کتابخانه:زلال عفت

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۹ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۵۱ توسط User1 (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
زلال عفت
مشخصات کتاب
Zolale efat-akhavi.jpg
نویسنده رضا اخوی
زبان فارسی
ناشر بهار دل‌ها‏
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۸
شماره کتابشناسی ملی ۱۸۴۹۷۶۳
دانلود PDF

محتویات

پیشگفتار

پیروی از هواهای نفسانی یکی از اصلی‌ترین عوامل شکست و خواری انسان در طول تاریخ بوده است که انسان‌های بسیاری را به دام خود افکنده و از اوج عزت وکمال به حضیض ذلت کشانده است. ارتکاب گناه و تمایل به بی عفتی، بسیاری از وقایع تاریخی را تحت الشعاع خود قرار داده است. بسیاری از حاکمان و شاهان به ظاهر قدرتمندی بودند که ممالک و کشورهای بسیاری را تحت سیطره و حکومت خود داشتند؛ ولی آن هنگام که پای شهوت و غلبه بر خواهش دل به میان می‌آمد، به آسان‌ترین تصور ممکن، اسیر نفس خود می‌شدند.
به همین دلیل در آموزه‌های آسمانی و حیات بخش اسلام، توجه ویژه‌ای به بحث عفت و نقطه مقابل آن، یعنی بی عفتی شهوانی و مسائل مرتبط به آن (همچون: نگاه، عفت، غیرت، حفاطت از نسل و ناموس و...) شده است.
اسلام خواستار عزتمندی، تکامل و پیشرفت بشر است و انسان را از فرو رفتن در مسائل پست و حقیر و منجلاب فساد و فحشا برحذر می‌دارد؛ خداوند به انسان، قدرت و اختیاری عطا کرده است که می‌تواند از همین نیروی شهوت- که مهم‌ترین و خطرناک‌ترین لغزش گاه او است- به سلامت بیرون آید و ضمن برخوردار شدن از آثار و برکات عفت ورزی در دنیا (همانند سلامت نسل و ناموس) از رهگذر مبارزه با هواهای نفسانی و امیال شیطانی، زمینه نزول رحمت الهی را فراهم آورده، به بالاترین درجه کمال و معنویت برسد.
نکته قابل تأمل این است که در عصر ارتباطات و در فضای رسانه‌ای امروز که زمینه گناه و آلودگی به صورت گسترده‌ای فراهم است، داشتن جامعه‌ای عفت مدار، نیازمند بسترسازی‌های فراوان مذهبی، علمی، فرهنگی و خانوادگی است.
در عصری که دشمن تلاش می‌کند به هر طریق ممکن، فکر و ذهن بشر را در اختیارگرفته، با وعده‌های رنگین و تهی از حقیقت، آنان را از فضای ایمان و دینداری و نیز فضائل و سجایای اخلاقی باز دارد، تلاش در جهت ارتقای عفت و پیشگیری از شیوع منکرات، تلاشی شایسته و بایسته است که ضمن برکات سرشار معنوی، آثار مثبت آن به روشنی در قبال فرد، خانواده، اجتماع و سلامت نسل، آشکار خواهد گشت و انسان را به سر منزل کمال و عزت راهنمایی خواهد کرد.
کتابی که پیش رو دارید، پژوهشی درباره عفّت با بهره گیری از معارف اهل بیت است. خوانندگان کتاب، با مطالعه این اثر، می‌توانند بیش از پیش با ارزش عفّت آشنا شوند و انگیزه‌های بیش تری برای تخلّق به این خوی الهی به دست آورند.
امید است که با پیروی از قراَن و روش ائمه طاهرین؟. از سلامتی و سربلندی در دو دنیا بهره مندگردیم- إِنْ شاءالله-.
قم: رضا اخوی، پاییز 1387

فصل اول: نکات مقدماتی

اشاره
خویشتن داری وکنترل تمایلات و خواسته‌های نفسانی و شهوانی، یکی از ارزش‌های والای انسانی است که سرچشمه ارزش‌های دیگر و باعث بروز آثار درخشان معنوی برای انسان و راهی برای رسیدن به آرامش روانی است که ازآن به عفت ورزی و پاک دامنی یاد می‌شود. قبل ازورود در بحث اصلی، نگاهی کوتاه به معنا و مفهوم عفت و غیرت انداخته، سپس به بررسی رابطه بین آن دو می‌پردازیم.

معنای عفت

عفت در لغت به معنای خویشتن داری، تسلط بر نفس، حفظ خود از آلودگی‌ها و نقطه مقابل شهوت پرستی و شکم پرستی است.
راغب اصفهانی درمفردات می‌نویسد: «عفت، حالتی در نفس است که انسان را از غلبه شهوت باز می‌دارد.» ابن منظور نیز در لسان العرب درباره معنای عفت می‌نویسد:
العفه:» الکفُّ عما لا یحلُّ و یجمل»؛ عفت عبارت است از خودداری کردن از آنچه حلال و پسندیده نیست.
طرِیْحِی در مَجْمع البحرِْین می‌نویسد: «عفت به معنای خودداری کردن؛ بنابراین "عفیف " یعنی خود نگهدار.»
از آیات و روایات نیز همین معنا برداشت می‌شود و می‌توان گفت: واژه عفت در نگاه اول دارای معنایی عام وگسترده است؛ ولی در زبان دین بیشتر در مورد خویشتن داری در دو مورد استعمال شده است:
الف- خویشتن داری و قناعت در امور مالی.
ب- خویشتن داری وکنترل غریزه جنسی
واژه عفت زمانی که در عرف و اصطلاج عمومی به کار برده می‌شود غالباً ناظر به همین معنای دوّم بوده و عموم مردم از کلمه عفت، پاک دامنی و خویشتن داری در برابر هجوم شهوات و امیال شیطانی و کنترل مسائل جنسی را برداشت می‌کنند.

معنای غیرت

درتعریف غیرت گفته شده است: «نفره طبیعه تکون عن بخل مشارکه الغیر فی أمر محبوب له»؛ نفرت طبع ناشی از بخل ورزی در مشارکت داشتن دیگران در چیزی که محبوب و مورد علاقه شدید انسان است.
یکی از اموری که انسان به شدت به آن علاقه مند است و دراین راه از جان و هستی خود خرج می‌کند، همسر، فرزندان، خانواده و ناموس او است.
غیرت در اصل از تغییر و تغیّرگرفته شده و به معنای دفاع شدید از عرض و ناموس یا مال وکشور و دین است؛ چون غالباً چهره شخص غیور هنگام دفاع، متغیر و دگرگون می‌شود و نشانه‌های دفاع جدّی و شدید در چهره اش دیده می‌شود.
وازه غیرت دارای معنای عام وگسترده‌ای است و اقسام گوناگونی دارد؛ مانند: غیرت در حفظ اموال، غیرت در حفظ حیثیت و آبرو، غیرت در حفظ دین و آیین، غیرت در حفظ استقلال کشور و... ؛ ولی بیشتر در حفظ حریم خانواده و ناموس به کاربرده می‌شود؛ از این رو در مراجعه به عرف عمومی جامعه نیز همین معانی برداشت می‌شود و غالباً غیرت را چنین تعریف می‌کنند: تعصّب و حسّاسیت نسبت به افراد خانواده، ناموس پرستی، حمیّت، مردانگی و غیرتمندی؛ یعنی کسی که نگاهدار عصمت، شرف، عزت، آبرو، دین و ایمان است و اجازه نمی‌دهد افراد لاابالی، هرزه، بی تقوا و منحرف در حریم ناموس و دین او وارد شوند.

ا رزش غیرت

غیرت ناموسی در انسان، نشانه انسانیت او است و به عنوان یک ارزش الهی، اخلاقی و انسانی است و انسان غیرتمند مورد عنایت و توجه خداوند است.
امام صادق؟ می‌فرمایند:
«ان الله غیور یحب کل غیور و لغیرته حرم الفواحش ظاهرها و باطنها»؛ خداوند غیور است، هر فرد غیرتمندی را دوست دارد و به خاطر غیرتش تمام کارهای زشت و پلیدی‌های آشکار و پنهان را حرام فرموده است.
غیرت همچون پلیس مخفی و پاسبان در روح و روان انسان است که از مرزها، حدود و خط قرمزها مراقبت می‌کند و انسان را به نظارت قاطع در این مسئله وا می‌دارد تا به نگهبانی و پاسداری از حریم و ناموس خود پرداخته، از عفت افراد خانوا ده، محافظت و حراست نماید.
شهید مطهری در این باره می‌نویسد: "غیرت نوعی پاسبان است که آفرینش برای مشخص بودن و مختلط نشدن نسل‌ها در وجود بشر قرار داده است و سرّ اینکه مرد، حساسیت فوق العاده‌ای دارد این است که خلقت، مأموریتی به او داده تا نسب را در نسل آینده حفظ کند و این احساس مانند علاقه به فرزند است. اگر حس غیرت در مرد نمی‌بود، رابطه نسل‌ها با یکدیگر قطع می‌شد و هیچ پدری فرزند خود را نمی‌شناخت و با قطع این رابطه، احساس اجتماعی بودن بشر متزلزل می‌شد.»

