کتابخانه:جنگ و جهاد در اندیشه امام خمینی
|
| |
| نویسنده |
تدوین مهدی مرندی استخراج و تنظیم معاونت پژوهشی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۷۸ |
| شابک | 964-335-353- |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ يادمان شهيد سيد مرتضي آويني
- ۲ مقدمه
- ۳ جنگهاي حق و باطل
- ۳.۱ جنگ در قرآن
- ۳.۲ جنگهاي حق طلبانه
- ۳.۲.۱ رواج اسلام
- ۳.۲.۲ اصلاح انسانها
- ۳.۲.۲.۱ جنگهاي ائمه راهنماي ما
- ۳.۲.۲.۲ هدف اسلام تربيت انسان
- ۳.۲.۲.۳ جنگ براي موحد ساختن مردم
- ۳.۲.۲.۴ جنگ براي تحقق نظام عادلانه
- ۳.۲.۲.۵ جنگ براي سعادت بشر
- ۳.۲.۲.۶ جنگ براي تربيت جامعه
- ۳.۲.۲.۷ شمشير اسلام براي اصلاح جامعه
- ۳.۲.۲.۸ جنگ براي خروج از اسارت قدرتها
- ۳.۲.۲.۹ جنگ براي ساختن جامعه انساني
- ۳.۲.۲.۱۰ جنگ براي ورود در حصار ايمان
- ۳.۲.۲.۱۱ جنگ براي کوبيدن منيتها
- ۳.۲.۲.۱۲ جنگ براي زدودن فاسدها
- ۳.۲.۲.۱۳ جنگ براي اقامه قسط
- ۳.۲.۲.۱۴ جنگ براي تهذيب ملتها
- ۳.۲.۲.۱۵ جنگ براي شکستن امپراتوريها
- ۳.۲.۲.۱۶ جنگ براي اجراي عدالت
- ۳.۲.۲.۱۷ جنگ براي رفع فتنه و گسترش معرفت الله
- ۳.۲.۳ تأديب قدرتمندان
- ۳.۳ جنگهاي باطل
- ۳.۳.۱ قدرت طلبي و حب نفس
- ۳.۳.۲ جنگهاي جهاني اول و دوم
- ۳.۳.۲.۱ تجزيه دولت عثماني در جنگ جهاني اول
- ۳.۳.۲.۲ تجهيزات مفسدين علت جنگها
- ۳.۳.۲.۳ جنگ عمومي جهاني عامل نابودي بشريت
- ۳.۳.۲.۴ وحشت از جنگ عمومي جهاني
- ۳.۳.۲.۵ تجزيه کشورهاي اسلامي توطئه دشمنان
- ۳.۳.۲.۶ تجزيهي مسلمين ثمره جنگ جهاني اول
- ۳.۳.۲.۷ تجربه شکست متجاوزين در جنگ جهاني دوم
- ۳.۳.۲.۸ نفت عامل تعيين کننده در جنگ جهاني دوم
- ۳.۳.۲.۹ جنگ قدرتها براي غلبه بر ديگري
- ۳.۳.۲.۱۰ خسارات ايران در جنگهاي جهاني
- ۳.۳.۲.۱۱ طغيان طبقات بالا سبب بروز جنگ
- ۳.۳.۲.۱۲ صلح اسلامي و صلح انگليسي
- ۳.۴ تفاوت جنگها
- ۳.۴.۱ تشابه منطق کارتر و معاويه
- ۳.۴.۲ فرق بين قيام دنيايي و الهي
- ۳.۴.۳ ظل الله و ظل شيطان اهداف جنگهاست
- ۳.۴.۴ دشمن مردم را بمب باران ميکند ولي ما نظاميان را
- ۳.۴.۵ ارتش ما به تکليف عمل ميکند و ارتش دشمن به نفس
- ۳.۴.۶ دشمن به دنبال ويراني است
- ۳.۴.۷ رضايت الهي و شيطاني اهداف جنگها
- ۳.۴.۸ هدف رزمندگان لقاء الله است
- ۳.۴.۹ شباهت در صورت اعمال و تفاوت در غايات
- ۴ وجوب دفاع و استقامت
- ۴.۱ ضرورت دفاع
- ۴.۱.۱ دفاع از اسلام وظيفه همگاني
- ۴.۱.۲ دفاع از اسلام مستلزم رنجهاست
