اصلاحات از منظر نهج البلاغه
عنوان: اصلاحات از منظر نهج البلاغه مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۵۹۶ نویسنده: حسين ايرانى شابک: - تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: عباس خوش چشم ایمیل اپراتور: abbaskhadem۹۲@yahoo.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover دانلود فایل: دانلود اصلاحات از منظر نهج البلاغه توضیحات: اصلاحات از منظر نهج البلاغه
حسين ايرانى
o مقدمه
o ضرورت اصلاحات
o اصلاحات و حكومت اسلامى
o اصلاحات و آگاهى
o جهت اصلاحات
o دقت در اصلاحات
o اصلاحات در همگان
o نقش دولت و ملت
o اصلاحات فرهنگى
o اصلاحات اقتصادى
o اصلاحات سياسى
o اصلاحات ساختارى
o زمينهها و عوامل اصلاحات
o اصلاح طلبان راستين
o اسوه اصلاحات
o معيار اصلاحات
بسم الله الرحمن الرحيم
مقدمه
اصلاحات، اصلى كه ريشه در فطرت كمال جويى و كمال خواهى انسان دارد و رسالت بلند انبياى الهى هم اصلاح مادى و معنوى زندگى بشر بوده است. اسلام دين ناظر به فطرت آدمى و مكمل اديان آسمانى گذشته، اصلاحات واقعى را در انجام دستورهاى خالق هستى و تحقق عدالت و عبوديت حق مىداند كه متناسب با شرايط زمان بر محور ولايت-اصلاحات (واژه عربى، جمع اصلاح از ريشه اصلى) در لغت به معناى درست كردن، نيكو نمودن، آراستن به اصلاح درآوردن مىباشد. در اصلاح علوم سياسى عبارت از رفورم (refom) و برخى تغييرات تدريجى و آرام در ابعاد سياسى، اقتصادى و اجتماعى، بدون تحول در ساختارى كه نظام و بنياد جامعه است. و در فرهنگ دينى، تحول در فكر و فرهنگ فرد و جمع و نظاميان اجتماعى حاكم، به منظور منزوى نمودن آداب و عادات ناپسند و رفع نقصها و مفاسد و جايگزين كردن ارزشهاى الهى و تمايلات عالى و اخلاقى بر پايه عدالت، معنويت، آزادى و امنيت ¡ اجرا مىگردد. و به گفته شهيد استاد مطهرى (ره):
((اصلاحطلبى يك روحيه اسلامى است، هر مسلمانى به حكم اين كه مسلمان است، خواه ناخواه اصلاح طلب است و لااقل طرفدار اصلاحطلبى است، زيرا اصلاحطلبى هم به عنوان يك شأن پيامبرى در قرآن مطرح و هم مصداق امر به معروف و نهى از منكر است كه از اركان تعليمات اجتماعى اسلام است.)) -نهضتهاى اسلامى، شهيد مطهرى،ص ۷. ¡
بعلاوه منتظر مصلح حقيقى و عدالت جهانى حضرت مهدى (عج) و لزوم مراقبت و محاسبه نقش، اصلاحطلبى و پالايش مستمر خود و جامعه را به همراه دارد، در واقع موضوع اصلاحات در همه زمينهها و زمانها به عنوان يك اصل ارزشى ريشه در دين داشته و نه نتها در كلام امامان معصوم عليه السلام آمده كه حتى در طول حيات خود براى تحقق آن تا پاى فدا شدن پيش رفتند و امام حسين عليه السلام مىفرمايد:
((قيام من براى كامجويى يا جاهطلبى و آشوبگرى و ستم نبوده بلكه براى ايجاد اصلاحات در امت جدم قيام كردم...)) -بحار الانوار، ج ۴۴، (ص) ۳۲۹. ¡
و انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى (ره) نهضتى اصلاح طلبانه عليه رژيم ستمشاهى بود. -و امروز نيز اصلاحات بايد در راستاى اسلام كه صدها هزار شهيد و جانباز بر آن داده شده باشد، و بر محور شعار اصيل ملت (استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى) گرچه انقلاب اسلامى و نظام اسلامى ايجاد كرديم نه حكومت اسلامى علوى و مديريت دينى ولى بايد بدان سو گام برداريم يعنى در جهت رفع فقر، فساد، تبعيض، گسترش عدالت و معنويت، پرورش مديران و ساختار ادارى متناسب با انقلاب اسلامى و با الهام از نهجالبلاغه بدور از افراط و تفريط تحجر گرايانه يا روشنفكرانه بيگانهنگر و فرصت طلبان مدعى اصلاحات وارداتى كه استحاله فرهنگى (طرد مديريت دينى) و براندازى خاموش نظام اسلامى و بازگشت استعمار در نقاب نوين را برنامه ريزى كردهاند. ¡
اكنون اين حقيقت را به اختصار از كتاب و كلام شهيد عدالت، امام على عليه السلام (نهجالبلاغه) كه ترجمان وحى است جويا مىشويم.
ضرورت اصلاحات
در اين بخش از بيانات حضرت على عليه السلام نه تنها اصلاحطلبى و انجام اصلاحات راستين در همه ابعاد زندگى توصيه شده و كارشكنان و كوتاهى كنندگان را سرزنش نموده، بلكه استفاده مىشود وظيفه حاكم و رهبرى پرداختن به اصلاح امور ملت است.
((كوشش در صلاح و سامان دهى جامعه و امور مردم از كمال سعادت و نيكبختى است.)) -من كمال السعادة السعى فى صلاح الجمهور. غررالحكم، ج ۶،ص ۳۰. ¡
((در آنچه صلاح است و اصلاحات بشمار مىآيد كوتاهى و سستى مكنيد)) -ولاتفر طوافى صلاح. نهجالبلاغه (صبحى صالح)، نامه ۵۰. ¡
((كدورتها و مسائل (شخصى و جناحى) بين خود را اصلاح كنيد)). -و اصلحوا ذات بينكم. خطبه ۱۶. ¡
((وظيفه من جز تلاش و كوشش در اصلاح امور شما نيست.)) -و ما على الا الجهد...۱۷۸. ¡
اصلاحات و حكومت اسلامى
امام على عليه السلام در بيانات متعدد تصريح مىفرمايد كه ايجاد اصلاحات همه جانبه از اهداف بلند فعاليتها و دستيابى ما، به امارت و حكومت مىباشد؛ از جمله مىفرمايد:
((پروردگار!تو مىتوانى آنچه انجام داديم نه براى كسب سلطنت و نه جهت تحصيل متاع پست دنيا بود، بلكه بدان خاطر بود كه معيارها و نشانههاى از بين رفته دين دنيا را بازگردانيم و اصلاحات را در شهرها و سرزمينهايت آشكار و محقق نماييم تا بندگان ستمديدهات در امنيت (سياسى، اقتصادى، قضايى، بهداشتى و...) و آسايش قرار گيرند (روابط اجتماعى و عدالت زندگى عمومى مردم از نظر مسكن، تغذيه، آموزش و پرورش و...بهبود آشكار يابد) و قوانين و مقرراتى كه به فراموشى سپرده و احكام تعطيل مانده خدا، اقامه و اجرا گردد)). -اللهم انك تعلم انه لم يكن الذى كان منافسة فى سلطان و لاالتماس شىء من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطلة من حدودك. خطبه ۱۳۱. ¡
و نيز در دستور العمل خود به مالك اشتر (استاندار بزرگ مصر) مىنويسد:
(( به آن سرزمين مامور و اعزام شدى تا خراج و مالياتهاى آنجا را جمع آورى نمود و با دشمنانش جهاد كنى و به اصلاحات جامعه و اهل مصر همت گمارى، به عمران و آبادى شهرها و مناطق آن بپردازى...)) - جبايه خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها.... نامه ۵۳. ¡
اصلاحات و آگاهى
از آنجا كه در هر كار و راهى، موفقيتها، مرهون ميزان معرفت و آگاهى است، حركت اصلاحى هم نيازمند شناخت لازم و علم و اطلاع مصلح نسبت به ابعاد و اهداف آن به طور شفاف و تبيين حدودش براى جامعه مىباشد.
