اصطلاحات نظامی در فقه اسلامی
|
| |
| نویسنده | محمّدصالح کمیلی خراسانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | سپاه پاسداران انقلاب اسلامی |
محتویات
- ۱ الف
- ۲ ب
- ۳ ت
- ۴ ث
- ۵ ج
- ۶ ح
- ۷ خ
- ۸ د
- ۹ ذ
- ۱۰ ر
- ۱۱ ز
- ۱۲ س
- ۱۳ ش
- ۱۴ ص
- ۱۵ ط
- ۱۶ ع
- ۱۷ غ
- ۱۸ ف
- ۱۹ ق
- ۲۰ ک
- ۲۱ ل
- ۲۲ م
- ۲۲.۱ مارِقین
- ۲۲.۲ مُبارِزِه
- ۲۲.۳ مُتَاءَوِّل
- ۲۲.۴ متحیّز الی فئة
- ۲۲.۵ مُثْلَة
- ۲۲.۶ مجاهد
- ۲۲.۷ مُحارِب
- ۲۲.۸ مَدَد
- ۲۲.۹ مُدْبِر
- ۲۲.۱۰ مرتد
- ۲۲.۱۱ مُرْجفُون
- ۲۲.۱۲ مُرابطه
- ۲۲.۱۳ مُسْتَضْعَفْ
- ۲۲.۱۴ مُسْتَسِرّ
- ۲۲.۱۵ مستاءمن
- ۲۲.۱۶ معرکه
- ۲۲.۱۷ معرة
- ۲۲.۱۸ معاهده
- ۲۲.۱۹ منافق
- ۲۲.۲۰ مِنْجَنیق
- ۲۲.۲۱ اَلْمَنّ
- ۲۲.۲۲ مُؤَلَّفَة قُلُوبُهم
- ۲۲.۲۳ مُهادَنَه
- ۲۳ ن
- ۲۴ ه
- ۲۵ منابع و ماخذ
- ۲۶ پانویس
الف
اِثْخانُ فِی الاَْرْضِ
ثَخَن در لغت یعنی زیاده روی و افراط.
اِثخان فی الارض در اصطلاح : یعنی پوشاندن زمین به واسطه زیادی کشته شدگان ، [۱]همان ضرب المثل رایج فارسی که میگوید: ((از کشته پشته ساختن )).
قرآن کریم میفرماید:
((فَاِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتّی اِذا اَثْخَنْتُمُوهُم [۲] ... ))
و هنگامی که با کافران (جنایت پیشه ) در میدان نبرد رو به رو شدید، گردنهایشان را بزنید، (و این کار را همچنان ادامه دهید) تا به اندازه کافی دشمن را درهم بکوبید ....
اِخْفارْ
اِخفارْ در لغت به معنی پیمان شکنی و عذر آمده است ، و در اصطلاح به پیمان شکنی اهل کتاب اطلاق میشود.
در حدیث چنین آمده است :
((اِذا اَخْفَرَتِالذِّمَةِ نُصِرَ الْمُشْرِکُونَ عَلَی الْمُسْلِمینَ)) [۳]
وقتی پیمان و ذمه شکسته شود، مشرکان بر مسلمانان پیروز میشوند.
پذیرش ذمه اهل کتاب از طرف مسلمانان طی قراردادی صورت میگیرد و تا زمانی که مواد این قرارداد از طرف اهل کتاب نقض نشده ، آنها تحت حمایت اسلام درامنیت زندگی میکنند، ولی نقض هر یک از مواد قرارداد سبب برائت ذمه آنان شده و جان و مال و ناموس و اولاد شان بر مسلمانان حلال میشود. [۴]
ِجْهازْ
اِجهازْ از ماده جهز، در لغت در مورد مجروح جنگی به کار رفته است و به معنی سخت گرفتن و سرعت در اتمام کار و کشتن مجروح است . [۵]
و در اصطلاح فقه نظامی نیز همین منظور است . البته اسلام دستور به احسان و مدارای با مجروح جنگی داده است . بخصوص اگر مجروح مسلمان باغی باشد کهمرکزیت و سازمانی ندارد و یا سازماندهی آنان از هم پاشیده است . امّا آنانکه هنوز مرکزیت و پایگاهی دارند، کشته میشوند.[۶]
حفص بن غیاث میگوید: از امام صادق (ع ) حکم دو طائفه مسلمان ، یکی باغی و دیگری عادل ، که با هم میجنگند و عادل پیروز شده را پرسیدم .
فرمود: اهل عدل نباید فراریان را تعقیب کنند، و اسیرانشان را بکشند، و مجروحان را به قتل برسانند. البته این حکم وقتی است که پایگاهی برای اهل بغی باقی نمانده است. اما اگر هنوز مرکزیت و تشکیلات و پایگاهی دارند، اسیرانشان کشته میشوند، فراریانشان مورد تعقیب قرار میگیرند و مجروحانشان به قتل میرسند. (و جریحهمیجاز علیه ).[۷]
امیر مؤ منان (ع ) در جنگ جمل به فرمانده پیشرو خود مالک اشتر نوشت :
(( ... و لایجهز علی جریح )) [۸]
بر مجروحان جنگی اجهاز نکند.
همچنین امیرمؤ منان علی (ع ) در جنگ نهروان چهارصد مجروح جنگی اهل نهروان را به خانواده شان تحویل داد تا به مداوای آنان بپردازد و لم یجهز علیهم و بر آناناجهاز نکرد و آنان را نکشت . [۹]
اما حکم مجروحان غیر مسلمان به دست امام مسلمین است .
ارتداد
ارتداد در لغت به معنی برگشتن و بازگشت است .
در اصطلاح فقهای اسلام ، برگشتن از دین و کافر شدن و کفر بعد از اسلام است و به کسی که از قبل مسلمان بوده و بعد کافر شده ، مرتد میگویند. ریشه آن در قرآن اینگونه آمده است :
((وَ منْ یرْتدِدْ منْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَاُولئِکَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْ خِرَةِ وَاُولئِکَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ))[۱۰]
هر کس از شما از دینش (اسلام ) برگردد و مرتد شود، پس بمیرد در حالی که کافر شده است . اعمال چنین کسانی در دنیا و آخرت تباه و باطل است ، و اینان گرفتارآتشند و در جهنم جاویدان خواهند بود.
مرتد بر دو قسم است : فطری و ملّی
مرتد فطری به کسی گفته میشود که در حال انعقاد نطفه اش ، پدر یا مادرش یا هر دوی آنها مسلمان بوده و بعد از بالغ شدن اظهار اسلام کرده و سپس از دین اسلامخارج شده است .
مرتد ملّی به کسی میگویند که درحال انعقادنطفه ، پدر و مادرش کافربودهاند و بعد از بالغ شدن اظهار کفرنموده ، سپس اسلام اختیارکرده و بعداز آن دو باره به کفربرگشته است .
چگونه کفر محقق میشود؟
کفر به چند صورت تحقق مییابد: به نیّت ، به زبان و به کردار.
کفر به نیت عبارت است از تصمیم بر کفر در زمان آینده ، حتّی تردید در مبداء جهان آفرینش و یا رسالت رسول ا... (ص ) نیز کفر آور است .
کفر زبانی آن است که با زبان خدا را انکار کند و یا رسالت انبیای عظام را تکذیب نماید و یا حلالی را حرام شمارد و یا حرامی را حلال بداند و یا یکی از واجبات دیناسلام را مانند نماز، روزه و ... منکر شود. خلاصه معیار کلّی ، انکار یکی از ضروریات دین است ، در صورتی که این انکار به تکذیب رسالت برگردد. ناگفته نماند کهچه از روی عناد باشد و چه از روی اعتقاد یا تمسخر فرقی نمیکند.
کفر عملی به انجام عملی صریح و توهین کننده به شریعت مقدس اطلاق میشود که دلالت برانکار شریعت اسلام داشته باشد، مانند زیرپاگرفتن قرآن ، اسماءا... ، نام پیامبر(ص )، اسامی معصومین علیهم السلام ، کتابهای مقدس و کتابهای فقهی و یا آتش زدن آنها. [۱۱]
ابن سنان از امام صادق (ع ) چنین روایت کرده است :
((مَنْ شَکَّ فِی اللّهِ تَعالی اَوْ فی رَسُولِهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَهُوَ کافِرٌ))[۱۲]
هر کس در وجود خداوند متعال و یا رسالت پیامبرش (ص ) تردید کند، کافر است .
ارتداد چه فطری و چه ملّی باید شرایط زیر را دارا باشد:
۱بلوغ ۲عقل ۳اختیار ۴قصد [۱۳]
حکم مرتد فطری
اسلامِ مرتد فطری در ظاهر قبول نمیشود. اگر مرتد، مرد باشد کشته میشود. [۱۴]
پیامبر(ص ) فرمود:
((مَنْ بَدَلَ دینَهُ فَاقْتُلُوهُ)) [۱۵]
هر کس اسلام را به کفر تبدیل کرد، او را بکشید.
و همسرش از او جدا میشود و نکاحشبدون طلاقفسخ میشود و عدّه وفات میگیرد، سپس اگر بخواهد ازدواج میکند و اموال مرتد که در وقت ارتداد مال اوبوده بعد از ادای دیون او، بین ورثه اش تقسیم میشود؛ مانند میّت .[۱۶]
و اگر مرتد فطری زن باشد، به قتل نمیرسد. بلکه به زندان ابد میافتد و در اوقات نمازها زده میشود و در معیشت براو تنگ گرفته میشود و توبه اش قبول میشود،پس اگر توبه نماید از زندان آزاد میشود.[۱۷]
حکم مرتد ملّی
مرد مرتد ملّی توبه داده میشود، پس اگر خود داری کرد، کشته میشود، و احوط آن است که سه روز از او بخواهند که توبه نماید (و اگر توبه نکرد) در روز چهارم کشتهمی شود. [۱۸]
اَرْض صُلح
ارض صلح در لغت یعنی سرزمین صلح و آشتی .
در اصطلاح فقه ، ارض صلح به زمینی گویند که ملک اهل ذمه است ، و پیامبر(ص ) یا امام (ع ) با آنها قرار داد صلح بسته ، بدین ترتیب که زمین مال آنها باشد؛ولی جزیه بپردازند. [۱۹]
((اَلاَْرْضُ الْمَفْتُوحَةَ عَنْوَةً))
زمین فتح شده با قدرت و زور.
از دیدگاه فقه اسلامی ((ارض مفتوح عنوة )) یعنی آن مقدار از سرزمین کافران که بوسیله قدرت نظامی اسلام [ فتوحات اسلامی ] از آنها گرفته شده است . منافع چنینزمینی با نظر امام صرف مصالح مسلمانان میشود. ارض مفتوح العنوة را ((ارض خراج ))[۲۰] هم مینامند.
زمین کافرانی که [ قبل از رسیدن قوای نظامی اسلام ] اسلام را بپذیرند، ملک آنها خواهد بود و بجز زکات چیز دیگری پرداخت نمیکنند. [۲۱]
اَرْضِ جِزْیَه
است که اقلیتهای مذهبی به عنوان جزیه در مقابل باقی ماندن بر دینشان به دولت اسلامی پرداخت میکنند، و جزو اراضی انفال به شمار میروند. [۲۲]
اِسْتِنابَة
استنابه در لغت به معنی نایب گرفتن است . در اصطلاح فقهی در باب جهاد به این معنی است : کسی که بر او جهاد واجب عینی نیست ، از طرف خود و با خرج ومال شخصی ، نایب بگیرد و به جبهه جهت جنگ با دشمن بفرستد. ریشه آن ، حدیث زیر است :
امام باقر(ع ) فرمود:
((اِنَّ علِیًّا(ع ) سئِلَ عنِ الاِْجعالِ لِلْغزْوِ؟ فقالَ: لابَاءْسَ بِهِ بِاَنْ یَغْزُوالرَّجُلُ عَنِ الرَّجُلِ وَ یَاءْخُذَ مِنْهُ الْجُعُل ))[۲۳]
از حضرت علی (ع ) در باره قرار دادن فردی به جای خود جهت رفتن به جنگ با دشمن سؤ ال شد؟ حضرت فرمود: جایز است کسی از دیگری نیابت کند و به جهادرود و از او طبق قرار داد اجرت و مزد بگیرد.
اَسیر
اسیر درلغت به معنای گرفتارشده در جنگ است جمع آن اءَسریُ و اءسراء واساری است .[۲۴]
در اصطلاح دشمنی است که در حال جنگ یا پس از آن گرفتار شده است.
احکام اسیران کفار و مشرکان
اسیران بر دو قسم تقسیم میشوند: مردان و زنان
۱زنان ، به مجرد دستگیری مملوک و کنیز میشوند، اگر چه جنگ هنوز پایان نیافته باشد. کودکان نیز در حکم زنان هستند.
۲مردان بالغ اگر اسلام را نپذیرند، کشته میشوند و امام در شیوه کشتن آنها مخیّر است بین گردن زدن یا قطع کردن دست و پا و رها کردن آنان به همان حال تا بمیرند.ولی اگر مردان بعد از پایان جنگ دستگیر شوند، کشته نمیشوند، در این صورت امام (ع ) بین سه حکم مخیر است .
الفبر اسیران منّت بگذارد و آنان را بدون قید و شرط آزاد کند.
ببابت آزادی آنها فدیه و سربها بگیرد و آنان را آزاد کند.
جاسیران را برده و بنده بگیرد که از آن به ((رقیّت )) هم تعبیر شده است .
اگر جنگجویان کافر بعد از دستگیر شدن و اسارت مسلمان شوند حکم (تخییر امام در یکی از سه امر مذکور)[۲۵]از آنها ساقط نمیشود.
قرآن کریم میفرماید:
((فَاِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتّی اِذا اَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُّدُوا الْوَثاقَ فَاِمّا مَنّاً بَعْدُ وَ اِمّا فِداءً حَتّی تَضَعَ الْحَرْبُ اَوْزارَها...))[۲۶]
و هنگامی که با کافران (جنایت پیشه ) در میدان جنگ روبرو شدید گردنهایشان را بزنید، و این کار را همچنان ادامه دهید تا به اندازه کافی دشمن را در هم بکوبید؛ در اینهنگام اسیران را محکم ببندید؛ سپس یا بر آنان منّت گذارید و (آزادشان کنید) یا در برابر آزادی از آنان فدیه [ غرامت ] بگیرید.
حکم اسیر باغی
اگر اهل بغی دارای تشکیلات و مرکزیتی هستند که در صورت آزادی به آن تشکیلات و پایگاه میپیوندند، جایز است که اسیران آنان را کشت ، ولی اگر تشکیلات ندارند،اسیران یا تشکیلات و مرکزیت آنان از بین رفته و دیگر امکان تجمع ندارند، اسیران آنان کشته نمیشوند، همچنانکه امیر مؤ منان (ع ) در جنگ جمل فرمود: ((کسی حقندارد، اسیری را بکشد.))[۲۷]
همچنین جایز نیست اموالی که به میدان جنگ نیاوردهاند، به غنیمت برد.[۲۸]
ولی در صفین به علت باقی ماندن فرمانده آنها اجازه کشتن آنان را داد. [۲۹]
از دیگر احکام اسیران جنگی آن است که طعام دادن و سیراب کردن آنان واجب است ، هر چند قصد کشتن آنان را داشته باشند. کشتن اسیران از طریق شکنجه و یاگرسنگی کراهت دارد. [۳۰]
امام صادق (ع ) پیرامون آیه شریفه : ((وَ یطعمونَ الطَّعامَ علی حبِّهِ مسْکیناً و یَتیماً وَاَسیراً))[۳۱]فرمود:
((اَلاَْسیرُ یُطْعَمُ وَ اِنْ کانَ تُقَدِّمُ لِلْقَتْلِ))[۳۲]
به اسیر باید طعام داد، هر چند برای کشتن مهیا شده باشد.
درباره اسیران جنگ بدر چنین نوشتهاند:
۱بیشتر اسیران بدر به گفته یعقوبی ۶۸ نفرشان سربها (فدیه ) دادند و آزاد شدند عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر(ص ) که جزء اسیران بود، اظهار ناداری کرد. رسولخدا(ص ) فرمود: مالی که نزد اُمّالفضل (همسر عباس ) امانت گذاشتی چطور شد (او گفت : گواهی میدهم که تو پیامبرخدایی ، بخدا قسم جز من و او کسی از اینامراطلاعی نداشت سپس سربهای خود و دو برادر زاده و هم پیمان آن دو را نیز پرداخت کرد و همگی آزاد شدند.
۲گردن دو نفر از اسیران به دستور پیامبر زده شد.
۳مقدار سربها [ فدیه ] از هزار درهم تا چهار هزار درهم بود
پیامبر(ص ) به کسانی که نمیتوانستند، حداقل را پرداخت کنند، فرمود: هر کدام از شما که ده نفر از فرزندان انصار را خواندن و نوشتن بیاموزد، آزاد میگردد.[۳۳]
اِسْتِرْقاقْ
اِسْتِرْقاقْ درلغت به معنی برده گرفتن است و در اصطلاح یعنی برده گرفتن اسیران جنگی .
در گذشته برده گرفتن و برده نمودن افراد و اسیران بویژه در جنگها رواج داشت و اسلام نیز در چارچوب خاص به آن عمل کرده است .
علاّمه حلّی (ره ) میفرماید: ((اگر افرادی بعد از پایان یافتن عملیات جنگی اسیرشوند، کشتن آنها جایز نیست و امام مخیّر است که بر آنان منّت گذارد و آزادشان کند یااینکه بابت آزادی آنان سربها بگیرد و یا اینکه آنها را برده بگیرد.))[۳۴]
اَشْهُرِ الْحُرُمْ
اَشْهُرِالْحُرُمْ، اَشْهُرْ جمع شَهْرْ در لغت یعنی ماههای حرام .
در اصطلاح به چهار ماه یعنی ماههای : محرّم ، رجب ، ذی الحجة و ذی القعده اطلاق میشود. [۳۵]
قرآن کریم میفرماید:
((اِنَّ عدَّةَ الشُّهورِ عنْدَاللّهِ اِثْنا عَشَرَ شَهْراً فی کِتابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ مِنْها اَرْبَعَةَ حُرُم ... )) [۳۶]
عدد ماههای سال نزد پروردگار در کتاب الهی از آن روز که آسمانها و زمین را آفریده ، دوازده ماه است ؛ که چهار ماه از آن ماه حرام است ؛ (و جنگ در آن ممنوع میباشد.)
از نظر فقه اسلامی چهار ماه از دوازده ماه آتش بس قرار داده شده است ؛ در این مدت ، جنگیدن با کافران و مشرکان حرام است ، مگر اینکه آنها جنگ را آغاز کنند و یااز کسانی باشند که حرمتی برای ، ماههای حرام قائل نباشند. [۳۷]
افتنان
فتنَ، فتنه در لغت بمعنی گمراه کردن آمده است . افتنان یعنی در فتنه انداختن ، مبتلا کردن به بلا و آزمایش .[۳۸]
در اصطلاح عبارت است از به اعجاب وا داشتن و گمراه کردن مسلمانان توسط کافران اهل کتاب[۳۹] [ بگونهای که نسبت به دین اسلام دچار شک و تردید شده و گمراهشوند. ] یکی از شرایطی که اسلام در عقد ذمه با اهل کتاب مقرر داشته این است که نباید اهل کتاب ، مسلمانان را نسبت به آئین اسلام دچار فتنه کنند.[۴۰]
قرآن کریم میفرماید:
((وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لاتَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدّینُ کُلُّهُ لِلّهِ)) [۴۱]
بجنگید با آنها تا فتنه از میان برود و تمام دین از آن خدا گردد.
شهید مطهری در ذیل این آیه میفرماید: مقصود از ((فتنه )) این است که آنها شما را تفتین میکنند و میخواهند مسلمانان را از دین خودشان خارج بکنند، با آنها بجنگندتا اینکه فتنه از میان برود. [۴۲]
اَمیر
امیر (جمع آن اُمرا) در لغت به معانی زیر آمده است : آمر، پادشاه ، فرمانروا، خلیفه ، رئیس ، بزرگ قوم ، کسی که ازطرف پادشاه حکومت ولایتی یا شهری را به عهدهدارد و ... به کار رفته است .[۴۳]
امیر در اصطلاح : به معنای بالاترین درجه نظامی ، اما پایین تر از فرمانروای کل ، سپهسالار، سردار، فرمانده سپاه و ... استعمال شده است .
((واژه امیر)) و مشتقات آن در بسیاری از روایات اسلامی به کار برده شده است .[۴۴]
امام صادق فرمود:
((کانَ رَسولُ اللّهِ (ص ) اِذا بعثَ سرِیَّةً دَعا باَمیرِها فَاجْلَسَهُ اِلی جَنْبِهِ وَ جَلَسَ اَصْحابُهُ بَیْنَ یَدَیْهِ ثُمَّ قالَ سیرُوا بِسْمِاللّهِ وَ فی سَبیْلِاللّهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِاللّهِ(ص ) لاتَغْدِرُوا وَ لاتغلُوا وَ لاتمثلُّوا وَ لاتقطَعُوا الشَّجَرَةَ اِلاّ اَنْ تَضْطَرُّوا اِلَیْه ا وَ لا تَقْتُلُوا شَیْخاً وَ لا صَبیّاً وَ لا اِمْرَاَةً وَ ... ))[۴۵]
زمانی که رسول خدا(ص ) گروهی را به جنگ میفرستاد، ابتدا فرمانده گروه را میخواست و او را در کنار خود جای میداد و بقیه را در پیش رو مینشاند. آنگاه میفرمود: به سوی دشمن حرکت کنید، به نام خدا و در پناه خدا و در راه خدا و به پیروی از رسول خدا (ص ) پیمان نشکنید، خیانت نورزید، کشتهها را مثله نکنید، درختان راتا ناچار نشدید، قطع نکنید، پیرمردان و کودکان و زنان را نکشید و ... .
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
((صنفانِ مناُمَّتی اِذا صلُحا صلُحتاُمَّتی وَاِذا فسدا فسدَتْ، اَلاُْمراءُ وَ الْفُقَهاءُ))[۴۶]
امرا و فقها دو گروه از امت من هستند که اگر صالح باشند، امت من صالح ، و اگر فاسد باشند، امت فاسد میشود.
در جریان جنگ صفین چون یاران علی (ع ) در مورد حکمیت به ایشان خیانت کردند، حضرت علی (ع ) فرمود:
((لَقَدْ کُنْتُ اَمْسِ اَمیراً فَاَصْبَحْتُ الْیَوْمَ مَاءْمُوراً))[۴۷]
دیروز امیر و فرمانده بودم و امروز ماءمور و فرمانبردار.
کلمه امیر در کتابهای فقهی نیز به معنای فرمانده آمده است که به دومورد آن اشاره میشود:
زمانی که فرمانده سپاه تصمیم گرفت که حمله کند، از خداوند طلب خیر و درخواست پیروزی نماید، و یاران خود را در صفوفی منظم سازماندهی کند و هرگروه را زیرپرچم شجاعترین و کارآمدترین افراد قرار دهد.[۴۸]
زمانی امام دو سپاه را (بطور جداگانه ) به دو مکان مختلف روانه کند، در حالی که برای هر کدام از آنها ((فرمانده و امیری )) منصوب کرده است . اگر هر کدام از آنانغنیمتی به دست آورند، مال خود آنان است و کسی در آن شریک نیست .[۴۹]
توجه : این حکم فقهی ، شامل نیروهای مسلّح با تشکیلات سازماندهی فعلی نمیشود؛ زیرا اینان حقوق بگیر دولت هستند.
اَمانْ
کلمه اَمانْ، مصدر از ماده اَمِنَ، یَاْمَنُ از باب عَلِمَ، یَعْلَمُ است .
اَمانْ در لغت یعنی آرامش خاطر داشتن ، نترسیدن و اعتماد کردن است .[۵۰]
در اصطلاح فقها، امان یعنی دست کشیدن از جنگ و مهلت دادن به کافران ، پس از آنکه آنها تقاضای امان کردند به تعبیر دیگر: تضمین سلامتی افراد کافر توسط افرادمسلمان (یا رهبر مسلمانان ) و محفوظ ماندن ، مال و جان کافران در جنگ .[۵۱]
به کسی که امان داده میشود ((مستاءْمنْ)) و به امان دهنده ؛ ((آمن )) گویند. و در خواست پناهندگی ((استجاره )) نامیده میشود. در فتح مکه وقتی لشکر اسلام درنزدیکی مکه اردو زده بود، شبانه ابوسفیان برای کسب اطلاعات به نزدیک اردوگاه مسلمانان آمد که توسط عباس عموی پیامبر که در حال گشت زنی بود، شناسایی و بهوی امان داده شد. وقتی عباس ابوسفیان را خدمت پیامبر(ص ) آورد آن حضرت دستور داد که او را نزد خود نگهدارد و فردا بیاورد ... . [۵۲]
امان دو قسم است : فردی و گروهی . امان گروهی فقط به دستور امام یا نائب او صادر میشود، ولی امان فردی را هر مسلمانی میتواند صادر کند، بدین معنی که هر یکاز نیروهای سپاه اسلام میتواند به فرد یا افرادی از لشکر کافران امان دهد و او را در پناه خود بگیرد. [۵۳]
آیه زیر مؤ ید این حکم است :
((وَ اِنْ اَحدٌ منَ الْمشْرِکینَ اسْتَجارَکَ فَاَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ اَبْلِغْهُ مَاءْمَنَهُ ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لایَعْلَمُونَ))[۵۴]
و اگر یکی از مشرکان از تو پناهندگی بخواهد به او پناه ده تا این که سخن خدا بشنود سپس او را به جای امنی برسان ، زیرا که آنها گروهی ناآگاهند!(با برنامه هایسازنده دین اسلام آشنایی ندارند).
از حضرت علی (ع ) چنین روایت شده است :
((منِ ائْتمنَ رَجلاً علی دَمهِ ثمَّ خانَ بهِ فاَنامنَ الْقاتلِ برِیُّ، وَ اِنْ کانَ الْمقتُولُ فِی النّارِ))[۵۵]
هر کس مردی را برای حفظ جانش امان دهد، سپس به او حیله بزند و خیانت کند، من از قاتل او بیزارم ، هر چند جایگاه مقتول ، جهنم باشد.
قسمتی از احکام امان
افراد مسلمان فقط برای افراد میتوانند، امان صادر کنند، نه برای جمع کافران ، امان عمومی را امام یا نائب تام الاختیار او صادر میکند زمان صدور امام از طرفآحاد مسلمانان قبل از دستگیری و اسیر شدن کافران است ، ولی امام بعداز دستگیری نیز میتواند امان بدهد.[۵۶]
اسیران مسلمانی که در دست کافران اسیر شدهاند، چنانچه بدون اجبار بعضی از کافران را امان دهند، امان آنان صحیح است .[۵۷]
مدت امان نباید از یک سال تجاوز کند، مگر در حال ضرورت .[۵۸]
اَنْفال
اَنفالْ جمع نفلَ یا نفلْ (به فتح حرف ول و سکون حرف دوم یا فتح حرف اول و دوم ) در لغت به معنی غنایم ، بخشش و زیاده آمده است .[۵۹]
در اصطلاح فقها انفال به اموالی گفته میشود که در اختیار پیامبر(ص ) قرار دارد، سپس به امام (ع ) و بعد از او به امامان بعدی منتقل میشود[۶۰]
و در زمان غیبت کبری به ولایت فقیه منتقل میگردد.
فقها انفال را به شرح زیر شمردهاند:
۱زمینهایی که مسلمانان با اسب و شتر بر آن یورش نیاورده و به ضرب شمشیر به دست نیاوردهاند.
۲اشیاء ویژه و برگزیده پادشاهان .
۳زمینهای موات .
۴قلّه ، سینه و دامنه کوهها.
۵بیشهها و نیزارها.
۶درهها و مسیلها با درختان و معادنی که در آنها میباشد.
۷غنایمی که مسلمانان در جنگ با کافران به دست آوردهاند، در صورتی که جنگ آنان بدون اذن امام (ع ) بوده باشد.
۸زمینهای بی وارث .[۶۱]
آیه انفال چنین است :
((یسئَلُونَکَ عَنِ الاَْنْفالِ قُلِ الاَْنْفالُ لِلّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ اَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ وَ اَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ))[۶۲]
از تو درباره انفال میپرسند: بگو: انفال مخصوص خدا و پیامبر(ص ) است . پس ، از (مخالفت فرمان ) خدا بپرهیزید! و خصومتهایی را که در میان شماست ، آشتی دهید!و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید، اگر ایمان دارید!
بعضی از فقهاء کلیه دریاها و آبهای زیرزمینی و رودخانهها و فضا را از شئوونات و اختیارات مقام والای امام و جانشینی او و ولایت فقیه میدانند. [۶۳]
امام صادق (ع ) فرمود:
((نَحْنُ قُوْمٌ فَرَضَ اللّهُ طاعَتَنا لَنَاالاَْنْفالُ)) [۶۴]
ما گروهی هستیم که خداوند اطاعت از ما را بر مردم واجب کرده است و انفال از ماست .
اَهْلِ کِتاب
اهل کتاب درلغت یعنی کسانی که دارای کتاب آسمانی هستند و در اصطلاح به پیروان آیین یهود، مسیحیت و مجوسیت میگویند.
خداوند متعال میفرماید:
((قاتلُوا الَّذینَ لایؤْمنونَ باللّهِ وَ لابالْیوْمِ الاْ خرِ وَ لایحَرِّمُونَ ما حَرَّمَاللّهُ وَ رَسُولَهُ وَ لا یدینونَ دینَ الْحقِّ باللّهِ منَ الَّذینَ اُوتوا الْکتابَ حتی یعطوا الْجزْیةَ عنْ یدٍ وَ همْ صاغِرُونَ))[۶۵]
با کسانی که از اهل کتابند و به خدا و روز جزا ایمان نمیآورند و آنچه را که خدا و رسولش حرام کرده ، حرام نمیدانند و به دین حق نمیگروند، کارزار کنید تا اینکهبا دست خود و با ذلت جزیه بپردازند.
قرآن در معرفی اهل کتاب میفرماید:
((اِنَّ الَّذینَ امنوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ الْصابئینَ وَ النَّصاری وَ الَْمجوسَ وَالَّذین اَشْرَکُوا...)) [۶۶]
کسانی که ایمان آوردند و کسانی که بر دین یهود، صابئین و نصارا و مجوس باقی مانند و کسانی که شرک ورزیدند.
این آیه یهودیان ، صابئین ، نصارا و مجوس را اهل کتاب معرفی میکند که دارای شریعت و کتاب آسمانی بودند. در مقابل اهل کتاب ، مؤ منان به اسلام و مشرکانمطرح شدهاند، کتاب آسمانی اهل کتاب عبارت است از: تورات برای یهود، انجیل برای نصاری ، اوستا برای مجوس .
((شخصی از امام صادق (ع ) پرسید: آیا مجوسیان صاحب کتابند؟ فرمود: آری ، مگر نامه رسول خدا صلَّی اللّهُ علَیهِ وَ آلِهِ به اهل مکه به گوش تو نخورده که به آناننوشت : یا اسلام بیاورید و یا آنکه به جنگ با شما برمی خیزم . مردم مکه در جواب آن حضرت نوشتند: از ما جزیه بگیر و ما را به بت پرستی مان واگذار. رسول خدا(ص) نوشت :
من جزیه نمیگیرم ، مگر از اهل کتاب .
