فرهنگ مصادیق:تحریف- تبیان

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
تحریف- تبیان

به چه دلیل خلیفه دوم تدوین احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را برای مدتی منع کرد؟

جواب: کسانی که، خود را جانشین پیامبراکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) می‌دانستند باید کارهای نا اتمام او را به هر دلیل که ناتمام مانده بود به پایان می‌رساندند، چنان‌که برای جمع‌کردن قرآن کریم هم علی(علیه‌السلام) اقدام کرد و هم دستگاه خلافت (لیکن قدرت حاکمیت، مانع رسمیت پیدا کردن قرآن جمع آوری شده علی(علیه‌السلام) شد و به قرآنی که خود گرد آورده بود، رسمیت بخشید).

چنین کاری باید درباره احادیث نبوی نیز انجام می‌گرفت؛ لیکن حکومت به بهانه مهجور شدن قرآن نه تنها خود اقدام نکرد، بلکه مانع دیگران نیز شد: خلیفه دوم تصمیم گرفت که احادیث نبوی را ثبت کند و در این باره با اصحاب پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) مشورت کرد. اصحاب در این باره رأی مثبت دادند و بر ثبت احادیث تأکید کردند؛ اما خلیفه یک ماه در این مسئله مردّد بود و در آن می‌اندیشید. پس از آن به مردم گفت:

تصمیم خود را در این باره به شما گفته بودم؛ لیکن به یاد اهل کتاب که پیش از شما بودند، افتادم. آنها کتابهایی را کنار کتابهای آسمانی نوشتند، در نتیجه سرشان به آنها گرم شد و از کتاب خدا بازماندند؛ اما به خدا سوگند! من چیزی را با کتاب الهی درنمی‌آمیزم و از نوشتن سنن دست شست.[۱]

تعبیر خلیفه دوم از روایات به «مثناة کمثناة بنی إسرائیل»[۲] نیز تأیید می‌کند که او چنین بینشی داشته است.

این دلیل که ظاهری موجّه و عوام پسند دارد، هرگز نمی‌تواند فاجعه منع از کتابت وحیهای بیانی (روایات) را که ترغیب به قرآن‌مداری می‌کند و شارح و مبین آن است توجیه کند، زیرا به عکس ادعای او، اگر حدیث نوشته می‌شد کسی نگران نابودی احادیث نبود و همگی با اطمینان و فراغت بیشتری به سراغ قرآن می‌رفتند؛ اما ننوشتن حدیث دغدغه بیشتری ایجاد می‌کرد و موجب می‌شد که کمتر به سراغ قرآن کریم بروند. افزون بر این‌که این ادعا مساوی با انکار بلاغتِ اعجازآمیز قرآن و همردیف کردن آن با سخنان بشری است. رو آوردن به حدیث‌نویسی در اعصار بعدی نشان می‌دهد که دلیل خلیفه‌دوم بی‌اساس بوده است، زیرا هم فن شریف حدیث‌شناسی رونق یافت و هم شکوه قرآن حکیم همچنان محفوظ ماند.

حاکمان بعدی به این نتیجه رسیدند که مایه گذاشتن از اعتبار و آبروی شخص اول اسلام(صلّی الله علیه وآله وسلّم) برای آنان کم‌هزینه‌تر است، از این‌رو جاعلان حدیث به آن حضرت چنین نسبت دادند:

«از من جز قرآن به نگارش در نیاورید و اگر به نوشته‌ای که غیر قرآن را از من نقل می‌کند، برخورد کردید، از بین ببرید»: إنّ رسول الله(صلّی الله علیه وآله وسلّم) أمرنا أن لانکتب شیئًا من حدیثه[۳]؛ لاتکتبوا عنّی و من کتب عنّی غیر القرآن فلیمحه و حدّثوا عنّی و لا حرج.[۴]

در حقیقت با این‌گونه احادیث جعلی دو کار کردند: ۱. عمل ناروای خود (منع کتابت حدیث)را توجیه کردند. ۲. پیامدهای سوء این اقدام (از بین رفتن بسیاری از احادیث، دروغ‌پردازی و جعل حدیث و...) را به شخص پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نسبت دادند.

در این حدیث مجعول، تنها از «نوشتن» احادیث نهی شده است و «نقل» آن را جایز دانسته‌اند؛ لیکن پس از ممنوعیت کتابت حدیث، نقل آن را نیز ممنوع کردند

گاهی برای توجیه منع حدیث به قدرت حافظه مسلمانان صدر اسلام استدلال می‌کنند و می‌گویند: با وجود آن حافظه‌های قوی به نوشتن حدیث نیازی نبود. ابوموسی اشعری با زورگویی مخصوص خود، نوشته‌ای را که پسرش برای وی آورده بود با شستن محو کرد و گفت: [این کارها چیست که انجام می‌دهید؟] همان‌گونه که ما احادیث را حفظ می‌کردیم، شما نیز از ما بیاموزید و حفظ کنید.[۵]

«جلال‌الدین سیوطی» در این باره می‌گوید:

آثار نبوی در عصر صحابه و بزرگان از تابعان از آن جهت مدوّن و مرتب نشده بود که ذهنی تیز و حافظه‌ای گسترده داشتند... و از سوی دیگر، بسیاری از آنها نوشتن را به خوبی نمی‌دانستند. پس از آنکه علما در شهرها پراکنده شدند و بدعتگذاری از سوی خوارج و رافضی‌ها فراوان شد، احادیث و اقوال صحابه و فتاوای تابعان و غیر آنها به صورت ممزوج با یکدیگر تدوین شد.[۶]

بی‌تردید با بیان ثوابهای فراوان می‌توان همه‌مردم را به حفظ حدیث و قرآن تشویق کرد تا هر کس به مقدار توان خود اقدام کند؛ اما نمی‌توان همگان را بر حفظ حدیث اجبار یا از نوشتن آن نهی کرد و گفت که یا حفظ کنید یا هیچ، بنابراین اکنون سؤال این است که چرا احادیث نبوی همانند قرآن کریم بی‌درنگ تدوین نشد؟

سخن «سیوطی» دو بخش دارد: برخورداری از ذهن تیز و حافظه گسترده؛ کمبود نویسنده و ضعف نوشتن.

