کتابخانه:جهاد و دفاع در اسلام

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۱۹ توسط Abbas69 (نظرات | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
جهاد و دفاع در اسلام
مشخصات کتاب
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسندگان احمد حیدری، قدرت الله فرقانی
زبان فارسی
تهیه کننده مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه
ناشر موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (ع)
تاریخ نشر ۱۳۸۳-۱۲-۱۹
قطع شومیز
شابک ۹۶۴-۸۷۶۹-۱۲-۵


محتویات

مقدمه

جهاد، یکی از احکام اصلی اسلام است، اما از آنجایی که این وظیفه بسیار مهم و عزت‌آفرین با رنج و مشقت همراه است عمل به این تکلیف و حتی یادگرفتن مسائل مربوط به آن و شکافتن و تعمیق احکامش مورد بی مهری قرار گرفته است. در قرآن کریم آیات فراوانی در مورد فضیلت، اجر، آثار و احکام جهاد وجود دارد، لیکن مسلمانان متأسفانه این آیات را فقط می‌خوانند؛ و تفکر در مضامین آن و تلاش برای اجرا و به صحنه عمل در آوردن آن در جامعه اسلامی طی قرن‌های گذشته به بوته فراموشی سپرده شده است.
انقلاب اسلامی که مجدِد حیات اسلام و عظمت مسلمین است بارقه‌ای در دل‌هابه وجود آورد که این حکم از یاد رفته بار دیگر در هر دو عرصه نظری و عملی جایگاه اصلی خود را باز یابد و مورد توجه شایسته قرار گیرد، از این رو بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در عرصه تحقیق ونوشتار، آثار ارزنده‌ای در زمینه جهاد به جامعه عرضه گردید.
مرکز تحقیقات اسلامی نیز به حکم وظیفه برای آشنایی مجاهدان فی سبیل اللّه با مسائل جهاد و دفاع تلاش‌هایی را آغاز کرد که نوشته حاضر یکی از ثمرات این تلاشها است.
استناد، در این نوشتار به آیات شریفه قرآن، نهج البلاغه، احادیث پیشوایان معصوم و نیز سیره رسول خدا، امیرالمؤمنین و امام حسین صلوات اللّه علیهم بود، چنان که آراء و نظریات فقهای بزرگ از قدیم و جدید مورد مراجعه و توجه قرار گرفته است.
امید است این گام کوچک درطریق جهاد فی سبیل الله، بر آگاهی و بصیرت رزمندگان و استواری آنان در میادین رزم بیفزاید.
مرکز تحقیقات اسلامی سپاه معاونت تدوین متون آموزشی وکمک آموزشی

تبیین جهاد و اقسام آن

معنای لغوی و اصطلاحی جهاد

واژه ((جهاد)) از ریشه ((جهد یا جُهْد)) به معنای مشقّت و زحمت و همچنین به معنای توان و ملاقت است و ((جهاد)) و ((مجاهده )) یعنی به کار بستن توان در دفع دشمن .[۱] البته این کوشش به صورتهای مختلف انجام می‌گیرد، زیرا حمله و هجوم دشمن به شیوه‌های مختلف است و اما لفظ ((قتال )) به معنای مقابله نظامی و درگیری با دشمن است .
جهاد علاوه بر معنای لغوی ، اصطلاحی شایع در فرهنگ اسلامی است و در تعریفی آن چنین گفته‌اند:
((اَلْجهادُ شرْعاً بذْلَ النَّفسِ وَ مالِ وَالْوسعِ فی اِعلاءِ کلَمةِ اِلاسلامِ وَ اِقامةِ شعائِرَ الایمانِ))[۲]
معنای شرعی و اصطلاحی جهاد عبارت است از نثار جان و مال و توان در راه اعتلای اسلام و بر پا داشتن شعارهای ایمان .
رهبر معظم انقلاب در بیان تعریف اصطلاحی جهاد می‌فرماید:
هر چیزی که هم تلاش باشد و هم در مقابله با دشمن باشد، جهاد است . بعضی ممکن است یک کاری انجام دهند، زحمت هم بکشند، بگویند ما داریم جهاد می‌کنیم ، نه ، جهاد یک شقّش این است که در مقابله با دشمن باشد.[۳]
بنابراین در معنای اصطلاحی جهاد دو عامل مهم لحاظ شده است :
اول این که اقدامی باشد همراه با تلاش ، کوشش و تحمل سختی .
دوم اینکه اقدامی باشد برای مقابله با دشمن و دفع هجوم‌های گوناگون او.
به نظر می رسد در اصطلاح جهاد، قید سومی هم لحاظ شده که عبارت است از قید ((فی سبیل اللّه ))؛ یعنی اینکه این تلاش و کوشش ‍برای مقابله با دشمن ، به قصد و نیت امتثال امر، کسب رضای خدا و شکست دشمن خدا باشد و اگر در این مقابله ، کسب رضای خدا لحاظ نشده باشد، اطلاق واژه جهاد بر آن صحیح نیست ولی در معنای ثقال که مقابله با دشمن است ، قید ((فی سبیل الله )) نیامده است . از این رو در قرآن وقتی سخن از جهاد و مجاهده آمده یا به صورت مطلق است :
((لکِنَّ الرَّسوُلُ وَ الَّذینَ امَنوُا مَعَهُ جاهِدوُا...))[۴]
مؤ منان در راه خدا و کافران در راه طاغوت جنگ و مبارزه می‌کنند.
و یا اگر قید ((فی سبیل الله )) آمده ، قید توضیحی است اما قتال ممکن است مقابله نظامی با دشمن جهت کسب رضای خدا باشد و یا با جبهه حق و در راه شیطان و طاغوت :
((اَلَّذینَ امنوُا یقاتلوُنَ فی سبیلِ اللّهِ وَالَّذینَ کفروُا یقاتِلوُنَ فی سَبیلِ الطّاغوُت ))[۵]
مؤ منان در راه خدا و کافران در راه طاغوت جنگ و مبارزه می‌کنند.
بنابراین معنای اصطلاحی جهاد عبارت است از: به کار گرفتن سعی و توان برای مقابله با دشمن ، به نیست کسب رضای خدا و امتثال امر او.

اقسام جهاد

تقسیم بندی جهاد به چند اعتبار صورت می‌گیرد، گاهی تقسیم بندی به اعتبار ((دشمن )) است و گاهی به اعتبار ((نوع هجوم و گاهی به اعتبار ((ارزش و اهمیت )) که این تقسیم بندی‌ها خود به شرح زیر است :

جهاد اکبر و جهاد اصغر

دشمن انسان یا درونی است و یا بیرونی ، دشمن درونی عبارت است از شیطان که وجودش نامرئی بوده و در نفس انسان وسوسه می‌کند و با یاری گرفتن از قوای نفسانی بر قوای رحمانی و عقلانی می‌تازد و با شکست دادن آنها، انسان را به بردگی و بندگی می‌گیرد. جهاد با شیطان و قوای نفسانی را ((جهاد نفس )) یا ((جهاد اکبر)) نامیده‌اند.
در مقابل ، دشمن بیرونی است ؛ یعنی شیطان‌های انسان نمایی که سدّ کننده راه خدایند و تجاوزگر به حقوق انسانها؛ جهاد در مقابل اینان را ((جهاد اصغر)) گویند.

چرا جهاد اکبر؟

اصطلاح ((جهاد اکبر)) را برای ((جهاد با نفس )) شخص رسول خدا(ص ) ایشان خطاب به گروهی از رزمندگان که فاتحانه از میدان مبارزه با دشمن خارجی باز می‌گشتند، فرمود:
((مَرْحَبا بِقَوُمٍ قَضَوْا الْجِهاَد الاَصْغَرَ وَ بَقِیَ عَلَیْهِم الْجِهْاُد الاَکْبَرُ))
آفرین به قومی که جهاد کوچکتر را انجام دادند و جهاد بزرگتر هنوز بر عهده آنان باقی است .
رزمندگان پرسیدند: ای رسول خدا؛ جهاد اکبر چیست ؟
پیامبر فرمود: جِهادُ النَّفْسِ (مبارزه با نفس شیطانی ).[۶]
دقت در میان گهربار رسول خدا(ص ) روشن می‌سازد که جهاد با نفس ، از نظر زمان هم مقّدم بر جهاد با دشمن خارجی است زیرا مبارزه با دشمن خارجی در صورتی تحت عنوان جهاد اصغر قرار می گیرد که برای کسب رضای خدا و سرکوبی ستمگران و ظالمانی می‌باشد که دین و فرمان خدا را نادیده گرفته‌اند و چنین جهاد اصغری خود جهاد اکبر است . مجاهد، در این مبارزه برای رضای خدا سختی‌ها را تحمل می‌کند و جان خود را در معرض خطر قرار می‌دهد و از دنیا و دلبستگی‌هایش دل می‌کند و اینها همه مصادیق جهاد اکبر است .
بنابراین یک مجاهد قبل از اینکه وارد میدان جهاد اصغر شود، وارد میدان جهاد اکبر شده است . تنها تفاوت در این است که جهاد اصغر یک جهاد موقتی است و تا زمانی که دشمن خارجی سرکوب نشده ، ادامه دارد و با منکوب شدن دشمن خارجی تمام می‌شود، ولی جهاد اکبر یک جهاد دائمی و لحظه به لحظه است و در این میدان ، دشمن تا آخر عمر دارای حالت تهاجمی است لحظه‌ای غافل نشده انسان را به حال خود نمی‌گذارد.
رسول خدا(ص )نیز فرمود: که شما رزمندگان جهاد اصغر را به انجام رساندند. پیروز از این میدان به در آمدید ولی جهاد اکبر همچنان باقی است . انسان با ایمان آوردن و انجام اعمال صالح وارد میدان مبارزه با بزرگترین دشمن خود، یعنی شیطان و نفس امّاره شده است و تا زمانی که در این میدان باشد و بر ایمان خویش پای فشرده و بدان پایبند بماند مجاهد بوده و مرگش شهادت است :
منهال قصاب به امام صادق (ع ) عرض کرد: ((اُدْعُ اللّهَ اَنْ یَرْزَقنِی الشَّهادَةَ))؛ از خدا بخواه که شهادت روزیم کند.
امام فرمود:
((اِنَّ الْمؤْمنَ شهیدٌ وَ قرَاءَ "وَالَّذینَ امنوُا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ اوُلئِکَ هُمُ الصِّدیقوُنَ وَالشُّهَداءَ عِنْدَ رَبِّهِمْ))[۷] [۸]
به راستی که مؤ من شهید است . و بعد از این آیه را تلاوت فرمود: ((کسانی که به خدا و رسولانش ایمان آوردند، در نزد پروردگارشان شهیدان و صدیقان می‌باشند.

هشدار

مجاهدانی که شاهد عرصه نبرد بوده و توفیق شهادت را نصیب خود کردند، اینان جهاد اکبر و جهاد اصغر خویش را با نور عظیم شهادت به پایان بردند و کارنامه خویش را به مهر درخشان شهادت حتم کردند، امّا مجاهدانی که سرافراز از میدان جهاد اصغر بیرون آمدند باید بدانند که بر کارنامه خویش سطرهایی از افتخار و عظمت نگاشته‌اند اما باید این افتخار را پاس بدارند و از گزند دستبرد دشمن غدّار و حیله گر در کمین نشسته ، حفظ کنند و بدانند اگر لحظه‌ای غافل شوند، سرمایه گرانبهایشان به تاراج رفته و چه بسا خدای ناخواسته با مهر مردودی و شقاوت پرورنده اعمالشان حتم گردد.
علامه طباطبایی آیه ۷۴ سوره نساء: ((آن کس که در راه خدا قتال کند پس کشته شود یا پیروز گردد، به زودی پاداش عظیمی نصیبش ‍خواهیم کرد)) می‌نویسد:
آیه فوق بیان می کند که دو عاقبت نیکو و پسندیده در انتظار مجاهد مسلمان است ، شهادت یا پیروزی بر دشمن و از آن رو که فرار در قاموس مسلمان مجاهد نیست ، شقّ سوم یعنی فرار را ذکر نکرده است . در بین این دو عاقبت نیکو، اول شهادت را نام برد؛ زیرا مجاهد مسلمان به مجرد شهادت به وعده نیکوی الهی می‌رسد و هیچ چیزی نمی‌تواند بین او و لقای پروردگار و نعمتهای چشم روشن کنِ بهشت برزخی و پس از آن بهشت جاوید مانع گردد و برای او پس از شهادت دیگر خوب و خطری نیست ؛ ولکن مجاهد پیروزی گر چه ثواب جهاد و فتح در نامه عملش ثبت شده و استحقاق پاداش یافته است ولی این استحقاق همیشه در خطر حبط و نابودی است ممکن است با مرتکب شدن بعضی گناهان بزرگ این استحقاق را از دست بدهد. پس او تا آخر باید این استحقاق را مراعات کرده و حفظ کند تا بعد از مرگش به پاداش برسد.[۹]

تقسیم بندی‌های جهاد اصغر

از آنجا که هجوم دشمن به شیوه‌های مختلف صورت می‌گیرد، به طور طبیعی شیوه‌های جهاد اصغر نیز مختلف است از جمله :
جهاد فرهنگی برای رفع و محو سلطه فرهنگی دشمن یا مقابله با هجوم فرهنگی دشمن .
جهاد نظامی و درگیری و رویارویی در صحنه جنگ با دشمن .
جهاد مالی و تاءمین هزینه مبارزه با دشمن و...

فضیلت جهاد فرهنگی

زیربنا و شالوده شخصیت فرد و جامعه ، مسائل فرهنگی و اعتقادی است . اعتقادات و فرهنگ صحیح به مثابه درختی است که اخلاق و اعمال پاک به بارمی آورد و زمینه شکوفایی فرد و جامعه را فراهم می‌سازد،و اعتقادات و فرهنگ غیراصولی مانند درخت خبیثی است که میوه ناپاکش اخلاق و رفتار پلید و حیوانی است . خداوند متعال در قرآن می‌فرماید :
((اَلَمْ ترَ کیفَ ضرِبَ اللّهُ مثلاً کلِمةً طیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ تؤْتی اَکْلها کلَّ حینٍ باِذْنِ رَبِّها وَ یضرِبَ اللّه الامثاَل لِلناِس لَعلَّهُمْ یَتَذَکرَّوُنَ وَ مَثَلُ کَلَمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْ مَنْ فَوْقِ الاْرضِ مالَها مِنْ قَرارٍ))[۱۰]
مگر ندیدی که خدا چگونه مثالی زد که کلمه طیبه به مانند درخت پاکیزه‌ای است که ریشه اش در زمین ثابت و شاخه آن در آسمان است . همیشه به اذن پروردگارش میوه خود را می‌دهد و خدا این مثلها را برای مردم می‌زد شاید متذکر شوند و کلمه خبیث به مانند درخت ناپاکی است که از زمین کنده شده و قرار و ثباتی ندارد.
به بیان علاّمه طباطبایی منظور از ((کلمه طیبه )) اعتقادات ناب و صحیح که اصل و اساس آنها توحید می‌باشد. عقاید حقی که ریشه بد نهاد و فطرت بشر دارد و ثابت و تغییر ناپذیر می باشد و شاخه های آن معارف فرعی و اخلاق پسندیده و اعمال صالح است که پیوسته از آن اصل ظاهر می‌شود و منظور از کلمه خبیثه ، شرک به خداست که بی ریشه بوده و اصل و حقیقتی ندارد میوه این درخت بی ریشه خبر حنظل اخلاق زشت و اعمال ناپسند نمی‌باشد.[۱۱]
جهاد فرهنگی یعنی سعی و تلاش برای تبیین ، تفهیم و ترویج عقاید صحیح و ابطال عقاید باطل در جامعه . در جامعه جاهلی که اساس آن جهل و خرافه است ، عقاید ناصحیح و جاهلانه ، اخلاق زشت و اعمال قبیح بارآورده و افراد را فساد احاطه کرده است . چنین جامعه‌ای تا زمینه‌های فلاح و رستگاری را در خود ایجاد نکند، به رشد و سعادت نمی‌رسد صلاح به این امر وابسته است که مصلحان با روشنگری و مجاهدت علمی و فرهنگی زیربنای جاهلانه و خرافی اعتقادی را زا بین برده و آب حیات توحید و فرهنگ صحیح را به جامعه برسانند. در این صورت عنایت خداوند نیز شامل شده نگون بختی و سیه روزی بر می‌بندد و سعادت و خوشبختی چهره می‌نماید.
((اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرَ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّروُا ما بِاَنْفُسِهِمْ))[۱۲]
خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آنان آنچه را در خودشان است ، تغییر دهند.
بنابراین جهاد فرهنگی مقدّم بر جهاد نظامی است . لذا باید ابتدا با فرهنگ جاهلی مبارزه کرد و با ارائه فرهنگ ناب الهی و اسلامی ، آن را به قهقرا فرستاد و نیز علیه کسانی که آگاهانه فرهنگ جاهلی پای می‌فشرند و نمی‌گذارند آب حیاتبخش فرهنگ ناب الهی جهانهای تشنه و سراب دیده را سیراب کند، جنگید و آنان را از میان برداشت البته جهاد فرهنگی یک جهاد مستمر است و ایجاد حفظ و ماندگاری احکام الهی به آن بستگی دارد.
پیامبر اکرم (ص ) در آغاز رسالتش قبل از اینکه به او و پیروانش اجازه دفاع و جهاد نظامی داده شود، ماءمور به جهاد فرهنگی می‌گردد؛ قرآن به عنوان کتاب جهاد فرهنگی بر قلب مبارک ایشان نازل می‌گردد تا با تبیین و تبلیغ آن فرهنگ حاکم را منهدم سازد. :
((وَ جاهَدْهُمْ بِهِ جَهاداً کَبیراً))[۱۳]
و به وسیله قرآن با آنان مبارزه کن مبارزه بزرگی .
یعنی با تلاوت آیات قرآن و بیان حقایق قرآن حجت را بر آنان تمام کن و پایه‌های متزلزل اعتقاد پوشالی آنان را ویران نما و بر آن ویرانه ، بنیان اعتقاد توحیدی را استوار و محکم بنا کن . این آیه از آیات مکی است و منظور از دستور جهاد در آن قتال نیست ؛ مخصوصا" که وسیله آن را قرآن شمرده است .
فضیلت این جهاد از جهاد نظامی نیز بیشتر و والاتر است ؛ چون مجاهدان فرهنگی هستند که مجاهدان نظامی را می‌پرورانند. این مجاهدان ، فقیهان و دانشمندان الهی اند که با تبیین و تبلیغ عقاید، اخلاق و احکام توحیدی مجاهد می‌پرورانند از این روست که ارزش مجاهدان این صحنه بسی والاتر و بالاتر از مجاهدان دیگر صحنه‌ها و از جمله مجاهدان نظامی است که خود برتر از دیگر مجاهدان هستند.
از رسول خدا(ص ) و امام صادق (ع ) نقل شده که :
((اِذا کانَ یَوْمَ الْقِیامَةِ جَمَعَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ النّاسَ فی صَعیرٍ واحِدٍ وَ وُضِعَتِ الْمَوازینُ فَتوُزَنُ دِماءَ الشُّهَداءَ مَعَ مِدادِ الْعُلَماءِ فَیُرَحّجُ مِدادُ الْعُلَماِء عَلی دِماءِ الشُّهَداءِ))[۱۴]
در روز قیامت ، خداوند عز و جل همه مردم را در یک جا جمع می‌کند، میزانها نصب می‌گردد و خون شهیدان با مداد علما سنجیده می‌شود، پس مداد عالمان بر خون شهیدان برتری می‌یابد.

تقسیم بندی جهاد نظامی

جهاد نظامی خود به دو قسم است

الف جهاد دفاعی : جهاد دفاعی عبارت است از دفاع مسلمانان از جان ، مال ، ناموس ، سرزمین و کیان اسلامی در برابر هجوم دشمنان . دفاع یکی از مسائل بدیهی است که مورد قبول فطرت ، عقل ، غریزه و شرع می‌باشد و هیچ موجود زنده‌ای در دفاع از هستی و آنچه به او تعلق دارد ، تردیدی به خود روا نمی‌دارد.
مسلمانان چه به صورت فردی و چه گروهی همانند دیگران حق دارند که از کیان اسلام ، حکومت اسلامی و موجودیت خویش در هر شرایطی دفاع کنند و اعتراض به چنین حقی از سوی هرکس که مطرح شود، بسیار ابلهانه و نابخردانه است ، امام اینکه چگونه باید دفاع کنیم ، مساءله‌ای است که قرآن و فقه اسلامی به آن پرداخته و جزئیات آن را به روشنی بیان داشته .
ب جهاد ابتدایی : اگر مسلمانان نه برای دفع هجوم ظاهری دشمن ، بلکه برای از بین بردن حاکمیت جهل ، شرک و خرافه و گستردن دامنه توحید و رساندن آب حیات دین به جوامع مرده انسانی ، متوسل به شمشیر شوند، این جهاد ابتدایی است . همان طور که توضیح خواهیم داد، روح جهاد ابتدایی همان جهاد دفاعی است و در این مبارزه جهادگران از حیات انسانی و حاکمیت توحید دفاع می‌کنند.
در قرآن مجید آیاتی وجود دارد که بر جهاد ابتدایی صراحت دارد از آن جمله می‌توان به آیه زیر اشاره کرد :
((یااَیُّهَاالَّذینَ آمَنوُا قاتَلوُا الَّذینَ یَلوُنَکُمْ مِنَ الْکُفّارِ وَ لْیَجِدوُا فیکُنَّ غِلْظَةً...))[۱۵]
ای کسانی که ایمان آورده اید! با کافرانی که به شما نزدیکترند، پیکار کنید! (و دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزدیک غافل نکند!) آنها باید در شما شدّت و خشونت (و قدرت ) احساس کنند.
پیامبر اکرم (ص ) در این باره می‌فرماید :
((اُمرْتُ اَنْ اُقاتِلَ الّناسَ حَتّی یَقُولُوا لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ فَمَنْ قالَ لا اِلهِ اِلا اللّهُفَقَدْ عُصِمَ مِنْ مالِهِ وَ نَفْسِهِ))[۱۶]
من ماءمورم که با مردم (مشرکان ) بجنگم تا لا اله الا الله بگویند، پس کسی که آن را بر زبان جاری سازد، مال و جانش در امان است .
فقهای اهل تشیع و تسنن نیز اصل تشریع جهاد ابتدایی را پذیرفته اند و در ذیل آن مباحثی نظیر استثنای برخی از زمانها و مکانها در جهاد، عیین حداقل مقدار واجب آن ، لزوم دعوت به اسلام پیش از جهاد، مشروط بودن آن به اذن امام معصوم یا امام عدالت و لزوم انتخاب کفار نزدیکتر برای جهاد را ذکر کرده‌اند[۱۷]
طرح این مباحث تاءکیدی بر وجود حکم جهاد ابتدایی در اسلام است ، زیرا در جهاد دفاعی ، استثنا مفهومی ندارد و تعیین زمان و مکانِ آن ، در حقیقت به عملکرد دشمن بستگی دارد . از سوی دیگر، اذن امام معصوم (ع ) نیز در جهاد دفاعی شرط نیست .
مفسّران نیز در کتب تفسیر خویش ، ذیل آیات جهاد، به چگونگی تشریع جهاد ابتدایی و اهداف آن پرداخته‌اند.

تبیین جهاد ابتدایی

بیشتر مستشرقین ، اسلام را دین زور و شمشیر معرّفی نموده و حکم جهاد ابتدایی و جنگهای متعدد پیامبر(ص ) را دلیل بر ادعای خویش قلمداد کرده‌اند. برای روشن شدن بطلان این مدّعا باید هم مفهوم جهاد ابتدایی معلوم شود و هم در مورد جنگهای پیامبر(ص ) تحقیق و بررسی به عمل آید. در مورد دوم به گواهی تاریخ ، همه جنگهای پیامبر(ص ) دفاعی بوده است و اصولاً پیامبر(ص ) در تمام دوران حکومت خود در مدینه فرصت و امکانات لازم برای جهاد ابتدایی به به دست نیاورد.
البته مفهوم جهاد ابتدایی این نیست که مسلمانان ابتدا به ساکن شمشیر در دست گرفته و با سپاه به اطراف حمله کرده و مردم را به اسلام آوردن و یا جنگ مخیر کرده و در صورت استنکاف آنان از قبول اسلام با شمشیر گردنهایشان را بزنند. این روش کسانی است که حرف حساب و معقول نداشته برای قبولاندن حرف باطل خود چاره‌ای جز توسل به زور ندارند؛ اما اسلام تعالیمی را ارائه کرده که مطابق با فطرت ، میل قلبی ، باطنی و طبیعی بشر است .
پیامبر(ص ) و مسلمانان آگاه وظیفه دارند این تعالیم را با بیانی کافی و روشن برای بشر تبیین کنند و طبیعی است که انسانهای سالم و سعادت طلب و حقجو با شنیدن و دریافت این پیام زنده کننده ، با آغوش باز آن را خواهند پذیرفت و بدان گردن خواهند نهاد؛ امام همیشه و در همه جوامع افرادی هستند که بندگی هوای نفس را پذیرفتند و هم و غمّ آنان بهره گیری ظالمانه از انسانیت و پیام راستین پیامبر(:) خواب خوش آنان را آشفته می‌سازد. برخورد این ظالمان با دعوت پیامبران به دو گونه امکان پذیر است .
اول آن که با جمع آوری همه توان برای خاموش کردن دعوت انبیا و سرکوب دعوت کنندگان هجوم آورند که در این صورت مقابله با آنان واجب و ضروری است .
دوم آن که در مقابل دعوت انبیاء، موانع ایجاد می‌کند و با تهدید، ارعاب ، شبهه پراکنی و تبلیغات انحرافی مانع ایمان آوردن و آزاد گذاشتن محرومان و مظلومان می‌کردند و در صورتی که گروهی از آن مستضعفان ایمان آورند آنان را با شکنجه و آزار به ترک دین حق و بازگشت به اعتقادات جاهلانه جامعه وادار کرده و یا نابودشان می‌سازند.در این صورت آیا بر مسلمانان لازم نیست در صورت داشتن قدرت لازم برای نجات این مستضعفان اقدام کنند و این ظالمان گمراه پیشه را نابود سازند؟ و مگر جهاد ابتدایی غیر از این است ؟
انکار چنین وظیفه‌ای جز انکار انسانیت نیست و این حکم الهی ، حکمی فطری و از افتخارات اسلام است .
علامه طباطبایی به تبیین جهاد ابتدایی می‌فرماید :
فطرت حکم می کند به اینکه مبنای قوانین فردی و اجتماعی باید توحید باشد و دفاع از توحید و نشر حفظ آن حق مشروع انسانی است و باید این حق را به هر وسیله ممکن بدست آورد. البته اسلام برای به دست آوردن این حق فطری طریق اعتدال را پیموده است . در ابتدا فقط وظیفه دعوت بود و صبر و تحمل آزارها و اذیتهای دشمنان برای خدا؛ در مرحله بعد علاوه بر دعوت ، دفاع از موجودیت اسلام و مسلمانان و اموال و حرمت آنان هم لازم شد و در مرحله آخر جنگ ابتدایی برای دفاع از حق انسانی و کلمه توحید واجب گرویدید. البته هیچ گاه و در هیچ مرحله‌ای اجازه جنگ داده نشده مگر بعد از آنکه با دعوت رسا و حکیمانه ، حجت بر کفّار تمام شده باشد.[۱۸]
کسانی که اصل جهاد ابتدایی را در اسلام پذیرفته‌اند، برای آن دو مصداق ذکر کرده‌اند : جهاد ابتدایی آزادی بخش و جهاد برای برطرف ساختن موانع تبلیغ و دعوت به توحید؛ که در اینجا به بررسی هر یک از آنها می‌پردازیم .

جهاد آزادی بخش

این جهاد در مواردی است که عده‌ای انسانها اعم از مسلمان یا غیر مسلمان ، مظلوم واقع شده و قدرت دفاع از خویش را نداشته باشند در چنین مواردی مسلمانان وظیفه دارند به دفاع از این گروه بپردازند و اگر با داشتن توانایی ساکت بنشینند، به ظالم کمک کرده و مرتکب گناه شده‌اند.
قرآن کریم با صراحت و جدیّت از این جهاد، که در حقیقت همان دفاع از مظلوم است ، طرفداری نموده و سستی کنندگان در این امر را سرزنش کرده است :
((وَ مالَکُمْ لا تُقاتِلوُنَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِالْدانِ الَّذینَ یقوُلوُنَ رَبَّنا اَخرَجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ اَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً))[۱۹]
چرا در راه خدا، و (برای احقاق حق ) مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران ) تضعیف شده اند، پیکار نمی‌کنید؟! همان افراد (ستمدیده‌ای ) که می‌گویند : ((پروردگارا! ما را از این شهر (مکه ) که اهلش ستمگرند بیرون ببر! و از طرف خود برای ما سرپرستی قرار ده و از جانب خود، یار و یاوری برای ما تعیین فرما!
هر چند شاءن نزول این آیه در مورد مسلمانانی است که در مکه باقی مانده بودند و آزار و اذیت مشرکان را تحمل می کردند ولی می دانیم که شاءن نزول ، مخصّصِ آیه نیست و حکم آیه کلی و همیشگی است .
سیره عملی پیامبر اکرم (ص )، قبل از بعثت و پس از آن ، و سخنان امامان معصوم (ع ) در مورد حمایت از مظلومان به قدری فراوان و گویا است که ما را از بسط سخن بی نیاز می‌کند؛ در این زمینه به نقل یک حدیث اکتفا می‌کنیم :
رسول گرامی اسلام (ص ) می‌فرماید :
((مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یَجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمِ))[۲۰]
کسی که بشنود مردمی مسلمانان را به کمک می‌طلبند و به یاری انس نشتابد، مسلمان نیست .
شهید مطهری در مورد لزوم این قسم از جهاد چنین می‌نویسد:
ممکن است طرف با ما نخواهد بجنگند ولی مرتکب ظالم فاحش نیست به یک عدّه افراد انسانها شده است و ما قدرت داریم آن انسانهای دیگر را که تحت تجاوز قرار گرفته‌اند، نجات دهیم ؛ اگر نجات ندهیم در واقع به ظلم این ظالم نسبت به آن مظلوم کمک کرده‌ایم ؛ یا در جایی که هستیم کسی به ما تجاوز نکرده ولی از مردم دیگر که ممکن است مسلمان باشند و ممکن است مسلمان نباشند...، انواع ظلما نسبت به آنها مرتکب شده‌اند ولی فعلا" به ما کاری ندارند؛ آیا برای ما جایز است که به کمک این مظلومان مسلمان بشتابیم برای نجات دادن آنها؟ بله این هم جایز است بلکه واجب است .[۲۱]

جهاد برای رفع موانع دعوت

قسم دوم از جهاد ابتدایی ، جهاد برای برطرف نمودن موانع از سر راه تبلیغ و دعوت به سوی دین خداست . در این‌ها برای روشن شدن فلسفه این قسم و اینکه اساس این جهاد نیز بر دفاع از حق بنا شده ، ابتدا به توضیح نکته‌ای می‌پردازیم .
حقوقی که در جامعه وجود دارد، بر سه قسم است :
الف حقوق فردی : مانند حق آزادی فردی ، حق مالکیت و حق انتخاب شغل .
ب حقوق اجتماعی : که مربوط به گروهی از انسانهاست که با هم جامعه واحدی را تشکیل داده و با هم زندگی می کنند؛ مانند حق دفاع از استقلال و تمامیّت ارضی ، زبان ، فرهنگ ، آداب و رسوم و...
ج حقوقی که مربوط به نوع انسانی است و مخصوص افراد با گروها یا جامعه خاصی نمی شود؛ از این حقوق انسانیت یا بشر تعبیر می شود به عنوان مثال ، آزادی انسان یکی از این حقوق است . این مطلب امروزه در جهان مورد قبول واقع شده و اگر در گوشه‌ای از جهان حق آزادی عده‌ای سلب شود، گروه‌ها و ملیتهای فراوانی در نقاط دیگر دنیا از آن عده حمایت می‌کنند و برای دفاع از حقوق آنان اعتراض و اقدام می کنند.[۲۲] نیز هیچ کس افراد را به خاطر دفاع از آزادی دیگران محکوم نکرده و بلکه کسانی را که در راه آزادی دیگران تلاش می‌کنند، و گاهی خود را در این مسیر به مخاطره می‌اندازند، تحسین می‌نمایند.
رسیدن به رشد و کمال انسانی و دریافت حقایق الهی و برنامه‌های دینی ، از جمله حقوق اساسی همه انسانهاست ؛ یعنی همه انسانها حق دارند که با کمال آزادی ، به دعوت الهی گوش فرا داده و با تعقل و سنجش ، آن را انتخاب کنند؛ حال اگر فرد یا گروهی مانع رسیدن ندای حق به دیگر انسانها شوند، در حقیقت حق آنها را سلب کرده اند به همین دلیل ، مسلمانان مجازند برای برخورداری مردم تحت ستم از حقوق حقیقی شان ، با ستمگرانی که مانع آن شده اند بجنگند، تا انسانها از حق طبیعی ((انتخاب دین )) بهره مند شوند.[۲۳] قرآن مجید از این جهاد با عنوان ((رفع فتنه )) یاد کرده ، می‌فرماید: ((وَ قاتِلوُهُمْ حَتّی لا تَکوُنَ فِتْنِةً وَ یَکوُنَ الدّینُ لِلّهِ))[۲۴]
چنین جهادی نیازمند به درخواست و تظلّم ملتهای زیر ستم ندارد، بلکه تشخیص آن بنابر مشهور نظر فقها با امام معصوم (ع ) است .
شهید مطهری در این باره می‌گوید:
آیا مظلوم اگر تقاضای کمک کرد بر ما جایز یا واجب است کمک دادن یا حتی اگر تقاضای کم هم نکند بر ما جایز بلکه واجب است ؟ نه اینجا لزومی ندارد تقاضای کمک بکند، ولی همین قدر که در واقع آن مظلوم ، مظلوم باشد که این ظلم سد و مانعی برای سعادت او به وجود آورده است و نمی گذارد از دعوتی که سعادت آن مردم در آن دعوت است آگاه شوند و اگر بشنوند و آگاه شوند خواهند پذیرفت ، اسلام می گوید این مانعی را که به صورت دولت در مقابل توده مردم وجود دارد می‌توانید بزنید و بردارید.
سپس استاد شهید به جنگهای صدر اسلام اشاره کرده ، می‌فرماید:
((بسیاری از جنگهایی که در صدر اسلام واقع شد، تحت همین عنوان بود. مسلمین که می‌آمدند بجنگند، می‌گفتند: ما باید توده‌های مردم جنگی نداریم ، با حکومتها می‌جنگم . برای این که توده‌ها را از ذلت و بردگی این حکومتها نجات دهیم . رستم فرخ زاد از آن عرب مسلمان پرسید که هدفتان چیست ؟ او گفت : ((لِنُخْرِجَ الْعِبادَ مِنْ عَبادَةِ الْعِبادَ اِلی عِبادَةِ اللّه )) هدفمان این است که بندگان خدا را، این مردمی که شما به لطائف الحیل و به زور در زیر یوغ بار بردگی و بندگی خودتان کشیده‌اید، از بندگی و بردگی شما خارج کنیم و بیرون بیاوریم و آزارشان کنیم و بنده خدای متعالی و بنده خالقشان بکنیم نه بنده بشری مثل خودشان .))[۲۵]
امام خمینی (ره ) نیز در مورد این قسم از جهاد می‌فرماید:
انبیاء که جنگ می‌کردند با مخالفین توحید، مقصدشان این نبود که جنگ بکنند و طرف را از بین ببرند. مقصد اصلی این بود که توحید را در عالم منتشر کنند، دین حق را در عالم منتشر کنند؛ آنها مانع بودند. اینها می دیدند که این مانع را باید برداشت و به مقصد رسید. رسول اکرم (ص ) مقصدشان این نبوده که مشرکین مکّه را از بین ببرند و با مشرکین جزیره العرب را از بین ببرند؛ مقصد این بود که دین اسلام را منتشر کنند و حکومت ، حکومت قرآن باشد؛ حکومت اسلام باشد. آنها چون مانع بودند از اینکه حکومت اسلامی تحقق پیدا بکند، منتهی به جنگ می شد و معارضه ، آنها معارضه می کردند با حکومت اسلامی ، اینها مقابله می کردند.[۲۶]

