فرهنگ مصادیق:سوء ظن در روایات
محتویات
مقدمه
بى شک [[سوء ظن به خدا]] و سوء ظن به مردم تفاوت بسیار دارد، زیرا سوء ظن به مردم غالباً به احتمال انجام یک عمل گناه و ناصواب منتهى مى شود، در حالى که [[سوء ظن به خدا]] سبب تزلزل پایه هاى ایمان است، و یا از آن سرچشمه مى گیرد; زیرا اعتقاد به این که خداوند در وعده هایش خلاف وجود دارد کفر است، چرا که خلف وعده یا ناشى از جهل است یا عجز و یا دروغ. به یقین هیچ یک از این ها در ذات پاک او راه ندارد. به همین دلیل در آیات مربوط به سوء ظن به خدا، نکوهش هاى شدیدى دیده مى شود. در پنجمین آیه باز سخن از سوء ظن باللّه است، این آیه که ناظر به جنگ اُحد مى باشد که گروهى از افراد تازه مسلمان بعد از شکستى که در این میدان دامنگیر مسلمانان شد گرفتار سوء ظن نسبت به وعده هاى الهى شدند، آیه فوق نازل شد و شدیداً آنها را نکوهش کرد، در حالى که در آیات قبل از آن، به این حقیقت اشاره شده که وعده الهى درباره پیروزى دشمن در اُحد در آغاز جنگ تحقق یافت، ولى دنیا پرستى گروهى از شما و پرداختن به جمع آورى غنائم سبب هجوم غافلگیرانه دشمن و آن شکست دردناک شد، خدا به وعده خود عمل کرد، شما عمل نکردید. سپس در آیه مورد بحث مى فرماید: «خداوند به دنبال این غم و اندوه (ناشى از شکست احد) آرامشى بر شما فرستاد، این آرامش به صورت خواب سبکى بود که (که در شب بعد از حادثه احد) جمعى از شما را فرا گرفت اما گروه دیگرى که در فکر جان خویش بودند (و خواب چشمانشان را فرا نگرفت) گمان هاى نادرستى درباره خدا داشتند، همانند گمان هاى دوران جاهلیت و مى گفتند: آیا چیزى از پیروزى نصیب ما مى شود، بگو همه کارها به دست خدا است، آنها در دل امورى را پنهان مى دارند که براى تو آشکار نمى کنند، مى گویند اگر نصیبى از پیروزى داشتیم در اینجا کشته نمى شدیم بگو اگر در خانه هایتان هم بودید، آنهایى که کشته شدند در سرنوشتشان بود افرادى به بسترشان مى ریختند (و آنها را به قتل مى رساندند» (ثُمَّ اَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الغَمِّ اَمَنَهً نُّعاساً یَغْشى طآئِفَهً مِنْکُمْ وَ طآئِفَهٌ قَدْ اَهَمَّتَهُمْ اَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّهِ غَیْرَ الحَقَّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّهِ یَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنْ الاَْمْرِ مِنْ شَىْء قُلْ اِنَّ الاَْمْرَ کُلَّهُ لِلّهِ یُخْفُونَ فى اَنْفُسِهِمْ ما لا یُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ کانَ لَنا مِنَ الاَْمْرِ شَىْء ما قُتِلْنا هَهُنا قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فى بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ اِلى مَضاجِعِهِمْ) (آل عمران ـ 154). و در ذیل همین آیه اشاره مى کند که این یک امتحان الهى براى شماها است تا میزان ایمان و پایدارى وفاداریتان به اسلام روشن شود. از تعبیرات این آیه و آیات قبل این نکته روشن مى شود که مسأله سوء ظن به خداوند غالباً در مواقع بحرانى و در دلهاى افراد ضعیف الایمان پیدا مى شده، گاه در جنگ احزاب، گاه در احد، گاه در حدیبیه. و در واقع در این گونه مواقع است که گوهر ایمان و اخلاص آزموده مى شود! در ششمین و آخرین آیه نیز مذمت از سوء ظن به طور عام و دعوت به حسن ظن است، این آیه ناظر به داستان افک (دروغ و تهمت) است; مى دانیم گروهى از منافقان یکى از همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) را متهم به خارج شدن از جاده عفاف کردند و شایعه اى براى آن درست کرده و در یک زمان آن شایعه را در تمام مدینه پخش کردند. گرچه هدف گیرى ظاهراً به سوى یکى از همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود، ولى در واقع هدف اصلى خود پیامبر و اسلام و قرآن بود، در این هنگام آیات کوبنده اى نازل شد که پرده هاى نفاق منافقان را کنار زد و نقشه هاى آنها را نقش بر آب نمود، و این توطئه را در نطفه خفه کرد. تعبیرات این آیات بقدرى حساب شده و آمیخته با نکات روانى دقیق است که اعجاب هر انسانى را بر مى انگیزد. آیه مورد بحث که یکى از آیات پانزده گانه اى است که در داستان اِفک نازل شد چنین مى فرماید: «چرا هنگامى که این (تهمت بزرگ) را شنیدید، مردان و زنان با ایمان، نسبت به خود (و کسى که همچون خود آنها بود) گمان خیر نبردند، چرا نگفتید این دروغ بزرگ و آشکار است» (لَوْلا اِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ المُؤمِنُونَ وَ المَؤمِناتِ بِاَنْفُسِهِمْ خَیراً وَقالُوا هذا اِفْکٌ مُبِینٌ). تعبیر به مؤمنون و مؤمنات نشان مى دهد که یکى از نشانه هاى ایمان حسن ظن نسبت به مسلمانان است. و سوء ظن و بدگمانى با جوهره ایمان سازگار نیست. در واقع در اینجا مردم به سه گروه تقسیم شدند، گروهى منافقان شایعه ساز و شایعه پراکن، و گروهى سردمداران آنها که در قرآن مجید از آنها به عنوان «وَالَّذى تَوَلّى کِبْرَهُ» یاد شده، و گروهى مؤمنان پاکدل بودند که به خاطر ساده دلى در دام شایعه گرفتار شدند. روى سخن قرآن مجید در آیه فوق به گروه سوم است و آنها را سخت نکوهش مى کند که چرا آلت دست منافقان شایعه ساز و شایعه پراکن شده اند. در این آیات شش گانه که بعضى درباره سوء ظن نسبت به مردم و بعضى در مورد سوءظن نسبت به پروردگار عالم است این رذیله اخلاقى شدیداً محکوم شده و به بعضى از پیامدهاى سوء آن نیز اشاره گردیده است، و اگر در مذمت این صفت نکوهیده جز بعضى از این آیات نبود کفایت مى کرد تا چه رسد به این آیات متعدد و روایات بیشترى که در بحث آینده خواهد آمد.
