کتابخانه:آداب راز و نیاز به درگاه بی نیاز ج2
|
| |
| نویسنده | ترجمه و تحشیه محمد حسین نائیجی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | آیت اشراق |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۷ |
| دانلود | |
ترجمه عدةالداعی و نجاح الساعی ابن فهد حلی قدس سره همراه با شرح اسماءالله.
محتویات
- ۱ مقدمه مترجم
- ۲ شرح حال مؤلف
- ۳ مقدمه مؤلف
- ۴ باب پنجم از ملحقات دعا ذکر است
- ۵ باب ششم در تلاوت قرآن
- ۶ قسم سوم
- ۷ فصل [قاضی و زن مؤمن ]
- ۸ شرح این اسما اللَّه
- ۹ یادداشتهای باب اول
- ۱۰ یادداشتهای باب دوم
- ۱۱ یادداشتهای باب سوم
- ۱۲ یادداشتهای باب چهارم
- ۱۳ یادداشتهای باب پنجم
- ۱۴ یادداشت خاتمه کتاب
- ۱۵ پانویس
مقدمه مترجم
بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِیمِ ستایش خدای را که غایت خلقت را معرفت قرار داد و کلید آن را دعا و راز و نیاز به درگاه
بینیاز .
و درود بر پایان بخش پیامبران باد که کمال خویش را در نیاز مطلق به درگاه بینیازش دانست
تا به تشریف عبده نایل آمده و به دولت اذا تمّ الفقر فهو اللَّه رسید و دایره قوس نزول و صعود
را نگین گردید .
و سلام پاک و تمام خدای بر پیشوایان و اولیا علیهم السلام باد که زمزمههای شبانه آنها
ره توشه نیایشگران و درهای درخشان سخنان ایشان راهنمای سالکان است .
هبوط اولین آدم بر زمین با گریه مداوم و طولانی توأم بود .گریه فراق یار و دوری از محبوب
گریه عاشق جدا مانده از دیار معشوق .
تاریک خانه زمین جای آدم نبود و گناه آدم نیز با اشک پاک نمیگردید راز و نیاز طولانی وی
تاریکی دیجور زمین را با طلوع خورشید از افق دل روشن ساخت .و راز وصال را بر ملا ساخت و
روشن نمود که جز با نیاز بردن به پیشگاه معشوق راهی دیگر نیست .آنگاه آدم آرام و قرار یافت و زمین را آبادان ساخت .پس راز و نیاز پیش از همه بود و کلید آبادانی و آرامش و قرار .ای شما که به دنبال آرامشید و در تکاپوی کسب سعادت
و ای انسانهای حیرتزده عصر حاضر تا به کی این همه در به دری در بیراهههای غربت مادّی
و کوچه پس کوچههای بن بست دوری میگردید
آیا وقت آن نرسیده تا از وابستگی محض دوگانگی به معراج یگانگی سفر کنیم
آیا زمان آن نرسیده که به سحرهای عطر آمیز که با رمزهای زیبای یک دردمند در آمیخته سفر
کنیم
آیا دوران بیداری فرا نرسیده و آیا هنگام شستشوی چشمان قی کرده و آلوده با اشک
شبانگاهی نرسیده است
در دوری مقصد و سختی راه لختی بیاندیشیم و لحظهای به خود آییم .آیا صدای نالههای
داودی روح خویش را نمیشنوید که از دست خیال پریشان به ستوه آمده و مجال بروز و ظهور
میطلبد
آه که حقیقت خویش را در قبر تباهی مقبور کردم و هرگز صدای جان اسیر خویش را از
دست کردههای ناسنجیده و خیالات واهی نمیشنوم .
آه از فرصتهای طلایی که از دست دادم .
و آه از تنهایی ابدی که آتش حسرت آن وجود کاهیده مرا میبلعد .
اگر به خود آمدی و میخواهی به خودت سفر کنی و حقیقت خویش را بشناسی و با
پروردگارت آشنا شوی و در سیر و سفر ابدی بیافتی و از خودت به خدایت برسی گرچه دل
سوخته آداب نمیخواهد این کتاب توشه راه توست و به تو میآموزد که چگونه به این سفر
بروی و ره توشه تو چیست ابن فهد حلّی ره که از کاملان روزگار خویش است مجموعهای از
احادیث پیشوایان و آشنایان و پیش کسوتان راه خطیر آخرت را گردآوری کرده است مجموعهای از احادیث گرانبها که با تلاش و کوشش چنان آنها را تالیف و انس داده که خواننده آنها را مجموعهای مییابد که از قلم یک تن تراوش کرده با آنکه در اصل احادیثی متفرق بوده که وی از احاطه فراوانی که به احادیث داشته آنها را گلچین کرده و آنها را با هم تلفیق و آشتی داده است .
اولین باری که اسم این کتاب شریف به گوشم خورد از زبان مبارک حضرت استاد علامه
عارف کامل مکمل یگانه دهر خورشید عدیم المثال عصر آیت اللَّه حسن زاده آملی روحی له الفدا بود .ایشان که خود استوانه این مسیر است تنها راه رسیدن به سعادت و حقیقت را نالههای
سحری میداند و بس و همیشه میفرماید
ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد باقی همه بیحاصلی و بوالهوسی بود لذا برای سیر و سفر و سلوک الی اللَّه مخصوصا برای حوزویان چنگ زدن به این گنجینههای
گران سنگ را توصیه میفرمودند ایشان برای سیر علمی طلاب میفرمودند
خوب است کتابهای مفتاح الفلاح شیخ بهائی ره و عدّة الداعی ابن فهد حلی و قوت القلوب
ابو طالب مکی درسی شود و آنگاه کتاب صحیفه سجادیه زبور آل محمد ( ع ) خوانده شود .تا
طلاب به حقیقت روحانی و وارث پیامبر و ائمه ( ع ) شوند .توصیههای جناب ایشان در گوشم
بود تا به فکر افتادم که این کتاب را برای همه سالکان و روندگان مسیر حق تعالی به فارسی درآورم که علاقمندان به اهل بیت ( ع ) از این بوستان پر گل گلی چیده و از این خرمن مبارک
خوشهای برگیرند که شاید از بین ایشان مگر صاحبدلی روزی به رحمت کند در حق درویشان دعائی قدردانی و تشکر از همه برادرانی که به نوعی در این امر خطیر یاریم کردند تشکر و قدردانی میکنم مخصوصا از دبیر محترم جناب آقای بابکنیا که با حوصله از آغاز تا انجام کتاب را مطالعه فرمودند و تذکراتی مفید دادند و بخشی از ویراستاری را بر عهده داشتند و نیز از دوست فاضل و دانشمندم جناب حجت الاسلام و المسلمین داودی که تطبیق قسمت نخست کتاب را با متن عربی با دقت فراوان بر عهده گرفتند و نیز از جناب آقای احمد جزینی که زحمت حروفچینی و صفحه آرایی را بر عهده داشتند و نیز از جناب آقای محمود تیموری که زحمت چاپ و نشر آن را بر عهده گرفتند تشکر مینمایم و نیز از دیگر عزیزانی که در مقابله آن در دفعات مکرر مرا یاری دادند سپاسگزارم .
محمد حسین نائیجی نوری.
شرح حال مؤلف
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی محمد و آله الطاهرین
شرح حال مؤلف مرحوم سید محسن امین در شرح حال ابن فهد حلّی مصنف کتاب عدّة الداعی و نجاح الساعی چنین میگوید[۱] شیخ جمال الدین ابو العباس احمد بن شمس الدین محمد بن فهد اسدی حلی در سال 756 یا 757 متولد گردید و پس از 85 سال زندگی در سال 841 از
دنیا رفت و نزدیک خیمههای حضرت سید الشهداء در بوستانی مشهور به بوستان ابو الفهد در
کربلا دفن گردید و بر قبر آن جناب گنبدی قرار دارد و زیارتگاه مردم است و گفتند عمر آن جناب58 سال است ظاهرا اشتباه ایشان از آنجا ناشی شده که دو عدد 8 و 5 را جابجا کردند .
گفتار فهرست نگاران در مورد مؤلف
سپس آن جناب گفتار علما را در باره مؤلف میآورد و میفرماید امل الامل چنین گفت وی
دانشمندی فاضل مورد وثوق زاهد عابد با ورع و جلیل القدر است پایان .
در تکلمة الرجال حرّ او را به راستگویی ستود پایان .و در ریاض العلماء در مورد وی چنین
گفت وی دانشمندی فاضل علامه فرزانه مورد وثوق بزرگمرد زاهد و عابد و باورع و جلیل القدر
است .و جناب ابن فهد تمایلی به مذهب صوفیه داشت و در بعضی از تالیفات خود به آن تفوّه
نمود پایان .سپس مرحوم امین میفرماید ظاهرا صاحب ریاض این تمایل را به عنوان جرح ابن
فهد قرار نداده است .
و در لؤلؤتی البحرین میفرماید او فاضل دانشمند فقیه مجتهد زاهد عابد با ورع و متقی و
پاک بود .جز آنکه به مذهب صوفیه تمایل داشته و در بعضی از تصنیفات خود از آن سخن گفته
است .آنگاه مرحوم امین میفرماید در سخن او غمز و جرح استشمام میشود و این از مرحوم
صاحب لؤلؤتی البحرین عجیب است زیرا تصوّفی که به این بزرگان دین نظیر ابن فهد و ابن
طاوس و خواجه نصیر الدین طوسی و شهید ثانی و شیخ بهائی و امثال ایشان نسبت میدهند
جز انقطاع به خالق جلّ شأنه و جدایی از خلق و زهد در دنیا و فنا در دوستی حق سبحان و امثال
آن چیزی نیست و این نهایت مدح بزرگان است ....
و از سید جمال الدین بن اعرج عمیدی در تتمّه کتاب رجال از سید نقیب بهاء الدین ابی
القاسم علی بن عبد الحمید نیلی نسّابه در مورد مؤلف چنین آمده است ابن فهد یکی از مدرسین
مدرسه زعنیه در حلّه سیفیه و از دانشمندان و اهل خیر و صلاح و بخشش و بزرگواری است از
من اجازه ( نقل حدیث ) خواست به او اجازه مصنفات و روایات خود از مشایخ و رجالم را دادم
و در تکملة الرجال مؤلّف گرانقدر شیخ عبد النبی کاظمی ساکن جبل عامل که کتابش به عنوان
حاشیهای بر نقد الرجال است .فرمود احمد بن فهد مجلسی در تعلیقه ای که به خط خود بر کتاب
زده نوشته شیخ عالم زاهد ابو العباس احمد بن فهد حلّی از شیخ ابی الحسن علی بن خازن
شاگرد شهید سعید محمد بن مکی روایت میکند .وی مردی زاهد مرتاض و عابد بود و به
تصوّف میل داشت .و در زمان میرزا اسپند ترکمانی والی عراق با جماعتی از مخالفین مذهب
خود مناظره کرد و ایشان را مغلوب نمود و همان سبب شیعه شدن والی مذکور گردید و خطبه
را به نام ائمه معصومین علیهم السلام زینت داد و سکه به نام ایشان علیهم السلام زد پایان .
و در مجالس المؤمنین نظیر همین سخنان آمده فرمود شیخ زاهد ابو العباس احمد بن فهد
حلی شاگرد شیخ فاضل ابو الحسن علی بن خازن حائری که خود شاگرد شیخ سید سعید محمد بن مکی است .
مرحوم ابن فهد صوفی مرتاض و دارای ذوق و حال بود و مجادلات و مناظرات فراوانی
با مخالفان مذهب خود ( اهل تشیع ) داشته و در زمان میرزا اسپند ترکمان که والی عراق بود در
مجلس وی متصّدی اثبات مذهب شیعه و ابطال غیر آن گردید و بر همه علمای عراق که اغلب
ایشان در آن مجلس بودند و مخالف او بودند غالب آمد .و میرزای مذکور به مذهب تشیع
درآمد و سکّه به نام امیر المؤمنین و اولاد طاهرین او یعنی ائمه یازدهگانه زد و خطبه به نام ایشان
علیهم السلام خواند .
مجلسی در تتمه کلام سابق خود روایت میکند که مرحوم ابن فهد شبی حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه را در خواب دید .آن حضرت در روضه مطهّره غروی دست سید
مرتضی را گرفته و با وی راه میرفت و لباس آن دو بزرگوار از حریر سبز بوده است .پس شیخ
احمد بن فهد جلو آمد و به ایشان سلام کرد حضرت و سید مرتضی جواب او را دادند .سید
مرتضی به او رو کرد و گفت خوش آمدی ای ناصر و یاریکننده اهل بیت پس سید از تصانیف
ابن فهد پرسید وقتی در جواب آنها را ذکر کرد سید گفت کتابی مشتمل بر تحریر مسائل و تسهیل طرق و دلایل تالیف کن و ابتدای کتاب را با این عبارت شروع کن بسم اللَّه الرحمن الرحیم الحمد لله المقدّس بکماله عن مشابهة المخلوقات .وقتی شیخ ابن فهد از خواب بیدار شد در تصنیف کتاب تحریر دست یازید و آن را با گفتار سید شروع کرد .
اساتید ابن فهد کلام مجلسی و قاضی نور اللَّه در مجالس المؤمنین این بود که گفتند وی شاگرد علی بن خازن حایری است و مجلسی در تتمه کلام سابق خود میفرماید ابن فهد از شاگردان شیخ بزرگوار علی بن هلال جزایری و محقق علامه علی بن عبد العال و دیگر فضلاست پایان .و قبلا گفته شد که ایشان اجازه از سید جمال الدین بن اعرج عمیدی دارد .
و دیگران در مورد اساتید ایشان گفتند که مرحوم ابن فهد از بسیاری از تلامذه شهید اول و
تلامذه فخر المحقّقین مثل مقداد سیوری و علی بن خازن و ابن المتوج بحرانی و سید مرتضی
بهاء الدین علی بن عبد الکریم عبد الحمید نسابه الحسینی نجفی و شیخ نظام الدین علی بن
عبد الحمید نیلی حایری از فخر الدین فرزند علامه و شیخ ضیاء الدین ابو الحسن علی بن
شهید اول روایت میکند .
در پشت نسخه اربعین شهید به نقل از خط ابن فهد چنین آمده است این احادیث را شیخ فقیه
ضیاء الدین ابو الحسن علی بن شیخ امام شهید ابی عبد اللَّه شمس الدین محمد بن مکی قدس اللَّه
سره جامع این احادیث در قریه جزین حرسها اللَّه تعالی من النوائب در یازدهم ماه محرم الحرام
ابتدای سال 824 برای من حدیث کرد و روایت این کتاب به اساتید مذکور به انضمام غیر آن از
مصنفات والدش و کتابهای احمد بن محمد بن فهد عفی اللَّه عنه را به من اجازه داد .
شاگردان مرحوم ابن فهد عدهای از بزرگان علما از وی روایت میکنند مثل شیخ حسن بن علی مشهور به ابن عشره کرکی عاملی و شیخ عبد السمیع بن فیاض اسدی حلی که از بزرگان شاگردان ابن فهد است و نیز شیخ رضی الدین حسین مشهور به ابن راشد قطیفی و شیخ زین الدین علی بن محمد بن طی عاملی و ایشان قصیدهای در مرثیه و ستایش کتاب مهذّب استادش دارد که در ترجمه آن بزرگوار مذکور است و شاگرد دیگر وی محمد بن فلاح موسوی حویزی واسطی که جزء اولین پادشاهان بنی مشعشع خوزستان است و این سید محمد همان است که تخلیط و فساد عقیده پیدا کرد و ابن فهد او را طرد نمود و امر به قتل او کرد گفتند که ابن فهد کتابی از مصنفات خود را و یا کتابی از علوم غریبه را که به دستش رسیده بود به یکی از خواص خود داد و به او امر کرد که در شط فرات بیاندازد سید محمد مزبور به او رسید و کتاب را از او گرفت و سحری را که در آن بود عملی کرد و ابن فهد او را طرد کرد و از او تبری جست و امر به قتل وی نمود .
سید محمد به خوزستان رفت و از وی کفریات و اختلال در عقیده به ظهور آمد حتی گفتند
ادعای خدایی کرد چنان که در ترجمه او مذکور شد .
و دیگر از شاگردان ایشان به نقل مجالس المؤمنین سید محمد نور بخش است که از بزرگان
اولیای صوفیه است و در آن روزگار ریاست سلسله علیّه همدانیه به وی رسید و از جمله
شاگردان وی شیخ علی بن فضل بن هیکل حلّی است و همه شاگردان ایشان از دانشمندان و
مجتهدینند چنان که در مجالس آمده است .
تالیفات ابن فهد
1 .المهذّب البارع فی شرح المختصر النافع در فقه کتابی نیکو در سنخ خود و مشهور است و علما از آن نقل میکنند .
2 .المختصر فی شرح الارشاد
3 .الموجز الحاوی
4 .المحرر
5 .رسالهای مختصر در فقه الصلاة
6 .رساله در معانی افعال صلاة و ترجمه اذکار آن که فواید خوبی را جمع کرده است 7
.مصباح المبتدی و هدایة
و
المهتدی نیز در صلاة 8 .شرح الفیه شهید 9 .اللمعة الحلّیة فی معرفة النّیة 10 .کفایة المحتاج فی مناسک الحاج 11 .رساله در نیات حج 12 .رساله ای در واجبات نماز 13 .رساله ای در تعقیب 14 .التحریر 15 .الدر الفرید فی التوحید 16 .التحصین فی صفات العارفین 17 .المسائل الشامیات 18 .المسائل البحرانیات 19 .عدة الداعی و نجاح الساعی فی آداب الدعا 20 .اسرار الصلاة و شاید همان رساله معانی افعال الصلاة باشد 21 .رساله ای در عبادات پنجگانه که مشتمل بر اصول و فروع است 22 .المصباح فی واجبات الصلاة و مندوباتها و شاید مصباح المهتدی مذکور باشد 23 .الفصول فی الدعوات 24 .نبذة الباغی فیما لا بد منه من آداب الداعی که تلخیص همین عدّة الداعی است 25 .
رسالهای که در آن حوادث و بعضی از وقایع آینده را از کلام حضرت امیر المؤمنین علیه السلام که در راه صفین بعد از شهادت عمار یاسر انشا کرد استخراج نمود مثل خروج چنگیز و سلطنت
صفویه و گفتند که در این رساله تعدادی از اسرار علوم غریبه را به ودیعت گذاشت و آن را برای
شاگرد خود سید محمد بن فلاح واسطی مشعشعی نوشت که از اولین سلاطین حویزه از سلسله
مشعشعیه است و ولایت و تسخیر قلوب خود را از همین رساله بواسطه به کار بردن اسراری که
استادش ابن فهد در آن گذاشته بود بدست آورد این مطلب را دانشوران ذکر کرد و برخی دیگر
گفتند بلکه این شاگرد ( سید محمد فلاح ) بر آن کتاب مطلع شد و باعث گمراهی او گردید چون که وی به اسرار موجود در آن کتاب عمل نمود .عدهای میگفتند آن کتاب کتاب سحری بود که به دست ابن فهد رسید و ابن فهد آن را بدست کسی داده بود که در داخل شط بیاندازد اتفاقا ابن فلاح آن را بدست آورد و به آن عمل کرد و به سبب آن گمراه گردید .
مرحوم امین میفرماید گمانم این است که ابن فهد رسالهای در استخراج بعضی از حوادث
مستقبله و نه بیش از آن از کلام امیر المؤمنین علیه السلام دارد و این ممکن و معقول است امّا
اینکه در آن اسراری از علوم غریبه را به ودیعت نهاده این از جمله سخنانی است که افسانهسرایان
در این گونه مقامات میگویند و نیز این سخن که ابن فلاح کتاب سحری به دستش رسید که ابن
فهد امر به اتلافش نمود گمانم این هم از جمله سخنان افسانهسرایان باشد بله از ابن فلاح
گمراهی و خروج از شریعت به ظهور پیوست و این واقعه بعد از شاگردی ابن فهد بوده که از او
تبری جست و امر به قتلش نمود و به همین خاطر مجالی برای گفتار افسانهسرایان پیدا شد به
اینکه ابن فهد رسالهای که مشتمل بر اسرار علوم غریبه بود برای او تصنیف کرد و ابن فلاح بواسطه آن قلوب را تسخیر کرد یا آنکه گفتند کتاب سحری بدستش رسید .هیچ کدام از این سخنان اصلی ندارد .البته این امکان که کتاب سحری به دستش رسید اقرب به نظر میرسد از
اینکه ابن فهد برای او کتابی نوشته باشد که در آن اسرار علوم غریبه بوده باشد زیرا این کتاب نه
پیش ابن فهد پیدا شده و نه در نزد دیگران ولی مردم در حق چنین کسانی که به زهد و عبادت
مشهور شدند به چنین کلماتی دست مییازند .و شنونده هم زود تصدیق میکند 26 .کتاب
الادعیة و الختوم .نسخه آن به خط شاگردش فضل بن هیکل حلی در کتابخانه مرحوم سید
حسن صدر در کاظمیه موجود است .
مقدمه مؤلف
بسم اللَّه الرحمن الرحیم و به نستمد
حمد خدای را که شنوای دعا و رافع بلاست و افشاننده نور و تارنده تاریکی است بازکننده
چشمه امید و دهنده نعمتهای فراخ و عطاهای فراوان و نعمتهای پی در پی است آسمان را
برافراشت و پهندشت زمین را نگهداشت .
و درود بر پایانبخش پیامبران و آقای برگزیدگان محمد که همه دعاها اختصاص به وی دارد
و او برگزیده مخصوص است حجّت زمینیها و آسمانیهاست .و درود بر آلش که به انتساب
خالص وی نایل شدند و پیروی از ایشان واجب گردید تا به آن هنگام که آسمان آبی سایه
میافکند و زمین خاکی گسترده است تا به هنگام بعث و جزاء .
و بعد خدای سبحان و متعالی از کرم بیپایان خویش دعا را آموخت و ما را به آن فرا خواند و
درخواست را به بشر الهام کرد و بر آن تحریص نمود و در معامله با خویش و اقدام بر دعا ترغیب
کرد و راه رستگاری را در مناجات با خویش قرار داد و در دعایش کلید بخششها و عطاها را نهاد و برای اجابت دعا راههایی قرار داد که عبارتند از خصوصیت دعاها اصناف دعاکنندهها حالات ایشان مکانهای دعا و اوقات آن .به همین خاطر این کتاب را در همین موارد نگاشتیم و آن را عدّة الداعی و نجاح الساعی نام گذاشتیم .و این کتاب دارای یک مقدمه و شش باب است .
( مقدمه ) مقدمه کتاب در تعریف و ترغیب دعاست اکنون به مقدمه میپردازیم پس میگوییم دعا در لغت به معنای ندا و خواهش است گویی دعوت فلانا اذا نادیته و صحت به ترجمه گویی فلانی را دعا کردم وقتی که او را صدا زدی و خواندی .و دعا در اصطلاح درخواست شخص پایینتر از مقام بالاتر برای انجام کاری است .در صورتی که با فروتنی و تضرع و زاری همراه باشد .
[تأکید بر دعا از ناحیه معصومین ] و چون هدف از تألیف این کتاب ترغیب در دعا وتحریص بر آن و حسن ظن به خدا و خواست آنچه که در نزد خداست میباشد بنا بر این بدان که اخباری از ائمه اطهار در تاکید دعا آمده که دعا را معرفی کرده و به آن ترغیب مینمایند و انسانها را به آن رهنمون میسازند .
صدوق از محمد بن یعقوب به اسنادش از ائمه اطهار علیهم السلام روایت کرد هر کس که عمل خیری به او برسد و به آن عمل کند ثواب او همانست که در آن روایت آمده است اگر چه در واقع ثواب آن عمل به آن گونه نبوده که به وی رسیده است .
و همچنین صدوق به اسنادش از صفوان از ابا عبد اللَّه علیه السلام روایت میکند هر کس به او عمل خیری برسد و به آن عمل نماید به اجر آن میرسد گرچه رسول خدا ( ص ) نفرموده باشد .
و محمد بن یعقوب از علی بن ابراهیم از پدرش از ابن عمیر از هشام بن سالم از امام صادق
علیه السلام نقل میکند که فرمود هر کس چیزی از ثواب بر عملی به وی برسد و آن را انجام دهد آن اجر به وی میرسد گرچه آن ثواب به آن صورت نباشد که به وی رسیده است .
و از طرق عامه روایت مرفوعه عبد الرحمن حلوانی از جابر بن عبد اللَّه انصاری است که از
پیامبر ( ص ) نقل کرده که آن حضرت فرمود هر کس فضیلتی به او برسد و او آن را بگیرد و بدان عمل نماید در حالی که ایمان به خدا دارد و امیدوار به پاداش الهی باشد خدای تعالی آن پاداش را به او عطا میکند گرچه آن ثواب آن گونه نباشد .بنا بر این این معنا بین فریقین اجماعی است .
فصل [2 ] در مباهله
اگر ممکن است در زمان مباهله مراعات روایات کند و آن روایت از ابو حمزه ثمالی از امام
ابی جعفر باقر ( ع ) است فرمود ساعتی که در آن باید مباهله کنی بین طلوع فجر تا طلوع آفتاب
باشد .
اما کیفیت مباهله در روایت محمد بن ابی عمیر از محمد بن حکم از ابی مسروق از امام
صادق ( ع ) آمده است گفت عرضه داشتم ما با اهل سنت بحث میکنیم و به گفتار خدای تعالی
بر آنها احتجاج میکنیم که فرمود أَطِیعُوا اَللَّهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ[۲] خدای را اطاعت کنید و از پیامبر و ولایت امر پیروی نمایید میگوید این آیه در مورد فرماندهان گردانها
رسیده است و با آنها احتجاج میکنیم به قول خدای تعالی إِنَّما وَلِیُّکُمُ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَلَّذِینَ
آمَنُوا اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ[۳] ولیّ شما خدا و پیامبر و آنهایی
که ایمان آوردند میباشند آنهایی که نماز را بر پا میدارند و در حالت رکوع زکات میدهند .
( باتفاق مفسرین عامه و خاصه مراد از این آیه حضرت علی ( ع ) است ) .
ایشان میگویند این آیه در مورد مؤمنین نازل شده است .ما با ایشان به گفتار خدای تعالی که
فرمود لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِی اَلْقُرْبی[۴] ( بگو من از شما اجر رسالت جز این
نخواهم که مودت و محبت مرا در حق خویشاوندان منظور دارید ( و دوستدار آل محمد باشید
که این اجر هم به نفع امت و برای هدایت یافتن آنهاست ) احتجاج میکنیم ایشان میگویند در
اقربای مسلمانان وارد شده است .پس هر چه در یاد من بود با حضرت بیان کردم وی به من
فرمود در این صورت با ایشان مباهله کن به حضرت عرضه داشتم چگونه مباهله کنم فرمود
سه روز خودت را اصلاح کن گمان دارم که فرمود سه روز روزه بگیر و تو و او به صحرا بروید
و انگشتان دست راست خود را با انگشت طرف چپ او شبکه نما و خودت شروع کن و بگو
اللّهم ربّ السّموات و ربّ الارضین السّبع عالم الغیب و الشهادة الرحمن الرّحیم ان
کان مسروق جحد حقّا و ادّعی باطلا فانزل علیه حسبانا من السّماء او عذابا الیما .
خدایا پروردگار آسمانها و زمینهای هفتگانه دانای نهان و آشکار بخشنده مهربان اگر
ابی مسروق حقی را انکار کرده و یا باطلی را ادعا نموده و بر وی صاعقهای از آسمان یا
عذابی دردناک بفرست .
و بگو اگر فلانی ادعای حقی را انکار کرده صاعقهای از آسمان بر او بفرست یا
عذابی دردناک برای او در نظر بگیر تو آن عذاب را در او میبینی ابی مسروق گفت
به خدا قسم مردی را نیافتم که مرا در آن اجابت کند .
از ابن عباس روایت شده که انگشتان خود را در انگشتان او در هم فرو بر و باز کن سپس بگو
اللّهم ان کان فلان جحد حقّا او اقرّ بباطل فاصبه بحسبان من السّماء او بعذاب الیم من
عندک .خدایا اگر فلانی حقی را انکار کرد یا باطلی را تثبیت نمود صاعقهای از آسمان یا
عذابی دردناک بروی فرو فرست و آن را هفتاد بار تلاوت کن
خاتمه وقتی آداب و شرایط قبل و مقارن و بعد از دعا را دانستی .از جمله آن آداب پنهان داشتن دعا
و مخفی نگه داشتن آن است و این پادشاه آداب و حافظ آنهاست زیرا به آن واسطه از دشمنان
اعمال و از بین برنده آن حفظ میشود که به واسطه آن اعمال هدر میرود بلکه دعا را وبال گردن
آدم میکند و آن دوری از ریاست و اگر ثواب دعا دستگیرش نشود اقلا از عقاب آن به سلامت
میماند و نظیر آفت ریا عجب و خود پسندی است زیرا خود پسندی عمل را از بین میبرد و
باعث دشمنی خدا میشود .
مهلکات انسان و آن دو قسم است
اول ریا
و حقیقت ریا تقرب به مخلوق به وسیله اظهار طاعت و منزلت
خواهی در نفوس مردم و تمایل به بزرگداشت و اکرام و تسخیر مردم در بر آوردن مقاصد خویش
میباشد ( 1 58 ) و همین شرک خفی است .رسول خدا ( ص ) فرمود هر کس نماز بگذارد و در آن
ریا کند شرک ورزیده است سپس این آیه را قرائت فرموده است قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی
إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ
رَبِّهِ أَحَداً[۵] .بگو من بشری مثل شما هستم که به من وحی میشود .پروردگار شما خدای یگانه
است پس هر کس امید لقای وی را دارد کارهای شایسته انجام دهد و در عبادت پروردگارش کسی
را شریک نکند .
و از آن حضرت است که فرمود خدای تعالی میفرماید من شریک خوبی هستم هر کس در
عبادتش مرا با دیگری شریک کند آن عبادت را به شریک میدهم و خود بر نمیدارم زیرا من
تنها عملی را قبول میکنم که خالص باشد .و در حدیث دیگر آمده است من بینیازترین شریکم
هر کس عملی کند و مرا در آن با دیگری شریک کند من از او بری هستم و آن عمل از آن شریکم
میباشد و آن حضرت فرمود هر حقی حقیقتی دارد و هیچ کس به حقیقت اخلاص نمیرسد
مگر اینکه علاقمند باشد که کسی بر عمل خدایی او را سپاس نگوید .
بدان که پنهان کاری چنان که در ابتدا مطلوب است بعد از دعا نیز مطلوب است سپس
توصیه میکنم که شما به پنهان کاری ادامه دهی و بواسطه آشکار کردن دعا آن را از بین نبری و
خلوت از مردم را طلب کن زیرا خلوت کمک بزرگی بر پنهان کاری دعا است و اگر با مردم هستی
ولی خودت را مخلص مییابی که هیچ شائبه ریا در او نیست این درجه از بزرگترین درجات
مخلصین است که غیبت و حضور مردم در نزد شخص یکی باشد و این مطلب تنها در صورتی به
واقعیت میپیوندد که انسان به حقیقت معرفت خدا و معرفت به خلق خدا برسد و شرافت نفس
و علو همت داشته باشد در این صورت بود و نبود مردم برای او مساوی است و شاید به همین
مطلب پیامبر گرامی ( ص ) اشاره فرمود ای ابا ذر مرد به حقیقت معرفت نرسد تا آنکه مردم را به
صورت شتران بیند و به وجود و حضورشان اعتنایی نکند وجود مردم او را دگرگون نکند
چنان که حضور شتر نفسش را دگرگون نمیکند .این طور گفتند ولی بقیه حدیث یک معنای
دیگری را میرساند و آن اینکه مراد از این حدیث تواضع و فروگذاشتن نفس است زیرا پایان
حدیث این است سپس به خود برگردد و خود را حقیرتر از همه پنداشته باشد .
و همانند این حدیث حدیثی است که بعضی از اصحاب برای من حدیث کرد که خدای تعالی
به موسی ( ع ) وحی فرمود که وقتی برای مناجات آمدی کسی را که تو بهتر از او هستی به همراه
بیاور .حضرت موسی به هر کس که میرسید جرأت نمیکرد که بگوید من بهتر از او هستم مردم
را رها کرد و در اصناف حیوانات جستجو کرد تا آنکه به سگ گر گرفتهای رسید .حضرت با خود
گفت این سگ را با خود میبرم .آنگاه ریسمانی در گردن سگ کرد و با خود برد وقتی در بین راه
رسید طناب را از سگ باز کرد و رهایش نمود وقتی به مناجات پروردگار رسید .پروردگار فرمود
ای موسی چرا آنچه که من امر کردم نیاوردی عرضه داشت پروردگارا من آن را نیافتم .خدای
تعالی فرمود قسم به عزت و جلالم اگر کسی را با خود میآوردی اسم تو را از دیوان پیامبری
محو میکردم .
توضیح و تقسیم
خطرات ریا سه قسم است خطر اول آنکه انسان قبل از عمل به آن مبتلا میشود
و وادار میگردد که به خاطر مردم
عمل را انجام دهد و انگیزه او دین نیست .این قسم را باید ترک کرد زیرا این نافرمانی و معصیت
صریح است و اصلا طاعت نیست و این قسم همان مطلب مورد اشاره این جمله آن حضرت
است که فرمود ریا شرک خفی است .اگر انسان قدرت دارد که انگیزه ریا را در خودش از بین ببرد
و نفس را وادار کند که برای خدا کار کند تا اینکه نفس عقوبت شود و ریا نکند و عمل کفاره گناه
نفس باشد بنا بر این به عمل مشغول شود در غیر این صورت ترک عمل بهتر است .
خطر دوم انگیزه عمل خدای تعالی میباشد ولی ریا در همان ابتدای عبادت به سراغ آدم
بیاید
در این صورت سزاوار نیست که عمل را ترک کند زیرا انگیزه دینی باعث عمل شده که
عمل را شروع کند بنا بر این از راهی که بعد گفته میآید در رفع ریا مجاهده کند و اخلاص را
بدست آورد .علت ادامه در عمل این است که اگر عمل را ترک کند با شیطان موافقت کرده و او را
مسرور ساخته است و مقصود شیطان در القای ریا همین است بنا بر این با ترک عمل شیطان به
مقصود خود رسیده و شخص او را به منظور و مراد خود رسانیده است .
خطر سوم اخلاص قلبی حاصل میشود ولی بعدا ریا و انگیزههایش عارض او میشود پس باید در رفع آن مجاهده کند و عمل را ترک نکند .ولی به اخلاص باز گردد و نفسش را بواسطه
عقل و دین به سوی اخلاص باز آورد تا آنکه عمل تمام شود زیرا شیطان ابتدا به ترک عمل
میخواند و اگر او را اجابت نکردی و دفعش کردی و به عمل مشغول شدی تو را به ریا
میخواند وقتی جوابش را ندادی و دفعش کردی بر میگردد و میگوید این عمل خالص نیست
و تو ریاکار هستی و رنج تو بیهوده است فایده کاری که اخلاص ندارد چیست و هر عملی که
خالص نباشد وبال گردن صاحبش میگردد و ترکش بهتر است .و با این گفتارها ترک عمل را
برای تو زینت میدهد و این گونه با تو کلنجار میرود تا آنکه تو را وادار به ترک عمل کند وقتی
عمل را ترک کردی غرض او برآورده میشود .قصّه کسی که عمل را به خاطر ترس از ریا ترک کند
همانند قصه بندهای است که مولایش به او گندمی میدهد که کمی ناخالصی از جو یا خاک دارد و
مولا به او دستور میدهد که ناخالصی را از بین ببرد بنده با خود میگوید میترسم که به طور
کامل خالص نشود و کلا ترک دستور مولی کند .و نظیر همین رفتار رفتار کسی است که به خاطر
ترس از مردم که بگویند فلانی ریا کار است ترک عمل کند و این خود ریایی مخفی است زیرا
عمل را به خاطر ترس از مذمت مردم ترک میکند .او همانند کسی است که کار میکند تا به او
نگویند بیکاره است و از گفتار مردم چه گناهی دامنگیر وی میشود بلکه ثوابش بیشتر است
پس مثل مخفیکاری و پرده داری در عمل است .بلکه وقتی به این پایه رسید که ایشان او را متهم
کردند و عملی را برای او قایل نیستند بلکه به خاطر آن کار او را اهانت کردند بنا بر این قدرش در
پیش مردم مجهول است و در آسمان معروف است و تعریف آن حضرت شامل حالش میشود
که فرمود دوستی خدا به آن بندگان متقی مخفی که وقتی یادشان کنند مردم ایشان را نشناسند
از همه بیشتر است و همانند کسی است که در پنهان عمل کرده و کسی بر آن مطلع نشده است و
این خیال از کید شیطان است و در این گونه کارها شیطان حیلههای فراوانی دارد .
حیله اول شیطان اینکه گمان بد به مسلمانان برده است ( 2 58 ) و حق مسلمانان نیست که به
ایشان گمان بد ببرند .
دوم اگر این گمان بد به مسلمانان درست باشد بنا بر این شیطان او را در ریایی افکنده که خود
او از آن فراری بود و در غیر این صورت گفتارشان به او ضرری نمیرساند و ریا همین است که
عبادت را ترک کند و از ثواب آن محروم شود به خاطر ترس از آنکه مردم به او نگویند ریاکار
است پس اگر دوست نمیداشت که مردم مدحش کنند و از مذمت ایشان نمیترسید و عمل را
ترک نمیکرد و الاّ به کار مردم و گفتارشان چه کار دارد خواه بگویند ریاکارست و خواه بگویند
مخلص است و لذا ترک عمل به خاطر اینکه مردم او را ریاکار بخوانند چه فرقی با ترک عمل دارد
که مردم او را غافل مقصّر بخوانند .
سوم خواست شیطان را برآورده و او را خوشحال ساخته است .
حیلههای نفس را بشناسیم بدان که در اینجا نفس حیلهای بسیار بد از حیلههای شیطان خبیث را به کار میبرد از نفس
بپرهیز و به هوش باش[۶] و آن جملهای است که میگوید به خاطر دلسوزی بر مؤمنین عمل را
ترک کن زیرا ممکن است ایشان در گناه گمان بد بیافتند و در این صورت اگر به خاطر دلسوزی
بر مؤمنین گناهکار شدن مسلمانان عمل را ترک کنی خود ثواب میبری و این ثواب جای خود
عمل مینشیند و خود حسنهای است که معادل ثواب حاصل از دعاست بلکه این منفعت هم به
دیگران میرسد بنا بر این ترک عمل بهتر است .
جواب این خیال از بدیهای نفس اماره است که تمایل به کسالت و بیکاری دارد و حیلهای
بزرگ از شیطان خبیث میباشد .وقتی راهی برای نفوذ بر تو نیافت از این راه پیش میآید و این
نیرنگ خود را مزین به این زینت نمود .دلایلی در بطلان این نیرنگ وجود دارد
اول تو را در گناه یقینی و حتمی انداخت زیرا تو را در این گمان انداخت که مردم تو را ریاکار
میدانند و این خود گمان بد است و اگر هم گفته باشند گناه بر ایشان است و گمان گناهکاری
مردم خود گمان بد است و اگر گمان ایشان مطابق با واقع نباشد تو هم عملی را به این خاطر ترک
کردی در این صورت از گمان موهوم به گناه معلوم رسیدی و ترس از گناهکاری دیگران تو را
در گناه افکند .
دوم وقتی با مراد شیطان موافقت کردی ترک عمل و موافقت شیطان موجب میشود که
شیطان بر تو جرأت پیدا کند و بر تو مسلط شود زیرا ذکر و قیام به خدمت خدای تعالی تو را
نزدیک به خدای تعالی میکند و هر چه به خدا نزدیکتر شوی از شیطان دور میشوی ولی در
ترک عمل با نفس اماره موافقت میکنی زیرا نفس اماره به کسالت و بیکاری میل دارد و این دو
سر چشمه همه آفتها هستند و شخص بینا آن ضررها را میداند .
سوم نشانه آن که این حیلهگری از نفس است و علت آن میل نفسانی به بیکاری و بطالت
است اینکه فوات ثواب بیکاری را با عدم وقوع مسلمانان در سوء ظن میسنجی و مصالح
ایشان را بر خودت برمیگزینی به اینکه مردم به گناه گمان بد نیفتند و تو نیز ثواب نبری .در نفس
خودت تفکر نما و با چشم انصاف نگاه کن اگر همین قضیه در مورد منافع دنیایی اتفاق
میافتاد و بین شما و ایشان دعوایی در خانه و یا مال در میگرفت و یا تو روش زندگی را پیدا
میکردی که بهره در مال در پی دارد آیا دیگران را برمیگزیدی و خود از آن صرف نظر میکردی
و آن روش را در اختیار آنها میگذاشتی بخدا قسم چنین نیست بلکه با ایشان همچون دشمن
سخت در جنگ و نزاع در میافتادی و اگر فرصت گزینش بود بهترین نوع زندگی را برای خود
بر میگزیدی و دوست را طرد میکردی و نزدیک را دور میساختی .و زیاد دیدیم که شخصی از
دوست خود دوری گزید و به او ستم روا داشت و پسر و دوستان را از خود دور کرد و چه
دوستانی که زمانی طولانی دوست بودند و زمانی طولانی ملاطفت و برادری داشتند تا آنکه دنیا
به خاطر معامله و یا شراکت بین ایشان جدایی انداخت سبب این جداییها گزینش منافع
خویش است .بنا بر این ترک عمل به خاطر دلسوزی و رحمت به ایشان نیست بلکه نیرنگی از
نیرنگهای شیطان و تمایل نفس به ولنگاری و راحتی است .وقتی به ترک حطام دنیا برای مردم
راضی نیستی چگونه ترک عمل آخرت میکنی و حال آنکه ارزش آن بیشتر است و تو در فقر
قیامت به آن نیاز بیشتری داری و از بهرههای دنیایی برای تو بهتر است .آیا این ترک جز به خاطر
سنگینی عمل نیست و جز به خاطر میل به ولنگاری چیز دیگری است و به خاطر حیلههای
پوچ و نیرنگهای بیهوده شیطان که به آن رنگ و روغن زده در کار و فعالیت برای خدا درنگ
میکنی و تعلل میورزی .و اگر به عمل مشغول شوی به خود منفعت رساندی و دشمنت را
معصیت کردی و به بندگان خدا نفع رساندی چون ممکن است مردم نیز در عمل با تو موافقت
کنند و اگر عمل تو علت موافقت ایشان باشد اجر عمل ایشان به خاطر موافقت ایشان نیز به تو
میرسد و هر کسی سنت نیکویی بگذارد اجر کسانی که به آن عمل میکنند به او میرسد و چه
میدانی شاید از ایشان نیز کسانی هستند که میخواهند عمل کنند ولی مثل همین گمان باعث
ترک عملشان شده باشد پس در را بروی شیطان ببند و بندگان پروردگار را برای عمل به راه
بینداز و در مورد آن از ائمه اطهار علیهم السلام کلامی رسیده است که عاقل کاری را به ریا انجام
نمیدهد و به خاطر حیا ترکش نمیکند .
حیله دیگری نیز در اینجا وجود دارد که از اولی پیچیدهتر است کوشش کن که آن حیله را نیز
جلوگیری کنی و راه نفوذ آن را ببندی زیرا در غیر این صورت راه را باز میکند وقتی در اول را
گشود بر درهای دیگر نیز قدرت پیدا میکند[۷] و آن اینکه شیطان میگوید عمل را ترک کن تا
مردم به تو گمان نیکو برند و مشهور به بدی باشی زیرا بهترین بندگان خدا متقیان مخفی
هستند ولی اگر در بین مردم به عبادت مشهور شدی این تعریف شامل حال تو نمیشود .لازم
است از این حیله نیز بر حذر باشی و قلب خود را مراقبت کنی بنا بر این اگر مردم تو را ببینند و
مشهور شوی و دلت یکی باشد و با دانستن و ندانستن مردم فرقی نکند بر تو گناهی نیست .
چگونه مشهور نشوی در صورتی که خدای تعالی میفرماید بر توست بپوشی و بر من است که
اظهار کنم بلکه بر توست که قلب خودت را نگه داری و تمایل به شهرت نداشته باشی راه
رسیدن به این مقصود این است که در این فکر کنی که مدح و ذم مردم و زهد بین ایشان برای تو
فایدهای ندارد و به نیاز به عمل در صحرای قیامت نگاه کنی و در نعمتهای آخرت تفکر کنی
پس عمل را ترک نکن زیرا همه آفتها در ترک عمل است زیرا عمل باعث ترک کردن و
دور شدن شیطان از تو میشود و باعث خشوع و نشاط و اشتیاق به کارهای اخروی است و ترک
عمل ضد آن است .
اشکال ( عمل بدون ریا از من ساخته نیست ) علت اینکه به بسیاری از دعاها و اعمال نیکو دست نمیزنم چون آوردن این اعمال به
صورت حقیقی به طوری که اخلاص کامل در آن مراعات شده باشد ممکن نیست .آن اخلاصی
که در روایات تعریف شده که بنده به اخلاص کامل نمیرسد جز آنکه دوست نداشته باشد به
خاطر اعمالی که برای خدا آورده کسی او را مدح کند و لذا گاهی انسان عمل خالصی را انجام
میکند ولی وقتی مردم بر آن اطلاع یافتند و مطلع شدند و او را ستودند خوشحال میشود و این
خصوصیت از بشر جدایی ناپذیر است جز در مورد انسانهایی که گفته شده است به اخلاص کامل
رسیدند به همین خاطر گاهی انسان با اخلاص نماز میگزارد و دعا میخواند ولی همین که کسی
بر آن مطلع شد خوشش میآید در حالی که بنا به سخنان شما ریا نه تنها ثواب را از بین میبرد
بلکه باعث عذاب دردناک هم میگردد .
پاسخ بنا به نقل مفسرین در مورد همین مطلب از پیامبر خدا ( ص ) سؤال شد روایت از سعید بن
جبیر است گفت مردی خدمت پیامبر ( ص ) رسید عرضه داشت من صدقه میدهم و صله رحم
میکنم و قصدی جز خدا ندارم همین که کسی از آن یاد کند و مرا بستاید خوشحال میشوم و
خوشم میآید رسول خدا ( ص ) ساکت شد و چیزی نگفت تا اینکه این آیه نازل شد قُلْ إِنَّما أَنَا
بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً
وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً[۸] بگو که من هم بشری مثل شما هستم که به من وحی میشود که
خدایتان یکی است هر کس امید ملاقات پروردگارش را دارد عمل صالح انجام دهد و در آن احدی
را شریک خدا قرار ندهد و تحقیق آن است که خوشحالی از اینکه مردم با خبر از اعمال شدند دو
قسم است خوشحالی پسندیده و خوشحالی ناپسند خوشحالی پسندیده هم سه قسم است
اول آنکه قصد او اخفای طاعت باشد و اخلاص برای خدا دارد ولی وقتی مردم مطلع
شدند بداند که خدای تعالی به کرم و فضل خویش مردم را آگاهانید و بر ایشان خوبیها را نمایاند
و این کرم و تفضّل در آشکار ساختن اعمال نیکو از صفات الهی است آیا در جملات دعا
نمیبینی که یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح ای خدایی که خوبیها را آشکار میکنی و
بدیها را میپوشانی .و در وحی آمده است وظیفه تو پوشاندن عمل صالح است و بر من است که
آن را آشکار کنم بنا بر این بنده وقتی که دید اعمال نیکویش بر ملا شده است از این مطلب میفهمد
که خدای تعالی با او نیکی نموده و نظر لطفش شامل حال او شده است زیرا بنده طاعت و
معصیت را در خفا انجام میدهد ولی خدا طاعت را آشکار میکند و معصیت را میپوشاند و
هیچ لطفی بهتر از این نیست بنا بر این خوشحالی او به خاطر کار خدایی است نه به خاطر
ستایش مردم و مقام و منزلت در دلهای خلق قُلْ بِفَضْلِ اَللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا[۹]
بگو به فضل و رحمت الهی پس مردم به اینها خوشحال شوند .
دوم از اظهار خوبیها و پوشاندن بدیها در دنیا بفهمد که خدای تعالی در آخرت نیز چنین با او
رفتار میکند زیرا رسول خدا ( ص ) فرمود خدای تعالی بر بندهای در دنیا لغزشهایش را نپوشاند
جز آنکه در آخرت نیز بپوشاند .
سوم وقتی مردم فهمیدند و او را ستودند خوشحال میشود زیرا میفهمد که مردم در این
زمینه اطاعت حق تعالی کردند زیرا هر مسلمانی دوست دارد که مردم در اطاعت حق تعالی
باشند و با دل و جان به طاعت الهی راغب باشند زیرا گروهی از مردم وقتی اهل طاعت را ببینند
با آنها دشمنی و حسادت میکنند و آنها را مسخره مینمایند و ایشان را ریا کار میخوانند این
گونه از خوشحالی خوب است و ناپسند نیست و علامت اخلاص در این نوع این است که اطلاع
ایشان در عمل تاثیری نکند بلکه کار او در صورت اطلاع مردم و یا عدم اطلاع آنها یکی باشد .و
اگر حرکت و نشاط بیشتری از نفس مشاهده کرد بداند که ریاکار است و در از بین بردن و علاج ریا
با ارشاد عقل و دین کوشش کند و در غیر این صورت او از هلاکشدگان است .
و اما خوشحالی ناپسند این است که علت خوشحالی این باشد که مقامش در نزد مردم بالا
رفته است و مردم او را میستایند و بزرگش میدارند و نیازهایش را برمیآورند و در مقابل اعمال
نیکش او را اکرام و بزرگ میدارند این همان ریای حقیقی است که از بین برنده عمل است و
عمل را از کفه حسنات به کفه سیئات میبرد و از کفه ترازوی سعادت به کفه خسارت میبرد و از
درجات بهشت به درکات جهنم میکشاند .
بدان که اصل ریا دنیا دوستی و فراموشی آخرت و فکر نکردن در اجر و پاداشهای الهی و فکر
نکردن در آفتهای دنیا و در نظر نگرفتن عظمت نعمتهای آخرت است و ریشه همه اینها
دوستی دنیا و شهوات است و این ریشه همه بدیها و منبع هر گناهی است زیرا وقتی عبادت
برای خدا باشد از هر نوع شائبهای خالی است و جز برای خدا و دار آخرت عبادت را نمیخواهد .
و نیز تمایل جاه و مقام در دلهای مردم و رغبت در نعمتهای دنیوی دل را میمیراند و جلوی
تفکر در عاقبت را میگیرد و نمیگذارد که از علوم الهی بهره بگیرد .
سؤال هر کس از ریا بدش آید نفرت از ریا او را وادار میکند که از ریا دوری کند و ریا را دشمن
داشته باشد و عمل خود را جز برای خدا نمیآورد و اطلاع مردم باعث تحرک و نشاط در عملش
نمیشود بلکه بود و نبود مردم و کم و زیاد خوب و بد عمل در نزد او یکی است و عقل او
دوست ندارد که مردم از او مطلع شوند ولی با همه این اوصاف طبیعت او تمایل به ریا دارد و
دوست دارد و خوشحال میشود که مردم بدانند ولی خود متنفر از این طبیعت و تمایل و
دوستی است و عقلش دشمن آنست و خود را بر آن ملامت میکند و آیا چنین شخصی از جمله
ریاکاران است
جواب خدای سبحان بندگان را به اندازه طاقت ایشان تکلیف میکند و چون بنده از وساوس شیطان
نمیتواند جلوگیری کند و نمیتواند طبیعت را از مقتضیاتش باز دارد تا آنکه اصلا به شهوات میل
نکند و با او منازعه ننماید بنا بر این چون جلوگیری از آن در قدرت انسان نیست به همین خاطر
پیامبر ( ص ) بشارت داده که از این گونه تمایلات گذشت میشود برای اینکه بندگان از
رحمت الهی ناامید نشوند و حرج لازم نیاید و مردم به خدا نزدیک شوند .و به رحمت واسعه
الهی امید بندند آنجایی که میفرماید خدای تعالی حدیث نفس را گذشت میکند مادامی که
آن را بزبان نیاورده باشد و یا به آن عمل نکرده باشد زیرا حرکت زبان و اعضا مقدور بشرند ولی
خطور اوهام و وسوسههای دل در حیطه قدرت بشری نیستند و این مطلب واضح است و هر
عاقلی آن را در مییابد .بله باید با این خاطرات و وسوسههای نفسانی بواسطه ضد آنها مبارزه
کند و در مقابل شهوات زشتی آنها را در نظر بگیرد و این مبارزه تنها با شناخت عواقب
شهوات و وساوس و علم دین و راهنمایی عقل ممکن است وقتی چنین کرد نهایت تلاش خود
را در ادای تکالیف انجام داده زیرا خاطراتی که باعث ریا میشوند شیطانی هستند و نفس اماره
بعد از آن تمایل به ریا پیدا میکند ولی احساس تنفر از ریا از ایمان و راهنمایی عقل نشأت
میگیرد .
علاج ریا
بدان که ریشه اخلاص یکسانی نهان و آشکار است چنان که به کسی گفتند که سفارش میکنم که اعمال علنی کنید پرسید مقصود از چنین اعمالی چیست پاسخ داد مقصود آن است که وقتی خدا مردم را بر آن مطلع کرد از آن حیا نکنی .و این کلام از سید اوصیا و مکمل اولیا و مرشد علما و امام اتقیا و والد ائمه امناء امیر المؤمنین علی بن ابی طالب ( ع ) است در آنجا که میفرماید تو را از اعمالی که عذر خواهی کنی بر حذر میدارم زیرا عملی که به عذر خواهی نیازمند باشد عمل خوبی نیست .و سفارش میکنم که در پنهان کاری نکنید که در آشکارا از آن حیا کنید و تو را از کار پنهانی که وقتی به صاحبش بگویند انکار میکند بر حذر میدارم .و رسول خدا ( ص ) فرمودند بالاترین منازل ایمان یک درجه است و هر کس به آن برسد رستگار شده و پیروز گردیده است و آن اینکه در نهان خود به صلاح عمل کند به طوری که اگر آشکار شود برایش مهم نباشد و در صورت پنهانی از عواقب آن نترسد .و حضرت در جواب سؤالی که نجات در چیست فرمودند در طاعت خدا کاری نکند که هدفش مردم باشد .و از آن حضرت علیه السلام وارد شده است که خدای تعالی هر عملی را که ذرهای از ریا در آن باشد قبول نمیکند .و از آن حضرت نقل شده است که خدای تعالی به هر سه طایفه کشته در راه خدا و صدقه دهنده به مال در راه خدا و قاری کتاب خدا میگوید ای کشته شده دروغ گفتی زیرا میل داشتی به تو بگویند فلانی شجاع است و به صدقه دهنده میفرماید دروغ گفتی زیرا تمایل داشتی که به تو بگویند فلانی بخشنده است .و به قاری میفمراید دروغ گفتی بلکه میخواستی به تو بگویند فلانی قرآن خوان است .آن وقت رسول خدا ( ص ) خبر داد که خدای تعالی به ایشان پاداش نمیدهد .
رسول خدا ( ص ) فرمود بیشتر از همه از شرک اصغر بر شما میترسم
از آن حضرت پرسیدند ای رسول خدا شرک اصغر چیست پاسخ داد ریا شرک اصغر است خدای
تعالی در روز قیامت میفرماید وقتی به بندگان در قبال اعمالشان جزا میدهند به ایشان
بگویند بروند به پیش کسانی که در دنیا برای آنها خود نمایی میکردید آیا ثواب اعمالشان را
پیش آنها مییابند و در حدیث آمده است امر میشود که گروهی را به جهنم برند خدای تعالی
به خازن جهنم میگوید که ای مالک بگو به آتش که قدمهاشان را نسوزان زیرا ایشان به مسجد
میرفتند و به آتش بگو که صورتهایشان را نسوزان زیرا وضو را کامل میگرفتند به آتش بگو که
دستهایشان را نسوزاند زیرا آن دستها را برای دعا بسوی من بلند میکردند .مالک به ایشان میگوید ای شقاوتمندان
اعمال شما در دنیا چه بوده است پاسخ دهند ما برای غیر خدا عمل میکردیم .مالک به ایشان
میگوید بروید و پاداش خود را از آن کس بگیرید که برای او کار میکردید .
دیگر آن که ریا باعث دشمنی خداست و انسان را در معرض رسوایی در دنیا و آخرت قرار
میدهد زیرا در حضور مردم در روز قیامت به ایشان ندا در میدهند ای فاجر ای حیلهگر ای
ریا کار آیا خجالت نکشیدی طاعت خدا را به متاع دنیا فروختی و دلهای بندهگان را در نظر گرفتی
و پادشاه معاد را سبک شمردی و محبوبیت بین مردم را با دشمنی خدا خریدی و پیش آنها با
کارهای خدایی خود را آراستی و با دوری از خدا به مردم نزدیک شدی و رضایت آنها را جستی و
خشم الهی را معترض شدی آیا هیچ کس بیبهاتر از خدا در نزد تو نبود هر گاه بنده در این
رسوایی فکر کند و با چشمداشتی که بواسطه ریاکاری از مردم داشت مقایسه کند و در این فکر
کند که آراستن خویش برای مردم باعث از بین رفتن ثواب اعمالش گردیده است که اگر خالص
میبود و بواسطه ریا از بین نمیرفت میزان اعمالش سنگین میشد ولی اکنون همین اعمال به
کفه گناهان پیوسته و اگر در ریا همین جابجایی عمل از ثواب به عقاب نبود در شناخت ضرر ریا
کافی بود و انسان را از توجه به آن باز میداشت و میتوانست با این حسنات به رتبه صدّیقین به
پیوندد ولی اکنون در درک سافلین قرار گرفته است .
وای بر حسرتی بیپایان و لغزشی که جبرانش ممکن نیست و با رسوایی و توبیخ در
حضور مردم در معاد توأم است علاوه آنکه ریا کاری در دنیا باعث صرف همت در جلب قلوب
مردم میشود زیرا خشنودی مردم هدفی دست نیافتنی است زیرا هر گاه عدهای خشنود شوند
عدهای دیگر خشمگین میشوند و رضایت عدهای در خشم دیگران است و هر کس خشم خدا را
به خاطر رضایت مردم برای خود بخواهد خدای بر او خشم گیرد و مردم نیز بر او خشمگین
شوند .
هدف از مدح مردم چیست که به خاطر مدح مردم مذمت الهی را بر خود بپسندد در
صورتی که مدح مردم نه روزی را زیادی میکند و نه مرگ را به تاخیر میاندازد و در روز فقر و
تنگدستی و سختی قیامت فایدهای ندارد و اگر طمع در مال مردم دارد خدای تعالی روزی
میدهد و عطای الهی بهترین عطاهاست .و هر کس در خلق طمع ورزد از خواری و ناامیدی در
امان نیست و اگر به مراد برسد از منت و خواری خالی نیست .چگونه عاقل پاداش الهی را به امید
واهی و خیال نادرست وامیگذارد که گاهی درست در میآید و گاهی نادرست از آب در میآید
و اگر درست از آب درآید لذت دریافت آن با درد و رنج منت و خواری برابری نمیکند در
صورتی که روزی را خدا قسمت کرده و به عنوان رزق او محسوب میدارد .پس عاقل باید برای
خود این مطالب را یادآوری کند و ضرر و عاقبت آن را بیان کند در این صورت رغبت او به ریا کم
میشود و با قلبش به سوی خدا روی میآورد زیرا عاقل در مواردی که ضرر چیزی زیاد باشد به
آن رغبتی نمیکند و علاوه آنکه برای کندن ریشه ریا همین او را کافی است که اگر مردم قصد
باطنی او را ریا و اظهار اخلاص میدانستند او را دشمن میداشتند و اتفاقا خدای تعالی راز وی را
بر ملا میکند تا آنکه همه خلق او را دشمن داشته باشند و نیز خدای شخص ریا کار را به مردم
معرفی میکند و خشم خویش را نسبت به او عیان میکند و اگر اخلاص میداشت خدای
اخلاص او را برای مردم بر ملا میکرد و او را در نزد مردم عزیز مینمود و مردم را مسخر او
میکرد و زبانها را برای سپاس بر او میگشود .
