حاکم اسلامی و اقامة شعائر دینی
عنوان: حاكم اسلامي و اقامة شعائر ديني مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۴۱۲ نویسنده: نادعلي علينيا خطير شابک: - تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: محمد خلیلی ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover دانلود فایل: دانلود حاكم اسلامي و اقامة شعائر ديني توضیحات:
حاكم اسلامي و اقامة شعائر ديني
دريافت: ۱۶/۶/۸۹
تأييد: ۲۱/۷/۹۰ نادعلي علينيا خطير*
چکیده شعائر که جمع شعیره یا شعار است، بهمعنای علامت و نشانة ظاهری است. خاستگاه تشریع تعظیم شعائر، بلکه لزوم آن، نص صريح آیة ۳۲ سورة حج است؛ چنانکه راز پاسداشت آن، زندهنگهداشتن یاد خدا و دین الهی در سطح جامعه و جان¬های انسان¬ها است.
بر حکومت اسلامی، واجب است که نسبت به اقامة شعائر دینی اهتمام داشته باشد؛ اعم از اینکه حکم اولی تعظیم، واجب یا مستحب باشد. آیات و روایات متعددي بر لزوم تعظيم اقامة شعائر دلالت دارد. لذا بر اين اساس، ضرورت تعظیم شعائر بر حاكم اسلامي، مسألهاي اتفاقی میان فقهای عامه و خاصه است.
با توجه به تأکید قرآن كريم، بر فریضة عظیم امر بهمعروف و نهی از منکر، آن را بر عهده گروه خاصی می¬داند که قهراً از قدرت و پشتوانه کافی برخوردار باشند و حكومت اسلامي، مصداق قطعي اين گروه به شمار ميآيد. سخنان امير المؤمنين۷ در طليعة تصدي ولايت بر مردم نيز دلیل روشنی بر لزوم تعظیم شعائر الهی در فضاي جامعه اسلامی توسط حاکم اسلامي است. اهمیت این امر به حدّی است که عموم فقها، اصل عمل حج و زیارت قبر پیامبر اسلام۹ را به رغم حکم اولی آن، واجب کفایی می¬دانند. ازهمينرو، حاكم بزرگ ديني معاصر؛ امام خمینی۱ تأکید می¬کند: «ما انقلاب کردیم تا شعائر اسلامی را زنده کنیم». واژگان كليدي شعائرالله، شعائر ديني، حاكم اسلامي، تعظيم شعائر
________________________________________
- عضو هيأت علمي، پژوهشگاه انديشه سياسي اسلام.
|۱۶۴|
مقدمه از جمله مسائلی که در حوزه فقه، به نحو عام و فقه سیاسی به صورت خاص مطرح می¬شود، مسألة «اقامه شعائر دینی توسط حاکم اسلامی» است. ریشه قرآنی و توصیه الهی این امر، آیاتی از قبیل: «ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ» (حج(۲۲): ۳۲)؛ اين است (سخن حق) و هر كس شعائر دين خدا را بزرگ و محترم بدارد، همانا اين صفت دلهاي با تقوا است و «لاَ تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللّهِ» (مائده(۵): ۲)؛ اي اهل ايمان! حرمت شعائر خدا را نشكنيد، ميباشد. کمتر آیین و مکتبی و کمتر ملت و مملکتی است که اموری را به عنوان سمبل و نماد ظاهری آیین و کشور خود لحاظ ننمايد و همهساله و یا کمتر از آن، این امور را تجلیل و یادآوری نکند. ازاينرو، همة مكاتب مجسمه¬هایی را به عنوان نماد ظاهری و رمز ماندگاری شخصیت¬های برجسته و بزرگ خود تجسیم می¬کنند؛ نمادهایی که مشاهده آنها، آنان را به یاد مقدسات تاریخی و رفتارهای شایسته آنها می¬اندازد. اصل این عمل امری راجح و عقلايی است و ریشه در گرایشات درونی انسان¬ها دارد. اسلام بهنحو شگرفی این تمایل انسانها را تدبیر نموده و آیین¬ها و نمادها و رفتارهایی را در شرع وارد كرده است که با تمایلات قلبی انسانها مرتبط است و حسّ خداجويي آنها را تهييج ميكند؛ اینگونه امور در شرع، به «شعائر» موسوم است. در باب شعائر، مباحث و سؤالات متعددی قابل طرح است؛ مانند آنکه ماهیت شعائر چیست؟ و حکم آن کدام است؟ هتک آن از یکسو و تعظیم آن از سویی دیگر، به لحاظ شرعی چه حکمی دارند؟ «حکومت اسلامی چه وظیفه¬ای نسبت به اقامه شعائر الهی دارد؟» و به تعبير ديگر، «نسبت به هتک آن از یکسو و بزرگداشت آن از سویی دیگر، چه تکلیفی دارد؟ از اين رو، ضروري است كه مسألة مهم فوق، مورد بحث و بررسي قرار گيرد، همچنين ديدگاه امام خميني۱ در اين موضوع تبيين گردد.
|۱۶۵|
الف) مفهومشناسی ۱. شعائر در لغت راغب اصفهانی در معنای ماده «شعر» آورده است: شعر: الشعر معروف و جمعه أشعار، قال: «و من أصوافها و أوبارها و أشعارها» وشعرت أصبت الشعر و منه استعیر شعرت کذا أی علمت علماً فیالدقة کإصابة الشعر،... والمشاعر الحواس و قوله: «وأنتم لاتشعرون» ونحو ذلک معناه: لا تدرکونه بالحواس... ومشاعرالحج معالمة الظاهرة للحواس و الواحد مشعر و یقال: شعائرالحج الواحد شعیره ( الراغب الاصفهانی، ۱۴۱۸ق، ص۲۶۵). از عبارت راغب بهدست می¬آید که معیار شعور و شعیره عبارت است از: علم از طریق حواس ظاهر و معالم حج، نشانه¬های محسوسی از قبیل مناسک و اعمال حج است که برای انسانها و برای حواس ظاهر آنها مورد شهود است. قوام شعائر به علامت ظاهری آن است که برای حواس ظاهر معین باشد. فراهيدي (م۱۷۵ق) از قديميترين لغويون می¬گوید: «الشعار: يُقال للرجل: أنت الشِّعار دون الدِّثار، تصفه بالقُرب والمودة، وأَشْعَرَ فلانٌ قلبي همّاً، ألبسه بالهمّ حتى جعله شعاراً» (الفراهیدی، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۹۲۲)؛ به کسی گفته می¬شود تو شعار هستی، نه دثار؛ یعنی تو نزدیک به من و مورد محبت و مودت من هستی و فلانی قلبم را از هم و غم شعار نمود؛ یعنی همّ و نگرانی را به او پوشاند، بهنحوی که شعار او شده است. بنابراين، شعيره و شعار، امري است كه مورد لمس و حس شخص باشد. لذا «شعیره» و «شعائر» معنای فاردي دارند و آن عبارت است از: «علامت محسوس برای چیزی بودن» در اصطلاح قرآني و روايي نیز واژة «شعائر»، بههمان معنای لغوی آن بهکار رفته است و با اضافه به «الله» معنای آن کاملاً مشخص می¬شود. بنابراين، اگر شعائر در آیاتی در مصداق خاصی مانند حج بهکار رفته است، این بدان معنا نیست که شعائر به معناي حج باشد، بلکه از باب تطبیق است؛ زیرا
|۱۶۶|
استعمال یک واژه دارای معنای عام و اراده فرد خاصی از آن مانعی ندارد؛ چنانكه بسياري از مفسرين، شعائر الله را به «معالم دين الله» (نشانههاي برجسته دين خدا) معنا كردهاند.[i] ۲. حاکم اسلامی «حاکم» در لغت بهمعنای «منع» است، بههمین سبب، «حاکم» را حاکم اطلاق میکنند؛ زیرا ظالم را از ظلم به مردم مانع می¬شود (الأزهری، ۱۴۲۲ق، ج۱، ص۸۸۶؛ الفراهیدی، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۴۱۱). در شرع اسلام و کلمات فقها، هرگاه واژه «حاکم» به صورت مطلق استعمال شود، مراد از آن، فقیه جامعالشرائط است و استعمال آن در غیر فقیه جامعالشرائط نیاز به قرینه دارد. و لايخفى أن الحاكم حيث أطلق لايراد به إلّا الفقيه الجامع للشرائط و ما نقله الشارح الفاضل من عبارة الشيخ المتضمنة أنه مع عدم السلطان يتولى النظر بعض المؤمنين، لايدل على عدم اشتراط الفقه في الحاكم كما فهمه الشارح، لأن السلطان يتناول الحاكم تبعاً، من حيث أن يده يد السلطان، لأنه نائبه[ii] (الکرکی،۱۴۱۱ق، ج۱۱، ص۲۶۷). مطابق بیان محقق ثانی، کلمة «حاکم شرع» بر غیر فقیه استعمال نمی¬شود، بلکه حاکم اصلی وجود مقدس امام معصوم و به تبع و با اجازه او شخص فقیه شیعی جامع شرايط است. شهید ثانی نيز مراد از حاكم را فقيه عادل جامع شرايط ميداند. وي معتقد است: «و يتولّى ذلك الحاكم الشرعيّ، و هو الفقيه العدل الاماميّ الجامع لشرائط الفتوى»[iii] (شهيد ثانى، بی¬تا، ص۵۹). مرحوم سیدشهابالدین مرعشی نجفی، موشكافانه بدان نظر نموده و تصريح مينمايد: وقع في لسان الفقهاء عناوين اخرى لا سيّما في العصور المتأخّرة كالمجتهد و الفقيه و المفتي و القاضي و حاكم الشرع و هذه العناوين عبارة عن شخص واحد و لكن بجهات عديدة ... و بالقياس إلى أنّه يفتي بين الناس يسمّى مفتياً و بالقياس إلى أنّه يرفع خصومة المتنازعين إليه يسمّى قاضياً ________________________________________ [i]. الفضل بن الحسن الطبرسي، مجمع البيان، ج۳، ص۳۰۹؛ عبدالله جوادي آملي، تسنيم، ج۸، ص۳۷ و سيدمحمدحسين، طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج۱۴، ص۳۷۳. [ii]. پیداست هرگاه «حاکم» به صورت مطلق بیان شود، مراد از آن، فقیه جامع الشرائط است و آنچه که شارح فاضل، مرحوم فخر از عبارت شیخالطائفه که گفته است: «در صورت عدم حضور حاکم، امر برعهده برخی از مؤمنین است» فهمیده است؛ (مبنی بر اینکه ظهور کلام ایشان دلالت بر عدم اشتراط فقه در حاکم اسلامی دارد). این عبارت شیخ، دلالت بر عدم اشتراط فقه در عنوان «حاکم شرعی» ندارد؛ زیرا سلطان به تبع، شامل حاکم هم می¬شود. به این جهت که امر او، امر سلطان است؛ زیرا نايب اوست. [iii]. حاکم شرعی، همان فقیه عادل شیعی جامع شرايط فتوا است.
