فرهنگ مصادیق:اجرای تعزیرات بر خاطیان
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | تعزیر و گستره آن |
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | تعزیر |
| ۲ | موارد تعزیر |
| ۳ | موجبات اجرای تعزیر از نظر فقهی و حقوق کیفری ایران |
| ۴ | تعزیرات مطابق با فتاوای آیت الله العظمی مکارم شیرازی |
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | اجرای قوانین نامشروع |
| ۲ | اجرای حدود |
| ۳ | اجرای تعزیرات بر مجرمان |
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
محتویات
تعزیر - ویکی فقه
مقدمه
در اسلام به منظور جلوگیری از جرایمی غیر از زنا و لواحق آن، سرقت، شرابخواری و...مجازاتهایی مقرر گردیده است که در فقه از آن به «تعزیرات» یاد می شود.
تعریف تعزیر
تعزیر یعنی کیفری که در شرع از حیث مقدار مشخص نیست و در مقابل حد است و در فقه بر کیفرى اطلاق می شود که برخلاف حد، شارع مقدّس اندازهای براى آن تعیین نکرده است.[۱]
جایگاه اصلى بحث آن، باب حدود است؛ گرچه در بابهایی مانند صوم، حج، تجارت و نکاح نیز به مناسبت از آن سخن رفته است.
تعریف لغوی و اصطلاحی تعزیر در مسالک الافهام
در مسالک الافهام در تعریف تعزیر چنین آمده است که «تعزیرات» جمع «تعزیر»، در لغت به معنای ادب کردن و در اصطلاح شرع عبارت از عقوبتی است که در غالب موارد در اصل شرع برای آن اندازهای معین نگردیده است [۲]
تعزیر در شرایع گذشته
در شرایع الهی پیشین افزون بر مجازاتهای با قانون ثابت و غیر قابل انعطاف، مانند قصاص[۳] و حدّ مرتد[۴]، مجازاتهایی نیز وجود داشت که جنبه عمومی و ثابت نداشت، بلکه به تناسب نوع جرم و شخصیت مجرمان تعیین میشد.
مصادیق تعزیرات در شرایع گذشته
شماری از مهمترین موارد این مجازاتها که میتوان آنها را به عنوان مصادیق تعزیرات در این شرایع برشمرد و در قرآن مورد اشاره قرار گرفته، عبارتاند از:
تازیانه زدن
یکی از روشهای تعزیر در شریعت حضرت ایوب (علیهالسلام) تازیانه زدن بود، از اینرو چون در هنگام بیماریِ او، همسرش تخلفی کرد، سوگند یاد کرد که در صورت بهبودی، او را صد تازیانه بزند؛ اما پس از بهبودی همسرش را بخشید[۵][۶]؛ ولی برای فرار از ارتکاب حَنْث (شکسته شدن) سوگند، به دستور الهی چندین تازیانه را به هم منضم کرد و یک ضربه به او زد:«وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَ لَا تَحْنَثْ»[۷]
درباره نوع تخلف همسر ایوب و علت تعیین این مجازات برای وی، مفسران امور مختلفی را ذکر کردهاند.[۸][۹][۱۰]
به بردگی گرفتن
یکی از کیفرهای سرقت در میان بنیاسرائیل در عصر حضرت یوسف (علیهالسلام) به بردگی گرفتنِ همیشگی یا موقت سارق بود[۱۱] [۱۲][۱۳]، بر همین اساس هنگامی که بنیامین، برادر یوسف، به سرقت متهم شد، برادران وی تملک خود سارق را مجازات سرقت او دانستند: «قَالُوا جَزَاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ»[۱۴].
به نظر برخی، این مجازات تنها در میان مردم کنعان و شریعت حضرت یعقوب (علیهالسلام) معمول بوده است و آنان سارق را به تناسب ارزش مال مسروق تا زمانی به بردگی میگرفتند[۱۵] [۱۶]؛ اما مجازات سرقت در مصر جز این بود، زیرا آنان سارق را با تازیانه زدن و دریافت غرامتهای سنگین مجازات می کردند[۱۷] [۱۸] [۱۹]، از اینرو حضرت یوسف (علیهالسلام) نمیتوانست طبق قانون حاکم بر مصر، بنیامین را نزد خود نگاه دارد: «كَذَلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ».[۲۰]
منزوی کردن و مصادره اموال
در آیه ۹۷ سوره طه از مجازات سامری به سبب جرم بزرگ او، یعنی گمراه کردن بنیاسرائیل، یاد شده که حضرت موسی (علیهالسلام) او را از مراوده با مردم منع کرد: «قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ».[۲۱]برخی مفسران گفتهاند: آن حضرت به مردم فرمان داد که با سامری سخن نگویند، غذا نخورند و هیچ تماسی با او نداشته باشند. در پی این فرمان، سامری شهر را ترک کرد و رو به بیابان نهاد [۲۲][۲۳] [۲۴]
عدهای نیز برآناند که تعبیر «لامِساسَ» به یکی از قوانین جزایی شریعت موسی (علیهالسلام) درباره مرتکبان گناهان سنگین اشاره دارد و بر پایه آن، مجرم چنان پلید و گناهکار تلقی میشد که هیچکس با او تماس نمیگرفت [۲۵]مجازات دیگر سامری، گرفتن گوساله وی و سوزاندن و به دریا افکندن آن بود: «وَانْظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا».[۲۶] شماری از فقها این کار حضرت موسی (علیهالسلام) را مصداق تعزیر مالی دانستهاند که در شریعت اسلام نیز جاری است.[۲۷]
تعزیر در اسلام
اسلام نیز همچون دیگر شرایع الهی برای پاک کردن جامعه از ظلم و فساد، افزون بر تشریع حدود در مورد جرایمی خاص، مرتکبان دیگر جرایم را نیز مستحق مجازات دانسته است.