مجدداً مردم مکه نامه نوشتندو مقصودشان از این نوشته تکذیب آن حضرت بود: چطور میگویی من جزیه نمیگیرم ، مگر از اهل کتاب و حال آنکه از مجوسیان جزیهگرفتهای ؟ رسول خدا(ص ) در پاسخشان نوشت : مجوسیان پیغمبری داشتند که او را کشتند و کتابی داشتند که آن را آتش زدند؛ پیغمبر آنان کتابی آورده بود که درپوست دوازده هزار گاو نوشته شده بود.))[۶۷]
احکام اهل کتاب
امام خمینی (ره ) میفرماید:
((کافر نجس میباشد و در این حکم ، فرقی بین مرتد و کافر اصلیچه حربی باشد و چه ذمینیست .))[۶۸]
بر مسلمانان واجب است که با کافران بجنگند تا اینکه آنها اسلام بیاورند و یا کشته شوند و جزیه پرداخت نمایند و بر دین خود باقی بمانند و پرداخت جزیه تنها از کافراناهل کتاب پذیرفته میشود.[۶۹]قرآن کریم میفرماید:
((قاتِلُوا الَّذینَ لایُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لابِالْیَوْمِ الاَّْخِرِ ... ))[۷۰]
با هر که ایمان به خداوند و روز رستاخیز نیاورد، پیکار کنید.
اَهْلِ ذِمَّه
طایفههایی از اهل کتاب را با قبول شرایط و مقرراتی از جمله پرداخت جزیه زیر چتر حمایت حکومت اسلامی و در سرزمینهای مسلمانان زندگی میکنند، اهل ذمه میگویند.[۷۱]
شرایط ذِمّه
۱پرداخت جزیه .
۲التزام به رعایت مقررات و احکام حکومت اسلامی .
۳عدم ایجاد کلیسا و کنیسه جدید و توسعه ندادن به کلیسای موجود.
۴پناه ندادن به جاسوسهای مشرکان و جاسوسی نکردن .
۵به فتنه نینداختن مسلمانان در مسائل دینی .
۶عدم تعرض به زنان مسلمان چه بانکاح و چه با غیر آن .
بعضی موارد دیگر نیز وجود دارد که ذکر آنها لازم نیست .
تذکر: نقض بعضی از این شروط باعث نقض قرارداد میشود و نقض بعضی دیگر موجب تعزیر شخص ناقض گردد.[۷۲]
اِیْواءِ
ایواء در لغت یعنی پناه دادن و جادادن .[۷۳]
این لغت گاهی با پسوند جاسوس همراه است .
ایواء جاسوس یعنی پناه دادن ، تاءمین امنیت جاسوس دشمن .
یکی از شرایط پذیرش ذمه اهل کتاب این است که به جاسوسهای مشرکان که علیه مسلمانان فعالیت میکنند، پناه ندهند و اگر مرتکب چنین کاری شدند، قرارداد ذمه رانقض کردهاند.
ب
باغی
بغی مصدر باغی ، جمع باغی ، بغاة میباشد، در لغت به معنی طلب کردن ، خواستن ، فساد، تعدی ، ظلم و خارج شدن از حد و حق آمده است . باغی به کسی میگویند که چیزی را طلب کند یا از حد خود تجاوز نماید و ظلم و فساد کند.[۷۴]
در اصطلاح باغی به کسی گفته میشود که از اطاعت امام عادل و بر حق سرپیچی نماید و بر ضد او خروج کند. سرپیچی از اطاعت حاکم عادل شرط بغی است و فرقیندارد که حاکم عادل ، امام معصوم باشد یا نایب امام باشد از قبیل مجتهد جامع الشرایط (ولایت فقیه ) شرط مهم عدالت رهبر است . صاحب جواهر نیز در این باره میگوید: ((باغی کسی است که علیه حکومت عادل قیام کند. صاحب حکومت خواه امام باشد یا غیر امام .))[۷۵]
علامه حلّی مینویسد:
جنگیدن بااهل بغی در زمان غیبت از طرف نایب عام امام هم واجب است . [۷۶]
اهل بغی دو دسته هستند:
الفذوالفئة : یعنی کسانی که تشکیلات نظامی محکم و سازمان یافتهای دارند و به آن رجوع میکنند، مثل : اهل شام و اصحاب معاویه در جنگ صفین .
بغیر ذوالفئة : گروهی که متشکل نیستند و فرمانده و رهبری ندارند که از او دستور بگیرند یا اینکه گروه و مرکزیتشان متلاشی شده است . مثل : اهل بصره و اصحابجمل که پس از جنگ جمل تشکیلات و سازمانشان متلاشی شد.
این تقسیم از نظر شیعه و برخی از شافعیه مورد قبول است .[۷۷]
احکام بغات
جنگ با هر دو دسته واجب است ، لیکن هر کدام احکام مخصوص به خود دارند. دسته اوّل (ذوالفئه ) مجروحان و اسیرانشان کشته شده و فراریانشان تعقیب میشوند، امّادسته دوّم [ غیراز ذوالفئه ] مجروحان و اسیرانشان کشته نمیشوند و فراریانشان تعقیب نمیگردند.
قرآن کریم میفرماید:
((وَاِنْ طائِفتانِ منالْمؤْمنینَ اقْتَتَلُوا فَاصْلِحُوا بَیْنَهُما، فَاِنْ بَغَتْ اِحْداهُما عَلَی الاُْخْری فَقاتِلُوا الَّتی تَبْغی حَتّی تَفی ءَ اِلی اَمْرِاللّهِ))[۷۸]
اگر دو طایفه از اهل ایمان با هم به جنگ برخیزند، شما مؤ منان بین این دو گروه ، صلح و آشتی بر قرار کنید، و اگر یکی از آن دو طایفه به دیگری ظلم کرد،شما با طایفه ظالم و باغی بجنگید تا به فرمان خدا در آیند و ظلم را ترک کنند.
کلینی (ره ) از عبدالله بن شریک و از پدرش چنین روایت کرده است : در جنگ صفین حضرت علی (ع ) کسانی را که مقاومت میکردند و همچنین مجروحان را می کشتو فراریان را تعقیب میکرد. امّا آن حضرت در جنگ جمل زمانی که دشمن شکست خورد فرمود: فراریان را تعقیب نکنید و مجروحان را نکشید و هر کسی به خانه برود ودرب را بندد در امان است ؛ و این دو سیره متفاوت است . زیرا در جنگ جمل فرماندهانشان کشته شده بودند؛ اما در صفّین معاویه زنده بود.[۷۹]
امام صادق (ع ) پیرامون این آیه در باره اهل بصره فرمود:
((وَ همُ الَّذینَ بغوْا علی اَمیرَ الْمؤْمنینَ(ع ) فَکانَ الْواجِبُ عَلَیْهِ قَتْلِهِمْ حَتّی یَغیؤُا اِلی اَمْرِ اللّهِ))[۸۰]
اهل بصره و اصحاب جمل کسانی بودند که بطوری ظالمانه با حضرت علی (ع ) جنگ کردند و بر علی (ع ) واجب بود که با آنها بجنگند تا تسلیم حق و امر الهیشوند.
توضیح : اهل بصره به رهبری عایشه از حکومت عدل امیر مؤ منان (ع ) سر برتافتند و بر ضد آن خروج کرده و جنگ جمل را به راه انداختند. امام نیز باآنان جنگید و باشکستی که نصیبشان ساخت ، آنها را به تسیلم در برابر حق واداشت .
بَثَّ
بَثّْ در لغت یعنی خبر دادن ، آگاه کردن .[۸۱]
در اصطلاح یعنی افشای اسرار. [۸۲]
امام صادق (ع ) فرمود:
((لاتطَّلِعْ صدیقکَ منْ سرِّکَ اِلاّ علی م ا لَوْ اِطَّلَعَ علَیهِ عَدُوَّکَ لَمْ یَضُرَّکَ فَاِنَّ الصِّدیقَ قَدْ یَکُونَ عَدُوَّکَ یَوْماً))[۸۳]
آن مقدار از اسرارت را در اختیار دوستت قرار بده که اگر همین دوست زمانی دشمنت گردید و خواست آنها را افشا کند، ضرری و زحمتی برای تو ایجاد نکند.
بَیْضَةُ الاِْسْلام
بَیْضه به چند معنی آمده است : تخم یا خُصیه ، خودِ آهنی ، حوزه ، ناحیه ، جانب و بیضة البلد؛ یعنی یگانه شهر، که بزرگ شهر است و مردم تابع آن هستند و دور او جمعمی شوند. و نیزموجودیت و کیان واصل واساس اسلام و مرکز حکومت مسلمانان راگویند. [۸۴]
در دعا آمده :
((لاتَسْلِطُ عَلَیْهِمْ عَدُوّاً مِنْ غَیِْرهِمْ فَیَسْتَبیحَ بَیْضَتَهُمْ)) [۸۵]
دشمنی از غیر خودشان بر آنان مسلط نکن تا اجتماع و مرکز حکومت و دعوتشان را نابود کند.
امام خمینی (قدس سره ) میفرماید:
((اگر دشمنی به سرزمینهای مسلمانان و یا مرزهای آنان حمله کند که از آن بر اساس اسلام (بیضة الاسلام ) و اجتماع مسلمانان ترس باشد، بر مسلمانان واجب است بههر وسیلهای که ممکن است با بذل جان و مال ، دفاع نمایند.)) [۸۶]
ت
تَبْییتْ
تبییت در لغت ، شبیخون زدن و شبانه بر دشمن حمله کردن است .
در اصطلاح به حمله شبانه به دشمن اطلاق میشود.
در قرآن کریم کلمه بیات آمده است :
((فَجاءَها بَاءْسُنا بَیاتاً))[۸۷]
عذاب ما شبانه بر قوم فرود آمد.
حکم تبییت
تبییت و شبیخون زدن بر دشمن در صورتی که ضرورتی ایجاب نکند، مکروه است .
علامه حلّی در کتاب قواعد الاحکام مینویسد:
((وَ یُکْرَهُ الْتَبْییتْ ... لِغَیْرِ حاجَةٍ)) [۸۸]
شبیخون زدن بر دشمن بدون ضرورت ، مکروه است .
گفتنی است که ، در صورت ضرورت ، قید کراهت از بین میرود.
امام صادق (ع ) فرمود:
((ما بَیَّتَ رَسُولُ اللّهُ عَدُوّاً قَطُّ لَیْلاً))[۸۹]
هیچ گاه رسول خدا(ص ) شبانه بر دشمن شبیخون نزد.
البته این مساءله قابل بحث است و جایش اینجا نیست .
تَتَرُّسْ
تَتَرُّسْ در لغت به معنی پوشاندن به وسیله تُرْس (سپر) است .[۹۰]
در اصطلاح فقیهان در موردی به کار میرود که کافران بخواهند مسلمانان یا کسانی را که کشتن آنها جایز نیست ، مانند زنان و کودکان برای دفاع از خود سپر قراردهند. [۹۱]
حکم تَتَرُّسْ
حکم شرعی تترس این است که تا حد ممکن از کشتن مسلمانانی که سپر کافران شدهاند، پرهیز شود اگر مسلمانان در جنگ ناچار به کشتن آنان شوند، جایز است و قصاصو دیه ندارد.[۹۲]
در روایت حفص بن غیاث از امام صادق (ع ) چنین آمده است :
ینةٍ منْ مدائِنِ الْحرْبِ هلْ یَجُوزُ اَنْ یُرْسَلَ عَلَیْهَا الْماءَ اَوْ تُحْرَقَ بِالنّارِ ! اَوْ تُرْمَی الْمَنْجَنیقُ حتی یقتلُوا وَ منهمُ النِّساءُ وَ الصِّبْیانُ، وَالشَّیْخُ الْکَبیرِ، وَالاُْساری مِنَ الْمُسْلِمینَ، وَالتُّجارَ؟ فقالَ: یفعلُ ذلِکَ بهمْ، وَ لایمسکُ عنهُمْ لِهوُلاءِ وَ لادِیَةَ عَلَیْهِمْ لِلْمُسْلِمینَ وَ لا کَفّارَةِ)) [۹۳]
شهری که مردمش محارب و با مسلمانان در حال جنگ هستند، آیا میشود آنان را با رهاکردن آب یا سوزاندن یا پرتاب سنگ به وسیله منجنیق کشت در صورتی که میانآنان زنان و کودکان و پیران و همچنین و اسیران از مسلمانان ، و اهل تجارت وجود داشته باشند؟ امام صادق (ع ) فرمود: به خاطر چنین افرادی نباید از کشتن دشمنان ودست یافتن به پیروزی صرف نظر کرد، و میتوان تمامی راههای مذکور در سؤ ال را برای نابودی دشمن انجام داد و اگر مسلمانها در جنگ کشته شدند، دیه و کفّارهندارند.
تَجافیف
تجفافْ (به کسر و فتح اوّل ) از مادّه جَفَّ یا جُفَّ و جمع آن تجافیف است . جُف یعنی غلاف شکوفه خرما، پوست غنچه نا شکفته .[۹۴]
پوششی است که شکوفه و غنچه را از آفات حفظ میکند.
جَفّفَ الفرس یعنی به اسب تجفاف پوشاند.[۹۵]
تَِجفاف یعنی برگستوان (پوششی که جنگاوران قدیم به هنگام جنگ میپوشیدند) مانند زره و پوششی که در قدیم به هنگام جنگ بر روی اسب میافکندند[۹۶]تا ازمجروح شدن در امان باشد.
در آداب جنگ آمده است که هنگام حمله به دشمن ابتدا نیروهایی که زره کامل پوشیدهاند (خود و مرکبشان زرهی است ) به دشمن حمله کنند و پس از آن دیگر نیروها بهحمله دست زنند.[۹۷]
تَحَیُّزْ
تحیزْ :[۹۸]و تحوُّزْ : (بر وزن تفَعُّلْ) در لغت به معنی دست کشیدن از چیزی و ترک کردن آن ، گرفتن مکان ، برخود پیچیدن ، خم شدن ، برگشتن و تغییر حالت دادنآمده است اسم فاعل آن مُتَحیز(بر وزن مُتَفَعِّلْ) میباشد. [۹۹]
در اصطلاح متحیز به آن جنگجویی اطلاق میشود که از یکه تاختن صرف نظر کرده و خود را به طرف عدهای از همرزمان خود بکشاند تا به اتفاق آنها بجنگند[۱۰۰]
قرآن کریم در این باره میفرماید:
ها الَّذینَ آمنُوا اِذا لَقَیْتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الاَْدْبارَ وَ مَنْ یُوَلَّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبَرَهُ اِلاّ متحرِّفاً لِقِت الٍ اَوْ مُتَحَیِّزاً اِلی فِئَةٍ فَقَدْ ب اءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّ هِ وَ مَاءْوی هُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَالْمَصیرُ))[۱۰۱]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون با کافران در جبهه نبرد رو به رو شدید، روی از ایشان بر نتابید و هر کس در آن روز پشت به دشمن کند، جز آن کس که به جهتمصالح نبرد از جانبی به جانب دیگر رود یا خود را به سوی عدهای از همرزمانش بکشاند، مشمول غضب خدا شده جای او جهنم است و بد سرانجامی است .
در روایتی از قول امام موسی بن جعفر علیه السلام چنین آمده است:
((دَخلَ عمرُوبنُ عبیدٍ علی اَبی عبدِاللّهِ علَیْهِالسَّلام فَلَمّاسَلَّمَ وَجَلَسَ تَلی هذِهِالاْ یَةَ: ((اَلَّذینَ یجتنبونَ کَبائِرَ وَالْفَواحِشَ)) ثُّمَ اَمْسَکَ فَقالَ لَهُ اَبُو عَبْدِاللّهِ عَلَیهِالسَّلام : ما اَسکتکَ؟ قالَاُحبُّ اَنِْنَ کتابِاللّهِ عَزَّوَجَلَّ : فَقالَ : نَعَمْ یاعَمُرُو وَ اَکْبَرُ الْکَبائِرِ الاِْشْراکَ باللّهِ ... وَالْفرارُ منَ الزَّحفِ لاَِنَّ اللّهَ عزَّوَجلَّ یَقوُلُ : ((مَنْ یُوَلِّهِمْ یُومَئِذٍ دُبُرَهُ اِلاّ مُتَحَرِّفاً لِقِت الِ اَوْمُتَحَیِّزاً اِلی فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ ... ))[۱۰۲]
عمرو بن عبید نزد امام صادق (ع ) آمد. چون سلام کرد و نشست این آیه را خواند کسانی که از گناهان کبیره و زشتیها دوری کنند، سپس از سخن باز ایستاد. امام صادق(ع ) به او فرمود: چرا سکوت کردی ؟ گفت : دوست دارم گناهان کبیره را از کتاب خدای عزوجل بدانم فرمود: آری ، ای عمرو. بزرگترین گناه کبیره شرک به خداست... و فرار از جهاد، زیرا خدای عزوجل میفرماید: هر که در آن روز به دشمن پشت کند، جز کسی که برای جنگیدن منحرف شود یا بسوی گروهی دیگر جای گیرد، بهغضب خدا برگشته و جایش جهنم است که بد سرانجامی است .
همچنین از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام در ذیل آیه مذکور چنین نقل شده است :
((اَخبرَ اَنَّ منْ وَلیّ دُبرَهُ علی غیرِ وَجهِالْتَحَرُّفِ لِلْقِتالِ وَ الْتَحَیُّزِ اِلَی الْفِئَةِ اَنَّهُ رَجَعَ بِسَخَطِهِ تَعالی ))[۱۰۳]
خداوند در قرآن کریم ) خبر داده است که اگر کسی ( در میدان جنگ ) پشت به دشمن کند، به خشم خدای تعالی رجوع کرده است ، مگر به منظور به کار بردن حیله جنگیباشد یا بخواهد به گروه خود ملحق شده و به اتفاق آنها بجنگند.
تَحَرُّفْ
تحرُّفْ یعنی خود را به یکسو کشیدن ، کناره گرفتن . اسم فاعل آن مُتَحَرِّف است .[۱۰۴]
در اصطلاح ((مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ)) به رزمندهای گویند که در میدان جنگ از این سو به آن سو میرود تا بدین وسیله راهی برای غافلگیری حریف خود پیدا کند (حیله جنگیبزند). [۱۰۵]
تَحْویلْ
تَحْویلْ در لغت یعنی دگرگون شدن و از حالی به حالی در آمدن .[۱۰۶]
و دراصطلاح یعنی تغییر حالت افراد رزمنده از طریق تغییر عقیده دادن و پشیمان شدن از رفتن به سوی دشمن . برای مثال بگوید: بهتر آن است که برگردیم ، ما توانجنگیدن با دشمن را نداریم و ... که بدین وسیله موجب تضعیف روحیه رزمندگان میشوند.
بر عهده امام مسلمانان است که وقتی مسلمانان را شناسایی کرد، از رفتن آنان به عملیات جلوگیری کند.[۱۰۷]
تَخْذیل
تخذیل در لغت یعنی یاری و اعانت نکردن و در اصطلاح به معنی ترک قتال و سست کردن دیگران دررفتن به جبهه آمده است .[۱۰۸]
در اصطلاح قرآن و روایات و فقه اسلامی همان معنی مقصود است .
قرآن میفرماید:
((اِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ، وَ اِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَاالَّذی یَنْصُرْکُمْ)) [۱۰۹]
اگر خداوند شما را یاری دهد، هیچ کس بر شما غلبه نمیکند، و اگر شما را رها کند چه کسی غیر از او توان یاری شما را دارد.
امام معصوم فرمود:
((اَلْمُؤْمِنُ اَخُ الْمُؤْمِنِ لایَخْذُلْهُ)) [۱۱۰]
مؤ من برادر مؤ من است و هیچ گاه او را در کمک دادن رها نمیکند.
شیخ طوسی (ره ) میفرماید: ((تخذیل )) بدین گونه است که شخص ((مُخَذِّلْ)) به دیگران بگوید: بهتر است برگردیم ، ما قدرت مقاومت در برابر دشمن را نداریم ، و یابگوید که بعضی از اینها مقاومت و پایداری ندارند، و بدین طریق روحیه مسلمانان را تضعیف کند، و آمادگی آنها را خدشه دار سازد. اگر یکی از این گونه افراد به جهاد آید و جنگ هم بکند، سهمی [ از غنایم جنگی و بیت المال ] ندارد؛ زیرا او از مجاهدان نیست ، بلکه از عاصیان به شمار میرود.[۱۱۱]
تَخَلُّفْ از جنگ
تَخَلُّفْ در لغت به معنی خلاف جستن ، سرپیچی و روگردانی آمده است .[۱۱۲]
در اصطلاح به کسی گفته میشود که بدون عذر شرعی ، پشت جبهه بماند و با رزمندگان اسلام در صحنه نبرد با دشمنان خدا حضور نیابد چنین کسی از جنگ تخلف کردهو از متخلفان به شمار میآید. [۱۱۳]
تخلّف با فرار در این جهت فرق دارد، تخلّف سرپیچی کردن از دستور رفتن به جبهه است ، ولی فرار، پشت کردن به جبهه جنگ است و برای هر دو در فقه اسلام و آیات واحادیث مطالبی آمده است . برای اطلاعات بیشتر به واژههای زحف و فرار مراجعه کنید.
تخلف از جنگ در قرآن
الثَّلاثَةِ الَّذینَ خُلِفُوا حَتّی اِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الاَْرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ اَنْفُسُهُمْ وَ ظنُّوا اَنْ لا ملْجاءَ مناللّهِ اِلاّ اِلَیهِ ثمَّ ت ابَ علَیهمْ لِیتوبوا اِنَّ اللّ هَ هوَ التَّوّ اب الرَّحیمُ))[۱۱۴]
و بر آن سه تن که تخلف کردند تا آنکه زمین با همه گستردگی اش برآنان تنگ شد و بلکه از خود دلتنگ گشتند و دانستند که از خشم خدا جز به لطف او پناهی نیست . پسخدا به آنان توفیق توبه داد تا توبه کنند که خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است .
شاءن نزول آیه
هنگامی که رسول خدا(ص ) از جنگ تبوک بازگشت ((کعب بن مالک ، مراة بن ربیع و هلال بن امیه )) که از جنگ تخلف کرده بودند، نزد آن حضرت رفتند و از اینکه در آنلحظات حساس و سرنوشت ساز که اسلام در معرض هجوم ابرقدرت روم بود، در صحنه نبرد حضور نیافته بودند، عذرخواهی کردند؛ ولی رسول خدا(ص ) به سخنانشانپاسخ نداد و به مسلمانان نیز دستور داد که با آنان سخن نگویند. همه مسلمانان حتی کودکان به فرمان پیامبر خدا(ص ) گردن نهادند و در این مبارزه منفی به منظور تنبیهمتخلفان شرکت کردند و از آنان کناره گرفتند. همسران متخلفان برای کسب تکلیف نزد پیامبر(ص ) رفتند و آمادگی خود را برای شرکت در این مبارزه و منزوی ساختنهمسران متخلف خود اعلام کردند و گفتند: ((ما نیز از آنان کناره گیری میکنیم .))
پیامبر(ص ) با کناره گیری آنان از شوهرانشان موافقت نکرد، ولی دستور داد که از همبستر شدن با آنان خودداری کنند. صحنه شگفتی پدید آمده بود. متخلفان با هر کسسخن میگفتند، از آنان روی برمی تافت و پاسخ نمیداد. چند روزی بدین گونه گذشت و آن سه نفر با یکدیگر به سر بردند، ولی دیگر مدینه بر آنان تنگ شده و ماندن در آنبرایشان میسر نبود. یکی از آنان گفت : ((مردم با ما قطع رابطه کردهاند و کسی با ما سخن نمیگوید، خوب است ما هم از یکدیگر جدا شویم .)) به دنبال این سخن ، آنهااز یکدیگر جدا شدند و هر کدام به سویی رفتند و پنجاه روز به گریه و زاری و توبه به در گاه خداوند پرداختند تا اینکه خدا توبه آنان را پذیرفت . [۱۱۵]
((فرِحالُْمخلَّفونَ بمقعدِهِمْ خِلافَ رَسُولِاللّهِ وَ کَرِهُوا اَنْ یُجاهِدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فی سبیلِاللّهِ وَ قالُوا لاتنفرُوا فی الْحرِّ قلْ نارُ جهنَّمَ اَشدُّ حرّاً لَوْ کانوا یَفْقَهُونَ))[۱۱۶]
تخلف جویان (از جنگ تبوک ) از مخالفت با رسول خدا خوشحال شدند؛ و کراهت داشتند که با اموال و جانهای خود، در راه خدا جهاد کنند؛ و (به یکدیگر و به مؤ منان )گفتند: (( در این گرما، (بسوی میدان ) حرکت نکنید!)) به آنان بگو: ((آتش دوزخ از این هم گرمتر است !)) اگر میدانستند.
آیه درباره گروهی از منافقان است که در جنگ تبوک حضور نیافتند و از این کار خود شادمان بودند. آنها به یکدیگر یا به مؤ منان میگفتند: در این هوای گرم از مدینهبیرون نروید. قرآن به آنان پاسخ میدهد که شما گمان میبرید از گرما نجات یافتهاید؟ چنین نیست ، بلکه با ارتکاب گناه بزرگ تخلّف ، از چاله به چاه افتادهاید، و ازگرما به شعلههای سرکش آتش دوزخ پناه بردهاید.
َالُْمخَلَّفُونَ مِنَاْلاَعْرابِ شَغَلَتْنا اَمْوالُنا وَ اَهْلوُنا فَاسْتَغْفِرْلَنایَقُولُونَ بِاَلْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فی قلُوبهمْ قلْ فمنْ یملِکُ لَکمْ مناللّهِ شیْئاً اِنْ اَرادَبِکُمْ ضَرّاً اَوْ اَرادَبِکُمْ نَفْعاً بَلْ کانَاللّهُ بِماتَعْمَلوُنَ خَبیراً)) [۱۱۷]
بادیه نشینان که از فرمانت سرپیچی کرده ( و در نبردها شرکت نجسته و در حدیبیه همراهت نیامدهاند)، بزودی خواهند گفت : اموال و خانواده یمان ما را سرگرم کردند.از خدا برایمان آمرزش بخواه . به زبانهایشان چیزی میگویند که در دلهایشان نیست . به آنان بگو: اگر خداوند اراده کند که زیان یا سودی به شما برساند، چه کسی میتواند بر خلاف آن عمل کند، بلکه خدا به کارهایتان آگاه است .
تَعْبِئَة
تَعْبِئَة درلغت یعنی چیزی را بطور کامل انجام دادن . [۱۱۸]
در اصطلاح ، تجهیز و آماده کردن نیروهای نظامی برای جنگ را گویند. البته در زمانی که آخرین مراحل آمادگی را گذرانده ، یعنی صفها منظم شده و هر گروهی درجایگاه خود قرار گرفته باشد. [۱۱۹] به عبارت دیگر آرایش جنگی گرفتن را گویند.
ث
ثُبات
ثبات با ضم ثاء در لغت یعنی مرد با استقامت و شجاع و بی باکی که صادقانه میجنگد.[۱۲۰]
در اصطلاح یعنی به صورت گروهی جنگیدن ، یا گروهی دریک جهت قرار گرفتن و جنگیدن آمده است .
امام باقر(ع ) فرمود:
((ثبات سرایا هستند وجمع سرایا را عساکر گویند.)) [۱۲۱]
قرآن کریم میفرماید:
((یا اَیُّهَاالَّذینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍاَوِانْفِرُوا جَمیعاً))[۱۲۲]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، آمادگی خود را (در برابر دشمن ) حفظ کنید! و به صورت دسته و گروه و احد یا دستههای متعدد (طبق شرایط هر زمان و مکان ) بهسوی دشمن حرکت کنید.
ثَغْر
ثغر جمع آن ثُغُور در لغت یعنی جایی که خوف حمله دشمن از آنجا میرود، مانند شکاف کوهها و درهها، مرز و حدود.[۱۲۳]
در اصطلاح عبارت است از: مکانی که ترس هجوم دشمن از آن میرود. مانند مرزها، شکاف کوهها و درهها و نظیر آن .[۱۲۴]
حضرت امیر(ع ) در نامهای به یکی از کارگزاران خود چنین مینویسند:
((فَاِنَّکَ مِمَّنْ اَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلی اِقامَةِ الدّینِ وَ اَقْمَعَ بِهِ نَخْوَةَ الاَْثیمِ وَ اَسُدُّ بِهِ لَهاةَ الثَّغْرِالَْمخُوفْ ... ))[۱۲۵]
تو از کسانی هستی که من برای نگهداری دین از آنان یاری میجویم و سرکشی گناهکار را فرو مینشانم و زبانکی هستی که مرز ترسناک راه دشمن را به آن میبندم .(در اینجا حضرت عامل خود را به گوشتی تشبیه کرده که نزدیک گلوی شخص است که آن را زبانک مینامند و چون راه گلو را بندد نفس قطع میگردد.)
ج
جاسُوس
جاسوس از جَسَّ، یَجُسُّ در لغت : به معنای لمس کردن رگ برای گرفتن نبض جهت تشخیص صحت یا سقم فرد به کار میرود. حسّ بدون نقطه نیز استعمال شده است.
در اصطلاح : عبارت است از فردی که نوکر و مزدور بیگانه است و در لباس معمولی و عادی برای دستیابی به اخبار محرمانه و اطلاعات سرّی برای بیگانگان تلاش میکند. حکم چنین فردی در اغلب کشورها اعدام است . [۱۲۶]
پیامبراکرم (ص ) و امامان معصوم (ع ) با جاسوس بشدّت برخورد و دربسیاری از موارد دستور قتل آنان را صادر کردند. برای نمونه موردی را که شیخ مفید در کتابارشاد ذکر کرده ، میآوریم :
امام حسن (ع ) امر کردند جاسوسی را که از قبیله ((بنی القین )) بود و در قبیله بنی سلیم پنهان شده بیابند، پس او را گرفته و گردن زدند. [۱۲۷]
جَریح
جریح و مجروح به کسی که زخم برداشته گفته میشود.
حضرت علی (ع ) به اصحابش فرمود:
(( ... اِذا رَاَیتمْ منْ اِخوانکمُ الَْمجرُوحَ وَ منْ قدْ نکلَ بهِ، اَوْ منْ قدْ طَمِعَ فیهِ عَدُوَّکُمْ فَقُوهُ بِاَنْفُسِکُمْ))[۱۲۸]
اگر از برادران رزمنده خود کسی را دیدید که درجنگ زخم برداشته ، و یا عضوی از بدنش قطع شده یا در دسترس دشمن قرارگرفته و میخواهند او را اسیر کنند، با جانخود او را نجات دهید.
پیامبر گرامی اسلام (ص ) فرمود:
((منْ جرِحَ فی سبیلِاللّهِ جاءَ یَوْمَالْقِیامَةِ ریحَهُ کَریحِالْمِسْکِ، وَ لَوْنُهُ لَوْنُالْزَعْفِرانِ عَلَیْهِ طابِعُ الشُّهَداءِ))[۱۲۹]
هرکس در راه خدا زخم بر دارد و مجروح شود، روز قیامت میآید، در حالی که بوی او مانند بوی مشک معطر است ، و رنگ او مانند رنگ زعفران خوشرنگ است ، وسیمای شهیدان بر چهره او نمایان است .
جِزْیَه
جزیه در لغت از ماده جزی یجزی به معنی کفایت چیزی از چیزی است [۱۳۰]و در اصطلاح فقهی به مقدار مالی گفته میشود که امام مسلمانان از کافران اهل کتاب کهحاضر به عقد قرار داد صلح شدهاند، سالیانه دریافت میکند و در قبال آن امنیت مالی ، جانی و ناموسی آنها را تامین مینماید.[۱۳۱]
حکم اهل ذمه از دیدگاه قرآن
((قاتِلُوا الَّذینَ لایُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لابِالْیَوْمِ الاَّْخِرِ وَ لایُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَاللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لایَدینُونَ دِیْنَالْحَقِّ مِنَ الَّذینَ اُوتُوا الْکِتابَ حَتّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ، عَنْ یَدٍ وَهُمْ صاغِرُونَ))[۱۳۲]
با کسانی از اهل کتاب که ایمان به خدا و روز جزا ندارند، و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده ، حرام نمیدانند، دین حق [اسلام ] را نمیپذیرند، پیکار و جهادکنید، تا زمانی که جزیه را به دست خود با فروتنی و خضوع بپردازند.