|۱۶۷|
و مع قطع النظر عن الترافع إليه يسمّى حاكم الشرع بالنسبة إلى مثل الأُمور الحسبيّة كولاية الأيتام و القصّر و الغائبين و باعتبار ولايته يعبّر عنها بولاية الفقيه[i] (مرعشی النجفی، بیتا، ص۱۳۷). پس عنوان اولی در مورد حاکم شرع، شخص ولی فقیه جامعالشرائط است. پیداست وقتی در حکومت اسلامی، شخص خاصّی به عنوان ولیّ انتخاب می¬شود، ابتدا این حکم متوجه ایشان و پس از او متوجه سایر فقهیان می¬شود. ب) ادلة لزوم بزرگداشت شعائر توسط حاکم اسلامي پيش از شرح ادله و بررسی کلمات فقها، توجه به این نکته بایسته است که مقاتله و مبارزه عملی با کفار، اشرار و مواردی از این قبیل که مستلزم برخورد مستقیم و عملی است، برعهده حاکم اسلامی بوده و منوط به اذن اوست؛ بلکه در جهاد ابتدايی که به منظور دعوت به اسلام است، بدون اذن حاکم اسلامی، گذشته از عدم وجوب، مشروعیتی ندارد. مطلبي كه در ارتکازات فقها وجود دارد؛ چنانکه در برخی تعابیر بدان تصریح شده است، اما به جهت اختصار، تنها به کلام صاحب جواهر و محقق کرکی بسنده می¬شود. در هر حال، هیچ اختلافی بین علمای شیعه وجود نداشته، بلکه اجماع وجود دارد مبنی بر اینکه مبارزه و جهاد ابتدايی، در صورت حضور امام۷ و مبسوطالیدبودن او و یا کسی که او منصوب نموده است، واجب است. حال برای خصوص جهاد نصب فرموده باشد یا با تعمیم ولایت ایشان نسبت به جهاد و غیر جهاد این امر فهمیده شود. اساساً اصل مشروعیت جهاد نیز منوط به اذن از سوی امام۷ است تا چه رسد بخواهد واجب باشد[ii] (النجفی، ۱۹۸۱م، ج۲۱، ص۱۱). محقق کرکی می¬گوید: گروه سوم: طغیان¬گرها و اشرار هستند؛ آنهایی که قتال و مبارزه با آنها واجب است. البته این امر با فراخوانی به ________________________________________ [i]. در تعابیر فقها بهویژه در دوران اخیر، عناوینی در باره مجتهد یافت می¬شود؛ مانند فقیه، مفتی، قاضی، حاکم شرع و این عناوین، حاکی از شخص واحد، اما به جهات متعدد است. ... از این جهت که رفع خصومت، توسط ایشان صورت می¬پذیرد. به قاضی با قطع نظر از اینکه دعوا پیش او آورده شود، حاکم شرع اطلاق می¬شود و این حکم، نسبت به ولایت او نسبت به امور حسبیه؛ مانند ایتام، صغار و غائبین است و به اعتبار ولایت و رهبری، «ولایت فقیه» اطلاق می¬شود. [ii]. «على كل حال، فلا خلاف بيننا بل الإجماع بقسميه عليه في أنه إنما يجب على الوجه المزبور بشرط وجود الإمام۷ و بسط يده أو من نصبه للجهاد و لو بتعميم ولايته له و لغيره في قطر من الأقطار، بل أصل مشروعيته مشروط بذلك فضلاً عن وجوبه».
|۱۶۸|
کوچکردن برای قتال توسط امام یا نايب او صورت میپذیرد. حال یا به جهت بازداشتن آنها از آن عمل و یا به جهت دعوت آنها به اسلام و اگر مصلحت در صلح و مصالحه باشد، متکفل آن امام یا نايب اوست[i] (الکرکی، ۱۴۱۱ق، ج۳، ص۳۷۷). ملاحظه می¬شود که مرحوم صاحب جواهر، درباره مقاتله با گروه مشرکان برای دعوت به اسلام، ادعای اجماع نموده است ـ هم اجماع منقول و هم اجماع محصل ـ که اجازة حاکم اسلامی، نهتنها شرط وجوب آن است، بلکه شرط مشروعیت آن نیز می¬باشد و اساساً بدون اذن امام یا نايب خاص یا عام او مشروعیتی ندارد. محقق کرکی در ادامه ميفرمايد: با گروه فتنه¬گران و معاندان که به ناامنی جامعه اسلامی اقدام می¬نمایند؛ اگرچه مسلمان باشند، باید برخورد عملی شود، اما بلافاصله بر این نکته تأکید می¬نماید که کسی نمی¬تواند از پیش خود به این امر مبادرت ورزد، بلکه اين مهم باید با فراخوانی امام مسلمین صورت پذیرد و اگر امام مسلمین، صلاح امت را در صلح بداند، می¬تواند صلح نماید. این تعابیر و بیان¬¬های مشابه[ii] از فقهای دیگر، بیانگر این امر است که اصالتاً اقامه جهاد دینی و برخورد عملي، بر عهده حاکم اسلامی بوده و اوست که متصدی مستقیم آن بهشمار می¬آید و اين امر با دستور و نظر و رأی ایشان محقق می¬شود. پس از بيان مقدمه فوق، به ذكر ادلة ضرورت اقامه شعائر ديني ميپردازيم. ۱. آیات با تأمل در آیات الهی، می¬توان بر ضرورت پاسداشت شعائر الهی، ادله¬ای را اقامه نمود که به اختصار به چند آیه در اين خصوص اشاره می¬شود. در قرآن کریم بر لزوم و ضرورت فریضة عظیم «امر بهمعروف و نهی از منکر» تأکیدات فراوانی شده است؛ چنانکه در قالب قصة «اصحابالسبت» ________________________________________ [i] . اصل عبارت وی چنین است: «الثالث: البغاة و الواجب قتال هؤلاء الأصناف مع دعاء الإمام أو نائبه إلى النفور، إما لكفهم أو لنقلهم إلى الإسلام. و لو اقتضت المصلحة المهادنة جازت، لكن لايتولاها غير الإمام أو نائبه». [ii]. ر.ک: الحسن بن یوسف، الحلی، تذكرة الفقهاء، ج۹، ص۱۹ و ر.ک: جمال الدین احمد بن فهد، اسدی حلی، الرسائل العشر، الباب الثامن«في الجهاد»، ص ۲۷۳ و الشهید الأول، الدروس الشرعية في فقه الإمامية، ج۲، ص۳۰.
|۱۶۹|
نیز این مسأله و عواقب شوم ترک آن بیان شده است.[i] در فقه اسلامی، به مسأله امر بهمعروف و نهی از منکر، از دو جنبة فردی و گروهی و تشکیلاتی نگریسته شده است. در جنبة فردی، همه مردم موظفند با فراهمبودن شرايط، به این وظیفه حیاتی همّت گمارند و دیگران را به معروف و خوبی¬ها دعوت و با فساد و تباهی¬ها و زشتی¬ها مبارزه کنند و جلوي مفاسد و مناهی را بگیرند. جنبة دیگر این فریضه الهی، جنبة حکومتی و تشکیلاتی آن است که از دست همه افراد ساخته نیست، بلکه اقدام به بعضی از مراتب آن برای عموم مردم جايز نیست و اقدام به آن از شؤون حکومت اسلامی و تشکیلات برخوردار از پشتوانه قدرت اجرایی است و افراد، در صورت اذن حاکم اسلامی می¬توانند عهده¬دار آن شوند.
