امر به معروف و نهی از منکر - اسلام پدیا
نویسنده: تهیه شده از اسلام پدیا
محتویات
- ۱ چکیده مطالب
- ۲ جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در اسلام
- ۳ اهمیت و ضرورت امر به معروف و نهی از منکر
- ۴ نمایه مرتبط
- ۵ =بررسی تعارض برخی از آیات با آیات پیرامون امر به معروف
- ۵.۱ امر به معروف و نهی از منکر هم مصداق دفاعاز حقوق انسانی میباشد
- ۵.۲ امر به معروف و نهی از منکر در روایات و سیره معصومان(ع)
- ۵.۳ شناخت معروف و منکر
- ۵.۴ شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر
- ۵.۵ احتمال تأثیر در امر به معروف و نهی از منکر
- ۵.۶ اصرار بر ادامه منکر و ترک معروف
- ۵.۷ مراتب امر به معروف و نهی از منکر
- ۵.۸ مرتبه اول امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه قلبی
- ۵.۹ مرتبه دوم امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه زبانی
- ۵.۱۰ مرتبه سوم امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه یدی (دست)
- ۵.۱۱ جهاد و امر به معروف و نهی از منکر نزد علی (ع)
- ۵.۱۲ آداب امر به معروف و نهی از منکر
- ۵.۱۳ ادب پرهیز از پرده دری در امر به معروف و نهی از منکر
- ۵.۱۴ ادب پرهیز از دشنام در امر به معروف و نهی از منکر
- ۵.۱۵ ادب صبوری در امر به معروف و نهی از منکر
- ۵.۱۶ ادب رفاقت در امر به معروف و نهی از منکر
- ۵.۱۷ حکم امر به معروف و نهی از منکر در مورد دوستان
- ۵.۱۸ دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی)
- ۵.۱۹ امر به معروف و نهی از منکر شیطان پرستان
- ۵.۲۰ اقسام امر به معروف و نهی از منکر
- ۵.۲۱ موانع تحقّق و اجرای امر به معروف و نهی از منکر
- ۵.۲۲ امر به معروف و نهی از منکر در قیام امام حسین (ع)
- ۵.۲۳ کتاب نامه
- ۵.۲۴ پانویس
چکیده مطالب
معروف و منکر که دو مفهوم متقابلند، در لغت به معنای شناخته شده و ناشناخته میباشند؛ و در اصطلاح کارهایی که نیکی یا زشتی آنها توسط عقل یا شرع، شناخته شده باشند، به ترتیب معروف و منکر نامیده میشوند. امر به معروف و نهی از منکر از فرایض بزرگ اسلامی هستند که اجرای آن آثار و برکات فراوانی را به دنبال دارد، این دو از فروع دین اسلام و اجرای آن باعث برپا شدن واجبات و از بین رفتن منکرات و برقراری امنیت و آسایش در جامعه میشود؛ زیرا از نظر اسلام جامعه انسانی یک واحد به هم پیوسته است که اگر جلوی میکروبهای موجود در یک عضو گرفته نشود، ناراحتی و مرض از یک عضو به سایر اعضا سرایت خواهد کرد. امر به معروف و نهی از منکر به منزلهٔ واکسیناسیون جامعه و جلوگیری از ابتلا به بیماریهای روحی و روانی است.
برای امر به معروف و نهی از منکر حکمتهای بسیار نقل شده است، که برخی از آنها بدین قرار است:
۱امر به معروف و نهی از منکر، مایه اصلاح عوام ۲٫ موجب سلامت دنیا و آخرت ۳٫ پابرجایی شریعت و توانمندی مؤمنان.
همان طور که در واجب بودن «امر به معروف و نهی از منکر» و ضرورت آن هیچ گونه تردیدی وجود ندارد و آیات شریفه قرآن، روایات اهل بیت (ع) و اقتضای دلیل عقلی، وجوب آن را به اثبات میرساند، در عین حال، انجام این فریضه، شرائط خاص خود را طلب میکند که فقها، برای وجوب آن، شرایط متعددی را ذکر کردهاند. مشهور فقها این فریضه را فقط مشروط به چهار شرط دانستهاند که به ترتیب عبارتند از: ۱٫ شناخت معروف و منکر ۲٫ احتمال تأثیر امر و نهی ۳٫ استمرار عمل به معصیت و یا ترک واجب ۴٫ عدم وجود مفسده.
برخی نیز این شرایط را تا چهارده مورد برشمردهاند.
مفهوم امر به معروف و نهی از منکر معروف و منکر که دو مفهوم متقابلند، در لغت به معنای شناخته شده و ناشناخته میباشند؛[۱] و در اصطلاح کارهایی که نیکی یا زشتی آنها توسط عقل یا شرع، شناخته شده باشند، به ترتیب معروف و منکر نامیده میشوند.[۲]
به کارگیری لفظ معروف و منکر در امور مربوط به بایدها و نبایدهای دین، بدین لحاظ است که فطرت پاک انسانی با کارهای معروف آشنا و مأنوس و با زشتیها و امور ناپسند، بیگانه و نامأنوس است.
علل و فلسفه امر به معروف و نهی از منکر برای امر به معروف و نهی از منکر حکمتهای بسیار نقل شده است، اما از برخی از سخنان علی (ع)، میتوان دلایل زیر را برداشت کرد:
۱٫ امر به معروف و نهی از منکر، مایه اصلاح عوام: علی (ع) در مورد حکمت امر به معروف و نهی از منکر میفرماید: خداوند متعال فرمان دادن به کارهای پسندیده را برای اصلاح عوام و سوق دادن آنها به راه رستگاری و سعادت واجب کرد. همینطور نهی از منکر و باز داشتن از کارهای ناپسند را واجب فرمود تا از کارهای ناشایست و ارتکاب معاصی کم خردان جلوگیری شود.[۳]
۲٫ موجب سلامت دنیا و آخرت: امر به معروف و نهی از منکر در فرهنگ اسلامی، برخلاف نظر اغلب مردم که گمان میکنند پایبندی به این دو تکلیف ممکن است برای مصالح دنیوی فرد ضرر داشته باشد، از جمله عوامل حفظ سلامت دنیا و حتی آخرت انسانها است. علی (ع) در این باره میفرماید: هرکس سه خصلت و ویژگی را دارا باشد، دنیا و آخرتش سالم خواهد بود: اوّل این که امر به معروف کند و اگر کسی او را به معروف امر کرد آن را بپذیرد (خود نیز بدان گردن نهاده، به آن معروف عمل کند)؛ دوّم این که از کارهای زشت نهی کند و خود نیز از مرتکب شدن منکرات بپرهیزد و سوم آن که از حدود (احکام و قوانین) الهی مراقبت و پاسداری نماید.[۴]
۳٫ پابرجایی شریعت و توانمندی مؤمنان: از علل تشریع امر به معروف برپایی دین ذکر شده است. حضرت امیر المؤمنین (ع) میفرماید: استواری و برپایی دین، نتیجه امر به معروف و نهی از منکر است. در جای دیگر میفرماید: هر که امر به معروف کند، مؤمنان را تقویت کرده و پشت آنها را محکم ساخته است و کسی که نهی از منکر کند بینی منافقان را به خاک مالیده است.[۵]
جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در اسلام
در نظام اعتقادی اسلام، انسان دارای حیاتی جمعی و زندگی اجتماعی است. او علاوه بر داشتن مسئولیت نسبت به عملکرد خویش، در برخورد با دیگر اعضای جامعه انسانی هم تکالیفی بر عهده دارد. از سوی دیگر اقتضای طبیعی انسان، گرایش به شهوات و تمایلات نفسانی است او همواره در معرض تن دادن به انواع رذایل و آلودگیýها، تجاوز به حقوق دیگران و افتادن در ورطه هلاکت و گمراهی است. به همین دلیل بود که خداوند رسولان خویش را با شرایع و برنامهýهای آسمانی به مدد انسان فرستاد تا او را در مهار نمودن این طبیعت سرکش و تزکیه نفس طغیانýگر یاری رسانده، هدایت و تربیت او را در تنگناهای زندگی مادی به سوی خیر و صلاح دو جهان عهدهýدار شوند. با توجه به آنچه بیان شد، چنانچه فلسفه رسالت انبیا و اولیای الهی بخواهد در عنوانی کوتاه خلاصه شود، تعبیری موجزتر و رساتر از عنوان امر به معروف و نهی از منکر، یافت نخواهد شد. به گفته محققان از جمله مهمýترین ابتکارات اسلام نسبت به سایر جوامع بشری آن است که این فریضه را به یک اصل و قانون اجتماعی مبدل ساخت به طوری که آن را نه فقط در محدوده وظایف انبیا و اولیا، که از تکالیف عمومی جامعه انسانی قرار دارد.[۶] به سخن دیگر، بُعد اجتماعی این فریضه از نظر اسلام، در حقیقت نظارت عمومی مردم بر وضع اجتماعی جامعه و احساس مسئولیت داشتن در قبال عملکرد دیگران است. این فریضه عامل نیرومندی در حفظ دین و استمرار رسالت الهی است؛ زیرا از طریق آن، امکان برپایی فرایض دیگر الهی و همچنین ترک محرمات و نواهی به وجود میýآید؛ از این رو فریضه مزبور در اندیشه اسلامی از جایگاه ویژهýای برخوردار است.
اهمیت و ضرورت امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر از فرایض بزرگ اسلامی است که اجرای آن آثار و برکات فراوانی را به دنبال دارد، امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین اسلام و اجرای آن باعث برپا شدن واجبات و از بین رفتن منکرات و برقراری امنیت و آسایش در جامعه میشود؛ زیرا از نظر اسلام جامعه انسانی یک واحد به هم پیوسته است که اگر جلوی میکروبهای موجود در یک عضو گرفته نشود، ناراحتی و مرض از یک عضو به سایر اعضا سرایت خواهد کرد. امر به معروف و نهی از منکر به منزلهٔ واکسیناسیون جامعه و جلوگیری از ابتلا به بیماریهای روحی و روانی است. بر این اساس امر به معروف و نهی از منکر برای تمام جوامع ضرورت تام دارد؛ از این رو کسانی که به اجرای این فریضه الاهی اقدام میکنند، باید خود نیز دارای ویژگیهای ارزندهای باشند تا کلام و سخن آنها در دیگران اثر بخشد، و با به کارگیری روشها و شیوههای صحیح تربیتی که موافق روح و طبع افراد است، زمینه هدایت آنها را فراهم نمایند.
فلسفهٔ بعثت و دعوت پیامبر اسلام (ص) تربیت و هدایت انسانها بوده، و پیامبر گرامی اسلام در این راستا، از راههای بسیاری استفاده کرده که نمونهای از آن، امر به معروف و نهی از منکر و نحوه اجرای آن است؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر دو عامل مهم تربیتی و بازدارنده از زشتیها است. وظیفهای است که افزون بر حاکم و دولت اسلامی، بر عهده همگان نهاده شده است، تا هر کس به قدر توان خویش بتواند، در تربیت عمومی سهم داشته باشد، ولی سیرهٔ پیامبر گرامی اسلام (ص) در اجرای امر به معروف و نهی از منکر به گونهای بوده است که بتواند، به عنوان حاکم دولت اسلامی و به عنوان پیامبر رحمت بر همگان رحمت باشد و هم از هرج و مرجها جلوگیری نماید، این وظیفه مهم به صورت کامل آنگاه میسر است که امر به معروف و نهی از منکر، با زبان خوش و مدارا آغاز شود. بنابراین اگر در جامعهای امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، گناه و فساد یک نفر یا یک گروه به سایر افراد و سایر گروهها نیز سرایت میکند و جامعه را آلوده میکند.
به دیگر سخن نقش هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه و تعهدی که باید در پذیرش مسؤولیتهای اجتماعی داشته باشد، ایجاب میکند که او ناظر و مراقب همه اموری باشد که پیرامون وی اتفاق میافتد. این مطلب در فقه اسلامی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده و از مهمترین مبانی تفکر سیاسی یک مسلمان به شمار میرود؛ چنان که از مهمترین فرایضی است که وجوب کفایی آن ضروری دین شناخته شده و ضامن بقای اسلام است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این زمینه میفرماید:
یک انسان گنهکار در میان مردم، همانند فرد ناآگاهی است که با گروهی سوار کشتی شده و آن گاه که کشتی در وسط دریا قرار میگیرد، وسیلهای برداشته و به سوراخ نمودن جایگاه خود میپردازد، هر کسی به او اعتراض میکند او در پاسخ میگوید: من در سهم خودم تصرف میکنم؛ به یقین این یک حرف احمقانه است. اگر دیگران او را از این عمل خطرناک باز ندارند، طولی نمیکشد که همگی غرق میشوند.[۷]
قرآن مجید یکی از صفات برجسته مؤمنان را امر به معروف و نهی از منکر دانسته، میفرماید: ” وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ”؛[۸] مردان مؤمن و زنان مؤمن دوستان یک دیگر هستند، به نیکی فرمان میدهند و از ناشایست باز میدارند.
علاوه بر این خداوند امر به معروف و نهی از منکر را نشانهٔ بهترین امّت ذکر فرموده است: ” کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَر”؛[۹] شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید، به کار پسندیده فرمان میدهید، و از کارهای ناپسند باز میدارید.
گذشته از این مسئله (امر به معروف و نهی از منکر)، از باب تذکر نیز انسان وظیفه دارد، برخی از مسائل را به برادران دینی تذکر دهد؛ چراکه قرآن میفرماید: “وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنینَ”؛[۱۰] و پیوسته تذکّر ده، زیرا تذکّر مؤمنان را سود میبخشد. و در جایی دیگر میفرماید: “فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْری”[۱۱]؛ پس تذکّر ده اگر تذکّر مفید باشد!
با توجه به مطالبی که ذکر شد گفتنی است معروف و منکر قلمرو وسیعی دارد و در محدوده عبادات یا یک سری از گناهان کبیره نمیگنجند. معروف شامل امور اعتقادی، اخلاقی، عبادی، حقوقی، اقتصادی، نظامی (همانند مرزداری و پیکار در راه خدا) سیاسی (مثل حضور در صحنههای انقلاب اسلامی و حفظ دستاوردهای آن) و امور فرهنگی میشود و منکر نیز شامل منکرات اعتقادی، عبادی، اخلاقی، اقتصادی (مانند کم فروشی و احتکار)، سیاسی (همانند جاسوسی و کمک به ضدانقلاب)، نظامی (نظیر فرار از جبهه و جنگ، عدم رعایت سلسله مراتب فرماندهی) و… میشود در مجموع میتوان از معروف و منکر، به ارزشها و ضد ارزشها تعبیر نمود.
نمایه مرتبط
ایمان و امر به معروف و… و جهاد ابتدایی، ۱۹۶ (سایت اسلام کوئست: 1161).
امر به معروف و نهی از منکر در قرآن
با تدبر در آیات الهی به موارد متعددی بر خورد میشود که شارع مقدس به تشریع و تبیین این فریضه پرداخته و آن را در موارد گوناگون مورد تأکید قرار داده است که به برخی از آنها اشاره میشود:
۱٫ ابتدا خداوند از خود در مقام کسی که به معروف فرمان میýدهد و از منکر باز میýدارد یاد کرده و میفرماید: «به راستی خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان میدهد و از فحشا و منکر و ستم، نهی میکند. خداوند به شما اندرز میدهد، شاید متذکّر شده پند گیرید»![۱۲]
۲٫ در مرحله بعد، آن را یکی از صفات پیامبرش دانسته و از او میýخواهد تا ضمن مدارا نمودن با خلق آنان را به معروف دعوت نماید: «همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّی» پیروی میکنند، پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، مییابند، آنها را به معروف دستور میدهد، و از منکر باز میدارد …»؛[۱۳] «(به هر حال) با آنها مدارا کن و عذرشان را بپذیر و به نیکیها دعوت نما و از جاهلان روی بگردان (و با آنان ستیزه مکن)»![۱۴]
۳٫ مرحله سوم سرایت آن به سایر مسلمانان و افراد جامعه اسلامی است، تا آن جا که امت اسلامی را از آن جهت، به عنوان برترین امّتها معرفی میýکند که بر انجام امر به معروف و نهی از منکر پایýبندند، «شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدهاند، (چون که) امر به معروف و نهی از منکر میکنید …».[۱۵]
در آیه دیگر آن را نشان از پیوستگی مؤمنان به یک دیگر و جلوه ýای از همبستگی جامعه اسلامی معرفی میýنماید، «مردان و زنان باایمان، ولیّ (و یار و یاور) یک دیگر هستند، امر به معروف، و نهی از منکر میکنند …»[۱۶] و در فرازی دیگر آن را در ردیف فریضهýهایی چون نماز و زکات قرار میýدهد، «همان کسانی که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا میدارند، و زکات میدهند، و امر به معروف و نهی از منکر میکنند …»[۱۷] و بالاخره قرآن کریم دوری جستن از انجام این فریضه و بیýاعتنایی به رواج منکرات را نشانه بدکرداری و تباهی انسانها میýداند، «چرا دانشمندان نصاری و علمای یهود، آنها را از سخنان گناهآمیز و خوردن مال حرام، نهی نمیکنند؟! چه زشت است عملی که انجام میدادند»! و «آنها از اعمال زشتی که انجام میدادند، یک دیگر را نهی نمیکردند، چه بدکاری انجام میدادند»![۱۸]
بنابراین میتوان گفت که از دیدگاه قرآن کریم، امر به معروف و نهی از منکر از ضروریات ایمان و رستگاری بوده و به عنوان مکمل فرایض دیگری همچون نماز و زکات، بُعد اجتماعی و عملی دین اسلام را نمایان میýسازد.[۱۹]
=بررسی تعارض برخی از آیات با آیات پیرامون امر به معروف
در مواردی از قرآن کریم خداوند به پیامبرش خطاب فرموده که تو مسئول ایمان مردم نیستی در اینجا این سؤال پدید میآید که آیا این موارد با امر به معروف و نهی از منکر یا جهاد ابتدایی منافات ندارند؟ پاسخ گویی به چنین سؤالی در پرتو شناخت و تصور صحیح از مسألهٔ ایمان، امر به معروف و نهی از منکر و جهاد ابتدایی میسر میباشد. ایمان از دو رکن ترکیب یافته است. از طرفی باید فکر و عقل آن را بپذیرد و از طرف دیگر، دل بدان گرایش پیدا کند و هیچ یک از این دو در قلمرو زور و اجبار نمیباشند. نه میشود با اجبار به چیزی دل بست و بدان محبت ورزید و نه میشود با اجبار فکر و عقیدهای را پذیرفت.[۲۰] از این رو است که قرآن میفرماید: “لااکراه فی الدین…”.[۲۱] و یا خداوند به پیامبرش این گونه خطاب میکند: “قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ “.[۲۲] و یا این که آن وجود مبارک باید مردم را در انتخاب ایمان آزاد بگذارد[۲۳] و از ایمان نیاوردن مردم، بیش از حد غصه نخورد و بر خود سخت نگیرد. قرآن در این باره میفرماید: “ای پیغمبر گویی میخواهی جان خود را از شدت اندوه از دست دهی به خاطر این که آنها ایمان نمیآورند”.[۲۴]
همهٔ این آیات به صراحت بیان میدارند که اعتقاد و دین و ایمان از امور قلبی میباشند و در این وادی اکراه و اجبار کارایی ندارد. و اگر خداوند به پیامبرش این گونه خطاب میفرماید که: ” فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّر لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ”[۲۵]، دقیقاً در همین راستا میباشد و آن جناب تنها مأمور بود مردم را به سوی خداوند بخواند، آن هم با حکمت و منطق و برهان و با موعظهٔ نیک.[۲۶]
به عبارت دیگر، برای تحقق ایمان مقدماتی لازم است و انسان پس از آن مقدمات است که ایمان یا کفر را انتخاب میکند و پیامبر عظیم الشأن اسلام، موظف به فراهم سازی آن مقدمات بود. او موظف بود مردم را به تعالیم اسلام دعوت کند و فضای لازم را برای ایمان آوردن مردم فراهم سازد، به گونهای که در برابر کسانی که ایمان نمیآورند هیچ کوتاهی از ناحیهٔ خدا و رسول صورت نگرفته باشد.