غیرت بیجا ممنوع

در دستورات دین، غیرت مندی یکی از صفات و نشانه‌های بارز یک فرد با ایمان مطرح شده است و پیشوایان و بزرگان دین در رفتار وگفتار خود به همگان درس غیرت مندی و عفت ورزی آموخته و ضمن سرزنش افراد بی غیرت، آنان را مورد لعنت و نفرین خود قرار داده‌اند.
در زمان حکومت حضرت علی ع به آن حضرت گزارش رسیدکه در راه‌ها بعضی از مردان و زنان، حریم عفت را رعایت نمی‌کنند، آن حضرت مردم کوفه را جمع کردند و در سخنرانی خویش به آنان فرمودند: "به من خبر رسیده است که زنان شما در راه‌ها به مردان تنه می‌زنند، آیا حیا نمی‌کنید؟ خداوند لعنت کندکسی را که غیرت نمی‌ورزد!
همچنین در روایت دیگری فرمودند:
"أمَا تَسْتَحیونَ وَ لا تَغَارُونَ نِساؤکُمْ ئخْرِجْنَ اِلَی الْاَسْوَاقِ وَ یًزَاحِمْنَ الْعُلُوجَ؛ آیا خجالت نمی‌کشید و غیرت نشان نمی‌دهید زنان شما در بازارها رفت و آمد می‌کنند و با مردان بیگانه رخ به رخ شده، با بی بند و بارها اختلاط پیدا می‌کنند؟
باید توجه داشت که علی رغم همه سفارش‌ها و تأکیدها، ازنظر اسلام غیرتی به عنوان ارزش مطرح شده است که مانند سایر صفات ارزشی، در حد اعتدال و دور از هرگونه افراط و زیاده روی باشد؛ نه مانند دفاع غیر منظقی از ناموس که به صورت وسواس و سوء ظن درآَید. بدون شک این نوع حساسیت‌های بی مورد، از نظر اسلام نکوهیده و ضد ارزش است.
پیامبر اسلام؟ فرمودند:
"مِنَ الْغَیرَهِ مَا یُحِبُّ الله وَ مِنهَا مَا یَکْرَهُ اللّهُ فَأَمَّا مَا یُحِبُّ فَالْغَیرَةُ فِی الرَّیبَةِ وَ أَمَّا مَا یَکْرَهُ فَالْغَیرَة فی غَیْرِ الرَّیْبَة؛ غیرت دو گونه است نوعی از آن را خداوند دوست دارد، و آن را تأیید می‌کند و نوعی دیگر که مورد قبول خداوند نیست آن غیرتی که خداوند دوست دارد، غیرتی است که در مورد مشکوک (احتمال آلودگی و فساد) باشدت اما غیر تی که در غیر این گونه موارد باشد، خداوند آن را دوست ندارد.
امام صادق ع فرمودند:
"لا غَیرَةَ فی الْحَلالِ "؛ غیرت‌ورزی در امور حلال، نابجا و بی‌مورد است.
ممکن است غیرت ورزی‌های نابه جا و بیش از حد شرعی، زنان را در تنگنا قرار دهد و پیامدهای منفی به همراه داشته باشد؛ همان گونه که امیر کلام امیر مومنان علی ع در سفارش خود به امام حسن ع با تحلیل این نوع غیرت ورزی‌های نابه جا و آثار سوء آن فرمودند:
"اِیَّاکَ وَ التَّغَایُرَ فِی غَیْرِ مَوْضِعِ الْغَیْرَةِ فَاِنَّ ذَلِک یَدْعُو الصَّحِیحَةَ اِلَی السُقَمِ وَ الْبَرِیئَةَ اِلَی الرَّیْبِ "؛ از غیرت ورزی در غیر موردش پرهیزکن. زیرا اینگونه غیرت (افراطی) سبب گرفتاری و انحراف درستکار از آنها می‌گردد و موجب می‌شود که افراد بی‌گناه در معرض تهمت قرار گیرند.

فصل دوم: رابطه عفت و غیرت

تبیین رابطه

یکی از سنت‌های الهی این است که برخی ازکارهای خوب و بدی که انسان انجام می‌دهد، نتایج مثبت یا منفی آن، در همین دنیا جلوه گر می‌شود؛ برای مثال، بی احترامی به پدر و مادر موجب می‌شود که فرزندان انسان نیز به او بی احترامی کنند؛ پخش کردن عیوب مردم و مسخره کردن دیگران موجب می شودکه انسان به همان عیب مبتلاگردد و... ؛ در واقع دنیا همانند کوهی است که انسان هر چه در آن فریاد می‌زند انعکاس صدا به صاحبش باز می‌گردد، اعمال و رفتار (انسان نیز به کوه دنیا برخوردکرده، نتیجه اش به خود او باز می‌گردد؛ به قول مولوی:
این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا
اکنون با درنظرگرفتن این سنت حتمی پروردگار می‌گوییم: یکی از آثار وضعی گناهِ بی عفتی و دست درازی به ناموس دیگران- که دامنگیر افراد هرزه و بی بند و بار نسبت به مسائل جنسی و ناموسی می‌گردد- این است که انسان هر نوع بی عفتی نسبت به ناموس دیگران انجام دهد، دیگران همان عمل و رفتار را در قبال خانواده و ناموس او انجام خواهند داد. اگر کسی با نگاه‌های آلوده به ناموس دیگری نگاه کند، یقین بداند که چشمان بی عفت دیگری، همان گونه به زن، فرزند، مادر یا خواهر او نگاه می‌کند. اگر کسی به ناموس دیگری دست درازی کند، یقین بداند که همان عمل نسبت به ناموس او انجام خواهد شد. این بحث، کمی عجیب و دور از ذهن به نظر می‌رسد؛ ولی با اندک تأملی در روایات و حکایات، شک و انکار ما به تعجب همراه یقین تبدیل خواهد شد.
امام صادق ع در حدیثی تصریح می‌کنند: هرکس به ناموس دیگران نگاه خائنانه و شهوانی بیندازد همان نوع نگاه نسبت به ناموس او صورت می‌گیرد
آنجا که می‌فرمایند:
"ما یَاْمَنُ الَّذِینَ یَنْظُرونَ فِی اَدْبَارِ النِّساءِ اَنْ یَنْظُرَ بِذَلِک! فی نِسائِهِمْ "، کسانی که به پشت زنان مردم نگاه می‌کنند، ایمن نیستند از این که فرد دیگری همان نگاه را به پشت ناموس او بیندازد.
هرکه باشد نظرش در پی ناموس کسان پی ناموس، وی افتد نظر بُلهوسان
حضرت به تمامی کسانی که هنوز چراغ غیرت و تعصب در وجودشان روشن است، چنین هشدار می‌دهند: "ای کسانی که به زنان دیگران چشم طمع و خیانت دارید! بدانید که با این کار زمینه نگاه دیگران را به ناموس خود فراهم می‌کنید." "اَمَا یَخْشَی الَّذِینَ یَنْظُرونَ فی اَدْبَارِ النِّساءِ اَنْ یَبتلُوا بِذَلِک! فی نِسآئِهِمْ؟ "؛ آیا کسانی که به زنان مردم نگاه می‌کنند، نمی‌ترسند، و غیرتشان اجازه می‌دهد) که همان نگاه به خانواده او بشود؟!
این سنت در مورد دست درازی و تجاوز به ناموس مردم نیز جاری و ساری است و ظاهر آیه قرآن کریم هم بر این مسثله دلالت داردکه زن و مرد بی عفت، لایق و شایسته ازدواج و همسری با یکدیگرند، یعنی مردی که به فسق و فجور آلوده است، همسری نصیب او خواهد شدکه همانند او آلوده و ناپاک است.
خداوند متعال در سوره نور، آیه سوم می‌فرماید:
الزَّانی لا یَنْکِحُ إِلاَّ زانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزَّانِیَةُ لا یَنْکِحُها إِلاَّ زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ، مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمی‌کند و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک به ازدواج خود در نمی‌آورد.
روایات اهل بیت علیهم‌السلام نیز بر وجود چنین سنتی تصریح کرده‌اند که به بررسی و نقل چند روایت در این باره می‌پردازیم:
امام صادق ع فرمودند:
"بِرُّوا آبائَکُمْ تَبَرُّکُمْ اَبْنائکُمْ وَ عِفُّوا عَنْ نِسآءِ الناسِ تُعَفُّ نِسائکُمْ "؛ به پدرو مادر خود نیکی کنید تا فرزندانتان در آینده به شما نیکی کنند و نسبت به زنان دیگران عفت بورزید تا نسبت به زنان شما عفت، ورزیده شود و پاکدامن بمانند.
همچنین فرمودند:
"لا تَزْنُوا فَتَزْنِی نِسَاؤُکُمْ وَ مَنْ وَطِیَ فُرًشَ امْرِءٍ مُسْلِمٍ وُطِیَ فِرَاشًهً کَمَا تُدِینُ تُدَانُ "؛ زنا نکنیدکه همسرتان بی عفت خواهد شد، هر کس به همسر مرد مسلمانی خیانت کند، به همسرش خیانت خواهند کرد. با هر دستی بدهی از همان دست یس می‌گیری.
و نیز فر مو دند: "خداوند به حضرت موسی کلیم الله وحی فرستاد که ای موسی! عمل منافی عفت انجام ندهید؛ وگرنه زنان شما هم آلوده خواهند شد. هر کس با ناموس مسلمانی زناکند، فرد دیگری با ناموس او زنا خواهدکرد کمَا تُدِینُ تًدَان؛ همان گونه که با دیگران عمل می‌کنی، با خودت عمل می‌شود.
امام باقر ع می‌فرماید:
"مَنْ زَنی زُنِیَ بِهِ وَلَوْ فی الْعقَبِ مِنْ بَعْدهِ، یا مُوسَی بْنَ عِمْرانَ! عِفَّ تَعِفُّ اَهْلُکَه یا مُوسی بْنَ عِمْرَانَ اِنْ اَرَدْتَ اَنْ یَکْثُرَ خَیْرًاَهْلِ بَیْتِکَ فَاِیّاکَ وَ الزِّنا، یا موسَی بنِ عِمْرانَ! کمَا تُدِینُ تُدانُا؛ خداوند در یکی از مناجاتها به موسی پیامبر ص چنین وحی کرد: ای موسی! هرکس به ناموس دیگران تجاوزکند، به ناموس او تجاوز خواهد شد. اگرچه این تجاوز در نسل‌های دیگر او ا تفاق بیفتد. ای موسی! عفیف باش تا خانواده‌ات پاکدامن بمانند. ای موسی! اگر دوست داری از خیر و برکت خانواده‌ات بهره‌مند باشی، از زنا دوری کن که هرکس هر رفتاری در قبال ناموس دیگران انجام دهد، همان رفتار را با ناموس او انجام خواهند داد.
رسول خدا ص در حدیثی علّت اهمیت انتخاب خانواده اصیل و پاک د ا من را در ا مر ازدواج، چنین ذ کر کردند: خانواده‌ای که مردان شان عفیف و پاکدامن باشند، زنان و فرزندان شان نیز عفیف خواهند بود، آنجا که فرمودند:
با فلان خانواده و طایفه ازدواج کنید. چون مردان آنها عفیف و پاکدامن هستند؛ به همین دلیل، زنان آن‌ها هم پاکدامن ماندند؛ ولی با فلان خانواده ازدواج نکنید. زیرا مردان آنها نا پاک، آلوده و زناکار هستند. به همین سبب، زنان شان نیز آلوده و ناپاک هستند. بَغوا فَبَغَتْ نِسائُهًمْ وَ قالَ: مَکْتُوبٌ فی التَّوْرات انَا اللهُ قاتِلُ القَاتِلِینَ وَ مُفْقِرُ الزَّانِینَ لا تَزْنُوا فَتَزْنِی نِسائُکُمْ کمَا تُدینُ تُدان.
حضرت در ا دامه فرمو دند: "در تورات نوشته شده است: من خداوندی هستم که قا تلان را به سزای عمل شان می‌رسانم و زناکاران را به فقر و فلاکت مبتلا حْواهم کرد. ای مردم! زنا نکنید تا زنان تان پاکدامن بمانند.
در روایات دیگری نیز آمده است: یکی از نشانه‌های ولد الزنا (زنا زاده) میل و رغبت درونی او به عملی است که خود او به سبب آن عمل متولد شده است.
امام صا دق !ع فرمو دند: "زنا زاده نشانه‌هایی دارد اول آنکه با ما خاتدان (اهل بیت علیهم‌السلام) دشمنی می‌ورزد؛ دوم آنکه به همان کار حرامی که بر اثر آن آفریده شده است (زنا) علاقه دارد. سوم آنکه به دین (اهمیتی نمی‌دهد و چهارم آنکه از مردم به بدی یاد می‌کند.
امیر مو منان ع می‌فرمایند:
"کذبَ مَنْ زَعَمَ أنَّهُ وُلِدَ مِنْ حَلالِ وَ هُوَ یُحِبُّ الزِّنَا"؛ دروغ می‌گویدکسی که زنا را دوست داشته باشد و خود را حلال زاده پندارد.