پاسخ دلیل اول: برخورداری از حافظه قوی، نه تنها منافاتی با نوشتن ندارد، بلکه این دو نعمت بزرگ الهی می‌توانند مکمل یکدیگر باشند. صادق آل‌محمد(صلّی الله علیه وآله وسلّم) می‌فرماید: «اکتبوا فإنکم لاتحفظون حتّی تکتبوا»[۷]؛ «القلب یتکل علی الکتابة»[۸]، چنان‌که قرآن کریم هم نوشته می‌شد و هم بسیاری از صحابه آن را حفظ می‌کردند؛ به گونه‌ای که یقینًا تعداد حافظان قرآن بیش از حافظان حدیث بود و کسی هم نمی‌گفت «چون قرآن را در حافظه داریم، به نوشتن آن نیازی نیست».

پاسخ دلیل دوم: کمی نویسنده و ضعف نوشتن می‌تواند دلیل «واجب نکردن» نوشتن حدیث از سوی شارع مقدس و همچنین توجیهی برای سهل‌انگاری برخی از اصحاب در ننوشتن حدیث باشد؛ نه دلیل «منع حکومت» از نوشتن حدیث. مگر همان افرادی که به زعم سیوطی از جهت نوشتن در اقلیت و از جهت زیبا نوشتن در غایت ضعف بودند، قرآن را نمی‌نوشتند؟ چگونه آن قلّت و ضعف، در نوشتن قرآن بی‌اشکال بود؛ ولی برای نوشتن حدیث مشکل‌ساز؟

سؤال اساسی این است که آیا می‌توان در حفظ وحی بیانی و انتقال این میراث عظیم فرهنگی به نسلهای آینده، به حافظه افراد اعتماد کرد و از نوشتن بی‌نیاز شد، در حالی که افراد متعاقباً رخت برمی‌بندند؟

پاسخ این است که اگر در کوتاه مدت بتوان به حافظه اعتماد کرد، در مطالبی که باید مدتی طولانی باقی بماند و به نسل‌های بعدی برسد، نمی‌توان به حافظه افراد بسنده کرد. به ویژه در مسائلی که امکان نزاع و کشمکش در آنها هست، حتماً باید به رشته‌تحریر درآید تا نکته‌ای از آن کم و زیاد یا جابه‌جا نشود، از این‌رو شخصیتهای سیاسی، اجتماعی و حتی علمی که به واژه‌ها و کلمات آنها نیز توجه می‌شود، متن نطق و گاهی مصاحبه خود را می‌نویسند و به جای سخنرانی، سخن‌خوانی می‌کنند تا بهانه‌ای به دست کسی نیفتد.

وانگهی، قرآن کریم به جدّ درباره ثبت بدهکاری توصیه کرده است حتی اگر مبلغ آن اندک باشد : (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ... وَلَا تَسْأَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِيرًا أَوْ كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ)[۹]و نیز بر اثر اهمیت آن می‌فرماید: اگر بدهکار سفیه یا ضعیف بود، یا توان املا کردن نداشت، ولی او عادلانه املا کند تا دَین او نیز نوشته شود: (فَإِنْ كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ).[۱۰] افزون بر این فرمود: بر نوشته یا اصل دَین دو شاهد عادل نیز بگیرید: (وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجَالِكُمْ).[۱۱]

سرّ این همه تأکید، چیزی جز فراموش شدن و نزاع‌خیز بودن دَین و مطالبات مالی نیست. بدین ترتیب، آیا می‌توان گفت قرآنی که بر نوشتن مسائل مالی که نوعًا شخصی است، این همه تأکید دارد، درباره نوشتن وحی بیانی که به سرنوشت جوامع و تاریخ امت اسلامی بر می‌گردد، بی‌تفاوت بوده است؟

آری، اگر حافظه‌ای مستظهر به امداد الهی یا مؤیّد به دعای نبوی(صلّی الله علیه وآله وسلّم) باشد، از هر نوشته‌ای برتر است و هرگز چیزی را فراموش نمی‌کند، لذا امیرمؤمنان(علیه‌السلام) می‌فرماید:

«پس از دعای پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) هرگز حدیث یا مطلبی را که از آن حضرت شنیدم، فراموش نکردم»[۱۲]

پانویس

  1. تقیید العلم، ص50.
  2. الطبقات الکبیر، ج7، ص187، ش1562،
  3. سنن أبی داود، ج3، ص318، ح3648.
  4. صحیح مسلم، ج8، ص229، کتاب الزهد و الرقائق، باب التثبت فی الحدیث.
  5. (تقیید العلم، ص40).
  6. تدریب الراوی، ص40).
  7. الکافی، ج1، ص52، کتاب فضل العلم، باب روایة الکتب و الحدیث، ح9.
  8. الکافی، ج1، ص52، کتاب فضل العلم، باب روایة الکتب و الحدیث، ح9.
  9. سوره بقره، آیه282.
  10. سوره بقره، آیه282.
  11. سوره بقره، آیه282.
  12. شواهد التنزیل، ج2، ص277، ح1015. ادب فنای مقربان ج4/180.
منبع: کتابخانه دیجیتالی تبیان - تاریخ برداشت: 95/08/12