آیات متعلق به این فریضه بزرگ، به هر دو شكل آن دلالت دارد. نخست به عنوان یک مسؤوليت عمومی که متوجه تکتک مسلمانان است و امت را بهواسطة دارابودن این ويژگي زيبا می¬ستاید:
«كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ...» (آلعمران(۳): ۱۱۰)؛ شما بهترین امتی هستید که از میان مردم پدید آمده است که امر بهمعروف و نهی از منکر می¬کنید. در این آیة شریفه، برتری امت رسول¬الله بر سایر امم، در این ویژگی نمودار شده است که شما اهل امر بهمعروف و نهی از منکر هستید؛ به این معنا که این ویژگی، بازتابي از اخلاق ديني و ايمان دروني شماست. اما از سویی دیگر، اقدام به این فریضه بزرگ را بر عهده گروه خاصی از مسلمانان نهاده است. «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (آل عمران(۳): ۱۰۴)؛ و باید از شما مسلمانان برخی خلق را به خیر و صلاح دعوت کنند و مردم را به نیکوکاری امر و از بدی نهی کنند و اینان که به حقیقت، واسطه هدایت خلق هستند، رستگار خواهند بود. ________________________________________
[i]. قصه اصحاب سبت در چند جای قرآن کریم، مورد اشاره قرار گرفته است و در آیه ۱۶۳ سورة اعراف به صورت کامل بدان پرداخته شده است. اصل قصه مربوط می¬شود به گروه بنی اسرائیل که خداوند برای امتحان آنان، گروه ماهیان را در روز شنبه نمایان می¬ساخت، در عين حال آنها را از صید ماهیان ممنوع نموده بود و آنان با ترفندی از این فرمان اطاعت نكردند. در مقابل این گروه، قوم دو گروه شدند؛ گروهی با متخلفان، همرأی بودند و اگر همفکر نبودند، آنها را از این منکر نهی نیز نکردند و طايفه دوم کسانی بودند که به صرف عدم رضایت اکتفا نکردند؛ بلکه آنان را از آن عصیان، نهی آشکار نموده و از عواقب شوم آن باخبر کردند و به شدت آنها را نهی کردند و خداوند تنها گروهی که آنها را از این کار نهی کرده بودند، نجات داده و سایر افراد را به غضب الهی، دچار نموده است.
|۱۷۰|
«مِن» در کلمه «منکم» تبعیضیه است و معنای آن این است که مجموعه خاصی از جامعه اسلامی به این امر حیاتی و سنگین، مأموریت یافته¬اند. آن مجموعه نیز باید، ویژگی¬های ممتازي، چون دانايي، شجاعت، بلاغت، قدرت را دارا باشند تا بتوانند شایستگي تعلق این امر سنگین را اكتساب نمايند، در غیر این صورت، متوجهنمودن این فریضه به گروه خاص، معنا نخواهد داشت. از سویی دیگر، کلمه «امت» نمایانگر گروه منظم و هدف¬داری است که میان اعضای آن، هماهنگی و وحدت رویه وجود داشته باشد؛ چنانکه در لغت نیز بدین معنا آمده است (ابراهیم مصطفی و دیگران، ج۱، ص۲۷). بنابراین، در جامعه اسلامی، بايد گروهی متشکل و قدرتمند وجود داشته باشد که به این فریضه مهم جامه عمل بپوشاند. چه اینکه واژه «تمکن» در آیه۱۴۱ سوره حج با صراحت بیشتر بر این موضوع دلالت دارد (توضيح آن در آیه بعد خواهد آمد). ممکن است توهم شود که مفاد دو آیه بالا عبارت است از اين كه اصل امر بهمعروف و نهی از منکر یک واجب عمومی و فراگیر است و همانند سایر واجبات اجتماعی، امری است که سود و زیان آن متوجه خود افراد آن اجتماع است و لذا باید مراقبت نمود تا این ثمرة اجتماعی ضایع نگردد و آیه دوم نيز در مقام بیان وظیفه حاکم در جلوگیری از ضایعشدن این فریضه عظیم است و نه اقامه آن. بنابراین، آیه شریفه، در مقام بیان وجه سلبی اقامه شعائر است و نه معنای ایجابی آن. گروهی که ابتدا این فریضه بزرگ متوجه آنهاست، همانا آحاد جامعه اسلامی و مکلفین هستند و دولت صرفاً نقش پاسبانی و حراست را دارد تا کسی به حق دیگری تجاوز نکند و در اجرای این فرمان الهی، اختلالی ایجاد نشود؛ نه آنکه خود دولت اسلامی ابتدا متعلق این واجب بوده؛ بهنحوی که مسؤول مستقیم برپانمودن شعائر اسلامی باشد و برای اقامه آن هزینه نماید. به ديگر سخن، تا وقتی که نیازی به برخورد عملی نباشد، دخالت دولت ضرورتی ندارد و خود
|۱۷۱|
مسلمین باید در اجرای عملی این فریضه عظیم تدبیر نموده و آن را اجرا نمایند. این سخن، توهمی بیش نیست و صریح آیه شريفه این پندار را مردود می¬داند؛ زیرا اولین وظیفه «امت» برگزیده را دعوت به خیر و امر بهمعروف معرفی می¬کند و نه مبارزه و برخورد عملی با گروه متخلفان. همچنین آیه ۴۱ سوره حج که توضیح آن خواهد آمد، گروه متمکن و حاکم در جامعه را مسؤول مستقیم اقامه نماز و زکات می-داند؛ در حالی که اقامه نماز، امری ایجابی بوده و نیاز به کار فرهنگی و هزینه¬های مخصوص به خود را دارد و ابتدا به برخورد عملی و فیزیکی نیاز ندارد. می¬توان حاصل دو آیه شریفه بالا را به کمک آیه بعد چنین بیان کرد: اصل اقامه امر بهمعروف و نهی از منکر، فریضه¬ای عمومی است كه هم شامل دولت و هم شامل افراد جامعه می¬شود؛ اگرچه مسؤول مستقیم مراقبت از آن و تدبیر برای اقامه و برخورد با ممتنعین از اجرای آن، بر عهده حاکم اسلامی است. اما برخی از مراتب آن، مختص دولت بوده و مردم نهتنها نسبت بدان وظیفه¬ای ندارند، بلکه مجاز در دخالت آن نیز نمی¬باشند. «الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ» (حج(۲۲): ۴۱)؛ کسانی که یاری¬گر خداوند هستند، آنهایی هستند كه هرگاه به ایشان در روی زمین توانایی بدهیم، نماز را استوار می¬دارند، زکات را می-پردازند و بهمعروف فرا می¬خوانند و از منکر باز می¬دارند و پایان هر کاری به دست خداوند است. ظهور ابتدايي آیه شریفه، در دولت و حکومت اسلامی تعیّن ندارد. لزوماً توانمندی و تواناسازی در قالب دولت شکل نمی¬گیرد، اما دولت اسلامی می¬تواند مصداق برتر و قطعی آن بهشمار ¬آید. اما با توجه به قلمرو قدرت «الارض» که از عناصر اصلی تشکیل دولت است و با توجه به وظايفی که بر گروه مسلط و به قدرت رسیده معین
|۱۷۲|
نموده است، می¬توان گفت كه منظور از گروهی که مکنت داده شده¬اند، دولت است. به ديگر سخن، در آیه شریفه، سه باور ضروری و واجب اسلامی بازگو شده است: نماز، زکات و امر بهمعروف و نهی از منکر که سه حوزه عبادت ویژه، نظم اقتصادی و مالی و کنترل اجتماعی را پوشش داده است. از سویی دیگر، از سیاق آیه که از کلمات «أقاموا»، «آتوا»، «أمروا» و «نهوا» استفاده نموده و گروه خاصی را نیز بدان مخاطب قرار داده است، فهمیده می¬شود که مراکز و نهادهای پرتوان و نیرومند و دارای پشتوانه-های قانونی، مسؤولیت گسترش موارد مورد نظر را بر عهده دارند و دولت در جامعه اسلامی از توانمندترین این نهادهاست. بنابراین، این اصل و مسؤولیت متوجه اوست؛ اگرچه این استظهار بهمعنای سلب مسؤولیت از سایر امت اسلامی نیست. بنابراين، تکریم و تعظیم نمادهای دینی و زمینه¬سازی فرهنگ دینی در اجتماع، همانند اقامه نمازهای جمعه، جماعات، اعیاد اسلامی، پوشش اسلامی و سایر شعائر دینی از موارد حتمی امر بهمعروف و نهی از منکر است. «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» (توبه(۹): ۳۳)؛ اوست خدايی که رسول خود را با دین حق به هدایت خلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم تسلط و برتری دهد؛ هر چند مشرکان و کافران، ناراضی و مخالف باشند. ظاهر آیه شریفه بر اين امر، دلالت دارد که هدف از فروفرستادن رسول گرامی اسلام، برتریبخشیدن و یاریرساندن دین او در مقابل سایر ادیان و مکاتب بشری است. معلوم است معنای برتریبخشیدن و مسلطنمودن دین اسلام بر سایر ادیان، لزوماً بهمعنای برتری نظامی و تسلط حکومتی نیست، بلکه این برتری و تفوق، مقدمه برتریبخشیدن و اظهار آزادانه فرامین دین اسلام در سطح وسیع جامعه، خانواده و ارتباطات است. برتری دین اسلام، بهمعنای اجرای دقیق فرامین دین اسلام در مقابل آموزه¬های مسموم مکاتب بشری و غیر اسلامی است. اسلام