سوءظن در روایات اسلامى
نکوهش از سوء ظن به عنوان یکى از بدترین و زشت ترین رذائل اخلاقى در روایات اسلامى بازتاب گسترده اى دارد. به عنوان نمونه به روایات زیر توجه فرمایید: 1ـ در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «اِیّاکُمْ وَ الظَّنُّ فَاِنَ الْظَنَّ اَکْذَبُ الْکِذْبِ; از گمان بد بپرهیزید که گمان بد، بدترین نوع دروغ است».[۱] 2ـ در حدیث دیگرى از همان حضرت مى خوانیم: «اَنَّ اللّهَ حَرَّمَ مِنَ الْمُسْلِمِ دَمَهُ وَ مالُهُ وَ عِرْضُهُ وَ اَنْ یَظُنَّ بِهِ السُّوءِ; خداوند خون و مال و آبروى مسلمانان را بر یکدیگر حرام کرده و همچنین گمان بد درباره آنها».[۲] 3ـ در حدیث تکان دهنده اى از على(علیه السلام) مى خوانیم: «لا اِیْمانَ مَعَ سُوءِ ظَنٍّ; کسى که سوء ظن دارد ایمان ندارد».[۳] این تعبیر ممکن است اشاره به سوءالظن نسبت به مردم یا نسبت به خدا و یا هردو بوده باشد. 4ـ در حدیث دیگرى از همان حضرت مى خوانیم: «اِیّاکَ اَنْ تُسِیىءَ الظَنَّ فَاِنَّ سُوءَالظَّنِ یُفْسِدُ الْعِبادَهَ وَ یُعَظِّمُ الْوِزْرَ; از سوء ظن بپرهیز چرا که سوء ظن عبادت را فاسد، و پشت انسان را از بار گناه سنگین مى کند».[۴] 5ـ در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم: «سُوءُ الظَّنِ بِالُْمحْسِنِ شَرُّالاِْثْمِ وَ اَقْبَحُ الظُّلْمِ; بدگمانى نسبت به افراد نیکوکار بدترین گناه و زشت ترین ستمگرى است».[۵] 6ـ ونیز از همان حضرت روایت شده است که فرمود: «سُوءُ الظَّنِ یُفْسِدُ الاُْمُورَ وَ یَبْعَثُ عَلَى الشُّرُورِ; سوءظن کارها را به فساد مى کشد و سبب انواع شر مى شود».[۶] 7ـ واز همان امام بزرگوار نقل شده است که فرمود: «شَرُّ النّاسِ مَنْ لایَثِقُ بِاَحَد لِسُوءِ ظَنِّهِ وَ لایَثِقُ بِهِ اَحَدٌ لِسُوءِ فِعْلِهِ; بدترین مردم کسى است که به خاطر سوءظن به هیچ کس اعتماد ندارد، و به خاطر اعمال بدش کسى به او اعتماد نمى کند».[۷] 8ـ در نهج البلاغه نیز مى خوانیم: «لاتَظُنَّنَّ بِکَلِمَه خَرَجَتْ مِنْ اَحَد سُوءً وَ اَنْتَ تَجِدُ لَها فِى الْخَیْرِ مُحْتَمَلا (مَحْمِلا); هر سخنى که از دهان کسى خارج مى شود، گمان بد نسبت به آن مَبر، در حالى که مى توانى آن را حمل بر صحیح کنى».[۸] 9ـ در حدیث دیگرى از امام امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است: «وَاللّهِ ما یُعَذِّبُ اللّهُ سُبْحانَهُ مُؤمِناً بَعْدَ الاِْیمانِ اِلاّ بِسُوءِ ظَنِّهِ وَ سُوءِ خُلْقِهِ; به خدا سوگند خداوند سبحان مؤمنى را بعد از ایمان عذاب نمى کند، مگر به خاطر سوء ظن و بداخلافى او».[۹] ونیز در حدیث دیگرى از همان امام بزرگوار مى خوانیم: «مَنْ غَلَبَ عَلَیْهِ سُوءُ الظَنِّ لَمْ یَتْرُکْ بِیْنَهُ وَ بَیْنَ خَلیل صُلْحاً; کسى که سوءظن بر او غالب شود هرگز میان او و دوستانش صلح و صفا برقرار نخواهد شد».[۱۰] در مورد نکوهش از [[سوء ظن به خدا]] و عدم ایمان به وعده هاى پروردگار نیز روایات زیادى وارد شده که حکایت از اثرات مرگبار آن در زندگى معنوى و مادى انسان دارد، از جمله: 1ـ در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در ضمن حدیثى چنین نقل مى کند که فرمود: «وَاللّهِ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ لا یُعَذِّبُ اللّهُ مُؤمِناً بَعْدَ التُوبَهِ وَالاِْسْتِغْفارِ اِلاّ بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللّهِ وَ تَقْصِیر مِنْ رَجائِهِ بِاللّهِ وَ سُوءُ خُلْقِهِوَ اِغْتِیابِهِ لِلْمُؤمِنینَ; به خدایى که معبودى جز او نیست سوگند که خداوند هیچ مؤمنى را بعد از توبه و استغفار عذاب نمى کند مگر به خاطر سوءظن به خداوند و کوتاهى در امیدوارى به ذات پاک او و بداخلاقى و غیبت مؤمنین».[۱۱] 2ـ در حدیث دیگرى از حضرت على(علیه السلام) مى خوانیم که از داود پیامبر(علیه السلام) چنین نقل مى کند: «یا رَبِّ ما آمَنَ بِکَ مَنْ عَرَفَکَ فَلَمْ یُحْسِنِ الظَنَّ بِکَ; پروردگارا! کسى که تو را بشناسد و حسن ظن به تو نداشته باشد به تو ایمان نیاورده است».[۱۲] 3ـ امیرمؤمنان على(علیه السلام) فرمود: «اَلْجُبْنُ وَ الْحِرْصُ وَ الْبُخْلُ غَرائِزُ سُوء یَجْمَعُها سُوءُ الظَّنِّ بِاللّهِ سُبحانَهُ; ترس و حرص و بخل غریزه هاى مختلفى هستند که تمام آنها در سوء ظن به خداوند جمعند».[۱۳] به یقین کسى که به امدادها و نصرت الهى ایمان داشته باشد ترسى از دشمنان خدا به خود راه نمى دهد، و کسى که به وعده هاى پروردگار در زمینه روزى مطمئن باشد حرص نمى زند و از بخل بیزار است بنابراین صفات سه گانه مزبور در واقع از سوء ظن به خداوند سرچشمه مى گیرد. آنچه در روایات بالا آمد که آمیخته با نکته هاى لطیفى درباره علل و انگیزه ها و پى آمدهاى سوءظن به مردم و به خدا بود بخشى از روایات فراوانى است که درباره سوءظن در منابع معتبر آمده است و ما از میان آنها ده روایت درباره سوءظن نسبت به مردم و سه روایت در مورد سوءظن به خداوند را گلچین کردیم و در بخش تحلیل ها به نکات مختلفى که در این روایات آمده است مى پردازیم.