- ۴.۱.۳ تربيت مجاهد مقابل کفار
- ۴.۱.۴ وجوب دفاع همگاني در برابر هجوم دشمن
- ۴.۱.۵ دفاع تا سر حد جان
- ۴.۱.۶ دفاع تکليف شرعي و ملي
- ۴.۱.۷ دفاع وظيفه همگاني
- ۴.۱.۸ لزوم مهيا شدن براي دفاع
- ۴.۱.۹ وجوب دفاع از اسلام
- ۴.۱.۱۰ دفاع بر همه واجب است
- ۴.۱.۱۱ دفاع اطاعت امر خداست
- ۴.۱.۱۲ دفاع از اسلام يک امر عمومي
- ۴.۱.۱۳ دفاع حق انساني
- ۴.۱.۱۴ عقلي بودن دفاع
- ۴.۱.۱۵ عدم نياز به مجوز در دفاع
- ۴.۱.۱۶ وجوب تعليم دفاع
- ۴.۱.۱۷ وجوب دفاع از اسلام و جمهوري اسلامي
- ۴.۱.۱۸ جهاد در رأس تمام احکام اسلام
- ۴.۲ ضرورت آمادگي دفاعي
- ۴.۲.۱ ضرورت بيست ميليون تفنگدار در کشور
- ۴.۲.۲ لزوم تجهيز به سلاح و صلاح
- ۴.۲.۳ ترس دشمن از آمادگي رزمي ما
- ۴.۲.۴ آمادگي همگاني
- ۴.۲.۵ نظام بيست ميليوني بازدارندهي توطئهها
- ۴.۲.۶ بسيج عمومي آمادهي فداکاري براي اسلام و کشور
- ۴.۲.۷ تربيت رزمنده براي نگهباني جمهوري اسلامي
- ۴.۲.۸ ضرورت فراگيري آموزشهاي دفاعي
- ۴.۲.۹ لزوم تفکر دفاعي براي جوانان
- ۴.۲.۱۰ ضرورت تعليمات نظامي
- ۴.۲.۱۱ ضرورت دفاع از انقلاب اسلامي در دو مرکز عملي
- ۴.۳ استقامت در قرآن
- ۴.۴ ضرورت استقامت
- ۴.۴.۱ استقامت شرط پيروزي
- ۴.۴.۲ استقامت براي حفظ نهضت
- ۴.۴.۳ استقامت در دفاع از اسلام
- ۴.۴.۴ استقامت براي حفظ دين
- ۴.۴.۵ پيروزي از پيامبر در استقامت
- ۴.۴.۶ صدور انقلاب با استقامت
- ۴.۴.۷ استقامت براي مقابله با مشکلات
- ۴.۴.۸ تحمل مشکلات براي مقابله با آمريکا
- ۴.۴.۹ استقامت انجام خوب وظايف شغلي است
- ۴.۴.۱۰ استقامت براي استقرار اسلام
- ۴.۴.۱۱ استقامت در برابر همه قدرتها
- ۴.۴.۱۲ ايستادگي براي امحاي باطل
- ۴.۵ نقش مساجد در جنگ و دفاع
- ۴.۵.۱ مساجد پايگاه سياست و دفاع
- ۴.۵.۲ مسجد محل اجتماع و دعوت به جنگ با کفار
- ۴.۵.۳ مسجد مرکز گسيل نيرو براي سرکوبي کفار
- ۴.۵.۴ مسجد مرکز طراحي عمليات جنگي
- ۴.۵.۵ مسجد محل عبادت خدا و جنگ با کفار
- ۴.۵.۶ مسجد مرکز تجهيز سپاهيان
- ۴.۵.۷ مسجد مرکز اجتماع سياسي و نظامي
- ۴.۵.۸ نظاميان اسلام آباد کنندهي مساجد
- ۴.۵.۹ مساجد مرکز تصميم گيري دفاعي
- ۴.۵.۱۰ مساجد سنگر دفاع از اسلام
- ۴.۵.۱۱ مساجد محل طراحي جنگها
- ۴.۵.۱۲ مسجد النبي مرکز بسيج نظامي و سياسي و اجتماعي
- ۴.۵.۱۳ مساجد مرکز طراحي مسائل سياسي و دفاعي
- ۴.۱ ضرورت دفاع
- ۵ ويژگيهاي رزمندگان صدر اسلام
- ۵.۱ فداکاري
- ۵.۱.۱ پيامبر الگوي فداکاري
