داستانهایی از آمران به معروف
نویسنده: عبدالکریم پاک نیا
محتویات
مقدمه
امامان معصوم علیهم السلام به عنوان پاسداران ارزشهای الهی و حافظ سنتهای پیامبر صلی الله علیه و آله، برای پیشرفت اهداف والای اسلام از هیچ کوششی فروگذار نمیکردند و از مهمترین اقدامات آنان در مدت عمر با برکت خویش، تجدید حیات اسلام واحیای ارزشهای فراموش شده آن مىباشد.
به عنوان نمونه، شهادت خونین حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السلام و یاران با وفایش در راه امر به معروف و نهی از منکر موجب شد که غبار جهل و ستم که در طی سالهای بعد از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله قوانین اسلامی را تحت الشعاع قرار داده بود، از چهره سنتهای حقیقی اسلام زدوده شود و نور درخشان معارف الهی بار دیگر به دلهای غفلت زده بتابد؛ چنان که در زیارت نامه آن حضرت مىخوانیم: «أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ؛ [یا ابا عبداللّه [شهادت مىدهم که تو نماز را به پا داشتی و زکات را دادی و امر به معروف و نهی از منکر نمودی.»
اساسا از دیدگاه فرهنگ و حیانی اهل بیت علیهم السلام، احیای امر به معروف و نهی از منکر خیلی مهم تر و عظیم تر از سایر ارزشهای الهی است؛ همچنان که علی علیه السلام مىفرماید: «وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ؛ تمام کارهای نیک و جهاد در راه خدا در مقابل امر به معروف و نهی از منکر همچون قطرهای در مقابل دریای موّاج و پهناور است.»
در واقع، جهاد و سایر فرایض دینی بخشی از امر به معروف و نهی از منکر به معنای وسیع آن مىباشد.
امام حسین علیه السلام چنان شیفته حفظ دین و احیای امر به معروف و نهی از منکر بود که هنگام وداع با قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین گفت: «اَللَّهُمَّ اِنَّ هَذَا قَبْرُ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ أَنَا ابْنُ بِنْتِ نَبِیِّکَ وَ قَدْ حَضَرَنِی مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ عَلِمْتَ اَللَّهُمَّ إِنِّی اُحِبُّ الْمَعْروفَ وَ أُنْکِرُ الْمُنْکَرَ وَ اَسْأَلُکَ یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْاِکْرَامِ بِحَقِّ الْقَبْرِ وَ مَنْ فِیهِ اِلَّا اخْتَرْتَ لِی مَا هُوَ لَکَ رِضیً وَ لِرَسُولِکَ رِضیً؛ خداوند! این قبر پیامبر تو [حضرت [محمد صلی الله علیه و آله است و من فرزند دختر پیامبرت هستم. برای من پیشامدی رخ داده که خود مىدانی. پروردگارا! من معروف را دوست دارم و از منکر بیزارم و از تو مىخواهم ای صاحب جلالت و کرامت! به حق این قبر و صاحب آن، راهی را برای من برگزینی که رضایت تو و رسولت در آن باشد.»
در این راستا، علما و فقهای صالح و پرهیزگار نیز به تبعیّت از فرامین الهی و سیره اهل بیت اطهار علیهم السلام با امر کردن به امور معروف و باز داشتن از منکرات در حفظ و حراست از ارزشهای الهی سعی وافر بذل کرده اند.
در این مقال، قصد داریم نمونههایی از امر به معروف و نهی از منکر را که به صورت زبانی و یا عملی توسط ائمه معصومین علیهم السلام یا برخی از علما و مراجع صورت گرفته، بیان کنیم.
سیره اهل بیت علیهم السلام
الف. امام حسین علیه السلام
۱. غیبت یکی از گناهان کبیره محسوب مىشود و هر مسلمانی باید از این منکر جلوگیری کند. در این مورد، امام حسین علیه السلام به زیباترین صورت عمل کرده است. آن حضرت به مردی که در حضورش غیبت مىکرد، هشدار داد و با این جمله او را از عمل ناپسندش باز داشت: «یَا هَذَا کُفَّ عَنِ الْغِیبَةِ فَإِنَّهَا إِدَامُ کِلَابِ النَّارِ؛ ای مرد! از غیبت کردن بپرهیز که غیبت غذای سگهای جهنم است.»