سه نمونه تاریخی و روایی

۱. عفَت زن ازعفت مرد است
مرد صالحی زن عفیفه‌ای داشت، روزی با هم مشغول صحبت بودندکه زن به شوهر خود روکرد وگفت: آیا می دانی من چقدر با عفت و پاکدامن هستم و هیچکس نمی‌تواند با چشم خیانت به من نگاه کند؟
شوهرگفت: عفت تو از عفت من است، چون من عفیف هستم تو هم عفیف هستی.
زن حرف شوهر را قبول نکرد وگفت: پاک دامنی از خود من است، اگر زن عفیف نباشد شوهر به هیج وجه نمی‌تواند جلوی او را بگیرد. مردگفت: امتحان می‌کنیم، آنگاه به زن خودگفت: داخل کوچه و بازار برو، خواهی دید کسی متوجه تو نمی‌شود.
زن وارد کوچه و بازار شد؛ ولی هیجکس به او تعرضی نکرد. وقتی به خانه برگشت داستان را برای شوهرش تعریف کرد.
مردگفت: فردا هم با همان وضع به کوچه و بازار برو و تا شب قدم بزن تاگفته من برایت ثابت شود. زن هم قبول کرد و فردای آن شب، ساعت‌ها درکوچه و بازار قدم زد، بازکسی متوجه او نشد و به او تعرضی نکرد. وقتی می‌خواست به سوی خانه بیاید جوانی چادر او را گرفت و فوراً رها کرد و استغفار نمود. زن به خانه آمد و داستان را تعریف کرد. وقتی شوهر چنین شنید صدایش به "الله اکبر" بلند شد. زن علت تکبیرگفتن او را پرسید. جوان گفت: وقتی جوان بودم زن زیبا و خوش صورتی را دیدم، بی اختیار چادر او راگرفتم. اما فوراً متنبه شدم و چا در او را رهاکردم و ازکار خود پشیمان شدم و از خداوند طلب آمرزش کردم؛ اما امروز به جزای عمل خود رسیدم.
زن گفت: حال فهمیدم که عفت و پاک دامنی زن از عفاف و پاک دامنی مرد است؛ همان مقدارکه شوهر به ناموس دیگران خیانت کند به ناموسش خیانت می‌کنند.
۲- داستانی حیرت آور
در یکی از شهرهای سرزمین بخارا، زرگر ثروتمندی زندگی می‌کرد. وی نوکری استخدام کرده بود تا سقّا و آب آور خانه اش باشد. آن مرد سقا سی سال در خانه او بود و برای اهل خانه آب می‌آورد و در این مدّت هرگز با چشم بد به ناموس رْرگر نگاه نکرد و عفت و پاکی خود را حفظ نمود ولی روزی چشم مردِ سقا به دست بند همسر زرگر افتا د و ناگاه دست زن راگرفت و از روی شهوت فشار داد. پس از این حادثه مرد سقا از خانه بیرون رفت. زرگر به خانه آ مد، همسرش به اوگفت: راستش را بگو بدانم تو امروز در بازار چه کرده‌ای؟ زرگرگفت: هیچع کاری نکرده‌ام! زن او را مجبورکرد تا حقیقت را بگوید.
زرگر گفت: امروز زنی وارد زرگری شد و آستین خود را بالا زد تا دستبند طلا را به دست خود کند، وقتی چشمم به دست و بازوی او افتاد بی اختیار دست او را از روی شهوت گرفتم!
همسر اوگفت: الله اکبر!
زرگر گفت: چرا تکبیر گفتی؟
همسر جریان آن مرد سقّا را برای شوهرش تعریف کرد و زرگر دریافت که به مکافات عملش رسیده است.
به قول سعدی:
هر بدکه به خود نمی‌پسندی باکس مکن ای برادرمن گر مادر خویش دوست داری دشنام مده به مادر من
۳. عجیب امّا واقعی
روزی امام صادق ع به مفضّل بن عمَر جُعْفِی فرمودند: می دانی چرا می‌گویند اگر با زن کسی زنا کردی با زنت زنا می‌کنند؟ " وی گفت: نه! علتش را نمی د انم.
فرمو دند: در بنی اسرائیل زن زناکاری بودکه مردم را به خود دعوت می‌کرد و مردی با آن زن بیشتر رفت و آمد داشت. روزی همان مرد با آن زن مشغول زنا شد، خداوند به زبان زن جاری کرد که به او بگوید: ای مرد! تو الآن با من زنا می‌کنی در حالی که کسی الآن با زن تو مشغول زنا است آن مرد از جا برخاست و به غیر موقع به خانه برگشت و سرزده وارد خانه شد، دید همان طور است که آن زن گفته بود.
دست هر دو نفر را گرفت و پیش حضرت موسی ع آورد و عرض کرد: این مرد با زن من در حال زنا بوده است حکم خدا را بر او جاری نما.
خداوند توسط جبرئیل به حضرت موسی ع وحی فرستاد: ای موسی! به این مرد بگو کسی که با زن دیگری زنا کند با زنش زنا خواهندکرد. سپس آن حضرت فرموند: با عفت باشید تا زنان تان با عفْت باشند
یک تذکرمهم
این سنت الهی نباید دستاویز و بهانه‌ای برای مردان بهانه جو و شکاک باشد که چون خود بی عفت بوده‌اند پس حتماً همسر آنان بی عفت بوده یا خواهد شد و از این طریق، موجبات آ زار روحی و روانی همسر خو د را فراهم آورند. همان طور که در روایات آمده، بی عفتی و دست درازی به ناموس دیگران باعث دست درازی و تجاوز به ناموس خود انسان نیز خواهد شد، ولی اینگونه نیست که به طور حتم این سنت در مورد همسر او جاری شود، بلکه ممکن است آثار مثبت یا منفی برخی اعمال انسان در نسل‌های بعدی او محقق شود.
امام باقر ع فرمودند:
"مَنْ زَنی زُنِیَ بِهِ وَلَوْ! ی الْعقَبِ مِنْ بَعْدِهِ، هرکس به ناموس دیگران تجاوزکند، به ناموس او تجاوز خواهد شد (اگرچه این تجاوز در نسل‌های دیگر او اتفاق بیفتد.
این احتمال نیز وجود داردکه خداوند از روی لطف وکرَم خود، کسانی را که ازکارهای گذشته خود پشیمان شده‌اند و قصد جبران گذشته خود را دارند، ضمن بخشودن آن گناهان، اثر وضعی و تکوینی آن را هم برطرف کند و نسل او را نیز از تجاوز دیگران حفظ نماید.

رابطة عفّت و غیرت از نگاه امیر کلام ع

امیرمومنان ع می‌فرمایند:
"وَ عِفَّتُهُ عَلَی قَدْرِ غَیْرَتِمِا، عفت و پاکدامنی هر شخصی به اندازه غیرت اوست.
"مَا زَنَی غَیُورٌ قَطُّ؛ هیچی فرد با غیرتی زنا نمی‌کند.
"دلیلُ غَیْرَةِ الرَّجُلِ عِفَّتُه عصمت ورزی و پاک‌دامنی نشانة غیرت فرد است
اکنون با توجه به آنچه در صفحات پیشین گفته شد، معنا و مفهوم این قبیل روایات نیز روشن می‌گردد: فردی که غیرت داشته باشد هرگز دنبال ناموس دیگران نمی‌رود؛ چون او می‌داند اگر دنبال ناموس دیگران برود، افرا د دیگری دنبال ناموس او خواهند بود؛ اگر او نگاه شهوت آ میز به ناموس مردم بیندازد، به طور حتم چشمان فرد دیگری همان نگاه را به ناموس او خواهد انداخت. او می‌داند که اگر دست خیانت و تجاوز به ناموس دیگران دراز کند، درواقع- طبق سنت الهی و آثار وضعی و تکوینی گناه که در دنیا دامنگیر اشخاص می‌شود- اجازه تجاوز به ناموس خود را برای دیگران صادرکرده است، از این رو برای حفظ و حراست از ارزش، عصمت، قداست و پاکی خانواده و نسل خود هرگز گناه نمی‌کند و از برکات و ثمرات عفت و پاکی در همین دنیا نیز بهره مند می‌گردد.

فصل سوّم: ارنرش پاک دامنی

اشاره
بعضی افراد زمینه انجام گناه و فساد جنسی برای شان فراهم است؛ ولی به خاطر ایمان و توجه به حضور خداوند از آن کار صرف نظر می‌کنند؛ زیرا می‌دانند خداوند انسان را در هر حالی مشاهده می‌کند و نیز شاهدان و ناظران دیگری هستندکه در هر حالی انسان را می‌بینند و اعمال او را ضبط و ثبت می‌کنند و حتّی آلات گناه، جمادات و فضایی که گناه در آن صورت می‌گیرد نیز دارای شعور و ادراک هستند و روزی در پیشگاه الهی لب به سخن می‌گشایند و برکارهای انسان شهادت می‌دهند. اگر کسی در جهاد اکبر با موفقیت و سربلندی خارج شود، علاوه بر اینکه بهشت جاویدان را برای خود مهیا کرده، در همین دنیا نیز به پاداش پاکدامنی و عفت ورزی خود می‌رسد.

آثار و فواید عفت ورزی

آثار، برکات و فواید عفت ورزی و مباحث مرتبط با آن، دامنه گسترده‌ای دارد که پرداختن به آنها ما را از اصل مطلب دور می‌سازد؛ از این رو فهرست وار به چند فایده و اثر از فواید و آثار عفت ورزی اشاره می‌کنیم:
مباهات خداوند
رسول خدا ص فرمو دند:
"اِنَّ اللّهَ تَعَالَی یُبَاهِی بِالشّابِّ العَابِدِ الْمَلائِکَة یَقُولُ: انظُرُوا إلی عَبْدِی تَرَکَ شَهْوَتَهُ مِنْ أجْلِی؛ خداوند نسبت به جوان عابد بر فرشتگان مباهات می‌کند و می‌فرماید: بنده مرا بنگریدکه به خاطر من از تمایلات و شهوات خود چشم پوشیده است.
جلب محبت خداوند
رسول خد ا ص فرمو دند:
"اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْحَیِّیَ الْحَلِیمَ الْعَفِیفَ الْمُتَعَفِّفَ "؛ خداوند انسان با حیا و صبوری که عفت ورزی را پیشه خود گردا نیده است دوست دارد.
در ردیف فرشتگان
امیر مومنان ع فرمودند:
"مَا الْمُجَاهِدًا الشهید فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأعْظَمَ أجْرَاً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَکادَ الْعَفِیفُ انْ یَکوُنَ مَلَکَاً مِنَ الْمَلائِکَة؛ اجر و پاداش رزمنده‌ای که در راه خدا به شهادت برسد، (از کسی که قدرت بر گناه پیدا کند ولی با عفت نفس از آن دوری جوید بیشتر نخواهد بود. فرد عفیف نزدیک! است که فرشته‌ای از فرشتگان الهی گردد.
برترین عبادت
حضرت علی ع فرمودند:
"اَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الْعَفَافُ "؛ عفت داشتن، برترین عبادت است
سرچثمه خوبی ها
حضرت علی ع فرمودند:
"العفة رَأسُ کُلِّ خَیْرٍ "؛ عفت، سرچشمه و منشأ تمام خوبی‌ها است. برترین اخلاق
حضرت علی ع فرمودند:
"العَفَافُ اَفْضَل شیمة؛ پرهیزگاری و خودداری ازگناه بالاترین و بر‌ترین خصلت است

اوّلین بهشتیان

پیامبر اکرم ص فرمو دند:
"اَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ شَهِیدٌ وَ رَجُلٌ عَفِیفٌ مُتَعَفِّفٌ ذو عِبَادَة؛ نخستین کسی که وارد بهشت می‌شود شهید و فرد پاکدامن و اهل عبادت است.