- ۵.۱.۲ فداکاري ياران پيامبر
- ۵.۱.۳ فداکاري زنان در جنگهاي صدر اسلام
- ۵.۱.۴ پيامبر در جنگها نبي رحمت بود
- ۵.۱.۵ خطر پذيري براي اسلام
- ۵.۱.۶ رحيم و شديد بودن سربازان اسلام
- ۵.۱.۷ روحيه قوي، فداکاري و شهادت طلبي
- ۵.۱.۸ فداکاري براي خداوند يوم الله است
- ۵.۱.۹ روح فداکاري سربازان صدر اسلام
- ۵.۱.۱۰ جوانمردي قواي مسلح مثل صدر اسلام
- ۵.۱.۱۱ فداکاري در قناعت
- ۵.۱.۱۲ فداي اسلام شدن فرزندان اسلام
- ۵.۲ عقيده و ايمان
- ۵.۲.۱ شکست قدرتها در برابر قدرت ايمان
- ۵.۲.۲ جنگ با زحمت براي اطاعت خدا
- ۵.۲.۳ فداکاري اسلامي با ايمان خالص
- ۵.۲.۴ قدرت ايمان شاخصه ارتش اسلام
- ۵.۲.۵ ايمان به خدا رمز پيروزي ارتش اسلام
- ۵.۲.۶ قدرت ايمان رزمندگان عامل شکست دشمن
- ۵.۲.۷ امداد الهي پشتيبان ارتش اسلام
- ۵.۲.۸ ايمان قرآني غلبه دهنده بر ابرقدرتها
- ۵.۲.۹ غلبه معنويت بر ماديت
- ۵.۲.۱۰ روحيه ايماني مسلمانان عامل غلبه بر کفر
- ۵.۲.۱۱ غلبه ايمان بر اسلحه
- ۵.۲.۱۲ ارتش با ايمان خدا پرست شکست ندارد
- ۵.۲.۱۳ اعتقاد به معاد منشأ پيروزي
- ۵.۲.۱۴ سلاح معنوي رمز پيروزي
- ۵.۲.۱۵ پيروزي ايمان بر تجهيزات بيايمان
- ۵.۲.۱۶ امداد غيبي در لشکر اسلام
- ۵.۲.۱۷ جانبازي به خاطر ايمان
- ۵.۲.۱۸ ايمان و وحدت رمز پيروزي
- ۵.۲.۱۹ ايمان و تعهد مؤمنين عامل پيروزي
- ۵.۲.۲۰ فتح جبههها با تکبير اهل ايمان
- ۵.۲.۲۱ در نبرد، نيت ميزان است
- ۵.۲.۲۲ رعب خداوند در دل دشمنان
- ۵.۲.۲۳ ننگ درخواست از غير خدا
- ۵.۲.۲۴ رزمندگان پيروان حضرت ابراهيم
- ۵.۲.۲۵ صعود به قله ايمان
- ۵.۳ شهادت طلبي
- ۵.۳.۱ شهادت اوليا در جنگها
- ۵.۳.۲ شهادت راه انبيا و اولياست
- ۵.۳.۳ داوطلبي براي شهادت
- ۵.۳.۴ استقبال از شهادت
- ۵.۳.۵ فوز دانستن شهادت
- ۵.۳.۶ تحول ملت ايران به شهادت طلبي
- ۵.۳.۷ اعتقاد به کشتن و کشته شدن
- ۵.۳.۸ سيدالشهدا احياگر اسلام
- ۵.۳.۹ تعهد اسلامي سبب پيروزي
- ۵.۳.۱۰ شهادت براي حفظ اسلام
- ۵.۳.۱۱ فتح و پيروزي با شهادت طلبي
- ۵.۳.۱۲ فداکاري در راه قرآن
- ۵.۳.۱۳ تقديم شهداي بزرگ
- ۵.۳.۱۴ رزمندگان پيروان سيدالشهدا
- ۵.۳.۱۵ پيروزي خون بر شمشير
- ۵.۱ فداکاري
- ۶ احکام فقهي جنگ و دفاع
- ۶.۱ دفاع فردي
- ۶.۱.۱ دفع تجاوز به اندازهي توان
- ۶.۱.۲ دفاع به هر وسيله ممکن
- ۶.۱.۳ مقابله تا حد کشته شدن مهاجم
- ۶.۱.۴ دفع مهاجم ولو به کشته شدن او
- ۶.۱.۵ دفاع از مال ولو به قتل مهاجم
- ۶.۱.۶ دفاع و رعايت مراتب
- ۶.۱.۷ نقص مالي و بدني بر مهاجم
