سید محمدعلی قاضی طباطبایی
نویسنده: محمد ابراهیمنژاد
محتویات
آل امیر عبدالوهاب
از بزرگترین و قدیمیترین طایفه از سادات علوی که به سرزمین ما مهاجرت نمودند خاندان امیر عبدالوهاب است که با سادات ((عبدالوهابیه)) مشهورند.
((این خاندان از ذریه حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام از نسل حسن مثنی، از اولاد ابراهیم طباطبا هستند و در ابتدا جد بزرگوار آنها در زمان استیلای خلفای بنی عباس از خطه عربستان، مدینه منوره به ایران هجرت نمودند و در اصفهان سکونت اختیار کردند ناگفته نماند که اولاد امام حسن مجتبی علیه السلام از صدر اول تا امروز، مردانی بزرگ و اشخاصی معروف و اغلب از علماء و بزرگان دین و دنیا بودهاند . . . مانند آیه الله بحرالعلوم و آیه الله شهید سید رضی الدین علی بن طاووس حسنی . . .
اول کسی که مؤ سس این خاندان بزرگ در آذربایجان گردیده و ریشه این تبار برومند را در آن سامان کاشته عالم ربانی و فقیه متبحر شیخ الاسلام امیر عبدالغفار طباطبائی میباشد . . .
خاندان عبدالوهاب چه در زبانها و چه در کتابهایی که در شرح حال آنان نگارش یافته است به دو نام ((قاضی طباطبایی)) و ((شیخ الاسلامی)) مشهور و معروف بودهاند دلیلش این است که اکثر مردان این دودمان باعظمت از عالمان و بزرگان دین و سیاست بودند و سالیان درازی به امر قضاومت و حل و فصل امور اجتماعی و مردم اشتغال داشتند.
طلوعی دیگر
چند ساعتی از طلوع آفتاب یکشنبه ششم جمادی الاولی سال ۱۳۳۱ ق. نگذشته بود که خورشیدی دیگر از افق تبریز طلوع کرد. پسری که با تولد خویش صفای خانه را دو چندان ساخت و با گشودن چشمان کوچک و معصوم خود، سرور و شادی را به ارمغان آورد.
بعد از گذشت چند روز، پدر و مادر با ایمان نوزاد نام نیکو و زیبای ((محمد علی)) را برای تازه تولد یافته انتخاب نمودند. پدر بزرگوار سید محمد علی، حاج سید باقر مشهور به ((میرزا باقر))یکی از ستارگان درخشان و عالمان بزرگ، از سادات اصیل و مشهور به علم و تقوا و جهاد خطه عالم پرور آذربایجان بود.
جلوههای زیبا
دوران کودکی سید محمد علی در دامن پر مهر و محبت پدر و مادری سپری میشد که خود از تربیت یافتگان سعادتمند مکتب اسلام بودند.
چیزی که در آن روزگار، فکر پدر سید محمد علی را به خود مشغول کرده بود مسئله بس مهم و خطیر تعلیم و تربیت فرزندان در خارج از منزل بود.
لذا بعد از مدتها و تفکر و برسی و مشورتهای لازم به این نتیجه رسید که تعلیم و تربیت سید محمد علی را به میرزا محمد حسین و برادر ارجمند خود حاج میرزااسدالله قاضی که هر دو از عالمان وارسته و مربیان دلسوز و آگاه و نمونههای چشمگیر اخلاق اسلامی بودند بسپارد. به دنبال این تضمین سید محمد علی با شوق و اشتیاق وصف ناپذیر، در جلسه درس این بزرگواران حاضر شد و از شمع وجودشان استفادهها برد.
نخستین گام
بعد از تسلط رضاخان بر مقدرات کشور ایران و گستردن بساط ظلم و ستم و اسلام ستیزی که میرفت تمام مقدسات را از بین ببرد، بار دیگر حماسه سازان همیشه بیدار به رهبری روحانیت آگاه، در سراسر مملکت علم مخالفت برافراشتند و در مقابل اعمال خلاف شرع و ضد انسانی حکومت شوریدند.
این بار هم مثل گذشته تبریز قهرمان پرچم نهضت اسلامی را بر دوش گرفت و هماهنگ با سایر شهرها خروشید و موج اعتراض به راه انداخت.