زراره میگوید: امام صادق (ع ) فرمود:
لَ اللّهِ صلَّی اللّهُ علَیهِ وَ آلِهِ وَ سلَّمْ قَبِلَ الْجِزْیَةَ مِنْ اَهْلِ الذِّمَةِ عَلی اَنْ لایَاءْکُلُوا الرِّبا، وَ لالَحمَ الْخنْزیرَ، وَ لایَنْکِحُوا الاَْخْواتِ، وَ لابَناتِ اْلاُخْتِ، فَمَنْ فَعَلَ ذلِکَ مِنْهُمْ بَرِئَتْ مِنْهُالذِّمَّةَ اللّهِ وَ ذِمَّةَ رَسُولِهِ))[۱۳۳]
رسول خدا(ص ) جزیه را از اهل ذمه به شرطی پذیرفت که رباخواری نکنند و گوشت خوک نخورند و با خواهر و دختر برادر و دختر خواهر خود ازدواج ننمایند هر کداماز ایشان این اعمال را مرتکب شوند، دیگر هیچ تعهدی از جانب خدا و رسولش برای او نیست .
حدّ جزیه : مبلغ جزیه ، حدّ معینی ندارد، بلکه بستگی به نظر امام و پیشوای مسلمانان دارد.[۱۳۴]
جَعالَة
جعالَة و جعل وَ جعیلَة در لغت به آن چیزی گفته میشود که در مقابل انجام عملی قرار داده میشود. جمع آن جَعالاتْ و جَعائِلْ است .
در اصطلاح ، صیغهای است که ثمره آن تحصیل منفعت در مقابل انجام عملی است و در آن علم به خصوصیات عمل و عوض نیز لازم نیست ؛ [۱۳۵]بعنوان مثال ،فرماندهی اعلام میکند که هر کس خبر از دشمن آورد، فلان مبلغ را به او میدهم .
در کتاب مبسوط چنین آمده است : برای امام و نایب او در جنگ جایز است برای مصلحت مسلمانان ، جعایل قرار دهد؛ برای مثال بگوید: کسی که برای ما راه دشواری رابنمایاند، و راه بلد ما باشد برای او این مقدار است ، کسی که برای ما راه نفوذ به قلعهای را روشن کند، برایش این مقدار است .[۱۳۶]
جِناحْ
جِناحْ در لغت یعنی طرف ، سمت و بال[۱۳۷]و ... .
در اصطلاح ، عبارت است از هریک از دو نیرویی که هنگام آرایش جنگی در دو طرف قلب لشگر قرار میگیرند.[۱۳۸]
در نبرد صفین هنگامی که پیشقراولان سپاه حضرت علی (ع ) به جلوداران سپاه معاویه نزدیک شدند، حضرت ، مالک اشتر نخعی را با عجله روانه کرد و ریاست تماملشگر را به او سپرد و فرمود: زیاد را بر میمنه (جناح راست ) و شریح را بر میسره (جناح چپ ) بگذار و خود در قلب سپاه بمان .[۱۳۹]
جُنَّه
جُنَّه در لغت یعنی پوشاندن و پنهان کردن .[۱۴۰]
در اصطلاح یعنی هر آنچه که باعث حفظ انسان در مقابل دشمن میشود، از سلاح گرفته تا سایر وسائل و ابزار جنگی .
در حدیث چنین آمده است :
((اَلصَّوْمُ جُنَّةٌ مِنَ النّارِ))[۱۴۱]
روزه انسان را از داخل شدن در آتش حفظ میکند.
یعنی چون سپری میان او و آتش جهنّم قرار میگیرد.
جَوشَنْ
جوْشن از جاش یجوش جوشاً در لغت : یعنی صدر، سینه و زره ((اَلْجَوْشَنُ مِنَ اللَّیْلِ)) یعنی اول یا نیمه شب . [۱۴۲] جمع آن جواشن است .
در اصطلاح زرهی است که سینه رزمنده را میپوشاند و جزء سَلَب[۱۴۳] محسوب میشود.[۱۴۴]
جِهاد
جهاد چنانچه از جَهدبه فتح جیمباشد، به معنی سختی و مشقت است ، و اگر از جُهدبه ضم جیمباشد، به معنی توان و صرف نیروست .
در اصطلاح شرع و فقه اسلامی به ایثار جان و مال در جنگ با دشمنان اسلام به منظور اعتلای پایگاه اسلام و اقامه شعائر دینی و ایمانی[۱۴۵]اطلاق میشود.
خداوند متعال در این باره میفرماید:
((اِنفرُوا خفافاً وَ ثقالاً وَ جاهِدُوا بِاَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ فی سَبیلِاللّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ))[۱۴۶]
برای جنگ با دشمن شیوه سبک و سنگین بار کوچ کنید و در راه خدا با مال و جان خود جهاد نمایید این کار برای شما سود دارد، چنانچه به آثار آن پی ببرید و آگاهیلازم را پیدا کنید.
و در جای دیگر میفرماید:
((جاهِدُوا فی سَبیلِاللّهِ حَقَّ جِهادِهِ))[۱۴۷]
در راه رضای خدا با دشمنان اسلام بطور کامل بجنگید و جهاد کنید
.
در روایات چنین میخوانیم :
((مَثَلُ الُْمجاهِدِ فی سَبیلِ اللّهِ مَثَلُ الصّائِمِ نَهارُهُ الْقائِمِ لَیْلُهُ حَتّی یَرْجِعَ))[۱۴۸]
رزمنده در راه خدا همانند کسی است که روزها روزه بگیرد و شبها به شب زنده داری و عبادت مشغول شود.
امام علی (ع ) فرمود:
((اَلْجِهادُ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُاللّهُ لِخاصَّةِ اَوْلِیائِهِ))[۱۴۹]
جهاد یکی از درهای بهشت است که خداوند آن را برای دوستان مخصوص خود بازکرده است .
اقسام جهاد به شرح زیر است :
۱جنگ با کافران و مشرکان (قبل از آنکه آنها به مسلمانان کاری داشته باشند) برای دعوت آنها به اسلام .
فقهای امامیه وجوب این گونه جهاد را به اجازه امام عادل و بر حقّ (که یکی از دوازده امام معصوم (ع ) باشند) یا به اجازه نائب امام که در این خصوص ولایت داشتهباشد، مشروط دانستهاند. این قسم را ((جهاد ابتدایی )) مینامند.
۲جهاد دفاعی در صورتی است که دشمنان اسلام به مسلمانان حمله کنند. در این صورت ، مسلمانان برای حفظ جان ، مال ، ناموس ، دین و مرزهای خود با دشمن بهپیکار برمی خیزند. جهاد دفاعی مشروط به اذن امام (ع ) نیست .
۳جنگ با بغاة و کسانی که برامام (ع ) و حکومت اسلامی شوریدهاند.[۱۵۰]
جَیْشْ
جیش به فتح اوّل و سکون دوم ( جمع آن جیوش ) در لغت به معنای جند، لشگر یا سپاهی که برای جنگ یا غیر جنگ میروند، آمده است .[۱۵۱]
در اصطلاح نیز به همان معنای لغوی خود یعنی لشگر و سپاه به کار رفته است . در کتابهای تاریخی آمده است که رسول خدا(ص ) در اواخر عمر مبارک خود برای مقابلهبا رومیان لشگری به فرماندهی اسامة بن زید فراهم کرد و فرمود:
((جَهِّزُوا جَیْشَ اُسامَةَ لَعَنَ اللّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ))[۱۵۲]
لشگر اسامه را آماده سازید، خداوند لعنت کند کسی را که از این لشگر سر پیچی کند.
تعداد نفرات جیش
سریه : گروههای سه تا پانصد نفری (که در شب یا مخفی بیرون بروند) را سریّه میگویند.
سَوارِبْ: دستههایی هستند که در روز [ برای جهاد ] بیرون میروند.
مِنْسَر: سپاهی است که بیش از پانصد و کمتر از هشتصد نفر باشند، جمع آن مَناسِر میباشد.
جَیْشْ: سپاهی است که شمارش به هفتصد نفر برسد.
خَشْخاش : سپاهی است که بیش از هشتصد و کمتر از هزار نفر استعداد داشته باشد.
جَیْش اَزْلَمْ: سپاهی است که استعدادش به هزار نفر برسد.
جیش جُحْفل : سپاهی است که استعدادش به چهار هزار نفر برسد.
جَیش جَرّار: سپاهی است که استعدادش به دوازده هزار نفر برسد.
کَتیبَه : سپاهی است که فراهم گشته و جمع شده و پراکنده نشود.
اَرْعَن : سپاه بزرگ و بی مانند
خَمیس : سپاه عظیم
نَقیصه : هر گاه سرایا و سوارب بیرون رفته ، پراکنده و دسته دسته شوند، در آن صورت به دستههای کمتر از چهل نفر ((جرائد)) و به دستههای بیش از چهل تا سیصدنفر ((مقانبْ)) و به دستههایی که بیش از سیصد و کمتر از پانصد نفر استعداد دارند ((جمرات )) گویند و دستههایی که مرکب از چهل مرد جنگی بودند را ((عُصبه )) مینامیدند.
حَضیره : دستههایی که از ده نفر کمتر استعداد داشته باشند.[۱۵۳]
البته این اصطلاحات مربوط به صدر اسلام میشود.
ح
حاسِر
حَسْر در لغت یعنی سر برهنه .[۱۵۴]
و دراصطلاح به کسی که در میدان جنگ کلاهخود و زره نپوشیده باشد[۱۵۵]اطلاق میشود.
حضرت امیر(ع ) در تعلیم آداب و رسوم جنگ چنین فرمود:
((فَقَدِّمُوا الدّارِعَ وَ اَخِّرُوا الْحاسِرَ))[۱۵۶]
در میدان کارزار افراد زره دار را در صف جلو و افراد بدون زره را در صفوف بعدی قرار دهید.
حِذْر
حِذْر در لغت به معنی بیم و پرهیز میباشد، و در اصطلاح بمعنی حفظ هوشیاری و رعایت جانب احتیاط در مقابل دشمنان اسلام .
قرآن کریم میفرماید:
((یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ))[۱۵۷]
ای کسانی که ایمان آوردهاید! آمادگی خود را (در برابر دشمن ) حفظ کنید.
آیه دیگر که نماز خوف را تشریح میکند میفرماید:
(( ... وَ لْیَاءْخُذُوا حِذْرَ هُمْ وَ اَسْلِحَتِکُمْ...))[۱۵۸]
و باید هوشیاری خویش را حفظ و سلاحهایشان را ( در حال نماز) با خود حمل کنند.
با توجه به دو آیه مذکور ((حذر)) به معنی مراقبت در برابر خطر و رعایت احتیاط و حفظ هوشیاری است . به این دلیل که در آیه دوّم حذر کنار سلاح آمده است . بنابراینآماده سازی همه لوازم از قبیل : کسب اطلاعات ، اسلحه ، تعلیمات ، نقشه جنگی ، تعیین فرمانده ، تدارکات ، مواصلات و تمام عوامل واسباب و مقدماتی که باعثپیروزی در جنگ است را فرا میگیرد. گرچه بعضی از مفسران همچون طبرسی ، [۱۵۹]گفتهاند: اگر حذر رابه معنی اسلحه بگیریم . با مقیاسهای کلام عرب سازگاراست ، امّا چنان که از کتابهای لغت و تفسیر استفاده میشود، اسلحه یکی از مصداقهای آن است .
حَرب
حرب در مقابل صلح به معنی جنگ و ستیز است . حضرت علی (ع ) فرمود:
((فخذُوا لِلْحرْبِ اُهبتها، وَ اَعدُّوا لَها عدَّتها، فَقَدْ شَبَّ لَظاها، وَ عَلاسَناها وَ اسْتُشْعِرُوا الصَّبْرَ فَاِنَّهُ اَدْعی اِلَی النَّصْرِ))[۱۶۰]
پس برای جنگ آماده شوید و لوازم آن را فراهم کنید که آتش کارزار افروخته شده و شعلههای آن بلند گشته است . شکیبایی و استقامت را شعار خود سازید ، که مهمترینراه رسیدن به فتح و پیروزی و غلبه بر دشمن ، شکیبایی است .
در قرآن کلمه حرب به معنی جنگ آمده است ، آنجا که میفرماید:
(( ... حَتّی تَضَعَ الْحَرْبُ اَوْزارَها ... ))[۱۶۱]
تا هنگامی که جنگ سختیهای خود را فرو گذارد.
کلمه حرب و مشتقاتش ، شش بار در قرآن مجید آمده است :
((فَاِمّا تَثْقَفَنَّهُمْ فیِ الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ))[۱۶۲]
اگر در کار زاری با آنها رو به رو شدی به وسیله کشتن ایشان ، کسانی را که دنبال آنها هستند، پراکنده سازید.
فرق حرب با معرکه این است که معرکه در اصل به معنی محل قتال است ، نه خود قتال ، گر چه به معنی قتال نیز آمده است .
حِرْز
حِرز در لغت به معنی قلعه و سنگر است . [۱۶۳]
در اصطلاح عبارت است از مکان نفوذ ناپذیر و محکم .
در دعا چنین میخوانیم :
((اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فی حِرْزٍ حارِزٍ))[۱۶۴]
خداوندا ما را در مکان محکم و امنی قرار بده که از ورود دشمنان جلوگیری کند (بسیار محکم باشد که دشمنان نتوانند به آن نفوذ کنند)
حَرْبی
حرب درلغت به معنی ، جنگ و ستیز است و ((ی )) در کلمه ((حربی ))، یای نسبت میباشد.
در اصطلاح بیگانگانی که مشمول قرارداد ذمّه نیستند، حالت خاصّی در برابر جامعه اسلامی دارند. از این رو در فقه اسلامی ((حربی )) نامیده میشوند این عنوان شاملدو دسته متمایز از بیگانگان میگردد:
۱بیگانگانی که از نظر معتقدات مذهبی پیرو یکی از ادیان سه گانه آسمانی : یهودیت ، مسیحیت و مجوسیت نمیباشند. این دسته نمیتوانند از حق قرارداد ذمّه استفادهکنند.
۲بیگانگانی که اهل کتاب و پیرو یکی از ادیان سه گانه مزبور میباشند، ولی تن به قرارداد ذمه ندادهاند.
حربی از جمیع مزایای اهل ذمه محروم است ، در نتیجه ورودش به سرزمین اسلامی (دارالاسلام ) ممنوع بوده ، و حق اقامت در آن را ندارد.
شخصی حربی تنها در صورتی میتواند حق ورود یا عبور و سکونت در سرزمین اسلامی را به دست آورد که از قانون خاصّی که در فقه اسلامی تحت عنوان ((امان ))یاد شده ، استفاده کند.[۱۶۵]
حَرْسْ
حرْس بر وزن فعل اسم جمع یا جمع است . مفرد آن حرسی و حارس است این کلمه در لغت به معنی نگاهبانان درگاه سلطان ، رقیبان و پاسبانان به کار رفته است .[۱۶۶]
این واژه فقط یک بار در قرآن استعمال شده است .
در قرآن کریم از قول جنیان چنین آمده است :
((وَ اَنّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدیداً وَ شُهُباً))[۱۶۷]
ما به آسمان رسیدیم و آن را پر از نگهبانان قدرتمند و شهابها یافتیم
در بسیاری از روایات اسلامی ماده ((حرس )) با مشتقات مختلف آن مورد استفاده قرار گرفته است که به نمونهای از آن اشاره میکنیم .
فی قَوْلِهِ تَعالی : وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ. [۱۶۸]رُوِیَ اَنَّ النَّبِیَ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَما نزِلَتْ هذِهِ الاْ یةُ قالَ لِحرّاسٍ منْ اَصحابهِ یحرُسونَهُ؛ (سَعَدُ وَ حُذ
خ
خُدْعَه
خدعه درلغت به معنی ، نیرنگ ، گول زدن وگمراه کردن ، چشم بندی و غیره ... آمده است .[۱۶۹]
در اصطلاح به کارگیری نیرنگ و خدعه در جنگ برای نابود کردن یا تسلیم ساختن دشمن گفته میشود.
حضرت علی (ع ) فرمود:
از رسول خدا (ص ) در جنگ خندق شنیدم که فرمود : ((اَلْحَرْبُ خُدْعَةٌ))[۱۷۰]یعنی جنگ فریب است . و نیز فرمود: ((تُکَلِّمُوا بِما اَرَدْتُمْ))[۱۷۱]یعنی آنچه را که میخواهید درباره نابودی دشمن (باگفتن دروغ ) به زبان بیاورید، آزاد هستید.
در تاریخ چنین نقل شده است : حضرت علی (ع ) در جنگ خندق عمروبن عبدود را به کار دیگری مشغول کرد و سپس به پای او شمشیر زد که قطع شد. عمرو گفت : ایعلی خدعه کردی . حضرت جواب داد ((اَلْحَرْبُ خُدْعَةٌ)) جنگ ، فریب است . [۱۷۲]
پیامبر(ص ) فرمود:
((ثلاثٌ یحسنْ فیهِّنَ الْکذْب : اَلْمکیدَةُ فی الْحرْبِ وَعدْتکَ زُوْجتکَ وَالاِْصلاحِ بینَ النّاسِ))[۱۷۳]
در سه جا دروغ نیکوست ، فریب در نبرد و وعده به همسر خود و سازش دادن میان مردمان .
خَراجْ
خراج از ماده خرَجَ در لغت به معنی بیرون آمدن است و در اصطلاح یکنوع ضریب مالی و مالیاتی است که از طرف دولت اسلامی بر زمینهای آبادی که از کافران درجنگ به دست مسلمانان افتاده اعمال میشود.[۱۷۴]
بیشترین مصرف خراج ، در امور رزمندگان و مصالح مردم است .[۱۷۵]
خراج دو قسم است : مقاسمی و غیر مقاسمی .
۱مقاسمی : حاکم قسمت معینی مانند ۱۴ ، ۱۳ عایدی زمین را از کسی که از زمین استفاده میکند میگیرد.
۲خراج غیر مقاسمی (وظیفه ): حاکم مقدار معینی را از گندم یا پول نقد به عنوان خراج مشخص کرده و از استفاده کننده از زمین میگیرد.[۱۷۶]
خَوارِجْ
خوارِجْ جمع خارجی به معنی پیروی از بیگانه و طغیان کننده علیه حاکم میباشد. [۱۷۷]
در اصطلاح به کسانی گفته میشود که علیه امام عادل خروج کرده و به جنگ با او میپردازند وهمچنین به اصحاب جمل و یاران معاویه و اهل نهروان نیز خوارج گفتهمی شود. [۱۷۸]
از حضرت علی (ع ) چنین روایت شده است :
َقالَ لَمّا قُتِلَ الْخَوارِجُ فَقیلَ لَهُ: یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ هَلَکَ الْقَوْمُ بِاَجْمَعِهِمْ کَلاّ ، وَاللّ هُ اِنَّهُمْ نُطَفٌ فی اءَصلا بِ الرِّج الِ وَ قرا ر اتِ النِّس اءِ کلَّم ا نجمَ منهمْ قرِنَ قطعَ، حتّ ی یکونَآخرَهُمْ لَصُوصاً سَلاّ بینَ))[۱۷۹]
هنگامی که خوارج کشته شدند، به حضرت علی (ع ) عرض شد: یا امیرمومنان همه این جماعت کشته شدند، پس خوارج تمامشان از بین رفتند. آن حضرت فرمود هرگز،به خدا سوگند اینها نطفههایی هستند در پشت مردان و رحم زنان . هرزمانی که فردی از خوارج قد علم کند و شاخی بلند نماید، شاخش شکسته و قطع میشود تا اینکهسرانجام این گروه به راهزنی و دزدی ختم شود.
همچنین از حضرت علی (ع ) این گونه روایت شده است :
((اُمرْتُ بقتالِ ثلاثهٌ : اَلْقاسطینَ وَالنّاکِثینَ وَالْمارِقینَ فَاَمَّا الْقاسِطُونَ فَاَهْلُ الشّامِ وَاِمَّا النّاکِثُونَ (فَذَکَرَهُمْ) وَ اَمَّا الْمارِقُونَ فَاءَهْلُ النَّهْرُوانِ))[۱۸۰]
من به جنگ با سه دسته ماءمور شدم : قاسطین ، ناکثین ، مارقین . قاسطین اهل شام هستند و ناکثین (پس آن حضرت آنها را نام بردم ) و مارقین نیز اهل نهروان میباشند.
خَیْل
خیل به معنی اسب است ، و جمع آن ((خُیُول )) و ((اَخْیال )) بوده و از باب مجاز به اسب سوار نیز اطلاق میشود. [۱۸۱]
در فقه به اسبی که در خصوص جنگ از آن استفاده میشده ، اطلاق میگردد. همچنان که در قرآن آمده است :
((وَاَعدُّوا لَهمْ مااستطعتمْ منْ قوَّةٍ وَ منْ رِباطالْخیلِ ترْهبونَ بهِ عدُوَّاللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ))[۱۸۲]
در مبارزه با دشمنان اسلام ، آنچه در توان دارید از قدرت و نیرو و اسبان جنگی آماده سازید؛ تا دشمنان خدا و دشمنان خودتان را به ترس و رعب بیندازید.
حضرت علی (ع ) فرمود:
((خُیُولُالْغُزاةِ فِی الدُّنْیا هِیَ خُیُولُهُمْ فِی الْجَنَّةِ))[۱۸۳]
اسبهای رزمندگان در دنیا همان اسبهای آنهاست در بهشت .
در گذشته اسب سریعترین مرکب محسوب میشد و در میدانهای جنگ کارآیی بالایی داشت قرآن کریم در معرفی شاخصهای قدرت نظامی که موجب ترس و وحشت دشمنمی شود، از اسب سخن به میان آورده است :
((وَ اَعِدُّولَهُمْ ... مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ ... ))[۱۸۴]
همچنان خداوند به اسبان رزمندگان و جرقّه سُمِّ آنان و گرد و غباری که از زیر سُمّ آنان برمی خیزد، سوگند یادکرده است .
((وَالْعادِیاتِ ضبحاً فالْمورِیاتِ قَدْحاً فَالْمُغَیراتِ صُبْحاً فَاَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً))[۱۸۵]
سوگند به اسبان دونده (مجاهدان ) در حالی که نفس زنان پیش میرفتند و سوگند به افروزندگان جرقه آتش (در برخورد سُمهایشان با سنگهای بیابان و سوگند به هجومآوران سپیده دم ، که گرد و غبار به هر سو پراکندند، و (ناگهان ) در میان دشمن ظاهر شدند.
به خاطر نقش بارز این مرکب در میدان جنگ ، اسلام از غنایم به دست آمده برایش سهمی قرار داده بود که به صاحب آن تعلق میگرفت .
اسب دارای انواع مختلفی است که هر کدام دارای اسم مخصوص به خود میباشند.[۱۸۶]
احکام خیل
جهادگری که (داوطلبانه ) با اسبش در جهاد شرکت کند، از غنایم به دست آمده ، دو سهم میبرد یک سهم از آن خودش و سهم دیگر برای اسبش و اگر دو اسب یا بیشتراز آن همراه خود به میدان جنگ آورده باشد، فقط سه سهم میبرد. [۱۸۷]، ولی اسب القحم (اسب پیر و ناتوان ) سهمی از غنیمت نمیبرد. واگر بیشتر از دو اسب آوردهباشد، همان سه سهم را میبرد.
د
دارُالاِْسْلامْ
دارُاْلاِسلام به کشور اسلامی مرز و بومی که تحت مقررات و قوانین اسلام اداره میشود [۱۸۸]،اطلاق میگردد.
از امام صادق (ع ) چنین روایت شده است :
((اِنَّ دارَالشِّرْکِ یَحِلُّ ما فیها وَ اِنَّ دارَاْلاِسْلامِ لایَحِلُّ ما فیها))[۱۸۹]
آنچه در سرزمین مشرکان است ( از قبیل مواد غذایی و اموال ) حرمتی ندارد و تصرّف در آنها حلال است ، ولی آنچه در دارالاسلام یافت میشود محترم میباشد وتصرف در آنها حلال نیست .
منظور از دارالشرک در این روایات دارالحرب است .
دارُالْحَرْب
دارالحرب : کشوری است که در آن احکام شرک رواج دارد و با کشور اسلامی سرِ جنگ دارد. دارالاسلام تا زمانی که بر اسلام باقی است ، به دارالحرب تبدیل نمیشود.
پیامبر اسلام (ص ) فرمود:
((لایَنْزِلُ دارُالْحَرْبِ اِلاّ ف اسِقٌ بَرِئَتْ مِنْهُ الْذِمَّةِ)) [۱۹۰]
کسی ازمسلمانان در دارالحرب ساکن نمیشود، مگر فرد فاسقی که از ذمه اسلام بیرون رفته باشد. آنانکه در دارالحرب زندگی میکنند و با اسلام سرجنگ و ستیز دارند،خون و اموالشان حلال است .
دارُالْحِیاد
دارُالْحِیاد به سرزمینی و کشوری گفته میشود که در روابط سیاسی عقیدتی و مناقشات بین دارالاسلام و دارالکفر، سیاست عدم مداخله و بی طرفی را در پیش گرفته باشد،و در رابطه با درگیریهای نظامی و نزاعهای بین دو سرزمین اسلام و کفر بدون جانبداری از هیچ یک ، بی طرفی خود را بطور کامل حفظ کند[۱۹۱]
در قرآن از واژه ((اِعتزال )) برای بیان این حالت سیاسی و نظامی در روابط بین المللی استفاده شده است :
((فاِنِ اعتزَلُوکمْ فلَمْ یقاتلُوکمْ وَاَلْقوْا اِلَیکمالسَّلَمَ فما جعلَ اللّهُ لَکمْ علَیهمْ سَبیلاً[۱۹۲]
هر گاه از شما کناره گرفتند، و با شما درگیر نشدند، و پیشنهاد صلح دادند شما را بر آنها چیره گی نیست .
(( ... فاِنْ لَمْ یعتزِلُوکمْ وَ یُلْقُوا اِلَیْکُمُ السَّلَمَ وَ یَکُفُّوا اَیْدِیَهُمْ فَخُذُوُهْمْ وَاقْتُلُوهُم حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ اُولئِکُمْ جَعَلْنا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطاناً مُبیناً))[۱۹۳]
اگر از درگیری کناره گیری نکردند که با شما به مسالمت رفتار کنند و دست از شما بردارند، آنگاه آنها را دستگیر کنید، و هر کجا یافتید نابودشان سازید، اینان کسانیهستند که ما شما را بر آنها چیره گی دادیم .
طرح عنوان (( دارالحیاد)) بر اساس وضعیت خاص حبشه و نظیر آن بوده و سیره نویسان و فقها حکم اعتزال را در باره آن صادق دانستهاند. حدیث نبوی زیر گواه همینمطلب است :
((تارِکُواالْحَبَشَةِ ما تَرَکُوکُمْ))
متعرّض حبشه نشوید تا وقتی که حبشه متعرّض شما نشده است .[۱۹۴]
دِرْع
دِرْعُ الْحدید در لغت بمعنی زره آهنی . اَلدّارع یعنی کسی که زره آهنین برتن کرده باشد. [۱۹۵]
رسول خدا(ص ) زرهای داشت سه حلقه ، یک حلقه جلو و دوحلقه پشت ، که ذات الفضول نامیده میشد.[۱۹۶]
در مورد زره امیرمؤ منان چنین روایت شده است :
((وَ رُوِیَ اَنَّ دِرْعَهُ (ع ) کانَتْ لاقَبَّ لَها اَیْ لا ظَهْر لَها))[۱۹۷]
روایت شده که زره آن حضرت پشت نداشت .
امیر مومنان (ع ) فرمود:
((فَقَدِّمُوا الدّارِعَ وَ اَخِّرُوا الْحاسِرَ))[۱۹۸]
زره پوشان را جلو بیندازید و بی زره را عقب قرار دهید.
دَعْوَت
دعوت در لغت از دعا، یدعو به معنی خواندن است .
در اصطلاح لازم است که مسلمانان در جنگ ابتدایی قبل از شروع به جنگ ابتدا آنان را به اسلام دعوت کنند. و اگر دعوت اسلام را نپذیرفتند و بر کفرشان باقی ماندند،آنگاه جنگ را آغاز نمایند.
قبل از شروع جنگ واجب است کافران را به اسلام و توحید دعوت کنند.
نبی اکرم (ص ) فرمود:
((لا تُقاتِلِ الْکُّفارَ اِلاّ بَعْدَ الدُّع اءِ))[۱۹۹]
با کافران نجنگید، مگر بعد از آنکه آنها را به اسلام دعوت کردید.
امیر مؤ منان (ع ) فرمود:
((لایُغْزُ قَومٌ حَتّی یُدْعوُا))[۲۰۰]
با هیچ گروهی نباید جنگید، مگر بعد از آنکه آنان را به اسلام دعوت کرد.
دِفاع
دفاع از ماده دفع (به فتح دال ) به معنی شدت دور کردن ، باز داشتن ، بازگشتن ، چیزی را به طرفی فشار دادن و پس دادن میباشد.[۲۰۱]
در اصطلاح : به معنی دور کردن حمله و هجوم نظامی دشمنان اسلام است .
قرآن کریم میفرماید:
((وَ لَوْ لا دَفعاللهِ الناسَ بعضهمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَو امِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَو اتٌ وَ مَس اجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُاللّ هِ کَثیراً))[۲۰۲]
و اگر خداوند بعضی از مردم را بوسیله بعضی دیگر دفع نکند، دیرها و صومعهها، و معابد یهود و نصارا، و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده میشود، ویران میگردد.
حضرت امام خمینی (ره ) در تحریرالوسیله چنین مینویسد:
((هرگاه دشمن بر سرزمین مسلمانان و یا به مرزهای آنان حمله آورد که ترس از بین بردن اصل اسلام و جامعه اسلامی از آن میرود، بر همه مسلمانان واجب است باهر وسیله ممکن به دفاع بر خیزند و در این راه از بذل جان و مال دریغ نکنند. در این مورد حضور امام و اذن او یا اذن نایب خاصش و یا نایب عام آن حضرت شرطنیست ، بلکه بر هر مکلفی با هر وسیلهای بدون قید وشرط، دفاع واجب است )) [۲۰۳]
این گونه دفاع مقدس را جهاد دفاعی نیز مینامند.
بطور فشرده اهداف جهاد دفاعی را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
۱دفاع از کیان و حوزه اسلام ، اعم از اینکه حمله و هجوم ، نظامی ، سیاسی ، اقتصادی و یا فرهنگی باشد.
۲دفاع از مسلمانانی که مورد حمله و تهاجم قرار گرفتهاند، اعم از اینکه مهاجم ، مسلمان باشدیا کافر.
۳دفاع از هجوم برخود، خواه بر ملّت و کشورش باشد، و خواه بر اهل و عیال و فرزندانش ، یا بر جانش و یا اموالش .
۴دفاع از مظلومان و مستضعفانی که مورد تجاوز قرار گرفته ، دست کمک به سوی ما دراز کردهاند.[۲۰۴]
دیَه
دیه در لغت به معنی خون بها آمده است .[۲۰۵]اصل آن ودی بوده ، ((واو)) آن حذف شده و تاء به جای آن آمده است .
در اصطلاح فقهی ، عبارت است . از مالی که در مقابل جرح یا قتل و یا نقص عضو، باید جانی به مجنی علیه یا ورثه او بپردازد.[۲۰۶]
اگر مشرکان عدهای از مسلمانان یا عدهای از اسیران مسلمان را سپر بلای خود سازند، در صورت ضرورت ، حمله به آنها که دارای فروعی است در جای خود بیانشده اشکال ندارد و اگر افرادی از آنها کشته شدند، یا نقص عضو پیدا کنند دیه یا قصاص به عهده قاتل نیست .[۲۰۷]
ذ
ذَراری
ذراری در لغت به معنی نسل و اولاد بوده مفرد آن ذریّه است . [۲۰۸]
در اصطلاح به زنان و کودکان گفته میشود. پیامبر(ص ) فرمود:
((نهی قتلَ الذَّرارِیَ وَ خصَّهمْ باْلحملِ لِضعفهِمْ وَ لاَِنَّهُمْ لا قُوَّةَ لَهُمْ عَلَی السَّفَرِ لِقُوَّةِ الرِّجالِ)) [۲۰۹]
رسول خدا(ص ) سر بازان اسلام را از کشتن زنان و کودکان دشمن ، به خاطر ضعف جسمانی و عدم توانایی آنان برای مسافرت نهی کردند.