- ۶.۱.۸ اقدام اضافهتر از حد دفاع
- ۶.۱.۹ نقص عضو مدافع
- ۶.۱.۱۰ دفاع در برابر هجوم منجر به قتل
- ۶.۱.۱۱ فرار براي دوري از کشتار
- ۶.۱.۱۲ وجوب مقاتله در برابر هجوم
- ۶.۱.۱۳ شک در قصد هجوم مهاجم
- ۶.۱.۱۴ اشتباه در قصد مهاجم
- ۶.۱.۱۵ دفاع ولو به غرض ديگري
- ۶.۱.۱۶ مهاجم ضامن خسارت وارده
- ۶.۱.۱۷ ضرر رساندن به مهاجم
- ۶.۱.۱۸ اگر هجوم کننده پشيمان گردد
- ۶.۱.۱۹ دفاع از روبرو و پشت سر
- ۶.۱.۲۰ دفاع در نيرنگ مهاجم
- ۶.۱.۲۱ احراز هجوم مهاجم
- ۶.۱.۲۲ قتل و جرح دزد دستگير شده
- ۶.۱.۲۳ کمک گيري براي دفع مهاجم
- ۶.۱.۲۴ کمک خواستن از ظالم در دفاع
- ۶.۱.۲۵ ضماني بر قطع عضو مهاجم
- ۶.۱.۲۶ نقص عضو مهاجم در حال فرار
- ۶.۲ دفاع جمعي
- ۶.۲.۱ دفاع با بذل مال و جان
- ۶.۲.۲ اذن در دفاع
- ۶.۲.۳ دفاع از بلاد مسلمين
- ۶.۲.۴ وجوب دفاع منفي در برابر دشمن
- ۶.۲.۵ وجوب قطع روابط با دشمن
- ۶.۲.۶ ترس از استيلاي سياسي دشمن
- ۶.۲.۷ دفاع از دول اسلامي از هجوم بيگانگان
- ۶.۲.۸ حرام بودن پيمان دول اسلامي با بيگانه
- ۶.۲.۹ ترک روابط با دول اسلامي حامي دشمن
- ۶.۲.۱۰ دفاع از واجب
- ۶.۲.۱۱ دفاع از ميهن
- ۶.۲.۱۲ دفاع، تکليف شرعي
- ۶.۲.۱۳ دفاع، واجب شرعي الهي
- ۶.۲.۱۴ دفاع، واجب کفايي
- ۶.۲.۱۵ لزوم دفاع از مسلمين
- ۶.۲.۱۶ اذن در دفاع
- ۶.۲.۱۷ دفع دشمن واجب کفايي
- ۶.۲.۱۸ لزوم دفاع از اسلام در هر ماهي
- ۶.۲.۱۹ دفاع بر همه واجب است
- ۶.۲.۲۰ کمک و دفاع مسلمانان لازم است
- ۶.۳ شرايط دفاع
- ۶.۴ وجوب آموزش و آمادگي دفاعي
- ۶.۵ وجوب کفايي حضور در جبهه
- ۶.۵.۱ لزوم حضور در جبهه
- ۶.۵.۲ وجوب کفايي حضور در جبههها
- ۶.۵.۳ ارجحيت حضور در جبههها
- ۶.۵.۴ حضور در جبههها واجب کفايي
- ۶.۵.۵ اطمينان از کفايت نيرو در جبهه
- ۶.۵.۶ رفع نياز جبهه اولي است
- ۶.۵.۷ عدم حضور در جبهه تابع مقررات
- ۶.۵.۸ عمل بر طبق مقررات جبهه
- ۶.۵.۹ لزوم رفع کفايت نيرو در جبهه
- ۶.۵.۱۰ وجوب حضور در جبهه تا حد کفايت
- ۶.۵.۱۱ وجوب رفتن به جبهه با تشخيص مسئولان
- ۶.۵.۱۲ اجازه همسر براي جبهه
- ۶.۵.۱۳ تشخيص مسئولين براي حضور در جبهه
- ۶.۵.۱۴ اولويت در نياز جبههها
- ۶.۵.۱۵ حضور در جبهه واجب کفايي
- ۶.۵.۱۶ وجوب دفاع از بلاد مسلمين
- ۶.۶ اذن والدين
- ۶.۶.۱ رضايت والدين براي حضور در جبههها
- ۶.۶.۲ اعزام به جبهه و اذن والدين
- ۶.۶.۳ لزوم و وجوب حضور در جبههها
- ۶.۶.۴ عدم اذيت والدين
- ۶.۶.۵ پرهيز از اذيت والدين
