کتابخانه:امام علی(ع) و اقتصاد اسلامی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
امام علی(علیه السلام) و اقتصاد اسلامی
مشخصات کتاب
Emam ali va eghtesad-dashti.jpg
نویسنده محمد دشتی
زبان فارسی
محل انتشارات قم
تاریخ نشر چاپ سوم: پاییز ۱۳۸۸
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۶۴۲۲-۲۳-۰
دانلود PDF

محتویات

سرآغاز

اشاره نوشتار نورانی و مبارک و ارزشمندی که در پیش روی دارید، تنها برخی از «الگوهای رفتاری» آن یگانه بشریّت، باب علم نبیّ، پدر بزرگوار امامان معصوم علیهم السلام، تنها مدافع پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به هنگام بعثت و دوران طاقت فرسای هجرت، و جنگها و یورشهای پیاپی قریش ، و نابود کننده خط کفر و شرک و نفاق پنهان، اوّل حافظ و جامع قرآن، و قرآن مجسّم، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است. که همواره با قرآن بود، و با قرآن زیست و از قرآن گفت، و تا بهشت جاویدان، در کنار چشمه کوثر و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، وحدتشان جاودانه است.
مباحث ارزشمند آن در حال تکامل و گسترش است، نورانی است، نورِ نور است، عطرآگین از جذبه های عرفانی وشناخت و حضور است، که با نام های مبارک زیر، در آسمان پُر ستاره اندیشهها خواهد درخشید مانند:
۱- امام علی علیه السلام و اخلاق اسلامی الف- اخلاق فردی ب- اخلاق اجتماعی ج- آئین همسرداری ۲- امام علی علیه السلام و مسائل سیاسی ۳- امام علی علیه السلام و اقتصاد الف- کار و تولید ب- انفاق و ایثارگری ج- عمران و آبادی د- کشاورزی و باغداری ۴- امام علی علیه السلام و امور نظامی الف- اخلاق نظامی ب- امور دفاعی و مبارزاتی ۵- امام علی علیه السلام و مباحث اطّلاعاتی و امنیتّی ۶- امام علی علیه السلام و علم و هنر الف- مسائل آموزشی و هنری ب- مسائل علمی و فرهنگی ۷- امام علی علیه السلام و مدیریّت ۸- امام علی علیه السلام و امور قضائی الف- امور قضائی ب- مسائل جزائی و کیفری ۹- امام علی علیه السلام و مباحث اعتقادی ۱۰- امام علی علیه السلام و مسائل حقوقی ۱۱- امام علی علیه السلام و نظارت مردمی (امر به معروف ونهی از منکر)
۱۲- امام علی علیه السلام و مباحث معنوی و عبادی ۱۳- امام علی علیه السلام و مباحث تربیتی ۱۴- امام علی علیه السلام و مسائل بهداشت و درمان ۱۵- امام علی علیه السلام و تفریحات سالم الف- تفریحات سالم ب- تجمّل و زیبائی مطالب و مباحث همیشه نورانی مباحث یاد شده، از نظر کاربردی مهّم و سرنوشت سازند، زیرا تنها جنبه نظری ندارند، بلکه از رفتار و سیره و روشهای الگوئی امام علی علیه السلام نیز خبر میدهند، تنها دارای جذبه «قال» نیست که دربردارنده جلوههای «حال» نیز میباشد.
دانه های انگشت شماری از صدفها و مروارید های همیشه درخشنده دریای علوم نَبَوی است از رهنمودها و راهنمائیهای جاودانه عَلَوی است از محضر حقّ و حقیقت است و از زلال و جوشش همیشه جاری واقعیّت هاست که تنها نمونههائی اندک از آن مجموعه فراوان و مبارک را در این جزوات مییابید و با مطالعه مطالب نورانی آن، از چشمه زلال ولایت مینوشید که هر روز با شناسائی منابع جدید در حال گسترش و ازدیاد و کمال و قوام یافتن است. [۱] و در آینده به عنوان یک کتاب مرجع و تحقیقاتی مطرح خواهد بود تا:
چراغ روشنگر راه قصّه پردازان و سناریو نویسان فیلم نامهها و طرّاحان نمایشنامهها و حجّت و برهان جدال احسن گویندگان و نویسندگان متعهّد اسلامی باشد، تا مجالس و محافل خود را با یاد و نام آن اوّل مظلوم اسلام نورانی کنیم.
که رسول گرامی اسلام فرمود:
نَوِّروُا مَجالِسَکُمْ بِذِکرِ عَلِیّ بْنِ اَبی طالِب (جلسات خود را با نام و یاد علی علیه السلام نورانی کنید)
با کشف و شناسائی «الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام» حقیقتِ «چگونه بودن؟!» برای ما روشن میشود و آنگاه چگونه زندگی کردن؟! نیز مشخص خواهد شد.
پیروی از امام علی علیه السلام و الگو قرار دادن راه و رسم زندگی آن بزرگ معصوم الهی،بر این حقیقت تکیه دارد که با مطالعه همه کتب و منابع ومآخذ روائی و تاریخی و سیاسی موجود کشف کنیم که:
«امام علیه السلام چگونه بود؟» آنگاه بدانیم که:
«چگونه باید باشیم» زیرا خود فرمود:
اَیُّهَا النّاسُ اِنّی وَاللّهِ ما أَحُثُّکُم عَلی طاعَةٍ اِلاَّ وَ أَسْبِقُکُم الَیْهَا، وَ لا أَنْهاکُم عَنْ مَعْصِیَةٍ اِلاّ وَ أَتَناهی قبلَکُمْ عَنها[۲] (ای مردم! همانا سوگند به خدا من شما را به عمل پسندیدهای تشویق نمیکنم جز آنکه در عمل کردن به آن از شما پیشی میگیرم، و شما را از گناهی باز نمیدارم جز آنکه پیش از نهی کردن، خود آن را ترک کردهام)
پس توجه به الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام برای مبارزان و دلاورانی که با نام او جنگیدند، و با نام او خروشیدند، و هم اکنون در جای جای زندگی، در صلح و سازندگی، در جنگ و ستیز با دشمن، در خودسازی و جامعه سازی و در همه جا بدنبال الگوهای کامل روانند، بسیار مهمّ و سرنوشت ساز است تا در تداوم راه امامرحمه الله بجوشند، و در همسوئی با امیر بیان بکوشند، که بارها پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
«آنانکه از علی پیروی کنند اهل نجات و بهشتند» و به علی علیه السلام اشاره کرد و فرمود:
«این علی و پیروان او در بهشت جای دارند» [۳] و امیدواریم که کشف و شناسائی «الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام» آغاز مبارکی باشد تا این راه تداوم یابد، وبه کشف و شناسائی «الگوهای رفتاری» دیگر معصومین علیهم السلام بیانجامد.
در اینجا توجّه به چند تذکّر أساسی لازم است.

الگوهای رفتاری و عنصر زمان و مکان

رفتارهای امام علی علیه السلام برخی اختصاصی و بعضی عمومی است، که باید در ارزیابی الگوهای رفتاری دقّت شود.
گاهی عملی یا رفتاری را امام علی علیه السلام در شرائط زمانی و مکانی خاصّی انجام داده است که متناسب با همان دوران و شرائط خاصّ قابل ارزیابی است، و الزامی ندارد که دیگران همواره آن را الگو قرار داده و به آن عمل کنند، که در اخلاق فردی امام علی علیه السلام نمونههای روشنی را جمع آوری کردهایم، و دیگر امامان معصوم علیه السلام نیز توضیح دادهاند که:
شکل و جنس لباس امام علی علیه السلام تنها در روزگار خودش قابل پیاده شدن بود، امّا هماکنون اگر آن لباسها را بپوشیم، مورد اعتراض مردم قرار خواهیم گرفت.
یعنی عُنصر زمان و مکان، در کیفیّتها تأثیر بسزائی دارد.
پس اگر الگوهای رفتاری، درست تبیین نگردد، ضمانت اجرائی ندارد و از نظر کاربُردی قابل الگوگیری یا الگوپذیری نیست، مانند:
- غذاهای سادهای که امام علی علیه السلام میل میفرمود، در صورتی که فرزندان و همسران او از غذاهای بهتری استفاده میکردند.
- لباسهای پشمی و سادهای که امام علی علیه السلام میپوشید، امّا ضرورتی نداشت که دیگر امامان معصوم علیهم السلام بپوشند.
- در برخی از مواقع، امام علی علیه السلام با پای برهنه راه میرفت، که در زمانهای دیگر قابل پیاده شدن نبود.
امام علی علیه السلام خود نیز تذکّر داد که:
لَنْ تَقْدِروُنَ عَلی ذلِک وَلکِن اَعینوُنی بِوَرَعٍ وَاجْتَهاد (شما نمیتوانید همانند من زندگی کنید، لکن در پرهیزکاری و تلاش برای خوبیها مرا یاری دهید [۴] وقتی عاصم بن زیاد، لباس پشمی پوشید و به کوهها میرفت و دست از زندگی شُست و تنها عبادت میکرد، امام علی علیه السلام او را مورد نکوهش قرار داد، که چرا اینگونه زندگی میکنی؟
عاصم بن زیاد در جواب گفت:
قَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، هذَا أَنْتَ فِی خُشُونَةِ مَلْبَسِکَ وَجُشُوبَةِ مَأْکَلِکَ!
(عاصم گفت، ای امیرمؤمنان، پس چرا تو با این لباس خشن، و آن غذای ناگوار بسر میبری؟)
امام علی علیه السلام فرمود:
قَالَ: وَیْحَکَ، إِنِّی لَسْتُ کَأَنْتَ، إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی فَرَضَ عَلَی أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ، کَیْلَا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ! [۵] وای بر تو، من همانند تو نیستم، خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد، و به طغیان نکشاند.

اقسام الگوهای رفتاری

بعضی از رفتارهای امام علی علیه السلام زمان ومکان نمیشناسد، و همواره برای الگوپذیری ارزشمند است مانند:
۱- ترویج فرهنگ نماز ۲- اهمیّت دادن به نماز اوّل وقت ۳- ترویج فرهنگ اذان ۴- توجّه فراوان به باز سازی، عمران و آبادی و کشاورزی و کار و تولید ۵- شهادت طلبی و توجّه به جهاد و پیکار در راه خدا ۶- حمایت از مظلوم و … زیرا طبیعی است که کیفیّتها متناسب با زمان و مکان و شرائط خاصّ فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعی در حال دگرگونی است.
گرچه اصول منطقی همان کیفیّتها، جاودانه اند، یعنی همواره ساده زیستی، خودکفائی، ساده پوشی ارزشمند است، امّا در هر جامعه ای چهار چوب خاصّ خودش را دارد، پس کمیّتها و اصول منطقی الگوهای رفتاری ثابت، و کیفیّت ها، و چگونگی الگوهای رفتاری متغیّر و در حال دگرگونی است.

ضرورت ها

سیاست های اقتصادی امام علی

اشاره در نهجالبلاغه و دیگر مجموعههای حدیثی مطالب بسیاری از امام علی علیه السلام در خصوص سیاستهای کلّی اقتصادی به چشم میخورد، که دستاوردهای درخشانی در جهت رونق اقتصادی خواهد داشت که در این قسمت به بعضی از آنها اشاره میکنیم:

اقتصاد هدفدار

امام علیه السلام در قسمتی از نامه ۵۳ به مالک اشتر مینویسد:
وَاعْلَمْ أَنَّ الرَّعِیَّةَ طَبَقَاتٌ لَا یَصْلُحُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ، وَلَا غِنَی بِبَعْضِهَا عَنْ بَعْضٍ: فَمِنْهَا جُنُودُ اللَّهِ، وَمِنْهَا کُتَّابُ الْعَامَّةِ وَالْخَاصَّةِ، وَمِنْهَا قُضَاةُ الْعَدْلِ، وَمِنْهَا عُمَّالُ الْأِنْصَافِ وَالرِّفْقِ، وَمِنْهَا أَهْلُ الْجِزْیَةِ وَالْخَرَاجِ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ وَمُسْلِمَةِ النَّاسِ، وَمِنْهَا التُّجَّارُ وَأَهْلُ الصِّنَاعَاتِ وَمِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلَی مِنْ ذَوِی الْحَاجَةِ وَالْمَسْکَنَةِ، وَکُلٌّ قَدْ سَمَّی اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ، وَوَضَعَ عَلَی حَدِّهِ فَرِیضَةً فِی کِتَابِهِ أَوْ سُنَّةِ نَبِیِّهِ صلی الله علیه وآله عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا مَحْفُوظاً. [۶] «ای مالک بدان! مردم از گروههای گوناگونی میباشند که اصلاح هر یک جز با دیگری امکان ندارد، و هیچ یک از گروهها از گروه دیگر بینیاز نیست.
از آن قشرها، لشگریان خدا، و نویسندگان عمومی و خصوصی، قضات دادگستر، کارگزاران عدل و نظم اجتماعی، جزیه دهندگان، پرداخت کنندگان مالیات، تجّار و بازرگانان، صاحبان صنعت و پیشهوران، و طبقه پایین جامعه از نیازمندان و مستمندان میباشند، که برای هریک خداوند سهمی مقررّ داشته، و مقدار واجب آن را در قرآن یا سنّت پیامبر صلی الله علیه وآله تعیین کرده که پیمانی از طرف خداست و نگهداری آن بر ما لازم است.»

رشد اقتصاد برای عمران و آبادانی

یکی دیگر از اصول کلّی در برنامهریزی اقتصادی امام علی علیه السلام توجّه به آبادانی کشور و رونق دادن به کسب و تجارت است، چنان که خطاب به مالک اشتر مینویسد:
وَلْیَکُنْ نَظَرُکَ فی عِمارَةِ الْأَرْضِ أَبْلَغَ مِنْ نَظَرِکَ فی اسْتْجلابِ اْلَخَراجِ، لِأَنَّ ذلِکَ لَا یُدْرَکُ إِلَّا بِالْعِمَارَةِ؛ وَمَنْ طَلَبَ الْخَرَاجَ بِغَیْرِ عِمَارَةٍ أَخْرَبَ الْبِلَادِ، وَأَهْلَکَ الْعِبَادَ، وَلَمْ یَسْتَقِمْ أَمْرُهُ إِلَّا قَلِیلاً.
فَإِنْ شَکَوْا ثِقَلاً أَوْ عِلَّةً، أَوْ انْقِطَاعَ شِرْبٍ أَوْ بَالَّةٍ، أَوْ إِحَالَةَ أَرْضٍ اغْتَمَرَهَا غَرَقٌ، أَوْ أَجْحَفَ بِهَا عَطَشٌ، خَفَّفْتَ عَنْهُمْ بِمَا تَرْجُو أَنْ یَصْلُحَ بِهِ أَمْرُهُمْ؛ وَلَا یَثْقُلَنَّ عَلَیْکَ شَیْءٌ خَفَّفْتَ بِهِ الْمَؤُونَةَ عَنْهُمْ، فَإِنَّهُ ذُخْرٌ یَعُودُونَ بِهِ عَلَیْکَ فِی عِمَارَةِ بِلَادِکَ، وَتَزْیِینِ وِلَایَتِکَ، مَعَ اسْتِجْلَابِکَ حُسْنَ ثَنَائِهِمْ، وَتَبَجُّحِکَ بِاسْتِفَاضَةِ الْعَدْلِ فِیهِمْ، مُعْتَمِداً فَضْلَ قُوَّتِهِمْ، بِمَا ذَخَرْتَ عِنْدَهُمْ مِنْ إِجْمَامِکَ لَهُمْ، وَالثِّقَةَ مِنْهُمْ بِمَا عَوَّدْتَهُمْ مِنْ عَدْلِکَ عَلَیْهِمْ وَرِفْقِکَ بِهِمْ، فَرُبَّمَا حَدَثَ مِنَ الْأُمُورِ مَا إِذَا عَوَّلْتَ فِیهِ عَلَیْهِمْ مِنْ بَعْدُ احْتَمَلُوهُ طَیِّبَةً أَنْفُسُهُمْ بِهِ؛ فَإِنَّ الْعُمْرَانَ مُحْتَمِلٌ مَا حَمَّلْتَهُ.
وَإِنَّمَا یُؤْتَی خَرَابُ الْأَرْضِ مِنْ إِعْوَازِ أَهْلِهَا، وَإِنَّمَا یَُعْوِزُ أَهْلُهَا لِإشْرَافِ أَنْفُسِ الْوُلَاةِ عَلَی الْجَمْعِ، وَسُوءِ ظَنِّهِمْ بِالْبَقَاءِ، وَقِلَّةِ انْتِفَاعِهِمْ بِالْعِبَرِ. [۷].
«باید تلاش تو در آبادانی زمین بیشتر از جمعآوری خراج باشد که خراج جز با آبادانی فراهم نمیگردد، و آن کس که بخواهد خراج را بدون آبادانی مزارع به دست آورد، شهرها را خراب، و بندگان خدا را نابود، و حکومتش جز اندک مدّتی دوام نیاورد.
پس اگر مردم شکایت کردند، از سنگینی مالیات، یا آفت زدگی، یا خشک شدن آب چشمهها، یا کمی باران، یا خراب شدن زمین در سیلابها، یا خشکسالی، در گرفتن مالیات به میزانی تخفیف ده تا امورشان سامان گیرد، و هرگز تخفیف دادن در خراج تو را نگران نسازد زیرا آن، اندوختهای است که در آبادانی شهرهای تو، و آراستن ولایتهای تو نقش دارد، و رعیّت تو را میستایند، و تو از گسترش عدالت میان مردم خشنود خواهی شد، و به افزایش قوّت آنان تکیّه خواهی کرد، بدانچه در نزدشان اندوختی و به آنان بخشیدی، و با گسترش عدالت در بین مردم، و مهربانی با رعیّت، به آنان اطمینان خواهی داشت، آنگاه اگر در آینده کاری پیش آید و به عهدهشان بگذاری، با شادمانی خواهند پذیرفت، زیرا عمران و آبادی قدرت تحمّل مردم را زیاد میکند.
همانا ویرانی زمین به جهت تنگدستی کشاورزان است، و تنگدستی کشاورزان، به جهت غارت اموال از طرف زمامدارانی است که به آینده حکومتشان اعتماد ندارند، و از تاریخ گذشتگان عبرت نمیگیرند.»

پرهیز از امیتاز دادنها و سوء استفادههای مالی

مسئولان و کارگزاران هر حکومت، خواص و نزدیکانی دارند که برخی از آنها چشم به استفاده از امکانات و بهره جویی و لذّت بردن از اموال را دارند که میتوانند در اقتصاد سالم کشور اختلال ایجاد کنند.
امام علی علیه السلام به کارگزاران خود اکیداً توصیه میکند که از چنین عناصر خطرناکی بپرهیزند.
آنجا که مینویسد:
ثُمَّ إِنَّ لِلْوَالِی خَاصَّةً وَبِطَانَةً، فِیهِمُ اسْتِئْثَارٌ وَتَطَاوُلٌ، وَقِلَّةُ إِنْصَافٍ فِی مُعَامَلَةٍ، فَاحْسِمْ مَادَّةَ أُولئِکَ بِقَطْعِ أَسْبَابِ تِلْکَ الْأَحْوَالِ.
وَلَا تُقْطِعَنَّ لاَِحَدٍ مِنْ حَاشِیَتِکَ وَحَامَّتِکَ قَطِیعَةً، وَلَا یَطْمَعَنَّ مِنْکَ فِی اعْتِقَادِ عُقْدَةٍ، تَضُرُّ بِمَنْ یَلِیهَا مِنَ النَّاسِ، فِی شِرْبٍ أَوْ عَمَلٍ مُشْتَرَکٍ، یَحْمِلُونَ مَؤُونَتَهُ عَلَی غَیْرِهِمْ، فَیَکُونَ مَهْنَأُ ذلِکَ لَهُمْ دُونَکَ، وَعَیْبُهُ عَلَیْکَ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ.
وَأَلْزِمِ الْحَقَّ مَنْ لَزِمَهُ مِنَ الْقَرِیبِ وَالْبَعِیدِ، وَکُنْ فِی ذلِکَ صَابِراً مُحْتَسِباً، وَاقِعاً ذلِکَ مِنْ قَرَابَتِکَ وَخَاصَّتِکَ حَیْثُ وَقَعَ، وَابْتَغِ عَاقِبَتَهُ بِمَا یَثْقُلُ عَلَیْکَ مِنْهُ، فَإِنَّ مَغَبَّةَ ذلِکَ مَحْمُودَةٌ. [۸] «همانا زمامداران را خواص و نزدیکانی است که خود خواه وچپاولگرند، و در معاملات انصاف ندارند، ریشه ستمکاریشان را با بریدن اسباب آن بخشکان، و به هیچکدام از اطرافیان و خویشاوندانت زمین را واگذار مکن، و بگونهای با آنان رفتار کن که قرار دادی به سودشان منعقد نگردد که به مردم زیان رساند، مانند آبیاری مزارع، یا زراعت مشترک، که هزینههای آن را بر دیگران تحمیل کنند، در آن صورت سودش برای آنان، و عیب و ننگش در دنیا و آخرت برای تو است.
حق را مال هر کس که باشد، نزدیک یا دور بپرداز، و در این کار شکیبا باش، و این شکیبایی را به حساب خدا بگذار، گر چه اجرای حق مشکلاتی برای نزدیکانت فراهم آورد، تحّمل سنگینی آن را به یاد قیامت برخود هموار ساز.»

ضرورت امنیت اقتصادی

امنیّت اجتماعی و اقتصادی، عامل مهمّی است که بدون آن رونق و شکوفایی اقتصادی امکانپذیر نیست، که در آن شیوه برخورد دولت با تُجّار و کسبه و تولید گنندگان و کارگران و برنامه ریزی دولتی در جهت امنیّت شغلی آنان مطرح است.
که امام علی علیه السلام در این باره در نامه ۵۱ خطاب به کارگزاران مالیاتی مینویسد:
وَلَا تُحْشِمُوا أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ وَلَا تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ، وَلَا تَبِیعُنَّ لِلنَّاسِ فِی الْخَرَاجِ کِسْوَةَ شِتَاءٍ وَلَا صَیْفٍ، وَلَا دَابَّةً یَعْتَمِلُونَ عَلَیْهَا، وَ لا عَبْداً، و لا تَضْرِبُنَّ أَحَداً سَوْطاً لِمَکانِ دِرْهَمٍ وَلَا تَمَسُّنَّ مَالَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ، مُصَلٍّ وَلَا مُعَاهَدٍ، إِلَّا أَنْ تَجِدُوا فَرَساً أَوْ سِلَاحاً یُعْدَی بِهِ عَلَی أَهْلِ الْإِسْلَامِ، فإِنَّهُ لا یَنْبَغی لِلْمُسْلِمِ أنْ یَدَعَ ذلِکَ فی أَیْدِی أَعْدَاءِ الإِسْلامِ فَیَکُونَ شَوْکَةً عَلَیْهِ.
وَلَا تَدَّخِرُوا أَنْفُسَکُمْ نَصِیحَةً، وَلَا الْجُنْدَ حُسْنَ سِیرَةٍ، وَلَا الرَّعِیَّةَ مَعُونَةً، وَلَا دِینَ اللَّهِ قُوَّةً، وَأَبْلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ مَا اسْتَوْجَبَ عَلَیْکُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدِ اصْطَنَعَ عِنْدَنَا وَعِنْدَکُمْ أَنْ نَشْکُرَهُ بِجُهْدِنَا، وَأَنْ نَنْصُرَهُ بِمَا بَلَغَتْ قُوَّتُنَا، وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ. [۹] «هرگز کسی را از نیازمندی او باز ندارید، و از خواستههای مشروعش محروم نسازید، و برای گرفتن مالیات از مردم، لباسهای تابستانی یا زمستانی، و مرکب سواری، و برده کاری او را نفروشید، و برای گرفتن درهمی، کسی را با تازیانه نزنید، و دست اندازی به مال کسی «نمازگزار باشد، یا غیرمسلمانی که در پناه اسلام است» نکنید، جز اسب یا اسلحهای که برای تجاوز به مسلمانها بکار گرفته میشود، زیرا برای مسلمان جایز نیست آنها را در اختیار دشمنان اسلام بگذارد، تا نیرومندتر از سپاه اسلام گردند.
از پند دادن به نفس خویش هیچگونه کوتاهی نداشته، و از خوشرفتاری با سپاهیان، و کمک به رعایا، و تقویت دین خدا، غفلت نکنید، و آن چه در راه خدا بر شما واجب است انجام دهید، همانا خدای سبحان از ما و شما خواسته است که در شکرگذاری کوشا بوده، و با تمام قدرت او را یاری کنیم، «و نیرویی جز از جانب خدا نیست».
امام در نامه ۲۵ نهجالبلاغه در دستورالعملی بسیار ارزشمند، با توجّه به امنیّت اقتصادی و احترام به جان و مال مسلمین و حفظ حریم اموال مردم به کارگزاران مالیاتی سفارش میکند که:
انْطَلِقْ عَلَی تَقْوَی اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ، وَلَا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً وَلَا تَجْتَازَنَّ عَلَیْهِ کَارِهاً، وَلَا تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِی مَالِهِ، فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَی الْحَیِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُمْ، ثُمَّ امْضِ إِلَیْهِمْ بِالسَّکِینَةِ وَالْوَقَارِ؛ حَتَّی تَقُومَ بَیْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِمْ، وَلَا تُخْدِجْ بِالتَّحِیَّةِ لَهُمْ، ثُمَّ تَقُولَ: عِبَادَ اللَّهِ، أَرْسَلَنِی إِلَیْکُمْ وَلِیُّ اللَّهِ وَخَلِیفَتُهُ، لِآخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اللَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ، فَهَلْ لِلَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَی وَلِیِّهِ.
فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ: لَا، فَلَا تُرَاجِعْهُ، وَإِنْ أَنْعَمَ لَکَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخِیفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْ تَعْسِفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ فَخُذْ مَا أَعْطَاکَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ، فَإِنْ کَانَ لَهُ مَاشِیَةٌ أَوْ إِبِلٌ فَلَا تَدْخُلْهَا إِلَّا بِإِذْنِهِ، فَإِنَّ أَکْثَرَهَا لَهُ.
فَإِذَا أَتَیْتَهَا فَلَا تَدْخُلْ عَلَیْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَیْهِ وَلَا عَنِیفٍ بِهِ.
وَلَا تُنَفِّرَنَّ بَهِیمَةً وَلَا تُفْزِعَنَّهَا، وَلَا تَسُوءَنَّ صَاحِبَهَا فِیهَا، وَاصْدَعِ الْمَالَ صَدْعَیْنِ ثُمَّ خَیِّرْهُ، فَإِذَا اخْتَارَ فَلَا تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ.
«با ترس از خدایی که یکتاست و همتایی ندارد، حرکت کن، در سر راه هیچ مسلمانی را نترسان، یا با زور از زمین او نگذر، و افزونتر از حقوق الهی از او مگیر، هرگاه به آبادی رسیدی، در کنار آب فرود آی، و وارد خانه کسی مشو، سپس با آرامش و وقار به سوی آنان حرکت کن، تا در میانشان قرار گیری، به آنها سلام کن، و در سلام و تعارف و مهربانی کوتاهی نکن سپس میگویی:
«ای بندگان خدا، مرا ولیّ خدا و جانشین او به سوی شما فرستاده، تا حق خدا را که در اموال شماست تحویل گیرم، آیا در اموال شما حقّی است که به نماینده او بپردازید؟)
اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه نکن، و اگر کسی پاسخ داد: آری، همراهش برو، بدون آن که او را بترسانی، یا تهدید کنی، یا به کار مشکلی وادار سازی، هرچه از طلا و نقره به تو رساند بردار، و اگر دارای گوسفند یا شتر بود، بدون اجازهاش داخل مشو، که اکثر اموال از آن اوست.
آنگاه که داخل شدی مانند اشخاص سلطهگر، و سختگیر رفتار نکن، حیوانی را رَم مده، و هراسان مکن، و دامدار را مرنجان، حیوانات را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه ده که خود انتخاب کند، پس از انتخاب اعتراض نکن.»

رعایت حقوق مستضعفان و محرومان

محرومان و مستضعفان همواره مورد توصیه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بودهاند، آن بزرگوار لحظهای از رسیدگی به حال آنان غافل نبود؛ نه تنها خود، چنین بود بلکه این امر را به کارگزارانش هم توصیه میکرد؛ در این جا توجّه به یک نمونه از سفارشهای آن حضرت ضروری است:
ثُمَّ اللَّهَ اللَّهَ فِی الطَّبَقَةِ السُّفْلَی مِنَ الَّذِینَ لَا حِیلَةَ لَهُمْ، مِنَ الْمَسَاکِینِ وَالُْمحْتَاجِینَ وَأَهْلِ الْبُؤْسَی وَالزَّمْنَی، فَإِنَّ فِی هذِهِ الطَّبَقَةِ قَانِعاً وَمُعْتَرّاً، وَاحْفَظْ لِلَّهِ مَا اسْتَحْفَظَکَ مِنْ حَقِّهِ فِیهِمْ، وَاجْعَلْ لَهُمْ قِسْماً مِنْ بَیْتِ مَالِکَ، وَقِسْماً مِنْ غَلَّاتِ صَوَافِی الْإِسْلَامِ فِی کُلِّ بَلَدٍ، فَإِنَّ لِلْأَقْصَی مِنْهُمْ مِثْلَ الَّذِی لِلْأَدْنَی، وَکُلٌّ قَدِ اسْتُرْعِیتَ حَقَّهُ.
فَلَا یَشْغَلَنَّکَ عَنْهُمْ بَطَرٌ، فَإِنَّکَ لَا تُعْذَرُ بِتَضْیِیعِکَ التَّافِهَ لِأَحْکَامِکَ الْکَثِیرَ الْمُهِمَّ. فَلَا تُشْخِصْ هَمَّکَ عَنْهُمْ، وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لَهُمْ، وَتَفَقَّدْ أُمُورَ مَنْ لَا یَصِلُ إِلَیْکَ مِنْهُمْ مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ الْعُیُونُ، وَتَحْقِرُهُ الرِّجَالُ.
فَفَرِّغْ لِأُلئِکَ ثِقَتَکَ مِنْ أَهْلِ الْخَشْیَةِ وَالتَّوَاضُعِ، فَلْیَرْفَعْ إِلَیْکَ أُمُورَهُمْ، ثُمَّ اعْمَلْ فِیهِمْ بِالْإِعْذَارِ إِلَی اللَّهِ یَوْمَ تَلْقَاهُ، فَإِنَّ هؤُلَاءِ مِنْ بَیْنِ الرَّعِیَّةِ أَحْوَجُ إِلَی الْإِنْصَافِ مِنْ غَیْرِهِمْ، وَکُلٌّ فَأَعْذِرْ إِلَی اللَّهِ فِی تَأْدِیَةِ حَقِّهِ إِلَیْهِ.
وَتَعَهَّدْ أَهْلَ الْیُتْمِ وَذَوِی الرِّقَّةِ فِی السِّنِّ مِمَّنْ لَا حِیلَةَ لَهُ، وَلَا یَنْصِبُ لِلْمَسْأَلَةِ نَفْسَهُ، وَذلِکَ عَلَی الْوُلَاةِ ثَقِیلٌ، وَالْحَقٌّ کُلُّهُ ثَقِیلٌ؛ وَقَدْ یُخَفِّفُهُ اللَّهُ عَلَی أَقْوَامٍ طَلَبُوا الْعَاقِبَةَ فَصَبَّرُوا أَنْفُسَهُمْ، وَوَثِقُوا بِصِدْقِ مَوْعُودِ اللَّهِ لَهُمْ.
«سپس خدا را! خدا را! در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه که هیچ چارهای ندارند، از زمینگیران، نیازمندان، گرفتاران، دردمندان، همانا در این طبقه محروم گروهی خویشتنداری نموده، و گروهی به گدایی دست نیاز بر میدارند، پس برای خدا پاسدار حقّی باش که خداوند برای این طبقه معّین فرموده است، بخشی از بیتالمال، و بخشی از غلّههای زمینهای غنیمتی اسلام را در هر شهری به طبقات پایین اختصاص ده، زیرا برای دورترین مسلمانان همانند نزدیکترینشان سهمی مساوی وجود دارد و تو مسئوول رعایت آن میباشی مبادا سرمستی حکومت تو را از رسیدگی به آنان باز دارد، که هرگز انجام کارهای فراوان و مهم عذری برای ترک مسؤولیّتهای کوچکتر نخواهد بود، همواره در فکر مشکلات آنان باش، و از آنان روی بر مگردان، به ویژه امور کسانی را از آنان بیشتر رسیدگی کن که از کوچکی به چشم نمیآیند و دیگران آنان را کوچک میشمارند و کمتر به تو دسترسی دارند.
برای این گروه از افراد مورد اطمینان خود که خدا ترس و فروتنند انتخاب کن، تا پیرامونشان تحقیق و مسائل آنان را به تو گزارش کنند. سپس در رفع مشکلاتشان بگونهای عمل کن که در پیشگاه خدا عذری داشته باشی، زیرا این گروه در میان رعیّت بیشتر از دیگران به عدالت نیازمندند، و حق آنان را بگونهای بپرداز که در نزد خدا معذور باشی، از یتیمان خردسال، و پیران سالخورده که راه چارهای ندارند. و دست نیاز بر نمیدارند، پیوسته دلجویی کن که مسؤولیّتی سنگین بر دوش زمامداران است.
اگر چه حق، تمامش سنگین است امّا خدا آن را بر مردمی آسان میکند که آخرت میطلبند، نفس را به شکیبایی وا میدارند، و به وعدههای پروردگار اطمینان دارند.»

ضرورت شناخت کاستیهای اقتصادی

اشاره کارشناسان علم اقتصاد، هنگامی که در خصوص عوامل رکود اقتصادی یک کشور، بحث میکنند بیشتر به علّتهای مادی توجّه دارند، امّا در یک نظام الهی، غیر از عوامل یاد شده، به عوامل معنوی هم توجّه میشود که با ریشه یابی آنها، اقتصاد کشور رونق و شکوفایی بیشتری میگیرد، چنان که علی علیه السلام در ریشهیابی تنگناهای اقتصادی میفرماید:
إِنَّ اللَّهَ یَبْتَلِی عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّیِّئَةِ بِنَقْصِ الَّثمَرَاتِ، وَحَبْسِ الْبَرَکَاتِ، وَإِغْلَاقِ خَزَائِنِ الْخَیْرَاتِ، لِیَتُوبَ تَائِبٌ، وَیُقْلِعَ مُقْلِعٌ، وَیَتَذَکَّرُ مُتَذَکِّرٌ، وَیَزْدَجِرَ مُزْدَجِرٌ.
وَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْإِسْتِغْفَارَ سَبَباً لِدُرُورِ الرِّزْقِ وَرَحْمَةِ الْخَلْقِ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ:
«اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّاراً. یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَاراً.
وَیُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهَاراً».
فَرَحِمَ اللَّهُ امْرَأً اسْتَقْبَلَ تَوْبَتَهُ، وَاسْتَقَالَ خَطِیئَتَهُ، وَبَادَرَ مَنِیَّتَهُ!

فلسفه آزمایشها

«خداوند بندگان خود را که گناهکارند، با کمبود میوهها، و جلوگیری از نزول برکات، و بستن دَر گنجهای خیرات، آزمایش میکند، برای آن که توبهکنندهای بازگردد، و گناهکار، دل از معصیت بکند، و پند گیرنده، پند گیرد، و بازدارنده، راه نافرمانی را بر بندگان خدا ببندد، و همانا خدا استغفار و آمرزش خواستن را وسیله دائمی فروریختن روزی، و موجب رحمت آفریدگان قرار داد و فرمود:
«از پرودگار خود آمرزش بخواهید، که آمرزنده است، برکات خود را از آسمان بر شما فرو میبارد، و با بخشش اموال فراوان و فرزندان، شما را یاری میدهد، و باغستانها و نهرهای پرآب در اختیار شما میگذارد» [۱۰] پس رحمت خدا بر آن کس که به استقبال توبه رود، و از گناهان خود پوزش طلبد، و پیش از آن که مرگ او فرارسد، اصلاح گردد.» [۱۱].

ضرورت رشد اقتصادی

اشاره امام علی علیه السلام هنگامی که زندگی فردی یک فرد مؤمن را زمان بندی میکند، در کنار اقتصاد، عبادت و ارزشهای اخلاقی را نیز مطرح میفرماید که فرمود:
لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَات: فَسَاعَةٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ، وَسَاعَةٌ یَرُمُّ مَعَاشَهُ، وَسَاعَةٌ یُخَلِّی بَیْنَ نَفْسِهِ وَبَیْنَ لَذَّتِهَا فِیَما یَحِلُّ وَیَجْمُلُ. وَلَیْسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ شَاخِصاً إِلَّا فِی ثَلَاثٍ: مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ، أَوْ خُطْوَةٍ فِی مَعَادٍ، أَوْ لَذَّةٍ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ.

برنامه ریزی صحیح در زندگی

«مؤمن باید شبانه روز خود را به سه قسم تقسیم کند، زمانی برای نیایش و عبادت پروردگار، و زمانی برای تأمین هزینه زندگی، و زمانی برای واداشتن نفس به لذّتهایی که حلال و زیباست.
خردمند را نشاید جز آن که در پی سه چیز حرکت کند، کسب حلال برای تأمین زندگی، یا گام نهادن در راه آخرت، یا به دست آوردن لذّتهای حلال.» [۱۲]

راههای رشد اقتصاد

اشاره رشد اقتصادی در موارد زیر امکان پذیر است:
۱- تجارت و بازرگانی ۲- تولید و کشاورزی ۳- رونق طرح های صنعتی ۴- اقتصاد مردمی در خطبهها و بخصوص نامهها و در برخی از حکمتها به انواع کانالهای تولید و جوانب گوناگون اقتصاد اشاره شده است.

رونق تجارت

بازرگانی و تجارت، نقش عمدهای در شکوفایی اقتصاد یک جامعه دارد، به طوری که بی تردید میتوان گفت رابطه مستقیمی میان پیشرفت اقتصادی و توسعه تجارت و بازرگانی است؛ به این معنی که هر جا فعالیّتهای تجاری رونق داشته باشد، پیشرفت اقتصادی هم زیاد میشود.
از همین روست که تجارت در همه زمانها، مظهر فعّالیّتهای اقتصادی است.
و تُجّار و بازرگانان صالح طبقه ارزشمند جامعه به حساب آمدهاند.
همه دولتها و حکومتها با هر عقیده و مرامی به ناچار، به مسئله تجارت و بازرگانی، اهمیّت دادهاند و بخش عمدهای از برنامه ریزیهای خود را به این امر اختصاص میدهند، زیرا هرگاه فعّالیّتهای تجاری، در کشوری دستخوش نابسامانی گردد، در تمامی ارکان جامعه، أثر خواهد گذاشت و هرجا که امر بازرگانی بی رونق شود، تولید نیز نزول میکند و با این نزول پایههای اقتصادی مملکت، فرو میریزد.
تأمّلی کوتاه در علل سقوط اقتصادی برخی از کشورهای پیشرفته امروز و در روزگاران گذشته نشان میدهد که عوامل زیر در فروپاشی اقتصاد آنان، بسیار مؤثّر بوده است:
نبودن راههای تجاری و بازرگانی مناسب؛ ناامنی در راهها؛ عدم قدرت مرکزی برای برقراری امنیّت در کشور؛ عوارض سنگین گمرکی و مالیتهای نامعقول در راهها و گذرگاهها؛ پس از چندی که حکومت مرکزی در آن کشورها، قدرت یافت توانستند با این آفتها مبارزه کنند، و با رفع این مشکلات و موانع، میدان تجارت گسترش یافت و اقتصاد آن کشورها رو به شکوفایی گذاشت. [۱۳].
امام علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر به تمامی این مسائل اشاره فرموده است:
ثُمَّ اسْتَوْصِ بِالتُّجَّارِ وَذَوِی الصِّنَاعَاتِ، وَأَوْصِ بِهِمْ خَیْراً: الْمُقِیمِ مِنْهُمْ وَالْمُضْطَرِبِ بِمَالِهِ، وَالْمُتَرَفِّقِ بِبَدَنِهِ، فَإِنَّهُمْ مَوَادُّ الْمَنَافِعِ، وَأَسْبَابُ الْمَرَافِقِ، وَجُلَّابُهَا مِنَ الْمَبَاعِدِ وَالْمَطَارِحِ، فِی بَرِّکَ وَبَحْرِکَ، وَسَهْلِکَ وَجَبَلِکَ، وَحَیْثُ لَا یَلْتَئِمُ النَّاسُ لِمَوَاضِعِهَا، وَلَا یَجْتَرِؤُونَ عَلَیْهَا، فَإِنَّهُمْ سِلْمٌ لَا تُخَافُ بَائِقَتُهُ، وَصُلْحٌ لَا تُخْشَی غَائِلَتُهُ.
وَتَفَقَّدْ أُمُورَهُمْ بِحَضْرَتِکَ وَفِی حَوَاشِی بِلَادِکَ.
وَاعْلَمْ - مَعَ ذلِکَ - أَنَّ فِی کَثِیرٍ مِنْهُمْ ضِیقاً فَاحِشاً، وَشُحّاً قَبِیحاً، وَاحْتِکَاراً لِلْمَنَافِعِ، وَتَحَکُّماً فِی الْبِیَاعَاتِ، وَذلِکَ بَابُ مَضَرَّةٍ لِلْعَامَّةِ، وَعَیْبٌ عَلَی الْوُلَاةِ.
فَامْنَعْ مِنَ الْإِحْتِکَارِ، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله مَنَعَ مِنْهُ.
«سپس سفارش مرا به بازرگانان و صاحبان صنایع بپذیر، و آنها را به نیکوکاری سفارش کن، بازرگانانی که در شهر ساکنند، یا آنان که همواره در سیر و کوچ کردن میباشند، و بازرگانانی که با نیروی جسمانی کار میکنند، چرا که آنان منابع اصلی منفعت، و پدید آورندگان وسایل زندگی و آسایش، و آوردندگان وسایل زندگی از نقاط دور دست و دشوار میباشند، از بیابانها و دریاها، و دشتها و کوهستانها، جاهای سختی که مردم در آن اجتماع نمیکنند، یا برای رفتن به آنجاها شجاعت ندارند.
بازرگانان مردمی آرامند، و از ستیزهجویی آنان ترسی وجود نخواهد داشت، مردمی آشتی طلبند که فتنهانگیزی ندارند، در کار آنها بیندیش چه در شهری باشند که تو به سر میبری، یا در شهرهای دیگر، با توجه به آن چه که تذکّر دادم.
این را هم بدان که در میان بازرگانان، هستند کسانی که تنگ نظر و بد معامله و بخیل و احتکار کنندهاند، که تنها با زورگویی به سود خود میاندیشند.
و کالا را به هر قیمتی که میخواهند میفروشند، که این سودجویی و گران فروشی برای همه افراد جامعه زیانبار، و عیب بزرگی بر زمامدار است.
پس از احتکار کالا جلوگیری کن، که رسول خدا صلی الله علیه وآله از آن جلوگیری میکرد.» [۱۴]

ارزش تجارت در اسلام

کسب و تجارت از مشاغل شریف و مورد توجه اسلام است.
زیرا تجارت وسیلهای برای تبادل مواد اوّلیه و تولیدات صنعتی و محصولات کشاورزی و حیوانی است و این تبادل مواد و آوردن اجناس از کشوری به کشور دیگر یا از شهری به شهر نقش مهمّی در رونق اقتصادی دارد، زیرا هر کس نمیتوند به تنهایی هرچه را لازم دارد از منابع اصلی آن تهیّه کند، از این رو تجارت پایه اصلی زندگی بوده و نظام جامعه بر آن استوار است.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
«به تجارت بپردازید زیرا شما را از مردم بینیاز میکند.
همانا خداوند عزّوجل شاغل امین را دوست دارد، مغبون، پسندیده نیست و پاداش نمیگیرد.» [۱۵] و با توجّه به آیه:
(رجالٌ لا تُلْهِیهم تجارةٌ و لا بَیعٌ عَن ذکرِاللَّه)
امام اضافه کرد که:
قصّه سرایان میگویند: این آیه در ستایش کسانی است که تجارت نمیکنند. این قصه سرایان دروغ گفتهاند. زیرا این آیه در شأن و ستایش کسی است که اشتغال به تجارت ایشان را از اداء نماز در سر وقت باز نمیداشت. سپس حضرت فرمود: «اینها از کسانی که به نماز حاضر شوند و تجارت نکنند برترند.» [۱۶] فضیل بن یسار میگوید:
به امام صادق علیه السلام عرض کردم که دست از تجارت کشیده و از آن خودداری نمودهام.
حضرت فرمود:
«چرا؟ مگر عاجز از تجارتی؟ همین طور است که اموال شما از دستتان میرود. نه، تجارت را رها نکنید و با تجارت از فضل خدا کمک بخواهید.»[۱۷] همه میدانند که:
پیامبر اسلام علیه السلام به تجارت و بازرگانی توجّه داشته است که حضرتش با عموی خود ابوطالب برای تجارت به شام میرفت.
سپس عامل خدیجه شد؛ و امانت داری و خوش رفتاری او در تجارت مایه تعجّب خدیجه گردید که همین امر باعث شد خدیجه ثروتمند به حضرت پیشنهاد ازدواج دهد و پس از آن که حضرت مبعوث به رسالت شد، خدیجه تمام ثروتش را در راه اسلام مصرف کند و باعث شکوفایی اسلام محمّدی گردد.

نقش تجار و صنعتگران

امیرالمؤمنین علیه السلام از موقعی که به مقام خلافت رسید و مردم با او بیعت کردند نسبت به تُجّار و پیشهوران و صنعتگران توجّه خاصّی نشان داد و بر کار آنها نظارت میکرد و به استانداران خود سفارش آنان را مینمود، زیرا میدانست که غفلت از ار تجار و صنعتگران باعث پریشانی کشور و امت اسلامی خواهد شد.
این قضیّه در عصر حاضر که حکومتهای پیشرفته دنیا از راه تجارت و صنعت، حکومت خود را استوار میکنند و بر سایر ملل هم پنجه میاندازند، اهمیّت بیشتری دارد.
لذا امام علی علیه السلام به این امر مهم توجه کرده و از آفتهایی که تجارت و صنعت را به خطر میاندازد جلوگیری میفرمود، لذا خود شخصاً در کوچه و بازار حاضر میشد، و با صدای بلند نقاط ضعف کار کسبه و پیشه وران را گوشزد میکرد.
امام علی علیه السلام نسبت به آن تُجّار و صنعتگران سفاش میکرد که نوشت:
ثُمَّ اسْتَوْصِ بِالتُّجَّارِ وَذَوِی الصِّنَاعَاتِ، وَ أَوْصِ بِهِمْ خَیْراً:
الْمُقِیمِ مِنْهُمْ وَالْمُضْطَرِبِ بِمَالِهِ، «سپس سفارش مرا به بازرگانان و صاحبان صنایع بپذیر، و آنها را به نیکوکاری سفارش کن، بازرگانانی که در شهر ساکنند، یا آنان که همواره در سیر و کوچ کردن میباشند.» سپس ادامه میدهد که:
وَتَفَقَّدْ أُمُورَهُمْ بِحَضْرَتِکَ وَفِی حَوَاشِی بِلَادِکَ.
وَاعْلَمْ - مَعَ ذلِکَ - أَنَّ فِی کَثِیرٍ مِنْهُمْ ضِیقاً فَاحِشاً، وَشُحّاً قَبِیحاً، وَاحْتِکَاراً لِلْمَنَافِعِ، وَتَحَکُّماً فِی الْبِیَاعَاتِ، وَذلِکَ بَابُ مَضَرَّةٍ لِلْعَامَّةِ، وَعَیْبٌ عَلَی الْوُلَاةِ.
فَامْنَعْ مِنَ الْإِحْتِکَارِ، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله مَنَعَ مِنْهُ.
وَلْیَکُنِ الْبَیْعُ بَیْعاً سَمْحاً: بِمَوَازِینِ عَدْلٍ، وَأَسْعَارٍ لَا تُجْحِفُ بِالْفَرِیقَیْنِ مِنَ الْبَائِعِ وَالْمُبْتَاعِ.
فَمَنْ قَارَفَ حُکْرَةً بَعْدَ نَهْیِکَ إِیَّاهُ فَنَکِّلْ بِهِ، وَعَاقِبْهُ فِی غَیْرِ إِسْرَافٍ. [۱۸] «این را هم بدان که در میان بازرگانان، هستند کسانی که تنگ نظر و بد معامله و بخیل و احتکار کنندهاند، که تنها با زورگویی به سود خود میاندیشند.
و کالا را به هر قیمتی که میخواهند میفروشند، که این سودجویی و گران فروشی برای همه افراد جامعه زیانبار، و عیب بزرگی بر زمامدار است.
پس از احتکار کالا جلوگیری کن، که رسول خدا صلی الله علیه وآله از آن جلوگیری میکرد، باید خرید و فروش در جامعه اسلامی، به سادگی و با موازین عدالت انجام گیرد، با نرخهایی که برفروشنده و خریدار زیانی نرساند، کسی که پس از منع تو احتکار کند، او را کیفر ده تا عبرت دیگران شود امّا در کیفر او اسراف نکن.»

بازار در زمان حکومت امام

در عصر حاضر، تجارت محور سیاست دولتهای بزرگ است، زیرا امروزه نفت، طلا،محصولات کشاورزی، تولیدات صنعتی و … به کشورهای مختلف صادر میشود و معمولاً تُجّار بزرگ با دولتهای استعماگر در ارتباط بوده و تجارت را در انحصار خود در میآورند و انسانها و دولتها را به بردگی و ذلّت میکشانند.
از این رو علی علیه السلام در نامهاش به مالک به این نکته توجّه داشته است که میفرماید:
«تجارت سالم، باعث آرامش و رضایت جامعه است.» و دستور میدهد که به امور بازرگانان توجه کند تا اموالشان در معرض تلف و سرقت قرار نگیرد، تا مسلمانان خود منبع اصیل تجارت باشند و بیگانگان از این راه تسلطی بر جامعه اسلامی پیدا نکنند.
که به مالک اشتر نوشت:
وتَفَقَّد اُموُرَهُم بِحَضْرتِک و فی حواشِی بِلادک [۱۹] «مالک! امور تجّار و صنعت گران را شخصاً برّرسی کن، چه آنان که در شهر مشغول تجارتند، و چه آنان که در اطراف زندگی میکنند.»