امر به معروف و نهی از منکر و جهاد ابتدایی هم در راستای وظیفهٔ تبلیغ و هدایت و اجرای تعالیم اسلام تشریع شده است نه برای این که مردم به اجبار ایمان بیاورند. همه تجاوز را بد میدانند، اما هر جنگی تجاوز نیست و آن جنگی که به منظور دفاع از خود یا ملت و حقوق آنان صورت میگیرد نه تنها بد نیست، بلکه مقدس شمرده میشود.
در قرآن هم به این نوع از جهاد اشاره شده است،[۲۷] اما باید توجه نمود که حقوق، گاه شخصی و یا محدود به یک ملت است، گاه از محدودهٔ یک شخص و یک ملت فراتر است و مربوط به همهٔ انسانها میباشد؛ مثلاً حق آزادی که اختصاص به یک ملت و یا شخص ندارد، بلکه حقّ همهٔ انسانها است که باید از این نعمت بهرهمند باشند و دفاع از چنین حقی حتی نیاز ندارد که از طرف مقابل تقاضای کمکی بشود.
به عبارت دیگر، ممکن است کسی که در اسارت به سر میبرد و در غل و زنجیر است، خودش متوجه نباشد و تقاضای کمک هم نکند، اما اگر فردی از این امر آگاه باشد و توان نجات او را هم داشته باشد، در چنین صورتی اگر به نجات و رهایی او اقدام کند، همه از چنین عملی به عنوان “دفاع مشروع” ستایش میکنند و چون جنبهٔ شخصی و ملی ندارد و به جنبهٔ انسانی مربوط است با تقدّس بیشتری از آن یاد میکنند.[۲۸]
امر به معروف و نهی از منکر هم مصداق دفاعاز حقوق انسانی میباشد
در امر به معروف و نهی از منکر از ارزشهای معنوی دفاع میشود که به قوم و ملتی اختصاص ندارد. و در واقع، چنین دستوری برای این است که انسانها به سوی خدا دعوت شوند؛ اگر چه بعضی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر به اجبارهای عملی منجر میشود، اما این اعمال برای آن نیست که مردم به اجبار ایمان بیاورند، بلکه بدین جهت است که زمینه برای هدایت مردم در جامعه فراهم شود، صحنهٔ جامعه پاکسازی گشته و خار راه از مسیر برداشته شود تا ره پویان به مقصد واصل گردند.
ایمان و توحید هم جزو حقوق انسانی محسوب میگردد؛ زیرا دین و توحید، صراط مستقیم است[۲۹] و سعادت عموم انسانها به آن بستگی دارد؛ از این رو نمیتواند یک امر شخصی تلقّی گردد. و از این جهت جنگیدن با دیگری به خاطر تحمیل نمودن توحید نمیباشد؛ زیرا توحید تحمیل بردار نیست، بلکه برای آن است که موانع تبلیغ و دعوت برداشته شود و لذا میتوان گفت ما طرفدار آزادی فکر هستیم نه آزادی عقیده؛ زیرا فکر به معنای استدلال و منطق میباشد و عقیده به معنای گره خوردگی و چه بسا عقایدی که از هیچ مبنای فکری برخوردار نمیباشند؛ یعنی بر مبنای تقلید صرف یا عادت میباشند و چنین عقایدی انسان را به اسارت میکشاند و…، در این صورت جنگ با چنین عقایدی که توجیه منطقی ندارد، در راستای آزادی بشر از قید و اسارت تقلید کورکورانه تلقی میگردد و در واقع دفاع از آزادی بشر است نه جنگ علیه آزادی بشر.[۳۰]
سرّ این که ایمان و توحید، حق مسلّم فطرت بشری است و جزو حقوق انسانی محسوب میگردد، این است که ایمان و توحید، مایهٔ حیات فرد و جامعه است. همان طور که امیرمؤمنان علی (ع) فرمود: “التوحید حیاه النفس”[۳۱] و قرآن کریم نیز کافر را به خاطر محرومیت وی از توحید، مرده میداند و او را در مقابل “زنده” ذکر میکند: ” لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکافِرین”.[۳۲]
پس مجموع آیات و روایات نشان میدهد که:
اوّلاً توحید مایهٔ حیات معنوی فرد و جامعه انسانی است، ثانیاً این مایهٔ حیات، حق مسلّم همهٔ بشریت است و تمام انسانها حق استفادهٔ از آن را دارند. افزون بر این، حیات چون حقّی است که خالق بشریت آن را هبه کرده، نه تنها نمیتوان دیگران را از آن بازداشت، بلکه خود را نیز نمیتوان از آن محروم ساخت.
بنابراین، دفاع از حق فطری انسانها، لازم و مبارزه با عامل کفر و شرک، ضروری است؛ یعنی همان طور که اگر فرد یا گروهی خواستند به حیات ظاهری فرد یا جامعهای آسیب برسانند و آنها را از بین ببرند، دفاع لازم است، به همان صورت اگر فرد یا گروهی درصدد بودند تا حیات معنوی فرد یا جامعهای را مصدوم نموده و آنها را کافر کنند یا جلوی اسلام (و ایمان) آنان را بگیرند، دفاع لازم خواهد بود.
از این رو جنگ و جهاد نیز که از مهمترین برنامههای دینی اسلامی به شمار میرود، حتماً باید همراه با شاخصههای اصلی آن که رحمت و احیای حقوق انسانی و دفع خارهای راه سعادت و حیات معنوی میباشد، در نظر گرفته شود. ” وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لکِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعالَمین”[۳۳] “وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثیراً”.[۳۴] و حفظ زمین از تباهی و صیانت مراکز مذهبی از ویرانی، رحمتی است که بدون دفع مهاجم و طرد مزاحم ممکن نخواهد بود، لذا دفع این گونه از موانع و برداشتن این خارهای راه و رجم و رمی رهزنها جزو کارهای خیر و از مصادیق بارز رحمت الاهی به شمار خواهد آمد.[۳۵]
خلاصه این که پیامبر عظیم الشأن اسلام، مسئول ایمان مردم نیست، او وظیفه داشت که محیط و فضا را برای پذیرش اختیاری ایمان از طرف مردم، فراهم سازد و امر به معروف و نهی از منکر و جهاد ابتدایی هم در همین راستا، در اسلام تشریع شده است.[۳۶]
امر به معروف و نهی از منکر در روایات و سیره معصومان(ع)
پیشوایان دین همگی نمونهýهای کاملی از اقامه کنندگان امر به معروف و نهی از منکر در جامعه بودند، تا آن جا که در زیارت جامعه کبیره خطاب به آنان آمده است «… به نیکی فرمان دادید و از بدی نهی کردید و آن گونه که شایسته بود در راه خدا به جهاد برخاستید، تا آن که دعوتش را آشکار، واجباتش را بیان، حدودش را برپا و احکام شریعتش را گسترش دادید …».
حضرت علی (ع) این فریضه را یکی از شعبهýهای جهاد که خود از ارکان ایمان است، معرفی میýنماید.[۳۷] ایشان پس از ضربت خوردن و در آستانه شهادت در وصیتی به فرزندان بزرگوارش امام حسن و امام حسین (ع) فرمودند: «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که بَدان بر شما مسلّط میýگردند و دعایتان نیز مستجاب نخواهد شد».[۳۸]
در بررسی فلسفه قیام خونین امام حسین (ع) نیز با همین فریضه به عنوان اساسیýترین انگیزه و هدف ایشان در این قیام مواجه میýشویم. ایشان که خود معتقد بود هیچ انسان با ایمانی نمیýتواند در برابر صحنهýهای ارتکاب معصیت بیýاعتنا چشم فرو بندد،[۳۹] با هدف اقامه امر به معروف و نهی از منکر در برابر مفاسد بیýشمار حکومت یزید قیام کرد و با خون خویش به اصلاح امت رسول خدا برخاست.
اقامه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه به حدی برای پیشوایان دینی حایز اهمیت بود که ترک آن را نشان از بیýتحرکی و مُردگی جامعه میýدانستند. حضرت علی (ع) کسانی را که این فریضه را ترک کنند، چنین توصیف نموده است: «در این میان گروهی دیگرند که با دست و زبان و قلب، نهی از منکر را وانهاده ýاند. اینان مردگانی متحرک ýاند چرا که تمامی اعمال ارزشمند حتی جهاد در راه خدا، در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر چون دمیدنی است به دریای پر موج و پهناور …».[۴۰]
نتیجه بررسی روایات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، دو نوع راهنمایی مختلف در این زمینه دارد:
۱٫ نخستین بخش فریضه امر به معروف و نهی از منکر به گونهýای است که انجام آن به قدرت و سازمان خاصی نیاز ندارد، بلکه نهایتاً از قلب و زبان و جلوه ýهای ظاهری تجاوز نمیýکند. در همین ارتباط روایتی از امیرمؤمنان علی (ع) است که میýفرماید: هر کس منکری را به قلب و زبانش انکار نکند، همچون مردهý ای است که در میان زندگان به سر میýبرد.[۴۱] در روایت دیگری از رسول خدا (ص) آمده است که، وظیفه ما در برخورد با گنهکاران ترشرویی و درهم کشیدن چهره است.[۴۲] از امام صادق (ع) نیز نقل میýشود که فرمود: برای مؤمن از لحاظ غیرت، همین کافی است که وقتی منکری را دید، با قلبش آن را انکار نماید.[۴۳]
آنچه مسلم است، این بخش از احادیث مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، ناظر به بخش فردی آن است، طوری که حدود آن از قلب و صورت یا زبان تجاوز نمیýکند و انجام آن نیز در امکان همگان بوده و نیازی به وجود سلطه یا قدرت خاصی ندارد.
۲٫ قسم دوم احادیث، فریضه امر به معروف و نهی از منکر را عامل برپایی سایر فرایض، وسیله ایمنی راهýها، آبادانی زمینýها، مقابله با دشمنان و بالاخره تأمین حقوق مردم معرفی میýکنند. روشن است که این اعمال از جمله اموری است که تحقق آنها بدون وجود سازمان یا تشکیلات نیرومند امکان ýپذیر نیست. در همین ارتباط امام باقر (ع) میýفرماید: امر به معروف و نهی از منکر، دو فریضه بزرگ الهی است که برپایی دیگر فرایض در گرو انجام آن است.[۴۴] در حدیثی دیگر از امام علی (ع) امر به معروف و نهی از منکر چنین توصیف میýشود: امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام، همراه استرداد حقوق ستم دیدگان، مخالفت با ظالمان، تقسیم بیت المال، گرفتن غنایم از محل خود و صرف آن در مورد خودش است.[۴۵] کاملاً واضح است که مخالفت با ظالم، تقسیم بیتýالمال میان مسلمانان، دریافت زکات و… را نمیýتوان در قالب فردی و تنها از طریق موعظه و نصیحت قابل تحقق دانست؛ بلکه تحقق این هدف زمانی میسر است که یک سازمان اجرایی نیرومند، اداره امور جامعه را مطابق تعالیم الهی اسلام بر عهده داشته باشد.
به طور خلاصه، امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی به دو بخش اساسی تقسیم میشود: نخستین بخش آن مربوط به وظیفه عمومی و همگانی است که نسبت به تخلفات و منکرات حساسیت داشته و از طریق چهره، قلب و زبان در برابر تخلفات اجتماعی واکنش نشان دهند. این قسمت وظیفه عموم مردم و فرد فرد مسلمانان است و چون جنبه فردی دارد، طبعاً شعاع آن نیز محدود به توانایی فردی خواهد بود، اما بخش دوم مربوط به گروهی است که دارای قدرت و حکومت باشند و این همان بخش از امر به معروف و نهی از منکر است که از شئون حکومت اسلامی به شمار میýآید.
شناخت معروف و منکر
مهمترین شرط انجام درست امر به معروف و نهی از منکر، شناخت معروفها و منکرها و شرایط و شیوههای آن است.[۴۶] اگر کسی معروف و منکر را نشناسد، نمیتواند دیگران را به انجام کاری دعوت و یا از آن باز دارد.
خفته را خفته کی کند بیدار! کوری عصا کش کور دگر شود!.
یک پزشک معالج زمانی میتواند به درمان بیمار بپردازد که درد را بشناسد و به نوع و ریشههای آن آگاه باشد. استاد شهید مرتضی مطهری (ره) در باره لزوم شناخت معروف و منکر میگوید: آیا (من و شما میفهمیم که امر به معروف و نهی از منکر چیست و چگونه باید انجام شود؟ تا حالا که امر به معروف و نهی از منکرهای ما در اطراف دگمه لباس و بند، موی سر و دوخت لباس مردم بوده است! ما گاهی معروفها را به جای منکر میگیریم و منکرها را به جای معروف. چه منکرها که به نام امر به معروف و نهی از منکر به وجود نیامد. آگاهی، بصیرت، دانایی، روان شناسی و جامعه شناسی میخواهد، تا انسان بفهمد که چگونه امر به معروف و نهی از منکر کند؛ یعنی راه معروف را تشخیص دهد و ببیند معروف کجاست، منکر را تشخیص بدهد و ریشه منکر را به دست بیاورد. (بداند) از کجا منکر سرچشمه میگیرد؛ از این رو ائمه (ع) فرمودهاند: جاهل بهتر است امر به معروف و نهی از منکر نکند، چرا؟ چون جاهل هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر میکند، میخواهد کار را بهتر کند، بدتر میکند و چقدر در این زمینه مثال زیاد است.[۴۷]
البته این که ائمه (ع) فرمودهاند: جاهل بهتر است امر به معروف و نهی از منکر نکند، برای آگاهی دادن به خسارتهای ناشی از برخوردهای جاهلانه است، نه این که تکلیف امر به معروف و نهی از منکر از جاهل ساقط است. علم و شناخت در موضوع مورد نظر، مانند طهارت برای نماز است، که شرط آن به شمار میرود و باید آن شرط را به دست آورد.
نتیجه آن که، هر یک از مسلمانان وظیفه دارند در راستای تبلیغ احکام نورانی اسلام و جلوگیری از منکرات و کجروی، ابتدا، بداند چه چیزهایی معروف و چه چیزهایی منکرند و سپس، شیوههای مناسب را برای بازگرداندن خطاکاران از بی راههها باز شناسند تا از آفات اقدامات جاهلانه در امان بمانند.
شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر
همان طور که در واجب بودن «امر به معروف و نهی از منکر» و ضرورت آن هیچ گونه تردیدی وجود ندارد و آیات شریفه قرآن، روایات اهل بیت (ع) و اقتضای دلیل عقلی، وجوب آن را به اثبات میرساند، در عین حال، انجام این فریضه، شرائط خاص خود را طلب میکند که فقها، برای وجوب آن، شرایط متعددی را ذکر کردهاند.
مشهور فقها این فریضه را فقط مشروط به چهار شرط دانستهاند که به ترتیب عبارتند از: ۱٫ شناخت معروف و منکر ۲٫ احتمال تأثیر امر و نهی ۳٫ استمرار عمل به معصیت و یا ترک واجب ۴٫ عدم وجود مفسده.
برخی نیز این شرایط را تا چهارده مورد برشمردهاند.[۴۸]
شرط اول: وجوب امر به معروف و نهی از منکر
اولین شرط از شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، شناخت معروف و منکر است. کسی که شناختی از معروف و منکر ندارد، چگونه میتواند دیگری را به آن هدایت کند و یا از آن باز دارد؟ بیشتر مشکلات نیز ناشی از جهل به معنا و مصداق معروف و منکر است و چه بسا بر اثر ناآشنایی با مصادیق این دو، کسانی امر به منکر و نهی از معروف کردهاند و خود را برحق پنداشتهاند. از این رو بیشتر فقیهان تصریح میکنند که آمر به معروف باید خود معروف را بشناسد، تا آن که امر به منکر و نهی از معروف نکند،[۴۹] تا از اشتباه در انکار، ایمن ماند.[۵۰] از این رو شاید نیازی به ذکر این شرط نباشد؛ چرا که امر به معروف؛ یعنی امر به معروف نه چیز دیگر، و نهی از منکر، یعنی نهی از منکر و بس. با این همه در فرهنگ دینی اسلام، بر این شرط تأکید فراوانی شده است که در این جا مختصرا به آن پرداخته میشود.