- ۶.۶.۶ دفاع از اسلام اذن نميخواهد
- ۶.۶.۷ رعايت حال والدين
- ۶.۶.۸ حضور در جبهه موکول به نظر مسئولين
- ۶.۶.۹ حضور در جبهه با مراعات حال والدين
- ۶.۶.۱۰ ضرورت رفع نياز جبههها
- ۶.۶.۱۱ حضور در جنگ نياز به اذن والدين ندارد
- ۶.۶.۱۲ حضور در جبههها واجبتر است
- ۶.۶.۱۳ وجوب اذن والدين در عدم نياز جبههها
- ۶.۶.۱۴ نياز به اذن والدين در عدم احتياج جبههها
- ۶.۶.۱۵ حضور در بازسازي موکول به تشخيص مسئولين
- ۶.۶.۱۶ کسب رضايت والدين براي حضور دختران
- ۶.۶.۱۷ تحصيل رضايت والدين
- ۶.۶.۱۸ اذن مسئولين براي حضور در جبهه
- ۶.۶.۱۹ حضور در کردستان با نظر مسئولين
- ۶.۷ احکام دفاع و زمين
- ۶.۸ دفاع و دولت
- ۶.۹ احکام اطاعت از فرماندهان جنگ
- ۶.۱۰ احکام سربازي در زمان جنگ
- ۶.۱۱ احکام اموال، وسايل، اسلحه و مهمات در جنگ
- ۶.۱۲ سپر قرار دادن مردم در جنگ
- ۶.۱۳ احکام همکاري با دشمن
- ۶.۱۴ احکام پشتيباني از جنگ
- ۶.۱۵ احکام مربوط به اسرا
- ۶.۱۶ احکام مربوط به غنايم جنگي
- ۶.۱۶.۱ تصرف در غنايم
- ۶.۱۶.۲ تصرف در اموال مقتولين
- ۶.۱۶.۳ تملک در اموال غنيمتي
- ۶.۱۶.۴ تصرف در دينار غنيمتي
- ۶.۱۶.۵ تصرف در اموال مقتولين دشمن
- ۶.۱۶.۶ شرايط تصرف در غنايم جنگي
- ۶.۱۶.۷ مجوز تصرف در غنايم
- ۶.۱۶.۸ تصرف در اموال سپاه
- ۶.۱۶.۹ استفاده از غنايم جنگي
- ۶.۱۶.۱۰ تملک اموال متصرف شده
- ۶.۱۶.۱۱ حکم غنيمت اموال
- ۶.۱۶.۱۲ استفادهي مختصر از غنايم
- ۶.۱۶.۱۳ مراعات احتياط در تملک
- ۶.۱۶.۱۴ مراسم دعا در قبور شهدا
- ۶.۱۶.۱۵ تسليم خمس و سهم امام به مراجع
- ۶.۱۶.۱۶ پسانداز حقوق خمس دارد
- ۶.۱۶.۱۷ قبول شهادت در نزد خداوند
- ۶.۱۷ احکام متفرقه مربوط به جنگ
- ۶.۱۷.۱ فراق والدين
- ۶.۱۷.۲ پاسدار شدن خواهران
- ۶.۱۷.۳ ورود معممين به سپاه
- ۶.۱۷.۴ رعايت مقررات بسيج
- ۶.۱۷.۵ خطاب افراد به برادر و خواهر
- ۶.۱۷.۶ نوشتن وصيتنامه
- ۶.۱۷.۷ رعايت مقررات شرعي در پاسداري
- ۶.۱۷.۸ استفاده شخصي با رعايت مقررات
- ۶.۱۷.۹ دعوت ميهمانان به غذاخوري سپاه
- ۶.۱۷.۱۰ سوار کردن افراد با اذن مسئولين
- ۶.۱۷.۱۱ تقسيم غذاي اضافي بين فقرا
- ۶.۱۷.۱۲ تبعيت از مقررات ارتش
- ۶.۱۷.۱۳ واريز سهمين شهدا به حساب 100
- ۶.۱۷.۱۴ فروش اسلحه با مقررات دولت اسلامي
- ۶.۱ دفاع فردي
- ۷ پانویس
يادمان شهيد سيد مرتضي آويني
گروه جنگ و جهاد در اواخر سال 1368 با همت بلند سيد شهيدان اهل قلم سيدمرتضي آويني تشکيل گرديد. و تلاش ايشان بر سه پايه استوار بود.