مشروعیت تعزیر در اسلام با توجه به آیات
از مفهوم آیه: «وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا».[۲۸] میتوان مشروعیت تعزیر را در شریعت اسلام استفاده کرد، زیرا این آیه کسانی را مذمت می کند که مسلمانان را بدون ارتکاب هیچگونه جرمی بیازارند، بنابراین مفهوم آن دلالت دارد که اذیت کردن دیگران، مانند اجرای حد و تعزیر، در صورتی که شخص مرتکب جرمی شده باشد مجاز است[۲۹] [۳۰] [۳۱].
در آیه ۱۹ سوره نور اشاعه دهندگان کارهای زشت در مورد مؤمنان، مستحق مجازات دردناک شناخته شدهاند: «إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ». [۳۲]
واژه «فاحشه» در این آیه را گوناگون تفسیر کردهاند؛ مانند زنا[۳۳] [۳۴][۳۵]، سخن یا کار زشت [۳۶] [۳۷] و چیزی که سبب خواری مؤمن و سقوط شخصیت او نزد دیگران می شود [۳۸]
مقصود از تعبیر «یُحِبّون اَن تَشیع» به نظر برخی اقدام عملی برای ترویج این کارها[۳۹] [۴۰] [۴۱] و مراد از «عَذابٌاَلیمٌ» به نظر برخی حد [۴۲] [۴۳] [۴۴] و به نظر عدهای دیگر تعزیر [۴۵] است.
جواز تعزیر از آیات دیگری که به برخی مجازاتهای موقتی مجرمان اشاره دارند نیز قابل استفاده است.
مصادیق تعزیر در روایات
در برخی احادیث شیعه[۴۶][۴۷][۴۸] و اهل سنت [۴۹][۵۰][۵۱] تنها تازیانه زدن (جَلْد) به عنوان تعزیر ذکر شده است. نظر برخی از فقها نیز همین است[۵۲] [۵۳][۵۴].
در برابر، احادیثی دیگر، مصادیق دیگری را برای تعزیر ذکر کردهاند [۵۵] [۵۶] [۵۷]بسیاری از فقها با استناد به این دسته از احادیث و برخی آیات قرآن، علاوه بر جَلْد، مجازاتهای دیگری را نیز مصداق تعزیر دانستهاند؛ مانند توبیخ، زندانی کردن، سختگیری در خوراک، تبعید، تراشیدن موی سر، گرداندن در شهر، سیاه کردن صورت، محروم کردن از اشتغال به شغلها و مناصب خاص و گرفتن اموال.[۵۸][۵۹][۶۰]
انواع و شیوه های تعزیر در اسلام
مهمترین انواع و شیوه های تعزیر که در قرآن کریم به آنها اشاره شده، عبارتاند از:
ایذاء
آیه «وَاللَّذَانِ يَأْتِيَانِهَا مِنْكُمْ فَآذُوهُمَا»[۶۱] مسلمانان را امر می کند که مردان و زنان مرتکب عمل فحشا را آزار دهند: برخی مراد آیه را همه مردان و زنان، چه همسردار و چه بیهمسر[۶۲][۶۳] دانستهاند؛ اما بیشتر مفسران آن را مختص مردان و زنان زناکار بیهمسر میدانند [۶۴][۶۵] [۶۶][۶۷]
و برخی مراد از فاحشه که در آیه قبل آمده و ضمیر «یَأتِیـنِها» در آیه مذکور به آن اشاره دارد را لواط و مساحقه دانستهاند[۶۸][۶۹][۷۰] مراد از «ایذاء» در این آیه، توبیخ زبانی یا ضربه زدن با کفش [۷۱][۷۲][۷۳] یا دست[۷۴] است. برخی مراد از آن را هرگونه آزار زبانی و عملی دانستهاند.[۷۵] در برخی احادیث، ایذاء در اینآیه به زندانی کردن تفسیر شده است.[۷۶] [۷۷] [۷۸] مجازات تعزیری مذکور در این آیه برای این مجرمان به صدر اسلام اختصاص داشت و با نزول آیات مربوط به حدود، این مجازات نسخ گردید[۷۹][۸۰] [۸۱] به این نسخ در احادیث اهلبیت (علیهمالسلام) نیز اشاره شده است.[۸۲][۸۳]
بیرون راندن از موطن و تخریب اموال
یکی از مجازاتهای تعزیری، بیرون راندن مجرم از شهر خود و نیز مصادره یا از بین بردن اموال اوست.[۸۴] [۸۵] [۸۶] بر همین اساس بود بیرون کردن بنینضیر از خانه و سرزمین خود و تخریب نخلستانهای آنان: «هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ ... مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ»[۸۷] جرم آنان نقض پیمانی بود که با پیامبر و مسلمانان بسته بودند[۸۸] [۸۹] [۹۰]
به نقلی دیگر، آنان با طرح نقشهای قصد کشتن پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله) را داشتند که خداوند آن حضرت را از این توطئه آگاه کرد[۹۱] [۹۲] [۹۳]
نمونه قرآنی دیگر، تهدید منافقان و شایعه سازان به تبعید از شهر مدینه است: «لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا».[۹۴] جرم آنان را برخی منابع آزار دادن زنان مدینه ذکر کردهاند.[۹۵] [۹۶] [۹۷] نیز گفته شده که برخی از آنها برای تضعیف روحیه مسلمانان اخباری نادرست، مانند شکست خوردن مسلمانان یا کشته شدن همه آنان در جنگها را منتشر می کردند[۹۸] [۹۹] [۱۰۰] نمونه دیگر اینکه در پی ساختن مسجدی به دست منافقان با هدف تفرقه انداختن میان مسلمانان و ایجاد پایگاهی برای دشمنان خدا و رسول و نزول آیاتی، مبنی بر منع پیامبر (صلیالله علیه و آله) از نمازخواندن در آن: «وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَى وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ * لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا».[۱۰۱]