|۱۷۳|
دارای باورها و احکامی است که اجرای آن ضامن سعادت انسان و امنیت جسمی، روحی و اجتماعی اوست. دستورات و قوانین غیر اسلامی که روح بيدادگري و شرارت و فزونطلبي در آن موج می¬زند، هیچگاه نمی¬تواند ضامن تأمین سلامت جان انسانها باشد. از ضمیمهنمودن آیه مزبور به آیه دوم سورة جمعه، مبنی بر اینکه مسؤولیت رسول خدا۹ تزکیه و تعلیم مردم است، بهخوبي حقیقت مزبور را نشان می¬دهد که هدف آن حضرت تربیت و پرورش انسان¬ها بر مبنای حکمت و آیات الهی است و این تمام هدف بعثت آن حضرت بهشمار می¬آید و اقامه شعائر الهی از موارد اجتنابناپذیر فرهنگ اسلامی و عامل مؤثر در تزکیه انسانها بوده و جامه دلرباي اسلام قلمداد میشود؛ تا حدی که اظهار و برتری اسلام بر سایر ادیان، بدون برپایی آزادانه شعائر الهی، نقض در اهداف عالیه اسلام را رقم ميزند. قرآن و نماد کفر از تبیین آیاتی که بر ضرورت ترویج ظواهر اسلامی و نمادهای دینی تأکید می¬نماید، بلکه آن را از اصلی¬ترین وظايف حكومت می¬شمارد، قهراً چهره مقابل آن نیز معلوم می-گردد که از تکالیف تبعی آن برخورد مناسب در مقابل نمادهای کفر و الحاد و مبارزه با افرادی است که از اقامه شعائر الهی، امتناع ورزیده و در جهت بيدادگري و ناامني مردم گام برمی¬دارند. همانطور كه حیات یک انسان و هر موجود جانداري به جذب غذا و مواد معدنی و مانند آن نیازمند است، همچنین در بقای حیات خود به دفع مضرات، میکروب¬ها و آفتها نیز وابسته است؛ يعني همانگونه كه بدن انسان به سیستم جذب مسلح است، از سیستم دفاعی نیز برخوردار است. در بدن موجود زنده، سلول¬هایی وجود دارند که وظیفة آنها صرفاً مقابله با میکروب¬هاست تا از ورود به سیستم بدن جلوگیری بهعمل آورد. در روح انسان نیز هم عامل جاذبه روانی تعبیه شده است و هم حالت تنفر و انزجار تا به
|۱۷۴|
كمك اين نيروها، گروهي را كه دوستتر داريم و از آنها كمالاتي چون علم، ادب و معرفت و اخلاق ... را فرا بگيريم و در مقابل، از انسانهايي كه خوي شيطاني دارند، پرهيز نماييم تا بدين وسيله با کسانی که برای سرنوشت ما و جامعه مضر هستند، دشمنی کنيم. معناي «تبرّی» و «تولّی» كه از جمله فروعات دین شمرده شده و واجباتي هستند كه مسلمانان باید بدان توجه داشته و به آن عمل نمایند، عبارت است از اينكه: دوستان خدا را دوست بدارند و با دشمنان خدا نیز دشمنی کنند. تنها دوستی دوستان خدا کافی نیست، اگر دشمنی با دشمنان خدا نباشد، دوستی دوستان خدا راه بهجايي نميبرد. تأكيد بر اين نكته ضروري است كه دولت، علاوه بر آنکه باید برای تعظیم شعائر الهی تلاش وافر نماید، برای دفع و رفع نماد کفر و الحاد و ترویج نشانه¬های غیر الهی و غیر اسلامی، كمر همت ببندد. خداوند عزّوجل در قرآن کریم، دولت و مجموعه¬ای را که بهواسطه بهدستگرفتن حکومت، سعی در افساد و ظلم در جامعه را دارند، مورد عتاب قرار می¬دهد و ميفرمايد: «وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيِهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الفَسَادَ» (بقره(۲): ۲۰۵)؛ و آنگاه که بر اریکه حکومت نشیند، تلاش می¬کند تا فساد نموده و حاصل و نسل بشر را هلاک سازد و خداوند، فساد را دوست ندارد. خداوند در آیه بالا از عملکرد ویرانگر و فسادزای چنين دولت و حکومتي انتقاد و آن را محکوم می¬کند. مفهوم اینگونه آیات، آبادانی روحی و جسمی جامعه و مبارزه با فساد و تلاش سازنده در ایجاد فضای امن دینی و دنیایی توسط حاکمان است. ۲. روایات از جملة بزرگترین و برجستهترين واجبات در شرع مقدس اسلام، شعائر الهی حج است که در صورت فراهمبودن شرايط در طول عمر انسان، یک مرتبه بر او واجب میشود. به لحاظ فقهی، حج یک واجب
|۱۷۵|
مشروط بوده و منوط به استطاعت مکلف است، در غیر این صورت، واجب نمی¬شود؛ چنانکه قبر نبی مکرم اسلام یکی از نمادهای اصیل دینی بهشمار می¬رود و حکم اولی زیارت آن، استحباب است. اما مراجعه به روایات، ما را به حکم دیگری نیز رهنمون می¬شود، بلکه بابی در کتب روایی وجود دارد، بنام «باب الإجبار علی الحج» مبنی بر آنکه اگر مردم، حج و همینطور زیارت قبر نبی مکرم اسلام را ترک گفتند، حاکم باید آنها را امر کرده و اجبار نماید تا این فریضه را انجام دهند و این حکم را منوط به استطاعت و یا منوط به حضور در مدینه نفرمودند. معاویۀ بن عمار و ديگران از امام صادق۷ نقل ميكنند كه حضرت فرمود: «لو أن الناس ترکوا الحج لکان علی الوالی أن یجبرهم علی ذلک و علیالمقام عنده و لو ترکوا زیارۀ النبی۹ لکان علیالوالی أن یجبرهم علی ذلک و علیالمقام عنده، فإن لم یکن لهم أموال أنفق علیهم من بیت مالالمسلمین (الکلینی الرازی، ۱۳۶۲ش، ج۵، ص۲۷۲؛ العاملی، ۱۴۱۴ق، ج۱۱، ص۲۴)؛ اگر مردم حج را ترک گفتند، بر والی و حاکم واجب است که آنها را بر حجکردن و ماندن در کنار مسجدالحرام اجبار نماید و (همچنین) اگر زیارت [قبر] پیامبر گرامی اسلام را ترک کردند، بر حاکم است که آنها را بر زیارت آنحضرت و ماندن در کنار قبر او امر کند و اگر مال کافی برای این کار ندارند، از بیتالمال مسلمین به آنها اعطا گردد. همچنين روایتی دیگر به سند زير آمده است: عنعبداللهبنسنان عنأبیعبدالله۷ قال: لو عطّل الناس الحج لوجب علیالإمام أن یجبرهم علیالحج، إن شاؤوا و إن أبوا، فإن هذاالبیت إنما وضع للحج» (ج۴، ص۲۷۲)؛ عبداللهبنسنان به نقل از امام صادق۷ ميگويد آنحضرت فرمودند: اگر مردم، حج را تعطیل نمایند، بر امام مسلمین واجب است که آنها را بر آن اجبار نماید؛ چه مردم،
|۱۷۶|
مايل شوند و چه ابا کنند، خانه خدا وضع شده است، برای اینکه در آن حج بجا آورده شود. از ظهور روایات فوق مبنی بر اینکه حاکم می¬تواند مردم را بر انجام حج و زیارت قبر پیامبر اسلام۹ اجبار نماید، فهمیده می¬شود كه اصل وجوب حج، یک واجب قطعی بوده و شارع، تحت هیچ شرايطی به ترک آن راضی نیست. به عبارت واضح¬تر، حکم اولی حج، وجوب است و حج یک واجب مشروط نیست، بلکه می¬توان گفت یک واجب کفایی است. آنچنان که از ظهور بخش پایانی روایت دوم پیداست، امام۷ می¬فرماید: «اگر حج نکردند، بدانید که خانه خدا براي حج وضع شده است و نباید از آن فروگذار نمود». بنابراین، اگر مردم در این مسأله کوتاهی نمودند، حاکم نباید از آن بگذرد (فاضل هندی، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۹؛ المحدثالبحرانی، ۱۴۰۵ق، ج۱۴، ص۲۲؛ السبزواری، بی¬تا، ج۳، ص۵۴۹). ترديدي نيست كه حکم اولی زیارت قبر نبی مکرم اسلام، استحباب است، اما به عنوان اینکه شخص آن حضرت و قبر ایشان از شعائر الهی بوده و تعظیم ایشان واجب است، باید رعایت گردد. لذا اصل زیارت قبر آنحضرت، واجب و ترک زیارت ايشان حرام است؛ زیرا در غیر این صورت، منجر به هتک حرمت ایشان خواهد شد. حاصل آنکه؛ گرچه حکم زیارت آن بزرگوار استحباب عيني است، اما اصل زیارت ايشان واجب کفایی است و هیچ¬گونه منافاتی نیز بین این دو حکم وجود ندارد (الموسوی العاملی، ۱۴۱۰ق، ج۸، ص۲۶۰؛ فقعانی، ۱۴۱۸ق، ص۹۱؛ الحلی، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۳۳۹؛ المحققالکرکی، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۱۶۲). بنابراین، بر امام مسلمین و حاکم اسلامی واجب عینی است که مردم را به زیارت قبر نبی مکرم اسلام۹ تشویق و از اهانت بدان منع نمايد و در صورتی که مکلفین، زیارت قبر آن حضرت را ترک گفتند، آنها را بر این امر اجبار نموده و در صورتی که نیاز به هزینه مالی داشته و مردم از پرداخت آن عاجزند و یا سر باز می¬زنند،