1- جمع آوري عناصر مورد نياز گروه؛
2- تبيين مباني مبارزاتي و دفاعي حضرت امام (ره) بدون پيش داوري يا طرح قبلي؛
3- مطابقت مفهومي موضوع با لفظ جنگ و دفاع با ساير موضوعات، فرايض واعتقادات ديني و عملي ما؛ لذا اين تلاش در زمانهاي فعاليتهاي ديگر ايشان همچونروايت فتح، سراب و... حتي در بستر بيماري منقطع نگرديد تا در پيمودن مسير تکليفدر بيستم فروردين 72 عاشقانه به ملکوت حق پيوست و آسماني گرديد.
ويژگيهاي اين مجموعه:
اين مجموعه کاري است از گروه جنگ و جهاد معاونت پژوهشي مؤسسه تنظيم و نشرآثار امام (ره) و مشتمل بر چهار فصل زير است:
فصل اول با عنوان جنگهاي حق و باطل به مباحثي پيرامون جنگ در قرآن و اهدافجنگهاي حق طلبانه و جنگهاي باطل و تفاوت ماهوي جنگها پرداخته است.
فصل دوم با عنوان وجوب دفاع و استقامت به مباحثي همچون ضرورت دفاع،ضرورت آمادگي دفاعي، استقامت در قرآن، ضرورت استقامت، نقش مساجد در جنگ ودفاع پرداخته شده است.
فصل سوم ويژگيهاي رزمندگان صدر اسلام عنواني است با زير موضوعاتي همچونفداکاري، عقيده و ايمان، شهادت طلبي.
فصل چهارم اين مبحث تحت عنوان احکام فقهي دفاع و جهاد به موضوعاتحکمهاي فقهي جنگ و دفاع پرداخته و سعي گرديده است اهم موضوعات آورده شود.عناويني چون دفاع فردي، دفاع جمعي، شرايط دفاع، وجوب آموزش و آمادگيدفاعي، وجوب کفايي حضور در جبهه، اذن والدين، احکام دفاع و زمين، دفاع ودولت، احکام اطاعت از فرماندهان جنگ، احکام سربازي در زمان جنگ، احکام اموال،وسايل، اسلحه و مهمات در جنگ، سپر قرار دادن مردم در جنگ، احکام همکاري بادشمن، پشتيباني از جنگ، احکام اسرا، احکام مربوط به غنايم جنگي، احکام متفرقهمربوط به جنگ.
در جنگها هم جنگ طاغوتي هست و[هم]جنگ توحيدي.
جنگهايي که پيغمبرها ميکردند، اوليا ميکردند، مؤمنين ميکردند براي اين بود کهاشخاص سرکش را از آن سرکشيها برگردانند و تعديل کنند. اين جنگ، جنگ الهي است.
و آن جنگهايي که براي احراز مقام است، براي به دست آوردن قدرت است، برايتحميل بر جامعههاست، براي جنايتکاري اين ابرقدرتهاست يا هر قدرتي، اين جنگهاجنگهاي ابليسي است و جنگهاي طاغوت است.
عالم از اين دو حال خارج نيست و هر حرکتي که از انسان صادر بشود، چه حرکتهاييقلبي و حرکتهاي روحي و چه حرکتهاي جوارحي از اين دو حد خارج نيست، يا به طرفصراط مستقيم و الله است و يا طاغوتي است.[۱]
مقدمه
در روزگار معاصر که قدرتهاي استکباري و نظامهاي ضد مذهبي تلاش ميکردند تاارزشهاي اخلاقي و معنوي را از جوامع انساني دور سازند و طبق اصول مادي وبرنامههاي ضد ارزشي خود، انسانها را شکل و جهت بخشند، چهرهاي درخشيد کهآئينهي تمام نماي مکتب و جان او جام جهان نماي استقامت و معنويت بود و گفتارش ورفتارش تجلي نور حقيقت. به طوري که آراي دفاعي ايشان پايگاه مستحکمي برايمبارزان راه حق و مجاهدان مدافع اسلام و ارزشهاي متعالي آن به شمار ميآيد.
