فرهنگ مصادیق:سوء ظن در روایات

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
سوء ظن در روایات

مقدمه

بی شک سوء ظن به خدا و سوء ظن به مردم تفاوت بسیار دارد، زیرا سوء ظن به مردم غالباً به احتمال انجام یک عمل گناه و ناصواب منتهی می‌شود، در حالی که سوء ظن به خدا سبب تزلزل پایه‌های ایمان است، و یا از آن سرچشمه می‌گیرد؛ زیرا اعتقاد به این که خداوند در وعده‌هایش خلاف وجود دارد کفر است، چرا که خلف وعده یا ناشی از جهل است یا عجز و یا دروغ. به یقین هیچ‌یک از این‌ها در ذات پاک او راه ندارد. به همین دلیل در آیات مربوط به سوء ظن به خدا، نکوهش‌های شدیدی دیده می‌شود.
در پنجمین آیه باز سخن از سوء ظن باللّه است، این آیه که ناظر به جنگ اُحد می‌باشد که گروهی از افراد تازه مسلمان بعد از شکستی که در این میدان دامنگیر مسلمانان شد گرفتار سوء ظن نسبت به وعده‌های الهی شدند، آیه فوق نازل شد و شدیداً آنها را نکوهش کرد، در حالی که در آیات قبل از آن، به این حقیقت اشاره شده که وعده الهی دربارهٔ پیروزی دشمن در اُحد در آغاز جنگ تحقق یافت، ولی دنیا پرستی گروهی از شما و پرداختن به جمع‌آوری غنائم سبب هجوم غافلگیرانه دشمن و آن شکست دردناک شد، خدا به وعده خود عمل کرد، شما عمل نکردید. سپس در آیه مورد بحث می‌فرماید: «خداوند به دنبال این غم و اندوه (ناشی از شکست احد) آرامشی بر شما فرستاد، این آرامش به صورت خواب سبکی بود که (که در شب بعد از حادثه احد) جمعی از شما را فرا گرفت اما گروه دیگری که در فکر جان خویش بودند (و خواب چشمانشان را فرا نگرفت) گمان‌های نادرستی دربارهٔ خدا داشتند، همانند گمان‌های دوران جاهلیت و می‌گفتند: آیا چیزی از پیروزی نصیب ما می‌شود، بگو همه کارها به دست خدا است، آنها در دل اموری را پنهان می‌دارند که برای تو آشکار نمی‌کنند، می‌گویند اگر نصیبی از پیروزی داشتیم در اینجا کشته نمی‌شدیم بگو اگر در خانه هایتان هم بودید، آنهایی که کشته شدند در سرنوشتشان بود افرادی به بسترشان می‌ریختند (و آنها را به قتل می‌رساندند» (ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعَاسًا يَغْشَى طَائِفَةً مِنْكُمْ وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ مَا لَا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ مَا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ)[۱].
و در ذیل همین آیه اشاره می‌کند که این یک امتحان الهی برای شماها است تا میزان ایمان و پایداری وفاداریتان به اسلام روشن شود.
از تعبیرات این آیه و آیات قبل این نکته روشن می‌شود که مسئله سوء ظن به خداوند غالباً در مواقع بحرانی و در دلهای افراد ضعیف الایمان پیدا می‌شده، گاه در جنگ احزاب، گاه در احد، گاه در حدیبیه؛ و در واقع در این گونه مواقع است که گوهر ایمان و اخلاص آزموده می‌شود!
در ششمین و آخرین آیه نیز مذمت از سوء ظن به طور عام و دعوت به حسن ظن است، این آیه ناظر به داستان افک (دروغ و تهمت) است؛ می‌دانیم گروهی از منافقان یکی از همسران پیامبر (صلی الله علیه وآله) را متهم به خارج شدن از جاده عفاف کردند و شایعه‌ای برای آن درست کرده و در یک زمان آن شایعه را در تمام مدینه پخش کردند. گرچه هدف گیری ظاهراً به سوی یکی از همسران پیامبر (صلی الله علیه وآله) بود، ولی در واقع هدف اصلی خود پیامبر و اسلام و قرآن بود، در این هنگام آیات کوبنده‌ای نازل شد که پرده‌های نفاق منافقان را کنار زد و نقشه‌های آنها را نقش بر آب نمود، و این توطئه را در نطفه خفه کرد. تعبیرات این آیات بقدری حساب شده و آمیخته با نکات روانی دقیق است که اعجاب هر انسانی را بر می‌انگیزد. آیه مورد بحث که یکی از آیات پانزده‌گانه‌ای است که در داستان اِفک نازل شد چنین می‌فرماید: «چرا هنگامی که این (تهمت بزرگ) را شنیدید، مردان و زنان با ایمان، نسبت به خود (و کسی که همچون خود آنها بود) گمان خیر نبردند، چرا نگفتید این دروغ بزرگ و آشکار است» (لَوْلا اِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ المُؤمِنُونَ وَ المَؤمِناتِ بِاَنْفُسِهِمْ خَیراً وَقالُوا هذا اِفْکٌ مُبِینٌ).
تعبیر به مؤمنون و مؤمنات نشان می‌دهد که یکی از نشانه‌های ایمان حسن ظن نسبت به مسلمانان است؛ و سوء ظن و بدگمانی با جوهره ایمان سازگار نیست.
در واقع در اینجا مردم به سه گروه تقسیم شدند، گروهی منافقان شایعه ساز و شایعه پراکن، و گروهی سردمداران آنها که در قرآن مجید از آنها به عنوان «وَالَّذی تَوَلّی کِبْرَهُ» یاد شده، و گروهی مؤمنان پاکدل بودند که به خاطر ساده دلی در دام شایعه گرفتار شدند.
روی سخن قرآن مجید در آیه فوق به گروه سوم است و آنها را سخت نکوهش می‌کند که چرا آلت دست منافقان شایعه ساز و شایعه پراکن شده‌اند.
در این آیات شش‌گانه که بعضی دربارهٔ سوء ظن نسبت به مردم و بعضی در مورد سوءظن نسبت به پروردگار عالم است این رذیله اخلاقی شدیداً محکوم شده و به بعضی از پیامدهای سوء آن نیز اشاره گردیده است، و اگر در مذمت این صفت نکوهیده جز بعضی از این آیات نبود کفایت می‌کرد تا چه رسد به این آیات متعدد و روایات بیشتری که در بحث آینده خواهد آمد.