نشانه جوانمردی

حضرت علی ع فرمودند:
"العِفَّةُ اَفْضَلُ الفتوة؛ خودداری از گناه نشانة بارز جوانمردی است.

دوستی با خدا

پیامبرص فرمودند:
"اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْحَییَّ الْمُتَعَفِّف "؛ خداوند انسان عفیف و با حیا را دوست دارد.

نشانة زیرکی

حضرت علی ع فرمودند:
"العِفَّةُ شِیمَةُ الْاکْیاسِ "؛ پاکدامنی روش و ویژگی زیرکان است.
هیچ عاقلی لذّت‌های جاوید و همیشگی را برای لذتی که ازبین می‌رود از دست نمی‌دهد، چه بسا افرادی که به خاطر چند لحظه لذّت بردن، دین و دنیای خود را نابود ساخته، به فقر و فلاکت و عذاب در دو جهان دچار می‌شوند.

زکات زیبایی

حضرت علی ع فرمودند:
"زَکاةُ الْجَمالِ الْعَفَاف! ا؟ پاکدامنی، زکات جمال و زیبایی است.

بهترین همنشین

حضرت علی ع فرمودند:
"عَلَیْکَ بِالْعَفَافِ فَاِنَّهَا نِعْمَ الْقَرِینُ؛ بر تو باد به عفت‌ورزی زیرا پاکدامنی بهترین همنشین است.

صفت پاکان

حضرت علی ع درخطبه همام- که ویزگی‌های افراد مومن را بیان می‌کنند- فرمودند:
"اَنْفُسُهُمْ عَفِیفَة! ا؛ یکی از خصلت‌های پارسایان این است که نفوسشان عفیف است.

زهد و پرهیزکاری

حضرت علی ع فرمودند:
"الْعَفَاف زَهَادَة پرهیزگاری، رهد در دنیا است

تضعیف شهوت

حضرت علی ع فرمودند:
"الْعِفَّةُ تُضَعِّف! الشَهْوَةَ"، عفت داشتن، شهوت را تضعیف می‌کند.

عزیز بودن

حضرت علی ع فرمودند:
"مَنْ اُتْحِفَ الْعِفَّةَ وَ الْقَنَاعَةَ حَالَفَهُ الْعِزُّدا؛ به هرکس عفت و قناعت تحفه داده شود، عزت و سربلندی با او همراه می‌شود.

خیرخواهی خداوند

حضرت علی ع فرمودند:
"اِذَا اَرَادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً أعَفَّ بَطْنَهُ وَ فَرْجَه؛ هرگاه خداوند خیر و خوبی برای بنده‌اش بخواهد، به او توفیق می‌دهد که در برابر شکم و شهوت پرستی عفت پیدا کند.

زمینه ساز خوبی‌ها و خیرات

حضرت علی ع فرمودند:
"مَنْ عَفَّتْ اَطْرَافُهُ حَسُنَتْ اَوْصَافُهُ "؛ هرکس عفیف باشد، اخلاق و حسنات نیک در او رشد می‌کند، مردم و بخاطر خلق و خوی نیکوی او، به او، متمایل می‌شوند.

قانع بودن

حضرت علی ع فرمودند:
"ثَمَرَ ةُ الْعِفَّةِ الْقَنَاعَهُا؛ قانع بودن به داشته‌های خود، نتیجه عفت ورزی است.
یعنی انسان به حلال خود راضی می‌شود و دنبال ناموس مردم نمی‌رود.

عظمت و بزرگی نزد خداوند

حضرت علی ع فرمودند:
"مَنْ عَفَّ خَفَّ وِزْرُهُ وَ عَظُمَ عِنْدَ اللّهِ قَدْرُه؛ کسی که عفیف باشدگناهان اوکم، منزلت و ارزشش نزد خدا زیاد می‌گردد.

تاخ افتخار

حضرت علی ع فرمودند:
لاتاجُ ا لرَّجُلِ عَفَافُهُ "؛ تاج سروری انسان درگرو عفیف بودن او است

یا ری خداوند

پیامبر اکرم ص فرمودند:
"ثَلاثَةٌ حَقٌّ عَلَی اللّهِ تَعالی عَونهُمْ: المُجاهِدُ الْغازِی فِی سَبِیلِ اللهِ وَ المُکاتَبُ الَّذِی یُریدُ الْاَداءَ وَ النَّاکحُ الَّذِی یُرِیدُ العَفافَ "؛ سه نفر هستندکه بر خداوند لازم است آنها را یاری کند: کسی که در راه خدا می‌جنگد، بنده‌ای که برای آزادی خود با ید قیمت خود را بپردازد وکسی که به خاطر حفظ عفت، پاکی خود قصد ازدواج دارد.

برترین بندگی

امام باقر ع فرمودند:
"مَا عُبِدَ اللّهُ بِشیءٍ اَفْضَلَ مِنْ عِفَّةِ بَطنٍ وَ فَرْجٍ؛ هیچ عبادتی در پیشگاه خداوند برتراز عفت، ورزی در مسائل جنسی و شکم نیمشه.

فصل چهارم: داستان‌هایی درباره پاک دامنی

دختری به دنبال شوهر

یکی از یاران پیامبر اکرم ص جوانی بود که به حُسن ظاهر شهرت داشت و کسی احتمال نمی‌داد که اوگناه کند. او روزها در مسجد و بازار به همراه مسلمانان بود؛ ولی شب‌ها به خانه‌های مردم دستبرد می‌زد. یک بار هنگامی که روز بود خانه‌ای را در نظرگرفت و چون تاریکی شب همه جا را فراگرفت، از دیوار خانه بالا رفت و به درون خانه نگاه کرد. خانه‌ای بود پر از اثاث و زنی جوان که تنها در خانه به سر می‌برد.
شوهر آن زن از دنیا رفته بود و خویشاوندی نداشت. او به تنهایی درآن خانه زندگی می‌کرد و بخشی از وقت خود را به نماز شب و عبادت می‌گذراند.
دزد جوان با مشاهده جمال و زیبایی زن به فکرگناه افتاد و با خود گفت: امشب شب مراد است؛ بهره‌ای از مال و ثروت و بهره‌ای هم از لذت و شهوت.
سپس اندکی اندیشید و به فکر فرو رفت؛ ناگهان نوری الهی به آسمان جانش زد و دل تاریکش را به نور هدایت افروخت. با خود گفت: به فرض می‌میرم و به دادگاه الهی خوانده می‌شوم، در آن جا جواب صاحب روز جزا را چه بدهم؟
اَنگاه از عمل خود پشیمان شد و از دیوار پایین آمد و خجلت زده به خانه خویش بازگشت.
صبج روز بعد به مسجد آ مد و به جمع یاران رسول خدا ص پیوست. در این هنگام زن جوانی به مسجد آمد و به پیامبرکفت: ای رسول خدا! زنی هستم تنها و دارای خانه و ثروت. شوهرم از دنیا رفته است و کسی را ندارم. شب گذشته سایه‌ای روی دیوار دیدم، احتمال می‌دهم دزد بوده است، بسیار ترسیدم و تا صبح نخوابیدم. از شما می‌خواهم که مرا شوهر دهید، چیز دیگری نمی‌خواهم؛ زیرا از مال دنیا بی نیازم.
در این هنگام پیامبر! نگاهی به حاضران انداخت و میان آن جمع، نظری محبت آ میز به دزد جوان کرد و او را نزد خویش فراخواند، سپس از او پر سید: ازد واج کرده‌ای؟
گفت: نه!
فرمود: حاضری با این زن ازدواج کنی؟
عرض کرد: اختیار با شما است.
پیامبر اکرم ص آن زن را به ازدواج آن جوان درآورد و به او فرمو د: برخیز و با همسرت به خانه برو.
جوان پرهیزَکار برخاست و همراه آن زن به خانه اش رفت و برای شکرگزاری به درگاه خداوند، سخت مشغول نماز و عبادت شد.
زن که ازکار شوهر جوانش سخت شگفت زده شده بود، از او پرسید: این همه عبادت برای چیست؟
جوان پاسخ داد: عبادت و شکرگزاری من سببی دارد که باگفتن آن شگفت زده خواهی شد. من همان دزدی هستم که دیشب به خانه ات آ مدم؛ ولی برای رضای خدا از تجاوز به حریم عفت تو خودداری کردم و خدای بنده نواز به خاطر پرهیزگاری و توبه من، تو را از راه حلال به همراه وسایل این خانه به من عطاکرد. اکنون به شکرانه این عنایت و نعمت آیا نباید در عبادت او بکوشم؟
زن لبخندی زد وگفت: آری! نماز بالاترین جلوه سپاس و شکرگزاری به درگاه خداوند است.