۲. امام حسین علیه السلام در نامه ای به معاویه به اقدامات غیرشرعی و غیر قانونی وی اعتراض کرد و او را در خصوص عواقب تأسف بار اعمال زشتش مورد سرزنش قرار داد و فرمود: «ای معاویه! قصاص خدا را به یاد داشته باش و به حساب رسی الهی در روز قیامت یقین کن و بدان که خداوند متعال کتابی دارد که از ثبت هیچ عمل ریز و درشت فروگذاری نمی کند.
۳. پیشوای سوم شیعیان در یکی از مهمترین سخنرانیهای خود، امر به معروف و نهی از منکر را متوجه عالمان صاحب نفوذ جامعه مىکند و کسانی را که باید در این مسیر ـ پیشقدم باشند، مورد خطاب سرزنش آمیز خود قرار مىدهد. آن حضرت از بیتوجهی دانشمندان و عالمان به مسائل جاری و توجه نکردن آنان به نابود شدن ارزشهای اسلامی و تضییع حقوق محرومان به شدت ناراحتی خود را ابراز مىدارد و مىفرماید:
«شما ای عالمان، بزرگان و مسئولین صاحب نفوذ جامعه! حق ضعیفان و بینوایان را پایمال نمودید و آنچه را که حق خود مىپنداشتید، طلب کردید و در به دست آوردنش اصرار ورزیدید و آن را گرفتید؛ امّا در راه خدا نه مالی بخشیدید و نه جانتان را به مخاطره انداختید و نه با اقوام و بستگانتان [که مقدّسات و ارزشهای اسلامی را به سخره گرفته بودند] به مخالفت برخاستید.
آیا با این پرونده سیاه و اعمال زشت، بهشت و همنشینی با پیامبران را آرزو مىکنید و با این حال مىخواهید از عذاب خدا در امان بمانید!
شما مىبینید که پیمانهای الهی شکسته مىشود، ولی هیچ نگران و خشمگین نمیشوید؛ در حالی که برای شکسته شدن پیمانهای پدرانتان [و همفکرانتان] ناله سر مىدهید و آشفته خاطر مىشوید.»
۴. بدون تردید امام حسین علیه السلام تمام هستی خود را در راه امر به معروف و نهی از منکر تقدیم کرد و همچنان که قبلا در پیام آن حضرت اشاره شد، ایشان بالاترین سعادت را شهادت در این راه اعلام فرمود. امام صادق علیه السلام در زیارت اربعین حضرت سید الشهداء علیه السلام مىفرماید:
«وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَةِ؛ [خداوندا!] امام حسین علیه السلام خون خود را در راه تو نثار کرد تا بندگان تو را از جهل و نادانی و حیرت گمراهی رها سازد.»
آری، امام حسین علیه السلام با تمام وجود تلاش مىکرد تا معروف را به مردم بشناساند و به سوی آن متمایل سازد و منکر را نیز به آنان معرفی نماید و از گسترش آن باز دارد و در این راه حاضر شد که به شهادت برسد و خون خود و یارانش را تقدیم کند تا ناآگاهان، آگاه شوند و غفلت زدگان بیدار گردند.
خون او تفسیر این اسرار کرد/ملت خوابیده را بیدار کرد.