حسن ظن در روایات اسلامى
به همان نسبت که سوءظن مایه ویرانى جامعه و بدبختى انسان ها و تشتّت کارها و ناراحتى روح و جسم است، حسن ظن مایه آرامش و وحدت است به همین دلیل در احادیث زیادى هم حسن ظن نسبت به مردم و هم حسن ظن نسبت به خداوند مورد تأکید فراوان قرار گرفته است، در مورد حسن ظن نسبت به مردم، احادیث زیر بسیار جالب است:
1ـ در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ اَفْضَلِ الْسَّجایا وَاَجْزَلِ الْعَطایا; حسن ظن از بهترین صفات انسانى و پربارترین مواهب الهى است».[۱۴] 2ـ در حدیث دیگرى از همان امام بزرگوار مى خوانیم: «حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ اَحْسَنِ الشِّیَمِ وَ اَفْضَلِ الْقِسَمِ; حسن ظن از بهترین خوى ها و برترین بهره ها است».[۱۵] 3ـ و نیز از همان حضرت نقل شده است که فرمود: «حُسْنُ الظَنِّ یُخَفِّفُ الهَمَّ وَ یُنجْى مِنْ تَقَلُّدِ الاِْثْمِ; حسن ظن اندوه را سبک مى کند، و از آلوده شدن به گناه رهایى مى بخشد».[۱۶] 4ـ در حدیث دیگرى باز از همان امام همام چنین نقل شده: «حُسْنُ الظَّنِّ راحَهُ الْقَلْبِ وَ سَلامَهُ الدّینِ; حسن ظن مایه آرامش قلب و سلامت دین است».[۱۷] 5ـ باز در حدیث دیگرى از همان امام معصوم(علیه السلام) چنین مى خوانیم: «مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِالنّاسِ حازَ مِنْهُمُ الَْمحَبَّهَ; کسى که نسبت به مردم خوش گمان باشد محبت آنها را به سوى خود جلب خواهد کرد».[۱۸] و در مورد حسن ظن نسبت به پروردگار عالم نیز احادیث نابى در منابع معتبر اسلامى دیده مى شود از جمله: 1ـ در حدیثى از بعض معصومین(علیهم السلام) نقل شده است که فرمود: «وَالَّذى لااِلهَ اِلاّ هُوَ ما اُعْطِىَ مُؤْمِنٌ قَطُ خَیْرَ الدُّنیا وَ الاْخِرَهِ اِلا بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَجائِهِ لَهُ وَ حُسْنِ خُلْقِهِ وَ الْکَفِّ عَنْ اِغْتِیابِ الْمُؤمِنینَ; سوگند به خدایى که هیچ معبودى جز او نیست هیچ فرد با ایمانى هرگز به خیر دنیا وآخرت نمى رسد مگر به خاطر (چند چیز) حسن ظن به خداوند متعال، و امید از درگاه او، و حسن خلق و خوددارى از غیبت مؤمنان».[۱۹] 2ـ در حدیثى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «وَ اَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللّهِ فَاِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ یَقُولُ: اَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِى الْمُؤمِنِ بى اِنْ خَیْراً فَخَیْراً وَ اِنْ شَرّاً فَشَرّاً; نسبت به خداوند حسن ظن داشته باش، چرا که خداوند متعال مى فرماید: من در نزد گمان بنده مؤمن خویشم (و با آن همراهم) اگر گمان خیر داشته باشد به نیکى با او عمل مى کنم و اگر گمان بدى داشته باشد به بدى».[۲۰] 3ـ شبیه همین معنى به صورت جامع ترى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که فرمود: «وَالَّذِى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ لایَحْسُنُ ظَنُّ عَبْد مُؤمِن بِاللّهِ اِلاّ کانَ اللّهُ عِنْدَ ظَنَّ عَبْدِهِ الْمُؤمِنِ لاَِنَّ اللّهَ کَرِیْمٌ بِیَدِهِ الْخَیْراتُ یَسْتَحْیِى اَنْ یَکُونَ عَبْدُهُ الْمُؤمِنُ قَدْ اَحْسَنَ بِهِ الظَّنِّ ثُمَّ یُخْلِفُ ظَنَّهُ وَ رَجائَهُ فَاَحْسِنُوا بِاللّهِ الظَّنَّ وَ ارْغَبُوا اِلَیْهِ; قسم به خدایى که معبودى جز او نیست هرگاه بنده مؤمنى حسن ظن به خدا داشته باشد خدا نزد گمان بنده مؤمن خویش است زیرا خداوند کریم است وتمام نیکى ها به دست او است، حیا مى کند از این که بنده مؤمنش حسن ظن به او داشته باشد، سپس او گمان و امید او را ناکام کند، بنابراین حسن ظن به خدا داشته باشید و به سوى او رغبت کنید».[۲۱] 4ـ در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) چنین آمده است که فرمود: «رَأَیْتُ رَجُلا مِنْ اُمَّتى عَلى الصِّراطِ یَرْتَعِدُ کَما تَرْتَعِدُ السَّعْفَهُ فى یَوْمِ رِیْح عاصِف وَ جائَهُ حُسْنُ ظَنِّهِ بِاللّهِ فَسَّکَنَّ رَعْدَتَهُ; (در عالم مکاشفه، یا به هنگام معراج) مردى از امّتم را به صراط دیدم که شدیداً مى لرزد، آن گونه که شاخه درخت نخل در روز طوفانى مى لرزد، در این هنگام حسن ظنش به خدا به سراغ او آمد و به او آرامش بخشید».[۲۲] 5ـ در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) در تفسیر حسن ظن باللّه مى خوانیم: «حُسْنُ الظَّنِّ بِاللّهِ اَنْ لاتَرْجُوَا اِلاّ اللّهَ وَ لاتَخافَ اِلاّ ذَنْبَهُ; حسن ظن به خداوند این است که تنها به خدا امید داشته باشى و جز از گناهت نترسى».[۲۳]
تعریف سوءظن و حسن ظن
