حاکم اسلامی و اقامة شعائر دینی
نویسنده: نادعلی علینیا خطیر
کلید واژهها:شعائرالله، شعائر دینی، حاکم اسلامی، تعظیم شعائر
محتویات
چکیده
شعائر که جمع شعیره یا شعار است، بهمعنای علامت و نشانة ظاهری است. خاستگاه تشریع تعظیم شعائر، بلکه لزوم آن، نص صریح آیة ۳۲ سورة حج است؛ چنانکه راز پاسداشت آن، زندهنگهداشتن یاد خدا و دین الهی در سطح جامعه و جانهای انسانها است.
بر حکومت اسلامی، واجب است که نسبت به اقامة شعائر دینی اهتمام داشته باشد؛ اعم از اینکه حکم اولی تعظیم، واجب یا مستحب باشد. آیات و روایات متعددی بر لزوم تعظیم اقامة شعائر دلالت دارد. لذا بر این اساس، ضرورت تعظیم شعائر بر حاکم اسلامی، مسألهای اتفاقی میان فقهای عامه و خاصه است.
با توجه به تأکید قرآن کریم، بر فریضة عظیم امر بهمعروف و نهی از منکر، آن را بر عهده گروه خاصی میداند که قهراً از قدرت و پشتوانه کافی برخوردار باشند و حکومت اسلامی، مصداق قطعی این گروه به شمار میآید.
سخنان امیر المؤمنین۷ در طلیعة تصدی ولایت بر مردم نیز دلیل روشنی بر لزوم تعظیم شعائر الهی در فضای جامعه اسلامی توسط حاکم اسلامی است.
اهمیت این امر به حدّی است که عموم فقها، اصل عمل حج و زیارت قبر پیامبر اسلام۹ را به رغم حکم اولی آن، واجب کفایی میدانند.
ازهمینرو، حاکم بزرگ دینی معاصر؛ امام خمینی۱ تأکید میکند: «ما انقلاب کردیم تا شعائر اسلامی را زنده کنیم».
مقدمه
از جمله مسائلی که در حوزه فقه، به نحو عام و فقه سیاسی به صورت خاص مطرح میشود، مسألة «اقامه شعائر دینی توسط حاکم اسلامی» است. ریشه قرآنی و توصیه الهی این امر، آیاتی از قبیل: «ذَلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ» (حج(۲۲): ۳۲)؛ این است (سخن حق) و هر کس شعائر دین خدا را بزرگ و محترم بدارد، همانا این صفت دلهای با تقوا است و «لاَ تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللّهِ» (مائده(۵): ۲)؛ ای اهل ایمان! حرمت شعائر خدا را نشکنید، میباشد.
کمتر آیین و مکتبی و کمتر ملت و مملکتی است که اموری را به عنوان سمبل و نماد ظاهری آیین و کشور خود لحاظ ننماید و همهساله و یا کمتر از آن، این امور را تجلیل و یادآوری نکند. ازاینرو، همة مکاتب مجسمههایی را به عنوان نماد ظاهری و رمز ماندگاری شخصیتهای برجسته و بزرگ خود تجسیم میکنند؛ نمادهایی که مشاهده آنها، آنان را به یاد مقدسات تاریخی و رفتارهای شایسته آنها میاندازد.
اصل این عمل امری راجح و عقلایی است و ریشه در گرایشات درونی انسانها دارد. اسلام بهنحو شگرفی این تمایل انسانها را تدبیر نموده و آیینها و نمادها و رفتارهایی را در شرع وارد کرده است که با تمایلات قلبی انسانها مرتبط است و حسّ خداجویی آنها را تهییج میکند؛ اینگونه امور در شرع، به «شعائر» موسوم است.
در باب شعائر، مباحث و سؤالات متعددی قابل طرح است؛ مانند آنکه ماهیت شعائر چیست؟ و حکم آن کدام است؟ هتک آن از یکسو و تعظیم آن از سویی دیگر، به لحاظ شرعی چه حکمی دارند؟ «حکومت اسلامی چه وظیفهای نسبت به اقامه شعائر الهی دارد؟» و به تعبیر دیگر، «نسبت به هتک آن از یکسو و بزرگداشت آن از سویی دیگر، چه تکلیفی دارد؟
از این رو، ضروری است که مسألة مهم فوق، مورد بحث و بررسی قرار گیرد، همچنین دیدگاه امام خمینی۱ در این موضوع تبیین گردد.
الف) مفهومشناسی
شعائر در لغت
راغب اصفهانی در معنای ماده «شعر» آورده است:
شعر: الشعر معروف و جمعه أشعار، قال: «و من أصوافها و أوبارها و أشعارها» وشعرت أصبت الشعر و منه استعیر شعرت کذا أی علمت علماً فیالدقة کإصابة الشعر،... والمشاعر الحواس و قوله: «وأنتم لاتشعرون» ونحو ذلک معناه: لا تدرکونه بالحواس... ومشاعرالحج معالمة الظاهرة للحواس و الواحد مشعر و یقال: شعائرالحج الواحد شعیره ( الراغب الاصفهانی، ۱۴۱۸ق، ص۲۶۵).
از عبارت راغب بهدست میآید که معیار شعور و شعیره عبارت است از: علم از طریق حواس ظاهر و معالم حج، نشانههای محسوسی از قبیل مناسک و اعمال حج است که برای انسانها و برای حواس ظاهر آنها مورد شهود است. قوام شعائر به علامت ظاهری آن است که برای حواس ظاهر معین باشد. فراهیدی (م۱۷۵ق) از قدیمیترین لغویون میگوید: «الشعار: یُقال للرجل: أنت الشِّعار دون الدِّثار، تصفه بالقُرب والمودة، وأَشْعَرَ فلانٌ قلبی همّاً، ألبسه بالهمّ حتی جعله شعاراً» (الفراهیدی، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۹۲۲)؛ به کسی گفته میشود تو شعار هستی، نه دثار؛ یعنی تو نزدیک به من و مورد محبت و مودت من هستی و فلانی قلبم را از هم و غم شعار نمود؛ یعنی همّ و نگرانی را به او پوشاند، بهنحوی که شعار او شده است.
بنابراین، شعیره و شعار، امری است که مورد لمس و حس شخص باشد. لذا «شعیره» و «شعائر» معنای فاردی دارند و آن عبارت است از: «علامت محسوس برای چیزی بودن» در اصطلاح قرآنی و روایی نیز واژة «شعائر»، بههمان معنای لغوی آن بهکار رفته است و با اضافه به «الله» معنای آن کاملاً مشخص میشود. بنابراین، اگر شعائر در آیاتی در مصداق خاصی مانند حج بهکار رفته است، این بدان معنا نیست که شعائر به معنای حج باشد، بلکه از باب تطبیق است؛ زیرا استعمال یک واژه دارای معنای عام و اراده فرد خاصی از آن مانعی ندارد؛ چنانکه بسیاری از مفسرین، شعائر الله را به «معالم دین الله» (نشانههای برجسته دین خدا) معنا کردهاند.[۱]
حاکم اسلامی
«حاکم» در لغت بهمعنای «منع» است، بههمین سبب، «حاکم» را حاکم اطلاق میکنند؛ زیرا ظالم را از ظلم به مردم مانع میشود [۲]. در شرع اسلام و کلمات فقها، هرگاه واژه «حاکم» به صورت مطلق استعمال شود، مراد از آن، فقیه جامعالشرائط است و استعمال آن در غیر فقیه جامعالشرائط نیاز به قرینه دارد.
و لایخفی أن الحاکم حیث أطلق لایراد به إلّا الفقیه الجامع للشرائط و ما نقله الشارح الفاضل من عبارة الشیخ المتضمنة أنه مع عدم السلطان یتولی النظر بعض المؤمنین، لایدل علی عدم اشتراط الفقه فی الحاکم کما فهمه الشارح، لأن السلطان یتناول الحاکم تبعاً، من حیث أن یده ید السلطان، لأنه نائبه[۳]
مطابق بیان محقق ثانی، کلمة «حاکم شرع» بر غیر فقیه استعمال نمیشود، بلکه حاکم اصلی وجود مقدس امام معصوم و به تبع و با اجازه او شخص فقیه شیعی جامع شرایط است.