ب. امام رضا علیه السلام
امام رضا علیه السلام در مجلس مأمون با عدهای از حاضرین گفتگو مىکرد. برادرش زید نیز در گوشهای از مجلس عدهای را دور خود جمع کرده بود و برای آنان در فضیلت سادات و اولاد پیغمبر صلی الله علیه و آله صحبت مىکرد و افتخار مىنمود و مرتب مىگفت: «ما خانواده چنین هستیم! ما خانواده چنان هستیم!» هنگامی که امام رضا علیه السلام متوجه وی شد و گفتههای او را شنید، با صدای بلند او را صدا کرد و همه اهل مجلس را متوجه خود نمود و سپس به زید فرمود:
«أَ غَرَّکَ قَوْلُ نَاقِلِی الْکُوفَةِ إِنَّ فَاطِمَةَ علیهاالسلام أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیَّتَهَا عَلَی النَّارِ فَوَ اللَّهِ مَا ذَلِکَ إِلَّا لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ وُلْدِ بَطْنِهَا خَاصَّةً وَ أَمَّا أَنْ یَکُونَ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ علیهماالسلام یُطِیعُ اللَّهَ وَ یَصُومُ نَهَارَهُ وَ یَقُومُ لَیْلَهُ وَ تَعْصِیهِ أَنْتَ ثُمَّ تَجِیئَانِ یَوْمَ الْقِیَامَةِسَوَاءً لَأَنْتَ أَعَزُّ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ إِنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیهماالسلام کَانَ یَقُولُ لِمُحْسِنِنَا کِفْلَانِ مِنَ الْأَجْرِ وَ لِمُسِیئِنَا ضِعْفَانِ مِنَ الْعَذَابِ؛ سخن ناقلان کوفه را باور کردهای که مىگویند: فاطمه علیهاالسلام خود را حفظ کرد، پس خداوند ذریه او را از آتش جهنم مصونیت بخشیده است. به خدا سوگند! آنکه شنیدهای، مقصود حسن و حسین علیهماالسلام و فرزندان بی واسطه ایشان است و امّا اگر گفته تو درست باشد [که همه اولاد فاطمه علیهاالسلام مصونیت دارند]، آن وقت تو از پدرت موسی بن جعفر علیهماالسلام در نزد خداوند عزیزتر و گرامیتر خواهی بود؛ چرا که او خدا را اطاعت مىکرد، روزها روزه مىگرفت، شبها به عبادت مىپرداخت و تو هم از فرمان خدا سر پیچی مىکنی؛ با این حال، هر دوی شما اهل سعادت و بهشت خواهید شد! [او با عمل به مقام سعادت رسید و تو بی عمل به آنجا خواهی رسید!] و حال آنکه علی بن الحسین علیهماالسلام مىگفت: نیکوکار ما اهل بیت دو برابر اجر دارد و بدکار ما دو برابر عذاب خواهد داشت.»
همچنین روزی غلامان آن حضرت میوهای را نیم خورده بیرون انداخته بودند. امام رضا علیه السلام ناراحت شد و در مقام نهی از منکر به آنان فرمود: «إِنْ کُنْتُمُ اسْتَغْنَیْتُمْ فَإِنَّ أُنَاساً لَمْ یَسْتَغْنُوا أَطْعِمُوهُ مَنْ یَحْتَاجُ إِلَیْهِ؛ اگر شما [سیر شدهاید و] به آن نیازی ندارید، عده ای از مردم به این محتاجاند؛ آن را به کسانی که نیاز دارند بدهید!»
ج. امام جواد علیه السلام
علی بن ابراهیم از پدرش نقل کرده است که بعد از شهادت امام هشتم علیه السلام ما به زیارت خانه خدا مشرف شدیم و آن گاه به محضر امام جواد علیه السلام رفتیم. بسیاری از شیعیان نیز در آنجا گرد آمده بودند تا امام جواد علیه السلام را زیارت کنند. عبد اللّه بن موسی، عموی حضرت جواد علیه السلام که پیرمرد بزرگواری بود و در پیشانی اش آثار عبادت دیده مىشد، به آنجا آمد و به امام علیه السلام احترام فراوانی کرد و وسط پیشانی حضرت را بوسید.
امام نهم علیه السلام بر جایگاه خویش قرار گرفت. همه مردم به علت خردسال بودن حضرت با تعجب به همدیگر نگاه مىکردند که آیا این نوجوان مىتواند از عهده مشکلات دینی و اجتماعی مردم در جایگاه رهبری و امامت آنان برآید؟ مردی از میان جمع بلند شد و از عبد اللّه بن موسی، عموی امام جواد علیه السلام پرسید: حکم مردی که با چهارپایی آمیزش نموده است، چیست؟ او پاسخ داد: بعد از قطع دست راستش به او حد مىزنند.