|۱۷۷|
وجوهي را از بیتالمال مسلمین برای این امر اختصاص بدهد. امیر مؤمنان علی۷ در زمانی که عثمان در خانه¬اش حبس شده و مردم در بیرون منزل تجمع کرده بودند به ملاقات ایشان رفته و به وی فرمودند: فاعلم انّ افضل عباد اللّه عند اللّه امام عادل هدي و هدى فاقام سنّة معلومة و امات بدعة مجهولة ... و انّ شرّ النّاس عند اللّه امام جائر ضلّ و ضلّ به فأمات سنّة ماخوذة و احيا بدعة متروكة (ابن ابی الحدید، ۱۳۸۶ق، ج۹، ص۱۶۱)؛ بدان که برترین بندگان نزد خدا، امام عادلی است که هدایت شده و هدایتگر است. سنت مشخص دین را برپا ساخته و بدعت مجهول را بمیراند... و بدترین مردم نزد خدا، امام جائری است که گمراه بوده و گمراهکننده است. پس سنت معین را می¬میراند و بدعت متروک در دین را زنده می¬کند. در این روایت، امیر مؤمنان علی۷ با قراردادن امام عادل در مقابل امام جائر، در حقیقت، وظیفه حاکم اسلامی را بیان می¬کند که اگر از آن تکالیف محوله و نقش هدایتگری و برپایی شعائر اصیل دینی، سر باز زند، مبغوض¬ترین بندگان خدا خواهد شد و در صف امامان جائر قرار خواهد گرفت. مقام حاکمیت اسلامی، حاصلی غیر از این ندارد که باید نام و نشان دینی را علنی سازد و متدینین را به اسلام امیدوار و دشمنان را از آن مأیوس سازد. بنابراين، شعائر الهی از مصادیق مشخص «سنت معلومه» بهشمار می¬رود که حاکم اسلامی، موظف به ترویج و تبلیغ و اجرای آن است. از سویی دیگر، هتک شعائر الهی و ترویج شعائر کفر، همانند بدحجابی یا بی¬حجابی از کارهای حاکم جور و بلاد کفر و از مصادیق«بدعة متروکه» است. اللّهمّ انّك تعلم انّه لم يكن منّي منافسة في سلطان و لا التماس فضول الحطام و لكن لاردّ المعالم من دينك و اظهر الصّلاح في بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام
|۱۷۸|
المعطّلة من حدودك (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۷۴، ص۲۹۷)؛ خدایا تو می¬دانی که من در بهدستگرفتن حکومت، دغدغة ریاست ندارم و دنبال متاع بی¬ارزش دنیایی نیستم، بلکه انگیزه¬ام آن است تا استوانه¬های دین تو را برپا دارم و صلاح و امنیت را در سرزمین تو ظاهر سازم تا مظلومین از بندگان تو ایمنی پیدا نمایند و حدود بر زمینماندة الهی اجرا گردد. این کلام امیر مؤمنان بهوضوح دلالت دارد که وظیفه حاکم و امام مسلمین، جز این نیست که استوانه¬های دینی را در جامعه برپا سازد. مؤمنين بايد در سایة حکومت اسلامی در امنیت بهسر ببرند و در حفظ دین و اعمال آموزه¬های دینی آزاد باشند. آنچه که در این کلام گوهربار بر آن تأکید شده است، اقامة «معالم دین» و «نشانههای محسوس دینی» است که بهطور قطع در شعائر دینی تجسم دارد. رسول گرامی اسلام۹ در سفارش خود به معاذ، هنگامی که وی را به ولایت یمن گماشت، فرمودند: يا معاذ علِّمهم كتابالله و أحسن أدبهم على الأخلاق الصالحة ... و أمت أمر الجاهلية إلا ما سنه الإسلام و أظهر أمر الإسلام كله صغيره و كبيره و ليكن أكثر همك الصلاة فإنها رأس الإسلام (حرانی، ۱۴۰۴ق، ص۲۵)؛ ای معاذ! کتاب خدا را به آنان بیاموز و آنان را بر اساس اخلاق پسندیده به نیکی پرورش ده .... و سنت¬های جاهلی را در جامعه بمیران، مگر آنچه را که اسلام بر آن صحه گذاشته است و همه دستورات اسلام از کوچک و بزرگ را در جامعه، زنده و آشکار کن و بیشتر همت خود را متوجه نماز کن که آن، جان اسلام و رأس آن بهشمار می¬آید. از ضمیر «هم» در کلمة «علِّمهم» و «أدِّبهم» بهدست می¬آید که مراد آنحضرت در دستور خود به معاذ، اين است كه حضرت وی را به عنوان حاکم و پیشوای مردم در نظر گرفته است؛ به این معنا
|۱۷۹|
که به شخص ایشان، بهعنوان شخص حقيقي توصيه نميفرمايد، بلکه وي را بهعنوان حاکم و سائس مردم، مورد خطاب قرار داده و توصيه ميفرمايد که در جامعه اسلامی یک حاکم باید چنین باشد. در ادامه، آنحضرت سفارش ميفرمايد که سنن جاهلی را نابود کن ـ قبل از اقامه سنت دینی، ازالة نماد کفر و الحاد الزامی است ـ و پس از آن، تمامی اوامر اسلامی را برپا نما و بهویژه نماز را بپا دار و آن را در جامعه اسلامی ترویج كن. بررسي و تأمل در روایات فوق و روایات مشابه، انسان را به اين باور ميرساند که حاکم، مسؤول مستقیم و حتمی برپایی شعائر الهی در محیط جامعه اسلامی است؛ چنانکه در برخی موارد، همانند اذان، در صورت ترک کامل آن، علاوه بر اجبار آنان، میتواند رزق و روزي مؤذن را از بیت¬المال تأمین نماید تا این عمل بزرگ و شعار اصیل دینی حفظ گردد. ۳. دلیل عقلی به لحاظ عقلی، پاسداشت شعائر الهی برای حکومت اسلامی، حقیقتی اجتنابناپذیر است. برای تبیین این مطلب، بايد حقايقی را بهعنوان اصول موضوعه در نظر داشت. نخست آنکه دین اسلام، به رفتارهایی که در نيل به کمال انسان مؤثر است، اشاره نموده و کیفیت اعمال آن را نیز بيان نموده است. دوم آنکه اسلام، دینی جامع است که علاوه بر امور شخصیه، برای روابط اجتماعی نیز برنامه دارد و برای اجرای آن، راهکارهای مناسب خودش را ارائه نموده است. از سويي ديگر، عوامل مؤثر در رفتارهای انسان¬ها منحصر در عوامل شناختی و زمینه-های معرفتی نیست؛ بلکه علاوه بر زمینه¬های معرفتی، عوامل احساسی و عاطفی و تمایلات نیز نقش دارند. به عبارت بهتر، عوامل مؤثر در رفتارهای اجتماعی انسان دو دسته¬اند: نخست، عواملی که منشأ معرفتی داشته و سبب شناخت آن کار و عواقب خوب یا بد آن میشوند و دوم، عواملی که منشأ گرایشی و تمایلی دارند و سبب
|۱۸۰|
برانگیختن احساسات و عواطف، برای ایجاد رفتار مطلوب می¬شوند. عامل دیگری بهنام عامل رواني نیز وجود دارد، تا ما را به سوی کار برانگیزاند و به طرف انجام کار، سوق دهد. اینگونه عوامل را «انگیزه¬های روانی» می¬نامند. مقدمه دیگر آن است كه اسلام، نسخة بی¬بدیل سعادتبخش ابدی و ازلی براي بشریت است. اين دين، دارای حقايق و دستوراتی است که برای نیل به سعادت، عمل بدانها الزامی است. در غیر این صورت، انسان نهتنها از داروی شفابخش اسلام طرفی نمیبندد، بلکه دچار نسخههای غیر متخصصانه و ناآگاهانه از سوی مکاتب بشری میشود که همچون زهری کشنده، جان وی را تباه می¬سازد. از جمله برنامه¬های دین اسلام در حوزة سیاسی و اجتماعی، پاسداشت نشانه¬های برجسته حسی ـ عاطفی دین است که توسط خود دین، بهصورت منصوص و یا بهصورت عام معین شده است. نتیجة بایسته و شایسته اصول متقدم، آن می¬شود كه اگر حکومت بخواهد در تکلیف خود در خصوص اجرای برنامه¬های سعادت¬بخش اسلام، عمل كند و فضای جامعه و رفتارهای اجتماعی را جامه دینی و محتوای اسلامی بپوشاند، باید بداند تحقق برخی از دستورات اسلام، بدون انجام علنی و ابراز آشکار آنها در سطح جامعه و حتی در برخی موارد، اجبار مردم به انجام آشکار آنها، میسّر نخواهد شد و چه بسا با ترك آنها، نقض غرض الهي اتفاق افتد. بی¬تردید، حيات جامعه اسلامی به روح دینی حاکم بر آن بستگي دارد. تمایز محیط اسلامی از محیط کفر در همین است که در بلاد اسلامی، شعائر الهی اقامه می¬شود و در بلاد کفر، نشانه¬های دینی برپا نمی¬شود، بلکه نشانه¬های کفر و الحاد نمایان است. با اقامة شعائر الهی است که فضای سالم دینی و امنیت روحی را فراهم نموده و انگیزه اجرای فرامین الهی در انسان مضاعف میگردد.