سوءظن در روایات اسلامی

نکوهش از سوء ظن به عنوان یکی از بدترین و زشت‌ترین رذائل اخلاقی در روایات اسلامی بازتاب گسترده‌ای دارد. به عنوان نمونه به روایات زیر توجه فرمایید:
۱ـ در حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می‌خوانیم: «اِیّاکُمْ وَ الظَّنُّ فَاِنَ الْظَنَّ اَکْذَبُ الْکِذْبِ؛ از گمان بد بپرهیزید که گمان بد، بدترین نوع دروغ است».[۲]
۲ـ در حدیث دیگری از همان حضرت می‌خوانیم: «اَنَّ اللّهَ حَرَّمَ مِنَ الْمُسْلِمِ دَمَهُ وَ مالُهُ وَ عِرْضُهُ وَ اَنْ یَظُنَّ بِهِ السُّوءِ؛ خداوند خون و مال و آبروی مسلمانان را بر یکدیگر حرام کرده و همچنین گمان بد دربارهٔ آنها».[۳]
۳ـ در حدیث تکان دهنده‌ای از علی (علیه السلام) می‌خوانیم: «لا اِیْمانَ مَعَ سُوءِ ظَنٍّ؛ کسی که سوء ظن دارد ایمان ندارد».[۴]
این تعبیر ممکن است اشاره به سوءالظن نسبت به مردم یا نسبت به خدا و یا هردو بوده باشد.
۴ـ در حدیث دیگری از همان حضرت می‌خوانیم: «اِیّاکَ اَنْ تُسِییءَ الظَنَّ فَاِنَّ سُوءَالظَّنِ یُفْسِدُ الْعِبادَهَ وَ یُعَظِّمُ الْوِزْرَ؛ از سوء ظن بپرهیز چرا که سوء ظن عبادت را فاسد، و پشت انسان را از بار گناه سنگین می‌کند».[۵]
۵ـ در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) می‌خوانیم: «سُوءُ الظَّنِ بِالْمحْسِنِ شَرُّالاْثْمِ وَ اَقْبَحُ الظُّلْمِ؛ بدگمانی نسبت به افراد نیکوکار بدترین گناه و زشت‌ترین ستمگری است».[۶]
۶ـ ونیز از همان حضرت روایت شده است که فرمود: «سُوءُ الظَّنِ یُفْسِدُ الاْمُورَ وَ یَبْعَثُ عَلَی الشُّرُورِ؛ سوءظن کارها را به فساد می‌کشد و سبب انواع شر می‌شود».[۷]
۷ـ واز همان امام بزرگوار نقل شده است که فرمود: «شَرُّ النّاسِ مَنْ لایَثِقُ بِاَحَد لِسُوءِ ظَنِّهِ وَ لایَثِقُ بِهِ اَحَدٌ لِسُوءِ فِعْلِهِ؛ بدترین مردم کسی است که به خاطر سوءظن به هیچ‌کس اعتماد ندارد، و به خاطر اعمال بدش کسی به او اعتماد نمی‌کند».[۸]
۸ـ در نهج البلاغه نیز می‌خوانیم: «لاتَظُنَّنَّ بِکَلِمَه خَرَجَتْ مِنْ اَحَد سُوءً وَ اَنْتَ تَجِدُ لَها فِی الْخَیْرِ مُحْتَمَلا (مَحْمِلا); هر سخنی که از دهان کسی خارج می‌شود، گمان بد نسبت به آن مَبر، در حالی که می‌توانی آن را حمل بر صحیح کنی».[۹]
۹ـ در حدیث دیگری از امام امیرمؤمنان علی (علیه السلام) آمده است: «وَاللّهِ ما یُعَذِّبُ اللّهُ سُبْحانَهُ مُؤمِناً بَعْدَ الاْیمانِ اِلاّ بِسُوءِ ظَنِّهِ وَ سُوءِ خُلْقِهِ؛ به خدا سوگند خداوند سبحان مؤمنی را بعد از ایمان عذاب نمی‌کند، مگر به خاطر سوء ظن و بداخلافی او».[۱۰]
ونیز در حدیث دیگری از همان امام بزرگوار می‌خوانیم: «مَنْ غَلَبَ عَلَیْهِ سُوءُ الظَنِّ لَمْ یَتْرُکْ بِیْنَهُ وَ بَیْنَ خَلیل صُلْحاً؛ کسی که سوءظن بر او غالب شود هرگز میان او و دوستانش صلح و صفا برقرار نخواهد شد».[۱۱] در مورد نکوهش از [[سوء ظن به خدا]] و عدم ایمان به وعده‌های پروردگار نیز روایات زیادی وارد شده که حکایت از اثرات مرگبار آن در زندگی معنوی و مادی انسان دارد، از جمله:
۱ـ در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) می‌خوانیم که از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در ضمن حدیثی چنین نقل می‌کند که فرمود: «وَاللّهِ الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ لا یُعَذِّبُ اللّهُ مُؤمِناً بَعْدَ التُوبَهِ وَالاْسْتِغْفارِ اِلاّ بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللّهِ وَ تَقْصِیر مِنْ رَجائِهِ بِاللّهِ وَ سُوءُ خُلْقِهِوَ اِغْتِیابِهِ لِلْمُؤمِنینَ؛ به خدایی که معبودی جز او نیست سوگند که خداوند هیچ مؤمنی را بعد از توبه و استغفار عذاب نمی‌کند مگر به خاطر سوءظن به خداوند و کوتاهی در امیدواری به ذات پاک او و بداخلاقی و غیبت مؤمنین».[۱۲]
۲ـ در حدیث دیگری از حضرت علی (علیه السلام) می‌خوانیم که از داود پیامبر (علیه السلام) چنین نقل می‌کند: «یا رَبِّ ما آمَنَ بِکَ مَنْ عَرَفَکَ فَلَمْ یُحْسِنِ الظَنَّ بِکَ؛ پروردگارا! کسی که تو را بشناسد و حسن ظن به تو نداشته باشد به تو ایمان نیاورده است».[۱۳]
۳ـ امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمود: «اَلْجُبْنُ وَ الْحِرْصُ وَ الْبُخْلُ غَرائِزُ سُوء یَجْمَعُها سُوءُ الظَّنِّ بِاللّهِ سُبحانَهُ؛ ترس و حرص و بخل غریزه‌های مختلفی هستند که تمام آنها در سوء ظن به خداوند جمعند».[۱۴]
به یقین کسی که به امدادها و نصرت الهی ایمان داشته باشد ترسی از دشمنان خدا به خود راه نمی‌دهد، و کسی که به وعده‌های پروردگار در زمینه روزی مطمئن باشد حرص نمی‌زند و از بخل بیزار است بنابراین صفات سه‌گانه مزبور در واقع از سوء ظن به خداوند سرچشمه می‌گیرد.
آنچه در روایات بالا آمد که آمیخته با نکته‌های لطیفی دربارهٔ علل و انگیزه‌ها و پی آمدهای سوءظن به مردم و به خدا بود بخشی از روایات فراوانی است که دربارهٔ سوءظن در منابع معتبر آمده است و ما از میان آنها ده روایت دربارهٔ سوءظن نسبت به مردم و سه روایت در مورد سوءظن به خداوند را گلچین کردیم و در بخش تحلیل‌ها به نکات مختلفی که در این روایات آمده است می‌پردازیم.

