امر به معروف و نهی از منکر در قرآن

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
امر به معروف و نهی از منکر در قرآن
مشخصات کتاب
14093.jpg
نویسنده محمد سروش
زبان فارسی
ناشر پژوهشکده تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر ۱۳۸۷
دانلود PDF


محتویات

مقدّمه

آشنایی با قرآن و معارف قرآنی برای عمل و رسیدن به سعادت، بر هر فرد مسلمان و اجتماع اسلامی لازم است. پاسداران چون وظیفه پاسداری از انقلاب اسلامی را بر عهده گرفته‌اند، در این مورد وظیفه بیشتری بر عهده دارند. معاونت تدوین متون آموزشی مرکز تحقیقات اسلامی؛ مدیریت معارف قرآن و عقاید برای آموزش در دوره‌های مختلف عمومی، ضمن خدمت و ... مباحث مختلف قرآنی را در نظر گرفته و تدوین کرده است؛ از جمله برای تدریس در دوره ۴/ ۱۰۲ مبحث تفسیر موضوعی «امر به معروف و نهی از منکر» انتخاب شده است، که امید است در بالا بردن بینش صحیح اسلامی برادران پاسدار مفید واقع شود.
امر به معروف و نهی از منکر، یک واجب مهم اسلامی است که متأسفانه هم شناخت کافی در مورد آن وجود ندارد و هم بطور شایسته مورد توجه قرار نگرفته است. حتّی در جامعه اسلامی ما، با این که قرآن و احکام در درجه اول اهمیت قرار دارند، ولی باز هم این اصل مهم مورد غفلت و کم مهری واقع شده و عنایت کافی بدان مبذول نشده است.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیة الله خامنه‌ای، مد ظله العالی، در این مورد بیانات مهمی ایراد فرموده و در جلسات متعدّدی مسؤولین و افراد جامعه را نسبت به توجه به این واجب توصیه کرده‌اند.
ما در این دوره آموزشی، به خواست خدا نسبت به اهمیت این واجب، شرایط آن، عوامل و عواقب بی‌اعتنایی بدان، وظیفه حکومت نسبت به آن و رابطه آن با بعضی احکام و تکالیف دیگر بحث خواهیم کرد و امید داریم برادران با یادگیری دقیق این مباحث در اجرای آن که ضامن سعادت فردی و اجتماعی است، کوشا باشند.

درس اوّل ارزش و اهمّیت امر به معروف و نهی از منکر

اشاره

«امر به معروف و نهی از منکر» یکی از واجبات اسلامی است که آیات متعددی از قرآن بر ارزش والای آن، گواهی می‌دهد که به بررسی بعضی از آن آیات می‌پردازیم:
رستگاری در گرو امر به معروف و نهی از منکر است.
وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ امَّةٌ یَدْعُونَ الَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُروُنَ بِالْمَعْروُفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحوُنَ [۱] باید از شما گروهی باشند که دعوت به نیکی و امر به خوبی و نهی از بدی کنند و آنان همان رستگارانند.
با دقت در این آیه و آیه شریفه‌ای که «حزب اللّه» را رستگار معرفی نموده است:
(الَا انَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) [۲] به این نتیجه می‌رسیم که «امر به معروف و نهی از منکر» از ویژگیهای بر جسته «حزب الله» است و آنان که به انجام این وظیفه اقدام می‌کنند، از اعضای «حزب الله» شمرده می‌شوند و هیچ کس بدون قیام به امر به معروف و نهی از منکر نمی‌تواند خود را در زمره «حزب الله» بداند.
اما اینکه امر به معروف و نهی از منکر چگونه می‌تواند در فلاح و رستگاری یک جامعه اثر داشته باشد، نیازمند توضیح است:
«از تجربیات قطعی بشر این است که اندوخته‌های فکری انسان» با گذشت زمان به دست فراموشی سپرده می‌شود مگر آنکه پیوسته یاد آوری شود و در مرحله عمل تکرار گردد، و از همین جاست که پیوند «علم و عمل» مشخص می‌شود علم، انسان را به عمل راهنمایی می‌کند و عمل شایسته، بر آگاهی و بینش انسان می‌افزاید. از این رو، در یک جامعه سالم، همه باید برای پاسداری از فرهنگ و معرفت خویش بکوشند، ونگهبانی از حریم مکتب به آن است که متخلفین از راه نیکی را، از سقوط به ورطه هلاکت باز دارند و با «امر به معروف و نهی ازمنکر» زمینه ساز «رفتار شایسته» و در نتیجه «تقویت کننده افکار صحیح» باشند. پس بی اعتنایی به این وظیفه، پایه رفتار را سست و اندیشه‌های والا را در معرض فراموشی قرار می‌دهد.». [۳]

امر به معروف و نهی از منکر ملاک امتیاز امت اسلامی

کُنْتُمْ خَیْرَ امَّةٍ اخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَاْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنوُنَ بِاللَّهِ [۴]
شما بهترین امتی بودید که برای مردم ظاهر شده است (چه اینکه) امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و به خدا ایمان دارید.
در این آیه شریفه از امت اسلامی به عنوان «برترین امت» تمجید، و سر این فضیلت «امر به معروف و نهی از منکر» معرفی شده است. پس در صورتی جامعه اسلامی لیاقت این افتخار بزرگ را دارد که این ارزش والا در آن حاکمیت داشته باشد و مسلمانان با احساس وظیفه و مسوولیت، یکدیگر را دعوت به خوبی و نهی از بدی کنند. هر گاه این «سنت نیک» در میان آنان ضعیف شود، و نسبت به امر به معروف و نهی از منکر در سطح جامعه احساس وظیفه و تکلیفی در آحاد مردم وجود نداشته باشد، این فضیلت و برتری را از دست خواهند داد.
از این جهت است که خداوند، امت اسلامی را در طول تاریخ و برای همیشه به عنوان «بهترین امت» معرفی نمی‌کند، بلکه با فعل ماضی «کنتم/ بودید» سابقه پرافتخار مسلمانان را در زمانی که امر به معروف ونهی از منکر در جامعه رواج داشته است، باز گو می‌کند. [۵]
عنوان «خیر امة» یک لقب تشریفاتی نیست تا همه بدان افتخار و مباهات کنند، بلکه این عنوان، مدال ارزشمندی است برای «امر کنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر» پس آنان که چه در عصر نزول آیه و چه پس از آن، از انجام این وظیفه شانه خالی کرده‌اند، نصیبی از این افتخار ندارند. [۶]
با توجه به این توضیحات، همه مسلمانان گذشته را به وسیله این آیه نمی‌توان بهترین امت دانست، چه اینکه امام صادق (ع) فرمود: چگونه آنان که امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام را به شهادت رسانده‌اند، بهترین امت هستند؟[۷]

امر به معروف و نهی از منکر، رسالت پیامبر اسلام

از جمله وظایفی که قرآن کریم برای پیامبر (ص) بر می‌شمارد، امر به معروف و نهی از منکر است:
خُذِالْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اعْرِضْ عَنِ الْجاهِلینَ[۸]
با آنها مدارا کن و عذر شان را بپذیر، به نیکی امر نما واز نادانان روی گردان باش.
الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْامِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فیِ التَّوْرةِ وَالْانْجیلِ‌یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعُروفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الْطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ اصْرَهُمْ وَ الْاغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ [۹]
آنان که پیروی می‌کنند از رسول و پیامبر امی که در تورات و انجیلی که در نزدشان است (خصوصیاتش) را مکتوب می‌یابند، او ایشان را به معروف امر و از منکر نهی می‌کند و پاکیها را حلال و پلیدیها را حرام می‌گرداند و سنگینیها و زنجیرهایی را که بر ایشان بود، برمی‌دارد.
دراین آیه پنج ویژگی اساسی برای مکتب اسلام شمرده شده است، که هیچ یک از شرایع گذشته، دارای این امتیازها در حد کامل نبوده‌اند.
۱- امر به معروف ۲- نهی ازمنکر ۳- حلال کردن پاکیها ۴- حرام کردن پلیدیها ۵- برداشتن غلها.
علامه طباطبایی دربارهٔ این آیه می‌نویسد:
«ظاهر آیه دلالت و یا حداقل اشعار دارد بر اینکه مسأله امر به معروف و نهی ازمنکر و خلاصه امور پنجگانه مذکور در این آیه از مختصات پیامبر اسلام و ملت بیضای اوست- و همینطور هم هست- بر اینکه هر چند به شهادت آیات قرآن سایر امم صالح نیز به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده‌اند و طیبات را حلال و خبائث را حرام داشته‌اند و هر چند برداشتن موانع و غل و بندهای معنوی در شریعت عیسی علیه السلام هم بوده الا اینکه هیچ خردمندی تردید ندارد دین پیامبر اسلام یگانه دینی است که در قالب بی روح امر به معروف و نهی از منکر تا آنجاکه ظرفیّت داشته روح دمیده و کار آن را که جز دعوت زبانی چیز دیگری نبود به جایی رسانید و آن قدر آن را توسعه داد که شامل جهاد بااموال و نفوس گردید و تنها دینی است که جمیع امور مربوط به زندگی بشر و همه شئوون و اعمال وی را بر شمرده و به دو قسم طیبات و خبائث تقسیم و طیبات را حلال و خبائث را حرام نموده است ودینی است که جمیع احکام و تکالیف شاقه‌ای که در سایر ادیان خصوصا در دین یهود و به دست احبار و ملایان ایشان رخنه پیدا کرده بود، نسخ کرد و از بین برد. پس حد اعلا و کامل امور پنجگانه مزبور تنها و تنهادر اسلام یافت می‌شود. [۱۰]
از این رو، باید فریضه امر به معروف ونهی از منکر را یکی از ملاکهای برتری مکتب اسلام شمرد که به واسطه‌آن از آیین دیگر انبیا، با ارزشتر است.
بجز آیات مزبور و دیگر آیاتی که تعبیر «امر به معروف و نهی از منکر» بصراحت در آنها به کار رفته است، آیات دیگری نیز وجود دارد که بر این فریضه قابل انطباق است که به دو نمونه از آن اشاره می‌کنیم:

سفارش به حق

وَالْعَصْرِ انَّ الْانْسانَ لَفی خُسْرٍ الَّاالَّذینَ امَنوُا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ[۱۱]
این سوره، سفارش یکدیگر به حق و استقامت را، از مشخصات کسانی شمرده است که از خسران و زیان رهایی یافته‌اند.
برخی از مفسرین این ویژگی را اشاره به امر به معروف و نهی از منکر دانسته‌اند. [۱۲]
برخی دیگر، آن را وسیعتر و جامعتر از این فریضه تلقی نموده گفته‌اند: «تواصی به حق» شامل «دعوت به اعتقادات» صحیح نیز می‌شود، در حالی که که امر به معروف ونهی‌ازمنکر، تنها در محدوده دعوت «به اعمال شایسته» خلاصه می‌شود. [۱۳]

حفظ عدالت

قرآن کریم از مومنان خواسته است که نه تنها خود «قیام به قسط» نمایند و در جهت عدالت حرکت کنند، بلکه، «قوام به قسط» نیز باشند و از عدالت در جامعه حفاظت و نگهبانی کنند. [۱۴] یاایُّهَا الَّذینَ آمَنوُا کُونُوا قَوّامینَ بِالْقِسْطِ [۱۵]
ای اهل ایمان نگهدار عدالت باشید.
البته حفاظت از قسط، پس از عمل بدان، با امر به معروف و نهی از منکر صورت می‌گیرد.

امر به معروف و نهی از منکر، برترین نیکی

فریضه امر به معروف و نهی از منکر در برخی از روایات از دیگر واجبات و اعمال پسندیده، برتر شمرده شده است. تا جایی که امیر مؤمنان (ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید:
وَ ما اعْمالُ الْبِرِّ کُلُّها وَ الْجَهادُ فی سَبیلِ اللَّهِ عِنْدَاْلَامْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ الَّا کَنَفْثَةٍ فی بَحْرٍ لُجِیٍ [۱۶]
وهمه اعمال نیک و (حتی) جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر همچون رطوبت دهان در مقایسه با دریای پهناور است.
دراین بیان علوی، کلیه اعمال به رطوبت دهان و امر به معروف و نهی از منکر به یک دریای پهناور تشبیه شده است تا روشن شود که دیگر اعمال شایسته نسبت به این فریضه مهم، چه مقدار اندک جلوه می‌کند. و این فریضه از چه اهمیت و ارزشی بر خوردار است. [۱۷]
امام باقر علیه السلام فرمود:
... انَّ الْامْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ الْنَهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَریضَةٌ عَظیمَةٌ بِها تُقامُ الْفَرائِضُ وَ تَاْمَنُ الْمَذاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَکاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظالِمُ وَ تُعْمَرُ الْارْضُ وَ یُنْتَصَفُ منَ الْاعْداءِ وَ یَسْتَقیمُ الْامْرُ [۱۸] امر به معروف و نهی از منکر فریضه بزرگی است که دیگر واجبات به وسیله آن تحقق پیدا می‌کند و در پرتو آن راه‌ها امن شده و کسبها در مسیر حلال و مشروع قر ار می‌گیرد، از ستم جلوگیری و زمین آباد می‌شود و حق از دشمنان باز پس گرفته شده، امر دین و دنیا قوام و پایداری می‌یابد.
امام حسین (ع) فرمود:
... أنَّها اذا ادِّیَتْ وَ اقیمَتْ اسْتَقامَتِ الْفَرائِضُ کُلُّها هَیِّنُها وَ صَعْبُها وَ ذلِکَ أَنَّ الْامْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ الَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ دُعاءٌ الیَ اْلِاسْلامِ معَ رَدِّ الْمَظالِمِ وَ مُخالَفَةِالْظالِمِ وَ قِسْمَةِ الْفَیْ‌ءِ وَ الْغَنائِمِ وَ اخْذ الصَّدَقاتِ منْ مَواضِعِها وَوَضْعِها فی حَقِّها [۱۹]
(خدا می‌داند) اگر امر به معروف و نهی از منکر انجام گیرد، تمام واجبات الهی، چه تکلیفهای آسان و چه وظایف سخت به پا داشته می شودچرا که با انجام این وظیفه، همه به اسلام فرا خوانده می‌شوند و از ظلمها جلوگیری و با ستم پیشگان مبارزه می‌شود، و به وسیله آن غنیمتهاو در آمدهای دیگر بیت المال، عادلانه تقسیم و مالیاتها جمع آوری و به افراد مستحق پرداخت می‌شود.
پس «امر به معروف و نهی از منکر» در عرض دیگر واجبات قرار نمی‌گیرد، بلکه عمل خیری است که به برکت آن همه نیکیها رشد می‌کند و چه بسا در اثر قیام یک «امرکننده به معروف» جامعه‌ای به سوی سعادت، حرکت کند و از گرداب فساد و گناه نجات یابد.

نقش امر به معروف و نهی از منکر

حرکت در مسیر هدایت از دو راه امکان‌پذیر است:
۱- در اثر رشد معنوی و یا توجه به انگیزه‌های درونی: انسانهایی که در جهت تقویت نیروی ایمان تلاش کرده‌اند و در صحنه «جهاد اکبر» به موفقیت و پیروزی دست یافته‌اند، بسرعت به سوی رفتار شایسته جذب می‌شوند و همان عامل درونی، آنها را از بدیها بازمی‌دارد:
انَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ [۲۰]
۲- در اثر هدایت و ارشادهای بیرونی: بدیهی است که افراد جامعه را نمی‌توان به حال خود واگذاشت و نیز نمی‌توان به این حد بسنده کرد که هر کس خود را اصلاح کند، بلکه امر به معروف و نهی از منکر با توجه به نکات زیر ضروری است:
اول آنکه انگیزه‌های معنوی در همه افراد به حدّی قوی نیست که آنها را در مسیر صلاح و هدایت قرار دهد و از منکرات باز دارد. بنابر این با «امر به معروف و نهی از منکر» رشد معنوی در افراد بوجود آمده تقویت می‌شود. از این رو «امر به معروف و نهی از منکر» نه تنها در مواردی به «اجبار»، فراریان از فضیلت را به این سو می‌کشد و افسار گسیختگان را مهار می‌کند، بلکه پرتو ایمان و نور معنویت را بر جان انسانهای پاک سرشت می‌تاباند و رسوبات هوا و هوس را از اعماق جان و فطرت آنها می‌زداید.
دوم آنکه «فرمان دادن دیگران به خوبیها» اعلام حمایت از نیکوکاران و تقویت جبهه مؤمنان» است و «بازداشتن از بدیها» بهترین مبارزه در جهت تضعیف جبهه «فاسقان» می‌باشد و به فرموده امیر مؤمنان (ع):
مَنْ امَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورِ الْمُؤمِنینَ وَ مَنْ نَهی عَنِ الْمُنْکَرِ ارْغَمِ انوُفَ الْفاسِقینَ. [۲۱]
آن کس که امر به معروف می‌کند، از مؤمنین پشتیبانی کرده و باعث اقتدار و دلگرمی آنها می‌شود، و هر کس که نهی از منکر می‌کند، بینی تبهکاران را به خاک می‌مالد.
در جامعه‌ای که امر به معروف و نهی از منکر زنده است، مؤمن در پیمودن راه حق احساس «تنهایی» نمی‌کند بلکه افراد زشتکار خود را در غربت و تنهایی می‌بینند و این احساس، عاملی برای رها کردن رفتار ناشایسته آنان خواهد بود.

خلاصه

در قرآن امر به معروف و نهی از منکر به عنوان ملاک امتیاز و برتری امت اسلامی، معرفی شده، فلاح و رستگاری را در گرو انجام این وظیفه دانسته است.
اهمیت این اصل ازآن جهت است که همه واجبات به واسطه آن تحقق پیدا می‌کند، همان طور که جلوگیری از مفاسد در جامعه به وسیله آن امکان پذیراست.
ضرورت امر به معروف و نهی ازمنکر آن گاه بیشتر آشکار می‌شود که به نکات زیر توجه کنیم:
۱- برای اصلاح جامعه، تنها به انگیزه‌های معنوی اشخاص نمی‌توان بسنده کرد، زیرا بسیاری از افراد، از چنان بنیه ایمانی که بتوانند در مقابل عوامل فساد انگیز مقاومت کنند، بر خوردار نیستند.
۲- هر چند رشد معنوی انسانها، برای «اقامه معروف و ریشه کن شدن منکر» بسیار مؤثر است، ولی به وجود آوردن چنین رشدی در جامعه، به امر به معروف و نهی از منکر بستگی دارد.
۳- امر به معروف و نهی از منکر، ابراز حمایت جدّی از نیکوکاران است، همان طور که خود مبارزه‌ای در جهت تضعیف جبهه فاسقان نیز می‌باشد.

پرسش

۱- امر به معروف و نهی از منکر از نظر قرآن، دارای چه ارزشی است؟
۲- به چه دلیل «امر به معروف و نهی از منکر» برترین نیکی است؟
۳- چرا برای اصلاح جامعه، ارشاد و راهنمایی و امر به معروف و نهی از منکر ضروری است؟
۴- امر به معروف و نهی از منکر با عزت جامعه اسلامی چه ارتباطی دارد؟

درس دوّم ریشه‌ها و عوامل بی‌اعتنایی به مسؤولیّتهای اجتماعی و بروز بی تفاوتی

اشاره

پس از روشن شدن ارزش و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر این سؤال مطرح است که چرا بسیاری از مسلمانان توجه و اهتمام لازم به این اصل اسلامی را ندارند، نه برای جلوگیری از مفاسد و منکرات اقدام به «نهی از منکر» می‌کنند و نه برای تحقق خوبیها «امر به معروف» می‌کنند؟
بر اساس بینش قرآن کریم، در بین آحاد امت اسلامی، رابطه و پیوند «ولایت» وجود دارد و مؤمنان اولیای یکدیگرند، از این رو پیوسته باید در صدد اصلاح یکدیگر و امر به معروف و نهی از منکر باشند:
وَالْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُروُنَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ. [۲۲] مردان مؤمن و زنان مؤمن، بعضی اولیای بعض دیگرند، امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند.
در این آیه شریفه خداوند تمام مؤمنان را با تفاوتهایی که از نظر جنس (مرد و زن) دارند، دارای یک حقیقت می‌داند و آن اینکه هیچ گونه اختلاف و تفرقه‌ای در میان آنها وجود ندارد، و نشانه آن این است که هر کدام نسبت به دیگری احساس وظیفه و مسؤولیت کرده برای او تلاش می‌کند. پس امر به معروف و نهی از منکر برخاسته از رشته ولایت است که همه اعضای جامعه را به هم پیوند می‌دهد. این ولایت روحی است که پیکر امت اسلامی را به وحدت می‌رساند. [۲۳] با همه این تأکیدات، کم نیستند کسانی که خود را مسلمان می‌دانند، لیکن از مسائل جامعه اسلامی با بی تفاوتی عبور می‌کنند، همانها که امیر مؤمنان (ع) از ایشان به میت تعبیر می‌کند:
وَ مِنْهُمْ تارِکٌ لِانْکارِ الْمُنْکَرِ بِلِسانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ یَدِهِ فَذلِکَ مَیِّتُ اْلَاحْیاءِ. [۲۴]
و برخی از آنها منکر را با زبان و قلب، و دست انکار نمی‌کند، پس او مرده زندگانی است.
همان گونه که «رشد، تنفس و واکنش در برابر عوامل بیرونی» از علایم حیات طبیعی موجود زنده تلقی می‌شود، حیات انسانی نیز دارای علامتهایی از جمله «برخورد انکارآمیز با زشتیها» است. آنان که هیچ گونه احساس وتکلیفی در مقابل مفاسد ندارند مرده‌اند، مردگانی که در بین زندگان راه می‌روند. چنین افرادی دارای شخصیت متعادل انسانی نیستند، و روح آنها واژگون است:
فَمَنْ لَمْ‌یَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً وَلَمْ یُنْکِرْ مُنْکَراً قُلِبَ فَجُعِلَ اعْلاهُ اسْفَلَهُ وَاسْفَلُهُ اعْلاهُ. [۲۵]
آن کس که با قلب خویش کار پسندیده را (به پسندیدگی) نشناخت و منکر را انکار نکرد، وارونه گردیده و بالایش پایین، و پایینش بالا قرار گرفته است.
بی اعتنایی به مسؤولیتهای اجتماعی، عوامل گوناگونی دارد که برخی ریشه در ضعف بینشهای فکری و برخی دیگر ریشه در ضعف شخصیت روحی دارد. در اینجا به ذکر برخی از آنها می‌پردازیم:

ترس از ضررهای مالی و جانی

آنان که «حفظ خود» را از «حفظ کیان اسلام» برتر و بالاتر می‌دانند هر جا امر به معروف و نهی از منکر برایشان صدمه‌ای به همراه داشته باشد و در آن احتمال خطری بدهند عقب نشینی می‌کنند و لب فرو می‌بندند.
امام باقر (ع) فرمود:
یَکُونُ فی‌اخِرِ الزَّمانِ قَومٌ یُتَّبَعُ فیهِمْ قَومٌ مُراؤنَ یَتَقَرّؤُنَ وَ یَتَنَسَّکوُنَ حُدَثاءٌ سُفَهاءٌ لایُوجِبُونَ امْراً بِمَعْروُفٍ وَ لا نَهْیاً عَنْ مُنْکَرٍ الَّا اذا أمِنُوا الضَّرَرَ یَطْلُبُونَ لِانْفُسِهِمْ الرُّخَصَ وَ الْمَعاذیرَ یَتَّبِعوُنَ زَلَّاةَ الْعُلَماءِ وَ فَسادَ عَمَلِهِمْ یُقْبِلوُنَ عَلَی الصَّلاةِ وَ الصیامِ وَ ما لا یَکْلُمُهُمْ فی نَفْسٍ وَ لا مالٍ وَ لَوْ ضَرّتِ الصَّلاةُ لِسائِرِ ما یَعْمَلُونَ بِامْوالِهِمْ وَ ابْدانِهِمْ لَرَفَضُوهاکَما رَفَضُوا اسْمَی الْفَرائِضِ وَ اشْرَفَها. [۲۶]
در آخر الزمان از قومی پیروی خواهد شد که گروهی از آنها ریاکارند و به عبادت و زهد می‌پردازند، تازه کارانی سفیه‌اند که امر به معروف و نهی از منکر، نمی‌کنند، مگر وقتی که از ضرر و خطر ایمن باشند، برای (فرار از تکلیف) به دنبال بهانه و رخصت می‌گردند، از لغزش و اعمال بد دانشمندان جستجو می‌کنند، به نماز و روزه وهر چه برایشان ضرر جانی و مالی نداشته باشد، رو می‌آورند، واگر نماز هم برایشان ضرر مادی داشته باشد، آن را ترک می‌کنند همان طور که برترین و ارزشمندترین واجبات (امر به معروف و نهی از منکر) را رها کرده‌اند.
ناگفته نماند که در مواردی «احتمال ضرر» موجب سقوط تکلیف امر به معروف و نهی از منکر می‌شود که در بحث شرائط امر به معروف، به آن خواهیم پرداخت.

ضعف غیرت دینی

مؤمن نسبت به احکام الهی «غیور» است و نمی‌تواند تماشاگر تجاوز به حدود و دستورات خداوند باشد. از این رو، به امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازد، و آنکه از این «غیرت» نصیب لازم را ندارد، با بی‌تفاوتی از چنین صحنه‌هایی می‌گذرد.
حضرت امیر (ع) در دوران حکومت خود، پیوسته با چنین افراد سست عقیده و کم تحرک در میان اصحاب خود رو به رو بود و از آنها گلایه داشت:
«به من خبر رسیده که بعضی از سپاهیان معاویه بر یک زن مسلمان و یک زن کافر ذمی وارد شده و خلخال، دست بند، گردن بند و گوشواره او را ربوده‌اند واو جز با گریه وزاری و استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون گفتن) و رحمت طلبی راه نجاتی نداشته است. آنان با غنیمت زیادی بازگشتند بدون آنکه هیچ یک صدمه‌ای ببیند. اگر مسلمانی باشنیدن این واقعه ازغم و غصه جان دهد، نباید ملامت شود.». [۲۷]
برای این طایفه، دینداری تنها در ادّعای به زبان خلاصه می‌شود:
صارَ دینُ احَدِکُمْ لُعْقَةً عَلی لِسانِهِ. [۲۸]
دین هریک از شما مانند لیسیدن به زبان اوست.
اینان، از حقیقت دین بهره‌ای ندارند. پیامبر اکرم (ص) فرمود:
انَّ اللَّهَ لَیُبْغِضُ الْمُؤمِنُ الضَّعیفُ الَّذی لا دینَ لَهُ، فَقیلَ: وَ مَاالْمُؤْمِنُ الضَّعیفُ الَّذی لا دینَ لَهُ؟ قالَ‌الَّذی لایَنْهی عَنِ‌الْمُنْکَرِ. [۲۹]
خداوند مؤمن ناتوانی را که دین ندارد، دوست نمی‌دارد. سؤال شد: مؤمن ناتوان بی دین چه کسی است؟ فرمود آنکه نهی از منکر نمی‌کند.

طمعکاری

طمع، زبان «امر به معروف و نهی از منکر» را به زبان «تملق و چاپلوسی» تبدیل می‌کند. وقتی انسان به دام طمع گرفتار شد، و چشمش به سود بیشتر خیره شد، قدرت «امر» نسبت به کار پسندیده، و جرأت «نهی» نسبت به زشتیها را از دست می‌دهد و همیشه در اندیشه آن است که چگونه و با چه الفاظی سخن بگوید که بیشتر و بهتر مورد توجه قدرتمندان قرار بگیرد.
امام حسین علیه‌السلام از پدر بزرگوارش نقل می‌کند که فرمود:
ای مردم! ازآنچه خداوند بدان اولیایش را موعظه کرده است، پند بگیرید که چگونه در قرآن از «احبار» به بدی یاد می‌کند و می‌گوید «چرا ربانیون و احبار از گفتار زشت آنها جلوگیری نمی‌کردند؟» فلسفه این توبیخ الهی‌آن است که آنها از سمتکاران، فساد و منکر را می‌دیدند، ولی به واسطه دلبستگی و رغبتی که به صله‌های آنها داشتند، ستمکاران را نهی نمی‌کردند. [۳۰]

بی اثر پنداشتن

برخی مسلمانان از امر به معروف و نهی از منکر سر باز می‌زنند، هر چند ممکن است از «بی توجهی دیگران به معروف» و یا «ارتکاب منکر» افسرده و ناراحت شوند اینان چنین استدلال می‌کنند که «گفتن ما اثری ندارد و کسی حرف ما را قبول نمی‌کند.» و با این بیان، تکلیف را از خود ساقط و خود را در مقابل آنچه در جامعه می‌گذرد، غیر مسؤول می‌دانند. بخصوص گاهی‌اضافه‌می‌کنند: «یکی از شرایط وجوب امر به معروف ونهی از منکر، احتمال تاثیر است، و چون ما احتمال تأثیر نمی‌دهیم، وظیفه‌ای متوجه ما نیست».
اینان در بسیاری ازموارد خیال می‌کنند که تأثیر ندارد در حالی که اگر نهی کنند تأثیردارد، علاوه بر آن اگر گفتن یک نفر بی اثر باشد، باید چند نفر باهم نهی کنند یا مکرر امر و نهی کنند، علاوه بر اینها اگر گفتار تأثیر نداشته باشد، نوبت به مراحل دیگر از جمله اعراض وکناره گیری از گناهکاران» می‌رسد.
حارث بن مغیره می‌گوید: امام صادق علیه السلام یک شب در راه مدینه به من بر خورد کرد و فرمود:
اما لَتُحْمَلُنَّ ذُنُوبَ سُفَهائِکُمْ عَلی عُلَمائِکُمْ
آگاه باشید حتما گناه نادانان شما بر دانایانتان افزوده خواهد شد و دانشمندان شما باید بار آنها را نیز به دوش بگیرند.
پس از آنکه حضرت عبور کرد، دو باره خدمت ایشان رسیدم و اجازه گرفته، پرسیدم:
جانم به فدایت! چرا فرمودی «علما باید گناه جاهلان را حمل کنند؟» این مطلب برای من سنگین است. حضرت فرمود:
نَعَمْ ما یَمْنَعُکُمْ اذا بَلَغَکُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْکُمْ ما تَکْرَهُونَهُ مِمَّا یَدْخُلُ عَلَیْنا بِهِ الْاذی وَ الْعَیْبُ عِنْدَالنَّاسِ انْ تَاْتَوْهُ فَتُؤَ نَّبُوهُ وَ تَعِظُوهُ وَ تَقُولُوا لَهُ قَولًا بَلیغاً.
آری چنین است، چرا وقتی یکی از شیعیان کار ناپسندی انجام می‌دهد که موجب ناراحتی و عیبجویی در نزد مردم است، و شما از آن آگاه می‌شوید، به سراغ او نمی‌روید و او را هشدار نمی‌دهید. و موعظه نمی‌کنید وبا گفتاری رسا بااو سخن نمی‌گویید؟
حارث در پاسخ عرض کرد: «چون از ما قبول نمی‌کند و گوش به حرف ما نمی‌دهد.»
امام صادق علیه السلام فرمود:
اذَنْ فَاهْجُرُوهُ عِنْدَ ذلِکَ وَ اجْتَنَبُوا مُجالَسَتَهُ .
اگر چنین است از او دوری کنید واز همنشینی بااو بپرهیزید. [۳۱]

روحیّه سازشکاری

افراد سازشکار، قدرت «امر و نهی» را از دست می‌دهند و همیشه در شرایط مختلف هضم می‌شوند.
خداوند به حضرت شعیب وحی کرد که صد هزار نفر از قوم تو را عذاب می‌کنم، چهل هزار نفر از بدان و شصت هزار نفر از نیکان. شعیب عرض کرد: خداوندا، عذاب بدان روشن است، اما نیکان چرا باید عذاب شوند؟
خداوند فرمود: بدین جهت که آنان با گناهکاران «مداهنه» کردند و برای غضب من، خشم و غضب نکردند. از این رو مشمول عذاب خواهند بود.

حفظ آبروی خود

برخی حفظ شخصیت خود را در اعتراض نکردن در مقابل منکرات می‌دانند. به خیال اینکه اگر «امر به معروف و نهی از منکر» کنند. از چشم دیگران می‌افتند و چه بسا مثل گذشته مورد احترام آنها قرار نگیرند، از انجام این فریضه بزرگ خود داری می‌کنند.
این گروه در روابط اجتماعی و خانوادگی خود همه چیز را نا دیده می‌گیرند تا مبادا کدورتی پیدا شود، و کسی از آنها رنجیده خاطر گردد، و سر انجام این که به وسیله دوری از دین، در صدد نزدیکی به مردم هستند در حالی که امام صادق می‌فرماید:
لا تَسْخَطُو اللَّهَ بِرِضی احَدٍ مِنْ خَلْقِهِ وَ لا تَتَقَرَّبوُا الیَ النَّاسِ بِتَباعُدٍ مِنَ‌اللَّهِ. [۳۲]
برای جلب رضایت احدی از خلق، خدا را به خشم نیاورید و با دوری جستن از خدا به مردم نزدیک نشوید.
کسانی که از سرزنش مردم واهمه دارند و ملامت دیگران برایشان غیر قابل تحمل است، نمی‌توانند در انجام امر به معروف و نهی از منکر موفق باشند. امام باقر (ع) می‌فرماید:
با قلب خودتان انکار منکر کنید، این انکار رابه زبان جاری کنید و پیشانی بدکاران را محکم بکوبید و در راه خدا از ملامت و سرزنش دیگران هراس نداشته باشید. [۳۳]
البته در باره «مراحل امر به معروف و نهی از منکر» و نیز شرایط آن در درسهای آینده بحث خواهیم‌کرد. دراینجا تنها درصدد بیان این نکته‌ایم که شرط دینداری «فداکاری» است، چرا که در موارد فراوانی برای حفظ ایمان خود یا برای حفظ اسلام در جامعه، باید از آبرو یا مال و جان، مایه گذاشت. و آنان که این روحیه فداکاری را کسب نکرده‌اند از انجام وظایف دینی خود بلکه از حفظ دین عاجزند. در وصیتهای حضرت امیر (ع) چنین آمده است:
«اگر بلایی برای شما پیش آمد (که با مال قابل دفع است)، اموالتان را برای حفظ جان خود قرار دهید و اگر خطری پیش آمد (که یا باید جان باخت و یا دین) با گذشتن از جان، دینتان را حفظ کنید و بدانید که هلاک شده کسی است که دینش را از دست داده باشد و غارت شده کسی است که دین او را ربوده باشند.». [۳۴]

نتیجه

عوامل یاد شده بخشی از ریشه‌های بی تفاوتی و بی اعتنایی نسبت به مسؤولیتهای اجتماعی است و نتیجه چنین افکار و روحیاتی، اشاعه منکرات و رواج بی‌بند و باریها خواهد بود، چرا که با ترک امر به معروف و نهی از منکر افراد فاسد مانعی در برابر خود احساسی نمی‌کنند، و پروایی از هیچ عمل خلاف نخواهند داشت. از این رو، حضرت مسیح در مواعظ آتشین خود می‌فرمود:
«وقتی آتش سوزی در یک خانه به وجود آیدپیوسته از خانه‌ای به خانه دیگر، سرایت می‌کند تا جایی که خانه‌های بسیاری را فرا می‌گیرد، مگر آنکه قبل از توسعه آتش، حریق را در همان خانه اول مهار کنند، همین طوراست‌آتش فتنه ستمگران که اگر جلوی آنها را بگیرند دیگران در ظلم و جنایت از او پیروی نخواهند کرد. من بحقیقت به شما می‌گویم همان طور که هر کس ببیند که ماری می‌خواهد برادرش را بزند، و او برادر را بر حذر ندارد و به واسطه نیش مار کشته شود، از شرکت در خون او ایمن نخواهد بود، همچنین اگر کسی ببیند که برادرش می‌خواهد گناه کند، و او را بر حذر ندارد، از شرکت در آن گناه ایمن نخواهدبود، و هر کس بتواند جلوی ستمگری را بگیرد، ولی این کار را نکند، مانند آن ستمکار خواهد بود. چگونه ظالم ترس و وحشت داشته باشد، با اینکه در بین شما آسوده زندگی می‌کند، وکسی جلوی او رانمیگیرد و بر او اعتراض نمی‌کند؟! چرا ظالمان کوتاه بیایند، و چرا مغرور نشوند؟ آیا این کافی است که بگویید: من ظلم نمی‌کنم و هر که هر چه می‌خواهد بکند؟ و در مقابل ظلم اعتراض نکنید؟ [۳۵]

خلاصه

بی‌اعتنایی به مسؤولیتهای اجتماعی از جمله امر به معروف و نهی از منکرعوامل گوناگونی دارد، که برخی از آنها را یاد آور می‌شویم:
۱- ترس از ضررهای جانی و مالی، عده‌ای برای آنکه خطری متوجه آنها نشود، از امر به معروف و نهی ازمنکر صرف نظر می‌کنند.
۲- ضعف غیرت دینی، اگر مسلمان از غیرت لازم نسبت به احکام الهی بر خوردار باشد، نمی‌تواند نسبت به گناه بی‌تفاوت بماند. از این رو، کسانی که اعتنایی به امر به معروف و نهی از منکر ندارند، به بیماری ضعف غیرت دینی مبتلا می‌باشند.
۳- طمع، که باعث می‌شود جرأت امر ونهی از انسان گرفته شود.
۴- توهم اینکه امر به معروف ونهی ازمنکر اثری ندارد.
۵- روحیه سازشکاری، که موجب هضم شدن در نظریات دیگران می‌شود و قدرت اعتراض و مخالفت را از انسان می‌گیرد.
۶- حفظ آبرو، برای کسانی که شخصیت خودرا در گرو چشم پوشی از گناه دیگران می‌دانند.

پرسش

۱- ولایت عمومی مسلمانان نسبت به یکدیگر به چه معنی است؟
۲- توضیح دهید که چرا امر به معروف علامت «حیات انسانی» و ترک آن علامت «مرگ انسانی» است؟
۳- عوامل بی اعتنایی به مسؤولیتهای اجتماعی را بشمارید.
۴- اشتباه کسانی که امر به معروف و نهی از منکر را به بهانه آنکه اثر ندارد، ترک می‌کنند در چیست؟
۵- آیاکسانی که امر به معروف را ترک می‌کنند، در مقابل بروز منکرات در جامعه مسؤولند؟
چرا؟

درس سوّم ریشه‌ها و عوامل بی‌اعتنایی به مسؤولیّتهای اجتماعی و بروز بی‌تفاوتی

اشاره

در درس گذشته با بعضی از بهانه‌ها و توجیه‌ها برای شانه خالی کردن از زیر بار مسؤولیتهای اجتماعی آشنا شدیم و در این درس، انحرافات فکری و برداشتهای غلط از اسلام که عامل بروز بی تفاوتی است را بررسی می‌کنیم.