حکایت شده است که مردی از بنی اسرائیل با خود گفت خدای را چنان عبادت کنم که مردم
از عبادتهای من بگویند مدت مدیدی عبادت میکرد و در آوردن طاعت و عبادت کوشش وافر
مینمود ولی از هر محلی عبور میکرد به او میگفتند ریاکار سپس به خود روی آورد و به خود
گفت رنج بیهوده بردی و عمر خودت را به پوچ هدر دادی حال وقت آنست که برای خدای
عبادت کنی نیّت خود را دگرگون کرد و عملش را برای خدای خالص نمود این بار از هر محلی که
عبور میکرد میگفتند انسان متقی و باورعی است .و مانند این گفتار از قول پیامبر سابقا گذشت
که فرمود خدای تعالی فرمود بر توست که عملت را بپوشانی و بر من است که اظهارش کنم .ائمه
اطهار علیهم السلام فرمودند خدای تعالی ثنا را قسمت میکند همان طور که روزی را تقسیم
میکند با آنکه مدح مردم نفعی به حال او ندارد و او پیش خدا مذموم است و از اهل آتش
میباشد و در صورتی که در نزد خدای تعالی شخصی صالح و مورد رضایت باشد و از جمله
مقربان الهی باشد مذمت مردم به او ضرری نمیرساند .چگونه مذمت و یا کید مردم به او ضرر
میزند در صورتی که پیامبر ( ص ) میفرماید هر کس ستایشهای خدا را بر ستایشهای مردم
برگزیند خدای تعالی رنج مردم را کفایت میکند .پیامبر ( ص ) فرمود هر کس کار آخرت خود را
درست کند خدای تعالی امر دنیایش را اصلاح میکند و هر کس بین خود و خدای را درست کند
خدای تعالی بین او و بین مردم را درست میکند .
و شایسته است که نیاز سخت و بیچارگی روز قیامت را متذکر شود که چگونه به ثواب اعمال
نیاز دارد زیرا یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَی اَللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ[۱۰] روزی که مال و
فرزندان فایدهای نمیبخشد مگر آنکه کسی قلب سالم آورده باشد .لا یَجْزِی والِدٌ عَنْ
وَلَدِهِ[۱۱] پدر از فرزند کفایت نمیکند .و صدیقین به خود مشغول میشوند و هر کدام میگویند
وا نفسا وا نفسا چه برسد به دیگران .پس شایسته نیست که اعمال غیر خالص را یدک بکشند .
همان طور که مسافر به راه دور و مخوف با خود جز طلای ناب همراه نمیبرد زیرا میخواهد
سبکبار باشد و به هنگام نیاز منفعت زیادی از آن ببرد .هیچ نیازی بیشتر از نیاز روز قیامت نیست
و هیچ عملی منفعتش از عمل خالص برای خدا بیشتر نیست زیرا عمل خالص نفیسترین ذخایر
است و برای حمل مطمئنتر است بلکه عمل خالص الهی شخص را حمل میکند چنان که در
تفسیر قول خدای سبحان یُنَجِّی اَللَّهُ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ[۱۲] .خدای تعالی بواسطه اعمال
رستگارکنندهشان کسانی را که تقوی پیشه کردند نجات میدهد به هنگام اهوال قیامت عمل
صالح به صاحبش میگوید مرا سوار شو و چه زیاد در دنیا سوارت بودم پس شخص بر عمل
صالح مینشیند و بر سختیهای قیامت گام میزند .
داود بن فرقد از ابو عبد الله علیه السلام نقل کرد
که فرمود عمل صالح جای صاحب خود را در بهشت آماده میکند چنان که مرد غلام خود را قبلا
میفرستد تا بسترش را بگستراند .سپس فرمود مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ[۱۳] هر کس
عمل صالحی انجام دهد برای خود آماده کرده است .پس هر کس آخرت و اهوال و منازل بلندش
را در دل خود ساندهد چیزهایی که در زندگانی دنیا مربوط به مردم است پست میشمارد .و ریا
را با رنجها و تلخیها توام مییابد .با این اوصاف شخص همت خود را متمرکز میکند و قلبش را
به سوی خدا میکشاند و از خواری ریا و رنجهای ناشی از ملاحظه دلهای مردم میرهد و از
اخلاص او انواری بر قلبش میتابد سینهاش را وسعت میدهد و زبانش را باز میکند و الطاف
الهی برای او دری را میگشاید که بر انس او بیافزاید و به وحشت از مردم اضافه کند و اینکه دنیا
را پست میشمارد و آخرت را بزرگ میدارد خلق از دلش میافتد و انگیزه ریا از او رخت بر
میبندد و خلوت را انتخاب میکند و دوست دارد[۱۴] و ابرهای رحمت بر او میریزند و زبانش به
حکمتهای لطیف گویا میشود .و در خبر از پیامبر ( ص ) آمده است که فرمود هر کس چهل روز
برای خدا اخلاص ورزد خدای تعالی چشمههای حکمت را از قلبش به زبانش سرازیر میکند .و
عبید بن زراره از امام صادق علیه السلام حدیث کرد که فرمود هیچ مؤمنی نیست جز آنکه خدای
تعالی او را با ایمانش مانوس کرده است اگر بر بالای کوه باشد نمیهراسد .حلبی از ابی
عبد الله ( ع ) نقل کرده است فرمود برای آزمایش با مردم بنشین وقتی ایشان را بیازمایی با ایشان دشمن میشوی .
و ابی محمد امام حسن بن علی ( ع ) فرمود وحشت از مردم به اندازه شناخت از مردم است .
کعب الاحبار روایت کرد گفت خدای تعالی به بعضی از پیامبرانش وحی کرد اگر ملاقات مرا در
حظیره قدس میخواهی در دنیا غریب و یکه و تنها و غمگین و ترسان باش مثل پرندهای تنها که
در سرزمینی بیآب و علف میپرد و از میوه درختان میخورد .وقتی شبانگاه رسید به لانهاش
پناه میبرد و با پرندگان دیگر همراه نیست چون با من مانوس است و از مردم هراسناک
میباشد .
و از فاطمه زهرا سیده زنان عالم و محبوب حضرت خاتم و مادر ائمه اطهار که درود بر او و
پدر و شوهر و فرزندانش باد روایت شده است که فرمود هر کس عبادت خالص خود را به
طرف بالا فرستد خدای تعالی بهترین مصالح خود را برای او پایین میفرستد .و از امام باقر ( ع )
روایت شده است که بنده به حقیقت عابد خدای تعالی نمیشود مگر آنکه از همه خلق ببرد و
تنها به خدای تعالی متکی شود در حالی که خدا میگوید این شخص صالح از آن من است به
کرمش وی را قبول میکند .و از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود خدای تعالی هیچ
نعمتی را برتر از این نعمت قرار نداد که در قلب بنده با خدا هیچ کس نباشد و امام صادق
علیه السلام به هشام بن حکم فرمود ای هشام صبر بر وحدت نشانه عقل قوی است هر کس را
که خدای تعالی عقل داد از اهل دنیا و راغبان به آن دوری میجوید و راغب ثواب الهی میشود و
خدای تعالی انیس او در وحشت میگردد و در وحدت همصحبت او میشود و در تنگدستی
بینیازش مینماید و در غیر فامیلش عزیزش میدارد ای هشام عمل کم با علم مقبول میشود و
چند برابر میشود و عمل زیاد با جهل برمیگردد .از امام ابی جعفر جواد علیه السلام نقل است که
فرمود افضل عبادتها اخلاص است .و از ابو الحسن هادی علیه السلام نقل شده است که اگر
مردم در راه وسیعی حرکت کنند من در راه بندهای حرکت میکنم که خدای را به اخلاص عبادت
کرده است .و از امام حسن عسگری ( ع ) آمده است که اگر دنیا در یک لقمه قرار داده شود من آن را
در دهان بندهای خواهم گذاشت که خدای تعالی را به اخلاص عبادت میکند باز میبینم که من
در حق او تقصیر و کم کاری کردهام و اگر کافر را از دنیا منع کنم تا آنکه از گرسنگی و تشنگی به حد
مرگ برسد آنگاه مقداری آب به او دهم فکر میکنم اسراف کردهام .اینها مقداری از دواهای علمی
بود که شخص ریاکار را دوا میکند و روزنههای هوای نفس را میبندد .
و اما دوای عملی ریا شخص باید خود را عادت دهد که عبادتهای خود را در پنهانی انجام دهد و درها را ببندد
چنان که کسی که کارهای زشت انجام میدهد چنین میکند .و به اطلاع خدا و علم او بسنده کند
و نفسش از او نخواهد که دیگران بدانند هیچ دوایی در علاج ریا از این موثرتر نیست .عیسی ( ع )
به حواریین میفرمود وقتی روزه گرفتید سر و ریش را روغن بمالید و لبان را به روغن زیتون
آغشته نمایید مبادا مردم بفهمند که شما روزه دار هستید وقتی به دست راست صدقه دادید از
دست چپ مخفی کنید .وقتی نماز میگزارید پرده در را بکشید .
خدای تعالی ثنا را بسان روزی تقسیم میکند رسول خدا ( ص ) فرمود در سایه عرش خدا سه
نفرند که خدای تعالی به سایه خویش ایشان را در سایه میگیرد روزی که هیچ سایهای جز سایه
خدا نیست .دو نفر که در راه خدا دوستی کردند و در همان راه جدا شدند و مردی که به دست
راست صدقه داد و آن را از دست چپ پوشانید و مردی که زنی صاحب جمال او را به خود خواند
ولی او گفت من از رب العالمین میترسم .و حفص بن بختری از امام جعفر صادق ( ع ) روایت کرد
گفت پدرم از پدرانم علیهم السلام روایت کردند که امیر المؤمنین علیه السلام به کمیل بن زیاد
نخعی فرمود صدقه بده ولی آشکارش مکن خودت را پنهان کن و مشهور مساز و بیاموز و
عمل کن و ساکت شو به سلامت میمانی پس خوبان را خوشحال میکنی و بدان را به غضب
میآوری و اگر خدای تعالی دین خود را به تو شناساند ضرری ندارد که تو مردم را نشناسی و تو
را نشناسند .
دنباله وقتی عمل را پنهان کردی و آن را مخفی نمودی و عمل خالص را برای خدا قرار دادی بعدا
بین مردم بر ملا نکن به اینکه بگویی عمل به اخلاص واقع شد و در دفتر حسنات نوشته شده و
در کفه اعمال حسنه قرار گرفت بعدا عمل را آشکار کنی و همت و کوشش تو بر کتمان آن کم شود
سفارش میکنم و بر حذر میدارم تو را که تلاش و رنج خود را ضایع مکن و از دفتر پنهان به دفتر
آشکار انتقالش مده اگر بر اخلاص خود باقی هستی نود و نه برابر از عمل کاستی .چنان که از ائمه
اطهار علیهم السلام روایت شده است که افضیلت عمل پنهانی بر عمل آشکار هفتاد برابر است .و
از امام صادق علیه السلام است که هر کسی در خفا عمل نیکی به جای آورد به عنوان عمل
خفایی نوشته میشود و وقتی آن را بیان کند و آشکار نماید از آن محو میشود و به عنوان عمل
آشکارا نوشته میشود وقتی بار دیگر اقرار کنی و بیان نمایی از آنهم محو شده و به عنوان عمل
ریایی نوشته میشود .وای بر تو از آن سخنی که این مقدار نحس بود و چه مصیبتی بزرگ برای
تو ببار آورد .ای کاش لال بودن تو را حفظ میکرد و سکوت تو را نگه میداشت .
بله از ائمه علیهم السلام روایت شده است که ایشان اجازه نقل آن را دادند اگر بیان آن برای برادر
مؤمنش سود دارد و او را در آن مورد بیان شده به نشاط در میآورد .
دوم عجب
که از هلاککنندههاست .
رسول خدا ( ص ) فرمود سه چیز هلاککنندهاند آزی که شخص از
آن پیروی کند و هوای نفسی که پیروی شود و از خود راضی بودن و عجب .و عجب عمل را از
بین میبرد و باعث دشمنی خدای سبحان میشود .حضرت علی ( ع ) میفرماید اگر گناهی برای
مؤمن بدتر از عجب و خودبینی نبود خدای تعالی راه مؤمن را برای گناه باز نمیگذاشت .و
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود گناهی که بدت بیاید بهتر از خوبی است که خوشت بیاید یعنی
باعث عجب شود و حضرت فرمود حسب و نسبی بهتر از تواضع نیست و تنهایی وحشتناکتر
از عجب نیست .
از امام صادق از پیامبر ( ص ) روایت شده که فرمود خدای تعالی به داود وحی فرمود که ای
داود گناهکاران را بشارت بده و صدّیقان را بترسان عرضه داشت چگونه به گناهکاران بشارت
دهم و صدیقان را انذار کنم فرمود ای داود به گناهکاران بشارت بده که من توبه گناهان را
میپذیرم و از گناه میگذرم و صدیقان را بترسان مبادا از اعمالشان عجب پیدا کنند زیرا هیچ
بندهای نیست که به حسناتش عجب و خودستایی کند جز آنکه هلاک میشود .
و در روایت دیگر آمده است هیچ عبدی نیست که حسنات خود را حسابرسی کند مگر آنکه
هلاک شود .و از ابی جعفر ( ع ) از پیامبر ( ص ) آمده است که فرمود خدای تعالی فرمود میدانم که
چه چیز کار بنده مؤمن مرا درست میکند و از جمله بندگان مؤمنم کسانی هستند که شب از
بستر بلند میشود و از بالش نرم دست میکشد و در عبادت میکوشد و خود را در عبادت به
زحمت میاندازد من یک شب یا دو شب او را ضرر میزنم و خوابش میکنم زیرا مصلحت او را
در نظر میگیرم بر خلاف میل او که دوست ندارد بخوابد پس در خواب میماند تا صبح شود و
بلند میشود در صورتی که بر خویش خشمگین است و نفس را ملامت میکند و اگر بین او و
مرادش که عبادت من است او را واگذارم ( تا عبادت کند ) از عبادتش دچار عجب میشود و
باعث هلاکت و رضایت نفسانی میگردد حتی گمان میکند که از عبادتکنندگان پیشی گرفته و
در عبادت خود را از حد تقصیر بیرون میبیند و از من دور میشود در صورتی که گمان میکند
به من نزدیک شده است .
از طریق دیگر صاحب جواهر جملهای زیاده بر این روایت بعنوان تتمه
آن آورده است .پس عملکنندگان بر اعمالی که انجام میدهند تکیه نکنند زیرا اگر بکوشند
و خودشان را در زحمت اندازند و عمرهاشان را در عبادت فنا کنند از مقصرین محسوب
میشوند و به مقصودشان که کرامت و متنعم شدن در بهشت و درجه بلند در دارین است دست
نمییابند ولی به رحمت من ( نه از اعمال خود ) باید دست پیدا کنند و به فضل من امید ببندند و
به حسن ظن به من مطمئن شوند و آرام گیرند زیرا رحمت من ایشان را در مییابد و به رضوان و
مغفرت من میرساند و لباس عفو به ایشان میپوشاند زیرا من خدای رحمان و رحیم هستم و به
همین اسم نامیده شدم و از امام باقر ( ع ) منقول است که خدای سبحان میفرماید کسی از
بندگان مؤمن من از من اطاعتی را میخواهد من او را به خاطر ترس از عجبش از آن طاعت باز
میدارم .و مسیح ( ع ) فرمود ای جمع حواریین چه چراغهایی که باد خاموششان کرد و چه
عابدهایی که عجب خرابشان کرد .و بدان که حقیقت عجب آن است که عمل را بزرگ بشمارد و
زیادش بداند و به آن مسرور شود .
اشکال
اگر کسی از طاعت خوشحال و مبتهج گردد ولی آن را بزرگ نشمارد بلکه از انجامش
خوشحال شود و عمل بیشتر را دوست بدارد و هیچ انسانی از این خوشحالی و سرور جدا
نیست زیرا وقتی شبانگاه برخیزد و یا روزی روزه بگیرد و یا به مقامی بزرگ دست پیدا کند و یا
به انجام دعا و عبادتی موفق شود ناچار خوشحال میشود آیا این اعجابی است که عمل را باطل
میکند و او را به جمع عجبکنندگان میکشاند .
جواب
عجب ابتهاج به عمل صالح و ناز کردن به عمل و بزرگ دانستن آن است و با آن خود را
در مرز تقصیر بیرون ببیند و این هلاکش میکند و عمل را از کفه حسنات به کفه سیئات میآورد
و از درجات بلند به درکات پست جهنم میکشاند .سعید بن ابی خلف از امام صادق علیه السلام
روایت کرد که فرمود بکوشش و عمل سفارش میکنم و اینکه خود را از مرز مقصر بودن در عبادت خدا و اطاعت او بیرون ببینی زیرا کسی نمیتواند خدای تعالی را آن طور که سزاوار است
اطاعت کند و اما خوشحالی با فروتنی در نزد خدای جل جلاله و شکر بر توفیق عبادت و طلب
زیادت از خدای کاری نیکو و پسندیده است .
امیر المؤمنین ( ع ) فرمود هر کس حسنهاش او را
خوشحال کند و گناهش او را ناراحت کند مؤمن است و فرمود هر کسی که خویش را در هر روز
به حساب نکشد از ما نیست اگر عمل خوبی کند خدای را سپاس گوید و از خدای طلب زیادت
کند و اگر بد کرده است از خدای استغفار کند .و فرمود بندگان خدا عمل کنید مؤمن صبح و شب
نمیکند جز آنکه به خود بدگمان است و پیوسته نفس را ملامت میکند و از او میخواهد که
بیشتر تلاش کند پس همانند گذشتگان باشید خیمهتان را از دنیا برکنید بسان مسافری که خیمه
برمیکند و آن را با طی منازل به پیمایید .
علاج عجب در عللی که منجر به عجب شده فکر کنید و اینکه باعث دشمنی خدا و ابطال عمل میگردد
و در ابزارهای خدا دادی فکر نما که بواسطه آنها اکتساب طاعت کرده و اقتدار بر اعمال حسنه پیدا
نموده است ابزارها را کسی جز او مالک است .سپس به غذایی که قامتش را استوار داشته فکر
کند جز این است که آن روزی خدا داد است .سپس در سلامتی خود اندیشه کند که هر چه را که
بخواهد انجام میدهد آیا از نعمت او نیست چه بسا بیمارانی که اگر بین سلامتی و عبادت
چندین روز و شب مخیّر شوند که به عنوان قیمت آن عافیت شبهای زیادی را عبادت کنند
حاضرند شبهای زیادی را عبادت کنند و در عوض به سلامت برسند چگونه برای بیداری اندکی
از شب برای عبادت عجب به خود راه میدهی چه شب و روزهایی که از نعمت سلامتی
برخوردار بودی بلکه چه ماهها و سالهایی که با سلامتی زندگی کردی اگر با توفیق الهی بهنگام
شب بر میخیزی و از سلامت خدا دادی قدرت بر انجام عبادت یافتی و از غذای او تغذیه کردی و
با اعضا و جوارح خدایی عبادت نمودی و در شب و روز خدا اعمال خود را بجای آوردی پس
خودپسندی و عجب از چیست آنگاه نعمت خدا دادی را با مقدار عملت بسنج آیا به اندازه آن
میشود بلکه آیا به یک دهم آن نعمتها میرسد آیا توفیق شب خیزی از خدا نیست آیا نباید
شکر آن را بجای آوری
و آیا نباید بترسی که اگر کوتاهی کنی مورد مؤاخذه و حسابرسی قرار بگیری خدای تعالی به
داود وحی فرمود ای داود خدا را شکر نما عرضه داشت پروردگارا چگونه تو را شکر کنم در
حالی که خود شکرگزاری همه از نعمتهای توست که مستحق شکر است فرمود ای داود به
این اقرار به ناتوانی از ادای شکر بسنده میکنم .بلکه عمل خود را با یکان یکان نعمتهای مورد
استفادهات از خوراک و نوشیدنیها مقایسه کن این عبادات به شکرانه کمترین آنها کفایت
نمیکند .
در تاریخ آمده است واعظی بر هارون الرشید خلیفه عباسی وارد شد .هارون از او
درخواست موعظه کرد .واعظ گفت ای امیر المؤمنین به نظر تو اگر به هنگام تشنگی از آب منعت
کنند برای خرید آن چه مقدار حاضری بپردازی هارون پاسخ داد نصف مملکت خود را در قبال
آن آب میدهم .واعظ گفت ای امیر المؤمنین آیا اگر این آب بخواهد از مجرای بول خارج شود و
نتواند چه مقدار برای خارج شدن آن میپردازی گفت نصف بقیه مملکتم را در قبال آن
میپردازم .
واعظ گفت بنا بر این مملکتی که به یک شربت آب میارزد تو را فریب ندهد ای خواننده
شبانه روز چند بار آب مینوشی اگر مزد کارگر روزی دو درهم است و پاسبان به دو دانگ تا
صبح پاسداری میکند و صاحبان صنایع و حرفه مثل آشپز و نانوا تمام روز و مقداری از شب را
با اندک دراهمی کار میکنند اکنون اندک عبادت خودت را با آن مقایسه کن و اینکه روزی روزه
گرفتی .در مورد جزای روزه فرمود روزه مال من است و من به او جزا میدهم و نیز فرمود من
برای بندگانم نعمتهای بیکرانی آماده کردهام که نه چشم دیده و نه گوش شنیده و نه بر قلب
انسانی خطر کرده است این روز تو هم درهمی میارزد البته در صورتی که متحمل رنج زیاد
شوی اما همین روز با این ارزش اندک وقتی برای خدا انجام شد این همه ارزشمند گردید و اگر
شبی برای خدای بیدار بمانی در پاداش آن فرمود فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ
جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ[۱۵] هیچ کس نمیداند که چه نعمتهای بیکرانی برایش آماده گردید که
باعث روشنی چشم اوست این شب که تنها دو دانگ میارزید اکنون ارزشی فوق العاده پیدا کرده
است و اگر برای خدا سجده کنی تا خواب تو را دریابد خدای تعالی به ملایکه خویش افتخار
میکند و ارزش زمانی این سجده چه مقدار است با آن که در آن خواب و غفلت راه یافت ولی
همین که به حق جل جلاله نسبت دادی ارزش آن این مقدار فزونی یافت .و اگر زمانی را برای خدا
دو رکعت نماز سبک بیاوری و بلکه نفسی را به لا اله الا اللَّه بگذرانی خدای تعالی فرمود وَ مَنْ
عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیها بِغَیْرِ
حِسابٍ[۱۶] هر کس از زن و مرد عمل صالحی انجام دهد داخل بهشت میشوند و در آن از روزی
بیحساب بهرهمند میگردند .و رسول خدا ( ص ) فرمود هر کس بگوید سبحان اللَّه خدای تعالی
برای او درختی در بهشت میکارد .این قیمت لحظهای از انفاس توست و چه نفسهایی را بیهوده
هدر دادی و چه لحظاتی را که بر تو خواهد گذشت و بیهوده هدر خواهی داد پس سزاوار است
که کوچکی عمل خود را در نظر بگیری و کمی ارزش کارت به نسبت به کارهای مثل آن را در نظر
داشته باشی و منت خدای را بر خود بدانی که در مقابل این زمان اندک با این ارزش ناچیز ارزش
تو را تا به آن مقدار مذکور بالا برد و پاداشت را بزرگ شمرد .دقت کن که آن اعمال جز برای خدا
واقع نشود و مورد پسند خدا قرار گیرد که در غیر این صورت ارزشی که به خاطر انتساب به
خدا پیدا کرده بود از بین میرود و به ارزش زمانی دنیایی که همان ارزش پست ناچیز یعنی دو
درهم و یا دو دانگ بلکه کمتر از آن است میرسد و نه تنها ارزشش ناچیز میگردد بلکه از خشم
و عقوبت خدا نیز در امان نیستی پس نفست را برای خدا مراقبت کن و منت او را برگردن خودت
در نظر داشته باش و خودت را سرزنش کن شاید به رحمت خدا برسی زیرا از پیامبر ( ص )
روایت شده که فرمود هر کس بر خود خشم گیرد نه بر مردم خدای تعالی او را از ناله و زاری روز
قیامت ایمن میکند .و روایت شده است که عابدی هفتاد سال خدای تعالی را عبادت کرد به
طوری که روزها روزه میگرفت و شبها را به عبادت به صبح میآورد روزی از خدای تعالی
حاجتی خواست خدای حاجتش را بر نیاورد عابد به نفس روی آورد به او خطاب کرد علت به
اجابت نرسیدن دعا تویی اگر ارزشی نزد خدا داشتی حاجت تو را روا میکرد .خدای تعالی
فرشتهای را فرستاد فرشته به او گفت ای فرزند آدم این لحظه که خود را ملامت کردی
ارزشمندتر از عبادتهای سالیان گذشته است .و روایت شد اگر کسی با پشیمانی از گناه و سرزنش
بر نفس بخوابد بهتر از آنست که شب را به عبادت بگذراند و به هنگام صبح از عبادت شب
خوشحال باشد .ای خردمند اعمالت را از آفت عجب و ریا و غیبت و کبر محافظت کن زیرا
غیبت و کبر نیز در از بین بردن اعمال همانند ریا و عجب هستند .در این مورد به خبر معاذ توجه کن .
معاذ بن جبل و پیامبر شیخ ابو محمد جعفر بن احمد بن علی قمی ساکن ری در کتابش در مورد زهد پیامبر ( ص )
نوشته که عبد الواحد از محدّثی از معاذ بن جبل نقل کرد محدث گفت به معاذ بن جبل گفتم
برای من از حدیثی که خودت از پیامبر ( ص ) شنیدی و آن را حفظ کردی به دقت همان طور که
شنیدی بیان کن معاذ گفت بله آنگاه گریه کرد و گفت پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا ( ص )
من در ردیف پیامبر بر مرکب سوار بودم و با او راه میرفتم آن حضرت چشم خود را به طرف
آسمان گرفت و فرمود سپاس خدایی را که در خلق خویش هر چه بخواهد حکم میکند سپس
فرمود ای معاذ پاسخ دادم بله ای رسول خدا و آقای مؤمنان دوباره صدا زد ای معاذ جواب
دادم بله ای رسول خدا پیشوای خیر و پیامبر رحمت فرمود من سخنی را با تو در میان میگذارم
که هیچ پیامبری با امت خود چنین سخنی نگفت که اگر آن را مراعات کنی برای زندگیت مفید
است و اگر بشنوی و مراعات نکنی در پیشگاه حق تعالی محکومی سپس فرمود خدای تعالی
قبل از آنکه آسمانها را خلق کند هفت فرشته خلق کرد و در هر آسمان فرشتهای گذاشت که از
عظمت آن فرشته آن آسمان بزرگ گردید و بر هر دری از درهای آسمان فرشتهای برای دربانی قرار
داد ملایکه حافظ و نویسندگان اعمال بشر عمل بشر را از صبح تا شب مینویسند سپس حفظه
عمل را که بسان نور خورشید میدرخشد بالا میبرند تا به آسمان دنیا میرسند در حالی که آن
عمل را پاکیزه و زیاد میدانند ولی فرشته دربان به ایشان میگوید این عمل را برگردانید و بر روی
صاحب آن بزنید من فرشته غیبت هستم هر کس غیبت کند نمیگذارم عملش به غیر من از
فرشتگان برسد خدای تعالی به من چنین امر فرمود آن حضرت فرمود سپس حفظه روز بعد با
عمل دیگر بالا میروند فرشته آسمان اول عمل را پاکیزه و زیاد میشمارد از آنجا عبور نموده و
علم را مبرند تا به آسمان دوم میرسند فرشتهای که در آسمان دوم است میگوید .بایستید و
عمل را بر روی صاحبش بزنید زیرا مقصود او از این علم متاع دنیوی است و من صاحب دنیا
هستم نمیگذارم عمل از من به دیگر فرشتگان برسد .فرمود بار دیگر فرشتگان حافظ عمل
صدقه و نماز را با خوشحالی بالا میبرند و از آن اعمال خوشحالند و به آسمان سوم میرسند .
ملک دربان میگوید بایستید و این عمل را بر روی و پشت صاحبش بزنید من ملک صاحب کبر
هستم .سپس میگوید او عمل کرد ولی در مجالس بر مردم تکبر نمود و پروردگارم به من امر
فرمود که عملش را نگذارم تا به دیگر ملایکه برسد فرمود حفظه بار دیگر عملی را که همانند
ستاره درخشان است و نور افشانی میکند و با طمطراق حرکت مینماید و عبارت از تسبیح و روزه و حج است میگیرند و به آسمان چهارم میرسند فرشته دربان میگوید بایستید و این
عمل را بر روی و جلوی صاحبش بزنید من فرشته عجب هستم او از خودش خوشش میآمد
به اینکه عمل کرده و خودپسندی در او راه یافته است .پروردگار به من دستور داد که نگذارم
عملش به دیگران برسد .آن حضرت ادامه داد حفظه عمل دیگری را همانند عروسی مزیّن که
برای شب زفاف آماده باشد و مشتمل بر جهاد و نماز و صدقه ما بین دو نماز است میگیرند و بالا
میبرند و به آسمان پنجم میرسند و عمل آهنگی همانند آهنگ شتر و نوری همانند نور
خورشید دارد فرشته دربان میگوید صبر کنید من فرشته حسد هستم و این عمل را بر روی
صاحب آن بزنید و بر پشتش بگذارید زیرا او به کسی که برای خدا علم میآموخت و یا کار
میکرد حسد میورزید .وقتی عمل و عبادت کسی را بیشتر میدید حسادت میکرد و او را مورد
حمله قرار میداد پس عمل را بر دوشش بگذارند و عملش او را لعنت میکند .فرمود و ملایکه
حافظ عمل بنده دیگری را که عبارت از نماز و زکات و حج و عمره است میگیرند و به آسمان
ششم میبرند فرشته میگوید صبر کنید من موکل مهربانی هستم این عمل را به صورت
صاحبش بزنید و چشمانش را کور کنید زیرا صاحب این عمل بیرحم است وقتی بندهای
از بندگان خدا در مسیر آخرت مرتکب اشتباهی میشد و یا به ضرر دنیوی مبتلا میشود او را
دشنام میداد .پروردگارم به من دستور داد که نگذارم عملش بالا برود .فرمود فرشتگان حفظه
عملی که عبارت است از فقه و اجتهاد و ورع میگیرند و این عمل صدایی بسان صدای رعد و
روشنی همانند روشنی برق دارد و سه هزار فرشته با او همراهند و به فرشته آسمان هفتم
میرسند وی میگوید بایستید و این عمل را به روی صاحبش بزنید من فرشته حجاب هستم هر
عملی که برای خدا نباشد جلویش را میگیرم زیرا این شخص میخواهد پیش فرماندهان مقامی
کسب کند و در مجالس از او سخن گویند و در شهرها مشهور شود خدای تعالی به من امر فرمود
که من عملش را که خالص برای خدا نشده است نگذارم که به دیگران برسد فرمود ملایکه حفظه
با خوشحالی عمل بندهای را میگیرند و آن عمل عبارت است از نماز و زکات و روزهها و حج و
عمره و خوش اخلاقی و سکوت و ذکر زیاد و ملایکه آسمانها و ملایکه هفتگانه با جمعشان او
را مشایعت میکنند و بر همه پردهها گام نهاده تا آنکه عمل را پیش پروردگار میگذراند و
شهادت میدهند که او عمل و دعا نموده است خدای تعالی میفرماید شما حفظه عمل بنده من
هستید و نگهبان درونی او من هستم او این عمل را به خاطر من نیاورده است لعنت من بر او باد
ملایکه میگویند لعن تو و لعنت ما بر او باد سپس معاذ گریست گفت من از رسول خدا ( ص )
پرسیدم چگونه عمل کنیم تا با اخلاص باشد حضرت فرمود ای معاذ در یقین به پیامبرت اقتدا
نما معاذ گفت عرضه داشتم تو رسول خدا هستی و من معاذم فرمود اگر در عمل نیز کوتاهی
کردی ولی زبانت را بر برادران و حافظان قرآن کوتاه کن و گناهان خود را بدوش بگیر و بر
برادرانت بار نکن و برای تزکیه خودت به اینکه دامن خودت را پاک کنی از دیگران بدگویی نکن .
و با فرو گذاشتن برادرانت خودت را بالا نبر و در عملت ریا منما و در عمل آخرتی دنیا را وارد
نکن و در مجلست فحش مگو تا از بد اخلاقیت از تو بترسند در حضور کسی با شخص دیگر
در گوشی نگو و خودت را در مردم برتر مشمر که خیرات دنیا از تو بریده میشود .و مردم را
پاره پاره مکن خدای تعالی فرمود وَ اَلنَّاشِطاتِ نَشْطاً[۱۷] قسم به ناشطات آیا میدانی ناشطات
چیستند ایشان سگهای اهل جهنم هستند که گوشت و استخوان ایشان را پاره پاره میکنند .
پرسیدم این همه اعمال در توان کیست فرمود این کار آسانی است برای کسانی که خدا آسان
ساخته است .محدّث مذکور گفت معاذ بن جبل بسیار این حدیث را نقل میکرد و ندیدم که به
اندازه آن قرآن تلاوت کند .
باب پنجم از ملحقات دعا ذکر است
علت تالیف این کتاب آگاهی بر فضیلت دعا و اشاره به مطالب سودمندی بود که دعاکننده
از آن سود میجست و تاکنون مطالبی قانعکننده و کافی در این زمینه برشته تحریر در آمد علاقه
دارم بعد از این بحث مقداری از ذکر سخن بگویم .زیرا ذکر در فضیلت با دعا برابر است همان طور
که بر دعا ترغیب شده ذکر نیز مورد تشویق و ترغیب قرار گرفته است ( 2 64 ) و در دستیابی به
مراد و دوری از خطرات و سختیها جانشین دعا میشود و از مطالب سودمند گذشته در مورد دعا
روشن شد که هم عقل و هم نقل یعنی کتاب و سنت بر آن سفارش مینمایند و مشخص شد که
دعا بلا پدید آمده را برمیدارد و بدی فرود آمده را باز میگرداند .و مقاصد بشر که عبارت از
جلب منافع و حفظ و تداوم نعمت و منافع موجود را برمیآورد همه این خاصیتها و فواید
سودمند در ذکر نیز موجود است تک تک این موارد در ضمن مطالبی که گفته میآید روشن
میشود .اکنون در مورد اهمیت ذکر سخن کنیم ذکر و یاد خدا[۱۸] مورد توجه شده و سفارش
گردیده و ترغیب و تشویق شده است عقل و نقل هم در این باره دلالت دارند
اما عقل ادلهای که وجوب شکر منعم ( نعمت دهنده ) را ثابت میکند بر لزوم ذکر نیز دلالت
دارند
زیرا شکر هم قسمی از اقسام ذکر است و چون ذکر ضرر احتمالی را بر طرف میکند و هر
گاه گمان به پدید آمدن ضرری رود در صورت توان جلوگیری از آن لازم است .و اما در مورد
مطلب نخست که شکر منعم واجب و لازم است روایتی از حسین بن زید از امام صادق
علیه السلام وارد شده است که امام صادق علیه السلام از رسول خدا ( ص ) حدیث کرد که فرمود
هر جمعی که در مجلسی حضور پیدا کنند و خدای را ذکر نکنند و بر پیامبرشان درود نفرستند آن
مجلس مجلس حسرت و وبال گردن ایشان در روز قیامت خواهد شد .و از امام صادق ( ع ) آمده
است که آن حضرت فرمود هر جمعی که در مجلسی نشستند و در آن یاد خدا و اهل بیت
علیهم السلام نکنند آن مجلس مجلس حسرت ایشان در روز قیامت خواهد بود .و نیز از امام
صادق روایت شده است که هیچ مجلسی نیست که نیکان و بدکاران در آن جمع شوند سپس
بدون یاد خدا از آن مجلس متفرق شوند جز آنکه آن مجلس مجلس حسرت ایشان در روز
قیامت خواهد شد .و فرمود مؤمن بر هر مرگی میمیرد جز از صاعقه که صاعقه بر مؤمن ذاکر
فرود نمیآید .و اما مطلب دوم که خرد حکم میکند باید جلوی ضرر را گرفت مطلبی بدیهی
است .
و ادلّه نقلی یعنی دلالت کتاب و سنت از پیامبر و ائمه و قرآن کریم بر اهمیت ذکر
به این شرح
است آیاتی از قرآن کریم بر آن دلالت دارند .این سخن از جمله سخنانی است که خدای به
پیامبر ( ص ) خطاب میکند و میفرماید قُلِ اَللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ[۱۹]
بگو خدا سپس ایشان را به خودشان واگذار تا در آنچه که فرو رفتند بازی کنند و نیز گفتار
حق تعالی وَ اُذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً[۲۰] خدایت را در پیش خودت به زاری و
پنهانی یاد نما و همچنین گفتار حق سبحانه فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ[۲۱] مرا یاد کنید شما را یاد کنم و
گفتار حق سبحانه یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اُذْکُرُوا اَللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً[۲۲] ای ایمان آورندگان خدای را زیاد یاد کنید و او را در صبحگاه و شامگاه تسبیح نمایید .
اما سنت روایاتی زیاد در این زمینه وارد شده است که ذکر همه آنها به طول میانجامد و تنها
بذکر چند روایت اکتفا میکنم .
روایت اول محمد بن ابی عمیر از هشام بن سالم از ابی عبد الله ( ع ) روایت کرد که حق تعالی
فرمود هر کس به ذکر من از سؤال و درخواست از من باز ماند بهتر از عطای درخواستکننده به او
میدهم .همین خبر به تنهایی در اثبات اهمیت ذکر که اکنون در صدد بیان آن هستیم کفایت میکند
زیرا ذکر جانشین دعا میشود و بر آن فضیلت و برتری دارد .هر فایدهای را که دعا دارد ذکر هم
دارد .
روایت دوم هارون بن خارجه از ابی عبد الله علیه السلام روایت کرد که بندهای به سوی خدا حاجتی دارد و با ثنا و درود بر محمد و آل محمد شروع میکند ولی حاجتش از یادش میرود
خدای تعالی بدون آنکه درخواست کند آن حاجت را برمیآورد .
روایت سوم از پیامبر ( ص ) روایت شده که فرمود هر کس عبادت خدا ویرا از دعا و درخواست
حاجت باز دارد خدای تعالی بهترین چیزی را که به درخواستکنندگان عطا میکند به او میدهد .
روایت چهارم از امام صادق از حق تعالی نقل کرد که فرمود هر کس در جمعی از مردم مرا ذکر
کند من نیز در جمعی از فرشتگان او را یاد کنم .
روایت پنجم ابن قداح از امام صادق علیه السلام روایت کرد فرمود همه تکالیف حدی دارند که
به آن منتهی میشوند و پایان میپذیرند .جز ذکر خدای که حدی ندارد تا به آن منتهی شود .
خدای تعالی تکالیفی را واجب کرد هر کس واجبات را ادا کرد حد و مرزش همان ادای آن واجب
است .( مثلا ) روزه ماه رمضان را واجب نمود هر کس روزه بگیرد مرزش همان است و حج
از واجبات است هر کس حج کند حدش همان است جز ذکر خدای که حق تعالی به کم آن قانع
نگردیده و حدی برای آن قایل نشده است و فرمود
یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اُذْکُرُوا اَللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً[۲۳] ای کسانی که ایمان
آوردهاید بسیار خدای را یاد کنید و صبح و شام وی را تسبیح کنید
بنا بر این خدای تعالی مرزی برای ذکر قرار نداده است که بعد از آن مرز ذکر مطلوب نباشد .
فرمود پدرم زیاد یاد خدا میکرد من با او راه میرفتم و او یاد خدا میکرد و با او غذا میخوردم
او یاد خدا میکرد و اگر هم با مردم سخن میگفت مخالطت با ایشان او را از ذکر خدای باز
نمیداشت و میدانم که زبانش به کام چسبیده بود میفرمود لا اله الا اللَّه و ما را جمع میکرد و به
ما امر مینمود که ذکر خدا کنید تا آنکه آفتاب طلوع میکرد و هر کس از خانواده ما که
میتوانست قرآن بخواند او را امر میکرد که قرآن بخواند و هر کس که نمیتوانست به او امر
مینمود که ذکر بگوید .و خانهای که در آن قرآن خوانده شود و یاد خدا گردد برکتش زیاد میشود
و فرشتگان در آن اجتماع کنند و شیاطین از آنجا کوچ نمایند این خانه برای آسمانیها
میدرخشد چنان که ستارگان برای اهل زمین میدرخشند و خانهای که در آن قرآن خوانده نشود
و خدای تعالی یاد نگردد برکتش کم خواهد شد و ملایکه از آن خانه کوچ کنند و شیاطین حضور
یابند .و نیز آن حضرت فرمود مردی خدمت پیامبر ( ص ) آمد و پرسید چه کسی از همه اهل
مسجد بهتر است فرمود آنکه بیشتر از همه یاد خدا کند .
روایت ششم ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرد که آن حضرت فرمود شیعیان ما
کسانی هستند که وقتی با خود خلوت کنند زیاد یاد خدا نمایند .
روایت هفتم از آن حضرت آمده است که فرمود خدای تعالی به موسی علیه السلام وحی
فرمود در شب و روز یاد مرا نما و به هنگام یاد من خاشع باش .
روایت هشتم از آن حضرت وارد شده که فرمود خدای تعالی میفرماید ای فرزند آدم مرا در
جمع یاد نما من در جمعی بهتر از جمع شما یادت نمایم .
روایت نهم از پیامبر ( ص ) روایت شده که فرمود چهار چیز است که تنها به مؤمن میرسد
سکوت و آن اولین گام عبادت است و تواضع برای خدای سبحان و ذکر خدا در همه حالات و کم
چیزی یعنی ثروت کم .
روایت دهم از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود مؤمن به هر مرگی میمیرد
غرق میشود و با آمدن آوار میمیرد و به درنده مبتلا میگردد و به صاعقه میمیرد ولی
هیچ کدام از این حوادث در صورتی که ذاکر خدا باشد او را نمیکشد .و در روایت دیگر این
حوادث بر او فرود نمیآیند در حالی که ذاکر خدا باشد .
روایت یازدهم در بعضی از احادیث قدسی آمده است که خدای تعالی فرمود بر دل هر عبدی
مطلع شوم و ببینم که در بیشتر اوقات چنگ به یاد من زده است خودم تربیت او را بعهده
میگیرم و همنشین او میگردم و با او گفتگو میکنم و به او انس میگیرم .
روایت دوازدهم از پیامبر ( ص ) آمده که فرمود خدای سبحان میفرماید وقتی بدانم که بندهام
غالبا اشتغال خاطر به من دارد هوسش را در درخواست و مناجات قرار میدهم وقتی چنین شد
اگر بندهام خواست غافل شود بین او و غفلتش فاصله میاندازم .
و دوستان واقعی من ایشان هستند و ایشان پهلوانان واقعی میباشند و کسانی هستند که اگر
خواستم اهل زمین را هلاک نمایم عذاب را به خاطر این پهلوانان از مردم زمین برمیدارم .
روایت سیزدهم از آن حضرت آمده است که فرمود در تورات تحریف نشده نوشته شده است
که حضرت موسی از خدایش پرسید پروردگارا آیا تو نزدیکی که من با تو در گوشی و نجوا کنم یا
دور هستی که من فریاد زنم خدای تعالی در پاسخ به وحی فرمود ای موسی من همنشین
کسانی هستم که مرا یاد کنند .موسی علیه السلام پرسید چه کسانی در پناه تواند روزی که
پناهگاهی جز تو موجود نیست پاسخ فرمود
آنان که مرا یاد میکنند و من ایشان را یاد میکنم و در راه من دوستی مینمایند و من ایشان را
دوست دارم اینان کسانی هستند که وقتی خواستم بر اهل زمین عذابی نازل کنم یاد ایشان میکنم
و به خاطر ایشان عذاب را از اهل زمین برمیدارم .
حضرت موسی و عابد آهنگر روایت چهاردهم شعیب انصاری و هارون بن خارجه گفتند امام صادق فرمود موسی راه افتاد
و در کارهای بندگان خدا مطالعه میکرد .پیش مردی از عابدترین مردم آمد وقتی صبح کرد مرد
درختی که در جلویش بود تکان داد دو انار بر درخت بود گفت ای بنده خدا تو کیستی حتما
تو بنده صالح خدایی از آن زمان که در اینجا مشغول عبادت هستم در این درخت جز یک انار
ندیدم و اگر تو بنده صالح خدای نبودی من دو انار نمییافتم .
حضرت موسی ( ع ) پاسخ داد من مردی ساکن سرزمین موسی بن عمران هستم حضرت
ادامه داد فرمود موسی به هنگام صبح از او پرسید آیا کسی را که از تو عابدتر باشد میشناسی
پاسخ داد
فلان فلانی از من عابدتر است .حضرت فرمود که موسی علیه السلام به سوی آن عابد راه
افتاد او را عابدتر از این مرد یافت وقتی شب شد دو گرده نان و آب برایش فرود آمد پرسید تو
کی هستی تو حتما بندهای صالح هستی زیرا از آن تاریخ که من در اینجا زندگی میکنم تنها یک
گرده نان برای من فرود میآمد و اگر تو بنده صالحی نبودی دو گرده نان فرود نمیآمد پس تو
کیستی حضرت پاسخ داد من مردی از ساکنین سرزمین موسی بن عمران هستم .سپس
موسی ( ع ) پرسید آیا کسی را عابدتر از خودت میشناسی گفت بله فلان آهنگر در فلان شهر .
حضرت ادامه داد و فرمود موسی علیه السلام به پیش آن مرد آهنگر آمد .مردی را دید که عبادت
نمیکرد بلکه ذکر خدای میگفت و کار میکرد بهنگام نماز بلند شد و نماز گزارد تا شامگاه
رسید به غله خود ( که بعنوان دستمزد دریافت کرده بود ) نگریست متوجه شد که دو برابر روزهای
دیگر غله جمع شده است .گفت ای بنده خدا تو کیستی لا بد مردی صالح هستی زیرا از آن
تاریخ که من در اینجا هستم غله درآمد من بهم نزدیک است ولی امشب دو برابر شده است .تو
کیستی موسی ( ع ) پاسخ داد من مردی هستم که در سرزمین موسی بن عمران سکونت دارم و
فرمود مرد آهنگر یک سوم غله را صدقه داد و یک سوم را به مولایش داد و یک سوم را غذایی
خرید و باتفاق حضرت موسی خوردند .
حضرت موسی ( ع ) تبسّمی کرد .مرد آهنگر پرسید از چه چیز میخندی حضرت
موسی ( ع ) جواب داد پیامبر بنی اسرائیل فلان شخص عابد را به من نشان داد و من او را از
عابدترین بندگان یافتم و او مرا به فلان کس راهنمایی کرد آن شخص را عابدتر ازو یافتم و این
عابد تو را به من معرفی نمود و گمان کرد که تو از وی عابدتری و من تو را همانند ایشان در
عبادت نمیبینم .پاسخ داد من مردی بردهام آیا نمیبینی که خدای را ذکر میگویم آیا نمیبینی
که نماز را در وقتش میآورم اگر تنها عبادت کنم و به نماز روی آورم از غله مولایم کم گذاشتم و
به کار دیگران ضرر وارد کردم .آنگاه از حضرت موسی ( ع ) پرسیده آیا به شهرت بر میگردی
حضرت موسی ( ع ) پاسخ داد بله حضرت فرمود ابری در آسمان عبور میکرد .آهنگر گفت ای
ابر بیا وقتی آمد پرسید به کجا میروی جواب داد من به فلان سرزمین میروم .آهنگر گفت
برو با تو کاری ندارم .آنگاه ابر دیگری آمد آهنگر گفت ای ابر بیا ابر آمد پرسید به کجا
میروی پاسخ داد به سرزمین موسی بن عمران .حضرت امام صادق علیه السلام فرمود آهنگر
به ابر گفت این مرد را به آرامی بردار و به آرامی در سرزمین موسی بن عمران بر زمین بگذار امام
( ع ) فرمود وقتی حضرت موسی بن عمران به شهرش رسید از خدای تعالی پرسید خدایا چگونه
این مقام را به این مرد دادی خدای تعالی فرمود این بنده من بر بلای من صبر میکند و به
قضای من راضی میشود و بر نعمت من سپاس میگوید .
روایت پانزدهم حسن بن ابی الحسن دیلمی در کتاب خود از وهب بن منبه روایت کرد .وهب
گفت خدای تعالی به داود وحی کرد ای داود هر کس به دوستی علاقه داشته باشد ( 2 65 )
گفتارش را تصدیق میکند و هر کس از دوستش راضی باشد گفتارش را تصدیق میکند و هر
کس به دوستی اطمینان کند بر او اعتماد مینماید و هر کس به دوست خود مشتاق باشد برای
رسیدن به او تلاش میکند .ای داود یاد من از آن یادکنندگان و بهشت من از آن مطیعان و
دوستی من برای مشتاقان است ولی من مخصوص دوستانم هستم .و خدای سبحان فرمود اهل
طاعت من در مهمانی منند و اهل شکر در نعمتهای فراوان غوطه میخورند و اهل ذکر من در
نعمت من هستند و اهل معصیت را مایوس از رحمت میگردانم اگر توبه کنند من دوستشان
دارم و اگر دعا کنند من آنها را اجابت میکنم و اگر مریض گردند من طبیب ایشانم و با محنتها
و مصیبتها ایشان را مداوا میکنم تا ایشان را از گناهان و معایب پاک گردانم .
روایت شانزدهم از پیامبر ( ص ) آمده که فرمود هیچ گروهی که یاد خدا کنند ننشینند جز آنکه
منادی از آسمان به ایشان ندا میدهد بلند شوید که خدای تعالی فرمود بدیهای شما را به خوبی
مبدل کردم و همه شما را آمرزیدم و هیچ گروهی از اهل زمین در حال ذکر خدا ننشینند جز آنکه
عدهای از ملایکه خدا با ایشان نشینند .
روایت هفدهم روایت شده که حضرت رسول خدا با اصحابش خارج شدند فرمود در
باغهای بهشت چرا کنید پرسیدند ای رسول خدا ( ص ) باغهای بهشتی کدام است فرمود
مجالس ذکر باغهای بهشتی هستند .در صبح و شام ذکر خدای نمایید هر کس دوست دارد که
جایگاه خود را نزد خدا بداند نگاه کند ببیند خدای تعالی چه جایگاهی نزد او دارد زیرا خدای
تعالی بنده را به جایگاهی مینشاند که بنده خدای تعالی را نشانده است و بدانید که بهترین و
پاک ترین اعمال شما نزد پادشاهتان و بالا برندهترین اعمال به درجات بهشتی و بهترین چیزی که
خورشید بر آن طلوع کرده است ذکر خدای تعالی است زیرا خدای تعالی از خود خبر داده است
که من همنشین کسانی هستم که یادم کنند و فرمود مرا یاد کنید شما را به نعمت خود یاد کنم و
مرا به طاعت و عبادت یاد کنید شما را به نعمت خود یاد کنم و مرا به طاعت و عبادت یاد کنید
شما را به نعمتها و احسان و رحمت و رضایت یاد کنم .
روایت هیجدهم از ائمه اطهار علیهم السلام روایت شده که در بهشت سرزمینی است که وقتی
ذاکر روی به ذکر میکند فرشتگان نیز شروع به کاشتن درخت میکنند گاهی فرشتهای میایستد از
او سؤال میشود چرا ایستادی میگوید صاحب من یعنی ذاکر خسته شده است .
فصل
ذکر خداوند در همه حالات مستحب است و هیچ گاه مکروه نیست .
حلبی از امام صادق ( ع )
روایت کرد و فرمود عیبی ندارد که یاد خدا کنید در حالی که بول میکنید زیرا ذکر خدا در هر
حال خوب است و از ذکر خدا خسته نشوید و از آن حضرت روایت شده از سخنانی که خدای
تعالی به موسی ( ع ) وحی فرمود اینکه ای موسی از کثرت ثروت خوشحال مشو ذکر مرا در
همه صورت از یاد مبر زیرا ثروت گناهان را از یاد میبرد و یاد نکردن من دل را سخت
میگرداند .
ابی حمزه از ابی جعفر علیه السلام روایت کرده است که حضرت فرمود در تورات تحریف
نشده نوشته شده است که موسی از خدای خود پرسید خدایا مجالسی پیش میآید که تو
بالاتر و بزرگتر از آنی که در آن مجالس ذکرت را نمایم .خدای تعالی فرمود ای موسی ذکر من در
هر حال پسندیده است .گاهی حق سبحان دوست دارد که بندهای یادش کند بهمین خاطر او را
مبتلا میکند تا بنده خدای را یاد کند و دعا نماید .چنان که در دعا گذشت .ابو الصباح نقل کرد که
از امام صادق ( ع ) پرسیدم آیا آن مصیبتی که بنده مؤمن به آن مبتلا میشود از گناه است فرمود
خیر ولی خدای تعالی میخواهد که ناله و شکایتش را بشنود تا آنکه حسناتی برای او بنویسد
و گناهانش را پاک میکند .خدای تعالی از بنده مؤمن خود عذر خواهی میکند چنان که برادر از
برادرش عذرخواهی میکند میفرماید نه هرگز به عزتم قسم من به خاطر آنکه نزد من بیمقدار
بودی تو را فقیر نکردم .این پرده را بردار او پرده را بر میدارد و نگاه به عوض و پاداش ان مصیبت
و فقر میکند بنده عرض میکند پروردگارا آن متاعهای دنیوی که از من دریغ شده بود به من
ضرری نزده است .و خدای تعالی هیچ گروهی را دوست نداشت جز آنکه مبتلایشان کرد[۲۴] .اجر
بزرگ با بلای بزرگ است .حق سبحان میفرماید بندگان مؤمنی دارم که امر دینشان جز با غنا و
ثروت و صحت در بدن درست نمیشود من ایشان را با آن امتحان میکنم و بندگان مؤمنی دارم
که امر دین ایشان جز با فقر و مسکنت و بیماری در ابدان درست نمیشود .پس ایشان را به آن
امتحان میکنم .و امر دین ایشان اصلاح میگردد .و خدای تعالی با مؤمنین پیمان بست که
گفتارشان مورد تصدیق قرار نگیرد و از دشمنانشان انتقام گرفته نشود و حتی اگر خدای بندهای را
دوست داشته باشد او را در بلا فرو میبرد وقتی خدای را میخواند خدای تعالی میفرماید
لبیک بنده من من بر درخواست تو توانایی دارم ولی حسناتی که برای تو در مقابل بلا ذخیره
کردم برای تو بهتر است .
حواریون حضرت عیسی علیه السلام از اذیت و آزار مردم به آن حضرت شکایت بردند .
حضرت فرمود مؤمنین پیوسته در دنیا در رنجند .از پیامبر ( ص ) آمده که فرمود در بهشت
منازلی است که بندگان با اعمال به آن منازل نمیرسند و ارتباطی با منازل بالاتر ندارد و ستونی
از پایین ندارد پرسیدند ای رسول خدا ( ص ) اهل این منازل کیانند حضرت پاسخ داد اهل بلا و
رنجها ساکنین این منازلند .
فصل
شایسته نیست که انسان در مجلسی بدون ذکر خدا بنشیند و بدون ذکر بلند شود .
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرد فرمود هیچ گروهی در مجلسی ننشینند و در آن خانه ذکر خدا
و ذکر ما اهل بیت در آن نشود جز آنکه در روز قیامت وبال گردن آنها شده است .سپس امام باقر
( ع ) فرمود ذکر ما ذکر خداست و ذکر دشمنان ما ذکر شیطان است .و از آن حضرت علیه السلام
وارد شده است هر کس میخواهد ثواب و پاداش زیاد به او داده شود وقتی میخواهد از جایش
بلند شود بگوید سُبْحانَ رَبِّکَ رَبِّ اَلْعِزَّةِ عَمَّا یَصِفُونَ وَ سَلامٌ عَلَی اَلْمُرْسَلِینَ وَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ
رَبِّ اَلْعالَمِینَ[۲۵] منزه است خدایت خدای بلند مرتبه از آنچه وصفش نمایند بالاتر است و
درود بر پیامبران باد و همه ستایشها از آن خدای بخشنده مهربان است .
و حسن بن ابی الحسن دیلمی از پیامبر نقل کرده است که فرمود فرشتگان به حلقههای ذکر
عبور میکنند و بر بالای سر ایشان میایستند و با گریههای ایشان گریه میکنند و بر دعای ایشان
آمین میگویند وقتی به آسمان صعود کردند خدای تعالی میفرماید ای فرشتگان من کجا بودید
و خدای بهتر میداند ملایکه پاسخ میدهند ای پروردگار ما در مجلسی از مجالس ذکر نشستیم
و گروهایی را دیدیم که تو را تسبیح میکردند و تمجید مینمودند و تقدیس میگفتند و از آتش
جهنم میهراسیدند .خدای تعالی میفرماید
ای فرشتگان من جهنم را از ایشان دور میکنم و شما را به شهادت میگیرم که ایشان را
آمرزیدم و از چیزی که ترسیدند ایمن کردم .فرشتگان عرضه داشتند پروردگارا در بین ایشان
فلانی بود و او تو را یاد نمیکرد خدای تعالی میفرماید او را به خاطر همنشینی با آن ذاکرین
بخشیدم ذاکرین خدا کسانی نیستند که همنشین آنها شقی باشد .
فصل
استحباب ذکر در آنجایی که غافلان حضور دارند مؤکد میشود
چون ممکن است حادثهای
برای ایشان اتفاق بیفتد و او به خاطر ذکرش نجات پیدا کند و شاید ایشان هم به خاطر ذکر وی
نجات یابند .
دلیل دیگر برای تاکید در استحباب ذکر گفتار امام صادق علیه السلام است که فرمود کسی که
در بین مردم غافل ذکر خدا کند بسان رزمنده در بین فراریان است .و از آن حضرت از رسول خدا
نقل شده است که پیامبر ( ص ) فرمود ذاکر خدا در بین غافلان همانند جنگجوی بین فراریان
است و کسی در بین فراریان رزم کند وارد بهشت میشود .و از پیامبر ( ص ) وارد شده است که
فرمود هر کس خدای را با اخلاص در بازار یاد کند به هنگامی که مردم غافلند و مشغول تجارت
هستند خدای تعالی هزار حسنه برای او مینویسد و روز قیامت او را به مغفرتی میآمرزد که به
قلب بشری خطور نکرده است .
فصل
بهترین اوقات ذکر وقت صبح و مغرب و بعد از صبح و عصر است .رسول خدا ( ص ) از خدای تعالی نقل کرد که حق سبحانه فرمود ای فرزند آدم بعد از صبح
ساعتی و بعد از عصر ساعتی مرا ذکر کن من مطلوبت را بر میآورم .و امام باقر علیه السلام
فرمود ابلیس که بر او لعنتهای الهی باد لشکریان شب خود را به هنگام غروب خورشید و
طلوع صبح میفرستد خدای را در این اوقات زیاد ذکر کنید و از شر ابلیس و لشکرش به خدا پناه
برید و بچههای خود را در این دو ساعت حفظ کنید زیرا این دو ساعت ساعت غفلت است .و
امام صادق علیه السلام در گفتار حق تعالی که فرمود وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ اَلْآصالِ[۲۶] منظور دعا
قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب آن است و آن ساعت اجابت دعاست .
فصل
مستحب است که ذکر مخفی باشد
زیرا به اخلاص نزدیک و از ریا دور است رسول
خدا ( ص ) به ابی ذر فرمود ای ابا ذر خدای را به صورت خامل ذکر کن پرسیدم خامل یعنی چه
پاسخ داد یعنی مخفی و امیر المؤمنین علیه السلام فرمود هر کس خدای را در پنهان یاد کند
زیاد خدای تعالی را ذکر کرده است زیرا منافقین خدای تعالی را در جمع زیاد ذکر میکردند ولی
در خفا و پنهانی یاد خدا نمیکردند پس خدای تعالی فرمود یُراؤُنَ اَلنَّاسَ وَ لا یَذْکُرُونَ اَللَّهَ
إِلاَّ قَلِیلاً[۲۷] ریاکاری میکنند و خدای را جز اندک یاد نمینمایند .و امام صادق علیه السلام فرمود
که خدای تعالی میفرماید هر کس مرا در پنهان یاد کند او را در آشکارا یاد کنم .و زراره از امام
باقر ( ع ) یا امام صادق علیه السلام نقل کرد فرمود فرشته جز آنچه را که میشنود نمینویسد و
خدای تعالی فرمود وَ اُذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً[۲۸] پروردگارت را در نفس خود به
زاری و پنهان یاد نما پس ثواب ذکر پنهانی خدا را جز خدا نمیداند چون ثوابی عظیم دارد .
روایت شده است که رسول خدا ( ص ) در غزوهای حضور داشت بر وادی مشرف شدند مردم با
صدای بلند شروع به لا اله الا الله و تکبیر کردند .حضرت فرمود ای مردم ذکر را آهسته بگویید
مگر نمیدانید که شما ناشنوای را صدا نمیزنید و غایبی را نمیخوانید و شنوای نزدیک خود را
میخوانید .
