فرهنگ مصادیق:زیارت اهل قبور
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | زیارت در قرآن |
| ۲ | ۱۰ راه برای شاد کردن روح رفتگان |
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | زیارت مراقد معصومین (ع) |
چندرسانه ای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبط های بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرم افزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
محتویات
زیارت قبور در قرآن
در رویکرد دینی، باید زیارت قبور در آینه قرآن، روایات، سیره و نظرات دانشمندان اسلامی بررسی شود. در این جا زیارت قبور در قرآن را بررسی مینماییم و در ادامه به یک دلیل از مثبتین زیارت قبور و به یک دلیل از مانعین آن اشاره میکنیم و در نهایت نتیجه میگیریم که قرآن، منعی از زیارت قبور ندارد و این عمل، ازنگاه قرآن، جایز است.
ابن تیمیه و زیارت قبور
یکی از مباحثی علمی ـ عملی ای که امروزه در جهان اسلام مطرح میباشد «زیارت قبور» است. ابن تیمیه و شاگردانش و به تبع آنها، وهابیت، با ایراداتی که راجع به این موضوع وارد کردند، دنیای اسلام را در مقابل خود قرار دادند. اولین واکنشها در برابر این جریان، از سوی خود اهل سنت صورت گرفت که در کتب تاریخ و نقد وهابیت به این موضوع اشاره شده است.
به نظر میرسد در اولین گام باید به اصل مسأله «زیارت قبور» پرداخت و این بحث را از جوانب مختلف مورد بحث قرار داد و سپس وارد بحثهای مربوط به قبور شد.
زیارت قبور
کلمه «زیارت» از ریشه «زور» است که معانی متعددی دارد؛ برخی میگویند: معنای اصلی این کلمه، رو بر تافتن و کناره گیری است. کلمه «زائر» از همین باب است که وقتی فردی، کسی را زیارت میکند، از غیر او روی گردانده است. [۱]
برخی نوشتهاند: «زور»، به قسمت بالای سینه گفته میشود. [۲] این معنا سپس به معنی ملاقات کردن و روبرو شدن به کار رفته است. [۳]
طریحی این کلمه را به معنای«قصد» گرفته است و این دعای «اللهم اجعلنی من زوّارک » را به معنای «من القاصدین لک، الملتجئین إلیک» میداند. او در ادامه مینویسد: «زیارت در عرف یعنی قصد کردن زیارت شونده برای اکرام و تعظیم او و طلب انس گرفتن با او.» [۴] طبق این معنا به هر قصدی، «زیارت» گفته نمیشود؛ بلکه به قصدی اطلاق میشود که برای اکرام و تعظیم و انس گرفتن با زیارت شونده باشد. [۵]
عرب به زیارت کننده مرد، «زائر» و به زیارت کننده زن، «زائره» میگوید. جمع سالم «زائر»، «زائرون» میباشد و جمع سالم «زائره»، «زائرات» میشود. به زیارت شونده، «مزور» گفته میشود.
محل زیارت و زیارتگاه، «مَزار» خوانده میشود. [۶]
«قبور» جمع « قبر » است و «قبر» به محل دفن انسان میگویند. [۷]
شاید عنوان «زیارت قبور» برگرفته از آیه دوم سوره تکاثر «حتی زرتم المقابر» باشد. این ترکیب در احادیث نبوی (ص) نیز آمده است؛ به عنوان مثال در منابع اهل سنت چنین میخوانیم: «نهیتکم عن زیاره القبور فزوروها». [۸] در کتب حدیثی نیز همین عنوان، برای اینگونه احادیث انتخاب شده است. [۹] [۱۰]
رویکرد دینی به زیارت قبور
دربارهٔ مسائل یک دین دو نگاه وجود دارد:
۱. گاهی از درون دین به مسائل دین، نگاه میشود؛
۲. گاهی از بیرون دین به آن مسائل نظر میشود.
مسأله زیارت قبور نیز چنین است؛ اما از جهتی نگاه درون دینی دارای اهمیت است؛ چون این مسأله ـ چنانچه در مقدمه گفته شد ـ سبب اختلاف در بین مسلمانان شده است.