آن حضرت، به دو نفر از مسلمانان به نام عاصم بن عوف و مالک بن دخشم دستور داد که مسجد منافقان را تخریب کنند و آن را آتش بزنند[۱۰۲] [۱۰۳] [۱۰۴]
ممنوعیت معاشرت با مجرم
آیه «وَ عَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَ ضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ» [۱۰۵]از ماجرای سه مسلمان سخن به میان آورده که عرصه بر آنان تنگ شده بود و راهی جز توبه و بازگشت به سوی خدا نداشتند: این آیه، درباره کعب بن مالک، مراره بن ربیع و هلال بن امیه نازل شد که با پیامبر (صلیالله علیه و آله) در جنگ تبوک همراهی نکردند؛ اما پس از جنگ پشیمان شدند و از آن حضرت بخشش خواستند؛ ولی حضرت نه تنها خود با آنان سخنی نگفت، بلکه دیگران را نیز از معاشرت با آنان منع کرد و حتی همسران و فرزندانشان نیز با آنان سخن نمیگفتند، ازاینرومجبور شدند شهر را ترک کنند و به بیابانها بروند. پس از ۵۰ روز، با نزول آیه، توبه آنان پذیرفته شد.[۱۰۶] [۱۰۷] [۱۰۸]
محرومیت از حضور در جنگ و بهرهمندی از غنایم
آیه «فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ إِلَى طَائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَدًا وَ لَنْ تُقَاتِلُوا مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ».[۱۰۹] از محروم شدن برخی افراد از همراهی با پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله) در صحنه نبرد سخن گفته است: این افراد، شماری از منافقان[۱۱۰] [۱۱۱] [۱۱۲] یا کسانی بودند که بدون عذر در جنگ تبوک شرکت نکردند [۱۱۳].
در سوره فتح نیز به گروهی دیگر از تخلف کنندگان از جهاد اشاره شده که وقتی شنیدند پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله) در جنگی در آینده غنایم بسیار به دست خواهد آورد، درخواست همراهی و شرکت در آن جنگ را کردند؛ ولی آن حضرت به علت تخلف آنان در جنگهای گذشته، این خواسته را نپذیرفت: «سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلَى مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ يُرِيدُونَ أَنْ يُبَدِّلُوا كَلَامَ اللَّهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونَا كَذَلِكُمْ قَالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ»[۱۱۴]این آیه پس از بازگشت از حدیبیه و هنگامی نازل شد که پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله)، فتح خیبر و بهدست آوردن غنایم فراوانی را بشارت داد[۱۱۵] [۱۱۶]. بهموجب این آیه این غنایم مخصوص شرکتکنندگان در حدیبیه بود[۱۱۷] و آنها که حضور نداشتند از مشارکت در جنگ خیبر و بهرهمندی از غنایم آن محروم شدند.
نپذیرفتن زکات
یکی دیگر از شیوه های تعزیر خطاکاران نپذیرفتن زکات آنان است.[۱۱۸] در سوره توبه از پیمان برخی از مسلمانان با خداوند یاد شده، مبنی بر اینکه اگر خداوند آنان را از فضل خود روزی دهد، زکات دهند و از صالحان باشند؛ اما پس از برآورده شدن خواسته آنان، به پیمان خود وفادار نماندند و مغضوب خداوند شدند: «وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ * فَلَمَّا آتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ * فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ» [۱۱۹] مورد نزول این آیات، ثعلبه بن حاطب بود که پیوسته از پیامبر (صلیالله علیه و آله) میخواست که برای ثروتمند شدن وی دعا فرماید و با آن حضرت عهد کرد که در صورت ثروتمند شدن، حقوق مالی خود را ادا کند؛ اما پس از دعای آن حضرت و برآورده شدن خواستهاش، حتی زکات مال خود را هم نپرداخت. پس از نزول آیات مزبور، وی از کرده خود پشیمان شد و زکات اموالش را نزد رسول اکرم (صلیالله علیه و آله) آورد؛ ولی حضرت آن را نپذیرفت[۱۲۰] [۱۲۱] [۱۲۲] بعدها خلفا نیز از پذیرش زکات اموال وی خودداری کردند [۱۲۳] [۱۲۴] [۱۲۵].