تشریع جهاد نظامی

وضعیت مسلمان در مکه (دوران جهاد فرهنگی و تحمّل)

بنابر نقل معتبر اهل بیت (:) رسول خدا(ص ) در بیست و هفتم رجب سال چهلم بعد از عالم الفیل به رسالت برانگیخته شد.[۲۷] از ابتدای بعثت ، به مدت سه سال دعوت مخفی بود و فقط افرادی مورد دعوت قرار می گرفتند که قبل از آن شناسایی شده و زمینه لازم در آنها، به وجود آمده بود. در این مدت پیامبر آشکارا به دعوت توحید و نفی شرک اقدام نکرد؛ چون می‌دانست که در افتادن با دیانت رسمی جامعه ، به طور طبیعی با عکس العمل سردمداران جامعه ، که نفع خود را در این اعتقادات خرافی می‌بینند، مواجه خواهد شد و چه بسا آنان این حرکت دینی را در نطفه خفه کنند. در این سه سال پیامبر کوشش و تلاش فوق العاده‌ای به خرج داد و توانست بیش از چهل نفر را به توحید و یکتاپرستی جذب کند.
دیانت جدید پس از سه سال ، اینکه یک جمعه چهل نفری مؤ من و مدافع دارد و زمینه برای بروز و ظهور دعوت تقریباً مناسب است . پیامبر موظف می‌شود در اولین گام به سوی آشکار و عمومی کردن دعوت ، خویشاوندانش را به پذیرش اسلام و ترک بت پرستی فرا بخواند و مدت کمی بعد از آن دستور، دعوت عمومی و آشکار صادر می‌گردید:
((فَاصْدِعْ بِما تُؤْمِرُ وَ اعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ))[۲۸]
بدانچه ماءموری قیام کن و از مشرکان روگردان باش .
دعوت آشکار پیامبر به توحید، پرستش خدای یگانه قادر عالم ، نق خدایی بنهای ساخته دست بشر بود، و هیچ نفع و ضرری نداشتند، برابری و برادری انسانها و... موجب گرویدن گروه بسیاری به خصوص از افراد محروم و بندگان و ضعیفان به اسلام شد و منافع بزرگان قوم به شدت در خطر افتاد. آنان که فرهنگ جاهلی و پوشالی خود را در مصاف با فرهنگ توحیدی پیامبر شکست خورده و ناتوان می دیدند، با تمام توان و با استفاده از راه‌های گوناگون به مبارزه و دفاع برخاستند. مسلمانان در این دوران در تنگنای سختی قرار داشتند و گاه و بیگاه از پیامبر می خواستند به آنان اجازه دفاع داده شود، ولی رسول خدا(ص ) آنان را به جهاد فرهنگی و نیز تحمل آزارها و اذیتها تشویق می‌فرمود. رسول خدا(ص ) دو جبهه فرهنگی و نظامی را بررسی کرد؛ از طرفی می دید که فرهنگ جاهلی دشمن به هیچ وجه تاب مقاومت در برابر فرهنگ ناب توحید را ندارد و با اولین هجوم بنیان آن در هم می‌ریزد و دشمن در این جبهه شکست می‌خورد و از طرف دیگر می‌دید که جبهه نظامی دشمن قوی است و امکانات فراوان دارد و مسلمانان اندک ، ناتوان و بدون امکانات هستند؛ از توجه به این شرایط حضرت در آن مقطع تنها راه را جهاد در جبهه فرهنگ و تحمل آزار و اذیتها می دید. لذا توانست با تحمّل و مقاومت بسیاری از نقشه‌های دشمن را منجر به شکست بنماید، از آن پس ، با زیاد شدن تعداد مسلمانها، برخوردهای قهرآمیز قریش نیز شدیدتر می‌شد. پیامبر(ص ) در این زمان تاکتیک هجرت را از دو جهت مناسب یافت : از جهتی مسلمانان می‌توانستند، هجرت ، از آزارها و شکنجه های قریش رهایی یابند و آزادانه به دین ، خود عمل کنند و از طرف دیگر، پیام فرهنگی رسول خدا(ص ) به خارج از مکه راه می‌یافت . بدین سان روش جدیدی برای مقابله با دشمن پیش کشیده شد و آثار بسیار ارزشمند و فراگیری به جای گذاشت . شخص پیامبر(ص ) و مؤ منان مقاومی که در مکه بودند، از ایّام حج ، برای رساندن پیام فرهنگی خویش نهایت استفاده را می‌بردند و علی رغم اقدامات مشرکان در هراساندن حاجیان و منع شدید آنان از برقراری ارتباط ما پیامبر مسلمان بدان مراسم پیام توحید به گوش تعدادی از حاجیان می رسید و آنان خبر این پیام را با خود به شه رو سرزمینشان می‌برد و کنجکاوی گروهی را برای جویا شدن از محتوای این پیام بر می‌انگیخت بدن سان بذر توحید در خارج از مکه پاشیده می شد. سال یازدهم بعثت در مدینه - بزرگترین شهر حجاز بعد از مکه که در ان زمان یثرب خوانده می شد خبر پیام جدید گوش به گوش ‍می‌چرخید و سؤ الها پیرامون این دین در ذهن نقش می بسد. گروهی که در مراسم حج آن سال پیامبر را دیده و به ایشان ایمان آورده بودند، پیام وی را برای مردم نقل می کردند و پیام ناب توحید قلبهای مستعدّ اهل مدینه را تسخیر می‌کرد . در مراسم حج سال دوازدهم ، تعدادی از مسلمانان مدینه با پیامبر بیعت کردند و نماینده رسول خدا(ص ) به مدینه آمد و زمینه‌های گسترش دعوت را مهیّا ساخت . در سال سیزدهم جمع نسبتاً زیادی ۷۵ نفر [۲۹] با حضرت بیعت کردند که او را در مدینه بپذیرند و تحت فرمان او از دین اسلام دفاع نمایند و مدتی بعد از آن رسول خدا(ص ) به مدینه هجرت کرد.[۳۰] و اولین حکومت اسلامی را در آن شهر بنیان نهاد.

مدینه قبل از بدر

با تشکیل حکومت اسلامی در مدینه ، اوضاع در آن شهر تغییر کرد. مسلمانان دیگر اقلیت ضعیفی نبودند. تعدادی از مسلمانان مکه به مدینه هجرت کرده و بیشتر افرادِ دو قبیله بزرگ اوست و خزرج نیز به اسلام گرویده بودند. تعداد کمی نیز که ب دین یهود گردید بودند و یهودیانی نیز که در مدینه بودند با پیامبر عهد و پیمان صلح و یاری بستند و رسول خدا(ص ) همه آنان را تحت رهبری سیاسی خویش یکپارچه و متحد کرد.[۳۱]
قریش نیز با توجه به تغییر شرایط خطر را جدی تر احساس کردند و چاره‌ای جز مقابله راءی شدیدتر با مسلمانان نداشتند.
مهاجران که در مکه ظلم و ستم قریش را تحمل می‌کردند و حالا خانه و کاشانه خود را رها کرده و به مدینه پناه آورده بودند، همچنان بر تقاضای خود اصرار داشتند و از پیامبر می‌خواستند تا در مقابل قریش که آنان را مجبور به ترک دیار، خانه و کاشانه خویش کرده بود و هنوز هم تعدادی از هم کیشان آنان را در بند و شکنجه داشت ، به آنان اجازه دفاع بدهد. در چنین اوضاع و احوالی آیات زیر نازل شد[۳۲] و تقاضای مهاجران مسلمان را پاسخ گفت :[۳۳]
((اَذِنَ لِلَّذینَ یقاتلوُنَ باَنَّهُمْ ظَلَموُا وَ اِنَّ اللّهَ عَلی نَصْرِهِمْ تَقْدیرَ الَّذینَ اَخْرِجوُا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حِقِّ اِلاّ اَنْ یَقوُلوُا رَبُّنَا اللّه ....))
به کسانی که با آنان جنگ می‌شود، اجازه (پیکار) داده شد؛ زیرا مورد ستم قرار گرفتند و خداوند بر یاری آنان تواناست . آن مؤ منانی که از دیار خویش به ناحق رانده شدند؛ فقط به این جهت که می‌گویند: پروردگار ما خداست .
با صدور اذن دفاع ، رسول خدا(ص ) دست به تحرکات نظامی زد و گروه‌هایی از مهاجران را به ماءموریت‌های نظامی فرستاد که در بعضی از ماءموریتها شخص ایشان فرماندهی را عهده دار بود و در بعضی ، افرادی دیگر از جانب ایشان فرماندهی را به عهده می‌گرفتند . رسول خدا(ص ) با اعزام این گروههای نظامی اهدافی را دنبال می‌کرد از جمله :
۱- کسب اطلاعات از قریش که دشمن سرسخت مسلمان بودند.
۲- ایجاد جراءت بیشتر در مسلمان تا به نیروی خود اطمینان یابند و بدانند در مواقف نظامی آینده با ثبات و اطمینان از کیان اسلام دفاع کنند.
۳- مقابله با غارتگرانی که گاه و بیگاه به اطراف مدینه می‌تاختند و اموالی را به غارت می‌بردند.
۴- بستن قرار دادها و پیمانهای نظامی با قبایل اطراف مدینه و ایجاد سدّ دفاعی در مقابل هجوم قریش .
۵- هشدار به قریش مبنی بر اینکه دوران تحمل مسلمانان به سر آمده و چنانچه قریش بخواهند روش ظالمانه خود را ادامه دهند، با مقابله نظامی مسلمانان مواجه خواهند شد.
۶- ایجاد فشار اقتصادی بر قریش با ناامن ساختن مسیر کاروانهای تجاری آنان ، تا شاید در برخورد با مسلمانان تجدید نظر کنند و ...[۳۴]
سرانجام در رمضان سال دوم هجری مسلمانان برای حمله به کاروان تجاری قریش که از شام برمی گشت ، از مدینه خارج شدند ولی به جای کاروان با مبارزان قریش روبرو شدند و بعد از مشاهده و اعلام همراهی از جانب انصار، اولین جنگ بین مسلمانان و قریش ‍درگرفت و مسلمانان اعم از مهاجر و انصار برای دفاع از دین خویش در مقابل هجوم دشمن قرار گرفتند و با یاری خدا نصرت و پیروزی نصیب آنان گردید.[۳۵]

فلسفه اهداف جهاد

از اولین و مهمترین سؤ الاتی که به ذهن هر شخصی نسبت به امر جهاد خطور می‌کند، این است که هدف از تشریع حکم مهار چیست ؟ آیا اسلام نیز در پی کشورگشایی و تصاحب سرزمینهاست ؟ آیا هدف جمع آوری غنایم است ؟ آیا اهداف مادی است که مسلمانان را به سوی جهاد جذب می‌کند؟ و....
در پاسخ باید گفت : هیچ یک از موارد یاد شده اهداف جهاد نبوده و جهاد اسلامی مانند جنگها و لشکرکشیها ستمگران تاریخ نیست ؛ بلکه آنچه سبب تشریع این حکم شده عبارت از عوامل زیر است :
====دفاع از کیان اسلام و مسلمانان====
هر موجود زنده‌ای اعم از، انسان و غیر انسان ، دفاع در مقابل دشمن را حق طبیعی خود می داند و خالق جهان نیز وسایل بستاندن و برخورداری از این حق را در همه موجودات به ودیعه نهاده است . حق فطری دفاع ، حق است که حتی زورمداران و ظالمان نیز برای صحیح نمایاندن عملکرد باطل خود به ناحق به آن متوسل می‌شوند. پس در اصلِ استفاده از این حق ، جای هیچ شک و شبهه‌ای نیست و اسلام نیز چنین حقی را در چهارچوب ((جهاد)) تشریع کرده است .
در اولین آیه‌ای که پیرامون جهاد و دفاع نازل شد، تصریح گردیده که به مسلمانان چون مورد ظلم قرار گرفته‌اند، اجازه دفاع داده می‌شود. آنان تا به امروز برای بقای خویش چاره‌ای جز تحمل و چشم پوشی از حق فطری دفاع نداشته ولی امروز می‌توانند از این حق فطری استفاده کرده و در دفع و رفع ستم دشمنان بکوشند.

مقابله با ظلم و فساد

راءی مبارزه با فساد همیشه بشارت ، انذار، موعظه و نصیحت نیست ؛ بعضی مواقع حتی از داروی تلخ کاری ساخته نیست .
و طبیب ناگزیر است چاقوی جراحی برده ماده فساد را ریشه کن کند. در جامعه نیز بعضی مواقع باید مجاهدان سلاح برگیزند و ماده سرطانی فساد را از ریشه برکنند.
(( وَلَوْلا دَفَعَ اللّهُ الّناسَ بَعْضُهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الارْضِ))[۳۶]
اگر خداوند بعضی از مردم (مفسدان ) را بوسیله بعضی دیگر (مجاهدان ) دفع نمی‌کرد، زمین فاسد می‌شد.

حفظ پایگاه‌های خداپرستی و توحید

((وَ لَوْلا دَفعَ اللّهُ الناسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهَدَّمَتْ صَوامِعُ وَ بَیِعُ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فیها اِسْمٌ اللّهِ کَثیراً))[۳۷]
اگر خداوند بعضی مردم (مهاجمان مشرک ) را به وسیله بعضی دیگر (مجاهدان مؤ من ) دفع نمی کرد، حتما" صومعه‌ها، کنیسه‌ها، کلیساها و مساجدی که در آن خدا بسیار یاد می‌شود، ویران می‌گردید.

دفاع از مسلمانان و مستضعفان (مؤمن و غیر مؤمن)

(( وَ ما لَکمْ لاتقاتلوُنَ فی سبیلِ اللّهِ وَ الْمستضعفینَ منَ الرِّجالِ وَ النِّساءَ وَ الْوِلْدانِ...))[۳۸]
شما را چه می‌شود که در راه خدا برای نجات مستضعفانِ (مؤ من ) جهاد نمی‌کنید، زنان و مردان و کودکانی که ...
همچنین رسول خدا(ص ) فرمود :
((مَنْ یَسْمَعُ رَجُلاً یُنادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یَجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ))[۳۹]
هر کس بشنود که کسی (چه مؤ من و چه غیرمؤ من ) فریاد می‌زند : ای مسلمانان (یاریم کنید) و وی را اجابت نکند، مسلمان نیست .
آیت الله خامنه‌ای مدظله العالی در تشریح اهداف جهاد اسلامی می‌فرماید:
مساءله جنگ در اسلام یکی از مسائل اساسی و اصولی است . جنگ حکومت اسلامی ، جنگی برای کشورگشایی نیست ، بلکه حکومت اسامی در دو مورد و برای دو منظور می جنگند، اول برای دفاع از حیثیت اسلام و حاکمیت قرآن ، یعنی وقتی که بر اثر مجاهدت‌های پیاپی عناصر سلحشور و مسلمان ، حکومت اسلامی برپا شد، اگر دشمنان بخواهند بر علیه این حکومت قیام بکنند و این گلی را که با خون شهیدان آبیاری شده است پژمرده و پرپر کند، دست توانای حکومت اسلامی از آستین بیرون می‌آید و دست گلچین غارتگر را قطع می‌کند... مورد دوم ، برای این است که اسلام و حقایق قرآن مانند خورشیدی که نورش را به همه جا می‌گستراند و می‌تاباند، بر همه ملت‌های مستضعف ، اضافه و نورافشانی می‌کند، اگر ابرهای ظلمت طواغیت و جهانخواران بخواهند از اشاعه نوراسلام مانع بشوند، آخر وقت است که دست قدرتمند اسلام باز از آستین بیرون خواهد آمد و جلوی موانع را خواهد گرفت . در هر دو مورد، اسلام برای معنویت شمشیر می‌کشد، از اصالت و از حقیقت دفاع می‌کند.[۴۰]
مرحوم کاشف الغطا در تشریح اهداف اسلام در جنگ می‌نویسد : وسایلی که اسلام برای اصلاح جامعه ، تحقق ساختن عدالت و از بین بردن ستم به کاربرده ، منحصر در سه نوع است : وسایل دعوت و ارشاد نظیر موعظه حسنه و دعوت به دلیل و برهان ، وسایل مقاومت مسالمت آمیز و سلبی همچون متحد شدن در برابر ستمکاران ، قطع رابطه و قهر و همکاری نکردن با دشمنان ، و وسیله سوم قیام مسلحانه و جنگ است ، و اسلام تا آنجا که توانسته از دو راه نخست به اهداف خود برسد، به راه سوم متوسل شده ؛ اما جایی که دست به شمشیر زده ، تنها مواردی بوده است که دشمنان با آیات و ابراهیم قانع نشده و پیوسته سنگ بر سر راه دعوت به حق انداخته‌اند. ایشان در ادامه می‌افزاید:
بنابراین ، اگر اسلام را به حال خود گذاشته بودند، هرگز فرمان جنگی را صادر نمی‌کرد و این همه جنگهایی که در اسلام واقع شد، همه اش به اسلام تحمیل شد.[۴۱] نکته دیگری که در مورد لزوم تشریع حکم جهاد، باید گفت ، این است که به راستی اگر دینی در همه ابعاد فردی ، اجتماعی فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی ، آموزشی ، تربیتی و عبادی برای پیروان خود برنامه ارائه کرده باشد، وی در مورد مسائل مربوط به جهاد و دفاع از ان جامعه برنامه نداشته باشد، آیا آن دین ناقض نیست ؟ آیا برنامه نداشتن و در این زمینه سبب از هم پاشیدن تمام ارگانهای یک جامعه که با دشمنان فراوانی رو به روست ، نمی‌گردد؟ و ایا نداشتن برنامه در این مورد، سبب تعطیلی برنامه‌های دیگر نمی‌گردد؟ و...
از اینجا سستی دلیل برخی از مدعیان مسیحیّت که بر وجود قانون جهاد در اسلام ایراد می گیرند، روشن می شود. همچنین تبیین می‌گردد که جهاد، سبب عزت یافتن جامعه اسلامی در برابر دیگر جوامع است ؛ زیرا جامعه‌ای که توان دفاع از خود و مظلومان و توان تبلیغ آیین خود را نداشته باشد، جامعه‌ای مرده و بی تحرک است .

جهاد و آزادی عقیده

برخی از دشمنان اسلام که دیدی مغرضانه نسبت به احکام اسلام دارند؛ اسلام را دین شمشیر می‌دانند که عقاید خود را با زور شمشیر بر مردم تحمیل کرده است و گذشته از باور غلط خود، این امر را در جوامع بشری تبلیغ می‌کند . او حکم جهاد ابتدایی را در این جهت قلمداد می‌کنند.
با دقت در فلسفه جهاد، پوچی این پندار مشخص می‌گردد، زیرا در آغاز یادآور شدیم که اسلام هیچ گاه برای تحمیل عقیده به جنگی دست نزده و در آیین خویش نیز به صراحت این امر را نفی کرده است .
خداوند در قرآن در این زمینه می‌فرماید :
((لا اِکْراهَ فِی الدّینَ قَدْ تَبَیَّینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ))[۴۲]
پذیرش دین اجباری نیست ؛ (زیرا) راه راست از گمراهی ممتاز شده است .
و نیز می‌فرماید
((قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ))[۴۳]
بگو این حق است از سوی پروردگارتان ! هر کس می‌خواهد ایمان بیاورد و هر کس می‌خواهد کافر گردد!
اسلام اساس دعوت خود را بر حکمت و برهان و موعظه قار داده و مخالفتش را به آوردن برهان و دلیل دعوت نموده است و جهاد، تنها برای رفع موانع تبلیغ دین الهی است . در شاءن نزول آیه نفی اکراه آمده است که دو نفر از اهالی مدینه بر اثر تماس با تجار مسیحی به دین آنان گرویدند.
پدرشان ، ابوالحِصن این موضوع را به پیامبر(ص ) خبر داد (و می‌خواست آنان را به زور به مذهب اسلام برگرداند) در این هنگام ، آیه مزبور نازل گردید و وی را از چنین عملی منع کرد.[۴۴] در نقل دیگری نیز آمده است که یکی از انصار می‌خواست غلامش را به زور و اکراه مسلمان کند، که آیه فوق نازل شده .[۴۵]
استاد شهید، مرتضی مطهری با تشریع این مطلب که ایمان به هیچ وجه زوربردار نیست و نمی شود با اکراه آن را تحمیل کرد؛ زیرا انسان با فکر و عقل باید آن را بپذیرد و سپس دلش به آن گرایش یابد، خاطرنشان می‌سازد که در اسلام ایمان به اصول اعتقادات باید از راه تحقیق حاصل شود و اسلام تقلید در این زمینه را جایز نمی‌داند، تا چه رسد به اکراه ، سپس جنگ و جهاد را تنها برای رفع موانع توحید ذکر می‌کند و می‌نویسد :
اگر مصلحت انسانیت ایجاب کند و اگر مصلحت توحید ایجاب کند، ما با قومی مشرک می‌توانیم بجنگیم نه به خاطر اینکه توحید را به آنها تحمیل کنیم و ایمان را به آنها تحمیل کنیم ، چون توحید و ایمان تحمیل شدنی نیست . با مشرکین می‌توانیم بجنگیم به خاطر اینکه ریشه فساد را اساسا" بکنیم . ریشه کن کردن مبداء عقیده شرک با زور یک مطلب است و تحمیل عقیده توحید، مطلب دیگر.[۴۶]
البته گفتنی است که اگر سخن از آزادی عقیده مطرح است در جایی است که واقعا" عیقده‌ای در کار باشد و اصل توحید را که نخستین و اساسی ترین اصول ادیان است ، پذیرفته باشند، مانند اهل کتاب که حتی در جنگهای اسلامی نیز هیچ گاه آنان را به زور به گروییدن اسلام وادار نکردند. بلکه آنان را بین پذیرش اسلام و دادن جزیه مخیّر نمودند؛ امّا در جایی که سخن از عقیده‌ای نیست ، بلکه خزانه محض حاکم است ، همانند افکار مشرکان در این جا دیگر آزادی عقیده مطرح نیست و چنین افرادی یا باید به دین حق روی آورند و یا باید وجودشان را که مزاحم بسط حق و حقیقت است از میان برداشت .

پیشینه جهاد و قتال در حرکت انبیاء

قتال و دفاع به مقتضای طبع فطرت بشر، از همان ابتدای خلقت بوده و تا پایان خلقت ادامه خواهد داشت . از آنجا که بشر یک موجود مادی است در فطرت او قوای شهوی و غضبی تعبیه شده و به مقتضای نفس حیوانی خویش استعلا طلب است . تا زمانی که تربیت نشده باشد، برای رسیدن به هواهای خویش از هیچ اقدامی از جمله جنگ و خونریزی دست خواهد کشید از این رو ملائکه وقتی خبر خلقت انسان را شنیدند، سؤ ال کردند :
((اَتَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدَ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ))[۴۷]
آیا در زمین موجدی را (خلیفه ) قرار می‌دهی که در آن فساد و خونریزی کند.
خداوند برای تربیت بشر و رام کردن خوی حیوانی و طبع وحشی او، پیامبران را فرستاد. با توجه به تقدّم جهاد فرهنگی ، پیامبران سعی داشته با تبلیغ ، تبیین ، موعظه ، بشارت و تهدید انسانها را هدایت کرده و تربیت نماید و تا ممکن است دست به شمشیر نزنند. از طرف دیگر، قتال و جهاد نظامی احتیاج به شرایط و مقدماتی داشت که برای همه آنان فراهم نیامد. با توجه به این دو مطلب است که در سیره بعضی پیامبران اقدام نظامی مشاهده نمی‌شود؛ با این وجود، بسیاری از آنان با دشمنان قتال کرده و رزم نموده‌اند. خداوند می‌فرماید :
((وَ کَاَیِّنْ مَنَ نَّبی قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیّوُنَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما اَصابُهُمْ فی سَبیلِ اللّهِ وَ ما ضَعَفوُا وَ ما اسْتَکانُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الصّابِرینَ.))[۴۸]
چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی در کاتبان (با دشمنان ) قتال کردند و آنچه در میدان جهاد برای خدا، بدانان رسید آنان را به ضعف نینداخت و سست نشدند و خداوند مقاومت کنندگان را دوست دارد.
بنابر روایات ، اولین کسی که در راه خدا جنگ کرد، حضرت ابراهیم (ع ) و پیامبران قبل از ایشان موفق به انجام این واجب الهی نشدند و شرایط لازم برای آنان مهیا نشد.
((اِنَّ اَوَّلَ منْ قاتلَ فی سَبیلِ اللّهِ اِبْراهیمُالْخَلیلُ حَیْث اَسِرَتِ الرّوُمُ لوُطاً فَنَفَرَ اِبْراهیمُ وَ اسْتَنْقَذْه مِنْ اَیْدیهِمْ))[۴۹]
نخستین کسی که در راه خدا جنگید، حضرت ابراهیم خلیل (ع ) بود. آنگاه که رومیان لوط(ع ) را به اسارت گرفتند، او حرکت کرد و (با آنان جنگید) و لوط را از دستشان نجات داد.
موسی (ع ) بعد از آنکه بنی اسرائیل را از ظلم و ستم فرعونیان نجات داد، آنان را به وارد شدن به سرزمین مقدّس فلسطین دعوت کرد ولی قوم او که از ساکنان قدرتمند و ستمگر فلسطین وحشت داشتند، اظهار سستی کردند و حاضر به همراهی و مبارزه نشدند و خداوند هم به کیفر این سستی ، چهل سال آنان را در بیابان‌های سینا آواره نمود....[۵۰] بعد از وفات حضرت موسی (ع ) بنی اسرائیل به فرماندهی جانشین وی یوشع بن نون (ع ) با ساکنان فلسطین جهاد کردند و بر آنان پیروز شدند.
بعد از حضرت موسی (ع ) در عهد ارمیای پیامبر(ع ) ، بنی اسرائیل مورد ستم و ظلم قسطیان به سرگروهی جالوت قرار گرفتند و به فرماندهی طالوت برای مبارزه با قسطیان قیام کردند که در آن جنگ فتح و پیروزی نصیب آنان گردید جالوت به دست حضرت داود(ع ) که در آن زمان جوانی بود به قتل رسید.
داود(ع ) اولین پیامبر بنی اسرائیل بود که آنان را متحد ساخت و برای اقامه قسط و عدل حکومت تشکیل داد.
سلیمان پیامبر(ع ) ، فرزند و جانشین داود(ع ) قدرتمندترین پادشاه بنی اسرائیل بود و در زمان او قدرت و سلطنت بنی اسرائیل در اوج شکوه و اقتدار بود. این پیامبر عظیم الشاءن نیروی نظامی کافی رزم دیده و آماده برای جهاد داشت و وقتی فهمید که ملکه سباء در یمن حکومت می‌کند و پیرو کیش شرک و آفتاب پرستی است ، او را به اسلام دعوت کرد و تهدید نمود که در صورت شیعه نشدن ، با سپاهی عظیم بر آن جا خواهد تاخت و آنان را ذلیل و خوار خواهد کرد.[۵۱]

اهمیّت و فضیلت جهاد اصغر

همان طور که قبلا" ذکر شد در قرآن کریم نسبت به امر جهاد آیات زیادی وارد شده است به طوری که در کمتر موردی از فروع اسلامی به اندازه جهاد آیه نازل شده است . برخی از آیات به طور مستقیم و با به کار بردن واژه های جهاد و قتال و برخی دیگر به طور غیر مستقیم و به منظور تشریح مسائل جانبی آن نازل شده است .
قرآن مجید برای نشان دادن اهمیّت جهاد، آن را با خدمتگزاری به حجاج و تعمیر مسجدالحرام مقایسه کرده و به این ترتیب به فضیلت جهاد تصریح نموده است .[۵۲]
تمام آیاتی که به برتری جهادگران راه خدا اشاره دارد، نیز حاکی از اهمیّت و فضیلت جهاد است . خداوند خود را خریدار جان و مال مؤ منان می داند که جهاد می‌کنند.[۵۳] اجر بزرگی به آنان وعده داده است .[۵۴]
همچنین مجاهدان را رستگاران عالم معرفی نموده و رحمت و رضوان و بهشت خود را مخصوص آنها دانسته است .[۵۵]
درباره اهمیت جهاد همین بس که قرآن از راه‌های گوناگون به آن دعوت فرموده است ، نظیر توجه دادن به پاداش جهاد، با بیانی ملایم و آرام ، با تحریک عواطف انسانی ، با زبان امر و دستور، با توبیخ و سرزنش و تهدید و بیان مجازات ترک آن .[۵۶]
سوگند قرآن به نفس زدن اسبهای مجاهدان ، جرقه‌های سم ستوران و گرد و غبار برخاسته از حرکت سریع آنان ، همگی نشان دهنده عظمت جهاد است .[۵۷]
درباره اهمیت و فضیلت جهاد روایات فراوانی نیز نقل شده است :
ابوذر غفاری از پیامبر اکرم (ص ) پرسید: کدام یک از اعمال نزد خداوند محبوبتر است ؟ آن حضرت فرمود: ایمان به خدا و جهاد در راه او، سپس ابوذر سؤ ال کرد، کدامین جهاد از همه جهادها بهتر است ؟ پیامبر اکرم (ص ) فرمود: جهاد کسی که اسبش پی شده و خونش در راه خدا ریخته شود.[۵۸]
حضرت رسول (ص ) در حدیثی دیگر چنین می‌فرماید:
((اَلْخَیْرُکُلُّهُ فِی السِّیْفُ وَ تَحْتَ ظِلِّ السَّیْفِ))[۵۹]
همه خوبی‌ها در شمشیر و زیر سایه شمشیر است .
نبی اکرم (ص ) لشکری را برای نبرد گسیل داشت که این رواحه نیز در آن حضور داشت ، سپاه بامدادان ، به سوی منطقه مورد نظر غریمت کرده ، ولی ابن رواحه ماند که نماز را با پیامبر اکرم (ص ) به جا آورد.پس از نماز، پیامبر او را دید و فرمود: مگر در سپاه نبودی ؟ عرض کرد: بلی ؛ دوست داشتم در نماز جماعت با شما حاضر شوم و سپس به مجاهدان بپیوندم رسول خدا(ص فرمود:
((وَالَّذی نفسُ محمَّدِ بیدِهِ لَوُ انفعتَ ما فی الارْضِ جمیعا ما اَدْرَکتَ فضلَ غُذْوَتِهِمْ))[۶۰]
سوگند به خدایی که جان محمد در دست اوست ، اگر آنچه را در زمین است انفال کنی ، فضیلت حرکت بامدادی آنان را نخواهی یافت !
امیرمؤ منان علی (ع ) در خطبه‌ای که اواخر خود ایراد نمود، فرمود:
((اِنَّ الْجَهادَ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّهُ لِخاصَّةِ اَوْلِیاءِهِ وَ هُوَ لِباسُ التَّقْوی وَ دِرْعُ اللّهِ الْحَصینَةُ وَ جُنَّتهُ الْوَثیقَةُ))[۶۱]
جهاد دری است که درهای بهشت که خداوند آن را به روی خواص دوستان خود گشوده ، چنان که لباس تقوا و زره محکم الهی و سپر قویِ اوست .
از امام باقر(ع ) نیز درباره اهمیت جهاد این گونه نقل شده است :
اصل اسلام ، نماز و فرع آن زکات و قلّه و اوج عظمت آن ، جهاد است .[۶۲]
علاوه بر آیات و روایاتی که بر اهمیّت جهاد دلالت دارند، دقّت در نقش جایگاه جهاد اسلامی نسبت به سایر واجبات دینی ، ما را به اهمیّت و عظمت آن آگاه می‌سازد. جهاد دفاعی سبب تاءمین امنیت است که در سایه آن اقامه سایر واجبات و حدود الهی امکان پذیر می‌گردد.
رفع مانع از تبلیغ دین الهی ، در جهاد ابتدایی ، سبب گرایش عدهّای از جامعه بشری به دین حق می شود. در سایه این گرایش و افزونی مسلمانان ، امکان برقرار حکومت عدل الهی و اقامه احکام اسلامی در سطح گسترده ممکن می‌گردد. خلاصه اینکه در بسیاری از موارد، تبلیغ اصول دین و عمل به فروع دین ، مدیون انجام این فریضه بزرگ الهی است که خود نشان دهنده عظمت آن نیز می‌باشد.

