رساله اخلاقی
|
| |
| نویسنده | آیت الله مظاهری |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ تهذیب نفس
- ۲ حفظ عفت
- ۳ احتکار
- ۴ ارضای غریزه جنسی از طریق غیرشرعی
- ۵ اسراف، اتراف، تبذیر
- ۶ اشاعه فحشا
- ۷ اعانت بر اثم
- ۸ تجسّس و تفحّص
- ۹ تَعرُّب پس از هجرت
- ۱۰ تعییر و سرزنش
- ۱۱ تندخویی و بد خلقی
- ۱۲ تهمت
- ۱۳ خلف وعده
- ۱۴ خیانت
- ۱۵ دروغ
- ۱۶ ربا
- ۱۷ رشوه
- ۱۸ سحر
- ۱۹ سوء ظن
- ۲۰ ظلم
- ۲۱ عاقّ والدین
- ۲۲ غنا
- ۲۳ غیبت
- ۲۴ فحش
- ۲۵ فرار از جنگ
- ۲۶ قطع رَحِم
- ۲۷ قمار
- ۲۸ کوچک شمردن اوامر و نواهی الهی
- ۲۹ کوتاهی در حقوق فرزندان
- ۳۰ کوتاهی در رفع حوائج مسلمانان
- ۳۱ متابعت از شیطان درونی و برونی
- ۳۲ مراء و جدال
- ۳۳ مکر و خدعه
- ۳۴ نفاق
- ۳۵ نمّامی و سخن چینی
- ۳۶ وسواس
- ۳۷ پا نویس
تهذیب نفس
یکی از واجبات در اسلام - که ترک آن موجب خسران دنیا و آخرت است - تهذیب نفس است، و از نظر قرآن شریف باید انسان با صفات رذیله نظیر کبر و عجب و بخل و حرص و طمع و مانند اینها مبارزه کند، و از نظر قرآن کریم و روایات اهل بیتعلیهم السلام و از نظر علماء علم اخلاق از اوجب واجبات است، و از آیات فراوانی استفاده میشود که طهارت و پاکی دل سرچشمة همه فضیلتهاست، و ناپاکی آن سرچشمه همه رذالتهاست.
مسئله ۱- اگر کسی با مبارزه نتوانست صفت رذیله یا صفات رذیله را ریشهکن کند، همین مقدار که آن را کنترل نماید و مانع طغیان آن شود، کفایت میکند.
مسئله ۲- صفت حسادت که رذیله مهمی است گرچه معصیت است ولی پروردگار عالم تا بر طبق آن عملی انجام نگیرد مؤاخذه نمیکند، بنابراین در خصوص حسد نه سائر رذائل، معصیت و حرمت مربوط به اعمالی است که از آن سرچشمه میگیرد، و تا عملی بر طبق آن انجام نگیرد، بخشیده شده است و ضرر به عدالت هم نمیزند، و همچنین است سوء ظنّ به دیگران اگر صرف خطور در دل باشد و استقرار نداشته باشد، و نظیر خطور گناه که همین حکم را دارد.
مسئله ۳- رفع صفات رذیله - گرچه عملی بر طبق آن انجام ندهد - اگر قدرت بر رفع داشته باشد، واجب مؤکّد، و ترک این واجب چنانکه گفته شد از محرّمات است، و باید علاوه بر این که مانع سر زدن عملی از آن شود، با آن مبارزه کند تا ریشهاش را قطع کند، و این کار، گرچه مشکل است ولی از اوجب واجبات است، و ثواب این مبارزه از جهاد بالاتر است و از این رو در روایات اهل بیتعلیهم السلام جهاد اکبر نامیده شده است.
مسئله ۴- تجرّی بلکه فعلی که با آن تجرّی میشود یکی از محرّمات در اسلام است، و معنای آن در اصطلاح فقهی این است که اگر کسی عملی را که حرام نیست خیال کند که حرام است و سپس آن را به جا آورد، نظیر این که مال خودش را به خیال این که مال مردم است بخورد، و یا چیز پاکی را به خیال این که نجس است بخورد، و یا با زن خود به خیال این که نامحرم است جماع کند و یا کسی را که قتل او جائز است به عنوان این که مسلمانی است بکشد و مانند اینها، حرام به جا آورده و اگر توبه نکند عقوبت میشود، و آنچه به جا آورده، گرچه ذاتاً حلال بوده ولی به عنوان تجرّی، آن اعمال نیز حرام محسوب میگردد.
حفظ عفت
حفظ عفت از واجباتی است که اسلام به طور مؤکّد مخصوصاً از زنان خواسته است، و ترک این واجب در بعضی از موارد گناهش به اندازهای بزرگ است که مثل آن در دین اسلام بینظیر یا کمنظیر است، و این واجب الهی اقسامی دارد:
الف - حفظ عفت چشم
مسئله ۵- مسلمانان باید نگاه شهوت انگیز به یکدیگر نداشته باشند غیر از زن به شوهرش یا شوهر به زنش، و فرقی نیست که آن نگاه به نامحرم باشد یا - العیاذ باللَّه - به محرم نظیر مادر و خواهر و مادر زن و مانند اینها، مرد به زن باشد یا زن به مرد، مرد به مرد باشد، یا زن به زن، و خلاصه کلام این که هر نگاهی که محرّک شهوت جنسی باشد در اسلام حرام بلکه تخیّلها و وسوسهها که محرّک شهوت باشد و مربوط به زن و شوهر نباشد حرام است.
مسئله ۶- نگاه مرد به بدن زن نامحرم - جز صورت و دو دست تا نرسیده به مچ - گرچه شهوت انگیز نباشد، حرام است، و نگاه به صورت و دستها تا نرسیده به مچ، اگر شهوت انگیز یا مفسده انگیز باشد حرام است؛ و اگر هیچیک از این موارد نباشد، گرچه حرام نیست ولی ترک آن مگر به اندازه ضرورت، بسیار شایسته است.
مسئله ۷- نگاه زن به بدن مرد نامحرم - جز صورت و سر و گردن و دستها تا نرسیده به مچ - گرچه شهوت انگیز نباشد حرام است، و نگاه به صورت و سر و گردن و دستها، اگر شهوت انگیز یا مفسده انگیز و یا جالب باشد، حرام است و در غیر این صورتها گرچه حرام نیست ولی ترک آن مگر به مقدار ضرورت بسیار شایسته است.
مسئله ۸- نگاه زن و مردی که محرم یکدیگرند نظیر مادر و خواهر و خاله و عمه و مادر زن و مانند اینها به بدن یکدیگر - جز عورتین - اگر شهوت انگیز و فتنه انگیز نباشد، جائز است، ولی مرد با عفت و زن با عفت نگاه به مواضع حسّاس محرم خود نظیر بالای زانو و سینه و پشت و مانند اینها نمیکند مگر در موقع ضرورت.
مسئله ۹- نگاه مرد به بدن مرد جز عورتین و نگاه زن به بدن زن جز عورتین، اگر شهوت انگیز و مفسده انگیز نباشد جائز است، ولی مرد عفیف و زن با عفت نگاه به مواضع حسّاس همجنس خود نظیر بالای زانو و سینه و مانند اینها نمیکند.
مسئله ۱۰- زن باید تمام بدن خود را از نامحرم بپوشاند، ولی نپوشانیدن صورت و کف دستها و روی آنها تا نرسیده به مچ، اگر شهوت انگیز یا فتنه انگیز و یا جالب نباشد، جائز است، گرچه پوشانیدن آنها برای یک زن با عفت بسیار خوب است و بخوبی از قرآن و روایات اهل بیتعلیهم السلام و سیره آن بزرگواران استفاده میشود که روگرفتن زن یک شعار اسلامی است، و باید همه ما به شعارهای اسلامی و مذهبی اهمیّت خاصی بدهیم.
مسئله ۱۱- مرد باید تمام بدن خود را جز سر و صورت و گردن و زیر گلو، از نامحرم بپوشاند، شهوت انگیز یا مفسده انگیز یا جالب باشد یا نباشد.
ب - حفظ عفت زبان
زن و مرد نباید با یکدیگر حرفهای شهوت انگیز یا مفسده انگیز داشته باشند مگر زن و شوهر با یکدیگر، و فرقی نیست که آن گفتارها رکیک باشد یا نه، از باب غنا باشد یا نه، زن و مرد محرم باشند نظیر خواهر و برادر یا مادر و پسر و مانند آنها و یا نامحرم.
مسئله ۱۲- اگر حرفهای زن جالب باشد به طوری که مرد را متوجّه خود کند، آن گفتار در مقابل نامحرم حرام است، همانگونه که اگر گفتار مرد طوری باشد که زن لاابالی در عفت را به طمع بیندازد، آن گفتار حرام است.
مسئله ۱۳- صحبت مرد و زن نامحرم با یکدیگر، اگر شهوت انگیز و فتنه انگیز و جالبنباشد، گرچه حرام نیست ولی اکتفا به مقدار ضرورت بسیار خوب است.
ج - حفظ عفت گوش
شنیدن چیزهایی که شهوت انگیز یا مفسده انگیز است، حرام میباشد، نظیر غنا و آهنگها و دائره و تنبک و مانند اینها و نیز حرفهای محرّک رکیک یا غیر رکیک، گوینده محرم باشد یا نه.
مسئله ۱۴- غنا و موسیقی و رقص، حتّی زن برای شوهر یا شوهر برای زن، حرام است، ولی گفتن حرفهای شهوت انگیز زن و شوهر برای یکدیگر اشکال ندارد بلکه در بعضی از موارد از مستحبّات نیز شمرده شده است.
د - حفظ عفت در زینت
مسئله ۱۵- زینت زن برای نامحرم و یا نشان دادن به نامحرم حتّی بوی خوش و انگشتر و ساعت و حلقه، حرام است، شهوت انگیز و مفسده انگیز باشد یا نباشد، و همچنین است زینت کردن مرد برای زن نامحرم، ولی نشان دادن زینت نظیر ساعت و انگشتر و مانند اینها، حرام نیست مگر شهوت انگیز باشد و یا مفسدهای در برداشته باشد.
ه - حفظ عفت در لباس
مسئله ۱۶- اگر لباس زن یا مرد شهوت انگیز یا مفسده انگیز باشد و یا جلب نظر کند، پوشیدن آن در مقابل نامحرم حرام است، مانتو باشد یا چادر، جوراب باشد یا شلوار، تنگ باشد یا گشاد.
مسئله ۱۷- لباس زنانه نظیر پیراهن و دامن زنانه که مختص به زنهاست، برای مردها حرام است، و لباس مردانه نظیر کت و شلوار مردانه که اختصاص به مردها دارد، برای زنها حرام است، و اصلاح زنانه به گونهای که مختص به زنهاست، برای مردها حرام است، و اصلاح مردانه به گونهای که اختصاص به مردها دارد، برای زنها حرام میباشد.
مسئله ۱۸- لباس زنانه برای مرد و لباس مردانه برای زن، وقتی حرام است که زن بخواهد شبیه مرد یا مرد شبیه زن شود، ولی اگر تشبّه نباشد، نظیر این که زن برای رفع سرما کت و شلوار مرد را بپوشد و یا مرد برای ستر عورت پیراهن زن را بپوشد اشکال ندارد.
مسئله ۱۹- چادر یک حجاب مذهبی و ملی است، و اگر زنها آن را از دست بدهند و یا - العیاذ باللَّه - در جامعه به صورت ضد ارزش درآید، خسارت فراوانی دارد، و زن ایرانی که همیشه حتّی قبل از اسلام شهرت به عفت داشته، نباید این حجاب مذهبی و ملی را از دست بدهد، و باید زنهای با عفت و مردهای با غیرت بدانند که از دست دادن آن مقدّمه برای بدحجابی و بیحجابی است، و اگر چنین شد - - العیاذ باللَّه - گناه آن دامنگیر کسی میشود که آن مقدّمه را فراهم نموده است، علاوه بر اینها از مسائل قبل معلوم شد که در بسیاری از موارد زن باید صورت و دستهای خود را از نامحرم بپوشاند و پوشانیدن صورت احتیاج به چادر دارد.
مسئله ۲۰- پوشیدن لباسهایی که مختصّ به کفّار است نظیر کراوات و پوشیدن لباسهایی که مختص به اهل معصیت است نظیر لباسهای تنگ و محرّک برای مرد و زن حرام است و اگر بدون توبه از دنیا رود پروردگار عالم او را با کفّار و اهل معصیت محشور میکند.
مسئله ۲۱- اگر لباس انگشتنما باشد و شخصیت کسی را که آن را پوشیده است مسئلهدار کند - که به آن لباس شهرت میگویند - پوشیدن آن لباس چه برای مرد و چه برای زن، حرام است نظیر پوشیدن لباسهای رنگارنگ و نظیر لباس سرخ برای مرد و پوشیدن چادر سرخ برای زن، و نظیر بیرون آمدن از خانه با یک لنگه کفش و مانند اینها.
و - حفظ عفت به حسب زمان و مکان
مسئله ۲۲- اختلاط زن و مرد اگر شهوت انگیز و یا موجب مفسده و یا دارای احتمال مفسده باشد حرام است، و اگر چنین نباشد، گرچه حرام نیست ولی جدا بودن از یکدیگر در همه جا بسیار شایسته است.
مسئله ۲۳- نشستن زن و مرد نامحرم بر سر یک سفره، اگر شهوت انگیز یا مفسدهزا و یا موجب نگاه حرام میشود حرام است، و اگر چنین نباشد، گرچه حرام نیست ولی جدابودن از یکدیگر بسیار خوب است.
مسئله ۲۴- بودن زن و مرد نامحرم درجای خلوت، اگر شهوت انگیز یا مفسده انگیز و یا دارای احتمال مفسده باشد حرام است، ولی اگر چنین نباشد، نبودن آنها در آنجا بسیار شایسته است و زن با عفت با مرد نامحرم در جای خلوت نمینشیند.
مسئله ۲۵- باید از ورود بچههای ممیّز - که خوب را از بد تمیز میدهند - به اتاق خواب در وقت خلوت زن با شوهر، ممانعت کنند گرچه مباشرت زن و شوهر نباشد، و در وقت مباشرت علاوه بر وجوب ممانعت از بچههای ممیّز، نبودن بچههای غیر ممیّز حتّی اطفال شیرخوار بسیار خوب است.
مسئله ۲۶- بیرون رفتن زن از خانه در مواقع خلوت نظیر آخر شب و بعد از طلوع فجر و مانند اینها در صورتی که احتمال خطر بدهد، حرام است، و اگر احتمال خطر هم ندهد، نرفتن بسیار خوب است، و همچنین است اگر در ورود به جایی نظیر خانه و مغازه و حمام و مانند اینها در معرض خطر باشد، و اگر احتمال خطر هم نباشد نرفتن بسیار خوب است، و چه خوب است که زن در جهت عرض و ناموس و عفت خود ترسو و محتاط باشد.
ز - حفظ عفت در معاشرت
مسئله ۲۷- مواجهه و رو به رو شدن زن و مرد نامحرم، اگر شهوت انگیز یا مفسدهآور باشد حرام است، و اگر چنین نباشد، رو به رو نشدن مگر به اندازه ضرورت بسیار خوب است و قرآن شریف عدم مواجهه گرچه شهوت انگیز و موجب مفسده نباشد را برای پاکی دل زن و مرد بهتر میداند.
مسئله ۲۸- معاشرت و نشست و برخاست زن و مرد نامحرم، اگر شهوت انگیز و موجب مفسده باشد حرام است، و اگر چنین نباشد، عدم معاشرت مگر به اندازه ضرورت بسیار خوب است.
مسئله ۲۹- دوست یابی زن با مرد نامحرم و مرد با زن نامحرم، حرام است گرچه شهوت انگیز و دارای احتمال مفسده هم نباشد، و قرآن شریف از اینکه زن، مرد نامحرمی را و یا مرد، زن نامحرمی را به عنوان دوست بگیرد، نهی مؤکّد فرموده است.
مسئله ۳۰- معاشقه زن و مرد نامحرم با یکدیگر از گناهان بزرگ در اسلام است مخصوصاً اگر برای یکدیگر نامه نگاری و یا شعر و شاعری هم بنمایند، و باید با فراموش کردن عشق شیطانی خود این مرض خانمانسوز و بر باد دهنده دنیا و آخرت را معالجه کنند، و این معالجه گرچه مشکل است ولی به مرور زمان و با صبر و حوصله ممکن است.
مسئله ۳۱- تبسّم زن در روی مرد نامحرم و بعکس، اگر شهوت انگیز و یا مفسدهآور باشد حرام است، و اگر چنین نباشد، گرچه حرام نیست ولی خطر آن بسیار جدی است، و همچنین است خنده زن با مرد نامحرم و بعکس، بلکه حرکات نامحرم باید حساب شده باشد، و هر چه شهوت انگیز و یا موجب مفسده و یا احتمال آن باشد حرام است، و الّا نه گرچه حرام نیست ولی برای زن با عفت و مرد با غیرت، مواظبت از حرکات و سکنات خود یک امر بسیار مطلوب و پسندیده است.