حسن ظن در روایات اسلامی

به همان نسبت که سوءظن مایه ویرانی جامعه و بدبختی انسان‌ها و تشتّت کارها و ناراحتی روح و جسم است، حسن ظن مایه آرامش و وحدت است به همین دلیل در احادیث زیادی هم حسن ظن نسبت به مردم و هم حسن ظن نسبت به خداوند مورد تأکید فراوان قرار گرفته است، در مورد حسن ظن نسبت به مردم، احادیث زیر بسیار جالب است:
۱ـ در حدیثی از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) می‌خوانیم که فرمود: «حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ اَفْضَلِ الْسَّجایا وَاَجْزَلِ الْعَطایا؛ حسن ظن از بهترین صفات انسانی و پربارترین مواهب الهی است».[۱۵]
۲ـ در حدیث دیگری از همان امام بزرگوار می‌خوانیم: «حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ اَحْسَنِ الشِّیَمِ وَ اَفْضَلِ الْقِسَمِ؛ حسن ظن از بهترین خوی‌ها و برترین بهره‌ها است».[۱۶]
۳ـ و نیز از همان حضرت نقل شده است که فرمود: «حُسْنُ الظَنِّ یُخَفِّفُ الهَمَّ وَ یُنجْی مِنْ تَقَلُّدِ الاْثْمِ؛ حسن ظن اندوه را سبک می‌کند، و از آلوده شدن به گناه رهایی می‌بخشد».[۱۷]
۴ـ در حدیث دیگری باز از همان امام همام چنین نقل شده: «حُسْنُ الظَّنِّ راحَهُ الْقَلْبِ وَ سَلامَهُ الدّینِ؛ حسن ظن مایه آرامش قلب و سلامت دین است».[۱۸]
۵ـ باز در حدیث دیگری از همان امام معصوم (علیه السلام) چنین می‌خوانیم: «مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِالنّاسِ حازَ مِنْهُمُ الْمحَبَّهَ؛ کسی که نسبت به مردم خوش گمان باشد محبت آنها را به سوی خود جلب خواهد کرد».[۱۹]
و در مورد حسن ظن نسبت به پروردگار عالم نیز احادیث نابی در منابع معتبر اسلامی دیده می‌شود از جمله:
۱ـ در حدیثی از بعض معصومین (علیهم السلام) نقل شده است که فرمود: «وَالَّذی لااِلهَ اِلاّ هُوَ ما اُعْطِیَ مُؤْمِنٌ قَطُ خَیْرَ الدُّنیا وَ الاْخِرَهِ اِلا بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَجائِهِ لَهُ وَ حُسْنِ خُلْقِهِ وَ الْکَفِّ عَنْ اِغْتِیابِ الْمُؤمِنینَ؛ سوگند به خدایی که هیچ معبودی جز او نیست هیچ فرد با ایمانی هرگز به خیر دنیا وآخرت نمی‌رسد مگر به خاطر (چند چیز) حسن ظن به خداوند متعال، و امید از درگاه او، و حسن خلق و خودداری از غیبت مؤمنان».[۲۰]
۲ـ در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) می‌خوانیم که فرمود: «وَ اَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللّهِ فَاِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ یَقُولُ: اَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِی الْمُؤمِنِ بی اِنْ خَیْراً فَخَیْراً وَ اِنْ شَرّاً فَشَرّاً؛ نسبت به خداوند حسن ظن داشته باش، چرا که خداوند متعال می‌فرماید: من در نزد گمان بنده مؤمن خویشم (و با آن همراهم) اگر گمان خیر داشته باشد به نیکی با او عمل می‌کنم و اگر گمان بدی داشته باشد به بدی».[۲۱]
۳ـ شبیه همین معنی به صورت جامع تری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نقل شده است که فرمود: «وَالَّذِی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ لایَحْسُنُ ظَنُّ عَبْد مُؤمِن بِاللّهِ اِلاّ کانَ اللّهُ عِنْدَ ظَنَّ عَبْدِهِ الْمُؤمِنِ لاِنَّ اللّهَ کَرِیْمٌ بِیَدِهِ الْخَیْراتُ یَسْتَحْیِی اَنْ یَکُونَ عَبْدُهُ الْمُؤمِنُ قَدْ اَحْسَنَ بِهِ الظَّنِّ ثُمَّ یُخْلِفُ ظَنَّهُ وَ رَجائَهُ فَاَحْسِنُوا بِاللّهِ الظَّنَّ وَ ارْغَبُوا اِلَیْهِ؛ قسم به خدایی که معبودی جز او نیست هرگاه بنده مؤمنی حسن ظن به خدا داشته باشد خدا نزد گمان بنده مؤمن خویش است زیرا خداوند کریم است وتمام نیکی‌ها به دست او است، حیا می‌کند از این که بنده مؤمنش حسن ظن به او داشته باشد، سپس او گمان و امید او را ناکام کند، بنابراین حسن ظن به خدا داشته باشید و به سوی او رغبت کنید».[۲۲]
۴ـ در حدیث دیگری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) چنین آمده است که فرمود: «رَأَیْتُ رَجُلا مِنْ اُمَّتی عَلی الصِّراطِ یَرْتَعِدُ کَما تَرْتَعِدُ السَّعْفَهُ فی یَوْمِ رِیْح عاصِف وَ جائَهُ حُسْنُ ظَنِّهِ بِاللّهِ فَسَّکَنَّ رَعْدَتَهُ؛ (در عالم مکاشفه، یا به هنگام معراج) مردی از امّتم را به صراط دیدم که شدیداً می‌لرزد، آن گونه که شاخه درخت نخل در روز طوفانی می‌لرزد، در این هنگام حسن ظنش به خدا به سراغ او آمد و به او آرامش بخشید».[۲۳]
۵ـ در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) در تفسیر حسن ظن باللّه می‌خوانیم: «حُسْنُ الظَّنِّ بِاللّهِ اَنْ لاتَرْجُوَا اِلاّ اللّهَ وَ لاتَخافَ اِلاّ ذَنْبَهُ؛ حسن ظن به خداوند این است که تنها به خدا امید داشته باشی و جز از گناهت نترسی».[۲۴]