فصل
ذکر اقسامی دارد قسم اول تمجید است .
سعید قماط از فضل روایت کرد گفت به ابو عبد الله علیه السلام گفتم
فدایت شوم دعایی جامع یادم بده فرمود خدای را حمد کن آنگاه هیچ نمازگزاری نیست که
برای تو دعا میکند و میگوید سمع اللَّه لمن حمده خدای بشنود حمد کسی را که حمدش
نمود .
و از پیامبر ( ص ) روایت شده است که فرمود هر سخنی که با حمد شروع نشود ناقص است .
و ابو مسعود از امام صادق ( ع ) روایت کرد که فرمود هر کس چهار بار به هنگام صبح بگوید
الحمد لله رب العالمین شکر آن روز را ادا کرده است و وقتی به هنگام شب چهار بار همان را
بگوید شکر آن شب را ادا کرده است .و از امام صادق علیه السلام روایت شده است که
فرمود رسول خدا میفرمود هر کس بگوید الحمد للَّه کما هو اهله حمد خدایی را همان گونه
که سزاست نویسندگان آسمانها مشغول نوشتن ثواب آن گردند پس به خدای عرضه بدارند که
خدایا ما غیب نمیدانیم خدای تعالی میفرماید همان طور که بنده گفته است بنویسید و من
پاداشش را میدهم .
چگونگی تمجید علی بن حسان از بعضی اصحاب از امام صادق نقل کرد هر دعایی که قبل از آن تمجید
نباشد دم بریده است ابتدا با تمجید خدای تعالی شروع کند سپس ثنا نماید .پرسیدم حد اقل
تمجید لازم چه مقدار است فرمود میگویید اللّهم انت الاوّل فلیس قبلک شیء و انت
الآخر فلیس بعدک شیء و انت الظّاهر فلیس فوقک شیء و انت الباطن فلیس دونک شیء
و انت العزیز الحکیم خدایا تو اولی قبل از تو چیزی نیست .تو آخری بعد از تو چیزی
نیست .تو ظاهری و بالاتر از تو چیزی نیست و تو باطنی باطنتر از تو چیزی نیست و تو عزیز
حکیمی .و به همین اسناد گفت از امام صادق پرسیدم کمترین چیزی که از تمجید کفایت
میکند چیست فرمود این گونه میگوید الحمد للَّه الذی علا فقهر و الحمد للَّه الذی بطن
فخبر و الحمد للَّه الذی یحیی الموتی و یمیت الاحیاء و هو علی کلّ شیء قدیر حمد
خدایی را که برشد و سلطه پیدا کرد و حمد خدایی را که باطن گردید و مطلع شد و حمد خدایی
را که مرده را زنده میکند و زندگان را میمیراند و او بر همه چیز قادر است .
قسم دوم ذکر تهلیل و تکبیر است . ربعی از فضیل از امام باقر یا امام صادق علیهما السلام روایت نمود که فرمود تهلیل
( لا اله الا الله ) و تکبیر ( الله اکبر ) را زیاد بگویید زیرا خدا چیزی را از تکبیر و تهلیل بیشتر دوست
ندارد .و از پیامبر ( ص ) روایت شد که آن حضرت فرمود بهترین عبادت لا اله الا الله است .
قسم سوم ذکر تسبیح است . یونس بن یعقوب گفت از امام صادق علیه السلام پرسیدم هر کس صد بار سبحان الله بگوید
آیا از جمله کسانی خواهد بود که خدای را زیاد ذکر کرده است فرمود بله .
[حضرت سلیمان و مرد کشاورز ] حکایت شده که لشکرگاه حضرت سلیمان بن داود علیه السلام صد فرسنگ در صد فرسنگ
بوده است .بیست و پنج فرسنگ برای طایفه جن و بیست و پنج فرسنگ برای انسانها و بیست
و پنج فرسنگ برای پرندگان و بیست و پنج فرسنگ برای حیوانات وحشی و آن حضرت هزار کاخ
شیشهای بر روی چوب داشت که سیصد زن در آن بودند و هفتصد کنیز مخصوص داشت و اجنه
برای او فرشی از طلا و ابریشم بافته بودند که دو فرسنگ در یک فرسنگ بود و منبر طلایی وی
را در وسط آن میگذاشتند و حضرت بر آن مینشست و در کنارش ششصد هزار صندلی طلا و
نقره بود و پیامبران بر صندلیهای طلا مینشستند و علما بر صندلیهای نقره قرار میگرفتند و در
اطراف ایشان مردم بودند و در اطراف مردم اجنّه و شیاطین حضور داشتند و پرندگان با
بالهایشان بر ایشان سایه میانداختند تا آنکه خورشید بر آنها نتابد و باد صبا بساط ( فرش )
سلیمان ( ع ) را بلند میکرد و در روز به اندازه یک ماه راه میرفتند .و روایت شده است که طوفان
آن را حرکت میداد و باد آرام آن را به دوش میکشید خدای تعالی در حال سیر بین آسمان و زمین به
حضرت سلیمان ( ع ) فرمود که من بر سلطنت تو اضافه کردم به اینکه هر کس سخنی بگوید باد به
گوش تو برساند .حکایت شد که آن حضرت به کشاورزی رسید کشاورز گفت به پسر داود
سلطنت بزرگی داده شده است باد صدای آن مرد را به گوش حضرت سلیمان رسانید .سلیمان
پایین آمد و به پیش مرد کشاورز رفت و گفت من پیش تو آمدم که مبادا چیزی را که تو بر آن
قدرت نداری از خدا بخواهی سپس فرمود تسبیحی را که خدای تعالی آن را بپذیرد بهتر از آن
سلطنتی است که به پسر داود داده شده است .و در حدیث دیگر آمده است زیرا ثواب تسبیح
میماند و پادشاهی سلیمان از بین میرود .
قسم چهارم تسبیح و تحمید است . از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند امیر المؤمنین ( ع ) فرمود تسبیح
نصف میزان است و تحمید میزان را پر میسازد .و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر بین آسمانها و زمین
را پر میسازد .
قسم پنجم
از آن حضرت روایت شده که اشهد ان لا اله الاّ اللَّه وحده لا شریک له الها واحدا احدا
فردا صمدا لم یتّخذ صاحبة و لا ولدا گواهی میدهم که جز الله خدایی نیست تنهاست و شریکی ندارد و خدایی واحد احد فرد و
صمد است و همسر و فرزندی نگرفته است .
هر کس چهل و پنج بار آن را بگوید چهل و پنج هزار هزار برای او مینویسد و چهل و پنج هزار هزار
سیئه از نامه عمل او محو میکند و چهل و پنج هزار هزار درجه او را بالا میبرد و بسان کسی
است که در روزش دوازده هزار بار قرائت قرآن کند و خدای تعالی خانهای در بهشت برای او بنا
میکند .
قسم ششم
قسم ششم از اذکار پنج کلمه زیر است .سبحان اللَّه و الحمد اللَّه و لا اله الاّ اللَّه و اللَّه اکبر لا حول و لا قوة الاّ باللَّه العلیّ العظیم پیامبر فرمود آیا شما را پنج کلمه یاد ندهم که بر زبان سبکند و در میزان سنگینند و خدای را راضی میکنند و شیطان را طرد مینمایند و از گنجهای بهشتند و از تحت عرش هستند و باقیات صالحات میباشند پاسخ دادند بله ای رسول خدا ( ص ) رسول خدا ( ص ) فرمود بگویید سبحان اللَّه و الحمد اللَّه و لا اله الاّ اللَّه و اللَّه اکبر لا حول و لا قوة الاّ باللَّه العلیّ العظیم و فرمود چه مقدار این پنج کلمه مبارکند و چه قدر سنگینی آنها در میزان خیلی زیاد است
قسم هفتم
قسم هفتم از اذکار تسبیحات اربع است .
از امام ابی جعفر باقر ( ع ) روایت شده که فرمود
رسول خدا ( ص ) به مردی که درخت در باغ خود کاشت رسید در کنارش ایستاد فرمود آیا شما را
راهنمایی نکنم بر کاشتن درختی که ریشهاش محکمترین و میوهاش زودرسترین و خوش
خوراکترین و ماندگارترین میوههاست گفت ای رسول خدا مرا به آن راهنمایی کن فرمود
وقتی صبح و شب کردی بگو سبحان اللَّه و الحمد اللَّه و لا اله الاّ اللَّه و اللَّه اکبر اگر اینها را
بگویی به عوض این کلمات در قبال هر تسبیح ده درخت در بهشت میدهند که از انواع میوهها در
آن باشد و آنها از اعمال نیکوی باقی هستند آن حضرت ( ع ) فرمود آن مرد گفت ای رسول
خدا ( ص ) من تو را به شهادت میگیرم که این باغ صدقه بر فقرای مسلمین باشد خدای تعالی این
آیه را فرستاد فَأَمَّا مَنْ أَعْطی وَ اِتَّقی وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری[۲۹] .هر کس ببخشد
و تقوی پیشه کند و نیکویی را تصدیق کند ما هم بر او آسان میگیریم .محمد بن خالد برقی از
امام صادق ( ع ) از جدش علیهم السلام از رسول خدا ( ص ) نقل کرد که آن حضرت فرمود هر کس
بگوید سبحان الله خدای درختی را عوض آن او در بهشت میکارد و هر کس الحمد لله
بگوید خدای تعالی بابت آن درختی در بهشت برای او میکارد .و هر کس بگوید لا اله الا اللَّه
خدای درختی را به عوض آن در بهشت میکارید .و هر کس بگوید اللَّه اکبر خدای درختی را به
عوض آن در بهشت برای او میکارد .مردی از قریش به آن حضرت عرضه داشت بنا بر این در
بهشت درختان زیادی داریم حضرت فرمود ولی شما را بر حذر میدارم که آتشهایی نفرستید که
آنها را بسوزانید و آن قول خدای تعالی است که فرمود یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللَّهَ وَ أَطِیعُوا
اَلرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ[۳۰] ای کسانی که که ایمان آوردید خدا و رسول خدا را اطاعت کنید
و اعمال خویش را باطل نکنید .و از آن حضرت ( ع ) آمده است که روزی پیامبر به اصحابش فرمود
به نظر شما اگر البسه و امتعه خانههای شما جمع آوری شود و بر روی هم چیده شود آیا به آسمان
میرسد پاسخ دادند نه ای رسول خدا ( ص ) فرمود آیا شما را راهنمایی به چیزی نکنم که
ریشهاش در زمین و شاخهاش در آسمان باشد گفتند آری فرمود وقتی نماز واجب تمام شد
سی مرتبه گفته شود سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر ریشه آن در زمین و شاخه
آن در آسمان است و این کلمات در آن روز او را از آوار و سوختن و غرق و در چاه افتادن و دریده
شدن بواسطه حیوانات درنده و مرگ و بلایی که از آسمان نازل میشود حفظ میکند و اینها
باقیات صالحات هستند .
و حمّاد بن عثمان از جعفر بن محمد ( ص ) از پدرانش از علی ( ع ) نقل کرده است که پیامبر اکرم
فرمود وقتی مرا به آسمان بردند و داخل بهشت شدم در آنجا صحرایی سپید از مشک دیدم و
ملایکهای را دیدم که با آجری از طلا و آجری از نقره در آن ساختمان میساختند و گاهی
میایستادند از ایشان پرسیدم چرا گاهی میسازید و گاهی میایستید پاسخ دادند ما میایستیم تا
مصالح بنا از راه برسد پرسید مصالح بنای شما چیست گفتند سخن مؤمن که بگوید
سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا الله و الله اکبر مصالح ماست .وقتی این کلمات را بگوید ما بنا
میکنیم وقتی ساکت شد از ساختن دست بر میداریم .
قسم هشتم از اذکار
قسم هشتم استغفار است
سکونی از امام صادق علیه السلام روایت کرد فرمود رسول
خدا ( ص ) فرمود بهترین دعا استغفار است و فرمود دلها زنگ میزند مانند زنگ زدن مس آن را
با استغفار جلا دهید .فرمود هر کس زیاد استغفار کند خدای تعالی از همه غمها او را نجات
میدهد و برای هر سختی راه نجاتی قرار میدهد و به او از راهی که گمان ندارد روزی میدهد .و
زراره از ابی عبد الله ( ع ) روایت کرد که وقتی بنده زیاد استغفار کند کتاب عملش در حال درخشش
بالا میرود .و از امام رضا علیه السلام آمده که فرمود مثل استغفار مثل برگ درخت است که
وقتی حرکت کند برگهایش میریزد و کسی که استغفار از گناه میکند ولی در همان حال آن را
انجام میدهد مثل این است که خدای تعالی را مسخره میکند .و فرمود رسول خدا ( ص ) از
مجلس و لو کوتاه بلند نمیشد تا بیست و پنج بار استغفار کند .و از آن حضرت آمده است که
رسول خدا ( ص ) هر صبح هفتاد بار استغفار میکند و هفتاد بار به سوی خدای توبه مینمود
پرسیدند به هنگام استغفار چه میفرمود آیا میفرمود استغفر الله و اتوب الیه امام فرمود
پیامبر ( ص ) هفتاد بار میفرمود استغفر الله و هفتاد بار میفرمود اتوب الی الله .و از آن
حضرت علیه السلام آمده که فرمود استغفار و قول لا اله الا الله بهترین عبادت است .خدای عزیز
جبار فرمود فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ اِسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ[۳۱] بدان که خدایی نیست جز او و از
گناهت استغفار کن
فصل
و بهترین اوقات استغفار سحرها و بعد از صبح و عصر است .
از ائمه اطهار علیهم السلام
روایت شده است که اولین صفحات و آخرین صفحات کتاب روزتان را از نیکی پر کنید بین اول
و آخر از شما گذشت میشود .هارون بن موسی تلعکبری به اسناد خود از امام صادق نقل کرد که
رسول خدا ( ص ) فرمود هر کس هر روز بعد از عصر یک بار بگوید استغفر اللَّه الّذی لا اله الاّ
هو الحیّ القیّوم ذو الجلال و الاکرام و اسأله ان یتوب علیّ توبة عبد ذلیل خاضع فقیر
بائس مستجیر مستکین لا یملک لنفسه نفعا و لا حیوة و لا موتا و لا نشورا طلب
آمرزش میکنم از خدایی که جز او خدایی نیست زنده و قیوم است و ذو الجلال و الاکرام
میباشد و از او میخواهم توبه مرا بپذیرد .توبه بندهای خوار خاضع بیچیز زمینگیر و پناه
آورنده و بیچیز که نفع و ضرر و زندگی و مرگ و بعثی را مالک نیست خدای تعالی دو فرشته را
امر میکند که هر چه در کتاب اعمالش موجود است هر چه که باشد بسوزانند .و از ائمه اطهار
علیهم السلام روایت شده است درود خدا بر سحرخیزان و استغفارکنندگان در سحرها باد
روایت شده که ابا القمقام خدمت ابو الحسن ( ع ) رسید و شغلش صنعت بود از حرفهاش به آن
حضرت شکایت برد و اینکه به هر چه روی میکند نیازهایش برطرف نمیشود و سود نمیبرد .
ابو الحسن ( ع ) به او فرمود بعد از فجر بگو سبحان اللَّه العظیم و بحمده استغفر اللَّه من
فضله قمقام میگوید پیوسته آن را میگفتم به خدا قسم اندکی نگذشت تا اینکه عدهای از بادیه
آمدند و مرا خبر دادند که مردی از فامیلهایم مرده است و هیچ وارثی جز من ندارد من رفتم و
میراث را گرفتم و تاکنون بینیازم .
فصل در دعاهای مخصوص به اوقات اول از امیر المؤمنین وارد شده است که وقتی صبح میشد سه بار میفرمود سبحان
الملک القدّوس و میگفت اللّهمّ انّی اعوذ بک من زوال نعمتک و تحویل عافیتک و
من فجأة نقمتک و من درک الشّقاء و من سوء القضاء و من شرّ ما سبق فی الکتاب اللّهمّ
انّی اسألک بعزّة ملکک و شدّة قوّتک و بعظیم سلطانک و بقدرتک علی خلقک .خدایا
من از از بین رفتن نعمت تو بر خود و دگرگونی سلامتی تو و از عذاب ناگهانی و از شقاوت و
بدی قضایت و از شر آنچه که در کتاب گذشت به تو پناه میبرم خدایا تو را به عزت ملکت و
سختی قوتت و به بزرگی سلطنت و به قدرت تو بر خلقت قسم میدهم .سپس حاجت خود را
ذکر میکرد .
دوّم وقتی صبح میکرد میفرمود خوش آمدید ای دو فرشته حافظ کریم من به خواست
خدا به شما چیزی را املا میکنم و شما هم آن را میپسندید پس پیوسته در تسبیح و تهلیل بود
تا صبح میکرد همین طور بعد از عصر چنان بود .
سوّم از امام باقر علیه السلام از رسول خدا ( ص ) نقل شده است که آن حضرت فرمود هر کس
دوست دارد که خدای تعالی را ملاقات کند و در کتابش شهادت به لا اله الا الله وحده لا شریک له
و انّ محمدا رسول الله باشد و برای او هشت در بهشت باز شود و به او گفته میشود که ای
دوست از هر در که میخواهی داخل بهشت شو به هنگام صبح و شام بگوید ای دو ملک
بنویسید بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم اشهد ان لا اله الا اللَّه وحده لا شریک له و اشهد انّ
محمّدا عبده و رسوله و اشهد انّ الساعة آتیة لا ریب فیها و انّ اللَّه یبعث من فی القبور
علی ذلک احیی و علی ذلک امرت و علی ذلک ابعث حیّا ان شاء اللَّه اقرأ محمّدا منّی
السّلام ( ص ) الحمد للَّه الذی اذهب اللّیل مظلما بقدرته و جاء بالنّهار مبصرا برحمته
خلقا جدیدا مرحبا بالحافظین و به طرف چپ و راست متوجه شود .و بگوید حیّاکما اللَّه
من کاتبین و به طرف چپ متوجه شود و ترجمه دعا این است شهادت میدهم که خدایی جز
الله نیست یگانه است و شریک ندارد و شهادت میدهم که محمد ( ص ) بنده و رسولش میباشد
و شهادت میدهم که قیامت میآید و شکی در آن نیست و خدای تعالی هر کسانی را که در
قبورند زنده میکند و بر این عقاید زندگی میکنم و به آن مأمور شدم و در آن بخواست خدا در
قیامت مبعوث میشوم ای دو فرشته از طرف من به حضرت محمد ( ص ) سلام برسانید سپاس
خدای را که به قدرت خود شب تار را برد و روز روشن را به آفرینشی تازه برحمت خویش آورد .
خوش آمدید ای دو کاتب حافظ من
چهارم حمّاد بن عثمان از امام صادق علیه السلام روایت کرد هر کس بعد از نماز صبح و قبل
از هر سختی بگوید رب صلّ علی محمد و اهل بیته خدای تعالی صورتش را از وزش بادهای
آتشین جهنم باز میدارد .
پنجم از امام رضا ( ع ) روایت شده است که فرمود هر کس بعد از نماز صبح دعای زیر را
بخواند هیچ حاجتی نخواهد جز آنکه بر او آسان میشود و خدای تعالی آن را کفایت میکند .
بسم اللَّه و صلّی اللَّه علی محمّد و آل محمّد و افوّض امری الی اللَّه انّ اللَّه بصیر
بالعباد فوقیه اللَّه سیئات ما مکروا لا اله الا انت سبحانک انّی کنت من الظّالمین
فاستجبنا له و نجّیناه من الغمّ و کذلک ننجی المؤمنین حسبنا اللَّه و نعم الوکیل
فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم یمسسهم سوء ما شاء اللَّه لا حول و لا قوة الاّ باللَّه ما شاء
اللَّه لا ما شاء النّاس ما شاء اللَّه و ان کره النّاس حسبی الرّب من المربوبین حسبی الخالق
من المخلوقین حسبی الرازق من المرزوقین حسبی اللَّه ربّ العالمین حسبی من هو
حسبی حسبی من لم یزل حسبی حسبی من کان منذ کنت لم یزل حسبی حسبی اللَّه
لا اله الاّ هو علیه توکلت و هو ربّ العرش العظیم
بنام خدا و درود خدا بر محمد و آلش کارم را به خدای تعالی واگذار میکنم زیرا خدا به
بندگانش بیناست خدای تعالی او را از بدیهای مکر ایشان حفظ کرد خدایی نیست جز تو
منزّهی تو من از ستمکاران بودم پس دعایش را اجابت کردیم و او را از غم نجات دادیم و
این گونه مؤمنین را نجات میدهیم خدای ما را کافی و وکیل خوبی است مؤمنین داخل نعمت و
فضل پروردگار شدند که هرگز تا خدای نخواهد به ایشان بدی نرسد و آنچه که خدای خواهد .
قدرتی نیست جز از آن خدا خواسته خدا را خواهم و به خواسته مردم تمایلی ندارم خواسته
خدا را طالبم گرچه مردم بدشان آید تربیت خدای مرا از تربیتکنندههای دیگر کفایتم میکند
خالق من مرا از دیگر مخلوقات کافی است رازق من مرا از دیگر روزی دهندهها کافی میباشد .
خدای رب العالمین مرا کافی است .مرا کافی است آنکه مرا کافی است کافی است آنکه مرا در
ازل کافی بوده است .کافی است آنکه تا بودم مرا کافی بوده است خدای مرا کافی است خدایی
جز او نیست کارهای خودم را به او واگذار کردم و او پروردگار عرش عظیم است .
ششم بهترین دعایی که در هنگام زوال ظهر ( اذان ظهر ) باید خواند این است اللّهم انّک
لست باله استحدثناک و این دعا در مصباح المتهجدین نقل شده است و بهترین دعایی که در
پایان روز جمعه باید خواند دعای سمات است و بعد از آن دعایی را که قبلا گذشت میخوانی
اللّهم انّی اسألک بحقّ هذا الدّعاء و بما فات من الاسماء .
هفتم از ابی جعفر باقر ( ع ) آمده که رسول خدا ( ص ) وقتی آفتاب بر بالای کوه قرار میگرفت
چشمانش پر از اشک میشد سپس میفرمود امسی ظلمی مستجیرا بعفوک و امست
ذنوبی مستجیرا بمغفرتک
ستم من به عفو تو پناه برده است و گناهان من به بخشش تو ملتجی شده
و امسی خوفی مستجیرا بامانک و امسی ذلّی مستجیرا بعزّک و امسی فقری مستجیرا
بغناک
و ترس من به امان تو پناه گزیده و ذلت من به عزت تو پناه برده است و نیاز من بر بینیازی تو
پناه آورده
و امسی وجهی البالی الفانی مستجیرا بوجهک الدّایم الباقی اللّهم البسنی عافیتک و
غشّنی برحمتک
و روی پوسیده فانی من به روی همیشگی باقی تو پناه جسته خدایا عافیت خویش را به من
بپوشان و رحمت خود را
و جلّلنی کرامتک و قنی شرّ خلقک من الجنّ و الانس یا اللَّه یا رحمان یا رحیم
به من بپوشان و مرا به کرامت خود مجلل نما و مرا از شر خلقت از جن و انس حفظ نما .ای خدا
ای بخشنده ای مهربان .
هشتم سلیمان بن جعفری گفت از ابا الحسن ( ع ) شنیدم که میفرمود بهنگامی که شب فرا
میرسد و به خورشید نگاه میکنی که به طرف مغرب میرود و در حال فرو رفتن است ( بگو )
بسم اللَّه و باللَّه و الحمد للَّه الّذی لم یتّخذ
بنام خدا و به استعانت از الله ستایش خدایی را که
صاحبة و لا ولدا و لم یکن له شریک فی الملک و لم یکن له ولی من الذلّ و کبّره تکبیرا و
الحمد للَّه
همسر و فرزندی نگرفته و در پادشاهی خویش شریکی ندارد و ذلّت و خواری نداشته تا به خاطر
آن دوست گیرد و او را
الّذی یصف و لا یوصف و الحمد للَّه الذی یعلم و لا یعلم یعلم خائنة الأعین و ما
تخفی الصّدور
بزرگ دارد و ستایش خدای را که وصف میکند ولی خود به وصف در نمیآید و سپاس خدای را
که میداند ولی خود دانسته نمیشود چشمان خیانتکار را
و اعوذ بوجه اللَّه الکریم و بسم اللَّه العظیم من شرّ ما ذرأ
میشناسد و اسرار پنهان سینه ترا میداند و به وجه کریم و به بسم الله عظیم پناه میبرم از شر
آنچه آفرید و خلق کرد و از شر
و برأ و من شرّ ما تحت الثری و من شرّ ما ظهر و ما بطن و من شر ما
آنچه که زیر خاک است و آنچه بر روی آن قرار دارد و آنچه ظاهر و آشکار است و آنچه باطن
میباشد .
وصفت و ما لم اصف و الحمد للَّه ربّ العالمین .
و از شر آنچه که وصفش کردم و وصفش نکردم و ستایش از آن پروردگار عالمیان است .
و فرمود این دعا شخص را از هر درنده و شیطان رجیم و ذریه او حفظ میکند و از هر چه که
میگزد و نیش میزند در امان است و اگر کسی این دعا را بخواند از دزد و از غول نمیهراسد .
عرض کردم من شکارچی حیوانات و درنده هستم و در خرابهها میخوابم و میترسم فرمود
وقتی وارد شدی بگو بسم اللَّه و باللَّه و پای راست خود را داخل کن و وقتی خارج میشوی
پای چپ را بیرون بگذارد و نام خدای را ببر حادثه بد برای تو اتفاق نمیافتد .
نهم شیخ صدوق به اسناد خود به عبد الله انصاری از خلیل بکری روایت کرد که گفت از
یکی از اصحاب شنیدم میفرمود علی بن ابی طالب علیه السلام هر روز دهه ذی الحجه این کلمات
ارزشمند را میفرمود ابتدای آن این است لا اله الاّ اللَّه عدد اللّیالی و الدّهور لا اله الاّ اللَّه
عدد امواج البحور لا اله الاّ اللَّه .
به تعداد شبان و روزگاران لا اله الا الله به عدد امواج دریاها لا اله الا الله لا اله الاّ الله در حالی که
و رحمته خیر ممّا یجمعون لا اله الاّ اللَّه عدد الشّوک و الشّجر لا اله الاّ اللَّه عدد الشّعر و
الوبر لا اله الاّ اللَّه
رحمت وی بهتر است از آنچه جمع میکنند .به تعداد خارها و درختان لا اله الاّ اللَّه به تعداد
پشمها و موها لا اله الا اللَّه و به تعداد
عدد القطر و المطر لا اله الاّ اللَّه عدد الحجر و المدر لا اله الاّ اللَّه عدد لمح العیون
قطرهها و بارانها لا اله الا الله به تعداد سنگها و کلوخها لا اله الا الله به تعداد چشم بهم خوردنها
لا اله الاّ الله
لا اله الاّ اللَّه فی اللّیل اذا عسعس و الصّبح اذا تنفّس لا اله الاّ اللَّه عدد الرّیاح
در شبانگاه که شب میرود و صبح تنفس میکند لا اله الاّ الله .به تعداد بادها در بیابانها و دشت
لا الله الاّ الله
فی البراری و الصّحاری .لا اله الاّ اللَّه من الیوم الی یوم ینفخ فی الصّور .
از امروز تا روز نفخ صور لا اله الا الله
سپس فرمود هر کس آن را در هر روز از دهه ذی الحجه ده مرتبه بخواند خدای تعالی به هر
تهلیلی یک درجه در بهشت میدهد که از در و یاقوت میباشد و ما بین هر درجهای مسیر صد
سال برای سوار تیز تک میباشد و در هر درجه شهری بنا شده و در آن شهر قصری از جوهر
یکپارچه بنا شده که هیچ فصلی در آن نیست و در هر شهری از آن شهرها خانهها و قلعهها و
غرفهها و منازل و فرشها و زنها و کنیزان و حور العین و بالشها و فرشها و خوانها و خدمه و
جویها و درختان و زیور آلات و حلههایی است که بشر از تعریف آنها عاجز است وقتی از قبرش
خارج شود از هر مویی نوری بدرخشد و به شتاب به سوی او بیایند و هفتاد هزار فرشته در
پیشاپیش و طرف راست و طرف چپ وی قرار میگیرند تا آنکه به در بهشت برسد وقتی او
داخل بهشت شود فرشتگان در پشت سر او قرار گیرند و او در جلوی آنهاست تا به شهری
میرسند که ظاهر آن از یاقوت سرخ و داخل آن از زبرجد سبز است و در آن از همه اصناف خلق
خدا که خدای در بهشت خلق کرده موجود است .وقتی به آن برسند به او گویند ای دوست خدا
آیا میدانی این شهر و آنچه در آن است به خاطر چیست میگوید خیر سپس میپرسد شما
کی هستید پاسخ دهند ما فرشتگانی هستیم که در دنیا شاهد بر تهلیل تو بودیم این شهر با آنچه
در آن است پاداش آن تهلیل است و بشارت باد به فضلی بهتر که خدای تعالی از ثواب خود به تو
میدهد به هنگامی که تو آنچه خدای تعالی برای تو در دار السلام در جوار خود آماده کرده بینی و
آن ثواب به عنوان عطای دایمی ابدی الهی است .خلیل گفت هر چه میتوانید بگویید تا خدای
تعالی بر شما زیاد کند .
دهم از ابی الدرداء رضی الله عنه روایت شد که یک روز به او گفتند که خانهات سوخت
ابی الدرداء در پاسخ گفت نسوخت .کسی دیگر آمد و گفت خانهات سوخت گفت نسوخت
سومی آمد و گفت خانهات سوخت گفت نسوخت .سپس واقعیت روشن شد به اینکه همه
خانههای اطراف جز خانه ابی الدرداء سوخت .پرسیدند از کجا دانستی که خانهات نسوخت
گفت از پیامبر ( ص ) شنیدم که میفرمود هر کس این کلمات را به هنگام صبح بگوید در آن روز از
حادثه بد محفوظ است و اگر در اول شب بگوید در آن شب حادثه بدی برای او اتفاق نمیافتد و
من این کلمات را خواندم اللّهم انت ربّی لا اله الاّ انت علیک توکّلت و انت ربّ العرش
العظیم و لا حول و لا قوّة الاّ باللَّه العلیّ العظیم ما شاء اللَّه کان و ما لم یشأ لم یکن اعلم انّ
اللَّه علی کلّ شیء قدیر و انّ اللَّه قد احاط بکلّ شیء علما اللّهم انّی أعوذ بک من شرّ نفسی
و من شرّ کلّ دابّة انت آخذ بناصیتها انّ ربّی علی صراط مستقیم .
ترجمه خدایا تو پروردگار منی خدایی جز تو نیست بر تو توکل کردم و تو پروردگار عرش
عظیم هستی و حول و قوهای جز حول و قوه خدای بزرگ نیست آنچه خدا بخواهد میشود و
آنچه نخواهد نمیشود میدانم که خدای تعالی بر هر چیزی تواناست و بر همه اشیا احاطه دارد .
خدایا من از شر نفس خودم و از شر هر جنبندهای که تو پیشانی وی را داری به تو پناه میبرم
خدای من بر راه راست است .
خاتمه
در شفا گرفتن از دعا و رقعه بستن
.که اقسامی دارد .
قسم اول برای دفع بیماریهاست
و دعاهایی که در این زمینه موجود است به شرح زیر
است
ابو نجران و ابن فضّال از یکی از اصحاب از امام صادق علیه السلام نقل کردند که آن حضرت
به هنگام بیماری میفرمود
اللّهمّ عیّرت اقواما فقلت قل ادعوا الّذین زعمتم من دونه فلا یملکون کشف الضّر
عنکم و لا تحویلا فیا من لا یملک کشف ضرّی و لا تحویله عنّی احد غیرک صلّ علی
محمّد و آله و اکشف ضرّی و حوله الی من یدعو معک الها آخر لا اله غیرک
خدایا تو گروهایی را سرزنش کردی و فرمودی بگو کسانی را که غیر خدا هستند ( برای
یاری ) بخوانید ولی نمیتوانند ضرر را از شما بردارند و آن را دگرگون کنند .پس ای کسی که جز تو
قادر به دفع ضرر و برگرداندن آن از من نیست درود بر محمد و آلش فرست و ضرر و بدی را از
من بردار و آن را به طرف کسی ببر که با تو خدای دیگری را میخواند و خدایی غیر از تو نیست .
حدیث دوم یونس بن عبد الرحمن از داود بن زید روایت کرد که من در مدینه به بیماری
سخت دچار شدم حضرت ابا عبد الله امام صادق علیه السلام متوجه بیماری من شد برای من
نامه نوشت و فرمود خبر بیماری تو به من رسید یک صاع گندم بخر و به پشت بخواب و گندم
را هر طور که خواستی بر سینهات بریز و بگو اللّهمّ انّی أسألک باسمک الّذی اذا سألک به
المضطرّ کشفت ما به من ضرّ و مکّنت له فی الارض و جعلته خلیفتک علی خلقک ان
تصلّی علی محمّد و علی اهل بیته و ان تعافینی من علّتی ترجمه خدایا من تو را
میخوانم به حق آن اسمی که وقتی مضطر تو را بخواند ضرر و بدی را از وی برداری و او را در
زمین مسلط کنی و وی را خلیفه بر خلق خود قرار دهی اینکه بر محمد و اهل بیت وی درود
بفرستی و مرا از بیماریم برهانی سپس بنشین و گندم اطرافت را جمع کن دوباره همین را بگو و
به هر مسکینی مدی ( ده سیر ) از آن گندم بده و دعا را بخوان .داود گفت این کار را کردم مثل
اینکه از زنجیر رهایی یافتم و دیگران نیز انجام دادند و نتیجه گرفتند .
روایت سوم بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم الحمد للَّه ربّ العالمین حسبنا اللَّه و نعم الوکیل
تبارک اللَّه احسن الخالقین و لا حول و لا قوّة الاّ باللَّه العظیم .بنام خدای بخشنده مهربان
سپاس خدای عالمیان را است .خدا ما را کافی است و وکیل خوبی است .مبارک است خدایی که
بهترین خلقکنندگان است و حول و قوهای جز حول و قوه خدای بزرگ نیست .
که چهل بار پشت سر نماز صبح خوانده شود و بر درد بمالند مخصوصا اگر بیماری خنا زیر
باشد به اذن خدا معالجه خواهد شد این کار را کردند و نتیجه گرفتند .
روایت چهارم یونس بن عمار گفت به ابا عبد الله ( ع ) عرض کردم فدایت شوم این بیماری که در
صورتم پیدا شده مردم گمان میکنند که خدای تعالی بندهای را مبتلا نمیکند که حاجتی به او
داشته باشد فرمود مؤمن آل فرعون انگشتانش به کف دستش چسبیده بود و در حالی که دست
خود را به سوی ایشان دراز میکرد چنین میگفت یا قوم اتّبعوا المرسلین ای قوم از پیامبران
پیروی کنید .سپس فرمود در اوّل ثلث آخر شب وضو بگیر و در آخرین سجده دو رکعت
اول در حال سجده بگو یا علیّ یا عظیم یا رحمان یا رحیم یا سامع الدّعوات یا معطی
الخیرات صلّ علی محمّد و آل محمّد و اعطنی من خیر الدّنیا و الآخرة ما انت اهله و
اصرف عنّی من شرّ الدّنیا و الآخرة ما انت اهله و اذهب عنّی الوجع فانّه قد اغاظنی و
احزننی .ای بلند مرتبهای بزرگ ای بخشنده ای مهربان ای شنوای دعاها ای دهنده خوبیها
درود بر محمد و آل محمد بفرست و خیر دنیا و آخرت را همان طور که اهلیت و شایستگی داری
بده و شر دنیا و آخرت را آن طور که سزاواری از من دور کن و درد را از من دور کن زیرا مرا به
خشم آورده و محزونم کرده است .و در دعا اصرار نما گفت من هنوز به کوفه نرسیده بودم که
خدای تعالی همه آن بیماری را از صورتم بر طرف کرد .
روایت پنجم و داود بن زربی از امام صادق علیه السلام روایت کرد که فرمود دست خود را بر
جای درد بگذار و سه بار بگو اللَّه اللَّه اللَّه ربّی حقّا لا اشرک به شیئا اللّهم انت لها و لکلّ
عظیمة ففرّقها عنّی
خدا خدا خدا به حق پروردگار من است و من شریکی برای او قرار نمیدهم .خدایا تو
حلاّل مشکلی و هر مشکل بزرگ را تو بر میداری پس این درد را از من دور کن .
روایت ششم مفضّل از امام صادق علیه السلام روایت کرد فرمود برای خوب شدن دردها بگو
بسم اللَّه و باللَّه کم من نعمة للَّه فی عرق ساکن و غیر ساکن علی عبد شاکر و غیر شاکر
بنام خدا و به کمک خدا .چه بسا نعمتهایی که در رگهای ساکن و غیر ساکن بر بنده شاکر و غیر
شاکر موجود است .و بعد از نماز واجب با دست راست لحیه خود را بگیر و سه بار بگو اللّهمّ
فرج عنّی کربتی و عجّل عافیتی و اکشف ضرّی خدایا سختی را از من بردار و در عافیت من
تعجیل کن و بدی را از من بردار و سعی کن که با گریه و ریزش اشک توأم باشد .
روایت هفتم ابو حمزه گفت دردی در زانویم پیدا شد من به امام باقر علیه السلام شکایت کردم
حضرت فرمود وقتی نماز گزاردی بگو
یا اجود من اعطی و یا خیر من سئل و یا ارحم من استرحم ارحم ضعفی و قلّة حیلتی
و اعفنی من وجعی
ای بهترین کسانی که میبخشند و ای بهترین مسئول و ای مهربانترین کسی که از وی درخواست
رحمت شده به ضعف و بیچارگی من رحمت آور و از درد مرا معاف دار
ابو حمزه گفت آن را گفتم و از آن شفا یافتم .
روایت هشتم ابو جعفر علیه السلام فرمود علی ( ع ) مریض شد رسول خدا ( ص ) آمد به حضرت
علی فرمود
اللّهم انّی أسألک تعجیل عافیتک او صبرا علی بلیّتک او خروجا الی رحمتک
خدایا من تعجیل در سلامت تو را میخواهم یا صبر و بلای تو یا رفتن به سوی رحمت تو را
خواهانم .
روایت نهم ابراهیم بن عبد الحمید از مردی روایت کرد که گفت من بر حضرت امام صادق
علیه السلام وارد شدم از دردی که در من بود به آن حضرت شکایت بردم فرمود بگو بسم الله
سپس دست خود را بر درد بکش سپس بگو
و اعوذ بعزّة اللَّه و اعوذ بقدرة اللَّه و اعوذ بجلال اللَّه و اعوذ بعظمة اللَّه
پناه میبرم به عزت خدا و پناه میبرم به قدرت خدا و پناه میبرم به جلال خدا و پناه میبرم به
بزرگی خدا
و اعوذ بجمع اللَّه و اعوذ برسول اللَّه من شرّ ما احذر و من شرّ ما اخاف علی نفسی
و پناه میبرم به اراده خدا و پناه میبرم به رسول خدا و پناه به اسمای خدا میبرم از شر آنچه
میترسم و از شر آنچه که بر نفس خود میترسم .این کلمات را هفت بار میگویی .آن مرد گفت
من این کار را کردم درد از من رخت بر بست .
روایت دهم ابراهیم بن اسرائیل از امام رضا ( ع ) نقل کرد که فرمود در گردن کنیزی از ما
خنازیر[۳۲] بیرون آمد هاتفی مرا ندا داد به من گفت ای علی به آن کنیز بگو که بخواند یا رئوف
یا رحیم یا ربّ یا سیّدی فرمود آن کنیز خواند خدای تعالی آن را بر طرف فرمود این دعایی
است که جعفر بن سلیمان آن را خوانده است .
قسم دوم
دعاهایی که برای دفع بدیها خوانده میشود . روایت اوّل ابن مسکان از ابی حمزه روایت کرد وی گفت محمد بن علی ( ع ) فرمود ای ابا حمزه
چرا وقتی از مشکلی میهراسی به گوشه منزلت پناه نمیبری و به طرف قبله روی نمیآوری و
دو رکعت نماز نمیخوانی هر گاه چنین شد پس از نماز هفتاد بار بگو
یا ابصر النّاظرین و یا اسمع السّامعین و یا اسرع الحاسبین و یا ارحم الرّاحمین .
ای دیدهورترین بینندگان و ای شنواترین شنوندگان و ای سریعترین حسابگران و ای مهربانترین
مهربانان .
هر بار که این کلمات را میخوانی حاجت خود را ذکر کن
روایت دوم از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمود مردی بنام شیبة الهذلی خدمت
پیامبر ( ص ) آمد عرض کرد ای رسول خدا ( ص ) من مرد پیری هستم که سن من بالا آمده و
نیروی من از نماز و روزه و حج و جهادی که به خود عادت داده بودم کم گردیده است ای رسول
خدا مرا کلامی سبک یاد ده که به من منفعت دهد .آن حضرت فرمود دوباره بگو آن مرد همین
سخن را تا سه بار تکرار کرد .رسول خدا ( ص ) فرمود هیچ درخت و سنگریزهای در اطراف تو
نیست که به رحمت بر تو گریست وقتی نماز صبح را خواندی بگو سبحان اللَّه العظیم و
بحمده و لا حول و لا قوّة الاّ باللَّه العلی العظیم خدای تعالی به این کلمه از کوری و جنون
و جذام و فقر و پیری تو را نجات میدهد پیرمرد گفت این برای دنیای من برای آخرت من چه
حضرت فرمود بعد از هر نماز بگو اللهمّ اهدنی من عندک و افض علیّ من فضلک و انشر
علیّ من رحمتک و انزل علیّ من برکاتک .خدایا خودت مرا هدایت کن و از فضل
خویش بر من ببخش و رحمت خودت را بر من بریز و برکات خودت را بر من فرود آور .
این کلمات را آن پیرمرد بخوبی مراقبت میکرد .مردی به ابن عباس گفت دایی تو خوب به
آن کلمات چسبیده است .پیامبر ( ص ) فرمود اگر این مرد در روز قیامت به آن برسد و عمدا آن
کلمات را ترک نکرده باشد هشت در بهشت برای او باز میشود و از هر کدام که خواهد داخل
شود .
روایت سوم محمد بن یعقوب بدون واسطه از امام صادق علیه السلام روایت کرد که دعای امام
صادق علیه السلام در حوادث ناگوار این بود اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و اغفر لی و
ارحمنی و زکّ عملی و یسّر
خدایا درود بر محمد و آل محمد بفرست و مرا بیامرز و رحم نما و عمل مرا پاک نما و عاقبت
مرا آسان نما
منقلبی و اهد قلبی و آمن خوفی و عافنی فی عمری کلّه و ثبّت حجّتی و اغسل
خطایایی و بیّض
و قلبم را هدایت کن و ترس مرا به امنیت بدل کن و مرا در همه عمر سلامت بدار حجت مرا
محکم نما و گناهان مرا بشوی
وجهی و اعصمنی فی دینی و سهّل مطلبی و وسّع علیّ فی رزقی فانّی ضعیف و تجاوز
عن
روی مرا سپید نما عصمت دینی به من عنایت فرما و خواسته مرا آسان کن روزیام را توسعه ده
زیرا من ناتوانم و از بدیهایی که در نزد من است بگذر
سیء ما عندی بحسن ما عندک و لا تفجعنی بنفسی و لا تفجع بیحمیمی و هب لی
الهی
در قبال خوبیهای خودت و مرا بواسطه خودم دردمند مساز و مرا باعث دردمندی دوستم قرار
مده خدایا لحظهای از
لحظة من لحظاتک تکفّ بها ما به ابتلیتنی و تردّنی بها الی ( علی ) احسن عادتک
عندی فقد
لحظههای خویش را به من بده تا جلوی ابتلایی را بگیرد که مرا مبتلا کردی و به واسطه آن لحظه
بهترین عادتهای تو نسبت به من بازگشت کند زیرا نیروی من .
ضعفت قوّتی و قلّت حیلتی و انقطع عن خلقک رجائی و لم یبق لی الاّ رجاک
ضعیف شده و چاره من کم شده و امید من از خلق تو منقطع شده و جز امید به تو چیزی برای
من نمانده است .
و توکّلی علیک و قدرتک یا ربّ علی ان ترحمنی و تعافینی لقدرتک علی ان تعذّبنی و
و تنها توکل بر تو و قدرت تو دارم ای پروردگارم به من رحم کن و مرا عافیت ( ده ) زیرا تو توان
عذاب کردن من و ابتلایم را
تبتلینی الهی ذکر عوائدک یؤنسنی و الرّجاء لانعامک یقوّینی و لم اخل من نعمک
داری خدای من یاد نعمتهای تو مرا مأنوس تو میکند و امید به بخشش تو مرا دلگرم میکند و
از زمانی که مرا خلق کردی
منذ خلقتنی فانت ربّی و سیّدی و مفزعی و ملجئی و الحافظ لی و الذّابّ عنّی و
الرحیم لی
از نعمتهای تو بیرون نبودم پس تو پروردگار و آقایم و پناهگاه و ملجأ امن هستی و مرا
نگهداری میکنی و از من دفاع مینمایی و به من محبت داری
و المتکفّل برزقی و عن قضائک و قدرک کلّما أنا فیه فلیکن یا سیّدی و مولای فیما
قضیت
و متکفل روزی من هستی و در قضا و قدرت در هر چه که در آنم پس چنین باشد که ای آقای من
و مولای من در قضا و قدر حتمی خودت
و قدرت و حتمت تعجیل خلاصی ممّا انا فیه جمیعه و العافیة لی فانّه لا اجد لدفع
ذلک احدا
رهایی مرا تسریع نمایی در همه آن رنجهایی که در آن هستم و سلامتی مرا مقدر نمایی زیرا من
کسی را جز تو برای دفع حوادث ناگوار
غیرک و لا اعتمد .فیه الاّ علیک فکن یا ذا الجلال و الاکرام عند حسن ظنّی بک و رجائی
ندارم و جز بر تو اعتماد ندارم پس ای جلالت مآب و دارای کرامت گمان نیکوی مرا به خودت
تحقق بخش و
لک و ارحم تضرّعی و استکانتی و ضعفه و امنن بذلک علیّ و علی کلّ داع دعاک
امیدم را به خودت محقق کن و به زاری و خواری من ترحم نما و به این وسیله بر من و همه
نیایشگران منتگذار
یا ارحم الرّاحمین و صلّ علی محمّد و آله
ای مهربانترین و درود بر محمد و آلش فرست .
روایت چهارم عاصم بن حمید از اسماء روایت کرد که گفت رسول خدا ( ص ) فرمود هر کس را
هم و غمی یا سختی و بلایی و رنجی به او برسد بگوید اللَّه ربّی لا اشرک به شیئا توکّلت
علی الحیّ الّذی لا یموت .
خدای پروردگار من است بدو شرک نمیورزم و بر حیّ که نمیمیرد توکل میکنم .
روایت پنجم هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام روایت کرد فرمود وقتی بلایی یا سختی
یا رنج کاری بر کسی برسد زانوان و بازوان را برهنه کند و آنها را به زمین بچسباند و سینه را نیز به
زمین بچسباند سپس حاجت خود را در حال سجده بیان کند .
روایت ششم برای طلب روزی از خدا امام صادق علیه السلام فرمود که بگوید یا اللَّه یا اللَّه یا
اللَّه أسألک بحقّ من حقّه علیک عظیم ان تصلّی علی محمّد و آل محمّد و ان ترزقنی
العمل بما علّمتی من معرفة حقّک و ان تبسط علیّ ما خطرت من رزقک .
از تو میخواهم به حق کسی که حق تو بر وی بزرگ است اینکه بر محمد و آلش درود فرستی و
عمل به آنچه از معرفت حق خودت که مرا آموختی روزی کنی و روزیت را بر من توسعه دهی
روایت هفتم سعید بن زید گفت ابو الحسن فرمود وقتی نماز مغرب را خواندی پایت را
باز نکن و با کسی سخن مگو تا آنکه صد بار بگویی بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوه الا
بالله العلی العظیم و [صد مرتبه در عشا ]و صد مرتبه در صبح بگو هر کس این کلمات را بگوید
صد نوع از انواع بلاها که کمترین آن برص و جذام و شیطان و سلطان است از او برداشته میشود .
روایت هشتم برای دفع عاقبت رؤیا بعد از بیداری از آن خواب بلافاصله سجده کن و بر خدای
تعالی آنچه میتوانی ثنا بگو سپس بر محمد و آل محمد درود بفرست و به خدا زاری نما و از
خدا بخواه که شر آن خواب را از تو بر طرف کند و عاقبت آن را ختم به خیر کند و به فضل و
رحمت الهی از آن خواب شری متوجه تو نخواهد شد .
روایت نهم ابو قتاده حرث بن ربعی روایت کرد که از رسول خدا شنیدم میفرمود رؤیای
صالحه از خداست اگر شما خواب دلخواه دیدید از آن سخن نگویید مگر آنکه به دوست خود
بگویید .و اگر خواب بدی دیدید سه بار به طرف چپ آب دهان بیاندازید و از شرّ شیطان و شر
آن رؤیا به خدا پناه ببرید و از آن با کسی سخن نگویید .و از آن حضرت روایت شده که فرمود
رؤیای صالح از خداست و خوابهای پریشان از شیطان است .
و از آن حضرت ( ع ) وارد شده که فرمود خواب خوب از مرد صالح یک چهل و ششم
پیامبری است .
روایت دهم از اهل بیت علیهم السلام وارد شده که فرمود اگر کسی از شما خواب بدی دید از
آن طرف که خواب دید به طرف دیگر برگردد و بگوید انّما النّجوی من الشّیطان لیحزن
الّذین آمنوا
نجوی از شیطان است تا آنکه مؤمنین محزون شوند ولی
و لیس بضارّهم شیئا الاّ باذن اللَّه و اعوذ باللَّه بما عاذت به الملائکة المقرّبون و
انبیائه .
جز به اذن خدا به ایشان ضرری نمیزند و پناه میبرم به خدا به آنچه که ملائکه مقرب و انبیاء
مرسل و
المرسلون و الائمة الرّاشدون المهدیّون و عباده الصّالحون من شرّ ما رأیت و من شرّ
رؤیای
امامان راه یافته و هدایتکننده و بندگان شایسته از آن به وی پناه میبرند از شر آنچه در خواب دیدم و از شر رؤیای خودم
ان تضرّنی فی دینی او دنیای و من الشیطان الرّجیم
اینکه به من ضرری در دین یا دنیای من زند و از شر شیطان رجیم .
روایت یازدهم علی بن مهزیار گفت محمد بن حمزه علوی به من نوشت و از من درخواست
کرد که به ابی جعفر ( ع ) بنویسم و از او درخواست کنم که دعایی برای گشایش امور به من تعلیم
دهد و آن حضرت در پاسخ من نوشت امّا درخواستی که محمد بن حمزه علوی کرد که امید
گشایش او را در آن دارم به او بگو که پیوسته بگوید
یا من یکفی من کلّ شیء و لا یکفی منه شیء اکفنی ما اهمّنی
ای کسی که همه اشیای را کفایت میکند و هیچ چیز وی را کفایت نمیکند از آنچه که مرا مغموم
کرده است کفایت کن من امیدوارم که خدای تعالی از غم او کفایت کند ان شاء الله تعالی
روایت دوازدهم صدوق گفت پدرم از پدرش از امیر المؤمنین ( ع ) حدیث کرد که فرمود شبی
قبل از جنگ بدر خضر را در خواب دیدم به او گفتم چیزی به من بیاموز که بر دشمنان پیروز
شوم خضر گفت بگو یا هو یا من لا هو الاّ هو به هنگام صبح قصه را به عرض رسول
خدا ( ص ) رساندم حضرت فرمود ای علی ( ع ) اسم اعظم به تو یاد داده شد و آن کلمات در زبانم
در روز جنگ بدر بود و اینکه امیر المؤمنین قل هو الله را خواند وقتی تمام شد فرمود یا هو یا
من لا هو الاّ هو اغفر لی و انصرنی علی القوم الکافرین ای هوای کسی که خدایی نیست
جز وی مرا بیامرز و بر گروه ستمکار پیروزی بخش .و همان را در جنگ صفین میخواند و
دشمنان را دفع میکرد .
قسم سوم دعاهای تعویذ و آن چند دعاست . روایت اول عبد الله بن یحیی کاهلی گفت ابو عبد الله ( ع ) فرمود وقتی با درنده بر خورد کردی در
صورتش آیة الکرسی بخوان و بگو عزمت علیکم بعزیمة اللَّه و عزیمة محمّد ( ص ) و
عزیمة سلیمان بن داود و عزیمة امیر المؤمنین علیه السّلام و الائمة من بعده .
شما را به سوگند خدا سوگند میدهم و به سوگندهای محمد ( ص ) و سوگندهای سلیمان
بن داود و سوگندهای امیر المؤمنین و ائمه بعد از وی سوگند میدهم .
ان شاء اللَّه درنده باز میگردد راوی گفت بیرون آمدم ناگاه به درندهای برخورد کردم دعا را
خواندم و او را سوگند دادم که از سر راه ما دور شود و به ما اذیت نرساند راوی گفت وقتی به او
نگاه کردم سرش را پایین کرد و زیر انداخت و از راه بازگشت .عبد الله بن سنان از امام صادق
علیه السلام روایت کرد گفت وقتی با حیوان درنده برخورد کردی بگو اعوذ بربّ دانیال و الجبّ
من کلّ اسد مستأسد پناه میبرم بر پروردگار دانیال و چاه از شر هر شیر دلیر .
روایت دوم امام صادق فرمود آیا تو را کلماتی یاد ندهم که در گرفتاری بگویی بگو بسم
الله الرّحمن لا حول و لا قوّة الاّ بالله خدای تعالی بوسیله این دعا بلاها را از تو دور میکند .
روایت سوم محمد بن یعقوب در حدیث مرفوعی روایت کرد که محمد بن هارون به
ابی جعفر ( ع ) نوشت و از او درخواست تعویذ برای بادهایی که بر کودکان عارض میشود
نمود حضرت به خط خود نوشت اللَّه اکبر اشهد انّ محمّدا رسول اللَّه اللَّه اکبر لا اله
الاّ اللَّه و لا ربّ لی الاّ اللَّه له الملک و له
خدای بزرگ است شهادت میدهم که محمد رسول خدا است خدای بزرگ است خدایی جز الله
نیست و پروردگاری جز الله نیست سلطنت از آن او است .
الحمد لا شریک له سبحان اللَّه ما شاء اللَّه کان و ما لم یشاء لم یکن اللّهمّ ذو الجلال و
الاکرام ربّ موسی
و حمد از آن وی میباشد شریکی ندارد و منزه است .آنچه خدا بخواهد میشود و آنچه
نخواست نشد و ای خدای ذو الجلال و الاکرام خدای موسی
و عیسی و ابراهیم الّذی وفّی اله ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و الاسباط لا اله
الاّ انت .
و عیسی و ابراهیم که وفای به عهد نمود خدای ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط
خدایی جز تو نیست .
سبحانک مع ما عددت من آیاتک و بعظمتک و بما سألک به النبیّون و بأنّک ربّ النّاس
خدایا منزّهی با نشانههایی که شمردی و به عظمت تو و به آنچه انبیاء از تو خواستند و اینکه تو
پروردگار عالمیانی .
کنت قبل کلّ شیء و انت بعد کلّ شیء أسألک بکلماتک الّتی تمسک السّماء ان تقع علی
الارض
قبل از همه اشیا بودی و بعد از همه اشیا هستی خدایا تو را به حق کلماتی که آسمانها را نگه
میدارد و نمیگذارد که بر زمین فرود آید
الاّ باذنک و بکلماتک الّتی تحیی بها الموتی ان تجیر عبدک فلانا من شرّ ما ینزل من
السّماء
جز به اذن تو و به اسمایی که اموات را با آن زنده میکنی اینکه بندهات فلانی را از شر آنچه را از
آسمان فرود میآید و آنچه به سوی آن
و ما یعرج فیها و ما یخرج من الارض و ما یلج فیها و السّلام علی المرسلین و الحمد للَّه
ربّ العالمین
بالا میرود و آنچه از زمین بیرون میآید و در وی داخل میشود پناه دهی و درود بر پیامبران و
حمد برای پروردگار عالمیان باد
روایت چهارم محمد بن یعقوب به حدیثی مرفوع حدیث کرد .رسول خدا ( ص ) در بعضی از
غزوههایش که وقتی از اذیت کک به او شکایت بردند فرمود وقتی خواستید به بستر خواب
بروید بگویید ایّها الاسد الوثّاب الّذی لا یبالی غلقا و لا بابا عزمت علیکم بامّ الکتاب
ان لا تؤذونی و اصحابی الی ان یذهب اللّیل و یجیء الصّبح بما جأ و الّذی نعرفه الی ان
یؤب الصّبح بما آب .
ای شیر جهنده که اعتنایی به قفل و در نداری تو را به ام الکتاب قسم میدهم که مرا و یاران مرا
آزار نرسانی تا آنکه شب برود و صبحگاه بیاید و قسم به آنکه او را میشناسیم تا صبحگاه به
آنچه ارمغان آورد برسد .
روایت پنجم از آن حضرت نقل شده که به خط خود نوشت بسم اللَّه و باللَّه و الی اللَّه و
کما شاء اللَّه
به نام خدا و با یاری و به سوی خدا و چنان که خدا خواست .
و بعزّة اللَّه و جبروت اللَّه و قدرة اللَّه و ملکوت اللَّه هذا الکتاب اجعله یا اللَّه شفاء لفلان
بن فلان ابن عبدک و ابن امتک صلّی اللَّه علی رسول اللَّه .
و به عزت خدا و جبروت خدا و قدرت خدا و ملکوت خدا این نامه را شفا برای فلان پسر
فلان فرزند بنده تو و پسر کنیز تو قرار ده درود خدا بر رسول خدا ( ص ) باد .
روایت ششم امیر المؤمنین علیه السلام فرمود پیامبر ( ص ) امام حسن و امام حسین
علیهما السلام را به این کلمات تعویذ کرد .
اعیذ بکلمات اللَّه التّامة و اسمائه الحسنی کلّها عامة من شرّ السّامة و من شرّ عین لامّة
شما را به کلمات تامه پناه میدهم و به همه اسمای حسنای خدای پناه میدهم از شر حیوانات
سمی و خزنده و از شر چشم بد
و من حاسد اذا حسد
و از شر حسدکننده وقتی حسد نماید .
سپس به ما روی کرد و گفت حضرت ابراهیم اسحاق و اسماعیل را این گونه تعویذ میکرد .
روایت هفتم از ابی جعفر علیه السلام روایت شده که فرمود هر کس لا حول و لا قوّة الاّ
باللَّه العلیّ العظیم بگوید خدای تعالی هفتاد نوع بلا را از او دور میکند که کمترین آن جنون
است و هر کس از خانهاش خارج شود و بگوید بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم دو فرشته گویند
هدایت شدی و وقتی بگوید لا حول و لا قوّة الاّ باللَّه العلیّ العظیم به او گویند محفوظ
شدی وقتی بگوید توکلت علی الله به او گویند کفایت شدی و شیطان میگوید چه کنم با
کسی که هدایت شد و محفوظ ماند و کفایت شد .
روایت هشتم ابو حمزه گفت از ابی جعفر باقر ( ع ) اذن دخول خواستم آن حضرت خارج شد در
حالی که لبانش حرکت میکرد سؤال کردم چه میفرمودید پاسخ داد ای ثمالی آیا فهمیدی
گفتم فدایت شوم بله فرمود من کلمهای را گفتم که هیچ کس نگفت جز آنکه خدا امر دنیا و
آخرت او را کفایت میکند گفت پرسیدم آیا مرا از آن مطلع نمیکنی پاسخ داد بله سپس
فرمود هر کس به هنگام خروج از منزلش بگوید بسم اللَّه حسبی اللَّه توکّلت علی اللَّه اللّهم
انّی اسألک خیر اموری کلّها و اعوذ بک من خزی الدّنیا و عذاب الآخرة
بنام خدا خدا مرا کافی است .بر خدای توکل کردم خدایا من بهترین امور را از تو میخواهم و از
دشمنی دنیا و عذاب آخرت پناه به تو میبرم خدای تعالی امر دنیا و آخرتش را کفایت میکند .