تعریف تعزیر در قانون مجازات اسلامی
در ماده ۱۶ قانون مجازات اسلامی درباره تعریف تعزیر چنین آمده:«تعزیر، تأدیب و یا عقوبتی است که نوع و مقدار آن در شرع تعیین نشده و به نظر حاکم واگذار شده است از قبیل حبس و جزای نقدی و شلاق که میزان شلاق بایستی از مقدار حد کمتر باشد.»[۱۲۶].
نظر مشهور
معروف و مشهور میان فقها ثبوت تعزیر در مطلق ارتکاب حرام و ترک واجب است. برخى نیز آن را به مواردى اختصاص دادهاند که شارع امر به تأدیب و تعزیر کرده است.[۱۲۷] [۱۲۸] [۱۲۹]
شرط تعزیر
مرتکب گناه کبیره از روى عمد و علم، تعزیر می شود، مانند کسى که به حرمت شراب علم دارد و آن را حلال نمیداند، اگر آن را بفروشد، تعزیر می شود و در صورت آگاهى نداشتن از حرمت آن، تعزیر نمی شود[۱۳۰].
مقدار تعزیر
مقدار تعزیر بستگى به نظر حاکم شرع دارد که به اقتضاى زمان و مکان، نوع گناه و مرتکب شونده آن، تفاوت مىکند، ولى همواره از بالاترین حد شرعى (صد تازیانه) کمتر است [۱۳۱] [۱۳۲].
برخى گفتهاند تعزیر از پایینترین مرتبه حدّ شرعى (۷۵ تازیانه) نیز باید کمتر باشد. برخى دیگر قائلند تعزیر در جرایمى که با جرایم داراى حدّ شرعى مانند زنا و قذف، تناسب دارد، باید کمتر از حدّ آن باشد، مانند بوسیدن یا عملى بجز آمیزش با زن اجنبی که با زنا تناسب دارد یا ناسزاگویی که با قذف تناسب دارد [۱۳۳].
انواع تعزیر
تعزیرات بر دو گونهاند: تعزیر شرعی و تعزیر حکومتی.
تعزیر شرعی
منظور از تعزیرات شرعی مجازاتهایی است که برای خاطیان و متخلفان از قوانین شرعی مانند ترک واجبات و ارتکاب محرمات به اجرا درمی آیند. چنان که امام خمینی (ره) میفرماید:هر کس یکی از محرّمات را -غیر از آنهایی که شارع در آن حدّ معین کرده- با علم به حرام بودنش انجام دهد، تعزیر می شود؛ خواه آن محرمات از گناهان کبیره باشد یا صغیره.[۱۳۴]
کارهایی که تعزیر شرعی دارد
برخی از کارها موجبات تعزیر شرعی میباشد که از جمله آنها جرایم بر ضد عفت و اخلاق عمومی، هتک حرمت اشخاص و ...میباشد که در ذیل به آنها اشاره میگردد.
جرایم بر ضد عفت و اخلاق عمومی
هرگاه مرد و زنی که بین آنها علقه زوجیت نباشد، مرتکب عمل منافی عفت غیر از زنا، از قبیل بوسیدن، زیر یک لحاف خوابیدن، معانقه کردن و کامجویی هایی از این قبیل شوند، با شلاق تا نود و نه ضربه تعزیر خواهند شد و اگر عمل با عنف و اکراه باشد فقط اکراه کننده تعزیر می شود [۱۳۵][۱۳۶].
هتک حرمت اشخاص
توهین به افراد از قبیل فحّاشی و استعمال الفاظ رکیک مانند «ای فاسق»، «ای فاجر»، «ای شرابخوار» و غیر اینها از الفاظی که موجب استخفاف دیگری است، درحالی که طرف، مستحق آن نباشد موجب مجازات تعزیری تا سی ضربه شلاق خواهد بود و اگر مخاطب مستحق آن الفاظ باشد، موجب چیزی نمی شود.[۱۳۷] [۱۳۸]
دشنام دادن
هر دشنامی که باعث اذیت شنونده شود و قذف نباشد، مانند اینکه کسی به زنش بگوید: «تو باکره نبودی»، یا کسی به دیگری بگوید: «ای دیوث»، «تو حرامزادهای»، «ای حرامزاده»، «ای فرزند حیض» و...موجب محکومیت گوینده به شلاق تا هفتاد و چهار ضربه می شود.[۱۳۹] [۱۴۰].