اعتقاد به جبر

اشاره

بحث «جبر» یک مسأله اعتقادی و کلامی است. ولی آثار شوم آن پیوسته مورد استفاده و بهره‌برداری رژیم‌های طاغوتی و ستمگر بوده است، جبّاران با شعار «جبر و مشیت الهی» از یک سو اعمال جنایت کارانه خود را توجیه می‌کردند و از سوی دیگر، «امر کنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر و اصلاح طلبان» را محکوم کرده، می‌گفتند شما علیه خواست و مشیت الهی قیام می‌کنید.
«ابو علی جبایی» یکی از بزرگان معتزله می‌گوید: «اول کسی که معتقد به جبر شد، معاویه بود» قاضی عبدالجبار گوید:
معاویه اظهار می‌کرد که آن چه انجام می‌دهد به قضای الهی بوده و مخلوق خداست تا مردم گمان کنند که او درست می‌گوید و اعمالش صحیح است و از جانب خداوند، پیشوا قرار گرفته است. این رویه به دیگر حاکمان بنی امیه نیز سرایت کرد. [۳۶] قیام امام حسین (ع) که برای احیای «امر به معروف و نهی از منکر» انجام گرفت، [۳۷] از سوی یزید بن معاویه با شعار جبر تخطئه شد که این قیام بر خلاف مشیت الهی بوده است!!
وقتی سر امام حسین (ع) را در مجلس یزید حاضر کردند، او خطاب به حاضران گفت: «حسین برمن افتخار می‌کرد و می‌گفت: پدرم برتر از پدرتو، و مادرم برتر از مادرت و جدّم برتر از جد توست و خودم برتر از تو هستم» و همین ادعا موجب قتل او گشت، اما اینکه پدرش را از پدر من بالاتر می‌دانست، درست نیست، چون پدرم با پدر او محاجّه کرد و خداوند پدرم را بر او غالب ساخت و اما اینکه مادرش را بالاتر از مادرم می‌دانست، البته چنین است زیرا فاطمه دختر رسول خدا (ص) از مادر من افضل است و اما اینکه جدش را از جد من بالاتر می‌دانست، جای تردید نیست، چون هیچ مسلمانی نمی‌تواند خود را بالاتر از پیامبر بداند و اما اینکه می‌گفت: «من بالاتر از تو هستم»، انگار در قرآن نخوانده بود که «ملک از آن خداست به هر کس که بخواهد می‌دهد واز هر کس که بخواهد باز پس می‌گیرد.». [۳۸]
این تفکر خطرناک چنان از سوی بنی امیّه ترویج شده بود که یکی از اصحاب امام‌صادق (ع) نیز با خواندن همین آیه، از حضرت سؤال کرد: «آیا خداوند حکومت و سلطنت را به بنی امیه نداده است؟» (یعنی اگر چنین است پس اعتراض و قیام معنی ندارد)، حضرت در پاسخ فرمود:
آن گونه نیست که تو گمان کرده‌ای. خداوند ملک را به ما عطا کرده است و بنی‌امیه از ما ربوده‌اند. مثل اینکه فردی صاحب پیراهنی باشد و دیگری ازاو بگیرد؛ غاصب هرگز مالک پیراهن نخواهد بود. [۳۹]

مسلک جبر، میکروب فلج کننده

مسلک جبر آثار بد اجتماعی زیادی دارد، مانند میکروب فلج، روح و اراده را فلج می‌کند. عقیده به جبر است که دست غارت زورگویان را درازتر و دست انتقام و دادخواهی ستمدیدگان را بسته‌تر می‌کند، آن کس که مقامی را غصب کرده یا مال و ثروت عمومی را ضبط نموده است، دم از موهبتهای الهی می‌زند و به عنوان اینکه هر چه هر کس دارد خدادادی است، بهترین سند را برای حقانیت و مشروعیت آنچه تصاحب کرده ارائه می‌دهد، و آنکه از مواهب الهی محروم مانده به خود حق نمی‌دهد که اعتراض کند، زیرا فکر می‌کند این اعتراض، اعتراض به تقدیر الهی و «قسمت» است. [۴۰]
متأسفانه این تفکر خطرناک و فلج کننده، از سوی نویسندگان غربی به عنوان یک «تفکر اسلامی» معرفی شده‌است. به عنوان‌نمونه، ویل دورانت پس‌از اشاره‌به مسأله جبرمی‌نویسد:
«در نتیجه این اعتقاد، (اعتقاد به قضا و قدر و جبریگری)، مؤمنان سخت‌ترین مشکلات زندگی را با قلبی مطمئن تحمل می‌کردند، ولی همین عقیده در قرون اخیر مانع پیشرفت عربها شد و اندیشه آنها را از کار انداخت.». [۴۱]
در حالی که قرآن کریم به عنوان معتبرترین سند اسلامی، در آیات فراوانی از آزادی و اختیار انسان سخن می‌گوید:
ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ ایْدِی النَّاسِ. [۴۲]
در خشکی و دریا به واسطه کردار ناشایسته مردم، فساد آشکار شده است.
وَ ما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا انْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ. [۴۳]
خداوند چنین نیست که به آنها ظلم کند و آنها بودند که به خود ظلم می‌کردند.
انَّا هَدَیْناهُ السَّبیلِ امَّا شاکِراً وَ امَّا کَفُوراً. [۴۴]
ما راه را به او نشان دادیم یا سپاسگذار است یا ناسپاس.
ازنظر اسلام، فرد علاوه بر مسؤولیت و وظیفه‌ای که نسبت به خویشتن دارد، در قبال اجتماع و دیگران نیز مسؤول است. معنای «امر به معروف و نهی از منکر» این است که ای انسان! تو تنها از نظر شخصی و فردی در برابر ذات پروردگار مسؤول و متعهد نیستی، تو در مقابل اجتماع خود نیز مسؤول هستی. [۴۵]

برداشت غلط از انتظار فرج

برداشت غلط از «انتظار فرج» نیز یکی از عوامل سستی و رکود در انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر تلقی می‌شود. رهبر فقید انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی قدس سره در بیانات خود برداشتهای ناروا از «انتظارفرج» را اینگونه توضیح داده‌اند:
الف- بعضی‌ها انتظار فرج را به این می‌دانند که در مسجد، حسینیه و منزل بنشینندو دعا کنند و فرج امام زمان «سلام الله علیه» را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند، بلکه بعضی از آنها را که من سابقاً می‌شناختم بسیار مرد صالحی بود یک اسبی هم خریده بود، یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب «سلام الله علیه» بود، اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می‌کردند و نهی از منکر هم می‌کردند و امربه معروف هم می‌کردند، لکن غیر از این کاری ازشان نمی آمدو فکر این مهم که یک کاری بکنند نبودند.
ب- یک دسته‌ای می‌گفتند که عالم باید پر معصیت بشود تا حضرت بیاید، ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هرکاری می‌خواهند بکنند، گناه زیاد بشود تا فرج نزدیک بشود.
ج- یک دسته‌ای می‌گفتند باید دامن زد به گناه‌ها، دعوت کرد مردم را به گناه‌ها تا دنیا پر از ظلم و جور بشود و حضرت «سلام الله علیه» تشریف بیاورند، در بین این دسته منحرف‌هایی هم بودند که برای مقاصدی به این دامن می‌زدند، اشخاص ساده لوح هم بودند.» [۴۶] آیا با چنین توهماتی می‌توان از یک اصل ضروری دین یعنی «امر به معروف و نهی از منکر» دست برداشت؟ آیا کسی از دانشمندان اسلامی و فقهای شیعه، تکلیف امر به معروف و نهی از منکر را در عصر غیبت حضرت ولی عصر (عج) ساقط دانسته است؟ و اگر به فرض، روایتی هم در این باره داشته باشیم می‌تواند قابل اعتماد باشد؟ به تعبیر حضرت امام رضوان الله علیه:
«ما اگر فرض می‌کردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه رابه دیوار می‌زدیم برای اینکه خلاف آیات قرآن است، اگر روایتی بیاید وبگوید که نهی‌ازمنکر نبایدکرد، این را باید به دیوار زد، اینگونه روایت قابل عمل نیست.» [۴۷]
در آثار متفکر بزرگ استاد شهید مرتضی مطهری نیز به «رابطه انتظار فرج و امر به معروف» توجه شده است:
انتظار فرج دوگونه است: انتظاری که سازنده است، تحرک بخش است، تعهدآور است وانتظاری که ویرانگر است، بازدارنده است، فلج کننده است ونوعی «اباحیگری» محسوب می‌شود.
انتظار ویرانگر این است که قیام مهدی موعود ماهیت انفجاری دارد، فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها و تبعیضها و اختناقها و حق کشیها ناشی می‌شود، بنابراین هر اصلاحی محکوم است، زیرا تا در صحنه اجتماع نقطه روشنی هست، دست غیب ظاهر نمی‌شود، و بر عکس، هر گناه و هر فساد و هر ظلم و هر حق کشی به حکم اینکه مقدمه اصلاح کلی است و انفجار را قریب الوقوع می‌کند، رواست، پس کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه فساد است. این گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر با نوعی بغض و عداوت می‌نگرند، زیرا آنان را از تأخیر اندازان ظهور و قیام مهدی موعود (عج) می‌شمارند.
ولی آیات قرآن کریم در جهت عکس برداشت بالاست. از این آیات استفاده می‌شود که ظهور مهدی موعود (عج) حلقه‌ای است از حلقه‌های مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزی اهل حق منتهی می‌شود، سهیم بودن یک فرد در این سعادت بسته به این است که آن فرد در عمل جزو گروه و اهل حق باشد.
وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ امَنوُا مِنْکُمْ وَ عَمِلُو الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْارْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لُیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ امْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئاً. [۴۸]
خداوند به مؤمنان و شایسته‌کاران وعده داده است که آنان را جانشینان زمین قرار دهد، دینی که برای آنها پسندیده است را مستقر سازد، دوران خوف آنان را تبدیل به دوران امنیت کند (دشمنان آنان را نابود سازد). بدون ترس و واهمه خدای خویش را بپرستند و اطاعت غیر خدا را گردن ننهند، و چیزی در عبادت یا طاعت، شریک حق نسازند. [۴۹]

گوشه‌گیری

تفکر دوری از مردم و گریز از جامعه نیز از جمله عوامل بی اعتنایی و سستی در امر به معروف و نهی از منکر است. در حالی که در تعلیمات اسلامی حضور در اجتماعات مورد تأکید قرار گرفته، و این حضور از جهات گوناگون ثمربخش و مفید تلقی شده است:
الف- تعلیم و تعلّم که در نظر اسلام یکی از با ارزشترین عبادات است، بدون ارتباط با دیگران تحقق نمی‌یابد.
ب- نفع و انتفاع، که با مشارکت در امور جامعه می‌توان نیازهای خود و دیگران را تأمین کرد. کسب و تجارت، کمکهای مالی و بدنی به دیگران، رفع نیاز نیازمندان و ... که در اسلام بدان ترغیب شده است، با گوشه‌گیری ناسازگار است.
ج- رسیدن به ثوابهای الهی، در مواردی مانند تشییع جنازه، عیادت مریض، نماز عید، نماز جمعه، و نماز جماعت در گرو ترک انزوا و گوشه‌گیری است.
در عصر رسول اکرم (ص) که عده‌ای از اصحاب در «صفّه» بسر می‌بردند، علاقه به عبادت فردی و دوری از مردم در برخی از آنها به وجود آمده بود، لیکن پیامبر (ص) با یادآوری اهمیّت امر به معروف و نهی از منکر، آنها را از سقوط نجات داد.
امیرمؤمنان (ع) فرمود: پیامبر (ص) به اهل صفّه سرکشی می‌کرد، زیرا آنها میهمان حضرت بودند. در یکی از این ملاقاتها، «سعد بن أشج» برخاست و عرض کرد: من خدا و پیامبر (ص) و حاضران را شاهد می‌گیرم که «خواب بر من حرام است» (و تمام همّتم را صرف عبادت در شب می‌کنم) حضرت برای تصحیح اندیشه غلط او فرمود:
تو با این گونه ریاضت و عبادت کاری نکرده‌ای، چرا که اگر با مردم ارتباط نداشته باشی، چگونه می‌توانی امربه معروف و نهی از منکر کنی؟ آن گروهی که امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند بد گروهی هستند. [۵۰]
متأسفانه، در سخنان برخی از منادیان عرفان و تصوف، تعبیراتی دیده می‌شود، که با روح مکتب اسلام ناسازگار است. به عنوان مثال «غزالی» هر چند در کتاب «احیاء العلوم» فصلی را به «امر به معروف و نهی از منکر» اختصاص داده و با تعبیرات رسا و بلندی از ارزش این فریضه سخن گفته است. لیکن در باب عزلت، با دعوت به گوشه‌گیری و گریز از مردم آنان رابه کنارنهادن تکلیف شاقّ و سنگین «امربه معروف ونهی‌از منکر» فرامی‌خواند. [۵۱]
اشتباه غزالی و امثال او از آنجا ناشی می‌شود که گمان کرده‌اند، با دوری از جامعه، وظیفه امر به معروف و نهی از منکر ساقط می‌شود، و چون انجام این وظیفه را با خطرات و مشکلاتی همراه دانسته‌اند، از این رو، در صدد سبک کردن تکلیف خود بوده‌اند، در حالی که رها کردن جامعه در شرایطی که آتش فتنه و گناه آن را فرا گرفته است، خود گناهی نابخشودنی است. علاوه بر این، نتیجه این گونه تفکر آن است که انسانهای صالح با دوری از جامعه زمینه فساد بیشتر و حاکمیت مطلق تبهکاران را فراهم می‌آورند، تا آنان بدون احساس مزاحمت به جنایت بپردازند.

اصلاح خود

در بینش اسلامی «اصلاح خود» با «اصلاح جامعه» پیوند داشته و با همدیگر ناسازگاری ندارد، به این‌معنی که هیچ یک به بهای حفظ دیگری قربانی نمی‌شود و برای پرداختن به یکی، چشم پوشی از دیگری روا نیست، بلکه انجام وظایف فردی همراه انجام تکالیف اجتماعی از مسلمانان خواسته شده است.
در تفکر اسلامی «فرد» و «جامعه» دارای تأثیری متقابل و ارتباط دو جانبه‌اند، و اصلاح هر یک در اصلاح دیگری تأثیر دارد، چه اینکه فساد یکی، دیگری را نیز به فساد می‌کشاند. وقتی محیط اجتماعی به سوی آلودگی حرکت کند، حفظ افراد، دشوار خواهد بود. چه اینکه با ریشه کن کردن آلودگیهای اجتماعی، زمینه رشد افراد نیز فراهم می‌آید، از سوی دیگر هر کس با اصلاح خویش می‌تواند به اصلاح جامعه کمک کند و حتی آنان که در صدد رفع تباهی از دیگران هستند، در جهت رشد خود نیز تلاش کرده‌اند.
کسانی که «اصلاح خود» را از «اصلاح دیگران» جدا می‌دانند، و معتقدند که به جای تلاش برای نجات دیگران، تنها باید در فکر نجات خود بود، نه تنها از بینش صحیح اسلامی برخوردار نیستند، بلکه‌برداشت درستی از «ماهیت جامعه و زندگی اجتماعی انسان» ندارند.
نوع رابطه انسانها با یکدیگر، همچون ارتباط چوبهای کبریت (البته چوبهای بدون گوگرد) که در یک قوطی در کنار هم قرار گرفته‌اند نیست. تا هر یک از دیگری بیگانه و جدا باشند، و حتی از نوع ارتباط اجزا و قطعات یک ماشین که از پیوستگی و ارتباط قویتری برخوردارند، نیست، بلکه:
«نیازهای مشترک اجتماعی و روابط ویژه انسان، انسانها را آن چنان به یکدیگر پیوند می‌زند و زندگی را آن چنان وحدت می‌بخشد که افراد را در حکم مسافرانی قرار می‌دهد که در یک اتومبیل یا یک هواپیما یا یک کشتی سوارند و به سوی مقصدی در حرکتند و همه با هم به منزل می‌رسند و یا همه با هم از رفتن می‌مانند و همه با هم دچار خطر می‌گردند و سرنوشت یگانه‌ای پیدا می‌کنند. چه زیبا مثلی آورده رسول اکرم (ص) آنجا که فلسفه امر به معروف و نهی از منکر را بیان می‌کند: «گروهی از مردم در یک کشتی سوار شدند و کشتی سینه دریا را می‌شکافت و می‌رفت، هر یک از مسافران در جایگاه مخصوص خود نشسته بود. یکی از مسافران به عذر اینکه اینجا که نشسته‌ام جایگاه خودم است و تنها به خودم تعلق دارد، با وسیله‌ای که در اختیار داشت به سوراخ کردن همان نقطه پرداخت، اگر سایر مسافران همان جا دست او را گرفته و مانع می‌شدند، غرق نمی‌شدند و مانع غرق شدن آن بیچاره نیز می‌شدند.». [۵۲]

نتیجه

موارد چهارگانه مزبور، از جمله انحرافات فکری است که در سستی جامعه برای قیام به امر به معروف و نهی از منکر تأثیر دارد؛ از این رو «امر به معروف و نهی از منکر» را باید یک اصل بنیادین که تفکر مسلمانان را از زلال و ناخالصیهای آن جدا می‌کند، تلقی کرد. آنان که این اصل را بخوبی شناخته‌اند، در دام چنین لغزشگاه‌های خطرناک قرار نمی‌گیرند. آنان:
اعتقاد به جبر را به اعتقاد به مسؤولیت انسان،
انتظار فرج ویرانگر را به انتظار فرج سازنده،
انزوا و عزلت را به حضور و فعالیت در جامعه،
انکار مسؤولیتهای اجتماعی را به اعتقاد مسؤولیتهای اجتماعی،
تبدیل کرده‌اند.

خلاصه

در ادامه بررسی عواملی که باعث بی اعتنایی به مسؤولیتهای اجتماعی، از جمله امر به معروف و نهی از منکر می‌شود، از چند عامل دیگر که ریشه در انحرافات فکری دارد نام بردیم:
۱- اعتقاد به جبر. مسلک جبر مانند یک میکروب فلج کننده است که تحرک و فعالیت را از انسان می‌گیرد، و دست ظالمان را برای ظلم بیشتر باز می‌گذارد. در آیات زیادی از قرآن کریم، از آزادی، اختیار و مسؤولیت انسان سخن به میان آمده است.
۲- انتظار فرج. برداشت غلط از انتظار فرج نیز یکی از عوامل سستی و رکود در انجام امر به معروف و نهی از منکر است، به این معنی که برخی گمان می‌کنند، برای آنکه ظهور امام زمان (عج) نزدیک شود، باید «امر به معروف و نهی از منکر» را ترک کنند، تا با زیادتر شدن گناه، فرج آن حضرت فرا رسد.
۳- گوشه گیری. تفکر دوری از مردم و گریز از جامعه نیز در این سستی و رکود تأثیر دارد، در حالی که اسلام، بر حضور فرد در جامعه از ابعاد گوناگون تأکید کرده است.
۴- اصلاح خود. عده‌ای اصلاح خود را از اصلاح دیگران جدا می‌دانند و معتقدند که به جای امر به معروف و نهی از منکر، باید در فکر نجات خود بود، در حالی که سرنوشت انسانها در ارتباط با یکدیگر است و امر به معروف و نهی از منکر نیز از شؤون پرداختن به خود است.

پرسش

۱- انحرافات فکری را که باعث بروزبی‌تفاوتی در عده‌ای ازمسلمانان شده‌است نام ببرید.
۲- اعتقاد به جبر چه تأثیرات منفی در جامعه دارد؟
۳- آیا انتظار فرج با امر به معروف و نهی از منکر تنافی دارد؟ چرا؟
۴- حضور در جامعه و فعالیتهای اجتماعی چه تأثیرات مفیدی دارد؟
۵- «اصلاح خویش» با «اصلاح دیگران» چه رابطه‌ای دارد؟

درس چهارم معروف و منکر چیست

ضرورت شناخت معروف و منکر

برای امر به معروف و نهی از منکر باید «معروف و منکر» را شناخت و دانست که چه کاری در محدوده «معروف» قرار دارد تا امر به آن لازم باشد، و چه کاری در محدوده «منکر» جا می‌گیرد تا نهی از آن واجب باشد. از این رو، آنان که بدون شناخت صحیح از معروف و منکر دیگران را امر و نهی می‌کنند نه تنها خدمتی انجام نداده‌اند، بلکه چه بسا باعث گمراهی دیگران نیز می‌شوند، همچون طبیبی که قبل از شناخت درد و تشخیص بیماری به نوشتن نسخه و تجویز دارو بپردازد یا راهنمایی که بدون اطلاع از راه در صدد هدایت گم گشتگان باشد. از این رو، فقهای بزرگ شیعه اولین شرط وجوب امر به معروف و نهی از منکر را آگاهی از معروف و منکر دانسته‌اند. [۵۳]

معروف و منکر در لغت

راغب اصفهانی که در تبیین واژه‌های قرآن از تبحّر و ذوق خاصی برخوردار است، معروف و منکر را این گونه معنی کرده است: معروف به عملی گفته می‌شود که از راه عقل یا شرع نیکویی‌اش شناخته شده باشد، و منکر به کاری گفته می‌شود که به واسطه عقل یا شرع نیکویی‌اش انکار شده باشد. [۵۴]
مفسّر عظیم الشأن، طبرسی نیز مشابه همین تعریف را ذکر کرده است: مقصود از معروف همان «حق» است که عقل و شرع بدان فرا می‌خوانند، چون آن را صحیح می‌شناسند، بر خلاف منکر که عقل و شرع از آن بیزارند، چرا که نمی‌توانند او را صحیح بشمارند، پس هر چه که بتوان صحیح و جایز شمرد، «معروف» و هر چه را که نتوان چنین معرفتی نسبت بدان پیدا کرد «منکر» است. [۵۵]
مجمع‌البحرین نیز «معروف» را این گونه تفسیر کرده است: معروف نام فراگیر برای هر چیزی است که مصداق اطاعت الهی و نزدیکی به خدا و خدمت و نیکی به مردم شناخته شده باشد. [۵۶]

دایره معروف و منکر

از توضیحات بالا روشن شد که معروف و منکر دایره وسیعی دارند و معروف تنها در محدوده «عبادات» و یا «نیکی به مردم» خلاصه نمی‌شود.
اسلام از باب اینکه نخواسته است، موضوع امر به معروف و نهی از منکر را به امور معیّن مثل عبادات، معاملات، اخلاقیات، محیط خانوادگی و ... محدود کند، از کلمه عام «معروف» یعنی هر کار خیر و نیک و نقطه مقابلش منکریعنی هر کار زشتی استفاده کرده است. [۵۷]
پس معروف شامل همه واجبات و مستحبات می‌شود، البته امر به واجبات، واجب، و امر به مستحبات مستحب است، چه اینکه منکر نیز شامل همه افعال حرام و مکروه می‌شود، با این توضیح که نهی از محرمات واجب و نهی از مکروهات مستحب است.
امام خمینی رضوان اللَّه علیه می‌نویسد:
هریک از امر به معروف و نهی از منکر، به واجب و مستحب تقسیم می‌شود. پس هر چه که از نظر عقل یا شرع واجب باشد، امر کردن به آن واجب است و هر کاری که از نظر عقل، زشت یا از نظر شرع حرام باشد، نهی کردن از آن واجب است، و هر چه که انجام آن پسندیده و مستحب است، امر به آن نیز مستحب، و هر چه انجام آن ناپسند و مکروه است، نهی از آن مستحب است. [۵۸]

راه شناخت معروف و منکر

اشاره

برای شناخت معروف و منکر دو راه وجود دارد، یکی راه عقل و دیگری راه شرع.
اینک به توضیح هر یک می‌پردازیم.

به وسیله عقل

خداوند، ساختمان روحی انسان را بگونه‌ای آفریده است که او با «فطرت» خود «زشتی و زیبایی» و «خوبی و بدی» را تشخیص می‌دهد. در این مرحله «آگاهی» به وسیله القای معلم از بیرون صورت نمی‌گیرد، بلکه این گونه شناختها از درون انسان می‌جوشد و نیازی به فراگیری از دیگری نیست.
قرآن کریم نیز در آیات بسیاری از تجهیز انسان به یک سلسله الهامات فطری سخن گفته است. برای مثال در سوره «شمس» به روح انسان و اعتدال آن قسم می‌خورد، روحی که خداوند زشتیها و پاکیها را به آن الهام کرده است:
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّیها فَالْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْویها. [۵۹]
یکی از اصحاب پیامبر به نام «وابصه» می‌گوید: وقتی آیه «تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنوُا عَلَی الْاثْمِ وَالْعُدْوانِ».[۶۰]
یعنی بر نیکی و تقوا همکاری کنید، و بر گناه و آنچه موجب دشمنی و عداوت است، همکاری نکنید، نازل شد خدمت پیامبر اکرم (ص) رسیدم و خواستم از همه موارد «برّ» و «اثم» سؤال کنم. آن حضرت فرمود بگویم که می‌خواهی از چه سؤال کنی یا سؤال می‌کنی؟ عرض کردم: بفرمایید، فرمود: آمده‌ای تا از «نیکی» و «گناه» بپرسی، سپس انگشتان خود را جمع کرد و به سینه من زد و فرمود:
یا وابِصَه استَفْتِ قَلْبَکَ اسْتَفْتِ نَفْسَکَ[۶۱]
ای وابصه از قلب خودت استفتا و سؤال کن، از خودت بپرس .
یعنی خداوند معرفت خوب و بد را در قلب هر بشری قرار داده است:
پس پیمبر گفت استفت القلوب‌گر چه مفتیشان برون گوید خطوب.
گوش کن استفت قلبک از رسول‌گر چه مفتی برون گوید فصول. [۶۲]
مطالعه و دقت در رفتار انسان نشان می‌دهد که: «پاره‌ای از کارها را انسان انجام می‌دهد، نه به منظور «کسب» سودی از آنها و یا دفع زیانی به وسیله آنها، بلکه صرفاً تحت تأثیر یک سلسله عواطف که عواطف اخلاقی نامیده می‌شود. از آن جهت انجام می‌دهد که معتقد است انسانیت چنین حکم می‌کند. فرض کنید انسانی در شرایطی سخت، در بیابانی وحشتناک قرار گرفته است، بی آذوقه و بی‌وسیله و هر لحظه خطر مرگ او را تهدید می‌کند، در این بین، انسانی دیگر پیدا می‌شود و به او کمک می‌کند و او را از چنگال مرگ قطعی نجات می‌بخشد. بعد این دو انسان از یکدیگر جدا می‌شوند و یکدیگر را نمی‌بینند، سالها بعد آن فردی که روزی گرفتار شده بود، نجات دهنده قدیمی خود را می‌بیند که به حال نزاری افتاده است، به یادش می‌افتد که روزی همین شخص او را نجات داده است، آیا وجدان این مرد در اینجا هیچ فرمانی نمی‌دهد؟ آیا نمی‌گوید که «پاداش نیکی، نیکی است؟» آیا نمی‌گوید «سپاسگذاری احسان کننده، واجب و لازم است؟» پاسخ مثبت است. آیا اگر این فرد به آن شخص کمک کرد، وجدان انسانهای دیگر چه می‌گوید؟ و اگر بی اعتنا گذشت و کوچکترین عکس العملی نشان نداد، وجدانهای دیگر چه می‌گویند؟ مسلماً در صورت اول وجدانهای دیگر او را تحسین می‌کنند و آفرین می‌گویند و در صورت دوّم ملامت می‌کنند و نفرین می‌گویند. اینکه وجدان آن انسان حکم می‌کند «پاداش احسان، احسان است» و هم اینکه وجدان انسانها حکم می‌کند که «پاداش دهنده نیکی را به نیکی باید آفرین گفت و بی اعتنا را باید مورد ملامت و شماتت قرار داد» از وجدان اخلاقی ناشی می‌شود و این گونه اعمال را «خیر اخلاقی» می‌گویند.». [۶۳] این گونه ارزشها، فراتر از منافع مادی است و نمی‌توان آنها را القاء محیط تلقی کرد، بلکه درکی است که هر انسانی از اعماق روح خود دارد، از این رو، قرآن کریم در مواردی از فطرت انسان و وجدان اخلاقی او سؤال می‌کند، سؤالاتی که هیچ انسانی نمی‌تواند بدون پاسخ بگذارد:
هَلْ جَزاءُ الْاحْسانِ الَّا الْاحْسانُ. [۶۴]
آیا جزای نیکی، جز نیکی است؟

به وسیله شرع

علاوه بر عقل و فطرت، شرع نیز در شناخت خوبی و بدی به کمک انسان می‌آید.
هیچ کس در تشخیص خوب و بد کارها و ترسیم برنامه کلی برای زندگی، نمی‌تواند خود را بی‌نیاز از «دین» بداند، زیرا:
اول اینکه ترسیم یک طرح کلی که تمام مسائل زندگی شخصی انسان را در بر بگیرد و منطبق بر مصالح زندگی بشر باشد، تنها با احاطه بر مجموع مصالح زندگی امکان پذیر است، و چنین احاطه‌ای برای بشر میسور نیست. البته برخی از دانشمندان ادعای «خودکفایی» عقل را در یافتن راه سعادت، مطرح کرده‌اند، ولی جای این سؤال از آنها هست که آیا در جهان، دو فیلسوف یافت می‌شود که در پیدا کردن این راه، وحدت نظر داشته باشند؟ خود سعادت که هدف اصلی و نهایی است، یکی از ابهام آمیزترین مفاهیم است. اینکه سعادت چیست و با چه چیزهایی محقق می‌شود؟ شقاوت چیست و عوامل آن کدام است؟ هنوز به صورت یک مجهول مطرح است، چرا که هنوز بشر و استعدادهایش ناشناخته است، و مگر بدون شناختن بشر، می‌توان دربارهٔ سعادتش نظر داد؟
دوم اینکه انسان موجودی اجتماعی است، و زندگی اجتماعی، هزارها مسأله و مشکل برایش به وجود می‌آورد که باید همه آنها را حل و تکلیفش را در مقابل همه آنها روشن کند، و چون موجودی اجتماعی است، سعادتش، آرمانهایش، ملاکهای خیر و شرش و ... با سعادتها، آرمانها و ملاکهای خیر و شر دیگران آمیخته است، و نمی‌تواند راه خود را مستقل از دیگران برگزیند. از این جهت، باید سعادت خود را در مسیری جستجو کند که جامعه را به سعادت و کمال برساند.
سوم اینکه انسان دارای حیات ابدی و زندگی جاوید است و نباید خوبیها و بدیها را تنها در دایره محدود زندگی دنیا در نظر بگیرد، و در قضاوت نسبت به زشتی و زیبایی هر کاری باید آثار آن را نسبت به روح جاودانه خود و زندگی پس از مرگ در نظر داشته باشد و روشن است که «عقل» نسبت به «آن زندگی» هیچ گونه تجربه‌ای ندارد. [۶۵]
هر یک از دلیلهای سه گانه بالا برای اثبات این مطلب کافی است که برای شناخت معروف و منکر علاوه بر عقل، به شرع نیز نیازمندیم و البته به حکم آنکه اسلام، آخرین دین و کاملترین شریعت است، برای تمام زوایای زندگی بشر، دستورات و تکالیفی را به عنوان «باید و نباید» مشخص کرده است که در امر به معروف و نهی از منکر آنها را باید در نظر داشت.

فراتر از منکرهای شرعی و عقلی

برای آنان که دارای موقعیّت اجتماعی هستند، «معروف و منکر» علاوه بر معیارهای عقلی و شرعی، دارای معیارهای اجتماعی و عرفی نیز می‌باشد. افرادی که در جامعه به عنوان مظهر دین و منادی تقوا شناخته می‌شوند و همچنین کسانی که احترام و آبرویشان، به حیثیّت نظام اسلامی پیوند خورده است، در رفتار خود، باید علاوه بر دستورات کلی اسلام به «حفظ اعتقادات دینی» مردم نیز توجه داشته باشند. به عنوان مثال پوشیدن بسیاری از لباسها، برای عموم مردم، خلاف شرع تلقی نمی‌شود، ولی پوشیدن همان لباس برای یک روحانی، زننده و ناپسند است، چه اینکه بسیاری از اعمال برای توده مردم محذوری ندارد، ولی برای کسی که لباس فرم نظامی به تن کرده است، دور از توقع و انتظار است. در شیوه رانندگی، پوشش، آرایش، خوراک و ... مثالهای فراوانی در این باره می‌توان یافت.
از این رو، در بسیاری از کشورها برای کسانی که «لباس فرم» به تن دارند و به عنوان مأمور دولتی به فعالیت اشتغال دارند، انجام برخی از کارهای قانونی، ممنوع تلقی می‌شود، تا بدین وسیله به اعتبار و حیثیت آن نظام خدشه‌ای وارد نشود.
در فقه اسلامی نیز علاوه بر «عدالت» که دوری از گناه را می‌طلبد، «مروّت» نیز مطرح شده است و برخی آن را در امام جماعت، شاهد، قاضی و مانند آنها، به عنوان لزوم یا احتیاط شرط کرده‌اند. [۶۶]
به هر حال، از هر کاری که سوژه‌ای به دست دیگران می‌دهد تا نسبت به «اسلام» یا «نظام اسلامی» خرده‌گیری کنند- هر چند آن کار «منکر شرعی» هم نباشد- باید اجتناب کرد، چرا که حفظ حیثیت اسلام و نظام اسلامی، بر همه لازم است.

خلاصه

برای امر به معروف و نهی از منکر، باید «معروف» و «منکر» را شناخت، معروف، عملی است که خوب بودنش از راه عقل یا شرع شناخته شده باشد. و منکر، هر کاری است که عقل و شرع خوب بودنش را انکار کند.
برای شناخت معروف و منکر، دو راه وجود دارد: ۱- عقل ۲- شرع
شناخت بر پایه عقل، از آن جهت است که انسان با فطرت خود، «خوبی و بدی» را تشخیص می‌دهد. شناخت بر پایه شرع، از آن جهت است که «عقل» را در دستیابی به همه خوبیها و بدیها و یافتن راه کمال، نمی‌توان خود کفا دانست.
فراتر از منکرهای عقلی و شرعی، معیارهای دیگری نیز برای منکر وجود دارد. از این رو، از هر گونه رفتاری که باعث بدبینی دیگران به اسلام و نظام اسلامی شود، باید اجتناب کرد.

پرسش

۱- شناخت معروف و منکر چه ضرورتی دارد؟
۲- «معروف» و «منکر» یعنی چه؟
۳- چه راه‌هایی برای شناخت معروف و منکر وجود دارد؟
۴- چرا برای شناختن معروف و منکر به «دین» احتیاج داریم؟

درس پنجم آثار و عواقب بی اعتنایی به امر به معروف و نهی از منکر

ترک امر به معروف و نهی از منکر، عامل انحطاط جوامع

بررسی و دستیابی به عوامل ترقی و انحطاط جوامع بشری، از موضوعاتی است که از دیر زمان، ذهن بسیاری از دانشمندان را متوجه خود ساخته است، و آنها در صدد دستیابی به فلسفه تعالی و رکود جوامع در طول تاریخ بوده‌اند. قرآن کریم نیز ضمن بیان سرگذشت اقوام‌گذشته، به تحلیل این عوامل می‌پردازد.
از نظر قرآن، یکی از علل دور افتادن کافران بنی اسرائیل از رحمت خدا، بازنداشتن یکدیگر از منکرات یعنی ترک امر به معروف و نهی از منکر است.
لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنی اسْرائیلَ عَلَی لِسانِ داوُدَ وَ عیسیَ اْبنِ مَرْیَمَ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ کانُوا لایَتَناهَوْ عَنْ مُنْکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ. [۶۷] کافران بنی اسرائیل به زبان داوود و عیسی بن مریم لعنت شدند، از آن رو که نافرمانی می‌کردند و از حق تجاوز می‌نمودند، آنها یکدیگر را از ارتکاب منکرات نهی نمی‌کردند، و چه بد می‌کردند.
هر چند تخلف و گناه، کم و بیش در هر جامعه‌ای از سوی افراد مفسد و شرور وجود دارد و نمی‌توان توقع داشت که در اجتماع هیچ گونه معصیتی وجود نداشته باشد، ولی در یک اجتماع سالم و صالح اجازه داده نمی‌شود که منکرات شیوع پیدا کند، تا حدّی که هر کسی به آسانی و راحتی بتواند از قانون الهی تخلف کند، زیرا در این صورت است که انجام کار نیک مثل کسب حلال، سخن راست و ... در جامعه از انجام کار شر مثل حرام خواری، دروغ گویی، سخت تر می‌شود، و دیگر گناه در برخی از افراد محدود نمی‌شود، بلکه آلودگی عموم مردم را فرا می‌گیرد و زمینه سقوط جامعه فراهم می‌شود. [۶۸]
امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:
فِانَّ الّلهَ سُبْحانَهُ لَمْ یَلْعَنِ الْقِرَنَ الْماضِیَ بَیْنَ ایْدیکُمْ‌الَّا لِتَرْکِهِمُ الْامْرَ بِالْمَعُروفِ وَالنَّهْیَ عَنِ‌الْمُنْکَرِ فَلَعَنَ اللَّهُ السُّفَهاءَ لِرُکُوبِ الْمَعاصی وَ الْحُکَماءِ لَتَرْکِ التَّناهِی. [۶۹]
خداوند مردم گذشته را لعن نکرد واز رحمت خود دور نساخت مگر به جهت آنکه امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند. ازاین رو، خداوند سفیهان را به واسطه گناهانشان و دانایان را به واسطه ترک نهی از منکر لعن کرد.
قرآن کریم می‌فرماید:
لَوْ لا یَنْهیهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ اْلَاحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ اْلِاثْمَ وَ اکْلِهِمُ الْسُحْتَ لَبِئْسَ ما کانُوا یَصْنَعُونَ. [۷۰]
چرا خداپرستان و دانشمندان از گفتار گناه و خوردن حرام، آنها رانهی نمی‌کردند، عمل ایشان (ترک نهی از منکر) چه زشت بود.
دراین آیه علمای یهود، به خاطر سکوت در مقابل منکرات و بی اعتنایی در برابر مفاسد، توبیخ شده‌اند. برخی از مفسّرین از تعبیر «لبئس ما کانوا یصنعون» استفاده کرده‌اند که این سکوت علما از اعمال زشت گناهکاران، زشت تراست. [۷۱]

اثر بد روانی بر تارک امر به معروف و نهی از منکر

آثار منفی ترک این فریضه الهی قبل از آنکه در سطح جامعه ظاهر شود، در خود تارک امر به معروف ظاهر می‌گردد و شخصیت انسانی و ارزشهای والای اخلاقی را از او می‌ستاند؛ به تعبیر امیر مؤمنان (ع):
فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً وَ لَمْ یُنْکِرْ مُنْکَراً قُلِبَ فَجُعِلَ اعْلاهُ اسْفَلَهُ وَ اسْفَلُهُ اعْلاهُ. [۷۲]
آن کس که با دل کار شایسته را نشناخت و ناشایسته را انکار نکرد، وارونه نگشته و بالایش پایین، و پایینش بالا شده است.
«قلب» و «واژگونی» شخصیت انسان بر اثر ترک امر به معروف و نهی از منکر، نکته‌ای نیست که بسادگی بتوان از آن عبور کرد.
بسیار شنیده‌ایم که می‌گویند؛ انسان باید از لاک خود پرستی خارج شود، خارج شدن از لاک خودپرستی، دارای مراحلی است که اولین مرحله آن «غیردوستی» است. کودک در دوران طفولیت، فقط خود را می‌بیند و همه چیز را بر ای خود می‌خواهد و حتی به پدر و مادر هم به چشم وسیله و ابزاری برای خودش نگاه می‌کند. سپس د ر دوران جوانی، با انتخاب همسر به یک شخص دیگر نیز علاقه پیدا می‌کند، یعنی از خود در می‌آید، و خودش و او یکی می‌شوند و همه چیز را برای این «خود بزرگتر» می‌خواهد. حال، مجموع دو «خود» یک «خود» شده‌اند، این اولین مرحله‌ای است که انسان از «لاک خود» خارج می‌شود. به همین دلیل ازدواج با اینکه یک امر غریزی است، ولی در اسلام جنبه اخلاقی دارد و در معنویت انسان تأثیر می‌گذارد.
ولی این مقدار از توسعه که همسر و فرزند را در بر می‌گیرد، کافی نیست پس از آن برای برخی «خود قبیله‌ای و قومی» مطرح می‌شود، که هم اصول انسانی مثل گذشت، احسان و ایثار را در محدوده قبیله و قوم محدود می‌کنند همان چیزی که برخی از آن به «خودملّی» تعبیر می‌کنند، در مرحله بالاتر روح انسان توسعه می‌یابد و خود را در همه انسانها ساری و جاری می‌بیند، خیانت را به هیچ انسانی روا نمی‌داند، و کمال را برای همه آرزو می‌کند، درد دیگران را درد خود می‌داند. [۷۳] با چنین روحیه‌ای است که به کمک دیگران می‌شتابد، و در فکر نجات آنها برمی‌آید.
پیامبران الهی مظهر چنین روح بلندی هستند، و با این محرک قوی به خداوند نزدیک می‌شوند و پس از آن در صدد به حرکت در آوردن انسانها به سوی کمال بر می‌آیند. در این حالت است که انسان «بسط شخصیت» پیدا می‌کندو جانش با جانها یکی می‌شود و همه را در بر می‌گیرد و از غم انسانها رنج می‌برد.
لَقَدْ جائَکُمْ رَسُولٌ مِنْ انْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ. [۷۴]
رسولی ازشما برای شماآمده که سختیهای شمابرای‌او گران‌است، برای نجات شماحرص می‌ورزد.
تا جایی که از غم مردم تا سرحدّ فداشدن پیش می‌رود:
فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی اثارِهِمْ انْ لَمْ یُؤْمِنوُا بِهذَا الْحدیثِ اسَفا. [۷۵]
گویا تو می‌خواهی خود رااز رنج و تأسف هلاک سازی اگر اینها به سخن خدا ایمان نیاورند. [۷۶]
این بیان نشان می‌دهد که امر به معروف و نهی از منکر ریشه در چه ابعادی از شخصیت انسان دارد و آنان که چنین روح بلندی در کالبدشان دمیده شده است، در مقابل انحراف دیگران نمی‌توانند ساکت و بی تفاوت بمانند.
پس آنکه معروف را نمی‌شناسد و نمی‌پسندد و ترویج نمی‌کند و به انکار منکر نمی‌پردازد، هنوز از دایره «خودپرستی» خارج نشده است و بهره‌ای از کمالات انسانی نبرده، بلکه یک انسان وارونه است:
قُلِبَ فجُعِلَ اعْلاهُ اسْفَلَهُ وَ اسْفَلُهُ اعْلاهُ

تسلّط اشرار و ذلّت اخیار

حضرت رضا (ع) فرمود: لَتَأْمُرُنَّ بِاْلمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ اوْ لَیُسْتَعْمَلُنَّ عَلَیْکُمْ شِرارُکُمْ فَیَدْعُو خِیارُکُمْ فَلایُسْتَجابُ لَهُمْ. [۷۷]
باید امر به معروف و نهی از منکر داشته باشید وگرنه اشرار شما بر شما مسلّط می‌شوند. و پس از آن، خوبان و نیکان شما یاری می‌طلبند و به آنها جواب داده نمی‌شود.
دراین روایت- که اهل سنت نیز آن را از پیامبراکرم (ص) نقل کرده‌اند- برای ترک امر به معروف و نهی ازمنکر، دو اثر بد ذکر شده است.
الف- با گذشت زمان افراد شرور و فاسد، زمام امور را به دست می‌گیرند. پس عاملی که می‌تواند از تسلط و حاکمیت افراد تبهکار جلوگیری کند، امر به معروف ونهی از منکر است.
ب- با حاکمیت اشرار، سخن خوبان هم اثری نخواهد داشت.
اغلب، این جمله را این طور معنی می‌کنند که بعدازتسلط بدان، نیکان شما به در گاه الهی می‌نالند و خداوند دعای آنها را مستجاب نمی‌کند، یعنی اثر رها کردن امر به معروف و نهی از منکر این است که خداوند رحمت خود را از آن قوم می‌گیرد، و هر قدر خدا را بخوانند، دعای آنها به موجب این گناه مستجاب نمی‌شود، ولی غزالی معنی لطیفی برای این روایت کرده است، او می‌گوید: «فَیَدْعُوا خِیارَکُمْ فَلا یُسْتَجابُ لَهُمْ» وقتی امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند، آن قدر پست می‌شوند، آن قدر هیبت و عزت و کرامتشان از بین می‌رود که وقتی به درگاه همان ظالمان می‌روند، هر چه ندا می‌کنند به آنها اعتنایی نمی‌شود؛ یعنی پیغمبر (ص) فرمود: اگر می‌خواهید عزت داشته باشید و دیگران روی شما حساب کنند، امر به معروف و نهی ازمنکر را ترک نکنید، اگر امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشید، اولین خاصیت آن ضعف شماست، پستی و ذلت شماست و دشمن هم روی شما حساب نمی‌کند. آن وقت مثل یک برده و بنده هر چه التماس کنید، کسی جوابتان را نخواهد داد. [۷۸]

دخالت و سلطه بیگانگان

با ترک امر به معروف و نهی از منکر و تسلط اشرار بر جامعه، زمینه دخالت ونفوذ «بیگانگان» نیز فراهم می‌شود؛ یعنی «استبداد» زمینه ورود «استعمار» می‌گردد، چرا که اگر ملتی امر به معروف و نهی از منکر را از دست داد، از پذیرفتن «ذلّت» باکی نخواهد داشت، و هر جا که تخم ذلت پاشیده شود، بیگانگان برای برداشت حاضر می‌شوند. این است پیش بینی امیر مؤمنان (ع) که چون به کمک حق نشتافتید ودر مبارزه با باطل سستی کردید، اجانب بر شما طمع کرده، بر شما سلطه می‌یابند:
ایُّهَا النّاسُ لَوْ لَمْ تَتَخاذَلُوا عَنْ نَصْرِ الْحَقِّ وَ لَمْ تَهِنوُا عَنْ تَوْهینِ الْباطِلِ لَمْ یَطْمَعْ فیکُمْ مَنْ لَیْسَ‌مِثْلَکُمْ وَ لَمْ یَقْوَ مَنْ قَوِیَ عَلَیْکُمْ لکِنَّکُمْ تِهْتُمْ مَتاهَ بَنی اسْرائیلَ وَ لَعَمْری لَیُضَعَّفَنَّ لَکُمُ الْتیهُ مِنْ بَعْدی اضْعافًا بِما خَلَّفْتُمُ الْحَقَّ وَراءَ ظُهُورِکُمْ. [۷۹]
ای مردم! اگر دریاری حق کوتاهی نمی‌کردید واز بین بردن باطل سستی نداشتید، دیگران که مثل شما نیستند. بر شما طمع نمی‌کردند، وبرتسلط آنها افزوده نمی‌شد، ولی شما سرگردان شدید، مانند سرگردانی بنی‌اسرائیل. به جان خودم سوگند که پس از من، این سرگردانی شما چندین برابر خواهد شد، چرا که حق را رها کرده‌اید.