روایت نهم امیر المؤمنین فرمود وقتی خواستید بخوابید پهلو بر زمین نگذارید تا آنکه بگویید
اعیذ نفسی
خودم و دینم و اهل و فرزندام
و دینی و اهلی و ولدی و خواتیم عملی و ما رزقنی ربّی و ما خوّلنی بعزّة اللَّه و عظمة
اللَّه و جبروت اللَّه
و پایان کارم و آنچه خدای به من روزی داد و آنچه را که مملوک من کرد پناه میدهم به عزت خدا
و عظمت خدا و جبروت خدا
و سلطان اللَّه و رحمة اللَّه و رأفة اللَّه و غفران اللَّه قوّة اللَّه و قدرة اللَّه و جلال اللَّه و بصنع
اللَّه و ارکان
و سلطان خدا و رحمت خدا و مهربانی خدا و بخشش خدا و قوت خدا و قدرت خدا و جلالت
خدا و به صنع خدا و به ارکان خدا
اللَّه و بجمع اللَّه و برسول اللَّه و قدرة اللَّه علی ما یشأ من شرّ السّامّه و الهامّة و من
شرّ الجنّ
و به اراده خدا و به رسول خدا و قدرت خدا بر آنچه خدای خواهد از شر حیوانات سمی و خزنده
و از شر جن
و الانس و من شرّ کل ما دبّ علی الارض و ما یخرج منها و من شرّ ما ینزل من السّماء و
ما یعرج فیها
و انس و از شر هر موجودی که بر روی زمین راه میرود و از آن خارج میشود .و از شر آنچه که از
آسمان فرود میآید و آنچه به سوی وی بالا میرود
و من شرّ کلّ دابّة انت ربّی آخذ بناصیتها انّ ربّی علی صراط مستقیم و هو علی کلّ شیء
قدیر و لا حول
و از شر هر جنبندهای تو پروردگار منی پیشانی آن را در دست داری پروردگار من بر راه راست قرار
دارد و وی بر همه چیز تواناست و
و لا قوّة الاّ باللَّه العلیّ العظیم
حول و قوهای جز برای خدای بلند مرتبه بزرگ نیست .
زیرا رسول خدا ( ص ) امام حسن و امام حسین علیهما السلام را با آن تعویذ میکرد و به
همین امر میکرد .
روایت دهم از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده است که وقتی خواستید بخوابید دست
راست را در زیر صورت راست گرفته و بگویید بسم اللَّه وضعت جنبی لله علی
بنام خدا پهلوی خود را بر زمین میگذارم و
ملّة ابراهیم و دین محمّد و ولایة من افترض اللَّه طاعته ما شاء اللَّه کان و ما لم یشأ لم
یکن
بر ملت ابراهیم و دین محمد ( ص ) و ولایت کسانی که طاعت آنها را خدا واجب کرده است آنچه
خدا بخواهد میشود و آنچه نخواهد نمیشود .
هر کس به هنگام خواب چنان کند از دزد غارتگر و آوار محفوظ ماند و ملایکه برای او استغفار کنند .
روایت یازدهم ابو بصیر از امام جعفر باقر ( ع ) روایت کرد فرمود هر کس وقتی از خانهاش خارج
میشود بگوید
اعوذ بما عاذت ملائکة اللَّه من شرّ هذا الیوم الجدید الّذی اذا غابت شمسه لم یعد
من شرّ نفسی
پناه میبرم به آنچه ملایکه که به آن پناه بردند از شر این روز تازه که وقتی خورشیدش غروب
کرد باز نمیگردد و از شر نفس خودم
و من شرّ غیری و من شرّ الشّیطان و من شرّ من نصب لاولیاء اللَّه و من شرّ الجنّ و الانس
و از شر دیگران و از شرّ شیطان و از شر کسی که با دوستان خدا دشمنی میکند و از شر جن و
انس
و من شرّ السباع و الهوامّ و شرّ رکوب المحارم کلّها اجیر نفسی باللَّه من کلّ سوء
و از شر حیوانات درنده و خزنده و از شر ارتکاب اعمال حرام خود را به خدا پناه میدهم از همه
بدیها .
خدای تعالی او را بیامرزد و توبهاش را قبول کند و مقاصد مهم او را کفایت کند و بین او و
بدی مانع شود و از شر آن حفظ نماید .
باب ششم در تلاوت قرآن
تلاوت خود از اقسام ذکر و دعاست و جانشین ذکر میشود و هر تشویق و ترغیب و جلب
منفعت و دفع ضرر که در ذکر و دعاست در تلاوت قرآن نیز موجود است در آنچه میآید مطلب
فوق را خواهی یافت و مطالب زیر فضایلی را بیشتر از آن دو به اثبات میرساند .
اول قرآن کلام خداست دوم قطعا در قرآن اسم اعظم است سوم سر چشمه علم و دانش
است .
حفص بن غیاث از زهری نقل کرد گفت از علی بن الحسین ( ع ) شنیدم که میفرمود آیات قرآن
خزانههای علم هستند هر گاه خزانهای گشوده شود شایسته است که به آنچه در آن است نظر کنی
چهارم تلاوت و زیاد خواندن قرآن باعث انتشار معجزه پیامبر ( ص ) است و آن را در تواتری که
دارد برای آیندگان حفظ میکند پنجم برای هر حرفی از قرآن پاداشی داده میشود چنان که بیاید و
در غیر آن نیامده است برای هر کدام تعدادی اندک از اخبار را بیاوریم
روایت اول از پیامبر روایت شده که فرمود خدای تعالی میفرماید هر کس قرائت قرآن او را از
دعایم باز دارد من بهترین ثواب شاکرین را به او میدهم .
روایت دوّم محمد بن یعقوب در حدیثی مرفوع از پیامبر ( ص ) نقل کرد که فرمود هر کس خدای
تعالی به او قرآن را بدهد و فکر کند که خدای تعالی به دیگران بهتر از آنچه که به او داده عطا کرده
است بزرگی را کوچک شمرده و کوچکی را بزرگ شمرده است .
روایت سوم از آن حضرت روایت شده که وقتی فتنهها همانند پارههای شب تار به شما روی
آورند بر شما باد به قرآن زیرا قرآن شفیعی است که از دیگران شفاعت میکند و شاهدی است که
خدای تعالی او را تصدیق میکند و هر کس او را جلوی خود قرار دهد او را به بهشت میبرد و
هر کس او را پشت سر خود قرار دهد او را به جهنم سوق میدهد و او بهترین راهنما به بهترین
راههاست و هر کس از قرآن گفت راست گفت و مؤمن شد و هر کس به قرآن حکم کند عدالت
کرده و هر کس به قرآن تمسک کند اجر برده است .
روایت چهارم لیث بن سلیم بدون واسطه از پیامبر روایت کرده است که آن حضرت فرمود
خانههای خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید و خانههای خود را جایگاه مردگان نسازید چنان
که یهود و نصاری چنان کردند که در معابد و کنیسههایشان نماز گزاردند و خانههای خود را خالی
گذاشتند زیرا خانهای که در آن زیاد تلاوت قرآن شود خیرش زیاد میشود و اهل آن از تلاوت
قرآن بهرمند میشوند و آن خانه اهل آسمان را روشنی میدهد چنان که ستارگان آسمان به اهل
دنیا نور میدهند .
روایت پنجم از امام صادق علیه السلام آمده که فرمود خانهای که در آن مسلمانی باشد که قرآن
میخواند اهل آسمان آن خانه را میبینند چنان که اهل زمین ستاره درخشان آسمان را میبینند .
روایت ششم امام رضا علیه السلام از پیامبر نقل میفرماید که آن حضرت فرمود برای
خانههایتان بهرهای از قرآن قرار دهید زیرا وقتی در خانهای قرآن خوانده شود بر اهل آن خانه
سبک گرفته میشود و خیراتش زیاد میگردد و اهل آن در زیاده هستند و اگر در آن خانه قرآن
خوانده نشود خانه بر اهلش تنگ میشود و خیراتش کم میشود و ساکنین آن در نقصان خواهند
بود .
روایت هفتم امام صادق علیه السلام فرمود شایسته است که مؤمن نمیرد تا آنکه قرآن بیاموزد
و یا آنکه در راه فراگیری آن باشد .
روایت هشتم حسن بن ابی الحسین دیلمی از کتابش نقل کرد که آن حضرت فرمود قرائت قرآن
بهتر از ذکر است و ذکر بهتر از صدقه است و صدقه بهتر از روزه است و روزه سپر آتش است و
فرمود قاری قرآن به عوض هر حرفی در نمازش در صورتی که در حال ایستاده بخواند صد
حسنه دارد و در صورتی که نشسته نماز گزارد و در آن قرآن بخواند پنجاه حسنه بابت هر حرفی
میبرد و در غیر نماز اگر با طهارت باشد بابت هر حرفی بیست و پنج حسنه میبرد و اگر بدون
طهارت باشد ده حسنه میبرد منظور من از حرف این نیست که بگویم الم یک حرف است
بلکه برای قاری قرآن برای هر حرف یعنی بابت الف ده حسنه و بابت حرف لام ده حسنه و
بابت حرف میم ده حسنه و عوض حرف راء ده حسنه میبرد .
روایت نهم بشر بن غالب اسدی از امام حسین بن علی ( ع ) روایت کرد که فرمود هر کس آیهای از
کلام خدا را در نمازش به حالت ایستاده بخواند خدای تعالی در عوض هر حرفی صد حسنه
برایش مینویسد و اگر در غیر نماز بخواند بابت هر حرفی ده حسنه به او میدهد و اگر قرآن
را بشنود به عوض هر حرفی یک حسنه مینویسند و اگر قرآن را در شب ختم کند فرشتگان
آسمان بر او صلوات میفرستند تا صبح کند و اگر در روز ختم قرآن کند ملایکه بر او درود
فرستند تا شب کند و برای وی یک دعای مستجاب هست و آن بهتر است از آنچه که بین آسمان
و زمین است پرسیدم این پاداش کسی است که قرآن خوانده است ( ولی کسی که قرآن نخوانده
پاداشش چیست ) حضرت فرمود ای برادر بنی اسد خدای تعالی بخشنده و بزرگوار و کریم
است وقتی آنچه که شنیده ( در حفظ دارد ) بخواند خدای تعالی همان را به او میدهد .
روایت دهم عبد الله بن سلیمان از ابی جعفر باقر علیه السلام نقل کرد که آن حضرت فرمود
هر کس در نماز در حال ایستاده قرآن بخواند خدای تعالی به هر حرفی صد حسنه به او میدهد و
هر کس در نمازش نشسته قرآن بخواند خدای تعالی برای هر حرفی پنجاه حسنه مینویسد .و
هر کس در غیر نماز قرآن بخواند به عوض هر حرف ده حسنه برایش مینویسند .
روایت یازدهم از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود هر کس حرفی از قرآن را در حال
نشسته در نماز بخواند خدای پنجاه حسنه در عوض آن حرف برایش مینویسد و پنجاه گناه را از
او محو میکند و پنجاه درجه او را بالا میبرد و هر کس در حال ایستاده در نماز حرفی از قرآن
بخواند خدای تعالی به عوض آن حرف صد حسنه برایش مینویسد و صد گناه از او محو کند و
صد درجه او را بلا برد و هر کس قرآن را ختم کند یک دعای مستجاب دارد خواه در آینده و یا در
حال .راوی گفت خدای مرا فدایت کند همه قرآن را بخواند فرمود همه قرآن را ختم کند .منصور
از ابی عبد الله ( ع ) نقل کرد فرمود از پدرم شنیدم که میفرمود رسول خدا میفرمود قرآن را تا
آنجا که میداند ختم کند .
روایت دوازدهم از امام صادق علیه السلام وارد شده که فرمود هر کس حرفی از کتاب خدا را
بدون قرائت بشنود خدای تعالی برای او حسنهای بنویسد و گناهی را از وی محو کند و درجهای
را به او دهد .
روایت سیزدهم خالد بن مارد قلانسی از ابی حمزه از ابی جعفر باقر ( ع ) نقل کرده است که آن
حضرت فرمود هر کس قرآن را در مکه از جمعه تا جمعه دیگر ختم کند یا کمتر از آن ختم نماید
و یا بیشتر از آن ختم کند خدای تعالی برای او اجر و حسناتی را که از جمعه اول دنیا تا جمعه
آخر دنیا بوده و یا خواهد بود برای او مینویسد و اگر در سایر ایام هم ختم کند نیز چنین حسناتی
دارد .
روایت چهاردهم سعید بن ظریف از امام باقر ( ع ) نقل کرد که فرمود رسول خدا فرمود هر کس ده
آیه از آیات قرآن را در یک شب بخواند از غافلین شمرده نمیشود و هر کس پنجاه آیه از قرآن
را بخواند از ذاکرین نوشته میشود و هر کس صد آیه بخواند از قانتین نوشته میشود .و هر کس
دویست آیه بخواند از خاشعین نوشته میشود و هر کس سیصد آیه بخواند از فایزین نوشته
میشود و هر کس پانصد آیه بخواند از مجتهدین نوشته میشود و هر کس هزار آیه بخواند
قنطاری از نیکی برای او نوشته میشود و مقدار قنطار پانزده هزار مثقال از طلاست و مثقال
بیست و چهار قیراط میباشد که کمترین آن مثل کوه احد است و بزرگترین آن به بزرگی آنچه میان
آسمان و زمین است میباشد .
فصل
در فضیلت قرائت قرآن قبل از خواب و شایسته است که انسان نخوابد جز آنکه مقداری قرآن بخواند .فضیل بن یسار از امام صادق
علیه السلام روایت کرد که فرمود چه چیز مانع تاجر در بازار است که وقتی از بازار برگشت
نخوابد تا آنکه سورهای از قرآن بخواند و برای او در قبال هر آیهای که میخواند ده حسنه
میباشد و ده سیئه از او محو میشود .
فصل
در فضیلت نگهداری قرآن در منزل و مستحب است که در خانه قرآن نگهدارند چون امام صادق علیه السلام فرمود خوشم
میآید که در خانه قرآنی باشد که خدای تعالی شیطان را به آن طرد کند و شایسته است که آن قرآن
را بخواند اگر چه از حفظ میتواند قرآن بخواند و قرآن را رها نکند .و نیز به دلیل سخن امام
صادق علیه السلام که فرمود سه چیز به درگاه خدای عزیز جلیل شکایت میکند مسجد خراب
که کسی در آن نماز نمیخواند و عالمی که در میان نادانهاست و قرآنی که غبار بر او نشسته و از
آن خوانده نمیشود .و از اسحاق بن عمار روایت شده که فرمود به امام صادق علیه السلام عرضه
داشتم فدایت شوم .من قرآن را حفظ هستم آیا از حفظ بخوانم بهتر است و یا از روی قرآن
بخوانم اسحاق بن عمار گفت امام در پاسخ من فرمود نه بلکه قرآن را بخوان و در کتاب نگاه
کن و این بهتر است آیا نمیدانی که نگاه به قرآن عبادت است و از آن حضرت نقل شده است که
هر کس در قرآن نگاه کند از چشمش بهره میبرد و از عذاب پدر و مادرش و لو کافر باشند کاسته
میگردد و از آن حضرت بدون واسطه از پیامبر نقل شده است که فرمود هیچ چیز بر شیطان از
قرائت قرآن از روی مصحف سنگینتر نیست و قرآن در منزل شیطان را طرد میکند .
فصل
و شایسته است هر کس قرآن را از حفظ دارد در تلاوت آن مداومت کند
تا آنکه از یادش نرود
و در قیامت بر آن تأسف و حسرت بخورد .عبد الله مسکان از یعقوب بن احمد روایت کرد که به
امام صادق علیه السلام عرض کردم فدایت شوم غمها و حوادثی بر من فرود آمد که بخششی
همه خیرات از من رخت بر بستند حتی بخششی از قرآنی که از حفظ داشتم از خاطر رفت .وقتی
یاد قرآن کردم آن حضرت غمگین شد سپس فرمود مرد سورهای از قرآن را از یاد میبرد روز
قیامت آن سوره در درجهای از درجات بهشت بر او مشرف میشود و میگوید السلام علیک
آن شخص پاسخ میدهد علیک السلام از او میپرسد .تو کی هستی جواب میدهد من
سوره فلان هستم که مرا ضایع کردی و ترک نمودی ( اگر مداومت میکردی ) و به من چنگ
میزدی تو را به این درجه میرساندم سپس حضرت با انگشت خویش اشاره کرد و فرمود شما
را به قرآن سفارش میکنم .قرآن را بیاموزید گروهی از مردم قرآن میآموزند تا بگویند فلانی
قاری قرآن است و عدهای قرآن میآموزند و مقصود او صداست تا آنکه بگویند فلانی صدای
خوشی دارد در این گروهها خیری نیست و عدهای قرآن میآموزند تا در شب و روز با قرآن باشند
و در این اندیشه نیستند که کسی بداند و یا نداند .و از آن حضرت در این زمینه آمده است که
فرمود هر کس سورهای از قرآن را از یاد ببرد آن سوره در صورتی زیبا و بر درجه بلند بهشتی برای
او تمثّل پیدا میکند وقتی آن را ببیند .میپرسد تو کیستی چقدر زیبایی ای کاش از آن من
بودی آن صورت در جوابش میگوید آیا مرا نمیشناسی من سوره فلان هستم اگر مرا فراموش
نمیکردی تو را به آن درجه بالا میبردم .و از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود قرآن
عهد خدای با خلقش میباشد شایسته است که مسلمان در عهد خدا نگاه کند و هر روز پنجاه آیه
بخواند .و هیثم بن عبید گفت .از ابا عبد الله علیه السلام در مورد شخصی پرسیدم که قرآن را حفظ
نموده است سپس فراموشش کرد آنگاه یاد آوری نماید تا سه بار آیا مشکلی متوجه او میشود
فرمود خیر .
فصل
در شفا به از قرآن و تعویذ با آن بدان که نوشداروی اعظم و یاقوت سرخ قرآن است و خواص عجیب و معجزات غریب در
قرآن موجود است عظمت آن را نمیتوان با کوه عظیم مقایسه کرد بلکه قرآن گرانسنگتر است و
نمیتوان آن را با دریای عمیق مقایسه نمود بلکه قرآن عظیمتر است اگر به مواعظ و نواهی آن
بنگری سخنران ماهر و واعظ بلیغ از آن اقتباس میکند و اگر به احکام و معالم حلال و حرامش
بنگری از دریای آن فقیه ماهر و مفتی راستگو کفی بر میدارد و اگر به بلاغت و فصاحت قرآن
نگاه کنی اهل بلاغت و فصاحت از آن بهره میجویند و از دریافت معانی و شناخت سبکها و
مبانی قرآن ادیب توانا و فرزانه دانا استفاده میبرد بعد از این گفتار حق سبحان مداحان و
ثناگویان در مدح و ثنای قرآن چه میتوانند گفت که فرمود فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ [۳۳]
بعد از
قرآن به کدام گفتار ایمان میآورند .فرمود ما فَرَّطْنا فِی اَلْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ [۳۴] ما در قرآن چیزی را
فرو گذار نکردیم و اگر برای استشفا و تعویذ به قرآن نگاه کنی در قرآن شفا و دوا موجود است .
در این زمینه نیز قرآن غنی و کافی است و خود راهی برای اجابت دعاهاست اکنون در مورد
استشفاء و تعویذ سخن میگوییم .و آن سه قسم است
قسم اول شفا از بیماریها .
مقداری اندک از آن را در اینجا میآوریم تا شاهد ادعای ما باشد
گر چه بسیاری از کلمات استشفا قرآن را جز پیامبر و اوصیا که مبیّن وحی الهی هستند نمیدانند
و دیگران از پیدا کردن آن کلمات عاجزند
روایت اول امام صادق ( ع ) از پدرانش بلا واسطه از پیامبر نقل میفرماید که مردی به خدمت
پیامبر اکرم ( ص ) آمد و از درد سینه شکایت کرد حضرت فرمود از قرآن شفا بگیر زیرا
خدای تعالی میفرماید وَ شِفاءٌ لِما فِی اَلصُّدُورِ 1 قرآن شفای دردهایی است که در سینه
میباشد .
روایت دوم صدوق بدون واسطه از پیامبر ( ص ) نقل میکند شفای امت من در یک سوم آیهای
از قرآن یا شربتی از عسل یا نیشتر حجّام میباشد .
روایت سوم از امام باقر علیه السلام نقل شده است که هر کس سوره حمد او را معالجه نکند
چیزی او را درمان نمیکند .
روایت چهارم از امام ابی الحسن علیه السلام آمده است که فرمود هر کس آیة الکرسی را به
هنگام خواب بخواند از بیماری فالج نمیترسد و هر کس بعد از هر نمازی بخواند جانور سمی او
را آزار نمیرساند .
روایت پنجم اصبغ بن نباته در حدیث طولانی نقل کرد مردی در پیشگاه امیر المؤمنین بلند شد
عرضه داشت در شکم من آبی زرد است آیا دوایی دارد فرمود بله بدون خرج کردن درهم و
دیناری برای شفای آن .آیة الکرسی را بر شکمت بنویس و نیز آن را مینویسی و میخوری و
ذخیره در شکم قرار میدهی به اذن خدا تندرست میشوی .مرد دستور حضرت را انجام داد به
اذن حق تعالی شفا یافت .
قسم دوم در کافی دانستن قرآن
در این مورد روایات زیادی موجود است .به مقداری اندک
اکتفا میکنیم
روایت اول حسین بن احمد منقری نقل کرد گفت از ابا ابراهیم علیه السلام شنیدم میفرمود هر
[۳۵]
کس قرآن را برای خود کافی بداند وقتی یقین داشته باشد از مشرق و مغرب بینیاز میشود .
روایت دوم مفضّل بن عمر از آن حضرت نقل کرد که فرمود ای مفضل از همه مردم به
بسم الله الرحمن الرحیم و به قل هو الله احد در پرده شو که از راست و چپ و جلو و
پشت سر و پایین و بالایت بخوانی و نیز از پادشاه ستمگر وقتی به او بنگری سه بار آن را بخوان
و دست چپ را گره کن و از هم مگشا تا از نزد او بیرون آیی .
روایت سوم برای محافظت از دزدان وقتی به بسترت پناه بردی بگو قُلِ اُدْعُوا اَللَّهَ أَوِ اُدْعُوا
اَلرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ اَلْأَسْماءُ اَلْحُسْنی وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ اِبْتَغِ بَیْنَ
ذلِکَ سَبِیلاً وَ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی اَلْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ
لَهُ وَلِیٌّ مِنَ اَلذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً [۳۶]
از علی ( ع ) روایت شده و نیز از ائمه اطهار علیه السلام نقل شده
است که هر کس این دو آیه را بخواند به هنگامی که در بسترش قرار میگیرد پیوسته از همه
شیاطین و از ستمگران عنود تا به هنگام صبح در حفظ خداست .
روایت چهارم قرائت سوره انا انزلناه فی لیلة القدر برای چیزهایی که ذخیره میشود و
میوههایی که چیده میشود حرز است و روایت از ائمه علیهم السلام بر آن وارد شده است .
روایت پنجم برای حفاظت از شیاطین وقتی در بسترش آرام گرفت آیه سخره را بخواند إِنَّ
رَبَّکُمُ اَللَّهُ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اِسْتَوی عَلَی اَلْعَرْشِ یُغْشِی
اَللَّیْلَ اَلنَّهارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ وَ اَلنُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ اَلْخَلْقُ وَ اَلْأَمْرُ
تَبارَکَ اَللَّهُ رَبُّ اَلْعالَمِینَ [۳۷]
مردی از امیر المؤمنین این را آموخت و رفت سپس به دهی خراب
رسید شب را در آن خوابید و این آیه را نخواند شیاطین او را آموخت و رفت سپس به دهی خراب
رسید شب را در آن خوابید و این آیه را نخواند شیاطین او را فرا گرفتند ناگاه یکی از آنها لحیه او را
گرفت شیطان دیگر به رفیقش گفت او را مهلت بده مرد بیدار شد و این آیه را خواند آن شیطان به
رفیقش گفت خدا بینیات را به خاک مالید الان تا صبح او را نگهبانی کن .وقتی صبح شد به نزد
امیر المؤمنین بازگشت و قصه را به عرض آن حضرت رساند .و گفت در کلام تو شفا و درستی
یافتم .سپس آن مرد بعد از طلوع آفتاب به آن ده خراب بازگشت ناگاه آثار کشیده شدن موهای
شیطان را در آنجا دید .
روایت ششم از پیامبر ( ص ) روایت شده که هر کس چهار آیه از اول بقره و آیة الکرسی و دو آیه
بعدش و سه آیه آخر بقره را بخواند در مورد خود و اموالش بدی نمیبیند و شیطان به او نزدیک
نمیشود و قرآن از یادش نمیرود .
روایت هفتم از امام صادق علیه السلام وارد شده که فرمود هر کس بر سلطانی وارد شود که از او
میترسد به هنگام ورود و مواجهه با او آیه کهیعص [۳۸] را بخواند و انگشتان دست راست را ببندد
به اینکه هر گاه حرفی را میخواند انگشتی را ببندد سپس حمعسق را بخواند و انگشتان دست
چپ را ببندد سپس وَ عَنَتِ اَلْوُجُوهُ لِلْحَیِّ اَلْقَیُّومِ وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً [۳۹]
را بخواند و در
صورت او دو دست را باز کند خدای تعالی شر سلطان را از او بر میگرداند .
روایت هشتم از امام ابو الحسن ( ع ) آمده که فرمود وقتی از امری هراسناکی صد آیه از هر کجای
قرآن که خواستی بخوان سپس سه بار بگو اللّهمّ ادفع عنّی البلا خدایا بلا را از من دفع کن .
[قرآن مؤمن را از دید کفار پنهان میکند ] روایت نهم ابو عمران موسی بن عمران کسروی حدیث کرد گفت عبد الله بن کلب ما را حدیث
کرد او گفت مرا منصور بن عباس از سعد بن جناح از سلیمان بن جعفر جعفری از امام رضا
علیه السلام از پدرش حدیث فرمود که ابو منذر هشام بن سایب بن کلبی بر ابی عبد الله صادق
علیه السلام وارد شد فرمود آیا تو قرآن را تفسیر میکنی پاسخ داد بله .حضرت از او سؤال کرد
این آیه که خدای تعالی به پیامبرش فرمود وَ إِذا قَرَأْتَ اَلْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اَلَّذِینَ
لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً [۴۰]
وقتی قرآن میخوانی ما بین تو و بین کسانی که ایمان
نمیآورند پردهای ساتر قرار میدهیم آن قرآنی که مورد اشاره این آیه میباشد که رسول خدا ( ص ) آن را میخواند و از چشم کفار پوشیده میگشت کدام آیه است .جواب داد نمیدانم فرمود پس چگونه میگویی که من مفسّر قرآنم پاسخ داد ای پسر رسول خدا ( ص ) بر من منت گذارید و به من بیاموزید فرمود آیهای در سوره کهف و آیهای در سوره نحل و آیهای در سوره جاثیه بدین شرح أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اَللَّهُ عَلی عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اَللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ [۴۱]
و آیه
سوره نحل أُولئِکَ اَلَّذِینَ طَبَعَ اَللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ اَلْغافِلُونَ [۴۲] و کهف وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْها وَ نَسِیَ ما قَدَّمَتْ یَداهُ إِنَّا جَعَلْنا عَلی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَی اَلْهُدی فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً . [۴۳]
[اسیر همدانی در دست دیلمیان ] کسروی گفت من به مردی از اهل همدان آموختم آن مرد بدست دیلمیان اسیر بود سپس این
سه آیه یادش آمد گفت من در محلات و مجالس و نگهبانیهای ایشان عبور میکردم ولی مرا
نمیدیدند و چیزی به من نمیگفتند تا آنکه به سرزمین اسلام رسیدم .ابو منذر میگوید من به
گروهی آموختم که با کشتی از کوفه به بغداد میرفتند و هفت کشتی بودند دزدان دریایی شش
کشتی را سرقت کردند ولی کشتی که در آن این آیات خوانده شد سالم ماند .و روایت شده است
که آن مرد که از او این آیات سؤال شد که مقصود از قرآنی که بواسطه آن حجاب پدید میآید
کدام است خضر بوده است .
روایت دهم برای گشودن بسته شده و افسون شده این آیات را در کاغذی بنویسند و بر او
بیاویزید بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِیمِ إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً لِیَغْفِرَ لَکَ اَللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ
ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِراطاً مُسْتَقِیماً [۴۴].
سپس بنویسد وَ مِنْ
آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی
ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غالِبُونَ فَفَتَحْنا أَبْوابَ اَلسَّماءِ بِماءٍ
مُنْهَمِرٍ وَ فَجَّرْنَا اَلْأَرْضَ عُیُوناً فَالْتَقَی اَلْماءُ عَلی أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ قالَ رَبِّ اِشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ
یَسِّرْ لِی أَمْرِی وَ اُحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی وَ تَرَکْنا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَمُوجُ فِی
بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِی اَلصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً کذلک حللت فلان بن فلانه عن بنت فلانه لَقَدْ
جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اَللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ اَلْعَرْشِ اَلْعَظِیمِ .
قسم سوم
آیاتی که مربوط به اجابت دعاهاست
و همه قرآن برای اجابت دعا بعد از قرائت آن مناسب
است و بعضی از روایات در آداب دعا گذشت و بر آیاتی از قرآن تاکید شده که بعد از آن دعا
اجابت میگردد بعضی از آنها را ذکر میکنیم
روایت اول امام جعفر بن محمد علیه السلام از پدرش و از پدرانش از پیامبر ( ص ) نقل فرمود که
پیامبر ( ص ) فرمود وقتی خدای عز و جل خواست سوره فاتحه الکتاب و آیه الکرسی و شهد الله
و قل اللهمّ مالک الملک تا بغیر حساب را نازل کند این آیات به عرش چسبیدند در حالی که
بین ایشان و خدای تعالی پردهای نبود عرضه داشتند پروردگارا آیا ما را به سرزمین گناه و
سرزمین گناهکاران میفرستی و ما با طهارت و قدس آویخته بودیم .خدای سبحان فرمود قسم
به عزت و جلالم هیچ بندهای نیست که شما را بعد از نماز واجبش بخواند جز آنکه او را در
حظیره قدس با همه نعمتهایی که دارد وارد میکنم و الاّ هر روز به او با چشم نهان خود هفتاد
بار بنگرم و الاّ هر روز هفتاد حاجت ویرا که کمترین آن مغفرت و آمرزش است برآورم و الاّ از هر
دشمنی او را حفظ نمایم و او را بر دشمنش پیروز کنم و چیزی بین او و ورود به بهشت را جز
مرگ نمیگیرد .
روایت دوّم در بعضی از روایات دیدم که دعا بعد از ده بار قرائت سوره جحد به هنگام طلوع
آفتاب در روز جمعه مستجاب است .
روایت سوّم از امیر المؤمنین ( ع ) روایت شد هر کس صد آیه از هر کجای قرآن که خواست
بخواند آنگاه هفت بار بگوید یا الله اگر بر صخرهای نفرین کند خدای تعالی آن را بشکافد .
فصل در خواص متفرقه حدیث اول
درست از ابی عبد الله از رسول خدا ( ص ) روایت کرد که آن حضرت فرمود هر کس سوره
أَلْهاکُمُ اَلتَّکاثُرُ را به هنگام خواب بخواند از فتنه قبر محفوظ میگردد .
حدیث دوّم از امام صادق ( ع ) روایت شده که قرآنی در دریا افتاد همه آیات آن از بین رفت جز
این آیه أَلا إِلَی اَللَّهِ تَصِیرُ اَلْأُمُورُ .
حدیث سوم از امام علیه السلام در فرق بین قرآن و فرقان سؤال شد که آیا قرآن و فرقان دو
چیزند یا معنایشان یکی است فرمود قرآن به همه کتاب گویند و فرقان به آیات محکم که عمل
به آن واجب است گفته میشود .
حدیث چهارم اولین آیات نازله بر رسول خدا ( ص ) اقرأ باسم ربک تا آخر میباشد و آخرین
آیات نازله بر آن حضرت اذا جاء نصر الله میباشد .
حدیث پنجم از امیر المؤمنین ( ع ) روایت شده که آن حضرت فرمود هر کس سه بار به هنگام
ورود در بستر قل هو الله احد را بخواند خدای تعالی پنجاه هزار فرشته بر او موکل میکند که آن
شب او را حفظ نمایند .و صدوق در کتاب توحید نقل کرده است که قرائت آن کفاره پنجاه سال گناه است .
حدیث ششم ابو بکر خفری از امام صادق علیه السلام نقل کرد هر کس به خدای تعالی و روز
قیامت اعتقاد دارد بعد از نماز واجب سوره قل هو الله احد را رها نکند زیرا هر کس آن را بخواند
خدای تعالی خیر دنیا و آخرت را برایش جمع میکند و وی و پدر و مادر و فرزندانش را
میآمرزد .
حدیث هفتم حماد بن عیسی بدون واسطه از امیر المؤمنین و آن حضرت از رسول خدا ( ص )
نقل کرد که رسول خدا ( ص ) فرمود دعایی شما را تعلیم میکنم که قرآن را فراموش نکنید و آن
دعا این است بگو
اللّهم ارحمنی بترک معاصیک ابدا ما ابقیتنی
بار خدایا به من رحم نما به اینکه همیشه گناهان را ترک کنم مادامی که زنده هستم
فارحمنی من تکلّف ما لا یعنینی و ارزقنی حسن النّظر فیما یرضیک و الزم قلبی حفظ
پس به من رحم کن که تکلف چیزی که به درد من نمیخورد نکنم و نظر خوش به آنچه که تو را
راضی مینماید به من عنایت فرما و قلب مرا
کتابک کما علّمتنی و ارزقنی ان اتلوه علی النّحو الّذی یرضیک عنّی اللّهم نوّر بکتابک
ملزم به حفظ کتابت نما چنان که کتابت را به من آموختی و مرا توفیق ده که قرآن را به آن صورت
که تو را راضی میکند بخوانم خدای من چشمانم را
بصری و اشرح به صدری و اطلق به لسانی و استعمل به بدنی و قوّنی به علی ذلک و
اعنّی
به واسطه قرآن نورانی گردان و سینهام منشرح نما و زبانم را به آن گویا نما و قرآن را در بدنم به
کار بگیر و به واسطه قرآن مرا بر آن قدرت بده و مرا بر استفاده از آن توانا نما
علیه لا یعین علیه الاّ انت لا اله الاّ انت .
و مرا بر آن یاری نما و هیچ کس جز تو کمکی بر آن نمیتواند بنماید خدایی جز تو نیست .
و گفت همین را یکی از اصحاب از ولید بن صبیح و حفص اعور از امام صادق نقل کرد .
حدیث هشتم از امام صادق علیه السلام وارد شد که فرمود هر کس یک روز از او بگذرد و در
نمازش قل هو الله احد را نخواند در روز قیامت به او میگویند تو از نمازگزاران نیستی .
حدیث نهم از آن حضرت وارد شده که فرمود هر کس جمعهای بر او بگذرد و در آن قل هو الله را
نخوانده باشد سپس بمیرد بر دین ابو لهب مرده است .
حدیث دهم و از آن حضرت نقل شده که فرمود هر کس مرضی یا سختی به او برسد و در
مرض و سختیاش سوره قل هو الله احد را نخواند و بعد از آن مرض یا سختیاش بمیرد از اهل
آتش است .
حدیث یازدهم قاسم بن سلیمان از ابی عبد الله السلام و آن حضرت از پدرش امام باقر ( ع ) نقل
کرد که فرمود هیچ گاه مردی بعضی از قرآن را به بعضی دیگر از قرآن نزد جز آنکه کافر گردید .
حدیث دوازدهم عامر بن عبد الله بن خزاعه از ابی عبد الله علیه السلام نقل کرده است که آن
حضرت فرمود هیچ بندهای آخر سوره کهف را نخواند جز آنکه در همان ساعت دلخواهش بیدار
میشود .
حدیث سیزدهم زهری میگفت از حضرت علی بن الحسین علیه السلام پرسیدم کدام اعمال
بهتر است فرمود عمل حالّ و مرتحل افضل است پرسیدم مقصود از حالّ و مرتحل چیست
فرمود اینکه قرآن را بگشایی و ختمش کنی هر گاه که ابتدا کردی به پایانش برسانی .
حدیث چهاردهم از امام جعفر ( ع ) روایت شده که فرمود هر کس سوره بنی اسرائیل را در هر
شب جمعه بخواند نمیرد تا حضرت قائم علیه السلام را درک کند و با او محشور باشد و هر کس
سوره کهف را هر شب جمعه بخواند جز با شهادت نمیرد و خدای تعالی او را با شهدا محشور
کند .
حدیث پانزدهم از آن حضرت روایت شده که فرمود هر کس در نماز وتر خود معوّذتین و
قل هو اللَّه احد را بخواند به او بگویند بشارت باد تو را که نمازت قبول شد .
حدیث شانزدهم عمر بن یزید از پدرش از امام صادق علیه السلام نقل کرد که فرمود هر کس قل
هو اللَّه احد را ده بار به هنگام خروج از منزلش بخواند پیوسته در حفظ و حراست خدا باشد تا
آنکه به منزلش بازگردد .
حدیث هفدهم تعویذ برای کرمهایی که جالیزها و زراعت را میخورند .بر چهار نی یا کاغذ
دعای زیر را بنویسند و بر چهار نی گذاشته و در چهار جانب جالیز یا زراعت بگذارند .
ایّها الدّوابّ و الهوامّ و الحیوانات اخرجوا عن هذه الأرض و الزّرع
ای جنبندگان و خزندگان و حیوانات از این زمین و زراعت به سوی محل خراب خارج شوید .
الی الخراب کما خرج ابن متّی من بطن الحوت و ان لم تخرجوا ارسلت علیکم شوّاظا
چنان که حضرت یونس از شکم ماهی خارج گردید و اگر خارج نشوید شرارههای آتش و مس
من نار و نحاس فلا تنتصران أ لم تر الی الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت
بر شما فرو ریزم در آن صورت یاری نشوید آیا نمیبینید به کسانی که از ترس مرگ از
سرزمین خویش بیرون رفتند در حالی که هزاران نفر بودند .
فقال لهم اللَّه موتوا فماتوا اخرج منها فانک رجیم فخرج منها خائفا یترقب
سبحان الذی
خدای تعالی به ایشان فرمود بمیرید پس ایشان مردند از آن خارج شو تو رجیم هستی از آنجا
خارج شد در حالی که ترسان بود و انتظار میبرد .
اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الّذی کأنّهم یوم یرونها لم
یلبثوا
منزه است خدایی که بنده خویش را به هنگام شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد .
مثل آنکه آن روز وقتی
الاّ عشیة او ضحیها فاخرجنا هم من جنّات و عیون و زروع و مقام کریم و نعمة کانوا فیها
آن را ببینند گویا شبی و یا روزی در آن بیشتر درنگ نکرده بودند .پس ایشان از بهشت و
چشمهساران و زراعتگاهها .
فاکهین فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانوا منظرین اخرج منها فما یکون لک أن
تتکبّر .
و جایگاه نیکو نعمتهایی که در آن متنعم بودند بیرون کردیم پس آسمان و زمین بر ایشان
نگریست و مهلتی نداشتند از آن خارج شوید شما حق ندارید
فیها فاخرج انّک من الصاغرین اخرج منها مذموما مدحورا فلنأتینّهم بجنود لا قبل لهم
که در آن کبر بورزید خارج شو تو از حقیرانی از آن خارج شو در حالی که نکوهش شده و
راندهشدهای هستی پس لشکریانی بیپایان برایشان
بها و لنخرجنّهم منها اذلّه و هم صاغرون
فرود آورم و ایشان را از آن سرزمین به خواری بیرون کنم در صورتی که تحقیر شدهاند .
حدیث هیجدهم از سمرة بن جندب نقل شده که رسول خدا ( ص ) فرمود هر کس وضو بگیرد
و به قصد مسجد از خانه خارج شود و به هنگام خروج از خانه بگوید بسم اللَّه اَلَّذِی خَلَقَنِی
فَهُوَ یَهْدِینِ [۴۵]
بنام خدای که مرا خلق کرد پس او مرا هدایت میکند .خدای تعالی او را به ایمان
هدایت میکند و اگر بگوید وَ اَلَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ [۴۶]
آنکه غذایم میدهد و سیرابم میکند .
خدای تعالی از غذاهای بهشتی به او میخوراند و از نوشیدنیهای بهشتی به او مینوشاند و اگر
بگوید وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ اگر مریض شدم خدای مرا شفا میدهد خدای تعالی آن را
کفاره گناهانش قرار میدهد و اگر بگوید وَ اَلَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ آن که مرا میمیراند سپس
زنده میکند .حق سبحان او را به مرگ شهدا میمیراند و به زندگی سعادتمندان زندهاش میکند و
اگر بگوید وَ اَلَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ اَلدِّینِ [۴۷]
خدایی که امید دارم که در روز قیامت مرا
بیامرزد و خدای تعالی همه گناهان او را بیامرزد گرچه از کفهای دریا بیشتر باشد .و اگر بگوید
رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ [۴۸]
خدایا به من حکمت بیاموز و به صالحان ملحق
گردان خدای تعالی به او حکمت و علم میآموزد و او را به شایستگاه ملحق میکند وقتی
بگوید وَ اِجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی اَلْآخِرِینَ [۴۹]
خدایا نامم را بر زبان اقوام آتیه نیکو نما و
سخنم را دلپذیر گردان ( ترجمه قمشهای ) خدای تعالی برای او کاغذی سپید مینویسد که فلانی
از راستگویان است و اگر بگوید وَ اِجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ اَلنَّعِیمِ [۵۰]
و مرا از وارثان نعمت قرار بده و
خدای تعالی به او منازلی در بهشت عطا میکند و اگر بگوید وَ اِغْفِرْ لِأَبِی [۵۱]
پدرم را بیامرز .
خدای تعالی پدر و مادر او را بیامرزد .
حدیث نوزدهم از پیامبر ( ص ) روایت شده که فرمود هر کس آیه زیرا را به هنگام خواب
بخواند قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ
فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً [۵۲]
نوری از مسجد الحرام درخشش میکند
که در آن ملایکهای هستند که تا هنگام صبح برای او استغفار میکنند .
خاتمه و راهنمایی حال که فضیلت ذکر و دعا را دانستی و آداب آن دو را فهمیدی که بهترین آن دعا و ذکر پنهانی
است و فضیلت آن از هفتاد برابر عبادت آشکار نیز بیشتر است بدان که این سخن از امام باقر و یا
امام صادق علیهما السلام در روایتی که زراره از ایشان نقل کرده است که ثواب ذکر پنهانی در
نفس مرد را جز خدای نمیداند اشاره به قسم سوم از اقسام ذکر است که بهتر از آن دوی اول
است یعنی ذکر پنهانی و نهانی همان است که در نفس مرد است و جز خدای نمیداند .
بهترین طاعات بدان که غیر این اقسام سهگانه ذکر قسم چهارمی نیز موجود است که افضل از همه اینهاست
و آن یاد خدا به هنگام برخورد با اوامر و نواهی اوست که امر را انجام دهد و نهی را به خاطر ترس
از خدا و مراقبت او ترک کند .و ابو عبیده خزاعی از امام صادق علیه السلام روایت کرد که آن
حضرت ( ع ) فرمود آیا تو را خبر ندهم به مشکلترین تکلیفی که خدا واجب کرده است پاسخ
داد بله سپس فرمود مشکلترین تکلیفی که خدا واجب کرده است رعایت انصاف با مردم و
کمک و یاری مالی به برادر مسلمان و یاد زیاد خداست اما مقصود از یاد خدا گفتن
سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر نیست گرچه این هم یاد خداست بلکه
مقصودم یادآوری خدا به هنگام برخورد با حلالها و حرامهای الهی است که اگر به طاعتی برسد
به آن عمل میکند و اگر به معصیتی برسد آن را ترک مینماید .نظیر این حدیث گفتار جدّ بزرگوار
آن حضرت سید المرسلین است که فرمود هر کس طاعت خدای کند خدای تعالی را بسیار ذکر
کرده است اگر چه نمازها و روزه و تلاوت قرآن او اندک باشد .بنا بر این حدیث نبوی طاعت خدا
را ذکر کثیر قرار داده است با آنکه نماز و روزه و تلاوت قرآن شخص اندک است .
مثل این سخن حدیث پیامبر ( ص ) است که فرمود خدای جل و علا میفرماید من هر سخن
حکمت آمیزی را قبول نمیکنم در صورتی که مقصود گوینده هوای نفسانی باشد و اگر هدف و
خواسته بنده محبت و رضایت من بوده باشد سکوت او را حمد و به عنوان وقار قرار میدهم
گرچه سخن نگفته باشد .پس بنگر چگونه مدار قبولی و ثواب بر عمل بر امور باطنی گذاشته
شده است که آیا در قلب ذکر خدا و آرامش به حق و مراقبت او موجود است یا خیر و هر سخنی
از بنده مورد قبول قرار نمیگیرد بلکه هر سخنی که از قلب برخاسته باشد و میل به خدای
سبحان داشته باشد و اوامر خدای را اطاعت کند و از خشم او پرهیز کند با چنین اوصافی
سکوتش را حمد قرار میدهیم و این نظیر گفتار آن حضرت است که فرمود گرچه نمازش اندک
باشد و نزدیک به این گفتار گفتار آن حضرت است که دعا با نیکوکاری بسان نمک در طعام است
پس کم دعا با افعال خیر کافی است .
تقوی و خبر داد دعا و ذکر بسیار با عدم اجتناب از نواهی الهی سودی نمیبخشد .چنان که در
گفتار آن حضرت آمده است که داستان کسی که دعا مینماید ولی عمل نمیکند مثل کسی است
که بیچله کمان تیر بیاندازد .دعا با خوردن حرام مثل بنا بر روی آب است .و در وحی قدیم آمده
است عمل با غذای حرام مثل آب الک کردن است .و فرمود بدان که اگر نماز بگذاری تا مثل
کمان منحنی شوی و سکوت نمایی تا مثل میخ گردی سودی ندارد .مگر آنکه تقوایی داشته
باشی که شما را از مناهی الهی باز دارد .و فرمود اصل دین ورع است ورع پیشه کن از عابدترین
بندگانی و اهتمام به تقوا باید بیشتر از اهتمام به عمل بدون تقوا باشد زیرا عملی که با تقوی
توام باشد هرگز کم نیست و چطور میتوان عمل با تقوی را کم شمرد در صورتی که خدای تعالی
قبولش میکند زیرا خدای فرمود إِنَّما یَتَقَبَّلُ اَللَّهُ مِنَ اَلْمُتَّقِینَ </ref>.5 مائده 27 </ref>
پس تقوی مدار قبولی عمل
است .بدان که از امام جعفر صادق از تفسیر تقوی پرسیدند فرمود تقوی آن است که خدای تعالی
تو را در موردی که امر کند غایب نبیند و در موردی که نهی کرده است حاضر نبیند .
این گفتار عینا گفتار آن حضرت در ابتدای باب است که فرمود امّا به هنگام حلال و حرام یاد
خدا کند اگر طاعت است آن را بیاورد و اگر معصیت است از آن دست بکشد و این حدّ تقوی است
و این ذخیره برای پیمودن راه بهشت کافی است بلکه سپر نگهداری از مهالک دنیا و آخرت است
و تقواست که هر زبانی ثناگوی آن و شرافت هر انسانی بدان است .و قرآن از مدح آن پر است و در
شرافت آن این گفتار حق کافی است .وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیَّاکُمْ أَنِ
اِتَّقُوا اَللَّهَ </ref>4 نساء 131 </ref>
.
و اگر در عالم خصلتی که برای بندگان بهترین خصلت باشد و به از همه اعمال خیرات
را برای او جمع کند و گرانمایهتر از همه باشد و سزاوار ترس و رواکننده حاجت باشد اگر بهتر از
این خصلت یعنی تقوی پیدا میشد خدای به حکمت و رحمت خود آن را به بندگانش وصیت
میکرد پس چون تنها این خصلت را سفارش کرد پس اولین و آخرین را در آن جمله کرده است و
بر آن اقتصار نمود معلوم میشود که تقوی نهایتی است که نباید از آن تجاوز کرد و ایستگاهی
پایینتر از آن نیست و قرآن پر از مدح تقوی است و خصلتهایی را در مدح آن شمرده است
( سیزده فایده تقوا )
اوّل تقوا را مدح کرده و ستوده
به اینکه وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ اَلْأُمُورِ </ref>3 آل عمران 186 </ref>
و
اگر صبر پیشه کرده و پرهیزگار شوید ( البته ظفر یابند ) که ثبات و تقوی سبب نیرومندی و قوت
اراده در کارهاست .
دوّم حفاظت و نگهداری از دشمنان
و إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً </ref>.3 آل عمران 120 </ref>
.اگر صبر
پیشه کرده و پرهیزگاری نمایید نیرنگ دشمنان به شما ضرری نمیزند .
سوم تایید و پیروزی الهی با تقوی بدست میآید .
أَنَّ اَللَّهَ مَعَ اَلْمُتَّقِینَ </ref>2 بقره 194 </ref>
خدای با پرهیزگاران
است .
چهارم اصلاح با تقوی حاصل میشود
یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللَّهَ و
َ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً
یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُمْ </ref>33 احزاب 71 </ref>
ای اهل ایمان متقی و خدا ترس باشید و همیشه به حق و صواب سخن گویید تا خدا اعمال
شما را به لطف خود اصلاح فرماید .
پنجم بخشش گناهان با تقوای الهی
و یغفر لکم ذنوبکم و خدای گناهان شما را میبخشد .
ششم محبت خدا با تقوا بدست میآید .
فَإِنَّ اَللَّهَ یُحِبُّ اَلْمُتَّقِینَ </ref>9 توبه 4 </ref>
خدای متقین را دوست دارد .
هفتم پذیرش الهی
إِنَّما یَتَقَبَّلُ اَللَّهُ مِنَ اَلْمُتَّقِینَ [۵۳]
خدای اعمال را تنها از پرهیزگاران قبول
میکند .
هشتم اکرام الهی
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اَللَّهِ أَتْقاکُمْ [۵۴]
کریمترین مردم نزد خدا با تقواترین آنهاست .
نهم بشارت به هنگام مرگ
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ اَلْبُشْری فِی اَلْحَیاةِ اَلدُّنْیا وَ فِی
اَلْآخِرَةِ [۵۵]
.
آنانی که ایمان آورند و تقوی پیشه کردند در زندگی دنیا و در آخرت بر آنها بشارت است .
دهم نجات از آتش
ثُمَّ نُنَجِّی اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا [۵۶]
سپس تقوی پیشهگان را نجات میدهیم .
یازدهم خود در بهشت
أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ [۵۷]
بهشتی که برای پرهیزگاران آماده شده است .
دوازدهم آسانی حساب
وَ ما عَلَی اَلَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ [۵۸]
.بر آنانی که تقوی
را پیشه کردند حسابی نیست .
سیزدهم نجات از سختیها و رزق حلال
مَنْ یَتَّقِ اَللَّهَ
یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا
یَحْتَسِبُ خطای یادکرد: برچسب تمام کنندهٔ </ref> بدون برچسب <ref> متقین در
مقام امین هستند
فصل [قاضی و زن مؤمن ]
محمد بن یعقوب در حدیثی مرفوع از اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام نقل کرد که
آن حضرت فرمود در بنی اسرائیل پادشاهی بود و قضاوت وی را قاضیی بر عهده داشت ( از قضا
مسألهای پیش آمده و ) پادشاه میخواست کسی را برای آن بفرستد .به قاضی گفت مردی امین
برای این مأموریت پیدا کن .قاضی برادری داشت که مردی راستگو بود و زنی از نسل انبیا در
خانه او بود .قاضی به پادشاه گفت مردی مطمئنتر از برادرم سراغ ندارم .قاضی برادر خود را
خواست تا او را به آن مأموریت بفرستد آن مرد دوست نداشت که به مأموریت برود و به برادرش
گفت من دوست ندارم که زنم را تنها بگذارم پس قاضی سوگندش داد که قبول کند مرد ناچار
پذیرفت و به برادرش گفت برادرم هیچ چیزی برای من از زنم مهمتر نیست تو از او مواظبت نما
و خود احتیاجات او را کفالت کن قاضی پذیرفت .و آن مرد به مأموریت رفت .زن او نیز به
مسافرت شوهرش تمایل نداشت .پس از رفتن آن مرد قاضی به منزل او میآمد و از احتیاجاتش
میپرسید و آنها را برمیآورد ( کم کم ) از آن زن خوشش آمد و او را به خود خواند زن ابا کرد .
قاضی قسم خورد که اگر تسلیم خواسته من نشوی من به پادشاه خواهم گفت که تو عمل
ناشایسته انجام دادی .زن پاسخ داد هر چه میخواهی بکن من به خواسته تو تسلیم نمیشوم
قاضی پیش پادشاه آمد و گفت زن برادرم عمل ناشایسته انجام داده و در نزد من به اثبات رسیده
است پادشاه به او گفت او را پاک کن قاضی به پیش زن آمد و گفت پادشاه مرا امر به سنگسار
کردن تو کرده است چه میگویی یا به خواسته من سر تسلیم فرود میآوری و الا سنگسارت
میکنم .زن پاسخ داد من هرگز به این عمل تن ندهم هر چه خواهی بکن .پس زن را از شهر بیرون
آورد و چالهای کند و با مردم او را سنگسار کردند .وقتی مطمئن شد که زن مرد او را رها کرد و به
شهر بازگشت .شب شد هنوز زن رمقی داشت و به خود تکانی داد و از چاله بیرون آمد و با
زحمت خود را بر زمین کشید تا از شهر خارج شد و به دیری رسید که مردی راهب در آن زندگی
میکرد در بیرون دیر مقابل در آن خوابید وقتی صبح شد راهب در را باز کرد ناگهان با زنی مواجه
شد از او قضیه را پرسید زن ماجرا را گفت دل راهب به حالش سوخت و او را وارد دیر نمود
راهب مردی درست کار بود جز فرزندی کوچکش کسی را نداشت .شروع به مداوای زن کرد تا آنکه
جراحتهای وی بهبود یافت و پسر کوچکش را به او سپرد زن آن بچه را تربیت و نگهداری
میکرد .کارهای راهب بعهده قهرمان یعنی وکیل وی بود .( وقتی زن را دید ) از او خوشش آمد و او را
به خود خواند زن ابا کرد و قهرمان هر چه کوشش کرد فایدهای نداشت به وی گفت اگر به این
عمل تن ندهی من در کشتن تو کوشش خواهم کرد گفت هر چه خواهی کن .قهرمان کودک را
گرفت و گردنش را شکست و به پیش صاحب دیر آمد و گفت زن فاجرهای را پناه دادی و پسرت
را به او سپردی ولی پسرت را کشت راهب آمد وقتی فرزند خود را به آن حال دید به او گفت
چرا چنین کردی زن ماجرا را گفت راهب گفت بعد از این واقعه دیگر خوش ندارم که در این دیر
باشی خارج شو و پس زن را شب هنگام از دیر بیرون کرد و مقدار بیست درهم به عنوان توشه
راه به وی داد و به وی گفت این پولها به عنوان توشه راهت باشد خدا تو را کافی است .زن به
هنگام شب از دیر بیرون آمد و به هنگام صبح وارد دهی شد ناگهان دید مردی را بردار آویختهاند
آن مرد زنده بود از داستان آن مرد پرسید گفتند بیست درهم بدهکار است و رسم ما چنین است
که هر کس بدهکار باشد او را دار میزنیم تا مال را به صاحبش برساند پس بیست درهم بیرون
آورد و به طلب کار داد گفت او را نکشید مردم او را از دار پایین آوردند مرد مصلوب به زن گفت
هیچ کس حقی بالاتر از حق تو بر گردن من ندارد مرا از چوبه دار و مرگ نجات دادی هر کجا که
خواهی بروی من با تو هستم آن مرد به همراه زن راه افتاد تا به ساحل دریا رسیدند .کنار دریا
عدهای از مردم در کنار دو کشتی بودند ایشان وقتی آنها را دیدند مرد به زن گفت همین جا بنشین
تا بروم و کار کنم و غذا تهیه کنم و برایت بیاورم به پیش ایشان آمد و به ایشان گفت در این کشتی
چه دارید گفتند در این کشتی مال التجاره و جواهر و عنبر و اموال تجاری موجود هست و آن
کشتی برای سواری ماست گفت اموال کشتی شما چه مقدار میارزد گفتند اموال زیادی در آن
است و ارزشی بیشمار دارد مرد گفت من چیزی گرانبهاتر از اموال درون کشتی شما دارم
پرسیدند چه داری گفت کنیزی زیبا روی که همتایی ندارد گفتند آن را خریداریم مرد گفت در
صورتی میفروشم که کسی از شما برود و کنیز را ببیند ولی البته به خود کنیز چیزی نگوید و
آنگاه معامله صورت گیرد و پولها را نیز به من تحویل دهید و به او نگویید تا من بروم گفتند
شرایط را پذیرفتیم آنگاه کسی را فرستادند زن را ببیند .آن مرد رفت و دید و برگشت گفت هرگز
همانند این زن ندیدم زن را به ده هزار درهم از او خریدند و درهمها را به او تحویل دادند و او
درهمها را گرفت و وقتی ناپدید شد تجار به پیش زن آمدند و به او گفتند بلند شو و به داخل
کشتی بیا زن گفت چرا گفتند ما تو را از مولایت خریدیم .زن پاسخ داد آن مرد مولایم نبود .
گفتند بلند شو و تو را به زور میبریم زن بلند شد و با ایشان راه افتاد .وقتی به دریا رسیدند
هیچ کس دیگری را بر آن زن امین ندانست و او را در کشتی که در او جواهر و مال التجاره بود
گذاشتند و خود در کشتی دیگر نشستند .آنگاه راه افتادند .خدای تعالی طوفانی بر انگیخت و
ایشان را غرق کرد و او با اموال بیپایان نجات یافت تا به جزیرهای از جزایر دریا رسیدند و کشتی
را بست و خود در جزیره گردش کرد .در آن جزیره آب و درختان میوه وجود داشت با خود گفت
از این آب میخورم و از این میوههای درختان تغذیه میکنم و خدای را در این موضع عبادت
میکنم .خدای تعالی به پیامبری از پیامبران بنی اسرائیل امر فرمود که به پیش آن پادشاه برود و به
او بگوید در این جزیره یکی از بندگان صالح من زندگی میکند و تو و اهل مملکت خود به آن
جزیره بروید و در نزد این بنده من گناهان خویش را اعتراف نمایید سپس از او بخواهید که شما
را بیامرزد اگر بخشید من هم میبخشم پادشاه با اهل مملکت خود خارج شد .زنی را در آن جزیره
یافتند پادشاه پیش او آمد و ( به گناهان خود اقرار کرد ) گفت این قاضی پیش من آمد و مرا خبر داد
که زن برادرش عمل منافی عفت انجام داد من امر کردم که او را سنگسار کنند و شهود پیش من
شهادت ندادند میترسم که بر حرام اقدام کرده باشم دوست دارم که برای من طلب آمرزش کنی
زن گفت خدای تو را بیامرزد همین جا بنشین سپس شوهر آن زن آمد ولی زن را نمیشناخت
به او گفت من زنی فاضله و شایسته داشتم از نزد او برای کاری خارج شدم در حالی که زن دوست
نداشت که من به مسافرت بروم برادرم به من خبر داد که این زن کار ناشایست کرده است پس او
را رجم نمود و من میترسم که مبادا در حق زنم کوتاهی کرده باشم برای من استغفار کن زن گفت
خدای تو را بیامرزد بنشین و او را در کنار پادشاه نشانید .آنگاه قاضی آمد به زن گفت برادرم زنی
( زیبا ) داشت که من از او خوشم آمد و او را به عمل زشت خواندم ولی او ابا کرد من به پادشاه
خبر دادم که این زن عمل ناشایست انجام داد و پادشاه به من فرمان داد که او را سنگسار کنم من او
را سنگسار کردم در حالی که دروغ گفته بودم برای من طلب استغفار کن زن گفت خدای تو را
بیامرزد .سپس به شوهرش روی آورد و گفت بشنو .سپس راهب آمد و قصه خود را باز گفت .و
اضافه کرد که من شبانه او را از دیر بیرون کردم میترسم که درندهای به او برخورد کرده باشد و او
را کشته باشد برای من استغفار کن زن گفت خدای تو را بیامرزد سپس قهرمان آمد و قصه خود را
باز گفت زن به راهب گفت بشنو خدای تو را بیامرزد .آنگاه شخص مصلوب آمد و قصه خود را
باز گفت زن به او گفت خدای تو را نیامرزد سپس به شوهرش روی آورد و گفت من زن تو هستم
و هر چه شنیدی داستان زندگی من بود و من نیازی به مرد ندارم من دوست دارم که این کشتی و
اموالش را بگیری و مرا رها کنی تا آنکه خدای را در این جزیره عبادت کنم .دیدی که از مردم چه
کشیدم .مرد او را رها کرد .و کشتی و اموالش را گرفت و پادشاه و اهل مملکت او مراجعت کردند .