در آن هنگام که سید محمد علی نوجوانی ۱۶ ساله بود با چشمان تیزبین خود برخوردهای سیاسی و شیوههای هدایت مردم را از جانب پدر که دوشادوش بزرگ عالمان شهر به عهده داشتند دنبال میکرد و راه و رسم مبارزه میآموخت.
در سال ۱۳۴۷ ق. به دنبال قیام مردم تبریز به دستور حکومت دست نشانده و تحمیلی رضاخان پهلوی شید محمد علی به همراه پدرگرامیش راهی تبعیدگاه شد و به مدت دو ماه ناگزیر به اقامت اجباری در تهران گردید و از آن جا بار دیگر به مشهد مقدس تبعید شد و یکسال در آن دیار پاک، دوران تبعید خود را گذراند. دژخیمان پهلوی به این مقدار هم رضایت ندادند و در غیاب آقا میرزا محمد باقر دستور دادند که خانه اش را در تبریز خراب نموده و جزو خیابان سازند بدون اینکه ضرر و زیان وی را جبران نمایند.
و این اولین تجربه مبارزاتی سید محمد علی بود که در آن برای نخستین بار سوزش زخم بیداد حکومت پهلوی را بر قلب خود احساس کرد.
پیوند با آفتاب
در جام دلت باده ناب است نهان
آمیزهای از آتش و آب است نهان
اندیشه تصویر تو در ماه خطاست
چون در تو هزاران آفتاب است نهان
سید محمد علی قاضی از همان دوران جوانی، به ماهیت ضدمذهبی رژیم جبار و خونخوار پهلوی پی برد. او که خود در ۱۶ سالگی طعم تلخ تیر زهرآلود نظام ستم شاهی را چشیده بود، از دیدن آن همه ظلم و ستم که همچون صاعقه بر سر مردم فرود میآمد، رنج فراوان میکشید و در تب و تاب شدیدی میسوخت و میساخت. این بود که تصمیم قاطع بر مبارزه علیه استبداد گرفت و در این راه کمر همت بربست.
در آن روزگاران اختناق که تاریکی ظلم و ستم سراسر ایران زمین را فراگرفته بود، تنها خورشید حوزه علمیه قم بود که با تابش نور امید، دلهای پرسوز سلحشوران را به روز روشن نوید میداد و آنان را در برافروختن مشعل آزادی و برافراشتن پرچم اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله هدایت میکرد.
طلبه جوان، سید محمد علی قاضی در پی همچون خورشیدی میگشت تا در روشنایی آن با گامهای پرصلابت به جهاد خود سرعت بیشتری بخشد.
دیری نپایید که آرزوی وی جامه عمل پوشید و چشم پرانتظارش به جمال عالمتاب، ابرمرد تاریخ، حضرت امام خمینی (ره) روشن گشت.
حضرت امام خمینی (ره) در آن موقع از برجستهترین اساتید حوزه علمیه قم بود و در رشته فلسفه دو کتاب مهم ((شرح منظومه)) و ((اسفار)) را تدریس میکرد. تبحر علمی و روش جالب تدریس و همچنین خصوصیات ارزشمند اخلاقی و منشهای والای روحی امام، باعث شده بود که حوزه تدریس ایشان پرجمعیتترین درس حوزه باشد.
سید محمد علی طباطبائی با شور و شوق وصف ناپذیری در این دو درس امام شرکت جست و از همان زمان رابطه نزدیک و پیوند عمیقی بین او و رهبر کبیر انقلاب بر قرار شد. وی ضمن استفادههای علمی، با بهره جویی از افکار بلند استادش به تلاش و کوشش جهت دست یابی به آرمانهای مقدس انقلاب اسلامی پرداخت. اقامت ایشان در شهر مقدس قم که از سال ۱۳۵۹ ق. شروع شده بود به مدت ده سال به طول انجامید وی در این مدت علاوه از درسهای حضرت امام از محضر آیات عظام: سید محمد حجت کوه کمری، سید صدرالدین صدر، سید محمد رضا گلپایگانی و دیگر اساتید زبردست بهرههای شایانی برد.
مرید و مراد
چو خوش جانان و جان با هم نشینند
سر مویی میانشان در نگنجد (عطار نیشابوری).