تعریف سوءظن و حسن ظن

هنگامی که این دو واژه در مورد مردم به کار می‌رود مفهوم روشنی دارد؛ مفهوم سوءظن آن است که هرگاه کاری از کسی سر زند که قابل تفسیر صحیح و نادرست باشد آن را به صورت نادرستی تفسیر کنیم، مثلاً هنگامی که مردی را با زن ناشناسی ببیند فکر کند آن زن نامحرم است و نیت آنها ارتکاب اعمال خلاف می‌باشد، در حالی که حسن ظن می‌گوید بگو حتماً محرم یا همسر او است. یا هنگامی که شخصی اقدام به ساختن مسجد یا بنای خیر دیگری می‌کند مقتضای سوءظن آن است هدفش ریاکاری یا اغفال مردم است، در حالی که حسن ظن می‌گوید این عمل را با انگیزه الهی و نیت خیرخواهانه انجام داده است.
از اینجا روشن می‌شود که دائره حسن ظن و سوءظن بسیار وسیع و گسترده است و نه تنها در عبادات بلکه در مسائل اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی و سیاسی نیز جاری می‌شود؛ و هنگامی که این دو واژه دربارهٔ خداوند به کار رود، منظور از حسن ظن آن است که به وعده‌های الهی امیدوار باشد، وعده رزق و روزی، وعده یاری کردن یارانش، وعده پیروزی مجاهدان، وعده آمرزش گناهان و مانند اینها؛ و معنی سوء ظن آن است که به هنگام بروز مشکلات نسبت به وعده‌های الهی متزلزل شود، وهنگام پیش آمدن امتحانات دشوار در مسائل مالی و غیر آن، وعده‌های خداوند را فراموش کرده رو به گناه آورد.
در روایات گذشته نیز تعبیرات زنده و روشنی دیده می‌شود که آنچه را در بالا گفتیم تأیید می‌کند.
در اینجا نکات مهمی است که باید به تحلیل آنها پرداخت:

پیامدها و آثار شوم سوءظن

گسترش دامنه سوء ظن در جوامع بشری، آثار بسیار زیانبار و نامطلوبی دارد که به طور اجمال بر کسی پوشیده نیست، ولی در توضیح آن، جهات ذیل قابل توجه است:
الف) از میان رفتن «اعتماد» که مهمترین سرمایه جامعه است، به خاطر گسترش سوء ظن از مهمترین آثار سوء این رذیله اخلاقی می‌باشد که در اخبار گذشته نیز به آن اشاره شده بود، از جمله این که می‌فرمود: «بدترین مردم کسی است که به خاطر سوءظن به هیچ‌کس اعتماد ندارد، و به خاطر اعمال بدش کسی به او اعتماد نمی‌کند».
در جامعه‌ای که بی‌اعتمادی حکمفرما است، همدلی، همکاری و تعاون وجود ندارد و آثار و برکات زندگی دسته جمعی از میان می‌رود.
در حدیثی از امام علی (علیه السلام) می‌خوانیم: «مَنْ سائَتْ ظُنُونُه اِعْتَقَدَ الْخِیانَهَ بِمَنْ لا یَخُونُه؛ کسی که بدگمان باشد نسبت به کسی که به او خیانتی نکرده بدبین می‌شود و او را خائن می‌پندارد».[۲۵] ب) سوءظن آرامش جامعه را برهم می‌زند، همان گونه که آرامش روح صاحبان این رذیله اخلاقی را برهم می‌زند، کسی که سوءظن دارد، از همه وحشت دارد و گاه تصور می‌کند که همه بر ضد او گام بر می‌دارند و دائماً باید حالت دفاعی به خود بگیرد.
ج) اضافه بر این در بسیاری از موارد به دنبال سوءظن خود حرکت می‌کند و حادثه می‌آفریند، و گاه حتی به خون ریزی منتهی می‌شود. مخصوصاً در مواردی که افراد، سوءظنّی به نوامیس خود پیدا کنند، یا گمان کنند که دیگران در پی اموال یا نوامیس آنها هستند، به گونه‌ای که می‌توان گفت عامل اصلی بسیاری از پرونده‌های جنایی سوءظن‌های بیجا است که بی گناهان را هدف گیری کرده است.
به همین دلیل در روایات گذشته از علی (علیه السلام) خواندیم که می‌فرمود: «سُوءُالظَّنِّ یُفْسِدُ الاْمُورَ وَ یَبْعَثُ عَلَی الشُّروُرِ؛ سوءظن کارها را به فساد می‌کشد و مردم را به انواع بدی‌ها وادار می‌کند».
و از این مهمتر این است که در بسیاری از موارد بر اثر سوءظن مرتکب جنایات می‌شوند، زمانی از اشتباه خود با خبر می‌گردند که کار از کار گذشته، به همین دلیل احساس گناهکاری شدیدی به آنها دست می‌دهد که گاه آنها را تا سر حد جنون می‌کشاند.
به عنوان نمونه به ماجرایی می‌توان اشاره کرد که برای یکی از پزشکان روانی واقع شده بود که به هنگام بازدید از تیمارستانی به فرد مجنونی برخورد کرد که مرتب کلمه دستمال را تکرار می‌کرد، هنگامی که پیگیری نمود به اینجا رسید که عامل جنون او این بوده است که روزی در کیف همسرش دستمالی را می‌بیند که محتوی ادکلن و بعضی از هدایای مناسب مردان است، بلافاصله نسبت به همسرش بدبین می‌شود که با مرد بیگانه‌ای ارتباط دارد، و بدون تحقیق بیشتر همسر خود را بر اثر خشم زیاد به قتل می‌رساند، بعد که دستمال را باز می‌کند کاغذی در آن می‌بیند که روی آن نوشته است این هدیه را برای سال روز تولد شوهرم گرفته‌ام، ناگهان شوک شدیدی به او دست می‌دهد و دیوانه می‌شود و مرتب به یاد آن دستمال می‌افتد.
د) سوءظن در واقع یک ظلم آشکار است، چرا که افراد بی گناه را در منطقه فکر خود هدف انواع تیرهای تهمت قرار می‌دهد، و اگر آثار عملی بر آن بار کند، مرتکب ظلم‌های بیشتر می‌شود، روی این جهت در احادیث گذشته از علی (علیه السلام) خواندیم که می‌فرمود: «بدگمانی بدترین ظلم‌ها است».
هـ) سوءظن سبب می‌شود که انسان به سرعت دوستان خود را از دست بدهد، حتی نزدیکانش او را تنها بگذارند، و این وحشتناک‌ترین غربت است چرا که هیچ انسان با شخصیتی حاضر نمی‌شود با کسی معاشرت کند که اعمال نیک او را با بدگمانی تفسیر کند و او را به هر کار خلافی متهم سازد. در احادیث گذشته نیز از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) خواندیم که می‌فرمود: «کسی که سوءظن بر او غالب شود، راه صلح و صفا میان او و دوستانش را می‌بندد».
و) در پاره‌ای از روایات گذشته خواندیم که سوءظن، عبادت انسان را فاسد می‌کند و پشت او را از بار گناه سنگین می‌نماید.
اگر منظور از سوءظن در این روایت، سوءظن به پروردگار باشد علت فساد عبادت روشن است؛ و اگر نسبت به مردم باشد (همان گونه که ذیل روایت گواهی می‌دهد) به خاطر آن است که در بسیاری از موارد به دنبال سوءظن انسان مرتکب تجسّس، و به دنبال تجسّس مرتکب غیبت و گاه تهمت می‌شود، و می‌دانیم غیبت و تهمت یکی از اسباب عدم قبولی عبادت است.
ز) سوءظن چون یک تفکر انحرافی است تدریجاً در سایر افکار انسانی نیز اثر می‌گذارد، و تحلیل‌های او نیز از حوادث نادرست می‌شود، و از رسیدن به واقعیت‌ها که زمینه پیشرفت و موفقیت است باز می‌ماند. در حدیثی از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) چنین نقل شده است که فرمود: «مَنْ ساءَ ظَنُّهُ ساءَ وَهْمُه؛ کسی که سوء ظن داشته باشد تفکر او خراب می‌شود».