امام علی (ع) از رسول خدا (ص) نقل میکند که ایشان فرمود: «تنها کسی امر به معروف و نهی از منکر میکند که این سه صفت در او باشد: «… بداند چه امر میکند، دانا باشد و از آن چه نهی میکند، آگاه باشد و از حدود (احکام و قوانین) الهی مراقبت و پاسداری نماید …»[۵۱] لیکن از این نکته بدیهی، بسیاری غفلت کردهاند؛ تا آن جا که امام از کسانی که منکر را معروف، و معروف را منکر میپندارند، گله میکند و از آنان به خدا پناه میبرد. اینگونه افراد، به سبب آنکه در مسائل دینی خویش، سنت پیامبر (ص) را کنار گذاشته و از پیروی او شانه خالی کردهاند، در تاریکیهای شبهات گام میزنند و هر چه را بشناسند، معروف، و آنچه را نشناسند، منکر میپندارند و در حقیقت خود را معیار معروف و منکر قرار میدهند. علی (ع) میفرماید: «جهل به معروف و منکر، نتیجه آن است که هر کس خود را پیشوای خویش دانسته است و بدین ترتیب در این زمینه به اجتهاد خود متکی است».[۵۲]
از دیدگاه امام (ع)، شناختن معروف و منکر از ضروریات اجرای این فریضه است. اما مشکل اصلی آن است که غالبا شناخت نادرستی از این دو مفهوم ایجاد میشود و گاه منکر، معروف و معروف، منکر پنداشته میشود. این واژگونی در نظام ارزشی معروف و منکر، زاده آن است که افراد به جای آنکه پیرو پیامبر (ص)، قرآن و دنباله رو جانشینان ایشان باشند، خود را مقیاس معروف و منکر میپندارند و براساس دریافتها و پنداشتهای خویش عمل میکنند. این تلقی معکوس و غلط، گاه چندان پابرجا میشود، که حتی ممکن است نزدشان معروف از منکری ناشناخته تر باشد.[۵۳] این پیامد، فراورده خودمحوری و خودمداری افراد و جامعه است و هنگامی پدیدار میشود که جز آنچه را خود به رسمیت میشناسند و جز دانستههای خود را، دانش نمیدانند و به گفته امام: «آنچه را خود نپذیرد، علم بهحساب نیارد و جز شیوه خود، شیوه دیگری را به رسمیت نشناسد».[۵۴] حاصل این نوع نگرش، انحطاط علمی و اخلاقی جامعه و بسته بودن آن بر روی هر نوع اندیشه مبتنی بر سنت نبوی و مسلک علوی است.
از این مسئله به نکته دیگری میرسیم که فقیهان بر آن بسیار ـ و بهجا ـ تأکید کردهاند و آن اینکه امر به معروف و نهی از منکر، باید در امور مسلم و قطعی دینی باشد، نه در امور اجتهادی؛ برای مثال اگر مجتهدی روزه گرفتن را در سفر مجاز دانسته باشد و مکلفی به تقلید از او در سفر خود روزه بگیرد، دیگری نمیتواند این کار را منکر دانسته، او را نهی کند. بسیاری از بدفهمیها و برداشتهای ناصواب نتیجه بیتوجهی به این نکته ظریف است. هیچکس نباید و نمیتواند، خود را ملاک و مقیاس معروف و منکر بپندارد و جز در امور قطعی و مسلم، همواره باید احتمال دهد که آنچه را منکر میپندارد، معروف باشد؛ همانگونه که عکس آن نیز صادق است.
امام علی (علیه السلام) که خود معیار حق و حقیقت و از سرچشمه وحی سیراب شده بود، این نکته را همواره رعایت میکرد و در مواردی که مسئله قطعی به نظر نمیرسید، افراد تحت حاکمیت خود را مجاز میدانست تا طبق نظر خود رفتار کنند. نمونه این مسئله در جنگ صفین رخ داد: از نظر امام وجود معاویه در مسند قدرت، از مصادیق بارز منکر بود و مسلمانان موظف بودند که این منکر را از جامعه بزدایند و در نتیجه جنگ با او و خلع ید از او بهترین نمونه نهی از منکر بهشمار میرفت، اما پارهای مسلمانان در این مورد تردید داشتند. از آنجا که نصی در این زمینه وجود نداشت، آنان دربارهٔ اجتهاد امام و تشخیص او مردد بودند و گاه این تردید را آشکار میساختند و از حضور در جنگ پرهیز میکردند. امام نیز هر چند حقیقت را آشکار میدید و خود را برحق و معاویه را بر باطل میدانست، به این آزادی در تردید احترام میگذاشت و اجازه میداد که هر کس در این باب درنگ و تردید کند و آنچه را صلاح میداند، پیش گیرد.
نکته دیگر دربارهٔ شرط علم، آن است که آیا کسب علم برای امر به معروف واجب است یا خیر . به تعبیر فنی و اصولی آن، آیا علم برای امر به معروف و نهی از منکر، شرط وجوب است، یا شرط واجب. برای مثال: آیا علم همچون استطاعت نسبت به حج است که هرگاه حاصل شد، حج بر مکلف واجب میشود و تحصیل استطاعت واجب نیست، یا آنکه همچون طهارت برای نماز به شمار میرود، که باید آن را کسب کرد و نمیتوان به عذر بی طهارتی نماز را فرو گذاشت. به سخن دیگر امر به معروف بر شخص جاهل واجب نیست، یا آن که جاهل نیز مکلف به کسب علم و سپس امر به معروف است؟ تفاوت قضیه آنجا آشکار میشود که اگر علم با شرط وجوب دانسته شد، عملا این فریضه از گردن بسیاری افراد ساقط میشود و افراد زیادی از شمول حکم خارج میشوند و این با فلسفه اصلی این فریضه سازگار نیست. اما اگر گفته شد که این شرط، شرط واجب است، در آن صورت بر عالمان (عالمان معروف و منکر)، بالفعل واجب است و افراد جاهل نیز مکلفند تا معروف و منکر را بشناسند و به اجرای این فریضه بپردازند.
برخی فقیهان، همچون شهید اول، علم را شرط وجوب دانسته و آن را از جاهلان ساقط شمردهاند. حال آنکه دیگرانی چون شهید ثانی در چند و چون این شرط مناقشه کرده و آن را شرط واجب و لازم التحصیل شمردهاند.[۵۵]
از فقهای معاصر نیز امام خمینی، این شرط را، شرط واجب شمرده و همگان را مکلف به کسب آن کرده و فرموده است: «آموختن شرایط امر به معروف و نهی از منکر و موارد وجوب و عدم آن، واجب است».[۵۶] با توجه به جایگاهی که امر به معروف و نهی از منکر در نظام فکری امام علی (ع) دارد و آن همه تأکیدات ایشان بر اجرای این فریضه و اهمیت آن، (که به آنها اشاره شد)، به نظر میرسد که ایشان هیچ شرطی را برای تعطیل آن موجه نمیشمارد و میکوشد تا زمینه رشد و گسترش این فریضه فراهم آید.[۵۷]
شرط دوم: وجوب امر به معروف و نهی از منکر
دومین شرط از شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، احتمال تأثیر امر و نهی است. فریضه امر به معروف و نهی از منکر، برای توسعه و بسط احکام الهی و جامه عمل پوشاندن به دستورات دینی در جامعه اسلامی و پرهیز از عمل به زشتیها واجب شده است؛ بنابراین، باید اقدام به آن مثمر ثمر بوده و در عمل مفید فایده باشد؛ باید فرد آمر و ناهی احتمال تأثیر بدهد؛ و گرنه اگر علم و یا اطمینان به عدم تأثیر داشته باشد، عمل به فریضه، واجب نخواهد بود. البته سقوط این فریضه، تنها به صورتی منحصر است که علم یا اطمینان به عدم تأثیر باشد و با ظن و گمان به عدم تأثیر، هر چند قوی باشد، وجوب فریضه ساقط نخواهد شد.[۵۸] همچنین اگر برای تحت تأثیر قرار دادن شخص برای پذیرش عمل به معروف و ترک منکر، لازم باشد تا مقدمتاً از باب نصیحت، او را موعظه و ارشاد نمود، این مقدمه نیز واجب میشود. حتی اگر در موردی خود امر و نهی تأثیر گذار نباشد، اما نصیحت و موعظه بتواند طرف را متأثر کند، همین اندازه نیز واجب خواهد شد. در صورتی که فرد عامل با یک بار امر و نهی متنبّه (آگاه) نشود و نیاز به تکرار امر و نهی باشد، این گونه تکرار نیز واجب است. [۵۹]
ممکن است که شخصی تنها در صورتی آمادگی عمل به معروف و ترک منکر را داشته باشد، که او را در جمع و در پیش دیگران امر و نهی کرد. در این صورت، امر به معروف و نهی از منکر نه تنها واجب نیست، بلکه برای پرهیز از هتک حیثیت طرف، جایز هم نخواهد بود؛ مگر مواردی که شخص به صورت آشکار و در ملأ عام معروفی را ترک و یا منکری را مرتکب شود.[۶۰]
اگر مواردی پیش آید که امر و نهی مستقیم، شخص را به عمل به معروف و نهی از منکر وادار نکند، اما در فرد دیگری که ناظر ماجرا است، تأثیر بگذارد، طوری که اگر شخص دوم را نیز مستقیماً امر و نهی میکرد، تأثیر گذار نبود؛ در این صورت واجب است فرد نخست را امر و نهی نمود، تا شخص دوم متنبه شده و به وظیفه اش عمل نماید.
همچنین اگر انسان بداند که سخن خودش مؤثر نیست، اما اگر فردی بزرگ تر، شخص را امر و نهی کند، مؤثر خواهد افتاد، لازم است که به فرد بزرگ تری بگوید که او را امر و نهی کند،[۶۱] یا اگر بداند که امر به معروف و نهی از منکر به صورت کامل و صد در صد مؤثر نخواهد شد؛ اما میتواند سبب کاهش منکرات شود، باز عمل به آن واجب است.[۶۲]
همه مواردی که ذکر شد، در صورتی است که عمل به این فریضه، موجب ارتکاب حرام دیگر و یا ترک واجب دیگری نشود؛ یعنی اگر تأثیرگذاری امر به معروف و نهی از منکر منوط به این است که انسان خود به حرامی دچار شود و یا واجبی را ترک کند، این فریضه واجب نخواهد بود؛ مگر در صورتی که مورد به گونهای باشد که شارع مقدس به هیچ عنوان به تخلف از آن رضایت ندارد، مثل کشتن نفس محترمه که باید و به هر صورتی که ممکن است، از آن جلوگیری کرد؛ حتی اگر موجب ارتکاب حرام دیگری چون ورود به خانه شخص بدون اجازه باشد.[۶۳]
شرط سوم: وجوب امر به معروف و نهی از منکر
سومین شرط از شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، استمرار عمل به معصیت و یا ترک واجب است. از جمله شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، این است که فرد عمل کننده، بر تکرار عمل به منکر و یا ترک واجب اصرار داشته باشد؛ یعنی وقتی یک بار معصیت از او صادر شد، قصد انجام آن را برای بار دوم هم داشته باشد. در این صورت است که امر و نهی او واجب میشود،. اما اگر بعد از ارتکاب بار اول، تصمیم به ادامه دادن آن را نداشته باشد، وجوب امر و نهی ساقط خواهد شد. همچنین اگر شخصی هنوز گناهی مرتکب نشده است، اما علم یا اطمینان حاصل شود که میخواهد اقدام کند، لازم است او را از انجام آنچه اراده کرده است، نهی نمود.
در مقابل نیز لازم نیست که تصمیم بر عدم تکرار معصیت را اظهار و ابراز کند؛ بلکه اگر انسان به هر طریقی از تصمیم بر عدم استمرار بر گناه شخص آگاه شود، نهی از منکر واجب نخواهد بود.
البته لازم است توجه شود که امر کردن شخصی به توبه از معصیتی که از او صادر شده است، با نهی کردن او از منکری که مرتکب شده است، متفاوت است؛ یعنی ممکن است کسی از گناهی که کرده، توبه و استغفار نکرده، اما تصمیم بر ارتکاب مجدّد هم نداشته باشد، در این صورت نهی از منکر کردن او واجب نیست؛ ولی امر کردن او به توبه واجب خواهد بود.[۶۴] بنابراین، خود توبه از گناهان، از واجبات شرعیه است و اگر شخصی گناهی را مرتکب شد و یا واجبی را ترک کرد، بر او واجب است که فوراً توبه نماید. اگر علائم توبه از او آشکار نباشد، بر دیگران واجب است که او را امر به توبه نمایند، حتی اگر انسان شک کند شخصی که مرتکب حرامی شده است، توبه کرده است یا نه، باز واجب است که او را به توبه امر نمود؛ بنابراین، در نهی از منکر، شرط اصرار بر گناه لازم است؛ به بیان دیگر، وجوب نهی منوط به این است که استمرار فاعل در معصیت محرز شود؛ اما در امر به توبه، نه تنها استمرار فاعل در معصیت لازم نیست، بلکه تا علم و اطمینان به حصول توبه محقق نشود. امر به توبه واجب است.[۶۵]
شرط چهارم: وجوب امر به معروف و نهی از منکر
چهارمین شرط از شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، عدم وجود مفسده است و آن این است که، عمل به فریضه، باعث تحقق مفسده دیگری نشود. اگر آمر یا ناهی علم و یا گمان داشته باشد که در صورت اقدام به امر به معروف و نهی از منکر، ضرر و زیان جانی یا حیثیتی و آبرویی و همچنین آسیب مالی قابل توجه به خود شخص یا نزدیکان و دیگر مؤمنان وارد خواهد شد، وجوب فریضه ساقط میشود. حتی اگر این پیش بینی در حد علم و ظن هم نباشد؛ ولی در حدی است که عقلا احتمال ضرر میدهند، عمل به فریضه واجب نخواهد بود.[۶۶] البته در مواردی که گفته شد، نه تنها عمل به فریضه واجب نمیشود، بلکه چون القای نفس در تهلکه (به خطر انداختن جان و مال) محسوب میشود، از حرمت شرعی نیز برخوردار خواهد شد (حرام است)؛ یعنی مکلّف نمیتواند با وجود احتمال (عقلایی) بروز ضرر نسبت به جان، حیثیت و یا اموال قابل توجه، باز به انجام فریضه اصرار نماید. بله، اگر توجه ضرر به مال خود شخص است و این ضرر در حدی نیست که او را دچار سختی و شدّت نماید، میتواند آسیب مالی را تحمل کرده و به انجام فریضه اقدام کند.[۶۷]
شرط پای بندی آمر و ناهی به گفتههای خود
عدهای از فقها قائل شدهاند که یکی دیگر از شرایط امر به معروف و نهی از منکر آن است که، آمر به معروف و ناهی از منکر، خود باید به گفتههایش پایبند باشد و گفتارش از کردارش فراتر نرود. شیخ بهایی با استناد به آیاتی مانند: «آیا در حالی که کتاب را میخوانید، مردم را به نیکی فرمان میدهید و خود را فراموش میکنید؟ آیا به عقل درنمییابید»؟[۶۸] و «ای کسانی که ایمان آوردهاید، چرا سخنانی میگویید که به کار نمیبندید؟ خداوند سخت به خشم میآید که چیزی بگویید و به آن عمل نکنید»[۶۹] و همچنین روایات بسیاری قریب به مضمون این آیات، این شرط را جزو شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر شمرده است، ولی صاحب جواهر نظر او را رد و دلایلش را یکایک نقد میکند و استدلال میکند که مقصود این آیات و روایات، این نیست که امر به معروف و نهی از منکر بر کسی که پایبند گفتههایش نیست، واجب نمیباشد، بلکه اینها در مقام نکوهش کسانی است که خود از دانستههای خویش بهره نمیگیرند و مانند نابینایان مشعل دارند که راه را بر دیگران روشن میکنند، اما خود همواره در تاریکی به سر میبرند.[۷۰] بدینترتیب این شرط، شرط تأثیر است، نه شرط وجوب. با توجه به همین نکته است که عمده فقیهان، این شرط را جزو شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر ندانسته و گفتهاند که، چون این فریضه، واجب توصلی است و قصد قربت در آن شرط نیست، حتی بر تارکان معروف و مرتکبان منکر نیز واجب است.[۷۱] اما، این داوری تنها یک جنبه قضیه را حلّ میکند و نشان میدهد که به لحاظ فقهی، همه مکلفان مخاطب این فریضهاند و تارکان معروف و فاسقان، همان قدر موظف به اجرای این فریضهاند، که عاملان به معروف و صالحان. اما این فریضه بار اجتماعی نیز دارد و جنبه تربیتی و اصلاحی آن فراتر از ساقط شدن تکلیف است؛ بنابراین به سادگی نمیتوان مسئله را حل شده دانست. سعدی داستانی در این باب دارد که بعد اجتماعی این فریضه و نقش این شرط را در آن خوب به نمایش میگذارد. به روایت سعدی: فقیهی به پدرش گفت: هیچ از (این) سخنان (رنگین و دلاویز) متکلمان (گویندگان) در من اثر نمیکند. سبب (ش) آن (است) که از ایشان کردار(ی که) موافق گفتار (شان باشد) نمیبینم. نظر سعدی این است که انسان باید بتواند گفته را از گوینده جدا کند و اگر گفته درست بود، بیتوجه به صاحب آن، به جان بپذیرد و آن را به کار بندد. حق آن است که اگر آدمی به این حد از رشد و کمال برسد که بتواند فارغ از دغدغههای گوناگون، گوهر را از خلاب (گِل و لای) بیرون بکشد و سخنان حق را از اهل باطل بپذیرد و حکمت را گمشده خویش بداند که آن را هرجا یافت، مملوک خود بشناسد و این سعادت و کمال است.
این یکی از آموزههای بزرگ معصومان (ع) است که هر کس حقیقت را از هر کس بود، بپذیرد و آن را آویزه گوش خود سازد. امام علی (ع) در این باب میفرماید: «حکمت، گمشده مؤمن است. حکمت را فراگیر، هر چند از منافقان باشد».[۷۲] همچنین ایشان میفرماید: «حکمت را هرجا باشد، فراگیر که حکمت (گاه) در سینه منافق است، پس در سینه اش بجنبد تا بیرون رود و با همسانهای خود در سینه مؤمن بیارمد».[۷۳] اما دریغ که عملا اکثر افراد، ارزش و درستی هر گفته را با گوینده اش میسنجند و نخست تکلیف خود را با گوینده روشن میکنند و اگر مشروعیت و صلاحیت او را تشخیص دادند، آن گاه به گفته اش عمل خواهند کرد و یا آن را خواهند پذیرفت. این مسئله در مباحث ارتباطات انسانی جایگاه ویژهای دارد و براساس تحقیقات متعدد، ثابت شده است. «هر اندازه صداقت در رفتار فرستنده پیام مشهود باشد، به همان میزان به اعتبار او نزد دیگران افزوده میشود…؛ از این رو افراد صادق، اعتبار بیشتری پیدا میکنند»؛[۷۴] یعنی مردم نخست به گوینده مینگرند و او را به گونهای ارزیابی میکنند و سپس براساس درجه مشروعیت و صلاحیتی که برایش قائل شدهاند، سخنانش را میپذیرند. پس نمیتوان گویندگان را همچون ماشینی فرض کرد که شنوندگان نسبت به آنها احساس خاصی ندارند. بیگمان در اینجا حب و بعضها و دلبستگیها نقش عمدهای دارد. این مسئله در امور تربیتی بسیار حادتر و جدیتر است. مردمان از کسی که آنان را به صلاح دعوت میکنند و از بدی بازمی دارند، انتظار دارند که خود پیشاپیش مظهر صلاح و پرهیز از فساد باشند. این همه تأکید در باب این که علم هر کس باید با عمل او برابر باشد و گفته اش از کردارش بالاتر نباشد، ناظر به همین گرایش روحی افراد است. ما غالبا پیش از ارزیابی صحت و سقم سخنی، مینگریم که گوینده آن کیست. با توجه به این نکته است که حساسیت این شرط در باب امر به معروف و نهی از منکر آشکارتر میگردد. گنجینه امثال و حکم فارسی و عربی، سرشار از نقد و نکوهش دوگانگی کردار و گفتار و بی اثری چنین روشی است. تعبیراتی چون «رطب خورده، منع رطب چون کند»؟ و «کور خود مباش و بینای مردم» و «ای فقیه، اول نصیحت گوی نفس خویش باش» و «توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند»؟ و «که راه بجوید ز کور بیبصری»؟ و «غیر تقی یأمر الناس بالتقی»؛ یعنی انسان بی تقوایی که مردم را امر به داشتن تقوا میکند. «طبیب یداوی الناس وهو علیل»؛ یعنی طبیبی که مردم را مداوا میکند، در حالی که خودش مریض است، (از مداوای خود عاجز است) و هزاران مثل از این دست، گویای اهمیت این شرط است.
