فرهنگ مصادیق:حسن ظن به دیگران
دکتر یوسف قرضاوی
یکی از مبادی مهم اخلاقی در برخورد کارگذران ودعوت گران اسلامی با یکد یگر عبارت از حسن ظن به دیگران وبرداشتن عینک بد بینی از روی چشمهای خود نسبت به اعمال آنان میباشد ونباید اخلاق مسلمان چنین باشد که در وقت موازنه کردن اعمال دیگران وموضعگیریهای شان همیشه آنان را متهم وکار خود را توجیه کند زیرا خداوند ما را از برائت جستن وتبرئه نفس خود نهی کرده است. {هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنشَأَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّهٌ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ فَلَا تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَی}[۱]: خداوند از همان زمان که شما را از زمین آفریده است،واز آن روز که شما به صورت جنینهای ناچیزی در درون شکمهای مادرانتان بودهاید،از شما به خوبی آگاه بوده است وهست. پس از پاک بودن خود سخن مگوئید،زیرا که او پرهیزگاران را بهتر میشناسد.
در سر زنش یهودیها که نفس خود را تبرئه میکردند ومی گفتند ما فرزندان خدا ودوستان او هستیم چنین میفرماید:{ أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ یُزَکِّی مَن یَشَاءُ وَلاَ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً}[۲]: آیا به کسانی که خویشتن را پاک میشمارند ننگریستهای بلکه خدا هر که را بخواهد پاک میدارد.
چنانکه پیشینیان گفتهاند: مؤمن در محاسبه نفس خود باید از سلطان ستمگر وشریک آزمند بر خود سختگیر تر باشد. مؤمن همیشه نفس خود را متهم میکند وتسلیم آن نمیشود وخطاهای آن را تبرئه وتوجیه نمیکند وهمیشه در مقابل عظمت خدا اعمال خود را اندک شمرده ودر ادای حقوق خداوند خود را مقصر میداند. مؤمن همیشه مشغول اعمال خیر واطاعت خدا وپیامبر اوست ومی گوید : میترسم که خدا این اعمالم را قبول نکند زیرا خداوند آنرا از اهل تقوی قبول میکند وچه میدانم که من از آنها هستم؟!
اما همیشه کاربندگان خدا وبرادران دینی ودعوتگران هم مسیر خود را توجیه منطقی میکند وتکرار کننده شعار سلف صالح است که میگفتند: برای برادر دینیمان از یک تا هفتاد عذر ذکر میکنیم وسپس میگوییم: شاید عذر دیگری هم داشته باشد وما از آن بی خبر باشیم! حسن ظن نسبت به خدا وبندگان خدا از بزرگترین شعبههای ایمان ودر مقابل سوء ظن نسبت به خدا وبندگان خدا از شعبههای ضعیف ایمان است.
سوء ظن یکی از خصلتهای بدی است که قرآن وسنت مسلمانان را از آن بر حذر داشتهاند ودر اسلام اصل واساس بر این است که مسلمان را بر صالح بودن حمل کنید وجز خیر گمان دیگری بر آن نداشته باشد وبنابر غالب بودن جانب خیر بر جانب شر،اعمال او را همیشه بر وجه نیکو حمل کنید، خداوند میفرماید: {یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ و} [۳]: ای کسانی که ایمان آوردهاید از بسیاری از گمانها بپرهیزید. زیرا برخی از گمانها گناه است. پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم هم میفرماید :« إِیَّاکُمْ وَالظَّنَّ فَإِنَّ الظَّنَّ أَکْذَبُ الْحَدِیثِ» یعنی خود را از گمان بر حذر دارید زیرا گمان در وغترین وبدترین سخن است ( ومنظور از آن سوء ظنی است که در آن دلیل قطعی نباشد).