خدای تو را رحمت کند به تقوای این زن نگاه کن چگونه خدا او را از سه ورطه سخت نجات
داد .خدای از مرگ در حال سنگسار شدن نجاتش داد و از تهمت قهرمان و از بردگی تجار او را
رهانید سپس چقدر این زن بر خدای تعالی عزیز شد که رضایت این زن با رضایت خدا مقرون
گردید و مغفرت زن با مغفرت خدا توأم شد و چگونه آنهایی که در صدد حیله و نیرنگ با او
برآمدند و مشکلاتی را برای زن آفریدند خدای تعالی ایشان را در مقابل زن خوار نموده تا آنکه
از او مغفرت و رضایت طلبیدند و چگونه به او عظمت داد و یادش را بلند کرد بطوری که به
پیامبرش دستور داد که پادشاه و قاضیان و عباد صالح را فرمان دهد که او را به عنوان راهی و بابی
برای خدا و رضایتش بدانند .
و به همین مضمون در حدیث قدسی آمده است ای پسر آدم من غنی هستم که هرگز فقیر
نمیشوم و فرامین مرا اطاعت کن تو را غنی قرار میدهم که هرگز فقیر نشوی ای فرزند آدم من
زندهای هستم که نمیمیرم فرامین مرا اطاعت نما تو را زندگی دهم که هرگز مرگ در آن راه نیابد
ای فرزند آدم من هر چه بخواهم به آن میگویم موجود شو موجود میشود و امر مرا اطاعت کن
تو را نیز چنان میکنم که اگر چیزی را بخواهی به او بگویی موجود شو موجود شود .
و از ابی حمزه نقل شده است که گفت خدای تعالی به داود امر فرمود ای داود هیچ بندهای
از بندگان من نیست که اوامر مرا اطاعت کند جز آنکه قبل از درخواست به او بدهم و او را قبل از
دعا اجابت کنم .و از امام ابی جعفر باقر علیه السلام آمده است که فرمود خدای تعالی به داود
وحی فرمود که پیام مرا به قومت برسان که هیچ بندهای را امر به اطاعت نمیکنم جز آنکه اگر
طاعت کند بر من سزاوار است که او را اطاعت کنم و بر طاعتم او را کمک کنم و اگر از من بخواهد
به او بدهم .و اگر بخواند اجابتش میکنم و اگر از من حفظ طلبد او را حفظ کنم و اگر از من کفالت
طلبید او را کفایت کنم و اگر بر من توکل نماید او را حفاظت نمایم و اگر همه خلایق بخواهند به
او نیرنگ زنند من حایل بین او و نیرنگ ایشان میشوم .
[مرد عاشق از امام صادق راهنمایی میگیرد ] و از درعه بن محمد نقل شده که مردی در مدینه کنیزی ارزشمند داشت و عشق او در قلب
مردی افتاد و از او خوشش آمد به امام صادق علیه السلام شکایت برد فرمود که متعرض دیدار او
شو و هر گاه او را دیدی بگو أسأل اللَّه من فضله از خدای فضلش را میطلبم .آن مرد دستور
امام صادق را اجرا کرد اندکی نگذشت که برای مولای کنیز سفری پیش آمد .به نزد همین مرد آمد
و به او گفت ای فلانی تو همسایه و امینترین مرد نزد منی و برای من سفری پیش آمد و دوست
دارم که کنیز من در نزد تو باشد مرد گفت من زن ندارم و در خانهام زنی زندگی نمیکند ( که کنیز
تو پیش او باشد ) چگونه کنیز تو در نزد من باشد گفت من این کنیز را با تو قیمت میکنم و تو
ضامن قیمت میشوی وقتی که من آمدم این کنیز را به من بفروش و من وی را میخرم و اگر از
او لذت بردی بر تو حلال باشد .مرد پذیرفت و با قیمت معامله را محکم کرد .مولای کنیز به سفر
رفت و کنیز در مدتی نزد مرد ماند تا آنکه کام دل از او گرفت سپس نماینده یکی از خلفای
بنی امیه برای خرید کنیز به مدینه آمد از جمله کنیزانی که مأموریت داشت بخرد همین کنیز بود .
والی مدینه برای او شخصی را فرستاد و از او خواست که کنیز را بفروشد مرد مدنی گفت مولای
کنیز در سفر است ولی والی او را مجبور به فروش کرد و بیش از مبلغی که مولای کنیز قیمت
کرده بود به او پرداخت .وقتی کنیز با ( جمع کنیزان ) از مدینه خارج شد مولای کنیز از سفر
برگشت و به نزد او آمد و اولین چیزی که پرسید از کنیز بود که حالش چطور است .آن مرد قصه را
باز گفت و تمام قیمتی که والی مدینه پرداخته بود چه اصل قیمتی که مولای کنیز معین کرده بود
و چه بهره آن را جلوی او گذاشت .به او گفت این قیمت کنیز است مرد ابا کرد و گفت همان
قیمتی که با تو معین کرده بودم برمیدارم و بقیه پول از آن توست و گوارایت باشد .خدای تعالی
به حسن نیتش با او چنین رفتار کرد .
بدان که تقوی دو قسمت دارد تقوای اکتساب و تقوای اجتناب .مقصود از تقوای اکتساب
انجام اعمال صالح و طاعات میباشد و منظور از تقوای اجتناب ترک منهیات است تقوای
اجتناب سالمتر و شایستهتر و مهمتر از تقوای اکتسابی است زیرا در صورتی که اجتناب از
محارم شود تقوای اکتسابی مفید فایده است و ثمرات فعل طاعات و تقوای اکتساب و لو اندک
باشد با وجود اجتناب از محارم پاکیزه و سالم میماند و این از لابلای مطالب مذکور که
دعای اندک با اعمال نیکو بسان نمک در طعام است و نظایر آن از مطالب فوق روشن گردید .
بنا بر این با تکرار آن کلام را طولانی نمیکنیم .و قسمت اکتساب با ضایع کردن قسمت اجتناب
ثمری ندارد و این مطلب از لابلای این کتاب روشن شد و خبر معاذ در اثبات این مطلب کافی
است .و نیز از گفتار آن قریشی به پیامبر ( ص ) که گفت ما در بهشت درختان زیادی داریم حضرت
فرمود بلی ولی شما را بر حذر میدادم که بر آن درختان آتشهایی بفرستید که آنان را بسوزاند .و از
آن حضرت علیه السلام آمده است که حسد ( ش 82 ) حسنات را میخورد چنان که آتش هیزم را از
بین میبرد و از ائمه اطهار علیه السلام آمده است که فرمودند تلاش و کوشش کنید و اگر عمل
نمیکنید معصیت نکنید هر کس بنا میکند و خراب نمیکند خانهاش بالا میرود گرچه بنایش
کم باشد ولی کسی که بنا میکند و خراب میکند ممکن است اصلا بنایی برایش باقی نماند .
پس کوشش کن که هر دو طرف را مراعات نمایی تا آنکه حقیقت آن را مراعات کنی و به سلامت
بمانی و غنیمت ببری .پس اگر به یکی بیشتر نمیرسی پس بهترین انتخاب انتخاب قسمت
اجتناب است بنا بر این سالم میمانی گرچه غنیمت هم نبری و در غیر این صورت هر دو قسمت از
دستت بیرون میرود و شب زنده داری و سختی آن نفعی به حال تو ندارد در صورتی که آبروی
مردم را در دهان مضمضه میکنی .
از پیامبر ( ص ) روایت شده که فرمود شما را از پرخوری بر حذر میدارم زیرا بر قلب داغ
سختی و مهر قساوت میزند و اعضا را در طاعت کند میکند و گوشها را از شنیدن موعظه گنگ
مینماید شما را بر حذر میدارم از نگاه زیادی زیرا هوای نفس را در دل میکارد و باعث غفلت
میشود و شما را بر حذر میدارم از اینکه طمع پیشه کنید زیرا قلب را با سختی حرص توأم
میسازد و مهر دنیا دوستی بر دل میزند و این کلید همه معاصی و گناهان است و باعث از بین
رفتن همه حسنات میباشد .و این سخن نظیر گفتار آن حضرت است که در گذشته بیان شد که
فرمودند بر حذر میدارم شما را که آتشهایی به درختانتان در بهشت بفرستید و آنها را بسوزانید .
محمد بن یعقوب با واسطه از ابی حمزه نقل میکند گفت در نزد علی بن الحسین امام سجّاد بودم
مردی خدمت آن حضرت ( ع ) رسید عرضه داشت ای ابا محمد به زنان مبتلا هستم روزی زنا
میکنم و روزی روزه میگیرم آیا میتواند روزهام کفاره زنا باشد حضرت علی بن الحسین ( ع )
فرمود هیچ چیز نزد خدا عزیزتر از طاعت نیست به اینکه عصیان نشود پس زنا هم مکن و روزه
هم مگیر .حضرت ابو جعفر علیه السلام دست او را گرفت و او را به طرف خود کشید و فرمود آیا
عمل اهل آتش میکنی و امید بهشت داری
و از پیامبر ( ص ) آمده که فرمود اقوامی در روز قیامت میآیند حسناتی بسان کوههای تهامه
دارند امر میشود که به آتش انداخته شوند .از آن حضرت پرسیدند آیا ایشان نماز میگذاشتند
فرمود اینها نماز میگزاردند و روزه میگرفتند و نزدیک نیمی از شب را عبادت میکردند ولی
وقتی اندکی از دنیا بر ایشان لبخند میزد بر آن میافتادند .بدان که تو به این مرحله نمیرسی جز
آنکه با نفس اماره جهاد کنی زیرا بدترین دشمنان نفس اماره میباشد و انسان ابتلای بسیاری به
او دارد و نیز بسیار ویرا در مهالک میاندازد و بسیار پر شهوت است .خدای تعالی فرمود فَأَمَّا
مَنْ طَغی وَ آثَرَ اَلْحَیاةَ اَلدُّنْیا فَإِنَّ اَلْجَحِیمَ هِیَ اَلْمَأْوی وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی
اَلنَّفْسَ عَنِ اَلْهَوی فَإِنَّ اَلْجَنَّةَ هِیَ اَلْمَأْوی . 1 هر کس طغیان کند و زندگی دنیا را انتخاب کند
جهنم جایگاه اوست و هر کس از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از هواهای نفسانی باز دارد
بهشت جایگاه اوست و فرمود دشمنترین دشمنان نفس توست که در دو پهلوی توست و از او
غافل مشو و با عنان تقوی افسارش کن .
[راه شکستن نفس ] و با سه چیز نفس را بشکن اول منع شهوات زیرا اگر از علف حیوان چموش کم کنی نرم و
رام میشود . [۵۹]
دوم بار عبادت را بر نفس بیفکن زیرا وقتی چارپا بارش زیاد شود و علفش کم
گردد ذلیل و منقاد میشود از خدا کمک خواستن و زاری به سوی وی به اینکه از خدا بخواهی
که تو را کمک کند آیا به گفتار حضرت یوسف صدیق ( ع ) نمینگری که فرمود انّ النّفس لامارة
بالسّوء الا ما رحم ربّی نفس بسیار به بدیها امر میکند جز آنکه خدای تعالی رحم کند وقتی بر این
امور مداومت کردی نفس به اذن خدا برای تو منقاد میشود و این زمان تسلّط بر نفس است که بر
او لگام بزنی و از شر او در امان باشی چگونه با سهل انگاری در امور نفس میتوانی از نفس
ایمن باشی و یا از او سالم بمانی با آنکه مشاهده میکنی که نفس بد اختیار میکند و حالات
نفسانی پست است آیا نفس را در حالت شهوت میبینی که حیوانی بیش نیست و در حالت
غضب درندهای است و در حال مصیبت بچهای میباشد .و در حال نعمت فرعون است و در
حال سیری او را مستکبر مییابی و در حال گرسنگی مجنونش میبینی و اگر او را سیر کنی
طغیان میکند و اگر ویرا گرسنه نگه داری صیحه میزند و جزع میکند پس نفس بسان الاغی بد
میباشد اگر علفش دهید در میرود اگر گرسنهاش نگهداری عر عر میزند .
مناسب آن این ابیات حضرت علامه حسن زاده آملی روحی فدا است
اللَّه اکبر اللَّه اکبر از نفس کافر کافر چون گاو سرکش ما را کشاند گاهی به این ور گاهی به آن ور
در خواب و در خور دستی نگه دار تا رام گردد نفس ستمگر
جز آه و ناله نبود دوایی بهر جلای جان مکدر
شرمی کن ای دل از خود پسندی آواره گردی همچو قلندر دیوان حضرت استاد ص 75
و نیز در دیوان حضرت استاد دام ظله الوارف
من کان ذا درایة و هوش شبّهها بالاستر الچموش
فالقرب منها لگد و گاز و الحرف فی رکوبها دراز
[نفس شفاعت هیچ کس را قبول نمیکند ] دانشمندی میگوید نفس شفاعت هیچ کس را قبول نمیکند .از بدی نفس و نادانیش آنکه
وقتی به معصیتی همت گمارد یا در شهوتی افتد اگر خدای تعالی را شفیع نمایی و سپس
پیامبرش و جمیع انبیا و کتابهای خدا و همه ملایکه مقرب را به شفاعت بیاوری و مرگ و قبر و
قیامت و بهشت و آتش را برای وی سان دهی نمیتوانی او را لگام زنی و آرام و قرار نمیگیرد و
شهوت را ترک نمیکند ولی اگر نان را از او باز داری و یا به او نانی بدهی آرام میشود و
شهوتش را ترک میکند تا آنکه بر تو واضح شود که او پست و نادان است تو را سفارش میکنم
که هرگز از نفس به چشم بهم زدنی غافل نشوی زیرا نفس چنان که خالق وی فرمود إِنَّ اَلنَّفْسَ
لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی [۶۰]
و همین آگاهی برای عاقل کافی است .پس به تقوا لگامش زن
و افسار امید را بر او بزن و با تازیانه ترس او را بران ولی تقوا برای سرکشی نکردن و نرمیدن نیاز
است ولی ترس به دو دلیل لازم است
اوّل نفس از معاصی باز داشته شود زیرا بسیار به بدی امر میکند و بسیار میل به شر دارد و از
آن جز با ترس شدید و تهدید باز نمیگردد .
دوم برای اینکه از طاعت به خود عجب راه ندهی و عجب از مهلکات است بلکه بواسطه
مذمت و عیبگیری و یاد آوری گناهان و خطاها که باعث خواری و آتش میشود او را افسار
بزنی .
و اما امیدواری به دو دلیل لازم است .
اوّل برای اینکه انگیزه بر طاعت پیدا کند زیرا اعمال خیر سنگین است و شیطان جلوی آن را
میگیرد و نفس هم به کسالت و بیکاری و بطالت تمایل دارد .
دوم امید به این خاطر که کشیدن مشقتها و سختیهای طاعات آسان گردد زیرا کسی که بداند
چه میخواهد بر او خرج کردن آسان میشود آیا نمیبینی خواهان عسل هرگز در نیش زنبور فکر
نمیکند چون یاد شیرینی عسل میکند .و کارگر در طول روز به زحمت شدید کار میکند و از
آن لذت میبرد به امید اینکه اجرت بگیرد .و کشاورز در سختی گرما و سرما کار و کوشش در
طول سال را به خاطر دسترسی به خرمن تحمّل میکند بنا بر این ای آگاه به نهایت بکوش و بر
درد و رنج صبر نما
ما ضرّ من کانت الفردوس مسکنه ما ذا تحمّل من بؤس و افتقار
تراه یمشی کئیبا خائفا وجلا الی المساجد یمشی بین اطمار ترجمه شعر آن کس را که جایگاهش بهشت است ضرر نمیرساند که از فقر و تنگدستی چه
میکشد او را در حال حزن و ترس و هراس میبینی که به مساجد در میان کهنه پوشان میرود .
حال که اثر عبودیت قیام به طاعت و نهی از معصیت است و آن بدون ترغیب و ترساندن و
تشویق کردن نفس اماره میسّر نمیشود زیرا حیوان سرکش محتاج کسی است که او را راه برد و
چاروادار که او را سوق میدهد وقتی در پرتگاه افتاد از طرفی او را تازیانه میزند و از طرفی با
نشان دادن جو تحریک و تشویقش میکند تا بلند شود و از آن مهلکه خلاص شود زیرا کودک
مغرور نادان به مدرسه نمیرود مگر آنکه پدر و مادر او را تشویق کنند و معلم او را بترساند
همین طور این نفس حیوانی سرکش است که در مقاصد پرتگاه دنیاوی افتاده است پس ترس
تازیانهاش و امید جو راننده آن میباشد که او را حرکت میدهد و میبرد .و کودک نادان به
مدرسه میرود چون به امید ترغیب شده و بواسطه ترسانیدن ترسیده است پس ذکر بهشت و
ثوابش تشویق و ترغیب نفس است و آتش و عاقبت آن تهدید و ترسانیدن نفس میباشد .
==خاتمه کتاب در
اسمای حسنی الهی ==
فصل اسمای حسنی به دو دلیل دوست دارم که این رساله را به یاد اسما حسنای الهی ختم کنم دلیل اول آنکه
مقصود از این کتاب آگاهی بر علل اجابت دعاست و خدای تعالی فرمود وَ لِلَّهِ اَلْأَسْماءُ
اَلْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها [۶۱]
صدوق به اسناد خود بدون واسطه به عبد السلام صالح هروی از علی
بن موسی الرضا ( ع ) از پدران بزرگوارش از علی ( ع ) از رسول خدا ( ص ) نقل کرد که فرمود خدای
تعالی نود و نه اسم دارد که هر کس به آن واسطه خدای را بخواند خدای تعالی وی را اجابت
میکند و هر کس آنها را احصا کند داخل بهشت میشود .دلیل دوم اینکه میخواهم این رساله را
به شرافت اسماء الهی مشرّف گردانم و مهر آن را به مشک بگیرم .سپس به طور کوتاه شرح آن
اسما کنم نه به اختصاری که مقصود از دست رود و نه به اطاله کلام که خستهکننده و ملال آور
باشد تا آنکه این اسما و شرح آن مثل عقیدهای برای شنونده و خواننده و حفظکننده و داننده و
نویسنده آن شود تا آنکه به این وسیله به حقیقت توحید برسند و شاید صدوق نیز بر همین
مطلب اشاره فرموده باشد در آنجایی که فرمود مقصود از شمارش اسما ( احصاها ) در
روایت احاطه و اطلاع بر معانی آن اسما است .و معنی احصا شمارش نیست و نیز صدوق به
اسناد خود به سلیمان بن مهران از امام صادق ( ع ) از جعفر بن محمد از پدرش محمد بن علی از
پدرش علی بن حسین از پدرش حسین بن علی از پدرش علی بن ابی طالب علیهم السلام از رسول
خدا نقل کرد که آن حضرت فرمود خدای تعالی نود و نه اسم دارد صد جز یکی .هر کس آن را
احصا کند داخل بهشت میشود و آنها عبارتند از الله الواحد الاحد الصمد الاول الآخر
السمیع البصیر القدیر القاهر العلی الاعلی الباقی البدیع الباری الاکرم الظاهر الباطن
الحی الکریم الحکیم العلیم الحفیظ الحق الحسیب الحمید الحفی الرب الرحمن
الرحیم الذاری الرازق الرقیب الرءوف الرائی السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار
المتکبر السید السبّوح الشهید الصادق الصانع الطاهر العدل العفوّ الغفور الغنی الغیاث
الفاطر الفرد الفتّاح القدیم الملک القدوس القوی القریب القیّوم القابض الباسط
القاضی المجید المولی المنّان المحیط المبین المقیت المصوّر الکبیر الکافی کاشف
الضرّ الوتر النور الوهّاب الناصر الواسع الودود الهادی الوفیّ الوکیل الوارث البرّ
الباعث التوّاب الجلیل الجواد الخبیر الخالق خیر الناصرین الدیان الشکور العظیم
اللطیف الشّافی .
شرح این اسما اللَّه
مشهورترین اسم خدای تعالی است و جایگاهی والا در ذکر و دعا دارد و سایر اسما
به آن علامت شناخته میشوند .
2 و 3 الواحد الاحد
دو اسم هستند که بر نفی بعضیت و اجزا دلالت دارند .و
تفاوتهایی بین آن دو وجود دارد اول واحد یعنی ذاتا یکی و متفرد است و احد یعنی به جهت
معنا یکی و متفرد است دوم واحد مصادیقش بیشتر است زیرا بر عاقل و غیر عاقل اطلاق
میشود ولی احد تنها بر عاقل اطلاق میگردد سوم واحد در ضرب و عدد داخل است ولی در
احد این دو محال است .
4 الصمد
آقایی که در امور مقصود همه است و در نیازمندیها و حوادث به او مراجعه
میشود و اصل الصمد قصد است میگویی صمدت صمدا هذا الامر یعنی قصدت قصده
یعنی قصد این امر کردم .و گفته شد صمد آن است که جسم و مجوّف و تو خالی نیست .
5 الاول
سابق بر همه اشیای موجودی که همیشه قبل از وجود خلق موجود بود و هیچ
چیز قبل از وی نبوده است .
6 الآخر
آنکه بعد از فنای همه خلق باقی است و معنی آخر این نیست که وی چیزی است که پایان دارد چنان که معنی اول آن نیست که وی چیزی است که ابتدا دارد پس هو الاول و الآخر
7 السمیع
به معنای شنونده است که پنهان و نجوی و در گوشی را میشنود در نزد او بلندی
صدا و کوتاهی آن برابر است و گفتگو و سکوت مساوی است گاهی شنیدن به معنای قبول و
اجابت است و اوست که توبه را از بندگان میپذیرد و دعا را میشنود و گفتند سمیع یعنی دانای
به شنیدنیها که همان اصوات و حروف است حصول این معنا برای خدا روشن است زیرا
هیچ یک از صداهای خلقش بر او پنهان نیست یا آنکه سمیع است چون به همه اشیا عالم است
و در این معنا اسم البصیر شریک است .
8 البصیر
و او بیناست یعنی دانای پنهانیها .و گفتند که بصیر یعنی دانای دیدنیها .
9 القدیر
به معنای تواناست و کسی که قدرت و تمکن امری داشته باشد به او قدیر گفته
میشود .کسی نمیتواند از مراد و خواست او امتناع کند چیزی نمیتواند از قبض و بسط او
خارج شود .
10 القاهر </ref>ن ل القهار </ref>
و او کسی است که ستمگران را مقهور ساخته و بندگانش را بواسطه
مرگ مغلوب کرده است و اشیاء از آنچه که او اراده اجرا دارد نمیتوانند امتناع کنند .
11 العلیّ
کسی که از صفات مخلوقات پاک است و بزرگتر از آن است که به تعریف درآید و
گاهی العلیّ به معنای برتر از خلق به اینکه قدرت بر ایشان دارد میآید یا آنکه خدای تعالی بلند
مرتبه است به اینکه از اشیا و اضداد بالاتر است و از آنچه که وساوس جهّال در آن فرو رفته و
افکار گمراهان در آن ورطه افتاده بالاتر است پس او متعالی است از آنچه که ستمگران در موردش
میگویند .
12 الاعلی
به معنای پیروز است چنان که خدای تعالی فرمود لا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ
اَلْأَعْلی </ref>20 طه 68 </ref> ای موسی مترس تو پیروزی .و گاهی الاعلی به معنای پاکیزگی از افعال و اضداد و
اشباه و نظایر است .
13 الباقی
و آن به معنای این است که پدیدههای زایلشدنی بر او عارض نمیشوند و
بقای او غیر متناهی است و به حد در نمیآید و بقاء و دوام آن به صفت بقا و دوام اهل بهشت و
اهل جهنم نیست زیرا بقای خدای تعالی ازلی و ابدی است ولی بقای بهشت و جهنم ابدی است
ولی ازلی نیست و معنی ازل یعنی آنچه که همیشه بوده و معنی ابدی آنکه همیشه هست و
بهشت و جهنم مخلوق هستند بعد از آنکه نبودند پس این تفاوت بین بقای حق و بقای این دو
میباشد .
14 البدیع
او کسی است که خلایق را ابداعا آفرید نه آنکه خلق از روی نمونه قبلی باشد و بدیع بر وزن فعیل به معنای مفعل است یعنی از جمله صفاتی است که به معنای اسم فاعل میباشد مثل الیم که به معنای درد آور است و ابداع و بدع به معنای اوّل در هر چیزی را گویند مثل گفتار خدای تعالی قُلْ ما کُنْتُ بِدْعاً مِنَ اَلرُّسُلِ </ref>46 احقاف 9 </ref>
بگو من اولین پیامبر نیستم .
15 البارئ
به معنای خالق است و گفته میشود خدای باری خلق است یعنی ایشان را
خلق کرده است چنان که باری النّسم و یا و هو الّذی خلق الجنّة و برء النسمة یعنی خالق انسانها
و او آن موجودی است که دانه را شکاف و انسان را آفرید و باری البرایا یعنی خالق خلایق و
بریّه به معنای مخلوق است .
16 الاکرم
به معنای کریم است و گاهی افعل به معنای فعیل میآید مثل سخن حق
سبحان و هو أهون علیه بر او آسانتر است یعنی آسان است لا یصلاها إلاّ الأشقی و
سیجنّبها الاتقی </ref>92 لیل 15 و 17 </ref> یعنی شقی و تقی و در این مورد شعری انشاء شده است
انّ الّذی سمک السّماء بنی لنا بیتا قوائمه اعزّ و اطول . آنکه آسمان را آفرید خانهای برای ما بنا کرد که ستونهای آن محکم و بلند است .
17 الظاهر
یعنی به محبتهای روشن و براهین آشکار خود ظاهر و هویدا است و شواهد
و نشانههای او دلالت بر ثبوت ربوبیّت و صحّت وحدانیت او دارد پس موجودی نیست جز آنکه
بوجود خدای تعالی شهادت میدهد .و هیچ آفریدهای نیست جز آنکه از توحید او خبر میدهد .
و فی کلّ شیء له آیة تدلّ علی انّه واحد
در هر چیزی نشانهای است که دلالت میکند که
او یکی است .و ظاهر گاهی به معنای غالب و قادر میآید فَأَصْبَحُوا ظاهِرِینَ [۶۲]
یعنی پیروان عیسی ( ع ) پیروز شدند .
18 الباطن
یعنی از ادراک دیدهها در حجاب است و از آلودگی خاطرها و افکار پاک است
پس او ظاهر خفی است یعنی به دلایل و نشانهها روشن و هویدا است .و خفی است یعنی از
اینکه اوهام او را به حقیقت دریابند پنهان است .ذاتش محجوب است ولی آیات او ظاهر است
پس او باطن است بدون آنکه در حجاب باشد .ظاهر است بدون آنکه نزدیکی حاصل شده باشد
و گاهی باطن به معنای بطون یعنی خبره و آگاه به داخل اشیاء است .بطنه مرد یعنی دوست
خاص وی که او در امور ایشان دخالت میکند و ایشان در امور او دخالت میکنند و معنایش
این است که او به پنهانیها و سرایر اشخاص آگاه است پس از پنهانیهای دلها خبر دارد و بر
غیوب مخفی مطلع است .
19 الحیّ
او فعال مدرک و زنده میباشد و مرگ و فنا بر او روا نیست و به حیات نیازمند
نیست که به واسطه آن حی و زنده باشد .
20 الحکیم
یعنی کسی که برای خلق اشیا محکم کاری میکند و معنی محکم کاری یعنی تدبیر درست و صورت زیبا و اندازه بجا .و گفتند حکیم به معنای دانا و لغت حکیم به معنای علم است چون خدای تعالی فرمود یُؤْتِی اَلْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ [۶۳]
و حکیم یعنی آنکه کار ناشایسته
انجام نمیدهد و از واجبی سرباز نمیزند و حکیم آنست که اشیا را در جایگاهشان میگذارد پس
در تقدیر اشیا کسی حق اعتراض ندارد و در تدبیرش کسی حق خشمگین شدن ندارد .
یعنی وی کسی است که ادراک پنهانیها و امور مخفی مینماید که دانشمندان
خلق ادراکش نمیکنند چون خدای تعالی فرمود وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذاتِ اَلصُّدُورِ و لا یَعْزُبُ عَنْهُ
مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی اَلسَّماواتِ وَ لا فِی اَلْأَرْضِ [۶۴]
دانای به جزئیات قبل از حدوث اشیاء و بعد از
حدوث آنهاست .
22 الحلیم
کسی که چشم پوشی میکند نادانی حکم او را تغییر نمیدهد و خشم
خشمگین او را از جای در نمیبرد و نافرمانی گناهکاران او را از خود بیخود نمیکند .
23 الحفیظ
او حافظ است که آسمانها و ما بین آنها را حفظ میکند و بنده را از مهالک و
سختیها نجات میدهد و او را از سقوط کردن حفظ میکند .
24 الحق
او بود و وجودش متحقق است و هر چیز که وجودش و بودش حقیقت داشته
باشد حق است چنان که میگویند الجنّة حق کائنة و النار حق کائنة بهشت حقیقت است و
موجود میباشد و جهنم حقیقت است و موجود میباشد .
25 الحسیب
یعنی کافی .میگوید حسبک درهم یعنی درهمی تو را کافی است
چنان که حق تعالی فرمود حسبک الله و من اتّبعک من المؤمنین یعنی خدای و مؤمنین که از
تو پیروی کردند تو را کافی هستند .و حسیب به معنای حسابگر هم آمده است چنان که
خدای تعالی فرمود و کَفی بِنَفْسِکَ اَلْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً [۶۵] یعنی امروز خودت برای محاسبه
کافی هستی .و نیز حسیب به معنای محصی و عالم آمده است .
پسندیدهای که بواسطه کارهایش مستحق حمد گردید یعنی در آسایش و
بیماری و در سختی و آسانی استحقاق حمد دارد .
معنایش عالم است خدای تعالی میفرماید یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْها از تو
از روز قیامت میپرسند مثل آنکه تو دانای به زمان قیامت هستی .پس حفّی دانای به وقت آمدن
قیامت .و گاهی الحفی به معنای لطیف است یعنی کسی به تو حفی است به تو خوبی و محبت
و لطف میکند .
به معنای مالک است و هر کس چیزی را مالک شود رب اوست و این معنای آیه
است که فرمود ارجعی الی ربّک [۶۶]
یعنی به سوی ربّ خود باز گرد یعنی به سید و مالک خود
باز گردد گویندهای در روز حنین گفت لان یربّنی رجل من قریش احبّ الیّ من ان یربّنی
رجل من هوازن مردی از قریش رب من باشد دوستر دارم که مردی از هوازن ربّم باشد که
منظورش آنست که اگر مالک من مردی از قریش باشد .
ولی اگر الربّ با الف و لام باشد جز به معنای معبود نیست زیرا الف و لام معنای الرب را
عموم میبخشد و تنها خدا مالک همه اشیاست و اگر بر غیر خدا مالک اطلاق میشود به
لحاظ اشیایی است که او مالکش میباشد و به او نسبت دارد .ربّانیون کسانی هستند که به تالّه و
عبادت پروردگار منسوبند و چون بسوی خدا منقطع گشتند هدفشان تنها خدمت حضرت حق
است و دیگر آنکه الربانیون آنانی هستند که با انبیا صبر میکنند و از ملازمین ایشان هستند .
به همه خلق رحمان است زیرا خدای تعالی دارای رحمت همهگیر است که
این رحمت همه خلق را در ارزاق و اسباب معاششان در بر میگیرد و شامل مؤمن و کافر و
شایستگان و نابکاران میشود .
خدای تعالی به مؤمنین رحمت خاصه دارد فرمود وَ کانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً
به مؤمنین رحیم است و دو اسم رحمان و رحیم برای مبالغه در رحمت و مشتق از کلمه رحمت
به معنای نعمت میباشند خدای تعالی فرمود وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ [۶۷]
یعنی ما تو را
نفرستادیم جز برای اینکه رحمت و نعمت برای عالمیان را تمام کرده باشیم .دیگران هم اسم
رحیم را بر خود میتوانند بگذارند ولی اسم رحمان جایز نیست که به عنوان اسم کسی غیر از
خدا باشد زیرا رحمان کسی است که میتواند بلاها را برطرف کند ولی خلق رحیم قدرت بر
طرف کردن بلاها را ندارد .و به قرآن رحمت گفته میشود چنان که به ابر رحمت گفته میشود
پس رحمت به معنای نعمت است چنان که به مردم نازک دل نیز رحیم گفته میشود زیرا به
واسطه رقت قلب بسیار مهربان است و کمترین مهربانی و رحمتش دعا برای میّت و ابراز تأسّف
برای وی است ولی رحیم به عنوان صفت الهی به معنای رقّت قلب نیست بلکه معنای آن در
ذات اقدس باری تعالی به معنای ایجاد نعمت برای مرحوم و برطرف کردن بلا از اوست پس
تعریفی که معنای رحیم را در خلق و حق برساند اینکه بگویی رهایی از آفات و رساندن خیرات
به ارباب حاجات را رحیم میگویند .
به خالق گویند و خدای تعالی خلق را آفرید و ایشان را خلق نمود و بیشتر
علما همزه را از الذاری حذف کردند .
کسی که متکفل روزی است و قیّوم همه نفوس است به اینکه غذاهای مورد
نیاز هر نفس را تأمین میکند و روزی خدای تعالی شامل همه خلایق میشود و روزی را خاص
مؤمنی نکرده است که به کافر ندهد و یا به نیکوکاران روزی دهد و به بدکاران ندهد .
یعنی نگهداری که هیچ چیز از او مخفی نمیماند و از این باب گفتار حق
سبحانه است که فرمود و ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ [۶۸]
هیچ گفتاری نمیگوید
جز آنکه نگهبانی سخت او را نگهبانی میکند .
به مهربانیش بر بندگان رحمت میآورد و گفته شده است که رأفت از رحمت
رساتر است و گفته شد که رأفت خاص است و رحمت عام .
معنای آن عالم میباشد .و ممکن است رایی به معنای بینا و رویت به معنای
دیدن بیاید .
و معنای آن این است که وی دارای سلام است .و منظور از این صفت حق
تعالی این است که او موجودی است که از همه عیوب بری میباشد .و از هر آفت و نقصانی دور
است .گفته شده معنایش سلامت دهنده است زیرا سلامتی از ناحیه او به مردم میرسد و سلام و
سلامت مثل رضاع و رضاعت است .اینکه خدای تعالی فرمود لهم دار السلام ممکن است
معنایش این باشد که ایشان بهشتی دارند که بهشت سلامت است و به معنایش اضافهای دارد
یعنی بهشت به سلام باشد و یا اینکه بهشت را سلام نامید زیرا کسی که به بهشت میرود از همه
آفات دنیا مصون میماند پس بهشت دار السلام است .
ریشه ایمان در لغت به معنای تصدیق است پس مؤمن تصدیقکننده است یعنی وعدهها را راست میگرداند یعنی به واقعیت میرساند و گمان بندگان مؤمن خود را در
مورد خودش به واقعیت میکشاند و آرزوهای ایشان را برآورده میسازد .گاهی مؤمن به معنای
این است که خدای تعالی ایشان را از ظلم و جور نجات میدهد از امام صادق علیه السلام روایت
شده که فرمود خدای تعالی مؤمن نامیده شده است زیرا هر کس اطاعت خدا کند از عذاب او در
امان است و علت اینکه به عبد مؤمن گفته میشود این است که مؤمن خود را در امان حق تعالی
میبیند و خدای تعالی هم امانش را مورد پذیرش قرار میدهد .
به معنای شهید است و گفتار حق سبحان شاهد است که مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ
یَدَیْهِ مِنَ اَلْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ [۶۹]
تصدیق کتابهای الهی که قبل از وی آمدهاند مینماید و بر آن
کتابها شاهد است یعنی خدای تعالی مهیمن یعنی شاهد همه اقوال و افعال بندگان است و از وی
مثقال ذرهای در زمین و آسمان مخفی نیست و گفته شده که مهیمن به معنای امین است و به
معنای نگهدار اشیا و نیز گفتند مهیمن اسمی از اسمای خدای تعالی در کتب پیشینیان است .
منیعی که مغلوب نمیشود و چیزی با خدای معادل نیست و مثال و نظیر ندارد
و در مثل گفته میشود من عزّ بزّ هر کس غلبه کند میرباید .خدای تعالی در حکایت از کلام
خصم به نزد داود میفرماید و عزّنی فی الخطاب یعنی در سؤال و جواب بر من غلبه پیدا کرد
و گاه به معنای پادشاه میآید چنان که برادران یوسف گفتند یا ایها العزیز .
او کسی است که بیچارگیهای مردم و شکستگیهای آنها را جبران میکند و
اسباب معاش و روزی آنها را کفایت میکند گفتند الجبار یعنی کسی بالاتر از خلق خود
میباشد و هر جبار و ستمگری را از بین میبرد و میشکند و گفتند جبّار یعنی ظاهری که دست
کسی به او نمیرسد چنان که به درخت خرمایی که در دسترس نباشد جباره گفته میشود و جبر
به این معناست که شخصی را بر کاری مجبورش کنید و امام صادق علیه السلام فرمود
لا جبر و لا تفویض و لیکن امر بین الأمرین نه جبر و نه واگذاری مردم به خودشان
است .بلکه چیزی بین آن دوست .و مقصود امام صادق علیه السلام این است که خدای تعالی
بندگانش را بر معاصی مجبور نساخته و امر دین را به ایشان وانگذاشته تا آنکه به نظرات و
قیاسهای خود در مسایل دینی سخن گویند پس خدای عز و جل حدودی قرار داد و بیاناتی نمود
و احکامی را وضع کرده و اموری را واجب نموده و اموری را مستحب کرده و دین را کامل
نموده است نه آنکه دین را به ایشان واگذار کرده باشد پس با بیانات و معرفی دین از طرف خدا
جایی برای واگذاری دین به آرا و عقاید مردم نیست .
کسی که از صفات خلق بلند مرتبهتر است .و بر عاصیان از خلق متکبر
میگویند چون با حق تعالی در عظمتش منازعه و کشمکش کردند متکبر مشتق از کبریاء است
و کبریا اسم تکبّر و بزرگی است .
به معنای پادشاه است و به پادشاه و بزرگ قوم سید گویند که وی بر ایشان
آقایی دارد و به قیس بن عاصم گفتند علت آقایی تو بر قومت چیست گفت جوانمردی و آزار
نکردن مردم و یاری بندگان .پیامبر ( ص ) فرمود علی آقای عرب و سید آنانست عایشه عرضه
داشت ای رسول خدا آیا تو سید عرب نیستی فرمود من سید فرزندان آدم و علی ( ع ) سید عرب
است عایشه عرضه داشت سید یعنی چه فرمود سید به معنای کسی که طاعت او واجب
باشد چنان که طاعت من واجب است .بنا بر این حدیث سید یعنی پادشاه واجب الاطاعه .
یعنی کسی که از چیزهای ناشایسته پاک است و وزن آن فعول است و در
کلام عرب تنها دو کلمه سبّوح و قدوّس بر این وزن آمدهاند و معنای هر دو هم یکی است .
یعنی آنکه هیچ چیز از او مخفی نیست میگویند شاهد و شهید عالم و علیم
یعنی مثل حاضر و شاهدی است که چیزی از او مخفی نمیماند .و شهید به معنای علیم است
چون خدای تعالی فرمود شهد اللَّه انّه اله لا اله الاّ هو و الملائکة .و گفتند شهید در این آیه به
معنای علم ( دانست ) است .
یعنی آنکه در وعدههای خود راست میگوید و هر کس به عهد او وفا کند در
ثوابش کم نمیگذارد .
صانع به طور مطلق صانع همه مصنوعات است یعنی آفریننده همه مخلوقات
و پدید آورنده جمیع پدیدههاست و این دلالت میکند بر اینکه خدای تعالی به هیچ چیز
شباهت ندارد زیرا تاکنون نیافتیم که هیچ فعلی مشابه فاعلش باشد و هر موجودی غیر خدا فعل
و مصنوع اوست و همه آنها دلیلند بر اینکه او یگانه است و شاهد بر فردانیّت او هستند و
شاهدند که او بر خلاف خلق خود است به اینکه او شریکی ندارد و بعضی از حکما در وصف
نرگس در این معنا گفته است
چشمها در پلکها در شاخهها پدید آمده و حق در ساختن آن چیره دستی کرده است .
چشمهایی با کرشمه و ناز
مثل آنک حدقههای آن از طلا ریخته شده
بر بالای نی زمردین برآمده و خبر میدهند
به اینکه خدای شریکی ندارد .
یعنی از اشباه و انداد و امثال و اضداد و زن و اولاد و حدوث و زوال و سکون
و انتقال و طول و عرض و باریکی و ضخامت و حرارت و برودت منزه است و خلاصه از معانی
که در مخلوقات موجود است پاک میباشد و از صفات ممکنات طاهر است و از صفات پدیدهها
پاکیزه میباشد پس بلند و مکرم و مقدس و بزرگ است از اینکه علمی او را احاطه کند یا وهمی
او را در نظر آورد .
عدل در آن کسی موجود است که هوای نفس در وی تأثیر نمیکند به اینکه در قضاوت ستم کند .و عدالت در مردم به این معناست که کسی در قول و فعل و قضاوتش مورد
رضایت باشد .
یعنی کسی که بسیار گناهان بزرگ و مهلک را محو میکند و آنها را به اضعافی از
حسنات بدل میکند و العفو بر وزن فعول است و از کلمه عفو گرفته شده و عفو به معنای چشم
پوشی از گناه و مجازات نکردن گناهکار است و گفتند عفو از عفت الریح الاثر گرفته شده یعنی
باد اثر و نشانه را محو و پاک نموده است .
کسی است که بسیار میآمرزد و معنای غالب آن مغفرت از گناهان در آخرت و
گذشتن از مجازات است و غفور از غفر به معنای ستر و پوشش گرفته شده است و به همین
سبب عرب به کلاه خود چون سر را میپوشاند مغفر میگویند و مبالغه در العفو بیشتر از مبالغه
در الغفور است زیرا ممکن است چیزی پوشانده شود ولی اصلش باقی باشد ولی در عفو و
محو این طور نیست زیرا محو یعنی بکلی از بین رفتن و نابود شدن آثار و نشانههاست .
یعنی کسی که ذاتا بینیاز از خلقش میباشد پس حاجاتی نخواهد داشت و به
جهت کمال و قدرتش به آلات و ادوات نیازی ندارد ولی همه موجودات جز او محتاجند گرچه
تنها در وجودشان محتاج باشند ولی او غنی مطلق است .
یعنی فریادرس علت اینکه مصدر مجازا اسم گردیده این است که بسیار از
بیچارگان دستگیری میکند و دعای انسانهای مضطر را اجابت میکند .
یعنی آنکه خلق را آفرید و اشیا را به صورت ابداعی و تازه خلق نمود و پس
خدای فاطر اشیاء است یعنی خالق و مبدع آنهاست .
یعنی کسی که تنها او منفرد در ربوبیت و پرورش است و تنها امر در دست
اوست نه در دست مخلوق و نیز چون او تنها موجود است و هیچ موجودی با او نیست به او
فرد گفته میشود .
یعنی کسی که بین بندگان قضاوت میکند .گفته میشود فتح الحاکم بین
الخصمین حاکم بین متخاصمین فتح کرد در صورتی که بین آن دو قضاوت کرده باشد .و به همین
معنا سخن حق تعالی آمده است که رَبَّنَا اِفْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ
اَلْفاتِحِینَ [۷۰]
یعنی خدایا بین ما و بین قوم ما قضاوت کن و تو بهترین قاضیانی و نیز معنای فتاح
آن است که روزی و رحمت را برای بندگانش میگشاید و باز میکند .
آنکه ارحام را شکافت و حیوان از آن بیرون آمد و دانه و هسته را شکافت و گیاه
را از آن رویاند و زمین را شکافت و راه را برای هر چه که از زمین بیرون میآید باز کرد و این معنا
همان سخن حق تعالی است وَ اَلْأَرْضِ ذاتِ اَلصَّدْعِ قسم بزمین گیاه روینده و گویند فلق
الظّلام عن الصّباح و السّماء عن القطر یعنی صبح را از تاریکی شکافت و قطره را از آسمان
شکافت و فلق البحر لموسی فَانْفَلَقَ فَکانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ اَلْعَظِیمِ [۷۱]
دریا را برای موسی شکافت و دریا شکافته شد پس هر قسمتی مثل کوهی بزرگ گشت .
یعنی کسی که بر همه اشیا به همه انحای تقدیم مقدم است و وجودش اول
ندارد و عدمی بر او سابق نیست .
یعنی کسی که مملکت او تمام و جامع اصناف مملوکهاست و ملکوت
ملک خداست و ت به آن اضافه شده است چنان که در رهبوت و رحموت اضافه شده است
عرب میگویند و رهبوت خیر من رحموت از تو بترسند بهتر از آن است که بر تو رحم کنند .
بر وزن فعول از قدس است و قدس به معنای طهارت و پاکی است و قدوس
یعنی کسی که از همه عیوب پاکیزه و از انداد و اولاد پاک است و تقدیس به معنای تطهیر و تنزیه
است و گفتار حق سبحان که از ملایکه نقل کرد که وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ [۷۲]
یعنی ما تو را تسبیح میکنیم و به پاکی تو را میستاییم و نسبّحک و نسبّح لک این دو جمله
که با حرف جر و بدون آن است به یک معناست و حظیرة القدس یعنی جایگاه طهارت و پاکی از
نجاستهایی که در دنیاست و از حوادث و دردها خالی است و گفتند قدوس اسمی از اسمای
خدای عز و جل در کتب پیشینیان است .
گاهی قوی به معنای قادر است یعنی کسی که بر چیزی قوی است یعنی بر آن
تواناست و معنای آن این است که او چون کسی است که دارای همه قواست و هیچ گاه بر آن قوی
ناتوانی راه نمییابد و این قوا غیر قابل استیلاست پس او قوی است که خستگی در آن راه ندارد و
از کسی یاری نمیخواهد .
یعنی کسی که اجابت میکند خدای تعالی میفرماید و اجیب دعوة الداع من
درخواست دعاکننده را اجابت میکنم .گاهی قریب به معنای عالمی که از وسوسههای قلوب
آگاه است و بین او و بین قلوب پرده و مسافتی نیست مثل سخن خدای عز و جل وَ نَحْنُ أَقْرَبُ
إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ اَلْوَرِیدِ ما به او از رگهای گردن نزدیکتریم پس او قریب است بدون آنکه تماسی
بین ایشان برقرار باشد و از خلقش جداست بدون آنکه راه و مسافتی بین او و خلقش باشد بلکه
او در عین حال که مفارق است مخلوط و مخالطت دارد و با ایشان مشابهت ندارد و لذا تقرب به
خدا از راهها و مسافتها نیست بلکه از جهت طاعت و حسن اعتقاد به خداست پس خدای
تبارک و تعالی نزدیک است و نزدیکی او بدون نقل و انتقال است زیرا نزدیکی به او به طی
مسافت نیست که شخص به سوی او بالا رود .چگونه چنین چیزی ممکن است در حالی که حق
سبحان قبل از پایینی و بالایی و قبل از آنکه به صفت علو و دنو موصوف گردد موجود بود .
یعنی قایم و دایم بدون زوال و گفته میشود او قیم همه اشیاست به این معنا که
به همه رسیدگی کرده و رعایت همه چیز را میکند نظیر قیوم قیام است و این دو بر وزن
فعول و فیعال از قمت بالشی میباشد و این جمله به هنگامی گفته میشود که خود متولی
چیزی شدی و متولی نگهداری و اصلاح و تدبیر آن گردیدی .و در مثل گفتند ما فیها من
دیّور و لا دیّار در خانه احدی نیست .
به معنای کسی است که ارزاق را به حکمت خود از فقرا میگیرد ( منع میکند )
و به لطف خویش ایشان را مبتلا میکند تا آنکه صبر نمایند و به پاداش نفیس آن در آخرت
برسند .و گفتند القابض یعنی آنکه ارواح را به میراندن میگیرد .و نیز گفتند القابض از قبض به
[۷۳] معنای ملک است چنان که گویند فلان فی قبض فلان ای فی ملکه فلان چیز در قبض فلانی است
یعنی ملک فلانی است .این چیز در قبض من است یعنی در ملک من است و از همین باب سخن
حق سبحان است که فرمود وَ اَلْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ اَلْقِیامَةِ [۷۴]
زمین در قیامت در قبض و
ملک خدای تعالی است و نظیر سخن حق که فرمود وَ لَهُ اَلْمُلْکُ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی اَلصُّورِ[۷۵]
ملک مال حق تعالی است روزی که در صور دمیده شود .وَ اَلْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ [۷۶]
امر در آن روز مال
خداست .
یعنی خدای ارزاق را برای همه میگستراند تا آنکه از رحمت و کرم و فضل
حق تعالی نیازی باقی نماند .
یعنی خدای تعالی در اوامر و نواهی و مواردی که امر به ترک کرده و یا
مواردی که مورد رضایت اوست بر بندگان حکم میکند که ایشان اطاعتش نمودند .و قاضی از
قضا مشتق شده و قضاء الهی سه گونه است
اول حکم و الزام مثل سخن خدای وَ قَضی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ [۷۷]
خدای حکم کرد که
هیچ کس جز او را نپرستید .و گویند قضی القاضی بکذا قاضی به فلان چیز حکم کرد و او را
ملزم نمود .
دوم به معنای خبر دادن و اعلام کردن است مثل سخن حق سبحان و قضینا الی بنی اسرائیل فی
الکتاب [۷۸]
ما ( به زبان پیامبر بنی اسرائیل ) به ایشان اعلام کردیم .
سوم به معنای تمام کردن مثل سخن حق فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ [۷۹]
( خلقت ) هفت
آسمان را در دو روز تمام کرد و گفتند قضی فلان حقه فلانی حاجتش را برآورد یعنی بنا به
درخواست تمام نمود .
یعنی کسی که وسعت دهنده کرم است .عرب به کسی رجل ماجد میگویند
که بخشنده باشد و در عطا وسعت دهد و گفتند معنایش کریم عزیز میباشد و از همین باب
سخن حق سبحان است که فرمود قرآن مجید [۸۰]
یعنی کریم و عزیز است و مجد در لغت به معنای
رسیدن به شرافت است و گاهی المجید به معنای ممجد است یعنی خلق خدا او را تمجید و
تعظیم میکنند و بزرگش میشمارند .
معنای آن یاور مؤمنین که متولی ثواب و اکرام ایشان است .خدای تعالی
فرمود اَللَّهُ وَلِیُّ اَلَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُماتِ إِلَی اَلنُّورِ [۸۱]
خدای تعالی ولی مؤمنین
است و ایشان را از تاریکیها خارج ساخته به نور میآورد و گاهی ولی نیز به معنای اولویت و
برتری است چنان که پیامبر ( ص ) فرمود الست اولی منکم بانفسکم قالوا بلی یا رسول
الله قال من کنت مولاه فعلی مولاه .آیا من از شما به نفوستان اولویت ندارم عرض کردند
بله ای رسول خدا فرمود هر کس من مولای او هستم علی هم مولای او هست .و نیز به معنای
ولی آمده است یعنی کسی که متولی کاری گردید و برای آن بپا خواست .و ولی طفل کسی است
که اصلاح کارهای طفل را بعهده دارد و کارهایش را انجام میدهد اللَّه ولیّ المؤمنین یعنی
خدای ولی مؤمنین است چون یقینا خدا متولی اصلاح شئون مؤمنین است و مهمات دنیا و دین
ایشان را بر عهده دارد .
68 المنان
معنایش بخشنده و نعمت دهنده است و از همین باب سخن حق سبحان است
فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسابٍ [۸۲]
بیحساب ببخش یا نگه دار .
69 المحیط
کسی که بر اشیاء غلبه داشته و بر آن متمکن باشد و علم و قدرت او اشیا را در برگرفته باشد پس او محیط است یعنی استیلای علمی بر همه اشیا دارد و لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی اَلسَّماواتِ وَ لا فِی اَلْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْبَرُ إِلاَّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ[۸۳]
هیچ مثقال ذرهای در آسمانها و زمین و نه کمتر از مثال ذره و نه بیشتر از آن از او پنهان نیست جز آنکه در کتاب ( علم ازلی حق ) آشکار است .قُلْ لَوْ کانَ اَلْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ اَلْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً 109 کهف بگو اگر دریا برای نوشتن کلمات و مخلوقات پروردگارم مرکب شود قبل از آنکه کلمات پروردگارم تمام شود دریا تمام میشود گرچه به اندازه آن دریاها کمک آورند .وَ لَوْ أَنَّ ما فِی اَلْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ اَلْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اَللَّهِ 27 لقمان البته اگر درختهای زمین قلم میشدند و دریای محیط ( اقیانوس ) مرکب میگردیدند و هفت دریای دیگر هم بدان اضافه میگردید کلمات خدا تمام نمیشد و خدای قدرتی دارد که از قدرت وی هیچ چیز خارج نیست گرچه بزرگ باشد و پیش خدا مور و زنبور و طفل شیرخوار و عرش عظیم و ظریف و ضخیم و بزرگ و کوچک مساویند وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ [۸۴] او بر همه اشیا تواناست .ما خَلْقُکُمْ وَ لا بَعْثُکُمْ إِلاَّ کَنَفْسٍ واحِدَةٍ </ref>31 لقمان 28 </ref>
و بعث همه شما به اندازه خلق و بعث یکی است .إِنَّما أَمْرُهُ إِذا
أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ 82 یس 36 دستور خدا وقتی چیزی را بخواهد که موجود
گردد این است که به او بگوید بشو پس انجام میشود ( موجود میشود )
یعنی آشکاری که به آثار قدرت و آیات خود روشن است و ظهور تدبیرش در
اشیا و پیدایی بیّنات او حکمت وی را ظاهر میسازند .
یعنی مقتدر و برای این اسم شعری از زبیر بن عبد المطلب انشا شده است .و
ذی ضغن کففت النّفس عنه و کنت علی مساءته مقیتا کینهورزی که خود را از او باز گرفتم
بر زیان رساندن به او قادر بودم
و این زبان قریش است و گفتند مقیت به معنای حفیظ و نگهدار است که اشیا را به مقدار
نیازش حفظ میکند .و نیز گفتند مقیت آنی است که غذا میدهد و گفته شده که معنایش نگهدار
نگهبان است .
یعنی آنکه خلقش را بر صورتهای مختلف آفریده تا از همدیگر شناخته گردند
خدای تعالی فرمود وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ [۸۵]
خدای تعالی شما را صورتگری کرد و نیکو
صورتگری نمود .
یعنی بخشنده زیاد گفته میشود مرد کریم یعنی بخشنده و گفتند معنایش
عزیز است چنان که گویند فلانی با کرامتتر از فلانی است .یعنی عزیزتر از اوست .و در این باب
سخن حق است که فرمود انّه لقرآن کریم یعنی این کتاب قرآن عزیز است .
یعنی سید و به بزرگ قوم میگویند سید قوم کبریا اسم تکبر و بزرگی است .
یعنی هر کس توکل بر او کند خدای ویرا کفایت میکند پس نیاز او را بر
میآورد و او را به دیگران حواله نمیدهد .خدای تعالی فرمود وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اَللَّهِ فَهُوَ
حَسْبُهُ [۸۶]
هر کس بر خدا توکل کند خدای تعالی او را کافی است .
76 کاشف الضر
معنایش گشایش دهنده است أَمَّنْ یُجِیبُ اَلْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ
اَلسُّوءَ 62 نمل 27 مضطر را به هنگام دعا اجابت میکند و بدی را از او بر میدارد .
فرد را گویند و هر چیزی که فرد باشد به آن وتر گفته میشود .
وی به نور خویش کوران را بینا کند و به هدایت خود گمراهان را هدایت کند .و
نور به معنای ضیاء است و مجازا به صورت مصدر آمده در حالی که معنای آن اسم فاعل است
یعنی منیر به معنای روشنی ده .یا آنکه چون اهل آسمانها و زمین بواسطه حق تعالی به مصالح و
کمالات خود میرسند چنان که به واسطه نور مردم میبینند یا آنکه چون نور را نور کرده و خلق
نموده است به اسم وی النور میگویند .
یعنی کسی که بسیار میبخشد و بخشش او به لحاظ مقدار فراوان است .
هر دو اسم به یک معناست و به معنای کمک دهنده است و نصرت
به معنای کمک است .
یعنی وی کسی است که بینیازی او نیاز بندگانش را پوشانید و روزی او به
همه خلقش رسید .و گفتند واسع غنیّ و وسعت وسعة به معنای بینیازی است و فلانی از
سعه خود میبخشد یعنی از ثروت خود میبخشد و وسع به معنای کوشش و توان مرد است
میگویند به مقدار وسع خود خرج کن .
از ود گرفته شده است یعنی خدای تعالی بندگان شایسته خود را دوست دارد
یعنی از ایشان راضی میگردد و اعمالشان را میپذیرد و گاهی به معنای این است که محبت
ایشان را در دل خلق میاندازد و مثل سخن حق است سَیَجْعَلُ لَهُمُ اَلرَّحْمنُ وُدًّا [۸۷]
یعنی رحمان برای ایشان دوستی قرار میدهد .و شاید فعول به معنای مفعول باشد چنان که در
مورد مهیب معنایش مهیوب است یعنی ترسناک است در اینجا نیز ودود به معنای مودود یعنی
محبوب میباشد .
یعنی آنکه منت گذاشت و به هدایت خود جمیع خلقش را هدایت کرد و
ایشان را به نور توحید کرامت داد .زیرا ایشان را به فطرت توحیدی خلق کرد و ایشان را به
مقصود خود از خلق راهنمایی نمود و با کمک عقل و الهام و دلایل و اعلام و نیز بواسطه
پیامبرانی که با حجتهای مؤکد مؤید بودند ایشان را قدرت بر فهم آن داد لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ
عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ [۸۸]
تا هر آنکه هلاک گردد با برهان هلاک گردد و هر کس زنده
و هدایت شود از بینه و دلیل هدایت گردد .و امّا بیان هدایت بندگان از این آیه استفاده میشود
که خدای تعالی حکایت کرده است فَهَدَیْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا اَلْعَمی عَلَی اَلْهُدی [۸۹]
ایشان را هدایت کردیم ولی ایشان کوری را به جای هدایت دوست داشتند ( برگزیدند ) .و اما اینکه ایشان را به نور
توحید کرامت داد و در ابتدا ایشان را بر توحید خلق کرده فِطْرَتَ اَللَّهِ اَلَّتِی فَطَرَ اَلنَّاسَ عَلَیْها </ref>30 روم 30 </ref>
که خدای ایشان را بر آن فطرت خلق کرد و سخن رسول خدا ( ص ) کلّ مولود یولد علی
الفطرة و انّما ابواه یهوّدانه و ینصّرانه و یمجّسانه هر فرزند بر فطرت متولد میشود و ثانیا
پدر و مادرش او را یهود یا نصاری و یا مجوس مینمایند .و سپس پیامبران را فرستاد و نور دین
و هدایت را گسترانید و ثالثا تحریض و ترغیب و ترهیب نمود رابعا امداد و الطاف و توفیق بر
سعادت و کمک به آن نمود و نیز خدای تعالی است که همه حیوانات را به مصالح ایشان
راهنمایی میکند و طلب روزی را به ایشان الهام مینماید و راه مسرت را به ایشان میآموزد و
اینکه چگونه از آفات و مضار دوری نمایند .
به معنای آنست که به عهد وفا میکند و وعدهاش عمل میشود .
متولی ما یعنی کسی که به حفظ ما برپا خاست و همین معنای وکیل بر مال و
ثروت میباشد و گاهی به معنای معتمد و ملجا و توکل و اعتماد و التجا نیز میآید و گفتند یعنی
کسی که متکفل ارزاق بندگان است و مصالح ایشان را بر میآورد و میفرماید حَسْبُنَا اَللَّهُ وَ نِعْمَ
اَلْوَکِیلُ </ref>.3 آل عمران 173 </ref>
یعنی در امور ما خوب کفیلی است امور را بر میآورد .