هنگامى که این دو واژه در مورد مردم به کار مى رود مفهوم روشنى دارد; مفهوم سوءظن آن است که هرگاه کارى از کسى سر زند که قابل تفسیر صحیح و نادرست باشد آن را به صورت نادرستى تفسیر کنیم، مثلا هنگامى که مردى را با زن ناشناسى ببیند فکر کند آن زن نامحرم است و نیت آنها ارتکاب اعمال خلاف مى باشد، در حالى که حسن ظن مى گوید بگو حتماً محرم یا همسر او است. یا هنگامى که شخصى اقدام به ساختن مسجد یا بناى خیر دیگرى مى کند مقتضاى سوءظن آن است هدفش ریاکارى یا اغفال مردم است، در حالى که حسن ظن مى گوید این عمل را با انگیزه الهى و نیت خیرخواهانه انجام داده است. از اینجا روشن مى شود که دائره حسن ظن و سوءظن بسیار وسیع و گسترده است و نه تنها در عبادات بلکه در مسائل اجتماعى، اخلاقى، اقتصادى و سیاسى نیز جارى مى شود. و هنگامى که این دو واژه درباره خداوند به کار رود، منظور از حسن ظن آن است که به وعده هاى الهى امیدوار باشد، وعده رزق و روزى، وعده یارى کردن یارانش، وعده پیروزى مجاهدان، وعده آمرزش گناهان و مانند اینها. و معنى سوء ظن آن است که به هنگام بروز مشکلات نسبت به وعده هاى الهى متزلزل شود، وهنگام پیش آمدن امتحانات دشوار در مسائل مالى و غیر آن، وعده هاى خداوند را فراموش کرده رو به گناه آورد. در روایات گذشته نیز تعبیرات زنده و روشنى دیده مى شود که آنچه را در بالا گفتیم تأیید مى کند. در اینجا نکات مهمى است که باید به تحلیل آنها پرداخت: 1ـ پیامدها و آثار شوم سوءظن
گسترش دامنه سوء ظن در جوامع بشرى، آثار بسیار زیانبار و نامطلوبى دارد که به طور اجمال بر کسى پوشیده نیست، ولى در توضیح آن، جهات ذیل قابل توجه است: الف) از میان رفتن «اعتماد» که مهمترین سرمایه جامعه است، به خاطر گسترش سوء ظن از مهمترین آثار سوء این رذیله اخلاقى مى باشد که در اخبار گذشته نیز به آن اشاره شده بود، از جمله این که مى فرمود: «بدترین مردم کسى است که به خاطر سوءظن به هیچ کس اعتماد ندارد، و به خاطر اعمال بدش کسى به او اعتماد نمى کند». در جامعه اى که بى اعتمادى حکمفرما است، همدلى، همکارى و تعاون وجود ندارد و آثار و برکات زندگى دسته جمعى از میان مى رود. در حدیثى از امام على(علیه السلام) مى خوانیم: «مَنْ سائَتْ ظُنُونُه اِعْتَقَدَ الْخِیانَهَ بِمَنْ لا یَخُونُه; کسى که بدگمان باشد نسبت به کسى که به او خیانتى نکرده بدبین مى شود و او را خائن مى پندارد».[۲۴] ب) سوءظن آرامش جامعه را بر هم مى زند، همان گونه که آرامش روح صاحبان این رذیله اخلاقى را بر هم مى زند، کسى که سوءظن دارد، از همه وحشت دارد و گاه تصور مى کند که همه بر ضد او گام بر مى دارند و دائماً باید حالت دفاعى به خود بگیرد. ج) اضافه بر این در بسیارى از موارد به دنبال سوءظن خود حرکت مى کند و حادثه مى آفریند، و گاه حتى به خون ریزى منتهى مى شود. مخصوصاً در مواردى که افراد، سوءظنّى به نوامیس خود پیدا کنند، یا گمان کنند که دیگران در پى اموال یا نوامیس آنها هستند، به گونه اى که مى توان گفت عامل اصلى بسیارى از پرونده هاى جنایى سوءظن هاى بیجا است که بى گناهان را هدف گیرى کرده است. به همین دلیل در روایات گذشته از على(علیه السلام) خواندیم که مى فرمود: «سُوءُالظَّنِّ یُفْسِدُ الاُْمُورَ وَ یَبْعَثُ عَلَى الشُّروُرِ; سوءظن کارها را به فساد مى کشد و مردم را به انواع بدى ها وادار مى کند». و از این مهمتر این است که در بسیارى از موارد بر اثر سوءظن مرتکب جنایات مى شوند، زمانى از اشتباه خود با خبر مى گردند که کار از کار گذشته، به همین دلیل احساس گناهکارى شدیدى به آنها دست مى دهد که گاه آنها را تا سر حد جنون مى کشاند. به عنوان نمونه به ماجرایى مى توان اشاره کرد که براى یکى از پزشکان روانى واقع شده بود که به هنگام بازدید از تیمارستانى به فرد مجنونى برخورد کرد که مرتب کلمه دستمال را تکرار مى کرد، هنگامى که پیگیرى نمود به اینجا رسید که عامل جنون او این بوده است که روزى در کیف همسرش دستمالى را مى بیند که محتوى ادکلن و بعضى از هدایاى مناسب مردان است، بلافاصله نسبت به همسرش بدبین مى شود که با مرد بیگانه اى ارتباط دارد، و بدون تحقیق بیشتر همسر خود را بر اثر خشم زیاد به قتل مى رساند، بعد که دستمال را باز مى کند کاغذى در آن مى بیند که روى آن نوشته است این هدیه را براى سال روز تولد شوهرم گرفته ام، ناگهان شوک شدیدى به او دست مى دهد و دیوانه مى شود و مرتب به یاد آن دستمال مى افتد. د) سوءظن در واقع یک ظلم آشکار است، چرا که افراد بى گناه را در منطقه فکر خود هدف انواع تیرهاى تهمت قرار مى دهد، و اگر آثار عملى بر آن بار کند، مرتکب ظلم هاى بیشتر مى شود، روى این جهت در احادیث گذشته از على(علیه السلام) خواندیم که مى فرمود: «بدگمانى بدترین ظلم ها است». هـ) سوءظن سبب مى شود که انسان به سرعت دوستان خود را از دست بدهد، حتى نزدیکانش او را تنها بگذارند، و این وحشتناک ترین غربت است چرا که هیچ انسان با شخصیتى حاضر نمى شود