امام جواد علیه السلام با شنیدن این پاسخ، ناراحت شد و به عبد اللّه بن موسی فرمود: عموجان! از خدا بترس! از خدا بترس! خیلی کار سخت و بزرگی است که در روز قیامت در برابر خداوند متعال قرار بگیری و پروردگار متعال بفرماید: چرا بدون اطلاع و آگاهی به مردم فتوا دادی؟
عمویش گفت: سرورم! آیا پدرت ـ که درود خدا بر او باد ـ این گونه پاسخ نداده است؟
امام جواد علیه السلام فرمود: از پدرم پرسیدند: مردی قبر زنی را نبش کرده و با او در آمیخته است، حکم این مرد فاجر چیست؟ پدرم در پاسخ فرمود: به خاطر نبش قبر دست راست او را قطع مىکنند و حد زنا بر او جاری مىگردد؛ چرا که حرمت مرده مسلمان همانند زنده اوست.
عبد اللّه بن موسی گفت: راست گفتی سرورم! من استغفار مىکنم.
حضرت امام محمد تقی علیه السلام همواره در عصر خویش با تمام وجود از حریم مقدسات اسلامی و معارف ناب اهل بیت علیهم السلام و ارزشهای الهی دفاع مىکرد؛ در این زمینه، محمد بن ریان روایتی شنیدنی گزارش مىکند. او مىگوید:
مأمون برای شکستن عظمت و جایگاه با شکوه امام جواد علیه السلام به هر حیلهای متوسل شد؛ اما نتیجه نگرفت تا اینکه تصمیم گرفت دخترشام فضل را به همسری آن حضرت در آورد. در مراسم ازدواج تعدادی از کنیزان ماهرو و زیبا چهره را دستور داد تا به بهترین صورت آرایش کنند و به مجلس آورند. آنان وقتی که امام جواد علیه السلام وارد جلسه مىشد، دستور داشتند که در دستان خود جامهای زرین بگیرند و به استقبال امام بشتابند و خود را برای آن حضرت عرضه کرده، جلوه نمایی کنند؛ اما آن حضرت با کمال طمأنینه و وقار آمد و ذرهای به آن دختران زیبا اندام توجهی نکرد. در آن مجلس عروسی فردی نوازنده به نام «مخارق» دعوت شده بود. او صدایی جذاب و ریشی بلند داشت و در هنگام آواز خواندن از لوازم موسیقی و ابزار نوازندگی بهره مىگرفت.
مخارق که طبق دعوت قبلی مأمون به آنجا آمده بود، مأموریت داشت تا هر طوری شده حضرت جواد علیه السلام را به مجلس لهو و لعب آلوده کرده، با فضای آن جمع غافل و آلوده هماهنگ کند.
وی به مأمون قول داده بود که هر طوری شده با استفاده از شیوه هنری خود، دل امام جواد علیه السلام را برباید و به امور دنیوی و لذتهای ظاهری مشغول کند. او در مقابل حضرت امام محمد تقی علیه السلام نشست و با بهره گیری از هنر موسیقی در جهت تسلط بر وجود امام تلاش مىکرد، آواز مىخواند، نمایش مىداد، موسیقی مىنواخت و فریاد بر مىآورد.
مخارق مدتی تلاش کرد، اما هرگز نتوانست در وجود مقدس امام نفوذ کند و روح و روان آن حضرت را تسخیر نماید. حضرت جواد علیه السلام هرگز به او توجه نکرد. سرش را پایین انداخته بود و به راست و چپ نمینگریست.
تا اینکه سرش را بلند کرد و بر آن هنر پیشه دنیاپرست نهیب زد «اتَّقِ اللَّهَ یَا ذَا الْعُثْنُونِ؛ ای ریش بلند! از خدا بترس!» در همان لحظه آلات موسیقی از دستش افتاد و تا زمان مرگ نتوانست از دستانش بهره گیرد.
وقتی مأمون حالش را جویا شد، مخارق گفت: وقتی امام جواد علیه السلام بر من نهیب زد، بر وجودم ترس و لرزی افتاد که هرگز آن خوف و هراس از من جدا نمیشود و تمام بدنم را فرا گرفته است.