پیامدهای سوءظن به خدا

سوءظن به پروردگار و بدبینی نسبت به وعده‌های الهی و آنچه در قرآن مجید و احادیث معتبر وارد شده، آثار مخربی در بنیان ایمان و عقائد انسان دارد، و انسان را از خدا دور می‌سازد، همان گونه که در روایات گذشته خواندیم که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) می‌فرمود: «داود (علیه السلام) در مناجاتش می‌گفت: پروردگارا کسی که تو را بشناسد و حسن ظن به تو نداشته باشد ایمان نیاورده است».
اضافه بر این سوءظن به وعده‌های الهی سبب فساد عبادت می‌گردد، چرا که روح اخلاص را در انسان می می‌راند، و این که در احادیث گذشته خواندیم: «سوءظن عبادت را فاسد می‌کند» ممکن است اشاره به همین باشد.
نکته دیگر این که سوءظن به وعده‌های الهی انسان را در برابر حوادث سخت و پیچیده، سست و ناتوان می‌کند، همان گونه که در تفسیر آیات مربوط به سوءظن خواندیم که: در بعضی از میدان‌های جنگ، چگونه گروهی از تازه مسلمانان گرفتار سوءظن به وعده‌های الهی شدند (و در مبارزه با دشمن سست گشتند در حالی که مؤمنان راستین و با معرفت که حسن ظن به خدا داشتند، با کمال قدرت و امیدواری در برابر دشمنان ایستادند و پیروز شدند).
به علاوه سوءظن باللّه، انسان را از عنایات الهی محروم می‌کند، زیرا خداوند با هر کس مطابق حسن ظن و سوءظن او عمل می‌نماید، همان گونه که در روایات گذشته اشاره شده بود که «لقمان حکیم» به فرزندش می‌گفت: «فرزندم نسبت به خدا حسن ظن داشته باش، سپس از مردم سؤال کن کیست که نسبت به خدا گمان نیک داشته باشد و خداوند مطابق آن با او رفتار نکند؟».[۲۶]
کوتاه سخن این که اگر انسان، طالب آرامش و استقامت و ایستادگی و جلب عنایات پروردگار و ایمان خالص است، باید نسبت به خداوند و وعده‌های او حسن ظن داشته باشد.