عذاب فراگیر

ترک امر به معروف و نهی از منکر، از عوامل نزول بلا و عقوبت الهی است. در این صورت، عذاب خداوند هم شامل بدکاران و گناهکاران خواهد بود وهم شامل تارکین امر به معروف و نهی‌از منکر.
داستان «اصحاب سبت» روشن‌ترین نمونه این قانون کلی است. خداوند بر بنی‌اسرائیل واجب کرد که روز شنبه را گرامی بدارند واز صید و کسب و کار در آن روز خودداری ورزند؛[۸۰]سپس گروهی از آنان را که در ساحل دریا زندگی می‌کردند آزمود و شرایط را طوری قرار داد که روزهای شنبه ماهیان در آبراه‌ها و جویها هم پیدا می‌شدندو همه جا دم دست بودند، ولی روزهای دیگر به عمق دریا می‌رفتند و پیدایشان نبود، جمعی از اهل قریه به حرمت شنبه تجاوز کردند و به صید ماهی پرداختند تعدادی از مؤمنان قوم به موعظه تجاوزگران پرداختند و آنان را از حرمت شکنی نهی کردند و گروه سومی هم بودند که حرمت شکنی نکردند ولی حرمت شکنان را هم نهی نکردند و موعظه ننمودند و حتی موعظه‌گران را نیز تخطئه کردند که:
«چرا قومی را که خداوند هلاک خواهد کرد یا به عذاب سخت خواهد گرفت، موعظه می‌کنید.» [۸۱] ناهیان از منکر چنین جواب دادند:
برای معذور بودن درپیشگاه خداوند واینکه شاید تقوا بورزند (و دست از گناه بکشند) [۸۲] بدین صورت اهل قریه سه دسته شدند: تجاوزگران، ساکتان و نهی کنندگان.
وقتی اندرز و نصیحت نهی کنندگان از جانب تجاوزگران رد شد و آنان به گناه خود ادامه دادند، قهر و غضب خدا نازل شد:
«و چون اندرزی که بدانان داده شد فراموش کردند، نهی کنندگان را از خطر نجات دادیم و ستمگران را به عذابی سخت گرفتیم.». [۸۳]
براساس آیه مزبور، فقط نهی‌کنندگان از منکر نجات یافتند و دو گروه تجاوزگران و ساکتان ظالم شمرده شده و مشمول عذاب شدند، گروه اول به کیفر بی حرمتی به حکم شنبه و گروه دوم به‌کیفر ترک نهی‌ازمنکر و سکوت دربرابرگناه که به منزله رضایت ومشارکت درگناه‌است.
حضرت علی (ع) فرمود:
ایُّهَا النَّاسُ انَّما یَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضا وَ السُّخْطُ وَ انَّما عَقَرَناقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ واحدٌ فَعَمَّهُمُ الّلهُ بِالْعَذابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضا. [۸۴]
ای مردم! خشنودی وخشم، مردم را گرد می‌آورد و ناقه ثمود را یک مرد پی‌کرد و کشت، پس خداوند همه آنها را عذاب نمود به جهت آنکه به کشتن ناقه راضی بودند.
عذاب فراگیر تنها برای کسانی که با رضایت، مؤثر در وقوع جرم بوده‌اند، نیست، بلکه همه کسانیکه قدرت برانکار، اعتراض، جلوگیری و یاجدایی‌از مجرم داشته‌اند ولی تحمل و سکوت کرده‌اند، مشمول عذاب الهی قرار می‌گیرند:
وَاتَّقُوا فِتْنَهً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خاصَّةً وَ اعْلَمُوا انَّ الّلهَ شَدیدُ الْعِقابِ. [۸۵]
وبپرهیزید از فتنه‌ای که تنها به ظالمین از شما اصابت نخواهد کرد وبدانید که عقاب خداوند شدید است.
ازاین آیه شریفه استفاده می‌شود که هر چند ظلم ستمگران باعث نزول عذاب می‌شود، ولی عموم مردم باید جلوی آن ظلم را بگیرند، و آتش ستم را خاموش کنند. اگر درانجام این وظیفه کوتاهی کردند، آتش فراگیر خواهد بود، و آثار نکبت‌بار گناه (ذلت و خواری و عقوبتهای الهی) همه را دربرخواهد گرفت. [۸۶]

خلاصه

ترک امر به معروف و نهی ازمنکر، آثار وعواقب شومی در جامعه دارد، قرآن کریم، یکی از عوامل انحطاط جوامع را «ترک امر به معروف و نهی از منکر» معرفی می‌کند.
ترک امر به معروف و نهی ازمنکر، شخصیت اخلاقی وانسانی ترک کننده را دگرگون می‌کند و باعث تسلط اشرار و ذلّت اخیار می‌گردد.
با ترک امر به معروف و نهی از منکر و تسلط اشرار بر جامعه، زمینه دخالت و نفوذ بیگانگان نیز فراهم می‌شود، و در نهایت مقدمات نزول یک عذاب فراگیر، فراهم می‌گردد.
چنین عذابی، شامل گنهکاران و تارکین امر به معروف ونهی‌از منکر خواهد شد علت آن‌این است که جامعه‌ها دارای سر نوشت مشترک می‌باشند، و اگر عده‌ای دارای یک تفکر اجتماعی باشند، عمل هر یک از آنها، به همه نسبت داده می‌شود، همان طور که «پی کردن ناقه صالح» به قوم او نسبت داده شده است، در حالی که یک نفر مرتکب آن شد.
ازاین جهت باترک امر به معروف ونهی‌ازمنکر، نه تنها عذاب، گنهکاران را دربرمی‌گیرد، بلکه کسانی را که به آن گناه راضی بوده، یا در برابرآن سکوت کرده‌اند، شامل می‌شود.

پرسش

۱- از نظر قرآن کریم انحطاط امتهای گذشته معلول چه عواملی بوده است؟
۲- داستان بنی اسرائیل، از چه جهت هشداری برای امت اسلامی تلقی می‌شود؟
۳- چرا تارک امر به معروف و نهی ازمنکر، شخصیت انسانی خود را از دست داده و «وارونه» می‌شود؟
۴- آثار زیانبار ترک امر به معروف و نهی از منکر را بنویسید.
۵- چرا ترک کنندگان امر به معروف ونهی ازمنکر مشمول عذاب گناهکاران می‌شوند؟

درس ششم آفات شیوع منکرات

ترک امر به معروف و نهی ازمنکر و گسترش منکرات

اگر گناهکار بطور پنهانی گناه کند، فقط خود را به ورطه هلاکت افکنده است، امّا اگر در معرض عموم و آشکارا گناه کند، علاوه بر ظلم به خویش، زمینه را برای هلاکت و فاسد شدن دیگران ایجاد کرده و در عمل، آنها را به گناه دعوت کرده است.
پیامبراکرم (ص) در این باره می‌فرماید:
انَّ الْمَعْصیَةَ اذا عَمِلَ بِهَا الْعَبْدُ سِرًّا لَمْ یَضُّرُ الَّا عامِلَها فَاذا عَمِلَ بِها عَلانِیَةً وَ لَمْ یُغَیَّرْ عَلَیْهِ اضَرَّتْ بِالْعامَّةِ. [۸۷]
اگر بنده‌ای پنهانی و مخفیانه گناه کند، تنها به خود ضرر می‌رساند، ولی اگر همان گناه را آشکار انجام دهد و دیگران جلوی آن را نگیرند، به همه ضرر می‌رساند.
انسان از آن جهت که موجودی اجتماعی است، هم از اجتماع و افراد دیگر تأثیر می‌پذیرد و هم در اجتماع و افراد دیگر ثأثیر می‌گذارد این تأثیر و تأثر، هم در جهت خوبیهاست و هم در جهت بدیها. بنای اسلام بر آن است که محیط جامعه، پاک باشد و گناه و فحشا وجود نداشته یا حداقل پیدا نباشد و در مقابل، تقوا و پاکی و خوبی در جامعه ظهور داشته باشدتا افراد در جوی آرام و محیطی پاک رشد یابند و ناپاکیهای روحی و روانی، زمینه رشد پیدا نکند. دعوت اسلام به پوشاندن گناهان افراد و مبارزه با غیبت و افشا کردن گناهان در همین راستاست. پوشاندن گناه یعنی جلوگیری از گسترش دایره فساد گناه و محدود کردن آن به شخص گناهکار وا فشاکردن گناه یعنی کمک به گسترش دادن دایره فساد گناه و دعوت دیگران به انجام آن.
قرآن شریف باتوجه به همین اصل، تهمت زدن را در راستای علاقه به عمومی شدن گناه می‌داند و کسانی را که به زنان پاکدامن تهمت زنا می‌زنند واین تهمت را در جامعه منتشر می‌کنند، جزو کسانی دانسته که «دوست دارند فساد و فحشا در بین جامعه مؤمنان رواج یابد».[۸۸]
امام صادق (ع) در ذیل این آیه می‌فرماید:
هر کس آنچه از مومنی با دو چشم خود می‌بیند یا با دو گوش خود می‌شنود- از کارهای بد و مطالب ناروا- نقل‌کند از کسانی است که خداوند در مورد آنان فرمود: همانا کسانی که دوست دارند فساد و فحشا در بین مؤمنان رواج‌یابد، برایشان عذاب دردناکی در دنیا وآخرت است. [۸۹]
این روایت با غیبت وافشای گناهان پنهانی افراد تطبیق می‌کند و معلوم می‌شود که غیبت ونقل گناهان پنهانی دیگران در جامعه، به معنای سوق‌دادن جامعه به سوی فساد است.
نهی از منکر عاملی است برای جلوگیری از عمومی شدن و گسترش منکرات، و امر به معروف عاملی است برای عمومی کردن و گسترش نیکیها و خوبیها. اگر در جامعه‌ای نهی از منکر وامر به معروف ترک شود، جزاین نیست که خوبیها و پاکیها ازآن جامعه رخت بر می‌بندد و منکرات و زشتیها در آن جامعه فراگیر می‌شود.
قرآن کریم در آیات فراوانی به سرگذشت اقوام گذشته اشاره کرده و رواج گناه و ظلم و ستم را عامل عذاب آنان می‌شمارد. با دقت و توجه دراین آیات در می‌یابیم که:
۱- رواج گناه در جامعه، باعث نزول بلای آسمانی و هلاکت است. [۹۰]
۲- آنها که در مقابل فساد و گناه بی تفاوت نباشند، و به نهی از منکر بپردازند، از عذاب و هلاکت نجات می‌یابند. [۹۱]
۳- قبل از نزول عذاب و هلاکت عمومی به واسطه شیوع منکرات، ممکن است خداوند برطبق سنت «استدراج» نعمتهای فراوانی در اختیار جامعه گناهکار و فاسد قرار دهد و وقتی آنان به نعمتها دلخوش و مغرور شدند، به ناگاه عذاب خود را بر آنان نازل کند. [۹۲]
۴- کانون فساد و سرچشمه منکرات در جامعه «مترفین» و طبقات مرفه جامعه‌اند و از آنها آلودگی به طبقات دیگر اجتماع سرایت می‌کند، و در نتیجه کیفر فراگیر، نازل می‌شود. [۹۳]
۵- فلسفه یادآوری فراوان سرنوشت اقوام گذشته برای آن است که امّت اسلامی در برابر شیوع گناهان در جامعه بی‌تفاوت نباشد و با احساس مسؤولیت، در برابر گناهکاران بایستد. [۹۴]

تأثیر رفتار انسان در نظام آفرینش

فراگیر شدن مفاسد درجامعه، تنها موجب انقراض تمدنها، از بین رفتن ملّتها و زوال نعمتها نمی‌گردد، بلکه شیوع هرگناه اثر خاصی در پدید آمدن یک مصیبت و گرفتاری در سطح جامعه دارد، که این بلا، کیفر دنیوی آن گناه است. امام‌باقر (ع) از رسول خدا (ص) روایت می‌کند که فرمود:
اگر به پنج چیز برخورد کردید از آنها به خدا پناه برید چون:
الف- در جامعه‌ای فحشا علنی نمی‌شود، مگر آنکه طاعون و بیماریهای جدیدی که در گذشتگان سابقه نداشته، پدیدار می‌شود.
ب- کم فروشی نمی‌کنند مگر آنکه به قحطی مبتلا شوند، مخارج زندگی برایشان سنگین گردد وحکام بر آنها ستم خواهند کرد.
ج- زکات نمی‌پردازند، مگر آنکه از باران محروم می‌شوند، و اگر چهار پایان نبودند بطور کلی باران نمی‌بارید.
د- عهد و پیمان خدا و پیامبر (ص) را نقض نمی‌کنند، مگر آنکه خداوند، دشمن را بر آنها مسلط می‌کند، تا اموال و سرمایه‌هایشان را بگیرد.
ه- بر غیر دستور خدا حکم نمی‌کنند، مگر آنکه خداوند سختی و دشواری در جامعه آنها قرار می‌دهد. [۹۵]
پس همان طور که برای حوادث، علل و عوامل مادی وجود دارد، علل و عوامل معنوی نیز می‌تواند وجود داشته باشد، و همان طور که رفتار نیک انسانها می‌تواند زمینه نزول برکات بیشتر از سوی خداوند را فراهم آورد، اعمال ناشایسته هم می‌تواند زمینه زوال آنها را به وجود آورد:
وَلَوْ انَّ اهْلَ الْقُری امَنوُا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلَارْضِ، وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَاخَذْناهُمْ بِما کانوُا یَکْسِبُونْ. [۹۶] اگر ملتها ایمان آورده و تقوا داشتند، برکات آسمانها و زمین را بر آنها می‌گشودیم، ولی آنها تکذیب کردند ما هم به واسطه رفتارشان آنهارا مؤاخذه کردیم.
در اینجا مناسب است با دلیل این «سنت الهی» از زبان علامه طباطبایی آشنا شویم:
«جهان هستی با اجزای گوناگون آن، واحدی به هم پیوسته است که مانند اعضای یک بدن، بیماری و صحت هر عضو در دیگری تأثیر دارد و در مجموع، دارای هماهنگی و همکاری می‌باشند. این واحد به هم پیوسته آن گونه که قرآن کریم بیان کرده است، در جهتی که خداوند برایش مقدر فرموده، در حال تکاپو و پیشروی است، واگر در حرکت قسمتی از اجزای این پیکر، اختلالی به وجود آید واز مسیر صحیح منحرف شود. اثر آن در دیگر اجزا نیز ظاهر می شودو چنانچه این انحراف استمرار یابد و از آن جلوگیری نشود، نه تنها خود آن بخش، از گردونه تکامل و ترقی خارج می‌شود، بلکه اسباب دیگری که با او در پیوند و ارتباطند دچار مشکل و گرفتاری می‌شوند.»
این سنت الهی، شامل انسان نیز می‌شود، و هیچ کسی از آن استثنا نشده است. از این رو، اگر امتی از مسیر فطرت و سعادت انسانی که در متن آفرینش برای او قرار داده شده منحرف شود، این فساد، آثار مخرّبی در اسباب مرتبط با او خواهد داشت و در نتیجه باعث بروز اختلاف و درگیری در جامعه، به هم خوردن روابط سالم اخلاقی، از دست رفتن عواطف و وقوع حوادث طبیعی از قبیل خشکسالی، سیل، صاعقه، قحطی، زلزله و ... می‌شود، تا انسان را از غفلت به هوشیاری وادارد و او را به مسیر فطری بازگرداند. در این آیه تأمل کنید که خداوند می‌فرماید:
ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ ایْدِی النَّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ. [۹۷]
فساد در دریا و خشکی به واسطه آنچه مردم انجام می‌دهند، پدید آمد تا خداوند مقداری از کیفر آنچه را انجام می‌دهند بدانها بچشاند چه بسا که برگردند.
از این آیه استفاده می‌شود، گناهانی که مردم انجام می‌دهند، باعث فساد در خشکی و دریا می‌شود، چه فسادهایی که در ارتباط با انسان است، مثل پیدایش جنگ و از بین رفتن امنیّت و چه فسادهایی که در ارتباط با انسان نیست، مثل تغییر اوضاع جوّی و طبیعی بگونه‌ای که به انسان آسیب می‌رساند.
این حقیقت بگونه دیگری در آیه زیر نیز آمده است:
ما اصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبما کَسَبَتْ ایْدیکُمْ وَ یَعْفُواْ عَنْ کَثیرٍ. [۹۸]
هر مصیبتی که به شما می‌رسد، به واسطه اعمالی است که انجام می‌دهید، و خداوند از کیفر بسیاری از اعمالتان می‌گذرد.
آیه «انَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِانْفُسِهِمْ»[۹۹] نیز ناظر بر همین قانون کلی است. [۱۰۰]
آری، چه بسیار امتهایی که نعمتهای بسیار داشتند، و لی ظلم و گناه در بین آنان رواج پیدا کرد و در پی آن بلاهای زمینی و آسمانی بر آنان نازل شد. داستان قوم «سبا» تابلوی عبرت‌انگیزی از این دست است. این قوم از نعمتهای بیشمار خداوند بهره‌مند بود، زمینهای کشاورزی حاصلخیز در شرق و غرب سرزمینشان به وسیله سدّ مأرب سیراب می‌شد و محصول فراوان می‌داد، شهرها و روستاها آباد بود، ولی این قوم از شکر خدا روی برتافتند، کفر ورزیدند، به خود ظلم کردند و پیرو شیطان شدند، در نتیجه سیل ویرانگر سدشان را شکست ومحصولات و زمینهایشان را ازبین برد و شهرهایشان را ویران ساخت. [۱۰۱]

تجربه تلخ اندلس

کشور اسپانیا، در جنوب غربی اروپا قرار دارد، و از کشورهای حاصلخیز و خوش آب و هوای اروپاست. این کشور در سال ۷۱۱ میلادی به دست مسلمانان فتح شد. سپاه اسلام به فرماندهی طارق بن زیاد، از سوی آفریقا حرکت کردند و وارد اندلس شدند، و با روحیه سلحشوری و شهامتی که داشتند، مقاومت مسیحیان را درهم شکستند، این فتح و پیروزی، اندلس را هشتصد سال در اختیار مسلمانان قرار داد و آن سرزمین یکی از پایگاه‌های تمدن اسلامی گردید. در طول این مدّت، بارها و بارها مسیحیان به نبرد با مسلمانان پرداختند و با تمام تجهیزات به میدان جنگ آمدند، ولی هر بار، با تحمل ضربه‌ای سخت‌تر از گذشته، مجبور به عقب نشینی شدند، سرانجام با رواج منکرات و شیوع مفاسد در بین مسلمانان و بویژه جوانان به هدف خود دست یافتند و آنچه را که طی صدها سال با جنگ و دادن تلفات فراوان، به دست نمی‌آوردند، در یک زمان کوتاه و با تزریق آلودگیهای اخلاقی به پیکر جامعه اسلامی اندلس، به دست آوردند. آنها مشروبات الکلی را به میزان زیاد و مجانی در اختیار جوانان مسلمان گذاشتند. دختران فاسد اروپایی را وارد شهرهای مسلمان نشین کرده، و در تفریح گاه‌های عمومی در کنار جوانان مسلمان قرار دادند. با تأسیس دانشگاه‌ها، جوانان مسلمان را جذب کرده، فرهنگ اسلامی آنها را مورد هجوم قرار دادند و سرانجام، پس از رواج عیاشی و بی‌بندوباری با یک حمله گسترده، به حکومت مسلمانان اسپانیا پایان دادند، و سپس به قتل و غارت مسلمانان و تجاوز به ناموس آنها پرداختند و مراکز علم و فرهنگ را به آتش کشیدند. [۱۰۲]

خلاصه

بی‌توجهی به امر به معروف و نهی از منکر، باعث شیوع منکرات می‌شود، و شیوع منکرات خسارتهای فراوانی برای جامعه به بار می‌آورد.
قرآن کریم، با یادآوری سرنوشت اقوام مختلف، این قانون و سنت‌الهی را بیان کرده که «ظلم» عامل سقوط و تباهی ملتهاست. البته کسانی که در مقابل فساد و گناه بی‌تفاوت نباشند، و به نهی از منکر بپردازند، از عذاب و هلاکت نجات می‌یابند. مترفین سرچشمه رواج منکرات در جامعه‌اند و پیوسته فساد از آنها به دیگر طبقات سرایت می‌کند.
شیوع مفاسد، علاوه بر آنکه جامعه را در معرض نزول بلا قرار می‌دهد، تأثیرات خاصّی نیز بر بروز گرفتاریهای اجتماعی، اقتصادی، طبیعی و غیره دارد، که در روایات به آنها اشاره شده و سرّ آن این است که حوادث علاوه بر علل مادی و طبیعی، دارای علل و عوامل معنوی نیز هست. بعضی علل معنوی مثل رفتار خوب‌انسان باعث نزول‌برکات، وبرخی علل معنوی دیگرمثل رفتار بداوباعث نزول بلاها می‌شود.
تاریخ اقوام مختلف همچون «قوم سبأ»، همچنین تاریخ کشورها و ملل گوناگون همچون اندلس گواه آن است که بروز مفاسد، و شیوع منکرات، عزت و عظمت جامعه را از بین می‌برد.

پرسش

۱- در چه صورت آثار منفی گناه به دیگران نیز سرایت می‌کند؟
۲- گناه در سقوط امتها چه اثری دارد؟
۳- فساد در جامعه از کدام قشر و طبقه، سرچشمه می‌گیرد؟ توضیح دهید.
۴- آیا رفتار انسان در نظام آفرینش اثر دارد؟ توضیح دهید.
۵- از تجربه تلخ اندلس، چه می‌آموزیم؟

درس هفتم چگونه می‌توانیم در انجام امر به معروف و نهی از منکر موفق باشیم

عوامل موفقیت در امر به معروف و نهی از منکر

اشاره

موفقیت در انجام امر به معروف و نهی از منکر، در گرو رعایت نکات فراوانی است که در این درس به برخی از آنها می‌پردازیم:

آموزش راه و رسم امر به معروف و نهی از منکر

قرآن کریم به ما دستور می‌دهد که وقتی می‌خواهید وارد خانه شوید، از در آن وارد شوید:
وَ أْتُوا اْلبُیُوتَ مِنْ ابْوابِها. [۱۰۳]
شاید برخی تلقی کنند که این مسأله، با توجه به روشنی آن، نیازی به بیان ندارد، در حالی که آیه قرآن در صدد بیان یک حقیقت کلی است که راه موفقیت در هر عملی را نشان می‌دهد. امام باقر (ع) در تفسیر این آیه فرمود: یعنی هر کاری را از راهش وارد شوید و هر عملی را از آن سو که باید، انجام دهید. [۱۰۴]
حضرت رضا (ع) فرمود:
مَنْ طَلَبَ الْأَمْرَ مِنْ وَجْهِهِ لَمْ یَزِلَّ، فَانْ زَلَّ لَمْ تَخْذُلْهُ الْحیلَةُ. [۱۰۵]
هر کس که کار را از راهش بخواهد، نمی‌لغزد، و اگر هم بلغزد چاره‌ای برایش خواهد بود.
در امر به معروف و نهی از منکر نیز قبل از هر اقدامی باید اندیشه کرد و شیوه صحیح را با توجه به ویژگیهای فرد گناهکار و عملی که از او سر زده است، پیدا نمود. برای مثال، در برخورد با گناهی که از او سر زده است، پیرامون این سؤالات باید فکر کرد:
موضع گیری فردی کافی است، یا باید با هماهنگی دوستان و خانواده عمل کنم؟
ارشاد زبانی لازم است یا اقدام عملی؟
از زبان تشویق استفاده کنم یا از زبان تهدید؟
وقتی که راه منطقی و ثمر بخش امر به معروف و نهی از منکر را یافتیم، باید به ادای تکلیف و انجام وظیفه بپردازیم.

اهمیّت دادن به پیشگیری

همان گونه که در پزشکی، پیشگیری و بهداشت را بر درمان و معالجه مقدم می‌دارند، و بدین وسیله در صدد جلوگیری از بوجود آمدن و سرایت بیماری هستند، در بیماریهای روحی و اخلاقی نیز این نکته حائز اهمیت است.
ممکن است عده‌ای گمان برند تا وقتی که منکری اتفاق نیفتاده و شخصی دچار گناه نگردیده است، نسبت به او وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، وجود ندارد، و این تکلیف، تنها بعد از وقوع جرم، برای دیگران پیدا می‌شود، در حالی که از نظر فقه اسلامی، از زمانی که آثار و علامتهای وقوع جرم را مشاهده می‌کنیم، و حتی از موقعی که به تصمیم گناهکار آگاه می‌شویم، وظیفه امر به معروف و نهی از منکر به عهده ما خواهد بود.
حضرت امام خمینی سلام الله علیه در تحریر الوسیله فرموده است:
«اگر شخصی بداند که فردی تصمیم به انجام کار حرامی دارد و احتمال دهد که (نهی از منکر) تأثیر دارد، واجب است نهی از منکر کند.» [۱۰۶]

ریشه‌یابی منکرات

انسان موجودی مرکب از «عقل» و «شهوت» است، به واسطه همین ترکیب است که هم زمینه عروج به کمالات در او وجود دارد، و هم «سرپیچی و گناه» از او، دور از انتظار نیست.
شرایط اجتماعی و محیط، در ظهور و بروز این زمینه‌ها تأثیر گوناگونی دارد. گاه در شرائطی تخم عصیان و نافرمانی در این زمین آماده ریخته می‌شود و محصول فساد و تباهی درو می‌گردد، و گاه با تقویت استعدادهای الهی، محصول فضیلت و انسانیت به بار می‌نشیند.
به هر حال، منکرات از یک سو در نابسامانیهای روحی گناهکار ریشه دارد، و از سوی دیگر شرایط خارجی به فعال کردن آن ریشه‌ها، و بذر افشانی در آن زمینه‌ها کمک می‌کند؛ ازاین رو، ریشه کن ساختن منکربدون توجه به «عوامل اصلی بروز گناه» امکان ندارد.
بررسی عوامل بروز فساد، آن هم در ابعاد گوناگون فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و شناسایی آنها، راه صحیح مبارزه با فساد را به ما می‌نمایاند و به دنبال آن با دید وسیع و اشراف کامل می‌توانیم در جهت ریشه کن ساختن عوامل فساد اقدام کنیم.

استفاده از روشهای غیرمستقیم

امر به معروف و نهی از منکر، چه با زبان، چه با عمل، به دو صورت انجام می‌گیرد:
الف- مستقیم: به عنوان مثال برای امربه معروف به فردی می‌گوئیم: فلان عمل واجب را انجام دهید.
ب- غیر مستقیم: بطور مثال در لابلای گفتار خود، به او تفهیم می‌کنیم که آن کار را باید انجام دهد، مثل اینکه بدون آنکه متوجه شود که او را مورد خطاب قرار داده‌ایم، از فردی که آن وظیفه واجب را انجام داده است، تعریف می‌کنیم.
بدون شک، روش دوّم تأثیر بیشتری دارد. نمونه استفاده از روش غیر مستقیم، شیوه امام حسن و امام حسین علیهما السلام است که در این نقل تاریخی آمده است:
«امام حسن و امام حسین علیهما السلام در حالی که هر دو طفل بودند، به پیرمردی که مشغول وضو گرفتن بود، برخورد می‌کنند و متوجه می‌شوند که وضوی او باطل است. این دو بزرگوار به رسم و روش اسلام آشنا بودند، متوجه بودند که از یک طرف باید پیرمرد را آگاه کنند که وضویش باطل است و از طرف دیگر، اگر بطور مستقیم به او بگویند که وضویت باطل است، شخصیتش جریحه‌دار می‌شود، و اولین واکنشی که نشان می‌دهد، این است که می‌گوید «نه خیر، همین طور درست است». بنابراین جلو رفتند و گفتند: ما هر دو می‌خواهیم در حضور شما وضو بگیریم، ببینید کدام یک از ما بهتر وضو می‌گیریم. او می‌پذیرد، امام حسن (ع) یک وضوی کامل در حضور او گرفت، بعد هم امام حسین (ع) این کار را انجام داد. تازه پیرمرد متوجه شد که وضوی خودش نادرست بوده، بعد گفت: وضوی هر دو ی شما درست است، وضوی من خراب بوده.
آنها این طور از طرف اعتراف گرفتند، حالا اگر در اینجا می‌گفتند: «پیرمرد خجالت نمی‌کشی؟ با این ریش سفیدت هنوز وضو گرفتن بلد نیستی؟» او از نماز خواندن هم بیزار می‌شد.». [۱۰۷]

اقدام همه جانبه

امر به معروف و نهی از منکر، ابزار گوناگونی دارد که در هر مورد، بر اساس شرایط و اوضاع و احوال می‌توان از آنها بهره گرفت: تنبیه و تشویق، زبان و قلم، آشتی و قهر، ضرب و شتم و ....
موفقیت جامعه اسلامی برای دعوت به خوبیها و جلوگیری از بدیها، در گرو آن است که از شیوه‌های مختلف به صورت هماهنگ استفاده شود، و اگر تنها به «دعوت لفظی» و امر و نهی زبانی بسنده کند، بهره لازم را نخواهد بُرد.
از امام صادق (ع) چنین نقل شده است:
ما جَعَلَ اللَّهُ بَسْطَ الِلّسانِ وَ کَفَّ الْیَدِ وَلکِنَّ جَعَلَهُما یَبْسُطانِ مَعاً وَ یَکُفَّانِ مَعاً . [۱۰۸] خداوند قرار نداده است که «زبان» گشوده، و «دست»، بسته باشد، بلکه خداوند خواسته است که هر دو گشوده یا هر دو بسته باشد.
پس درکنار شیوه‌های «گفتاری»، بایداز شیوه‌های «رفتاری» نیزبرای جلوگیری از منکرات کمک گرفت، چرا که بازبان نمی‌توان بر همه عوامل فساد آفرین غلبه کرد. شیخ مفید می‌گوید:
«در دوران ولایت امیر مؤمنان (ع)، به آن حضرت خبر رسید که فردی استمنا کرده است.
حضرت دستور داد: به دست او زدند تا حدّی که قرمز شد، سپس سؤال کردند: متأهل است یا مجرد؟ عرض شد: مجرد است. فرمود: ازدواج کند. عرض شد به واسطه فقر، امکان ازدواج برای او وجود ندارد، حضرت پس از آنکه از او خواست، توبه کند، وسایل ازدواج او را فراهم آور. و مهریه همسرش را نیز از بیت المال پرداخت.». [۱۰۹] از این سیره امام می‌فهمیم که برای اصلاح جامعه و جلوگیری از مفاسد، نه می‌توان از تنبیه چشم‌پوشی کرد، و نه باید به آن بسنده نمود، بلکه باید با شناخت ریشه انحراف، در صدد اصلاح همه جانبه بر آمد.

رعایت ادب در امر به معروف و نهی از منکر

با مطالعه زندگی رسول اکرم (ص) و ائمه (ع) می‌توان ادب در امر به معروف و نهی از منکر را آموخت. اینک نمونه‌ای از ادب امام صادق (ع) در امر به معروف و نهی از منکر:
«به دستور منصور، صندوق بیت المال را باز کرده بودند، و به هر کس چیزی می‌دادند، شقرانی یکی از کسانی بود که برای دریافت سهمی از بیت المال آمده بود، ولی چون کسی او را نمی‌شناخت، وسیله‌ای پیدا نمی‌کرد تا سهمی برای خود بگیرد، شقرانی را به اعتبار اینکه یکی از اجدادش برده بوده و رسول خدا (ص) او را آزاد کرده بود، و وی هم آزادی را از او به ارث می‌برد، «مولی رسول الله» می‌گفتند؛ یعنی آزاد شده رسول خدا (ص) و این به نوبه خود افتخار و انتسابی برای شقرانی محسوب می‌شد. از این نظر، خود را وابسته به خاندان رسالت می‌دانست.
در این بین که چشمهای شقرانی نگران آشنا و وسیله‌ای بود تا سهمی برای خودش از بیت المال بگیرد، امام صادق (ع) را دید. جلو رفت و حاجت خویش را گفت. امام رفت و طولی نکشید که سهمی برای شقرانی گرفته و با خود آورد. همین که آن را به دست شقرانی داد، با لحنی ملاطفت آمیز این جمله را به وی گفت: «کار خوب از هر کسی خوب است، ولی از تو، به واسطه انتسابی که با ما داری، و تو را وابسته به خاندان رسالت می‌دانند، خوبتر و زیباتر است. و کار بد از هر کس بد است، ولی از تو به خاطر همین انتساب، زشت‌تر و ناپسندتر است». امام صادق (ع) این جمله را فرمود و گذشت.
شقرانی با شنیدن این جمله دانست که امام از سرّ او یعنی شرابخواری‌اش، آگاه است، و از اینکه امام با اینکه می‌دانست او شرابخوار است، به او محبت کرد، و در ضمن محبت، او را متوجه عیبش کرد، پیش وجدان خویش شرمسار شد و خود را ملامت کرد». [۱۱۰] دوری از سرزنش، از جمله آدابی است که بر تأثیر امر به معروف و نهی از منکر می‌افزاید. از این رو، در دستورات اخلاقی اسلام، از ما خواسته‌اند تا نسبت به گناهکاران، زبان سرزنش نداشته باشیم.
امام سجاد (ع) فرمود:
«آخرین وصیّتی که حضرت خضر به موسی (ع) کرد این بود که هیچ گاه کسی را به خاطر گناهش ملامت نکن.». [۱۱۱]

پرهیز از سختگیری بیجا

برای دعوت به خوبیها و جلوگیری از بدیها، باید ظرفیّت، طاقت و توانایی افراد را در نظر گرفت. و برای جذب آنها به راه مستقیم و صراط هدایت، از سختگیریهای بیجا، که مورد نظر اسلام نیست. دوری کرد؛ چه بسا پافشاری بر انجام یک مستحب، باعث شود فردی از انجام واجبات نیز صرف نظر کند، و چه بسا اصرار بر ترک یک مکروه، فردی را به انجام محرمات سوق دهد.
به این روایت تاریخی دقت کنید، و آثار منفی سختگیریهای بی‌مورد را بنگرید:
«دو همسایه، که یکی مسلمان و دیگری نصرانی بود، گاهی با هم دربارهٔ اسلام سخن می‌گفتند، مسلمان آن قدر از اسلام تعریف کرد، که همسایه نصرانی‌اش به اسلام متمایل شد و اسلام را پذیرفت.
شب فرا رسید، سحرگاه نصرانی تازه مسلمان دید در خانه را می‌کوبند، با نگرانی پرسید:
کیستی؟ همسایه مسلمان خود را معرفی کرد و گفت: زود وضو بگیر و جامه‌ات را بپوش که برویم مسجد برای نماز. تازه مسلمان، برای اولین بار وضو گرفت و روانه مسجد شد، هنوز تا طلوع صبح خیلی باقی بود، آن قدر نماز خواندند تا موقع نماز صبح رسید. نماز صبح را خواندند و مشغول دعا و تعقیب شدند تا هوا روشن شد. تازه مسلمان حرکت کرد که به منزلش برود، رفیقش گفت: کجا می‌روی؟ مدتی صبر کن و تعقیب نماز را بخوان تا خورشید طلوع کند. پس از طلوع خورشید، وقتی تازه مسلمان برخاست تا برود، رفیق مسلمانش قرآنی به او داد و گفت: حالا مشغول خواندن قرآن شو تا خورشید بالا بیاید، توصیه من این است که امروز نیت روزه کنی، نمی‌دانی روزه چقدر ثواب دارد؟ کم کم نزدیک ظهر شد، و او را دعوت کرد که برای نماز ظهر بماند، سپس از او خواست تا صبر کند و در وقت فضیلت نماز عصر، آن را به جا آورد. بعد به او گفت: چیزی از روز باقی نمانده، بهتر است برای نماز مغرب هم بمانیم. هنگامی که تازه مسلمان می‌خواست برای افطار برود، به او گفت: یک نماز بیشتر باقی نمانده و آن نماز عشاست، صبر کن. پس از یک ساعت نماز عشا را هم خواندند و برگشتند.
شب دوم هنگام سحر بود که تازه مسلمان باز صدای در را شنید که می‌کوبند، پرسید: کیست؟
- جواب داد: من همسایه‌ات هستم، وضو بگیر به مسجد برویم. تازه مسلمان در پاسخ گفت:
من همان دیشب که از مسجد برگشتم، از این دین استعفا دادم، برو یک آدم بیکارتر از من پیدا کن که کاری نداشته باشد، و وقت خود را بتواند در مسجد بگذراند. من آدمی فقیر و عیالوارم، باید دنبال کار و کسب بروم.
امام صادق (ع) بعد از نقل این حکایت، برای یاران خود، فرمود: به این ترتیب، آن مرد عابد سختگیر، فردی را که وارد اسلام کرده بود، خودش از اسلام بیرون کرد. بنابراین، شما همیشه متوجه این حقیقت باشید که بر مردم سخت نگیرید، اندازه طاقت و توانایی مردم را در نظر داشته باشید، تا می‌توانید کاری کنید که مردم متمایل به دین شوند و از دین فراری نشوند، آیا نمی‌دانید که بنای سیاست اموی بر سختگیری و شدت است، ولی راه و روش ما بر نرمی و مدارا و حسن معاشرت و به دست آوردن دلهاست.». [۱۱۲]

خلاصه

برای موفقیت در امر به معروف و نهی از منکر، باید نکات فراوانی را رعایت کرد، از آن جمله:
۱- راه و رسم امر به معروف و نهی ازمنکر را بیاموزیم، به این معنی که قبل از هر اقدامی، باید شیوه صحیح را با توجه به ویژگیهای فرد گناهکار و عملی که از او سرزده است، انتخاب کرد.
۲- بیشتر از درمان به پیشگیری اهمّیت دهیم؛ یعنی از هنگامی که آثار و علامتهای بروز گناه را می‌بینیم، درفکر چاره اندیشی باشیم.
۳- منکرات را ریشه یابی کنیم، و ریشه‌های آن را در خصوصیات روحی گناهکار و زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن گناه، پیدا کنیم. و در صدد خشکاندن این ریشه‌ها باشیم.
۴- در حد امکان از روشهای غیر مستقیم استفاده کنیم. از سخنان و اعمالی برای امر به معروف و نهی از منکراستفاده کنیم، که بطور غیر مستقیم افراد را به گناهان متوجه می‌سازد.
۵- به صورت همه جانبه اقدام کنیم، و از روشهای مختلف و به صورت هماهنگ بهره‌گیری نماییم.
۶- ادب در امر به معروف و نهی از منکر را رعایت کنیم و از به کارگیری الفاظ تند و سرزنش دیگران بپرهیزیم.
۷- سخت گیری نکنیم، و در دعوت به خوبیها و جلوگیری از بدیها، ظرفیّت افراد وشرایط آنها را در نظر بگیریم.