با کسى معاشرت کند که اعمال نیک او را با بدگمانى تفسیر کند و او را به هر کار خلافى متهم سازد. در احادیث گذشته نیز از امیرمؤمنان على(علیه السلام) خواندیم که مى فرمود: «کسى که سوءظن بر او غالب شود، راه صلح و صفا میان او و دوستانش را مى بندد». و) در پاره اى از روایات گذشته خواندیم که سوءظن، عبادت انسان را فاسد مى کند و پشت او را از بار گناه سنگین مى نماید. اگر منظور از سوءظن در این روایت، سوءظن به پروردگار باشد علت فساد عبادت روشن است. و اگر نسبت به مردم باشد (همان گونه که ذیل روایت گواهى مى دهد) به خاطر آن است که در بسیارى از موارد به دنبال سوءظن انسان مرتکب تجسّس، و به دنبال تجسّس مرتکب غیبت و گاه تهمت مى شود، و مى دانیم غیبت و تهمت یکى از اسباب عدم قبولى عبادت است. ز) سوءظن چون یک تفکر انحرافى است تدریجاً در سایر افکار انسانى نیز اثر مى گذارد، و تحلیل هاى او نیز از حوادث نادرست مى شود، و از رسیدن به واقعیت ها که زمینه پیشرفت و موفقیت است باز مى ماند. در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام)چنین نقل شده است که فرمود: «مَنْ ساءَ ظَنُّهُ ساءَ وَهْمُه; کسى که سوء ظن داشته باشد تفکر او خراب مى شود». پیامدهاى سوءظن به خدا سوءظن به پروردگار و بدبینى نسبت به وعده هاى الهى و آنچه در قرآن مجید و احادیث معتبر وارد شده، آثار مخربى در بنیان ایمان و عقائد انسان دارد، و انسان را از خدا دور مى سازد، همان گونه که در روایات گذشته خواندیم که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)مى فرمود: «داود(علیه السلام) در مناجاتش مى گفت: پروردگارا کسى که تو را بشناسد و حسن ظن به تو نداشته باشد ایمان نیاورده است». اضافه بر این سوءظن به وعده هاى الهى سبب فساد عبادت مى گردد، چرا که روح اخلاص را در انسان مى میراند، و این که در احادیث گذشته خواندیم: «سوءظن عبادت را فاسد مى کند» ممکن است اشاره به همین باشد.
نکته دیگر این که سوءظن به وعده هاى الهى انسان را در برابر حوادث سخت و پیچیده، سست و ناتوان مى کند، همان گونه که در تفسیر آیات مربوط به سوءظن خواندیم که: در بعضى از میدان هاى جنگ، چگونه گروهى از تازه مسلمانان گرفتار سوءظن به وعده هاى الهى شدند (و در مبارزه با دشمن سست گشتند در حالى که مؤمنان راستین و با معرفت که حسن ظن به خدا داشتند، با کمال قدرت و امیدوارى در برابر دشمنان ایستادند و پیروز شدند). به علاوه سوءظن باللّه، انسان را از عنایات الهى محروم مى کند، زیرا خداوند با هر کس مطابق حسن ظن و سوءظن او عمل مى نماید، همان گونه که در روایات گذشته اشاره شده بود که «لقمان حکیم» به فرزندش مى گفت: «فرزندم نسبت به خدا حسن ظن داشته باش، سپس از مردم سؤال کن کیست که نسبت به خدا گمان نیک داشته باشد و خداوند مطابق آن با او رفتار نکند؟».[۲۵] کوتاه سخن این که اگر انسان، طالب آرامش و استقامت و ایستادگى و جلب عنایات پروردگار و ایمان خالص است، باید نسبت به خداوند و وعده هاى او حسن ظن داشته باشد. عوامل و انگیزه هاى سوءظن این رذیله اخلاقى، همانند رذائل دیگر از سرچشمه هاى متعددى نشأت مى گیرد: 1ـ آلودگى درون و برون: افرادى که خود آلوده اند، دیگران را همچون خود آلوده مى پندارند. و از طریق «مقایسه به نفس»، که یکى از صفات غالب انسان ها است مردم را به کیش خود و به روش خود مى پندارند، و تا از آلودگى پاک نشوند، حسن ظن به دیگران نخواهند داشت. در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم: «لایَظُنُّ بِاَحَد خَیْراً لاَِنَّهُ لایَراهُ اِلاّ بِطَبْعِ نَفْسِهِ; آدم بد به هیچ کس گمان خوب نمى برد، زیرا دیگران را همچون خود مى پندارد».[۲۶] 2ـ همنشینى با بدان: کسى که معاشرانش را از افراد فاسد و مفسد انتخاب کرده است، طبیعى است که نسبت به همه مردم سوء ظن پیدا کند، چرا که تصور مى کند معاشران او نمونه هایى از سایر مردمند، همانگونه که در حدیث معروف امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است که فرمود: «مُجالَسَهُ الاَْشْرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالاَْخْیارِ; همنشینى با بدان سبب بدگمانى نسبت به نیکان مى شود».