نکوهش از سودجویی

ابی جعفر فرازی میگوید:
عائله امام صادق علیه السلام و هزینه زندگی آن حضرت زیاد شده بود، امام علیه السلام به فکر افتاد از طریق تجارت عایداتی به دست آورد.
هزار دینار سرمایه فراهم کرد و به غلام خویش به نام «مصادف» داد و فرمود:
«این هزار دینار را بگیر و آماده تجارت و مسافرت به مصر باش.» مصادف رفت و با آن پول متاعی که قابل فروش در مصر باشد خرید و با کاروانی از تجار که همان متاع را حمل کرده بودند به سوی مصر روانه شد.
همین که به شهر مصر نزدیک شدند، قافله‌ای از تجار که از مصر خارج شده بودند به آنها برخورد کردند. کاروان تجاری مدینه ضمن گفتگو با مستقبلین وضع و قیمت و کالای حمل شده را جویا شدند.
معلوم شد متاعی که مصادف و دوستانش حمل کرده‌اند بازار خوبی دارد و آن متاع در مصر کمیاب است.
صاحبان متاع از بخت نیک خود مسرور گشتند و هَم قَسَم شدند که به سودی کمتر از صد در صد رضایت ندهند.
اتفاقاً این متاع مورد نیاز عموم مردم بود و ناچار بودند به هر قیمت که هست آن را بخرند.
کاروان مدینه وارد مصر شد و متاع خود را به صد در صد سود به فروش رساندند.
«مصادف» با هزار دینار سود خالص به مدینه برگشت و با خوشحالی به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شد و دو کیسه را که در هر کدام هزار دینار بود جلوی امام علیه السلام گذاشت و گفت:
یکی از دو کیسه سرمایه‌ای است که شما به من دادید و دیگری که مساوی اصل سرمایه است سود خالصی است که به دست آمده است.
امام علیه السلام فرمود:
این سود خیلی زیاد است! توچه کردی که این همه سود را چگونه به دست آوردی؟
«مصادف» قضیّه را برای امام علیه السلام نقل کرد که:
چون مردم مصر از این متاع نداشتند قسم خوردیم که به کمتر از صد در صد سود خالص نفروشیم و این کار را کردیم.
امام علیه السلام فرمود:
«سبحان اللَّه! شما سوگند خوردید که در میان مردم مسلمان بازار سیاه درست کنید؟
قسم خوردید به کمتر از سود خالص مساوی اصل سرمایه نفروشید؟
نه، چنین تجارت و سودی را هرگز نمی‌خواهم.» سپس امام علیه السلام یکی از دو کیسه را برداشت و فرمود:
«این سرمایه من» و به آن یکی دست نزد و فرمود:
«من به آن کاری ندارم.» آنگاه فرمود:
«ای مصادف! شمشیر زدن از کسبِ حلال، آسانتر است.» [۲۰] از این گونه روایات استفاده می‌شود که وقتی مردم، نیازمندِ متاعی هستند، جایز نیست آن متاع در انحصار فردی یا گروهی قرار گرفته و سود کلانی از آن برده شود.

نظارت امام علی بر بازار

امام علی علیه السلام مردم را به تجارت، تشویق می‌کرد تا از این طریق، اقتصاد جامعه رونق بگیرد.
جمله:
اِتَّجروُا بارَکَ اللَّهُ لَکُم «تجارت کنید خداوند به شما برکت دهد» [۲۱] از آن حضرت، مشهور است.
امّا غیر از تشویق، بر کار آنان نظارت مستقیم هم داشت تا آداب و اخلاق تجارت را بیاموزند و فعّالیت‌های تجاری شان را در چهار جوب اسلام، قرار دهند.
۱- مرحوم کلینی از جابر از امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که حضرت می‌فرمود:
امیرالمؤمنین علیه السلام در کوفه در پیش روی مردم هر روز صبح زود از خانه خود بیرون می‌آمد، در حالی که تازیانه‌ای در دست داشت که به آن «سبیبه» [۲۲] می‌گفتند.
در بازارهای کوفه از این بازار به آن بازار می‌گشت و در مقابل هر بازاری می‌ایستاد و خطاب به آنان می‌فرمود:
«ای کاسب‌ها! از خدا بترسید.» تُجّار و کسبه وقتی صدای حضرت را می‌شنیدند هرچه در دستشان بود به زمین می‌گذاشتند و از صمیم قلب متوجّه فرمایشات امیرالمؤمنین علیه السلام می‌شدند و با گوش خود می‌شنیدند که می‌فرماید:
«طلب خیر را بر همه چیز، مقدم بدارید، با آسان گرفتن معامله به اموالتان برکت دهید، به خریداران گران ندهید تا به شما نزدیک شوند و با بردباری اخلاق خود را زینت دهید، و از قسم خوردن دوری کنید، و ز دورغ گویی بپرهیزید و از ظلم و ستم کناره بگیرید.
با مظلومین و ستمدیدگان با عدل و انصاف برخورد کنید، دور ربا نگردید و در اندازه‌گیری و میزان کم نگذارید و اجناس مردم را بی ارزش و حقیر نسازید و خود را از مفسدین روی زمین قرار ندهید.» به این نحو به تمام بازارها یکی پس از دیگری سرکشی کرده و سپس برمی‌گشت و برای رسیدگی به مراجعات مردم آماده شده و در جایگاه خود می‌نشست. [۲۳] ۲- در کتاب «غارات» از ابن سعید نقل کرده است که امیر مؤمنان علیه السلام به بازار می‌آمد و خطاب به بازاریان می‌فرمود:
«ای اهل بازار! از خدا بترسید، قسم نخورید، چرا که قسم خوردن سرمایه را نابود کرده و برکت را از بین می‌برد.
تاجر فاجر است مگر آن کسی که حق بدهد و حق بگیرد. سلام بر شما باد.» و بعد از گذشت چند روز دوباره به بازار می‌آمد و عین همان فرمایشات را به آنها گوشزد می‌کرد. [۲۴] ۳- در دعائم الاسلام از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که:
آن حضرت در حالی که تازیانه‌ای به دست می‌گرفت در بازارها به راه می‌افتاد و کسانی را که در خرید و فروش مسلمین کم فروشی و یا تقلب می‌کردند با آن تنبیه می‌کرد.
اصبغ بن نباته می‌گوید:
روزی به حضرت عرض کردم، شما در منزل بمانید، من عوض شما این کار را انجام می‌دهم.
امام علی علیه السلام فرمود:
«ای اصبغ! این چه نصیحت و خیرخواهی است؟» اصبغ می‌گوید:
حضرت بر مرکب رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم یعنی «شهبا» سوار می‌شدند و تمام بازارها را یکی پس از دیگری زیر پا می‌گذاشتند.
روزی به بازار گوشت فروشان آمد و فرمود:
«ای قصابان! در کار گوسفندان شتاب مکنید و پس از ذبح بگذارید روح از بدنشان بیرون رود مبادا بر گوشت بدمید.» سپس به بازار خرما فروشان رفت و فرمود:
«خوب و بد خرما را در مَعرض دیدِ مُشتری قرار دهید.» بعد بین ماهی فروش‌ها رفت و فرمود:
«غیر از ماهی حلال گوشت، ماهی دیگری نفروشید، از فروش ماهی هایی که در دریا مرده و موجِ آب، آنها را بیرون انداخته خودداری کنید.» سپس به محله کناسه (محلی است در کوفه) آمد که در آن‌جا تجارتهای مختلفی وجود داشت، خطاب به خریداران و فروشندگان فرمود:
«ای بازرگانان! قسم خوردن در این بازارها رایج شده قسمهایتان را با دادن صدقه در آمیزید، و از قسم خوردن خودداری کنید که خداوند متعال کسی را که به دورغ قسم خورده باشد، منزّه و پاک نخواهد کرد.»[۲۵] ۴- مرحوم کلینی‌قدس سره نقل می‌کند که:
حضرت امیر علیه السلام به کنیزی برخورد کرد که از قصابی گوشت می‌خرید و می‌گفت:
گوشت زیادتر بده.
امیرالمؤمنین علیه السلام به قصاب فرمود:
«گوشت را زیادتر بده، زیرا برکت را بیشتر می‌کند.» [۲۶] نظیر این حدیث در «کنزالعمال» آمده که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمود:
«زیادش کن، زیرا نیکوتر است برای فروش تو.» [۲۷].
۵- در حدیث دیگری آمده است که:
امیرالمؤمنین علی علیه السلام داخل بازار شد، و فرمود:
«ای جماعت گوشت فروش‌ها! هر کس از شما در گوشت گوسفند بدمد از ما نیست» مردی که به آن حضرت، پشت کرده بود، گفت:
قسم به کسی که در پس هفت حجاب پوشیده شده است هرگز.
امام علیه السلام بر پشت او زد و فرمود:
«ای گوشت فروش! چه کسی در پس هفت پرده پوشیده شده است؟!» گفت: پروردگار عالم.
امام فرمود:
«خطا رفتی، مادرت به عزایت بنشیند، بین خدا و خلق او حجابی نیست.» آن مرد درباره کفاره سوگندی که یاد کرد، سؤال نمود.
امام علیه السلام فرمود:
«تو به پروردگار خود، قسم نخورده‌ای.» [۲۸] ۶- کتابی از مسند عبد بن حمید از مطرف نقل می‌کند که گفت: از مسجد که بیرون آمدم مردی از پشت سرم با صدای بلند گفت:
«دامن لباست را جمع کن تا لباست پاکیزه بماند و از بین نرود.» پشت سر او به راه افتادم.
او دامنی بر تن و ردایی بر دوش و شلاّقی در دست داشت و به نظر از اعراب بادیه نشین می‌آمد.
پرسیدم: این مرد کیست؟
گفتند:
علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین علیه السلام است.
حضرت آمد تا این که به بازار شتر فروش‌ها رسید، به آنها چنین خطاب کرد:
«بفروشید و قسم نخورید، چون قسم خوردن سرمایه را از بین برده و برکت را نابود می‌کند» سپس به میان خرما فروشان رفت و در آن جا برده‌ای را دید که گریه می‌کند، پرسید: چرا گریه می‌کنی؟
گفت:
این مرد خرمایی را به یک درهم به من فروخت ولی آقایم آن را قبول نکرده و پس داد.
امیرالمؤمنین علیه السلام به خرما فروش فرمود:
«خرما را بگیر و درهمش را پس بده که این برده از خود اختیاری ندارد» مرد خرما فروش اطاعت کرد و درهمش را پس داد. [۲۹] ۷- مرحوم اربلی در «کشف الغمّه» نظیر حدیث فوق را نقل کرده و در آخر حدیث می‌گوید:
امیرمؤمنان علیه السلام پس از آن به بازار کرباس فروشان آمد، به پیرمردی فرمود:
ای پیرمرد! یک پیراهن به سه درهم می‌خواهم.
چون پیرمرد امام را شناخت، حضرت از او خرید نکرد و به سراغ فروشنده دیگری رفت. باز او هم علی علیه السلام را شناخت.
حضرت از او هم پیراهن را نخرید.
امام وارد مغازه‌ای شد که نوجوانی در آن جنس می‌فروخت، از او پیراهنی به سه درهم خریداری کرد و آن را پوشید.
در آن حال می‌گفت:
«حمد و سپاس خدای را که پوشاند مرا از پشم به طوری که هم در نزد مردم جمال یافتم و هم عورتم را با آن پوشاندم.» شخصی آنجا حاضر بود سؤال کرد:
یا امیرالمؤمنین! این که خواندی از خودت روایت است یا از رسول خدا شنیدی؟.
فرمود:
«از رسول خدا شنیدم که موقع پوشیدن لباسش چنین حمدی را می‌کرد.» در این هنگام پدر جوانک، صاحب مغازه آمد.
شخصی به صاحب مغاه گفت:
خبر داری امیرالمؤمنین علیه السلام از پسرت پیراهنی به سه درهم خریداری کرد؟
پدرِ پسرک گفت:
چرا دو درهم نگرفتی؟
بلافاصله یک درهم از پسر گرفت و خود را به امام رساند، در حالی که امام با جمعی از مسلمانان جلوی باب رحبه نشسته بودند.
عرض کرد:
یا امیرالمؤمنین! این درهم را بگیرید؟
حضرت امیر فرمود:
«شأن این درهم چیست؟» مرد گفت:
پیراهن شما دو درهم قیمت داشته و یک درهم زیاد داده‌اید.
امام علیه السلام فرمود:
باعَنی رِضَایَ وَ أخَذَ رِضَاهُ «من با رضایت خریدم و او هم با رضایت فروخت» امام یک درهم را از او نگرفت.[۳۰] در منابع متعدد حدیثی و تاریخی آورده‌اند که:
علی علیه السلام به تنهایی در بازارها راه می‌رفت و گمشدگان را راهنمایی می‌کرد، به دنبال گمشدگان می‌رفت و ناتوانان را دستگیری می‌کرد.
۸- در خبر دیگری آمده است که:
آن حضرت علیه السلام باربر را در حمل بار، کمک می‌کرد و بر فروشندگان می‌گذشت و این آیه قرآن را برای آنان می‌خواند:
تِلْکَ الدَّارُ الآخِرَةِ نَجْعَلُهَا لِلَّذینَ لاَیُریدُونَ عُلُوّاً فِی الْأرْضِ وَ لاَفَسَاداً [۳۱].
«این نعمت‌های بهشت برای کسانی است که در دنیا قصد برتری طلبی و فساد انگیزی ندارند.» و در بعضی روایات آمده است که آن حضرت علیه السلام می‌فرمود:
«این آیه درباره حاکمان و توانمندان از مردم، نازل گشته است. [۳۲] ۹- روایت شده است که:
آن حضرت علیه السلام بالای سر خیاطی ایستاد و به او فرمود:
«ای خیّاط! مادرانِ فرزند مُرده به عزایت بنشینند، محکم بدوز، درزها را خوب بگیر و نزدیک به هم سوزن بزن که از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که:
خداوند، خیّاط خائن را در روز قیامت (در حالی که جامه‌ای را که در دنیا دوخته و در آن خیانت کرده برتن اوست) محشور می‌کند.
از اضافات پارچه بپرهز که صاحب جامه، نسبت به آنها مقدّم است.
آنها را برای خود نگه مدار تا بعداً آنها را به افراد صاحب نفوذ (که پارچه کم آورده‌اند) بدهی و در مقابل آن، جبران و پاداش بخواهی.» [۳۳] ۱۰- در حدیث «حبابه» آمده است که گفت:
حضرت علی علیه السلام را در بین مأموران انتظامی دیدم شلاّقی در دست داشت و با آن، کسانی که ماهی‌های بی فَلس و حرام و مارماهی و ماهی خاردار را می‌فروختند تنبیه می‌کرد. [۳۴] ۱۱- ابن حزم در «المحلی» از حبیش روایت کرده که او گفت:
علی بن ابی طالب علیه السلام خرمن‌هایی را که در عراق احتکار کرده بودم را فقرا بخشید که اگر آنها را در اختیار خود داشتیم به اندازه مالیات کوفه سود می‌بردم. [۳۵] ۱۲- و نیز در همان کتاب از «ابی الحکم» نقل می‌کند که گفت:
گندم‌های احتکار شده به ارزش صد هزار (دینار) بود. [۳۶]

نصب نگهبان بر بازار

اشاره علی علیه السلام در جاهایی که خود حضور نداشت افرادی را برای نظارت بر کارکرد اقتصادی و تجاری بازاریان می‌گمارد تا کسی نتواند به غشّ و حیله دست بزند.
چنان که ابن عباس را به عنوان قاضی و «ناظر» به بصره گسیل داشت. [۳۷] و علی بن اصمع را بر «بارجاه» [۳۸]گماشت. [۳۹] و به رفاعة بن شداد، قاضی منصوب خود در اهواز نامه‌ای نوشت و در آن امر نمود که «ابن هرمه» را از بازار برداشته، شخص دیگری را متولی بازار نماید. [۴۰] وجود اینگونه از واقعیّت‌ها دقت و نظم آن حضرت را در نظارت بر بازار می‌رساند.
امام علی علیه السلام عمرو بن امیّه ضمری را سرپرست نامه رسانان، و سلمان را بر سلمانی ها، و قنبر را بر دامداران و … منصوب کرد. [۴۱]

وظایف نگهبانان بازار
وظایف متولی بازار

آنچه که از مجموع روایات و سیره معصومین به ویژه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و علی علیه السلام بر می‌آید متولی بازار، وظایف زیر را بر عهده داشت:
جلوگیری از احتکار مراقبت و نظارت بر قیمت‌ها مراقبت از دقیق بودن ترازوها جلوگیری از تجاوز به حریم بازار و تصرّف غیر مجاز در آنها تفتیش و بازرسی در مورد تقلّب و فریب دادن در معامله اجازه فعّالیت به تاجرانی که شرایط و اوصاف لازم برای فعّالیت اقتصادی را دارند.
حل مشکلات بازار راهنمایی گمشدگان یاری ضعیفان و ناتوانان نظارت بر ذبح حیوانات و کیفر تخلف کنندگان رسیدگی بر امور تجّار و حفظ حرمت آنان برقراری امنیت در راههای تجاری انفاق بر کسانی که مواد غذائی وارد می‌کنند.
جبران آنچه که از بازرگانان، تلف می‌شود.(امروزه به صورت بیمه مرسوم است.)
جلوگیری از ورود اهل ذمّه به حرفه صَرّافی جلوگیری از داد و ستد در مکان‌های غیر مجاز و سدّ معبر جلوگیری از فروش اشیاء ممنوعه، مانند: فروختن شراب و مردار [۴۲]

نظارت بر رفتار متولی بازار

از اخبار و روایات مربوط به بازار این مسئله روشن می‌شود که:
متولّی بازار فقط مسئول برقراری امنیّت و آرامش نبوده است، بلکه اموال بازرگانان بازار هم، تحت نظر او بوده است، از همین رو علی علیه السلام رفتار خودِ متولّیان بازار را هم به شدت کنتر می‌کرده است.
و اگر خطایی از آنان سر می‌زد، به هیچ وجه چشم پوشی نمی‌کرد، چنان که «علی بن اصمع» را بر «بارجاه» گماشت و چون خیانت کرد، دستش را برید.
این مرد، آن قدر زیست که زمان حجاج را درک کرد، روزی به حجاج رو کرد و گفت:
- خانواده‌ام به من بدی کرده‌اند.
حجّاج گفت: چگونه؟
اصمع گفت:
- چون نام «علی» را بر من نهاده‌اند.
حجّاج گفت: چه زیبا گفتی؟
آنگاه امارت محلّی را به او واگذار کرد و گفت:
اگر مطّلع شوم که خیانتی کرده‌ای، آن اندازه از دستت را که «علی» باقی گذاشته، قطع می‌کنم.[۴۳] همچنین نحوه برخورد آن حضرت علیه السلام با «ابن هرمه» حکایت از نظارت دقیق آن بزگوار بر امر تجارت و بازار دارد، که توضیح آن چنین است:
ابن هرمه، متولّی و مراقبِ بازار اهواز بود، او مرتکب خیانتی شد، هنگامی که خبر خیانت وی به حضرت امیر علیه السلام رسید، فوراً نامه‌ای به این مضمون برای «رفاعة بن شدّاد» حاکم اهواز نوشت:
«وقتی که نامه‌ام به دستت رسید، فوراً (ابن هرمه) را از مسئولیت بازار، عزل می‌کنی، به خاطر حقوق مردم، او را زندانی کن و همه را از این کار با خبر نما تا اگر شکایتی دارند، بگویند. این حکم را به همه کارمندان زیر دستت، گزارش کن تا نظر مرا بدانند.
در این کار، نسبت به (ابن هرمه) نباید غفلت و کوتاه شود و الاّ نزد خدا هلاک خواهی شد و من هم به بدترین وجه تو را از کار برکنار می‌کنم، و تو را به خدا پناه می‌دهم از این که در این کار، کوتاهی کنی.
ای رفاعه! روزهای جمعه، او را از زندان خارج کن و سی و پنج تازیانه بر او بزن و او را در بازار بگردان، پس اگر کسی از او شکایتی با شاهد آورد، او و شاهدش را قسم بده، آن وقت، حق او را از مال (ابن هرمه) بپرداز، سپس دست بسته و با خواری او را به زندان برگردان و برپایش زنجیر بزن، فقط هنگام نماز زنجیر را از پایش در آور و اگر برای او خوردنی و نوشیدنی و یا پوشیدنی آوردند، مانع نشو و به کسی هم اجازه که بر او داخل شود و راه مخاصمه و طریق نجات را به او بیاموزد و اگر به تو گزارش رسید که کسی در زندان چیزی به او یاد داده که مسلمانی از آن ضرر می‌بیند آن کس را می‌زنی و زندانی می‌کنی تا توبه کند و از عمل خود پشیمان شود.
ای رفاعه! همه زندانیان را برای تفریح به حیاط زندان بیاور غیر از (ابن هرمه) را، مگر آن که برای جانش، بیمناک باشی که در این صورت او را با زندانیان دیگر به صحن زندان می‌آوری، اگر قدرت بدنی دارد هر سی روز، سی و پنج شلاّق بر بدنش می‌زنی و قضیه را برای من بنویس و نام جانشین او را هم گزارش کن و حقوق (ابن هرمه) را قطع کن.» [۴۴]

توجه به تجارت اهل ذمه

داد و ستد کالاها از روزگار پیشین تا کنون، محدود به داخل یک سرزمین و شهرها و مناطق یک کشور نبوده است بلکه مرزها را هم در می‌نوردید و دامنه خود را در دیگر اقالیم نیز می‌گستراند.
بازرگانان امین و سختکوش، برای تأمین نیازهای گوناگون کشور خود راههای دور و دراز و پُرخطر را در می‌نوردیدند و سینه دریاها را می‌شکافند تا کالاهایی را از جایی به جای دیگر منتقل کنند.
در صدر اسلام نیز چنین تجارتی با خارجیان وجود داشت و حتی مسلمانان با کسانی که در کیش مسلمانی هم نبودند، روابط تجاری داشتند.
در سیره علی علیه السلام هم می‌بینیم که آن حضرت (به پیروی از روش و سیره پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم) به رونق اقتصادی غیر مسلمانان هم که در حوزه اسلام زندگی می‌کردند، اهمیت می‌داد و تجارت و رابطه اقتصادی با آنان را منع نمی‌فرمود بلکه به کارگزاران خود هم دستور می‌داد که به امور اقتصادی و زراعتی و تجارتی آنان رسیدگی کنند، چنان که آن حضرت برای یکی از کارگزاران خود به نام «قرظة بن کعب انصاری» نوشت:
«مردانی از اهل ذمّه، از حوزه فرمانداری تو گفته‌اند، در زمین‌هایشان نهری داشته‌اند که خشک و پرشده اشت و آنان را در آنجا ابادی است، پس تو در کار آنها بنگر و سپس آن نهر را اصلاح کن و آباد نما که به جان خودم اگر آباد شوند، محبوبتر از آن است که کوچ کنند و ناتوان گردند یا از انجام کارهایی که به صلاح مملکت است بازمانند.» [۴۵].

کشاورزی از دیدگاه امام علی

کشاورزان، طبقه مهمی از طبقات جامعه و در زندگی اجتماعی، مؤثّرترین آنهایند.
در روزگار امام علی علیه السلام کشاورزان وسیعترین طبقات بودند و مرکز ثقل جامعه را تشکیل می‌دادند، چنان که امروز این نقش را کارگران بر عهده دارند.
در میان مشاغل گوناگون، کشاورزی از جمله شغلهای سخت و طاقت فرساست.
آنان در طول سال، همه روزه در مزرعه و یا در خانه در فراهم کردن ابزار لازم کشاورزی در تلاش‌اند.
کار کشاورزی در گِرو مساعدت عوامل طبیعی است و در حقیقت او اسیر این عوامل است، از این رو باید پیوسته بیدار باشد تا متناسب با شرایط محیط زیست و عوامل جغرافیائی عمل کند، زیرا وقتی سرنوشت کار او به این عوامل و عناصر بستگی دارد نمی‌تواند پدیده‌های جهان طبیعت را به دلخواه در اختیار گیرد و بر آنان چیره شود، کوچکترین بی‌توجّهی و سستی در کار، زیان‌های سنگینی، برای او به بار خواهد آورد.
از این رو امام علی علیه السلام در حمایت از کشاورزی می‌فرماید:
فَإِنْ شَکَوْا ثِقَلاً أَوْ عِلَّةً، أَوْ انْقِطَاعَ شِرْبٍ أَوْ بَالَّةٍ، أَوْ إِحَالَةَ أَرْضٍ اغْتَمَرَهَا غَرَقٌ، أَوْ أَجْحَفَ بِهَا عَطَشٌ، خَفَّفْتَ عَنْهُمْ بِمَا تَرْجُو أَنْ یَصْلُحَ بِهِ أَمْرُهُمْ؛ وَلَا یَثْقُلَنَّ عَلَیْکَ شَیْ‌ءٌ خَفَّفْتَ بِهِ الْمَؤُونَةَ عَنْهُمْ، فَإِنَّهُ ذُخْرٌ یَعُودُونَ بِهِ عَلَیْکَ فِی عِمَارَةِ بِلَادِکَ، وَتَزْیِینِ وِلَایَتِکَ، مَعَ اسْتِجْلَابِکَ حُسْنَ ثَنَائِهِمْ، وَتَبَجُّحِکَ بِاسْتِفَاضَةِ الْعَدْلِ فِیهِمْ، «پس اگر مردم شکایت کردند، از سنگینی مالیات، یا آفت زدگی، یا خشک شدن آب چشمه‌ها، یا کمی باران، یا خراب شدن زمین در سیلاب‌ها، یا خشکسالی، در گرفتن مالیات به میزانی تخفیف ده تا امورشان سامان گیرد، و هرگز تخفیف دادن در خراج تو را نگران نسازد زیرا آن، اندوخته‌ای است که در آبادانی شهرهای تو، و آراستن ولایت‌های تو نقش دارد، و رعیّت تو را می‌ستایند، و تو از گسترش عدالت میان مردم خشنود خواهی شد.»[۴۶] امام علی علیه السلام به کشاورزی، و کار و تولید و سازندگی بسیار علاقمند بود و سالیانی از عمر شریف خود را به این شغل شریف گذراند، در دوران بیست و پنج سالی که حقّ او را غصب کردند، در مزارع و کشتزارها به تولید محصول و آبادانی زمین و حفر چاه برای نیازمندان اشتغال داشت.
در کتاب‌های روایی معتبر، احادیث زیادی از سیره امام علی علیه السلام در تشویق به کشاورزی و درختکاری وارد شده است که به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم:
۱- امام علی علیه السلام در حدیثی طولانی می‌فرماید:
اِنَّ مَعَایِشَ الْخَلْقَ خَمْسَةٌ:
اَلْإمَارَةِ وَ الْعَمَارَةِ وَ التِّجَارَةِ وَ الْإجَارَةِ وَ الصَّدَقَاتِ … وَ اَمَّا وَجْهُ الْعَمَارَةِ فَقُولُهُ تَعَالی:
«هُوَ أنْشَأَکُمْ مِنَ الْأرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیهَا» [۴۷] فَأَعْلَمْنَا سُبْحَانَهُ اَنَّهُ قَدْ اَمَرَهُمْ بِالْعَمَارَةِ، لِیَکُونَ ذلِکَ سَبَباً لِمَعَایِشِهِمْ بِمَا یَخْرُجُ مِنَ الْأرْضِ مِنَ الْحَبِّ وَ الَّثمَرَاتِ وَ مَا شَاکَلَ ذلِکَ مِمَّا جَعَلَهُ اللَّهُ مَعَایِشاً لِلْخَلْقِ «مردم معاش خود را از چند راه تأمین می‌کنند:
پُست‌های دولتی، کارهای عُمرانی و کشاورزی، تجارت، اجاره و صدقات … امّا کشاورزی، خداوند متعال می‌فرماید:
اوست که شما را پدید آورد و به عمران و آبادی دعوت کرده است.
خداوند متعال از آن رو انسان‌ها را به عمران و آبادانی زمین امر کرده است، تا بهترین راه که کشاورزی است و محصولات آن از قبیل غلاّت، حبوبات و میوه‌ها است، تأمین معاش نماید.» [۴۸] ۲- امام صادق علیه السلام فرموده است:
کانَ أمیرُالمُؤْمِنینَ علیه السلام یَکْتُبُ یُوصِی بِفَلاَّحینَ خَیْراً … «امیرالمؤمنین علیه السلام همیشه به عمال و کارمندانش سفارش کشاورزان را می‌نمود … » [۴۹] ۳- و در جای دیگر می‌فرماید:
مَنْ وَجَدَ ماءَاً وَ تُراباً ثُمَّ افْتَقَرَ فَابْعَدَهُ اللَّه «از خوشبختی و سعادت دور و محروم باد، آن کسی که آب و خاک مستعد دارد و با وجود این، فقیر و عقب مانده است.» [۵۰] ۴- در نهج‌البلاغه هم می‌فرماید:
فَاِنَّکُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّی عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِمِ «شما مسئولید حتی نسبت به سرزمینها و چهارپایان» [۵۱] ۵- در حدیث دیگری وارد شده است که:
کانَ أمیرالْمُؤْمِنین یَضْرِبُ بِالْمُرِّ وَ یَسْتَخْرِج الْأرَضْ «علی علیه السلام بیل می‌زد و نعمتهای نهفته در دل زمین را استخراج می‌کرد» [۵۲] ۶- امام علی علیه السلام به حفر قنات، اهتمامی خاص داشت تا بدین وسیله، سرزمین‌ها آباد شود.
امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
«پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم زمینی از (انفال) را در اختیار علی علیه السلام گذاشت و آن حضرت در آن جا قناتی حفر کرد که آب آن، همچون خون گردن شتر فوّاره می‌زد، امام علیه السلام نام آنجا را (یَنبُع) نهاد.
آب فراوان این قنات، مایه نشاط و روشنی چشم اهالی آنجا شد وقتی فردی از آنان به علی علیه السلام به جهت توفیق این خدمت، بشارت داد.
حضرت در پاسخ فرمود:
(این قنات وقف زائران خانه خدا و رهگذرانی است که از اینجا می‌گذرند، کسی حق فروش آب آن را ندارد و فرزندانم هم هرگز آن را به میراث نمی‌برند.» [۵۳] ۷- مردی نزد علی علیه السلام یک «وَسَق» [۵۴]هسته خرما دید، پرسید:
مقصود از جمع کردن این همه هسته خرما چیست؟
فرمود:
«همه اینها به اذن الهی، درخت خرما خواهد شد.» راوی گوید: امام علیه السلام آن هسته‌ها را کاشت و نخلستانی پدید آمد و آن را وقف کرد. [۵۵]

امام علی و حقوق کارگران

یکی از مسائل مهم در اقتصاد دیروز و امروز جهان، مسئله کار و کارگری است، امام علی علیه السلام در موارد متعدّدی به این دو مهمّ توجّه کرده و مسائل را گوشزد فرموده‌اند، که ما فقط به یک نمونه از سفارش‌های ایشان اشاره می‌کنیم.
شیخ طوسی با اسناد خود نقل می‌کند:
مَرَّ شَیْخٌ مَکْفُوفٌ یُسْئَلُ، فَقَالَ أمیرالمؤمنینْ علیه السلام: مَا هذا؟
قالُوا: یَا أمیرالْمُؤْمِنینْ، نَصْرَانِیٌّ.
فقالَ امیرالمؤمنین صلی الله علیه وآله وسلم: اِسْتَعْمَلْتُمُوهُ فَاِذَا کَبُرَ وَ عَجَزَ مَنْعْتُمُوهُ؟ اَنْفِقُوا عَلَیْهِ مِنْ بَیْتِ الْمَالِ «پیرمردی نابینا می‌گذشت و از مردم سئوال (گدائی) می‌کرد، امیرالمؤمنین فرمود:
این چیست؟ (گدائی یعنی چه؟)
گفتند: یا امیرالمؤمنین! مردی است مسیحی.
فرمود: این مرد را در جوانی به کار وادار کرده‌اید، (یعنی جوانی اش را در کار سپری کرده است)، اکنون که پیر شده و ناتوان گشته است، از معاش محرومش ساخته‌اید!
هزینه زندگی او را از بیت المال بپردازید.» [۵۶] این فرمایش امام علی علیه السلام در واقع حکم اسلامی درباره کارگران است که اگر ناتوان شدند، نباید از معیشت ساقط شوند بلکه باید از بیت المال تأمین گردند.
این نمونه‌ای از توجّه عمیق امام علیه السلام به حقوق کارگران است که در ۱۴۰۰ سال پیش بیان شده است.
اندیشمندان و متفکران برجسته جهان به سخنان امام علی علیه السلام در همه زمینه‌ها با تعجّب و شگفتی نگریسته‌اند و او را انسانی توصیف کرده‌اند که هزاران سال جلوتر از زمان خویش زندگی می‌کرده است.
دنیای متمدّن امروز شاید حدود یک قرن است که به مسئله «حقوق کارگر» به اجبار تن داده است، امّا امام علی علیه السلام قرن‌ها پیش از حقوق کار و کارگر سخن گفته است.
اصبغ بن نباته می‌گوید:
شنیدم علی علیه السلام بالای منبر می‌فرمود:
یَا مَعْشَرَ التُّجَّارْ! اَلْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرْ، اَلْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرْ.
وَاللَّهِ لِلرِّبَا فی هذِهِ الْأُمَّةِ أَخْفی مِنْ ذَبیبِ الَّنمْلِ عَلَی الصَّفَاءِ، شوُبوُا اَیْمَانَکُمْ بِالصَّدَقَةِ، التَّاجِرُ فَاجِرٌ وَ الفَاجِرُ فی النَّارِ، اِلاَّ مَنْ أخَذَ الْحَقَّ وَ اَعْطَی الْحَقَّ «ای جماعت بازرگانان! نخست فقه آنگاه تجارت، نخست فقه آنگاه تجارت، به خدا سوگند! ربا در این امّت، مخفی‌تر از راه رفتن مورچه بر روی تخته سنگ‌های بزرگ است.
سوگندهایتان را با دادن صدقه در آمیزید. تاجر، فاجر س و فاجر در آتش دوزخ، مگر آن کس که حق را بگیرد و حق را بدهد.»[۵۷]

اعتدال گرایی در وقف «از دیدگاه نهج البلاغه»

دیدگاه‌های متفاوت نسبت به دنیا

از روزهای آغازین ظهور اسلام تا کنون دیدگاه‌های متفاوتی نسبت به دنیا و اموال دنیا، کار و تولید، سرمایه و ابزار کار، خودکفائی و سازندگی وجود داشته است، و هر کدام راه خاص خویش را رفتند و در تداوم آن کوشیدند.
برخی آنقدر به جمع آوری سرمایه دل بستند و به انباشتن سکّه‌های طلا و نقره فکر کردند که همه وجود آنان را مال و سرمایه و زَرْق و بَرق طلا و نقره پر کرده بود، و همه ارزش‌های اخلاقی، انسانی خود را فدا کردند و با مسخ ارزش‌ها از اسلام و ایمان فاصله گرفتند و پس از مرگشان مشکل مهمّ فرزندان و ورثه‌ها این بود که چگونه با تَبَر و وسائل ابتدائی آن روز، شِمشِ طلایِ به ارث مانده را تقسیم کنند.
در ازدواج و طلاق، در دوست یابی و دشمنی، در اخلاق خانواده، در روابط اجتماعی و سیاسی و در همه چیز به پول و سرمایه و سکّه‌های زر فکر می‌کردند.
این دسته از افراد در همه جای تاریخ اسلام، از صف اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم تا فرماندهان عبیداللّه، در دشت کربلا، بچشم می‌خورند که:
همه چیز آن‌ها پول بود و سرمایه‌های دنیوی؛ طلا بود و ارزش‌های مادّی؛ دنیا بود و رفاه زدگی؛ نه به خدا فکر می‌کردند؛ و نه به ارزش‌های مادّی توجّه داشتند؛ پول می‌گرفتند و پیامبران آسمانی را ترور می‌کردند؛ پول می‌گرفتند و در جنایت بنی امیّه در روز عاشورا شرکت می‌کردند.
چنین طرز تفکّری همواره در جَریان است که در تداوم خود پرستی‌ها تنها به جمع آوری اموال فکر می‌کنند تا خود و خانواده و فرزندان خود را در ناز و نعمت قرار دهند، به دیگران نمی‌اندیشند، به ایثار و انفاق اجتماعی فکر نمی‌کنند، به وقف اموال و رفاه دیگران و آیندگان توجّهی ندارند و در تداوم خود نگری و خودپرستی، همه چیز را برای خود می‌خواهند.
قرآن این دسته از مردم را به عذاب دردناک جهنّم بشارت می‌دهد و می‌فرماید:
وَ الَّذینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَلایُنْقُونَهَا فی سَبیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ اَلیمٍ «کسانی که طلا و نقره ذخیره کنند و آن را در راه خدا انفاق ننمایند، آنان را به عذاب دردناک بشارت دِه.» [۵۸] در روزگاران آغازین اسلام، نه رهنمودهای رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دل‌های خود پرست آنها را عوض کرد، و نه سیره عملی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم آنها را تکان داد، و نه از آیات عذاب الهی ترسیدند، و نه مشکلات جامعه اسلامی و فقر و نداری تهیدستان و جدانشان بیدار شد.
نه به گرفتاری‌های آن روز فکر کردند و نه به آیندگان و آینده اسلام توجّهی نمودند.
امروز نیز این دسته از مردم، دین و دنیا و خدا و معادشان، اموال دنیاست که در شرائط بحرانی جنگ، و در دوران حسّاس سازندگی پس از جنگ، فقط به احتکار و انبار وسائل ضروری می‌اندیشند.
دسته دوّم از مردم درست نقطه مقابل گروه اوّل عمل می‌کنند.
فرهنگی را رواج می‌دهند که جای شگفتی است، از ترک دنیا سخن می‌گویند، کار و تلاش و سازندگی و باز سازی را زیر سئوال می‌برند، فقر و نداری را توصیه می‌کنند، و از نظر اخلاقی، گدائی و تهیدستی را ارزش می‌شناسانند و توجّهی به زندگی و رفاه و تهیّه وسائل ابتدائی معیشت ندارند.
به آینده خود و خانواده خود و فرزندان خود فکر نمی‌کنند، طرحی برای خودکفائی و برنامه‌ای برای تولید ندارند می‌خواهند به همه چیز و همه مظاهر دنیا پشت پا بزنند.
با اینکه زندگی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را می‌دیدند، و ازدواج و جنگ و صلح و کار و تولید و سازندگی اصحاب رسول خدا در پیش روی آنان بود، امّا نتوانستند راه اعتدال بپیمایند، و درست در چهارچوب زندگی اعلام شده رسول خدا حرکت کنند.
اینگونه از تفکّرات انحرافی که از مرتاضین و رهبانیّت موجود در مسیحیّت به آنها سرایت کرده بود مشکلات دیگری را برای جامعه اسلامی پدید آورد.
طبیعی است کسی که به مالِ دنیا و کار و تولید بی توجّه باشد، دست فقراء و تهیدستان جامعه را نیز نمی‌تواند بگیرد، آنکس که در معیشت خود دچار مشکلات جدّی باشد، هرگز بدرد جامعه نیز نمی‌خورد که قرآن کریم به این دسته از مردم نیز رهنمود می‌دهد تا دست از تفریط بردارند، که می‌فرماید:
وَلا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا (ای انسان سهم و بهره خود از دنیا را فراموش نکن) [۵۹] روح منحرف و افکار پریشان این گروه بیماردل را نه رهنمودهای رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم کارگر افتاد، و نه سیره عملی رهبران معصوم علیهم السلام چراغ راهشان گردید.
دنیاپرستان خود نگر با کنز اموال بدرد جامعه نمی‌خورند و دست تهیدستان را نمی‌گیرند و به انفاق و ایثار نمی‌اندیشند و تارک دنیاهای تنبل و وازده نیز درست همان راه بی تفاوتی و خودنگری مال پرستان زراندوز را می‌روند که از دستگیری و انفاق ناتوانند، و قدرت برطرف کردن مشکلات اجتماعی را ندارند.
نه مالی را تولید می‌کنند که ایثار کنند یا وقف نمایند و نه می‌توانند در خط تولید و سازندگی قرار گیرند.
وقتی از این دو گروه می‌پرسند:
شما هر دو در تداوم خودنگری، چه راه حلّی برای درماندگان و تهیدستان جامعه می‌شناسید؟
چگونه باید فقر و مشکلات اقتصادی رابرطرف کرد؟
راه مقابله با تبعیضات نژادی و بی‌عدالتی‌های اقتصادی چیست؟
و نسبت به آینده یتیمان و فقراء و در راه‌ماندگان و مستضعفان چگونه می‌اندیشید؟
هیچگونه پاسخ درستی ارائه نمی‌دهند.
این دو گروه در ملاقات‌های اجتماعی، در شعرهای معروف، در نثرهای زیبا تنها یکدیگر را به باد فُحش و ناسزا و انواع اهانت‌ها گرفته و انتقاد می‌کنند و دیگر هیچ!
و هر دو گروه بر أساس حدیث معروف رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم که فرمود:
«کسی بشنود انسانی از مسلمانان تقاضای کمک دارد و او را یار نکند مسلمان نیست.» [۶۰]

روش برخود با گروه‌های اجتماعی

اشاره چون دین اسلام دین فطرت و اعتدال گرائی است، و نسبت به دنیا و آخرت، نظرواقع گرایانه دارد و دستور می‌دهد که باید دنیا و آخرت را آبادان کرد، ویکی فدای دیگری نشود که دنیا مزرعه آخرت و نردبان ترقّی آن سراست، با هر گونه افراط و تفریط نسبت به دنیا و اموال و سرمایه دنیوی برخورد می‌کند و راه آسان و مستقیم و میانه را رهنمون می‌گردد.
رهبران معصوم ما نیز با هر دو گروه برخورد می‌کردند، دنیا پرستان خود نگر را اندرز می‌دادند که از رفاه زدگی و دنیا پرستی فاصله گیرند، و به تارِکِ دنیا هشدار می‌دادند که:
لا رُهْبَانِیَّةَ فِی الدّینِ (در اسلام ترک دنیا وجود ندارد)
و قرآن کریم نیز رهبانیّت و ترک دنیا را بدعت اختراعی برخی از منحرفان مسیحی معرّفی می‌کند که فرمود:
وَ رُهْبَانِیَّةً اِبْتَدَعُوها ما کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ «ترک دنیا را خودشان بدعت گذاشتند، در صورتی که ما بر آنان روا نداشته‌ایم.» [۶۱] گروه اوّل را هدایت می‌کردند که:
از راه‌های حرام به تولید سرمایه و ازدیاد اموال روی بیاورند و آنچه را از راه‌های حلال بدست می‌آورند به تنهائی برای مصارف شخصی خود و فرزندان خود ذخیره نسازند.
بلکه دست دیگران بگیرند، و حقوق شرعیّه را بپردازند، خُمس اموال را بدهند، زکاة اموال را به فقراء و مستمندان برسانند، اهل خیر و احسان باشند، و مقداری از اموال خود را برای صاحبان حق وقف کنند، و با وقف و ایثار اقتصادی «عدالت اجتماعی» را تحقّق بخشند، و دارای روح همبستگی و وحدت باشند که سعدی شیرین سرود:
اَبر و باد و مَه و خورشید و فَلَک در کارند تا تو نانی بِکَف آری و به غفلت نَخوری هَمه از بَهر تو سَرگشته و فرمانبردار شَرط انصاف نباشد که تو فَرمان نَبَری و گروه دوّم را هشدار می‌دادند که:
با انزوا گرایی و دوری کردن از جامعه و ترک دنیا نمی‌شود به تکامل رسید و دیگران را بکمال رهنمون شد.
اگر انسان کار نکند و در تداوم تولید و ازدیاد حلال سرمایه نکوشد خود و خانواده خود را در خط فقر و نیاز متوقّف کرده سربار جامعه می‌شود.
و آنگاه انواع مفاسد و انحرافات دامنگیر او و خانواده او خواهد شد که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزندش محمد حنفیّه می‌نویسد:
وَقَالَ علیه السلام لابنه محمد بن الحنفیة:
یَا بُنَیَّ، إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ الْفَقْرَ، فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْهُ، فَإِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدِّینِ، مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ، دَاعِیَةٌ لِلْمَقْتِ!

ره آورد شوم تهیدستی

و درود خدا بر او فرمود: (به پسرش محمد حنفیّه سفارش کرد؛)
«ای فرزند! من از تهیدستی بر تو هراسناکم، از فقر به خدا پناه ببر، که همانا فقر، دین انسان را ناقص، و عقل را سرگردان می‌کند، و عامل دشمنی است.» و در حکمت ۱۶۳ نهج‌البلاغه، فقر را مرگ بزرگ می‌نامد که:
اَلْفَقْرُ اْلمَوتُ الاَکبَرُ (فقر مرگ بزرگ است) [۶۲] اگر گروه دوّم به خطّ تولید و سازندگی باز گردند و گروه اوّل پس از تولید و ازدیاد سرمایه، به فقرا و تهیدستان فکر کنند و با پرداخت حقوق الهی به زکاة و وقف روی بیاورند، بسیاری از مشکلات اجتماعی مسلمین، حل می‌شود و نابرابری‌ها بر طرف می‌گردد.
امام علی علیه السلام پس از جنگ جمل وقتی وارد بصره شد با دو برادر که یکی سمبل سرمایه داری و رفاه زدگی و دیگری سمبل ترک دنیا و فرهنگ رهبانیّة بود با هر دو برخورد کرد.
امام علیه السلام در منزل علاءبن زیاد حارثی وقتی خانه بسیار مجلّل و پر وسعت او را دید فرمود:
مَا کُنْتَ تَصْنَعُ بِسِعَةِ هذِهِ الدَّارِ فِی الدُّنْیَا، وَأَنْتَ إِلَیْهَا فِی الْآخِرَةِ کُنْتَ أَحْوَجَ؟
«با این خانه وسیع در دنیا چه می‌کنی؟ در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری.» [۶۳].
آنگاه رهنمود داد که:
وَبَلَی إِنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا الْآخِرَةَ: تَقْرِی فِیهَا الضَّیْفَ، وَتَصِلُ فِیهَا الرَّحِمَ، وَتُطْلِعُ مِنْهَا الْحُقُوقَ مَطَالِعَهَا، فَإِذَا أَنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا الْآخِرَةَ.
آری اگر بخواهی می‌توانی با همین خانه به آخرت برسی! در این خانه وسیع مهمانان را پذیرایی کنی، به خویشاوندان با نیکوکاری بپیوندی، و حقوقی که بر گردن تو است به صاحبان حق برسانی، پس آنگاه تو با همین خانه وسیع به آخرت نیز می‌توانی پرداخت. [۶۴] گرچه با همینخانه بزرگ می‌توان حقوق الهی را بپردازی و راه بهشت را هموار سازی مانند:
الف- مهمانداری کردن … تَقْری فیهاالضّیف ب- صله رحم با خویشاوندان … تَصِلُ فیهَا الرَّحِم ج- پرداختن حقوق دیگران … وتُطلِعُ مَنها الحقوق پس از این رهنمودهای حکیمانه، علاء بن زیاد خدمت امام علیه السلام از برادرش عاصم بن زیاد که منفی گرایانه به ترک دنیا روی آورده بود شکایت کرد که:
عبائی بر دوش می‌گیرد و به بیابان‌ها و کوه‌ها رفته فقط عبادت می‌کند، کار و تولید ندارد و نسبت به معیشت فرزندان خود بی تفاوت است.
امام علیه السلام دستور داد تا او را آوردند، وقتی وارد مجلس شد خطاب به او فرمود:
یَا عُدَیَّ نَفْسِهِ! لَقَدِ اسْتَهَامَ بِکَ الْخَبِیثُ! أَمَا رَحِمْتَ أَهْلَکَ وَوَلَدَکَ؟! أَتَرَی اللَّهَ أَحَلَّ لَکَ الطَّیِّبَاتِ، وَهُوَ یَکْرَهُ أَنْ تَأْخُذَهَا؟! أَنْتَ أَهْوَنُ عَلَی اللَّهِ مِنْ ذلِکَ!
قَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، هذَا أَنْتَ فِی خُشُونَةِ مَلْبَسِکَ وَجُشُوبَةِ مَأْکَلِکَ!
قَالَ: وَیْحَکَ، إِنِّی لَسْتُ کَأَنْتَ، إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی فَرَضَ عَلَی أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ، کَیْلَا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ!

برخورد با تفکر ترک دنیا

ای دشمنک جان خویش، شیطان سرگردانت کرده، آیا تو به زن و فرزندانت رحم نمی‌کنی؟
تو می‌پنداری که خداوند نعمتهای پاکیزه‌اش را حلال کرده امّا دوست ندارد تو از آنها استفاده کنی؟ تو در برابر خدا کوچک تر از آنی که اینگونه با تو رفتار کند.
(عاصم گفت، ای امیرمؤمنان، پس چرا تو با این لباس خشن، و آن غذای ناگوار بسر می‌بری؟
امام فرمود:)
وای بر تو، من همانند تو نیستم، خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد، و به طغیان نکشاند.