شهید ثانی نیز مراد از حاکم را فقیه عادل جامع شرایط میداند. وی معتقد است:
«و یتولّی ذلک الحاکم الشرعیّ، و هو الفقیه العدل الامامیّ الجامع لشرائط الفتوی»[۴]
مرحوم سیدشهابالدین مرعشی نجفی، موشکافانه بدان نظر نموده و تصریح مینماید:
وقع فی لسان الفقهاء عناوین اخری لا سیّما فی العصور المتأخّرة کالمجتهد و الفقیه و المفتی و القاضی و حاکم الشرع و هذه العناوین عبارة عن شخص واحد و لکن بجهات عدیدة ... و بالقیاس إلی أنّه یفتی بین الناس یسمّی مفتیاً و بالقیاس إلی أنّه یرفع خصومة المتنازعین إلیه یسمّی قاضیاً و مع قطع النظر عن الترافع إلیه یسمّی حاکم الشرع بالنسبة إلی مثل الأُمور الحسبیّة کولایة الأیتام و القصّر و الغائبین و باعتبار ولایته یعبّر عنها بولایة الفقیه[۵]
پس عنوان اولی در مورد حاکم شرع، شخص ولی فقیه جامعالشرائط است. پیداست وقتی در حکومت اسلامی، شخص خاصّی به عنوان ولیّ انتخاب میشود، ابتدا این حکم متوجه ایشان و پس از او متوجه سایر فقهیان میشود.
ب) ادلة لزوم بزرگداشت شعائر توسط حاکم اسلامی
پیش از شرح ادله و بررسی کلمات فقها، توجه به این نکته بایسته است که مقاتله و مبارزه عملی با کفار، اشرار و مواردی از این قبیل که مستلزم برخورد مستقیم و عملی است، برعهده حاکم اسلامی بوده و منوط به اذن اوست؛ بلکه در جهاد ابتدایی که به منظور دعوت به اسلام است، بدون اذن حاکم اسلامی، گذشته از عدم وجوب، مشروعیتی ندارد. مطلبی که در ارتکازات فقها وجود دارد؛ چنانکه در برخی تعابیر بدان تصریح شده است، اما به جهت اختصار، تنها به کلام صاحب جواهر و محقق کرکی بسنده میشود.
در هر حال، هیچ اختلافی بین علمای شیعه وجود نداشته، بلکه اجماع وجود دارد مبنی بر اینکه مبارزه و جهاد ابتدایی، در صورت حضور امام۷ و مبسوطالیدبودن او و یا کسی که او منصوب نموده است، واجب است. حال برای خصوص جهاد نصب فرموده باشد یا با تعمیم ولایت ایشان نسبت به جهاد و غیر جهاد این امر فهمیده شود. اساساً اصل مشروعیت جهاد نیز منوط به اذن از سوی امام۷ است تا چه رسد بخواهد واجب باشد[۶]
محقق کرکی میگوید:
گروه سوم: طغیانگرها و اشرار هستند؛ آنهایی که قتال و مبارزه با آنها واجب است. البته این امر با فراخوانی به کوچکردن برای قتال توسط امام یا نایب او صورت میپذیرد. حال یا به جهت بازداشتن آنها از آن عمل و یا به جهت دعوت آنها به اسلام و اگر مصلحت در صلح و مصالحه باشد، متکفل آن امام یا نایب اوست[۷]
ملاحظه میشود که مرحوم صاحب جواهر، دربارهٔ مقاتله با گروه مشرکان برای دعوت به اسلام، ادعای اجماع نموده است ـ هم اجماع منقول و هم اجماع محصل ـ که اجازة حاکم اسلامی، نهتنها شرط وجوب آن است، بلکه شرط مشروعیت آن نیز میباشد و اساساً بدون اذن امام یا نایب خاص یا عام او مشروعیتی ندارد.
محقق کرکی در ادامه میفرماید: با گروه فتنهگران و معاندان که به ناامنی جامعه اسلامی اقدام مینمایند؛ اگرچه مسلمان باشند، باید برخورد عملی شود، اما بلافاصله بر این نکته تأکید مینماید که کسی نمیتواند از پیش خود به این امر مبادرت ورزد، بلکه این مهم باید با فراخوانی امام مسلمین صورت پذیرد و اگر امام مسلمین، صلاح امت را در صلح بداند، میتواند صلح نماید.
این تعابیر و بیان¬¬های مشابه[۸]از فقهای دیگر، بیانگر این امر است که اصالتاً اقامه جهاد دینی و برخورد عملی، بر عهده حاکم اسلامی بوده و اوست که متصدی مستقیم آن بهشمار میآید و این امر با دستور و نظر و رأی ایشان محقق میشود.
پس از بیان مقدمه فوق، به ذکر ادلة ضرورت اقامه شعائر دینی میپردازیم.
آیات
با تأمل در آیات الهی، میتوان بر ضرورت پاسداشت شعائر الهی، ادلهای را اقامه نمود که به اختصار به چند آیه در این خصوص اشاره میشود.
در قرآن کریم بر لزوم و ضرورت فریضة عظیم «امر بهمعروف و نهی از منکر» تأکیدات فراوانی شده است؛ چنانکه در قالب قصة «اصحابالسبت» نیز این مسأله و عواقب شوم ترک آن بیان شده است.[۹]
در فقه اسلامی، به مسأله امر بهمعروف و نهی از منکر، از دو جنبة فردی و گروهی و تشکیلاتی نگریسته شده است. در جنبة فردی، همه مردم موظفند با فراهمبودن شرایط، به این وظیفه حیاتی همّت گمارند و دیگران را به معروف و خوبیها دعوت و با فساد و تباهیها و زشتیها مبارزه کنند و جلوی مفاسد و مناهی را بگیرند.
جنبة دیگر این فریضه الهی، جنبة حکومتی و تشکیلاتی آن است که از دست همه افراد ساخته نیست، بلکه اقدام به بعضی از مراتب آن برای عموم مردم جایز نیست و اقدام به آن از شؤون حکومت اسلامی و تشکیلات برخوردار از پشتوانه قدرت اجرایی است و افراد، در صورت اذن حاکم اسلامی میتوانند عهدهدار آن شوند.
آیات متعلق به این فریضه بزرگ، به هر دو شکل آن دلالت دارد. نخست به عنوان یک مسؤولیت عمومی که متوجه تکتک مسلمانان است و امت را بهواسطة دارابودن این ویژگی زیبا میستاید:
«کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ...» (آلعمران(۳): ۱۱۰)؛ شما بهترین امتی هستید که از میان مردم پدید آمده است که امر بهمعروف و نهی از منکر میکنید.
در این آیة شریفه، برتری امت رسولالله بر سایر امم، در این ویژگی نمودار شده است که شما اهل امر بهمعروف و نهی از منکر هستید؛ به این معنا که این ویژگی، بازتابی از اخلاق دینی و ایمان درونی شماست.
اما از سویی دیگر، اقدام به این فریضه بزرگ را بر عهده گروه خاصی از مسلمانان نهاده است.
«وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (آل عمران(۳): ۱۰۴)؛ و باید از شما مسلمانان برخی خلق را به خیر و صلاح دعوت کنند و مردم را به نیکوکاری امر و از بدی نهی کنند و اینان که به حقیقت، واسطه هدایت خلق هستند، رستگار خواهند بود.
«مِن» در کلمه «منکم» تبعیضیه است و معنای آن این است که مجموعه خاصی از جامعه اسلامی به این امر حیاتی و سنگین، مأموریت یافتهاند. آن مجموعه نیز باید، ویژگیهای ممتازی، چون دانایی، شجاعت، بلاغت، قدرت را دارا باشند تا بتوانند شایستگی تعلق این امر سنگین را اکتساب نمایند، در غیر این صورت، متوجهنمودن این فریضه به گروه خاص، معنا نخواهد داشت.
از سویی دیگر، کلمه «امت» نمایانگر گروه منظم و هدفداری است که میان اعضای آن، هماهنگی و وحدت رویه وجود داشته باشد؛ چنانکه در لغت نیز بدین معنا آمده است (ابراهیم مصطفی و دیگران، ج۱، ص۲۷). بنابراین، در جامعه اسلامی، باید گروهی متشکل و قدرتمند وجود داشته باشد که به این فریضه مهم جامه عمل بپوشاند. چه اینکه واژه «تمکن» در آیه۱۴۱ سوره حج با صراحت بیشتر بر این موضوع دلالت دارد (توضیح آن در آیه بعد خواهد آمد).