امام خميني (ره) از نادر افرادي بودند که با درک صحيح و جامع از مکتب اسلام و انبيا،به تمامي زواياي دين اشراف داشتند و سيرهي عملي و نظري ايشان از قوانين الهينشأت گرفته و ديدگاه دفاعي ايشان از کوثر اسلام ناب سيراب شده است. و اگر جنگ ودفاع يکي از ارکان اسلام به شمار نميرفت، مطمئنا ايشان به آن توجهي نميکردندچنان که در قرآن کريم «قتال» با مشتقاتش 170 مرتبه، «حرب» با مشتقاتش ده بار،«جهاد» با مشتقاتش 41 مورد و «دفاع» با مشتقاتش ده مرتبه تکرار شده است. بهطوري که خداوند متعال خود را اولين مدافع مؤمنان و بندگان خويش دانسته وميفرمايد:
«ان الله يدافع عن الذين آمنوا ان الله لا يحب کل خوان کفور» [۲] .
اصولا خدا محوري و دين گرايي پايهي اصلي انديشهي ايشان بوده و همواره بر دفاعاز حريم ارزشهاي اسلام و قرآن تأکيد کردهاند و حتي جنگها را به منظور توسعه اسلامدر عالم بيان داشتهاند، در دوران دفاع مقدس ميفرمايند:
«جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نميشناسد» [۳] .
اين به آن مفهوم است که مبناي تفکر مبارزاتي امام (ره) ديانت است که در همهيزمينهها بر فهم فقهي تکيه دارد و هدف آن پياده کردن اسلام و تربيت انسان سالم درجوامع است.
ترسيم چنين افق وسيعي از حوزهي دفاعي حضرت امام (ره) تحقيقي است جامع که ازبضاعت اين مقدمه خارج است ولي با اندک دقتي بعد جهاني و هميشگي امر دفاع رادر انديشههاي والاي معظم له ميتوان ديد: دفاع از اسلام و مسلمين، دفاع ازمحرومين و مستضعفين، دفاع از حزب الله، دفاع از نهضت و کشور اسلامي، دفاع از جان، مال و آبرو و دفاع از عزت و استقلال سياسي و...
اين الگو گيري دفاعي دقيقا منطبق بر قرآن و سيرهي پيامبر (ص) است. ايشان با دقتسيرهي پيامبر (ص) و ائمه (س) را مورد بررسي قرار داده، درسهاي لازم را از آنگرفته و به ديگران آموختهاند.
آشنايي حضرت امام (ره) با سيرهي نبوي پيامبر (ص) در حقيقت يافتن الگو و سرمشقزندگي براي دستيابي به حيات طيبه الهي است. سيرهي حضرت در نحوهي ارتباط باخداوند، دوستان، دشمنان، منافقان، حکومت و رهبري، تبليغات، سياست خارجي، جنگ وصلح، اسيران جنگي، آموزش و سازماندهي و... تمامي آموزنده است، چنانکه در بيانيفرمودهاند:
«اگر يک ملتي بخواهد مقاومت کند براي يک هدف حقي، بايد از تاريخ استفاده کند. ازتاريخ اسلام استفاده کند ببيند که در تاريخ اسلام چه گذشته، و اينکه گذشته سرمشقاست براي ما»[۴] ، «و لکم في رسول الله اسوة حسنه» پيغمبر بزرگ اسلام، همهچيزش را فداي اسلام کرد، تا پرچم توحيد را به اهتزاز درآورد.» [۵].
اين پير فرزانه همواره در طول حيات مبارزاتي و انقلابي خود سعي داشتند سيرهيپيامبر اسلام (ص) و ائمه معصومين (س) را به دور از هر گونه خرافه و انديشهيواهي ارائه دهند و دنباله روي آنان قرار گيرند:
«با خداي خويش عهده نمودهايم که دنباله روي امام خود سيد الشهدا (ع) باشيم» [۶].