قذف بچه ممیّز
هرگاه بچه ممیز کسی را قذف کند به نظر حاکم تأدیب میشود.[۱۴۱].
نسبتهای ناروا غیر از زنا
هرگاه کسی امری غیر از زنا یا لواط، مانند مساحقه و سایر کارهای حرام را به شخصی نسبت دهد به شلاق تا هفتاد و چهار ضربه محکوم خواهد شد.[۱۴۲] [۱۴۳]
سرقت اطفال
اگر بچه غیر بالغ چیزی را بدزدد طبق نظر حاکم تأدیب می شود، اگرچه چندین بار دزدی کرده باشد.[۱۴۴].
سرقتهای فاقد شرایط اجرای حد
سرقتی که فاقد شرایط اجرای حد باشد و موجب اخلال در نظم یا خوف شده یا بیم تجرّی مرتکب با دیگران باشد، اگرچه شاکی نداشته یا گذشت نموده باشد موجب حبس تعزیری از یک تا پنج سال خواهد بود.[۱۴۵]
استمنا کردن
کسی که با دست یا دیگر اندامهای خود استمنا کند با نظر حاکم تعزیر میشود.
اثبات تعزیرات شرعی
تعزیرات شرعی با دو بار اقرار (به احتیاط واجب) و شهادت دو مرد عادل اثبات می شود [۱۴۶]. از این رو، در تمام تخلّفات شرعی هنگامی که وقوع جرم پیش حاکم شرع ثابت شود، او دستور اجرای تعزیر را صادر می کند.
تعزیر حکومتی
منظور از تعزیرات حکومتی مجازاتهایی است که از طرف حکومت به منظور حفظ نظم و مراعات مصلحت اجتماع، در قبال تخلف از مقررات و نظامات حکومتی تعیین میگردد.[۱۴۷]
مجازاتهای بازدارنده
این نوع کیفرها در تعبیرات امام خمینی قدس سره «مجازاتهای بازدارنده» نامیده شده است. به استفتای زیر در این باره توجه نمایید.
استفتا: برای اداره امور کشور قوانینی در مجلس تصویب میشود مانند قانون قاچاق، گمرکات و تخلّفات رانندگی، قوانین شهرداری و بهطور کلی احکام سلطانیه و برای اینکه مردم به این قوانین عمل کنند، برای متخلّفین مجازاتهایی در قانون تعیین می کنند.
آیا این مجازاتها از باب تعزیر شرعی است و احکام شرعی تعزیرات از نظر کمّ و کیف بر آنها بار است، یا قسم دیگر است و از تعزیرات جدا هستند و اگر موجب خلاف شرع نباشد باید به آنها عمل کرد؟
جواب- در احکام سلطانیه که خارج از تعزیرات شرعیه در حکم اوّلی است متخلّفین را به مجازاتهای بازدارنده به امر حاکم یا وکیل او میتوانند مجازات کنند.[۱۴۸]
مجازاتهای بازدارنده در تعبیر حضرت امام قدس سره اموری از قبیل حبس، جزای نقدی، تعطیل محل کسب، لغو پروانه و محرومیت از حقوق اجتماعی و اقامت در نقطه یا نقاط معین و منع از اقامت در نقطه یا نقاط معین و مانند آن را در برمی گیرد.[۱۴۹]
کارهایی که تعزیر حکومتی دارد
برخی از کارها هستند که موجب تعزیر حکومتی می شود که از جمله می شود به گرانفروشی، کمفروشی و تقلب، احتکار و ...اشاره نمود که در ذیل به این موارد پرداخته می شود.
گرانفروشی
گرانفروشی عبارت است از عرضه کالا یا خدمات به بهای بیش از نرخهای تعیینشده توسط مراجع رسمی به طور علی الحساب، یا قطعی و عدم اجرای مقررات و ضوابط قیمت گذاری و انجام هر نوع اقدامات دیگر که منجر به افزایش بهای کالا یا خدمات برای خریدار گردد.
'تعزیرات گرانفروشی
گران فروشی تا مبلغ بیست هزار ریال در مرتبه اول موجب جریمه از پنج هزار ریال تا پنج برابر میزان گران فروشی میگردد و پروانه واحد نیز مُهر «تخلف اوّل» میخورد. مرتبه دوم موجب جریمه از ده هزار ریال تا ده برابر میزان گران فروشی، قطع تمام یا برخی خدمات دولتی از یک تا شش ماه میگردد و پروانه واحد نیز مُهر «تخلّف دوّم» میخورد.
مرتبه سوّم علاوه بر اخذ جریمه، موجب تعطیل موقت از یک تا شش ماه و نصب پارچه بهعنوان گرانفروش است و در مرتبه چهارم موجب تعطیل و لغو پروانه واحد میگردد. [۱۵۰]
برای گران فروشی از مبلغ بیش از بیست هزار ریال تا مبلغ دویست هزار ریال و نیز از مبلغ دویست هزار ریال تا یک میلیون ریال و نیز گران فروشی بیش از مبلغ یک میلیون ریال جریمه های تعزیری مختلفی مقرر شده است که میتوانید به کتاب «مجموعه مصوبات مجمع تشخیص مصلحت نظام ص ۸۲- ۸۳ مراجعه کنید».