و لذا در نهج البلاغه غير از توصيههاى مكر به كسب دانش و تجربه و فرهيختگى و اينكه راس و سر آغاز تمام فضائل، علم است، در خصوص اصلاحات نيز امام على عليهالسلام به عنوان مصلحى يگانه، مىفرمايد:
(( به راستى من به آنچه شما را به اصلاح مىرساند و كاستى و كژى هايتان را بر طرف مىنمايد آگاهى كامل دارم و مىدانم چگونه شما و جامعه را اصلاح كنم.)) و همچنين در- و انى لعالم بما يصلحكم و يقيم اودكم. / خطبه ۶۹ ¡ عهد نامه خود به (( مالك اشتر)) رسما مىكند تا آگاهى و شناخت خود را در زمينه سامان دادن كشور و اصلاحات (در بخشهاى مختلف) با بحث و گفتمان و مشاوره با متخصصان و عالمان متعهد تكميل و تقويت نمايد:
((... و با كارشناسان و دانشمندان بسيار به بحث و مشورت پرداز و اين بررسى و بحثها در باره امورى كه وضع مملكت را در همه زمينهها اصلاح مىكند... )) و در نامه خود- و اكثر مدارسة العلما و منافثه الحكماء فى تثبيت ما صلح عليه امر بلادك/ . نامه ۵۳. ¡ به امام حسن عليهالسلام مىنويسد:
(( پس بايد خواستها و برنامه هايت از روى درك قوى و آگاهى باشد نه و نه ورود در شبهات...)) - فليكن طلبك ذلك بتفهم و تعلم: لا بتورط الشبهات. / نامه ۳۱. ¡
جهت اصلاحات
اصلاحات وقتى مفيد، فراگير و ماندگار خواهد بود كه با انگيزه و در جهت ارزشهاى الهى، ايمان و باورهاى دينى جامعه و سنتهاى ملى صالح مردم باشد و بطور كلى آنچه در راستاى بسط عدالت، ديانت و زندگى جاويد عالم آخرت قرار دارد (نه فقط در جهت هواهاى نفسانى و تمايلات حيوانى و لذتهاى زود گذر و محدود دنيا) تا انسان را به كمال لايق به حال خود برساند و نظام و كشور را استقلال، عزت و اقتدار بخشد و از اين رو سرور آزادگان و عارفان، امام على عليهالسلام مىفرمايد:
(( مبادا اصلاحات دنيويت را به بهاى نابودى دينت انجام دهى)). - و لا تصلح دنياك بمحق دينك فتكون من الاخسرين اعمالا /. نامه ۴۳. ¡
و نيز به (( مالك اشتر)) كارگزار بزرگ خود مىنويسد:
(( هرگز آداب و سنتهاى پسنديدهاى كه بزرگان اين امت به آن عمل كردهاند و عامل وحدت و انسجام بوده و ملت به وسيله آن به صلاح سامان رسيده است مشكن و از بين مبر و هيچگاه آداب و مقرراتى پديد نياور كه به سنتهاى خوب گذشته زيان وارد كند چرا كه پاداش براى آورنده و كيفر و بدبختى براى تو خواهد بود كه آنرا شكستى.)) (( مردم- و لا تصلح دنياك بمحق دينك فتكون من الاخسرين اعمالا. / نامه ۴۳. ¡ چيزى از امور دينشان را براى اصلاح دنياى خود ترك نمىكنند مگر آنكه خدا زيانبارتر از آنان پيش خواهد آورد. - لا يترك شيئا من امر دينهم لا ستصلاح دنيا هم الا فتح الله عليهم ما هو اضر منه / . حكمت ۱۰۶. ¡
حتى از منظر نهج البلاغه، تباه نمودن آخرت (زندگى ابدى انسان كه بعد از مرگ آغاز مىشود) فساد به شمار آمده و اصلاح طلبان بايد در برنامه ريزهاى خود از اين حدود و جهت را بشناسند و رعايت كنند، كه امام على عليهالسلام مىفرمايد:
(( از موارد فساد، ضايع نمودن زاد و توشه (( انديشه نيك و عمل صالح) و تباه ساختن آخرت و معاد است)) - و من الفساد اضاعه الزاد و مفسدة المعاد / نامه ۳۱. ¡
و در اينكه اصلاحات بايد در جهت حق و عدل باشد، حضرت على عليهالسلام به (( عبدالله بن عباس)) (وقتى از او پرسيد اين كفش وصله دار من چقدر ارزش دارد و (( ابن عباس)) پاسخ داد بهايى ندارد) مىفرمايد:
(( بخدا سوگند همين كفش بىارزش، برايم از حكومت بر شما محبوبتر است مگر اينكه با آن حقى را به پا دارم و يا باطلى را دفع كنم)) - و الله لهى احب الى من امرتكم الا ان اقيم حقا اوو ادفع باطلا /. خطبه ۳۳ ¡
دقت در اصلاحات
هر كار و امرى اگر بعد از تحقق مقدماتش انجام گيرد به نتيجه مطلوب خواهد رسيد و انجام آن قبل از حصول شرايط و زمان مناسب غير خردمندانه و نا موفق خواهد بود، و همچنين با وجود مقدمات و فرصت لازم، تاخير و سستى در آن، تنبلى و زيانبار مىباشد، در واقع اين خود نوعى زمانشناسى و پاسخ به نياز زمان است.
بر اين اساس، امام على عليهالسلام در عهد نامه مشهور خود به (( مالك اشتر)) نوشته است:
(( از تعجيل در كارهايى كه وقت انجام داد نشان نرسيده بپرهيز و از درنگ نمودن در اموريكه وقت آن رسيده دورى كن و لجاجت مكن در چيزى كه مبهم است (حقيقت آن روشن نيست) و سستى و كوتاهى در كارهاى روشن، پس هر كارى را در جاى خود و زمان خاص خود انجام بده)) - اياك و العجله بالامور قبل او انها او التسقط فيها عند امكانها او اللجاجه فيها اذا تنكرت او الوهن عنها اذا استوضحت، فضع كل امر موضعه و اوقع كل امر موقعه. / نامه ۵۳. ¡
و در بيانى ديگر مىفرمايد:
(( شتاب كردن پيش از توانايى بر كار و سستى و درنگ ورزيدن بعد از بدست آوردن فرصت، از بىخردى است)) - من الخرق المعالجه قبل الامكان و الاناة بعد الفرصة. / حكمت ۳۶۳. ¡
اصلاحات در همگان
اصلاحات بخشى، فصلى و انحصارى، غير مفيد و ناپايدار است و بايد در همه ابعاد و گروهها و به نفع اصناف جامعه خاصه فرودستان و اقشار آسيبپذير انجام گيرد، چرا كه حق و عدل و ارتباط نزديك انسانها و زندگى اجتماعى و تاثير پذيرى آنها و... همه گوياى اين حقيقت است كه حضرت على عليهالسلام مىفرمايد:
(( و بدان و آگاه باش، ملت و مردم از گروهها و اقشار مختلفاند كه اصلاح هر يك جز با ديگرى ناممكن است و هيچ يك از گروهها و سازمانها از يكديگر بىنياز نمىباشند)) - و اعلم ان الرعيه طبقات لا يصلح بعضها الا ببعض الا و لا غنى ببعضها عن بعض / . نامه ۵۳. ¡
و در مقام و بيانى ديگر اصلاحات را در صلح و آشتى بين اصناف امت دانسته مىفرمايد:
(( اميد آنكه در اين مدت صلح، خداوند امور امت را اصلاح كند)) - و لعل الله ان يصلح فى هذه الهدنة امر هذه الامة /. خطبه ۱۲۵. ¡
و نيز از امتياز خواهى خويشان و خواص زمامدار كشور بشدت انتقاد نموده، مىفرمايد:
(( همانا زمامدار را خواص و نزديكانى است كه امتياز خواه و چپاولگرند و در معاملات كم انصافند، پس ريشه اينها را با بريدن اسباب آن بخشكان و بركن و به هيچيك از اطرافيان و خويشانت زمين وا مگذار و...)) - ثم للوالى خاصة و بطانة فيهم استئثار و تطاول و قله انصاف فى معامله فاحسم مادة اولئك..../ نامه ۵۳. ¡
و آنگاه على عليهالسلام در همين نامه با بيانى خاص در اهتمام به امور محرومان مىفرمايد:
(( خدا را خدا را در خصوص طبقات پائين و محروم جامعه كه هيچ چارهاى ندارند، زمين گيران، نيازمندان، گرفتاران و دردمندان... )) - ثم الله الله فى الطبقه السفلى من الذين لاحيله لهم من المساكين و المحتاجين و اهل البوسى و الزمنى..../ نامه ۵۳. ¡
نقش دولت و ملت
شكلگيرى اصلاحات و اين حركت سازنده، همت و حمايت همگانى و مشاركت دولت و ملت را مىطلبد، تا جايى كه امام على عليهالسلام مىفرمايد:
(( رعيت و ملت اصلاح نمىشود جز آنكه دولت و زمامداران اصلاح گردند و زمامداران نيز جز با درستكارى و استقامت رعيت اصلاح نشوند)) - فليست تصلح الرعيه الابصلاح الولاة و لا تصلح الولاة الا باستقامة الرعيه. / خطبه ۲۱۶. ¡
تقدم واژه (( ولاة)) گوياى اولويت اصلاحات در كارگزاران و ساختار نظام و حاكمان جامعه است. زيرا از اين رهگذر است كه توده مردم به رفاه و صلاح مىرسند و به زمامداران خود اقتدا نموده به رنگ آنان در مىآيند. و در بيانى ديگر نيز مىفرمايند:
(( همه اقشار جامعه به ميزانى كه امورشان اصلاح شود (اعم از امور اقتصادى، سياسى، فرهنگى و اجتماعى) به زمامدار و والى حق معين و مشخصى دارند.)) - و لكل على الوالى حق بقدر ما يصلحه. / نامه ۵۳. ¡
و نيز در موارد متعدد حقوق متقابل مردم مردم و والى را بيان داشته است. - نهج البلاغه، خطبه ۳۴. ¡
بهر حال رهبر و حاكم جامعه بايد به ميزان قدرت و توانها و امكانات موجود و با توكل به خدا در انجام اصلاحات بكوشد و وظيفه ملت، اطاعت و اجراى اصلاحات همراه با نقد بموقع و خير خواهانه و نصيحت مناسب است. - و ما اردت الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب. / نامه ۲۸. ¡
اصلاحات فرهنگى
به دنبال بحث ضرورت اصلاحات، اين سئوال مطرح مىشود كه از كدامين نقطه حركت اصلاحى آغاز شود؟ بديهى است تا فرد و جامعه از درون و ريشه اصلاح نشوند، بيرون زندگى و وضعيت رفتارى آن سامان نخواهد يافت، چرا كه:
ذات نا يافته از هستى بخش - - كى تواند كه شود هستى بخش
مىآورند و اصلاحات توسعه و تعميق مىبخشند. اين اصلاحات درون سازمان و نظام است كه عامل اقتدار و عزت ملى گردد. و در مباحث مديريتى، بسيارى معتقدند آنكه نتواند خويشتن را مديريت كند، نمىتواند گروه و سطوح فرا سازمانى را رهبرى نمايد و سامان دهد.