سیره امیرالمؤمنین در اعتدال گرائی

در میان طرح‌ها و برنامه‌ها، آراء و افکار متفاوت بشری، بینش‌ها و گرایش‌ها نسبت به دنیا آنچه که برای امّت اسلامی مهمّ و سرنوشت ساز است، الگوهای رفتاری رهبران معصوم علیه السلام است.
باید راه و رسم امامان معصوم علیه السلام بدرستی ارزیابی شود تا آداب و رسوم فردی و اجتماعی ما بر أساس قرآن و وحی الهی تنظیم گردد تا از هر گونه افراط و تفریط مصون بمانیم.
امام علی علیه السلام گروه اوّل را محکوم می‌کرد و از حرام خواری و تولید ناروا پرهیز می‌داد، امّا خود همواره به کار و تلاش و تولید می‌پرداخت.
بیشترین رقم چاه‌ها را در مدینه و اطراف مدینه و در کنار جادّه‌های عمومی آن روز کند و به آب رسید و آنگاه که آب چونان گردن شتر فوّاره می‌زد، آنرا وقف می‌کرد.
با دسترنج خود هزار بنده را خرید و آزاد کرد.
با کار و تولید و در آمد شخصی خود برای فقراء بی خانمان مدینه خانه خرید، مشکل مسکن عمّه‌ها و خاله‌های خود را حلّ کرد.
برای فرزندان خودش خانه و وسائل زندگی فراهم کرد.
یعنی گروه اوّل را از اینکه کار و تولید دارند نکوهش نمی‌کند بلکه در چگونگی تولید هدایت می‌کند که:
از راه‌های حلال سرمایه بدست آورند و پس از کسب سرمایه، دست جامعه را بگیرند.
گروه دوّم رانیز محکوم می‌دانست که بر سنّت رسول خدا پا نمی‌فشارند، زیرا با ترک دنیا و داشتن روح انزوا نمی‌توان مشکلات اجتماعی را حل نمود.
گروه سوّمی نیز وجود دارند که با سیره و راه و رسم زندگی امام علی علیه السلام باید ارزیابی گردند.
گروه سوّمی نیز وجود دارند که به کار و تولید اعتقاد دارند و در تولید و سازندگی نیز موفّق هستند امّا نسبت به صدقه دادن، انقاق و ایثار، وقف زمین و خانه و دارائی‌های خود راه افراط می‌پیمایند.
معتقدند که:
هر چه داریم باید به دیگران بدهیم، و برای خود نباید چیزی ذخیره کرد.
به دنیا و اموال دنیا و آینده فرزندان خود نوعی بی‌تفاوتند نه آنکه از کار و تولید چون گروه دوّم روی گردانند بلکه می‌گویند:
همه چیز را باید در راه خدا داد.
امام علی علیه السلام با این گروه نیز حرف‌ها دارد و این تفکّر را نمی‌پذیرد، و در عمل، زندگی خانواده و فرزندان خود را نیز تأمین می‌کند.
امام وقتی به شهادت می‌رسد و چشم‌ها را فرو می‌بندد که زنان و فرزندان او با دسترنج او تأمین می‌باشند، نه از بیت المال و اموال عمومی تغذیه می‌کنند، و نه به دیگران محتاجند.
بلکه خودکفائی و سربلندی آنان از دسترنج و کار و تولید حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است، درست است که امام در انفاق و ایثار بی همانند است؛ و سه شبانه روز غذای خود را به گرسنگان می‌بخشد؛ و دیگران در را برخود مقدّم می‌دارد؛ و باغات احداث شده را بنفع فقراء به فروش می‌رساند، امّا به استقلال و خودکفائی زنان و فرزندان خود نیز می‌اندیشد، باغات سرزمین یَنْبَعْ را وقف زنان و فرزندان خود می‌کند که زندگی آنان آبرومندانه تأمین شود.
این باغات را نه می‌فروشد و نه هدیه می‌کند و نه به فقراء می‌بخشد، که برای تأمین زندگی فرزندان خود وقف می‌کند.
و وقف نامه آن را بگونه‌ای تنظیم می‌کند که زمین و درختان را نفروشند، اصل سرمایه همیشه موجود باشد و تنها از بهره و میوه و درآمد آن استفاده کنند.
پس این حرکت حساب شده اقتصادی نسبت به آینده زن و فرزندان خویش را باید بدرستی مورد ارزیابی قرار داد که «اعتدال گرائی» در وقف و انفاق نیز یک ضرورت است.
از بخل و حسد باید پرهیز داشت و از افراط در انفاق و وقف نیز باید دوری کرد که قرآن کریم خطابه به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید:
وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً اِلی عُنُقِکَ وَلا تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْط «نه دست از انفاق کردن بردار و نه در انفاق زیاده روی کُنْ. [۶۵].
هم به فقراء و مستمندان جامعه کمک و یاری فرما و هم نیازهای خود و خانواده خود را از یاد نبر تا سربار جامعه نباشند.
حال مطالعه و دقّت در نامه ۲۴ نهج البلاغه ضروری است که امام علی علیه السلام باغات سرزمین یَنْبَعْ را وقف فرزندان و زنان خود می‌کند تا زندگی آنها تأمین شود.
پس کار و تولید یک ارزش است.
پس داشتن و توانائی اقتصادی یک ارزش است.
پس به نیازهای زندگی زن و فرزند رسیدن ارزش است.
پس تأمین زندگی در کنار تأمین زندگی فقراء یک ضرورت است.
که امام علی علیه السلام در نامه ۲۴ نهج‌البلاغه وصیّت نامه اقتصادی خود را اینگونه نوشت:
۱- الوصایا الاقتصادیة هذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ فِی مَالِهِ، ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ، لِیُولِجَهُ بِهِ الْجَنَّةَ، وَیُعْطِیَهُ بِهِ الْأَمَنَةَ.
منها: فَإِنَّهُ یَقومُ بِذلِکَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ یَأْکُلُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ، وَیُنْفِقُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ، فَإِنْ حَدَثَ بِحَسَنٍ حَدَثٌ وَحُسَیْنٌ حَیٌّ، قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ، وَأَصْدَرَهُ مَصْدَرَهُ.
وَإِنَّ لِابْنَیْ فَاطِمَةَ مِنْ صَدَقَةِ عَلِیٍّ مِثْلَ الَّذِی لِبَنِی عَلِیٍّ، وَإِنِّی إِنَّمَا جَعَلْتُ الْقِیَامَ بِذلِکَ إِلَی ابْنَیْ فَاطِمَةَ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ، وَقُرْبَةً إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله، وَتَکْرِیماً لِحُرْمَتِهِ، وَتَشْرِیفاً لِوُصْلَتِهِ.
۲- ضرورة حفظ الاموال وَیَشْتَرِطُ عَلَی الَّذِی یَجْعَلُهُ إِلَیْهِ أَنْ یَتْرُکَ الْمَالَ عَلَی أُصُولِهِ، وَیُنْفِقَ مِنْ ثَمَرِهِ حَیْثُ أُمِرَ بِهِ وَهُدِیَ لَهُ، وَأَلَّا یَبِیعَ مِنْ أَوْلَادِ نَخِیلَ هذِهِ الْقُرَی وَدِیَّةً حَتَّی تُشْکِلَ أَرْضُهَا غِرَاساً.
وَمَنْ کَانَ مِنْ إِمَائِی - اللَّاتِی أَطُوفُ عَلَیْهِنَّ - لَهَا وَلَدٌ، أَوْ هِیَ حَامِلٌ، فَتُمْسَکُ عَلَی وَلَدِهَا وَهِیَ مِنْ حَظِّهِ، فَإِنْ مَاتَ وَلَدُهَا وَهِیَ حَیَّةٌ فَهِیَ عَتِیقَةٌ، قَدْ أَفْرَجَ عَنْهَا الرِّقُّ، وَحَرَّرَهَا الْعِتْقُ.

وصیّت اقتصادی نسبت به اموال شخص

«این دستوری است که بنده خدا علی بن ابیطالب، امیرمؤمنان نسبت به اموال شخصی خود، برای خشنودی خدا، داده است، تا خداوند با آن به بهشتش در آورد، و آسوده‌اش گرداند (قسمتی از این نامه است)
همانا سرپرستی این اموال بر عهده فرزندم حسن بن علی است، آنگونه که رواست از آن مصرف نماید، و از آن انفاق کند، اگر برای حسن حادثه‌ای رخ داد و حسین زنده بود، سرپرستی آن را پس از برادرش به عهده گیرد، و کار او را تداوم بخشد.
پسران فاطمه از این اموال به همان مقدار سهم دارند که دیگر پسران علی خواهند داشت، من سرپرستی اموالم را به پسران فاطمه واگذاردم، تا خشنودی خدا، و نزدیک شدن به رسول اللّه صلی الله علیه وآله و بزرگ داشت حرمت او، و احترام پیوند خویشاوندی پیامبر صلی الله علیه وآله را فراهم آورم

ضرورت حفظ اموال

و با کسی که این اموال در دست اوست شرط می‌کنم که اصل مال را حفظ نموده تنها از میوه و درآمدش بخورند و انفاق کنند، و هرگز نهالهای درخت خرما را نفروشند، تا همه این سرزمین یک پارچه زیر درختان خرما بگونه‌ای قرار گیرد که راه یافتن در آن دشوار باشد.
و زنان غیرعقدی من که با آنها بودم و صاحب فرزند یا حامله می‌باشند، پس از تولّد فرزند، فرزند خود را گیرد که بهره او باشد، و اگر فرزندش بمیرد، مادر آزاد است، کنیز بودن از او برداشته، و آزادی خویش را باز یابد.» [۶۶].
حال باید از متفکّران جامعه و از معلّمان اخلاق پرسید چه مقدار اینگونه از ارزش‌های متعادل را ترویج می‌کنیم؟
در مباحث خود چه مقدار مردم را به تولید درست یا ترک دنیا فرا می‌خوانیم؟
آیا داشتن و توانائی اقتصادی را چه مقدار بعنوان یک ارزش مطرح می‌کنیم؟
و چه مقدار تحت تأثیر تبلیغات سوء رهبانیّت مسیحی، و ترک دنیای تصوّف قرار گرفته برخلاف سیره عملی حضرت امام علی علیه السلام همگان را به ترک دنیا تشویق می‌کنیم؟

امام و اقتصاد اسلامی

رهنمودهای اقتصادی

احتیاط در مصرف بیت الما ل

احتیاط در مصرف بیت الما ل
خاموش کردن چراغ بیت المال

بسیاری در اموال خود احتیاط می‌کنند، امّا در ابزار و وسائل دیگران دقّت ندارند، و در مصرف بیت المال احتیاط لازم را نمی‌کنند، درصورتی که مسئولیّت الهی و مردمی آن فراوان است.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نسبت به حفظ ونگهداری ومصرف بیت المال کمال دقّت و احتیاط را داشت، در هوای سرد با یک حوله شخصی خود را می‌پوشاند و در حالی که از سرما می‌لرزید از بیت‌المال استفاده نمی‌کرد.
شمشیر خود را فروخت تا مخارج خانواده را تأمین کند.
وقتی یکی از دخترانش برای روز عید گردن‌بندی از بیت‌المال را به عاریت گرفت، ناراحت شد و کلیددار بیت‌المال را مورد نکوهش قرار داد.
کَشْفی حنفی نقل می‌کند:
در یکی از شب‌های آغازین خلافت، امام علی علیه السلام چراغی را در اطاق بیت المال روشن کرده مشغول محاسبات لازم بودکه طلحه و زبیر بر حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام سلام کرده، وارد شدند و گفتند:
با شما کاری داریم.
امام فرمود:
آیا مربوط به حکومت و امور مسلمین است یا به امور شخصی شما ارتباط دارد؟
پاسخ دادند: امور شخصی خودمان است.
امام علی علیه السلام چراغی را که از بیت‌المال در مقابلش روشن بود خاموش، و چراغ دیگری را روشن کرد.
پرسیدند: چرا اینگونه عمل کردی؟
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پاسخ داد:
روغن چراغی که روشن بود از بیت‌المال، و کار شما شخصی بود، روا نبود که روغن چراغ بیت‌المال در مصارف شخصی قرارگیرد، امّا روغن این چراغ از اموال شخصی من است.
حال هر مقدار که می‌خواهید از مسائل شخصی خود بگوئید.
طلحه و زبیر به یکدیگر نگاهی کردند و گفتند:
برویم، این مرد به راه دین می‌رود، و با ما معامله‌ای نخواهد کرد. [۶۷]

احتیاط در مصارف شخصی

اشاره امام علی علیه السلام در مصرف بیت المال عالی‌ترین نظارت را داشته و در کمال بی‌نیازی در قناعت و ساده زیستی ضرب المثل بود که به فرماندار بصره عثمان بن حنیف در نامه‌ای می‌نویسد:
الولاة و البساطة فی المعیشة أَمَّا بَعْدُ، یَابْنَ حُنَیْفٍ: فَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ رَجُلاً مِنْ فِتْیَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاکَ إِلَی مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَیْهَا تُسْتَطَابُ لَکَ الْأَلْوَانُ، وَتُنْقَلُ إِلَیْکَ الْجِفَانُ.
وَمَا ظَنَنْتُ أَنَّکَ تُجِیبُ إِلَی طَعَامِ قَوْمٍ، عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ، وَغَنِیُّهُمْ مَدْعُوٌّ. فَانْظُرْ إِلَی مَا تَقْضَمُهُ مِنْ هذَا الْمَقْضَمِ، فَمَا اشْتَبَهَ عَلَیْکَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ، وَمَا أَیْقَنْتَ بِطِیبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ.

ضرورت ساده زیستی کارگزاران

«پس از یاد خدا و درود! ای پسر حُنیف، به من گزارش دادند که مردی از سرمایه‌داران بصره، تو را به مهمانی خویش فراخواند و تو به‌سرعت به سوی او شتافتی، خوردنی‌های رنگارنگ برای تو آوردند، و کاسه‌های پر از غذا پی در پی جلوی تو می‌نهادند، گمان نمی‌کردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده، و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده‌اند، اندیشه کن در کجایی؟ و بر سر کدام سفره می‌خوری؟ پس آن غذایی که حلال و حرام بودنش را نمی‌دانی دور بیافکن، و آنچه را به پاکیزگی و حلال بودنش یقین داری مصرف کن.
الامام النموذج الکامل للزهد أَلَا وَإِنَّ لِکُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً، یَقْتَدِی بِهِ وَیَسْتَضِی‌ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ؛ أَلَا وَإِنَّ إِمَامَکُمْ قَدِ اکْتَفَی مِنْ دُنْیَاهُ بِطِمْرَیْهِ، وَمِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَیْهِ. أَلَا وَإِنَّکُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَی ذلِکَ، وَلکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَاجْتِهَادٍ، وَعِفَّةٍ وَسَدَادٍ. فَوَاللَّهِ مَا کَنَزْتُ مِنْ دُنْیَاکُمْ تِبْراً، وَلَا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً، وَلَا أَعْدَدْتُ لِبَالِی ثَوْبِی طِمْراً، وَلَا حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً وَلَهِیَ فِی عَیْنِی أَوْهَی وَأَهْوَنُ مِنْ عَفْصَةٍ مَقِرَةٍ.
بَلَی کَانَتْ فِی أَیْدِینَا فَدَکٌ مِنْ کُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ، فَشَحَّتْ عَلَیْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ، وَسَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِینَ، وَنِعْمَ الْحَکَمُ اللَّهُ. وَمَا أَصْنَعُ بِفَدَکٍ وَغَیْرِ فَدَکٍ، وَالنَّفْسُ مَظَانُّهَا فِی غَدٍ جَدَثٌ تَنْقَطِعُ فِی ظُلْمَتِهِ آثَارُهَا، وَتَغِیبُ أَخْبَارُهَا، وَحُفْرَةٌ لَوْ زِیدَ فِی فُسْحَتِهَا، وَأَوْسَعَتْ یَدَا حَافِرِهَا، لَأَضْغَطَهَا الْحَجَرُ وَالْمَدَرُ، وَسَدَّ فُرَجَهَا التُّرَابُ الْمُتَرَاکِمُ؛ وَإِنَّمَا هِیَ نَفْسِی أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَی لِتَأْتِیَ آمِنَةً یَوْمَ الْخَوْفِ الْأَکْبَرِ، وَتَثْبُتَ عَلَی جَوَانِبِ الْمَزْلَقِ. وَلَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَیْتُ الطَّرِیقَ، إِلَی مُصَفَّی هذَا الْعَسَلِ، وَلُبَابِ هذَا الْقَمْحِ، وَنَسَائِجِ هذَا الْقَزِّ.
وَلکِنْ هَیْهَاتَ أَنْ یَغْلِبَنِی هَوَایَ، وَیَقُودَنِی جَشَعِی إِلَی تَخَیُّرِ الْأَطْعِمَةِ - وَلَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوِ الَْیمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ، وَلَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ - أَوْ أَبَیْتَ مِبْطَاناً وَحَوْلِی بُطُونٌ غَرْثَی وَأَکْبَادٌ حَرَّی، أَوْ أَکُونَ کَمَا قَالَ الْقَائِلُ:
وَحَسْبُکَ دَاءً أَنْ تَبِیتَ بِبِطْنَةٍ وَحَوْلَکَ أَکْبَادٌ تَحِنُّ إِلَی الْقِدِّ! أَأَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِأَنْ یُقَالَ: هذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ، وَلَا أُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ الدَّهْرِ، أَوْ أَکُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِی جُشُوبَةِ الْعَیْشِ! َمَا خُلِقْتُ لِیَشْغَلَنِی أَکْلُ الطَّیِّبَاتِ، کَالْبَهِیمَةِ الْمَرْبُوطَةِ، هَمُّهَا عَلَفُهَا، أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا، تَکْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا، وَتَلْهُو عَمَّا یُرَادُ بِهَا، أَوْ أُتْرَکَ سُدًی، أَوْ أُهْمَلَ عَابِثاً، أَوْ أَجُرَّ حَبْلَ الضَّلَالَةِ، أَوْ أَعْتَسِفَ طَرِیقَ الْمَتَاهَةِ! وَکَأَنِّی بِقَائِلِکُمْ یَقُولُ:
«إِذَا کَانَ هذَا قُوتُ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ، فَقَدْ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتَالِ الْأَقْرَانِ، وَمُنَازَلَةِ الشُّجْعَانِ». أَلَا وَإِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّیَّةَ أَصْلَبُ عُوداً، وَالرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً، وَالنَّابِتَاتِ العِذْیَةَ أَقْوَی وَقُوداً، وَأَبْطَأُ خُمُوداً.
وَأَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ کَالضَّوْءِ مِنَ الضَّوْءِ، وَالذِّرَاعِ مِنَ الْعَضُدِ.
وَاللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَی قِتَالِی لَمَا وَلَّیْتُ عَنْهَا، وَلَوْ أَمْکَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَیْهَا.
وَسَأَجْهَدُ فِی أَنْ أُطَهِّرَ الْأَرْضَ مِنْ هذَا الشَّخْصِ الْمَعْکُوسِ، وَالْجِسْمِ الْمَرْکُوسِ، حَتَّی تَخْرُجَ الْمَدَرَةُ مِنْ بَیْنِ حَبِّ الْحَصِیدِ.
و من هذا الکتاب، و هو آخره.

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام الگوی ساده زیستی

آگاه باش! هر پیروی را امامی است که از او پیروی می‌کند، و از نور دانشش روشنی می‌گیرد، آگاه باش! امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضایت داده است، بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید امّا با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی، مرا یاری دهید. پس سوگند به‌خدا، من از دنیای شما طلا و نقره‌ای نیاندوخته، و از غنیمت‌های آن چیزی ذخیره نکرده‌ام، بر دو جامه کهنه‌ام جامه‌ای نیافزودم، و از زمین دنیا حتی یک وجب در اختیار نگرفتم و دنیای شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچیزتر است آری از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، فَدَک در دست ما بود که مردمی بر آن بُخل ورزیده، و مردمی دیگر سخاوت‌مندانه از آن چشم پوشیدند، و بهترین داور خداست، مرا با فَدَک و غیر فَدَک چه کار است؟ در صورتی که جایگاه فردای آدمی گور است، که در تاریکی آن، آثار انسان نابود و اخبارش پنهان می‌گردد، گودالی که هرچه بر وسعت آن بیافزایند، و دست‌های گورکن فراخش نماید، سنگ و کلوخ آن را پرکرده، و خاک انباشته رخنه‌هایش را مسدود کند من نفس خود را با پرهیزکاری می‌پرورانم، تا در روزقیامت که هراسناکترین روزهاست در أمان، و در لغزشگاه‌های آن ثابت قدم باشم.
من اگر می‌خواستم، می‌توانستم از عسل پاک، و از مغز گندم، و بافته‌های ابریشم برای خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد، و حرص و طمع مرا وادار کند طعام‌های لذیذ برگزینم، در حالی که در «حجاز» یا «یمامه» کسی باشد که به قرص نانی نرسد، و یا هرگز شکمی سیر نخورد.
یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکم‌هایی که از گرسنگی به پُشت چسبیده، و جگرهائی که سوخته وجود داشته باشد، یا چنان باشم که شاعر گفت:
«این درد تو را بس که شب را با شکم سیر بخوابی».
«و در اطراف تو شکم‌هایی گرسنه و به پشت چسبیده باشد».
آیابه‌همین رضایت دهم که مرا امیرالمؤمنین علیه السلام خوانند؟ و در تلخی‌های روزگار با مردم شریک نباشم؟
و در سختی‌های زندگی الگوی آنان نگردم؟ آفریده نشده‌ام که غذاهای لذیذ و پاکیزه مرا سرگرم سازد، چونان حیوان پرواری که تمام همّت او علف، و یا چون حیوان رها شده‌ای که شغلش چریدن و پرکردن شکم بوده، و از آینده خود بی‌خبر است.
آیا مرا بیهوده آفریدند؟ آیا مرا به بازی گرفته‌اند؟ آیا ریسمان گمراهی در دست گیرم؟ و یا در راه سرگردانی قدم بگذارم؟ گویا می‌شنوم که شخصی از شما می‌گوید:
«اگر غذای فرزند ابیطالب همین است، پس سُستی او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان باز مانده است».
آگاه باشید! درختان بیابانی، چوبشان سخت‌تر، امّا درختان کنار جویبار را پوست نازکتر است، درختان بیابانی که با باران سیراب می‌شوند آتش چوبشان شعله ورتر و پر دوامتر است.
من و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم چونان روشنائی یک چراغیم، یا چون آرنج به یک بازو پیوسته، به خدا سوگند! اگر عرب در نبرد با من پشت به پشت یکدیگر بدهند، از آن روی برنتابم، و اگر فرصت داشته باشم به پیکار همه بشتابم، و تلاش می‌کنم که زمین را از این شخص «معاویه» مسخ شده، و این جسم کج اندیش، پاک سازم تا سنگ وشن از میان دانه‌ها جدا گردد.
(قسمتی از آخر نامه)
ای دنیا از من دور شو! مهارت بر پُشت تو نهاده، و از چنگال‌های تورهایی یافتم، از دام‌های تو نجات یافته، و از لغزشگاه‌هایت دوری گزیده‌ام. کجایند بزرگانی که به بازیچه‌های خود فریبشان داده‌ای؟
کجایند امّت‌هایی که با زر و زیورت آنها را فریفتی؟ که اکنون در گورها گرفتارند! و درون لحدها پنهان شده‌اند.
الامام و معرفة الدنیا إِلَیْکَ عَنِّی یَا دُنْیَا، فَحَبْلُکِ عَلَی غَارِبِکِ، قَدِ انْسَلَلْتُ مِنْ مَخَالِبِکِ، وَأَفْلَتُّ مِنْ حَبَائِلِکِ، وَاجْتَنَبْتُ الذَّهَابَ فِی مَدَاحِضِکِ.
أَیْنَ الْقُرُونُ الَّذِینَ غَرَرْتِهِمْ بِمَدَاعِبِکِ! أَیْنَ الْأُمَمُ الَّذِینَ فَتَنْتِهِمْ بِزَخَارِفِکِ! فَهَا هُمْ رَهَائِنُ الْقُبُورِ، وَمَضَامِینُ اللُّحُودِ.
وَاللَّهِ لَوْ کُنْتِ شَخْصاً مَرْئِیّاً، وَقَالَباً حِسِّیّاً، لَأَقَمْتُ عَلَیْکِ حُدُودَ اللَّهِ فِی عِبَادٍ غَرَرْتِهِمْ بِالْأَمَانِی، وَأُمَمٍ أَلْقَیْتِهِمْ فِی الْمَهَاوِی، وَمُلُوکٍ أَسْلَمْتِهِمْ إِلَی التَّلَفِ، وَأَوْرَدْتِهِمْ مَوَارِدَ الْبَلَاءِ، إِذْ لَا وِرْدَ وَلَا صَدَرَ! هَیْهَاتَ! مَنْ وَطِئَ دَحْضَکِ زَلِقَ، وَمَنْ رَکِبَ لُجَجَکِ غَرِقَ، وَمَنِ ازْوَرَّ عَنْ حَبَائِلِکِ وُفِّقَ، وَالسَّالِمُ مِنْکَ لَا یُبَالِی إِنْ ضَاقَ بِهُِ مُنَاخُهُ، وَالدُّنْیَا عِنْدَهُ کَیَوْمٍ حَانَ انْسِلَاخُهُ. اعْزُبِی عَنِّی! فَوَ اللَّهِ لَا أَذِلُّ لَکِ فَتَسْتَذِلِّینِی، وَلَا أَسْلَسُ لَکِ فَتَقُودِینِی.
وَایْمُ اللَّهِ - یَمِیناً أَسْتَثْنِی فِیهَا بِمَشِیئَةِ اللَّهِ - لَأَرُوضَنَّ نَفْسِی رِیَاضَةً تَهِشُّ مَعَهَا إِلَی الْقَرْصِ إِذَا قَدَرْتُ عَلَیْهِ مَطْعُوماً، وَتَقْنَعُ بِالْمِلْحِ مَأْدُوماً؛ وَلَأَدَعَنَّ مُقْلَتِی کَعَیْنِ مَاءٍ، نَضَبَ مَعِینُهَا، مُسْتَفْرِغَةً دُمُوعَهَا.
أَتَمْتَلِئُ السَّائِمَةُ مِنْ رِعْیِهَا فَتَبْرُکَ؟ وَتَشْبَعُ الرَّبِیضَةُ مِنْ عُشْبِهَا فَتَرْبِضَ؟
وَیَأْکُلُ عَلِیٌّ مِنْ زَادِهِ فَیَهْجَعَ! قَرَّتْ إِذاً عَیْنُهُ إِذَا اقْتَدَی بَعْدَ السِّنِینَ الْمُتَطَاوِلَةِ بِالْبَهِیمَةِ الْهَامِلَةِ، وَالسَّائِمَةِ الْمَرْعِیَّةِ!
طُوبَی لِنَفْسٍ أَدَّتْ إِلَی رَبِّهَا فَرْضَهَا، وَعَرَکَتْ بِجَنْبِهَا بُؤْسَهَا، وَهَجَرَتْ فِی اللَّیْلِ غُمْضَهَا، حَتَّی إِذَا غَلَبَ الْکَرَی عَلَیْهَا افْتَرَشَتْ أَرْضَهَا، وَتَوَسَّدَتْ کَفَّهَا، فِی مَعْشَرٍ أَسْهَرَ عُیُونَهُمْ خَوْفُ مَعَادِهِمْ، وَتَجَافَتْ عَنْ مَضَاجِعِهِمْ جُنُوبُهُمْ، وَهَمْهَمَتْ بِذِکْرِ رَبِّهِمْ شِفَاهُهُمْ، وَتَقَشَّعَتْ بِطُولِ اسْتِغْفَارِهِمْ ذُنُوبُهُمْ، «أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ، أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ». فَاتَّقِ اللَّهَ یَابْنَ حُنَیْفٍ، وَلْتَکْفُفْ أَقْرَاصُکَ، لِیَکُونَ مِنَ النَّارِ خَلَاصُکَ.

امام علی علیه السلام و دنیای دنیا پرستان

ای دنیا به خدا سوگند! اگر شخصی دیدنی بودی، و قالب حس کردنی داشتی، حدود خدا را بر تو جاری می‌کردم، به جهت بندگانی که آنها را با آرزوهایت فریب دادی، و ملّت‌هایی که آنها را به‌هلاکت افکندی، و قدرتمندانی که آنها را تسلیم نابودی کردی، و هدف انواع بلاها قراردادی که دیگر راه پس و پیش نداشتند، امّا هیهات! کسی که در لغزشگاه تو قدم گذارد سقوط کرد، و آنکس که بر امواج تو سوار شد غرق گردید، کسی که از دام‌های تو دوری جست پیروز شد و آن کس که از تو به سلامت گذشت نگران نیست که جایگاهش تنگ است، زیرا دنیا در پیش او چونان روزی است که گذشت.
از برابر دیدگانم دورشو، سوگند به خدا، رام تو نگردم که خوارم سازی، و مهارم را به‌دست تو ندهم که هر کجا خواهی مرا بکشانی، به خدا سوگند، سوگندی که تنها اراده خدا در آن است، چنان نفس خود را به ریاضت وادارم که به یک قرص نان هرگاه که بیابم، و به نمک به جای خورشت قناعت کند، و آنقدر از چشم‌ها اشک ریزم که چونان چشمه‌ای خشک درآید، و اشک چشم پایان پذیرد.
آیا سزاوار است که چرندگان فراوان بخورند و راحت بخوابند، و گله گوسفندان پس از چَرا کردن به آغُل رو کنند، و علی نیز از زاد و توشه خود بخورد و استراحت کند؟
چشمش روشن باد! که پس از سالیان دراز، چهار پایان رها شده، و گلّه‌های گوسفندان را الگو قرار دهد!! خوشابحال آنکس که مسئوولیّت‌های واجب را در پیشگاه خدا به انجام رسانده، و در راه خدا هرگونه سختی و تلخی را به جان خریده، و به شب زنده داری پرداخته، و اگر خواب بر او چیره شود بر روی زمین خوابیده، و کف دست را بالین قرار داده است، در گروهی که ترس از معاد خواب را از چشمانشان ربوده، و پهلو از بسترها گرفته، و لبهایشان به یاد پروردگار در حرکت است، با استغفار طولانی گناهان را زدوده‌اند.» [۶۸] «آنان حزب خداوندند، و همانا حزب خدا رستگار است» [۶۹].

احتیاط در نویسندگی

امام علی علیه السلام به نویسنده و منشی خود عبیداللَّه بن ابی رافع در طرز استفاده از بیت المال، در روش نویسندگی، خطّ و خطاطی دستوراتی می‌دهند که امروزه در تمام محافل هنری و خطّ نویسی، و تایپ با ماشین‌های تایپ و کامپیوتر و همچنین صنعت چاپ پذیرفته شده است که فرمود:
أَلِقْ دَوَاتَکَ، وَأَطِلْ جِلْفَةَ قَلَمِکَ، وَفَرِّجْ بَیْنَ السُّطُورِ، وَقَرْمِطْ بَیْنَ الْحُرُوفِ: فَإِنَّ ذلِکَ أَجْدَرُ بِصَبَاحَةِ الْخَطِّ.
(و درود خدا بر او فرمود:
(به نویسنده خود عبیداللَّه بن ابی رافع دستور داد:)
در دوات، لیقه بینداز، نوک قلم را بلندگیر، میان سطرها فاصله بگذار، و حروف را نزدیک به یکدیگر بنویس، که این برای زیبایی خط سزاوارتر است.) [۷۰].

استفاده از نور ماه

در آغاز خلافت، شبی عمرو عاص، (آن سیاست باز معروف) از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام وقت گرفت، و به منزل امام علی علیه السلام رفت، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام مشغول برّرسی دیوان بیت‌المال و امور جاری کشور بود، وقتی عمروعاص وارد شد و گفت که کار خصوصی دارم، امام علی علیه السلام چراغی که با روغن بیت‌المال می‌سوخت را خاموش کرد و چون شب مهتابی بود و هوا روشن، چراغ دیگری روشن نکرد.
دخل علیه عمر و بن العاص لیلة و هو فی بیت المال فطفی‌ء السّراج و جلس فی ضوء القمر [۷۱] حال آیا حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌خواست به این مرد سیاست باز بی‌اعتنائی کند؟
یا نور ماه به قدری زیاد بود که نیاز به روشن کردن چراغ نبود؟ به هرحال چراغ بیت المال را خاموش کرد، تا در مصرف شخصی استفاده نشود.
عمروعاص با این برخورد حساب شده، دانست که با آن حضرت نمی‌تواند وارد معامله سیاسی شود.

امتیاز ندادن به خویشاوندان

روزی برادرزاده امام علی‌علیه السلام، عبداللّه‌بن جعفر خدمت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام رسید و از اوضاع اقتصادی خود گفت و ادامه داد که:
عموجان شایسته است که امر فرمائی مقداری از بیت‌المال برای اداره زندگی به من داده شود، سوگند به خدا برای اداره زندگی چیزی در منزل ندارم، جز آنکه گوسفند یا الاغ خود را بفروشم.
امام علی علیه السلام پاسخ داد:
چیزی برای تو در نزد من وجود ندارد، و بیت‌المال مسلمین را هم نمی‌توانم به شما ببخشم، مگر آنکه به عموی خود دستور دهی تا از بیت‌المال دزدی کند. [۷۲].

نمونه‌های گویا

اشاره امام علی علیه السلام در تقسیم غنائم به شیوه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رفتار می‌کرد.
و هرگاه به او مالی از غنائم می‌رسید، همه آن را تقسیم می‌کرد و در بیت المال چیزی از آن را نمی‌گذاشت، مگر آنکه تقسیم بیت‌المال در همان روز امکان نمی‌داشت.
و می‌فرمود:
«ای دنیا دیگری را فریب ده.» حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام چیزی از غنیمت را به خود اختصاص نمی‌داد و دوست و خویشاوند را بر دیگران ترجیح نمی‌داد و استانداران را جز از اهل دین و امانت انتخاب نمی‌کرد.
و هرگاه ارتکاب گناهی از آنها به امام علی علیه السلام می‌رسید به ایشان چنین می‌نوشت:
قَدْ جاءتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ [۷۳] فَأفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ وَلاتَبْخَسُوا النَّاسَ اَشْیاءَهُمْ [۷۴] وَ لا تَعْثَوا فِی الْاَرْضِ مُفْسِدینَ.
بَقِیَّةُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إنْ کُنْتُمْ‌مُؤْمِنینَ وَ ما أنَا عَلَیْکُمْ بِحَفیظٍ «بی گمان شما را از پرودرگارتان بیّنه آمده است، پس پیمانه و ترازو را به عدالت تمام کنید و از مردم چیزهایشان را کم نکنید و در روی زمین تباهی و فساد مکنید، باقی گذاشته خدا برای شما بهتر است اگر مؤمن باشید و من بر شما نگهبان نخواهم بود.» و هرگاه این نامه من به تو رسید، پُست فرمانداری را که به دست توست حفظ کن تا فرماندار جدید را فرستاده از تو تحویل بگیرد.
آنگاه سرش را سوی آسمان بلند می‌کرد و می‌گفت:
«بار خدایا! تو خود می‌دانی که من آنها را فرمان نداده‌ام که به خلق تو ستم روا دارند و حق تو را مهمل گذارند.» در این قسمت به برخی از نمونه‌ها توجّه کنید:

احتیاط در لباس

أجلح بن عبداللَّه کندی از قول ابوالمغیره، عبداللَّه بن ابی الهذیل گفته است:
امام علی علیه السلام را دیدم که از منزل بیرون آمد، در حالی که پیراهنِ خشنِ درازی بر تن داشت.
هرگاه آستین پیراهنش را می‌کشید تا ناخن می‌رسید.

لباس‌های ساده امام علی‌

حُر بن جرموز از پدرش حدیث کرد و گفت:
علی بن ابیطالب علیه السلام را دیدم که از مسجد کوفه بیرون می‌آمد و دو بُرد قِطْری [۷۵]بر تن داشت.
یکی از آنها را لُنگ «شلوار» که تا نیمه ساق را می‌پوشاند و دیگری را مثل عبا کرده بود.
و او در بازارها گردش می‌کرد در حالی که تازیانه‌ای به دست داشت، بازاریان را به تقوای پروردگار و راستی گفتار و خوش رفتاری در خرید و فروش و تمام کردن پیمانه و ترازو فرمان می‌داد.

تقسیم فوری بیت‌المال

از مجمّع تیمی ابی حمزه روایت شده است، که:
علی علیه السلام آنچه را که در بیت المال بود تقسیم می‌کرد و دستور می‌داد که بیت المال را جارو کنند.
آنگاه به این خاطر بر روی زمین آن نماز می‌گزارد، به امید آنکه در روز قیامت برای او شهادت دهد.

دقّت در تقسیم بیت‌المال

سفیان بن عُیَیْنَه از عاصم بن کُلیب، و او از پدرش حدیث کرد که او گفت:
مالی از اصفهان رسید و علی علیه السلام آن را به هفت قسم، به تعداد هفت قبیله کوفه تقسیم کرد.
و در آن مال پاره نانی یافت، آن را نیز به هفت قسم تقسیم نمود، و هر قطعه را روی یک جزء گذاشت و سرانجام میان آنها قرعه انداخت تا کدام یک را به یکی از قبائل کوفه در نوبت اوّل ببخشد.

خودکفایی امام

عبدالرّزاق از ثوری، و او از ابوحیّان تیمی نقل می‌کند که علی بن ابیطالب علیه السلام را بر منبر دیدم که می‌فرمود:
چه کسی از من این شمشیر را می‌خرد؟
و توضیح داد که:
اگر بهای إزاری [۷۶] داشتم آن را نمی‌فروختم.
مردی پیش او برخاست و گفت:
من بهای إزاری را به تو قرض می‌دهم.
و در نقل دیگری، هارون بن عنتره می‌گوید:
پدرم می‌گفت:
در قصر خورنق بر محضر علی بن ابیطالب علیه السلام داخل شدم، دیدم جامه کهنه‌ای در بدن دارد و از سرما می‌لرزد، گفتم:
یا امیرالمؤمنین خداوند برای شما و اهل بیت شما در بیت المال حقّی قرار داده و شما با نفس خود این چنین رفتار می‌کنید؟!.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در پاسخ من فرمود:
وَاللَّهِ ما اَرْزَؤُکُمْ مِنْ اَمْوالِکُمْ شَیْئاً وَ اِنَّ هذا لَقَطیفَتی الَّتی خَرَجْتُ بِها مِنْ مَنْزِلی مِنَ الْمَدینَةِ ما عِنْدی غَیْرُها.
«به خدا قسم من از اموال شما چیزی ناقص نمی‌کنم، این قطیفه «حوله» نیز همانست که با خود از مدینه آورده‌ام و در نزد من غیر آن چیزی نیست» [۷۷]}.

پیراهنی از کرباس

کیع از علی بن صالح، و او از عطا روایت کرد که او گفت:
بر تن علی علیه السلام پیراهنی از کرباس نشسته بود.

غذای ساده امام علی

ابونیزر گفته است:
علی بن ابیطالب علیه السلام به نزد من آمد و من در زمین‌های زراعتی «عین نیزَر» و «بُغَیبِغَه» [۷۸] بودم.
پس به من فرمود: آیا غذایی داری؟
گفتم:
غذایی است که آن را برای امیرالمؤمنین نمی‌پسندم، کدوئی است از کدوهای این زمین که مخلوط شده است با روغنی از پیه گوسفند که بویش هم برگشته است.
علی علیه السلام فرمود: آن را بیاور.
وقتی کدوی پُخته را آوردم، مقداری از آن را تناول فرمود و سیر شد.
سپس کنار جویبار برگشت و دستانش را در ریگزار شست تا اینکه آنها را پاک کرد.
آنگاه یک دستش را به دیگری چسباند و با آنها آب نوشید تا سیراب شد.
و فرمود: ای ابونَیْزر، إنَّ الاکُفَّ أنْظَفُ آنیَةٍ «دست‌ها پاکترین ظروفند.» آنگاه رطوبت آن آب را به روی شکمش کشید و فرمود:
مَنْ أدْخَلَهُ بَطْنُهُ النَّارَ فَاَبْعَدَهُ اللَّهُ «آنکه شکمش موجب دوزخ رفتنش گردد، خداوند او را از رحمت خویش دورش کند.» آنگاه کلنگ خود را برداشت و داخل چاه شد و شروع به کندن کرد، هنوز آب بیرون نیامده بود، علی علیه السلام بیرون آمد در حالی که عرق از پیشانیش می‌ریخت.
دوباره برای کندن چاه برگشت و شروع به کلنگ زدن نمود.
امام پیش خود و زیر لب زمزمه می‌کرد که، ناگهان آب از چاه فوران کرد، گویی که گردن گوسفند قربانی شده است.
علی علیه السلام شتابان بیرون آمد و فرمود:
خدا را شاهد می‌گیرم که این چاه صدقه است.
و خطاب به من فرمود:
دوات و کاغذ به من ده.
فوراً کاغذ و دوات را به او دادم و حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام چنین نوشت:
(به نام خداوند بخشاینده مهربان، این چیزی است که بنده خدا علی امیرمؤمنان صدقه کرده است، این دو زمین زراعتی را که به نام «عین نیْزر» و «بغیبغه» مشهور می‌باشند.
بر فقیران اهل مدینه و مستمندان در راه مانده تا به آن چهره خود را در روز قیامت از آتش دوزخ حفظ کند.
این دو زمین فروخته نمی‌شود و مورد هِبِه و بخشش قرار نمی‌گیرد، تا اینکه خداوند آن دو را به ارث برد و پروردگار بهترین وارثان است.
مگر آنکه حسن و حسین علیهما السلام به آن دو احتیاج داشته باشند، در این صورت ملک طلق و حلال آنهاست و برای احدی جز آن دو حقّی نیست).
ابونَیْزر [۷۹]گفته است:
حسین علیه السلام را قرضی برآمد.
پس معاویه برای خرید عین ابی نیزر دویست هزار دینار به نزد او برد.
حسین علیه السلام از فروش امتناع ورزید و فرمود:
آن دو را پدرم صدقه قرار داده است تا بدین کار چهره خود را از آتش دوزخ در روز قیامت حفظ کند.
من آن دو را به چیزی نمی‌فروشم.

برخورد با سوء استفاده‌ها
برخورد با اندوخته‌های قنبر

قنبر، یکی از کارگران منزل امام علی علیه السلام بود، چون می‌دید که هرچه می‌آورند حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به مسلمانان می‌بخشد، و اموال بیت المال را عادلانه تقسیم می‌کند، وچیزی برای خود برنمی‌دارد یا ذخیره نمی‌کند، دلش به اصطلاح سوخت و در فرصت مناسب دیگری، مقداری از ظروف طلا و نقره را در کیسه‌ای جمع آوری و آن کیسه را پنهان کرد که به هنگام نیاز در اختیار امام علی علیه السلام بگذارد.
هارون بن عنتره می‌گوید:
روزی قنبر به حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام گفت:
یا امیرالمؤمنین علیه السلام برخیز و به همراه من بیا که چیزی برای شما نگه داشته‌ام.
همراه امام علی علیه السلام رفتیم. قنبر، کیسه‌ای پر از طلا و نقره را آورد و گفت:
چون دیدم همه چیز راتقسیم می‌کنی و برای خود اموالی ذخیره نمی‌کنی، این اموال را پنهان کردم.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
دوست داشتم به جای این اموال آتش عظیمی به خانه‌ام می‌آوردی؟
سپس همه اموال موجود رابین مسلمانان تقسیم کرد، و فرمود:
سوگند به خدائی که جانم دردست قدرت اوست که به خوب و بدش مؤاخذه می‌شویم. [۸۰].

برخورد با سربازان در مصرف بیت‌المال

امام علی علیه السلام با سربازان اسلام همراه با غنائم فراوان از یمن به مکّه باز می‌گشتند.
در نزدیکی‌های مکّه، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام یکی از اصحاب را جانشین خود قرار داد و خود با سرعت به حضور پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم شتافت، وقتی امام علی علیه السلام از کاروان دور شد، سربازان سپاه جامه‌های قیمتی بیت‌المال را بین خود تقسیم کرده و پوشیدند.
وقتی در نزدیکی مکّه، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به کاروان بازگشت و چشمش به لباس‌های قیمتی بیت المال برتن سربازان افتاد، شدیداً اعتراض کرد و فرمود:
چرا چنین کردید؟
پاسخ دادند:
می‌خواستیم با لباس‌های زیبا و فاخر وارد مکّه شویم.
امام فرمود:
آیا پیش از آنکه خدمت پیامبر برسید چنین حقّی را دارید؟
سپس دستور داد لباس‌ها را از تن خارج کنند و به بیت المال باز گردانند، که برخی از سربازان از این برخورد شدید امام ناراحت شدند و نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم زبان به شکایت گشودند، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
اَیّهاالنّاس لا تَشْکُوا عَلیّاً فَوَاللّهِ اِنّه لأََخْشَنُ فی ذاتِ اللَّهِ (ای مردم از علی شکایت نکنید، سوگند به خدا همانا علی علیه السلام در راه خدا سختگیر است). [۸۱].

برگرداندن گردنبند عاریتی

در یکی از روزهای عید قربان، یکی از دختران امام علی علیه السلام از ابورافع، خزانه دار بیت‌المال اجازه گرفت که گردن بندی قیمتی از غنائم بصره را به عاریت سه روز در اختیار داشته باشد و سپس تحویل دهد.
وقتی علی علیه السلام متوجّه گردن‌بند شد، ابورافع را نکوهش کرده و فرمود:
آیا به بیت‌المال مسلمین خیانت روا می‌داری؟
ابورافع گفت: من از مال خود ضمانت کردم.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
همین امروز آن را به بیت‌المال باز گردان، و مواظب باش دیگر تکرار نشود.
اگر دخترم بدون اجازه آن را بر می‌داشت، دست او را قطع می‌کردم.
سپس به دخترش فرمود:
«آیا همه زنان مهاجر وانصار می‌توانند خود را بیارایند؟ و از وسائل زینتی بیت‌المال استفاده کنند؟» [۸۲].
و در نقل دیگری علی بن ابی رافع می‌گوید:
مسئول بیت المال و حسابدار علی بن ابیطالب علیه السلام بودم. در بیت المال گردنبند مرواریدی بود که در جنگ به دست آمده بود.
یکی از دختران آن حضرت به من سفارش کرد که در بیت المال امیرالمؤمنین علیه السلام گردنبند مرواریدی در اختیار توست، من دوست دارم آنرا به طور عاریه به من بدهی که در عید قربان از آن استفاده کنم.
گردنبند را برای او فرستادم و گفتم:
ای دختر امیرالمؤمنین عاریه مضمونه است که بعد از سه روز باید برگردانی.
فردای آن روز، امیرالمؤمنین علیه السلام آنرا بر گردن دخترش دید، فرمود:
این را از کجا به دست آورده‌ای؟
گفت:
از ابن ابی رافع عاریه گرفته‌ام تا در عید قربان از آن استفاده کرده سپس برگردانم.
امام علی علیه السلام مرا به حضور خود خواند و فرمود:
پسر ابی رافع آیا به مسلمانان خیانت می‌کنی؟
گفتم: معاذ اللَّه که بر مسلمانان خیانت کنم.
فرمود:
آن گردنبند را چطور بدون اذن من و بدون رضای مسلمین به دختر من عاریه دادی؟
گفتم:
یا امیرالمؤمنین دخترت به من سفارش کرد که آنرا به وی عاریه بدهم، من نیز به طور عاریه مضمونه داده و خودم ضامن شده‌ام که در صورت تلف شدن پول آنرا از مال خودم بدهم و متعهّد هستم که آنرا به جای اوّل باز گردانم.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
همین امروز آن را به جایش برگردان، مبادا دیگر چنین کاری کنی که از من عقوبت می‌بینی.
بعد فرمود:
اگر دخترم بطور عاریه مضمونه نگرفته بود، اوّلین زن هاشمی بود که دستش در سرقت بریده می‌شد.
چون دختر آن حضرت از این کلام امام علی علیه السلام مطلّع شد، آمد و عرض کرد:
یا امیرالمؤمنین علیه السلام من دختر تو و پاره تن تو هستم، چه کسی از من برای پوشیدن آن مروارید لایِق‌تر بود؟
امیرالمؤمنین علیه السلام پاسخ داد:
دخترم، از حق کناره گیری نکن، آیا همه زنان مهاجرین در عید قربان می‌توانستند از این نوع مروارید زینت کنند؟
ابن ابی رافع می‌گوید:
گلوبند را گرفته به بیت المال باز گرداندم. [۸۳]

برخورد با سوء استفاده فرماندار

با نظارت مستقیمی که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام توسّط نیروهای اطّلاعاتی خود برامور کارگزاران داشت در مقابل هرگونه سوء استفاده از بیت المال عکس العمل نشان می‌داد.
روزی به امام علی علیه السلام گزارش دادند که یکی از فرمانداران، با پول بیت‌المال برای خود زمین و املاک تهیّه کرده است، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نامه تندی به او نوشت:
أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ بَلَغَنِی عَنْکَ أَمْرٌ، إِنْ کُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ رَبَّکَ، وَ عَصَیْتَ إِمَامَکَ، وَ أَخْزَیْتَ أَمَانَتَکَ.
بَلَغَنِی أَنَّکَ جَرَّدْتَ الْأَرْضَ فَأَخَذْتَ مَا تَحْتَ قَدَمَیْکَ، وَأَکَلْتَ مَا تَحْتَ یَدَیْکَ، فَارْفَعْ إِلَیَّ حِسَابَکَ، وَاعْلَمْ أَنَّ حِسَابَ اللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ حِسَابِ النَّاسِ، وَالسَّلَامُ.
(بعد از درود خداوند، درباره تو به من جریانی گزارش شده است، که اگر انجام داده باشی پروردگارت را به خشم آورده‌ای، امامت را عصیان کرده‌ای، و امانت (فرمانداری) خود را به رسوائی کشیده‌ای.
به من خبر رسیده که تو زمین‌های آباد را ویران کرده‌ای و آنچه توانسته‌ای تصاحب نموده‌ای.
و از بیت‌المال که زیر دستت بوده است به خیانت خورده ای فوراً حساب خویش را برایم بفرست، و بدان که حساب خداوند از حساب مردم سخت تر است! والسَّلام.) [۸۴].

برخورد شدید با یکی از خویشاوندان

اشاره وقتی یکی از خویشاوندان امام علی علیه السلام (می‌گویند ابن عباس یا برادرش بود) در بیت المال مسلمین دخالت‌های ناروائی کرده است.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نامه تندی به او نوشت که اگر بیت المال را سر جایش بر نگردانی.
لَأَضْربنَّک بِسیْفی الّذی ما ضَربْتُ به احداً الاّ دخل النّار (همانا تو را با شمشیری می‌زنم که به هرکس زدم، وارد آتش جهنّم شد.) [۸۵].
متن نامه ۴۱ چنین است:
اسباب ذم احد الولاة الخونة أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّی کُنْتُ أَشْرَکْتُکَ فِی أَمَانَتِی، وَجَعَلْتُکَ شِعَارِی وَبِطَانَتِی، وَلَمْ یَکُنْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِی أَوْثَقَ مِنْکَ فِی نَفْسِی لِمُوَاسَاتِی وَمُوَازَرَتِی وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ إِلَیَّ؛ فَلَمَّا رَأَیْتَ الزَّمَانَ عَلَی ابْنِ عَمِّکَ قَدْ کَلِبَ، وَالْعَدُوَّ قَدْ حَرِبَ، وَأَمَانَةَ النَّاسِ قَدْ خَزِیَتْ، وَهذِهِ الْأُمَّةَ قَدْ فَنَکَتْ وَشَغَرَتْ، قَلَبْتَ لِابْنِ عَمِّکَ ظَهْرَ الِْمجَنِّ فَفَارَقْتَهُ مَعَ الْمُفَارِقِینَ، وَخَذَلْتَهُ مَعَ الْخَاذِلِینَ، وَخُنْتَهُ مَعَ الْخَائِنِینَ، فَلَا ابْنَ عَمِّکَ آسَیْتَ، وَلَا الْأَمَانَةَ أَدَّیْتَ.
وَکَأَنَّکَ لَمْ تَکُنِ اللَّهَ تُرِیدُ بِجِهَادِکَ، وَکَأَنَّکَ لَمْ تَکُنْ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکَ، وَکَأَنَّکَ إِنَّمَا کُنْتَ تَکِیدُ هذِهِ الْأُمَّةَ عَنْ دُنْیَاهُمْ، وَتَنْوِی غِرَّتَهُمْ عَنْ فَیْئِهِمْ، فَلَمَّا أَمْکَنَتْکَ الشِّدَّةُ فِی خِیَانَةِ الْأُمَّةِ أَسْرَعْتَ الْکَرَّةَ، وَعَاجَلْتَ الْوَثْبَةَ، وَاخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَیْهِ مِنْ أَمْوَالِهِمُ الْمَصُونَةِ لِأَرَامِلِهِمْ وَأَیْتَامِهِمُ اخْتِطَافَ الذِّئْبِ الْأَزَلِّ دَامِیَةَ الْمِعْزَی الْکَسِیرَةَ، فَحَمَلَتْهُ إِلَی الحِجَازِ رَحِیبَ الصَّدْرِ بِحَمْلِهِ، غَیْرَ مُتَأَثِّمٍ مِنْ أَخْذِهِ، کَأَنَّکَ

علل نکوهش یک کارگزار خیانتکار

«پس از یاد خدا و درود! همانا من تو را در امانت خود شرکت دادم، و همراز خود گرفتم، و هیچ یک از افراد خاندانم برای یاری و مددکاری، و امانت داری، چون تو مورد اعتمادم نبود، آن هنگام که دیدی روزگار بر پسرعمویت سخت گرفته، و دشمن به او هجوم آورد، و امانت مسلمانان تباه گردیده، و امّت اختیار از دست داده، و پراکنده شد، پیمان خود را با پسر عمویت دگرگون ساختی، و همراه با دیگرانی که از او جدا شدند فاصله گرفتی، تو هماهنگ با دیگران دست از یاریش کشیدی، و با دیگر خیانت کنندگان خیانت کردی، نه پسر عمویت را یاری کردی، و نه امانت‌ها را رساندی گویا تو در راه خدا جهاد نکردی!
برهان روشنی از پروردگارت نداری، و گویا برای تجاوز به دنیای این مردم نیرنگ می‌زدی، و هدف تو آن بود که آنها را بفریبی!
و غنائم و ثروت‌های آنان را در اختیار گیری، پس آنگاه که فرصت خیانت یافتی شتابان حمله‌ور شدی، و با تمام توان، اموال بیت المال را که سهم بیوه زنان و یتیمان بود، چونان گرگ گرسنه‌ای که گوسفند زخمی یا استخوان شکسته‌ای را می‌رباید، به یغما بردی، و آنها را به سوی حجاز با خاطری آسوده، روانه کردی، بی‌آنکه در این کار احساس گناهی داشته باشی».
ذم الخیانة فی بیت‌المال - لَا أَبَا لِغَیْرِکَ - حَدَرْتَ إِلَی أَهْلِکَ تُرَاثَکَ مِنْ أَبِیکَ وَأُمِّکَ، فَسُبْحَانَ اللَّهِ! أَمَا تُؤْمِنُ بِالْمَعَادِ؟ أَوَ مَا تَخَافُ نِقَاشَ الْحِسَابِ!
أَیُّهَا الْمَعْدُودُ - کَانَ - عِنْدَنَا مِنْ أُولِی الْأَلْبَابِ، کَیْفَ تُسِیغُ شَرَاباً وَطَعَاماً، وَأَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّکَ تَأْکُلُ حَرَاماً، وَتَشْرَبُ حَرَاماً، وَتَبْتَاعُ الْإِمَاءَ وَتَنْکِحُ النِّسَاءَ مِنْ أَمْوَالِ الْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالُْمجَاهِدِینَ، الَّذِینَ أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ هذِهِ الْأَمْوَالَ، وَأَحْرَزَ بِهِمْ هذِهِ الْبِلَادَ!