جوان کتان فر وش

امیر محمد شجاع الدین شیرازی که در زمان "ملک کامل» والی قاهره بود نقل کرده است: شبی در یکی از شهرهای مصر وارد خانه مرد بزرگواری شدیم و او پذیرایی شایانی از ما به عمل آورد. درآن شب دیدیم فرزندان آن مرد- برعکس خود او- همه سفیدپوست و خوش سیما بودند.
پرسیدیم: اینها فرزندان خودت هستند؟ گفت: آری! بعد از آن اضافه کرد: گویا شما تعجب می‌کنید که این‌ها فرزندان من هستند؛ زیرا می‌بینید آنها سفیدپوست هستند و من سیاه چهره گفتیم: آری! اختلاف رنگ و شکل شما باعث تعجب ما شده است. گفت: مادر این بچه‌ها اهل فرنگ است. من او را در زمان ملک ناصر (پادشاه سوریه) به همسری خود درآوردم.
پرسیدیم: چطور شد که شما با یک زن مسیحی ازدواج کردید؟
گفت داستان ما بسیار شگفت آور و شنیدنی است.
من در جوانی کتان می‌کاشتم. یک سال محصول خود را- که پانصد دینار خرج آن کرده بودم- در معرض فروش قرار دادم؛ اما هنگام فروش خریداری پیدا نکردم؛ از این روکتان‌ها را به قاهره حمل کردم، در آنجا هم بیشتر از آن مبلغ قبلی به فروش نمی‌رسید. شخصی به من گفت: محصول خود را به شام ببرکه بازار خوبی دارد، من هم کالایم را به شام بردم؛ ولی در آنجا هم چیزی به قیمت آن افزوده نشد. سرانجام به عکّا رفتم و قسمتی از کتان‌ها را به صورت نسیه فروختم، آنگاه مغازه‌ای اجاره کردم و کالای خود را در آنجاگذاشتم تا درفرصت مناسب بقیه آن را بفروشم.
در یکی از روزها که در مغازه خود نشسسته بودم ناگاه یک زن جوان فرنگی آمد و از جلوی مغازه‌ام گذشت و با یک نگاه مرا فریفته خودکرد؛ چون زنان فرنگی در عکَا با سر برهنه درکوچه و بازار می‌گردند. آن زن جوان برای خرید کتان به مغازه من آمد. دیدم زنی زیبا است و رخسار خیره کننده‌ای دارد. مقداری کتان ارزان تر از قیمت معمول کشیدم و به او فر وختم.
چند روز بعد دوباره آمد و مقدار دیگری خرید، این بار نیز بیش از دفعه اول به او تخفیف دادم. روز دیگر برای سومین بار آمد و من هم مانند دو نوبت قبل با او معامله کردم. در این بین احساس کردم که او را از صمیم قلب دوست دارم، ناچار به پیرزنی که همراه او بودگفتم: من دلباخته این زن هستم، آیا ممکن است وسیله ملاقات ما را فراهم کنی؟
پیرزن رفت و راز دل مرا به اوگفت، سپس برگشت و اعلام آ مادگی کرد.
به پیرزن گفتم: من پیش تر هنگام معامله به او تخفیف داده‌ام، اکنون نیز پنجاه دینار طلا در اختیار او می‌گذارم. پیرزن آن مبلغ را از من گرفت وگفت: ما امشب نزد تو خواهیم بود.
من هم رفتم و آنچه شایسته بزم آن شب بود تهیه کردم. زن جوان و پیرزن در موعد مقرر آمدند و هر سه مجلس عیشی ترتیب دادیم و به خوشگذرانی پرداختیم. بعد از صرف شام که پاسی از شب گذشته بود، ناگهان در اندیشه عمیقی فرو رفتم. با خودگفتم: از خدا شرم نمی‌کنی؟ مرد مسلمان وگناه؟ آن هم با زن نصرانی؟ با خود تصمیم گرفتم که دامن خود را آلوده نسازم و برای رسیدن به لذتی کوتاه و زودگذر، زمینه رنج و عذاب در دو جهان را برای خود فراهم نسازم؛ از این روگفتم: خدایا! گواه باش که به خاطر تو، مجلس عیش خود را بر هم می‌زنم و ازاین زن وگناهی که دامنم را آلوده می‌سازد، دست می‌کشم. آنگاه رفتم و تا سپیده دم خوابیدم. آن زن هم سحرگاهان برخاست و در حالی که آثار خشم در چهره اش آشکار بود، بیرون رفت.
صبح به مغازه خود رفتم، آن روز، هر دو نفرشان (زن جوان و پیرزن) آ مدند و خشمگین از جلوی مغازه‌ام گذشتند. آن روز، زن زیبا بیش از پیش در نظرم جلوه می‌کرد، به طوری که با دیدن او دل از دست دادم و با خود گفتم: ای بدبخت! تو هم آدمی که چنین زن زیبایی را مفت از دست دادی؟ فوری از جا برخاستم و خود را به آن پیرزن رساندم وگفتم: برگرد! او قسم یادکردکه تا صد دینار ندهی بر نمی‌گردم! گفتم: می‌دهم، بیا بگیر، این هم صد دینار، سپس به مغازه‌ام آمدم و بناگذاشتیم شب، دوباره با هم باشیم. شب بعد زن دلفریب آمد و مجلس را آراستیم، اما باز همان فکر شب قبل برایم پیش آ مد و از ترس عذاب الهی، از آن گناه خودداری کردم و به او نزدیک نشدم و همان جاکه نشسته بودم، خوابیدم.
سحرگاه شب دوم نیز زن فرنگی- که سخت ناراحت بود- برخاست و با ناراحتی و قهر بیرون رفت، من نیز صبح سرکار خود رفتم.
فردای آن شب نیز آن زن از جلوی مغازه‌ام عبورکرد و مرا در حسرت و ناراحتی قرار داد، ناچار او را صدا زدم. گفت: به عیسی مسیح سوگند! بر نمی‌گردم، مگر این که پانصد دینار در اختیار من قرار دهی.
ازاین پیشنهاد به وحشت افتادم، اما چون دلبسته او شده بودم تصمیم گرفتم تمام پول کتان را در راه وصال او خرج کنم.
در این فکر بودم که ناگاه جارچی مسیحیان جار زد وگفت: مدت آتش بس میان ما و شما به پایان رسیده است. از امروزتا جمعه آینده مهلت دارید به کارهای خود رسیدگی کنید و در موعد مقرر از عکّا خارج شوید. در آن لحظه، زن میان جمعیت ناپدید شد، من هم سعی کردم کتان باقیمانده را به هر قیمت شده بفروشم تا هر چه زودتر ازآنجا بیرون روم؛ ولی بازفکر آن زن، مرا به خود مشغول کرده بود. به هر حال به دمشق بازگشتم و کالاهایی راکه از عکا آورده بودم به بهترین قیمت فروختم و سود زیادی نصیبم شد. با آن پول شروع به خرید و فروش کنیزکردم، سه سال به همین منوال گذشت تا این که "ملک ناصر" درکشاکش جنگ‌های صلیبی، پادشاه نصارا را شکست داد و شهرهای ساحلی، از جمله عکا را فتح کرد.
روزی گماشتگان ملک ناصر، کنیزی برای شاه از من خواستند، من هم کنیز زیبایی برای او بردم و اوکنیز را به صد دینار از من خرید، ولی ازآنجاکه موجودی خزانه صرف لشکرکشی و سربازان شده بود و دیگر مال چندانی در خزانه موجود نبود، نود دینار آن را به من دادند و ده دینارش! باقی ماند. وقتی غنایم جنگ! را برای شاه آوردند، به او گفتند: فلانی ده دینار طلب دارد، ملک ناصر هم گفت: او را به خیمه‌ای که اسیران فرنگی وکنیزان در آن هستند ببرید و آزادش بگذارید تا یکی از آنها را در مقابل طلب خود بردارد. به دستور سلطان مرا به خیمه اسیران بردند، با کمال شگفتی همان زن جوان فرنگی را میان اسیران دیدم. به مأموران شاه گفتم: من این زن را می‌خواهم. آن‌ها نیز او را به من سپردند.
هنگامی که به خیمه خود برگشتم به زن اسیرگفتم: مرا می‌شناسی؟ گفت: نه!
گفتم: من همان بازرگان هستم که در عکا ازمن کتان خریدی و آن ماجرا بین ما واقع شد، تو آن پول‌ها را از من گرفتی و درآخرگفتی تا پانصد دینار ندهی نخواهم آمد؛ اما امروز من تو را به ده دینار خریدم و اکنون در اختیار من هستی (از راه حلال).
زن مرا شناخت و از این تصادف عجیب، خیلی شگفت زده شد و گفت: نزدیک بیا تا به یگانگی خدا و رسالت محمد ص گواهی دهم و مسلمان شوم. او مسلمان شد، سپس نزد ابن شداد قاضی رفتیم و او زن را به عقد من درآورد و همان شب عروسی گرفتیم.
مدّتی از این ماجرا نگذشته بود که ملک ناصر دستور جمع آوری اسیران را صا درکرد؛ زیرا پاد شاه مسیحیان با مسلمانان صلح کرده بو د. ملک ناصر زن مرا نیز خواست، نزد او رفتم وگفتم: این زن مسلمان شده است و اکنون نیز از من باردار است. ملک ناصر در حضور نماینده پادشاه نصارا خطاب به زن گفت: می‌خواهی به شهر خودت بازگردی یا پیش شوهرت بمانی؟
زن گفت: ای پادشاه! من مسلمان شده‌ام و میل ندارم به شهر و دیار خو د بازگردم.
در این موقع نماینده مسیحیان به بقیه اسیران فرنگی گفت: سخن این زن را بشنوید و به موقع گواهی دهیدکه او حاضر نشد بازگردد، آنگاه به من گفت: دست همسرت را بگیر و برو.
چند روز بعد ملک ناصر مرا خواست وگفت: چون مادر این زن از بازگشت دخترش نا امید شده است، این بقچه لباس را برای او فرستاده است. من هم بقچه راگرفتم و به خانه آمدم و آن را در حضور زنم گشودم، دیدم همان لباسی است که چند سال پیش او را در همان لباس دیده بودم. جالب تر این که دوکیسه پول در بقچه بود، همین که آنها را بازکردم با نهایت شگفتی دیدم در یک کیسه پنجاه دینار و درکیسه دیگر صد دینار طلایی است که من درآن ایام به وی داده بودم و تا آن زمان همچنان دست نخورده باقی مانده بود. این بچه‌ها نیز تیره زندگی چندین ساله ما هستند و این غذاها را همان زن برای شما پخته است.