عوامل و انگیزه‌های سوءظن

این رذیله اخلاقی، همانند رذائل دیگر از سرچشمه‌های متعددی نشأت می‌گیرد:
۱ـ آلودگی درون و برون: افرادی که خود آلوده‌اند، دیگران را همچون خود آلوده می‌پندارند؛ و از طریق «مقایسه به نفس»، که یکی از صفات غالب انسان‌ها است مردم را به کیش خود و به روش خود می‌پندارند، و تا از آلودگی پاک نشوند، حسن ظن به دیگران نخواهند داشت. در حدیثی از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) می‌خوانیم:
«لایَظُنُّ بِاَحَد خَیْراً لاِنَّهُ لایَراهُ اِلاّ بِطَبْعِ نَفْسِهِ؛ آدم بد به هیچ‌کس گمان خوب نمی‌برد، زیرا دیگران را همچون خود می‌پندارد».[۲۷]
۲ـ همنشینی با بدان: کسی که معاشرانش را از افراد فاسد و مفسد انتخاب کرده است، طبیعی است که نسبت به همه مردم سوء ظن پیدا کند، چرا که تصور می‌کند معاشران او نمونه‌هایی از سایر مردمند، همانگونه که در حدیث معروف امیرمؤمنان علی (علیه السلام) آمده است که فرمود: «مُجالَسَهُ الاْشْرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالاْخْیارِ؛ همنشینی با بدان سبب بدگمانی نسبت به نیکان می‌شود».[۲۸]
۳ـ زندگی در محیط‌های فاسد: هنگامی که انسان در خانواده یا در شهر و کشوری که فساد بر آن حاکم شده است زندگی کند، نظر او نسبت به همه افراد حتی به نیکان بد می‌شود. هر چند معاشران او افراد خوبی باشند ولی غلبه فساد بر محیط کار، خود ایجاد سوءظن می‌کند.
۴ـ حسد و کینه‌توزی و تکبر و غرور: بخشی دیگر از عوامل سوءظن است چرا که شخص حسود و کینه‌توز می‌خواهد از این طریق از مقام شخص محسود بکاهد و کینه خود را از این طریق اعمال کند، افراد متکبر برای تحقیر دیگران متوسل به سوء ظن می‌شوند تا آنها را در فکر خود و جامعه، افرادی پست و حقیر جلوه دهد.
۵ـ عقده حقارت: یکی دیگر از عوامل سوءظن است. کسی که گرفتار خود کم بینی شده، و یا از سوی دیگران مورد تحقیر واقع گشته است سعی می‌کند دیگران را هم در محیط فکر خود حقیر و پست و آلوده و گنهکار حساب کند، تا از عقده خود بکاهد، و آرامش کاذبی برای خویش فراهم سازد.
اما سوءظن نسبت به خداوند، عمدتاً از ضعف ایمان ناشی می‌شود، عدم ایمان به صفات ذات و صفات افعال، و ضعف باورها نسبت به علم و قدرت و رحمانیت و رازقیّت و سایر صفات پروردگار او را به سوءظن در وعده‌هایش می‌کشاند، و راه‌های سعادت و نجات را به روی انسان می‌بندد.

مراتب سوءظن

یکی از سؤالات مهمی که در اینجا مطرح است این است که اصولاً آیا سوءظن یک امر اختیاری است یا غیر اختیاری؟ اگر انسان صحنه‌ای را می‌بیند و بی‌اختیار گمان بدی دربارهٔ شخص یا اشخاص می‌برد، آیا این قابل نکوهش است؟ و ممکن است در دائره تکلیف قرار گیرد، با این که همه مقدمات آن غیر اختیاری بوده؟ و چگونه ممکن است آن همه مذمت و کیفر به یک امر غیر اختیاری تعلق گیرد؟
برای پاسخ این سؤال دو راه را می‌توان پیمود:
۱ـ نخست این که: این بدگمانی که در فکر انسان پیدا شده به تنهائی مشمول مجازاتها و نکوهش‌ها نیست، بلکه اگر در مرحله عمل ظاهر نشود، و انسان ترتیب اثری بر آن ندهد، سخنی نگوید، و کاری که دلالت بر بدگمانی می‌کند انجام ندهد، نه جای نکوهش دارد و نه کیفر.
به همین دلیل بعضی از بزرگان علم اخلاق، چنین گفته‌اند: «وَ اَمّا الْخَواطِرُ وَ حَدِیْثُ النَّفْسِ فَهُوَ مَعْفُوٌّ عَنْهُ... وَلکِنَّ الْمَنْهِیَّ عَنْهُ اَنْ تَظُنَّ، وَ الظَّنُّ عِبارَهٌ عَمّا تَرْکَنُ اِلَیْهِ النَّفْسُ، وَ تَمِیْلُ اِلَیْهِ الْقَلْبُ؛ آنچه به خاطر، خطور می‌کند و انسان با خودش می‌گوید، مورد عفو واقع شده... آنچه از آن نهی شده این است که: گمان (بد) ببری، و گمان آن است که فکر تو به آن اعتماد کند، و قلب به آن مایل شود (و طبعاً در عمل ظاهر گردد)».[۲۹]
کوتاه سخن این که سوءظن دارای سه مرحله است: «سوءظن قلبی»، «سوءظن زبانی»، «سوءظن عملی». آنچه در قلب است مشمول تکلیف نیست چون از اختیار بیرون است، ولی آنچه در زبان و در عمل است، حرام و ممنوع می‌باشد.
به همین دلیل، در بعضی از روایات می‌خوانیم: «سه چیز است که هیچ‌کس از آن برکنار نمی‌ماند، یکی از آنها گمان بد است» سپس فرمود: «وَاِذا ظَنَنْتَ فَلا تَحَقَّقْ؛ هنگامی که گمان بدی بردی ترتیب اثر به آن مده».[۳۰]
۲ـ دیگر اینکه: بسیاری از سوءظن‌های غیر اختیاری یا در ابتدا مقدمات اختیاری دارد یا در ادامه راه، افرادی که با افراد بد همنشینی می‌کنند سوءظن به نیکان پیدا خواهند کرد، بنابراین بر آنها لازم است از همنشینی با بدان بپرهیزند تا حالت سوءظن آنان بر طرف گردد، و این یک امر اختیاری است؛ و اگر بدون مقدمات اختیاری چنین گمانی برای انسان پیدا شد انسان دربارهٔ آن باید بیندیشد، و احتمالات صحیح را مد نظر قرار دهد. مثلاً بگوید: این زن ناشناس که با فلان کس است شاید خواهر او یا فرزند خواهر، یا فرزند برادر، یا همسر او است، و ممکن است من آنها را نشناسم، بی شک اندیشه در این احتمالات صحیح، سبب می‌شود که سوءظن سست گردد یا به کلی برطرف شود. به همین دلیل حدیثی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌خوانیم: «اُطْلُبْ لاِخِیْکَ عُذْراً فَاِنْ لَمْ تَجِدْ لَهُ عُذْراً فَالْتمِسْ لَهُ عُذْراً؛ برای برادر مسلمانت (جهت توجیه اعمالش) عذری جستجو کن و اگر عذری نیافتی باز هم کوشش کن عذری بیآبی».[۳۱] و در حدیثی که قبلاً از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) روایت کردیم، خواندیم که می‌فرمود: «کار برادرت را به بهترین صورت حمل کن... و گمان بدی به سخنی که از برادرت شنیده می‌شود، مبر، در حالی که می‌توانی محمل صحیحی برای آن پیدا کنی».
به این ترتیب ما می‌توانیم از یک نظر سوءظن را به سه گونه تقسیم کنیم:
۱ـ سوءظنی که آثارش در سخن و رفتار پیدا می‌شود. این سوءظن حرام است.
۲ـ سوءظنی که اثر ظاهری ندارد، ولی با تفکر و اندیشه و از بین بردن مقدمات خارجی، زوال می‌پذیرد، این گونه سوءظن احتمال دارد مشمول ادله حرمت باشد.
۳ـ سوءظنی که هیچ اثر خارجی بر آن مترتب نمی‌شود و به کلی از اختیار انسان بیرون است، و با هیچ کاری از میان نمی‌رود چنین سوءظنی مشمول تکالیف شرع نیست، مادام که انسان ترتیب اثری بر آن نداده باشد؛ و این که در قرآن مجید در آیه ۳۶ سوره اسراء می‌خوانیم: «وَ لاتَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ اِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ اُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْئُولا؛ از آنچه علم به آن نداری پیروی نکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسئولند.» نیز ناظر به همین معنی است.