یعنی کسی که همه ملکها و مالها بعد از فنا مالکان به وی مسترد میگردد و
خدای تعالی بعد از فنای همه خلق باقی است و املاک و مواریثشان بعد از مرگ به خدا
میرسد .
یعنی کسی که بر بندگانش مهربان است و به ایشان نیکی میکند و نیکیاش به
همه خلق میرسد و گاهی برّ به معنای صادق میآید چنان که گویند برّت یمین فلان فلانی در
سوگند راستگو است ( قسم فلانی راست در آمد ) و صدقت فلان و برّ فلانی راست گفت .
آنکه خلق را بعد از مرگ زنده میکند و بعد از وفات باز میگرداند و ایشان را
برای پاداش و بقا زنده میگرداند .
آنکه قبول توبه میکند وقتی بنده توبه کند از گناهان عفو مینماید و هر چه
توبه تکرار شود عفو هم تکرار میگردد .
و آن از جلال و عظمت است و معنایش جلال و بزرگی قدر و شأن و منزلت
است و عظمتی است که همه بزرگان در مقابل او کوچک هستند .
او نعمت ده نیکی کن و بسیار نعمت بخش و احسانکننده است و فرق بین
جواد و کریم این است که کریم با درخواست میدهد و جواد بدون درخواست میبخشد و گفتند
عکس این معنای مذکور است .جود به معنای بخشش و رجل جواد یعنی مرد بخشنده و بر
خدای سبحان اطلاق نمیشود زیرا ریشه سخاوت نرمش است میگویند ارض سخاویه و
قرطاس سخاوی زمین نرم و کاغذ نرم و سخی را سخی گویند چون به هنگام نیازها نرم است .
کسی است که به دقایق و رموز اشیاء و مشکلات آن واقف است فلانی عالم
خبیری میباشد یعنی به کنه شیء داناست و بر حقیقت آن مطلع است و الخبر یعنی علم
میگویی لی به خبر یعنی من به آن آگاهم .
یعنی کسی که مبدع خلق است و ایشان را اختراع کرده است بدون آنکه
نمونهای داشته باشد خدای تعالی میفرماید هَلْ مِنْ خالِقٍ غَیْرُ اَللَّهِ [۹۰]
آیا خالقی غیر خدا موجود است و گاهی گویند مراد از خلقت اداره است چنان که خدای تعالی در حکایت از
حضرت عیسی ( ع ) میفرماید أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ اَلطِّینِ [۹۱]
من گل را به اندازه پرنده درست
میکنم .و خدای تعالی در حقیقت خالق و وجود دهنده آن است .
زیاد و مکرر یاری و نصرت از وی میرسد چنان که میگویند خیر الراحمین یعنی زیاد رحمت میکند .
و وی کسی است که به بندگان پاداش و جزای اعمال را میدهد و الدّین به
معنای جزاست گفته میشود کما تدین تدان یعنی همان طوری که جزاء و پاداش میدهی به تو
پاداش میدهند .
کما یدین الفتی یوما یدان به
من یزرع الثّوم لا یقلعه ریحانا
هر طور که جوانمرد جزا میدهد به او جزا دهند .
هر کس سیر بکارد از آن ریحان برداشت نمیکند .
آنی است که طاعت کم را شکر میگوید و به او ثواب بسیاری میدهد و
نعمتهای بزرگ و فراوان میدهد و به کم شکر قناعت میکند خدای تعالی فرمود إِنَّ رَبَّنا
لَغَفُورٌ شَکُورٌ 1 پروردگار ما غفور شکور است .و چون شکر در لغت به معنای اعتراف به احسان
است و خدای سبحان به بندگان نیکویی مینماید و به ایشان نعمت میدهد ولی خدای سبحان
چون مطیع را به خاطر طاعتش جزا فراوان میدهد به همین خاطر پاداش به ایشان را مجازا
شکرگزاری نسبت به بندگان نامید چنان که به مکافات و پاداش شکر گفتند .
یعنی دارای عظمت و جلال این اسم غالبا به کسی که دارای شان و جلالت
قدر است گفته میشود .
یعنی کسی که به بندگان خود نیکی میکند و از راهی که نمیدانند به ایشان
لطف میکنند یعنی نرمی و مدارا مینماید و لطف یعنی خوبی کردن و کرامت دادن و فلانی
لطیف به مردم است یعنی به ایشان نیکی میکند و به ایشان لطف مینماید و گاهی لطیف را به
معنای لطف در تدبیر و فعل میگیرند میگویند فلانی صنعتگری لطیف الکف است ( یعنی
چیره است ) در صورتی که وی در امر صنعت حاذق و ماهر باشد و در خبر در معنای لطیف آمده
که او خالق مخلوقات لطیف ( ظریف ) است چنان که به عظیم نامیده شده است زیرا خالق [۹۲]
مخلوقات عظیم است و گفته میشود لطیف یعنی کسی که فاعل لطف است یعنی بنده با آن به
فعل طاعت نزدیک میشود و از فعل معصیت دور میگردد .
یعنی کسی که تندرستی و شفا را روزی میدهد بدون آنکه دوایی در کار باشد
و بلا را با دعای اندک برطرف میکند و بر ابتلای کوچک پاداش بزرگ میدهد .خدای تعالی در
حکایت از ابراهیم علیه السلام فرموده وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ 1 وقتی مریض گردیدم او مرا
شفاء میدهد .
اینها تمام اسمای حسنای الهی بود .
بدان که اینکه این اسمای مخصوص را ذکر کردیم دلالت ندارد که اسمایی غیر آنها وجود
ندارد زیرا غیر این اسما در دعاهای ایمه علیهم السلام زیاد است .که در این اسمایی که ما
شمردیم نیست و شاید علت ذکر اسمای یاد شده این باشد که این اسما بر باقی اسما مزیت و
شرافت دارند .
کثرت اسما با وحدت ذات تنافی ندارد بدان که علت اسامی کثیره حق سبحان با معانی کثیره موجب تکثر در ذات مقدس باری تعالی نیست بلکه این تکثر و تعدد و کثرت اسما ناشی از اضافات حق سبحان میباشد .بلکه
حق تعالی از جمیع جهات و اعتبارات یکی است .
صفات حقیقیه و صفات اضافیه تحقیق آن است که صفات حق تعالی دو قسم است صفات حقیقیه و صفات اضافیه صفات حقیقیه آن است که با توجه به ذات تنها آن صفات بر ذات اطلاق میشود مثل حی موجود ازلی
باقی ابدی سرمدی که این صفات تنها با نظر به ذات الهی گفته میشود و صفات اضافیه آن
صفاتیاند که با نظر به غیر حق تعالی پیش میآیند مثل اینکه او قادر خالق رحیم است زیرا این
صفات با نظر به مخلوق و مقدور و مرحوم بر ذات اطلاق میشوند و تعددی که از این باب
حاصل میآید به هنگامی است که امور خارج از ذات را با ذات در نظر بگیریم و باعث تعدد در
ذات نمیشوند و کثرتی را در ذات ایجاد نمیکند خدای تعالی از تعدد و کثرت منزه است .
[۹۳]
فصل و علی بن رئاب از عدهای از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرمود هر کسی خدای
را به وهم عبادت کند کفر ورزید و هر کس اسم را عبادت کند و معنا را عبادت نکند کفر ورزیده
است و هر کس اسم و معنا را عبادت نمود شرک ورزید و هر کس معنا را عبادت کرد به اینکه
اسمایی را که خدای تعالی خود را به آن وصف کرد بر خدا اطلاق کرد و در قلب به آن معتقد شد
و در زبان و در نهان و آشکار آن را جاری کرد ایشان مؤمنین هستند .و در حدیث دیگر ایشان
مؤمنین حقیقی هستند .و در حدیثی به هشام بن حکم فرمود خدای تعالی نود و نه اسم دارد اگر
اسم همان معنا باشد پس هر اسمی یک خدا و معبود جداست ولی الله یک معناست که این
اسما بر آن دلالت دارند .
فصل عمر بن شعیب از جدش از پیامبر ( ص ) نقل میکند که جبرئیل از آسمان بر آن حضرت نازل
شد و در حالی که میخندید و بشارت میداد این دعا را آورد و عرضه داشت السلام علیک ای
محمد پاسخ فرمود و علیک السلام ای جبرئیل عرض کرد خدای تعالی هدیهای برای تو
فرستاد فرمود ای جبرئیل آن هدیه چیست پاسخ داد کلماتی از گنجهای عرش که حق تعالی
تو را به آن کرامت داد .پرسید ای جبرئیل آن کلمات کدامند پاسخ داد بگو
یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح یا من لم یؤاخذ بالجریرة و لم یهتک السّتر یا عظیم
العفو یا حسن التّجاوز یا واسع المغفرة یا باسط الیدین بالرّحمة یا صاحب کلّ نجوی
یا منتهی کلّ شکوی یا کریم الصّفح یا عظیم المنّ یا مبتدئا بالنعم قبل استحقاقها یا
ربّنا و یا سیّدنا و مولانا و غایة رغبتنا أسألک یا اللَّه الاّ تشوّه خلقی بالنّار ای کسی که
زیبایی را آشکار مینمایی و زشتی را میپوشانی ای کسی که از گناه مؤاخذه نمیکنی و پرده را
نمیدری ای کسی که عفوی بزرگ داری و خوب گذشت میکنی ای کسی که مغفرت تو وسعت
دارد ای کسی که دو دست را به رحمت گشودی ای صاحب همه نجواها ای نهایت همه شکایتها
ای کسی که با کرامت گذشت میکنی ای کسی که بخششی بزرگ داری ای کسی که قبل از
استحقاق شروع به نعمتها مینمایی ای رب ما و ای آقای ما و مولای ما و نهایت رغبت ما از
تو ای خدا میخواهیم که خلقت مرا با آتش مشوّه و زشت نسازی .رسول خدا ( ص ) از جبرئیل
پرسید این سخنان چیست پاسخ داد هیهات کار ملایکه برای نوشتن آن تعطیل شده و منقطع
گردیده ( کنایه از زیادی پاداش که همه کارها را ملایک تعطیل میکنند تا آن را بنویسند ) اگر ملایکه
هفت آسمان و هفت زمین بر آن اجتماع کنند که پاداش این کلمات را تا روز قیامت وصف کنند
یک جزئی از آن پاداش را نتوانند وصف کنند .وقتی بنده بگوید یا من اظهر الجمیل و ستر
القبیح خدای او را بپوشاند و در دنیا وی را رحمت نماید و در آخرت با او رفتاری نیکو نماید و
در دنیا و آخرت هزار پوشش بر او بگذارد و وقتی بگوید یا من لم یؤاخذ بالجریرة و لم
یهتک السّتر خدای تعالی در روز قیامت از او حساب نکشد و پرده او را در روزی که پردهها
پاره میشوند پاره نکند و وقتی بنده بگوید یا عظیم العفو خدای تعالی گناهانش را میبخشد
گرچه گناهانش مثل کف دریا باشد و اگر بگوید یا حسن التّجاوز خدا از آن درگذرد حتی اگر
دزدی و شرابخوری و مصیبتهای دنیا و امثال آنها از گناهان کبیره باشد و وقتی بگوید یا
واسع المغفرة خدای تعالی هفتاد در رحمت بر او بگشاید پس او در رحمت خدای عز و جل
فرو میرود تا آنکه از دنیا خارج شود و وقتی بگوید یا باسط الیدین بالرّحمة خدای تعالی
دست خود را به رحمت میگشاید و وقتی بگوید یا صاحب کلّ نجوی و یا منتهی کلّ
شکوی خدای تعالی پاداش تمام رنجورها و سالمها و مریضها و نابینایان و مساکین و فقرا و
تمام مصیبتزدهها تا روز قیامت را به او عطا میکند و وقتی گوید یا کریم الصّفح خدای
تعالی به او کرامت انبیا را میدهد وقتی بگوید یا عظیم المنّ خدای تعالی در روز قیامت
آرزوهای وی و آرزوهای خلایق را برای وی بر میآورد .و وقتی بگوید یا مبتدئا بالنعم قبل
استحقاقها خدای تعالی به عدد شاکرین نعمتهای الهی به او اجر میدهد و وقتی بگوید یا
ربّنا و یا سیّدنا خدای تعالی به ملایکه میفرماید ای ملایکه من شاهد باشید که من او را
آمرزیدم و به عدد اجر مخلوقاتی که در بهشت و جهنم و هفت آسمان و زمین و خورشید و ماه و
ستارگان و قطرههای باران و انواع خلق و کوهها و ریگها و خاک و غیر آن و عرش و کرسی هستند
به او میدهم و وقتی بگوید یا مولانا خدای تعالی قلب او را از ایمان پر میسازد و وقتی
بگوید یا غایة رغبتنا خدای تعالی در روز قیامت رغبت او و مثل رغبت خلایق را به او
میدهد و وقتی بگوید أسألک یا اللَّه ان لا تشوّه خلقی بالنّار خدای جبار گوید بندهام از
من درخواست آزادی از آتش نمود ای ملایکه من شاهد باشید که من او را از آتش آزاد کردم و پدر
و مادر و برادران و خانواده و فرزندان و همسایگان وی را نیز از آتش آزاد کردهام و شفاعت او را
در هزار نفر که آتش بر ایشان واجب شده باشد قبول کردم و از آتش پناه دادم ای محمد این
کلمات را به متقین بیاموز و به منافقین یاد مده زیرا این دعا را هر کس بخواند مستجاب است
إن شاء اللَّه تعالی .و این دعای اهالی بیت المعمور به هنگام طواف به دور آن است .
این همه مطالبی بود که در این رساله املا کردیم و از خدای سبحان خواهانم که ما را از اولین
بهرهگیرندگان و متادب به آداب وارد شده در آن و از حریصترین مخاطبین به آن قرار دهد و ما را
از کسانی قرار دهد که فصول و ابوابی که این رساله مشتمل بر آنست را در ما پیاده کند و در این
دعا همه کسانی که از این رساله مطلع شدند شریک گردند برادرانی که میخواهند هدایت شوند
و راه سلامت یافتگان را روند و آنانی که میخواهند بر توشه قیامت بیافزایند و از آن بهرهور
شوند و این کتاب را برای ما و ایشان سلاح و توشه قرار دهد تا بواسطه آن به تمام مقاصد دست
پیدا کنیم و از همه سختیها نجات یابیم و خدای تعالی ولی خیرات است و به نعمت او اعمال
صالح تمام میشود و درود بر اشرف نفوس پاکیزه محمد و عترت شایسته و آقا تا به هنگامی
که صبح و شب میآیند و میروند و تاریکی و روشنایی پی هم درآیند پایان .
مترجم گوید
حمد خدایی را که مرا توفیق ترجمه این کتاب داد و درود بیپایان بر محمد و اهل بیت
پاکش باد .
و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین
[۹۴]
یادداشتها
یادداشتهای باب اول
1 امروزه نقش دعا به عنوان یک پناهگاه روحی در مقابل ناملایمات تمدن جدید غیر
قابل انکار است روانشناسان بیدار برای معالجه بیمارانی که از خود و اطرافیان خود ناامید
شدهاند دعا را توصیه میکنند .و بهترین روش درمان بیماریهای روانی را تکیه به خدای تعالی و
نیایش به درگاه پاکش میدانند .
بشر بدون تکیهگاه چون علفی بیریشه دستخوش تندباد حوادث است و خود را در دار
هستی تنها مییابد .نگرانی از بیماری نداری تشویش از آیندهای مبهم و سرانجام هراس از
نیستی و نابودی یعنی مرگ همانند خوره روح سرگردان وی را میخورد و هر روز بر هراس وی
میافزاید .بیهدف خود را به سرگرمیهای آنی فیلمها دانسها مشروبات الکلی و مواد مخدر
مشغول میکند تا از خویش فرار کند و خویش را نفی کند همه اینها از بیاعتقادی به نیرویی
است که توانا و محیط بر همه چیز و مدبّر و سرپرست همه میباشد .امّا یاد خدا و نیایش به
درگاه بلندش و تکیه بر خدا همه نگرانیها را برطرف میسازد .کافی است لحظهای با خدای
خویش خلوت کند و مشکلات خویش را با وی در میان گذارد و از او حلّ گرفتاریهای خویش را
بخواهد عقده روانی او گشوده میشود و هیولاهای مهیب روان به تاریکی فرار میکنند وی آرام
و قرار مییابد بلکه انسان خدا پرست عقدهای پیدا نمیکند تا در آن درگاه بگشاید زیرا خویش را
در حضور کسی میبیند که به مصالح وی آن طور که باید اقدام میکند و تربیت وی را به نحو
احسن بر عهده دارد .و ابراهیم وار میگوید اَلَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ وَ اَلَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ وَ
إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ وَ اَلَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ وَ اَلَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ اَلدِّینِ [۹۵]
( میپرستم ) همان خدایی که مرا بیافرید و به لطف خود به راه راستم هدایت میفرماید
همان خدایی که چون گرسنه شوم به کرم خود مرا غذا میدهد و چون تشنه شوم سیراب
میگرداند همان خدایی که چون بیمار شوم مرا شفا میدهد همان خدایی که مرا ( از حیات چند روزه دنیا ) میمیراند و سپس به حیات ابدی آخرت زنده میگرداند .
بنا بر این با تکیه بر خدا روح آزاد میگردد و جهان لا یتناهی را میدان جولان خویش قرار
میدهد و با همه جهان آشتی میکند و آنها را بیدار میبیند
کوهها هم لحن داودی کند جوهر آهن بکف مومی بود
باد حمال سلیمانی شود بحر با موسی سخندانی شود
ماه با احمد اشارت بین شود نار ابراهیم را نسرین شود .
خاک قارون را چو ماری درکشد استن حنانه آید در رشد
سنگ بر احمد سلامی میکند کوه یحیی را پیامی میکند
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم با شما نامحرمان ما خامشیم
از جمادی عالم جانها روید غلغل اجزای عالم بشنوید
فاش تسبیح جمادات آیدت وسوسه تاویلها نربایدت مثنوی دفتر سوم بیت 1025
علت اینکه باید تنها از خدای تعالی خواست آن است که چون حوادث از طرف خدا نوشته
شده و تقدیر میشود هیچ سببی از اسباب تاثیر حقیقی ندارد پس غیر خدا را نخوان و از غیرش
کمک نخواه ولی از حق سبحان بخواه چون قدرت همیشگی و پادشاهی ثابت و اراده نافذ دارد و
هر روز در کاری است به همین خاطر امام فرمود اگر همه خلق کوشش کنند .و از اخبار دعا به
استفاضه وارد شده که دعا از قدر است و در این حدیث اشکال یهود و دیگران پاسخ داده شده
اشکال آنها این است که یا حادثه مقدّر و مقضی است و یا خیر در صورت اول وقوع آن
ضروری است و در صورت دوم محال است و در هر دو صورت دعا تاثیری ندارد .
جواب اگر فرض شود که چیزی مقدر شده ولی باعث نمیشود که از اسباب وجود بینیاز
باشد .و دعا نیز از اسباب و علل و حوادث است پس با تحقق علل معلول هم محقق میگردد .
همین معنای سخن ائمه اطهار علیهم السلام است که دعا از قدر است و یا در بحار الانوار آمده
است که قضا را جز دعا بر نمیگرداند .
[۹۶]
مراد از همراهی دعا و بلا آنست که خدای تعالی آن دو را ملازم قرار داده است تا آنکه بلا
باعث دعا کردن شود و دعا بلا را بازگرداند مثل اینکه آن دو رفیق هستند یا آنکه نرمی و لطف
و کمک از همدیگر میگیرند گویا بلا با دعا رفاقت میکند و او را میخواند و کمکش میکند و
دعا با بلا همراهی میکند و او آن را برطرف میسازد و اگر نسخه یتوافقان را بگیریم معنایش
اظهر است یعنی این دو با هم جنگ و مخاصمه و مقاتله میکنند چنان که در روایتی از عامه آمده
است که دعا و بلا با همدیگر برخورد میکنند و در هوا با همدیگر کشتی میگیرند و در عدّة
الداعی ( همین نسخه ) نیز آمده است . [۹۷]
در مرآة العقول مرحوم مجلسی میفرماید
[۹۸]
اشکال با این بیان لازم میآید که دعا از فرایض و واجبات باشد و اگر کسی ترکش نماید گناه کبیره کرده است زیرا خدای تعالی تهدید کرده است که اگر کسی آن را ترک کند وی را وارد
آتش دوزخ کند ( و ملاک کبیره بودن گناه تهدید به دوزخ است )
جواب دور نیست که دعا واجب باشد و تارک آن مرتکب گناه کبیره شده باشد زیرا اجمالا
دعا واجب است و کمترین آن در سوره حمد است ( که از خدا میخواهیم تا ما را به راه راست
هدایت کند ) پس ترک دعا به طور کلی به اینکه هیچ دعا نکند از کبائر شمرده میشود علاوه بر
آن تهدید مترتب بر استکبار میباشد ( یعنی اگر کسی به دلیل تکبر دعا را ترک کند یعنی خودش
را بالاتر و بینیاز از دعا بداند ) چنین خصوصیتی در درجه کفر به خداست چنان که در صحیفه
کامله سجادیه آمده است
خدایا دعا را عبادت خواندی و ترک آن را استکبار نامیدی و تارکین دعا را تهدید به دوزخ
ابدی کردی .آنگاه مرحوم مجلسی میفرماید با این اخبار اقوال صوفیه که ترک دعا را بهتر
میدانند و یا در بعضی حالات ترک دعا را مستحسن میشمارند رد میشود .
سپس فرمود طیبی در شرح مشکاة گفت احادیث صحیحه بر استجابت دعا و استعاذه
دلالت دارد و همه علما و اهل معارف معتقدند که ترک دعا به دلیل تسلیم قضای الهی بهتر است
و عدهای از ایشان قایل شدند که اگر نیایشگری برای مسلمانان دعا کند خوب است ولی اگر تنها
برای خویش دعا کند خوب نیست .و عدهای گفتند اگر انگیزه دعا را در خود مییابد مستحب
است و الاّ خیر و دلیل فقها ظواهر قرآن و سنت است که امر به دعا مینماید چنان که اخبار انبیا
علیهم السلام نیز بر همین معنا دلالت دارد .
مترجم میگوید مقام رضا مقامی است که هر چه از ناحیه حق سبحان به سالک میرسد
شیرین است .هر چه آن خسرو کند شیرین بود .
[۹۹]
در بلا هم میچشم لذّات او مات اویم مات اویم مات او در این مرحله اگر هم سالک دعا میکند چون حق سبحان امر فرمود که دعا کنید دعا میکند
زیرا برای خود خواستی غیر از خدا نمیبیند بنا بر این هرگز ایشان منکر دعا نیستند بلکه اقتضای
مقام رضا چنین است .بنا بر این عدهای از سلاّک راه ابدیت در مقام گریه و زاری و دعا هستند
و عدهای در مقام رضا پس حالات ایشان متفاوت است و هرگز تهافتی بین این اخبار و عمل آنها
نیست .مولوی در دفتر سوم بیت 1908 میگوید
بشنو اکنون قصه آن رهروان که ندارند اعتراضی در جهان
ز اولیا اهل دعا خود دیگرند گه همی دوزند و گاهی میدرند
قوم دیگر میشناسم ز اولیا که دهانشان بسته باشد از دعا
از رضا که هست رام آن کرام جستن دفع قضاشان شد حرام
در قضا ذوقی همی بینند خاص کفرشان آید طلب کردن خلاص
حسن ظنی بر دل ایشان گشود که نپوشند از غمی جامه کبود
هر چه آید پیش ایشان خوش بود آب حیوان گردد ار آتش بود
زهر در حلقومشان شکر بود سنگ اندر راهشان گوهر بود
جملگی یکسان بودشان نیک و بد از چه باشد این ز حسن ظن خود
کفر باشد نزدشان کردن دعا کای اله از ما بگردان این قضا مرحوم سید علی خان مدنی میفرماید </ref>ریاض السالکین ص 30 سید علی خان مدنی چاپ سنگی </ref>
سؤال آیا دعا با مقام رضا که از بلندترین مقامات صدیقین است منافات دارد
جواب در صورتی منافات با رضا به قضای الهی دارد که انگیزه آن حظّ نفسانی باشد ولی
اگر نیایشگر عارف بالله باشد و بداند که هیچ کاری بدون مشیت و خواست وی صورت نمیگیرد
و دعای وی برای امتثال امر الهی در ادعونی استجب لکم و امثال آن باشد بدون آنکه
مقصودش حظّ نفسانی باشد منافاتی بین دعا و رضا نیست.</ref>شماره 4 صفحه 24 سطر 9 </ref>
مرحوم علامه طباطبایی در مورد آیه در ضمن آیه مزبور در 186 در بقره [۱۰۰] فرمود از آیه نکات زیر استفاده میشود .
1 ) اساس بر گفتگو و مخاطبه با بندگان است ولی نه به طریق غیبت .
2 ) نهایت توجه را به دعا فرموده است .
3 ) فرمود بندگان من و نفرمود ای مردم که عنایت و توجه را میرساند .
4 ) واسطه را حذف کرد نفرمود قل ...و فرمود من نزدیکم .
5 ) قریب بودن را به صورت صفت آورده نه آنکه به صورت جمله فعلیه آورده باشد .
6 ) فعل مضارع اجیب دلالت بر استمرار دارد .
7 ) آنگاه قید اذا دعان را یعنی وقتی مرا بخواند را آورده و این قید اضافه بر دعوة الداع
نیست بلکه عین آن است و دلالت دارد که دعا بدون هیچ شرطی اجابت میشود چنان که در
ادعونی استجب لکم [۱۰۱]
چنین است اینها هفت نکته در مورد اهتمام بر دعا بوده که از آیه استفاده
شده علاوه آنکه هفت بار ضمیر متکلم در آیه تکرار شده است یعنی هفت بار خدا فرمود من و
تنها آیهای که در قرآن چنین است همین آیه میباشد .
آنگاه در بیان مفصلی از آیه چنین استفاده میکند چون ملکیت حقیقی از آن پروردگار است و دیگر مالکیتها مجازی است در حقیقت مال و
منال تنها اضافه و نسبتی به صاحب مال دارند چنین مالکیتی مجازی و قرار دادی است بنا بر این
آنکه همه عالم از آن وی میباشد حق تعالی است و حق تعالی مالک حقیقی همه میباشد و
چون این ملکیت اضافی نیست و در آنجا خبر از نسبت و اضافه نیست بلکه همان طور که انسان
وهم و خیال و حس و چشم و گوش خود را مالک است حق تعالی نیز مالک عالم و آدم
میباشد و این چنین مالکی با مملوک خویش قریب و نزدیک میباشد و هرگز نمیتوان
هیچ کس دیگر را با نزدیکی وی مقایسه نمود وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَ لکِنْ لا تُبْصِرُونَ [۱۰۲]
ما از
شما بیشتر به محتضر نزدیکیم ولی شما نمیبینید .به همین خاطر چون بندگان ملک حقیقی وی
میباشند پس وی علی الاطلاق نزدیکتر به آنهاست و هیچ کس نزدیک از حق سبحان به آنها
نیست لذا هر گونه تصرفی از حق سبحان در بندگان رواست و هیچ کس نمیتواند مانع قبض و
بسط و تصرف وی شود به همین خاطر با دعای عبد مالک حقیقی هر گونه تصرفی را میتواند
انجام دهد بر خلاف یهود که قایل شدند که خدای تعالی خلق را آفریده و تقدیر نموده و دیگر کار
تمام است و خدای تعالی تصرف تازهای در قضای خود نمیکند بنا بر این نسخ و بداء و استجابت
دعوات معنا ندارد زیرا کار خلقت پایان یافت و بر خلاف عدهای از این امت که قایلند که خدای
تعالی در افعال بندگان دخیل نیست و آنها همان قدریه میباشند که رسول خدا ( ص ) در روایت
منقول از فریقین که القدریة مجوس هذه الامة قدریه مجوس این امت هستند ایشان را قدریه
نامیده است .
بنا بر این کارها در ملک خداست و هیچ کاری بدون تملیک حق و اذن وی انجام نمیشود .
پس آیه علاوه بر آنکه اجابت دعا را بیان میکند علل اجابت دعا را نیز بیان میکند چون
نیایشگران بندگان خدای تعالی هستند همین موجب نزدیکی حق به ایشان و قرب ایشان به حق
میگردد که خود موجب اجابت مطلقه دعای ایشان میشود و اجابت مستلزم آن است که هر گونه
دعایی را که بنده مینماید خدای تعالی آن را اجابت کند .امّا آیه را مقید به اذا دعان کرده و این
قید گرچه اضافه بر معنای اجیب دعوة الداع معنای دیگری را نمیرساند ولی نکتهای دیگر را
میرساند و آن اینکه دعا باید دعای حقیقی و خواست باید خواست واقعی باشد و نه سر زبانی .
و لذا نیایشگر باید خواست و طلب فطری و غریزی و قلبی داشته باشد که وقتی به زبان آورد زبان
و دل هماهنگ باشند و لذا حقیقت دعا و سؤال آنست که قلب بخواهد و با زبان فطرت انجام
گیرد نه آنکه زبان بگردد و هر چه را خواست بگوید بدون آنکه خواست حقیقی و نیاز و ظرفیت
واقعی وجود داشته باشد .به همین خاطر خدای تعالی فرمود وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ
تَعُدُّوا نِعْمَتَ اَللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ اَلْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ ترجمه و حق سبحان آنچه را که شما از وی
خواستید به شما عنایت فرمود و اگر نعمتهای خدا را بشمارید نمیتوانید و انسان ستمکار
ناسپاس است . [۱۰۳]
پس ایشان خواستار نعمتهای بیشمارند و آن را طالبند ولی با زبان ظاهری نخواستند بلکه
با زبان فقر و احتیاج و استحقاق فطری وجودی خواستار آن نعمتها بودند و نیز خدای تعالی
فرمود یَسْئَلُهُ مَنْ فِی اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ [۱۰۴]
هر کس که در آسمانها و زمین است
از وی میخواهد و او هر روز در کاری است .پس خواست و دعای فطری هرگز بدون اجابت
نمیماند پس علت اینکه دعاهایی که اجابت نمیشود فقدان یکی از این دو امر است .
امر اول دعای حقیقی وجود ندارد یعنی یا دعا و خواستی نیست و امر بر نیایشگر مشتبه
شده مثل اینکه انسان چیزی را بخواهد که ممکن نیست ولی در واقع نمیخواهد مثلا اگر برای
وی حقیقت و سرّ قضیه روش شود نمیخواهد .
امر دوم آنکه خواست محقق است ولی از خدای تنها نمیخواهد چنان که از خدا حاجتی از
حوایج را میخواهد ولی قلبش دنبال اسباب عادی یا امور و همی است که فکر میکند که برای
تحقق خواسته وی کافی است یا آنکه در کار وی دخیل است بنا بر این دعا خالصانه نیست .
بنا بر این در حقیقت از خدا نخواسته است بلکه در این خواست شریک قرار داده است ولی آنکه
دعاها را اجابت میکند خدای بدون شریک است با این بیان آیات دیگر هم روشن میشود مثل
قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ [۱۰۵]
بگو خدای من چه اعتنایی به شما دارد اگر دعای شما نبود
و مثل أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُ اَللَّهِ أَوْ أَتَتْکُمُ اَلسَّاعَةُ أَ غَیْرَ اَللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِکُونَ [۱۰۶]
آیا نمیبینید که اگر عذاب الهی
بیاید یا قیامت شما را دریابد آیا غیر خدا را میخوانید اگر راستگویانید بلکه وی را میخوانید و
آن را از شما برمیدارند اگر بخواهد و ( ولی ) در آن هنگام آنچه را که شرک ورزید به فراموشی
میسپرید .و نیز این آیه قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُماتِ اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً لَئِنْ
أَنْجانا مِنْ هذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلشَّاکِرِینَ قُلِ اَللَّهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْها وَ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ 4 بگو
چه کسی شما را از تاریکیهای خشکی و دریا نجات میدهد .وی را با زاری و در نهان میخوانید
که اگر ما را از این مهلکه نجات دهد از سپاسگزاران خواهیم بود بگو که خدای تعالی شما را از آن
نجات خواهد داد و از همه سختیها ولی شما شرک خواهید ورزید .
این آیات دعای غریزی و سؤال فطری را مطرح میسازد که انسان از خدای تعالی میخواهد
ولی چون در رفاه و گشایش است و به اسباب عادی چنگ میزند و شریک برای خدا قایل
میشوند و کاربر وی مشتبه شده است و گمان میکند که از خدا سؤال نمیکند ولی در حقیقت
فطرت وی از خدا میخواهد و سؤال میکند ولی بعد از آنکه حوادث شدت یافت اسباب پر
میکشند و شرکا نابود میشوند و تنها خدای تعالی باقی میماند و برای وی روشن میشود که
جز خدای کسی نیست و از وی میخواهد و چون وحدانیت حقیقی پیدا شده بلا بر طرف
میشود و حاجت برآورده میشود و رفاه و رضا روی میآورد باز وقتی به گشایش و رفاه رسید
از یادش میرود و شرک و تمسک به اسباب از سر گرفته میشود و نیز این آیه که اُدْعُونِی
أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ اَلَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ 1 که آیه به دعا دعوت
میکند و وعده اجابت میدهد و زیاده بر آن دعا را عبادت قرار میدهد یعنی به جای عن دعایی
عن عبادتی آورده است .
بلکه همه عبادات را دعا قرار داده است زیرا آیه مشتمل بر وعید به آتش بر ترک بر دعاست
و وعید به آتش در مورد ترک همه عبادات است نه بعضی از اقسام عبادات پس اصل عبادت
دعاست .مترجم گوید این جواب دیگری از مرحوم مجلسی است .
و آنگاه مرحوم علامه در مقام نتیجهگیری میفرماید
آیه مشتمل بر عمده ارکان دعا و آداب داعی است و عمده آن آداب اخلاص در دعاست و آن
هماهنگی قلب با زبان و بریده شدن از همه اسباب جز خداست و چسبیدن به حق سبحان است .
[۱۰۷]
از همین بیانات روشن شد که یأس و دو دلی کاشف از نخواستن و عدم طلب حقیقی است و
در صورت عدم طلب حقیقی حقیقت دعا منتفی است و دعای زبانی فایدهای ندارد لذا یقین به
اجابت از ارکان استجابت دعاست و داعی در آن حال میفهمد که دعا مستجاب است .
[۱۰۸]
[۱۰۹]
اکثر مردم گمان میکنند که خدای تعالی وعده اجابت دعا داده است و خلف وعده بر او
محال است و نیز آیات و اخبار در این زمینه فراوان آمد و دروغ از خدای تعالی و حجج الهی علیهم
السلام محال است
جواب اول منظور از این مطلب آن است که وعده مشروط بر مشیت است یعنی من اجابت
</ref>.40 مؤمن 60 .
میکنم اگر بخواهم شاهد آن گفتار حق سبحان است که فرمود فیکشف ما تدعون الیه ان شاء
اگر بخواهد درخواست آنها را برآورده میسازد . 1
جواب دوم مراد از اجابت لازم اجابت است یعنی شنیدن که لازمه اجابت میباشد مراد
است زیرا تا دعا شنیده نشود اجابت نمیشود سپس دعای مؤمن را در همان لحظه اجابت
میکند ولی اعطای حاجت را تاخیر میاندازد یا آنکه مؤمن دعا کند و وی صدایش را بشنود زیرا
صدای مؤمن را دوست دارد .
سوم اجابت دعا مشروط به این است که مصلحت و خیر برای نیایشگر باشد زیرا حکیم
مصلحت احوال بندگان را با مقتضای شهوات آنها عوض نمیکند چنان که امام سجاد صلوات
الله علیه فرمود ای کسی که وسایل حکمت وی را دگرگون نمیکند این همانند سخن انسان
کریمی است که میگوید فقیری را رد نمیکنم آنگاه فقیری نادان بیاید و از وی چیزی را بخواهد
که وی میداند او را میکشد ولی فقیر نمیداند یا آنکه کودکی نادان ماری را به خاطر نقش و نگار
و نرمیش بخواهد و نداند که مار او را میکشد و بیمبالاتی کند حکمت وجود اقتضا میکند که
کریم خواسته آنها را برنیاورد و اگر به ایشان بدهد خردمندان مذمتش میکنند .
بنا بر این وعده حکیم مشروط و منوط به مصلحت است .
اشکال فایده دعا چیست هر چه که صلاح بندگان است از طرف حق سبحان میآید .
جواب شاید در صورتی که دعا کند اعطا و بخشش صلاح باشد و در صورت دعا نکردن
اعطا صلاح نباشد .
بنا بر این مطالب سه قسم شد .
اول در همه حال مصلحت در اعطاست مثل روزی ضروری و امثال آن .
دوم به هیچ وجه مصلحت در دادن نیست .
سوم با دعا اعطا مصلحت است و بدون آن مصلحت نیست .
اثر دعا در قسم سوم ظاهر میشود و چون عموم مردم بین این اقسام سهگانه تفاوت قایل
نمیشوند لذا به طور عموم در آنجایی که مصلحت ظاهر نبوده و منع عقلی یا عادی یا حرام
نبوده باشد مأمور به دعا شدند تا آنکه قرب به خدا پیدا کنند و مثوبت یابند . [۱۱۰]
و اگر مستجاب
نشود نباید مایوس شوند و بدانند که خدای تعالی استجابت نکرد زیرا در آن مصلحت نبود با
بعضی از شرایط دعا مختّل بود .
چهارم هر عبادتی شرایط و موانعی دارد ولی اگر شرایط حاصل نشود و موانع برطرف نگردد
آثار دنیوی و اخروی آن مترتب نمیشود مثل نماز که فرمود هر کس نماز بگذارد وارد بهشت
میشود یا بر روزیش افزوده میشود ولی اگر نمازگزار بدون وضو نماز بخواند یا کاری را که نماز را باطل میکند انجام دهد آثار دنیوی و اخروی آن محقق نمیشود و یا اگر پزشک بگوید
سقمونیا مسهل است ولی اگر انسانی همراه با شرب آن چیزی را بخورد که اثر مسهل را از بین برد
مثلا افیون بخورد سخن پزشک بجاست و با حکمت و منافاتی با عدم تاثیر دارو ندارد .
استجابت و قبول و ترتیب اثر دعا مشروط به شرایطی است وقتی در بعضی از شرایط اخلال
شد استجابت بر آن مترتب نمیشود و اخبار فراوانی در شرایط و موانع دعا آمده است چه بسا
علت عدم اجابت دعا همین است لذا خدای تعالی فرمود أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ 1 به عهد
من وفا کنید .من به عهد شما وفا کنم .
پنجم اجابت لازم نیست که به عجله صورت گیرد ممکن است دعا به اجابت برسد ولی اثر آن تا
زمانی طولانی به خاطر مصالحی تاخیر افتد زیرا وارد شده است که بین سخن حق سبحان که
فرمود قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُما دعای شما ( موسی و هارون ) به اجابت رسید تا غرق فرعون
چهل سال فاصله افتاد و میآید که خدای تعالی اجابت را به تاخیر میاندازد چون دوست دارد
صدای او را بشنود و امثال آن از وجوه و مصالح دیگر .
ششم خدای تعالی به کسی که صلاحش را نمیداند و دعا میکند چندین برابر در آخرت میدهد
به طوری که وقتی در آخرت ثواب دعای خویش را میبیند آرزو میکند که هرگز دعایی از وی در
دنیا به اجابت نمیرسید .پس تصدیق میکند که دعای وی به وجه اکمل به اجابت رسید .پایان
کلام مرحوم مجلسی .
مترجم گوید بهترین جواب آنست که یا الله خود اجابت حق سبحان است و توفیق دعا و
سخن گفتن با خدای تعالی چه بسا بالاتر از خواسته بنده است چگونه چنین نباشد در صورتی که
وی مالک الملوک هستی است و به بشر اجازه مخاطبه و مکالمه داده است و فرمود که من دعای
بنده را میشنوم و همنشین کسی هستم که مرا یاد کند و این همنشینی از دنیا و آخرت برتر است
[۱۱۱]
چرا حقیقت بهتر از مجاز است مراد آنست که لفظی که در معنای قراردادی خود استعمال
[۱۱۲]
شود بر طبق قاعده رفتار شده و در دوران امر بین حقیقت و مجاز حقیقت راجح است .معنای
حقیقی بر اثر قرار داد اجتماعی شکل میگیرد ولی مجاز بر اساس ذوق و سلیقه و به کمک
قرینه پدید میآید و قرار دادی در کار نیست گرچه نوع آن استعمالات مجازی مطابق با
قرار دادهای زبان است .
[۱۱۳]
اینکه فرمود نگو کار تقدیر پایان یافت دو احتمال میرود .
اول آنکه این سخن باطل و فاسد است زیرا این سخن سخن بعضی از یهود و حکماست
بلکه ناچار باید به بداء ایمان آورد [مراد از بداء آنکه خدای تعالی تحت شرایطی کاری را مقدر
فرموده است ولی با عوض شدن شرایط و مناسبات آن امر مقدر نیز تغییر پیدا میکند این تغییر
گرچه معلوم حق تعالی است ولی کسانی که به لوح محو و اثبات دست پیدا کردند گمان
میکردند که آن امر بدون تغییر واقع خواهد شد ولی پس از وقوع معلوم میشود که این امر
قطعی نبوده و تحت آن شرایط خاص امکان وقوع داشته اکنون که شخص نیایشگر شرایط
جدیدی را به وجود آورده آن امر مقدر تغییر کرده است .مترجم ]
احتمال دوم مراد از فراغ از امر آن باشد که خدای تعالی علم به حوادث آینده دارد و این
سخن راست است ولی چنین علمی سبب نمیشود که امر و تاکید بر دعا نشود و دعا انجام نگیرد
و ثوابی نداشته باشد پس مراد از این نهی آنست که این حقیقت را مانع از دعا و علت برای اعتقاد
به این قرار ندهد که دعا فایدهای ندارد .پایان کلام مجلسی ره
مترجم گوید توضیح آنکه اگر این سخن مستشکل را بشکافیم چنین میشود که چون
خدای تعالی علم به حقایق عالم دارد بنا بر این همه دست از کار بکشند و هیچ کاری نکنند زیرا چه
کاری بکنند و چه نکنند عالم سیر خود را انجام میدهد زیرا خدای تعالی علم دارد که این حقایق
واقع خواهد شد و اگر ما خود را دخیل بدانیم و دست به فعالیت بزنیم هم فایدهای بر آن متصور
نیست و نمیتوانیم جلوی وقوع حوادث حتمی را بگیریم زیرا معلوم حق تعالی است و اگر ما در
وقوع حوادث دخیل باشیم علم خدای تعالی جهل میشود .
جواب آنست که چون حقیقت دعا را نشناختند به این سخنان دست یازیدند توضیح آنکه
سنت الهی در عالم این است که هر کاری به وسیله اسباب خاص خویش صورت گیرد .
نان گرسنه را سیر کند آب تشنه را سیراب نماید و آفتاب و ماه شب و روز را بسازند و
خیرات فراوان عالم مستند به خورشید باشد .ایشان تا اینجا را مخالف با قضا و قدر الهی
نمیدانند و دخالت آب و نان را انکار ندارند و نمیگویند که انسان نخورد زیرا اگر علم خدا به
خوردن تعلق گرفته است وی خواهی نخواهی خواهد خورد و اگر علم خدا به نخوردن و
گرسنگی تعلق گرفته باشد اگر همه عالم جمع شوند تغییری در سرنوشت وی نخواهند داد و
نمیتوانند او را سیر نمایند .
امّا میگویند این که شما یک جمله بگویی و سرنوشت خویش را عوض کنید این تغییر
سرنوشت بدون علت و جهت است .جواب آن است که همان طور که فعالیتهای بدنی
سرنوشتها را تغییر میدهند و هیچ گونه شکی در آن نیست فعالیتهای روحی مخصوصا بیان
و سخن باعث تغییر افکار و اجتماع است امروزه نقش بیان و مطبوعات و سخنرانیها غیر قابل
انکار است بنا بر این الفاظ و معانی هم در دار وجود بیکار نیست اما انسان نیایشگر با چه کسی
سخن میگوید و در آنجا خطابه و نوشتار و امثال آنها مخاطب را تحت تاثیر قرار میدهد ولی در
اینجا مؤثر کیست و متاثر کدام است .باید گفت روح انسان عظیمتی بسیار دارد و در صورت
توجّه و یگانگی و پرورش هیچ موجودی به پای وی نمیرسد وی میتواند تاثیرات شگرفی
در نظام هستی ایجاد نماید همان گونه که در زمینه علوم مادی روشن است در نظام جهان نیز نفس
انبیا و صلحا همین تاثیر را دارد لذا معجزات انبیا و دعا و نفرین آنها باعث حوادث تلخ و شیرین
بسیار گردیده چنان که نقش تربیتی و پرورش آنها در امتهای مختلف غیر قابل انکار است .هر چه
روح عظمت بیشتری پیدا کند و در اثر توحد و یگانگی و پیاده کردن اسمای الهی و اخلاق ربوبی
به قله بلند معرفت ربوبی برسد صاحب مرتبه کن میشود و حرف شنوی ملایکه الهی و
مراتب وجودی از وی بیشتر میشود و لذا چنین انسانهایی تا دهن باز کنند همه عالم در تحت
اختیار آنها قرار میگیرد و به اذن الله در عالم تصرف میکنند و این همان قرب نوافل است که
خدای تعالی چشم و گوش و دست وی میشود و مرحله بالاتر آن است که عبد مظهر
خواستههای الهی شود و در مقام رضا قرار گیرد و خواستهای جز خواسته پروردگارش نداشته
باشد .بنا بر این گرچه از دیدگاه مادیها تنها عوامل و اسباب محسوس در کارند و حوادث را رقم
میزنند ولی از دیدگاه یک الهی علاوه بر اسباب ظاهری اسباب دیگر در کارند که حاکم و غالب
بر اسباب ظاهری هستند و در صورت به کار افتادن آنها اسباب ظاهری بیاثر میشوند ولی
شخص نیایشگر در حال دعا به خدای تعالی نزدیک میشود و به چنین مرتبه و مقامی میرسد
که حق تعالی خواستههای وی را به ملایکه عامله میرساند و وی فرمانده آنها شده کارهای مورد
درخواست وی به انجام میرسد و لذا حالت نیایشگران و خواستههای آنها و شرایط و آداب
دعا همه برای تحقق همین مرحله است به همین خاطر اگر شخص با قلبی غافل دعا کند تاثیری
ندارد زیرا این شرط محقق نشده است ولی اگر از همه اسباب و وسایل عادی قطع امید کند و با
قلبی شکسته و چشمانی اشک آلود دعا کند دعایش مستجاب است و میدانید که در صورتی
انسان گریه میکند که مطلوب وی با صورتی قوی در مقابل مخیله وی متمثل شود و وی آن را
بخواهد ولی به آن دسترسی نداشته باشد بنا بر این با این خواست قوی خواسته وی داده میشود .
تذکر این نکته نیز ضروری است که همان گونه که یگانگی و خواست مؤکد شرط است پشیمانی
از گناهان و عذرخواهی از تقصیرات نیز شرط اساسی است زیرا در این صورت شخص نقش
خویش را که مانع بزرگی در راه مظهر شدن اسمای الهی است در آن مرحله میشکند و وقتی
من شکست انانیت میشکند و دار هستی به اندازه شکستگی در اختیار وی قرار میگیرد و
اصل عبودیت و بندگی خدا نیز در همین است .
[۱۱۴]
استدراج آن است که بنده با آنکه نعمتهای حق تعالی را دریافت میکند شاکر نعمتهای
وی نباشد و متوغل در معاصی باشد و با آنکه شاکر نیست خدای تعالی بر نعمتهای وی
بیافزاید و بر اثر افزایش نعمتها وی در لذات دنیوی فروتر میرود و از حق سبحان دورتر
میشود .
یادداشتهای باب دوم
[۱۱۵]
در اینکه ائمه اطهار ایام الله هستند و یوم در قوس صعود به معنای بروز و ظهور اشیاء است
و لیل در قوس نزول و مظهر آن است .حدیثی را که در سفینه البحار نقل شده ترجمه میکنیم
صقر بن ابی دلف کرخی میگوید وقتی متوکل عباسی آقای ما امام ابو الحسن را برد من به
محضرش وارد شدم تا از وی خبری بگیرم .وقتی وارد شدم آن حضرت بر حصیری نشسته بود و
در مقابل قبری حفر شده قرار داشت ...سپس گفتم آقای من از پیامبر اکرم ( ص ) حدیثی را نقل
میکنند که من معنایش را نمیفهمم فرمود آن حدیث کدام است
عرض کردم این فرمایش آن حضرت که لا تعادوا الایام فتعادیکم با روزگار و ایام دشمنی
نکنید که با شما دشمنی کنند معنایش چیست فرمود بله ایام ما هستیم تا مادامی که آسمانها
و زمین بر پا هستند .پس شنبه اسم رسول خدا ( ص ) و یک شنبه کنایه از امیر المؤمنین
علیه السلام تا آنکه فرمود جمعه اسم فرزند فرزند من است و فرمود این معنای ایام است پس با
ایشان در دنیا دشمنی نکنید تا در آخرت با شما دشمنی نکنند .
[۱۱۶]
نکتهای در مورد اسم اعظم از مرحوم علامه طباطبایی رحمة الله علیه .
جناب ایشان در المیزان میفرمایند
اسمای الهی و مخصوصا اسم اعظم گرچه در جهان مؤثرند و وسایط و اسباب برای نزول فیوضات میباشند ولی تاثیر اولا و با لذات از ذات حق تعالی در این عالم است که از راه حقایق اسما در عالم موثر است نه آنکه تاثیر از آن الفاظ از فلان زبان دال بر آن حقایق و یا تاثیر به معنای مفهوم متصور در اذهان باشد و معنای این سخن آن است که حق سبحان فاعل موجد همه اشیا است و به وسیله صفت کریمی که اسم مناسب با فعل است تاثیر میکند نه تأثیر وی از آن لفظ اسم با صورت مفهوم در ذهن یا صفت دیگری غیر از ذات باشد جز آنکه حق سبحان در قرآن کریم بر طبق آیه کریمه و أُجِیبُ دَعْوَةَ اَلدَّاعِ إِذا دَعانِ وعده داده است که هر کس مرا بخواند من اجابت میکنم و این دعا متوقف بر دعا و خواست حقیقی است و اینکه دعا و طلب از حق سبحان باشد نه از غیر وی .پس هر کس از تمام اسباب منقطع شد و برای حاجتی از حوایج به پروردگار خویش متصل شود وی به حقیقت آن اسم مناسب با حاجت خویش متصل میشود آنگاه آن اسم به حقیقتش تأثیر میکند و دعا مستجاب میگردد و این حقیقت دعاست بنا بر این به لحاظ حال اسمی که داعی و نیایشگر به آن منقطع شد تاثیر به خصوص یا عموم صورت میگیرد و این اسم اسم اعظم میباشد و همه اشیا منقاد و فرمانبردار آن حقیقت میشوند و دعای نیایشگر در مورد هر چه که بخواهد مستجاب شود نه آنکه اسم لفظی یا مفهومی مراد از اسم اعظم وارد در این روایات باشد و مراد از اینکه حق تعالی اسم اعظم را به پیامبری از انبیاء و یا بندهای از بندگان آموخت یا چیزی از اسم اعظم به وی داد آن است که راه انقطاع به سوی حق سبحان به واسطه آن اسم برای وی باز شود و اگر اسمی لفظی و معنایی مفهومی در آنجاست فقط به خاطر آن است که الفاظ و معانی وسایل و اسباب حفظ حقایق هستند .پایان کلام المیزان .چند نکته در کلام حضرت ایشان است
1 ) اسم اعظم حقیقت و یا حقایقی در عالم تکوین است .
2 ) انسان با اتصال با آن میتواند موثر شود .
3 ) راه اتصال انقطاع به وی میباشد .
4 ) ولی و یا نبی علیه السلام میتواند مظهر آن اسم شود .
5 ) اسمای جزئیه مطابق حالات و
خواستههای نیایشگر با هم تفاوت دارند بنا بر این اسم اعظم نسبت به همه با خواستههای
متفاوت یکی نیست یعنی وقتی بیمار بگوید یا الله یعنی ای خدای شفا دهنده گرچه کلمه
اللَّه و امثال آن را آورده است .توقّع از الفاظ بدون رسیدن به حقایق خام طمعی است بنا بر این
بکوش ای برادر تا مظهریت اسمای عظام الهی پیدا کنی و با حقایق عالم متحد شوی گرچه الفاظ
هم تا اندازه بردشان بیتاثیر نیستند .
[۱۱۷]
محمد بن یحیی از احمد بن محمد از ابن ابی نجران از حماد بن عیسی از مسمعی نقل میکند
که وقتی داود بن علی معلی بن خنیس را به شهادت رساند حضرت ابو عبد الله امام صادق
علیه السلام فرمود من بر کسی که دوست مرا کشته و اموال مرا غصب نموده است نفرین میکنم
داود بن علی به آن حضرت عرض کرد تو مرا به نفرینت تهدید میکنی حماد گفت مسمعی نقل
کرد که معتّب برای من تعریف نمود که پیوسته ابا عبد الله علیه السلام در آن شب راکع و ساجد بود
تا آنکه به وقت سحر از آن حضرت در حال سجده شنیدم که میفرماید اللهم انی اسألک بقوتک
القویة و بجلالک الشدید الذی کلّ خلقک له ذلیل ان تصلّی علی محمد و اهل بیته و ان تأخذه
الساعة الساعة پروردگارا من تو را قسم میدهم به نیروی قوی و جلال محکمت که همه خلقت
در مقابل آن خوارند که بر محمد و آلش صلوات بفرستی و وی را هم اکنون بگیری ( هلاک کنی )
اکنون اکنون .
هنوز سرش را بلند نکرده بود که آه و فغان از خانه داود بن علی بلند شد حضرت ابو عبد الله
علیه السلام سرش را بلند کرد و فرمود من خدا را به دعایی خواندم و خدای تعالی فرشتهای را بر
او فرستاد و با پتک آهنی بر سرش کوبید که مثانهاش در هم شکافت و به جهنم واصل شد .
مرحوم مجلسی میفرماید که این حدیث صحیح است معلّی بن خنیس از موالیان آن
حضرت علیه السلام بود و در مورد وی اختلاف است .نجاشی و ابن غضایری وی را تضعیف
کردهاند و شیخ طوسی در کتاب غیبت خود میفرماید که وی از خدمتگزاران امام صادق
علیه السلام بود و در نزد وی شایسته محسوب میشده و بر طریق آن حضرت بوده است و کشّی
روایات زیادی را که دال بر مدح وی میباشد نقل فرمود و اینکه وی از اهل بهشت بوده است .
اقوی در نزد من آنست که وی از اصحاب امام صادق علیه السلام و صندوق اسرار حضرت بوده و
مذمت رجالیها به خاطر احادیثی است که در مورد مقامات ائمه علیهم السلام آورده که اکثر
مردم تحمل و کشش آن را نداشته و معجزاتی را نقل نموده که فهم اکثری مردم از پذیرش آن ابا
داشته و به دلیل محبّت شدید ائمه علیهم السلام در تقیه مقصّر بوده است و شاید حضرت از او
شفاعت کند و از اخبار ظاهر میشود که کشته شدن کفاره این تقصیر و باعث بالا رفتن درجات
وی شده است .
کشی از ابن ابی یعفور از حماد از مسمعی نقل میکند که وقتی داود بن علی معلّی بن خنیس
را دستگیر کرد و حبس نمود خواست وی را بکشد معلّی گفت مرا در جمع مردم ببر زیرا قرض
زیادی دارم و اموالی در نزد من است تا آنکه اقرار به دیون خود کنم .وی را به بازار آوردند وقتی
مردم جمع شدند گفت ای مردم من معلّی بن خنیس هستم هر کس مرا شناخت بسیار خوب .
شاهد باشید که من هر چه از اموال خواه عین خواه دین یا کنیز و یا غلام یا خانه کم یا زیاد دارم
از آن جعفر بن محمد ( علیه السلام ) است رئیس پلیس او را گرفت و کشت وقتی این قضیه به گوش
حضرت امام صادق علیه السلام رسید و دامن کشان به منزل داود بن علی ( والی مدینه ) رفت و
فرزند آن حضرت ( ع ) اسماعیل در پشت سرش بود .فرمود ای داود خدمت کار مرا کشتی و
مالم را گرفتی داود گفت من او را نکشتم و اموال وی را نگرفتم فرمود به خدا قسم بر کسی که
خدمت کار مرا کشت و مالم را گرفت نفرین میکنم گفت من نکشتم ولی رئیس پلیس من کشت
فرمود آیا به اذن تو بود یا بدون اذن تو گفت بدون اذن من او را کشت فرمود ای اسماعیل برو
و او را بکش اسماعیل با شمشیر بیرون رفت وی را در همان مجلس کشت سپس این روایت را
نقل کرد که داود بن علی را نفرین فرمود
وی به اسناد خود از اسماعیل بن جابر نقل میکند که وقتی حضرت امام صادق شهادت
معلّی را شنید فرمود به خدا قسم وی داخل بهشت شده است .ولید بن صبیح میگوید بعد از
اینکه داود بن علی گفت من نکشتم حضرت پرسید پس کی کشت گفت سیرانی وی را کشت
و سیرانی رئیس پلیس وی بوده است حضرت فرمود او را بده تا قصاص کنم جواب داد شما را
بر او مسلط کردم میتوانید قصاص کنید وقتی سیرانی را دستگیر کردند و برای کشته شدن آماده
کردند میگفت ای مسلمانان مرا به قتل امر میکنید وقتی کشتم مرا به عوض آنها میکشید آنگاه
سیرانی کشته شد .
به همین اسناد از حفص نقل شده که گفت در زمانی که به دنبال معلی بن خنیس بودند من بر
حضرت امام صادق علیه السلام وارد شدم به من فرمود ای حفص من به معلّی امر کردم
مخالفت دستورم را کرد روزی من به معلی نگاه کردم او را ناراحت و غمگین دیدم گفتم ای معلی
به نظر میرسد که به یاد اهل و خانوادهات افتادی گفت بله گفتم نزدیک شو نزدیکم شده و به
صورتش دست کشیدم گفتم خود را در کجا میبینی گفت خود را پیش اهل بیت خودم میبینم
و این زن من است و اینها فرزندان منند او را واگذاشتم تا از آنها دیدار کند و از وی در پرده شدم
تا با اهل خود جمع شود آنگاه به وی گفتم نزدیکم شو نزدیکم شد و صورتش را دست کشیدم
گفتم خودت را کجا مییابی گفت خودم را در مدینه با تو میبینم بعد به ایشان گفتم ای معلّی
ما سخنانی داریم که هر کس آن را نگهداری کند خدا او را بر دین و دنیای خود حافظ گرداند ای
معلّی به خاطر سخنان و اسرار خود را در دست مردم اسیر نکنید که اگر خواستند به شما امان
دهند و اگر خواستند شما را بکشند ای معلی هر کس اسرار ما را کتمان کند خدای تعالی آن را
نوری بین دو چشم وی قرار میدهد و در بین مردم او را نیرومند میکند و هر کس این گونه
احادیث ما را فاش سازد نمیرد مگر آنکه تیزی سلاح را بچشد یا در زنجیر بمیرد ای معلّی تو
کشته خواهی شد آماده باش .ابی بصیر میگوید وقتی سخن از معلّی بن خنیس شد حضرت
امام صادق علیه السلام میفرمود ای ابا محمد سخنی را در مورد معلی با تو میگویم آن را کتمان
کن عرضه داشتم به چشم فرمود معلی به درجه ما نمیرسد مگر آنکه از داود بن علی بچشد .
گفتم از داود به او چه میرسد فرمود او را دستگیر میکند و گردنش را میزند و بدار
میآویزد .
گفتم انا لله و انا الیه راجعون فرمود این در سال آینده واقع خواهد شد وقتی که داود بن
علی والی مدینه شد معلی بن خنیس را خواست و از شیعیان امام صادق پرسید و گفت آنها را
برای من بنویس گفت من کسی از شیعیان آن حضرت را نمیشناسم بلکه من کارهای آن
حضرت را انجام میدهم و دوستی از آن حضرت نمیشناسم داود گفت آیا کتمان میکنی اگر
نگویی تو را میکشم .معلّی گفت آیا به کشته شدن مرا تهدید میکنی به خدا قسم اگر زیر قدم من
باشند من قدمم را برنمیدارم و اگر مرا بکشی مرا سعادتمند میسازی و خود بدبخت میشوی .