زنان و کودکان کافران به محض اسیر شدن ، کنیز و برده میشوند. حکم اسیرانی که بالغ بودن آنها مورد تردید میباشد مورد بازرسی قرار میگیرند، در صورتی که درعانه آنها مو روییده بود، نشانه بلوغ است و به گروه مردان ملحق میشوند و در غیر این صورت به ذراری ملحق میشوند. [۲۱۰]
ذِمَّه
ذمّه از ماده ((ذَمَمَ)) به معنی عهد، کفالت ، امان ، حرمت ، حق و ضمان[۲۱۱] میباشد.
در اصطلاح ، اهل ذمه به کافران اهل کتابی میگویند که با مسلمانان عهد و پیمان بستهاند تا در کشور اسلامی و در پناه دولت اسلام در امان باشند و در مقابل ،شرایطی را که دولت اسلامی برای آنها تعیین میکند، بپذیرند.[۲۱۲]
ر
رایَة
رایة که جمع آن رایات ورای است به معنای علامت ، پرچم ، بیرق ، درفش ، لوا، لشگر، و علم [۲۱۳]میباشد.
در اصطلاح ، پرچم بزرگی است که فرمانده یا پرچمدار آن را به دست دارد و پیشاپیش لشگر جلو میرود. پرچم برای دیگر رزمندگان[۲۱۴]محور و علامت جنگمحسوب میشود.
امام باقر علیه السلام فرمود:
چون امیرمؤ منان علیه السلام به شهادت رسید، حسن بن علی (ع ) در مسجد کوفه به پا خاست و ثنای خدا گفت و بر پیغمبر(ص ) درود فرستاد. سپس فرمود: ای مردم ! دراین شب مردی از میان رفته که پیشینیان بر او سبقت نگرفتند و پسینیان به او نرسند ((اَنَّهُ کانَ لِصاحِبِ رَایة رسول ا... )) او پرچمدار و صاحب رایت رسول خدا(ص )بود که جبرئیل در طرف راست و میکائل در طرف چپش بودند. او از میدان برنمی گشت ، جز اینکه خدا به وی فتح و پیروزی میداد.[۲۱۵]
پیامبر(ص ) در جنگ خیبر فرمود:
((لاَُعطینَّ الرّایةَ غداً رَجلاً یحبُّهُ اللّهُ وَ رَسوُلُهُ یفتحُ اللّهُ علی یدَیهِ لَیس بِفَرارٍ))[۲۱۶]
همانا فردا پرچم را به دست مردی میسپارم که خدا و رسولش او را دوست دارند و خداوند پیروزی را بدست او میآفریند و هیچگاه فرار کننده نیست .
امیرمؤ منان (ع ) در مورد شرایط پرچمدار و نقش پرچم در جنگ چنین میفرماید:
رایَتَکُمْ فَلاتَمیلُوها، وَ لاتُخَلُّوها، وَ لا تَجْعَلُوها اِلاّ بِاَیْدی شُجْع انِکُمْ، وَالْم انِعینَ الذِّم ارَ مِنْکُمْ، فاِنَّ الصّ ابرینَ علی نزُولِ الْحق ائِقِ همُالَّذینَ یَحُفُّونَ بِر ای اتِهِمْ، وَ یَکْتَنِفُونَه ا حِفافَیْه ا وَ وَر اءَه ا وَاَمامَها، لایَتَاءَخَّرُونَ عَنْها فَیُسْلِمُوها، وَ لایَتَقَدِّمُونَ عَلَیها فَیُفْرِدُوها))
پرچمدار باید فردی کارزار دیده و لایق باشد؛ زیرا بنای فعالیت و کوشش سپاه به پرچم تکیه دارد. در صورتی که پرچمدار فردی ضعیف و بی تجربه باشد و بیهوده ، بهعقب باز گردد، سپاهی را از هستی و افتخار ساقط خواهد کرد. چشمهای افراد باید همیشه به اهتزاز رایه و پرچم دوخته باشد، وبه هرجانب که پیش میرود باید پیشروند؛ زیرا پرچم در حقیقت به منزله نقشه جنگ است که خط سیر سربازان را در عمل نشان میدهد. هرگز پرچمدار را تنها مگذارید و او را به آسانی اسیر دشمن نسازیدو از پرچم نیز پیش نیفتید، تا مبادا جزر و مد کارزار شما را از مرکز حمله دور اندازد، و در نتیجه خط ارتباط میان شما قطع شود.[۲۱۷]
رِباطْ
رِباط در لغت چیزی را گویند که مشک و چهار پا و غیر آن را به وسیله آن ببندند و در اصل ، عبارت است از: بستن اسب در نقطهای معین و تاءسیس ساخلو برایمرزبانی .[۲۱۸]جمع آن رُبُطْ است .
در اصطلاح ، رباط و مرابط به مرز داری ، اقامت گزیدن در مرز، نگهبانی دادن در اطراف کشور و مرزها، دیدبانی برای آگاهی از احوال دشمن و حفظ کشور از حملهآنان اطلاق میشود.[۲۱۹]
کمترین مدت برای صدق رباط و مرابط سه روز است و بیشترین آن چهل روز. چنانچه بیشتر از چهل روز در مرز توقف کند، جهاد محسوب میشود، ... ولی احمدبنحنبل گفته است : کمترین آن حدّی ندارد. [۲۲۰]
قرآن کریم درباره رباط و مرابطه میفرماید:
((یا اَیُّها الَّذینَ آمنوا اصبرُوا وَ صابرُوا وَ رابطو وَاتَّقوا للّهَ لَعلَّکمْ تفلِحون ))[۲۲۱]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، (در مقابل مشکلات و هوسها) شکیبا باشید استقامت کنید و در برابر دشمنان نیز پایدار باشید و از مرزهای خود، مراقبت کنید. و از خدابترسید تا رستگارشوید.
((وَ اَعدُّوا لَهمْ مااستطعتمْ منْ قوَّةٍ وَ منْ رِباطِ الْخیلِ ترْهبوُنَ بهِ عدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ))[۲۲۲]
هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها [ دشمنان ] ، آماده سازید! و (همچنین ) اسبهای ورزیده (برای میدان نبرد)، تا به وسیله آن ، دشمن خدا و دشمن خویش رابترسانید.
صاحب تفسیر مجمع البیان در ذیل آیه اول مینویسد این آیه شریفه جمیع آنچه را برای مکلف لازم است دربر دارد؛ زیرا ((اِصبرُوا)) شامل انجام عبادات و ترک گناهانمی شود. ((صابروا)) شامل چیزهایی است که در برابر دیگران باید انجام دهد، مثل جهاد با دشمن و مهمتر از آن جهاد با نفس و ((رابطوا)) شامل دفاع ازمسلمانان و دین میشود و ((واتقواالله )) شامل پرهیز از همه گناهان و محرمات و عمل به همه اوامر و واجبات است .[۲۲۳]
و ((رابطوا)) یعنی در مرزها اقامت گزینید، اسبان را آماده نگهدارید و مترصد و مستعدّ برای نبرد با دشمن باشید. [۲۲۴]
رسول اکرم فرمود:
((رِباطُ لَیْلَةٍ فی سَبیلِ اللّهِ خَیْرٌ مِنْ صِیامِ شَهْرَیْنِ)) [۲۲۵]
یک شب مرزبانی بهتر و ثوابش بیش از دو ماه روزه است .
و نیز فرمود:
((منْ رابطَ یَوْماً وَ لَیْلَةً فی سَبیلِ اللّهِ کانَ یَعْدِلُ صِیامِ شَهْرٍ وَ قِیامَهُ لا یَفْطَرُ وَ لایَنْفَنِلُ عَنْ صَلاتِهِ اِلاّ لِح اجَةٍ))[۲۲۶]
کسی که یک شبانه روز در راه خدا، مرزبانی کند پاداشش معادل کسی است که یک ماه روزه گرفته و شبها به عبادت مشغول بوده و جز برای کار ضروری دست از نماز نکشیده باشد.
رَجَزْ
رَجَزْ نوعی شعر حماسی و جنگی است که حروف آن کم است و اجزای آن نسبت به هم نزدیک و به دنبال یکدیگر.[۲۲۷]
این گونه شعر را عربها فقط در جبهه جنگ برای حریف طلبیدن ، افتخار ورزیدن ، شرافت خویش را بیان کردن حسب و نسب و قبیله خود را معرفی کردن میخواندند.[۲۲۸]
رجز از آیین نظامی زمان گذشته بود. دو قهرمان در میدان جنگ نخست در زمینه شرافت و مدح خود و قبیله خود رجز میخواندند و یا اهداف و عقاید خود را روشن میساختند و سپس کارزار میکردند، نمونههای زیادی در تاریخ اسلام موجود است ؛ مثل رجز خواندن عمربن عبدود و علی علیه السلام در جنگ خندق و رجز خواندن مرحبو علی علیه السلام در جنگ خیبر و رجزهای شهدای انقلاب عاشورا در میدان کربلا.
رجز مرحب :
قَدْ عَلِمَتْ خَیْبَر اِنّی مَرْحَبُ
شاکِیَ السِّلاح بَطَلُ مُجَرَّبُ
اَضْرِبُ اَحْیاناً،وَحیناً اُضْرَبُ[۲۲۹]
خیبر میداند که من مرحب هستم
سراپا سلاح و پهلوان کار آزموده
غالبا ضربه میزنم و گاهی هم ضربه میخورم .
امام علی (ع ) در پاسخ او چنین رجز خواند:
اَنَا الَّذی سمّته امی حیدره
کلیث غابات شدید قسورة
اکلیلم بالسّیف کیل السندرة[۲۳۰]
من همانم که مادرم ، حیدر نامم نهاد
چون شیر بیشه بسیار شجاع
شما را با شمشیر به سرعت کیل میکنم .
رَضْخْ
رَضْخْ از ماده رَضَخَ در لغت به معنای اعطای اندک است ، و به قسمتی از غنایم جنگی که کمتر از سهم افراد است گفته میشود.[۲۳۱]
رضخ در اصطلاح فقها بخشش کمی است که از طرف امام علیه السلام یا نایب امام به کسانی که در جنگ سهمی از غنیمت ندارند، داده میشود و بطور معمول از سهمجنگاوران کمتر است و مقدار آن بستگی به نظر امام (ع ) یا نایب امام دارد.
رضخ را از اصل غنیمت و قبل از جداکردن خمس آن عطا میکنند و آن را میتوان به زنان ، بردگان ، کافرانی که جنگجویان مسلمان را به دستور امام یاری دادهاند،پرداخت کرد. [۲۳۲]
سماعة میگوید:
((اِنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ خَرَجَ بِالنِّساءِ فِی الْحَرْبِ یُداوینَ الْجَرْحی وَلَمْ یَسْهُمْ لَهُنَّ مِنَالْفَیْءِ وَ لکِنْ نَفَلَهُنَّ))[۲۳۳]
رسول خدا صلی الله علیه و آله زنان را جهت مداوای مجروحان در جنگ ، همراه خودش برد و سهمی از فی ء به آنان نداد، ولی به آنها بخشش نمود.
فقها در جواز((رضخ )) به روایاتی از جمله این روایت استناد کردهاند.
امیه دختر قیس گوید: بهمراه رسول خدا(ص ) به خیبر رفتیم و من زنی کم سن بودم و رسول خدا(ص ) مرا روی بار شتر سوار کرد... و پس از فتح خیبر از غنائم بین ماتقسیم کرد و این گردنبندی که در گردن من است به من داد که به خدا قسم هیچگاه از من دور نمیشود و این گردنبند در گردن او بود تا اینکه فوت کرد. [۲۳۴]
رمایة
رمایه به معنی تیراندازی و شرکت در مسابقه تیراندازی است .
توضیح در باره این واژه در قسمت واژه سَبَقْ آمده است ، به آن مراجعه کنید.
رقّ و رِقّیتْ
به واژه استرقاق مراجعه شود.
رُعْب
رُعب مصدر فعل رَعبَ یرْعبُ در لغت به معنی ترسیدن و مضطرب شدن و ارعاب از باب افعال بمعنی ترساندن است . رهب ارهاب نیز به این معنی است .[۲۳۵]
در اصطلاح ، ایجاد ترس در دل دشمن را گویند که گاهی به عنوان یک امداد غیبی از طرف خداوند عنایت میشود، همچنان که در این آیه آمده است :
((سَنُلْقی فی قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُواالرُّعْبَ))[۲۳۶]
ما ترس را در دل کافران میاندازیم .
پیامبر گرامی (ص ) فرمود:
((نُصِرْتُ بالرُّعْبِ مَسیرَةَ شَهْرٍ))[۲۳۷]
با رعب به پیروزی دست یافتم ، به اندازه مسیر یک ماه .
رهْظ
رهظ در لغت به عددی گفته میشود که از سه (و به قولی هفت ) تا ده باشد. جمع آن نیز ارهظ و اراهظ و ارهاظ و اراهیظ است .[۲۳۸]
این کلمه بدون نقطه یعنی ((رهط)) نیز آمده است و دراین صورت اگر مضاف باشد، به معنی قوم و قبیله است ، رهط الرجل یعنی قوم و قبیله و نزدیکان آن مرد. اگرمضاف نباشد، به معنی دستهای که بیشتر از ده تا چهل نفرند، خواهد بود، و مترادف العتره نیز میباشد. [۲۳۹]
قرآن کریم در این زمینه میفرماید:
((وَ کانَ فی الْمَدینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ فی اْلاَرْضِ وَ لایَصْلِحُونَ))[۲۴۰]
و در شهر و دیار لوط، نه قبیله بودند که در روی زمین به سرکشی و طغیان پرداخته و هیچ کاری را اصلاح نمیکردند.
ز
زَحْف
زحف در لغت به این معانی آمده است : نزدیک شدن تدریجی به چیزی (آهسته آهسته ) آنچنان که پاها به سوی زمین کشیده میشود و همانند حرکت کودکان قبل از آنکهراه بیفتند. نزدیک شدن قدم به قدم در خصوص جنگ ، لشگری که به سوی دشمن میرود، انبوه سپاه و دفاع جمع آن نیز زحُوف است . [۲۴۱]
در اصطلاح عبارت است از: حرکت و پیشروی یک مرتبه لشگر انبوه به سوی دشمن . [۲۴۲]
الجیش یزحفون الی العدوّ یعنی لشکر بسوی دشمن حرکت میکند.
شیخ طوسی (ره ) میفرماید:
((اَزْحَفْتَ الْقَوْمَ اِذا دَنَوْتَ لِقِتالِهِمْ)) [۲۴۳]
وقتی به قومی برای جنگ با آنان نزدیک شدی ، میگویند: اَزْحَفْتَ الْقَوْمَ.
ابن اثیر در نهایه میگوید:
(( فَرَّ مِنَ الزَّحْفِ)) یعنی از جهاد و برخورد با دشمن در جنگ گریخت . [۲۴۴]
فرار از زحف
دراسلام فراراز زحف نکوهش شده و حرمت آن چون گناهان کبیره محسوب گشته است .
قرآن میفرماید:
(یا اَیُّهاالَّذینَ آمَنُوا اِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الاَْدْبارَ وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ اِلاّ متحرِّفاً لِقت الٍ اَوْ متحیِّزاً اِلی فئَةٍ فقَدْ ب اءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّ هِ وَ مَاءْو ایَهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَالْمَصیر))[۲۴۵]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، هنگامی که با انبوه کافران در میدان نبرد رو برو شدید به آنها پشت نکنید و هر کس در آن هنگام به آنان پشت کندمگر در صورتی کههدفش کناره گیری از میدان برای حمله مجدّد و یا به قصد پیوستن به گروهی از مجاهدان بوده باشدچنین کسی گرفتار غضب پروردگار خواهد شد و جایگاه او جهنّم و چهبد جایگاهی است .
در آیه بالا فرار از زحف و رو به رو شدن با دشمن حرام شمرده شده و به آن وعده عذاب جهنم داده شده است . فقط دو مورد از مساءله فرار استثنا شده که در ظاهر شکلفرار دارد، اما در باطن شکل مبارزه و جهاد است ، اوّل صورتی که از آن به متحرفاً لِقِتالٍ تعبیر شده است و منظورش آن است که جنگجویان به عنوان یک تاکتیکجنگی از برابر دشمن بگریزند و او را به دنبال خود بکشانند و ناگهان ضربه غافلگیرانهای بر پیکر او وارد سازند یا به صورت جنگ و گریز دشمن را خسته کنند.[۲۴۶]
دوم آنکه جنگجویی خود را در میدان تنها ببیند و برای پیوستن به گروه جنگجویان عقب نشینی کند وپس از پیوستن به آنها حمله را آغاز نماید. [۲۴۷]
امیرمؤ منان (ع ) فرمود:
س
سَبْق وَ رِمایَه
سبْق مصدر ((سَبَقَ)) یا ((سابَقَ)) در لغت به معنی در گذشتن از کسی ، جلو افتادن از کسی و پیشی گرفتن میباشد.
رمایه مشتق از ((رمی )) به معنای مطلق تیراندازی است . [۲۴۸]
در اصطلاح فقه ، سبق و رمایه به عقد مسابقه ، اسب سواری و تیراندازی به منظور آمادگی برای پیکار و جهاد با دشمنان اسلام گفته میشود.
چنین مسابقهای ازنظراسلام جایز است و همچنین در حدیث نبوی (ص ) آمده است :
((لا سَبَقَ اِلاّ فی نَضْلٍ اَوْ خُفٍّ اَوْ ح افِرٍ))[۲۴۹]
مسابقه جایز نیست ، مگر در تیراندازی یا شتر دوانی یا اسب دوانی .
البته منظور مسابقهای است که در آن برد و باخت مطرح است .
رسول خدا(ص ) فرمود:
((عَلِّمُوا اَوْلادَکُمُ السَّباحَةَ وَ الرِّمایَة ))[۲۵۰]
به فرزندانتان شنا و تیر اندازی را بیاموزید.
سَبْی
سَبْی به معنی اسیرگرفتن و نیز بمعنی مَسْبی [ اسیر ] آمده است .
جمع آن سُبّی میباشد. سَبّی نیز به معنی مرد و زن اسیر است .
چنانکه در مورد زن اسیر سبیّه نیز آمده است . جمع سبی و سبیه ، سبایا است .
گفته شده که غالبا لفظ اسیر در مورد مردان و سبی و سبایا در مورد زنان (وکودکان ) استعمال میشود.[۲۵۱]
حکم سبایا را در کلمه اسیر و ذراری ببینید.
سَرِیَّه
سریّه به فتح سین وکسر راء بر وزن فعلیه به دستهای از لشگر گفته میشود که تعداد نفراتش ازپنج تا چهار صد نفر متغیر میباشد. جمع آن سرایا و سرایات است .سریّه به معنی گزیده ، افراد انتخاب شده ، انجام کار محرمانه ، سیر شبانه و شیئی نفیس نیز آمده است .[۲۵۲]
در اصطلاح ، سریّه فقط به جنگهایی گفته میشود که پیامبراسلام خود در آن حضور نداشت . مورخان تعداد آن را تا ۶۶ مورد و شماره غزوهها را تا ۲۷ مورد شمردهاند. [۲۵۳]هدف از اعزام سریّهها امور زیر بوده است :
۱شناسایی و زیر نظر گرفتن حرکات دشمن .
۲شناسایی دقیق محیط جغرافیایی و راههای ارتباطی و ... .
۳بستن معاهدهها و پیمانهای دفاعی با قبیلههای عرب به منظور جلوگیری از هر نوع تهاجم به مدینه .
۴انجام مانورهای نظامی به منظور تهدید قریش و ناامن کردن راههای ارتباطی و تجاری آنها.[۲۵۴]
ابن عباس از پیامبر گرامی اسلام (ص ) چنین روایت کرده است :
((خیرُ الصِّحابَةِ اَرْبَعَةٌ، وَ خَیْرُ السَّرایا اَرْبَعَمِاءَةٍ، وَ خَیْرُ الْجُیُوشِ اَرْبَعَةُ آلافِ وَ لَنْ یَغْلِبَ اِثْنا عَشَرَ اَلْفاً مِنْ قِلَّةٍ))[۲۵۵]
بهترین یاران از نظر عدد چهار نفرند، و بهترین سریّهها چهار صد نفر، و بهترین لشگرها چهار هزار، و لشگری که عددشان دوازده هزار نفر باشد، در مقابل دشمن هیچوقت از نظر کمی افراد مغلوب نخواهد شد.
سَلَبْ
سلَبْ مصدر از ماده سلَبَ، یسلُبُ از باب نصرَ ینْصُرُ است و در لغت به معنی ربودن[۲۵۶] میباشد.
در اصطلاح : مراد از سلب کلیه لوازم شخصی است که در تصرف و همراه مقتول بوده و از آنها در جنگ استفاده میکرده است ، مانند شمشیر، نیزه ، و غیره و لباسیکه بر تن داشته و مرکبی که سوار بوده است و ... . [۲۵۷]
آنچه از ابزار جنگی و غیره مانند اسب و لباس که همراه فرد مقتول بوده و قاتل به او دست یافته است ، از آن شخص قاتل است و دیگران شریک او نیستند.[۲۵۸]البتهامروز فقط لوازم شخص چون ساعت ، دوربین و لباس حکم سلب را دارد اما ابزار جنگی مثل اسلحه و ... جزء غنیمت است و به فرد تعلّق ندارد.
سلاح
سلاح که جمع آن اسلحه میباشد، در لغت به ادوات برنده ، سوراخ کننده ، له کننده و مانند آن گفته میشود.
در اصطلاح ، به ابزار جنگ و تمام آلاتی اطلاق میشود که انسان آن را برای هجوم یا دفاع و ضربه زدن به دشمن یا دفع ضربههای دشمن به کار میگیرد.[۲۵۹]
سلاح بر دو قسم است :
الفسلاح بالطبع مانند تفنگ و شمشیر و غیره که هدف اوّلی از ساختن آنها این است که در نظر عرف به عنوان اسلحه به کار رود.
بسلاح بالقصد، مانند تیغ ژیلت و چکش یا تکه آهنی که انسان آن را در مواردی بطور استثنا جای سلاح معمولی و متعارف به کار میبرد، با اینکه از نظر عرفاختصاص به کاری که سلاح به آن اختصاص داده میشود، داده نشده است .[۲۶۰]
قرآن در این باره چنین میفرماید:
یهمْ فاَقمتَ لَهمُ الْصَّلواةَ فلْتقمْ طائِفةٌ منهُمْ مَعَکَ وَ لْیَاءْخُذوُا اَسْلِحَتَهُمْ فَاِذا سَجَدُوا فلْیکُونُوا مِنْ وَرائِکُمْ وَلْتَاءْتِ طائِفَةٌ اُخْری لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلوُّا مَعَکَ وَلْیَاءْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ اَسْلِحَتَهُمْوَدَّالَّذینَ کَفَروُا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ اَسْلِحَتِکُمْ وَ اَمْتِعَتِکُمْ فَیَمیلوُنَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً واحِدَةً وَ ... ))[۲۶۱]
هنگامی که تو (پیامبر) در میان ایشان باشی و برای ایشان نماز به پاداری ، باید گروهی از ایشان با تو به نماز برخیزند و سلاحهای خود را برگیرند و هنگامی کهسجده کردند باید به جای گروه دیگر در پشت سر شما قرار بگیرند و گروه دیگر که نماز نخواندهاند، بیایند و با تو نماز بخوانند و باید احتیاط را از دست ندهند وسلاحها را برگیرند. مردم کافر دوست دارند که شما از سلاحها و کالاهایتان غفلت کنید و یکباره بر شما حمله ور شوند... .
پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
((اَلسُّیُوفُ مَقالیدُ الْجَنَّةِ وَ النّارِ))[۲۶۲]
شمشیرها کلید بهشت و جهنم هستند.
امیر مؤ منان (ع ) فرمود:
(( ... فاَفضلُ اْلاُموُرِ لِمنْ کانَ فی الْجهادِ اَنْ لا یفارِقهُ السِّلاحِ علی کلِّ اْلاَحْوالِ))[۲۶۳]
بهترین کار برای کسی که مشغول جهاد میباشد این است که در هیچ حالی سلاح از او دور نشود.
امام صادق (ع ) فرمود:
(( ... مَنْ حَمَلَ اِلی عَدُوِّنا سِلاحاً یَسْتَعْیِنوُنَ بِهِ عَلَیْنا فَهُوَ مُشْرِک ... ))[۲۶۴]
کسی که برای دشمن ما سلاحی حمل کند که با آن به ما آسیبی برساند، مشرک است .
فقهای اسلام ، جنگ با دشمن را با هر وسیلهای که پیروزی با آن حاصل میشود، جایز میدانند، مثل نصب منجنیق (توپخانه و غیره )، انهدام حصارها و خانهها و ...[۲۶۵]البته شرایطی دارد که در جای خود آمده است .
ش
شُرْطَةُ الْخَمیس
شرطة در لغت به معنی گروه ، گروهان ، شرط و پیمان آمده است .[۲۶۶]
در اصطلاح به اولین گروه از لشگر گفته میشود که در جنگ حاضر شده و آماده مرگ باشند. [۲۶۷]صاحب بهجة الامال در این مورد مینویسد: شرطة از شَرَطَ مشتقشده است و آن یا به معنی علامت و نشان است (چون شرطیان علامتها و نشانههایی داشتند که با آن شناخته میشدند) و یا اینکه شَرَطَ به معنی آمادگی است ؛ زیراآنانبرای نبرد و دفع دشمن همیشه حاضر و آماده بودند.
ابن اثیر میگوید: در حدیث ابن مسعود آمده است که با شُرطة شرط میشود که از جنگ باز نگردد، مگر اینکه پیروز باشد.[۲۶۸]
خمیس ، یعنی لشگر، چون در گذشته لشگربه پنج دسته : مقدمه ، ساق ، میمنه ، میسره ، قلب تقسیم میشد، به آن خمیس میگفتند. [۲۶۹]
از اصبع ابن نباته که فرمانده شرطة الخمیس حضرت علی (ع ) بود سؤ ال شد، چرا شما را شرطة الخمیس میگفتند او گفت :
((اِنّا ضَمَّنا لَهُ الذِّبْحَ وَ ضَمَّنَ لَنَا الْفَتْحَ)) [۲۷۰]
چون برای امیر مؤ منان خون دادن و از جان گذشتن را به عهده گرفتیم و او برای ما فتح و پیروزی را بر عهده گرفت .
بنابرآنچه که گذشت ، شرطة الخمیس گروهی از رزمندگان جان بر کف بودند که در هر محلی (اعم از شهر و خارج شهر) که به وجود آنان نیاز میشد، با آمادگی کامل درهمان جا حضور مییافتند و اراده استوارشان بر این بود که از نبرد باز نگردند، مگراینکه پیروز شده باشند. در مقام و منزلت شرطة الخمیس همین بس که حضرت امیر(ع) ضمن تشویق این گروه فرمود: قبل از شما در میان گروهی از بنی اسرائیل این قرارداد(قرارداد شرطة الخمیس ) بسته شد و کسی از آنان به شهادت نرسید، مگر اینکهپیامبر قوم خود یا پیامبر آبادی خود و یا پیامبر نفس خویش بود و شما به منزله همانها هستید، جز اینکه شما جزو انبیا نیستید.[۲۷۱]
شِعار
شِعار در لغت به علامت ، نشانه ، رسم سنّت ، وسیله شناسایی و لباس زیر گفته میشود.
در اصطلاح ، ندای مخصوصی است که گروهی به وسیله آن یکدیگر را در جنگ شناسایی میکنند [ با کلمات نثری ] .[۲۷۲]
فرق ((شعار)) با ((رَجَزْ)) در این است که رَجَزْ یک وزن از اوزان شعری است که در میدان برای معرفی خویش یا مقصود دیگری ، سروده میشود، بر خلاف شعار کهجنبه نثری دارد. [۲۷۳]
شعار ابوسفیان در جنگ احد چنین بود: ((اُعلُ هبلْ، اُعلُ هبلْ)) یعنی بالارو ای بت هبل .
به دنبال آن پیامبر اسلام (ص ) دستور داد که مسلمانان شعار دهند: ((اَللّهُ اَعْلی وَ اَجَلَّ)) یعنی خدا برتر و بلند مرتبه است .
سپس ابوسفیان به مشرکان دستور داد که بگویند ((اِنَّ لَنَاالْعُزّی وَ لا عُزّی لَکُمْ)) یعنی ما بت عزّی داریم و شما بت عزّی ندارید.
پیامبر نیز به مسلمانان دستور داد که پاسخ دهند ((اَللّهُ مَوْلانا وَ لا مَوْلی لَکُمْ)) یعنی خدای مولای ماست و شما مولا ندارید. [۲۷۴]
امام صادق (ع ) شعارهای جنگهای اسلامی را این گونه بیان فرمود:
جنگ بدر: ((یا نَصْرَاللّهِ اِقْتَرِبْ)) یعنی ای نصر خدا نزدیک شو، نزدیک شو.
جنگ بنی نضیر: ((یا رُوحَالْقُدُسِ اَرِحْ)) یعنی ای روح القدس ما را از دست دشمنان راحت نما.
جنگ بنی قینقاع : ((یا رَبَنّا لا یَغْلَبِنَّکَ)) یعنی ای پروردگار ما مبادا دشمن پیروز شود.
جنگ خندق یا احزاب : ((حَّم لا یَنْصَرُون )) یعنی دشمنان پیروز نمیشوند
جنگ طائف : ((یا رضوان )) و جنگ تبوک : ((یا اَحَدْ، یا صَمَدْ))[۲۷۵] ای خدای یگانه و بی نیاز.
در فتح مکّه : ((نَحْنُ عِبادُاللّهِ حَقّاً حَقّاً)) یعنی ما بندگان بحق خدا هستیم
شَهید
شهید در لغت یعنی حاضر و گواه ، امین در شهادت ، کسی که از او چیزی پوشیده نیست و کشته در راه خدا.[۲۷۶]
در اصطلاح ، به مسلمانی که بنا به دستور پیامبر(ص ) یا امام (ع ) یا نایب امام ، در جنگ شرکت کرده و در مسیر جنگ یا در معرکه کارزار کشته شده ونیز به مسلمانیکه در زمان غیبت امام (ع ) در جهاد دفاعی شرکت کرده و کشته شده ، شهید میگویند.[۲۷۷]
لفظ شهید درمنابع دینی گاهی در مورد افراد دیگری نیز (غیراز شهید درجنگ ) به کار رفته است که مراد از آن ، معنای مجازی است و به معنای مشابهت در ثواب و اجرمی باشد، مانند کسانی که در راه طلب علم یا تبلیغ دین از دنیا بروند.[۲۷۸]
شهید در روز قیامت شفاعت میکند. پیامبر گرامی اسلام در این باره فرمود:
((ثلاثةٌ یشفعونَ اِلَی اللّهِ یوْمِ الْقیامةِ فیشفِّعهمْ: اَلاَْنبیاءُ ثُّمَ الْعلَماءُ ثُّم الشُّهَداءُ))[۲۷۹]
شفاعت سه گروه در روز قیامت پذیرفته میشود: پیامبران ، سپس عالمان و سپس شهیدان .
حضرت علی علیه السلام به یارانش درجنگ صفین فرمود:
((اِنَّ اَکرَمَ الْموْتِ الْقتل ، وَالَّذی نفْسُ ابْنِ اَبی طالِبٍ بِیَدِهِ لاََلْفُ ضَرْبَةٍ بِاْلسَّیْفِ اَهْوَنُ عَلَیَّ مِنْ مَیْتَةٍ عَلیَ الْفِراشِ فی غَیْرِ طاعَةِ اللّهِ))[۲۸۰]
بدون شک افضل همه مرگها کشته شدن در راه خداست ، و قسم به آن خدایی که جان علی در دست اوست ، از دشمن درجنگ هزار ضربت خوردن با شمشیر برای منآسانتر است تا مردن در خانه روی بستر و نافرمانی خدا کردن .
