کتابخانه:دنیا در نهج البلاغه
|
| |
| نویسنده | مهدی شمسالدین |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۶۶ |
| شماره کتابشناسی ملی | م۶۶–۱۳۲۳ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ پیشگفتار
- ۳ صفات دنیا
- ۴ = دنیا محل معصیت است
- ۵ = دنیا مغرور میکند و زیان میرساند
- ۶ مذمت دنیا و مکرمت آخرت
- ۷ دنیا محل تمرین و آمادگی است
- ۷.۱ دنیا به سرعت در حرکت است
- ۷.۲ دنیا چون سایهای است که زود میگذرد
- ۷.۳ مردم در دنیا حالات گوناگون دارند
- ۷.۴ سرانجام دنیا را ترک میکنید
- ۷.۵ دنیا خود را با مکر و غرور زینت کرده
- ۷.۶ دنیا سرای فنا، مشقت، دگرگونی و عبرت است
- ۷.۷ ندای کوچ در دنیا برایتان داده شده
- ۷.۸ دنیا سرای گذر و آخرت محل قرار است
- ۷.۹ در دنیا برای آخرت آماده شوید
- ۷.۱۰ دنیا با روش مخصوص خود بر شما میگذرد
- ۷.۱۱ زرق و برق دنیا شما را به خود جلب نکند
- ۷.۱۲ سرای غرور، محله فانی شوندگان، کوچه هالکان
- ۸ بهترین امور در دنیا
- ۹ مشکلات دنیا
- ۱۰ زهد و آزادگی در دنیا
- ۱۱ عبرت گرفتن از دنیا
- ۱۲ بی وفایی دنیا
- ۱۳ اقبال و ادبار دنیا
- ۱۴ مدح دنیا
- ۱۵ جمعبندی
- ۱۶ خاتمه
- ۱۷ پانویس
مقدمه
بسمه تعالی
دو دیدگاه مختلف دربارهی دنیا که تعیین کنندهی سرنوشت انسانها است:
دیدگاه اول:
«ای نکوهندهی دنیا که به نیرنگ او فریفته شدهای و به فریب آن گول میخوری! آیا در حالی که مغرور دنیا شدهای آن را سرزنش مینمایی یا دنیا تو را مغرور ساخته؟!
آیا تو از جرم دنیا شکایت درای یا دنیا از جرم تو شاکی است؟
آیا به (وسیله) قبرهای پدران و نیاکانت در دامن فنا؟
یا به (وسیله) خوابگاه مادرانت در زیر خاک؟
(به یاد آور که) چه بسیار با دستهای خود بیمارانت را پرستاری کردی و برای آنها بهبودی طلبیدی و از طبیبان درخواست دارو نمودی، بامداد داروی تو آنها را سود نمیبخشید و گریههایت فایده نمیکرد …
آیا دنیایی که با این وضع خود را برای تو مجسم ساخته و با قربانگاه دیگران، قربانگاه تو را نشان داده، چگونه میتواند فریبنده باشد؟
آری این دنیا برای آن کس سرای صدق و راستی است که با او به راستی برخورد نماید و برای آن کس خانهی عافیت میباشد که از آن چیزی بفهمد و سرای توانگری است برای کسی که از آ نتوشه برگیرد و سرای اندرز است برای کسی که از آن عبرت گیرد، جای عبادت و بندگی دوستان خدا و نمازگاه فرشتگان پروردگار است و محل نزول وحی الهی و تجارت خانهی اولیاء حق …»[۱]
این یک دیدگاه دربارهی دنیا است که بزرگ معلم جهان انسانیت امیر مؤمنان علی (ع) در جهان بینی خود آن را به زیباترین وضعی ترسیم کرده و با تعبیرات پر معنی و هشدار دهندهای آن را پیاده نموده است.
و اما دیدگاه دیگر:
«سرایی است پیچیده در لابلای بلاها،
معروف به بی وفائیی و ناپایداری،
احوال آن بر یک گونه نمیماند،
و ساکنان آن از تیرهای حوادث در امان نیستند،
احوالش گوناگون، و حالاتش گذرا،
زندگی در آن نکوهیده و امنیت در آن غیرممکن است،
اهل آن همواره هدف تیرهای بلا هستند که از هر سو به طرف آنها پرتاب میشود،
و سرانجام با مرگش نابود میشوند …»[۲]
مسئله مهم اینجاست که این دو دیدگاه را با هم هماهنگ سازیم، و شناخت صحیح و راستین را درباره دنیا پیدا کنیم: دیدگاهی که دنیا را «مزرعه»، «تجارتخانه»، «مصلی»، «دانشگاه» و «محل خیر و برکت و کسب کمال» میشمارد، و دیدگاهی که آن را «مرکز بلا و تیرهای زهر آگین حوادث»، «ماری خوش خط و خال»، «جیفهای گندیده» و «سرائی در شرف ویرانی و زوال» معرفی میکند … و تمام سرنوشت انسان در این دنیا در گرو همین ارزیابی صحیح است.
اگر به جنگها و خونریزیها، قتل و غارتها، غصب و خیانتها و تن دادن به اسارتها و رذالتها بنگریم دلیل اصلی آن را در عدم ارزیابی صحیح و جهان بینی درست دربارهی دنیا و مواهب مادی دنیا میبینیم.
روزی که دنیا «هدف» گردد و از صورت یک وسیله برای نیل به کمال، تبدیل به یک «بت»، «معبود»، «معشوق» و «سرمایه اصیل» شود، آن روز است که همه زشتیها را انسان برای رسیدن به آن پذیرا میشود.
و آن روز که به عنوان یک «وسیله» برای نیل به کمالات ممکن انسانی، به عنوان یک «قنطره و پل»، به عنوان یک «منزلگاه در وسط یک بیابان برهوت» و به عنوان یک «مقدمه کوچک مادی برای نیل به یک ذی المقدمه بزرگ معنوی» نگریسته شود چهرهی همهی موجودات مادی این دنیا در نظر انسان دگرگون میشود و شکل دیگری به خود میگیرد.
دیگر مال و ثروت چیزی نخواهد بود که انسان شرف و آبروی خود را با آن معامله کند.
و پست و مقام، مطلبی نخواهد بود که انسان آبرو شخصیت را بر سر آن بنهد.
و زیبائی و جمال همسر، سرمایهای نخواهند بود که دل و دین در راه آن ببازد. حتی جان و حیات مادی موضوعی نخواهد بود که
برای حفظ آن تن به ذلت و اسارت دهد.
آری این دو دیدگاه است که سرنوشت انسانها را تنظیم و تعیین میکند.
و چه بهتر که این مطلب را در کلام خود مولا امیر مؤمنان علی علیهالسلام بخوانیم که او بزرگترین معلم این کلاس و برترین
کارشناس و متخصص این بحث است آنجا که فرمود:
من ابصریها بصرته و من ابصر الیها اعمته:[۳]
«آن کس که به دنیا با دیده عبرت نگاه کند بصیرت به او میبخشد و آن کس که به عنوان یک هدف به آن بنگرد نابینایش
میسازد.»
اما از آنجا که مردم فرزندان دنیا هستند، و فرزند، دلباخته مادر است، غالباً عشق سوزانی در آنها نسبت به این مادر دیده
میشود، و شاید بهمین دلیل است که در سخنان پیشوایان بزرگ بیشتر از دنیا مذمت شده و تحقیر به عمل آمده است، و جنبههای
دیگر تحت الشعاع قرار داده شده.
این نه به خاطر آن است که ارزش وسائل مادی و مال و ثروت و امکانات دیگر را برای نیل به هدفهای مقدس انسانی کوچک
بشمرند، و به اصطلاح دنیا را به اهل بسپارند و مردم با ایمان تن به محرومیت در دهند.
نه هرگز چنین نیست.
هدف این است که از اسارت انسان در چنگال امکانات مادی جلوگیری بعمل آید و حاکمیت و امیری او بر این وسائل پذیرفته شود، تا مواهب مادی در مسیر صحیح خود قرار گیرند و مصرف شوند.
از آنجا که این بحثها به طور کامل در خطبههای نهجالبلاغه آمده، بهترین راهنما بعد از قرآن مجید و سخنان پیامبر (ص) در این زمینه، همین خطبههای نهجالبلاغه دربارهٔ دنیاست؛ و از آنجا که این خطبهها به صورت پراکنده در نهجالبلاغه آمده است و شاید احاطه بر آنها برای همه کس میسر نباشد لازم بود که اینها در مجموعهای جمع میشد.
خوشبختانه فاضل گرامی دانشمند محترم آقای سید مهدی شمس الدین دامت افاضاته گامی به جلو نهاد و این مهم را کفایت کرد و خطبههای نهجالبلاغه، و حتی کلمات قصار حضرت را در این مجموعه با سلیقه تحسین انگیز و به طرز جالبی گرد آوری و ترجمه نموده و مقدمهای نیز بر آن افزوده است.
امید است در این هنگام که روح دنیا پرستی بر مستکبران جهان چیره شده و بخاطر آن هزاران جنایت را مرتکب میشوند و مستضعفان هم از امواج حب دنیا احیاناً بر کنار نماندهاند این اثر نفیس چراغ پر فروغی برای همگان گردد و از آن برای پیدا کردن راه استفاده کنند.
آمین یا رب العالمین.
قم- حوزه علمیه
ناصر مکارم شیرازی
پیشگفتار
به نام خدا
همهی ما میدانیم که خلقت بشر بدون هدف و انگیزه نبوده است و خداوند در این زمینه در قرآن مجید میفرماید:
«افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون»
«آیا گمان میکنید که شما را بیهوده و عبث و بدون هدف آفریدهایم و شما به سوی ما باز نمیگردید».
مسلماً چنین است و بشر را برای ایامی محدود در این جهان قرار دادهاند تا او را آزمایش و امتحان کنند که این جا محل امتحان است و بالاخره قیامتی هست و معادی، که جایگاه رسیدگی به اعمال است و به فرمودهی حضرت علی علیهالسلام:
«الیوم عمل و لا حساب وغدا حساب و لا عمل»
«این جهان فقط جایگاه عمل است نه حساب و سرای آخرت محل رسیدگی به اعمال و آجر و پاداش است نه محل عمل».
پس به عبارت روشنتر دنیا به مثابه منزلگاهی است که برای چند روزی در آن بسر میبریم و لذا دل بستن به این دنیای زود گذر و اسیر شدن در چنگال آن، از جهل و عدم آگاهی انسان سر چشمه میگیرد، زیرا به حکم عقل، دل بستن به منزلگاهی که برای ایام معدودی محل سکونت انسان شده، امری مذموم از نظر عقل و شرع میباشد؛ و لذا غرق شدن در دنیا و مادیات و فراموش کردن آخرت، در آیات قرآن و روایات معصومین مورد مذمت شدید قرار گرفته است.
البته نه میتوان گفت که دنیا به طور کلی بد است و مورد مذمت، و نه این که صد در صد مورد مدح و ستایش است بلکه میتوان بین روایات وارده در مدح دنیا و اخبار دال بر ذم دنیا به این صورت جمع کرد که دنیایی که انسان را از آخرت و عمل برای آن باز دارد مورد مذمت است، و دنیایی که وسیلهای برای نجات انسان و موجبی برای انجام عمل صالح برای آخرت باشد ممدوح است.
انسان وقتی که وارد مفاهیم قرآن و اخبار و روایات میشود دنیایی از مطالب و بحثهای عالی را پیرامون دنیا مشاهده میکند که در نهایت تاسف باید گفته شود آنچنان که شایسته است تاکنون به این بحث بسیار لازم برای تمام افراد بشر که در این دنیای فریبنده زندگی میکنند، اهمیت داده نشده و یا لااقل هنوز دیده نشده است.
از این جهت و در درجه اول به منظور آگاهی خود از این دستورات حیات بخش بر آن شدیم تا هر چند در سطحی کوتاه و در حدی مختصر به مطالعه این بحث مهم (یعنی دنیا از دیدگاه نهجالبلاغه حضرت امیرمومنان علی علیهالسلام) بپردازیم و آنچه که مولا دربارهی دنیا فرموده، مطالعه و جمعآوری کنیم تا درسهای سعادت آفرین را از کتاب پر محتوای آن امام بزرگ آموخته و بتوانیم در عین حال که در دنیا بوده و دنیا نشینان محشور و در میان زرق و برق آن غرق هستیم، خود را از نظر روحی تا آنجا که میتوانیم در مسیر تقوی قرار داده و زیاد دلبستگی به آن و مظاهر فریبندهاش پیدا نکنیم. البته مقصود این نیست که مانند بزرگ رهبر شیعیان حضرت امیر مؤمنان سلام الله علیه که فرمود:
«یا دنیا غری غیری»
«ای دنیا غیر از مرا فریب بده»
چنین خطابی به دنیا کنیم بلکه میگوییم که لا اقل در آن غرق نشویم.
علی علیهالسلام فریب دنیا را نخورد زیرا به فرمودهی خودش دنیا را طلاقی داده بود که هرگز بازگشتی در آن وجود نداشت و ما هم بایستی رهروی صادق برایش باشیم.
از خداوند بزرگ توفیق خدمت در راهش را خواستاریم و امیدواریم ما را از کسنی قرار دهد که دنیا در نظرشان کوچک و حقیر، و خدا و معنویات و قیامت در نظر آنها بزرگ و با عظمت است. امید است که این اثر که جویی از دریای نهجالبلاغه میباشد برای خوانندگان مفید واقع شود البته ما هیچگاه قادر نیستیم به عمق این اقیانوس ژرف سخنان علی (ع) پی ببریم اما:
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
تذکر مهم:
همانطور که قبلاً بطور مختصر اشاره کردیم بایستی ملاحظه کنیم که آیا مراد از این همه بیانات و سخنان پیرامون دنیا و مذمت آن چیست؟ بایستی دنیا را صد در صد کنار زده و رهبانیت را برگزیده و تارک دنیا گردیم؟ و دنیا را برای افراد غیر مذهبی بگذاریم و به قول آن شخص دنیا پرست که به یکی از افراد مذهبی گفته بود: شما مشغول عبادات و مقدسات مذهبی باشید و دنیا و حکومت در آن را که کثافاتی بیش نیست به ما واگذارید!
یقیناً مطلب چنین نیست بلکه میتوان گفت که کاملاً عکس این معنا مراد است و ملاحظه مینمایید که گوینده و ایرادکننده این بیانات، خطبهها و نامهها یعنی حضرت علی علیهالسلام در عین حال که مذمت از دنیا میکنند، خود حاکم بر جامعه هستند و بر اجتماع مسلمانها حکومت مینمایند و این حکومت منافاتی با سخنانشان در زمینه دنیا هم ندارد و در یک کلمه میتوان منظور حضرت را خلاصه کرد و آن این که:
«امیر دنیا باشید، نه اسیر آن»
و میتوان برای ای منظور مویداتی از میان همین بیانات بدست آورد مانند آنچه که در بخش هفتم این کتاب ما به آن اشاره کردهایم که در حکمت ۱۲۸ تحت شماره ۴۹، حضرت میفرماید:
«دنیا، دار گذر است نه دار اقامت و مردم در آن دو گروه هستند:
۱- گروهی که خود را فروختند و خویش را هلاک کردند.
۲- گروهی که خود را خریدند و آزاد کردند.
دنیا را نباید دور انداخت بلکه باید در آن زندگی کرد و از نعمتهای موجود در آن استفاده کرد ولی بنده آن نشد، انسان نباید خود را بفرشود و همانطور که گفتیم اسیر و عبد دنیا نباشد بلکه اشراف بر آن داشته باشد و دنیا در اختیار او باشد نه او در اختیار دنیا و مادیات.
ملاحظه میفرمایید که رهبانیت و کناره گیری و گوشه نشینی و دنیا را به اهل خود واگذاردن، خلاف دستور اسلام است و دین مقدس اسلام، دینی اجتماعی و جهانی است و ندای رهبری برای تمام جهان را میدهد، منتهی دل بستن به آن و موضوعیت قائل شدن برای آن و دنیا را برای دنیا خواستن مورد مذمت واقع شده است.
شکی نیست که دشمنان اسلام و استکبار جهانی سعی و کوشش خود را مبذول داشتهاند تا در مبارزهی منفی خود پیروز شوند و حکومت و خلافت را از مسلمین بگیرند و آنها را با نام مذمت از دنیا خانه نشین کنند و به عنوان دستور اسلام زمام امور مسلمین را در دست پر مظلمه خود بگیرند.
اینک برای روشن شدن بحث و به عنوان حسن ختام این پیش گفتار بیانی از حضرت آیه الله مکارم شیرازی مد ظله العالی پیرامون «رهبانیت و ترک دنیا» و «زهد در دنیا» رانقل مینماییم:
مسئله رهبانیت و ترک دنیا، یکی دیگر از شواهد و قراینی است که برای اثبات فرضیهی رابطه مذهب و مسائل اقتصادی و این که سرچشمه مذهب عوامل استعمار اقتصادی بوده، از آن استفاده شده است، زیرا هنگامی که مذهب، مردم را دعوت به ترک دنیا کند مفهومش این است که دنیا و نعمتهای دنیا را برای افراد غیر مذهبی بگذارید و این درست همان چیزی است که استثمارگران میخواهند، و چنان مذهبی را نیز به خاطر همین بوجود آوردهاند.
توضیح و تفسیر:
در اینجا باز ملاحظه میکنیم که مطالعات سطحی، سرچشمه یک سلسله استنتاجات نادرست شده است، برای روشن این حقیقت باید به چند موضوع توجه کرد:
۱- رهبانیت چیست؟ و از کی و کجا بوجود آمده؟
۲- انگیزه روانی و اجتماعی رهبانیت چه بود؟
۳- خطرات رهبانیت.
۴- چگونه اسلام با رهبانیت مبارزه کرد؟
۱- «رهبانیت» (به ضم راء و به فتح راء هر دو صحیح است) منسوب به «رهبان» در اصل از ماده «رهب» بر وزن «وهب» به معنی خوف و خشیت میباشد و به کسانی گفته میشود که به عنوان ترس از خدا و پرداختن به عبادت دائمی، ترک دنیا گفته و از مردم و جامعه جدا میشوند، و بدیهی است چنین کسانی نه ازدواج میکنند و نه تشکیل خانواده میدهند.
تاریخ میگوید: این عمل از قدیم در میان هندوها رایج بوده، و هم اکنون نیز در میان مرتاضان هند، نمونههای روشن آن را میبینیم.
تاریخ مسیحیت نیز نشان میدهد: که در قرون نخستین مسیحیت، رهبانیت به شکل امروز در میان آنها وجود نداشت و آغاز پیدایش آن را بعد از قرن سوم میلادی نوشتهاند، از همان زمان که شخصی بنام «دیسیوس» امپراتور روم شد و دست به مبارزه شدیدی با مسیحیان زد و موجب رانده شدن آنها به کوهها و بیابانها گردید و رهبانیت از آن زمان پیدا شد.
به اعتقاد «ویل دورانت» مورخ معروف مسیحی، رهبانیت در آغاز اختصاص به مردان داشت ولی در قرن چهارم میلادی تدریجاً راهبهها (زنان تارک دنیا) به مردان پیوستند و کمکم کار رهبانیت بالا گرفت و مراکزی به نام «دیر» برای رهبانان ساخته شد که بعضی بسیار کوچک و ساده و بعضی بسیار مفصل و وسیع بود.
رهبانها وقت خود را علاوه بر عبادت و نیایش، به زراعت و صنایع دستی و قلاب دوزی و مانند آن میگذراندند.
با این که یکی از شرایط اصلی رهبانیت همان ترک ازدواج بود (تا آنجا که توجه به جنس زن را یک عمل شیطانی میدانستند و حتی بعضاً حاضر نبودند حیوان مادهای را به خانه راه دهند مبادا روح شیطانی او به آنها صدمه بزند!) گاهی در دیرها در میان زنان و مردان تارک دنیا، فجایعی به وقوع میپیوست که نتیجهی انحراف از فطرت انسانی بود، تا آنجا که یکی از پاپها بنام «پاپ اینوسان سوم» یکی از دیرها را به عنوان «فاحشه خانه» توصیف کرد.
از آنچه که گفتیم ضمناً نتیجه گرفته شد که رهبانیت یک نوع بدعتی بود که در مسیحیت گذاشته شد.
۲- به نظر میرسد (و تاریخ هم گواهی میدهد) که رهبانیت یک نوع واکنش منفی روانی در برابر شکستهای اجتماعی بود، زیرا میدانیم شکست یک فرد یا یک ملت گاهی به صورت یک عامل سازنده، تجلی میکند، و فرد یا جامعه را به سراغ شستشوی نقطههای ضعف میفرستد (و این مخصوص افراد و جوامعی است که ذاتاً مثبت و فعال باشند) ولی گاهی سرچشمهی یاس و بدبینی و گریز از اجتماع و پناه بردن به تخیلات و جستجوی اهداف نهایی در عالم خیال میگردد، (و این در مورد افردی است که منفی و تنبل و ناتوان بار آمدهاند)
البته گاهی میشود که افراد تن پرور و بی عرضه نیز زیر پوشش عنوان رهبانیت، چهرهی اصلی خود را پنهان میسازند، و تنبلی و تن پروری را به عنوان یک عمل مقدی مذهبی منعکس میکنند.
۳- رهبانیت تمام زیانهای «انزوای اجتماعی» را در بردارد و از آنجا که بر خلاف روح اجتماعی انسان است علاوه بر تضعیف بنیه جامعه موجب انحرافات اخلاقی و روانی نیز میگردد. از نظر اجتماعی میدان را برای طبقات استثمارکننده میگشاید و به آنها امکان میدهد که از منابع حیات هر چه بیشتر بهره گیرند و همه چیز را به خود اختصاص دهند. یکی از جامعه شناسان میگوید: مطالعاتی که در مورد افراد تارک دنیا و صعومه نشین شده نشان میدهد که انزوا اثر بدی در روح آنها گذارده و در آنان تولید «افسردگی» و «یاس» و «وهم» و در غالب اوقات تولید اختلال روانی میکند. رهبانیت جامعه انسانی را به قهقرا برمیگرداند و موجب عقب ماندگی در شئون مختلف فکری و اجتماعی میشود.
۴- باید توجه داشت که رهبانیت به شدت از ناحیه اسلام نفی شده و حدیث معروف: «لا رهبانیه فی الاسلام: در اسلام رهبانیت وجود ندارد»، در بسیاری از منابع اسلامی نقل گردیده است و همانطور که گفتیم زهد اسلامی که به معنی سادگی در زندگی و حذف تجملات در عین نفوذ کردن در متن زندگی، از رهبانیت جدا است، زیرا رهبانیت به معنی جدایی و بیگانگی از اجمتاع است و زهد به معنی وارستگی به خاطر «اجتماعی تر زیستن» است.
شاهد این سخن این که در حدیث معروف «عثمان بن مظعون» که فرزندش از دنیا رفت و به کلی از زندگی مأیوس و جدا شد و تصمیم به رهبانیت گرفت میخوانیم که پیامبر (ص) صریحاً به او گفت:
ان الله تعالی لم یکتب علینا الرهبانیه انما رهبانیه امتی الجهاد فی سبیل الله.
خداوند هیچگاه رهبانیت را بر ما مقرر نداشته، رهبانیت پیروان من تنها در جهاد است.
یعنی اگر تصمیم داری پشت پا به زندگی مادی بزنی این کار را به صورت منفی و انزوای اجتماعی انجام مده بلکه در یک مسیر مثبت یعنی جهاد به خاطر سر بلندی اجتماع، هدف خود را جستجو کن، این همان وارستگی به خاطر اجتماعی تر زیستن است.
در حدیثی از امام موسی بن جعفر (ع) نقل شده که: «شخصی از ایشان پرسید: مرد مسلمان «سیاحت» کند یا رهبانیت اختیار کرده در خانه بنشیند و از آن خارج نشود؟ امام در پاسخ فرمود: نه».
توضیح این که «سیاحت» که در این روایت در ردیف «رهبانیت» قرار گرفته و از هر دو نهی شده یک نوع «رهبانیت سیار» بوده است به این معنی که بعضی از افراد بدون این که خانه و زندگی برای خود تهیه کنند و یا کسب و کاری داشته باشند به صورت جهانگردی بدون زاد و توشه دایماً از نقطهای به نقطهی دیگر میرفتند و با گرفتن کمک از مردم و گدایی زندگی میکردند، و به این ترتیب اسلام هم رهبانیت ثابت را نفی کرده و هم رهبانیت سیار را.
از توضیحات بالا روشن شد که اصولاً مسالهای به نام رهبانیت نه در اسلام و نه در مسیحیت اصلی وجود نداشته است، و وجود آن در مسیحیت تحریف یافته دلیل بر استعماری بودن این نوع مذهب آمیخته با خرافه است و هرگز نمیتواند مقیاسی برای ارزیابی انگیزهی مذاهب بطور کلی گردد.»[۴]
البته به بحث زهد و بی اعتنایی به دنیا در صفحه ۴۱ کتاب انگیزه پیدایش مذهب میتوان اشاره کرد که در آن قسمت از بحث نیز به این مطلب پرداختهاند و اصولاً زهد در دنیا یعنی تاسف نحوردن از گذشته و دل نبستن به آنچه موجو است که این معنا با جدایی و بیگانگی از دنیا سازگار نیست.
و باز در قسمتی دیگر از بحث زهد در کتاب مذکور چنین میخوانیم:
«… از نظر مفهوم زهد در فلسفهی اسلام هیچ مانعی ندارد که شخص زاهد ثروتی داشته باشد که از آن به نفع مردم استفاده کند در حالی که اگر سرمایه بسیار کمی داشته باشد و در آن چنان فرورود که از دیگران غافل بماند دنیا پرست است.