[۴]
اساس بر این است که هر مسلمانی هرگاه نسبت به برادر دینی خود هر نوع شر وبدی را شنید در نفس وقلب خود هیچ تصور بدی به وی نسبت ندهد وجز خیر گمانی به او نبرد. چنان که خداوند در دنباله بحث افک میفرماید:{ َلوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَیْراً وَقَالُوا هَذَا إِفْکٌ مُّبِینٌ}[۵]: چرا هنگامی که این تهمت را شنیدید مردان وزنان مؤمن نسبت به خود گمان نیک بودن وپاکی وپاک دامنی را نیند یشیدند ونگفتند این تهمت بزرگ وآشکار است؟
در حدیث ضعیفی به روایت طبرانی نقل شده که هیچ کسی از سوء ظن مصون نیست که توسط روایت بخاری تقویت میشود. در کتاب بخاری روایت شده: دو تن از یاران پیامبر در حال اعتکاف بودند وپیامر را دیدند که با زنی در حال صحبت کردن است وبه سرعت به پیامبر خیره شدند. وفوراً پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:«عَلَی رِسْلِکُمَا إِنَّهَا صَفِیَّهُ بنتُ حُیَیٍّ فَقَالا: سُبْحَانَ اللَّهِ یَا رَسُولَ اللَّهِ، فَقَالَ:إِنَّ الشَّیْطَانَ یَجْرِی مِنِ ابْنِ آدَمَ مَجْرَی الدَّمِ، وَإِنِّی خَشِیتُ أَنْ یُقْذَفَ فِی قُلُوبِکُمَا شَیْئًا أَوْ قَالَ:شَرًّا»عجله نکنید این صفیه بنت حُیَیٍّ(همسرش) است! گفتند: ای پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم آیا ما جز خیر گمان دیگری به تو ببریم؟ پیامبر فرمود: شیطان ( مانند خون) در مجاری خون بنی آدم جاری میشود ترسیدم شری را در دل شما بیفکند.
[۶]
بهر حال اگر چه سوء ظن چیزی است که کمتر کسی از آن در امان میماند اما بر هر مسلمان دعوتگری لازم است در سوء ظن بردن به مسلمان تسلیم وسوسههای شیاطین نشود. بلکه مسلمان باید همیشه به جای کنجکاوی وجستجوی در لغزش وعیوب برادران دینی خود عیوب آنها را مخفی گرداند ودر اشتباها تشان برای آنها ملتمس به عذر شود.
همانا مبغوضترین مردم نزد پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم ودورترین آنها از محضر پیامبر در روز قیامت کسانی هستند که به حریم لغزشها تجاوز کنند وباعث آبروریزی دیگران شوند.
هر گاه از مسلمانی کاری صادر شد که در صد احتمال خیر وبیست در صد احتمال شر داشته باشد شایسته است این کار به وجه خیر ممکن واحتمالی حمل شود واگر حتی احتمال یک وجه خیر هم در آن کار نبود تأمل بکند وعجولانه دیگران را متهم نکند چه بسا در آینده نیکی وبدی آن کار وقصد انجام دهنده معلوم شود.
چه نیکو است شعر شاعر در این باره:
تأن ولا تعجل بلومک صاحباً لعل له عذراً وأنت تلوم؟
آرام باش وبا عجله رفقیت را مورد سرزنش قرار مده شاید عذری داشته باشد وتو به ناحق او را سرزنش کنی!
[۷]
از جمله چیزهایی که پرهیز از آنها لازم وضروری است متهم کردن نیت دیگران وقضاوت در باره سریات وجریانات درونی آنها میباشد زیرا داخل شدن در این مسائل فقط کار خداست که هیچ چیز مخفی بر وی پوشیده نمیماند وهیچ چیز چه سری باشد یا آشکار از وی پنهان نیست.
این گونه ادب وفرهنگ شایان آن است که هر مسلمانی خود را به آن مزین کند،پس مسلمانی که به خاطر اسلام وبرای حفظ دین در حال مجاهدت است ومردم را به اسلام دعوت میکند ودر راه دفاع از آن جان خود را فدا میکند،چگونه میتواند از این ادب بی بهره باشد؟
به همین خاطر انسان وقتی بعضی از عاملین اسلام وحاملین دعوت اسلامی را میبیند که بعضی دیگر از برادران خود را به صورتهای مختلف مثل خائن یا مزدوربودن متهم میکنند کاملا تعجب میکند واز آن رنج میبرد. عدهای را مزدور غرب وعده دیگر را دست نشانده شرق میدانند وبا پیروی از مادّ یگران وملحدین ودشمنان اسلام برادران خود را فقط به علت اینکه در یک رأی یت یک موضعگیری با آنها اختلاف دارند یا به علت اینکه آنان برای کار دینی از وسیلهای استفاده میکنند که اینان آنرا قبول ندارند،مورد تهمت قرار میدهند. در واقع این گونه دیدگاه و اخلاق برای کسی که از کتاب خدا وسنت پیامبر تفقه وآگاهی داشته باشد اصلاً جایز نیست.
