اصلاحات از منظر نهج البلاغه

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۱۳ توسط Admin (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: اصلاحات از منظر نهج البلاغه مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۵۹۶...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

عنوان: اصلاحات از منظر نهج البلاغه مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۵۹۶ نویسنده: حسين ايرانى‏ شابک: - تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: عباس خوش چشم ایمیل اپراتور: abbaskhadem۹۲@yahoo.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover دانلود فایل: دانلود اصلاحات از منظر نهج البلاغه توضیحات: اصلاحات از منظر نهج البلاغه


حسين ايرانى‏


o مقدمه‏


o ضرورت اصلاحات‏


o اصلاحات و حكومت اسلامى‏


o اصلاحات و آگاهى


    o   جهت اصلاحات


    o   دقت در اصلاحات


    o   اصلاحات در همگان


o نقش دولت و ملت


o اصلاحات فرهنگى


o اصلاحات اقتصادى


o اصلاحات سياسى


o اصلاحات ساختارى


o زمينه‏ها و عوامل اصلاحات


o اصلاح طلبان راستين


o اسوه اصلاحات


o معيار اصلاحات


بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمه‏


اصلاحات، اصلى كه ريشه در فطرت كمال جويى و كمال خواهى انسان دارد و رسالت بلند انبياى الهى هم اصلاح مادى و معنوى زندگى بشر بوده است. اسلام دين ناظر به فطرت آدمى و مكمل اديان آسمانى گذشته، اصلاحات واقعى را در انجام دستورهاى خالق هستى و تحقق عدالت و عبوديت حق مى‏داند كه متناسب با شرايط زمان بر محور ولايت‏-اصلاحات (واژه عربى، جمع اصلاح از ريشه اصلى) در لغت به معناى درست كردن، نيكو نمودن، آراستن به اصلاح درآوردن مى‏باشد. در اصلاح علوم سياسى عبارت از رفورم (refom) و برخى تغييرات تدريجى و آرام در ابعاد سياسى، اقتصادى و اجتماعى، بدون تحول در ساختارى كه نظام و بنياد جامعه است. و در فرهنگ دينى، تحول در فكر و فرهنگ فرد و جمع و نظاميان اجتماعى حاكم، به منظور منزوى نمودن آداب و عادات ناپسند و رفع نقص‏ها و مفاسد و جايگزين كردن ارزشهاى الهى و تمايلات عالى و اخلاقى بر پايه عدالت، معنويت، آزادى و امنيت ¡ اجرا مى‏گردد. و به گفته شهيد استاد مطهرى (ره):


((اصلاح‏طلبى يك روحيه اسلامى است، هر مسلمانى به حكم اين كه مسلمان است، خواه ناخواه اصلاح طلب است و لااقل طرفدار اصلاح‏طلبى است، زيرا اصلاح‏طلبى هم به عنوان يك شأن پيامبرى در قرآن مطرح و هم مصداق امر به معروف و نهى از منكر است كه از اركان تعليمات اجتماعى اسلام است.)) -نهضت‏هاى اسلامى، شهيد مطهرى،ص ۷. ¡


بعلاوه منتظر مصلح حقيقى و عدالت جهانى حضرت مهدى (عج) و لزوم مراقبت و محاسبه نقش، اصلاح‏طلبى و پالايش مستمر خود و جامعه را به همراه دارد، در واقع موضوع اصلاحات در همه زمينه‏ها و زمانها به عنوان يك اصل ارزشى ريشه در دين داشته و نه نتها در كلام امامان معصوم عليه السلام آمده كه حتى در طول حيات خود براى تحقق آن تا پاى فدا شدن پيش رفتند و امام حسين عليه السلام مى‏فرمايد:


((قيام من براى كامجويى يا جاه‏طلبى و آشوبگرى و ستم نبوده بلكه براى ايجاد اصلاحات در امت جدم قيام كردم...)) -بحار الانوار، ج ۴۴، (ص) ۳۲۹. ¡


و انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى (ره) نهضتى اصلاح طلبانه عليه رژيم ستمشاهى بود. -و امروز نيز اصلاحات بايد در راستاى اسلام كه صدها هزار شهيد و جانباز بر آن داده شده باشد، و بر محور شعار اصيل ملت (استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى) گرچه انقلاب اسلامى و نظام اسلامى ايجاد كرديم نه حكومت اسلامى علوى و مديريت دينى ولى بايد بدان سو گام برداريم يعنى در جهت رفع فقر، فساد، تبعيض، گسترش عدالت و معنويت، پرورش مديران و ساختار ادارى متناسب با انقلاب اسلامى و با الهام از نهج‏البلاغه بدور از افراط و تفريط تحجر گرايانه يا روشنفكرانه بيگانه‏نگر و فرصت طلبان مدعى اصلاحات وارداتى كه استحاله فرهنگى (طرد مديريت دينى) و براندازى خاموش نظام اسلامى و بازگشت استعمار در نقاب نوين را برنامه ريزى كرده‏اند. ¡


اكنون اين حقيقت را به اختصار از كتاب و كلام شهيد عدالت، امام على عليه السلام (نهج‏البلاغه) كه ترجمان وحى است جويا مى‏شويم.



ضرورت اصلاحات‏


در اين بخش از بيانات حضرت على عليه السلام نه تنها اصلاح‏طلبى و انجام اصلاحات راستين در همه ابعاد زندگى توصيه شده و كارشكنان و كوتاهى كنندگان را سرزنش نموده، بلكه استفاده مى‏شود وظيفه حاكم و رهبرى پرداختن به اصلاح امور ملت است.


((كوشش در صلاح و سامان دهى جامعه و امور مردم از كمال سعادت و نيكبختى است.)) -من كمال السعادة السعى فى صلاح الجمهور. غررالحكم، ج ۶،ص ۳۰. ¡


((در آنچه صلاح است و اصلاحات بشمار مى‏آيد كوتاهى و سستى مكنيد)) -ولاتفر طوافى صلاح. نهج‏البلاغه (صبحى صالح)، نامه ۵۰. ¡


((كدورتها و مسائل (شخصى و جناحى) بين خود را اصلاح كنيد)). -و اصلحوا ذات بينكم. خطبه ۱۶. ¡


((وظيفه من جز تلاش و كوشش در اصلاح امور شما نيست.)) -و ما على الا الجهد...۱۷۸. ¡

اصلاحات و حكومت اسلامى‏


امام على عليه السلام در بيانات متعدد تصريح مى‏فرمايد كه ايجاد اصلاحات همه جانبه از اهداف بلند فعاليتها و دستيابى ما، به امارت و حكومت مى‏باشد؛ از جمله مى‏فرمايد:


((پروردگار!تو مى‏توانى آنچه انجام داديم نه براى كسب سلطنت و نه جهت تحصيل متاع پست دنيا بود، بلكه بدان خاطر بود كه معيارها و نشانه‏هاى از بين رفته دين دنيا را بازگردانيم و اصلاحات را در شهرها و سرزمين‏هايت آشكار و محقق نماييم تا بندگان ستمديده‏ات در امنيت (سياسى، اقتصادى، قضايى، بهداشتى و...) و آسايش قرار گيرند (روابط اجتماعى و عدالت زندگى عمومى مردم از نظر مسكن، تغذيه، آموزش و پرورش و...بهبود آشكار يابد) و قوانين و مقرراتى كه به فراموشى سپرده و احكام تعطيل مانده خدا، اقامه و اجرا گردد)). -اللهم انك تعلم انه لم يكن الذى كان منافسة فى سلطان و لاالتماس شى‏ء من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطلة من حدودك. خطبه ۱۳۱. ¡


و نيز در دستور العمل خود به مالك اشتر (استاندار بزرگ مصر) مى‏نويسد:


(( به آن سرزمين مامور و اعزام شدى تا خراج و ماليات‏هاى آنجا را جمع آورى نمود و با دشمنانش جهاد كنى و به اصلاحات جامعه و اهل مصر همت گمارى، به عمران و آبادى شهرها و مناطق آن بپردازى...)) - جبايه خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها.... نامه ۵۳. ¡

اصلاحات و آگاهى


از آنجا كه در هر كار و راهى، موفقيت‏ها، مرهون ميزان معرفت و آگاهى است، حركت اصلاحى هم نيازمند شناخت لازم و علم و اطلاع مصلح نسبت به ابعاد و اهداف آن به طور شفاف و تبيين حدودش براى جامعه مى‏باشد.