و بزرگترين امتياز نهضت اصلاح طلبانه انبياء در تحول فكرى و فرهنگى بوده و امروز هم دشمن با تهاجم و شبيخون فرهنگى مىخواهد آنرا منزوى سازد!
بر اين اساس در نهج البلاغه مىخوانيم كه از وظايف اصلى رهبرى، نصيحت و تعليم تربيت ملت است و امام على عليهالسلام مىفرمايد:
((خوشا به حال آنكه (فرد و جامعه).... جان و درونش صالح و پاك بوده و اخلاقش نيكوست.)) - ر.ك نهج البلاغه، خطبه ۳۴. ¡
((هر كس نهان و درون خود را اصلاح كند، خدا آشكار و ظاهر او را نيكو گرداند.)) - طوبى لمن... و صلحت سريرته و حسنت خليقته. / حكمت ۴۲۳. ¡
((آنكه بين خود و خدا اصلاح نمايد خداوند ميان او و مردم را اصلاح مىكند.)) - من اصلح ما بينه و بين الله اصلح الله ما بينه و بين النااسلام / حكمت ۸۹. ¡
و در عهد نامه امام على عليهالسلام به استاندار مصر نيز آمده است:
((بهترين ساعات شب و روزت را براى خود و خدا قرار بده، گر چه اگر نيت صالح و درست باشد و ملت در امنيت و آسايش واقع شوند، تمام وقتها خدايى است.)) - و ان كانت كلها لله اذا صلحت فيها النية و سلمت فيها الرعيته. نامه ۵۳.
¡
در نهايت از مطالب گذشته، تقدم اصلاحات در نيت و فكر، فرهنگ، اعتقاد و خلقيات فرد و جامعه را مىتوان نتيجه گرفت.
اصلاحات اقتصادى
مديريت موفق بايد جهت تحقق برنامههاى اصلاحى، اهتمامى لازم را به حل امور اقتصادى و معيشتى ملت و رفع فقر معطوف دارد (يعنى با ايجاد بستر رشد و تعالى، موانع راه را بردارد). و غفلت و كوتاهى در آن تهديد جدى براى مديران و اصلاح طلبان و مردم خواهد بود و فقر، فاجعه آفرين مىباشد. شهيد عدالت على عليهالسلام به حاكم مصر- نهج البلاغه، حكمت ۳۲۸. ¡ مىنويسد:
((اگر مردم از سنگينى بار معيشت و ماليات، يا آفت زدگى و خشكسالى و... شكايت كردند، عوارض و مالياتها و هزينههاى زندگى را تا جايى تخفيف و كاهش بده كه امور آنان سامان گيرد و اصلاح شود، و اين تخفيف، تو را نگران نسازد، زيرا آن ذخيرهاى است ككه به عمران كشور برگشته، گسترش عدالت و محبت ملت را به همراه خواهد داشت.)) - فان شكوا ثقلا او انقطاع شرب او بالة... خفت عنهم نرجوا ان يصلح به امرهم و لا يثقلن عليك شىء.... نامه ۵۳. ¡
مضافا كه رسيدگى به مسائل مالى و انجام اصلاحات اقتصادى متناسب با شرايط زمان، يكى از وظايف اصلى والى و از حقوق ملت نسبت به دولت است به طوريكه حضرت على عليهالسلام مىفرمايد:
((و اما حق شما بر من آن است كه از خير خواهى شما دريغ نورزم و بيت المال شما را در راه (معيشت و رفاه) شما صرف كنم... شما را تعليم دهم تا در جهل و نادانى نمايند.)) - فاما حقكم على فالنصيحه لكم و توفير فيئكم عليكم و تعليمكم كيلا تجهلوا و.... خطبه ۳۴. ¡
اصلاحات سياسى
در نهج البلاغه هر گونه اصلاحات سياسى، داخلى و خارجى با حفظ استقلال و آزادگى و نفى هر نوع بردگى و ظلم و استعمار (فرهنگى، اقتصادى و...) همراه است و امام على عليهالسلام مىفرمايد:
((نفس خود را از هر گونه پستى و حقارت باز دار... و هرگز برده ديگرى مباش كه خداوند تو را آزاد آفريده است و آن نيك و خير كه جز با شر و زشتى به دست نيايد، نيكى نمىباشد))! - و اكرم نفسك عن كل دنيه... و لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا. / نامه ۳۱. ¡
در واقع مىتوان گفت آنچه موافق عدل و خير و صلاح ملت كشور نباشد اصلاحات نيست. لذا وقتى به آن حضرت گفتند، مردم دل به دنيا بستهاند و معاويه با هدايا و پول، آنها را جذب مىكند شما هم از بيت المال به جاى تقسيم مساوى، به اشراف ببخش تا به تو گرايش پيدا كنند، فرمود:
((آيا به من دستور مىدهيد براى پيروزى خود از جور و ستم استفاده كنم؟! به خدا سوگند تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان طلوع و غروب مىكنند، چنين كارى نخواهم كرد.)) - اتامرونى ان اصلب النصر بالجور فيمن و ليت عليه، و الله لا اطور به ما سمر سمير و ما ام نجم فى السماء نجما.... / خطبه ۱۲۶. ¡
اصلاحات از ديدگاه حضرت على عليهالسلام با نفى و طرد تفكر ((ما كياوليسم)) و اينكه هدف وسيله را توجيه مىكند و يا آنكه براى از ميدان بيرون راند حريف، از هر حربهاى استفاده بايد كرد. همراه است، تا آنجا كه مىفرمايد:
((ليكن اصلاح شما را با فساد كردن روح و از مسير گناه جايز نمىدانم... شما آن گونه كه باطل را مىشناسيد، از حق آگاهى نداريد و در نابودى باطل نمىكوشيد آن سان كه در نابودى حق تلاش مىكنيد)) - و لكنى لا ارى اصلاحكم بافساد نفسى،... لا تعرفون الحق كمعرفتكم الباطل و لا تبطلون الباطل كابطالكم الحق. / خطبه ۶۹. ¡
و در پاسخ به عدهاى نسبت به سياستهاى معاويه، مىگويد:
((به خدا سوگند معاويه از من سياستمدارتر نيست، اما حيله گر و جنايتكار است، اگر فريب و نيرنگ، ناپسند نبود. من زيركترين و سياسىترين افراد بودم، ليكن هر نيرنگى گناه و هر گناهى نوعى كفر و ناسپاسى است.)) - و الله ما معاويه بادهى منى و لكنه يغدر يفجر و لولا كراهيه الغدر لكنت من ادهى و لكن كل غدرة فجره و كل فجره كفره. / خطبه ۲۰۱. ¡
و در نهراسيدن از پيمودن طريق حق و انجام اصلاحات واقعى مىفرمايد:
((هرگز در راه راست و هدايت از كمى افراد نترسيد، زيرا اكثريت مردم به سفرهاى گرد آمدهاند كه سيرى آن كوتاه و گرسنگى آن طولانى و بسيار است!)) - ايها الناس لا تستو حشوا فى طريق الهدى لقلة اهله..../ خطبه ۲۰۱. ¡
و نيز به عنوان يك سياستمدار هر گونه امتياز دهى بيجا به طلحه و زبير يا سازش و مداهنه نسبت به برخى كارگزاران ناصالح زمان عثمان را رد مىكند.