نکوهش از سوء استفاده در بیت‌المال

«دشمنت بی‌پدر باد، گویا میراث پدر و مادرت را بخانه می‌بری! سبحان اللّه!! آیا به معاد ایمان نداری؟ و از حسابرسی دقیق قیامت نمی‌ترسی؟ ای کسی که در نزد ما از خردمندان بشمار می‌آمدی، چگونه نوشیدن و خوردن را بر خود گوارا نمودی در حالیکه می‌دانی حرام می‌خوری! و حرام می‌نوشی! چگونه با اموال یتیمان و مستمندان و مؤمنان و مجاهدان راه خدا، کنیزان می‌خری و با زنان ازدواج می‌کنی؟ که خدا این اموال را به آنان وا گذاشته، و این شهرها را به دست ایشان امن فرموده است!».
المقابلة الصارمة للخونة فَاتَّقِ اللَّهَ وَارْدُدْ إِلَی هؤُلَاءِ الْقَوْمِ أَمْوَالَهُمْ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ أَمْکَنَنِی اللَّهُ مِنْکَ لَأُعْذِرَنَّ إِلَی اللَّهِ فِیکَ، وَلَأَضْرِبَنَّکَ بِسَیْفِی الَّذِی مَا ضَرَبْتُ بِهِ أَحَداً إِلَّا دَخَلَ النَّارَ!
وَوَاللَّهِ لَوْ أَنَّ الْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ فَعَلَا مِثْلَ الَّذِی فَعَلْتَ، مَا کَانَتْ لَهُمَا عِنْدِی هَوَادَةٌ، وَلَا ظَفِرَا مِنِّی بِإِرَادَةٍ، حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُمَا، وَأُزِیحَ الْبَاطِلَ عَنْ مَفْلَمَتِهِمَا، وَأُقْسِمُ بِاللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ مَا یَسُرُّنِی أَنَّ مَا أَخَذْتَهُ مِنْ أَمْوَالِهِمْ حَلَالٌ لِی، أَتْرُکُهُ مِیرَاثاً لِمَنْ بَعْدِی؛ فَضَحِّ رُوَیْداً، فَکَأَنَّکَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَی، وَدُفِنْتَ تَحْتَ الثَّرَی، وَعُرِضَتْ عَلَیْکَ أَعْمَالُکَ بِالَْمحَلِّ الَّذِی یُنَادِی الظَّالِمُ فِیهِ بِالْحَسْرَةِ، وَیَتَمَنَّی الْمُضَیِّعُ فِیهِ الرَّجْعَةَ، «وَلَاتَ حِینَ مَنَاصِ!».

برخورد قاطع با خیانتکار

«پس از خدا بترس، و اموال آنان را بازگردان، و اگر چنین نکنی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم، تو را کیفر خواهم نمود، که نزد خدا عذرخواه من باشد، و با شمشیری تو را می‌زنم که بهر کس زدم وارد دوزخ گردید.
سوگند به خدا! اگر حسن و حسین چنان می‌کردند که تو انجام دادی، از من روی خوش نمی‌دیدند و به آرزو نمی‌رسیدند تا آنکه حق را از آنان باز پس ستانم، و باطلی را که به ستم پدید آمده نابود سازم، به خدای پروردگار جهانیان سوگند، آنچه که تو از اموال مسلمانان به ناحق بردی، بر من حلال بود، خشنود نبودم که آن را میراث بازماندگانم قرار دهم، پس دست نگهدار و اندیشه نما، فکر کن که به پایان زندگی رسیده‌ای، و در زیر خاک‌ها پنهان شده، و اعمال تو را بر تو عرضه داشتند، آنجا که ستمکار با حسرت فریاد می‌زند، و تباه کننده عمر و فرصت‌ها، آرزوی بازگشت دارد امّا راه فرار و چاره مسدود است.»

برخورد با عقیل

اشاره وقتی مردم با امام علی علیه السلام به عنوان خلیفه مسلمین بیعت کردند، و مالیات‌ها و اموال عراقین در دست حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود، برادرش عقیل که عیالوار بود فکر می‌کرد، اگر تقاضای پول وگندم اضافی کند، امام علی علیه السلام به او خواهد بخشید.
چندین بار درخواست خود را با برادر مطرح کرد، و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پاسخی نداد، وقتی اصرار کرد، امام آهنی را بر روی آتش گرم کرد، و به دست او نزدیک کرد.
عقیل فریاد زد که:
برادر می‌خواهی مرا بسوزانی؟ (چون عقیل نابینا بود)
امام علی علیه السلام در پاسخ فرمود:
پس تو چرا می‌خواهی مرا با آتش جهنّم بسوزانی؟ واز من اضافه طلب می‌کنی که در امانت مردم خیانت کنم؟
عقیل بعدها به دربار معاویه رفت که معاویه به او صد هزار درهم بخشید و از او خواست تا بر منبر شام رفته و از عطایای معاویه سخن بگوید، و نسبت به برادرش بد گوئی کند.
عقیل بر منبر رفت و گفت:
برادرم مرا برای حفظ دین خود رها کرد، امّا معاویه مرا بر دین خود مقدّم داشت. [۸۶]۶}.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام ماجرا را اینگونه نقل می‌فرماید:
اجتناب الظلم وَاللَّهِ لَأَنْ أَبِیتَ عَلَی حَسَکِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً، أَوْ أُجَرَّ فِی الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً، أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَلْقَی اللَّهَ وَرَسُولَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ، وَغَاصِباً لِشَیْ‌ءٍ مِنَ الْحُطَامِ، وَکَیْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ یُسْرِعُ إِلَی الْبِلَی قُفُولُهَا، وَیَطُولُ فِی الثَّرَی حُلُولُهَا؟!

پرهیز از ستمکاری

سوگند به خدا! اگر بر روی خارهای سعدان بسر ببرم، و یا با غل و زنجیر به این سو یا آن سو کشیده شوم، خوشتر دارم تا خدا و پیامبرش را در روز قیامت، در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم، و چیزی از اموال را غصب کرده باشم.
چگونه بر کسی ستم کنم برای نفس خویش، که به سوی کهنگی و پوسیده شدن پیش می‌رود، و در خاک، زمان طولانی اقامت می‌کند عدالته القیمة وَاللَّهِ لَقَدْ رَأَیْتُ عَقِیلاً وَقَدْ أَمْلَقَ حَتَّی اسْتََماحَنِی مِنْ‌بُرِّکُمْ صَاعاً، وَرَأَیْتُ صِبْیَانَهُ شُعْثَ الشُّعُورِ، غُبْرَ الْأَلْوَانِ، مِنْ فَقْرِهِمْ، کَأَنَّمَا سُوِّدَتْ وُجُوهُهُمْ بِالْعِظْلِمِ، وَعَاوَدَنِی مُؤَکِّداً، وَکَرَّرَ عَلَیَّ الْقَوْلَ مُرَدِّداً، فَأَصْغَیْتُ إِلَیْهِ سَمْعِی، فَظَنَّ أَنِّی أَبِیعُهُ دِینِی، وَأَتَّبِعُ قِیَادَهُ مُفَارِقاً طَرِیقَتِی، فَأَحْمَیْتُ لَهُ حَدِیدَةً، ثُمَّ أَدْنَیْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ لِیَعْتَبِرَ بِهَا، فَضَجَّ ضَجِیجَ ذِی دَنَفٍ مِنْ أَلَمِهَا، وَکَادَ أَنْ یَحْتَرِقَ مِنْ مِیسَمِهَا، فَقُلْتُ لَهُ:
ثَکِلَتْکَ الثَّوَاکِلُ، یَا عَقِیلُ! أَتَئِنُّ مِنْ حَدِیدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ، وَتَجُرُّنِی إِلَی نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ!
أَتَئِنُّ مِنَ الْأَذَی وَلَا أَئِنُّ مِنْ لَظًی؟! وَأَعْجَبُ مِنْ ذلِکَ طَارِقٌ طَرَقَنَا بِمَلْفُوفَةٍ فِی وِعَائِهَا، وَمَعْجُونَةٍ شَنِئْتُهَا، کَأَنَّمَا عُجِنَتْ بِرِیقِ حَیَّةٍ أَوْ قَیْئِهَا، فَقُلْتُ: أَصِلَةٌ، أَمْ زَکَاةٌ، أَمْ صَدَقَةٌ؟ فَذلِکَ مُحَرَّمٌ عَلَیْنَا أَهْلَ الْبَیْتِ!
فَقَالَ: لَا ذَا وَلَا ذَاکَ، وَلکِنَّهَا هَدِیَّةٌ.
فَقُلْتُ: هَبِلَتْکَ الْهُبُولُ! أَعَنْ دِینِ اللَّهِ أَتَیْتَنِی لَتَخْدَعَنِی؟ أَمُخْتَبِطٌ أَنْتَ أَمْ ذُو جِنَّةٍ، أَمْ تَهْجُرُ؟ وَاللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا، عَلَی أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ، وَإِنَّ دُنْیَاکُمْ عِنْدِی لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِی فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا.
مَا لِعَلِیٍّ وَلِنَعِیمٍ یَفْنَی، وَلَذَّةٍ لَا تَبْقَی! نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ، وَقُبْحِ الزَّلَلِ. وَبِهِ نَسْتَعِینُ.

پرهیز از امتیاز خواهی

به خدا سوگند، برادرم عقیل را دیدم که به شدّت تهیدست شده و از من درخواست داشت تا یک من از گندمهای بیت المال را به او ببخشم، کودکانش را دیدم که از گرسنگی دارای موهای ژولیده، و رنگشان تیره شده بود گویا با نیل رنگ شده بودند.
پی در پی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار می‌کرد، چون گفته‌های او را گوش فرا دادم پنداشت که دین خود را به او واگذار می‌کنم، و به دلخواه او رفتار و از راه و رسم عادلانه خود دست برمی‌دارم، روزی آهنی را در آتش گداخته به جسمش نزدیک کردم تا او را بیازمایم، پس چونان بیمار از درد فریاد زد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد به او گفتم، ای عقیل: گریه‌کنندگان بر تو بگریند، از حرارت آهنی می‌نالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته است؟
امّا مرا به آتش دوزخی می‌خوانی که خدای جبّارش با خشم خود آن را گداخته است تو از حرارت ناچیز می‌نالی و من از حرارت آتش الهی ننالم؟ و از این حادثه شگفت‌آور اینکه شب هنگام کسی بدیدار ما آمد [۸۷] و ظرفی سر پوشیده پر از حلوا داشت، معجونی در آن ظرف بود که از آن تنفّر داشتم، گویا آن را با آب دهان مار سمّی، یا قی کرده آن مخلوط کردند، به او گفتم: هدیه است؟ یا زکاة یا صدقه؟ که این دو بر ما اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم حرام است.
گفت: نه، نه زکاة است نه صدقه، بلکه هدیه است.
گفتم: زنان بچّه مرده بر تو بگریند، آیا از راه دین وارد شدی که مرا بفریبی؟ یا عقلت آشفته شده یا جن زده شدی؟ یا هذیان می‌گوئی؟
به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جوی را از مورچه‌ای ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد، و همانا این دنیای آلوده شما نزد من از برگ جویده شده دهان ملخ پَست‌تر است، علی را با نعمت‌های فناپذیر، و لذّت‌های ناپایدار چه کار؟!! به خدا پناه می‌بریم از خفتن عقل، و زشتی لغزش‌ها، و از او یاری می‌جوئیم. [۸۸].

مصادره زمین ها

اشاره پس از بیعت عمومی مردم، امام علی علیه السلام به اجرای عدالت اقتصادی پرداخت.
یکی از آنها عدالت اقتصادی در زمین‌های حاصل‌خیز بود که خویشاوندان خلیفه سوم و دیگر امتیاز خواهان از خلیفه سوم گرفته بودند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام آن زمین‌ها را مصادره کرد و به بیت‌المال یا مسلمانان محتاج بازگرداند، که بسیاری از کینه توزی‌ها برضدّ امام علی علیه السلام شکل گرفت، امّا قاطعانه می‌فرمود:
من بیت‌المال مسلمین را هر کجا که بیابم به مسلمانان برمی‌گردانم، گرچه آن را مهریّه بانوان خود قرار داده باشند. [۸۹].
وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ، وَمُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ؛ لَرَدَدْتُهُ؛ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً. وَمَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ، فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَقُ!

سیاست اقتصادی امام

به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز می‌گردانم، گرچه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند، زیرا در عدالت گشایش برای عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحّمل ستم برای او سخت‌تر است.

خراب کردن خانه فرماندار خیانتکار

وقتی مصقلة بن هبیره، به امّت اسلامی و بیت‌المال مسلمین خیانت کرد، و دیون خود را نپرداخت و به سوی شام و معاویه فرار کرد، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام دستور داد خانه او را در کوفه خراب کنند، تا مرکز تؤطئه‌گران و جاسوسان نشود، گرچه برادر او، نعیم بن هبیره از شیعیان امام علی علیه السلام بود. مصقله از شام توسّط فردی مسیحی جاسوسی و کسب خبر می‌کرد، که آن شخص دستگیر و مجازات شد. [۹۰].

نظارت بر امور کارگزاران
اعتراض به خانه گران قیمت یک کارگزار

اشاره به حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام گزارش دادند که شریح قاضی درکوفه خانه گران قیمتی خریده و با شهادت شهود قباله‌ای برای آن تنظیم کرده است.
چون خانه بالاتر از شأن یک کارگزار بود، مورد نکوهش امام علی علیه السلام قرار گرفت، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نامه تُندی به او نوشت، و در آن نامه تذکّرهای شدید و تندی به او دادند که:
اگر از مال دیگران است خیانت کردی، و اگر از مال تو است اسراف نمودی وبه زودی کسی به سراغ تو خواهد آمد که به قباله‌ات نگاه نمی‌کند، و از گواهان تو نمی‌پرسد، آن خانه را ویران و تو را به قعر گور می‌فرستد. [۹۱].
امام علی علیه السلام پس از اطّلاع از دنیاگرائی شریح، هشدارگونه به او می‌نویسد:
بَلَغَنِی أَنَّکَ ابْتَعْتَ دَاراً بِثََمانِینَ دِینَاراً، وَکَتَبْتَ لَهَا کِتَاباً، وَأَشْهَدْتَ فِیهِ شُهُوداً.
فقال له شریح: قد کان ذلک یا أمیر المؤمنین، قال: فنظر إلیه نظر المغضب ثم قال له:
یَا شُرَیْحُ، أَمَا إِنَّهُ سَیَأْتِیکَ مَنْ لَا یَنْظُرُ فِی کِتَابِکَ، وَلَا یَسْأَلُکَ عَنْ بَیِّنَتِکَ حَتَّی یُخْرِجَکَ مِنْهَا شَاخِصاً، وَیُسْلِمَکَ إِلَی قَبْرِکَ خَالِصاً. فَانْظُرْ یَا شُرَیْحُ لَا تَکُونُ ابْتَعْتَ هذِهِ الدَّارَ مِنْ غَیْرِ مَالِکَ، أَوْ نَقَدْتَ الَّثمَنَ مِنْ غَیْرِ حَلَالِکَ! فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ الدُّنْیَا وَدَارَ الْآخِرَةِ! أَمَا إِنَّکَ لَوْ کُنْتَ أَتَیْتَنِی عِنْدَ شِرَائِکَ مَا اشْتَرَیْتَ لَکَتَبْتُ لَکَ کِتَاباً عَلَی هذِهِ النُّسْخَةِ، فَلَمْ تَرْغَبْ فِی شِرَاءِ هذِهِ الدَّارِ بِدِرْهَمٍ فَمَا فَوْقُ.

برخورد قاطعانه با خیانت کارگزاران

به من خبر دادند که خانه‌ای به هشتاد دینار خریده‌ای، و سندی برای آن نوشته‌ای، و گواهانی آن را امضا کرده‌اند.
(شریح گفت: آری ای امیرمؤمنان،[۹۲] حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نگاه خشم آلودی به او کرد و فرمود:)
ای شریح! به زودی کسی بسراغت می‌آید که به نوشته‌ات نگاه نمی‌کند، و از گواهانت نمی‌پرسد، تا تو را از آن خانه بیرون کرده و تنها به قبر بسپارد. ای شریح! اندیشه کن که آن خانه را با مال دیگران یا با پول حرام نخریده باشی، که آنگاه خانه دنیا و آخرت را از دست داده‌ای.
تحذیر من الدنیا والنسخة هذه: «هذَا مَا اشْتَرَی عَبْدٌ ذَلِیلٌ، مِنْ مَیِّتٍ قَدْ أُزْعِجَ لِلرَّحِیلِ، اشْتَرَی مِنْهُ دَاراً مِنْ دَارِ الْغُرُورِ، مِنْ جَانِبِ الْفَانِینَ، وَخِطَّةِ الْهَالِکِینَ.
وَتَجْمَعُ هذِهِ الدَّارَ حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ: الْحَدُّ الْأَوَّلُ یَنْتَهِی إِلَی دَوَاعِی الْآفَاتِ، وَالْحَدُّ الثَّانِی یَنْتَهِی إِلَی دَوَاعِی الْمُصِیبَاتِ، وَالْحَدُّ الثَّالِثُ یَنْتَهِی إِلَی الْهَوَی الْمُرْدِی، وَالْحَدُّ الرَّابِعُ یَنْتَهِی إِلَی الشَّیْطَانِ الْمُغْوِی، وَفِیهِ یُشْرَعُ بَابُ هذِهِ الدَّارِ.
اشْتَرَی هذَا الْمُغْتَرُّ بِالْأَمَلِ، مِنْ هذَا الْمُزْعَجِ بِالْأَجَلِ، هذِهِ الدَّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ الْقَنَاعَةِ، وَالدُّخُولِ فِی ذُلِّ الطَّلَبِ وَالضَّرَاعَةِ، فَمَا أَدْرَکَ هذَا الْمُشْتَرِی فِیَما اشْتَرَی مِنْهُ مِنْ دَرَکٍ، فَعَلَی مُبَلْبِلِ أَجْسَامِ الْمُلُوکِ، وَسَالِبِ نُفُوسِ الْجَبَابِرَةِ، وَمُزِیلِ مُلْکِ الْفَرَاعِنَةِ، مِثْلِ کِسْرَی وَقَیْصَرَ، وَتُبَّعٍ وَحِمْیَرَ.

هشدار از بی‌اعتباری دنیای حرام

امّا اگر هنگام خرید خانه، نزد من آمده بودی، برای تو سندی می‌نوشتم که دیگر برای خرید آن به درهمی یا بیشتر، رغبت نمی‌کردی و آن سند را چنین می‌نوشتم:
این خانه‌ای است که بنده‌ای خوار شده، و مرده‌ای آماده کوچ کردن، آن را خریده، خانه‌ای از سرای غرور، که در محلّه نابودشوندگان، و کوچه هلاک شدگان قرار دارد، این خانه به چهار سو منتهی می‌گردد.
یک سوی آن به آفت‌ها و بلاها، سوی دوّم آن به مصیبت‌ها، و سوی سوم به هوا و هوس‌های سست کننده، و سوی چهارم آن به شیطان گمراه کننده ختم می‌شود، و درِ خانه به روی شیطان گشوده است.
این خانه را فریب خورده آزمند، از کسی که خود به زودی از جهان رخت برمی‌بندد به مبلغی که او را از عزّت و قناعت خارج و به خواری و دنیاپرستی کشانده، خریداری نموده است.
هرگونه نقصی در این معامله باشد، بر عهده پروردگاری است که اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جبّاران را گرفته، و سلطنت فرعونها چون «کسری» و «قیصر» و «تُبّع» و «حمیر» را نابود کرده است.
العبرة من الماضین وَمَنْ جَمَعَ الْمَالَ عَلَی الْمَالِ فَأَکْثَرَ، وَمَنْ بَنَی وَشَیَّدَ، وَزَخْرَفَ وَنَجَّدَ، وَادَّخَرَ وَاعْتَقَدَ، وَنَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ، إِشْخَاصُهُمْ جَمِیعاً إِلَی مَوْقِفِ الْعَرْضِ وَالْحِسَابِ، وَمَوْضِعِ الثَّوَابِ وَالْعِقَابِ: إِذَا وَقَعَ الْأَمْرُ بِفَضْلِ الْقَضَاءِ «وَخَسِرَ هُنَالِکَ الْمُبْطِلُونَ» شَهِدَ عَلَی ذلِکَ الْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ الْهَوَی، وَسَلِمَ مِنْ عَلَائِقِ الدُّنْیَا».

عبرت از گذشتگان

و آنانکه مال فراوان گرد آوردند، و بر آن افزودند، و آنان که قصرها ساختند، و محکم کاری کردند، طلا کاری نمودند، و زینت دادند، فراوان اندوختند، و نگهداری کردند، و بگمان خود برای فرزندان خود گذاشتند، امّا همگی آنان به پای حسابرسی الهی، و جایگاه پاداش و کیفر رانده می‌شوند، آنگاه که فرمان داوری و قضاوت نهائی صادر شود.
«پس تبهکاران زیان خواهند دید» (آیه ۷۸ سوره مؤمن)
به این واقعیّت‌ها عقل شهادت گواهی می‌دهد هرگاه که از اسارت هوای نفس نجات یافته، و از دنیاپرستی به سلامت بگذرد.

اعتراض به گرایش عثمان بن حنیف به سرمایه داران

وقتی به امام گزارش رسید که فرماندار او در شهر بصره دعوت سرمایه داران را می‌پذیرد و با آنها بر سر یک سفره می‌نشیند، نامه ۴۵ را به عثمان بن حُنیف نوشت:
أَمَّا بَعْدُ، یَابْنَ حُنَیْفٍ! فَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ رَجُلاً مِنْ فِتْیَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاکَ إِلَی مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَیْهَا تُسْتَطَابُ لَکَ الْأَلْوَانُ، وَتُنْقَلُ إِلَیْکَ الْجِفَانُ.
وَمَا ظَنَنْتُ أَنَّکَ تُجِیبُ إِلَی طَعَامِ قَوْمٍ، عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ، وَغَنِیُّهُمْ مَدْعُوٌّ. فَانْظُرْ إِلَی مَا تَقْضَمُهُ مِنْ هذَا الْمَقْضَمِ، فَمَا اشْتَبَهَ عَلَیْکَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ، وَمَا أَیْقَنْتَ بِطِیبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ.
(پس از یاد خدا و درود! ای پسر حُنیف، به من گزارش دادند که مردی از سرمایه‌داران بصره، تو را به مهمانی خویش فراخواند و تو به‌سرعت به‌سوی آن شتافتی، خوردنیهای رنگارنگ برای تو آوردند، و کاسه‌های پر از غذا پی در پی جلوی تو می‌نهادند، گمان نمی‌کردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان باستم محروم شده، و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده‌اند، اندیشه کن در کجایی؟ و بر سر کدام سفره می‌خوری؟
پس آن غذایی که حلال و حرام بودنش را نمی‌دانی دور بیافکن، و آن چه را به پاکیزگی و حلال بودنش یقین داری مصرف کن.) [۹۳].

تقسیم مساوی بیت‌المال
تقسیم بیت‌المال

پس از آنکه مردم با امام علی علیه السلام بیعت کردند، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در یک سخنرانی عمومی، سیاست‌های خود را در احیاء قرآن و سنتّ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و اجرای عدالت اجتماعی و برخورد شدید با غارتگران بیت‌المال بیان داشت.
و آنگاه دستور داد موجودی بیت‌المال را بگونه‌ای مساوی تقسیم کنند که به هر نفر سه درهم می‌رسید.
به ابی رافع نویسنده و منشی خود فرمود:
از مهاجرین شروع کن و نام فرد فرد آنها را بخوان، سپس اسامی انصار و دیگر مردم را بخوان، و به همه سه درهم بده و بین سیاه و سفید و سرخ و سفید فرقی مگذار.
تقسیم مساوی موجودی بیت المال شروع شد.
سهل بن حنیف گفت:
یا امیرالمؤمنین! این شخص دیروز غلام من بود و امروز آزاد شد بین من و او فرقی نمی‌گذاری؟
امام علی علیه السلام فرمود:
به او نیز همانند تو می‌بخشیم، و به هر یک از آن دو سه درهم داد.
از این رو مخالفت‌ها شروع شد، طلحه و زبیر و عبداللَّه عمر و سعید بن عاص و مروان بن حکم و چند تن از قریش ناراحت شدند و سهم خود را نگرفتند.[۹۴].

روش تقسیم بیت‌المال
پرهیز از نگهداری بی مورد بیت‌المال

امام علی علیه السلام در هر جمعه، تمام موجودی بیت‌المال را تقسیم می‌کرد، و مکان نگهداری بیت‌المال را جاروب کرده، آب می‌پاشید، سپس در آنجا دو رکعت نماز می‌خواند، و آنگاه به زمین انبار بیت‌المال خطاب می‌کرد و می‌فرمود:
«در قیامت شهادت بده که من مال مسلمین را در تو حبس نکردم.» [۹۵].

کمک گرفتن از سران قبائل

یکی دیگر از روش‌های تقسیم بیت‌المال این بود که بزرگان و سران قبائل را فرا می‌خواند و سهم هر قبیله را به آنان می‌سپرد، تا در قبیله خود تقسیم کنند.
یکبار اموالی با مقداری نان از اصفهان به کوفه آوردند، که در آن روزگاران در کوفه هفت قبیله معروف زندگی می‌کردند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بیت‌المال و نان‌ها را به هفت قسمت تقسیم کرد.
سران قبائل کیسه‌هائی آوردند، امام علی علیه السلام سهم هر قبیله را در آن کیسه‌ها می‌ریخت، تا در میان افراد قبیله خود تقسیم کنند. [۹۶].
در این الگوهای رفتاری، استفاده صحیح از نیروهای انسانی، و اصل نظارت بر سیستم توزیع مطرح است.

بی‌توجهی به امتیازات نژادی در تقسیم بیت‌المال

یکی از زنان کوفه نقل می‌کند که:
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بدون در نظر گرفتن امتیازات نژادی، موجودی بیت‌المال و آرد و خرما را بین تمام اهل کوفه و نیازمندان آن تقسیم می‌کرد.
روزی دو زن خدمت امام علی علیه السلام آمدند، یکی عرب و دیگری غیر عرب بود، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به هر کدام ۲۵ درهم و یک کُرْ طعام (هر کُر ۶۰ قفیز و هر قفیز ۸ کِیل و هر کِیل ۱: ۵ صاع و هر صاع ۴ مُدّ است) داد. [۹۷].
زن عرب گفت:
یا امیرالمؤمنین علیه السلام، من عرب هستم به من بیشتر عطا کن.
حضرت فرمود:
«من برای فرزندان اسماعیل در این اموال برتری نسبت به فرزندان اسحاق نمی‌بینم». [۹۸].

نظارت بر بازار

تشویق بازاریان برای تولید

در منطق امام علی علیه السلام کار و تولید، عمران و آبادی، و سازندگی وخودکفائی در رأس امور قرار دارد، زیرا حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام تلاش داشت تا فقر را ریشه کن کند، و همگان را با تحقّق عدالت اجتماعی به حقوق اجتماعی آنان برساند.
بنابراین درکلمات حساب شده‌ای، کارگران، و بازاریان رابه کاربیشتر وتولید تشویق می‌فرمود که:
اِتَّجِرُوا بارَکَ‌اللَّهُ لَکُمْ. [۹۹].
(تجارت کنید خدا به کارتان برکت بدهد)

نظارت و کنترل بر اصناف مختلف بازار

اصبغ بن نباته می‌گوید:
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بر مرکب رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به اسم «شهبا» سوار شده در بازار مسلمین در همه جا رفت و آمد می‌کرد، متخلّفان را تنبیه می‌کرد، و بازاریان را حساب شده تبلیغ و نصیحت می‌فرمود.
روزی به امام علی علیه السلام گفتم:
یا امیرالمؤمنین شما در منزل بمانید، ما به جای شما این کار را انجام می‌دهیم.
نپذیرفت و فرمود:
این چه خیرخواهی است که می‌کنید؟
امام علی علیه السلام تمام اصناف بازاریان را قسمت به قسمت از نزدیک نظارت می‌کرد، و به همه اصناف، متناسب با شغلشان اندرز می‌داد.
به بازار گوشت فروشان آمد و فرمود:
ای قصّاب‌ها در کار گوسفند شتاب نکنید، بگذارید روح از بدنش خارج شود، و مبادا برگوشت بدمید، و رو به یک قصّاب کرد و فرمود:
گوشت زیادتر به مردم بده که برکت را بیشتر می‌کند. [۱۰۰].
و سپس به بازار خرمافروشان رفت و فرمود:
خوب و بد خرما را در معرض دید مردم قراردهید.
و آنگاه به بازار ماهی فروشان رفت و فرمود:
غیراز ماهی حلال گوشت، ماهی دیگری نفروشید، از فروش ماهی‌هائی که در دریا مرده‌اند و موج آنها رابیرون افکنده‌است خودداری کنید.
و به محلّه کناسه کوفه می‌رفت که انواع خرید و فروش‌ها در آنجا صورت می‌گرفت و می‌فرمود:
(ای بازرگانان! قسم خوردن دراین بازار رواج پیدا کرده باصدقه دادن جبران کنید، ازقسم خوردن خودداری کنید، که خدای بزرگ کسی راکه قسم به دروغ خورد پاک نخواهدکرد) [۱۰۱] سپس به محلّه خیّاطان می‌رفت، روزی بالای سر خیاط خلافکاری ایستاد و فرمود:
«مادران فرزند مرده بر تو گریه کنند، محکم بدوز، درزها را خوب بگیر، و نزدیک به هم سوزن بزن، که از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که فرمود:
خیّاط خائن را با همان پیراهنی که خوب ندوخته محشور می‌کنند.
و از برداشتن اضافات پارچه بپرهیز، که مال صاحب پارچه است، و آنها را برای خود نگه مدار، تا از آنها استفاده کنی.» [۱۰۲].
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در تداوم نظارت بر بازار، خیّاط خلافکار را نکوهش کرد.
و ماهی فروش متخلّف را که ماهیِ بی فلس می‌فروخت و مار ماهی برای فروش آورده بود شلاّق زد. [۱۰۳].
و احتکار کننده ابزار آتش را تنبیه کرد. [۱۰۴].
و شخصی که گندم‌های فاسد شده را احتکار کرده بود تنبیه و گندم او را بین افراد محتاج تقسیم کرد. [۱۰۵] و به بازار شتر فروشان رفت و خطاب به آنها چنین فرمود:
(بفروشید، امّا قَسَم نخورید، چون سوگند خوردن سرمایه را از بین برده و برکت را نابود می‌کند.)[۱۰۶].
وقتی وارد بازار خرما فروشان شد، غلامی را دید که گریه می‌کند پرسید چرا گریه می‌کنی؟
گفت:
این خرما فروش یک درهم خرما به من فروخت که مولایم قبول نمی‌کند، و این مرد هم پس نمی‌گیرد.
امام علی علیه السلام به خرما فروش فرمود:
خرما را بگیر و درهمش را بده، خرما فروش پس داد. [۱۰۷].
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در بازار، گمشدگان را راهنمائی می‌کرد.
و ناتوان‌ها را دستگیری می‌فرمود، و شخصی را که بار می‌بُرد در بردوش گرفتن بار، وبردن بار سنگین کمک می‌کرد. و آیات قرآن را بر بازاریان و سرمایه داران می‌خواند که:
تِلْکَ الدّارُ الْآخِرَةِ نَجْعَلَها لِلَّذینَ لایُرِیدُونَ عُلّواً فی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً (این بهشت است که آن را به انسانهائی که برتری طلب نیستند، و در زمین فسادگری ندارند اختصاص داده‌ایم.) [۱۰۸].
و می‌فرمود:
(این آیه مربوط به حاکمان و توانمندان جامعه است.) [۱۰۹].

کنترل بازار با نیروهای اطلاعاتی

اشاره در سیستم حکومتی امام علی علیه السلام کنترل و نظارت یکی از اساسی‌ترین محورهای مدیریّت سیاسی به حساب می‌آمد که کار قضاوت و فرمانداران و استانداران و دیگر کارگزاران حکومتی را به وسیله نیروهای مؤمن ارزیابی می‌فرمود، و سریع و به مورد عکس‌العمل نشان می‌داد.

نظارت بربازار

امام علی علیه السلام از نظر اقتصادی، بازار شهرها را با حضور نیروهای اطلاّعاتی زیر نظر داشت تا به مردم ستم روا ندارند، و با گران فروشی و احتکار اساس نظام را تضعیف نکنند.
ابن هرمه، از نیروهای اطّلاعاتی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در بازار اهواز بود که اسیر نفس شد و از بازاریان رشوه گرفت.
وقتی این خبر به امام علی علیه السلام رسید او را عزل کرده و به حاکم اهواز نوشت:
او را زندانی کند، موهای سرش را بتراشد و روزهای جمعه ۳۵ تازیانه بر او بزند، و او را در شهر بگرداند.
و هر کس از او شکایتی دارد رسیدگی وازاموال «ابن هرمه» بپردازد، و چون زندانیان را به بیرون زندان برای گردش و هواخوری می‌برند او را نبرند و جز به هنگام نماز زنجیر از پاهای او در نیاورند، و دستور فرمود تا حقوق ابن هرمه را از دیوان دولتی قطع کند. [۱۱۰].

بخشنامه برای کنترل و نظارت بر بازار

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام خود در حالی که تازیانه‌ای در دست داشت در بازار راه می‌رفت و کم فروشان و خلافکاران اقتصادی را مجازات می‌کرد، و بخشنامه‌ای برای استانداران خود فرستاد که بازار را کنترل و محتکرین را مجازات کنند. [۱۱۱].

تبلیغات در بازار

مرحوم کلینی از امام باقر علیه السلام نقل می‌کند، که:
هر روز صبح امام علی علیه السلام از منزل بیرون آمده، در حالی که شلاّقی در دست داشت در بازار کوفه قدم می‌زد و مردم را نصیحت می‌کرد، و با صدای بلند رهنمودهائی می‌داد، مردم تا صدای حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را می‌شنیدند هر چه در دست داشتند بر زمین می‌نهادند و گوش می‌کردند.
سپس به جایگاه خود باز می‌گشت تا به مشکلات مردم رسیدگی فرماید. [۱۱۲].
امروز اگر از این الگوی رفتاری در بازار شهرها، تیمچه‌ها، پاساژها، استفاده کنیم، همه‌جا دفتری برای تبلیغات داشته باشیم، و با سیستم صوتی درست و مناسب در اوقات حساب شده، بازاریان را نسبت به کار و تولید و پرهیز از خلافکاری‌ها تشویق و هشدار بدهیم، اثر بسیار چشم‌گیری خواهد داشت.

گماشتن متولیان بازار

در بازارهای دیگر شهرها که خود آن حضرت حضور نداشت متولّیانی می‌گماشت که در امور بازار نظارت دقیق داشته باشند، ابن عبّاس را در بصره مأموریت داد تا بازار را کنترل کند، و علی بن اصمع را بر بازار دیگر بصره مأموریت داد، و ابن هرمه را متولّی بازار اهواز نمود وچون رشوه گرفت او را مجازات وزندانی کرد.
و سلمان فارسی را بر سلمانی‌ها، و قنبر را بر دامداران ناظر دائمی قرارداد. [۱۱۳].

وظایف متولیان بازار
گماشتن متولی برای مراکز اقتصادی

آنچه که از مجموع روایات و سیره معصومین، به ویژه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و علی علیه السلام بدست می‌آید، متولّی بازار، وظایف زیر را برعهده داشت:
۱- جلوگیری از احتکار ۲- مراقبت و نظارت بر قیمت‌ها ۳- مراقبت از سالم بودنِ وزن کردن و ترازوها ۴- جلوگیری از تجاوز به حریم بازار و تصرّف غیر مجاز در آنها ۵- تفتیش و بازرسی در مورد تقلّب و غِشّ در معاملات ۶- اجازه فعّالیّت به تاجرانی که شرایط و اوصاف لازم برای فعالیّت اقتصادی را دارند.
۷- حلّ مشکلات بازار ۸- راهنمایی گمشدگان ۹- یاری ضعیفان و ناتوانان ۱۰- نظارت بر ذبح حیوانات و کیفر تخلّف کنندگان ۱۱- رسیدگی به امور تجّار و حفظ حرمت آنان ۱۲- برقراری امنیّت در راه‌های تجاری ۱۳- انفاق بر کسانی که مواد غذایی وارد می‌کنند ۱۴- جبران آن چه که از بازرگانان، تلف می‌شود.
(که امروزه به صورت بیمه مطرح است.)
۱۵- جلوگیری از ورود اهل ذمّه [۱۱۴]به حرفه صرّافی ۱۶- جلوگیری از خرید و فروش در مکان‌های غیر مجاز و جائی که سدّ معبر می‌کرد.
۱۷- جلوگیری از اشیاء ممنوعه، مانند: فروختن شراب و مردار [۱۱۵].

نظارت بر رفتار متولی بازار

از گزارش‌های تاریخی و نیز اخبار و روایات، این حقیقت به دست می‌آید که متولّی بازار فقط مسئول برقراری امنیّت و آرامش نبوده، بلکه اموال بازرگانان و پیشه‌وران بازار هم تحت نظر او بوده است.
از همین رو امام علی علیه السلام رفتار خودِ متولّیان بازار را هم به شدّت کنترل می‌کرده است.
و اگر خطایی از آنان سر می‌زد، به هیچ وجه، چشم پوشی نمی‌کرد، چنان که «علی بن اصمع» را بر «بارجاه» گماشت و چون خیانت کرد، دستش را برید.
این مرد، آن قدر زیست تا زمان حجّاج را درک کرد، روزی به حجّاج گفت:
خانواده ام به من بدی کرده‌اند.
حجّاج: چگونه؟
ابن اصمع: چون نام «علی» بر من نهاده‌اند!
حجّاج: چه زیبا گفتی!
آن گاه امارت محلّی را به او واگذار کرد و گفت:
اگر مطّلع شوم که خیانتی کرده‌ای، آن اندازه از دستت را که «علی» باقی گذاشته، قطع می‌کنم. [۱۱۶].
همچنین نحوه برخورد آن حضرت با «ابن هرمه» حکایت از نظارت دقیق آن بزرگوار بر امر تجارت و بازار دارد، که توضیح آن چنین است:
ابن هرمه، متولّی و مراقب بازار اهواز بود، او مرتکب خیانتی شد، هنگامی که خبر خیانت وی به حضرت امیر علیه السلام رسید، فوراً نامه‌ای به این مضمون برای «رفاعة بن شدّاد» حاکم اهواز نوشت:
«وقتی که نامه‌ام به دستت رسید، فوراً «ابن هرمه» را از مسئولیّت بازار، عزل کن، و به خاطر حقوق مردم، او را زندانی کن وهمه را از این کار باخبر نما تا اگر شکایتی دارند بگویند.
این حکم رابه همه کارمندان زیر دستت، گزارش کن تا نظر مرا بدانند.
در این کار، نسبت به «ابن هرمه» نباید غفلت و کوتاهی شود، والاّ نزد خدا هلاک خواهی شد ومن هم به بد ترین وجه تو را از کار برکنار می‌کنم، وتو را به خدا پناه می‌دهم از این که در این کار، کوتاهی کنی.
ای رفاعه! روزهای جمعه، او را از زندان خارج کن وسی و پنج تازیانه بر او بزن و او را در بازار بگردان، پس اگر کسی از او شکایتی با شاهدی آورد، او و شاهدش را قسم بده، آن وقت حقّ او را از مال «ابن هرمه» بپرداز، سپس دست بسته و با خواری او را به زندان برگردان و بر پایش زنجیر بزن، فقط هنگام نماز زنجیر را از پایش در آور و اگر برای او خوردنی و نوشیدنی ویا پوشیدنی آوردند، مانع نشو و به کسی هم اجازه نده که بر او داخل شود و راه مخاصمه و طریق نجات را به او بیاموز و اگر به تو گزارش رسید که کسی در زندان چیزی به او یاد داده که مسلمانی از آن ضرر می‌بیند آن شخص را می‌زنی و زندانی می‌کنی تا توبه کند و از عمل خود پشیمان شود.
ای رفاعه! همه زندانیان را برای تفریح به حیاط زندان بیاور غیر از «ابن هرمه»، مگر آن که برای جانش بیمناک باشی که در این صورت، او را با زندانیان دیگر به صحن زندان می‌آوری.
اگر قدرت بدنی دارد، هر ماه سی و پنج ضربه شلاّق بر بدنش بزن و قضیّه را برای من بنویس و نام جانشین او را هم گزارش کن و حقوق «ابن هرمه» را قطع کن. [۱۱۷]

جلوگیری از تجاوز بازاریان

امام علی علیه السلام سخت به حقوق فردی و اجتماعی انسان‌ها توجّه داشت.
امامی که می‌فرماید:
وَاللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا، عَلَی أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ، وَإِنَّ دُنْیَاکُمْ عِنْدِی لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِی فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا.
مَا لِعَلِیٍّ وَلِنَعِیمٍ یَفْنَی، وَلَذَّةٍ لَا تَبْقَی!
نعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ، وَقُبْحِ الزَّلَلِ. وَبِهِ نَسْتَعِینُ.
به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آن چه در زیر آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جوای را از مورچه‌ای ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد، و همانا این دنیای آلوده شما نزد من از برگ جویده شده دهان ملخ پَست‌تر است.
علی را با نعمت‌های فناپذیر، و لذّتهای ناپایدار چه کار؟!!
به خدا پناه می‌بریم از خفتن عقل، و زشتی لغزش‌ها، و از او یاری می‌جوییم. [۱۱۸].
برای حفظ حقوق اجتماعی، حفظ حریم جادّه‌ها و معابر عمومی، با متجاوزان به حریم کوچه‌ها، راه‌ها سخت برخورد می‌فرمود.
«اصبغ بن نباته» نقل می‌کند:
روزی همراه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به سرکشی بازار کوفه رفتم، امام مشاهده فرمود که برخی از بازاریان در ساخت مغازه خود به حریم کوچه‌ها و معابر عمومی تجاوز کردند، دستور داد آن مغازه‌ها را خراب کنند تا راه باز شود، سپس به سراغ خانه‌هائی رفت که قبیله «بنی بکاء» آنها را در حریم بازار مسلمین ساخته و به زمین‌های مراکز تجاری تجاوز کرده بودند.
امام علی علیه السلام دستور داد که آنها را خراب کنند.
و فرمود:
«اینجا محل بازار و تجارت مسلمین است، نباید شما در آن خانه‌های مسکونی بسازید.» [۱۱۹].
این الگوی رفتاری در عصر ما که توسعه جادّه‌ها و اتوبان‌ها ضرورت دارد، مشکلات فراوانی را برطرف می‌سازد، که شهرداری‌ها باید، حریم رودخانه‌ها و مراکز تجاری و حریم جادّه‌ها را حفظ کنند، و از سدّ معبر را به هر شکلی که باشد، جلوگیری نمایند.

روش خرید و فروش

روش خرید کردن از بازار

امام علی علیه السلام سعی داشت تا از آشنایان خریداری نکند، زیرا ممکن بود امتیازی قائل شده قیمت واقعی را از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نگیرند.
روزی به بازار پارچه فروشان رفت، به پیرمرد فروشنده فرمود:
پیراهنی به سه درهم می‌خواهم، چون پیرمرد امام علی علیه السلام را شناخت، امام از او خریداری نکرد، و به سراغ فروشنده دیگری رفت.
به مغازه دیگر که جوانی درآن بود رفت و پیراهنی به سه درهم خرید و آن را پوشید و فرمود:
سپاس خدای را که مرا به وسیله پشم پوشاند، که در نزد خلق زیبا جلوه کردم.
شخصی گفت: یا امیرالمؤمنین این دعا از خودت بود یا از پیامبر شنیدی؟
فرمود: از رسول خدا شنیدم، و از آنجا عبور کرده با جمعی از یاران مقابل «رحبه» مسجد کوفه نشستند، پدر جوان آمد و ماجرا را فهمید و گفت قیمت پیراهن دو درهم بود، خود را به حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام رساند و گفت این یک درهم را از من بستان.
امام علی علیه السلام فرمود:
پسرت با رضایت فروخت و من هم با رضایت خریدم، و یک درهم را نگرفت. [۱۲۰]

پرهیز از مخلوط کردن جنس خوب و بد

گاهی یک میوه از چند شهر گوناگون، کیفیّت‌های متفاوتی دارد، مثلاً پرتقالی آبدار یا کم آب، خرما مرغوب یا غیر مرغوب است، بازاریان برای آنکه جنس خود را بفروشند، خرمای مرغوب و نامرغوب را مخلوط می‌کنند و در معرض فروش می‌گذارند.
تا به طَمَع خرمای مرغوب، خرمای نامرغوب هم فروخته شود.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام دوست نداشت که بازاریان با چنین شیوه‌ای جنس بفروشند، بلکه نظر داشت، خرمای هر منطقه‌ای را به صورت جداگانه در معرض تماشای مردم بگذارند، آنگاه هرکس هر جنسی را که دوست دارد، تهیّه نماید.
این شیوه عرضه کردن اجناس را امام صادق علیه السلام از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرد و فرمود:
کانَ عَلِیّ علیه السلام یَکْرَهُ أنْ یَسْتَبْدِلَ وَسَقَاً مِنْ تَمْرِ خَیْبَرِ بِوَسَقَیْنِ مِنْ تَمْرِ الْمَدینَةِ لِأَنَّ تَمْرِ خَیْبَرِ أجْوَدُها [۱۲۱].
(امام علی علیه السلام دوست نداشتند که یک پیمانه از خرمای منطقه خیبر با دو پیمانه از خرمای مدینه مخلوط شود، زیرا خرمای خیبر بهتر بود.)

ترویج پرهیز از نسیه خریدن

روزی امام علی علیه السلام از بازار قصّابان می‌گذشت، یکی از قصّابان دوست حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود، سلام کرد و گفت:
یا امیرالمؤمنین از گوشت امروز ببر که گوشت بسیار خوبی است.
امام علی علیه السلام فرمود: پول به همراه ندارم.
قصّاب گفت:
آقا گوشت ارزشی ندارد، گوشت را ببرید، پولش را بعداً بیاورید، من در گرفتن پول صبر می‌کنم.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
من از خوردن گوشت صبر می‌کنم و هرگاه که پولدار شدم از شما گوشت می‌خَرَم.[۱۲۲].
امروزه فرهنگ بسیار زشت نسیه خریدن وگرفتار شدن به قسط ماهانه و سود فراوان آن، یکی از بلاهای اجتماعی عصر ماست، که همه آلوده‌اند، همه مقروضند، همه گرفتار اقساط ماهانه‌اند. چون روح قناعت، صبر و تحمّل ضعیف شده و همه در یک رقابت بی‌نظیر می‌خواهند به زندگی ایده‌آل خود برسند.

پرهیز از قسم خوردن در معاملات

یکی از اخلاق ناپسند تجّار در معاملات، خرید و فروش با انواع سوگندهاست.
سوگند می‌خورند که مشتری باور کند، اعتماد پیدا کند، و جنس مورد نظر را بخرد، امام علی علیه السلام متوجّه این گونه سوء استفاده‌های خلاف اخلاق اسلامی بوده و در پند و اندرز دادن به بازاریان می‌فرمود:
بیعُوا وَ لا تَحْلِفُوا، فَاِنَّ الَْیمینَ تُنْفِقُ السَّلْعَةَ وَ تَمْحَقُ الْبَرَکَةَ (تجارت کنید، امّا سوگند نخورید، زیرا سوگند خوردن گرچه باعث فروش جنس می‌شود امّا برکت را از بین می‌برد.) [۱۲۳].

شناخت جایگاه هدایای مردمی

پرداخت قیمت هدایای مردم

در تداوم حرکت ارتش امام علی علیه السلام به سوی صفّین، وقتی نزدیک شهر انبار رسیدند مشاهده کردند که:
مردم با هدایای فراوان، با اسب‌ها و علوفه‌ها، و پول‌ها و سایر مواد غذائی به استقبال آمدند که هرچه دارند به حضرت علی علیه السلام و لشگریان او ببخشند.
امام علی علیه السلام پرسید:
چرا مردم انبار اینگونه به استقبال آمدند؟
پاسخ دادند که: رسم وعادت مردم انبار چنین است.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
اسب‌ها و علوفه‌ها را می‌پذیریم، امّا قیمت آنها را به شما پرداخت و یا از مالیات و خراج شما کسر می‌کنیم.
و دستور داد تا اگر فردی از لشگریان چیزی از مردم گرفت به امام علی علیه السلام اطّلاع دهد و دو روز در شهر انبار ماند.
وقتی مردم از روش حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در احترام به اموال مسلمین آگاه شدند گفتند:
یا امیرالمؤمنین علیه السلام پس اجازه دهید تا هدایائی به دوستان و آشنایان خود که درلشگریان شما وجود دارند تقدیم داریم.
امام علی علیه السلام اجازه فرمود. [۱۲۴].
یعنی دراحترام به اموال عمومی مسلمین:
الف- هدایا راازمردم نمی‌پذیرفت.
ب- و اگر چیزی برای نیاز ارتش برمی‌داشت قیمت عادلانه آن راپرداخت می‌کرد.
ج- و با دستورالعمل قاطعانه، سربازان خود را از آسیب رساندن به اموال عمومی باز می‌داشت.
د- اجازه می‌داد تا مردم به دوستان خود هدایائی تقدیم دارند.