پرسش

۱- عوامل موفقیت در امر به معروف و نهی از منکر را بنویسید.
۲- نظر حضرت امام خمینی (قدس سره) در باره پیشگیری از گناه چیست؟
۳- آیا برای ریشه‌کن کردن منکرات تنها به «موعظه» یا «تنبیه» می‌توان بسنده کرد؟
۴- «ادب در امربه معروف و نهی از منکر» چگونه است؟

درس هشتم شرایط امر به معروف و نهی از منکر

اشاره

امر به معروف و نهی از منکر دارای شرایطی است که بدون آن «امر و نهی» واجب نخواهد بود.
این شرایط عبارتنداز:
۱- شناخت معروف و منکر.
۲- احتمال تأثیر امر و نهی.
۳- علم به اینکه گناهکار تصمیم به ادامه گناه دارد.
۴- درامر و نهی مفسده‌ای وجود نداشته باشد.
اینک توضیح هر یک از این شرایط:

شناخت معروف و منکر

کسی که به امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازد، دو گونه آگاهی لازم دارد:
الف- شناخت معروف و منکر؛ او باید بداند چه فعلی واجب یا مستحب و معروف، و چه فعلی حرام یا مکروه و منکر است.
ب- شناخت رفتار کسی که می‌خواهد او را امر به معروف یا نهی از منکر کند؛ یعنی باید بداند آنچه را دیگری ترک کرده «معروف» است، تاامر به معروف براو لازم باشد، و نیز باید بداند آنچه را دیگری مرتکب شده، «منکر» است، تا نهی‌از منکر بر او لازم باشد. [۱۱۳]
امام صادق (ع) فرمود:
انَّما هُوَ عَلَی الْقَویِّ الْمُطاعِ الْعالِمِ بِالْمَعْرُوفِ مِنَ الْمُنْکَرِ. [۱۱۴] امر به معروف و نهی از منکر تنها بر افراد توانمندی واجب است که علم به تشخیص معروف دارند و موراز منکر را د اطاعت قرار می‌گیرند.
از طرف دیگر آنان که عمل خلافی را مرتکب می‌شوند، چند گروهند:
۱- گروهی با علم و آگاهی، به ترک معروف یا انجام منکر اقدام می‌کنند، به عنوان مثال با اینکه می‌داند: نماز واجب است، این وظیفه را انجام نمی‌دهد. امربه معروف و نهی از منکر این گروه لازم است.
۲- گروهی که اطلاع از حکم الهی ندارند و بدین جهت گناه می‌کنند، مثل کسی که از روی بی اطلاعی از وجوب نماز آیات، آن را ترک کرده است. امربه معروف و نهی از منکر این گروه نیز لازم است. البته بهتر است که ابتدا او را ارشاد کند، و اگر دید بر ترک آن عبادت اصرار دارد، امرو نهی نماید. [۱۱۵]
۳- گروهی که حکم الهی را می‌دانند، ولی به گناه بودن مورد خاصی که بدان اشتغال دارند، توجه ندارند، مثل اینکه می‌داند: گوشت مردار را نباید خورد، ولی چون از مردار بودن این گوشت بی‌خبر است آن را می‌خورد یا با اینکه می‌داند نماز واجب است، ولی به واسطه غفلت یا فراموشی، نماز را ترک کرده است. در اینجا امر به معروف و نهی ازمنکر لازم نیست، چه اینکه رفع غفلت و فراموشی واجب نیست.
امر کننده به معروف و نهی کننده از منکر باید علاوه برشناخت «معروف و منکر» شرایط امر به معروف و نهی از منکر، موارد وجوب و عدم وجوب، جواز و عدم جواز آن را یاد بگیرد، تامبادابه واسطه نادانی، در امربه معروف و نهی‌از منکر، خودمرتکب خلافی‌شود. [۱۱۶]

احتمال تأثیر

انسان باید درامر و نهی خود احتمال تأثیر بدهد. واگر اطمینان داشته باشد که امر و نهی تأثیری ندارد، وظیفه‌ای متوجه او نیست، زیرا فلسفه امربه معروف ونهی از منکر، سوق دادن انسانها به خوبیها و بازداشتن آنها از بدیهاست. واگر اطمینان دارد که این هدف محقّق نمی‌شود، تکلیفی ندارد.
نکته ظریفی که در اینجا وجود دارد این است که آمر به معروف و ناهی از منکر، تشخیص دهد که چگونه و با چه روشها وشیوه‌هایی می‌تواند «امر و نهی» خود را اثر بخش کند و دیگران را به طرف معروف سوق داده، از منکر باز دارد؟
حضرت امام خمینی قدس سره تصریح کرده‌اند که برای «تأثیر» از راه‌های مختلف باید استفاده کرد، برای مثال:
۱- اگر می‌داندکه تنها با «تقاضا یا موعظه» می‌تواند به این هدف دست یابد، باید از این روش استفاده کند.
۲- اگر می‌داند یا احتمال می‌دهد که «تکرار» امرو نهی، تأثیر خواهد داشت، باید امر و نهی را تکرار کند.
۳- اگر می‌داند که با اجازه به گناه کوچکتری، می‌تواند جلوی یک گناه بزرگتر را بگیرد، بگونه‌ای که مورد امر به معروف و نهی‌از منکر، از موردی که می‌خواهد اجازه تخلّف و معصیت بدهد، اهمّ باشد، «مثل حفظ جان مؤمن» باید از این روش استفاده کند و اجازه آن تخلف و معصیت را بدهد.
۴- اگر بداند که این امرو نهی، هر چند در حال حاضر اثری ندارد، ولی برای آینده مؤثر خواهد بود، باید انجام دهد.
۵- اگر می‌داند که امر و نهی، نسبت به دیگران مؤثر واقع می‌شود، هر چند فردی را که در حال حاضر امر و نهی می‌کند، ترتیب اثر نمی‌دهد، امر و نهی واجب است.
۶- اگر امر و نهی را تنها موجب کم شدن معصیت، و نه ریشه کن شدن آن می‌داند، باید انجام دهد.
۷- اگر امر و نهی را موجب تأثیر منفی بیشتر می‌داند، نباید اقدام کند.
۸- اگر می‌داند نهی از منکر نه تنها باعث ترک منکر نمی‌شود، بلکه موجب اصرار بیشتر بر گناه می‌شود، و می‌داند که با «امر به منکر» او سنگررا ترک می‌کند، لازم است به جای نهی از منکر، امر به منکر کند. [۱۱۷]
فروع یاد شده نشان می‌هد که برای تأثیر امر به معروف و نهی ازمنکر در افراد و جامعه، شناخت زمینه‌ها و عوامل بروز منکرات و نیز آگاهی از مواقع رواج خوبیها تا چه حد ضرورت دارد؛ بخصوص که موفقیت در انجام این وظیفه در گرو شناخت دقیق اوضاع اجتماعی و روحیات افراد است، چرا که افراد در قبول «امر و نهی» گوناگونند و برای اصلاح هر فرد، از زمینه‌های خاص روانی که در او وجود دارد و همچنین از عوامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و دینی که با او در ارتباط است، باید کمک گرفت. از این رو، پافشاری بر قالبهای خشک امر و نهی ما را در رساندن به هدف والای این فریضه کمک نخواهد کرد.
هر چند فقه اسلامی در این باب غنی است و در استفاده از روشهای صحیح و مؤثر محدودیتی قرار نداده است، ولی متأسفانه آنچه مردم مسلمان از امر به معروف و نهی‌از منکر می‌دانند یا به کار می‌برند، چیزی جز استفاده از تعبیراتی چون «نماز بخوان»، «دروغ نگو»، «غیبت نکن» و ... نیست آنها دایره امر به معروف و نهی از منکر را در این گونه «بایدها و نبایدها» محدود کرده‌اند. روشن است که این شیوه در بعضی موارد اثر کمی دارد و باید شیوه‌های دیگر به کمک آن بشتابد.
امر به معروف ونهی از منکر همچون واجبات تعبدی نیست که تمام جزئیات آن تبیین شده باشد و عقل نتواند خصوصیات و شرایط آن را درک کند، بلکه از قبیل واجباتی چون جهاد است که با گذشت زمان و تکامل جامعه، باید از پیشرفته‌ترین شیوه‌ها استفاده کرد، هر چند در باب جهاد، این اصل مورد توجه قرار گرفته است و با توجه به آیه «وَاعِدّوُا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍّ» [۱۱۸] بهره‌گیری از بالاترین تکنیکها و تاکتیکهارا در هر زمان مورد توجه قرار داده‌اند، ولی در باب امر به معروف و نهی‌از منکر، در جامعه توجه کافی به این نکته به چشم نمی‌خورد، واین خوداز عواملی است که از تحرک وپویایی‌این‌اصل مهم در جوامع اسلامی کاسته است.

اصرار بر گناه

یکی از شرایط امربه معروف و نهی از منکرآن است که گناهکار تصمیم داشته باشد به راه غلط خود ادامه دهد وبرآن پافشاری داشته باشد، چون اگر فرد گناهکار پس‌از عمل خلاف خود، تصمیم بر کناره گیری و ترک گناه داشته باشد، نهی او لازم نیست. [۱۱۹]

خالی بودن از مفسده

اگر آمر به معروف و ناهی از منکر بداند یا گمان داشته باشد که بواسطه «امر ونهی» او ضرر جانی یا آبرویی یا مالی قابل توجهی به او، یا یکی از نزدیکان و دوستانش متوجه خواهد شد، امر به معروف و نهی ازمنکر واجب نیست.
سؤالی که در اینجا مطرح است اینکه آیا به این شرط، به عنوان یک «شرط مطلق» برای تمام موارد امر به معروف و نهی ازمنکر و نسبت به هر نوع «ضرر و خطر» می‌توان نگریست؟ و آیا در همه موارد با احتمال ضرر جانی یا مالی، امربه معروف ونهی‌از منکر ساقط می‌شود؟
برخی با استناد به جمله «وَ لا تُلْقُوا بِایْدیکُمْ الیَ التَّهْلُکَةِ» [۱۲۰] هرگونه اقدام خطرناکی را منع کرده، اطمینان به عدم ضرر جانی و مالی را شرط امر به معروف و نهی از منکر دانسته‌اند. [۱۲۱]
برای اینکه به تصور صحیحی از این آیه دست یابیم، توجه به دو نکته لازم است:
۱- سیاق آیات گواه آن است که این آیه مربوط به «انفاق در راه جنگ با دشمن» است.
این آیه بعداز آیات ۱۹۱- ۱۹۴ سوره بقره قرار گرفته است. در آن آیات به جنگ با مشرکان امر شده و این آیه در ادامه همانهاست و مقصود، آن است که اگر در راه خدا انفاق نکنید و سپاه اسلام را از نظر مالی پشتیبانی و تقویت ننمایید، موجبات هلاکت خود را فراهم آورده‌اید.
علامه طباطبایی در ذیل این آیه فرموده است:
«لا تُلْقُوا بِایْدیکُمْ الیَ التَّهْلُکَةِ» کنایه از آن است که نیرو و توان خود را از بین نبرید، و در مقابل دشمن از تمام توان خود استفاده کنید، چه اینکه بخل و امساک از انفاق مال در راه خدا برای پشتیبانی از مجاهدین خود یکی از اسباب از دست دادن «قدرت» و در نتیجه غلبه دشمن و «هلاکت» است، همان طور که مصرف بی رویه مال نیز باعث انحطاط، و موجب از دست دادن قدرت مالی جامعه و «هلاکت» است. [۱۲۲]
شان نزول آیه نیز تأیید کننده همین تفسیر است. [۱۲۳]
۲- مگر فداکاری در راه دین خدا و استقبال از خطرات در این راه، هلاکت تلقی می‌شود؟ هلاکت معنی تباه شدن و از بین رفتن، بدبختی و سیه‌روزی است، و از در منطق، آنان که به مبارزه در راه خدا اقدام می‌کنند، از بالاترین سعادت بر خوردار می‌شوند و به بیشترین پاداش الهی دست می‌یابند. استاد مطهری در این باره می‌نویسد:
برخی ازعلمای اسلام، و خیلی متأسفم که بگویم بعضی‌از علمای بزرگ شیعه که از آنها چنین انتظاری نمی‌رود، می‌گویند: «مرز امر به معروف و نهی ازمنکر، بی ضرری است نه بی مفسده‌ای، ضرری به جان یا مال یا آبرویت نرسد؛ یعنی اگر پای ضرر به‌اینها در میان بود. امر به معروف و نهی از منکر را رها کن، امر به معروف کوچکتر از این است که با احترام جان یا آبرو یا بدن برابری کند! اینها ارزش امر به معروف و نهی‌از منکر را پایین می‌آورند.
اما دیگری می‌گوید: «نه، ارزش امر به معروف و نهی از منکر بالاتر ازاینهاست، البته با توجه به معروفش، ببین‌امر به معروف و نهی از منکر را برای چه می‌خواهی بکنی؟ و در چه موضوعی می‌خواهی امر به معروف و نهی از منکر کنی؟ (بعد دو مثال می‌زند، یک موضوع کم اهمیت مثل کثیف کردن کوچه توسط یک فرد که شایسته نیست برای نهی از آن، جان، مال و آبروی خود را در خطر قرار داد و یک موضوع بااهمیت مثل به خطر افتادن قرآن، که حفظ آن از جان، مال و آبروی فرد با ارزشتر است. سپس اضافه می‌کند:) بنابراین، امر به معروف و نهی از منکر در مسائل بزرگ مرز نمی‌شناسد. هیچ چیزی، هیچ امر محترمی نمی‌تواند، با امر به معروف و نهی ازمنکر برابری کند، نمی‌تواند جلویش را بگیرد. [۱۲۴]
بر این اساس، رهبر فقید انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی سلام الله علیه چنین فتوا داده‌اند:
اگر معروف و منکر از اموری است که شارع اقدس به آن اهتمام دارد، مثل حفظ قبیله‌ای از مسلمانان و هتک نوامیس آنها، یا محو آثار اسلام و محو حجت آن که موجب گمراهی مسلمانان می‌شود، و یا از بین بردن برخی از شعایر اسلامی مثل بیت الله الحرام، بگونه‌ای که آثار و محل آن از بین برود و امثال این موارد، باید ملاحظه اهمیت را نمود، و مطلق ضرر، هر چند ضررجانی و یا حرج و مشقت، تکلیف را برنمی‌دارد. از این رو، اگر به پاداشتن این گونه حجج‌اسلامی که جلوی گمراهی را می‌گیرد، به بذل جان و یا جانها، نیازمند باشد، این کار لازم است، چه برسد به ضرر و یا حرج کمتر ازاین مرحله. [۱۲۵]
امیر مؤمنان (ع) در تفسیر «وَاْصبِرْعَلی ما اصابَکَ فَانَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ اْلا مُورِ[۱۲۶]» می‌فرماید: دربرابر دشواریها و رنجهایی که در امربه معروف ونهی‌ازمنکر به تو می‌رسد، استقامت داشته باش. [۱۲۷]
همچنین در ذیل آیه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ» [۱۲۸]یعنی بعضی از مردم جان خود را در برابر خشنودی خدا می‌فروشند، از امیر مؤمنان (ع) چنین نقل شده است: مقصودآیه کسی است که به واسطه امر به معروف و نهی‌از منکربه شهادت می‌رسد. [۱۲۹]
بعلاوه در قرآن کریم از انسانهای مؤمن فداکاری که به واسطه امر به معروف و نهی ازمنکر شدیدترین مصیبتهای را تحمّل کرده‌اند، با عظمت و بزرگی یاد شده است. به عنوان نمونه در سوره «یس» سرگذشت‌یکی از این ایثارگران آمده است. او مردم را از مخالفت با پیامبران بر حذر داشت و قوم طغیانگرش با بی رحمی به جان او افتادند و اورا به شهادت رساندند. در همان لحظه بود که فرمان الهی به او رسید:
قیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ.
به بهشت وارد شو. [۱۳۰]
اگر حرکت این مؤمن دلسوخته برای قیام به امر به معروف و نهی از منکر یک جریان استثنایی بود و نمی‌توانست برای دیگران الگو باشد، چرا قرآن که کتاب هدایت و راهنمایی است، به نقل آن مبادرت کرده است؟
حضرت امام حسین (ع) در وصیتنامه خود نوشت که برای امر به معروف و نهی از منکر قیام می‌کند[۱۳۱] و در این راه ازجان و مال خود گذشت و به اسارت اهل بیتش راضی شد و به جهانیان اعلام کرد که باید به او اقتدا کنند[۱۳۲] و برای امر به معروف ونهی از منکر در موارد مهم هر گونه ضرر را به جان خویش بخرند.

خلاصه

امر به معروف ونهی از منکر دارای شرایطی‌است که بدون آنها واجب‌نیست. این شرایط عبارتند از:
۱- شناخت معروف و منکر. امر کننده به معروف و نهی کننده از منکر، باید علاوه بر شناخت احکام الهی، بداند که آنچه را دیگری ترک کرده «معروف» است، یا آنچه را که انجام داده «منکر» است.
۲- احتمال تأثیر. امر کننده به معروف و نهی از منکر باید در امر و نهی خود احتمال تأثیر دهد، و اگر اطمینان داشته باشد که امر ونهی تأثیر در تحقق معروف یا جلوگیری از منکرندارند، وظیفه امر به معروف ونهی از منکر به عهده او نیست.
۳- اصرار برگناه. از دیگر شرایط این تکلیف آن است که گناهکار تصمیم داشته باشد که به راه کج خود ادامه دهد، ولی اگر تصمیم به ترک گناه دارد، یا اراده کرده است که معروف را انجام دهد، «امر و نهی» او واجب نیست.
۴- نبود مفسده در امر و نهی؛ یعنی به واسطه امر و نهی، ضرر مالی، یا جانی متوجه امر کننده به معروف و نهی کننده از منکر نشود.
البته اگر معروف و منکر از اموری باشد که شارع مقدس اهتمام خاصی به آن دارد، مثل «حفظ یا محو آثار اسلام» باید ملاحظه اهمیّت را کرد؛ و مطلق ضرر، تکلیف امر به معروف و نهی از منکر را ساقط نمی‌کند.

پرسش

۱- شرایط امر به معروف و نهی از منکر چیست؟
۲- برای تأثیر «امر به معروف و نهی از منکر» چه اقداماتی می‌توان انجام داد؟ ۳- آیا در همه موارد با احتمال ضرر جانی یا مالی، تکلیف امر به معروف و نهی ازمنکر ساقط می‌شود؟
۴- اگر گناهکار تصمیم به ادامه گناه نداشته باشد، آیا باز هم امر به معروف و نهی از منکر لازم است؟

درس نهم مراحل و مراتب امر به معروف و نهی از منکر

اشاره

امر به معروف و نهی از منکر دارای مراحل گوناگونی است. از یک نگاه این مراحل به دو بخش تقسیم می‌شود:
الف- موضع گیریهای منفی که نشان دهنده انزجار قلبی از منکر است، مثل درهم کشیدن چهره، روی برگرداندن، ترک مجلس و ....
ب- موضع گیریهای مثبت، مثل امر و نهی با زبان، یا اعمال قدرت.
ما دراین درس به تبیین نخستین مرحله یعنی «موضع گیریهای منفی می‌پردازیم و مراحل بعد را به درس آینده وامی‌گذاریم:
در اولین مرحله امر به معروف و نهی ازمنکر باید کاری انجام داد که به وسیله آن انزجار قلبی از منکر و نیز خواست قلبی نسبت به انجام کار خوب اظهار شود. برای این مرحله، در نهی از منکر، مراتب مختلفی وجود دارد: ترشرویی، برگرداندن چهره و صورت، رها کردن مجلس و ترک دوستی. برخورد منفی با گناه و گناهکار دارای مصادیق و روشهای بسیاری است، که در هر مورد به اقتضای شخص و شرایط، به کار گرفته می‌شود.
عامه و خاصه، این سخن را از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده‌اند که با گنهکاران با ترشرویی برخورد کنید. [۱۳۳] پس در اولین قدم، باید تنفّراز گناه را ابراز کرد.

ضرورت دوری از مجالس گناه

ترک مجالس گناه، بصراحت در دو موضع قرآن مطرح شده است.
وَ اذا رَایْتَ الَّذینَ یَخُوضُونَ فی ایاتِنا فَاعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّی یَخُوضُوا فی حَدیثٍ غَیْرِهِ وَ امّایُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْری مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ وَ ما عَلَی الَّذینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِمْ‌مِنْ شِی‌ءٍ وَلکِنْ ذِکْری لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونْ. [۱۳۴]
هنگامی که آنان که آیات ما را به مسخره می‌گیرند، می‌بینی، از آنها روی برگردان تابه سخن دیگری بپردازند واگرشیطان تو را به فراموشی افکند پس‌از توجه و رفع غفلت، با آنان منشین، و برافراد با تقوا چیزی از حساب گناه آنها (که آیات ما را به مسخره می‌گیرند) نیست، ولی آنها را تذکر می‌دهیم تا شاید تقوا پیشه کنند.
دقت در آیه مزبور نشان می‌دهد که:
گرچه در این‌آیه پیامبر به روی گردانی از مجالس کفار مأمور شده است، ولی حکم از نظر ملاک شامل هرگروه گناهکار، و هرمجلس گناهی‌می‌شود، چه‌اینکه در روایات نیز با استشهاد به همین آیه شریفه از حضور دربرخی از مجالس گناه نهی شده‌است.
پیامبراکرم (ص) فرمود:
مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَومِ اْلآخِرِ فَلا یَجْلِسُ فی مَجْلِسٍ یُسَبُّ فیهِ امامٌ اوْ یُغْتابُ فیهِ مُسْلِمٌ .
هرکس که ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشد، در مجلسی که به امام (عادل) ناسزا گفته می‌شود یا از مسلمانی غیبت می‌شود، نمی‌نشیند.
سپس حضرت به همین آیات استشهاد فرمود:
فَانَّ اللَّهَ یَقُولُ: اذا رَأَیْتَ الَّذینَ یَخُوضُونَ فی ایاتِنا .... [۱۳۵]
امام رضا (ع) به یکی از اصحابش فرمود:
شنیده‌ام که در مجالس واقفیه [۱۳۶] شرکت می‌کنی!؟ عرض کرد: آری قربانت گردم با آنها نشست و برخاست دارم، ولی مخالف ایشان هستم. آن حضرت فرمود: همنشین آنها نباش، خداوند فرموده است: در قرآن بر شما نازل کرده‌ایم که وقتی بشنوید آیات خدا مورد انکار و مسخره قرار می‌گیرد، با آنها ننشینید تا در سخن دیگری وارد شوند. [۱۳۷]
برخاستن از محفل گناهکاران از چنان اهمیتی برخوردار است که اگر گاه مورد غفلت و فراموشی قرار گرفت، پس از توجه، باید عملی شود و نسبت به آن سستی و اهمالی صورت نگیرد.
وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ انْ اذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُبِها وَ یُسْتَهْزَءُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّی یَخُوضُوا فی حَدیثٍ غَیْرِهِ انَّکُمْ اذاً مِثْلُهُمْ انَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقینَ وَ الْکافِرینَ فی جَهَنَّمَ جَمیعاً. [۱۳۸]
خداوند در قرآن نازل کرده که وقتی بشنوید آیات خدا مورد انکار و مسخره قرار می‌گیرد، با آنها ننشینید تابه سخن دیگری بپردازند، زیرا در این صورت شما هم مثل آنها خواهید بود. خداوند همه منافقان و کافران را در جهنم جمع می‌کند.
دقت در این آیه نکات دیگری را نیز روشن می‌کند:

  • این آیه ناظر به آیه قبلی (انعام، آیه ۶۸) است و برای تأکید و اهمیت مسأله، این حکم دوباره مطرح شده است.
  • گر چه در سوره انعام، حکم ترک همنشینی با مسخره‌کنندگان خطاب به پیامبر (ص) بود، ولی در اینجا خطاب به همه مسلمانهاست که «بر شما نازل کردیم که با آنها ننشینید» و از اینجا روشن می‌شود که برخی از خطابهای قرآن با اینکه متوجه پیامبر (ص) است، ولی مقصود و مراد، امت اسلامی است. [۱۳۹]
  • حضور و شرکت در مجالس گناه و نظاره صحنه‌های گناه، خود نوعی مشارکت در گناه تلقی می‌شود. (انَّکُمْ اذاً مِثْلُهُمْ [۱۴۰]) حضور توأم با سکوت در این گونه مجالس نمایانگر ضعف ایمان و ناشی از روحیه نفاق است.

فلسفه دوری از مجالس گناه

اشاره

در پرتو آیات مزبور، فلسفه و علت دوری از مجالس گناه، مشخص می‌شود. اسلام بانهی از حضور در این گونه مجالس و معاشرت با چنین افرادی، مصلحتهای زیر را در نظر گرفته است:

طهارت گوش

امام صادق (ع) فرمود: خداوند بر انسان واجب کرده است که از گوش کردن آنچه حرام است، دوری کند و از آنچه خداوند نهی کرده است، پرهیز نماید و از شنیدن آنچه موجب سخط الهی است، بپرهیزد. زیرا در قرآن فرموده است: «وقتی شنیدید که آیات خدا مورد انکار و مسخره قرار می‌گیرد، با آنها ننشینید تا در سخن دیگری وارد شوند.». [۱۴۱] پس همان گونه که با چشم پوشی از صحنه گناه، چشم را باید پاک نگاه داشت، گوش را نیز باید، با ترک مجالس گناه «منزّه» داشت. البته با ترک مجلس هم به طهارت گوش می‌رسد و هم از آلوده شدن سایر اعضا و جوارح به گناه در امان می‌ماند، زیرا چه بسا اگر در مجلس می‌ماند علاوه بر گوش دادن، خودش نیز همراهی می‌کرد و سخنی به استهزا می‌گفت و زبانش را آلوده می‌کرد و ....

تنبیه گناهکاران

ترک مجلس گناه، اعلام اعتراض به گناهکاران و یاوه سرایان است. امام صادق (ع) به گروهی ازاصحابش فرمود:
سزاوار است که من بی‌گناهان شما را هم به واسطه گناهکارانتان توبیخ کنم، و چرا این کار برای من روا نباشد، در حالی که وقتی یکی از شما کار زشت و ناپسندی انجام می‌دهد و شما باخبر می‌شوید، اعتراض نمی‌کنید، از او دوری نمی‌کنید و اسباب ناراحتی او رافراهم نمی‌کنید تا آن را ترک کند. [۱۴۲]

ابراز تنفّر از گناه

ترک مجالس گناه حتی اگر تأثیری در جلوگیری از گناه گنهکاران نداشته باشد، ولی حدّاقل ابراز مخالفتی است که نشان از احساس مسؤولیت و روحیه ستیز با گناه دارد.

تقلیل آمار شرکت کنندگان

حضور در مجلس گناه، نمایش این گونه مجالس را افزایش می‌دهد، چرا که هر مقدار تعداد شرکت کنندگان افزایش یابد، بر شکوه مجلس افزوده می‌شود و باعث دلگرمی بیشتر شرکت کنندگان می‌گردد. و البته بر آنان که از بیرون، اخبار این گونه مجالس را می‌شنوند، تعداد بیشتر جمعیت، تأثیر منفی بیشتری خواهد داشت، چون مؤمنان را افسرده و افراد فاسد را شادمان می‌سازد.
امام صادق (ع) فرمود: با بدعتگزاران همدم نشوید و با آنان منشینید، چرا که در نزد مردم یکی از آنان خواهید بود. [۱۴۳]

خطر سرایت آلودگی

مجلس گناه زمینه لغزش و سقوط انسان را فراهم می‌سازد و کم کم انسانهای پاک و متقی را در معرض آلودگی قرار می‌دهد.
امام سجاد (ع) فرمود:
ایَّاکُمْ وَ صُحْبَةِ الْعاصینَ وَ مَعُونَةِ الظَّالِمینَ وَ مُجاوَرَةِ الْفاسِقینَ احْذَرُوا فِتْنَتَهُمْ وَ تَباعَدُوا مِنْ ساحَتِهِمْ. [۱۴۴]
بر شما باد که مبادا با گنهکاران همدم، با ستمکاران همکار و به فاسقان نزدیک شوید، از فتنه آنها بر حذر باشید واز اطراف آنها دور شوید.
علامه طباطبایی (ره) تأثیر روانی این گونه مجالس را بر انسانهای متقی چنین توضیح داده است:
انسان وقتی در مجالس آنها حاضر می‌شود، حتی اگر بتواند در مطالب ناروا آنها را همراهی نکند و در قلب خود به گفتار و اعمال آنها رضایت نداشته باشد؛ حتی اگر حضور در نزد آنها، تأیید ایشان و تأیید گفتارشان تلقی نشود، لیکن مشاهده خلاف و دیدن معصیت، گناه را در نزد وی سبک می‌کند، و در چشم آنان که تماشاگر چنین صحنه‌های خلافی هستند، گناه کوچک می‌شود، و چه بسا بر اثر آن، ارتکاب گناه برای او آسان شود، چرا که نفس به گناهان گرایش دارد. از این رو، بر افراد متقی و پرهیزکار لازم است که از آمیزش و همنشینی با افراد فاسد و قانون‌شکن پرهیز کنند تا مبادا جرأت بر قانون‌شکنی و تخلّف، در آنها پیدا شود. [۱۴۵]

فرار از عذاب الهی

گناهکار و مجلس گناه در معرض نزول عذاب الهی قرار دارد. و هر کس که در آنجا حضور یابد، باید احتمال عذاب را برای خود بپذیرد. در این گونه موارد است که چه بسا، «خشک و تر» با هم می‌سوزند. از این رو، ائمه علیهم السلام، اصحاب خود را از شرکت در مجالس افراد منحرف بازمی‌داشتند. [۱۴۶]

جلوگیری از بدبینی مردم نسبت به خود

دوستان و همنشینان هر کس، نمایانگر طرز فکر و روحیه او می‌باشند و با تأمل در حال دوستان و اطرافیان اشخاص، خود آنها را نیز می‌توان شناخت. از این رو، همراه بدکاران بودن، زمینه‌ساز بدبینی جامعه نسبت به خوبان می‌شود. امیرمؤمنان (ع) فرمود: همنشینی با بدان موجب سوءظن به خوبان می‌شود. [۱۴۷]

رضایت وانکار قلبی

برخی از فقها اولین مرتبه امربه معروف و نهی‌ازمنکر را رضایت‌قلبی به معروف و کراهت قلبی از منکر دانسته‌اند و لی فقیه محقق شیخ محمد حسن نجفی «صاحب جواهر الکلام» در نقد این نظریه می‌گوید:
عدم رضایت به گناه هر چند از آثار ایمان است، چه اینکه خشنودی بدان حرام شمرده می‌شود. ولی این عدم رضایت «امر و نهی» نیست، همچنین بغض و کینه تا وقتی ابراز نشده باشد، مصداق امر و نهی نخواهد بود. از این رو، برای اینکه امر به معروف و نهی از منکر تحقق یابد، باید انکار قلبی با ضمیمه دیگری ظهور یابد. [۱۴۸] دیگر فقهای بزرگ نیز از همین نظریه پیروی کرده‌اند، از آن جمله حضرت امام (ره) فرموده است:
خشنودی به‌انجام منکرات وترک معروف حرام‌است، بلکه بعیدنیست کراهت قلبی‌نسبت به فعل منکر وترک معروف واجب باشد، ولی این غیراز امربه معروف ونهی از منکراست. [۱۴۹]
گواه این نظریه، سخن حضرت علی (ع) است:
ادْنَی الْانْکارِ انْ تَلْقی اهْلَ الْمَعاصی بِوُجُوهٍ مُکْفَهِرَّةٍ. [۱۵۰]
پایین‌ترین درجه انکار منکر این است که با گناهکاران با چهره گرفته و خشم‌آلود برخورد کنی.

ضرورت حفظ مراتب

پیش از این گفتیم که برخورد منفی با گناهکار، دارای مراتبی است. در صورتی که احتمال تأثیر مراتب پایین‌تر وجود دارد، به سراغ مرتبه بالاتر نباید برویم. فتوای حضرت امام قدس سره در این باره چنین است:
واجب است به ابراز انزجار قلبی در صورتی که احتمال تأثیر و رفع منکر داده می‌شود اکتفا شود. در این صورت نوبت به مرتبه بعد نمی‌رسد. در اظهار انزجار هم باید به مقدار لازم اکتفا کرد و تا امکان تأثیر گذاری با مرتبه پایین‌تر و کار ساده‌تری وجود دارد، به سراغ مرتبه بالاتر نباید رفت. بخصوص در مواردی که مرتبه بالاتر موجب هتک او می‌شود. پس اگر برای مثال با برهم نهادن چشم، مطلب به او فهمانده می‌شود، تعدی به مرتبه بالاتر جایز نیست. [۱۵۱]

ضرورت تشخیص موارد

در انتخاب شیوه امر به معروف و نهی از منکر و به کارگیری هر یک از مراتب آن، توجه به این نکته ضروری است که شیوه انتخاب شده دارای چه تأثیری است. آیا به عنوان مثال قطع رابطه موجب «تنبیه» است و یا بعکس باعث «تشویق» او به گناه می‌شود.
از این رو، به صورت کلی و نسبت به همه موارد، قطع رابطه رابه عنوان مرتبه‌ای از امر به معروف و نهی از منکر نمی‌توان تجویز کرد. استاد شهید مطهری مطلب را این گونه توضیح داده است.
شخصی دوست شماست، با یکدیگر صمیمی و محشور هستید، روابطتان با یکدیگر دوستانه است، رفت و آمد دارید، با هم گرم می‌گیرید، مسافرت می‌روید، میانتان هدایایی مبادله می‌شود. یک وقت اطلاع پیدا می‌کنید که همین رفیق صمیمی شما دچار فلان عمل زشت شده، فلان گناه قطعی و مسلم را مرتکب می‌شود، یکی از اقسام تنبیه که در مواردی باید انجام شود این است که شمانسبت به او سردی نشان دهید، بی‌اعتنایی کنید، و آن صمیمیّتی‌که در گذشته به او نشان می‌دادید بعد از این نشان ندهید، ولی این در موردی است که اگر شما با آن شخصی که با او صمیمیّت دارید قطع رابطه کنید و نسبت به او سردی نشان بدهید، این عمل شما نسبت به او تنبیه تلقی شود، یعنی تحت یک زجر و شکنجه روحی قرار گیرد و این عمل شما در جلوگیری از کار بد او تأثیر داشته باشد، و گرنه مواردی هم هست که کسی، فرزند شما، دوست شما، مبتلا به عادت زشتی شده است و رابطه او با شما روی عادتی است که از گذشته داشته است، چه بسا از اینکه شما با او قطع رابطه کنید استقبال می‌کند تا او هم با شما قطع رابطه کند و آزادتر دنبال منکرات و کارهای زشت برود، در اینجا قطع رابطه شما با او نه تنها اثر تنبیهی ندارد، بلکه اثر تشویقی نیز دارد؛ یعنی او را بیشتر درکار خود آزاد می‌گذارید، و در عمل به آن کار تشویق می‌کنید. در چنین مواردی قطع رابطه درست نیست. [۱۵۲]

خلاصه

امر به معروف و نهی از منکر دارای مراحلی است. اولین مرحله آن «ابراز انزجار و نفرت» است که با برگرداندن صورت، درهم کشیدن چهره، رها کردن و ترک مجلس و مانند آن انجام می‌گیرد.
لزوم دوری از مجالس گناه و عدم حضور در محفلی که گناه می‌شود، دارای فلسفه‌های مختلفی است. از جمله: پاک نگه‌داشتن گوش و دیگر جوارح، اعلام اعتراض به گناهکاران، ابراز تنفّر از گناه و گناهکار، جلوگیری از شکوهمند و پررونق شدن مجلس گناه، حفظ خود از خطر سرایت آلودگی، فرار از عذاب الهی و دوری از متهم شدن.
ابراز تنفّر از گناه و برخورد منفی با گناهکار دارای مراتب مختلفی است. در صورتی که احتمال تأثیر مرتبه ضعیف وجود دارد، به سراغ مراتب بالاتر نباید رفت.
بعلاوه کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، ضرورت دارد که به تأثیر «برخوردهای منفی» خود توجه داشته باشد، و محاسبه کند که آیا «اعراض از گناهکار» بر جرأت او می‌افزاید، یا باعث تنبیه او خواهد شد.

