مشروعیت حکومت در عصر غیبت از نگاه آخوند خراسانی
عنوان: مشروعيت حكومت در عصر غيبت از نگاه آخوند خراسانى مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۳۳۲ نویسنده: علیرضا جوادزاده شابک: - تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: محمد خلیلی ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover دانلود فایل: دانلود مشروعيت حكومت در عصر غيبت از نگاه آخوند خراسانى توضیحات: مشروعيت حكومت در عصر غيبت از نگاه آخوند خراسانى** حوزه - شماره ۱۶۱
جوادزاده علیرضا
چكيده: مرحوم آخوند ملامحمدكاظم خراسانى، در حاشيه كتاب مكاسب شيخ مرتضى انصارى، درباره ولايت فقيهان (جامعالشرائط) بر حوزه عمومى، به بحث پرداخته، سرانجام پس از بررسى روايات مطرح شده بر اين مسأله، مىنويسد: »لكن از اين ادله، مىتوان بهدست آورد: فقيه، قدر متيقن از ميان كسانى است كه احتمال داده مىشود مباشرت، يا اذن و نظر آنها، معتبر در تصرفات باشد; همچنانكه مؤمنين عادل در صورت نبود فقيه، قدر متيقن از كسانى هستند كه تصرفشان مشروعيت دارد«. اين عبارت صراحت دارد در اين كه از نظر آخوند، مشروعيت تصرف در حوزه عمومى، منحصر به فقيه است. از سوى ديگر، تقريظ و تأييد آخوند خراسانى (در سالهاى آخر زندگى) بر رساله »تنبيهالامه و تنزيه المله«، شاهدى ديگر بر پذيرش انحصار مشروعيت حاكميت سياسى در فقها مىباشد; زيرا در بخشهاى گوناگون و موارد متعدد از اين رساله، بحث نيابت عامه و حاكميت سياسى فقيهان، بهعنوان امرى مسلم و از »قطعيات مذهب« ذكر شده است. برخى نويسندگان، بر اساس بعضى اسناد و گزارشها، ادعا كردهاند كه آخوند خراسانى، منكر حاكميت سياسى فقيهان بوده، مشروعيت حكومت و امور حسبيه را در عصر غيبت از مردم مىداند. دلايل ذكر شده، داراى ايرادات سندى و دلالى مىباشد و نمىتواند ادعاى مورد نظر را ثابت نمايد. كليد واژگان: ولايت، نيابت، فقيه، امور عامه، امور حسبيه، حاكميت سياسى، مشروطه و مشروعه. مقدمه بررسى انديشه سياسى آخوند ملامحمد كاظم خراسانى از سه زاويه داراى اهميت است: ۱. ايشان از فقهاى شاخص شيعه در قرون اخير است و بىشك نامِ آخوند، به عنوان يكى از علما و فقهاى بزرگ، در تاريخ تشيع ماندگار خواهند ماند. كتاب ايشان در علم اصول (كفاية الاصول) از حدود يك سده قبل تاكنون، به عنوان مهمترين كتاب اصولى تلقى مىشود و ديدگاههاى آفريننده اين اثر، محور دروس عالى در حوزههاى علميه شيعه است. ۲. آخوند خراسانى در جايگاه يكى از مهمترين مراجع تقليد، رهبرى نهضتى را عهدهدار شد كه مىتوان آن را از رخدادهاى مهم تاريخ ايران و تاريخ تشيع دانست كه پيامدهاى زياد و مهمى داشت. ۳. در يك دهه اخير، اهتمام زيادى نسبت به انديشه و ديدگاههاى سياسى ايشان صورت گرفته است و نويسندگانى، كه به نظامهاى سياسى دموكراتيك گرايش دارند، آثار و ديدگاههاى منتسب به ايشان را گرد آورده و نشر دادهاند.۱ حيات و انديشه آخوند از ابعاد و زواياى مختلف داراى اهميت است. آنچه در اين نوشتار محور بحث قرار مىگيرد، ديدگاه ايشان درباره مشروعيت حكومت در عصر غيبت و بهطور خاص، حاكميت سياسى فقيهان است. اين مسأله، بويژه با توجه به برخى نوشتههايى كه در آنها نسبت به تفسير و توضيح ديدگاه ايشان به اشتباه قضاوت شده است، اهميت بيشترى مىيابد. در اين مقال، ابتدا نگاهى گذرا، به حيات و انديشه سياسى آخوند خراسانى خواهيم افكند، سپس به شرح درباره ديدگاه ايشان نسبت به ولايت فقيه و مشروعيت حكومت در عصر غيبت، به بحث و بررسى خواهيم پرداخت. ۱. مرورى بر حيات و انديشه آخوند خرسانى ۱-۱. حيات علمى آخوند ملاّ محمّدكاظم خراسانى، چهارمين و كوچكترين پسر ملاّ حسين هراتى، به سال ۲۱۲۵۵ در شهر مقدس مشهد به دنيا آمد. تحصيل را از نوجوانى آغاز كرد. چون توشه علمى خود را در آن شهر برگرفت، به سال ۱۲۷۷ به قصد ادامه تحصيل در شهر مقدّس نجف، از زادگاه خود خارج شده، بنابر برخى گزارشها، مدتى كوتاه در سبزوار نزد ملاهادى سبزوارى تحصيل نمود. در تهران به مدّت سيزده ماه (و به نقل ديگر شش ماه) نزد ملاّ حسين خويى و ميرزا ابوالحسن جلوه به كسب دانش فلسفه و حكمت پرداخت، سپس به سوى جوار بارگاه اميرمؤمنان(ع) حركت كرده، در آن منطقه مقدس ساكن گرديد. آخوند از محضر شيخ مرتضى انصارى (م: ۱۲۸۱) سيّد على شوشترى (م: ۱۲۸۳) شيخ راضى نجفى (م۱۲۹۰) و بويژه ميرزا محمدحسن شيرازى (م: ۱۳۱۲) بهرهمند گرديد. استعداد و تلاش علمى آخوند توانست او را در سالهاى پايانى قرن سيزدهم هجرى، به يكى از استادان مطرح حوزه نجف (بويژه در علم اصول فقه) تبديل كند و البتّه در اين مسأله، عنايت مرجع بزرگ شيعه، ميرزاى شيرازى كه آن زمان در سامرا به سر مىبرد، بىتأثير نبود. آخوند، شاگردان زيادى را پرورش داد كه بسيارى از آنان بعدها از عالمان بزرگ حوزههاى علميّه شيعه و فقيهان صاحب نفوذ مناطق گوناگون ايران و عراق شدند. همچنين آثار بسيارى در زمينههاى مختلف، بويژه فقه و اصول به نگارش درآورد كه مهمترين آنها، كفاية الاصول است كه از زمان نگارش آن تاكنون، در سطوح بالاى حوزههاى علمى تدريس شده و محور بحثهاى خارج اصول است.۳ در سال ۱۳۱۲ با وفات ميرزاى شيرازى و ميرزاى رشتى، آخوند خراسانى در كنار شمارى از فقهاى مقيم نجف و سامرا و نيز فقهاى محلى در ايران، در جايگاه مرجعيت تقليد قرار گرفت. با گذشت زمان بر نفوذ اجتماعى و گستره مرجعيت آخوند افزوده شد و در آستانه نهضت مشروطه - كه مدتى قبل از آن مرحومان ملا محمد شربيانى (م: ۱۳۲۲) و شيخ محمدحسن مامقانى (م: ۱۳۲۳) وفات يافته بودند - اين نفوذ به ميزان بالايى رسيد، به گونهاى كه مىتوان گستره تقليد از ايشان را در كنار ميرزا حسين تهرانى (م: ۱۳۲۶)، بالاتر از ديگر مراجع دانست.۴
۱-۲. حيات سياسى آخوند خراسانى، مشكلات سياسى اجتماعى ايران در عصر خود را مسائلى چون وابستگى اقتصادى نظامى كشور به بيگانگان (در نتيجه عدم سرمايهگذارى مناسب از سوى دولت در جهت رشد و پيشرفت كشور)، نبود عدالت اجتماعى و عدم توجّه دولتمردان به ارزشهاى اسلامى تشخيص داد و در جهت حلّ اين مشكلات، قبل از مشروطه، به فعّاليتهايى دست زد كه چندان نتيجهاى نداشت. بنابر آن چه آخوند خود بعدها - در دوره موسوم به استبداد صغير - براى محمدعلى شاه نوشت. ايشان و برخى مراجع نجف، قبل از نهضت مشروطيت، مكاتبهها و مذاكرههايى با مظفرالدين شاه در اين مسائل انجام دادند، اما »به مواعيد اقناعيه گذشت«۵ مجموعه حوادث و رخدادهايى كه از اوايل سال ۱۳۲۳ تا اواسط ۱۳۲۴ در تهران و برخى شهرها اتفاق افتاد - بويژه مهاجرت كبراى علماى تهران به قم و به دنبال آن تحصن در سفارت انگليس، كه تغيير عنوان عدالتخواهى را در پى داشت - موجب صدور فرمان مشروطيت در ۱۴ جمادىالثانى ۱۳۲۴ گرديد. آخوند خراسانى، به همراه برخى مراجع تقليد مقيم نجف، در مقابل برخى از اين حوادثِ مقدماتى; همچون قضيه مسيو نوز بلژيكى۶ و مهاجرت علما به قم۷ عكسالعمل نشان دادند. آخوند و ديگر مراجع عتبات، پس از صدور فرمان مشروطه، از آن حمايت نكرده; بلكه در مقام »فحص از خصوصيّات« مشروطه برآمدند. آخوند خراسانى، ميرزا حسين تهرانى و مرحوم شيخ عبدالله مازندرانى (م۱۳۳۰) »بعد از تأمّل كامل«، به اين نتيجه رسيدند كه »مبانى و اصول صحيحه آن از شرع قويم اسلام، مأخوذ است«; از اين رو، به تأييد و حمايت آن همّت گماردند.۸ از اولين نوشتههاى آخوند در تأييد مجلس، مىتوان نامه به نمايندگان مجلس و علماى تهران در اواخر ذيقعده يا اوايل ذيحجه ۱۳۲۴، پس از نگارش قانون اساسى اوليه، دانست. آخوند خراسانى در نامه خود به نمايندگان، ضمن عرض تبريك، و يادآورى نكتههايى، درباره جايگاه مجلس مىنويسد: »[مجلس] مفتاح سربلندى دين و دولت و پايه قوّت و شوكت و استغنا از اجانب و آبادانى مملكت [است]« و خاطرنشان مىسازد: »تمام ملل و دول عالم، در اين موقع، نگران حال مايند، تا از اين اتّفاق ملّى و مجلس شوراى كبرى كه آخرين علاج امراض مزمنه مهلكه است، چه نتيجه بگيريم«. در ادامه، از لزوم اجراى »قوانين مُحكمه دين« و فراهم ساختن ترتيبات صحيح، جهت رهايى از قرض دريافتى از اجانب و حصول استغنا از آنها، سخن گفته شده است.۹ خراسانى، همزمان نامهاى به عالمان تهران مىنويسد و تلگرافهاى آنان را درباره إتقان أمر مجلس، »از أعظم بشارات« دانسته، يقين دارد: »فصول نظامنامه قانون اسلامى را به حُسن مراقبت آن آقايان عظام، طورى مرتّب و تصحيح فرمودهاند كه در موارد و مراجعه به محاكمات و سياسات، با موازين شرعيه منطبق، و به توارد و مرور دهور و اعصار، مورد شبهه و اشكال نباشد. «۱۰ در اواسط مشروطه اول، جنبش مشروطه مشروعه شكل گرفت: گروهى از علما به رياست شيخ فضلاللّه نورى در حضرت عبدالعظيم(ع) متحصن شدند و به انتقاد از مشروطه و وضعيت سياسى، فرهنگى و اجتماعى كشورپرداختند. آنان خواستار شرعى شدن مواد متمم قانون اساسى (كه پس از نگارش قانون اساسى نوشته شده بود) و إعمال اصلاحات علما بر آن، درج اصل نظارت علما بر قوانين مجلس، بدون تغيير دادن آن اصل، جلوگيرى از مطالب ضددينى (در قالب سخنرانى و روزنامه) و... بودند. به رغم تأييدات اوليه آخوند نسبت به دغدغههاى برخى علماى اين جنبش۱۱ امّا آخوند از اين جنبش حمايت نكرد، بلكه به تدريج به مخالفت با آن برخاست.۱۲ از اين زمان به بعد، تلگراف يا نامههايى از آخوند در انتقاد از عملكرد شيخ فضلاللّه، منتشر مىشد كه البته صحت برخى تلگرافهاى منسوب به آخوند در اين زمينه، قابل ترديد است.۱۳ اختلاف علما به صورت عام، و آخوند خراسانى با شيخ فضلاللّه نورى به صورت خاص، به تفاوت نگاه آنها به مصاديق بازمىگشت كه اين امر، خود، ريشه در امورى چون: منابع اطلاعاتى، تفاوت موقعيت شهرها و... داشت.۱۴ سير حوادث مشروطه، به توپ بستن مجلس در ۲۳ جمادىالاول ۱۳۲۶ انجاميد و دوره موسوم به استبداد صغير، آغاز شد. در اين دوره، در عمل، يكى از مهمترين تكيهگاههاى مشروطهخواهان، فتاوى علماى نجف از جمله آخوند خراسانى بود: »اگر اين فتواهاى علماى نجف نبودى، كمتر كسى به يارى مشروطه پرداختى. همان مجاهدان تبريز، بيشترشان پيروى از دين مىداشتند، ودستاويز ايشان در آن كوشش و جانفشانى، اين فتواهاى علماى نجف مىبود. همان ستارخان، بارها اين را به زبان مىآورد كه من »حكم علماى نجف را اجرا مىكنم«. همچنين بازرگانان توانگر كه پول به نام »اعانه« به تبريز مىفرستادند، بيشترشان پيروى از فتواهاى علما مىكردند«.۱۵ به طور كلى ساختار فرهنگى - اجتماعى جامعه ايران از يك سو، هدايتها و حمايتهاى جدّى علماى ثلاثه نجف نسبت به مشروطه از جانب ديگر و سرانجام، جايگاه برتر آخوند خراسانى در ميان عالمان مشروطهخواه ايران و حوزه نجف - بويژه پس از فوت ميرزا حسين تهرانى (در شوال ۱۳۲۶) - از سوى سوم، زمينه را به تدريج و به صورت طبيعى، جهت رهبرى آخوند براى مشروطهخواهان مذهبى ايران هموار كرد. مشروطه دوم، با فتح تهران در اواخر جمادىالثانى ۱۳۲۷ آغاز شد. در اين دوره، با توجه به كنار رفتن جريان استبداد و جريان مشروعهخواهى، آخوند خراسانى، با سه جريان به رويارويى برخاست: فرصتطلبان، غربگرايان و استعمارگران. در رويارويى با اين سه جريان بود كه مشروطه مورد نظر خود را به صورت روشنتر تبيين نمود.