با توجه به اهمیت این شرط است که امام علی (ع)، بر آن تأکید بسیار دارد و اگر در باب شروط دیگر، چندان سخنی به تصریح نمیگوید، بر این شرط بسیار پافشاری میکند و آن را اساسیترین شرط امر به معروف و نهی از منکر میشمارد. بر فرض این که مقصودشان از شرط، شرط تأثیر باشد، نه وجوب، مگر نه این که هدف اساسی و فلسفه وجوب آن، همین تأثیر است؟ امام (ع) کسانی را که امر به معروف و نهی از منکر میکنند، اما خود به گفته هایشان عمل نمیکنند، لعنت میکنند و میفرمایند: «خداوند آمران به معروف را که خود آن را وامی گذارند و ناهیان از منکر را که خود بدان عمل میکنند، لعنت کند».[۷۵] ایشان همچنین پیش شرط امر و نهی را پایبندی آمر و ناهی میدانند و میفرمایند: «نهی از منکر کنید و خود از آن بازایستید؛ چرا که پس از بازایستادن، به بازداشتن فرمان یافتهاید».[۷۶] ایشان خود را پیشاهنگ این روش و شیوه میداند و میفرماید: «ای مردم، به خدا سوگند من شما را به طاعتی ترغیب نمیکنم، مگر آن که پیش از شما بدان روی میآورم و شما را از معصیتی بازنمی دارم، مگر آن که پیش از شما خود از آن بازمی ایستم».[۷۷] در تفسیر آیه شریفه: «رجال لاتلهیهم تجاره ولابیع عن ذکرالله»؛ «مردانی که تجارت و داد و ستدی آنان را از یاد خدا غافل نمیسازد»،[۷۸] به وصف مردان خدایی میپردازد که تجلی حق در زمین هستند. شاخصه کار اینان وحدت علم و عمل آنان است و هر آنچه بگویند، خود نیز بدان عمل میکنند: «به عدالت فرمان میدهند و خود بدان عمل میکنند و از منکر بازمیدارند و خود از آن بازمی ایستند».[۷۹] این نکته دربارهٔ مربیان مردم و کسانی که خود را در موضع رهبری و راهنمایی نشاندهاند، مهمتر است. آنان باید با عمل نه گفتار، مردم را هدایت کنند و به جای سخن از معروف، خود مصداق معروف و نماد آن باشند. به همین جهت، دیدگاه امام علی (ع) این است که، میفرماید: «آنکه خود را پیشوای مردم سازد، پیش از تعلیم دیگری باید به ادب کردن خویش بپردازد و پیش از آنکه به گفتار تعلیم فرماید، باید به کردار ادب نماید و آنکه خود را تعلیم دهد و ادب اندوزد، شایسته تر به تعظیم است از آنکه دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد».[۸۰] باری، از نظر امام اساسا امر به معروف و نهی از منکر به معنای سخن گفتن و دیگران را به زبان راهنمایی کردن نیست، بلکه مقصود ارائه الگوی عملی از معروف و دوری از منکر است. ایشان به هنگام یادکرد از یکی از یارانشان با شیفتگی او را وصف میکند و یکی از اوصاف او را چنین باز میگوید: «آنچه میگفت، انجام میداد و آنچه نمیکرد، نمیگفت».[۸۱]
این همه تأکید، نشان از نقش پایبندی آمر و ناهی به گفتههای خود دارد؛ لذا امام اگر چندان به شروط دیگر اشاره نمیکند، اما بر این یک شرط، سخت پای میفشارد و آن را لازمه امر به معروف و نهی از منکر میشمارد؛ زیرا که بدون این شرط، امر و نهی تنها فریادی در برهوت آن هم بدون کمترین اثری خواهد بود. البته مقصود آن نیست که نباید به امر و نهی زبانی پرداخت، بلکه این هم نیز لازم است. اما اگر در پی تأثیر باشد، از باب «دوصد گفته چون نیم کردار نیست»، باید جلوهای از معروفها باشد. اگر به امر به معروف و نهی از منکر، از منظری کلان و به عنوان اساس دعوت اسلام، بنگریم، آن گاه اهمیت و موقعیت این شرط و لزوم آن آشکارتر میگردد. به گفته مرحوم صاحب جواهر: بر کسی که به نصوص (آیات و روایات) احاطه یافته است، مخفی نماند که مقصود از امر به معروف و نهی از منکر، واداشتن به آن، از طریق ایجاد معروف و دوری گزیدن از منکر است، نه سخن تنها».[۸۲] پس اگر حقا شرطی را باید برای امر به معروف گذاشت، همین شرط است ولی باید توجه کرد که مقصود از این شرط، شرط تأثیر است.
احتمال تأثیر در امر به معروف و نهی از منکر
گفتنی است، با تمام اهمیتی که در اسلام برای امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد، اما اجرای آن شرایطی دارد که در صورت نبود هر یک از آنها، وجوب آن از عهده انسان ساقط میشود. در این نوشتار به یکی از آنها اشاره میکنیم، و آن احتمال تأثیر است. وجوب امر به معروف و نهی از منکر؛ تا زمانی بر عهده انسان است که احتمال تأثیر باشد، اما زمانی که دیگر احتمال اثر بخشی نباشد، تکلیف از انسان برداشته میشود. این جا است که قرآن کریم میفرماید: “یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ”؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید مراقب خود باشید، هنگامی که شما هدایت یافتید گمراهی کسانی که گمراه شدهاند به شما زیانی نمیرساند، بازگشت همه شما به سوی خدا است و شما را از آنچه عمل میکردید آگاه میسازد.[۸۳]
این آیه اشاره به زمانی دارد که امر به معروف و نهی از منکر مؤثر واقع نمیشود، و یا شرایط دیگر آن وجود ندارد.
گاهی برخی از افراد در چنین زمانی ناراحت میشوند که با این حال، تکلیف ما چیست؟ قرآن در پاسخ آنها میفرماید برای شما هیچ جای نگرانی وجود ندارد؛ چراکه شما وظیفه خود را انجام دادهاید، ولی آنها نپذیرفتهاند و یا زمینه پذیرشی در آنها وجود نداشته است، بنابراین زیانی از این ناحیه به شما نخواهد رسید.
این معنا در احادیث هم نقل شده است. از پیامبر (ص) دربارهٔ این آیه سؤال کردند، آن حضرت فرمودند: “ایتمروا بالمعروف و تناهوا عن المنکر فاذا رایت دنیا مؤثره و شحا مطاعا و هوی متبعا و اعجاب کل ذی رای برایه فعلیک بخویصه نفسک و ذر عوامهم”؛[۸۴] امر به معروف و نهی از منکر کنید، اما هنگامی که مشاهده کردید، مردم؛ دنیا را مقدم داشته و بخل و هوا بر آنها حکومت میکند و هر کس تنها نظر خود را میپسندد (و گوشش بدهکار سخن دیگری نیست) به خویشتن بپردازید و عوام را رها کنید.[۸۵] روایات دیگری نیز به این مضمون در منابع روایی آمده است که همگی همین حقیقت را دنبال میکنند.[۸۶]
به هر حال تردیدی نیست که مسئله امر به معروف و نهی از منکر از مهمترین ارکان اسلام است که به هیچ وجه نمیتوان شانه از زیر بار مسئولیت آن خالی کرد، این دو وظیفه در جایی ساقط میشود که امیدی به تأثیر آن نباشد و دیگر شرایط لازم در آن جمع نگردد.
اصرار بر ادامه منکر و ترک معروف
هدف از امر به معروف و نهی از منکر، میراندن منکر و احیای معروف در جامعه است. این کار نیازمند حضور فعال مسلمانان در جامعه و وجود سازمانهای مسئول برای پیشبرد این هدف است با این همه بسا شخص یا سازمانی که گاه مرتکب منکری شوند و یا معروفی را واگذارند و آنگاه خود متوجه خطای خویش شده، آن را جبران کنند. در این صورت، جایی برای امر به معروف و نهی از منکر نمیماند؛ برای مثال شخصی که بر اثر غفلت یا وسوسه شیطان، واجبی چون نماز را وامیگذارد و منکری چون شرب خمر را مرتکب میشود و از آنجا که نفس اماره او را تحریک کرده است، از راه راست بازمیماند، اما آنگاه متوجه نادرستی رفتار خود شده، توبه میکند و نماز گذشته را به جای میآورد، عملا خودش را امر به معروف و نهی از منکر کرده است و دیگر نیازی به امر و نهی دیگری ندارد؛ بنابر این هر کس در این شرایط دست به امر به معروف و نهی از منکر بزند، فلسفه این فریضه را فراموش کرده و به دامن شکلی گری افتاده است. چنین کاری دیگر امر به معروف و نهی از منکر نامیده نمیشود، بلکه عیب جویی، سرکوفت زدن و نمک بر زخم دیگران پاشیدن است که خود از مصادیق بارز منکر به شمار میرود؛ زیرا تعییر مسلمان و تحقیر او، از منکرات مسلم است؛ از اینرو فقیهان، به حق این شرط را گنجاندهاند و گفتهاند: نهی از منکر در جایی است که بدانیم شخص مرتکب منکر، بر شیوه نادرست خود اصرار دارد و همچنان در بند کجروی است؛ ولی اگر این اطمینان حاصل نشد، دیگر امر و نهی او معنا و وجوب ندارد؛ بلکه بهتصریح بسیاری از فقیهان حرام است. صاحب جواهر در این باب میگوید: «در این صورت این دو (امر و نهی) همان گونه که بسیاری به آن تصریح کردهاند، حرام است».[۸۷]
مراتب امر به معروف و نهی از منکر
هدف از امر به معروف و نهی از منکر، تأثیر آن است. مقصود آن است که با اجرای این فریضه، مردم از منکرات بازایستند و به معروفها روی آورند؛ از اینرو باید به جنبه عملی این فریضه توجه بسیاری نشان داد. انجام این فریضه تابع منطق سادهای است و آن حرکت از ساده به دشوار و یا به تعبیر فقها الایسر فالایسر است. در اینجا مقصود، نه عقدهگشایی است و نه کینهکشی. هدف فقط تحقق معروف و از میان بردن منکر است. به گفته شهید مطهری: امر به معروف و نهی از منکر از کارهایی است که ساختمان و کیفیت ترتیب آن و این که در کجا مفید است و به چه شکل مفید و مؤثر است و بهتر ثمر میدهد و به بار نشسته، نتیجه میدهد، همه را شارع در اختیار عقل، فکر و منطق ما گذاشته است.[۸۸] بدینترتیب، سخن از شیوه واحد و ترتیب معین، کارگشا نیست، اما در اینجا چند نکته باید مورد توجه قرار گیرد: نخست آنکه هدف از اجرای این فریضه، اثرگذاری است. این فریضه برخلاف فرایض عبادی که به طور مطلق از مکلفین خواسته شده و نمیتوانند تأثیر آنها را معین کنند، دقیقاً مشروط و منوط به تأثیر است و در شرط دوم آن هم، اثرگذاری از شروط آن است. لذا همواره این نکته باید مدنظر باشد. دیگر آن که، چنین نیست که همیشه امر و نهی شونده پایین تر و کم شخصیت تر از آمر و ناهی است؛ بلکه او نیز انسانی است با حقوقی همسنگ آمر و چه بسا از نظر انسانی و اخلاقی از او برتر باشد.[۸۹] به همین دلیل تحقیر او و آزردنش خلاف شرع و حرام است.[۹۰] نکته سوم آن که هدف از اجرای این فریضه، اجرای آن به هر شکل و با هر قیمتی نیست، بلکه شیوههای اجرایی نیز باید درست و انسانی و اخلاقی باشد. اساساً هدف مقدس از طریق به کار گرفتن وسیله مقدس به دست میآید، نه وسیله نامشروع. با توجه به این نکات است که مسئله مراتب امر به معروف و نهی از منکر در فقه و اخلاق اسلامی مطرح شده است و از مسلمانان خواسته شده است تا این مراتب را حتیالمقدور رعایت کنند. مقصود از رعایت کردن این منطق آن است که بیشترین نتیجه با کمترین هزینه و مئونه به دست آید و گرهی را که با دست گشوده میشود، به دندان انداخته نشود. از اینرو، الگوی کلی مراتب و انگاره آن براساس سه مرتبه شکل گرفته است و فقها به این طریق رفتهاند که مراتب انکار از انکار قلبی، زبانی و عملی تشکیل میشود و آمر و ناهی باید به ترتیب از این سه مرحله بگذرد.[۹۱] البته هر یک از این مراتب، خود دارای زیرمرتبههای دیگری میتواند باشد که آمر و ناهی براساس شناختی که از جامعه و مخاطبان خود دارد، میتواند آنها را شناسایی کرده، بهکار گیرد.
خاستگاه این الگو را میتوان در سخنان امام علی (ع) یافت. ایشان طی سخنانی در باب جهاد و به قصد برانگیختن مردم به سوی آن فرمود: ای مؤمنان، آنکه بیند ستمی میرانند یا مردم را به منکری میخوانند و او به دل خود آن را نپسندد، سالم مانده و گناه نورزیده و آنکه به زبان انکار کرد، مزد یافت و از آنکه به دل انکار کرد، برتر است و آنکه با شمشیر به انکار برخاست تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او کسی است که راه رستگاری را یافت و بر آن ایستاد و نور یقین در دلش روشن شد.[۹۲]
همچنین، روزی هنگام ایراد خطبه، مردی برخاست و به حضرت عرض کرد: «ای امیرمؤمنان، ما را از مرده میان زندگان (مردگان متحرک)، باخبر ساز».[۹۳] امام نیز پذیرفت و پس از اشاره به بعثت پیامبران و حاکمیت آنان، از نسلهایی که پس از آنان آمدند سخن گفت و آنان را این گونه تقسیم کرد: «از مردمان کسی است که کار زشت را ناپسند میشمارد و به دست و زبان و دل خود آن را ناخوش میدارد، چنین شخصی خصلتهای نیک را به کمال رسانیده؛ و از آنان کسی است که به زبان و دل خود انکار کند و دست به کار نبرد، چنین کسی دو خصلت از خصلتهای نیک را گرفته و خصلتی را تباه ساخته؛ و از آنان کسی است که منکر را به دل زشت میدارد و به دست و زبان خود بر آن انکار نیارد، چنین کس دو خصلت را که شریف تر است ضایع ساخته و به یک خصلت پرداخته؛ و از آنان کسی است که از منکر با دست و دل و زبان جلوگیری نکند، چنین کسی مردهای است میان زندگان»![۹۴] بدینترتیب، از نظر حضرت، امر به معروف و نهی از منکر، دارای سه مرتبه است که هر یک برتر از دیگری است.
مرتبه اول امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه قلبی
اولین مرتبه از مراتب امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه قلبی است. مقصود از مرتبه قلبی آن است که انسان حداقل در دل خویش، میان معروف و منکر تفاوت گذاشته و خواهان معروف باشد و منکر را ناخوش بدارد. این کمترین مرتبهای است که صالح را از ناصالح و درستکار را از بدکار جدا میسازد و اگر کسی قلبا نیز از منکر ناخشنود نباشد، هم دست بدکاران و شریک جرم آنان خواهد بود. امام علی (ع)، دربارهٔ این عنصر قلبی و اهمیت آن میفرماید: «مردم! … ، ماده شتر ثمود را یک تن پی نمود و خدا همه آنان را عذاب فرمود؛ چرا که کسی اعتراض (امر به معروف و نهی از منکر) نکرد و همگی آن کار را پسندیدند».[۹۵] لذا هر مسلمانی باید منکر را بد بشمارد و معروف را بپسندد وگرنه از مسلمانی بویی نبرده و مرده متحرکی است و به تعبیر امام، مردهای میان زندگان است. از نظر امام اساسا چنین کسی مسخ شده و از طبیعت انسانی خود بیرون شده است: «آن که به دل کار نیک را ستایش نکند و کار زشت را ناخوش ندارد، طبیعتش دگرگون شود، چنانکه پستی وی بلند و بلندی اش سرنگون شود (از شخصیت والای انسانی سقوط میکند).[۹۶] این مسخ شدگی تا آنجا پیش میرود که چنین کسی هر چند خود مرتکب گناه نشده باشد، شریک گناهکاران به شمار خواهد آمد. به گفته امام: «آنکه به رفتار گروهی خشنود است، مانند آن است که شریک رفتارشان باشد.[۹۷] عکس این مطلب هم راست است: آن که شاهد رفتار نادرست کسانی است، اما به دل آن را ناخوش میدارد، گویی اساساً شاهد آن رفتار نبوده است. امام علی (ع) از رسول خدا (ص) نقل میکند که ایشان فرمودند: «هر که شاهد ماجرایی باشد و آنرا ناخوش دارد؛ مانند کسی است که آنرا ندیده است، و آنکه شاهد ماجرایی باشد و آن را خوش دارد، مانند کسی است که شاهد آن بوده است.[۹۸] صرف ناخوش داشتن نیز کافی نیست. این ناخشنودی باید ظهور و بروزی در چهره و رفتار انسان داشته باشد. بدین روی امام خبر میدهد که «رسول خدا به ما فرمان داد تا با معصیت کاران با چهرههایی عبوس و درهم کشیده روبرو شویم».[۹۹]
مرتبه دوم امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه زبانی
دومین مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه زبانی است. از امام علی (ع) نقل شده است که مسلمان به زبان امر و نهی کند. کسی که چنین میکند، دست کم اعتراض خود را نسبت به رفتار نادرست، نشان میدهد و موضع خود را به نمایش میگذارد. تحقق بسیاری از معروفها و از میان رفتن بسیاری از منکرها در گرو ظهور این مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر است. با حضور این عنصر است که افراد حس میکنند هنوز جامعه زنده است و نبض اخلاقی آن میزند و نسبت به نادرستیها حساسیت دارد.