منظور از رویکرد دینی در این نوشتار، نگاه به مسأله زیارت قبور، در آینه قرآن، روایات، سیره و نظرات دانشمندان اسلامی میباشد.
زیارت قبور در قرآن
قرآن، از منابع مورد اتفاق همه مسلمانان و مایه وحدت است. اگر بخواهیم به مسأله زیارت قبور بپردازیم، اول باید به سراغ قرآن برویم. دربارهٔ جواز و عدم جواز زیارت قبور در قرآن، صراحتاً حکمی دیده نمیشود؛ اما به آیاتی بر جواز و عدم آن استناد شده است.
آیات دال برجواز زیارت قبور
از آیاتی که دال بر جواز زیارت قبور شمرده شده است، آیه ۸۴ سوره توبه است. برخی علمای شیعه در کتب خود برای جواز زیارت قبور به این آیه استدلال کردهاند. [۱۱] [۱۲]
از جمله تقریرها در استدلال به این آیه، تقریر ذیل میباشد:
قرآن دستور میدهد که پیامبر هیچ گاه نباید بر جنازه منافق نماز بگذارد و نباید برکنار قبر او بایستد، آنجا که میفرماید:
«وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ».[۱۳]
هرگز بر مرده هیچ یک از آنان، نماز نخوان! و بر کنار قبرش، (برای دعا و طلب آمرزش) نایست! چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند و در حالی که فاسق بودند از دنیا رفتند!
در این آیه، برای هدم شخصیت منافق، به پیامبر خدا، دستور میدهد بر جنازه احدی از آنان هیچ گاه نماز مگزار و بر قبر آنان نایست.
مفهوم این آیه ـ که میفرماید دربارهٔ منافق این دو کار را انجام نده ـ دربارهٔ غیر منافق این است که این دو کار، خوب و شایسته است. [۱۴]
به بیان دیگر، از این آیه، استفاده میشود که این عمل برای مؤمنین، جایز بلکه سیره مسلمانان و عمل رسول خدا بر آن بوده است؛ زیرا اگر در مورد مؤمنین هیچ سابقهای نداشت و پیامبر بر سر قبور مؤمنین و مسلمانها حضور پیدا نمینمود این نهی، معنا و مفهوم درست و صحیحی پیدا نمیکرد. از این که در مورد منافقین میفرماید: «بر قبر آنان نایست» استفاده میشود که در مورد غیر منافق، این عمل شایسته میباشد. [۱۵]
اکنون باید ببینیم مقصود از «و لا تقم علی قبره» چیست؟ آیا مقصود تنها قیام موقع دفن است که دربارهٔ منافق جایز نیست و دربارهٔ مؤمن لازم و شایسته میباشد یا مقصود اعم از موقع دفن و دیگر مواقع است؟
اولاً واضح است که مقصود از ایستادن بر قبر، صرف ایستادن نیست به این معنی که اگر کسی مثلاً بر قبر منافقی درنگ کند و برای نگاه کردن به سنگ و شکل هندسی آن بایستد حرامی را مرتکب شده باشد؛ بلکه مقصود، ایستادن به جهت احترام گذاردن و طلب رحمت و مغفرت برای صاحب قبر است. این خود دلیل بر آن است که در مورد غیر منافق، مانعی ندارد؛ بلکه طلب رحمت و مغفرت برای مؤمنین، مطلوب و شایسته است. [۱۶]
ثانیاً برخی از مفسران آیه را ناظر به موقع دفن دانستهاند؛ ولی برخی دیگر از دید وسیع به آن نگریستهاند و آیه را چنین تفسیر میکنند؛ «و لا تقم علی قبره للدفن او للزیاره». [۱۷]
دقت در مفاد آیه میرساند که مقصود یک معنی وسیع است، اعم از توقف هنگام دفن و یا وقوف پس از آن؛ زیرا مجموع مضمون آیه را دو جمله تشکیل می دهد و این دو جمله عبارتند از:
۱.«وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا»[۱۸]
لفظ «أحد» به حکم اینکه در سیاق نهی واقع شده است، مفید استغراق افراد است و لفظ «ابدا» مفید، استغراق زمانی است و معنی جمله چنین است:
برای هیچ کس از منافقان در هیچ وقت نماز مگزار.