لذا در نهجالبلاغه در خطبه علاء بن زیاد حارثی[۵] میخوانیم که نبه هنگامی که از او عیادت کرد نخست به خانه وسیع و پهناورش ایراد نمود و سپس فرمود اگر این خانه پناهگاه مردم محروم باشد هیچ مانعی ندارد یعنی داشتن یک خانه در یک صورت «دنیا پرستی» است و در صورت دیگر «زهد» اگر به آن از دریچهی فردی بنگرد دنیا پرستی است و اگر از دریچهی اجتماع به آن نگاه کند زهد است، اتفاقاً در ذیل همین خطبه میخوانیم که علی (ع) برادر او «عاصم بن زیاد» را که زهد را به معنی قطع پیوند از اجتماع و پوشیدن لباس خشن و تنها پرداختن به عبادت و جدا شدن از هر گونه فعالیت و کار تفسیر کرده بود، سخت مورد ملامت قرار داد و به او تأکید کرد که اسلام از چنین زهدی بکلی بیگانه است.
از آنچه گفتیم فرق میان زهد اسلامی و رهبانیت بدعتی مسیحیت روشن میشود زیرا زاهد آن کسی است که زندگی او در دل اجتماعیث و برای اجتماع، او را از وابستگی به زندگی تجملی شخصی باز میدارد در حالی که راهب بیگانه و بریده از اجتماع است …».
بیش از پنجاه مورد لفظ دنیا در نهجالبلاغه آمده است و مطالب گوناگونی پیرامون این واژه بیان شده است که به اختصار به بررسی آنها میپردازیم. برای وضوح مطالب و مخلوط نشدن بحثها، این مجموعه به ۹ بخش تقسیم شده و در هر بخش خطبهها و نامهها و حکمتهای متناسب ذکر شده است.
و من الله التوفیق و السلام علینا و علی عباد الله الصالحین
قم- سید مهدی شمس الدین
صفات دنیا
دنیا منزل سختی و فنا میباشد
ما اصف مندار اولها غناء، و آخرها فناء، فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب، من استغنی فیها فتن، و من افتقر فیها حزن، و من ساعاها فاتته، و من قعد عنها و اتته، و من ابصر بها بصرته، و من ابصر الیها اعمته.[۶]
ترجمه و شرح:
چگونه توصیف کنم سر منزلی را که ابتدای آن سختی و شمقت است، و پایان آن فنا و ینستی، در حلال آن حساب است و در حرامش عقاب، ثروتمندش فریب میورد، و فقیر و گدایش محزون میگردد چه بسیار کسانی که به دنبالش بدوند و به آن نرسند، و چه بسیار کسانی که رهایش سازند و به آنها روی آورد، هر کس با چشم بصیرت و عبرت به آن بنگرد به او بصیرت و بینایی بخشد، و آن کس که چشمش به دنبال آن باشد و فریفتهی آن گردد از دیدن حقایق نابینایش کند!
دنیا فریبنده و خطرناک است
فان الدنیا رنق مشربها، ردع مشرعها، یونقف منظرها و یوبق مخبرها، عرور حائل، و ضوء افلذ، و ظل زائل، و سناد مائل، حتی اذا انس نافرها، و اطماان ناکرها - قمصت بارجلها، و فنصت باحبلها، و افصدت باسهمها، و اعلقت المرء اوهاق المنیه قائده له الی ضنک المضجع، و وحشه المرجع، و معاینه المحل، و ثواب العمل؛ و کذلک الخلف یعقب السلف: لا تقلع المنیه اختراما، و لا یرعوی الباقون اجتراما، یحثذدون مثالا، و یمضون ارسالا، الی غایه الانتهاء، و صیور الفناء.[۷]
ترجمه و شرح:
در بخش سوم این خطبه راجع به دنیا میفرماید:
(آری) آب این جهان همیشه تیره و همواره با گل و لای توأم بوده است، منظرهای دلفریب و سرانجامی خطرناک دارد، فریبنده و دلانگیز است اما دوامی ندارد، نوری است در حال غروب، سایهای است زوال پذیر و ستونی است مشرف بر سقوط و هنگامی که نفرت کنندگان به آن دل بستند و بیگانگان از آن، به آن اطمینان پیدا کردند، همانند اسبی که بطور غافلگیرانه روی دو پای خود بلند شده و سوار را به زمین میافکند، آنها را بر زمین میکوبد، و با دامهای خود آنها را گرفتار میسازد، و تیرهای خود را بسوی آنان پرتاب میکند، طناب مرگ به گردن انسانها میافکند و بسوی گوری تنگ و جایگاهی وحشتناک که از آنجا محل خویش را در بهشت و دوزخ میبیند، و پاداش اعمال خود را مشاهده میکند، میکشاند، همچنان آیندگان به دنبال گذشتگان گام مینهند، نه مرگ از نابودی مردم دست میکشد، و نه مردم از گناه، و همچنان تا پایان زندگی و سر منزل فنا و نیستی آزادانه پیش میروند.
دنیا متغیر است
دار بالبلاء محفوفه، و بالغدر معروفه، لا تدوم احوالها، و لا تسلم نزالها، احوال مختلفه، و تارات متصرفه، العیش فیها مذموم، و الامان منها معدوم، و انما اهلها فیها اغراص مستهدفه، ترمیهم بسهامها، و تفنیهم بحمامها.
و اعلموا، عباد الله، انکم و ما انتم فیه من هذه الدنیا علی سبیل من قد مضی قبلکم، ممن کان اطول منکم اعمارا، و اعمر دیارا، و ابعد آثارا، اضبحت اضواتهم هامده، و ریاحهم راکده، و اجسادهم بالیه، و دیارهم خالیه، و آثارهم عافیه، فاستبدلوا بالقصور المشیده، و النمارق الممهده الصخور و الاحجار المسنده، و القبور اللاطئه الملحده، آلتی قد بنی بالخراب فناوها، و شید بالتراب بناوها، فملحها مقترب، و ساکنها مغترب، بین اهل محله موحشین، و اهل فراغ متشاغلین، لا یستانسون بالاوطان، و لا یتواصلون توصال الجیران، علی ما بینهم من قرب الجوار و دنو الدار، و کیف یکون بینهم تزاور و قد طحنهم بکلکله البلی، و اکلتهم الحنادل و الثری؟ و کان قد صرتم الی ما صاروا الیه، و ارتهنکم ذلک المضجع، و ضمکم ذلک المستودع، فکیف بک لو تناهت بکم الامور، و بعثرت القبور؟ (هنالک تبلوا کل نفس ما اسلفت، و ردوا الی الله مولاهم الحق، و ضل عنهم ما کانوا یفترون)[۸][۹]
ترجمه و شرح:
(دنیا) سرایی است که بلاها آن را احاطه کرده، و به بی وفایی و مکر معروف است حالاتش یکنواخت نمیماند و ساکنانش ایمن نیستند.
احوالش گوناگون و حالاتش گذرنده، زندگی در آن مذموم و امنیت در آن غیرممکن است، اهل آن همواره هدف تیرهای بلا هستند که مرتباً به سوی آنها پرتاب میشود و با مرگ نابودشان میسازد.
ای بندگان خدا!
بدانید! شما و آنچه در آن از این دنیا هستید در همان راهی قرار دارید که پیشینیان شما بودند، همانها که عمرشان از شما طولانیتر، سرزمینشان آبادتر، و آثارشان از شما بیشتر بود، ناگاه صداهایشان خاموش، نیروها و حرکتهایشان راکد، اجسادشان کهنه، سرزمینشان خالی و آثارشان مندرس گردید. قصرهای بلند و محکم و بساط عیش و بالشهای نرم و راحت آنها به سنگ و آجر و لحدهای گورستان تبدیل شد! همان گورهایی که بنای آن بر خرابی گذارده شده و با خاک آن را محکم کردهاند! محل قبرها به هم نزدیک و ساکنان آنها از هم غریب و دور، در میان محله وحشت زدگان و فارغ البهالهای گرفتار و مشغول، قرار دارند. با وطنهای خود انس نمیگیرند و همچون همسایگان با هم ارتباطی ندارند با این که بهم نزدیکند و خانههایشان در کنار هم قرار دارد، چگونه میتوانند با هم دیدار کنند در حالی که فنا و فرسودگی با سینهی خود آنها را در هم کوبیده، و سنگ و خاکها آنان را خوردهاند.
در پیش خود مجسم سازید که شما نیز مانند آنها خواهید شد و در گرو همان قبر و در دل همان ودیعه گاه قرار خواهید گرفت، چگونه خواهید بود آنگاه که امور پایان پذیرد (و دوران بزرخ تمام شود) مردگان از قبرها برخیزند: (آنجا است که هر کس از آنچه از پیش فرستاده آگاه میشود، و به سوی خداوند که مولا و سرپرست همگان است باز میگردند و افتراها و سخنهای نابجایی که در دنیا دستاویزشان بود به دردشان نمیخورد).
دنیای زیبا و کشنده
و من کتاب له علیهالسلام الی سلمان الفارسی «رحمه الله» قبل ایام خلافته: اما بعد، فانما مثل الدنیا مثل الحیه، لبن مسها قاتل سمها، فاعرض عما یعجبک فیها لقله ما یصبحک منها، وضع عنک همومها لما ایقنت به من فراقها، و تصرف حالاتها، و کن انس ما تکونه بها احذر ما تکون منها، فان صاحبها کلما اطمان فیها الی سرور اشخصته عنه الی محدور، او الی ایناس ازالته عنه الی ایحاش، و السلام.[۱۰]
ترجمه و شرح:
از نامههای حضرت به سلمان فارسی قبل از خلافتش:
اما بعد! دنیا به مار میماند، ظاهری نرم و زیبا و زهر کشندهای در درون دارد، بنابر این از هر چیزی از دنیا که جلب توجه تو را میکند دوری کن، زیرا بزودی از تو جدا خواهد شد و مدت کمی مصاحب تو بیش نخواهد بود، هم و غم آن را از خود بنه، چرا که یقین به فراق، و دگرگونی حالات آن داری، آنگاه که به آن سخت انس گرفتی در همان حال بشدت از آن بر حذر باش، زیرا در همان زمان که انسان در آن به خوشحالی مطمئن میشود، او را به طرف محذور و مشکلات میفرستد، و هر زمان که به آن سخت انس میگیرد او را در وحشت و هراس قرار خواهد داد. والسلام.
اگر چه خطاب حضرت به سلمان فارسی میباشد اما با توجه به این نکته که سلمان فارسی وارسته و پرهیز کار بوده و چندان دلبستگی به دنیا نداشته است، روشن میشود که این سخنان درسی برای تمام بشریت و همه مسلمانان، خاصه شیعیان آن حضرت است و چه تشبیه جالبی نسبت به دنیا نموده که دنیا را مانند ماری خوش خط و خال و زیبا و فریبنده دانسته که ظاهرش با باطن آن متقاوت است و نسبت ما با دنیای این چنینی مانند نسبت طفلی با آن مار است که او ظاهر مار را میبیند و بطرف آن جذب میشود ولی بزرگتر او و پدر او، از این عملش منع میکند که ای فرزند تو از باطن او بی اطلاعی و این زیبا حیوان، کشنده و زهرآگین است، همینطور است بیانات پدر شیعه و رهبر آزادگان که دنیا باطنی خطرناک دارد، گمراهکننده و ضرر رساننده میباشد اگر چه ظاهری پر زرق و برق و خوش منظر دارد.
دنیای ملایم و زهر آگین
مثل الدنیا کمثل الحیه لین مسها و السم الناقع فی جوفها، یهوی الیها الغر الجاهل، و یحذرها دو اللب العاقل.[۱۱]
ترجمه و شرح
مثل دنیا مانند مار است که زیر دست انسان نرم و ملایم، ولی سم کشنده در درون آن میباشد، نادان بی خبر به آن علاقه پیدا میکند، و هوشمند عاقل از آن بر حذر میشود.
دنیا تیرانداز است
انما المرء فی الدنیا غرض تنتضل فیه المنایا وهب تبادره المصائب، و مع کل جرعه شرق، و فی کل آکله عصص، و لا ینال العبد نعمه الا بفراق آخری، و لا یستقبل یوما من عمره الا بفراق آخر من اجله، فنحن اعوان المنون، و انفسنا نصب الحتوف، فمن این نرجو البقاء و هذا اللیل و النهار لم یرفعا من شیء شرفا الا اشرعا الکره فی هدم ما بنیا، و تفریق ما جمعاً؟![۱۲]
ترجمه و شرح:
انسان در دنیا هدفی است که تیرهای مرگ همواره بسوی او نشانه میروند، ثروتی است که مصائب در مصادرهی آن سبقت میجویند. همراه هر جرعهای از آب زندگی گریبان گیرش خواهد بود و با هر لقمهای، استخوانی. انسان به نعمتی دست نمییابد جز با فراق دیگری؛ و هیچ روزی از زندگیاش فرانمیرسد جز این که روز دیگری از ایام حیاتش کاهش یافته؛ بنابراین ما اعوان و انصار مرگیم و جانمان هدف هلاکت. از کجا میتوانیم امید به بقاء داشته باشیم در حالی که این شب و روز هنوز مقامی را بالا نبرده که به سرعت در انهدام آن میکوشند و جمعها را پراکنده میسازند.
= دنیا محل معصیت است
من هوان الدنیا علی الله آنه لا یعصی الا فیها، و لا ینال ما عنده الا بترکها.[۱۳]
ترجمه و شرح:
برای پستی دنیا (دنیای پر زرق و برق و فریبنده) همین بس، که تنها محل معصیت خدا آنجا است و برای رسیدن به پاداش خدا راهی جز ترک آن نیست.
= دنیا مغرور میکند و زیان میرساند
الدنیا تغر و تضر و تمر، ان الله سبحانه لم یرضها ثوابا لاولیائه، و لا عقابا لاعدائه، و ان اهل الدنیا کرکب بیناهم حلوا اذ صاح بهم سائقهم فارتحلوا.[۱۴]
ترجمه و شرح:
دنیا مغرور میکند و زیان میرساند و میگذرد (به سرعت). خداوند نه دادن آن را به عنوان پاداش دوستانش پذیرفته و نه گرفتن آن را به عنوان کیفر دشمنانش. اهل دنیا همچون کاروانی هستند که هنوز رحل اقامت نینداخته، قافلهسالار آنها فریاد میزند که کوچ کنید.
بهر حال آنچه از نظر شما گذشت گوشهای بود از صفات و خصوصیات دنیا که در کلمات حضرت علی علیهالسلام به آن اشاره شده بود، البته نمیتوانیم بگوییم که این صفات تمام مشخصات دنیا را در بردارد و یا این که خطبه دیگری در این زمینه در نهجالبلاغه وجود ندارد، همانطور که نمیتوان گفت که در این بیانات فقط سخن از صفات دنیا گفته شده است و لا غیر، بلکه ما این خطبهها و نامهها و حکمتها را فقط از این بعد نگاه کرده و در این بخش آوردیم و در حقیقت مطالب دیگری هم در میان این بیانات وجود دارد که در بخشهای بعدی ممکن است به آنها اشاره بشود.
بالاخره آنچه از این بخش میتوان استفاده کرد این است که امیرالمؤمنین علیهالسلام صفاتی جالب از دنیا را برشمردهاند از قبیل این که مانند مار خوش خط و خال و زیبا است ولی در باطن زهر و سم کشنده دارد، تیرهای مرگ را به طرف انسان رها میکند، فریبنده و فرار و مغرورکننده است، منظرهای دلفریب و باطنی خطرناک دارد، بی دوام و زود گذر است، با بلا و رنج و مصیبت توأم است و انبوه گرفتاریها و مصائب آن را احاطه کرده است و …
بنابراین تا این جا دنیا و صفات آن برای ما روشن شد و اگر کمی فکر کنیم و با دقت بیشتر به دنیا نظر افکنیم در مییابیم که با چه مخلوق عجیبی سر و کار داریم و قهراً در طرز برخورد خود با این جهان با صفتهای این گونهاش تجدید نظر خواهیم کرد
البته در خطبه (۲۳۳) نهجالبلاغه نیز صفات فراونی از دنیا را ذکر کردهاند که به علت و جهت دیگری که در آن میباشد آن را در بخش دوم ذکر کردهایم.
در هیمن جا بحث در بخش اول (صفات دنیا در نهجالبلاغه) را به اتمام میرسانیم و برای بررسی جنبهها و ابعاد دیگر دنیا وارد بخش بعد (بی اعتنائی به دنیا و مهیا شدن برای آخرت) میشویم
مذمت دنیا و مکرمت آخرت
اشاره
بعد از آن که دنیا را وسیله صفات متعددی شناختیم قهراً علاقه مندیم که هر چه بیشتر نسبت به آن بی اعتنا باشیم و خود را برای آخرت و سرای جاوید مهیا سازیم، لذا باز به نهجالبلاغه رجوع میکنیم و خطب، نامهها و حکمتهای آن را پیرامون این امر مطالعه میکنیم تا چه برداشت کنیم و چقدر به کار بندیم و تا چه مؤثر و سودمند واقع گردد
دنیا محل تمرین و آمادگی است
اما بعد فان الدنیا قد ادبرت و آذنت بوداع، و ان الاخره قد اقبلت و اشرفت باطلاع، الا و ان الیوم المضمار، و غدا السباق، و السبقه الجنه و الغایه النار، افلا تائب من خطیئته قبل منیته، الا عامل لنفسه قبل یوم بوسه الا و انکم فی ایام امل من روائه آجل، فمن عمل فی ایام آمله قبل حضور اجله فقد نفعه عمله و لم یضرره اجله، و من قصر فی ایام آمله قبل حضور اجله فقد خسر عمله و ضره اجله، الا فاعملوا فی الرغبه کما تعملون فی الهبه، الا و انی لم ارکالجنه نام طالبها، و لا کالنار نام هاربها! الا و آنه من لا ینفعه الحق یضره الباطل، و من لا یستقیم به الهدی یجر به الضلال الی الردی، الا و انکم قد امرتم بالظعن، و دللتم علی الزاد، و ان اخوف ما اخاف علیکم اتباع الهوی و طول الامل، فترودوا فی الدنیا من الدنیا ما تحرزون به انفسکم غدا.[۱۵]
ترجمه و شرح:
اما بعد، دنیا روی باز گردانده و وداع خویش را اعلام داشته است، آخرت روی آور شده و طلایه آن آشکار گردیده است.
آگاه باشید! امروز روز تمرین و آمادگی و فردا روز مسابقه است. جایزه برندگان، بهشت و سرانجام عقب ماندگان آتش خواهد بود. آیا کسی یافت میشود که پیش از فرارسیدن مرگش از خطاهایش توبه کند؟ و آیا انسانی پیدا میشود که قبل از رسیدن آن روز، عمل نیکی برای خود انجام دهد؟
آگاه باشید! همه در دوران آرزویی بسر میبرید که آجل و مرگ به دنبال دارد. با این حال هر کس پیش از رسیدن اجلش، در همان دوران آرزوهایش به عمل بپردازد، اعمالش به او منفعت میبخشد و مرگش به او زیانی نمیرساند، و آن کس که در این ایام آرزو، پیش از فرارسیدن آجل در عمل کوتاهی کند گرفتار خسران شده و فرارسیدن آجل برای وی زیانبخش است
همانطور که به هنگام ترس و ناراحتی برای خدا عمل میکنید به هنگام آرامش نیز عمل نمایید.
آگاه باشید! من هرگز چیزی مانند بهشت ندیدم که خواستارانش به خواب رفته باشند و نه همانند آتش، که فراریان از آن، این چنین در خواب فرورفته باشند.
خوب بدانید! آنها که از حق بهرهمند نشوند، زیان باطل دامنشان را فراخواهد گرفت، و آن کس که هدایت، راهنمایش نگردد گمراهی او را به هلاکت میکشاند.
آگاه باشید! فرمان کوچ دربارهی شما صادر گردیده، و به زاد و توشه آخرت راهنمایی شدهاید. وحشتناکترین چیزی که بر شما میترسم هوا پرستی و آرزوهای دور و دراز است. از این دنیا زاد و توشهای برگیرید که فردا خود را با آن حفظ کنید.
در این خطبه نصایح سودمندی از زبان امیرالمؤمنین سلام الله علیه میشنویم که خلاصه و مفهوم کلی آن، این است که انسان بایستی بدون اعتنای به دنیا و در نهایت سعی و کوشش برای آخرت زندگی کند و انسانی به دنیا بی اعتنا است که آن را اصل قرار نداده و برای مسابقه قیامت خود را آماده کرده و زاد و توشهای برای آن روز برداشته باشد.
در این جا به گوشهای از سخنان مرحوم سید رضی رحمه الله علیه، گرد آورندهی نهجالبلاغه دربارهی این خطبه توجه فرمایید
«اگر سخنی باشد که مردم را به سوی زهد بکشاند و به عمل برای آخرت وادار سازد همین سخن است که میتواند علاقهی انسان را از آروها قطع کند و جرقه بیداری و تنفر از اعمال زشت را در قل، برافروزد و از شگفت آورترین جملههای مزبور، این جمله است که:
الا و ان الیوم المضمار و غدا السباق و السبقه الجنه و الغایه النار.
آگاه باشید امروز روز تمرین و آمادگی و فردا روز مسابقه است، جایزه برندگان، بهشت و سرانجام عقب ماندگی آتش خواهد بود)
زیرا با این که در این کلام الفاظ بلند و معانی گرانقدر و تمثیل صحیح و تشبیه واقعی میباشد سری عجیب و معنایی لطیف در آن نهفته شده است که …
در این خطبه دقت کنید که باطنی شگفت آور و عمقی زیاد دارد و چنین است اکثر سخنان امام علیهالسلام …».
دنیا به سرعت در حرکت است
الا و ان الدنیا قد تصرمت، و آذنت بانقضاء، و تنکر معروفها، و ادبرت حذاء، فهی تحفر بالفناء سکانها، و تحدو بالموت جیرانها، و قد امر منها ما کان حلوا، و کدر منها ما کان صفوا، فلم یبق منها الا سمله کسمله الا دواه، او جرعه کجرعه المقله. لو تمززها الصدیان لم ینقع، فازمعوا عباد الله الرحیل عن هذه الدار المقدور علی اهلها الزوال، و لا یغلبنکم فیها الامل، و لا یطولن علیکم فیها الامد.[۱۶]
ترجمه و شرح:
آگاه باشید! گویا دنیا پایان یافته، وداع خویش را اعلام داشته، خوبیهایش مجهول مانده، و پشت کرده به سرعت میرود
ساکنان خویش را به سوی فنا سوق میدهد و همسایگانش را به سوی مرگ میراند. آنچه از دنیا شرین بوده تلخ شده، و آنچه صاف و زلال بوده تیرگی پذیرفته و بیش از ته ماندهی ظرف آبی از آن باقی نمانده است، و یا آن قدر از آن مانده که اگر تشنگان آن را بیاشامند عطش آنها فروننشیند.
ای بندگان خدا! تصمیم کوچ نمودن از سرایی بگیرید که سرانجام به نیستی میگراید، مبادا آرزوها به شما چیره شوند، خیال نکنید عمر طولانی خواهید داشت! بنابراین از مرکب غرور فرود آیید و از دنیا پرستی و خودخواهی و تعدی و تجاوز بر دیگران دست بدارید.
دنیا چون سایهای است که زود میگذرد
الا و ان الدنیا دار لا یسلم منها الا فیها، و لا ینجی بشیء کان لها، ابتلی الناس بها فتنه فما اخذوه منها لها اخرجوا منه و حوسبوا علیه، و ما اخذوه منها لغیرها قدموا علیه و اقاموا فیه، فانها عند ذویالعقول کفی الظل، و بینا تراه سابغا حتی قلص، و زائدا حتی نقص.[۱۷]
ترجمه و شرح:
جهان منزلگاهی است که جز در خودش (و به وسیله بهرهبرداری صحیح از آن) سالم نتوان ماند، و با کارهایی که مخصوص دنیا است از ا نجات نتوان یافت، مردم بوسیله دنیا آزمایش میشوند، بنابراین هر چیز از دنیا را به خاطر دنیا به دست آورند از کفشان میرود، و حساب آن را باید پس بدهند و اما آنچه را که از دنیا برای غیر این جهان تهیه کردهاند به آن خواهند رسید و با آن خواهند بود، دنیا در نظر خردمندان همچون سایهای که هنوز گسترده نشده، کوتاهی میگردد، و هنوز فزونی نیافته نقصان میپذیرد.
مردم در دنیا حالات گوناگون دارند
نحمده علی ما کان، و نستعینه من امرنا علی ما یکون و نساله المعافاه فی الادیان کما نساله المعافاه فی الابدان.
عباد الله اوصیکم بالرفض لهذه الدنیا التارکه لکم و ان لم تحبوا ترکها، و المبلیه لاجسامکم و ان کنتم تحبون تجدیدها فانما مثلکم و مثلها کسفر سلکوا سبیلا فکانهم قد قطعوه، و اموا علما فکانهم قد بلغوه، و کم عسی المجری الی الغایه ان یجری الیها حتی یبلغها، و ما عسی ان یکون بقاء من له یوم لا یعدوه، و طالب حثیث من الموت یحدوه و مزعج فی الدنیا حتی یفارقها رغما، فلا تنافسوا فی عز الدنیا و فخرها، و لا تعجبوا بزینتها و نعیمها، و لا تجزعوا من ضرائها و بوسها، فان عزها و فخزها الی انقطاع، و ان زینتها و نعیمها الی زوال، و ضراءها و بوسها الی نفاد، و کل مده فیها الی انتهاء، و کل حی فیه الی فناء، اولیس لکم فی آثار الاولین مزدجر؟ و فی آبائکم الماضین تبصره و معتبر ان کنتم تعقلون؟! او لم تروا الی الماضین منکم لا یرحعون؟ و الی الخلف الباقین لا یبقون؟ او لستم ترون اهل الدنیا یمسون و یصبحون علی احوال شتی: فمیت یبکی و آخر یعزی، و صریع مبتلی، و عائد یعود، و آخر ینفسه یجود، و طالب للدنیا و الموت یطلبه، و غافل و لیس بمغفول، و علی اثر الماظی ما یمضی الباقی؟ !