مسئله ۳۲- برخورد زن با شوهر و یا شوهر با زن در میان مردم اعم از محرم و نامحرم، اگر شهوت انگیز یا موجب مفسده باشد حرام است، و اگر شهوت انگیز و مفسدهزا نباشد ولی عرف پسند نباشد، گرچه حرام نیست ولی زن با عفت و مرد با غیرت چنین کارهایی نمیکنند، امّا اگر خلاف مروت باشد به طوری که کاشف از لاابالیگری آنها باشد حرام است.
مسئله ۳۳- برخورد زن با شوهر یا شوهر با زن از افرادی که مردم توقع بیشتری از آنها دارند، نظیر اهل علم، به طوری که عرف پسند نباشد، حرام است گرچه شهوت انگیز و یا مفسده انگیز نباشد بلکه گرچه خلاف مروت نیز نباشد.
ح - حفظ عفت فرج
مسئله ۳۴- زنا دادن و زنا کردن از گناهان بزرگ در اسلام است و قرآن شریف میفرماید اگر بدون توبه از دنیا بروند در حالی که سالها در جهنم میباشند، لجام شده و خوار و ذلیل نیز هستند، و کیفر آنها در دنیا اگر نزد حاکم اسلامی اثبات شود صد تازیانه در میان مردم است، و اگر زن زنا کار، شوهر داشته یا مرد زانی، زن داشته باشد و این عمل زشت را انجام دهد، علاوه بر این که حدّ او سنگسار است - که نظیر این کیفر در اسلام کمنظیر یا بینظیر است - اگر بدون توبه از دنیا برود - مطابق آنچه در روایات آمده - در جهنم بوی بد عورتین او اهل جهنم را آزرده میکند.
مسئله ۳۵- توبه زنا دهنده و زنا کننده گرچه زن شوهردار یا مرد زندار باشد فقط پشیمانی از گذشته و اصلاح خود در آینده است، و بازگو کردن آن گناه زشت نزد شوهر یا دیگری حتّی نزد حاکم شرع، از گناهان بزرگ است.
مسئله ۳۶- از گناهان بزرگ که نظیر آن گناه در اسلام کمنظیر است، هم جنس بازی است که اگر در میان دو مرد واقع شود به آن لواط، و اگر در میان دو زن واقع شود به آن مساحقه میگویند؛ و در لواط علاوه بر این که حدّ آن کشتن است، اگر بدون توبه از دنیا رفت با قوم لوط محشور میشود.
مسئله ۳۷- توبه همجنس بازی فقط پشیمانی از گذشته و ترک آن عمل زشت است، و حرام است که نزد کسی حتّی حاکم شرع خود را رسوا کند.
مسئله ۳۸- دست دادن زن نامحرم با مرد نامحرم و بالعکس و معانقه و در بغل گرفتن یکدیگر و یا خوابیدن در یک رختخواب بلکه در یک اتاق خلوت که کسی نباشد حرام است و تعزیر شرعی هم دارد گرچه شهوت انگیز و موجب مفسده نباشد و گرچه بدن آنها با هم ملامست پیدا نکند و در زیر لباس و دستکش و مانند اینها باشد.
مسئله ۳۹- خوابیدن دو مرد یا دو زن در یک رختخواب، اگر شهوت انگیز یا مفسده انگیز و یا دارای احتمال مفسده باشد حرام است، و اگر چنین نباشد سزاوار نیست مخصوصاً دو جوان در یک بستر استراحت کنند.
احتکار
مسئله ۴۰- از گناهان بزرگ در اسلام احتکار است، و در روایات آمده است که پروردگار عالم از محتکر بیزار است، و گناه آن در حدّ قتل نفس است، و معنای آن این است که چیزی را که امت اسلامی به آن احتیاج دارند نگاه دارد و آن را در معرض فروش قرار ندهد، و آن اقسامی دارد:
الف) نگاهداری چیزی برای این که بازار سیاه درست شود و آن را به قیمت گران بفروشد؛ و این قسم، فرد بارز احتکار است و قطعاً روایات حرمت، شامل آن میشود.
ب) نگاهداری برای این که مردم یا حکومت اسلامی را در مضیقه قرار دهد، و یا ضرر به اقتصاد مملکت اسلامی بزند، و معلوم است که این قسم گناهش خیلی بالاتر از گناه قسم اوّل است و گاهی محتکر مصداق مفسد فی الارض محسوب میشود.
ج) نگاهداشتن چیزی که بازار آن کساد است - گرچه مردم احتیاج به آن هم دارند - برای این که آن چیز رونقی پیدا کند، این قسم نیز حرام است گرچه حرمت آن به اندازه قسم اوّل و دوّم نیست.
د) نگاه داشتن چیزی که به اندازه تقاضای مردم موجود است، و عرضه نکردن آن ضرر اقتصادی یا غیراقتصادی ندارد، این قسم حرام نیست گرچه سزاوار است از این قسم هم پرهیز نماید.
ه) نگاه داشتن چیزی که خود احتیاج به آن دارد، نظیر نگاهداشتن گندم برای مصرف سال خود، و این قسم نیز حرام نیست گرچه مردم به آن احتیاج داشته باشند، ولی در صورت احتیاج شدید مردم سزاوار نیست که نگاه دارد زیرا ایثار و فداکاری باید از جمله سجایای مسلمان باشد.
مسئله ۴۱- احتکار، منحصر به مثل گندم و جو نیست، بلکه چنانکه گفته شد در هر چیزی حتّی پول هم میآید.
مسئله ۴۲- اگر محتکر رفع ید از کار زشت خود نکرد، حکومت اسلامی اولاً اخطار و امر به فروش آن جنس میکند، و اگر به کارش ادامه داد، حکومت اسلامی آن جنس را به قیمت متعارف میفروشد و پول آن را به محتکر میدهد.
مسئله ۴۳- اگر جنسی را به قیمت گران خرید و بعداً آن جنس ارزان شد، نمیتواند برای رسیدن به پول خود آن جنس را احتکار کند، و باید هر چه زودتر اگر مردم به آن احتیاج دارند، آن جنس را به قیمت روز بفروشد.
مسئله ۴۴- اگر به واسطه احتکار، جنس گران شد، میتواند آن را به قیمت روز بفروشد ولی گناه احتکار را دارد گرچه سزاوار است که آن را به قیمتگران نفروشد.
مسئله ۴۵- توبه محتکر پشیمانی از گذشته و تصمیم بر ترک آن کار زشت است، و جبران خسارت اقتصادی که به واسطه احتکار به وجود آورده لازم نیست گرچه سزاوار است.
مسئله ۴۶- اگر اموالی را از راه احتکار به دست آورد گرچه مالک میشود، و اگر توبه از آن گناه نمود قبول میشود، ولی مسلمان واقعی آنچه را از این راه قبیح بدست آورده انفاق میکند و بهتر از آن این است که به حکومت اسلامی بدهد.
ارضای غریزه جنسی از طریق غیرشرعی
مسئله ۴۷- یکی از گناهان در اسلام ارضای غریزه جنسی مرد از غیر زن خود، یا زن از غیر شوهر خود میباشد و قرآن شریف چنین شخصی را متجاوز و ظالم میداند:
«فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَاُولئِکَ هُمُ الْعادُون».[۱]
«پس هر که به دنبال فراتر از این (راههای حلال) رود، او از ظالمان است».
و آن اقسامی دارد:
الف) زنا دادن یا زنا کردن که عقوبت و کیفر آن بسیار بزرگ است.
ب) لواط که در روایات آمده است عرش خدای متعال از آن به لرزه درمیآید.
ج) خود ارضایی (استمناء) که علاوه بر اینکه حرام است مفسده روحی و جسمی بسیاری دارد.
د) نگاه شهوت انگیز یا دیدن عکسها و فیلمهای شهوت انگیز و نوشتن یا خواندن داستانهای شهوت انگیز، و گفتن و یا شنیدن و یا خواندن آهنگها و یا اشعار شهوت انگیز به طور غنا و یا به طور عادی و هر چیزی که موجب تحریک او شود حتّی خیالهای شهوت انگیز.
مسئله ۴۸- اگر اینگونه چیزها تحریک آمیز نباشد ولی مفسدهزا باشد حرام است، بلکه اگر احتمال مفسده باشد نیز حرام است، بلکه مسلمان واقعی از تمام لهویّات اعراض میکند و اهل اینگونه چیزها نیست.
مسئله ۴۹- استفاده جنسی زن از شوهرش و شوهر از زنش به هر نحوی که باشد جایز است ولی استفادههای غیر متعارف باید با اجازه و رضایت یکدیگر باشد بلکه سزاوار است که اگر ضرورتی نباشد از استفادههای غیر متعارف پرهیز کنند.
مسئله ۵۰- حرف زدن مرد نامحرم با زن نامحرم اگر جالب و محرّک نباشد و ترس مفسدهای هم نباشد جایز است ولی سزاوار نیست که بیشتر از ضرورت با یکدیگر حرف بزنند.
مسئله ۵۱- نگاه کردن مرد نامحرم به صورت و یا دستهای زن نامحرم از انگشتها و کف دست و روی دست اگر جالب و محرّک نباشد و مفسده بلکه ترس مفسدهای هم نباشد جایز است، ولی باید دانست که نگاه نامحرم به یکدیگر تیری از تیرهایشیطان است و همچنین نگاه زن به سر و گردن و دستها تا مچ مرد.
مسئله ۵۲- بودن مرد و زن نامحرم در جای خلوت حرام است، بلکه اگر احتمال مفسده باشد در جای غیر خلوت نیز حرام است.
مسئله ۵۳- دوست شدن مرد و زن نامحرم، از گناهان بزرگ است که قرآن شریف آنرا در کنار زنا نهاده و از آن نهی نموده است.
مسئله ۵۴- اختلاط مردان و زنان نامحرم اگر موجب گناه و تحریک باشد حرام است، بلکه اگر ترس مفسده باشد نیز حرام است.
مسئله ۵۵- هر چه که زن را در مقابل نامحرم جالب و محرّک کند، حرام است و فرقی نیست که زینت باشد یا لباس، گفتن باشد یا عمل، حتّی راه رفتن و نشستن اگر جالب و محرّک باشد حرام است و همچنین است تلفنها و نامهها و سخنرانیها و امثال اینها، که اگر جالب و محرّک باشد حرام است.
اسراف، اتراف، تبذیر
مسئله ۵۶- یکی از گناهان بزرگ در اسلام اسراف و تبذیر است و آن اقسامی دارد که یک قسم از آن حرام نیست.
الف) فرو رفتن در مشتهیات نفس از راه حرام که قرآن به آن» اتراف «میگوید که اگر در فردی پیدا شود دنیا و آخرت او را تباه میکند و قرآن او را فرد شومی از اهل جهنم میداند:
«وَ اَصْحابُ الشِّمالِ ما اَصْحابُ الشِّمالِ فی سَمُومٍ وَ حَمیمٍ وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ لا بارِدٍ وَ لا کَریمٍ اِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِکَ مُتْرَفین».[۲]
«و یاران چپ، کدامند یاران چپ؟ در میان باد گرم و آب داغ؛ و سایهای از دود تار. نه خنک نه خشک. اینان بودند که پیش از این ناز پروردگان بودند».
و اگر در ملتی پیدا شود آن ملت را نابود میداند:
«وَ اِذا اَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنا مُتْرَفیها فَفَسَقُوا فیها فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَولُ فَدَمَّرْناها تَدْمیراً».[۳]
«و چون بخواهیم شهری را هلاک کنیم، خوش گذرانان آن شهر را وا میداریم تا در آن به انحراف و فساد بپردازند، و در نتیجه عذاب بر آن شهر لازم گردد، پس آن را یکسره زیر و زِبَر کنیم».
ب) به هدر دادن نعم الهی نظیر نابود کردن مال و عمر و آبرو و مانند اینها که قرآن به آن» تبذیر «میگوید و مبذر را برادر شیطان میخواند:
«اِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا اِخْوانَ الشَّیاطین».[۴]
«همانا اسراف کنندگان برادران شیطانها هستند».
ج) فرو رفتن در مشتهیات نفس از راه حلال که به آن «اسراف» گفته میشود و آن گرچه حرام نیست ولی محال است که مسرف بتواند به کمال انسانی برسد و قرآن او را مورد بیمهری و بیعنایتی از طرف حقّ میداند:
«اِنَّهُ لایُحِبُّ الْمُسْرِفین».[۵]
«به درستی که خداوند اسراف کنندگان را دوست نمیدارد».
بلکه او را یک مؤمن واقعی نمیداند:
«وَالَّذینَ اِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا».[۶]
«و کسانی که به هنگام بخشش، زیاده روی نمیکنند».
مسئله ۵۷- کسیکه خلاف شأنش خانه یا لوازم زندگی و حتّی خوراک و پوشاک تهیه کند مسرف است، و باید خمس آن خانه و لوازم زندگی و مانند آنها را بدهد، و از مؤنه سال حساب نمیشود، و همچنین مترف و مبذّر باید خمس آنچه را اتراف و تبذیر نمودهاند بدهند و نمیتوانند از مونه سال حساب کنند.
مسئله ۵۸- وسواسی که برای تطهیر، زیادتر از متعارف آب استعمال میکند علاوه بر گناه وسواسی که دارد مبذّر نیز میباشد و گناه آنرا نیز دارد.
مسئله ۵۹- اگر سؤال (ابراز نیاز) بیجا سبب ذلّت شود حرام است، و آن سائل چون آبروی خود را بیجا به هدر داده، مبذّر است، و اگر سبب ذلت نباشد گرچه حرام نیست ولی یک مؤمن واقعی نباید ابراز نیازمندی بیجا داشته باشد و به اندازه مقدور عزت و کرامت خود را باید حفظ کند.
اشاعه فحشا
مسئله ۶۰- اشاعه فحشا «یعنی پراکنده کردن فساد و زشت کاری» از گناهان کبیره در اسلام است و قرآن شریف برای کسی که این عمل را انجام دهد عذاب دنیا و آخرت را وعده داده است:
«اِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشیعَ الْفاحِشَةَ فِی الَّذینَ امَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْاخِرَة».[۷]
«به تحقیق کسانی که دوست میدارند که زشت کاری در میان آنان که ایمان آوردهاند، شیوع پیدا کند، برای آنان در دنیا و آخرت عذابی پر درد خواهد بود».
و آن اقسامی دارد:
الف) عیبی را به دروغ نسبت دادن به کسی و آنرا درمیان مردم شیوع دادن، و این قسم علاوه بر گناه اشاعه فحشا گناه تهمت را نیز دارد، و افرادی که دامن به آن شایعه میزنند و آنرا برای دیگران میگویند، اگر بدانند که تهمت است گناهشان مثل کسی است که شایعه را اختراع نموده و اگر ندانند حرام است و گناه اشاعه فحشا را دارد، علاوه بر اینکه آن شایعه تهمت است و گناه از آن را نیز دارد.
ب) پخش کردن عیبی که در کسی هست در میان مردم، و این صورت علاوه بر گناه اشاعه فحشا گناه غیبت را نیز دارد.
ج) گناهی را علنی و در میان مردم انجام دادن نظیر بیرون آمدن زن با وضع جلف یا بدحجاب و یا بیحجاب و نظیر پخش موسیقیهای شهوت انگیز و پخش غناها و آهنگهای محرّک و یا پخش گفتههای جلف و محرّک در میان مردم و نظیر پخش کتابهای عشقی و رمانهای محرّک و امثال اینها، و این صورت علاوه بر گناهی که مترتب بر اصل کار است گناه اشاعه فحشا را نیز دارد و در بسیاری از موارد گناه دوّم بالاتر از گناه اوّل است.
مسئله ۶۱- اشاعه فحشا دائر مدار قصد نیست، مثلاً خانم بدحجاب گرچه قصد اشاعه فحشا و بدحجابی را نداشته باشد ولی همین مقدار که با عملش بدحجابی را در اجتماع رایج کند، علاوه بر گناه بد حجابی گناه اشاعه فحشا را نیز انجام داده است.
مسئله ۶۲- اگر در جایی، مثلاً بدحجابی و یا بیحجابی و مانند آن اشاعه فحشاء نباشد گرچه آن عمل گناه و حرام است ولی گناه اشاعه فحشا را ندارد.
مسئله ۶۳- اگر مصلحت اهمّی که بتواند مقدم بر مفسده نمامی باشد پیش آید، نمامی جایز بلکه گاهی واجب میشود. مثلاً اگر بتواند به واسطه نمامی رابطه بین دو اجنبی را که تماس نامشروع دارند قطع کند، آن نمامی جایز بلکه از باب نهی از منکر واجب است، و همچنین اگر بتواند به واسطه نمامی، جانی یا ناموسی را از خطر نجات دهد و یا اگر نمامی نکند جانی یا ناموسی در خطر واقع میشود، آن نمامی جایز بلکه واجب است.
مسئله ۶۴- افرادی که شایعه ساز و یا شایعه پراکن و یا مروّج کار آنان ولو به واسطه عملشان و حتّی به واسطه سکوت میباشند، در جرم و حرمت شریک هستند و عمل آنها و سکوتشان حرام است.
مسئله ۶۵- توبه اشاعه فحشا فقط ندامت از گذشته و ترک آن کار زشت است، و چه بسیار خوب است که به واسطه گفتار و اعمال شایسته و نظیر آن جبران گذشته را بنماید.
