فرهنگ مصادیق:عوامل اعراض از قرآن ۲
محتویات
مقدمه
در بحث پیشین سه عامل اعراض از قرآن بررسی شد و اکنون به عوامل دیگر اشاره میشود تا روشن گردد آنهائی که با قرآن مخالفت میکنند چه ریشههایی سبب چنین مقابله و معارضه میشود.
استکبار
از جمله عوامل رویگردانی از قرآن و دستورات الهی استکبار و گردن کشی و خود برتر بینی است و لذا در آیات گوناگون به آن اشاره شد مانند آیه ۳۱ سوره جاثیه که میفرماید " وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا أَفَلَمْ تَكُنْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ وَكُنْتُمْ قَوْمًا مُجْرِمِينَ" « اما کسانی که کافر شدهاند ( به آنها گفته میشود ) مگر آیات من بر شما خوانده نمیشد و شما استکبار کردید و قوم مجرمی بودید؟ » و نیز در سوره مؤمنون آمده: در گذشته ایات ما به طور مداوم بر شما خوانده میشد امّا شما به جای اینکه از آن درسی بگیرید و بیدار شوید از آن اعراض کرده و از سر تکبّر به عقب بر میگشتید و در برابر آن، حالت استکبار به خود میگرفتید،
"قَدْ كَانَتْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ تَنْكِصُونَ * مُسْتَكْبِرِينَ بِهِ سَامِرًا تَهْجُرُونَ"[۱] ( آیا فراموش کردهاید که ) در گذشته آیات من پیوسته بر شما خوانده میشد، امّا شما اعراض کرده و به عقب باز میگشتید، در حالی که در برابر او ( پیامبر ) استکبار میکردید و شبها در جلسات خود به بد گویی میپرداختید.
معرضان در عین حالی که نسبت به قرآن و پیامبر (ص) بی اعتنا بودند و حالت استکبار به خود میگرفتند جلسات شبانه تشکیل میدادند و از پیامبر و قرآن و مؤمنان بدگویی میکردند و از شیوهٔ غلط و غیر منطقی برای مقابله با قرآن و پیامبر (ص) دریغ نمیکردند و همین گردنکشی باعث میشد که هرگز به حقیقت ایمان نیاورند و به لجاجت و مغرور بودن خود اصرار میورزیدند و فقط در صورتی امکان ایمان برای آنها بود که یا عذاب گذشتگان آنها را فرا گیرد و یا عذاب الهی را با چشم خود ببینند و البته چنین ایمانی هیچ گونه ارزشی ندارد لذا در سورهٔ « کهف » در همین رابطه میخوانیم:
"وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَكَانَ الْإِنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا * وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَى وَيَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ قُبُلًا" [۲]
«و در این قرآن، از هر گونه مثلی برای مردم بیان کردهایم ولی انسان بیش از هر چیز، به مجادله میپردازد و چیزی مردم را بازنداشت از اینکه وقتی هدایت به سراغشان آمد، ایمان بیاورند و از پروردگارشان طلب آمرزش کنند. جز اینکه سرنوشت پیشینیان برای آنان بیاید، یا عذاب در برابرشان قرار گیرد.»
حق گریزی
گاهی به خاطر انگیزههای روانی و نفسانی به آسانی از «حق» گریزانند و به جای تسلیم شدن در مقابل آن موضع میگیرند و به مخالفت برمی خیزند و حتی پس از مشاهده ایات و معجزات الهی به راحتی از پذیرش حق رویگردان شده و دیگران را نیز به مقابله و معارضه فرا میخوانند. با مطالعه ایات ۸۹ تا ۹۳ سوره اسرا با نگاه به شأن نزول و وقایع تارخی عبرتهای فراوانی میتوان گرفت و مهمترین نکته قابل توجه اینست مطالعه همه صحنههای تاریخی خصوصاً مواردی که به تعیین حق در یک طرف حادثه قرار دارد برای همه و خصوصاً جوامع بشری و اسلامی میتواند ضروری و مفید و عبرت آموز باشد برای روشن شدن مناسب است به یک قسمت از تاریخ صدر اسلام اشاره شود.