دشمن شناسی و دشمن ستیزی

دشمن شناسی

انسان دارای دشمن های مختلفی است . در وجود خود انسان بعضی از قوای او دشمن انسانیّت او هستند و از آن حدیث که اشرف مخلوقات است ، مورد بغض و حسد بعضی دیگر از موجودات می باشد. از آن حیث که مسلمان است مورد کینه و عداوت بعضی انسان‌های غیر مسلمان است که هم علیه شخص او هستند و هم علیه فکر، عقیده و مملکت او می‌باشند. حیث این دشمنان ، اولین لازمه مبارزه با آنان است .

دشمن درونی

نفس و قوای نفسانی

انسان حیوانی است که به هنگام خلقت در او روحی و نفحه الهی دمیده شد و غالب و قریب به انفاق انسان‌ها در ابتدای ولایت با تمایلات نفسانی و شهوانی و حیوانی نشد و نما می‌کنند و فقط قابلیت انسانیت در آنها است .[۶۳] به عبارت دیگر، انسان موجودی است مادی که در او روح الهی عقل دمیده شده است و نیز قابلیت کمال یافتن و از مادیت جدا شدن و به خدا پیوستن را به او عنایت کرده‌اند در وجود انسان دو دسته از قوای رحمانی و نفسانی تعبیه شده است[۶۴] و این دو قوا در در روان و ضمیر انسان با هم جنگ دارند تا اینکه کدام غالب گردد و مملکت وجود را تحت سیطره خود بگیرد.

شیطان (ابلیس)

خداوند عالم برای اجزای سنّت امتحان به موجود شر بر و گمراه کننده‌ای به نام ابلیس با شیطان اجازه داده تا به درون و ضمیر انسان‌ها نفوذ کرده و آنها را وسوسه نماید و بدی‌ها را برایشان زیبا جلوه داده و ارتکاب زشتی‌ها دعوت کند تا معلوم شود که چه افرادی به اوامر و دستورات الهی پایبند مانده و با شیطان و نفس مبارزه می‌کنند و چه کسانی خداوند و دستورات او را به کناری نهاد، تسلیم شیطان و نفس می‌گردد و تا در این میدان مبارزه ، انسان‌های مؤ من تربیت شوند و رشد و تعالی بیابند و به مقام قریب الهی نائل شوند. شیطان و نفس دو دشمن خطرناک درونی اند که با فرماندهی شیطان و فرمانبری نفس و یاری قوای نفسانی علیه عقل و قوای رحمانی شورش کرده و در صورت توان مملکت وجود را مسخّر می‌نمایند و حیوانیت انسان را حفظ کرده و بلکه شدید کنند و او را به حدی از پستی و رذالت می رسانند که هیچ حیوانی نرسیده است . از آنجا این دو دشمن ، ((دشمن‌ترین دشمنان )) نام گرفته‌اند، که خانگی بوده ، از راه‌های نادیدنی حمله می‌نمایند، شب و روز و وقت و بی وقت را نمی شناسند و راه‌های نفوذ و تسلط را به خوبی و واقفند، جهاد و مبارزه با آن دو نیز ((جهاد اکبر)) خوانده شده است . رسول خدا(ص ) فرمود:
((اَعْدی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتی بَیْنَ جَنْبَیْکَ))[۶۵]
دشمن‌ترین دشمن تو، نفس تو است که تمام وجودت را فراگرفته است .
امام علی (ع )، فرمود :
((لا عَدُوَّ یُحارِبُهُ اَعْدی مِنْ اِبْلیسَ))[۶۶]
انسان با دشمن تراز شیطان نمی‌جنگد.
مبارزه با نفس و شیطان مبارزه‌ای مستمر و دائمی است و تا آخرین لحظه عمر دوام دارد. در حالی که مبارزه های دیگر مقطعی است و با شکست یا تسلیم کامل دشمن پایان می پذیرد. رسول خدا(ص ) به مجاهدانی که از میدان جهاد اصغر باز می‌گشتند، فرمود:
آفرین بر قومی که جهاد اصغر را تمام کردند ولی جهاد اکبر همچنان بر عهده آنان باقی است .[۶۷]
آنان از همان زمان که خود را شناختند، به میدان مبارزه با نفس و شیطان و قدم گذاردند و رفتن آنان به میدان جهاد و فی سبیل الله و استقامت آنان علامت پیروزی مقطعی آنان در جهاد اکبر بود. با شکست دشمن بیرونی ، جهاد اصغر تمام شد ولی دشمن درونی همچنان زخم دید و شکست خورده در انتظار است و کمین گرفته تا لحظه‌ای مجاهد پیروز جبهه جهاد اصغر و اکبر غافل شود و بر او هجوم برد و همه افتخارات گذشته اش را نابود سازد و او را به اسارت بگیرد. بنابراین ، باید در همه لحظه‌های زندگی هوشیار بوده و از مبارزه با دشمن درونی غافل نشده و پیروزی‌های مقطعی را غایت ندانست و این جهاد مقدس را تا رسیدن به شهادت ادامه داد.

دشمن بیرونی

دشمنان بیرونی انسان‌هایی هستند که با موجودیت ، اعتقاد یا روش ما مخالف بوده و برای نابود ساختن موجودیت ما و یا ایجاد او انحراف در اعتقاد و رویش ما سعی و تلاش می‌کنند. دشمن بیرونی را به دو دسته می‌توان تقسیم کرد:

دشمن داخلی

منظور از دشمن داخلی افرادی هستند، که عضو جامعه بوده و از درون جامعه به صورت آشکار یا پنهان برای براندازی و ضربه زدن به کیان اسلامی یا ایجاد انحراف در نظام سیاسی یا فرهنگ اعتقادی و اخلاقی مسلمانان تلاش و کوشش می‌کنند که عبارتند از:
۱ منافقان : آنان که خود را در صف اهل ایمان جازده ولی در باطن کافر بوده و بغض و کینه مسلمانان را در دل دارند: ایمان همدست دشمن بوده و از پشت خنجر می‌زنند. قرآن اینان را از دشمنان سر سخت شمرده و دستور مراقبت و سختگیری نسبت به این گونه افراد را صادر فرموده است ، در مؤ زه منافقون بعد از معرفی آنها می‌فرماید:
((هُمُالْعَدُوُّ فَاحْذَرَهُمْ قاتَلْهُمْ اللّهُ))[۶۸]
خدا بکشد آن را، دشمن هستند، پس از آنان بر حذر باش !
و در سوره توبه می‌فرماید:
((جاهِدِا الْکُفّارَ وَ الْمُنافِقینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ))
با کفار و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر!
علامه طباطبایی ذیل آیه مزبور می‌فرماید:
جهاد با منافقان به معنای قتال نیست ، بلکه به معنای نثار نهایت کوشش و توان در مقابله با آنان از راههای مناسب شیون کوتاه است ؛ بدین معنا که در صورت مصلحت از آنان کناره گیرد معاشرت هم نشینی با آنان را ترک کند و یا آنان را نصیحت کند یا اخراج و تبعیدشان کند و یا به برخوردهای دیگری که مصلحت اقتضا دارد، رو آورد.[۶۹]
منافقان همیشه بیشترین ضربه‌ها را به مسلمانان زد. توطئه‌های گوناگون ، خویش آب به آسیاب دشمن خارجی ریخته‌اند مؤ منان باید منافق شناس بوده و حیله‌های آنان را شناخته با اقدامهای متناسب و به موقع رشته های آنان را پنبه کنند و امیدشان را به یاءس مبدل ساخته تا دست از نفاق برداشته ایمان آوردند و یا به طور علنی در صف مخالفان و کافران جای بگیرند.
۲ شورشیان : کسانی که در جامعه اسلامی ، علیه امام و حاکم عادل به توطئه چینی بپردازد و یا اقدام مسلمانان کنند. واقعه اسلامی چنین کسانی را ((باغی )) می خوانند.[۷۰] البته تا زمانی که آنها اقدام مسلّحانه نکرده‌اند، باید با استدلال و کلام متین و قوی به مبارزه با آنان شناخته و هرگاه دست به اسلحه بردند. باید علیه آنان جنگید و آنان را سرکوب کرد.
خوارج گروه شورشی علیه اما عادل بودند که در صفین از امام علی (ع ) جدا شدند و به صف مخالفان امام پیوستند. تا زمانی که این گروه شورشی دست به اسلحه نبرده بود، امام (ع ) با آنان مدارا کرد و وقتی متوسل به سلاح شدند، امام (ع ) نیز آنان را سرکوب کرد.
۳ مجرمان و مفسدان : کسانی که در جامعه اسلامی پرده وری کرده و به طور علنی به گناه دست می آلایند و با عمل و کلام دیگران را به انحراف می کشانند و امنیت عرض ، مال و ناموس مسلمانان را تهدید می‌کنند. چنین کسانی دشمن بوده و باید آنان را با امر به معروف و نهی از منکر متنبّه کرده و در صورت این متنبّه نشدن ، حکومت اسلامی باید آنها را مجازات و تاءدیب کند.
در سوره احزاب می‌فرماید:
((لَئِنْ لَمْ ینتهِ الْمنافِقوُنَ وَالذَّینَ فی قُلوُبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفوُنَ فِی الْمَدینَهِ لَنُغْرِبَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِروُنَکَ اِلاّ قَلیلاً))[۷۱]
اگر منافقان ، افراد سست ایمان و شایعه پراکنان مدینه دست از کارهای زشت خویش برندارند، تو را علیه آنان می‌شورانیم در آن صورت جز مدتی کم در مجاورت تو نمانند.
اِنَّما جزاءُ الَّذینَ یحارِبونَ اللّهَ وَ رَسوُلَهُ وَ یسعوُنَ فی الارْضِ فساداً اِنْ یقتلوُا اَوْ یَصْلِبوُا...))[۷۲]
همان جزای کسانی که با خدا و رسول ستیز می‌کنند و سعی در ایجاد فساد در زمین دارند این است که کشته شوند یا به دار آویخته گردند.
در روایات و تفاسیر این محاربان و مفسدان به راهزنان و از بین برندگان امنیت عمومی تفسیر شده است .[۷۳]
((اَلَّذینَ فی قُلوُبِهِمْ مَرَضٌ))به شهوترانان ، چشم چرانها، تعرض کنندگان به نوامیس مسلمان و فاسقان فاجر و ((مُرْجِغُونَ)) به شایعه پراکنان و ایجاد کنندگان جوّ ناامنی و رُعب تفسیر شده است .[۷۴]
از جمله کسانی که در قرآن و روایات ، دشمن خدا و مسلمان شمرده شده‌اند افراد زیر می‌باشند:
۱ کسانی که با دشمنان اسلامی صمیمی دارند؛ در ادامه بحث خواهد آمد که یهود و فضا را به خاطر حسادت ، تکبّر و تعصّب به دشمن با مسلمانان برخاسته‌اند و جبهه دشمنان خارجی را تشکیل داده اند. هر کسی از مسلمانان که با این دشمنان دوست باشد، از آنها شده و دشمن بقیه مسلمانان شمرده می‌رود:
((یا اَیُّها الَّذینَ امنوُا لا تَتَّخِذوُا الْیَهوُدَ وَ النَّصاری اَوْلِیاءُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍوَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَاِنَّهُ مَنْهُمْ))[۷۵]
ای مؤ منان از یهود و ناصری ولیّ، سرپرست و دوست صمیمی نگیرید، آنهای اولیای یکدیگرند و هر کس ولایت آنها را بپذیرد، از آنهاست .
امام علی (ع ) فرمود:
دشمنان تو سه نفرند: آن کس که دشمن توست ، آن که دوست دشمن توست و آن که دشمن دوست توست .[۷۶]
امام صادق (ع ) می‌فرماید:
دوست دشمن خدا، دشمن خداست .[۷۷]
۲ کسانی که از روش و فرهنگ دشمن پیروی می‌کنند و مبلّغ فرهنگ آنها می‌باشند؛ امام علی (ع ) فرمود: خداوند به یکی از پیامبرانش وحی کرد که به قومت بگو:
((لا یَلْبِسوُا لِباسَ اَعْدائی وَ لا یَطْعَموُا مَطاعِمَ اَعْدائی وَ لا یَتَشَکَّلوُا مَشاکِلَاَعْدانی فَیَکوُنُوا اَعْدائی کَما هُمْ اَعْدائی ))[۷۸]
در لباس ، طعام ، شکل و شیوه مقلّد دشمنان من نباشید، مثل آنان نخورید و نپوشید و زندگی نکنید که در آن صورت شما هم مانند آنان دشمن من می‌باشند.
۳ فاسقان فاجر: امام رضا(ع ۹ در این باره فرمود:
((خُصَماءُ اللّهِ وَ اَعْداؤُهُ فی اَرْضِهِ شَرابُ الْخَمْرِ وَالزّناةِ))[۷۹]
دشمنان خدا در زمینش ، شرابخواران و زناکارانند.
در روایات نیز ظالم و دزد که امنیت جانی و مالی مسلمانان را از بین می‌برند، تجاوزگر و دشمن خدا معرّفی شده‌اند.[۸۰]
با دقت و روایات مزبور روشن می‌شود افرادی که امنیت جامعه را بر هم زنده اشاعه فحشاء می‌نمایند، دشمن خدا و مسلمانان بوده و باید در صورت متنبّه نشدن ، ریشه کن شوند.

دشمن خارجی

از آنجا که جامعه اسلامی در پی تحقق بخشیدن به حاکمیت توحید و ارزشهای اسلامی انسانی است ، به طور طبیعی مورد بغض و کینه دشمنان انسانیّت ، توحید و ارزشها قرار می‌گیرد که آنان عبارتند از:
۱ مشرکان : کسانی که حاکمیت جهل را پذیرفته و با تراشیدن خدایان دروغین در کنار حق تعالی ، انسان ها را به وادی شرک ، حیرانی ، ضلالت و حیوانیت سوق می‌دهند؛ آنان از سرسخت‌ترین دشمنان مسلمانان می‌باشند.
آنها منافع دنیایی خویش را در جهل و خرافه پرستی انسان‌ها می‌بینند و برای حفظ این منافع ، تیغ دشمنی علیه هدایت یافتگان هدایتگر برکشیده‌اند.
فطرت انسان بر توحید و خداشناسی استوار است و شرک یعنی هلاک انسانیّت و مرگ فطرت ؛ پس شرک و مظاهر آن دشمن انسانیّت و مشرک یعنی کسی که انسانیت خود را کشته و در صدد از بین بردن انسانیت دیگران است ؛ بنابراین مشرکان از بدترین دشمنان موحدان می‌باشند. البته لازم است توجه شود که بسیاری از مشرکان به گمراهی خود توجه نداشته و با هشدار و تذکر متنبّه شدند به جبهه ایمان و توحید می‌آیند ولی سردمداران شرک ، آگاهانه از مسیر انسانیّت خارج شده‌اند و دشمن انسانیت این گونه افراد می‌باشند. آنان علاوه بر آن که خود حق را نمی پذیرند، با دسیسه ، شبهه پراکنی ، توطئه و هجوم نظامی مانع گسترش توحید هم می‌گردند و حکم قتال در مورد این گونه مشرکان است . بنابراین بر مسلمانان لازم است که با تبیین توحید و تبلیغ صحیح ، مشرکان را هدایت کنند و با آن گروه از مشرکان که حق را نپذیرفته یا برای جلوگیری از رسیدن حیات توحیدی به دیگران تلاش می‌کنند، به مبارزه برخیزند و تا ریشه کن کردند شرک و چندگانه پرستی به این مبارزه الهی ادامه دهند.
۲ اهل کتاب : یهود، نصارا و دیگر پیروان ادیان آسمانی که خود را موحّد می‌دانند ولی تحریف ، جعل و خرافه در دیانت آنان نفوذ کرده و گمراهشان ساخته است . آنان نیز در اثر جهل ، تعصب ، دنیاگرایی و عوامل دیگر در مقابل مسلمانان موضع گرفته و نه تنها خود اسلام را نمی پذیرند که حتی نمی‌گذارند سخن حق مسلمان به گوش جهانیان هم برسد و برای ریشه کن کردن مسلمانان و حکومتهای اسلامی به هر توطئه‌ای است می‌سازند.
در بین اله کتاب یهودیان گوی سبقت در دشمنی با مسلمانانِ موحد را از دیگران ربوده‌اند و از این نظر در ردیف مشرکان معاند، بلکه جلوتر از آنهایند. قرآن می‌فرماید:
((لِتَجِدَنَّ اَشَدَّ الّناسِ عَداوَةً لِلَّذینَ امَنوُا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ اَشْرَکوُا))[۸۱]
هر آینه شدیدترین مردم در دشمنی با مؤ منان ، یهود و مشرکان هستند.
یهود دارای ویژگی ها و پندارهایی است که شناختن آنها سبب آشکار شدن راز دشمن و عداوت شدیدشان با مسلمان موحد می‌گردد. اجمالی از این ویژگی‌ها و روحیات به شرح زیر است :
الف تاءکید بر خدای محسوس و دیدنی : اصولاً عامه یهودیان به خدای محسوس و نادیدنی ایمان نیاورند و با وجود همه آیات و معجزات بی شماری که از موسای پیامبر(ع ) مشاهده کردند، به پروردگار ایمان نیاوردند. هنگامی که بعد از سال ها اسارت با اعجاز موسی (ع ) از دریا گذشتند و غرق شدن فرعونیان را با چشم خود دیدند، به قومی برخوردند که خدایان و بتهای مادی را سجده می‌کردند. با دیدن خدایان آنها، وقیحانه از موسی (ع ) خواستند:
((اِجْعَلْ لَنا اِلهاً کَمالَهُمْ اِلهَةٌ))؛[۸۲]
برای ما نیز مانند آنان خدایی محسوس قرار بده .
وقتی حضرت موسی (ع ) به میعاد رفت و به امر خدا ده روز بیشتر توقف کرد، آنان گوساله طلایی سامری را به خدایی پذیرفتند، زیرا دلشان از محبت بت پرستی و گوساله پرستی سیراب شده بود.[۸۳]
وقتی هم به میقات رفتند به صراحت گفتند:
((لَنْ تُؤْمِنَ لَکَ حَتّی نَرَی اللّهَ جَهْرَةً))[۸۴]
(ای موسی ) ما به تو ایمان نمی‌آوریم تا زمانی که خدا را آشکارا ببینم .
همه فرازها نشان از علاقه وصف ناشدنی آنان به خدای محسوس دارد. عشق و محبت به خدایی دیدنی مثلاً گوساله طلایی که تلاءلؤ طلای آن چشم را خیره کند، دل آنها را سیراب کرده و واله و شیدا ساخته بود و هیچ گاه حاضر نبودند به خدایی غیر مادی و محیط بر جهان ماده و نادیدنی ایمان بیاورند.
ب دنیا طلبی و دنیا خواهی زاید الوصف : یهود حرص و ولع بسیاری نسبت به دنیا و مطامع دنیایی دارد:
((لَتجدَنَّهمْ اَحرَصَ الناسَ علی حیوةٍ وَ منَ الَّذینَ اَشرَکوُا یوَدُّ اَحدُهمْ لَمْ یعمِّرَاَلْف سِنَةٍ))[۸۵]
و آنها را حریص‌ترین مردم و حتی حریص تر از مشرکان بر دنیا خواهی یافت . هر یکی از آنها دوست دارد که هزار ساس عمر کند.
همین علاقه بسیار، آنها را نسبت به جمع آوری مال ، حریص و نسبت به بخشش آن ، بخیل کرده و به حرام خواری و رباخواری کشانده است : قرآن کریم در مورد این خصلت زشت یهود چنین می‌فرماید:
((فبظلْمٍ منَ الَّذینَ هادوُا حرَّمنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ اُحِلَّتْ لَهُمْ... وَ اَخْذِهِمْ الرّبوا وَ قَدْ نَهوُا عَنْهُ وَاَکْلِهِمْ اَمْوالُ النّاسِ بِالْباطِلِ))[۸۶]
به خاطر ظلم یهودیان و ربا خواری آنان با اینکه از آن نهی شده بودند و خوردن اموال مردم به باطل ، طیباتی که برای آنان حلال بود، بر آنان حرام کردیم .
همین دنیاطلبی ، شهوت پرستی ، مال دوستی ، حرام خواری ، بخل و خست آنان را به دشمنی با پیامبران رهنمون شد به تکذیب و کشتن آنان و آزار نمود زیرا پیامبران الهی آنان را از این اعمال زشت باز می‌داشتند و مانع هواپرستی آنان می‌شدند:
((کلَّما جاءَکمْ رَسوُلٌ بما لا تهوی اَنفسکمْ اِستکبرْتمْ فَفَریقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَریقاً تَقْتُلوُنَ))[۸۷]
هرگاه پیامبری با دستوراتی مخالف هوای نفس شما آمد، استکبار ورزیدید و گروهی را تکذیب کردید و گروهی را کشتید.
ج جعل ، تحریف و کتمان : یهودیان برای رسیدن به اهداف پلید و توجیه اقدامات ناصحیح خود در طول تاریخ به جعل ، تحریف و کتمان متوسل شده‌اند، قرآن به مسلمانان آگاهی می‌دهد که به ایمان آوردن یهودیان امیدوار نباشید؛ زیرا اینان کتاب و کلام خدا را بعد از فهمیدن آن ، تحریف می‌کنند. تورات را ورق ورق کرده و قسمت‌هایی از آن را که نه نفعشان است یا برایشان ضرری ندارد. آشکار می‌کنند و بقیه را پنهان می‌سازند. حقایق ، پیشگویی‌ها و بشارت‌های تورات و پیامبران را کتمان می کنند و عامه یهود نیز با اینکه می دانند عالمشان اهل فساد، خلاف ، جعل و تحریف اند از آنان پیروی می‌کنند.[۸۸]
د پندارهای باطل : دست است که در برهه‌ای از زمان ، یهود به خاطر این که به موسی ایمان آوردند و در دوران اسارت فرعونیان بر تعالیم اجدادشان ابراهیم ، اسماق و یعقوب (:) استقامت ورزیدند و... مورد عنایت خدا قرار گرفتند و خداوند آنان را به عنوان قوم برگزیده . انتخاب کرد و وارث زمین ساخت و...؛ ولی آنها به ملاک این عنایت خداوندی توجه نکردند و آن را تفسیر قومی و نژادی کردند و خود را به طور مطلق و در هر صورت قوم برتر پنداشتند و هنوز نیز این پندار باطل را در سبرص پرورانند نژاد یهود را نمونه انسان و انسان‌های نمونه دانسته و بقیه نژادها را پست تر از حدّ انسانیّت می‌دانند و معتقدند که آنان برای خدمت به نژاد یهود آفریده شده‌اند و یهود در مقابل ظلم و ستم بر آنان به هیچ وجه بدهکار نمی‌گردد و مؤ اخذه نمی‌شود.[۸۹]
ه دشمنی با مبلغان توحید و عدالت و فضیلت : ویژگی‌هایی که بر شمردیم از یهود، قوی لجوج ، طغیانگر، دنیا طلب و خشن ساخته است که در طول تاریخ ، با پیامبران ، مصلحان و موحدان در افتاده‌اند؛ زیرا آنان را سدی در برابر هوا و هوس خود دیده‌اند و این دشمنی و عداوت با وارثان پیامبران ادامه یافته است . از پیامبر در این باره نقل شده است که فرمود:
هیچ فرد یهودی با مسلمانی خلوت نکرد، مگر اینکه تصمیم به قتل آن مسلمان گرفت ))[۹۰]
دشمنی یهود با مسلمانان از صدر اسلام تا کنون باشدتی رو به تزاید ادامه یافته و کم بوده اند یهودیانی که در این مدت طولانی از عدوات و تعصب است داشته باشند و اسلام را پذیرفته باشند و امر دره نیز صهیونیستها و یهودیان نژادپرست و افراطی بزرگترین دشمن مسلمانان به شما می‌روند.
نصارا دیگر گروه‌های اهل کتاب نیز گر چه در دشمنی با مسلمانان به پایه یهود نمی‌رسند، ولی آنها نیز به خاطر پندارهای غلط، حسادت و دیگر عوامل ، علم دشمنی با مسلمان را بر افراشته در طول تاریخ اسلام بارها و بارها با مسلمانان در افتاده‌اند. بر مسلمانان لازم است که در مرحله اول با تبلیغ و تبیین صحیح دین خود و تشریح مواضع جعل و خرافه در آن مذاهب ، آنان را هدایت کرده و به جبهه ایمان . رهنمون شوند و در صورتی که عناد و سرکشی آنان را به افطار، معاندت ، توطئه و هجوم واداشت علیه آنان به مبارزه برخیزند و تا تسلیم شدن یا ایمان آوردن آنها به این مبارزه ادامه دهند.
۳ دشمنان دیگر جوامع اسلامی : در صدر اسلام فقط یک حکومت اسلامی وجود داشت و همه مسلمانان تحت لوای آن حکومت بودند و دشمنان در جبهه مخالف این حکومت قرار داشتند: ولی در قرنهای بعد به دلایل مختلف حکومت اسلامی از قالب وحدت بیرون شد و متعدد گشت و امروز کشورهای مختلفی وجود دارند که غالب مردم آنها مسلمان بوده و حکومتهای این کشورها نیز داعیه اسلامی بودن دارند گر چه میزان صداقت این ادعاها مورد بحث است همچنان که اقلیتهای مسلمان در کشورهای غیر اسلامی نیز وجود دارد. از آن جا که مسلمان در حکم پیکر واحد می‌باشند و همگی برادرند،[۹۱] اگر گروهی از مسلمانان چه یک کشور اسلامی و چه یک اقلیت مسلمان مورد ظلم و ستم مشرکان و کافران قرار گرفت ، بر دیگر مسلمانان واجب است در حد توان به کمک برادران مسلمان خود شتافته و آنان را یاری دهند همچنان که از امام علی (ع ) نقل شد، دشمن دوست انسان ، دشمن انسان است و مسلمان برادران دین ، هستند و دشمن آنها دشمن ما هم هست . در حقیقت آنچه کنیه و عداوت دشمنان را علیه مسلمان برانگیخته ، داعیه اسلام خواهی ، حق طلبی ، عدالت گستری مسلمانان است و اگر فعلاً با ما اعلام دشمنی نکردند و با گروه دیگری از مسلمانان سر عداوت دارند، از این جهت امت که توان بیشتری ندارند، آنها با از میان برداشتن آن اقلیت مسلمان یا آن کشور مسلمان ، به سراغ دیگری می‌روند و همین طور سرستیز را دنبال می کنند تا نوبت به ما برسد پس نباید گمان کنیم که دشمنی آنان با گروه دیگری است با ما عداوت نداند لذا ما هم با آنها دشمنی نداشته باشیم ! آنها با اسلام و تعالیم انسان ساز، عدالت گستر و ظلم ستیز آن دشمن دارند نه با گروهی خاص از مسلمانان .
۴ مسلمان تجاوزگر گروهی از مسلمانان که برای منافع دنیوی و دشمنی‌های نشاءت گرفته از انگیزه‌های غیر الهی از گروه دیگر را مورد تجاوز قرار داده‌اند. بر همه مسلمانان لازم است آنان را از تجاوز و سرکشی بازداشته و بین دو گروه متحاصم صلح و دوستی برقرار سازند و اگر گروه تجاوزگر حاضر به پذیرش صلح و دست کشیدن از تجاوز نشد، باید با آنها مبارزه کرد و آنها را به پذیرش ‍صلح وادار نمود.
((وَ اِنَّ طائِفتانِ منَ الْمؤْمنینَ اقتَتَلوُا فَاَصْلِحوُا بَیْنَهُما فَاِنْ بَغَتْ اَحَدَهُما عَلَی الاخْری فقاتلوُا الَّتی تبغی حتی تفی ءَ اِلی اَمرِ اللّهِ فاِنْ فاءَتْ فاَصلِحوُا بیْنَهُما بِاالْعَدْلِ))[۹۲]
اگر دو طایفه‌اند از مؤ منان با هم بجنگند، میان آن دو را اصلاح دهید و اگر یکی از آن دو بر دیگری تعدّی کرد، با آن که تعدّی می‌کند بجنگید تا به فرمان خدا باز گردد پس اگر بازگشت ، میان آن دو را به عدالت سازش دهید.

تبیین و توضیح

در بحث دشمن شناسی ، علاوه بر دسته بندی دشمنان ، نه عداوت و کینه آنان بخصوص یهود مشرکان نسبت به مسلمانان نیز اشاره شد. به نظر می‌رسد نگاه تفصیلی به دشمن مشرکان و اهل کتاب و کنکاش پیرامون آن ، ما را در دشمن شناسی هوشیارتر و بیناتر گرداند.

دشمن مشرکان

آنان که اولین و از سرسخت ترین دشمنان مسلمان می باشند. در حقیقت دشمن قبل ، انسانیت ، فضیلت و کرامتند آنان بدون هیچ اوّله عقلی و بنیه روشنی برای خداوند شریک تراشیده و به جهالت و خرافه بافی خوش ، دل خوش و کرده‌اند و از توحید، پرستی و یکتاپرستان بپردازند و این بغض و کینه آنان را به هر اقدامی علیه مسلمانان مبلّغ توحید وا می‌دارد.
((اَشرَکوُا بِاللّهِ ما لِمْ یُنِزِّلْ بِهِ سُلْطاناً))[۹۳]
برای خداوند شریک قرار داده اند چیزیهایی را که هیچ دلیل آشکاری جز (خدایی آنها) نازل نشده است .
((اِذا ذُکرَ اللّهَ وَحدَهُ اشماءَزَّتْ قلُوبُ الَّذینَ لا یؤْمنوُنَ بِالاخِرَةَ وِ اِذا ذُکِرَ الَّذینَ مِنْ دوُنِهِ اِذا هُمْ یَسْتَبْشِروُنَ))[۹۴]
و چون خدا به یگانگی یاد شود، دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند، منزجر می‌گردد و چون خدایان (دوربین ) غیر از او یاد گردند، بناگاه شادمان گردند.
((اِذا ذَکَرْتَ رَبِّکَ فِی الْقُرآنِ وَحْدَهُ وَ لّوُا عَلی اَدْبارِهِمْ نُفُوراً))[۹۵]
و چون در قرآن پروردگار خود را به یگانگی یاد کنی ، با نفرت از تو روی بر می‌گردانند!
((لا یَاءْلُوَنَّکُمْ خَبالاً وَدّوُا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ اَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفی صُدُوُرهُمْ اَکْبَرُ... اِذا خَلَوْا عَضّوُا عَلَیْکُمْ الانامِلَ مِنَ الْغَیْظِ))[۹۶]
از هیچ نابکاری در حق شما کوتاهی نمی‌کنند. آرزو دارند که در رنج بیفتید. دشمنی از لحن و سخنشان آشکار است و آنچه سینه یشان پنهان می‌دارد. بزرگتر است ... چون خلوت می‌کنند از شدت خشم بر شما، سرانگشتان خود را می‌گزند.
((کَیْفَ وَ اِنْ یَظْهَروُا عَلَیْکُمْ لا یَرْقَبوُا فیکُمْ اِلاّ وَ لا ذِمَّةُ))[۹۷]
چگونه (برای آنها رعایت عهد و پیمان لازم باشد) و حال آنکه که اگر بر شما دست یابند، دربارهٔ شما نه خویشاوندی را مراعات می‌کنند و نه پیمان را.
((تَکَثوُا اَیْمانَهُمْ وَ هَمّوُا بِاِخْراجِ الرَّسوُلِ وَ هُمْ بَدَءوُکُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ))[۹۸]
قسم خود را شکستند و برای بیرون راندن رسول خدا همّت کردند و آغازگر جنگ با شما بودند
((وَ لا یَزالوُنَیُقاتِلوُنَکُمْ حَتّی یَرِدّوُکُمْ عَنْ دینِکُمْ اِنِ اسْتَطاعوُا))[۹۹]
اگر بتوانند پیوسته با شما می‌جنگند تا اینکه شما را از دینتان برگردانند.
آیات دیگری نیز حاکی از این دشمنی سیری ناپذیر مشرکان با خداپرستان است و ثمره ناباک شرک جهل و خرافه پرستی نیز جز این نمی‌تواند باشد.