الا فاذکروا هادم اللدات، و منغض الشهوات، و قاطع الامنیات، عند المساوره اللاعمال القبیحه، و استعینوا الله علی اداء واجب حقه، و ما لا یحصی من اعداد نعمه و احسانه.[۱۸]
ترجمه و شرح:
او را بر نعمتهایی که عطا فرموده ستایش میکنیم، و در کارهای خود از او استعانت میجوییم، از او سلامت در دین میخواهیم همان گونه که تندرستی در بدن را از او تقاضا داریم.
ای بندگان خدا شما را به ترک این دنیایی که سرانجام شما را رها میسازد توصیه میکنم گر چه شما ترک آن را دوست ندارید، دنیایی که جسمهای شما را کهنه و فرسوده میکند با این که دوست دارید، همیشه تازه و نو باشید.
شما و دنیا به مسافرانی که قدری از گام برداشتن آنها در جاده نگذشته است که احساس میکنند به انتهاء رسیدهاند، و تا قصد رسیدن نشانهای در وسط راه میگذارند گویا به آن رسیدهاند. (آنچنان دنیا به سرعت میگذرد که هنوز گام در آن نگذارده پایان مییابد) در حالی که برای رسیدن به مقصد نهایی باید راه زیادی را پیمود.
اما چگونه میتواند به مقصد برسد کسی که روز معینی در پیش دارد و از آن تجاوز نخواهد کرد. مرگ به سرعت او را میراند، و عوامل مختلف او را به زور و برخلاف میل به جدایی از دنیا وادار میسازد، پس در عزت و افتخارات (موهوم) این جهان سر و دست نشکنید، و به زینت و نعمتهای آن فریفته نگردید، و از رنج و سختیهای آن جزع و زاری نکنید زیرا عزت و افتخارات آن بزودی پایان میگیرد، و زیور و نعمتهایش زایل میگردد و رنج و سختی آن تمام میشود، و هر خوب و بد در دنیا پایان مییابد، و هر موجود زندهای به سوی فنا پیش میرود.
آیا برای شما در آثار پیشینیان وسیله عبرت نیست که شما را از (کردار بد) باز دارد، و آیا اگر اندیشه کنید در آثار پدران خود عبرت نخواهید گرفت؟ مگر نمیدانید گذشتگان شما برنمیگردند و باز ماندگان باقی نمیمانند؟ مگر مردم دنیا را مشاهده نمیکنید که شبانه روز حالات گوناگونی دارند؟ یکی مییمرد و بر او میگریند، و دیگری باقی میماند و به او تسلیت میگویند، و یکی در بستر بیماری افتاده دیگری به عیادت او میآید و دیگری در حال جان کندن است. یکی به دنبال دنیا میدود در حالی که مرگ به دنبال او در حرکت است و یکی در عالم غفلت فرورفته در حالی که مرگ و حوادث دنیا او را فراموش نکردهاند! و به همین گونه باز ماندگان به دنبال گذشتگان میروند.
به هوش باشید، نابودکننده لذات و برهم زننده کامیهابیها و قطعکننده آرزوها (یعنی مرگ را) بسیار بخاطر بیاورید در آن هنگام که تصمیم بر کارهای زشت دارید؛ و برای ادای حق واجب خدا و نعمتهای بیشمار و احسانهای بی پایانش از او استعانت جویید.
سرانجام دنیا را ترک میکنید
اما بعد فانی احذرکم الدنیا فانها حلوه خضره، حفت بالشهوات، و تحببت بالعاجله، و راقت بالقلیل، و تحلت بالامال، و ترینت بالغرور، لا تدوم حبرتها، و لا تومن فجعتها، غراره ضراره، حائله زائله، نافده بائده، اکاله، غواله، لا تعدوا اذا تناهت الی امنیه اهل الرغبه فیها و لارضاء بها ان تکون کما قال الله تعالی: (کماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض فاصبح هشیما تذروه الریاح، و کان الله علی کل شیء مقتدرا)[۱۹]
لم یکن امرو منها فی حبره الا اعقبته بعدها عبره، و لم یلق من سرائها بطنا الا منحته من ضرائها ظهرا، و لم تظله فیها دیمه رخاء الا هتنت علیه مزنه بلاء، و حری اذا اصبح له منتصره ان تمسی له متنکره، و ان جانب منها اعذوذب و احلولی امر منها جانب فاوبی، لا ینال امرو من غضارتها رغبا الا ارهقته من نوائبها تعبا، و لا یمسی منها فی جناح امن الا اصبح علی قوادم خوف، غراره غرور ما فیها، فانیه فان من علیها، لا خیر فی شیء من ازوادها الا التقوی، من اقل منها استکثر مما یومنه، و من استکثر منها استکثر مما یوبقه، و زال عما قلیل عنه، کم من واثق بها قد فجعته، و ذی طمانینه قد صرعته، و ذی ابهه قد جعلته حقیرا، و ذی نخوه قد ردته ذلیلا، سلطانها دول، و عیشها رنق، و عذبها اجاج، و حلوها صبر، و غذاوها سمام، و اسبابها رمام، حیها بعرض موت، و صحیحا بعرض سقم، ملکها مسلوب، و عزیزها مغلوب، و موفورها منکوب، و جارها محروب.
الستم فی مساکن من کان قبلکم اطول اعمارا، و ابقی انارا، و ابعد آمالا، و اغد عدیدا، و اکثف جنودا، تعبدوا للدنیا ای تعبد، و آثروها ای ایثار، ثم ظعنوا عنها بغیر زاد مبلغ، و لا ظهر قاطع؟! فهل بلغکم ان الدنیا سخت لهم نفسا بفدیه، او اعانتهم بمعونه، او احسنت لهم صحبه؟ بل ارهقتهم بالقوادح، و اوهنتهم بالقوارع، و ضعضعتهم بالنوائب، و عفرتهم للمناخر، و وطئتهم بالمناسم، و اعانت علیهم ریب المنون، فقد رایتم تنکرها لمن دان لها، و آثرها و احلد الیها حتی ظعنوا عنها لفراق الابد، و هل زودتهم الا السغب، او احلتهم الا الضنک، او نورت لهم الا الظلمه، او اعقبتهم الا الندامه؟ افهذه توثرون، ام الیها تطمئنون، ام علیها تحرصون؟ فبئست الدار لمن لم یتهمها و لم یکن فیها علی و جل منها، فاعلموا- و انتم تعلمون- بانکم تارکوها و ظاعنون عنها، و اتعظوا فیها بالذین قالوا: (من اشد منا فوه) حملوا الی قبورهم فلا یدعون رکبانا، و انزلوا الاجداث فلا یدعون ضیفانا، و جعل لهم من الصفیح اجنان، و من التراب اکفان، و من الرفات جیران، فهم جیره لا یجبیون داعیا، و لا یمنعون ضیما، و لا یبالون مندبه: ان جیدوا لم یفرحوا، و ان فحطوا لم یقنظا، جمیع و هم آحاد، و جیره و هم ابعاد، متدانون لا یتزاورون، و قریبون لا یتقاربون، حلماء قد ذهبت اضغانهم، و جهلاء قد ماتت احقادهم، لا یحشی فجعهم، و لا یرجی دفعهم، استبدلوا بظهر الارض بطنا، و بالسعه ضیقا، و بالاهل عربه، و بالنور ظلمه، فجاوها کما فارقوها حفاه عراه، قد ظعنوا عنها باعمالهم الی الحیاه الدائمه، و الدار الباقیه، کما قال سبحانه: کما بدانا اول خلق تعیده، وعدا علینا، انا کنا فاعلین.[۲۰][۲۱]
ترجمه و شرح:
اما بعد شما را از دنیا برحذر میدارم زیرا دنیا ظاهرش شیرین و با طراوت است، در لابلای شهوات قرار گرفته و بخاطر نقد بودنش جلب توجه میکند، با این که مواهب آن کم و ناچیز است دلها را به خود میکشاند، آرزوهای دنیا پرستان را در خود جمع کرده، زیور غرور را به خود پوشانیده است، شادمانی و نعمت آن پایدار نیست، از دردها و مشکلات آن ایمن نتوان بود، سخت مغرورکننده و زیان بار است، متغیر است و زوال پذیر، فنا پذیر و نابود شدنی است. پیوسته کسان را میخورد و هلاک میکند. آن گاه که به حد اعلا برسد و به آرزوی دنیا پرستان جامه عمل بپوشاند و از آن راضی گردند بیش از آنچه در قرآن ذکر شده نخواهد بود که زندگی همچون آبی میماند که از آسمان فرود میآید و به وسیله آن گیاهان فراوان و سر بهم داده و درهم پیچیده به وجود میآید، چیزی نمیگذرد که خشک میشوند و بادها آنها را پراکنده میسازند و خداوند بر همه چیز قادر است).
هیچکس از دنیا شادمانی ندیده جز این که پشت سرش با اشک و آه روبرو شده است، هنوز با خوشیهایش روبرو نگشته که به ناراحتیهای پشت کردن آن، مبتلا میشود. هنوز باران ملایم خوشی، راحتی دائمی برایش پدید نیاورده، که بلاها سیل آسا بر سرش فرومیبارند. هر گاه صبح گاهان بیاری کسی برخیزد شامگاهان خود را به ناشناسی میزند، و اگر در یک طرف شیرینی و گوارایی داشته باشد، در طرف دیگر تلخی و گرد باد بدبختی بپا میسازد. هنوز کسی از نعمتها و خوشیهایش به آنچه خواسته نرسیده که مشکلات و سختیهایش به او میرسد، شبی را بر پر و بال امنیت به سر نبرده، جز این که صبحگاه روی شهپرهای لغزندهی خوف قرار گیرد، بسیار فریبنده است و آنچه در آن است نیز فنا میشود، زاد و توشههای آن جز زاد و توشه (تقوی) بی فایده است، کسی که به مقدار کفایت از آن قانع باشد آرامش بیشتری بدست میآورد و آن کس که از آن بسیار بطلبد وسایل نابودی خود را بیشتر فراهم ساخته است، و هر آنچه بدست آورده، بزودی از دست میرود، کسانی که به آن تکیه کردند به درد و رنج انداخت و افرادی که به آن اطمینان نمودند به زمینشان زد، چه افراد پر ابهتی که سرانجام، دنیا آنها را حقیر و کوچک ساخت و متکبران و فخر فروشانی را که به خاک مذلت کشانید. حکومت و ریاست آن، ناپایدار، زندگی آن تیره، گوارایش ناگوار، شیرینی آن تلخ، و طعام آن سم است، طنابهایش کهنه و پوسیده، زندگانش در معرض مرگ، و تندرستانش در معرض بیماری، حکومت آن بر باد میرود، و نیرومندانش مغلوب میشوند. نعمتهای فراوانش به نیستی میگراید، و همجوارانش غارت میشوند.
مگر شما در جایگاه پیشینیان خود قرار نگرفتهاید؟! آنها که عمرشان از شتما طولانیتر و آثارشان با دوامتر، و آرزویشان درازتر، افرادشان فزونتر و لشکرهایشان انبوهتر بود.
دنیا را پرستیدند! آنهم چه پرستیدنی! و آن را برگزیدند چه برگزیدنی! سپس بدون زاد و توشهای که به منزلگاهشان برساند و بدون مرکبی که راه را بسرعت بپیماید از آن کوچ کردند. آیا به شما خبر دادهاند که دنیا غرامت این همه زیانها را به آنها داده باشد؟ و یا کمی به آنها کرده باشد؟ و یا لا اقل برای آنان همنشین خوبی بوده باشد؟! بلکه به عکس آنها را در زیر آفتابهای گوناگون قرار داد و با محنتها خوارشان کرد، و با مشکلات و بیچارگیها آنها را ذلیل نمود آنها را به صورت بخاک افکنده و پایمالشان کرده، و گردش روزگار را برضد آنها برانگیخته است، به خوبی مشاهده کردید که دنیا در برابر آنها که در مقابلش خضوع کنند و آن را بر همه چیز مقدم دارند، و به آن تکیه نمایند، چهره درهم میکشد، نا آشنا جلوه میکند، و این هنگامی است که از آن برای همیشه کوچ کنند.
آیا هیچ مشاهده کردهاید که دنیا برای دنیا پرستان زاد و توشهای جز گرسنگی فراهم کند؟ و جز فشار و تنگی، محلی برای آنها فراهم سازد؟ و جز تاریکی برای آنان نوری به ارمغان آورد؟ و یا جز ندامت چیزی به بار آورد؟! آیا چنین دنیایی را بر همه چیز مقدم میشمرید؟ و به آن مطمئن میگردید؟ و یا مردم را به سوی آن تحریص میکیند؟ دنیا بد خانهای است برای کسی که نسبت به آن بدگمان نباشد و در سکونت گزیدن در آن خوفی نداشته باشد. پس بدانید- و حتماً میدانید- که سرانجام دنیا را ترک میگویید و از آن کوچ میکنید. شما باید از آنها که میگفتند «چه کسی از ما نیرومندتر است؟» پند بگیرید که همانها را به سوی قبرشان حمل کردند، در حالی که اختیاری از خود نداشتند، درون قبرها وارد شدند در حالی که میهمان ناخواندهای بودند، در دل سنگها، خانههای قبر برای آنها ساخته شد، و از خاک، کفنهایی و از استخوانهای پوسیده، همسایگانی، ولی آنها، همسایگانی هستند که هیچ صایی را پاسخ نمیگویند و در برابر ستمگران کمکی برای نجات همسایه خود نمیکنند، و به گریهها اعتنا نمینمایند، چنان نسبت به همه چیز بی تفاوت میشوند که نه از باران خوشحال و نه از قحطسالی مأیوس میگردند، گرد همند ولی تنهایند، همسایهاید ولی از هم دور! با یکدیگر فاصلهای ندارند ولی هیچگاه به دیدار هم نمیروند، نزدیکند ولی گویی با هم فاصلهها دارند، عاقلانی هستند که کینهها از دل آنها رفته، بیخبرانی هستند که حسد در دلشان فرومرده، از زیان آنها ترسی نیست و به دفاع آنها امیدی نمیباشد، درون زمین را به جای برونش انتخاب کردند، و خانه تنگ و تاریک را بجای خانههای وسیع برگزیدند، به جای بستگان، وادی غربت، و به جای نور، ظلمت را ترجیح دادند. به زمین بازگشتند آن چنانکه در آغاز از آن بوجود آمده بودند پابرهنه و عریان شدند، با اعمال خود از آن به سوی زندگی همیشگی و سرای جاودانی کوچ کردند، همچنان که خداوند سبحان میفرماید:
(همانطور که در آغاز آفریدیم باز هم برمیگردانیم و عدهای است قطعی که حتماً آن را انجام خواهیم داد).
دنیا خود را با مکر و غرور زینت کرده
و احذرکم الدنیا فانها منزل قلعه، و لیست بدار نجعه، و قد تزینت بغرورها، و غرت بزینتها، دار هانت علی ربها: فخلط حلالها بحرامها، و خیرها بشرها، و حیاتها بموتها، و حلوها بمرها، لم یصفها الله تعالی لاولیائه، و لم یضن بها علی اعدائه، خبرها زهید، و شرها عتید، و جمعها ینفد، و ملکها یسلب، و عامرها یخرب، فما خیر دار تنقض نقض البناء؟! و عمر یفنی فیها فناء الزاد؟! و مده تنقطع انقطاع السیر؟! اجعلوا ما افترض الله علیکم من طلبتکم، و اسالوه من اداء حقه ما سالکم، و اسمعوا دعوه الموت آذانکم قبل ان یدعی بکم. ان الزاهدین فی الدنیا تبکی قلوبهم و ان ضحکوا، و یشتد حزنهم و ان فرحوا، و یکثر مقتهم انفسهم و ان اغتبطوا بما رزقوا. قد غاب عن قلوبکم ذکر الاجال، و حضرتکم کواذب الامال، فصارت الدنیا املک بکم من الاخره، و العاجله اذهب بکم من الاجله، و انما انتم اخوان علی دین الله، ما فرق بینکم الا خبث السرائر و سواء الضمائر، فلا توازرون، و لا تناصحون، و لا تباذلون، و لا توادون!! ما بالکم تفرحون بالیسیر من الدنیا تدرکونه و لا یحرنکم الکثیر من الخره تحرمونه، و یقلقکم الیسیر من الدنیا یفوتکم حتی یتبین ذلک فی وجوهکم و قله صبرکم عما زوی منها عنکم؟!!
کانها دار مقامکم، و کان متاعها باق علیکم!! و ما یمنع احدکم ان یستقبل اخاه بما یخاف من عیبه الا مخافه ان یستقبله بمثله، قد تصافیتم علی رفض الاجل، و حب العاجل، و صار دین احدکم لعقه علی لسانه، صنیع من قد فزع من عمله، و احرز رضا سیده.[۲۲]
ترجمه و شرح:
شما را از دنیا برحذر میدارم! زیرا منزلی است که هر آن از آن باید آماده کوچ بود، و جایگاه اقامت نیست. خویش را با مکر و غرور زینت کرده و با زیورش فریب داده است. خانهای است که در نظر مالک اصلیاش بیارزش است، حلالش را با حرامش، و خیرش را با شرش، زندگیاش را با مرگش، شیرینیاش را با تلخیاش، بهم آمیخته، به همین دلیل خداوند آن را مخصوص اولیاء خویش قرار نداده، و از اعطای آن به دشمنانش مضایقه نکرده است. نیکیهایش کم و شر و بدیهایش آماده، جمعش رو به فنا میرود، حکومتش رو به نیستی میگراید و آبادیش ویران میشود، چه ارزشی دارد سرایی که همچون عمارتهای فرسوده فرومیریزد، و چه خوشی میتواند داشته باشد عمری که همچون زاد و توشه پایان میگیرد؟! و چه لذت و خوبی دارد این زندگی که همچون ایام سفر، به آخر میرسد؟
واجبات خداوند را جزو خواستههای خویش بدانید و از او بخواهید که در ادای حقش و آنچه از شما خواسته است یاریتان کند؟ پیش از آن که شما را به سوی مرگ فراخوانند دعوت مرگ را به گوشهای خویش برسانید. زاهدان در دنیا اگر چه بخندند قلبشان میگرید، و اگر چه فرحناک باشند، اندوهشان شدید است، و اگر چه با مواهبشان مورد غبطه واقع شوند بغض و ناراحتیشان نسبت به خویش فراوان است.
یاد مرگ از قلبهایتان پنهان شده، و آمال و آرزوهای دروغین در وجودتان حاضر گشته، نفوذ دنیا بر شما بیش از آخرت است و ماع زودرس دنیا شما را از یاد متاع جاودانی آخرت بیرون برده است، شما همه از نظر خدا و دین خدا برادر (و برابرید) چیزی جز زشتی درون و سوء نیت، شما را از هم پراکنده نکرده، نه به یکدیگر کمک میکنید، و نه به یکدیگر مهر و محبت میورزید، شما را چه شده؟ که با رسیدن به مقدار کمی از دنیا فرحناک و با نشاط میشوید، ولی از دست رفتن و محرومیت فراوان آخرت شما را محزون نمیکند؟! و هر گاه متاع ناچیزی از دنیا را از دست بدهید شما را مضطرب و پریشان میکند تا آنجا که آثار آن در چهرههایتان آشکار و در برابر آنچه از دست دادهاید کم صبری میکنید، گویا این جا سرای اقامت همیشگی شما است؟ و گویا وسایل آن برای شما همیشه جاوید است؟
آن چنان این مطلب آشکار است که همه عیب یکدیگر را میدانید، و اگر بر زبان نمیآورید به خاطر آن است که میترسید همان عیب را دربارهی شما بازگو کنند، (گویا) دست به دست یکدیگر دادهاید که آخرت را ترک گویید و نسبت به دنیا عشق ورزید، دینتان لقلقهی زبانتان شده، (با این زبان بازی) به کسی میمانید که از کارش فراغت یافته و رضایت مولای خویش را فراهم آورده است.
دنیا سرای فنا، مشقت، دگرگونی و عبرت است
… ثم ان الدنیا دار فناء و عناء و غبر و غبر: فمن الفناء ان الدهر موتر قوسه، لا تخطی سهامه، و لا توسی جراحه، یرمی الحی بالموت، و الصحیح بالسقم، و الناجی بالعطب، آکل لا یشبع، و شارب لا ینقع، و من العناء ان المرء یجمع ما لا یاکل، و یبنی ما لا یسکن، ثم یخرج الی الله تعالی لا مالا حمل، و لا بناء نقل، و من غیرها انک تری المرحوم مغبوطا، و المغبوط مرحوما، لیس ذلک الا نعیما زل، و بسا نزل، و من عبرها ان المرء یشرف علی آمله، فیقتطعه حضوراً اجله، فلا امل یدرک، و لا مومل یترک فسبحان الله! ما اغر سرورها، و اظماریها، و اضحی فیها، لا جاء یرد، و لا ماض یرتد، فسبحان الله! ما اقرب الحی من المیت للحاقه به، و ابعد المیت من الحی لانقطاعه عنه. آنه لیس شیء بشر من الشر الا عقابه، و لیس شیء بخیر من الخیر الا ثوابه، و کل شیء من الدنیا سماعه اعظم من عیانه، و کل شیء من الاخره عیانه اعظم من سماعه، فلیکفکم من العیان السماع، و من الغیب الخبر، و اعلموا ان ما نقص من الدنیا و زاد فی الاخره خیر مما نقص من الاخره و زاد فی الدنیا، فکم من منقوص رابح، و مزید خاسر. ان الذی امرتم به اوسع من الذی نهیتم عنه، و ما احل لکم اکثر مما حرم علیکم، فذروا ما قل لما کثر، و ما ضاق لما اتسع، قد تکفل لکم بالرزق، و امرتم بالعمل، فلا یکونن المضمون لکم طلبه اولی بکم من المفروض علیکم عمله، مع آنه، و الله، لقد اعترض الشک و دخل الیقین حتی کان الذی ضمن لکم قد فرض علیکم، و کان الذی فرض علیکم قد وضع عنکم، فبادروا العمل، و خافوا بعثه الاجل، فانه لا یرجی من رجعه العمر ما یرجی من رجعه الرزق، ما فات الیوم من الرزق رجی غدا زیادته، و ما فات امس من العمر لم یرج الیوم رجعته، الرجاء مع الجائی، و الیاس مع الماضی (فاتقوا الله حق تقاته، و لا تموتن الا وانتم مسلمون.[۲۳][۲۴]
ترجمه و شرح:
پس آگاه باشید که دنیا سرای فناء، مشقت، دگرگونی و عبرت است: از فنای روزگار که تیرهایش خطا نمیرود و مجروحانش بهبود نمییابند، زندگان را هدف تیر مرگ و تندرستان را هدف بیماری قرار میدهد و نجات یافتگان را به هلاکت میکشاند، خورندهای است که هرگز سیر نمیشود، و نوشندهای است که هیچگاه عطشش فرونمینشیند. از سختی و مشکلات آن این است که: آدمی آنچه را که نمیخورد جمع میکند، و آنچه را که در آن ساکن نمیگردد بناء مینهد، سپس به سوی خدا میرود در حالی که مال و خانهای را به همراه نمیبرد؛ و از دگرگونیهای آن این است که: آن کس که (دیروز) مورد ترحم مردم بود (امروز) مورد غطبه واقع میشود، و آن کس که مورد غبطه بود مورد ترحم قرار میگیرد این نیست مگر به خاطر نعمتهایی که به سرعت دگرگون میشود، و بلاهایی که ناگهان نازل میگردد.
و از نکات عبرت انگیز آن این است که انسان در حالی که نزدیک است به آرزویش برسد، ناگهان اجلش فرامیرسد و امیدش را قطع میکند، نه به آرزو رسیده و نه آنچه مورد آرزوی او است باقی میماند. سبحان الله! سرور و نشاطش چه غرور آور است! و سیرابی اش چه تشنگیزا؟ و سایهاش چه زود از میان میرود. نه آنچه میآید رد میشود و نه آنچه گذشته است باز میگردد، سبحان الله! چه نزدیکند زندگان به مردگان! چون به زودی به آنها ملحق میشوند، و چه دورند مردگان از زندگان چون بکلی از یکدیگر جدا شدهاندن.
هیچ چیز بدتر از شر و بدی نیست جز کیفر آن، و هیچ چیز نیکوتر از خیر و نیکی نیست جز پاداش آن، همه چیز دنیا شنیدنش بزرگتر است از دیدنش، لوی همه چیز آخرت دیدنش از شنیدنش بزرگتر خواهد بود پس میبایست شنیدن از دیدن و خبر از پنهانیها شما را کفایت کند، آگاه باشید هرگاه از دنیای شما کم شود و به آخرتتان افزوده گردد بهتر از آن است که از آخرتتان کم و به دنیایتان افزوده شود، چه بسا کم شدنهایی که سود به همراه دارد، و چه افزایشهایی که خسران و زیان به دنبال میآورد، دامنه آنچه به آن مأمور شدهاید گستردهتر است تا آنچه از آن منع گردیدهاید، آنچه بر شما حلال شده بیشتر است از آنچه حرام گردیده، پس کم را بخاطر زیاد ترک گویید و آنچه محدودتر است را بخاطر گستردهتر رها کنید، روزی هایتان را ضمانت کرده، و شما را به کار امر فرموده، پس نباید در طلب آنچه تضمین شده است نسبت به آنچه بر شما واجب است بیشتر کوشش کنید، با این که بخدا سوگند آنچنان نادانی و شک و یقین بهم آمیخته که گویی آنچه تضمین شده بر شما فرض است و آنچه واجب گردیده از شما برداشته شده، پس به عمل مبادرت ورزید و از فرارسیدن ناگهانی مرگ بترسید زیرا آنچه از «روزی» از دست رفته امید بازگشت آن هست، اما آنچه از عمر گذشته امید بازگشت آن نمیرود، آنچه امروز از بهره دنیا کم شده ممکن است فردا اضافه گردد ولی آنچه دیروز از عمر گذشته امروز امید بازگشتش نیست. امید به آینده است و نومیدی از گذشته: پس آنچنان که شایسته است از خدا بترسید و نمیرید مگر آن که مسلمان باشید.