پیامبر(ص ) فرمود:
((ما اَحَدٌ یَدْخُلِ الْجَنَّةِ یُحِبُّ اَنْ یَرْجِعُ اِلَی الدُّنْیا غَیْرَ الشَّهیدْ فَاِنَّهُ یَتَمَنّی اَنْ یَرْجِعَ فَیُقْتَلُ عَشْرَ مَرّاتٍ لِما یَری مِنَ الْکَرامَةِ)) [۲۸۱]
هر کس که داخل بهشت میشود، دوست ندارد به دنیا برگردد، مگر شهید که آرزو میکند به دنیا برگردد و ده بار کشته شود، به خاطر کرامتهای الهی که در حین شهادتبه چشم خود دیده است .
پیامبراکرم (ص ) برای شهیدان ، هشت ویژگی بیان فرموده است :
۱با نخستین قطره خونی که از بدن شهید بر زمین ریخته میشود، تمام گناهانش مورد عفو قرار میگیرد.
۲سر شهید در کنار دو فرشته از فرشتگان بهشتی قرار میگیرد، و آنها غبار از چهره شهید بر طرف میکنند، و به او خوشامد میگویند.
۳از لباسهای بهشتی براندامش پوشیده میشود.
۴خدمه بهشتی در اینکه کدام یک او را عطرآگین کنند، بر یکدیگر سبقت میگیرند.
۵قبل از آنکه روحش از بدن جدا شود جایگاه خود را در بهشت میبیند.
۶به روحش گفته میشود: این تو و این بهشت ، به هر نقطه و مقامی که خودت میخواهی اقامت کن .
۷به وجه اللّه نگاه میکند، و چشمش با نظر به آن روشن میشود.[۲۸۲]
۸اولین کسی است که وارد بهشت میشود.
فضیلت شهید دریا از شهید خشکی بیشتر است .
پیامبر اکرم (ص ) در این باره فرمود:
((ثواب جنگ در دریا ده برابر ثواب جنگ در خشکی است .))[۲۸۳]
آن حضرت در حدیث دیگر فرمود:
((شهید در جنگ دریایی دو برابر شهید در جنگ و جهاد خشکی است .))[۲۸۴]
شهید در معرکه جنگ از نظر اسلام غسل و کفن لازم ندارد، نماز بر او خوانده میشود و با همان لباس خودش دفن میگردد. این حکم در مورد افراد مجروحی که درپشت جبهه شهید میشوند، و سایر موارد مانند غریق و زیر آوار مانده و غیره که در اخبار با عنوان شهید از آنها یاد شده ، جاری نیست ، بلکه باید بعد از غسل و کفنبرآنان نماز خوانده شود و دفن گردند.
ص
صَفّ
صفّ مصدر فعل صفَّ یصفُّ در لغت به معنای در یک ردیف و خط صاف قراردادن و قرار گرفتن هر چیز، مرتب کردن ، نزدیک هم چیدن ، قومِ در صف ایستاده ، درمقابل دشمن قرار گرفتن لشکر و بال باز کردن پرنده آمده است . جمع آن صفوف است . [۲۸۵]
این لغت در اصطلاح فقه عبارت است از: ردیف کردن و نزدیک هم چیدن و یا کنار هم قرار گرفتن نفرات یک گروه یا واحد نظامی .[۲۸۶]
این واژه در قرآن کریم هفت بار به کار رفته است که به یک مورد آن که با مفهوم نظامی مناسب است . اشاره میشود:
((اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلوُنَ فی سَبیلِهِ صَفاًّ کَاَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ))[۲۸۷]
خدا کسانی را که در راه وی ، به صف ، کارزار میکنند که گویی بنایی استوارند، دوست دارد.
در روایات بسیاری[۲۸۸]واژه ((صفّ)) به کار رفته است ؛ از آن جمله روایت مالک ابن اعین است که میگوید:
... حرَّضَ اَمیرُالْمؤْمنینَ عَلَیْهِالسَّلامُ النّاسَ بِصِفَّیْنِ فَقالَ: اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ قَدْ دَلَّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ اءَلیمٍ، وَ یُشْفی بِکُمْ عَلَی الْخَیْرِ الاِْیْمانُ بِاللّهِ، وَالْجِهادُ فی سَبیلِاللّهِ ... فسوُّوا صفُوفَکُمْ کَالْبُنْیانِ الْمَرْصُوصِ فَقَدِّمُوا الدّارِعَ وَاءَخِّرُوا الْحاِسرَ وَ عَضُّوا عَلیَ النَّواجِدَ ... ))[۲۸۹]
امیر مومنان علیه السلام در صفّین مردم را به جنگ تشویق میکرد و میفرمود خداوند تبارک و تعالی شما را به تجارتی که از عذاب دردناک نجات میدهد، راهنماییکرده است و شما را برخیر( ایمان به خدا و جهاد در راه او) هدایت نموده است ... پس صف هایتان را مانند بنیانی محکم (سد آهنین ) مرتب کنید و زره پوشان رادر جلو و افراد بدون زره و سپر را در پشت سر قرار دهید و دندانهای خود را برهم بفشارید و ... .
فقهاء میگویند: در جنگ واجب است جنگجویان خودشان را در میدان جنگ به صف ثابت و استوار مانند سدّ آهنین مرتب کنند. [۲۹۰]
یکی از احکام جنگ این است که فرمانده لشکر وقتی تصمیم بر جنگ گرفت ، از خداوند طلب خیر و درخواست پیروزی کند و اصحاب و یاران خود را به مرتب کردن صفهاتشویق نماید. [۲۹۱]
صَفایا
صفایا در لغت یعنی برگزیدهها.
در اصطلاح بهترین غنیمتها است که رئیس و فرمانده قبل از تقسیم غنیمت برای خود انتخاب میکند.[۲۹۲]
در روایات از قول امام علی (ع ) چنین آمده است :
((نحنُ قوْمٌ فرَضَ اللّهُ طاعَتَنا، لَنَا الاَْنْفالُ وَ لَنا صُفُّوالْمالِ اَیْ جَیَّدَهُ وَ اَحْسَنَةُ کَالْجارِیَةَ الْفارَهَ وَ السَّیْفُ الْقاطِعُ وَالدَّرع قَبْلَ اَنْ تُقْسِمَالْغَنیمَةُ))[۲۹۳]
ما مردمی هستیم که خداوند متعال ، اطاعت از مارا واجب گردانیده است . انفال از آن ماست . صفایای اموال ، یعنی بهترین و زیباترین آنها مانند کنیز زیبا و شمشیربرنده و زرههای (بی نظیر) قبل از اینکه تقسیم شوند، از آن ماست .
صَلَب
صَلَب در لغت یعنی دارزدن . [۲۹۴]صلیب هم گفته میشود.
در اصطلاح یک نوع معروف از دار زدن است که در آن فرد را به شاخه یا تنه درختی آویزان میکنند و دست و پایش را به آن میخکوب کرده ، او را به همین حال رهامی کنند تا بمیرد.[۲۹۵](او را به چوبی به شکل صلیب دار میزنند.)
خداوند متعال در باره حضرت مسیح (ع ) میفرماید:
(( ... وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ ... ))[۲۹۶]
او را نکشتند و (حتی ) او را به دار نکشیدند، بلکه امر بر آنها مشتبه شد.
صلب از مجازاتهایی است که در باره محارب و راهزن اعمال میشود.[۲۹۷]
صلاة خَوْف
نماز خوف همان ((نماز یمیه )) است ، ولی به صورت شکسته (مانند نماز مسافر) است خواه در سفر باشد و خواه در حضر، با جماعت خوانده شود، یا فرادی .[۲۹۸]
شرایط نماز خوف چهار چیز است :
۱دشمن در جهت مخالف قبله مستقر باشد.
۲برای مسلمانان بیم آن باشد که اگر تمام لشگریان با هم برای خواندن نماز بایستند، دشمن به آنان حمله کند.
۳تعداد نفرات مسلمانان بحدّی باشد که اگر دو فرقه شوند، یکی از آن دو فرقه یارای مقاومت با دشمن را داشته باشند.
۴احتیاج به بیشتر از دو دسته کردن نمازگزاران نباشد.[۲۹۹]
قرآن کریم میفرماید:
فیهمْ فاَقمتَ لَهمُ الصَّلاةَ فلْتقمْ طائِفةٌ منهمْ مَعَکَ وَلْیَاءْخُذُوا اَسْلِحَتَهُمْ فَاِذا سَجَدُوا فلْیکونوا منْ وَرائِکُمْ وَلْتَاءْتِ طائِفَةٌ اُخْری لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَلْیَاءْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَاَسْلِحَتَهُمْ ... ))[۳۰۰]
و چون (ای پیامبر) میان مؤ منان ( رزمندگان ) هستی و برای آنها نماز به پا میکنی ، گروهی از آنها با تو بایستند و سلاحهای خویش را برگیرند، و چون سجدهکردند، عقبدار شما شوند گروهی دیگر که نماز نخواندهاند، بیایند و با تو نماز گزارند.آنها باید وسایل دفاعی و سلاحهایشان را ( در حال نماز) با خود حملکنند.
بدین ترتیب ، امام جماعت ، لشکریان را دو دسته کرده ، یک گروه را در مقابل دشمن قرار میدهد دسته دوّم را برای اقتدا کردن به نماز فرا میخواند و یک رکعت رابا این نمازگزاران خوانده ، پس از برخاستن ، رکعت دوم را تا آن حدّ طول میدهد که گروه دیگری که قبلاً در مقابل لشگریان دشمن قرار داشتند، جهت اقتدا به او میآیند، پس از رسیدن ، آن دسته تکبیر گفته و با امام به رکوع میروند و پس از سجود، امام برای تشهد مینشیند و نماز گزاران جهت انجام دادن رکعت دوم بر خاسته ،رکعت دوم را تمام میکنند و پس از تشهد به امام که تشهد را برای رسیدن دسته دوم طول داده ، میپیوندند و با امام جماعت نماز را تمام میکنند.[۳۰۱]در نمازسه رکعتی امام مخیر است که با گروه اول یک رکعت و با گروه دوم دو رکعت نماز را جماعت بخواند و یا به عکس با گروه اول دو رکعت و با گروه دوم یک رکعت.
شهید ثانی (ره ) درشرح لمعه چنین اضافه میکند: در این نماز اگر امکان قرائت و ایماء در رکوع و سجود، در هر رکعت نباشد، به جای همه اعمال بعداز نیت و تکبیرفقط ذکر تسبیحات اربعه ((سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر)) را بگوید و سپس تشهد گفته ، نماز را سلام دهد. [۳۰۲]
صلاة شدة الخوف
این نماز یکی از نمازهای خوف به شمار میرود و در صورتی واجب میگردد که مسلمانان درحال جنگ بوده و جنگ به نهایت شدت خود رسیده باشد، در این حال ،باید همه لشگریان نماز را فرادی بخوانند و از جهت استقبال و رکوع و سجود و قیام و سایر ارکان و واجبات نماز بایستی سعی شود تا حد امکان خصوصیات مذکوررعایت شود، و نماز به شکل صحیح خوانده شود، ولی اگر امکان نداشت ، وجوب آن ساقط میگردد و حداکثر طریقه ممکن مجزی خواهد بود؛ هر چند در حال سواری ،پشت به قبله ، بدون رکوع و سجود انجام شود.
همچنان که قرآن میفرماید:
(( ... حافظُوا عَلَی الصَّلواتِ وَ الصَّلوةِ الْوُسْطی وَ قُومُوا لِلّهِ قانِتینَفَاِنْ خِفْتُمْ فَرِجالاً اَوْ رُکْباناً فَاِذا اَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللّهَ کَما عَلَّمَکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُون ))[۳۰۳]
همه نمازها و نماز میانه را مواظبت کنید، و برای خدا مطیعانه به پاخیزید، و اگر از دشمن ترس داشتید در حال پیاده روی یا سواره [ نماز کنید ] و چون ایمن شدیدخدا را یاد کنید؛ چنان که خداوند به شما آموخته است ، آنچه را نمیدانستید.
فقها نماز شدت خوف را نماز مُطارده مُسایفه نامیدهاند. نمازهای دیگری از انواع نماز خوف به نام نماز عسفاننماز بطن النخلمغایر با آنچه ذکر شده، بیان کردهاند. [۳۰۴]
صُلْح
صلح در لغت ؛ یعنی ، آشتی و سازش .[۳۰۵]
صلح دراصطلاح فقه ، مقابل جنگ است ، که از آن به سِلم یا سَلم (به کسر و فتح سین ) نیز تعبیر میشود.
در قرآن چنین آمده است :
((وَ اِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها))[۳۰۶]
و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح در آی .
((یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فیِالسِّلْمِ کافَّةً))[۳۰۷]
و اگر دشمنان تن به صلح [ آتش بس ] دادند، پس بپذیر.
و نیز میفرماید:
((وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ))[۳۰۸]
صلح خوب است .
امیر مؤ منان (ع ) میفرماید:
((وَ لا تدْفعنَّ صلْحاً دَعاکَ اِلَیْهِ عَدُوَّکَ وَ لِلّهِ فیهِ رِضَی ، فَاِنَّ فیِالصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ ، وَ راحَةً مِنْ هُمُومِکَ، وَاَمْناً لِبِلادِکَ))[۳۰۹]
صلحی که دشمن تو را به آن میخواند، و رضای الهی در آن است ، رد مکن ، چون برقراری صلح موجب استراحت سربازان و رزمندگان ، و بر طرف شدن غمها،وامنیت شهرهای شماست .
در روایت دیگری چنین آمده است :
((اَلصُّلْحُ جائِزٌ بَیْنَ الْمُسْلِمینَ اِلاّ صُلْحاً اَحَلَّ حَر اماً، اَوْ حَرَّمَ حَلا لاً))[۳۱۰]
هر نوع صلحی در میان جامعههای اسلامی جایز است ، بجز صلحی که حرامی را حلال کند یا حلالی را حرام کند.
البته ((صلح )) با ((سازش با دشمن )) که در قرآن با واژه ((مداهنه )) آمده است ، تفاوت دارد.
ط
طِسق
طِسق مُعَرَّبِ کلمه فارسی تشک است ؛ یعنی پیمانه .[۳۱۱]
در اصطلاح عبارت است از مقداری از خراج که از هر جریب زمین زراعت و یا غیر آن میگیرند، مانند ضریبهای که در جزیه [ جزیه بر رئوس ] گرفته میشود.[۳۱۲]
طَلایع
طلایع جمع طلیعه است ، به معنی جلودار و پیشرو.
در اصطلاح فقه به گروهی گفته میشود که پیشاپیش عده قوا حرکت میکند و کارهای اطلاعاتی را نیز انجام میدهد و از دشمن خبر میگیرد.[۳۱۳]
در مورد حضرت علی (ع ) این گونه روایت شده است :
((اِنَّهُ رَاءی بَعثة العیُون و الطَّلائع بَیْنَ اَیدیِ الجُیُوش ))[۳۱۴]
در جنگها قبل از اعزام لشکریان به میدان نبرد، ابتدا گروه گشتی اطلاعاتی را میفرستاد تا از احوال دشمن خبر بگیرند.
برای آگاهی بیشتر به واژه ((عین )) مراجعه کنید.
طَلْقاء
طَلق در لغت به معنی آزاد و رها آمده است .[۳۱۵]و طلقا؛ یعنی آزادشدگان .
در اصطلاح فقهی ، یعنی کسانی که از روی ناچاری و با اجبار و اکراه[۳۱۶]به اسلام گرویدهاند و به مشرکان مکه اطلاق میشود که از روی ناچاری در جریان فتحمکه مسلمان شدند و پیامبر(ص ) به آنها فرمود:
((اِذْهَبُوا وَاَنْتُمُ الطُّلَقاءِ))[۳۱۷]
بروید شما آزاد شدگانید.
ع
عُدَّه
عدَّه درلغت به معنی آمادگی ، مهیاشدن و آنچه برای روز مبادا ذخیره میکنند آمده است .[۳۱۸]
در اصطلاح عبارت است از آمادگی رزمی و آماده ساختن اموال و سلاحهایی که برای پیشامدها مهیّا میشود.[۳۱۹]
قرآن میفرماید:
((وَاَعدُّوا لَهمْ مااستطعتمْ منْ قوَّةٍ وَ منْ رِباطالْخیلِ ترْهبونَ بهِ عدُوَّاللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ))[۳۲۰]
برای کارزار با آنان هر آنچه میتوانید از نیرو و اسبان بسته مهیّا کنید تا بدین وسیله دشمنان خدا و دشمن خود را بترسانید.
کلمه اعداد (اعدوا) به معنای تهیّه کردن چیزی است تا انسان با آن به هدف دیگری که دارد برسد، که اگر از قبل آن را تهیه ندیده باشد، به مطلوب خود نمیرسید، مانندفراهم کردن هیزم و کبریت برای تهیه آتش.
اینکه فرمود: ((وَاَعدُّوالَهمْ مااستطعتمْ)) امر عامی است به همه مؤ منان ، در قبال کافران بقدر توانایی اشان از تدارکات جنگی که به آن احتیاج پیدا خواهند کرد و به مقدارآنچه که کافران بالفعل دارند و آنچه توانایی تهیه آن را دارند تهیه کنند، جنگ و اختلافاتی که منجر به جنگهای خسارت زا میشود امری است که جامعه بشری ناچار ازآن است و خواه ناخواه پیش میآید. اگر این امر قهری نبود، انسان در خلقتش به قوایی که جز در مواقع دفاع به کار نمیرود (از قبیل غضب و شدت و نیروی فکری )،مجهز نمیشد. پس تجهیز به این قوا خود دلیل بر این است که وقوع جنگ امری است اجتناب ناپذیر، از این رو به حکم فطرت ، بر جامعه اسلامی واجب است که همیشهتا آنجا که میتواند و به مقداری که احتمال میدهد دشمنش مجهّز باشد، جامعه صالحش را مجهز کند.[۳۲۱]
عَسْکر
عسکر به فتح اول و سکون دوم که جمع آن عساکر میباشد از نظر لغت به معنای : لشکر، گروه ، تاریکی شب ، ارتش و سپاه و بسیار از هر چیز آمده است . در اصللشگر بوده سپس معرّب گشته و بدین صورت درآمده است . فعل رباعی مجرد آن ((عَسْکَرَ)) بر وزن فعلل و مُعسکر به معنای ((لشگرگاه )) و ((اردوگاه )) به کار رفتهاست .[۳۲۲]
در اصطلاح نظامی ، تنها لشگر است .
امیر مؤ منان علی (ع ) در پاسخ کسی که پس از جنگ جمل گفت : چه خوب بود، برادرم زنده بود و میدید که خداوند تو را چطور بر دشمنانت پیروز کرده است ،فرمود:
((اَهوی اَخیکَ معنا؟ فقالَ نعمْ، قالَ فقَدْ شَهِدَنا وَ لَقَدْ شَهِدَنا فی عَسْکَرِنا هذا اَقْوامٌ فی اَصْلابِ الرِّجالِ وَ اَرْحامِ النِّساءِ سَیَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمانُ وَ یُقْوی بِهِمُ الاِْیْمانُ))[۳۲۳]
آیا میل برادرت با ما بود؟ گفت : آری ، فرمود: پس او در این جنگ با ما شرکت داشته است و نیز کسانی که در صلب پدر و رحم مادرانند و هنوز قدم به جهان نگذاردهاند،آنها با ما در این لشگر کشی شرکت کرده اندو با ما در ثواب شریکند. چون به دنیا آیند و ایمان ما را در دل گیرند، زمان و روزگار به وسیله آنها پیشی میگیرد و ایمان و اسلام به وجودشان توانا و قوی میشود.
عَصَمَة
عَصَمَة در لغت ، یعنی قلاّده و گردنبند، طوق گردن سگ .[۳۲۴]
در اصطلاح یعنی پیمان و قراردادی که بین مسلمانان و اهل ذمّه بسته میشود.
وقتی گفته میشود ((اِنْقَطَعَتِ الْعَصَمَةُ بَیْنَنا وَ بَیْنَ اَهْلِ الذِّمَة )) که آنها با یکی از شروط قرارداد مخالفت کرده باشند، یعنی آن قراردادی که بین ما و اهل ذمة بود، از بینرفت .[۳۲۵]
تازمانی که اهل کتاب به شرایط ذمّه و فادار هستند، لازم است آنها را یاری نموده و از تجاوز به آنها جلوگیری کرد و وقتی در شرطی از شرایط ذمه اخلال ایجاد کنند، ( از ذمه خارج شده ) و جان و اموال و اهلشان هدر میباشد.[۳۲۶]
عَقْر
عَقْر در لغت یعنی زخمی کردن ، سربریدن و پی کردن .[۳۲۷]
در اصطلاح یعنی کشتن یا پی کردن پاهای حیوان .[۳۲۸]
قرآن کریم میفرماید:
((فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها ... ))[۳۲۹]
آنها خود صالح پیامبر را تکذیب و ناقه اش را پی کردند.
پی کردن چهارپایان در هر حالی مکروه است ، امّا اگر کسی در خاک دشمن به حیوانی دست یافت ، در صورتی که میترسد دشمن به آن سوار شود، و به او برسد، میتواند آن را پی کند.[۳۳۰](بنابراین ، در حالت ضرورت کراهت برداشته میشود)
این کلمه در منابع فقهی با لفظ عرقب نیز آمده است .
عَلَمْ
علَمْ به فتح عین و لام (جمع آن اَعلام ، عِلام )[۳۳۱]اسمی عربی است که در لغت به معنای مَنار، کوه بلند، نشانی که در راه برای شناختن برپا سازند نشان و پرچمی کهلشگر گرد آن جمع میشوند. [۳۳۲]
در اصطلاح[۳۳۳]به معناهایی که با آن مناسبت دارد، از قبیل نشان و پرچمی که لشگر گرد آن جمع میشوند، به کار میرود.
در قرآن کریم میخوانیم :
((وَ مِنْ ایاتِهِ الْجَوارِ فی الْبَحْرِ کَالاَْعْلامِ))[۳۳۴]
و یکی دیگر از آیاتش کشتیهای کوه پیکر جاری در دریاهاست .
اعلام ، جمع علم در این آیه به معنی ((کوه )) است ، ولی در اصل به معنی علامت و اثری است . که از چیزی خبر میدهد، مانند ((عَلَمُالطَّریق )) یعنی نشانههای راه((وَ عَلَم اْلجَیْش )) یعنی پرچم لشگر و مانند آن و اگر به ((کوه )) ((عَلَم )) گفته میشود، به خاطر آن است که از دور نمایان است .[۳۳۵]
از علم به رایة و بیرق نیز تعبیر میشود، و در کلمه ((لواء)) مطالبی پیرامون آن ذکر شده که میتوانید به آن مراجعه کنید.
عَیْن
کلمه عین در لغت ، معنای متعددی دارد و اغلب به جای کلمه ((جاسوس )) به کار میرود. در اصطلاح فقه اسلام به معنی دیدبان و کسی که از حرکات دشمن کسباطلاع میکند، میباشد، و چنانچه کارش برای نیروهای خودی باشد، بسیار پسندیده است ، و از سیاستهایی است که پیامبر(ص ) در جنگها به کار میگرفت ، ایشانافرادی را قبل از شروع جنگ ، و بعد از پایان یافتن آن به مراکز مختلف میفرستاد، تا مسیر، امکانات ، حرکات و فعل و انفعالات دشمن را ارزیابی کرده و اخبار واطلاعات جمع شده را به آن حضرت منتقل کنند. [۳۳۶]لیکن اگر برای بیگانه جاسوسی کند و یا نفوذی بیگانگان باشد، مجازاتش اعدام است ، همچنان که در روایتی ازامام صادق (ع ) آمده است :
(( ... وَالْجاسُوسُ وَالْعَیْنُ اِذا ظَفَرَ بِهِما قُتِلا))[۳۳۷]
هرگاه به افرادی بر خوردید که کارشان جاسوسی یا دیدبانی برای دشمن است ، باید کشته شوند.
غ
غایب مفقود الاثر
غایب مفقود الاثر کسی است که از غیبت او مدت بالنسبه مدیدی گذشته و از او به هیچ وجه خبری نباشد.[۳۳۸](مانند مفقودین جنگها)
غَدْر
غَدْر مصدر غَدَرَ در لغت به معنی نقض پیمان و وفانکردن به عهد است .[۳۳۹]
در اصطلاح فقهی از نظر نظامی نقض امانی است که به کافر جنگی داده شده و از نظر شرع حرام است .[۳۴۰]
پیامبر گرامی اسلام (ص ) فرمود:
((اِیّاکَ وَ الْغَدْرِ، فَاِنَّهُ اَقْبَحُ الْخِیانَةَ ... ))[۳۴۱]
بپرهیز از غدر و نقض عهد، زیرا آن بدترین خیانت است .
امیرمؤ منان (ع ) فرمود:
((اَلْوَفاءُ لاَِهْلِ الْغَدْرِ غَدْرٌ عِنْداللّهِ، وَالْغَدْرُ بِاَهْلِالْغَدْرِ وَفاءٌ عِنْدَاللّهِ))[۳۴۲]
وفا به خیانتکاران ، نزد خدا دغلی است ،وبیوفائی بدانان ،از نظر خدا عین وفاداری است .
غَزْوِه
غزْوَه به فتح اول و سکون دوم (جمع آن غَزْوات ) در لغت به معنای جنگیدن میباشد و از کلمه ((الغزو)) گرفته شده است .[۳۴۳]اسم فاعل آن ((غازی )) و جمع آن (( غُزاة )) و ((غُزّی )) آمده است ، مانند قاضی ، قضاةسابق ، سُبّق .[۳۴۴]و از این نمونه است کلمه ((غُزّی )) در آیه زیر:
((یا اَیُّهاَ الَّذینَ امنوا لا تکونوا کالَّذینَ کَفَرُوا وَ قالُوا لاِِخْوانِهِمْ اِذا ضَرَبُوا فیِالاَْرْضِ اَوْ کانُوا غُزّیً ... لَوْ کانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا))[۳۴۵]
ای گرویدگان به دین اسلام ، شما مانند آنان که راه کفر و نفاق پیمودند، نباشید که گفتند: اگر برادران و خویشاوندان ما به سفر نرفته و یا به جنگ حاضر نمیشدند، به چنگمرگ نمیافتادند و کشته نمیشدند.
پیامبر اکرم (ص ) فرمود:
((دَعا موسی وَاَمَّنَ هاروُنُ(ع ) وَاَمنَّتِ الْملائِکةُ(ع ) فقالَ اللّهُ تبارَکَ وَتَعالی قَدْ اُجِیْبَتْ دَعْوَتُکُما فَاسْتَقیما وَ مَنْ غَزا فی سَبیلِ اللّهِ اسْتُجیبُ لَهُ کَمَا اسْتُجیبُ لَکُما اِلییَوْمِالْقِیامَةِ))
حضرت موسی دعایی کرد و هارون آمین گفت و فرشتگان نیز آمین گفتند. پس خدای تبارک و تعالی فرمود: هر آینه دعای شما مستجاب شد پس استقامت و پایداری ورزید وهر که در راه خدا جهاد کند، دعایش مستجاب شود، چنانچه دعای شما به اجابت رسید تا روز قیامت
در اصطلاح اغلب تاریخ نویسان غزوه به جنگهایی گفته میشود که به فرماندهی شخص پیامبر اکرم (ص ) بوده است ، لیکن بقیه جنگهای زمان رسول خدا(ص ) که آنحضرت در آن حضور نداشته ((سریّه )) یا ((بعث )) نامیده شده است .
در مورد تعداد غزوههای پیامبراسلام (ص ) بین سیره نویسان اختلاف است .[۳۴۶]آنها از نوزده تا بیست ونه گفتهاند، لکن در تعداد غزوههای آن حضرت که جنگ ودرگیری صورت گرفته است ، همگی عدد ((نه )) را ثبت کردهاند[۳۴۷]و تعداد سرّیهها را چهل و هفت نوشتهاند.
امام علی (ع ) میفرماید:
(( ... اُغْزُوهُمْ قَبْلَاَنْ یَغْزُوکُمْ، فَوَاللّهِ ماغُزِیَ قَوْمٌ قَطُّ فی عُقْرِ دارِهِمْ اِلاّ ذَلُّوا...))[۳۴۸]
پیش از آنکه به شما حمله کنند، بر آنان حمله برید. به خدا سوگند هیچ قوم و ملّتی در داخل شهرها و خانههاشان مورد تهاجم دشمن قرار نگرفتند، مگر اینکه ذلیلشدند.
در روایت دیگری از پیامبر اسلام (ص ) چنین آمده است :
((غَزْوَةٌ فی الْبَحْرِ مِثْلَ عَشَرَ غَزَواتٍ فِی الْبَرِّ))[۳۴۹]
یک جنگ دریایی برابر با ده جنگ زمینی است .
و نیز فرمود:
((اَفْضَلُ الْغُزاةِ فی سَبیلِاللّهِ خادِمُهُمْ))[۳۵۰]
بهترین جنگجویان در راه خدا کسانی هستند که به مجاهدان خدمت میکنند.
همچنین فرمود:
((مَنِ اغْتابَ غازِیاً فَکَانَّما قَتَلَ مُؤْمِناً))[۳۵۱]
کسی که از یک رزمنده غیبت نماید، مانند آن است که مؤ منی را کشته باشد.
غَلُول
غَلُول در لغت به معنی خیانت است .[۳۵۲]
در اصطلاح فقه ، ربودن مالی از غنایم جنگی یا از کافری که مورد امان و پناه حکومت اسلامی قرار گرفته است ، میباشد.[۳۵۳]
قرآن کریم میفرماید:
((وَ مَنْ یَغْلُلْ یَاءْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَة ))[۳۵۴]
هر کس خیانت کند، روز رستاخیز سند خیانت خود را همراه دارد.
پیامبراسلام (ص ) فرمود:
((اَفْضَلُ الاَْعْمالِ عِنْدَاللّهِ ایمانٌ لا شَکَّ فیهِ، وَ غَزْوٌ لا غَلُولَ فیهِ، وَ حَجُّ مَبْرُور))[۳۵۵]
بهترین اعمال در نزد خدا سه چیز است : ایمانی که در آن هیچ شکی نباشد و جنگی که در آن خیانت و اختلاس نباشد وحجّی که مقبول در گاه الهی باشد.
همچنین فرمود:
(( ... لا یَقْبَلُ اللّهُ صَلاةً بِغَیْرِ طَهُورٍ، وَ لا صَدَقَةٍ مِنْ غَلُولٍ))[۳۵۶]
خداوند نمازی که بدون طهارت باشد و صدقهای که از مال غلول داده شود قبول ندارد.
غَنیمَتْ
غنیمت به معنی فیی ء و مالی است که عاید شخص میشود. [۳۵۷]
در اصطلاح غنیمت عبارت است از چیزی که مسلمانان در میدان کارزار با جنگ و پیروزی به دست آوردهاند. لیکن به اموالی که از راه اختلاس و غارت به چنگ آمدهغنیمت گفته نمیشود.[۳۵۸]
در باب خمس ، غنیمت به شرح زیر تعریف شده است : فایدهای که به دست آید، خواه بر اثر به کار بردن مالی باشد، مانند آنکه آن را در تجارت به کار میرود و سودیعایدش میگردد، و یا اینکه به علت داشتن حرفه و صنعتی باشد و مانند اینها[۳۵۹]پس از جداکردن مخارج اولیه از قبیل رضخ ، جعایل ، فضایل ، نفل و مخارج تقسیم ونگهداری ، خمس آن جدا شده و بقیه اگر اموال منقول باشد، بین رزمندگان تقسیم میشود. و اگر اموال غیر منقول باشد مانند زمین و ... ، تحت نظارت امام قرار گرفته ودر مصالح عموم مسلمانان مصرف میشود.[۳۶۰]
ف
فِدْیَه
فِدْیه در لغت به معنی اعطا کردن مال است .[۳۶۱]
در اصطلاح فقهی : به معانی مختلفی به کار رفته است ، از جمله :
الفقربانی که در حج ذبح میشود.[۳۶۲]
بچیزی که در ازای آزادی اسیر گرفته میشود که ممکن است مال باشد یا انجام کاری از جانب اسیر.[۳۶۳](به سربها نیز تعبیر شده است .)