|۱۸۱|
بر این اساس، حکومت اسلامی وظیفه دارد در مقابل کوتاهی¬های اجرای عملی اقامه شعائر، مقاومت نماید و به خصوص در مقابل هتاکی به اینگونه امور کوتاه نیاید؛ چنانچه قرآن كريم در خصوص مسأله حجاب، ابتدا بدان توصیه نموده و زنان را به وقار و رعایت حجاب توصیه می¬کند، ولی در ادامه، نسبت به افرادی که می¬خواهند برای نوامیس مردم مزاحمت ایجاد كنند، می¬فرماید: «آنان را از شهر بیرون کنید و بر آنها سخت بگیرید».[i] ۴. اتفاق(اجماع) فقها با نگاهي گذرا در کلمات فقها، به روشنی مشخص ميشود که اقامه شعائر اسلامی، پیش از هر شخص و گروهی، برعهده حاکم اسلامی است. دولت اسلامی، موظف است نسبت به بزرگداشت نمادها و شعائر دینی و توسعه آن از یک طرف و مقابله با ممتنعین از اقامه و ترویج آن از سویی دیگر، همت گمارده، بلکه در شرايط خاص، مبارزه عملی نماید. این ادعا به نوعی مورد اتفاق(اجماع) فقهای امامیه و اهل سنت است. شیخ طوسی(م۴۶۰ق) بنیانگذار حوزه پرثمر نجف اشرف، در خصوص ضرورت اهتمام حاکم به امر اقامه شعائر دینی ميفرمايد: در هر آبادی یک اذان کافی است و اگر شهري باشد که دارای محله¬هایی میباشد، در این صورت، باید در هر محله¬ای اذان گفته شود تا صدای اذان در تمام شهر آکنده گردد و اگر تمامی اهل قریه یا اهل یک شهر بر ترک اذان اتفاق نمایند، با آن گروه برخورد خواهد شد، تا اذان بگویند[ii] (شیخ طوسی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۵۸). کلام شیخالطائفه، مشتمل بر دو نکته است. اولاً: بايد با گروهي كه از اقامه اذان در فضاي جامعه اسلامی امتناع ميورزند و آن را كاملاً ترك ميكنند، مقاتله شود و این مطلب، نشانگر آن است که از نگاه ایشان، حکم «اذان و اقامه» در شرايطی خاص، تغییر نموده و از استحباب، به وجوب تبدیل می¬شود؛ زیرا مقاتله بر امر استحبابی، نمی¬تواند صحیح باشد. ثانیاً: از ________________________________________ [i]. در آیات۶۱-۵۹ سورة احزاب می¬فرماید: «ای رسول، به همسران و دختران خود و همه زن¬های مؤمنین بگو که خویشتن را به چادر(جامه¬ای گشاد که تمامی محسنات زن را بپوشاند) [بپوشانند] که این کار برای اینکه شناخته شوند تا از تعرض و جسارت، آزار نکشند بر آنان بسیار بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است. البته (بعد از این) اگر منافقان و آنانکه در دلهاشان مرض و ناپاکی است و هم آنها که در مدینه، اراجیف و شایعات پخش می¬کنند(تا مضطرب سازند) دست نکشند ما هم تو را بر قتال آنها مسلط گردانیم تا از آن پس، جز اندک زمانی در جوار تو زیست نتوانند کرد. [ii]. «و يجب أن يؤذن حتى يظهر الأذان لكل صلاة فإن كانت قرية فيجزي أذان واحد فيها، و ان كان مصر فيه محال كثيرة أذن في كل محلة حتى يظهر الأذان في البلد، و ان اتفق أهل القرية أو البلد على ترك الأذان قوتلوا حتی یؤذنوا».
|۱۸۲|
تعبیر «قوتلوا علی ذلک» بهدست می¬آید که مبارزه عملی، ابتدا و بالذات برعهده حاکم اسلامی است؛ زیرا چنانکه در آغاز این نوشتار آمده است، مقاتله، صلح، اجرای حدود و مانند آن، برعهده امام مسلمین است. مرحوم علامه حلی(م۷۲۶ق) نیز؛ اگرچه نسبت به اجرت بر اذان، حکم بهحرمت داده و بر این قول خویش از طریق خاصه و عامه مؤيد آورده است، ولی در ادامه تأکید میکند که تأمين رزق و ارتزاق مؤذن برای گفتن اذان، توسط حاکم اسلامی مانعی ندارد[i] (علامه حلی، ۱۴۱۴ق، ج۳، ص۸۲-۸۱). وی علاوه بر اين، تصریح می¬کند: «در صورتی که همگی به ترک اذان و اقامه مبادرت ورزند، امام باید با آنها بهمبارزه عملی بپردازد و این همه، بهجهت آن است که آندو از شعائر برجسته دینی بهشمار می¬آیند» (همان، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۴۱۰). از تعبیر «امام باید با تارکین اذان و اقامه، مبارزه نماید»، به صورت ارتکازی فهمیده می¬شود كه اقامه، شعائر اسلامی، ابتدا متوجه حاکم اسلامی است و او باید نسبت به اقامه اذان، اهتمام داشته و مراقبت نماید. مرحوم شهید اول(م۷۸۶ق) ضمن طرح قاعده¬ای بهنام «جبر و زجر»، مقاتله با ممتنعین از اقامه شعائر الهی را از مصادیق زجر برشمردند[ii](شهید اول، بی¬تا، ج۱، ص۳۴۰).
مرحوم احسايی نیز ضمن بیان قاعده مزبور و تطبیق آن بر ممتنعین از اقامه شعائر الهی، مقاتله با آنها را در عرض و عِداد قتل مرتد و مبارزه با کفّار و اشرار قرار می¬دهد که این کار، علاوه بر شدّت و قطعیت این حکم، بیانگر آن است که این حکم متوجه حاکم اسلامی است[iii](ابن ابیجمهور، ۱۴۱۰ق، ص۱۰۶).
صاحب جواهر(م۱۲۶۶ق) نيز معتقد است: به لحاظ اثباتی، بايد برای اقامه شعائر دینی از جان و مال هزینه نمود و از بیتالمال مسلمین برای این کار، سهمی در نظر گرفت و همانگونه که اصل جهاد به دستور امام و حاکم مسلمین است، امور یادشده نیز برعهده او است.[iv] چنانچه بهلحاظ ________________________________________ [i]. عبارت ایشان چنین است:«یجوز أخذ الرزق علیه إجماعاً؛ لحاجة المسلمین إلیه و قد لایوجد متطوع به ...یرزقه الإمام من بیت¬المال مع عدم التطوع، و من خاص الإمام». [ii]. متن عبارت ایشان به شرح ذیل است: «أما الزجر فقسمان: أحدهما: ما يكون زاجراً للفاعل عن العود، و لغيره عن الفعل، كالحدود، و التعزيرات، و القصاص، و الدّيات.... و ثانيهما: ما يكون زاجراً عن الإصرار على القبيح، كقتل المرتد و المحارب، و قتال الكفار و البغاة و الممتنع عن الزكاة، و قتال الممتنعين عن إقامة شعائر الإسلام الظاهرة، كالأذان و زيارة النبي و الأئمة:». [iii]. «و الزجر لتكميل المصلحة و الردع عن المفسدة، و هو اما للفاعل أو لغيره، كالحدود و التعزيرات و القصاص و الديات. ....و قتل المرتد و المحارب، و مقاتلة أهل البغي و الكفر، و مانعي الزكاة، و الممتنع من اقامة شعائر الإسلام الظاهرة للزجر عن الإصرار على القبیح». [iv]. «ينبغي القطع بكفر الساب مع فرض استحلاله ... كهتك حرمة الكعبة و القرآن، بل الإمام أعظم منهما. بل الظاهر إلحاق سب فاطمة۳ بهم و كذا باقي الأنبياء: بل و الملائكة، إذ الجميع من شعائر اللَّه (تعالى شأنه)، فهتكها هتك حرمة اللَّه (تعالى شأنه). نعم لا ينبغي التغرير بالنفس في زمان الهدنة إذا سمع العارف السب من بعض المخالفين».
|۱۸۳|
سلبی نیز حکومت در مقابل بی¬حرمتی به شعائر الهی؛ اعم از خانه خدا یا قبر پیامبر گرامی اسلام و یا ائمه معصومین و حتی فاطمه زهرا:، باید برخورد قاطعی داشته باشد. وي سابّ (دشنام دهنده) آن ذوات مقدسه را مهدورالدم می¬داند؛ و برای قتل آنان اجازه امام را شرط نیست. معلوم می¬شود ابتدا اینگونه امور، مانند اصل جهاد، برعهده حاکم بوده و حاکم باید مراقب باشد تا کسی به امور یادشده و ديگر مقدسات دین مبین اسلام و یا تشیع، بیحرمتی نکند که همه این امور از شعائر الهی است و هتک به آنها، هتک به خود خدا محسوب می¬شود (نجفی، ۱۹۸۱م، ج۲۱، ص۳۴۵). کاشفالغطاء(م۱۲۲۸ق) بهعنوان مجتهد و حاکم وقت در ضمن اجازهنامه¬ رسمی به فتحعلی¬شاه قاجار، دستوراتی را بهوی گوشزد می¬کند و در آنجا تأکید می¬کند: «اقامه شعائر اسلامی از وظیفه اصلی تو بهشمار می¬آید، مانند آنکه مؤذنینی را معین کنی و ائمه جماعات را در لشگر اسلام مقرر کنی....» ( کاشفالغطاء، بی¬تا،ج۴، ص۳۳۴-۳۳۳). ظهور ارتكازي عبارت بالا آن است كه از جمله وظايف سترگ یک حاکم اسلامی، حتی در بحبوحة مبارزه و جنگ، توجه به نمادهای دینی و اسلامی است که با گماشتن افرادی لايق و هزینه¬های لازم، این بایسته را انجام دهند و این وظيفة حاکم اسلامي جامعه است.