سید محمد علی قاضی در سال ۱۳۶۹ ق. تصمیم بر هجرتی دیگر گرفت و این بار راه نجف را در پیش گرفت. وی قبل از عزیمت به عراق، از وضع درس حوزههای علمیه آن سامان اطلاعات کافی بدست آورد و برنامه دقیق و منظمی جهت هر چه بیشتر استفاده نمودن از فرصتهای گرانبها تنظیم نمود. به همین خاطر یکی دو روز از ورودش به سرزمین ولایت و امامت نگذشته بود که با جدیت تمام در حوزههای درسی بزرگ مردان علم و فقاهت همچون آیه الله العظمی سید محسن حکیم (ره) و آیه الله العظمی سید ابوالقاسم خویی (ره) و آیه الله العظمی حاج شیخ عبدالحسین رشتی و آیه الله العظمی شیخ محمد حسین کاشف الغطا و . . . شرکت جست و مشغول کسب علم و دانش و تحصیل در فنون مختلف فقه و اصول و فلسفه شد.
شهید قاضی در میان اساتید نجف برای آیه الله العظمی حاج شیخ محمد حسین کاشف الغطاء احترام فوقالعادهای قایل بود و بیشتر با آن مجاهد نستوه انس و الفت داشت و در واقع شیفته و مرید اخلاق والا و تبحر عمیق علمی و افکار بلند سیاسی، اجتماعی کاشف الغطاء گشته بود.
غم فراق
در فرقت تو چارهای از اشک و آه نیست
جز اشک و آه بر غم هجران گواه نیست
رفتی و در فراق تو دل بیپناه شد
اینک به غیر یاد تو دل را پناه نیست (مصطفی قلیزاده).
اقامت در نجف و استفادههای علمی و معنوی از حوزه علمیه را میتوان از بهترین و شادابترین روزگاران عمر آیه الله قاضی طباطبائی بحاسب آورد. چرا که در آن ایام بهاران، با شور و شوق به تحکیم مبانی فکری خود پرداخت و به درجات عالی فقاهت و اجتهاد رسید و از مراجع بزرگی مثل آیه الله العظمی حکیم و آیه الله العظمی کاشف الغطاء و دیگران به اخذ اجازه اجتهاد نایل آمد.
ولی افسوس که آن ایام خوش خرم دیرپا نبود و زود به پایان آمد. ایشان بعد از سه سال رحل اقامت در نجف، اواخر سال ۱۳۷۲ ق. (۱۳۳۱ ش ) بنا به علل ناگواری ناگزیر شد حرم جد بزرگوارش را ترک نموده به تبریز مراجعت نماید. به همین خاطر غم فراق حرم مولی و فضای روح بخش حوزه نجف به دلش چنگ انداخت.
آیه الله سید محمد علی قاضی طباطبائی در سن ۴۲ سالگی با کوله باری از علم و دانش و معرفت، حوزه نجف را پشت سر گذاشت و به سوی زادگاه خود شهر مجاهد پرور تبریز رهسپار شد تا به وظایف بس سنگین خود، در جهت اشاعه فرهنگی غنی و پویای آیین حیات بخش اسلام بپردازد. همان خدمات ارزندهای بخش اسلام بپردازد. همان خدمات ارزندهای که نتایج سودمندش در انقلاب شکوهمند اسلامی نمایان گشت، آنطور که استاد بزرگوارش مجاهد نستوه آیه الله العظمی کاشف الغطاء پیش بینی کرده بود. ایشان در یکی از نامههای خود، خطاب به آیه الله قاضی چنین مینویسد:
((ای سید بزرگوار و ای دانشمند والامقام . . . ما از حالا میبینیم که مردم آذربایجان عموماً و اهالی تبریز خصوصاً از راهنمائیها و ارشادات شما بهرهمند میشوند و چه زود است تاءثیر خدمات ارزنده شما در نصرت حق و از بین بردن باطل محسوس و ملموس باشد و در یاری و کمک از حق چه بهتر و مقدم تر از شما است؟
پدر روحی شما - محمدحسین.