اعانت بر اثم
مسئله ۶۶- اعانت بر اثم» یعنی کمک به گناه «از گناهان بزرگ در اسلام است و اگر کمک در گناه کبیره نموده باشد گناه او نیز کبیره است، و آن اقسامی دارد:
الف) امر مؤثر کند به گناهی یا نهی مؤثر کند از واجبی، نظیر کسی که امر کند و اجیر کند واستقبال کند در کورتاژ، و پزشک آن عمل قبیح را انجام دهد، در این گناه بزرگ پدر بچه اگر آمر باشد وزن که حاضر به چنین عملی میشود با دکتری که مباشر این گناه است شریک میباشند، و همچنین است اگر شوهر نهی مؤثر کند از حجاب همسرش.
ب) تسبیب اسباب کند و دیگری بعد از فراهم شدن اسباب، گناه را انجام دهد، نظیر این که زنی را به خانهای میآورد و دیگری - العیاذ باللَّه - زنا میکند و یا کسی را در جایی نگاه میدارد تا واجبی از او فوت میشود، در این قسم نیز در گناه زنا و ترک واجب شریک میباشد.
ج) کسی را در انجام گناه ترغیب و یا در ترک گناه تهدید کند به طوری که ترغیب و تهدید او محرّک برای گناه نمودن دیگری میشود، نظیر ترغیب کسی بر زنا، به طوری که محرّک شهوت او باشد و یا تهدید کسی بر ترک قتل دیگری که آن تهدید محرّک او گردد، در این قسم هم نظیر اقسام قبلی، کسی که ترغیب یا تهدید نموده شریک در گناه گناهکار است.
د) تبلیغ در گناه و یا ترک واجب به حدّی که آن تبلیغ مؤثر در به جا آوردن گناه و یا ترک واجب شود، نظیر کسی که تبلیغ در بیحجابی زنها میکند و آن تبلیغ موجب این امر میشود، و یا تبلیغ برای ترک حجّ میکند و آن تبلیغ مؤثر و موجب ترک آن واجب میگردد، این قسم نیز اعانت بر گناه، و مبلّغ شریک در گناه است.
ه) تسبیب اسباب بعیده کند و قصد دارد که آن اسباب مؤثر در گناه گنهکار شود، نظیر کسی که اسلحه میدهد به کسی و میداند که او اسلحه را برای قتل کسی میخواهد، و نظیر زنی که با بدحجابی یا بیحجابی به میان مردم میرود و میداند که موجب گناه دیگران میشود، این قسم نیز اعانت بر گناه و اعانت کننده شریک در گناه است، ولی اگر قصد نداشته باشد، گرچه اعانت بر گناه نیست ولی در بسیاری از موارد شریک در گناه گناهکار است، نظیر زن بدحجاب یا بیحجاب که موجب فساد جوانها شود.
مسئله ۶۷- اگر کسی به گناه گنهکار یا به ترک واجب از کسی، راضی باشد گرچه اعانت برگناه صادق نیست ولی شریک در گناه گنهکار است، مثلاً کسی که راضی باشد بر بیحجابی یا بدحجابی زنها، گرچه مرد باشد درنامه عملش گناه بیحجابی یا بدحجابی که گناه بزرگی است ثبت میشود.
مسئله ۶۸- توبه از اعانت بر گناه پشیمانی از گذشته و تصمیم بر ترک و اصلاح خود است، واگر ضرری از اعانت او بر کسی یا بر اسلام وارد شده، اگر میتواند باید جبران نماید.
تجسّس و تفحّص
مسئله ۶۹- یکی از گناهان بزرگ در اسلام تجسّس و تفحّص و شنود در کارها و گفتار مسلمانهاست، و در روایات فراوانی گناه آنرا در حدّ کفر میداند و فرقی نیست که آن تفحّص و شنود در کارهای شخصی و یا خانوادگی باشد و یا در کارهای اجتماعی، و همین مقدار که کار یا گفته کسی را زیر نظر بگیرد گناه بزرگی را مرتکب شده است، و همچنین است بازرسی از خانه و مغازه و ساک و کیف و مانند اینها، و فرقی نیست که آن تجسّس و شنود به واسطه شخص باشد و یا تلفن و ضبط و امثال اینها، و همچنین فرقی نیست که آن تفحّص و شنود از گفتار یا کردار او باشد و یا از نامهها و کتابتها و ضبطها و امثال اینها، و فرقی نیست که آن تفحّص از افراد بیگانه باشد یا خودی نظیر زن و شوهر از همدیگر.
مسئله ۷۰- استفاده از خوابهای مغناطیسی و یا احضار روح و جن و رمل و اسطرلاب و سحر و جادو و مانند اینها برای شنود و تفحّص حرام است چنانکه استفاده از مطلق علوم غریبه گرچه برای تجسّس و شنود هم نباشد نیز حرام است و آنچه از این راهها به دست میآید حجّت نیست مگر اینکه با قرائن دیگر یقین پیدا شود.
مسئله ۷۱- بازجویی و حرف کشیدن از کسی برای تفحّص و شنود و کشف اسرار حرام است حتّی قاضی و بازپرس هم حقّ حرف کشیدن از کسی را ندارند.
مسئله ۷۲- تفحّص و شنود به واسطه خواب کردن یا مست کردن و یا او را از خود بی خود کردن وهمچنین به واسطه شکنجههای روحی وجسمیگناهمضاعف دارد زیرا هم از نظر تفحّص و شنود حرام است و هم از نظر ظلم، و آنچه از این راهها به دست میآید حجّت نیست مگر اینکه با قرائن دیگر یقین پیدا شود.
مسئله ۷۳- اگر مصلحت اهمّی که مقدم بر مفسده تحقیق و تجسّس و شنود است پیش بیاید نظیر ازدواج و یا سپردن اموال و مانند آن به کسی، آن تحقیق و تجسّس به اندازه ضرورت جایز است بلکه در بعضی موارد لازم است نظیر احتمال خطر برای نظام و یا احتمال مفسده برای اجتماع و مانند اینها.
مسئله ۷۴- توبه از این گناه بزرگ اگر به کسی که دربارهٔ او تفحّص و شنود شده نرسیده باشد، پشیمانی از گذشته و تصمیم بر ترک و استغفار و دعا برای اوست، ولی اگر به او رسیده باشد، در صورت امکان باید تحصیل رضایت او را نیز بنماید.
تَعرُّب پس از هجرت
مسئله ۷۵- یکی از گناهان بزرگ در اسلام تعرّب پس از هجرت است، و معنای آن این است که انسان جایی رود که نتواند دین خود را حفظ کند نظیر این که جایی رود که از معنویات و مسائل اسلامی دور بماند و نتواند او و وابستگان به او برخوردار از آشنائی با اسلام و مسائل دینی و معنویات انسانی شوند، و نظیر این که جایی رود که میداند خود او یا وابستگان به او فاسد میشوند، و اگر در چنین جاهایی باشد، خروج از آنجا را قرآن شریف واجب مؤکّد میداند.
مسئله ۷۶- رفتن در بلاد کفر برای تحصیل یا تجارت و مانند اینها، در صورتی جایز است که بتواند خود و وابستگان را از مفاسد آنجا حفظ کند.
مسئله ۷۷- اگر بداند با رفتن به جایی آلوده به معصیت میشود، رفتن به آنجا حرام، و اگر مسافرت باشد سفر او سفر معصیت است و باید نمازها را تمام بخواند و روزهها را بگیرد.
مسئله ۷۸- اگر مصلحتی اهم از مفسده تعرّب بعد الهجرة پیش آید، نظیر حفظ مملکت اسلامی از سلطه کفر و نظیر حفظ کرامت و شرافت مملکت اسلامی در جهان و مانند اینها، تعرّب بعد الهجرة جایز بلکه در بعضیموارد واجب است.
مسئله ۷۹- اگر ماندن در بلاد کفر موجب وهن مملکت اسلامی شود حرام است گرچه موجب مفسده دینی و اخلاقی نشود، بلکه اگر مملکت اسلامی احتیاج به او داشته باشد، ماندن در آنجا حرام است گرچه موجب وهن برای مملکت اسلامی نباشد.
مسئله ۸۰- توبه از این گناه بزرگ، علاوه بر پشیمانی از گذشته، خارج شدن از آن محل است.
تعییر و سرزنش
مسئله ۸۱- از گناهان بزرگ در اسلام تعییر و سرزنش است که قرآن شریف با کلمه) وَیْل (سرزنش کننده و غیبت کننده را تهدید فرموده است:
«وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَة».[۸]
«وای بر هر بدگوی عیب جوی».
و آن اقسامی دارد:
الف) سرزنش به واسطه عیبی که در او نیست و این صورت علاوه بر اینکه گناه سرزنش را دارد گناه تهمت را نیز دارد.
ب) سرزنش به واسطه عیبی که در او میباشد و این صورت همان» لمزه «قرآن است که با کلمه ویل سرزنش کننده را تهدید کرده است.
ج) سرزنش که با ضمیمه استهزاء یا اهانت و یا فحش باشد، و این صورت علاوه بر اینکه حرام است، گناه آن ضمیمه را نیز دارد، و ممکن است سرزنش به واسطه ضمائمی که دارد گناهان فراوانی داشته باشد.
د) سرزنش کسی بخاطر معصیت، و آن سرزنش نیز حرام است، مگر اینکه از باب نهی از منکر باشد، و در نهی از منکر و یا امر به معروف، چارهای جز تعییر و سرزنش نداشته باشد.
مسئله ۸۲- اگر مصلحت اهمّی مقدم بر مفسده سرزنش باشد نظیر ضرورت امر به معروف و نهی از منکر، آن سرزنش جایز بلکه در بعضی از موارد لازم است، مثلاً اگر زن آلوده و یا مرد آلوده را فقط با سرزنش میتوان از آلودگی بازداشت، گرچه این سرزنش با ضمیمه اهانت و استهزاء و امثال اینها باشد، جایز بلکه واجب است، و همینطور اگر تربیت اولاد متوقف بر سرزنش باشد آن سرزنش جایز است بلکه اگر آن تربیت مربوط به احکام دینی باشد آن سرزنش لازم و واجب است.
مسئله ۸۳- توبه سرزنش کننده متوقف بر رضایت سرزنش شونده است مگر اینکه راضی نشود یا دسترسی به او نباشد که در این صورت توبه تنها کفایت میکند و بهتر است که علاوه بر توبه از آن گناه برای او دعا و استغار نماید.
تندخویی و بد خلقی
مسئله ۸۴- یکی از گناهان در اسلام که موجب فشار قبر میباشد تندخویی است، و این گناه غالباً گناهان بزرگی را به دنبال دارد نظیر غیبت و زخم زبان، بلکه تهمت و فحش و ناسزا، بلکه تندخویی گاهی موجب قتل نفوس و اتلاف اموال و جرح و کتک میشود و آن اقسامی دارد:
الف) تندخویی که از صفت رذیلهای نظیر تکبّر و عجب و غضب و مانند اینها سرچشمه میگیرد، و این قسم از تندخویی علاوه بر این که گناه است، رفع سرچشمه آن یعنی تکبّر و عجب و غضب و مانند اینها نیز از اوجب واجبات است.
ب) تندخویی که از کمون ذات سرچشمه بگیرد، به این معنی که تندخویی او از ملکه در نفس او برمیخیزد در حالی که متکبّر نیست و عجب ندارد و تسلّط بر اعصاب دارد، و این قسم از تندخویی نظیر قسم اوّل است که علاوه بر گناه تندخویی، رفع آن ملکه و رذیله از اوجب واجبات است.
ج) تندخویی که از زبان بد شخص سرچشمه میگیرد نه از رذیلهای از رذایل، و این قسم از تندخویی علاوه بر فشار قبر ممکن نیست انفکاک از گناهان بزرگ داشته باشد زیرا مردم از شخص تندخو میترسند و تعییر و سرزنش و دیگر معاصی لازمه زبان اوست و چه بسا اعمال خوب او به واسطه آن تندخویی حبط و نابود میشود، مثلاً با زحمت و مشقّت همسر و اولاد خود را در رفاه قرار میدهد و در آسایش آنان میکوشد ولی با تندخویی آجر او که ثواب مجاهد در راه خداست حبط میشود، چنانکه آجر او نزد عیالش نیز حبط میگردد، و خلاصه کلام این کهتندخو مطرود نزد خداوندمتعال و نزد مردم حتّی عیالش میباشد.
مسئله ۸۵- در توبه تندخویی علاوه بر پشیمانی از گذشته و تصمیم بر ترک در آینده، باید از کسی که با او تندخویی نموده عذرخواهی کند، و علاوه بر همه اینها باید با این رذیله مبارزه کند تا ریشهکن شود.
مسئله ۸۶- اگر تندخویی از ملکه و یا از زبان بد سرچشمه نگیرد، در صورتی که ملازم با گناهی باشد نظیر غیبت یا سرزنش یا آزرده خاطر نمودن شخصی و یا سردکردن محیط خانه و مانند اینها، حرام است، و اگر ملازم با هیچ گناهی نباشد نظیر کسی که اعصاب او ضعیف است و با تندی حرف میزند، گرچه حرام نیست ولی سزاوار نیست مؤمن چنین باشد زیرا خوشرویی و خوش زبانی از علامات مؤمن است.
مسئله ۸۷- اگر مصلحت اهمّی پیش بیاید که مقدّم بر مفسده تندخویی شود، نظیر تندی با فاسق برای نهی از منکر بعد از آن که تلطّف و مهربانی سودی نداشت، آن تندخویی جایز بلکه در بعضی از موارد واجب میشود.
تهمت
مسئله ۸۸- از گناهان کبیره در اسلام تهمت است، و معنای آن این است که عیبی را به کسی نسبت دهد که آن عیب را نداشته باشد، بلکه اگر عیب هم نباشد ولی او راضی به آن نسبت نباشد باز تهمت و حرام است، و اگر راضی باشد گرچه تهمت نیست ولی دروغ و حرام است نظیر تملّقها و تعریفهای بیجا، و قرآن شریف تهمت را در حدّ کفر میداند:
«اِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُون بِایاتِ اللَّه».[۹]
«تنها کسانی دروغپردازی میکنند که به آیات خدا ایمان ندارند».
مسئله ۸۹- تهمت اقسام و مراتبی دارد:
الف) افتراء بر خدا و پیامبران و اوصیای گرامی صلوات اللَّه علیهم اجمعین و قرآن شریف این قسم افتراء و تهمت را بالاترین ظلمها میداند:
«وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ الْکَذِب».[۱۰]
«و چه کسی ستمگرتر از آن کس که به خدا دروغ میبندد؟».
ب) افترای زنا به زنها و مردان پاکدامن که این افتراء و تهمت علاوه بر گناه بزرگی که دارد اگر منجر به دادگاه شود حاکم اسلامی باید او را حدّ قذف که هشتاد تازیانه است بزند.
ج) افترای و تهمت به افرادی که تهمت به آنان موجب تضعیف دین میشود نظیر تهمت به علما و افرادی که وابسته به دین میباشند که گناه این قسم تهمت مضاعف و نظیر افتراء بر خدا و پیامبر و ائمه طاهرین است.
د) افتراء و تهمت به افراد معمولی، که این قسم تهمت گرچه گناه مضاعف ندارد ولی در روایات آمده است که در روز قیامت آن تهمت زننده را بر روی چرکها و خونها نگاه میدارند تا مردم از حساب فارغ شوند سپس او را به جهنم میبرند.
مسئله ۹۰- اگر کسی تهمت به کسی زده باشد و او مطلع شده باشد باید او را راضی کند تا توبه او قبول شود و اگر مطلع نشده باشد، در توبه رضایت او شرط نیست ولی علاوه بر لزوم دعا و استغفار برای او باید اگر قدرت دارد رفع آن تهمت بنماید، و اگر قدرت بر این کار ندارد باید به واسطه تعریف او و امثال آن به اندازه ممکن جبران آن خسارت را بنماید و چنانچه نتوانست او را راضی کند یا دسترسی به او نداشت، دعا و استغفار و جبران خسارت به مقدار میسّر کفایت میکند.
مسئله ۹۱- تهمت به فردی مجهول که شنونده او را نمیشناسد چون دروغ است حرام است گرچه گناه تهمت را ندارد و همچنین است تهمت به جمعی یا اهل شهری، ولی اگر مراد او همه آن جمعیت باشد تهمت به همه جمعیت است و گناه آن به اندازه آن جمعیت مضاعف میشود.
مسئله ۹۲- اگر مصلحت اهمّی که مقدّم بر مفسده تهمت باشد پیش آید، آن تهمت جایز بلکه در بعضی موارد واجب میشود، مثلاً اگر کسی مضر برای اسلام است و مردم را از دین منحرف میکند و چارهای جز تهمت، برای اسکات او نباشد، تهمت به اندازهای که او را ساکت کند جایز بلکه واجب است، ولی تشخیص اینگونه موارد بسیار مشکل و کید شیطان درون و برون بسیار قوی است لذا باید با کمال احتیاط و مشورت با اشخاص آگاه و عالم بدون غرض، اقدام نماید.