مرحوم نراقی(م۱۲۴۵ق) از فقهای بزرگ قرن سیزدهم هجری، مدعی است، مشهور میان اصحاب این است که اجرت بر اذان، حرام است و نمی¬توان در قبال اذان از کسی مطالبه اجرت نمود. اما در ادامه، تصریح می¬کند: «با این وجود، مشهور میان فقهاست که ارتزاق از بیتالمال برای مؤذن بی¬اشکال است، بلکه مرحوم علامه حلی ادعای اجماع نموده است» (نراقی، ۱۴۱۵ق، ج۱۴، ص۱۸۳). آنگاه در مقام بیان معنای ارتزاق و تفاوت آن از اجرت، میزان و معیار اصلی را اعطای حاکم اسلامی به شخص مؤذن می¬داند[i] (همان، ص۱۸۴)
________________________________________ [i]. احمد النراقی، مستند الشيعه، ص۱۸۴. «يجوز للمؤذن الإرتزاق من بیت المال علی المشهور، بل فی «التذکرة» الإجماع علیه، للأصل... و المراد بالإرتزاق منه: أن یعطیه الحاکم منه و إن کان لکونه مؤذناً. بل و إن ارتزق منه للأذان و یکون ذلک من جهه أذانه، و لکن لایجوز الأذان لذلک بأن یوقفه علیه و یؤذن لذلک، لصدق الأجر المحرم بالأخبار علیه لغة و عرفاً».
|۱۸۴|
مرحوم آقارضا همدانی(م۱۳۲۲ق) یکی از مصارف زکات را تقویت دین و از مصاديق برجسته آن، اقامه شعائر الهی می¬داند. وي تأكيد ميكند، حاکم می¬تواند ضمن آنکه امت را به اقامه شعائر اجبار می¬نماید، اجرت این عمل را از زکات بپردازد[i] (همدانی، ۱۴۱۶ق، ج۱۳، ص۵۷۹). آيةالله مکارم شیرازی در بحث تقسیم سهمین در عصر غیبت ميفرمايد: سهم امام۷ را می¬توان در راه اقامه شعائر دینی و انتشار و تبلیغ اسلام مصرف نمود. تعطیل سهم امام۷ موجب تعطیلی همه آنچه که در غیاب او باید صورت پذیرد، می-گردد؛ از قبیل اقامه حدود الهی، شعائر اسلامی و نشر احکام. حال آیا آنحضرت به چنین امری راضی هستند؟[ii] (مکارم شیرازی، ۱۴۲۲ق، ص۱۳۲-۱۳۱). ج) اقامه شعائر از نگاه امام خمینی۱ شکی نیست که امام خمینی¬۱ بهعنوان بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی، از بزرگترین کارشناسان دین و مؤثرترین حکّام اسلامی و مبتکر حکومت اسلامی در عصر کنونی است. گفتار و رفتار آن مرد بزرگ در تنظیم روابط اجتماعی و مدیریت حکومت اسلامی، برگرفته از فهم عمیق ایشان از فلسفه برقراری نظام اسلامی و اندیشه روشن وی در ایجاد روح دینی در فضاي جامعه اسلامي است. بررسی اندیشه او در ارتباط با موضوع مورد نظر، ميتواند به عنوان اندیشه عملی فقه اسلامی در جامعه، بسیار راهگشا باشد. ایشان هیچ¬گاه در حکومت، صرفاً به شیوه سلبی عمل نکردند، يعني فلسفه تشکیل حکومت را در برخورد با اخلالگران و اشرار و مخالفان نظام منحصر نكردهاند، بلکه آنچه که اصالتاً وظیفه خود دانسته است، برقراری عدالت و فراهمسازی امنیت دینی و ایجاد فضای توحیدی در سطح جامعه بوده است. امام خمینی¬۱ در سخنانی به راز بزرگداشت شعائر بهنحو عام و در مورد شعائر حسینی به طور خاص، اشاره نموده و علمای شهرها را بدان ________________________________________ [i]. «فالإنصاف أنّ الالتزام بجواز صرفه إلى ما كان معونة لغني و إن كان أوفق بما يقتضيه إطلاق سبيل اللّه، و لكنّه في غاية الإشكال......و لكن لايخفى عليك أنّ صرف الزكاة في معونة الزوّار و الحجيج و الغزاة يتصور على أنحاء: أحدها: أن یکون ما یصرفه إلیهم بمنزلة الأجرة علی عملهم، کما لو لم یکن لمن یباشر العمل بنفسه داع إلی فعل الحج أو الجهاد و نحوه، و لکن رأی المتولی للصرف المصلحة فی إیجاد هذه الأفعال من باب تشیید الدین أو تعظیم الشعائر أو غیر ذلک من المصالح، فبعثهم علی الفعل بجعل الأجر لهم أو بذل النفقه علیهم من الصدقات علی أن یعملوا هذا العمل». [ii]. «العاشر: و هو العمدة، دفع سهم الأصناف إليهم و أمّا حصة الإمام فتصرف في كلّ أمر يحرز به رضاه من إقامة الشعائر و نشر الإسلام و صيانة الحوزات العلمية ... (و هو المختار عندنا)». ثمّ إن من المعلوم أنه لايجوز تعطيل جميع أحكام الدين بغيبته (عجل الله تعالى فرجه الشريف) بل يجب على المسلمين العمل بها و إقامتها مهما أمكن، و إذا احتاج ذلك إلى بيتالمال لابدّ من تحصيله من طرق قررها الشرع بأيدي نوابه العامة، و تعطيل سهمه۷ يوجب تعطيل جميع ما كان يصرفه إليه في مقامه، من إقامة حدود الدين و تعظيم شعائره و نشر أحكامه فهل يرضى هو ۷ بذلك؟ و إذ قد عرفت هذا فاعلم: أن الواجب قيام نوابه۷ بهذه المهمّة بقدر الإمكان و صرف سهمه فيما كان يصرفه عادة لو كان هو بيننا، و عند الشكّ لا بدّ من الأخذ بالقدر المتيقن من موارد يرضاها من مصارفها».
|۱۸۵|
توصیه می¬کند و بهعنوان رهبر دینی و حاکم اسلامی، آنها را به همت مضاعف نسبت به اقامه آن توصیه می¬نماید. وی تصریح می¬کند: لازم است به مؤمنين و مسلمانان تذكر دهيد، در مساجد جهت انجام فرايض دينى و شعائر مذهبى اجتماعاتشان را زيادتر و منظم¬تر كنند؛ چون فعلاً بهترين وسيله مبارزه، همين اجتماعات منظمى است كه بشود به وسيله آنها در اعلاى كلمه طيبه اسلام كوشش نمود (امام خمینی، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۳۱۴).