سال ۱۳۴۲ شمسی در تاریخ ایران زمین سالی است به یاد ماندنی و خاطره انگیز، سالی که بزرگ رهبر مستضعفان جهان با خروش بیامان خود چنان موج بنیان کنی به راه انداخت که میرفت برای همیشه نظام ستم شاهی را به زباله دان تاریخ بسپارد. این بار امام بزرگوار عروسکهای خیمه شب بازی و همچنین کاسه لیسان حکومت پهلوی را به هیچ انگاشته همچون عقاب تیزپرواز، ام الفساد جهانی را در نوک حمله خود قرار داد و با هجوم برق آسا، پنجههای پولادین و دشمن شکار خویش را بر سر آمریکا فرود آورد؛ و به دنبال آن یاران با وفای آن امام آزادگان، به تبعیت از وی در سراسر کشور قد علم کردند و پرچم جهاد و مبارزه برافراشتند. در این مبارزه بیامان، مجاهد نستوه آیه الله قاضی طباطبائی سهم بسزائی در برانگیختن احساسات پاک مردم داشتند. وی با سخنرانیهای آتشین و پخش اعلامیههای ضد رژیم، مردم قهرمان تبریز را به صحنه پیکار آورد و با این عمل شجاعانه خود، شعله بر خرمن دشمن انداخت و حال زارشان را پریشان تر ساخت. چراکه طاغوتیان به خوبی میدانستند، قیام آذربایجان یعنی به حرکت در آمدن کل ایران، و این همان کابوسی بود که دژخیمان همواره از آن وحشت داشتند.
در پی جوش و خروش امت مسلمان، مرکزنشینان سازمان ضد امنیت با هماهنگی ((علی دهقان)) استاندار وقت آذربایجان، و ((حسن مهرداد)) رئیس ساواک تبریز، علامه سید محمد علی قاضی را دستگیر و به پادگان زرهی تهران بردند و بعد از آن به سیاهچال مخوف قزل قلعه تحویل دادند که دو ماه و نیم ماندگار شدند و بعد از آزادی از زندان هم کسی حق رفت و آمد و تماس با ایشان را نداشت و همواره زیر نظر و مراقبت شدید ماءموران ساواک بود؛ و در تهران به عنوان تبعیدی زندگی میکرد.
بافت کرمان
آیه الله قاضی به خاطر مبارزات بی امانش، سالهائی از عمر پر برکت خود را در زندانها و تبعیدگاهها سپری کرد که یکی از محلهای تبعید وی بافت کرمان بود.
روز سی ام آذر ماه ۱۳۴۷ ش. مصادف بود با یوم الله عید سعید فطر در شهر تبریز نما پرصلابت عید فطر در جو معنوی به امامت عالم ربانی حضرت آیه الله سید محمد علی قاضی طباطبائی برگزار شد. ایشان که هیچ فرصی را از دست نمیداد، از این اجتماع باشکوه نهایت استفاده را کرد و بر علیه سردمداران رژیم سخنرانی کردند و ضمن گفتار آتشین نقاب از چهره کریه رژیم پهلوی برگرفت و روابط خفت بار دولت با رژیم عاصب و نامشروع صهیونیستی را محکوم کرد، غروب همان روز برای اداء نماز مغرب و عشاء به مسجد شعبان تشریف آوردند و بعد از نماز و پاسخ به ابراز احساسات مردم از مسجد خارج شد.
هنوز چند قدمی از در مسجد دور نشده بود که مزدوران وطن فروش وی را احاطه کردند و با اجبار سوار ماشین کردند؛ و سپس او را به بافت کرمان تبعید نمودند.
بعد از اسکان در بافت کرمان، هر روز یک مأمور ساواک جهت حضور و غیاب تبعیدی به محل سکونت او سر میکشید. اتاقی که آیه الله قاضی در آن، روزهای تنهایی میگذراند، یک اتاق کوچک و محقری بود که از سطح حیاط دو پله پایینتر بود. ماءمور ساواک طبق تعلیماتی که از طرف سازمان به او داده شده بود، با گستاخی و تبختر رفتار میکرد و برای اینکه زور و حاکمیت دستگاه را به رخ تبعیدی کشیده باشد، بجای وارد شدن از در اتاق، با کفش از پنجره میپرید وسط اتاق، و با حالت غرور و خودخواهی و صدای خشن و ناهنجار دستور میداد: زود باش امضاء کن . . .