با توجه به این دو لفظ میتوان به روشنی به دست آورد که مقصود از جمله مذکور، خصوص نماز بر میت نیست؛ زیرا نماز بر میت فقط یک بار قبل از دفن انجام میگیرد، دیگر قابل تکرار نیست و اگر مقصود خصوص نماز میت بود دیگر نمیبایست لفظ «ابدا» میآمد، و تصور اینکه این لفظ به منظور افاده «استغراق افرادی» است، کاملاً بی مورد است؛ زیرا جمله «لا تصل علی احد» مفید چنین شمول و گستردگی است، دیگر لزوم ندارد که دوباره به بیان آن بپردازد.
گذشته از این لفظ «ابدا» در لغت عرب برای استغراق زمانی است نه افرادی مانند: «وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا».[۱۹]
بنابراین مفاد جمله نخست این است که هیچ گاه برای احدی از منافقان طلب رحمت و مغفرت مکن، خواه با گزاردن نماز و خواه به غیر آن.
۲. «لا تَقُمْ عَلی قَبْرِهِ».
مفهوم این جمله به حکم عطف بر جمله پیشین چنین است: «و لا تقم علی قبر احد منهم ابدا»؛ زیرا قیودی که در معطوف علیه وجود دارد، بر معطوف نیز وارد میشود.
در این صورت نمیتوان گفت: مقصود از «قیام» همان قیام موقع دفن است؛ زیرا فرض این است که قیام موقع دفن دربارهٔ هر فردی قابل تکرار نیست، و لفظ «ابدا» که در این جمله نیز در تقدیر میباشد، حاکی است که این عمل قابل تکرار میباشد و تصور این که این لفظ برای استغراق افراد است، پاسخ آن در جمله قبل گفته شد؛ زیرا با وجود «احد» نیازی به افاده مجدد آن نیست.
با توجه به این دو مطلب در الفاظ «لاتصل» و «لاتقم» میتوان گفت: خداوند پیامبر را از هر نوع طلب رحمت برای منافق - خواه از طریق نماز بر مرده او و یا مطلق دعا - و از هر نوع وقوف بر قبر او خواه هنگام دفن یا پس از آن، نهی کرده است، و مفهوم آن این است که این دو عمل، طلب رحمت، و قیام و وقوف بر قبر مؤمن در تمام اوقات، جایز و شایسته است. [۲۰]
شبهه قرآنی زیارت قبور
آیا دو آیه اول سوره تکاثر، دلالت بر منع زیارت قبور دارد؟
در اول سوره تکاثر، سخن از زیارت قبور شده که مضمون آن مذمت است. در این سوره، چنین میخوانیم:
«أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ، حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ»[۲۱]
با توجه به مضمون سوره و روایات شأن نزول و کتب تفسیر و سیره پیامبر (ص) به دست میآید که در این سوره منعی بر زیارت قبور وجود ندارد.
در کتب تفسیری، دو معنا برای« زُرْتُمُ الْمَقابِرَ» شده است:
۱. مقصود، سراغ قبور مردگان رفتن به خاطر فخر فروشی بر یکدیگر ـ برای نشان دادن کثرت جمعیت قبیله خود ـ باشد. [۲۲] در این صورت مقصود آیه، این است که:
افزون طلبی (و تفاخر)، شما را به خود مشغول داشته (و از خدا غافل نموده) است تا آنجا که به دیدار قبرها رفتید (و قبور مردگان خود را برشمردید و به آن افتخار کردید).