ممکن است توهم شود که مفاد دو آیه بالا عبارت است از این که اصل امر بهمعروف و نهی از منکر یک واجب عمومی و فراگیر است و همانند سایر واجبات اجتماعی، امری است که سود و زیان آن متوجه خود افراد آن اجتماع است و لذا باید مراقبت نمود تا این ثمرة اجتماعی ضایع نگردد و آیه دوم نیز در مقام بیان وظیفه حاکم در جلوگیری از ضایعشدن این فریضه عظیم است و نه اقامه آن. بنابراین، آیه شریفه، در مقام بیان وجه سلبی اقامه شعائر است و نه معنای ایجابی آن. گروهی که ابتدا این فریضه بزرگ متوجه آنهاست، همانا آحاد جامعه اسلامی و مکلفین هستند و دولت صرفاً نقش پاسبانی و حراست را دارد تا کسی به حق دیگری تجاوز نکند و در اجرای این فرمان الهی، اختلالی ایجاد نشود؛ نه آنکه خود دولت اسلامی ابتدا متعلق این واجب بوده؛ بهنحوی که مسؤول مستقیم برپانمودن شعائر اسلامی باشد و برای اقامه آن هزینه نماید.
به دیگر سخن، تا وقتی که نیازی به برخورد عملی نباشد، دخالت دولت ضرورتی ندارد و خود مسلمین باید در اجرای عملی این فریضه عظیم تدبیر نموده و آن را اجرا نمایند.
این سخن، توهمی بیش نیست و صریح آیه شریفه این پندار را مردود میداند؛ زیرا اولین وظیفه «امت» برگزیده را دعوت به خیر و امر بهمعروف معرفی میکند و نه مبارزه و برخورد عملی با گروه متخلفان. همچنین آیه ۴۱ سوره حج که توضیح آن خواهد آمد، گروه متمکن و حاکم در جامعه را مسؤول مستقیم اقامه نماز و زکات می-داند؛ در حالی که اقامه نماز، امری ایجابی بوده و نیاز به کار فرهنگی و هزینههای مخصوص به خود را دارد و ابتدا به برخورد عملی و فیزیکی نیاز ندارد.
میتوان حاصل دو آیه شریفه بالا را به کمک آیه بعد چنین بیان کرد: اصل اقامه امر بهمعروف و نهی از منکر، فریضهای عمومی است که هم شامل دولت و هم شامل افراد جامعه میشود؛ اگرچه مسؤول مستقیم مراقبت از آن و تدبیر برای اقامه و برخورد با ممتنعین از اجرای آن، بر عهده حاکم اسلامی است. اما برخی از مراتب آن، مختص دولت بوده و مردم نهتنها نسبت بدان وظیفهای ندارند، بلکه مجاز در دخالت آن نیز نمیباشند.
«الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ» (حج(۲۲): ۴۱)؛ کسانی که یاریگر خداوند هستند، آنهایی هستند که هرگاه به ایشان در روی زمین توانایی بدهیم، نماز را استوار میدارند، زکات را می-پردازند و بهمعروف فرا میخوانند و از منکر باز میدارند و پایان هر کاری به دست خداوند است.
ظهور ابتدایی آیه شریفه، در دولت و حکومت اسلامی تعیّن ندارد. لزوماً توانمندی و تواناسازی در قالب دولت شکل نمیگیرد، اما دولت اسلامی میتواند مصداق برتر و قطعی آن بهشمار ¬آید.
اما با توجه به قلمرو قدرت «الارض» که از عناصر اصلی تشکیل دولت است و با توجه به وظایفی که بر گروه مسلط و به قدرت رسیده معین نموده است، میتوان گفت که منظور از گروهی که مکنت داده شدهاند، دولت است.
به دیگر سخن، در آیه شریفه، سه باور ضروری و واجب اسلامی بازگو شده است: نماز، زکات و امر بهمعروف و نهی از منکر که سه حوزه عبادت ویژه، نظم اقتصادی و مالی و کنترل اجتماعی را پوشش داده است. از سویی دیگر، از سیاق آیه که از کلمات «أقاموا»، «آتوا»، «أمروا» و «نهوا» استفاده نموده و گروه خاصی را نیز بدان مخاطب قرار داده است، فهمیده میشود که مراکز و نهادهای پرتوان و نیرومند و دارای پشتوانه-های قانونی، مسؤولیت گسترش موارد مورد نظر را بر عهده دارند و دولت در جامعه اسلامی از توانمندترین این نهادهاست. بنابراین، این اصل و مسؤولیت متوجه اوست؛ اگرچه این استظهار بهمعنای سلب مسؤولیت از سایر امت اسلامی نیست.
بنابراین، تکریم و تعظیم نمادهای دینی و زمینهسازی فرهنگ دینی در اجتماع، همانند اقامه نمازهای جمعه، جماعات، اعیاد اسلامی، پوشش اسلامی و سایر شعائر دینی از موارد حتمی امر بهمعروف و نهی از منکر است.
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» (توبه(۹): ۳۳)؛ اوست خدایی که رسول خود را با دین حق به هدایت خلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم تسلط و برتری دهد؛ هر چند مشرکان و کافران، ناراضی و مخالف باشند.
ظاهر آیه شریفه بر این امر، دلالت دارد که هدف از فروفرستادن رسول گرامی اسلام، برتریبخشیدن و یاریرساندن دین او در مقابل سایر ادیان و مکاتب بشری است. معلوم است معنای برتریبخشیدن و مسلطنمودن دین اسلام بر سایر ادیان، لزوماً بهمعنای برتری نظامی و تسلط حکومتی نیست، بلکه این برتری و تفوق، مقدمه برتریبخشیدن و اظهار آزادانه فرامین دین اسلام در سطح وسیع جامعه، خانواده و ارتباطات است. برتری دین اسلام، بهمعنای اجرای دقیق فرامین دین اسلام در مقابل آموزههای مسموم مکاتب بشری و غیر اسلامی است. اسلام دارای باورها و احکامی است که اجرای آن ضامن سعادت انسان و امنیت جسمی، روحی و اجتماعی اوست. دستورات و قوانین غیر اسلامی که روح بیدادگری و شرارت و فزونطلبی در آن موج میزند، هیچگاه نمیتواند ضامن تأمین سلامت جان انسانها باشد.
از ضمیمهنمودن آیه مزبور به آیه دوم سورة جمعه، مبنی بر اینکه مسؤولیت رسول خدا۹ تزکیه و تعلیم مردم است، بهخوبی حقیقت مزبور را نشان میدهد که هدف آن حضرت تربیت و پرورش انسانها بر مبنای حکمت و آیات الهی است و این تمام هدف بعثت آن حضرت بهشمار میآید و اقامه شعائر الهی از موارد اجتنابناپذیر فرهنگ اسلامی و عامل مؤثر در تزکیه انسانها بوده و جامه دلربای اسلام قلمداد میشود؛ تا حدی که اظهار و برتری اسلام بر سایر ادیان، بدون برپایی آزادانه شعائر الهی، نقض در اهداف عالیه اسلام را رقم میزند.
قرآن و نماد کفر
از تبیین آیاتی که بر ضرورت ترویج ظواهر اسلامی و نمادهای دینی تأکید مینماید، بلکه آن را از اصلیترین وظایف حکومت میشمارد، قهراً چهره مقابل آن نیز معلوم می-گردد که از تکالیف تبعی آن برخورد مناسب در مقابل نمادهای کفر و الحاد و مبارزه با افرادی است که از اقامه شعائر الهی، امتناع ورزیده و در جهت بیدادگری و ناامنی مردم گام برمیدارند.
همانطور که حیات یک انسان و هر موجود جانداری به جذب غذا و مواد معدنی و مانند آن نیازمند است، همچنین در بقای حیات خود به دفع مضرات، میکروبها و آفتها نیز وابسته است؛ یعنی همانگونه که بدن انسان به سیستم جذب مسلح است، از سیستم دفاعی نیز برخوردار است. در بدن موجود زنده، سلولهایی وجود دارند که وظیفة آنها صرفاً مقابله با میکروبهاست تا از ورود به سیستم بدن جلوگیری بهعمل آورد.
در روح انسان نیز هم عامل جاذبه روانی تعبیه شده است و هم حالت تنفر و انزجار تا به کمک این نیروها، گروهی را که دوستتر داریم و از آنها کمالاتی چون علم، ادب و معرفت و اخلاق ... را فرا بگیریم و در مقابل، از انسانهایی که خوی شیطانی دارند، پرهیز نماییم تا بدین وسیله با کسانی که برای سرنوشت ما و جامعه مضر هستند، دشمنی کنیم.