مسئله ۹۳- شنیدن تهمت مانند تهمت زدن، حرام و از گناهان کبیره است و باید علاوه بر منع تهمت زننده، از کسی که تهمت به او میزنند دفاع کند و اگر قدرت ندارد یا فایده ندارد باید گوش ندهد و اگر مجبور است که بشنود باید توجّه به آن نداشته باشد و ترتیب اثر ندهد.
مسئله ۹۴- اگر چیزی را بشنود و نداند که تهمت است یا نه، شنیدن آن حرام است و باید دفاع از کسی که آن چیز برای او گفته میشود بنماید زیرا آن کلام یا تهمت است یا غیبت.
خلف وعده
مسئله ۹۵- قرآن شریف و روایات اهل بیتعلیهم السلام مؤمن واقعی را کسی میداند که وفای به عهد کند و خلف وعده نداشته باشد؛ و خلف وعده اقسامی دارد.
الف) تخلّف از عقود و شروطی که در اسلام لازم الوفاست، نظیر بیع و شرا و شروط در ضمن عقد بلکه مطلق شروط، و این قسم تخلّف علاوه بر اینکه حرام است ضمانآور نیز میباشد، مثلاً اگر خانهای را فروخته باشد و در ضمن عقد شرط کرده باشد که مثلاً یک ماه پس از فروش در آن خانه بنشیند، اگر مشتری تخلّف از آن شرط نمود و خانه را پیش از اتمام یک ماه تصرّف کرد علاوه بر اینکه کار حرامی انجام داده، تصّرف او نیز غصب و حرام است، و اگر خانه در این مدّت خراب شود یا آسیب ببیند ضامن است، همانگونه که اگر فروشنده از تسلیم خانه پس از اتمام یک ماه خودداری کند، علاوه بر حرمت، ضامن نیز میباشد و باید مشتری را راضی کند.
ب) تخلّف از وعدههایی که موجب زیان و ضرر شود، نظیر اینکه وعده بدهد که مثلاً شام به خانه کسی برود و او غذا تهیه ببیند و افرادی را برای احترام او دعوت نموده باشد. این قسم از تخلّف وعده گرچه ضمانآور نیست ولی علاوه بر اینکه خلاف انسانیّت است از نظر شرعی نیز حرام است.
ج) تخلّف از وعدهای که موجب زیان و ضرر مالی نشود، ولی ضرر آبرویی و نظیر آن داشته باشد، نظیر مثالی که گذشت در صورتی که تنها ضرر آبرویی داشته باشد نه ضرر مالی، این قسم از تخلّف وعده گرچه ضمان ندارد ولی حرام است و انسان واقعی از این کارها نمیکند.
د) تخلّف از وعدهای که موجب اتلاف عمر میشود، نظیر اینکه وعده کند مثلاً در وقت معیّنی در کلاس درس حاضر شود ولی تخلّف کند و در آن وقت معیّن نرود و یا اصلاً نرود. این قسم علاوه بر اینکه خلاف انسانیّت است حرام نیز میباشد، ولی برای این که وقت دیگران را تضییع نموده ضامن نیست.
ه) تخلّف از وعدهای که موجب ضرر مالی یا ضرر آبرویی و یا تضییع عمر نیست، این قسم تخلّف وعده اگرچه حرام نیست و ضمانآور نیز نمیباشد، ولی کاشف از این است که مؤمن واقعی نیست:
«اَلْمُؤْمِنُ اِذا وَعَدَ وَفی».[۱۱]
«انسان با ایمان هنگامی که وعده کرد، وفا میکند».
و از نظر کمال نیز نقص دارد و از این جهت مورد ملامت عقلا میباشد.
مسئله ۹۶- اگر تخلّف از وعده با عذر موجّه باشد، گرچه حرام نیست ولی در صورتی که ضمانآور باشد ضمان رفع نمیشود و باید جبران خسارت کند و لااقل او را راضی نماید.
مسئله ۹۷- اگر در تخلّف وعده مصلحت مهمّی باشد که بتواند مقدّم بر مفسده خلف وعده گردد، آن خلف وعده جایز بلکه در بعضی از موارد لازم میشود ولی اگر از خلف وعدههاییباشد که ضمانآور است باید جبران خسارت کند.
مسئله ۹۸- اگر عمداً تخلّف وعده کند در صورتی که ضرر مالی و یا آبرویی و یا ضرر تضییع وقت داشته باشد، باید کسی را که ضرر بر او وارد شده راضی کند ولی اگر راضی نشد و یا دسترسی به او نبود، توبه تنها کافی است ولی باید از راه دعا و استغفار و تعریف او در میان مردم و نظیر اینها جبران آن خسارت را بنماید.
خیانت
مسئله ۹۹- از گناهان بزرگ در اسلام خیانت است که به مرتکب آن خائن گفته میشود و در روایات سلب اسلام و سلب ولایت از او شده است، و آن اقسامی دارد:
الف) خیانت به خدای متعال و رسول گرامی و ائمّه اطهارعلیهم السلام، و آن مراتب و مصادیقی دارد و از موارد آن که از گناهان بزرگ شمرده شده است، کشف اسرار نظامی و سیاسی و اقتصادی و اداری حکومت اسلامی است؛ و بعضی از مصادیق دیگر آن، نظیر مصرف بیجا یا به هدر دادن نعم الهی مانند عقل و اعضا و جوارح و مال و عمر که در نزد ما امانت است، هر چند گناه نیست ولی یک مسلمان واقعی باید به اندازه قدرتش از آن پرهیز کند.
ب) خیانت در عرض و ناموس مسلمانان که گناهش در حدّ کفر است.
ج) خیانت در امانت که آنهم گناهش بزرگ است علاوه بر اینکه حقّ الناس نیز میباشد.
د) خیانت در معاملات نظیر غش در معامله و فریبدادن طرف معامله و نقض عقود لازمه و نقض عهود و بیعتها و شروط و امثال اینها و این قسم نیز گناهش بزرگ و اگر مربوط به اموال و حقوق باشد حقّ الناس و ضمان آور نیز میباشد.
ه) نقض عهد و نذر و قسم با خدای متعال که این قسم از خیانت علاوه بر اینکه گناه است کفّاره نیز دارد، و اگر مربوط به اموال و حقوق باشد آن مال یا حقّ بر ذمّه او خواهد بود.
و) خیانت در مشورت، و همه مراتب و مصادیق این قسم گناه است ولی بعضی از موارد آن نظیر خیانت در امر ازدواج و خیانت در مهمّ امور گناهش در حدّ کفر است.
ز) خیانت در اسرار، و این قسم از خیانت نظیر کشف اسرار نظام اسلامی، گناهش بسیار بزرگ است و اگر اشاعه فحشا باشد از نظر قرآن عذاب دردناک در دنیا و آخرت دارد.
«لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْاخِرَة».[۱۲]
«برای آنان عذابی دردناک در دنیا و آخرت است».
مسئله ۱۰۰- در بعضی از موارد خیانت، اگر مصلحت اهمّی پیش آید که مقدّم بر مفسده خیانت باشد، نظیر اینکه اگر امانت را رد کند موجب فساد عظیم شود، و یا اگر معاملهای را رد نکند و امضا نماید موجب فساد عظیم میشود و نظیر اینها، خیانت در اینگونه موارد جایز بلکه در بعضی موارد واجب میشود.
مسئله ۱۰۱- توبه از این گناه بزرگ علاوه بر پشیمانی و دست برداشتن از آن عمل زشت و شرمندگی از محضر ربوبی، آن است که اگر مربوط به دیگران است تحصیل رضایت آنان نیز لازم است و اگر ممکن نیست و یا مفسده بالاتری دارد جبران آن گرچه به دعا و استغفار باشد برای او لازم است.
دروغ
مسئله ۱۰۲- از گناهان بزرگ در اسلام دروغ است و معنای آن فریب دیگران است به چیزی که در نظر او واقعیت ندارد و قرآن شریف به طور مؤکّد سلب ایمان از دروغگو نموده است:
«اِنَّما یَفْتَرِی الکَذِبَ الَّذین لا یُؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللَّه».[۱۳]
«تنها کسانی دروغپردازی میکنند که به آیات خدا ایمان ندارند».
بلکه در روایات آمده است که دروغگو دشمن خداست و آن اقسامی دارد:
الف) نسبت دروغ دادن به پیامبران گرامی و ائمّه طاهرینعلیهم السلام و این قسم از دروغ که بدعت به آن میگویند شدیدترین عذاب الهی را دارد و از همه اقسام دروغ بزرگتر و از اکبر کبائر است مخصوصاً اگر سبب گمراهی کسی شود.
ب) دروغ مفسده آمیز نظیر دروغی که روابط بین دو مسلمان را تیره کند و نظیر دروغی که آبروی کسی را ببرد و نظیر دروغی که کسی را در خطر اندازد و مانند اینها؛ و قدر متیقن از آیات و روایاتی که در مذمت دروغ است همین قسم از دروغ میباشد.
ج) نسبت دادن عیبی به کسی که آن عیب را نداشته باشد نظیر نسبت زنا به زن عفیفه و یا مرد عفیف و نظیر نسبت سرقت به کسی که سرقت نکرده باشد و نظیر اینها، و به آن تهمت هم میگویند و این قسم علاوه بر اینکه دروغ است غیبت نیز میباشد و در روایات آمده است کسی که تهمت بزند در روز قیامت او را بر تپهای از چرک و خون که صورت برزخی آن تهمت است نگاه میدارند تا مردم از حساب فارغ شوند.
د) دروغی که مفسده آمیز نباشد نظیر تعریف بیجا از خود یا دیگران و نظیر اظهار محبت و ارادت به کسی که محبت و ارادت به او ندارد و مانند اینها، و حرمت این قسم دروغ نزد فقها مسلم است و از آیات و روایات نیز به خوبی استفاده حرمت میشود.
ه) دروغی که علاوه بر اینکه مفسده ندارد فریب کسی هم نیست نظیر قصهها و داستانهای دروغ آمیز و شوخیهای دروغ آمیز و مانند اینها، و این قسم از دروغ گرچه حرام نیست ولی از روایات به خوبی استفاده میشود که مسلمان واقعی از مثل این دروغها نیز پرهیز میکند.
و) توریه، و معنای آن این است که لفظی بگوید و معنایی را اراده کند که مخاطب توجّه به آن معنی نداشته باشد نظیر اینکه مثلاً بگوید او را دوست دارم و اراده کند خداوند متعال را و مخاطب با قرینهای که موجود است گمان کند پسر خودش را، و نظیر اینکه مثلاً بگوید آقا در خانه نیستند و اراده کند امام زمان علیه السلام را و مخاطب با قرینهای که موجود است گمان کند صاحب خانه را و مانند اینها، و این قسم از دروغ نیز جایز نیست مگر مصلحت اهمّی در کار باشد، و فرقی میان آن و اقسام دیگر نیست و اینکه مشهور در میانمردم است که توریه بدونضرورتجایز است صحّتندارد.
مسئله ۱۰۳- اگر مصلحت اهمّی باشد که مقدّم شود بر مفسده دروغ، آن دروغ جایز است و اگر بتواند توریه کند بهتر است، نظیر حفظ جان یا مال و یا عرض از خودش و یا از دیگران و نظیر دفع ظلم ظالم از خودش یا دیگران و نظیر دفع نزاع یا رفع نزاع میان دو مسلمان و مانند اینها.
مسئله ۱۰۴- دروغ گفتن مرد به زنش و یا دروغ گفتن زن به شوهر جایز نیست مگر ضرورتی باشد که آن ضرورت موجب جواز دروغ شود نظیر اینکه اگر دروغ نگوید نزاع خانوادگی بوجود میآید که در این صورت به اندازه ضرورت و جلوگیری از آن نزاع و مفسده دروغ جایز است.
مسئله ۱۰۵- دروغ گفتن حرام است ولی راست گفتن واجب نیست، بنابراین اگر چیزی بپرسند که نخواهد واقع را بگوید میتواند ساکت بماند بلکه اگر مفسده شخصی یا اجتماعی داشته باشد آن راست گفتن حرام است.
مسئله ۱۰۶- فرقی نیست در دروغ گفتن در اینکه با لفظ باشد و یا کتابت، با اشاره باشد و یا صراحت، و مانند اینها و همین مقدار که دیگران را فریب دهد و بداند که فریب است جایز نیست و دروغ است.
مسئله ۱۰۷- از محرّمات در اسلام دشمنی و کینهتوزی و اظهار عداوت و بغض و قهر با مسلمانان است و قرآن شریف یکی از علل حرمت خمر و قمار را عداوت و بغض میداند
«اِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ اَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِر».[۱۴]
«همانا شیطان میخواهد به وسیله شراب و قمار، میان دشمنی و کینه ایجاد کند».
و آن اقسامی دارد:
الف) دشمنی با افراد وابسته به دین نظیر علما و متدینین به خاطر دینشان و گناه این قسم در حدّ کفر است، بلکه اگر توجّه به لوازم آن داشته باشد کفر است.
ب) دشمنی با آنان به خاطر اغراض شخصیه و این قسم نیز گناهش بزرگ است.
ج) دشمنی با خویشان نظیر پدر و مادر و اولاد و برادر و خواهر و امثال اینها که این قسم علاوه بر حرمت دشمنی و قهر، حرمت قطع رحم را نیز دارد و قطع رحم به اندازهای گناهش بزرگ است که در قرآن سه مرتبه بر او لعن شده است.
د) دشمنی با افراد دیگر از غیر خویشاوندان و وابستگان و این قسم نیز حرام بلکه از گناهان کبیره است.
مسئله ۱۰۸- اگر کسی با کسی قهر کند ولی کینه او را در دل نداشته باشد و دشمنی هم با او نکند اگرچه حرام نیست ولی سزاوار نیست که بیش از سه روز قهر باشد و بعد از سه روز سزاوار است که آشتی کند مگر اینکه نتواند، و همچنین است شوهر با زن، ولی اگر زن قهر کند باید یک روز بیشتر نباشد.
مسئله ۱۰۹- اگر دشمنی یا قهر مصلحت اهمّی داشته باشد که بر مفسده آن مقدّم باشد آن دشمنی و قهر جایز بلکه در بعضی موارد واجب میشود، نظیر اینکه به واسطه قهر بتواند معروفی را اثبات و یا منکری را از بین ببرد و نظیر اینکه آشتی با کسی موجب گناه یامفسده اخلاقی شود که در این صورت قهر بلکه دشمنی واجب است.
مسئله ۱۱۰- دشمنی با اهل معصیت حتّی غیبت آنها در همان معصیت جایز بلکه واجب است در صورتی که آن دشمنی تأثیر داشته باشد و او به قصد نهی از منکر به جا آورد ولی اگر تأثیر نداشته باشد گرچه قهر جایز است ولی دشمنی جایز نیست بلکه حرام است.
مسئله ۱۱۱- ترک مراوده بلکه قهر بدون دشمنی و کینهتوزی با افراد متجمّل در صورتی که احتمال سرایت آن حالت در خودش یا خانواده و اولاد او داده شود جایز است، ولی اگر بداند که سرایت نمیکند جایز نیست.
ربا
مسئله ۱۱۲- از گناهان بزرگ در اسلام رباخواری است که قرآن شریف آنرا جنگ با خداوند متعال و رسولش میداند:
«فَاِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَربْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ».[۱۵]
«و اگر (از ربا پرهیز نکنید)، بدانید به جنگ با خدا و فرستاده او، برخاستهاید».
و آن اقسامی دارد:
الف) قرض با بهره، گرچه آن بهره بسیار کم یا شرطی از شروط باشد، و هر چه دربارهٔ این قسم از نظر قرآن و روایات مذمت شده است دربارهٔ قرض بدون بهره که به آن قرض الحسنه میگویند سفارش شده است و قرآن شریف آنرا قرض به خدای متعال میداند:
«مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَریم».[۱۶]
«کیست آن کس که به خدا وامی نیکو دهد تا نتیجهاش را برای وی دو چندان گرداند و او را پاداشی خوش باشد؟».
ب) قرض مثل به مثل با زیادتر یا خرید و فروش مثل به مثل با زیادتر، نظیر اینکه یک سکّه طلا قرض دهد به یک سکّه طلا و هزارتومان و یا بفروشد سکّهای به سکّهای با هزار تومان و این قسم نیز در روایات ما ربا و حرام است گرچه واقعاً و بحسب ارزش، سودی و بهرهای نباشد.
ج) بهره و سود بردن به واسطه حیله شرعی نظیر اینکه یک میلیون قرض الحسنه دهد ولی چیز کم ارزشی را بفروشد به یک صد هزار تومان، این قسم نیز حرام است و این همان تقلّب در قانون است که قرآن شریف آنرا استهزاء به آیات الهی میداند.
د) انجام حیلهای نه برای سود و بهره بردن بلکه برای اینکه ارزش واقعی مثل به مثل را یکسان کند نظیر معامله سکّهای با سکّه دیگر گرچه از نظر وزن مساوی ولی از نظر قیمت یکی گرانتر از دیگری است و شخص سکّه گرانتر را با چیز کم ارزشی میفروشد به سکّه ارزانتر با پولی که سکّه ارزانتر را مساوی با سکّه گرانتر کند، و یا سکّه گرانتر را میفروشد به همان سکّه ارزانتر یا قرض میدهد به همان ارزانتر ولی چیز کم ارزشی را میفروشد به قیمتی که تفاوت آنها را جبران نماید، و این قسم همان حیلهای است که گفتهاند: چه خوب است از حرام به حلال فرار کردن.