[۲۷] 3ـ زندگى در محیط هاى فاسد: هنگامى که انسان در خانواده یا در شهر و کشورى که فساد بر آن حاکم شده است زندگى کند، نظر او نسبت به همه افراد حتى به نیکان بد مى شود. هر چند معاشران او افراد خوبى باشند ولى غلبه فساد بر محیط کار، خود ایجاد سوءظن مى کند. 4ـ حسد و کینه توزى و تکبر و غرور: بخشى دیگر از عوامل سوءظن است چرا که شخص حسود و کینه توز مى خواهد از این طریق از مقام شخص محسود بکاهد و کینه خود را از این طریق اعمال کند، افراد متکبر براى تحقیر دیگران متوسل به سوء ظن مى شوند تا آنها را در فکر خود و جامعه، افرادى پست و حقیر جلوه دهد. 5ـ عقده حقارت: یکى دیگر از عوامل سوءظن است. کسى که گرفتار خود کم بینى شده، و یا از سوى دیگران مورد تحقیر واقع گشته است سعى مى کند دیگران را هم در محیط فکر خود حقیر و پست و آلوده و گنهکار حساب کند، تا از عقده خود بکاهد، و آرامش کاذبى براى خویش فراهم سازد. اما سوءظن نسبت به خداوند، عمدتاً از ضعف ایمان ناشى مى شود، عدم ایمان به صفات ذات و صفات افعال، و ضعف باورها نسبت به علم و قدرت و رحمانیت و رازقیّت و سایر صفات پروردگار او را به سوءظن در وعده هایش مى کشاند، و راههاى سعادت و نجات را به روى انسان مى بندد. مراتب سوءظن یکى از سؤالات مهمى که در اینجا مطرح است این است که اصولا آیا سوءظن یک امر اختیارى است یا غیر اختیارى؟ اگر انسان صحنه اى را مى بیند و بى اختیار گمان بدى درباره شخص یا اشخاص مى برد، آیا این قابل نکوهش است؟ و ممکن است در دائره تکلیف قرار گیرد، با این که همه مقدمات آن غیر اختیارى بوده؟ و چگونه ممکن است آن همه مذمت و کیفر به یک امر غیر اختیارى تعلق گیرد؟ براى پاسخ این سؤال دو راه را مى توان پیمود: 1ـ نخست این که: این بدگمانى که در فکر انسان پیدا شده به تنهائى مشمول مجازاتها و نکوهش ها نیست، بلکه اگر در مرحله عمل ظاهر نشود، و انسان ترتیب اثرى بر آن ندهد، سخنى نگوید، و کارى که دلالت بر بدگمانى مى کند انجام ندهد، نه جاى نکوهش دارد و نه کیفر. به همین دلیل بعضى از بزرگان علم اخلاق، چنین گفته اند: «وَ اَمّا الْخَواطِرُ وَ حَدِیْثُ النَّفْسِ فَهُوَ مَعْفُوٌّ عَنْهُ...وَلکِنَّ الْمَنْهِىَّ عَنْهُ اَنْ تَظُنَّ، وَ الظَّنُّ عِبارَهٌ عَمّا تَرْکَنُ اِلَیْهِ النَّفْسُ، وَ تَمِیْلُ اِلَیْهِ الْقَلْبُ; آنچه به خاطر، خطور مى کند و انسان با خودش مى گوید، مورد عفو واقع شده...آنچه از آن نهى شده این است که: گمان (بد) ببرى، و گمان آن است که فکر تو به آن اعتماد کند، و قلب به آن مایل شود (و طبعاً در عمل ظاهر گردد)».[۲۸] کوتاه سخن این که سوءظن داراى سه مرحله است: «سوءظن قلبى»، «سوءظن زبانى»، «سوءظن عملى». آنچه در قلب است مشمول تکلیف نیست چون از اختیار بیرون است، ولى آنچه در زبان و در عمل است، حرام و ممنوع مى باشد.
به همین دلیل، در بعضى از روایات مى خوانیم: «سه چیز است که هیچکس از آن برکنار نمى ماند، یکى از آنها گمان بد است» سپس فرمود: «وَاِذا ظَنَنْتَ فَلا تَحَقَّقْ; هنگامى که گمان بدى بردى ترتیب اثر به آن مده».[۲۹] 2ـ دیگر اینکه: بسیارى از سوءظن هاى غیر اختیارى یا در ابتدا مقدمات اختیارى دارد یا در ادامه راه، افرادى که با افراد بد همنشینى مى کنند سوءظن به نیکان پیدا خواهند کرد، بنابراین بر آنها لازم است از همنشینى با بدان بپرهیزند تا حالت سوءظن آنان بر طرف گردد، و این یک امر اختیارى است. و اگر بدون مقدمات اختیارى چنین گمانى براى انسان پیدا شد انسان درباره آن باید بیندیشد، و احتمالات صحیح را مد نظر قرار دهد. مثلا بگوید: این زن ناشناس که با فلان کس است شاید خواهر او یا فرزند خواهر، یا فرزند برادر، یا همسر او است، و ممکن است من آنها را نشناسم، بى شک اندیشه در این احتمالات صحیح، سبب مى شود که سوءظن سست گردد یا به کلى برطرف شود. به همین دلیل حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مى خوانیم: «اُطْلُبْ لاَِخِیْکَ عُذْراً فَاِنْ لَمْ تَجِدْ لَهُ عُذْراً فَالَْتمِسْ لَهُ عُذْراً; براى برادر مسلمانت (جهت توجیه اعمالش) عذرى جستجو کن و اگر عذرى نیافتى باز هم کوشش کن عذرى بیابى».[۳۰]و در حدیثى که قبلا از امیرمؤمنان على(علیه السلام) روایت کردیم، خواندیم که مى فرمود: «کار برادرت را به بهترین صورت حمل کن... و گمان بدى به سخنى که از برادرت شنیده مى شود، مبر، در حالى که مى توانى محمل صحیحى براى آن پیدا کنى». به این ترتیب ما مى توانیم از یک نظر سوءظن را به سه گونه تقسیم کنیم: 1ـ سوءظنى که آثارش در سخن و رفتار پیدا مى شود. این سوءظن حرام است. 2ـ سوءظنى که اثر ظاهرى ندارد، ولى با تفکر و اندیشه و از بین بردن مقدمات خارجى، زوال مى پذیرد، این گونه سوءظن احتمال دارد مشمول ادله حرمت باشد. 3ـ سوءظنى که هیچ اثر خارجى بر آن مترتب نمى شود و به کلى از اختیار انسان بیرون است، و با هیچ کارى از میان نمى رود چنین سوءظنى مشمول تکالیف شرع نیست، مادام که انسان ترتیب اثرى بر آن نداده باشد. و این که در قرآن مجید در آیه 36 سوره اسراء مى خوانیم: «وَ لاتَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ اِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ اُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْئُولا; از آنچه علم به آن ندارى پیروى نکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسئولند.» نیز ناظر به همین معنى است.