پرسش

۱- مراتب امر به معروف و نهی از منکر کدام است؟
۲- از کدام آیه قرآن ضرورت ترک مجلس گناه، استفاده می‌شود؟
۳- فلسفه دوری از مجالس گناه چیست؟
۴- حفظ مراتب امر به معروف و نهی از منکر به چه معنی است؟
۵- تشخیص موارد و شناخت آنها، چه تأثیری در شیوه امر به معروف و نهی از منکر دارد؟

درس دهم مراحل و مراتب امر به معروف و نهی از منکر

اشاره

برای سوق دادن انسانها به مسیر خوبی و جلوگیری از حرکت آنها به سوی بدی، علاوه بر شیوه‌های طرد و نفی، از روشهای مبارزه مثبت نیز باید استفاده کرد. این روشها در دوبخش «گفتار» و «اقدامات عملی» خلاصه می‌شود. امام باقر (ع) فرمود:
فَانْکِرُوا بِقُلُوبِکُمْ وَ الْفِظُوا بِالْسِنَتِکُمْ وَصَکُّوا بِها جِباهَهُمْ وَ لاتَخافُوا فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ. [۱۵۳]
با قلب انکار منکر کنید و با زبان بگویید و بدین وسیله بر پیشانی آنها محکم بکوبید و در راه خدا از سرزنش ملامت کنندگان نهراسید.
حضرت علی (ع) پس از برخورد با سپاهیان شام و اصحاب معاویه، در خطبه‌ای برای یاران خود فرمود:
«ای مؤمنان، هر کس ببیند ستمی انجام می‌شود، و مردم به منکر دعوت می‌شوند، و آن را به دل انکار کند، پس رهایی یافته و سالم مانده است، و هر کس آن را به زبان انکار کند، مأجور بوده و از کسی که تنها به دل انکار کرده، برتر است و هر کس آن را با شمشیر انکار کند تا کلمه حق برتر و کلمه ستمگران پست‌تر باشد، او به راه رستگاری رسیده و بر صراط حقیقت ایستاده و یقین در دل او روشن گشته است.». [۱۵۴]
مطلب مهمی که در این بیان علوی دیده می‌شود، این است که میزان ایمان انسانها، به درجه امر به معروف و نهی از منکر آنهابستگی دارد، و هر کس برای مرحله بالاتری از انجام این وظیفه آمادگی داشته باشد، در مدارج فضیلت، از امتیاز و برتری برخوردار است. چون هر مرحله از مرحله قبل سخت‌تر و با ارزشتر است. هرگز نمی‌توان برای «حرف» و «عمل» ارزش یکسان قائل شد و نشستگان از امر به معروف عملی را همطراز قیام‌کنندگان دانست:
فَضَّلَ اللَّهُ الُمجاهِدینَ عَلَی الْقاعِدینَ اجْراً عَظیماً. [۱۵۵]
این نکته در بیان دیگری از مولا علی (ع) به صورت روشن‌تری تبیین شده است:
«برخی با «دست» و «زبان» و «دل» به منکر اعتراض می‌کنند، آنان همه صفات خیر را در خود جمع کرده‌اند، برخی دیگر، با زبان و دل انکار می‌کنند، ولی با دست و در مقام عمل اعتراضی ندارند، آنان دو خصلت خوب را به دست آورده و یکی را از دست داده‌اند، و برخی دیگر تنها به دل، انکار منکر می‌کنند، نه با دست و زبان، آنان دو خصلت را که شریفترین آن خصلتهای سه گانه است، از دست داده و تباه کرده‌اند، و تنها به یکی چنگ زده‌اند. عده‌ای اعراض و انکار رابه وسیله «دست»، «قلب» و «زبان» ترک‌کرده‌اند، که‌اینان مردگان زنده نمایند.». [۱۵۶]
مقایسه این تعالیم اسلامی در ارزش والای امر به معروف و نهی از منکر بادست (اقدام عملی برای اقامه معروف و انکار منکر)، با عملکرد ما در این زمینه، حکایت از نوعی ضعف آشکار در مسلمانان دارد، ضعفی که استاد عالیقدر، شهید مطهری از آن چنین یاد کرده‌اند:
می‌توانیم بگوییم یکی از بیماریهای اجتماع امروز ما این است که برای گفتن بیش از اندازه ارزش قائل هستیم، البته گفتن خیلی ارزش دارد، نمی‌خواهم منکر ارزش گفتن باشم، تا گفتن نباشد، روشن کردن نباشد، نوشتن و تشریح حقایق نباشد، کاری نمی‌شود. مقصودم این است که ما می‌خواهیم همه چیز با گفتن درست شود، مثل آن کسی که می‌خواهد همه چیز را با ورد درست بکند. ما می‌خواهیم فقط با قدرت لفظ و بیان وارد شویم، در حالی که مطلب این جور نیست، گفتن شرط لازم هست، ولی کافی نیست، باید عمل کرد. [۱۵۷]

ضوابط امر به معروف و نهی از منکر با زبان

فقهای بزرگ ضوابطی، برای امر به معروف و نهی از منکر با زبان، بیان کرده‌اند، که باید بدانها توجه داشت. حضرت امام خمینی قدس سره در این باره، مسائل زیر را مطرح کرده است:
۱- اگر انسان می‌داند که با مرتبه اول امر به معروف و نهی از منکر، یعنی ابراز انزجار قلبی به وسیله روی گردانی، درهم کشیدن چهره و مانند آن، مقصود حاصل نمی‌شود، واجب است که با مرتبه دوّم یعنی «امر و نهی به زبان» اقدام کند، البته در صورتی که احتمال تأثیر بدهد.
۲- اگر احتمال دهد که مطلوب با موعظه، ارشاد و سخنان نرم حاصل می‌شود، این کار لازم است و فراتر از آن جایز نیست.
۳- اگر بداند که این شیوه گفتار اثری نخواهد داشت، باید با احتمال تأثیر، بصراحت امر و نهی کرده و فرمان دهد.
۴- اگر جلوگیری از منکر و اقامه معروف به درشت گویی و تهدید، بستگی داشته باشد، باید این کار را با دوری و اجتناب از «دروغ» انجام دهد.
۵- جایز نیست که «انکار» را با آنچه حرام است مثل «دشنام، دروغ و اهانت» همراه کند، مگر در مواردی که منکر در نظر شارع چنان است که به هیچ وجه، به تحقق آن رضایت ندارد، مثل کشتن انسان بی‌گناه.
۶- اگر برخی از مراتب امر و نهی زبانی، باعث اذیت کمتری، نسبت به مرتبه قبل از آن، باشد، باید مقدم داشته شود. برای مثال اگر فرض شود که موعظه و ارشاد و خوشرویی، احتمالًا تاثیر خواهد داشت، و این روش ناراحتی کمتری از «قطع رابطه و اعراض» ایجاد می‌کند، باید به ارشاد و موعظه پرداخت و جایز نیست مرتبه اول امر به معروف و نهی از منکر انجام گیرد. بطور کلی کسی که می‌خواهد امر به معروف و نهی از منکر کند، باید ملاحظه «مراتب» و «اشخاص» را بنماید و در حد امکان روشهای راحت‌تر را به کار گیرد. [۱۵۸]

اقدام عملی

پس از امر به معروف و نهی از منکر با زبان، نوبت به امر به معروف و نهی از منکر با «دست» می‌رسد. این تعبیر، کنایه از «اقدامات عملی و اعمال قدرت» برای اقامه معروف و انکار منکر است.
اقدام عملی، نیز خود دارای درجات و شیوه‌های مختلفی است که در نهایت به «مجروح ساختن و یا قتل» برای جلوگیری از منکر یا امر به معروف منتهی می‌شود، ولی نباید تصور کرد که مرتبه سوم «اقدام عملی» تنها به معنی «برخورد قهرآمیز» است.
توضیح مطلب، از زبان استاد مطهری چنین است:
«مرحله سوم، مرحله عمل است. گاهی طرف در درجه‌ای و در حالی است که نه «اعراض و هجران» ما تأثیری بر او می‌گذارد، و نه می‌توانیم با «منطق و بیان و تشریح مطلب» او را از منکر بازداریم. بلکه باید وارد عمل شویم، که اگر وارد عمل شویم، می‌توانیم. چطور وارد عمل شویم؟ وارد عمل شدن مختلف است، معنای وارد عمل شدن تنها زور گفتن نیست، کتک زدن و مجروح کردن نیست. البته نمی‌گویم در هیچ جا نباید تنبیه عملی شود، بلکه مواردی هم هست که جای تنبیه عملی است. اسلام دینی است که طرفدار «حدّ» است، طرفدار «تعزیر» است، یعنی دینی است که معتقد است، مراحل و مراتبی می‌رسد که مجرم را جز تنبیه عملی، چیز دیگری بیدار نمی‌کند و از کار زشت بازنمی‌دارد، اما انسان نباید اشتباه کند و خیال کند که همه موارد، موارد سختگیری وخشونت است. حضرت علی (ع) دربارهٔ پیغمبر اکرم (ص) این طور تعبیر می‌کند:
طَبیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ احْکَمَ مَراهِمَهُ وَ احْمی مَواسِمَهُ. [۱۵۹]
می‌فرماید: او طبیب بود، پزشکی بود که بیمارها و بیماریها را معالجه می‌کرد، بعد به اعمال اطبّا تشبیه می‌کند که اطبا هم مرهم می‌نهند و هم جراحی می‌کنند و گاهی داغ می‌کنند.
می‌گوید پیغمبر دو کاره بود، پزشکی بود هم مرهم گذار و هم جراح و داغ کن. مقصود این است که پیغمبر دو گونه عمل می‌کرد، یک نوع عمل پیغمبر، مهربانی و لطف بود. اول هم «احْکَمَ مَراهِمَهُ» را ذکرمی‌کند؛ یعنی عمل اول پیغمبر همیشه لطف و مهربانی بود، ابتدا از راه لطف و مهربانی معالجه وبا منکرات مبارزه می‌کرد. امّا اگر به مرحله‌ای می‌رسید که دیگر لطف و مهربانی و احسان و نیکی سود نمی‌بخشید، آنها را به حال خود نمی‌گذاشت، اینجا بود که وارد عمل جرّاحی و داغ کردن می‌شد، هم مرهمهای خود رابسیار محکم و مؤثر انتخاب می‌کرد و هم آنجا که پای داغ کردن و جراحی در میان بود، بطور عمیق داغ می‌کرد و قاطع جرّاحی می‌نمود. سعدی ما هم این را می‌گوید، ولی بدون آنکه حق تقدّمی برای مهربانی قائل شده باشد، می‌گوید:
درشتی و نرمی به هم در به است‌چو رگزن که جرّاح و مرهم نه است.
می‌گوید: هم‌درشتی بایدباشد و هم مهربانی، مثل رگزن که هم جرّاحی می‌کند و هم مرهم می‌نهد.». [۱۶۰]
استفاده از مراتب و درجات مختلف نهی از منکر، مطلبی است که در قرآن کریم آمده است، از آن جمله خداوند نسبت به زنانی که حقوق همسرانشان را رعایت نمی‌کنند، فرموده است:
وَاللَّاتی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی‌الْمَضاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَانْ اطَعْنَکُمْ فَلاتَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلًا انَّ اللَّهَ کانَ عَلیّاً کَبیراً. [۱۶۱]
زنانی که از «نشوز» آنها بیم دارید، پس آنها را موعظه کنید و از بستر و خوابگاه آنها دوری نمایید، و با زدن تنبیه کنید، چنان چه اطاعت کردند، بر آنها حق هیچ گونه ستم ندارید، که همانا خداوند بزرگوار و عظیم‌الشأن است.
مفسّران و فقهایی که به بحث پیرامون این آیه پرداخته‌اند، یادآور شده‌اند که باید ترتیب بین رفتار سه‌گانه‌ای که در این آیه بدان امر شده است (موعظه، هجران، ضرب [۱۶۲]) رعایت شود، و هرگاه مرحله قبل تأثیری نداشت، به مرحله بعد می‌توان اقدام کرد. [۱۶۳]
پیامبران نیز در ابتدا مأمور بودند با زبان نرم و خوش[۱۶۴]، مردم رابه ایمان و بازگشت از کفر و فساد بخوانند و در مراحل بعد، شدت به خرج دهند و با کافران و مفسدان درگیر شوند. سیره پیامبر اکرم (ص) خود بیانگر این مطلب است.

ضوابط اعمال قدرت برای امر به معروف و نهی از منکر

حضرت امام خمینی قدس سره ضوابطی را برای اعمال قدرت بیان کرده‌اند، از آن جمله:
۱- اگر انسان بداند، یا مطمئن باشد، که به وسیله مرتبه اوّل امر به معروف و نهی از منکر (ابراز انزجار) و همچنین با مرتبه دوّم آن (امر و نهی زبانی) مطلوب حاصل نمی‌شود، لازم است به مرتبه سوّم که «اعمال قدرت» است بپردازد. البته باید در حد امکان از شیوه‌های آسانتر کمک بگیرد.
۲- اگر جلوگیری از منکر، با فاصله انداختن بین فاعل و فعل منکرش، امکان پذیر است، باید به همین مقدار اکتفا کند. البته در صورتی که این اقدام محذور کمتری از کارهای دیگر داشته باشد.
۳- اگر این فاصله انداختن، مستلزم آن است که درکار فاعل دخالتی کند، مثل اینکه دست او را بگیرد یا او را کنار بکشد، یا مستلزم آن است که در لوازم فعل منکر او تصرفی کند، مثل آنکه ظرف شراب را بردارد یا چاقو را به محل دیگری ببرد، این گونه از تصرفات، جایز، بلکه واجب است.
۴- اگر برای جلوگیری از منکر لازم است که وارد خانه او شود یا در اموال او مثل فرش و اثاثیه‌اش تصرف کند، چنانچه منکر از اهمیت خاصی برخوردار باشد. مثل قتل نفس، مانعی ندارد.
۵- اگر جلوگیری از منکر و درگیری به وقوع ضرری بر فاعل منجر شود، مثل آنکه چاقوی او بشکند، «ناهی از منکر» ضامن نخواهد بود، ولی اگر از سوی انجام دهنده گناه، به وی ضرری وارد شود، فاعل منکر ضامن و گناهکار خواهد بود.
۶- اگر کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، ضررهایی برساند که لازمه جلوگیری از منکر نیست، مثل اینکه کمدی راکه آلات قمار در آن قرار دارد بشکند، کار حرامی مرتکب شده و ضامن است.
۷- اگر به بیش از آنچه که برای جلوگیری از منکر لازم است، اقدام کند، و در نتیجه ضرری متوجه فاعل منکر شود ضامن خواهد بود، بعلاوه که این تعدّی حرام می‌باشد.
۸- اگر برای فاصله انداختن بین فرد گناهکار و رفتار ناشایسته‌اش، لازم باشد که او را در محلّی حبس کند، یا از بیرون رفتن او از منزل جلوگیری کند، مانعی ندارد، بلکه باید با حفظ مراتب سهولت و بدون ایذاء و اذیت، انجام دهد بگونه‌ای که از نظر زندگی در تنگنا قرار نگیرد.
۹- اگر در نهی از منکر و امر به معروف، بدون اینکه فاعل منکر را در تنگنا و جرح قرار دهیم، به مطلوب نمی‌رسیم، با حفظ مراتب سهولت، این کار جایز و بلکه واجب است.
۱۰- اگر مطلوب بدون کتک زدن و تنبیه حاصل نمی‌شود، این کار با حفظ مراتب سهولت جایز است، و بهتر است در این مورد، و دو مورد فوق (حبس و مضیقه) از فقیه جامع الشرایط اجازه گرفته شود.
۱۱- اگر انکار و اعتراض به منکر موجب «مجروح کردن یا قتل» می‌شود، در صورتی که دیگر شرایط وجود داشته باشد، در عصر غیبت فقط با اجازه فقیه جامع الشرایط جایز است.
۱۲- اگر منکر از مواردی است که شارع مقدس، به هیچ وجه راضی به تحقق آن نیست، مثل قتل نفس محترمه، در اینجا چنانچه شرایط جمع باشد جلوگیری واجب است، هر چند باعث جراحت یا قتل فاعل منکر شود و نیازی به اجازه از امام یا از فقیه جامع الشرایط نیست. [۱۶۵]

خلاصه

اولین مرحله امر به معروف و نهی از منکر، واکنش منفی، به منظور تنبیه دیگران و بازداشتن آنها از بدیها، و واداشتن به خوبیهاست. پس از آن نوبت به موضع‌گیریهای مثبت به وسیله زبان می‌رسد. البته هر کس آمادگی بیشتری برای امر به معروف و نهی از منکر در مراحل گوناگون آن داشته باشد، از ایمان کاملتری برخوردار است. به تعبیر دیگر میزان ارزش دینی و کمال افراد، به درجه آمادگی آنها برای انجام این وظیفه بستگی دارد.
امر به معروف و نهی از منکر با زبان ضوابطی دارد که در فقه بیان شده است. از آن جمله:
باید ملاحظه مراتب بشود و تا وقتی که با ارشاد، اثر مطلوب حاصل می‌شود، نوبت به تندی نمی‌رسد. اگر در برخی از مراتب امر و نهی با زبان باعث اذیت کمتری می‌شود، و تاثیر لازم نیز در آن وجود دارد، به همان مقدار باید بسنده کرد.
پس از امر به معروف و نهی از منکر با زبان، نوبت به اقدام عملی و گاه اعمال قدرت می‌رسد، که از این روشها به ترتیب می‌توان استفاده کرد: فاصله انداختن بین فاعل و فعل منکر، تصرف و دخالت در کاری که انجام می‌دهد، از بین بردن ابزار فساد و گناه، گناهکار را در تنگنا قرار دادن، جلوگیری از خروج او از محلی، تنبیه بدنی، مجروح کردن و یا کشتن. البته در دو مرحله اخیر، حتماً اجازه فقیه جامع الشرایط لازم است.

پرسش

۱- امر به معروف و نهی از منکر با زبان چه ضوابط و مقرراتی دارد؟
۲- اقدام عملی در امر به معروف و نهی از منکر یعنی چه؟
۳- درچه مواردی برای امربه معروف ونهی از منکر به اجازه فقیه جامع‌الشرایط نیاز داریم؟
۴- امیر مؤمنان چه کسانی را جامع خصلتهای خوب و چه کسانی را مرده زندگان معرفی کرده است؟
۵- پیامبر (ص) از دیدگاه امام علی (ع) چگونه طبیبی است؟

درس یازدهم از خود و نزدیکانمان شروع کنیم

اشاره

امر به معروف و نهی از منکر را از کجا شروع کنیم؟ آیا قبل از اصلاح خود، امر و نهی تأثیر لازم را خواهد داشت؟ اگر در مواردی هنوز به اصلاح خویش توفیق نیافته‌ایم، آیا نسبت به دیگران وظیفه امر به معروف و نهی از منکر داریم؟ و ...
اجتناب از «منکر» و بازداشتن دیگران از آن، دو وظیفه اسلامی شمرده می‌شود، ولی بدون تردید در قدم نخست باید به اصلاح خود پرداخت، سپس در صدد رفع عیوب دیگران برآمد، امام علی (ع) در نهج البلاغه می‌فرماید:
وَانْهَوْا غَیْرَکُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تَناهَوْا عَنْهُ، فَانَّما امِرْتُمْ بِالنَّهْیِ بَعْدَ التَّناهی.
دیگران را از منکر نهی کنید و خود نیز از آن اجتناب نمایید، ولی وظیفه نهی از منکر، پس از دوری خود شما از آن است. [۱۶۶]
سرّ این بیان علوی روشن است، زیرا انسانها قبل از آنکه به سخن یکدیگر گوش بسپارند، به رفتار هم چشم می‌دوزند و بدون تردید، آنچه که در عمل می‌بینند، بمراتب مؤثرتر از چیزی است که به زبان می‌شنوند. پس نهی از منکر در صورتی ثمربخش خواهد بود و دیگران را از منکرات دور خواهد کرد که زبان با عمل، موافق و رفتار، پشتوانه گفتار باشد. [۱۶۷] در غیر این صورت، در گفتار و امر و نهی با زبان، «خیر و برکتی» نخواهد بود.
پیامبر اکرم (ص) به علی (ع) فرمود: یا عَلی لاخَیْرَ فی قَوْلٍ الّا مَعَ الْفِعْلِ. [۱۶۸]
ای علی! در سخن خیری نیست، مگر آنکه با عمل همراه باشد.

توبیخ الهی

بنی‌اسرائیل به واسطه آنکه دیگران را به خوبی دعوت می‌کردند، ولی خود بدان اعتنایی نداشتند درقرآن سرزنش شده‌اند:
أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ انْفُسَکُمْ وَ انْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ افَلا تَعْقِلُونَ. [۱۶۹]
آیا مردم را به نیکی امر و خودتان را فراموش می‌کنید و کتاب (تورات) می‌خوانید. آیا نمی‌اندیشید.
آنچه دراین آیه بیشتر جلب نظر می‌کند، دو تعبیر است:
۱- «تَنْسَوْنَ انْفُسَکُمْ» یعنی خودتان رافراموش می‌کنید. آنان که قبل از خودسازی به ارشاد دیگران می‌پردازند، با گذشت زمان به بیماری «خودفراموشی» مبتلا می‌گردند و بکلی از نفس خویش غافل می‌شوند، چشمانشان بر عیوب خودشان بسته می‌شود، در حالی که پیوسته زشتیهای دیگران را می‌بینند.
«افَلا تَعْقِلُونَ» یعنی آیا نمی‌اندیشید؟ رفتار این گونه انسانها، نه تنها در خور سرزنش، بلکه شگفت‌آور است، زیرا با «منطق عقل» ناسازگار و در تضاد است. این «بی‌خردی» از آنجا ناشی می‌شود که:

  • آنها می‌خواهند با امر به معروف و نهی از منکر دیگران را به کمال برسانند و از گمراهی برهانند، در حالی که از نظر عقل، نجات خود بر نجات دیگران مقدم است، پس چرا عقل خود را به کار نمی‌گیرند؟ (افَلا تَعْقِلُونَ)
    • اگر با امر به معروف و نهی از منکر در صدد اصلاح دیگرانند، مگر نمی‌دانند که با عمل خود، آنها را به گناه تشویق می‌کنند؟ آیا در شیوه آنها تناقض نیست؟ و آیا افراد عاقل این گونه عمل می‌کنند؟ (افَلا تَعْقِلُونَ)
      • مگر نه این است که اینان با رفتار خود، تأثیر سخن خود را از بین می‌برند!؟

مگر هیچ عاقلی زحمت و تلاش خود (امر به معروف و نهی از منکر) را این گونه بر باد می‌دهد؟ آیا فکر و اندیشه ندارند؟ (افَلا تَعْقِلُونَ)
این توجیح هر چند متوجه دانشمندان یهود است، ولی در حقیقت متوجه همه کسانی است که این رویّه را پیشه خود ساخته‌اند و بین گفتار و رفتارشان فاصله و جدایی وجود دارد، و به تعبیر فیض کاشانی «این آیه در حق همه کسانی که از حق دم می‌زنند و به باطل عمل می‌کنند، جاری است. [۱۷۰]»
قرآن کریم در آیه دیگر مؤمنان را مورد خطاب قرار داده و بشدت توبیخ کرده است:
یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَاللَّهِ انْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ. [۱۷۱]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا آنچه را که عمل نمی‌کنید، می‌گویید، اینکه سخنی بگویید و انجام ندهید، خداوند را به خشم می‌آورد.
امام سجاد (ع) دو گانگی بین گفتار و عمل را نفاق معرفی می‌کند:
الْمُنافِقُ یَنْهی وَ لایُنْتَهی وَ یَأْمُرُ بِما لا یَأْتی. [۱۷۲]
منافق نهی می‌کند ولی خود بازداشته نمی‌شود و امر می‌کند به چیزی که خود انجام نمی‌دهد.
وقتی زبان با رفتار هماهنگ بوده و انسان در عمل به آنچه می‌گوید، پایبند باشد، نشانه آن است که به سخن خود اعتقاد دارد، چه اینکه مخالفت عملی با گفتار، نشانه بی‌اعتقادی گوینده به سخن خود می‌باشد.
راه نجات آن است که همان گونه که بر دیگران سخت می‌گیریم و رفتار آنها را تحت مراقبت قرار داده، با وسوسه و گاه سوءظن بیجا به اعمال آنها چشم می‌دوزیم، همین دقت و سخت‌گیری را نسبت به اعمال خود داشته باشیم، و چنان نباشیم که برای دیگران «سخت گیری» و برای خود «سهل انگاری» کنیم.

بحث فقهی و تفسیری

نتیجه بحث گذشته این شد که آمر به معروف و ناهی از منکر باید به گفته‌های خود پایبند باشد و واجباتی را که به دیگران دستور می‌دهد، خود انجام دهد و محرماتی که دیگران را از آن نهی می‌نماید، خود اجتناب کند. براین اساس، برخی پنداشته‌اند:
کسی که به وظیفه شخصی خود عمل نمی‌کند، و تکلیف واجب خود را انجام نمی‌دهد یا از محرمات اجتناب نمی‌کند، وظیفه امر به معروف و نهی از منکر ندارد، و تنها کسانی باید امر به معروف و نهی از منکر کنندکه معروف را انجام داده و منکر را ترک می‌کنند. بر این اساس، شرط پنجمی نیز بر شرایط وجوب امربه معروف و نهی از منکر افزوده‌اند. [۱۷۳]
این نظریه مورد قبول فقها قرار نگرفته و آنان چنین شرطی را نفی کرده‌اند، از آن جمله شیخ بهایی در نقد این نظریه می‌گوید:
هر کس در مقابل فعل حرام و منکر دو وظیفه دارد، یکی آنکه خود انجام ندهد و دیگر آنکه از انجام آن توسط دیگران جلوگیری کند، و اگر نسبت به یکی از این دو وظیفه کوتاهی کند، وظیفه دیگر او ساقط نمی‌شود، زیرا روایاتی که بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت می‌کند، شامل همه افراد از عادل و فاسق می‌شود، و تکلیف هر دو گروه را بیان می‌کند، و اگر در قرآن «آمرینی که خود عمل نمی‌کنند» توبیخ شده‌اند، این توبیخ از آن جهت است که «چرا به گفته‌های خود عمل نمی‌کنید» نه آنکه برای امر به معروف و نهی از منکر کردن توبیخ و مؤآخذه شده باشند. [۱۷۴]
حضرت امام خمینی قدس سره می‌فرماید:
برای کسی که می‌خواهد امر به معروف و نهی از منکر کند، «عدالت» شرط نیست و نیز شرط نیست که خود به آنچه امر می‌کند، عمل کرده باشد و نسبت به آنچه نهی می‌کند، تارک باشد، بلکه اگر واجبی را ترک کرده، در صورتی که شرایط امر به معروف و نهی از منکر فراهم باشد، باید بدان امر کند همان طور که خود وظیفه دارد آن را انجام دهد، و اگرعمل حرامی را مرتکب می‌شود، واجب است از ارتکاب آن نهی کند، چه اینکه بر خود او نیز انجام آن فعل، حرام است. [۱۷۵]

مسؤولیّت سنگین‌تر رهبران و راهنمایان امت

هر چند تناقض بین گفتار و کردار از هر کسی ناپسند است، بگونه‌ای که حضرت علی (ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید:
لَعَنَ اللَّهُ الْامِرینَ بِالْمَعْرُوفِ التَّارِکینَ لَهُ، وَ النَّاهینَ عَنِ الْمُنْکَرِ الْعامِلینَ بِهِ. [۱۷۶]
خداوند امر کنندگان به معروف را که خود تارک آن هستند و نیز نهی کنندگان از منکر را که بدان عمل می‌کنند، لعنت می‌کند.
ولی این صفت ناپسند، برای رهبران جامعه و راهنمایان مردم زشت‌تر و تأثیرات بد آن بیشتر است، زیرا وقتی افراد معمولی جامعه به آنچه که عمل نمی‌کنند، دعوت کنند، با رفتار واژگون خود، تأثیر کلام خویش را از بین می‌برند و حداکثر، دیگران برای امر و نهی آنها ارزشی در نظر نگرفته و بدان اعتنایی نمی‌کنند، ولی هنگامی که این رویّه در رهبران قوم وجود داشته باشد، نه تنها سخن آنها تأثیر مثبت نخواهد داشت، بلکه آثار منفی نیز به جا خواهد گذاشت و کمترین تأثیر منفی این گونه امر و نهی‌ها که پشتوانه عملی ندارد، این است که بر جرأت و جسارت مردم در مخالفت عملی افزوده می‌شود. تأثیر منفی دیگرش تزلزل اعتقادات صحیح مردم است. از این رو، حضرت علی (ع) «عالم متهتّک» را جزو کسانی قرار داده که پشت آن حضرت را شکسته‌اند.
قَصَمَ ظَهْری عالِمٌ مُتَهَتِّکٌ وَ جاهِلٌ مُتَنَسِّکٌ. [۱۷۷]
پشت مرا دانای بی‌پروا و نادان عابد شکسته‌اند.
به تعبیر صدرالمتألهین:
عالمی که به ارشاد و موعظه دیگران می‌پردازد و خود را فراموش می‌کند، اسباب تشویق مردم را به گناه، فراهم می‌کند و آنها می‌گویند: او که عالم است و معلوماتش از ما بیشتر، این کار را انجام داده است، پس ضرری ندارد. او چون می‌داند که این «ترساندنها» اساسی ندارد، به این اعمال خلاف دست می‌زند. [۱۷۸]
پس هر کس که مسؤولیت هدایت و رهبری رابه دوش می‌گیرد، باید قبل از اصلاح دیگران به فکر اصلاح خود باشد. امیر مؤمنان علی (ع) فرمود:
مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ اماماً فَعَلَیْهِ انْ یَبْدَأَ بِتَعْلیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدیبُهُ بِسیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدیبِهِ بِلِسانِهِ. [۱۷۹]
هر کس خود را پیشوای مردم ساخت، باید پیش از تعلیم دیگران، به تعلیم خود بپردازد و قبل از تادیب دیگران با زبان، با سیره و روش خود دیگران را به ادب فراخواند.
امیر مؤمنان (ع) دربارهٔ روش خود فرمود:
ای مردم! به خدا قسم شمارا به اطاعت و عمل خیری فرانخواندم، مگر آنکه خود در عمل بدان از شما پیشی گرفته‌ام و شما را از گناهی نهی نکردم، مگر آنکه قبل از شما از آن دوری گزیدم. [۱۸۰]

اولویت نزدیکان

امر به معروف ونهی از منکر، حد و مرزی نمی‌شناسد و در صورتی که شرایط آن فراهم باشد، باید نسبت به همه انجام گیرد، نه دعوت به خوبی اختصاص به نزدیکان و آشنایان دارد، ونه جلوگیری از بدی به آنها محدود می‌شود، ولی با این حال، در چنین فعالیت گسترده‌ای، نقطه آغاز- پس از اصلاح خود- اصلاح نزدیکان است و حتی رسول اکرم (ص) که رسالت هدایت همه انسانها را بر دوش دارد و مکتبی برای نجات بشریت، ارائه کرده است، به شروع انذار از نزدیکان، مأمور می‌شود:
وَ انْذِرْ عَشیرَتَکَ الْاقْرَبینَ. [۱۸۱]
همچنین در ابتدای بعثت، [۱۸۲]خداوند از پیامبر (ص) می‌خواهد که «اهل» خود رابه نماز امر کند:
وَ أْمُرْ اهْلَکَ بِالصَّلوةِ.
بدین ترتیب دعوت پیامبر (ص)، چه در مرحله فراخوانی به توحید و چه در مرحله ادای واجبات، از نزدیکان شروع شد.
آغاز «دعوت» و «امر به معروف و نهی از منکر» از نزدیکان دارای مزایایی است، از آن جمله:
۱- بر اساس این روش، بر همگان روشن می‌شود که در دعوت دینی، هیچ گونه تبعیضی وجود ندارد، و کسی به بهانه «قرابت» از تازیانه «امر و نهی» معاف نمی‌شود، بلکه ابتدا باید به سراغ نزدیکان رفت. [۱۸۳]
گفتنی است که اگر در بسیاری از موارد، امر به معروف و نهی از منکر نسبت به دیگران، تاثیر لازم را ندارد، از آن جهت است که مردم می‌بینند، آمر به معروف و ناهی از منکر، حسّاسیّت لازم را نسبت به نزدیکان خود ندارد، و آنچه را که برای دیگران «عیب» می‌داند و تذکر می‌دهد، در خانواده و نزدیکان خود می‌بیند، و نسبت به آن مسامحه می‌کند.
۲- هر کس بیشتر و بهتر از دیگران خانواده خود را می‌شناسد، نقاط ضعف و قوت آنها را می‌داند، از عوامل مؤثر در هدایت و گمراهی آنها آگاهی دارد، و بخوبی می‌داند که با چه شیوه‌ای می‌تواند آنان را به خوبیها دعوت کند و از بدیها باز دارد.
۳- از آنجا که تعصّبات بیجا و خودخواهیها بطور معمول در انسان وجود دارد و کمتر کسی رامی‌توان یافت که از رسوبات چنین رذایلی پاک شده باشد، برای بسیاری از ما شنیدن عیوب و نواقصمان از زبان دیگران سخت و سنگین است، و امر به معروف و نهی از منکر آنهارا بدشواری تحمّل می‌کنیم، در حالی که چنین برخورد و روحیه‌ای در اعضای یک خانواده نسبت به همدیگر کمتر وجود دارد.
قرآن در مورد ستایش از پیامبر بزرگ، اسماعیل صادق الوعد می‌فرماید:
در کتاب خود، اسماعیل را یاد کن. او در وعده صادق و رسول و پیامبر (بزرگواری) بود، همیشه خانواده خود را به نماز و زکات دستور می‌داد و او در نزد خدا پسندیده بود. [۱۸۴]
در دستورات اسلامی نیز به این نکته توصیه شده است که ابتدا خانواده خود را دریابید:
یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا قُوا انْفُسَکُمْ وَ اهلیکُمْ ناراً. [۱۸۵]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خودتان و خانواده‌تان را از آتش جهنم حفظ کنید.
نجات و رهایی خانواده از آتش جهنم، چیزی جز امر به معروف و نهی از منکر نیست؛ زیرا فراتر از آن مسؤولیتی نسبت به دیگران وجود ندارد، در روایت است که وقتی این آیه شریفه نازل شد، یکی از مسلمانان می‌گریست و می‌گفت:
«من از حفظ و نجات خود عاجزم، چگونه خانواده و اهلم را از آتش جهنم نگهداری کنم؟
پیامبر به او فرمود: آنچه را برای خود می‌خواهی، به آنها امر کن، و آنچه را که از خود دور می‌داری، آنها را نیز از آن نهی کن.» [۱۸۶]
همچنین ابی بصیر از امام علیه السلام پرسید:
چگونه می‌توانم، طبق این آیه خانواده‌ام را از آتش حفظ کنم؟ حضرت فرمود: آنها را به اوامر الهی فراخوان، و از نواهی حق‌تعالی بازدار. در این صورت اگر از تو اطاعت کردند، آنها را حفظ کرده‌ای، و اگر اعتنایی به امر و نهی تو نکردند، تکلیف خود را نسبت به آنان انجام داده‌ای. [۱۸۷]

خلاصه

برای امر به معروف و نهی از منکر در اولین قدم باید به اصلاح خود پرداخت و سپس در صدد رفع عیوب دیگران برآمد، زیرا تأثیر کامل امر به معروف و نهی از منکر پس از آن است که آمر به معروف، به فضایل آراسته، و ناهی از منکر، از رذایل پیراسته باشد.
کسانی که دیگران را به خوبی دعوت می‌کنند، در حالی که از «خود» غافلند، مورد سرزنش خداوند در قرآن قرار گرفته‌اند. البته این بدان معنی نیست که وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، برای کسانی که به معروف عمل نکرده و از منکر دوری نمی‌کنند، وجود ندارد، بلکه آنان باید به هر دو تکلیف «اصلاح خود» و «امر به معروف و نهی از منکر» عمل کنند.
امر به معروف و نهی از منکر، «مرز» نمی‌شناسد، و باید نسبت به همه افراد انجام شود، ولی اسلام نسبت به «نزدیکان» تاکید بیشتر و اولویت قائل شده است، زیرا:
۱- به این وسیله بر همه روشن می‌شود که در دعوت دینی، هیچ گونه امتیاز و تبعیضی وجود ندارد.
۲- هر فرد، از شرایط نزدیکان خود آگاهی بیشتری دارد، از این رو، زمینه امر به معروف و نهی از منکر نسبت به آنها آماده‌تر است.
۳- با توجه به اینکه هر فرد، نسبت به نزدیکان خود خوشبین‌تر و مطمئن‌تر است، زودتر گفتار و توصیه آنها را قبول می‌کند.

پرسش

۱- اولین گام امر به معروف ونهی از منکر چیست؟
۲- چگونه امر به معروف بدون عمل به معروف، عملی برخلاف منطق عقل است؟
۳- چرا باید امر به معروف و نهی از منکر را از نزدیکانمان شروع کنیم؟
۴- آیا برای امر به معروف لازم است که انسان خود قبلًا به معروف عمل کرده باشد، و در صورتی که گناهکار است، آیا وظیفه امر به معروف و نهی از منکر ندارد؟
۵- چگونه می‌توانیم خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ کنیم؟

درس دوازدهم رابطه امر به معروف و نهی از منکر با تبلیغ و هجرت

اشاره

امر به معروف و نهی از منکر، با بسیاری از معارف اسلامی از جمله «تبلیغ»، «هجرت»، «ردّ بدعت»، «نصیحت» و «انتقاد» ارتباط و پیوند دارد. اینک، به بررسی رابطه امر به معروف و نهی از منکر با «تبلیغ و هجرت» می‌پردازیم.

تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر

تبلیغ چیست

از جمله واژه‌هایی که در قرآن زیاد به کار رفته است، واژه «بلاغ» و هم خانواده‌های آن از قبیل «تبلیغ»، «ابلاغ» و ... می‌باشد.
تبلیغ به معنای رساندن پیام و سعی در فهماندن محتوای پیام به افراد است. تبلیغ اسلام به معنای رساندن پیام اسلام و سعی در فهماندن و ترویج آن، وظیفه هر شخص مسلمانی است. پیامبر اسلام (ص) همه مسلمانانی که پیام اسلام را می‌شنوند، موظف کرده است که آن را به غایبان برسانند و در نشر آن بکوشند.
لِیُبَلِّغِ الشَّاهِدُ مِنْکُمُ الغایِبَ. [۱۸۸]
کسانی که شاهد هستند پیام را به غایبان برسانند.

تفاوت تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر

با توجه به مفهوم تبلیغ که رساندن پیام است، روشن می‌شود که تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر، دو مسأله جداگانه است. تبلیغ، مرحله شناساندن و خوب رساندن است؛ یعنی مرحله شناخت است، ولی امر به معروف و نهی از منکر مربوط به مرحله عمل و اجراست. البته همچنان که امر به معروف و نهی از منکر یک وظیفه عمومی است، تبلیغ نیز یک وظیفه عمومی برای همه مسلمانان است. وظیفه هر مسلمانی از نظر تبلیغ این است که احساس کند «حامل پیام اسلام» است، اما وظیفه‌ای که هر مسلمانی در مورد امر به معروف و نهی از منکر دارد این است که باید احساس کند که اجرا کننده این پیام است، و اوست که باید این پیام را در جامعه به مرحله عمل و تحقق برساند. [۱۸۹]

پیوند تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر

تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر، از چنان پیوندی برخوردارند که در یک آیه، کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و مسلمانان به آن دعوت شده‌اند:
وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ امَّةٌ یَدْعُونَ الَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ‌الْمُنْکَرِ. [۱۹۰]
باید از شما امتی باشند که «دعوت به خیر» و «امر به معروف و نهی از منکر» کنند.
این پیوند از آن جهت‌است که تبلیغ و دعوت به خیر، «علم نافع» را در اختیار جامعه قرارمی‌دهد، و از سوی دیگر «امر به معروف و نهی از منکر» جامعه را به سوی «عمل صالح» سوق می‌دهد و این «علم و عمل» است که می‌تواند سعادت جامعه را تأمین کند.
توضیح آنکه: تجربه قطعی بشر نشان می‌دهد که آگاهیهای انسان، در صورتی که «یادآوری» نشود، و در «مرحله عمل» تکرار و استمرار نیابد، از بین می‌رود. همچنین تردیدی نیست که «عمل» در ابعاد گوناگونش، دائر مدار «علم» است، و هر چه علم قویتر و کاملتر باشد. عمل نیز به پیروی از آن، از قوت و کمال بیشتری برخوردار است، چه اینکه اگر فساد در علم رخنه کند، «عمل» نیز به دنبال آن فاسد می‌شود. همچنین شکی نیست که علم و عمل، در یکدیگر تأثیر متقابل دارند، به این معنی که علم پرتوان‌ترین انگیزه برای عمل می‌شود، و عمل نیز قویترین معلّم و راهنماست. از این جهت، اگر جامعه‌ای از «علم نافع» و «عمل صالح» برخوردار باشد، باید ابتدا از راه فرهنگ و تعلیم و تعلّم، سپس از راه جلوگیری از کجرویها، اساس علم و عمل خویش را حفظ کند و این همان دعوت به «تعلیم» و «امربه معروف و نهی‌از منکر» است که در آیه مزبور به‌آن‌امرشده‌است. [۱۹۱]

تقدّم تبلیغ بر امر به معروف و نهی از منکر

قبل از آنکه از فردی انتظار انجام معروف و ترک منکر را داشته باشیم، باید دقت کنیم که آیا «پیام» مکتب به او رسیده است یا نه؟ در صورتی که هنوز «محتوای پیام» را درک نکرده و با واقعیتهای مکتب آشنایی ندارد، چگونه می‌توان از او انتظار ترک منکر و انجام‌معروف‌را داشت؟
بدون تردید، در شرایطی که «تبلیغ» به صورت صحیح انجام نگیرد، و چهره پاک اسلام به مردم معرفی نشود، آنها در مرحله «عمل» به مقررات اسلامی توجهی نخواهند داشت. در این صورت «امر و نهی» نیز اثر لازم خود را نخواهد داشت.
البته این بدان معنی نیست که با «تبلیغ» زمینه هر نوع منکری از بین خواهد رفت و بر اثر «ابلاغ» همه به وظایف خود برای تحقق «معروف» عمل خواهند کرد.
زمینه‌های پذیرش پیام الهی و دعوت انبیا در همه انسانها وجود دارد، و قبل از امر و نهی، باید از این زمینه‌ها، برای رساندن پیام اسلام، استفاده کرد، سپس کمبودها را با امر به معروف و نهی از منکر جبران نمود.