معنای «تبرّی» و «تولّی» که از جمله فروعات دین شمرده شده و واجباتی هستند که مسلمانان باید بدان توجه داشته و به آن عمل نمایند، عبارت است از اینکه: دوستان خدا را دوست بدارند و با دشمنان خدا نیز دشمنی کنند. تنها دوستی دوستان خدا کافی نیست، اگر دشمنی با دشمنان خدا نباشد، دوستی دوستان خدا راه بهجایی نمیبرد.
تأکید بر این نکته ضروری است که دولت، علاوه بر آنکه باید برای تعظیم شعائر الهی تلاش وافر نماید، برای دفع و رفع نماد کفر و الحاد و ترویج نشانههای غیر الهی و غیر اسلامی، کمر همت ببندد.
خداوند عزّوجل در قرآن کریم، دولت و مجموعهای را که بهواسطه بهدستگرفتن حکومت، سعی در افساد و ظلم در جامعه را دارند، مورد عتاب قرار میدهد و میفرماید:
«وَإِذَا تَوَلَّی سَعَی فِی الأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیِهَا وَیُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الفَسَادَ» (بقره(۲): ۲۰۵)؛ و آنگاه که بر اریکه حکومت نشیند، تلاش میکند تا فساد نموده و حاصل و نسل بشر را هلاک سازد و خداوند، فساد را دوست ندارد.
خداوند در آیه بالا از عملکرد ویرانگر و فسادزای چنین دولت و حکومتی انتقاد و آن را محکوم میکند. مفهوم اینگونه آیات، آبادانی روحی و جسمی جامعه و مبارزه با فساد و تلاش سازنده در ایجاد فضای امن دینی و دنیایی توسط حاکمان است.
روایات
از جملة بزرگترین و برجستهترین واجبات در شرع مقدس اسلام، شعائر الهی حج است که در صورت فراهمبودن شرایط در طول عمر انسان، یک مرتبه بر او واجب میشود. به لحاظ فقهی، حج یک واجب مشروط بوده و منوط به استطاعت مکلف است، در غیر این صورت، واجب نمیشود؛ چنانکه قبر نبی مکرم اسلام یکی از نمادهای اصیل دینی بهشمار میرود و حکم اولی زیارت آن، استحباب است. اما مراجعه به روایات، ما را به حکم دیگری نیز رهنمون میشود، بلکه بابی در کتب روایی وجود دارد، بنام «باب الإجبار علی الحج» مبنی بر آنکه اگر مردم، حج و همینطور زیارت قبر نبی مکرم اسلام را ترک گفتند، حاکم باید آنها را امر کرده و اجبار نماید تا این فریضه را انجام دهند و این حکم را منوط به استطاعت و یا منوط به حضور در مدینه نفرمودند.
معاویهٔ بن عمار و دیگران از امام صادق۷ نقل میکنند که حضرت فرمود:
«لو أن الناس ترکوا الحج لکان علی الوالی أن یجبرهم علی ذلک و علیالمقام عنده و لو ترکوا زیارهٔ النبی۹ لکان علیالوالی أن یجبرهم علی ذلک و علیالمقام عنده، فإن لم یکن لهم أموال أنفق علیهم من بیت مالالمسلمین (الکلینی الرازی، ۱۳۶۲ش، ج۵، ص۲۷۲؛ العاملی، ۱۴۱۴ق، ج۱۱، ص۲۴)؛ اگر مردم حج را ترک گفتند، بر والی و حاکم واجب است که آنها را بر حجکردن و ماندن در کنار مسجدالحرام اجبار نماید و (همچنین) اگر زیارت [قبر] پیامبر گرامی اسلام را ترک کردند، بر حاکم است که آنها را بر زیارت آنحضرت و ماندن در کنار قبر او امر کند و اگر مال کافی برای این کار ندارند، از بیتالمال مسلمین به آنها اعطا گردد.
همچنین روایتی دیگر به سند زیر آمده است:
عنعبداللهبنسنان عنأبیعبدالله۷ قال:
لو عطّل الناس الحج لوجب علیالإمام أن یجبرهم علیالحج، إن شاؤوا و إن أبوا، فإن هذاالبیت إنما وضع للحج» (ج۴، ص۲۷۲)؛ عبداللهبنسنان به نقل از امام صادق۷ میگوید آنحضرت فرمودند: اگر مردم، حج را تعطیل نمایند، بر امام مسلمین واجب است که آنها را بر آن اجبار نماید؛ چه مردم، مایل شوند و چه ابا کنند، خانه خدا وضع شده است، برای اینکه در آن حج بجا آورده شود.
از ظهور روایات فوق مبنی بر اینکه حاکم میتواند مردم را بر انجام حج و زیارت قبر پیامبر اسلام۹ اجبار نماید، فهمیده میشود که اصل وجوب حج، یک واجب قطعی بوده و شارع، تحت هیچ شرایطی به ترک آن راضی نیست. به عبارت واضحتر، حکم اولی حج، وجوب است و حج یک واجب مشروط نیست، بلکه میتوان گفت یک واجب کفایی است. آنچنان که از ظهور بخش پایانی روایت دوم پیداست، امام۷ میفرماید: «اگر حج نکردند، بدانید که خانه خدا برای حج وضع شده است و نباید از آن فروگذار نمود». بنابراین، اگر مردم در این مسأله کوتاهی نمودند، حاکم نباید از آن بگذرد (فاضل هندی، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۹؛ المحدثالبحرانی، ۱۴۰۵ق، ج۱۴، ص۲۲؛ السبزواری، بیتا، ج۳، ص۵۴۹).
تردیدی نیست که حکم اولی زیارت قبر نبی مکرم اسلام، استحباب است، اما به عنوان اینکه شخص آن حضرت و قبر ایشان از شعائر الهی بوده و تعظیم ایشان واجب است، باید رعایت گردد. لذا اصل زیارت قبر آنحضرت، واجب و ترک زیارت ایشان حرام است؛ زیرا در غیر این صورت، منجر به هتک حرمت ایشان خواهد شد.
حاصل آنکه؛ گرچه حکم زیارت آن بزرگوار استحباب عینی است، اما اصل زیارت ایشان واجب کفایی است و هیچگونه منافاتی نیز بین این دو حکم وجود ندارد (الموسوی العاملی، ۱۴۱۰ق، ج۸، ص۲۶۰؛ فقعانی، ۱۴۱۸ق، ص۹۱؛ الحلی، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۳۳۹؛ المحققالکرکی، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۱۶۲).
بنابراین، بر امام مسلمین و حاکم اسلامی واجب عینی است که مردم را به زیارت قبر نبی مکرم اسلام۹ تشویق و از اهانت بدان منع نماید و در صورتی که مکلفین، زیارت قبر آن حضرت را ترک گفتند، آنها را بر این امر اجبار نموده و در صورتی که نیاز به هزینه مالی داشته و مردم از پرداخت آن عاجزند و یا سر باز میزنند، وجوهی را از بیتالمال مسلمین برای این امر اختصاص بدهد.
امیر مؤمنان علی۷ در زمانی که عثمان در خانهاش حبس شده و مردم در بیرون منزل تجمع کرده بودند به ملاقات ایشان رفته و به وی فرمودند:
فاعلم انّ افضل عباد اللّه عند اللّه امام عادل هدی و هدی فاقام سنّة معلومة و امات بدعة مجهولة ... و انّ شرّ النّاس عند اللّه امام جائر ضلّ و ضلّ به فأمات سنّة ماخوذة و احیا بدعة متروکة (ابن ابی الحدید، ۱۳۸۶ق، ج۹، ص۱۶۱)؛ بدان که برترین بندگان نزد خدا، امام عادلی است که هدایت شده و هدایتگر است. سنت مشخص دین را برپا ساخته و بدعت مجهول را بمیراند... و بدترین مردم نزد خدا، امام جائری است که گمراه بوده و گمراهکننده است. پس سنت معین را میمیراند و بدعت متروک در دین را زنده میکند.
در این روایت، امیر مؤمنان علی۷ با قراردادن امام عادل در مقابل امام جائر، در حقیقت، وظیفه حاکم اسلامی را بیان میکند که اگر از آن تکالیف محوله و نقش هدایتگری و برپایی شعائر اصیل دینی، سر باز زند، مبغوضترین بندگان خدا خواهد شد و در صف امامان جائر قرار خواهد گرفت. مقام حاکمیت اسلامی، حاصلی غیر از این ندارد که باید نام و نشان دینی را علنی سازد و متدینین را به اسلام امیدوار و دشمنان را از آن مأیوس سازد.