مسئله ۱۱۳- ربا دادن نظیر ربا خوردن حرام است و باید دانست مالی که در آن ربا باشد یا برای آن ربا داده شده باشد برکت ندارد و قرآن میفرماید که آن مال نابود میشود.
«یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقات».[۱۷]
«خداوند از برکت ربا میکاهد و بر صدقات میافزاید».
مسئله ۱۱۴- اگر مصلحتی که مقدّم بر مفسده ربا دادن باشد پیش بیاید ربا دادن جایز است، نظیر اینکه آبروی او در مخاطره باشد در این صورت میتواند برای حفظ آبرو قرض ربوی بگیرد، ولی مصلحتی که مقدّم بر مفسده رباگرفتن باشد که بتواند ربا بگیرد بسیار کم است نظیر اینکه اگر ربا نگیرد از گرسنگی میمیرد (اکل در مخمصه)، بنابراین بعضی از موارد ربا دادن جایز است ولی موردی که ربا خوردن جایز باشد، یا نیست و یا بسیار نادر است.
مسئله ۱۱۵- در حرمت ربا فرقی نیست که ربا دهنده راضی باشد یا نه، بلکه اگر برای ربا دهنده سود کلانی هم داشته باز ربا دادن و ربا گرفتن حرام است، و همچنین فرقی نیست که با هم بیگانه باشند یا خویش، بنابراین پدر و مادر از فرزند و بالعکس، و زن و شوهر از یکدیگر، و دو برادر از یکدیگر و دو خواهر از یکدیگر و خواهر و برادر از یکدیگر و مانند اینها، نمیتوانند ربا بگیرند، ولی رباگرفتن مسلمان از کافر مانعی ندارد.
مسئله ۱۱۶- مستحب است کسی که قرض الحسنه میگیرد چیزی به قرض دهنده بدهد و فرقی نیست که قرض دهنده از اوّل بداند که قرضگیرنده به او چیزی میدهد یا نداند و همین مقدار که قرض دهنده خود را بیش از آنچه قرض داده است بستانکار نداند میتواند از قرض گیرنده چیزی بگیرد.
مسئله ۱۱۷- توبه از ربادادن پشیمانی از گذشته و ترک آن کار زشت و استغفار و انابه به درگاه حقّ تعالی است، و در توبه از ربا خوردن علاوه بر این امور باید آنچه را ربا خورده است پس دهد، بلکه اگر ربا خور بمیرد آنچه از طریق ربا گرفته است به ورثه منتقل نمیشود، و اگر مفلس بود توبه او گرچه قبول است ولی باید تحصیل رضایت از ربادهندگان کند و اگر ممکن نباشد باید تصمیم داشته باشد که در اوّل زمان ممکن آنرا رد کند، و اگر از دنیا برود امید است خداوند رئوف بستانکاران را در قیامت راضی کند و رباگیرنده مورد عفو و رحمت خدای تعالی واقع شود.
مسئله ۱۱۸- اگر از روی نسیان و غفلت ربا خورد گرچه گناه نکرده است ولی باید بعد از توجّه آنچه را گرفته است به ربا دهنده رد کند ولی اگر از روی جهل بود، (چه جهل قصوری یا تقصیری و چه جهل به حکم یا به موضوع بود)، بعد از علم لازم نیست آنچه را ربا خورده است رد کند و از آن به بعد باید اطراف آن کار زشت که دنیا و آخرت ربا گیرنده و ربادهنده را تباه میکند نگردد.
رشوه
مسئله ۱۱۹- از گناهانی که در حدّ کفر است رشوه خواری است. پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در این زمینه فرمودند:
«اِیَّاکُمْ وَ الرِّشْوَة فَاِنَّها مَحْضُ الْکُفْرِ وَ لا یَشُمُّ صاحِبُ الرِّشْوَةِ ریحَ الْجَنَّة».[۱۸]
«پرهیز کنید از رشوه چرا که کفر محض است و رشوه دهنده رایحه بهشت را نخواهد شنید».
معنای آن این است که چیزی بگیرد و حقّی را از بین ببرد یا ناحقّی را حقّ کند؛ و این رشوه مختص به قضاوت نیست بلکه هر کس به ازای اثبات باطل یا نابودی حقّ چیزی بگیرد رشوه و حرام است.
مسئله ۱۲۰- رشوه دادن و رشوه گرفتن و دلّالی در رشوه و مانند آن حرام است و پیامبر همه آنها را مورد لعن قرار داده است.
«اَلرَّاشی وَ الْمُرْتَشی وَ الْماشی بَیْنَهُما مَلْعُونُون».[۱۹]
«رشوه دهنده و رشوه گیرنده و واسطه بین آنان، از نفرین شدگان هستند».
مسئله ۱۲۱- اگر برای ترس از کارشکنی به کسی چیزی دهنده رشوه و حرام است ولی برای دهنده رشوه حرام نیست.
مسئله ۱۲۲- اگر برای تشویق و ترغیب در اثبات حقّی یا از بین بردن باطلی به کسی چیزی دهند رشوه نیست و مانعی ندارد.
مسئله ۱۲۳- اگر به کسی که کاری را باید انجام دهد، نظیر کارمندی که در وقت اداری باید کاری را انجام دهد چیزی بدهند برای گیرنده حرام است ولی دهنده اگر مجبور باشد مانعی ندارد، نظیر اینکه اگر آنرا ندهد کارش انجام نمیشود.
مسئله ۱۲۴- اگر کارمند ادارهای کاری را که مربوط به او نیست و یا در وقت غیر اداری انجام دهد و به ازای آن چیزی دریافت کند برای گیرنده و دهنده مانعی ندارد.
مسئله ۱۲۵- اگر مصلحتی که مقدّم بر مفسده رشوه دادن باشد پیش بیاید آن رشوه دادن گرچه بر رشوه گیرنده حرام است ولی برای رشوه دهنده مانعی ندارد، مثلاً برای جلوگیری از اشاعه فحشا چیزی داده شود که حقّ کسی به او نرسد، و یا برای دفع افساد مفسد فی الارض چیزی داده شود تا او به حقّ خود نرسد آن رشوه حلال بلکه در بعضی از موارد لازم است.
مسئله ۱۲۶- توبه کسی که رشوه داده است فقط پشیمانی از گذشته و تصمیم بر ترک و عذر از خدای متعال است ولی توبه کسی که رشوه خورده است چون حق الناس است علاوه بر آنچه گفته شد رد کردن آنچه تا بحال گرفته است میباشد، ولی اگر قدرت بر آن نداشته باشد باید تحصیل رضایت از رشوه دهنده بنماید، و اگر این هم ممکن نباشد باید تصمیم بگیرد هر وقت قدرت پیدا کرد رد نماید یا رضایت او را تحصیل نماید.
سحر
مسئله ۱۲۷- یکی از گناهان بزرگ در اسلام که قرآن آن را در حدّ کفر میداند تعلیم سحر و تحصیل و به کار گیری آن است، و اگر اجرتی برای تعلیم و یا به کارگیری آن بگیرد، در حکم میته و حرام است و مالک نمیشود، و آن اقسامی دارد و کلیه اقسام آن حرام است، چه مضر برای دیگران باشد نظیر تفرقه بین زن و شوهر، یا نافع برای دیگران باشد نظیر ایجاد محبت بین زن و شوهر، و چه تصرّف در جسم یا جان یا مال کسی باشد نظیر ایجاد عداوت بین دو نفر یا دل سرد نمودن کسی را از کارش، و یا گرهانداختن در کسب و کار و امثال اینها، و چه تصرف، نباشد نظیر احضار ارواح یا اجنه و یا خواب مغناطیستی برای تجسّس از کار کسی و یا خواندن افکار به واسطه آنها.
مسئله ۱۲۸- تعلیم و تحصیل و به کارگیری رمل و اسطرلاب و علم طلسم و احضار ارواح و اجنه و فرشته و خواب مغناطیسی و شعبده و کلیه علوم غریبه حرام است گرچه برای تفحّص و تجسّس نباشد.
مسئله ۱۲۹- هیچکدام از علوم غریبه حجّیت ندارد و چیزی به واسطه آن اثبات نمیشود، گرچه به واسطه آنها یقین حاصل شود زیرا یقینی حجّت است که از راه متعارف پیدا شود.
مسئله ۱۳۰- اگر مصلحت اهمّی برای تعلیم یا تحصیل و یا به کارگیری سحر و یا یکی از علوم غریبه پیدا شد، نظیر باطل نمودن سحری که شده است و یا ایجاد سحری برای تفرقه بین دو نفر اجنبی که عاشق یکدیگر شدهاند و یا ایجاد محبت میان زن و شوهری که در شرف جدایی از یکدیگرند و یا مغلوب نمودن دشمن اسلام و مسلمین و یا باطل نمودن ادعای ساحر و عالم به احضار ارواح یا اجنه، و امثال اینها، تعلیم و تحصیل و به کارگیری سحر جایز بلکه در بسیاری از این موارد واجب است.
مسئله ۱۳۱- توبه ساحر همان پشیمانی از گذشته و دست برداشتن از این گناه زشت و بزرگ است، و چه بسیار خوب است که به واسطه بطلان سحر از دیگران و یا از راه دیگر، جبران خسارت کند، ولی اگر آثار سحر او باقی است چنانچه میتواند خودش یا دیگری باید آن سحر را باطل نماید، همانگونه که اگر به گوش کسی که سحر شده، رسیده باشد، باید او را راضی کند و اگر راضی نشد توبه تنها کفایت میکند.
سوء ظن
مسئله ۱۳۲- از گناهان بزرگ در اسلام سوءظن به دیگران است و این گناه بزرگ علاوه بر اینکه عملی حرام است، در بسیاری از موارد منجر به قتل و جدائی دوستان از یکدیگر و طلاق و بیمهری شوهر با زن یا زن با شوهر، و بغض و کینه و مانند اینها میشود، و آن اقسامی دارد:
الف) سوء ظن مربوط به گناه نظیر اینکه کسی تخیّل کند همسر او رابطه نامشروع با دیگری دارد و بعد از آن تجسّس کند و یا عمل دیگری نظیر بیمهری بر آن مترتب کند، این قسم حرام و گناهش بزرگ و مفاسد آن نیز بسیار است.
ب) سوء ظن مربوط به گناه ولی بدون آنکه عملی بر آن مترتب کند، و این قسم نیز نزد علمای علم اخلاق حرام است و مبارزه با آن را از اوجب واجبات میدانند.
ج) سوء ظن مربوط به گناه ولی علاوه بر اینکه عملی مترتب بر آن نمیکند خطوری بیش نباشد و فوراً از آن منصرف شود، و این قسم نیز حرام است امّا پروردگار عالم به جهت منّت بر بندگان از آن عفو نموده است، ولی باید متوجّه باشیم همین خطورات است که به تدریج منجر به استقرار در نفس و سپس منجر به ملکه میشود، و اگر کسی - العیاذ باللَّه - ملکه سوء ظن پیدا کند مفاسد بزرگی حتّی سوء ظن به خدای متعال و پیامبر و اهل بیت علیهم السلام پیدا میکند.
د) سوء ظن مربوط به غیرگناه نظیر اینکه زنی تخیّل کند شوهرش ازدواج دیگری نموده است، و این قسم اگر عملی که گناه است بر آن مترتب نشود، و مواظبت کند ملکه نشود، از نظر فقهای عظام گناه نیست، ولی علاوه بر اینکه از نظر علمای علم اخلاق حرام است باید بدانیم که سوء ظن هر چه باشد مفاسد عظیمی را در بر دارد.
مسئله ۱۳۳- «اصالة الصحة» اصلی از اصول اسلامی است و معنای آن این است که اگر عملی را از مسلمانی دیدیم که از جهت ظاهر خوب نیست، آن را خوب بدانیم و کار او را به صورت صحیح و خوب توجیه کنیم، حتّی امام صادق علیه السلام فرمودهاند: هفتاد توجیه برای آن بکن تا سوء ظن برای تو پیدا نشود.
مسئله ۱۳۴- توبه از این گناه پشیمانی از گذشته و عدم ترتب اثر در آینده، بلکه مبارزه با آن به اندازه قدرت است، و اگر عملی انجام داده باشد و کسی که سوء ظن مربوط به او بوده، فهمیده است، باید او را راضی نماید، و اگر راضی نشد پشیمانی و عدم ترتب اثر و مبارزه با آن کفایت میکند.
ظلم
مسئله ۱۳۵- یکی از گناهان بزرگ در اسلام ظلم است و عقلاً و شرعاً گناهی بزرگتر از ظلم نداریم، و از نظر قرآن و روایات اهل بیتعلیهم السلام ظلم اقسامی دارد:
الف) ظلم به خداوند متعال، و کفر و شرک و کفران نعمت از مصادیق بارز این قسم است، چنانکه مخالفت با خدای متعال و ظلم به بندگان او از مصادیق خفیّه این قسم است.
ب) ظلم به بندگان خدای متعال بلکه به مخلوقات او، و از مصادیق بارز آن تجاوز به جان و مال دیگران است که به آن حقّ الناس گفته میشود و پروردگار عالم از ذرّهای از آن نخواهد گذشت.
ج) ظلم به بندگان در جهت آبروی آنها، و از مصادیق بارز آن غیبت، تهمت، استهزاء و سرزنش است و در روایات آن را از رباخواری بدتر دانسته است، در حالی که رباخواری در اسلام جنگ با خداست.
د) ظلم به دیگران در جهت عرض و ناموس آنها، و در اسلام و نزد متشرعه بلکه نزد همه مردم، این قسم قبیحتر از اقسام گذشته است.
مسئله ۱۳۶- گرچه گناه قسم اوّل و سوّم و چهارم از گناه قسم دوّم بالاتر است، ولی توبه آنها فقط پشیمانی از گذشته و اصلاح خود در آینده است، مگر اینکه مظلوم توجّه به ظلم پیدا کرده باشد که در این صورت علاوه بر پشیمانی و اصلاح خود، رضایت مظلوم را نیز باید به دست آورد. امّا در قسم دوّم که به آن حقّ الناس میگویند، باید مظلوم را راضی کند، توجّه به آن ظلم پیدا کرده باشد یا نه، مگر این که مظلوم به هیچ وجه راضی نشود یا ظالم قدرت کسب رضایت او را نداشته باشد.
مسئله ۱۳۷- اگر دسترسی به مظلوم نداشته باشد، باید با اذن حاکم شرع آنچه را بدهکار است به عنوان رد مظالم بدهد، و اگر مظلوم مرده است باید به وارث او بدهد، و اگر قدرت بر این کار ندارد باید با اذن حاکم شرع، از طرف او به عنوان رد مظالم بدهد.
مسئله ۱۳۸- اگر ظالم بتواند آنچه را که به مظلوم مدیون است، به او برساند کفایت میکند، گرچه او متوجّه نشود، و لازم نیست که از او حلالیت بخواهد یا او را متوجّه کند، و اگر نتواند بدون توجّه به او برساند، باید او را متوجّه کند مگر این که مفسدهای در کار باشد، که در این صورت میتواند با حاکم شرع در میان بگذارد و از طرف او رد مظالم بدهد.
مسئله ۱۳۹- از اقسام ظلم، ظلم به نفس است که قرآن شریف مکرراً به آن تذکر داده است:
«وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ».[۲۰]
«و هر کس از حدود الهی تجاوز کند، پس به تحقیق بر خویشتن ظلم کرده است».
و مراد از آن، مخالفت پروردگار عالم است در ترک واجبات و یا ارتکاب محرمات که شقاوت را برای خود تهیه میکند، بلکه در ترک مستحبّات که خود را محروم از فیوضات الهی میکند.
عاقّ والدین
مسئله ۱۴۰- یکی از گناهان بزرگ در اسلام عاقّ پدر و مادر است، و در روایات فراوانی از گناه کبیره شمرده است، و در بعضی از آیات و روایات گناه آنرا در حدّ کفر دانسته است و آن اقسامی دارد:
الف) ناراحت کردن پدر و مادر در عدم پرداخت نفقه آنها، زیر اداره پدر و مادر در معیشت به طور متعارف اگر فقیر باشند بر اولاد واجب است و ترک آن گناهش خیلی بزرگ است.
ب) غصب مال پدر و مادر و ممنوع نمودن آنها از حقّ خودشان، و این قسم علاوه بر اینکه گناهش خیلی بزرگ است حقّ الناس نیز میباشد، و گناه حقّ الناس بسیار سنگین است.
ج) بردن آبروی پدر و مادر یا غیبت آنان، یا تهمت زدن به آنها، یا مکر و خدعه و یا دشمنی و امثال اینها با آنان، و این قسم علاوه بر اینکه گناه بزرگ عاق پدر و مادر را دارد گناه آبرو ریزی و تهمت و غیبت و امثال اینها را نیز دارد.
د) تندی و پرخاشگری و یا - العیاذ باللَّه - فحش به آنها، حتّی قهر و داد زدن بر سر آنها، و این قسم همان عاقی است که در قرآن و روایات از گناهان کبیره شمرده شده است و حتّی قرآن شریف اظهار ناراحتی نسبت به آنها را منع فرموده است:
«وَ لا تَقُلْ لَهُما اُفّ».[۲۱]
«پس به پدر و مادر (حتّی) اُفّ هم نگویید».