نپذیرفتن هدیه شبهه ناک

گرچه هدایای مردم را باید پذیرفت، و با هدایای بهتر باید به آنان پاسخ گفت، امّا اگر فردی با هدیه‌ای بخواهد یکی از مسئولین حکومت را فریب دهد باید، از آن پرهیز کرد.
اشعث بن قیس چون در یک مشکل قضائی درمانده بود، هدیه‌ای برای حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام برد، تا افکار آن حضرت را به نفع خود تغییر دهد، امّا امیرالمؤمنین علیه السلام هدیه او را نپذیرفت و چنین فرمود:
وَأَعْجَبُ مِنْ ذلِکَ طَارِقٌ طَرَقَنَا بِمَلْفُوفَةٍ فِی وِعَائِهَا، وَمَعْجُونَةٍ شَنِئْتُهَا، کَأَنَّمَا عُجِنَتْ بِرِیقِ حَیَّةٍ أَوْ قَیْئِهَا، فَقُلْتُ: أَصِلَةٌ، أَمْ زَکَاةٌ، أَمْ صَدَقَةٌ؟ فَذلِکَ مُحَرَّمٌ عَلَیْنَا أَهْلَ الْبَیْتِ! فَقَالَ: لَا ذَا وَلَا ذَاکَ، وَلکِنَّهَا هَدِیَّةٌ.
فَقُلْتُ: هَبِلَتْکَ الْهُبُولُ! أَعَنْ دِینِ اللَّهِ أَتَیْتَنِی لَتَخْدَعَنِی؟ أَمُخْتَبِطٌ أَنْتَ أَمْ ذُو جِنَّةٍ، أَمْ تَهْجُرُ؟ وَاللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا، عَلَی أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ، وَإِنَّ دُنْیَاکُمْ عِنْدِی لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِی فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا.
مَا لِعَلِیٍّ وَلِنَعِیمٍ یَفْنَی، وَلَذَّةٍ لَا تَبْقَی! نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ، وَقُبْحِ الزَّلَلِ. وَبِهِ نَسْتَعِینُ.
«از این حادثه شگفت‌آور اینکه شب هنگام کسی بدیدار ما آمد [۱۲۵] و ظرفی سر پوشیده پر از حلوا داشت، معجونی در آن ظرف بود که از آن تنفّر داشتم، گویا آن را با آب دهان مار سمّی، یا قی کرده آن مخلوط کردند، به او گفتم: هدیه است؟ یا زکاة یا صدقه؟ که این دو بر ما اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم حرام است.
گفت: نه، نه زکاة است نه صدقه، بلکه هدیه است.
گفتم: زنان بچّه مرده بر تو بگریند، آیا از راه دین وارد شدی که مرا بفریبی؟ یا عقلت آشفته شده یا جن زده شدی؟ یا هذیان می‌گوئی؟
به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمان‌هاست به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جوی را از مورچه‌ای به ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد، و همانا این دنیای آلوده شما نزد من از برگ جویده شده دهان ملخ پَست‌تر است، علی را با نعمت‌های فناپذیر، و لذّت‌های ناپایدار چه کار؟!
به خدا پناه می‌بریم از خفتن عقل، و زشتی لغزش‌ها، و از او یاری می‌جوئیم.»[۱۲۶].

تقسیم عادلانه غنائم جنگی

تقسیم عادلانه غنائم جنگی در بصره

در جنگ‌ها و فتح شهرها همواره غارتگران تاریخ با ظلم و ستم برخورد می‌کردند، و هر کس و هرچه می‌یافتند از آن خود می‌دانستند، و فاتحان مغرور به لشگریان خود اجازه غارت کردن می‌دادند، و خود هرچه می‌خواستند برمی‌داشتند.
عدالت را نه نسبت به مردم و نه لشگریان خود رعایت می‌کردند.
امّا پس از فتح بصره و شکست ناکثین، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
- با عفو عمومی، مردم بصره را آزاد گذاشت.
- و جان و مال و ناموسشان را حفظ کرد، و لشگر را از هرگونه تعرّضی بازداشت.
- با اسیران با مهربانی برخورد و آزادشان کرد.
آنگاه دَرِ بیت‌المال را گشود و طلا و نقره‌ها را ارزیابی کرد و بگونه‌ای محاسبه فرمود که به هر سربازی ۵۰۰ درهم رسید نه کم و نه زیاد، و برای خود نیز ۵۰۰ درهم برداشت.
مردی آمد و گفت:
یا امیرالمؤمنین علیه السلام اگر من در جنگ نبودم، قلب و جانم با شما بود مرا نیز عطائی ده.
امام ۵۰۰ درهم سهم خود را به او بخشید. [۱۲۷].

عدالت اقتصادی با مردم و خویشاوندان

اشاره هنگامی که پیشوای پرهیزکاران، علی علیه السلام زمام امور را به دست گرفت، اعلام کرد که در همه امور به سیره رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم عمل می‌کند و عمل کرد.
از جمله آن امور، عدالت در تقسیم بیت المال بود:

اعلام عدالت اقتصادی

آن حضرت بدون هیچ تأخیر و سازشی، در روز دوّم زمامداریش تساوی در تقسیم بیت‌المال را اعلام کرد و در روز سوّم آن را تحقّق بخشید.
ابن ابی الحدید معتزلی از قول ابوجعفر اسکافی (دانشمند و متکلّم بزرگ معتزله متوفی سال ۲۴۰ هجری) آورده است که:
روز دوّم پس از بیعت با علی علیه السلام (که روز شنبه یازده شب مانده از ماه ذی الحجّه بود) آن حضرت به منبر رفت و خطبه‌ای ایراد کرد.
در آن خطبه راه و روش خود را که ادامه سیره پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بود، مشخّص، و مساوات در تقسیم بیت المال را اعلام کرد و همین سخنان، نخستین چیزی بود که خوگرفتگان به نابرابری‌ها، آن را خوش نداشتند، و موجب کینه و مخالفت با امام علی علیه السلام شد.
آن حضرت به صراحت فرمود:
وَ اِنّی حامِلُکُم عَلَی مَنْهَجِ نَبِیِّکُم صلی الله علیه وآله وسلم وَ مُنْفَذِ فیکُم ما أَمَرْتُ بِهِ؛ إن ِ اسْتَقَمْتُمْ لی وَ بِاللَّهِ الْمُسْتَعانِ، ألا إنَّ مَوْضِعی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم بَعْدَ وَفاتِهِ کَمَوْضِعِی مِنْهُ أیّامَ حَیاتِهِ.
«من شما را به راه روشن پیامبرتان صلی الله علیه وآله وسلم خواهم بُرد و به آنچه فرمان داده شده‌ام درباره شما عمل خواهم کرد، اگر به آنچه می‌خواهم (تن سپارید و) مستقیم شوید و (البتّه) از خداباید یاری جست. بدانید که موضع من نسبت به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم پس از رحلت او، همچون موضع من در دوران زندگی اوست».
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در ادامه سخنان خود، سرمایه‌داران را از راه و روششان پرهیز داد و اعلام کرد که استفاده‌های نامشروع از بیت المال پایان یافته است.
و کسی بر سیره او که سیره پیامبر خداست و بر عمل به مساوات در تقسیم بیت المال خرده نگیرد و اعتراض نکند و آنان که برای خود نسبت به سایر مردم امتیاز قائلند، بدانند که اجر مزیّت‌های معنوی نزد خداست و کسی را بر کسی مزیّتی مادّی نیست و همه مسلمانان برابرند و اموال خدا باید به مساوات میانشان تقسیم شود.
سپس از همگان خواست که فردا برای گرفتن سهم‌شان از بیت المال بیایند.

تقسیم مساوی بیت المال

۱- امیرمؤمنان علیه السلام به عمّار یاسر و عبیداللَّه بن ابی رافع و ابوهیثم تیهان مأموریّت داد، مالی را که در بیت المال بود تقسیم کنند و به آنها فرمود:
إعْدِلُوا بَیْنَهُم وَ لا تَفَضَّلُوا أحَداً عَلَی أحَدٍ «عادلانه تقسیم کنید و کسی را بر کسی برتری ندهید».
آنها مسلمانان را شمردند و مقدار مال را نیز معلوم کردند که به هرکس سه دینار می‌رسد.
مسلمانان و نیز طلحه و زبیر با پسرهای خود برای گرفتن سهمشان از بیت المال آمدند که به هریک سه دینار دادند.
طلحه و زبیر اعتراض کردند و گفتند:
«عمر با ما چنین رفتار نمی‌کرد. آیا این نحوه تقسیم بیت المال، نظر خودتان است یا نظر رفیقتان؟» آنها پاسخ دادند:
امیرمؤمنان علیه السلام چنین دستور داده است.
آنان نزد علی علیه السلام رفتند و به این شیوه اعتراض کردند و نحوه تقسیم بیت المال را در دوره خلیفه دوّم یادآور شدند.
حضرت پرسید:
فَما کانَ یُعطیکُما رَسُولُ اللَّه؟
«رسول خدا در تقسیم بیت المال با شما چگونه رفتار می‌کرد؟» آنها سکوت کردند.
امام علی علیه السلام فرمود:
اَلَیْسَ کانَ النَّبِیُّ یُقْسِمُ بَیْنَ الْمُسلِمینَ بَالسَّوِیَّةِ؟
«آیا پیامبر بیت المال را میان مسلمانان مساوی تقسیم نمی‌کرد؟
گفتند: آری.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
فَسُنَّةُ رَسُولِ اللَّهِ أوْلی بَالْاِتّباعِ عِنْدَکُما، أمْ سُنَّةُ عُمَرٍ؟
«پس نزد شما سنّت پیامبر سزاوارتر است که پیروی شود یا سنّت عُمَر؟» گفتند:
سنّت رسول خدا؛ امّا ما دارای سوابق و خدمات بوده، در راه اسلام سختی‌ها کشیده‌ایم و از نزدیکان (به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم) هستیم.
حضرت از آنها پرسید:
سابقه شما در اسلام بیشتر است یا من؟
گفتند: سابقه شما.
حضرت فرمود:
شما به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نزدیکتر هستید یا من؟
گفتند: شما.
پرسید:
خدمات شما و سختی‌هایی که برای اسلام متحمّل شده‌اید بیشتر است یا خدمات من؟
گفتند: شما.
فرمود:
به خدا سوگند من و کارگری که برای من کار می‌کند در استفاده از بیت المال یکسان هستیم.
۲- سپس آن حضرت در خطبه‌ای همگان را از موضع و عملکرد خود آگاه ساخته و فرمود:
وَ مَحَوْتُ دَواوینَ العَطایا و أعْطَیْتُ کَما کانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم یُعطی بِالسَّوِیَّةِ وِ لَمْ أجْعَلْها دَوْلَةً بَیْنَ الْاَغْنِیاءِ.
«و دفاتر حقوق و عطایا را (که به دستور عمر بر ملاک‌های طبقاتی تعیین شده بود) از بین بردم و مانند رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آن را به مساوات تقسیم کردم و آن را در دست توانگران قرار ندادم.» ۳- عاصم بن ضَمره گوید:
علی علیه السلام بیت المال را میان مردم تقسیم کرد و همه را یکسان داد.
۴- یعقوبی می‌نویسد:
علی علیه السلام مردم را در عطا برابر نهاد و کسی را بر کسی برتری نمی‌داد و به غلامان همان اندازه می‌داد که به عرب‌ها می‌بخشید، وقتی علّت را جویا شدند، در حالی که چوبی از زمین برداشت و آن را میان دو انگشت خود نهاد، فرمود:
قَرَأتُ ما بَیْنَ الدَّفّتَیْنِ فَلَمْ أجِدْ لِوَلَدِ اِسْماعیلَ عَلَی وَلَدِ اسْحاقَ فَضْلُ هذا «تمام قرآن را خوانده‌ام و در آن برای فرزندان اسماعیل (عرب‌ها) بر فرزندان اسحاق (غیر عرب‌ها) به اندازه این چوب برتری نیافته‌ام.» امام علی علیه السلام در پاسخ اینگونه اعتراض‌ها و خرده‌گیری‌ها خطاب به طلحه و زبیر فرمود:
وَ أمّا ما ذَکَرْتُما مِنْ أمْرِ الْاءُسوةِ، فَاِنَّ ذلِکَ أمْرٌ لَمْ أحْکُم أنَا فیهِ بِرأْیی، وَ لا وَلَّیْتُهُ هَوَی مِنّی، بَلْ وَجَدْتُ أنَا وَ.نْتُما ما جاءَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم قَدْ فَرِغِ مِنْهُ.
«و امّا (اعتراض) شما در مورد اینکه (چرا میان شما و سایر مسلمانان) به تساوی رفتار کرده‌ام، این حکمی نبوده که من به رأی خود صادر کرده و بر طبق خواسته دلم انجام داده باشم، بلکه من و شما می‌دانیم‌که این همان دستور العملی است که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آورده و انجام داده است.» امیرمؤمنان علیه السلام محکم و استوار بر سیره مساوات ایستاد و با وجود همه مخالفت‌ها، بیت‌المال را به تساوی میان همگان تقسیم کرد و میان عرب و غیر عرب تفاوت نگذاشت.
۵- از ابواسحاق نقل شده که حرث گفت:
من نزد علی علیه السلام بودم که دو زن آمدند و ادّعای فقر و مسکنت کردند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
بر ما واجب است در صورت صدق گفته شما به شما کمک کنیم.
آنگاه مردی را در بازار فرستاد تا برای آنها طعام و لباس خریده و فرمود: به هر یک از آنها صد درهم بدهد.
یکی از زن‌ها اعتراض کرد و گفت:
من عرب هستم و زن دیگر از موالی است، چگونه با ما برخورد مساوی شده است.
امام علی علیه السلام فرمود:
قَد قَرَأتُ ما بَیْنَ اللَّوحَیْنَ فَما رَأَیْتُ لِوَلَدِ اِسْماعیلَ عَلَی وَلَدَ إسْحاقَ علیه السلام فَضْلاً وَلاجَناحَ بَعُوضَةٍ «من قرآن خوانده و در آن خوب نگریسته‌ام، امّا برای فرزندان اسماعیل علیه السلام (عرب‌ها) بر فرزندان اسحاق علیه السلام (غیر عرب‌ها) حتّی به اندازه بال پشه‌ای برتری ندیده‌ام.»

اجرای عدالت اقتصادی با خویشاوندان

ابن دأب از اُمّ هانی (خواهر علی‌علیه السلام) نقل می‌کند که:
نزد برادرش آمده و حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بیست درهم به او داد، کنیز عَجَم اُمّ هانی نیز نزد امام علی علیه السلام رفته و پول گرفته بود.
وقتی اُمّ هانی از کنیز خود پرسید که چقدر از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام گرفته است، گفت که:
امام علی علیه السلام بیست درهم به او داده.
اُمّ هانی با عصبانیّت نزد برادر رفت و گفت که:
باید به او پول بیشتری بدهد.
امّا پاسخ حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام همان بود (که در قرآن برای فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق برتری نیافته است).
آن حضرت برای خویشاوندان خود هیچ مزیّتی بر دیگران قائل نمی‌شد و در برخورد با عقیل که خواستار مبلغی بیش از سهمش از بیت المال بود، همین حقیقت را گوشزد کرد و فرمود:
من و تو نسبت به بیت المال، چون سایر مسلمانان هستیم.

عدالت اقتصادی با برادر (ماجرای آهن گداخته)

اشاره امام علی علیه السلام ماجرای عقیل را چنین توصیف می‌کند:
وَاللَّهِ لَأَنْ أَبِیتَ عَلَی حَسَکِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً، أَوْ أُجَرَّ فِی الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً، أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَلْقَی اللَّهَ وَرَسُولَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ، وَغَاصِباً لِشَیْ‌ءٍ مِنَ الْحُطَامِ، وَکَیْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ یُسْرِعُ إِلَی الْبِلَی قُفُولُهَا، وَیَطُولُ فِی الثَّرَی حُلُولُهَا؟!
وَاللَّهِ لَقَدْ رَأَیْتُ عَقِیلاً وَقَدْ أَمْلَقَ حَتَّی اسْتََماحَنِی مِنْ بُرِّکُمْ صَاعاً، وَرَأَیْتُ صِبْیَانَهُ شُعْثَ الشُّعُورِ، غُبْرَ الْأَلْوَانِ، مِنْ فَقْرِهِمْ، کَأَنَّمَا سُوِّدَتْ وُجُوهُهُمْ بِالْعِظْلِمِ، وَعَاوَدَنِی مُؤَکِّداً.

پرهیز از ستمکاری

سوگند به خدا! اگر بر روی خارهای سعدان بسر ببرم، و یا با غل و زنجیر به این سو یا آن سو کشیده شوم، خوش‌تر دارم تا خدا و پیامبرش را در روز قیامت، در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم، و چیزی از اموال را غصب کرده باشم، چگونه بر کسی ستم کنم برای نفس خویش، که به سوی کهنگی و پوسیده شدن پیش می‌رود، و در خاک، زمان طولانی اقامت می‌کند.
به خدا سوگند، برادرم عقیل را دیدم که به شدّت تهیدست شده و از من درخواست داشت تا یک من از گندمهای بیت المال را به او به خشم، کودکانش را دیدم که از گرسنگی دارای موهای ژولیده، و رنگشان تیره شده بود گویا با نیل رنگ شده بودند.
عقیل چند مرتبه پیش من آمد و فشار آورد و تقاضایش را تکرار نمود و من هم به سخنانش گوش فرا می‌دادم و او گمان می‌کرد که دینم را بدو فروخته و از روش خویش دست برداشته و دنبال او میروم.
وَکَرَّرَ عَلَیَّ الْقَوْلَ مُرَدِّداً، فَأَصْغَیْتُ إِلَیْهِ سَمْعِی، فَظَنَّ أَنِّی أَبِیعُهُ دِینِی، وَأَتَّبِعُ قِیَادَهُ مُفَارِقاً طَرِیقَتِی، فَأَحْمَیْتُ لَهُ حَدِیدَةً، ثُمَّ أَدْنَیْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ لِیَعْتَبِرَ بِهَا، فَضَجَّ ضَجِیجَ ذِی دَنَفٍ مِنْ أَلَمِهَا، وَکَادَ أَنْ یَحْتَرِقَ مِنْ مِیسَمِهَا، فَقُلْتُ لَهُ: ثَکِلَتْکَ الثَّوَاکِلُ، یَا عَقِیلُ! أَتَئِنُّ مِنْ حَدِیدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ، وَتَجُرُّنِی إِلَی نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ! أَتَئِنُّ مِنَ الْأَذَی وَلَا أَئِنُّ مِنْ لَظًی؟!
وَأَعْجَبُ مِنْ ذلِکَ طَارِقٌ طَرَقَنَا بِمَلْفُوفَةٍ فِی وِعَائِهَا، وَمَعْجُونَةٍ شَنِئْتُهَا، کَأَنَّمَا عُجِنَتْ بِرِیقِ حَیَّةٍ أَوْ قَیْئِهَا، فَقُلْتُ: أَصِلَةٌ، أَمْ زَکَاةٌ، أَمْ صَدَقَةٌ؟ فَذلِکَ مُحَرَّمٌ عَلَیْنَا أَهْلَ الْبَیْتِ!
فَقَالَ: لَا ذَا وَلَا ذَاکَ، وَلکِنَّهَا هَدِیَّةٌ.
فَقُلْتُ: هَبِلَتْکَ الْهَبُولُ! أَعَنْ دِینِ اللَّهِ أَتَیْتَنِی لَتَخْدَعَنِی؟ أَمُخْتَبِطٌ أَنْتَ أَمْ ذُو جِنَّةٍ، أَمْ تَهْجُرُ؟
وَاللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا، عَلَی أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ، وَإِنَّ دُنْیَاکُمْ عِنْدِی لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِی فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا. مَا لِعَلِیٍّ وَلِنَعِیمٍ یَفْنَی، وَلَذَّةٍ لَا تَبْقَی! نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ، وَقُبْحِ الزَّلَلِ. وَبِهِ نَسْتَعِینُ.

پرهیز از امتیاز خواهی

پی در پی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار می‌کرد، چون گفته‌های او را گوش فرا دادم پنداشت که دین خود را به او واگذار می‌کنم، و به دلخواه او رفتار و از راه و رسم عادلانه خود دست برمی‌دارم، روزی آهنی را در آتش گداخته به جسمش نزدیک کردم تا او را بیازمایم، پس چونان بیمار از درد فریاد زد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد به او گفتم، ای عقیل: گریه کنندگان بر تو بگریند، از حرارت آهنی می‌نالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته است؟
امّا مرا به آتش دوزخی می‌خوانی که خدای جبّارش با خشم خود آن را گداخته است، تو از حرارت ناچیز می‌نالی و من از حرارت آتش الهی ننالم؟
و از این حادثه شگفت‌آورتر اینکه شب هنگام کسی به دیدار ما آمد {[۱۲۸]و ظرفی سر پوشیده پر از حلوا داشت، معجونی در آن ظرف بود که از آن تنفّر داشتم، گویا آن را با آب دهان مار سمّی، یا قی کرده آن مخلوط کردند، به او گفتم:
هدیه است؟
یا زکات یا صدقه؟
که این دو بر ما اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله حرام است.
گفت نه، نه زکات است نه صدقه، بلکه هدیه است.
گفتم: زنان بچّه مرده بر تو بگریند، آیا از راه دین وارد شدی که مرا بفریبی؟
یا عقلت آشفته شده یا جن زده شدی؟ یا هذیان می‌گویی؟
به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آن چه در زیر آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جوای را از مورچه‌ای ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد، و همانا این دنیای آلوده شما نزد من از برگ جویده شده دهان ملخ پَست‌تر است.
علی را با نعمت‌های فناپذیر، و لذّت‌های ناپایدار چه کار؟!!
به خدا پناه می‌بریم از خفتن عقل، و زشتی لغزش‌ها، و از او یاری می‌جوییم. [۱۲۹].

مناظره نسبت به دزدی بیت المال

عقیل در دوران خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان مهمان به خانه آن حضرت وارد شد.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به حسن بن علی علیه السلام اشاره کرد که جامه‌ای به عمویت هدیه کن.
امام حسن علیه السلام یک پیراهن و یک رداء از مال شخصی خود به عمو اهداء کرد.
هوا گرم بود، علی علیه السلام و عقیل روی بام دارالاماره نشسته و مشغول گفتگو بودند.
موقع شام خوردن رسید، عقیل خود را مهمان دربار خلافت می‌دید و طبعاً انتظار سفره رنگینی داشت، ولی بر خلاف انتظار وی، سفره بسیار فقیرانه‌ای آورده شد که فقط نان و نمک در آن بود.
با کمال تعجّب پرسید:
غذا هرچه هست همین است؟
علی علیه السلام فرمود:
مگر این نعمت خدا نیست؟ من که خدا را بر این نعمت‌ها بسیار شکر میکنم و سپاس میگویم.
عقیل گفت:
پس باید حاجت خویش را زود بگویم و مرخّص شوم، من مقروضم و زیربار قرض مانده‌ام دستور فرما هرچه زودتر قرض مرا ادا کنند و هر مقدار می‌خواهی به برادرت کمک بکن تا زحمت را کم کرده و به خانه خویش بازگردم.
علی علیه السلام پرسید:
چقدر مقروضی؟
عقیل گفت:
صد هزار درهم.
علی علیه السلام فرمود:
چقدر زیاد، متأسّفم برادر جان که این مقدار ندارم تا قرضهای تو را بدهم، ولی صبر کن موقع پرداخت حقوق برسد تا از سهم شخصی خودم بر دارم و به تو بدهم که شرط مساوات وبرادری را به جا خواهم آورد، و اگر نبود که عائله خودم خرج دارد، تمام سهم خودم را به تو می‌دادم و چیزی برای خود نمی‌گذاشتم.
عقیل گفت:
آیا صبر کنم تا وقت پرداخت حقوق برسد؟ بیت المال و خزانه کشور در دست توست و به من می‌گوئی صبر کن تا موقع پرداخت سهمیّه‌ها برسد واز سهم خودم به تو بدهم!!
تو هر اندازه بخواهی می‌توانی از خزانه بیت‌المال برداری.
چرا مرا به رسیدن موقع پرداخت حقوق حواله می‌دهی؟
مگر تمام حقوق تو از بیت المال چقدر است؟ فرضاً تمام حقوق را هم به من بدهی چه دردی از من دوا می‌کند؟
علی علیه السلام فرمود:
من از پیشنهاد تو تعجّب می‌کنم، خزانه دولت پول دارد یا ندارد چه ربطی به من و تو دارد؟
من و تو هر کدام فردی هستیم مثل سایر افراد. درست است که برادر منی و من بایستی تا حدود امکان از مال خودم به تو کمک و مساعدت کنم، امّا از مال خودم، نه از مال مسلمین.
و مباحثه ادامه یافت و عقیل به زبان‌های مختلف دست بردار نبود و می‌گفت:
اجازه بده از بیت المال پول کافی به من بدهند تا دنبال کار خودم بروم.
در آن جائی که نشسته بودند، مُشرف بر بازار کوفه بود، صندوق‌های تُجّار و بازاری‌ها از آنجا دیده می‌شد، در این بین که عقیل اصرار و سماجت می‌کرد، امام علی علیه السلام به عقیل فرمود:
اگر باز هم اصرار داری و سخن مرا نمی‌پذیری، پس پیشنهادی به تو می‌کنم، اگر عمل کنی می‌توانی تمام دِیْنِ خویش را بپردازی و بیش از آن هم داشته باشی.
عقیل گفت: چه کار کنم؟
علی علیه السلام فرمود:
در پائین ساختمان، در بازار، صندوق‌هائی است، وقتی بازار خلوت شد و همه رفتند از اینجا پائین برو و قفل بعضی از صندوق‌ها را بشکن و هرچه دِلَت می‌خواهد از آن بردار.
عقیل پرسید:
آنچه در صندوقهاست مالِ کیست؟
علی علیه السلام فرمود:
مالِ مردم شهر است.
عقیل گفت:
عجب!! به من پیشنهاد می‌کنی صندوقهای مردم را بشکنم و مال مردم بیچاره‌ای که به هزار زحمت بدست آورده و در این صندوق‌ها ریخته‌اند و به خدا توکّل کرده و رفته اند را بردارم؟
علی علیه السلام فرمود:
پس چطور به من پیشنهاد می‌کنی که صندوق بیت المال مسلمین را برای تو باز کنم؟ مگر این مال متعلّق به کیست؟ این اموال مال همه مؤمنین است که راحت و بی‌خیال در خانه‌های خویش خفته‌اند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام برای اینکه عقیل را بیشتر آگاه کند فرمود:
پیشنهاد دیگری می‌کنم اگر میل داری این پیشنهاد را بپذیر.
عقیل گفت:
دیگر چه پیشنهادی؟
علی علیه السلام فرمود:
اگر حاضری شمشیر خویش را بردار و من هم شمشیر خود را برمی‌دارم، در این نزدیکی انبار قدیمی «حیره» است و در آنجا بازرگانان عمده و ثروتمندان بزرگی هستند، شبانه می‌رویم و بر یکی از آنها شبیخون می‌زنیم و ثروت کلانی بلند کرده و می‌آوریم.
عقیل گفت:
برادر جان من برای دزدی نیامده‌ام که تو این حرفها را می‌زنی، من می‌گویم از بیت المال و خزانه کشور که در اختیار توست اجازه بدهید پولی از آن به من بدهند تا من دیون خود را از آن بپردازم.
علی علیه السلام فرمود:
اتّفاقاً اگر مال یک نفر را بدزدی بهتر است از اینکه مال صدها هزار نفر مسلمان یعنی مال همه مسلمین را بدزدی.
ربودن مال چند نفر با شمشیر، دزدی است ولی ربودن مال عموم مردم دزدی نیست؟
تو خیال کرده‌ای که دزدی فقط منحصر به این است که کسی حمله کند و با زور مال او را از چنگالش بیرون بیاورد.
بدترین اقسام دزدی همین است که الان به من پیشنهاد می‌کنی؟ [۱۳۰].

نهی از اسراف در آب آشامیدنی

حسن بصری یکی از منافقان بود و گاهی تظاهر به دوستی هم می‌کرد، روزی همراه امام علی علیه السلام در کنار شطّ فرات قدم می‌زد، تشنه شد، و ظرفی پر از آب کرد و مقداری از آن را خورد و بقیّه را روی زمین ریخت.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به او فرمود:
اسراف کردی، آب را روی آب یا در پای درختی یا گُلی می‌ریختی.
حسن بصری، از تذکّر بسیار جالب امام علی علیه السلام متأسّفانه ناراحت شد و گفت:
تو که این‌همه خون مسلمانان را می‌ریزی اسراف نمی‌کنی؟ و به من می‌گوئی در آب اسراف نکنم؟
(این گفت و شنود پس از جنگ صفین بود.)
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
اگر در ریختن خون مسلمانان اسراف می‌کنم چرا مانع نشدی و به آنها کمک نکردی؟
حسن بصری گفت:
من آماده شدم، لباس رزم پوشیدم، خواستم با شامیان همراه شوم که شنیدم، ندائی از غیب می‌گوید:
القاتِلُ وَ الْمَقْتُول کِلاهُما فِی النّار (کشنده و کشته شده هردو در آتش جهنم می‌روند)
خود را کنار کشیدم، پس جنگ صفین یک اشتباه بود.
امام علی علیه السلام فرمود:
آن برادرت شیطان بود، و درست هم گفت، زیرا تو می‌خواستی در لشگر شام بروی و چون شامیان در برابر حق و امام حقّ شورش کرده بودند، اگر کشته می‌شدند یا می‌کشتند، در هر دو حال اهل جهنّم بودند. [۱۳۱].

حکومت و مالیات

حکومت و تعیین مالیات

برای اداره جامعه اسلامی، راه‌های مختلفی در دنیا وجود دارد، و دولت‌ها و کارشناسان اقتصادی از راه‌های گوناگون برای تأمین هزینه های دولت خود استفاده می‌کنند.
بر خانه‌ها، مغازه‌ها، درآمدها، کارخانه‌ها و ماشین‌ها مالیاتی متناسب با مخارج کشور تعیین می‌کنند، که در دوران حکومت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام از راه مالیات عمومی، زکات، خمس، جزیه طرفداران دیگر ادیان، جامعه اداره می‌شد.
یک روز از دوران حکومت، امام علی علیه السلام متوجّه شدند که درآمدها با هزینه‌ها و مخارج برابر نیست، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام دستور دادند، بر اسب‌های سواری مردم مقداری مالیات تعیین کنند تا کسری بودجه برطرف گردد.
به امام علی علیه السلام اعتراض کردند که:
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم چنین کاری نکرد.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام پاسخ داد:
در آن زمان ضرورتی نداشت و امروز که ضرورت دارد، من بر مؤمنین ولایت دارم و چون امسال وضع استثنائی به وجود آمد، می‌توانم با استفاده از حقّ ولایت بر اسب‌های شما مقداری مالیات تعیین نمایم. [۱۳۲].

اخلاق مأموران مالیاتی

اشاره امام علی علیه السلام در نامه ۲۵ خطاب به مأموران مالیاتی ارزش‌های اخلاقی و دستورات دینی لازم جهت برخورد با مردم را تذکّر می‌دهد که:

الاخلاق الاجتماعیه لمسئوولین الاقتصادیة

انْطَلِقْ عَلَی تَقْوَی اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ، وَلَا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً وَلَا تَجْتَازَنَّ عَلَیْهِ کَارِهاً، وَلَا تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِی مَالِهِ، فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَی الْحَیِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُمْ، ثُمَّ امْضِ إِلَیْهِمْ بِالسَّکِینَةِ وَالْوَقَارِ؛ حَتَّی تَقُومَ بَیْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِمْ، وَلَا تُخْدِجْ بِالتَّحِیَّةِ لَهُمْ ثُمَّ تَقُولَ:
عِبَادَ اللَّهِ، أَرْسَلَنِی إِلَیْکُمْ وَلِیُّ اللَّهِ وَخَلِیفَتُهُ، لِآخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اللَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ، فَهَلْ لِلَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَی وَلِیِّهِ.
فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ: لَا، فَلَا تُرَاجِعْهُ، وَإِنْ أَنْعَمَ لَکَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخِیفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْ تَعْسِفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ فَخُذْ مَا أَعْطَاکَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ فَإِنْ کَانَ لَهُ مَاشِیَةٌ أَوْ إِبِلٌ فَلَا تَدْخُلْهَا إِلَّا بِإِذْنِهِ، فَإِنَّ أَکْثَرَهَا لَهُ فَإِذَا أَتَیْتَهَا فَلَا تَدْخُلْ عَلَیْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَیْهِ وَلَا عَنِیفٍ بِهِ.
وَلَا تُنَفِّرَنَّ بَهِیمَةً وَلَا تُفْزِعَنَّهَا، وَلَا تَسُوءَنَّ صَاحِبَهَا فِیهَا، وَاصْدَعِ الْمَالَ صَدْعَیْنِ ثُمَّ خَیِّرْهُ، فَإِذَا اخْتَارَ فَلَا تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ.
ثُمَّ اصْدَعِ الْباقیَ صَدْعَیْن، ثُمَّ خَیِّرْهُ، فَاذا اخْتارَ فلا تَعْرِفنَّ لِما اخْتارَهُ فَلَا تَزَالُ کَذلِکَ حَتَّی یَبْقَی مَا فِیهِ وَفَاءٌ لِحَقِّ اللَّهِ فِی مَالِهِ؛ فَاقْبِضْ حَقَّ اللَّهِ مِنْهُ.
فَإِنِ اسْتَقَالَکَ فَأَقِلْهُ، ثُمَّ اخْلِطْهُمَا ثُمَّ اصْنَعْ مِثْلَ الَّذِی صَنَعْتَ أَوَّلاً حَتَّی تَأْخُذَ حَقَّ اللَّهِ فِی مَالِهِ.
وَلَا تَأْخُذَنَّ عَوْداً وَلَا هَرِمَةً وَلَا مَکْسُورَةً وَلَا مَهْلُوسَةً، وَلَا ذَاتَ عَوَارٍ، وَلَا تَأْمَنَنَّ عَلَیْهَا إِلَّا مَنْ تَثِقُ بِدِینِهِ، رَافِقاً بِمَالِ الْمُسْلِمِینَ حَتَّی یُوَصِّلَهُ إِلَی وَلِیِّهِمْ فَیَقْسِمَهُ بَیْنَهُمْ،

اخلاق اجتماعی کارگزاران اقتصادی

با ترس از خدائی که یکتاست و همتائی ندارد، حرکت کن، در سر راه هیچ مسلمانی را نترسان، یا با زور از زمین او نگذر، و افزون‌تر از حقوق الهی از او مگیر، هرگاه به آبادی رسیدی، در کنار آب فرود آی، و وارد خانه کسی مشو، سپس با آرامش و وقار به سوی آنان حرکت کن، تا در میانشان قرار گیری، به آنها سلام کن، و در سلام و تعارف و مهربانی کوتاهی نکن سپس می‌گوئی:
«ای بندگان خدا، مرا ولیّ خدا و جانشین او به سوی شما فرستاده، تا حق خدا را که در اموال شماست تحویل گیرم، آیا در اموال شما حقّی است که به نماینده او بپردازید؟)
اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه نکن، و اگر کسی پاسخ داد: آری، همراهش برو، بدون آنکه او را بترسانی، یا تهدید کنی، یا به کار مشکلی وادار سازی، هرچه از طلا و نقره به تو رساند بردار، و اگر دارای گوسفند یا شتر بود، بدون اجازه‌اش داخل مشو، که اکثر اموال از آن اوست آنگاه که داخل شدی مانند اشخاص سلطه‌گر، و سختگیر رفتار نکن، حیوانی را رَم مده، و هراسان مکن، و دامدار را مرنجان، حیوانات را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه ده که خود انتخاب کند، پس از انتخاب اعتراض نکن، سپس باقیمانده را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه ده که خود انتخاب کند و بر انتخاب او خرده مگیر، به همین‌گونه رفتار کن تا باقیمانده، حق خداوند باشد اگر دامدار ازاین تقسیم و انتخاب پشیمان است، و از تو درخواست گزینش دوباره دارد همراهی کن، پس حیوانات را درهم کن، و به دو دسته تقسیم نما همانند آغاز کار، تا حق خدا را از آن برگیری و در تحویل گرفتن حیوانات، حیوان پیر و دست و پا شکسته، بیمار و معیوب را به عنوان زکاة نپذیر، و به فردی که اطمینان نداری، و نسبت به اموال مسلمین دلسوز نیست، مسپار، تا آن را به پیشوای مسلمین رسانده، در میان آنها تقسیم گردد.
حمایة حقوق الحیوانات وَلَا تُوَکِّلْ بِهَا إِلَّا نَاصِحاً شَفِیقاً وَأَمِیناً حَفِیظاً، غَیْرَ مُعْنِفٍ وَلَا مُجْحِفٍ، وَلَا مُلْغِبٍ وَلَا مُتْعِبٍ.
ثُمَّ احْدُرْ إِلَیْنَا مَا اجْتَمَعَ عِنْدَکَ نُصَیِّرْهُ حَیْثُ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ، فَإِذَا أَخَذَهَا أَمِینُکَ فَأَوْعِزْ إِلَیْهِ أَلَّا یَحُولَ بَیْنَ نَاقَةٍ وَبَیْنَ فَصِیلِهَا، وَلَا یَمْصُرَ لَبَنَهَا فَیَضُرَّ ذلِکَ بِوَلَدِهَا؛ وَلَا یَجْهَدَنَّهَا رُکُوباً، وَلْیَعْدِلْ بَیْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِی ذلِکَ وَبَیْنَهَا، وَلْیُرَفِّهْ عَلَی اللَّاغِبِ، وَلْیَسْتَأْنِ بِالنَّقِبِ وَالظَّالِعِ، وَلْیُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بِهِ مِنَ الْغُدُرِ، وَلَا یَعْدِلْ بِهَا عَنْ نَبْتِ الْأَرْضِ إِلَی جَوَادِّ الطُّرُقِ، وَلْیُرَوِّحْهَا فِی السَّاعَاتِ، وَلُْیمْهِلْهَا عِنْدَ النِّطَافِ وَالْأَعْشَابِ، حَتَّی تَأْتِیَنَا بِإِذْنِ اللَّهِ بُدَّناً مُنْقِیَاتٍ، غَیْرَ مُتْعَبَاتٍ وَلَامَجْهُودَاتٍ، لِنَقْسِمَهَا عَلَی کِتَابِ اللَّهِ وَسُنَّةِ نَبِیِّهِ - صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ - فَإِنَّ ذلِکَ أَعْظَمُ لِأَجْرِکَ، وَأَقْرَبُ‌لِرُشْدِکَ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

حمایت از حقوق حیوانات

و در رساندن حیوانات آن را بدست چوپانی که خیرخواه و مهربان، امین و حافظ، که نه سختگیر باشد و نه ستمکار، نه تند براند و نه حیوانات را خسته کند، بسپار، سپس آنچه از بیت المال جمع آوری شد برای ما بفرست، تا در نیازهائی که خدا اجازه فرمود مصرف کنیم، هرگاه حیوانات را بدست فردی امین سپردی، به او سفارش کن تا:
«بین شتر و نوزادش جدائی نیفکند، و شیر آن را ندوشد تا به بچّه‌اش زیانی وارد نشود، در سوار شدن بر شتران عدالت را رعایت کند، و مراعات حال شتر خسته یا زخمی را که سواری دادن برای او سخت است بنماید، آنها را در سر راه به درون آب ببرد، و از جاده‌هائی که دو طرف آن علف زار است به جادّه بی‌علف نکشاند، و هرچند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت کنند، و هرگاه به آب و علفزار رسید، فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند» تا آنگاه که به اذن خدا بر ما وارد شوند، فربه و سرحال، نه خسته و کوفته، که آنها را بر أساس رهنمود قرآن، و سنّت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم تقسیم نمائیم، عمل به دستورات یاد شده مایه بزرگی پاداش و هدایت تو خواهد شد. انشاء اللَّه در این دستورالعمل اقتصادی، اخلاقی، احترام به مردم و احترام به اموال و متعلّقات مردم مطرح است که بهترین پشتوانه اجرائی، در صحنه‌های سیاسی و اقتصادی است.

وظائف مأموران دارائی و اخذ مالیات

از نظر روانی هیچ کس از پرداخت مالیات حالت شادابی و خرسندی نداشته و با کراهت مالیات می‌پردازد.
اگر مأموران دارائی و اخذ مالیات، اخلاق اسلامی را رعایت کنند، و مالیات را به عنوان یک وظیفه الهی بشناسانند و با تواضع و فروتنی با مالیات دهندگان برخورد کنند، اثرات چشمگیری در روابط مردم و دولت خواهد داشت.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام با توجّه به این نکته اساسی در نامه ۲۶ نهج‌البلاغه خطاب به یکی از مأموران مالیاتی می‌نویسد:
أَمَرَهُ بِتَقْوَی اللَّهِ فِی سَرَائِرِ أَمْرِهِ وَخَفِیَّاتِ عَمَلِهِ، حَیْثُ لَا شَهِیدَ غَیْرُهُ، وَلَا وَکِیلَ دُونَهُ.
وَأَمَرَهُ أَلَّا یَعْمَلَ بِشَیْ‌ءٍ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ فِیَما ظَهَرَ فَیُخَالِفَ إِلَی غَیْرِهِ فِیَما أَسَرَّ، وَمَنْ لَمْ یَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَعَلَانِیَتُهُ، وَفِعْلُهُ وَمَقَالَتُهُ، فَقَدْ أَدَّی الْأَمَانَةَ، وَأَخْلَصَ الْعِبَادَةَ.
وَأَمَرَهُ أَلَّا یَجْبَهَهُمْ وَلَا یَعْضَهَهُمْ، وَلَا یَرْغَبَ عَنْهُمْ تَفَضُّلاً بِالْإِمَارَةِ عَلَیْهِمْ، فَإِنَّهُمُ الْإِخْوَانُ فِی الدِّینِ، وَالْأَعْوَانُ عَلَی اسْتِخْرَاجِ الْحُقُوقِ.
وَإِنَّ لَکَ فِی هذِهِ الصَّدَقَةِ نَصِیباً مَفْرُوضاً، وَحَقّاً مَعْلُوماً، وَشُرَکَاءَ أَهْلَ مَسْکَنَةٍ، وَضُعَفَاءَ ذَوِی فَاقَةٍ، وَإِنَّا مُوَفُّوکَ حَقَّکَ، فَوَفِّهِمْ حُقُوقَهُمْ، وَإِلَّا تَفْعَلْ فَإِنَّکَ مِنْ أَکْثَرِ النَّاسِ خُصُوماً یَوْمَ الْقِیَامَةِ، وَبُؤْسَی لِمَنْ - خَصْمُهُ عِنْدَ اللَّهِ - الْفُقَرَاءُ وَالْمَسَاکِینُ وَالسَّائِلُونَ وَالْمَدْفُوعُونَ، وَالْغَارِمُونَ وَابْنُ السَّبِیلِ! وَمَنِ اسْتَهَانَ بِالْأَمَانَةِ، وَرَتَعَ فِی الْخِیَانَةِ، وَلَمْ یُنَزِّهَ نَفْسَهُ وَدِینَهُ عَنْهَا، فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسهِ الذُّلَّ وَالْخِزْیَ فِی الدُّنْیَا، وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَذَلُّ وَأَخْزَی.
وَإِنَّ أَعْظَمَ الْخِیَانَةِ خِیَانَةُ الْأُمَّةِ، وَأَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّةِ، وَالسَّلَامُ.
«او را به ترس از خدا در اسرار پنهانی، و اعمال مخفی سفارش می‌کنم، آنجا که هیچ گواهی غیر ازاو، و نماینده‌ای جز خدا نیست، و سفارش می‌کنم که مبادا در ظاهر خدا را اطاعت، و در خلوت نافرمانی کند، و اینکه آشکار و پنهانش، و گفتار و کردارش در تضاد نباشد، امانت الهی را اداء، و عبادت را خالصانه انجام دهد و به او سفارش می‌کنم با مردم تندخو نباشد، و به آنها دروغ نگوید، و با مردم به جهت اینکه بر آنها حکومت دارد بی‌اعتنائی نکند، چه اینکه مردم برادران دینی، و یاری دهندگان در استخراج حقوق الهی‌اند.
بدان! برای تو در این زکاتی که جمع می‌کنی سهمی معیّن، و حقّی روشن است، و شریکانی از مستمندان و ضعیفان داری، همانگونه که ما حق تو را می‌دهیم، تو هم باید نسبت به حقوق آنان وفادار باشی، اگر چنین نکنی در روز رستاخیز بیش از همه دشمن داری، و وای بر کسی که در پیشگاه خدا، فقراء و مساکین، و درخواست کنندگان و آنان که از حقّشان محرومند، و بدهکاران و ورشکستگان و در راه ماندگان، دشمن او باشند و از او شکایت کنند کسی که امانت الهی را خوار شمارد، و دست به خیانت آلوده کند، و خود و دین خود را پاک نسازد، درهای خواری را در دنیا بروی خود گشوده، و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود، و همانا! بزرگترین خیانت! خیانت به ملّت، و رسواترین دغلکاری، دغلبازی با امامان است. با درود.» [۱۳۳].

هشدار از سوء استفاده ها

اشاره امام علی علیه السلام در مصرف بیت المال بسیار احتیاط کرده، هم خود از اسراف و زیاده‌روی پرهیز داشت و هم کارگزاران دولتی را از اسراف در بیت المال پرهیز می‌داد، همواره در نامه‌ها و رهنمودها به فرمانداران خود سفارش به قناعت و صرفه جوئی می‌فرمود و از خیانت به بیت المال هشدار می‌داد.

هشدار به اشعث بن قیس

اشاره حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به فرماندار خود (اشعث بن قیس) در آذربایجان می‌نویسد:
وَإِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ وَلکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَةٌ، وَأَنْتَ مُسْتَرْعی لِمَنْ فَوْقَکَ. لَیْسَ لَکَ أَنْ تَفْتَاتَ فِی رَعِیَّةٍ، وَلَا تُخَاطِرَ إِلَّا بِوَثِیقَةٍ، وَفِی یَدَیْکَ‌مَالٌ‌مِنْ‌مَالِ‌اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَأَنْتَ مِنْ خُزَّانِهِ حَتَّی تُسَلِّمَهُ إِلَیَّ، وَلَعَلِّی أَلَّا أَکُونَ شَرَّ وُلَاتِکَ لَکَ، وَالسَّلَامُ.

هشدار از استفاده ناروای بیت المال

«همانا پُست فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نخواهد بود، بلکه امانتی است در گردن تو، باید از فرمانده و امامت اطاعت کنی، تو حق نداری نسبت به رعیّت استبداد ورزی، و بدون دستور به کار مهمّی اقدام نمائی، در دست تو اموالی از ثروت‌های خدای بزرگ و عزیز است، و تو خزانه‌دار آنی تا به من بسپاری، امیدوارم برای تو بدترین زمامدار نباشم، با درود.» [۱۳۴].

هشدار به زیاد بن أبیه

اشاره امام علی علیه السلام به زیاد بن ابیه یکی از کارگزاران دولتی که در شهر بصره تحت نظارت ابن عبّاس کار می‌کرد، نوشت:
فَدَعِ الْإِسْرَافَ مُقْتَصِداً، وَاذْکُرْ فِی الْیَوْمِ غَداً، وَأَمْسِکْ مِنَ الْمَالِ بِقَدْرِ ضَرُورَتِکَ، وَقَدِّمِ الْفَضْلَ لِیَوْمِ حَاجَتِکَ.
أَتَرْجُو أَنْ یُعْطِیَکَ اللَّهُ أَجْرَ الْمُتَوَاضِعِینَ وَأَنْتَ عِنْدَهُ مِنَ الْمُتَکَبِّرِینَ!
وَتَطْمَعُ - وَأَنْتَ مُتَمَرِّغٌ فِی النَّعِیمِ، تَمْنَعُهُ الضَّعِیفَ وَ الْأَرْمَلَةَ - أَنْ یُوجِبَ لَکَ ثَوَابَ الْمُتَصَدِّقِینَ؟ وَإِنَّمَا الْمَرْءُ مَجْزِیٌّ بِمَا أَسْلَفَ وَقَادِمٌ عَلَی مَا قَدَّمَ، وَالسَّلَامُ.

سفارش به میانه روی

«ای زیاد، از اسراف بپرهیز، و میانه‌روی را برگزین، از امروز به فکر فردا باش، و از اموال دنیا به اندازه کفاف خویش نگهدار، و زیادی را برای روز نیازمندیت در آخرت پیش فرست، آیا امیدداری خداوند پاداش فروتنان را به تو بدهد در حالی که از متکبّران باشی؟
و آیا طمع داری ثواب انفاق کنندگان را دریابی در حالی که در ناز و نعمت قرار داری؟ و تهیدستان و بیوه‌زنان را از آن نعمت‌ها محروم می‌کنی؟
همانا انسان به آنچه پیش فرستاده، و نزد خدا ذخیره ساخته، پاداش داده خواهد شد.
با درود.» [۱۳۵].

تهدید شدید در سوء استفاده مالی

اشاره امام علی علیه السلام در کمال مهربانی و فروتنی از خیانت و سوء استفاده در بیت المال سخت ناراحت می‌شد و با خیانتکاران شدیداً برخورد می‌کرد که در نامه تندی به زیاد بن ابیه نوشت:
وَإِنِّی أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً، لَئِنْ بَلَغَنِی أَنَّکَ خُنْتَ مِنْ فِیْ‌ءِ الْمُسْلِمِینَ شَیْئاً صَغِیراً أَوْ کَبِیراً، لَأَشُدَّنَّ عَلَیْکَ شَدَّةً تَدَعُکَ قَلِیلَ الْوَفْرِ، ثَقِیلَ الظَّهْرِ، ضَئِیلَ الْأَمْرِ، وَالسَّلَامُ.

هشدار از خیانت به بیت المال

«همانا من، به راستی به خدا سوگند می‌خورم، اگر به من گزارش کنند که در بیت المال خیانت کردی، کم یا زیاد، چنان بر تو سخت گیرم که کم بهره شده، و در هزینه عیال درمانی، و خوار و سرگردان شوی. با درود.» [۱۳۶].

کار و تولید و خودکفایی

تلاش در تولید

اشاره برخی با روح تن پروری به کار و تولید توجّهی ندارند، و تن به فقر و نداری داده و فکر می‌کنند نوعی بی‌توجّهی به مال دنیاست، مشکلات آنان و خانواده اشان بر دوش دیگران است.
برخی دیگر کار و تولید را ننگ و عار می‌دانند، یا مناسب شأن و مقام خود نمی‌پندارند و می‌گویند:
من با این مقام و موقعیّتی که دارم نمی‌توانم در خط کار و تولید قرار گیرم، و با انواع محرومیّت‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند.
در صروتی که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام برای اداره زندگی خود، و مبارزه با فقر و نداری در جامعه، سخت به کار و تولید توجّه داشت، کار را عار نمی‌دانست، و در هر شرائطی کار می‌کرد، و با تولید فراوان با فقر و نداری مقابله می‌فرمود، مانند:

آبیاری باغات مدینه

روزی امیرمؤمنان به خانه آمد و از فاطمه علیه السلام پرسید:
غذائی داریم؟
پاسخ شنید: که در منزل چند روزی غذای کافی نیست.
امام علی علیه السلام سطل آبی گرفت و بیرون رفت و آبیاری یکی از نخلستان‌های اطراف مسجد قبا را به عهده گرفت و شب تا صبح مشغول آبیاری بود [۱۳۷]و مزد فراوانی بدست آورد.

تشویق به کار و تولید

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به بی نیازی و خودکفائی بسیار توجّه داشت، و همگان رابرای بی نیاز شدن، به کار و تولید تشویق می‌کرد و در حدیثی فرمود:
تَعَرّضوُا لِلتِّجارَةِ فَاِنَّ لَکُمْ فیها غِنَی عَمّافی اَیْدی النّاسِ (تجارت کنید وبه کار وتولید روی بیاورید که از آنچه در دست دیگران است بی نیاز می‌شوید). [۱۳۸].

نفرین به بیکاران

در تداوم تشویق به کار و تولید فرمود:
مَنْ وَجَدَ ماءً وَ تُراباً ثُمَّ اِفْتَقَرَ فَاَبْعَدَهُ اللّه (کسی که آب و زمین دارد و فقیر است از رحمت خدا دور باد) [۱۳۹].

تشویق صنعت گران

در راستای کاروتولید، وسازندگی وبی نیازی، امام علی علیه السلام صنعت‌گران و صاحبان حرفه های گوناگون را تشویق می‌فرمود که:
اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الُْمحْتَرِف الأمین (خدا صاحب حرفه امین را دوست دارد).[۱۴۰].