بنابراین، شعائر الهی از مصادیق مشخص «سنت معلومه» بهشمار میرود که حاکم اسلامی، موظف به ترویج و تبلیغ و اجرای آن است. از سویی دیگر، هتک شعائر الهی و ترویج شعائر کفر، همانند بدحجابی یا بیحجابی از کارهای حاکم جور و بلاد کفر و از مصادیق«بدعة متروکه» است.
اللّهمّ انّک تعلم انّه لم یکن منّی منافسة فی سلطان و لا التماس فضول الحطام و لکن لاردّ المعالم من دینک و اظهر الصّلاح فی بلادک فیأمن المظلومون من عبادک و تقام المعطّلة من حدودک (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۷۴، ص۲۹۷)؛ خدایا تو میدانی که من در بهدستگرفتن حکومت، دغدغة ریاست ندارم و دنبال متاع بیارزش دنیایی نیستم، بلکه انگیزهام آن است تا استوانههای دین تو را برپا دارم و صلاح و امنیت را در سرزمین تو ظاهر سازم تا مظلومین از بندگان تو ایمنی پیدا نمایند و حدود بر زمینماندة الهی اجرا گردد.
این کلام امیر مؤمنان بهوضوح دلالت دارد که وظیفه حاکم و امام مسلمین، جز این نیست که استوانههای دینی را در جامعه برپا سازد. مؤمنین باید در سایة حکومت اسلامی در امنیت بهسر ببرند و در حفظ دین و اعمال آموزههای دینی آزاد باشند.
آنچه که در این کلام گوهربار بر آن تأکید شده است، اقامة «معالم دین» و «نشانههای محسوس دینی» است که بهطور قطع در شعائر دینی تجسم دارد.
رسول گرامی اسلام۹ در سفارش خود به معاذ، هنگامی که وی را به ولایت یمن گماشت، فرمودند:
یا معاذ علِّمهم کتابالله و أحسن أدبهم علی الأخلاق الصالحة ... و أمت أمر الجاهلیة إلا ما سنه الإسلام و أظهر أمر الإسلام کله صغیره و کبیره و لیکن أکثر همک الصلاة فإنها رأس الإسلام (حرانی، ۱۴۰۴ق، ص۲۵)؛ ای معاذ! کتاب خدا را به آنان بیاموز و آنان را بر اساس اخلاق پسندیده به نیکی پرورش ده .... و سنتهای جاهلی را در جامعه بمیران، مگر آنچه را که اسلام بر آن صحه گذاشته است و همه دستورات اسلام از کوچک و بزرگ را در جامعه، زنده و آشکار کن و بیشتر همت خود را متوجه نماز کن که آن، جان اسلام و رأس آن بهشمار میآید.
از ضمیر «هم» در کلمة «علِّمهم» و «أدِّبهم» بهدست میآید که مراد آنحضرت در دستور خود به معاذ، این است که حضرت وی را به عنوان حاکم و پیشوای مردم در نظر گرفته است؛ به این معنا که به شخص ایشان، بهعنوان شخص حقیقی توصیه نمیفرماید، بلکه وی را بهعنوان حاکم و سائس مردم، مورد خطاب قرار داده و توصیه میفرماید که در جامعه اسلامی یک حاکم باید چنین باشد. در ادامه، آنحضرت سفارش میفرماید که سنن جاهلی را نابود کن ـ قبل از اقامه سنت دینی، ازالة نماد کفر و الحاد الزامی است ـ و پس از آن، تمامی اوامر اسلامی را برپا نما و بهویژه نماز را بپا دار و آن را در جامعه اسلامی ترویج کن.
بررسی و تأمل در روایات فوق و روایات مشابه، انسان را به این باور میرساند که حاکم، مسؤول مستقیم و حتمی برپایی شعائر الهی در محیط جامعه اسلامی است؛ چنانکه در برخی موارد، همانند اذان، در صورت ترک کامل آن، علاوه بر اجبار آنان، میتواند رزق و روزی مؤذن را از بیتالمال تأمین نماید تا این عمل بزرگ و شعار اصیل دینی حفظ گردد.
دلیل عقلی
به لحاظ عقلی، پاسداشت شعائر الهی برای حکومت اسلامی، حقیقتی اجتنابناپذیر است. برای تبیین این مطلب، باید حقایقی را بهعنوان اصول موضوعه در نظر داشت. نخست آنکه دین اسلام، به رفتارهایی که در نیل به کمال انسان مؤثر است، اشاره نموده و کیفیت اعمال آن را نیز بیان نموده است. دوم آنکه اسلام، دینی جامع است که علاوه بر امور شخصیه، برای روابط اجتماعی نیز برنامه دارد و برای اجرای آن، راهکارهای مناسب خودش را ارائه نموده است.
از سویی دیگر، عوامل مؤثر در رفتارهای انسانها منحصر در عوامل شناختی و زمینه-های معرفتی نیست؛ بلکه علاوه بر زمینههای معرفتی، عوامل احساسی و عاطفی و تمایلات نیز نقش دارند. به عبارت بهتر، عوامل مؤثر در رفتارهای اجتماعی انسان دو دستهاند: نخست، عواملی که منشأ معرفتی داشته و سبب شناخت آن کار و عواقب خوب یا بد آن میشوند و دوم، عواملی که منشأ گرایشی و تمایلی دارند و سبب برانگیختن احساسات و عواطف، برای ایجاد رفتار مطلوب میشوند.
عامل دیگری بهنام عامل روانی نیز وجود دارد، تا ما را به سوی کار برانگیزاند و به طرف انجام کار، سوق دهد. اینگونه عوامل را «انگیزههای روانی» مینامند.
مقدمه دیگر آن است که اسلام، نسخة بیبدیل سعادتبخش ابدی و ازلی برای بشریت است. این دین، دارای حقایق و دستوراتی است که برای نیل به سعادت، عمل بدانها الزامی است. در غیر این صورت، انسان نهتنها از داروی شفابخش اسلام طرفی نمیبندد، بلکه دچار نسخههای غیر متخصصانه و ناآگاهانه از سوی مکاتب بشری میشود که همچون زهری کشنده، جان وی را تباه میسازد.
از جمله برنامههای دین اسلام در حوزة سیاسی و اجتماعی، پاسداشت نشانههای برجسته حسی ـ عاطفی دین است که توسط خود دین، بهصورت منصوص و یا بهصورت عام معین شده است.
نتیجة بایسته و شایسته اصول متقدم، آن میشود که اگر حکومت بخواهد در تکلیف خود در خصوص اجرای برنامههای سعادتبخش اسلام، عمل کند و فضای جامعه و رفتارهای اجتماعی را جامه دینی و محتوای اسلامی بپوشاند، باید بداند تحقق برخی از دستورات اسلام، بدون انجام علنی و ابراز آشکار آنها در سطح جامعه و حتی در برخی موارد، اجبار مردم به انجام آشکار آنها، میسّر نخواهد شد و چه بسا با ترک آنها، نقض غرض الهی اتفاق افتد.
بیتردید، حیات جامعه اسلامی به روح دینی حاکم بر آن بستگی دارد. تمایز محیط اسلامی از محیط کفر در همین است که در بلاد اسلامی، شعائر الهی اقامه میشود و در بلاد کفر، نشانههای دینی برپا نمیشود، بلکه نشانههای کفر و الحاد نمایان است. با اقامة شعائر الهی است که فضای سالم دینی و امنیت روحی را فراهم نموده و انگیزه اجرای فرامین الهی در انسان مضاعف میگردد.
بر این اساس، حکومت اسلامی وظیفه دارد در مقابل کوتاهیهای اجرای عملی اقامه شعائر، مقاومت نماید و به خصوص در مقابل هتاکی به اینگونه امور کوتاه نیاید؛ چنانچه قرآن کریم در خصوص مسأله حجاب، ابتدا بدان توصیه نموده و زنان را به وقار و رعایت حجاب توصیه میکند، ولی در ادامه، نسبت به افرادی که میخواهند برای نوامیس مردم مزاحمت ایجاد کنند، میفرماید: «آنان را از شهر بیرون کنید و بر آنها سخت بگیرید».[۱۰]
اتفاق(اجماع) فقها
با نگاهی گذرا در کلمات فقها، به روشنی مشخص میشود که اقامه شعائر اسلامی، پیش از هر شخص و گروهی، برعهده حاکم اسلامی است. دولت اسلامی، موظف است نسبت به بزرگداشت نمادها و شعائر دینی و توسعه آن از یک طرف و مقابله با ممتنعین از اقامه و ترویج آن از سویی دیگر، همت گمارده، بلکه در شرایط خاص، مبارزه عملی نماید. این ادعا به نوعی مورد اتفاق(اجماع) فقهای امامیه و اهل سنت است.