۱۶ سرانجام، آخوند خراسانى، در حالى كه، پس از اولتيماتوم معروف روس در اواخر سال ۱۳۲۹، در تدارك حركت به سمت ايران براى دفاع از هجمه كفار اشغالگر - و بنا به برخى گزارشها درصدد اصلاح مشروطه - بود، در بيستم ذيحجه، به صورت ناگهانى رحلت كرد. نظر »غالب اطبّا و حدس غالب ناس بر اين بود كه آن بزرگوار را مسموم نمودهاند«۱۷ اما از سوى ديگر، برخى نويسندگان - كه از شاگردان و اطرافيان آخوند نيز بودند - علّت مرگ مجتهد خراسانى را ناراحتىهاى شديد وى، ناشى از اشغال ايران به وسيله انگليس و بويژه روسيه، دانستهاند. ۱۸ ۱-۳. انديشه سياسى با توجه به مجموع اسناد، تلگرافها و نامههاى آخوند در دوره چند ساله مشروطيت، مىتوان ادلّه مهمّ آخوند خراسانى در حمايت از مشروطه را - به اجمال - چنين برشمرد: ۱. فراهمشدن زمينه ترقى و پيشرفت اقتصادى كشور: اين مسأله، يكى از دغدغههاى مهمّ آخوند، پيش و پس از مشروطه بوده است. نظام مشروطه، از ديدگاه وى مىتوانست به وسيله محدودكردن دخلوخرجهاى شاه، درباريان و حاكمان محلّى و نيز دخالتدادن نظر متخصّصان و نخبگان متعهّد و بهرهمندى مجريان از مشورت اعضاى مجلس، بودجه كشور را به سمت زمينهسازى براى پيشرفت ملّى هدايت كند. ۲. حفظ استقلال سياسى - اقتصادى كشور و نفى رابطه سلطهگرانه: از علل مهم نفوذ بيگانگان در يك كشور، عقبماندگى آن كشور است. مشروطه، اين ظرفيت را داشت كه با فراهمآوردن زمينه ترقى ايران و نيز نظارت بر رفتار كاركنان و شركتهاى خارجى و بر تعامل دولتمردان با دولتهاى بيگانه، استقلال ايران اسلامى را حفظ و تقويت كند. ۳. گسترش عدالت اجتماعى: با توجّه به آن كه - به تعبير صاحبنظران - »علّت العلل« نهضت مشروطه، وجود ستم در ايران آن عصر بود،۱۹ گسترش عدالت اجتماعى، يكى از مهمترين انگيزهها و اهداف آخوند در حمايت از نظام نوتأسيس بود. تلقّى او از مشروطه، عبارت بود از: »محدود و مشروط بودن ارادات سلطنت و دواير دولتى... به عدم تخطّى از حدود و قوانين موضوعه بر طبق مذهب رسمى آن مملكت... [و] آزادى هر ملّت هم - كه اساس مشروطيت سلطنت، مبتنى بر آن است - عبارت است از عدم مقهوريتشان در تحت تحكمّات خودسرانه سلطنت و بىمانعى در احقاق حقوق مشروعه ملّيه«۲۰ ۴. گسترش ارزشهاى اسلامى و نهادينهشدن امر به معروف و نهى از منكر: با توجّه به تعريفى كه از مشروطه ذكر شد و با توجّه به آن كه »مذهب رسمى ايران، همان دين قويم اسلام و طريقه حقّه اثنىعشريه... است، پس حقيقت مشروطه و آزادى ايران، عبارت« خواهد بود از »عدم تجاوز دولت و ملّت از قوانين منطبقه بر احكام خاصّه و عامّه«اى كه از فقه شيعه استفاده شده است.۲۱ در نتيجه، عمل به احكام اجتماعى اسلام، رسميّت خواهد يافت و مجلس شورا در نقش نهاد »آمر به معروف و ناهى از منكر« عمل به آن احكام را نظارت كرده، ضمانت اجراى آنها را عهدهدار مىشود. مجتهد خراسانى، در اوايل سلطنت احمدشاه قاجار، سفارشها و اندرزهاى دهگانهاى را در قالب نامهاى نوشت كه حاكى از دغدغههاى او نسبت به مسائل حكومتى و روش حكومتدارى بود.۲۲ محتواى اين اندرزنامه را مىتوان در شش محور كلّى تبيين كرد: حكومتدارى بر مبناى اصول اسلامى; گزينش كارگزاران و مشاوران سالم و كارآمد، برنامهريزى براى توسعه و ترقّى كشور، حفظ استقلال سياسى و اقتصادى كشور و نفى هرگونه سلطه خارجى، گسترش عدالت، رأفت و مردمدارى.۲۳ ۲. حاكميت سياسى فقيهان از ديدگاه آخوند ۲-۱. حاشيه آخوند بر مكاسب و پذيرش حاكميت عمومى فقهيان آخوند خراسانى، در حاشيه خود بر كتاب مكاسب شيخ مرتضى انصارى، درباره ولايت فقيهان جامعالشرائط، بر امور عامه به بحث پرداخته است.۲۴ ايشان، همچون استاد خود شيخ مرتضى انصارى، دلالت روايات مورد ادعا بر اين مسأله را نمىپذيرد و حتى برخلاف نظر موافق شيخ انصارى نسبت به ولايت امضايى و غيراستقلالى فقها، آنرا نيز به نقد مىكشد. تا اين مرحله، آخوند خراسانى، موافق ولايت عامه فقيه نيست. اما مرحله ديگرى نيز وجود دارد كه آخوند، مشروعيت تصرف فقيهان در امور عمومى را مىپذيرد; توضيح اين كه: نتيجه عدم پذيرش سند و دلالت روايات مورد ادعا بر ولايت عامه فقيه، آن است كه: نمىدانيم خداوند در عصر غيبت، چه كسانى را متولى امور عمومى و سياسى مردم (كه چارهاى از انجام آنها نيست) كرده است; آيا صنف و گروه خاصى براى اين مسؤوليت قصد و تعيين شده، اما دليل آن به دست ما نرسيده است، يا آنكه چنين نبوده و صرفاً دو شرط عدالت و توانايى كافى مىباشد و هركس كه اين دو شرط را دارا بود، شايستگى تولّى امور مسلمين را دارد؟ آخوند خراسانى - همچون برخى فقهاى ديگر كه ادله روايى را نمىپذيرند، اما در مرحله بعد، مشروعيت تصرفات عمومى را براى فقيه اثبات مىكنند - به روشنى مىگويد، قدر متيقن از كسانى كه جايز است در مسائل عمومى تصرف كرده، يا اذن بدهند، فقيهان هستند. ايشان پس از نقد دلالت روايات بر ولايت عامه فقها، مىنويسد: »قد عرفت الاشكال فى دلالتها [= ادله روايى] على الولاية الاستقلاليه الغير الاستقلاليه [للفقيه] كلّها موجبة لكون الفقيه هو القدر المتيقن من بين من احتمل اعتبار مباشرته أو اذنه و نظره، كما أن عدول المؤمنين فى صورة فقده، يكون كذلك« اشكال بر دلالت روايى را بر ولايت استقلاليه و غير استقلاليه فقيه، شناختى، لكن از اين ادله [= ادله روايى] مىتوان به دست آورد كه فقيه، قدر متيقن از ميان كسانى است كه احتمال داده مىشود، مباشرت يا اذن و نظر آنان، معتبر در تصرفات باشد; همچنانكه مؤمنين عادل، در صورت نبود فقيه، قدر متيقن از كسانى هستند كه تصرفشان مشروعيت دارد. اين عبارت، صراحت دارد در اينكه از نظر آخوند، مشروعيت تصرف، منحصر به فقيه است و تا زمانى كه فقيه، موجود است، ديگران به هيچ عنوان بهصورت مستقل، مشروعيت تصرف ندارند. شمارى از نويسندگان، با ذكر اين عبارت از آخوند و پذيرش آن، آن را محدود به امور حسبيه به معناى خاص از قبيل سرپرستى افراد بىسرپرست دانسته اند.۲۵ اين تفسير نادرست است; زيرا بحث آخوند در حواشى مكاسب شيخ انصارى مطرح شده است و مطالب شيخ، درباره »ولايت فقيه بر تصرف در اموال و نفوس« به معناى عام است. شيخ انصارى، به روشنى در بعضى موارد از اصطلاح و عباراتى چون: »الامورالعامه التى لم تحمل فى الشرع على شخص خاص« و »الامور التى يرجع فيها كل قوم الى رئيسهم« استفاده كرده است. بنابراين، مفاد عبارات آخوند خراسانى، كه در اين فضاى معنايى مطرح شده، تصرف در مطلق امور عمومى است; صرف نظر از آن كه آخوند خود نيز هنگام بررسى ادله روايى ولايت فقيه، از عباراتى چون »الامور الكلية المتعلقة بالسياسية التى تكون وظيفة من له الرياسه« استفاده كرده است. از سوى ديگر، معناى امور حسبيه - كه به فقها سپرده شده است - عبارت است از: امورى كه انجام آنها ضرورى است و شارع راضى به اهمال و تعطيل آنها نيست، ولى متولى آن مشخص نشده است. اين امور - بنا بر آنكه ادله روايى را قاصر از اثبات ولايت عامه فقيه بدانيم، چنانكه آخوند قاصر مىداند - موارد بسيارى را، كه از آن جمله، امور سياسى است، شامل مىشود. بهعنوان شاهد و دليلى بر اين دو مطلب; يعنى »سپرده شدن امور حسبيه به فقيهان« و »وسعت معنايى امور حسبيه كه شامل امور سياسى نيز مىشود« مىتوان عبارات ميرزا محمدحسين نائينى در رساله تنبيهالامه را مطرح كرد. ايشان (در ابتداى فصل دوم از اين رساله) هر دو مطلب را از مسلمات و »قطعيات مذهب« شيعه ذكر كرده، مىنويسد: »از جمله قطعيات مذهبِ ما طائفه اماميه، اين است كه در اين عصر غيبت (على مَغِيبِيه السلام) آن چه از ولاياتِ نوعيّه را كه عدم رضاى شارع ِ مقدس به إهمال آن (حتى در اين زمينه هم) معلوم باشد، »وظايف حسبيه« ناميده، نيابتِ فقهاى عصر غيبت را در آن، قدر متيقن و ثابت دانستيم (حتى با عدمِ ثبوتِ نيابتِ عامّه در جميع مناصب); و چون عدم رضاى شارع مقدس به اختلال نظام و ذهابِ بيضه اسلام (و بلكه اهميت وظايفِ راجعه به حفظ و نظم ممالك اسلاميه از تمام امور حسبيه) از اوضحِ قطعيات است، لهذا ثبوت نيابت فقها و نوّابِ عام عصر غيبت در اقامه وظايف مذكوره، از قطعيّات مذهب خواهد بود.«۲۶ ۲-۲. اثبات ولايت فقيه در رساله تنبيه الامه و تقريظ آخوند بر آن تقريظ آخوند خراسانى (در اواخر حيات خود) بر رساله تنبيهالامه و تنزيه المله ميرزاى نائينى - كه از شاگردان و خاص آخوند محسوب مىشد - مىتواند شاهد و دليلى ديگر بر اين مطلب باشد كه: قدر متيقن از كسانى كه تصرف آنان در امور عمومى و سياسى مشروعيت دارد، فقيهان هستند. نائينى، در موارد متعدد از رساله خود، بر نيابت عامه فقيه تأكيد مىكند: يكى از عبارات صريح ايشان در عبارات قبل ذكر شد. برخى مستندات ديگر در اين زمينه در ذيل آورده مىشود: در بخش پايانى مقدمه تفصيلى رساله خود - در معرفى فصول پنجگانه كتاب - به روشنى، حكومت مشروطه را در فرض عملىنشدن حاكميت »نواب عام« ذكر مىكند. ايشان مىنويسد: »... دوم: آن كه در اين عصر غيبت، كه دست امّت از دامانِ عصمت، كوتاه و مقام ولايت و نيابتِ نوّابِ عام در اقامه وظايفِ مذكوره هم مغصوب و انتزاعش غيرمقدور است، آيا ارجاعش از نحوه اولى [= سلطنت مطلقه]كه ظلمِ زائد و غصب اندر غصب است، به نحوه ثانيه [= سلطنت مشروطه] و تحديدِ استيلاى جورى به قدر ممكن، واجب است؟ و يا آن كه مغصوبيتِ مقام، موجب سقوط اين تكليف است؟«۲۷ ميرزاى نائينى، در فصل دوم رساله، در مقام بيان برترى حكومت مشروطه بر استبدادى، مىنويسد: »در حكومت تمليكيّه يا استبداديّه، سه نوع غصب وجود دارد ۱. اغتصاب رداى كبريايى«. ۲. اغتصاب و ظلم به ناحيه مقدّسه امامت. ۳. اغتصاب رقاب و بلاد و ظلم درباره عباد. امّا در حكومت مقيّده يا مشروطه، اگر معصوم يا نايب او حاكم باشد، هر سه نوع غصب و ظلم رفع مىشود و اگر چنين نباشد (مانند زمان خود او) باز هم دو غصب و ظلم از ميان رفته و فقط مقام ولايت و امامت، غصب شده است. اين غصب، تنها در يك صورت قابل رفع است و آن اين كه: با صدور اذن عمّن له ولايه الاذن [=فقيه جامعالشّرائط] لباس مشروعيّت هم تواند پوشيد و از اغتصاب و ظلم به مقام امامت و ولايت هم بهوسيله اذن مذكور، خارج تواند شد. «۲۸ در فصل چهارم كه به پاسخ از شبهات مشروعهخواهان اختصاص دارد، اين شبهه را ذكر مىكند كه: »... چون قيام به سياست امور امت، از وظايف حسبيه و از باب ولايت است، پس اقامه آن از وظايف نواب عام و مجتهدين عدول است، نه شغل عوام; و مداخله آنان در اين امر و انتخاب مبعوثان، بىجا و از باب تصدّى غير اهل و از انحاء اغتصاب مقام است. « نائينى در پاسخ، اصل مطلب را مىپذيرد و جواب را به شكل ديگرى مىدهد: »اين شبهه، فىالجمله به لسان علمى است و مانند ساير تلفيقاتِ واهيه، چندان بىسروپا نيست... بالضروره، از وظايف حسبيه - نه از تكاليف عمومى - بودن وظايف سياسيه اولاً و بالذات، مسلّم و مجالِ انكار نباشد... «.۲۹ ايشان در پايان كتاب نيز (كه پايان فصل پنجم است) مىنويسد: »اول شروع در نوشتن اين رساله، علاوه بر همين فصول خمسه، دو فصل ديگر هم در اثبات نيابت فقهاى عدول عصر غيبت در اقامه وظايف راجعه به سياست امور امت و فروع مرتبه بر وجوه و كيفيات آن، مرتب، و مجموع فصول رساله، هفت فصل بود... [اما چون] مباحث علميه كه در آنها تعرض شده بود، با اين رساله كه بايد عوام هم منتفع شوند، بىمناسبت بود، لهذا هر دو فصل را اسقاط و به فصول خمسه اقتصار كرديم. «۳۰ با توجه به مطالب ذكر شده، به دست مىآيد كه نائينى، بحث نيابت عامه و حاكميت سياسى فقيه را در موارد مختلف و متعدد از رساله بهعنوان امرى مسلم و قطعى مطرح نموده است. حال، آخوند خراسانى بر چنين كتابى، تقريظ زده، آن را تأييد مىنمايد. خراسانى در تقريظ خود - كه در ابتداى رساله آمده است - مىنويسد: »بسمالله الرحمن الرحيم. رساله شريفه »تنبيه الامه و تنزيه المله« كه از افاضات جناب مستطاب شريعتمدار، صفوه الفقهاء و المجتهدين ثقةالاسلام و المسلمين، العالم العامل، آقا ميرزا محمدحسين النائينى الغروى، دامت افاضاته، است، اجلّ از تمجيد و سزوار است كه - إن شاء اللّه تعالى - به تعليم و تعلّم و تفهيم و تفهّم آن، مأخوذبودن اصول مشروطيت را از شريعت محقّه استفاده و حقيقت كلمه مباركه »بموالاتكم علمنا اللّه معالم ديننا و اصلح ما كان فسد من دنيانا« را به عين اليقين ادراك نمايند. إن شاء اللّه تعالى. « آيا مىتوان پذيرفت: فقيه بزرگى چون آخوند خراسانى، بدون نظر مساعد نسبت به مسأله نيابت عامه فقها، كتابى را كه در موارد متعدد از آن، مسأله نيابت فقها در »سياست امور امت« مطرح شده است، تقريظ بزند و آن را محكم و قاطع تأييد كند. بويژه اين كه مراجع شيعه، به دليل توجه به تأثير بسيار زياد مطالب منتسب به آنان، نسبت به تأييد فرد، جريان و يك مطلب، حساسيت زيادى داشته و دارند. صرف نظر از تقريظ آخوند، از يك سو، نفس ارتباط ويژه نائينى با آخوند خراسانى، به گونهاى كه مشاور خاص و نويسنده نامهها و تلگرافهاى آخوند در جريان مشروطيت بوده است و از سوى ديگر، روشن گريهاى نائينى در رساله مذكور نسبت به ولايت فقها، بهگونهاى كه آن را از مسلمات تلقى كرده است، نمىتواند قابل جمع با انكار مشروعيت حاكميت سياسى فقها از سوى آخوند خراسانى باشد. ۲-۳. بررسى برخى اسناد، گزارشها و تفسيرهاى مخالف برخى