دایره سیاست شرعی دایرهای گسترده وو سیع،ونظریات در آن متفاوت است یکی در آن سختگیر وتنگ نظر،ویکی دیگر آسانگیر ودارای وسعت نظر است بویژه که افکار مردم در برآورد مفاسد ومصالح در وراء یک چیز مشخص،به شدت مختلف است.
شایسته است حسن ظن را پیشکش گردانیم ودنبال گمانهای بد نیفتیم زیرا گمان بد چیزی از حق را برآورده نمیکند.
یکی معتقد است در این مرحله باید در مقابل فرمانده سکوت کرد ودیگری بر این عقیده است که باید در مقابلش ایستاد. یکی معتقد است مقابله باید به شیوه افهام وتفهیم باشد ودیگری میگوید باید به روش قوت وارد عمل شد.
تمام این نظریات در دایره ومیدان اجتهاد هستند ودر این مورد تجاوز به حریم دین وایمان یا تقوی شخصی به هیچ شیوه جایز نیست وارتکاب آن خطر ناک است واین خطر وقتی شدید میگردد که پیروان هوا وهوس وپیروان ظن وگمان با یکدیگر جمع شوند چنان که خداوند مشرکین را چنین سرزنش میکند که دنبال هوا وهوس وگمان افتادهاند:{إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَی الْأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَی}[۸]
( آنان) جز گمان وآنچه که نفس هایشان میخواهد پیروی نمیکنند در حالیکه محققاً از جانب پروردگار شان هدایت ورهنمود برایشان آمده است.
{ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدًی مِّنَ اللَّهِ .. }[۹]: چه کسی گمراه تر و سر گشته تر از آن کسی است که بدون راهنمائی خداوند از هوی وهوس خود پیروی میکند ؟!
به همین خاطر خداوند انبیا را با وجود مقامی که نزد خدا دارند از اتباع هوا هشدار میدهد چنان که نسبت به حضرت داوود علیه السلام میفرماید: {یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَی فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ}[۱۰]: ای داوود ! ما تو را در زمین خلیفه گردانیدیم پس در میان مردم به حق داوری کن واز هواهای نفس پیروی مکن زیرا تو را از راه خدا منحرف میسازد.
در یکی از آیات مکی نسبت به خاتم الانبیاء میفرماید:{ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلَی شَرِیعَهٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ }[۱۱]: سپس ما تو را به آیین وراه روشنی از دین قرار دادیم. پس از این آیین پیروی کن وبدین راه روشن برو واز هوا وهوسهای کسانی پیروی مکن که آگاهی ندارند.وجود اخلاص به خاطر رضای خدا موجب جمع شدن افکار واتحاد مسلمانان میشود اما پیروی از هوا وهوس موجب تفرق واز هم پاشیدگی میشود. زیرا حق یکی است اما عدد هویهای نفسانی به اندازه تمام انسانها است. بیشترین وسیله وخطر ناکترین سبب که باعث از هم پاشدگی مردم وتبدیل آنها به گروهها وطوائف شده چه در قدیم وچه در حال حاضر همان پیروی از هوا وهوس خود یا اهوای دیگران بوده است.
بنابراین حقیقت، گروههایی را که از صراط مستقیم منحرف شدهاند اهل " اهواء" نامیدهاند. زیرا در بسیاری از مواقع یک اختلاف جزئی وغیر ریشهای وغیر حقیقی را آنقدر بزرگ کرده ودر آن دمیدهاند که موجب فتنهها وبلاهای سنگینی شده است. از خداوند میخواهم تا ما را از پیروی هوا وهوس وتفرقه محفوظ گرداند.
پانویس
- ↑ النجم : 32
- ↑ النساء : 49
- ↑ الحجرات : 12
- ↑ صحیح البخاری،رقم الحدیث،5143 - چاب دوم ، 1999م، دار السلام ریاض،سعودی.
- ↑ النور : 12
- ↑ المعجم الآوسط للطبرانی، رقمالحدیث : 19679، وصحیح البخاری،رقم الحدیث:2038
- ↑ أبو عبید البکری، فصل المقال فی شرح کتاب الأمثال، چاب اول ، مؤسسه الرساله، 1971م، بیروت- لبنان
- ↑ النجم: 23
- ↑ القصص : 50
- ↑ ص : 26
- ↑ الجاثیه : 18