اهل کتاب

از نگاه قرآن اهل کتاب را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:
الف اهل کتاب مؤ من : گروهی از اهل کتاب که به تعالیم فطری و تعالیم آسمانی مطابق با فطرت و عقل پایبند بوده و در مقابل حق تسلیم می‌باشند و اگر حقیقت اسلام برای ایشان تبیین شود و جهالت آنان برطرف گردد، بدون شک بدان ایمان می‌آورند، خداوند در قرآن شریف از این گروه به خوبی یاد و تجلیل نموده است :
((منْ اَهلِ الْکتابِ اُمَّةٌ قائِمةُ یَتْلوُنَ ایاتِ اللّهِ ءَاناءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجِدوُنَ یُؤْمِنوُنَ بِاللّهِ وَ الْیوْمِ الاخرِ وَ یاءْمِروُنَ بِالْمَعْروُفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُسارِعوُنَ فِی الْخَیْراتِ اُولئِکَ مِنَ الصّالِحینَ))[۱۰۰]
از اهل کتاب گروهی هستند که (به حق و ایمان ) قیام می‌کنند و پیوسته در اوقات آیات الهی را می خوانند و سجده می‌کنند، به حذ او روز قیامت ایمان می‌آورند، امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و در کارهای خیر سرعت می‌گیرند اینان از صالحان هستند.
((اِنَّ منْ اَهلِ الْکتابِ لِمنْ یؤْمنَ باللّهِ وَ ما اَنزَلَ اِلَیکمْ وَ ما اَنزَلَ اِلَیهمْ خاشَعینَ لِلّهِ لا یَشْتَروُنَ بِایاتِ اللّهِ ثَمَناً قَلیلاً))[۱۰۱]
البته از اهل کتاب کسانی هستند که به خدا و بدانچه به سوی شما نازل شده و به آنچه به سوی خودشان فرود آمده ، ایمان دارند در حالی که در برابر خدا خاشعند و آیات خدا را به بهای ناچیزی نمی‌فروشند.
گروهی که اهل خود بزرگ بینی ، حسادت ، دنیاپرستی و رذایل اخلاقی نبوده بلکه فضایل اخلاقی در آنان نموده پیدا کرده است .
((وَ مِن اَهْلِ الکِتابِ مِنْ اِنْ تَاءْمِنْهُ بِقِنْطارِ یُؤِدِّهِ اِلَیْکَ))[۱۰۲]
کسانی از اهل کتاب هستند که اگر او را بر مال فراوانی امین شمری ، آن را به تو بر می‌گرداند.
((لَتَجِدَنَّ اَقْرَبُهُمْ مَوَدّّةَ لِلَّذینَ امَنوُا الَّذینَ قالوُا اِنّا نَصاری ذلِکَ بِاَنَّ مِنْهُمْ قَسیسَیْنِ وَ رُهْباناً وَ اِنَّهمْ لا یستکبروُنَ وَ اِذْا سمعوُا ما اَنزَلَ اِلَی الرَّسوُلِ تَرَی اَعْیُنَهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفوُا مِنَ الْحَقِّ یَقوُلوُنَ رَبَّنا امِنّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشّاهِدینَ وَ ما لَنا لا تُؤْمِن بِاللّهِ وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِّ وَ نَطْمَعَ اِنْ یَدْخِلْنا رَبَّنا مَعَالْقوُمِالصّالِحینَ))[۱۰۳]
قطعاً کسانی را که گفتند: ما نصرانی هستیم ، نزدیکترین مردم در دعوتی به مؤ منان خواهی یا منشاء؛ زیرا برخی از آنان دانشمندان و رهبانی هستند که تکبر نمی‌ورزند و چون آنچه را به سوی رسول خدا(ص ) نازل شد، بشنوند، می‌بینی بر اثر آن حقیقتی که شناخته‌اند، اشک از چشمهایشان سرازیر می شود. می‌گویند: پروردگارا ما ایمان آورده‌ایم پس ما را در زمره گدایان بنویس و برای ما چه عذری است که به خدا و آنچه از حق به ما رسیده ، ایمان نیاوریم و حال آنکه طمع داریم ما را در زمره شایستگان داخل گرداند.
این گروه از اهل کتاب که کم هم نیستند، نه تنها با مؤ منان و مسلمانان دشمنی ندارند، بلکه جویندگان حقیقت ، با آگاه شدن از تعالیم مترقی و متعالی اسلام ، عاشقانه آن را می‌پذیرند و در راه آن فداکاری می‌کنند و ما باید سعی و کوشش خود را در راه تبلیغ اعلام و رساندن پیام حیات بخش قرآن به این تشنگان حقیقت ، به کار بندیم .
ب مسالمت جویان : گروه دیگری از اهل کتاب که گر چه بر دین خود با فشاری دارند ولی طالب صلح و مسالمت بوده و علیه مسلمانان اعدامی نکرده و نمی‌کنند. بنابر تعلیم قرآن اینان نیز دشمن نبوده و باید با آنان روابط مسالمت آمیز و انسانی داشت .
((لا ینهاکمُ اللّهَ عَنِ الَّذینَ لِمَ یُقاتِلوُکُمْ فِی الدّینَ وَ لَمْ یَخْرِجوُکُمْ مِنْ دِیارِکُم اَنْ تَبَروَّهُمْ وَ تُقْسِطوُا اِلَیْهِمْ اِنَّ اللّه یُحِبَّ الْمُقْسَطینَ))[۱۰۴]
خدا شما را از کسانی که در دین با شما بجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نرانده‌اند، باز نمی‌دارد که با آنان نیکی کنید و با ایشان عدالت ورزید؛ زیرا خدا دادگران را دوست می‌دارد.
ج ستیزه جویان : آن گروه از اهل کتاب هستند که دچار خودبینی ، استکبار و عقاید باطل بوده و دشمنی آنان با مؤ منان و مسلمان پایان ناپذیر است . بنابر بیان قرآن ، ((یهود)) دشمن‌ترین گروه اهل کتاب نسبت به مسلمانان می‌باشند.[۱۰۵]
و شاید بتوان گفت که آنها در دشمنی گوی سبقت را از مشرکان هم ربودند و با اینکه اهل کتاب بودند و پیامبر را می‌شناختند و... ولی ایمان نیاوردند و بیشترین ضربه‌ها را به مسلمانان وارد آوردند. علت دشمنی یهود و دیگر اهل کتاب را باید در استکبار، حسادت ، غل در دین و عقاید خرافی و باطل آنها دانست . قرآن عقاید باطل و خرافی اهل کتاب ستیزه جو را چنین یاد می‌کند:
((اَلَمْ ترَ اِلَی الَّذینَ اوُتوُا نصیباً منَ الْکتابِ یدْعوُنَاِلی کِتابَ اللّهِ یَحْیکُمْ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یتَوَلیّ فَریقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مَعْرَضوُنَ ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قالوُا لَنْ تَمَسَّنَا النّارَ اِلاّ اَیّاماً مَعْدوُداتِ وَ غَرَّهُمْ فی دینِهِمْ ما کانوُا یَفْتَروُنَ))[۱۰۶]
آیا ندیدی آن کسانی را که بهره‌ای از کتاب داده شده‌اند، آن هنگام که به سوی کتاب خدا خوانده شوند تا میانشان حکم کند، گروهی از آنان به حال اعراض باز می‌گردند.این بدان سبب است که (به پندار خود) گفتند: ((هرگز آتش جز چند روزی به ما نخواهد رسید)) و افتراها و دروغهایشان این چنین آنان را در دینشان مغرور کرده است .
((وَ قالوُا لَنْ یُدْخِلَ الْجَنَّةَ اِلاّ مَنْ کانَ هوُداً اَوْ نَصاری تِلْکَ اِمانِیُّهُمْ قُلْ هاتوُا بُرْهانَکُمْ اِنْ کُنْتُم صادِقینَ))[۱۰۷]
گفتند: هرگز به بهشت در نیاید جز کسی که یهودی یا نصارا باشد، این آرزوهای واهی ایشان است بگو اگر راست می‌گویید دلیل خود را بیاورید.
آنان خود را تنها دوستان و اولیای خداوند می‌دانستند[۱۰۸] و بلکه گروهی بنی اسرائیل تنها خود را انسانهای شایسته می‌پنداشتند و بقیه انسانها را در مرتبه انسانی به حساب نمی‌آورند.
((وَ مِنْهُمْ مِنْ اَنْ تَاءْمِنْهُ بِدینارٍ لا یُؤَدِّهِ اِلَیْکَ اِلاّ مادُمْتُ عَلَیْهِ قائِماً ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قالوُا لَیْسَ عَلَیْنا فِی الامّیّینَ سَبیلٌ وَ یَقوُلوُنَ عَلَی اللّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَموُنَ))[۱۰۹]
و بعضی از اهل کتاب را اگر بر دیناری امین گردانی ، آن را به تو برنگرداند مگر اینکه پیوسته (برای پس گرفتن آن ) علیه وی قیام کنی ، این خوی از آن روست که گفتند: ((در مورد کسانی که دین آسمانی ندارند. علیه ما راهی نیست )) بر خدا دروغ می‌بندند در حلای که خود می‌دانند.
نمونه بارز این گروه از اهل کتاب ، یهود بنی اسرائیل صهیونیزم امروز هستند که خود را بندگان برگزیده خود دانسته و برای غیر بنی اسرائیل حقوق انسانی قائل نیستند. این گروه از ابتدای شکل گیری تا به امروز مظهر جنایتگری ، فساد انگیزی و حق کشی بوده‌اند.

دشمن ستیزی

قرآن ضمن معرفی دشمنان و افشای شدت بغضش و کینه آنان ، مسلمانان را نیز به دشمن ستیزی علیه آنان فرا می‌خواند. در مورد بزرگترین دشمن یعنی شیطان که با کمک نفس و نیروهای نفسانی انسان را گمراه ساخته به بندگی می‌گیرد، می‌فرماید:
((اِنَّ الشِّیْطانَ لَکُمْ عَدُوُّ فَاتَّخِذوُهُ عَدُوّاً))[۱۱۰]
به درستی که شیطان دشمن شماست . پس شما (نیز) او را دشمن بگیرید.
در آیات دیگر انسان را از همراهی ، پیروی و گوش فرادادن به وسوسه‌های شیطان بر حذر داشته به ستیز با شیطان و نفس دعوت می‌کند.
در مورد بزرگترین شد من داخلی یعنی منافقان نیز هشداریهای فراوان داده و با افشا کردن توطئه‌ها و برشمردن نشانه‌های منافقان ، بصیرت مؤ منان را نسبت به این دشمن خطرناک بالا برده و کینه و نفرت از منافقان را در قلب آنها تشدید می‌کند.
((هُمُ الْعَدُوَّ فَاْحَذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللّهَ))[۱۱۱]
آنان دشمنند، خدا بکشدشان ! از آنان پرهیز داشته باش .
((جاهِدالْکُفّارَ وَ الْمُنافِقینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ))[۱۱۲]
با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت گیرد!
((لا تَصِلَ عَلی اَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ اَبَداً وَ لا نَقِمَ عَلی قَبْرِهِ))[۱۱۳]
هرگز بر هیچ مرده‌ای از آنان نماز مگزار و بر سر قبرش نایست !
نسبت به مجرمان و مفسدان که بر گناه اصرار دارند و امنیت روحی و روانی جامعه را به خطر انداخته و زمینه سازان فساد و تباهی اند نیز به مؤ منان دستور می‌دهد که آنان را طرد کنند، تنبیه نمایند و با آنان ترشرویی کنند تا آنان از رویه زشت خود دست بردارند.[۱۱۴]
و اما نسبت به مشرکان و اهل کتاب ستیزه جو که دشمنان سرسخت خارجی هستند نیز دستور جهاد، قتال و ترک رابطه‌های دوستانه داده و بدین صورت روحیه دشمن ستیزی را در مسلمانان مؤ من تقویت نموده است :
((لا تَنْکَحوُا الْمُشْرِکاتِ حَتَّی یُؤْمِنَ ... وَ لاْتَنْکَحوُاالْمُشْرِکینَ حَتّی یُؤْمِنوُا))[۱۱۵]
با زنان مشرک ازدواج نکنید تا زمانی که ایمان بیاورند.... و به مردان مشرک تا ایمان نیاورده‌اند زن ندهید.
((لا تتَّخذوُا عدُوّی وَ عدُوَّکمْ اَوْلِیاءَ تلْقوُنَ اِلَیهمْ بالْموَدَّةِ وَ قدْ کفروُا بما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ))[۱۱۶]
دشمن من و دشمن خودتان را به دوستی نگیرید(به طوری ) که با آنان اظهار دوستی کنید و حال آنکه به تعیین به حقی که بر شما نازل شده ، کافرند.
((لا تَتَّخِذوُا بِطانَةً مِنْ دوُنِکُمْ))[۱۱۷]
از غیر خودتان همراز مگیرید.
((لِمَ یَتَّخِذوُا مِنْ دوُنِ اللّهِ وَ لا رَسوُلِهِ وِ لا الْمُؤْمِنینَ وَلیجَةً))[۱۱۸]
(مؤ منان مجاهد) از غیر خدا و رسول و مؤ منان ، محرم اسرار نگرفتند.
((یا اَیُّهَاالَّذینَ آمَنوُا لا تَتَوَلّوُا قَوْماً غَضِبَ اللّهَ عَلَیْهِمْ))[۱۱۹]
ای مؤ منان مردمی را که خدا بر آنان غضب کرده ، به دوستی مگیرید.
((وَ قاتِلوُا فی سَبیلِ اللّهِ الَّذینَ یُقاتِلوُنَکُمْ))[۱۲۰]
از راه خدا با کسانی که با شما می‌جنگند مبارزه کنید.
((وَ قاتِلوُا الْمُشْرِکینَ کَما یُقاتِلوُنِکُمْ کافَّةً))[۱۲۱]
همگی با مشرکان مبارزه کنید چنانکه آنان همگی با شما می‌جنگند.
در خاتمه این بحث لازم به تذکر است که تا زمانی که دشمن و ستیزه جویی فردی ، چه مسلمان و چه غیرمسلمان ، محرز نشده و به طور قطعی در زمره یک گروه از دشمنان قرار نگرفته است ، نباید با او سر ستیزه داشت ، بلکه باید مهربانی ، احسان و مسالمت با او برخورد کرد و زمینه جذب و اصلاح او را مهیات ساخت و هر گاه ستیز و طغیان گری او قطعی و یقینی شد، باید مطابق با دستور اسلام با او برخورد کرد و روحیه دشمن ستیزی را در برخورد با او بروز داد.
((فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ اِنَّهُ عَدُوُّ لِلّهِ تَبَرَّاَ مِنْهُ))[۱۲۲]
هنگامی که برای ابراهیم (ع ) روشن شد که پدرخوانده اش دشمن خداست ، از او بیزاری جست .
هر گاه برای جهاد از خانه خارج می‌شوید، تحقیق و بررسی کنید (تا برایتان کافر بودن طرف مقابل قطعی شود.)
بنابراین باید با مسلمانانی که آگاهانه و علنی به گناه دست می‌سازند و امنیت روحی ، روانی و ناموسی جامعه را به خطر می اندازند و زمینه انحراف دیگران را مهیّا می‌نمایند برخورد قهرآمیز مناسب داشت و در صورت اصرار، به کمک حکومت اسلامی آنان را تنبیه کرد و زمینه های فساد را از بین برد و با دشمنان اسلام اعم از مشرکان و اهل کتاب که بغض و کینه مسلمانان را به دل داشته و از هیچ اقدامی علیه مسلمانان فروگزار نمی‌کند، ستیز کرد و تا قلع و قمع یا تسلیم آنان ، دست از این ستیز برنداشت .

ستیز تا کجا

تا اینجا معلوم شد که مسلمانان باید مبلّغ آزادی ، کرامت ، ایمان ، اخلاق و انسانیّت باشند و با کسانی که این ارزشهای متعالی را نمی‌پذیرند و سدّ راه تبلیغ می‌شوند و مانع رسیدن پیامبر حیاتبخش اسلام و پذیرفتن آن توسط تشنگان حقایق می‌گردند، مبارزه کنند و باید این مبارزه را تا دفع و رفع موانع ادامه دهند. برای تبیین بیشتر این مطلب نگاهی دربارهٔ به دشمنان ضروری است . منظور از دشمنان در این بحث ، دشمنان بیرونی است اعم از داخلی و خارجی مبارزه با بعضی از دشمنان ، مبارزه فرهنگی و منفی است که نمونه با نه آن مبارزه با منافقان است . باید توطئه‌های آنها را افشا کرد؛ آنها را طرد نمود و با هشیار کردن و آگاهی دادن به افراد جامعه منافقان را ماءویس کرد. قتال و جنگ رو در رد و مواجه با این گروه معمولاً پیش نمی‌آید، چون آنان هیچ گاه به طور آشکار و علی علیه مسلمانان جبهه نمی‌گیرند.
مجرمان و مفسدان نیز باید متناسب با جرمشان تنبیه و مجازات گردند و مجازات اعلام سزاوار کسانی است که امنیت جامعه را به هم زده و در پی فساد جامعه هستند.
از بین دشمنان داخلی ، تنها آشوبگردان شورشی که علیه حکومت به مبارزه آشکار شمشیر کشده‌اند و باید تا تسلیم شدن کامل آنها، با آنان جنگید. اما دشمنان خارجی در حقیقت سه گروهند:
۱ مسلمانان تجاوزگر: مبارزه با آنان تا تسلیم شدن کامل آنها و گردن نهادنشان به حکم دین و پذیرش صلح عادلانه و دادگرانه از طرف ایشان ضروری است .
۲ مشرکان : کسانی که به خدای یگانه و پیامبران آسمانی اعتقاد نداشته و دهری یا مشرکند. در صورتی که مانع تبلیغ و تبیین اسلام نباشید، باید با جهاد فرهنگی ، آنان را به سوی هدایت سوق داد و مبانی فرهنگ شرک را نابود کرد و فرهنگ ناب اسلامی را بر جامعه آنان حاکم ساخته و چنانچه در مقابل تعالیم اسلام و پیام حیاتبخش توحید، راه افکار، عناد و ستیز را در پیش گرفتند، باید با آنان جنگید و تا ریشه کن کردن شرک و چند گانه پرستی مبارزه را ادامه داد.
۳ اهل کتاب ستیزه جو: گروهی از اهل کتاب که بر خلاف تعالیم آسمانی و بشارتهای پیامبران پیشین ، حاضر نیستند اسلام را به عنوان دین خاتم بپذیرند و برای به شکست کشاندن اسلام به توطئه های مختلف دست می‌زنند و سدّ راه پیشرفت اسلام می‌گردند و برای ریشه کن کردن اسلام شمشیر می‌کشند؛ مبارزه با آنان نیز تا تسلیم شدن به پذیرفتن حاکمیت اسلام ادامه دارد و در صورتی که تسلیم گردند، در امان بوده می‌توانند بر دیانت خویش باقی بمانند و آزادانه مراسم دینی و عبادیت خویش را به جا آورند.

جهاد تا حاکمیت کامل اسلام و محو کامل شرک

از آنچه تا به حال گذشت معلوم می‌شود که ((توحید)) اقتضای فطرت انسانی است و شرک نیز حاکمیت جهل ، خرافه و خود خواهی است و حکم دفاع از فطرتِ توحیدی و مبارزه علیه شرک ، حکمی فطری است که اسلام بر آن تاءکید وزیده است و قتال و دفاع در اسلام یا برای مبارزه با ظلم است و یا برای دفاع از فطرت توحیدی .
از طرف دیگر، اسلام دینی است که تمام معارف و احکام آن مطابق فطرت است و در تمام دستورهایش فطرت لحاظ شده و همه احکام و مقرراتش برای دفاع از آن و اعتلای آن است ؛ همچنان که دیگر ادیان آسمانی در همین راستا و برای تحقق همین هدف تلاش نموده‌اند و بین ادیان آسمانی هیچ گونه منافات و تضادی وجود ندارد.[۱۲۳]
متاءسفانه کتب آسمانی پیشین ، از بین رفته و دستخوش جعل و تحریف گشته‌اند و بسیاری از مطالب و برداشتهای بشری در قالب مقدّس دین ریخته شده و به جامعه بشری ارائه گردیده است . کتاب مقدّس تورات و انجیل که امروز در دست بشر است ، به اعتراف معتقدان و عالمان خود این ادیان ، دست نوشته بشر است و اصل این دو کتاب در گذر زمان و در اثر حوادث ناگوار از بین رفته است . با توجه به این که قسمتهایی از این دو کتاب ، غیر آسمانی و از جانب غیر خداست ، پس تعبّد در برابر کل این کتابها، یعنی تعبّد در برابر خدا و غیر خدا، یعنی شرک و چندگانه پرستی .
از طرف دیگر، کتابهای آسمانی تورات و انجیل حاوی بشارت ظهور رسول خاتم (ص ) بود و اهل کتاب در زمان رسول خدا(ص ) این بشارتها را می دیدند و به تطبیق آن بر رسول خدا(ص ) متوجه بودند ولی در برای هوای نفس خود تسلیم شده پیامبر موعود تورات و انجیل [حضرت محمد(ص )] را انکار کردند و بدین صورت شرک عملی خویش را آشکار کردند، از این رو قرآن ، اهل کتاب را مشرک می‌داند گر چه عنوان ((شرک )) را برای آنان به کار نبرده است ، در سوره نساء می‌فرماید:
((یا اَیُّهَا الَّذینَ اوُتوُا الْکِتابَ امَنوُا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ... اِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ اِنْ یُشْرِکْ بِهِ))[۱۲۴]
ای کسانی که کتاب داده شده‌اید، بدانچه تصدیق کننده کتاب شماست ایمان آورید. بدانید همانا خداوند از این که به او شرک ورزید، شود چشم پوشی و گذشت نمی‌کند.
بنابراین آیات ، ایمان نیاوردن به پیامبر اسلام (ص ) و تران که مصدّق موسی و عیسی (:) و تورات و انجیل است ، برابری با پیروی از نقش و خدا گرفتن نفس در کنار خدای جهان و شریک قرار دادن برای او ((جلّ و علا)) می‌باشد گر چه مشرکی است پنهان در زیر لفّافه توحید و یکتاپرستی ، در مقابل شرک مشرکان که واضح و آشکار است .
کسانی که آگاهانه و به عهد به خدا شرک می‌ورزند و در برابر پیامبران الهی و کتابهای آسمانی تسلیم نمی‌شوند، اینان فطرت خویش ‍را کشته و علیه فطرت انسانی قیام کرده‌اند و ویروس خطرناک جامعه انسانی اند که باید نابود شوند. با توجه به این مطلب است که محققان از علمای اسلام ، معتقدند که اسلام همچنان که ریشه کن کردن شرک آشکار را هدف خود قرار داده ، مبارزه با شرک پنهان تا از بن برکندن آن را نیز هدف قرار داد. و جنگ با اهل کتاب تا ریشه کن شدن هر نوع شرک و حاکمیت یافتن توحید کامل نیز وضع شده است . این عالمان به آیاتی از قرآن که وعده حاکمیت توحید مطلق و ریشه کن شدن مطلق شرک را داده ،[۱۲۵] استناد می کنند و عمل به این حکم را در زمان ظهور امام غایب (ع ) دانند. آن امام بزرگوار(ره ) وقتی ظهور کند به کمک یاران مخالف و فداکارش و از راه جدال نیکو و تبلیغ ، معارف اسلامی را، جوامع انسانی فی تبیین می‌کند و با معاندان و سرکشان مجاهد و مبارزه می‌نماید و آنها را سرکوب می‌کند و تجوید کامل را در سراسر جهان حاکم می‌گرداند.[۱۲۶]
((وَعدَاللّهُ الَّذینَ آمنوُا منکُمْ وَ عَمَلوُا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الارْضِ کَما اسْتَخْلِفَ الَّذینَ منْ قبلِهمْ وَ لِیمَکَّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمْ الَّذینَ ارْتَضی لَهُمْ وَ لِیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفَهُمْ امِنّا یَعْبُدُ وِ تَنِیَ لا یُشْرِکوُنَ بی شَیْئاً))[۱۲۷]
خداوند به مؤ منان نیکوکار از شما وعده داده که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد، همان طور که گذشتگان را قرار داد و دینی را که برایشان پسندیده ، در زمین مستقر گرداند و خوف هراسشان را به امنیت مبدل کند تا مرا بپرستند و چیزی را شریک من قرار ندهند.
ممکن است کسی این اقدام را خلاف آزادی عقیده بداند که نیست و این به تو هم توضیح زیر لازم است :
اول اینکه اعتقاد امری قلبی و مخفی است و اسلام هم تفتیش عقاید را ممنوع شمرده و نیز اعلام نموده که شما قدرت تحمیل امری را بر قلبها ندارید و قلبها از حیطه قدرت شما خارج بوده و فقط تحت تسلّط خداوند است .[۱۲۸] خداوند هم ایمان اجباری را نخواسته و گرنه می‌توانست همه قلبها را در برابر خویش خاضع و خاشع گرداند.[۱۲۹]
دوم اینکه بنای اسلام و امام اسلام و امام اسلام یعنی حضرت حجت (عج ) بر شکوفا ساختن فطرت توحیدی انسانهاست . وقتی پیامبر در سال نهم هجری ، بعد از ۲۲ سال تبلیغ ، ماءمور به اعلام جنگ با مشرکان جهت نابودی آنها یا پذیرش اسلام از مؤ منان شد و مؤ ظف گردید که باز هم چهار ماه به آنان مهلت دهد تا در روش جاهلانه ، استکباری و معاندانه خویش تجدید نظر کنند و به ندای فطرت خویش پاسخ گویند و بعد از اتمام مدت تعیین شد نیز اگر کسی از مشرکان امان می‌طلبید تا پیام اسلام را بشنود و بدر موضع خود نسبت به آن تجدید نظر کند، باز هم مسلمانان مؤ ظف بودند به وی امان بدهند و کلام خود را به وی تفهیم نمایند و او را به محل امن خود باز گرداننده . تا دور از جوّ رعب و وحشت و در محیطی امن و آزاد تصمیم بگیرد.
((بَراءَةٌ مِنَ اللّهَ وَ رَسوُلَهُ اِلَی الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ فَسَیْحُوا فِی الارْضِ اَرْبَعَةِ اَشْهُرٍ وَ اعْلَموُا اِنَّکُمْ غَیْرَ مُعْجِزِی اللّهَ... وَ اِنَّ اَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اِسْتِجارَکَ فَاَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامُ اللّهَ ثُمَّ اَبْلِغَهُ مَاءْمَنَهُ))[۱۳۰]
(این آیات ) اعلام بیزاری است از طرف خدا و پیامبرش نسبت به مشرکانی که با آنها پیمان بسته‌اید. پس (از مشرکان ) چهار ماه در زمین بگردید و بدانید که شما نمی‌توانید خدا را به ستوه آوردید... و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست پس پناهش ده تا کلام خدا را بشنود و سپس او را به مکان امنش برسان .
بنابراین اسلام نه تحمیل عقیده را ممکن می‌داند و نه خود در صدد آن است ، بلکه سعی دارد از همه راههای ممکن ، پیامبر حیات بخش خود را به گوش جان و فطرت انسانها برساند. طبیعی است که همیشه گروه اندکی هستند که فطرت انسانی خویش را کشته و مغلوب نموده و حیوانهای درندّه خویی شده اند که وجود شان برای جامعه خطرناک است . آنان گمراهان و گمراه کنندگانی هستند که چشم و گوش دیدن و شنیدنِ حق را ندارند و جز با نبود کردن آنها نمی‌توان جامعه را از سرشان در امان نگاه داشت .
سوم اینکه انسانها غالباً حقجو و هدایت طلبند. اگر موانع هدایت را رفع کنیم و پیامبر حق را با بیان رسا به گوش آنان برسانیم و شبهه هایشان را به خوبی برطرف کنیم ، فطرت آنان شکوفا شده و حجابها را کنار زده به وادی ایمان قدم خواهند نهاد. امام زمان (ع ) هم از امکانات تبلیغ فراوانی برای تحقق این اهداف کمک خواهد بست و با ارائه اصل کتابهای آسمانی و آشکار کردن تحریفها و بدعتها و با کمک حضرت مسیح (ع )، پیروان ادیان دیگر، به خصوص مسیحیت را که اکثریت دارند، به اسلام جذب خواهد کرد. روایات فراوانی به این مطلب نظر دارند از جمله :
رسول خدا(ص ) می‌فرماید: هنگام طلوع فجر، عیسی بن مردم (ع ) (بر امام مهدی (عج ) و یارانش ) نازل می شود و در دستش حربه‌ای است ، صلیب را می شکند، خوک را می کشد، و رجال را هلاک می‌گرداند و...[۱۳۱]
در روایت دیگری آمده که امام (ع ) ((تابوت سکینه )) را که حاوی میراث خاندان موسی و هارون (:) است و برای یهودیان اطمینان آور می‌باشد.[۱۳۲] از دریا چه طبریّه بیرون می‌آورد و یهودیان با دیدن آن تابوت آرامش می یابند و به حقانیت اسلام و امام زمان ایمان می‌آورند.[۱۳۳]
بنابر روایت دیگری آن بزرگوار تابوت سکینه را از غاری در انطاکیه و اسفار تورات را از کوهی در شام بیرون می‌آورد و به یهود عرضه می‌دارد و کثیری از یهود با دیدن آنها ایمان می‌آورند.[۱۳۴]
امام کاظم (ع ) در تفسیر آیه شریفه ((هر کس در آسمانها و زمین است ، خواه ناخواه تسلیم او می‌شود))[۱۳۵] فرمود:
آیه یاد شده در شاءن قائم ما نازل گردیده است . چون ایشان ظهور کند اسلام را بر یهودیان ، مسیحیان ، ستاره پرستان ، بی دینان ، مرتدان و کافران در شرق در غرب جهان عرضه می نماید. هر کس از روی تمایل و داوطلبانه اسلام را بپذیرد، او را به نماز، زکات و انجام دستوراتی که بر هر فرد مسلمان لازم است ، مکلّف می‌سازد و هر کس تن به پذیرش آیین اسلام ندهد، گردنش را می‌زند؛ به طوری که در سراسر جهان جز موحد و یکتاپرست کس باقی نمی‌ماند.[۱۳۶]
البته طبیعی ات که معرفی کامل اسلام و تبیین آن برای اهل کتاب در سراسر و نیامدنی به طول می انجامد، در این مدت اهل کتابی که در حوزه حکومت امام (ع ) زندگی می کنند، به دیانت خود عمل کرده و جزیه می دهند و ظاهرهً روایاتی که دلالت بر وجود اهل کتاب در آن زمان دارد، ناظر به ابتدای حکومت امام (ع ) است .
بعضی از بزرگان از آیات ۵۵ آل عمران و ۱۴ و ۶۴ مائده برداشت کرده‌اند که دین یهود و نصارا تا قیامت دوام دارد از این رو، بین روایات دسته اول و روایات اخیر (که حالی از نابودی یهود و نصارای منحرف است ) تنافی دیده و فرموده‌اند:
چنان که ملاحظه فرمودید، احادیث دو دسته‌اند: دسته‌ای موافق قرآن (و حاکی از وجود و جزیه دادن اهل کتاب در زمان حضرت ولی عصر(عج ) و دسته‌ای مخالف قرآن (و حاکی از اضمحلال یهود و نصارا در آخر الزمان و حاکمیت مطالق اسلام ؛ لیکن بر اهل نظر پوشیده نیست که احادیث موافق قرآن بر احادیث مخالف مقدّم هستند و آنها را از اعتبار ساقط می‌کنند.
بعد ادامه می‌دهد:
بنابراین یهود و نصارا در عصر دولت مهدی (عج ) باقی خواهند ماند، لیکن از عقیده تثلیث و شرک دست بر می‌دارند و خدا پرست می‌شوند.[۱۳۷]
حقیقت دین یهود و دین نصارا، جدای از تحریفها، چیزی جز اسلام نیست و اینانی که امروز به عنوان یهودی ((عزیر)) را پسر خدا می دانند و یا به عنوان نصارا قائل به تثلیث و الوهیت مسیحند در حقیقت یهودی و مسیحی نیستند. در آخر الزمان ، امام عصر(عج ) تورات و انجیل واقعی را بر بشر عرضه می‌کند و با ارائه تابوت سکینه و با کمک گرفتن از حضرت مسیح (ع ) یهودیان و مسیحیان را بر یهودیت و مسیحیت اصیل که جز اسلام نیست و اسلام مؤّید و مصدّق آنها و آنها هم مصدّق و مبشّر اسلام هستند، راهنمایی می کند و یهودیان و مسیحیان صداق و حق طلب با آگاه شدن نسبت به جعل و تحریفها، تسلیم امام زمان می‌شوند. اینانند پیروان واقعی حضرت عیسی (ع ) که در آیه ۵۵ سوره مائده وعده پیروزی بدانان داده شده است و عدّه معدودی هم که حاضر به تسلیم حق نیستند، از دم تیغ گزرانده می‌شوند و جهان از لوث شرک آشکار و پنهان پاک می‌گردد و خداوند به یگانگی پرستش می‌شود.

فصل سوم

آثار جهاد

جهاد نیز همچون دیگر اعمال عبادی اگر با نیت خالص و جهت خشنودی خدا انجام شود، اثرات مثبت فراوان دارد که برخی از آنها در همین جهان و برخی در جهان آخرت بروز خواهد کرد که با استفاده از آیات و روایات به تشریح آنها می‌پردازیم :

الف) دنیوی

عزّت و سرافرازی

قدرتمندی حیات یک جامعه ، افراد آن بستگی دارد. جامعه‌ای که در آن انسان‌های مجاهد حضور دارند، سرزنده و پابرجا می‌ماند و به حیات خود ادامه می‌دهد، در چنین جامعه‌ای و ما وجود چنین افرادی هیچ دشمنی توان و جراءت زورگویی و ضربه زدن تعدی به مال ، جان ، ناموس و حقوق این مردم را پیدا نمی‌کند.
قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید:
((حَرّصِ الْمُؤْمِنینَ عَسَی اللّهَ اءَنْ یَکُفَّ بَاءْسَ الَّذینَ کَفَروُا...))[۱۳۸]
مؤ منان را (بر جهاد) تشویق کن ! امید است خداوند از قدرت کافران جلوگیری کند.
تاریخ صدر اسلام بهترین گواه بر این مدّعاست . تا زمانی که مسلمانان دست از جهاد و مجاهدت برنداشته و فرصت تاخت و تاز را از دشمن گرفته بودند، پیروزمندانه و سرافراز می زیستند. امام زمانی که از جهاد دست کشیده ، به سراغ دنیا رفتند و بر تخت حکومت تکیه کرده و به عیض و نوش پرداختند، آوازه خود را از دست دادند لذا دشمنان داخلی و خارجی بر آنان مستولی شدند و شکوه و عظمتشان را از بین بردند.
پیامبر(ص ) می‌فرماید:
((اُغْزوُا توُرِثوُا اَبْناءَکُمْ مَجْداً))[۱۳۹]
بجنگید تا مجد و عظمت را برای فرزندانشان به ارث بگذارید.