پيشواى پروا پيشگان امام على عليهالسلام در اخلاق سياسى به هيچ وجه حاضر نبود از مرز قانون و عدل خارج شود، تا چه رسد به آنكه براى اصلاحات ظلم و ستم روا دارد! و مىفرمود:
((به خدا سوگند اگر اقليمهاى هفتگانه را به آنچه در زير آسمان هاست به من بدهند كه خداوند را با گرفتن پوست جوى از دهان مورچهاى نا فرمانى كنم هرگز نخواهم كرد.)) - و الله لو اعطيت الاقليم السبعة بما تحت افلاكها على ان اعصى الله فى نملة اسلبها جلب شعيرة ما فعلته./ خطبه ۲۲۴. ¡
و يا در كلامى ديگر مىفرمايد:
((به خدا سوگند اگر شب را تا بامداد بر بسترى از خار سعدان به سر برم و يا در غل و زنجيرها كشيده شوم خوشتر دارم از آنكه خدا و رسولش را روز قيامت در حالى ملاقات كنم كه به برخى از بندگان ستم كرده و چيزى از اموال عمومى را غصب كرده باشم، چگونه بر كسى ستم كنم براى نفس خويش كه به سرعت به سوى كهنگى و پوسيده شدن مىرود و مدتها در خاكها مىماند!)) - و الله لان ابيت على حسك السعدان مسهدا او اجر فى الاغلال مصفدا احب الى من ان القى الله الله و رسوله يوم القيامه ظالما لبعض العباد. / خطبه ۲۲۴. ¡
اصلاحات ساختارى
در نهج البلاغه امام على عليهالسلام براى بستر سازى اصلاحات، غير از گزينش صالحان و ايجاد تقواى سازمانى و توصيه به ساده زيستى، ترك تجملگرايى، حذف بوروكراسى و چاپلوسى ، ديدگاه خاصى به كارگزاران مىدهد كه ساختار ادارى را عملا سامان مىدهد، از جمله مىفرمايد: - ر.ك نهج البلاغه، نامه ۵۳. ¡
((به راستى كار حكومتى و پست فرماندارى براى تو طعمه و وسيله آب و نان نبوده بلكه امانتى (امانت خدا و مردم) در گردن تو است...)) - ان عملك ليس لك بطعمة و لكنه فى عنقك امانة... / نامه ۵. ¡
و در خطبه ديگر مىفرمايد:
خداوند بر پيشوايان حق و عدل واجب كرده كه خود را در زندگى، با محرومان همسو سازند تا فقر و نادانى، تنگدست را به هيجان نياورد و به طغيان و فساد نكشاند)) - ان الله تعالى فرض على ائمه العدل ان يقدروا انفسهم بضعفه الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره. / خطبه ۲۰۹. ¡
و همچنين بر رفع موانع، و رسيدگى حضور به امور مراجعين تاكيد مىكند:
((بخشى از وقت خود را به كسانى اختصاص ده كه به تو نياز و كار دارند، در مجلس عمومى با آنان بنشين و بخاطر خدايى كه تو را آفريده فروتن باش
و سربازان و نگهبانان خود را زا سر راهشان دور كن تا سخنگوى آنان با تو بدون اضطراب سخن بگويد...)) - و اجعل لذوى الحاجات منك قسما... نامه ۵۳. ¡
و نيز به كار گزاران خود توصيه مىفرمود:
((و نيازهاى مردم را در همان روز كه به تو عرضه مىدارند و ياران و اطرافيانت از پاسخگويى و حل مشكل آنان ناتوانند برآورده كن و كار هر روز را در همان روز انجام ده، زيرا هر روزى، كار مخصوص خود را دارد.)) - و منها اصدرا حاجات الناس يوم ورودها عليك بما تخرج به صدور اعوانك و امض لكل يوم علمه فان يوم ما فيه. نامه ۵۳.
¡
اين كلام به وضوح دلالت بر پاسخگويى و تأمين نياز و رضايت مراجعين در كوتاهترين زمان ممكن دارد و سادگى سير ادارى و منفى بودن بوروكراسى را ديكته مىكند. و همچنين در دورى از تشريفات آمده است وقتى مردم شهر ((انبار)) به احترام آن حضرت، از مركبها پياده مىشوند و پيشاپيش امام عليهالسلام مىدوند و مىگويند ما اين گونه اميران خود را تعظيم مىكرديم! حضرت على عليهالسلام رسما اين حركت را تقبيح كردند. - ر.ك نهج البلاغه، حكمت ۳۷. ¡
و در نفى هرگونه چاپلوسى، مىفرمود:
((من از شما مىخواهم تا مرا با سخنان زيبا مستاييد... بامن چنانكه با جباران سخن مىگوئيد، حرف نزنيد و آن گونه كه از افراد خشمگين دورى مىكنند و با مستبدان محافظه كارى مىكنند، از من كناره مجوئيد و با ظاهر سازى رفتار مكنيد من و شما بندگان پروردگار يكتائيم.)) - فلا تتكلمونى بما تكلم به الجبابرة و لا تتحفظوا منى بما يتحفظ به عند اهل البادره و لا تخالطونى بالمصانعة. خطبه ۲۱۶. ¡
و نسبت به دقت در استفاده از امكانات دولتى و اموال عموم، كارگزاران خود را توصيه مىفرمود:
((قلمهاى خود را نازك بتراشيد و فاصله ميان سطرها را كاهش بپرهيزيد و مقصود را هر چه كوتاهتر بيان كنيد، مبادا پر چرخ كنيد، چرا كه نبايد كمترين زيارتى به اموال مسلمانان برسد)). - ادقوا اقلامكم و قاربوابين سطوركم و اخذفوا من فضولكم و اقصدوا قصد ادامه از صحفه قبل: المعانى واياكم و الاكثاره فان احوال المسلمين لاتحميل الاضرار. بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۱۰۵. ¡
آيا يك روز اينگونه بودهايم!؟
آيا ضعف از مكتب علوى است يا از ما!؟
آيا نبايد بيانديشيم و درسهاى عدل و عزت را از على عليهالسلام بياموزيم!؟
زمينهها و عوامل اصلاحات
بدون ترديد يك سلسله زمينهها و عوامل معنوى و مادى، در بسترسازى و تحقق اصلاحات نقش دارد كه بيشتر آنها را در نهجالبلاغه مىيابيم، از جمله:
۱ - تقوا
تقوا نيرويى است مقدس كه سبب كشش به سوى ارزشهاى معنوى و عالى و گريز از پستىها و آلودگىهاى مادى مىشود، و آدمى را بر خويشتن مسلط نموده، از اسارت هواهاى نفسانى آزاد مىكند. و در واقع به انسان مصونيت مىبخشد نه محدوديت. داشتن تقوا در انديشه و عمل اصلاح طلب موثر مىباشد. امام المتقين على عليهالسلام پيوسته بر تحقق تقوا و تعميق و توسعه آن خاصه نسبت به خواص، تاكيد داشت، حتى در وصيتنامه خود، قبل از هر چيز به تقوا و پروا پيشگى توصيه مىفرمايد:
((شما را و تمام فرزندانم و هر كس اين پيام به او مىرسد در هر زمان و هر به تقوا و نظم در امور و ايجاد صلح و صلاح بين خود سفارش مىكنم... .)) - اوصيكما و جميع ولدى و من بلغه كتابى بتقوى الله و نظم امركم و صلاح ذات بينكم. نامه ۴۷.