و همان طور که امام صادق علیه السلام فرموده بود شد که هیچ به وی مهلت نداد .
[۱۱۸]
طبرسی ره در مجمع میفرماید
مراد از میتة السوء یعنی مرگ بد آنست که انسان به هنگام مرگ در حالتی بد باشد مثلا در فقر
و بیماری مولم و درد غیر قابل علاج و بیماریهایی که منجر به کفران نعمت و فراموشی ذکر خدا
و نیز احوالی که انسان را از فکر در نفع و ضررش باز میدارد .
[۱۱۹]
صاحب مجمع میفرماید علت اینکه حضرت مسیح علیه السلام کلمه نامیده شد زیرا به
کلام خدا بدون پدر رسید و گفتند علت تسمیه به کلمه آن است که مردم به واسطه وی هدایت
میشوند چنان که به کلام خدا هدایت میشوند .مراد از روح خدا چیست
در مجمع میفرماید علت اینکه روح خدا نامیده شد آن است که وی از دم جبرئیل که در امر
خدا در جامه و آستین مریم دمید پدید آمد .و علت اینکه روح را به خدا اضافه میکنند آن است
که وی از امر خدا ناشی شده است .و نیز گفتند علت اضافه روح به خدا آنست که خدای تعالی
وی را به خود نسبت داده است تا عظمت مقام وی را برساند چنان که روزه را به خود منسوب
داشته است که الصوم لی و انا اجزی به .و گاهی به خود دمیدن نیز روح میگویند .و علت
تسمیه به روح آن است که چون وی دین را در مردم زنده میکند چنان که روح حیات را در انسان
به ارمغان میآورد بنا بر این وی را روح نامید زیرا وی پیامبری است که مقتدای مردم میباشد .و
گفتند علت این تسمیه آن است که چون خدای تعالی بدون جماع یا نطفه وی را زندگی و حیات
داد .گفتند معنای روح رحمت است چنان که در جای دیگر فرمود و ایّده بروح منه و او را به
روح خویش تایید کرد یعنی به رحمت خود تایید نمود پس عیسی را رحمت بر مؤمنین به وی
قرار داد .
[۱۲۰]
این همه ثواب برای کسی است که به زیارت علما برود و در نزد ایشان اندکی بنشیند بنا بر این
ارزش خود عالم چیست و عالم در چه درجهای قرار دارد اما علت این همه ارزش و اهمیت در
مجالست عالم برای چیست دلیل آن این است که عبادتی مورد قبول حق تعالی است که
شخص بداند که چه میکند و چه کسی را ستایش میکند و این بدون شناخت و یقین صورت
نمیگیرد .از طرفی حضور در نزد عالم یقین میآورد و نگاه به علمای ربّانی انسان را به یاد آخرت
میاندازد زیرا نفوس جویای الگو و نمونه و متمایل به اتصاف به صفات الگوها هستند انس با
عالم باعث تمایل به خدا و یقین به امور اخروی میگردد و از طرفی نهایت عبادت قرب و
نزدیکی به خدا و یقین به خداست و این به بهترین وجه با زیارت عالم تامین میشود و
همان طور که در روایت آمده چه بسا هزار سال نماز کار یک حضور در نزد عالم را نکند .
برادر عزیز توجه کن که امام تو چگونه به مجالست و همنشینی تکیه دارد و اوقات خویش را
مواظب باش نظر تربیتی همنشینی و الگوگیری از شخصیتهای مذهبی امروزه غیر قابل انکار
است .کلا توجّه و الگوتراشی و نمونه دهی برای مردم کار روزمره حکومتها در دنیاست برای
سرگرم کردن مردم هنر پیشهها و ورزشکاران و سایر اصناف را به مردم تحمیل میکنند بنا بر این
همان گونه که همنشینی با عالم ارزش انسان را بالا میبرد و وی را به آخرت و خدا نزدیک
میکند مجالست و همنشینی با الگوهایی که از طرف فرهنگهای بیگانه و یا خودی به روایت
فیلمها و مطبوعات به خورد مردم داده میشود باید مورد تامل قرار گیرد .هر لحظهای که
عفریتهایی را بنام هنر پیشه که از فاسدترین مردم روزگارند بر روح و جان خود مسلط میکنی
بدان که همان مقدار از راه ابدیت فاصله گرفتهای و اخلاق و رفتار زشت دنیاطلبانه آنها در تو رخنه
کرده که به زودی از آنها خلاصی نداری .بنا بر این مسئولیت مؤمنین در این عصر در مقابل خود و
خانواده و جامعه بسیار سنگین است و دامهای شیاطین گسترده و فراوان است .
[۱۲۱]
مرحوم مجلسی فرمود مراد از اینکه علم همراه عمل میباشد این است که در کتاب خدا قرآن
علم با عمل مقرون شده است زیرا فرمود الذین آمنوا و عملوا الصالحات آنانی که ایمان آوردند
و اعمال صالح انجام دادند و شناخت و نجات در کتاب حق سبحان مرتبط با آن دو قرار داده
شده است .
بنا بر این بعد از علم باید عمل بیاید و مراد از اینکه علم به عمل میخواند یعنی علم به عالم
ندا میدهد و او را فرا میخواند که بر طبقش عمل کند اگر جوابش داد و عمل کرد قرار میگیرد و
در وی متمکن میشود و الا از وی رخت بر میبندد مراد از رفتن علم آنست که در وی شک و
شبهه پیدا میشود و یا فراموشی دامنگیر وی میشود و احتمال دارد که مراد از همراهی علم
و عمل این باشد که کسی که در علم کامل باشد به اندازه کمالش از عمل جدا نمیشود چنان که در
بقا علم و کمال یافتن به آن از عمل جدا نمیشود .پایان کلام مجلسی ( این مسأله در علوم تجربی
واضح است که اگر دانشمند فرمول و قضیهای را کشف کند اگر آن را پیاده کند متوجه ظرایف
و نکاتی میشود و در خاطرش نقش میبندد و نتایج عملی دیگر و علمی بیشتر عایدش میگردد
در علوم اخلاقی نیز چنین است که با عمل به علم علاوه آنکه علم در وی متمکن و مستقر
میشود خواص آثار و متفرعات بیشتری بر آن علم بار میشود و عالم علاوه بر عمل به ذوق و
چشیدن آن نایل میشود و در نتیجه علم تعمیق مییابد .)
[۱۲۲]
علی بن ابراهیم حدیثی را به طور مرفوع از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کرده است آن
حضرت فرمود دانش پژوهان سه دستهاند ایشان را به شخص و صفات بشناس دستهای برای
نادانی و مراء دانش میجویند .
عدهای برای تکبر و نیرنگ بازی دنبال دانش میروند .
و عدهای برای فهم و عقل دانش پژوهند .
آنکه نادان است و مراء میکند موذی و مرایی است و در مجالس دانشمندان سخن از علم
میگوید و خود را به حلم میآراید و لباس خشوع را در بر کرده ولی از ورع عاری است خدای
بینیاش را بشکند و عزم وی را قطع نماید و طایفه دوم فتنهگر و فریب کار و خدعهگر و
چابلوس است بر افراد مثل خودش کبر میورزد ولی برای ثروتمندان پایینتر از خود فروتنی
مینماید وی شیرینی و حلوای آنها را میخورد و دین آنها را از بین میبرد خدا چنین شخصی را
نابود کند و از بین دانشمندان وی را بردارد .
و قسم سوم فقیه و عاقل دردمند و محزون و شب زندهدار است لباس عبادت پوشیده در
تاریکی شب برخاسته و در حالت ترس از خدای میهراسد و در حال خشیت خدای را میخواند
به کار خود میپردازد و از اهل زمان خود میترسد و از مطمئنترین برادران خود وحشت دارد
خدا ارکان وی را تشدید کند و در روز قیامت امانش را به وی بدهد .
[۱۲۳]
فرق بین خوف و خشیت چیست در اوصاف الاشراف خواجه آمده است
گر چه این دو در لغت به یک معنا هستند ولی ارباب قلوب بین آن دو تفاوت میگذراند خوف
دردمندی نفس است از دردهای متوقع به جهت اینکه مرتکب منهیات شده و در طاعات کوتاهی
و تقصیر کرده است .
و خشیت از ادراک عظمت حق سبحان و هیبت وی و ترس از در حجاب ماندن حاصل
میشود .شیخ بهایی در مورد مراد از خشیت در پنهان و آشکار میفرماید
از جهت ابتلا فراوان حرقت مداوم و ملازمت با طاعات و قمع شهوات آثار و افعال و
صفاتی در شخص پیدا میشود به طوری که همه شهوات در نزد وی ناپسند شود بسان کسی
است که از عسل مسموم بدش آید وقتی به آتش خوف همه شهوات بسوزند لاغری و خشوع
و شکستگی در قلب پیدا میشود و کبر و کینه و حسد از وی زایل میشود و همت وی به عاقبت
امر منعطف میگردد و برای غیر خدا جایی نمیبیند و کاری جز مراقبه و محاسبه و مجاهده
ندارد و احتراز از تضییع لحظات و اوقات و مؤاخذه نفس در خطوهها و خطرات اوهام مینماید
ولی ترسی که این امور بر آن مترتب نباشد به آن نباید خوف گفت بلکه حدیث نفس است و به
همین خاطر به بعضی از عرفا گفتند وقتی از تو پرسیدند آیا از خدا میترسی از پاسخ دادن
بپرهیز زیرا اگر گفتی نه کافر میشوی و اگر گفتی بله دروغ گفتی .
گویم با توجه به معنای آیه بنگر آیا بین علما جای داری و کدام علم چنین خصوصیت را به
شخص میدهد که خشیت برای وی به ارمغان آورد .در بین علوم متعارف و غیر آن جستجو کن
شاید به نتیجه برسی .
[۱۲۴]
مراد از تصدیق کردار گفتار را آن است که هر کس دارای علم و شناخت ثابت و مستقر است
هوای نفس بر او پیروز نمیشود و همان گونه که معرفت ثابت مستقر به گفتار و اقرار به زبان
میخواند به کردار و عمل به ارکان ( یعنی با دست و زبان ) نیز میخواند و دانشمند به این معنا از
خدای تعالی میهراسد و چنین علمی وی را به طاعت و پیروی قولی و فعلی وادار میسازد .
[۱۲۵]
شرح حدیث مرحوم مجلسی میفرماید اوّل آنست که به اندازه توان وجود و صفات
کمالی و ذاتی و فعلی خدای تعالی را بشناسی دوم آنکه کارهایی که خدای برای تو انجام داده
بشناسی نظیر اینکه به تو عقل و حواس و توان داده و به تو لطف فرموده است و انبیا را
فرستاد و از راه ایشان برنامه زندگی تو را یعنی کتاب را برای تو نازل کرده است و نیز دیگر
نعمتهای بزرگش را بدانی .سوم بدانی که خدا چه چیز از تو خواسته همان را بخواهی و انجام
دهی یا چه چیز را از تو باز داشته آن را انجام ندهی .و در مورد تو چه میخواهد این معرفت و
شناخت از راه ماخذ عقلی و نقلی بدست میآید .
چهارم آنکه بدانی که چه چیز تو را از دین بیرون میکند مثل پیروی از پیشوایان گمراه و
گرفتن دستور العمل از غیر اهلش و انکار ضروری دین و در این قسم شناخت اصول دین غیر از
شناخت خدا نیز داخلند .
[۱۲۶]
و نیز حضرت فرمود الصبر رأس الایمان .مرحوم مجلسی میفرماید صبر خود نگهداری
از نالیدن به هنگام حوادث مولمه میباشد و باعث میگردد که باطن انسان از اضطراب و جنب
وجودش ساکن شود و زبان را از شکایت در کشد و اعضا و جوارح از حرکتهای غیر عادی
بپرهیزد .و صبر به صبر بر بلا و بر طاعت و بر ترک معصیت و بر بد اخلاقی مردم منشعب
میشود .و اینکه در حدیث فرمود که صبر سر ایمان است در واقع تشبیه فرموده غیر محسوس را
به محسوس .زیرا انسان در دار حوادث زندگی میکند و از طرفی مکلف به معامله با مردم و فعل
طاعات و ترک منهیات و مشتهیات میباشد لذا امر بر نفس انسان دشوار است زیرا باید از
اشتهای خود دست بکشد .پس نیروی ثابت میخواهد که در وی وجود داشته و وی را قادر بر
نگهداری از ارتکاب این امور کند و این نیرو همان صبر است و پر واضح است که ایمان کامل
بلکه اصل ایمان با بقای صبر باقی میماند و با فنای صبر از بین میرود بنا بر این صبر در ایمان به منزله سر در جسد است .
[۱۲۷]
بدان که مذمت دنیا بدون شناخت دنیای مذموم کافی نیست .هر چه که در آن حظّ و بهره و
شهرت و لذت دنیای قبل از مرگ باشد همان در حق تو دنیاست ولی مراد آن نیست که از هر
چه حظّ و بهره و نصیبی ببری دنیا باشد بلکه دنیا سه قسم است اوّل آنکه در دنیا با توست و
ثمره آن پس از مرگ نیز با تو همراه میباشد و آن دانش و عمل است و این را از دنیای مذموم و
ناپسند نمیشماریم .
دوم مقابل قسم فوق و آن اینکه هر بهره دنیوی بدون آنکه در وی حظّ اخروی باشد مثل لذت
بردن از معاصی و استفاده از مباحات اضافه بر مقدار ضرورت و نیاز این دنیای مذموم است .
سوم متوسط بین آن دو به اینکه هر بهره دنیایی که کمک کار اعمال اخروی باشد از دنیا نیست و
اگر انگیزه آن بهرهمندی دنیایی تنها باشد ولی به قصد استعانت بر تقوی نباشد همان قسم دوم
یعنی دنیای ناپسند است و از زمره دنیا محسوب میشود .
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود سر همه گناهان دوستی دنیاست
مرحوم مجلسی در مرآه میفرماید زیرا خویهای زشت در دوستی دنیا پنهان است و همه
زشتیهای شهوت و غضب در میل به دنیاست و خلاصی از دوستی دنیا ممکن نیست مگر آنکه
زشتیهای دنیا و خوبیهای آخرت شناخته شود و نفس انسانی تصفیه گردد و قوای شهوی و
غضبی تعدیل شود .
[۱۲۸]
ایا فقیر و غنی در صورتی که هر کدام به وظایف خویش عمل کنند ولی غنی به دلیل تمکن
مالی خیرات و مبرّات بیشتری نماید در رتبه مساویند یا آنکه چون آنچه از اعمال که فقیر انجام
میدهد غنی نیز انجام میدهد و اضافه بر آن خیرات دیگر هم مینماید پس غنی افضل باشد
روایت علی بن ابراهیم از امام صادق علیه السلام که در آن شکایت فقرا مطرح شده است که اغنیا
به دلیل تمکن مالی میتوانند بنده آزاد کنند و حج نمایند و سایر اعمال برّ را انجام دهند ولی ما
نمیتوانیم قابل توجه است حضرت رسول خدا ( ص ) فرمود که هر کس صد بار تکبیر گوید و صد
بار تحمید نماید و صد بار تسبیح کند بهتر از همه آنهاست چنان که تهلیل در روز قیامت بهتر از
همه آن اعمال است اغنیا با شنیدن آنها تکبیر و تهلیل و تسبیح و تحمید گفتند حضرت فرمود
ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء بر طبق این روایت غنا و غنیّ افضل است .
مرحوم مجلسی میفرماید 1 فقر و غنا سلامتی و بیماری و عزت و ذلت و شهرت و گمنامی
و سایر این حالات جهات زیادی دارند و به لحاظ اشخاص و احوال و ازمنه احکامی متفاوت
دارند و تنها خدای تعالی عالم به همه تفاصیل است ولی چون خدای تعالی به لطف عمیم
خویش آنچه را که مصالح عباد در آن است انجام میدهد لذا بنده باید همه آنها را به مولایش
واگذار کند و راضی به قضا و صابر بر بلای وی باشد و نعمتهای او را شاکر باشد و لذا حالی
را که عاقبت آن را نمیداند اختیار نکند بنا بر این غنا برای غنی بهتر است و الاّ مولایش با وی چنین
[۱۲۹]
نمیکرد و فقر برای فقیر اصلح است و الا خدای تعالی با وی چنین نمیکرد با اینکه مربّی همه
اوست .پایان کلام مرحوم مجلسی روایاتی را مرحوم صاحب عده در این موضع نقل فرموده
است که فقرا قبل از همه به بهشت میروند و اغنیا به خاطر حساب معطل میمانند و نیز حتی
حضرت سلیمان علیه السلام با آن همه جلالت شأن بعد از همه انبیا وارد بهشت میشود چون
سلطنت دنیا داشته است بنا بر این اگر ورود به بهشت معیار افضلیت باشد دو شخص هم مرتبه که
یکی فقیر و دیگر غنی بوده و از جهت طاعات برابر بودند جز آنکه غنی در مبرات مالیه بهتر بوده
و فقیر در صبر و تحمل شداید فقر بهتر بوده است فقیر زودتر به بهشت میرسد و غنی دچار
حساب و مواقف دیگر میشود بله اگر صلاح غنی در غنا بوده به اینکه اگر همان غنی فقیری
میشده ایمان خود را از دست میداده است در این صورت باید رضا به غنا بدهد اصلح به حال
وی همان غنا میباشد و یا بر عکس در این سخنی نیست و نیز رضایت به سرنوشت نیز کلام
دیگری است .
[۱۳۰]
کبودی از پوست صفاق شکم حضرت موسی ( ع ) پیدا بود زیرا لاغر شده بود و گوشتهایش
آب گشته بود و وی علاوه بر پیامبری 64 سال حکمران و سلطان بر بنی اسرائیل بوده و خانه و
غذایی نداشته است که به هنگام شب در آن استراحت کند و از آن غذا بخورد .بنی اسرائیل به
نوبت غذای وی را تهیه میکردند .یک روز مردی غذایش را دیر آورد عرضه داشت
پروردگارا برای من خفت آور است که این گونه غذای من به دست دیگران باشد خدای تعالی به او
وحی فرمود اندوه به خود راه مده من روزی دوستان خویش را به دست بیکارههای خلقم قرار دادم تا
ایشان مأجور شوند و سعادتمند گردند .
[۱۳۱]
[۱۳۲]
روزی حضرت عیسی به مادرش گفت ای مادر من از علومی که خدایم به من آموخت فهمیدم که
این خانه خانه زوال و فناست و خانه آخرت خانهای است که هرگز خراب نمیشود مادرا جوابم
ده آیا از این دنیای خالی آخرت باقی را نگیرم
بنا بر این هر دو به کوه لبنان رفتند و در آنجا روزه میگرفتند و شبها را بر پای میداشتند و از برگ
درختان میخوردند .و از آب باران مینوشیدند .مدتی در آنجا ماندند تا آنکه مادر آن حضرت از
دنیا رخت بربست .
یادداشتهای باب سوم
مراد از حلال و طیب ( پاکیزه ) چیست
بدان که مشهور بین فقها آن است که حلال و طیب مترادفند یا آنکه حلال آن است که شارع
حلال کرده و منهی نیست و طیب و پاک آن غذایی است که نفس خوشش میآید و از آن لذت
میبرد و گفتند غذای طیب به چند معنا اطلاق میشود
اول لذت بخش دوّم آنکه شارع حلال کرده سوم غذایی که پاک است چهارم غذایی که
مضر به نفس و بدن نیست .و غذای خبیث یا ناپاک معانیش مقابل این اقسام است .
[۱۳۴]
بحثی در غذای حلال و حرام و شبههناک دایر است که در مرآة العقول چنین آمده است 1 به
اینکه بین اصحاب اختلاف است که آیا بین حلال و حرام واسطهای موجود است عدهای گفتند
بین آن دو واسطهای نیست هر چه دلیل بر حرمت آن دلالت کند حرام است و هر غذایی که دلیل
بر آن دلالت بر تحریر نکند حلال است مگر آنکه نهی کراهتی به آن بخورد .
حلال و حرام تنها در ظاهر و شریعت معنی میدهند [و حلال حقیقی و حرام حقیقی معنا
ندارد ]مثل طهارت و نجاست که تابع ظاهر شریعت است پس هر چه را که نجاستش معلوم
نباشد طاهر است اگر چه در نزد شخصی که به نجاست آن عالم است نجس باشد نجاست واقعی
معنایی ندارد به همین خاطر پیامبر و ایمه علیهم السلام با منافقین معاشرت میکردند و جز آنچه
ظاهر شریعت حکم میکند عمل نمیکردند .
عدهای از علما گفتند که بین حرام و حلال واسطه موجود است و آن شبهات است چنان که در
اخبار وارد شده است که حلال بین و حرام بین و شبهات بین ذلک فمن ترک الشبهات نجا من
المحرمات و من اخذ بالشبهات ارتکب المحرمات و هلک من حیث لا یعلم حلال روشن و
حرام مشخص و شبهاتی که بین حلال و حرام است هر کس از شبهات پرهیز کند از محرمات
سالم میماند و هر کس مرتکب شبهات شود داخل در محرمات میشود و از راهی که نمیداند
هلاک میشود .
[۱۳۵]
[۱۳۶]
پیامبر ( ص ) فرمود کسی از شما دستش را به سوی آسمان بلند میکند و میگوید یا رب
یا رب ولی طعام و لباس وی از حرام است کدام دعای وی به اجابت میرسد و اگر صدقه دهد
به مال حرام صدقه میدهد و اگر ازدواج کند به حرام ازدواج میکند و اگر روزه بگیرد بر حرام
افطار میکند .وای بر وی آیا نفهمید که خدای تعالی پاک است و جز پاک را نمیپذیرد و در
کتاب خویش فرمود إِنَّما یَتَقَبَّلُ اَللَّهُ مِنَ اَلْمُتَّقِینَ 1 مائده خدای تنها از پرهیزگاران میپذیرد .
لآلئ الاخبار ج 5 ص 88 و نیز حضرت امیر ( ع ) فرمود هر کس لقمهای از حرام بخورد چهل روز
نمازش قبول نمیشود و چهل روز دعایش اجابت نمیگردد و غذای حرام هر گوشتی را که
برویاند آتش سزایش میباشد و یک لقمه نیز گوشت را میرویاند . [۱۳۷]
یادداشتهای باب چهارم
[۱۳۸]
مرحوم مجلسی در مرآة فرمود معنای آن گمان خوش به آمرزش است که به هنگام استغفار
گمان داشته باشد که وی را میآمرزد و به هنگام توبه گمان قبولی توبه داشته باشد و به هنگام
دعا گمان اجابت داشته باشد و به هنگام کفیل کردن خدای تعالی در کفایت از وی ظن به کفایت
حق سبحان داشته باشد زیرا این صفات جز با حسن ظن به خدای تعالی پیدا نمیشود و نیز
وقتی کاری برای خدا انجام میدهد گمان پذیرش آن را داشته باشد .بنا بر این مستغفر و تایب و
نیایشگر و عامل باید این اعمال را با یقین به اجابت انجام دهند و وعده خدای تعالی را راست
بدانند زیرا خدای تعالی به پذیرش توحید حقیقی و اعمال صالح وعده فرمود .ولی اگر وی این
اعمال را انجام دهد و گمان داشته باشد که مورد قبول و پذیرش قرار نمیگیرد و نفعی به حال
وی ندارد این ناامیدی از رحمت خدای تعالی است و ناامیدی و قنوط از گناهان کبیره است .و نیز
در مرآة آمده است که معنای حدیث که من در نزد حسن ظن بندهام هستم یعنی من در حسن عمل
و سوء عمل در نزد وی میباشم زیرا اگر اعمالش نیکو باشد ظن وی هم نکوست و اگر کسی
اعمالش بد باشد گمان بد پیدا میکند .
کلینی ره ظن را به یقین حمل کرده است[۱۳۹]
و ممکن است به معنای ظاهر آن حمل کرد زیرا
یقین به اجابت مشکل است مگر آنکه بگوییم مراد یقین به وعده الهی که اجابت است میباشد
زیرا دعا را با شرایط آورده است و اجابت اعم از اجابت دنیوی یا عوض آن در آخرت میباشد .
[۱۴۰]
معاذ بن جبل از رسول خدا ( ص ) نقل میکند که آن حضرت فرمودند اگر خدا را به حقیقت
میشناختند به دعای شما کوه از بین میرفت .
مرحوم علامه طباطبایی میفرماید [۱۴۱].
چون انسان به مقام حق و قدرت ربوبی جاهل است و میل به اسباب پیدا میکند همین
باعث میشود که تنها اسباب و علل عادی معهود را علل اشیا بداند حتی اگر انسانی به این اعتقاد
برسد که اسباب معهوده تاثیر ندارد ولی باز بن مایه این اعتقاد در وی باقی میماند که اگر چه
موثر حقیقی حق سبحان است ولی خدا از راه همان وسایل عادی کارش را انجام میدهد مثلا
اگر معتقد باشد که سیر انسان را به مقصد برساند سپس معتقد شود که خدای تعالی انسان را به
مقصد میرساند و مسافت علت حقیقی نیست بلکه حق تعالی موثر حقیقی است ولی این
اعتقاد در وی باقی است که خدای تعالی ایشان را از راه مسافت به مقصد میرساند و اگر سیر
نباشد انسان به مقصد نمیرسد .همین اعتقاد باعث میشود که انسان مقام خدا و قدرت وی را
نشناسد و قدرت تامه الهی را در نیابد و همین توهم موجب میشود که انسان تخلف مسببها
را از اسباب عادی محال بداند مثل سنگینی و جذب که از جسم میباشد و سیری از خوردن
حاصل میشود و سیرابی از نوشیدن میباشد و قبلا در باب اعجاز گذشت که قانون علت و
معلول و توسط اسباب بین حق سبحان و مسببات حق است و چارهای از آن نیست ولی این
باعث نمیشود که حوادث تنها از همان اسباب عادی جریان پیدا کند بلکه عقل نظری و کتاب
حق سبحان و سنت حضرت رسول ( ص ) سببیّت را قبول دارند ولی نمیگویند که اسباب عادی
اسباب منحصره هستند .البته این مسأله مورد قبول است که محال عقلی محال است و امکان
وجود ندارد و این مطلب که روشن شد معلوم میشود که علم به خدای سبحان باعث اعتقاد به
این حقیقت میشود که هر چه محال ذاتی نیست ولی عادتا محال است دعا در آن مستجاب
است چنان که عمده معجزات انبیا به استجابت دعا بر میگردد .پایان کلام ایشان .
و مراد از اینکه یقین به استجابت دعا دارد آنست که در حال دعا حالتی داشته باشد که
مستحق اجابت باشد و آن اینکه معروف را بیاورد و منکر را ترک کند و مراعات امثال این شرایط
را بنماید تا آنکه اجابت بر قلبش غالبتر از رد و عدم اجابت دعا باشد دوم آنکه بگوییم او را
بخوانید در حالی که معتقد به وقوع اجابت هستند .
مجلسی ( ره ) در مرآة فرمود در این دو روایت اشاره به این شده که حسن ظن به خدا معنا و
مقتضایش عمل نکردن و جرأت بر گناهان به اتکال بر رحمت خدا نیست بلکه معنای آن این
است که با اینکه عمل میکند بر اعمالش تکیه نمیکند و پذیرش آن را از فضل و کرم الهی میداند
و ترس از گناه و قصور عملش دارد نه از پروردگارش .پس حسن ظن به خدا منافات با ترس
ندارد بلکه ناچار از ترس و رجا و حسن ظن هستیم .
عنوان فصل در جای خود قرار ندارد با آنکه قبل و بعد آن در یک سیاق آمده است .
[۱۴۲]
تفصیل آن در باب چهارم در فصل یاری برادران و التماس دعا از ایشان آمده است .
[۱۴۳].
مرحوم مجلسی در مرآة میفرماید این مناجات با آنچه که بعدا میآید منافات ندارد که در
عرش ندا در داده میشود که صبر هزار برابرش مال تو باشد زیرا اضافه به مقتضای دعای وی
است و اضافه تفضل حق سبحان به بعضی میباشد یا اینکه دو برابر کمترین مرتبه است و صد
هزار برابر بیشترین آن است و بین این دو مرتبه به حسب تفاوت مراتب داعی و مدعو مراتب
مختلف میباشد .
و گفته شده است که علت دو برابر شدن آن است که دعا برای غیر متضمن دو عمل صالح
است دعا دعای بر برادرش و دوستی با وی و طلب خیر برای وی به همین خاطر این
دعا مستجاب است و دو برابر اجر میبرد .
[۱۴۴]
از سفیان عیینه وارد شده که گفت من از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرماید حسن
ظن به خدا آن است جز از خدا به کسی امیدی نبندی و جز از گناهت نترسی .
[۱۴۵]
و فرمود خدای تعالی رحمت را به صد جزء تقسیم کرد یک قسم را بین خلایق تقسیم کرد که
به واسطه همان یک جزء مرد فرزندش را دوست میدارد و مادر به طفل خود عشق میورزد ولی
نود و نه جزء دیگر را باقی گذاشت که خلایق را در روز قیامت به آن رحم میکند .
[۱۴۶]
در مرآة مرحوم مجلسی فرمود اگر چیزی از آینده در قلبت خطور کرد و بر قلبت غالب شد
به آن انتظار و توقع گویند .و اگر مورد توقع مکروه و ناپسند باشد دردی در قلب ظاهر میشود
که به آن ترس و اشفاق گفته میشود .و اگر امر پسندیده و محبوب باشد از انتظار و ارتباط قلبی و
خطور در دل لذتی و راحتی در دل میآید که به این راحتی رجا و امید گفته میشود ولی باید
این امید سببی داشته باشد پس اگر انتظارش به خاطر این است که اکثر اسباب آن شیء مورد نظر
حاصل است به آن امید صادق گویند .و اگر بدون آماده کردن اسباب و ناهماهنگی آنها امیدوار
باشد نام غرور و حماقت بر این امید سزاوارتر است .
خوب است که خوف و رجا در نفس کامل باشند و منافاتی بین آن دو نیست زیرا نگاه به
وسعت رحمت خدا و بینیازی و بخشش و لطف بر بندگان علت امید میشود و نگاه به شدت
کار و گرفتن خدا و وعیدهای وی به بندگان عاصی موجب ترس میشود با آنکه علل ترس به
نقص عبد و تقصیر و بد عملی و قصور از رسیدن به مراتب قرب و وصال و فرو رفتن در
موجبات خسارت و وبال باز میگردد و اسباب رجاء به لطف خدا و رحمت و عفو و غفران و
احسان فراوان وی بر میگردد و هر کدام در بالاترین مدارج کمال واقعند پایان .
علت تساوی خوف و رجا آن است که بسط فوق العاده باعث افتادن در جانب اباحهگری
میگردد و ادب مع الله را از بین میبرد و قبض و ترس فوق العاده انسان را ناامید کرده و وی را از
فیض پروردگار محروم میسازد ولی در مرض موت بسط امید آثار فوق را ندارد و بسیار
مطلوب است و محتضر را باید امیدوار ساخت .شاهد آن حدیث امام است مخصوصا این
جمله که فرمود
ایشان شیعیان و موالیان ما نیستند زیرا دوستی به گفتار تنها نیست و این دو از هم جدایی
ندارند مرحوم مجلسی میفرماید خلاصه آنکه احادیث وارده در باب سعه عفو الهی و
رحمت فراوان و مغفرت فراوان است ولی باید از عمل خالص که زمینه رحمت را آماده میکند
امید و توقع به رحمت الهی داشت و در معاصی که این استعداد را از بین میبرد فرو نرفت پس
بترس از اینکه شیطان تو را بفریبد و از عمل بازت دارد و تو را تنها به امید و آرزو قانع سازد و به
حال انبیا و اولیا نظر کن و بنگر که چگونه در طاعات کوشش میکردند و عمرشان را شب و روز
در عبادت صرف میکردند .آیا امید عفو و رحمت به خدا نداشتند بله به خدا قسم آنها بهتر از
سعه رحمت الهی خبر داشتند و امید بیشتری از تو و از دیگران داشتند ولی فهمیدند که
امیدواری به رحمت بدون عملی غرور محض و سفاهت صرف است پس عمرهایشان را در
عبادات صرف کردند .و شبانه روز را بر عبادات مقصور کردند .
[۱۴۷]
از ابو بصیر آمده است که مردی به امام باقر علیه السلام عرض کرد من کم کار هستم و روزه کم
میگیرم ولی امیدوارم که جز حلال نخورم ابو بصیر گفت امام صادق در پاسخ فرمود کدام
کوشش بهتر از عفت بطن و فرج است .
مجلسی ره در مرآة گفت مراد از تقوی ترک محرمات میباشد و مراد از ورع ترک شبهات
میباشد و مراد از کوشش و اجتهاد بذل کوشش در فعل طاعات میباشد .
[۱۴۸]
خدای تعالی در حاجت بنده سایل خود میباشد و در صدد اجابت آن بر میآید و اسباب آن را
آماده و تسهیل میکند مادامی که بنده استعجال نکند به اینکه وقتی حق تعالی حاجتش را بر
نیاورد از خدا اعراض کند و گمان نماید که خدای تعالی حاجتش را بر نمیآورد و یا معنای
روایت آن باشد که عجله در دعا کرد یعنی اهتمام به دعا نکرد و برای کار خود بلند شد قبل از آنکه
اصرار در دعا کند .بنا بر این نیایشگر باید در دعا مبالغه و اصرار نماید و گمان خویش به خدا را
نیکو کند و به واسطه تاخیر مایوس نشود زیرا ممکن است خدای تعالی دوست داشته باشد که
صدایش را بشنود و یا اکنون مصلحت در بر آورده شدن حاجت وی نیست پس عجله نیست زیرا
عجله از شیطان است و خدای تعالی عجله را در قرآن کریم ناپسند داشت چون عجله مقتضای
قوه شهویه است و به همین خاطر در کل قرآن مذموم و ناپسند شمرده شده است .
[۱۴۹]
استعجال در نماز یعنی در تعقیب نماز تعجیل کند و یا آن را ترک نماید و یا به اندکی از
تعقیبات اکتفا کند تا به کارهایش برسد یا مراد آنست که مأیوس از اجابت شود زیرا در اجابت آن
کندی شد .و دعا را ترک کند و به طرف حاجت خود برود تا خود تلاش کند و آن را تحصیل کند
قول اول اظهر است .
[۱۵۰]
مرآة گوید مراد از قضای حاجت حتمی وی یا محمول بر این است که غالبا خدا حاجت
وی را بر میآورد یا وقتی شرایطش محقق شد .
مرآة آمین و آمین بالمد و القصر و المدّ أکثر و آن اسمی مبنی بر فتح است و معنای آن این
است که اللهم استجب لی و بعضی گفتند تشدید هم لغتی است این غلطی ریشهدار است .
در مرآة گوید زنده دل یعنی دلت حاضر باشد و ساهی و غافل نباش زیرا قلب غافل از یاد
خدا و ادراک حق تعالی مرده است و قلب غافل ذاکر زنده است و از آیه أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ
آنکه مرده است و زندهاش کردیم .و انک لا تسمع الموتی تو مردگان را نمیتوانی بشنوانی مراد
این قلبهاست .
[۱۵۱]
مدح در موردی استعمال میشود که در شخص صفات نیکو خواه غریزی فطری و خواه
اختیاری باشد به همین خاطر مدح اعم از حمد است .
تمجید ذکر بزرگی حق و توصیف به صفات نیکو را گویند .
یا من هو اقرب الیه من حبل الورید اشاره به آیه نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ اَلْوَرِیدِ میباشد
یعنی ما از رگ گردنش به وی نزدیکتریم با آنکه رگ گردن مستولی و نزدیک به شخص است و
کلمه یا من یحول اشاره به آیه و اعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه دارد و تمثیل برای
نهایت قربت و نزدیکی حق به عبد است زیرا حایل بین شیء و غیر آن نزدیکتر از غیر است .
و کلمه منظر اعلی به معنای درجه رفیع معنوی است که به لحاظ امکنه مرتفع در اینجا
استعمال فرموده پس این جمله کنایه از اطلاع بر همه مخلوقات است یا اینکه مراد آنست که
عقل هم به محوطه شناخت وی راه نمییابد .
[۱۵۲]
شاید مراد از مدح کلماتی است که بر عظمت ذات و صفاتش نماید بدون آنکه نعمت وی را
در نظر گرفته باشد و مراد از ثنا اعتراف به نعمتها و آلا و شکر بر آن باشد
[۱۵۳]
از امام حسن عسکری از پدرش از پیامبر ( ص ) آمده است که فرمود خدای تعالی میفرماید
بندگانم هر کس که به شما نیازمند است و دوست شما را شفیع قرار دهد شما نیازش را بر
میآورید بدانید که دوستدارترین و با کرامتترین بندگان نزد من محمد ( ص ) و علی و ولی من
میباشند هر کس نیازی به من دارد ایشان را واسطه قرار دهد من سؤال کسی را که ایشان و عترت
پاکشان را واسطه قرار دهد رد نمیکنم .
هر کس ایشان را در نزد من شفیع قرار دهد من دعای وی را رد نمیکنم .چگونه دعای کسی را
که به دوست و برگزیده و ولی و حجت و روح و نور و آیه و باب و رحمت و وجه و نعمت مرا
شفیع قرار داده است رد کنم بدانید که ایشان را از نور عظمت خودم خلق کردم و ایشان را اهل
کرامت و ولایت قرار دادم و هر کس با شناخت حق ایشان از من درخواست کند به خاطر ایشان
اجابت را بر خود لازم کردم و این حق است .
مراد از آل و اهل بیت عترت طاهره و ائمه معصومین علیهم السلام هستند .
مشهور آن است که درود خدای سبحان رحمت است و درود ملایکه استغفار و درود عبد
دعاست .صاحب وافی میگوید معنای درود خدا بر پیامبر ( ص ) بخشش انواع کرامت و نعمتهای
لطیف به وی میباشد ولی درود ما و ملایکه بر آن حضرت درخواست و تضرع است و آن
کرامت میباشد و بیان رغبت و میل مسلمان به افاضه رحمت بر آن حضرت میباشد معنای صلوات درود بر رسول خدا که در دنیا بزرگداشت آن حضرت میباشد به اینکه کلمه لا اله الا اللَّه
بلند گردد و شریعت آن حضرت رواج پیدا کند و مراد از درود بر پیامبر در آخرت آن است که
ثواب وی مضاعف گردد و درجه وی بلند شود .گفتند نتیجه صلوات به خود مصلی بر میگردد
زیرا خدای تعالی اعلای کلمه و علو درجه و رفع منزلت آن حضرت کرده است به طوری که صلوات و دعایی در آن تاثیر نمیکند و آن را بالاتر نمیبرد .
عدهای قایل شدند که مقصود از صلوات زیادتی کمال آن حضرت و نزدیکی به خداست
زیرا مراتب استحقاق نعمتهای الهی بیکران است .مرحوم مجلسی میفرماید اکثر علما
میگویند که چون نفوس پاک ایشان به نهایت کمال رسیده و فعلیت محضه شده است پیش از آن
متصور نیست لذا نفع صلوات به خود ما میرسد و ما مأمور به صلوات شدیم تا آنکه دوستی و
ولایت خودمان را نسبت به ایشان اظهار کنیم .
بلکه خود همین ایجاد اخلاص و دوستی ماست و مقصود درخواست چیزی برای ایشان
نیست اثر این اظهار دوستی افاضه فیوضات و مواهب و عطایای الهی است چنان که اگر کسی
محبوبی داشته باشد که سخت وی را دوست داشته باشد به وی آنچه را که ممکن بود عطا
فرموده و اگر کسی حاجتی داشته باشد به وی آنچه را که ممکن بود عطا
فرموده و اگر کسی حاجتی داشته باشد با ثنای محبوب به او نزدیک میشود و آنگاه اگر چیزی
بخواهد با این اظهار دوستی مستحق عطا میشود .
سپس مرحوم مجلسی میفرماید این سخنی نادرست است اولا صلوات باعث زیادی
قرب و کمالات ایشان میشود و دلیلی وجود ندارد که ایشان در این بینهایت درجات در حدی
توقف کرده باشند و بالاتر از آن ممکن نباشد و بسیاری از اخبار بر خلاف آن دلالت دارند چنان که
در بسیاری از اخبار تفویض آمده است که وقتی خدای سبحان بخواهد چیزی را بر امام عصر
علیه السلام افاضه بفرمایند ابتدا بر رسول خدا ( ص ) افاضه میکند آنگاه به علی مرتضی ( ع )
میرسد به جهت اینکه آخرین معصوم ( ع ) اعلم از اولین معصوم نباشد و همان طور که بین ما و
ائمه اطهار علیهم السلام درجاتی بینهایت وجود دارد و هر چه که به قرب و کمال حق برسیم به
پایینترین منازل آنها نمیرسیم بین ایشان و حق سبحان و حضرت ربّ درجاتی غیر متناهی
است که هر چه با بالهای رفعت و کمال به آن منازل قرب و جلال برسند باز آن درجات طی
نمیشود و خویش را در مقابل ساحت مقدس الهی ذرهای یا کمتر از آن میدانند در مورد استغفار پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام نیز وجهی صحیح آمده که با این وجه مناسبت دارد و
ان اینکه چون ایشان دایما در حال ترقی در پلکانهای معرفت و کمال و قرب هستند هر لحظهای
برای ایشان معرفتی تازه و قربی بیشتر و کمالی محکمتر حاصل میشود که با آن خویش را در
مرتبه قبل مقصر در معرفت و قرب و کمال و طاعت میبینند و از آن استغفار میکنند و
همین طور تا بینهایت و شاهد آن روایات زیادی است که میآید .اشرف علومنا ما یحدث باللیل
و النهار آنا فآنا و ساعة فساعة بهترین علوم ما علومی هستند که در شب و روز و آن به آن و
ساعت به ساعت تازه میشود و شاهد آن روایتی است که در تفسیر این کلام حق سبحان آمده که
فرمود و لدینا مزید و آن اینکه اهل بهشت هر روز جمعه در موطنی جمع میشوند و خدای
تعالی با انوار جلال خود بر آنها متجلی میشود و مؤمن هفتاد برابر آنچه که بوده میگردد و نور و
ضیای وی مضاعف میشود و این کنایه از زیادتی قرب و معرفت اهل بهشت است .
وجه دوم صلوات علت برای زیادتی ثوابهای اخروی میشود گر چه باعث زیادتی قرب و
کمالشان نشود و این در مورد ایشان ممنوع نیست .و در اخبار فراوان در مورد اینکه آثار صدقات
جاریه و اولاد و قرآن و تعلیم علوم و عبادات به اموات مؤمنین و مؤمنات میرسد و کدام دلیل
میگوید که ایشان استثنای از این فضایل و مثوبات هستند بلکه ایشان پیروان دین امت
مرحومند و امت عبید ایشانند و به برکت آنها امت به سعادت نایل شدند و از هلاکت رستند
هر خیر و سعادت و طاعتی که از امت صادر شود نفع و برکتش به آنها میرسد کمبودی از این
جهت دامنگیر ایشان نمیشود .علاوه آنکه اینها از دستاوردهای کوشش زیاد آنهاست .
وجه سوم صلوات باعث ترویج دین و کثرت امت و استیلا و غلبه قائم علیه السلام و تعظیم
ائمه و ذکر ایشان در ملإ اعلی به خوبی و بزرگی و عظمت میگردد و در بعضی از اخبار در
معنای سلام بر ائمه وارد شده است که مراد سلامت ایشان و سلامت دین ایشان و شیعه ایشان
در زمان قائم است
اشکال همه اینها در مورد صلوات بر ایشان بود ولی در مورد لعن بر اعدای ایشان چه
میگویید آیا لعنت باعث دوری دشمنان خدا میشود آیا این شدنی است که کسی به کار دیگران
عقاب شود در صورتی که استحقاق عقاب را ندارد و این منافی با عدالت است و اگر لعنت اثری
ندارد پس لغو و بیهوده میباشد
جواب به وجوهی میتوان از آن جواب داد .گوییم ما شقّ دوم را اختیار میکنیم .
میگوییم لعنت اثری بر ایشان ندارد ولی لعنت باعث اظهار برائت از اعدای خدا میشود و
این از بزرگترین ارکان دین میباشد و غرض از آن طلب عقاب نیست بلکه محض اظهار عداوت
و تبری از ایشان و اعمالشان میباشد و از این بابت مستحق عقوبت عظیم میگردد چنان که در
ذکر کلمات توحیدی که از ضمایر خبر میدهد نیز همین کلام میآید .
دوم شق دوم را اختیار میکنیم و میگوییم عقاب ایشان زیاد میشود زیرا مقدار عقوبتها از
ناحیه تقریر و تبین شارع معین شده است اگر مولی به بنده خود بگوید که اگر فلان کار را انجام
دهی صد درهم به تو میدهم و اگر ترکش کنی صد ضربه شلاق میزنم اگر آن کار را انجام داد
مستحق صد درهم میشود و اگر ترک کرد مستحق صد ضربه شلاق میشود .و اگر شارع بگوید
اگر نمازهای پنجگانه را آوردی به تو چنین ثواب و چنان درجه از بهشت میدهم و اگر ترک کردی
هزار سال تو را عذاب میکنم مع الوصف وی ترک کند با آنکه میداند در این صورت مستحق آن
عقوبت است .و نمیتواند بگوید که چرا به خاطر ترک یک نماز مرا این مقدار عذاب میکنی زیرا
وی بندهاش میباشد و اطاعت مولی بر وی واجب است پس اگر عقوبتی را در صورت
مخالفت معین کرد آنگاه با اختیار آن را ترک کرد و مولی وی را به همان عقوبت معین عقاب کرد
خردمندان این عقوبت را ظلم نمیدانند در این نیز چنین میگوییم چون خدای تعالی مقرر فرمود
که هر کس با اولیای وی مخالفت کند و حقوق ایشان را غضب کند یا انکار نماید و یا امثال آن
عقابی را به دلیل این کار و عقابی را به دلیل لعن دیگران بر ایشان مینماید .
پس عقاب مترتب بر لعن جزئی از عقوبت مقرر بر اعمالش میباشد و اگر ایشان را به هنگام
لعن لاعنین عقاب کند بیشتر از استحقاق آنها عقاب نفرموده است و ایشان مستحق همه این
عقوبتها هستند .
سوم اعمال این اشقیا یک بدی ذاتی دارد چون امر خدا را مخالفت کردند و یک بدی از جهت ظلم و ستم بر دیگران دارد و آن از این جهت که شیعه اهل بیت علیهم السلام را از فوایدی که
بر اقتدار و غلبه و ظهور ائمه ( ع ) یاد شد منع کردند مثل منافع دنیوی و اخروی هدایت و دفع
ستم از ایشان و نادانی و تحیر در احکام دینی و دنیوی ایشان و هیچ یک از آحاد شیعه نیست که
این ظلم به ایشان نرسیده باشد چنان که در اخبار ائمه اطهار علیهم السلام وارد شده است که هیچ
سنگی از سنگی برداشته نشد و هیچ خونی ریخته نشد مگر آنکه در گردن آن دو نفر است .پس
همه شیعیان به جهت ظلم ایشان مظلوم واقع شدهاند و ایشان حقوق خود را از ایشان
میخواهند و هر لعنتی طلب حقی است و داد خواهی از ظلم ایشان میباشد بنا بر این به اندازه
لعنت لعنتکنندگان عذابشان زیاد میشود .
چهارم ایشان به دلیل جرأت بر خدا و ستم بر اهل بیت عصمت و طهارت سلام الله علیهم
مستحق بینهایت عقوبت هستند و هر چه خدا عقوبتشان کند باز کمتر از استحقاق آنهاست پس
هر چه به نسبت لعن لاعنین در عقاب ایشان بیفزاید .باز به مقدار استحقاق ایشان نمیرسد .لعنة
الله علیهم الی یوم الدین .
چرا پیامبر از امت خواست که بر وی درود و صلوات فرستند
اول دعا عاملی در پایین کشیدن فضل و نعمت و رحمت الهی است و رسیدن به مقام موعود
پیامبر نظیر حوض شفاعت وسیله و امثال آن از مقامات محمود به وجهی که غیر قابل زیاده
باشد صحیح نیست و با استمداد از ادعیه اضافه بر آن ممکن است .
دوم خوشحالی آن حضرت از صلوات و عطف توجه امت به وی .به همین خاطر حضرت
( ص ) فرمود انی اباهی بکم الامم یوم القیامة .
سوم دلسوزی بر امت به اینکه آنچه ایشان را تشویق بر خوبیها میکند و آنها را کامل میسازد و
به خدا نزدیکشان میکند بیان میکرد ( لذا چون صلوات نقش بسیار عظیمی در دستگاه رحمت
الهی دارد و آثار مهمی بر آن بار است نخواست امت از آن محروم بماند ) اما چرا صلوات به
نسبت به سایر ادعیه ثواب مضاعف دارد
زیرا صلوات متضمن تجدید ایمان به خدا و پیامبر و بزرگداشت آن حضرت و توجه به آن
حضرت میباشد و در مقام دعا تجدید ایمان به روز جزا و تذکر آن میباشد و در نهایت آنکه
باید متذکر این نکته شد که پیامبر گر چه عظمت دارد و درجات فوق العادهای را واجد است
ولی محتاج به فضل و رحمت الهی و دعای امت میباشد و کار در دست وی نمیباشد چنان که
در مورد اهل بیت وی نیز همین وجوه میآید .
[۱۵۴]
میزان چیست مرحوم مجلسی گوید مراد از اعمال غیر صلوات است مراد از سنگینی میزان
کثرت حسنات و رجحان بر سیئات میباشد و در وزن اعمال اختلاف کردند آیا کنایه از عدل
و انصاف و برابری است یا وزن حقیقی است .پایان
گویم مراد از موازین و ترازو آن نیست که برای توزین چیزهای سنگین از آن استفاده میشود
همان طور که همه اقسام ترازوها برای توزین اجسام یک جور نیست بعضی از اقسام ترازو برای
اجسام بسیار وزین بکار میرود مثل قپان و بعضی برای اجسام متوسط مثل ترازوهای معمولی
که با کیلو و امثال آن کار میکند و بعضی با قیراط و امثال آن سرو کار دارند مثل ترازوهای که
برای توزین طلا و اشیای قیمتی به کار میرود چنان که ترازوی زمان وقت شمار ( ساعت ) است و
ترازوی مسافت کیلومتر و متر میباشد .
برای اشعار اوزان شعری در نظر گرفته شد .با آنکه این ترازوها و میزانها همه یک جنس
نیستند پس ترازو در همه جا دو کفه ندارد بلکه الفاظ برای معانی اعم وضع شدهاند و مراد از کفه
در حدیث اشاره و تشبیه معقول به محسوس بوده است و الاّ ترازوی عالم معانی غیر از این
ترازوهاست بلکه ائمه اطهار موازین قسط هستند و جلو افتادگان از آنها و مقصرین در حق آنها
در روز قیامت مواخذه میشوند .
راز محجوب بودن دعا بدون صلوات بر پیامبر و آل ( ص ) چند چیز است .
اول آنکه وقتی بنده دعا را با صلوات توأم کند و مجموع را بر خدای تعالی عرضه کند چون صلوات محجوب نیست دعا نیز محجوب نخواهد بود .
دوّم هر کس حاجتی به پادشاه دارد از آداب مقرر در عقل و عادت آن است که هدایایی برای
مقربین پادشاه میبرد تا شاید شفاعت کنند و پادشاه اگر آن را بفهمد خوشحال میشود و
حاجت وی را بر میآورد .
سوم صلوات بر محمد ( ص ) و آلش ( ع ) باعث پوشاندن گناهان میشود و گناهان محجوبکننده
و مانع از قبول دعا بودند .
چهارم دوستی و ولایت و اقرار به فضل ایشان از بزرگترین ارکان ایمان است با صلوات و
توسل به ایشان ایمان کامل میشود و شکی نیست که کمال ایمان باعث نزدیکی به حق سبحان
میشود .
پنجم مقصود از ایجاد ثقلین ( جن و انس ) رسول خدا ( ص ) و اهل بیت معصوم وی بودند و به
واسطه ایشان رحمتها نازل میشود و ایشان پذیرای همه فیوضات قدسیاند وقتی بر ایشان
فیض نازل شود با تلطف ایشان بر سایر موجودات فیض نازل میشود وقتی نیایشگر میخواهد
رحمت را از خدای تعالی به سوی خود جلب کند بر ایشان درود میفرستد و چنین دعایی رد
نمیشود زیرا مبدأ و حق سبحان فیاض است و محل که معصومین ( ع ) باشند پذیرای این فیض
هستند و به برکت ایشان این فیض به فرد نیایشگر هم میرسد .
ششم ائمه اطهار علیه السلام وسایط بین ما و بین پروردگار در رساندن احکامند زیرا ما به درگاه
جبروتی وی راهی نداریم پس باید بین ما و بین حضرت حق سفرا و حجتهایی باشند که دارای
جهات قدسی باشند و از طرفی دارای حالات بشری باشند که با جهات نخست مرتبط با جناب
حق تعالی باشند و از او بگیرند و با جهات دوم که مناسب با خلق است آنچه را که از پروردگار
گرفتند به بشر برسانند در دیگر فیوضات هم همین طور است پس هر فیض وجودی از ایشان
شروع میشود سپس بر سائر خلایق تقسیم میشود پس درود بر ایشان جلب رحمت حق از
معدن آن است تا آنکه بین جمیع خلایق تقسیم شود .
[۱۵۵]
فضایل مراد همان اجابت دعا و نزدیکی به حق سبحان و محبت خدا به نیایشگر و جهنمی
نشدن و فریادرسی خدا گریه نکردن در روز قیامت میباشد .
[۱۵۶]
چشمی که بیدار بماند یعنی خواب را به مقداری عادت و اضافه بر عادت در اطاعت خدا
مثل نماز و تلاوت قرآن و دعا و مطالعه علوم دین و جهاد و زیارات و طاعات خدا ترک کند .
[۱۵۷]
زهد در دنیا یعنی میل نکردن به اموال دنیا و عناوین و اعتبارات دنیوی و آنچه که انسان را از
خدا باز دارد و به خود مشغول کند معنای دنیا چیست و دنیای ناپسند کدام است دنیا بر
بسیاری مشتبه شده است زیرا گاهی امر درستی را دنیا مینامند و آن را مذمت میکنند و چیزی را
که عین دنیاست انتخاب میکنند و آن را زهد مینامند و کار را بر نادانها مشتبه میسازند .
بدان که دنیا به سه معنا اطلاق میشود
اول زندگی دنیا و این به کلی نکوهیده نمیباشد و لازم نیست که آن را دشمن داشته باشیم و
ترکش کنیم بلکه دنیای نکوهیده آنست که انسان بقای در دنیا را برای انجام معاصی و امور باطل
دوست داشته باشد و آرزوهای طولانی نماید و به آن اعتماد کند و توبه و طاعات را امروز و فردا
کند و مرگ را از یاد ببرد و به معاصی و ملاهی بپردازد به این گمان که در آخر عمر به هنگام پیری
توبه میکند به همین خاطر اموال زیادی جمع آوری میکند و بناهای بلندی میسازد و از مرگ
بدش میآید زیرا به اموال وابسته است و زن و فرزندان را دوست دارد و جهاد و کشته شدن در
راه خدا را دشمن دارد زیرا دوست دارد که باقی بماند یا آنکه روزه و قیام شب را ترک میکند که
مبادا از عمرش کم شود نتیجه آنکه هر کس زندگی و بقای عمر را برای اغراض باطل دوست
داشته باشد کار ناپسندی کرده است و هر کس برای طاعات و کسب کمالات و تحصیل
سعادتها دوست داشته باشد حب بقای ممدوح است و این عین آخرت میباشد به همین
خاطر انبیا و اوصیا علیهم السلام طول عمر و بقا در دنیا را دوست داشتند .
دوم مراد از دنیا دینار و درهم و اموال دنیا و امتعه دنیوی باشد این به کلی ناپسند نیست بلکه
اموال نکوهیده آن اموالی است که از حرام و شبهه باشد و یا راهی برای حرام و شبهه باشد و به
سوی آنچه که انسان را از ذکر باز میدارد و عبادت خدا را منع میکند یا آن را طوری دوست دارد که
حقوق واجب و مستحب را روا نمیکند و در راه طاعت خدا خرج نمیکند چنان که خدای تعالی
عدهای را مدح کرده فرمود رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اَللَّهِ وَ إِقامِ اَلصَّلاةِ وَ إِیتاءِ
اَلزَّکاةِ 1 مردانی که تجارت و داد و ستد ایشان را از ذکر خدا و بر پایی نماز و دادن زکات باز
نمیدارد .
سوم بهرهمندی از لذتهای دنیا نظیر مأکولات و مشروبات و زنان و البسه و مرکوبها
خانههای وسیع و نظایر آن و اخبار زیادی در لذت بردن از آنها وارد شده تا مادامی که به حرام یا
به شبهه یا به اسراف یا به تبذیر منجر نشود و ترک آنها و رهبانیت مذمت شده است .
وقتی این مقدمه را دانستی پس بدان که آنچه از مجموع آیات و اخبار بنا بر آنچه که ما
میفهمیم بر میآید آن است که دنیای ناپسند از مجموعه اموری تشکیل یافته است که انسان را از
طاعت خدا و دوستی وی و تحصیل آخرت منع میکند پس دنیا و آخرت دو هوو و متقابل
هستند و هر چه باعث رضایت و نزدیکی حق سبحان شود از آخرت میباشد گر چه به لحاظ
ظاهر از اعمال دنیاست ریاضتهایی که بدعت شده و کارهای ریایی گرچه با رهبانیت و انواع
مشقت توأم باشد از دنیا میباشد .
[۱۵۸]
علت اینکه نیایشگر باید قبل از نزول بلا و قبل از بروز حاجت و نیاز دعا کند چیست
مرحوم علامه در ذیل حدیث سفارش پیامبر ( ص ) به ابا ذر میفرماید 2 زیرا هر کس خداوند را
در فراخی فراموش کند و دعا نکند اذعان کرده است که اسباب در زمان فراخی مستقلا کار میکند
اما وقتی که در حال تنگی و سختی خدای را بخواند اذعان داشته که خدای تعالی فقط در حال
تنگی ربوبیت عالم را به عهده دارد پس چنین شخصی ربوبیت خدا را در زمان تنگی قبول دارد
ولی در زمان فراخی و وسعت قبول ندارد .در صورتی که حق تعالی ربّ همه در همه حالات
[۱۵۹]
[۱۶۰].
است و پرورش دهنده همه میباشد چنین شخصی دعا و خواست حقیقی ندارد .
[۱۶۱]
من احبّ للَّه یعنی هر کس به خاطر خدا دوستی کند معنای آن این است که هر کس به
خاطر اینکه خدا کسی را دوست دارد زیرا خدا انبیا و اوصیا علیهم السلام و صلحا و مؤمنین را
دوست دارد و دوستی آنها به خاطر اغراض دنیوی نیست در چنین صورتی ایمانش کامل
میشود زیرا ولایت اولیای خدا و دشمنی با دشمنان خدا و اخلاص برای خدا عمده ایمان و
بلکه اعظم ارکان آن است .
[۱۶۲]
مؤمن اخ المؤمن و هو عینه و مرآته .
مؤمن چشم مؤمن است یعنی چشم وی را بر معایب بینا میکند و آینه مؤمن است یعنی
خوبیهای وی را روشن میکند که متلبس به آن خوبیها شود و بدیهای وی را به وی گوشزد
میکند تا از آن دوری گزیند چنان که آینه چنین است زیرا انسان از عیوب خویش غافل است و
مؤمن راهنمای وی میباشد یعنی راهنمای به خیرات دنیوی و اخروی میباشد و خیانت مالی
نمیکند و در راز و آبروی وی خیانت نمیکند به اینکه راز وی را افشا کند و یا آبروی وی را ببرد
و در جان و اهل و سایر حقوق به وی ستم روا نمیدارد .
[۱۶۳]
آنکه درک درد و الم میکند نفس است و با مفارقت نفس از بدن هیچ گونه ادراکی ندارد
بنا بر این عذاب قبر و اژدهایی که در قبر بر انسان مسلط میشود چیست مرحوم مجلسی چند
احتمال میدهد .
احتمال اول انگشتی که خاک گردیده همان خاک درک درد میکند شاید خدا در وی
خصوصیتی قرار میدهد که درک الم میکند .
احتمال دوم گزیدن و عذاب در اجساد مثالی باشد .
احتمال سوم گزش در ابتدا صورت گیرد و درد برای روح تا ابد باقی بماند پایان کلام ایشان
احتمال دوم همانست که روایت بر آن دلالت دارد و عقل و شهود مؤیّد آنند و احتمال اول که
بسیار سخیف است و احتمال سوّم منافات با احتمال دوم ندارد .