امام خمینی (ره) در این زمینه مینویسد: اگر بداند که از مرتبه اول امر به معروف و نهی از منکر نتیجه نمیگیرد، واجب است از مرتبه دوم استفاده کند، در صورتی که احتمال تأثیر بدهد و اگر احتمال دهد که با موعظه و زبان نرم، نتیجه حاصل میشود، نباید به مراحل بعدی تجاوز نماید. اگر بداند که مرحله قلبی اثر ندارد و بایستی با لحن آمرانه امر و نهی کند، باید همین کار را بکند در عین حال باید درجات تندی در گفتار را رعایت نماید.[۱۰۰]
مرتبه سوم امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه یدی (دست)
سومین مرتبه از مراتب امر به معروف و نهی از منکر، مرتبه یدی (دست) است. در این مرحله اگر دو مرحله قبلی کارآیی نداشته باشند؛ باید از زور و قدرت استفاده گردد، بدین معنا که با اِعمال فشار، جلوی انجام گناهان گرفته شود و بین شخص و گناه مورد نظرش، فاصله ایجاد شود. در این مرحله نیز باید از مراتب سبک تر شروع کرد؛ اما در فرضی که بازداری از گناه متوقف بر کتک کاری و ایجاد جراحت و امثال آن باشد، باید با اذن فقیه جامع الشرایط انجام گیرد.[۱۰۱] گفتنی است آن جا که از فرد کاری ساخته نیست، باید امر به معروف و نهی از منکر به شکل جمعی و گروهی انجام گیرد. همچنین از تدابیر عملی نباید غفلت کرد؛ یعنی باید دید چه طرح و رفتاری، مردم را نسبت به کار نیک تشویق میکند و یا از کار زشت باز میدارد و این به معنای دخالت دادن عقل و منطق، در اجرای قانون امر به معروف و نهی از منکر است؛ چرا که اسلام در شیوههای اجرایی این اصل مهم، آن را به عقل و تدبیر انسان وانهاده است تا از هر راه ممکن و مفید، ریشه منکرات را از جامعه برکند. برخلاف واجبات عبادی، همانند نماز که شکل انجام آن نیز باید با تعبد به دستور شرع صورت پذیرد.[۱۰۲]
نتیجه این که، امر به معروف و نهی از منکر همچون خون در پیکره دین جریان دارد و ضامن حیات اسلام است. خیزش و قیام مصلحان در جامعه اسلامی نیز، بازتابی از عمل به این فریضه میباشد.
جهاد و امر به معروف و نهی از منکر نزد علی (ع)
برای فهم عمیق معنای امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام علی (ع)، باید از معنای رایج و محدود آن خارج شده و به این مسئله از منظر حضرت نگاه شود. تلقی رایج از امر به معروف و نهی از منکر، غالبا خُرد و محدود است و آن را منحصر به حوزه احکام عبادی و پارهای از مسائل پیش پا افتاده اجتماعی کرده است. حال آن که از نظر امام، معروف به هر کردار و رفتار و اعتقاد پسندیدهای گفته میشود که عقل سلیم انسان بدان حکم و قرآن و سنت آن را تأیید میکند. از این منظر هر خیر و خوبی در دامنه معروف میگنجد. مانند: آشتی دادن میان زن و شوهر[۱۰۳]، ارزان فروشی، رعایت انصاف در معاملات و همین طور بسیج عمومی برای جهاد و … .
سنت فقهی مسلمانان بر این قرار است که مباحث امر به معروف در «کتاب الجهاد» و به عنوان بخشی از آن نقل میشود. در صورتی که امام همه نیکیها و حتی جهاد در راه خدا را در یک طرف میگذارد و امر به معروف و نهی از منکر را از آنها برتر میشمارد و میفرماید: «همه کارهای نیک و جهاد در راه خدا، در کنار امر به معروف و نهی از منکر، جز دمیدنی به دریای پهناور نیست».[۱۰۴] در واقع، جهاد، خود یکی از مراتب و تجلیات امر به معروف و نهی از منکر و یکی از مصادیق بارز و اساسی آن است. البته ایشان در جای دیگری، هنگام بیان پایههای ایمان، آن را بر چهار پایه استوار میداند که یکی از آنها جهاد است، که خود بر چهار رکن؛ یعنی امر به معروف، نهی از منکر، استواری در آوردگاهها (میادین جنگ و جهاد) و دشمنی با فاسقان، قرار دارد.[۱۰۵] بدین ترتیب این چهار رکن نیز در واقع ناظر به یک حقیقت هستند. چرا که امر به معروف ملازم با دشمنی با فاسقان و ایستادگی در میادین جنگ و گاه نهی از منکر است. پس در اینجا جهاد عبارت از امر به معروف و نهی از منکر و پایداری در میادین جنگ و دشمنی با فاسقان است. بدین ترتیب در تحلیل نهایی، جهاد نیز به امر به معروف و نهی از منکر بازمی گردد. پس امر به معروف نه فرعی از فروع جهاد که خود آن، و حتی از آن گسترده تر است.
اساساً امر به معروف و نهی از منکر، به معنای داشتن حساسیت قوی نسبت به حضور منکرات و عدم حضور معروفها است. مسلمان متعهد یا آن کس که زندگی اجتماعی فعالی دارد، کسی است که همواره در پی تحقق هنجارهای دینی و آرمانهای آن در جامعه است و میخواهد آنچه مایه تضعیف آنها میشود، از میان برود؛ از اینرو خود را موظف میداند تا به هوش باشد و برای تحقق معروفها بکوشد و در جهت نابودی منکرات عمل کند. این حساسیت گسترده و عمیق (بر حسب لزوم)، گاه به صورت پند و اندرز است و گاه در قالب اقدام عملی و ارائه جلوه درستی از معروف. گاه نیز ضرورت اقتضا میکند که برای حفظ جامعه اسلامی و یا نشر آرمانهای دینی (که خود از برترین معروفها است) سلاح برگیرد و به دفاع از آرمان خود برخیزد. پس جهاد نیز یکی از نمونههای امر به معروف و نهی از منکر است. امام نیز به این مسئله از این منظر مینگرد.
البته آنجا که آنها را در کنار یک دیگر نقل میکند، صرفاً مقصود، بیان نمونههای برجسته امر به معروف و نهی از منکر است؛ نه این که این دو ماهیتاً جدای از یک دیگر باشند؛ برای مثال در نامه ۴۷ در وصیت خود به فرزندانش از آنان میخواهد تا با جان و مال و زبان خود در راه خدا جهاد کنند و سپس میفرماید: مبادا امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند که شریران بر آنان چیره خواهند شد.
راهکارهای عملی برای هدایت گناه کار (نهی ازمنکر)
مهمترین منشأ گناه و نافرمانی خداوند غفلت و جهل انسان است. اگر شیطان بتواند کسی را از مقام خود، عظمت، علم، حکمت و لطف خداوند، نعمتهای بی شمار او، مضرات و عواقب گناه و… غافل کند، او را به آسانی به وادی گناه و نافرمانی میکشاند. همچنین جهل و نادانی به ارزشهای وجودی انسان، جهل به آثار ارزندهٔ پاکدامنی و عفت، جهل به عواقب گناه و بالاخره جهل به اوامر و نواهی الاهی باعث ارتکاب بسیاری از گناهان است.[۱۰۶]
بهترین راه برای نجات از گناه از بین بردن جهل و غفلت است. اگر ما همواره به عظمت خدا و نعمتهای بی شماری که به ما و دیگر بندگانش بخشیده است توجه داشته باشیم در صدد شکرگزاری و جبران نعمتهای او خواهیم بود نه به دنبال عصیان و سرکشی و اگر به علم و حکمت و لطف خداوند در قانون گذاری و حرام و حلال کردن کارها و اشیاء توجه و اطمینان داشته باشیم درمی یابیم که هر آنچه را خداوند بر ما حلال کرده قطعاً خیر و صلاح و منفعت ما در آن است و هر آنچه را خداوند بر ما حرام کرده قطعاً به ضرر ما بوده است و این جا است که هیچ گاه صلاح و منفعت خویش را رها نخواهیم کرد و به دنبال شر و ضرر نخواهیم رفت.
و اگر انسان به ارزش و مقام والای خود در بین دیگر مخلوقات توجه کند و این که گناه، این ارزش و مقام را از بین خواهد برد، حاضر نخواهد شد تا این ارزش بزرگ را برای لذت آنی و بی ارزش و زود گذر از دست بدهد.
بنابراین شما باید با بیانی شیرین تؤام با دلسوزی، او را متوجه ارزش مقام خود و وظیفه اش در برابر عظمت پروردگار متعال نمائید.
راه کار عملی برای نجات افراد مبتلا به گناه:
قبل از هر چیز این مطلب باید بررسی گردد که فرد آلودهٔ به گناه در چه مرحلهای قرار دارد، تا بر آن اساس تصمیم مناسب اتخاذ شود؛ پس اگر در مراحل ابتدایی است با تذکر مطالب کلی که در بالا بیان شده با بیان شیرین و نیز جایگزین کردن لذّتهای حلال به جای لذتهای حرام میتوان او را از مسیر گناه بر گرداند. ولی اگر در مرحلهای است که گناه با او عجین شده و فکر و دل او را تسخیر نموده است؛ در این صورت نجات او نیاز به تلاش و توانمندی بیشتری دارد؛ یعنی فرد توانمندی ابتدا با طرح دوستی بتواند با طرح اشکالات قوی پایههای افکار و اعتقادات باطل او را به چالش بکشاند، سپس با دلایل محکم و قوی عقاید و افکار درست را جایگزین کند و با آرامی او را از منجلاب گناه به گلستان طاعت الاهی بکشاند.
آداب امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر بزرگترین محور دین و مسئله مهمی است که برای آن، خداوند تمام پیامبران را برانگیخته است. چنانکه اگر بساط امر به معروف و نهی از منکر برچیده و از نظر عملی و علمی مهمل گذارده شده بود، نبوت بیهوده میبود و دیانت نابود میشد، سستی و گمراهی و جهل و فساد همه را فرا میگرفت، کج اندیشی فراگیر میشد و شهرها ویران و مردمان هلاک میشدند. پس کسی بخواهد عهده دار این فریضه شود، آن هم با این هدف که این سنت را احیا کند، باید آداب این فریضه بداند و بر مبنای این آداب، اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کند.
ادب پرهیز از پرده دری در امر به معروف و نهی از منکر
انسان، طبیعتاً به خطاکاری گرایش دارد، وگرنه دیگر نیازی به امر و نهی نبود. از آنجا که غرایز در او بالفعل و تربیتپذیری بالقوه است، اگر به خود واگذاشته شود، به کجروی خواهد افتاد. در این مرتبه نفس بسیار نیرومند و حاکم و آمر است و همان است که حضرت یوسف از آن چنین یاد میکند: «نفس خود را تبرئه نمیکنم که نفس به بدی فرمان میدهد، مگر آن که پروردگارم رحم کند».[۱۰۷] بدین ترتیب، حتی در آرمانیترین جوامع و با بودن بهترین الگوها، نمیتوان تضمین کرد که هیچ خطایی رخ ندهد؛ از اینرو، گفتهاند: «انسان جایزالخطا است». توجه به این حقیقت، هشداری در باب شناخت بیشتر ماهیت انسان و به کار گرفتن درست اصل امر به معروف و نهی از منکر است. افزون بر این، نه تنها ارتکاب فحشا و اعمال ناپسند، از نظر دینی منکر است، گزارش و نقل و نشر آن نیز نوعی منکر به شمار میرود؛ از این رو اگر کسی مرتکب گناهی شد، موظف است آن را پنهان نگه دارد و از تجاهر به آن خودداری کند. رسول خدا (ص)، پس از آن که مسلمانی را که زنا کرده و آن گاه خود به آن اعتراف کرده بود، حد زد، فرمود: «هر کس بدین ناپاکیها آلوده شد، سزاوار است که خود را با پوشش خداوند متعال، درپوشد و اظهار نکند».[۱۰۸] امام علی (ع) نیز پس از آن که مسلمانی به گناهی که مستوجب حد بود، اعتراف کرد، خشمگین شد و فرمود: «چهقدر زشت است که یکی از شما مرتکب این گونه فحشاها میشود و سپس در برابر همگان خود را رسوا میکند! چرا در خانهاش توبه نکرد؟ به خدا سوگند، توبه اش میان خود و خدا، برتر از اجرای حد بر او به وسیله من است».[۱۰۹] بنابراین نه تنها مرتکب گناه، حق ابراز آن را ندارد، بلکه دیگران نیز حق ندارند که گناه پنهان کسی را آشکار و عیان سازند و آن را منتشر کنند. قرآن کریم نیز، در این باب تهدید سنگینی کرده است.[۱۱۰] رعایت ظواهر و پایبندی به اصول اخلاق اجتماعی، مسئلهای است و اخلاقی زیستن در نهان و داشتن خشیت الهی، مسئله دیگری است. امر به معروف و نهی از منکر در پی تأمین مسئله نخست است. بر این اساس، هرگونه پرده دری و افشاگری دربارهٔ گناهان نهان، خود نوعی منکر و مستوجب مجازات است.
روزی خلیفه دوم بر منبر خود با صحابه رسول خدا (ص) مشورت کرد و پرسید: «اگر امام به چشم خویش منکری بیند، آیا سزاوار است که بر عامل آن حد بزند»؟ گروهی گفتند: «روا بود».[۱۱۱] معلوم میشود اینها فقط مسئله مجازات را مد نظر داشتند، گویی که هدف اصلی مجازات و تنبیه مجرم است. حال آن که واضع قانون، که خداوند علیم و حکیم است، اهداف دیگری را نیز برای آن در نظر گرفته است که مهمترین آنها، حفظ سلامت جامعه و حفظ ظاهر آن است. امام علی (ع) که در آن جا حضور داشت، این پاسخ را نپسندید و اعلام داشت: «خداوند متعال خود، شرط اجرای این گونه حدود را گواهی دو شاهد عادل قرار داده است و به شهادت امام که خود یک نفر است، نمیشود استناد کرد که بتواند با گواهی خود حدی را اجرا کند». «این کاری است که خدای عزوجل در دو عدل (دو نفر شاهد عادل) قرار داده است و یک تن کفایت نمیکند. همچنین خداوند تعالی روا نداشته است که امام به علم خویش در این جا، عمل کند، بلکه بر او واجب نموده که از آن چشم فرو پوشد».[۱۱۲] از نظر امام، حفظ سلامت آشکار جامعه، مهمتر از اجرای حدود خاص است که مستلزم رسواسازی و افشاگری است؛ از اینرو طی سخنان کوبندهای از یاران خود میخواهد دست از پرده دری بردارند و خود را برتر از گناه کاران ندانند و همواره در نظر داشته باشند که بسا گناه دیگران آمرزیده شود، اما از آنان، نه. امام در این باب چنین توصیه میکند: «بر کسانی که گناه ندارند و از سلامت دین برخوردارند، سزاوار است که بر گناه کاران و نافرمانان رحمت آرند و شکر این نعمت بگزارند؛ چندان که این شکرگزاری آنان را مشغول دارد و به گفتن عیب مردمان وانگذارد. چه رسد به عیب جویی که برادر را نکوهش کند و به آنچه بدان گرفتار است، سرزنش نماید. آیا به خاطر ندارد که خدا چگونه بر او بخشید و گناهانش را پوشید (بزرگتر از گناهی که او را بدان مذمت کند)؟ چگونه او را مذمت کند که خود چنان گناهی کرده است (لیکن پوشیده و در پرده است)؟ اگر چنان گناهی نداشته، گناهان دیگری داشته که از آن گناه بزرگتر است. به خدا سوگند، اگر گناهی که کرده بزرگ نیست بلکه گناهی کوچک است، اما این که او جرأت بیان کارهای زشت مردمان را دارد، آن را گناهی بزرگتر باید شمرد. ای بنده خدا در گفتن عیب کسی که گناهی کرده است، شتاب مکن! چه این که، امید میرود که آن گناه را بر او ببخشند و بر گناه خرد خویش ایمن مباش! چه این که، ممکن است تو را برای ارتکاب آن عذاب کنند. پس اگر از شما کسی عیب دیگری را دانست، به خاطر عیبی که در خود میداند، به زبان نیاورد و همین که خدا به او توفیق داده که گناهی را که دیگری مرتکب شده، انجام نداده است، او را از آزردن دیگری به دلیل گناهش باز دارد».[۱۱۳] امام بر این مسئله چنان تأکید دارد که در عهدنامهاش به مالک اشتر، او را از کسانی که گناه نهان افراد را آشکار میسازند، برحذر میدارد و توصیه میکند که گناه مردمان را بپوشاند: «او را از رعیت خود دورتر دار و با او دشمن باش که عیب مردم را بیشتر جوید، که همه مردم را عیبهایی دارند و والی از هر کس سزاوارتر به پوشیدن آنها است. پس مبادا آنچه را بر تو نهان است آشکار گردانی! و باید آن را که برایت پیدا است بپوشانی و داوری در آنچه از تو نهان است با خدای جهان است. پس چندان که میتوانی زشتی را بپوشان تا آن را که دوست داری بر رعیت پوشیده ماند، خدا بر تو بپوشاند.[۱۱۴] بدینترتیب، امام علی (ع)، جامعه را واقع گرایانه میبیند و میداند که همه مسلمانان قدیس نیستند و یوسف وار به پاکی زندگی نمیکنند. اما این دلیل نمیشود که هر گناه نهانی آشکار شود و کوس رسوایی هر مسلمانی را بر سر هر کوی و برزن زده شود. کسی که در پی عیب جویی این و آن است، همچون بیکاره بیچارهای است که بر گندابی مینشیند و آن را با چوبی به هم میزند تا هر لحظه بوی ناخوش آن، رهگذران را بیازارد. این منطق امر به معروف نیست، مسلمان راستین آن است که خاکی بر آن گنداب بریزد و عفونت آن را بپوشاند، نه آنکه عفونتش را به هر سو بپراکند. گوهر سخن امام همین است. هیچ توجیه اخلاقی برای رسوا کردن دیگران به سبب گناهان نهانشان نیست. بدین روی نه تنها به نام امر به معروف نمیتوان پرده دری کرد، بلکه یکی از معروفها ستر عیوب و پرده پوشی تا حد ممکن است؛ یعنی همان کاری که امام علی (ع) با مجرمانی میکرد که خود برای اعتراف کردن میآمدند. ایشان با تجاهل و دفع الوقت و تعویق اجرای حد، میکوشید پرده بر گناهان آنان بیفکند و مرتکبان منکر را بیمارانی میدانست که نیازمند ترحم هستند، نه دشمنانی سزاوار لگدکوبی.