مفسران معتقدند که این سوره دربارهٔ قبایلی نازل شد که بر یکدیگر تفاخر میکردند، و با کثرت نفرات و جمعیت یا اموال و ثروت خود، بر آنها مباهات مینمودند، تا آنجا که برای بالا بردن آمار نفرات قبیله به گورستان میرفتند و قبرهای مردگان هر قبیله را میشمردند. [۲۳]
حال منظور از این قبائل، چه افرادی هستند؟
بعضی از مفسران آن را ناظر به برخی از قبائل قریش در مکه ( بنی عبد مناف و بنی سهم ) میدانند؛ [۲۴] [۲۵]
عدهای دیگر، شأن نزول آن را دربارهٔ دو قبیله از قبائل انصار پیامبر در مدینه دانستهاند. [۲۶]
مفسرانی، تفاخر یهود بر دیگران را مصداق این آیه بر شمردهاند. [۲۷] [۲۸]
این تفسیر را خطبه۲۲۱ نهج البلاغه تأیید میکند. حضرت امیر(علیه السلام) فرمود: «أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ، حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ»[۲۹] شگفتا چه مقصد بسیار دوری و چه زیارت کنندگان بی خبری و چه کار دشوار و مرگباری! پنداشتند که جای مردگان خالی است، آنها که سخت مایه عبرتند، و از دور با یاد گذشتگان، فخر میفروشند. آیا به گورهای پدران خویش مینازند؟ و یا به تعداد فراوانی که در کام مرگ فرو رفتهاند؟ آیا خواهان بازگشت اجسادی هستند که پوسیده شده؟ و حرکاتشان به سکون تبدیل گشته؟ آنها مایه عبرت باشند سزاوارتر است تا تفاخر. [۳۰]
بیشتر مفسران این معنا را بر معنای دوم ترجیح دادهاند.
۲. زیارت مقابر، کنایه از زمان فرا رسیدن مرگ و داخل شدن در قبر باشد؛ [۳۱] [۳۲] [۳۳]
پس معنای آیه چنین میشود:
«تکاثر و تفاخر، آن چنان آنها را به خود مشغول داشته که تا لحظه ورود در قبر نیز ادامه دارد.» [۳۴]
مؤید این مطلب روایتی از ابن عباس است که رسول خدا «أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ»[۳۵] را تلاوت کردند و فرمودند:
«تکاثر این است که اموال را بدون حق، جمع کنند و آن را از رساندن به مستحق و مصرف در راه حق باز دارند و در گنجینهها بیندوزند. «حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقابِرَ» تا این که به قبرهای خود درآیید.» [۳۶]
پانویس
- ↑ معجم مقاییس اللغه، ص443.
- ↑ المفردات فی غریب القرآن، ص386.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 27، ص277.
- ↑ مجمع البحرین، ج 3، ص319.
- ↑ الزیاره فی الکتاب و السنه، ص73.
- ↑ لسان العرب، ج4، ص336.
- ↑ لسان العرب، ج 5، ص 68.
- ↑ صحیح مسلم، ج2، ص672.
- ↑ صحیح بخاری،ج1،ص430.
- ↑ الکافی، ج 3، ص228.
- ↑ آیات الأحکام(جرجانی)، ج1، ص239.
- ↑ کنز العرفان فی فقه القرآن، ج1، ص181.
- ↑ توبه/84 .
- ↑ آیین وهابیت، ص107-108.
- ↑ توحید و زیارت، ص204.
- ↑ توحید و زیارت، ص204- 205.
- ↑ التفسیر المظهری، ج 4، ص276. - تفسیر روح البیان، ج 3، ص478. - روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج 5، ص342. - محاسن التأویل، ج 5، ص470.
- ↑ توبه/84 .
- ↑ احزاب / 53
- ↑ آیین وهابیت، ص107-110.
- ↑ تکاثر/1- 2.
- ↑ الأصفی فی تفسیرالقرآن، ج 2، ص 1472.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 27، ص 275 .
- ↑ اسباب نزول القرآن، ص490.
- ↑ أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج 5، ص334.
- ↑ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص811 .
- ↑ اسباب نزول القرآن، ص490.
- ↑ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص811.
- ↑ تکاثر/1- 2.
- ↑ نهج البلاغه، ص449.
- ↑ الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 6، ص387.
- ↑ الأصفی فی تفسیرالقرآن، ج 2، ص1472.
- ↑ أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج 5، ص334.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 27، ص276.
- ↑ تکاثر/1
- ↑ روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج 2، ص493.