طرق درمان بدگمانی

در اینجا نخست باید به سراغ اصول حاکم بر درمان بیماری‌های اخلاقی و رذائل برویم که همان اندیشیدن در آثار نکبت بار آن است، زیرا هنگامی که انسان به پیامدهای سوءظن بیندیشد، که چگونه سرمایه اعتماد اجتماعی را از بین می‌برد و آرامش جامعه را برهم می‌زند، و سبب می‌شود که انسان دوستان خود را از دست دهد و او را از واقعیت‌های اجتماع غافل می‌سازد و انسان را به ظلم و ستم در حق دیگران وادار می‌کند ـ آنگونه که شرح آنها گذشت ـ خواه ناخواه از این خوی زشت و رذیله اخلاقی فاصله می‌گیرد، همان گونه که آگاهی انسان بر مسموم بودن یک غذا، سبب فاصله گرفتن از آن می‌شود، این از یک سوء، از سوی دیگر هرگاه انسان ریشه‌های این گناه را قطع کند یعنی از همنشینی با بدان که سبب سوء ظن به نیکان است بپرهیزد و تا می‌تواند از زندگی در محیط‌های فاسد دور شود، حسد و کینه‌توزی و تکبر و غرور را که از عوامل اصلی سوءظن هستند از خود دور سازد همچنین سایر انگیزه‌ها و ریشه‌ها را قطع کند به یقین این رذیله اخلاقی از وجود او برچیده خواهد شد.
اضافه بر این‌ها امور زیر می‌تواند به نجات از شرّ این خوی زشت کمک کند:
الف) جستجوی توجیه صحیح برای اعمال مبهمی که ممکن است سبب سوءظن گردد. همان گونه که در روایات سابق خواندیم که امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «لاتَظُنَّنَ بِکَلِمَه خَرَجَتْ مِنْ اَحَد سُوءً وَ اَنْتَ تَجِدُ لَها فِی الْخَیْرِ مُحْتَمِلا؛ هرگز به سخنی که از کسی صادر می‌شود گمان بد مبر در حالی که می‌توانی توجیه صحیحی برای آن بیآبی».[۳۲] روشن است بسیاری از کسانی که در زندگی شخصی مورد سوءظن و بدگمانی واقع می‌شوند اعمالشان قابل توجیه و حمل بر صحت است.
ب) همیشه تجسّس در کار دیگران در عین آن که از سوءظن سرچشمه می‌گیرد سبب تشدید سوءظن می‌شود، اگر انسان از تجسّس در زندگی خصوصی افراد بپرهیزد، یکی از مهمترین عوامل سوءظن را از خود دور ساخته است.
ج) ترتیب اثر ندادن به بدگمانی نیز یکی دیگر از طرق درمان آن است، زیرا اگر انسان نسبت به کسی بدگمان شد، و به دنبال آن از او فاصله گرفت و اظهار بی‌اعتمادی نمود، و خلاصه در لابلای اعمالش آثار بدگمانی ظاهر شد، سبب تشدید این صفت می‌شود، ولی با بی اعتنایی و ترتیب اثر ندادن تدریجاً ضعیف و محو می‌گردد. به همین دلیل در روایات اسلامی می‌خوانیم: «اِذا ظَنَنْتُمْ فَلا تَحَقَّقُوا؛ هنگامی که گمان بد بردید، به آن ترتیب اثر ندهید».[۳۳]
بی شک توجه به مجازات‌های الهی و آثار سوء معنوی این رذیله اخلاقی که نمونه‌ای از آن در روایات آغاز بحث گذشت، نیز اثر قوی و بازدارنده در این زمینه دارد، و انسان را به ترک آن دعوت می‌کند.