هجرت و امر به معروف و نهی از منکر

اشاره

متفکران اسلامی، اسلام را از جنبه اجتماعی، بر دو پایه «هجرت و جهاد» استوار دانسته‌اند، [۱۹۲] چه اینکه، در آیات فراوانی از قرآن کریم از «مهاجران» با تقدیس یاد شده است، و «هجرت»، در کنار «جهاد» یکی از «ارزشهای اسلامی» قلمداد گردیده است. [۱۹۳]

هجرت چیست

هجرت به معنی: «از خانه و زندگی، برای نجات ایمان و دین خود، دست شستن و به سرزمین ایمان کوچ کردن» است. در صدر اسلام نیز «مهاجران» کسانی بودند که برای نجات ایمان خود مکّه را رها کرده و به مدینه آمدند. این واقعه از چنان ارزش و اهمیّتی برخوردار بود که مبدأ تاریخ مسلمانان شد.
علمای اسلام، با جملات مختلفی، «هجرت» را توضیح داده و تعریف کرده‌اند، ولی شاید کوتاهترین و پرمحتواترین تعبیرات، عبارت علامه طباطبایی (ره) باشد که هجرت را «ایثار الدین علی الوطن» یعنی برگزیدن «دین» در مقابل «وطن» دانسته‌اند. [۱۹۴]
ناگفته نماند که هجرت، همیشه جدا شدن و دل کندن از «وطن و خانواده» نیست، و گاه به معنی دور شدن از «شرک، گناه و پلیدی» است، و همان گونه که جهاد در روایات فراوانی به «مبارزه با نفس» نیز تعبیر شده است، هجرت هم می‌تواند دارای مصادیق معنوی باشد [۱۹۵] که در این صورت به معنی دست شستن از گناه و دوری کردن از معصیت خواهد بود:
وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ. [۱۹۶]
توجه به آیات قرآن در زمینه هجرت، این سؤال را به ذهن می‌آورد، که فلسفه اصرار اسلام بر «هجرت» چیست؟ و چرا کسانی که به این وظیفه عمل نمی‌کنند، در تعبیر قرآن «ظالم»[۱۹۷] نامیده شده‌اند؟
سرّ مطلب آن است که آنان که در بلاد شرک اقامت گزیده و با کافران زندگی می‌کنند، راهی برای فراگیری معارف دینی ندارند و امکان انجام وظایف اسلامی خود را نمی‌یابند، از این رو، بناچار اقامت آنها در دیار شرک و کفر، به ترک شعایر دینی و سرانجام، روی گرداندن از دینِ حق می‌انجامد، و این چیزی جز «ظلم به خود» نیست.
تنها با هجرت است که می‌توان موانع را پشت سر گذاشت و به محیطی که مناسب برای اقامه شعایر دینی و اظهار تعالیم اسلام است، دست یافت:
وَ مَنْ یُهاجِرْ فی سَبیلِ اللَّهِ یَجِدْ فیِ الْارْضِ مُراغَماً کَثیراً وَسَعَةً. [۱۹۸]
و هر کس در راه خدا هجرت کند، در زمین پهناور خدا، برای آسایش و گشایش، جایگاه بسیار خواهد یافت.
این گونه آیات، علاوه بر آنکه فلسفه هجرت را تبیین می‌کند، مسلمانانی را که در بند مشرکین و محاصره کفار قرار دارند، و به واسطه فشارهای آنها توان انجام رسالتهای انسانی و اسلامی خود را ندارند، به «هجرت» تشویق و ترغیب می‌کند، و با بشارت «وسعت و آسایش» ترس و وحشت، از غربت و تنهایی را از دل آنها می‌زداید.
از این روست که اگر هجرت از برنامه اجتماعی انسانها جدا شود، چیزی جز زبونی و اسارت بر آنها باقی نخواهد ماند، زیرا انسانیت انسان در گرو آن است که بتواند، خود را از عوامل گوناگونی که مانع حرکت تکاملی‌اش می‌شود، رهایی بخشد، و آن کس که هنوز به محیط مادّی و خانواده و عشیره خویش وابسته است، طعم «آزادی» را نچشیده است. [۱۹۹]

پیوند امر به معروف و نهی از منکر با هجرت

رابطه این دو اصل اسلامی، از جهات گوناگون قابل بررسی است:
۱- با توجه به توضیحاتی که پیرامون «هجرت» گذشت، معلوم می‌شود که این دو اصل، دارای یک جهت گیری می‌باشند یعنی «اقامه معروف» و «از بین بردن منکر».
مهاجر فی سبیل الله با همین هدف و انگیزه هجرت می‌کند؛ از این رو، دعوت به هجرت، دعوت به امر به معروف و نهی از منکر است.
۲- امر به معروف و نهی از منکر، روشها و مراحل گوناگونی دارد. یکی از راه‌های آن فراهم کردن مقدمات «هجرت» است. توضیح آنکه، وقتی مسلمانی، در محیط نامناسبی قرار گرفته است و نمی‌تواند مسلمانی خود را اظهار کند، و حتی با گذشت زمان در معرض از دست دادن عقاید دینی خود قرار می‌گیرد، چگونه می‌توان او را امر به معروف و نهی از منکر کرد؟ و با چه شیوه‌ای می‌توان او را از هلاکت نجات بخشید؟ بهترین راه، فراهم کردن مقدمات هجرت اوست، تا به این وسیله بر اقامه معروف و انکار منکر توانایی یابد.
۳- علاوه بر آن، کسی که قدرت انجام معروف و ترک منکر را در یک منطقه و شهر ندارد، باید هجرت کند، بلکه در مواردی، «آمر به معروف و ناهی از منکر» نیز باید هجرت کند، و به این وسیله میدان وسیعتری برای امر به معروف و نهی از منکر فراهم آورد و پیام خود را به گوش مردم برساند. از این رو، در قیام امام حسین (ع) «هجرت» با «امر به معروف و نهی از منکر» پیوند می‌خورد، و هجرت مقدمه انجام امر به معروف قرار می‌گیرد.
امام حسین (ع) برای اینکه امر به معروف و نهی از منکرش تأثیر بیشتری داشته باشد، از مدینه هجرت، و به مکه وارد شد، تا بتواند پیام خود را به همه مسلمانان برساند و از آنجا نیز هجرت به سوی کوفه و کربلا را هدف خود قرار داد.
در تاریخ زندگی بسیاری از مردان اصلاح طلب و انقلابی، هجرت و تأثیر فراوان آن در گسترش امواج نهضت دیده می‌شود. قرآن کریم شاهد گویایی است بر نقش هجرت در انجام رسالت پیامبران بزرگ از آن جمله، از حضرت ابراهیم نقل می‌کند که من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم:
انّی مُهاجِرٌ الی رَبّی. [۲۰۰]
انّی ذاهِبٌ الی رَبّی. [۲۰۱]
این هجرت پس از آن است که اولین مراحل اعتراض به بت پرستی را در سرزمین خود انجام داده، و مشرکان همه تلاش خود را برای نابودی او به کار گرفته‌اند:
فَارادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْناهُمُ الْاسْفَلینَ. [۲۰۲]
فَانْجاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ. [۲۰۳]
پس از طی این مراحل سخت و طاقت فرسا با هجرت، از رکود نهضت توحیدی خود جلوگیری می‌کند و بر شعاع آن می‌افزاید.

خلاصه

امر به معروف و نهی از منکر، با مسأله «تبلیغ» نیز ارتباط دارد. «تبلیغ» به معنی رساندن پیام است و تفاوت آن با امر به معروف و نهی از منکر از آن جهت است که تبلیغ مربوط به «مرحله شناخت» است و مبلّغ «خوب‌شناساندن» را هدف خود قرار می‌دهد، ولی درامربه معروف و نهی از منکر، توجه به «عمل و اجرا» در نظر گرفته می‌شود. از این رو، هر مسلمانی وظیفه دارد ابتدا با تبلیغ، پیام اسلام را به دیگران برساند، و در مرحله بعد، با امر به معروف ونهی از منکر، جامعه را به سوی عمل صالح سوق دهد.
همچنین «هجرت» نیز با امر به معروف و نهی از منکر در ارتباط است، تعریف گویا و کوتاه هجرت «برگزیدن دین بر وطن» است. فلسفه این حکم الهی آن است که مسلمانان با کوچ کردن از دیار شرک و کفر، موانع راپشت سر گذارند و به محیطی مناسب برای اظهار و حفظ شعایر اسلامی دست یابند. از این رو، هجرت و امر به معروف و نهی از منکر هم جهت هستند، و هر دو، ابزاری برای «اقامه معروف» و «از بین بردن منکر» تلقی می‌شوند. و «مهاجر فی سبیل‌اللَّه» با دوری گزیدن از حاکمیت شرک و رهایی از بند کافران، قدرت امربه معروف و نهی از منکر پیدا می‌کند؛ همان‌طور که امام حسین (ع) با هجرت از مدینه به مکّه، زمینه گسترش ابلاغ پیام و انقلاب خود را فراهم ساخت.

پرسش

۱- تبلیغ یعنی چه؟
۲- تبلیغ با امر به معروف و نهی از منکر چه تفاوتی دارد؟
۳- هجرت را تعریف کرده، نقش آن را در تاریخ صدر اسلام توضیح دهید.
۴- فلسفه «هجرت» را بیان کنید.
۵- امر به معروف و نهی از منکر با هجرت چه ارتباطی دارد؟

درس سیزدهم تقیّه و رابطه آن با امر به معروف و نهی از منکر

اشاره

یکی از مسائل مطرح شده در فقه شیعه، «تقیه» است.
از آنجا که این مسأله، به عنوان بخشی از مباحث امر به معروف و نهی از منکر در آثار متفکران اسلامی مورد بحث و نظر قرار گرفته، و در منابع روایی نیز تحت این عنوان، روایات مربوط به آن، گردآوری شده است، [۲۰۴] به یک بررسی کوتاه در این زمینه می‌پردازیم.

تقیّه چیست

«تقیه» از مادّه «وقایه» است و وقایه در لغت به معنی «حفظ و نگهداری هر چیز در برابر عواملی است که به او آسیب می‌رساند.» [۲۰۵] از این رو فقیه بزرگ، شیخ انصاری، تقیه را این گونه تعریف می‌کند: در امان داشتن خود، از ضرر دیگری، به وسیله اظهار موافقت با او در رفتار یا گفتار مخالف حق. [۲۰۶]
پس تقیه، حفاظت و نگهبانی است، نگاهبانی از اینکه مبادا سرمایه حق طلبان در مصاف با دشمن ضایع شود. آن کس که در برابر مخالفین تقیه می‌کند، برای حفظ نیروهای خودی از آسیب پذیری، تلاش کرده است، از این جهت، تقیه را نوعی تاکتیک در مبارزه، باید دانست؛ تاکتیکی برای «بیشتر زدن و کمتر خوردن». شهید مطهری «تقیه» را چنین تفسیر می‌کند:
«تقیه عبارت است از تاکتیک معقول به کار بردن در مبارزه برای حفظ بیشتر و بهتر نیروها.
بدیهی است که هر فردی چه از نظر جانش و چه از نظر امکانات اقتصادی‌اش و چه از نظر حیثیات اجتماعی‌اش، برای جبهه‌ای که در آن جبهه پیکار می‌کند، یک نیروست، یک سرمایه است. بیشترین کوشش برای حفظ این نیروها و سرمایه‌ها باید به کار برده شود، چرانیروها بی‌جهت هدر برود؟ چرا قدرتها بی‌جهت ضعیف گردد، باید جبهه هر چه بیشتر قوی و نیرومند بماند.
تقیه نوعی به کار بردن سپر در مبارزه است. این کلمه از ماده «وقی» است که به معنی نگهداری است. وظیفه یک فرد مبارز در مبارزه تنها این نیست که حریف را بکوبد، خود نگهداری در حدّ امکان نیز وظیفه مبارز است. تقیه یعنی هر چه بیشتر زدن و هر چه کمتر خوردن. به هر حال، تقیه تاکتیک معقول و خردمندانه‌ای است در مبارزه.
ولی امروز می‌بینیم که این کلمه از مفهوم اصلی خود بکلی تهی گشته و مفهوم ضد مبارزه به خود گرفته است. از نظر عافیت طلبان، تقیه یعنی از میدان به در رفتن و صحنه را به دشمن واگذار کردن، و در مقابل به جر و بحث و هو و جنجال پرداختن.» [۲۰۷]
این بیان روشن استاد شهید، نشان می‌دهد که «تقیه» در برابر «مبارزه» قرار ندارد، بلکه تقیه، «روش و شیوه مبارزه» را در شرایط خاص تعیین می‌کند. بدین جهت، از امام صادق (ع) نقل شده است که مؤمن پیوسته در جهاد و مبارزه است؛ در دوران حاکمیت باطل به وسیله تقیه، و در دولت حق بوسیله شمشیر با دشمنان خدا جهاد می‌کند. [۲۰۸]

تقیّه ممنوع

در مورد احکامی که از نظر شارع دارای اهمیّت خاصی است، مثل از بین رفتن کعبه و مشاهد مشرفه، تقیه جایز نیست، و در این گونه موارد، به لحاظ «اکراه، اضطرار، ضرر و تقیه» نمی‌توان احکام اولی را نادیده گرفت.
شاهد این استثنا، روایت معتبری است که «مسعدة بن صدقه» از امام صادق (ع) نقل کرده است:
کُلُّ شَیْ‌ءٍ یَعْمَلُ الْمُؤْمِنُ بَیْنَهُمْ لِمَکانِ التَّقیَّةِ مِمَّا لا یُؤَدّی الَی الْفَسادِ فِی الدّینِ فَانَّهُ جائِزٌ. [۲۰۹]
هرکاری را که مؤمن بین (مخالفان) به خاطر تقیه انجام می‌دهد چنانچه باعث فساد در دین نشود، جایز است.
پس مرز و محدوده تقیه، تا جایی است که به دین آسیبی نرسد. در مواردی که تقیه باعث «فساد در دین» شود، جایز نیست. از این رو، حضرت امام خمینی قدس سره چنین فتوا داده‌اند:
«اگر یکی از اصول اسلام، یا اصول مذهب، یا یکی از ضروریات دین، در معرض نابودی و تغییر باشد، مثل آنکه طاغوتیان بخواهند احکام ارث، طلاق، نماز، حج و دیگر احکام اساسی را تغییر دهند، تا چه رسد به آنچه که از اصول دین یا مذهب است، در این گونه موارد تقیه جایز نیست، چون تقیه برای بقای مذهب و حفظ اساس دین، و نزدیکی مسلمانان به یکدیگر در جهت پایداری مکتب و اصول آن، تشریع شده است، لذا اگر این اساس در معرض نابودی باشد، تقیه جایز نیست، و این مطلب علاوه بر آنکه واضح و بی‌نیاز از دلیل است، از روایت موثقّ «مسعدة بن صدقه» نیز روشن می‌شود.». [۲۱۰] متفکّر بزرگ علّامه شیخ محمد حسین کاشف الغطا نیز دراین باره تصریح می‌کند که «اگرتقیه باعث رواج باطل، گمراهی مردم و زنده شدن ظلم و جور شود، جایز نیست.». [۲۱۱]
تاریخ افتخار آمیز شیعه گواه آن است که هرگاه اساس مکتب با تهدید رو به رو شده، و ظلم و جور فراگیر می‌شده است، نخبگانی از خود گذشته و فداکار، تقیه را بر خود حرام، و برای جلوگیری از «فساد در دین و تباهی در جامعه» خون خود را نثار می‌کرده‌اند، و این تنها سطری از این کتاب قطور پرافتخار است که آیة الله کاشف الغطا به اجمال آن را بازگو می‌کند:
«بسیاری از بزرگان شیعه، تقیه را زیر پا گذاردند و بدنهای خود را به عنوان قربانیان راه حق، به چوبه‌های دار و قربانگاه‌های ظلم و بیدادگری تسلیم کردند. تاریخ هرگز خاطره جانسوز شهدای «مرج عذرا» را فراموش نمی‌کند؛ چهارده‌تن از برترین انسانها که رئیس آنها «حجر بن عدی» بود. حجر همان عابد وارسته و زاهد پرتلاشی بود که از جمله فرماندهان سپاه اسلام در فتح شام شمرده می‌شود. معاویه این گروه را با شکنجه‌های هولناک به قتل رساند و گفت: «من هر کس را کشتم می‌دانم به چه علت کشتم، جز حجر بن عدی، که نمی‌دانم گناه او چه بود؟» آری جُرم حجر بن عدی این بود که به خاطر «اثبات گمراهی بنی امیه و بیگانگی آنها از اسلام، تقیّه را زیر پا گذاشت»، جرم او اظهار حق در این راه مقدس بود.
مگر می‌توان، خاطره «عمروبن حَمِقْ خزاعی» و «عبدالرحمن بن حسان غزی» را که «زیاد» آنها را زنده زنده، دفن کرد، فراموش نمود؟
آیا می‌توان فراموش کرد که «میثم تمار» و «رشید هجری» و «عبدالله بن یقطر» توسط «زیاد» در کناسه کوفه به دار آویخته شدند؟
اینان و صدها انسان پاکباخته دیگر از کسانی بودند که جان عزیز خود را در راه یاری حق بی دریغ فدا کردند اینان اصلًا نمی‌دانستند که تقیه در کدام مزرعه می‌روید. آنها تقیه را بر خود حرام می‌دانستند، البته که حق داشتند؛ زیرا اگر آنان نیز سکوت اختیار کرده و راه تقیه را پیش گرفته بودند، حق و حقیقت بطور کلی از بین می‌رفت و دین اسلام به صورت دین معاویه، یزید و ابن زیاد در می‌آمد، یعنی دین مکر و نیرنگ و خیانت و نفاق، ...». [۲۱۲]

رابطه تقیّه با امر به معروف و نهی از منکر

در پرتو آشنایی با حقیقت تقیه، رابطه تقیه با امر به معروف و نهی از منکر نیز روشن می‌شود، زیرا وظیفه تقیه، در جهت تعطیل فریضه امر به معروف و نهی از منکر نیست، بلکه تقیه شیوه خاص امر به معروف و نهی از منکر را در شرایط ویژه‌ای مشخص می‌کند، و چنین نیست که تقیه در برابر امر به معروف و نهی از منکر، و مساوی با فرار از این مسؤولیّت الهی باشد.
پس از یک طرف، تقیّه در موارد خاصی است که بدان اشاره کرده‌ایم، و نمی‌توان آن را به عنوان یک دستور کلی، برای فرار از امر به معروف و نهی از منکر تلقی کرد. از طرف دیگر، در موارد فراوانی، از تقیه، به عنوان یک پوشش مناسب برای امر به معروف و نهی از منکر می‌توان و باید استفاده کرد. مواردی از تقیه که در قرآن کریم بیان شده، نشان دهنده این است که فرد تقیه کننده چگونه با موافق جلوه دادن خود با اهل باطل، آنها را به حق و معروف خوانده و از باطل و منکر باز می‌دارد و این عمل او مؤثر واقع شده است، چون آنها وی را خودی می‌پنداشته‌اند.
برای بیشتر روشن شدن مسأله به یک مورد اشاره می‌کنیم.

مؤمن آل فرعون

در سوره «مؤمن» داستان این مرد الهی آمده است. وقتی حضرت موسی برای انذار فرعونیان آمد و آنان را به ایمان دعوت کرد، فرعون به قوم خود پیشنهاد کرد که حضرت موسی را بکشند. آن قوم سرکش و طغیانگر نیز موافق بودند جز یک فرد از درباریان که ایمان آورده بود، ولی ایمانش را مخفی می‌داشت. او برخاست و با سخنانی متین و منطقی آنان را از کشتن حضرت موسی برحذر داشت.
«مردی مؤمن از خاندان فرعون که ایمانش را پنهان داشته بود، گفت: آیا مردی را که می‌گوید:
پروردگار من خدای یکتاست، و با دلیلهای روشن از جانب پروردگارتان آمده است، می‌کشید؟ اگر دروغگو باشد، گناه دروغش بر گردن خود اوست و اگر راست بگوید، پاره‌ای از وعده‌هایی که به شما داده است، به شما خواهد رسید، چه اینکه خداوند هیچ گزافکار دروغگویی را هدایت نمی‌کند. ای قوم من! امروز فرمانروایی از آنِ شماست. بر این سرزمین غلبه دارید ولی اگر عذاب خدا بر سر ما آید، چه کسی یاری‌مان خواهد کرد؟ .... آن که ایمان آورده بود (مؤمن آل فرعون) گفت: ای قوم من! بر شما از آنچه بر سر اقوام دیگر آمده است بیمناکم و ....». [۲۱۳]
مؤمن آل فرعون در اینجا با استفاده از روش تقیّه نکاتی را رعایت کرده که قابل توجه است:
۱- آنها را بطور مستقیم نهی نکرد، بلکه آنان را به محکمه عقلشان کشاند که «آیا مردی را که چنین و چنان می‌گوید، می‌کشید؟» این جمله آنان را به فکر فرو می‌برد و به تفکر در عاقبت کار وا می‌داشت و در نهایت هشیار می‌کرد و می‌ترساند.
۲- با اینکه به حقّانیّت حضرت موسی ایمان داشت، ولی در کلام احتمال صدق و کذب او را داد و برای اینکه کلامش مؤثرتر باشد اول احتمال کذب را نقل کرد.
۳- با اینکه یقین داشت که همه وعده‌های عذاب که حضرت موسی می‌داد در صورت ایمان نیاوردن قوم محقق می‌شود، ولی از تحقق بعضی از آنها سخن گفت.
۴- بدفعات آنها را با لفظ «ای قوم من» مورد خطاب قرار داد و حتی گفت: «اگر عذاب خدا بر ما نازل شود ...» تا آنها را به خودی بودنش توجه دهد و مانع از تعصب و لجاجت آنان نسبت به کلام حقّش گردد.
۵- با استدلالهای عقلی و یادآوری اقوام گذشته که سر گذشت آنها در خاطره قوم بود، سعی در ترساندن و بازداشتن آنها از قتل حضرت موسی داشت.
مؤمن آل فرعون با استفاده از تاکتیک تقیه، توانست آن قوم را قانع کند که دست از قتل حضرت موسی بردارند.
در تاریخ اسلام نیز نمونه‌های فراوانی از افراد با ایمان داریم که در شرایطی مصلحت را دیده‌اند که ایمان و اعتقاد درونی خود را مخفی کرده و خود را در زمره اهل باطل جلوه دهند و از آن سنگر به تقویت و حمایت دین بپردازند. بهترین نمونه و مثال این مورد حضرت ابوطالب عموی بزرگوار پیامبر (ص) است. وقتی رسول خدا (ص) به پیامبری مبعوث شد و قوم خویش را به توحید و یکتا پرستی دعوت کرد، ابوطالب که خود از موحدّان بود، به صداقت برادر زاده‌اش ایمان داشت، ولی چون در بین قوم خود ارج و منزلت خاصی داشت و می‌توانست از این مقام و موقعیت برای پشتیبانی از برادر زاده‌اش استفاده کند، ایمان خود را آشکار نمی‌کرد، چرا که در آن صورت قومش او را طرد می‌کردند و منزلت خویش را از دست می‌داد، بدین جهت در ظاهر ایمان نیاورد و تا آخرین لحظه عمر از وجاهت و منزلت خویش برای پشتیبانی از پیامبر (ص) استفاده کرد.
بنابراین، تقیه حکمی مخالف با امر به معروف و نهی از منکر نیست، بلکه روشی است به منظور مبارزه برای احیای معروف و میراندن باطل که اگر به صورت صحیح مورد استفاده قرار گیرد، نتایج مفیدی به بار خواهد آورد.

خلاصه

تقیه به معنی در امان داشتن خود از ضرر دیگران، به وسیله اظهار موافقت با آنها در گفتار یا رفتار مخالف حق می‌باشد.
تقیه به معنی از میدان به در رفتن و صحنه را به دشمن واگذاردن نیست، بلکه تاکتیک مبارزه را برای حفظ بیشتر و بهتر نیروها مشخص می‌کند.
تقیه یک دستور کلی برای همه موارد و در تمام شرایط نیست، از این رو برای شناخت حکم تقیه در هر مورد، باید شرایط آن زمان را سنجید، و صحیح نیست که بدون بررسی و ارزیابی، تقیه به کار گرفته شود، گر چه افراد عافیت طلب، برای توجیه رفتار خود، این شیوه رابه کار می‌گیرند.
بعلاوه فقها تصریح کرده‌اند که در مواردی استفاده از تقیه، و کتمان حق جایز نیست، مثل موردی که اساس مکتب یا یکی از اصول آن در معرض خطر قرار گیرد. از این جهت، بسیاری از شیعیان در سخت‌ترین شرایط و با تحمّل بیشترین شکنجه‌ها، از اظهار حق خودداری نمی‌کردند.
مؤمن آل فرعون، نمونه‌ای است که قرآن ارائه می‌دهد، او با استفاده از روش تقیه به بهترین وجه، امر به معروف و نهی از منکر نمود و دشمنان حضرت موسی را از کشتن ایشان بازداشت.

پرسش

۱- تقیه یعنی چه؟
۲- در چه مواردی تقیه جایز نیست؟
۳- فلسفه و حقیقت تقیه را توضیح دهید.
۴- چه رابطه‌ای بین تقیه و امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد؟
۵- نکات جالب بیان مؤمن آل فرعون را بنویسید.

درس چهاردهم رابطه امر به معروف و نهی از منکر با ردّ بدعت، نصیحت و انتقاد

اشاره

امر به معروف و نهی از منکر، دعوت به خوبی و بازداشتن از زشتی است. از این رو، با بسیاری از معارف اسلامی در ارتباط است؛ چون نه دعوت به خوبی، در «امر به معروف» به محدوده فقهی آن خلاصه می‌شود، و نه بازداشتن از بدی، در «نهی از منکر». از این جهت، لازم است عناوین دیگری که با این اصل اسلامی در ارتباط بوده و شباهتهایی بین آنها وجود دارد، بطور خلاصه موردبحث قرارگیرد، و محدوده هر یک از آنها مشخص شود.

ردّ بدعت

تردیدی نیست که مبارزه با بدعتها، یکی از وظایف هر مسلمانی است، ولی لازم است بدانیم که «بدعت» چیست؟ و جلوگیری از بدعت در چه شرایطی حتمی است؟ و این مسأله با امر به معروف و نهی از منکر چه تفاوتی دارد؟

تعریف بدعت

فقیه محقق ملا احمد نراقی می‌گوید: ملاک در باب بدعت، آن است که: چیزی که از دین نیست، به عنوان دین و شرع، برای دیگران قرار داده شود، و از مقررات دینی شمرده گردد.
پس بدعت، یعنی: غیر شارع، کاری را بدون دلیل شرعی به عنوان «شرع» به دیگران اعلام‌کند، مثل‌اینکه، درموقع وضو، سه‌بار دست وصورت را به عنوان «وضو» بشوید و از دیگران هم به همین عنوان بخواهد. این عمل در روایات، بدعت خوانده شده است. [۲۱۴]

مبارزه با بدعتها

اشاره

از آنجا که بدعت، چهره حقیقی دین را عوض می‌کند، و آن را در معرض تحریف قرار می‌دهد، باید به مبارزه با آن برخاست تا در نتیجه، «سلامت دین» حفظ شود و چیزی از اجزای آن دستخوش تغییر و دگرگونی نگردد.
مبارزه با بدعتها، دارای مراحل گوناگونی است؛ همان مراحلی که در امر به معروف و نهی از منکر، از آن سخن گفتیم:
۱- ترک هم‌نشینی.
به منظور تنها گذاردن «بدعتگذار»، و در نتیجه، جلوگیری از تأثیر بدعتهای او.
امام صادق (ع) فرمود:
لا تَصْحَبُوا اهْلَ الْبِدَعِ وَ لا تُجالِسُوهُمْ. [۲۱۵] با اهل بدعت همصحبت و همنشین نشوید.
امام علی (ع) فرمود:
مَنْ مَشی الی صاحِبِ بِدْعَةٍ فَوَقَّرَهُ فَقَدْ مَشی فی هَدْمِ الْاسْلامِ. [۲۱۶]
هر کس به طرف بدعتگذاری برود و او را بزرگ دارد، برای ویران کردن و نابود نمودن اسلام قدم برداشته است.
۲- مبازره علمی و اظهار حق.
چنانچه بدعتگذاران دست از عمل ناپسند خود برندارند برای اینکه سخنان و روش باطل آنان چهره دین را نپوشاند، باید عالمان در برابر آنان بپاخیزند و به عنوان یک «تکلیف اختصاصی»، حق را آشکار کنند. پیامبر اکرم (ص) در این زمینه فرمود:
اذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فی امَّتی فَلْیُظْهِرِ الْعالِمُ عِلْمَهُ، فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ. [۲۱۷]
وقتی که بدعتها در امّتم آشکار شد، باید عالم، علم خود را مطرح کند، و اگر چنین نکرد، لعنت خدا بر او باد.
۳- اعلام برائت.
در مرحله بعد باید از بدعت‌گذاران و طرفداران بدعت، بصراحت اظهار برائت کرد و اعمال ناشایست آنها را بازگو نمود. ثقة الاسلام کلینی، در یک روایت معتبر از امام صادق (ع) نقل می‌کند که پیامبر اکرم (ص) فرمود:
اذا رَأَیْتُمْ اهْلَ الْرَّیْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدی فَأَظْهِرُوا الْبَرائَةَ مِنْهُمْ وَ اکْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلِ فیهِمْ وَ الْوَقیعَةِ وَ باهِتُوهُمْ کَیْلا یَطْمَعُوا فِی الْفَسادِ فِی الْاسْلامِ وَ یَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لا یَتَعَلَّمُونَ مِنْ بِدَعِهِمْ یَکْتُبُ الْلَّهُ بِذالِکَ الْحَسَناتِ وَ یَرْفَعُ لَکُمْ بِهِ الْدَّرَجاتِ فِی الْاخِرَةِ. [۲۱۸]
وقتی بدعتگذاران و شک و تردید به وجود آورندگان در دین را پس از من دیدید، از آنان اظهار برائت کنید، و فراوان زشتی آنها را به زبان آورده و از آنها غیبت کنید و مورد بهتانشان قرار دهید،[۲۱۹] تا به فساد در دین امید نبندند و مردم از آنها بر حذر بوده و از بدعتهایشان چیزی نیاموزند. بدین وسیله خداوند برای شما حسنه می‌نویسد و بر درجات شما در آخرت می‌افزاید.
پس از این مرحله نوبت به مبارزه قهر آمیز و جهاد می‌رسد.
نکته ظریف و مهمّ در اینجا، آن است که هدف در «نهی از منکر»، بازداشتن گنهکار از گناه و معصیت بود. از این رو، تنها در صورتی که «احتمال موفقیت و تأثیر، وجود داشت»، اقدام به نهی از منکر، مفید و لازم بود. ولی در اینجا هدف «حفظ و نگهداری دین» در مقابل بدعتهاست. از این رو، حتی اگر با این روشها، جلوی بدعتگذار گرفته نمی‌شود، و نمی‌توان او را از گناه بازداشت. برای آنکه چهره دین تغییر نکند، و احکام الهی در جامعه مطرح باشد، و بدعتها در دراز مدّت به عنوان «دین» تلقی نشود، باید به مبارزه پرداخت.
بدین خاطر، شرایطی که برای «نهی از منکر» وجود داشت، نسبت به این «منکر خاص» یعنی «بدعت» وجود ندارد، و باید مبارزه در سطحی وسیعتر، همه جانبه‌تر و شدیدتر انجام گیرد. فقیه ژرف اندیش «شهید ثانی» پس از طرح این سؤال که «آیا برای جلوگیری از بدعت، شرایط امر به معروف و نهی از منکر را باید در نظر گرفت یا نه» می‌گوید: ظاهر روایات و نصوص، و نیز ظاهر فتاوای فقها، این است که نه، چرا که مبارزه را بطور کلی لازم دانسته‌اند. [۲۲۰]
در این قسمت، نقل یک جریان تاریخی، به روشن شدن مطلب کمک بیشتری می‌کند:
«پس از تبعید حضرت امام خمینی قدس سره در سال ۱۳۴۴ از ترکیه به نجف اشرف، ایشان با آیت الله حکیم، ملاقات و گفتگویی داشتند.
امام خمینی: خوب است برای تغییر آب و هوا به ایران بروید و اوضاع آنجا را از نزدیک ببینید، و مشاهده کنید که بر این ملت مسلمان چه می‌گذرد، در دوران مرحوم بروجردی، عدم اقدام ایشان را علیه دولت جابره، حمل بر صحت می‌کردم و می‌گفتم مطالب را به ایشان نمی‌رسانند. نسبت به جناب عالی هم این طور معتقدم که فجایع حکومت ایران را به گوش شما نمی‌رسانند، و گرنه شما هم ساکت نمی‌ماندید.
آیت الله حکیم: چه می‌شود کرد، چه اثری دارد، مردم از ما تبعیت نمی‌کنند، برای دین سینه چاک نمی‌کنند ... بایستی احتمال اثر بدهیم، کشته شدن چه اثری دارد؟!
امام خمینی: عملیات ضد دینی دو جور است، یکی مثل رضا خان، بی دینی می‌کرد و می‌گفت:
من می‌کنم و نسبت به دین نمی‌داد، البته موضوع اقدام علیه او از باب «نهی از منکر» بود، ولی شاه فعلی، هر عمل ضد قرآن و مذهبی را انجام می‌دهد و می‌گوید: «از دین است، نظر قرآن چنین است، من از قرآن می‌گویم». این بدعت عظیم که به اساس دیانت لطمه وارد می‌کند، قابل تحملّ نیست، باید جانبازی کرد.». [۲۲۱]
فتوای امام خمینی رحمة الله علیه در این زمینه چنین است: اگر بدعتی در اسلام گذارده شود و سکوت علمای دین، باعث هتک اسلام و ضعف عقاید مسلمانان شود، باید به هر وسیله به انکار و مخالفت بپردازند، هر چند این مخالفت در ریشه کن کردن فساد، تأثیری نداشته باشد. [۲۲۲]
از این دو بیان رهبر فقید انقلاب می‌فهمیم که مبارزه با بدعتها، محدود به شرایط امر به معروف و نهی از منکر نیست و نظر به اهمیت این منکر خاص، در حد توان و به هر شیوه ممکن باید با بدعتها مقابله کرد.

نصیحت و ارشاد

«نصیحت» گفتار یا رفتاری است که مقصود آن خیر دیگری (نصیحت شده) باشد.
ریشه لغوی این کلمه «نصح» بوده و دارای لطافت خاصی است که می‌تواند، کار نصیحت کننده را بخوبی توضیح دهد.
در متون روایی، «نصیحت مؤمن» از جمله وظایف مسلمانان شمرده شده است. امام صادق (ع) فرمود:
یَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَی الْمُؤْمِنِ انْ یُناصِحَهُ .
برای هر مؤمن بر مؤمن دیگر این وظیفه هست که او را نصیحت کند. [۲۲۳]
انجام این وظیفه به آن است که «او را به مصالح دینی و دنیایی‌اش راهنمایی و ارشاد کند، اگر جاهل است او را تعلیم دهد، و اگر غافل است او را هشیار کند واگر ناتوان است او را کمک نماید، ضرر را از او دور کند و نسبت به او خیانت روا نداند. [۲۲۴] با توجه به تفسیر مزبور، نصیحت، دایره‌ای وسیع، و مفهومی گسترده دارد، تا جایی که برخی از موارد آن، به «حدّ لزوم و وجوب» هم می‌رسد، ولی تعبیر جامع و گویای آن «خیر خواهی در گفتار و عمل» است.

رابطه نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر

رابطه «نصیحت» و «امربه معروف و نهی‌از منکر» را درچند قسمت می‌توان درنظرگرفت:
۱- ارشاد و راهنمایی، و نیز تذکّر برای هشیاری و برطرف شدن غفلت، از موارد، «نصیحت» شمرده می‌شود، در حالی که، همیشه از موارد «امر به معروف و نهی از منکر» به حساب نمی‌آید. [۲۲۵]
۲- امر به معروف در دایره «واجبات و مستحبات» انجام می‌گیرد، و نهی از منکر، در محدوده «محرمات و مکروهات»، در حالی که «نصیحت مؤمن» چنین محدودیّتی ندارد، بلکه هر چه که خیر و صلاح دیگری تشخیص داده شود، به او یادآوری می‌شود، برای مثال، این معامله و تجارت، صلاح است یا زیانبار خواهد بود و ....
۳- شرایط خاصی که در امر به معروف و نهی از منکر مطرح است، از قبیل اینکه «احتمال تأثیر» داده شود، در «نصیحت»، مطرح نیست. از این رو، خیر خواهی مؤمن در هر شرایطی حتی اگر انسان بداند که ارشاد و راهنمایی هم تأثیری نخواهد داشت، پسندیده است.
۴- همان طور که امر به معروف و نهی از منکر با شرایط خاصی، واجب می‌شود، «نصیحت مؤمن» نیز در مواردی واجب است، و اگر در این موارد، نسبت به انجام وظیفه نصیحت کوتاهی شود، خیانت به آن مؤمن خواهد بود. امام سجّاد (ع) فرمود:
حَقُّ الْمُتَنَصِّح انْ تُؤَدِّیَ الَیْهِ النَّصیحةَ. [۲۲۶]
کسی که از تو نصیحت بخواهد، حق اوست که نصیحت او را ادا کنی.
با توجه به اهمیت نصیحت، گاه «غیبت» نیز جایز شمرده شده است. بعنوان مثال اگر فردی برای انتخاب دختری به همسری، با شما به مشورت نشسته و شما عیبهایی از آن دختر سراغ دارید بر شما لازم است آن عیبها را آشکار کنید و این غیبتی جایز، بلکه لازم است. شیخ مرتضی انصاری در این مورد می‌گوید:
«از جمله موارد جواز غیبت، نصیحت کردنِ فردی است که تقاضای مشورت کرده است. در اینجا نصیحت واجب است، و اگر بخواهد به واسطه غیبت، نصیحت را ترک کند، چه بسا در مفسده‌ای بیشتر از مفسده غیبت کردن، قرار گیرد، و حتی در مواردی بدون طلب مشورت هم نصیحت لازم می‌شود هر چند مستلزم غیبت باشد.». [۲۲۷]
۵- یکی از راه‌های امر به معروف و نهی از منکر، «نصیحت» است؛ یعنی اگر شرایط امر به معروف و نهی از منکر وجود داشته باشد، و احتمال دهد که با «نصیحت و ارشاد» به اقامه معروف یا رفع منکر موفق می‌شود باید این نصیحت را به عنوان امر به معروف و نهی از منکر انجام دهد. [۲۲۸] ۶- در صورتی که نصیحت را نپذیرفت، باید با رفق و مدارا، او را قانع کرد، و اگر مورد نصیحت از امور دینی و احکام شرعی است، باید با شیوه مشروع، به امر به معروف و نهی از منکر پرداخت. [۲۲۹]

نقد و انتقاد

آنچه که امروز «نقد و انتقاد» نام گرفته است و بعنوان آن به بررسی ضعفها و عیوب پرداخته می‌شود نیز بی‌ارتباط با مبحث امر به معروف و نهی از منکر نیست.
نقد و انتقاد را از ابعاد گوناگون می‌توان مورد نظر قرار داد:
الف- از نظر کسی که به نقد می‌پردازد: هدف و انگیزه انتقاد کننده باید «دستیابی به بهترین‌ها» باشد:
فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ احْسَنَهُ اولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ اولئِکَ هُمْ اولُوالْالْبابِ. [۲۳۰]
پس بشارت ده آن بندگانی که چون سخن را بشنوند، از بهترین آن پیروی می‌کنند، خداوند آنها را هدایت کرده و آنها خردمندانند.
در این آیه به کسانی بشارت داده شده است که «حق و رشد» مطلوب و گمشده آنهاست از این جهت سخنان را بررسی می‌کنند و هیچ سخنی را بدون تدبّر و کنجکاوی و به صرف شنیدن و تحت تأثیر هوای نفس رد و انکار نمی‌کنند و چون به دنبال یافتن حق و رسیدن به رشد هستند هر سخنی را بررسی می‌کنند بدان امید که حقی در آن بیابند و از ترس آنکه مبادا چیزی از حق از دستشان برود. [۲۳۱]
ب- از نظر کسی که مورد نقد قرار می‌گیرد: نقد برای چنین کسی می‌تواند راهگشا باشد، و او را در تشخیص راه درست و یافتن نقاط انحراف یاری دهد، حضرت علی (ع) در این باره فرمود:
مَنْ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآراءِ عَرِفَ مَواقِعَ الْخَطاءِ. [۲۳۲]
هر کس از آرای گوناگون استقبال کرد، موارد اشتباه و خطا را شناخت.
آنچه که می‌تواند نقد و انتقاد را به مسیر صحیح هدایت کند، روحیّه «حقجویی و حق گرایی» در نقد شونده و نقد کننده است. امام علی (ع) در نهج البلاغه می‌فرماید:
«دربارهٔ من گمان نکنید که اگر حقی گفته شود، بر من سنگین و دشوار خواهد بود، و گمان مبرید که می‌خواهم بزرگ داشته شوم، زیرا اگر برای کسی دشوار باشد که «حق» به او گفته و یا «عدل» بر او عرضه شود، عمل به حق و عدل، برای او دشوارتر خواهد بود، پس از «حق گویی» و «مشورت به عدل» با من خودداری نکنید.». [۲۳۳]
به نظر می‌رسد که محور اوّل در بحث «نقد و انتقاد» که بررسی فردی نظریات است از آنجا که یک عمل شخصی است، از حریم روابط اجتماعی خارج می‌شود، و محور دوّم آن که در محدوده ارائه و دریافت نظریات می‌باشد، بخشی از وظیفه «نصیحت» را تشکیل می‌دهد. البته ممکن است گاهی بررسی یک «نظریه» یا نقد یک «عمل»، نه به عنوان یک بحث علمی برای یافتن حق، بلکه برای اصلاح دیگران صورت گیرد، که در این صورت مشمول ضوابط و شرایط «امر به معروف و نهی از منکر» خواهد بود.

خلاصه

دعوت به خوبی یاجلوگیری از بدی، تنها در قالب امر به معروف و نهی از منکر انجام نمی‌شود، و تکالیف دیگری نیز در این رابطه وجود دارد، از قبیل:
۱- ردّ بدعت (مبارزه با بدعت‌ها)؛ چون «بدعت» چهره واقعی دین را دگرگون می‌کند، باید به مبارزه با آن پرداخت، و به وسیله «ترک همنشینی بدعتگزار، اعلام برائت از وی، افشاگری و اظهار حق و حتی مبارزه قهرآمیز» در ریشه‌کن کردن آن کوشید. از آنجا که در این مبارزه «حفظ دین» هدف اصلی است، رعایت شرایط امر به معروف و نهی از منکر در این مورد لازم نیست.
۲- نصیحت و ارشاد؛ که به معنی «خیرخواهی در گفتار و عمل» است و در روایات اسلامی یکی از وظایف مسلمانان شمرده شده است.
نصیحت بطور معمول، دایره وسیعتری نسبت به امر به معروف و نهی از منکر دارد، چه از نظر موارد آن، و چه از نظر شرایطی که برای امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد. البته از این شیوه به عنوان «قالبی» برای امر به معروف و نهی از منکر می‌توان استفاده کرد.
۳- نقد و انتقاد؛ که در قرآن کریم و سنت ائمه معصومین (ع)، اهداف و روشهای انتقاد صحیح تبیین شده و در مواردی با اصل «نصیحت و ارشاد» یا اصل «امر به معروف و نهی از منکر» منطبق است.