کمفروشی و تقلب
کمفروشی و تقلب عبارت است از عرضه کالا یا خدمات کمتر از میزان و مقادیر خریداری شده از نظر کمی یا کیفی که مبنای تعیین نرخ مراجع رسمی قرار گرفته است. تعزیرات کم فروشی و تقلب با توجه به میزان و مراتب آن عیناً مطابق تعزیرات گران فروشی میباشد [۱۵۱].
احتکار
احتکار عبارت است از نگهداری کالا به صورت عمده با تشخیص مرجع ذیصلاح و امتناع از عرضه آن به قصد گرانفروشی یا اضرار به جامعه پس از اعلام ضرورت عرضه توسط دولت.
تعزیرات احتکار
در مرتبه اول موجب الزام به فروش کالا و اخذ جریمه معادل ده درصد ارزش کالا، مرتبه دوم موجب فروش کالا توسط دولت و اخذ جریمه از بیست تا صد در صد ارزش کالا، مرتبه سوّم موجب فروش کالا توسط دولت، اخذ جریمه از یک تا سه برابر ارزش کالا، قطع تمام یا قسمتی از سهمیه و خدمات دولتی تا شش ماه و نصب پارچه در محل واحد به عنوان محتکر و در مرتبه چهارم علاوه بر مجازات مرتبه سوم، موجب لغو پروانه واحد و معرفی از طریق رسانه های گروهی به عنوان محتکر میگردد.[۱۵۲]
تعزیر کودک و برده
براى ادب کردن کودک و برده، تعزیر به بیش از ده تازیانه مکروه است.[۱۵۳]
اثبات جرم موجب تعزیر
جرم موجب تعزیر از دو راه ثابت مىشود: اقرار مجرم، یا گواهی دو نفر عادل. در کفایت یکمرتبه اقرار یا لزوم دو مرتبه، اختلاف است.[۱۵۴] [۱۵۵]
مرگ در حال تعزیر
اگر تعزیر شونده هنگام تحمل تعزیر بمیرد، بنا بر مشهور دیه ندارد.[۱۵۶]
کیفیت مجازاتها
در غالب کتابهای فقهی کیفرهای تعزیری در شکل تازیانه منعکس گردیده است که از نظر حداقل، مقدار معین ندارد و حداکثر آن باید کمتر از مقدار حد باشد. در تعزیرات شرعی، مجازات از طریق تازیانه زدن -با در نظر گرفتن کمیت و کیفیت جرم و حال مجرم- امری مجاز است ولی آیا در اینگونه تعزیرات میتوان مجرم را با انواع دیگر مجازاتها از قبیل زندانی کردن، تبعید و جریمه مالی و مانند آن به کیفر رساند یا خیر؟ در تعزیرات حکومتی چطور؟ به استفتایی که در این باره از حضرت امام قدس سره شده توجه نمایید.
استفتا: حبس، نفی بلد، تعطیل محل کسب، منع از ادامه خدمت در ادارات دولتی، جریمه مالی و به طور کلی هر تنبیهی که به نظر میرسد موجب تنبّه و خودداری از ارتکاب جرائم میگردد، جایز است به عنوان تعزیر تعیین شود یا در تعزیرات به مجازاتهای منصوص باید اکتفا کرد؟
جواب- در تعزیرات شرعیه احتیاط آن است که به مجازاتهای منصوصه اکتفا شود، مگر آنکه جنبه عمومی داشته باشد، مثل احتکار و گرانفروشی که با مقررات حکومتی داخل در مسأله دوم (منظور از مسأله دوم همان استفتا درباره «مجازاتهاى بازدارنده» است که توضیح آن در همین فصل ذکر شده است)، میباشد [۱۵۷]
پانویس
- ↑ جواهر الکلام ج ۴۱، ص ۲۵۴
- ↑ مسالک الافهام ج ۱۴، ص ۳۲۵
- ↑ مائده/سوره ۵، آیه ۴۵
- ↑ کتاب مقدس، تثنیه، ۱۷: ۱ ـ ۷؛ لاویان، ۲۴: ۱۵ ـ ۱۶