موارد استثناء

بی تردید زشتی سوءظن، هر چند به عنوان یک قاعده کلی مورد قبول است استثنائاتی نیز دارد که در روایات اسلامی به آن اشاره شده است از جمله:
الف) هرگاه فساد در محیطی به صورت یک خوی غالب درآید، و آلودگان غلبه پیدا کنند، حسن ظن در چنین شرائطی نه تنها از فضایل اخلاقی نیست، بلکه ممکن است انسان را گرفتار عواقب ناگواری کند؛ لذا در روایات اسلامی نسبت به این موضوع هشدار داده شده است.
در حدیثی از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) می‌خوانیم: «اِذا اسْتَوْلَی الصَّلاحُ عَلَی الزَّمانِ وَ اَهْلِهِ ثُمَّ اَساءَ رَجُلٌ الظَنَّ بِرَجُل لَمْ تَظْهَرْ مِنْهُ حَوْبَهٌ فَقَدْ ظَلَم، وَ اِذا اسْتَوْلَی الْفَسادُ عَلَی الزَّمانِ وَ اَهْلِهِ فَاَحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَ بِرَجُل فَقَدْ غَرَّرَ؛ هنگامی که صلاح و دوستی بر زمان و اهلش غالب شود، سپس کسی نسبت به دیگری که گناهی از او آشکار نشده است سوءظن پیدا کند، ظلم و ستم کرده است، و هرگاه فساد بر زمان و اهلش چیره گردد، و در این حال کسی به دیگری حسن ظن پیدا کند، خود را فریب داده است».[۳۴]
همین مضمون از امام صادق و امام کاظم و امام علی الهادی (علیهم السلام) با تعبیرات مختلف نقل شده است.[۳۵]
حدیثی که از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل شده می‌فرماید: «اِحْتَرِسُوا مِنَ النّاسِ بِسُوءِ الظَّنِّ؛ با سوءظن در برابر مردم از خود پاسداری کنید»[۳۶] نیز ممکن است اشاره به چنین زمان و چنین حال و احوالی باشد. وگرنه سوءظن به عنوان یک اصل هرگز مورد ستایش نیست.
از این روایات در مجموع چنین استفاده می‌شود که در محیط‌های نسبتاً سالم، اصل را باید بر حسن ظن گذارد، و به عکس در محیط‌های فاسد، اصل را باید بر سوء ظن گذاشت. البته نه به معنی این که انسان چیزی را ندانسته به کسی نسبت دهد بلکه در چنین زمانی باید احتیاط را از دست ندهد، مبادا گرفتار زیان‌های جبران ناپذیر شود.
البته نباید این استثناء و این گونه احادیث بهانه گردد که هر کس به هر کس سوءظن پیدا کند و بگوید زمانه فاسد شده و حسن ظن غلط است. حتی در زمان‌های فاسد هم باید افراد را گروه بندی کرد، افراد ظاهر الصّلاح که در صف خوبان قرار دارند و خلاف روشنی از آنها دیده نشده نباید مورد سوءظن واقع شوند؛ ولی گروه‌هایی که در صف مفسده انگیزان قرار گرفته‌اند، و کارهای خلاف از آنها مکرر دیده شده هرگز نسبت به حرکات آنها نباید خوشبین بود.
ب) در مسایل امنیتی و اطلاعاتی که به سرنوشت جامعه مربوط است، نمی‌توان با خوشبینی به هر حرکتی در جامعه نگاه کرد، بلکه باید در آنجا حسن ظن را کنار گذاشت. یا به تعبیر دیگر باید با احتیاط لازم با این گونه حرکات برخورد کرد. مفهوم این سخن آن نیست که با سوءظن کسی مورد مجازات یا هتک و اهانت و یا بی مهری قرار گیرد، بلکه منظور این است که تمام حرکات مشکوک باید زیر نظر باشد، و پیرامون آن تحقیق شود، اگر بعد از تحقیق دلائل روشنی بر انجام کار خلاف توأم با نیت سوء به دست آمد تعقیب گردد.
ج) از موارد دیگری که سوءظن نه تنها جایز است بلکه ممکن است واجب باشد در برابر دشمنان است، ممکن است دشمن دم از صلح و دوستی و محبت و تغییر رویه بزند و دست دوستی به سوی ما دراز کند. در این گونه موارد هرگز نباید گرفتار حسن ظن شد، و بلافاصله دست دشمن را فشرد و به او اعتماد کرد، بلکه؛ باید احتمال داد ممکن است تمام اینها مکر و فریب و خدعه و نیرنگ باشد، و توطئه‌ای برای غافلگیر ساختن.
روی همین اصل در فرمان معروف «مالک اشتر» آمده است: «اَلْحَذَرَ کُلَ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ فَاِنَّ الْعَدُوَّ رُبَما قارَبَ لِیَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَ اتَّهِمْ فی ذلِکَ حُسْنَ الظَّنِّ؛ هنگامی که با دشمنت پیمان صلح بستی، کاملاً از او بر حذر باش، زیرا دشمن گاه نزدیک می‌شود تا طرف را غافلگیر کند، بنابراین در چنین شرایطی احتیاط را از دست نده، و دوراندیش باش، و حسن ظن خویش را متهم ساز».[۳۷]

پانویس

  1. آل عمران ـ ۱۵۴.
  2. وسائل الشّیعه، جلد 18، صفحه 38 (حدیث 42)، بحارالانوار، جلد 72، صفحه 195.
  3. 2. المحجّه البیضاء، جلد 5، صفحه 268.
  4. 3. غررالحکم، جلد 6، صفحه 362.
  5. 4. همان مدرک، جلد 2، صفحه 308.
  6. 5. همان، جلد 4، صفحه 132.
  7. 1. همان مدرک، صفحه 132، حدیث 5575.
  8. 2. همان مدرک، صفحه 178.
  9. نهج البلاغه، کلمات قصار، حدیث 360، بحارالانوار، جلد 71، صفحه 187.
  10. غررالحکم، جلد 6، صفحه 244، حدیث 10140.
  11. همان، جلد 5، صفحه 406.
  12. بحارالانوار، جلد 67، صفحه 394.
  13. 2. همان مدرک، صفحه 394.
  14. 3. شرح غرر، جلد 2، صفحه 60.
  15. غررالحکم، حدیث 4834.
  16. همان، حدیث 4824.
  17. 3. همان، حدیث 4823.
  18. همان، حدیث 4816.
  19. 5. غررالحکم، حدیث 8842.
  20. 6. اصول کافی، جلد 2، صفحه 71، حدیث 2.
  21. همان، صفحه 72، حدیث 3.
  22. بحارالانوار، جلد 67، صفحه 365، حدیث 14.
  23. 3. مستدرک الوسائل، جلد 11، صفحه 250.
  24. 4. اصول کافی، جلد 2، صفحه 72، حدیث 4
  25. 1. غررالحکم، حدیث 8837.
  26. 1. آثار الصادقین، جلد 12، صفحه 240.
  27. غررالحکم، حدیث 1903.
  28. 2. بحارالانوار، جلد 71، صفحه 197.
  29. 1. المحجه البیضاء، جلد 5، صفحه 268.
  30. 2. فرائد الاصول شیخ انصاری، در بحث حدیث رفع. بحارالانوار، جلد 55، صفحه 320، ذیل حدیث 9.
  31. 1. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 196، حدیث 15.
  32. 1. نهج البلاغه، کلمات قصار، حدیث 360.
  33. 1. کنزالعمال، جلد 3، صفحه 497، حدیث 7585.
  34. 2. نهج البلاغه، کلمات قصار، حدیث 114.
  35. میزان الحکمه، جلد 2، صفحه 1787، حدیث 11575 تا 11577.
  36. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 158، حدیث 142.
  37. 1. نهج البلاغه، نامه 53.
منبع: منبع در دسترس نمی‌باشد - تاریخ برداشت: 94/11/08
بازگشت به حسن ظن به کفار