ندای کوچ در دنیا برایتان داده شده
تجهزوا- رحمکم الله- فقد نودی فیکم بالرحیل، و اقلوا العرجه علی الدنیا، و انقلبوا بصالح ما بحضرتکم من الزاد، فان امامکم عقبه کوودا و منازل مخوفه مهوله، لابد من الورود علیها، و الوف عندها، و اعلموا ان ملاحظ المنیه نحوکم دائبه، و کانکم بمخالبها و قد نشبت فیکم، و قد دهمتکم فیها مفظعات الامور، و معضلات المحذور، فقطعوا علائق الدنیا، و استظهوا بزاد التقوی.[۲۵]
ترجمه و شرح:
خدای شما را رحمت کند آماده حرکت شوید که ندای رحیل و کوچ در میان شما بلند شده است علاقهی به اقامت در دنیا را کم کنید، و با تهیه زاد و توشهی اعمال نیک به سوی آخرت بازگردید که گردنههای سخت و دشوار و سر منزلهای خوفناک در پیش دارید و باید در آنها فرود آیید و در آنجا توقف کنید. آگاه باشد که فاصلهی نگاههای مرگ به شما کوتاه و نزدیک است و گویا مرگ چنگالهایش را در جان شما فرو برده، کردارهای بد، مشکلات زندگی و نارواییها، مرگ را از شما پنهان داشتهاند، بنابراین علایق و وابستگیهای دنیا را از خویش کم کنید و کمر خویش را با توشهی تقوی محکم ببندید.
در این خطبه که حضرت همواره اصحاب خود را با آن مخاطب میساختهاند و البته قسمتی از این خطبه با قدری تفاوت در موضع دیگری از نهجالبلاغه نیز آمده است، مصداق اعلی و اجلای این بخش دوم است که صریحاً حضرت سفارش به دل نبستن به دنیا و آمادگی برای آخرت میکند و از سختیها و مشکلات پس از مرگ سخن به میان آورده است و رویهم رفته خطبهای مخصتر و در عین حال جامع است و شاید همین جهت علت تکرار این خطبه برای اصحاب بوده است که سید رضی (ره) میفرماید (کان کثیرا ما ینادی به اصحابه) یعنی بیشتر اوقات اصحاب را بوسیله این خطبه مخاطب قرار میداده.
دنیا سرای گذر و آخرت محل قرار است
ایها الناس، انما الدنیا دار مجاز، و الاخره دار قرار، فخذوا من ممرکم لمقرکم، و لا تهتکوا استارکم عند من یعلم اسرارکم، و اخرجوا من الدنیا قلوبکم من قبل ان تخرج منها ابدانکم، ففیها اختبرتم، و لغیرها خلقتم، ان المرء اذ هلک قال الناس: ما ترک؟ و قالت الملائکه: ما قدم؟ لله آباوکم! فقدموا بعضاً یکن لکم، و لا تخلفوا کلاً فیکون علیکم.[۲۶]
ترجمه و شرح:
ای مردم! دنیا سرای گذر است و آخرت خانهی قرار و همیشگی! پس از گذرگاه خویش برای سر منزل قرار خود توشه تهیه کنید! و پردهی خویش را در پیش کسی که از اسرارتان آگاه است ندرید. پیش از این که بدنتان از جهان خارج شود قلبتان را از آن خارج سازید. در دنیا آزمایش میشوید در صورتی که برای غیر از آن آفریده شدهاید. آن دم که کسی بمیرد مردم میگویند: چه باقی گذاشت؟ ولی فرشتگان میگویند: چه چیز پیش فرستاده؟ خدا پدرتان را رحمت کند، مقداری از ثروت خویش ر از پیش بفرستید تا به عنوان قرض (در پیشگاه خدا) برایتان باقی بماند، و همه را مگذارید که فریضه سنگینی برایتان خواهد داشت (و آن پاسخگویی روز قیامت است).
در دنیا برای آخرت آماده شوید
فان تقوی الله مفتاح سداد، و ذخیره معاد، و عتق من کل ملکه، و نجاه من کل هلکه، بها ینجح الطالب، و ینجو الهارب، و تنال الرغائب، فاعملوا و العمل یرفع، و التوبه تنفع، و الدعاء یسمع، و الحال هادئه، و الاقلام جاریه، و بادروا بالاعمال عمراً ناکسا، او مرضا حابسا، او موتا خالسا، فان الموت هادم لذاتکم، و مکدر شهواتکم، و مباعد طیاتکم، زائر غیر محبوب، و قرن غیر مغلوب، و واتر غیر مطلوب، قد اعلقتکم حبائله، و تکنفتکم غوائله، و اقصدتکم معابله، و عظمت فیکم سطوته، و تتابعت علیکم عدوته، و قلت عنکم نیوته، فیوشک ان تغشاکم دواجی ظلله، و احتدام علله، و حنادس غمراته، و غواشی سکراته، و الیم ازهاقه، و دجوا طباقه، و جشوبه مذاقه، فکان قد اتاکم بغته فاسکت نجیکم، و فرق ندیکم، و عفی آثارکم، و عطل دیارکم، و بعث وراثکم یقتسمون تراثکم، بین حمیم خاص، لم ینفع، و قریب محزون لم یمنع، و آخر شامت لم یجزع، فعلیکم بالجد و الاجتهاد، و التاهب و الاستعداد، و التزود فی منزل الزاد، و لا تغرنکم الحیاه الدنیا کما غرت من کان قبلکم من الامم الماضیه، و القرون الخالیه، الذین احتلبوا درتها، و اصابوا غرتها، و افنوا عدتها، و اخلقوا جدتها، اصبحت مساکنهم اجداثا، و اموالهم میراثا، لا یعرفون من اتاهم، و لا یحلفون من بکاهم، و لا یجیبون من دعاهم، فاحذروا الدنیا، فانها غداره غراره خدوع، معطیه منوع، ملبسه نزوع، لا یدوم رخاوها، و لا ینقضی عناوها، و لا یرکد بلاوها.[۲۷]
ترجمه و شرح:
عمل کنید (تا هنگامی که) عمل (شما به پیشگاه خدا) بالا میرود و توبه نفع میبخشد و به دعاهای شما ترتیب اثر داده میشود، (عمل کنید تا زمانی که) احوال آرام و قلمهای (فرشتگان برای نوشتن اعمال) در جریان است، به انجام اعمال صالح مبادرت ورزید پیش از آن که عمرتان پایان یابد، یا بیماری مانع گردد و یا تبر مرگ شما را هدف قرار دهد، چه این که مرگ، از بین برندهی لذات است و مکدر کنندهی تمایلات، و فاصله افکن میان شما و اهدافتان. ملاقات کنندهای است که دوست داشتنی نیست! حریفی است که مغلوب نخواهد شد، جنایتکاری است غیرقابل تعقیب! هم اکنون دامهایش بر دست و پای شما آویخته و ناراحتیها و مشکلاتش شما را احاطه نموده، تیرهایش شما را هدف قرار داده تسلطش بر شما عظیم است و حملاتش پی در پی. کمتر ممکن است تیرش به هدف اصابت نکند و ضربهاش کارگر نشود، چقدر نزدیک است که سایههای مرگ و شدت دردهای آن و تیرگی بیهوشیها، و ظلمت سکرات و تالمات خروج از تن و تاریکی زمان چشم بهم گذاشتن و ناگواری آن شما را فرا گیرد. خوب پیش خود مجسم سازید که ناگهان مرگ به شما حملهور میشود و شما را حتی از گفت سخن آهسته ساکت میسازد. دوستان مشاورتان را از گردتان پراکنده میکند، آثارتان را محو، و خانههایتان را معطل میگذارد، وارثان شما را برمیانگیزاند تا ارث شما را تقسیم کنند، اینها یا دوستان خاصی هستند که نمیتوانند به هنگام مرگ به شما نفعی ببخشند و یا نزدیکان غمزدهای که نمیتوانند از مرگتان جلوگیری کنند، و یا مسروران و شماتت کنندگانی که از مرگ شما غم به خاطر راه نمیدهند!
با جدیت و کوشش (در انجام اعمال نیک) بپردازید، برای این سفر آماده شوید، و از این منزل زاد و توشه فراوان برگیرید. دنیا شما را مغرور نسازد، چنانکه پیشینیان و امتهای گذشته را در اعصار و قرون قبل مغرور ساخت، همانها که شیر از پستان دنیا دوشیدند و به غفلتهای آن گرفتار شدند، مدت آن را به پایان بردند و تازههای آن را کهنه ساختند؛ ولی سرانجام مسکنهای آنها، گورستان و ثروتهایشان میراث برای دیگران گردید، هم اکنون کسی که نزد آنان برود وی را نمیشناسند، و به آنها که برایشان میگریند اهمیت نمیدهند و به کسانی که آنان را میخوانند پاسخ نمیگویند.
از زرق و برق دنیا برحذر باشید که غدار است و مکار، فریبنده است و حیله گر، بخشندهای است منع کننده! پوشندهای است برهنه سازنده. آرامش آن بیدوام، مشکلاتش بیسرانجام، و بلاهایش جاودانی و قطع ناشدنی است! …
دنیا با روش مخصوص خود بر شما میگذرد
فالله عباد الله، فان الدنیا ماضیه بکم علی سنن، و انتم و الساعه فی قرن، و کانها قد جاءت باشراطها، و ازفت بافراطها، و وقفت بکم صراطها، و کانها قد اشرفت بزلازلها، و اناخت بکلا کلها، و انصرمت الدنیا باهلها، و اخرجتم من حضنها، فکانت کیوم مضی، او شهر انقضی، و صار جدیدها رثا، و سمینها غثا، فی موثقف ضنک المقام، و امور مشتبه عظام، و نار شدید کلبها، عال لجبها، ساطع لهبها، متغیظ زفیرها، متاجج سعیرها، بعید خمودها، ذاک وقودها، مخوف وعیدها، غم قرارها، مظلمه اقطارها، حامیه قدورها، فظیعه امورها …[۲۸]
ترجمه و شرح:
… زنهار! زنهار! شما را به خدای بندگان خدا! دنیا با روش مخصوص خود بر شما خواهد گذشت، رشته شما و قیامت بهم پیوسته، و گویا علامتهای آن فرارسیده و با تمام بلاها و نشانههایش نزدیک شده است، گویی شما را در طرق خود متوقف ساخته، زلزلههایش در شرف وقوع است و سینه بر زمین گذارده، دنیا از اهل خویش بریده و آنها را از آغوش گرم خود خارج ساخته است. زندگی بر آنان (که رفتند) چون روزی بود که گذشت و یا ماهی که سپری شد، تازههای آن کهنه شده و فربههایش لاغر گردیده.
در جایگاهی تنگ، در میان مشکلاتی بزرگ، آتشی پرشور، که صدای زبانههایش وحشت زا و شرارههایش تا دل آسمان زبانه میکشد، غرشش پر هیجان، فروزنده و گدازنده و خاموشی اش بسیار دور، آتشگیرهاش مشتعل، تهدیدش خوفناک، قرار گاهش تاریک، اطراف و جوانبش تیره و ظلمانی، دیگهای جوشانش سخت داغ، و اوضاعش سخت وحشتناک (این جایگاه گناهکاران است) …
زرق و برق دنیا شما را به خود جلب نکند
… الا فصونوها و تصونوا بها، و کونوا عن الدنیا نزاها، و الی الاخره ولاها، و لا تضعوا من رفعته التقوی، و لا ترفعوا من رفعته الدنیا، و لا تشیموا بارقها، و لا تسمعوا ناطقها، و لا تحبیوانا عقها، و لا تستضیوا باشراقها، و لا تفتنوا باعلاقها، فان برقها خالب، و نطقها کاذب، و اموالها محروبه، و اعلاقها مسلوبه.
الا و هی المتصدیه العنون، و الجامحه الحرون، و المائنه الخوون، و الجحود الکنود، و العنود الصدود، و الحیود المیود، حالها انتقال، و وطاتها زلزال، و عزها ذل، و جدها هزل، و علوها سفل، دار حرب و سلب، و نهب و عطب، اهلها علی ساق و سیاق، و لحاق و فراق، قد تحیرت مذاهبها، و اعجزت مهاربها، و خابت مطالبها، فاسلمتهم المعاقل، و لفظتهم المنازل، و اعیتهم المحاول، فمج ناج معقور، و لحم مجزور، و شلو مذبوح، و دم مسفوح، و عاض علی یدیه، و صافق بکفیه، و مرتفق بخدیه، و زار علی رایه، و راجع عن عزمه، و قد ادبرت الحیله، و اقبلت الغیله، و لات حین مناص، هیهات هیهات!! قد فات مافات، و ذهب ما ذهب، و مضت الدنیا لحال بالها (فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانوا منظرین.[۲۹][۳۰]
ترجمه و شرح:
… به هوش باشید! تقوا را حفظ کنید و خویشتن را هم در پرتو آن حفظ نمایید. در برابر دنیا خویشتن دار و در برابر آخرت دلباخته باشید، آن کس را که تقوا بلند مرتبه ساخت خوار مشمرید، و آن که دنیا عزتش داده ارجمندش مخوانید! زرق و برق دنیا توجه شما را جلب نکند و به سخن آن کس که ترغیب به دنیا میکند گوش فرا ندهید و به ندایش پاسخ مگویید، از فروغ و درخشندگی ظاهریاش روشنایی مجویید، و مفتون اشیاء نفیس و گرانقدرش نگردید که زرق و برقش نیرنگ است و سخنش دروغ! اموال و ثروتش (به زودی) یغمای غارت گران، متاع گران قیمتش غنیمت دزدان خواهد بود.
آگاه باشید! دنیا همچون روسپی زنی است هوس انگیز که خود را نشان میدهد و مردان را میفریبد و سپس با نفرت پشت میکند و همچون مرکبی سرکش است که به هنگام حرکت و تاخت و از رفتار باز میایستد. دروغگویی است خیانت پیشه، ناسپاسی است حق ناشناسی، دشمنی است فاصلهگیر، پشت کنندهای است مضطرب، حالش دگرگون، جای گامهایش لرزان، عزتش ذلت، کارهای بازی و شوخی و بلندیش عین سقوط است! سرای جنگ و غارتگری و تبهکاری و هلاکت است، سر منزل نا آرامی و حرکت و دیدار و جدایی است راههایش حیرت زا، گریز گاههایش بیگذر و مقاصدش نومید کننده است. دژهای محکمش صاحبان خود را تسلیم مرگ میکنند، خانهها آنان را بیرون میاندازند و زرنگیها آنها را خسته میسازد (با نگاهی هوشمندانه، انسانها از این گروهها خارج نیستند!): یا نجات یافتهای مجروح و یا دارای بدنی پارهپاره، دستهای سرشان از تن جدا، و دستهای غرقه به خونند، دیگری انگشتان را میگزد و جمعی دستها را از دریغ و حسرت به بهم میمالند، برخی سر را به روی دستها گذارده بفکر فرو رفتهاند، عدهای بر اشتباهات خود تاسف میخورند و خویش را محکوم میکنند و پارهای از تصمیم خود باز گشته، اما راه فرار و هر نوع حیله بسته شده و ناگهان دنیا آنها را غافلگیر میسازد.
کار از کار گذشته و عمر گرانبها نابجا هدر رفته است، هیهات! هیهات! دیگر چه سود، آنچه باید از دست نرود، رفت، و گذشتهها گذشت، و گیتی به میل خود سپری شد (نه آسمان بر آنها گریست و نه زمین، و به آنها هیچ مهلتی داده نشد).
سرای غرور، محله فانی شوندگان، کوچه هالکان
قال (ع) لشریح بن الحارث:
بلغنی انک ابتعت دارا بثمانین دینارا، و کتبت لها کتابا، و اشهدت فیه شهودا، فقال له شریح: قد کان ذلک یا امیرالمؤمنین، قال فنظر الیه نظر مغضب ثم قال له:
یا شریح اما آنه سیاتیک من لا ینظر فی کتابک، و لا یسالک عن بینتک، حتی یخرجک منها شاخصا، و یسلمک الی قبرک خالصا، فانظر یا شریح لا تکون ابتعت هذه الدار من غیر مالک، او نقدت الثمن من غیر حلالک، فاذا انت قد خسرت دار الدنیا و دار الاخره! اما انک لو کنت اتیتنی عند شرائک ما اشتریت لکتبت لک کتابا علی هذه النسخه، فلم ترغب فی شراء هذه الدار بدرهم فما فوق، و النسخه هذه:
هذا ما اشتری عبد ذلیل، من میت قد ازعج للرحیل، اشتری منه دارا من دار الغرور من جانب الفانین، و خطه الهالکین، و تجمع هذه الدار حدود اربعه، و تجمع هذه الدار حدود اربعه: الحد الاول ینتهی الی دواعی الافات، و الحد الثانی ینتهی الی دواعی المصیبات، و الحد الثالث ینتهی الی الهوی المردی، و الحد الرابع ینتهی الی الشیطان المغوی، و فیه یشرع باب هذه الدار!!
اشتری هذا المغتر بالامل، من هذا المزعج بالاجل، هذه الدار بالخروج من عز القناعه، و الدخول فی ذل الطلب و الضراعه، فما ادرک هذا المشتری فیما اشتری منه من درک فعلی مبلبل اجسام الملوک، و سالب نفوس الجبابره، و مزیل ملک الفراعنه، مثل کسری و قیصر، و تبع و حمیر، و من جمع المال علی المال فاکثر، و من بنی و شید، و زخرف و نجد، و ادخر و اعتقد، و نظر بزعمه للولد، اشخاصهم جمیعا الی موقف العرض و الحساب، و موضع الثواب و العقاب، ادا وقع الامر بفصل القضاء (و خسر هنالک المبطلون) شهد علی ذلک العقل اذا خرج من اسر الهوی، و سلم من علائق الدنیا.[۳۱]
ترجمه و شرح:
حضرت علی علیهالسلام به شریح بن حارث فرمود: به من خبر رسیده که خانهای به قیمت هشتاد دینار خریده و آن را قباله کردهای و بر آن شهود و گواه گرفتهای؟
شریح پاسخ داد: چنین بوده است ای امیر مؤمنان!
امام علیهالسلام نگاه خشم آلودی به وی کرد و فرمود: ای شریح به زودی کسی سراغت خواهد آمد که نه قبالهات را نگاه میکند و نه از شهودت میپرسد، تو را از آن خارج میکند و تنها ترا به قبرت تحویل میدهد.
ای شریح، بنگر این خانه را از ثروت غیر خود نخریده، و یا بهای آن را از غیر مال خود نپرداخته باشی که هم در دنیا و هم در آخرت خود را زیانکار کردهای!
آگاه باش! اگر هنگام خرید خانه نزد من آمده بودی نسخه قباله را بدینگونه مینوشتم که دیگر در خریدن خانهای حتی به بهای یک درهم یا بیشتر علاقه بخرج ندهی!
نسخهی قباله این است:
«این چیزی است که بندهای ذلیل از مردهای که آماده کوچ است خریداری کرده، خانهای از سرای غرور، در محله فانی شوندگان، و در کوچه هالکان!
این خانه به چهار حد منتهی میگردد:
یک حد آن به آفات و بلاها میخورد، و حد دوم به مصائب، و حد سوم به هوا و هوسهای سست کننده و حد چهارم آن به شیطان اغواء گر منتهی میشود و درب این خانه در حد چهارم است.
این خانه را مغرور آرزوها از کسی که پس از مدت کوتاهی از این جهان رخت برمیبندند، به مبلغ خروج از عزت قناعت و ورود به ذلت دنیا پرستی، خریداری نموده، هر گونه عیب و نقص و کشف خلافی در این معامله واقع شود بعهده بیماری بخش اجسام پادشاهان، و گیرندهی جان جباران و زایل کنندهی سلطنت فرعونها: همچون کسری، قیصر، نبع، حمیر میباشد و به عهدهی کسانی که مال را گرد آوری کردند و بر آن افزودند (آنها که بنا کردند و محکم ساختند، طلا کاری نمودند و زینت دادند، اندوختند و نگهداری کردند، و به گمان خود برای فرزندان باقی گذاردند، همانها که همگی به پای حساب و محل ثواب و عقاب رانده میشوند، یعنی هنگامی که فرمان داوری قضاوت الهی رسیده باشد و «بیهودگان در آنجا بزیان برسند». (شاهد) این قباله عقل است آن گاه که از تحت تأثیر هوا و هوس خارج گردد و از علایق دنیا جان سالم بدر برد. شریح ابن حارث که قاضی حضرت علی علیهالسلام بود خانهای به مبلغ هشتاد دینار خریداری میکند و وقتی این خبر به حضرت میرسد وی را احاضر کرده و این بیانات را به او میفرمایند.
در این نامه یا خطابه اگر دقت شود تعبیرات عجیبی شده است و این قبالهای که حضرت نوشتهاند میتواند سرمشقی و درسی و برنامهای برای همه زمانها و همه مسلمانها باشد؛ و هر آن کس که عشق و علاقه به دنیا و زرق و برق آن دارد و دل به ظواهر دنیا و مادیات آن بسته است با تفکر در این قباله، در خط مشی خود تجدید نظر میکند و امیدواریم خدا به ما قدرت اندیشیدن در این بیانات و توفیق عمل به مفاد آنها را عنایت بفرماید.
بهترین امور در دنیا
الی عبد الله ابن العباس:
اما عبد، فان العبد لیفرح بالشیء الذی لم یکن لیفوته، و یحزن علی الشیء الذی لم یکن لیصیبه، فلا یکن افضل ما نلت فی نفسک من دنیاک بلوغ لذه او شفاء غیظ، و لکن اطفاء باطل و احیاء حق، ولیکن سرورک بما قدمت، و اسفک علی ما خلفت، و همک فیما بعد الموت.[۳۲]
ترجمه و شرح:
اما بعد! چه بسا که انسان از یافتن چیزی که هرگز از او فوت نمیشود خشنود میگردد (و بعکس) از فوت منفعتی که هرگز نصیب او نمیگردید اندوهناک میشود! مواظب باش که بهترین و برترین چیز نزد تو رسیدن به لذات دنیا و یا انتقام از دشمن نباشد، بلکه باید بهترین امور نزد تو خاموش کردن آتش باطل و یا زنده کردن حق باشد، تنها به چیزی که از پیش فرستادهای خوشحال باش و تاسفت، از آن چیزی باشد که بجای میگذاری، و باید تمام هم تو معطوف به جهان پس از مرگ باشد.
دنیا و آخرت دشمنان یکدیگر
ان الدنیا و الاخره عدوان متفاوتان، و سبیلان مختلفان، فمن احب الدنیا و تولاها ابغض الاخره و عاداها، و هما بمنزله المشرق و المغرب، و ماش بینهما کلما قرب من واحد بعد من الاخر، و هما بعد ضرتان![۳۳]
ترجمه و شرح:
دنیا و آخرت دو دشمن مختلف و دو جاده جدا گانهاند، کسی که دنیا را دوست دارد و به آن عشق میورزد، دشمن آخرت است و این دو همچون مشرق و مغربند، و انسان همچون کسی که میان این دو راه میرود هر زمان به یکی نزدیک شود از دیگری دور میگردد؛ و این دو همچون دو هوو هستند! (که معمولاً ناساز گارند).
مشکلات دنیا
اغض علی القذی و الا لم ترض ابداً.[۳۴]
ترجمه و شرح:
(مشکلات را تحمل کن) و چشم خود را بر خاشاک و رنجها فرو بند تا همیشه راضی باشی.
کالای دنیا مانند گیاهان خشکیده وبا خیز است
ایها الناس متاع الدنیا حطام موبی فتجنبوا مرعاه قلعتها احظی من طمانینتها، و بلغنها ازکی من ثروتها، حکم علی مکثریها بالفاقه، و اعین من غنی عنها بالراحه، و من راقه زبرجها اعقبت ناظریه کمها، و من استشعر الشعف بها ملات ضمیره و اشجانا، لهن رفص علی سویداء قلبه، هم یشغله، و هم یحزنه، کذلک حتی یوخذ بکظمه فیلقی بالفضاء، منقطعا ابهراه، هینا علی الله فناوه، و علی الاخوان القاوه، و انما ینظر المومن الی الدنیا بعین الاعتبار، و یقتات منها ببطن الاضطرار، و یسمع فیها باذن المقت و الابغاض، ان قیل اثری قیل اکدی، و ان فرح له بالبقاء حزن له بالفناء، هذا و لم یاتهم یوم فیه یبلسون.[۳۵]
ترجمه و شرح:
ای مردم کالای دنیا همچون گیاهان خشکیدهی وبا خیز است، از چنین چرا گاهی دوری گزینید، دل کندن از آن لذت بخش تر است تا دل بستن و اعتماد بر آن؛ و استفادهی از آن به مقدار لازم بهتر است از جمع و انباشتن آن. آن کس که فراوان از آن گرد آورد، محکوم به فقر و نیازمندی گردد، و هر کس از آن بینیازی گزید، به آسایش و راحتیاش کمک شده است، کسی که زیور زینتهای دنیا به چشمش شگفتانگیز آید. نابینایی قلب به دنبال خواهد داشت.
و آن کس که عشق آن به دل گرفت، درونش پر از غم و اندوه شد و این اندوهها همچنان در قلبش در حرکت خواهند بود، اندوهی پیوسته و غمی حزن انگیز، تا آنجا که نفسش پایان گیرد، به گوشهای افتاده، رگهای حیاتش قطع گردد، نابودیاش در پیشگاه خداوند بیاهمیت، و افکندنش به قبر بر دوستانش آسان باشد.
انسان مؤمن به دنیا با چشم عبرت مینگرد، از لذائذ آن به مقدار ضرورت بهره میگیرد و آهنگ دلربای آن را با گوش بغض و دشمنی میشنود. هر گاه گفته شود فلانی توانگر شد میگوید: بیخیر و بینوا گردید، اگر از فکر بقاء خوشحال شو از اندیشه فنا محزون میگردد، این حال دنیای آنان است؛ و هنوز «روزی که در آن متحیر و سرگردان شوند» فرا نرسیده است.