راهزن و راهب

مردی با خانواده اش به یک سفر دریایی رفتند. کشتی آنها در راه شکست و جز زن آن مرد، بقیه در دریا غرق شدند.
اَن زن بر تخته پاره‌ای نشست و خود را به جزیره‌ای رساند. در آن جزیره راهزنی بو د که از هیچ گناهی باک نداشت. ناگاه چشم مرد راهزن به آن زن افتادکه بالای سرش ایستاده بود.
سرش را به سوی آن زن بلندکرد و پرسید: انسان هستی یا جنّی؟
زن گفت: انسان هستم.
راهزن بی آنکه سخنی بگوید برخاست و آماده عمل منافی عفت شد و چون خواست با آن زن بیامیزد، دید او می‌لرزد.
راهزن گفت: چرا پریشان و مضطربی؟
زن در حالی که با دست خود به سوی آ سمان اشاره می‌کرد، گفت: از او می تر سم!
راهزن گفت: آیا تا به حال چنین کاری کرده‌ای؟
زن گفت. به عزت خدا سوگند، نه!
وقتی راهزن آن زن را در آن حالت دید، گفت: تو تاکنون چنین کاری نکرده‌ای و اینگونه می‌ترسی، به خدا من از تو بر چنین هراس و واهمه‌ای سزا وا رترم!
۱. داستان‌های ما، ج ۳، ص ۹۰. راهزن این راگفت و بدون ارتکاب گناه برخاست و تصمیم گرفت توبه کند.
راهزن به سوی خانه اش به راه افتا د. در راه با راهبی همراه شد. هواگرم بود و آفتابِ داغ بر سر آن دو می‌تابید.
راهب به راهزن گفت: خدای را بخوان تا ابری برای سایه بانی ما بفرستد
راهزن گفت: من کار خوبی نکرده‌ام که به خاطر آن جرئت کنم و از خدا چیزی درخواست نمایم.
راهب گفت: پس من دعا می‌کنم و تو آمین بگو.
راهزن پذیرفت و به این ترتیب راهب دعاکرد و او آمین گفت.
طولی نکشیدکه ابری آمد و بر سر آن دو سایه انداخت و آنها در سایة آن ابر راه می‌رفتند.
مقداری راه رفتند تا این که به یک دو راهی رسیدند. راهزن از راهی رفت و راهب از راهی دیگر. راهب متوجه شدکه ابر بالای سر جوان راهزن است. به اوگفت: تو بهتر از من هستی و دعای من به خاطر آمین تو مستجاب شد. اکنون بگو داستانت چیست.
راهزن داستان آن زن را نقل کرد. راهب گفت: چون ترس از خدا وجود تو را فراگرفته، گناهان گذشته ات آمرزیده شده است. اکنون مواظب کارهای آیندة خود باش.[۱]

خیاط پاک دامن

جوان بسیار زیبا و خوش صورتی در بنی اسراسیل زندگی می‌کرد که به شغل خیاطی مشغول بود. زیبایی چهره او چنان بودکه توجه هرکسی را به خود جلب می‌کرد. روزی چند لباس دوخته بود تا آنها را به فروش برساند. پادشاه آن شهر، دختری بسیارزیبا و خوش اندام داشت که روزها به بام قصر می‌رفت و اطراف را تماشا می‌کرد. در یکی از روزها ناگاه چشمش به آن خیاط افتادکه ازکنار قصر عبور می‌کرد. وقتی چشم دختر به آن جوان افتاد، فریفته او شد و او را به عنوان خرید لباس به قصر خود دعوت کرد. هنگامی که جوان داخل قصر شد، دختر پادشاه او را به عمل منافی عفت دعوت کرد؛ ولی وقتی با مخالفت آن جوان پاک روبه رو شد، با تهدیدگفت: چاره‌ای جز اطاعت از من نداری.
جوان ابتدا اظهارکرد از خدا و آتش جهنم می‌ترسد؛ ولی وقتی با تهدید دختر روبه رو شد، اجازه گرفت که به بام قصر برود و خود را شست و شو دهد. دخترگفت: اشکالی ندارد؛ به شرط اینکه لباس‌های دوخته شدة خود را کنار من بگذاری تا یقین کنم که برمیگردی.
خیاط جوان لباس‌ها را همان جاگذاشت و خود به بام قصر رفت و خود را از بالای قصر به پایین پرتاب کرد تا دامنش به گناه آلو ده نشود. در این هنگام خداوند به جبرئیل امین دستور داد تا آن جوان را دریابد و او را محافظت نماید. وقتی جبرئیل آن جوان را روی زمین گذاشت، جوان به سوی خانه حرکت کرد. همسر او جلو آمد و پرسید: برای غذای امشب چه آ ورده‌ای؟ جوان گفت: ا مروز لباس‌ها را نسیه فروختم، فردا پول لباس‌ها را می‌پردازند. بعد رو به زن و فرزنداش کرد وگفت: امشب را با گرسنگی تحمل کنید تا فردا پولی به دست بیاورم و برای شما غذایی تهیه کنم. سپس به همسر خودگفت: برو تنوررا روشن کن تا همسایه‌ها فکر کنند ما در حال پختن نان هستیم. زن هم تنور را روشن کرد وکنار شوهر خود نشست. در این هنگام یکی از همسایگان وارد خانه شدکه از ایشان آتش بگیرد، دید مقداری نان داخل تنور است که نزدیک است بسوزد و از بین برود. آن زن فریاد زد: شما مشغول صحبت هستید؛ در حالی که نان‌های داخل تنور نزدیک است بسوزد.
همسر خیاط جوان سر تنور آمد و با تعجب دیدکه مقداری نان پخته میان تنور است، آنها را بیرون آورد و نزد شوهر خود رفت و حقیقت را جویا شد. جوان نیز داستان را برای او تعریف کرد وگفت: این نتیجه پاک‌دامنی و اطاعت از پروردگار است. هرکس با خدا باشد و درهرکاری رضایت خدا را در نظر داشته باشد، خداوند هم با او خواهد بود و مشکل وگرفتاری او را برطرف خواهد کرد.

پاک دامنی و بوی خوش

در مدینه مردی بود که همیشه بوی خوشی از او به مشام می‌رسید. روزی شخصی علتش را از او پرسید و درخواست کرد حقیفت را برای او شرح دهد. اوگفت: ای مرد! داستان من عجیب و از اسرار است و این قضیه رازی بین من و خدا است.
اَن شخص او را قسم داد وگفت: از تو دست برنمی دارم تا آن را بیان کنی.
وی در جواب گفت: من در جوانی بسیار زیبا و خوش صورت بودم و شغلم پارچه فروشی بو د. روزی زنی به همراه کنیز خود وارد مغازه من شدند و پارچه‌ای رنگارنگ خریدند. وقتی قیمت آنها را حساب کردم برخاستند وگفتند: ای جوان! این پارچه‌ها را تا منزل ما بیاور تا قیمت آنها را به تو بدهیم. من هم برخاستم درِ مغازه را بستم و با ایشان به راه افتادم تا به منزل مجلل و زیبایی رسیدیم. ایشان داخل منزل شدند و من مدتی بیرون ماندم. بعد از ساعتی مرا به داخل خانه دعوت کردند. وقتی داخل شدم دیدم آن منزل از فرش‌های نفیس و پرده‌های رنگارنک و ظرف‌های قیمتی زینت شده است. مرا نشاندند و پذیرایی مفصلی کردند. ناگهان آن زن چادر خود را از سر برداشت. دیدم زنی بسیار زیبا، خوش صورت و خوش اندام است که تا آن وقت مثل چنین زنی ندیده بودم. اوکه خود را به انواع جواهرات و لباس‌های قیمتی آراسته بود، آمد وکنار من نشست و با ظرافت و خوش طبعی و نازوکرشمه با من سخن گفت.
اَن زن به من گفت: غرض من از خریدن پارچه به دست آوردن تو بود؛ وگرنه آنقدر پارچه در خانه من هست که حد ندارد.
وقتی با درخواست او مواجه شدم و مهربانی‌های او را دیدم، شیطان وسوسه‌ام کرد و نفسِ اماره‌ام به سوی او میل نمود؛ به گونه‌ای که نزدیک بود عقل خود را از دست بدهم و دامنم آلوده شود. دراین هنگام گویا از غیب الهامی به من رسید وگوینده‌ای این آیه را تلاوت کرد:
(وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الهَوَی فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی)؛ و کسی که از مقام پروردگار خویش بترسد و نفس خود را از هوا وهوس بازدارد بهشت جایگاه دائمی او خواهد بود.
در این هنگام لرزه‌ای بر اندامم افتاد و عزم خود را جزم کردم که دامن پاک خود را به گناه آلوده نکنم. آن زن مشغول ناز وکرشمه بود و می‌خواست به هر صورت ممکن توجه مرا به خود جلب کند؛ امّا من به او توجهی نکردم. وقتی او بی میلی مرا نسبت به خود دید به کنیزان خود دستور داد تا دست و پای مرا ببندند، آنها نیز دست‌ها و پاهایم را بستند و مرا روی زمین انداختند آن زن به من گفت: یا مرا به مراد خود می‌رسانی یا این که تو را به هلاکت می‌رسانم، حال کدام را انتخاب می‌کنی؟
در جواب گفتم: اگر مرا قطعه قطعه کنی و به آتش بسوزانی مرتکب این عمل نمی‌شوم و دامن خود را به گناه آلوده نمی‌کنم.
اوکه انتظار شنیدن چنین پاسخی را نداشت، دستور داد با چوب‌هایی که داشتند مرا به باد کتک گرفتند؛ به طوری که از بدنم خون جاری شد. با خودگفتم: باید راه فراری پیدا کنم و با حیله‌ای خود را از چنگال آنها نجات دهم؛ از این رو فریاد زدم: مرا نزنید، دست و پای مرا باز کنید، من به این عمل راضی شدم، آنها نیز مرا بازکردند. من هم راه دستشویی را از آنان سوال کردم و داخل شدم و خود را به نجاست آلوده کردم و بیرون آ مدم. وقتی آن زن وکنیزان نزد من آمدند من هم با دست آلوده به نجاست به طرف آنها رفتم و آنها وقتی وضعیت را چنین دیدند از من فرارکردند. در این وقت فرصت را غنیمت شمردم و به سوی درِ خانه فرارکردم، وقتی به در خانه رسیدم دیدم آن را قفل کرده‌اند، با توکل بر خداوند دستم را به قفل زدم وگشوده شد.
از خانه بیرون رفتم و خود را به کنار آبی رساندم. لباس‌های خود را شستم و بدنم را پاک کردم. ناگاه دیدم شخصی پیدا شد و لباس‌های زیبایی به من داد. من هم آن لباس‌ها را پوشیدم، بعد آن شخص بوی خوشی به من مالید وگفت: ای جوانِ پرهیزگار! چون تو پا بر نفس خود نهادی و از آتش جهنم ترسیدی و خلاف دستور خداوند متعال مرتکب نشدی و از امتحان الهی سربلند و پیروز بیرون آمدی، تو را از این بلا نجات دادیم و بدان که از این پس این لباس هرگزکهنه و کثیف نمی‌شود و این بوی خوش نیز از تو برطرف نمیگرد. از آن روز تاکنون لباسم چرک نشده و بوی خوش بدنم نیز برطرف نگردیده است.