حیات و تحرّک

بروز جنگ مصائب و مشکلات پیامد آن ، انسانها را به تحرک واداشته و روحیه راحت طلبی و رفاه گرایی را به سخت کوشی و تلاش ‍تبدیل می‌کند.
امام خمینی (ره ) در مورد این که جنگ مردم را از حالت خودی خارج ساخته ، آنها را به تحرک وا می‌دارد می فرماید:
جنگ خیلی خوب است از یکی جهت ، و آن این است که شجاعتی را که در باطن انسان است بروز می‌دهد و تحرک برای انسان حاصل می‌شود؛ انسان از آن خروای بیرون می‌آید.[۱۴۰]

تقویت روحیه خودکفایی

یکی از علائم روشن و حتمی جنگ ، واقع شدن نیروهای جنگی در مضیغه و تنگناهای گوناگون است . و گاهی سبب محاصره نیروهای رزمنده می‌شود و همین فشارها و سختی‌ها ملت را مجبور می سازد که از اتکای بر بیگانگان بیرن و به خود متکی شوند. امام امت در طول جنگ تحمیلی هشت ساله عراق بر ضد جمهوری اسلامی ایران به این نکته اشاره نموده و جنگ را عامل اتکای خود عرض کرده ، می‌فرماید: مهم این است که امروز همه ، همه چیز را بر روی ما بسته‌اند و این خود، نعمتی برای ما بوده است . وقتی همه درها بسته شد و فکرها باز، می‌بینید که فعالیت ما آغاز شد و همه جا کانون فعالیّت است .[۱۴۱]

جدا شدن حق از باطن

از دیگر آثار پربرکت جهاد، جدا شدن خطوط نفاق از جامعه اسلامی است ، زیرا در یک ملت معمولاً، مؤ منان خالص ، مؤ منان سست ایمان و افراد منافق همه در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و در زمان صلح آرامش آن جامعه تشخیص گروه‌های مختلف کار بسیار دشواری است ؛ چه بسا در گاهی از مواقع ، منافقان و سس ایمانها خود را بیشتر از مؤ منان حقیقی ، مدافع حق جلوه دهند؛ آمار در سختیها به ویژه در مواقع بروز حوادثی چون جنگ و جهاد، جوهره حقیقی افراد مشخص شده ، صفوف حق از باطل جدا می‌گردد.
((وَلِنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّی نَعْلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنْکُمْ وَالصّابِرینَ وَ نَبْلُوَا اَخْبارَکُمْ))[۱۴۲]
ما همه شما را قطعاً می‌آزماییم تا معلوم شود که مجاهدان واقعی و صابران از از میان شما کیانند و اخبار شما را بیازماییم !

انسجام و وحدت ملی

ملتی که در زمان صلح و آرامش دچار گرفتاری های داخلی و مشغول اختلافات جزئی و درونی است ، پس از وقوع جنگ و پدیدار شدن دشمن ، با همدیگر یکی می‌شوند و در مقابل او قیام می‌کنند. جنگ همه نیروها را یکسو و یک جهت نموده و در لوای پرچمی واحد قرار می‌دهد؛ روحیه تعاون را در آنان تقویت می‌نماید و سبب بروز ایثار و گذشت و ده‌ها صفات اخلاقی متعالی در بین یک امت می‌گردد.

شناخت دوست از دشمن

از دیگر آثار جنگ و جهاد تشخیص و تمیز دوست از دشمن است ، در خارج از مرزهای یک سرزمین کشورهای زیادی به صورت همسایه دور و نزدیک وجود دارند که تا زمانی که جنگی واقع نشده است ، بیشتر این کشورها دم از دوستی و روابط صمیمانه می‌زنند، اما در بحبوحه مشکلات و جنگ ، دوستان واقعی از دشمنان شناخته شده و تمیز داده می‌شوند.

پیروزی

پیروزی ظاهری بر دشمن یکی از بهترین آثار جهاد است : زیرا بدون تلاش و مجاهدت در میدان نبرد، پیروزی حاصل نمی‌شود و ملتی که بدون زحمت و تلاش در راه خدا، به انتظار پیروزی نشسته‌اند، درخت امیدشان به ثمر نمی‌نشیند.
قرآن مجید در سوره مبارکه صف ، پس از بر شمردن آثار معنوی و اءفروی جهاد، به این اثر دنیوی آن اشاره کرده ، می‌فرماید:
((وَاِقْرَی تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللّهَ وَ فَتَحٌ قَریبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمُنینَ))[۱۴۳]
و (نعمت ) دیگری که آن را دوست دارید، به شما می‌بخشد. و آن یاری خداوند و پیروزی نزدیک است و مؤ منان را بشارت ده (به این پیروزی بزرگ )!
گفتنی است که مجاهدان راه خدا به طور یقین ، پیروز و سرافرازند؛ چه با پیروزی ظاهری و شکست دادن دشمن و چه با شهادت و قرار گرفتن در جوار رحمت الهی ، که قرآن شریف از هر دوی آنها به زیبایی تجلیل کرده است .[۱۴۴]

ب) معنوی و اُخروی

حیات معنوی
چنانکه می‌دانیم حیات و زندگی مراتبی دارد که از حیات نباتی آغاز شده و به حیات حیوانی انسان و سایر موجودات و سپس حیات اخروی انسان ختم می‌شود. حیات دنیوی نسبت به حیات اخروی ، در مرتبه پایین تری ، قرار دارد، تا جایی که قرآن مجید، آن را در مقام مقایسه با حیات اخروی ، یکی بازی و سرگرمی دانسته ، حیات به طور مطلق راهمان حیات آن جهاد، علمدار می‌کند.
((وَ ما هذِهِ الْحیاةَ الدُّنیا اِلاّ لَهوٌ وَ لَعبٌ وَ اِنَّ الدّارَ الاخرَةِ لَهیَ الْحیوانَ لَوْ کانوُا یَعْلَموُنَ))[۱۴۵]
این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست و زندگی واقعی به سرای آخرت است ، اگر می‌دانید.
هدف از ارسال پیامبران و نزول کتب آسمانی نیز ارتقای سطح حیات انسان از حیات دنیوی به سطحی است که بتواند از حیات اخروی بهره برداری نموده و از برکات آن برخوردار شد.
((یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوُا اِسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسوُلِ اِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ))[۱۴۶]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می‌خواند که شما را حیات می‌بخشد!
این آیه هر چند کلی و مطلق است ، به طوری که اجابت دعوت خدا و رسول و پذیرفتن دستورات و اوامر الهی سبب زنده شدن و برخورداری از حیات معنوی افراد و جامعه می‌شود، اما از سوی دیگر به دلیل واقع شدن آن در بین آیات جهاد، ناظر به این حقیقت است که مؤ منان در صورت پذیرش دعوت جهاد پیامبر اسلام (ص ) و دستورات پیرامون آن ، خود را به سرچشمه حیاتی می رسانند که آنان را به راستی به زندگان حقیقی مربوط و متصل خواهد کرد و سطح حیاتشان را از حیات دنیوی ، ارتقا خواهد بخشید در این باره از امام علی (ع ) چنین نقل شده است :
((اَلْمُجاهِدوُنَ تَفْتَحَ لَهُمْ اَبْوابٌ السَّماء))[۱۴۷]
برای مجاهدان ، درهای آسمان گشوده می‌شود.

نجات از عذاب الهی

قرآن مجید از جهاد در راه خدا به عنوان تجارت نجات بخش یاد کرده می‌فرماید:
((یا اَیُّهاالَّذینامنوُا هلْ اَدُلَّکُمْ عَلی تِجارِةٍ تَنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ اَلیمَ تُؤْمِنوُنَ بِاللّهِوَ رَسوُلِهِ وَ تجاهدوُنَ فی سبیلِ اللّهِ باَموالِکمْ وَ اَنفسکمْ ذلِکمْ خیرٌ لَکمْ اِنْ کنتم تَعْلَموُنَ))[۱۴۸]
ای کسانی که ایمان آورده اید! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذاب دردناک رهایی می بخشد؟! به خدا و رسولش ‍ایمان بیاورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این برای شما بهتر است اگر بدانید!

بخشش گناهان

یکی از آثار جهاد مجاهدان در راه خدا این است که آنان مشمول وعده الهی مبنی بر بخشیده شدن گناهانشان شده از این تکریم الهی برخوردار می‌گردند. قرآن کریم بلافاصله پس از آیات مزبور می‌فرماید:
((یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبِکُمْ...))[۱۴۹]
(خداوند) گناهان شما را می‌آمرزد.

ورود به بهشت

بهشت جایگاه محل استقرار بندگان صالح و محبوب خداوند است و دسته‌ای از محبوبترین بندگان خدا، مجاهد این هستند که از جان و مال و هستی خود گذشته ، آن را نثار پروردگار نموده‌اند و با هجرت و جهاد خویش ، دین خدا را یاری کرده‌اند و با جهاد و شمشیر خود، در واقع درهای بهشت را به روی خود گشوده‌اند، چنانکه رسول خدا(ص ) فرمود:
((اِلسُّیوُفُ مَفاتیحُ الْجَنَّه ))[۱۵۰]
شمشیرها کلید بهشتند.
و این تفسیر همان وعده الهی است که خداوند به مجاهدان راه خودش داده است :
((یغفرْ لَکُمْ ذُنُوبُکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّاتٍ تَجْری مَنْ تَحْتِهَا الاَنْهارَ وَ مَساکِنَ طَیِّبَةٍ فی جَناتِ عَدْنٍ ذلِکَ الْفُوُز الْعَظیم ))[۱۵۱]
گناهان شما را می آمرزد و شما را در باغهایی از بهشت داخل می‌کند که نهرهای از زیر درختانشان جاری است و در مسکنهای پاکیزه در بهشت جاویدان جای می‌دهد؛ این پیروزی عظیم است !

قرب پروردگار

قرآن مجید جهاد فی سبیل ا... را وسیله‌ای برای تقرّب به خداوند معرّفی می‌کند و این خود عزّت و عظمت جهاد را یادآوری می‌شود:
((وَاتَّبِعوُا اِلَیْهِ الْوَسیلَه وَ جاهِدوُا فی سَبیلِهِ))[۱۵۲]
و وسیله‌ای برای تقرب به او بجویید و در راه او جهاد کنید.
امیرمؤ منان ، علی (ع )، نیز به همین موضوع اشاره کرده می‌فرماید:
((اَیُّها الناسَ استعدّوُا لِقتالِ عدُوٍّ؛ فی جهادِهِمُ الْقَرْیَةِ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلْ وَ دَرَکَ الْوسیلَةَ عِنْدَهُ))[۱۵۳]
ای مردم ! برای رویارویی با دشمنی آماده شوید که در جهاد با آنها نزدیکی به پروردگار و یافتن وسیله (تقرب به او) نهفته است .

پیامدهای ترک جهاد

سستی و مسامحه در جهاد، علاوه بر محرومیت از آثار پربار آن ، عواقب و نتایج نامطلوب و ناهنجاری را در پی خواهد داشت که آنها را مورد بحث قرار خواهیم داد.

انهدام پایگاه‌های خداپرستی

یکی از عواقب زیانبار ترک جهاد، از دست رفتن پایگاه‌های توحید و مراکز ارتباط انسان با خداست . قران مجید هشدار می‌دهد که اگر مردم به دفاع از حریم الهی برنخیزند جایگاهی برای عبادت حق باقی نمی‌ماند و به این ترتیب نه تنها مراکز دینی مسلمانان که باعث از بین رفتن تمام مراکز دینی موحدان خواهد شد.[۱۵۴]

خواری و گرفتاری

یکی از عواقب بسیار ملموس روی گردانی از جهاد، ذلّت و خواری است که گریبانگیر آن ملت می گردد. حضرت علی (ع ) پس از تشویق مؤ منان به جهاد، عواقب سستی در امر جهاد را خاطرنشان ساخته می‌فرماید:
((فمنْ ترَکهُ رَغبةً عَنْهُ اَلْبِسَه اللّهَ ثَوْبُ الذُّلِّ وَ شَمَلَةُ الْبَلاءَ وَ دَیْثَ بِالصِّغارِ وِالْقَماءَه ))[۱۵۵]
هر کس از روی بی اعتنایی ، جهاد را ترک کند، خداوند جامه ذلت و خواری و ردای بلا و گرفتاری به او می‌پوشاند و بر اثر این حقارت و پستی ، زبون و بیچاره می‌شود.

کاستی ایمان

دین خدا، مجموعه احکام و قوانینی است که هر کس بیشتر بدانها عمل کند، به درجه ایمانش افزوده می‌شود و به همان میزان که از آن روی بگرداند، از ایمانش کاسته می‌شود. بر این اساس هر که جهاد در راه خدا را ترک کند، به طور یقین ایمانش نقصان می‌یابد.
رسول خدا(ص ) در این باره می‌فرماید:
((مَنْ لَمْ یَغُزْ وَ لَمْ یُحَدِّثْ نَفْسَهُ یَغْزِ وَ ماتَ عَلی شُعْبَةِ مِنَ النِّفاقَ))[۱۵۶]
هر کس بمیرد و (در راه خدا) جهاد نکند و در اندیشه جهاد هم نباشد، با نوعی نفاق مرده است .

محرومیت از معنویت

کسانی که از انجام فریضه بزرگ جهاد سرباز زنند، منش صحیح را از دست داده و به تعبیر امیرمؤ منان (ع ) به بی فردی مبتلا می‌گردند:
((وَ ضَرَبَ عَلی قَلْبِهِ بِالاَشْهابَ))[۱۵۷]
و بر دل او مهر بی فردی می‌خورد.
استاد شهید مرتضی مطهری در تبیین این خشن نغز می‌نویسد:
این نکته عجیب است که علی (ع ) بصیرت دل و نورانیت قلب را موقوف به این امر می‌شمارد. در منطق اسلام به صراحت گفته شده که بصیرت زاده عمل است ؛ ولی هیچ جا به این صراحت ، عملی اجتماعی مثل جهاد را یک رکن از ارکان معنویت و سلوک الی الله شمرده ، تا آنجا که ترک آن موجب پیدایش حجابها بر دل گردد.[۱۵۸]

گرایش به باطل

افرادی که برای تقویت حق قیام نکنند و سهل انگاری و بی تفاوتی پیشه کند، بدون شک از راه حق دور شده ، به باطل می‌گرایند. اینان دیگر میقات پرچمداری اسلام را ندارند و دولت حتی که به آنان سپرده شده ، از آنها باز پس گرفته می‌شود. حضرت علی (ع ) در این باره می‌فرماید:
((وَ اَدیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْییعَ الْجَهادَ))[۱۵۹]
با ضایع ساختن جهاد، حق از دستش می‌رود.

محرومیت از عدل و انصاف

ترک جهاد موجب حرمان از عدالت و انصاف می‌شود: یعنی کسی که قدرت و توان انجام این فریضه را داشته باشد و از آن کناره گیری کند، از عدالت و انصاف دیگران در حق خود باز می‌ماند، علی (ع ) در این زمینه می‌فرماید:
((وَ مَنَعَ الْنِصْفِ))[۱۶۰]
از عدل و انصاف محروم می‌شود.
استاد شهید مطهری در تبیین این فراز می‌گوید: ((یعنی تا ملتی مجاهد است ، دیگران او را به حساب می‌آورند و اجباراً رعایت انصاف را درباره‌اش می‌نمایند، اما ملتی که این خصیصه را از دست داد، دیگران برای او شخصیتی قائل نمی شوند و از هرگونه انصافی درباره‌اش مضایقه می‌کنند.))[۱۶۱]
نتیجه آن می شود که در محافل سیاسی ، اقتصادی و نظامی بین المللی ، حقوقش را پایمال می‌کنند و به خواسته‌ها و نظراتش توجهی نمی‌کنند.

عذاب آخرت

عذاب اخروی ترک کنندگان جهاد، همان دوری از رحمت خدا و ابتلاء و آتش سوزان دوزخ است .
((اِلاّ تَنْفَروُا یُعَذِّبُکُمْ عَذاباً اَلیماً وَ یَسْتَبْدِلَ قَوْماً عِنْدَکُمْ...))[۱۶۲]
اگر (به سوی میدان جن ) حرکت نکنید، شما را مجازات دردناکی می‌کند و گروه دیگری غیر از شما به جای شما قرار می‌دهد.
البته لفظ این آیه مطلق است و می‌تواند شامل عذابهای دنیوی نیز بشود، به خصوص که در ادامه آیه آنان را به هلاکت دنیوی و جایگزینی گروهی که از جهاد سرپیچی نمی‌کنند، تهدید کرده است .

فصل چهارم

آمادگی دفاعی

عقل انسان همچون فطرت و غریزه او حکم می‌کند که در زمان صلح و آرامش از آمادگی دفاعی برخوردار باشد تا اگر دشمن یکباره و ناگهانی حمله کرد، بتواند در برابر او ایستادگی نماید تجربه نشان داده که ملتهای هوشیار و آماده توانسته‌اند حمله ناگهانی دشمنان را دفع نموده موجودیت خویش را حفظ کنند. بر عکس ، آنهایی که در غفلت و بی خیالی به سر برده‌اند. همواره غافلگیر شده و منهدم گشته‌اند.
دین اسلام نیز به پیروان خود دستور می دهند که قبل از وقوع جنگ و نیاز دفاع ، به فکر آمادگی دفاعی خویش باشند و با تقویت نیروهای خود، به دشمن اجازه ندهند که به فکر حمله و هجوم بر جامعه اسلامی بیفتند. به این ترتیب اگر چنانچه حمله‌ای صورت گرفت مسلمانان با تدابیر و تدارک از پیش سازماندهی شده به راحتی می‌توانند به مقابله با تجاوزگر برخیزند.
صریح‌ترین دستور در زمینه آمادگی دفاعی ، این آیه مشهور قرآن است :
((وَ اَعدّوُا لَهمْ مَاسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهَبوُنَ بِهِ عَدُوَّاللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرینَ مِنْ دوُنِهِمْ لا تَعْلَموُنَهُمُ اللّهَ یَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَی ءٍ فی سَبیلِ اللّهِ یُوَفِّ اِلَیْکُمْ وَ اَنْتُمْ لا تُظْلِموُنَ))[۱۶۳]
هر نیرویی در توان دارید ، برای مقابله با آنها( دشمنان ) آماده سازید! (همچنین اسبهای ورزیده ، تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید! و (همچنین ) گروه دیگری غیر از اینها را ، که شما نمی شناسید و خدا آنها را می‌شناسد! و هر چه در راه خدا (و تقویت بنیه دفاعی اسلام ) انفاق کنید، به طور کامل به شما بازگردانده می‌شود و به شما ستم نخواهد شد!
این آیه هشداری بلیغ به جوامع اسلامی است که از دشمنان شناخته شده و ناشناخته غفلت نورزند و آنی از فکر رویارویی با دشمن غافل نشوند، چرا که غفلت و سهل انگاری یک طرف موجب غفلت دیگری نخواهد شد بلکه نیروهای دشمن از غفلت نیروهای مسلمان استفاده کرده در موقعیت مقتضی به نیروهای مزبور حمله ور خواهد شد. حضرت علی (ع ) به این موضوع اشاره نموده و می‌فرماید :
(( وَ مَنْ نامَ لَمْ یَنُمْ عَنْهُ))[۱۶۴]
و هر که بخوابد ( و غفلت ورزد، دشمن ) از او غافل نخواهد شد.
اکنون با استفاده از آیه فوق و دیگر مدارک اسلامی به جنبه‌هایی از بحث آمادگی دفاعی اشاره می‌کنیم :

تهیه تجهیزات دفاعی

دولت اسلامی و مردم مسلمان ، هر دو وظیفه دارند که تجهیزات دفاعی خویش را تاءمین کنند به عنوان مثال ، دولت اسلامی وظیفه دارد که امکانات آموزشی انواع گوناگون رزم را آماده کند. همچنین تهیه انواع سلاحهای سبک و تدارکات جنگ نیز به عهده دولت اسلامی است . از سوی دیگر مردم نیز موظفند فنون جنگی مورد نیاز را فراگیرند و در قالب گردانهای بسیجی ، همیشه از شکل و آمادگی رزمی برخوردار باشند.
شاید به همین سبب باشد که خداوند متعال در آیه آمادگی دفاعی بر خلاف آیات قبل و بعد از آن ، که خطاب به پیامبر اکرم (ص ) است عموم مردم را مخاطب قرار داده و بیانگر این مطلب است که این دستور شامل تک تک افراد و نیز شامل حکومت اسلامی و کارگزاران آن است . یعنی هر کدام باید با توجه به توان خود در اجرای این دستور الهی تلاش نمایند و در حد توان ، تجهیزات فراهم سازند. در آیه مزبور در عبارت ((قوّه )) و ((رباط الخیل )) را به کار برده است . منظور از قوّه هر چیزی است که مایه تقویت و نیرو گرفتن لشکر اسلام است و شامل کلیه نیروها و قدرتهای مادی و معنوی می‌شود. و از ان جا که مطلق است ، هیچ گونه محدودیتی در تعیین نوع و مقدار آن وجود ندارد. به عبارت دیگر، این تعبیر قدر جامعی است که در هر زمان مصادیق متنوع و متناسب همان زمان را در برمی گیرد.
روایاتی نیز که در این باب (قوه ) وارد شده ، همه برای تعیین مصداق و نشان دهنده گستره معنای آن است . در برخی روایات از آن به ((تیراندازی )) تعبیر شده و نیز گفته شده که مراد از آن ، وحدت کلمه و اطمینان به خداوند متعال و رجاء به ثواب الهی است . گاهی نیز به ((دره )) تفسیر گردیده (۱۶۵) است . در برخی از روایات نیز به سلاح ، شمشیر، سپر و حتی رنگ گرد موهای (سفید) مجاهدان تفسیر شده است .[۱۶۵]
پیامبر اکرم (ص ) برای تحقق عملی این نوع آمادگی و تهیه قوّه ، مسلمانان را به مسابقات اسب دوانی و تیراندازی تشویق نموده خود نیز با آنان همراهی می‌کرد و در برخی از موارد حضرت شخصاً شرکت می‌جست .[۱۶۶]
همچنین به استمرار و مداومت در این رقم آموزشها توجهی ویژه نشان می‌داد و از یاران خود می‌خواست که از این امور غفلت نکنند. چنانکه فرمود :
((مَنْ تَعْلَمَ الرَّمی ثُمَّ تَرَکَهُ فَقَدْ عَصانی ))[۱۶۷]
کسی که تیراندازی را یاد بگیرد. سپس آن را ترک کند، از من نافرمانی کرده است .
در خبر آمده است که در ایام جنگ حنین ، به پیامبر(ص ) اطلاع دادند که سلاح تازه‌ای در یمن اختراع شده است . پیامبر(ص ) بی درنگ افرادی را به یمن فرستاد تا آن سلاح را برای ارتش اسلام تهیه کنند.[۱۶۸]
بنابراین ، می‌توان مصادیق قوّه را در زمان حاضر تهیه تجهیزات پیشرفته نظامی ، نظیر انواع تانکها، هواپیماها، کشتی‌های جنگی و آموزش نیروهای نظامی و تداوم آن دانست .
واژه دوم در آیه مزبور رباط الخیل (اسبهای بسته و آماده ) است که از مصادیق همان ، ((قوّه )) می‌باشد، چون در عصر پیامبر(ص ) بهترین وسیله سواره نظام اسبان چابک و سریع بوده ، آنان را به عنوان بهترین نمونه ذکر کرده است . این مصداق می‌تابند ما را به تهیه پیشرفته‌ترین و بهترین تجهیزات جنگی رهنون کند.

هدف از آمادگی دفاعی

هدف از فرمان آمادگی و تهیه سلاح و افزایش قدرت جنگی ، شرارت و ظلم و تجاوز به حقوق دیگران نیست ، بلکه هدف بازدارنگی و پیشگیری دشمنان طمعکار، از اقدام به تجاوز و لشکری به مملکت اسلامی است . و از ((تُرْهَبوُنَ بِهِ عَدُوَّبِاللّهِ وَ عَدُوَّکُم )) امید این هدف را اشاره دارد.
همچنین در آیه بعد، بلافاصله به تاءخیر شرکت این آمادگی دفاعی در روحیه دشمنان اشاره کرده می‌فرماید : ((اگر دشمنان آمادگی خود را جهت صلح واقعی با تو اعلام داشتند، تو نیز استقبال نما)) و این می‌رساند که چنین اقدامی از سوی مسلمانان به تنها فکر تجاوز را از سر دشمن بیرون آنان را ، فکر برقراری صلح و صفا با مسلمانان ترغیب می‌کند. بنابراین ، آمادگی نظامی دفاعی است ، جنبه صلح طالبی دارد نه جنگ افروزی نکته قابل توجه دیگر اینکه قرآن آمادگی آن را در جهت هدف کلی جهاد (فی سبیل الله بودن ) مطرح می‌کند؛ زیرا قرار گرفتن ((عدو الله )) بیانگر این امر است که در اجرای این فرمان ، اغراض شخصی مطرح نیست . بلکه هدف ، حفظ مکتب اسلامی است .

جهاد مالی در راه آموزش

همان گونه که لازمه دفاع و جهاد در راه دین خدا هزینه و مصرف اموال فراوانی در این راه است ، داشتن آمادگی دفاعی برای پاسخگویی به حملات ناگهانی دشمن نیز مستلزم بذل اموال است . بر آوردن این نیاز می‌باشد به طوری که بر ملت لازم است ملت نیز که در می‌دهد.
توان خویش برای تاءمین مخارج تنگ و دفاع انفاق کنند.
خداوند متعال برای تشویق مردم به انفاق و بذل اموال چنین گوشزد کرده است که آنچه را شما در راه آمادگی رزمی هزینه کنید. به شما به طور کامل باز خواهد گشت [۱۶۹] این وعده الهی ، مؤ منان را دلگرم می‌کند که با خیالی آسوده به انفاق در راه جهاد بپردازند و یقین داشته باشند که این عمل معامله با خداست و خداوند در این جهان و یا در جهان آخرت عمل خیر آنان را پاداش و ثواب می‌دهد.

مرز داری

علاوه بر جهاد و آمادگی رزمی ، مرزداری کشور اسلامی نیز نقش اساسی و تعیین کننده در دفاع و حفاظ از کیان اسلام و مسلمانان ، به طوری که دارد هرگز نباید از ان غافل شد. خوشبختانه اسلام به این امر حیاتی توجه ویژه نموده و با تشویق و ترغیب مؤ منان به مرابطه (مرزبانی ) و تعیین ثوابهای فراوان برای آن ، حدود و ثغور کشورهای اسلامی را از خطر تجاوز بیگانگان مصون داشته است .
سلمان فارسی از پیامبر اکرم (ص ) چنین نقل می‌کند.
((رِباطِ یَومٍ فی سَبیلِ اللّهِ خَیْرٌ مِنْ قِیامِ شَهْرٍ وَ صِیامَهُ وَ مَنْ ماتَ مَرابِطاً فی سَبیلِ اللّهِ کانَ لَهُ اَجْرٌ مُجاهِدٌ اِلی یَوْمَ الْقِیامَهُ))[۱۷۰]
یک روز مرزداری در راه خدا بهتر از یک ماه نماز و روزه است و هر کس در حال مرزداری در راه خدا بمیرد . ثواب او ثواب مجاهدی است که تا روز قیامت جهاد کند.
در حدیث دیگری یک روز مرزداری در راه خدا از دنیا و آنچه در آن است ، بهتر دانسته شده است [۱۷۱]
بنابر اهمیت این عمل خدا پسندانه است که امام سجاد(ع ) در یکی از دعاهای خود نسبت به مرزداران کشور اسلامی توجه ویژه‌ای قائل شده و به پیشگاه الهی عرضه می‌دارد:
((پروردگارا بر محمد و آل درود فرست و مرزهای مسلمانان را به عزّت و جلال خود حفظ فرما و سپاهیان اسلام را که به حمایت و نگهبانی از مرزهای بلاد اسلامی همت گماشته اند ، به قوت و قدرت کامل خود ، آنها را یاری فرما و انعامشان را از خزینه جود و کرمت ،فراوان گردان . خداوند بر محمد و آل درود فرست وعده سپاهیان مرزها را زیاد و اسلحه آنها را مجهز و برّان ساز و حدود و جوانب لشکر گاهان را حفظ و مستحکم نما و دلهای آنان را با هم جم و هماهنگ ساز$[۱۷۲]

فصل پنجم

عوامل پیروزی و شکست

عوامل پیروزی

عوامل پیروزی در جنگ رامی توان به دو نوع مادی و معنوی تقسیم کرد .

عوامل مادی

از عوامل مادی مؤ ثر در پیروزی یک نیروی نظامی رامی توان آمادگی رزمی ، امکانات و ادوات جنگی و تداوم آموزشهای رزمی و تخصصی دانست در تهیه و تکمیل این موارد می توان از دستور قرآنی ((وَ اَعِدوُّا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وط مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ)) بهره گرفت .
همچنین می نتوان یقین دانست که قرآن با بیانی این دستور ، تدارک همه عوامل مادی در جنگ را در نظر داشته است .
مسلمانان برای به دست آوردن عوامل مادی پیروزی و برای انجام وظیفه‌ای که بر دوش آنان است ، از یک سو باید همه علوم و فنون جنگی را بیاموزند و ورزیدگی نظامی خویش را روز به روز افزایش دهند . از سوی دیگر ، باید پیشرفته‌ترین سلاحها رانیز در حد و سخت خویش تهیه کنند ، چنانکه رسول اکرم (ص ) نیز چین سیره‌ای داشت [۱۷۳] و خردمندان و کارشناسان امور نظامی نیز نظری جز این نخواهند داشت . همین طور نیرو انسانی کافی از ارکان نخستین جنگ است که هیچ گونه شبهه‌ای در تهیه و تربیت آنان وجود این ندارد و متصدیان امور نظامی نیز بطور دقیق چه از لحاظ کمی و کیفی به این عوامل توجه دارند و برای پیشبرد و ظفر مندی خود از تمام عوامل مؤ ثر بهره می‌گیرند.