شیخ طوسی(م۴۶۰ق) بنیانگذار حوزه پرثمر نجف اشرف، در خصوص ضرورت اهتمام حاکم به امر اقامه شعائر دینی میفرماید:
در هر آبادی یک اذان کافی است و اگر شهری باشد که دارای محلههایی میباشد، در این صورت، باید در هر محلهای اذان گفته شود تا صدای اذان در تمام شهر آکنده گردد و اگر تمامی اهل قریه یا اهل یک شهر بر ترک اذان اتفاق نمایند، با آن گروه برخورد خواهد شد، تا اذان بگویند[۱۱]
کلام شیخالطائفه، مشتمل بر دو نکته است. اولاً: باید با گروهی که از اقامه اذان در فضای جامعه اسلامی امتناع میورزند و آن را کاملاً ترک میکنند، مقاتله شود و این مطلب، نشانگر آن است که از نگاه ایشان، حکم «اذان و اقامه» در شرایطی خاص، تغییر نموده و از استحباب، به وجوب تبدیل میشود؛ زیرا مقاتله بر امر استحبابی، نمیتواند صحیح باشد. ثانیاً: از تعبیر «قوتلوا علی ذلک» بهدست میآید که مبارزه عملی، ابتدا و بالذات برعهده حاکم اسلامی است؛ زیرا چنانکه در آغاز این نوشتار آمده است، مقاتله، صلح، اجرای حدود و مانند آن، برعهده امام مسلمین است.
مرحوم علامه حلی(م۷۲۶ق) نیز؛ اگرچه نسبت به اجرت بر اذان، حکم بهحرمت داده و بر این قول خویش از طریق خاصه و عامه مؤید آورده است، ولی در ادامه تأکید میکند که تأمین رزق و ارتزاق مؤذن برای گفتن اذان، توسط حاکم اسلامی مانعی ندارد[۱۲]
وی علاوه بر این، تصریح میکند: «در صورتی که همگی به ترک اذان و اقامه مبادرت ورزند، امام باید با آنها بهمبارزه عملی بپردازد و این همه، بهجهت آن است که آندو از شعائر برجسته دینی بهشمار میآیند» (همان، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۴۱۰).
از تعبیر «امام باید با تارکین اذان و اقامه، مبارزه نماید»، به صورت ارتکازی فهمیده میشود که اقامه، شعائر اسلامی، ابتدا متوجه حاکم اسلامی است و او باید نسبت به اقامه اذان، اهتمام داشته و مراقبت نماید.
مرحوم شهید اول(م۷۸۶ق) ضمن طرح قاعدهای بهنام «جبر و زجر»، مقاتله با ممتنعین از اقامه شعائر الهی را از مصادیق زجر برشمردند[۱۳]
مرحوم احسایی نیز ضمن بیان قاعده مزبور و تطبیق آن بر ممتنعین از اقامه شعائر الهی، مقاتله با آنها را در عرض و عِداد قتل مرتد و مبارزه با کفّار و اشرار قرار میدهد که این کار، علاوه بر شدّت و قطعیت این حکم، بیانگر آن است که این حکم متوجه حاکم اسلامی است[۱۴]
صاحب جواهر(م۱۲۶۶ق) نیز معتقد است: به لحاظ اثباتی، باید برای اقامه شعائر دینی از جان و مال هزینه نمود و از بیتالمال مسلمین برای این کار، سهمی در نظر گرفت و همانگونه که اصل جهاد به دستور امام و حاکم مسلمین است، امور یادشده نیز برعهده او است.[۱۵] چنانچه بهلحاظ سلبی نیز حکومت در مقابل بیحرمتی به شعائر الهی؛ اعم از خانه خدا یا قبر پیامبر گرامی اسلام و یا ائمه معصومین و حتی فاطمه زهرا:، باید برخورد قاطعی داشته باشد. وی سابّ (دشنام دهنده) آن ذوات مقدسه را مهدورالدم میداند؛ و برای قتل آنان اجازه امام را شرط نیست.
معلوم میشود ابتدا اینگونه امور، مانند اصل جهاد، برعهده حاکم بوده و حاکم باید مراقب باشد تا کسی به امور یادشده و دیگر مقدسات دین مبین اسلام و یا تشیع، بیحرمتی نکند که همه این امور از شعائر الهی است و هتک به آنها، هتک به خود خدا محسوب میشود [۱۶]
کاشفالغطاء(م۱۲۲۸ق) بهعنوان مجتهد و حاکم وقت در ضمن اجازهنامه¬ رسمی به فتحعلیشاه قاجار، دستوراتی را بهوی گوشزد میکند و در آنجا تأکید میکند: «اقامه شعائر اسلامی از وظیفه اصلی تو بهشمار میآید، مانند آنکه مؤذنینی را معین کنی و ائمه جماعات را در لشگر اسلام مقرر کنی....»[۱۷]
ظهور ارتکازی عبارت بالا آن است که از جمله وظایف سترگ یک حاکم اسلامی، حتی در بحبوحة مبارزه و جنگ، توجه به نمادهای دینی و اسلامی است که با گماشتن افرادی لایق و هزینههای لازم، این بایسته را انجام دهند و این وظیفة حاکم اسلامی جامعه است.
مرحوم نراقی(م۱۲۴۵ق) از فقهای بزرگ قرن سیزدهم هجری، مدعی است، مشهور میان اصحاب این است که اجرت بر اذان، حرام است و نمیتوان در قبال اذان از کسی مطالبه اجرت نمود. اما در ادامه، تصریح میکند: «با این وجود، مشهور میان فقهاست که ارتزاق از بیتالمال برای مؤذن بیاشکال است، بلکه مرحوم علامه حلی ادعای اجماع نموده است» (نراقی، ۱۴۱۵ق، ج۱۴، ص۱۸۳). آنگاه در مقام بیان معنای ارتزاق و تفاوت آن از اجرت، میزان و معیار اصلی را اعطای حاکم اسلامی به شخص مؤذن میداند[۱۸]
مرحوم آقارضا همدانی(م۱۳۲۲ق) یکی از مصارف زکات را تقویت دین و از مصادیق برجسته آن، اقامه شعائر الهی میداند. وی تأکید میکند، حاکم میتواند ضمن آنکه امت را به اقامه شعائر اجبار مینماید، اجرت این عمل را از زکات بپردازد[۱۹]
آیةالله مکارم شیرازی در بحث تقسیم سهمین در عصر غیبت میفرماید:
سهم امام۷ را میتوان در راه اقامه شعائر دینی و انتشار و تبلیغ اسلام مصرف نمود. تعطیل سهم امام۷ موجب تعطیلی همه آنچه که در غیاب او باید صورت پذیرد، می-گردد؛ از قبیل اقامه حدود الهی، شعائر اسلامی و نشر احکام. حال آیا آنحضرت به چنین امری راضی هستند؟[۲۰]
ج) اقامه شعائر از نگاه امام خمینی
شکی نیست که امام خمینی¬ ۱ بهعنوان بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی، از بزرگترین کارشناسان دین و مؤثرترین حکّام اسلامی و مبتکر حکومت اسلامی در عصر کنونی است. گفتار و رفتار آن مرد بزرگ در تنظیم روابط اجتماعی و مدیریت حکومت اسلامی، برگرفته از فهم عمیق ایشان از فلسفه برقراری نظام اسلامی و اندیشه روشن وی در ایجاد روح دینی در فضای جامعه اسلامی است. بررسی اندیشه او در ارتباط با موضوع مورد نظر، میتواند به عنوان اندیشه عملی فقه اسلامی در جامعه، بسیار راهگشا باشد. ایشان هیچگاه در حکومت، صرفاً به شیوه سلبی عمل نکردند، یعنی فلسفه تشکیل حکومت را در برخورد با اخلالگران و اشرار و مخالفان نظام منحصر نکردهاند، بلکه آنچه که اصالتاً وظیفه خود دانسته است، برقراری عدالت و فراهمسازی امنیت دینی و ایجاد فضای توحیدی در سطح جامعه بوده است.