مسئله ۱۴۱ - اگر پدر و مادر کافر یا گناهکار باشند فرزند نباید پیروی در کفر آنها یا گناه آنها داشته باشد، بلکه اگر میتواند باید با لطف و مهربانی و با تسلّط بر اعصاب و صبر بر تندی آنها نهی از منکر کند، و اگر نهی از منکر اثر نداشت و یا نهی از منکر موجب غضب و تندی آنها شد، نهی از منکر لازم نیست و واجب است از نظر قرآن شریف رفتار اولاد با آنها کریمانه و با تلطّف و مهربانی باشد: » وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفا «.[۲۲]» و در دنیا به خوبی با پدر و مادر معاشرت کنید «مسئله ۱۴۲ - اگر پدر و مادر مقصّر باشند نظیر اینکه مادر با زن فرزندش ناسازگاری میکند و یا پدر با اولاد تندخویی میکند فرزند نمیتواند با آنها تندخویی کند و باید بر بدی آنها صبر کند اگرچه طرفداری از آنها لازم نیست بلکه جایز نیست، و اگر میتواند از باب ارشاد جاهل آنانرا ارشاد کند باید ارشاد کند.
مسئله ۱۴۳ - توبه از گناه عاق پدر و مادر علاوه بر پشیمانی از گذشته و تصمیم بر ترک در آینده و شرمندگی از درگاه خداوند متعال و استغفار و طلب آمرزش از او، تحصیل رضایت آنهاست ولی اگر راضی نشدند و یا دسترسی به آنها نیست نظیر اینکه مردهاند باید با خیرات و مبرّات و دعا و استغفار برای آنها جبران گذشته را بنماید.
مسئله ۱۴۴ - خدمت به پدر و مادر مخصوصاً پدر و مادری که تقصیر در حقّ اولاد نمودهاند از افضل اعمال و ثواب آن از هر عبادتی بالاتر است و موجب خیر دنیا و آخرت است.
مسئله ۱۴۵ - اگر پدر و مادر از دنیا رفتند بر اولاد واجب است به فکر آنها باشند و اگر آنها را فراموش کردند و خیرات و مبرّات برای آنها نفرستادند پدر و مادر در عالم برزخ آنها را عاق میکنند و گناه عاق پدر و مادر برایشان نوشته میشود.
غنا
مسئله ۱۴۶ - یکی از گناهان بزرگ در اسلام که دنیا و آخرت انسان را تباه میکند غنا و موسیقی است، و قرآن شریف آنرا موجب ضلالت و گمراهی بلکه موجب استهزاء دین میداند.
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَری لَهْوَ الْحَدیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُواً اُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهین».[۲۳]
«و برخی از مردم کسانی هستند که سخن بیهوده را خریدارند تا مردم را بی هیچ دانشی از راه خدا گمراه کنند، و راه خدا را به ریشخند گیرند، باری آنان عذابی خوار کننده خواهد بود».
و مراد از غنا در اینجا آن صوتی است که شهوت انگیز و طربانگیز باشد چنانکه مراد از موسیقی در اینجا آن آهنگی است که شهوت انگیز و طربانگیز باشد.
مسئله ۱۴۷ - مراد از شهوت انگیز و طربانگیز نوعی است نه شخصی، به این معنی که اگر صوتی یا آهنگی برای عرف مردم شهوتانگیز و طربانگیز باشد حرام است گرچه برایشخص خاصی شهوتانگیز و طربانگیز نباشد.
مسئله ۱۴۸ - لازم نیست موسیقی به واسطه آلاتی که معدّ برای موسیقی است نظیر دائره و تنبک و نی و تار و امثال اینها باشد، بلکه هر آهنگی که شهوت انگیز و طربانگیز باشد حرام است گرچه بوسیله آلات معدّه نباشد، چنانکه آهنگی که شهوت انگیز و طربانگیز نباشد و بوسیله آلات معدّه باشد حرام نیست.
مسئله ۱۴۹ - ساختن آلات موسیقی و فروختن و خریدن آنها بلکه نگاهداری آنها حرام است.
مسئله ۱۵۰ - نشستن در مجالس غنا و آهنگهای شهوت انگیز حرام، و شنیدن آنها حرام دیگر است، و باید از آنجا خارج شود مگر اینکه مفسدهای در خارج شدن او باشد که قابل تحمّل نباشد.
مسئله ۱۵۱ - در حرمت غنا و موسیقی لازم نیست که محتوی نیز شهوت انگیز و طربانگیز باشد، بلکه اگر محتوای آن، حتّی اشعار حکمت آمیز و یا قرآن و مانند اینها باشد نیز حرام است.
مسئله ۱۵۲ - رقصیدن و کف زدن که شهوت انگیز و طربانگیز باشد حرام، و فرقی نیست که زن برای زن و یا مرد برای مرد و یا زن و مرد برای یکدیگر باشد، و اگر زن و مرد نامحرم باشند حرمت مضاعف میشود.
مسئله ۱۵۳ - مستحب است کسی که گوش به غنا یا موسیقی داده است برای توبه از آن، غسل توبه کند و دو رکعت نماز توبه بخواند و بعد از آن توبه و استغفار و عذرخواهی از خدای متعال بنماید، بلکه این غسل و نماز برای توبه از هر گناهی مستحب است.
غیبت
مسئله ۱۵۴ - غیبت - یعنی عیب کسی را در غیاب او به دیگران منتقل نمودن - از گناهان بزرگ است و قرآن شریف آنرا به منزله خوردن گوشت مردار انسان دانسته است:
«وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَیُحِبُّ اَحَدُکُمْ اَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ اَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُموُه».[۲۴]
«و بعضی از شما، غیبت بعضی دیگر را نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهاش را بخورد؟ (در حالی که) از آن کراهت دارید».
و فرقی نیست که آن عیب مستور و پوشیده باشد یا غیر مستور، و همچنین فرقی نیست کسی که غیبت او میشود راضی باشد یا نه، و همچنین فرقی نیست که غیبت با گفتار باشد و یا کردار نظیر اشاره و نوشتن و امثال اینها و همین مقدار که به عنوان تنقیص و ضربهزدن به شخصیت کسی عیب او را در غیاب او به دیگری منتقل کند غیبت و از گناهان کبیره است و اگر کسی که غیبت او میشود راضی باشد که از او غیبت شده علاوه بر اینکه غیبت کننده گناه نموده است کسی که راضی به آن گناه بوده است نیز گناهکار است.
مسئله ۱۵۵ - اگر عیب کسی را که گوینده و شنونده هر دو میدانند، بگویند، غیبت محسوبشده و حرام است زیرا اسلام نخواسته است که مسلمانی به بدی یاد شود.
مسئله ۱۵۶ - غیبت از فردی که شنونده نمیشناسد گرچه غیبت و حرام نیست ولی موجب قساوت قلب است و مسلمان واقعی از اینگونه چیزها پرهیز میکند، مگر اینکه آن فرد مجهول، محصور در چند نفر باشد - که احتمال شناختن وی میرود - که در این صورت جایز نیست.
مسئله ۱۵۷ - غیبت از یک جمعیت نظیر غیبت از طایفهای یا ملّتی غیبت و حرام نیست در صورتی که مراد گوینده و شنونده بعضی از آن جمعیت باشد، امّا چون موجب قساوت قلب است بهتر است پرهیز شود، ولی اگر مراد گوینده و شنونده همه جمعیت باشد غیبت و گناه آن نیز مضاعف میشود.
مسئله ۱۵۸ - اگر انکار فضیلتی از فضائل و خوبیها کند نظیر اینکه بگوید فلانی مجتهد نیست یا عادل نیست یا با انصاف نیست، چنانچه آن انکار فضیلت موجب تنقیص و شکستن شخصیت او شود غیبت و حرام است.
مسئله ۱۵۹ - توبه و کفّاره غیبت نظیر سایر گناهان است، که اگر از آن عمل زشت پشیمان شده و خود را اصلاح کند، پروردگار عالم او را میآمرزد، مگر اینکه آن غیبت به گوش کسی که غیبت از او شده رسیده باشد که در این صورت باید از او حلیت بطلبد، ولی اگر ممکن نباشد نظیر اینکه دسترسی به او نیست یا حلیت طلبیده ولی راضی نشده، استغفار برای او کفایت میکند و به هر تقدیر دعا و استغفار برای کسی که از او غیبت شده لازم است، همانگونه که اگر بتواند جبران خسارت کند و آن ضربهای را که به شخصیت او وارد نموده است جبران نماید، نیز لازم است، نظیر اینکه امتیازها و فضائل او را در میان مردم متذکر شود.
مسئله ۱۶۰ - اگر مصلحت اهمّی که بر مفسده غیبت مقدّم باشد مترتب بر غیبت شود، آن غیبت جایز بلکه در بعضی از موارد لازم است، مثلاً شکایت مظلوم از ظالم نزد افرادی که قدرت بر رفع آن داشته باشند جایز است، چنانکه غیبت افرادی که ضرر برای دین یا جامعه اسلامی دارند جایز بلکه واجب است، و همچنین اگر کسی بداند ازدواج یا رفاقت کسی موجب ضرر و زیان مالی یا دینی یا اخلاقی برای شخصی است جایز بلکه لازم است که به آن شخص تذکر دهد زیرا ارشاد جاهل جایز بلکه لازم است، خصوصاً اگر از او مشورت شود و برای تحقیق از او سؤال شود، و همچنین تضعیف گفتههای علمی و تضعیف راویان روایات معصومینعلیهم السلام به مقداری که حقّ ظاهر شود جایز است.
مسئله ۱۶۱ - چنانکه غیبت نمودن حرام و از گناهان بزرگ در اسلام است، شنیدن غیبت نیز حرام و از گناهان بزرگ است، و اگر شنونده میتواند باید دفاع از کسی که غیبت او میشود بنماید، و اگر نمیتواند باید از مجلس غیبت بیرون رود، و اگر نمیتواند باید توجّه به گفتار غیبت کننده نداشته باشد، و اگر گفتار او را به طور ناخواسته شنید باید ترتیب اثر ندهد.
مسئله ۱۶۲ - اگر شنونده بتواند وجه صحّتی برای گفته غیبت کننده پیدا کند، گرچه دفاع از کسی که غیبت او میشود لازم نیست، ولی شنیدن آن غیبت حرام است و باید مجلس را ترک کند و اگر مقدور نیست باید توجّه نکند و اگر به طور ناخواسته شنید باید ترتیب اثر ندهد.
فحش
مسئله ۱۶۳ - از گناهان در اسلام فحش دادن به مسلمان است و چون فحش دادن اهانت به مسلمان است باید گفت از این جهت از گناهان کبیره در اسلام است و آن اقسامی دارد:
الف) فحش دادن و استهزاء و توهین و تعریض و لعن و مانند اینها - نعوذ باللَّه - به خداوند متعال یا پیامبر گرامی خاتم الانبیاصلی الله علیه وآله وسلم و ائمّه طاهرین علیهم السلام و حضرت زهرا علیها السلام علاوه بر اینکه فحش دهنده را نجس و کافر میکند، او را واجب القتل مینماید.
ب) فحش دادن به انبیای عظام و علمای دین بلکه همه افرادی که منتسب به اسلام میباشند، و گناه این قسم فحش در حدّ کفر است، که در روایات آمده است جنگ با خدای متعال است.
ج) فحش دادن به افراد معمولی و بچهها و دیوانههایی که متوجّه فحش میشوند، نیز حرام بلکه چون ظلم و اهانت است از گناهان کبیره است.
د (فحش دادن به غیر مسلمان یا به حیوانات که گرچه حرام نیست ولی مسلمان باید مؤدّب باشد.
مسئله ۱۶۴ - اگر در فحش نسبت ناروایی باشد نظیر اینکه به کسی بگوید ولدالزنا، گرچه حدّ قذف را ندارد زیرا معنای مطابقی و واقعی لفظ را اراده نکرده است، ولی حرمت آن قطعی و از گناهان بزرگ است.
مسئله ۱۶۵ - ناسزا گفتن برای اثبات مطالب علمی و نظیر آن جایز نیست، و کسانی که در بحثها و نوشتجات به دیگران ناسزا میگویند حرام است، بلکه اگر آن ناسزا به علمای دین باشد گناهش در حدّ کفر و جنگ با خدای متعال است.
مسئله ۱۶۶ - اگر ناچار شود فحش دهد و یا مصلحت اهمّی پیش بیاید نظیر اثبات حقّی یا از بین بردن باطلی، به اندازه آن اضطرار فحش جایز است، و اگر بتواند از فحشهای رکیک پرهیز کند باید پرهیز نموده و اکتفا به فحشهای غیرتند و غیررکیک نماید.
مسئله ۱۶۷ - شوخیهایی که گاهی در آن الفاظ توهینآمیز به کار میرود حرام است، ولی اگر توهین نباشد گرچه حرام نیست ولی مسلمان باید مؤدّب باشد و رکاکت در زبان و اعمال خود نداشته باشد.
مسئله ۱۶۸ - در توبه از فحش علاوه بر پشیمانی و تصمیم بر ترک، باید کسی را که به او فحش داده است راضی کند، ولی اگر راضی نشد یا دسترسی به او نداشت و یا مفسدهای مترتب بر آن باشد، گرچه لازم نیست، ولی باید جبران آن اهانت را به وسیله تعریف نمودن او در میان مردم و به واسطه دعا و استغفار برای او بنماید.
فرار از جنگ
مسئله ۱۶۹ - یکی از گناهان بزرگ در اسلام فرار از جنگ است و در نظر قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام گناه آن خیلی بزرگ است، و آن اقسامی دارد:
الف) فرار از جنگ مخصوصاً اگر موجب تضعیف جبهه و یا تقویت دشمن شود، و مخصوصاً اگر فرار از خط مقدم جبهه باشد.
ب) تخلّف از فرمان فرمانده مخصوصاً اگر این تخلّف، موجب سرکشی دیگران و یا تضعیف فرمانده و یا تضعیف دیگران و یا تقویت دشمن باشد.
ج (کمکاری یا بیکاری یا تخلّف از وظیفه مخصوصاً اگر موجب تضعیفی در جبهه یا تقویتی برای دشمن گردد.
د) شرکت نکردن در جنگ در صورت احتیاج به او مخصوصاً اگر تخلّف او موجب تضعیف دیگران یا تقویت دشمن باشد.
ه) کمک نکردن به جبهه از جهت مالی و فکری و تبلیغی و مانند اینها مخصوصاً اگرتخلّف او موجب تضعیف دیگران و یا تقویت دشمن باشد.
مسئله ۱۷۰ - کلیه صوری که ذکر شد حرام و بعضی از اقسام گناهش خیلی بزرگ است و انسان را در زمره دشمنان اسلام قرار میدهد نظیر تخلّفی که موجب تقویت دشمن شود.
مسئله ۱۷۱ - اگر به اندازه احتیاج، نیرو وجود داشته باشد رفتن به جبهه واجب نیست بلکه مستحب مؤکّد است، ولی اگر به او احتیاج باشد واجب کفایی است، و اگر احتیاج به او منحصر باشد واجب عینی است و همچنین است کمک مالی و فکری و تبلیغی و مانند اینها.
مسئله ۱۷۲ - بر زنها و واماندهها و بچهها رفتن به جبهه جنگ واجب نیست و همچنین بر فقرا و ضعفا کمک به جبهه لازم نیست، ولی اگر دشمن به مملکت اسلامی هجوم آورد بر همه افراد حتّی بر زن و بچه و وامانده، در صورتی که قدرت داشته باشند، دفع آن دشمن لازم است، و همچنین بر همه چه متمکنین و چه فقرا و ضعفا، در حدّ توان و قدرت واجب است کمک نمایند.
مسئله ۱۷۳ - توبه فرار از جنگ یا کمک نکردن به آن علاوه بر پشیمانی از این گناه بزرگ، شرکت و کمک در جنگ است مگر اینکه جنگ تمام شده باشد که تصمیم بر ترک آن گناه کفایت میکند.
قطع رَحِم
مسئله ۱۷۴ - قطع رحم «یعنی بریدن از خویشان» یکی از گناهان کبیره در اسلام است و قرآن شریف کراراً قاطع رحم را لعن فرموده است:
«اُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّار».[۲۵]
«برای آنان لعنت و بدی سرای آخرت میباشد».
مسئله ۱۷۵ - معنای صله رحم این است که باید کاری نکند که وابستگان و خویشان را ناراحت کند و تا میتواند به آنها خدمت کند ولی رفت و آمد با آنها مخصوصاً اگر موجب مزاحمت برای خود و آنها باشد لازم نیست.
مسئله ۱۷۶ - رحم یک معنای عرفی است که عبارت است از خویشان نزدیک نظیر پدر و مادر، جد و جده، اولاد و نوه، برادر و برادرزاده، خواهر و خواهرزاده، عمه و عمهزاده، عمو و عموزاده، خاله و خالهزاده، دایی و داییزاده، و امّا خویشان سببی نظیر زن و شوهر و داماد و پدر زن و مادر زن و پدر و مادر شوهر گرچه رحم واقعی نیستند و احکام رحم را ندارند، ولی چون عرفاً آنان نیز رحم محسوب میشوند، احکام قطع رحم را شامل آنها نمودند بسیار بهجاست و از این جهت به آنان خویشان سببی میگویند چنانکه نظیر خواهر و برادر را خویشان نسبی میگویند.