و لذا در نهج البلاغه غير از توصيه‏هاى مكر به كسب دانش و تجربه و فرهيختگى و اينكه راس و سر آغاز تمام فضائل، علم است، در خصوص اصلاحات نيز امام على عليه‏السلام به عنوان مصلحى يگانه، مى‏فرمايد:


(( به راستى من به آنچه شما را به اصلاح مى‏رساند و كاستى و كژى هايتان را بر طرف مى‏نمايد آگاهى كامل دارم و مى‏دانم چگونه شما و جامعه را اصلاح كنم.)) و همچنين در- و انى لعالم بما يصلحكم و يقيم اودكم. / خطبه ۶۹ ¡ عهد نامه خود به (( مالك اشتر)) رسما مى‏كند تا آگاهى و شناخت خود را در زمينه سامان دادن كشور و اصلاحات (در بخش‏هاى مختلف) با بحث و گفتمان و مشاوره با متخصصان و عالمان متعهد تكميل و تقويت نمايد:


((... و با كارشناسان و دانشمندان بسيار به بحث و مشورت پرداز و اين بررسى و بحث‏ها در باره امورى كه وضع مملكت را در همه زمينه‏ها اصلاح مى‏كند... )) و در نامه خود- و اكثر مدارسة العلما و منافثه الحكماء فى تثبيت ما صلح عليه امر بلادك/ . نامه ۵۳. ¡ به امام حسن عليه‏السلام مى‏نويسد:


(( پس بايد خواست‏ها و برنامه هايت از روى درك قوى و آگاهى باشد نه و نه ورود در شبهات...)) - فليكن طلبك ذلك بتفهم و تعلم: لا بتورط الشبهات. / نامه ۳۱. ¡


جهت اصلاحات


اصلاحات وقتى مفيد، فراگير و ماندگار خواهد بود كه با انگيزه و در جهت ارزش‏هاى الهى، ايمان و باورهاى دينى جامعه و سنت‏هاى ملى صالح مردم باشد و بطور كلى آنچه در راستاى بسط عدالت، ديانت و زندگى جاويد عالم آخرت قرار دارد (نه فقط در جهت هواهاى نفسانى و تمايلات حيوانى و لذت‏هاى زود گذر و محدود دنيا) تا انسان را به كمال لايق به حال خود برساند و نظام و كشور را استقلال، عزت و اقتدار بخشد و از اين رو سرور آزادگان و عارفان، امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


(( مبادا اصلاحات دنيويت را به بهاى نابودى دينت انجام دهى)). - و لا تصلح دنياك بمحق دينك فتكون من الاخسرين اعمالا /. نامه ۴۳. ¡


و نيز به (( مالك اشتر)) كارگزار بزرگ خود مى‏نويسد:


(( هرگز آداب و سنت‏هاى پسنديده‏اى كه بزرگان اين امت به آن عمل كرده‏اند و عامل وحدت و انسجام بوده و ملت به وسيله آن به صلاح سامان رسيده است مشكن و از بين مبر و هيچگاه آداب و مقرراتى پديد نياور كه به سنت‏هاى خوب گذشته زيان وارد كند چرا كه پاداش براى آورنده و كيفر و بدبختى براى تو خواهد بود كه آنرا شكستى.)) (( مردم‏- و لا تصلح دنياك بمحق دينك فتكون من الاخسرين اعمالا. / نامه ۴۳. ¡ چيزى از امور دينشان را براى اصلاح دنياى خود ترك نمى‏كنند مگر آنكه خدا زيانبارتر از آنان پيش خواهد آورد. - لا يترك شيئا من امر دينهم لا ستصلاح دنيا هم الا فتح الله عليهم ما هو اضر منه / . حكمت ۱۰۶. ¡


حتى از منظر نهج البلاغه، تباه نمودن آخرت (زندگى ابدى انسان كه بعد از مرگ آغاز مى‏شود) فساد به شمار آمده و اصلاح طلبان بايد در برنامه ريزهاى خود از اين حدود و جهت را بشناسند و رعايت كنند، كه امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


(( از موارد فساد، ضايع نمودن زاد و توشه (( انديشه نيك و عمل صالح) و تباه ساختن آخرت و معاد است)) - و من الفساد اضاعه الزاد و مفسدة المعاد / نامه ۳۱. ¡


و در اينكه اصلاحات بايد در جهت حق و عدل باشد، حضرت على عليه‏السلام به (( عبدالله بن عباس)) (وقتى از او پرسيد اين كفش وصله دار من چقدر ارزش دارد و (( ابن عباس)) پاسخ داد بهايى ندارد) مى‏فرمايد:


(( بخدا سوگند همين كفش بى‏ارزش، برايم از حكومت بر شما محبوب‏تر است مگر اينكه با آن حقى را به پا دارم و يا باطلى را دفع كنم)) - و الله لهى احب الى من امرتكم الا ان اقيم حقا اوو ادفع باطلا /. خطبه ۳۳ ¡

دقت در اصلاحات


هر كار و امرى اگر بعد از تحقق مقدماتش انجام گيرد به نتيجه مطلوب خواهد رسيد و انجام آن قبل از حصول شرايط و زمان مناسب غير خردمندانه و نا موفق خواهد بود، و همچنين با وجود مقدمات و فرصت لازم، تاخير و سستى در آن، تنبلى و زيانبار مى‏باشد، در واقع اين خود نوعى زمان‏شناسى و پاسخ به نياز زمان است.


بر اين اساس، امام على عليه‏السلام در عهد نامه مشهور خود به (( مالك اشتر)) نوشته است:


(( از تعجيل در كارهايى كه وقت انجام داد نشان نرسيده بپرهيز و از درنگ نمودن در اموريكه وقت آن رسيده دورى كن و لجاجت مكن در چيزى كه مبهم است (حقيقت آن روشن نيست) و سستى و كوتاهى در كارهاى روشن، پس هر كارى را در جاى خود و زمان خاص خود انجام بده)) - اياك و العجله بالامور قبل او انها او التسقط فيها عند امكانها او اللجاجه فيها اذا تنكرت او الوهن عنها اذا استوضحت، فضع كل امر موضعه و اوقع كل امر موقعه. / نامه ۵۳. ¡


و در بيانى ديگر مى‏فرمايد:


(( شتاب كردن پيش از توانايى بر كار و سستى و درنگ ورزيدن بعد از بدست آوردن فرصت، از بى‏خردى است)) - من الخرق المعالجه قبل الامكان و الاناة بعد الفرصة. / حكمت ۳۶۳. ¡



اصلاحات در همگان


اصلاحات بخشى، فصلى و انحصارى، غير مفيد و ناپايدار است و بايد در همه ابعاد و گروهها و به نفع اصناف جامعه خاصه فرودستان و اقشار آسيب‏پذير انجام گيرد، چرا كه حق و عدل و ارتباط نزديك انسان‏ها و زندگى اجتماعى و تاثير پذيرى آنها و... همه گوياى اين حقيقت است كه حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


(( و بدان و آگاه باش، ملت و مردم از گروهها و اقشار مختلف‏اند كه اصلاح هر يك جز با ديگرى ناممكن است و هيچ يك از گروهها و سازمانها از يكديگر بى‏نياز نمى‏باشند)) - و اعلم ان الرعيه طبقات لا يصلح بعضها الا ببعض الا و لا غنى ببعضها عن بعض / . نامه ۵۳. ¡


و در مقام و بيانى ديگر اصلاحات را در صلح و آشتى بين اصناف امت دانسته مى‏فرمايد:


(( اميد آنكه در اين مدت صلح، خداوند امور امت را اصلاح كند)) - و لعل الله ان يصلح فى هذه الهدنة امر هذه الامة /. خطبه ۱۲۵. ¡


و نيز از امتياز خواهى خويشان و خواص زمامدار كشور بشدت انتقاد نموده، مى‏فرمايد:


(( همانا زمامدار را خواص و نزديكانى است كه امتياز خواه و چپاولگرند و در معاملات كم انصافند، پس ريشه اينها را با بريدن اسباب آن بخشكان و بركن و به هيچيك از اطرافيان و خويشانت زمين وا مگذار و...)) - ثم للوالى خاصة و بطانة فيهم استئثار و تطاول و قله انصاف فى معامله فاحسم مادة اولئك..../ نامه ۵۳. ¡


و آنگاه على عليه‏السلام در همين نامه با بيانى خاص در اهتمام به امور محرومان مى‏فرمايد:


(( خدا را خدا را در خصوص طبقات پائين و محروم جامعه كه هيچ چاره‏اى ندارند، زمين گيران، نيازمندان، گرفتاران و دردمندان... )) - ثم الله الله فى الطبقه السفلى من الذين لاحيله لهم من المساكين و المحتاجين و اهل البوسى و الزمنى..../ نامه ۵۳. ¡

نقش دولت و ملت


شكل‏گيرى اصلاحات و اين حركت سازنده، همت و حمايت همگانى و مشاركت دولت و ملت را مى‏طلبد، تا جايى كه امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


(( رعيت و ملت اصلاح نمى‏شود جز آنكه دولت و زمامداران اصلاح گردند و زمامداران نيز جز با درستكارى و استقامت رعيت اصلاح نشوند)) - فليست تصلح الرعيه الابصلاح الولاة و لا تصلح الولاة الا باستقامة الرعيه. / خطبه ۲۱۶. ¡


تقدم واژه (( ولاة)) گوياى اولويت اصلاحات در كارگزاران و ساختار نظام و حاكمان جامعه است. زيرا از اين رهگذر است كه توده مردم به رفاه و صلاح مى‏رسند و به زمامداران خود اقتدا نموده به رنگ آنان در مى‏آيند. و در بيانى ديگر نيز مى‏فرمايند:


(( همه اقشار جامعه به ميزانى كه امورشان اصلاح شود (اعم از امور اقتصادى، سياسى، فرهنگى و اجتماعى) به زمامدار و والى حق معين و مشخصى دارند.)) - و لكل على الوالى حق بقدر ما يصلحه. / نامه ۵۳. ¡


و نيز در موارد متعدد حقوق متقابل مردم مردم و والى را بيان داشته است. - نهج البلاغه، خطبه ۳۴. ¡


بهر حال رهبر و حاكم جامعه بايد به ميزان قدرت و توانها و امكانات موجود و با توكل به خدا در انجام اصلاحات بكوشد و وظيفه ملت، اطاعت و اجراى اصلاحات همراه با نقد بموقع و خير خواهانه و نصيحت مناسب است. - و ما اردت الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب. / نامه ۲۸. ¡



اصلاحات فرهنگى


به دنبال بحث ضرورت اصلاحات، اين سئوال مطرح مى‏شود كه از كدامين نقطه حركت اصلاحى آغاز شود؟ بديهى است تا فرد و جامعه از درون و ريشه اصلاح نشوند، بيرون زندگى و وضعيت رفتارى آن سامان نخواهد يافت، چرا كه:


ذات نا يافته از هستى بخش - - كى تواند كه شود هستى بخش


مى‏آورند و اصلاحات توسعه و تعميق مى‏بخشند. اين اصلاحات درون سازمان و نظام است كه عامل اقتدار و عزت ملى گردد. و در مباحث مديريتى، بسيارى معتقدند آنكه نتواند خويشتن را مديريت كند، نمى‏تواند گروه و سطوح فرا سازمانى را رهبرى نمايد و سامان دهد.