در جنگ بدر ۷۴ نفر از مشرکان به دست مسلمانان اسیر شدند که مسلمانان برای آزادی اغلب آنها از مشرکان فدیه و سربها گرفتند. بیشترین مبلغ فدیه چهارهزار درهم وکمترین مبلغ هزار درهم ذکر شده است .[۳۶۴]
فی سَبیلِ اللّه
فی سبیل اللّه یعنی در راه خدا و از نظر علمای امامیه ، مراد از فی سبیل اللّه هر گونه کاری است که مصالح مردم ایجاب میکند و به منظور تقرّب به درگاه الهی باشد،مانند ساختن بیمارستانها، مدرسهها، پلها و همچنین مخارج جنگ و جهاد.[۳۶۵]ازنظر اهل سنّت فی سبیل اللّه فقط کسانی هستند که با دشمنان دین در جنگ میباشند و درراه خدا باز مانده و نمیتوانند خود را به لشکریان ملحق سازند.[۳۶۶]
از نظر فقهای شیعه ((فی سبیل الله )) یکی از مصارف ذکات به شمار میرود، با این بیان که جایز است مقداری از زکات را درصورت لزوم در هر یک از مواردی که فیسبیل الله گفته میشود، صرف کرد دلیل این حکم علاوه بر اجماع[۳۶۷]آیه زیراست .
((اِنَّما الصَّدَقاتُ لِلْفقَراءِ وَ الْمَساکینَ وَ الْعامِلینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَالْغارِمینَ وَ فی سَبیلِاللّهِ وَ ابْنِالسَّبیلِ فَریضَةً مِنَاللّهِ وَ اللّهُ عَلیمٌ حَکیمْ))[۳۶۸]
زکات برای فقیران و تنگدستان و عاملان زکات ، تاءلیف قلوب ، برای آزادی بندگان و وامداران و فی سبیل اللّه در راه مانده ، از سوی خداوند مقرر شده است و خدا داناو حکیم است .
فی سبیل الله آرم مشخّصه جهاد اسلامی است قرآن کریم میفرماید:
((اَلَّذینَ آمنوا یقاتلُونَ فی سبیلِاللّهِ وَالَّذینَ کفرُوا یقاتلُونَ فی سبیلِ الطّاغُوتِ))[۳۶۹]
کسانی که ایمان آوردند در راه خدا پیکار میکنند، و آنها که کافرند، در راه طاغوت [ بت و افراد طغیانگر ] میجنگند.
فَیی ء
فیئی مصدراز مادّه فاءَ، یفیٌ از باب فَعَلَ یَفْعِلُ، درلغت به معنای رجوع و بازگشت میباشد و در آیه نه سوره حجرات (۴۹) (( ... حَتّی تَفی ءَ اِلی اَمْرِاللّهِ ... )) به همینمعنی است . یعنی به امرخدا بازگردد و گردن نهد. نیز به معنای غنیمت و خراج استعمال شده است .[۳۷۰]
در اصطلاح فقها مالی از کافران است که بدون کارزار و جنگ و خونریزی عاید مسلمانان شده است ، مثل جزیه ، و خراج و مانند آنها.[۳۷۱]
علامه در تذکرة الفقها چنین گفته است : طبق آیه هفت سوره حشر(۵۸) ((وَ ما اَفاءَ اللّهُ عَلی رَسولِهِ ... )) آنچه خدا به عنوان فیی ء به رسولش داد فییُ از مختصات رسولخدا(ص ) و کسی است که بعد از او از ائمه (ع ) میباشد و برای دیگران حقّی نیست .[۳۷۲]وباید با اجازه این بزرگواران مصرف شود.
ق
قاسِطین
قسط با کسر حرف اوّل به معنی عدالت است و با فتح حرف اول به معنی ظلم و منحرف شدن از راه حق است . مفرد آن قاسط، و جمع آن قاسطین میآید.[۳۷۳]
لفظ قاسطین در قرآن به معنی ظلم و انحراف چنین آمده است :
((وَاَمَّا الْقاسِطُونَ فَکاَنُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً))[۳۷۴]
اما آنان که از حق منحرف شدند، هیزم آتش جهنم خواهند بود.
حضرت علی (ع ) در این باره میفرماید:
فَلَمّا نَهَضْتُ بِاْلاَمْرِ نَکَثَتْ ط ائِفَةٌ وَ مَرَقَتْ اُخْر ی ، وَ قَسَطَ آخَرُونَ))[۳۷۵]
هنگامی که نهضتی را به منظور اداره امور ملت آغاز کردم ، گروهی پیمان خود را شکستند (جنگ جمل را به وجود آوردند) و جمعی از دین خارج شدند ( جبهه نهروان ) وعدّهای از حق دور شده و راه ظلم را پیش گرفتند. (جنگ صفین را برافروختند)
در اصطلاح واژه قاسطین به جبهه معاویه و پیروان او گفته میشود که با حضرت علی (ع ) مخالفت کرده و از امام حقّ منحرف شدند و ظالمانه به جنگ با آن حضرتبرخاستند[۳۷۶]و نبرد صفین را به راه انداختند.
قاعدین
قعود و قاعد در لغت به معنی نشستن (در مقابل ایستادن ) زمینگیرشدن ، از ایستادن ناتوان شدن و عدم اهتمام به یک امر.[۳۷۷]
در اصطلاح کسانی که به شکلی در جبهه جنگ حضور ندارند، چه از جهت تخلّف و سرپیچی باشد و چه از جهت معاف بودن مانند نابینایان ، زنان ، غیربالغین ، دیوانگان ،پیران ، مریضان ، زمینگیران ، غلامان ، فقیرانی که توان مالی جهاد را ندارند، کسانی که به علت وجوب کفایی به جبهه نرفتهاند، یا به عذر شرعی مانند منع پدر ومادر از رفتن به جبهه ماندهاند.[۳۷۸]کلمه قاعدین در قرآن کریم در آیه جهاد آمده است :
((فَضَّلَ اللّه الُْمجاهِدینَ عَلَی الْقاعِدیَن اَجْراً عظیماً))[۳۷۹]
کسانی که به جهاد میروند، از کسانی که نرفتهاند، برتری والایی دارند.
در جمله دیگری از همین آیه میفرماید:
((لایستوِی الْقاعدُونَ منالْمؤْمنینَ غیرُ اُولِی الضَّرَرِ وَ الُْمجاهدوُنَ فی سَبیلِاللّهِ))[۳۸۰]
آنها که از مؤ منان عذر شرعی دارند و به جنگ نرفتهاند، غیراز صاحبان ضرر (مانند مریضی که جبهه رفتن برای او ضرر دارد) با روندگان به جهاد در پیشگاه الهییکسان نیستند.
از این آیه استنباط میشود که فقط صاحبان ضرر که بکلّی معاف شدهاند، اجرشان با مجاهدان یکی است .
قِتال
قتال مصدر دوّم از باب مفاعله بهمعنی کشتار و جنگ کردن میباشد که در واژه حرب ذکر شد و گاهی به جای حرب نیز استعمال میشود.
در اصطلاح به معنی جهاد و جنگ است و فقها تحت عنوان جهاد بحث کردهاند که میتوانید به واژه جهاد مراجعه کنید.
قرآن کریم میفرماید:
((کتبَ علَیکمُ الْقتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسی اَنْ تَکرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی اَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرُّ لَکُمْ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ اَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ))[۳۸۱]
جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است . چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است . و یا چیزی را دوستداشته باشید، حال آنکه شرّ شما در آن است . و خدا میداند، و شما نمیدانید.
قَتْل صَبْر
این کلمه در لغت به معنی کشتن کسی در حال دستگیری و حبس است[۳۸۲]که نتواند به هیچ وجه از خود دفاع کند، کشتن با شکنجه .[۳۸۳]
در اصطلاح نیز به همان معنا لغوی آمده است .
امام صادق (ع ) فرمود:
((لَمْیَقْتُلْ رَسُولُ اللّه صَبْراً قَطُّ غَیْرَ رَجُلٍ واحِدِ، عُقْبَةُ ابْنِاَبْی مُعیط ... ))[۳۸۴]
رسول خدا(ص )کسی را به کشتن (قتل صبر) نکشت ، مگر یک نفر را به نام عقبة بن ابی محیط.
امام سجاد(ع ) در خطبهای که برای مردم کوفه بیان داشت ، فرمود:
(( ... اَنَا بْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْراً، وَ کَفی بِذلِکَ فَخْراً))[۳۸۵]
من فرزند همان کسی (( امام حسین (ع ) )) هستم که او را به قتل صبر کشتند، و این برای ما موجب افتخار است .
قَطْع شَجَر
بریدن درخت در جنگ ممنوع است ، مگر در ختی که مانع پیروزی در جنگ میشود که از دیدگاه فقه اسلام بریدنش جایز است[۳۸۶]، به دلیل روایت ماءثور ازپیامبراسلام (ص ):
(( ... وَ لا تَقْطَعُوا شَجَراً اِلاّ اَنْ تَضْطَرُّوا اِلَیْه ا ... ))[۳۸۷]
هیچ درختی را قطع نکنید، مگر اینکه ناچار باشید.
در غزوه بنی نضیر زمانی که یهودیان درب دژهای خود را بسته و بر بالای بامها با پرتاب تیر و سنگ در مقابل حمله سپاه اسلام مقاومت میکردند، پیامبر(ص ) دستورداد که نخلهای آنان را قطع کنند و بسوزانند. ایشان دو نفر از یاران خود، ابولیلی مازنی و عبدالله بن سلام را مامور این کار کرد. ابولیلی مهمترین نوع درختان خرما راقطع میکرد، ولی عبدالله بن سلام درختهای نر و کم بار را میبرید. در این مورد از آن دو سؤ ال شد، ابولیلی گفت : قطع درختان گزیده برای یهود ناراحتی بیشتریایجاد میکند و عبدالله بن سلام گفت : میدانم که خداوند اموال ایشان را نصیب پیامبر(ص ) کرد، خواستم نوع بدی را قطع کرده باشم . نوعی درخت خرما که عجوهنامیده میشد بهترین منبع در آمد یهودیان بود. در باره اینکه قطع کردن درختان و رها کردن آنها هر دو، مورد رضایت خداوند است[۳۸۸]، این آیه نازل شد:
((ماقطعتمْ منلینةٍ اَوْ ترَکتموها قائِمةً علی اُصولِها فباِذْناللّهِ وَ لِیخزِیَ الْفاسِقینَ))[۳۸۹]
آنچه از درختان خرما که در دیار بنی نضیر بریدید، یا باقی گذاردید، همگی به فرمان خداوند و صلاح مسلمانان و برای سرکوبی نابکاران متمرد بود.
قَطْع مِنْ خِلاف
((قطعُ مِنْ خِلاف )) در لغت یعنی بریدن و جداکردن به خلاف ، یعنی مخالف یکدیگر جداکردن .[۳۹۰]
در اصطلاح یعنی بریدن پای راست و دست چپ باغی و محارب و رها کردن او تا بر اثر خونریزی بمیرد.[۳۹۱]
قرآن کریم از قول فرعون چنین نقل میکند:
((لاَُقَطِّعَنَّ اَیْدِیَکُمْ وَ اَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ))[۳۹۲]
البته دست و پای همه شما را بر خلاف هم (دست چپ و پای راست ) میبرم .
یکی از مجازاتهایی که اسلام برای تنبیه محارب پیش بینی کرده ، بنا بر استحقاقی که دارند، قطع من خلاف است .[۳۹۳]
ک
کافِر
کافر در لغت یعنی : پوشاننده حق و حقیقت ، کتمان کننده حقیقت ، بی دین ، ناسپاس ، ظالم ، کشاورز و زارع ، منکر و جاحد. و جمع آن کُفّار و کفَر و کافرون است .[۳۹۴]
در اصطلاح فقه اسلام ، کسی است که به دینی غیر از اسلام معتقد باشد و یا اگر اسلام اختیار کرده و منتسب به آن شده یکی از ضروریات اسلام را با اینکه میداند کهاز ضروریات است ، انکار کند بطوری که برگشت انکار آن ضروری دین به انکار رسالت ، و یا تکذیب رسول خدا(ص ) و یا ناقص شمردن شریعت آن جناب باشد و یا ازاو گفتار و کرداری سر بزند که اقتضای کفر او را داشته باشد.[۳۹۵]
کافران سه گروه هستند: اهل کتاب ، مشرکان و مرتدان .
جهاد با اهل کتاب ، واجب است ، مگراینکه مسلمان شوند یا مقررات جزیه را بپذیرند (که در این صورت آنها را اهل ذمّه میگویند).[۳۹۶]
مشرکان : یعنی کسانی که برای خداوند شریک در نظر گرفتهاند.[۳۹۷]
شرک دارای مراتبی است : شرک ذاتی ، صفاتی ، شرک در خالقیت ، شرک در پرستش .[۳۹۸]
قرآن کریم درباره مشرکان میفرماید:
((یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِنَّمَا الْمُشْرِکینَ نَجَسٌ فَلایَقْرَبُوا الْمَسْجِدَاالْحَرامِ ... ))[۳۹۹]
ای کسانی که ایمان آوردهاید! حق این است که مشرکان نجسند پس نباید به مسجدالحرام نزدیک شوند.
(( ... فاقتلُوالْمشرِکینَ حیثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَاِنْ تابُوا وَ اَقامُوا الصَّلاةَ وَ اتُوَا الزَّکوةَ فَخَلُّوا سَبیلَهُمْ، اِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ))[۴۰۰]
مشرکان را هر جا یافتید، بکشید و اسیرشان کنید و بازشان دارید و برای [ دستگیری اشان ] در کمینگاه بنشینید. اگر توبه کردند و نمازگزاردند و زکات دادند، راهشان راباز بگذارید که خدا آمرزنده و رحیم است .
کَتیبَه
کَتیبَه که جمع آن کتایب است ، به معنای گروهی از لشگر آمده است
در اصطلاح امروز، معادل گردان میباشد. [۴۰۱]
در جریان جنگ جمل این گونه نقل شده است :
((وَ لَما عادَ رُسلُ اَمیرِالْمؤْمنینَ(ع ) منْ طلْحَةَ وَ الزُّبَیْرِ وَ عائِشَةَ بِاِصْرارِهِمْ عَلی خِلافِهِ وَ اِقامَتِهِمْ عَلی نَکْثِ بَیْعَتِهِ ... کَتَّبَ الْکَتائِبْ وَ رَتَّبَ الْعَساکِرْ))[۴۰۲]
هنگامی که فرستادههای امیرمؤ منان علی علیه السلام به سوی طلحه و زبیر و عایشه ، بازگشتند و گزارش دادند که ایشان بر مخالفت خود با آن حضرت و نقض بیعتاصرار دارند، حضرت علی علیه السلام گردانها را مرتب کرد و لشگرها را بیاراست .
همچنین در جریان جنگ صفین میخوانیم :
((وَ باتَ علی علیه السَّلام تلْکَ اللَّیلة کلّها یعبَّی الناسَ وَ یکتِّبُ الْکتائِب ))[۴۰۳]
حضرت علی (ع ) شب را به صبح رسانید، (شب اول ماه صفر که جنگ صفین در آن ماه آغاز شد) در حالی که مردم را آماده جنگ و گردانهای جنگی را مهیّاکردهبود.
کَمین
کمین در لغت یعنی پنهان کردن و مخفی شدن .[۴۰۴]
در اصطلاح ، یعنی گروهی که در پناهگاهی خود را پنهان کرده و منتظرند تا دشمن آزادانه (در کمال غفلت ) به آنها نزدیک شود و سپس غافلگیرانه بر او حمله کنند.[۴۰۵]
در آداب جنگ آمده است که اگر بر اثر حمله مقدمه خودی به نیروی دشمن شکستی حاصل شد، بقیه نیروها باید در مواضع خود استوار بمانند و همگی با هم و یکباره هجومنکنند، زیرا ممکن است این شکست ظاهری دشمن یک حمله جنگی برای کمین انداختن نیروهای خودی باشد.
برای اطلاع بیشتر به واژه ((ارصاد)) رجوع شود.
کَیْد
کید در لغت فریب ، مکر، و نیرنگ .[۴۰۶]
در اصطلاح به انجام عملی فریبکارانه برای آسیب رسانی به دشمن اطلاق میشود.[۴۰۷]
خداوند متعال میفرماید:
(( ... وَ اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لایَضُرُّکُمْ کَیْدَهُمْ شَیْئاً))[۴۰۸]
اگر شما صبر پیشه کنید و بپرهیزید (هیچ ) ضرری به شما از مکر ایشان نرسد ... .
قبل از شروع درگیری ، نکاتی باید رعایت شود که یکی از آنها این است : فرمانده سپاه اسلام باید برای هر طایفه و سرزمینی ، فرماندهی معین کند که شجاعتر و آگاهتراز همه به نیرنگهای جنگی دشمن باشد.
ل
اَلَّلاََمَة
اَلَّلاََمة در لغت یعنی زره پوشیدن ، جمع وجور شدن .[۴۰۹]جمع آن ، لاََم ولُؤَم . و دراصطلاح یعنی تمام ابزار جنگی که یک رزمنده به همراه خود دارد، مانند: نیزه ،کلاهخود، شمشیر، زره و ... .
حضرت علی (ع ) در صفین به اصحابش فرمود:
((وَاَکْمِلُوا الَّلاََمَة ))
کاملاً مصلّح شوید.[۴۱۰]
یعنی خود را به تمام ابزار جنگی که در نبرد به آن محتاج هستید، مجهّز نمایید.
لِواء
لِواء به کسر و مدّ الف (جمع آن اَلْوِیَة و جمع الجمع آن اَلْوِیات ).[۴۱۱]
در لغت به معنای پرچم فرمانده ، عَلَمْ، رایت و پرچمی که جز فرمانده لشکر کسی دیگری آن را به دست نمیگیرد. [۴۱۲]
در اصطلاح نیز اغلب در همان معنای لغوی خود، که با جنگ متناسب است به کار میرود.[۴۱۳]
امام حسین (ع ) به برادرش حضرت اباالفضل فرمود:
(( ... یا اَخی اَنْتَ حامِلُ لِوائی ، وَ اِذا مَضَیْتَ تَفَرّقَ عسکری ))[۴۱۴]
ای برادر تو پرچمدار لشکر من هستی ، اگر بروی و کشته شوی ، لشکر من پراکنده میشوند.
حضرت علی (ع ) میفرماید: پیامبر(ص ) خطاب به من فرمود:
((اَنتَ اَوَّلُ منْ یدْخلُ الْجنَّة ، فقلْتُ یا رَسولُ اللّهِ اَدْخُلُها قَبْلَکَ؟ قالَ: نِعَمْ لاَِنَّکَ صاحِبُ لِوائی فی الاْ خرَةِ کما اَنَّکَ صاحبُ لِوائی فی الدُّنیا وَ صاحبُ اللَّواءِ هوَ الْمتَقَدِّمُ ... ))[۴۱۵]
تو اوّلین شخصی هستی که داخل بهشت میشوی . گفتم آیا قبل از شما داخل بهشت میشوم ؟ فرمود: بلی به خاطراینکه تو صاحب پرچم من در آخرت خواهی بود، همانطور که در دنیا صاحب پرچم من هستی و صاحب پرچم ، مقدّم است .
همچنین پیامبر گرامی اسلام فرمود:
((یا علی اِنی سَاءَلْتُ رَبّی فیکَ خَمْسَ خِصالٍ فَاَعْطانَیْها: اَحَدُها اَنْ یَجْعَلَکَ حامِلَ لِوائی وَ هُوَ لِواءُ اللّهِ اَکْبَرُ مَکْتُوبٌ عَلَیْهِ: الْمُفْلِحُونَ هُمُ الْفائِزُونَ بِالْجَنَّةِ))[۴۱۶]
ای علی ! من از پروردگارم در خصوص تو پنج خصلت را در خواست کردم و خداوند آنها را به من عطا کرد. اوّل آنکه خداوند تو را حامل پرچم من قرار بدهد که همانپرچم ((الله اکبر)) است که بر آن نوشته شده است : پیروزمندان واقعی آنهایی هستند که با رسیدن به بهشت رستگار میشوند.
م
مارِقین
مارِق در لغت به کسی که از دینش خارج شده ، گفته میشود.[۴۱۷]
در اصطلاح به کسانی که در جنگ نهروان (بعداز جنگ صفین ) با حضرت علی (ع ) به نبرد برخاستند، گفته میشود که از آنان به ((خوارج )) نیز تعبیر میشود.
شعار خوارج نهروان این جمله بود:
((لا حُکْمَ اِلاّ لِلّهِ لا لَکَ یا عَلّیِ وَ لا لِمُعاوِیَةِ))[۴۱۸]
فرمانروایی تنها از آن خداست ، ای علی نه به تو میرسد و نه به معاویه .
حضرت علی (ع ) در جواب این شعار فرمود:
((کلِمةُ حقٍّ یرادُبها الْباطلُ، نعمْ اِنَّهُ لا حکمَ اِلاّ لِلّ هِ، وَل کِنَّ ه ؤُلا ءِ یَقُولُونَ: لا إِمْرَةِ اِلاّ لِلّ هِ، وَ اِنَّهُ لا بُدَّ لِلنّ اسِ مِنْ اَمْیرٍ ... ))[۴۱۹]
این شعار، سخن حقی است ، ولی از گفتن آن منظور باطلی دارند. البته حکم به معنی قانونگذاری از آن خداست ، ولی اینان حکم را به معنی فرمانروایی تفسیر میکنند،می گویند: غیر از خدا حاکمی وجود ندارد، در حالی که مردم به حاکم و فرمانروا احتیاج دارند.
برای توضیح بیشتر به کلمات قاسطین و ناکثین مراجعه شود.
مُبارِزِه
برَزَ در لغت به معنی ظاهر شدن پس از کتمان ، برتری در فضیلت ، و شجاعت در جنگ تن به تن آمده است .[۴۲۰]
در اصطلاح عبارت است از: مبارزطلبیدن در میدان نبرد برای جنگ تن به تن و یا اعلان جنگ .
حضرت علی (ع ) به فرزندش امام حسن (ع ) فرمود:
((لاتدْعوَنَّ اِلی مبارَزَةِ وَ اِنْ دُعیتَ اِلَیها فاَجبْ، فاِنَّ الدّاعی باغٍ، وَ الْباغی مَصْرُوعٌ))[۴۲۱]
ای فرزندم ! در جنگ ابتدا مبارز مطلب ، ولی اگر تو را برای مبارزه خواندند، اجابت کن ، زیرا مبارزه طلب (جنگ طلب ) ستمکار است ، و ستمکار شکست خورده است.
مُتَاءَوِّل
متَاءَوِّل در لغت تفسیر کننده ، تاویل کننده و تشریح کننده[۴۲۲]وکسی که کلام را از معنی ظاهری بر معنای مخفی تر حمل میکند.[۴۲۳]
دراصطلاح عبارت است از: کسی که به انکار بعضی از واجبات و حلّیت بعضی از محرمات معروف و شناخته شده تفاخر میکند: مانند انکار امامت امیرمؤ منان (ع ) وسایر ائمه (ع ) یاانکار مسح پاها در وضو برای نماز یا توصیف خداوند به اوصافی که منزّه از آن است .[۴۲۴]
متاءول ابتدا با برهان و استدلال ، به حق دعوت شده به شبهه اش پاسخ داده میشود. اگر توبه کرد، توبه اش قبول است ، ولی اگر برنظر خود پافشاری کرد، به ((قتلصبر)) کشته میشود.[۴۲۵](و در صورتی که گروهی باشند که بر عقیده خود پافشاری کنند و برای دستگیری و اجرای حکم آنها جز با جنگ ممکن نباشد، باید با آنهاجنگید؛ مانند اهل جمل ، نهروان و صفین .) [۴۲۶]
متحیّز الی فئة
متحیز الی فئة یعنی کسی که از میدان نبرد و مصاف با دشمن میگریزد لیکن نه به عنوان فرار بلکه قصد پیوستن به گروهی از مجاهدان را دارد تا مجدداً به همراه آنان بهدشمن حمله کند. توضیحات بیشتر در واژه تحیّز آمده است .
مُثْلَة
مثلة در لغت به معنی عقوبت ، آفت ، صدمه واردکردن ، شکنجه دادن ، و بریدن گوش و بینی کسی آمده است .[۴۲۷]
در اصطلاح فقها پاره کردن اعضا و گوشت و پوست مقتول را گویند.[۴۲۸]
رسول اکرم (ص ) فرمود:
((اِیّاکُمْ وَالْمُثْلَةَ وَ لَوْ بِالْکَلْبِ الْعَقُورِ))[۴۲۹]
بپرهیزید از بریدن عضوی ، هر چند از جسم سگ هاری باشد.
محقق حلّی مینویسد: مثله کردن دشمنان (اهل الحرب ) حرام است .
صاحب مسالک الافهام چنین اضافه کرده است ... هر چند دشمنان کار مثله را در حق مسلمانان انجام دهند، باز هم برای مسلمانها جایز نیست ، پیکر آنان را مثله کنند.[۴۳۰]
مجاهد
مجاهد یعنی جهادگر، کسی که در راه خدا با جان و مال خویش جهاد میکند.
برای اطلاع بیشتر به واژه جهاد رجوع شود.
مُحارِب
مُحارِب در لغت به معنی جنگیدن و شورش است
در اصطلاح محارب کسی است که با سلاح ، جهت غارت ، سرقت ، قتل و ایجاد رعب و وحشت راه را بر مردم بگیرد.
امام خمینی (ره ) میفرماید:
اقوی در کیفر محارب این است که حاکم شرع مخیر است بین اعدام و به دارآویختن و بریدن دست و پا بر خلاف و تبعید. بعید نیست که برای حاکم سزاوارتر این باشد کهجنایت را ملاحظه کند وکیفری مطابق با آن در نظر بگیرد. برای مثال اگر محارب کسی را کشته باشد، کیفر اعدام یا به دار آویختن را انتخاب کند و اگر مالی ربوده باشد،قطع را برگزیند و اگر شمشیر از غلاف کشیده و فقط ترسانیده باشد، تبعید را انتخاب کند.[۴۳۱]
علاّمه حلّی در نهایه میفرماید: محارب کسی است که با سلاح سر راه مردم را بگیرد و از افرادی باشد که احتمال دزدی درباره اش داده میشود.
اگر محارب کسی را کشته باشد، بدون اینکه مالی گرفته باشد، باید کشته شود و اگر اولیای خون عفو کنند، از کشتن نجات نمییابد و حاکم خود باید او را بکشد. و اگراموال مردم را هم به سرقت برده و شخصی را هم کشته باشد، ابتدا باید اموال را از او بگیرند وپس از آن دستش را قطع کنند و سپس او را بکشند.
اگر مال مردم را گرفته ، ولی قتلی انجام نداده باشد، دستش را قطع میکنند و پس از آن تبعیدش مینمایند و به آن آبادی که تبعید شده ، مینویسند که او محارب است وآب و نان و معامله و رفت و آمد را از او دریغ کنند تا مجبور به توبه شود و اگر از آن محل به جای دیگری رفت ، آنها به آن محل بنویسند و او را معرفی کنند و اگر قصدرفتن به سرزمین شرک را داشت ، باید مانع او شوند.[۴۳۲]
قرآن کریم جرم و کیفر محارب را چنین بیان میکند:
جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ، وَ یَسْعَوْنَ فِی الاَْرْضِ فَساداً اَنْ یُقَتَّلُوا اَوْ یُصَلَّبُوا اَوْ تُقَطَّعَ اَیْدیَهُمْ وَ اَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ، اَوْ یُنْفَوْا مِنَ الاَْرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْفی اْلا خِرَةِ عَذابٌ عَظیمْ))[۴۳۳]
کیفر کسانی که با خدا و رسول او محاربه میکنند و سعی در فساد در روی زمین دارند، این است که کشته شوند یا به دار آویخته شوند، یا دست و پایشان بعکس یکدیگربریده شود، یا از آن سرزمین تبعید گردند این رسوایی آنها در دنیاست و در آخرت برای آنها عذاب بزرگی خواهد بود.
((... اِلا الَّذینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ اَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ))
[۴۳۴]
مگر آنان که توبه کردند پیش از آنکه بر آنان دست یابید و بدانید که بدون شک خدای تعالی آمرزنده و مهربان است .
علی (ع )فرمود:
((مَنْ شَهَرَ سَیْفَهُ فَدَمُهُ هَدَر))[۴۳۵]
کسی که شمشیرش را (به روی کسی از مردم ) بکشد، پس خونش هدر است .
مَدَد
مَدَد در لغت به معنی کمک ، اعانت و به فریاد رسیدن آمده است .[۴۳۶]
در اصطلاح عبارت است از نیرویی که برای پشتیبانی و تقویت نیروی در حال جنگ ، فرستاده میشود. وقتی گفته میشود: ((ضَمَّ اِلَیْهِ اَلْفَ رَجُلٍ مَدَداً)) یعنی هزار مرد رابه کمک او فرستاد.[۴۳۷]
در قرآن چنین آمده است :
((بلی اِنْ تصبرُوا وَ تتَّقوا وَ یاءْتوکمْ منْ فوْرِهمْ هذا یمدِدْکمْ رَبُّکمْ بِخَمْسَةِ الافٍ مِنَالْمَلائِکَةِ مُسَوِّمینْ))[۴۳۸]
آری اگر شکیبا و باتقوا باشید و دشمنان در این هیجان خویش به شما بتازند پروردگارتان با پنج هزار فرشته نشاندار به کمک و یاری تان خواهد آمد.
مُدْبِر
مدبر در لغت یعنی پشت کننده .[۴۳۹]
در اصطلاح یعنی شکست خورده و پشت به میدان کرده و کسی که در حال فرار است .[۴۴۰]
فراریان و کسانی که از دشمن شکست خورده و در حال عقب نشینی هستند، از هر صنف کافران باشند، تعقیب شده و به هلاکت میرسند.[۴۴۱]
همچنین فراریان بغاتی که دارای تشکیلاتی هستند که به آن ملحق میشوند و دو باره اجتماع میکنند، باید تعقیب شوند تا به هلاکت برسند، ولی فراریان آن گروه از بغاتیکه تشکیلات ندارند یا تشکیلاتشان متلاشی شده ، تعقیب نمیشوند.[۴۴۲]
امام صادق (ع ) فرمود:
((لَیْسَ لاَِهْلِ الْعَدْلِ اَنْ یُتْبَعُوا مُدْبِراً))[۴۴۳]
در شاءن اهل عدالت نیست که فراریان را تعقیب کنند.
بدون شک ، این سخن امام (ع ) درمورد فراریان مسلمان است که دیگر قصد جنگ ندارند.
اصطلاح مدبر در مورد افراد فراری نیروهای خودی نیز بکار برده میشود. برای آشنایی بیشتر به واژه فرار از جنگ مراجعه کنید.
مرتد
مرتد به کسی میگویند که از دین اسلام به کفر برگشته باشد که به دو قسم تقسیم میشود:
۱مرتد ملّی
۲مرتد فطری
برای اطلاع بیشتر و آگاهی از احکام هر یک از ایندو قسم به واژه ارتداد رجوع شود.
مُرْجفُون
مرجف در لغت به کسی گفته میشود که اراجیف و سخنان بی پایه میگوید و شایعه پراکنی میکند. جمع آن مرجفون میباشد. برای توضیح بیشتر به واژه ارجافمراجعه شود.
مُرابطه
مرابطه در لغت یعنی گروهی که در جلوی دشمن ایستادگی میکنند.[۴۴۴]
مرابطه دراصطلاح فقها عبارت است از: نگهبانی جهت محافظت از مرزهای کشور اسلامی .