مسئله ۱۷۷ - اقسامی که برای عاق پدر و مادر گفته شد تماماً در قطع رحم نیز میآید بنابراین انفاق بر آنها اگر فقیر باشند لازم است اگرچه آنان واجب النفقه نیستند ولی ترک انفاق در صورت قدرت و فقر آنان قطع رحم محسوب میشود چنانکه تضییع حقّ آنها و بردن آبروی آنان و تندی و پرخاشگری با آنها قطع رحم است علاوه بر اینکه گناه حقّ الناس و اهانت به دیگران را نیز دارد.
مسئله ۱۷۸ - اگر خویشان اهل معصیت باشند در صورتی که صله رحم کمک در معصیت آنها نشود باید قطع رحم نکند و در صورت امکان باید آنها را امر به معروف و نهی از منکر نماید.
مسئله ۱۷۹ - اگر خویشان قطع رحم کنند انسان نمیتواند قطع رحم کند مگر اینکه در صله رحم مفسدهای نظیر ذلّت او باشد.
مسئله ۱۸۰ - اگر در قطع رحم مصلحتی که مقدّم بر مفسده قطع رحم باشد پیش بیاید میتواند قطع رحم کند بلکه در بعضی از موارد لازم است، نظیر مثالی که گذشت (در صله رحم ذلت باشد) و نظیر اینکه در صله رحم یقین بلکه احتمال عقلایی به فساد اخلاقی داشته باشد.
مسئله ۱۸۱ - اگر کسی قطع رحم نموده است و بخواهد توبه کند باید علاوه بر توبه و طلب بخشش از خداوند متعال، در صورت امکان رضایت کسی را که با او قطع رحم نموده استفراهمسازد و از شرائطتوبه قطع رحم، صله رحم است.
قمار
مسئله ۱۸۲ - یکی از گناهانی که قرآن شریف آنرا پلید و نظیر شراب خواری میداند قمار است.
«اِنَّما الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ ... رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوه».[۲۶]
«همانا شراب و قمار، پلیدی و از عمل شیطان است پس از آن بپرهیزید».
لذا علاوه بر حرمت موجب تباهی روح و ضعف اعصاب و افسردگی دل نیز میشود، و بدتر از همه اینها موجب تباهی دین و دنیای انسان است، و چنانکه در مسئله ۱۶۹۸ از احکام، نیز گفته شد، قمار بر پنج قسم است:
اوّل: بازی کردن با آلات مُعِدِّه یعنی آلاتی که برای قمار کردن ساخته شده است، همراه با قصد برد و باخت.
دوّم: بازی کردن با آلات معدّه، بدون قصد برد و باخت.
سوّم: بازی کردن با آلات غیر معدّه یعنی چیزی که از آلات قمار نیست، همراه با قصد برد و باخت.
چهارم: بازی کردن با آلات غیر معدّه، بدون قصد برد و باخت.
پنجم: مسابقاتی که در این زمان متداول است نظیر تیر اندازی، قایق رانی، طریقه حمله به دشمن یا فرار از او، گرچه با قصد برد و باخت باشد.
قسم اوّل و دوّم و سوّم حرام است و قسم چهارم گرچه حرام نیست ولی بسیاری از مفاسد آن اقسام سهگانه را دارد و یک مسلمان واقعی عمر خود را صرف اینگونه کارها نمیکند و قسم پنجم، اشکالی ندارد.
مسئله ۱۸۳ - شخص قمار کننده آنچه را به وسیله قمار به دست میآید، مالک نمیشود اگرچه بازنده راضی به آن باشد، و باید به صاحبش رد کند، مگر اینکه صاحب مال بعنوان بخشش و مانند آن به او بدهد.
مسئله ۱۸۴ - ایجاد جلسه برای قمار و نشستن در آن جلسه و یاد دادن قمار و یادگرفتن آن و مانند اینها حرام است، و اگر پولی از این راه به دست آورد مالک نمیشود و باید به صاحبش رد کند.
مسئله ۱۸۵ - در توبه از قمار چون حقّ الناس است، علاوه بر پشیمانی از آن گناه بزرگ باید همانطور که گفته شد آنچه را به دست آورده به صاحبش رد کند یا صاحب مال او را بری الذمّه کند، و اگر دسترسی به او ندارد باید رجوع به حاکم شرع کند، و اگر قدرت مالی ندارد باید تصمیم داشته باشد که هر وقت توانست خود را بری الذمّه کند.
کوچک شمردن اوامر و نواهی الهی
مسئله ۱۸۶ - یکی از گناهان بزرگ در اسلام کوچک شمردن اوامر و نواهی الهی است که به آن استخفاف و بی اعتنایی به دین نیز گفته میشود، و آن اقسامی دارد:
الف) واجبی از واجبات را ضد ارزش بداند، نظیر کسی که حجاب اسلام را ضد ارزش بداند و یا نماز و مانند آن را بیارزش و برای عوام مردم بداند، و این قسم از استخفاف اگر ملتزم به لوازم آن باشد کفر است، ولی اگر توجّه به لوازم آن نداشته باشد گرچه کفر نیست ولی گناهش خیلی بزرگ است علاوه بر عذابی که در اصل گناه است.
ب) واجبی از واجبات و یا حرامی از محرمات را گرچه ضد ارزش نمیداند ولی در عمل به آن اهمیّت نمیدهد، نظیر کسی که با عذر غیر موجهی نماز را ترک میکند، مثلاً در مسافرت چون وضو و نماز برای او مشکل است آن را ترک مینماید، و نظیر زنی که در میان مردم موی سرش را نمیپوشاند و یا - العیاذ باللَّه - با زینت و آرایش در میان مردم ظاهر میشود، و این قسم نیز از گناهان بزرگ است یعنی علاوه بر گناه اصل عمل، گناه بی اعتنایی به اوامر و نواهی الهی را هم دارد.
ج) تبلیغ علیه واجبی از واجبات یا تبلیغ برای حرامی از محرّمات، نظیر کسی که علیه نماز یا روزه و یا حجّ و مانند اینها تبلیغ کند و آنها را کوچک و بیارزش قلمداد نماید، و نظیر کسی که علیه حجاب تبلیغ و بیحجابی را تمدّن و ارزش وانمود کند و یا بانک منهای ربا را بیارزش و بانک ربوی را از نظر اقتصادی با ارزش بداند، و معلوم است این قسم، گناهش از قسم اوّل بالاتر بلکه اگر ملتزم به لوازم آن باشد کفر، و در بعضی موارد مفسد فی الارض است، و اگر ملتزم به لوازم آن نباشد گرچه کفر نیست ولی گناهش خیلی بزرگ بلکه در بعضی موارد حکم مفسد فی الارض را دارد.
مسئله ۱۸۷ - آنچه در واجبات و محرّمات گفته شد در مستحبّات و مکروهات نیز میآید، زیرا ترک مستحبّات و فعل مکروهات، گرچه اشکال ندارد ولی اگر بر ترک مستحب یا انجام مکروه، استخفاف صدق کند، حرام است، نظیر کسی که در مسجد نشسته و جماعت مسلمین بر پا میشود و او بدون عذر داخل در جماعت نمیشود، که اگر آن را ضد ارزش بداند و یا عمل او یا گفته او تبلیغ علیه جماعت مسلمین باشد و ملتزم به لوازم آن نیز باشد کفر، و اگر ملتزم نباشد، گرچه کفر نیست ولی گناهش خیلی بزرگ است، و اگر آن را ضد ارزش نداند و روی لاابالیگری باشد، از گناهان کبیره است، و از این قبیل است کسی که بدون عذر نماز اوّل وقت نمیخواند، و روایات اهل بیت آن را استخفاف به نماز قلمداد نموده است.
مسئله ۱۸۸ - اگر کسی گناه صغیرهای نظیر نگاه شهوت آلود به نامحرم را سبک بشمارد و یا واجبی از واجبات را نظیر کمک به کسی که میبیند در مضیقه است و میتواند به او کمک کند، سبک بشمارد و به او کمک نکند و با بیاعتنایی از او بگذرد، همان گناه کوچک کبیره میشود، و آن ترک واجب نظیر ترک خمس و زکات از گناهان کبیره میشود، و اگر - العیاذ بالله - آن استخفاف اعتقادی باشد نه عملی، اگر ملتزم به لوازم آن باشد، کفر است.
مسئله ۱۸۹ - اگر کسی دوست داشته باشد که واجبی از واجبات بیارزش یا متروک شود و یا حرامی از محرمات با ارزش و یا جایی در جامعه باز کند، گرچه در این امر قبیح خود عامل نباشد و تبلیغ نیز برای آن نکند، از نظر قرآن شریف کیفر بزرگی در دنیا و عذاب بزرگی در آخرت دارد، مثلاً کسی که دوست دارد در جامعه اسلامی، چادر جای خود را به بدحجابی و قرض الحسنه جای خود را به قرض ربوی بدهد، و قطعاً اگر توبه نکند عذاب دردناکی در دنیا و آخرت به سراغ او خواهد آمد.
مسئله ۱۹۰ - کسی که به گناهکار به خاطر گناهش احترام کند، یا به نیکوکار به خاطر کار نیکش بیاعتنایی کند، نظیر کاسبی که زنهای بدحجاب را بر زنهای با حجاب مقدّم بدارد، و یا به بدحجابها احترام کند و به زنهای باحجاب بیاحترامی نماید، اگر ملتزم به لوازم آن باشد کفر است، و اگر ملتزم نباشد گناهش بسیار بزرگ است، و اگر توبه نکند عذاب دردناکی هم در دنیا و هم در آخرت دارد.
کوتاهی در حقوق فرزندان
مسئله ۱۹۱ - از گناهان بزرگ در اسلام کوتاهی در حقوق فرزند است، زیرا همانطور که پدر و مادر در اسلام حقوقی دارند فرزندان نیز چنین هستند، و اگر پدر و مادر آن حقوق را مراعات نکنند از نظر قرآن موجب خسران در قیامت است.
حقوقی که فرزندان بر پدر و مادر دارند چند چیز است:
الف) تربیت صحیح اسلامی (آشنا نمودن فرزند با احکام اسلام از اصول و فروع و اخلاق و مقیّد نمودن او به ظواهر شرع از اهمیّت دادن به واجبات و اجتناب از گناهان خصوصاً گناهان بزرگ) و اگر کوتاهی کنند شریک در جرایم فرزند میباشند.
ب) تربیت فرزند به آداب و رسوم اجتماعی و به عبارت دیگر به او ادب آموختن.
ج) آموختن دانش در حدّ خوب خواندن و خوب نوشتن.
د) فراهم نمودن راهی برای زندگی متوسّط و پرهیزدادن او از تنبلی و بیکاری.
ه) فراهم کردن مقدمات ازدواج برای فرزند خصوصاً اگر دختر باشد که در روایات اهلبیتعلیهم السلام برای ازدواج دختر بیشتر سفارش و تأکید شده است.
و) گذاشتن اسم اسلامی که سفارش در نامهای پیامبر گرامی و اهل بیت اوعلیهم السلام زیاد شده است، و شیعه باید از انتخاب نامهای غیر اسلامی برای فرزندان خود پرهیز کند و سزاوار نیست که با وجود اسمهای اهل بیتعلیهم السلام برای فرزند خود نام دیگری را انتخاب کند.
مسئله ۱۹۲ - تربیت باید با تلطّف و مهربانی و تسلّط بر اعصاب و با صبر و حوصله باشد، و از پرخاشگری و تندی و کتک پرهیز شود، مگر اینکه چارهای برای تربیت جز تندی یا کتک نباشد که در این صورت به اندازه ضرورت جایز است و دیه هم ندارد، ولی اگر کتک بیجا باشد یا برای تشفّی خاطر باشد نه بخاطر تربیت، علاوه بر اینکه حرام است دیه نیز دارد، و دیه آن در باب قصاص و دیات گذشت.
مسئله ۱۹۳ - اگر پدر یا مادر در حقوق اولاد کوتاهی بنمایند، گرچه ضمان ندارد و اولاد از آنها چیزی بستانکار نمیشوند، ولی تا رضایت اولاد را فراهم نکنند توبه آنها قبول نمیشود، مگر اینکه تحصیل رضایت آنها مقدور نباشد که در این صورت با دعا و استغفار و در صورت امکان با دادن مال باید جبران کنند.
کوتاهی در رفع حوائج مسلمانان
مسئله ۱۹۴ - یکی از گناهان در اسلام کوتاهی در رفع حوائج مسلمین است، و از قرآن و روایات بسیاری استفاده میشود که هر کسی باید به اندازه وسعش در رفع حوائج مسلمانها کوشا باشد،
«لِیُنْفِقْ ذُوسَعَةٍ مِنْ سَعَتِهٍ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمَّا اتاهُ اللَّه».[۲۷]
«بر توانگر است که از دارایی خود هزینه کند، و هر که روزی او تنگ باشد باید از آنچه خدا به او داده بخشش کند».
و حوائج مسلمین اقسامی دارد:
الف) حوائج ضروری نظیر آن چیزی از خوراک و پوشاک و مسکن و ازدواج که اگر رفع حاجت او نشود در خطر واقع میشود. این قسم از حوائج را هر کس که قدرت دارد باید رفع کند، و قدر متیقن از آیات و روایات همین است، و کوتاهی برای کسی که قدرت دارد حرام است.
ب) اگر آبروی کسی در خطر باشد بر همه واجب است که برای حفظ آبروی او کوشا باشند و قطعاً آیات و روایات شامل این قسم نیز میشود، و کوتاهی در این امر نیز از گناهان بزرگ در اسلام است.
ج) حوائج لازم ولی غیر ضروری نظیر آنچه از خوراک و پوشاک و مسکن و ازدواج که اگر رفع حاجت او نشود گرچه در خطر واقع نمیشود ولی در مشکل و مضیقه است، و این قسم را نیز هر کس میتواند باید در رفع آن بکوشد، و آیات و روایات شامل این قسم نیز میشود، و از این قسم است ادای دیونی که وقت آن رسیده باشد و طلبکار مطالبه کند، و از این قسم است اداره جبهه اگر جنگی برای مسلمانها پیش بیاید و نظیر اینها که فراوان است.
د) حوائج غیرلازم و غیر ضروری که به آن حوائج رفاهی نیز میگویند نظیر گوشت و میوه و مانند آن در خوراک، و لباس که حافظ آبرو و کرامت اوست در پوشاک، و خانهای که موجب آسایش اوست در مسکن، و همسری که موجب آسایش اوست در ازدواج، و این قسم از اقسامی است که میتواند از بابت خمس یا زکات تهیه شود، و رفع اینگونه حوائج گرچه واجب نیست، ولی از مستحبّات مؤکّد است، و ثواب آن از هر عمل مستحبّی بیشتر است، حتّی در بعضی از روایات آمده است که رفع اینگونه حوائج ثوابش از بیست حجّ و عمره و دو ماه اعتکاف در مسجد الحرام بالاتر است.
مسئله ۱۹۵ - کوتاهی در رفع حوائجی که واجب است گرچه گناهش بزرگ است ولی ضمانآور نیست، بخلاف خمس و زکاة که اگر کوتاهی در ادای آن کند، علاوه بر اینکه گناهش بزرگ است ضمان آور نیز میباشد، حتّی اگر بمیرد باید اوّل از مال او برداشته شود و بعد ورثه مال را بین خود تقسیم کنند.
مسئله ۱۹۶ - توبه از این گناه بزرگ، پشیمانی از گذشته و کوشابودن در رفع حوائج کسانی است که کمک به آنها لازم بوده، ولی تحصیل رضایت آنها لازم نیست.
متابعت از شیطان درونی و برونی
مسئله ۱۹۷ - از گناهان بزرگ متابعت از شیطان درون» هوای نفس «و از شیطان برون» وسوسههای ابلیس و افراد ناباب «است، و این متابعت دارای اقسامی است که برخی از آن، گناه نیست:
الف) متابعت از آنها به طور عادت و ملکه نظیر کسی که گناه عادت او شده باشد، و قرآن شریف این قسم را شرک میداند (شرک عملی نه اعتقادی) چنانکه میفرماید:
«أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلهَهُ هَواه».[۲۸]
«آیا دیدی کسی را که هوای نفس خویش را به عنوان خدای خود گرفته است؟».
یا میفرماید:
«أَلَمْ أَعْهَدْ اِلَیْکُمْ یا بَنی ادَمَ اَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطان».[۲۹]
«ای فرزندان آدم آیا از شما پیمان نگرفتم که شیطان را نپرستید؟».
ب) متابعت از آنها نه به طور عادت و ملکه نظیر کسی که گاهی مثلاً دروغ میگوید و یا آلودگی چشم دارد و یا غیبت میکند و مانند اینها، و این قسم همان گناهانی است که بعضی از آنها در مسائل گذشته و آینده آمده است.