در تحلیل نهایی، کسانی که در پی عیب جویی و عیب یابی این و آنند، یا خود عیبناکند و یا در سر سویدای آرزوی آن را دارند. آنکه در پی افشای گناهان دیگری است، یا خود در حسرت ارتکاب گناه میسوزد و یا آنکه میخواهد با این کار، قبح عمل از بین برود و زمینه گناه کاری او نیز فراهم شود. امام علی (ع)، این نکته ظریف روانی را چنین گزارش کرده است: «عیبناکان، دوستدار پخش معایب مردمند، تا عذری برای عیبناکی خود فراهم آرند».[۱۱۵]
ادب پرهیز از تجسس در امر به معروف و نهی از منکر امر به معروف و نهی از منکر، ناظر به حقوق اجتماعی مسلمانان است و تنها در این حوزه کاربرد دارد؛ از اینرو کشاندن آن به حریم خصوصی مردم، جز مسخ این فریضه و مشکل سازی نتیجهای ندارد. اساساً تا ترک معروف یا ارتکاب منکری آشکار نباشد، کسی حق پی جویی و تجسس برای احراز آن را ندارد. اگر کسی در نهان گناهی مرتکب میشود و یا واجبی را فرو میگذارد، تنها به خودش زیان میزند، نه دیگری.
این مسئله، از مسلمات اسلام است که هر کس حریم خصوصی خود را دارد و کسی حق تجسس در آن را ندارد. داستان خلیفه دوم و بالا رفتن از خانه دیگران برای کشف منکر و عکس العمل آن مسلمان، معروف است. هنگامی که عمر مچ آن شخص مرتکب منکر را گرفت، آن مرد مدعی شد که اگر من مرتکب یک منکر شده باشم، تو مرتکب سه منکر شدهای که یکی از آنها، تجسس است که به تصریح قرآن کریم[۱۱۶] حرام است. خلیفه نیز خطای خود را پذیرفت و از او درگذشت. این ماجرا را غزالی در احیاء العلوم[۱۱۷] به تفصیل نقل میکند. از نظر امام علی (ع) اساساً اگر گناهی در نهان صورت گیرد و یا واجبی ترک شود، تنها عامل و تارک، زیان میبیند و از رحمت خدا محروم میگردد و دیگران از این کار زیانی نمیبینند. فلسفه امر و نهی نیز در درجه اول حفظ سلامت جامعه است. امام (ع) از رسول خدا (ص) نقل میکند که ایشان فرمود: «هرگاه بندهای در نهان گناهی را مرتکب شود، جز او زیانی نمیبیند و هرگاه آشکارا آن را مرتکب شود و بر او خرده نگیرند، عموم مردم از آن زیان میبینند».[۱۱۸] از نظر امام کیفر و مجازات الهی هنگامی دامنگیر جمع میگردد که گناه فردی آشکارا صورت گیرد: «خداوند عامه را به گناه خاصه، هرگاه آنان در نهان مرتکب کار زشتی شوند و عامه از آن باخبر نشوند، کیفر نمیدهد».[۱۱۹] بدین ترتیب قلمرو کاربرد امر به معروف و نهی از منکر، اعمال آشکار و جایی است که ترک معروف یا ارتکاب منکر، آشکار و عیان باشد.
فقها در این زمینه چندان دقت نظر و احتیاط به خرج میدهند که نه تنها گناه نهانی را مشمول امر به معروف و نهی از منکر نمیدانند، بلکه معتقدند اگر ترک واجب یا ارتکاب منکر نیز آشکار باشد، اما از سر جهل به موضوع صورت گرفته باشد، باز امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست؛ برای مثال امام خمینی، در این باب میگوید: «اگر فاعل [منکر] جاهل به موضوع باشد، انکار او و رفع جهلش واجب نیست؛ مانند آنکه نماز را از سر غفلت یا فراموشی نخواند و یا بر اثر جهل به موضوع، مسکری نوشد.[۱۲۰] البته این مسئله ناظر به موارد عمومی یا جزئی است، اما جایی که مسئله حیاتی باشد، دیگر نمیتوان سکوت کرد؛ بنا بر این در امر و نهی، هم باید ترک واجب یا ارتکاب منکر، آشکار باشد و هم فاعل و تارک دچار فراموشی یا غفلت و یا جهل به موضوع نشده نباشد، وگرنه جایی برای اجرای این فریضه نیست؛ از اینرو، باید این تلقی نادرست را که امر به معروف و نهی از منکر، گونهای فضولی در کار دیگران و تجسس و دخالت در امور شخصی افراد است، کنار گذاشت و برای رفع این پندار ناروا کوشید. امر به معروف و نهی از منکر، هیچ نسبتی با تجسس و فضولی در کار دیگران ندارد و اگر هم بتوان نسبتی برقرار کرد، نسبت تضاد است.
در این جا تنها یک استثنا وجود دارد و آن هم بازرسی، بررسی و مراقبت از کردار و اعمال مدیران سازمانها و مؤسسات است. بر اساس همین رویکرد است که امام علی (ع) از مالکاشتر میخواهد کارهای زیردستان و کارگزاران خود را زیر نظر داشته باشد و از طریق فرستادن منهیان و مراقبان، مانع تخلفات احتمالی آنان گردد. در این مورد ایشان پس از آنکه دستور میدهد تا کارگزاران براساس توان و شایستگی انتخاب شوند، میفرماید: «بر کارهای آنان مراقبت کن و جاسوسی راست گو و وفاپیشه بر ایشان بگمار که مراقبت نهانی تو در کارهایشان، و وادارکننده آنها به رعایت امانت و مهربانی بر رعیت باشد».[۱۲۱]
ادب پرهیز از دشنام در امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر، فریضه و واجب است، اما برای اجرای آن نباید پا از حدود شرع بیرون گذاشت. این واجب از آنهایی است که نمیتوان برای اجرای آن واجبهای دیگر را فروگذاشت و به محرماتی دیگر مرتکب شد. یکی از محرمات رایج در اجرای این فریضه، بدزبانی و دشنام گویی است، که آمر و ناهی میپندارد چون حق با او است، میتواند از هر زبانی و واژگانی استفاده کند. منطق قرآن و دستور خداوند متعال به موسی و هارون (ع)[۱۲۲] باید در این زمینه راهنمای هر مسلمانی باشد. قرآن کریم حتی دشنام دادن به مشرکان را درست نمیشمارد[۱۲۳] و مؤمنان را کسانی میداند که از هرگونه لغوی دوری میگزینند[۱۲۴] و حتی به جاهلان پاسخی در خور و مسالمتآمیز میدهند.[۱۲۵] هدف از امر و نهی، نفوذ در دلها و برانگیختن مردمان در جهت پدید آوردن معروف و از میان برداشتن منکر است؛ حال آنکه دشنام گویی مانع از نفوذ و سد راه همدلی است. اگر هم کمترین امکان تأثیری در میان باشد، دشنام دادن و بدگویی، آنرا از میان میبرد؛ از اینرو در منظومه فکری امام علی (ع)، جایی برای دشنام دادن وجود ندارد و ایشان روا نمیدارد که مسلمانی دهان خود را بدان بیالاید. حضرت چون در جنگ صفین دید که یارانش به لشکریان معاویه دشنام میدهند، آنان را از این کار برحذر داشت و فرمود: من خوش ندارم شما دشنام گو باشید؛ لیک اگر کردههای آنان را بازگویید و حالشان را یاد آوری کنید، به صواب نزدیکتر و در عذرخواهی رساتر خواهد بود.[۱۲۶]
ادب صبوری در امر به معروف و نهی از منکر
مسائل اجتماعی، برآیند عوامل بسیاری است که همگی در طول زمان شکل میگیرند. اگر کسی پندارد که با امر و نهی او همه چیز به سرعت درست میشود، خود را فریفته و ماهیت جامعه و سازوکار آن و روحیات مردم را نشناخته است؛ از اینرو آن که در پی تحقق این فریضه است، باید صبورانه و پیگیرانه به کار خود ادامه دهد و اگر نتیجه کارش نیز ظاهر نشد، نومید نشود؛ که: «شکیبا، پیروزی را از کف ندهد، اگرچه روزگارانی بر او بگذرد».[۱۲۷] با همین نگاه است که امام به فرزندش فرمان میدهد تا امر به معروف و نهی از منکر کند و خود را به سختی عادت دهد و در این کار صبوری پیشه کند.[۱۲۸] اساس اثربخشی این فریضه آن است که از حالت اتفاقی و گاه به گاهی بیرون آید و به شکلی مستمر و خستگی ناپذیر صورت گیرد، تا آنکه به تدریج معروف در جایگاه درست خود قرار گیرد و منکر از سطح جامعه ناپدید شود.
ادب رفاقت در امر به معروف و نهی از منکر
عصاره آداب امر به معروف و نهی از منکر در لسان معصومان (ع)، تحت عنوان رفق آمده است. مقصود از رفق، ملایمت، نرمی، مدارا و رفاقت با تارک معروف و مرتکب منکر است. نه اینکه با او دوستی و رفاقت به معنای امروزین داشته باشیم، بلکه در برخوردهایمان راه نرمی و مدارا را پیش بگیریم و دوستانه و مشفقانه بکوشیم خطاکار را از راه کج بازآوریم. هنگامی امر و نهی ما مؤثر میافتد که راه همدلی را برگزینیم و تارک معروف را همچون بیماری بدانیم که نیازمند کمک ما است. خداوند متعال به پیامبرش (ص) میآموزد تا از منکر بیزار باشد، بی آنکه از عاملان آن بیزاری جوید و به او میفرماید: «پس اگر تو را نافرمانی کردند، بگو: من از آنچه میکنید بیزارم».[۱۲۹] در نتیجه حضرت رسول (ص) از کردار نادرست آنان بیزاری میجوید، نه از خود آنان. همچنان که طبیب از بیمار متنفر نیست و بر آن است تا او را درمان کند و از چنگال بیماری برهاند. کسانی که در صدر اسلام میزیستند و از نزدیک با تعالیم وحیانی و نبوی آشنا بودند، این نکته را نیک دریافته بودند؛ لذا اگر کسی از آنان مرتکب گناهی میشد و برای حد خوردن خود را معرفی میکرد، به رسول خدا (ص) یا امام علی (ع) عرض میکرد: طهّرنی؛ «پاکم ساز». آنان به نیکی میدانستند که هدف از حد زدن، نه کیفر دادن گناه کار، که پاک ساختن او از گناه است.
آنکه در پی امر و نهی است، نیز باید چنین نگاهی به امر و نهی خود داشته باشد. تعبیر کلیدی رفق در گفتار معصومان (ع) فراوان وارد شده است؛ برای مثال امام صادق (ع)، پس از نقل ماجرایی عبرتآموز میفرماید: «امامت ما با رفق و دوستی و معاشرت خوب و پرهیزگاری است».[۱۳۰] خطبه ۱۴۰ نهجالبلاغه، بر این اصل پا میفشارد که آنان که خود را پاک میدانند، چندان غرّه نشوند و به سپاس این نعمت به بدکاران با چشم رحمت و شفقت بنگرند. همچنین امام از مالک اشتر میخواهد تا مهربانانه با بدکاران برخورد کند و آنچه را که شایسته پوشاندن است، بپوشاند. سخن کوتاه، اساس امر به معروف و نهی از منکر، نفوذ و تأثیر است و این امر بدون رفق و مدارا و نرمی حاصل نمیشود.
حکم امر به معروف و نهی از منکر در مورد دوستان
برخی از افراد، دوستانی دارند که از نظر اعتقادی ضعیف و به دستورات اسلامی(مانند نماز) پایبند نمیباشند و در بسیاری از موارد نیز امر به معروف و نهی از منکر در قبال آنها تأثیری ندارد حال این سؤال پدید میآید که آیا ادامه چنین رفاقتهایی از لحاظ شرعی مشکل دارد یا خیر؟ در ادامه به استفتائات مراجع تقلید شیعه در باره داشتن چنین رفیقی اشاره میکنیم:
دفتر حضرت آیت الله العظمی خامنهای (مد ظله العالی):
[این دوستی]فی نفسه[به خودی خود] اشکال ندارد.
دفتر حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):
مشکلی ندارد اگر اطمینان داشته باشید که بر شما تأثیر نمیگذارد.
دفتر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):
اگر احتمال بدهید از او متأثر شوید لازم است ارتباط با ایشان را قطع نمایید.
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی)
با زبان خوش و لحن ملایم او را امر به معروف و نهی از منکر نمایید و آثار و برکات نماز و روزه را به او تذکر داده و بگویید که نماز رابطه انسان با خدا است و مایه صفای روح و پاکی دل و پیدایش روح تقوا و تربیت انسان و پرهیز از گناهان است. نماز مهمترین عبادات است که طبق روایات اگر قبول درگاه خدا شود عبادات دیگر نیز قبول خواهد شد و اگر قبول نگردد اعمال دیگر نیز قبول نخواهد شد. و نیز بر طبق روایات، کسی که نمازهای پنجگانه را انجام میدهد از گناهان پاک میشود همان گونه که اگر شبانه روز پنج مرتبه در نهر آبی شست و شو کند اثری از آلودگی در بدنش باقی نمیماند. به همین دلیل، در آیات قرآن مجید و روایات اسلامی و وصایا و سفارشهای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمّه هدی (علیهم السلام) از مهمترین کارهایی که روی آن تأکید شده همین نماز است و لذا ترک نماز از بزرگترین گناهان کبیره محسوب میشود. سزاوار است انسان نماز را در اوّل وقت بخواند و به آن اهمّیّت بسیار دهد و از تند خواندن نماز که ممکن است مایه خرابی نماز گردد جدّاً بپرهیزد. در حدیث آمده است روزی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مردی را در مسجد مشغول نماز دید که رکوع و سجود را به طور کامل انجام نمیدهد، فرمود: اگر این مرد از دنیا برود در حالی که نمازش این گونه باشد به دین من از دنیا نخواهد رفت. روح نماز «حضور قلب» است و سزاوار است از آنچه مایهٔ پراکندگی حواس میشود بپرهیزد، معانی کلمات نماز را بفهمد و در حال نماز به آن توجّه داشته باشد و با حال خضوع و خشوع نماز را انجام دهد، بداند با چه کسی سخن میگوید و خود را در مقابل عظمت و بزرگی خداوند بسیار کوچک ببیند. در حالات معصومین (علیهم السلام) آمده است به هنگام نماز آنچنان غرق یاد خدا میشدند که از خود بی خبر میگشتند، تا آن جا که پیکان تیری در پای امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) مانده بود، در حال نماز بیرون آوردند و آن حضرت متوجّه نشد و در هر صورت چنانچه دوستی با او به معنای تأیید کار او نباشد اشکال ندارد.
راههای دعوت به خوبیها و ترک از گناه (امر به معروف و نهی از منکر)
دعوت به خوبیها و امر به آن و نهی از بدیها و زشتیها (امر به معروف و نهی از منکر) از وظایف مسلمانان است. آنچه در این راه مهم است و باید بدان توجه نمود راه و شیوهٔ امر به معروف و نهی از منکر است. بهترین راه برای این کار، تذکر و بیان زشتی گناه و آثار و عواقب دنیوی و اخروی آن، با زبان نرم و با ملاطفت است که مورد شفارش دین مبین اسلام بوده و هست. خداوند متعال خطاب به پیامبرانش در دعوت مردم به سوی حق و عدالت به آنها متذکر میشود که با نرمش و اخلاق خوش آنان را دعوت به سوی خدا کنید. اساساً یکی از رمزهای موفقیت انبیا در دعوت به توحید همین ملاطفت و رأفت آنها بود و اگر تندخو بودند چنین توفیقی به دست نمیآوردند. خدای متعال خطاب به پیامبر اسلام میفرماید: “به (برکت) رحمت الاهی، در برابر آنان [مردم] نرم (و مهربان) شدی! و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو، پراکنده میشدند… “.[۱۳۱]
برای مطالعه بیشتر به نمایههای زیر مراجعه نمایید:
راهکارهای عملی برای هدایت گناه کار، ۲۰۷۸ (سایت اسلام کوئست: 2133).
گناه و آثار آن، ۲۰۴ (سایت اسلام کوئست: 1073).
توبه از گناه و محبوب خدا شدن، ۳۷۰۴ (سایت اسلام کوئست: 3955).
راههای پاک شدن از گناه، ۷۹۸ (سایت اسلام کوئست: 860).
امر به معروف و نهی از منکر شیطان پرستان
برای تبیین این مسئله آن را از دو زاویه تحلیل و بررسی میکنیم؛ یکی از جهت مسئولیت و وظیفه مسئولان و دست اندرکاران نظام، و دیگری از جهت وظیفه مردم و افراد جامعه در مقابل انحرافات فرهنگی، عقیدتی و اجتماعی؛ از این رو به صورت جداگانه این دو موضوع را پی میگیریم.
۱٫ وظیفه مسئولان نظام در قبال منکرات و انحرافات عقیدتی:
برخورد سطحی و فیزیکی (از ناحیهٔ دولت یا اشخاص) با این گونه مسائل در بسیاری از موارد نه تنها نتیجه ندارد، بلکه ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. از اموری که به نظر میرسد توجه به آن ضروری است، ریشه یابی در مورد اسباب ورود این مسائل در مراکز فرهنگی و جامعه است. پرداختن به امور فرهنگی خصوصا برای نسل جوان، با گذشته بسیار متفاوت است؛ زیرا با ابزار و امکاناتی نظیر اینترنت، شبکههای ماهوارهای، و رسانههای جمعی، که توسط دشمنان اسلام برای تبلیغ مقاصد خود ایجاد شده و به سهولت در اختیار نسل امروز است، کار را کمی دشوارتر کرده است.
امروزه برای مقابله با این ابزار، ضروری است، اولاً: آن را شناخت و بعد با همان ابزار به مقابله با آن رفت. به عنوان مثال اگر امروز دشمن از طریق هنر و فیلمهای سینمایی ضد دینی به میدان آمده است، راه مقابله؛ تنها بستن سینماها، فیلتر کردن سایتهای مستهجن و خلاف اخلاق، و برخورد فیزیکی نیست؛ زیرا این کار نتیجهٔ نهایی را به دنبال نخواهد داشت. بنابر این لازم است با استفاده از هنر بر اساس آموزههای اسلامی در خنثا کردن آن کوشید.
از آنچه بیان شد میتوان نتیجه گرفت که تدابیر دیگری برای مقابله با این امور باید اتخاذ کرد. پیشنهاد میشود با برگزاری جلسات پرسش و پاسخ (متناسب با ظرفیت و روحیهٔ جوانان) و حضور کارشناسان متعهد، اردوهای سالم تفریحی، آموزشی، و… به جوانان آگاهی بخشید تا با اختیار خود راه صحیح را انتخاب نمایند.