داستان داماد شاه عباس

شبی در قصر شاه عباس کبیر نزاعی زنانه روی داد و بین یکی از زنان شاه و دخترش کدورتی پیدا شد؛ ازاین رو دختر شاه عباس قهرکرد و مخفیانه از حرم سرا بیرون رفت. پشت حرم سرا مدرسه علمیه‌ای بو د که طلبه‌ها درآن درس می‌خواندند.
وقتی دختر شاه از قصر خارج شد وارد آن مدرسه شد و به اتاق یکی از طلاب به نام محمدباقر (میرداماد) رفت.
محمدباقر طبق معمول، شام مختصری تهیه و رختخواب خود را روی حصیری گوشه اتاق پهن نموده بود و در برابر شمعی مشغول مطالعه بود. همین که دختر وارد اتاق شد در را بست و با انگشت به محمد باقر اشاره کردکه ساکت باش.
طلبه جوان که بدون مقدمه چنان دختری با هیبت شاهزادگی وارد اتاقش شده بود در بهت و حیرت فرو رفت و نتوانست چیزی بگوید. وقتی دختر شاه نشسست، رو به آن طلبه جوان کرد وگفت: آیا چیزی برای خوردن داری؟
محمدباقرگفت: شام مختصری تهیه کرده‌ام و فوراَ آن را جلوی دختر گذاشت و خود مشغول مطالعه شد. وقتی دختر شام را خورد به محمدباقر گفت: رختخوابت کجا است؟
محمدباقرگفت: آ ماده است و به همان جایی که رختخوابش بود اشاره کرد.
دخترگفت: ای جوان! نباید کسی را از آمدن من با خبر کنی، بعد به سوی رختخواب رفت و در آنجا به استراحت پرداخت.
از آن طرف وقتی به شاه خبر دادندکه شاهزاده خانم از حرم سرا خارج شده است، دستور داد مأموران تمام شهر را بگردند و دختر را پیدا کنند، مبادا دختر جای نامناسبی برود و برای او حادثه ناگواری اتفاق بیفتد. مأموران شاه هرچه جست وجو کردند خبری ازشاهزا ده خانم به دست نیاوردند و فکرش را هم نمی‌کردند که شاید دختر به حجره یکی از طلبه‌ها رفته باشد.
هنگام صبح، دختر از خواب برخاست و از اتاق بیرون آمد. در این هنگام مأموران، شاهزاده و آن طلبه جوان را حضور شاه بردند وگزارش دادندکه شاهزاده خانم دیشب تا صبح در اتاق این طلبه بوده است.
شاه از شنیدن این حرف بسیار خشمگین شد و به محمد باقرگفت:
چرا شاهزاده خانم را دیشب در اتاق نگه داشتی و به ما خبر ندادی؟ محمدباقرگفت: قربان! او مرا تهدید کرده بود که نباید به کسی خبر دهم.
شاه دستور داد دختر را معاینه پزشکی کردند. وقتی متوجه شدند به او تجاوز نشده و سالم است، رو به طلبه جوان کرد وگفت: چطور توانستی از دختری که خود به اتاق تو آمده و در رختخوابت خوابیده چشم بپوشی؟ مگر تو شهوت نداری؟
در این هنگام محمدباقر ده انگشت خود را به شاه نشان داد. او دید که تمام انگشتانش سوخته است.
پرسید: چرا انگشتانت سوخته است؟
گفت: وقتی شاهزاده خانم در رختخوابم خوابید، شیطان و نفسِ اماره وسوسه‌ام کردکه چنین فرصتی کمتر به دست می‌آید؛ امّا هر دفعه که شیطان را وسوسه می‌کرد و شهوت من به جوش می‌آمد یکی از انگشتانم را روی شعله شمع می‌گرفتم تا طعم عذاب جهنم را بچشم و به بی عفتی دست نزنم.
شاه عباس که از پرهیزگاری این جوان خوشش آ مده بود دستور داد تا همان دختر را به عقد او درآورند و به او لقب میرداماد داد و همیشه او را گرامی و محترم داشت.

چشم برزخی

مرحوم شیخ رجب علی خیاط یکی از بزرگان و عارفان معاصر به شمار می‌رود و خداوند به برکت ترک گناه، چشم برزخی او را نیز باز نمود. باز شدن چشم برزخی او حکایتی شنیدنی داردکه وی بر اثر مخالفت با هوای نفس و رهیدن از دام شهوت، مورد عنایت خاص الهی قرار می‌گیرد و شاید همین نقطه آ غاز حرکت او به سوی کمال مطلق باشد. از خود آن بزرگوار در این باره نقل شده است: در ایام جوانی دختری رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته من شد و سرانجام در خانه‌ای خلوت مرا به دام انداخت. با خود گفتم: رجبعلی! خدا می‌تواند تو را امتحان کند، بیا این بار تو خدا را امتحان کن.
به خداوند عرض کردم: خدایا! این گناه را برای تو ترک می‌کنم، تو هم مرا برای خودت تربیت کن. آنگاه به سرعت از دام گناه می‌گریزد و بی درنگ دیده برزخی او روشن می‌شود و آنچه دیگران نمی‌بینند و نمی‌شنوند، می‌بیند و می‌شنود.
در طول تاریخ افراد بسیاری از زنان و مردان عفیف و پاک دامن (مانند یوسف پیامبر؟ و مرد آهنگری که به خاطر ترس از خدا و رعایت پاکی و عفت خود، آهن گداخته بر او سرد می‌نمود و...) نیز وجود داشته‌اند که با وجود فراهم بودن زمینه گناه، خود را در منجلاب فساد و تباهی نیفکندند و سعادت دنیا و آخرت را برای خود فراهم آوردند که به جهت رعایت اختصار از آوردن داستان آنها چشم پوشی می‌کنیم.

فصل پنجم: راهکارهای پیشگیری از بی عفتی

تقویت ایمان

تلاش برای بیداری وجدان‌ها و توجه دادن به خداوند و حسابرسی روز جزا یکی از مهم‌ترین راه‌های مبارزه با بی‌عفتی و هرگونه فساد و انحراف است و توجه به این نکته که انسان هر عملی در دنیا انجام دهد نتیجه و عکس العملی به دنبال خواهد داشت و در نظام جهان هیج عملی بدون پاسخ نخواهد بود و در همین دنیا نیز به جزای برخی از اعمال ناشایست خود خواهد رسید که از آن به عنوان سنت الهی یاد کردیم و در داستان‌ها مشاهده کردیم که ایمان واقعی تا چه میزان در پاکی و عفت انسان نقش ایفا می‌کند.
یوسف صدیق؟ یکی از الگوهای بزرگ خویشتنداری و پاک دامنی است که در قراَن از او به عنوان سمبل یک جوان نیرومند در برابر شهوات یاد شده است. یوسف؟ از خاندان انبیا و پاکان بود؛ ولی هنگام روبه رو شدن با نفس و خواسته‌های شهوانی از خدا مدد جست وگفت: "مَعَاذ اللهِ"؛ به خدا پناه می‌برم.
خداوند در آیه بعد می‌فرماید: "اگر یاری خداو ند نبود، یوسف به آن زن متمایل می‌شد. "
"وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَولا أنْ رَأی برْهَانَ رَبِِّه"؛ آن زن قصد او کرد و یوسف نیز اگر برهان پرو ردگار را نمی‌دید، قصد وی می‌نمود. بعد خداوند می‌فرماید:
(کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْة السوء وَ الْفَحشَاءَ إِنَّة مِنْ عِبَادِنَا الْمخْلَصِین)؛ این چنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم. زیرا یوسف از بندگان مخلص ما بود.
بنابراین ایمان است که می‌تواند انسان را در سخت‌ترین شرایط هیجان شهوت حفظ نماید و دامن او را منزه و پاک نگه دارد.

پرهیز از خلوت با نامحرم

پرهیز از خلوت کردن با نامحرم یکی دیگر از راه‌های پیشگیری از بی عفتی است؛ زیرا معمولاً کسی که با زنی خلوت می‌کند به سوی او متمایل می‌شود؛ در واقع خلوت کردن زمینه به وجود آمدن گناه و فساد است؛ از این رو در روایات نسبت به آن حساسیت نشان داده شده است و انسان را از واقع شدن در این گونه فضاها منع کرده‌اند.
رسول خدا؟ می‌فرمایند: "از هم صحبتی با زنان (نامحرم) بپرهیزید زیرا هیچ مردی با زن نامحرمی خلوت نمی‌کند مگر اینکه نسبت به او قصدی داشته باشد"
در برخی روایات از واسطه گری شیطان در این گونه موارد سخن گفته شده است و این که هرکس با زنی خلوت کند، نفر سوم آنها خودِ شیطان خواهد بود و ناگفته پیدا است که چنین خلوتی چه پیامدی خواهد داشت. رسول ا کرم؟ می‌فرماید: "هرگز نباید مردی با زنی خلوت کند. چراکه نفر سوم آنها خود شیطار خواهد بود. "
در روایت دیگری از امام باقر؟ آمده است که ابلیس به حضرت موسی؟ گفت: "هرگز با زن نامحرم خلوت نکن؛ چراکه کسی جز خودم را واسطهء میان شما دو نفر قرار نمی‌دهم" معنای این قبیل روایات این الست که وقتی زن و مرد نامحرمی در مکانی با یکدیگر خلوت می‌کنند شیطان به وسیله واسطه گری برای آن دو پیام‌های نامرئی می‌فرستد و ممکن است هریک از زن و مرد احساس کنند کانال ارتباطی دوطرفه‌ای میان آنها برقرار شده است و از طرف مقابل پیام علاقه و تمایل ارسال می‌گردد. ارسال چنین پیام‌هایی در واقع همان واسطه گری، حضور و وسوسه شیطان است که انسان را به فساد وگناه متمایل می‌کند وگناه را برای او لذت بخش و شیرین جلوه می‌دهد.

کنترل خیال

خیال غیر عفیفانه تأثیرات روانی عمیقی بر روح و روان انسان گذاشته، زمینه شهوترانی را فراهم می‌آورد و باعث می‌شود توان خویشتنداری جنسی افراد کاهش یابد و انسان برای رسیدن به آنچه در ذهن و خیال خود ترسیم کرده است، به هر اقدامی دست بزند و حتی خود را در معرض رسوایی و هلاکت قرار دهد؛ اگرچه این عمل او با عقل، شرع و عرف سازگاری نداشته باشد؛ همان گونه که در بسیاری از موارد، فساد و بی بند و باری‌های جنسی افراد، ریشه در خیال و توهماتی داشته است که فرد آنها را در خیال خود ترسیم کرده بوده است؛ بنابراین کنترل خیال و اندیشه‌های هوس انگیز، یکی از راهکارهای مهم پیشگیری از بی عفتی است که آن هم ریشه در نگاه انسان دارد که با دیدن تصاویر مهیج و غیراخلاقی، زمینه خیال پردازی را برای خود فراهم می‌آورد و باعث می‌شود به سوی گناه متمایل شود؛ زیرا انسان خواه ناخواه به سوی هر آنچه فکر می‌کند کشیده خواهد شد.
امیرِ مومنان؟ در این باره فرمو دند:
"مَنْ کَثُرَ فِکْرُهً فِی الْمَعاصِی دَعَتْهُ اِلَیْهَا"؛ کسی که فکرگناه را در اندیشه و ذهن خود می‌پروراند، به سوی آن کشیده خواهد شد همچنین فرمو دند:
"مَنْ کَثرَ فِکْرُهً فِی اللَّذاتِ غَلَبَتْ عَلَیْه"؛ کسی که بیش از اندازه به فکر رسیدن بهلذت‌ها و هوس‌ها باشد، این تفکر، خیال، بر او غلبه خواهدکرد.