امام خمینی در سخنانی به راز بزرگداشت شعائر بهنحو عام و در مورد شعائر حسینی به طور خاص، اشاره نموده و علمای شهرها را بدان توصیه میکند و بهعنوان رهبر دینی و حاکم اسلامی، آنها را به همت مضاعف نسبت به اقامه آن توصیه مینماید. وی تصریح میکند:
لازم است به مؤمنین و مسلمانان تذکر دهید، در مساجد جهت انجام فرایض دینی و شعائر مذهبی اجتماعاتشان را زیادتر و منظمتر کنند؛ چون فعلاً بهترین وسیله مبارزه، همین اجتماعات منظمی است که بشود به وسیله آنها در اعلای کلمه طیبه اسلام کوشش نمود[۲۱]
تأکید ایشان نسبت به پررنگترنمودن مراسم عزاداری بر سالار شهیدان بر کسی پوشیده نیست، وی خود در رثای آن ارباب دلها و سالار شهیدان، حسینبنعلی۸ بهشدت میگریست و دیگران را نیز به این امر توصیه مینمود. ایشان، گذشته از آثار عاطفی و مذهبی برپایی عزاداری، همواره به آثار و راز سیاسی برقراری شعائر حسینی اشاره میکرد و آن را دلیل پیروزی نظام اسلامی میدانست و به همین سبب، بهعنوان یک حاکم دیندار و دینی، به برپایی سوگواری بر سالار شهیدان امر میکرد:
بچهها و جوانهای ما خیال نکنند که مسأله، مسأله «ملتِ گریه» است! این را دیگران القا کردند به شماها که بگویید «ملتِ گریه»! آنها از همین گریهها میترسند، برای اینکه گریهای است که گریه بر مظلوم است؛ فریاد مقابل ظالم است. اینها را باید حفظ کنید. اینها شعائر مذهبی ماست که باید حفظ بشود. اینها یک شعائر سیاسی است که باید حفظ بشود. بازیتان ندهند این قلمفرساها! بازیتان ندهند این اشخاصی که با اسماء مختلفه و با مرامهای انحرافی میخواهند همه چیز را از دستتان بگیرند و اینها میبینند که این مجالس، مجالس روضه، ذکر مصایب مظلوم و ذکر جنایات ظالم، در هر عصری [مظلومان را] مقابل ظالم قرار میدهد. اینها ملتفت نیستند که اینها خدمت دارند میکنند به این کشور، خدمت دارند میکنند به اسلام [۲۲]
نیز ایشان تصریح میکنند که هدف اصلی ما از برقراری نظام اسلامی، تکریم و تعظیم شعائر است و اساساً انقلاب برای همین امر است و باید برای آن هزینه گردد. حتی در دورانی که کشور در حال جنگ به سر میبرد و جنگ نیز هزینههای سنگینی را بر دوش دولت و ملت وارد میکرد و نیازمند کمکهای بیوقفه مردمی بود، ایشان تأکید میکردند که این هزینه نباید از خرج کردن برای اقامه شعائر حسینی بکاهد و یا با آن در تعارض باشد؛ زیرا در شرایط فعلی به این شعائر بهشدت نیازمندیم. معلوم میشود، اگر نظام اسلامی بخواهد استوار بماند و در مقابل دشمنان سربلند و مقاوم باشد، این شعائر باید به شکل پررنگ و همگانی اقامه گردد.
الآن بیشتر ما احتیاج داریم به این مجالس. «امروز دیگر ما انقلاب کردهایم، روضه دیگر لازم نیست» از غلطهایی است که تو دهنها انداختهاند؛ مثل این است که بگوییم امروز ما انقلاب کردهایم، دیگر لازم نیست که نماز بخوانیم. انقلاب برای این است. انقلاب کردیم که شعائر اسلام را زنده کنیم، نه انقلاب کردیم که شعائر اسلام را بمیرانیم. زندهنگهداشتن عاشورا، یک مسأله بسیار مهم سیاسی ـ عبادی است. عزاداریکردن برای شهیدی که همه چیز را در راه اسلام داد [ه]، یک مسألة سیاسی است، یک مسألهای است که در پیشبرد انقلاب اثر بسزا دارد[۲۳]
مطابق دیدگاه ایشان، اساساً انقلاب برای تحقق همین معناست که شعائر الهی در جامعه ترویج شده و نام خدا تعظیم گردد تا از این طریق، دین با طراوت باقی بماند و متدینان با انجام شریعت الهی به کمال دست یابند.
نتیجهگیری
برپایی شعائر اسلامی و برخورد عملی با ممتنعین از اقامه آن، از وظایف قطعی و اصیل حاکم اسلامی و حکومت دینی است. آیاتی از قرآن کریم که فریضه امر بهمعروف و نهی از منکر را متوجه گروه خاصی از جامعه که از پشتوانه اقتدار عمومی برخوردارند، میداند، این تکلیف را متوجه دولت مینماید؛ زیرا در زمان بسط حکومت اسلامی، نهاد و گروه مقتدر جامعه، حکومت و دولت اسلامی است؛ چنانکه روایات متعددی وجود دارد که بر لزوم اقامه شعائر بر حاکم اسلامی دلالت دارد؛ از جمله، کلام نورانی سالار شهیدان در تبیین فلسفه قیام عاشورا است. «خدایا، تو میدانی من بهجهت خوشگذرانی و محبت به متاع پست دنیا قیام نکردم، بلکه بهجهت اصلاح در میان امت جدم رسول خدا۹ و اینکه بتوانم علائم آشکار و محسوس دینی را برملا سازم، قیام نمودم». همینطور میتوان بر این ادعا، دلیل عقلی نیز اقامه نمود مبنی بر اینکه هدف از ایجاد حکومت اسلامی و حکمرانی دینی، نمیتواند چیزی جز اعمال آزادانه آموزه-های دینی باشد. برپایی شعائر و نشانههای آشکار الهی در سطح جامعه اسلامی، همچون پیشانی یک دین بهشمار میآید.
اتفاق فقها را میتوان بهعنوان دلیل بعدی قلمداد نمود. کلمات بسیاری از فقها در این معنا ظهور دارد که حکومت اسلامی باید برای اجرای شعائر الهی، مراقبت کامل نماید؛ چنانکه باید با کسانی که هتک شعائر نموده و از اقامه شعائر الهی ممانعت میورزند، مقاتله و مبارزه نمایند.
مثلاً فقها دربارة اذان، تصریح دارند که دولت و حاکم اسلامی، علاوه بر اجبار مردم به اقامه آن و برخورد فیزیکی با آنان در صورت ممانعت، ¬میتواند هزینه زندگی مؤذن را از بیتالمال بپردازد. امام خمینی۱ بهعنوان فقیه نامدار و حاکم برجسته دینی معاصر، تصریح میکند که ما انقلاب کردیم تا شعائر اسلامی را زنده کنیم.
منابع و مآخذ
۱.قرآن کریم.
۲.ابن ابیالحدید المعتزلی، ابوحامد، شرح نهجالبلاغه، ج۲، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، چ۲، ۱۳۸۵ق.
۳.ابن شعبه حرانی، تحفالعقول، قم: جامعه مدرسین، چ۲، ۱۴۰۴ق.
۴.اسدی حلی، جمالالدین احمدبنفهد، الرسائل العشر، قم: کتابخانه آیةالله مرعشی نجفی، ۱۴۰۹ق.
۵.الأزهری، محمدبنأحمد، معجم تهذیب اللغه، ج۱، بیروت: دارالمعرفة، ۱۴۲۲ق.
۶.الإحسائی، ابن ابیجمهور، الأقطاب الفقهیه علی مذهب الإمامیه، قم: منشورات مکتبة آیةالله المرعشی النجفی(ره)، ۱۴۱۰ق.
۷.الراغب الاصفهانی، حسینبنمحمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت: دارالعلم ـ الدارالشامیه، ۱۴۱۲ق.
۸.السبزواری، محمدباقر، ذخیرة المعاد، قم: مؤسسه آلالبیت:، بیتا.
۹.الشهیدالثانی، زینالدینبنعلیبناحمد، حاشیة المختصر النافع، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، بیتا.
۱۰.الشهیدالاول، محمدبنمکیالعاملی، القواعد والفوائد، ج۱، قم: کتابفروشی مفید، بیتا.
۱۱.الدروس الشرعیة فی فقه الإمامیة، ج۲، قم: جامعه مدرسین، چ۲، ۱۴۱۷ق.
۱۲.العاملی، علیبنحسین، رسائل المحقق الکرکی، قم: کتابخانه آیةالله مرعشی، ۱۴۰۹ق.
۱۳.الفراهیدی، خلیلبناحمد، العین، ج۱، قم: انتشارات أسوه، ۱۴۱۴ق.