مرابطه ، عملی است مستحب ، هر چند در زمان غیبت امام باشد و کسی که خودش نمیتواند برود، مستحب است که اسب خود را برای مرابطین بفرستد.[۴۴۵]برایتوضیح بیشتر به لفظ رباط مراجعه شود.
مُسْتَضْعَفْ
مُسْتَضْعَفْ در لغت به کسی گویند که دیگران او را ضعیف میشمارند.[۴۴۶]
در اصطلاح منظور فردی است که مظلوم واقع شده و باید او را یاری کرد.
درقرآن کریم چنین آمده است :
((وَ ما لَکمْ لا تقاتلُونَ فی سبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّسآءِ وَ الْوِلْدانِ، الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا اَخْرِجْنا مِنْ هذِهِالْقَرْیَةِ الظّالِمِ اَهْلُها، وَاجْعَلْ لَنا مِنْلَدُنْکَ وَلِیّاً وَ اجْعَلْ لَنا مَنْلَدُنْکَ نَصیراً))[۴۴۷]
چرا در راه خدا و یاری مستضعفان از مرد و زن و کودکان نمیجنگید؟! همان کسانی که میگویند: پروردگارا ما را از این قریهای که مردمش ستمکارند، بیرون ببر، وبرای ما از طرف خودت یار و یاوری قرار ده .
گفتهاند که شاءن نزول این آیه در باره جماعتی از مسلمانان بوده که در مکّه گرفتار ظلم مشرکان شدند، و نتوانستند به مدینه هجرت کنند. آنها دعا کردند تا خداوندآنان را از دست مشرکان نجات دهد، خداوند دعای آنان را مستجاب کرد، و فتح مکه را پیش آورد، و پیامبر گرامی اسلام را یاور آنها قرار داد.[۴۴۸]
مُسْتَسِرّ
اِستسرَّ درلغت به معنی خود را پنهان کرد.[۴۴۹]المُسْتَسِرّ یعنی کسی که خودرا مخفی کرده است .
در اصطلاح به کسی گفته میشود که خود را در پناه دین پنهان کرده و از طریق تاءویل ، بعضی از محرمات را حلال و بعضی از حرامها را حلال بداند.[۴۵۰]
اگر کسی اهل تاویل باشد( با استدلال و تاءویل ، حلالی را حرام و یا حرامی را حلال داند) و خود را در دار الا من مخفی کرده باشد، تنها باید او را با برهان و استدلالدعوت به پذیرش حق کرد و نباید متعرض او شد.[۴۵۱]
مستاءمن
مستاءمن ، امان داده شده ، به کافری میگویند که دست از نبرد کشیده وامان خواسته است که توسط رزمندگان اسلام یا فرمانده به او امان داده میشود.
برای اطلاع بیشتر به واژه امان رجوع شود.
معرکه
معرکه به محل قتال اطلاق میشود، گر چه گاهی به خود نبرد هم معرکه گفته میشود.
برای اطلاع بیشتر به واژه حرب رجوع شود.
معرة
معرة در لغت یعنی آزرده کردن .[۴۵۲]
معرة الجیش در اصطلاح یعنی ارتش در سرزمینی مستقر شود و از کشت و زرع و اموال آنجا بدون اجازه صاحبانش استفاده کند و دست به اذیت و آزار، گناه ، جنایت، خطا و کارهای زشت بزند. [۴۵۳]
قرآن کریم میفرماید:
((فَتُصیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ))
((از سوی مشرکان آسیبی به شما رسد.))
امیرمؤ منان (ع ) به هنگام اعزام نیروهایش به مردم ساکن در مسیر حرکت نیروها نوشت :
ْد فاِنی قدْ سیَّرتُ جُنُوداً هِیَ مارَّةٌ بِکُمْ اِنْ شاءَ اللّه وَ قَدْ اُوص یتُهُمْ بِما یَجِبَ لِلّهِ عَلَیْهِمْ مِنْ کَفِّ اْلاَذی وَ صَرْفِ الشَذی وَاَنَا اَبْرَاءُ اِلَیْکُمْ وَاِلی ذِمَّتِکُمْ مِنْ مَعَرَّةِ الْجَیْشِ اِلاّ مِنْجُوعِةَ الْمُضْطَر ذْهباً اِلی شبعهِ فنکِّلُو منْ تناوَلَ منهمْ ظلْماً عنْ ظُلْمِهِمْ وَ کَفُّوا اَیْدی سُفَهائِکُمْ عَنْ مضارَّتهمْ وَ التَّعرُّضِ لَهمْ فیما استثناهُ مِنْهُمْ وَ اَنَا بَیْنَ اَظْهُرِ الْجَیْشَ فَارْفَعُوا اِلیمظالِمکمْ وَ ما عراکمْ مما یغلِبُکُمْ مِنْ اَمْرِهِمْ وَ لا تُطیقُونَ دَفْعَهُ اِلاّ بِاللّ هِ وَ بی فَاَنَا اُغَیِّرُهُ بِمَعُونَةِ اللّ هِ اِنْ ش اءَاللّ هِ))[۴۵۴]
به سپاهی که بر شما گذر خواهند کرد توصیه نمودم به چیزی که خدا بر آنها واجب کرده ، که از آزار مردم و رنج دادن آنها خودداری کنند. من شما و همه آنها را در پناهشما، گواه میگیرم که نسبت به زیانها و آزارهای افراد ارتش بیزارم ، مگر گرسنهای که از روی ناچاری برای رفع گرسنگی اضطراری از مال کسی استفاده کند و راهدیگری جز این برای سیرکردن شکم خود نداشته باشد. شما خود هر کس را دیدید، از مال کسی به ستم چیزی گرفت ، او را از ستم بازدارید و به سزایش برسانید. دستهایتجاوزگر ابلهان و نادانان را از زیان رساندن و تعرض به مردم باز دارید، مگر آنچه را از روی اضطرار مستثنا کردم . من خود به همراه لشکر و پشت سر آنها هستم ؛بنابراین در مورد ستمی که بر شما روا میشود، نسبت به هر آنچه که به دست میآورند، از چیزهائی که بر آنان چیره میشوند و شما قادر به دفع آنها نیستید؛ مگر آنکهبه خدا و به من پناه برید، شخصاً به خود من مراجعه کنید و بدانید که به یاری خدا آن را چاره میکنم و به حالت اول باز خواهم گرداند. انشاء الله .
معاهده
معاهده یعنی بستن پیمان و قرارداد صلح با کشور متخاصم .
توضیح بیشتر در این زمینه را در واژه صلح و امان ببینید.
منافق
منافق در لغت یعنی کسی که کفر را در خود پنهان کرده و به ایمان تظاهر میکند، کسی که دشمن را پنهان کرده و به دوستی تظاهر میکند، و هر کس که اظهار کندچیزی را که برخلاف آن معتقد است . [۴۵۵]
در اصطلاح به کسانی گفته میشود که به جنگ با دولت اسلام برمی خیزند، و کافر نیستند. در دوران حضرت علی (ع ) منافق شامل سه گروه قاسطین ، مارقین و ناکثینمی شده است .
در قرآن کریم یک سوره مستقل به نام منافقین آمده است . همچنین حدود ۳۸ آیه در مورد نفاق و منافق ذکر شده که به چند آیه اشاره میکنیم .
((یا اَیُّها النَّبیُّ جاهدِ الْکفارْ وَ الْمنافقینَ، وَ اغلُظْ علَیهمْ، وَ ماءْویهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیر))[۴۵۶]
ای پیامبر با منافقان و کافران به جنگ برخیز، و بر آنان سختگیری کن و جایگاه ابدی ایشان آتش جهنم است که بدترین جایگاه است .
((اَلْمنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ، یَاءْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ، وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ ... ))[۴۵۷]
مردان و زنان منافق از یک گروهند، به کارهای ناپسند و خلاف شرع فرمان میدهند، و از کارهای شایسته و راه شرع منع میکنند.
((وَ لَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذینَ امَنُوا، وَ لَیَعْلَمَنَّ الْمُنافِقینَ))[۴۵۸]
خداوند هم مؤ منان واقعی را میشناسد، و هم منافقان را.
حضرت علی (ع ) از پیامبر اسلام چنین نقل میکند:
َخافُ عَلی اُمَّتی مُؤْمِناً وَ لامُشْرِکاً اَمَّا الْمُؤ مِنُ فَیَمْنَعُهُ اللّهُ بِا یمانِهِ وَ اَمَّا الْمُشْرِکُ فَیَقْمَعُهُ اللّهُ بِشِرْکِهِ، وَلکِنّی اَخافُ عَلَیْکُمْ، کُلَّ مُنافِقِ الْجَنانِ عالِمِ اللِّسانِ، یَقُولُ ما تَعْرِفُونَ، وَیَفْعَلُ ما تُنْکِروُنَ))[۴۵۹]
من بر امت اسلامی ، نه از مؤ من میترسم و نه از مشرک ، زیرا ایمان مؤ من حقیقی نمیگذارد که او خلافی مرتکب شود، و مشرک حقیقی را هم خداوند به خاطرشرکش نابود میسازد، ولی من بر شما مسلمانان از منافقی ترس دارم که دارای این صفات زشت است : دو دل و منافق است ، در زبان سخنور است ، مطالبی که به آنعقیده دارید، به زبان میآورد و خود را مانند شما مسلمان مؤ من معرفی میکند ولی در عمل با اسلام مخالف است ، آنچه را که شما ناپسند دارید، انجام میدهد.
همچنین میفرماید:
((وَ اُحدِّرُکمْ اَهلَ النِّفاقِ، فاِنَّهمُ الضالُّونَ الْمضلُّونَ وَ الزّالُّونَ الْمزِلُّونَ یتلَوَّنون اَلْواناً))[۴۶۰]
من شما ملّت را، از منافقان میترسانم ، زیرا این طایفه هم خودشان گمراهند، و هم دیگران را به گمراهی میکشند، هم خودشان خلافکار و خطا کارند، و هم دیگران را بهخطا و خلاف وا میدارند و خود را به رنگهای گوناگون جلوه میدهند.
اگر گروهی از منافقان علیه امام یا جانشین ایشان خروج کنند، واجب است با آنها بجنگید، و تاءخیر انداختن جنگ گناه کبیره است و باید با آنها جنگید تا کشته شوند و یابه اطاعت امام تن در دهند. اگر دارای تشکیلات هستند، جایز است مجروحان آنها را کشته ، فراریانشان تعقیب کرده و اسیرانشان را کشت ، و اگر تشکیلات ندارند یاتشکیلات آنها متلاشی شده ، مجروحشان کشته نمیشود، و فراری ایشان تعقیب نمیشود و اسیرانشان هم کشته نمیشوند، چون هدف متلاشی شدن تشکیلات و گروهآنهاست و زمانی که این هدف تاءمین شده ، نیازی به کشتن مجروح و اسیر و تعقیب فراری آنها نیست . [۴۶۱]ولی اگر دارای تشکیلات نباشند و به جنگ هم نپردازند(تنها عقیده خود را تبلیغ کنند) در این صورت باید آنها را به پذیرش حق دعوت کرده و با برهان ، اشتباه آنان را برایشان روشن کرد، اگر پذیرفتند و توبه کردند، توبه آنهاپذیرفته میشود و اگر انکار کردند به ((قتل صبر)) کشته میشوند.[۴۶۲]
مِنْجَنیق
منْجَنیق در اصطلاح و سیلهای قدیمی از وسائل جنگ بود که توسط آن سنگهای سنگین یا آتش را به داخل قلعهها و دیوار ودژها پرتاب میکردند تا آنها را منهدم کنند[۴۶۳]و به آتش بکشند.
کشتن کافران با انواع وسایل جایز است و زمانی که آنها بر موضعی از مواضع مسلمانان حمله میبرند، مسلمانان میتوانند با به کار انداختن منجنیقها و پرتاب آتشموضع آنان را هدف قرار دهند. [۴۶۴]
اَلْمَنّ
در لغت یعنی منت گذاشتن . و در اصطلاح یعنی امام مسلمین بر اسراء دشمن منت میگذارد و آنان را یکطرفه و بدون قید وشرط سربها آزاد میکند.
برای اطلاع بیشتر در لفظ اسیر در قسمت بیان احکام آن مشاهده کنید.
مُؤَلَّفَة قُلُوبُهم
مؤَلَّفةِ قلُوبهُمْ یا مؤ لفة القلوب در لغت به کسانی گفته میشود که دلهای آنها جذب میشود.
در اصطلاح فقهی به افرادی اطلاق میشود که با پرداخت زکات به آنان دلهای ایشان یا دیگران به اسلام جذب میشود و یا در راه حمایت از اسلام و کشور اسلامیتلاش میکنند. آنها به چند گروه تقسیم میشوند:
۱کافرانی که با دادن زکات به آنها نظرشان برای شرکت در جهاد به همراه مسلمانان جلب میشود( از آنها تنها در جنبه نظامی استفاده میشود).
۲کافرانی که به منظور مسلمان شدن به آنان کمک مالی میشود.
۳مسلمانانی که از نظر اعتقادی ضعیف میباشند؛ به آنها کمک میشود تا ایمانشان قوی شود.[۴۶۵]
۴کسانی که در مرزهای کشور اسلامی سکونت دارند(اعم از مسلمان و کافر) اگربه آنها زکات داده شود، مرزها را محافظت میکنند.
۵مسلمانانی که همسایه کافر دارند که با دادن زکات به آنها، کافران همسایه به اسلام آوردن تشویق میشود. (از جهت پی بردن به برنامه اسلام ).[۴۶۶]
قرآن کریم یکی از مصارف هشتگانه زکات را مؤ لفه قلوبهم تعیین کرده میفرماید:
((اِنَّماالصَّدَقاتُ لِلْفقراءِ وَالْمساکینِ وَ الْعاملینَ علَیها وَ الْمؤَلَّفةِ قلُوبهمْ ... ))[۴۶۷]
همانا صدقات (زکات ) برای فقیران ، بیچارگان ، عاملین زکات و مؤ لفة قلوبهم ... است .
مُهادَنَه
مُهادنه مصدر باب مفاعله از هَدَنَ یَهْدُنُ از باب فَعَلَ یَفْعُلُ، در لغت به معنای مصالحه است . هدنه اسم از هَدَنَ و هادَنَ میباشد.[۴۶۸]
در اصطلاح قراردادن صلح و ترک کارزار و دست کشیدن از جنگ کافران تا مدّت معلومی است .[۴۶۹][ آتش بس ]
مهادنه را باید امام یا کسی که امام او را برای عقد قرارداد منصوب کرده ، امضا کند و قرارداد مهادنه تنها با کسانی که جایز القتل ، نه واجب القتل ، باشند منعقد میگردد.[۴۷۰]
علاّمه در مورد مدت عقد قرار داد میگوید: مدت عقد قرار داد مهادنه بستگی به قوّت و ضعف مسلمانان دارد. اگر دشمن قویتر از مسلمانان باشد، امام تا هر مدت کهصلاح بود، هر چند ده سال باشد، معاهده میبندد و اگر دشمن ضعیفترباشد، مدّت معاهده طبق آیات دو و پنج سوره توبه عمل میشود:
((فَاِذَا انْسَلَخَ الاَْشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ))
چون ماههای حرام به سر آمد، مشرکان را هر جا یافتید، بکشید.
((فَسیحُوا فی الاَْرْضِ اَرْبَعَةَ اَشْهُرٍ))
مشرکانی که با شما معاهده و پیمان بستند، در زمین چهار ماه از سال را بگردند.
بیشتر از چهار ماه تا یک سال محل اختلاف است . محقق درشرایع چنین اضافه میکند: هدنه تا چهار ماه صحیح است و مشهور معتقدند که بیش از یک سال صحیح نیستو طبق آیه ((وَاِنْ جَنَحُوا لِلْسِّلْمِ فَاجْنَحْ لَها))[۴۷۱]بامراعات مصلحت بیش از یک سال نیز صحیح میباشد.[۴۷۲]
معادنه ، موادعه ، مسالحه ، معاهده و هدنه باهم مرادف بوده و همه به یک معنامی باشند.[۴۷۳]
شهید، معاهده را نیز مرادف با الفاظ مذکور دانسته است .[۴۷۴]
حضرت علی در آتش بس جنگ صفین فرمود:
(( ... وَلَعلَّ اللّه اَنْ یصلِحَ فی هذِهِ الهدْنةِ اَمرَ هذِهِ الاُْمَّةِ وَ لاتؤْخذَ باءَکْظامِها فَتَعْجَلَ عَنْ تَبَیُّنِ الْحَقِّ، وَ تَنْقادَِلاَوَّلِ الْغَیِّ ... ))[۴۷۵]
بلکه خدا در این فرصت آتش بس ، صلح و آرامش و آنچه شایسته و صلاح امت بود، فراهم سازد. مهلت دادم تا مجاری تنفس و تفکر ملت بسته نشود و ناگریز نباشند درشناختن حق شتاب کنند و با عجله گمراهی را بر خود آغاز نمایند و بدان پایبند شوند.
امام علی (ع ) در مورد آتش بسی که در جنگ صفین امضا شد، فرمود:
((لَعَلَّ اللّه اَن یُصْلَحَ فی هذِهِ الهُدنَةِ اَمْرَ هذِهِ الاُْمَّةِ ... ))[۴۷۶]
شاید خداوند در این فرصت آتش بس ، امر این امت را اصلاح کند.
ن
ناکِثین
کلمه نکث در لغت به معنی شکستن پیمان ، قسم ، بیعت و باز کردن گرههای طناب آمده است . [۴۷۷]
در اصطلاح به کسانی گفته میشود که با حضرت علی (ع ) در جمل جنگ کردند، و بزرگان آنها طلحه و زبیر از کسانی بودند که از قبل با آن حضرت بیعت کرده بودند وسپس آن پیمان را شکستند. [۴۷۸]
قرآن در این باره میفرماید:
((وَاِنْ نکثوا اَیمانهمْ منْ بعدِ عهدِهمْ وَ طعنوا فی دینکمْ فقاتِلُوا اءَئِمَّةَ الْکُفْرِ ... ))[۴۷۹]
اگر بعد از بستن عهد، پیمان شکنی کردند و در دین به شما طعنه زدند، پس بکشید، پیشوایان کفر را ... .
حضرت علی (ع ) در ذیل آیه خطاب به اهل بصره فرمود:
(( ... وَالَّذی فلَقالْحَبَّةَ وَ بَرِی ءُ النَّسْمَةَ وَاصْطَفی مُحَمَّداً(ص ) بِالنُّبُوَّةِ اَنْتُمْ لاَِصْحابِ هذِهِ الاْ یَةَ وَ ما قُوتِلُوا مُنْذُ نَزَلَتْ))[۴۸۰]
سوگند به خدایی که انسان را خلق کرد و دانه را شکافت و محمد(ص ) را به پیامبری برگزید، اهل (و منظور از) این آیه شما هستید و از زمانی که نازل شد، هیچ کس بااهل این آیه نجنگیده است .
نَفْر
نفر در لغت به معنی اعراض کردن ، پیش دویدن ، پراکنده شدن و رم کردن آمده است .[۴۸۱]
در اصطلاح کوچ کردن به دستور فرمانده برای جنگ با دشمنان اسلام میباشد.
قرآن میفرماید:
((اِنْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالاً ... ))[۴۸۲]
پیاده و سواره سخت و آسان برای جهاد در راه خدا بیرون روید.
در جای دیگر میفرماید:
((اِلاّ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذ اباً اَلیماً ... ))[۴۸۳]
اگر از خانه و شهرتان در راه خدا برای جنگیدن با دشمن بیرون نروید، خداوند شما را به عذاب سخت و دردناک گرفتار میکند.
از پیامبر اکرم (ص ) چنین روایت شده است :
((اِذَا اسْتُنْفِرْتُمْ فَاْنِفرُوا))[۴۸۴]
هر زمان که شما را برای جهاد و خروج به جبهه دعوت کردند، خارج شوید.
نَفْل
نفل ، اسم از ماده نفلَ ینفلُ بر وزن نصرَ ینصرُ و جمع آن انفال است و نوافل هم میآید و نفلَ [ با فتحه حرف دوم ] انفال بر وزن سبَبَ و اسباب و همچنین نَفْل بر وزنفَلْس (به سکون حرف دوم ) به معنی غنیمت است و به معنای زیادی هم آمده است .[۴۸۵]
در اصطلاح نفل قسمتی از غنایم است که امام برای بعضی از رزمندگان ( مانند زنان ) تشخیص دهد. توضیح بیشتر در واژه انفال آمده است .
امام صادق (ع ) فرمود:
رسول خدا(ص ) در یکی از جنگها تعدادی از زنان را برای مداوای مجروحان با خود برد، از غنیمت سهمی (سهم یک نفر) به آنها، نداد، ولی چیزی از نفل به آنها داد.[۴۸۶]
ه
هَدْمِ حُصون
هدم در لغت خرابی ساختمان را گویند.[۴۸۷]
در اصطلاح به معنی خراب کردن خانهها و قلعهها و دیوارهاست .
مرحوم محقق در شرایع مینویسد:
((وَ یَجُوزُ مُحارِبَةَ الْعَدُوِّ بِالْحِصارِ وَ هَدْمِ الْحُصُونِ وَ البُیُوتِ))[۴۸۸]
جایز است در صورت اضطرار در جنگ از این راهها استفاده شود:
محاصره نظامی دشمن ، خراب کردن خانهها و قلعههای دشمن
سپس میفرماید: پیامبر گرامی اسلام (ص ) در جنگ بنی نضیر و در جنگ خیبر قلعه و خانههای آنها را خراب کرد.[۴۸۹]
منابع و ماخذ
۱قرآن مجید
۲نهج البلاغه ، فیض الاسلام
۳آثارالحرب فی فقه الاسلامی ، وهبه الزحیلی ، دارالفکر بیروت
۴ارشاد، شیخ مفید، بصیرتی
۵الاسیر فی الاسلام ، احمدی میانجی ، جامعه مدرسین قم
۶الاستخبارات ، عبداللّه علی السلام المحمد مناصرة ، شرکة المتحدة للتوزیع بیروت
۷بهجة الامال فی زبدة المقال ، محمد جعفر العلیاری القراچه داغی الذرماری تبریزی
۸بحارالانوار، مرحوم مجلسی ، مؤ سسة الوفاء بیروت
۹تاریخ پیامبر اسلام ، دکتر آیتی ، دانشگاه تهران
۱۰تاریخ زندگانی امام امیرالمؤ منین ، شیخ عباس صفایی ، نوین قم
۱۱تاریخ سیاسی اسلام ، رسول جعفریان ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
۱۲التاج الجامع للاصول ، شیخ منصور، بیروت
۱۳التبیان ، شیخ طوسی ، مکتبة الامین نجف اشرف
۱۴تفسیر مجمع البیان ، مرحوم طبرسی ، فراهانی
۱۵تفسیر المیزان ، علامه طباطبائی ، جامعه مدرسین
۱۶تفسیر نمونه ، جمعی از نویسندگان زیر نظر استاد مکارم ، دارالکتب الاسلامیه
۱۷تحفة العباسیه ، میرزای قمی ، احمدی
۱۸تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی ، بیروت
۱۹تحریرالوسیله ، امام خمینی ، جامعه مدرسین قم
۲۰ترمینولوژی حقوق ، دکتر جعفر لنگرودی ، گنج و دانش
۲۱تذکرة الفقهاء، علامه حلّی ، مکتبة المرتضویه للاحیاء الاثار الجعفریه
۲۲جهاد، استاد مطهری ، صدرا
۲۳جامع عباسی ، شیخ بهائی ، فراهانی
۲۴جامع الشتات ، میرزای قمی ، کیهان
۲۵جهاد از دیدگاه امام علی در نهج البلاغه ، عمید زنجانی ، وزارت ارشاد اسلامی
۲۶الجمل ، شیخ مفید، مکتبة الداوری
۲۷جواهر الکلام ، شیخ محمد حسن نجفی ، داراحیاء التراث العربی
۲۸حقوق کیفری در اسلام ، محمدی گیلانی ، المهدی
۲۹روضة البهیه فی شرح اللمعة الدمشقیة ، شهید ثانی ، علمی
۳۰دعائم الاسلام ، مغربی ، آل البیت
۳۱سنن ابن ماجه ، محمدبن یزید القزوینی ، دار احیاء التراث العربی
۳۲سفینة البحار، شیخ عباس قمی ، کتابخانه سنائی
۳۳شرایع الاسلام ، مرحوم محقق حلّی ، مکتبة العلمیة الاسلامیة
۳۴صحاح اللغة ، جوهری ، دارالعلم الملایین
۳۵الصحیح من سیرة النبی ، سید جعفر مرتضی ، جامعه مدرسین
۳۶صحیفه سجادیه ، مکتبة الاسلامیة الکبری
۳۷علل الشرایع ، شیخ صدوق ، احیاء تراث العربی
۳۸عوالم العلوم ، نورالله بحرانی ، مؤ سسه امام المهدی
۳۹فرهنگ جدید عربیفارسی ، سید مصطفی طباطبایی ، کتابفروشی اسلامیه
۴۰فرهنگ عمید، حسن عمید، امیرکبیر
۴۱فرهنگ لغات قرآن کریم ، عباس مهرین ، دریا
۴۲فرهنگ معین ، دکتر معین ، امیرکبیر
۴۳فرهنگ نفیسی ، علی اکبر نفیسی ، خیام
۴۴فرهنگ اصطلاحات فقهی ، عمران علیزاده
۴۵فرهنگ تاج العروس ، الزبیدی ، مصر
۴۶الفقه علی مذاهب الاربعه ، عبدالرحمن الجزیری ، دارالکتب العلمیه بیروت
۴۷فقه امام جعفرصادق ، محمد جواد مغنیه ، بیروت
۴۸فقه سیاسی ، عمید زنجانی ، امیرکبیر
۴۹کافی ، مرحوم کلینی ، دارالکتب الاسلامیه
۵۰کتاب الخمس و الانفال ، حسینعلی منتظری ، جامعه مدرسین قم
۵۱کنزالعمال ، علاءالدین علی المتقی الهندی ، حیدرآباد
۵۲لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، دانشگاه تهران
۵۳لسان العرب ، محمدبن مکرم بن منظور، دار صادر
۵۴المبسوط، شیخ طوسی ، المکتبة المرتضویه
۵۵مبادی فقه و اصول ، عبدالهادی الفضلی ، بصیرتی
۵۶مرآة العقول ، علامه مجلسی ، مکتب ولی عصر
۵۷المراجعات ، امام شرف الدین ، بیروت
۵۸مروج الذهب ، مسعودی ، دارالهجرة بیروت
۵۹المستدرک الوسایل الشیعه ، میرزا حسین نوری الطبرسی ، اسماعیلیان
۶۰مسالک الافهام ، شهید ثانی ، مرتضویه
۶۱مصباح المنیر، الفیومی ، دانشگاه الازهر مصر
۶۲مجمع البحرین ، فخرالدین الطریحی ، المکتبة المرتضویه
۶۳مغازی ، واقدی ، بیروت
۶۴مختلف الشیعه ، علامه حلّی ، مروی
۶۵مفردات راغب ، راغب اصفهانی ، مرتضویه
۶۶المعجم الوسیط، جمعی از نویسندگان ، ناصرخسرو
۶۷مقتل الحسین (ع )، مقرّم ، علم
۶۸مقدمهای بر جهانبینی توحیدی ، مطهری ، صدرا
۶۹میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، مکتبة الاعلام الاسلامیه
۷۰المنجد، اسماعیلیان
۷۱النهایه ، ابن اثیر، مؤ سسه اسلامیه
۷۲وسایل الشیعه ، شیخ حر عاملی ، بیروت
۷۳وقعه صفّین ، نصربن مزاحم منقری ، المؤ سسة العربیة الحدیثه ، قاهره
۷۴ینابیع الفقهیه ، علی اصغر مروارید، بیروت
پانویس
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 288 ( قاموس الجهاد ) .
- ↑ محمد ( 47 ) ، آیه 4
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 289 ( قاموس الجهاد ) .
- ↑ همان ، ص 33 ( الکافی فی الفقه ) .
- ↑ المنجد ، ماده جهز .
- ↑ شرایع الاسلام ، محقق حلی ، ج 1 ، ص 236 ، مکتبة العلمیة الاسلامیه .
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 55 ، بیروت .
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 55 ، بیروت .
- ↑ الاسیر فی الاسلام ، ص 166.
- ↑ بقره ( 2 ) ، آیه 217 .
- ↑ حقوق کیفری در اسلام ، محمدی گیلانی ، ص 256 ، با دخل و تصرف . توضیحات بیشتر در واژه کافر ملاحظه شود .
- ↑ وسایل الشیعه ، ج 18 ، ص 568 ، دوره 20 جلدی .
- ↑ تحریرالوسیله ، امام خمینی ، ج 2 ، ص 495 ، فی الارتداد ؛ شرایع الاسلام ، ج 4 ، ص 183 .
- ↑ همان ، ج 2 ، ص 494 ، فی الارتداد ، مساءله 1 .
- ↑ میزان الحکمه ، ج 4 ، ص 97 .
- ↑ تحریرالوسیله ، ج 2 ، ص 366 ، المواریث ، مساءله 10 .
- ↑ تحریر الوسیله ، ج 2 ، ص 4 .
- ↑ همان .
- ↑ شرح لمعه ، ج 2 ، ص 211 ، چاپ قدیم .
- ↑ تذکرة الفقها، ج 1، ص 428.
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 209 210 .
- ↑ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 428 .
- ↑ همان ، ص 408 .
- ↑ المنجد، واژه اسیر.
- ↑ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 318 317 .
- ↑ محمد ( 47 ) ، آیه 4
- ↑ الاسیر فی الاسلام ، آیة ا... احمدی میانجی ، ص 162
- ↑ شرایع الاسلام ، ج 1، ص 336
- ↑ وسایل الشیعه ، ج 1، ص 54
- ↑ شرایع الاسلام ، ج 1، ص 318
- ↑ غذا را با اینکه دوست دارند به مستمند و یتیم و اسیر میدهند ( دهر ( 76 ) ، آیه 8 )
- ↑ وسایل الشیعه ، ج 11 ، ص 69
- ↑ تاریخ پیامبراکرم (ص ) ، آیتی ، ص 280 282
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 268 ( قواعد الاحکام )
- ↑ همان ، ص 244 ( قواعد الاحکام )
- ↑ توبه (9) ، آیه 36
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 244 ( قواعد الاحکام )
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد
- ↑ همان ، ص 245 ( قواعد الاحکام )
- ↑ انفال (8) ، آیه 39
- ↑ جهاد ، مرتضی مطهری ، ص 32 33
- ↑ تاج العروس ، زبیدی ، ج 3 ، ص 18 ، لغتنامه دهخدا ، ج 8 ، ص 228 ؛ دایرة المعارف ، بستانی ، ج 4 ، ص 411
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 8 ، ص 47 ؛ نهج البلاغه ، خطبه 40 و 92 و 97 و 198 و 208 و نامههای 45 و 47 ؛ تهذیب الاحکام ، ج 6 ، ص 138 ؛ همان ، ج 5 ، ص 444 ؛ اصول کافی ، ج 2 ، ص 377 و 449 .
- ↑ تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی ، ج 6، ص 138، حدیث 3، نشردار صعب .
- ↑ سفینة البحار ، ج 1 ، ص 30 ، ماده امر
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 201، ص 661
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 71 ( اصباح الشیعه بمصباح الشریعه ، نظام الدین الصهرشتی )
- ↑ همان ، ص 235 ( جواهر الفقه ، قاضی عبدالعزیز برّاج )
- ↑ صحاح اللغة ، مصباح المنیر ، قاموس اللغه و مجمع البحرین ،اقتباس
- ↑ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 414 ؛ شرح لمعه ، ج 2 ، ص 259 ، اقتباس
- ↑ مغازی واقدی ، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی ، ج 2 ، ص 623
- ↑ جواهر الکلام ، ج 21، ص 96
- ↑ توبه ( 9 ) ، آیه 6
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 51
- ↑ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 414 و 416
- ↑ جامع عباسی ، شیخ بهایی ، ص 157
- ↑ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 416
- ↑ صحاح اللغة ؛ قاموس اللغه ؛ المصباح المنیر ؛ و مجمع البحرین ، ج 5 ، ص 485
- ↑ شرح لمعه ، ج 1 ، ص 139 ؛ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 322 ؛ و تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 428
- ↑ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 427 ؛ و ینابیع الفقهیه ، کتاب الجهاد ، ص 160 (الغنیه ،ابن زهره )
- ↑ انفال ( 6 ) ، آیه 7 .