عوامل معنوی

آنچه در اینجا باید بیشتر به آن پرداخته شود ، عوامل معنوی پیروزی است که با استعانت از خدا، به شرح آنها می‌پردازیم :
۱- فهم و بینش عمیق [۱۷۴]: رزمنده‌ای که با داشتن اعتقادات صحیح و اصولی به مصاف دشمن می‌رود ، خداوند را تنها خالق جهان هستی می‌شناسد که بر همه موجودات و آشکار و نهان جهان خلقت احاطه دارد و خود را یاور مؤ منان و دشمن کافران معرفی کرده است . چنین شخصی ، دنیا را متر لگه موقّت و آخرت را سرای جاویدان می‌داند ، شهادت را فوز عظیم و جهاد را در راه خدا را عملی محبوب حضرت حق تلقی می‌کند ، پیروزی را در انحصار خدای متعالی دانسته و نتیجه ظاهری جنگ اعم از پیروزی و شکست ، او را به غرور و یاءس نکشاند و از انجام وظیفه باز نمی دارد. انسانی با این تفکر ، چون کوهی می‌گردد که در برابر حوادث و ناملایماتی جنگ ، بثات قدم را از دست نداده و تا پایان کار در را هدف ، استقامت می‌ورزد . واضح است که چنین اشخاصی در مقایسه با افرادی که نابودی خود را در دنیا ، بر باد رفتن همه هستی خود می‌دانند بسیار مقاومتر و در نتیجه به پیروزی نزدیکترند.
قرآن مجید نیز علت شکست نیروهای کافر در برابر مؤ منان صابر را همین عدم درک صحیح آنان از مسائل مربوط به جهان خلقت می‌داند و می‌فرماید:
((... بِاَنَّهُمْ قَومٌ لا یَفْقَهوُنَ))[۱۷۵]
(علت پیروزی مؤ منان بر کافران ) به این سبب است که آنان (کافران ) گروهی هستند که نمی‌فهمند!
با مقایسه صفات مؤ منان با صفات کافران می توان دریافتند که عامل پیروزی مؤ منان بینش و فهم صحیح و عمیق از جهان هستی و واقعیت‌های آن است .
۲ صبر و پایداری : خداوند متعال ضمن دستوراتی که به مبارزان جنگ بدر می‌دهد، به دو دستور در زمینه صبر اشاره کرده می‌فرماید:
((یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنوُا اِذا لَقَیْتُمْ فِئَةٍ فَاثْبَتوُا...))[۱۷۶]
ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که (در میدان نبرد) با گروهی رو به رو می‌شوید، ثابت قدم باشید
و در آیه بعد نیز چنین توصیه می‌کند که ((وَاصْبِروُا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرینَ.))
ثبات از نطر لغوی معنایی وسیعتر از معنای صبر دارد. اما در این جا، منظور فرار نکردن از مقابل دشمن است ، یعنی تاءکید بر همان مطلبی که در آیه دیگر این سوره آمد است :
((یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوُا اِذا لَقَیْتُمْ الَّذینَ کَفَروُا زَحْفاً فَلا تَوَلُّوهُمُ الاَدْبارَ))[۱۷۷]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که با انبوه کافران در میدان نبرد رو به رو شوید، به آنها پشت نکنید (و فرار ننمایید)!
علت پیروزی نیروی اندک مسلمانان بر نیروهای بسیار مشرکان و کفار نیز همین صبر مسلمانان عنوان شده است :
((یا اَیُّها النَّبیُّ حرِضَ الْمؤْمنینَ عَلَی الْقِتالَ اَیْنَ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشروُنَ صابِروُنَ یِغْلِبوُا مائَتینِ وَ اِنْ یکنْ منکمْ مائَةٍ یغلِبوُا اَلْفاً منَ الَّذینَ کفروُا باَنَّهمْ قوْم لایَفْقَهوُنَ))[۱۷۸]
ای پیامبر! مؤ منان را به جنگ (با دشمن ) تشویق کن ! هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر غلبه می‌کنند؛ و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند، پیروز می‌گردند؛ چرا که آنها گروهی هستند که نمی‌فهمند.
البته صبری که در این جا عامل پیروزی قلمداد می‌شود همان صبری است که ناشی از بینش عمیق رزمندگان باشد و مراقبت این پیروزی بستگی به مراتب ایمان و صبر دارد، چنانکه بعد از همین آیات ، گوشزد می‌کند که به دلیل تنزّل روحیه قوی رزمندگان ، پیروزی یک بر ده مؤ منان بر کافران به پیروزی یک بر دو تنزّل پیدا کرده است . و علت این امر را ضعف ایمان می داند که بدان دچار گشته اند[۱۷۹] وگرنه روز به روز بر جمعیت ظاهری لشکر اسلام افزوده می‌شد و با به دست آوردن غنایم ، دارای تسلیحات بیشتری می‌شدند.
همراه بودن دو عنصر صبر و پیروزی یکی از سنتهای الهی است که در مورد اقوام گذشته نیز جاری بوده است ؛ به طوری که پیروزی قوم بنی اسرائیل بر فرعونیان به خاطر صبر و استقامت آنان بوده است :
((وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنی اِسْرائیلَ بِما صَبِروُا))[۱۸۰]
و وعده نیک پرودگارت بر بنی اسرائیل ، به خاطر صبر و استقامتی که به نوح دادند، تحقّق یافت .
و این سنت دائمی است که قرآن از زبان مؤ منان لشکر طالوت نقل می‌کند:
((قالَ الَّذینَ یَظُنُّونَ اِنَّهُمْ مُلاقوُا اللّهَ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلِبَتْ فِئَةٍ کَثیرَةٍ بِاَذْنِ اللّهَ وَ اللّهُ مَعَ الصّابِرینَ))[۱۸۱]
آنها که می دانستند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به روز رستاخیز ایمان داشتند) گفتند: ((چه بسیار گروه‌های کوچکی که به فرمان خدا، بر گروه‌های عظیمی پیروز شدند)) و خداوند، با صابران است .
۳ یاد خدا: ذکر و یاد خدا دستور دیگری است که قرآن مجید به مؤ منان مجاهد در میدان جنگ توصیه نموده است تا جهت رستگاری خود ذکر خدا را همواره بر بر دل و زبان بگذرانند:
((... وَاذْکُروُا اللّهَ کَثیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحوُنْ))[۱۸۲]
و خدا را فراوان یاد کنید، تا رستگار شوید!
ذکر خدا، مؤ منان را به قدرت بی نهایت الهی متوجه می‌گرداند و توجه به این منبع پایان ناپذیر، بس تقویت روحیه و ثبات قدم بیشتر مؤ منان و در نتیجه پیروزی آنان می‌گردد.
ممکن است مراد از یاد خدا در میدان جنگ ، به یاد آوردن معارف الهی باشد که با روح کم طلبی یک مجاهد در میدان نبرد سازگار است . علامه طباطبایی (ره ) در این باره می‌نویسد:
... منظور از ((اُذْکُروُاللّهَ کَثیراً)) این است که مؤ من متذکر آن معارفی باشد که مربوط به این شاءن و این حالت است و آن این است که خدای تعالی معبود و پروردگار اوست و آن کسی است که مرگ و حیات به دست اوست و می تواند مؤ من را در این حال یاری کند و سرپرست اوست و چه سرپرست و یاور خوبی است . چنین کسی با این که پروردگارش وعده نصرت داده و فرموده : ((اِنْ تَنْصُروُا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ)) و می داند که خداوند اجر کسی را که عمل نیکی انجام دهد ضایع نمی‌کند، یقیناً به نصرت پروردگارش ‍اطمینان داشته و می‌داند که سرانجام کارش به یکی از دو وجه است که هر دو نیکی است ، چون یا بر دشمن غلبه پیدا می‌کند که در این صورت رایت دین را بلند کرده و محیط را برای سعادتمند شدن خود و دیگران مساعد کرده است و یا کشته می‌شود که در این فرض به جوار اولیای مقربین درگاه پروردگارش شتافته است . این گونه معارف حقیقی است که مربوط به حالت یکی نفر مجاهد است و سرانجامش را به سعادت واقعی و کرامت دائمی منتهی می‌کند.[۱۸۳]
از دیگر نتایج مفید و مؤ ثر یاد خدا در جنگ ، از یاد بردن مظاهر دنیا و جلوه‌های رنگارنگ آن است ؛ مظاهری که سبب سست شدن مبارزان در جنگ می‌شود.
۴ اطاعت از فرماندهی : قرآن مجید یکی دیگر از عوامل مؤ ثر در پیروزی به هنگام را اطاعت از خدا و رسول معرفی کرده و بارها به این عامل مهم تاءکید ورزیده است [۱۸۴] و از مؤ منان مجاهد خواسته که گوش به فرامین الهی داشته باشند و از دستورات پیامبر گرامی اسلام که فرماندهی جنگ را نیز به عهده داشت ، متابعت و پیروی نمایند. اهمیت این موضوع زمانی آشکارتر می شود که توجه کنیم که این دستور در طی یک سوره (انفال که دربارهٔ جنگ بدر نازل گشت ) سه مرتبه تکرار شده است .[۱۸۵]
۵ اتحاد و وحدت کلمه : اتحاد و وحدت بین نیرهای نظامی ، سبب تقویت روحیه آنها و هماهنگی بیشتر آنان می شود. این عوامل همچنین سبب ایجاد وحشت در بین دشمن خواهد گردید. یکدلی و صمیمت بین نیروهای نظامی کار فرمانده را آسانتر نموده ، موجب تسهیل در اجرای امور دشوار و سخت می‌گردد.
قرآن مجید در توصیف مجاهدان مؤ من به ویژگی انضباط و اتحاد آنان اشاره نموده آنان را چون بنیانی محکم در برابر دشمن دانسته است :
((اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلوُنَ فی سَبیلِهِ صَفًّا کَاءَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصوُص ))[۱۸۶]
خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او پیکار می‌کنند، گویی بنایی آهنین هستند.
قرآن باز هم در همین زمینه آنان را از تفره و اختلاف بر حذر داشته می‌فرماید:
((وَ لا تَنازَعوُا فَتَشِلوُا وَ تَذْهَبَریحَکُمْ))[۱۸۷]
و نزاع نکنید تا سس نشوید و قدرت (و شوکت ) شما از میان نرود.
کلمه ریح به طوری که گفته شده ، به معنای عزّت و دولت است ؛ راغب اصفهانی نیز گفته که : کلمه ((ریح )) در آیه به معنای غلبه است [۱۸۸] و وجه این استعاره و تشبیه آن است که یاد به هر چه بوزد آن را به حرکت درآورده و از جای می‌کند و با خود می‌برد؛ غلبه بر دشمن نیز همین خاصیت را دارد))[۱۸۹]
پیامبر اکرم (ص ) برای تقویت اتحاد روحی بین رزمندگان ، خواستار اتحاد ظاهری آنان نیز بود و آنان را از تفرقه ممانعت می فرمود: در یک از سفرها، آن حضرت در بین راه منزل کرد. مسلمانان در درهها و شکاف کوهها پراکنده شدند. پیامبر فرمود: ((اِنَّما ذلِکُمْ مِنَ الشِّیْطانِ)) این تفرقه و پراکندگی شما از شیطان است .[۱۹۰]

امدادهای غیبی در جنگ

امداد به معنای یاری رسانی است و معنای این ترکیب ، یاری رساندن پنهانی است که از سوی خدا صورت می‌گیرد و یکی از عوامل مهم در پیروزی مسلمانان محسوب می‌گردد.
در آیاتی از قرآن مجید، نمونه هایی از امدادهای غیبی الهی که در طول تاریخ ، به ویژه تاریخ صدر اسلام متوجه مجاهدان شده ، بیان گردیده است .
امدادهای الهی در شکلهای گوناگون برای مجاهدان محقق شده و می‌شود که مهمترین آنها عبارتند از:
۱ ایجاد ترس در دل دشمن : کسانی که با صحنه و میدان نبرد آشنایی داشته باشند، می‌دانند که برخورداری جنگجویان از روحیه‌ای جسور و بی باک ، یکی از مهمترین عوامل پیروزی است . خداوند به منظور یاری رساندن به مؤ منان خود عامل تهوّر و بی باکی را از دست دشمنان گرفته ، به جای آن ترس و رعب از قدرت مسلمانان را در دل آنان می افکند؛ آن طور که در جنگهای گوناگون صدر اسلام چنین بود. خداوند در آیات مربوط به اولین جنگ اسلام و کفر یعنی جنگ بدر می‌فرماید:
((سَاُلْقی فی قُلوُبِ الَّذینَ کَفَروُا الرُّعْب ...))[۱۹۱]
به زودی ترس و هراس در دلهای کافران می‌اندازم .
پیروزی مسلمانان به واسطه القای ترس در دل دشمنان به قدری زیاد و حائز اهمیّت بود که پیامبر گرامی اسلام (ص ) آن را، یکی از امتیازات الهی منحصر به خویشتن می‌دانست و می‌فرمود:
((اَعْطَیْتَ فَمَسَّا لَمْ یُعْطِها اَحَدٌ قَبْلی ... وَ نَصَرْتُ بِالرُّعْبِ...))[۱۹۲]
پنج چیز به من داده شده که به هیچ کس قبل از من داده نشده است ...(یکی از آنها اینکه ) به وسیله رعب یاری شده‌ام .
۲ یاری فرشتگان : نوع دیگر امداد الهی ، توسط فرشتگان انجام می‌گیرد؛ بدین معنا که خداوند ملائکه را برای امداد مسلمانان می‌فرستد تا با تقویت روحیه مؤ منان و زیاد نشان دادن آنان در چشم دشمنان ، پیروزی آنان بر مشرکان را سرعت بخشند. قرآن مجید پیرامون این امداد غیبی در جنگ بدر می‌فرماید:
((اِذْ تقوُلُ لِلْمؤْمنینَ اَلَنْ یکفیکمْ اِنْ یمدُّکمْ رِبُّکمْ بثلاثةٍ الافِ منَ الْملائِکةِ مُنْزَلینَ))[۱۹۳]
در آن هنگام که توبه مؤ منان می‌گفتی : ((آیا کافی نیست که پروردگارتان ، شما را به سه هزار نفر از فرشتگان ، که (از آسمان ) فرود می‌آیند، یاری کند؟!
۳ ایجاد آرامش در دل مجاهدان : از آنجا که عواملی چون ترس و تردید در هدف ، موجب تضعیف و تخریب روحیه مجاهدان است ، خداوند متعال نه تنها این عوامل را از دل رزمندگان خارج می‌سازد، بلکه سکینه و آرامش خویش را جایگزین آن می‌کند.
در جریان ((صلح حدیبیّه )) مسلمانان در شرایط دشواری قرار داشتند که این شرایط که موجب ایجاد تزلزل در دلهای افراد سست ایمان می‌شد. از طرفی پیامبر(ص ) ورود به مسجد الحرام را بشارت داده بود که آنان وارد نشدند. و از طرف دیگر، محرم به مناسک عمره شده بودند و دشمن مانع انجام مناسک آنان شد و مجبور شدند با ذبح قربانی از احرام خارج شوند. همچنین پذیرفتن پاره‌ای مفاد صلحنامه برای آنان سنگین بود. این جا بود که خداوند سکینه خویش را بر دلهای آنان نازل کرد و فرمود:
((هُوَ الَّذی اَنْزَلَ السَّکینَةَ فی قُلوُبِ الْمُؤْمِنینَ...))[۱۹۴]
او کسی است که آرامش را بر دلهای مؤ منان نازل کرد.
سکینه از ماده سکون و به معنای آرامش و اطمینانی است که هر گونه شک و تردید و وحشت را از انسان می‌زداید و او را در طوفان حوادث ثابت قدم می‌دارد.
همچنین در جنگ حنین که بسیاری از مسلمانان پا به فرار گذاشتند، نزول سکینه بر پیامبر(ص ) و مؤ منان حقیقی از امدادهای الهی و در کنار دیگر امدادهای غیبی عنوان شده است :
((ثُمَّ اُنْزِلَ اللّهُ سَکینَةٌ عَلی رَسوُلِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ...))[۱۹۵]
سپس خداوند سکینه خود را بر پیامبرش و بر مؤ منان نازل کرد.
۴ یاری با عوامل طبیعی : از آنجا که عملکرد همه چیزی از جمله عوامل طبیعی ، به دست قدرت مطلقه الهی است ، خداوند در برخی مواقع عملکرد این عوامل را به نفع مسلمانان و علیه کفار به کار می گیرد. بای مثال ، در جنگ بدر با فرو رستاد باران برای مسلمانان و خواب آرام بخش ، موجب تقویت مادّی و معنوی و طهارت جسمی آنان شد. قرآن در این باره می‌فرماید:
((اِذْ یغْشِیَکُمُ النُّعاسَ امِنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلْ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماَء ماءٌ لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزُ الشِّیْطانَ وَ لِیَرْبِطَ عَلی قُلوُبِکُمْ وَ یُثَبِّتْ بِهِ الاَقْدام ))[۱۹۶]
و (یاد آورید) هنگامی را که خواب سبکی که مایه آرامش از سوی خدا بود، شما را فرا گرفت ؛ و آبی از آسمان برایتان فرستاد، تا شما را با آن پاک کند؛ و پلیدی شیطان را از شما دور سازد؛ و دلهایتان را محکم ، و گامها را با آن استوار دارد!
در جنگ احزاب نیز یکی از عوامل پیروزی ، طوفانی بود که به سوی دشمن وزیدن گرفت :
((فَاَرْسَلْنا عَلَیْهِمَ ریحاً وَ...))[۱۹۷]
ولی ما باد و طوفان سختی بر آنان فرستادیم .

فلسفه امدادهای غیبی

۱ بشارت و تشویق مجاهدان .
۲ ایجاد اطمینان خاطر و تقویت روحیه مجاهدان . قرآن مجید دربارهٔ موارد مزبور می‌فرماید:
((وَ ما جَعَلَهُ اللّهَ اِلاّ بُشْری لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلوُبُکُمْ بِهِ...))[۱۹۸]
اینها (امدادهای غیبی ) را خداوند فقط برای بشارت و برای اطمینان خاطر شما قرار داده است .
۳ انهدام و شکست دشمن . قرآن در این مورد نیز می‌فرماید:
((لِیَقْطِعَ طَرْفاً مِنَ الَّذینَ کَفَروُا اَوْ یَکْتُبَهُمْ فَیَنْقَلِبوُا خائِبینَ))[۱۹۹]
(این وعده را که خدا به شما داده ،) برای این است که قسمتی از پیکر لشکر کافران را قطع کند؛ یا آنها را با ذلّت برگرداند، تا ماءیوس و ناامید (به وطن خود) باز گردند.
۴ افزودن به ایمان مؤ منان .
((...لِیَزْدادوُا ایماناً مَعَ ایمانِهِم ))[۲۰۰]
تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند.

قانونمندی امدادهای غیبی

نزول امدادهای غیبی از طرف پروردگار جهانیان همچون دیگر سنن الهی ، تابع شرایط و روابط خاصی است که قابل تخلف نیستند؛ بدین معنا که این امدادهای ، ویژه گروه خاص و یا مسلمانان صدر اسلام نبوده است ، بلکه هر گروه از مؤ منان (حتی مسلمانان در حال حاضر) که شرایط آن را در خود به وجود آورند، استحقاق دریافت آن را خواهند یافت .
آیاتی از قرآن مجید این قانونمندی را به صورت کلی مورد اشاره قرار داده است . به عنوان نمونه ، یاری دین الهی را سبب یاری مؤ منان معرفی کرده است :
((یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوُا اِنْ تَنْصُروُا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ))[۲۰۱]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر (آیین ) خدا را یاری کنید، شما را یاری می‌کند و گامهایتان را استوار می‌دارد!
و در آیه دیگر همین معنا را با تاءکید بیشتر آورده است :
((وَ لِیَنْصِروُنَ اللّهَ مِنْ یَنْصُرُه ))[۲۰۲]
و خداوند حتماً کسانی را که یاریِ او کنند (و از آیین او دفاع نمایند) یاری می‌کند.
گاهی نیز توکل را شرط حمایت و کفایت خداوند از مؤ منان دانسته است :
((وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُه ))[۲۰۳]
و هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را کفایت می‌کند.
این توکل می‌تواند مربوط به فرد یا اجتماع باشد؛ به طوری که اگر همه مجاهد این که در راه خدا جهاد می‌کنند، بر او توکل نمایند، از راه‌های عادی و غیبی مورد عنایت الهی قرار می‌گیرد و بدین وسیله آنان را از شرّ دشمنان در امان نگه می‌دارد.
در بعضی از آیات نیز به صراحت نقش عواملی دیگری را در قانونمندی امدادهای الهی یادآور می شود. برای مثال در آیه ۱۲۵ سوره آل عمران ، صبر و تقوا را شرط نزول امدادهای الهی ذکر کرده است .
از آیه دیگری نیز بر می آید که دعا و استغاثه در درگاه خداوند نیز سبب نزول امدادهای غیبی می‌گردد:
((اِذْ تَسْتَغیثوُنَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْ اِنّی مُمِدُّکُمْ بِاَلْفِ مِنَ الْمَلائِکَةُ مُرْدِفینَ))[۲۰۴]
(به خاطر بیاورید) زمانی را که (از شدت ناراحتی در میدان بدر) از پروردگارتان کم می خواستید؛ و او خواسته شما را پذیرفت و (گفت ): من شما را با یکهزار از فرشتگان ، که پشت سر هم فرود می‌آیند، یاری می‌کنم .
در تفسیر این آیه آمده است که پیامبر اکرم (ص ) قبل از وقوع درگیری در جنگ بدر به درگاه الهی استغاثه فراوانی کرد؛ جمع مسلمانان نیز به راز و نیاز پرداختند.[۲۰۵]
حضرت علی (ع )، ضمن تشویق لشکریانش به جهاد، به مساءله امدادهای الهی اشاره نموده رمز آن را چنین بیان می‌دارد:
((وَ لَقَدْ کُنّا مَعَ رَسوُلُ اللّهَ(ص )... فَلَمّا رَاءَی اللّهُ صَدَّقْنا اَنْزَلَ بَعْدَوَناالْکتَبَ وَاَنْزَلَ عَلَیْنَا النَّصْر...))[۲۰۶]
در رکاب پیامبر خدا بودیم ... هنگامی که خداوند راستی و اخلاص ما را دید، خواری و ذلّت را بر دشمنان ما نازل ساخت و نصرت و پیروزی را به ما عنایت کرد.
تعبیر به ((صدق )) در این عبارت می تواند حاکی از ایمان ، پایمردی ، توکل ، صبر و همه صفات شایسته و شرایط لازم برای مجاهدان راه خدا باشد. اگر مجاهدان ، با صداقت باشند، مورد تکریم الهی قرار می‌گیرند و اگر در امر دینشان سست شوند و صداقت در گفتار و راستی در رفتار را از دست بدهند، نباید انتظار امدادهای غیبی را داشته باشند، چنانکه حضرت در جای دیگر هشدار دارد می‌فرماید:
و این را مسلم بدانید که اگر جز اسلام به چیزی پناه برید، کافران با شما پیکار خواهد کرد و دیگر از نصرت جبرائیل و میکاییل و مهاجران و انصار خیری نخواهد بود و تنها شما می فرمائید و شمشیرها؛ تا آن که خداوند در کارتان داوری کند.[۲۰۷]
از مجموع آیات و روایات یاد شده به سر می‌آید، که اخلاص در فیّت ، و عملکرد صحیح و اصولی مؤ منان راه خدا، زمینه نزول امدادهای غیبی را فراهم می‌آورد و روشن است و هر چه این علل و زمینه ها قوی تر و آماده تر باشد، کمکهای غیبی نیز وسیعتر و کار آمدتر خواهد بود؛ چنانکه ملّت مسلمان و انقلابی ایران نیز در طول مبارزات ، دوران انقلاب و دوران دفاع مقدس به طور مکرّر مشمول این قانون الهی و الطاف ربوبی گشته و از امدادهای پیدا و پنهان او برخوردار شده‌اند.

عوامل شکست

از منطق قران مجید به سر می آید که عوامل شکست ، ریشه در اعمال و رفتار خود انسانها دارد.
((ما اَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهَ وَ ما اَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ))[۲۰۸]
آنچه نیکی به تو می رسد، از طرف خداست ؛ و آنچه بدی به تو می‌رسد، از سوی خود توست .
مراد از حسنه و سیئه در آیه فوق ، پیروزی و شکست است و آیه در صدر پاسخگویی به کسانی است که شکست را به غیر خود نسبت داده و منشاء آن را در جای دیگر جست و جو می‌کنند.[۲۰۹]
بنابراین ، بر مجاهدان مسلمان لازم است است که پس از هر شکست و ناکامی به ارزیابی عملکرد خویش بپردازند و با به دست آوردن نقاط ضعف و نارساییهای خویش ، به جبران آن همت گمارند، نه اینکه با نسبت دادن شکست به خدا یا دیگران از اصلاح عیوب خویش غافل شده و باز در همان طریق دچار ضربه و شکست شدند.
عوامل شکست نیز در دو بعد مادی و معنوی ، قابل بررسی است . از عوامل مادی شکست همانند عوامل مادی پیروزی در بخش ‍نظامی بحث می‌شود. در این جا مهمترین عوامل معنوی شکست اشاره می‌کنیم :

عدم بینش صحیح

نداشتن شناخت صحیح و اصولی از مبداء قدرت در جهان هستی و عدم توکل بر آن لایزال منبع ، سبب تزلزل در روحیه و اضطراب نفس و... می‌شود. همچنین زمانی که انسان مخیّر است از بین دنیا و آخرت ، یکی از انتخاب کند، در تردید و دودلی باقی می‌ماند و در نتیجه باعث می‌شود تا تصمیمات سست و بی پایه‌ای اتخّاذ کند از سوی دیگر، پس از پیروزی‌های ظاهری نیز همین نداشتن بینش ‍صحیح سبب غرور و عجب می‌گردد و پیروزی را به شکست تبدیل کرده و یا بهره برداری صحیح از آن را به انحراف می‌کشاند و نمی‌گذارد نتایجی که باید بر آن پیروزی مترتب گردد، نصیب مبارزان شود. شرح بیشتر در مورد داشتن بینش صحیح و عدم آن را به بحث ویژگی های مجاهدان موکول می‌کنیم .

تفرقه

قرآن مجید، مجاهدان را از تفرقه و اختلاف نهی کرده است . به طوری که وجود تفرقه را باعث از بین رفتن قدرت و شوکت نیروهای رزمنده می‌داند.[۲۱۰]
امیرمؤ منان ، علی (ع )، نیز بیان می دارد که شکست از آن کسانی است که از اتحاد و یاری یکدیگر دست برداشته‌اند.
((غَلِبَ وَ اللّهُ الْمُتَخاذِلوُنَ))[۲۱۱]
سوگند به خدا، مغلوبند کسانی که (برای جلوگیری از پیشروی دشمن ) با یکدیگر همراهی نکردند.

نافرمانی

همان گونه که اطاعت و پیروی از فرماندهی در جنگ از عوامل پیروزی محسوب می‌شود، تمّرد و نافرمانی از دستور رهبران و فرماندهان جنگ نیز سبب شکست نیروهای رزمنده می‌گردد.
از امام علی (ع ) چنین نقل شده است :
((آفَةُ الْجُنْدِ مُخالِفَةُ الْقادَةِ))[۲۱۲]
آفت لشکر، مخالفت با فرمانده است .
بیشترین گلایه و شکایت حضرت علی (ع ) از لشکریانش ، عدم فرمانبرداری آنان است . به همین دلیل ، آن حضرت آرزو می‌کرد که ده نفر از لشکر خود را با یک نفر از نیروهای فرمانبر لشکر معاویه معاوضه کند؛[۲۱۳] زیرا آنان در میسر باطل خود فرمانبردار، ولی اینان در عین حق بودنشان متمّرد بودند.

مفاسد اخلاقی

شیوع مفاسد اخلاقی در بین نیروهای رزمنده نیز سبب تضعیف قوای معنوی و در نتیجه شکست آنان می‌گردد. یکی از این مفاسد که نقش بارزی دارد و قرآن مجید نیز به آن تصریح نموده ، عجب و غرور است .
عجب و غرور آدمی را چنان می‌کند که او از دیدن واقعیتها محروم می‌گردد و گمان می‌کند که همه شرایط و عوامل در اختیار او و به نفع اوست . انسان مغرور و خود پسند از دقت در جوانب گوناگون یک مساءله غافل شده همین امر سبب وارد آمدن ضربه به اعمال او می‌گردد. همچنین عجب باعث می‌شود تا شخص به جای تکیه بر خدا، بر خود تکیه کند و با از دست دادن تکیه گاه محکمی چون پروردگار، سقوط و انحطاط برای فرد حتمی و اجتناب ناپذیر است .
برای مثال واقعه جنگ حنین شاهدی بر دین مدعاست ؛ مسلمانان با دیدن لشکریان زیاد خود، دچار غرور شدند و پیروزی نهایی را از آن خود دیدند.
قرآن مجید در این باره می‌فرماید:
((لَقدْ نصرَکُمُ اللّهُ فی مَواطِنَ کَثیرَةٌ وَ یَوْمَ حُنَیْنِ اِذْ اَعْجَبَتْکُمْ کَثَّرْتَکُمْ فَلَنْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضاقَتِ عَلَیْکُمْ وَالارْضِ بِما رَحِبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرینَ))[۲۱۴]
خداوند شما را در جاهای متعدد از جمله روز (جنگ ) صفین یاری کرد؛ در آن هنگام که فزونی افرادتان شما را مغرور ساخت ، ولی (این فزونی جمعیت ) هیچ به کارتان نباید و زمین با همه وسعتش بر شما تنگ شد؛ سپس پشت (به دشمن ) کرده فرار نمودید!
پیامبر اکرم (ص ) پس از پیروزی‌های جنگ بدر، فتح مکه و... سر بر سجده شکر می‌رسید و با این عمل خویش ، علاوه بر شکر به درگاه الهی ، در عمل نیز به رزمندگان اسلام می‌آموزد که از عجب و غرور بپرهیزند و پیروزی‌ها را از ناحیه خداوند بدانند.

فصل ششم

بینش رزمندگان
در فرهنگ اسلامی ، برای رزمنده مسلمان علاوه بر صفات اخلاقی و جسمی ، بینش صحیح نیز ضروری است تا بدان وسیله ، به جهان هستی ، امور زندگی و وظایف فردی و اجتماعی با دیدی مسؤ ولانه بنگرد و همه اعمال و از جمله جهادش نیز متکی بر آن و بر آن مبنا باشد. این بینش همان دید آگاهانه‌ای است که دین الهی متضمن آن است و دعوت رسول گرامی اسلام (ص ) نیز مبتنی و بر پایه آن بوده است :
((قُلْ هذِهِ سَبیلی اُدْعوُا اِلَی اللّهَ عَلی بَصیرَةٍ اِنّا وَ مَنْ اتَّبَعْنی ))[۲۱۵]
بگو: این راه من است ! من و پیروانم با بصیرت کامل ، همه مردم را به سوی خدا دعوت می‌کنیم .
امیرمؤ منان علی (ع )، در خطبه‌ای که به توصیف مجاهدان زمان پیامبر(ص ) پرداخته ، از بصیرت و بینش آنان چنین یاد می‌کند:
... حَمَلوُا بَصائِرِهُمْ عَلَی اَسْیافَهُمْ وَ دانوُا لِرَبِّهِمْ بِاَمْرٍ وَ اَعِظُهُمْ))[۲۱۶]
شمشیر زدنشان از روی بینایی بود و بر اثر راهنما و پند دهنده شان [پیامبر اکرم (ص )] به فرمان پروردگارشان گردن نهادند.
حضرت در جای دیگر می‌فرماید:
((اِنّی وَاللّهِ لَوْ لَقَیْتُهُمْ واحِداً وَ هُمْ طَلاعُ الارْضِ کُلُّها ما بِالیت وَ لااسْتَوْحَشَتْ وَ اِنّی مِنْ ظَلالِهِمْ الَّذی همْ فیهِ وَ الْهدْیِ الَّذینَ اِنا علَیهِ لَعلی بصیرَةٍ منْ نفسی وَ یقینَ منْ رَبی ...))[۲۱۷]
به خدا سوگند، اگر من تنها با ایشان رو به رو شوم و آنها همه روی زمین را پر کرده باشند، باک نداشته و نمی‌هراسم ! و من دربارهٔ گمراهی آنان که در آن گرفتارند، و هدایت و رستگاری که خود بر آن هستم ، از جانب خویش ، بینا و از جانب پروردگارم یقین دارم .

نقش بینش صحیح اعتقادی

بینش صحیح اعتقادی ، نقش اساسی در بالا بردن نیروی مقاومت رزمندگان دارد. قرآن مجید ضعف بیشت را عامل پدیدار شدن ضعف نظامی دانسته است ؛ زیرا در ابتدا خاطرنشان می‌سازد که هر رزمنده مؤ من قدرت برابری با ده تن را دارد، ولی بعد متذکر می شود که اکنون به دلیل راه یافتن ضعف به جبهه مؤ منان ، این قدرت برابری به یک پنجم قدرت قبل تقلیل یافته است ؛[۲۱۸] معلوم است که این ضعف همان ضعف ناشی از بینش و ایمان است و گرنه مسلمانان صدر اسلام با گذشت چند سال بر بنیه نظامی شان افزوده شده و جمعیت و سلاح آنها بیشتر گشته بود.
انسان بصیر در مسیر حرکت خود، هر چند کند حرکت کند، جهتش به سوی راه راست و صحیح است . اما انسان بی بصیرت هر چه بر حرکت و سرعت خود بیفزاید، تنها بر دوری خود از هدف افزوده است .
امام علی (ع ) در بیان تفاوت بی عمل کننده با بصیرت و عالم و عمل کننده بی بصیرت می‌فرماید:
((فَاِنَّ الْعامِلُ بِغَیْرَ عِلْمٍ کطالسّائِرِ عَلی غَیْرِ طَریقٍ فَلا یَزیدُهُ بُعْدُهُ عَنِ الطَّریقِ الْواضِحِ اِلاّ بَعْداً مِنْ حاجَتِهِ، وَالْعامِلُ بِالْعِلْمِ کَالسّائِرِ عَلَی الطَّریقِ الْواضِحِ، فَلْیَنْظُرْ ناظِرٌ اءَسائِرٌ هُوَ اَمْ راجِعٌ؟))[۲۱۹]
کسی که از روی نادانی کاری انجام دهد، مانند کسی است که در غیر راه سیر می‌کند. پس دور شدن او از راه روشن ، چیزی جز دور شدن از مطلوب به او نمی‌افزاید و کسی که از روی دانایی بدکاری اقدام نماید، مانند کسی است که در راه روشن راه می‌رود. پس ‍شخص بینا باید بنگرد که به پیش می‌رود یا به عقب بر می‌گردد؟
تحمّل سختی‌های میدان کارزار تنها از عهده کسانی بر می‌آید که ابتدا به تصریح عقاید خود پرداخته‌اند و در میدان جنگ ، جز برایمان و مقاومت ناشی از بینش نمی‌توان تکیه کرد. به همین جهت باید گفت رکن اصلی جهاد را افرادی تشکیل می‌دهند که با داشتن بصیرت به مؤ منانی تبدیل گشته‌اند که گویی پاره‌های آهن هستند و یا از آهن نیز محکمترند؛ چنانکه امام صادق (ع ) می‌فرماید:
((اِنَّ الْمؤْمنَ اَشدُّ مِنْ زُبُرِ الْحَدیدِ اِنَّ الْحَدیدَ اِذا دَخَلَ النّاَر لانَ وَ اِنَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ وَ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ لَمْ یَتَغَیَّرْ قَلْبُهُ))[۲۲۰]
به درستی که مؤ من از آهن محکمتر است ؛ زیرا آهن با حرارت آتش نرم می‌گردد؛ در حالی که اگر مؤ من کشته شود و زنده گردد و دوباره کشته شود، قلب (عقیده ) او تغییر نمی‌کند.
در مقابل بی بصیرتانی نیز وجود دارند که هر چند در میخانه حضور می‌یابند ، امّا به دلیل ظاهر بینی و نداشتن شناخت ، دست به اعتراض برداشته تنها در فکر خویشند. قرآن مجید در توصیف این گروه می‌فرماید :
((وَ طائِفَةٌ قَدْ اَهَمَّتْهُمْ اَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الاْمْرِ منْ شیْءٍ قُلْ اِنَّ الاْمْرَ کُلَّهُ یُخْفُونَ فی اَنْفُسِهِمْ ما لایُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ ک انَ لَنا مِنَ الاْمْرِ شَیْءٌ ما قُتِلْنا هیهُنا))[۲۲۱]
اما گروه دیگری در فکر جان خویش بودند ، آنان گمانهای نادرستی - همچون گمانهای دوران جاهلیت -دربارهٔ خدا داشتند و می‌گفتند : آیا چیزی از پیروزی نصیب ما می‌شود؟ بگو : همه کارها و پیروزیها به دست خداست ! آنها در دل خود ، چیزی را پنهان می‌کنند که برای تو آشکار نمی‌سازد ، می‌گویند: اگر ما سهمی از پیروزی داشتیم ، داشتیم این جا کشته نمی‌شدیم

رزمندگان بصیر

روشن است که آگاهی بینش ، امری فکری و قلبی است و از راه آثار و نمودهایش ظهور یافته و شناسایی می‌شود . آنچه در پی می‌آید ، نمودهای بینش صحیح اسلامی است که در جبهه‌های حق علیه باطل بروز نموده است

توحید ناب

رزمنده‌ای که به به جهان به دید یک مخلوق می نگرد و برای آن خالقی قائل است ، آن هم خالقی که نه تنها موجود شدن این جهان ، که لحظه لحظه تداوم حیات آن نیز وابسته و مشروطه به لطف و فیض اوست ، خالقی که جز او منبع قدرت و کمال در جهان یافت نمی‌شود و نقطه اتکای دیگری جز او وجود ندارد ۷ خدایی که خود را یاور مؤ منان و مجاهدان در راه خود معرفی نموده و خود را دشمن ستمکاران و مشرکان دانسته و در کمین آنهاست .
رزمنده‌ای که دارای چنین اعتقاداتی است ، همّ و غمّش تقّرب به درگاه خداوند و جلب رضایت اوست . ایمان آوردن ، انجام اعمال صالح و از جمله رفتن به سیلان رزم و جنگیدن او همه به خاطر تقرب به درگاه الهی است . او در این حرکت ۷ برای اهداف مادی تلاش نمی‌کند و همان گونه که قرآن مجید نیز متذکر شده تنها برای طی کردن راه خدا اقدام می‌کند و انگیزه او نیز همان خشنودی پروردگارش می‌باشد.
((اَلَّذینَ امَنُوا یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ ))[۲۲۲]
کسانی که ایمان آورده‌اند ، در راه خود جهاد می‌کنند.
چنین رزمنده‌ای به قضا و قدر الهی راضی بوده و در سختی‌های نبرد نیز تنها امیدش به خداست فقط به او توکل می‌کند و از کسی جزءات مقدس او مدد نمی‌جوید و معتقد است که آنچه در پهنه هستی رخ می‌دهد جز خواست و اراده خداوند نیست :
((قلْ لَنْ یصیبنا اِلاّ ما کتبَ اللّهُ لَنا هوَ موْلینا وَ علَی اللّهِ فلْیتوَکَّلِ الْمُوْمَنُونَ))[۲۲۳]
بگو : هیچ حادثه‌ای برای ما رخ نمی‌دهد مگر آنچه خداوند برای ما نوشته و مقرّر داشته است . او مولای ماست و مومنان تنها بر خدا باید توکل کنند!
شما دشمن و هیاهوی تبلیغاتی آنان نیز نمی‌تواند مؤ من را بترساند و او را از هدف باز دارد ، او سبب می‌شود در انگیزه و هدفش ‍استوار تر گردد قرآن دربارهٔ رزمندگان اولیه اسلام می‌فرماید :
((اَلَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاُس اِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ ایماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ))[۲۲۴]
اینها کسانی بودند که (بعضی از ) مردم ، به آنان گفتند: مردم (لشکر دشمن ) برای (حمله به ) شما اجتماع کرده انند ، از آنها بترسید اما این سخن ، بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا ما را کافی است ، و او بهترین حامی ماست .
چنین رزمنده گانی اگر به پیروزی دست یابند ، آن را تنها از ناحیه خداوند دانسته و او را سبب راز پیروزی می دانند که جز از ناحیه او یاری و پیروزی میسر نیست . ((وَ ما النَّصَرُ اِلاّ مِنْ عِنْدَاللّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ ))[۲۲۵]
و اگر به سختیها و شکست ظاهری و مصیبتهای دنیا نیز گرفتار آیند ، باز دیدگاه توحیدی آنان ، تسلی دهند ایشان است و نمی گذارد یاءس و نومیدی و ندامت از عمل به ایشان روی آورد ، چنانکه امام حسین (ع ) با دیدن آن همه مصیبت و رنج و بلا ، صبوری نشان داد و فرمود :
((هَوْنَ عَلَیَّ ما نَزَلَ بی ، اِنَّهُ بِعَیْنِ اللّهِ))[۲۲۶]
آنچه این مصیبتهای نازل شده را بر من آسان و هموار می‌کند، ناظر بودن خداست .
بینش رزمندگان مسلمان ، آنان را به درجه‌ای از شناخت رسانده است که هرگز دچار غرور، عجب و مفسده‌ای دیگر نمی‌گردند؛ زیرا آنان با توجه به توحید افعالی ، همه اسباب و مسیّات جهان را زیر نظر و سلطه حق می دانند و معتقدند که تمام امور در دست توانای اوست و آنان تنها اسبابی بیش نیستند و اگر اینان در جنگ ، دشمن را شکست داده‌اند، مجریان و اوامر و اراده الهی بوده‌اند.
((فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمیتَ اِذْ رَمیتَ وَ لَکِنَّ اللّهَ رَمی ))[۲۲۷]
این شما نبودید که آنها را کشتید، بلکه خداوند آنها را کشت ! و این تو نبودی (ای پیامبر که خاک و سنگ به صورت آنها) انداختی ، بلکه خدا انداخت !