کارکردن درباغ

در یکی ازمشکلات قضائی که خلیفه دوم سخت درمانده شد، به او گفتند:
نزد علی علیه السلام برویم تا مشکل را حلّ نماید.
(دو زنی که هر دوادّعا داشتند فرزند پسر مال اوست)
خلیفه دوّم همراه ابن عباس و جمعی به راه افتادند و از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام پرسیدند.
گفتند:
در باغی مشغول کار کردن است.
به طرف باغ رفتند، دیدند امام علی علیه السلام سخت مشغول کارکردن است و این آیه را می‌خواند:
اَیَحْسَبُ الْإنْسانُ اَنْ یُتْرَکَ سُدی [۱۴۱].
(آیا انسان می‌پندارد او را به حال خود رها می‌کنند.)
همه به حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام سلام کردند و حلّ مشکل را از حضرت خواستند که فرمود:
(شیر دو زن را در ظرف خاصّی وزن کنید، آن زن که شیراو سنگین تراست پسر بچه از آن اوست). [۱۴۲]

اظهار سرمایه های سالیانه

به امام علی علیه السلام اطّلاع دادند که طلحه و زبیر در میان مردم می‌گویند:
علی فقیر است و چیزی ندارد.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به کارگران و سرکارگر خود فرمود:
میوه‌ها و در آمد امسال از غلاّت را جمع آوری کنید و بفروشید، و طلا و نقره‌ها را در جای مخصوصی انباشته و به من خبر دهید.
پس از مدتی دستور امام علی علیه السلام اجرا شد، و صد هزار درهم از درآمد سالانه جمع شد، و در کیسه های مخصوصی جاسازی گردید، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بر روی آنها نشست وامر فرمود تا طلحه و زبیر را بیاورند، وقتی حاضر شدند خطاب به آنها فرمود:
این طلا و نقره‌ها سرمایه‌های فراوانی است که با دسترنج خود جمع کرده‌ام، و کسی را در این اموال حقّی نیست. [۱۴۳] چون آنها عادت داشتند از خلفاء پول زور بگیرند و با تن پروری روزگار بگذرانند، امام علی علیه السلام به آنها فهماند که می‌شود از راه کار و تولید سرمایه‌ای بدست آورد و دست مستمندان را هم گرفت.

دستان پینه بسته از کار

امام علی علیه السلام کار می‌کرد، و فراوان می‌بخشید، و حتّی بارها غذای خود را به دیگران می‌داد، و باغستان‌های زیادی پدید آورد و به دیگران بخشید، و نخلستان یهودی را آبیاری می‌کرد، تا أجرت بگیرد، و آنقدر کار می‌کرد که بر دستان مبارکش پینه و آبله بسته بود. [۱۴۴]

راه‌های تولید

فقر یک بلای اجتماعی است و راه درمان آن کار و تولید است، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام از راه‌های گوناگونی به کار و تولید توجّه داشت.
- در جوانی شتری داشت که با آن، باغستان‌های مردم را آبیاری می‌کرد و أجرت می‌گرفت.
- و با شتر از راه‌های دور آب آشامیدنی به شهر می‌آورد و اُجرت می‌گرفت.
- کشاورزی را بسیار دوست می‌داشت.
- درختکاری و باغداری را، دوست داشت و باغات زیادی در اطراف مدینه به وجود آورد.
- چاه می‌کند، و وقتی برخی از چاه‌ها، آب آن فوّاره می‌زد، آن را وقف مسافران و حجّاج بیت اللَّه می‌کرد.
- روزی که در منزل غذای کافی نبود به یکی از نخلستان‌های اطراف قُبا رفت و قرار داد بست که برای هر دلو آبی که به درختان می‌دهد یک دانه خرما بگیرد.
- گاهی دوستان و آشنایان اصرار داشتند که بیل از دست امام علی علیه السلام بگیرند و او را کمک کنند، امّا حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نمی‌پذیرفت و به کار ادامه می‌داد. [۱۴۵]

پیامبران و ارزش کار و تولید

کار و تولید و خودکفائی همواره ارزشمند است و خداوند، کارگر را دوست دارد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
خداوند بزرگ، روزی خطاب به داوود فرمود:
ای داوود، نیکو بنده‌ای بودی اگر از بیت‌المال نمی‌خوردی و با دست خود کار می‌کردی و از دسترنج خود می‌خوردی.
چون حضرت داوود این ندای الهی را شنید تا چهل روز گریست که خداوند به آهن وحی فرستاد تا در دستان حضرت داوود علیه السلام نرم شود و حضرت داوود علیه السلام آن پیامبر عالی مقام آسمانی، صنعت زِرِه سازی را فرا گرفت و با دستان مبارک با رشته‌های آهن، روزی یک زِرِه می‌بافت و به هزار درهم می‌فروخت تا آنکه ۳۶۰ زِرِه با دست خود بافت و فروخت و بی‌نیاز گردید و از بیت‌المال دیگر استفاده نکرد. [۱۴۶]

کار و سازندگی

دوختن کفش پیامبر

ابوسعید خِدری روایت می‌کند:
روزی همه اصحاب و یاران در مسجد مدینه بودیم که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برماوارد شد و فرمود:
إِنَّ مِنْکُم مَنْ یُقاتِلُ النَّاسَ عَلی تَأْوِیلِ الْقُرآن کَما قاتَلْتُ عَلَی تَنْزِیلِه (همانا درمیان شماکسی است که بامردم برای تفسیر و تأویل قرآن می‌جنگد آنگونه که من برای نزول آن جنگیدم.)
خلیفه اوّل پرسید:
یا رسول اللَّه آیا آن شخص من می‌باشم؟
فرمود: نه.
خلیفه دوّم پرسید: یا رسول اللَّه فرد مورد نظر منم؟
فرمود: نه.
و ادامه داد که:
وَلکِنَّهُ خاصِفُ النَّعْلَ فِی الحُجْرَةِ (همانا آن کس است که در داخل حجره، کفش را اصلاح می‌کند.)
همه منتظر او ایستاده بودیم که:
ناگاه علی علیه السلام از حجره بیرون آمد در حالی که کفش‌های رسول خدا را اصلاح کرده در دست داشت. [۱۴۷]

دوختن و اصلاح نعلین

ابن عباس نقل می‌کند:
برای جنگ جمل احتیاج به جمع آوری نیرو داشتیم و در منطقه (ذی قار) اُردو زدیم.
یک روز صبح به خیمه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام رفتم دیدم که:
«و هو یخصف نعله» «امام علیه السلام نعلین خود را دارد می‌دوزد» سلام کردم.
امام علی علیه السلام جواب داد و فرمود:
«یا ابْنَ عَبَّاس ما قیمَةُ هذَاالنَّعْل؟» (ای پسر عبّاس! این نعلین وصله خورده چقدر می‌ارزد؟)
گفتم: ارزشی ندارد.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
حکومت بر شما از این نعلین در پیش من بی ارزش‌تر است.
«اِلاّ اَنْ اُقیمَ حَقًّا اَوْ اَدْفَعَ باطِلاً» (مگر آنکه حقّی را برپا دارم یا باطلی را ریشه کن سازم). [۱۴۸]

لباس بافته شده خانواده

امام علی علیه السلام به کار وتولید و خود کفائی اهمیّت فراوانی می‌داد، و نیازهای خود را با دست توانای خود برطرف می‌کرد، و فرزندان و همسران خود را نیز به کار و تولید و سازندگی تشویق می‌فرمود که لباس‌های مورد احتیاج را با دست می‌بافتند، و با پشم‌ریسی نخ آن را فراهم می‌کرد.
ابو مخنف، لوط بن یحیی نقل می‌کند که:
پس از جنگ جمل، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام سخنرانی هائی برای هدایت مردم داشته است و در یکی از آنها فرمود:
ماتَنْقُمُونَ عَلَیَّ یا اَهْلَ الْبَصْرَة؟
(چرا ای مردم بصره بر من ایراد وانتقاد می‌کنید؟)
(در حالی که اشاره کرد به پیراهن خود) سوگند به خدا این دو لباس مرا که می‌بینید از بافته‌های اهل خانه‌ام می‌باشد.
وَاللّه انّهما لمن غَزْل اَهْلی سپس اشاره به کیسه‌ای که همراه داشت و در آن مختصر نان خشک بود کرد و فرمود:
وَاللَّهِ ماهِیَ اِلاَّ مِنْ غَلَّتی بِالْمَدِینَةِ (سوگند به خدا این نیست جز همان خوراک مختصری که از مدینه همراه خود آورده‌ام)
آنگاه خطاب به مردم فرمود:
فَاِنْ اَنَا خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِکُم بِأَکْثَرِ مِمَّا تَرَوْنَ، فَاَنَا عِنْدَاللّهِ مِنَ الْخائِفین (پس اگر من از نزد شما مردم بصره خارج شوم، وزیاده از آنچه که دیدید بر داشته باشم پس در نزد خدا از خیانتکاران می‌باشم.) [۱۴۹] در نقل دیگری آمده است که همین سخنرانی را امام علی علیه السلام با مردم کوفه نیز ایراد فرمود، ومطالب فوق را تذکّر داد. [۱۵۰]

استفاده از دسترنج خویش

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در روزهای آغازین خلافت ظاهری در یکی از سخنرانی‌های خود فرمود:
به خدا سوگند، تا روزیکه یک درخت خرما در مدینه دارم از بیت المال چیزی بر نمی‌دارم.
حال درست فکر کنید، وقتی من خود از بیت المال چیزی برنمی‌دارم آیا آن را بی‌حساب به شما خواهم داد؟
عقیل، برادر امام علی علیه السلام برخاست و گفت:
تو امروز مرا با سیاهپوستی که در مدینه زندگی می‌کند برابر دانستی.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در پاسخ او فرمود:
بنشین برادر، مگر جز تو کسی دیگر نبود که اعتراض کند؟ آری تو هیچ برتری بر دیگران نداری جز با ایمان و پرهیزگاری. [۱۵۱]

لباس شستن

امام علی علیه السلام در کار منزل به خانواده خود کمک می‌کرد و امور شخصی خود را انجام می‌داد، و نعلین خود را با دست مبارک خود وصله می‌زد.
و رخت و لباس خود را با دست مبارک می‌شست، روزی به کنار نهر فرات رفت تا لباس‌های خود را بشوید، وقتی پیراهن خود را درآورد و سرگرم شستن شد موج شدیدی آمد و پیراهن حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را بُرد، امام علی علیه السلام محزون شد و در آن حال صدائی شنید که می‌گوید:
یا اباالحسن به طرف راست خود نگاه کن، وقتی نگاه کرد، بسته‌ای دید که پیراهن زیبائی در آن جای دارد، پیراهن را گرفت تا بپوشد، دید که در جیب پیراهن، ورقه نوشته شده‌ای قرار دارد که در آن نوشته شده است:
بِسْمِ اللَّه الْرَحْمنِ الرَّحیمْ هَدیَّةٌ مِنَ اللَّه الْعَزیز الْحَکیمْ اِلی عَلیِّ بْنِ أبیطالِبْ، هذا قَمیصُ هارونَ بْنَ عِمْرانْ، کَذلِکَ وَ أوْرَثْناها قَوْماً آخَرینْ (به نام خداوند بخشنده و مهربان، این پیراهن، هدیّه‌ای از طرف خدای عزیز و حکیم به علیّ بن ابیطالب است، این پیراهنِ هارون بن عمران است که آن را به علی داده‌ایم و چنین است که آیندگان را وارث گذشتگان کرده‌ایم).[۱۵۲]

خریداری محل دفن

زندگانی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام با خودکفائی اداره می‌شد، امام علی علیه السلام هرگز دست به سوی کسی دراز نکرد، و از کسی چیزی نخواست، کار می‌کرد و از دسترنج خود می‌خورد، و تا آنجا به خودکفائی می‌اندیشید که زمین‌های «عزی» در نجف اشرف را که آنروز جزو بیابان دور افتاده حیره بود با پول خود خرید تا بدن مبارکش در ملک شخصی خویش دفن گردد، گرچه کسی نمی‌دانست که بدن حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در کجا دفن خواهد شد. [۱۵۳]

انفاق و ایثارگری

بخشش اموال به مستمندان

بخشش طلا و نقره از قیمت باغات

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فراوان کارمی‌کرد، و تولید داشت، و باغات زیادی به وجود می‌آورد، و سپس آنها را می‌فروخت و پول آن را بین مستمندان تقسیم می‌کرد.
شعبی می‌گوید:
روزی که امام علی علیه السلام یکی از باغات را فروخت و طلا و نقره را روی هم انباشت، مستمندان زیادی را دیدم که اجتماع کرده بودند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام با تازیانه‌ای که در دست داشت آنها را به صف می‌کرد، و همه طلا و نقره‌ها را که چون تَلّی انباشته بود به فقراء بخشید، و خود با دست خالی به منزل بازگشت.
از این واقعه بسیار در شگفت شده به منزل آمدم و برای پدرم نقل کردم، پدرم به گریه افتاد وگفت:
پسرم تو امروز بهترین انسان‌ها را دیدی. [۱۵۴] البته این نکته را هم باید توجّه داشت که امام علی علیه السلام همراه بابخشش به مستمندان، زندگی زنان و فرزندان خود را نیز تأمین می‌فرمود، و باغات منطقه «ینبُع» را وقف اهل و عیال خود کرد و به کسی نبخشید تا خانواده او کاملاً تأمین شده و سربار جامعه نباشند.

بخشیدن انگشتر در حال رکوع

عده‌ای از مسیحیان و یهودیان خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رسیدند، و یهودیان حاضر در جلسه پرسیدند، هر پیامبری وصّی و جانشینی دارد، اگر شما پیامبر خدائید وصیّ و جانشین شما چه کسی است؟
جبرئیل آمد و آیه:
وَ یُعْطوُنَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُوُنْ [۱۵۵] (کسی که درحال رکوع است، صدقه می‌دهد).
را بر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم تلاوت کرد، مطلب برای حاضران روشن نبود تا که همراه پیامبر برخاستند و وارد مسجد شدند، فقیری رادیدند ازمسجد خارج می‌شود، پیامبر خدا خطاب به فقیر فرمود:
آیا کسی به تو کمکی نکرد؟
گفت: چرا، آن مرد که دارد نماز می‌خواند، وقتی صدای مرا شنید که از مردم کمک می‌خواهم، اشاره کرد به سوی او رفتم و در حالی که در رکوع بود، انگشتری را به من بخشید.
رسول خدا با شگفتی تکبیر گفت، و اصحاب هم تکبیرگفتند.
پیامبر رو به مسیحیان و یهودیان کرد و فرمود:
علی علیه السلام که درحال رکوع صدقه می‌دهد وصیّ و جانشین من است. [۱۵۶]

بخشیدن غذای مورد احتیاج به فقیر

حسن و حسین علیهما السلام مریض شدند، و حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام نذر کردند سه روز روزه بگیرند.
در منزل امام علی علیه السلام نیز غذای کافی نبود، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام از شمعون یهودی مقداری پشم گرفت تا تبدیل به نخ کرده در قبال آن جو یا گندم دریافت کند.
گندم وآرد تهیّه شد و ۵ قرص نان پخته و سفره افطار آماده گردید.
فضّه نیز در روزه گرفتن شرکت کرد غروب روز اوّل تا خواستند افطار کنند، فقیری در را کوبید و تقاضای غذا کرد امام علی علیه السلام غذای خود را به فقیر داد حضرت زهرا علیها السلام و فرزندان بزرگوار و فضّه هم غذای خود را به فقیر بخشیدند.
و این حرکت ایثارگرانه تا سه روز تکرار شد، تا آنجا که بدن بچّه‌ها از گرسنگی می‌لرزید و چشم‌های حضرت زهرا علیها السلام در کاسه سرش فرو رفته بود، وقتی پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم متوجّه گردید ناراحت شد امّا طولی نکشید که جبرئیل آمد و بشارت داد:
یارسول اللَّه سوره (هَلْ أتی) به عنوان پاداش این خانواده نازل شد. [۱۵۷]

بخشیدن همه دارایی‌ها به مستمندان

روزی حضرت زهرا علیها السلام خدمت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم رسید، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم پس از سلام و احوال پرسی، از حالِ علی علیه السلام پرسید.
حضرت زهرا علیها السلام فرمود:
یا رَسوُلَ اللَّه ما یَدَعَ عَلیّ شَیْئاً مِنْ رِزْقِه اِلاّ وَزّعَهُ بَیْنَ الْمَساکینَ (ای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم علی علیه السلام از اطعام و غذا چیزی درخانه باقی نمی‌گذارد، هر چه دارد به تهیدستان می‌بخشد). [۱۵۸] پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در حالی که خوشحال بود، آن حضرت را به پیروی از امام علی علیه السلام دعوت فرمود.

اصالت دادن به انفاق اموال

هرگاه ثروتی به دست حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌رسید، فقراء و تهیدستان را باخبر می‌ساخت و پس از جمع شدن، پول‌ها را از دست راست به دست چپ می‌ریخت و می‌فرمود:
ای درهم های زرد و سفید مرا گول نزنید و غیر مرا فریب دهید.
و آنگاه همه آنها را بین محرومین تقسیم می‌کرد و سپس دو رکعت نماز شکر می‌خواند. [۱۵۹]

شتاب در بخشش

غروب یکی از روزها اموال فراوانی برای امام علی علیه السلام آوردند، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام دستور داد فقرا و صاحبان حقوق را باخبر سازید تا در میانشان تقسیم کنم.
کارگزاران گفتند:
هم اکنون شب فرارسیده، صبر کنید تا فردا آنها را تقسیم کنیم.
امام علی علیه السلام فرمود:
تُقْبِلوُنَ أَنْ أَعیشَ اِلی غَدٍ؟
«آیا ضمانت می‌کنید که تافردا زنده باشم؟» [۱۶۰] پاسخ دادند: ما هم از سرنوشت خود بی خبریم.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
پس تأخیر روانیست و دستور داد تا شمعی آوردند و در پرتو نور شمع، همه اموال را به تهیدستان ومحرومان بخشید.[۱۶۱]

تهیه مسکن برای خاله‌ها

امام علی علیه السلام با کار و تلاش فراوان و تولید مناسب، نیاز نیازمندان مدینه را برطرف می‌فرمود.
سالانه چهل هزار دینار درآمد باغات او بود، که در راه خدا به مستمندان می‌بخشید تا برای ازدواج جوانان یا تهیّه مسکن برای بیچارگان، استفاده شود.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در محلّه «بنی زریق» مدینه چند خانه ساخت و آنها را به خاله‌های خود بخشید با این شرط که پس از آنان وقف مستمندان باشد. [۱۶۲]

صدقه های امام علی

پیش از آنکه به ذکر شواهدی از احسان و نیکوکاری حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بپردازیم، به پاره ای از آیات کریمه قرآن می‌نگریم که نیکی و احسان آن حضرت را در فضائی عطرآگین مطرح ساخته و مورد تمجید و ستایش قرار داد و پاداش بزرگ خداوند را برای امیرمؤمنان علیه السلام وعده داده که جز خدا اندازه آن را نمی‌داند.
در واقعه‌ای که علی علیه السلام و خاندانش، مستمند و یتیم و اسیر را طیّ سه روز اطعام نمودند و آنها را برخود مقدّم داشتند.
آیاتی نازل شده که بزرگترین منقبت را در عالم هستی بیان می‌کند و تا روزگار باقی است و زبانها سخن می‌گویند و کتاب فضیلت ورق می‌خورد، یاد آن تکرار می‌شود، که خداوند بزرگ فرمود:
وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ اَسیراً اِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شَکُورا… (در حالی که به طعام علاقه فراوان داشتند آن را به فقیر و یتیم و اسیر می‌بخشیدند، و می‌گفتند، همانا شما را اطعام می‌کنیم برای خشنودی خدا، و در این راه از شما پاداش و سپاسی انتظار نداریم.) [۱۶۳] مهمّ نیست که امام علی علیه السلام چه مقدار به مستمند محتاج بخشید. بسیارند مردمی که بیش از این به دیگران بخشسیده‌اند.
مهمّ آن است که برای خدا و از روی خلوص و بدون هیچ شائبه‌ای انفاق شود، و آنکه برای اغراض دنیوی یا نام و عنوان و اشتهار میان مردم انفاق تحقّق نپذیرد.
و نیز فرق است میان انفاق تمام آنچه را که انسان در اختیار دارد، و بدان شدیداً محتاج است و آنکه بخشی از دارائی خود را انفاق می‌کند.
و آیه:
اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ … (همانا امام و رهبر شما، خدا و پیامبر او، و کسانی هستند که ایمان آوردند، نماز را بپاداشتند و در حال رکوع زکات دادند.) [۱۶۴] بیش از دیگر آیات دلالت دارد بر اینکه عمل صالح از نظر خدای بزرگ بستگی به انگیزه و عوامل آن دارد نه حجم و آثار آن.
مهم نیست که بسیارببخشی، مهم آن است که با چه نیّتی و انگیزه‌ای ایثار می‌کنی ارزشیابی خداوندی، دائر مدار نیّت است.
بنابر این هر اندازه قصد تقرّب به خدای بزرگ بیشتر و هدف، جلب رضایت او باشد، پاداش، بزرگ‌تر و بالاتر است.
به برخی از نمونه‌ها توجّه کنیم:
۱- از امام صادق علیه السلام روایت شده است، که فرمود:
امیرمؤمنان بیل می‌زد و زمین آباد می‌داد که از دسترنج خود هزار بنده آزاد نمود. [۱۶۵] ۲- ایّوب بن عطیّه حذاء گفت:
شنیدم امام صادق علیه السلام می‌فرمود:
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم غنائمی را تقسیم نمود.
زمینی به علی علیه السلام رسید، در آن زمین چشمه‌ای کَند و آبی چون گردن شتر بیرون زد که آن را «یَنْبُع» نامید.
وقتی به حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام تبریک گفتند پاسخ داد:
این را وقف می‌کنم که حجّاج بیت‌اللّه و رهروان راه خدا از آن بهره گیرند و هرگز فروخته نشود و به کسی هبه نگردد، و به عنوان ارث به کسی منتقل نگردد.
پس هر که آن را فروخت یا هبه کرد، بر او لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم باد و خدا انفاق و عمل نیک او را نپذیرد. [۱۶۶] ۳- احمد بن حنبل در فضائل آورده که محصول زراعت علی علیه السلام چهل هزار دینار بود که آنرا صدقه مستمندان می‌ساخت. [۱۶۷] ۴- ابن ابی الحدید می‌گوید:
سخن گفتن از توجّه امام علی علیه السلام به احسان و انفاق در راه خدا، ما را به یاد روح بزرگ و بخشنده‌ای می‌آورد که علی علیه السلام بدان ممتاز بود.
انفاق بسیار و بخشش بی‌حساب او گرچه تصویری گویا و صادق از جود و سخاوت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است، امّا سیطره عطرآگین وی پرده از روی چهره‌ای دیگر از شخصیّت آن حضرت برمی‌افکند.
آن بزرگوار از باران بر امّت خود بخشنده‌تر بود.
مقصود ما در اینجا فداکاری و جانبازی امام علی علیه السلام در راه پاسداری از رسالت و مسیر تاریخی اسلامی نیست که رهگذر قهرمانی‌های او در تمام جنگ‌های اسلام تجلّی می‌کرد، که این بحث، کتاب جداگانه‌ای را می‌طلبد، بلکه مقصد ما در اینجا سخاوت در بذل مال است.
جود و بخشش حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را، سرسخت ترین دشمن او (معاویه) نیز اعتراف داشت.
با اینکه وی همواره در جهت مشوّش ساختن چهره امام علی علیه السلام در کار دروغ سازی و افترازدن بود.
با این حال او نمی‌توانست فضیلت جود و سخای آن حضرت را انکار کند.
مردی به نام «مخفی بن ابی مخفی ضبّی» روزی به معاویه گفت: من از پیش بخیل‌ترین مردم آمده‌ام!
معاویة بن ابی سفیان گفت:
«وای بر تو چگونه می‌گوئی او بخیل‌ترین مردم است، حال آنکه اگر او خانه‌ای از طلا داشته باشد و خانه‌ای از کاه، طلای خود را پیش از کاه انفاق خواهد کرد.» [۱۶۸] ۵- شعبی در وصف حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌گوید:
«او با سخاوت‌ترین مردم بود. خصلتی که خدا او را با آن آفریده است، سخاوت وجود بود که هرگز به نیازمندان جواب ردّ نداد.» [۱۶۹]

روز عید و بخشش به فقرا

در ذخیرة الملوک از ابوهریره روایت شده که گفت:
روز عید بود، ضعیفان و مسکینان بر در خانه امام علی علیه السلام گرد آمده بودند.
امیرالمؤمنین علیه السلام به ابوموسی دستور داد که دَرِ بیت المال را بگشاید و سیصد هزار درهم به فقراء انفاق نماید، چون ابوموسی فرمان حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را به اجرا گذاشت و آنحضرت از مراسم نماز عید به خانه بازگشت من وارد شدم دیدم چند قرص نان جوئی بی‌روغن آوردند.
به امام علی علیه السلام گفتم:
اگر می‌فرمودی از آن مال، یک درهم را روغن می‌خریدم چه می‌شد؟
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
«ای ابوهریره می‌خواهی مرا در روز محشر شرمنده گردانی و داغ خیانت را بر پیشانیم بچسبانی، و اللَّه برای فرزند ابیطالب هیچ نعمتی بزرگتر از این نیست که در روز قیامت از انفعال خیانت و عرق رسوائی آن در امان باشد.» [۱۷۰]

بخشیدن غذای دوست داشتنی به دیگران

امیرالمؤمنین علیه السلام تمایل به خوراکی از جگر بریان با نان نرم داشت امّا یک سال گذشت و به این خواست خود ترتیب اثر نداد، روزی به امام حسن علیه السلام دستور تهیّه آن را داد در حالی که حضرت روزه‌دار بود خوراک برای افطار آماده شد، هنگامی که می‌خواست افطار نماید فقیری بر در خانه آمد.
امام علی علیه السلام فرمود:
این غذا را به فقیر بدهید مبادا هنگامی که نامه اعمال ما فردای قیامت خوانده می‌شود به ما بگویند:
اَذْهَبْتُمْ طَیِّباتِکُمْ فی حَیاتِکُمُ الدُّنْیا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها [۱۷۱].
«شما طیّبات خود را در دنیا گرفتید و با آن بهره‌مند شدید.» [۱۷۲]

بخشش و ایثار نسبت به دشمن

بخشیدن شمشیر به دشمن

در یکی از جنگ‌ها که همه با حریف خود سرگرم مبارزه بودند، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام با مشرکی درگیر شد و مبارزه ادامه پیدا کرد که ناگاه شمشیر دشمن شکست، و او از اخلاقیّات امام علی علیه السلام اطّلاع داشت، فوراً گفت:
ای علی شمشیرت را به من بده.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام شمشیری را به سوی او انداخت، دشمن شگفت زده شد، و گفت:
در چنین موقعیّت خطرناک شمشیر به دشمنت می‌بخشی؟
امام علی علیه السلام پاسخ داد:
تو دست تقاضا به سوی من دراز کردی، و رد کردن درخواست دور از شیوه کَرَم و بخشندگی است.
مرد مشرک از اسب پیاده شد و گفت:
این روش اهل دیانت است، و پای مبارک حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را بوسید و مسلمان شد. [۱۷۳] این الگوی رفتاری یکی از جلوه‌های اخلاق فردی امام علی علیه السلام به حساب می‌آید، که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام دشمن را می‌شناخت و می‌دانست که دشمن با این بخشش کریمانه، مسلمان می‌شود، و حق را می‌یابد، و تازه امام علی علیه السلام شمشیر دیگری نیز داشت.
و اگر هم شمشیری نداشت، چون علوم و فنون دفاعی را می‌دانست و با شجاعت و شهامتی که داشت، مبارزه با دشمن را ادامه می‌داد و خود را حفظ می‌کرد.
امّا هم اکنون نمی‌توانیم به سربازان عمل کننده بگوئیم، در گرما گرم نبرد تفنگ خود را به دشمن ببخش.
و به نقلی دیگر:
در یکی از میدان‌های جنگ، دشمن حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام که حمله را آغاز کرد، شمشیر او شکست، فوراً از امام درخواست کرد و گفت:
ای علی شمشیری به من بده.
امام علی علیه السلام بدون درنگ شمشیری به او داد، و فرمود:
دست حاجت به سوی من دراز کردی، دور از کَرَم است که تو را محروم کنم.
دشمن در شگفتی فرو رفت و خود را به پاهای حضرت افکند، و گفت:
این راه ورسم دینداران است که نیاز حاجتمندان را برآورند. [۱۷۴]

کمک به ابن ملجم

وقتی ابن ملجم در مدینه مریض شد، دو سه هفته در منزل حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام پذیرائی و مداوا گردید، به هنگام رفتن به سوی یَمَن، اسب سواری از امام علی علیه السلام درخواست کرد، و حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام دستور داد که اسب سرخ موئی به او بدهند.
وقتی سوار شد و رفت امام علی علیه السلام شعر معروف عمرو بن معدیکرب را خواند، که:
(من زنده بودن او را می‌خواهم و او اراده کشتن من را دارد). [۱۷۵]

کمک به یتیمان

خنداندن یتیمان

قنبر می‌گوید:
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام تعدادی ازیتیمان بی سرپرست راشناسائی کرد وبرای آنان خرما وبرنج وآرد بادوش خود حمل می‌کرد و نگذاشت که من او را کمک کنم.
وقتی وارد خانه یتیمان شدیم، غذای خوش مزه‌ای درست کرد وبادست به دهانشان می‌داد، و سپس با شکلک در آوردن، و صدای تقلیدی از گوسفند، مکرّر بچّه‌ها را می‌خنداند.
گفتم: یا امیرالمؤمنین، چرا چنین می‌کنی؟
فرمود:
می‌خواهم بچّه‌های یتیم بخندند و وقتی من از خانه آنها خارج می‌شوم، لبخند بر لبانشان باشد. [۱۷۶]

تامین نیازمندی های یتیمان
کمک به یتیمان در کار خانه

امام علی علیه السلام مشک آب پیره‌زنی رابر دوش می‌کشید، و آرد و خرما به منزل یتیمان می‌برد، و به مادر یتیمان فرمود:
بچّه‌ها را سرگرم کنم یا نان بپزم؟
زن گفت:
نان پختن مال من است.
وقتی نان آماده شد، نان و خرما و گوشت را لقمه می‌کرد و در دهان کودکان می‌گذاشت و می‌فرمود:
حلال کنید که نسبت به شما کوتاهی شد.
و آنگاه که شعله‌های آتش تنور بالا گرفت، صورت در مقابل آتش گرفت و به یاد آتش جهنّم می‌فرمود:
«ای علی بچش حرارت آتش دنیا را و به یاد آتش جهنّم باش» تا آنکه زن همسایه آمد و حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را شناخت و به آن زن گفت:
می‌دانی این مرد کیست؟
گفت: نه.
گفت: او امیرالمؤمنین علیه السلام است، زن به دست و پای امام علی علیه السلام افتاد و فراوان عذر خواهی کرد، که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
من از تو عذر می‌خواهم که در حق شما کوتاهی شد. [۱۷۷]

توجه به مسائل روانی کودکان یتیم

بسیاری، نیازها و نیازمندی‌های یتیمان را از دیدگاه امور مادی می‌نگرند، که باید دارای مسکن و همسر و لباس و تغذیه مناسب باشند، امّا امام علی علیه السلام به همان اندازه که به احتیاجات مادّی و جسمی یتیمان فکر می‌کرد، به رفع نیازها و کمبودهای روانی آنها نیز می‌اندیشد، که دچار عقده های روانی، یا کمبودهای عاطفی نگردند.
در رابطه با یتیمان، تنها غذا برای آنها نمی‌برد، بلکه با دست خود غذا در دهانشان می‌گذارد تا لذّت غذا از دست پدر گرفتن را بچشند.
یتیمان را دور خود جمع می‌کرد، و با انواع بازی‌ها، وصدای تقلیدی گوسفند آنها را می‌خنداند، وقتی یتیمان را به منزل می‌آورد، و می‌خواست به آنها عسل بخوراند، انگشتان خود را شسته، و با انگشتان خود عسل در دهان یتیمان می‌گذارد که دو نوع شیرینی را بچشند؛ شیرینی عسل، و شیرینی از دست پدر گرفتن.
گرچه افراد ناآگاه به حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام اعتراض می‌کردند، که این کارها در شأن شما نیست، امّا امام علی علیه السلام به نکات ظریفی توجّه داشت که امروز در علم روانشناسی، و روانشناسی کودک، و روانشناسی تربیتی، بسیار مورد توجّه است.
زیرا روانشناسان می‌گویند:
علل بسیاری از بزهکاری فرزندانی که پدر یا مادر را از دست داده‌اند، کمبود عاطفه است.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام آنقدر به یتیمان توجّه داشت، و با آنها مهربانی می‌کرد که دیگران می‌گفتند:
لَوَدَدْتُ اِنّی کُنْتُ یتیماً (دوست داشتم من هم یک یتیم بودم) [۱۷۸]

در خانه یتیمان

مراجعه به کتاب اخلاق اجتماعی (در جلد اوّل این مجموعه)

مقدم داشتن دیگران

گرسنه را برخود مقدم داشتن

در دوران شدّت جنگ و گرفتاری مسلمین، فقیر گرسنه ای به مسجد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آمد واز گرسنگی شکایت کرد، کسی نتوانست اورا سیر کند، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به همسران خود فرمود:
آیا غذائی دارید که این گرسنه را سیر کنیم؟
جواب منفی بود.
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
مَنْ لِهذَا الرَّجُلِ اللَّیْلَةَ (چه کسی این مرد گرسنه را امشب سیر می‌کند؟)
علی علیه السلام آن گرسنه را به خانه برد.
از حضرت زهرا علیها السلام پرسید:
آیا غذایی در منزل موجود است؟
حضرت زهرا علیها السلام پاسخ داد:
به مقدار شام خودمان و بچّه‌ها موجود است، امّا ما ایثار می‌کنیم، و این گرسنه را بر خود مقدّم می‌داریم.
حضرت علی علیه السلام فرمود:
نُومیِ الصَّبِیَّةَ وَ اطْفَی‌ءِ السِّراجَ (بچه‌ها راخواب نموده و چراغ را خاموش کن)
امام غذای اندک خود را جلوی آن مرد گذاشت و چون تاریک بود، بگونه‌ای وانمود کرد که خودش هم مشغول غذا خوردن است تا مهمان با خیال آسوده غذا خورده و سیر شود.
صبح که برای نماز به مسجد تشریف بردند، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در حالی که چشمان مبارکش پر از اشک بود فرمود:
یا اباالحسن! دیشب خداوند از ایثارگری تو در شگفت ماند و این آیه را جبرئیل نازل فرمود:
ویُؤثِرُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کان بِهِم خَصاصَة [۱۷۹] (مؤمنان آنانند که گرسنگان را برخود مقدم می‌دارند اگرچه خود رمقی نداشته باشند.) [۱۸۰]

مقدم داشتن مقداد

امام علی علیه السلام در تمام دوران زندگی حتّی دوران زندگی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نیز پناهگاه نیازمندان ومحرومان بود، روزی برای تأمین نیازمندیهای زندگی به بازار رفت و پولی برای غذای آن روز خانواده قرض کرده بود، در حال بازگشت به خانه مقداد را دید که آشفته است، از حال او پرسید.
ابتداء چیزی نگفت، امّا سرانجام توضیح داد که زن وفرزندانم گرسنه‌اند. و نتوانسته‌ام غذایی برای آنها تهیّه کنم.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام پولی را که برای خود قرض کرده بود، به مقداد داد تا نان وغذائی فراهم آورد وخود با دست خالی به خانه بازگشت. [۱۸۱]

انفاق پنهانی

امام علی علیه السلام بسیاری از انفاق‌ها وبخشش‌ها را در تاریکی شب انجام می‌داد، و نان و خرما به خانه یتیمان و محرومان می‌برد، که او را نمی‌دیدند، و یا اگر می‌دیدند نمی‌شناختند.
که آیه:
اللّذین یُنفقونَ اموالَهم بالّلیل والنهار (مؤمنان کسانی هستند که اموال خود را در شب و در روز به محرومان می‌بخشند.) [۱۸۲] در باره علی علیه السلام نازل شد، و مفسران شیعه وسنّی به این حقیقت اعتراف دارند. [۱۸۳]

مقدم داشتن یتیمان

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نسبت به یتیمان حسّاسیّت فوق العاده‌ای داشت، گاهی یکی از باغات خود را می‌فروخت تا تعداد زیادی از یتیمان رابی نیاز کند.
یتیمان را در منزل خود جمع می‌کرد، وبا دست خود عسل به دهانشان می‌گذاشت، که احساس کمبود نکنند، آنقدر با آنها مهربان بود که دیگر طبقات مردم می‌گفتند:
ای کاش ما هم یتیم بودیم.
ابوالطفیل می‌گوید:
رأیتُ علیّاً یدعوا الیتامی فیطعمهم العسل، حتی قال بعض اصحابه لوددتُ انّی کنت یتیماً. [۱۸۴].
(علی علیه السلام را دیدم که یتیمان را دعوت می‌کرد و آنان را با عسل اطعام می‌کرد بگونه‌ای که برخی از اصحاب امام می‌گفتند:
دوست داشتم که من هم یک یتیم باشم)

مقدم داشتن نیازمند درمانده

در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم امیرالمؤمنین علیه السلام برای زیارت خانه خدا وارد مکّه شد، شبی از شب‌ها در کنار بیت اللَّه الحرام عربی را مشاهده کرد که چادر کعبه را گرفته و می‌گوید:
خدایا! تو صاحب بیتی، این خانه مال تو است، و من نیز میهمان تو هستم و هر میزبانی از میهمان خود پذیرائی می‌کند، و احترام او را نگه می‌دارد، من در خواست می‌کنم که احترام مرا در بخشش گناهانم قرار دهی!
امام علی علیه السلام سخنان آن اعرابی را شنید و تحت تأثیر او قرار گرفته، و عمل او را پیش یارانش ستود.
در شب‌های بعد نیز امام علی علیه السلام او را مشاهده کرد که پس از مناجات با پروردگار عالم، به ترتیب از خدای بزرگ و برائت از آتش جهنّم و چهار هزار درهم پول می‌خواست.
امیرالمؤمنین علیه السلام پیش اعرابی آمده و فرمود:
ای برادر عرب! از خدا مغفرت و بخشش گناهانت را در خواست کردی خداوند هم پذیرفت و تو را مورد رحمت خویش قرار داد!
و در شب بعد از خدا بهشت خواستی، برایت وعده کرد، و سپس دعا کردی که از آتش جهنّم برات آزادیت دهد، آنرا هم داد!!
و امشب چهارهزار درهم پول در خواست کردی، بگو ببینم پول‌ها را برای چه کاری می‌خواهی.
اعرابی گفت:
تو کیستی؟ تو خود را برای من معرّفی کن تا به سئوال تو جواب دهم.
علی علیه السلام فرمود:
من علی بن ابیطالب هستم.
اعرابی گفت:
سوگند به خدا حاجت من در دست تو است و من می‌خواهم با این پول‌ها هزار درهم آنرا مهریّه زنم قرار دهم و ازدواج نمایم، و یک هزار درهم نیز قرض دارم، می‌خواهم آنرا بپردازم، و چون خانه ندارم، با هزار درهم سوّمی منزل خریداری کنم، و با یک هزار درهم باقیمانده زندگی نموده وآبروی خود را حفظ کنم.
علی علیه السلام فرمود:
اعرابی! حق این است که در حاجت خویش انصاف نموده‌ای، هرگاه از مکّه خارج شدی، به مدینه بیا و خانه علی را بپرس تا من این حاجت تو را روا کنم.
ایّام گذشت و امام حسین علیه السلام روزی در شهر مدینه متوجّه شدکه عربی سراغ خانه علی بن ابیطالب علیه السلام را می‌گیرد، پیش آمد و فرمود:
ای عرب، من تو را به خانه علی علیه السلام راهنمائی می‌کنم.
عرب سئوال کرد: تو کیستی؟
امام حسین علیه السلام جواب داد:
من حسین بن علی علیه السلام هستم.
سپس به ترتیب از مادر و جدّ و برادرش سئوال نمود، امام حسین علیه السلام نیز به سئوالات وِی پاسخ داد.
عرب گفت:
خیر دنیا و آخرت را برای خود فراهم کرده‌ای، ای آقازاده! پیش مولایم علی علیه السلام برو و به او خبر دِه، عربی که در مکّه به او وعده‌ای داده‌ای آمده است.
علی علیه السلام از آمدن عرب آگاه شد و به همسرش فاطمه علیها السلام فرمود:
آیا چیزی برای پذیرائی در خانه موجود است؟
حضرت زهرا علیها السلام فرمود: خیر!
امام علی علیه السلام سلمان را احضار کرد و به او دستور داد؛ باغی را که پیامبر خدا درختان آنرا کاشته است، به مردم عرضه کن و بفروش برسان.
حضرت سلمان فوراً باغ را به دوازده هزار درهم فروخت و پول‌هایش را به امام علی علیه السلام داد، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام مبلغ چهارهزار درهم آن را به اعرابی داده و چهل درهم نیز به عنوان هزینه راه مرحمت فرمود و چون مستمندان مدینه از فروش باغ آگاه شدند به حضور علی علیه السلام آمده و درخواست کمک کردند.
مولای متّقیان پول‌های باقیمانده را به فقراء داد و حتّی یک درهم باقی نماند!
حضرت زهرا علیها السلام از قضیّه آگاه شد، و سئوال نمود:
یا علی! بهتر نبود مبلغی را نیز برای فرزندان و خانواده خود در نظر می‌گرفتی؟ من و بچّه‌هایت گرسنه‌ایم.
علی علیه السلام فرمود:
در برابر مستمندان حیا کردم، و از مذلّت و خواری سئوال آنان احتیاط نمودم.
در این لحظات جبرئیل امین به حضور پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم رسیده و سلام خدا را به او ابلاغ کرد و اضافه نمود که خداوند می‌فرماید:
«سلام مرا به علی علیه السلام برسان، و به فاطمه علیها السلام بگو: بخشش علی مورد قبول من است.» رسول خدا به خانه علی علیه السلام و زهرا علیها السلام آمده و سلام و پیغام پروردگار عالم را به آنان ابلاغ کرد که حضرت فاطمه زهرا علیها السلام از پیشنهاد و مطرح کردن سئوالش عذر خواهی نمود.
آنگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم هفت درهم به حضرت زهرا علیها السلام داد تا آنرا به علی علیه السلام برساند که در مخارج منزل مصرف کند.
علی علیه السلام پول‌ها را دریافت نمود و با فرزند بزرگش امام حسن علیه السلام به بازار آمد تا برای گرسنگان خانواده‌اش خرید نماید، ولی در طول راه انسان مستمندی پیش آمد و گفت:
چه کسی به من بیچاره قرض می‌دهد؟
مولای متّقیان این هفت درهم را نیز با مشورت فرزندش امام حسن علیه السلام به او داده و دست خالی به خانه برگشت!!
در این فکر بود که از چه کسی قرض کند؟
ناگاه عربی ظاهر شد، در حالی که عنان شترش را در دست داشت، گفت:
یا علی، این ناقه رااز من خریداری کن.
امام علی علیه السلام فرمود:
پولی ندارم که ناقه را از تو خریداری نمایم.
عرب گفت:
مانعی ندارد، من به طور نسیه آن را به تو می‌فروشم.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
به چه مبلغ می‌فروشی؟
عرب گفت:
به یکصد درهم.
امام علی علیه السلام فرمود:
فرزندم حسن! ناقه را بگیر.
امام حسن علیه السلام ناقه را تحویل گرفت.
هنوز چند قدمی برنداشته بودند، عرب دیگری ظاهر شد که شبیه اعرابی قبلی بود، ولی از جهت لباس و ظاهر فرق داشت و خطاب به حضرت علی علیه السلام گفت:
آیا ناقه را می‌فروشی؟
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
می‌خواهی با این ناقه چه کار کنی؟
عرب گفت: در اوّلین جنگی که رسول خدا به پیکار دشمن می‌پردازد، شرکت نموده و از این ناقه استفاده می‌کنم.
امام علی علیه السلام فرمود: در این صورت اگر راضی شوید من این ناقه را بدون قیمت به شما می‌به خشم.
عرب گفت: نه خیر، من قیمت آنرا حاضر کرده‌ام، و آنرا می‌خرم، بگو ببینم به چه مبلغی آنرا خریداری نموده‌ای؟
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
به یکصد درهم خریداری نمودم.
عرب گفت:
من حاضرم آنرا به یکصد و هفتاد درهم بخرم.
امام علی علیه السلام فرمود:
فرزندم حسن! پول‌ها را تحویل بگیر و ناقه را تحویل بده.
امام حسن علیه السلام پول‌ها را گرفت، علی علیه السلام فرمود:
بیا تا پول‌های عرب قبلی را بپردازیم.
و همچنان در دنبال او بودند که با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ملاقات کردند، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم خوشحال و متبسّم بود، که علی علیه السلام از خوشحالی آن حضرت تعجّب کرد و از علّت آن جویا شد.
رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
«علی جان! تو به دنبال عربی هستی که به تو ناقه فروخته است، و می‌خواهی پول‌های او را بپردازی، در حالی که فروشنده ناقه، جبرئیل و خریدار ناقه، میکائیل بود، و ناقه از ناقه‌های بهشت برین است، و پول‌های آن مربوط به خداوند رب العالمین و جلّ جلاله می‌باشد.
علی! پول‌ها را در زندگی خود خرج کن و هرگز از تنگدستی و فقر وحشت نداشته باش.» [۱۸۵]

کمک به پیران از کار افتاده

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به گونه‌ای ناشناخته شب‌ها نان و خرما به خرابه‌ها و به خانه مستمندان می‌بُرد، و مریضان را عیادت می‌کرد، بسیاری نمی‌دانستند این بزرگوار کیست؟
و چه کسی نیمه‌های شب نان و خرما و آرد بر درِ خانه‌هایشان می‌گذارد؟
کیست که در خرابه‌ها هر شب سرِ مریض و مرد کور را بر دامن خود می‌گذارد و از آنها پذیرائی و مراقبت می‌کند؟
تا آنکه امام علی علیه السلام ضربت خورد و سه شب و دو روز در بستر شهادت آرمید، آنگاه بسیاری فهمیدند که آن مردِ شب، آن یار و غمخوار ضعیفان، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بود.
چون حسنین علیهما السلام از دفن امیرالمؤمنین علیه السلام برمی‌گشتند در راه پیرمردی مریض و نابینا را دیدند که گریه می‌کرد.
امام حسن علیه السلام پیش آمد و فرمود:
یا شیخ چرا گریه می‌کنی؟
گفت: مردی هر شب شیر و آرد برای من می‌آورد، اکنون سه روزاست که نمی‌آید.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
آن مرد چه کسی بود؟
گفت: می‌شناسم.
فرمود:
او را تعریف کن؟
گفت: چهره‌اش را ندیده‌ام تا تعریف کنم. ولی به من همانند یک مادر با فرزندش مهربانی می‌کرد.
با من به نرمی سخن می‌گفت و با مهربانی از من پرستاری می‌کرد، اظهار اُنس می‌نمود و با من می‌خندید و آنگاه برمی‌گشت.
حضرت مجتبی علیه السلام فرمود:
«این صفت پدر ماست و خدا اجر تو را زیاد کند، او شهید شد و از دنیا رفت و اکنون از دفن او باز می‌گردیم.» پیرمرد از شنیدن این خبر فریاد بلندی کشید که مرگش در همان فریاد بود. [۱۸۶] و در نقل دیگر آمده است که:
پیرمرد از امام حسن علیه السلام درخواست کرد تا او را کنار قبر امام علی علیه السلام ببرند.
وقتی کنار قبر رسید و دانست که پرستار ایّام عمرش حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بوده زبان به عذر خواهی گشود و آنقدر گریه کرد و فریاد زد که از دار دنیا رفت. [۱۸۷]

آزاد کردن هزار برده

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در کنار کار و تولید، کشاوزی و باغداری، تلاش فراوان در کمک به یتیمان و ازدواج جوانان، و ادای قرض وام داران داشت.
گاهی یک باغ را می‌فروخت و پول آن را به فقراء و یتیمان می‌داد، و زمانی قیمت آن را برای آزاد کردن بردگان به کار می‌گرفت.
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
اِنَّ اَمیرَالْمؤمنینَ علیه السلام اَعْتَقَ اَلْفَ مَمْلُوکٍ مِنْ کَدّ یَدِهِ (همانا امیرالمؤمنین علیه السلام که درود خدا بر او باد، با دسترنج خود هزار برده را آزاد کرد.) [۱۸۸] چون در آن زمان هنوز بردگان وجود داشتند، گرچه راه‌های تولید برده، و برده‌داری با بعثت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مسدود شد، امّا سیستم زندگی، و روابط آن روزگاران به برده‌داری تکیه داشت که به تدریج آزاد شدند.