اسناد، گزارشها و ادعاها وجود دارد كه در ظاهر نشاندهنده آن است كه آخوند خراسانى، منكر ولايت سياسى فقيهان بوده، مشروعيت حكومت و امور حسبيه را در عصر غيبت از مردم مىداند. در ذيل دو تلگراف۳۱ و برخى گزارشها و نسبتها در اين زمينه، ذكر شده و مورد بررسى قرار مىگيرد: الف. سند اول، تلگراف به محمدعلى شاه پس از بهتوپبستهشدن مجلس و آغاز دوره موسوم به استبداد صغير، آخوند خراسانى و دو فقيه نامدار ديگر در دوم رجب ۱۳۲۶، در تلگرافى به محمدعلى شاه، ضمن مقايسه وضعيّت حال و گذشته عثمانى با ايران، ناراحتى خود را از آن چه شاه انجام داده، ابراز و در پايان، او را تهديد به صدور احكام سخت مىكنند۳۲ محمدعلى شاه در پاسخ، با اظهار تعجّب از علماى ثلاثه، خود را بهواسطه ازميانبرداشتن »بدعت مزدكى مذهبان«، »در حضور صاحب شرع، مستوجب أجر مجاهدين و مجدّد دين« مىداند. آن سه عالم، تلگراف تند، صريح و نسبتا مفصلى را (توسط مشيرالسلطنه صدراعظم) به شاه مخابره مىكنند. در ابتداى اين تلگراف آمده است: »اگر چه داعيان را عمر به آخر رسيده و در اين ميانه جز حفظ بيضه اسلام و استقلال مملكت و بقاء سلطنت شيعه و رفع ظلم و ترفيه حال عباد عرضى نداريم، ولى چون... « در عبارات پايانى تلگراف كه مورد استناد واقع شده، چنين ذكر شده است: »داعيان نيز بر حسب وظيفه شرعيه خود... تا آخرين نقطه در حفظ مملكت اسلامى... خوددارى ننموده، در تحقيق آن چه ضرورى مذهب است كه حكومت مسلمين در عهد غيبت حضرت صاحبالزمان، عجل اللّه فرجه، با جمهور۳۳ بوده، حتىالامكان، فروگذار نخواهيم كرد و عموم مسلمين را به تكليف خود آگاه ساخته و خواهيم ساخت و... «۳۴ بررسى در ابتدا چنين بهنظر مىرسد كه با توجه به مآخذ متعدد اين تلگراف و نيز ظهور دلالى آن در مدعا (يعنى مشروعيت حكومت در عصر غيبت به مردم)، ترديدى در صحت استدلال به اين سند نيست. اما با تأمل و دقت، اين اطمينان از بين رفته و ترديد جدى به وجود مىآيد. توضيح مطلب: آيا اين كه در عصر غيبت، مشروعيت حكومت به رأى مردم باشد، »ضرورى مذهب است«؟ به عبارت ديگر، اين جمله، صرفاً حكايت از ديدگاه علماى ثلاثه از جمله آخوند خراسانى نمىكند; بلكه نشاندهنده گزارش تاريخى نسبت به مسلمات فقه شيعه و ديدگاه فقهاى شيعه است; يعنى آخوند و دو عالم ديگر گزارش مىدهند كه از مسائل مسلم و ضرورى در نزد شيعيان و - طبعا - همه فقهاى شيعه، آن است كه مشروعيت حكومت در عصر غيبت به مردم مىباشد; اما هر كسى كه آشنايى اجمالى با فقه شيعه داشته باشد، مىداند كه اين گزارش نادرست است; چرا كه فقهاى زيادى - همچون محقق نراقى و صاحب جواهر - با طرح مسأله ولايت فقيه، مشروعيت حكومت را به حاكميت فقيه مىدانند، نه مردم. در نتيجه با اطمينان مىتوان گفت كه آخوند خراسانى، نمىتواند برخلاف بديهيات فقه شيعه سخن بگويد و گزارشى بديهىالبطلان درباره ديدگاه فقهاى شيعه نسبت به موضوع مشروعيت حكومت در عصر غيبت ارائه دهد. پس بايد يا اين تلگراف (همه، يا بخشى از تلگراف كه عبارت ياد شده در آن آمده است) جعلى باشد - چنانكه در برخى منابع، عبارت مورد استناد ذكر نشده است۳۵ - و يا آن كه جمله مذكور بهمعناى ديگرى قابل تفسير باشد; تفسيرى كه مبتنى بر معناى متفاوتى از واژه »جمهور« است: آيا واژه »جمهور« در عصر مشروطه، همان مفهوم امروزين را داشته است؟ با تحقيق در اين زمينه - كه البته نياز به تكميل دارد - بهدست مىآيد كه دست كم در همه موارد، چنين نيست. شاهد اين مطلب، يكى از نوشتههاى سياسى ثقةالاسلام تبريزى (ش: ۱۳۳۰) است. ايشان در اواسط رسالهاى به نام »رساله لالان)۳۶ كه در همان دوره استبداد صغير (احتمالا اوايل ۱۳۲۷) خطاب به علماى نجف و در رأس آنها آخوند خراسانى نوشته است، نيابت فقها در امور سياسى را »جمهوريت« ناميده، چنين مىآورد: »مشروطه - بعد از حسكردن افكار دُوَل خارجه درباره اسلام و سعى آنها در زوال آن و وجوب محافظت آن بر كافه مسلمين - مىگويد كه علاج اين امر يكى از دو كار است: اولى، تبديل سلطنت به سلطنت شرعيّه كه نواب امام، عليهالسلام، متصدى امر سلطنت شوند و اجراى عدل مذهبى نمايند و تمامى بِدَع و امور مخالفه شرع را محو كنند كه آن را بهاصطلاح، جمهوريت... گويند. دويمى; محدود[و] مقيدساختن سلطنت حاضره و امناى ملت را بر آن ناظرگماشتن و تأسيس دارالشورا دادن و در امورات عرفيّه با شور عقلا و امنا راهرفتن و رشته امورات را از دست استبدادگرفتن است. در حال حاضر كه نواب ائمه(ع) خود را مكلف به سلطنت عامه نمىدانند... «۳۷ چنانكه ملاحظه مىكنيد، واژه »جمهوريت« به روشنى به معناى نيابت فقها در امور سياسى و عمومى، تفسير شده است. ب. سند دوم; پاسخ به استفتاى مردم همدان آقانجفى قوچانى، تلگرافى را ذكر مىكند كه آخوند خراسانى و مازندرانى در دوره موسوم به استبداد صغير در پاسخ به دو استفتاى اهالى همدان نوشته و ارسال كردهاند. در قسمتى از اين تلگراف، حكومت به مشروعه و غير مشروعه تقسيم شده و ضمن انحصار حكومت مشروعه به معصومان(ع) حكومت غير مشروعه به عادله و غير عادله تقسيم شده است. »عادله، نظير مشروطه كه مباشر امور عامّه، عقلا و متدينين باشند و ظالمه... مثل آن كه حاكم مطلق، يك نفر مطلقالعنان خودسر باشد«. در ادامه تلگراف به روشنى چنين آمده است: »با نظر به مصالح مكنونه، بايد مطويّات خاطر را لمصلحهْ الوقت كتمان كرد، و موجزاً تكليف فعلى عامّه مسلمين را بيان مىكنيم كه موضوعات عرفيه و امور حسبيه در زمان غيبت به عُقلاى مسلمين و ثقات مؤمنين مفوّض است و مصداق آن همان دارالشوراى كبرى بوده كه به ظلم طُغات و عُصات جبراً منفصل شد. امروزه بر همه مسلمين، واجب عينى است كه بذل جهد در تأسيس و اعاده دارالشورا بنمايند. تكاهل و تمرّد از آن، به منزله فرار از جهاد و از كبائر است... «۳۸
بررسى با درنگ در مطالب تلگراف و زمان نگارش و ارسال آن، بهنظر مىرسد كه نمىتوان به عبارت مورد نظر [=موضوعات عرفيه و امور حسبيه در زمان غيبت به عُقلاى مسلمين و ثقات مؤمنين مفوّض است] تمسك كرد; زيرا عبارتى كه قبل از عبارت مورد استناد، وجود دارد، نشان مىدهد كه مطلب ياد شده، نوشتهاى عملياتى است; بدون آن كه ناظر به مرحله نظر و واقع باشد. در واقع، چنين مطلبها و تعبيرهايى از آخوند و مازندرانى در زمانى صادر شده است كه آنان با شدّت و حدّت، بهدنبال حاكميتِ نظام مشروطه و بازگشت مجلس شورا بودند. به طور طبيعى، در اين فضا و شرايط، آنان از بيان هر مطلبى كه كمك به بازگشت مشروطه نمايد و مردم را به تلاش و تكاپو در راستاى آن برانگيزاند، خوددارى نمىكردند. اين كه وى مىنويسند: »بايد مطويّات خاطر را لمصلحه الوقت كتمان كرد« و اين كه »تكليف فعلى عامّه مسلمين را بيان مىكنيم« - اين گمان را مطرح و تقويت مىكند كه آخوند خراسانى به لحاظ نظرى، ديدگاه ديگرى داشته است (= حاكميت سياسى فقيهان); اما چون در مقام برانگيزاندن مردم براى برقرارى نظام مشروطه و سرنگونى استبداد بوده، مىبايست »تكليف فعلى« را بيان كند، نه آن كه ديدگاه نظرىاش را ذكر كند كه ممكن بود بيان عمومى آن در شرايط حادّ دوره استبداد صغير، نهتنها ثمرهاى نداشته باشد، بلكه موجب پيشبرد اهداف مخالفان مشروطيت شود; بويژه با توجه به آن كه برخى ايرادهاى مشروعهخواهان بر مشروطيت، بر پايه تمسك به ولايت عامه فقيه بود. به عبارت ديگر، از آن جا كه مطابق حاشيه آخوند خراسانى بر كتاب مكاسب شيخ انصارى، »مؤمنين عادل در صورت فقدان فقيه، قدر متيقن از كسانى هستند كه تصرفشان مشروعيت دارد«، و از سوى ديگر، آخوند، همچون نائينى و بسيارى از علماى آن عصر، »مقام ولايت و نيابتِ نوّاب ِ عام در اقامه وظايفِ« سياسى و اجتماعى را غصب شده، و »انتزاعش« را در شرايط آن زمان، »غيرمقدور«۳۹ مىدانست، از اين رو، حكم كرده است كه: »موضوعات عرفيه و امور حسبيه« به »ثقات مؤمنين مفوّض است و مصداق آن همان دارالشوراى كبرى« مىباشد. اين حكم، همان چيزى است كه نائينى نيز در تنبيهالامه درباره لزوم تبديل سلطنت مطلقه به مشروطه، در فرض عدم امكانِ إعمالِ »ولايت و نيابتِ نوّاب عام« مطرح مىكند.۴۰ از سوى ديگر، مسأله انحصار سلطنت مشروعه در حكومت معصوم(ع) و تقسيم سلطنتِ غيرمشروعه به عادله و غيرعادله - كه در تلگراف بالا آمده - نيز در راستاى مطالب ذكر شده، قابل تحليل است و نمىتوان همانند يك نوشته فقهى - كلامى صرف با آن برخورد كرد و - همچون برخى نويسندگان - اين نتيجه را گرفت كه ولايت سياسى فقيه، حكومت ظالمه غيرمشروعه است!۴۱ ج. گزارشى به نقل از شيخ آقابزرگ تهرانى يكى از نويسندگان، گزارشهايى را از شيخ آقابزرگ تهرانى (تراجمنويس مشهور و از شاگردان آخوند خراسانى) درباره مخالفت آخوند نسبت به عملىشدن حاكميت سياسى فقها ذكر كرده است: آقاى اكبر ثبوت (نواده برادر شيخ آقابزرگ تهرانى) از شيخآقابزرگ تهرانى، نقل مىكند كه آخوند خراسانى در زمان مشروطه، در پارهاى از جلسهها، در پاسخ به برخى انتقادها و پيشنهادها كه از سوى مخالفان مشروطه يا موافقان مشروطه مطرح مىشد، به ذكر مفاسدِ عملى حاكميت سياسى فقيهان پرداخته و آن را نپذيرفته است.۴۲ از جمله آن كه آقاى ثبوت از آقابزرگ تهرانى نقل مىكند: »در گيرودار مبارزه با استبداد و كوشش براى استقرار مشروطه، يكى از علماى مخالف مشروطه، نزد آخوند رفته و تلاش مىكند كه ايشان را متقاعد به جداشدن از مشروطهطلبان نمايد. او از آخوند سؤال مىكند كه آيا شما با اجراى قوانين شرع و حاكميت شريعت مخالفيد؟ پس از آن كه آخوند با تعجب جواب منفى داده بود، آن عالم گفته بود: اگر مخالف نيستيد، پس چرا از حكومت مشروعه طرفدارى نمىكنيد و حتى اقدامات مشروعهطلبان را تخطئه مىكنيد؟« مرحوم آخوند، در ضمن پاسخ بسيار مفصل خود، مىگويد: »... چه فايدهاى دارد كه بىآن كه امكانات لازم براى تحقق حاكميت شريعت، موجود باشد، اسم شريعت و مشروعه را بر روى حركتى بگذاريم و بعد هم مثل مشروعهطلبان فعلى، هزار جور كار خلاف شرع بكنيم و شرع را در معرض بدترين اتهامات قرار دهيم و مردم را در شرايطى بگذاريم كه نه فقط حسرت حكومتهاى غير مشروعه، بلكه حسرت حكومتهاى كفر را بخورند و زبان حالشان اين شعر ابو عطاء سندى باشد: يا ليت جور بنىمروان عادلنا يا ليت عدل بنىالعباس فى النار و بگويند: و ما جاء يوم ارتجى فيه راحه فجربته الا بكيت على امس ... آيا عمّال اين حكومت [= حكومت محمدعلى شاه كه مشروعهخواهان از آن با عنوان حكومت مشروعه طرفدارى مىكنند] كاملترين مصداقهاى اين اشعار نيستند: ظلموا الرعيه و استجازوا كيدها و عدوا مصالحها و هم اجراؤها. ساسالانام شياطين مسلطه فى كل مصر من الوالين شيطان ... اگر ما يك حكومتى با عنوان اسلامى و شرعى و مشروعه بر سر كار بياوريم و زمام امور حكومت را هم به دست پيشوايان دينى بدهيم و اصرار داشته باشيم كه تمام احكام اسلامى، از جمله در مورد نامسلمانان و مخالفان اسلام و تشيع اجرا شود - چنان كه اين راه را در پيش گيريم - برفرض هم كه در داخل مملكت خودمان، موفقيتهايى كسب كنيم، در خارج از مملكت خودمان با دو خطر بسيار بزرگ مواجه خواهيم بود: يكى اين كه رفتار ما، خصوصاً در مورد مخالفان اسلام و تشيع و پيروان مذاهب غيراسلامى و مسلمانان غيرشيعى، سرمشقى خواهد بود براى حكومتهاى نامسلمان و غيرشيعى در رفتار با مسلمانان و شيعيان... يعنى هر اقدامى كه در داخل مملكتمان در مورد غيرمسلمانان و غيرشيعيان بكنيم، بايد منتظر باشيم كه نظير آن را حكومتهاى غيرمسلمان و غيرشيعى در مورد شيعيان و مسلمانان بكنند، هر چند به عقيده ما ظالمانه باشد. ما هم با توجه به وضعيتى كه داريم، هيچ وسيلهاى براى دفاع از آنان نداريم. پس وقتى امكان دفاع از همكيشان و هممذهبان خود را در خارج از مملكتمان نداريم، تا آخرين حد امكان بايد سعى كنيم كه در داخل مملكت خود، دست به اقدامات حادى نزنيم كه حكومتهاى غيرمسلمان، يا غيرشيعى در مقام مقابله به مثل برآيند و همكيشان و هممذهبان ما در فشار بگذارند و بر آنان ستم كنند. ما بايد بدانيم كه: »و من لا يصانع فى اموره كثيره يضرس بانياب و يوطأ بمنسم«... من وقتى اين فجايع و كشتارها (ى شيعيان توسط عثمانىها) را در كنار فشارهاى صفويان و وابستگانشان بر اهل سنت و توهينهايى كه به مقدسات سنيان كردند، مىگذارم، بىاختيار به ياد حديث شريف امام باقر(ع) مىافتم كه: »يحشر العبد يوم القيامة و ما ندى دماً فيدفع اليه شبه المحجمه أو فوق ذلك فيقال له هذا سهمك من دم فلان، فيقول يا رب انك لتعلم أنك قبضتنى و ما سفتك دماً، فيقول بلى سمعت من فلان رواية كذا و كذا فرويتها عليه فنقلت حتى صارت الى فلان الجبار فقتله عليها و هذا سهمك من دمه«. نيز اين حديث شريف به روايت صدوق از امام صادق(ع): »يجىء يوم القيامه رجل الى رجل حتى يلطخه بالدم و الناس فى الحساب فيقول يا عبدالله مالى و لك فيقول اعنت على يوم كذا و كذا بكلمة فقتلت.