¡
و در خطابى ديگر به بيان آثار تقوا پرداخته، مىفرمايد:
((به راستى تقوا داروى بيمارى دلها و قلبهاى شما... و به صلاح و سامان رساننده فساد درون ((جان و جامعه) شماست)). - فان تقوى الله دواء داء قلوبكم م... و صلاح فساد صدوركم /. خطبه ۱۹۸. ¡
اى بندگان خدا بدانيد تقوا دژى بلند و شكستناپذير است و بى تقوايى و هرزه گى خانهاى پست و در حال فرو ريختن كه حافظ ساكنان خود نمىباشد و كسى كه به ان پناه برد در امان نخواهد بود، آگاه باشيد، باتقوا مىتوان ريشه و نيش گزنده گناهان را قطع كرد.))۳- واعلموا عباد الله ان التقوى دار حصن عزيز و الفجور دار حصن ذليل لا يمنع اهله ولا يحرز من لجاء اليه الا وبا لتقوى تقطع حمه الخطايا. خطبه ۱۵۷. ¡
((همانا تقوا كليد هر در بسته و توشه قيامت و عامل آزادى از هر گونه بردگى و نجات از هر تباهى است. و در پرتو تقوا طالب هر چيز پيروز خواهد و پروا كنندگان از گناه، رستگارند و با تقوا به هر آرزويى مىتوان رسيد))۴- فان التقوى مفتاح سداد و ذخيره معاد و عتق من كل ملكه و نجاه من كل هلكه بها ينجح الطالب و تنال الرغائب. خطبه ۲۳۰. ¡
۲- قدردانى از نعمتها
يعنى انچه داريم از آن خدا بدانيم و همراه با سپاس و شكر او، با برنامه ريزى صحيح و به دور از اسراف و تبذير، در مسير رضاى او و خدمت به بندگان او استفاده و صرف كنيم. كه حضرت على عليهالسلام مىفرمايد:
((هر نعمتى كه خداوند به تو بخشيده نيكو دار و در راه صلاح و اصلاح بكار گير و هرگز نعمت هايى را كه در اختيار دارى تباه مكن)). - استصلح كل نعمة انعمها عليك و لا تضعين نعمة من نعم الله عندك. / نامه ۶۹. ¡
۳ - تامين زندگى كارمندان
رسيدگى به معيشت كارمندان نه تنها اميد بخش و انگيزه كار بهتر و بيشتر مىشود بلكه سبب آرامش خاطر آنان بوده، و مانع تجاوز به اموال مردم و بيت المال مىگردد. امام على عليهالسلام در اين زمينه مىفرمايد:
((سپس روزى فراوان و امكانات مورد نياز كارمندان را بر آنان ارزانى دار كه با حقوق و در آمد كافى در اصلاح خود بهتر مىكوشند و با بى نيازى دست به اموال بيت المال نمىزنند و اتمام حجت است بر آنها.)) - ثم اسبغ عليهم الارزاق فان ذلك قوة لهم على استصلاح انفسهم و غنى لهم عن تناول ما تحت ايديهم و حجة عليهم. / نامه ۵۳. ¡
۴ - استفاده از تجربه صالحان
بهرهگيرى از تجربه موفق مصلحان هم علم است و هم صرفه جويى در زمان و دورى از زيانهاى آزمون و خطا، كه حضرت على عليهالسلام مىفرمايد:
((آنچه نيكان و صالحان خاندانت به آن عمل كردهاند، انتخاب كن و انجام بده)) - و الاخذ بما مضى عليه الاولون من آبائك و الصالحون من اهل بيتك. / نامه ۳۱. ¡
۵ - دورى از شعار و ريا
اسلام پيوسته آدمى را از تنگ نظرىهاى مادى و خودنمايى و خود بينىهاى بيرون آورده، او را به خدا و كمال نامتناهى متوجه مىكند تا نه تنها به جاى حرف و شعار، عملگرا گردد بلكه در اجراء و عمل هم گرفتار توقف يا انحراف نشود، حضرت على عليهالسلام مىفرمايد:
((و عمل صالح زراعت آخرت و ارزشمند است... و كارها (نيكىها و اصلاحات) را بدون ريا و خود نمايى و شهرتطلبى، انجام دهيد)). - و العمل الصالح حرث الاخرة... و اعملوا فى غير رياء و... / خطبه ۲۳. ¡
۶ - امر به معروف و انتقاد سالم و خير خواهانه
براى شكل گير و پيشرفت اصلاحات، دولت و ملت بايد ناظر و ناصح هم باشند، در نهج البلاغه مىخوانيم:
((پس مرا با خير خواهى خالصانه و سالم يارى كنيد.)) - فاعينونى بمناصحة خلية من الغش، سليمة.... / خطبه ۱۱۸. ¡
((و امر به معروف را براى اصلاح تودهها و جامعه قرار داد)) - و الامر بالمعروف مصلحة للعوام. / حكمت ۲۵۲. ¡
۷ - قانون گرايى
عمل به وظيفه و حفظ حقوق يكديگر در مردم و كارگزاران بستر ساز اصلاحات مىباشد. على عليهالسلام مىفرمايد:
((و آنگاه كه مردم حق رهبرى و والى را ادا كنند و زمامدار جامعه، حقوق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت يابد، راههاى دين پديدار و استوار گردد، نشانههاى عدالت برقرار و سنتهاى صحيح، در مسير خود به راه افتد پس بدين ترتيب روزگار اصلاح شود و مردم به استمرار دولت و حكومت اميدوار و توطئه و طمعهاى دشمنان به ياس انجاميد.)) - فاذا ادات الرعية الى الوالى حقه وادى الوالى حقها.... / خطبه ۲۱۶. ¡
۸ - مبارزه با فساد
همزمان با برنامههاى اصلاحى، شناسايى و جلوگيرى از رويش و رشد مفاسد (فردى، اجتماعى، اقتصادى و... از هر كس و در هر شكل) يك ضرورت است تا اصلاحات به ثمر رسد همانگونه كه براى رشد نهال و گلها، آفتها و خارهاى مزاحم را بايد دفع كرد و با روش صحيح از بين برد مصلحان بزرگ تاريخ يعنى انبياء اينگونه عمل كردند، و على عليهالسلام مىفرمايد:
((بدانيد خداوند مرا فرمان داده است تا با سركشان، پيمان شكنان و كسانى كه فساد به راه مىاندازد مبارزه كنم.)) - فتعصبوا لخلال الحمد من الحفظ للجوار... و الكف عن البغى و اجتناب الفساد فى الارض. / خطبه ۱۹۲. ¡
((در حفظ خصلتهاى پسنديده تعصب به خرج دهيد... از ستم و فساد اجتناب و دورى كنيد.)) . ۲۹۱ هبطخ / ضرلاا ىف داسفلا و ثكنا و ىغبلا لها لاتقب هللا ىنورما دق و لاا - ¡
۹ - تبيين آثار و فوايد
از جمله عوامل موثر در پذيرش و شكلگيرى اصلاحات بيان نتايج و فوايد ارزشى حركت اصلاحى و تجليل از عمل صالح و بها دادن به خوبان و خوبىها مىباشد، امام صالحان على عليهالسلام مىفرمايد:
((هر گاه صلاح و شايستگى بر روزگار و مردم چيره شد، اگر كسى به ديگرى گمان بد برد كه گناهى از او ظاهر نشده، ستمكار است.)) - اذا استولى الصلاح على الزمان و اهله ثم اساء رجل الظن بر جل لم تظهر منه حوبة فقد ظلم. / حكمت ۱۱۴. ¡
((آگاه باشيد نام نيك و زبان صالح و خير كه خداوند براى آدمى، در ميان مردم قرار دهد بهتر است از مال ارثى كه براى ديگران مىگذارد و او را سپاس هم نمىكند.)) - الا و ان الانسان الصالح يجعله الله تعالى الى للمرء فى الناس خير له من المال يورثه، من لا يحمده./ خطبه ۱۲۰. ¡
((هيچ تجارت و معاملهاى همانند عمل صالح (پرسود) نيست)) - لا تجاره كالعمل الصالح. غرر الحكم و در الكلم / ج ۶، ص ۳۶۴. ¡
البته خواستن و تلاش مردم در تحقق اصلاحات قابل ترديد نيست (همانند زمين آماده و پذيراى بذر صالح) و شايد ذكر محاسن برنامه اصلاحى، عامل ايجاد و افزايش تقاضا و خواست ملت گردد. و لذا على عليهالسلام (به فساد پرداختن و اميد اصلاح داشتن را) توبيخ مىكند:
((آنها (دشمنان)... در شهرها ومناطق خود به صلاح و اصلاح مشغولند و شما به فساد و خرابى مىپردازيد!)) -... و بصلاحهم فى بلادهم و فسادكم...، / خطبه ۲۵. ¡
۱۰ - شايسته سالارى
گزينش و انتخاب كارگزاران صالح و كاردان، نقش اساسى در اجراى اصلاحات دارد، به عكس گماشتن افراد ناصالح و ناكار آمد، وابستگان قومى و حزبى ناتوان، عامل ظلم، بدبينى، نارضايتى و خشم مردم و موجب فساد و بحران خواهد شد. در اين رابطه امام على عليهالسلام مىفرمايد:
((كارگزاران خود را از ميان افراد با تجربه، با حيا و از خاندانهاى شايسته و با صلاحيت و پيشگام در اسلام انتخاب كن...)) - و توخ منهم اهل التجربة و الحيا من اهل البيوتات الصالحه و القدم فى الاسلام و..../ نامه. ۵۳ ¡
۱۱ - برخورد قاطع با كارگزاران متخلف
حضرت على عليهالسلام در عين آنكه مظهر محبت و تبلور عطوفت بود اما با خائنان و مسئولان متخلف نظام، بدون ملاحظه كارى و تساهل و تسامح برخورد مىنمود و قاطعانه قوانين الهى را در حق آنها اجرا مىكرد
در نامه خود به والى مصر مىنويسد:
((سپس رفتارشان را مورد برسى قرار ده و بازرسان مخفى از افراد راستگو و وفادار بر آنان بگمار زيرا بازرسى سرى تو سبب مىشود تا آنها امانت دارى كنند و با مردم به ملاطفت رفتار نمايند و از اعوان خائن دور نگهدارند. و اگر يكى از آنها (كارگزاران) آلوده به خيانت شد و گزارش ماموران مخفى عليه او جمع گرديد و آن اخبار را حجت دانستى، خائن را تنبيه بدنى كن و به كيفر عملش برسان، و او را خوار نموده و داغ خيانت و ننگ بر گردنش بينداز.)) - ثم تفقد اعمالهم و ابعث العيون من اهل الصدق و الوفاء عليهم. / نامه ۵۳ . ¡
آرى تاريخ گواه است كه آن حضرت، ((شريح قاضى)) را به خاطر خانهاى كه تهيه كرده بود، احضار و توبيخ كرد. جانشينى فرماندار بصره را براى كوتاهى در حفظ بيت المال- نهج البلاغه، نامه ۳. ¡ به شدت تهديد نمود. و ((كميل بن زياد نخعى)) را به جهت بى كفايتى در فرماندهى لشكر، نكوهش و بركنار كرد. - همان، نامه ۲۰ و ۲۱. ¡ - همان، نامه ۶۱. ¡
و در نامه بى يكى از مسئولان خائن حكومتش نوشت:
((از خدا بترس و پرهيزكار باشد و اموال آنان را باز گردان و اگر چنين نكنى و خدا مرا فرصت دهد تا به تو دست يابم تو را كيفر خواهم كرد كه نزد خدا عذر خواه من باشد. و با شمشيرى تو را مىزنم كه به هر كس زدم وارد دوزخ گرديد. به خدا سوگند اگر حسن و حسين عليهالسلام (دو فرزند آن حضر) چنان مىكردند كه تو انجام دادى، از من روى خوش نمىديدند و به آرزويى نمىرسيدند جز آنكه حق را از آنان بگيرم.)) / ... لعفت مل نا كناف مهلاوما موقلا لاوه ىلا ددراو هللا قتاف - ۱۴ هما ¡
و در كلامى ديگر مىفرمايد:
((در انجام آنچه صلاح به شمار مىآيد سستى مكنيد و براى رسيدن به حق تلاش نماييد و اگر بر حق و صلاح پايدارى نكنيد، بدانيد خوارترين افراد نزد من، انسان كج رفتار است كه به سختى كيفر خواهم داد و هيچ راه گريزى نخواهد يافت.)) - و لا تفر طوا فى صلاح و ان تخوضوا الغمرات الى الحق فان انتم لم تستقيموا.../ نامه ۵۰. ¡
۱۲ - صداقت و صراحت
در سيره سياسى امام عدالت خواهان حضرت على عليهالسلام به وضوح صداقت و صريح گويى با مردم، ديده مىشود كه نقش فراوان در جلب اعتماد و پذيرش برنامه اصلاحات دارد، به طورى كه مىفرمود:
((آنچه مىگويم بعهده مىگيرم و بدان پاى بندم... بخدا سوگند هرگز سر سوزنى حقيقت را از شما پنهان نكردم و هيچگونه دروغى نگفتهام.)) - ذمتى بما اقول رهينة و انابه زعيم... و الله ما كتمت و شمة و لا كذب كذبة. / خطبه ۱۶. ¡
و همچنين مىفرمايد:
((هرگاه رعيت و ملت بر تو بدگمان گردد، عذر و دليل خود را آشكارا با آنان در ميان بگذار و با اين كار بدگمانى را (و در نتيجه زير سئوال رفتن خود و برنامه هايت ) از آنان برطرف كن، كه اين دفاع، رياضتى براى خود سازى تو و مهربانى و مدارا نسبت به مردم است و آنان را به حق و قانون مدارى و مىدارد.)) - و ان ظنت الرعيه بك حيفا فاصحر لهم بعذرك... / نامه ۵۳. ¡
۱۳ - حفظ كرامت انسانها
در ((نهج البلاغه)) بارها محبت به ملت و حفظ كرامت انسانها توصيه شده است كه اين خوى پسنديده عامل پذيرش و پيشرفت طرحهاى اصلاحى و سبب رشد و شكوفايى ملت، اجراى قانون، اعتماد و امنيت خواهد بود. و امام على عليهالسلام مىفرمايد:
((اى مالك رافت و رحمت را پوشش دل خود قرار بده و با همه مردم دوست و مهربان باش چرا كه دو دستهاند، يا برادر دينى تو اند و يا افرادى همانند تو در آفرينش... بر آنان سخن مگير و ببخشاى... و بايد محبوبترين چيزها نزد تو، تعميم عدل و جلب خوشنودى و رضاى توده مردم باشد.))- همان، نامه ۳۵. ¡
و در پيامى ديگر مىفرمايد:
((با مردم متواضع و فروتن، مهربان و گشاده روباش و در نگاه و نيم نگاهت به مردم نيز، با تساوى رفتار كن.)) - و اخفض لهم جناحك و الن لهم جنابك و ابسط لهم و جهك و آس بينهم فى اللحظه و النظره.... / نامه ۵۳. ¡
چرا كه تبعيضهاى ناروا، جامعه را به فساد و تفرقه، تباهى و طغيان مىكشاند و مانع شكلگيرى و استمرار اصلاحات مىباشد. و لذا پيشواى اصلاح طلبان راستين، على عليهالسلام اجازه برترى خواهى به كارگزارانش نمىداد.
((و براى همه ملت آنچه براى خود و خاندانت دوست دارى، دوست بدار و براى آنها آنچه براى خود و خاندانت نمىپسندى مپسند.)) - و احبب لعامة رعيتك ما تحب لنفسك و اهل بيتك و اكره لهم ما تكره لنفسك و اهل بيتك. تحف العقول،/ ص ۱۲۲. ¡
حتى منت گذارى، بزرگنمايى كار خود و آمار زياد دادن را نهى مىفرمايد:
((از منت بر رعيت به هنگام احسان بپرهيز و بيش از آنچه انجام دادهاى كارت را بزرگ مشمار و هرگز خلاف وعده عمل مكن... و از امتياز خواهى براى خود در آنچه مردم مساويند بر حذر باشد.)) - و اياك و المن على رعيتك با حسانك او التزايد فيما كان من فعلك و اياك و الاستئثار بما الناس فيه اسوة... نامه ۵۳. ¡
۱۴ - دعا
به دنبال برنامه ريزى و مديريت صحيح، هر طرح و حركت اصلاحى، توجه قلبى به قدرت نامتناهى خدا نمودن و دعا كردن، نه تنها يك اصل مكتبى و معنوى مىباشد كه توفيق- نهج البلاغه، نامه ۴۷. ¡ و تداوم كار و مصونيت از تهديدهاى نامرئى را نويد مىدهد و به طور كلى دعا عبادت بوده و آثار تربيتى و روحى فراوان به همراه دارد. امام على عليهالسلام مىفرمايد:
((اگر مردم هنگام نزول بلاها و گرفتاريها و زوال نعمتها، با نيتهاى درست و صادقانه به درگاه خدا زارى كنند و با قلبهاى سرشار از محبت، از خدا بخواهند، آنچه از دستشان رفته، باز خواهد گشت و هر گونه فسادى اصلاح گردد.)) - لو ان الناس حين تنزل و تزول عنهم النعم فزعوا الى ربهم بصدق... و اصلح لهم كل فاسد. / همان، خطبه ۱۷۸. ¡
و در كلامى ديگر مىفرمايد:
((خداى بين ما و آنان اصلاح فرما و صلاح و صواب را حاكم كن.)) - الهم و اصلح ذات بيننا و بينهم./ همان، خطبه ۲۰۶. ¡
((پروردگارت تو مرا به اصلاح امورم راهنمايى فرما و قلبم را به آنچه سبب رستگاريم شود هدايت نما.)) - سفدلنى على مصالحى و خذ بقلبى الى راشدى. / همان، خطبه ۲۲۷. ¡
ممماا رى! على عليهالسلام به عنوان رئيس حكومت اسلامى و يك مصلح اسوه، خدا را مىخواند و دعا مىكند و به ما مىآموزد.
اصلاح طلبان راستين
امام على عليهالسلام در نهج البلاغه ضمن كوتاهى به سه ويژگى برجسته مصلحان و اصلاح طلبان واقعى اشاره مىفرمايد:
((امر و فرمان خداى سبحان (حاكميت دينى و اصلاحات واقعى) را برپا ندارد جز آنكه:
۱. اهل ملاحظه كارى و سازش و سياسى كارى (در اجراى حق) نباشد.
۲. همرنگ مردم ناصالح و مشابه مفسدان و در جهت خواست آنها حركت و موضعگيرى نكند.