ادای تکلیف

رزمنده با بصیرت چون خود را بنده خدا و مخلوقی می دانی که وجودش در این دنیا نیز برای امتحان و آزمایش است ، تنها به ادای تکلیف می‌اندیشد و دیگر پیروزی یا شکست و زنده ماندن و یا رفتن برایش مطرح نیست و اگر در جهت پیروز نمودن قوای اسلام و یا در مواردی برای حفظ جان خود می‌کوشد، در جهت ادای تکلیف است ، نه برای تاءمین اهداف شخصی خود.
چنین رزمنده‌ای تنها به مکتب اسلام می‌اندیشد و برای اعتلای آزمانهای این مکتب از هیچ تلاشی فروگزار نمی‌کند، شهادت همرزمان و دوستانش نیز خللی در روحیه و انگیزه او وارد نمی‌کند، حتی کشته شدن و از میان رفتن فرمانده اش نیز سبب نمی‌شود که میدان جنگ را ترک گوید، زیرا او از قرآن درس گرفته که هدف باقی و جاودانه است ، گر چه رهبر یا رهبرانی نیز در این راه فدا شوند :
((وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اءَفَاِئنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیْ اَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزی اللّهُ الشّاکِرینَ))[۲۲۸]
محمد(ص ) فقط فرستاده خداست ؛ و پیش از او ، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشت شود، شما به عقب برمی گردید؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیت و کفر بازگشت خواهید نمود؟) و هر کس به عقب بازگردد ، هرگز به خدا ضرری نمی‌زند. و خداوند به زودی شاکران را پاداش خواهد داد.
جنگ روانی و تبلیغاتی دشمن نیز ، چنین افرادی را از صحنه بیرون نخواهد کرد، به طوری که در جنگ احد پس از شایعه قتل پیامبر(ص ) و فرار بسیاری از افراد ، یکی از اصحاب آن حضرت به نام ((انس بن نضر)) که رزمنده‌ای با بینش بود ، به میان فراریان آمد و گفت : ((ای مردم ! اگر محمد(ص ) کشته شود خدای محمد که کشته نشده ، بروید و پیکار کنید و در راه همان هدفی که پیامبر کشته شد،شربت شهادت بنوشید. او پس از ایراد این سخنان به دشمن حمله برد و جنگید تا به شهادت رسید.[۲۲۹]
مصداق این گونه رزمندگان که جز به ادای تکلیف الهی نمی اندیشند، در طول جنگ تحمیلی عراق بر ضد جمهوری اسلامی ایران ، در میان نیروهای اسلام فراوان مشاهده می‌شد که با وجود قابل قیاس نبودن تجهیزات دو طرف محاصره شدن نیروهای مسلمان توسط دشمن ، هرگز تن به ذلت و خواری نمی دادند و تا پایان ایستادگی کرده و نائل شدن به فیض شهادت را بر ماندن در این جهان مشتاقانه ترجیح می‌دادند تا بدین وسیله به تکلیف الهی خود عمل نموده باشند.

آگاهی به زمان

بینش صحیح سیاسی ، لازمه عقیده صحیح است که انسان مؤ من را از گرفتار شدن در دام توطئه ها مصون می داد. شناخت زمان و شرایط مخصوص هر دوران ، شناخت دوستان و دشمنان و شناخت نقشه‌های شیطانی دشمنان جزو برنامه‌های اصلی چنین مؤ منی است .
عوض شدن تاکتیک‌های دشمن رزمنده مؤ من را غافلگیر نمی‌سازد. تبلیغات دشمن در او مؤ ثر نمی افتد و تداوم و پیوستگی جنگ او را بی تاب نمی‌کند. چنین رزمنده‌ای از حوادث تلخ و شیرین جهانی درس عبرت گرفته و در کسب تجارت کوشیده است . او در برابر وسوسه‌های دلسرد کننده ، متزلزل نشده و پایمردی می‌نماید. نمونه تاریخی این گونه رزمندگان را در صحنه جنگ جمل می‌بینیم : کسانی که در مقابل توطئه طلحه و زبیر و عایشه قرار گرفتند وجهه سابقه گذشته این افراد نتوانست مسلمانان آگاه را بفریبد و این کار بسیار دشواری بود؛ حضرت علی (ع ) در مورد آن جنگ می‌فرماید :
((وَ لا یَحْمِلُ هذَا الْعَلَمَ اِلاّ اَهْلَ الْبَصْرِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ بِمَواقِعِ الْحَقِّ))[۲۳۰]
کسی بیرق این جنگ را بر دوش نمی کند مگر آن که اهل بصیرت و صبر باشد و به آنچه حق و درست است ، دانا باشد.
نمود و تجلّی این نیروهای آگاه زمانی بهر هویدا می‌شود که با افراد سست عنصر در همان جنگ مقایسه شوند؛ افراد تا آگاهی که دچار شبهه شده و نمی‌توانستند حق را در آن موقعیت تشخیص دهند. یکی از این افراد به خدمت حضرت امیر(ع ) رسید و با تعجب پرسید: آیا امکان دارد که طلحه ، زبیر و عایشه ناحق باشند؟ آن حضرت با یک بیان کلی ، ضمن اینکه به او پاسخ داد، راه کسب بینش ‍صحیح را نیز برایش ترسیم کرد:
((اِنَّکَ لَمَلْبُوسٌ عَلَیْکَ، اِنَّ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ لا یُعْرَفاَن بِاَقْدارِ الرِّجالِ، اِعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ اَهْلَهُ وَ اَعْرِفِ الْباطِلَ تَعْرِفْ اَهْلَهُ))[۲۳۱]
امر بر تو مشتبه شده است ، حق و باطل با میعاد شخصیت افراد شناخته نمی‌شود، (بلکه حق خود میزان است حق را بشناس تا اهل حق را بشناس و باطل را بشناس تا اهل باطل را بشناسی .
پس ملاک حقیقی ، شناخت حق است ؛ سپس مقایسه افراد با آن ، نهادن که شخصیت‌ها چشم انسان را پر کنند و با آنها حق سنجیده شود.
نمونه دیگرِ افرادِ بی بصیرت ، خوارج بودند. اینان که در معرض حیله گری‌ها و توطئه های معاویه و عمر و عاص قرار گرفتند، به دلیل نشناختن شرایط موجود زمان و نشناختن حق و باطل به کثیری گراییده ، از راه هدایت خارج شدند. تا جایی که ناخواسته آب به آسیاب دشمن ریختند و به نفع معاویه با حضرت علی (ع ) وارد جنگ شدند.
شناخت زمان و حوادث آن در جهان کنونی و موقعیت فعلی انقلاب اسلامی نیز با توجه به ترفندهای پیچیده استکبار جهانی و دیگر دشمنان داخلی و خارجی ، بینش دقیق و حسّاسی را در مورد زمان و مسائل سیاسی ، ضروری نموده است .
رهبر معظم انقلاب اسلامی ، حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای در مورد این ضرورت می‌فرماید:
دو چیز است که بیش از همه باید مورد توجه قرار گیرد: یکی کامل کردن آگاهی از شرایط و معرفت به زمان و تحلیل صحیح حوادث ؛ که اگر این تحلیل صحیح نباشد، مشکلات به وجود خواهد آمد و حتی ایمانهای محکم هم به خاطر نبودن آگاهی و روشن بینی و نداشتن تحلیل درست از وقایع ، ممکن است در جهت خلاف قرار بگیرد؛ همچنان که در قضیه خوارج اتفاق افتاد. اکثر خوارج دارای ایمانهای محکمی بودند، لکن از آگاهی و نورانیت و معرفت بهره نداشتند و لذا در مقابل امیرالمؤ منین (ع ) قرار گرفتند. یا در همین جریان امام حسین (ع )... و در قضایا بعد از آن ، در دوران ائمه (:) تا سال ۲۶۰ هجری ، یعنی سال رحلت امام حسن عسکری (ع )، همه آنه که اتفاق افتاد از بی ایمانی نبود، بلکه بخش مهمی ناشی از ناآگاهی و نفهمیدن درست حوادث بود...))[۲۳۲]

د نگرش به مرگ و شهادت

با توجه به دیدگاه الهی یکی رزمنده مؤ من دربارهٔ این جهان و جهان آخرت و عقیده او نسبت به مرگ که آن را انتقال از این سرا به سرای دیگر می‌داند، نه تنها از مرگ و مردن نمی‌هراسد که در مواردی خود به استقبال آن می‌شتابد. او مرگ را پایان رنجها و دروازه را یافتن به درگاه الهی می بیند. بنا به این فلسفه است که مساءله مرگ برای او تسهیل قابل تحلیل است و بر خلاف مفکران قیامت هیچ گونه اضطراب و دلهره‌ای در مورد آن ندارد.
امیرمؤ منان علی (ع )، که در سخت‌ترین میدانها به نبرد با دشمن می‌شتابند، در پاسخ کسانی که گمان می کردند آن حضرت به سبب ترس از مرگ در رویارویی با اصحاب صفین تعلّل می‌ورزد، فرمود:
((اَما قوْلُکمْ: اءَکلَّ ذلِکَ کراهیَةَ الْمَوْتِ؟ فَوَاللّهِ ما اَبالی دَخَتْلتُ اِلَی الْمَوْتِ اَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ اِلیَّ))[۲۳۳]
اما اینکه می‌گویید: آیا (مسامحه در جنگ ) از ترس مرگ است ؟ به خدا سوگند! باک ندارم که من به سوی مرگ بشتابیم یا او به سوی من آید.
مسلمانان صدر اسلام نیز با همین دیدگاه به استقبال مرگ می‌رفتند و به همین سبب هراسی از دشمن به دل راه نمی‌دادند. یکی از سردمداران کفر، پس از شکست در جنگ بدر، وقتی از افرادش می پسند که چرا با این تجهیزات فراوان از نیرهای اسلام شکست خورید، در شخصی در جواب به او می گوید: سرّش این بود که هر یک از ما دوست می‌داشت که رفیقش زودتر از او کشته شود، در حالی که هر یک از نیروهای اسلامی دوست می داشت که قبل از همرزم خود کشته شود.[۲۳۴]
هر چند رزمندگان اسلام خود، برای هر مرگی که برایشان مقدر شده ، آماده‌اند و بدان راضی ، اما دوست می دارند که رفتنشان از این جهان به وسیله شهادت باشد و با درک این افتخار بزرگ به حیات این جهانی خود پایان دهند.
امام علی (ع ) که مشتاقانه در آرزوی شهادت روز شماری می‌کرد، در این باره می‌فرماید:
((اِنَّ اَکرَمَ الْموْتِ الْقتلُ وَالَّذینَ نفْسُ اِبْنِ اَبی طالِبٍ بِیدِهِ لاَلْفُ ضَرْبَةً بِالسَّیْفِ اَهْوَنُ عَلَیَّ مِنْ میتَةٍ عَلیَ الْفِراشِ فی غَیْرِ طاعةِ اللّهِ))[۲۳۵]
بهترین مرگها کشته شدن (در راه خدا) است ؛ سوگند به آن کسی که جان فرزند ابوطالب در دست اوست . دریافت هزار ضربه شمشیر بر من آسانتر از مرگ در بستر در غیر طاعت پروردگار است .
همچنین در آخر عهدنامه مالک اشتر، برای خود و آن یار باوفایش آرزوی شهادت می‌کند.
سیره امامان معصوم (ع ) در استقبال از شهادت با آغوش باز، حاکی از اوج مقام و منزلت در دیدگاه آنان است .
دربارهٔ امام حسین (ع ) نقل شده است که در روز عاشورا با نزدیک شدن به زمان شهادت ، وقارش بیشتر، اطمینانش زیادتر و رنگ چهره اش بر افروخته تر می‌شد.[۲۳۶]
سبقت در شهادت در بین سربازان فداکار در صدر اسلام و یا اصحاب امام حسین (ع ) و یا رزمندگان اسلام در طول جنگ تحمیلی ، ناشی از درک همین واقعیت بود که آنان از آیات قرآن کریم و سیره معصومان (:) الهام گرفته بودند و دریافته بودند که شهادت بهترین نوع مرگ در نزد خداوند متعال است . نمونه‌ای در تاریخ صدر اسلام نزاع خیثمه و فرزندش برای شرکت در جنگ بدر و درک شهادت بود. سرانجام پس از قرعه کشی شرکت در جنگ به نام فرزندش درآمد. فرزند خیثمه در نبرد به شهادت رسید. پس از آن واقعه ، پدر نیز به خدمت پیامبر اکرم (ص ) شرفیاب شد و برای شهادت خود طلب دعا نمود؛ پس از دعای پیامبر در حق او، وی نیز در جنگ احد به شهادت رسید و به آرزویش نایل شد.[۲۳۷]
یکی از بهترین سخنان در بیان دیدگاه مؤ منان در نگرش به مساءله شهادت ، سخن حضرت زینب (س ) در مجلس ابن زیاد است . آن حضرت پس از سخن ابن زیاد که پرسید: رفتار خدا با برادر و خاندانت را چگونه ارزیابی می‌کنی ؟ فرمود: ((ما رَاَیْتُ اِلاّ جَمیلاً))[۲۳۸]؛ (جز زیبایی چیزی ندیدم ) یعنی در دیدگاه آن حضرت ، شهادت همه شهیدان کربلا و اسارت خاندان آن حضرت و... همه از مواردی است که اگر برای مؤ منی پیش آید، باید از آنها استقبال کند و با آغوش باز بپذیرد و با بصیرت الهی خویش ، آنها را زیبا و پسندیده ارزیابی کند.

نگرش به پیروزی

یک رزمنده مؤ من ، پیروزی را در عمل به تکلیف می‌بیند؛ یعنی اگر به تکلیف الهی اش عمل کرد، چه به نتیجه ظاهری برسد چه نرسد، خود را موفق و پیروز می‌داند و اگر خدای ناخواسته در انجام وظیفه کوتاهی نمود، هر چند به ظاهر برد دشمن نیز غلبه پیدا کند، خود را شکست خورده می‌داند.
مؤ منان این دیدگاه را از قرآن مجید فرا گرفته‌اند؛ زیرا قرآن به آنان تعلیم می‌دهد که شما که به وظیفه الهی ایمان و جهاد عمل کرده‌اید؛ در پاسخ بی ایمانان و منافقان که در انتظار پایان کار شما نشسته‌اند، بگویید که سرانجام ما یکی از دو سرنوشت نیکوست :
((قُلْ هَلْ تَرْبَّصُونَ بِنا اِلاّ اَحْدَی الْحُسْنَیْنِ))[۲۳۹]
بگو: آیا دربارهٔ ما، جز یکی از دو نیکی (پیروزی یا شهادت ) را انتظار دارید؟!
پیامبر اکرم (ص ) نیز در توصیه به شخصی که مشتاق شرکت در جهاد بود، به همین حقیقت اشاره می نماید که یک مجاهد چه در میدان رزم به شهادت برسد و چه سالم برگردد، به نتایج بسیار سودمندی دست یافته است . آن حضرت در این باره می‌فرماید:
در راه خدا جهاد کن . اگر کشته شدی نزد خداوند زنده‌ای و روزی می‌خوری و اگر (در این راه ) مردی ، پس اجر تو بر خداست . و اگر (سالم ) برگشتی ، از گناهانت به سوی خدا خارج شده‌ای .[۲۴۰]
پس از دیدگاه ، دیگر شکست برای یک رزمنده معنا ندارد و او به دستیِ وعده الهی مبنی بر پیروزی و برتری خود و یارانش مطمئن گردیده و باورش شده که هرگز ناکامی برای او مفهومی ندارد، زیرا قرآن مجید به مؤ منان وعده داده است که :
((وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُ الاْعْلَوْنَ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ))[۲۴۱]
و سست نشوید و غمگین نگردید و شما برترید، اگر ایمان داشته باشید!
و این برتری در هر دو صورت برای آنان محقّق شده و بر دشمنان پیروز گشته‌اند.

فصل هفتم

ویژگی‌های رزمندگان

رزمنده مسلمان از دیدگاه قرآن ، واجد ویژگی‌های است که او راز دیگران ممتاز می‌گرداند در این فصل ، این ویژگی‌های را در سه بخش ، ویژگی‌های عمومی ، فرماندهان و فرمانبران ارائه می‌دهیم .

ویژگی‌های عمومی

قرآن مجید به رزمندگان که با جان و مال با دشمنان حق نبرد می‌کنند و آنان را می‌کشند و یا در این راه به شهادت می رسند، بشارت داده که خداوند خریدار جان و مال آنان است و به بهای آن ، بهشت جاودان را می‌دهد.[۲۴۲] از امام صادق (ع ) سؤ ال شد که آیا این وعده قرآن یک وعده عمومی است و هر رزمنده‌ای را شامل می شود یا وعده‌ای است برای رزمندگانی با ویژگی‌های شخص ؟ امام (ع ) در پاسخ فرمود:
وقتی این آیه نازل شده ، عدهای از اصحاب پیامبر(ص ) همین سؤ ال را از آن حضرت کردند و ایشان جوابی به آنان نداد تا اینکه خداوند به دنبال آن ، این آیه شریفه را نازل فرمود:
((اَلتّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السّائِحُونَ الرّاکِعُونَ السّاجِدُونَ الاَّْمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودَ اللّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ))[۲۴۳]
خداوند (با این آیه ) صفات مؤ منانی را که جان و مالشان را (در قبال بهشت ) خریدار است ، آشکار ساخت . پس هر کس طالب بهشت است ، باید (با اتصاف ) به این شرایط در راه خدا جهاد کند و گرنه از جمله کسانی خواهد بود که پیامبر(ص ) در حق آنان فرمود: ((خداوند این دین را به وسیله کسانی یاری می‌کند که خود، هیچ بهره‌ای از کوشش خویش ندارند.))
اینک با توجه به آیه مزبور و آیاتی از این قبیل به توضیح مختصر ویژگی‌های عمومی مجاهدان مسلمان می‌پردازیم :
۱ توبه : بازگشت از هر چه غیر خداست . به پیشگاه حق تعالی ، و طلب آمرزش پی در پی برای لغزشها، خطاها و ندانم کاری‌ها و سعی و کوشش در جبران وظایفی که از او فوت شده است .
۲ عبادت : تنها خداوند را معبود گرفتن و با همه وجود به عبادت و بندگی او روی آوردن و اطاعت محض از خدا و سر بر تافتن از غیر خدا.
۳ ستایش خدا: خداوند را با اسمای حسنی او اوصاف جمیلش خواندن و ستودن .
۴ آمد و شد به مساجد: رفتن به عبادتگاه‌ها و پرستش نمودن خداوند در آنها.
۵ خضوع و رکوع : در برابر اوامر الهی خاضع بودن و سر تسلیم فرود آوردن .
۶ سجده و اظهار ذلّت : در پیشگاه حق پیشانی بندگی را بر خاک ساییدن و اظهار خاکساری کردن .
۷ امر به معروف : ایجاد زمینه و ترویج خوبی‌ها و آگاه نمودن بندگان ناآگاه خدا.
۸ نهی از منکر: از بین بدن زمینه و ریشه کن کردن بدی‌ها و باز داشتن از آنها.
۹ حفظ حدود الهی : جلوگیری از تعدی و تجاوز به حریم حق .
علاّمه طباطبایی (ره ) شش ویژگی اول را خصوصیات فردی مجاهدان و دو ویژگی امر به معروف و نهی از منکر را خصوصیت جمعی آنان و حفاظت از حدود الهی را مشترکاً مربوط به خصوصیات فردی و جمعی مجاهدان می‌داند؛ یعنی هم در مورد خویش و هم در مورد اجتماع توجه دارند که حدود الهی رعایت گردد.[۲۴۴]
۱۰ توکل و تضرّع : مجاهدان مسلمان برای رضای خدا و ریشه کن کردن ظلم و شرک می‌جنگند و در این نبرد تنها تکیه گاه گاهشان خداست و به نصرت و یاری خدا باور دارند و معتقدند که خداوند از آنجا که مولای مؤ منان است ، از یاوران دین خود دفاع می‌کند.[۲۴۵] به همین جهت مجاهدان ، بر خداوند توکل می‌کنند[۲۴۶] و با توجه به همین اعتقاد، در تمامی صحنه های زندگی و از جمله در میدان های نبرد ، خاضعانه و متواضعانه به خدا متوسل شده به قوت ، قدرت ، نصرت و غلبه را از او می‌خواهند:
((رَبَّنا اَفرِغْ علَینا صبرا وَ ثبِّتْ اَقدامنا وَ انصرْنا علَی الْقوْم الْکافِرینَ))[۲۴۷]
پروردگارا! پیمانه شکیبایی و استقامت را بر ما بریز و قدمهای ما را ثابت بدار و ما را بر جمعیت کافران ، پیروز بگردان !
۱۱ ترجیح آخرت بر دنیا: از دیگر ویژگهای رزمندگان اسلام ، برگزیدن آخرت بر دنیاست . قرآن مجید در این باره می‌فرماید:
((فَلْیُقاتِلْ فی سَبیلِ اللّهِ الَّذینَ یَشْرُونَ الْحَیوةَ الدُّنْیا بِالاْخِرَةِ...))[۲۴۸]
کسانی که زندگی دنیا را به آخرت فروخته‌اند، باید در راه خدا پیکار کنند!
این آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه تا انسان در انتخاب دنیا و آخرت ، سرای دنیا را برگزیند و به دنیا و آنچه در او هست تعلق داشته باشد، نمی‌تواند در جرگه مجاهدان راه خدا قرار گیرد. البته روشن است که مراد از این سخن ، دل کندن از دنیاست ، نه ترک ظاهری آن و ترک استفاده از وسایل مورد نیاز زندگی .
۱۲ تحمل سختی های مبارزه : از ویژگی های بارز مجاهدان ، تحمل و بردباری سرشار آنان در قبال سختی های جهاد است در قرآن به تفصیل آمده است که طالوت برای امتحان نیروهایش به منظور تحمل سختی‌ها چنین اعلام داشت.
((اِنَّ اللّهَ مُبْتَلیکُمْ بَنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمَهُ فَاِنَّهُ مِنی اِلاّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ))[۲۴۹]
خداوند، شما را به وسیله یک نهرِ آب ، آزمایش می‌کند؛ آنها (که به هنگام تشنگی ) از آن بنوشند، از من نیستند؛ و آنها که از آن نخورند، از من هستند؛ مگر کسی که تنها کف دستی بردارد.
طالوت مطرح می کند که شما در مسیر جهاد به یک رود برخورد می‌کنید؛ گر چه سختی راه و سنگینی سلاح و گرمی آفتاب شما را سخت تشنه می‌کند، ولی باید مقاومت کنید. هر کس مقاومت نورزد و از آن بنوشد، تا سیراب شود، نمی تواند به عنوان یک مجاهد قابل مطرح باشد و هر کس طعم آن آب را نچشد، این مجاهد واقعی و از یاوران من است . و اما طایفه سومی که نمی نوشند، بلکه با برداشتن کفی از آن آب ، شدت تشنگی خود را از بین می‌برند، این اگر چه مجاهد واقعی محسوب نمی‌شوند، اما مردود هم نیستند.[۲۵۰]
مجاهدان صدر اسلام نیز به شهادت تاریخ ، صبر و تحمل ورزیده در بسیاری از موارد دشواری های نبرد را بر خود هموار می‌ساختند. یکی از بارزترین این گونه تحمّل‌ها، در جنگ تبوک بود. زمان حرکت به سوی جبهه در این جنگ ، فصل تابستان و شدت گرما بود و مسلمانان امکانات و تجهیزات کافی در اختیار نداشتند و بنا بر روایات ، تعداد دشمن بسیار زیاد و قدرت و شوکت آنان فراوان بود. راه نیز بسیار طولانی و بیابانهای وسیع و بدون آب و آبادی نیز زیاد بود... با این وجود، مؤ منان مجاهد از انصار و مهاجر به فرمان پیامبر(ص ) علائم بسیج شدند و با تحمل سخت ترین شرایط به دست دشمن حرکت کردند. به همین سبب خداوند متعال رحمت خود را مشمول آنان گردانید و دربارهٔ ایشان فرمود :
((لَقدْ تابَ اللّهُ علَی النَّبیَّ وَ الْمهاجرینَ وَ الاْنصارِ الَّذینَ اتَّبعُوهُ فی ساعَةِ الْعُسْرَةِ ...))[۲۵۱]
بدون شک ، خداوند رحمت خود را شامل حال پیامبر و مهاجران و انصار نمود، که در زمان عسرت و شدت ( در جنگ تبوک ) از او پیروی کردند.
۱۳- شجاعت : از ویژگی‌های بارز رزمندگان اسلام ، شجاعت کم نظیر یا بی نظیر آنان است . آنان صفات زشت بیم و هراس ، تردید و دودلی ، دلهره و اضطراب و سردرگمی و بی هدفی را از وجود خود دور کرده و به اطمینان ، آرامش ، پایداری و وقار و در یک کلمه به صلابت و شجاعت رسیده اند. آنها خدا را تنها منبع قدرت می دانند و به قدرت لایزال الهی تکیه می‌کنند از این رو، نیرو و قدرتی زاید الوصف رسیده‌اند.
۱۴- تواضع در برابر مؤ منان و سرسختی در برابر کافران : مجاهدان در برابر یکدیگر متواضع و نرمخو هستند و در برابر کافران سخت و استوارند. قرآن مجید در این باره می‌فرماید :
(( ... اَذِلَّهٍ عَلَی الْمُؤْمِنینَ اَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّهِ))[۲۵۲]
در برابر مؤ منان ، متواضع ، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند، آنها در راه خدا جهاد می‌کنند.
این ویژگی همان ویژگی پیامبراکرم (ص ) و یاران اوست که قرآن در وصف آنان فرموده است :
((مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ...))[۲۵۳]
محمد(ص ) فرستاده خداست ؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.
مؤ منان در برابر یکدیگر با گذشت رفتار کنند؛ امّا در برابر دشمنان باید به گونه‌ای رفتار کنند که نه تنها دشمنان بتوانند در آنها طمع کنند و از اخلاق نیکویشان سوء استفاده نمایند، بلکه حتی خشونتی در آنان ببینند که دشمنان را به ترس و هراس وادارد و به تعبیر آیه شریفه :
((وَلْیَجِدُوا فیکُمْ غِلْظَةً))[۲۵۴]
آنها باید در شما شدّت و خشونت احساس کنند.
برخورد و راه رفتن متکبرانه که در برخورد با مؤ منان جایز نیست ، در مواقع رویارویی با دشمنان جایز شمرده شده است ؛ چنانکه وقتی یکی از سرداران اسلام به نام ابودجانه در برابر دشمن ، متکبرانه قدم می‌زد، پیامبر اکرم (ص ) فرمود : ((خداوند چنین راه رفتنی را دشمن می‌دارد، مگر در این موقعیت ))[۲۵۵]

ویژگی‌های فرماندهان

فرماندهان نظامی لشکر اسلام نه تنها باید در ویژگی‌های عمومی ذکر شده از دیگران افضل باشند، که حتی باید ویژگی‌های دیگری نیز داشته باشند، از جمله :
۱- دانش و توان کافی : به عهده گرفتن فرماندهی از دیدگاه رزمندگان اسلام ، یک وظیفه است . نه یک مقام و منصب و فرماندهی به کسی پیشنهاد می‌شود که علم ، تدبر و توان لازم برای تحمل این مسؤ ولیت مهم را داشته باشد. البته برای هر مرحله از فرماندهی علم و تدبیر متناسب با آن مرحله لازم است . ولی در هر حال این یک ضابطه کلی است . وقتی پیامبر بنی اسرائیل ، طاغوت را برای فرماندهان تعیین کرد، گروهی ظاهربین و سست ایمان ، صلاحیت طالوت را به خاطر نداشتن مال و مکنت زیر سؤ ال بردند. پیامبرشان در جواب فرمود :
((اِنَّ اللّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ))[۲۵۶]
خدا او را بر شما برگزیده و دانش و توان بدنی او را وسعت بخشیده است .
این بسط علمی و جسمی همان توان جسمی و تدبیر نظامی است که باید به عنوان یک ویژگی در فرماندهان سپاه توحید وجود داشته باشد.
۲- پیشگامی در میدان :فرمانده مسلمان در تحمل سختی‌ها و مشکلات میدان نبرد پیشگام است . قرآن مجید شخص پیامبر را موظف می‌کند که اگر موقعیتی پیش آمد، حتی یک تنه با دشمن بجنگد و دیگران را به این اقدام خداپسندانه تشویق و ترغیب نماید:
((فَقاتِلْ فی سَبیلِ اللّهِ لا تُکَلَّفُ اِلاّ نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنینَ))[۲۵۷]
در راه خدا پیکار کن ! تنها مسؤ ول وظیفه خود هستی ! و مؤ منان را (بر این کار) تشویق کن .
وقتی میدان نبرد گرم و شدید می شد و دو گروه با هم درمی آویختند، ما به رسول خدا(ص ) پناه می بردیم و ایشان سپر ما بود و هیچ کس از ما به دشمن نزدیک تر از ایشان نبوده [۲۵۸]
فرماندهان شجاع جبهه اسلام نیز این ویژگی را از پیامبر خویش به ارث برده خود پیشاپیش دیگر رزمندگان به استقبال خطر می روند و سینه را در مقابل تیرهای دشمن سپر می‌کنند.
۳- رحمت و عطوفت : عطوفت ، رحمت و محبت به زیر دستان ، ویژگی لازم فرماندهی است . در جبهه اسلام این ویژگی نیز در فرماندهان بروز و ظهور دارد. فرمانده با داشتن این ویژگی در بین زیر دستان ، محبوب است و آنان با میل و رغبت ، دستورهایش را اجرا می‌کنند.
خداوند در ادامه آیات مربوط به جهاد به پیامبرش می‌فرماید:
((فبما رَحمةٍ منَ اللّهِ لِنتَ لَهمْ وَ لَوْ کنتَ فظاً غلیظَ الْقلْبِ لاَنفضُّوا من حَوْلِکَ))[۲۵۹]
به (برکت ) رحمت الهی ، در برابر آنان ( مردم ) نرم ( و مهربان ) شدی ؛ و اگر خشن و سنگدل بودی ، از اطراف تو پراکنده می‌شدند.
۴- عفو و گذشت :افراد زیر دست ممکن است در اثر جهالت یا غفلت ، مرتکب خطایی شوند؛ گر چه تذکر، توبیخ و تنبیه لازم است ولی ویژگی عفو و گذشت از ضروریات فرماندهی است .
یک رزمنده شجاع را نباید به خاطر یک تخلّف یا تخطّی از خود رانده و طرد نمود، بلکه باید بعد از توبیخ لازم ، چشم پوشی نمود و به او میدان داد که توانایی‌هایش را به ظهور برساند قرآن مجید به پیامبرش می‌فرماید :
((فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الاْمْرِ))[۲۶۰]
پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب و در کارها، با آنان مشورت کن !
این آیه ناظر به تخلّف رزمندگان اسلام در جنگ احد است . خداوند به پیامبرش به عنوان فرمانده نظامی خطاب می‌کند که از خطای آنان درگذر و برایشان طلب آمرزش کن و با مشورت طلبی از آنان ، به آنها بها بده و از توانایی شان بهره گیر!
فرمانده به طرف شور قرار دادن زیر دستان ، به خصوص بعد از عفو و گذشت از خطایشان ، آنان را به فداکاری ، مقاومت و جانبازی تشویق کرده و در پیروزیهای و شکست سهیم نموده و احساس تعهّد و مسؤ ولیتشان را زیادتر می‌کند.
۵- قدرت تصمیم گیری :عزم و اراده تصمیم گیری به ویژه در میدان نبرد، باید به عهده فرمانده باشد.
((فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ))
اما هنگامی که تصمیم گرفتی ، (قاطع باش و) بر خدا توکل کن !
بنابراین ، فرمانده باید از قدرت و توان تصمیم گیری بالایی برخوردار باشد تا در مواقع لازم ، به خصوص در شرایط حساس و بحرانی ، بهترین تقسیم را بگیرد، نه اینکه تردید و دو دلی باعث از دست رفتن فرصت و موقعیت مناسب او شود.