و بزرگترين امتياز نهضت اصلاح طلبانه انبياء در تحول فكرى و فرهنگى بوده و امروز هم دشمن با تهاجم و شبيخون فرهنگى مى‏خواهد آنرا منزوى سازد!


بر اين اساس در نهج البلاغه مى‏خوانيم كه از وظايف اصلى رهبرى، نصيحت و تعليم تربيت ملت است و امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


((خوشا به حال آنكه (فرد و جامعه).... جان و درونش صالح و پاك بوده و اخلاقش نيكوست.)) - ر.ك نهج البلاغه، خطبه ۳۴. ¡


((هر كس نهان و درون خود را اصلاح كند، خدا آشكار و ظاهر او را نيكو گرداند.)) - طوبى لمن... و صلحت سريرته و حسنت خليقته. / حكمت ۴۲۳. ¡


((آنكه بين خود و خدا اصلاح نمايد خداوند ميان او و مردم را اصلاح مى‏كند.)) - من اصلح ما بينه و بين الله اصلح الله ما بينه و بين النااسلام / حكمت ۸۹. ¡


و در عهد نامه امام على عليه‏السلام به استاندار مصر نيز آمده است:


((بهترين ساعات شب و روزت را براى خود و خدا قرار بده، گر چه اگر نيت صالح و درست باشد و ملت در امنيت و آسايش واقع شوند، تمام وقت‏ها خدايى است.)) - و ان كانت كلها لله اذا صلحت فيها النية و سلمت فيها الرعيته. نامه ۵۳.


¡


در نهايت از مطالب گذشته، تقدم اصلاحات در نيت و فكر، فرهنگ، اعتقاد و خلقيات فرد و جامعه را مى‏توان نتيجه گرفت.

اصلاحات اقتصادى


مديريت موفق بايد جهت تحقق برنامه‏هاى اصلاحى، اهتمامى لازم را به حل امور اقتصادى و معيشتى ملت و رفع فقر معطوف دارد (يعنى با ايجاد بستر رشد و تعالى، موانع راه را بردارد). و غفلت و كوتاهى در آن تهديد جدى براى مديران و اصلاح طلبان و مردم خواهد بود و فقر، فاجعه آفرين مى‏باشد. شهيد عدالت على عليه‏السلام به حاكم مصر- نهج البلاغه، حكمت ۳۲۸. ¡ مى‏نويسد:


((اگر مردم از سنگينى بار معيشت و ماليات، يا آفت زدگى و خشكسالى و... شكايت كردند، عوارض و مالياتها و هزينه‏هاى زندگى را تا جايى تخفيف و كاهش بده كه امور آنان سامان گيرد و اصلاح شود، و اين تخفيف، تو را نگران نسازد، زيرا آن ذخيره‏اى است ككه به عمران كشور برگشته، گسترش عدالت و محبت ملت را به همراه خواهد داشت.)) - فان شكوا ثقلا او انقطاع شرب او بالة... خفت عنهم نرجوا ان يصلح به امرهم و لا يثقلن عليك شى‏ء.... نامه ۵۳. ¡


مضافا كه رسيدگى به مسائل مالى و انجام اصلاحات اقتصادى متناسب با شرايط زمان، يكى از وظايف اصلى والى و از حقوق ملت نسبت به دولت است به طوريكه حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


((و اما حق شما بر من آن است كه از خير خواهى شما دريغ نورزم و بيت المال شما را در راه (معيشت و رفاه) شما صرف كنم... شما را تعليم دهم تا در جهل و نادانى نمايند.)) - فاما حقكم على فالنصيحه لكم و توفير فيئكم عليكم و تعليمكم كيلا تجهلوا و.... خطبه ۳۴. ¡



اصلاحات سياسى


در نهج البلاغه هر گونه اصلاحات سياسى، داخلى و خارجى با حفظ استقلال و آزادگى و نفى هر نوع بردگى و ظلم و استعمار (فرهنگى، اقتصادى و...) همراه است و امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


((نفس خود را از هر گونه پستى و حقارت باز دار... و هرگز برده ديگرى مباش كه خداوند تو را آزاد آفريده است و آن نيك و خير كه جز با شر و زشتى به دست نيايد، نيكى نمى‏باشد))! - و اكرم نفسك عن كل دنيه... و لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا. / نامه ۳۱. ¡


در واقع مى‏توان گفت آنچه موافق عدل و خير و صلاح ملت كشور نباشد اصلاحات نيست. لذا وقتى به آن حضرت گفتند، مردم دل به دنيا بسته‏اند و معاويه با هدايا و پول، آنها را جذب مى‏كند شما هم از بيت المال به جاى تقسيم مساوى، به اشراف ببخش تا به تو گرايش پيدا كنند، فرمود:


((آيا به من دستور مى‏دهيد براى پيروزى خود از جور و ستم استفاده كنم؟! به خدا سوگند تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان طلوع و غروب مى‏كنند، چنين كارى نخواهم كرد.)) - اتامرونى ان اصلب النصر بالجور فيمن و ليت عليه، و الله لا اطور به ما سمر سمير و ما ام نجم فى السماء نجما.... / خطبه ۱۲۶. ¡


اصلاحات از ديدگاه حضرت على عليه‏السلام با نفى و طرد تفكر ((ما كياوليسم)) و اينكه هدف وسيله را توجيه مى‏كند و يا آنكه براى از ميدان بيرون راند حريف، از هر حربه‏اى استفاده بايد كرد. همراه است، تا آنجا كه مى‏فرمايد:


((ليكن اصلاح شما را با فساد كردن روح و از مسير گناه جايز نمى‏دانم... شما آن گونه كه باطل را مى‏شناسيد، از حق آگاهى نداريد و در نابودى باطل نمى‏كوشيد آن سان كه در نابودى حق تلاش مى‏كنيد)) - و لكنى لا ارى اصلاحكم بافساد نفسى،... لا تعرفون الحق كمعرفتكم الباطل و لا تبطلون الباطل كابطالكم الحق. / خطبه ۶۹. ¡


و در پاسخ به عده‏اى نسبت به سياست‏هاى معاويه، مى‏گويد:


((به خدا سوگند معاويه از من سياستمدارتر نيست، اما حيله گر و جنايتكار است، اگر فريب و نيرنگ، ناپسند نبود. من زيرك‏ترين و سياسى‏ترين افراد بودم، ليكن هر نيرنگى گناه و هر گناهى نوعى كفر و ناسپاسى است.)) - و الله ما معاويه بادهى منى و لكنه يغدر يفجر و لولا كراهيه الغدر لكنت من ادهى و لكن كل غدرة فجره و كل فجره كفره. / خطبه ۲۰۱. ¡


و در نهراسيدن از پيمودن طريق حق و انجام اصلاحات واقعى مى‏فرمايد:


((هرگز در راه راست و هدايت از كمى افراد نترسيد، زيرا اكثريت مردم به سفره‏اى گرد آمده‏اند كه سيرى آن كوتاه و گرسنگى آن طولانى و بسيار است!)) - ايها الناس لا تستو حشوا فى طريق الهدى لقلة اهله..../ خطبه ۲۰۱. ¡


و نيز به عنوان يك سياستمدار هر گونه امتياز دهى بيجا به طلحه و زبير يا سازش و مداهنه نسبت به برخى كارگزاران ناصالح زمان عثمان را رد مى‏كند.