توجه به پیامدهای منفی بی عفتی

توجه به اثرات منفی و پیامدهای مخرّب و جبران ناپذیری که در همین دنیا از رهگذر بی عفتی و بی بند و باری‌های جنسی گریبانگیر افراد هرزه و بی مبالات نسبت به مسائل دینی و شرعی می‌شود یکی از راه‌های پیشگیری از بی عفتی به شمار می آ ید؛ پیامد‌هایی همچون: افزایش فرزندان نا مشروع و بی سرپرست، کاهش ازدواج و تشکیل خانواده، کاهش جمعیت و پیر شدن آن، سست شدن بنیان خانواده، افزایش بارداری ناخواسته و در پی آن سقط جنین‌های غیر قانونی، شیوع بیماری‌های پوستی و مقاربتی مانند: سفلیس، سوزاک و ایدز، به گونه‌ای که طبق آ مار سازمان جهانی بهداشت تا پایان سال ۲۰۰۰ میلادی۱/۳۶ میلیون نفر حامل یا به ویروس ایدز مبتلا بوده و تا آن زمان ۸/۲۱میلیون نفر نیز بر اثر این بیماری جان خود را از دست داده‌اند ۰ امروزه نیز این بیماری به سرعت رو به افزایش است و طبق آمار رسمی، سالانه پنج میلیون نفر به شمار مبتلایان به ایدز افزوده می‌شود و هر ساله سه میلیون نفر نیز جان خود را بر اثر این بیماری از دست می‌دهند. پیامدهای منفی بی عفتی و رواج فساد و فحشا به گونه‌ای بود که اندیشمندان غربی و آمریکایی را به واکنش و موضع گیری در این رابظه وادارکرد و آنان در صدد یافتن راهی برای حل این معضل شدند؛ از این رو تنها دولت آمریکا طی پنج سال گذشته هزینه معادل یک میلیارد دلار صرف تشویق جوانان کرده تا به آنها بفهماند سالم‌ترین شکل روابط جنسی تنها از طریق "ازدواج " امکان پذیر ا ست. ا مروزه در غرب و آمریکا از چیزی به نام "خویشتنداری جنسی " یاد می‌کنند و شعار آنان این است: "حفظ خویشتنداری جنسی تا هنگام ازدواج " و برای رساندن این پیام به جوانان کشورشان هزاران دلار صرف کردهاند ۰ آ نها در یک پروژه ۴۵۰ میلیون دلاری - که در آن هفده آژانس مستقل شرکت کرده بودند- محققان تحت نظارت بیرمن (استاد دانشگاه کلمبیا) بیش از دویست هزار دختر جوان را تحت آموزش برنامه حفظ عفت قرار دادند 0
نتیجه‌ای که از این آمار و ارقام به دلست می‌آید این است: اکنون خود غربی‌ها و آمریکایی ها- که به اصطلاج کشورشان مهد آزادی است و در زندگی آنان، خدا، دین، آخرت، بهشت، جهنم و. - جایگاهی ندارد- آ نقدر آزمون و خطا کرده‌اند و آنقدر هزینه و سرمایه‌های فکری، جسمی، مالی و... از دست داده‌اند تا در نهایت به همان عفت و خویشتنداری جنسی بازگشته‌اند که اسلام از روز اول مُنادی آن بود و اعتراف کرد ۵ اند که برای داشتن زندگی سالم فردی و اجتماعی باید حریم‌ها را رعایت کرد و با استفاده صحیح از جسم و جان خود، زمینه اصلاح و سلامتی را فراهم آورد. چرا ما مسلمانان که می‌دانیم بالاخره روزی باید پاسخگوی تمام رفتارها وگفتارها و حتی نیت‌های خود باشیم، اینقدر غفلت زده و بی خبریم؟! آیا ما نیز می‌خواهیم دنباله روکسانی باشیم که ازگام گذاشتن در آن مسیر، نادم و پشیمان هستند؟

۲. رسول اعظم؟ فرمودند: لم تظهر الفاحشة فی قوم قط حتی بطنوها الا ظهر فیهم الطاعون و الارجاع التی لم تکن فی اسلافهم الذین مضعوا؛ هرگر در میان مردمی زنا و بی عفتی شایع نشود مگر اینکه در میاد آن‌ها طاعون و دردهایی که در میان گذشتگان آن‌ها سابقه نداشته است، شایع می‌گردد.[۲]
امام باقر؟ از قول پیامبر اکرم؟، نقل کرده‌اند که حضرت فرمو دند:
"فِی الزِنا خَمْسُ خِصالٍ: یَذْهَبً بِماء الْوَجْهِ وَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یَنْقُصُ الْعُمْرَ وَ یَسْخُطُ الرَحْمانَ وَ یُخَلِّدُ فِی النّارِ"؛ زنا پنج خصلت، پیامد سوء دارد: آبرو و نورانیت انسان را می‌برد، موجب فقر و تنگدستی می‌گردد، عمر انسان را کم می‌کند، موجب غضب خداوند است و باعث خلود در آتش می‌شود.
همچنین فرمودند:
"مَعْشَرَ المُسْلِمینَ؛ اِیّاکُمْ وَالزِّنا فَاِنَّ فِیهِ سِتَّ خِصالٍ: ثَلاثٌُ فِی الدُّنیا وَ ثَلاثٌ فی الْاَخِرَة فَأَمَّا الَّتِی فِی الدُّنیا: فَاِنَّهُ یَذْهَبُ بِالْبَهاءِ وَیُورِثُ الْفَقْرَ وَیَنْقصُ الْعُمُرَ وَأَمَّا الَّتِی فِی الاخِرَهِ فَاِنَّهُ یوجِبُ سَخَطَ الرَّبِّ وَ سُوْءَ الْحِسابِ وَ الْخُلوُدَ فِی النَّارِ"؛ ای گروه مسلمانان! از زنا بپرهیزیدکه در آر شش خصلت و ا ثر سوء وجود دارد. سه در دنیا و سه در آخرت. در دنیا جمال و زیبایی را می‌برد پریشانی و تنگدستی می‌آورد و عمر راکوتاه می‌کند و پیامد آن در آخرت نیز این است که موجب خشم خدا، بدی حساب و جاودانگی در آتش می‌شود. ایشان در حدیث دیگری فرمودند: "از زنا بپرهیزید که در آن ده ویژگی منفی و اثر سوء وجود دارد: کم شدن عقل، کم شدن دین و ایمان، کاهش یافتن رزق و روزی، کوتاه شدن عمر، دچار شدن به آفت هجران و دوری، قرارگرفتن در معرض خشم و غضب خداوند، دچار فراموشی شدن، مورد بغض و نفرت افراد با ایمان قرارگرفتن، بی آبرویی و مستجاب نشدن دعاها زنا و بی عفتی یکی از عوامل مهمی است که نقش مستقیمی دربروز مرگ‌های ناگهانی دارد و در روایات بر آن تأکید شده است.
ازحضرت علی؟ نقل شده است که فرمود:
"اِذ فشَی الزِّنا ظَهَرَ مَوْتُ الْفُجائَة؛ هرگاه زنا شایع شود مرگ ناگهانی ظاهر می‌گردد.
امام باقر؟ از حضرت رسول؟ نقل می‌کند که پیامبر اکرم؟ فرمودند:
اذا ِظَهَرَ الزِّنا مِنْ بَعْدی کَثُرَ مَوْتُ الفُجاءة؛ هرگاه بعد از من (عمال منافی عفت پدیدار شود، مرگ ناگهانی هم زیاد می‌شود البته غیر از مواردی که ذکر شد، امور دیگری مانند: کنترل نگاه، حفظ حجاب، جلوگیری از اختلاط زن و مرد، کنترل و نظارت رسانه‌ها و مراکز فرهنگی، فراهم آوردن بستر مناسب برای ازدواج جوانان، رفع مشکلات اقتصادی و معیشتی، ایجاد زمینه‌های اشتغال و تفریحات سالم، توجه دادن و فرهنگ سازی نسبت به ثمرات، آثار و فواید عفت ورزی مانند: پاکی رحم‌ها و نسل‌ها، حفظ طراوت و شادابی، آرامش روانی، سلامت اجتماع، استحکام بنیان خانواده، ارائه الگوهای مناسب و... نیز می‌تواند نقش مهمی در عفیف تر شدن افراد جامعه، به خصوص نسل جوان ایفا کند. والسلام علی عباد الله الصالحین

کتابنامه

۱. قراَن کریم.
۲. امام علی؟ نهج البلاغه، سید رضی، ترجمه دشتی، مشهد، نشر امامت، چ۱، 1384.
۳. محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مو سسه وفاء، چ ۲، 1403.
۴. شیخ کلینی، الکافی، ۸ جلدی، تحقیق علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیه (آخوندی)، چ ۳، ۱۳۸۸ وچ ۴، ۱۳۶۵، همان نشر.
۵. شیخ حرّ عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، قم، نشر آل البیت علیهم‌السلام، ۳۰ جلدی، چ۱۴۱۴،2.
۶. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه (الاسلامیه)، تحقیق سید عبدالرحیم ربَانی شیرازی، ۲۰ جلدی، بیروت، دار احیاء التراث‌العربی.
۷. ابن شعبه حرّانی، تحف العقول، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، چ ۱۳۶۳، 2.
۸. محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، قم، دارالحدیث، چ 1.
۹. شیخ صدوق، الخصال، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین.
۱۰. شیخ صدوق، معانی الأخبار، تحقیق علی ا کبر غفاری، بیروت، مو سسه اعلمی.
۱۱. محقق نوری طبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، نشر آل البیت علیهم‌السلام، چ۱، 1408.
۱۲. علی بن محمد اللیثی الواسطی، عیون الحکم و المواعظ، تحقیق حسین حسنی بیرجندی، قم، دارالحدیث، چ ۱٫۱۳۷۶ ش.
۱۳. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، چ 2. 1404.
۱۴. شیخ طوسی، الامالی، قم، دارالثقافه، چ۱،1414.
۱۵. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، نثر دار احیاءالکتب العلمیه.
۱۶. المحاسن، الحمد بن محمد بن خالد برقی، نشر دارالکتب الاسلامیه.
۱۷. فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، تحقیق سید احمد حسینی، نشر الثقا فه الاسلا میه، چ ۴، 1408.
۱۸. مفردات راغب، را غب اصفهانی، دفتر نشرکتاب، چ 1. 1404.
۱۹. خیمه عفاف، حسین کریمی، چ یاران، 1378.
۲۰. جمال الدین ابن منظور مصری، لسان العرب، قم، ادب الحوزه، چ ۱، 1405.
۲۱. متقی هندی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال بیروت، موسسه ا لرسالة، 1409.
۲۲. محمد بن یزید قزوینی، سنن ابن ماجه، نثر دارالفکر، بیروت.
۲۳. دعائم الاسلام، قاضی نعمان مغربی، نشر دارالمعارف، 1383.
۲۴. عرفان اسلامی، حسین انصاریان.
۲۵. خزینة الجواهر، مرحوم نهاوندی.
۲۶. دانستنی‌های تاریخی، محمدجواد اهری.

پانویس

  1. کافی، ج 3، ص 111، بحارالانوار، ج 69، ص 251
  2. کافی، ج 2، ص 273؛ وسائل الشیعه، ج 16، ص 273؛ بحارالانوار، ج 70، ص 367