ویژگی‌های فرمانده از نگاه حضرت علی (ع)

در عهدنامه علی (ع ) به مالک اشتر شرایطی برای فرمانده مشخص شده است که عبارتند از :
الف فرمانده باید نسبت به خدا، پیامبر و امام ، از همه خیرخواه تر باشد.
ب قلبش پاکتر و سینه اش صافتر از همه باشد.
ج بردبار تر از همه باشد.
د دیر خشم باشد.
ه نسبت به ضعیفان رئوف باشد.
و نسبت به زورمندان (و طغیانگران ) سختگیر و گردن فراز باشد.
ز حوادث سخت و مشکل او را متزلزل نسازد.
ح ضعف (نیرو و پشتیبانی ) او را به زانو در نیاورد.[۲۶۱]
اینها از مهمترین ویژگی های لازم برای فرماندهان سپاه اسلام است و در طول تاریخ اسلام ، فرماندهانی وجود داشته‌اند که واجد این صفات متعالی بوده‌اند. از جمله در دوران دفاع مقدس هشت ساله کشور نیز شاهد فرماندهان گرانقدری بودیم که ویژگی‌های مزبور در آنان نمود فراوان داشت .

ویژگی‌های فرمانبران

رزمندگان تحت امر فرماندهان علاوه بر لزوم ویژگی‌های عمومی وظایفی نیز نسبت به فرماندهان خود بر عهده دارند که ایفای آن وظایف مستلزم داشتن ویژگی‌های خاصی است . در این جا به تعدادی از آن ویژگی‌ها اشاره می‌کنیم :
۱- اطاعت و فرمانبری : از آن جا که در جبهه اسلام ، فرماندهی کل در اختیار پیامبر(ص ) یا امام معصوم (ع ) یا نائبان خاص یا عام ایشان می‌باشد، همه نیروهای تحت امر، اطاعت و فرمانبری از فرمانده را وظیفه شرعی خود دانسته و بدین منظور هیچ گونه کوتاهی روا نمی‌دارند. اینان اطاعت از فرماندهان را عبادت محسوب می‌کنند و به همین دلیل در فرمانبری بیشتر از هم سبقت می‌گیرند.
قرآن مجید، اطاعت از فرماندهی را از خصوصیات مؤ منان واقعی دانسته می‌فرماید :
((اِنَّما الْمؤْمنونَ الَّذینَ امنوا باللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اِذا کانُوا مَعَهُ عَلی اَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّی یَسْتَاءْذِنُوهُ...))[۲۶۲]
مؤ منان واقعی کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده‌اند و هنگامی که در کار مهّمی با او باشند، بی اجازه او جایی نمی‌روند.
این آیه شریفه درباره جنگ نازل شده و منظور از ((امر جامع )) نیز جبهه و جنگ است [۲۶۳] مؤ منان خالص در صدر اسلام به این ویژگی آراسته شده و اطاعت بی قید و شرط خود را نسبت به پیامبر(ص ) ابراز می‌کردند. سعد بن معاذ پس از نظرخواهی پیامبر(ص ) از اصحاب در مورد و یارویی با کفار در جنگ بدر، عرضه داشت : ((ای پیامبر خدا، قسم به خدایی که تو را مبعوث نموده است ، اگر به دریا وارد شوی ما نیز به همراه تو به آن وارد می‌شویم .))[۲۶۴]
نمونه دیگر از این مردان الهی ، حجر بن عدی بود که به فرمانده اش ، امیرمؤ منان (ع ) عرض کرد،
ما فرزندان جنگیم . تجربه جنگی فراوان داریم و نیز قوم و عشیره‌ای داریم که همه گوش به فرمان شما هستند. اگر به شرق یا غرب بروی ، در پی تو می‌آییم و در اجرای هر دستور شما آماده‌ایم .))[۲۶۵]
هر چند در بین نیروهای نظامی غیرمسلمان نیز اطاعت از فرماندهی وجود دارد، امّا تفاوت آن با نیروهای اسلام در این است که در ارتش اسلام ، این عمل به قصد عبادت و اخلاص انجام مگیرد، در حالی که در آن ارتشها، چنین انگیزه و نیّتی در کار نبوده و معمولا" انگیزه ملی یا شغلی و با جبر حاکم آنها را مجبور به اطاعت از فرماندهی می‌کند.
۲- عشق به فرمانده : نیروهای مسلمان ، علاوه بر اطاعت ، نسبت به فرماندهان خود عشق می‌ورزند و ایشان را از صمیم دل دوست می دارند. در مسائل فردی و آن جا که وظیفه‌ای بر دوش این فرمانبران نیست ، باز ایثار نموده و علاقه و محبتشان سبب می‌شود که صحنه‌های زیبایی از صفا و صمیمیت و عشق به فرمانده از خود بر جای می‌گذارند. به عنوان نمونه :
هنگامی که لشکر اسلام به سوی منطقه تبوک پیش می‌رفت ، ابوذر سه روز از یاران پیامبر(ص ) عقب ماند و در این سه روز، کسی از وی خبر نداشت ؛ تا اینکه روز سوم ، هنگام ظهر، لشکریان اسلام ، از دور مرد پیاده‌ای را دیدند که با قامتی خمیده و خسته افتان و خیزان به سوی آنها می آید . پیامبر(ص ) فرمود : این باید ابوذر باشد. حدس پیامبر درست بود. لحظاتی بعد ابوذر نمودار شد. پیامبر(ص ) فرمود: او را سیراب کنید که تشنه است . ابوذر مشک خویش را که آب زلال و گوارایی در آن بود خدمت پیامبر آورد تا از آن بنوشد. حضرت پرسید : تو که آب داشتی ، چرا تشنه ماندی ؟ ابوذر پاسخ داد : وقتی از شما عقب ماندم ، در بیابان به سنگی رسیدم که آب خنگ و گوارایی در آن گرد آمده بود، آن را در مشک ریختم و با خود عهد کردم که از آن ننوشم تا محبوبم پیامبر خدا(ص ) از آن بنوشد. حضرت در حق او دعا کرد.[۲۶۶]
در صحنه عاشورا نیز نمونه بارز آن ، نخوردن آب و تحمل تشنگی حضرت ابوالفضل (ع ) در کنار شط فرات بود، به طوری که با وجود دسترسی به آب و عطش فراوان به دلیل تشنگی امام و فرزندان آن حضرت از نوشیدن آب صرف نظر کرد.
نمونه دیگری از حماسه عاشورا، سخنان یاران آن حضرت در وفا داری نسبت به ایشان بود. آنان پس از شنیدن سخنان مقتدا و رهبر خویش که به ایشان اجازه رفتن از می‌داد کربلا را داد، سخنان پرشوری که حکایت از عمق وفاداریشان نسبت به حضرت داشت ، بر زبان می‌راندند. به عنوان مثال مسلم بن عوسجه در بخشی از سخنانش اظهار داشت :
به خدا سوگند! اگر بدانم که کشته می‌شوم ، پس از آن زنده می‌شوم و سپس زنده سوزانده شده و (خاکسترم ) پراکنده می‌شود. این عمل هفتاد بار با من انجام شود، از تو جدا نخواهم شد، تا اینکه مرگ را در راه ملاقات کنم و چگونه این گونه عمل نکنم ، در حالی که یک کشته شدن است و سپس کرامت ابدی در پی آن است .[۲۶۷]
زهیر بن قین نیز برخاست و گفت :
به خدا قسم ! دوست داشتم کشته می‌شدم سپس زنده شده ، باز دیگر کشته می‌شوم ، تا هزار بار و خداوند با کشته شدن من ، کشته شدن را از جان تو و جوانان اهل بیت تو دفع می‌کرد.[۲۶۸]
۳- نصیحت و خیرخواهی : فرمانبران ارتش اسلام ، در حضور و غیبت فرماندهان خود، خیرخواه آنان هستند و هیچ گاه مطلبی را که به صلاح جبهه اسلام است ، از فرمانده خود پنهان نمی‌کنند و اطلاعات و خبرهای خویش را در اختیار او می گذارند و از صمیم دل و تا آخرین لحظه برای تقویت جبهه خودی می‌کوشند.
نمونه بارز این گونه افراد، سعد بن ربیع ، از یاران با وفای پیامبر بود او با اینکه در میدان جنگ احد با دوازده زخم بر روی زمین افتاده بود، دیگران را به جهاد در راه نشر آیین خدا ترغیب و تشویق می‌کرد. پس از خاموش شدن آتش جنگ ، زید بن ثابت به دستور پیامبر(ص ) ماءمور شد تا از سعد خبری بیاورد. او سعد را در میان کشتگان یافت که هنوز رمقی در بدن داشت . بدون گفت : پیامبر مرا به جست و جوی تو ماءمور کرده ، سعد گفت : سلام مرا به پیامبر(ص ) برسان و بگو: چند لحظه بیشتر از زندگی سعد باقی نمانده است و خداوند به تو ای پیامبر خدا(ص ) بهترین پاداش را که سزاوار یک پیامبر است ، بدهد؛ و به انصار و یاران پیامبر(ص ) نیز سلام مرا برسان و بگو : هر گاه به پیامبر(ص ) آسیبی برسد و شما زنده باشید، هرگز در پیشگاه خداوند معذور نخواهید بود. هنوز فرستاده پیامبر(ص ) از کنار صعد دور نشده بود که روحش به ملکوت اعلی شتافت .[۲۶۹]
در حماسه عاشورا نی وقتی مسلم بن عوسجه با زخمهای فراوان بر زمین افتاده بود، حبیب بن مظاهر بر بالینش حاضر شد و اظهار علاقه نمود که اگر می‌توانست دلش می‌خواست به همه وصایای او عمل کند، مسلم گفت : تو را سفارش می‌کنم به (حمایت از) این شخص ؛ و اشاره به امام حسین (ع ) نمود. (سپس گفت ) : در رکاب او بجنگ ، تا اینکه به شهادت برسی .[۲۷۰]
گفتنی است که گذشته از رزمندگان ، خیرخواهی نسبت به فرمانده وظیفه تمام افراد است حتی کسانی که به هر دلیل در جبهه حضور نداشتند. قرآن مجید در این باره می‌فرماید :
((لَیسَ علیَ الْضُّعفاءِ وَ لا علَی الْمرْضی وَ لا علَی الَّذینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ حَرَجٌ اِذا نَصَحُوا لِلّهِ وَ رَسُولِهِ ما عَلَی الْمُحْسِنینَ مِنْ سَبیلٍ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ))[۲۷۱]
بر ضعیفان و بیماران و آنها که وسیله‌ای برای اتفاق (در راه جهاد) ندارند، ایرادی نیست (که در میدان جنگ شرکت نجویند.) هر گاه برای خدا و رسولش خیرخواهی کنند ( و از آنچه در توان دارند، مضایقه ننمایند،) بر نیکوکاران راه مواخذه نیست ؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است !
۴- فداکاری : از دیگر ویژگی های مجاهدان راه خدا، فداکاری نسبت به فرمانده و همرزمان خویش است . آنان به دلیل اخلاصی که بر اعمال و روحیاتشان حاکم است ، از فداکاری و ایثار کوتاهی ننموده توفیق انجام آن را فیضی بزرگ می‌شمارند.
سرگذشتهای فراوانی در این زمینه در تاریخ اسلام وجود دارد که حاکی از عظمت روحی و فداکاری و الای رزمندگان اسلام می‌باشند.
در جنگ احد هنگامی که لشکر اسلام شکست خورد و گروهی پا به فرار گذاشتند، گروهی نیز با فداکاری تمام در صحنه مانده و با ایثار جان ، از پیامبر(ص ) محافظت می‌کردند. حضرت علی (ع ) در راءس این گروه بود که با وجود هفتاد زخم از پیامبر(ص ) دفاع می‌کرد. او به قدری در فداکاری پافشاری نمود که شمشیرش شکست و پیامبر(ص ) شمشیر خود((ذوالفقار)) را به آن حضرت داد.[۲۷۲]
فداکاری چند شهید تشنه لب در جنگ احد، که هر یک با وجود عطش فراوان سفارش می‌کردند که آب را به دیگری بدهند. از نمونه‌های فداکاری و ایثار فراوان رزمندگان اسلام در صدر اسلام به شمار می‌رود.
در روز عاشورا نیز عدّه‌ای از اصحاب فداکار امام حسین (ع ) سینه خود را سپر تیرها قرار دادند تا اینکه حضرت بتواند نماز ظهر و عصر را به جماعت بخواند.
نمونه های ایثار و فداکاری رزمندگان اسلام در طول جنگ تحمیلی هشت ساله عراق علیه ایران نیز بسیار زیاد است و هر رزمنده نمونه‌های فراوانی از آن را در خاطر دارد.


پانویس

  1. مقررات ، راغب اصفهانی ، ص 101، البته این واژه معنای کوشش و زحمت زیاد برای تحقق بخشیدن به هدف هم آمده است . مثلاً ((وَ اِنْ جاهِداکَ لَشُتْرِکَ بی ..)) یعنی اگر سعی و کوشش کردند تا تو بر من شرک بورزی ...)) (عنکبوت (16)، آیه 8)).
  2. نهج البلاغه ، صبحی صالح
  3. صحیفه سجادیه
  4. آیین انقلاب اسلام ، مؤ سسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره )
  5. ارشاد، شیخ مفید، انتشارات علمیه اسلامیه
  6. اعیان الشیعه ، محسن امین ، دارالتعارف للمطبوعات
  7. الانساب الاشراف ، بلاذری ، اعلمی بیروت
  8. بحارالانوار، علامه مجلسی ، بیروت
  9. بلاغ ، سخنان موضوعی امام خمینی (ره )، سازمان تبلیغات اسلامی
  10. تاریخ پیامبر اسلام ، عبدالحمید آیتی ، دانشگاه تهران
  11. تفسیر البصائر، رستگار جویباری ، انتشارات اسلامیه
  12. تفسیر عیاشی ، مسعود بن عیاش قندی ، انتشارات علمیه اسلامیه
  13. تفسیر کنز الدقایق ، میرزا محمد مشهدی قمی ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
  14. تفسیر المنار، محمد رشید رضا، دارالمعرفه
  15. تفسیر نمونه ، جمعی از نویسندگان ، دارالکتاب الاسلامیه
  16. تفسیر نورالثقلین ، حویزی ، انتشارات علمیه قم
  17. جواهر الکلام ، شیخ محمد حسن نجفی ، داراحیاء التراث العربی
  18. جهاد، آیت الله حسین نوری ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی
  19. جهاد، شهید مرتضی مطهری ، صدرا
  20. جهاد در قران ، طاهری خرم آبادی ، پیام آزادی
  21. الخصائص الحسینیه ، مرحوم شوشتری ، بیروت
  22. چهل حدیث ، امام خمینی (ره )، نشر فرهنگی رجاء
  23. دادگستر جهان ، ابراهیم امینی ، دارلفکر قم
  24. در مکتب جبهه ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
  25. سنن ترمذی ، ترمذی ، دارالاتحاد العربی
  26. السنن الکبری ، بیهقی ، بیروت
  27. سنن ابی داود، ابی داود، بیروت
  28. السیره النبویه ، ابن هشام ، بیروت
  29. شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، دار الحیاء التراث العربی
  30. - الصحیح من سیره النبی الاعظم (ص )، جعفر مرتضی عاملی ، دفتر انتشارات اسلامی
  31. عبرتهای عاشورا، مقام معظم رهبری
  32. قیام و انقلاب مهدی (عج )، شهید مرتضی مطهری (ره )، صدرا
  33. الکافی ، شیخ کلینی ، دارالتعاریف بیروت
  34. مجمع البیان ، شیخ طبرسی ، داراحیاء التراث العربی
  35. مستدرک الوسایل ، میرزا حسین نوری ، مؤ سسه آل البیت
  36. مغازی ، واقدی ، بیروت
  37. المغنی ، ابن قدامع ، دارالکتب العربی
  38. المفردات ، راغب اصفهانی ، دارالمعرفه بیروت
  39. المهدی ، آیت الله صدر، بیروت
  40. المهدی الموعود المنتظر، علامه عسکری ، مؤ سسه امام المهدی
  41. المیزان ، علامه طباطبایی (ره )، اعلمی بیروت
  42. میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، دفتر تبلیغات اسلامی
  43. المبسوط، سرخسی ، دارالمعرفه
  44. (44)وسایل الشیعه ، شیخ حر عاملی ، داراحیاء التراث العربی
  45. مقررات ، راغب اصفهانی ، ص 101، البته این واژه معنای کوشش و زحمت زیاد برای تحقق بخشیدن به هدف هم آمده است . مثلاً ((وَ اِنْ جاهِداکَ لَشُتْرِکَ بی ..)) یعنی اگر سعی و کوشش کردند تا تو بر من شرک بورزی ...)) (عنکبوت (16)، آیه 8))
  46. جواهر کلام ، ج 21، ص 3، دارالکتب الاسلامیه
  47. سخنرانی معظم له تحت عنوان ((عبرتهای عاشورا))
  48. توبه (9)، آیه 88
  49. نساء(4)، آیه 76
  50. وسایل الشیعه ، ج 11، ص 122
  51. حدید(57)، آیه 19
  52. المیزان ، ج 19، ص 169
  53. المیزان ، ج 4، ص 419
  54. ابراهیم (14) آیات 24-25
  55. المیزان ، ج 12، ص 50-52
  56. رعد(13)، آیه 11
  57. فرقان (25)، آیه 52
  58. بحارالانوار، ج 2، ص 14، میزان الحکمه ، ج 6، ص 457
  59. توبه (9)، آیه 123
  60. جهاد، آیت الله حسین نوری ، ص 317، به نقل از صحیح مسلم ، ج 1، ص 38
  61. ر.ک .، جواهر الکلام ، ج 21، ص 11-10 و 49 و 51 و 81؛ شرح لمعه ، ج 1، ص 257-258، قطع اصلی ؛ المغنی ، ج 10، ص 367-385، ، درالکتاب العربی ، و المبسوط ، سرخسی ، ج 10، ص 30
  62. المیزان ، ج 2، ص 67-68
  63. نساء(4)، آیه 75
  64. الکافی ، ج 2، ص 164
  65. جهاد، شهید مطهری ، ص 27
  66. - باید توجه داشت که برخی از دول جهانی و سازمانهای بین المللی نیز به دروغ و برای به دست آوردن مطامع خود از این آزادی‌ها در ظاهر حمایت می‌کنند که آن مورد نظر ما نیست
  67. ر . ک ، المیزان ، ج 2؛ بحث اجتماعی ، ص 69 71؛ جهاد، مرتضی مطهری ، ص 39 44
  68. بقره (2)، آیه 193
  69. جهاد، ص 28 29
  70. صحیفه نور، ج 7، ص 44 45
  71. الصحیح من سیره النبی (ص )، جعفر مرتضی ، ج 1، ص 193
  72. حجر(15)، آیه 94
  73. تاریخ پیامبر اسلام ، آیت ، ص 173
  74. همان ، ص 164-167 ؛ الصحیح من سیره النبی ، ج 2، ص 190-210
  75. الصحیح ، ج 3، ص 69-74
  76. حج (22)، آیه 39 - بنابر روایات این اولین آیه‌ای است که در مورد دفاع نازل شده است و به بیان علاّمه طباطبایی سیاق آیه نیز بر این مطلب گواهی می دهدچون هم صریحا" در آن لفظ ((اذن )) آمده است و هم زمینه چنین برای این حکم و تهییج و تقویت روحی مسلمانان برای جهاد در آن هست و قرائن دیگر نیز وجوددارد که نشان می‌دهد این اولین آیه‌ای است که در موضوع جهاد و دفاع نازل شده است .(ر.ک . المیزان ، ج 14، ص 383)
  77. البته حکم آیه عمومی است و دربارهٔ هر گروهی از مسلمانان که مورد هجوم و ظلم قرار گیند، صادق است و اختصاص به مهاجران درد ولی خطاب آیه به مهاجران است و شاید اینکه در بعضی روایات آمده که این آیه در شاءن مهاجران نازل شده ، منظور همان مورد نزول باشد و پیامبر هم در ابتدا فقط از مهاجران در اعزام سریه‌ها استفاده می‌کرد. ر.ک . المیزان ، ج 14، ص 395 ؛ الصحیح ، ج 3، ص 137-140
  78. الصحیح ، ج 3، ص 156-157
  79. همان ، ص 174
  80. بقره (2)، آیه 251
  81. حج (2)، آیه 251
  82. نسائ(4)، آیه 75
  83. بحارالانوار، ج 74، ص 339
  84. در مکتب جمعه ، ج 2، ص 355-356
  85. ترجمه المیزان ، ج 4، ص 260-261 به نقل از ((المثل الاعلی فی الاسلام لا فی بحمدون ))، کاشف الغطا
  86. بقره (2)، آیه 256
  87. کهف (18)، آیه 29
  88. مجمع البیان ، ج 1 و 2، ص 363
  89. همان
  90. جهاد، ص 49
  91. بقره (2)، 30
  92. آل عمران (3)، آیه 146
  93. بحار، ج 12، ص 10
  94. ر.ک . مائده (5)، آیات ، 21-26
  95. ر.ک . نمل (27)، آیات 20-44
  96. توبه (9) ، آیات 19-20
  97. توبه (9)، آیه 111
  98. صف (61)، آیه 2
  99. نساء(4)، آیه 74
  100. ر . ک ،(به ترتیب )، نساء(4)، آیه 74؛ بقره (2)، آیه 216؛ توبه (9)، آیه 13؛ بقره (2)، آیه 244؛ توبه (9)، آیه 8
  101. عادیات (100)، آیه 1 4
  102. بحارالانوار، ج 100، ص 11
  103. همان ، ص 9
  104. سنن ترمذی ، ج 2، ص 20
  105. نهج البلاغه ، خطبه 27، صبحی صالح
  106. بحارالانوار، ج 64، ص 392
  107. چهل حدیث ، امام خمینی (ره )، ص 144. (امام (ره ) انبیاء و اولیاء را از این حکم غالبی استثناء می‌فرمود، زیرا آنان را دارای حافظ قدسی می‌شمرد.
  108. به تعبیر روایات ، لشکریان عقل و جهل ، ر . ک : بحارالانوار، ج 1، ص 110
  109. میزان الحکمه ، ج 6، ص 95
  110. مستدرک الوسایل ، ج 5، ص 340
  111. وسائل الشیعه ، ج 11، ص 122
  112. منافقون (62)، آیه 4
  113. تفسیر المیزان ، ج 9، ص 339
  114. جواهرالکلام ، ج 21، ص 322
  115. احزاب (33)، آیه 60
  116. مائده (5)، آیه 33
  117. المیزان ، ج 5، ص 327 و 331
  118. تفسیر کنزالدقائق ، ج 10، ص 444؛ تفسیر البصائر، ج 32، ص 241
  119. مائده (5)، آیه 51
  120. نهج البلاغه ، حکمت ، 295
  121. مستدرک الوسائل ، ج 12، ص 236
  122. همان ، ج 11، ص 119
  123. مستدرک الوسائل ، ج 12، ص 236
  124. همان ، ج 6، ص 531 و ج 16، ص 200 و 201
  125. مائده (5)، آیه 82. ممکن است اینکه اول یهود ذکر شده و سپس مشرکان ، دلالت و اشاره بر این داشته باشد که یهود از مشرکان هم در دشمنی شدیدترند
  126. اعراف (7)، آیه 138
  127. بقره (2)، آیه 93
  128. بقره (2)، آیه 55
  129. بقره (2)، آیه 96
  130. نساء(4)، آیات 160 161
  131. بقره (2)، آیه 87
  132. بقره (2)، آیه 75؛ انعام (6)، آیه 91؛ آل عمران (3)، آیه 71
  133. ر . ک : آل عمران (3): آیه 75؛ مائده (5)، آیه 18؛ بقره (2)، آیه 80 و 111؛ ردّ علی التوراه ، ندره الیازجی ، ص 22؛ روح المعانی ، ج 7، ص 2
  134. اطیب البیان ، طیّب ، ج 4، ص 348
  135. اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ، مؤ منان برادر یکدیگرند. (حجرات (49)، آیه 10)
  136. حجرات (49)، آیه 9
  137. آل عمران (3)، آیه 151
  138. زمر(39)، آیه 45
  139. اسراء(7)، آیه 46
  140. آل عمران (3)، آیات 118 119
  141. توبه (9)، آیه 8
  142. همان ، آیه 13
  143. بقره (2)، آیه 217
  144. آل عمران (3)، آیات 113 114
  145. همان ، آیه 199
  146. همان ، آیه 75
  147. مائده (5)، آیات 82 84
  148. ممتحنه (60)، آیه 8
  149. مائده (4)، آیه 81
  150. آل عمران (3)، آیات 23 24
  151. بقره (2)، آیه 111
  152. جمعه (63)، آیه 6
  153. آل عمران (3) آیه 75
  154. فاطر(35)،آیه 6
  155. منافقون (63)، آیه 4
  156. توبه (9)، آیه 4
  157. همان ، آیه 84
  158. ر.ک . آیات 2،4،23 سوره نور و آیات و روایات دیگر
  159. بقره (2)، آیه 221
  160. ممتحنه (60)، آیه 1
  161. آل عمران (3)، آیه 118
  162. توبه (9)، آیه 16
  163. ممتحنه (60)، آیه 13
  164. بقره (2)، آیه 190
  165. توبه (9)، آیه 36
  166. همان ، آیه 114
  167. البته بعضی از احکام در ادیان گوناگون به اقتضای شرایط زمانی وضع شده‌اند و در شرایط دیگر به طور طبیعی احکام دیگر لازم بوده و اختلاف شرایع یعنی همین اختلاف احکام ، که لازمه رعایت اقتضای زمان است
  168. نساء(4)، آیات 47 48
  169. صف (61)، آیه 9؛ انبیاء(21)، آیه 105؛ نور(24)، آیه 55
  170. ر . ک : المیزان ، ج 2، ص 66 67
  171. نور(24)، آیه 55
  172. ر . ک : المیزان ، ج 2، ص 343
  173. شعراء(26)، آیه 4
  174. توبه (9)، آیات 1 6
  175. المهدی الموعود المنتظر، جعفر بن محمد العسکری ، ج 2، ص 220
  176. بقره (2)، آیه 248
  177. المهدی ، آیت الله صدر، ص 306
  178. همان
  179. آل عمران (3)، آیه 83
  180. تفسیر عیاشی ، ج 1، ص 183
  181. دادگستر جهان ، ابراهیم امینی ، ص 394 395
  182. نساء(4)، آیه 84
  183. وسائل الشیعه ، ج 11، ص 9
  184. بلاغ ، سخنان موضوعی امام خمینی (ره )، ج 3، ص 272
  185. آیین انقلاب اسلامی ، ص 453
  186. محمد(47)، آیه 31
  187. صف (61)، آیه 13
  188. ر . ک : توبه (9)، آیه 52
  189. عنکبوت (29)، آیه 64
  190. (191)میزان الحکمه ، ج 2، ص 126، به نقل از غررالحکم
  191. انفال (8)، آیه 24
  192. صف (61)، آیه 10 11
  193. همان ، آیه 12
  194. مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 13
  195. صف (61)، آیه 12
  196. مائده (5)، آیه 35
  197. شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 194
  198. با استفاده از آیه 40 سوره حج (22)
  199. نهج البلاغه ، خطبه 27
  200. السنن الکبری ، بیهقی ، ج 9، ص 48
  201. نهج البلاغه ، خطبه 27
  202. قیام و انقلاب مهدی (عج )، ص 92
  203. نهج البلاغه ، خطبه 27
  204. همان
  205. قیام و انقلاب مهدی (عج )، ص 92 93
  206. توبه (9)، آیه 39
  207. انفال (8)، آیه 60
  208. نهج البلاغه ، نامه 62
  209. مجمع البیان ، ج 3-4، ص 555
  210. تفسیر نورالثقلین ، ج 2، ص 164-165
  211. ر.ک .، وسائل الشیعه ، ج 6، ص 345-351
  212. الدر المنثور، سیوطی ، ج 3، ص 193، دارالمعرفه
  213. تفسیر نمونه ، ج 7، ص 224
  214. با استفاده از آیه 60، سوره انفال
  215. مستدرک الوسائل ، ج 11،ص 28
  216. الدرالمنثور ،ج 2،ص 114
  217. صحیفه سجادیه ، دعای 27
  218. ر.ک بحارالانوار،ج 21،ص 169
  219. در آینده ،این عامل و عوامل بعدی از جنبه دیگری مورد بحث قرار خواهد گرفت
  220. انفال (8)، آیه 65
  221. انفال (8)، آیه 45
  222. انفال (8)، آیه 15
  223. همان ، آیه 65
  224. همان ، آیه 66
  225. اعراف (7)، آیه 137
  226. بقره (2)، آیه 249
  227. انفال (8)، آیه 45
  228. ترجمه المیزان ، ج 9، ص 125
  229. انفال (8)، آیه 46
  230. انفال (8)، آیات 1 و 20
  231. صف (61)، آیه 4
  232. انفال (8)، آیه 46
  233. مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه ((روح ))
  234. ترجمه المیزان ، ج 9، ص 124
  235. سنن ابی داوود، ج 3، ص 41، البته گاهی پراکندگی خود شریک تاکتیک لازم است که از محل بحث خارج می‌باشد
  236. انفال (8)، آیه 12
  237. بحارالانوار، ج 8، ص 38
  238. آل عمران (3)، آیه 124
  239. فتح (48)، آیه 4
  240. توبه (9)، آیه 26. البته برخی از مفسران ، نزول سکینه در جنگ حنین راه مختص کسانی می‌دانند که با پیامبر(ص ) استقامت کردند.(مجمع البیان ، ج 5، ص 28)
  241. انفال (8)، آیه 11
  242. احزاب (33)، آیه 9
  243. آل عمران (3)، آیه 126
  244. آل عمران (3)، آیه 127
  245. فتح (48)، آیه 4
  246. محمد(47)، آیه 7
  247. حج (22)، آیه 40
  248. طلاق (65)، آیه 3
  249. انفال (8)، آیه 9
  250. ر . ک : بحارالانوار، ج 19، ص 221
  251. نهج البلاغه ، خطبه 55
  252. نهج البلاغه ، صبحی صالح ، خطبه 192
  253. نساء(4)، آیه 79
  254. ر . ک : تفسیر نمونه ، ج 4، ص 20 21
  255. انفال (8)، آیه 46
  256. نهج البلاغه ، خطبه 34
  257. میزان الحکمه ، ج 1، ص 111
  258. همان ، ج 2، ص 87
  259. توبه (9)، آیه 25
  260. یوسف (12)، آیه 108
  261. نهج البلاغه ، خطبه 150
  262. نهج البلاغه ، نامه 62
  263. نهج البلاغه ، خطبه 153، فیض الاسلام
  264. بحارالانوار، ج 70، ص 178
  265. آل عمران (3)،آیه 154
  266. نساء(4)، آیه 76
  267. توبه (9)، آیه 51
  268. آل عمران (3)، آیه 173
  269. آل عمران (3)، آیه 126
  270. بجارالانوار، ج 45، ص 46
  271. انفال (8)، آیه 17
  272. آل عمران (3)، آیه 144