پيشواى پروا پيشگان امام على عليه‏السلام در اخلاق سياسى به هيچ وجه حاضر نبود از مرز قانون و عدل خارج شود، تا چه رسد به آنكه براى اصلاحات ظلم و ستم روا دارد! و مى‏فرمود:


((به خدا سوگند اگر اقليم‏هاى هفتگانه را به آنچه در زير آسمان هاست به من بدهند كه خداوند را با گرفتن پوست جوى از دهان مورچه‏اى نا فرمانى كنم هرگز نخواهم كرد.)) - و الله لو اعطيت الاقليم السبعة بما تحت افلاكها على ان اعصى الله فى نملة اسلبها جلب شعيرة ما فعلته./ خطبه ۲۲۴. ¡


و يا در كلامى ديگر مى‏فرمايد:


((به خدا سوگند اگر شب را تا بامداد بر بسترى از خار سعدان به سر برم و يا در غل و زنجيرها كشيده شوم خوش‏تر دارم از آنكه خدا و رسولش را روز قيامت در حالى ملاقات كنم كه به برخى از بندگان ستم كرده و چيزى از اموال عمومى را غصب كرده باشم، چگونه بر كسى ستم كنم براى نفس خويش كه به سرعت به سوى كهنگى و پوسيده شدن مى‏رود و مدتها در خاكها مى‏ماند!)) - و الله لان ابيت على حسك السعدان مسهدا او اجر فى الاغلال مصفدا احب الى من ان القى الله الله و رسوله يوم القيامه ظالما لبعض العباد. / خطبه ۲۲۴. ¡



اصلاحات ساختارى


در نهج البلاغه امام على عليه‏السلام براى بستر سازى اصلاحات، غير از گزينش صالحان و ايجاد تقواى سازمانى و توصيه به ساده زيستى، ترك تجملگرايى، حذف بوروكراسى و چاپلوسى ، ديدگاه خاصى به كارگزاران مى‏دهد كه ساختار ادارى را عملا سامان مى‏دهد، از جمله مى‏فرمايد: - ر.ك نهج البلاغه، نامه ۵۳. ¡


((به راستى كار حكومتى و پست فرماندارى براى تو طعمه و وسيله آب و نان نبوده بلكه امانتى (امانت خدا و مردم) در گردن تو است...)) - ان عملك ليس لك بطعمة و لكنه فى عنقك امانة... / نامه ۵. ¡


و در خطبه ديگر مى‏فرمايد:


خداوند بر پيشوايان حق و عدل واجب كرده كه خود را در زندگى، با محرومان همسو سازند تا فقر و نادانى، تنگدست را به هيجان نياورد و به طغيان و فساد نكشاند)) - ان الله تعالى فرض على ائمه العدل ان يقدروا انفسهم بضعفه الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره. / خطبه ۲۰۹. ¡


و همچنين بر رفع موانع، و رسيدگى حضور به امور مراجعين تاكيد مى‏كند:


((بخشى از وقت خود را به كسانى اختصاص ده كه به تو نياز و كار دارند، در مجلس عمومى با آنان بنشين و بخاطر خدايى كه تو را آفريده فروتن باش‏


و سربازان و نگهبانان خود را زا سر راهشان دور كن تا سخنگوى آنان با تو بدون اضطراب سخن بگويد...)) - و اجعل لذوى الحاجات منك قسما... نامه ۵۳. ¡


و نيز به كار گزاران خود توصيه مى‏فرمود:


((و نيازهاى مردم را در همان روز كه به تو عرضه مى‏دارند و ياران و اطرافيانت از پاسخگويى و حل مشكل آنان ناتوانند برآورده كن و كار هر روز را در همان روز انجام ده، زيرا هر روزى، كار مخصوص خود را دارد.)) - و منها اصدرا حاجات الناس يوم ورودها عليك بما تخرج به صدور اعوانك و امض لكل يوم علمه فان يوم ما فيه. نامه ۵۳.


¡


اين كلام به وضوح دلالت بر پاسخگويى و تأمين نياز و رضايت مراجعين در كوتاه‏ترين زمان ممكن دارد و سادگى سير ادارى و منفى بودن بوروكراسى را ديكته مى‏كند. و همچنين در دورى از تشريفات آمده است وقتى مردم شهر ((انبار)) به احترام آن حضرت، از مركب‏ها پياده مى‏شوند و پيشاپيش امام عليه‏السلام مى‏دوند و مى‏گويند ما اين گونه اميران خود را تعظيم مى‏كرديم! حضرت على عليه‏السلام رسما اين حركت را تقبيح كردند. - ر.ك نهج البلاغه، حكمت ۳۷. ¡


و در نفى هرگونه چاپلوسى، مى‏فرمود:


((من از شما مى‏خواهم تا مرا با سخنان زيبا مستاييد... بامن چنانكه با جباران سخن مى‏گوئيد، حرف نزنيد و آن گونه كه از افراد خشمگين دورى مى‏كنند و با مستبدان محافظه كارى مى‏كنند، از من كناره مجوئيد و با ظاهر سازى رفتار مكنيد من و شما بندگان پروردگار يكتائيم.)) - فلا تتكلمونى بما تكلم به الجبابرة و لا تتحفظوا منى بما يتحفظ به عند اهل البادره و لا تخالطونى بالمصانعة. خطبه ۲۱۶. ¡


و نسبت به دقت در استفاده از امكانات دولتى و اموال عموم، كارگزاران خود را توصيه مى‏فرمود:


((قلم‏هاى خود را نازك بتراشيد و فاصله ميان سطرها را كاهش بپرهيزيد و مقصود را هر چه كوتاهتر بيان كنيد، مبادا پر چرخ كنيد، چرا كه نبايد كمترين زيارتى به اموال مسلمانان برسد)). - ادقوا اقلامكم و قاربوابين سطوركم و اخذفوا من فضولكم و اقصدوا قصد ادامه از صحفه قبل: المعانى واياكم و الاكثاره فان احوال المسلمين لاتحميل الاضرار. بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۱۰۵. ¡


آيا يك روز اينگونه بوده‏ايم!؟


آيا ضعف از مكتب علوى است يا از ما!؟


آيا نبايد بيانديشيم و درس‏هاى عدل و عزت را از على عليه‏السلام بياموزيم!؟

زمينه‏ها و عوامل اصلاحات


بدون ترديد يك سلسله زمينه‏ها و عوامل معنوى و مادى، در بسترسازى و تحقق اصلاحات نقش دارد كه بيشتر آنها را در نهج‏البلاغه مى‏يابيم، از جمله:


۱ - تقوا


تقوا نيرويى است مقدس كه سبب كشش به سوى ارزشهاى معنوى و عالى و گريز از پستى‏ها و آلودگى‏هاى مادى مى‏شود، و آدمى را بر خويشتن مسلط نموده، از اسارت هواهاى نفسانى آزاد مى‏كند. و در واقع به انسان مصونيت مى‏بخشد نه محدوديت. داشتن تقوا در انديشه و عمل اصلاح طلب موثر مى‏باشد. امام المتقين على عليه‏السلام پيوسته بر تحقق تقوا و تعميق و توسعه آن خاصه نسبت به خواص، تاكيد داشت، حتى در وصيتنامه خود، قبل از هر چيز به تقوا و پروا پيشگى توصيه مى‏فرمايد:


((شما را و تمام فرزندانم و هر كس اين پيام به او مى‏رسد در هر زمان و هر به تقوا و نظم در امور و ايجاد صلح و صلاح بين خود سفارش مى‏كنم... .)) - اوصيكما و جميع ولدى و من بلغه كتابى بتقوى الله و نظم امركم و صلاح ذات بينكم. نامه ۴۷.


¡


و در خطابى ديگر به بيان آثار تقوا پرداخته، مى‏فرمايد:


((به راستى تقوا داروى بيمارى دلها و قلب‏هاى شما... و به صلاح و سامان رساننده فساد درون ((جان و جامعه) شماست)). - فان تقوى الله دواء داء قلوبكم م... و صلاح فساد صدوركم /. خطبه ۱۹۸. ¡


اى بندگان خدا بدانيد تقوا دژى بلند و شكست‏ناپذير است و بى تقوايى و هرزه گى خانه‏اى پست و در حال فرو ريختن كه حافظ ساكنان خود نمى‏باشد و كسى كه به ان پناه برد در امان نخواهد بود، آگاه باشيد، باتقوا مى‏توان ريشه و نيش گزنده گناهان را قطع كرد.))۳- واعلموا عباد الله ان التقوى دار حصن عزيز و الفجور دار حصن ذليل لا يمنع اهله ولا يحرز من لجاء اليه الا وبا لتقوى تقطع حمه الخطايا. خطبه ۱۵۷. ¡


((همانا تقوا كليد هر در بسته و توشه قيامت و عامل آزادى از هر گونه بردگى و نجات از هر تباهى است. و در پرتو تقوا طالب هر چيز پيروز خواهد و پروا كنندگان از گناه، رستگارند و با تقوا به هر آرزويى مى‏توان رسيد))۴- فان التقوى مفتاح سداد و ذخيره معاد و عتق من كل ملكه و نجاه من كل هلكه بها ينجح الطالب و تنال الرغائب. خطبه ۲۳۰. ¡

۲- قدردانى از نعمت‏ها


يعنى انچه داريم از آن خدا بدانيم و همراه با سپاس و شكر او، با برنامه ريزى صحيح و به دور از اسراف و تبذير، در مسير رضاى او و خدمت به بندگان او استفاده و صرف كنيم. كه حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


((هر نعمتى كه خداوند به تو بخشيده نيكو دار و در راه صلاح و اصلاح بكار گير و هرگز نعمت هايى را كه در اختيار دارى تباه مكن)). - استصلح كل نعمة انعمها عليك و لا تضعين نعمة من نعم الله عندك. / نامه ۶۹. ¡