طرق درمان بدگمانى
در اینجا نخست باید به سراغ اصول حاکم بر درمان بیمارى هاى اخلاقى و رذائل برویم که همان اندیشیدن در آثار نکبت بار آن است، زیرا هنگامى که انسان به پیامدهاى سوءظن بیندیشد، که چگونه سرمایه اعتماد اجتماعى را از بین مى برد و آرامش جامعه را بر هم مى زند، و سبب مى شود که انسان دوستان خود را از دست دهد و او را از واقعیت هاى اجتماع غافل مى سازد و انسان را به ظلم و ستم در حق دیگران وادار مى کند ـ آنگونه که شرح آنها گذشت ـ خواه ناخواه از این خوى زشت و رذیله اخلاقى فاصله مى گیرد، همان گونه که آگاهى انسان بر مسموم بودن یک غذا، سبب فاصله گرفتن از آن مى شود، این از یک سوء، از سوى دیگر هرگاه انسان ریشه هاى این گناه را قطع کند یعنى از همنشینى با بدان که سبب سوء ظن به نیکان است بپرهیزد و تا مى تواند از زندگى در محیط هاى فاسد دور شود، حسد و کینه توزى و تکبر و غرور را که از عوامل اصلى سوءظن هستند از خود دور سازد همچنین سایر انگیزه ها و ریشه ها را قطع کند به یقین این رذیله اخلاقى از وجود او برچیده خواهد شد. اضافه بر این ها امور زیر مى تواند به نجات از شرّ این خوى زشت کمک کند: الف) جستجوى توجیه صحیح براى اعمال مبهمى که ممکن است سبب سوءظن گردد. همان گونه که در روایات سابق خواندیم که امام على(علیه السلام) مى فرماید: «لاتَظُنَّنَ بِکَلِمَه خَرَجَتْ مِنْ اَحَد سُوءً وَ اَنْتَ تَجِدُ لَها فِى الْخَیْرِ مُحْتَمِلا; هرگز به سخنى که از کسى صادر مى شود گمان بد مبر در حالى که مى توانى توجیه صحیحى براى آن بیابى».[۳۱] روشن است بسیارى از کسانى که در زندگى شخصى مورد سوءظن و بدگمانى واقع مى شوند اعمالشان قابل توجیه و حمل بر صحت است. ب) همیشه تجسّس در کار دیگران در عین آن که از سوءظن سرچشمه مى گیرد سبب تشدید سوءظن مى شود، اگر انسان از تجسّس در زندگى خصوصى افراد بپرهیزد، یکى از مهمترین عوامل سوءظن را از خود دور ساخته است. ج) ترتیب اثر ندادن به بدگمانى نیز یکى دیگر از طرق درمان آن است، زیرا اگر انسان نسبت به کسى بدگمان شد، و به دنبال آن از او فاصله گرفت و اظهار بى اعتمادى نمود، و خلاصه در لابلاى اعمالش آثار بدگمانى ظاهر شد، سبب تشدید این صفت مى شود، ولى با بى اعتنایى و ترتیب اثر ندادن تدریجاً ضعیف و محو مى گردد. به همین دلیل در روایات اسلامى مى خوانیم: «اِذا ظَنَنْتُمْ فَلا تَحَقَّقُوا; هنگامى که گمان بد بردید، به آن ترتیب اثر ندهید».[۳۲] بى شک توجه به مجازات هاى الهى و آثار سوء معنوى این رذیله اخلاقى که نمونه اى از آن در روایات آغاز بحث گذشت، نیز اثر قوى و بازدارنده در این زمینه دارد، و انسان را به ترک آن دعوت مى کند.