جلوه های ایثار و انفاق

وقف چاه های پر آب

یکی از محورهای تلاش اقتصادی امام علی علیه السلام حفر چاه، و قنات های پُر آب بود که آنها را وقف مسافران، و به خصوص حجّاج بیت اللّه می‌کرد، که در آن هوای گرم، در رفت وآمدهای سخت، استفاده کنند.
امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
روزی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام سرگرم حفر چاهی بود، مقداری که چاه را کَنْد، بگونه‌ای غیر معمول ناگاه آب بسیار گوارا و شیرین فَوَران کرد (به اندازه گردن شتر).
گروهی که در آن اطراف بودند، خوشحال شده به امام علی علیه السلام تبریک گفتند، و از فراوانی و فشار آب چاه در شگفت ماندند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
من هم برای شکر گذاری در برابر نعمت های خدا، این چاه را وقف مسافران و زائران بیت اللّه می‌کنم، وهر کس آن را بفروشد، یا به دیگری ببخشد، لعنت خدا وفرشتگان براو باد. [۱۸۹]

وقف کردن چشمه های فراوان برای مستمندان

جوانی بنام «ابی نیزر» از فرزندان نجاشی پادشاه حبشه، در کودکی به مدینه آمد، در محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، اسلام را پذیرفت، و در خدمت آن حضرت زندگی می‌کرد، پس از رحلت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم در خدمت فاطمه علیها السلام و فرزندان او علیهم السلام بود.
ابونیزر می‌گوید:
من حراست دو مزرعه امیرالمؤمنین علیه السلام را به عهده داشتم که یکی «عین ابی نیزر» و دیگری «بُغیبغه» بود.
روزی آن حضرت در مزرعه به من فرمود:
طعامی برای خوردن هست؟
گفتم:
دارم ولی آن را برای امیرالمؤمنین علیه السلام مناسب نمی‌بینم، چون که آن را از کدوی مزرعه با دُنبه گوسفند تهیّه کرده‌ام، فرمود: بیاور، غذا را آوردم.
امام علی علیه السلام برخاست و در جوی آب دست خویش را شست، بعد مقداری از آن کدو را میل فرمود، سپس دست خویش را خاکمال کرد و با دو دست مقداری آب نوشید، آنگاه فرمود:
ای ابانیزر دست‌ها پاکترین ظرفند، سپس با رطوبت دست‌ها شکم مبارک خویش را مسح کرد و فرمود:
مَنْ اَدْخَلَهُ بَطْنُهُ فِی النَّارِ فَاَبْعَدَهُ اللَّهُ.
«هرکه شکمش او را داخل آتش کند، خدا او را از رحمت خویش دور فرماید.» آنگاه کلنگ را به دست گرفت و برای کندن چاه به درون آن رفت، کلنگ می‌زد و ذکر خدا را زمزمه می‌کرد، سپس از چاه بیرون آمد که هنوز از آب خبری نبود.
از پیشانی آن حضرت عَرَق می‌ریخت، دفعه دیگر داخل چشمه گردید، و کلنگ زد، آنگاه چشمه به آب رسید، آب به اندازه گردن شتر بیرون می‌زد، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به سرعت بیرون آمد و فرمود:
خدا را گواه می‌گیرم که این چاه در راه خدا صدقه است. ابانیزر برای من دوات و کاغذی بیاور.
به زودی آن دو را محضرش آوردم امام اینگونه نوشت:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحمن الرَّحیم، هذا ما تَصَدَّقَ بِهِ علیّ امیرالْمُؤمِنین تَصَدَّقَ بِالضَّیْعَتَیْنِ بِعَیْنِ اَبی نِیْزَر وَ البُغَیْبِغَةِ عَلَی فُقَراءِ الْمَدینَةِ وَ ابْنَ السَّبیلِ، لِیَقَی اللَّهُ بِهِما وَجْهَهُ حَرَّ النَّارِ یَوْمَ القِیامَةِ لا تَباعاً وَ لا تُوهَبا حَتَّی یَرِثُها اللَّهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْوارِثینَ اِلاَّ اَنْ یَحْتاجَ اِلَیْهِما الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ، فَهُما طِلْقٌ لَهُما وَ لَیْسَ لِغَیْرِهِما.
«به نام خداوند بخشنده مهربان، این چاه، چاهی است که علی علیه السلام امیرالمؤمنین آنرا صدقه جاریه قرار داد و آن دو مزرعه معروف به عین ابی نیزر و بغیبغه است.
بر فقراء اهل مدینه و در راه ماندگان تا خدا چهره علی را در روز قیامت از آتش جهنّم نگاه دارد.
این دو، قابل فروش و هبه به دیگری نیستند تا روزی که به خدا ارث رسند و او بهترین وارثان است، مگر اینکه حسن و حسین به آن دو احتیاج پیدا کنند که مطلق در اختیار آن دو می‌باشند.» محمّد بن هشام می‌گوید:
امام حسین علیه السلام روزی مقروض شد، معاویه به او نامه نوشت، حاضرم «عین ابی نیزر» را به دویست هزار دینار بخرم.
امام حسین علیه السلام فرمود:
«اِنَّما تَصَدَّقَ بِها اَبی، لِیَقَی اللَّهُ وَجْهَهُ حَرَّ النَّارِ» (همانا این چاه پر آب را پدرم در راه خدا به نیازمندان بخشید تا از آتش جهّم در امان باشد و من به هیچ قیمتی آنرا نخواهم فروخت).[۱۹۰]

بخشیدن لباس‌های اهدائی

در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم حلّه هایی «پیراهن‌های قیمتی» به آن حضرت تقدیم کردند و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آنها را در میان اصحاب تقسیم کرد، و پیراهنی را نیز به امام علی علیه السلام بخشید.
پس از چند لحظه یکی از یاران رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از راه رسید و وارد مسجد و در جمع یاران قرارگرفت، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم خطاب به اصحاب فرمود:
چه کسی پیراهن خود را به این یار تازه رسیده می‌بخشد؟
کسی جواب نداد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بلافاصله اعلام آمادگی فرمود و سهم خود را به آن شخص بخشید. [۱۹۱]

بخشیدن حله های قیمتی (لباس‌های قیمتی)

پادشاه حبشه، نجاشی، لباسی «حُلّه‌ای» به قیمت هزار دینار برای رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرستاد، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آن را به حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام اهداء کرد، چندی بعد تهیدستی به مسجد آمد و از امام علی علیه السلام تقاضای کمک کرد، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فوراً همان لباس هزار دیناری اهدائی را به فقیر بخشید. [۱۹۲]

تامین غذای گرسنگان

امام علی علیه السلام با درآمد شخصی خود نان و غذاهای لذیذ فراهم می‌کرد و به گرسنگان و فقراء و یتیمان می‌خورانید و آنان را بر سر سفره احسان خود پذیرائی می‌فرمود.
امّا خود از آن غذاهای چرب و شیرین نمی‌خورد، بلکه بر سفره خود نان جو و روغن و سرکه می‌گذاشت و با غذاهای ساده خود را سیر می‌کرد. [۱۹۳]

عمران و آبادانی

فرهنگ مسجد سازی

مسجد سازی در سفر جنگی

در فرهنگ اسلامی که نماز و نیایش لازمه پرورش روح آدمی است، مسجد و عبادتگاه مسلمین نیز جایگاه ویژه‌ای دارد، باید:
در تمامِ روستاها و دهات کوچک و بزرگ در کنار تمامِ جادّه‌ها و استراحتگاه‌ها در تمامِ بیمارستان‌ها و رستوران‌ها در تمامِ پادگان‌ها و قرارگاه‌های نظامی هرجا که اجتماع مسلمین حضور و تحقّق می‌یابد مسجدی آباد و متناسب باهمان منطقه ساخته یا بازسازی شود، که احادیث فراوانی در مسجد سازی وجود دارد.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در تمامِ دوران زندگی به مسئله مسجد سازی توجّه لازم داشت؛ در اُحُد، در جنوب مسجد النّبی در شهر مدینه، در محلّه مساجد سبعه، هر جا که اقامت می‌فرمود، به امر مسجد سازی می‌پرداخت، حتّی آنگاه که ارتش خود را برای صفّین کوچ می‌داد، در طول راه نیز این امر مقدّس را ازیاد نبرد.
امام علی علیه السلام و لشگریانش وقتی به شهر مرزی «هیت» رسیدند وارد شهر نشدند، آن را دور زدند و در یک میدان گسترده در اطراف هیت، در منطقه‌ای به نام «اقطار» مدّتی کوتاه توقّف فرمود، و در همان توقّف کوتاه مسجدی ساخت که تا سالیان طولانی مردم درآنجا نماز می‌خواندند، و مشکل عبادتگاه مردم آن سامان برطرف گردید. [۱۹۴]

فرهنگ مسجد سازی درشهرها

امام علی علیه السلام در ساختن مسجد مدینه نقش اساسی داشت. و مسجدی در محلّه جنگ احزاب مسجد فتح رابه یاد پیروزی بر عمرو بن عبدود و مهاجمان قریش بنا نمود، و شب‌ها در آنجا نماز می‌خواند. [۱۹۵] و پس از نزول آیه مربوط به عمران و آبادی مساجد:
اِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّه مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِر [۱۹۶] (همانا کسانی مسجدها را آباد می‌سازند که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشند)
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در بصره و در کوفه و در آبادان مساجدی بنا کرد. [۱۹۷]

ترویج ارزش‌های مسجد

مسجد خانه خداست، باید جایگاه بندگان خدا باشد.
تمیز و با شکوه باشد، تا بندگان خدا در آن آرام گیرند، و با یاد و نام خدا، به نیایش بپردازند.
امام علی علیه السلام نسبت به ترویج ارزش والای مسجد فرمود:
«من نشستن در مسجد را از نشستن در بهشت بهتر دوست می‌دارم.
زیرا نشستن در مسجد موجب رضا و خشنودی خداوند است، و نشستن در بهشت تنها عامل خشنودی من است و من رضای خدا را بر خشنودی خود ترجیح می‌دهم.» [۱۹۸]

فعالیت‌های اجتماعی، اقتصادی

امام صادق علیه السلام فرمود:
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هزار برده با دسترنج خود خرید و آزاد کرد. [۱۹۹] تنها در یک مرحله صدهزار درخت خرما از هسته‌های خرما کاشت، وقتی هسته‌ها را به باغ می‌برد شخصی پرسید:
اینها چیست یا امیرالمؤمنین علیه السلام؟!
پاسخ داد: انشاءاللَّه صد هزار درخت خرما.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام اموال فراوانی را وقف کرد، مانند:
باغی در سرزمین خیبر باغی در وادی القری باغی در ابی نیزر باغی در بغیبغه باغی در ارباجا باغی در سرزمین ارینه باغی در رعدا باغی در رزینا باغی در رباحا که سرپرستی آنها را در وقف به فرزندان فاطمه علیها السلام سپرد.
امام علی علیه السلام حدود بیش از ۱۰۰ حلقه چاه را با دست مبارک کند و به آب رساند و وقف مردم کرد.
چاه‌هائی وقف حجّاج بیتُ‌اللّه کرد، که تا امروز باقی است.
چاه‌هائی در جادّه مکّه با نام «آبار علی» [۲۰۰]حفر کرد که هنوز تابلوئی به همین نام وجود دارد.
چاه در سرراه کوفه و ساختن مساجد فراوان مسجدی در کوفه مسجدالفتح در مدینه مسجدی مقابل قبر حضرت حمزه مسجدی در میقات مسجد جامع بصره مسجدی در آبادان مسجدی در سر راه صفّین حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به کار و تولید فرمود:
اِنَّ الّلهَ یُحِبُّ الُْمحْتَرَفِ الْأمینْ [۲۰۱] (همانا خداوند، صنعت‌گر امین را دوست دارد).
و در روایت دیگری فرمود:
مَنْ وَجَدَ ماءً وَ تُراباً ثُمَّ افْتَقَرَ فَأبْعَدَهُ اللّه (هرکس آب و خاک داشته باشد و تهیدست بماند، از رحمت خدا دورباد.) [۲۰۲]

آبیاری و تامین آب آشامیدنی

کندن چاه برای تامین آب آشامیدنی

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام درتمام دوران زندگی پربارخود به عمران و آبادانی، و تولید و سازندگی توجّه فراوانی داشت، منتظر نمی‌ماند که دیگری نیازمندی‌های او را برطرف سازد، بلکه خود باکار و تلاش مداوم، و تولید مناسب، هم نیازهای خود را و هم نیازهای دیگران را بر طرف می‌ساخت، با:
باغ‌های فراوانی که احداث کرد.
چاه های پُر آبی که حفر نمود.
هنوز هم پس از گذشت چهارده قرن درمدینه واطراف مدینه، تابلوهائی از چاه‌های برجای مانده از امام علی علیه السلام به چشم می‌خورد «آبار علی».
یکی از چاه‌های آب آشامیدنی درطول راه، درمسیر حرکت ارتش آنحضرت به سوی صفّین تحقّق یافت.
وقتی ارتش حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام از شهر انبار عبور می‌کرد، آب مورد نیاز برنداشتند وباپیمودن مقداری از راه، همگی تشنه وخسته درجستجوی آب افتادند، که بی نتیجه بود، از راهبی [۲۰۳] پرسیدند:
او نیز جواب داد که آب آشامیدنی مرا نیز ازدوفرسنگ راه می‌آورند.
امام علی علیه السلام در آن صحرای تفتیده اسب تاخت و در نقطه‌ای ایستاد و خیره به زمین نگاه کرد و فرمود:
در این مکان آب وجود دارد، اینجا را حفر کنید.
سربازان مقداری که زمین را کَندند، به تخته سنگ بزرگ و روشنی رسیدند، هرچه تلاش کردند، حتّی با تعداد صد نفر نتوانستند سنگ را از جای خود تکان دهند.
در این لحظه، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از اسب فرود آمد وخود به حفر چاه همّت کرد، و با زمزمه‌ای که همراهان ندانستند چه فرمود، سنگ را از جای کَند.
آب فَوّاره زد و بالا آمد.
آنگاه خطاب به فرماندهان و نظامیان خود فرمود:
همگان از آب گوارا و خنک بیاشامند، و ذخیره سازند، و اسبان و دیگر چهار پایان را سیراب کنند. [۲۰۴] یعنی امام علی علیه السلام به عنوان امام و فرمانده کلّ نیروهای مسلّح به این مقدار قناعت نمی‌کند، که تنها امر و نهی کند، بلکه هرجا که لازم باشد؛ آستین‌ها را بالا زده، خود کار می‌کرد، چاه حفر می‌کرد، سنگ‌های بزرگ را جابجا می‌ساخت، و شخصاً در رفع مشکل کمبود آب آشامیدنی ارتش خود اقدام جدّی داشت.
از جای کندن آن سنگ عظیم که ده‌ها نفر از جابجائی آن عاجز بودند از نیرومندی و شجاعت بی‌نظیر آن حضرت به حساب می‌آید.

دستورالعمل برای اصلاح چاه‌ها ونهرها

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در عمران و آبادی و حفر چاه و لایروبی رودها، توجّه کاملی داشت تا جامعه با کار و تولید تأمین گردد.
یکی از فرماندهان امام علی علیه السلام به نام «قرظة بن کعب انصاری» در شهری کارمی‌کرد که غیر مسلمانان واهل ذمّه تحت حمایت اسلام در صلح و آرامش می‌زیستند.
چون دچار مشکل اقتصادی شدند حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به قرظه نوشت:
«مردانی از اهل ذمّه، از حوزه فرمانداران توگفته اند که در زمین هایشان نهری داشته‌اند که خُشک و پُر شده است، پس در مشکلات اقتصادی آنها مطالعه کن، و آن نهر را اصلاح کن، و آباد نما، به جان خودم سوگند، اگر آبادانی شود و مردم تأمین گردند بهتر از آن است که از آنجا کوچ کنند و ناتوان گردند، واز انجام کارهائی که به صلاح مملکت است باز مانند.» [۲۰۵]

حفر چاه های فراوان در اطراف مدینه

امام علی علیه السلام چاه های فراوانی درمدینه واطراف مدینه و در سرزمین «یَنْبُع» سر راه کوفه و مکّه حفر کرد و أغلب چاه‌های به آب رسیده را وقف محلاّت یا فقراء یا مسافران خانه خدا کرد. [۲۰۶]

بهبود وضع زندگی مردم

حفر قنات تا آن روز در عربستان مطرح نبود، که امام علی علیه السلام برای آبیاری درختان تشنه مدینه، روش حفر چاه را مطرح و به دیگران آموزش داد.
در آن روزگار وضع کشت گندم مناسب نبود، چون از گندم‌های لاغر و غیرمرغوب استفاده می‌کردند، که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام دستور داد تا از طائف و ایران بذر گندم‌های مرغوب تهیّه و کشاورزی را رونق دهند.
علی علیه السلام اوّلین کسی است که آسیاب آبی را با آب قنات‌ها ساخت و به راه انداخت تا گندم‌ها را آرد کنند.
امام علی علیه السلام در نقشه شهری و وسیع بودن خیابان‌ها تلاش می‌کرد و پس از ساختن بندر و اسکله در جدّه، از جدّه تا شهر عَلّه جادّه شوسه ایجاد کرد. [۲۰۷]

روش بکارگیری مردم در آبادانی شهرها

شیوه سلاطین و حاکمان مستبد در عمران و آبادی آن بود که از نیروی کار ارزان مردم استفاده می‌کردند و با کار رایگان مردم جادّه‌ها، کاخ‌ها و دیوارهائی مثل دیوار چین می‌ساختند و یا اهرام مصر را با کشته شدن هزاران انسان بی‌گناه درست می‌کردند.
امّا حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام دستور می‌داد، اگر مردم می‌خواهند و با میل و رغبت کار می‌کنند، برای اصلاح نهرهای زمین‌های کشاورزی خودشان به کار گرفته شوند، و فرمانداران باید مزد آنها را بپردازند و اگر کسی نمی‌خواهد یا کراهت دارد، از کار کردن آنها صرف نظر شود.
این دستورالعمل را به فرماندار خود (قرظة بن کعب) نیز نوشت. [۲۰۸]

تلاشهای صنعتی

اسکله سازی

امام علی علیه السلام برای رفع نیازهای مسلمانان در سفرهای دریائی به مهندسین ایرانی دستور داد تا از در آمد ملّی کشور، اسکله‌ای در شهر بندری «جدّه» ساختند تا رفت و آمدهای دریائی به سهولت انجام گیرد.

کارخانه کشتی سازی

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام برای رونق سفرهای دریائی دستور ساختن، کارگاه کشتی سازی را صادر فرمود، تا از درآمد عمومی، مخارج آن تأمین و به خطّ تولید برسد، و پس از اتمام کارگاه کشتی سازی شخصاً آن را افتتاح فرمود. [۲۰۹]۲۰۹}.

مسکن و شهرسازی

حفاظت از حریم جاده ها

امام علی علیه السلام سخت به حقوق فردی و اجتماعی انسان‌ها توجّه داشت، امامی که می‌فرماید:
(اگر اقلیم های هفتگانه را به من بدهند تا پوست جوی را از دهن مورچه‌ای به ظلم بیرون بیاورم، هرگز چنین نخواهم کرد.) [۲۱۰]۲۱۰}.
برای استیفای حقوق اجتماعی، حفظ حریم جادّه‌ها و معابر عمومی، با متجاوزان به حریم کوچه‌ها و راه‌ها سخت برخورد می‌فرمود.
«اصبغ بن نباته» می‌گوید:
روزی همراه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به سرکشی بازار کوفه رفتم، امام علی علیه السلام مشاهده فرمود که برخی از بازاریان در ساخت مغازه‌های خود، به حریم کوچه‌ها و معابر عمومی تجاوز کردند، دستور داد آن مغازه‌ها را خراب کنند، تا راه باز شود، سپس به سراغ خانه هائی رفت که قبیله «بنی بکاء» آن خانه‌ها را در حریم بازار مسلمین ساخته و به زمین‌های مراکز تجاری تجاوز کرده بودند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام دستور داد که آن خانه‌ها را خراب کنند.
و فرمود:
«اینجا محل بازار و تجارت مسلمین است، نباید شما در آن خانه های مسکونی بسازید.» [۲۱۱].
این الگوی رفتاری در عصر ما که توسعه جادّه‌ها، اتوبان‌ها ضرورت دارد، مشکلات فراوانی را برطرف می‌سازد، که شهرداری‌ها، باید حریم رودخانه‌ها، مراکز تجاری و حریم جادّه‌ها را حفظ کنند، و از سدّ معبر، به هر شکلی که باشد جلوگیری نمایند.

حریم کوچه‌ها و چاه ها

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
فاصله دو چاهی که برای آب دادن شتر حفر می‌شود، ۴۰ ذراع و دو چاه آبیاری کشتزار ۶۰ ذراع و دو چشمه ۵۰۰ ذراع باید باشد.
و کوچه‌ای که مورد نزاع می‌باشد، ۷ ذراعِ آن به کوچه اختصاص دارد. [۲۱۲].

خدمات عمومی

خدمات امام علی در زمینه فرهنگی

امام علی علیه السلام اوّلین مدرسه اسلامی را در «صفّه» ساخت و خود در آنجا تدریس فرمود.
به دانشگاه جندی شاپور (در خوزستان) برای تدریس ادبیّات و طبّ و علوم دیگر دعوت شد، امّا به علّت پیش آمدن جنگ، انجام آن صورت نگرفت.
در تحقّق معالجات پزشکی مانند: (جُذام - ضدّ عفونی - امراض داخلی) موفّق بود.
در تدوین قرآن (اساسنامه مکتب الهی و فرهنگ اصیل انسانی) نقش أساسی داشت.
تجوید قرآن (نیکو خواندن قرآن، برای نیکو فهمیدن، و نیکو فهماندن) را به مسلمین آموخت.
علم نحو را (برای درست خواندن قرآن، و اسناد دینی، در میان غیر عرب زبان) به شاگردانش آموزش داد.
ستاره شناسی و جهت یابی در شب (اوّلین مرحله، در راه جلولا و نهاوند، برای لشگر، مورد بهره‌برداری قرار گرفت).
استفاده از روشنائی جیوه برای کارکردن در شب (اوّلین بار، برای ساخت کشتی‌ها در شب، بهره‌گیری شد).
تدریس زبان خارجی (زبان پارسی ساسانی - زبان سریانی) مجاز شمرده شد.
فلز شناسی مطرح شد.
تعلیم مدیریّت به کارگزاران جهت اداره جامعه اسلامی تحقّق پذیرفت.

خدمات امام علی در زمینه امور اجتماعی

تشکیل بانک اسلامی بدون ربا و سود حسابداری دقیق مالی و احداث منظّم ترین وزارت دارائی (در بیت المال مسلمین، هر روز بیلانِ کار، حاضر بود، و همه مستمرّی بگیرها، پرونده مخصوص داشتند.)
شهر سازی (در حومه شهر یثرب شهری تازه ساخت.)
تأسیس آسیاب آبی (بعضی از مردم تا آن وقت از آرد آسیابی آبی، نان نخورده بودند.)
ساخت حمّام احداث جادّه شوسه (بین جدّه و مکّه)
تهیّه سایبان (برای استراحت فقراء)
تأسیس چاپارخانه [۲۱۳] (بین مدینه و مرکز نبردِ عرب و ایران چهارصد شتر برای انجام این کار مورد استفاده قرار می‌گرفتند).
تلاش برای رفع اختلافات طبقاتی جامعه برّرسی زندگی اشخاص غیر مسلمان که با نام اهل ذمّه مطرح بودند. (در حوزه حکومتی)
ساخت سیل بند (هرچند سال یکبار تجدید می‌شد).
ترتیب دستگاه قضائی محاسبه شده.
که امام خود بر قاضی القضاة نظارت می‌کرد و قاضی‌القضاة، حاکم بر سایر قضات بود.
تشکیل حوزه قضائی (مرکز بررّسی کار قضات)
برقراری مستمری قضات، کلاس تعلیم قضات، سرکشی به قضات که اصول محاکمات حقوقی و جزائی را استوار می‌کرد.
و مشخّصات شاهد (در شهادت دادن) را طرح نمود.
حلّ مشکلات قضائی خانواده‌های شهدا و برقراری مستمرّی برای فرزندان شهدا

کشاورزی و باغداری

تشویق به کشاورزی

سفارش به کشاورزی

امام صادق علیه السلام فرمود:
«کان امیرالمؤمنین یکتب و یوصی بفلّاحین خیراً» (امیرالمؤمنین علیه السلام همیشه در نامه به کارگزاران حکومتی، سفارش کشاورزان را می‌کرد.) [۲۱۴].

جمع آوری هسته های خرما

امام علی علیه السلام هسته‌های خرما راجمع آوری می‌کرد، تا در باغ‌های خود بکارد، روزی یکی از یاران خدمت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام رسید و حدود یک وَسَق (شَصت مَنْ) هسته خرما در پیش روی آن حضرت دید و پرسید:
چرا این همه هسته خرما جمع کرده‌اید؟
امام علی علیه السلام فرمود:
همه اینها به اِذن خدا، تبدیل به درخت خرما خواهد شد.
بعدها دیدم که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام همه آنها را کاشت و نخلستانی پدید آورد و سپس آن را وقف کرد. [۲۱۵].

باغداری

امام صادق علیه السلام فرمود:
کان امیرالمؤمنین یَضِْربُ بَالْمَرِّ وَیَسْتَخْرِجُ الأَْرضَیْن» (علی علیه السلام همواره بیل می‌زد، و نعمت‌های نهفته در دل زمین را استخراج می‌کرد.) [۲۱۶] پیامبر اسلام زمین‌هائی را در منطقه ینبُع از اموال عمومی که به دیگران بخشید، به امام علی علیه السلام نیز بخشید، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام با حفر چاه و درختکاری آنجا را آباد کرد، چاهی در آنجا کند که آب مانند خون گردن شتر فوّاره می‌زد، شخصی به امام علی علیه السلام تبریک گفت، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
این چاه وقف زائران خانه خدا ورهگذرانی است که از اینجا می‌گذرند، وکسی حق فروش آن راندارد، وفرزندان من از آن ارث نمی‌برند. [۲۱۷]

باغداری و تامین نیازها

باغ‌ها برای تامین مسکن بینوایان

موسی بن عیسی می‌گوید:
روزی در خدمت امام علی علیه السلام در دوران زندگانی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نشسته بودیم که شخصی آمد و گفت:
یا علی علیه السلام در همسایگی شخصی می‌نشینم که باوزش باد از درختهای خرمای او مقداری خرما در حیاط ما ریخته شده، و بچه‌های من آنها را خورده‌اند و این شخص می‌گوید من راضی نیستم، بیا تا او را راضی کنیم.
با حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام حرکت کردیم، تا به خانه آن شخص رسیدیم هر قدر امام علی علیه السلام به عفو و ایثارگری سفارش و به اخلاق اسلامی اصرار کرد، آن مرد نپذیرفت.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
من از طرف رسول خدا به تو ضمانت می‌دهم که باغی در بهشت به تو بخشیده شود.
صاحب خانه امتناع ورزید.
آفتاب در حال غروب کردن بود.
امام علی علیه السلام فرمود:
آیا خانه خود را با فلان باغ خرمای من عوض می‌کنی؟
صاحب خانه در کمال نا باوری گفت:
اگر واقعاً بدهی می‌پذیرم.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام شاهدان را به گواهی گرفت که خانه آن شخص را در برابر فلان باغ خود خریده است، سپس رو به فرد نیازمند کرد و فرمود:
وارد منزل شو و به عنوان مالک آن را تصرّف نما، که خدا به شما برکت دهد، و نعمت‌های او بر شما حلال باشد.
آنگاه همگی به نماز رفتند.
فردا صبح، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رو به علی علیه السلام کرد و فرمود:
علی جان نسبت به کار پسندیده دیشب تو این آیات نازل شد:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الْرَحِیم، وَاللَّیْلِ إِذا یَغْشی … فَأَمَّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری[۲۱۸] به نام خداوند بخشنده مهربان آیه ۱- قسم به شب در آن هنگام که (جهان را) بپوشاند، آیه ۲- و قسم به روز هنگامی که تجلی کند، آیه ۳- و قسم به آن کس که جنس مذکّر و مؤنث را آفرید، آیه ۴- که سعی و تلاش شما مختلف است:
آیه ۵- امّا آن کس که (در راه خدا) انفاق کند و پرهیزگاری پیش گیرد، آیه ۶- و جزای نیک (الهی) را تصدیق کند، آیه ۷- ما او را در مسیر آسانی قرار می‌دهیم!
که آیات بالا به این صورت تفسیر شده است:
«علی جان، تو به بهشت یقین داشتی و خانه را به آن مرد بخشیدی و باغ خود را از دست دادی و خداوند با نزول این آیات از تو تشکّر فرمود.» [۲۱۹].

احداث نخلستان‌ها

امام علی علیه السلام اوائل زندگی و آغاز زندگی مشترک و در دوران انزوای ۲۵ ساله، همواره فقر را با کار وتولید ازمیان برمی‌داشت.
به کشاورزی و باغداری علاقه زیاد داشت.
باغات زیادی را در اطراف مدینه احداث کرد که هزینه‌های زندگی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و همسران و فرزندان آن بزرگ مرد از درآمد آن اداره می‌شد، و در ایّام خلافت نیز از بیت المال کمتر استفاده می‌کرد؛ چاه می‌کند؛ سنگ هارا جمع آوری می‌کرد؛ و بیابان تشنه را سیراب و درختکاری می‌کرد؛ وقتی درخت‌ها شکوفه می‌دادند، خدا را شکر می‌کرد؛ و بسیاری از باغات را در راه خدا وقف کرد.
باغات منطقه «یَنْبُعْ» را وقف همسران وفرزندان خود کرد تا زمین ودرخت را نفروشند، و همواره از در آمد آن باغات تأمین گردند، ومحتاج به دیگران نباشد، که در نامه ۲۴ نهج‌البلاغه، وقف نامه آن را تنظیم و سرپرست وقف را تعیین فرمود، و راه‌های مصرف درآمد باغات را نیز روشن ساخت. [۲۲۰].

صد هزار درخت خرما

امام علی علیه السلام به کار و تولید، به خصوص درختکاری و کشاورزی اهمیّت زیادی می‌داد تا مخارج زندگی زن و فرزندان او تأمین شود، و احتیاجی به دیگران نداشته باشند.
روزی یکی از افراد مدینه، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را دید که دو کیسه بزرگ بر قاطر نهاده و خود بالای آنها نشسته به بیابان می‌رود.
پرسید:
اینها چیست، که بر روی آن نشسته‌ای؟
امام علی علیه السلام پاسخ داد:
مِأَةَ ألْفُ عَذَقٍ اِنْشاءَ اللّه (اگر خدا بخواهد صد هزار درخت خرماست) [۲۲۱] یعنی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و خانواده آن یگانه رهبر معصوم، پس از مصرف خرما هسته‌های آنرا جمع آوری می‌کردند، و سپس در باغات و زمین‌های آماده می‌کاشتند، هم صرفه جوئی در مصرف بود، و هم صرفه جوئی در تولید، که از غذاهای روزانه و معمولی، هم نیازهای غذائی تأمین می‌شد، و هم باغداری و کشاورزی تحقّق می‌پذیرفت. [۲۲۲].

علل روی آوردن به کشاورزی و باغداری

اشاره پس از کودتای سقیفه، شورای نظامی حکومت خلیفه اوّل اینگونه می‌اندیشید که عدّه زیادی با خلیفه اوّل بیعت نکردند ودر رأس مخالفان، علی علیه السلام و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم قرار دارند، یکی از راه‌های تسلیم نمودن علی علیه السلام و بنی هاشم را محاصره شدید اقتصادی می‌دانستند که ناچار شوند دست نیاز به سوی حکومت دراز کنند و تسلیم شوند و قدرت اداره و سرپرستی مخالفان را نیز نداشته باشند از این رو:
الف- فَدَک و باغات آن را که حدود ۵ سال قبل، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به فاطمه علیها السلام بخشیده بود غصب کردند.
ب- حضرت زهرا علیها السلام را از ارث پدر محروم ساختند. (با یک حدیث ساختگی)
ج- خُمس را که حق اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بود، به طور کلّی از احکام اسلام حذف کردند. [۲۲۳].
و فکر می‌کردند که روزنه امیدی دیگر برای امام علی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام باقی نمانده است و ناچارند که تسلیم شوند.
امّا امام علی علیه السلام با تلاش در کار و تولید و احداث باغات فراوان در اطراف مدینه و سرزمین «یَنْبُعْ»، و حفر چاه های پر آب نقشه آنها را نقش بر آب، و خود و خاندان خود را برای همیشه از نظر اقتصادی بیمه کرد.
زمین های مدینه نوعاً حاصلخیز، و آب‌های زیر زمینی آن در سطح بالا قرار دارد، که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام از این موهبت خدادادی استفاده کرد، باغاتی را وقف سادات عَلَوی کرد مانند:
نخلستان «عین ابی نیزر» و «عین بغیبغه» که آنها را صدقات علی می‌نامیدند.
و همچنین در سرزمین «عقیق» که آن را وادی عقیق می‌نامیدند نخلستان‌هائی احداث کرد، و باغات خرمای سرزمین «یَنبُع» را طی نامه ۲۴ نهج‌البلاغه وقف همسران و فرزندان خود کرد.
نامه اینگونه آغاز می‌شود:
مِنْ وِصِیَّةٍ لَهُ بِمَا یُعْمَل فی أمْوَالِهِ، کَتَبَهَا بَعْدَ منْصَرفِه مِنْ صِفِّیْن:
الوصایا الاقتصادیة هذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ فِی مَالِهِ، ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ، لِیُولِجَهُ بِهِ الْجَنَّةَ، وَیُعْطِیَهُ بِهِ الْأَمَنَةَ.
منها: فَإِنَّهُ یَقُومُ بِذلِکَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ یَأْکُلُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ، وَیُنْفِقُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ، فَإِنْ حَدَثَ بِحَسَنٍ حَدَثٌ وَحُسَیْنٌ حَیٌّ، قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ، وَأَصْدَرَهُ مَصْدَرَهُ.
وَإِنَّ لِابْنَیْ فَاطِمَةَ مِنْ صَدَقَةِ عَلِیٍّ مِثْلَ الَّذِی لِبَنِی عَلِیٍّ، وَإِنِّی إِنَّمَا جَعَلْتُ الْقِیَامَ بِذلِکَ إِلَی ابْنَیْ فَاطِمَةَ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ، وَقُرْبَةً إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَتَکْرِیماً لِحُرْمَتِهِ، وَتَشْرِیفاً لِوُصْلَتِهِ.
ترجمه: (پس از بازگشت از جنگ صفّین این وصیّت نامه اقتصادی را نوشت:)

وصیّت اقتصادی نسبت به اموال شخصی

این دستوری است که بنده خدا علی بن ابیطالب، امیرمؤمنان نسبت به اموال شخصی خود، برای خشنودی خدا داده است، تا خداوند با آن به بهشتش در آورد، و آسوده‌اش گرداند.
(قسمتی از این نامه است)
همانا سرپرستی این اموال بر عهده فرزندم حسن بن علی است، آنگونه که رواست از آن مصرف نماید، و از آن انفاق کند، اگر برای حسن حادثه‌ای رخ داد و حسین زنده بود، سرپرستی آن را پس از برادرش بعهده گیرد، و کار او را تداوم بخشد.
پسران فاطمه از این اموال به همان مقدار سهم دارند که دیگر پسران علی خواهند داشت، من سرپرستی اموالم را به پسران فاطمه واگذاردم، تا خشنودی خدا، و نزدیک شدن به رسول اللّه صلی الله علیه وآله وسلم و بزرگداشت حرمت او، و احترام پیوند خویشاوندی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را فراهم آورم.
ضرورة حفظ الاموال وَیَشْتَرِطُ عَلَی الَّذِی یَجْعَلُهُ إِلَیْهِ أَنْ یَتْرُکَ الْمَالَ عَلَی أُصُولِهِ، وَیُنْفِقَ مِنْ ثَمَرِهِ حَیْثُ أُمِرَ بِهِ وَهُدِیَ لَهُ، وَأَلَّا یَبِیعَ مِنْ أَوْلَادِ نَخِیلَ هذِهِ الْقُرَی وَدِیَّةً حَتَّی تُشْکِلَ أَرْضُهَا غِرَاساً.
وَمَنْ کَانَ مِنْ إِمَائِی - اللَّاتِی أَطُوفُ عَلَیْهِنَّ - لَهَا وَلَدٌ، أَوْ هِیَ حَامِلٌ، فَتُمْسَکُ عَلَی وَلَدِهَا وَهِیَ مِنْ حَظِّهِ، فَإِنْ مَاتَ وَلَدُهَا وَهِیَ حَیَّةٌ فَهِیَ عَتِیقَةٌ، قَدْ أَفْرَجَ عَنْهَا الرِّقُّ، وَحَرَّرَهَا الْعِتْقُ.
قوله علیه السلام فی هذه الوصیة: «وألا یبیع من نخلها وَدِیةً»، الوَدِیّةُ: الفَسِیلَةُ، وجمعها وَدِیّ.
و قوله علیه السلام: «حتّی تشکل أرضها غراساً» هو من أفصح الکلام، و المراد به أن الأرض یکثر فیها غراس النخل حتی یراها الناظر علی غیر تلک الصفة التی عرفها بها فیشکل علیه أمرها و یحسبها غیرها.

ضرورت حفظ اموال

و با کسی که این اموال در دست اوست شرط می‌کنم که اصل مال را حفظ نموده تنها از میوه و درآمدش بخورند و انفاق کنند، و هرگز نهال‌های درخت خرما را نفروشند، تا همه این سرزمین یک پارچه زیر درختان خرما بگونه‌ای قرار گیرد که راه یافتن در آن دشوار باشد، و زنان غیرعقدی من که با آنها بودم و صاحب فرزند یا حامله می‌باشند، پس از تولّد فرزند، فرزند خود را گیرد که بهره او باشد، و اگر فرزندش بمیرد، مادر آزاد است، کنیز بودن از او برداشته، و آزادی خویش را باز یابد.
(«وَدّیة» به معنایِ نهال خرما، و جمع آن «وَدِیّ» بر وزن «علیّ» می‌باشد، و جمله امام نسبت به درختان «حتّی تشکل ارضها غرساً» از فصیح‌ترین سخن است، یعنی: تا اینکه زمین پُر از درخت شود، بطوری که چیزی جز درختان به چشم نیایند.)

در چشمه سار نهج البلاغه

اعتدال در دنیا

خطبه ۲۰۹ نهج‌البلاغه

اشاه (پس از جنگ بصره بر علاء بن زیاد وارد شد که از یاران امام بود، وقتی دید خانه بسیار مجلّل و وسیع دارد فرمود:)
استخدام الدنیا فی طریق للآخرة مَا کُنْتَ تَصْنَعُ بِسِعَةِ هذِهِ الدَّارِ فِی الدُّنْیَا، وَأَنْتَ إِلَیْهَا فِی الْآخِرَةِ کُنْتَ أَحْوَجَ؟ وَبَلَی إِنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا الْآخِرَةَ: تَقْرِی فِیهَا الضَّیْفَ، وَتَصِلُ فِیهَا الرَّحِمَ، وَتُطْلِعُ مِنْهَا الْحُقُوقَ مَطَالِعَهَا، فَإِذَا أَنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا الْآخِرَةَ.
فقال له العلاء: یا أمیر المؤمنین، أشکو الیک أخی عاصم بن زیاد. قال: وما له؟ قال: لبس العباءة وتخلی عن الدنیا. قال: علیّ به. فلما جاء قال:

روش استفاده از دنیا

با این خانه وسیع در دنیا چه می‌کنی؟ در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری آری اگر بخواهی می‌توانی با همین خانه به آخرت برسی! در این خانه وسیع مهمانان را پذیرایی کنی، به خویشاوندان با نیکوکاری بپیوندی، و حقوقی که بر گردن تو است به صاحبان حق برسانی، پس آنگاه تو با همین خانه وسیع به آخرت نیز می‌توانی پرداخت.
(علاء گفت: از برادرم عاصم بن زیاد به شما شکایت می‌کنم، فرمود چه شد او را؟ گفت عبایی پوشیده و از دنیا کناره گرفته است: امام علیه السلام فرمود او را بیاورید، وقتی آمد به او فرمود:)
نقد الرهبنة یَا عُدَیَّ نَفْسِهِ! لَقَدِ اسْتَهَامَ بِکَ الْخَبِیثُ! أَمَا رَحِمْتَ أَهْلَکَ وَوَلَدَکَ؟! أَتَرَی اللَّهَ أَحَلَّ لَکَ الطَّیِّبَاتِ، وَهُوَ یَکْرَهُ أَنْ تَأْخُذَهَا؟! أَنْتَ أَهْوَنُ عَلَی اللَّهِ مِنْ ذلِکَ!
قَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، هذَا أَنْتَ فِی خُشُونَةِ مَلْبَسِکَ وَجُشُوبَةِ مَأْکَلِکَ!
قَالَ: وَیْحَکَ، إِنِّی لَسْتُ کَأَنْتَ، إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی فَرَضَ عَلَی أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ، کَیْلَا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ!

برخورد با تفکّر ترک دنیا

ای دشمنک جان خویش، شیطان سرگردانت کرده، آیا تو به زن و فرزندانت رحم نمی‌کنی؟ تو می‌پنداری که خداوند نعمت‌های پاکیزه‌اش را حلال کرده امّا دوست ندارد تو از آنها استفاده کنی؟ تو در برابر خدا کوچک تر از آنی که اینگونه با تو رفتار کند.
(عاصم گفت، ای امیرمؤمنان، پس چرا تو با این لباس خشن، و آن غذای ناگوار بسر می‌بری؟ امام فرمود:)
وای بر تو، من همانند تو نیستم، خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد، و به طغیان نکشاند.

حکمت ۲۶۹ نهج‌البلاغه

انواع الناس فی الدنیا وَقَالَ علیه السلام:
النَّاسُ فِی الدُّنْیَا عَامِلَانِ:
عَامِلٌ عَمِلَ فِی الدُّنْیَا لِلدُّنْیَا، قَدْ شَغَلَتْهُ دُنْیَاهُ عَنْ آخِرَتِهِ، یَخْشَی عَلَی مَنْ یَخْلُفُهُ الْفَقْرَ، وَیَأْمَنُهُ عَلَی نَفْسِهِ، فَیُفْنِی عُمُرَهُ فِی مَنْفَعَةِ غَیْرِهِ؛ وَعَامِلٌ عَمِلَ فِی الدُّنْیَا لِمَا بَعْدَهَا، فَجَاءَهُ الَّذِی لَهُ مِنَ الدُّنْیَا بِغَیْرِ عَمَلٍ، فَأَحْرَزَ الْحَظَّیْنِ مَعاً، وَمَلَکَ الدَّارَیْنِ جَمِیعاً، فَأَصْبَحَ وَجِیهاً عِنْدَ اللَّهِ، لَا یَسْأَلُ اللَّهَ حَاجَةً فَیَمْنَعُهُ.

روش برخورد با دنیا

و درود خدا بر او فرمود:
مردم در دنیا دو دسته‌اند، یکی آن کس که در دنیا برای دنیا کار کرد، و دنیا او را از آخرتش بازداشت، بر بازماندگان خویش از تهیدستی ترسان است، و از تهیدستی خویش در امان است، پس زندگانی خود را در راه سود دیگران از دست می‌دهد.
و دیگری آن که در دنیا برای آخرت کار می‌کند، و نعمت‌های دنیا نیز بدون تلاش به او روی می‌آورد، پس بهره هر دو جهان را چشیده، و مالک هر دو جهان می‌گردد، و با آبرومندی در پیشگاه خدا صبح می‌کند، و حاجتی را از خدا درخواست نمی‌کند جز آن که روا می‌گردد.

مسؤولیت بیت المال

خطبه ۲۳۲ نهج‌البلاغه کلم به عبد اللَّه بن زمعة، وهو من شیعته، وذلک أنه قدم علیه فی خلافته یطلب منه مالاً، فقال علیه السلام:
الاحتیاط فی بیت المال إِنَّ هذَا الْمَالَ لَیْسَ لِی وَلَا لَکَ، وَإِنَّمَا هُوَ فَیْ‌ءٌ لِلْمُسْلِمِینَ، وَجَلْبُ أَسْیَافِهِمْ، فَإِنْ شَرِکْتَهُمْ فِی حَرْبِهِمْ، کَانَ لَکَ مِثْلُ حَظِّهِمْ، وَإِلَّا فَجَنَاةُ أَیْدِیهِمْ لَا تَکُونُ لِغَیْرِ أَفْوَاهِهِمْ.
(عبداللَّه بن زمعة از یاران امام بود و در خواست مالی داشت، در جوابش فرمود:)

احتیاط در بیت المال

این اموال که می‌بینی نه مال من و نه از آن توست، غنیمتی گرد آمده از مسلمانان است که با شمشیرهای خود به دست آوردند، اگر تو در جهاد همراهشان بودی، سهمی چونان سهم آنان داشتی، وگرنه دسترنج آنان خوراک دیگران نخواهد بود.

وظایف کارگزاران مالیاتی

نامه ۲۵ نهج‌البلاغه

اشاره (کان یکتبها لمن یستعمله علی الصدقات)
و إنما ذکرنا هنا جملاً لیعلم بها أنه علیه السلام کان یقیم عماد الحق، ویشرع أمثلة العدل، فی صغیر الأمور و کبیرها و دقیقها و جلیلها.
ترجمه: نامه ۲۵

دستورالعمل امام به مأموران جمع آوری مالیات

(ما بخشی از این وصیت را آوردیم تا معلوم شود که امام ارکان حق را به پا می‌داشت و فرمان به عدل صادر می‌کرد، در کارهای کوچک یا بزرگ، با ارزش یا بی‌مقدار)
الجباة و الاخلاق الاجتماعیة انْطَلِقْ عَلَی تَقْوَی اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ، وَلَا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً وَلَا تَجْتَازَنَّ عَلَیْهِ کَارِهاً، وَلَا تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِی مَالِهِ، فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَی الْحَیِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُمْ، ثُمَّ امْضِ إِلَیْهِمْ بِالسَّکِینَةِ وَالْوَقَارِ؛ حَتَّی تَقُومَ بَیْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِمْ، وَلَا تُخْدِجْ بِالتَّحِیَّةِ لَهُمْ، ثُمَّ تَقُولَ: عِبَادَ اللَّهِ، أَرْسَلَنِی إِلَیْکُمْ وَلِیُّ اللَّهِ وَخَلِیفَتُهُ، لِآخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اللَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ، فَهَلْ لِلَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَی وَلِیِّهِ. فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ: لَا، فَلَا تُرَاجِعْهُ، وَإِنْ أَنْعَمَ لَکَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخِیفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْ تَعْسِفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ فَخُذْ مَا أَعْطَاکَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ، فَإِنْ کَانَ لَهُ مَاشِیَةٌ أَوْ إِبِلٌ فَلَا تَدْخُلْهَا إِلَّا بِإِذْنِهِ، فَإِنَّ أَکْثَرَهَا لَهُ.
فَإِذَا أَتَیْتَهَا فَلَا تَدْخُلْ عَلَیْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَیْهِ وَلَاعَنِیفٍ بِهِ. وَلَا تُنَفِّرَنَّ بَهِیمَةً وَلَا تُفْزِعَنَّهَا، وَلَا تَسُوءَنَّ صَاحِبَهَا فِیهَا، وَاصْدَعِ الْمَالَ صَدْعَیْنِ ثُمَّ خَیِّرْهُ، فَإِذَا اخْتَارَ فَلَا تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ. ثُمَّ اصْدَعِ الْباقیَ صَدْعَیْنِ، ثُمَّ خَیِّرْهُ، فَاذا اخْتارَ فلا تَعْرِضَنَّ لِما اخْتارَهُ فَلَا تَزَالُ کَذلِکَ حَتَّی یَبْقَی مَافِیهِ‌وَفَاءٌلِحَقّ‌اللَّهِ‌فِی‌مَالِهِ؛فَاقْبِضْ حَقَّ اللَّهِ مِنْهُ. فَإِنِ اسْتَقَالَکَ فَأَقِلْهُ،ثُمّ‌اخْلِطْهُمَاثُمّ‌اصْنَعْ‌مِثْلَ الَّذِی صَنَعْتَ أَوَّلاً حَتَّی تَأْخُذَ حَقّ‌اللَّهِ‌فِی مَالِهِ.وَلَاتَأْخُذَنّ‌عَوْداً وَلَا هَرِمَةً وَلَا مَکْسُورَةً وَلَا مَهْلُوسَةً،وَلَاذَاتَ عَوَارٍ، وَلَا تَأْمَنَنَّ عَلَیْهَا إِلَّا مَنْ تَثِقُ بِدِینِهِ، رَافِقاً بِمَالِ الْمُسْلِمِینَ حَتَّی یُوَصِّلَهُ إِلَی وَلِیِّهِمْ فَیَقْسِمَهُ بَیْنَهُمْ.

اخلاق اجتماعی کارگزاران اقتصادی

با ترس از خدایی که یکتاست و همتایی ندارد، حرکت کن، در سر راه هیچ مسلمانی را نترسان، یا با زور از زمین او نگذر، و افزون‌تر از حقوق الهی از او مگیر، هرگاه به آبادی رسیدی، در کنار آب فرود آی، و وارد خانه کسی مشو، سپس با آرامش و وقار به سوی آنان حرکت کن، تا در میانشان قرار گیری، به آنها سلام کن، و در سلام و تعارف و مهربانی کوتاهی نکن. سپس می‌گویی: «ای بندگان خدا، مرا ولیّ خدا و جانشین او به سوی شما فرستاده، تا حق خدا را که در اموال شماست تحویل گیرم، آیا در اموال شما حقّی است که به نماینده او بپردازید؟)
اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه نکن، و اگر کسی پاسخ داد: آری، همراهش برو، بدون آن که او را بترسانی، یا تهدید کنی، یا به کار مشکلی وادار سازی، هرچه از طلا و نقره به تو رساند بردار، و اگر دارای گوسفند یا شتر بود، بدون اجازه‌اش داخل مشو، که اکثر اموال از آن اوست آنگاه که داخل شدی مانند اشخاص سلطه‌گر، و سختگیر رفتار نکن، حیوانی را رَم مده، و هراسان مکن، و دامدار را مرنجان، حیوانات رابه دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه ده که خود انتخاب کند، پس از انتخاب اعتراض نکن، سپس باقیمانده را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه ده که خود انتخاب کند و بر انتخاب او خرده مگیر، به همین گونه رفتار کن تا باقیمانده، حق خداوند باشد. اگر دامدار ازاین تقسیم و انتخاب پشیمان است، و از تو درخواست گزینش دوباره دارد همراهی کن، پس حیوانات را درهم کن، و به دو دسته تقسیم نما همانند آغاز کار، تا حق خدا را از آن برگیری و در تحویل گرفتن حیوانات، حیوان پیر و دست و پا شکسته، بیمار و معیوب را به عنوان زکات نپذیر، و به فردی که اطمینان نداری، و نسبت به اموال مسلمین دلسوز نیست، مسپار، تا آن را به پیشوای مسلمین رسانده، در میان آنها تقسیم گردد.
حمایة حقوق الحیوانات وَلَا تُوَکِّلْ بِهَا إِلَّا نَاصِحاً شَفِیقا ًوَ أَمِیناً حَفِیظاً، غَیْرَ مُعْنِفٍ وَلَا مُجْحِفٍ، وَ لَا مُلْغِبٍ وَ لَا مُتْعِبٍ. ثُمَّ احْدُرْ إِلَیْنَا مَا اجْتَمَعَ عِنْدَکَ نُصَیِّرْهُ حَیْثُ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ، فَإِذَا أَخَذَهَا أَمِینُکَ فَأَوْعِزْ إِلَیْهِ. أَلَّا یَحُولَ بَیْنَ نَاقَةٍ وَبَیْنَ فَصِیلِهَا، وَلَا یَمْصُرَ لَبَنَهَا فَیَضُرَّ ذلِکَ بِوَلَدِهَا؛ وَلَا یَجْهَدَنَّهَا رُکُوباً، وَلْیَعْدِلْ بَیْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِی ذلِکَ‌وَبَیْنَهَا،وَلْیُرَفِّهْ‌عَلَیاللَّاغِبِ، وَلْیَسْتَأْنِ بِالنَّقِبِ وَالظَّالِعِ، وَلْیُورِدْهَامَاتَمُرُّبِهِ‌مِنَ الْغُدُرِ، وَلَا یَعْدِلْ بِهَا عَنْ نَبْتِ الْأَرْضِ إِلَیجَوَادِّالطُّرُقِ،وَلْیُرَوِّحْهَافِی‌السَّاعَاتِ، وَلُْیمْهِلْهَا عِنْدَ النِّطَافِ وَالْأَعْشَابِ. حَتَّی تَأْتِیَنَا بِإِذْنِ اللَّهِ بُدَّناً مُنْقِیَاتٍ، غَیْرَ مُتْعَبَاتٍ وَلَا مَجْهُودَاتٍ، لِنَقْسِمَهَا عَلَی کِتَابِ اللَّهِ وَسُنَّةِ نَبِیِّهِ صلی الله علیه وآله فَإِنَّ ذلِکَ أَعْظَمُ لِأَجْرِکَ، وَأَقْرَبُ لِرُشْدِکَ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

حمایت از حقوق حیوانات

در رساندن حیوانات آن را به دست چوپانی که خیرخواه و مهربان، امین و حافظ، که نه سختگیر باشد و نه ستمکار، نه تند براند و نه حیوانات را خسته کند، بسپار، سپس آن چه از بیت المال جمع آوری شد برای ما بفرست، تا در نیازهایی که خدا اجازه فرمود مصرف کنیم، هرگاه حیوانات را به دست فردی امین سپردی، به او سفارش کن تا: «بین شتر و نوزادش جدایی نیفکند، و شیر آن را ندوشد تا به بچّه‌اش زیانی وارد نشود، در سوار شدن بر شتران عدالت را رعایت کند، و مراعات حال شتر خسته یا زخمی را که سواری دادن برای او سخت است بنماید، آنها را در سر راه به درون آب ببرد، و از جاده‌هایی که دو طرف آن علف زار است به جادّه بی‌علف‌نکشاند،وهرچند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت کنند،وهرگاه‌به آب‌وعلفزار رسید،فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند». تا آنگاه که به اذن خدا بر ما وارد شوند، فربه و سرحال، نه خسته و کوفته، که آنها را بر أساس رهنمود قرآن، و سنّت پیامبر صلی الله علیه وآله تقسیم نماییم، عمل به دستورات یاد شده مایه بزرگی پاداش و هدایت تو خواهد شد.