ج) متابعت از آنها به طور عادت و ملکه نه در گناه بلکه در خواستههای آنها که گناه نیست، و علمای علم اخلاق به آن «مشتهیات نفس» میگویند و پرهیز از آن را به طور جدی خواستارند، نظیر سرگرم شدن به لذّات نفس از خوراک و پوشاک و مسکن و ازدواج و تجمّلات و بازیها و مانند اینها، و این قسم گرچه گناه نیست ولی خطر آن خیلی بالا است، علاوه بر اینکه سد و مانع محکمی در برابر تکامل است، و محال است که انسان با توغّل در مشتهیات بتواند استکمال پیدا کند.
د) متابعت از آنها نه به طور عادت و نه در گناه، نظیر ارضای غرایز به طور متوسّط و از راه حلال، و این قسم نه تنها گناه نیست بلکه قرآن شریف سفارش مؤکّدی برای آن نموده است.
«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ».[۳۰]
«ای پیامبر بگو چه کسی زیورهایی را که خدا برای بندگانش پدید آورده و نیز روزیهای پاکیزه را، حرام کرده است؟».
ولی باید مواظب باشد دل بستگی به آن و عادت به آن پیدا نشود.
مسئله ۱۹۸ - معاشرت با رفیق بد و افراد معصیتکار گرچه از ارحام و خویشان باشد، اگر خوف این باشد که خود او یا وابستگان او معصیت کار شوند حرام است و باید ترک رابطه کند، ولی اگر بداند که از بدی او بد نمیشود گرچه حرام نیست مخصوصاً اگر معاشرت او برای شخص معصیتکار سازندگی داشته باشد، امّا باید مواظبت کامل برای خود و وابستگان داشته باشد تا بدی و اثر گناه او را نگیرد، و اگر از ارحام و خویشان باشد و یا با معاشرت بتواند امر به معروف و نهی از منکر کند، آن معاشرت واجب میشود.
مراء و جدال
مسئله ۱۹۹ - از گناهان بزرگ در اسلام مراء و جلال است و در روایتی از رسول گرامیصلی الله علیه وآله وسلم آمده است که کراراً جبرئیل از طرف حقّ تعالی نهی از مراء و جدال مینمود و آن اقسامی دارد:
الف) پافشاری در اثبات باطل و یا در نابودی حق، و گناه این قسم در حدّ کفر است و در قرآن اطلاق جبّار بر آن شده است:
«وَ خابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنید».[۳۱]
«و زورگوی لجوجی، نا امید شد».
ب) لجاجت و مشاجره در اینکه غلبه بر دیگری پیدا کند و به عبارت دیگر فخر فروشی و کشتیگرفتن در گفتگوها، و این صورت نیز از گناهان بزرگ است و مفسده فراوانی در بردارد بلکه منشأ گناهان دیگری است و غالب جدالها در بین مردم از این قبیل است.
ج) جدال و مشاجره در اثبات نمودن حقّ یا از بین بردن باطل و یا ارشاد جاهل، نظیر مباحثهها و گفتارها و برخوردهای علمی، که اهل علم با یکدیگر دارند، و این قسم گرچه حرام نیست ولی باید توجّه داشت که در این گفتگوها شیطان و نفس امّاره و هوی در کمین است و چه بسیار (به طور آگاهانه یا ناآگاهانه) منجر به جدالهای حرام میشود البته باید توجّه داشت که در همین نوع هم از الفاظ غیر مؤدّب پرهیز نمود و این قسم از جدال و مشاجره به اندازه احتیاج بلکه به اندازه ضرورت باشد.
مکر و خدعه
مسئله ۲۰۰ - یکی از گناهان بزرگ در اسلام مکر و خدعه با مسلمانان است و کراراً در قرآن شریف علاوه بر اینکه آن را حرام میداند گوشزد میکند که مکر مکرکننده، به خودش باز میگردد:
«وَ لا یَحیقُ الْمَکْرُ السَّیّءُ اِلّا بِاَهْلِهِ».[۳۲]
«و نیرنگ زشت جز دامان صاحبش را نگیرد».
و آن اقسامی دارد:
الف) مکر و خدعه با خداوند تبارک و تعالی نظیر مکر و خدعه در تضعیف دین و افرادی که وابسته به دین هستند نظیر علما و متقین و نظیر تقلّب در قانون، مثل آنچه در مورد اصحاب سبت که در قرآن آمده است، و این قسم مکر در میان مردم زیاد دیده میشود، و حیلههایی که در حلال کردن حرام نظیر خوردن ربا و فرار نمودن از واجبات نظیر فرار از خمس و از حقوق دیگران و محروم کردن وارث بدون جهت از ارث و محروم نمودن زوجه از مهریه بکار برده میشود که از مصادیق همین مکر و خدعه و تقلّب در قانون است.
ب) مکر و خدعه برای جلب مال دیگران، یا ضایع نمودن حقوق دیگران نظیر غش در معاملات و فریب دادن مردم در معاملات که این قسم علاوه بر اینکه حرام است، حقّ الناس نیز میباشد و به حقّ الناس در اسلام زیاد اهمیّت داده شده است.
ج) مکر و خدعه در ضایع نمودن عرض و آبروی دیگران و یا ایجاد دشمنی میان مسلمانان و امثال اینها که این صورت گرچه ضمانآور نیست ولی گناهش از قسم دوّم بزرگتر است.
د) مکر و خدعه در جلب منافع و احراز شخصیت بدون اینکه ضرری برای کسی داشته باشد، و این قسم مکر و خدعه اگر حرامی بر آن مترتّب نباشد نظیر دروغ یا غیبت و امثال آن، جایز است ولی مسلمان از این کارها نمیکند.
مسئله ۲۰۱ - مکر و خدعه با کفّار غیرحربی (کفّاری که با مسلمانها در جنگ نیستند) جایز نیست و فرقی در صوری که ذکر شد بین مسلمان و کافر غیر حربی نیست و چنانکه مکر و خدعه با مسلمانان از جهت اخوت و برادری بدتر از خدعه با کفّار است، مکر و خدعه با کفّار از جهتی دیگر بدتر از خدعه با مسلمانان است و آن جهت، خدشهدار شدن صفا و پاکی و راستی و درستی اسلام و مسلمانان است، امّا مکر و خدعه با کافر حربی نظیر صهیونیستها در زمان ما که در حالت جنگ با اسلام و مسلمانها میباشند جایز بلکه مکر و خدعه با آنها یک نوع حربه است که مسلمان باید داشته باشد.
مسئله ۲۰۲ - اگر در مکر و خدعه مصلحت اهمّی باشد که مقدّم بر مفسده مکر و خدعه باشد نظیر حفظ جان یا ناموس یا عرض خود و دیگران، آن مکر و خدعه جایز است و در بعضی از موارد لازم و تفصیل مسئله را از کتابهای اخلاقی باید گرفت.
مسئله ۲۰۳ - توبه مکر و خدعه اگر مربوط به اموال باشد علاوه بر توبه، باید حقّ دیگران را ادا کند و اگر مربوط به آبروی دیگران باشد و به گوش آنان رسیده باشد باید از آنها رضایت بطلبد، و اگر هیچیک نباشد، صرف پشیمانی کافی است ولی اگر بتواند جبران خسارت کند مثل تبلیغ دین در جایی که تضییع دین نموده باشد، و یا تعریف افرادی که با آنان خدعه و مکر نموده است و دعا و استغفار برای آنها، باید جبران کند.
نفاق
مسئله ۲۰۴ - از گناهان بزرگ در اسلام نفاق است و در روایات فراوانی فرمودهاند کسی که دارای دو چهره و دو زبان باشد در روز قیامت با دو زبان که آتش از آنها شعلهور است محشور میشود و این نفاق اقسامی دارد:
الف) کسانی که ایمان ندارند ولی با زبان یا عمل ایمان نمایی میکنند، و این افراد همان منافقینی هستند که قرآن جایگاه آنان را پستترین جاهای جهنم قرار داده است.
ب) افراد ریاکار که اعمالشان برای خدا نیست ولی نمایش برای خداست و قرآن علاوه بر اینکه اعمال این افراد را باطل میداند، گناه آنان را در حدّ کفر شمرده است.
ج) افرادی که در برخورد با مردم دارای دو چهره و دو زبان هستند مثلاً در حالی که کینه و عداوت دارند و از غیبت و تهمت باک ندارند ولی در ظاهر اظهار محبت و ارادت میکنند.
د) افرادی که خود را وابسته به دین میکنند ولی در حقیقت آن وابستگی را در عمل ندارند نظیر عالم بی عمل و زاهد بیحقیقت و مقدس و متقی نما، و این افراد گرچه در روایات اطلاق نفاق بر آنها شده است و از نظر اخلاقی منافق میباشند ولی گناه منافق را ندارند و اگر بر طبق وظیفه دینی خود عمل نکنند در روز قیامت با منافقین محشور میشوند.
مسئله ۲۰۵ - اگر نفاق مصلحتی داشته باشد که مقدّم بر مفسده آن باشد آن نفاق جایز است نظیر اظهار محبت زن و شوهر به یکدیگر، بلکه اظهار محبت مسلمانان با یکدیگر، که اگر آن اظهار محبت موجب الفت و محبت شود نه تنها جایز بلکه واجب است، مثلاً اگر مرد بترسد که چنانچه به همسرش اظهار محبت نکند فاسد شود و یا اگر کسی بترسد که چنانچه اظهار ارادت به افرادی نکند، آن افراد ضرر دینی یا ناموسیبلکه مالی به ویخواهند زد که در اینصورتنفاقواجبمیشود.
مسئله ۲۰۶ - تعارفهایی که مردم با یکدیگر دارند نظیر ارادتمندم، نوکر شما هستم، و امثال اینها حرام نیست زیرا از اینگونه الفاظ معنی واقعی اراده نمیشود ولی مسلمان باید از الفاظی که واقعیت ندارد احتراز کند و در تعارفها به الفاظی که واقعیت دارند نظیر متشکرم، الحمدللَّه و امثال اینها اکتفا کند.
نمّامی و سخن چینی
مسئله ۲۰۷ - نمّامی و فتنهگری از گناهان کبیرهای است که قرآن آن را بالاتر از قتل دانسته است. خداوند در قرآن شریف میفرماید:
«وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ».[۳۳]
«و فتنه از قتل شدیدتر است».
«وَ الْفِتْنَةُ اَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ».[۳۴]
«و فتنه از قتل بزرگتر است».
و آن اقسامی دارد:
الف) فتنهگری در دین خدا، نظیر افرادی که با گفتار یا کردار خود مردم را از دین و فضائل اخلاقی منحرف میکنند، و این صورت، گناه مفسد فی الارض را نیز دارد.
ب) کسانی که با تهمت زدن و دروغ پردازی مردم را به یکدیگر بدبین میکنند، و به رابطه و اخوّت اسلامی مسلمین ضربه میزنند، و این صورت گناه تهمت را نیز دارد.
ج) کسانی که با سعایت و سخنچینی، غیبت کسی را که از او غیبت شده به او برسانند، و این قسم گناه غیبت را نیز دارد، زیرا عیب کسی را که غیبت نموده، نقل کرده است.
د) کسانی که با نقل گفتاری یا کرداری مردم را به یکدیگر بدبین و دشمنی را میان آنان ایجاد میکنند، مثلاً ازدواج مجدد کسی را برای زنش بگویند یا تماس زنی را با نامحرم برای شوهرش بگویند، و این صورت از مصادیق همان فتنهگری است که در اسلام از آن منع شدید شده است.
مسئله ۲۰۸ - اگر مصلحت اهمّی که بتواند مقدّم بر مفسده نمّامی باشد پیش آید، نمّامی جایز بلکه گاهی واجب میشود، مثلاً اگر بتواند به واسطه نمّامی رابطه بین دو اجنبی را که تماس نامشروع دارند قطع کند، آن نمّامی جایز بلکه از باب نهی از منکر واجب است، و همچنین اگر بتواند به واسطه نمّامی، جانی یا ناموسی را از خطر نجات دهد و یا اگر نمّامی نکند جانی یا ناموسی در خطر واقع میشود، آن نمّامی جایز بلکه واجب است.
مسئله ۲۰۹ - شنیدن نمّامی، همانند خود نمّامی حرام است، و باید نمّام و سخنچین را از کارش منع کند، بلکه اگر نمیداند راست میگوید یا نه، از کسی که مورد نمّامی و سخن چینی واقع شده دفاع کند، و اگر نمیتواند دفاع کند، و یا نمیتواند گوش نکند، باید توجّه نکند، و بر گفته نمّام و سخن چین ترتیب اثر ندهد.
مسئله ۲۱۰ - توبه نمّام و سخن چین علاوه بر پشیمانی و اصلاح خود، جلب رضایت کسی است که علیه او نمّامی شده است در صورتی که آن نمّامی به گوش او رسیده باشد، و اگر متوجّه نمّامی او نشده، جلب رضایت او لازم نیست و صرف توبه کفایت میکند، ولی لازم است که علاوه بر دعا و استغفار برای او، اگر میتواند جبران آن نمّامی را به هر نحو که مقدور است بنماید.
وسواس
مسئله ۲۱۱ - یکی از مهلکات که مفاسدی بر آن مترتّب میشود و غالباً گناهانی را در بر دارد، وسواس است، و چون وسوسه برای وسواسی یک رذیله است از نظر ما حرام و مبارزه با آن از اوجب واجبات است، و فرقی نیست که در طهارت و نجاست باشد یا در عبادات، در اعتقادات باشد یا در اعمال، در حقّ اللَّه باشد یا در حقّ النّاس، در کارهای عبادی باشد یا در کارهای اجتماعی؛ و خلاصه کلام اینکه حالت افراطگری و وسواسی در هر چه باشد، حرام و باید با آن مبارزه شود تا ریشهکن شود، و علامت آن این است که زیاد شک کند و یا زود یقین کند و از متعارف مردم در شک و یقین بیرون باشد، و همین مقدار که از حالت متوسّط که در میان مردم در کارها متعارف است بیرون رفت و حالت افراط یا تفریط در کارها پیدا کرد، وسواسی است و باید دست از آن حالت بر دارد، و برطبق آن حالت عمل نکند.
مسئله ۲۱۲ - برای رفع این رذیله چارهای نیست جز بیاعتنایی به شک بلکه به یقین، و عمل کردن به آنچه بر نفع اوست و به آنچه متعارف میان مردم است.
مثلاً وسواسی در طهارت و نجاست اگر شک کرد بلکه یقین کرد که از زمین متنجّس یا از عین نجس به او ترشح شده است، اعتنا نکند، و وسواسی در نماز اگر شک یا یقین کرد کلمهای را غلط گفته و یا چیزی را کم یا زیاد کرده است، اعتنا نکند، و وسواسی در حقّ الناس اگر شک کرد که مدیون کسی است یا دین خود را ادا نکرده است، اعتنا نکند و وسواسی در کارهای اجتماعی اگر نمیتواند تصمیم بگیرد، فوراً یک طرف را انتخاب کند و به شک خود بلکه به یقین خود عمل نکند.
مسئله ۲۱۳ - متنجّس برای افراد وسواسی متنجّس نیست، بنابراین مثل گِلها و آبهای در کوچه و برفهای چند روز مانده در کوچهها، گرچه یقین داشته باشد که برخورد با نجاست نموده است، برای او پاک است و میتواند با همان گِلها و با همان کفشها که به مستراح رفته است به مسجد برود، و با همان گِلها که ترشح به لباس یا بدن او کرده است نماز بخواند، و با افراد لاابالی در طهارت و نجاست، گرچه یقین داشته باشد که آنها نجس هستند، معاشرت کند و از غذاهای آنها بخورد و حرام است که بعداً دست و دهان خود را آب بکشد.
مسئله ۲۱۴ - برای وسواسی حرام است در چیزهایی که وسوسه او مربوط به آنهاست دقت نماید، بلکه لازم است بدون فکر و بدون تجسّس و بدون تفحّص عمل کند، و بعبارت دیگر چنانکه گفته شد با بیاعتنایی کامل برخورد با چیزها کند تا به گفته امام صادق علیه السلام شیطان دست از او بردارد.
پا نویس
- ↑ مؤمنون / 7.
- ↑ واقعه / 45 - 41.
- ↑ اسراء / 16.
- ↑ اسراء / 27.
- ↑ انعام / 141.
- ↑ فرقان / 67.
- ↑ نور / 19.
- ↑ همزه / 1.
- ↑ نحل / 105.
- ↑ صف / 7.
- ↑ بحار الانوار، ج 64، ص 311.
- ↑ نور / 19.
- ↑ نحل / 105.
- ↑ مائده / 91.
- ↑ بقره / 279.
- ↑ حدید / 11.
- ↑ بقره / 276.
- ↑ بحار الانوار، ج 104، ص 274، باب 7، ح 12.
- ↑ بحار الانوار، ج 104، ص 274، باب 7، ح 9.
- ↑ طلاق / 1.
- ↑ اسراء / 23.
- ↑ لقمان / 15.
- ↑ لقمان / 6.
- ↑ حجرات / 12.
- ↑ رعد / 25.
- ↑ مائده / 90.
- ↑ طلاق / 7.
- ↑ جاثیه / 23.
- ↑ یس / 60.
- ↑ اعراف / 32.
- ↑ ابراهیم / 15.
- ↑ فاطر / 43.
- ↑ بقره / 191.
- ↑ بقره / 217.