گروهی از مشرکان مکه که «ولید بن مغیره » و « ابو جهل » در جمع آنها بودند در کنار خانهٔ کعبه اجتماع کردند و با یکدیگر پیرامون دعوت پیامبر (ص) بحث میکردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که باید کسی را به نزد حضرت محمد (ص) فرستاد و این پیام را بدهند که سران و بزرگان قریش آمادهاند که با تو جلسهای داشته باشند. پیامبر (ص) به امید اینکه شاید نور ایمان در قلب آنها وارد شود به سراغ آنها رفت ولی با این سخنان روبرو شد « ای محمد ما تو را برای اتمام حجّت به اینجا فرا خواندیم، ما سراغ نداریم کسی که به قوم و طائفه خود این قدر که تو آزار رساندهای آزار رسانده باشد. خدایان ما را دشنام دادی و بر آئین ما خرده گرفتی، عقلای ما را سفیه خواندی، در میان جمع ما منشأ نفاق شدهای و پس از این مقدمه به پیامبر خطاب کردند که درد تو چیست؟ اگر پول میخواهی آن قدر به تو میدهیم که بی نیاز شوی و اگر مقام می خواهی منصب بزرگی به تو خواهیم داد و اگر بیمار هستی ما بهترین طبیبان را برای معالجه تو دعوت میکنیم. پیامبر (ص) فرمود: هیچ یک از این مسائل نیست بلکه خدای متعال مرا به سوی شما فرستاده و کتاب آسمانی بر من نازل کرده. اگر آن را بپذیرید به نفع شما در دنیا و آخرت خواهد بود و اگر نپذیرید صبر میکنم تا خدا میان من و شما داوری کند. آنها پس از شنیدن این سخنان محکم پیامبر (ص) گفتند حال که اینگونه بر مسیر و راه خود اصرار میورزی از پروردگار بخواه این کوهها را عقب بنشاند و نهرهای آب همچون نهرهای شام و عراق در این سرزمین خشک و بی آب و علف جاری سازد و نیز از او بخواه نیاکان ما را زنده کند و حتماً « قصی بن کلاب » باید در میان آنها باشد چرا که پیرمرد راستگویی است تا ما از آنها بپرسیم آنچه را تو میگویی حق است یا باطل ؟
پیامبر با بی اعتنایی فرمود: من مأمور به این کارها نیستم. گفتند: اگر این کار را نمیکنی لااقل از خدایت بخواه که فرشتهای بفرستد و تو را تصدیق کند و برای ما باغها و گنجها و قصرها از طلا قرار دهد. پیامبر (ص) فرمود:به این امور هم مبعوث نشدهام، من دعوتی از ناحیهٔ خدا دارم اگر میپذیرید چه بهتر و الّا خداوند میان من و شما داوری خواهد کرد.
گفتند: پس قطعاتی از سنگهای آسمانی را - آن گونه که گمان میکنی خدایت هر وقت بخواهد میتواند بر سر ما بیفکند - بر ما فروآر. فرمود: این مربوط به خدا است اگر بخواهد میکند. یکی از آن میان صدا زد: ما با این کارها نیز ایمان نمیآوریم، هنگامی ایمان خواهیم آورد که خدا و فرشتگان را بیاوری و در برابر ما قرار دهی.
پیامبر پس از شنیدن این سخنان بیهوده از جا برخاست تا آن مجلس را ترک کند بعضی از آن گروه به دنبال حضرت حرکت کردند و گفتند: ای محمّد ! قوم تو هر پیشنهادی کردند قبول نکردی، پس اموری را در رابطه با خودشان خواستند آن را هم انجام ندادی، سرانجام از تو خواستند عذابی را که به آن تهدیدشان میکنی بر سرشان فرود آوری، آن را هم انجام ندادی، به خدا سوگند هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا نردبانی به آسمان قرار دهی و مقابل چشم ما از آن بالا روی، و چند نفر از ملائکه را پس از بازگشت با خود بیاوری، و نامهای در دست داشته باشی که گواهی بر صدق دعوتت دهد.
ابوجهل گفت: او را رها کنید، او جز دشنام به بتها و نیاکان ما کار دیگری نمیداند و من با خدا عهد کردهام صخرهای بردارم و هنگامی که سجده کرد بر مغز او بکوبم.
پیامبر (ص) در حالی که قلبش را هالهای از اندوه و غم به خاطر جهل و لجاجت و استکبار این قوم فرا گرفته بود از نزد آنها بازگشت. که در این هنگام آیات ۸۹ تا ۹۳ سوره اسراء نازل شد.[۳]