نامه ۲۶ نهج‌البلاغه

اشاره (إلی بعض عماله وقد بعثه علی الصدقة)
ترجمه: نامه ۲۶

نامه به مأموران مالیات

اخلاق الولاة أَمَرَهُ بِتَقْوَی اللَّهِ فِی سَرَائِرِ أَمْرِهِ وَخَفِیَّاتِ عَمَلِهِ، حَیْثُ لَا شَهِیدَ غَیْرُهُ، وَلَا وَکِیلَ دُونَهُ. وَأَمَرَهُ أَلَّا یَعْمَلَ بِشَیْ‌ءٍ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ فِیَما ظَهَرَ فَیُخَالِفَ إِلَی غَیْرِهِ فِیَما أَسَرَّ، وَمَنْ لَمْ یَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَعَلَانِیَتُهُ، وَفِعْلُهُ وَمَقَالَتُهُ، فَقَدْ أَدَّی الْأَمَانَةَ، وَأَخْلَصَ الْعِبَادَةَ. وَأَمَرَهُ أَلَّا یَجْبَهَهُمْ وَلَا یَعْضَهَهُمْ، وَلَا یَرْغَبَ عَنْهُمْ تَفَضُّلاً بِالْإِمَارَةِ عَلَیْهِمْ، فَإِنَّهُمُ الْإِخْوَانُ فِی الدِّینِ، وَالْأَعْوَانُ عَلَی اسْتِخْرَاجِ الْحُقُوقِ. وَإِنَّ لَکَ فِی هذِهِ الصَّدَقَةِ نَصِیباً مَفْرُوضاً، وَحَقّاً مَعْلُوماً، وَشُرَکَاءَ أَهْلَ مَسْکَنَةٍ، وَضُعَفَاءَ ذَوِی فَاقَةٍ، وَإِنَّا مُوَفُّوکَ حَقَّکَ، فَوَفِّهِمْ حُقُوقَهُمْ، وَإِلَّا تَفْعَلْ فَإِنَّکَ مِنْ أَکْثَرِ النَّاسِ خُصُوماً یَوْمَ الْقِیَامَةِ، وَبُؤْسَی لِمَنْ - خَصْمُهُ عِنْدَ اللَّهِ - الْفُقَرَاءُ وَالْمَسَاکِینُ وَالسَّائِلُونَ وَالْمَدْفُوعُونَ، وَالْغَارِمُونَ وَابْنُ السَّبِیلِ!

اخلاق کارگزاران مالیاتی

او را به ترس از خدا در اسرار پنهانی، و اعمال مخفی سفارش می‌کنم، آنجا که هیچ گواهی غیر ازاو، و نماینده‌ای جز خدا نیست، و سفارش می‌کنم که مبادا در ظاهر خدا را اطاعت، و در خلوت نافرمانی کند، و اینکه آشکار و پنهانش، و گفتار و کردارش در تضاد نباشد، امانت الهی را اداء، و عبادت را خالصانه انجام دهد و به او سفارش می‌کنم با مردم تندخو نباشد، و به آنها دروغ نگوید، و با مردم به جهت اینکه بر آنها حکومت دارد بی‌اعتنایی نکند، چه اینکه مردم برادران دینی، و یاری دهندگان در استخراج حقوق الهی‌اند بدان! برای تو در این زکاتی که جمع می‌کنی سهمی معیّن، و حقّی روشن است، و شریکانی از مستمندان و ضعیفان داری، همانگونه که ما حق تو را می‌دهیم، تو هم باید نسبت به حقوق آنان وفادار باشی، اگر چنین نکنی در روز رستاخیز بیش از همه دشمن داری، و وای بر کسی که در پیشگاه خدا، فقرا و مساکین، و درخواست کنندگان و آنان که از حقّشان محرومند، و بدهکاران و ورشکستگان و در راه ماندگان، دشمن او باشند و از او شکایت کنند.
ضرورة حفظ الأمانة وَمَنِ اسْتَهَانَ بِالْأَمَانَةِ، وَرَتَعَ فِی الْخِیَانَةِ، وَلَمْ یُنَزِّهَ نَفْسَهُ وَدِینَهُ عَنْهَا، فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسهِ الذُّلَّ وَالْخِزْیَ فِی الدُّنْیَا، وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَذَلُّ وَأَخْزَی. وَإِنَّ أَعْظَمَ الْخِیَانَةِ خِیَانَةُ الْأُمَّةِ، وَأَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّةِ، وَالسَّلَامُ.

امانتداری

کسی که امانت الهی را خوار شمارد، و دست به خیانت آلوده کند، و خود و دین خود را پاک نسازد، درهای خواری را در دنیا به روی خود گشوده، و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود، و همانا! بزرگ ترین خیانت! خیانت به ملّت، و رسواترین دغلکاری، دغلبازی با امامان است، با درود.

برخورد با غارت گران بیت المال

نامه ۴۱ نهج‌البلاغه

اشاره ترجمه: نامه ۴۱ (نامه به یکی از فرمانداران) [۲۲۴] اسباب ذم احد الولاة الخونة أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّی کُنْتُ أَشْرَکْتُکَ فِی أَمَانَتِی، وَجَعَلْتُکَ شِعَارِی وَبِطَانَتِی، وَلَمْ یَکُنْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِی أَوْثَقَ مِنْکَ فِی نَفْسِی لِمُوَاسَاتِی وَمُوَازَرَتِی وَأَدَاءِ الْأَمَانَةِ إِلَیَّ؛ فَلَمَّا رَأَیْتَ الزَّمَانَ عَلَی ابْنِ عَمِّکَ قَدْ کَلِبَ، وَالْعَدُوَّ قَدْ حَرِبَ، وَأَمَانَةَ النَّاسِ قَدْ خَزِیَتْ، وَهذِهِ الْأُمَّةَ قَدْ فَنَکَتْ وَشَغَرَتْ، قَلَبْتَ لِابْنِ عَمِّکَ ظَهْرَ الِْمجَنِّ فَفَارَقْتَهُ مَعَ الْمُفَارِقِینَ، وَخَذَلْتَهُ مَعَ الْخَاذِلِینَ، وَخُنْتَهُ مَعَ الْخَائِنِینَ، فَلَا ابْنَ عَمِّکَ آسَیْتَ، وَلَا الْأَمَانَةَ أَدَّیْتَ.
وَکَأَنَّکَ لَمْ تَکُنِ اللَّهَ تُرِیدُ بِجِهَادِکَ، وَکَأَنَّکَ لَمْ تَکُنْ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکَ، وَکَأَنَّکَ إِنَّمَا کُنْتَ تَکِیدُ هذِهِ الْأُمَّةَ عَنْ دُنْیَاهُمْ، وَتَنْوِی غِرَّتَهُمْ عَنْ فَیْئِهِمْ، فَلَمَّا أَمْکَنَتْکَ الشِّدَّةُ فِی خِیَانَةِ الْأُمَّةِ أَسْرَعْتَ الْکَرَّةَ، وَعَاجَلْتَ الْوَثْبَةَ، وَاخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَیْهِ مِنْ أَمْوَالِهِمُ الْمَصُونَةِ لِأَرَامِلِهِمْ وَأَیْتَامِهِمُ اخْتِطَافَ الذِّئْبِ الْأَزَلِّ دَامِیَةَ الْمِعْزَی الْکَسِیرَةَ، فَحَمَلَتْهُ إِلَی الحِجَازِ رَحِیبَ الصَّدْرِ بِحَمْلِهِ، غَیْرَ مُتَأَثِّمٍ مِنْ أَخْذِهِ، کَأَنَّکَ

علل نکوهش یک کارگزار خیانتکار

پس از یاد خدا و درود! همانا من تو را در امانت خود شرکت دادم، و همراز خود گرفتم، و هیچ یک از افراد خاندانم برای یاری و مددکاری، و امانت داری، چون تو مورد اعتمادم نبود،آن‌هنگام که دیدی روزگار بر پسرعمویت سخت گرفته، و دشمن به او هجوم آورده، و امانت مسلمانان تباه گردیده، و امّت اختیار از دست داده، و پراکنده شدند، پیمان خود را با پسر عمویت دگرگون ساختی، و همراه با دیگرانی که از او جدا شدند فاصله گرفتی، تو هماهنگ با دیگران دست از یاریش کشیدی، و با دیگر خیانت کنندگان خیانت کردی، نه پسر عمویت را یاری کردی، و نه امانت‌ها را رساندی. گویا تو در راه خدا جهاد نکردی! و برهان روشنی از پروردگارت نداری، و گویا برای تجاوز به دنیای این مردم نیرنگ می‌زدی، و هدف تو آن بود که آنها را بفریبی! و غنائم و ثروتهای آنان را در اختیار گیری، پس آنگاه که فرصت خیانت یافتی شتابان حمله‌ور شدی، و با تمام توان، اموال بیت المال را که سهم بیوه زنان و یتیمان بود، چونان گرگ گرسنه‌ای که گوسفند زخمی یا استخوان شکسته‌ای را می‌رباید، به یغما بردی، و آنها را به سوی حجاز با خاطری آسوده، روانه کردی، بی‌آن که در این کار احساس گناهی داشته باشی.
ذم الخیانة فی بیت‌المال لَا أَبَا لِغَیْرِکَ! حَدَرْتَ إِلَی أَهْلِکَ تُرَاثَکَ مِنْ أَبِیکَ وَأُمِّکَ. فَسُبْحَانَ اللَّهِ! أَمَا تُؤْمِنُ بِالْمَعَادِ؟ أَوَ مَا تَخَافُ نِقَاشَ الْحِسَابِ؟! أَیُّهَا الْمَعْدُودُ - کَانَ - عِنْدَنَا مِنْ أُولِی الْأَلْبَابِ، کَیْفَ تُسِیغُ شَرَاباً وَطَعَاماً، وَأَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّکَ تَأْکُلُ حَرَاماً، وَتَشْرَبُ حَرَاماً، وَتَبْتَاعُ الْإِمَاءَ وَتَنْکِحُ النِّسَاءَ مِنْ أَمْوَالِ الْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالُْمجَاهِدِینَ، الَّذِینَ أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ هذِهِ الْأَمْوَالَ، وَأَحْرَزَ بِهِمْ هذِهِ الْبِلَادَ!

نکوهش از سوء استفاده در بیت‌المال

دشمنت بی‌پدر باد، گویا میراث پدر و مادرت را به خانه می‌بری! سبحان اللّه!! آیا به معاد ایمان نداری؟ و از حسابرسی دقیق قیامت نمی‌ترسی؟ ای کسی که در نزد ما از خردمندان بشمار می‌آمدی، چگونه نوشیدن و خوردن را بر خود گوارا نمودی در حالی که می‌دانی حرام می‌خوری! و حرام می‌نوشی! چگونه با اموال یتیمان و مستمندان و مؤمنان و مجاهدان راه خدا، کنیزان می‌خری و با زنان ازدواج می‌کنی؟ که خدا این اموال را به آنان وا گذاشته، و این شهرها را به دست ایشان امن فرموده است!
المواجهة الصارمة للخونة فَاتَّقِ اللَّهَ وَارْدُدْ إِلَی هؤُلَاءِ الْقَوْمِ أَمْوَالَهُمْ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ أَمْکَنَنِی اللَّهُ مِنْکَ لَأُعْذِرَنَّ إِلَی اللَّهِ فِیکَ، وَلَأَضْرِبَنَّکَ بِسَیْفِی‌الَّذِی مَا ضَرَبْتُ بِهِ أَحَداً إِلَّا دَخَلَ النَّارَ! وَوَاللَّهِ لَوْ أَنَّ الْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ فَعَلَا مِثْلَ الَّذِی فَعَلْتَ، مَا کَانَتْ لَهُمَا عِنْدِی هَوَادَةٌ، وَلَا ظَفِرَا مِنِّی بِإِرَادَةٍ، حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُمَا، وَأُزِیحَ الْبَاطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِمَا، وَأُقْسِمُ بِاللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ مَا یَسُرُّنِی أَنَّ مَا أَخَذْتَهُ مِنْ أَمْوَالِهِمْ حَلَالٌ لِی، أَتْرُکُهُ مِیرَاثاً لِمَنْ بَعْدِی؛ فَضَحِّ رُوَیْداً، فَکَأَنَّکَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَی، وَدُفِنْتَ تَحْتَ الثَّرَی، وَعُرِضَتْ عَلَیْکَ أَعْمَالُکَ بِالَْمحَلِّ الَّذِی یُنَادِی الظَّالِمُ فِیهِ بِالْحَسْرَةِ، وَیَتَمَنَّی الْمُضَیِّعُ فِیهِ الرَّجْعَةَ، «وَلَاتَ حِینَ مَنَاصِ!».

برخورد قاطع با خیانتکار

پس از خدا بترس، و اموال آنان را بازگردان، و اگر چنین نکنی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم، تو را کیفر خواهم نمود، که نزد خدا عذرخواه من باشد، و با شمشیری تو را می‌زنم که به هر کس زدم وارد دوزخ گردید. سوگند به خدا! اگر حسن و حسین چنان می‌کردند که تو انجام دادی، از من روی خوش نمی‌دیدند و به آرزو نمی‌رسیدند تا آن که حق را از آنان باز پس ستانم، و باطلی را که به ستم پدید آمده نابود سازم، به پروردگار جهانیان سوگند، آن چه که تو از اموال مسلمانان به ناحق بردی، بر من حلال بود، خشنود نبودم که آن را میراث بازماندگانم قرار دهم، پس دست نگهدار و اندیشه نما، فکر کن که به پایان زندگی رسیده‌ای، و در زیر خاکها پنهان شده، و اعمال تو را بر تو عرضه داشتند، آنجا که ستمکارباحسرت فریاد می‌زند، و تباه کننده عمر و فرصت‌ها، آرزوی بازگشت دارد امّا راه فرار و چاره مسدود است.

نامه ۴۳ نهج‌البلاغه

اشاره (إلی مصقلة بن هبیرة الشیبانی، وهو عامله علی أردشیر خُرّة)
ترجمه: نامه ۴۳ (نامه به مَصقلة بن هبیره شیبانی، فرماندار اردشیر خُرّه «فیروز آباد» از شهرهای فارس ایران)

التشدد فی صرف بیت المال

بَلَغَنِی عَنْکَ أَمْرٌ إِنْ کُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ إِلهَکَ، وَعَصَیْتَ إِمَامَکَ: أَنَّکَ تَقْسِمُ فَیْ‌ءَ الْمُسْلِمِینَ الَّذِی حَازَتْهُ رِمَاحُهُمْ وَخُیُولُهُمْ، وَأُرِیقَتْ عَلَیْهِ دِمَاؤُهُمْ، فِیمَنِ اعْتَامَکَ مِنْ أَعْرَابِ قَوْمِکَ.
فَوَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَأَ النَّسَمَةَ، لَئِنْ کَانَ ذلِکَ حَقّاً لَتَجِدَنَّ لَکَ عَلَیَّ هَوَاناً، وَلَتَخِفَّنَّ عِنْدِی مِیزَاناً، فَلَا تَسْتَهِنْ بِحَقِّ رَبِّکَ، وَلَا تُصْلِحْ دُنْیَاکَ بِمَحْقِ دِینِکَ، فَتَکُونَ مِنَ الْأَخْسَرِینَ أَعْمَالاً.
أَلَّا وَإِنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَکَ وَقِبَلَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ فِی قِسْمَةِ هذَا الْفَیْ‌ءِ سَوَاءٌ: یَرِدُونَ عِنْدِی عَلَیْهِ، وَیَصْدُرُونَ عَنْهُ.

سخت گیری در مصرف بیت المال

گزارشی از تو به من دادند که اگر چنان کرده باشی، خدای خود را به خشم آوردی، و امام خویش را نافرمانی کردی، خبر رسید که تو غنیمت مسلمانان را که نیزه‌ها و اسب‌هاشان گرد آورده، و با ریخته شدن خونهایشان به دست آمده، به اَعرابی که خویشاوندان تواند، و تو را برگزیدند، می‌بخشی.
به خدایی که دانه را شکافت، و پدیده‌ها را آفرید، اگر این گزارش درست باشد، در نزد من خوار شده، و منزلت تو سبک گردیده است، پس حق پروردگارت را سبک مشمار، و دنیای خود را با نابودی دین آباد نکن، که زیانکارترین انسانی، آگاه باش، حق مسلمانانی که نزد من یا پیش تو هستند در تقسیم بیت‌المال مساوی است، همه باید به نزد من آیند و سهم خود را از من گیرند.

آزمایش با اموال دنیا

اشاره خطبه ۱۴۳ نهج‌البلاغه (فی الاستسقاء)
ترجمه: خطبه ۱۴۳

سخنرانی در مراسم دعای باران

الکون فی خدمة الإنسان أَلَا وَإِنَّ الْأَرْضَ الَّتِی تُقِلُّکُمْ، وَالسَّمَاءَ الَّتِی تُظِلُّکُمْ، مُطِیعَتَانِ لِرَبِّکُمْ، وَمَا أَصْبَحَتَا تَجُودَانِ لَکُمْ بِبَرَکَتِهِمَا تَوَجُّعاً لَکُمْ، وَلَا زُلْفَةً إِلَیْکُمْ، وَلَا لِخَیْرٍ تَرْجُوَانِهِ مِنْکُمْ، وَلکِنْ أُمِرَتَا بِمَنَافِعِکُمْ فَأَطَاعَتَا، وَأُقِیمَتَا عَلَی حُدُودِ مَصَالِحِکُمْ فَقَامَتَا.

نظام آفرینش برای انسان

آگاه باشید، زمینی که شما را بر پشت خود می‌برد، و آسمانی که بر شما سایه می‌گستراند، فرمانبردار پرودگارند، و برکت آن دو به شما نه از روی دلسوزی یا برای نزدیک شدن به شما، و نه به امید خیری است که از شما دارند، بلکه آن دو، مأمور رساندن منافع شما می‌باشند، و اوامر خدا را اطاعت کردند، به آنها دستور داده شد که برای مصالح شما قیام کنند و چنین کردند.
الغایة من الامتحان إِنَّ اللَّهَ یَبْتَلِی عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّیِّئَةِ بِنَقْصِ الَّثمَرَاتِ، وَحَبْسِ الْبَرَکَاتِ، وَإِغْلَاقِ خَزَائِنِ الْخَیْرَاتِ، لِیَتُوبَ تَائِبٌ، وَیُقْلِعَ مُقْلِعٌ، وَیَتَذَکَّرُ مُتَذَکِّرٌ، وَیَزْدَجِرَ مُزْدَجِرٌ. وَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْإِسْتِغْفَارَ سَبَباً لِدُرُورِ الرِّزْقِ وَرَحْمَةِ الْخَلْقِ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّاراً. یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَاراً. وَیُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهَاراً».
فَرَحِمَ اللَّهُ امْرَأً اسْتَقْبَلَ تَوْبَتَهُ، وَاسْتَقَالَ خَطِیئَتَهُ، وَبَادَرَ مَنِیَّتَهُ!

فلسفه آزمایش‌ها

خداوند بندگان خود را که گناهکارند، با کمبود میوه‌ها، و جلوگیری از نزول برکات، و بستن دَر گنجهای خیرات، آزمایش می‌کند، برای آن که توبه‌کننده‌ای بازگردد، و گناهکار، دل از معصیت بکند، و پند گیرنده، پند گیرد، و بازدارنده، راه نافرمانی را بر بندگان خدا ببندد، و همانا خدا استغفار و آمرزش خواستن را وسیله دائمی فروریختن روزی، و موجب رحمت آفریدگان قرار داد و فرمود: «از پرودگار خود آمرزش بخواهید، که آمرزنده است، برکات خود را از آسمان بر شما فرو می‌بارد، و با بخشش اموال فراوان و فرزندان، شما را یاری می‌دهد، و باغستانها و نهرهای پرآب در اختیار شما می‌گذارد». [۲۲۵]پس رحمت خدا بر آن کس که به استقبال توبه رود، و از گناهان خود پوزش طلبد، و پیش از آن که مرگ او فرارسد، اصلاح گردد.
الدعاء لنزول الغیث اللَّهُمَّ إِنَّا خَرَجْنَا إِلَیْکَ مِنْ تَحْتِ الْأَسْتَارِ وَالْأَکْنَانِ، وَبَعْدَ عَجِیجِ الْبَهَائِمِ وَالْوِلْدَانِ، رَاغِبِینَ فِی رَحْمَتِکَ، وَرَاجِینَ فَضْلَ نِعْمَتِکَ، وَخَائِفِینَ مِنْ عَذَابِکَ وَنِقْمَتِکَ.
اللَّهُمَّ فَاسْقِنَا غَیْثَکَ وَلَا تَجْعَلْنَا مِنَ الْقَانِطِینَ، وَلَا تُهْلِکْنَا بِالسِّنِینَ، «وَلَا تُؤَاخِذْنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا»؛ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
اللَّهُمَّ إِنَّا خَرَجْنَا إِلَیْکَ نَشْکُو إِلَیْکَ مَا لَا یَخْفَی عَلَیْکَ، حِینَ أَلْجَأَتْنَا الْمَضَایِقُ الْوَعْرَةُ، وَأَجَاءَتْنَا الْمَقَاحِطُ الُْمجْدِبَةُ، وَأَعْیَتْنَا الْمَطَالِبُ الْمُتَعَسِّرَةُ، وَتَلَاحَمَتْ عَلَیْنَا الْفِتَنُ الْمُسْتَصْعِبَةُ.
اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُکَ أَلَّا تَرُدَّنَا خَائِبِینَ، وَلَا تَقْلِبَنَا وَاجِمِینَ. وَلَا تُخَاطِبَنَا بِذُنُوبِنَا، وَلَا تُقَایِسَنَا بِأَعْمَالِنَا.
اللَّهُمَّ انْشُرْ عَلَیْنَا غَیْثَکَ وَبَرَکَتَکَ، وَرِزْقَکَ وَرَحْمَتَکَ؛ وَاسْقِنَا سُقْیَا نَاقِعَةً مَرْوِیَةً مُعْشِبَةً، تُنْبِتُ بِهَا مَا قَدْ فَاتَ، وَتُحْیِی بِهَا مَا قَدْ مَاتَ، نَافِعَةَ الْحَیَا، کَثِیرَةَ الُْمجْتَنَی، تُرْوِی بِهَا الْقِیعَانَ، وَتُسِیلُ الْبُطْنَانَ، وَتَسْتَوْرِقُ الْأَشْجَارَ، وَتُرْخِصُ الْأَسْعَارَ؛ «إِنَّکَ عَلَی مَا تَشَاءُ قَدِیرٌ».

نیایش طلب باران

بارخداوندا! ما از خانه‌ها، و زیر چادرها پس از شنیدن ناله حیوانات تشنه، و گریه‌دلخراش کودکان گرسنه، به سوی تو بیرون آمدیم، و رحمت تو را مشتاق، و فضل و نعمت تو را امیدواریم، و از عذاب و انتقام تو ترسناکیم. بارخداوندا! بارانت را بر ما ببار، و ما را مأیوس برمگردان! و با خشکسالی و قحطی ما را نابود مفرما، و با اعمال زشتی که بی‌خردان ما انجام داده‌اند ما را به عذاب خویش مبتلا مگردان، ای مهربانترین مهربان‌ها!. بار خداوندا! به سوی تو آمدیم از چیزهایی شکایت کنیم که بر تو پنهان نیست و این هنگامی است که سختی‌های طاقت‌فرسا ما را بیچاره کرده و خشکسالی و قحطی ما را به ستوه آورده، و پیش‌آمدهای سخت ما را ناتوان ساخته، و فتنه‌های دشوار کارد به استخوان ما رسانده‌است.
بار خداوندا! از تو می‌خواهیم ما را نومید برمگردانی، و با اندوه و نگرانی به خانه‌هایمان باز نفرستی، و گناهانمان را به رخمان نکشی، و اعمال زشت ما را مقیاس کیفر ما قرار ندهی. خداوندا! باران رحمت خود را بر ما ببار، و برکت خویش را بر ما بگستران، و روزی و رحمتت را به ما برسان، و ما را از بارانی سیراب فرما که سودمند و سیراب کننده و رویاننده گیاهان باشد، که آن چه خشک شده دوباره برویاند، و آن چه مرده است زنده گرداند، بارانی که بسیار پرمنفعت، رویاننده گیاهان فراوان، که تپه‌ها و کوه‌ها را سیراب، و در درّه‌ها و رودخانه‌ها، چونان سیل جاری شود، درختان را پربرگ نماید. نرخ گرانی را پایین آورد، همانا تو بر هر چیز که خواهی توانایی.

پانویس

  1. تاکنون هزاران فیش تحقیقاتی از حدود ۷۰۰ عنوان در یک هزار جلد، کتاب پیرامون حضرت امام علی علیه السلام فراهم آمده است
  2. خطبه ۶: ۱۷۵، نهجالبلاغه معجم المفهرس مؤلف
  3. ینابیع المودّة ص ۴۰، قالت فاطمه (س): نَظَرَ رَسُولَ اللَّه(ص) اِلی عَلِیٍّ(ع) و قال: هذا وَ شِیعَتُهُ فِی الْجَنَّة
  4. نامه ۵: ۴۵ نهجالبلاغه معجم المفهرس مؤلف
  5. خطبه ۳: ۲۰۹ نهجالبلاغه معجمالمفهرس مؤلف
  6. نامه ۴۱: ۵۳ نهجالبلاغه معجم المفهرس مؤلّف
  7. نامه ۷۹: ۵۳ نهجالبلاغه معجم المفهرس مؤلّف
  8. نامه ۱۲۶: ۵۳ نهجالبلاغه معجم المفهرس مؤلّف
  9. نامه ۳: ۵۱ نهجالبلاغه معجم المفهرس مؤلّف
  10. نوح آیه ۱۰ و ۱۱
  11. خطبه ۳: ۱۴۳ نهجالبلاغه معجم المفهرس مؤلّف
  12. حکمت ۳۹۰ نهجالبلاغه معجم المفهرس مؤلّف
  13. سن سیمون (۱۸۲۵ - ۱۷۶۰) فیلسوف اجتماعی فرانسوی میگوید: «وجدان طبقاتی بازرگانان و پیشهوران از تولید و افزایش سرمایه شخصی از راه تبدیل موادّ خام به کالای مصرفی یا از تجارت، ناشی میشود و آنان از این جهت با طبقه حاکم اختلاف دارند. زیرا طبقه حاکم، قدرت خود را بر انسانها إعمال میکنند، ولی بازرگانان و پیشهوَران، سلطه خود را بر مادّه میگسترند. از این رو اینان را باید طبقه صُلح طلب دانست که از وجودشان شرّ و فساد برنمیخیزد، برخلاف آنها بر انسانها مسلّط میشوند و دائم راه شرّ و سلطهجوئی را میپیمایند.» (الطبقات الإجتماعیّه ص ۴۷)
  14. نامه ۹۵: ۵۳ نهجالبلاغه معجم المفهرس مؤلّف
  15. وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۴
  16. فروع کافی، ج۵، ص۷۵
  17. همان، ج۵ ص۱۴۹؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۷
  18. نامه ۹۷: ۵۳ نهجالبلاغه معجم المفهرس مؤلّف
  19. نهج البلاغه، نامه ۳
  20. فروع کافی، ج۵ ص۱۶۱ - و - تهذیب، ج۷ ص۱۳ - و - وسائل الشّیعه، ج۱۲ ص۳۱۱ - و - بحارالانوار ج۴۷ ص۵۹
  21. وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۵، حدیث۱۲
  22. در حاشیه کافی، ج۵ ص۱۵۱ آمده است که: «سبیبه» یعنی دو شقه و دو تکه، چون تازیانه حضرت دو سر و دو شعبه داشت که به آن سبیبه می‌گفتند
  23. فروع کافی، ج۵ ص۱۵۱؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۸۳؛ صدوق در امالی مجلس ۷۵ روایت را به کمی تفاوت نقل کرده است
  24. غارات، ج۱ ص۱۰۹ - و - خصال صدوق ج۱ ص۱۸۹
  25. یا معشر التجار! انّ أسواقکم هذه تحضرها الایمان فشوبوا ایمانکم بالصدقة و کفوا عن الحلف فان اللَّه تعالی لا تقدس من حلف باسمه کاذباً» دعائم الاسلام، ج۲، ص۵۳۸، حدیث ۱۸۳
  26. فروع کافی، ج۵، ص۱۵۲
  27. کنزالعمال، ج۴، ص۳۸ حدیث۹۳
  28. الغارات، ج۱، ص۱۱۲
  29. التراتیب الاداریه، ج۱، ص۲۸۹؛ ابن عبدالبر مالکی در «استیعاب» نظیر همین حدیث را از «ابحر بن جرموز» از پدرش جرموز نقل کرده است. (استیعاب، در حاشیه اصابه، ج۳، ص ۴۸)
  30. کشف الغمه، ج۱، ص۲۱۹
  31. سوره قصص، آیه ۸۳
  32. کنزالعمال، ج۱۵، ص۱۶۰؛ البدایة و النهایة، ج۸، ص۵؛ تذکرة الخواص، ص۲۱۶؛ حیاة الصحابه، ج۲، ص۶۲۴
  33. المستطرف، ج۲، ص۵۵ و۵۶؛ ربیع الابرار، ج۲، ص۵۳۶ و ۵۳۷؛ تنبیه الخواطر، ص۴۲؛ مستدرک الوسائل، ج۲، ص۴۷۲؛ الاصناف فی العصر العباسی، ص۱۰۳؛ تذکرة الخواص، ص۱۱۶ و۱۱۷
  34. وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۳۳۲
  35. المحلی ابن حزم، ج۷، ص۵۷۳، مسئله ۱۵۶۷
  36. المحلی ابن حزم، ج۷، ص۵۷۳، مسئله ۱۵۶۷
  37. نظام الحکم فی الشریعة و التاریخ الاسلامی، ص۷۰ به نقل از: ادب القاضی ماوردی، ج۱، ص۱۳۵
  38. نام محلی است در بصره. واژه فارسی این کلمه «بارگاه» است
  39. الاشتقاق، ص۲۷۲
  40. دعائم الاسلام، ج۲، ص۵۳۲ و۵۳۳؛ نهج‌السعادة، ج۵، ص۳۵
  41. حاشیه کتاب: النظم السلامیه، نشأتها و تطورها، ص۴۰۸؛ به نقل از المدخل فی تاریخ الحضارة العربیه، ص۸۱
  42. السوق فی ظل الدولة الاسلامیه، جعفر مرتضی عاملی، ص۵۲
  43. الاشتقاق، ص۲۷۲؛ وفیات العیان، ج۳، ص۱۷۵
  44. مستدرک الوسائل، ج۳، ص۲۰۷؛ دعائم الاسلام، ج۲، ص۵۳۲ و۵۳۳؛ نهج‌السعاده، ج۵، ص۳۵ و۳۸
  45. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۳
  46. نامه ۸۱: ۵۳ نهج‌البلاغه معجم المفهرس مؤلّف
  47. سوره هود آیه ۶۱
  48. وسائل الشّیعه ج ۱۲ ص ۱۹۵
  49. وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۲۱۶
  50. بحارالانوار، ج۲۳، ص۹۱
  51. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶۷
  52. فروع کافی، ج۵، ص۷۴؛ بحارالنوار، ج۴۱، ص۴۳
  53. فروع کافی، ج۷، ص۵۴۳؛ وسائل الشیعه، ج۱۳ ص۳۰۳
  54. وَسَق: شصت صاع و هر صاع تقریباً یک من است
  55. بحارالانوار، ج۶۱، ص۳۳؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۱ ص۳۲۳
  56. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۹
  57. فروع کافی ج۵ ص۱۵۰
  58. سوره توبه آیه ۳۴
  59. قصص ۷۷
  60. مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنَادی یَا لَلْمُسْلِمینْ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ
  61. سوره حدید آیه ۲۷
  62. تحف العقول ابن شعبه ص ۲۱۴ - و - خصال شیخ صدوق ج ۱ ص ۱۶۲ - و - تفسیر عیاشی ج ۱ ص ۱۲۰ - و - بحارالانوار ج ۷۲ ص ۲۵ - و - ربیع الابرار ج ۱ ص ۳۶
  63. خطبه ۱: ۲۰۹ نهج‌البلاغه معجم المفهرس‌مؤلّف
  64. نهج‌البلاغه خطبه ۲۰۹ معجم المفهرس مؤلّف
  65. سوره اسراء آیه ۲۹
  66. نامه ۲۴ نهج‌البلاغه معجم المفهرس مؤلّف
  67. مناقب مرتضویه ص ۳۵۶، کشف حنفی - و - مناقب ابن شهرآشوب ج ۲ ص ۱۱۰ - و - بحارالانوارج ۴۱ ص ۱۱۶ - و - تهذیب شیخ طوسی ج ۱۰ ص ۱۵۱ - و - مجموعه ورام ج ۲ ص ۳ - و - الوافی ج ۲ ص ۸۱ - و - حدیقةالشیعة ص ۳۲۴ - و - خزینة الجواهر ص ۳۰۶
  68. کتاب امالی صدوق مجلس ۹۰ - و - شرح ابن ابی الحدید ج ۱۱ ص ۲۰۷
  69. آیه ۲۲ سوره مجادله
  70. حکمت ۳۱۵ نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس مولّف
  71. مناقب ابن شهر آشوب ج ۲ ص ۱۱۰ - و - خزینة الجواهر ص ۳۰۶
  72. الغارات ج۱ ص۶۷
  73. سوره الاعراف، بخشی از آیه ۸۳ و کلمه «بیّنه» در اصل متن موعظه بود که یقیناً نمی‌تواند درست باشد
  74. از این قسمت به بعد مربوط به سوره هود آیه ۸۷ است و در این آیه به جای کِیل (مکیال) آمده است
  75. قِطریّه: نوعی از عبا است و در حدیث است که علی‌علیه السلام جامه قِطری می‌پوشید و بُردهای قطری سرخ رنگ و دارای نقش و نگار است و اندکی هم در آن خشونت و زبری است و این بردها منسوب به قَطَر است، پس کلمه را تخفیف نمودند وقاف را به خاطر نسبت کسره داده‌اند و گفته اند قِطری و اصل قَطَری است
  76. إزار یعنی پوشش، لباس، پیراهن و عبا
  77. بحارالانوار ج ۴۰ ص ۳۳۴، از کشف الغمّة خورنق قصر نعمان بن منذر بود که امام به دیدن او رفته بود
  78. عَین نَیْزَر و بُغَیبِغَه دو زمین زراعتی متعلّق به علی بن ابیطالب‌علیه السلام بود. یونس روایت کرده است که ابو نیزری که عین به او منسوب است از غلامان علی‌علیه السلام و فرزند نجاشی بود. علی‌علیه السلام او را از تاجری در مکّه خریده بود و او را به خاطر پاداش کارهایی که پدر او با مسلمانان مهاجر انجام داده بود، آزاد کرد
  79. ابونیزر از فرزندان ملوک عجم بود. و گفته اند که او از أولاد نجاشی است و این صحیح است. او در کوچکی مسلمان شد وبه رسول‌خداصلی الله علیه وآله وسلم ایمان آورد و چون رسول‌اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم از دنیا رفت به حضرت فاطمه‌علیها السلام و فرزندانش‌علیهم السلام روی آورد
  80. الغارات ج ۱ ص ۵۵
  81. مناقب ابن شهرآشوب ج۲ص۱۱۰ نقل ازتاریخ طبری و سیره ابن‌هشام ج۳ ص۶۰۳
  82. تهذیب ج ۱۰ ص ۱۵۱ - و - وسائل الشیعة ج ۱۸ ص ۵۲۱ - و - مناقب ابن شهرآشوب ج ۲ ص ۱۰۸ - و - بحار الانوار ج ۹ ص ۵۰۳
  83. بحار الانوار ج ۴۰ ص ۳۳۸ از کتاب تنبیه الخواطر - و - تهذیب ج ۱۰ ص ۱۵۱ حدیث ۶۰۶ باب الزّیادات فی الحدود
  84. نامه ۴۰ نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس مؤلّف
  85. نامه ۴۱ نهج‌البلاغه معجم المفهرس مؤلّف - و - کشف الغمه ج ۲ ص ۱۱۳ - و - روضه کافی ج ۲ ص ۱۱۰
  86. نامه ۲۹ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف
  87. نوشتند که اشعث بن قیس بود
  88. خطبه ۲۲۴ نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس مؤلّف
  89. الوافی ج۳ ص۲۰
  90. شرح نهج‌البلاغه خوئی ج۴ ص۲۴۰
  91. نهج البلاغه نامه ۳ نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس مؤلّف
  92. خلیفه دوّم به شریح بن حارث منصب قضاوت داد و حدود ۶۰ سال در مقام خود باقی ماند، امّا سه سال در دوران عبداللّه بن زبیر از قضاوت کناره گرفت و در زمان حجّاج استعفا داد، در دوران حکومت امام خلافی مرتکب شد که امام او را به روستائی اطراف مدینه تبعید کرد و دوباره به کوفه بازگرداند
  93. نامه ۴۵ نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس مؤلّف
  94. شرح ابن ابی الحدید ج۷ ص۳۷ و ۳۸ - و - روضه کافی ص ۱۲۴
  95. الغارات ثقفی ص۳۱ و ۳۳
  96. الغارات ثقفی ص۳۴ و ۳۵
  97. حدود ۲۸: ۸۰۰ سیر و ۳۸۴ کیلو گرم است
  98. الغارات ثقفی ص ۴۶ (عرب‌ها خود را از فرزندان اسماعیل و ایرانی‌ها را فرزند اسحاق می‌دانستند)
  99. وسائل الشیعه ج ۱۲ص۵ حدیث ۱۲
  100. دعائم الاسلام ج۲ ص ۵۳۸
  101. فروع کافی ج۵ ص۱۵۲
  102. المستطرف ج۲ ص۵۵ - و - ربیع‌الابرار ج۲ ص۵۳۶ - و - تنبیه‌الخواطر ص۴۲ - و - مستدرک‌الوسائل ج۲ ص۴۷۲ - و - تذکرة الخواص ص۱۱۶ و۷۷
  103. وسائل‌الشیعه ج۱۶ ص۳۳۲
  104. المحلی ابن حزم‌ج ۷ص ۵۷۳ (وسائل آتش کردن، مانند سنگ چخماق و امثال آن که نقش کبریت را در آن زمان داشت)
  105. المحلّی‌بن حزم ج۷ص ۵۷۳
  106. شرح نهج‌البلاغه خوئی، ج۹ ص۳۹۴
  107. تراتیب الاداریه ج۱ ص۲۸۹ - و - استیعاب در حاشیه اصابه ج۳ ص۴۸
  108. سوره قصص، آیه ۸۳
  109. کنزالعمال ج ۱۵ ص ۱۶۰ - و - البدایة و النهایة ج ۸ص ۵ - و - تذکرة الخواص ص ۲۱۶ - و - حیاة الصحابة ج۲ ص ۶۲۴ - و - الغارات ج ۱ ص ۱۱۴ و ۱۱۱
  110. مستدرک الوسائل ج ۳ ص ۲۰۷
  111. دعائم الاسلام ج ۲ص ۳۶
  112. فروع‌کافی ج۵ص۱۵۱ - و - وسائل‌الشیعه ج۱۲ ص۲۸۳ - و - امالی صدوق‌مجلس ۷۵
  113. نظام الحکم فی الشریعه ص ۷۰ - و - ادب القاضی ماوردی ج ۱ص۱۳۵ - و - دعائم الاسلام ج۲ص ۵۳۲ - و - نهج السعادة ج۵ ص ۳۵ - و - الاصناف فی العصرالعباسی ص ۶۱ و ۱۸۳ - و - نظم الاسلامی ص ۴۰۸
  114. کُفّاری که تابعیّت کشور اسلامی را قبول کرده و موظّف به رعایت شئونات اسلامی در مجامع عمومی هستند
  115. السّوق فی ظِلّ الدّولة الاسلامیّه، جعفر مرتضی عاملی، ص ۵۲
  116. الاشتقاق، ص ۲۷۲؛ وفیات الاعیان، ج ۳ ص ۱۷۵
  117. مستدرک الوسائل، ج ۳ ص ۲۰۷ - و - دعائم الاسلام، ج ۲ ص ۵۳۲ و ۵۳۳، - و - نهج السعاده، ج ۵ ص ۳۵ و ۳۸
  118. نهج‌البلاغه خطبه ۸: ۲۲۴ المعجم المفهرس مؤلّف
  119. سنن بیهقی ج ۶ ص ۱۵۱
  120. کشف الغمّه ج ۱ص ۲۱۹ - و - مناقب ابن شهرآشوب ج ۱ص ۳۶۶ - و - بحارالانوار ج ۸ - و - الغارات ج۱
  121. اصول کافی ج۵ ص۱۸۸، و وسائل الشیعه ج۱۸ ص۱۵۱
  122. ارشاد القلوب. دیلمی
  123. شرح نهج‌البلاغه خوئی ج۹ ص۳۹۴
  124. ناسخ التواریخ ج ۲ ص ۳۳
  125. نوشتند که اشعث بن قیس بود
  126. نهج‌البلاغه خ۲۲۴ و امالی‌صدوق ص۳۶۹ و تذکرةالاولیاء ابن جوزی ص۱۵۵ و ربیع‌الابرار زمخشری ورقه ۲۳۰ خطّی: و مناقب ابن‌شهر آشوب ج۲ ص۱۰۹
  127. ناسخ التواریخ امیرالمؤمنین‌علیه السلام ج ۱ص ۱۸۹ - و - مروج الذهب ج ۲ص ۳۸۰ - و - تاریخ طبری ج ۳، ص ۵۴۴
  128. نوشتند که اشعث بن قیس بود
  129. خطبه ۲۲۴ نهج‌البلاغه معجم المفهرس مؤلف - و - شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابی‌الحدید ج۱۱ کلام۲۱۹ ص۲۴۵ - و - فیض‌الاسلام ج۲ ص۷۰۴ - و - شرح عبده ج۲ کلام ۲۱۹
  130. بحارالانوار ج ۴۱ ص ۱۱۳ - و - اسدُالغابة ج ۳ ص ۴۳۳ - و - احقاق الحقّ ج ۸ ص ۵۴۲
  131. انوار نعمانیّه ص ۲۲۶
  132. وسائل الشیعه
  133. دعائم الاسلام ج ۱ ص ۲۵۲ - و - الغارات ج ۲ ص ۴۵۲
  134. عقد الفرید ج ۳ ص ۱۰۴، ابن عبد ربّه - و - الامامة و السّیاسة ج ۲ ص ۹۱، - و - کتاب صفّین، نصر بن مزاحم - و - نامه ۵ نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس مؤلّف
  135. انساب الاشراف ص ۱۶۹: بلاذری - و - شرح ابن ابی الحدید ج ۱۵ ص ۱۳۹
  136. نهج‌البلاغه نامه ۲۰ معجم المفهرس مؤلّف - و - تاریخ ابن واضح ج۲ ص۱۹۳ - و - انساب الاشراف ص۱۶۲ - و - المحاسن و المساوی بیهقی ج۲ ص۲۰۱
  137. علی وحقوق بشر جورج جرداق ج۱ص ۸۴
  138. فروع کافی ج ۱ص ۳۷۰
  139. بحارالانوار ج ۲۳ ص ۱۹
  140. من لایحضره الفقیه ص ۳۵۳
  141. سوره قیامة، آیه ۳۶
  142. علم بیکران ص ۳۷
  143. لب الّلباب - و - الغناء و الاسلام ص۳۷۲
  144. سفینة البحار ج ۱ ص ۴۱۳ - و - شرح ابن ابی الحدید ص۱۰
  145. ذخائر العقبی ص ۴۹ - و - امالی صدوق مجلس ۴۷
  146. حلیة المتّقین باب ۱۳، فصل نهم
  147. مناقب ابن مغازلی شافعی ص ۴۳۸ - و - شرح ابن ابی الحدید ج۶ ص۲۱۷
  148. نهج البلاغه خطبه ۳۳ معجم‌المفهرس مؤلّف - و - بحارالانوار ج ۴۰ ص ۳۲۸، - و - مجموعه ورّام ص ۹ - و - ارشاد شیخ مفید ص ۱۱۸ - و - مناقب ابن شهر آشوب ج ۲ ص ۱۰۱
  149. منهاج البراعه ج۱۷ ص۸۵ - و - بحارالانوار ج۴۰ ص۳۲۵، با اختلاف مختصری در تعبیر
  150. وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۸۳
  151. وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۷۹
  152. کفایةالخصام ص۶۳۵ (که از طریق عامّه و خاصّه۳ حدیث نقل شده)
  153. زندگانی امیرالمؤمنین‌علیه السلام عمادزاده ص ۴۴۵
  154. الغارات ج ص ۵۵
  155. سوره مائده آیه ۵۵
  156. بشارة المصطفی - و - مناقب ابن شهرآشوب ج۳ ص۳ - و - مجمع البیان ج ۳
  157. امالی صدوق - و - ذخائر العقبی ص ۸۹
  158. بحارالانوار ج۴۳ ص۱۴۳ - و - کشف الغمة ج۱ ص۴۷۳
  159. امالی شیخ صدوق ص ۱۶۹
  160. بحارالانوار ج۴۰ ص۳۲۱ و ج۴۱ ص۱۰۷ ح۱۲
  161. أمالی شیخ طوسی ص ۲۵۷
  162. فروع کافی ج۵ ص۷۴ - و - بحارالانوار ج۴ ص۴۳ - و - مناقب ج۱ ص۳۲۳
  163. سوره انسان آیه ۸ و ۹
  164. سوره مائده آیه ۵۵
  165. بحارالانوار ج۴۱ ص۳۷
  166. بحارالانوار ج۴۱ ص۴۰
  167. مناقب ابن شهرآشوب ص۳۴۶ - و - بحارالانوار ج۴۱ ص۴۳
  168. شرح نهج‌البلاغه ج۱ ص۲۲ (ابن‌ابی‌الحدید)
  169. شرح نهج‌البلاغه ج۱ ص۲۲ (ابن‌ابی‌الحدید)
  170. مناقب مرتضوی ص ۳۷۷
  171. سوره احقاف آیه ۲۰
  172. سفینة البحار ج ۲ ماده کبدَ، و نمونه ج ۱ ص ۳۴۸
  173. فروع کافی ج ۴ ص ۳۹
  174. بحارالانوار ج ۴۱ ص ۶۹ - و - مناقب ابن شهر آشوب ج ۲ ص ۸۷ - و - سفینة البحار ج ۱
  175. ارشاد شیخ مفید ص ۱۳
  176. شجره طوبی ص ۴۰۷ - و - درر المطالب
  177. بحارالانوار ج ۴۱ ص ۵۲
  178. بحارالانوار ج ۴۱ ص ۴۹
  179. سوره حشر آیه ۹ - و - بحارالانوار جلد ۹ (قدیم) ص ۵۱۴
  180. بحارالانوار ج۴۱ ص۲۸، با اندک اختلاف وج۴۱ ص۳۴ وج۳۶ ص۵۹
  181. ذخائرالعقبی - و - کشف الغمّه ج ۱ ص ۴۶۹
  182. سوره بقره، آیه ۲۷۴
  183. مناقب ابن مغازلی ص ۲۸۰ - و - کفایة الطالب ص ۲۵۰
  184. بحارالانوار ج ۴۱ ص ۴۹
  185. بحارالانوار ج ۴۱ ص ۴۴ - و - مدینه المعاجز ص ۱۵
  186. انوار علوی ص ۲۷۹
  187. انوار علوی ص ۲۷۹
  188. اصول کافی ج۵ ص۷۴ ح۲ - و - وسائل الشیعه ج۱۲ ح۱
  189. شرح من لایحضره الفقیه ج ۱۱ ص ۱۷۲
  190. الکنی و الالقاب، کلمه مبرّد، سیر الائمّة ج ۱ ص ۳۲۱
  191. حلیة الابرار ج ۱ ص ۳۷۰
  192. حلیة الابرار ج ۱ ص ۳۸۰
  193. حلیة الابرار ج ۱ ص ۳۵۰
  194. ناسخ التواریخ ج ۲ ص ۳۴
  195. سفینة البحار ج ۱ ص ۶۰۱
  196. سوره توبه آیه ۱۸
  197. مناقب ابن شهر آشوب ج ۲ ص ۱۲۳
  198. عدّةالدّاعی، و منهاج السّرور ج۲ ص۲۷۹
  199. کافی ج۵ ص۷۴ - و - وسائل الشّیعه ج۱۷ ص۳۷
  200. آبار جمع، بئر، یعنی: چاه، آبار علی، یعنی: چاه‌های حضرت علی که در نزدیکی مسجد شجره در مدینه وجود دارد
  201. وسائلُ الشّیعه ج۱۷ ص۲۳ - و - من لایَحضره الفقیه ج۳ ص۳۶۷ - و - مناقب ابن‌شهر آشوب ج۲ ص۱۲۳
  202. قرب الأَسناد ص۵۵ - و - وسائل الشیعه ج۱۷ ص۴۱
  203. راهب نام روحانیّون مسیحی بود
  204. ناسخ التواریخ ج ۲ ص ۳۳
  205. تاریخ یعقوبی ج ۲ ص ۲۰۳
  206. فروع کافی ج ۷ ص ۵۴۳ - و - وسائل الشیعه ج ۱۳ ص ۳۰۳
  207. خداوند علم و شمشیر، رودلف ژایگر آلمانی
  208. ترجمه الفتنةالکبری، انقلاب بزرگ ج۲ ص۱۶۱
  209. خداوند علم وشمشیر ص ۸۵
  210. خطبه ۲۲۴ نهج‌البلاغه معجم المفهرس مؤلّف
  211. سنن بیهقی ج ۶ ص ۱۵۱
  212. عجایب القضایا، قمی ص ۹۱ حدیث ۱۳۸
  213. چاپارخانه به معنی پیک، نامه بر، نامه سران، قاصد و پست گفته شده است که کار اداره پست کنونی را انجام می‌داد
  214. وسائل الشیعه ج ۱۳ ص ۲۱۶
  215. بحارالانوار ج ۶۱ ص ۳۳ - و - مناقب ابن شهر آشوب ج ۱ ص ۳۲۳
  216. بحارالانوار ج۴۱ ص۳۷ ح۴۱
  217. فروع کافی ج ۷ ص ۵۴۳ - و - وسائل الشیعه ج ۱۳ ص ۳۰۳
  218. سوره لیل
  219. بحارالانوار ج ۹ ص ۵۱۶
  220. چشمه «ابو نیزر» را وقف بیچارگان فرمود. کامل مبرّد ص ۱۵۳
  221. وسائل الشیعه ج ۱۲ ص ۲۵ حدیث ۲
  222. بحارالانوار ج ۱۰۳ ص ۶۵ حدیث ۱۰ - و - وسائل الشیعه ج ۱۲ ص ۲۴
  223. معالم المدرستین ج ۲ ص ۱۳۰ تا ۱۶۷
  224. برخی نوشتند این نامه به عبداللّه بن عباس نوشته شد، وبرخی دیگر مقام وشأن ابن عباس را والاتر از این مسائل می‌دانند و می‌گویند به برادر ایشان نوشته شد
  225. نوح آیه ۱۰ و ۱۱
بازگشت به کتب منکر اداری