تأکید ایشان نسبت به پررنگ¬ترنمودن مراسم عزاداری بر سالار شهیدان بر کسی پوشیده نیست، وی خود در رثای آن ارباب دلها و سالار شهیدان، حسینبنعلی۸ بهشدت می¬گریست و دیگران را نیز به این امر توصیه می¬نمود. ایشان، گذشته از آثار عاطفی و مذهبی برپایی عزاداری، همواره به آثار و راز سیاسی برقراری شعائر حسینی اشاره می¬کرد و آن را دلیل پیروزی نظام اسلامی می¬دانست و به همین سبب، بهعنوان یک حاکم دیندار و دینی، به برپایی سوگواری بر سالار شهیدان امر می¬کرد:
بچهها و جوانهاى ما خيال نكنند كه مسأله، مسأله «ملتِ گريه» است! اين را ديگران القا كردند به شماها كه بگوييد «ملتِ گريه»! آنها از همين گريهها مىترسند، براى اينكه گريهاى است كه گريه بر مظلوم است؛ فرياد مقابل ظالم است. اينها را بايد حفظ كنيد. اينها شعائر مذهبى ماست كه بايد حفظ بشود. اينها يك شعائر سياسى است كه بايد حفظ بشود. بازيتان ندهند اين قلمفرساها! بازيتان ندهند اين اشخاصى كه با اسماء مختلفه و با مرامهاى انحرافى مىخواهند همه چيز را از دستتان بگيرند و اينها مىبينند كه اين مجالس، مجالس روضه، ذكر مصايب مظلوم و ذكر جنايات ظالم، در هر عصرى [مظلومان را] مقابل ظالم قرار مىدهد. اينها ملتفت نيستند كه اينها خدمت دارند مىكنند به
|۱۸۶|
اين كشور، خدمت دارند مىكنند به اسلام (همان، ج۱۰، ص۳۱۶). نيز ایشان تصریح ميكنند که هدف اصلی ما از برقراری نظام اسلامی، تکریم و تعظیم شعائر است و اساساً انقلاب برای همین امر است و باید برای آن هزینه گردد. حتی در دورانی که کشور در حال جنگ به سر می¬برد و جنگ نیز هزینه¬های سنگینی را بر دوش دولت و ملت وارد می¬کرد و نیازمند کمک¬های بی¬وقفه مردمی بود، ایشان تأکید ميكردند که این هزینه نباید از خرج كردن برای اقامه شعائر حسینی بکاهد و یا با آن در تعارض باشد؛ زیرا در شرايط فعلی به این شعائر بهشدت نیازمندیم. معلوم می¬شود، اگر نظام اسلامی بخواهد استوار بماند و در مقابل دشمنان سربلند و مقاوم باشد، این شعائر بايد به شکل پررنگ و همگانی اقامه گردد. الآن بيشتر ما احتياج داريم به اين مجالس. «امروز ديگر ما انقلاب كردهايم، روضه ديگر لازم نيست» از غلطهايى است كه تو دهنها انداختهاند؛ مثل اين است كه بگوييم امروز ما انقلاب كردهايم، ديگر لازم نيست كه نماز بخوانيم. انقلاب براى اين است. انقلاب كرديم كه شعائر اسلام را زنده كنيم، نه انقلاب كرديم كه شعائر اسلام را بميرانيم. زندهنگهداشتن عاشورا، يك مسأله بسيار مهم سياسى ـ عبادى است. عزادارىكردن براى شهيدى كه همه چيز را در راه اسلام داد [ه]، يك مسألة سياسى است، يك مسألهاى است كه در پيشبرد انقلاب اثر بسزا دارد (همان، ج۱۳، ص۳۲۷). مطابق دیدگاه ایشان، اساساً انقلاب برای تحقق همین معناست که شعائر الهی در جامعه ترویج شده و نام خدا تعظیم گردد تا از این طریق، دین با طراوت باقی بماند و متدینان با انجام شریعت الهی به كمال دست يابند. نتيجهگيري برپایی شعائر اسلامی و برخورد عملی با ممتنعین از اقامه آن، از وظايف قطعی و اصیل
|۱۸۷|
حاکم اسلامی و حکومت دینی است. آیاتی از قرآن کریم که فریضه امر بهمعروف و نهی از منکر را متوجه گروه خاصی از جامعه که از پشتوانه اقتدار عمومی برخوردارند، می¬داند، این تکلیف را متوجه دولت می¬نماید؛ زیرا در زمان بسط حکومت اسلامی، نهاد و گروه مقتدر جامعه، حکومت و دولت اسلامی است؛ چنانکه روایات متعددی وجود دارد که بر لزوم اقامه شعائر بر حاکم اسلامی دلالت دارد؛ از جمله، کلام نورانی سالار شهیدان در تبیین فلسفه قیام عاشورا است. «خدایا، تو می¬دانی من بهجهت خوشگذرانی و محبت به متاع پست دنیا قیام نکردم، بلکه بهجهت اصلاح در میان امت جدم رسول خدا۹ و اینکه بتوانم علائم آشکار و محسوس دینی را برملا سازم، قیام نمودم». همینطور می¬توان بر این ادعا، دلیل عقلی نیز اقامه نمود مبنی بر اینکه هدف از ایجاد حکومت اسلامی و حکمرانی دینی، نميتواند چیزی جز اعمال آزادانه آموزه-های دینی باشد. برپایی شعائر و نشانه¬های آشکار الهی در سطح جامعه اسلامی، همچون پیشانی یک دین بهشمار می¬آید. اتفاق فقها را می¬توان بهعنوان دلیل بعدی قلمداد نمود. کلمات بسیاری از فقها در اين معنا ظهور دارد که حکومت اسلامی بايد برای اجرای شعائر الهی، مراقبت کامل نماید؛ چنانکه باید با کسانی که هتک شعائر نموده و از اقامه شعائر الهی ممانعت میورزند، مقاتله و مبارزه نمایند. مثلاً فقها دربارة اذان، تصریح دارند که دولت و حاکم اسلامی، علاوه بر اجبار مردم به اقامه آن و برخورد فیزیکی با آنان در صورت ممانعت، ¬می¬تواند هزینه زندگی مؤذن را از بیت¬المال بپردازد. امام خمینی۱ بهعنوان فقيه نامدار و حاكم برجسته ديني معاصر، تصریح ميكند که ما انقلاب کردیم تا شعائر اسلامی را زنده کنیم.
|۱۸۸|
منابع و مآخذ
۱. قرآن كريم.
۲. ابن ابیالحدید المعتزلی، ابوحامد، شرح نهجالبلاغه، ج۲، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، چ۲، ۱۳۸۵ق.
۳. ابن شعبه حرانی، تحف¬العقول، قم: جامعه مدرسین، چ۲، ۱۴۰۴ق.
۴. اسدی حلی، جمالالدین احمدبنفهد، الرسائل العشر، قم: کتابخانه آیةالله مرعشی نجفی، ۱۴۰۹ق.
۵. الأزهری، محمدبنأحمد، معجم تهذیب اللغه، ج۱، بیروت: دارالمعرفة، ۱۴۲۲ق.
۶. الإحسائی، ابن ابیجمهور، الأقطاب الفقهیه علی مذهب الإمامیه، قم: منشورات مکتبة آیةالله المرعشی النجفی(ره)، ۱۴۱۰ق.
۷. الراغب الاصفهانی، حسینبنمحمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت: دارالعلم ـ الدارالشامیه، ۱۴۱۲ق.
۸. السبزواری، محمدباقر، ذخیرة المعاد، قم: مؤسسه آلالبیت:، بی¬تا.
۹. الشهيدالثانى، زينالدينبنعلىبناحمد، حاشیة المختصر النافع، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، بی¬تا.
۱۰. الشهیدالاول، محمدبنمکیالعاملی، القواعد والفوائد، ج۱، قم: کتابفروشی مفید، بیتا.
۱۱. ---------------------- ، الدروس الشرعية في فقه الإمامية، ج۲، قم: جامعه مدرسین، چ۲، ۱۴۱۷ق.
۱۲. العاملی، علیبنحسین، رسائل المحقق الکرکی، قم: کتابخانه آیةالله مرعشی، ۱۴۰۹ق.
۱۳. الفراهیدی، خلیلبناحمد، العین، ج۱، قم: انتشارات أسوه، ۱۴۱۴ق.
۱۴. الکینی الرازی، محمدبنیعقوب، الفروع من الکافی، ج۱، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۵۰ش.
۱۵. المحققالکرکی، علیبنالحسینالعاملی، جامعالمقاصد فی شرحالقواعد، ج۳و۱۱، قم: مؤسسه آلالبیت:، چ۲، ۱۴۱۴ق.
۱۶. الموسویالعاملی، محمدبنعلی، مدارک الأحکام، ج۸، مشهد: مؤسسه آلالبیت:، ۱۴۱۰ق.
۱۷. امام خمینی، صحیفه نور، ج۱۰و۱۳، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی۱، ۱۳۷۸ش.
۱۸. جوادي آملي، عبدالله، تسنيم، قم: نشر اسراء، ۱۳۸۵ش.
۱۹. حکیم، سیدمحسن، مستمسک العروة الوثقی، قم: منشورات مكتبة آيةالله المرعشي النجفي(ره)، ۱۴۱۶ق.
۲۰. طباطبايی، سیدعلیبنمحمد، ریاضالمسائل، ج۳، قم: مؤسسه آلالبیت:، ۱۴۱۶ق.
۲۱. طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، قم، اسماعيليان، ۱۳۹۲ق.
۲۲. طبرسي، فضلبنحسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، تهران: فرهنگ و ارتباطات اسلامي، ۱۴۰۷ق.
۲۳. طوسی، ابوجعفرمحمدبنحسن، الخلاف، ج۱، قم: جامعه مدرسین، ۱۴۰۷ق.
۲۴. علامه حلی، نهایة الاحکام، ج۱، قم: مؤسسه آلالبیت:، چ۲، ۱۴۱۰ق.
۲۵. -------، ارشاد الأذهان إلی أحکام الإیمان، قم: جامعه مدرسین، ۱۴۱۰ق.
۲۶. -------، تذکره الفقها، ج۳و۹، قم: مؤسسه آلالبیت:، ۱۴۱۴ق.
۲۷. فاضل هندی، محمدبنحسن، کشف اللثام، ج۴، قم: جامعه مدرسین، ۱۴۱۶ق.
۲۸. فقعانی، زینالدینعلیبنعلی، الدرالمنضود، قم: مکتبة امام العصر العلمیه، ۱۴۱۸ق.
۲۹. کاشف الغطاء، شيخجعفر، کشف الغطاء، ج۴، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، بی-تا.
۳۰. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۴، بيروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
۳۱. مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۶، قم: انتشارات صدرا، ۱۳۸۳ش.
۳۲. مغربی، نعمانبنمحمدبنمنصور، دعائم الاسلام، قم: مؤسسه آلالبيت:، ۱۳۸۵ق.
۳۳. مکارم شیرازی، ناصر، بحوث فقهیه هامه، قم: مدرسه امام علیبنابیطالب۷، ۱۴۲۲ق.
۳۴. نجفی، محمدحسن، جواهرالکلام، ج۳و۲۱، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چ۲، ۱۳۶۵ش.
۳۵. نراقی، احمد، مستندالشیعه، ج۱۴، قم: مؤسسه آلالبیت:، ۱۴۱۵ق.
۳۶. نوری طبرسی، میرزاحسین، مستدرکالوسائل، ج۸، قم: مؤسسه آلالبیت:، ۱۴۰۸ق.
۳۷. همدانی، آقارضا، مصباح الفقیه، ج۱۳، قم: مؤسسة الجعفریه، ۱۴۱۶ق.