۳. پيرو آرزوها (تمايلات نفسانى، طمع مال و مقام و مفاسد حزبى و جناحى) نگردد.)) - لا يقيم امر الله سبحانه الا من لا يصانع و لا يضارع و لا يتبع المطاعليها السلام/ حكمت ۱۱۰. ¡
و اين همه ريشه در زهد و دورى از دنيا گرايى دارد. زهد حالتى است كه زاهد به خاطر دلبستگىهاى معنوى و اخروى نسبت به مظاهر مادى زندگى (در انديشه و عمل) بى اعتنايى مىكند و در نتيجه نه تنها ساده زيستى و قناعت دارد كه از رفاهطلبى، طمع، تحمل و لذت گرايى گريزان مىشود و اصلاحات او همراه با عدالت اجتماعى و دورى از ظلم و گناه مىگردد. و لذا انبياء كه سر آمد مصلحان راستين اند، هم زاهد بودند و به فرموده على عليهالسلام پيامبر صلى الله عليه و آله برترين زاهدان و حضرتش در دورى از دنيا به او تاسى نموده، مىفرمايد:
((به خدا سوگند كه اين دنيا شما در ديده من از استخوان خوكى در دست شخص مبتلا به جذام پستتر است.)) - و الله لدنيا كم هذه اهون فى عينى من عراق خنزير فى يد مجزوم / حكمت ۲۳۶ ¡
و در مورد ترغيب به زهد مىفرمايد:
((خوشا به حال آنان كه از دنيا (مظاهر مادى و لذتهاى زودگذر و فريبنده) دل بريدند و به آخرت رغبت و دلبستگى پيدا كردند.)) - طوبى للزاهدين فى الدنيا الراغبين فى الاخرة/ حكمت ۱۰۴. ¡
و در تبيين معنا و آثار زهد مىفرمايد:
((اى مردم زهد عبارت است از كوتاه كردن آرزو، سپاس گزارى در برابر نعمت و پارسايى نسبت به محرمات و نبايستنىها)) - ايها الناس الزهادة قصر الامل و الشكر عند النعم و التورع عند المحارم. / خطبه ۸۱. ¡
((و كسى كه در دنيا زاهد باشد، مصيبتها را ناچيز شمرد و گرفتاريها بر او سبك نمايد.)) - و من زهد فى الدنيا استهان بالمصيبات / حكمت ۳۰. ¡
متاسفانه اصلاح طلبان دروغين نه تنها در صدر اسلام ( همانند بنى اميه و بنى عباس) حتى امامان معصوم و مصلحان راستنى امت را با تبليغات گسترده، منزوى كردند، بلكه در مشروطيت و عصر حاضر نيز همان نوع اصلاحات وارداتى و اصلاح طلبان مورد حمايت دشمنان و رسانههاى خبرى استكبار جهانى به چشم مىخورند، آنه كه نفى ارزشهاى اسلامى و انقلابى و محورهاى وحدت و اصيل نظام (قانون اساسى، ولايت فقيه و مديريت دينى و...) را هدف قرار دادهاند و با نقاب شعارهاى فريبنده، جامعه و جوانان را به سوى ليبراليسم، سكولاريزم و نظام لائيك سوق مىدهند. با آنكه اصلاح طلبان واقعى پيش از همه و بيش از ديكران، خود اهل عمل صالح اند، امام على عليهالسلام مىفرمايد:
((هر آن كسى كه مردم را (به هر كار و حركت اصلاحى) دعوت كند و فراخواند ولى خود عمل ننمايد، همانند تير اندرز بدون كمان است)) - الداعى بلا عمل كالرامى بلاوتر./ حكمت ۳۳۷. ¡
و در ضمن خطابهاى مىفرمايد:
((كجايند خوبان و صالحان شما، كجايند آزاد مردان و سخاوتمندان شما... مفاسد (فردى و اجتماعى) آشكار و فراگير شده، نه انكار كننده و تغير دهندهاى ديده مىشود و نه بازدارندهاى، عمل كننده پيدا مىشود... نفرين خدا بر آنان خدا بر آنان باد كه امر به معروف (و خوبيها و اصلاحات) مىكنند و خود آنرا ترك مىنمايد، نهى از منكر و فساد مىكنند و خود مرتكب مىشوند.)) - اين خياركم و صلحائكم اين احراركم و سمحاء كم... ظهر الفساد فلامنكر مغير و لازاجر مزد جر... لعن الله الامرين بالمعروف، التاركين له و الناهين عن المنكر العالمين به. / خطبه ۱۲۹. ¡
اسوه اصلاحات
الگو خواهى و الگوپذيرى انسان و نقش آن در رشد و تكامل فرد و جامعه، غير قابل ترديد است و در امر اصلاحطلبى و طرح و تحقق اصلاحات وجود مدل و اسوه صالحان، يك ضرورت به شمار مىرود، تا كار با آگاهى آغاز و راه نزديكتر شود و همچنين در مواجهه با مشكلات، حركت متوقف نگردد و يا الگوهاى وارداتى، امت را به انحراف نكشاند. بر اين اساس است كه حضرت على عليهالسلام مىفرمايد:
((به راستى كه پيروى از روش پيامبر و اسوه قرار دادن او براى شما كافى است... پسى از پيامبر نيكوتر و برتر پيروى كن زيرا راه و رسم او اسوه مىباشد (در همه زمينههاى زندگى) براى آنكه به او تاسى كند. و محبوبترين بندگان خدا كسى است كه از پيامبرش تبعيت نمايد.)) - و لقد كان فى رسول الله صلى الله عليه و آله كاف لك فى الاسوة... فتاس بنبيك الطيب الاطهر فان فيه اسوة لمن تاسى و عزا لمن تعزى... و احب العباد الى الله المتاسى بنيه./ خطبه ۱۶۰. ¡
و در جاى ديگر مىفرمايد:
((به اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله (امامان معصوم و مصلحان واقعى انسانها) بنگريد و پيوسته ملازم آنان باشيد از جهتى كه مىروند منحرف نشويد و قدم جاى قدمشان بگذاريد، چرا كه آنان هرگز شما را از راه هدايت و تكامل منحرف نمىكنند و بيرون نمىبرند.)) - انظروا اهل بيت نبيكم فالزموا سمتهم و اتبعوا اثر هم فلن يخرجوكم من هدى./ خطبه ۹۷. ¡
و در بيانى اتمام حجت نموده، مىفرمايد:
((خدايا هر يك از بندگانت كه سخن و برنامه عادلانه و اصلاح طالبانه دور از فساد ما را نسبت به دين و دنيا بشنود و از يارى آيين تو و دين تو سرباز زند ما تو را بر ضد او به شهادت مىطلبيم... و او را به كيفر گناهانش خواهى گرفت.)) - اللهم ايما عبد من عبادك سمع مقالتنا العادله... و المصلحة غير المفسده فى الدين و الدنيا فابى بعد ما سمعه... / خطبه ۲۱۲ ¡
در خاتمه با اطمينان هر چه بيشتر بايد گفت كدامين اصلاح طلب و كدامين طرح اصلاحى جامعتر و موفقتر در اجراى عدالت، امنيت و معنويت و رفع محروميتها، از الگوى حكومتى امام على عليهالسلام بوده و هست؟!
او كه بر بخش وسيعى از كره خاكى نظام اصلاحى اسلام را پياده كرد و به نمايشگاه تاريخ آورد، در نامهاى به يكى از كار گزاران بزرگ حكومتى اش مىنويسد:
((آگاه باش! هر ماموم و رهروى را پيشوا و رهبرى است كه بايد به او اقتدا كند و از زانو نور دانش او (گفتار و رفتار و سيرهاش) بهره گيرد، بدان، امام شما از دنيايش به اين دو جامعه و از غذاها به اين دو قرص نان اكتفا كرده.
آگاه باش! شما توانايى اين گونه زيستن را نداريد و ليكن مرا با ورع و خدا پرستى، * در همه زمينههاى زندگى و برنامههاى علمى و جامع) و پاكى و پيمودن راه صحيح و درستكارى يارى دهيد... آيا به همين اكتفا و قناعت كنم كه گفته شود، من امير مومنانم اما با آنان در سختىهاى روزگار شركت نكنم و پيشوا و اسوه شان در تلخىهاى زندگى نباشم؟...)) - الا و ان لكل ماموم اماما يقتدى به ويستضىء بنور علمه الا و ان امامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه و من طعمه بقصريه الا و انكم لا تقدرون على ذلك و لكن اعنونى بورع و اجتهاد و عفة و سداد... ءاقنع من نفسى بلت يقال هذا امير المومنين و لا اشاركهم فى مكاره الدهر او اكون اسوة لهم فى جشوبة العيش.../ نامه ۴۵ ¡
كجاى تاريخ بشر مىتوان اسوه مقتداى صالح و عدل محور همچون حضرت على عليهالسلام يافت كه بگويد:
((بر شهرهاى شما وارد شدم (رياست و حكومت را در دست گرفتم) با اين پوشاك و لباس اثاث و مركب و شتر سواريم پس اگر با غير اينها و بيش از آنچه با آنها وارد شدم، بيرون روم (در پايان حكومت و عمرم) به حق از خائنان باشم؟؟)). - دخلت بلادكم باشمالى هذه و رحلتى هاهى فان انا خرجت من بلادكم بغير ما دخلت فاننى من الخائنين./ بحار الانوار، ج ۸۴۰، ص ۳۲۵. ¡
و نيز در باره وحدت حرف و عمل كه عامل جلب اعتماد مردم و تحقق اصلاحات است مىفرمايد:
((اى مردم به خدا سوگند شما را به اطاعت و انجام كارى تشويق و وادار نمىكنم مگر آنكه خود در انجام آن بر شما سبقت مىگيرم و از انجام گناهى باز نمىدارم جز آنكه قبل از شما خودم آن را ترك مىكنم.)) - ايها الناس انى و الله ما احثكم على طاعة الا و اسبقكم اليها و لا انها كم عن معصية ال و اتناهى قبلكم عنها. / خطبه ۱۷۵. ¡