پرسش

۱- بدعت یعنی چه و دارای چه مراحلی است؟
۲- آیا رعایت شرایط امر به معروف و نهی از منکر، برای ردّ بدعت نیز لازم است؟
۳- نصیحت مؤمن در چه مواردی لازم است؟
۴- شیوه صحیح انتقاد چیست؟
۵- «امر به معروف» و «نصیحت» چه رابطه‌ای با هم دارند؟

درس پانزدهم امر به معروف و نهی از منکر در فقه و کلام

اشاره

امر به معروف و نهی از منکر، از جمله مسائلی است که در علم کلام، اخلاق و فقه مورد بحث قرار گرفته است:
از یک سو متکلمان، در علم کلام، از آن بحث کرده‌اند، به عنوان نمونه آخرین مسأله، در معروفترین متن کلام اسلامی «تجرید الاعتقاد»، مسأله امر به معروف و نهی از منکر است، که شارحان متکلّم، همچون علّامه حلی [۲۳۴] و فاضل قوشجی [۲۳۵]به بحث پیرامون آن پرداخته‌اند.
از سوی دیگر، محققان معارف اخلاقی نیز در آثار خود «امر به معروف و نهی از منکر» را مطرح کرده‌اند، همانند، ملّا محسن فیض کاشانی در «محجة البیضاء».[۲۳۶] فقهای اسلام نیز، فصلی از فقه اسلامی را به آن اختصاص داده‌اند، و از آن نظر که امر به معروف و نهی از منکر، یک تکلیف عملی است، آن را «مسأله فقهی» تلقی کرده، و دربارهٔ فروع گوناگون آن به بحث و تحقیق پرداخته‌اند.
شاید منشأ طرح این بحث در علم کلام از آن جهت باشد که بسیاری از اندیشمندان، بخصوص متکلمان، امر به معروف و نهی از منکر را یک «دستور عقلی» دانسته‌اند، که عقل به انجام آن فرمان می‌دهد، همان طور که عقل «حُسن عدل» را درک می‌کند.

امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه مذاهب اسلامی

«امر به معروف و نهی از منکر» فراتر از یک حکم فقهی و فرعی، مورد توجه برخی از فرقه‌های اسلامی قرار گرفته است. به عنوان مثال در مکتب کلامی معتزله، که از مهمترین فرقه‌های کلامی اهل سنت است، پنج مسأله، از «اصول اعتزال» شمرده شده است، که یکی از آنها «اصل امر به معروف و نهی از منکر» است. [۲۳۷] از این رو، امر به معروف و نهی از منکر از نظر معتزله، از «اصول دین» است و همچون دیگر اصول، در علم کلام مطرح می‌شود.
خوارج نیز به عنوان یک فرقه مذهبی، تحت عنوان «انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر» شکل گرفت. [۲۳۸]آنان در این باره نظرات خاصی داشتند. برای مثال، امر به معروف و نهی از منکر را مشروط به هیچ شرطی نمی‌دانستند و معتقد بودند در همه شرایط باید این دو فریضه، صورت گیرد. از این رو، بر خلاف دیگران که «احتمال تأثیر» یا «عدم ترتب مفسده» را شرط وجوب امر به معروف و نهی از منکر می‌دانستند، خوارج به این شروط معتقد نبودند. [۲۳۹] تفاوت دیگر خوارج با برخی دیگر از فرقه‌ها در این بود، که آنها به قیام مسلحانه برای انجام امر به معروف و نهی از منکر نیز اعتقاد داشته، و در مواقع لازم آن را واجب می‌دانستند، در مقابل کسانی همچون احمد بن حنبل پیشوای حنبلی‌ها که امر به معروف و نهی از منکر را تنها «قلبی و زبانی» می‌دانست.
معتزله از یک طرف شرایط امر به معروف و نهی از منکر را پذیرفتند (بر خلاف خوارج) و از طرف دیگر آن را محدود به قلب و زبان ندانستند (بر خلاف حنبلی‌ها). آنها معتقد بودند که اگر منکرات شایع شود، یا حکومت فاسد و ستمگر باشد، بر مسلمانان واجب است که تجهیز قوا کرده، قیام کنند. [۲۴۰]

امر به معروف و نهی از منکر در فقه شیعه

متون فقهی که از علمای گذشته به یادگار مانده، نشان می‌دهد، که امر به معروف و نهی از منکر، به عنوان یک بحث فقهی، پیوسته مورد نظر آنان قرار داشته است؛ ازاین رو قسمتی از مباحث خود را به آن اختصاص داده‌اند.
مباحثی که فقهای اسلام، پیرامون این فریضه مطرح کرده‌اند، از این قرار است:
۱- امر به معروف و نهی از منکر از ضروریات دین است.
آنچه را که مسلمانان مثل نماز و روزه، جزء دین می‌دانند. «ضروری دین» شمرده می‌شود [۲۴۱] و هر چه که از ضروریات دین به حساب آید، دارای احکام خاصی است، از آن جمله: «اگر کسی منکر یک حکم ضروری دین شود و به ضروری بودن آن حکم هم عالم باشد، چنانچه این انکار، به انکار رسالت یا تکذیب پیامبر (ص) بینجامد، وی کافر و نجس است.». [۲۴۲]
براین اساس حضرت امام خمینی قدس سره دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر چنین فتوا داده‌اند:
«وجوب امر به معروف و نهی از منکر، از ضروریات دین است، و هر کس که منکر آن شود و به لازمه آن توجه داشته و ملتزم شود، از کفّار است.». [۲۴۳]
۲- تعریف معروف و منکر که در درس چهارم، به توضیح آن پرداختیم.
۳- وجوب عقلی یا شرعی امر به معروف و نهی از منکر.
این مسأله در بین علمای اسلامی، مورد اختلاف نظر قرار گرفته است. عده‌ای مانند شیخ طوسی و علامه حلّی بر این عقیده‌اند که امر به معروف و نهی از منکر یک «واجب عقلی» است، به این معنی که حتی اگر از دستورات اسلامی هم که در این زمینه وارد شده، چشم پوشی کنیم، عقل انسان، برای تشخیص این مسأله که باید به انجام این وظیفه پرداخت و جلوی مفاسد را گرفت، کافی است، دانشمندان اسلامی در تبیین «وجوب عقلی امر به معروف و نهی از منکر» به شیوه‌های مختلفی استدلال کرده‌اند، از آن جمله:
«از آنجا که انسان مدنی بالطبع است و زندگی اجتماعی دارد، و از سویی رفتار و عقاید انسانها بر یکدیگر اثر می‌گذارد و از یکدیگر اثر می‌پذیرد، انحراف یک فرد انسان، نه تنها به خود آسیب می‌رساند، بلکه به جامعه ضرر وارد می‌کند. از این رو، عقل حکم می‌کند که برای حفظ جامعه و جلوگیری از سرایت فساد باید به امر به معروف و نهی از منکر پرداخت. از نظر عقل سلیم همان گونه که مبارزه برای جلوگیری از شیوع بیماریهای جسمی لازم است، و اگر فردی به این گونه بیماریهای واگیردار مبتلا شود، باید از سرایت بیماری‌اش به دیگران به هر وسیله ممکن پیشگیری کرد، در بیماریهای روحی و انحرافات اخلاقی نیز اگر پیشگیری و مراقبت صورت نگیرد، جامعه‌ای به انحراف کشیده می‌شود، بدین جهت، عقل به «امر به معروف و نهی ازمنکر» حکم می‌کند.»
با توجه به این حکم عقلی است که «علامه حلی» امر به معروف و نهی از منکر را فراتر از یک وظیفه اسلامی یا دستور دینی تلقی می‌کند. و می‌گوید: «در وجوب این دو بین عاقلان هیچ گونه اختلافی وجود ندارد، و همه بدان حکم می‌کنند. [۲۴۴]
در مقابل، عده‌ای از فقها و متکلمین، «وجوب شرعی» امر به معروف و نهی از منکر را پذیرفته‌اند، مانند سید مرتضی علم الهدی، ابن ادریس حلّی، حلبی، خواجه نصیر الدین طوسی، محقق کرکی وعلامه حلّی و پسرش. آنان بر این عقیده‌اند که «عقل بدون ملاحظه شرع، گر چه حکم به رجحان امر بمعروف و نهی از منکر می‌نماید ولی در حدّی که تارک امر به معروف و نهی از منکر را مستحق عذاب بداند، و حکم به لزوم عقاب وی کند، نظر نمی‌دهد.». [۲۴۵]
عده‌ای دیگر به وجوب «عقلی و شرعی» امر به معروف و نهی از منکر معتقد شده‌اند، با این توضیح که در برخی مواردِ معروف، عقل حکم می‌کند که امر به معروف واجب است، چه اینکه در برخی از مواردِ منکر نیز، عقل با تشخیص زشتی آن، نهی از منکر را لازم می‌داند، ولی در بسیاری از موارد نیز دستور «امر به معروف و نهی از منکر» باید از ناحیه شرع صادر شود. [۲۴۶]
۴- وجوب عینی یا کفایی امر به معروف و نهی از منکر.
دربارهٔ وجوب عینی یا کفایی امر به معروف و نهی از منکر نیز بین فقها اختلاف نظر وجود دارد [۲۴۷] ولی اغلب آنان به «وجوب کفایی» آن معتقد شده‌اند. حضرت امام خمینی قدس سره می‌فرماید:
«قوی‌تر وجوب کفایی امر به معروف و نهی از منکر است، بدین خاطر اگر افرادی به اندازه نیاز و کفایت به انجام آن بپردازند، تکلیف از دیگران ساقط است، و اگر به اندازه کافی برای انجام آن اقدام نکنند (در صورت تحقق شرایط امر به معروف و نهی از منکر) همه مکلفین، ترک واجب کرده‌اند (و گنهکارند).». [۲۴۸] در اینجا، توجه به چند مسأله لازم است:
الف- اگر اقامه معروف یا ریشه کن کردن منکری، نیاز به اقدام دسته جمعی داشته باشد، اقدام فردی آن عدّه کافی نیست، و لازم است به اندازه کفایت، به صورت جمعی اقدام کنند.
ب- اگر شخص یا اشخاصی برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردند و تأثیر نکرد، ولی دیگران احتمال تأثیر می‌دهند، باید اقدام کنند.
ج- اگر «قطع» یا «اطمینان» دارد که دیگری قیام به امر به معروف می‌کند، او وظیفه‌ای ندارد، ولی با احتمال یا گمان به قیام دیگری، وظیفه از او ساقط نیست. [۲۴۹]
۵- امر به معروف و نهی از منکر واجب توصلی است.
هر فعل واجبی یا تعبدی است یا توصلی. واجب تعبدی یعنی واجبی که در انجام آن «قصد قربت» لازم است، مثل همه عبادات از قبیل نماز، روزه و حج. واجب توصلی، واجبی است که برای انجام آن، قصد قربت لازم نیست، مثل پرداخت بدهکاری، و جواب سلام.
امر به معروف و نهی از منکر، از قسم دوم است که قصد قربت و اخلاص در آن شرط نیست، امر به معروف و نهی از منکر برای ریشه کن کردن فساد و بر پا شدن واجبات، واجب شده‌است، ازاین رو، نبودن «اخلاص» و از دست‌دادن «قصد قربت» خللی درانجام‌این وظیفه واجب به وجود نمی‌آورد. هر چند که قصد قربت، موجب اجر و پاداش الهی خواهد بود. [۲۵۰]
۶- شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر که در درس هشتم بتوضیح آن پرداختیم.
۷- مراتب و مراحل امر به معروف و نهی از منکر که در درس نهم و دهم آن را توضیح دادیم.
۸- مسؤولیت اجرای حدود و تعزیرات در زمانی که انجام امر بمعروف و نهی از منکر متوقف بر مجروح کردن یا کشتن گناهکار باشد.
با توجه به تناسبی که بین مسأله حدود و تعزیرات با مسأله «امر به معروف و نهی از منکر» وجود دارد، بخصوص که امر به معروف و نهی از منکر نیز در آخرین مرحله خود (ضرب و جرح) به اذن فقیه جامع الشرایط نیاز دارد، همچون حدود و تعزیرات، در پایان مباحث امر به معروف و نهی از منکر، از وظیفه اجرای حدود و تعزیرات نیز بحث می‌شود، و به همین مناسبت است که به دیگر شؤون فقیه در عصر غیبت نیز اشاره می‌کنند.

روند بحث امر به‌معروف و نهی‌ازمنکر در فقه و نقش امام خمینی (ره) در احیای آن

بحث «امر به معروف و نهی از منکر» در فقه اسلامی، بخصوص در چند قرن اخیر، یک روند نزولی داشته است، و حتی مُعتزله که آن را از «اصول دین» می‌دانستند، بتدریج در کتابهای خود، از این بحث پرهیز کرده، آن را کوچک کردند. مورّخین اجتماعی می‌گویند: علت آن، برخوردی بود که این بحث با سیاستهای وقت داشت و برای آنها مزاحمت ایجاد می‌کرد. از این رو، معتزله مجبور بودند، آن را در کتابهای خود نیاورند یا کم بیاورند، در حالی که، از اصول دینشان شمرده می‌شد.
در فقه شیعه نیز، این بحث جایگاه واقعی و مطلوب خود را از دست داده بود.
شهید مطهری می‌گوید:
متأسفانه در کتابهای فقهی، در میان همه ابواب، باب امر به معروف و نهی از منکر، خیلی کوچک شده است، تا آنجا که، چند قرن است که دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر در رساله‌های عملیه مطلبی نمی‌نویسند، تا آنجا که من دیده‌ام، در میان رساله‌های عملیه، آخرین کتابی که این موضوع را مطرح کرده «جامع عباسی» شیخ بهایی است که تقریباً مربوط به سه و نیم قرن پیش است، بعد از آن، این موضوع حتی از رساله‌های عملیه هم بطور کلی حذف شده است، در صورتی که امر به معروف و نهی از منکر مثل روزه و نماز است، نباید دفن شود. امر به معروف و نهی از منکر موضوعی نیست که از بین برود. همیشه وجود دارد و باید در رأس مسائل قرار گیرد، همیشه باید مطرح شود تا آن را فراموش نکنیم. [۲۵۱]
در اینجا باید از نقش رهبر فقید انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی سلام الله علیه سخن بگوییم، که نه تنها امر به معروف و نهی از منکر را در سطح جامعه زنده کرد و با معرفی «طاغوت» به عنوان بزرگترین منکر و ریشه دیگر منکرات، به ریشه کن کردن آن قیام کرد، و برای تشکیل «حکومت اسلامی» به عنوان بزرگترین «معروف» حرکت نمود، بلکه علاوه بر آن، این بحث فراموش شده را دوباره در فقه زنده کرد.
تأثیر حضرت امام را در احیای بحث امر به معروف و نهی از منکر در فقه، در ابعاد زیر می‌توان خلاصه کرد:
۱- با بازگرداندن آن به رساله‌های عملیّه، بار دیگر پس از چهارصد سال، غبار فراموشی را از این اصل مهم زدود و به مردم یادآوری کرد که امر به معروف و نهی از منکر همانند نماز و روزه تعطیل شدنی نیست.
۲- در حالی که، فروع فقهی، در همه ابواب مثل نماز و روزه، پیوسته افزایش یافته است، ولی در بحث امر به معروف و نهی از منکر، فقهای بزرگ، فروع جدیدی مطرح نمی‌کردند. حضرت امام (ره) در رساله‌های خود به «تفریع» در این بحث پرداخت، و برای اولین بار، فروع این بحث فقهی را در تحریر الوسیله به «۱۳۰ مسأله» رساند، در حالی که بسیاری از این فروع، در کتابهای فقهی گذشته به چشم نمی‌خورد.
۳- برای اینکه این اصل، در بین مردم احساس مسؤولیت را زنده کند، حضرت امام (ره)، در رساله عملیه خود، ریشه منکرات را معرفی و مردم را با صراحت به مبارزه با طاغوت، به عنوان، بزرگترین منکر فرا خواند.
۴- رسالت علما را دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر، مورد تأکید قرار داد و چندین فرع و مسأله را به پیامدهای «سکوت علمای دین» در برابر این فریضه اختصاص داد و از مردم خواست تا به بهانه‌های واهی که عده‌ای عالم نما برای نزدیکی به طاغوت مطرح می‌کنند، توجه نکرده، و آنها را طرد کنند.
۵- امر به معروف و نهی از منکر، با توجه به برخی از شرایط آن، تأثیر انقلابی خود را از دست داده، و با ابهاماتی در اذهان مردم همراه شده بود، از آن جمله می‌گفتند: امر به معروف و نهی از منکر در صورتی واجب است که به جان و مال انسان ضرری وارد نشود. طرح این مطلب، به صورت مطلق و بدون توضیح اثری بدی داشت. حضرت امام (ره) در بحثهای خود، این گونه ابهامات را زدود، و نشان داد که در چه مواردی، تحمّل ضرر برای امر به معروف و نهی از منکر ضرورتی ندارد و در چه مواردی، برای انجام آن باید از جان و مال گذشت، و تصریح کرد که در موارد گوناگون باید ملاحظه اهمیت را کرد، و هرگونه ضرر برای جان و مال، رفع تکلیف نمی‌کند. [۲۵۲]
بر این اساس، امام خمینی را در قرن پانزدهم، باید منادی امر به معروف و نهی از منکر در جهان، و احیاگر آن در فقه اسلامی دانست. «سلام الله علیه و حشره الله مع الانبیاء و الشهداء و الصدّیقین».

خلاصه

امر به معروف و نهی از منکر، از مسائلی است که در سه علم «اخلاق، کلام و فقه» مورد بحث قرار گرفته است. طرح این مسأله در علم کلام از آن جهت است که عده‌ای از متکلمان، امر به معروف را به عنوان یک «دستور عقلی» تلقی کرده‌اند، و حتی آن را فراتر از یک مسأله فقهی و فرعی دانسته‌اند، چه اینکه در مکتب کلامی معتزله، امر به معروف و نهی از منکر، یکی از اصول پنجگانه اعتزال است.
مهمترین مسائل امر به معروف و نهی از منکر در فقه اسلامی عبارتست از:
۱- امربه معروف و نهی از منکر از ضروریات دین است. از این رو چه بسا، انکار آن موجب کفر می‌گردد.
۲- تعریف معروف و منکر.
۳- وجوب عقلی یا شرعی امر به معروف و نهی از منکر.
۴- وجوب عینی یا کفایی امر به معروف و نهی از منکر.
۵- امر به معروف و نهی از منکر واجب توصلی است.
۶- شرایط وجوب امر به معروف ونهی از منکر و ....
هر چند مسأله امر به معروف پیوسته در فقه مطرح، و مورد توجه فقها قرار داشته است، ولی رهبر فقید انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی قدس سره، این اصل حیات‌بخش، را زنده کرد، و پس از چهار صد سال، با بازگرداندن آن به رساله عملیّه و طرح فروع جدید، ابهاماتی را که پیرامون آن از سوی کج اندیشان مطرح شده بود از بین برد.

پرسش

۱- چرا مسأله امر به معروف و نهی از منکر در علم کلام مطرح می‌شود؟
۲- «خوارج» و «معتزله» چه نظرات خاصی دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر دارند؟
۳- وجوب عقلی امر به معروف و نهی از منکر یعنی چه؟
۴- «کفایی» و «توصلی» بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر را توضیح دهید.
۵- حضرت امام خمینی (ره) در احیای امر به معروف و نهی از منکر چه نقشی داشته‌اند؟

درس شانزدهم جایگاه امر به معروف و نهی از منکردر سیره انبیا و ائمه علیهم السلام

اشاره

«امر به معروف و نهی از منکر» اصلی است که تمامی پیامبران بدان پرداخته و رسالت آنان از این اصل سرچشمه گرفته است، دعوت به نیکی و بازداشتن از زشتی، محور دعوت تمام انبیای الهی است و آنان سراسر دوران نبوت را در این جهت سپری کرده‌اند، چنان که امام باقر (ع) می‌فرماید:
انَّ اْلَامْرَ بِالْمَعْروُفِ وَ اْلنَّهْیَ عَنِ اْلمُنْکَرِ سَبیلُ اْلَانْبِیاءِ وَ مِنْهاجُ الْصَّالِحینَ. [۲۵۳]
همانا امر به معروف و نهی از منکر راه انبیا و شیوه صالحان است.
قرآن کریم، سند گویایی است که در آیات فراوان، به مجاهده پیامبران در راه امر به معروف و نهی از منکر گواهی می‌دهد. در یک نگاه گذرا، آیاتی که این بُعد رسالت انبیا را تبیین می‌کند، به چهار دسته تقسیم می‌شود:
دسته اوّل: آیاتی که سیره عملی انبیا را در مورد امر به معروف و نهی از منکر بازگو می‌کند. در قرآن از هدف انبیا با تعبیرات مختلفی یاد شده است: «عبادت خدا، اصلاح، دعوت به خدا، اقامه قسط و ...». این تعبیرات گوناگون، تفسیری از محتوای گسترده و غنی «معروف» در سیره آنان است. به این آیات توجه کنید:
وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی کُلِّ امَّةٍ رَسُولًا انِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبوُا الْطَّاغُوتَ. [۲۵۴]
در هرامتی، پیامبری مبعوث کردیم تا اعلام کند که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت پرهیز کنید.
در این آیه، هدف بعثت هر پیامبری، دعوت به «عبادت خدا و پرهیز از طاغوت» ذکر شده است. البته عبادت خدا، همان عمل شایسته و پسندیده‌ای است که مهمترین رکن «معروف» یا تنها رکن آن را تشکیل می‌دهد، چه اینکه «طاغوت» در قالب سرکشان و طغیانگران درونی «هوای نفس» و در شکل بیدادگران بیرونی، بزرگترین «منکر» است، از این رو، اجتناب از طاغوت در مراحل گوناگون آن، از مراتب «نهی از منکر» شمرده می‌شود.
دسته دوم: آیاتی که مصادیق «معروف» و «منکر» را که انبیا به آن پرداخته‌اند، تبیین می‌کند. برای مثال قرآن در مورد حضرت شعیب می‌فرماید:
«و ما به سوی اهل مدین برادرشان شعیب را به رسالت فرستادیم. او گفت: ای مردم! خدای یکتا را که جز او خدایی نیست پرستش کنید و در کیل و وزن کم فروشی مکنید، من خیر شما را در آن می‌بینم، من می‌ترسم از روزی که عذاب سخت شما را فراگیرد، ای قوم! در سنجش وزن و کیل اجناس عدالت داشته باشید و به مردم کم نفروشید و در زمین به فساد برنخیزید. [۲۵۵]
بعد می‌فرماید:
من (از این امر و نهی شما) جز اصلاح در حدی که بتوانم نمی‌خواهم. [۲۵۶]
این آیات نشان می‌دهد که در منطق انبیا «منکر» دارای مفهومی گسترده و مصادیق زیادی است. همچنین از این آیات می‌توان فهمید، انبیای الهی که برای «اصلاح» قیام می‌کنند، «راه رسیدن» به اصلاح را در چه می‌دانند. آنان اصلاح را در گرو مهار کردن سودجوییهای ظالمانه دانسته و برخورد با کسانی که قسط و عدالت را در روابط تجاری رعایت نمی‌کنند، وظیفه خود می‌دانند.
«بسط عدالت» در جامعه، هدفی است که انبیا برای آن مبعوث شده‌اند:
لَقَدْ ارْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ ... لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ. [۲۵۷]
ولی در هر زمان، عدالت با دشمنانی روبه روست، انبیا عهده‌دار مبارزه با این مخالفان هستند. از این روست که در صف مقدم مخالفان پیامبران «ملأ و مترفین» قرار دارند.
چون در عصر حضرت شعیب بیشترین فساد در جامعه، از ناحیه «ترازو داران» بود، و گناه فراگیر، ظلم و اجحاف در معامله بود، این پیامبر الهی، امر به معروف و نهی از منکر را در این بخش متمرکز می‌سازد.
در اینجا، شیوه برخورد و واکنش مخالفان نیز که در قرآن نقل شده است، جالب و قابل توجه است: آنها در جواب حضرت شعیب به مسخره می‌گفتند: «آیا نمازت تو را امر می‌کند که ما را از تصرّف در اموالمان آن گونه که می‌خواهیم باز می‌داری؟».[۲۵۸]
از پاسخ حضرت شعیب به آنها که فرمود: «من جز اصلاح نمی‌خواهم» روشن می‌شود که این گونه آزادی اقتصادی که مطلوب آنان بود، با «اصلاح» جامعه منافات دارد، و به فساد جامعه می‌انجامد و اگر صلاح بخواهد جایگزین فساد شود بناچار این آزادی باید مهار شود.
دسته سوم: آیاتی که نشان می‌دهد برای امتهای گذشته نیز وظیفه امر به معروف و نهی از منکر وجود داشته است.
لَیْسوُا سَواءً مِنْ اهْلِ الْکِتابِ امَّةٌ .... یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ. [۲۵۹]
همه اهل کتاب یکسان نیستند، گروهی از آنها ... امر به نیکی و نهی از بدکاری می‌کنند و در نیکوکاری می‌شتابند.
لَوْلا یَنْهیهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْاحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْاثْمَ وَ اکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما کانُوا یَصْنَعوُنَ. [۲۶۰] چرا علما و روحانیون، آنها را از گفتار زشت و خوردن حرام باز نمی‌دارند، همانا کاری بسیار زشت می‌کنند.
قرآن خبر می‌دهد که عده‌ای از قوم حضرت موسی (ع) که به نهی از منکر می‌پرداختند، از عذاب الهی رهایی یافتند، و دیگران به واسطه عذاب به هلاکت رسیدند:
فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ انْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ اخَذْنَا الَّذینَ ظَلَموُا بِعَذابٍ بَئیسٍ. [۲۶۱]
و چون از آنچه به ایشان تذکر داده شده بود غفلت ورزیدند، کسانی را که از بدی و زشتی نهی می‌کردند نجات دادیم و آنها که ستم کردند، به واسطه فسقشان به بدترین عذاب گرفتار کردیم.
حضرت لقمان به فرزندش سفارش کرد:
یا بُنَیَّ اقِمِ الصَّلوةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَاصْبِرْ عَلی ما اصابَکَ. [۲۶۲]
فرزندم! نماز را به پای دار، امر به معروف و نهی از منکر کن و در مصیبتها شکیبا باش.
علاوه بر آیات مزبور که بر وظیفه امر به معروف و نهی از منکر در امتهای گذشته گواهی می‌دهد، این مطلب در روایات نیز آمده است. برای مثال «حسن بن علی‌بن‌فضال» از امام هشتم (ع) سؤال می‌کند که چرا «حواریّون» [۲۶۳] را به این نام خوانده‌اند؟ آن حضرت فرمود:
چون آنها خود پاک بودند، و با ارشاد و موعظه دیگران را نیز از گناهان پاک می‌کردند. [۲۶۴]
دسته چهارم: آیاتی که بی‌توجهی به امر به معروف و نهی از منکر را در امّتهای گذشته، سبب هلاکت آنها می‌داند.
فَلَوْلا کانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ اولُوا بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِی الْارْضِ الَّا قَلیلًا مِمَّنْ انْجَیْنا مِنْهُمْ وَ اتَّبَعَ الَّذینَ ظَلَمُوا ما اتْرِفُوا فیهِ وَ کانوُا مُجْرمِینَ. [۲۶۵]
چرا در امتهای گذشته، مردمی با عقل و ایمان وجود نداشت که خلق را از فساد و اعمال زشت نهی کنند مگر آن عده اندک (مؤمنانشان) که نجاتشان دادیم، ستمکاران تنعّم و کامجویی پیروی کردند و مردمی بدکار بودند (بدین جهت همه هلاک شدند).
لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنی اسْرائِیلَ عَلی لِسانِ داوُدَ وَ عیسَی بْنِ مَرْیَمَ، ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ کانُوا لایَتَناهَوْنَ عَنْ مُنْکَرٍ فَعَلوُهُ . [۲۶۶]
کافران بنی اسرائیل به زبان داود و عیسی بن مریم لعنت شدند، زیرا که نافرمانی خدا نمودند و از حکم حق سرکشی کردند، آنها هیچ گاه از کار زشت، یکدیگر را نهی نمی‌کردند. [۲۶۷]

امر به معروف و نهی از منکر در سیره ائمه (ع)

اشاره

یکی از مهمترین محورهای تلاش و تحرک در زندگی امامان شیعه، امر به معروف و نهی از منکر است. ائمه علیهم السلام در زندگی خود پیوسته در دو بُعد، این رسالت را تعقیب کرده‌اند:

بُعد علمی

تبیین جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در معارف اسلامی و بیان ضوابط و مراتب مختلف آن.
رهاورد این تلاش علمی، روایات فراوانی است که در این زمینه از آنان صادر شده و به دست ما رسیده است، برخی از این روایات را در درسهای گذشته یادآور شدیم.
بعنوان نمونه شیخ حر عاملی، در کتاب وسائل الشیعه، بیش از هفتصد روایت، از ائمه در این باره نقل کرده است. این تعداد روایات، غیر از روایاتی است که محدث جستجوگر میرزا حسین نوری در «مستدرک الوسائل» جمع آوری کرده است.
مجموعه روایات ائمه (ع) دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر، گنجینه ارزشمندی است که راه اجتهاد و استنباط را در طول تاریخ بر اهل نظر می‌گشاید، و زوایای گوناگون این مسأله را از دیدگاه فقه، اخلاق، تفسیر و ... در اختیارشان قرار می‌دهد.
بخوبی می‌توان حدس زد که اگر این بیانات نورانی و هدایتگر به دستمان نرسیده بود، امروز این «اصل مهم اسلامی» با چه تحریفها و سوء برداشتهایی در بین ما همراه بود؟ آیا مانند خوارج برخورد تحجّر آمیز با آن نداشتیم و آن را به صورت یک اصل تعبدی و بر کنار از تدبّر و تفکّر در نمی‌آوردیم؟ یا مانند اهل حدیث، بخشهای مختلف آن را حذف نمی‌کردیم؟ و ....
با طرح همه جانبه بحث امر به معروف و نهی از منکر از سوی ائمه (ع)، در دوران ۲۵۰ ساله امامت (بعد از وفات پیامبر (ص) تا شروع غیبت صغری)، از یک سو این موضوع حیاتی، زنده نگاه داشته می‌شد، و از سوی دیگر بخشهای گوناگون آن با تحلیلهای عمیق واصیل عرضه شده راه بر تحریف گران و کج اندیشان بسته می‌شد.

بُعد عملی

اشاره

امامان شیعه، علاوه بر تحلیل علمی و ارائه مباحث امر به معروف و نهی از منکر، در سیره خویش نیز اهتمام فراوان به این اصل سرنوشت ساز و حسّاس داشتند. در اینجا به عنوان نمونه، به مواردی اشاره می‌شود:
۱- جنگ مسلحانه برای اقامه معروف و بازداشتن از منکر
موقعیت مبارزه مستقیم، به شکل نبرد مسلحانه در میدان جنگ با دشمن، در دوران امامت ائمه (ع) تنها برای حضرت علی (ع) و امام حسین (ع) پیش آمد، و در هر دو مقطع تاریخی، «امر به معروف و نهی از منکر» اصلی‌ترین عامل مبارزه از سوی آن پیشوایان معصوم بود.
در جنگ صفین، فردی خدمت حضرت علی (ع) رسید و تقاضای مصالحه کرد تا معاویه و یارانش به شام برگردند، و حضرت نیز به همراه سپاهیان خود، به عراق برگردد.
امام علی (ع) ضمن ردّ این پیشنهاد، علت اصرار خود را بر ادامه مبارزه، «مسؤولیت امر به معروف و نهی از منکر» ذکر کرد:
انَّ اللَّهَ تَبارَکَ لَمْ یُرْضِ مِنْ اوْلِیائِهِ انْ یُعْصَ فِی الْارْضِ وَ هُمْ سُکُوتٌ مُذْعِنُونَ لا یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و لا یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَوَجَدْتُ الْقِتالَ اهْوَنُ عَلَیَّ مِنْ مُعالَجَةِ الْاغْلالِ فی جَهَنَّمَ. [۲۶۸]
خداوند از اولیای خود راضی نیست که در هنگام گناه در روی زمین، آنها ببینند و بدانند و ساکت باشند، امر به معروف و نهی از منکر نکنند، از این جهت جنگ را بر خودم آسانتر از تحمّل غلهای جهنّم یافتم.
این بیان علوی، علاوه بر آنکه فلسفه جهاد را از دیدگاه آن حضرت تشریح می‌کند، نشان می‌دهد که امر به معروف و نهی از منکر از چه جایگاه والایی در نظر ایشان برخوردار است که به واسطه آن، تمام مشکلات و حتی کشته شدن را باید تحمّل کرد، و در هیچ شرایطی نباید به ترک آن رضایت داد، که نتیجه آن گرفتاری در غلهای جهنم خواهد بود.
امام حسین (ع) نیز فلسفه قیام خود را در برابر یزید بن معاویه «امر به معروف و نهی از منکر» ذکر می‌کند، و در وصیتنامه خود به محمد بن حنفیّه می‌نویسد:
وَ انّی لَمْ اخْرُجْ أَشِراً وَ لا بَطَراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً وَ انَّما خَرَجْتُ بِطَلَبِ الْاصْلاحِ فی امَّةِ جَدّی (ص) اریدُ انْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهی عَنِ الْمُنْکَرِ ... [۲۶۹] من از روی خودخواهی یا برای خوشگذرانی و یا برای فساد و ستمگری از مدینه خارج نشدم، بلکه طالب مصلحت امت جدّم و خواستار انجام امر به معروف و نهی از منکر هستم. در بین متفکران اسلامی، شهید مطهری، دربارهٔ پیوند و ارتباط قیام امام حسین (ع) با امر به معروف و نهی از منکر، کلامی عمیق و لطیف دارد وی می‌گوید: امر به معروف و نهی از منکر ارزش نهضت امام حسین (ع) را بالا برد، و امام حسین (ع) نیز ارزش امر به معروف و نهی از منکر را بالا برد. [۲۷۰]
۲- برخورد با وابستگان به دستگاه حکومت ظلم:
امربه معروف و نهی‌ازمنکر ائمه (ع) تنها به موارد جزئی، و در شکل تذکّر به برخی از اصحاب و یاران خود، خلاصه نمی‌شد، بلکه آنان، حسّاسترین و مهمترین نقاطی را که باعث فساد در جامعه و انحراف در دین می‌شد، برای «نهی از منکر» انتخاب می‌کردند. برخورد امام سجاد (ع) با محمد بن مسلم زهری، عالم وابسته به دستگاه حکومت اموی نمونه این مطلب است، که حضرت با تازیانه امر به معروف و نهی از منکر او را تنبیه می‌کند:
«و بدان که کمترین کتمان حق و سبکترین باری که بر دوش داری، این است که وحشت ظالم، را به انس تبدیل کردی و راه گمراهی را با نزدیکی خودت بدو و اجابت دعوت او، برایش هموار کردی، وه چه می‌ترسم که فردای قیامت به همراه خائنان، گرفتار گناه خود باشی و از اینکه هر چه بگیری، به خاطر کمک به ظالمان، مسؤول از آن باشی. تو مالی را گرفتی که از آن تو نیست، و به کسی نزدیک شدی که حق هیچکس را ادا نکرده، و تو هم با تقرب به او هیچ باطلی را رد نکردی. تو دوست داشتی کسی را که با خدا می‌جنگد. آیا چنان نیست که تو را دعوت کردند و قطبی ساختند برای چرخاندن ستم خود و تو را پل ساختند تا از آن عبور کنند و تو را نردبان گمراهی خود ساختند؟ ...». [۲۷۱] ۳- هدایت و ارشاد قیامها و نهضتهایی که برای امر به معروف و نهی از منکر انجام‌می‌گرفت:
نمونه این گونه حرکتهای انقلابی، قیام زید بن علی بن الحسین (ع) است که علماء بزرگ فلسفه قیامش را امر به معروف و نهی از منکر دانسته‌اند، از آن جمله شیخ مفید دربارهٔ او می‌نویسد:
«با شمشیر قیام کرد و امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد».[۲۷۲]
زید بر اساس روایات و نظر علمای بزرگ، قیام خود را با اجازه امام صادق (ع) انجام داد [۲۷۳].

خلاصه

قرآن کریم طی آیات زیادی، جایگاه و نقش امر به معروف و نهی از منکر را در سیره انبیا تبیین می‌کند. در یک دسته از آیات، «امر به معروف و نهی از منکر» یکی از رسالتهای انبیا معرفی می‌شود. در دسته دیگری از آیات، مواردی از «منکر و معروف» که انبیا به نهی و امر آن پرداخته‌اند، بازگو می‌گردد.
بعلاوه، از قرآن کریم استفاده می‌شود که وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، برای امتهای گذشته نیز وجود داشته است، و همه انسانهای یکتاپرست در طول تاریخ، به انجام این تکلیف الهی پرداخته‌اند.
همچنین از نظر قرآن یکی از عوامل هلاکت امتهای گذشته، بی‌توجهی آنها به امر به معروف و نهی از منکر بوده است.
در سیره امامان و پیشوایان معصوم نیز امر به معروف، جایگاه مهمّی دارد، زیرا آنان از یکسو، به تبیین ابعاد گوناگون این مسأله برای مسلمانان می‌پرداختند و بدین وسیله این اصل حیات‌بخش را از تفسیرهای نابجا مصون می‌داشتند و از سوی دیگر، با تلاشهای عملی خود، امر به معروف و نهی از منکر را زنده می‌کردند. نمونه‌هایی از این اقدامات عملی، جهاد امیر مؤمنان (ع) در برابر جبهه نفاق و قیام امام حسین (ع) در برابر یزید بن معاویه می‌باشد.
بعلاوه، آنان در هر زمان، با شیوه مناسب به این مهمّ می‌پرداختند، برای مثال در شرایطی زبان و قلم را در برابر منحرفین به کار می‌گرفتند و در شرایط دیگر از قیامهایی که برای امر به معروف و نهی از منکر انجام می‌شد، پشتیبانی می‌کردند.

پرسش

۱- امر به معروف و نهی از منکر در رسالت انبیای الهی چه نقشی داشته است؟
۲- حضرت شعیب، چگونه نهی از منکر می‌کرد؟ چرا؟
۳- ترک امر به معروف و نهی از منکر چه تأثیری بر امتهای گذشته داشته است؟
۴- نمونه‌هایی از تلاشهای ائمه (ع) را دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر بنویسید.

درس هفدهم وظیفه حکومت اسلامی در زمینه امر به معروف و نهی از منکر

نقش حکومتها در صلاح یا فساد جامعه

حکومتها در تربیت انسانها و رواج «معروف» یا «منکر» نقش بسیار مهمّی دارند، بگونه‌ای که از اهل بیت علیهم السلام روایت شده است که اساس و ریشه همه مفاسد و منکرات «پیشوای باطل» و نیز اصل همه فضایل، خوبیها و برکات «پیشوای حق» است.
وقتی «محمد بن منصور» از امام کاظم (ع) پیرامون این آیه سؤال کرد:
انَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ .
و از حضرت خواست تا «فواحش ظاهر و باطن» را برایش توضیح دهد، امام (ع) فرمود:
«قرآن ظاهر و باطنی دارد، تمام آنچه که خداوند در قرآن حرام شمرده، همه فواحش آشکار و ظاهرند، و باطن آنها پیشوایان ستمگرند، و تمام آنچه که خداوند در قرآن حلال نیکو شمرده، ظاهری است که باطن آن پیشوایان حقند.». [۲۷۴] از تعبیر «ظاهر و باطن» که در این روایت به کار رفته است، می‌توان فهمید که تأثیر دولتها در بین مردم و نقش آنها در تغییر رفتار انسانها، در بسیاری از موارد، برای عموم قابل تشخیص نیست. به تعبیر دیگر: مردم رواج فساد و گسترش ظلم را می‌بینند، آثار و علایم آن را مشاهده می‌کنند و حتی در صدد مبارزه با آن بر می‌آیند، ولی درک صحیحی از ریشه مفاسد نداشته یا از توجه به عوامل اصلی آن غفلت دارند. از این رو، در روایت یاد شده از تأثیر مثبت یا منفی نظام حاکم با کلمه «بطون» تعبیر شده است، و البته این «بطون و پنهانی» سبب آن می‌شود که بسیاری از مردم، در فهم ریشه‌ها به بیراهه روند و تنها در فکر برخورد با مظاهر فساد باشند و از «باطن» آن غفلت کنند.