- ↑ التبیان، ج۸، ص ۵۶۸
- ↑ فتح القدیر، ج۴، ص۴۳۹
- ↑ سوره ص؛ آیه ۴۴
- ↑ مجمع البیان، ج۸، ص۳۶۵
- ↑ فتح القدیر، ج۴، ص۴۳۹
- ↑ نمونه، ج۱۹، ص۲۹۹
- ↑ التبیان، ج۶، ص۱۷۳
- ↑ مجمع البیان، ج۵، ص۴۳۵
- ↑ نمونه، ج۱۰، ص۴۰
- ↑ یوسف/سوره ۱۲، آیه ۷۵
- ↑ مجمع البیان، ج۵، ص۴۳۵
- ↑ تفسیر قرطبی، ج۹، ص۲۳۵
- ↑ مجمع البیان، ج۵، ص۴۳۶
- ↑ الصافی، ج۳، ص۳۵
- ↑ فتح القدیر، ج۳، ص۴۳
- ↑ یوسف/سوره ۱۲، آیه ۷۶
- ↑ سوره طه (۲۰)، آیه ۹۷
- ↑ جامع البیان، ج۱۶، ص۲۵۶
- ↑ مجمع البیان، ج۷، ص۵۴
- ↑ المیزان، ج۱۴، ص۱۹۷
- ↑ فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۳۴۹
- ↑ طه/سوره ۲۰، آیه ۹۷
- ↑ دراسات فی ولایه الفقیه، ج۲، ص۳۳۳
- ↑ احزاب/سوره ۳۳، آیه ۵۸
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۲۵، ص۲۲۹
- ↑ المیزان، ج۱۶، ص۳۳۹
- ↑ نمونه، ج۱۷، ص۴۲۳
- ↑ نور/سوره ۲۴، آیه ۱۹
- ↑ زبدهالبیان، ص ۳۸۷
- ↑ مجمعالبیان، ج ۷، ص ۲۳۲
- ↑ زادالمسیر، ج۵، ص۳۴۹
- ↑ زبدهالبیان، ص ۳۸۷
- ↑ زادالمسیر، ج۵، ص۳۴۹
- ↑ المکاسب، ج۱، ص۳۲۷
- ↑ فقهالصادق (علیهالسلام)، ج ۱۴، ص ۳۴۰
- ↑ منهاجالفقاهه، ج ۲، ص۷
- ↑ الموسوعه الفقهیه، ج۳، ص۳۰۲
- ↑ جامعالبیان، ج۱۸، ص۱۳۳
- ↑ التبیان، ج۷، ص۴۱۹
- ↑ تفسیر قرطبی، ج۱۲، ص۲۰۶
- ↑ زبده البیان، ص۳۸۷
- ↑ وسائل الشیعه، ج۲۸، ص۸۱-۹۱
- ↑ الاستبصار، ج۴، ص ۱۴-۱۷
- ↑ الکافی، کلینی، ج۷، ص۱۸۱
- ↑ مسند احمد، ج۳، ص۴۶۶
- ↑ صحیح البخاری، ج۸، ص۳۱-۳۲
- ↑ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۸۶۷
- ↑ شرایع الاسلام، ج۱، ص۱۴۵
- ↑ التعزیر انواعه و ملحقاته، ص۶۷
- ↑ دراسات فی ولایه الفقیه، ج۲، ص۳۲۷
- ↑ وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۳۳۴
- ↑ التعزیر فی الفقه الاسلامی، ص۳۱-۳۴
- ↑ مجمع الزوائد، ج۶، ص۲۸۱
- ↑ التعزیر فی الفقه الاسلامی، ص۲۷-۳۰
- ↑ پیام قرآن، ج۱۰، ص۲۱۳-۲۱۵
- ↑ الفقه الاسلامی، ج۷، ص۵۵۹۱-۵۵۹۹
- ↑ نساء/سوره ۴، آیه ۱۶
- ↑ مجمع البیان، ج۳، ص۴۱
- ↑ المیزان، ج۴، ص۲۳۴
- ↑ جامعالبیان، ج۴، ص۳۹۰-۳۹۱
- ↑ مجمع البیان، ج۳، ص۴۱
- ↑ المیزان، ج ۴، ص ۲۳۵
- ↑ تفسیرقرطبی، ج ۵، ص۸۶
- ↑ فقه القرآن، ج۲، ص۳۷۶
- ↑ مجمعالبحرین، ج۱، ص۶۰
- ↑ فقهالسنه، ج۲، ص۴۰۵
- ↑ التبیان، ج۳، ص۱۴۴
- ↑ زادالمسیر، ج۲، ص۹۷
- ↑ تفسیر قرطبی، ج۵، ص۸۶
- ↑ جامع البیان، ج۴، ص۳۹۳
- ↑ جامع البیان، ج۴، ص۳۹۳
- ↑ تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۲۸
- ↑ نورالثقلین، ج۱، ص۴۵۶
- ↑ بحار الانوار، ج۷۶، ص۵۱
- ↑ مجمعالبیان، ج۳، ص۴۱
- ↑ المنیر، ج۴، ص۲۹۱
- ↑ پیامقرآن، ج۱۰، ص۲۱۹-۲۲۰
- ↑ وسائل الشیعه، ج۲۸، ص۶۷
- ↑ بحارالانوار، ج۹۰، ص۶
- ↑ التعزیر فی الفقه الاسلامی، ص۲۷-۳۰
- ↑ الفقه الاسلامی، ج۷، ص۵۵۹۱-۵۵۹۹
- ↑ پیام قرآن، ج۱۰، ص۲۱۳-۲۱۵
- ↑ حشر/سوره ۵۹، آیه ۲-۵