در این حکمت نیز برای هدایت مردم و تقویت حس بیاعتنایی آنها نسبت به دنیا تعبیراتی مانند وبا خیز که مورد نفرت همگان است فرموده و خلاصه به هر عنوان حضرت سعی دارد به عنوان معلم کاروان انسانیت، مردمان را از دنیا و دنیا پرستی دور کند و آنها را به طرف معنویات و تفکر به آخرت سوق دهد.
زهد و آزادگی در دنیا
ازهد فی الدنیا یبصرک الله عوراتها، و لا تغفل فلست بمغفول عنک.[۳۶]
ترجمه و شرح:
در دنیا زاهد و آزاده باش تا خداوند چشم تو را نسبت به عیوب آن بینا سازد و غافل مباش که مراقب تو هستند.
ته مانده دنیا را به اهلش واگذارید
الاحر یدع هذه اللماظه لاهلها؟ آنه لیس لانفسکم نمن الا الجنه، فلا تبیعوها الا بها.[۳۷]
ترجمه و شرح:
آیا آزادمردی پیدا میشود که این ته مانده دنیا را به اهلش واگذارد؟ بدانید جان شما بهایی جز بهشت ندارد، پس به کمتر از آن از دست ندهید.
دنیا برای خودش آفریده نشده
الدنیا خلقت لغیرها، و لم تخلق لنفسها.[۳۸]
ترجمه و شرح:
دنیا برای غیرش آفریده شده نه برای خودش (اشاره به این که هدف از آفرینش این جهان تکامل و آمادگی برای زیستن در آن جهان است).
همانطور که در تفسیر این حکمت ملاحظه میکنید، این جهان موضوعیت ندارد و برای خودش بدون در نظر گرفتن آخرت خلق نشده بلکه برای این آفریده شده که طریقیت برای آخرت داشته باشد و به فرمودهی امام صادق علیهالسلام «دنیا مزرعهای برای آخرت است» (الدنیا مزرعه الاخره).
بخش دوم این نوشتار در این قسمت به پایان رسید و بطور خلاصه میتوان گفت که بر خوانندگان روشن و آشکار است که در طول این چند خطبه و نامه و حکمت و در این بیانات مفصل حضرت علی سلام الله علیه یک مطلب به چشم میخورد و آن این است که حضرت علی علیهالسلام سعی تمام و کوشش بسیار کردهاند تا بوسیله این بیانات، انسانها را نسبت به دنیا بیاعتنا و سرد و بیعلاقه کنند، دلبستگی آنها به دنیا را کم کنند، عشق آنها به زرق و برق و زیباییها و لذات زود گذر دنیا را از بین ببرند و در مقابل عشق و علاقهی به آخرت و ترس از تهی بودن دست در قیامت و حرکت و عمل برای روزی که فرزند و مال و پدر و مادر و مقام و برادر و … به یاری انسان نمیآیند را در قلب انسانها تقویت کند و به آنها هشدار دهد که در این دنیا نیامدهایم تا بمانیم و دنیا خود، هدف نهایی نیست بلکه حکم نردبانی را دارد که انسان را به تکامل و آمادگی برای آخرت که هدف اصلی و واقعی و سر منزل ابدی و جاودانی انسانها میباشد برساند؛ و اگر کسی این مهم را دریافت و فهمید که انسانها میباشد برساند؛ و اگر کسی این مهم را دریافت و فهمید که از کجا آمده، برای چه آمده، هدف غایی از خلقت او چیست و در سفر آخرت چه چیز به کار او میآید، ثروت، مال، مقام و یا عمل، عبادت، تقوی، زهد و …، آری در صورت درک مفاهیم عالیه انسانی و هدف نهایی و اصلی خلقت، دیگر هرگز دل به دنیای پست و بیارزش نمیبندد و خود را در برابر زر و زیورهای ظاهری دنیا فراموش نمیکند و سرمایه عظیم و بزرگی که در او قرار دادهاند بیهوده مصرف نمیکند و آن را به هدر نمیدهد و به مقاماتی عالی نایل میآید.
بهر حال امیدواریم خداوند توفیق عمل به دستورات حیات بخش امیرالمؤمنین سلام الله علیه و علی اولاده و آبائه را به همه ما عنایت بفرماید و ما را از افراد بیاعتنا نسبت به دنیا و آماده و مهیا برای آخرت قرار بدهد.
طریقه بی اعتنایی به دنیا
اشاره
تا بحال آنچه ملاحظه شد پیرامون دنیا از بعد منفی آن بود و به عبارت دیگر دنیا از نظر بیارزشی و بیاعتنایی به آن، بیوفایی و ناپایداری آن، بیاعتنایی اولیاء خدا و ائمه و انبیاء نسبت به آن، صفات مذموم آن و خلاصه مذمت نسبت به آن را بررسی و مطالعه میکردیم که به حد کامل و وافی در نهجالبلاغه پیرامون جنبههای منفی دنیا بحث شده است و ما به آنها اشاراتی داشتیم.
ولی در این بخش پیرامون جنبههای مثبت دنیا بحث خواهد شد و بیاناتی که در مدح دنیا و تعریف از دنیا ایراد شده و به ما رسیده است از نهجالبلاغه مورد بررسی قرار خواهد گرفت تا دیدگاه حضرت علی سلام الله علیه از این جهت نیز بر ما روشن و آشکار شو.
البته ممکن است این بخش تا بخشهای سابق یک نوع تناقضی داشته باشد چون در آن قسمتها مرتب سخن از طرد دنیا، پشت کردن و بیاعتنایی نسبت به آن سخن میرفت ولی در این بخش از دنیا تعریف شده است، ولی بهر حال ما برای این دو گونه بیانات وجه جمعی در بخش نهم ذکر خواهیم کرد انشاء الله.
تفسیر زهد در دنیا
ایها الناس، الزهاده قصر الامل، و الشکر عند النعم، و الورع عند المحارم، فان عزب ذلک عنکم فلا یغلب الحرام صبرکم، و لا تنسوا عند النعم شکرکم، فقد اعذر الله الیکم بحجج مسفره ظاهره، و کتب بارزه العذر واضحه.[۳۹]
ترجمه و شرح:
ای مردم! زهد یعنی کوتاهی آرزو، شکر و سپاس در برابر نعمت، و پارسایی در مقابل گناه. اگر نتوانستید همهی این صفات را فراهم سازید، مواظب باشید حرام بر اراده و صبر شما پیروز نگردد و در برابر نعمتها شکر منعم را فراموش مکنید، چه این که خداوند با دلایل روشن و آشکار عذرها را قطع کرده و با کتابهای خود بهانه را به روشنی از بین برده است.
اگر خوانندگان محترم به خاطر داشته باشند در بسیاری از خطبهها که حضرت در آنها از بیاعتنایی به دنیا و آمادگی برای آخرت سخن گفته بودند به این مطلب اشارهای شده بود که زاهد باشید، بیاعتنا به دنیا باشید و زهد را پیشه خود سازید، پس میتوان نتیجه گرفت که بیاعتنایی به دنیا زهد است و هر اندازه صفت زهد و تقوی در انسان قویتر باشد، نسبت به دنیا بیاعتناتر است.
حال که دانستیم طریق و راه بیعلاقه شدن به دنیا، تقویت یافتن صفت زهد در انسان است، به این خطبه حضرت که نقل کردیم توجه کنید که راه پیدا کردن زهد را معرفی میکند و میفرماید برای این که زاهد باشد و این خصلت الهی را در خود بوجود آورید و احیاناً آن را تقویت کنید سه مطلب را بایستی مراعات کنید:
آرزوها را کوتاه کنید
نعمتهای خدا را شکر بگذارید
در برابر گناه پرهیزکار باشید
ملاحظه میشود که اگر واقعاً کسی در قلب خود چنین صفاتی را ایجاد کند و به گونهای بشود که آرزوهای طولانی نداشته باشد و آنچه خدا به او از نعمتها عنایت کرده (چه کم باشد و چه زیاد) شکرش را بجا آورد و سپاسگزار خدا باشد و از کمی آنها گله نکند و به مقداری که برایش فرستاده شده قانع باشد و بالاخره در برابر گناهان متقی باشد و خود نگهداری کند میتوان او را فردی بیاعتنا نسبت به دنیا نامید زیرا شخصی که:
اولاً آرزوهای بلند و دراز مدت ندارد دیگر علاقه زیادی به ماندن در این دنیا در ایام طولانی ندارد تا به آرزوهایش برسد پس از این جهت چندان اعتنایی به دنیا ندارد.
و ثانیاً کسی که آنچه خدا به او داد است برایش کافی باشد و شکر آن را بجا آورد و کوچکترین ناراحتی از این که زیادتر ندارد در ذهن او نباشد، علاقهای به ثروت و مال و زینتهای دنیا ندارد تا دلبستگی به آن داشته باشد و لذا از این بابت هم خیال او راحت است و در بیاعتنایی کامل نسبت به دنیا به سر میبرد.
و ثالثاً انسانی که آنچنان تقوی دارد و خود نگهدار است که حاضر نیست حتی در خلوت و پنهان هم معصیت خداوند را انجام دهد، هیچگاه اراده نمیکند که از راه حرام بر ثروت و مادیات خود بیفزاید بلکه به کم قانع میباشد و به خود اجازهی زر اندوزی همراه با ارتکاب معصیت و گناه را نمیدهد، بنابراین چنین شخصی آسودهخاطر است و مصداق بارز انسان بیاعتنا و بیعلاقه به دنیا و آماده برای آخرت است، چون خواست و ارادهی خدا را مهمتر از دنیا و آنچه در آن است میداند و لذا هیچ وقت امکان ندارد که او معصیت خالق و پروردگار را انجام دهد و بخاطر دنیای فانی و زر و زیور فریبندهی آن نافرمانی خداوند متعال را بنماید و در عوض متاع قلیل دنیا، و زر و وبال و گرفتاری و عذاب آخرت را برای خود فراهم کند که «فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب».
و در پایان این خطبه میفرماید اگر هر سهی این صفات را نتوانستید در خود ایجاد کنید سعی کنید که دوتای آخر: شکر در برابر نعمتها و مرتکب نشدن به فعل حرام، را داشته باشید، چون خداوند متعال حجت را بر بشر تمام کرده و جلوی عذرها را گرفته است و با کتابهای خود همه چیز را آشکار کرده و دیگر هیچ عذری پذیرفته نخواهد شد.
امیدواریم خداوند ما را از افراد با تقوی و زاهد، به دور از آرزوهای طولانی، شاکر نعمتهای خدا و دور از محرمات و معاصی خداوند قرار بدهد تا به کم دنیا قانع بوده و نسبت به کل آن بیاعتنا و بیعلاقه و بیشتر از دنیا به فکر آخرت و روزهای سختی که در پیش است باشیم.
عبرت گرفتن از دنیا
اشاره
معلوم است که هر حادثه و واقعهای میتواند برای ناظران و آگاهان به آن، وسیلهای جهت هشیاری و عبرت و درسی برای آینده زندگی آنها باشد.
در قرآن مجید قسمت عمدهای از آیات اختصاس به نقل سرگذشت و جریانات و داستانهای اقوام و ملل گذتشه دارد و روشن است که قرآن قصه پردازی نمیکند بلکه میخواهد با نقل جریانات گذشته، درس عبرتی به آیندگان داده و آنها را از اشتباهتی که گذشتگان آنها کردهاند باز دارد. در نهجالبلاغه هم به مواردی برمیخوریم که سخن از عبرت گرفتن از گذشتهها و افرادی که در این دنیا با عزت و شوکت و قدرت و در نهایت راحتی و آسودگی با ثروتی انبوه میزیستند و اینک اثری از آنها باقی نمانده، به میان آورده است و حضرت علی سلام الله علیه به هر وسیله ممکن سعی میکند که افراد بشر را متوجه گذشته کند و آنها را هشیار کند که بدانید اگر در ثروت اندوزی مانند قارون هم بشوید و در مقام و موقعیت مانند فرعون هم بشوید بالاخره بایستی از این دنیا بروید پس از سرگذشت آنها عبرت بگیرید، از سرگذشت پدران خود پند بگیرید و این قدر به این دنیا دل نبندید و علاقه به آن پیدا نکنید و کمی به فکر آخرت باشید و بجای جمعآوری ثروت به جمع کردن عمل خیر برای آخرت خود مشغول شوید تا در روز تنهایی و غربت پشیمانی به سراغ شما نیاید.
اینک به نقل چند نمونه از فرمایشات حضرت در این زمینه میپردازیم:
عبرت از آثار گذشتگان
… جعل لکم اسماعا لتعی ما عناها، و ابصارا لتجلو عن عشاها، و اشلاء جامعه لاعضائها، ملائمه لاحنائها، فی ترکیب صورها، و مدد عمرها، بابدان قائمه بارفاقها، و قلوب رائده لارزاقها، فی مجللات نعمه، و موجبات مننه، و حواجز عافیته، و قدر لکم اعمارا سترها عنکم، و خلف لکم عبرا من آثار الماضین قبلکم، من مستمتع خلاقهم، و مستفسح خناقهم، ارهقتهم المنایا دون الامال، و شدبهم عنها تخرم الاجال، لم یمهدوا فی سلامه الابدان، و لم یعتبروا فی انف الاوان، فهل ینتظر اهل بضاضه الشباب الا حوانی الهرم؟ و اهل غضاره الصحه الا وازل السقم؟ و اهل مده البقاء الا اونه الفناء؟ مع قرب الزیال، و ازوف الانتقال، و علز القلق، و الم المضض، و عصص الجرض، و تلفت الاستغاثه بنصره الحفده و الاقرباء، و الاعزه و الفرناء، فهل دفعت الاقارب؟ او نفعت النواحب؟ و قد عود رفی محله الاموات رهینا، و فی ضیق المضجع وحیدا، قد هتکت الهوام جلدته، و ابلت النواهک جدته، و عفت العواصف آثاره، و محا الحدثان معالمه، و صارت الاجساد شحبه بعد بضتها، و العظام نخره بعد فوتها، و الارواح بثقل اعبائها، موقنه بغیب انبائها، لا تستزاد من صالح عملها، و لا تستعتب من سی زللها، او لستم ابناء القوم و الاباء و اخوانهم والاقرباء؟ تحتدون امثلتهم، و ترکبون قدتهم، و تطاون جادتهم، فالقلوب قاسیه عن حظها، لا هیه عن رشدها، سالکه فی غیر مضمارها، کان المعنی سواها! و کان الرشد فی احراز دنیاها!![۴۰]
ترجمه و شرح:
… خداوند برای شما گوشهایی آفریده که آنچه را میشنوند حفظ کنند، و چشمهایی که در تاریکی حقایق را ببینند و هر عضوی را به نوبهی خود اعضایی داد که در ترکیب بندی و دوام متناسب و هماهنگ با یکدیگرند، با بدنهایی که با ساختمان موزون خود قائم و برقرارند و با دلهایی که آماده پذیرش مواهب او هستند از نعمتهای او برخودار بوده و موجبات امتنان وی آشکار است. با وسایلی که تندرستی شما را حفظ میکند، عمرهایی برایتان مقدر فرموده ولی مقدار آن از شما پنهان است، و از آثار گذشتگان برایتان عبرتها ذخیره کرده، لذتهایی که از دنیا بردند، و موهبتهایی که قبل از گریبان گریر شدن به مگر از آن بهرهمند گشته، سرانجام دست نیرومند مرگ گریبان آنها را گرفت، و بین آنها و آمالشان جدایی افکند، و با فرارسیدن آجل به سرعت آنها را از آرزوها برید، آنها به هنگام تندرستی چیزی برای خود نیندوختند و در نخستین زمان زندگی عبرت نگرفتند، آیا کسی که جوان است جز پیری انتظار دارد؟ و افرادی که برخوردار از نعمت تندرستی هستند، جز حوادث بیماری را چشم براه میباشند؟ و آیا کسی که باقی است جز فنا را منتظر است؟ با این که هنگام فراق و جدایی و لرزه اضطراب و ناراحتی مصیبت نزدیک شده که حتی فروبردن آن دهان برای او مشکل شود و از فرزندان و بستگان یاری جوید! آیا آنها میتوانند مرگ را از او دفع کنند؟ و یا نالههای آنان و فریادشان برای او سودی دارد؟ (نه) او هم به سرزمین مردگان سپرده میشود، و در تنگنای قبر تنها میماند، حشرات پوستش را از هم میشکافند، و سختیهای گور او را میپوشاند و از پای در میآورد، تند بادهای سخت ثار او را نابود میکند و گذشت شب و روز نشانههای او را از میان برمیدارند، اجساد پس از طراوت و تازگی تغییر میپذیرند، و استخوانها بعد از توانایی پوسیده میگردند، ارواح، گروگان مسوولیت اعمال خویشند، و در آنجا به اسرار نهانی یقین حاصل میکنند. نه بر اعمال صالحشان چیزی افزوده میشود و نه از اعمال زشتشان میتوانند توبه کنند.
آیا شما فرزندان و پدران و برادران و بستگان همان مردمی نیستید که گام جای گام آنها نهادهاید؟! و در همان جادهای قدم نمینهید که آنها نهادند، و روش آنان را دنبال نمیکنید؟
دلها از بهره گرفتن سخت شده، و از رشد معنوی باز مانده، و در یغر طریق حق راه پیمایی میکنند، گویا آنها مقصود نیستند و گویا آنها نجات و رستگاری را در تحصیل دنیا میدانند …
در این خطبه طولانی که از خطبههای شگفت انگیزش خواندهاند و نام آن خطبه «غراء» میباشد ابتدا صفاتی از خدا برشمرده و او را حمد و ستایش کرده و بعد سفارش به تقوی و پرهیزکاری نموده، سپس سخن از دگرگونیها و پستی دنیا گفته است و پس از آن به رستاخیز و اوضاع بعد از مردن اشاره کرده و در دنبال آن اندرزها و مواعظی فرموده، آنگاه سخن از عبرت به میان آورده و صریحاً اعلام میکند که بدانید گذشتگان شما همین اوضاع دنیوی شما یا بهتر از این را داشتند ولی گذاشتند و رفتند و به جایی رفتهاند که فقط اعمال گذشته به کارشان میآید و دیگر اعمال کنونی اثری برایشان ندارد و اما بدنها که این همه در دنیا به آن اهمیت داده میشد اینک خوراک حشرات و حیوانات خاکی شده است، آیا نبایستی به کار آخرت رسید؟
و شاید فلسفه این که در دستورات اخلاقی آمده است که مؤمن خوب است زیاد به قبرستان برود نیز همین باشد که در آن خانهٔ اموات کمی به حال آنها و موقعیتشان فکر کنیم و بفهمیم که چنین رزوی برای ما نیز پیش میآید و برای آن روز آماده باشیم.
بهر حال یکی از رساترین خطبهها و بیانات حضرت پیرامون عبرت گرفتن از گذشتگان همین خطبه میباشد.
در خاتمه خطبه نیز سخن از عبور بر صراط، توصیه به تقوی، چگونگی آفرینش انسان و نحوهٔ مردن و عکس العمل زندگان در مردن انسان و اندرزها و نصایح فراوان، به میان آمده است.
مرحوم سید رضی (ره) میگوید: در خبر است که امام هنگامی که این خطبه را ایراد فرمود بدنها به لرزه و اشکها سرازیر و دلها ترسان شد …
مسیر شما در دنیا مانند پیشینیان است
… و اعلموا، عباد الله، انکم و ما انتم فیه من هذه الدنیا علی سبیل من قد مضی قبلکم، ممن کان اطول منکم اعمارا، و اعمر دیارا، و ابعد اثارا، اصبحت اصواتهم هامده، و ریاحهم راکده، و اجسادهم بالیه، و دیارهم خالیه، و آثارهم عافیه، فاستبدلوا بالقصور المشیده، و النمارق الممهده الصخور و الاحجار المسنده، و القبور اللاطئه الملحده، آلتی قد بنی بالخراب فناوها، و شید بالتراب بناوها، فمحلها مقترب، و ساکنها مغترب، بین اهل محله موحشین، و اهل فراغ متشاغلین، لا یستانسون بالاوطان، و لا یتواصلون تواصل الجیران، علی ما بینهم من قرب الجوار و دنو الدار، و کیف یکون بینهم تزاور و قد طحنهم بکلکله البلی، و الکتهم الجنادل و الثری؟ و کان قد صرتم الی ما صاروا الیه، و ارتهنکم ذلک المضجع، و ضمکم ذلک المستودع، فکیف بکم لو تناهت بک الامور، و بعثرت القبور؟ (هنالک تبلوا کل نفس ما اسلفت، و ردوا الی الله مولاهم الحق، و ضل عنهم ما کانوا یفترون.[۴۱][۴۲]
ترجمه و شرح:
… ای بندگان خدا بدانید، شما و آنچه در این دنیا است در همان راهی قرار دارید که پیشینیان شما بودند، همانها که عمرشان از شما طولانیتر، سرزمینشان آبادتر، و آثارشان از شما بیشتر بود، ناگاه صداهایشان خاموش نیروها و حرکتهاشان راکد، اجسادشان کهنه، سرزمینشان خالی و آثارشان مندرس گردید، قصرهای بلند و محکم و بساط عیش و پشتیهای نرم و راحت آنها به سنگ و آجر و لحدهای گورستان تبدیل شد! همان گورهایی که بنای آن بر خرابی گذارده شده و با خاک آن را محکم کردهاند، محل قبرها به هم نزدیک، و ساکنان آنها از هم غریب و دور! در میان محله وحشت زدگان و فارغ البالهای گرفتار و مشغول، قرار دارند.
با وطنهای خود انس نمیگیرند و همچون همسایگان با هم ارتباطی ندارند با این که به هم نزدیکند و خانههایشان در کنار هم قرار دارد! چگونه میتوانند با هم دیدار کنند، در حالی که فنا و فرسودگی با سینهٔ خود آنها را در هم کوبیده، و سنگ و خاکها آنان را خوردهاند.
در پیش خود مجسم سازید که شما نیز مانند آنها خواهید شد و در گرو همان قبر و در دل همان ودیعه گاه قرار خواهید گرفت. چگونه خواهید بود آنگاه که امور پایان پذیرد (و دوران برزخ تمام شود) مردگان از قبر برخیزند (آنجاست که هر سک از آنچه از پیش فرستاده آگاه شود و به سوی خداوند که مولا و سرپرست همگان است باز میگردند و افتراها و سخنهای نابجایی که در دنیا دستاویزشان بود به دردشان نمیخورد).
قسمتی از دو خطبه راجع به عبرت پذیری از سرگذشت پیشینیان را ملاحظه کردید و ممکن است خطب و فرمایشات و بیانات دیگری نیز در این زمینه باشد (که به جهت پرهیز از طولانی شدن بحث به آنها نمیپردازیم) و آنچه روی هم رفته بدست میآید که اگر آیات و روایات و فرمایشات ائمه سلام الله علیهم در رابطه با بیارزشی دنیا و اهمیت آخرت در انسان اثر نکند، بهترین راه برای این مهم نظر به حال گذشتگانی است که از همهٔ جهات پشرفته تر، ثروتمندتر و پر قدرت از ما بودند و اینک در دل خاکها آرمیدهاند و از اجسام آنها اثری باقی نمانده است و ارواح آنها گرفتار اعمال و کردههای خود آنها میباشد و ثروت و دارایی آنها در دست باز ماندگان آنها باقی مانده است.
البته لازم به تذکر است که خطبههای دیگری هم وجود دارد که در آنها عبرت پذیری از دنیا را سفارش کردهاند که به جای خود از آنها در بخشهای دیگر استفاده خواهیم کرد که از جملهٔ آنها میتوان به خطبه (۱۸۱) که در بخش پنجم در ذیل بحث بیوفایی دنیا مطرح کردهایم که برای اطلاع بیشتر میتوانید به آن بخش مراجعه بفرمایید، کما این که در ذیل قسمت حکمت (۳۵۹) نیز در این زمینه سخن به میان آمده است که ما آن را در بخش دوم این نوشتار ذکر کردهایم.
بی وفایی دنیا
اشاره
در بخشهای گذشته سخن از بیاعتنایی به دنیا، صفات دنیا، مذمت از دنیا، چشم پوشی از دنیا و عبرت پذیری از دنیا، به میان آمد.
در این بخش برآنیم تا گوشهای از فرمایشات حضرت امیر سلام الله علیه را دربارهٔ بیوفایی دنیا بررسی کنیم و ملاحظه کنیم که در این زمینه چه فرمودهاند اگر چه نتیجهٔ علم به بیوفایی دنیا همان بیاعتمادی به آن است و اگر چه در طول بخشهای گذشته تا حدوی به این صفت دنیا که همان بیوفایی و عدم دوام آن برای انسان است اشاره شده ولکن برای نظم بحث تصمیم گرفتیم خطبهها، نامهها و حکمتهای نهجالبلاغه پیرامون این موضوع را مستقلاً مورد بحث قرار دهیم و من الله التوفیق.
دنیا خانه فنا است
و الدنیا دار منی لها الفناء، و لاهلها منها الجلاء، و هی حلوه خضراء، و ق عجلت للطالب، و التبست بقلب الناظر، فارتحلوا منها باحسن ما بحضرتکم من الزاد، و لا تسالوا فیها فوق الکفاف، و لا تطلبوا منها اکثر من البلاغ.[۴۳]
ترجمه و شرح:
… دنیا خانهای است که فنا بر پیشانیاش نوشته شده، و جلای وطن برای اهل آن حتمی است، این جهان، شیرین و دلانگیز و سرسبز است و به سرعت به سوی خواهانش میدود و با قلب و روح آن کس که به آن نظر افکند میآمیزد. سعی کنید با بهترین زاد و توشهای که در اختیار شما است از آن کوچ نمایید و پیش از کفاف و نیاز خود از آن نخواهید و بیشتر از آنچه نیاز دارید از آن نطلبید.