امر به معروف و نهی از منکر، فلسفه تشکیل حکومت اسلامی

قرآن کریم در مورد مؤمنان می‌فرماید:
االَّذینَ انْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْارْضِ اقامُوا الصَّلوةَ وَ اتَوُا الزَّکوةَ وَ امَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ. [۲۷۵]
آنان که اگر در زمین اقتدارشان دهیم، نماز را به پا می‌دارند و زکات می‌دهند، و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند.
از این آیه استفاده می‌شود که تشکیل نظام اسلامی برای حاکمیت ارزشهایی است که مسلمانان بدان اعتقاد دارند. از بین آن ارزشها «بر پا داشتن نماز» به عنوان سمبل عبادات و «پرداخت زکات» به عنوان نمونه برنامه‌های اقتصادی ذکر شده، و پس از آن «امر به معروف و نهی از منکر» که پیام آور «رواج همه خوبیهاو از بین رفتن همه بدیهاست» یاد شده است.
هر چند قبل از نزول این آیات و پیش از تشکیل نظام اسلامی نیز مسلمانان، نماز می‌خواندند ولی در این آیه از نماز به عنوان برنامه حکومت یاد شده است، تا بدین وسیله اعلام شود که اقامه نماز و پیوند با خدا، جهت گیری اساسی نظام اسلامی خواهد بود. همچنین هر چند قبل از این نیز مسلمانان به فریضه امر به معروف و نهی از منکر عمل می‌کردند، ولی اینک اعلام می‌شود که با «تمکّن در زمین» و رسیدن به اقتدار، فصل امر به معروف و نهی از منکر در همه ابعاد آن گشوده می‌شود، چرا که تاکنون امر به معروف و نهی از منکر تنها در دایره زندگی فردی مسلمانان ظهور می‌یافت که یکدیگر را به «حق» سفارش می‌کردند، ولی از این پس که دشمن را عقب زده و به قدرت و حکومت دست یافته‌اند، باید امر به معروف و نهی از منکر سر لوحه برنامه نظام اجتماعی آنها قرار گیرد، و اگر تا دیروز، حاکمیت مشرکان، بهانه‌ای برای بروز منکرات یا بی‌توجهی به معروف بود، امروز دیگر چنین مانعی وجود ندارد، و شرایط برای تحقق این دستور اسلامی فراهم شده است. از این رو، اگر اثری از فساد در جامعه دیده می‌شود، باید به آن هجوم آورید و ریشه‌های فساد و تباهی را از بیخ و بن برکَنید؛ زیرا تا دیروز تنها ابزارتان برای انجام این وظیفه «زبان» بود، ولی امروز ابزارهای لازم برای رواج خوبیها و جلوگیری از بدیها را در اختیار دارید: زبان، قلم و شمشیر؛ و در یک کلام با تشکیل نظام اسلامی نوبت به امر به معروف و نهی از منکر رسیده است و اگر هنوز هم آرام و بی‌تفاوت نشسته‌اید، پس در انتظار چه روزی به سر می‌برید؟
الَّذینَ انْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْارْضِ ... امَروُا بِالْمَعْروُفِ وَ نَهَواْ عَنِ الْمُنْکَرِ.
حکومت اسلامی و مسؤولیت امر به معروف و نهی از منکر.
ما بطور معمول از امر به معروف و نهی از منکر، دستور دادن با زبان (امر) به نیکیها و بازداشتن با زبان (نهی) از منکرات را می‌فهمیم. البته اگر امر به معروف و نهی از منکر این گونه تفسیر شود، حکومت اسلامی در این باره وظیفه چندان سنگینی ندارد، چرا که تنها وظیفه او «گفتن» خواهد بود، در حالی که این تفسیر از فریضه امر به معروف و نهی از منکر، درست نبوده، مسؤولیت دولت نیز فراتر از آن است.
فقیه نامور، صاحب جواهر می‌گوید: «ظاهر کلمه «امر و نهی»، قول و گفتار است، ولی بر کسی که نسبت به نصوص روایات و آیات احاطه داشته باشد، مخفی و پوشیده نیست که مراد از امر به معروف و نهی از منکر، این است که بدین وسیله معروف تحقق یابد و منکر رخت بر بندد، نه اینکه تنها با زبان امر و نهی شود. [۲۷۶] علامه مجاهد، شیخ جواد بلاغی نیز در این باره می‌نویسد: از نظر لغت، امر و نهی همان دستور زبانی است ولی از قرآن می‌فهمیم که امر به معروف و نهی از منکر، محدود به آن نیست، بلکه مقصود، هر چیزی است که به تحقق معروف کمک، و از منکر جلوگیری می‌کند، چه سخن و قول باشد، و چه کار و فعل، و چه به کارگیری وسائلی که به این هدف جامه عمل می‌پوشاند. [۲۷۷]
پس وظیفه دولت اسلامی را در امر به معروف و نهی از منکر، فراتر از امر و نهی با زبان به وسیله «بخشنامه» باید دانست، بلکه مسؤولیت در حد به کارگیری تمام امکانات و وسائل برای تحقق معروف و جلوگیری از منکر است، مسؤولیتی که حضرت علی (ع) در دیباچه عهدنامه مالک اشتر از آن به «استصلاح اهل مصر» تعبیر می‌کند و می‌فرماید:
ولایت مصر را به تو سپردم تا به اصلاح حال مردم بپردازی [۲۷۸]همان مسؤولیتی که آن حضرت در مورد دیگری با این جملات از آن یاد می‌کند:
«بار خدایا تو آگاهی که آنچه انجام داده‌ام، نه به جهت میل و رغبت در حکومت، و نه برای به دست آوردن چیزی از کالای دنیا بوده است، بلکه برای این است که می‌خواستم آثار دین تو را که تغییر یافته، دوباره بازگردانم و در شهرهایت اصلاح پدید آورم، تا بندگان ستمدیده‌ات آسایش و امنیت یابند، و احکام و حدود فراموش شده‌ات، حاکم گردد.». [۲۷۹]
آنچه در این بیان علوی دیده می‌شود، تفسیری از همان رسالت «امر به معروف و نهی از منکر» است، که حضرت به عنوان فلسفه وجود حکمت خود بر می‌شمارد.
دولت اسلامی برای آنکه بتواند معروف را در جامعه گسترش دهد و منکر را از میان بردارد، باید از شیوه‌ها و امکانات فراوانی استفاده کند:
گاه از تهدید برای انجام یک معروف،
و گاه از سرمایه گذاری مالی برای برداشتن یک منکر،
و گاه از کمک مالی برای جلوگیری از تکرار جرم،
و گاه از ضرب و شتم نسبت به عوامل ترویج فساد،
خلاصه هر اقدامی که به تحقق معروف و قلع و قمع منکر می‌انجامد، بر عهده حکومت اسلامی است.
منابع روایی ما پر از روایاتی است که بیانگر اقدامات مختلف حکومت اسلامی در عصر پیامبر (ص) و امام علی (ع) برای تحقق معروف و از برانداختن منکر است.
اقدامات روشنگرانه، گروه‌های تبلیغی، اقامه حدود و بالاخره جنگها همه در راستای اقامه معروف و قلع و قمع منکر بود. نقل زیر نشان‌دهنده این است که جنگهای امام علی (ع) (همچون دیگر اقدامات حکومتی آن حضرت و پیامبر) همه در راستای این هدف متعالی بود.
در جنگ صفین مردی از شامیان به میدان آمد و امام (ع) را طلبید و پیشنهاد داد برای جلوگیری از ریختن خون مسلمانان، هر دو سپاه دست از جنگ بردارند و امام به عراق برگردد و شامیان به شام و هر کدام در محدوده خویش حکومت کند و از تعرّض به هم خودداری ورزند.
امام در جواب فرمود: فکر این جنگ مرا به خود مشغول کرده و خواب شب را از من گرفته است. بسیار در اطراف آن فکر کرده و پیامدهای آن را سنجیده‌ام و خود را بر سر این دوراهی یافته‌ام: جنگ یا کفر به دین پیامبر (ص). خداوند تبارک و تعالی نمی‌پذیرد که در زمین عصیان شود و اولیای او ساکت باشند، به ظلم گردن نهند و امر به معروف و نهی از منکر نکنند. بدین جهت، جنگ را آسانتر یافتم از اینکه در جهنم بین زنجیرها دست وپا زنم. [۲۸۰]

تشکیل گروه‌های امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر یک تکلیف عمومی است و ویژه گروه خاصی از مردم نیست ولی این وظیفه نیز مانند بسیاری از تکالیف دیگر، باید در دو سطح به اجرا درآید:
الف- در سطح همه نیروهای مسلمان و آحاد امت اسلامی .
ب- در سطح نیروهای ویژه و «امت خاصّی» که بدین منظور تربیت می‌شوند.
در جهاد نیز شیوه عمل همین گونه است؛ از یک سو جهاد و دفاع از اسلام و سرزمین اسلامی یک وظیفه عمومی است و همه بدان اقدام می‌کنند و از سوی دیگر نیروهای خاصی در قالب «نیروهای نظامی» تشکّل می‌یابند و از سوی حکومت اسلامی تجهیز می‌شوند. در آموزشهای دینی نیز، آحاد ملت وظیفه تعلیم و تعلّم را در سطح وسیع و گسترده به عهده دارند. در عین حال، گروهی خاص به قصد تفقّه کوچ می‌کنند و تمام توان خود را برای شناخت عمیق معارف اسلامی به کار می‌گیرند.
از این نظر تعجبی ندارد که در قرآن کریم، از یک طرف از همه افراد امت اسلامی خواسته می‌شود تا به صورت فراگیر و خودجوش، امربه معروف و نهی‌از منکر را به‌پا دارند:
کُنْتُمْ خَیْرَ امَّةٍ اخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ. [۲۸۱]
شما بهترین امتی هستید که از میان مردم پدید آمدند، امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید.
و از سوی دیگر انجام این وظیفه را به عهده گروهی خاص از مسلمانان قرار می‌دهد:
وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ امَّةٌ یَدْعُونَ الَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ. [۲۸۲]
باید از شما «جماعت و گروهی» باشند که دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر کنند. [۲۸۳]
در این آیه از مسلمانان خواسته شده است تا از بین خود «امّتی» برای امر به معروف و نهی از منکر تشکیل دهند. واژه «امّت» که برای این گروه انتخاب شده، اشاره به آن است که این گروه باید دارای هدف مشخص، هماهنگی کامل و وحدت رویّه باشند. امین الاسلام طبرسی «امت» را چنین تفسیر می‌کند:
الْامَّةُ: الْجَماعَةُ الَّتی عَلی مَقْصدِ واحِدٍ. [۲۸۴]
گروهی که هدف واحدی را تعقیب می‌کنند.
با توجه به تعبیر دقیق این آیه است که مفسران فرموده‌اند: باید در جامعه اسلامی گروهی متحد و قدرتمند وجود داشته باشد که امر به معروف و نهی از منکر کند. [۲۸۵]
به تعبیر علّامه بلاغی:
«کلمه امت در این آیه شریفه اشاره به آن است که ا مر به معروف و نهی از منکر در صورتی تأثیر دارد که از همکاری و هماهنگی بین افراد آمرین به معروف برخوردار باشد، چرا که پراکندگی باعث می‌شود تا هیچ کس نتواند به هدف دست یابد.» [۲۸۶]
از اینجا روشن می‌شود که امر به معروف و نهی از منکر در سطح وسیع و همه جانبه آن، برای کلیه افراد جامعه میسور نیست و این کار در توان کسانی است که علاوه بر منطق و استدلال از اقتدار لازم برای برخورد با مفاسد برخوردار باشند، و قدرت کافی در اختیار آنها قرار گرفته باشد.
امّت همان گروهی است که از جانب حکومت اسلامی با برنامه مشخص و پشتیبانی قضایی و اجرایی برای انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر قیام می‌کنند.

دایره حسبه

از جمله سازمانهایی که در جامعه اسلامی، سابقه‌ای طولانی دارد، و چه بسا تاریخ آن به عصر رسول اکرم (ص) برسد، «دایره حسبه» است، که وظیفه آن بطور کلی امر به معروف و نهی از منکر در مفهوم وسیع و با مراتب گوناگون آن است. به فردی که در این تشکیلات حکومتی، انجام وظیفه می‌کند «محتسب» می‌گویند:
الُمحْتَسَبُ مَنْ نَصَبَهُ الْامامُ اوْ نائِبُهُ لِلنَّظَرِ فی احْوالِ الْرَّعیَّةِ وَ الْکَشْفِ عَنْ امُورِهِمْ وَ مَصالِحِهِمْ. [۲۸۷]
محتسب فردی است که از طرف امام یا نایب او به منظور بررسی وضع مردم و رسیدگی به امور آنان نصب می‌شود.
بین «محتسب» که مأمور رسمی امر به معروف و نهی از منکر است با دیگر مسلمانها که به امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازند، از جهاتی تفاوت وجود دارد:
۱- محتسب با توجه به مسؤولیتی که از سوی حاکم مسلمانان پیدا کرده است، امر به معروف و نهی از منکر برای او واجب عینی شمرده می‌شود، ولی برای دیگران واجب کفایی است.
۲- محتسب برای‌انجام‌این وظیفه، نصب شده‌است، ولی دیگران منصوب نیستند.
۳- محتسب با توجه به حکم مأموریت خود، حق دارد پیرامون منکرات علنی، به تحقیق و تفحصّ بپردازد و عوامل آن را مورد بازرسی قرار دهد، در حالی که دیگران تنها به امر و نهی بسنده می‌کنند.
۴- محتسب حق تعزیر گناهکار و تنبیه بدنی او را دارد، و دیگران چنین اجازه‌ای ندارند.
۵- محتسب می‌تواند در مقابل انجام مسؤولیتهای محوّله از بیت‌المال حقوق دریافت کند. [۲۸۸]
اینک این سؤال مطرح می‌شود که اگر مأمورین حکومت، به وظیفه خود عمل نکردند و رسالت امر به معروف و نهی از منکر را بخوبی انجام ندادند، مسلمانان چه وظیفه‌ای دارند؟ آیا آنان فقط باید به امر و نهی با زبان بسنده کنند؟ یا اجازه دارند که خود به برخورد با منکرات قیام نمایند؟ رهبر فقید انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی رضوان اله علیه در وصیتنامه خود، وظیفه امت حزب الله را تبیین نموده‌اند:
«از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه بر خلاف مسیر ملت و کشور اسلامی و مخالف با حیثیّت جمهوری اسلامی است بطور قاطع اگر جلوگیری نشود، همه مسؤول می‌باشند، و مردم و جوانان حزب اللهی اگر برخورد به یکی از امور مذکور نمودند به دستگاه‌های مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهی نمودند، خودشان مکلف به جلوگیری هستند.». [۲۸۹]

خلاصه

حکومتها، در رواج معروف یا منکر، نقش بسیار مهمی دارند، بدین جهت، عامل اصلی مفاسد اجتماعی را در جوامع فاسد، حکومتهای نالایق و تبهکار آنها باید دانست، چه اینکه برای ریشه‌کن کردن مفاسد، باید به اصلاح ساختار حکومتی جامعه پرداخت.
از دیدگاه قرآن، فلسفه تشکیل حکومت اسلامی، حاکمیت ارزشهای الهی است؛ ارزشهایی که باید به وسیله امر به معروف و نهی از منکر در جامعه رواج یابد. از این رو، دولتمردان جامعه اسلامی، نقش مهمی در این راستا به عهده دارند. آنان نه فقط با گفتار، بلکه باتمام امکانات خود، باید برای «تحقق معرف» و «ریشه‌کن کردن منکر» اقدام کرده، و ابزارهای مختلف، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و قضایی رابه کار گیرند.
بعلاوه، دولت اسلامی باید گروه‌های ویژه‌ای را برای امر به معروف و نهی از منکر تربیت کند، و با ارشاد و هدایت آنها، جریان صحیح امر به معروف و نهی از منکر را به دست گیرد. در تاریخ اسلام، از این افراد به عنوان «محتسب» یاد می‌شود. این افراد چون از سوی حاکم اسلامی، نصب می‌شوند، با توجه به حکم مأموریت خود، می‌توانند حق تفحصّ یا تعزیر داشته باشند.
اگر در کشور اسلامی، از فساد علنی جلوگیری نشود، و دستگاه‌های مربوطه کوتاهی کنند، به فرموده رهبر فقید انقلاب اسلامی، مردم و جوانان حزب اللهی، خود مکلف به جلوگیری هستند.

پرسش

۱- صلاح و فساد جامعه، با صلاح و فساد حکومت چه پیوندی دارد؟
۲- نمونه‌ای‌از مسؤولیتهای حکومت‌اسلامی را برای تحقق معروف وجلوگیری از منکر بنویسید.
۳- فلسفه گروه‌های ویژه امر به معروف و نهی از منکر چیست؟
۴- «محتسب» کیست؟ و با دیگران در انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر چه تفاوتی دارد.

منابع و مآخذ

قرآن مجید.
نهج‌البلاغه.
ارشاد، شیخ مفید، بصیرتی قم.
اربعین، شیخ بهایی، انتشارات حکمت.
الاء الرحمن، بلاغی، مکتبة وجدانی.
احکام السلطانیه، قاضی ابویعلی.
آشنایی با علوم اسلامی (کلام و عرفان)، مطهری، صدرا.
اصل الشیعه و اصولها، کاشف الغطاء، نجف اشرف.
بحارالانوار، مجلسی، بیروت.
تفسیر قرآن، علی بن ابراهیم قمی، کتابفروشی علامه قم.
تحف العقول، ابن شعبه حرّانی، بیروت.
تاریخ تمدن، ویل دورانت، اقبال.
تحریر الوسیله، امام خمینی (ره)، انتشارات اسلامی.
تفسیر قرآن، شبّر، مطبعه مجلس ملّی.
تعلیم و تربیت در اسلام، مطهری، انتشارات الزهراء.
تفسیر قرآن، عیاشی، اسلامیه.
تفسیر صافی، فیض کاشانی، کتابفروشی اسلامیّه.
تفسیر برهان، بحرانی، المطبعة العلمیه قم.
تفسیر قرآن، صدرالمتألهین شیرازی، بیدار، قم.
جامعه و تاریخ، مطهری، صدرا.
جواهر الکلام، نجفی، بیروت.
جهان‌بینی اسلامی، مطهری، صدرا.
حماسه حسینی، مطهری، صدرا.
داستان راستان، مطهری، صدرا.
رسائل، امام خمینی (ره)، اسماعیلیان.
سرائر، ابن ادریس حلّی.
شخصیت و قیام زید بن علی (ع)، اردکانی، دفتر انتشارات اسلامی.
شرح نهج البلاغه، ابن میثم بحرانی، مؤسسه النصر.
صحیفه نور، امام خمینی (ره)، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی.
علل گرایش به مادیگری، مطهری، صدرا.
فروغ ابدیت، سبحانی، دارالتبلیغ.
فی ظلال القرآن، سید قطب، داراحیاء التراث العربی.
قیام و انقلاب مهدی (ع)، مطهری، صدرا.
کافی (فروع و اصول)، کلینی، دارالصعب و دارالتعارف بیروت.
کشف المراد، حلّی، انتشارات اسلامی.
مفردات راغب، راغب اصفهانی، دارالمعرفه.
مجمع البحرین، طُریحی، مکتبة المصطفوی.
المیزان، محمد حسین طباطبایی، مؤسسه الاعلمی بیروت.
مجمع البیان، طبرسی، داراحیاء التراث العربی.
محجّة البیضاء، فیض کاشانی، مؤسسه الاعلمی.
مراة العقول، مجلسی، دارالکتب الاسلامیه.
مستدرک الوسائل، نوری، مکتبة الاسلامیه.
مقنعه، شیخ مفید، انتشارات اسلامی.
مقتل، خوارزمی، انتشارات مفید.
میزان الحکمه، ری شهری، دفتر تبلیغات اسلامی.
مکارم الاخلاق، طبرسی، مؤسسة الاعلمی.
مکاسب، شیخ انصاری، دارالکتاب.
المنار، رشید رضا، دارالمعرفه.
مجمع الفائدة و البرهان، مقدس اردبیلی، انتشارات اسلامی.
نهضت امام خمینی (ره)، حمید روحانی، دارالفکر.
هزار و یک نکته، حسن زاده آملی، مرکز نشر فرهنگی.
وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، داراحیاء التراث العربی.

پانویس

  1. آل عمران، آیه ۱۰۴.
  2. مجادله، آیه ۲۲.
  3. المیزان، ج ۳، ص ۳۷۲.
  4. آل عمران، آیه ۱۱۰.
  5. در روایات مختلف اهل سنت نیز با توجه به فعل ماضی «کنتم» این آیه مربوط به مسلمانان صدر اسلام دانسته شده است. ( «الاء الرحمن»، شیخ جواد بلاغی، ص ۳۲۸.)
  6. شهید مطهری می‌گوید از این آیه می‌فهمیم که ما بهترین امتها برای بشر نیستیم چون آمر به معروف و ناهی از منکر نیستیم، و در نتیجه نمی‌توانیم ادعای شرف و بزرگی کنیم. (حماسه حسینی، ج ۲، ص ۴۹)
  7. تفسیرقمی، ج ۱، ص ۱۱۰.
  8. اعراف، آیه ۱۹۹.
  9. همان، آیه ۱۵۷.
  10. ترجمه المیزان، ج ۸، ص ۳۶۵ (با حذف بعضی عبارات).
  11. سوره عصر.
  12. مجمع البیان، ج ۹ و ۱۰، ص ۵۳۷، دار احیاء التراث العربی.
  13. المیزان، ج ۲۰، ص ۳۵۷.
  14. قیام به قسط به معنای عمل به قسط و تحفظ بر آن است و مراد از «قوامین بالقسط» قائمین به قسط است که به نحو تام و کامل بر آن قیام نمایند. (ترجمه المیزان، ج ۵، ص ۱۷۴.)
  15. نساء، آیه ۱۳۵.
  16. شرح نهج البلاغه صبحی صالح، کلمات قصار، شماره ۳۷۳، اهل سنت نیز این سخن را از پیامبر (ص) نقل کرده‌اند (محجةالبیضا، ج ۴، ص ۹۹.)
  17. شرح نهج البلاغه، ابن میثم بحرانی، ج ۵، ص ۴۳۰.
  18. فروع کافی، ج ۵، ص ۵۵؛ مرآة العقول، ج ۱۸، ص ۴۰۰.
  19. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۰۳.
  20. عنکبوت، آیه ۴۵.
  21. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، کلمات قصار، کلام ۳۱.
  22. توبه، آیه ۷۱.
  23. المیزان، ج ۹، ص ۳۳۸.
  24. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، کلمات قصار، کلام ۳۷۴.
  25. همان، کلام ۳۷۵.
  26. فروع کافی، ج ۵، ص ۵۵؛ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۹۹.
  27. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۲۷.
  28. همان، خطبه ۱۱۳. لُعْقَه یعنی آنچه با زبان بلیسند. بعضی از شارحان گفته‌اند یعنی آنچه به قاشق بچسبد و با زبان لیسیده شود. کنایه ازاین که دین شما فقط اقرار زبانی است و در باطن و قلب نفوذ نکرده است (مجمع البحرین، ج ۲، ص ۱۲۴، دفتر نشر فرهنگ اسلامی).
  29. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۹۷.
  30. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۰۲.
  31. سرائر، ابن ادریس حلّی، ج ۳، ص ۵۹۸.
  32. وسایل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۲۲.
  33. تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۸۱.
  34. اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب سلامة الدین، شرح ملا صالح مازندرانی، ج ۹، ص ۱۰۷.
  35. تحف العقول، مترجم، ص ۵۴۰، اسلامیه.
  36. هزار و یک نکته، حسن حسن زاده آملی، ص ۷۴۶.
  37. «اریدُ انْ امُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهی عَنِ الْمُنْکَرِ» می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم. (مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۱۸۸.)
  38. المیزان، ج ۳، ص ۱۴۱ به نقل از ارشاد، شیخ مفید.
  39. همان، ص ۱۴۲.
  40. انسان و سرنوشت، مرتضی مطهری، ص ۱۹.
  41. تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج ۱۱، ص ۴۲.
  42. روم، آیه ۴۱.
  43. عنکبوت، آیه ۴۰.
  44. دهر، آیه ۳.
  45. حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ج ۲، ص ۵۳.
  46. صحیفه نور، ج ۲۰، ص ۱۹۶.
  47. صحیفه نور، ج ۲۰، ص ۱۹۸.
  48. نور، آیه ۵۵.
  49. قیام و انقلاب مهدی (عج)، ص ۶۱- ۶۸، تلخیص.
  50. مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۸۳.
  51. احیاء علوم الدین، غزالی، دارالمعرفه، ج ۲، ص ۲۲۸- ۲۲۹.
  52. جامعه و تاریخ، مرتضی مطهری، ص ۱۲.
  53. ر. ک. جواهر الکلام، ج ۲۱، ص ۳۶۶.
  54. مفردات، راغب اصفهانی، ص ۳۳۱.
  55. مفردات القرآن فی مجمع البیان، ص ۲۵۵.
  56. تفسیر مجمع البحرین، ص ۴۲۵.
  57. حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ج ۲، ص ۷۷.
  58. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۶۳.
  59. شمس، آیات ۷- ۸.
  60. مائده، آیه ۲.
  61. المیزان، ج ۵، ص ۱۹۰.
  62. مثنوی معنوی، مولوی، دفتر ششم، ص ۳۵۷- ۳۵۸، کلاله خاور.
  63. جهان بینی اسلامی، مرتضی مطهری، ص ۲۵۶.
  64. الرحمن، آیه ۶۰.
  65. ر. ک. مقدمه جهان بینی اسلامی، مرتضی مطهری، ص ۴۳- ۴۷.
  66. ر. ک. جواهر الکلام، ج ۱۳، ص ۳۰۱.
  67. مائده، آیات ۷۸- ۷۹.
  68. فی ظلال‌القرآن، ج ۲، ص ۸۲۱.
  69. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۱۹۲، ص ۲۹۹.
  70. مائده، آیه ۶۳.
  71. تفسیر شبّر، ص ۱۴۲.
  72. نهج البلاغه، حکمت ۳۷۵.
  73. تعلیم و تربیت در اسلام، مرتضی مطهری، ص ۲۵۳.
  74. توبه، آیه ۱۲۸.
  75. کهف، آیه ۶.
  76. جهان بینی اسلامی، ص ۳۰۴.
  77. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۹۴.
  78. حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ج ۲، ص ۴۵.
  79. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۱۶۵.
  80. تفسیر کاشف، مغنیّه، ج ۳، ص ۴۱۰.
  81. اعراف، آیه ۱۶۴.
  82. همان، آیه ۱۶۵.
  83. همان، آیه ۱۶۶.
  84. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۲۰۱.
  85. انفال، آیه ۲۵.
  86. المیزان، ج ۹، ص ۵۱.
  87. وسایل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۰۷.
  88. نور، آیه ۱۹.
  89. المیزان، ج ۱۵، ص ۱۰۵.
  90. اسراء، آیه ۱۶؛ انعام، آیه ۶؛ هود، آیه ۱۱۷؛ اعراف آیه ۹۶.
  91. اعراف، آیه ۱۶۵.
  92. انعام، آیه ۴۴، پیرامون سنت استدراج، المیزان به ج ۸، ص ۱۹۵ و ۳۴۶ مراجعه کنید.
  93. اسراء، آیه ۱۶.
  94. نمل، آیه ۵۲؛ قصص، آیه ۴۰.
  95. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۵۱۲- ۵۱۳.
  96. اعراف، آیه ۹۶.
  97. روم، آیه ۴۱.
  98. شورا، آیه ۳۰.
  99. رعد، آیه ۱۱.
  100. المیزان، ج ۸، ص ۱۹۵- ۱۹۹. (تلخیص)
  101. ر. ک. سباء، آیات ۱۵- ۲۱.
  102. ر. ک. اندلس سرزمین خاطره‌ها، خاطره سقوط اندلس، تمدّن اسلام و عرب، اندلس یا تاریخ حکومت مسلمین در اروپا.
  103. بقره، آیه ۱۸۹.
  104. تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۸۶.
  105. بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۳۴۰.
  106. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۰۳.
  107. حماسه حسینی، ج ۲، ص ۹۹- ۱۰۰.
  108. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۰۴.
  109. مقنعه، ص ۷۹۱.
  110. داستان راستان، ص ۱۳۰.
  111. بحار الانوار، ج ۷۳، ص ۳۸۶. در نهی از منکر، نهی کننده قصد سرشکستگی طرف مقابل را ندارد و برای رضای خدا و اصلاح بنده خدا، او را از انجام کار ناپسند نهی می‌کند، ولی در تعییر و سرزنش، قصد فاعل، سرکوب کردن و شکستن طرف مقابل است. (با استفاده از ریاض السالکین، (شرح صحیفه سجادیه)، سید علی خان مدنی، ج ۳، ص ۳۵۰- ۳۵۱.)
  112. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۲۷ و ۴۳۰- داستان راستان، ص ۷۳.
  113. تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۴۰۰، دارالتعارف.
  114. وسایل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۰۰.
  115. تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۴۲۸.
  116. همان، ص ۴۶۷.
  117. تحریرالوسیله، ج ۱ ص ۴۶۹.
  118. انفال، آیه ۶۰.
  119. ر. ک. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۷۰- ۴۷۱.
  120. (با دستان خود، خود را به هلاکت نیندازید).
  121. مجمع البیان، ج ۱، ص ۲۸۹.
  122. تفسیر المیزان، ج ۲، ص ۶۴.
  123. همان، ص ۷۴.
  124. حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ج ۲، ص ۱۲۸- ۱۲۹.
  125. تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۴۰۶.
  126. لقمان، آیه ۱۷ (در برابر مصیبتهایی که به تو می‌رسد، صبر کن که این از کارهای مهم است.)
  127. تفسیر صافی، ج ۲، ص ۲۱۲.
  128. بقره، آیه ۲۰۶.
  129. مجمع‌البیان، ج ۱، ص ۳۰۱.
  130. یس، آیات ۱۳- ۲۷.
  131. مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۱۸۸.
  132. تاریخ طبری، ج ۷، ص ۳۰۰؛ مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۲۳۴.
  133. میزان الحکمه، ج ۶، ص ۲۸۱.
  134. انعام، آیات ۶۸- ۶۹.
  135. تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۰۴.
  136. واقفیه گروهی از اصحاب امام هفتم بودند که گفتند: خداوند امام هفتم را به آسمان برده و او قائم‌آخرالزمان است، و چون بر امامت حضرت کاظم توقف کردند و به امامت امامان بعد معتقد نشدند، به این نام معروف گشتند (فرق الشیعه، نوبختی، چاپخانه حیدری نجف، ص ۹۱).
  137. البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۴۲۳.
  138. نساء، آیه ۱۴۰.
  139. المیزان، ج ۵، ص ۱۱۶.
  140. نساء، آیه ۱۴۰.
  141. نساء، آیه ۱۴۰.
  142. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۱۵.
  143. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۵۰۲.
  144. همان، ص ۵۰۳.
  145. المیزان، ج ۷، ص ۱۴۱.
  146. ر. ک. اصول کافی، ج ۲، ص ۲۷۸.
  147. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۵۰۶.
  148. جواهر الکلام، ج ۲۱، ص ۳۷۶.
  149. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۱۰.
  150. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۱۳.
  151. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۱۰.
  152. حماسه حسینی، ج ۲، ص ۹۴.
  153. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۰۳.
  154. نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت ۳۷۳؛ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۰۷.
  155. نساء، آیه ۹۵.
  156. نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت ۳۷۴؛ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۰۶.
  157. حماسه حسینی، ج ۲، ص ۹۸.
  158. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۷۸- ۴۷۹، دار التعارف.
  159. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۱۰۸. (البته اکثر شارحان نهج البلاغه این کلام را وصف امام شمرده‌اند، در این صورت نیز این وصف به طریق اولی به پیامبر برمی‌گردد چون او افضل از امامان اینان است)
  160. حماسه حسینی، ج ۲، ص ۹۶.
  161. نساء، آیه ۳۴.
  162. قابل توجه است، «کتک زدنی» که در این آیه مطرح شده است، تنها در موارد خاصی است که در فقه‌بیان شده است. بعلاوه نباید شدید باشد تا موجب خون آمدن، سیاه یا قرمز شدن پوست بدن شود و این کار فقط به قصد اصلاح وی باید انجام شود، نه به جهت انتقامجویی و تشفّی خاطر. (ر. ک. تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۳۰۵)
  163. المیزان، ج ۴، ص ۳۴۵؛ المنار، ج ۵، ص ۷۶؛ جواهر الکلام، ج ۳۱، ص ۳۰۱- ۳۰۲.
  164. طه، آیه ۴۴.
  165. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۸۰- ۴۸۱.
  166. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۴.
  167. شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج ۳، ص ۲۸.
  168. مکارم الاخلاق، ص ۵۱۵.
  169. بقره، آیه ۴۴.
  170. تفسیر صافی، ج ۱، ص ۸۶.
  171. صف، آیات ۲- ۳.
  172. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۱۹.
  173. شیخ بهایی این نظریه را از برخی علما نقل کرده است. (اربعین، شیخ بهایی، ص ۱۰۴؛ جواهر الکلام، ج ۲۱، ص ۳۷۳)
  174. اربعین، شیخ بهایی، ص ۱۰۵.
  175. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۷۵.
  176. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۹.
  177. بحارالانوار، ج ۲، ص ۱۱۱.
  178. تفسیر صدرالمتألهین، ج ۳، ص ۲۶۳.
  179. نهج البلاغه، کلمات قصار، کلام ۷۰.
  180. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵.
  181. شعراء، آیه ۲۱۴.
  182. المیزان، ج ۱۴، ص ۲۳۹.
  183. همان، ج ۱۵، ص ۳۲۹.
  184. مریم، آیات ۵۳- ۵۴.
  185. تحریم، آیه ۶.
  186. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۱۸؛ المیزان، ج ۱۹، ص ۳۴۱.
  187. همان.
  188. المیزان، ج ۹، ص ۱۷۰.
  189. حماسه حسینی، ج ۱، ص ۱۹۳.
  190. آل عمران، آیه ۱۰۴.
  191. المیزان، ج ۳، ص ۳۷۲.
  192. گفتارهای معنوی، مرتضی مطهری، ص ۲۲۵.
  193. بقره، آیه ۲۱۸؛ انفال، آیه ۷۲؛ توبه، آیه ۲۰ و ....
  194. المیزان، ج ۴، ص ۸۸.
  195. ر. ک. میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۳۰۳.
  196. مدثّر، آیه ۵.
  197. «الَّذینَ تَوَفّیهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمی انْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ کُنْتُمْ» (نساء، آیه ۹۶).
  198. نساء، آیه ۱۰۰.
  199. ر. ک. گفتارهای معنوی، مرتضی مطهری، ص ۲۴۸.
  200. عنکبوت، آیه ۲۶.
  201. صافات، آیه ۹۹.
  202. همان، آیه ۹۸.
  203. عنکبوت، آیه ۲۴.
  204. مراجعه کنید به وسائل الشیعه، ابواب امر به معروف و نهی از منکر، باب ۲۴- ۳۶.
  205. مفردات راغب، ص ۵۳۰- مفردات القران فی مجمع البیان، ص ۴۲۲.
  206. رسالة فی التقیه، مکاسب، ص ۳۲۰.
  207. علل گرایش به مادیگری، مرتضی مطهری، ص ۲۴۵.
  208. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۶۴.
  209. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۶۹.
  210. الرسائل، ج ۲، ص ۱۷۸.
  211. اصل الشیعه و اصولها، ص ۱۷۸ (ترجمه آن به نام «این است آیین ما، ص ۳۶۸»).
  212. اصل الشیعه و اصولها، ص ۱۷۹- ۱۸۰؛ این است آئین ما، ص ۲۸۴- ۲۸۶.
  213. مؤمن، آیه ۲۸- ۳۴.
  214. عوائد، ص ۱۱۲.
  215. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۵۰۲.
  216. همان، ص ۵۰۸.
  217. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۵۱۰.
  218. مرآة العقول، ج ۱۱، ص ۸۰.
  219. برخی از دانشمندان، «با هتوهم» را به معنی «مناظره قوی با آنها بگونه‌ای که مبهوت شوند» معنی کرده‌اند.
  220. مرآة العقول، ج ۱۱، ص ۸۰.
  221. نهضت امام خمینی، ج ۲، ص ۱۵۱- ۱۵۲، تلخیص.
  222. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۷۳.
  223. اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب نصیحة المؤمن.
  224. مرآة العقول، ج ۹، ص ۱۴۲.
  225. فقهای بزرگ بین جاهل به حکم و جاهل به موضوع در امر به معروف ونهی از منکر فرق گذاشته، و امر به معروف را در مورد جاهل به موضوع لازم ندانسته‌اند (ر. ک. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۶۶).
  226. میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۵۷ به نقل از بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۸.
  227. مکاسب، شیخ مرتضی انصاری، ج ۱، ص ۱۷۶.
  228. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۷۸.
  229. مرآة العقول، ج ۹، ص ۱۴۲.
  230. زمر، آیه ۱۷- ۱۸.
  231. المیزان، ج ۱۷، ص ۲۵۰.
  232. نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص ۱۱۶۹.
  233. نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷.
  234. کشف المراد، ص ۴۲۷.
  235. شرح تجرید، ص ۳۹۴.
  236. محجة البیضاء، ج ۴، ص ۹۵.
  237. اصول دیگر عبارت است از: توحید به معنی عدم تکثر ذات و صفات، عدل به معنی اینکه خدا عادل‌است و ظالم نیست، وعد و وعید یعنی پاداش اطاعت کنندگان و مجازات گنهکاران تخلّف ناپذیر است، منزلت بین المنزلتین یعنی فاسق نه مؤمن است و نه کافر.
  238. خوارج بر این عقیده بودند که عثمان و حضرت علی (ع) و معاویه بر خطا بوده و گناهکارند و ما باید بامفاسدی که به وجود آمده، مبارزه کنیم. روی این جهت، مذهب خوارج تحت عنوان وظیفه امر به معروف و نهی از منکر به وجود آمد.
  239. «در امر به معروف و نهی از منکر بر هر کس واجب است که منطق و عقل و بصیرت در عمل و توجه به فایده را در نظر داشته باشد، و این عمل، تعبدی صرف نیست. این شرط که اعمال بصیرت در امر به معروف و نهی از منکر واجب است، مورد اتفاق تمام فرقه‌های اسلامی است، به استثنای خوارج. آنها روی همان جمود و خشکی و تعصب خاصی که داشتند می‌گفتند: امر به معروف و نهی از منکر، تعبد محض است، شرط احتمال اثر و عدم ترتب مفسده ندارد و نباید در اطرافش حساب کرد (ر. ک. جاذبه و دافعه علی (ع)، ص ۱۲۳- ۱۲۷).
  240. آشنایی با علوم اسلامی، مرتضی مطهری، کلام و عرفان، ص ۳۴.
  241. توضیح المسائل، امام خمینی، مسأله ۱۰۶.
  242. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۱۱۸.
  243. همان، ص ۴۶۲.
  244. منتهی المطلب، ص ۹۹۲.
  245. جواهر الکلام، ج ۲۱، ص ۳۵۸- ۳۵۹.
  246. مجمع الفائدة و البرهان، ج ۷، ص ۵۳۰.
  247. ر. ک. جواهر الکلام، ج ۲۱، ص ۲۵۹.
  248. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۶۴.
  249. همان، ص ۲۶۴.
  250. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۶۵.
  251. حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ج ۲، ص ۵۰- ۵۱.
  252. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۷۲.
  253. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۹۵.
  254. نحل، آیه ۳۶.
  255. هود، آیه ۸۳- ۸۴.
  256. همان، آیه ۸۸.
  257. حدید، آیه ۲۵.
  258. «اصَلوتُکَ تَأْمُرُکَ انْ ... اوْ انْ نَفْعَلَ فی امْوالنا ما نَشاءُ» (هود، آیه ۸۷).
  259. آل عمران، آیه ۱۱۳- ۱۱۴.
  260. مائده، آیه ۶۳.
  261. اعراف، آیه ۱۶۴.
  262. لقمان، آیه ۱۷.
  263. حوّاریّ از مصدر تحویر و از ریشه حورّ به معنای سفیدی خالصی است. حوّرالثوب یعنی آن را پاک وتمیز کرد. اصحاب خاص مخلص حضرت عیسی (ع) را حوّاری نامیده‌اند، چون آنها شغلشان لباسشویی بود یا چون لباسشوها نفوس مردم را از گناهان و پلیدیها پاک می‌کردند همچنانکه حدیث متن نیز بر این معنا دلالت دارد (مجمع البحرین، ص ۲۴۴).
  264. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۰۵.
  265. هود، آیه ۱۱۶.
  266. مائده، آیه ۷۹.
  267. تناهی: (تفاعل از نهی) به معنی هم دیگر را نهی کردن و بازداشتن است. (جوامع الجامع، ج ۱، ص ۳۴۶- تفسیر، فخر رازی، ج ۱۲، ص ۶۴.)
  268. میزان الحکمه، ج ۶، ص ۲۵۵.
  269. مقتل، خوارزمی، ج ۱، ص ۱۸۸.
  270. برای توضیح بیشتر این سخن ارزنده به حماسه حسینی، ج ۲، ص ۳۸- ۴۳ و ۱۳۰- ۱۳۱ مراجعه کنید.
  271. تحف العقول، مترجم، ص ۲۸۲، با اندک تغییر.
  272. ارشاد، شیخ مفید، ص ۲۶۸.
  273. ر. ک. شخصیت و قیام زید بن علی، ص ۱۱۸- ۱۲۷.
  274. وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۳.
  275. حجّ، آیه ۴۱.
  276. جواهر الکلام، ج ۲۱، ص ۳۸۱.
  277. آلاء الرحمن، ج ۱، ص ۳۲۵.
  278. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  279. همان، کلام ۱۳۱.
  280. نهج السعادة، ج ۲، ص ۲۲۷.
  281. آل عمران، آیه ۱۱۰.
  282. همان، آیه ۱۰۴.
  283. بنابر اینکه «من» در آیه شریفه تبعیضیّه باشد، چنان که اغلب مفسران پذیرفته‌اند (ر. ک. تبیان، شیخ طوسی، ج ۲، ص ۵۴۸- مجمع البیان، طبرسی، ج ۱، ص ۴۸۳.)
  284. مفردات القرآن فی مجمع البیان، ص ۲۱.
  285. المنار، ج ۴، ص ۴۵ به نقل از فی ظلال القرآن، ج ۱، ص ۴۴۴.
  286. آلاءِ الرحمن، ج ۱، ص ۳۲۴.
  287. معالم القربه، ص ۷.
  288. الاحکام السلطانیه، قاضی ابویعلی، ص ۲۸۴.
  289. صحیفه نور، ج ۲۱، ص ۱۹۵.