- ↑ مجمعالبیان، ج ۹، ص ۴۲۵
- ↑ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۳۵۶
- ↑ نمونه، ج۲۳، ص۴۸۷-۴۹۳
- ↑ التبیان، ج۹، ص۵۵۹
- ↑ مجمع البیان، ج۹، ص۴۲۵
- ↑ بحار الانوار، ج۲۰، ص۱۶۹
- ↑ سوره احزاب؛ آیه ۶۰
- ↑ مجمع البیان، ج۸، ص۱۸۱-۱۸۲
- ↑ تفسیر قرطبی، ج۱۴، ص۲۴۵
- ↑ زادالمسیر، ج۶، ص۲۱۶
- ↑ مجمع البیان، ج۸، ص۱۸۲
- ↑ تفسیر قمی، ج۲، ص۱۹۶-۱۹۷
- ↑ زادالمسیر، ج۶، ص۲۱۶
- ↑ توبه/سوره ۹، آیه ۱۰۷-۱۰۸
- ↑ مجمع البیان، ج۵، ص۱۲۶
- ↑ جامع البیان، ج۱۱، ص۳۲
- ↑ الدرالمنثور، ج۳، ص۲۷۷
- ↑ توبه/سوره ۹، آیه ۱۱۸
- ↑ جامع البیان، ج۱۰، ص۷۷-۸۴
- ↑ مجمع البیان، ج۵، ص۱۳۷-۱۳۸
- ↑ تفسیر قرطبی، ج۸، ص۲۸۲
- ↑ توبه/سوره ۹، آیه ۸۳
- ↑ مجمعالبیان، ج ۵، ص ۹۹
- ↑ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۱۵۰
- ↑ المنیر، ج۱۰، ص۳۳۴
- ↑ روح المعانی، ج۱۰، ص۲۲۲-۲۲۳
- ↑ فتح/سوره ۴۸، آیه ۱۵
- ↑ مجمعالبیان، ج۹، ص۱۹۱
- ↑ المیزان، ج۱۸، ص۲۸۰
- ↑ مجمع البیان، ج۹، ص۱۹۱
- ↑ پیام قرآن، ج۱۰، ص۲۱۸-۲۱۹
- ↑ توبه/سوره ۹، آیه ۷۵-۷۷
- ↑ مجمعالبیان، ج۵، ص۹۳-۹۴
- ↑ الصافی، ج۲، ص۳۶۰ ۳۶۱
- ↑ جامعالبیان، ج۱۰، ص۲۴۱
- ↑ جامع البیان، ج۱۰، ص۲۴۲
- ↑ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۳۸۸
- ↑ اسباب النزول، ص۱۷۲
- ↑ قانون مجازات اسلامی مصوب مجلس شورای اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت نظام
- ↑ جواهر الکلام ج ۴۱، ص ۴۴۸
- ↑ درّ المنضود (گلپایگانی) ج ۲، ص ۱۵۵
- ↑ مبانی تکمله المنهاج ج ۱، ص ۳۳۷
- ↑ مبانی تکمله المنهاج ج ۱، ص ۳۴۲
- ↑ فقه الإمام جعفر الصادق ج ۶، ص ۲۵۶
- ↑ جواهر الکلام ج ۴۱، ص ۴۴۸
- ↑ جواهر الکلام ج ۴۱، ص ۴۴۸
- ↑ تحریر الوسیله ج ۲، ص ۴۸۱
- ↑ تحریر الوسیله ج ۲، ص ۴۵۹
- ↑ ماده ۱۰۱، قانون مجازات اسلامى، ص ۱۶۳
- ↑ تحریر الوسیله ج ۲، ص ۴۷۴
- ↑ ماده ۸۶، قانون مجازات اسلامى، ص ۱۵۹
- ↑ تحریر الوسیله ج ۲، ص ۴۷۳
- ↑ ماده ۱۴۵، قانون مجازات اسلامى، ص ۴۳
- ↑ تحریر الوسیله ج ۲، ص ۴۷۴
- ↑ تحریر الوسیله ج۲، ص ۴۷۲
- ↑ قانون مجازات اسلامى، ماده ۱۴۰، تبصره ۲
- ↑ تحریر الوسیله ج ۲، ص ۴۸۲
- ↑ ماده ۲۰۳، قانون مجازات اسلامى
- ↑ تحریر الوسیله ج ۲، ص ۴۷۷
- ↑ دیدگاه های جدید در مسائل حقوقى، دکتر حسین مهرپور، ص ۱۲۳-۱۲۴
- ↑ موازین قضایى از دیدگاه امام خمینى قدس سره، حسین کریمى، ص ۱۷۲
- ↑ قانون مجازات اسلامى، ص ۱۲، ماده ۱۷
- ↑ مجموعه مصوبات مجمع تشخیص مصلحت نظام، ص ۸۱- ۸۲
- ↑ مجموعه مصوبات مجمع تشخیص مصلحت نظام، ص ۸۳
- ↑ مجموعه مصوبات مجمع تشخیص مصلحت نظام، ص ۸۳
- ↑ جواهر الکلام ج ۴۱، ص ۴۴۴
- ↑ جواهر الکلام ج ۴۰، ص ۴۴۷
- ↑ فقه الصادق ج ۲۵، ص ۵۴۷-۴۵۸
- ↑ جواهر الکلام ج ۴۱، ص ۴۷۰
- ↑ موازین قضایى از دیدگاه امام خمینى قدس سره، ص ۱۷۱- ۱۷۲