۱۴.الکینی الرازی، محمدبنیعقوب، الفروع من الکافی، ج۱، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۵۰ش.
۱۵.المحققالکرکی، علیبنالحسینالعاملی، جامعالمقاصد فی شرحالقواعد، ج۳و۱۱، قم: مؤسسه آلالبیت:، چ۲، ۱۴۱۴ق.
۱۶.الموسویالعاملی، محمدبنعلی، مدارک الأحکام، ج۸، مشهد: مؤسسه آلالبیت:، ۱۴۱۰ق.
۱۷.امام خمینی، صحیفه نور، ج۱۰و۱۳، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی۱، ۱۳۷۸ش.
۱۸.جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، قم: نشر اسراء، ۱۳۸۵ش.
۱۹.حکیم، سیدمحسن، مستمسک العروة الوثقی، قم: منشورات مکتبة آیةالله المرعشی النجفی(ره)، ۱۴۱۶ق.
۲۰.طباطبایی، سیدعلیبنمحمد، ریاضالمسائل، ج۳، قم: مؤسسه آلالبیت:، ۱۴۱۶ق.
۲۱.طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، اسماعیلیان، ۱۳۹۲ق.
۲۲.طبرسی، فضلبنحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: فرهنگ و ارتباطات اسلامی، ۱۴۰۷ق.
۲۳.طوسی، ابوجعفرمحمدبنحسن، الخلاف، ج۱، قم: جامعه مدرسین، ۱۴۰۷ق.
۲۴.علامه حلی، نهایة الاحکام، ج۱، قم: مؤسسه آلالبیت:، چ۲، ۱۴۱۰ق.
۲۵.ارشاد الأذهان إلی أحکام الإیمان، قم: جامعه مدرسین، ۱۴۱۰ق.
۲۶.تذکره الفقها، ج۳و۹، قم: مؤسسه آلالبیت:، ۱۴۱۴ق.
۲۷.فاضل هندی، محمدبنحسن، کشف اللثام، ج۴، قم: جامعه مدرسین، ۱۴۱۶ق.
۲۸.فقعانی، زینالدینعلیبنعلی، الدرالمنضود، قم: مکتبة امام العصر العلمیه، ۱۴۱۸ق.
۲۹.کاشف الغطاء، شیخجعفر، کشف الغطاء، ج۴، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، بی-تا.
۳۰.مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۴، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
۳۱.مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۶، قم: انتشارات صدرا، ۱۳۸۳ش.
۳۲.مغربی، نعمانبنمحمدبنمنصور، دعائم الاسلام، قم: مؤسسه آلالبیت:، ۱۳۸۵ق.
۳۳.مکارم شیرازی، ناصر، بحوث فقهیه هامه، قم: مدرسه امام علیبنابیطالب۷، ۱۴۲۲ق.
۳۴.نجفی، محمدحسن، جواهرالکلام، ج۳و۲۱، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چ۲، ۱۳۶۵ش.
۳۵.نراقی، احمد، مستندالشیعه، ج۱۴، قم: مؤسسه آلالبیت:، ۱۴۱۵ق.
۳۶.نوری طبرسی، میرزاحسین، مستدرکالوسائل، ج۸، قم: مؤسسه آلالبیت:، ۱۴۰۸ق.
۳۷.همدانی، آقارضا، مصباح الفقیه، ج۱۳، قم: مؤسسة الجعفریه، ۱۴۱۶ق.
پانویس
- ↑ الفضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۳۰۹؛ عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۸، ص۳۷ و سیدمحمدحسین، طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص۳۷۳.
- ↑ (الأزهری، ۱۴۲۲ق، ج۱، ص۸۸۶؛ الفراهیدی، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۴۱۱)
- ↑ (الکرکی،۱۴۱۱ق، ج۱۱، ص۲۶۷).
- ↑ (شهید ثانی، بیتا، ص۵۹).
- ↑ (مرعشی النجفی، بیتا، ص۱۳۷).
- ↑ (النجفی، ۱۹۸۱م، ج۲۱، ص۱۱).
- ↑ (الکرکی، ۱۴۱۱ق، ج۳، ص۳۷۷).
- ↑ ر.ک: الحسن بن یوسف، الحلی، تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۱۹ و ر.ک: جمال الدین احمد بن فهد، اسدی حلی، الرسائل العشر، الباب الثامن«فی الجهاد»، ص ۲۷۳ و الشهید الأول، الدروس الشرعیة فی فقه الإمامیة، ج۲، ص۳۰.
- ↑ قصه اصحاب سبت در چند جای قرآن کریم، مورد اشاره قرار گرفته است و در آیه ۱۶۳ سورة اعراف به صورت کامل بدان پرداخته شده است. اصل قصه مربوط میشود به گروه بنی اسرائیل که خداوند برای امتحان آنان، گروه ماهیان را در روز شنبه نمایان میساخت، در عین حال آنها را از صید ماهیان ممنوع نموده بود و آنان با ترفندی از این فرمان اطاعت نکردند. در مقابل این گروه، قوم دو گروه شدند؛ گروهی با متخلفان، همرأی بودند و اگر همفکر نبودند، آنها را از این منکر نهی نیز نکردند و طایفه دوم کسانی بودند که به صرف عدم رضایت اکتفا نکردند؛ بلکه آنان را از آن عصیان، نهی آشکار نموده و از عواقب شوم آن باخبر کردند و به شدت آنها را نهی کردند و خداوند تنها گروهی که آنها را از این کار نهی کرده بودند، نجات داده و سایر افراد را به غضب الهی، دچار نموده است.
- ↑ در آیات۶۱-۵۹ سورة احزاب میفرماید: «ای رسول، به همسران و دختران خود و همه زنهای مؤمنین بگو که خویشتن را به چادر(جامهای گشاد که تمامی محسنات زن را بپوشاند) [بپوشانند] که این کار برای اینکه شناخته شوند تا از تعرض و جسارت، آزار نکشند بر آنان بسیار بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است. البته (بعد از این) اگر منافقان و آنانکه در دلهاشان مرض و ناپاکی است و هم آنها که در مدینه، اراجیف و شایعات پخش میکنند(تا مضطرب سازند) دست نکشند ما هم تو را بر قتال آنها مسلط گردانیم تا از آن پس، جز اندک زمانی در جوار تو زیست نتوانند کرد.
- ↑ (شیخ طوسی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۵۸).
- ↑ (علامه حلی، ۱۴۱۴ق، ج۳، ص۸۲-۸۱).
- ↑ (شهید اول، بیتا، ج۱، ص۳۴۰).
- ↑ (ابن ابیجمهور، ۱۴۱۰ق، ص۱۰۶).
- ↑ «ینبغی القطع بکفر الساب مع فرض استحلاله ... کهتک حرمة الکعبة و القرآن، بل الإمام أعظم منهما. بل الظاهر إلحاق سب فاطمة۳ بهم و کذا باقی الأنبیاء: بل و الملائکة، إذ الجمیع من شعائر اللَّه (تعالی شأنه)، فهتکها هتک حرمة اللَّه (تعالی شأنه). نعم لا ینبغی التغریر بالنفس فی زمان الهدنة إذا سمع العارف السب من بعض المخالفین».
- ↑ (نجفی، ۱۹۸۱م، ج۲۱، ص۳۴۵).
- ↑ ( کاشفالغطاء، بیتا،ج۴، ص۳۳۴-۳۳۳).
- ↑ (همان، ص۱۸۴) احمد النراقی، مستند الشیعه، ص۱۸۴. «یجوز للمؤذن الإرتزاق من بیت المال علی المشهور، بل فی «التذکرة» الإجماع علیه، للأصل... و المراد بالإرتزاق منه: أن یعطیه الحاکم منه و إن کان لکونه مؤذناً. بل و إن ارتزق منه للأذان و یکون ذلک من جهه أذانه، و لکن لایجوز الأذان لذلک بأن یوقفه علیه و یؤذن لذلک، لصدق الأجر المحرم بالأخبار علیه لغة و عرفاً».
- ↑ (همدانی، ۱۴۱۶ق، ج۱۳، ص۵۷۹).
- ↑ (مکارم شیرازی، ۱۴۲۲ق، ص۱۳۲-۱۳۱).
- ↑ (امام خمینی، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۳۱۴).
- ↑ (همان، ج۱۰، ص۳۱۶).
- ↑ (همان، ج۱۳، ص۳۲۷).