چند روز بدین منوال گذشت و آیه الله قاضی چندبار به ایشان تذکر داد که ادب را رعایت کند ولی آن بی ادب گوشش بدهکار نبود و دست از کار بی شرمانه خود برنمی داشت.
روزی هنگامی که مزدور خودفروخته با همان رفتار پست همیشگی به وسط اتاق پرید، سید دلاور بلافاصله کتاب سنگین و ضخیم ((المنجد)) را برداشت و محکم بر پس گردن ماءمور کوبید و فریاد زد:
بی ادب! مگر نگفتم مؤدب باش . . .
ماءمور مغرور و خودباخته، با زبونی و ترس از اتاق بیرون رفت و آیه الله قاضی با این عمل شجاعانه خود بار دیگر ثابت کرد که سرنیزه در مقابل نیروی پرتوان ایمان و استقامت محکوم به شکست است.
بعد از بافت کرمان ایشان را به زنجان تبعید کردند و بعد از اتمام آن در تاریخ ۶/۹/۱۳۴۸ به تبریز مراجعت کرد.
قیام خونین
در پی مبارزات ستم شاهی مردم و رهبری پیامبر گونه امام خمینی (ره)، سراسر ایران به انبار باروت مبدل شده بود که هر لحظه انتظار جرقهای که انتظارش میرفت در سال ۱۳۵۶ شمسی از نوک قلم مزدوری جهیدن گرفت و آتش افروخت و بغض و نفرت درونی مسلمانان غیرتمند را شعلهور ساخت.
مقاله توهین آمیزی که در روزنامه رسمی و کثیرالانتشار اطلاعات به چاپ رسید و در آن نسبت به ساحت زعیم بزرگ و پیشوای عالیقدر جهان اسلام حضرت امام خمینی (ره) هتاکی شده بود، چهره شهر مقدس قم را دگرگون ساخت . . .
مردم دیندار و متدین قم، دست به تظاهرات زدند و سیل خشم و نفرت بر علیه حکومت به راه انداختند . . .
حرکت انقلابی و ضد سلطنتی مردم قم با گلولههای سرخ و آتشین مزدوران رژیم به خاک و خون کشیده شد و به دنبال آن سیاستگزاران جنایت پیشه دست به تدابیر شدید امنیتی زدند و به تمام نیروی خود را در سراسر ایران به حالت آماده باش در آوردند، روزها به سختی میگذشت و با حرکت سنگین خود، روح مردم را میآزرد دوباره دستگیریها شروع شد، عدهای از مجاهدان به زندان و گروهی دیگر روانه تبعید شدند و . . .
با نزدیک شدن چهلم شهدای قم، روحانیت آگاه و در راءس آنها مراجع بزرگوار و امام امت با وجود سانسور شدید مطبوعات، از طریق اعلامیهها و سخنرانیهای پرخاشگرانه، جنایات بی شمار دستگاه حاکمه را بر شمردند و مردم را به برگزاری هر چه باشکوه تر مراسم یادبود به خون خفتگان ۱۹ دی فراخواندند.
در استان آذربایجان، حضرت آیه الله قاضی با همکاری و همفکری علمای بزرگ از جمله مجاهد نستوه آیه الله سید حسن انگجی (ره) با انتشار بیانیهای مردم همیشه در صحنه آذربایجان را به شرکت در مراسم یادبود شهدای قم دعوت کردند.
سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ شهر تبریز حال و هوای دیگری داشت، مجلس با شکوهی در مسجد حاج میرزا یوسف بر پا بود و مردم دسته دسته برای عزاداری میآمدند. مزدوری به ساحت مقدس مسجد اهانت کرد و . . . زمان انفجار فرا رسیده بود. جوانی از غیرتمندان تبریز که از پاره کردن اعلامیه و سخنان توهین آمیز آن دژخیم به هیجان آمده بود با وی گلاویز شد، و او با استفاده از کلت جوان مجاهد را هدف تیر قرار داد و به شهادت رساند. در این لحظه مردم خشمگین جنازه خون آلود جوان قهرمان را برداشته همچون سیل خروشان به طرف خیابانها راه افتادند و سینماها و مشروب فروشیها و مراکز فرقه ضاله بهایی و طاغوتیان و ساختمان حزب منفور رستاخیز و تعدادی از بانکها و ساختمانهای دولتی را به آتش کشیدند.