موارد استثناء
بى تردید زشتى سوءظن، هر چند به عنوان یک قاعده کلى مورد قبول است استثنائاتى نیز دارد که در روایات اسلامى به آن اشاره شده است از جمله: الف) هرگاه فساد در محیطى به صورت یک خوى غالب درآید، و آلودگان غلبه پیدا کنند، حسن ظن در چنین شرائطى نه تنها از فضایل اخلاقى نیست، بلکه ممکن است انسان را گرفتار عواقب ناگوارى کند. لذا در روایات اسلامى نسبت به این موضوع هشدار داده شده است. در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم: «اِذا اسْتَوْلَى الصَّلاحُ عَلَى الزَّمانِ وَ اَهْلِهِ ثُمَّ اَساءَ رَجُلٌ الظَنَّ بِرَجُل لَمْ تَظْهَرْ مِنْهُ حَوْبَهٌ فَقَدْ ظَلَم، وَ اِذا اسْتَوْلَى الْفَسادُ عَلَى الزَّمانِ وَ اَهْلِهِ فَاَحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَ بِرَجُل فَقَدْ غَرَّرَ; هنگامى که صلاح و دوستى بر زمان و اهلش غالب شود، سپس کسى نسبت به دیگرى که گناهى از او آشکار نشده است سوءظن پیدا کند، ظلم و ستم کرده است، و هرگاه فساد بر زمان و اهلش چیره گردد، و در این حال کسى به دیگرى حسن ظن پیدا کند، خود را فریب داده است».[۳۳] همین مضمون از امام صادق و امام کاظم و امام على الهادى(علیهم السلام) با تعبیرات مختلف نقل شده است.[۳۴] حدیثى که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده مى فرماید: «اِحْتَرِسُوا مِنَ النّاسِ بِسُوءِ الظَّنِّ; با سوءظن در برابر مردم از خود پاسدارى کنید»[۳۵] نیز ممکن است اشاره به چنین زمان و چنین حال و احوالى باشد. وگرنه سوءظن به عنوان یک اصل هرگز مورد ستایش نیست. از این روایات در مجموع چنین استفاده مى شود که در محیط هاى نسبتاً سالم، اصل را باید بر حسن ظن گذارد، و به عکس در محیط هاى فاسد، اصل را باید بر سوء ظن گذاشت. البته نه به معنى این که انسان چیزى را ندانسته به کسى نسبت دهد بلکه در چنین زمانى باید احتیاط را از دست ندهد، مبادا گرفتار زیان هاى جبران ناپذیر شود. البته نباید این استثناء و این گونه احادیث بهانه گردد که هر کس به هر کس سوءظن پیدا کند و بگوید زمانه فاسد شده و حسن ظن غلط است. حتى در زمان هاى فاسد هم باید افراد را گروه بندى کرد، افراد ظاهر الصّلاح که در صف خوبان قرار دارند و خلاف روشنى از آنها دیده نشده نباید مورد سوءظن واقع شوند. ولى گروه هایى که در صف مفسده انگیزان قرار گرفته اند، و کارهاى خلاف از آنها مکرر دیده شده هرگز نسبت به حرکات آنها نباید خوشبین بود. ب) در مسایل امنیتى و اطلاعاتى که به سرنوشت جامعه مربوط است، نمى توان با خوشبینى به هر حرکتى در جامعه نگاه کرد، بلکه باید در آنجا حسن ظن را کنار گذاشت. یا به تعبیر دیگر باید با احتیاط لازم با این گونه حرکات برخورد کرد. مفهوم این سخن آن نیست که با سوءظن کسى مورد مجازات یا هتک و اهانت و یا بى مهرى قرار گیرد، بلکه منظور این است که تمام حرکات مشکوک باید زیر نظر باشد، و پیرامون آن تحقیق شود، اگر بعد از تحقیق دلائل روشنى بر انجام کار خلاف توأم با نیت سوء به دست آمد تعقیب گردد. ج) از موارد دیگرى که سوءظن نه تنها جایز است بلکه ممکن است واجب باشد در برابر دشمنان است، ممکن است دشمن دم از صلح و دوستى و محبت و تغییر رویه بزند و دست دوستى به سوى ما دراز کند. در این گونه موارد هرگز نباید گرفتار حسن ظن شد، و بلافاصله دست دشمن را فشرد و به او اعتماد کرد، بلکه; باید احتمال داد ممکن است تمام اینها مکر و فریب و خدعه و نیرنگ باشد، و توطئه اى براى غافلگیر ساختن. روى همین اصل در فرمان معروف «مالک اشتر» آمده است: «اَلْحَذَرَ کُلَ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ فَاِنَّ الْعَدُوَّ رُبَما قارَبَ لِیَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَ اتَّهِمْ فى ذلِکَ حُسْنَ الظَّنِّ; هنگامى که با دشمنت پیمان صلح بستى، کاملا از او بر حذر باش، زیرا دشمن گاه نزدیک مى شود تا طرف را غافلگیر کند، بنابراین در چنین شرایطى احتیاط را از دست نده، و دوراندیش باش، و حسن ظن خویش را متهم ساز».[۳۶]
پانویس
- ↑ وسائل الشّیعه، جلد 18، صفحه 38 (حدیث 42)، بحارالانوار، جلد 72، صفحه 195.
- ↑ 2.المحجّه البیضاء، جلد 5، صفحه 268.
- ↑ 3.غررالحکم، جلد 6، صفحه 362.
- ↑ 4.همان مدرک، جلد 2، صفحه 308.
- ↑ 5.همان، جلد 4، صفحه 132.
- ↑ 1.همان مدرک، صفحه 132، حدیث 5575.
- ↑ 2.همان مدرک، صفحه 178.
- ↑ نهج البلاغه، کلمات قصار،حدیث 360، بحارالانوار، جلد 71، صفحه 187.
- ↑ غررالحکم، جلد 6، صفحه 244، حدیث 10140.
- ↑ همان، جلد 5، صفحه 406.
- ↑ بحارالانوار، جلد 67، صفحه 394.
- ↑ 2.همان مدرک، صفحه 394.
- ↑ 3.شرح غرر، جلد 2، صفحه 60.
- ↑ غررالحکم، حدیث 4834.
- ↑ همان، حدیث 4824.
- ↑ 3.همان، حدیث 4823.
- ↑ همان، حدیث 4816.
- ↑ 5.غررالحکم، حدیث 8842.
- ↑ 6.اصول کافى، جلد 2، صفحه 71، حدیث 2.
- ↑ همان، صفحه 72، حدیث 3.
- ↑ بحارالانوار، جلد 67، صفحه 365، حدیث 14.
- ↑ 3.مستدرک الوسائل، جلد 11، صفحه 250.
- ↑ 4.اصول کافى، جلد 2، صفحه 72، حدیث 4
- ↑ 1.غررالحکم، حدیث 8837.
- ↑ 1.آثار الصادقین، جلد 12، صفحه 240.
- ↑ غررالحکم،حدیث 1903.
- ↑ 2.بحارالانوار، جلد 71، صفحه 197.
- ↑ 1.المحجه البیضاء، جلد 5، صفحه 268.
- ↑ 2. فرائد الاصول شیخ انصارى، در بحث حدیث رفع. بحارالانوار، جلد 55، صفحه 320، ذیل حدیث 9.
- ↑ 1.بحارالانوار، جلد 72، صفحه 196، حدیث 15.
- ↑ 1.نهج البلاغه، کلمات قصار، حدیث 360.
- ↑ 1.کنزالعمال، جلد 3، صفحه 497، حدیث 7585.
- ↑ 2. نهج البلاغه، کلمات قصار، حدیث 114.
- ↑ میزان الحکمه، جلد 2، صفحه 1787، حدیث 11575 تا 11577.
- ↑ بحارالانوار، جلد 74، صفحه 158، حدیث 142.
- ↑ 1.نهج البلاغه، نامه 53.