«... (ما) به همان اندازه و با همان لحنى كه مخالفان خود و مخالفان دين و مذهب خود و مقدسات آنان را تخطئه مىكنيم، بايد اجازه دهيم كه آنان نيز در مورد ما، بدانگونه عمل كنند. از پيامبر(ص) بشنويم كه: »ما احببت أن يأتيه الناس اليك فأته اليهم و ما كرهت أن يأتيه الناس اليك فلا تأته اليهم.« از امير مؤمنان بشنويم كه خطاب به امام حسن(ع) مىفرمايد: »يا بنى اجعل نفسك ميزانا فيما بينك و بين غيرك، فاحبب لغيرك ما تحب لنفسك و اكره ما تكره لها... و استقبح من نفسك ما تستقبح من غيرك و ارض من الناس بما ترضاه لهم من نفسك.« در جاى ديگر مىفرمايد: »ارض للناس ما ترضى لنفسك و آت الى الناس ما تحب أن يؤتى اليك.« از امام حسن(ع) بشنويم كه: »صاحب الناس مثل ما تجب أن يصاحبوك.« از امام باقر(ع) بشنويم كه: »قولوا للناس احسن ما تحبون أن يقال لكم.« از امام صادق(ع) بشنويم كه: »احبوا الناس ما تحبون لأنفسكم أما يستحيى الرجل منكم أن يعرف جاره حقه و لايعرف حق جاره.« كه در تمام اين احاديث، دستور اين است كه نهتنها با شيعيان و نه فقط با كليه مسلمانان، بلكه با همه مردم جهان كه مصداق ناس هستند، بايد همانگونه رفتار كنيم كه دوست داريم با ما رفتار كنند... از طرف ديگر، اين مسلّم است كه اگر ما حكومت دينى برپا كنيم و پيشوايان دينىمان، زمام امور حكومت را در دست گيرند و آن چه را حكام حكومتى شرع مىدانند، اجرا كنند، نتيجهاش آن خواهد شد كه در گوشه و كنار دنيا پيروان مذاهب غيراسلامى و نيز مسلمانان غيرشيعى هم ترغيب شوند كه بهجاى حكومتهاى فعلى غيرمسلمان يا غيرشيعى، حكومتها و قدرتهاى ديگرى بر سر كار بياورند كه متكى بر تعصبات مذهبى غيراسلامى و حتى ضداسلامى و ضدشيعى باشند و زمام امور را به دست كسانى بسپارند كه تعصبات مذكور چشم دلشان را صددرصد كور كرده و خصومتشان با ما و دين ما، صد درجه بيشتر از حكومتهاى فعلى باشد و جز به نابودى مطلق اسلام يا تشيع، نمىانديشند... حكومتهايى كه با اتكا بر مذاهب غيراسلامى يا گرايشهاى مذهبى غيرشيعى بر سركار آيند، نه فقط اسلام سياسى و تشيع سياسى، بلكه تمام ابعاد اسلام و تشيع را از ميان خواهند برد و ما را به روزى مىنشانند كه بگوييم: عتبت على سلم فلما تركته و جرّبت اقواما بكيت على سلم. به هر حال، عاقلانه نيست كه ما بهنام تشكيل حكومت دينى و سپردن حاكميت به دست رجال دين، موجب شويم كه دشمنانى بسيار كينهتوزتر از دشمنان كنونىمان به قدرت برسند و براى ما و همكيشان و هممذهبان ما، خصوصا آنها كه در قلمرو حكومت ما نيستند، شرايطى بدتر از شرايط كنونى فراهم آيد. در هر قدمى كه برمىداريم، بايد همه جوانب را ملاحظه كنيم و اگر نه، به گفته شاعر عرب: إن الزنانير ان حركتها سفلها من كورها اوجعت من لسعها الجسدا.«۴۳ همچنين، آقاى ثبوت به جلسهاى اشاره مىكند كه ميرزاى نائينى و آخوند خراسانى در آن حضور داشتند. در اين جلسه، ميرزاى نائينى به آخوند خراسانى پيشنهاد مىكندكه: »از يك سو براى رفع اختلاف ميان علما و از سوى ديگر، جهت دستيابى به نظام ايدهآل و مورد آرزوى علما در زمان غيبت، بهجاى نظام مشروطه، حكومت عدل اسلامى تأسيس شود. « آخوند خراسانى در پاسخ به پيشنهاد نائينى مىگويد: »بيانات و استدلالهاى شما، اگر هم فرض كنيم بهلحاظ نظرى درست است و ايراد و اشكال به آن وارد نيست، امّا در مرحله عمل، تبعات نامطلوبى دارد كه اگر راهى براى گريز از آن تبعات پيدا نكنيم، قبول پيشنهاد شما و سپردن حكومت به علماى دين، ضررهايش بسيار بيش از منافعش خواهد بود. « سپس آخوند، به بيان اشكالهاى عملى مترتب بر حاكميت سياسى فقيهان، مىپردازد. به نقلى شش ايراد۴۴ به نقل ديگر، افزون از ده دليل۴۵ و به نقل ديگر، ۲۱ دليل.۴۶ ذكر كرد. نوع دلايل و آن چه به عنوان مفاسد حاكميت سياسى فقيهان، در اين گزارش، به آخوند خراسانى نسبت داده شده است، شبيه مطالبى است كه در گزارش قبل ذكر شد و ما به جهت محدوديت مقاله، نمىتوانيم آنها را ذكر كنيم. بررسى به پنج دليل، نمىتوان به گزارشهاى ياد شده اعتماد و اطمينان كرد: ۱. ناسازگارى «گذشت زمان طولانى» و «دقيقبودن گزارش» آقاى اكبر ثبوت، مطالب ياد شده را كه ضمن گزارش بسيار مفصلى و همراه با جزئيات بسيار (= روايات، اشعار، ضربالمثلها، اسامى و رويدادهاى تاريخى و... ) است، در دهه چهل شمسى، از شيخ آقابزرگ شنيده و نوشته است. بنا به اعتراف خود ايشان، »در يورشهاى مكرر ساواك« در سالهاى ۱۳۵۲-۱۳۵۱ش، بسيارى از نوشتهها و آن چه از بزرگان به يادگار داشت، از دست رفت و ايشان نيز به دليل »عمق فاجعه« و »كثرت گرفتارى« و »عدم فرصت« به »تحرير مجدد آنها نپرداخت«. تا آن كه »در سال ۱۳۵۹ش، مباحثات با برخى افراد (ايشان را) به ياد آن چه از شيخ آقابزرگ شنيده بود« انداخت و موجب شد »با كمك يادداشتهاى غارت نشده و آن چه از شنيدهها به ياد داشت«، مقاله مفصلى در چند قسمت بنويسد. اين مقاله به چاپ نرسيد و »نسخه پاكنويس شده آن، اين قدر دستبهدست گشت تا گموگور شد«. مجدداً - پس از حدود ۲۲سال - در سال ۱۳۸۱ش، در جريان گفتوگو با برخى افراد، سخن به آخوند خراسانى و مشروطيت كشيده شد. اين مسأله در ادامه، موجب شد مقدارى از پيشنويس مقالهاى را كه در سال ۱۳۵۹ش، نوشته بود، پيدا شود. »اينگونه، طرح اوليه كتاب ديدگاههاى سياسى - اجتماعى آخوند خراسانى و شاگردانش فراهم آمد« كه مطالب و گزارشهاى ذكر شده، بخشى از مطالب آن نوشتار تفصيلى است. سؤال اين است: چگونه مىتوان به چنين گزارش تفصيلىاى كه تمام آن، جنبه نقلى و تاريخى دارد و آيات، روايات و اشعار و ضربالمثلهاى بسيارى در آن ذكر شده است و از سوى ديگر، بسيارى از آن، از بين رفته و مجدداً بازسازى شده است، اعتماد نمود؟ با توجه به آن كه آقاى ثبوت، تأكيد بر اين نكته دارد كه: »هيچ نكتهاى و حتى هيچ مستندى اعم از آيه و روايت و شعر و ضربالمثل و... بر محتواى آن چه از شيخ آقا بزرگ (و بزرگان ديگرى كه نام بردهام) شنيدم، نيافزودم«!۴۷ به عبارت ديگر لازمه پذيرش گزارش آقاى ثبوت، آن است كه: نخست آن كه: بپذيريم شيخ آقابزرگ، حافظهاى خارقالعاده داشته كه پس از گذشت بيش از پنجاه سال (حدود ۱۲۸۶ تا حدود۱۳۴۰ش)، مطالب و گفتههاى تفصيلى آخوند در جلسههاى مختلف را۴۸ همراه با جزئيات - حتى ضربالمثلها، اشعار، اسامى افراد و اماكن و نقلهاى موردى تاريخى كه در بيانات آخوند مطرح شده - همچون يك ضبط صوت در خاطر سپرده و براى آقاى ثبوت نقل كرده است.۴۹ دو ديگر، آقاى ثبوت نيز چنين حافظه محيرالعقولى دارد كه پس از گذشت حدود چهار دهه و با وجود از بين رفتن بسيارى از نوشتههاى نقل شده، باز هم با جزئيات تمام، آن مطالب را در خاطر نگه داشته است!۵۰ ۲. ناسازگارى مطالب با روزگار آخوند چنان كه آقاى ثبوت از قول برخى افرادى كه مطالب و گزارشهاى ايشان را خواندهاند، مىنويسد، »اين حرفها به آخوند و به روزگار او نمىخورد و متعلق به روزگار ماست«. ۵۱ در واقع، مطالب مذكور، توسط كسانى مىتواند مطرح شود كه انقلاب اسلامى، دوره جمهورى اسلامى و حاكميت سياسى فقها را درك كرده، مواجه با برخى كاستيها و اشكالهاى اين نظام شده باشند.۵۲ گويا به دليل همين اشكال بوده است كه آقاى ثبوت، گفتوگوى مرحوم نائينى با آخوند و اشكالهاى متعدد آخوند بر عملىشدن ولايت فقيه را در نوشتهاى كه براى انتشار داده، ذكر نكرده است. آقاى محسن دريابيگى كه با آقاى ثبوت مصاحبه كرده و نوشته ايشان را پس از مطالب مصاحبه ذكر كرده است، در پاورقى مىنويسد: »آقاى ثبوت در اصل نوشته خود، ديدگاه مرحوم آخوند را درباره شرايطى كه با توجه به آن بايد حكومت برپا كرد، بههمراه شواهد تاريخى و... آورده است، امّا به درج آن در اين مجموعه راضى نشدند و به حذف آن دستور دادند; زيرا از منظر ايشان، مطالب بايد پختهتر مىشد، تا تصور نشود اين مطالب از خود نگارنده است. «۵۳ روشن نيست منظور از پختهتر شدن چيست؟ اگر گزارش، تاريخى است و ايشان مطالب را از شيخ آقابزرگ نقل مىكند، »پختهتر« شدن چه معنايى مىتواند داشته باشد؟ مگر بنا بود كه تحليلها و ديدگاههاى خود ايشان ذكر شود كه نياز به »پختهتر« شدن داشته است؟۵۴
۳. سطحى بودن استدلالها و ناسازگارى آن با مقام علمى آخوند بسيارى از استدلالها و نقدهاى مطرح شده، سست، سطحى و عوامانه است و بسيار بعيد است كه آخوند خراسانى چنين استدلالهاى كممايهاى را مطرح كرده باشد. به ديگر سخن، فردى كه كتاب دقيقى چون كفاية الاصول را نگاشته، نمىتواند استدلالهايى چنين سطحى را مطرح كرده باشد. در بخش بررسى دلالى، به جواب استدلالهاى ذكر شده، پرداخته خواهد شد. ۴. ابهام در گزارش مطالب آقاى ثبوت درباره كيفيت دريافت مطالب توسط شيخ آقابزرگ تهرانى، ابهام دارد; اينكه آيا شيخ آقابزرگ خود در جلسه حضور داشته است، يا با واسطه شنيده است؟ آيا يك جلسه بوده، يا چند جلسه، جلسه يا جلسههاى ياد شده، آيا با حضور خواص بوده (مثلا مجلس فتواى آخوند) يا جلسه عمومى بوده است؟ از مطالب يكى از منابع۵۵ برداشت مىشود: نخست آن كه: شيخ آقابزرگ در مجلس فتواى مرحوم آخوند خراسانى بوده و پيشنهاد نائينى نيز در چنين مجلسى مطرح شده است. دو ديگر، مطالب آخوند در چندين جلسه مطرح شده است، نه در يك جلسه. سه ديگر، شيخ آقابزرگ نيز، خود اين جلسهها را درك كرده است. اين درحالى است كه در ميان اعضاى مجلس فتواى آخوند، نام آقابزرگ ذكر نشده است. و در اساس، آقابزرگ در آن زمان، داراى چنين موقعيتى نبوده است;گرچه ايشان از شاگردان آخوند و از مشروطهخواهان بود. ابهام ديگر، مربوط به انتقادهاى منتسب به آخوند در پاسخ به پيشنهاد ميرزاى نائينى است; چرا كه در يك گزارش ۶ نقد در گزارش ديگر، افزون از ۱۰ نقد، و در گزارش سوم، ۲۱ نقد، ذكر شده است. چگونه مىتوان اين تفاوت را روشن كرد. از سوى ديگر، آقاى ثبوت، از جلسه ديگرى سخن به ميان آورده است كه يكى از علماى مخالف مشروطه، دليل عدم حمايت آخوند از مشروعهخواهان را پرسيده است و آخوند شبيه برخى از همان مطالبى كه در پاسخ پيشنهاد نائينى مطرح شده بود، ذكر كرده است. آيا آخوند در جلسههاى مختلف درباره حاكميت سياسى فقها سخن به ميان آورده و در اساس، آيا در فضاى زمان مشروطه، چنين بحثهايى رايج بوده است؟ ۵. مناسب نبودن زمان مشروطه، با پيشنهاد حاكميت سياسى فقها در عصر مشروطه، مسأله حاكميت سياسى فقيه، مسأله محورى و مورد نزاع نبود و هيچ گروهى به اين موضوع به عنوان الگويى عملى كه قابليت پيادهسازى در جامعه آن روز را داشته باشد، نگاه نمىكرد. مقصود جريان مشروعهخواه نيز از عنوان »مشروعهخواهى«، بى گمان حاكميت سياسى فقيه نبود; بلكه - با توجه به قرائن و شواهد بسيار، از آن جمله، لوايح متحصنين عبدالعظيم(ع) - مرادشان تأكيد بر شريعت، حاكميت فقه شيعه در نظام مشروطه، نظارت علما بر قوانين اساسى و مجلس شورا، جلوگيرى از مفاسد دينى و اخلاقى (در روزنامهها و سخنرانيها) و... بود; بهعبارت ديگر، آنها خواستار آن بودند كه رويكرد نظام مشروطه، دينى و اسلامى باشد، نه غربى و مغاير با دين و شريعت. در هيچ يك از مطالب منتشره مشروعهخواهان، مطلبى دالّ بر آن كه آنان خواستار حاكميت عملى فقها باشند، نمىبينيم; البته برخى سخنان و نوشتهها از آنان وجود دارد كه در آنها به لحاظ نظرى، تأكيد بر ولايت عامه فقها شده است، اما اين مطالب بهعنوان اشكالى بر نظام مشروطه غربى مطرح مىشد كه پايه مشروعيت خود را بر خواست مردم قرار مىداد; نه آن كه در مقام عمل، در پى حاكميت فقها باشند (تا بهدنبال آن به آخوند و برخى از علماى ديگر نسبت داده شود كه: آنها مفاسد عملى بر اين خواسته مشروعهخواهان مترتب دانسته و با آن مخالفت نمودند. ) جالب است كه آقاى ثبوت خود - بهمناسبت بيان انگيزه تحقيق درباره ديدگاههاى مربوط به انقلاب اسلامى - مىگويد: »علماى مخالف مشروطه، بهجاى آن كه در فكر تأسيس حكومت اسلامى بهرهبرى روحانيان باشند، راه چاره را همكارى با نظام سلطنتى و حمايت از آن در مقابل مشروطهخواهان دانستند«۵۶ پاسخ به استدلالها در نقد حاكميت سياسى فقيهان با توجه به ايرادهايى كه ذكر كرديم، نمىتوانيم ادعاى آقاى ثبوت را در نسبتدادن مطالب و استدلالها به آخوند خراسانى بپذيريم. ما اين استدلالها را از خود آقاى ثبوت دانسته، در پاسخ مختصر به آنها - چه مواردى كه ذ كر شد و چه مواردى كه بهدليل عدم گنجايش مقاله، ذكر نشد - نكتهها و اصول كلى كه پارهاى از آنها از بديهيات عقلى و شرعى است، ذكر مىكنيم: ۱. اسلاميتِ حكومت، امرى نسبى است. ۲. دفع افسد به فاسد در هر مرحلهاى واجب است. ۳. حضور معصوم(ع)، علت تامه رفع فساد نيست. ۴. فقاهت براى حاكميت سياسى در دوره غيبت كافى نيست، بلكه دو شرط مهم »تقوا« و »آگاهى و مديريت سياسى« نيز لازم است. ۵. لازمه حكومت اسلامى و ولايت سياسى فقيهان، آن نيست كه علما و روحانيون، عهدهدار امور اجرايى شوند. ۶. لازمه تكامل انسان و رسيدن به قرب خداوند، مبارزه با جنبههاى مختلف هواى نفس است. ۷. روشنگرى و آگاهى اذهان عمومى از امور لازم در هر دوره و تحت هر شرايطى است. ۸. مصلحت و تقيه، جزئى از اصول اسلامى و مذهب شيعه است. ۹. حكومت اسلامى، بناى بر تعصبات مذهبى ندارد، تا موجب شكلگيرى تعصبات مذهبى در مناطق ديگر شود. ۱۰. سياست، مساوى با فريب و دروغ و استفاده از روشهاى نادرست نيست. ۱۱. حاكميت سياسى فقيه، مطلقه (به معناى نبود هيچ قيد) نيست. ۱۲. با حاكميت سياسى فقها، از يك سو زمينه بيشتر براى ترويج دين به وجود مىآيد، و از سوى ديگر، شرايط بهترى جهت آشنايى با مشكلات مادى مردم و رسيدگى به آنها فراهم مىشود. به صورت خاص، در برابر اين استدلال آقاى ثبوت كه: لازمه حاكميت سياسى علماى شيعه، شدت گرفتن فشارها به مسلمانان و شيعيان و نيز رشد تعصبات مذهبى در مناطق و كشورهاى ديگر است و در نتيجه ضررى كه بر شيعه و شيعيان از طريق حكومت مبتنى بر مذهب شيعه و حاكميت علماى شيعه مىشود، بيشتر از مواقع ديگر است. بايد گفت: مطابق اين استدلال، در اساس هيچ حكومت دينى حتى در زمان رسول خدا(ص) و ائمه معصومين(ع) نبايد تشكيل شود! زيرا تشكيل حكومت اسلامى و اجراى احكام اسلامى، موجب مىشود: نخست آن كه، حكومتهاى ديگر غيرحقّه نيز بخواهند بر مسلمانان و شيعيان فشار وارد آورند. و دو ديگر، موجب تشكيل حكومت دينى غير شيعى توسط آنها و شدت گرفتن تعصبات مذهبى مىشود! حال آن كه: حكومت اسلامى، بر اساس اعتدال، عقلانيت و فطرت پايهگذارى شده است و بناى بر تعصبات مذهبى ندارد تا موجب شكلگيرى تعصبات مذهبى در مناطق ديگر شود. در همين راستا، دو نكته قابل ذكر است: ۱. هر عالمى نمىتواند عهده دار زعامت سياسى جامعه شود، بلكه يكى از شرايط اصلى فقيهِ حاكم، آشنايى با مسائل جهان و توان مديريت صحيحِ جامعه اسلامى و شيعى است. ۲. مصلحت و تقيه جزئى از اصول اسلامى و مذهب شيعه است; طبعا در صورت وجود خطر براى شيعيان در نقاط ديگر، حاكم اسلامى نمىتواند مثلا حكم گرفتن جزيه از كفار اهل كتاب را عملى سازد. در پايانِ بررسى و تحليل گزارش آقاى ثبوت، اين نكته درخور توجه است: چنانكه خود آقاى ثبوت يادآور شده است مطالب ذكر شده»در نقد نظريه وجوب تفويض حكومت به علماى دين«، مربوط به مقام عمل است، نه نظر;يعنى »مشكلاتى است كه به عقيده او در مرحله عمل به اين نظريه، گريبان ما را مىگيرد. «۵۷ حال، اگر تجربه چنين حاكميتى با نظر منصفانه و نگاه جامع، نشان از موفقيت آن داشته باشد، طبعا ايرادات ياد شده در خور اعتنا نخواهد بود. د. تحليل نواده آخوند خراسانى آن چه ذكر شد (= دو سند و يك گزارش شفاهى)، مهمترين دلايلى است كه از سوى برخى نويسندگان، براى اثبات ديدگاه منفى آخوند خراسانى، نسبت به ولايت عامه فقيه و موكولشدن حاكميت سياسى جامعه به مردم، ارائه گرديده است. با اين حال، برخى گزارشها، تحليلها و استنادهاى ديگر نيز وجود دارد كه بهنوعى مىتواند شاهد و يا مؤيد بر ادعاى ياد شده باشد. تلاش مىشود موارد مهم از اين تفسيرها و نسبتها ذكر و مورد بررسى قرار گيرد: شيخ عبدالرضا كفايى (فرزند ميرزا احمد كفايى و نواده آخوند خراسانى) در تحليل اختلاف ميان علما درباره مشروطه، مطالبى را به شرح بيان كرده و در ضمن آن، از مخالفت آخوند با حاكميت سياسى روحانيان و فقها سخن گفته است آقاى كفايى درباره دستهبندى علما مىگويد: »... يك دسته [از علما، و] در رأس آنها مرحوم آيتاللّه سيد محمدكاظم طباطبايى يزدى، قائل به دخالتنكردن مطلق [در مشروطه] بودند (و لو بَلَغَ ما بَلَغَ; هرچه مىخواهد بشود) براى اين كه حريم روحانيت حفظ شود و روحانيت درگير و آلوده جريانهاى انحرافى نشود... نظر دوم كه نظر مرحوم آخوند و همفكران ايشان بود، اين بود كه بايد روحانيت در اين جريان دخالت كند; هم بهخاطر وظيفه الهى كه براى كمك به مردم مسلمان در رهيدن از زير بار حكومت استبداد، دارد و هم براى كنترل عوامل معارض با مذهب در جريان اين انقلاب و حذف عامل دينستيزى اين جريان دموكراتيك; تا هم انقلاب را حفظ كند و هم عوام ضد مذهب را كنترل نمايد... جريان سوم كه در رأس آن... شخصيتهاى برجستهاى مثل مرحوم شيخ فضلاللّه نورى و آخوند ملا محمد آملى و آخوند ملا قربانعلى زنجانى و ميرزا حسنآقا مجتهد تبريزى بودند، معتقد بودند كه روحانيت بايد در اين جريان دخالت كند; نه تنها به براندازى عامل دينستيزى آن، بلكه بيش از اين بايد دخالت كند و خود متصدى تأسيس حكومتى اسلامى شود و به تعبير آن روز، مشروطه مشروعه تأسيس كند. «۵۸ »مرحوم آخوند و همفكران ايشان با جريان سوم مخالف بودند و تأسيس حكومت مشروطه مشروعه را برخلاف مصالح اسلامى مىدانستند. اعتقاد اين گروه از روحانيون كه در صدر نهضت مشروطيت قرار داشتند، اين بود كه حكومت مشروطه، بايد حكومتى باشد متشكل از صُلحاى ملت، به انتخاب اكثريت مردم، با نظارت روحانيت بر انطباق مصوبات مجلس قانونگذارى و بر انطباق عملكرد دولت مشروطه با احكام مذهب جعفرى; بىآن كه در اجرا و مجارى حكومت دخالت مستقيم داشته باشد; چون عنوان حكومت مشروطه مشروعه، يا بهتعبير امروز، حكومت اسلامى، مختص است به حكومتى كه معصوم در رأس آن حكومت قرار داشته باشد كه تمام تصرفات هيأت حاكمه، ناشى از حقيقت شريعت و حاكى از متن دين و ملهم از تعاليم آسمانى باشد و اين، به معصوم اختصاص دارد و بنابراين، حكومتى مىتواند مظهر اسلام باشد و بهنام حكومت اسلامى، يا بهتعبير آن روزگار، مشروطه مشروعه تلقى شود كه تمام تصرفات آن حكومت، با حقيقت شريعت منطبق باشد. چون روحانيت، مصون از خطا نيست و خطاى او بهحساب شريعت گذاشته مىشود... لذا مرحوم آخوند و همفكران ايشان، با اين نظر مخالف بودند و معتقد بودند كه تنها معصوم است كه قول او و فعل او مصون از خطاست و بنابراين، فقط او مىتواند حكومت تأسيس كند كه برگزيده و انتخابى باشد. «۵۹
بررسى تحليل ذكرشده درباره دستهبندى و اختلاف علما درباره مشروطه، گويا از اين مسأله نشأت گرفته است كه در برابر ايرادها و اتهامهات مطرحشده نسبت به علماى دوره مشروطه، تفسيرى از اختلاف علما كه مناسب شخصيت والاى آنان باشد، ارائه گردد. اما اين تحليل، نهتنها بر پايه اسناد و شواهد تاريخى صورت نگرفته است، بلكه با مطالب مسلم تاريخى در تضاد است. و اين مسأله، بر آگاهان و صاحبنظران تاريخ مشروطه پوشيده نيست: نخست آن كه: مرحوم سيد يزدى، به گواهى اسناد متعدد تاريخى، نسبت به نهضت و نظام مشروطه، بىتفاوت نبود; به عنوان نمونه، ايشان در ۲۵ محرم ۱۳۲۷، در پاسخ به سؤالى درباره موضعاش نسبت به مشروطه، مىنويسد: »درصدد فحص از اين امر مستحدث برآمده، از كسانى كه حاضر و ناظر قضيه بودهاند، استفسار نمود«; اما از آن جا كه »سواى أخبار متعارضه متناقضه كه باعث مزيد تحيّر« بود به دست نياورد، رسما موضع توقف اختيار كرد.۶۰ با اين حال، در مقام عمل، بارها به انتقاد از مفاسد دينى و فرهنگى حاصل از وضعيت جديد پرداخت و نسبت به شيوع بدعتها و كفريات كه از نظر او، از مسأله آزادى در اشكال مختلف آن نشأت مىگرفت، مواضع تندى اتخاذ كرد; بهعنوان نمونه، سه نامه و تلگراف يزدى به ملا محمد آملى و سيد حسين قمى در دوره تحصن مشروعهخواهى عبدالعظيم، در اواسط سال ۱۳۲۵ قابل ذكر است.۶۱ دو ديگر، با توجه به آن چه در بخش انديشه سياسى آخوند خراسانى ذكر شد، حمايت آخوند خراسانى از مشروطيت، علتهاى بسيارى داشت. بهرغم آن كه يكى از علتهاى حمايت، به مسأله عدالت و رفع ظلم بازمىگشت، امّا اين كه »كنترل عوامل معارض با مذهب در جريان اين انقلاب و حذف عامل دينستيزى اين جريان دموكراتيك« بهعنوان يكى از عوامل مهم حمايت ايشان از مشروطه باشد، از هيچ كجا بهدست نمىآيد.۶۲ به نظر مىرسد اين تحليل، تحليلى پسينى است كه براى توجيه و دفاع از عملكرد آخوند و برخى ديگر از علماى مشروطهخواه ذكر مىشود. سه ديگر، درباره دسته سوم صرفنظر از ايرادى كه نسبت به يكسانديدن علماى ذكر شده وجود دارد، سند و شاهدى نمىتوان يافت كه ثابت كند مقصود علماى ياد شده از مشروطه مشروعه، برقرارى حكومت اسلامى و حاكميت ولايت فقيه باشد. شعار و خواسته مشروطه مشروعه، در زمانى (= اواسط دوره مشروطه اول تا اوايل استبداد صغير) مطرح شد كه افرادى چون شيخ فضلاللّه نورى، با پذيرش اساس و ساختار نظام مشروطه، خواستار آن بودند كه قوانين اسلامى و فقه شيعه، محوريت داشته باشند و مفاسد عملىِ حاصل از نهضت مشروطه، از ميان برود و بهطور كلى، رويكرد نظام تازهتأسيس، دينى و اسلامى باشد; نه غربى و مغاير با شريعت. بهعبارت ديگر، مشروعهخواهى، ناظر به محتواى نظام مشروطه بود; نه قالب و ساختار آن. در اين زمينه، لوايح متحصنين عبدالعظيم (انتشار يافته تحت مديريت و نظارت شيخ فضلاللّه نورى)، بهاندازه كافى گويا است.۶۳ البته بعدها كه در دوره استبداد صغير، عالمان ياد شده، به انكار اساس نظام مشروطه پرداختند، شعار و خواسته مشروطه مشروعه، سالبه به انتفاى موضوع شد; زيرا آنها اساس مشروطه را قبول نداشتند تا نوبت به تقييد آن به »مشروعه« برسد. با توجه به نكتههاى ياد شده، به طور طبيعى، آن چه درباره مخالفت آخوند با دسته سوم، از جمله ديدگاه ايشان درباره ولايت فقيه، مطرح شده، در خور پذيرش نيست. در واقع آقاى عبدالرضا كفايى، گرچه بهعنوان نواده آخوند خراسانى، از مخالفت آخوند با حاكميت ولايت سياسى فقها سخن به ميان آورده; امّا اين مطالب، جنبه گزارشى ندارد (تا گفته شود كه ديدگاه آخوند خراسانى از خود آخوند نقل شده است و در نتيجه اعتبار دارد); بلكه مطالب ذكرشده، جنبه تفسير و تحليل از ديدگاه آخوند است و در نتيجه، همچون ديگر تحليلها و تفسيرها، در خور خدشه و مناقشه است.۶۴ ه. تفسير آخوند از اصل دوم متمم قانون اساسى شمارى از نويسندگان با استناد به نامه آخوند خراسانى و شيخ عبداللّه مازندرانى به مجلس شوراى ملى (در تاريخ سوم جمادىالاول ۱۳۲۸) درباره معرفى ۲۰ نفر از فقها به مجلس جهت اجراى اصل دوم متمم قانون اساسى،۶۵ عقيده دارند: در اين نامه، سه حوزه »سياسى«، »مالى« و »قضايى« از يكديگر تفكيك شده است و تنها در بخش سياسى است كه فقهاى»هيأت نظار« حق دخالت دارند; آن هم فقط به اين صورت كه »رعايت انطباق قوانين سياسيه مملكت بر شرعيات« را بنمايند. امّا حوزهها و مسائل ديگر، خارج از كار فقهاى ناظر مىباشند.۶۶ تفسيرى كه از نامه ياد شده ارائه مىشود، آن است كه از نظر آخوند خراسانى (و شيخ عبداللّه مازندرانى) ولايت و محدوده تصرف فقها، عموميت ندارد و تنها در برگيرنده يكى از حوزههاى عمومى، آنهم به ميزان نظارت بر تطابق مصوبات مجلس با شريعت است. بررسى در بررسى اين تحليل بايد گفت: مسأله ولايت فقيه و مسأله اصل دوم متمم قانون اساسى، دو موضوع جدا از يكديگر هستند و در نتيجه، نمىتوان از تفسير و برداشت آخوند نسبت به اصل دوم متمم قانون اساسى، ديدگاه ايشان را درباره محدوده ولايت و اختيارات فقها، بهدست آورد. اصل دوم، تنها ناظر به كنترل و نظارت بر مصوبات مجلس است، تا قانونى برخلاف شريعت، وضع نشود; در حالى كه مسأله ولايت فقيه، در ارتباط با تصرف در حوزه عمومى است و اثبات يا نفى اين مسأله، ارتباطى با اصل دوم ندارد و جداگانه بايد بحث و بررسى شود; چنانكه در همين نامه، آخوند به روشنى، قضاوت را بهعنوان يكى از سه حوزه اصلى امور عمومى، وظيفه فقيهان (نه مجلس و بهتبع آن، هيأت نظار) دانسته است. روشن است; گستره بسيار وسيع امور عامه از يك سو و لزوم وجود نظم و سامان و عدم هرج و مرج در مسائل عمومى از سوى ديگر، اقتضاى جداسازى وظايف را در مقام عمل، دارد و نمىتوان بهصرف جداسازى مسؤوليتها در مقام عمل، استنتاج نظرى نمود; چرا كه مقام عمل، غير از مقام نظر است.