دلاور مردان تبریز با این حماسه سرنوشت ساز خود چنان ضربهای بر پیکر دشمنان اسلام و قرآن آوردند که تا به امروز نظیرش را ندیده بودند. بدین ترتیب بذر نهفته در پانزده خرداد ۴۲، در ۱۹ دی ماه ۵۶ جوانه زد و در ۲۹ بهمن ماه شکوفا گردید و ۲۲ بهمن ۵۷ به بار نشست.
در راه اتحاد
آیه الله قاضی یکی از عالمان روشن بین و ژرف نگری بود که همیشه بر وحدت اسلامی تاءکید داشت و در فرصتهای مناسب با رفتار مدبرانه در جهت تحقق بخشیدن هر چه بیشتر وحدت بین مسلمانان جهان میکوشید.
او میگوید: ((یاد دارم در زمانی که از سوریه برگشته وارد عراق شدم و غروب نزدیک بود توقف کردیم که نماز مغرب ادا کنیم و حرکت نماییم، وضو گرفته در صحن خانه وسیعی حصیر انداخته خواستم مشغول نماز باشم دیدم عدهای از جوانان اهل تسنن آمدند و در چند قدمی ایستادند، فهمیدم که میخواهند بدانند که چطور سجده خواهم کرد! من هم در موقع سجده پیشانی را بر بالای حصیر گذاشتم و سایر رفقا نیز اغلب از من تبعیت کردند، بعد از فراغت از نماز چند نفر از آنها جلو آمده از حقیقت سجده بر تربت کربلا که بعضی از همراهان نماز گذاشته بودند، سئوال کردند، واقع امر را به آنها بیان کردم، بسیار قانع شده و امتنان بجا آوردند و اظهار نمودند که به ما جور دیگر تلقین کردهاند.
زمزمههای تنهایی
شعر، سیل خروشانی است که از دریای پرمایه ذوق سرچشمه میگیرد و موجی از احساسات و دریافتها و باورهای درونی را بر ساحل نشینان هنر دوست به ارمغان میآورد.
آیه الله سید محمد علی قاضی طباطبائی سخنوری چیرهدستی و شاعری سخن شناس بود. او با طمع لطیفش چشمه ساران زیبایی جاری میساخت و تشنگان معرفت را سیراب میکرد.
گاهی سرود خشم میسرود و حماسه میآفرید و گاهی شجاعتی میستود و مدح و ثنا میگستراند و زمانی دیگر نغمه دلنشین توحید و عرفان را به گوش روزگار زمزمه میکرد. از اشعار نغز اوست:
چهل سال بیش با خرد و هوش زیستم
آخر نیافتم به حقیقت که چیستم
عاقل ز هست گوید و عارف ز نیستی
من در میان آب و گل هست و نیستم
من صدر بزم انس و مجلس نشین قدس
لیکن تو چون به بزم نشینی بایستم
زان خنده آمدم به کمالات دیگران
کاندر کمال خویش چو دیدم گریستم
در سنگر جمعه و جماعت
یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی احیای سنت آیین عبادی، سیاسی نماز جمعه و اقامه آن میباشد بعد از پیروزی انقلاب به دستور حضرت امام (ره) در تهران و چند شهر بزرگ مراسم پربار نماز جمعه برپا گردید در مرداد ماه ۵۸ طی حکمی از سوی رهبر کبیر انقلاب، حضرت آیه الله قاضی به عنوان نماینده تامالاختیار و امام جمعه تبریز منصوب گردید و همه هفته با حضور در مراسم با شکوه نماز جمعه با ایراد خطبه و ارشاد و راهنمائی مردم پرداخت.
اولین شهید محراب
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشتخو را نکشند
گر عاشق صادقی ز کشتن مهراس
مردار بود هر آنکه او را نکشند
هنوز شش ماه از طلیعه انقلاب شکوهمند اسلامی نگذشته بود که ستاره درخشانی از آسمان پرفروغ علم و فقاهت غروب کرد. این بار دست پلید استکبار جهانی از آستین کثیف، گروهک منحرف فرقان بیرون زد و ناجوانمردانه استاد بزرگ حوزه و دانشگاه آیه الله مطهری را به شهادت رساند . . .