[۱۶۴]
مراد از استغفار ائمه علیهم السلام از گناهان چیست آیا ایشان معصوم نبودهاند
اشکال اگر پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیه السلام معصوم بودهاند و خدای تعالی از ایشان عفو
فرموده پس چرا استغفار میکردهاند
پاسخهایی به این سؤال دادهاند
جواب اول برای آموزش مردم و رساندن عبودیت و خوف از پروردگار
جواب دوم چون گاهی غفلت از ذکر پیدا میکردهاند در صورتی که میبایست دایم الذکر بوده
باشند لذا این غفلت را گناه نامیده و از آن غفلتها استغفار میکردهاند .
جواب سوم استغفار آن حضرت برای خویش نبوده است بلکه برای امت بوده است زیرا بر
احوال امت مطلع شده بود چنان که مروی است که آن حضرت فرمود خدای تعالی گناهان شیعه را
بر من حمل فرموده و آن را به خاطر من بخشید .
جواب چهارم علت استغفار این بود که آن حضرت به دلیل مباشرت در رسیدگی به مصالح
امورات و جنگ و صلح با دشمنان و تألیف قلوب آنها و مباشرت با زنان و خورد و خواب و
امثال اینها از مقامش محجوب میشدهاند و محجوب شدن از آن مقام بلند که همان حضور در
درگاه ربوبی و مشاهده و مراقبه و مجالست با حق سبحان است گناه شمرده میشود و به همین
خاطر استغفار میکند گرچه این امور خود از طاعتهای عظیم هستند .
جواب پنجم علت آن ورود سکینه و آرامش قلبی در آن حضرت است که فرمود فانزل الله
سکینته علی رسوله 1 خدای آرامشش را بر پیامبرش فرو فرستاد .پس استغفار برای اظهار
عبودیت و نیازمندی و شکر بر نعمت حق تعالی است .
جواب ششم علت آن حالات خوش اظهار نیازمندی بوده است و استغفار شکر آن حالات
است لذا مجلسی گفته که ترس مقربان ترس اجلال و اعظام است .
جواب هفتم علت آن واردات نفسانی از قبیل ملال و حدیث نفس و غفلت است که عارض بر
دلهای صاف میشود و مشوشش میسازد .
جواب هشتم چون کفار وی را گناهکار میدانستند در اینکه ادّعای رسالت نموده رفع آن حالت
را به منزله استغفار دانسته است .
جواب نهم به خاطر ترس از مکر خدا استغفار میکرده است آنگاه مرحوم مجلسی میفرماید
دو وجهی که به خاطرم خطور کرده بهتر از این وجوه است و آن دو عبارتند از :
وجه اول چون ایشان پیوسته در ترقی به مراتب قرب و دوستی و عرفان و ایقان بوده و شاید
این حرکت قربی و حبّی در روز هفتاد مرحله و درجه و یا بیشتر بوده است وقتی به درجهای
میرسید از درجه گذشته استغفار میکردهاند گرچه آن درجات هم بالاتر از متمنیات عارفان و
واصلان دیگر بوده است .
وجه دوم چون ممکن به همه احوال و اعمال ممکن الوجود و در درجه نقصان قرار دارد هر
کمالی که دارند از حق سبحانه است وقتی به درجه بلند حق سبحان و تجلی او در مراتب عرفان
خود نگاه میکند خود را در معرفت و عبادت مقصّر میبیند لذا میفرمود
سبحانک ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک
[۱۶۵]
منزهی از اینکه تو را به معرفت به سزا بشناسیم و حقیقت عبادت را در حق تو نیاوردیم .لذا
خود را در مرحله تقصیر مییابد و از آن استغفار میکند .
[۱۶۶]
در اینکه گناهان باعث مردود شدن دعاست و دعای مردمی که گناه میکنند و اصرار در گناه
میورزند و کسانی که حرام خوارند پذیرفته نیست چنان که در آداب دعا آمده است علت مردودی
دعا و محجوب شدن آن به نزد پروردگار با توضیحی که در مورد کیفیت استجابت ادعیه داده شد
روشن شد زیرا اگر دعا با ارتباط و تماس با مبادی عالیه و تحقق به اسمای الهی و با تحقق
یگانگی و وحدت داعی مستجاب است شخص گناهکار با قلبی که متعلق به گناه است بین خود
و آن مبادی حجابهایی کشیده که بسان ابرهای متراکمی که جلوی افاضه و استفاده نور
خورشید را میگیرند و نمیگذارند نفس صافی شود تا مرتبط گردد .همان طور که گذشت مناسبت
نیایشگر با عالم بالا سرّ استجابت دعاست این مناسبت با صفا و زلال بودن نفس میسازد نفس
تیره که تعلق به عادتها و گناهان دارد این زلالی را از دست داده و مناسبت وی با ملکوت از بین
رفته است امّا در صورت استغفار و توبه واقعی و کندن تعلق نفس از مشتهیات این توحّد و
یگانگی و مناسبت بر میگردد مخصوصا گریه بر گناه و اصرار در خواست مناسبتی عظیم را
موجبند که دعا با آن مستجاب است .همین طور سایر گناهان هر کدام آثاری تکوینی در اجتماع
دارند که ارتباط آنها چندان روش نیست ولی نظام تکوین بر طبق این سنتها میگردد گرچه بر
اهل دل پوشیده نیست اما ما محجوبان از این امر بیاطلاعیم و تنها آثار آنها و بروز آن را میبینیم
و تنها میدانیم که چنین ارتباط موجود هست و صحیح است .مولوی در این زمینه اشعاری
سخت مناسب دارد در مثنوی دفتر اول بیت 77 92 آمده است .
از خدا جویم توفیق ادب بیادب محروم شد از لطف رب
بیادب تنها نه خود را داشت بد بلک آتش در همه آفاق زد
مائده از آسمان در میرسید بیشری و بیع و بیگفت و شنید
در میان قوم موسی چند کس بیادب گفتند کو سیر و عدس
منقطع شد خوان و نان از آسمان ماند رنج زرع و بیل و داسمان
باز عیسی چون شفاعت کرد حق خوان فرستاد و غنیمت بر طبق
باز گستاخان ادب بگذاشتند چون گدایان زلّها 1 برداشتند
لابه کرد عیسی ایشان را که این دایمیست و کم نگردد از زمین
بدگمانی کردن و حرص آوری کفر باشد نزد خوان 2 مهتری
زان گدایان نادیده 3 ز آز آن در رحمت بر ایشان شد فراز
ابر ناید در پی منع زکات و ز زنا افتد و با اندر جهات
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم آن ز بیباکی و گستاخیست هم
هر که بیباکی کند در راه دوست رهزن مردان شد و نامرد اوست
از ادب پر نور گشتت این فلک وز ادب معصوم و پاک آمد ملک
بد ز گستاخی کسوف آفتاب شد عزازیلی 4 ز جرأت ردّ باب شماره 57 ص 175 سطر 18
مراد از مباهله نفرین کردن دو نفر همدیگر راست .بهل به معنای لعن کردن یعنی دور کردن
است و علیه بهلة اللَّه یعنی بر وی لعنت خدا و باهلت فلانی مباهله با فلانی مباهله کردم یعنی
بر ستمکار بین من و او نفرین کردیم .و مباهله در صورتی انجام میگیرد که دو نفر که با همدیگر
بحث میکنند به جایی نرسند و هیچ کدام نتواند دیگری را قانع کند در صورتی که مدّعی قطعیت
مدعای خود هستند امر را به خدا واگذار میکنند به این ترتیب که از خدا میخواهند که مدعی
ستمکار و ناحق را نابود کند .
[۱۶۷]
ریا از رویت و اصل آن خواستن جایگاه در قلوب مردم است به اینکه خود را به خصال
خوب نشان مردم دهد .ریاکنندهها در پنج چیز ریا میکنند
بنده خود را برای دیگران زینت میدهد و زینت وی [۱۶۸]
در بدن [۱۶۹]
یا در لباس [۱۷۰]
و گفتار
[۱۷۱]
و عمل و اتباع و پیروان و دوستانش میباشد .
امّا ریا در دین از جهت بدن به این است که خود را لاغر و کوچک نشان میدهد تا آنکه نشان
دهد که خیلی کوشش میکند و حزن زیادی برای دین دارد و خوف آخرت بر وی غلبه کرده است
ولی اهل دنیا در مورد چاقی و روشنی پوست و اعتدال قامت ریا میکنند یعنی خود را در این
موارد نشان میدهند .
ریای لباس و هیأت و شکل برای اهل دین به این که موی سر پریشان باشد و شارب را بگیرد
و در حال راه رفتن سر را پایین بیاندازد و نشانه سجود در پیشانی داشته باشد ولی اهل دنیا در
این ریا میکنند که لباسهای قیمتی و سعه زندگی خود را به رخ دیگران بکشند .
ریا در گفتار برای اهل دین در این است که موعظه میکند و ذکر گوید و حرف حکمت آمیز
میزند و حفظ اخبار و آثار مینماید تا آنکه آن را در گفتگوهایش استفاده کند .
ولی ریای اهل دنیا در گفتار این است که اشعار و امثال را حفظ نمایند و عبارات فصیح و بلیغ
و داستانها در گفتار میآورند .
و ریا در عمل برای اهل دین آنست که مثلا نمازگزار با طول دادن قیام و سر پایین انداختن و
قدم را مساوی نگه داشتن و در کلام سنگینی و وقار را حفظ کردن ریا کند .
ولی ریای اهل دنیا در عمل آن است که تکبر و بزرگ منشی کنند و دست تکان دهند .
ریا در اصحاب و پیروان در اهل دین آن است که متکلفانه عالمی را زیارت کند تا بگویند که
فلانی فلان عابد و عالم را زیارت کرده است
و ریای اهل دنیا که به آن واسطه جمع حطام دنیوی و کسب مال نماید گرچه از اموال اوقاف
و اموال یتیمان باشد .
[۱۷۲]
روایت از ائمه معصومین علیهم السلام وارد شده که ضع امر اخیک علی احسنه
یعنی اگر سخن یا عملی از برادر مؤمنت انجام یافته به بهترین صورت ممکن حملش نما
گرچه آن صورت مرجوح باشد و تجسس نباید کرد .مگر آنکه آن سخن و عمل غیر قابل تأویل
باشد زیرا خدای تعالی فرمود إِنَّ بَعْضَ اَلظَّنِّ إِثْمٌ بعضی از گمانها گناه است چنان که بخشش همه
به لسان کتاب و سنت منهی است خدای تعالی فرمود وَ لا تَجَسَّسُوا حجرات 12
مرحوم مجلسی فرمود بدان که همان طور که گفتار زشت در مورد مؤمن روا نیست پندار و
گمان بد همه در مورد مؤمن روا نیست به اینکه عمل او را با خود حدیث نفس کند .
مراد از سوء ظن حرام آنست که بدون آنکه یقین کند حکم کند و معتقد شود که فلانی چنین
کرده است ولی خاطرهها و حدیث نفس بخشوده میشود .
[۱۷۳]
روایت دیگر از زراره نقل شده که از ابی جعفر علیه السلام پرسید
مردی کار خیری را انجام میدهد و کسی دیگر او را میبیند و او خوشحال میشود فرمود
عیبی ندارد هیچ کس نیست که دوست دارد کار خیرش بر ملا شده اگر برای اظهار و نشان دادن به
مردم انجام نداده باشد .در مرآة العقول میفرماید چون جبلی و فطری انسان خوشحالی از آن
است و تکلیف ترک آن ما لا یطاق است .
اشکال و این حدیث منافی با این روایت است که فرمود ما بلغ عبد حقیقة الاخلاص
حتی لا یحب ان یحمد علی شیء عمل لله .بنده به حقیقت ایمان نمیرسد مگر آنکه دوست
دارد که بر هیچ کدام از کارهایی که برای خدا کرده مدحش نکنند .
جواب بعد از نقل وجوه جمع این دو حدیث از عدّة الداعی فرمود شاید به اعتبار مراتب و
درجات مردم چنین باشد زیرا تکلیف این طوری که در دل هم خوشحال نشود به نسبت به اکثر
مردم محال است ولی مردم به دلیل اختلاف استعداد مختلفند ( زیرا عدهای به دلیل وسعت روح
و غرق در بحار عظمت حق خود و اعمال خویش را نمیبینند و عدهای با یک نماز انتظار دارند
که کفششان را ملایکه برگردانند )
بعضی از محققین در بیان این که عبد در مورد چه چیز مواخذه میشود و از چه چیز وی عفو
میشود سخنی دارد فرمود بدان که این امر مشکلی است و آیات و اخبار متعارضه فراوان در
اینجا آمده است که جمع آنها مشکل است حق در این مسأله آن است که جز با فهمیدن و احاطه
بر تفصیل اعمال قلوب از ابتدای ظهور خاطر تا مرحلهای که عمل مطابق با آن خاطر بر اعضا
ظاهر شود ممکن نیست ( مراد آنست که مراتب پیدایش تصویر مطلوب تا تحقق آن یعنی
پیدایش اراده و ظهور آن در اعضا کدامست )
اولین چیزی که بر قلب وارد میشود خاطرات است مثلا صورت زنی در خاطر آمده است .
دوم جوشش میل به سوی وی و حرکت شهوی که در طبیعت انسان است و این از خاطر اول
متولد میشود به این میل طبیعت میگویم و به بروز خاطر حدیث نفس میگویم .
سوم حکم قلب است به اینکه این کار مورد تصور را باید انجام داد زیرا با تمایل طبیعی و همت
و نیت شروع به کار نمیکند به این مرحله اعتقاد میگوید و این مرتبه به دنبال خاطر و میل
میآید .
مرتبه چهارم تصمیم قطعی بر توجه و نیت جزمی است و این را همت به فعل و نیت و قصد
میگوییم بنا بر این احوال قلبی قبل از عمل اعضا این است حدیث نفس و میل و اعتقاد و
همت در مورد خاطر که همان حدیث نفس است باید گفت که مواخذه آن معنا ندارد زیرا تحت
اختیار مکلف نیست در مورد میل و هیجان باید گفت که در وی نیز مثل خاطر و حدیث نفس
مؤاخذه معنا ندارد زیرا بر فعل اختیاری مکلف مواخذه میشود و این فعل اختیاری مکلف
نیست و این دو مرحله مراد حدیث است که میفرماید حدیث نفس امت من معفو است .
ولی مرتبه سوم که اعتقاد و حکم قلبی است بین اضطرار و اختیار مردد است اختیاری آن
مؤاخذه میشود و غیر اختیاری آن مواخذه نمیشود .و چهارمین مرحله که همت به فعل است
ولی انجام نداده است باید جستجو شود اگر ترک عمل به خاطر ترس از خدا بوده است حسنهای
برای وی نوشته میشود زیرا اراده وی به گناه بود ولی اکنون با نفس خود مبارزه کرده و بر آن
پیروز شد پس حسنهای داده میشود .ولی اگر انجام ندادن فعل به خاطر مانع بود یا عذری
داشته نه اینکه از خدا بترسد بر وی گناهی نوشته میشود زیرا اراده وی فعلی اختیاری برای قلب
بوده است .
[۱۷۴]
وسوسه شیطان و وسوسههای نفسانی با قلب انسان چه میکنند
قلوب بر سه قسمند
قسم اول قلبی که همانند اقیانوس بیپایان هر لحظه اسمای الهی در آن جولان دارند و از افق
قلب طلوع کرده و پیوسته میدرخشند تا نوبت به اسم دیگر برسد در این قلوب امر به دست
خدا و ملایکه الهی است و ایشان هر لحظه از خزاین رحمت روزیی تازه به وی میرسانند .
بنا بر این اگر گویی وی ملکی و ملکوتی است و در این قلوب نه وساوس نفس و نه وساوس
شیطان راهی ندارد .
قسم دوم قلوبی که جایگاه شیاطین است و روی به ملکوت اسفل دارند هر لحظه وسوسهای
و شیطنتی در آن خطور میکند و شیاطینی در برآورده شدن متمنیات گوناگون با هم در نزاعند به
همین خاطر وی آرام و قرار ندارد مانند برگ گاهی به دنبال هوسهای گوناگون در حرکت است اگر
چه با وجود نفس که تابع و پیرو شیطان شده نیازی به وسوسهای دیگر از شیطان نیست زیرا این
قلب و نفس خود شیطان شده است و به زبانی میتوان گفت که شیطان از ایشان آسوده خاطر
است چنان که شیطان به بارگاه ملکوتی قلوب اولیا که دسته نخست هستند راه ندارد و خبر از آن
قلوب ندارد و از متمنیات آنها اطلاعی ندارد و یقذفون من کل جانب از هر طرف شهابهای ذکر
بر سر شیاطین فرود میآیند .
قسم سوم قلوبی که سهمی از دو طرف دارند گاهی محل شک و شبهه و وسوسه شیاطین
هستند و گاهی خاطرات رحمانی و ملکی در آنها موج میزند در صورت تذکر و تداوم ذکر و
ورع و تقوی میتواند این جهت قوی شود و کم کم شیاطین از وی مأیوس شوند .
در صورتی این آرزو جامه عمل میپوشد که همکار داخلی شیطان سرکوب شود .دشمن
داخلی نفس است و تمایل و تعشق وی با خاک و خاکیها باعث نفوذ شیاطین میشود و با خلع
صلاح کردن نفس رویش وسوسه از مزبله آلوده خاطرات نفسانی قطع میشود پس نفس تا آلوده
خاک است از آن وسوسه میروید و تعلق دنیایی منشأ این خاطرات میباشد .
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است گاهی در مجالس تذکر مینشیند و وعظ و خطابه میشنود تصمیم میگیرد که برگردد و تعلقات را بزند ولی و لم نجد له عزما تصمیم وی با دیدن متمنیات شکسته میشود در هر
صورت با تداوم تذکر و فکر و ذکر و جوع و شکستن نفس خاطر دوست رحل اقامت میافکند و
فردی الهی میشود وقتی علم و کتل سلطان وجود پیدا شود لشکریان شیطان فراری میگردند .و
این همراه با تجلیه و تخلیه و تحلیه صورت میگیرد .
دیو چو بیرون رود فرشته درآید .
[۱۷۵]
اخلاص تنها این نیست که به هنگام نماز و روزه و تعلیم با تصور مبانی و توجه قلبی بگویی نماز میخوانم و روزه میگیرم یا درس میگویم به خاطر نزدیکی به خدا ( قربة الی الله ) ابدا
چنین نیست این تنها چرخش زبان و حدیث نفس است ولی نیت معتبر آنست که نفس و میل و
توجه خود را به سوی غرض و مطلب دنیایی و آخرتی بکشانی و اگر این انگیزش و میل نباشد با
توجه و احضار معانی و گفتن آنها نیت و اخلاص در عمل حاصل نمیشود و این داستان مثل
داستان سیری است که با گفتن اینکه اشتها به طعام دارم و مایل به آن هستم انتظار میل و اشتهای
واقعی داشته باشد بنا بر این این راه تحویل قلب به سوی چیزی و یا میل و توجه به سوی آن
نیست .مگر آنکه قلب را به سوی آن از راه اسباب سازنده نیت به طرف مطلوب یعنی میل
و اشتهای واقعی ببریم .و آن اینکه از کارهای منافی و مضاد با آن دوری شود ( و تعلق به دنیا از دل
زدوده گردد و حق سبحان در دل جای گیرد آنگاه اطاعت از فرامین دوست شیرین میشود ) .
بنا بر این اگر بر دل مدرّسی حب شهرت غلبه کند نمیتواند با نیت قربت الی الله تدریس و نشر
علم کند .
بلکه تدریس وی جز برای آن مقاصد سست و ناچیز نیست گرچه به زبان بگوید که من برای
نزدیکی به خدا تدریس میکنم .حاصل آنکه نیّت و اخلاص کامل برای جناب عالی حاصل
نمیشود مگر آنکه قلبت را از امور دنیوی برگردانی و نیت را از صفات نکوهیده پست پاک کنی و
نظرت را از لذتهای دنیایی به کلی برداری .
[۱۷۶]
الاّ من أتی الله بقلب سلیم
یعنی قلب سالم از شرک و شک .بعضی گفتند از فساد و معاصی و علت اینکه
تنها سلامت قلب را ( در نجات از مهالک ) ذکر کرد آنست که وقتی قلب سالم شود دیگر اعضا از
فساد پاک میشوند زیرا همه فسادی که به اعضا دامنگیر انسان میشود جز از راه قصد قلبی
نیست بنا بر این بهترین اعضا و بدترین اعضا قلب است و الناس علی دین ملوکهم همین است
پادشاه بدن قلب است اگر پادشاه عادل شود جوارح و اعضا عدالت پیشه کند و اگر وی فاسد شود
همه اعضا فاسد شوند .لذا اشتباه و خطا بخشوده میشود زیرا با سلامت قلب زنگاری از ناحیه
اعضا بر وی نمینشیند و گویی کار اعضا معتنا به نیست ولی اگر قصد از قلب باشد و عمدا
بخواهد کاری انجام دهد این معصیت و نافرمانی است و مادامی که قلب تعلق به آن دارد
بخشودگی در کار نیست و لذا توبه نصوح یعنی تامین سلامتی قلب از مقاصد سوء و با آن گناه
جوارح سنجیده میشود فتبصّر .
[۱۷۷]
شکی نیست که هر کس اعمال صالح از قبیل روزه و شب زنده داری انجام دهد به وی مسرت
و ابتهاج دست میدهد اگر از آن نظر که خدای تعالی به وی این نعمت را عطا فرموده است
و مع الوصف از خودش میترسد ترس از اینکه مبادا این نعمت زایل شود و از خدای تعالی
میخواهد که بر این نعمت بیافزاید چنین مسرّتی عجب و خودپسندی نیست ولی اگر مسرّت
وی آنست که چنین صفتی دارد و حالت کذایی را واجد است و به پیشگاه خود آن را بزرگ بشمارد
و به آن میل کند و خودش را از حد تقصیر در عبادت خارج بیند و طوری خود را ببیند که منّت بر
حق سبحان دارد که عبادت میکند این شخص خودپسند و معجب به خویش است .
این روایت میفهماند که عجب بدتر از گناه اعضا است زیرا عجب گناه قلب است زیرا گناه به
توبه زایل میشود و طاعت مکفر آن است ولی عجب صفتی نفسانی است که از بین بردن آن
دشوار است و طاعت را از بین میبرد و آنها را از درجه قبول میاندازد و به کبر و خود بزرگ بینی
میرساند و انسان را به فراموشی از گناهان وامیدارد یعنی گناهان را به کلی از خاطر میبرد .آن
گناهانی را که در خاطرش هستند کوچکشان میپندارد و در تدارک آنها نمیکوشد ولی اعمال و
عبادات خویش را بزرگ میشمارد و به آنها افتخار میکند و در اینکه اعمال صالح انجام داده بر
خدا منت میگذارد و توفیق الهی را که نعمتی خدا دادی است فراموش میکند اکنون که
خودپسند شد از آفات اعمال غافل میگردد و هر کس از آفات اعمال غافل شود بیشتر
کوششهای وی هدر میرود و خودپسند به خود و خدای خود مغرور میگردد و از مکر خدا
غافل میشود .
پسند نفس و فکر و علم و عقل خویش باعث استفاده نکردن و مشورت ننمودن و پرسش
ننمودن از داناتر از خود میشود و چه بسا از فکر غلط خوشش میآید و نیز بر آن اصرار میورزد
و آفات خودپسندی و عجب بیشمار است .
[۱۷۸]
مسرّت به حسنه مستلزم عجب نمیشود زیرا چه بسا خودش را مقصّر در طاعت به شمار
میآورد ولی مسرّتش به این است که به کلی ترکش نکرده و این از بهترین مراتب ایمان است .
علاوه آنکه مسرّت حقیقی از حسنه مستلزم کوشش برای آوردن همه حسنات است و کراهت
واقعی از گناه باعث نفرت از گناهان میشود و موجب همت گماردن بر ترک آن میباشد و این هر
دو از کمال ایمان محسوب میشود .
[۱۷۹]
یادداشتهای باب پنجم
[۱۸۰]
غزالی گوید اشکال چرا ارزش ذکر خدا با آنکه به راحتی بر زبان جاری میشود و رنجی
اندک دارد بهتر و نافعتر از همه عبادات میباشد با آنکه مشقت آن عبادات بیشتر است .
جواب تحقیق این حقیقت بدون علم مکاشفه ممکن نیست آن مقداری که میتوان آن را به
زبان آورد آنست که در علم سلوک آن ذکر مفید و مثمر ثمر است که مداوما با حضور قلب گفته
شود ولی ذکر خدا در صورتی که حضور نباشد و دل از آن بیخبر باشد نفعی ندارد .و اخبار نیز
بر همین مطلب دلالت دارند .از طرفی اگر کسی در زمان ذکر حضور قلب داشته باشد ولی وقتی
به کارهای دنیایی پرداخت از خدا غافل شود آن نیز ثمره چندانی ندارد بلکه حضور مداوم یا در
اکثر اوقات بر همه عبادات مقدم است بلکه بالاتر از این آنکه همه عبادات شرف از ذکر دارند و
نهایت میوه عبادات عملی همان ذکر و یاد خداست .ذکر ابتدایی دارد و انتهایی .در ابتدا ذکر
باعث انس و دوستی میگردد و در آخر انس و دوستی خدا باعث ذکر میشود و مطلوب همان
انس است .
شعر
در اول ذکر آرد انس با یار در آخر ذکر از انس است و دیدار
چنان که مرغ تا بیند چمن را نیارد بستنش آنگه دهان را
شود مرغ حق آن فرزانه سالک که با ذکر حق است اندر مسالک
خوش آنگاهی دل از روی تولّی شرف یابد از انوار تجلّی
چگونه مرغ حق ناید به حق حق چو میبیند جمال حسن مطلق علت این رابطه بین ذکر و انس را غزالی بیان میکند
چون مرید در ابتدای سلوک خود را به زحمت میاندازد تا قلب و زبان خود را از وساوس به
ذکر خدای تعالی باز گرداند اگر موفق به مداومت شود انس میگیرد و در جانش دوستی مذکور
جای میگیرد .این تعجبی ندارد زیرا عادتا چنین است که نام شخص غایب غیر مشاهد پیش
کسی برده میشود و خلق و خوی وی در نزدش مذکور میشود آنگاه به وی علاقمند میشود و
گاهی به واسطه وصف خلق و خوی و یاد آوری عاشقش میشود وقتی مرید با یادآوری و ذکر
زیاد که در ابتدا با دشواری توأم بود عاشقش شد اکنون ناچار و مضطر به یادآوری و ذکر زیاد
معشوق میشود به طوری که نمیتواند صبر کند زیرا هر کس چیزی را دوست داشته باشد زیاد
یادش میکند و هر کس و لو به تکلف یاد کسی کند دوستدارش خواهد شد در مورد ذکر نیز
چنین است ابتدا به زحمت و متکلفانه ذکر حق مینماید تا آنکه انس با مذکور نماید و
دوستدارش شود سپس نمیتواند صبر کند بنا بر این علت عشق خود معلول عشق میشود و میوه
خود درخت میگردد که به وی میوه میروید و این معنای سخن بعضی از اهل دل است که گفته
است با قرآن بیست سال کوشش توان فرسا کردم آنگاه با قرآن بیست سال در نعمت به سر بردم و در
تنعّم بودن بدون انس و دوستی نمیشود .و انس و حب بدون مداومت طولانی و کوشش
توانفرسا نمیشود تا آنکه تکلّف طبیعت شود .
این مطلب غیر قابل انکار است زیرا بسا میشود که انسان از غذایی بدش میآید و با تکلّف
آن را میخورد و مواظبت می کند کم کم موافق با طبیعت وی میشود و هی النفس ما عوّدتها
تتعوّد .نفس است به هر چه که عادتش دهی عادت میکند آنگاه که انس با خدا گرفت از غیر خدا
منقطع میشود و غیر خدا همانست که به هنگام مرگ از وی جدا میشود و با وی در قبر نمیآید
و آنها عبارتند از خانواده و مال و فرزند و مقام .مگر ذکر خدا که اگر با آن مأنوس شده باشد از آن
تمتّع و لذت میبرد زیرا در آن حال موانع جلوگیری از ذکر برطرف میشود و این موانع طوری
است که انگار بین وی و بین دوستش جدایی افکنده است ولی بعد از مرگ این موانع کنار
میرود و وی از مرگ بهرمند میشود و از زندان خلاصی مییابد .به همین خاطر فرمود جبرئیل در من دمید ( وحی کرد ) که آنچه را که من دوست دارم دوست بدار زیرا از همه چیز جدا میشوی
مراد از این حدیث دنیاست زیرا دنیا به واسطه مرگ فانی میشود و از انس حاصل شده به هنگام
مرگ متنعم میشود و مراد از در حفره آتشین بودن و یا بستان در زمان برزخ و قبر همین است .
[۱۸۱]
[۱۸۲]
روایتی از امام صادق وارد شده و آن اینکه داناترین مردم به حق سبحان راضیترین آنها به
قضای الهی است در مرآة العقول میفرماید حدیث دلالت میکند که رضا به قضای الهی تابع
علم و معرفت است و شدت و ضعف میپذیرد چنان که علم و معرفت شدت و ضعف میپذیرد
زیرا رضا بر این باور متکی است که خدای تعالی قدرتمند و قاهر و عادل و حکیم و لطیف به
بندگان خود میباشد و جز آنچه که شایسته حال ایشان است انجام نمیدهد و وی سرپرست
جهان و در دست وی نظام عالم قرار دارد هر چه معرفت به این امور عمیقتر باشد رضا به قضای
حق سبحان بیشتر و کاملتر است و نیز رضا به قضای حق سبحان از میوههای درخت محبت
است و محبّت تابع معرفت است و اگر محبت کامل و تمام شود و به عشق بدل شود هر چه که از محبوب به وی میرسد از آن لذت مییابد و این بلندترین مرحله کمال است .
اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی [۱۸۳]
خدای تعالی بشر را از گناهان پاک میکند بلکه گناهان را به حسنات بدل مینماید مرحوم علامه طباطبایی در المیزان فرمود آنچه که ظاهر آیه فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اَللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ 1
خدای تعالی گناهان آنها را به حسنات بدل نمود دلالت میکند با توجه به ذیل آیه که میفرماید
وَ کانَ اَللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً و خدای تعالی آمرزنده مهربان است آن است که هر گناهی خودش بدل به حسنه میشود و مراد از گناه متن کار صادر شده از فاعل نمیباشد یعنی آن حرکتهای مخصوصی که مشترک بین گناه و طاعت است مثل عمل جماع و مباشرت با زنان که مشترک بین زنا و نکاح است بلکه صفت فعل است از آن جهت که با امر خدا موافق است و یا مخالف میباشد مثلا از آن روز که انسان از آن متاثر میشود و در وی میماند ولی آن فعلی که عبارت از [۱۸۴] مجموع حرکتهای فناپذیر و از بین رفتنی میباشد و عنوانش چنین میباشد و قایم به وی میباشد و به فنای وی فنا میشود سیئه و گناه نیست و این آثار گناهی است که پشت سر آن
عقاب میآید یعنی گناهان لازمه انسانند تا آنکه با دمیده شدن یوم تبلی السرائر عقاب میشود و اگر آمیختگی این شقاوت و زشتی در ذات انسان نبود از وی عمل زشت صادر نمیشد و وقتی با توبه و عمل صالح تطهیر شود ذات وی سعادتمند و پاک میشود که آثار لازمه آن که همان گناهانند متبدل میشود .
[۱۸۵]
فرق بین شکر و حمد چیست شکر بزرگداشت با تمام جوارح است و حمد بزرگداشت با زبان است و هر دو سپاسگزاری از نعمتهایی است که حق سبحان داده است ولی مدح بر نیکوییهایی است که ممدوح دارد .
[۱۸۶]
حدیث دلالت میکند که بعضی از درجات بهشت با کار و کوشش و تلاش به دست میآید ولی بعضی از درجات بدون ابتلا قابل دسترسی نیستند .
[۱۸۷]
چرا هنگام بین الطلوعین و غروب آفتاب تا مغرب شرعی ساعت غفلت شمرده شده است روایت جابر از امام صادق علیه السلام تصریح دارد که شیطان در این ساعت لشکریانش را پراکنده میسازد لذا باید در این اوقات ذاکر خدا بود آیات و اخباری بر فضل دعا و ذکر مخصوصا تهلیل داریم ظاهر بعضی از آنها وجوب است و لو کسی از علما به وجوب ذکر و دعا در این اوقات قایل نشده است .علت این اصرار و ابرام در این دو وقت ممکن است همه و یا بعضی از وجوه زیر باشد .
اوّل شکر نعمتهای روز یا شب گذشته .
دوّم روز و یا شب جدیدی را شروع میکند که از حوادث و بلایا و یا فواید دنیوی و اخروی خالی نیست لذا باید با استمداد از حضرت حق دفع مضرات و جلب خیرات نمود و برای آنها آمادگی کسب نمود .
سوّم در این اوقات هنوز به کارهای روزانه مشغول نشده و یا به هنگام غروب آفتاب از کارهای روزانه فراغت یافته لذا فراغتی دارد که میتواند ذکر حق تعالی کند .
چهارم چون هنگام قدرت نمایی حق سبحان است به اینکه حق سبحان سبی را روز مینماید و روزی را شب مینماید و همین دگرگونی و تحول منشأ خیرات فراوان میشود لذا ثنا و حمد و شکر تازهای را میطلبد .
پنجم در این دو ساعت روشن میشود که عالم در حال دگرگونی و تغییر است و هرگز بر حالی باقی نمیماند ولی آنکه باقی میماند و همیشه و دایمی است حق سبحان میباشد لذا به همانند خلیل الرحمن میگوید انی لا احب الآفلین من غروبکنندگان را دوست نمیدارم و عارف متنبّه میشود که حق سبحان مستحق تسبیح و تهلیل و تحمید و تمجید است .
ششم در این دو ساعت همه مخلوقات در آسمانها و زمین با زبان حال خود میگویند که مربوب حق سبحان هستند و نیازمند وی میباشند ان من شیء الا یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم در این دو وقت این تسبیح روشنتر و ظاهرتر است .
هفتم شایسته است که انسان در همه اوقات خود را محاسبه کند ولی در این دو وقت چون ملایکه شب عروج میکنند و ملایکه روز میآیند و یا بر عکس محاسبه بهتر است و قصور و تقصیر خود را در نظر گیرد و استغفار کند و بر طاعات شکر و سپاس گوید.[۱۸۸][۱۸۹].
چرا تسبیح نصف میزان است .
گفتند شاید سرّ آن این باشد که خدای تعالی صفات ثبوتیه جمالیه و صفات سلبیه جلالیه دارد و میزان عبد با اتیان به هر دو پر میشود بنا بر این تسبیح که صفات سلبیه جلالیه را متضمن است تنها نصف میزان است ولی حمد خدای تعالی تمام میزان را پر میکند زیرا همه کمالات را ثابت میکند ولی تکبیر چون اجمالا برتری حق را بر همه اشیاء ثابت میکند بین آسمان و زمین را پر میکند .
[۱۹۰]
خیر الدعا الاستغفار بهترین دعا استغفار است زیرا آمرزش از مهمترین مقاصد و
خواستههای بشر است یا آنکه چون غفران باعث بخشوده شدن گناهان میشود که جلوی اجابت دعا را میگیرند . استغفار در سحرها باعث میشود که انسان ملزم شود که در سحرگاه بیدار شود و سنت
میفرماید که نماز شب بگذارید و در قنوت نماز وتر استغفار کنید و خدای تعالی فرمود که راه انسان بر پروردگار خویش از همین راه است چنان که سوره مزمل و دهر بعد از ذکر قیام شب و تهجّد شبانه میفرماید إِنَّ هذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اِتَّخَذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلاً 1 .
این یادآوری و تذکّر است که هر که خواهد آن را راهی به پروردگارش قرار دهد .
[۱۹۱]
تفویض چیست گفتند که تفویض نوعی لطیف از توکل است و تعریف آن این است که بنده فرمان خدای تعالی را به جای آورد و امور دنیوی و اخروی خود را به وی بسپارد و مبادرت به حوادث نازله بر خود نداشته باشد .
لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین در این آیه اقرار به توحید مطلق الهی
است و اعتراف به ظلم به نفس خود در آن موجود است .و عبد مقرّ میآید که بلاها و غمها نتیجه کارها و دست آورد اعمال وی میباشد و این اقرار مقتضی ازاله بلاها و غمهاست چنان که فرمود
ما اجابت کردیم فنجیناه من الغم .
ما شاء الله یعنی حوادثی که مصلحت واقعی در آن است [۱۹۲]ما شاء الناس یعنی آنچه که مردم بخواهند چه بسا مصلحت در آن نباشد
ما شاء الله و ان کره الناس مردم از امراض و بلاها و مصایب و فقر و امثال آن بدشان
میآید و در این حدیث اشاره به رضا به قضای الهی است و دلالت دارد که استجابت دعاها تابع مصالح است .
[۱۹۳]
مرحوم مجلسی میفرماید اظهر آنست که مؤمن آل یس باشد چنان که در سایر اخبار آمده است زیرا یا قوم اتبعوا المرسلین در سوره یس 1 میباشد و در قصه مؤمن آل یس واقع شده است پس این اشتباه از راوی بوده است .
[۱۹۴]
مراد از فضل خدا چیست راغب میگوید هر عطیهای که معطی بدون آنکه بر وی لازم باشد ببخشد فضل است .
و نیز مراد از طیب آنست که حواس و نفس از آن خوشش آید غذای پاکیزه و طیب در شریعت آن است که از راه درست و به اندازه و از مکان درست به دست آید چنین غذایی خوش آیند دنیایی و آخرتی است و باعث دردسر نمیشود .
در غیر این صورت اگر خوش آیند و طیب دنیایی باشد آخرت آن خبیث و ناخوشایند است و مراد از کلوا من طیبات ما رزقناکم از آنچه از پاکیزهها که روزیتان کردیم بخورید یعنی از آنچه که حلال است .و مراد از حلال واسع که در ادعیه آمده همان حلالی است که در ظاهر شریعت حلال باشد .و الا حلال واقعی جز برای اوحدی از مردم و برگزیدگان خدا میسور نیست .
[۱۹۵]
فرق بین رؤیا و احلام آن است که رؤیا از خداست و حلم از شیطان است و مراد از هر دو صحنهها و صورتها و تمثلاتی است که انسان خوابیده آن را مشاهده میکند و رویا در مورد امور [۱۹۶] نیک و حلم در امور بد به کار میرود گرچه گاهی در جای هم استعمال میشود .و بازی شیطان با انسان کنایه از آن است که خیالاتی باطل را که مضر به حال انسان است و مفید نمیباشد در انسان ایجاد میکند و یا تسویلات و نیرنگهای شیطانی که باعث ارتکاب معاصی میشود در مخیله انسان صورت گیرد .انگار شیطان انسان را مسخره کرده و با وی بازی میکند .
[۱۹۷]
مراد از بما عاذت به الملائکة یعنی به اسمای حسنای الهی یا به پیامبر ( ص ) و
اوصیای آن حضرت علیه السلام چنانچه بعضی از اخبار به آن اشاره میکند .
[۱۹۸]
مراد از بادها و ریاحی که کودکان را میآزارد چیست چون اجنّه به صورت و شکلهای گوناگون در میآیند و به همانند باد میمانند در اینکه به سبکی جا به جا میشوند .چنان که روایاتی در مورد بازی اجنّه و شیاطین به اطفال آمده که فرمود
در خانه کبوتر نگهدارید تا شیاطین و اجنّه با فرزندان شما بازی نکنند .
[۱۹۹]
بزرگی فرمود که حروف مقطعه قرآن هر کدام اسرار و حقایقی از عالم بالا هستند که این گونه از عالم الفاظ بروز کردند و بزرگی دیگر فرمود اگر قرآن را بشکافید همه حروف متصله هم مقطعه خواهد شد لذا در این روایت برای قرائت هر حرف ده حسنه فرمود .
[۲۰۰]
چرا از شش جهت استعاذه میکنیم
گفتند چون سالک الی الله از راهزنی شیطان و نفس اماره میهراسد زیرا شیطان از جهات ششگانه به واسطه وسوسهها و شبهات میآید و نفس هم در روش خود دچار مشتهیات نفسانی میشود بنا بر این انسان از سر تا به پا در دریای تاریکی فرو رفته و در فضای غبار آلود و دود آلود که از آتش شهوات ظلمانی متراکم برخاسته نفس میکشد بنا بر این چارهای و خلاصی ندارد مگر آنکه به خدا پناه ببرد و از وی خلاصی جوید و حفظ خودش را از این دشمنان بخواهد .
در بعضی روایت استفاده از نفس و شیاطین آمده و بیشتر تکیه بر آن دشمنان است گرچه شر از ما خلق الله و شر از ناس در بسیاری از روایت آمده ولی عمده دشمن انسان که دشمن خانگی است نفس وی میباشد که گندم اعمال چهل ساله را به یغما برده لذا ابتدا از نفس استعاذه به خدا میجویم و آنچه از جلو و پشت سر میآید علت اینکه ابتدا جلو را ذکر کرد زیرا دشمن قوی از جلوی روی میآید و دشمن ضعیف از پشت سر .
[۲۰۱]
مراد از آویزه عرش بودن چیست شاید کنایه از تنزه و ترفع از زشتی گناهان باشد یا مراد ملایکه موکل به این آیات باشد که در عرش بودند یا ارواح حروفاند که در آنجا هستند و حق این است که این امور از اسرار علوم و مشکلات حکمتهای ائمه میباشد و مکلف به تصدیق اجمالی آنها هستیم و مکلف به جستجوی از حقایق آنها نیستیم .
[۲۰۲]
[۲۰۳]
ورع چهار درجه دارد
اول ورع توبهکاران و آن ورعی است که ایشان را از فسق بیرون میآورد و این ورع مصحح شهادت ( در محاکم و امثال ) آن میباشد .
دوّم ورع صالحان که آن اجتناب از شبهات میباشد ترس آنکه در محرمات نیافتند .
سوّم ورع متقین و پرهیزگاران و آن ترک مباح ترس آنکه مبادا به حرام بیفتد مثل ترک سخن از احوال مردم مبادا که به غیبت منجر شود .
چهارم ورع سالکین و آن رویگردانی از غیر خداست ترس از آنکه ساعتی عمر خویش را بیهوده صرف کند که برای وی قرب به سوی خدا نمیآورد و لو بداند که منجر به حرام نمیشود .
[۲۰۴]
مرحوم علامه در المیزان میفرماید تقوای دین به یکی از امور زیر حاصل میشود
ترس و امید و دوستی خدای تعالی فرمود وَ فِی اَلْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اَللَّهِ وَ
رِضْوانٌ وَ مَا اَلْحَیاةُ اَلدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ اَلْغُرُورِ حدید 20 .
در آخرت عذابی دردناک میشود و یا آمرزش و رضایت الهی نصیب وی میگردد و زندگانی دنیا جز متاعی فریبنده نیست .
بنا بر این مؤمن باید حقیقت دنیا را دریابد و آن عبارت است از اینکه بداند که ورای آن داری است که به نتایج اعمال خود میرسد که عذابی دردناک برای گناهان میباشد که نتیجه آن خوف است و یا آمرزشی که نتیجه آن امید است و طبیعتهای مردم در این اهداف مختلف آمده است .
عدهای که غالب و اکثری مردم هستند بر ایشان ترس حکمفرماست و به همین انگیزه و از ترس عذاب الهی عبادت حق سبحان میکنند عدهای دیگر امید بر ایشان غالب است و هر چه بیشتر در وعدههای الهی از نعمتها و کرامتهای وی فکر کند امیدش بیشتر میگردد و به همین جهت در تقوی میکوشد و اعمال صالح را انجام میدهد .
دسته سوم که علما بالله هستند خدا را از ترس عقاب و طمع و در ثواب عبادت نمیکنند بلکه چون شایستگی عبادت دارد او را میپرستند زیرا اسمای حسنای الهی و صفات علیای ربوبی را شناختند پس ایشان به حقیقت خدای تعالی را عبادت میکنند و جز وجه الله چیزی را نمیخواهند و به عقاب توجهی ندارند تا از آن بترسند و به عذاب اعتنایی ندارند تا به نجات از آن امید بندند .
[۲۰۵]
گویم در حقیقت این دسته خدا پرستان واقعی هستند و آن دو دسته نهایت هدفشان
خودشان میباشند .گرچه اعمال آنها صحیح است و قول به عدم صحت افعال عبادی و بطلان آن نادرست است ولی در واقع خودشان محور هستند .بدان که امر دقیق و ناقد بصیر است چه بسا کسانی که توهم دارند که از دسته سوم هستند اگر خوب بشکافند خود محور عبادت خویشند صدق این مقال با این فرض ممکن است که شبان و روزان عبادت کنی و با توحید کامل بمیری و فرض کنی که خدای تعالی عذاب نمرود و شدّاد را بر تو فرود آورد آیا چه به خدا میگویی آیا همانند حضرت امام سجاد ( ع ) میگویی انا لا انسی ایادیک
[۲۰۶]
بدان که حسد تنها بر نعمت متصوّر است وقتی خدای تعالی به برادرت نعمتی داد دو حالت متصور است
اول یا از آن نعمت بدت میآید و دوست نداری که زایل شود چه آنکه خودت بخواهی به آن نعمت برسی یا نخواهی این حالت را حسد گویند .
دوم دوست نداری که زایل شود و وجود و رواج آن نعمت را بد نمیدانی ولی برای خودت مثل آن نعمت را میخواهی و به این غبطه میگویند و گاهی منافسه و مسابقهاش نامند امّا حالت اول را مطلقا چه اظهار کنی و چه اظهار نکنی و در دل نگهداری مشهور علما قایل به حرمت آنند .
ولی از بعضی از اخبار استفاده میشود که اظهار ما فی الضمیر و امر قلبی حرام است نه آنکه انسان در دل حسد داشته باشد ولی در زبان و افعال مطابق آن کاری انجام ندهد در این صورت معنایش این است که امر قلبی چون کارش دست خود آدم نیست معفو است .
[۲۰۷]
یادداشت خاتمه کتاب
چرا اسمای حسنی گفته میشود
مراد بهترین اسمای است زیرا معناهایی را مشتمل است که بعضی به صفات ذات بر
میگردند مثل عالم و قادر وحی و الله و بعضی به صفات فعل بر میگردد مثل خالق و رزاق و باری و مصور و بعضی افاده تمجید و تقدیس میدهد مثل قدوس و غنی و واحد .
[۲۰۹]
توقیفیت اسمای الهی اسما به نسبت به ذات حق تعالی سه قسمند اول اسمایی که اطلاقش بر حق سبحان درست نیست و آن اسمایی است که عقل اطلاقش را بر حق سبحان محال میداند مثل اسمایی که دلالت بر جسمیت و امور جسمانی دارند و یا نقص و حاجت را میرسانند .
دوّم اسمایی که عقل اطلاق آن را بر حق تعالی روا میداند و تسمیه حق سبحان به آن از طریق اخبار وارد شده عیبی ندارد که حق تعالی را به آن نامها بخوانیم و لازم است که امر شرعی را در چگونگی اطلاق به لحاظ حالات و اوقات و عبادتهای وجوبی و ندبی امتثال شود .
سوم اسمایی که عقل اطلاق آن را بر حق سبحان روا میداند ولی در کتاب و سنت وارد نشده مثل جوهر که یکی از معانی آن قیام به ذات بدون اتکا به دیگران است قطعا به این معنا خدا جوهر است ولی ادب اقتضا میکند که بر خدای تعالی اطلاق نکنیم گرچه عقلا جایز است .و شاید از جهتی دیگر که عقل نمیفهمد روا نباشد که بر حق سبحان اطلاق کنیم زیرا عقل بر همه مناسبتهای ممکنه احاطه ندارد و این معنای کلام علما است که اسمای خدا توفیقی است یعنی موقوف بر نص است .
[۲۱۰]
مراد از احصا و شمارش که با آن داخل بهشت میشود ایمان آوردن به این است که حق سبحان به آنها متصف است .
[۲۱۱]
بدان که اسمای حق سبحان یا بر ذات تنها بدون در نظر گرفتن چیزی دلالت میکند یا با اعتبار چیزی و آن چیز یا اضافی ذهنی است یا سلبی و یا اضافی و سلبی با همدیگر است .پس چهار قسم شد .
اول آنکه تنها بر ذات دلالت میکند و آن را لفظ اللَّه است زیرا ذات موصوف به جمیع کمالات دلالت میکند .
دوم آنکه بر ذات به اضافه و نسبتی دلالت میکند مثل قادر که به اضافه و نسبت به مقدوری که قدرت به وی تعلق گرفته دلالت میکند .
سوم آنکه دلالت بر ذات به اعتبار سلب غیر از وی میکند مثل واحد که به اعتبار سلب نظیر و شریک دلالت بر ذات میکند و نیز نظایر آن .
چهارم به اعتبار هر دو اضافه و سلب با همدیگر دلالت بر ذات دارند مثل حی زیرا معنای آن مدرک فعالی است که فاسدشدنی نیست چنان که نظیر آن چنین است .
مجمع البیان گویی مأخوذ از کلمات شیخ در الهیات شفاست حمد خدای سبحان را که توفیق داد تا تعلیقات بر این کتاب شریف در صبح پنجشنبه 19 ذی القعده 1415 به اتمام رسد .
پانویس
- ↑ اعیان الشیعه ج 3 ص 147 سید محسن امین.
- ↑ 4 نساء 59.
- ↑ 5 مائده 55.
- ↑ 42 شوری 23.
- ↑ 18 کهف 110.
- ↑ من از بیگانگان هرگز ننالم هر آنچه کرد با من آشنا کرد.
- ↑ دشمنی بدخواهتر نبود ترا از خویشتن رهروا غافل مباش از دیو نفس راهزن نفس شیطانی است از شیطان نیاید کار راست اول ای جان پنجه دیو قوی در هم شکن حکمتی آموز تا شیطان نگردد زورمند فکرتی اندیش تا دشمن نگردد پیلتن.
- ↑ 18 کهف 110.
- ↑ 10 یونس 58.
- ↑ 26 شعراء 88.
- ↑ 31 لقمان 33.
- ↑ 39 زمر 61.
- ↑ 30 روم 44.
- ↑ حضرت استاد آیة الله حسن زاده آملی میفرماید از مردم دیو و دد بریدن چه خوش است در گوشه خلوت آرمیدن چه خوش است بیدیدن چشم و راه پیمودن پا سیر دو جهان کردن و دیدن چه خوش است.
- ↑ 32 سجده 17.
- ↑ 40 غافر 40.
- ↑ 79 نازعات 2.
- ↑ آفرینش را همه پی کن به تیغ لا اله تا جهان صافی شود سلطان الا الله را در مرصاد العباد آمده [ص 149 ]به لا اله نفی ما سوای حق میکند و به الاّ الله اثبات حضرت عزت میکند تا چون بر این معالجت مداومت نماید بتدریج مرض تعلقات روح از ما سوای حق به مقراض الا اللَّه منقطع و زایل شود و جمال سلطان الا الله در پیش تتق عزت متجلّی گردد بر حکم وعده فاذکرونی اذکرکم از لباس حرف و صوت مجرد شود و در تجلی نور عظمت الوهیت و خاصیت کل شیء هالک الا وجهه آشکارا گردد روح و ذکر و ذاکر و مذکور یکی شود ذکر بیشرکت اینجا دست دهد شعر تا ز خود بشنود نه از من و تو لمن الملک واحد القهار.
- ↑ 6 انعام 91.
- ↑ 7 اعراف 204.
- ↑ 2 بقره 152.
- ↑ 33 احزاب 40 و 41.
- ↑ 33 احزاب .41.
- ↑ هر که در این راه مقربتر است جام بلا بیشترش میدهند.
- ↑ 37 صافات 180.
- ↑ 13 رعد 13.
- ↑ 4 نساء 142.
- ↑ 7 اعراف 205.
- ↑ 92 لیل 10.
- ↑ 47 محمد 33.
- ↑ 47 محمد 19.
- ↑ غدهای سفت که در گردن بیرون میآید و در سطح گردن مشخص و برجسته میشود.
- ↑ 7 اعراف 185
- ↑ 6 انعام 38
- ↑ 10 یونس 57
- ↑ 17 اسراء 110 و111
- ↑ 7 اعراف 54
- ↑ مریم اوّل
- ↑ 20 طه 111
- ↑ 17 اسراء 45
- ↑ 45 جاثیه 23
- ↑ .16 نحل 108
- ↑ 18 کهف 57
- ↑ 48 فتح 1
- ↑ 26 شعراء 78
- ↑ 26 شعراء 79
- ↑ 26 شعراء 82
- ↑ .26 شعراء 83
- ↑ .26 شعراء 84
- ↑ 26 شعراء 85
- ↑ 26 شعراء 86
- ↑ .18 کهف 110
- ↑ 5 مائده 27
- ↑ 49 حجرات 13
- ↑ 10 یونس 63
- ↑ 19 مریم 72
- ↑ 3 آل عمران 133
- ↑ 6 انعام 69
- ↑ 79 نازعات 37
- ↑ 12 یوسف 53
- ↑ .7 اعراف .180
- ↑ آخر صف
- ↑ 4 نساء 34
- ↑ 2 بقره 269
- ↑ .17 اسراء 14
- ↑ 89 فجر 28
- ↑ 21 انبیاء 107
- ↑ 50 ق .18
- ↑ 5 مائده 48
- ↑ 7 اعراف 89
- ↑ 26 شعراء 63
- ↑ 2 بقره 30
- ↑ 50 ق 16
- ↑ 39 زمر 67
- ↑ 6 انعام 73
- ↑ .82 انفطار 19
- ↑ 17 اسراء 23
- ↑ 17 اسراء 4
- ↑ 41 فصلت 12
- ↑ 81 بروج 21
- ↑ 2 بقره 257
- ↑ 38 ص 39
- ↑ 34 سباء 3
- ↑ 120 مائده 5
- ↑ 40 غافر 64
- ↑ 65 طلاق 2
- ↑ .19 مریم 96
- ↑ .8 انفال 42
- ↑ 41 فصلت 17
- ↑ 30 فاطر 3
- ↑ 30 آل عمران 49
- ↑ 35 فاطر 34
- ↑ 26 شعراء 80
- ↑ 29 صفر الخیر 1415
- ↑ شعراء 78 تا 82
- ↑ شماره 2 ص 22 سطر 17
- ↑ به نقل از مرآة العقول ص 14 ج 12
- ↑ شماره 3 ص 23 سطر 5
- ↑ مولانا میگوید دفتر اول بیت 2680
- ↑ المیزان ص 31 ج 2 علامه طباطبایی انتشارات جامعه مدرسین
- ↑ 38 ص 60
- ↑ 56 واقعه 85
- ↑ 14 ابراهیم 34
- ↑ 55 الرحمن 29
- ↑ .25 فرقان 77 .
- ↑ .6 انعام 41
- ↑ پاورقی شماره 5 ص 24 سطر 21
- ↑ شماره 6 ص 25 سطر 9
- ↑ مرحوم مجلسی در مرآة ج 12 ص 19 میفرماید
- ↑ .6 انعام 40 .
- ↑ شماره 7 ص 29 سطر 7
- ↑ 2 بقره 40 .
- ↑ شماره 8 ص 31 سطر 21
- ↑ شماره 9 ص 33 سطر 20
- ↑ شماره 10 ص 54 سطر 11
- ↑ شماره 11 ص 57 سطر 9
- ↑ شماره 12 ص 62 سطر 17
- ↑ شماره 13 ص 67 سطر 18
- ↑ شماره 14 ص 68 سطر 2
- ↑ شماره 15 ص 71 سطر 22
- ↑ شماره 16 ص 70 سطر 24
- ↑ شماره 17 ص 73 سطر 10
- ↑ شماره 18 ص 73 سطر 22
- ↑ 19 ص 75 سطر 4
- ↑ 20 ص 76 سطر 5
- ↑ 21 ص 86 سطر 3
- ↑ 22 ص 99 سطر 6
- ↑ شماره 23 ص 103 سطر 20
- ↑ مرآة العقول ج 12 ص 160 چاپ اسلامیه .
- ↑ شماره 24 ص 104 سطر 20
- ↑ شماره 25 ص 105 سطر 16
- ↑ لآلئ الاخبار
- ↑ شماره 26 ص 125 سطر 10
- ↑ شماره 27 ص 125 سطر 27
- ↑ مرآة العقول جلد 12 علامه مجلسی .
- ↑ 28 ص 125 سطر 15
- ↑ لآلئ ج 5 ص 88
- ↑ شماره 29 ص 129 سطر 11
- ↑ مائده 27
- ↑ شماره 30 ص 129 سطر 14
- ↑ المیزان ج 2 ص 43 چاپ انتشارات جامعه مدرسین قم
- ↑ ص 131 سطر 3
- ↑ ص 131 سطر 3
- ↑ ص 132 سطر 18
- ↑ شماره 34 ص 133 سطر 11
- ↑ شماره 35 ص 134 سطر 1
- ↑ شماره 36 ص 135 س 17
- ↑ شماره 37 ص 136 سطر 10
- ↑ شماره 38 ص 136 سطر 11
- ↑ شماره 39 ص 137 سطر 7
- ↑ شماره 42 ص 140 سطر 12
- ↑ شماره 45 ص 141 سطر 1
- ↑ شماره 46 ص 141 س 17
- ↑ شماره 47 ص 143 سطر 26
- ↑ شماره 49 ص 145 سطر 17
- ↑ شماره 50 ص 146 سطر 4
- ↑ شماره 51 ص 146 سطر 27
- ↑ 51 ص 152 سطر 17
- ↑ .24 نور 37
- ↑ المیزان ج 2
- ↑ 52 ص 155 سطر 24
- ↑ 53 ص 156 سطر 8
- ↑ 54 ص 159 سطر 7
- ↑ ش 55 ص 173 سطر 13
- ↑ .48 فتح 26 .
- ↑ شماره 56 ص 174 سطر 11
- ↑ شماره 1 58 ص 177 سطر 11
- ↑ زلّها ته مانده سفره
- ↑ خوان سفره
- ↑ نادیده مراد این مثل است ندید بدید وقتی که دید
- ↑ عزازیل شیطان
- ↑ شماره 2 58 ص 180 سطر 2
- ↑ شماره 59 ص 185 سطر 13
- ↑ شماره 60 ص 185 س 19
- ↑ ش 61 ص 185 س 24 از مرآة العقول
- ↑ شماره 62 ص 188 سطر 23
- ↑ شماره 63 ص 192 سطر 10
- ↑ ص 193 سطر 14
- ↑ مرآة العقول
- ↑ شماره 1 65 ص 203 سطر 6
- ↑ ج 2 ص 277 احیاء الاحیاء
- ↑ شماره ( 2 65 ) ص 208 سطر 16
- ↑ شماره 66 ص 208 سطر 24
- ↑ 25 فرقان 76
- ↑ شماره 67 ص 213 سطر 12
- ↑ شماره ( 2 65 ) ص 208 سطر 16
- ↑ مرآة العقول شماره 68 ص 212 سطر 2
- ↑ با تصرف از ص 22 مرآة ج 12
- ↑ شماره 69 ص 215 سطر 9
- ↑ مرآة شماره 70 ص 217 سطر 14
- ↑ المیزان شماره 71 ص 220 سطر 10
- ↑ 73 مزمل 19
- ↑ مرآة العقول شماره 72 225 سطر 23
- ↑ شماره 73 ص 228 سطر 19
- ↑ مرآة العقول شماره 74 ص 232 سطر 8
- ↑ .36 یس 20 .
- ↑ مرآة العقول شماره 75 ص 232 سطر 19
- ↑ مرآة العقول شماره 76 ص 234 سطر 16
- ↑ شماره 77 ص 125 سطر 4
- ↑ شماره 78 ص 250 سطر 3
- ↑ مرآة العقول شماره 79 ص 253 سطر 12
- ↑ مرآة العقول ج 12
- ↑ شماره 80 ص 260 سطر 5
- ↑ از مرآة ج 12 شماره 81 ص 260 سطر 13
- ↑ مرآة العقول ج 11 173
- ↑ ش 82 ص 269 سطر 25
- ↑ با اندکی تصرف مرآة العقول باب حسد
- ↑ شماره 83 ص 275 سطر 1
- ↑ شماره 84 ص 277 سطر 6
- ↑ نقل از مجمع البیان شماره 85 ص 277 سطر 12
- ↑ شماره 85 ص 278 سطر 3.