زیباییهای دنیا شما را مغرور نکند
ایها الناس انظروا الی الدنیا نظر الزاهدین فیها، الصادفین عنها، فانها و الله عما قلیل تزیل الثاوی الساکن، و تفجع المترف الامن، لا یرجع ما تولی منها فادبر، و لا یدری ما هوآت منها فینتظر، سرورها مشوب بالحزن، و جلد الرجال فیها الی الضعف والوهن، فلا تغرنکم کثره ما یعجبکم فیها، لقله ما یصحبکم منها.
رحم الله امرا تفکر فاعتبر، و اعتبر فابصر، فکان ما هو کائن من الدنیا عن قلیل لم یکن، و کان ما هو کائن من الاخره عما قلیل لم یزل، و کل معاود منقض، و کل متوقع آت، و کل آت فریب دان.[۴۴]
ترجمه و شرح:
ای مردم! به دنیا همچون زاهدان و دوری جویندگان از آن بنگرید، به خدا سوگند دنیا به زودی ساکنان خود را از میان میبرد، و هوسبازانی را که به آن اطمینان دارند به مصیبت میکشاند، آنچه از دست رفته و پشت کرده هیچگاه برنمیگردد و آینده معلوم نیست، تا در انتظارش باشیم، شادی آن با اندوه آمیخته، توانایی و استقامت مردان نیرومند در آن به ضعف و سستی میگراید.
زیباییهای فراوانش شما را مغرور نسازد، زیرا مدت کمی بیش باقی نخواهد بود. رحمت خدای بر آن کس باد که فکر کند و عبرت گیرد و بینا گردد، به زودی خواهید دانست که گویا آنچه هم اکنون از دنیا موجود است اصلاً نبوده، و آنچه از آخرت است همواره خواهد بود، هر چیز که به شمارش آید (همچون ساعت عمر، سرانجام پایان گیرد، و هر چه انتظارش را دارید خواهد آمد و هر آیندهای قریب و نزدیک است …
در این خطبه نیز که قسمتی از ابتدای آن را نقل کردیم حضرت پیرامون فانی بودن دنیا سخن فرموده و از مصائبی که در اثر دنیا نصیب انسان میشو پرده برداشته است که به خدا سوگند (البته سوگند حضرت در این موضع نیز قابل بحث است و حاکی از اهمیت مطلب است) دنیا به زودی ساکنان خود را از میان میبرد و هوسبازانی که به آن اطمینان دارند به مصیبت میکشاند! و …
دنیا به سرعت همه را میمیراند
… فانه و الله الجد لا اللعب، و الحق لا الکذب، و ما هو الا الموت، قد اسمع داعیه، و اعجل حادیه، فلا یغرنک سواد الناس من نفسک، فقد رایت من کان قبلک ممن جمع المال و حذرا الاقلال، و امن العواقب طول امل و استبعاد آجل، کیف نزل به الموت فازعجه عن وطنه، و اخذه من مامنه، محمولا علی اعواد المنایا، یتعاطی به الرجال الرجال، حملا علی المناکب، و امساکا بالانامل، اما رایتم الذین یاملون بعیدا، و یبنون مشیدا، و یجمعون کثیرا، کیف اصبحت بیوتهم فبورا، و ما جمعوا بورا، و صارت اموالهم للوارثین، و ازواجهم لقوم آخرین، لا فی حسنه یزیدون، و لا من سیئه یستعتبون، فمن اشعر التقوی قلبه برز مهله، و فاز عمله، فاهتبلوا هبلها، و اعملوا للجنه عملها، فان الدنیا لم تخلق لکم دار مقام، بل خلقت بلکم مجازا لتزودوا منها الاعمال الی دار القرار، فکونوا منها علی او فاز، و قربوا الظهور للزیال.[۴۵]
ترجمه و شرح:
… به خدا سوگند که این حقیقت است و شوخی نیست، واقعیت است و دروغ نیست. مرگ را میگویم که بانگ خود را بگوش (همهٔ زندگان) رسانده و به سرعت همه را میرانده است. انبوه زندگان هرگز تو را فریب ندهند (و از خویشتن غافل نسازند) با این که افرادی پیش از خویش را به چشم دیدهای، همانها که ثروتها را جمعآوری کردند و از فقر و بیچارگی وحشت داشتند و به واسطهٔ آرزوهای طولانی، خویش را در امان دانستند، مرگ را دور میپنداشتند، دیدی مرگ چگونه آنان را فراگرفت و از وطنشان بیرون راند و از جایگاه امنشان برگرفت، و بر چوبهای تابوت حملشان کرد در حالی که مردم او را دست بدست میکردند، بر دوش گرفته و با سر انگشت خویش نگاهش میداشتند (و گویا از گرفتن آن با تمام دست خود نفرت و وحشت داشتند) مگر ندیدی همانها که آرزوهاشان دراز بود، و قصرهای محکم بنا کردند و اموال فراوانی جمع نمودند چگونه خانههاشان قبرشان شد و آنچه جمع کرده بودند نابود گردید؟! اموالشان به دست وارثان افتاد و همسرانشان به ازدواج دیگری درآمدند، نه هرگز میتوانند چیزی بر حسنات خود بیفزایند و نه از گناه توبه کنند. کسی که جامهٔ تقوا را بر قلبش بپوشاند کارهای نیکش آشکار گردد، و عملش وسیلهٔ پیروزیاش شود، پس در به دست آوردن بهرههای تقوا فرصت را غنیمت شمرید، و برای وصول به بهشت جاویدان عملی شایستهٔ آن انجام دهید، چه این که دنیا برای سکونت همیشگی شما خلق نگردیده بلکه آن را در گذرگاه شما ساختهاند تا اعمال صالح را به عنوان زاد و توشه در مسیر سرای دیگر از آن فراهم سازید، پس با عجله آماده کوچ کردن باشید و مرکبها را برای حرکت مهیا کنید.
مردم هدف تیرهای مرگ هستند
ایها الناس، انما انتم فی هذه الدنیا غرض تنتضل فیه المنایا، مع کل جرعه شرق، و فی کل آکله غصص، لا تنالون منها نعمه الا بفراق آخری، و لا یعمر معمر منکم یوما من عمره الا بهدم آخر من اجله، و لا تجدد له زیاده فی آکله لا بنفاد ما قبلها من رزقه، و لا یحیی له اثر الا مات له اثر، و لا یتجدد له جدید الا بعد ان یخلق له جدید، و لا تقوم له نابته الا و تسقط منه محصوده، و قد مضت اصول نحن فروعها، فما بقاء فرع بعد ذهاب اصله؟![۴۶]
ترجمه و شرح:
ای مردم! شما در این جهن هدف تیرهای مرگ هستید. همراه هر جرعهای، اندوهی و در هر لقمهای امکان گلوگیر شدنی وجود دارد. به هیچ نعمتی نمیرسید مگر این که نعمت دیگری را از دست میدهید، و روزی از عمر شما نمیگذرد مگر این که به مرگ نزدیکتر میشوید. هر کس هر بار غذایی میخورد از آن روزیی که برایش تعیین شده به همان مقدار کاسته میگردد و هیچ اثری از او به وجود نمیآید مگر این که اثر دیگری از او میمیرد. چیزی برای او تازه نمیشود مگر تازهای از او کهنه میگردد و هیچ چیزی برای او نمیروید مگر این که چیزی از او دور میشود (فرزندی برایش متولد میشود، پدری را از دست میدهد). اصول و ریشههای ما در گذشتند و ما که ماندهایم فروع و شاخههای آنهاییم. راستی فروع و شاخهها چه بقایی بعد از رفتن ریشه دارند؟
دنیا برای شما باقی نمیماند
… الا و ان هذه الدنیا آلتی اصبحتم تتمنونها و ترغبون فیها، و اصبحت تغضبکم و ترضیکم، لست بدارکم و لا منزلکم الذی خلقتم له، و لا الذی دعیتم الیه. الا و آنها لیست بباقیه لکم، و لا تبقون علیها، و هی و ان غرتکم منها فقد حدرتکم شرها، فدعوا عرورها لتحذیرها، و اطماعها لتخویفها، و سابقوا فیها الی الدار آلتی دعیتم الیها، و انصرفوا بقلوبکم عنها، و لا یخنن احدکم خنین الامه علی مازوی عنه منها، و استتموا نعمه الله علیکم بالصبر علی طاعه الله، و المحافظه علی ما استخفظکم من کتابه. الا و آنه لا یضرکم تضییع شیء من دنیاکم بعد حفظکم قائمه دینکم. الا و آنه لا ینفعکم بعد تضییع دینکم شیء حافظتم علیه من امر دنیاکم. اخذ الله بقلوبنا و قلوبکم الی الحق، و الهمنا و ایاکم الصبر.[۴۷]
ترجمه و شرح:
… آگاه باشید! این دنیا که شما نسبت به زرق و برق آن این همه علاقهمند و به آن آرزومندید، و آن نیز گاهی شما را خشنود و گاهی به خشم میآورد، خانه و منزلی نیست که به سوی آن دعوت شده باشید، هشیار باشید نه دنیا برای شما باقی میماند و نه شما در آن باقی خواهید ماند، این دنیا اگر از جهتی شما را فریب داده ولی از جهت دیگر شما را از بدیهایش برحذر داشته، پس بخاطر هشدارهایش از آنچه مغرورتان میسازد چشم بپوشید، مظاهر فریبندهاش را به خاطر مظاهر هشدار دهندهاش رها سازید و به سرایی که دعوت شدهاید سبقت جویید، و با جان و دل از دنیا پرستی منصرف گردید. نباید هیچکدام از شما همچون کنیزکان به خطاطر چیزی که از دنیا از دست میدهید گریه سر دهد؛ و با صبر و استقامت بر طاعت خدا حفظ و نگهداری آنچه از کتابش به عهدهٔ شما گذاشته نعمتهای او را نسبت به خویش کامل کنید، آگاه باشد با حفظ اساس ایمان و دین خویش از بین رفتن چیزی از اموال نامشروع دنیا به شما ضرر نمیرساند، و آگاه باشید با تباه ساختن دین خود آنچه از دنیا برای خویش نگهداری نمودهاید سودی به حالتان نخواهد داشت، خداوند دلهای ما و شما را به سوی حق متوجه سازد و صبر و استقامت به ما و شما ارزانی دارد.
قدرتمندان و ثروتمندان نیز از دنیا رفتند
… اوصیکم عباد الله بتقوی الله الذی البسکم الریاش، و اسبغ علیکم المعاش، فلو ان احدا یجد الی البقاء سلما او الی دفع الموت سبیلا لکان ذلک سلیمان ابن داوود «علیهالسلام» الذی سخر له ملک الجن و الانس مع النبوه و عظیم الزلفه، فلما استوفی طعمته، و استکمل مدته، رمنه قسی الفناء ینبال الموت، و اصبحت الدیار منه خالیه، و المساکن معطله، و ورثها قوم آخرون، و ان لکم فی القرون السالفه لعبره! این العمالقه و ابناء العمالقه، این الفراعنه و ابناء الفراعنه، این اصحاب مدائن الرس الذین قتلوا النبیین، و اطفاوا سنن المرسلین، و احیوا سنن الجبارین، این الذین ساروا بالجیوش، و هزموا الالوف، و عسکروا العساکر، و مدنوا المدائن؟! …[۴۸]
ترجمه و شرح:
… ای بندگان خدا! شما را به تقوی و پرهیزگاری در برابر خدا سفارش میکنم، همان خدایی که لباسهای فاخر را به شما پوشانده، و معاش و روزی را به فراوانی به شما ارزانی داشته است. اگر راهی به سوی بقاء یا جلوگیری از مرگ وجود داشت حتماً «سلیمان بن داوود» آن را در اختیار میگرفت چرا که خداوند حکومت بر جن و انس را همراه نبوت و مقام بلند قرب و منزلت الهی به او عطا کرد. اما آنگاه که پیمانه روزی او پر شد و مدت زندگیاش کامل گشت، تیرهای مرگ از کمان فناء به سوی او پرتاب شد و دار و دیار از او خالی گردید!. خانهها و مسکنهای او بیصاحب ماندند و آنها را گروهی دیگر به ارث بردند. (در هر حال) برای شما در تاریخ قرون گذشته درسهای عبرت فراوانی وجود دارد.
«کجایند عمالقه»؟[۴۹]و کجایند فرزندان آنها؟ کجا هستند «فرعونها» و فرزندانشان؟ اصحاب شهرهای «رس» همانه که پیامبران را کشتند و چراغ پر فروغ سنن آنها را خاموش و راه و رسم ستمگران و جباران را زنده ساختند کجایند؟ کجایند آنها که با لشکرهای گران به راه افتادند و هزاران نفر را هزیمت دادند، سپاهیان فراوان گرد آوردند و شهرها بنا نهادند؟! …
البته از این خطبه میتوان در بخش چهارم، بحث عبرت گیری از دنیا نیز استفاده کرد.
دنیا زود میگذرد
رب مستقبل یوما لیس بمستدبره، و مغبوط ف یاوله لئله قامت بواکیه فی آخره.[۵۰]
ترجمه و شرح:
بسیار کسانی بودند که در آغاز روز زنده بودند اما روز را به پایان نبردند و چه بسیار کسانی که در آغاز شب زندگیشان مورد غبطه مردم بود اما پایان همان شب عزاداران به سوگشان در نشستند.
مبادا هم دنیا و هم آخرت را از دست دهید
معاشر الناس، اتقوا الله فکم من مومل ما لا یبلغه، و بان ما لا یسکنه، و جامع ما سوف یترکه، و لعله من باطل جمعه، و من حق منعه: اصابه حراما، و احتمل به آثاما، قباء بوزره، و قدم علی ربه اسفا لاهفا، قد (خسر الدنیا و الاخره، ذلک هو الخسران المبین).[۵۱]
ترجمه و شرح:
ای مردم از خدا بترسید! چه بسیار آرزومندانی که به آرزوی خویش نمیرسند و چه بسیار سازندگانی که در آنچه ساختهاند سکونت نمیکنند، چه بسیارند جمعآوری کنندگانی که به زودی آن را ترک میگویند و شاید از طریق باطل جمعآوری کرده و یا حق آن را نپرداخته، از راه حرام به آن رسیده و گناهش را بر دوش کشیدهاند، با افسوس و دریغ بر پروردگار خویش وارد میشوند که هم دنیا را از دست داده و هم آخرت را و این است زیان آشکار.
در این بیان نیز از بیوفایی دنیا بحث شده که عده زیادی هستند که زحمات فراوانی برای کسب دنیا متحمل میشوند و جمعآوری اموال و ثروت را پیشه خود میسازند ولی خودشان چندان استفادهای از آنها نمیکنند و دیر یا زود همه را میگذارند و میروند!
اقبال و ادبار دنیا
اذا اقبلت الدنیا علی قوم اعارتهم محاسن غیرهم، و اذا ادبرت عنهم سلبتهم محاسن انفسهم.[۵۲]
ترجمه و شرح:
هنگامی که دنیا به کسی رو کند نیکیهای غیر او را به او عاریت میدهد و هنگامی که دنیا به کسی پشت کند نیکیها و افتخاراتش را از او سلب مینماید.
بخش پنجم نیز در این جا خاتمه یافت. نتایجی که از تمام این بیانات گرفته میشود که در بیوفایی و ناپایداری دنیا هیچ شکی نیست که فریبنده است و گل زننده و زحمات فراوانی که انسان برای کسب آن کشیده باشد در یک لحظه بر باد میرود و مرگ و آجل فرامیرسد و انسان ناچار همه چیز را میگذارد و میرود و در بیوفایی دنیا همین بس که از ثروت مندترین افراد، قدرت مندترین انسانها و مهمترین افراد بشر از نظر مادی و معنوی مانند قارون، هارون، نمرود، ابوسفیان، فرعون، روی گردانید و همه را به کام مرگ فرستاد؛ و انبیاء و اولیاء الهی از جمله رسول گرامی (ص) که از بهترین انسانها بودند و کمترین گرایشی هم نسبت به دنیا نداشتند نیز از این قاعده مستثنی نبودند؛ بنابراین به چنین دنیای سست و ناپایدار و بیرحم چگونه میتوان دل بست و به آن امیدوار بود؟
بی اعتنایی پیامبر گرامی و امام علی نسبت به دنیا
اشاره
تاکنون با عنایات خداوند متعال پیرامون امور مختلفی راجع به دنیا بحث کردیم از صفات دنیا، بیارزشی آن، بیوفایی دنیا، لزوم عبرت گرفتن از آن و بالاخره از بیاعتنایی نسبت به دنیا سخن به میان آوردیم و نهجالبلاغه را از این ابعاد بررسی کردیم.
بخشی که اینک طرح آن را مناسب میبینیم، بیاعتنایی حضرت امیر سلام الله علیه میباشد و خوب است نهجالبلاغه را از این نظر نیز مورد بحث و مطالعه و بررسی قرار دهیم و ببینیم که حضرت علی علیهالسلام که این همه راجع به تنفر و مذمت و بیارزشی دنیا سخن گفته است آیا خود چه نظری نسبت به دنیا داشته و اصلاً در این دنیا چگونه میزیسته است!؟
از بررسی نهجالبلاغه و روایات فراوان اسلامی میتوان چنین برداشت نمود که حضرت علی در قناعت و بیاعتنایی کامل نسبت به دنیا میزیسته و خود نمونهٔ بارز انسانی است که در دنیا زندگی کرده اما ذرهای به آن دل نبسته بود و در غنای کامل نسبت به آن بسر برد، او نمونهٔ بارز انسانی است که در دنیا زندگی کرده اما ذرهای به آن دل نبسته بود و در غنای کامل نسبت به آن بسر برد، او نمونهٔ زهد و مجسمهٔ تقوی و پرهیزگاری بود و با بررسی و مطالعه آنچه از نهجالبلاغهاش در این زمینه میآوریم ملاحظه خواهید کرد که چگونه عالم و گویندهای بود که تا به مطلبی عمل نمیکرد آن را بیان نمیفرمود و مصداق بارز عالم عامل بود و نه تنها سخنان، خطبهها نامهها، حکمتها و بیانات شریفش بلکه روش زندگانی و طرز برخورد او با دنیا نیز بهترین و کاملترین درس برای سعات بشریت است و خوشا بحال انسانی که بتواند این درسها را بیاموزد و به آنها عمل کند و در روز قیامت با روسفیدی کامل به محضر شریفش برسد و با باری سبک از عقبات قیامت بگذرد (جعلنا الله و ایاکم من اصحابه و انصاره و العاملین باوامره).
خداوندا ما را چون بنده عزیزت علی، نسبت به دنیای فانی و بیارزش علاقهمند و دلبسته مفرما و نعمت کوچک شمردن دنیا را به همهٔ ما عنایت بفرما و لا تجعل الدنیا اکبر همنا …
بی اعتنایی حضرت علی نسبت به دنیا
… و لو شئت لاهتدیت الطریق الی مصفی هذا العسل، و لباب هذا القمح، و نسائج هذا القز، ولکن هیهات ان یغلبنی هوای، و یقودنی جشعی الی تخیر الاطعمه و لعل بالحجاز او الیمامه من لا طمع له فی القرص، و لا عهد له بالشبع!! او ابیت مبطانا و حولی بطون غرثی، و اکباد حری، او اکون کما قال القائل:
و حسبک داء ان تبیت ببطنه و حولک اکباد تحن الی القد![۵۳]
ترجمه و شرح:
… اگر میخواستم میتوانستم از عسل مصفا و مغز این گندم، و بافتههای این ابریشم برای خود خوراک و لباس تهیه کنم. اما هیهات که هوا و هوس بر من غلبه کند، و حرص و طمع مرا وادارد تا طعامهای لذیذ را برگزینم. در حالی که ممکن است در سرزمین حجاز یا یمامه، کسی باشد که حتی امید بدست آوردن یک قرص نان نداشته باشد و نه هرگز شکمی سیر خورده باشد آیا من با شکمی سیر بخوابم در حالی که در اطرافم شکمهای گرسنه و کبدهای سوزانی باشند؟ و آیا آنچنان باشم که آن شاعر گفته است:
این درد تو را بس که با شکم سیر بخوابی
در حالی که در اطراف تو شکمهایی گرسنه و به پشت چسبیده باشند
این نامه طولانی از نامههای امام علیهالسلام به «عثمان بن حنیف انصاری» فرماندار بصره میباشد بعد از آن که به حضرت گزارش داده شد که یکی از ثروتمندان بصره وی را به میهمانی دعوت کرده و او پذیرفته و در آن مجلس شرکت کرده است.
در این نامه سخن از بیارزشی دنیا و بیاعتنایی خود حضرت به آن فراوان است و گر چه ممکن است گفته شود که این بیانات دستور العملی برای مسوولان اجرایی ممالک اسلامی است و حضرت به خاطر این که حاکم کشور اسلامی بودهاند، چنین میزیستهاند زیرا خود میفرمایند «آیا با شکمی سیر بخوابم در حالی که در اطرافم شکمهای گرسنه وجود دارد»! ولیکن در مجموع میتوان دریافت که این از کمالات حضرت بوده و اصولاً او در بیاعتنایی به دنیا میزیسته و حتی اگر حاکم کشور اسلامی هم نمیبود و با مطالعهٔ قسمتهای دیگر این نامه، این مطلب بخوبی روشن میشود.
پیشوای مردم در سختیهای روزگار
اقنع من نفسی بان یقال امیرالمؤمنین و لا اشارکهم فی مکاره الدهر؟ ااکون اسوه لهم فی جشوبه العیش، فما خلقت لیشغلنی اکل الطیبات کالبهیمه المربوطه همها علفها، او المرسله شغلها تقمصها، تکثرش من اعلافها، و تلهو عما یراد بها، او اترک سدی، او اهمل عابثا، او آجر حبل الضلاله، او اعتسف طریق المتاهه، و کانی بقائلکم یقول: اذا کان هذا قوت ابن ابیطالب فقد قعد به الضعف عن قتال الافران و منازله الشجعان؟! الا و ان الشجره البریه اصلب عودا، و الروائع الخضره ارق جلودا، و النباتات البدویه اقوی وقودا، و ابطا خمودا …[۵۴]
ترجمه و شرح:
آیا به همین قناعت کنم که گفته شود: من امیر مومنانم؟! اما با آنان در سختیهای روزگار شرکت نکنم؟! و پیشوا و مقتدایشان در تلخیهای زندگی نباشم؟ من آفریده نشدهام که خوردن خوراکیهای پاکیزه مرا به خود مشغول دارد، همچون حیوان پرواری که تمام همش، علف است و یا همچون حیوان رها شدهای که شغلش چریدن و خوردن و پر کردن شکم میباشد؛ و از سرنوشتی که در انتظار او است بی خبر است آیا بیهوده یا مهمل و عبث آفریده شدهام؟ آیا باید سر رشته دار ریسمان گمراهی باشم؟ یا در طریق سرگردانی قدم گذارم؟ گویا میبینم گویندهای از شما میگوید: «اگر این (دو قرص نان) قوت و خوراک فرزند ابوطالب است پس باید هم اکنون نیرویش به سستی گراییده و از مبارزه با همتایان و نبرد با شجاعات باز ماند».
آگاه باشید! درختان بیابانی چوبشان محکمتر است اما درختان سر سبز که همواره در کنار آب قرار دارند پوستشان نازکتر (و کم دوام تر) از درختانی است که در بیابان روییده و جز با آب باران سیراب نمیگردند. این درختان (خودرو و بیابانی) آتشی شعله ورتر و پر دوام تر دارند.
این بی اعتنایی ذاتی علی (ع) میباشد و اصلاً دنیا در نظر او چنان کوچک و فاقد ارزش است که کمترین علاقهای نسبت به آن نشان نمیدهد.
کسی که از دامهای دنیا برهد پیروز است
الیک غنی یا دنیا فحبلک علی غاریک، قد انسللت من مخالبک، و افلت من حبائلک، و اجتنبت الذهاب فی مداحضک، این القرون الذین غررتهم بمداعبک، این الامم الذین فتنتهم بزخارفک؟ هاهم رهائین القبور، و مضامین اللحود! و الله لو کنت شخصاً مرئیا، و قالبا حسیا، لا قمت علیک حدود الله فی عباد غررتهم بالامانی، و امم القیتهم فی المهاوی، و ملوک اسلمتهم الی التلف، و اودرتهم موارد البلاء، اذ لاورد و لا صدر. هیهات من وطی دحضک زلق، و من رکب لجحک غرق، و من اورعن حبالک وفق، و السالم منک لا یبالی ان ضاق به مناخه، و الدنیا عنده کیوم حان انسلاخه.
اعزبی عنی فو الله لا اذل لک فتستذ لینی، و لا اسلس لک فتقودینی، و ایم الله- یمینا استثنی فیها بمشیه الله- لاروضن نفسی ریاضه تهش معها الی القرص اذا قدرت علیه مطعوما، و تقنع بالملح مادوما، و لا دعن مقلتی کعین ماء نصب معینها، مستفرغه دموعها، اتمتلی السائمه من رعیها فتبرک، و تشبع الربیضه من عشبها فتربض و یاکل علی من زاده فیهجع؟ قرت اذا عینه اذا اقتدی بعد السنین المتطاوله بالبهیمه الهامله، و السائمه المرعیه!
طوبی لنفس ادت الی ربها فرضها، و غرکت بجنبها بوسها، و هجرت فی اللیل عمضها، حتی اذا غلب الکری علیها افترشت ارضها، و توسدت کفها، فی معشر اسهر عیونهم خوف معادهم، و تجافت عن مضاجعهم حنوبهم، و همهمت بذکر ربهم شفاههم، و تقشعت بطول استغفارهم ذنوبهم (اولئک حزبالله، الا ان حزبالله هم المفلحون).