وقتی خبر شهادت مظلومانه استاد مطهری، به گوش آیه الله قاضی رسید بسیار متاءثر شد و همواره به اطرافیان خود میگفت: کاش بنده هم مثل استاد مطهری، روزی به شهادت برسم. چند روز بعد دعایش مستجاب شد!
سرانجام بعد از عمری مجاهدت و تعلیم و تربیت و نویسندگی، به تاریخ ۱۱ آبانماه ۱۳۵۸ در حالی که روز عید قربان نماز عید خوانده بود بهنگام شب بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد شعبان خود قربانی دین خدا گشت بار دیگر گروه فرقان با این جنایت هولناک دل امت و امام را جریحه دار ساخت.
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد (حافظ شیرازی).
دلداری خورشید
بعد از شهادت مظلومانه اولین شهید محراب نظام مقدس و خونبار جمهوری اسلامی، در حالی که تمام مجامع بینالمللی لب فرو بسته بودند و دم نمیزدند و سازمان دروغین حمایت از حقوق بشر با سکوت مرگبارش زخم جانکاهی بر دل جرکشیدگان و محرومان میگذاشت بار دیگر خورشید انقلاب در آسمان غمبار و تاریک ایران درخشیدن گرفت و زلال روح بخش و امیدآفرینی بر دلهای پرالتهاب و داغدار مردم انقلابی جاری ساخت:
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
با کمال تاءسف ضایعه ناگوار شهادت عالم مجاهد حجه السلام والمسلمین آقا حاج سید محمد علی قاضی طباطبائی رحمه الله علیه بر عموم مسلمانان متعهد و علماء اعلام مجاهد و مردم غیور و مجاهد آذربایجان و به خصوص بازماندگان این شهید سعید تسلیت عرض، و از خداوند متعال صبر انقلابی برای مجاهدین در راه حق و اسلام خواستارم ملت عزیز و برومند ایران، و آذربایجانیان غیرتمند عزیز، باید در این مصیبتهای بزرگ که نشانه شکست حتمی دشمنان اسلام و کشور و عجز و ناتوانی و خودباختگی آنان است هر چه بیشتر مصمم و در راه هدف و اعلای اسلام و قرآن مجید بر مجاهدات خود افزوده و از پای ننشینند تا احقاق حق مستضعفین از جباران زمان بنماید.
عزیزان من در انقلابی که ابرقدرتها را به عقب رانده و راه چپاولگری آنان را از کشور بزرگ بسته است این ضایعات و ضایعات بالاتر اجتناب ناپذیر است ما باید از کنار این وقایع با عزم و خونسردی بگذریم و به راه خود که راه جهاد فی سبیل الله است ادامه دهیم.
شهادت در راه خداوند، زندگی افتخارآمیز ابدی و چراغ هدایت برای ملت هاست، ملتهای مسلمان از فداکاری مجاهدین ما در راه استقلال و آزادی و اهداف توسعه اسلام بزرگ الگو بگیرد و با پیوستن بهم سد استعمار و استثمار را بشکنند، به پیش به سوی آزادی و زندگی انسانی بروند. از خداوند متعال عظمت اسلام و مسلمین و رحمت و مغفرت برای شهدای راه حق و شهید سعید طباطبائی خواستارم.
۱۱ ذی الحجه الحرام ۱۳۹۹ روحالله الموسوی الخمینی.
فردای آن روز مردم مصیبت زده آذربایجان در حالی که سیل اشکشان جاری بود و قلب شان را غم و اندوه فراگرفته بود، پیکر پاک آن شهید را تشییع کردند و در آرامگاه خانوادگی واقع در مسجد مقبره به خاک سپردند.
ره آورد فکری
شهید محراب آیه الله قاضی از جمله قم بدستان پرکاری بود که در طول عمرشان با تلاش گسترده و نیتی خالصانه توانست تحقیقات ارزندهای را با بیانی رسا و قلمی شیوا و نثری استوار به جهان وسیع فرهنگ اسلامی عرضه بدارد.