نکتهای که در این جا قابل ذکر است، این است که اگر چه دروس معارف دانشگاهها، کمک خوبی برای رشد آگاهیهای دانشجویان است، اما به هر حال کافی نیست؛ زیرا عدهای از سر نیاز دینی و اعتقادی در این دروس شرکت نمیکنند، بلکه فقط برای پاس کردن آن درس و اجبار، در کلاس حاضر میشوند، لذا اگر اساتید دروس تخصّصی متعهد و آشنای به مسائل اسلامی، با هماهنگی اساتید معارف و کارشناسان علوم دینی، به صورت غیر مستقیم دقایقی از وقت کلاس را در این مسائل سپری کنند، به نظر میرسد که نتیجه بهتری داشته باشد و مجالی برای کسانی که مسائل ضد دینی را القا میکنند باقی نخواهد ماند.
۲٫ وظایف مردم در مواجههٔ با این امور:
یکی از دستورات بسیار مهم اسلامی که از فروع دین نیز محسوب میشود و اولیای الاهی مال و جان و آبروی خود را در این راه صرف کردهاند، مسئله امر به معروف و نهی از منکر است. برای آگاهی دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر، نمایههای ۱۱۳۲۸ (سایت اسلام کوئست: ۱۱۲۰۱)، ۱۱۸۵۴ (سایت اسلام کوئست: ۱۱۶۱۲)، ۲۰۷۸ (سایت اسلام کوئست: ۲۱۳۳)، ۷۱۶۵ (سایت اسلام کوئست: ۷۳۲۸)، ۶۶۸۹ (سایت اسلام کوئست: ۶۷۷۳) را مطالعه نمایید.
آنچه در پایان این گفتار ضروری به نظر میرسد، این است که برای نجات انسانی که در حال غرق شدن است آشنا بودن به فن شنا به تنهایی کافی نیست؛ زیرا بسیار اتفاق افتاده است که افرادی که شناگر خوبی بودهاند، ولی در هنگام کمک به دیگران خود نیز غرق شدهاند؛ بنابراین لازم است که فن نجات غریق را هم بدانند.
این مثال از این جهت ذکر شد که برخی افراد در جایگاه هدایت گری دیگران باید آنچه لازمهٔ این مسئله، از قبیل ازدیاد دانش و داشتن تقوا و عامل بودن به آنچه میگویند … را به دست آورند تا بتوانند تأثیرگذار در دیگران باشند؛ و گرنه کارشان نتیجه بخش نخواهد بود.
اقسام امر به معروف و نهی از منکر
منظور شارع از امر به معروف و نهی از منکر و اقسام آن: امر به معروف که در نزد همه فقها به عنوان واجب تلقی شده و شبههای در وجوب آن نیست، فقط در احکامی است که واجب باشد و مستحب شامل امر به معروف وجوبی نمیشود، گرچه درقالب معروف اصطلاحی قرار میگیرد. هم چنانکه نهی از منکر وجوبی، فقط در احکامی تصور میشود که حرام باشد و در مکروه، آن نهی از منکر اصطلاحی فقهی منظور نظر نیست. گرچه در احکام دین به تمام واجبات و مستحبات معروف، و به تمام محرمات و مکروهات، منکر اطلاق شده است، اما دراحکام مستحبی و مکروه امر به معروف و نهی از منکر مستحب است نه واجب.[۱۳۲] بنابراین وادار کردن افراد جامعه به انجام کارهای واجب و مستحب، امر به معروف اصطلاحی است و همین طور بازداشتن آنها از کارهای حرام و مکروه، نهی از منکر اصطلاحی است، نه فقهی و وجوبی. پس در امور واجب و حرام آن دو واجب میشود و در موارد مستحب و مکروه جامه استحباب در بر میکند. به عبارت دیگر میتوان امر به معروف و نهی از منکر را به دو قسم تقسیم کرد:
۱٫ امر به معروف و نهی از منکر واجب: به طور خلاصه، آنچه انجام آن از نظر عقل یا شرع لازم و واجب و یا ارتکابش از نظر آن دو، زشت و قبیح باشد، امر و نهی در موردشان واجب میشود.
۲٫ امر به معروف و نهی از منکر مستحب: به طور خلاصه، هر کاری که انجامش از نظر عقل یا شرع خوب و مستحب یا ارتکابش از دیدگاه آن دو، پسندیده نیست (مکروه)، امر و نهیش مستحب است.
گفتنی است امر به معروف و نهی از منکر از واجبات توصلی است؛ یعنی قصد قربت در آن شرط نیست؛ هر چند با داشتن قصد قربت از پاداش الهی نیز برخوردار خواهد شد.
موانع تحقّق و اجرای امر به معروف و نهی از منکر
با همه اهمیتی که امر به معروف و نهی از منکر دارد و در تعابیر دینی اسلام با عنوان «برترین فریضه»[۱۳۳] از آن یاد شده، واقعیت این است که این فریضه مهجور مانده است. این مهجوریت اختصاص به این روزگار ندارد؛ در صدر اسلام نیز چنین بود. برای این مهجوریت در طول تاریخ، میتوان علل و عوامل متعددی ذکر کرد،[۱۳۴] اما بیگمان مهمترین علل ترک این فریضه دو چیز است: ترس و طمع.
در پس بسیاری از افعال افراد، ترس و طمع حضور دارد که آنها را به انجام کاری یا خودداری از کاری دیگر برمی انگیزاند. اینگونه ملاحظات و محاسبات کاسبکارانه، مانع از توجه جدی به حقوق و تکالیف مربوط میشود. احساس میشود که شخص وظیفهای دارد و باید کاری کند، ولی میترسد که بر اثر اقدام به آن کار، زیانی متوجه او و اطرافیانش شود. گاه میخواهد دست به کاری نزند، اما طمعش او را برآن میدارد و چشم خرد را کور میسازد. به گفته حضرت علی (ع): «بیشتر هلاکتهای خرد، هنگام درخشش طمع است».[۱۳۵] به همین جهت، امام به مالک اشتر توصیه میکند، از مشورت با چند نفر خودداری کند. از جمله: «آدم طمع کار و ترسو، چون ترس، او را از اقدام میهراساند و طمع، او را به افراط (زیاده روی) وامی دارد».[۱۳۶] ترس دامنه وسیعی دارد، از ترس مال و شغل گرفته تا ترس جان. طمع نیز چنین است؛ از این رو تا زمانی که آدمی میترسد، دست به اقدام نمیزند و تنها اولیای خدا از ترس رهایند. ترس، زبان آدمی را میبندد، حال آن که: «هر که دست از جان بشوید، هرچه در دل دارد بگوید».[۱۳۷] این که شجاعت از فضایل اصلی به شمار آمده است، به این دلیل است که با حقیقت همسایه دیوار به دیوار است. ترس باعث حقپوشی و خودخوارسازی است. امام علی (ع) که این همه از شجاعت سخن میگوید، نه صرفا به سبب توان جسمانی یا روحانی شخص شجاع است، بلکه بیشتر به این دلیل است که این شجاعت آدمی را به استقبال حقیقت و بیان آن فرامیخواند و او را از هرگونه بزدلی حقپوشانه، میرهاند. کسی میتواند حقیقت را با صدای بلند بگوید، که از دام ترس و طمع رهیده و به هر میزان که میتواند، پایبند حق باشد، چون که از ترس و آز رها است. امام (ع) میفرماید: «فرمان خدای را برپا ندارد، جز کسی که (در حق) مدارا نکند و خود را خوار نسازد و در پی طمعها نتازد».[۱۳۸] امام علی (ع) با توجه به این حالت روانی، تأکید میکند که امر به معروف و نهی از منکر، نه از روزی کسی میکاهد و نه عمر کسی را کوتاه میکند: «پس امر به معروف و نهی از منکر کنید، که نه اجلی را نزدیک میسازد و نه روزی ای را عقب میاندازد».[۱۳۹] حق همین است، چه از دیدگاه عقیدتی به مسئله نگریسته شود و چه نگاه، نگاهی جامعه شناختی به این فریضه باشد.
از نگاه عقیدتی که مسئله روشن است: خداوند که خالق عالم و آدم است، رزق و اجل هر کس را خود معین ساخته و مقدار و زمان آن را نیز مقرر داشته و فرموده است: «روزی شما و آنچه وعده داده شدهاید، در آسمان است. به پروردگار آسمان و زمین سوگند که این سخن حق است».[۱۴۰] همچنین طی آیات متعددی بر این حقیقت که، «هر پدیدهای از جمله انسان، اجلی دارد و این اجل در اختیار خداوند است و هرگاه اجل کسی فرا برسد، به تأخیرانداختنی نیست، تأکید کرده است».[۱۴۱] بنابراین اگر کسی به این نظام اعتقادی، باور داشته باشد و روزی رسان و مرگ آفرین را خداوند عالم بداند و بس، هرگز نباید بیمی از قطع روزی یا رسیدن مرگ به خود راه دهد، چون همان کسی که مرگ و روزی به دست او است، از آدمی خواسته تا امر به معروف و نهی از منکر کند و بیمی از این بابت به خود راه ندهد. از دیدگاه جامعه شناختی نیز مسئله قابل تبیین است. اگر امر به معروف و نهی از منکر به صورت موردی و اتفاقی در نظر گرفته شود، احتمال این هست که شخص آمر به معروف و ناهی از منکر دچار مضیقه مالی و یا مخاطرات جانی شود؛ همچنان که بسیار دیده و شنیده شده است که کسی را به سبب حق گویی و امر به معروف، از نان و هستی ساقط کردهاند. لیکن اگر به این فریضه به عنوان تکلیفی عمومی نگاه شود و وظیفه و حق یکایک افراد جامعه دانسته شود، در آن صورت اگر بر فرض این که کسی بر اثر امر به معروف و نهی از منکر، در معرض فشار و مشکلات اجتماعی قرار گرفت، نظر به این که این کار خود نوعی منکر است، دیگران که با وجدانی بیدار مترصد امر به معروف و نهی از منکرند، به سرعت در برابر این منکر خواهند ایستاد و اجازه نخواهند داد که جریان یا حاکمیتی مانع تحقق این فریضه شود. پس اگر همه شهروندان جامعه خود را ملزم به امر و نهی بدانند، دیگر هیچ کس نمیتواند روزی کسی را قطع کند، یا جان او را بستاند و اگر هم در دل قصد آن را داشته باشد، جرأت ندارد آن را ابراز کند؛ چه رسد که در صدد اجرای آن برآید.
پس باید به این مسئله از منظری کلان و گسترده نگریست؛ یعنی همان گونه که امام مینگرد، و آن گاه رابطه میان اجرای آن و روزی و جان افراد را دریافت. از این بالاتر، اساسا جامعه زنده و سالم، چنان حساس و هشیار است که اجازه نمیدهد نه تنها آمران و ناهیان، بلکه حتی افراد بی طرف و لاقید در معرض خطر قرار گیرند. این گونه حساسیت را در صدر اسلام و در برابر خلفا شنیدهایم؛ برای مثال خلیفه دوم ناچار بود توضیح دهد که چرا از غنایم مسلمانان، پارچه بیشتری نصیبش شده است. پس بزرگترین تضمین اجتماعی برای صیانت آمران به معروف و ناهیان از منکر، اجرای گسترده و فراگیر این فریضه در همه سطوح و به وسیله همگان است. در این صورت، حقیقت و حقانیت سخن امام آشکارتر میشود امر به معروف و نهی از منکر نه روزی کسی را میبرد و نه مرگ او را نزدیک میکند.
با توجه به این که عدم وجود ترس از شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر است، لازم به ذکر است که ترس در این جا اشاره به مواردی دارد که شخص آمر یا ناهی، به محض این که کوچکترین احساس ضرر و مفسدهای نسبت به آبرو و جان و مال خود کرد (و لو این که قابل اعتنا هم نباشد)، دست از امر به معروف و نهی از منکر بردارد. این در حالی است که واجبات و منهیات الهی دارای درجه و اهمیت یکسان نیستند. بعضی از معروفها و منکرها از نظر شارع مقدس اسلام به اندازهای با اهمیت است که برای حفظ آن واجب، یا نهی از آن منکر، باید از جان گذشت و ترس در موارد پر اهمیت معنا ندارد. ولی در برخی موارد حفظ جان بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر مقدّم است و ترس در این جا موارد غیر قابل اعتنا را شامل میشود.
امر به معروف و نهی از منکر در قیام امام حسین (ع)
یکی از شرایطی که در وجوب امر به معروف و نهی از منکر قید شده، نداشتن خطر جانی یا مالی است. حال با توجه به این که یکی از دلایلی را که امام حسین (ع) یرای قیام بر علیه یزید در سخنانشان فرمودهاند، احیا و عمل به امر به معروف و نهی از منکر بوده است، این شبهه و سؤال پیش میآید که چگونه امام حسین (ع) برای این فریضه، جان خود را به خطر انداخت؟
برای پاسخ به این پرسش باید گفت: درست است که شرط چهارم از شرایط چهار گانه امر به معروف و نهی از منکر این است که؛ ضرر و مفسدهای متوجه مال، آبرو و جان آمر و ناهی و یا یکی از مؤمنان نشود، اما فقها در توضیح این شرط، (عدم ضرر و مفسده) میفرمایند: واجبات و منهیات الهی از نظر درجه اهمیت یکسان نیستند. بعضی از معروفها و منکرها از نظر شارع مقدس اسلام به اندازهای با اهمیت است که برای حفظ آن واجب، یا نهی از آن منکر، باید بذل جان کرد، ولی در برخی موارد حفظ جان بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر مقدّم است.
این که در کدام مورد امر به معروف و نهی از منکر باید تا حد بذل جان پیش رفت و در کدام مورد باید حفظ مال، آبرو و جان را مقدم داشت، بستگی به موضوع امر به معروف و نهی از منکر دارد. اگر موضوع از احکام جزئی و در سطح محدود، باشد، حفظ مال، آبرو و جان مقدّم است. اما اگر موضوع در درجه بالای اهمیت است، باید امر به معروف و نهی از منکر کرد، گرچه انسان در این راه کشته شود.
شهید مطهری میگوید: ارزش امر به معروف و نهی از منکر، بالاتر از اینها است. البته با توجه به موردش. باید دید امر به معروف و نهی از منکر را برای چه و برای چه موضوعی است؟ گاهی موضوع کوچکی است، مثلاً کسی کوچه را کثیف میکند، پوست خربزه را در کوچه میاندازد، این جا باید نهی از منکر کرد، حال اگر بدانید اگر او را نهی کنید، به شما ناسزایی خواهد گفت، در این صورت، این کار آن قدر ارزش ندارد که شما یک ناسزایی بشنوید، اما گاهی وقتها هست که موضوعی در میان است که اسلام برای آن اهمیتی بالاتر از جان و مال و حیثیت انسان قائل است؛ مثلا میبینید، قرآن یا اصول قرآنی به خطر افتاده است. در این صورت نباید بگویی: امر به معروف نکن، نهی از منکر نکن، چون جانت یا آبرویت، در خطر است، اجتماع نمیپسندد و…».[۱۴۲]
امام خمینی میگوید: «اگر معروف و منکر از موضوعاتی باشد که از نظر اسلام بسیار مهم است و امر به معروف و نهی از منکر در چنین موضوعی، متوقف بر بذل جان باشد، بذل جان واجب است».[۱۴۳]
امام حسین (ع) نیز در چنین موقعیتی بودند و «معروف» اصل اسلام و سنت پیامبر (ص) بود که در حال از بین رفتن یا تحریف بود. امام حسین (ع) دید اگر در آن برهه از زمان و در آن اوضاع خاصی که بر جامعه اسلامی حاکم بود، امر به معروف و نهی از منکر نکند، اصل اسلام در خطر است و فاتحه اسلام خوانده میشود. همچنین زحماتی که جدّ بزرگوارش برای اسلام کشیده است و جانفشانی شهیدانی که خونشان را در راه اسلام نثار کرده بودند، در معرض بی اثر شدن است؛ از این رو بر خود لازم دانست که قیام کند، گرچه جان خود و بستگانش را در این راه فدا کند.
یک روز پیش از حرکت امام حسین (ع) از مدینه به طرف مکه مروان بن حکم، حضرت را در کوچه دید و گفت: یا اباعبدالله من تو را نصیحت میکنم به این که با یزید بیعت کنی، چون خیر دین و دنیایت در بیعت با یزید است. حضرت در پاسخ فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون[۱۴۴] و بإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ وَ عَلَی الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّهُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِید»؛ «یعنی ما از خداییم و به سوی او باز میگردیم، وقتی فردی مانند یزید حاکم امت اسلام باشد، فاتحه اسلام خوانده است».[۱۴۵]
حضرت در جای دیگر میفرماید: « آیا نمیبیند قوانین الهی پایمال میشود؟ آیا نمیبیند این همه مفاسد پیدا شده و احدی نهی نمیکند؟ در چنین اوضاعی، مؤمن باید از جان خود بگذرد و لقای پروردگار را در نظر بگیرد».[۱۴۶]
بنابراین معلوم است که در آن زمان و موقعیت، اساس اسلام در خطر بوده است.
کتاب نامه
- آشتیانی، میرزا احمد، طرائف الحکم یا اندرزهای ممتاز، ناشر، کتابخانه صدوق.
- اصفهانی، راغب، مفردات الفاظ قرآن، ترجمه و تحقیق: خسروی حسینی، سید غلامرضا، انتشارات مرتضوی، چاپ: تهران، ۱۳۷۵٫
- امام علی علیه السلام، مسند الامام علی ( علیه السلام)، پدیدآورنده: قپانجی، حسن، ناشر: مٶسسه الاعلمی للمطبوعات، لبنان، بیروت.
- امین جبل عاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، چاپ: بیروت.
- آشتیانی، میرزا احمد، طرائف الحکم یا اندرزهای ممتاز، ناشر، کتابخانه صدوق.
- بحرانی، میثم بن علی بن میثم، شرح نهج البلاغه، ترجمه، محمدی مقدم قربانعلی و یحیی زاده علی و نوایی اصغر، ناشر، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد.
- بغوی حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، تحقیق: عبدالرزاق المهد، ج۱، ص ۴۸۸، ناشر: داراحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، ۱۴۲۰ ق.
- تمیمی آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ناشر: دفتر تبلیغات، قم، ایران.
- جمعی از نویسندگان زیر نظر (شیخ اسماعیل معزّی ملایری «ره» و به دستور حضرت آیت الله العظمی بروجردی، آقا حسین طباطبایی)، جامع الاحادیث شیعه (منابع فقه شیعه)، ناشر: انتشارات فرهنگ سبز، تاریخ نشر: ۱۴۲۹ ه ق، نوبت چاپ: اول، تهران - ایران.