۶۷ بهعنوان نمونه، امام خمينى - كه ديدگاه ايشان نسبت به ولايت عامه فقيه كاملا روشن است - در دوره جمهورى اسلامى، دخالتهاى مسؤولانى كه در قانون اساسى، شرط فقاهت در آنها لحاظ شده است (همچون فقهاى شوراى نگهبان و شوراى قضايى)، را در مسائل خارج از حوزه مسؤوليت تعيينشده، نمىپذيرفت. آيا مىتوان از اين امر، نتيجه گرفت كه امام خمينى، مخالف ولايت عامه فقها بوده است! و. نسبت كذب در مقالهاى با عنوان »انديشه سياسى آخوند خراسانى« در مقام بيان اين كه مجتهد خراسانى، منكر مشروعيت زمامدارى سياسى فقيه است، يكى از ادلّه آخوند، چنين عنوان شده است: »از اين نظريّه (= ولايت فقيه بر امور مسلمانان) مبسوطاليد بودن فقيه در دايركردن حكومت بهدست مىآيد و چون همواره بيش از يك فقيه عادل داريم، مداخله آنان در امور، موجب هرج ومرج مىشود و شارع هيچگاه حكم به هرج ومرج نمىدهد. «۶۸ چنين مطلبى در نوشتههاى آخوند وجود ندارد و به گمان، نويسنده مقاله، اين مطلب را از كتابهايى همچون »دراسات فى ولايه الفقيه و فقه الدولة الاسلامية« و »نظريههاى دولت در فقه شيعه« أخذ كرده و به آخوند نسبت داده است; البتّه نويسندگان كتابهاى ياد شده نيز از اين نكته غفلت كردهاند كه ولايت فقيه بر امور جامعه، واجب كفايى است و با عهدهدارى يك فقيه - به دليل ازبينرفتن موضوع آن - از ديگر فقيهان ساقط شده، آنان بايد مانند مردم ديگر فرمانبر فقيه حاكم باشند. نويسنده مقاله ياد شده در ادامه، يكى ديگر از ادلّه را از نظر آخوند، چنين ذكر مىكند: »فقيه عادل، همچون پيامبر و امامان، معصوم نيست و سپردن جان و مال مردم بهدست فردى جائزالخطا، نكتهاى نيست كه شارع به آن رضايت دهد. «۶۹ اين مطلب نيز، در نوشتههاى آخوند موجود نيست و از حيث استدلال نيز سطحى است; زيرا لازمه آن انكار ضرورت حكومت، يا ترجيح حكومت فردى كه اشتباه و فساد او بيشتر است، بر حكومتِ فقيه جامعالشّرائط كه اشتباه او بهمراتب كمتر خواهد بود، مىباشد. ۲-۴. جمعبندى با توجه به آن چه ذكر شد، آخوند خراسانى در دلالت رواياتِ مورد بحث، نسبت به عموميت ولايت فقيه، خدشه وارد كرده است; اما از سوى ديگر دلالت ادله مذكور را تا اين اندازه مىپذيرد كه در فرض عدم مشخصبودن متولى امور عمومى در عصر غيبت، قدر متيقن از كسانى كه تصرفشان در اين حيطه جايز است، فقها هستند. همچنين شاگرد خاص آخوند، ميرزاى نائينى، در رساله تنبيه الامة - كه آخوند آن را مورد تأييد قرار داده و »به تعليم و تعلّم و تفهيم و تفهّم آن« توصيه مىكند - بهصورت مكرّر، تصرف در امور حسبيه بهمعناى عام را از اختيارات فقها بيان كرده، آن را از »قطعيات مذهب« ذكر مىكند.۷۰ اما آن چه در برخى تلگرافها و گزارشها آمده است و به ظاهر نشان مىدهد آخوند، مخالف حاكميت سياسى فقيهان بوده و مشروعيت دخالت در امور عامه را به مردم داده است، داراى ايرادهاى سندى و دلالى مىباشد و نمىتواند ادعاى مخالف را ثابت نمايد. درهمين راستا و در تكميل و جمعبندى مباحث اين نوشتار، بايد بر دو نكته توجه داشت: ۱. چنانكه ذكر شد، در عصر مشروطه، مسأله حاكميت سياسى فقيه، مسأله محورى نبوده است و هيچ گروهى به اين موضوع بهعنوان الگويى براى عمل نگاه نمىكرد.۷۱ مقصود جريان مشروعهخواه نيز از عنوان »مشروعهخواهى«، مسلماً حاكميت سياسى فقيه نبود; بلكه - با توجه به قراين و شواهد بسيار، همچون لوايح متحصنين عبدالعظيم(ع) - مرادشان تأكيد بر شريعت، حاكميت فقه شيعه در نظام مشروطه، نظارت علما بر قوانين اساسى و مجلس شورا، جلوگيرى از مفاسد دينى و اخلاقى (در روزنامهها و سخنرانىها) و... بود. بهعبارت ديگر، آنان خواستار آن بودند كه رويكرد نظام مشروطه، دينى و اسلامى باشد; نه غربى و مغاير با دين و شريعت. در هيچ يك از مطالب منتشره مشروعهخواهان، مطلبى دالّ بر آن كه آنها خواستار تحصيل حاكميت مستقيم و عملى فقها در آن شرايط باشند، نمىبينيم; البته برخى سخنان و نوشتهها از آنان وجود دارد كه به لحاظ نظرى بر ولايت عامه فقها تأكيد مىكند، اما اين مطالب بهعنوان اشكالى بر نظام مشروطه غربى مطرح مىشد كه پايه مشروعيت خود را بر خواست مردم قرار مىداد، نه آن كه در مقام عمل در پى كسب حاكميت كامل فقها در آن شرايط باشند، تا بهدنبال آن به آخوند و برخى از علماى ديگر، نسبت داده شود كه آنها مفاسد عملى بر اين خواسته مشروعهخواهان مترتب دانسته و با آن مخالفت نمودهاند. ۲. علماى مشروطهخواهى چون آخوند خراسانى، بويژه در دوره استبداد صغير، بهدليل آن كه خود را درگير و در تقابل شديد با استبداد مىديدند و دغدغه اساسى آنها برقرارى و استوارى نظام مشروطه و مردمى بود، از روى طبيعت قضيّه، گفتارها و نوشتههاى آنها بيشتر ناظر به مرحله عمل بود، نه مرحله نظر و واقع; در نتيجه، نمىتوان برخى مطالبى كه به ظاهر نشاندهنده ديدگاه آنان درباره مشروعيت تصرفات مردم در حوزه عمومى است - بر فرض آن كه جنبه صدورى آن مطالب مسلًم گرفته شود - به مرحله نظر آنان سرايت داد. منابع ۱. آموزه، كتاب پنجم، ۱۳۸۳. ۲. احسن الوديعه فى تراجم اشهر مشاهير مجتهدى الشيعه، محمدمهدى موسوى اصفهانى كاظمى، ج ۱، بغداد، المكتبه العربيه، مطبعه الايتام، ۱۳۴۸ق. ۳. اسناد روحانيت و مجلس، عبدالحسين حائرى (تدوين)، چ ۱، تهران، كتابخانه، موزه و مركز اسناد مجلس شوراى اسلامى، ۱۳۷۴. ۴. اعيان الشيعه، محسن امين، ج ۹، تحقيق و اخراج: حسن امين، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۳ق. ۵. انقلاب مشروطيت ايران، محمد اسماعيل رضوانى، چ ۲، تهران، ابنسينا، ۱۳۵۲. ۶. اوراق تازهياب مشروطيت و نقش تقىزاده، ايرج افشار، (به كوشش)، چ۱، تهران، جاويدان، ۱۳۵۹. ۷. برگى از تاريخ معاصر (حياتالاسلام فى احوال آية الملك العلام)، آقانجفى قوچانى، به تصحيح ر. ع. شاكرى، تهران، هفت، ۱۳۷۸. ۸. تاريخ انقلات مشروطيت ايران، مهدى ملكزاده، كتاب ششم، چ ۴، تهران، علمى، ۱۳۷۳. ۹. تاريخ بيدارى ايرانيان، محمد ناظمالاسلام كرمانى، به اهتمام علىاكبر سعيدى سيرجانى، چ ۵، تهران، پيكان، ۱۳۷۶ و ۱۳۷۷. ۱۰. تاريخ تحولات سياسى ايران، موسى نجفى، و موسى فقيهحقانى، تهران، مؤسّسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، چ ۲، ۱۳۸۱. ۱۱. تاريخ مشروطه ايران، كسروى، احمد، چ ۱۹، تهران، اميركبير، ۱۳۷۸. ۱۲. تنبيه الامّه و تنزيه الملّه، ميرزا محمدحسين نائينى، به اهتمام سيد محمود طالقانى، چ ۹، تهران، شركت سهامى انتشار، ۱۳۷۸. ۱۳. جزوه »آراء آخوند خراسانى صاحب كفايه الاصول پيرامون تشكيل حكومت اسلامى«، اكبر ثبوت. ۱۴. حاشيه كتاب المكاسب، محمّدكاظم خراسانى، بهكوشش سيدمهدى شمسالدين، وزارت ارشاد اسلامى، ۱۴۰۶ق. ۱۵. حوزه نجف و فلسفه تجدّد در ايران، موسى نجفى، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه معاصر و مؤسّسه مطالعات تاريخ معاصرايران، ۱۳۷۹. ۱۶. حيات سياسى، اجتماعى و فرهنگى آخوند خراسانى، به كوشش محسن دريابيگى، تهران، مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انسانى، ۱۳۸۶. ۱۷. حيات يحيى، يحيى دولتآبادى، ج۱ و ۳، چ ۲، تهران، عطار و فردوسى، ۱۳۶۱. ۱۸. خاطرات من يا تاريخ صد ساله ايران، حسن اعظامقدسى (اعظامالوزاره)، ج ۱، تهران، كارنگ، ۱۳۷۹. ۱۹. رسائل، اعلاميهها، مكتوبات، ... و روزنامه شيخ فضلاللّه نورى، محمد تركمان، ج ۱، تهران، مؤسّسه فرهنگى رسا، ۱۳۶۲. ۲۰. روزنامه خاطرات عين السلطنه، عينالسلطنه (سالور)، قهرمان ميرزا، بهكوشش مسعود سالور و ايرج افشار، ج ۳، تهران، اساطير، ۱۳۷۷. ۲۱. روزنامه مجلس، سال سوم، شماره ۶ (۶۳ محرم ۱۳۲۸ (و ۱۶ (۱۴۰ رجب ۱۳۲۸). ۲۲. رهيافتى بر مبانى مكتبها و جنبشهاى سياسى شيعه در صد ساله اخير، مظفر نامدار، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، ۱۳۷۶. ۲۳. ريحانة الادب فى تراجم المعروفين بالكنيه او اللقب، مدرس تبريزى، محمدعلى، ج ۱، چ ۲، تهران، شركت سهامى طبع كتاب، ۱۳۳۵. ۲۴. سياستنامه خراسانى (قطعات سياسى در آثار آخوند ملامحمد كاظم خراسانى)، كديور، محسن، تهران، كوير، ۱۳۸۵. ۲۵. شهروند امروز، ش ۵۸، ۲۰ مرداد ۱۳۸۷. ۲۶. شيخ فضلاللّه نورى و مشروطيت، مهدى انصارى، چ ۲، تهران، امير كبير، ۱۳۷۶. ۲۷. فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره ۴۲، تابستان ۱۳۸۶. ۲۸. فكر دموكراسى اجتماعى در نهضت مشروطيت ايران، فريدون آدميت، چ ۲، تهران، پيام، ۱۳۵۵. ۲۹. ماهنامه آفتاب، شماره ۲۵، سال سوم، ارديبهشت ۱۳۸۲. ۳۰. ماهنامه كيان، ش۴۲، خرداد و تير ۱۳۷۷. ۳۱. مجموعه آثار قلمى ثقةالاسلام شهيد تبريزى، نصرتالله فتحى، (بهكوشش)، انجمن آثار ملى، ۱۳۵۵. ۳۲. مجموعه مقالات همايش بررسى مبانى فكرى و اجتماعى مشروطيت ايران: بزرگداشت آيتالله محمدكاظم خراسانى، بهكوشش ستاد بزرگداشت يكصدمين سالگرد نهضت مشروطيت، تهران، دانشگاه تهران و مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انسانى، ۱۳۸۴. ۳۳. مرگى در نور; زندگانى آخوند خراسانى صاحب كفايه، مجيدكفايى، عبدالحسين، تهران، كتابفروشى زوار، ۱۳۵۹. ۳۴. معارف الرجال فى تراجم العلماءو الادباء، محمد حرزالدين، با تعليقات محمدحسين حرزالدين، ج ۱ و ۲، قم، مكتبة آيتالله العظمى مرعشى نجفى، ۱۴۰۵ق. ۳۵. مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار، ميرزا محمدعلى معلم حبيبآبادى، ج ۵، اصفهان، مؤسسه نشر نفائس، ۱۳۳۷. ۳۶. نظريههاى دولت در فقه شيعه، كديور، محسن، چ ۷، تهران، نى، ۱۳۸۷. ۳۷. نقباء البشر فى القرن الرابع عشر، آقا بزرگ تهرانى، با تعليقات سيد عبدالعزيز طباطبائى، قسم دوم و سوم، چاپ دوم، مشهد، دارالمرتضى للنشر، ۱۴۰۴ق. ۳۸. واقعات اتفاقيه در روزگار، محمدمهدى شريفكاشانى، به كوشش منصوره اتّحاديه و سيروس سعدونديان، تهران، نشر تاريخ ايران، ۱۳۶۲. ۳۹. هجوم روس به ايران و اقدامات رؤساى دين در حفظ ايران، حسن نظامالدينزاده، به كوشش نصرالله صالحى، تهران، مؤسّسه نشر و پژوهش شيرازه، ۱۳۷۷. پىنوشتها: × عضو هيأت علمى گروه »تاريخ انديشه معاصر« مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (ره). ×× در سال ۱۳۸۹، مقالهاى با عنوان »حاكميت سياسى فقيهان از ديدگاه آخوند خراسانى«، از سوى نويسنده نوشتار حاضر، در فصلنامه حكومت اسلامى شماره ۵۶ به چاپ رسيد. متأسفانه در مرحله خلاصهسازى مقاله و ويراستارى آن، اشكالها و كاستيهاى بسيارى در مقاله به وجود آمد. برخى از اشكالها و كاستيها به وجود آمده عبارت است از: ۱. حذف دو قسمت »حيات علمى« و »حيات سياسى« از بخش اول مقاله; ۲. تغيير در چكيده مقاله (از جمله حذف عبارت بسيار مهم آخوند در حاشيه مكاسب درباره پذيرش مشروعيت اختيارات عام فقيهان); ۳. حذف برخى مطالبِ »گزارشى به نقل از شيخآقابزرگ تهرانى«، و به وجود آمدن ابهامهاى جدى در مطالب بعدى مقاله; ۴. تغيير در نحوه شمارهگذارى چند عنوان آخر و به وجود آمدن ابهام. در هر حال، مقاله حاضر، اصل همان مقاله با انجام برخى تغييرات و اضافات است. ۱. به عنوان مهمترين موارد: سياست نامه خراسانى: قطعات سياسى در آثار آخوند ملا محمدكاظم خراسانى صاحب كفايه، محسن كديور; حيات سياسى، فرهنگى و اجتماعى آخوند خراسانى (مجموعه گفتار)، به كوشش محسن دريابيگى; مجموعه مقالات همايش بررسى مبانى فكرى و اجتماعى مشروطيت ايران، مقاله مبانى فقهى مشروطه خواهى از ديدگاه آخوند خراسانى، داود فيرحى و مقاله انديشه سياسى آخوند خراسانى، محسن كديور; هفته نامه شهروند امروز، شماره ۵۸، ۲۰ مرداد ۱۳۸۷ (بخشى از اين شماره به صورت ويژهنامه، به ارائه مصاحبه، مقاله و سخنرانى درباره آخوند خراسانى اختصاص داده شده است); همان، شماره ۵۸، مقاله مشروطه بدون عينك ايدئولوژى، سيدجواد طباطبايى / ۱۲۱-۱۲۰. ۲. تاريخها - غير از مواردى كه مشخص شده - برابر هجرى قمرى است. ۳. مرگى در نور، مجيد كفايى / ۱۴۰- ۱۴۷، ۳۲۶- ۳۳۰; برگى از تاريخ معاصر، قوچانى / ۱۱- ۱۲; به اعيان الشيعه، امين، ج ۶-۵/۹; معارف الرجال، حرزالدين، ج۳۲۴-۳۲۳/۲; احسن الوديعه، موسوى اصفهانى، ج۱۸۰-۱۸۷/۱; مكارم الآثار، ج۱۵۱۳-۱۵ ۱۲/۵، ريحانة الادب، مدرس تبريزى، ج۱۴/۱. ۴. معارف الرجال، حرزالدين ج ۲۲۷/۱، نقباءالبشر، آقا بزرگ تهرانى، ج۵۷۵/۲ و ج۹۶۳/۳، احسن الوديعه، موسوى اصفهانى، ج۱۸۲/۱; روزنامه خاطرات، عين السلطنه، ج۲۲۰۸/۳، ۵. تاريخ بيدارى ايرانيان، ناظم الاسلام كرمانى، ج۲۸۹-۲۸۷/۲. ۶. واقعات اتفاقيه در روزگار، شريف كاشانى/۲۵-۲۲. ۷. همان/۸۴-۸۳; تاريخ بيدارى ايرانيان، ج۵۴۹/۱; برگى از تاريخ معاصر/۲۳. ۸. تاريخ بيدارى ايرانيان، ج۲۸۹/۲. ۹. برگى از تاريخ معاصر/۲۵-۲۳. ۱۰. تاريخ بيدارى ايرانيان، ج۶۷-۶۶/۲. ۱۱. رسائل، اعلاميهها، مكتوبات... . و روزنامه شيخ فضلاللّه نورى، محمد تركمان، ج۲۳۵-۲۳۴/۱; تاريخ مشروطه ايران، كسروى، ۴۱۲-۴۱۱. ۱۲. تاريخ مشروطه ايران /۳۸۲; برگى از تاريخ معاصر/۳۱-۲۹. ۱۳. شيخ فضلاللّه نورى و مشروطيت، انصارى /۳۱۴-۳۱۱. ۱۴. آموزه، كتاب پنجم، مقاله چهارنظريه در تحليل اختلاف سياسى فقهاى شيعه در نهضت مشروطيت، جوادزاده/۲۳۳-۱۸۵. ۱۵. تاريخ مشروطه ايران، كسروى/۷۳۰. ۱۶. برخى از كارهاى مهمى كه آخوند در اين دوره انجام داد، عبارتاند از: ۱. تلگراف جهت پىگيرى انتشار مقاله جنجالبرانگيز »اذا فسد العالم فسد العالم« در روزنامه حبل المتين تهران در اواسط ماه رجب (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، مهدى ملكزاده، كتاب ششم ۱۲۸۹-۱۲۹۲) ۲. معرفى ۲۰ نفر فقيه به مجلس جهت تحقق اصل دوم متمم قانون اساسى در سوم جمادىالاول ۱۳۲۸ (اسناد روحانيت و مجلس، عبدالحسين حائرى، ج۱۳-۱۶ ۱) ۳. نامه به مجلس در خصوص لزوم انحصار قضاوتهاى شرعى به محاضر مجتهدين (واقعات اتفاقيه در روزگار، محمدمهدى شريف كاشانى/ ۶۴۵) ۴. ابراز نگرانى شديد از نفوذ عناصر منحرف در صفوف مشروطهخواهان و تبيين دقيق مشروطه از ديدگاه خود در اوّل ذىالحجّه ۱۳۲۷ (همان ۲۵۱-۲۵۲) ۵. شكايت از »افتتاح قمارخانه« و »ماليات بستن بر منكرات«، تأكيد بر اجراى حدود الهى، و لزوم تهذيب مطبوعات از مسائل ضد دينى (روزنامه مجلس، سال سوم، شماره ۶۳، ۶ محرم ۳ ۱۳۲۸) ۶. حكم به فساد مسلك سياسى سيد حسن تقىزاده و لزوم اخراج او از مجلس و تبعيد به خارج كشور در۱۲ ربيعالثانى ۱۳۲۸ (اوراق تازهياب مشروطيت و نقش تقىزاده، ايرج افشار / ۲۰۷-۲۰۸) ۷. تلگراف بسيار مهم در نقد اهداف و برنامههاى ضددينى و ملى فرصتطلبان و غربگرايان (جمادىالثانى ۱۳۲۸) (روزنامه مجلس، سال سوم، شماره۱۴۰، ۱۶ رجب ۲/۱۳۲۸; سند مندرج در: تاريخ تحولات سياسى ايران، موسى نجفى و موسى فقيه حقانى / ۳۰۹-۳۰۶. ) ۱۷. برگى از تاريخ معاصر / ۱۳۰. ۱۸. همان / ۱۳۱; هجوم روس به ايران و اقدامات رؤساى دين در حفظ ايران، نظام زاده / ۵۸. ۱۹. انقلاب مشروطيت ايران رضوانى / ۵۶. ۲۰. واقعات اتفاقيه در روزگار / ۲۵۱. ۲۱. همان ۲۲. آقاى عبدالحسين مجيد كفايى - كه نامه را از مجله العرفان آورده - آن را خطاب به محمدعلى شاه ذكر كرده است. اما اين مطلب اشتباه است; زيرا در قسمتى از مجله »الغرى« (از مجلات فارسى زبان حوزه نجف كه در سال ۱۳۲۸ منتشر مىشد) به تناسب مطلب، از »لايحه ارشادّيه تبريكيّه« كه آخوند براى احمدشاه فرستاده بود، سخن به ميان آمده، و بخشى از محتواى اندرزنامه (اندرز هشتم و نهم) ذكر شده است. ر. ك: مجله الغرى، مندرج در: موسى نجفى، حوزه نجف و فلسفه تجدّد در ايران / ۲۶۴ و ۲۶۵. ۲۳. رهيافتى بر مبانى مكتبها و جنبشهاى سياسى شيعه در صد ساله اخير نامدار / ۱۷۴-۱۵۷، ۱۹۵-۱۹۱. ۲۴. حاشيه كتاب المكاسب خراسانى/ ۹۶-۹۲، آخوند خراسانى، قبل از بررسى ادله ولايت عامه فقيه، درباره ولايت معصومين(ع) بحث كرده است. ايشان پس از اين كه بيان مىكند ولايت معصومين نسبت به امور سياسى و حكومتى، مسلم است، ولايت آنها نسبت به امور جزئى شخصى را مورد بررسى و نقد قرار داده است. آخوند، امور شخصى را به دو قسم تقسيم مىكند: ۱. مواردى مانند زوجيت و قرابت كه احكام، بهسبب خاص، متعلق به اشخاص مىشود و خود افراد در اين موارد اختيار ندارند. از نظر آخوند، هيچ شكى وجود ندارد كه اولويت معصومين (كه ادله قرآنى و روايى بيانگر آن هستند) در اين موارد نيست و آنها در اين موارد ولايت ندارند. ۲. موارد شخصى ديگر كه افراد در آنها داراى اختيار هستند و مربوط به مسائل حكومتى نيز نيست. آخوند ولايت معصومين(ع) در اين موارد را داراى اشكال بيان كرده، مىنويسد: »قدر متيقن از آيات و روايات، وجوب اطاعت از آنها در خصوص اوامر و نواهى مربوط به جهت نبوت (احكام الهى) و امامت (اوامر حكومتى) است«. در واقع، آخوند، هرچند ولايت در هر دو قسم را نمىپذيرد، اما عبارت او در قسم اول به گونهاى است كه ديدگاه همه فقها را بيانمىكند، برخلاف قسم دوم كه ديدگاه خود او مىباشد. شمارى از نويسندگان، با اهتمام زياد بر طرحِ اين بخش از مطالب آخوند - صرف نظر از اين كه با ارائه ترجمه اشتباه از عبارات آخوند، نتوانستند اين دو قسم را از هم جداسازند . نخست آن كه ديدگاه آخوند در نفى ولايت معصومين(ع) در امور شخصى را، در مقابل ديدگاه فقهاى ديگر قرار داده، او را »نخستين فقيه امامى« دانستهاند كه »ولايت مقيده« معصومين را مطرح كرده است. دو ديگر، با بهكاربردن واژه »مطلقه« براى ديدگاه مشهور فقها درباره محدوده ولايت معصومين(ع) و اين كه آخوند با نفى ولايت معصومين در امور شخصى، »ولايت مطلقه بشرى« را نفى كرده است، نظر آخوند را نقطه مقابل ديدگاه امام خمينى قرار داده، گفتهاند: امام خمينى قائل به ولايت مطلقه فقيه بود; در حالى كه آخوند خراسانى، حتى براى پيامبر(ص) و ائمه(ع) نيز ولايت مطلقه قائل نبود. ر. ك: انديشه سياسى آخوند خراسانى، محسن كديور، مجموعه مقالات همايش بررسى مبانى فكرى و اجتماعى مشروطيت ايران ۲۲۵-۲۲۲ و ۲۴۷; سياستنامه خراسانى، محسن كديور، مقدمه يازده، دوازده و نوزده. شايان ذكر است كه مقدمه آقاى كديور در كتاب سياستنامه خراسانى، خلاصهاى از مقاله انديشه سياسى آخوند خراسانى است. درباره نكته اول (يعنى قرار دادن نظر آخوند در مقابل مشهور و بلكه اجماع علماى شيعه) بايد گفت: نظر آخوند با نظر علماى ديگر در بخشى از امور شخصى، در خور جمع است و آن امورى است كه بهرغم شخصىبودن، حيث اجتماعى و سياسى پيدا مىكند (مثلاً تخريب منزل شخصى براى كشيدن خيابان يا تعريض آن) بهعبارت ديگر، امور را مىتوان در چهار قسم تقسيم كرد: ۱. امورى كه كاملاً حيث عمومى و سياسى دارند: در اين قسم همه علماى شيعه به ولايت معصومين باور دارند. ۲. امور شخصى; مانند زوجيت و قرابت كه احكام بهسبب خاص، متعلق به اشخاص مىشود و خود افراد در اين موارد اختيار ندارند: در اين قسم (مطابق برداشتى كه از عبارت آخوند مىشود) همه علماى شيعه به نفى ولايت معصومين اعتقاد دارند. ۳. امور شخصى كه جهت اجتماعى و سياسى پيدا كردهاند. در اين امور مىتوان گفت كه همه فقها - از جمله آخوند - ولايت معصومين را مىپذيرند. ۴. امور شخصى كه افراد در آنها داراى اختيار هستند و حيث عمومى و سياسى نيز پيدا نكردهاند: تنها در اين امور است كه آخوند، ولايت معصومين را نمىپذيرد، ولى ظاهر عبارت علماى ديگر، پذيرش ولايت است. البته ممكن است گفته شود برخى از علماى ديگر كه ولايت معصومين در امور شخصى را مطرح كردهاند، مرادشان قسم سوم است; يعنى امور شخصى كه جهت اجتماعى در آنها بهوجود آمده است. در اين صورت، نمىتوان گفت ديدگاه آخوند خراسانى، »رأى وحيد« است. با توجه به آن چه در نكته اول توضيح داده شد، نادرستى نكته دوم (يعنى به كار بردن واژه مطلقه و قراردادن ديدگاه آخوند و امام خمينى به عنوان دو نظر كاملا متضاد) نيز به دست مىآيد; زيرا »مطلقه« در »نفى ولايت مطلقه معصومين از سوى آخوند خراسانى« شامل امور شخصى، كه هيچگونه حيث حكومتى و سياسى ندارد، مىشود; در حالى كه »مطلقه« در »اثبات ولايت مطلقه فقيه از سوى امام خمينى« صرفا شامل همه امورى است كه جنبه عمومى و سياسى پيدا مىكنند. بهعبارت ديگر، امام خمينى به هيچ وجه نمىخواهد بگويد: همان گونه كه معصومين در امور كاملا شخصى (كه جنبه اجتماعى و سياسى پيدا نكرده است) ولايت دارند، فقها نيز ولايت دارند. اشتباه (يا مغالطه) آقاى كديور از آن جاست كه از واژه »مطلقه« كه مشترك لفظى است، براى بيان نظر آخوند خراسانى و امام خمينى استفاده كرده است. ۲۵. سياستنامه خراسان/هيجده; نظريه دولت در فقه شيعه/۳۵ - ۳۶. ۲۶. تنبيه الامه و تنزيه المله، نائينى / ۷۴-۷۳. جالب است كه آقاى كديور در يكى از نوشتههاى ديگرش - برخلاف دو نوشته ياد شده - پذيرفته بود كه: »با تمسك به قدر متيقن، مىتوان به نوعى حق ويژه فقها در امور حسبيه و حوزه عمومى قائل بود; يعنى عملاً انكار مطلق ولايت فقيه در تثبيت حق ويژه فقها، تأثير فراوانى ندارد و به هر حال، برترى فقها بر ديگر مردم در حوزه عمومى، حتى به منكران ولايت فقيه نيز قابل انتساب است... [آخوند] خراسانى... امور حسبيه را به امورى در قواره مجلس شوراى ملى توسعه مىدهد; يعنى حوزه امور عمومى و سياسى، و در اين زمينه - يعنى توسعه امور حسبيه - پيشگام است. « (مجموعه مقالات همايش بررسى مبانى فكرى و اجتماعى مشروطيت ايران، مقاله انديشه سياسى آخوند خراسانى / ۲۴۷-۲۴۶). البته آقاى كديور، در ادامه با استناد به يكى از تلگرافهاى آخوند خراسانى در دوره مشروطه (= پاسخ آخوند به استفتاى مردم همدان)، تغيير ديدگاه ايشان را در دوره مشروطه مطرح مىكند. اين استناد و ادعا، در ادامه نوشتار حاضر، مورد بررسى قرار مىگيرد. ۲۷. همان / ۶۵. ۲۸. همان / ۷۵-۷۴. نائينى در پاسخ اين شبهه، به مراتب تصدى امور حسبيه اشاره مىكند و مىگويد: اولاً لازم نيست شخص مجتهد، عهدهدار امور شود; بلكه اذن او كفايت مىكند; ثانياً با عدم تمكن فقها از اقامه وظايف، نوبت به عدول مؤمنين و پس از آن به فساق مسلمين مىرسد. ۲۹. همان / ۱۰۹. ۳۰. همان / ۱۷۶. ۳۱. دو تلگرافى كه ذكر مىشود، مهمترين استنادات نويسنده كتاب »سياستنامه خراسانى« است. عبارتهاى مورد استناد از اين دو تلگراف - به عنوان مهمترين شواهد و دلايل مبنى بر اين كه آخوند خراسانى، مشروعيت حكومت را از مردم مىدانست - در پشت جلد كتاب درج شده است. ۳۲. تاريخ بيدارى ايرانيان، ج۱۸۸-۱۸۷/۲. ۳۳. در برخى نسخهها »جمهور مسلمين« ذكر شده است. ۳۴. همان / ۲۳۱-۲۲۷ با واقعات اتفاقيه در روزگار / ۲۱۰-۲۰۹; حيات يحيى، ج۳ / ۳۱-۳۰. ۳۵. آقانجفى قوچانى اين تلگراف را در كتابى كه درباره آخوند خراسانى و فعاليتهاى مشروطهخواهى ايشان نوشته، ذكر كرده است; اما بخشى از تلگراف را كه عبارت مورد استناد در آن بخش آمده، ذكر نكرده است ر. ك: برگى از تاريخ معاصر / ۴۰-۳۹. ۳۶. وجه تسميه اين رساله آن است كه مرحوم ثقةالاسلام، رساله را با اين بيت آغاز مىكند كه: آنى كه زبان بىزبانان دانى احوال دل شكسته بالان دانى گرخوانمت، از سينه سوزان شنوى وَرْ دَمْ نزنم، زبان لالان دانى ۳۷. مجموعه آثار ثقهالاسلام شهيد تبريزى، فتحى /۴۳۰-۴۲۹. ۳۸. برگى از تاريخ معاصر، آقانجفى قوچانى /۵۳-۴۸. ۳۹. تنبيه الامه و تنزيه المله / ۶۵. ۴۰. ۴۱. مجموعه مقالات همايش بررسى مبانى فكرى و اجتماعى مشروطيت ايران، مقاله انديشه سياسى آخوند خراسانى /۲۳۳-۲۲۹. البته اگر بر ظاهر عبارت نيز جمود داشته باشيم، باز هم نتيجه مذكور گرفته نمىشود; زيرا، نخست آن كه، حكومتِ غيرمشروعه عادله، »نظير مشروطه« دانسته شده است و به طور طبيعى، اقسام و نظاير ديگرى مىتواند داشته باشد. دو ديگر، در حكومت ظالمه، حاكم، خودسر و مطلقالعنان است; در حالى كه حكومت فقيه، مطلقه نيست; بلكه در چارچوب شريعت و فقه است و عدالت بهعنوان يكى از شرايط اصلى فقيهِ حاكم، نيروى درونى كنترلكننده و مانع از خودسرى و ظلم است. ۴۲. حيات سياسى، اجتماعى و فرهنگى آخوند خراسانى، به كوشش محسن دريابيگى / ۵۵۳-۵۳۹;مصاحبه با آقاى ثبوت; ماهنامه آفتاب، شماره ۲۵ (ارديبهشت ۱۳۸۲)، مقاله انقلاب مشروطه و روحانيت، مصطفى تاج زاده / ۹-۸ (آقاى تاجزاده، مطالب را به نقل از»دوستى فاضل« ذكر