- ↑ کتاب الخمس و الانفال ، حسینعلی منتظری ، ص 349
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 6 ، باب 11 ، حدیث 2
- ↑ توبه ( 9 ) ، آیه 29
- ↑ حج ( 22 ) ، آیه 17
- ↑ ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 336
- ↑ ترجمه تحریرالوسیله ، ج 1 ، ص 211 و 213
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 127 61 72 50 224 87 202 191 ؛ ( فقه القران ؛ الحمل و العقود ؛ اصباح الشیعه النهایه ؛ قواعدالاحکام ، مهذب ؛ شرایع الاسلام ؛ الوسیله )
- ↑ توبه ( 9 ) ، آیه 29
- ↑ فرهنگ اصطلاحات فقهی ، ص 14
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 245 213 ؛ ( قواعد الاحکام ؛ شرایع الاسلام )
- ↑ لغتنامه دهخدا، واژه ایواء
- ↑ لسان العرب ، ج 14 ، ص 75 78 79 ؛ و مجمع البحرین ، ج 1 ، ص 53 55
- ↑ جواهر الاحکام ، ج 21 ، ص 328
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 266 ( قواعد الاحکام )
- ↑ همان ، ص 63 ، 54 و 216 ؛ و وسائل الشّیعه ، ج 15 ، ص 74 و 94
- ↑ حجرات ( 49 ) ، آیه 9
- ↑ وسایل الشیعه ، ج 11 ، ص 55
- ↑ کافی ، ج 8 ، ص 180
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 291
- ↑ سفینة البحار ، ج 2 ، ص 469
- ↑ جامع الشتات ، ج 1 ، ص 371 ، کتاب الجهاد
- ↑ همان
- ↑ ترجمه تحریر الوسیله ، ج 2، ص 327
- ↑ اعراف ( 7 ) ، آیه 4
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 247 ( قواعد الاحکام )
- ↑ تذکرة الفقها، ج 1، ص 412
- ↑ تاج العروس ، ج 4، ص 114
- ↑ مبادی فقه و اصول ، ص 267
- ↑ مبادی فقه و اصول ، ص 267
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 46
- ↑ فرهنگ جامع عربی فارسی ، مادّه جفّ
- ↑ همان
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 293 ؛ فرهنگ معین ، ج 1 ، ص 510
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 89 ( المهذب )
- ↑ در اصل (( تحیوز )) بوده است که به دلیل قلب (( و )) بر (( ی )) و ادغام آن دو تحیز حاصل شده است
- ↑ لسان العرب ، ج 5 ، ص 340 ، بیروت ، تاج العروس ، زبیدی ، ج 4 ، ص 31 ، بیروت ، و مفردات راغب ، ص 135 ، بیروت
- ↑ المیزان ، ج 9 ، ص 46
- ↑ انفال ( 8 ) ، آیات 15 16
- ↑ اصول کافی ، کلینی ، ج 3 ، ص 389 ، نشر فرهنگ اهل بیت و من لایحضره الفقیه ، ج 3 ، ص 368
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 125 ( فقه القران ، راوندی )
- ↑ فرهنگ لغات قرآن ، محمد قریب ، ج 1 ، ص 319
- ↑ المیزان ، ج 9 ، ص 46
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 86 ( المهذب )
- ↑ المنجد ، ص 171 ، مادّه خَذَلَ
- ↑ آل عمران ، آیه 160
- ↑ مجمع البحرین ، ج 1 ، ص 629 ، جدید
- ↑ مبسوط ، ج 2 ، ص 7
- ↑ فرهنگ معین
- ↑ جزوه تخلف از جنگ ، مرکزتحقیقات اسلامی سپاه
- ↑ توبه ( 9 ) ، آیه 118
- ↑ مجمع البیان ، ج 5 ، ص 79 ، چاپ بیروت ، قطع رحلی ؛ و نمونه بیّنات در شاءن نزول آیات ، دکتر محققی ، ص 447 ،انتشارات اسلامی
- ↑ توبه (9)، آیه 81 83
- ↑ فتح (48)، آیه 11
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 293
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 294
- ↑ نساء (4) ، آیه 70
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی ؛ المعجم الوسیط ، ج 1 ، ص 97
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 204 ؛ و المعجم الوسیط ، ج 1 ، ص 97
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، نامه 46، ص 976
- ↑ َالاِْستخبارات ، عبدالله علی السّلامة المحمد مناصرة ، ص 276 و 283 ، مؤ سسه الرساله بیروت
- ↑ ارشاد ، شیخ مفید ، ص 188 ، چاپ عربی
- ↑ وسایل الشیعه ، ج 11 ، ص 73
- ↑ کنزالعمال ، ج 4 ، ص 408
- ↑ المنجد ، ص 90 ، ماده جزی
- ↑ شرح لمعه ، ج 1 ، ص 209 ؛ و تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 438 ، اقتباس
- ↑ توبه ( 9 ) ، آیه 29
- ↑ بحار الانوار ، ج 100 ، ص 65
- ↑ ر. ک . الجمل و العقود ، ج 1 ، ص 155 ؛ و شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 328
- ↑ مجمع البحرین ، ج 5 ، ص 338
- ↑ مبسوط ، ج 1 ، کتاب جهاد ، ص 27
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 296
- ↑ تاریخ زندگانی امام امیرالمؤ منین (ع ) از خلافت تا شهادت ، ص 125 ، چاپ پیروز
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 296
- ↑ فرهنگ جدید فارسی عربی
- ↑ سلب یعنی : کلیه لوازم شخصی است که در تصرف و همراه مقتول بوده و از آنها در جنگ استفاده میکرده است
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 296
- ↑ جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 3
- ↑ توبه ( 9 ) ، آیه 41
- ↑ حج ( 22 ) ، آیه 78
- ↑ کنزالعمال ، ج 4 ، ص 187
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 27
- ↑ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 406 ؛ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 307 ، اقتباس
- ↑ تاج العروس ، محمدمرتضی زبیدی ، ج 4 ، ص 291 ، نشر دار صادر بیروت ؛ لسان العرب ، ابی منظور ، ج 6 ، ص 277 ، بیروت .
- ↑ المراجعات ، امام شرف الدین عاملی ، ج 1 ، ص 254 ، این حدیث باتغییرات جزئی در طبقات ، ابن سعد ، ج 2 ، ص 190 ، شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ، ج 2 ، ص 21 ، و سیرة المصطفی ، ص 706 ، نشر دارالقلم آمده است
- ↑ تاریخ پیامبر اسلام ، ص 247 248 ، دکتر آیتی ، چاپ دانشگاه 1369 ؛ و التنبیه و الاشراف ، ص 343 344 ، مسعودی
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 297
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 124، ص 382
- ↑ نساء ( 4 ) ، آیه 70
- ↑ همان ، آیه 102
- ↑ مجمع البیان ، ج 3 ، ص 73، بیروت
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 26، ص 92
- ↑ محمد ( 47 ) ، آیه 4
- ↑ انفال ( 8 ) ، آیه 57
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 297 ؛ المعجم الوسیط ، ص 167
- ↑ فقه سیاسی ، عمید زنجانی ، ج 3 ، ص 239 240
- ↑ لسان العرب ، محمدبن مکرم ، ج 6 ، ص 48 ، نشر دار صادر تاج العروس ، زبیدی ، ج 4 ، ص 126 ، نشر دارالیبیا، لغتنامه دهخدا، ج 19 ، ص 38 ، اقتباس
- ↑ جن ( 72 ) ، آیه 8
- ↑ مائده ( 5 ) ، آیه 67
- ↑ المنجد ، ص 170، ماده خَدَعَ
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 102
- ↑ همان
- ↑ آداب الحرب و الشجاعة ، احمد سهیلی خوانساری ، ص 299 ؛ و جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 79
- ↑ خصال ، شیخ صدوق ، ترجمه مدرس گیلانی ، ص 69
- ↑ ر . ک . لسان العرب ، ج 3 ، ص 76 ؛ و مجمع البحرین ، ج 2 ، ص 294
- ↑ جواهرالکلام ، ج 22 ، ص 299 ؛ تحریرالوسیله ، ج 1 ، ص 283
- ↑ فرهنگ اصطلاحات فقهی ، عمران علیزاده ، ص 28
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ میزان الحکمه ، ج 3 ، ص 19
- ↑ همان ، ص 27 28
- ↑ همان ، محمدی ری شهری ، ج 3 ، ص 18
- ↑ المنجد ، ص 203 ، ماده خلیل
- ↑ انفال ( 8 ) ، آیه 60
- ↑ دعائم الاسلام ، قاضی ابوحنیفة النعمان بن محمد التمیمی المغربی ، ج 1 ، ص 344
- ↑ انفال ( 8 ) ، آیه 59
- ↑ ذاریات ( 100 ) ، آیات 1 5
- ↑ ر . ک . ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ؛ و قاموس الجهاد
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 52 (النّهایه )
- ↑ فرهنگ اصطلاحات فقهی ، ص 30
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 58
- ↑ مستدرک الوسایل ، ج 1 ، ص 589
- ↑ فقه سیاسی ، عمید زنجانی ، ج 3 ، ص 279
- ↑ نساء ( 4 ) ، آیه 90
- ↑ همان ، آیه 91
- ↑ فقه سیاسی ، عمید زنجانی ، ج 3 ، ص 290 291 ، به نقل از وسائل الشیعه ، ج 6 ، ص 42
- ↑ نابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 299 ( قوامیس الجهاد)
- ↑ بحارالانوار ، ج 16 ، ص 98
- ↑ همان ، ج 42 ، ص 58
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 124 ، ص 382
- ↑ مستدرک الوسایل ، ج 11 ، ص 31 ، چ آل البیت
- ↑ همان ، ص 30 ، چ آل البیت
- ↑ فرهنگ لغات قرآن ، محمد قریب ، ج 1 ، ص 425
- ↑ حج ( 22 ) ، آیه 40
- ↑ تحریرالوسیله ، ج 1 ، ص 285
- ↑ همان ، ص 485 ، اقتباس
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ فرهنگ اصطلاحات فقهی ، ص 31
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 89 168 ( السرائر المهذب )
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 299
- ↑ همان ، ص 195 207 ( الوسیله شرایع الاسلام )
- ↑ لسان العرب ، ج 12 ، ص 221 ؛ تعریفات ، ص 95 ؛ و مجمع البحرین ، ج 6 ، ص 66
- ↑ جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 227
- ↑ فرهنگ نفیسی ، ج 3 ، ص 1619 لغتنامه دهخدا ، ج 25 ، ص 207 ، انتشارات دانشگاه تهران و ج 3 ، ص 1619 ، فرهنگ نفیسی آن را به معنای (( گلوبند و آنچه که در گردن بنده آبق افکنند )) نیز آمده است
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 300
- ↑ اصول کافی ترجمه سید جواد مصطفوی ، ج 2 ، ص 354 ، نشر فرهنگ اهل بیت . تعدادی از احادیث که در آن واژه رایه به کار رفته است ، عبارتند از : اصول کافی ، ترجمه مصطفوی ، ج 1 ، ص 338 342 ؛ ج 2 ، ص 133 ، 138 331 ؛ تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی ، ص 172 ؛ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 27 ؛ بحارالانوار ، ج 37 ، ص 341 ؛ و نهج البلاغه ، خطبه 87 100
- ↑ مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 653
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 124 ، ص 382
- ↑ ر . ک . صحاح اللغة ، کلمه ربط ؛ تاریخ و مقررات جنگ ، ص 323 ، و المنجد
- ↑ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 309 ؛ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 459 ؛ شرح لمعه ، ج 1 ، ص 281 ؛ کنزالعرفان ، ج 1 ، ص 388 ؛ المقدمات ، ابن رشد ، ج 1 ، ص 275
- ↑ تذکرة الفقها، ج 1 ، ص 459
- ↑ آل عمران ( 3 ) ، آیه 200
- ↑ انفال ( 8 ) ، آیه 60
- ↑ فسیرمجمع البیان ، مترجم ، ج 4، ص 400.
- ↑ مسالک الافهام فی آیات الاحکام ، جواد کاظمی ، ج 2، ص 359
- ↑ جامع عباسی ، شیخ بهایی ، ص 151
- ↑ مسالک الافهام فی آیات الاحکام ، ج 2 ، ص 359 .
- ↑ صحاح اللغه ، واژه رجز.
- ↑ فرهنگ نظام ، فارسی به فارسی ، سید محمد علی داعی الاسلام
- ↑ مغازی ، ترجمه محمودی ، ج 2 ، ص 498
- ↑ ارشاد ، شیخ مفید ، ص 113 ؛ ترجمه کشف الغمه ، ج 1 ، ص 285
- ↑ تاج العروس ، ج 2 ، ص 258 ؛ مصباح المنیر ؛ و مجمع البحرین
- ↑ جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 191 ؛ کشف الغطا ، ص 416 ؛ و تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 433
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 41
- ↑ اعلام النساء، ج 1، ص 91
- ↑ المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 352
- ↑ آل عمران ( 3 ) ، آیه 151
- ↑ مجمع البیان ، ج 2، ص 519
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 300 ( قوامیس الجهاد )
- ↑ نمل ( 27 ) ، آیه 48 ، ترجمه از سید جمال الدین استرآبادی
- ↑ مجمع البحرین ؛ و صحاح اللغة
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 302 ( قوامیس الجهاد )
- ↑ تفسیر تبیان ، ج 5 ، ص 91
- ↑ نهایه ابن اثیر، ج 2 ، ص 296
- ↑ انفال ( 8 ) ، آیات 15 16
- ↑ ترجمه از تفسیر نمونه
- ↑ تفسیر نمونه ، ج 7 ، ص 124
- ↑ صحاح اللغه ؛ المنجد.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 12، ص 347
- ↑ ر. ک . شرایع الاسلام ، ج 2 ، ص 235؛ شرح لمعه ، ج 2 ، ص 22 ؛ و ریاض المسائل ، ج 2 ، کتاب سبق و رمایه
- ↑ المنجد، لسان العرب ؛ و نهایه ابن اثیر
- ↑ سفینة البحار ، ص 617 ، کلمه سرّی
- ↑ مروج الذهب ، ص 287 ؛ تاریخ پیامبر ، آیتی ، ص 221
- ↑ الصحیح من سیرة النبی ، سید جعفر مرتضی ، ج 2 ، ص 112
- ↑ التاج الجامع للاصول ، شیخ منصور ، ج 4 ، 406
- ↑ صحاح اللغه ، قاموس اللغة ؛ مصباح المنیر
- ↑ قواعد الاحکام ، ج 1 ، ص 108
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 254 ( قواعد الاحکام )
- ↑ دایرة المعارف ، بستانی ، ج 9 ، ص 695 ؛ مجمع البیان ، مترجم ، ج 6 ، ص 17
- ↑ ترمینولوژی حقوق ، محمد جعفر جعفری لنگرودی ، ص 361
- ↑ نساء (4) ، آیه 102
- ↑ مرآة العقول ، ج 18 ، ص 320
- ↑ مستدرک وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 128
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 12 ، ص 70
- ↑ ر. ک . شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 311 312 ؛ قواعد الاحکام ، ج 1 ، ص 103 ؛ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 412 ؛ شرح لمعه ، ج 1 ، ص 258 ؛ جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 68 ؛ و نهایه ، ص 293
- ↑ فرهنگ عمید ، ص 670
- ↑ بحارالانوار ، ج 25 ، ص 175
- ↑ بهجة الامال فی شرح زبدة المقال ، ج 2 ، ص 350
- ↑ نهایة ابن اثیر ، ج 2 ، ص 79
- ↑ اختصاص ، ص 65 ؛ و بحارالانوار ، ج 42 ، ص 181
- ↑ بهجة الامال فی شرح زبدة المقال ، ج 2 ، ص 350
- ↑ فرهنگ ورام ، واژههای عربی ، ص 213
- ↑ مجمع البحرین ، ج 2 ، ص 350
- ↑ کامل ، ابن اثیر ، ج 2 ، ص 160
- ↑ فروع کافی ، ج 5 ، ص 47 ؛ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 105 ؛ والمغازی ، ج 1 ، ص 8
- ↑ قاموس اللغة ؛ و المنجد
- ↑ ر . ک . شرح لمعه ، ج 1 ، ص 53
- ↑ ر. ک .تحفة العباسیه ، میرزای قمی ، مجموعه رسائل خطی فارسی ، ص 79 ، دفتر اول ، چاپ آستان قدس رضوی
- ↑ سفینة البحار ، ج 1 ، ص 720
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 122
- ↑ کنزالعمال ، ج 4 ، ص 405
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 10
- ↑ سنن ابن ماجه ، ج 2 ، کتاب جهاد ، ص 927
- ↑ همان ، ص 928
- ↑ ر. ک . لسان العرب ، محمد بن مکرم ، ج 9، ص 194
- ↑ فقه امام جعفرصادق ، ج 2 ، ص 270 ؛ تاج العروس ، زبیدی ، ج 6 ، ص 166 ؛ لغتنامه دهخدا ، ج 31 ، ص 215 ، انتشارات وزارت ارشاد؛ مجمع البحرین الطّریحی ، ج 5 ، ص 81 ؛انتشارات مکتبة المرتضویه ؛ و دایرة المعارف ، فرید وجدی ، ج 5 ، ص 522 ، نشردارالمعرفه .
- ↑ صف ( 61 ) ، آیه 4
- ↑ ر . ک . اصول کافی ، ج 2 ، ص 318 ؛ نشر فرهنگ اهل بیت ، ج 4 ، ص 34 ، 247 ، 394 ، 290 ، 226 ؛ نشرنور ، ج 3 ، ص 384 ؛ وسائل الشیعه ، ج 4 ، ص 1122 ؛ نشر داراحیاء التراث ، ج 11 ، ص 71 و ج 5 ، ص 381 ، 412 ، 472 ، 473 و ج 2 ، ص 806 ؛ نهج البلاغه ، خطبه 107 و 122
- ↑ فروع کافی ، ج 5 ، ص 39 ؛ و وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 72 ، نشر دار الحیاء التراث
- ↑ فقه امام جعفر صادق ، محمد جواد مغنیه ، ج 2 ، ص 270 ، نشر دار العلم
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 71 ( اصباح الشیعه لمصباح الشریعه )
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 304
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 305
- ↑ نساء ( 4 ) ، آیه 157
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 144 ( فقه القرآن ) .
- ↑ شرایع الاسلام ، ج 1، ص 129.
- ↑ همان
- ↑ نساء(4)، آیه 102.
- ↑ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 129 130 ؛ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 194 ؛ و رساله ، احکام رزمندگان ، آیت الله العظمی گلپایگانی ، ص 4
- ↑ شرح لمعه ، ج 1، ص 113
- ↑ بقره ، آیات 237 238
- ↑ مبسوط ، ج 1 ، ص 143 ؛ خلاف ، ج 1 ، ص 134 ؛ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 131 ؛ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 197 ؛ و حدایق الناظرة ، ج 1 ، ص 387
- ↑ فرهنگ عمید ، ص 702 ، امیر کبیر
- ↑ انفال (8) ، آیه 61
- ↑ بقره (2) ، آیه 208
- ↑ نساء (4)، آیه 128
- ↑ نهج البلاغه ، عهدنامه مالک اشتر، نامه 53
- ↑ کنزالعمال ، ج 4 ، ص 365
- ↑ لغتنامه دهخدا، ج 32، ص 241
- ↑ فرهنگ جامع فارسی ، ج 4، ص 2833
- ↑ المنجد ، ماده طَلَعَ ، ص 470
- ↑ دعائم الاسلام ، مغربی ، ص 369
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 305 ( قاموس الجهاد ) ؛ و المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 563
- ↑ آثار الحرب فی فقه الاسلامیه ، وهبه ذحیلی ، ص 21
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی ؛ و المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 588
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 295 ؛ و المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 588
- ↑ انفال ( 8 ) ، آیه 60
- ↑ تفسیرالمیزان ، مترجم ، ج 9 ، ص 151
- ↑ مجمع البحرین ، فخرالدین الطریحی ، ج 3 ، ص 403
- ↑ شرح نهج البلاغه ، سپهر خراسانی ، ج 1، ص 199
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ،کتاب الجهاد، ص 307
- ↑ همان ، ص 159
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 307 ( قاموس الجهاد )
- ↑ شمس (91)، آیه 14
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 177 ( السرائر )
- ↑ نظیر قلم ، اَقلام ، قلام جبل ، اَجبال ، جبال جمَل ، اِجمال ، جِمال (تاج العروس ، زبیدی ، ج 8 ، ص 406 ، نشر دار صادر؛ و لسان العرب ؛ ج 12 ، ص 40 ، نشردار صادر ، بیروت )
- ↑ لسان العرب ، ج 12 ، ص 40 ، نشر دار صادر . البته در تاج العروس عَلَمْ به معنای (( مهتر قوم )) آمده است
- ↑ چرا که در اصطلاح نحویان ، علم یکی از معارف است و آن اسمی است که بر شیی ء معینی وضع شده که به وضع واحد، دیگری را شامل نمیشود و خود به علم شخصی و جنسی تقسیم میگردد . ( کشاف اصطلاحات الفنون ، تهانوی ، ج 2 ، ص 1048، نشر کتابفروشی خیام . )
- ↑ شوری (42)، آیه 32
- ↑ تفسیرنمونه ، ج 20 ، ص 450 ؛ و ترجمه تفسیرالمیزان ، ج 18 ، ص 88 .احادیث بسیاری وجود دارد که درآنها واژه ((عَلَم )) به کار رفته که آدرس تعدادی از آنها به شرح زیر میباشد: اصول کافی سید جواد مصطفوی ، ج 1 ، ص 284 و 291 و ج 2 ، ص 220 و 308 ؛ صحیفه سجادیه ، ص 378 ، دعای 42 ؛ و نهج البلاغه ، خطبه 106 و 160
- ↑ تاریخ سیاسی اسلام ، رسول جعفریان ، ص 244
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 98
- ↑ مجموعه کامل قوانین حقوقی جمهوری اسلامی (1363)، ص 433
- ↑ مجمع البحرین ، ماده غَدْر
- ↑ جواهرالکلام ، ج 21، ص 78
- ↑ میزان الحکمه ، ج 7، ص 174
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت شماره 251
- ↑ لسان العرب ، ابوالفضل جمال الدین محمد بن مکرم ، ج 15 ، ص 123 ، نشر دار صادر ، المنجد
- ↑ به معنای رفتن به پیکار دشمن و غارت او . ( همان )
- ↑ آل عمران ( 3 ) ، آیه 156
- ↑ زاقدی در مغازی ، ص 128 ، چ آل البیت
- ↑ به ترتیب عبارتند از : جنگ بدر ، احد ، المریسیع ( بنی مصطلق ) ، خندق ، بنی قریظه ، خیبر ، فتح مکه ، طائف ، حنین
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 27
- ↑ کنزالعمال ، ج 4 ، ص 179
- ↑ همان ، ص 169
- ↑ همان ، ص 184
- ↑ لسان العرب ، ج 11، ص 449
- ↑ جواهرالکلام ، ج 21، ص 8
- ↑ آل عمران (3)، آیه 161
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 20
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 ص 279
- ↑ لسان العرب ، مادّه غنم
- ↑ الاقناع ، ج 20، ص 22
- ↑ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 179 180 ؛ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 419
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 210 ، 159 و 194 ( شرایع الاسلام الغنیه الوسیله )
- ↑ مصباح المنیر ، ج 2 ، ص 137
- ↑ شرح لمعه ، ج 1 ، ص 248 ، چاپ قدیم
- ↑ همان ، ص 260
- ↑ مغازی ، ترجمه مهدوی (دامغانی ) ، ج 1 ، ص 104
- ↑ تذکرة الفقها، ج 1، ص 234
- ↑ الفقه علی المذاهب الاربعة ، ج 1 ، ص 621
- ↑ تذکرة ، ج 1 ، ص 234 ؛ مجمع الابهر ، ج 1 ، ص 221 ؛ الاقناع ، ج 1 ، ص 296 ؛ مغنی المحتاج ، ج 1 ، ص 414 (شافعیه ) ؛ المجموع نَوَوِی ، ج 6 ، ص 185 ، اقتباس
- ↑ توبه (91)، آیه 59
- ↑ نساء ( 4 ) ، آیه 76
- ↑ مصابح المنیر
- ↑ المبسوط ، ج 2 ، ص 64 ؛ تذکرة الفقها، ج 1، ص 419؛ ریاض المسائل ، ج 1، ص 508 ؛ المقدمات ، ابن مرشد ، ج 1، ص 269 و ((حنبلیة الاقناع )) ، ج 2، ص 34
- ↑ تذکرة الفقهاء ، ج 1 ، ص 419
- ↑ المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 437
- ↑ جن (72) ، آیه 15
- ↑ نهج البلاغه فیض الاسلام ، خطبه شقشقیه (3) ، ص 51
- ↑ مجمع البحرین ، ج 4، ص 269
- ↑ المنجد؛ و مجمع البحرین ، ماده قعد
- ↑ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 307
- ↑ نساء ( 4 ) ، آیه 95
- ↑ همان
- ↑ بقره ( 2 ) ، آیه 215
- ↑ المنجد، ماده صبر
- ↑ مجمع البرین ، کلمه صبر
- ↑ وسایل الشیعه ، ج 11 ، ص 112
- ↑ مقتل الحسین (ع ) ، مقرّم ، ص 411
- ↑ شرایع الاسلام ، ص 203
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 43
- ↑ المغازی ، ج 1 ، ص 276 275 ، ترجمه دکتر مهدوی دامغانی
- ↑ حشر ( 59 ) ، آیه 5 ( ترجمه جمالدین استرآبادی )
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 310 ( قاموس الجهاد )
- ↑ اعراف ( 7 ) ، آیه 124
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 145 ( فقه القرآن )
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ترجمه تحریرالوسیله ، ج 1 ، ص 210 211
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 167 245 ( السرائر قواعد الاحکام )
- ↑ المنجد، واژه شرک
- ↑ مقدمهای بر جهان بینی توحیدی ، شهید مرتضی مطهری ، ص 92
- ↑ توبه ( 9 ) ، آیه 27
- ↑ توبه ( 9 ) ، آیه 5
- ↑ فرهنگ جامع نوین
- ↑ الحمل ، ص 319
- ↑ وقعه صفین ، ص 203
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 312
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 315
- ↑ آل عمران (3)، آیه 120
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 312 ( قاموس الجهاد )
- ↑ تاج العروس ، زبیدی ، ج 10 ، ص 334 ، نشر دارالیبیا ؛ لسان العرب ، محمد بن مکرم ، ج 15 ، ص 266 ، نشر دار صادر بیروت ؛ و لغتنامه دهخدا ، ج 21 ، ص 307
- ↑ لسان العرب ، ج 15، ص 266
- ↑ گاه به معنای یک تیپ ، گروه گروهبان نظامی بکار رفته است ( الحرب ، محمد صفا ، ص 40 ، دارالنفاش ؛ و فرهنگ جامع نوین ، ج 3 ، ص 1463 )
- ↑ عوالم العلوم ، ج 17 ، ص 284
- ↑ بحارالانوار ، ج 8 ، ص 6 ، انتشارات مؤ سسة الوفاء ، لبنان
- ↑ همان ، ص 5 ، همچنین احادیث بسیاری وجود دارد که در آن (( لواء )) به کار رفته است که آدرس تعدادی از آنها به شرح زیر است : بحارالانوار ، ج 8 ، ص 1 و ج 39 ص 211 ؛ اصول کافی ، ترجمه سید جواد مصطفوی ، ج 2 ، ص 197 ؛ نشر فرهنگ اهل بیت ؛ وسائل الشیعه ، ج 5 ، ص 58 ؛ و نهج البلاغه ، ترجمه احمد سپهر خراسانی ، ج 1 ، ص 428 و 191 ، خطبه 200 ، انتشارات اشرفی
- ↑ المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 865
- ↑ شرح نهج البلاغه ، خویی ، ج 8 ، ص 133
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 40 ، ص 125
- ↑ المنجد، ماده بَرَزَ، ص 34
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، کلمات قصار ، شماره 225 ، ص 1190
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 313
- ↑ همان ، ص 34 (الکافی )
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ المنجد ، ص 747 ؛ فرهنگ معین ، ج 3 ، ص 3861
- ↑ مسالک الافهام ، ج 1 ، ص 121
- ↑ بحار الانوار، ج 40، ص 105، روایت 117
- ↑ مسالک الافهام ، ج 1 ، ص 121
- ↑ تحریرالوسیله ، ج 2، ص 493
- ↑ مختلف الشیعه ، ج 2 ، ص 226 ؛ و شرح لمعه ، ج 2 ، ص 298
- ↑ مائده ( 5 ) ، آیه 33
- ↑ مائده (5)، آیه 34
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 99
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 314 ؛ و المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 858
- ↑ آل عمران (3)، آیه 125
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 299
- ↑ همان ، ص 87
- ↑ همان ، ص 174
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 55؛ و شرایع الاسلام ، ج 1، ص 236
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ شرایع الاسلام ، ج 2 1، ص 309
- ↑ دایرة المعارف لغات قرآن ، شعرانی ، ج 2، ص 75
- ↑ نساء ( 4 ) ، آیه 75
- ↑ مجمع البیان ، ج 2، ص 76
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 314 ( قاموس الجهاد )
- ↑ همان ، ص 34 ( الکافی )
- ↑ فرهنگ جدید عربی فارسی
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 315
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، نامه 60، ص 1045
- ↑ المعجم الوسیط، ج 2 ، ص 942
- ↑ توبه (9)، آیه 73
- ↑ توبه (9)، آیه 67
- ↑ عنکبوت (29)، آیه 11
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، نامه 27 ، ص 891
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 194
- ↑ شرایع الاسلام ، ج 1، ص 336
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 34 ( الکافی )
- ↑ همان ، ص 315
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 51 ( الکافی )
- ↑ جواهرالکلام ، ج 15، ص 341
- ↑ شرح لمعه ، ج 1 ، ص 170
- ↑ توبه (9)، آیه 60
- ↑ صحاح اللغه ، کلمه هدن
- ↑ ر . ک . المبسوط ، ج 2 ، ص 37 ؛ تذکرة الفقها، ج 1 ، ص 447 ؛ و نهایه الاقناع ، ج 2 ، ص 21
- ↑ شرح لمعه ، ج 1، ص 221
- ↑ انفال (8)، آیه 62
- ↑ شرایع الاسلام ، ج 1، ص 333
- ↑ ر . ک . المبسوط ، ج 1 ، ص 60 ؛ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 447 ؛ الاقناع ، ج 2 ، ص 11 ؛ و مغنی المحتاج ، ج 4 ، ص 260
- ↑ شرح لمعه ، ج 1 ، ص 221
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 125 ، ص 387
- ↑ جهاد از دیدگاه امام علی در نهج البلاغه ، عمید زنجانی ، ص 144
- ↑ المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 951
- ↑ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 287 ( قوامیس الجهاد )
- ↑ توبه (9) ، آیه 12
- ↑ میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، ج 3 ، ص 19 ، انتشارات دفتر تبلیغات
- ↑ مصباح المنیر، ج 2، ص 325
- ↑ توبه ( 9 ) ، آیه 41
- ↑ توبه ( 9 ) ، آیه 39
- ↑ سنن ابن ماجه ، ج 2، ص 926
- ↑ مصباح المنیر، ج 2، ص 328؛ و صحاح اللغة
- ↑ کافی ، ج 5، ص 47
- ↑ مفردات ، راغب اصفهانی ، ص 538
- ↑ شرایع الاسلام ، ج 1، ص 311 312
- ↑ همان