- جوادی آملی، عبداللَّه، تسنیم (تفسیر قرآن)، نشر اسراء، چاپ قم، ایران، ۱۳۸۰٫
- جوادی آملی، عبداللَّه، حماسه و عرفان، نشر اسراء، چاپ قم، ایران.
- حر عاملی، محمد حسین، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، مؤسسه آل البیت، قم، ایران، ۱۴۰۹ هـ ق.
- حرانی، حسن بن شعبه، تحف العقول، انتشارات جامعه مدرسین قم، ۱۴۰۴ هجری قمری.
- حکیم طباطبایی، سید محسن، منهاج الصالحین، دار التعارف للمطبوعات، چاپ اول، بیروت- لبنان،۱۴۱۰ ه ق.
- دیلمی، سلاّر، حمزه بن عبد العزیز، المراسم العلویه (در مجموعه سلسله الینابیع الفقهیه).
- رازی، ابوالفتوح، تفسیر رازی (روض الجنان و روح الجنان).
- سبحانی، جعفر، مبانی حکومت اسلامی، انتشارات توحید، قم، ۱۳۷۰٫
- سعدی شیرازی، ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله، گلستان سعدی. تکمیل شود
- شیخ صدوق، محمد بن علی، ثواب الاعمال و عقابالاعمال.
- شیخ صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع.
- طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ: قم، ۱۴۱۷٫
- طباطبایی حکیم، سید محسن، منهاج الصالحین، دار التعارف للمطبوعات، لبنان، چاپ اول، ۱۴۱۰ هـ ق.
- عاملی، زین الدین بن علی بن احمد، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، شارح کلانتر، سید محمد، کتاب فروشی داوری، چاپ اول، قم- ایران، ۱۴۱۰ ه ق.
- عاملی، زین الدین بن علی بن احمد، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، محقق/ مصحح: گروه پژوهش مؤسسه معارف اسلامی، مؤسسه المعارف الإسلامیه، چاپ اول، قم- ایران، ۱۴۱۳ ه ق.
- غزالی، ابو حامد، احیاء العلوم، ناشر: دار الکتاب العربی - بیروت لبنان.
- قاضی فراء، الاحکام السلطانیه.
- کاشف الغطاء نجفی، جعفر بن خضر، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعه الغراء، ناشر: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، قم- ایران، ۱۴۲۲ ه ق.
- کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، دار الکتب الإسلامیه تهران، ۱۳۶۵ هجری شمس.
- مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ق.
- محمد بن مکی عاملی (شهید اول)، اللمعه الدمشقیه، محقق/ مصحح: مروارید، محمد تقی / مروارید، علی اصغر، دار التراث- الدار الإسلامیه، چاپ اول، بیروت- لبنان، ۱۴۱۰ ه ق.
- محمودی، شیخ محمد باقر، نهج السعاده فی مستدرک نهجالبلاغه.
- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، قم، ایران.
- مطهری، مرتضی، جهاد و موارد مشروعیت آن در قرآن، انتشارات صدرا، قم، ایران.
- مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، انتشارات صدرا، قم، ایران.
- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ بیست و یکم.
- موسوی خمینی، سید روح اللّٰه، تحریر الوسیله، ناشر: مؤسسه مطبوعات دار العلم، چاپ اول، قم- ایران.
- موسوی خمینی، سید روح اللّٰه، تحریر الوسیله. تکمیل شود
- نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، محقق/ مصحح: قوچانی، عباس / آخوندی علی، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، بیروت- لبنان.
- نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محقق/ مصحح: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت علیهم السلام، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول، بیروت- لبنان، ۱۴۰۸ ه ق.
- نهج البلاغه، ترجمه: اصفهانی، حاج سید علی نقی، معروف به «فیض الاسلام »، ناشر: مؤسسه تألیفات فیض الاسلام للطباعه و النشر منشورات فقیه، چاپ پنجم، تهران، ۱۴۲۱ هـ ق..
- نهجالبلاغه، ترجمه: شهیدی، سید جعفر، ناشر: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی چاپ، ۱۳۶۸٫
- نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، محمودی، محمد باقر، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۶٫
پانویس
- ↑ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ترجمه: خسروی حسینی، سید غلامرضا، ج 2، ص 584، ماده عرف.
- ↑ موسوی خمینی، سید روح الله، تحریرالوسیله، ج 1، ص 397٫
- ↑ آشتیانی، میرزا احمد، طرائف الحکم یا اندرزهای ممتاز، ج 1، ص، 425؛ نهج البلاغه، سید رضی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، فیضالاسلام، علی نقی، ج 6، ص 1198٫
- ↑ تمیمی آمدی، عبدالواحد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ج 1، ص 101٫
- ↑ بحرانی، میثم بن علی بن میثم، شرح نهج البلاغه، ترجمه، محمدی مقدم ، قربانعلی و نوایی یحیی زاده علی اصغر، ج 5، ص 431؛ برگرفته از سایت حوزه نت.
- ↑ ر. ک: سبحانی، جعفر، مبانی حکومت اسلامی، ص 276٫
- ↑ ر ک: بغوی حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، تحقیق: عبدالرزاق المهد، ج1، ص 488٫
- ↑ توبه، 71٫
- ↑ آل عمران، 110٫
- ↑ ذاریات، 55٫
- ↑ اعلی، 9٫
- ↑ نحل 90٫
- ↑ اعراف 157٫
- ↑ اعراف 199٫
- ↑ آل عمران 110٫
- ↑ توبه 71٫
- ↑ حج 41٫
- ↑ مائده 63 و 79٫
- ↑ برگرفته از سایت اندیشه قم.
- ↑ ر ک نمایه: اکراه در دین در سایت اسلام کوئست.
- ↑ بقره، 256، “در دین اکراهی نیست”.
- ↑ کهف، 29، بگو: “دین حق است از سوی پروردگارتان! هر کس میخواهد ایمان بیاورد و هر کس میخواهد کافر گردد”.
- ↑ یونس، 99، “و اگر پروردگار تو میخواست، تمام کسانی که روی زمین هستند همگی (به اجبار) ایمان میآوردند؛ آیا تو میخواهی مردم را مجبور سازی که ایمان بیاورند؟!”
- ↑ “فلعلّک باخع نفسک الاّ یکونوا مؤمنین”، (شعراء، 3)؛ “فلعلک باخع نفسک علی آثارهم ان لم یومنوا بهذا الحدیث اسفا”، (کهف، 6).
- ↑ غاشیه، 22، “سپس تذکر ده که تو فقط ذکر دهندهای، تو سلطه بر آنها نداری که آنها را بر ایمان مجبور سازی”.
- ↑ “ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی احسن”، نحل، 125٫
- ↑ “قاتلوا فی سبیل اللَّه الذین یقاتلونکم”، (بقره، 190)؛ “اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا…” (حج، 41 - 38)؛ “و قاتلوا المشرکین کافه کما یقاتلونکم کافه” (توبه، 36).
- ↑ در قرآن هم آمده است: “و ما لکم لاتقاتلون فی سبیل اللَّه و المستضعفین…”، (نساء، 75)، چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانی که به دست ستمگران، تضعیف شدهاند پیکار نمیکنید. پس برای نجات مظلومان از چنگال اسارت مستکبران باید جنگید و چنین جنگی دفاع از حق انسانی تلقی میشود و در اسلام فقط جنگ دفاعی تجویز شده است، اما مفهوم جنگ دفاعی از شمول و گستردگی خاصی برخوردار است. (جنگ و جهاد ابتدایی مصطلح نیز ماهیت دفاعی دارد).
- ↑ به هر حال در یک اصل و کبرای کلی همه اتفاق دارند که جنگ باید به عنوان دفاع باشد و نزاع در این است که چه جنگهایی دفاعی میباشند؛ یعنی نزاع در صغری است.
- ↑ ر.ک: مطهری، مرتضی، جهاد و موارد مشروعیت آن در قرآن، ، ص 5 - 70٫
- ↑ تمیمی آمدی، عبدالواحد، شرح غرر الحکم، خوانساری، جمال الدین محمد، ج 1، ص 145٫
- ↑ یس، 70؛ هدف این است که افرادی را که زندهاند، انذار کند و بر کافران اتمام حجت شود و فرمان عذاب بر آنها مسلم گردد. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 18، ص 438٫
- ↑ بقره، 251، “اگر خدا بعضی از مردم را به وسیلهٔ بعضی دیگر دفع نمیکرد، زمین تباه میشد، ولی خدا بر جهانیان فضل و کرم خویش را ارزانی میدارد”.
- ↑ حج، 40، “اگر خدا بعضی را به وسیلهٔ بعضی دیگر دفع نکرده بود، دیرها و صومعهها و معابد یهود و نصارا و مسجدهایی که نام خدا به فراوانی در آن برده میشود، ویران میگردید.
- ↑ ر.ک: جوادی آملی، عبداللَّه، حماسه و عرفان، ص 23 - 27٫
- ↑ برای آگاهی بیشتر رجوع شود به: طباطبائی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 2، ص 61 - 71 ؛ ج 2، ص 342 - 343 ؛ ج 6، ص 162 - 165٫
- ↑ نهجýالبلاغه، حکمت 31٫
- ↑ همان، نامه 47٫
- ↑ جمعی از نویسندگان زیر نظر شیخ اسماعیل معزّی ملایری «ره» (به دستور حضرت آیت الله العظمی بروجردی، آقا حسین طباطبایی)، جامع الاحادیث شیعه (منابع فقه شیعه)، ج 18، ص 230٫
- ↑ نهجýالبلاغه، کلمات قصار، شماره 374٫
- ↑ حر عاملی، محمد حسن، وسائلýالشیعه، ج 16، ص 134٫
- ↑ همان، ص 409 و 413٫
- ↑ همان.
- ↑ همان، ص 395٫
- ↑ همان، ص 403؛ حرانی حسن بن شعبه، تحف العقول، ص 237٫
- ↑ موسوی خمینی، سید روح اللّٰه، تحریر الوسیله، ج 1، ص 475 و 476، همه شرایط امر به معروف و نهی از منکر آورده شده است.
- ↑ مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، ج 2، ص 82 و 83٫
- ↑ ر.ک: کاشف الغطاء، جعفر، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعه الغرّاء ،ج 4، ص 429٫
- ↑ عاملی، زین الدین بن علی بن احمد، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، ج 2، ص 414 و 415٫
- ↑ همو، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، ج 3، ص 101٫
- ↑ نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 12، ص 186٫
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه 88٫
- ↑ همان، خطبه 17٫
- ↑ همان.
- ↑ عاملی، زین الدین بن علی بن احمد، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، ج 3، ص 101 و 102٫
- ↑ موسوی خمینی، سید روح الله، تحریرالوسیله، ج 1، ص 467، م 8٫
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه 192٫
- ↑ موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله ،ج 1، ص 444، م 1٫
- ↑ همان، م 3٫
- ↑ همان، ص 445، م 5٫
- ↑ همان، م 6٫
- ↑ همان، م 9 و 10٫
- ↑ همان، ص 446، م 14٫
- ↑ موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، ج 1، ص 446 و 447، م 6، 4 و 7٫
- ↑ همان، ص 447، م 5٫
- ↑ ر.ک: موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله ، ج 1، ص 448، م 1٫
- ↑ همان، ص 449، م 4؛ باید توجه داشت که احتمال عقلایی که فقها برای تجویز ترک فریضه مد نظر دارند، احتمالی است که منجر به خوف وقوع ضرر شود. مبنای امام خمینی همچون مبانی برخی فقهای دیگر، بر این اساس میباشد. در این باره رجوع شود به: حکیم طباطبایی، سید محسن، منهاج الصالحین، ج 1، ص 489٫
- ↑ بقره 44٫
- ↑ صف 2 و 3٫
- ↑ برای آشنایی با رویکرد فقهی به این شرط و نقض و ابرامهای ادله آن ر.ک: نجفی، محمد حسن، جواهرالکلام فی شرح شرائعالاسلام، ج 21، ص 373 و 374٫
- ↑ برای مثال ر.ک: موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، ج 1، ص 475، م،20٫
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت 80 (ترجمه شهیدی).
- ↑ همان، حکمت 79٫
- ↑ ارتباطات انسانی، ص 346، فصل دهم این کتاب با عنوان اعتبار یا مشروعیت در ارتباطات میان فردی، (ص 341 ـ 351)، انواع مشروعیتها و خاستگاههای آنها را بررسی میکند.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه 129٫
- ↑ همان، خطبه 105٫
- ↑ همان، خطبه 175٫
- ↑ نور، 37٫
- ↑ همان، خطبه 222٫
- ↑ همان، حکمت 73٫
- ↑ همان، حکمت 289٫
- ↑ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج 21، ص 381٫
- ↑ مائده، 105٫
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 97، ص 84٫
- ↑ در این باره ر.ک: مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، ج 5، ص 112٫
- ↑ رُوِیَ أَنَّ ثَعْلَبَهَ الْخُشَنِیَّ سَأَلَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) عَنْ هَذِهِ الْآیَهِ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ فَقَالَ (ع) وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَکَ حَتَّی إِذَا رَأَیْتَ شُحّاً مُطَاعاً وَ هَوًی مُتَّبَعاً وَ إِعْجَابَ کُلِّ ذِی رَأْیٍ بِرَأْیِهِ فَعَلَیْکَ بِنَفْسِکَ وَ دَعْ أَمْرَ الْعَامَّهِ وَ صَاحِبُ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ یَحْتَاجُ إِلَی أَنْ یَکُونَ عَالِماً بِالْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ فَارِغاً مِنْ خَاصَّهِ نَفْسِهِ عَمَّا یَأْمُرُهُمْ بِهِ وَ یَنْهَاهُمْ عَنْهُ نَاصِحاً لِلْخَلْقِ رَحِیماً رَفِیقاً بِهِمْ دَاعِیاً لَهُمْ بِاللُّطْفِ وَحُسْنِ الْبَیَانِ عَارِفاً بِتَفَاوُتِ أَخْلَاقِهِمْ لِیُنَزِّلَ کُلًّا مَنْزِلَتَهُ بَصِیراً بِمَکْرِ النَّفْسِ وَ مَکَایِد”. مجلسی، بحارالأنوار، ج 97، ص 84٫
- ↑ نجفی، محمد حسن، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج 21، ص 370٫
- ↑ مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج20، ص 207٫
- ↑ ر.ک: موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، ج 1، ص 481، م 14٫
- ↑ ر.ک: نجفی، محمد حسن، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج 21، ص 378٫
- ↑ همان.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت 373 (ترجمه شهیدی).
- ↑ نهج السعاده فی مستدرک نهجالبلاغه، محمودی، محمد باقر، ج 1، ص 387٫
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت 374 (ترجمه شهیدی).
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه 201 (ترجمه شهیدی).
- ↑ همان، حکمت 375، (ترجمه شهیدی).
- ↑ مسند الامام علی (ع)، ج 4، ص 436٫
- ↑ همان.
- ↑ حر عاملی، محمد حسن، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج 16، ص 143٫
- ↑ ر.ک: موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، ج 1، ص 477 و 478٫
- ↑ ر.ک: موسوی خمینی، سید روح الله، تحریرالوسیله، ج 1، ص 479 - 481، م 1- 8٫
- ↑ ر.ک: همان، م 1- 11٫
- ↑ ر. ک: نوری، حسین، مستدرک الوسائل، ج 12، ص 337٫
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت 374٫
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت 30٫
- ↑ جوادی آملی، عبداللَّه، تسنیم، ج 3، ص 397٫
- ↑ یوسف 53٫
- ↑ قاضی فراء، الاحکام السلطانیه، ص 295٫
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، فروع کافی، ج 7، ص 188٫
- ↑ نور 19٫
- ↑ غزالی، محمد، کیمیای سعادت، ج 6، ص 15٫
- ↑ همان.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه 140 (ترجمه شهیدی).
- ↑ همان، نامه 53، ، ص 327 (ترجمه شهیدی).
- ↑ درایتی،مصطفی و حسین، تصنیف غررالحکم، ص 421؛ بر گرفته از سایت راسخون.
- ↑ حجرات 12٫
- ↑ غزالی، محمد، احیاء العلوم، ج 16، ص 17 و 18٫
- ↑ صدوق، محمد بن علی، ثواب الاعمال و عقابالاعمال، ص 596٫
- ↑ همان، علل الشرایع، ص 522٫
- ↑ موسوی خمینی، سید روح اللّٰه، تحریرالوسیله، ج 1، ص 466، م 4٫
- ↑ نهجالبلاغه، نامه 53 (ترجمه شهیدی، ص333)، البته کلمه نهانی در ترجمه دکتر شهیدی «نهایی» آمده است که غلط چاپی است.
- ↑ طه 44٫
- ↑ انعام 108٫
- ↑ مؤمنون 3٫
- ↑ فرقان 63٫
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه 206 (ترجمه شهیدی).
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت 153 (ترجمه شهیدی).
- ↑ نهجالبلاغه، نامه 31٫
- ↑ شعراء 216٫
- ↑ نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 12، ص 186٫
- ↑ آل عمران، 159٫
- ↑ عاملی (شهید اول)، محمد بن مکی، لمعه دمشقیه، ص 84٫
- ↑ تعبیر اسمی الفرائض در سخنان امام باقر (ع)، در باب امر به معروف و نهی از منکر آمده است: ر. ک: فروع کافی، ج 5، ص 55 ـ 56٫
- ↑ پارهای از این علل در کتاب امر به معروف و نهی از منکر نوشته، اسلامی اردکانی، حسن، امر به معروف ونهی از منکر، ص 79، تحت عنوان «علل مهجوریت امر به معروف و نهی از منکر»، بهتفصیل آمده است.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت 219٫
- ↑ ر. ک: نهجالبلاغه، نامه 53٫
- ↑ سعدی شیرازی، ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله، گلستان سعدی، باب اول، حکایت اول.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت 110 (ترجمه شهیدی).
- ↑ محمودی، شیخ محمد باقر، نهجالسعاده فی مستدرک نهجالبلاغه، ج 3، ص 187، و با همین مضمون، با تفاوت اندکی در کلمات، نهجالبلاغه، حکمت 374٫
- ↑ ذاریات، 22 و 23٫
- ↑ برای مثال ر. ک: روم، 8؛ لقمان، 29؛ فاطر، 45؛ نوح، 4؛ حجر، 5 و مؤمنون، 43٫
- ↑ مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 17، ص 267٫
- ↑ امام خمینی، تحریر الوسیله، ج 1، ص 472٫
- ↑ بقره 156٫
- ↑ امین جبل عاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، ج 1، ص 588؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 44، ص 326٫
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج 42، ص 192٫