۳ - تامين زندگى كارمندان


رسيدگى به معيشت كارمندان نه تنها اميد بخش و انگيزه كار بهتر و بيشتر مى‏شود بلكه سبب آرامش خاطر آنان بوده، و مانع تجاوز به اموال مردم و بيت المال مى‏گردد. امام على عليه‏السلام در اين زمينه مى‏فرمايد:


((سپس روزى فراوان و امكانات مورد نياز كارمندان را بر آنان ارزانى دار كه با حقوق و در آمد كافى در اصلاح خود بهتر مى‏كوشند و با بى نيازى دست به اموال بيت المال نمى‏زنند و اتمام حجت است بر آنها.)) - ثم اسبغ عليهم الارزاق فان ذلك قوة لهم على استصلاح انفسهم و غنى لهم عن تناول ما تحت ايديهم و حجة عليهم. / نامه ۵۳. ¡

۴ - استفاده از تجربه صالحان


بهره‏گيرى از تجربه موفق مصلحان هم علم است و هم صرفه جويى در زمان و دورى از زيان‏هاى آزمون و خطا، كه حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


((آنچه نيكان و صالحان خاندانت به آن عمل كرده‏اند، انتخاب كن و انجام بده)) - و الاخذ بما مضى عليه الاولون من آبائك و الصالحون من اهل بيتك. / نامه ۳۱. ¡

۵ - دورى از شعار و ريا


اسلام پيوسته آدمى را از تنگ نظرى‏هاى مادى و خودنمايى و خود بينى‏هاى بيرون آورده، او را به خدا و كمال نامتناهى متوجه مى‏كند تا نه تنها به جاى حرف و شعار، عملگرا گردد بلكه در اجراء و عمل هم گرفتار توقف يا انحراف نشود، حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


((و عمل صالح زراعت آخرت و ارزشمند است... و كارها (نيكى‏ها و اصلاحات) را بدون ريا و خود نمايى و شهرت‏طلبى، انجام دهيد)). - و العمل الصالح حرث الاخرة... و اعملوا فى غير رياء و... / خطبه ۲۳. ¡


۶ - امر به معروف و انتقاد سالم و خير خواهانه


براى شكل گير و پيشرفت اصلاحات، دولت و ملت بايد ناظر و ناصح هم باشند، در نهج البلاغه مى‏خوانيم:


((پس مرا با خير خواهى خالصانه و سالم يارى كنيد.)) - فاعينونى بمناصحة خلية من الغش، سليمة.... / خطبه ۱۱۸. ¡


((و امر به معروف را براى اصلاح توده‏ها و جامعه قرار داد)) - و الامر بالمعروف مصلحة للعوام. / حكمت ۲۵۲. ¡

۷ - قانون گرايى


عمل به وظيفه و حفظ حقوق يكديگر در مردم و كارگزاران بستر ساز اصلاحات مى‏باشد. على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


((و آنگاه كه مردم حق رهبرى و والى را ادا كنند و زمامدار جامعه، حقوق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت يابد، راههاى دين پديدار و استوار گردد، نشانه‏هاى عدالت برقرار و سنت‏هاى صحيح، در مسير خود به راه افتد پس بدين ترتيب روزگار اصلاح شود و مردم به استمرار دولت و حكومت اميدوار و توطئه و طمع‏هاى دشمنان به ياس انجاميد.)) - فاذا ادات الرعية الى الوالى حقه وادى الوالى حقها.... / خطبه ۲۱۶. ¡

۸ - مبارزه با فساد


همزمان با برنامه‏هاى اصلاحى، شناسايى و جلوگيرى از رويش و رشد مفاسد (فردى، اجتماعى، اقتصادى و... از هر كس و در هر شكل) يك ضرورت است تا اصلاحات به ثمر رسد همانگونه كه براى رشد نهال و گل‏ها، آفتها و خارهاى مزاحم را بايد دفع كرد و با روش صحيح از بين برد مصلحان بزرگ تاريخ يعنى انبياء اينگونه عمل كردند، و على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


((بدانيد خداوند مرا فرمان داده است تا با سركشان، پيمان شكنان و كسانى كه فساد به راه مى‏اندازد مبارزه كنم.)) - فتعصبوا لخلال الحمد من الحفظ للجوار... و الكف عن البغى و اجتناب الفساد فى الارض. / خطبه ۱۹۲. ¡


((در حفظ خصلت‏هاى پسنديده تعصب به خرج دهيد... از ستم و فساد اجتناب و دورى كنيد.)) . ۲۹۱ ه‏بطخ / ض‏رلاا ى‏ف داسفلا و ث‏كنا و ى‏غبلا ل‏ها ل‏اتقب ه‏للا ى‏نورما دق و لاا - ¡

۹ - تبيين آثار و فوايد


از جمله عوامل موثر در پذيرش و شكل‏گيرى اصلاحات بيان نتايج و فوايد ارزشى حركت اصلاحى و تجليل از عمل صالح و بها دادن به خوبان و خوبى‏ها مى‏باشد، امام صالحان على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


((هر گاه صلاح و شايستگى بر روزگار و مردم چيره شد، اگر كسى به ديگرى گمان بد برد كه گناهى از او ظاهر نشده، ستمكار است.)) - اذا استولى الصلاح على الزمان و اهله ثم اساء رجل الظن بر جل لم تظهر منه حوبة فقد ظلم. / حكمت ۱۱۴. ¡


((آگاه باشيد نام نيك و زبان صالح و خير كه خداوند براى آدمى، در ميان مردم قرار دهد بهتر است از مال ارثى كه براى ديگران مى‏گذارد و او را سپاس هم نمى‏كند.)) - الا و ان الانسان الصالح يجعله الله تعالى الى للمرء فى الناس خير له من المال يورثه، من لا يحمده./ خطبه ۱۲۰. ¡


((هيچ تجارت و معامله‏اى همانند عمل صالح (پرسود) نيست)) - لا تجاره كالعمل الصالح. غرر الحكم و در الكلم / ج ۶، ص ۳۶۴. ¡


البته خواستن و تلاش مردم در تحقق اصلاحات قابل ترديد نيست (همانند زمين آماده و پذيراى بذر صالح) و شايد ذكر محاسن برنامه اصلاحى، عامل ايجاد و افزايش تقاضا و خواست ملت گردد. و لذا على عليه‏السلام (به فساد پرداختن و اميد اصلاح داشتن را) توبيخ مى‏كند:


((آنها (دشمنان)... در شهرها ومناطق خود به صلاح و اصلاح مشغولند و شما به فساد و خرابى مى‏پردازيد!)) -... و بصلاحهم فى بلادهم و فسادكم...، / خطبه ۲۵. ¡

۱۰ - شايسته سالارى


گزينش و انتخاب كارگزاران صالح و كاردان، نقش اساسى در اجراى اصلاحات دارد، به عكس گماشتن افراد ناصالح و ناكار آمد، وابستگان قومى و حزبى ناتوان، عامل ظلم، بدبينى، نارضايتى و خشم مردم و موجب فساد و بحران خواهد شد. در اين رابطه امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


((كارگزاران خود را از ميان افراد با تجربه، با حيا و از خاندان‏هاى شايسته و با صلاحيت و پيشگام در اسلام انتخاب كن...)) - و توخ منهم اهل التجربة و الحيا من اهل البيوتات الصالحه و القدم فى الاسلام و..../ نامه. ۵۳ ¡



۱۱ - برخورد قاطع با كارگزاران متخلف


حضرت على عليه‏السلام در عين آنكه مظهر محبت و تبلور عطوفت بود اما با خائنان و مسئولان متخلف نظام، بدون ملاحظه كارى و تساهل و تسامح برخورد مى‏نمود و قاطعانه قوانين الهى را در حق آنها اجرا مى‏كرد


در نامه خود به والى مصر مى‏نويسد:


((سپس رفتارشان را مورد برسى قرار ده و بازرسان مخفى از افراد راستگو و وفادار بر آنان بگمار زيرا بازرسى سرى تو سبب مى‏شود تا آنها امانت دارى كنند و با مردم به ملاطفت رفتار نمايند و از اعوان خائن دور نگهدارند. و اگر يكى از آنها (كارگزاران) آلوده به خيانت شد و گزارش ماموران مخفى عليه او جمع گرديد و آن اخبار را حجت دانستى، خائن را تنبيه بدنى كن و به كيفر عملش برسان، و او را خوار نموده و داغ خيانت و ننگ بر گردنش بينداز.)) - ثم تفقد اعمالهم و ابعث العيون من اهل الصدق و الوفاء عليهم. / نامه ۵۳ . ¡


آرى تاريخ گواه است كه آن حضرت، ((شريح قاضى)) را به خاطر خانه‏اى كه تهيه كرده بود، احضار و توبيخ كرد. جانشينى فرماندار بصره را براى كوتاهى در حفظ بيت المال‏- نهج البلاغه، نامه ۳. ¡ به شدت تهديد نمود. و ((كميل بن زياد نخعى)) را به جهت بى كفايتى در فرماندهى لشكر، نكوهش و بركنار كرد. - همان، نامه ۲۰ و ۲۱. ¡ - همان، نامه ۶۱. ¡


و در نامه بى يكى از مسئولان خائن حكومتش نوشت:


((از خدا بترس و پرهيزكار باشد و اموال آنان را باز گردان و اگر چنين نكنى و خدا مرا فرصت دهد تا به تو دست يابم تو را كيفر خواهم كرد كه نزد خدا عذر خواه من باشد. و با شمشيرى تو را مى‏زنم كه به هر كس زدم وارد دوزخ گرديد. به خدا سوگند اگر حسن و حسين عليه‏السلام (دو فرزند آن حضر) چنان مى‏كردند كه تو انجام دادى، از من روى خوش نمى‏ديدند و به آرزويى نمى‏رسيدند جز آنكه حق را از آنان بگيرم.)) / ... ل‏عفت م‏ل ن‏ا ك‏ناف م‏هلاوما م‏وقلا لاوه ى‏لا ددراو ه‏للا ق‏تاف - ۱۴ ه‏ما ¡


و در كلامى ديگر مى‏فرمايد:


((در انجام آنچه صلاح به شمار مى‏آيد سستى مكنيد و براى رسيدن به حق تلاش نماييد و اگر بر حق و صلاح پايدارى نكنيد، بدانيد خوارترين افراد نزد من، انسان كج رفتار است كه به سختى كيفر خواهم داد و هيچ راه گريزى نخواهد يافت.)) - و لا تفر طوا فى صلاح و ان تخوضوا الغمرات الى الحق فان انتم لم تستقيموا.../ نامه ۵۰. ¡

۱۲ - صداقت و صراحت


در سيره سياسى امام عدالت خواهان حضرت على عليه‏السلام به وضوح صداقت و صريح گويى با مردم، ديده مى‏شود كه نقش فراوان در جلب اعتماد و پذيرش برنامه اصلاحات دارد، به طورى كه مى‏فرمود:


((آنچه مى‏گويم بعهده مى‏گيرم و بدان پاى بندم... بخدا سوگند هرگز سر سوزنى حقيقت را از شما پنهان نكردم و هيچگونه دروغى نگفته‏ام.)) - ذمتى بما اقول رهينة و انابه زعيم... و الله ما كتمت و شمة و لا كذب كذبة. / خطبه ۱۶. ¡


و همچنين مى‏فرمايد:


((هرگاه رعيت و ملت بر تو بدگمان گردد، عذر و دليل خود را آشكارا با آنان در ميان بگذار و با اين كار بدگمانى را (و در نتيجه زير سئوال رفتن خود و برنامه هايت ) از آنان برطرف كن، كه اين دفاع، رياضتى براى خود سازى تو و مهربانى و مدارا نسبت به مردم است و آنان را به حق و قانون مدارى و مى‏دارد.)) - و ان ظنت الرعيه بك حيفا فاصحر لهم بعذرك... / نامه ۵۳. ¡


۱۳ - حفظ كرامت انسانها


در ((نهج البلاغه)) بارها محبت به ملت و حفظ كرامت انسانها توصيه شده است كه اين خوى پسنديده عامل پذيرش و پيشرفت طرح‏هاى اصلاحى و سبب رشد و شكوفايى ملت، اجراى قانون، اعتماد و امنيت خواهد بود. و امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


((اى مالك رافت و رحمت را پوشش دل خود قرار بده و با همه مردم دوست و مهربان باش چرا كه دو دسته‏اند، يا برادر دينى تو اند و يا افرادى همانند تو در آفرينش... بر آنان سخن مگير و ببخشاى... و بايد محبوب‏ترين چيزها نزد تو، تعميم عدل و جلب خوشنودى و رضاى توده مردم باشد.))- همان، نامه ۳۵. ¡


و در پيامى ديگر مى‏فرمايد:


((با مردم متواضع و فروتن، مهربان و گشاده روباش و در نگاه و نيم نگاهت به مردم نيز، با تساوى رفتار كن.)) - و اخفض لهم جناحك و الن لهم جنابك و ابسط لهم و جهك و آس بينهم فى اللحظه و النظره.... / نامه ۵۳. ¡


چرا كه تبعيض‏هاى ناروا، جامعه را به فساد و تفرقه، تباهى و طغيان مى‏كشاند و مانع شكل‏گيرى و استمرار اصلاحات مى‏باشد. و لذا پيشواى اصلاح طلبان راستين، على عليه‏السلام اجازه برترى خواهى به كارگزارانش نمى‏داد.


((و براى همه ملت آنچه براى خود و خاندانت دوست دارى، دوست بدار و براى آنها آنچه براى خود و خاندانت نمى‏پسندى مپسند.)) - و احبب لعامة رعيتك ما تحب لنفسك و اهل بيتك و اكره لهم ما تكره لنفسك و اهل بيتك. تحف العقول،/ ص ۱۲۲. ¡


حتى منت گذارى، بزرگنمايى كار خود و آمار زياد دادن را نهى مى‏فرمايد:


((از منت بر رعيت به هنگام احسان بپرهيز و بيش از آنچه انجام داده‏اى كارت را بزرگ مشمار و هرگز خلاف وعده عمل مكن... و از امتياز خواهى براى خود در آنچه مردم مساويند بر حذر باشد.)) - و اياك و المن على رعيتك با حسانك او التزايد فيما كان من فعلك و اياك و الاستئثار بما الناس فيه اسوة... نامه ۵۳. ¡

۱۴ - دعا


به دنبال برنامه ريزى و مديريت صحيح، هر طرح و حركت اصلاحى، توجه قلبى به قدرت نامتناهى خدا نمودن و دعا كردن، نه تنها يك اصل مكتبى و معنوى مى‏باشد كه توفيق‏- نهج البلاغه، نامه ۴۷. ¡ و تداوم كار و مصونيت از تهديدهاى نامرئى را نويد مى‏دهد و به طور كلى دعا عبادت بوده و آثار تربيتى و روحى فراوان به همراه دارد. امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


((اگر مردم هنگام نزول بلاها و گرفتاريها و زوال نعمت‏ها، با نيت‏هاى درست و صادقانه به درگاه خدا زارى كنند و با قلب‏هاى سرشار از محبت، از خدا بخواهند، آنچه از دستشان رفته، باز خواهد گشت و هر گونه فسادى اصلاح گردد.)) - لو ان الناس حين تنزل و تزول عنهم النعم فزعوا الى ربهم بصدق... و اصلح لهم كل فاسد. / همان، خطبه ۱۷۸. ¡


و در كلامى ديگر مى‏فرمايد:


((خداى بين ما و آنان اصلاح فرما و صلاح و صواب را حاكم كن.)) - الهم و اصلح ذات بيننا و بينهم./ همان، خطبه ۲۰۶. ¡


((پروردگارت تو مرا به اصلاح امورم راهنمايى فرما و قلبم را به آنچه سبب رستگاريم شود هدايت نما.)) - سفدلنى على مصالحى و خذ بقلبى الى راشدى. / همان، خطبه ۲۲۷. ¡


ممماا رى! على عليه‏السلام به عنوان رئيس حكومت اسلامى و يك مصلح اسوه، خدا را مى‏خواند و دعا مى‏كند و به ما مى‏آموزد.



اصلاح طلبان راستين


امام على عليه‏السلام در نهج البلاغه ضمن كوتاهى به سه ويژگى برجسته مصلحان و اصلاح طلبان واقعى اشاره مى‏فرمايد:


((امر و فرمان خداى سبحان (حاكميت دينى و اصلاحات واقعى) را برپا ندارد جز آنكه:


۱. اهل ملاحظه كارى و سازش و سياسى كارى (در اجراى حق) نباشد.


۲. همرنگ مردم ناصالح و مشابه مفسدان و در جهت خواست آنها حركت و موضعگيرى نكند.


۳. پيرو آرزوها (تمايلات نفسانى، طمع مال و مقام و مفاسد حزبى و جناحى) نگردد.)) - لا يقيم امر الله سبحانه الا من لا يصانع و لا يضارع و لا يتبع المطاعليها السلام/ حكمت ۱۱۰. ¡


و اين همه ريشه در زهد و دورى از دنيا گرايى دارد. زهد حالتى است كه زاهد به خاطر دلبستگى‏هاى معنوى و اخروى نسبت به مظاهر مادى زندگى (در انديشه و عمل) بى اعتنايى مى‏كند و در نتيجه نه تنها ساده زيستى و قناعت دارد كه از رفاه‏طلبى، طمع، تحمل و لذت گرايى گريزان مى‏شود و اصلاحات او همراه با عدالت اجتماعى و دورى از ظلم و گناه مى‏گردد. و لذا انبياء كه سر آمد مصلحان راستين اند، هم زاهد بودند و به فرموده على عليه‏السلام پيامبر صلى الله عليه و آله برترين زاهدان و حضرتش در دورى از دنيا به او تاسى نموده، مى‏فرمايد:


((به خدا سوگند كه اين دنيا شما در ديده من از استخوان خوكى در دست شخص مبتلا به جذام پست‏تر است.)) - و الله لدنيا كم هذه اهون فى عينى من عراق خنزير فى يد مجزوم / حكمت ۲۳۶ ¡


و در مورد ترغيب به زهد مى‏فرمايد:


((خوشا به حال آنان كه از دنيا (مظاهر مادى و لذتهاى زودگذر و فريبنده) دل بريدند و به آخرت رغبت و دلبستگى پيدا كردند.)) - طوبى للزاهدين فى الدنيا الراغبين فى الاخرة/ حكمت ۱۰۴. ¡


و در تبيين معنا و آثار زهد مى‏فرمايد:


((اى مردم زهد عبارت است از كوتاه كردن آرزو، سپاس گزارى در برابر نعمت و پارسايى نسبت به محرمات و نبايستنى‏ها)) - ايها الناس الزهادة قصر الامل و الشكر عند النعم و التورع عند المحارم. / خطبه ۸۱. ¡


((و كسى كه در دنيا زاهد باشد، مصيبت‏ها را ناچيز شمرد و گرفتاريها بر او سبك نمايد.)) - و من زهد فى الدنيا استهان بالمصيبات / حكمت ۳۰. ¡


متاسفانه اصلاح طلبان دروغين نه تنها در صدر اسلام ( همانند بنى اميه و بنى عباس) حتى امامان معصوم و مصلحان راستنى امت را با تبليغات گسترده، منزوى كردند، بلكه در مشروطيت و عصر حاضر نيز همان نوع اصلاحات وارداتى و اصلاح طلبان مورد حمايت دشمنان و رسانه‏هاى خبرى استكبار جهانى به چشم مى‏خورند، آنه كه نفى ارزشهاى اسلامى و انقلابى و محورهاى وحدت و اصيل نظام (قانون اساسى، ولايت فقيه و مديريت دينى و...) را هدف قرار داده‏اند و با نقاب شعارهاى فريبنده، جامعه و جوانان را به سوى ليبراليسم، سكولاريزم و نظام لائيك سوق مى‏دهند. با آنكه اصلاح طلبان واقعى پيش از همه و بيش از ديكران، خود اهل عمل صالح اند، امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


((هر آن كسى كه مردم را (به هر كار و حركت اصلاحى) دعوت كند و فراخواند ولى خود عمل ننمايد، همانند تير اندرز بدون كمان است)) - الداعى بلا عمل كالرامى بلاوتر./ حكمت ۳۳۷. ¡


و در ضمن خطابه‏اى مى‏فرمايد:


((كجايند خوبان و صالحان شما، كجايند آزاد مردان و سخاوتمندان شما... مفاسد (فردى و اجتماعى) آشكار و فراگير شده، نه انكار كننده و تغير دهنده‏اى ديده مى‏شود و نه بازدارنده‏اى، عمل كننده پيدا مى‏شود... نفرين خدا بر آنان خدا بر آنان باد كه امر به معروف (و خوبيها و اصلاحات) مى‏كنند و خود آنرا ترك مى‏نمايد، نهى از منكر و فساد مى‏كنند و خود مرتكب مى‏شوند.)) - اين خياركم و صلحائكم اين احراركم و سمحاء كم... ظهر الفساد فلامنكر مغير و لازاجر مزد جر... لعن الله الامرين بالمعروف، التاركين له و الناهين عن المنكر العالمين به. / خطبه ۱۲۹. ¡



اسوه اصلاحات


الگو خواهى و الگوپذيرى انسان و نقش آن در رشد و تكامل فرد و جامعه، غير قابل ترديد است و در امر اصلاح‏طلبى و طرح و تحقق اصلاحات وجود مدل و اسوه صالحان، يك ضرورت به شمار مى‏رود، تا كار با آگاهى آغاز و راه نزديكتر شود و همچنين در مواجهه با مشكلات، حركت متوقف نگردد و يا الگوهاى وارداتى، امت را به انحراف نكشاند. بر اين اساس است كه حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


((به راستى كه پيروى از روش پيامبر و اسوه قرار دادن او براى شما كافى است... پسى از پيامبر نيكوتر و برتر پيروى كن زيرا راه و رسم او اسوه مى‏باشد (در همه زمينه‏هاى زندگى) براى آنكه به او تاسى كند. و محبوبترين بندگان خدا كسى است كه از پيامبرش تبعيت نمايد.)) - و لقد كان فى رسول الله صلى الله عليه و آله كاف لك فى الاسوة... فتاس بنبيك الطيب الاطهر فان فيه اسوة لمن تاسى و عزا لمن تعزى... و احب العباد الى الله المتاسى بنيه./ خطبه ۱۶۰. ¡


و در جاى ديگر مى‏فرمايد:


((به اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله (امامان معصوم و مصلحان واقعى انسانها) بنگريد و پيوسته ملازم آنان باشيد از جهتى كه مى‏روند منحرف نشويد و قدم جاى قدمشان بگذاريد، چرا كه آنان هرگز شما را از راه هدايت و تكامل منحرف نمى‏كنند و بيرون نمى‏برند.)) - انظروا اهل بيت نبيكم فالزموا سمتهم و اتبعوا اثر هم فلن يخرجوكم من هدى./ خطبه ۹۷. ¡


و در بيانى اتمام حجت نموده، مى‏فرمايد:


((خدايا هر يك از بندگانت كه سخن و برنامه عادلانه و اصلاح طالبانه دور از فساد ما را نسبت به دين و دنيا بشنود و از يارى آيين تو و دين تو سرباز زند ما تو را بر ضد او به شهادت مى‏طلبيم... و او را به كيفر گناهانش خواهى گرفت.)) - اللهم ايما عبد من عبادك سمع مقالتنا العادله... و المصلحة غير المفسده فى الدين و الدنيا فابى بعد ما سمعه... / خطبه ۲۱۲ ¡


در خاتمه با اطمينان هر چه بيشتر بايد گفت كدامين اصلاح طلب و كدامين طرح اصلاحى جامع‏تر و موفق‏تر در اجراى عدالت، امنيت و معنويت و رفع محروميتها، از الگوى حكومتى امام على عليه‏السلام بوده و هست؟!


او كه بر بخش وسيعى از كره خاكى نظام اصلاحى اسلام را پياده كرد و به نمايشگاه تاريخ آورد، در نامه‏اى به يكى از كار گزاران بزرگ حكومتى اش مى‏نويسد:


((آگاه باش! هر ماموم و رهروى را پيشوا و رهبرى است كه بايد به او اقتدا كند و از زانو نور دانش او (گفتار و رفتار و سيره‏اش) بهره گيرد، بدان، امام شما از دنيايش به اين دو جامعه و از غذاها به اين دو قرص نان اكتفا كرده.


آگاه باش! شما توانايى اين گونه زيستن را نداريد و ليكن مرا با ورع و خدا پرستى، * در همه زمينه‏هاى زندگى و برنامه‏هاى علمى و جامع) و پاكى و پيمودن راه صحيح و درستكارى يارى دهيد... آيا به همين اكتفا و قناعت كنم كه گفته شود، من امير مومنانم اما با آنان در سختى‏هاى روزگار شركت نكنم و پيشوا و اسوه شان در تلخى‏هاى زندگى نباشم؟...)) - الا و ان لكل ماموم اماما يقتدى به ويستضى‏ء بنور علمه الا و ان امامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه و من طعمه بقصريه الا و انكم لا تقدرون على ذلك و لكن اعنونى بورع و اجتهاد و عفة و سداد... ءاقنع من نفسى بلت يقال هذا امير المومنين و لا اشاركهم فى مكاره الدهر او اكون اسوة لهم فى جشوبة العيش.../ نامه ۴۵ ¡


كجاى تاريخ بشر مى‏توان اسوه مقتداى صالح و عدل محور همچون حضرت على عليه‏السلام يافت كه بگويد:


((بر شهرهاى شما وارد شدم (رياست و حكومت را در دست گرفتم) با اين پوشاك و لباس اثاث و مركب و شتر سواريم پس اگر با غير اينها و بيش از آنچه با آنها وارد شدم، بيرون روم (در پايان حكومت و عمرم) به حق از خائنان باشم؟؟)). - دخلت بلادكم باشمالى هذه و رحلتى هاهى فان انا خرجت من بلادكم بغير ما دخلت فاننى من الخائنين./ بحار الانوار، ج ۸۴۰، ص ۳۲۵. ¡


و نيز در باره وحدت حرف و عمل كه عامل جلب اعتماد مردم و تحقق اصلاحات است مى‏فرمايد:


((اى مردم به خدا سوگند شما را به اطاعت و انجام كارى تشويق و وادار نمى‏كنم مگر آنكه خود در انجام آن بر شما سبقت مى‏گيرم و از انجام گناهى باز نمى‏دارم جز آنكه قبل از شما خودم آن را ترك مى‏كنم.)) - ايها الناس انى و الله ما احثكم على طاعة الا و اسبقكم اليها و لا انها كم عن معصية ال و اتناهى قبلكم عنها. / خطبه ۱۷۵. ¡


حال با تمسك به كلام على عليه‏السلام در بيان شيوه اصلاحات مصلح كل (آخرين اسوه معصوم امام زمان حضرت مهدى (عج)) سخن را به پايان مى‏رسانيم:


((او (حضرت مهدى (عج)) خواسته‏ها و هواهاى نفسانى را تابع هوس‏هاى خود قرار دهند و هنگامى كه قرآن را به راى و نظريه‏هاى مختلف خود تفسير كنند آن حضرت آراء و نظريه‏ها را تابع قرآن مى‏سازد.)) يعنى به جاى كثرت گرايى و قرائت‏هاى متعدد و آزادى و ولنگارى فكرى و رفتارى، بدعت‏ها و تحريف‏ها كه در طول تاريخ، دشمنان و نا- يعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهدى على الهوى و يعطف الراى على القرآن اذا عطفوا القران على الراى. / خطبه ۱۳۸. ¡ آگاهان وارد اسلام و نظام نمودند، مى‏آيد و بر خلاف نظر اصلاح طلبان غربى و ليبراليست‏ها، كه بر اساس اومانيسم (اصالت انسان) و سكولاريزم (اصالت دنيا و جدايى دين از سياست) عمل نمودند. او مقررات خداى حكيم را پياده مى‏كند، خدايى كه سراسر هستى را بر اساس حكت و مصلحت آفريده است. و از اين رهگذر در نهج البلاغه مى‏خوانيم:


((آسمان و زمين، بالا و پستى مامور رساندن منافع شما بوده، اوامر خدا را اطاعت كردند و به آنها دستور داده شده كه براى مصالح شما قيام كنند و چنين كردند.)) - و لكن امر تابمنا فعكم فاطاعتا واقيمتا على حدود مصالحكم فقامتا. / خطبه ۱۴۳. ¡



معيار اصلاحات


صلاح و فساد از مفاهيم ارزشى محسوب مى‏شود و نمى‏توان با حس تجربه كرد (همانند خوبى و بدى، معروف و منكر) بلكه تابع نظام ارزشى است كه رد يا گروه و جوامع براى‏- مفاهيمى كه به كار مى‏بريم گاه در باره چيزهايى است كه هست و موجود مى‏باشد و با تجربه عينى مى‏توان حس كرد و نشان داد، مانند هوا گرم است يا آنجا روشن است و گاه درباره چيزهايى است كه مى‏گوييم بايد چنين شود يا نبايد چنان شود يعنى در بطن معناى آنها بايد و نبايد مى‏باشد. اينها را مفاهيم ارزشى مى‏گويند مانند صلاح و فساد، خير و شر، معروف و منكر و... (از كتاب آذرخشى ديگر از آسمان كربلا). ¡ خود پذيرفته‏اند (لذا گاه يك نوع احترام در نظامى ارزشى، خوب و زيباست ولى در نظام ديگر زشت و ناپسند مى‏باشد) حال اين سئوال پيش مى‏آيد كه اصلاحات طبق كدام نظام ارزشى و فرهنگى و بر اساس كدام معيار، اسلامى يا الحادى (شرقى يا غربى)؟


اگر گفتمى صالحات بر اساس معيار اسلامى خوب است، پس بايد آنچه اسلام مى‏گويد، انجام دهيم و با هر چه مى‏گويد بد است مبارزه كنيم، بر عكس اگر اصلاحات غربى و كنوانسيون‏هاى كذايى بين المللى و غيره را پذيرفتيم، خوبى و بدى كارها تابع همان نظام ارزشى مى‏شود، هر چند مخالف اسلام باشد! مانند آزادى‏هاى جنسى و... و شايد يكى از علل توصيه مقام معظم رهبرى (حضرت آية الله خامنه‏اى مدظله العالى) بر ضرورت هدايت اصلاحات از مركزى مقتدر، مساله تطبيق آن با معيارهاى مكتبى و قانونى بوده است (يعنى علاوه بر كارشناسى و تحقيق و اولويت بندى و نظارت بر حسن اجراى تدريجى آن) نه تنها در نهج البلاغه شاهد الگو و اسوه بوديم (سيره پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرمومنان عليه‏السلام حكومتش) بلكه در زيارت مطلقه آن حضرت مى‏خوانيم (السلام على ميزان الاعمال) يعنى معيار سنجش اعمال و رفتار فردى و اجتماعى همگان در- بحار الانوار، ج ۱۰۰ ص ۳۳۰. ¡ همه زمان‏ها و زمينه‏ها، حضرت على عليه‏السلام مى‏باشد. و در كلامى ديگر از آن حضرت معيار اصلاحات، اين گونه نقل شده است:


((آگاه باشيد من نه پيامبرم و نه به من وحى مى‏شود بلكه تا آنجا كه مى‏توانم طبق دستورات قرآن عمل مى‏كنم، پس آنچه از اوامر الهى را دستور مى‏دهم بر شما كه اطاعت كنيد چه بپسنديد و چه نپسنديد و اگر اوامر من يا هر كس (در هر موقعيت و زمان) بر نافرمانى و معصيت خدا باشد، پس بدانيد اطاعت از حاكم و غيره، شامل معصيت الهى نمى‏شود. اطاعت فقط در موارد اعمال صالح و فرمانبردارى از خداست و سه بار اين جمله را تكرار فرمود.)) - الا و انى لست نبيا و لا يوحى الى ولكنى اعمل بكتاب ما استطعت. فما امرتكم به من طاعة الله فحق عليكم اطاعتى فيما اجبتم و فيما كرهتم و ما امرتكم به او غيرى من معصية الله فلاطاعة فى المعصية، الطاعة فى المعروف، ثلاثا.)) بحار الانوار، ج ۳۴، ص ۳۶۲. ¡


در اينجا به خوبى مى‏رساند كه معيار نه پسند و خواست مردم و اكثريت است و نه فرمان حاكم و نه سياستهاى بين المللى، بلكه ملاك الهى بودن كار و راه، اطاعت از دستورات خداوند مى‏باشد.


يعنى در حكومت اسلامى و سيره سياسى علوى با آنكه مردم در انتخاب و شكل‏گيرى حكومت، اصلاحات و تداوم آن، نقش اساسى دارند و امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:


((به خدا سوگند... اگر اين جمعيت عظيم دورم را نگرفته بود و به ياريم قيام نكرده بودند و از اين جهت حجت تمام نشده بود و اگر نبود پيمان و مسئوليتى كه خداوند از عالمان گرفته كه در برابر شكمخوارگى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند، من مهار شتر خلافت را رها مى‏كردم و از آن صرف نظر مى‏نمودم)) - اما و الذى فلق الحبه و برء النسمة لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر...،/ خطبه ۳. ¡


ليكن در صورت تزاحم رضايت و خواست مردم با احكام خدا قطعا دستورات الهى و حلال و حرام او تقدم دارد برخواست مردم و اكثريت (مثلا آزادى جنسى، نوشيدن مشروبات الكلى و...) زيرا در همان حكم خدا خير و صلاح واقعى است همانگونه كه در صورت تضاد بين خواست مردم با اصول بهداشتى و پزشكى يا مقررات راهنمايى رانندگى و غيره شما حكم به تقدم و اولويت اجراء آنها بر خواست مردم مى‏كنيد! و در اينجا همه پرسى يا راى مردم بى رنگ و معنا مى‏شود.


و از همين رهگذر، در سيره امام على عليه‏السلام غير از نظارت خود بر كارگزاران مناطق، مردم را به عناوين ناظر بر عملكرد حاكمان نموده، به آنان معيار و ملاك (اجراء دستورات خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله) مى‏داد تا تخلف حاكمان را گزارش دهند و اطاعت آنها را نكنند، و اين نه فقط اهتمام به امور ملت و كشور و احترام به انسانهاست بلكه قانون گرايى و نگهبانى از ارزشهاى والاى الهى و انسانى را مى‏رساند. و لذا مى‏بينيم بعد از جنگ جمل، وقتى ((ابن عباس)) را حاكم بصره نمود، مى‏فرمايد:


((اى گروه مردمان! من عبدالله بن عباس را به عنوان جانشين خودم قرار دادم، سخن او را بشنويد و فرمان او را تا هنگامى كه از دستورات خدا و رسول اطاعت مى‏كند، پيروى كنيد و اگر در ميان شما بدعتى پديد آورد از راه حق منحرف شد (بخاطر تمايلات نفسانى، شخصى يا حزبى و جناحى) مرا مطلع سازيد، او را عزل خواهم كرد...)) - يا معاشر الناس قد استخلفت عليكم عبدالله بن عباس فاسمعوا له و اطيعوا امره ما اطاع الله و رسوله فان احدث فيكم او زاغ عن الحق فاعلمونى اعزله عنكم. جمل، شيخ مفيد،/ ص ۴۲۰. ¡


و نيز در خطبه قاصعه صريحا از اطاعت روسا و بزرگانى كه دچار غرور حكومت و خود خواهى گشته و ملاك‏هاى ارزشى را فراموش كرده‏اند، نهى نموده، مى‏فرمايد:


((زنهار، زنهار، از پيروى و اطاعت بزرگترها و روسايتان (همانند طلحه و زبيرها) بر خذر باشيد، همانها كه بخاطر موقعيت خود تكبر مى‏ورزند و به نسب و نژاد خود مى‏نازد و كارهاى نادرست را به خدا نسبت مى‏دهند (به اسم قرائت‏هاى مختلف از دين و در جهت خواست شياطين يا خوشايند جمعى هوسران و...) آنها كه پايه‏هاى عصبيت جاهلى و ستون‏هاى فته و فساد و نفاق هستند... آنها پايه‏هاى گناهانند و ابليس (شيطان بزرگ) آنها را مركب‏هاى راهوار گمراهى قرار داده و سپاهى كه بوسيله آنها بر مردم غلبه يابد و...)) - الا فالحذر الحذر من طاعة ساداتكم و كبرائكم الذين تكبروا عن حبسهم و ترفعوا فوق نسبهم..../ خطبه ۱۹۲. ¡


منبع: موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (ع) ؛ http://lib.ahlolbait.com/parvan/resource/۳۱۸۶۲