کار تحقیقاتی و نویسندگی آن بزرگوار از دو جهت حائز اهمیت است، یکی نوشتن کتابهای مستقل در رشتههای مختلف که مورد نیاز بود و تاءلیفی صورت نگرفته بود و دیگری با تعلیقه و تصحیح و مقدمه نویسی بر آثار گرانقدر دیگر دانشمندان و چاپ
مجدد آنها، افکار بلند و ارزشمند آنان را احیا کرد.
ره آورد فکری شهید قاضی که به صورت نوشته به یادگار مانده است عبارتند از:
۱. الاجتهاد و التقلید (عربی - خطی).
۲. الفوائد (فقهی - تاریخی).
۳. خاندان عبدالوهاب (فارسی - خطی).
۴. کتاب فی علم الکلام (عربی - خطی).
۵. فصل الخطاب فی تحقیق اهل الکتاب (عربی - خطی).
۶. السعاده فی الاهتمام علی الزیاره (عربی - خطی).
۷. اجوبه الشبهات الواهیه (فارسی - خطی).
۸. رساله فی اثبات وجود الامام علیه السلام فی کل زمان (عربی - خطی).
۹. سفرنامه بافت (بافت کرمان)، (فارسی، خطی).
۱۰. المباحث الاصولیه (عربی - خطی).
۱۱. حاشیه بر کتاب رسائل شیخ انصاری (ره).
۱۲. حاشیه بر کتاب مکاسب شیخ انصاری (ره).
۱۳. حاشیه بر کفایه الاصول آخوند خراسانی (ره).
۱۴. تقریرات اصول آیه الله حجت کوه کمری.
۱۵. تاریخ قضا در اسلام.
۱۶. صدقات امیرالمؤ منین و صدیقه طاهره علیه السلام.
۱۷. حدیقه الصالحین.
۱۸. رساله در دلالت آیه تطهیر بر اهل بیت علیه السلام.
۱۹. رساله در اوقات نماز.
۲۰. رساله در مباهله.
۲۱. رساله فی مسئله الترتب.
۲۲. رساله در نماز جمعه.
۲۳ تعلیقات بر کتاب الفردوس الاعلی تاءلیف علامه شیخ محمد حسین کاشف الغطاء (عربی چاپی).
۲۴. تحقیق درباره روز اربعین حضرت سید الشهدا علیه السلام (فارسی - چاپی).
۲۵. تعلیقات بر کتاب انوار نعمانیه (عربی - چاپی).
۲۶. مقدمه و تعلیقه بر تفسیر جوامع الجامع طبرسی (عربی - چاپی).
۲۷. تعلیقات بر کتاب اسلام صراط مستقیم (فارسی - چاپی).
۲۸. تعلیقات بر کتاب کنزالعرفان (عربی - خطی).
۲۹. مقدمه بر کتاب صحائف الابرار کاشف الغطاء (عربی - چاپی).
۳۰. آثار تاریخی آیه الله العظمی حکیم (فارسی - چاپی).
۳۱. مقدمه بر تنقیح الاصول آقا رضا متوفی ۱۳۳۷ شمسی.
۳۲. مقدمه بر کتاب مرآت الصلوه.
۳۳. پیشگفتار بر علم امام علامه طباطبائی.
۳۴. مقدمه بر کتاب معجزه و شرایط آن.
۳۵. مقدمه بر کتاب جنه الماوی (عربی - چاپی).
۳۶. پاورقی بر تعلیقات بر کتاب اللوامع الالهیه فی المباحث الکلامیه (عربی - چاپی).
۳۷. مقدمه بر انیس الموحدین نراقی (فارسی - چاپی).
۳۸. تحقیق در ارث زن از دارائی شوهر (فارسی - چاپی).
۳۹. علم امام علیه السلام (فارسی - چاپی).
۴۰. مقدمه برالعقائد الوثنیه فی الدیانه النصرانیه (عربی - چاپی).
۴۱. ترجمه مسائل قندهاریه (از عربی به فارسی).
۴۲. مقدمه بر تاریخ ابن ابی الثلج بلخی (عربی - چاپی).
۴۳. مقالات متعدد چاپ شده در مجلات عربی چاپ صیدا (لبنان).
ایشان علاوه بر آثار فکری، آثار اجتماعی و عمرانی بسیاری هم از خود به یادگار گذاشتهاند.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.