حال با تمسك به كلام على عليهالسلام در بيان شيوه اصلاحات مصلح كل (آخرين اسوه معصوم امام زمان حضرت مهدى (عج)) سخن را به پايان مىرسانيم:
((او (حضرت مهدى (عج)) خواستهها و هواهاى نفسانى را تابع هوسهاى خود قرار دهند و هنگامى كه قرآن را به راى و نظريههاى مختلف خود تفسير كنند آن حضرت آراء و نظريهها را تابع قرآن مىسازد.)) يعنى به جاى كثرت گرايى و قرائتهاى متعدد و آزادى و ولنگارى فكرى و رفتارى، بدعتها و تحريفها كه در طول تاريخ، دشمنان و نا- يعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهدى على الهوى و يعطف الراى على القرآن اذا عطفوا القران على الراى. / خطبه ۱۳۸. ¡ آگاهان وارد اسلام و نظام نمودند، مىآيد و بر خلاف نظر اصلاح طلبان غربى و ليبراليستها، كه بر اساس اومانيسم (اصالت انسان) و سكولاريزم (اصالت دنيا و جدايى دين از سياست) عمل نمودند. او مقررات خداى حكيم را پياده مىكند، خدايى كه سراسر هستى را بر اساس حكت و مصلحت آفريده است. و از اين رهگذر در نهج البلاغه مىخوانيم:
((آسمان و زمين، بالا و پستى مامور رساندن منافع شما بوده، اوامر خدا را اطاعت كردند و به آنها دستور داده شده كه براى مصالح شما قيام كنند و چنين كردند.)) - و لكن امر تابمنا فعكم فاطاعتا واقيمتا على حدود مصالحكم فقامتا. / خطبه ۱۴۳. ¡
معيار اصلاحات
صلاح و فساد از مفاهيم ارزشى محسوب مىشود و نمىتوان با حس تجربه كرد (همانند خوبى و بدى، معروف و منكر) بلكه تابع نظام ارزشى است كه رد يا گروه و جوامع براى- مفاهيمى كه به كار مىبريم گاه در باره چيزهايى است كه هست و موجود مىباشد و با تجربه عينى مىتوان حس كرد و نشان داد، مانند هوا گرم است يا آنجا روشن است و گاه درباره چيزهايى است كه مىگوييم بايد چنين شود يا نبايد چنان شود يعنى در بطن معناى آنها بايد و نبايد مىباشد. اينها را مفاهيم ارزشى مىگويند مانند صلاح و فساد، خير و شر، معروف و منكر و... (از كتاب آذرخشى ديگر از آسمان كربلا). ¡ خود پذيرفتهاند (لذا گاه يك نوع احترام در نظامى ارزشى، خوب و زيباست ولى در نظام ديگر زشت و ناپسند مىباشد) حال اين سئوال پيش مىآيد كه اصلاحات طبق كدام نظام ارزشى و فرهنگى و بر اساس كدام معيار، اسلامى يا الحادى (شرقى يا غربى)؟
اگر گفتمى صالحات بر اساس معيار اسلامى خوب است، پس بايد آنچه اسلام مىگويد، انجام دهيم و با هر چه مىگويد بد است مبارزه كنيم، بر عكس اگر اصلاحات غربى و كنوانسيونهاى كذايى بين المللى و غيره را پذيرفتيم، خوبى و بدى كارها تابع همان نظام ارزشى مىشود، هر چند مخالف اسلام باشد! مانند آزادىهاى جنسى و... و شايد يكى از علل توصيه مقام معظم رهبرى (حضرت آية الله خامنهاى مدظله العالى) بر ضرورت هدايت اصلاحات از مركزى مقتدر، مساله تطبيق آن با معيارهاى مكتبى و قانونى بوده است (يعنى علاوه بر كارشناسى و تحقيق و اولويت بندى و نظارت بر حسن اجراى تدريجى آن) نه تنها در نهج البلاغه شاهد الگو و اسوه بوديم (سيره پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرمومنان عليهالسلام حكومتش) بلكه در زيارت مطلقه آن حضرت مىخوانيم (السلام على ميزان الاعمال) يعنى معيار سنجش اعمال و رفتار فردى و اجتماعى همگان در- بحار الانوار، ج ۱۰۰ ص ۳۳۰. ¡ همه زمانها و زمينهها، حضرت على عليهالسلام مىباشد. و در كلامى ديگر از آن حضرت معيار اصلاحات، اين گونه نقل شده است:
((آگاه باشيد من نه پيامبرم و نه به من وحى مىشود بلكه تا آنجا كه مىتوانم طبق دستورات قرآن عمل مىكنم، پس آنچه از اوامر الهى را دستور مىدهم بر شما كه اطاعت كنيد چه بپسنديد و چه نپسنديد و اگر اوامر من يا هر كس (در هر موقعيت و زمان) بر نافرمانى و معصيت خدا باشد، پس بدانيد اطاعت از حاكم و غيره، شامل معصيت الهى نمىشود. اطاعت فقط در موارد اعمال صالح و فرمانبردارى از خداست و سه بار اين جمله را تكرار فرمود.)) - الا و انى لست نبيا و لا يوحى الى ولكنى اعمل بكتاب ما استطعت. فما امرتكم به من طاعة الله فحق عليكم اطاعتى فيما اجبتم و فيما كرهتم و ما امرتكم به او غيرى من معصية الله فلاطاعة فى المعصية، الطاعة فى المعروف، ثلاثا.)) بحار الانوار، ج ۳۴، ص ۳۶۲. ¡
در اينجا به خوبى مىرساند كه معيار نه پسند و خواست مردم و اكثريت است و نه فرمان حاكم و نه سياستهاى بين المللى، بلكه ملاك الهى بودن كار و راه، اطاعت از دستورات خداوند مىباشد.
يعنى در حكومت اسلامى و سيره سياسى علوى با آنكه مردم در انتخاب و شكلگيرى حكومت، اصلاحات و تداوم آن، نقش اساسى دارند و امام على عليهالسلام مىفرمايد:
((به خدا سوگند... اگر اين جمعيت عظيم دورم را نگرفته بود و به ياريم قيام نكرده بودند و از اين جهت حجت تمام نشده بود و اگر نبود پيمان و مسئوليتى كه خداوند از عالمان گرفته كه در برابر شكمخوارگى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند، من مهار شتر خلافت را رها مىكردم و از آن صرف نظر مىنمودم)) - اما و الذى فلق الحبه و برء النسمة لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر...،/ خطبه ۳. ¡
ليكن در صورت تزاحم رضايت و خواست مردم با احكام خدا قطعا دستورات الهى و حلال و حرام او تقدم دارد برخواست مردم و اكثريت (مثلا آزادى جنسى، نوشيدن مشروبات الكلى و...) زيرا در همان حكم خدا خير و صلاح واقعى است همانگونه كه در صورت تضاد بين خواست مردم با اصول بهداشتى و پزشكى يا مقررات راهنمايى رانندگى و غيره شما حكم به تقدم و اولويت اجراء آنها بر خواست مردم مىكنيد! و در اينجا همه پرسى يا راى مردم بى رنگ و معنا مىشود.
و از همين رهگذر، در سيره امام على عليهالسلام غير از نظارت خود بر كارگزاران مناطق، مردم را به عناوين ناظر بر عملكرد حاكمان نموده، به آنان معيار و ملاك (اجراء دستورات خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله) مىداد تا تخلف حاكمان را گزارش دهند و اطاعت آنها را نكنند، و اين نه فقط اهتمام به امور ملت و كشور و احترام به انسانهاست بلكه قانون گرايى و نگهبانى از ارزشهاى والاى الهى و انسانى را مىرساند. و لذا مىبينيم بعد از جنگ جمل، وقتى ((ابن عباس)) را حاكم بصره نمود، مىفرمايد:
((اى گروه مردمان! من عبدالله بن عباس را به عنوان جانشين خودم قرار دادم، سخن او را بشنويد و فرمان او را تا هنگامى كه از دستورات خدا و رسول اطاعت مىكند، پيروى كنيد و اگر در ميان شما بدعتى پديد آورد از راه حق منحرف شد (بخاطر تمايلات نفسانى، شخصى يا حزبى و جناحى) مرا مطلع سازيد، او را عزل خواهم كرد...)) - يا معاشر الناس قد استخلفت عليكم عبدالله بن عباس فاسمعوا له و اطيعوا امره ما اطاع الله و رسوله فان احدث فيكم او زاغ عن الحق فاعلمونى اعزله عنكم. جمل، شيخ مفيد،/ ص ۴۲۰. ¡
و نيز در خطبه قاصعه صريحا از اطاعت روسا و بزرگانى كه دچار غرور حكومت و خود خواهى گشته و ملاكهاى ارزشى را فراموش كردهاند، نهى نموده، مىفرمايد:
((زنهار، زنهار، از پيروى و اطاعت بزرگترها و روسايتان (همانند طلحه و زبيرها) بر خذر باشيد، همانها كه بخاطر موقعيت خود تكبر مىورزند و به نسب و نژاد خود مىنازد و كارهاى نادرست را به خدا نسبت مىدهند (به اسم قرائتهاى مختلف از دين و در جهت خواست شياطين يا خوشايند جمعى هوسران و...) آنها كه پايههاى عصبيت جاهلى و ستونهاى فته و فساد و نفاق هستند... آنها پايههاى گناهانند و ابليس (شيطان بزرگ) آنها را مركبهاى راهوار گمراهى قرار داده و سپاهى كه بوسيله آنها بر مردم غلبه يابد و...)) - الا فالحذر الحذر من طاعة ساداتكم و كبرائكم الذين تكبروا عن حبسهم و ترفعوا فوق نسبهم..../ خطبه ۱۹۲. ¡
منبع: موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (ع) ؛ http://lib.ahlolbait.com/parvan/resource/۳۱۸۶۲