فاتق الله یا ابن حنیف، و لتکفک اقراصک، لیکون من النار خلاصک.[۵۵]
ترجمه و شرح:
ای دنیا! از من دور شو! افسارت را بر گردنت انداختم، تو را رها کردم، من از چنگال تو رهایی یافته، و از دامهای تو رستهام و از لغزشگاههایت دوری گزیدهام. کجایند پیشینیانی که با شوخیهایت آنها را مغرور ساختی؟ کجا هستن ملتهایی که با زینتها و آرایشهایت آنها را فریفتی؟ هان! آنها گروگان گورستانها، و درون لحدها شدهاند (ای دنیا!) به خدا سوگند که اگر تو شخصی دیدنی و قابل لمس بودی، حدود خداوند را در مورد بندگانی که آنها را با آرزوها فریب دادهای بر تو جاری میساختم، و کیفر پروردگار را در مورد ملتهایی که آنها را به هلاکت افکندی، و قدرتمندانی را که نه راه پس داشتند و نه راه پیش تسلیم مرگ و نابودی نمودی و هدف انواع بلاها قرار دادی، دربارهات به مرحلهٔ اجرا میگذارم.
هیهات! کسی که در لغزشگاههای تو قدم گذارد، سقوط میکند، کسی که بر امواج بلاهای تو سوار گردد غرق میشود. (اما) کسی که از دامهای تو خود را بر کنار دارد پیروز میگردد. آن که از دست تو سالم رسته از این هیچ ناراحت نیست که معیشت او به تنگی گراییده باشد، چرا که دنیا در نظر او همچون روزی است که زمان زوال و پایان گرفتنش فرارسیده است.
از من دور شو! سوگند به خدا، من رام تو نخواهم شد ما مرا خوار سازی، زمام اختیارم را به دست تو نخواهم سپرد که به هر کجا خواهی ببری! بخدا سوگند- سوگندی که تنها مشیت خداوند را از آن استثناء میکنم- آنچنان نفس خویش را به ریاضت وادارم که به یک قرص نان- هر گاه به آن دست یابم- کاملاً متمایل شود و به نمک، بجای خورش قناعت نمایم و آنقدر از چشمهایم اشک بریزم که همچون چشمهای خشکیده، دیگر اشکم جاری نگردد. آیا همانگونه که گوسفندان در بیابان شکم را پر میکنند و میخوابند و یا دستهٔ دیگری از آنها در آغلها از علف سیر میشوند و استراحت میکنند، علی (ع) هم باید از این زاد و توشه بخورد و به استراحت پردازد؟! در این صورت چشمش روشن باد! که پس از سالها عمر به چار پایان رها شده و گوسفندانی که در بیابان میچرند اقتدا کرده است!!
خوشا بحال آن کس که وظیفه واجبش را نسبت به پروردگارش ادا کرده، سختی و مشکلات را تحمل نموده، خواب را در شب کنار گذاشته تا آنگاه که بر او غلبه کند روی زمین دراز بکشد و دست زیر سر بگذارد و استراحت کند، در میان گروهی باشد که از خوف معاد چشمهایشان خواب ندرد، پهلوهایشان برای استراحت در خوابگاهشان قرار نگرفته، همواره لبهایشان به ذکر پروردگار در حرکت است، گناهانشان بر اثر استغفار از بین رفته «آنها حزباللهاند، آگاه باشید که حزبالله رستگارانند» بنابراین ای پسر «حنیف» از خدا بترس و به همان قرصهای نان اکتفا کن تا خلاصی تو از آتش جهنم امکانپذیر باشد.
تشبیه دنیا به استخوان خوک
و الله لدنیاکم هذه اهون فی عینی من عراق خنزیر فی ید مجذوم.[۵۶]
ترجمه و شرح:
به خدا سوگند! این دنیای شما در نظر من، از استخوان خوکی که در دست شخصی جذامی باشد پستتر است.
دوری از پیامبران از دنیا
… و لقد کان فی رسولالله- صلی الله علیه و آله- کان لک فی الاسوه، و دلیل لک علی ذم الدنیا و غیبها، و کثره مخازیها و مساویها، اذ قبضت عنه اطرافها، و وطئت لغیره اکنافها، و فطم عن رضاعها، و زوی عن زخارفها، و ان شئت ثنیت بموسی کلیمالله- صلی الله علیه و آله- حیث یقول: (رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر) و الله ما ساله الا خبزا یاکله، لانه کان یاکل بقله الارض، و لقدکانت خضره البقل تری من شفیف صفاق بطنه لهزاله و تشدب لحمه، و ان شئت تلثت بداود- صلی الله علیه و آله- صاحب المزامیر، و قاری اهل الجنه، فلقد کان یعمل سفائف الخوص بیده، و یقول لجلسائه: ایکم یکفینی بیعها؟ و یاکل قرص الشعیر من ثمنیها، و ان شئت قلت فی عیسی ابن مریم- علیهالسلام- فلقد کان یتوسد الحجر، و یلبس الخشن، و یاکل الجشب، و کان ادامه الجوع، و سراجه باللیل القمر، و ظلاله فی الشتاء مشارق الارض و مغاربها، و فاکهته و ریحانه، ما تنبت الارض للبهائم، و لم تکن له زوجه تفتنه، و لا ولد یحرنه، و لا مال یلفته، و لا طمع یذله، دابته، رجلاه، و خادمه یداه.[۵۷]
ترجمه و شرح:
… کافی است که روش پیامبر را سرمشق خویش قرار دهی، و نیز او سرمشق تو است در بیارزش بودن دنیا و رسواییها و بدیهایش چه این که دنیا از او گرفته شده، اما برای دیگران مهیا گردید، از پستان دنیا وی را جدا ساختند و از زینتها و زیباییهای آن کنار رفت. اگر بخواهی نفر دوم را موسی کلیم (ع) معرفی میکنم آنجا که میگوید «پروردگارا! هر چه به من از نیکی عطا کنی نیازمندم» بخدا سوگند (آن روز) موسی غیر از قرص نانی که بخورد از خدا نخواست زیرا وی (مدتی بود) از گیاهان زمین استفاده میکرد تا آنجا که در اثر لاغری (و جذب شدن مواد این گیاهان) سبزی گیاه از پشت پردهٔ شکمش آشکار بو.
و چنانچه دوست داشته باشی سومین نفر را داوود (ع) صاحب «مزامیر» و قاری بهشتیان نمونه آورم! وی بادست خویش از لیف خرما زنبیل میبافت و به دوستان و رفقایش میگفت: کدامیک از شما میتوان برای من اینها را بفروشد و از بهای آن قرص نان جوی تهیه کرده مصرف کند.
و اگر بخواهی سرگذشت عیسی بن مریم (ع) را برایت بازگو میکنم او سنگ را بالش خویش قرار میداد، لباس خشن میپوشید، نان خشک میخورد، نان خورشش گرسنگی، چراغ شبهایش ماه، مسکنش در زمستان مشرق و مغرف آفتاب بود (صبحها در جانب مغرب و عصرها در جابن مشرق روبروی آفتاب قرار میگرفت) میوه و گلش گیاهانی بود که زمین برای بهائم میرویانید، نه همسری داشت که وی را بفریبد و نهفرزندی که او را غمگین نماید، و نه ثروتی که او را به خود مشغول دارد، و نه طمعی که خوارش سازد. مرکبش پاهایش و خادمش دستهایش بود …
با دقتی در این خطبه، درمییابیم که چگونه اولیاء خدا و پیامبران گرامی، عیسی و موسی و داوود و رسولالله صلوات الله علیهم اجمعین بی اعتنایی به دنیا را پیشه خود ساخته بودن و به قدر ضررورت و نیاز از آن اکتفا میکردند و سعی خود را به امور اخروی و معنوی معطوف مینمودند و اینهم درسی بزرگ و عملی که بدانیم رهبران جامعه و هدایت گران بسوی الله میگفتند و عمل میکردند و اسوهٔ بارزی برای هر صاحب درایت و فکری بودند و حال چه شده است که پیوران موسی کلیمالله و رهروان عیسی بن مریم و تابعین رسولالله (ص)، مانند طفل که به پستان مادر علاقهمند است و دلبستگی دارد، به دینای فانی دل بستهاند و در راه بدست آوردن آن و برای کسب بیشتر آن سعی میکنند و به مصداق این که «هدف وسیله را توجیه میکند» در این راه از حلال و حرام نمیگذرند و هر دزدی و خیانت و جنایت و ناروایی را برای کسب آن انجام میدهند؟
و آیا معنای پیروی از عیسی، نشستن در کاخهای سر به فلک کشیده و ستم کردن به بندگان خدا و استعمار و استثمار و استحمار ضعفای ملتها میباشد؟
آیا معنای تبعیت از موسی، تجاوز به ملتها و کشورها و اندوختن زرهای فراوان است که در کنار آن زر اندوزی، گرسنگانی بدون غذا و مریضانی بدون دوا و آوارگانی بدون سر پناه بسر ببرند؟
آی معنای مسلمان بودن و پیرو محمد (ص) بودن، به فکر خود بودن و غارت و چپاولگری و ظلم و عناد نسبت به یکدیگر و اجحاف و تعدی میباشد و چرا مسلمانان جهان اینگونه از خود بیخود شدهاند و دست مذلت به فرهنگ کفار دراز کردهاند و با خود باختگی به سوی آنها روان شدهاند و اتحاد خود را به خاطر دنیا به نفاق و اختلافات فراوان مبدل ساخته و از اسلام به ظاهر آن اکتفا نموده و معنویات را به فراموشی سپردهاند؟!
بهر حال درد فراوان است و غم زیاد و اندوه غیرقابل احصاء؛ و برما است که سنت رسولان الهی را که همان زهد و بی اعتنایی به دنیا میباشد در خود و در جامعه خود زنده کنیم زیرا اگر دنیا در نظر انسان بیارزش باشد تمام مسائل و گرفتاریها و نزاعها و دشمنیها و جنگ و جدالها برطرف میشود و صلح و صفای صدر اسلام به میان مسلمین برمیگردد و این از نشانههای آغاز حکومت عدل جهانی حضرت امامعصر ارواحنا فداه میباشد.
پیغمبر از پذیرفتن دنیا امتناع ورزید
فتاس بنبیک الاطیب الاطهر، صلی الله علیه و آله، فان فیه اسوه لمن تاسی، و غراء لمنتغری، و احب العباد الی الله المتاسی بنبیه، و المقتص لاثره، فضم الدنیا قضما، و لم یعرها طرفا، اهضم ا هل الدنیا کشحا، و ان اخمصهم من الدنیا بطنا، عرضت علیه الدنیا فابی ان یقبلها، و علم ان الله سبحانه ابغض شیئا فابغضه، و حقر شیئا فحقره، و صغر شیئا فصغره، و لو لم یکن یکن فینا الا حبنا ما ابغض الله و رسوله، و تعظیمنا ما صغر الله و رسوله، لکفی به شقاقا لله، و محاده عن امر الله، و لقد کان- صلی الله علیه و آله- یاکل علی الارض، و یجلس جلسه العبد، و یخصف بیده نعله، و یرقع بیده ثوبه، و یرکب الحمار العاری، و یردف خلفه، و یکون الستر علی باب بیته فتکون فیه التصاویر، فبقول: یا فلانه- لا حدی ازواجه- غیبیه غنی، فانی اذا نظرت الیه ذکرت الدنیا و زخارفها، فاعرض عن الدنیا بقلبه، و امات ذکرها، من نفسه، و احب ان تغیب زینتها عن عینه لکیلا یتخذ منها ریاشا، و لا یعتقدها قرارا، و لا یرجو فیها مقاما، فاجرها من النفس، و اشخصها عن القلب، و غیبها عن البصر، و کذلک من ابغض شیئا ابغض ان ینظر الیه، و ان یذکر عنده.
و لقد کان فی رسولالله- صلی الله علیه و آله- ما یدلک علی مساوی الدنیا و عیوبها، اذ جاع فیها مع خاصته، و زویت عنه زخارفها مع عظیم زلفته، فلینظر ناظر بعقل اکرم الله محمدا بذلک ام اهانه؟ فان قال: اهانه، فقد کذب و الله العظیم، و اتی بالافک العظیم، و ان قال: اکرمه، فلیعلم ان الله قد آهان غیره حیث بسط الدنیا له، و زواها عن اقرب الناس منه، فتاسی متاس بنبیه، و اقتص اثره، و ولج مولجه، و الا فلا یامن الهلکه، فان الله جعل محمدا- صلی الله علیه و آله- علما للساعه، و مبشرا بالجنه، و منذرا بالعقوبه، خرج من الدنیا خمیصا، و ورد الاخره سلیما، لم یضع حجرا علی حجر حتی مضی لسبیله، و اجاب داعی ربه، فما اعظم منهالله عندنا حین انعم علینا به سلفا نتبعه، و قائدا نطا عقبه، و الله لقد رفعت مدرعتی هذه حتی استحییت من رافعه، و لقد قال لی قائل، لا تنبدها عنک، فقلت اعرب عنی «فعند الصباح یحمد القوم السری».[۵۸]
ترجمه و شرح:
از پیامبر پاک و پاکیزهات- صلی الله علیه و آله- پیروی کن! زیرا راه و رسمش سرمشقی است برای آن کس که بخواهد تاسی جوید و انتسابی است (عالی) برای کسی که بخواهد منتسب گردد، و محبوبترین بندگان نزد خداوند کسی است که از پیامبرش سرمشق گیرد و قدم به جای قدم او گذارد پیامبر (ص) بیش از حداقل نیاز از متاع دنیا استفاده نکرد و به آن تمایلی نشان نداد، پهلویش از همه لاغرتر و شکمش از همه گرسنهتر بوده دنیا به وی عرضه شد (تا آنچه میخواهد انتخاب کند) اما از پذیرفتن آن امتناع ورزید، اما او از آنچه مبغوض خداوند است، آگاهی داشت لذا خود نیز آنها را منفور میشمرد و آنچه خداوند آن را حقیر شمرده بود او نیز حقیر میدانست و کوچکها را کوچک و کم اهمیت. اگر در ما چیزی جز محبت آنچه مورد غضب خدا و رسول، و بزرگداشت آنچه خداوند و پیامبرش آن را کوچک شمردهاند، نباشد، همین خود برای مخالفت ما با خدا و سرپیچی از فرمانش کافی است.
پیامبر (ص) روی زمین (بدون فرش) مینشست و غذا نمیخورد و با تواضع همچون بردگان جلوس میکرد، با دست خویش کفش و لباسش را وصله میکرد، بر مرکب برهنه سوار میشد و حتی کسی را پشت سر خویش سوار مینمود، پردهای را بر در اطاقش دید که در آن تصویرهایی بود، همسرش را صدا زد و گفت: آن را از نظرم پنهان کن! که هر گاه چشمم میافتد به یاد دنیا و زرق و برقش میافتم و با تمام قلب خویش از زرق و برق دنیا اعراض، و یاد آن را در وجودش میکشت. وی سخت علاقهمند بود که زینتها و زیورهای دنیا از چشمش پنهان گردد، تا از آن لباس زیبایی تهیه نکند و آن را قرار گاه همیشگی نداند؛ و امید اقامت دایم در آن نداشته باشد؛ لذا آن را از روحش بیرون راند، از قلبش دور ساخت (آری) چنین است، کسی که چیزی را منفور میدارد نگاه کردن و یاد آوری آن را نیز منفور میشمرد.
در زندگی رسولخدا (ص) اموری است که تو را به عیوب دنیا واقف میسازد، چه این که او و نزدیکانش در آن گرسنه بودند و با این که منزلت و مقام عظیمی در پیشگاه خداوند داشت، زینتهای دنیا را از او دریغ داشت، بنابراین هر کس با عقل خویش باید بنگرد که آیا خداوند این کار پیغمبرش را گرامی داشته یا به او اهانت نموده است؟
اگر کسی بگوید او را تحقیر کرده که- به خدا سوگند- این دروغ محض است، و اگر بگوید او را گرامی داشته است، باید بداند خداوند دیگران را ۰ که زینتهای دنیا به آنها داده) گرامی نداشته است چه این که دنیا را برای آنها گسترده و از مقربترین افراد به او دریغ داشته است بنابراین (کسی که بخواهد خوشبختی واقعی پیدا کند) باید به این فرستاده خداوند اقتدا و تاسی نماید، گام در جای گامهایش بگذارد، و از هر دری که او داخل شده وارد شود و اگر چنین نکند از هلاکت ایمن نگردد زیرا خداوند «محمد (ص)» را نشانه قیامت، بشارت دهندهٔ بهشت و انذار کننده از عقوبتها و کیفرها قرار داده است، او با شکم گرسنه از این جهان رفت و با سلامت روح و ایمان وارد سرای دیگر شد. وی تا آن دم که به راه خود رفت و دعوت حق را اجابت نمود سنگی روی سنگ نگذاشت. چه منت بزرگی خدا بر ما گذاشته که چنین پیشوا و رهبری به ما عنایت کرده تا راه او را بپوییم.
به خدا سوگند! آن قدر این پیراهن خود را وصله زدم که از وصله کنندهٔ آن شرم دارم.
کسی به من گفت: چرا این لباس کهنه را بیرون نمیاندازی؟ گفتم از من دور شو! «صبحگاهان رهروان شب ستایش میشوند» (آنها که بیدار بودند و ره سپردند و به مقصد رسیدن از آنها که خواب ماندند و به مقصد نرسیدند شناخته میشوند).
در این قسمت از خطبه، با تفصیل بیشتری به دیدگاه پیامبر نسبت به دنیا پرداخته شده و به خوبی توضیح میدهد که چگونه رسولالله (ص) نسبت به دنیا بی اعتنا بودهاند و در خوراک و لباس و خانه و مسکن به صورتی نمونه زندگی میکردند و تنها چیزی که اصلاً به آن فکر خود را مشغول نمیکردند همین مسئله جمع اموال و ثروت دنیا بود و به هیچ وجه علاقه و محبتی نسبت به آن نداشتهاند و همین امر رمز موفقیت و تکامل و پیشرفت آنها بوده است که در زندگی همه انبیاء و اولیاء مانند موسی و عیسی و داوود و حضرت رسول و حضرت علی سلام الله علیهم اجمعین این مطلب بوضوح مشاهده میشود زیرا آنها بها و ارزشی را برای دنیا و آنچه در آن است قائل نبودند و دنیا را برای دنیا نمیخواستند بلکه به اندازهٔ حاجت و در حد کمترین قدر لازم از آن استفاده میکردند و در عوض خود را سرگرم امور معنوی و اخروی مینمودند.
بخوانیم و بفهمیم، یاد بگیریم و عمل کنیم انشاء الله که آنها اسوههای ایثار و تقوی و زهد و معنویت، تکامل و پیشرفت و سعادت میباشند.
مدح دنیا
اشاره
تا بحال دانستیم که دستورات اکیدی نسبت به دل نبستن و بی علاقه بودن نسبت به دنیا و اعتنا نداشتن به زرق و برق و فریبندگی آن صادر شده است و ملزم به عمل نمودن آن شدهایم.
اما چگونه میتوانیم نسبت به دنیا بی علاقه باشیم؟ و چطور ممکن است انسان در دنیا زندگی کند و دلبستگی نسبت به آن نداشته باشد و فقط دنیا را برای آخرت بخواهد و موضوعیتی برای دنیا قائل نباشد بلکه آن را فقط طریق برای نیل به اهدف عالیه خلقت یعنی تکامل بشریت و سوق به سوی آخرت بداند؟ و آیا چنین امری ممکن است؟
برای یافتن جواب این سوالات بهتر است نگاهی به نهجالبلاغه حضرت علی سلام الله علیه بنماییم و در بیانات ایشان جواب این سوالات را پیدا کنیم، که انگیزهٔ قرار دادن بحث مستقلی تحت بخش سوم نیز گویای همین مطلب است.
دنیا جایگاه صدق و راستی است
و قال علیهالسلام و قد سمع رجلا یدم الدنیا: ایها الذام للدنیا المغتر بغرورها المنخدع باباطیلها! اتغتر بالدنیا ثم تدمها، انت المتجرم علیها ام هی المتجرمه علیک؟ متی استهوتک اممتی غرتک؟ ابمصارع ابائک من البلی، ام بمضاجع امهاتک تحت الثری؟ کم عللت بکفیک؟ و کم مرضت بیدیک؟ تبتغی لهم الشفاء و نستوصف لهم الاطباء، غداه لا یغنی عنهم دواوک، و لا یجدی علیهم بکاوک، لم ینفع احدهم اشفاقک، و لم تسعف فیه بطلبتک، و لم تدفع عنه بقوتک! و قد مثلت لک به الدنیا نفسک، و بمصرعه مصرعک! ان ا لدنیا دار صدق لمن صدقها، و دار عافیه لمن فهم عنها، و دار غنی لمن تزود منها، و دار موعظه لمن اتعظ بها، مسجد احباء الله، و مصلی ملائکه الله، و مهبط وحی الله و متجر اولیاءالله، اکتسبوا فیها الرحمه، و ربحوا فیها الجنه، فمن ذا یذمها و قد آذنت ببینها، و نادت بفراقها، و نعت نفسها و اهلها، فمثلت لهم ببلائها البلاء، و شوقتهم بسرورها الی السرور؟! راحت بعافیه، و ابتکرت بفجیعه، ترغیبا و ترهیبا و تخویفا و تحذیرا، فذمها رجال غداه الندامه، و حمدها آخرون یوم القیامه، ذکرتهم الدنیا فتذکروا، و حدثتهم فصدقوا، و وعظتهم فاتعظوا.[۵۹]
ترجمه و شرح:
امام علیهالسلام از کسی شنید مذمت میکند دنیا را فرمود: ای کسی که نکوهش میکنی دنیا را در حالی که تو خود به غرور دنیا گرفتار شدهای، و فریفته باطلهای آن هستی، آیا تو خود مغرور به دنیا هستی و سپس مذمت آن میکنی؟ تو از جرم دنیا شکایت داری، یا دنیا باید از جرم تو شکایت کند؟ کی دنیا تو را گول زده و چه موقع تو را فریب داده است؟ آیا به محل سقوط پدرانت در دامن فنا، یا به خوابگاه مادرانت در زیر خاک تو را فریب داده؟ چه اندازه با دست خود بیماران را پرستاری کردی؟ و در کنار بستر آنها مراقب آنها بودی، درخواست شفای آنها را نمودی و از طبیبان برای آنها دارو خواستی، در آن روزهایی که داروی تو به حال آنان سودی نداشت، و گریهٔ تو فایدهای نمیکرد! ترس و وحشت تو به درد هیچیک از آنها نخورد و کوششهایت برای آنها نتیجهای نداشت و تو قادر بر دفاع از آنها نبودی! دنیا خودش را با این وضع برای تو مجسم ساخته، و با قربانگاههای دیگران قربانگاه تو را.
این دنیا جایگاه صدق و راستی است برای آن کس که با آن به راستی رفتار کند، و خانه تندرستی است برای آن کس که از آن چیزی بفهمد و سرای بینیازی است برای آن کس که از آن توشه برگیرد و محل اندرز است برای آن که از آن اندرز گیرد. مسجد دوستان خداست، و نمازگاه فرشتگان پروردگار و محل نزول وحی خدا و تجارتخانهٔ اولیاء حق، آنها در این جا رحمت خدا را به دست آوردند، بهشت را سود خود قرار دادند.
چه کسی دنیا را نکوهش میکند در حالی که جدایی خود را اعلام داشته، فراق خود را خبر داده، و مرگ خود و اهلش را بیان کرده است، پس دنیا با نمونههایی از بلاها به آنها نشان دادکه این امر در حق آنها نیز امکانپذیر است، با سرور و خوشحالیاش دلهایشان را به سرور متوجه ساخت، گاه هنگام عصر در عافیت است و به هنگام صبح در مصیبت! گاه تشویق میکند و گاه میترساند، گاه تخویف میکند و گاه بر حذر میدارد! و به همین جهت در صبحگاهان ندامت و پشیمانی، گروهی آن را مذمت میکنند و در روز قیامت آن را مدح مینمایند، همان گروهی که دنیا به آنها تذکر داد و آنان متذکر شدند، برای آنها سخن گفت آنها تصدیقش کردند و اندرز داد و آنها پذیرا شدند.
مردم فرزندان دنیا هستند
و قال علیهالسلام: الناس ابناء الدنیا، و لا یلام الرجل علی حب امه.[۶۰]
ترجمه و شرح:
مردم فرزندان دنیا هستند، و هیچکس را بر محبت مادرش نمیتوان ملامت کرد.
دنیا محل اقامت است
الدنیا دار ممر لا دار مقر، و الناس فیها رجلان، رجل باع نفسه فاوبقها، و رجل ابتاع نفسه فاعتقها.[۶۱]
ترجمه و شرح:
دنیا دار گذر است نه دار اقامت، و مردم در آن دو گروهند: گروهی که خود را فروختند و خویش را هلاک کردند، و گروهی که خود را خریدند و آزاد کردند.
اگر چه این بیان صریحاً دلالت بر تمجید و تعریف از دنیا نیست ولی میتوان از مجموع آن چنین استفاده کرد که دنیا خوب است و ممدوح و مورد توجه میباشد زیرا انسان در آن میتواند به گونهای عمل کند که از عذاب خداوند رهایی پیدا کند و توشهای برای آخرت برگیرد و خود را به خواهشهای نفسانی و هواهای مادی نفروشد خود را از هوی و هوس آزاد بنماید.
همینجا بحث پیرامون بخش هفتم (مدح دنیا) را خاتمه میدهیم و چنین نتیجهگیری میکنیم که در بعضی از فرمایشات حضرت علی علیهالسلام (و سایر ائمه علیهم السلام) تعاریفی از دنیا شده است که در نظر اول و صرف نظر از بیانات دیگر چنین به ذهن میآید که دنیا مورد محبت و علاقه آنها بوده است (که در حدی هم چنین است) اما با مراجعه به بیانات دیگری که در طول بخشهای مختلف گذشته آوردیم بی اعتنایی آنها نسبت به دنیا برای انسان ظاهر میشود و همانطور که قبلاً اشاره کردیم در بخش (۹) این نوشتار جمعی برای این دو گونه بیانات ارائه خواهیم داد انشاء الله.