كرده است كه با توجه به قرائن و شواهد، منظور آقاى اكبر ثبوت است) مجموعه مقالات همايش بررسى مبانى فكرى و اجتماعى مشروطيت ايران، مقاله انديشه سياسى آخوند، محسن كديور / ۲۵۹-۲۵۰. (آقاى كديور، با ذكر نام آقاى ثبوت، صرفا اشاره به گزارش يك جلسه ميان ميرزا محمدحسين نائينى و آخوند خراسانى و اينكه آخوند خراسانى »افزون از ده دليل« در مقابل پيشنهاد ميرزاى نائينى درباره حاكميت سياسى فقيهان آورده، ذكر كرده است; اما متن دلايل منتسب به آخوند را ذكر نكرده است); جزوه آراء آخوند خراسانى صاحب كفايه الاصول پيرامون تشكيل حكومت اسلامى، اكبر ثبوت. غير از چهار منبع بالا، از آقاى ثبوت در برخى نشريات نيز مطالبى درباره آخوند خراسانى مطرح شده، سخن از انتشار كتابى درباره ديدگاههاى آخوند خراسانى به ميان آمده است (بهعنوان نمونه، ر. ك: شهروند امروز، سال سوم، شماره ۲۰، ۵۸ مرداد ۱۳۸۷، داستان شيخ و آخوند: نقش فضل اللّه نورى و آخوند خراسانى در جنبش مشروطه / ۱۱۵-۱۱۴); همچنين يكى از افرادى كه با آقاى ثبوت مصاحبه كرده است، درباره كتاب در دست تدوين وى درباره آخوند خراسانى، چنين مىنويسد: »ايشان خاطرات و مطالعات خود را درباره مرحوم آخوند خراسانى و شاگردان آن بزرگوار در مجموعهاى در بيش از ۳۰۰ صفحه نگاشته بودند كه حدوداً نيمى از آن مربوط به مرحوم آخوند خراسانى و افكار وى بود. حيات سياسى، اجتماعى و فرهنگى آخوند خراسانى، به كوشش محسن دريابيگى / ۵۰۹. ۴۳. حيات سياسى، اجتماعى و فرهنگى آخوند خراسانى، به كوشش محسن دريابيگى، مصاحبه با آقاى دكتر ثبوت / ۵۵۳-۵۳۹. ۴۴. ماهنامه آفتاب شماره ۲۵، مقاله انقلاب مشروطه و روحانيت، تاج زاده /۹-۸. ۴۵. مجموعه مقالات همايش بررسى مبانى فكرى و اجتماعى مشروطيت ايران، مقاله انديشه سياسى آخوند خراسانى، محسن كديور / ۲۵۹-۲۵۰. ۴۶. جزوه آراء آخوند خراسانى، صاحب كفاية الاصول، پيرامون تشكيل حكومت اسلامى. ۴۷. حيات سياسى، اجتماعى، فرهنگى آخوند خراسانى / ۵۳۷-۵۳۶. ۴۸. مطلب آقاى ثبوت از شيخ آقابزرگ، بسيار زياد است. تنها يك مورد آن كه درباره پاسخهاى آخوند به پيشنهاد نائينى است - و در جزوه »آراء آخوند خراسانى صاحب كفايه الاصول پيرامون تشكيل حكومت اسلامى« آمده - در حدود ۳۵ صفحه (هر صفحه حدود ۳۵۰ كلمه) است! ۴۹. آقاى ثبوت تصريح دارد كه شيخ آقا بزرگ، مطالب را از حافظه خود بيان مىكرد و مطالب آخوند را يادداشت نكرده بود. (ر. ك: حيات سياسى، اجتماعى و فرهنگى آخوند خراسانى، به كوشش محسن دريابيگى، مصاحبه آقاى ثبوت / ۵۳۶) ايشان با ذكر دو قضيه از شيخ آقا بزرگ، از قوت حافظه ايشان سخن به ميان آورده، تلاش مىكند تا استبعاد طبيعى كه براى خوانندگان با مطالعه گزارشهاى منتسب به آخوند پيش مىآيد را رفع كند; اما دو مورد ذكر شده، معمولى است و به هيچ وجه نمىتواند ثابت كند كه حافظه شيخ آقا بزرگ، »حافظه حيرتآور« و همچون يك ضبط صوت بوده است! ۵۰. توصيه مىشود - با توجه به نكات ذكر شده - يك بار ديگر مطالبى كه مستقيما از نوشته آقاى ثبوت در كتاب مجموعه مصاحبهها و مقالات نقل شد، مطالعه شود. ۵۱. حيات سياسى، اجتماعى و فرهنگى آخوند خراسانى، مصاحبه با آقاى ثبوت / ۵۳۸. ۵۲. البته، اين مطلب به معناى پذيرش ايرادهاى آقاى ثبوت نسبت به دوره جمهورى اسلامى نيست. كاستيها و ايرادهاى موجود در نظام جمهورى اسلامى، زمانى مىتواند به مطالب مطرح شده در نوشته آقاى ثبوت تفسير شود كه با انگيزههاى مخالف نظام، قراءت و تفسير شود، در غير اين صورت، نشان دهنده ناتوانى ذهنى فرد در تحليل صحيح و جامع مسائل جامعه است. ۵۳. حيات سياسى، اجتماعى و فرهنگى آخوند خراسانى / ۵۳۸. ۵۴. در همين راستا قابل يادآورى است كه: ۱. كتاب مجموعه مقالات و مصاحبهها، كه گفت وگوى نائينى با آخوند خراسانى در آن ذكر نشده، به سال ۱۳۸۶ منتشر شده است، و جزوه تكثيرى كه گفت وگوى ياد شده و ايرادهاى ۲۱ گانه منتسب به آخوند در آن آمده، دو سال بعد; يعنى در سال ۱۳۸۸ انتشار يافته است. ۲. با توجه به شخصيت، زندگى و تواناييهاى علمى آقاى ثبوت (ر. ك: همان ۵۱۴-۵۱۰. ) به دست مىآيد كه ايشان اطلاعات عمومى گستردهاى در زمينههاى مختلف دارند و اين امر با مسائل و مباحث متنوعِ مطرحشده در گزارش مستند به آخوند خراسانى، سازگارى دارد. استفاده از آيات و اشعار و ضربالمثلهاى گسترده نيز، مىتواند در همين راستا مورد توجه قرار بگيرد. ۵۵. جزوه آراء آخوند خراسانى، صاحب كفاية الاصول، پيرامون تشكيل حكومت اسلامى. ۵۶. حيات سياسى، اجتماعى و فرهنگى آخوند خراسانى / ۵۱۵. ۵۷. همان / ۵۳۵. ۵۸. همان، مصاحبه با حجة الاسلام و المسلمين عبدالرضا كفايى / ۱۴۰-۱۲۶ آقاى كفايى در قسمتى ديگر از مصاحبه خود، در توضيح عقيده دسته سوم مىگويد: »زعماى آن معتقد بودند كه بايد حكومت انقلابى تقويت شود و روحانيت نقش اساسى داشته باشد... به كمك مردم، حكومت مشروطهاى تأسيس كند كه مشروعيت داشته باشد و به تعبير امروز، تأسيس يك حكومت اسلامى دموكراتيك« همان / ۱۳۳-۱۳۲. ۵۹. همان / ۱۳۴-۱۳۳. ۶۰. فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره ۴۳، مقاله مروى بر انديشه و سيره سياسى آيتاللّه صاحب عروه، ابوالحسنى / ۱۹۳-۱۹۲. ۶۱. رسائل، اعلاميهها، مكتوبات و... محمد تركمان، ج۲۴۰/۱، ۲۵۵، ۲۵۶، ۳۰۴، ۳۰۵. ۶۲. روشن است كه منظور تأييد و همراهى آخوند با جريان ياد شده نيست; بلكه مقصود، آن است كه انگيزه و عامل اصلى مشروطه خواهى آخوند، تعديل و كنترل طيف منورالفكر نبود. ۶۳. رسائل، اعلاميهها، مكتوبات و... محمد تركمان، ج۳۶۲-۲۳۱/۱. نمونههايى از مطالب لوايح عبارت است از: »اختلاف ميانه ما، و لامذهبهاست. كه منكر اسلاميت، و دشمن دين حنيف هستند. چه بابيه مزدكى مذهب و چه طبيعيه فرنگى مشرب. طرف من و كافه مسلمين اينها واقع شدهاند. و شب و روز در تلاش و تك و دو هستند كه بر مسلمانها اين فقره را مشتبه كنند و نگذارند كه مردم ملتفت و متنبه شوند، كه من و آنها همگى همرأى و همراه هستيم و اختلافى نداريم. « رسائل، اعلاميهها، مكتوبات، ... و روزنامه شيخ شهيد فضلاللّه نورى، ج ۱ /۲۴۶ »مقصود تطبيق اين مجلس است با قانون محمدى(ص) و مشروطيتى كه خواسته شده است، بايد در امور دولت باشد نه در امور دينى. دين، مشروطيتبردار نيست. و همينطور غرض، رفع يد اين فرقه جديده ضالّه مضله است كه به عنوان آزادى موهومه، دين محكم اسلام را مىخواهند پايمال كنند. « همان / ۲۵۱. »... آيا اين حوادث فوقالعاده بعد از تأسيس اين وضع جديدتوليد گرديده است يا نه؟ احترام مىكنيم و نمىگوئيم اين شرور و مفاسد از مجلس متولد شده و اينها اولاد اوست، مىگوييم اينها همزاد اوست. آيا مجلس دارالشوراى كبراى اسلامى به چه جهت و به كدام دليل بايد اين همه فتنه و فساد و آشفتگى بلاد و عباد همزادش بوده باشد... ما خود شرح مىدهيم... در اين عصر ما فرقهها پيدا شدهاند كه بالمره منكر اديان و حقوق و حدود هستند... « همان / ۲۶۵ »... مدلول كلام مؤسسين اين اساس (= نظام مشروطه) اين است كه: »هذا المجلسُ يأمرُ بالعدلِ و الاحسانِ« و »كلّ مجلسً يأمرُ بالعدلِ و الاحسانِ، مفترضُ الطاعه«: »فهذا المجلسُ، مفترضُ الطاعه«. كُلَّوِيةُ كبرى، مطاع و مسلم; ولى - باللّه - و الصغرى كَمَثَلِ غَيثً أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرّا ثُمَّ يكُونُ حُطَامًا وَفِى الآْخِرَةِ عَذَاب شَدِيد.« همان / ۲۹۹ اين مطلب، به وضوح گوياى آن است كه اختلاف علما، نشأت گرفته از اختلاف در مصداقشناسى بودهاست. »... تمام كلمات راجع است به چند نفر لامذهب بىدين آزادىطلب كه احكام شريعت قيدى است براى آنها، مىخواهند نگذارند كه رسماً، اين مجلس مقيد شود به احكام اسلام و اجراى آن. « همان / ۲۴۱ »... قوت اسلام در اين نظامنامه اسلامى است. رفع گرفتارىهاى دنياى شما به همين نظامنامه اسلامىاست. اى برادر! نظامنامه نظامنامه، لكن اسلامى اسلامى اسلامى. يعنى همان قانون شريف كه هزار سى صد و اندى است در ميان ما هست و جمله از آن به آن اصلاح مفاسد ما مىشود، در مرتبه اجرا نبود، حالا بيايد به عنوان قانون و اجرا شود. « همان / ۳۵۶. ۶۴. در همين راستا، به نظر مىرسد كه آن چه آقاى كفايى درباره »مخالفت آخوند خراسانى با حاكميت سياسى فقها« مطرح كرده است، احتمالاً متأثر از دو مطلب بوده است: ۱. تفسيرها و برداشتهاى ايشان از برخى اسناد مربوط به آخوند خراسانى (همچون دو سندى كه ادعا شده است دلالت بر نفى ولايت فقيه دارند و در بخشهاى قبل مورد نقد قرار گرفت) ۲. بينش و ديدگاه سياسى شخصى پدرشان (ميرزا احمد كفايى) و برخى اساتيد حوزوىشان (كه از علماى كمتر سياسى بودند). در يك ارزيابى كلى نسبت به مطالب شيخ عبدالرضا كفايى درباره جنبههاى مختلف حيات و انديشه آخوند خراسانى كه در قالب پارهاى مقالات و مصاحبهها انتشار يافته است، (حيات سياسى، فرهنگى و اجتماعى آخوند خراسانى / ۱۶۹-۱۶۱. شهروند امروز، شماره ۵۸، مصاحبه با حجةالاسلام و المسلمين عبدالرضا كفايى / ۱۱۳-۱۱۱.) به نظر مىرسد آنها را مىتوان به سه بخش تقسيم كرد: ۱. مطالبى كه ايشان بهنقل از منابع مكتوب ذكر مىكند. مقالهاى كه ايشان در شرح حال جامعى از آخوند بهنگارش درآورده است، عمدتاً چنين است و ايشان در پاورقيهاى هر بخش، تصريح به مآخذ اصلى مطالب كرده است (بيشتر، از كتابهاى: مرگى در نور، سياحت شرق و المصلح المجاهد... ). اعتبار اين مطالب، طبيعتاً بهميزان اعتبار منابع اصلى باز مىگردد. ۲. مطالبى كه ايشان بهصورت روشن از پدر يا برخى افراد ديگر نقل قول شفاهى كرده است. اين نقلها ارزشمند است و اعتبار مطالب آقاى كفايى (بهعنوان نواده آخوند) نيز بيشتر در همين بخش است. البته اعتبار نقل آقاى كفايى بهمعناى پذيرش اصل خبر و مطلب نيست; بلكه براى اعتبار مطلب و منقول، بايد وثاقت فردى كه آقاى كفايى از آن فرد نقل كرده است، نيز احراز شود. ۳. تحليلها و تفاسير آقاى كفايى نسبت به جنبههاى مختلف حيات و انديشه آخوند خراسانى از جمله موضع مشروطهخواهى، انديشه سياسى و مسأله ولايت فقيه. اين بخش، اعتبار خاصى ندارد و بايد همچون تحليلهاى ديگر افراد، مورد بررسى قرار گيرد. در همين راستا، نخست آن كه، ملاحظه شود كه آقاى كفايى براى تحليل ارائهشده، اسناد، شواهد و دلايل تاريخى ذكر كرده است يا نه؟ دو ديگر، اين شواهد، بهلحاظ سندى و تاريخى، بررسى و ارزيابى گردد. ۶۵. اسناد روحانيت و مجلس، حائرى ج۱۶-۱۳/۱. ۶۶. مجموعه مقالات همايش بررسى مبانى فكرى و اجتماعى مشروطيت ايران، مقاله مبانى فقهى مشروطه خواهى از ديدگاه آخوند خراسانى، داود فيرحى /۲۱۴-۲۱۳. ۶۷. عدم تفكيك مقام نظر از مقام عمل، از مهمترين آسيبهايى است كه در مباحث مربوط به بررسى ديدگاه انديشمندان اسلامى به صورت عام و فقهاى شيعه به صورت خاص، درباره نظام سياسى وجود دارد. نمونه بسيار بارز و روشن اين آسيب، كتاب »نظريههاى دولت در فقه شيعه« است. ۶۸. ماهنامه كيان، شماره ۴۲، مقاله انديشه سياسى آخوند خراسانى، توكليان / ۴۷. ۶۹. همان / ۴۸-۴۷. ۷۰. عملكرد آخوند خراسانى در نهضت مشروطه نيز مىتواند بهعنوان مؤيدى بر مشروعيت تصرفات فقها در حوزه عمومى و سياسى باشد. چنانكه در بخش حيات سياسى آخوند ذكر شد، ايشان در مراحل گوناگون مشروطه با عمل خود نشان مىدهد براى خود و هممسلكاناش، حقّ دخالت در امور مختلف سياسى را بهرسميت مىشناسد; هر چند مشروعيّت چنين دخالتهايى در مواد قانون مصوّبه نمايندگان مردم گنجانده نشده باشد و ازاينرو، موجب خردهگيرى طرفداران مكتب ليبرال دمكراسى شود. (فكر دمكراسى اجتماعى در نهضت مشروطيت ايران، فريدون آدميت / ۱۴۵. ) تلگرافهاى متعدد آخوند به مجلس، بويژه در مشروطه دوم و صدور اوامر و نواهى در زمينههاى مختلف از جمله حكم به اخراج تقىزاده از مجلس (با آن كه نماينده رسمى مردم بود) مىتواند مؤيدى بر پذيرش مشروعيت تصرف فقها در حوزه سياسى توسط آخوند باشد. ۷۱. اين مسأله، مورد اعتراف برخى نويسندگان و گزارشگرانى است كه بهدنبال انتساب »مخالفت با ولايت فقيه« به آخوند خراسانى بوده، تفسير دمكراتيك از انديشه سياسى آخوند خراسانى ارائه مىدهند. ر. ك: سياستنامه خراسانى / بيست; حيات سياسى، اجتماعى و فرهنگى آخوند خراسانى، به كوشش محسن دريابيگى، مصاحبه با آقاى اكبر ثبوت / ۵۱۵.