بحثهای متفرقه در مورد دنیا
اشاره
میدانیم که فرمایشات فراوانی از حضرت علی سلام الله علیه در نهجالبلاغه پیرامون دنیا نقل شده است که میتواند بهترین درس برای یک زندگی نمونه و ایدهآل باشد و از طرفی نمیتوان برای هر خطبه، نامه و یا حکمتی، بخشی جدا گانه اختصاص داد، بر آن شدیم تا بخش هشتم کتاب را اختصاص به سخنان و بیانات حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام که در امور مختلفه دنیا ایراد شده است بدهیم و اگر احیاناً خطبهها و نامههائی در طول بخشهای گذشته از قلم افتاده است نیز در این بخش به آنها اشاراتی بنمائیم. امید است مورد استفاده قرار گیرد و الله العالم و هو علام الغیوب.
از دنیا توشه برگیرید
… فتزودوا فی الدنیا من الدنیا ما تحرزون به انفسکم غدا، فاتقی عبد ربه نصح نفسه، و قدم توبته، و غلب شهوته، فان اجله مستور عنه، و آمله خادع له، و الشیطان موکل به، یزین له المعصیه لیرکبها، و یمنیه التوبه لیسوفها حتی تهجم منیته علیه اغفل ما یکون عنها.[۶۲]
ترجمه و شرح:
… پس، از همین جهان برای خود زاد و توشهای گیرید که فردای رستاخیز، حافظ و نگهدارتان باشد. بنده باید از پروردگارش بترسد، خویشتن را اندرز دهد، توبه را مقدم دارد و بر شهوات خویش پیروز گردد، زیرا مرگش از نظرش پنهان است و آرزویش وی را فریب میدهد، شیطان همیشه همراه او است و گناه و معصیت را پیش چشمش زینت میدهد، وی را در آرزوی توبه نگه میدارد که آن را به تأخیر اندازد، تا زمانی که مرگ در حال غفلت کامل، در برابرش آشکار گردد.
در این خطبه که گوشهای از آن را نقل کردیم ابتدا حضرت پیرامون اعمال صالح سخن میگوید و میفرماید «خود کوچ کنید به سختی برای کوچ دادنتان کوشش میشود، مهیای مرگ باشید که بر شما سایه افکنده است، از کسانی باشید که آنها را بانک زدند و بیدار شدند و دانستند که دنیا سرای جاودان نیست، پس آن را با سرای آخرت مبادله کردند».
آنگاه دربارهٔ خلقت انسان و این که بیهوده آفریده نشده است سخن گفته و سپس راجع به محدود بودن زندگی دنیا و این که با کذشت شب و روز به زودی به پایان میرسد بحث میکند و بعد همین قسمت را که نقل کردیم بیان فرموده که خلاصه قبل از آن که مرگ فرابرسد در همین دنیا بایستی زاد و توشهای برای آخرت فراهم کرد تا در قیامت به کار انسان بیابد و مواظب باشید که شیطان مسلط بر شما نشود و کار و عمل و حتی توبه شما از معاصی را به عقب نیندازد!
در خاتمه خطبه میفرماید «ای وای بر غافلی که عمرش دلیلی بر ضد او است، و روزگارش او را به بدبختی و شقاوت بکشاند».
و در پایان خطبه دعا میفرماید که به گونهای در اطاعت خدا و هست نشدن از نعمتها زندگی کنیم که بعد از مرگ پشیمان و اندوهناک نباشیم.
ارکان چهارگانه دین و دنیا
و قال علیهالسلام لجابر ابن عبدالله الانصاری: یا جابر، قوام الدین و الدنیا باربعه: عالم مستعمل علمه، و جاهل لا یستنکف ان یتعلم و جواد لا یبخل بمعروفه و فقیر لا یبیع اخرته بدنیاه، فاذا ضیع العالم علمه استنکف الجاهل ان یتعلم، و اذا بخل الغنی بمعروفه باع الفقیر اخرته بدنیاه …[۶۳]
ترجمه و شرح:
امام به جابر بن عبدالله انصاری فرمود: ای جابر! ارکان دین و دنیا بر چهار چیزی استوار است: عالم و دانشمندی که علم خود را به کار گیرد، نادانی که از فراگیری سرباز نزند، سخاوتمندی که در کار نیک بخل نورزد، و نیازمندی که آخرتش را به دنیا نفرشود، هر گاه عالم علمش را ضایع کند (و به آن عمل ننماید) جاهل از فراگیری علم خودداری میکند، و زمانی که بی نیازان از نیکی بخل ورزند نیازمندان آخرت را به دنیا میفروشند …
البته ممکن است که خطبهها، نامهها و مواعظ دیگری نیز در نهجالبلاغه یافت شود که در آن از دنیا و امور مربوط به آن سخن به میان آمده ولی آنچه به نظر ما رسید همین اندازه بود و برای تفحص بیشتر و بحث و دقت بیشتر پیرامون مسئله دنیا میتوان به خود نهجالبلاغه مراجعه نمود.
جمعبندی
خلاصه مباحث گذشته و جمع بین مدح و ذم از دنیا
اشاره
در طول هشت بخش گذشته مطالب فراوانی پیرامون جنبهها و ابعاد مختلف دنیا از نهجالبلاغه نقل کردیم و دربارهٔ آنها مختصر بحثی نمودیم و بطور خلاصه، در این بخش نتیجهای برای هر قسمت ذکر میکنیم.
صفات دنیا
در این بخش به صفات مختلف دنیا پرداختیم و بیانات جضرت علی سلام الله علیه راجع به دنیا را بررسی کردیم و فهرست وار میتوان صفات دنیا را این گونه نام برد:
دنیا مانند مرکبی سرکش است که به هنگام حرکت از رفتار باز میایستد.
دنیا مانند زنی روسپی است که خود را نشان میدهد و انسان را میفریبد و بعد با نفرت روی میگرداند.
دنیا ابتدایش سختی و مشقت و پایانش فنا و نیستی است.
دنیا منظرهای دلفریب و سرانجامی خطرناک دارد.
دنیا فریبنده و دلانگیز است اما دوامی ندارد.
دنیا نوری است در حال غروب و سایهای است زوال پذیر.
دنیا همانند اسبی است که بطور غافلگیرانه پاهای خود را بلند کرده و سوار را به زمین میافکند.
دنیا با دامهای خود انسانها را گرفتار و تیرهای خود را به سوی آنان پرتاب میکند.
دنیا سرایی است که بلاها آن را احاطه کردهاند.
دنیا به وفایی و مکر معروف است.
دنیا مانند ماری است که ظاهرش نرم و زیبا و زهر کشنده در درون دارد.
دنیا پست و فرومایه است چون محل معصیت خداست.
دنیا مغرور کننده و زیان رساننده است.
دنیا به سرعت میگذرد.
دنیا دروغگویی است خیانت پیشه.
دنیا دشمنی است فاصلهگیر.
دنیا ناسپاسی است حق ناشناس.
دنیا پشت کنندهای است مضطرب.
دنیا جای گامهایش لرزان و عزتش، ذلت است.
دنیا بلندی و مقامش عین سقوط است.
دنیا سرای جنگ و غارتگری و تبهکاری و هلاکت است.
دنیا سر منزل نا آرامی و حرکت و دیدار و جدایی است.
و …
اینها گوشههایی از صفات دنیا بود که در لابلای نهجالبلاغه و خطبهها و نامهها و مواعظ به چشم میخورد که البته میتوان غیر
از این مشخصات هم در میان آنها یافت که مفصل تر آن را در بخش نخست ملاحظه نمودید.
مذمت دنیا و مکرمت آخرت
بخش دوم پیرامون مذمت و بی اعتنایی به دنیا و مهیا شدن برای آخرت بود. در این قسمت بیاناتی از نهجالبلاغه را آوردیم که
حضرت علی علیهالسلام دربارهٔ مذمت و بد گویی از دنیا ایراد کردهاند و با عبارات و تعبیرات گوناگون سعی نمودهاند تا حب دنیا را از دل خوانندهٔ تعمق کننده در این خطبهها و نامهها بیرون کنند و همگان را مهیا و آماده برای آخرت کنند.
اینک به خلاصهای کوتاه از این بخش اشاره مینماییم:
میفرماید: «دنیا روی بازگردانده و وداع خویش را اعلام داشته است، آخرت روی آور شده و طلایه آن آشکار گردیده است، آگاه باشید امروز روز تمرین و آمادگی و فردا روز مسابقه است، جایزه برندگان بهشت و سرانجام عقب ماندگان (بازندگان) آتش خواهد بود».
حضرت تعجب میفرمایند که چرا خواستاران بهشت به خواب رفتهاند و همینطور فراریان از جهنم چرا در خواب فرورفتهاند؟ و توصیه میکنند که توشهای از این دنیا بردارید تا فردا با آن خود را حفظ کنید چون فرمان کوچ صادر شده است.
سفارش به ترک هوی و هوس دنیا میکند که ثروت و اموال و زینتهای دنیا را هر کس که جمع کرده است باید بگذارد و برود و کسی نیست که عمری طولانی داشته باشد.
دنیا را به منزلهٔ سایهای میداند که هنوز گسترده نشده، جمع و کوتاه میشود و این باید علتی بر بیاعتمادی و بی اعتنایی به دنیا در نظر عاقلان باشد.
در یکی از خطبههای این بخش حضرت در بی اعتنایی دنیا تصریح میکند و میفرماید: «ای بندگان خدا شما را به ترک این دنیایی که سرانجام شما را رها میسازد توصیه میکنم گر چه شما ترک آن را دوست ندارید …»
حضرت هشدار میدهند که این دنیا ظاهرش شیرین و با با طراوت است و هیچکس از آن شادمانی کامل ندیده و بعد از هر خوشی، اشک و آه و اندوهی بوده است و هرگز جای اقامت همیشگی نیست و خود را با مکر و غرور زینت کرده است.
این خانهای است که در نظر مالک اصلیش بیارزش است پس چرا یاد مرگ از قبلهایتان پنهان و آمال و آرزوهای دروغین در وجودتان حاضر گشته است.
و بطور خلاصه و در یک جمله میتوان گفت که هدف حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام از ایراد این گونه موعظات و خطبهها همین مطلب بوده است که مسلمانان را از عشق و علاقه پیدا کردن به دنیا و اعتماد بر آن و به دنبال زرق و برق و ثروت و مقام آن دویدن، باز دارد و بجای حب دنیا، یاد مرگ و آخرت و قیامت را در دلهای آنها زنده کند و آنان را آمادهٔ ایام آینده کند و مردم را به عمل برای آخرت و تقوی و پرهیزگاری وادار کند که این شیوهٔ انبیاء و اولیاء الهی و رهبران و پیشوایان جوامع اسلامی است.
طریقه بی اعتنایی به دنیا
در این قسمت از بحث به نقل بیانی از حضرت پرداختهایم که در آن به دل برگرفتن از دنیا توصیه کردهاند و راه و طریقی برای آن ذکر کردهاند و راه علاقهمند نشدن به دنیا و ایجاد بی اعتنایی نسبت به آن در قلب انسان را زهد و کوتاهی آرزو و شکر و سپاس در برابر نعمتها و پارسایی و پرهیزگاری در مقابل گناهان میدهد.
کسی که گناه و معصیت انجام ندهد و همه جا خدا را حاضر و ناظر ببیند و در برابر نعمتها و الطافی که خدا به او کرده است شاکر و سپاسگزار باشد و همچنین آرزوها و آمال او کوتاه بوده، نسبت به دنیا زهد و بی اعتنایی داشته باشد و خلاصه بها و ارزشی به دنیا ندهد بکله تمام فکر و ذکر او خدا و شکر نعمتهای او و دوری از معصیت او باشد و این انسان سعادتمند و رستگار است و هم او است که اعتنایی به دنیا نداشته و کم و زیاد آن در نظرش مساوی است زیرا «هر چه ازدست میرسد نیکوست».
عبرت گرفتن از دنیا
در این بخش به ذکر مواعظ و بیاناتی از نهجالبلاغه پرداختهایم که پیرامون عبرت گرفتن از دنیا میباشد و توصیه میکند که در زندگی پیشینیان دقت و تفکر کنید و نهایت و آخر کار آنها را ملاحظه کنید و آن را برای خود درس عبرتی بدانید که اگر دنیا دوام داشت بایستی برای ثروتمندتر از شما و پر قدرتت از شما و حتی برای پدران و اجداد شما باقی میماند و این که مرگ سراغ همه میآید و ثروتمند و فقیر، قوی و ضعیف، بزرگ و کوچک و زن و مرد در نظر او مساوی هتسند و همه باید از این جهان بروند زیرا برای این جهان خلق نشدهاند و سر منزل مقصود جایی دیگر است، و همهٔ اینها موجباتی برای عبرت انسانها میباشد و در خطبهای آشکارا اعلام میفرماید که:
«خدا از آثار گذشتگان برایتان عبرتها ذخیره کرده …»
بهر حال این قسمت از خطبهها و مواعظ و بیانات دلسوزانه امیر مؤمنان (سلام الله علیه و علی آبائه و علی ابنائه) در رابطه با عبرت گرفتن از دنیا است و امیدواریم خداوند این حس عبرت پذیری را در وجود ما قرار بدهد انشاء الله.
بی وفائی دنیا
موضوع این قسمت از بحث «بی وفایی دنیا» میباشد.
در نهجالبلاغه خطبهها و بیانات و مواعظی وجود دارد که دربارهٔ بی وفایی دنیا و ناپایدار بودن آن بحث کرده و با امثله و تعبیرات گوناگون این مطلب را اعلام کرده و بیارزشی و ناپایدار بودن آن را دلیل بر لزوم بیاعتمادی به زرق و برق و ظواهر فریبنده آن میداند.
در یکی از خطبههای این بخش حضرت صریحاً این مطلب را اعلام داشته و میفرماید:
«دنیا خانهای است که فنا بر پیشانی آن نوشته شده است»
حضرت همچنین اعلام میدارد که «به خدا سوگند (به سوگند حضرت توجه بفرمایید که برای امور جزیی هیچگاه قسم نمیخوردند) دنیا به زودی ساکنان خود را از میان میبرد و هوسبازانی که به آن اطمینان دارند به مصیبت میکشاند، آنچه از دست رفته و پشت کرده هیچگاه برنمیگردد و آینده معلوم نیست تا در انتظارش باشیم، شادی آن با اندوه آمیخته توانایی و استقامت مردان نیرومند در آن به ضعف و سستی میگراید».
بهر صورت مشاهده میشو که این بخش از خطبهها دارای مطالبی راجع به بی وفایی و ناپایدار بودن دنیا میباشد که امیدواریم بهترین اثرات روحی و معنوی را در دل هر خواننده و شنوندهای بگذارد و باعث شود تا نسبت به ظواهر فریبنده دنیا دلبستگی پیدا نکرده بلکه آخرت را به در نظرها بزرگ و دنیا را کوچک کند.
بی اعتنایی پیامبر گرامی و امام نسبت به دنیا
این بخش حاوی مطالب و بیانات ارزنده و جالبی پیرامون برنامهٔ عملی اولیاء و انبیاء الهی میباشد، در این بخش سخن از بی اعتنایی پیامبران الهی و حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امیر مؤمنان سلام الله علیه به میان آمده است که صریحاً در نهجالبلاغه اعلام شده است که حضرت داوود و موسی و عیسی (علیهم صلوات الله) نسبت به دنیا اعتنایی نداشتند و وضع زندگی آنها بهترین دلیل بر این امر بود و همینطور حضرت رسول گرامی اسلام (صلوات الله علیه) نیز آن گونه میزیست که بیارزشی دنیا در نظر او و بی اعتنایی اش به دنیا بخوبی بچشم میخورد.
اگر دنیا خوب بود بایستی بهترین افراد روی زمین که همان پیامبران و مخصوصاً پیغمبر آخر الزمان هستند از همه بیشتر به آن علاقه داشته باشند و در کسب آن و جمعآوری ثروت آن سعی و کوشش میکردند و دلبستگی بیشتری نسبت به آن پیدا میکردند؛ و این عدم اعتنای آنها و کوچک و بیارزش بودن دنیا در نظرشان بهترین و روشنترین دلیل بر بیارزش بودن دنیا میباشد و درسی علمی برای رهروان خود دادهاند همانطور که کراراً گفتهاند.
در این میان زندگی حضرت علی علیهالسلام قابل بررسی و دقت نظر میباشد و آنچنان دنیا در نظر او بیارزش است و نسبت به دنیا اعتنایی ندارد که صریحاً با منفورترین تعبیرات اعلام میکند که «به خدا سوگند این دنیای شما در نظر من، از استخوان خوکی که در دست شخص جذامی باشد پستتر است» و در موصع دیگری خطاب به دنیا میگوید «ای دنیا از من دور شو، افسارت را بر گردنت انداخته، رهایت کردم» اگر در زندگی او بنگرید ملاحظه خواهید کرد که بیارزش دنیا در نظر او به خوبی آشکار است، پوشیدن لباسهای وصله دار که دیگر جای سالمی در آن نبود و خوردن غذاهای ساده و بطور خلاصه زندگی بسیار ساده حضرت دلیل بر همین موضوع است.
حتی نقل شده است که حضرت خطاب به دنیا فرموده و اعلام میدارد که ای دنیا برو غیر از علی را فریب بده زیرا من تو را طلاق دادهام و آن هم طلاقی که هرگز بازگشتی در آن نخواهد بود و این شاهد بر این است که دنیا و ظواهر فریبنده و زیبایش تا چه اندازه در نظر حضرت علی کوچک و بیارزش بوده است.
به آن امید که از رهروان او بوده، به دنیا با دیدی بنگریم که بی اعتنایی به آن را بتوان ملاحظه کرد و این مطلب را بدانیم که هر اندازه دنیا در نظر ما گوچک باشد، آخرت و قیامت بزرگ و با اهمیت جلوه گر خواهد شد و این رمز پیروزی و سعادت انسان میباشد.
مدح دنیا
در این قسمت از بحث پیرامون مدح و تعریف از دنیا جملاتی از نهجالبلاغه را نقل نمودیم تا اعلام کنیم که دنیا به هیچ وجه بطور کلی و «من حیث المجموع» مورد مذمت نمیباشد و نکات و امور مثبتی هم در دنیا وجود دارد که میتواند باعث مدح و تعریف از آن گردد.
دنیا را به منزلهٔ مادر دانستهاند و این نکته هم بر همگان روشن است که کسی نمیتواند ادعا کند که من مادرم را دوست ندارم و اگر ظاهراً هم چنین بگوید اما در واقع و از اعماق قلب مادر دوست دارد و این محبتی فطری و غریزی در تمام افراد بشر میباشد، پس همه مردم، دنیا را دوست میدارند و به آن علاقهمند هستند مانند محبتی که بشر نسبت به مادر دارد، منتهی این دوستی اندازه معینی دارد که به آن اشاره خواهد شد.
بحثهای متفرقه در مورد دنیا
در این بخش همانطور که قبلاً گفتیم آنچه که نمیتوانستیم در طول بخشهای سابق بیاوریم نقل کردیم از قبیل خطبهای که در آن، حضرت سفارش و توصیه به مطالب ارزشمندی میکند و اندرز و نصیحت میفرماید که بایستی از این دنیا تا در آن هستیم برای آخرت زاد و توشهای برگیریم که در رستاخیز تنها همین توشه است که به کار انسان میآید، باید خود را از همه جهت آماده مرگ کنیم و بدانیم که مرگ بدون خبر میآید و لحظه آمدن آن معلوم نیست.
و همینطور خطبه دیگری نقل کردیم که در آن ارکان دین و دنیا را ذکر فرموده است.
جمع بین مدح و ذم از دنیا
مطلبی که لازم است به آن اشارهای بشود این است که در بعضی از خطبهها و بیانات حضرت علی علیهالسلام در نهجالبلاغه یک نوع تعریف و تمجیدی از دنیا به چشم میخورد در حالی که در کثیری دیگر از آنها مذمت از دنیا شده و از بی مهری و بی اعتنایی به آن سخن به میان آمده است! آیا بین این دو گونه مطلب تناقضی وجود دارد؟
معلوم است که هرگز تضاد و تناقضی بین این دو گونه بیانات وجود ندارد بلکه میتوان بین آنها را به بهترین وجه جمع نمود و آن این است که دنیا برای خود دنیا مورد مذمت و برای آخرت مورد مدح میباشد.
به عبارت دیگر اگر دنیا را انسان برای خوشی و عیاشی و راحت طلبی بخواهد و تمام فکرش متوجه آن باشد و جز به خود و دنیایش و منافع و مادیاتش فکر نکند و به محرومین رسیدگی نکند و اموال و ثروت و املاک، مقام و جاه وقدرت و خلاصه مادیات در نظرش بت بشود و تا سر حد پرستش به آن علاقهمند باشد و دلبستگی شدیدی به آن پیدا کند که از آخرت گریزان و از مرگ و مردن و قیامت وحشت داشته باشد، چنین دنیایی مورد مذمت شدید میباشد.
اما اگر دنیا را بخواهد به خاطر این که «مزرعهٔ آخرت است» و بخاطر این به دنیا علاقهمند باشد که از ثروت و اموال بدست آمده خود، بینیازی را غنی سازد و گرفتاری را برهاند، اگر دنیا را بخواهد برای این که در آن زاد و توشهای برای سفر آخرت بردارد، اگر دنیا را بخواهد تا در آن اعمال و افعال خدا پسندانهای انجام دهد این دنیا نه تنها مذموم نیست بلکه مورد مدح و ستایش نیز قرار گرفته است.
در این جا برای حسن ختام مطلب، خطبهای از نهجالبلاغه پیرامون این امر را نقل مینمائیم:
الا و ان الدنیا دار لا یسلم منها الا فیها، و لا ینجی بشیء کان لها، ابتلی الناس بها فتنه فما اخذوه منها لها اخرجوا منه و حوسبوا علیه، و ما اخذوه منها لغیرها قدموا علیه و اقاموا فیه، فانها عند ذویالعقول کفی الظل، بینا تراه سابغا حتی قلص، و زائدا حتی نقص.[۶۴]
ترجمه و شرح:
جهان منزلگاهی است که جز در خودش (و به وسیله بهرهبرداری صحیح از آن) سالم نتوان ماند، و با کارهایی که مخصوص به دنیا است از آن نجانت نتوان یافت. مردم بوسیله نیا آزمایش میشوند، بنابر این هر چیز از دنیا را به خاطر دنیا به دست آورند از کفشان میرود، و حساب آن را باید پس بدهند و اما آنچه را که از دنیا برای غیر این جهان تهیه کردهاند به آن خواهند رسید و با آن خواهند بود، دنیا در نظر خردمندان همچون سایهای است که هنوز گسترده نشده، کوتاه میگردد، و هنوز فزونی نیافته نقصان میپذیرد.
این جملهٔ حضرت را ملاحظه کنید که میفرماید: «بنابر این هر چیز از دنیا را به خاطر دنیا بدست آورند از کفشان میرود و حساب آن را باید پس بدهند و اما آنچه را که از دنیا برای غیر این جهان تهیه کردهاند به آن خواهند رسید و با آن خواهند بود» کنایه از این که دنیا برای خود دنیا مذموم است اما دنیایی که برای آخرت و توشهای برای قیامت باشد بسیار خوب و ممدوح است.
خاتمه
در همینجا بحث پیرامون (دنیا از دیدگاه نهجالبلاغه) را به اتمام میرسانیم و خدای را بر این لطف و عنایت که نصیبمان کرد سپاس میگوییم و دعا میکنیم که ما را پیروی واقعی مولی الموحدین، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام قرار بدهد و دنیا را در نظر ما کوچک و زرق و برق فریبندهاش را نزد ما بیارزش جلوه دهد.
و السلام علی من اتبع الهدی
پانویس
- ↑ نهجالبلاغه فیض- حکمت 26
- ↑ نهجالبلاغه فیض- خطبه 117
- ↑ نهجالبلاغه فیض- خطبه 81
- ↑ انگیزه پیدایش مذهب ص 53
- ↑ خطبه ۲۰۹
- ↑ خطبه 81
- ↑ خطبه 82
- ↑ سورهی یونس، آیهی 20
- ↑ خطبه 217
- ↑ نامه 68
- ↑ حکمت 115
- ↑ حکمت 182
- ↑ حکمت 377
- ↑ حکمت 407
- ↑ خطبه 29
- ↑ خطبه 52
- ↑ خطبه 62
- ↑ خطبه 98
- ↑ سورهی کهف، آیهی 45
- ↑ سورهی انبیاء، آیهی 104
- ↑ خطبه 110
- ↑ خطبه 112
- ↑ سورهی آل عمران، آیهی 102
- ↑ خطبه 113
- ↑ خطبه 195
- ↑ خطبه 194
- ↑ خطبه 221
- ↑ خطبه 232
- ↑ سوردهی دخان، آیهی 29
- ↑ خطبه 233
- ↑ نامه 3
- ↑ نامه 66
- ↑ حکمت 100
- ↑ حکمت 204
- ↑ حکمت 359
- ↑ حکمت 383
- ↑ حکمت 448
- ↑ حکمت 455
- ↑ خطبه 80
- ↑ خطبه 82
- ↑ سورهٔ یونس، آیهٔ 30
- ↑ خطبه 217
- ↑ خطبه 45
- ↑ خطبه 102
- ↑ خطبه 132
- ↑ خطبه 145
- ↑ خطبه 172
- ↑ خطبه 181
- ↑ عمالقه قوم قدیم ساکن عربستان، در منتهی الیه ادوم که غالباً با یهودیان در زمان شاعول و داوود در جنگ بودند، و داوود آنان را نابود کرد. فرهنگ معین
- ↑ حکمت 372
- ↑ حکمت 336
- ↑ حکمت 8
- ↑ نامه 45
- ↑ نامه 45
- ↑ نامه 45
- ↑ حکمت 228
- ↑ خطبه 159
- ↑ خطبه 159
- ↑ حکمت 126
- ↑ حکمت 295
- ↑ حکمت 128
- ↑ خطبه 63
- ↑ حکمت 364
- ↑ خطبه 62