جنگهاي اسلام مقصدي جز تربيت انسانها و جاري کردن احکام خداوند و ممانعت از ظلم ستمگران نداشته است. و مکتب اسلام هم استفاده از جنگ را تا مرز ضرورت،محدود ساخته و آن را به عنوان آخرين وسيله براي جلوگيري از تجاوز و طغيان وتأديب مفسدان و ظالمان پذيرفته است. مفسداني که بر اساس اميال شيطاني خود هميشهدرصدد پايمال کردن حقوق مادي و معنوي انسانها بوده و هيچ گاه جوامع بشري ازوجود چنين افرادي خالي نبوده است، و با توجه به اينکه اسلام شريعتي صريح و گويابراي مشکلات انسانها، و صاحب روشهايي قاطع و قابل اجرا است؛ در اوج عطوفت ومهرباني، در برابر ستمکاران و جباران شدت عمل دارد به اين علت دستوراتي قاطع بهپيروانش صادر نموده و خواهان مبارزه تا رفع فتنه در عالم شده است، و امام راحل باآگاهي کامل در تمامي مراحل مبارزاتشان از اين فکر بهره جستهاند:
«هيهات که خميني، در برابر تجاوز ديوسيرتان و مشرکان و کافران به حريم قرآن کريمو عترت رسول خدا و امت محمد - صلي الله عليه و آله و سلم - و پيروان ابراهيم حنيفساکت و آرام بماند و يا نظارهگر صحنههاي ذلت و حقارت مسلمانان باشد. من خون وجان ناقابل خويش را براي اداي واجب حق و فريضهي دفاع از مسلمانان آمادهنمودهام و در انتظار فوز عظيم شهادتم. قدرتها و ابرقدرتها و نوکران آنان مطمئن باشندکه اگر خميني يکه و تنها هم بماند به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک وبت پرستي است ادامه ميدهد و به ياري خدا در کنار بسيجيان جهان اسلام، اينپابرهنههاي مغضوب ديکتاتورها، خواب راحت را از ديدگان جهان خواران وسرسپردگاني که به ستم و ظلم خويشتن اصرار مينمايند سلب خواهد کرد» [۷] .
در انديشهي امام راحل جنگها دو گونهاند يا حقند يا باطل.
جنگهاي باطل همواره چيزي جز نابودي بشر به دست قدرت طلبان و زورگويان نبوده وهدف غايي آنان استيلاي کامل به عالم طبيعت و مکيدن منابع آن و توسعه استعمار بودهاست.
اما جنگهاي حق به دنبال شکوفايي حيات فطري بشر صورت گرفته و مقصد، تربيتانسانها و جوامعشان و برطرف کردن موانع بر سر راه آنها بوده است. از اين رو چوناين تفکر فقط در اسلام و سيرهي پيامبر (ص) و ائمه (س) و پيروان آنان وجود دارد،همواره آنان سعي در دفاع از عزيزترين وجودشان يعني اسلام داشتهاند و براي حفظاين امانت الهي جان خود را تقديم اين راه نمودهاند. امام خميني و شهداي انقلاباسلامي در طي دوران نوراني دفاع مقدس همسفران اهل نور شدند و عاشقانه گردنبه مسلخ عشق سپردند. باشد که خون اين رادمردان همواره بجوشد و چراغ هدايتعصرها و نسلهاي ديگر گردد.
«خميني آغوش و سينهي خويش را براي تيرهاي بلا و حوادث سخت و برابر همهيتوپها و موشکهاي دشمنان باز کرده است، و همچون همهي عاشقان شهادت، براي درکشهادت روز شماري ميکند» [7] .
«و امروز در دنيا غريبترين چيزها در دنيا همين اسلام است و نجات آن قربانيميخواهد و دعا کنيد من نيز يکي از قربانيهاي آن گردم» [8] .
جنگهاي حق و باطل
جنگ در قرآن
اشاره
کسي که يک مقداري آشنا باشد به منطق قرآن، ميبيند که اين قرآن است که وادار کردپيغمبر اسلام را به اينکه با اين سرمايه دارها دائما در جنگ باشد و با اين کساني که درحجاز و در طائف و در مکه و اينها، سرمايهدار بودند و صاحب قدرت و اشخاص قلدريکه قدرتمند بودند، قرآن بود که پيغمبر اکرم را وادار کرد به اينکه با اين مردمي که بامليت مردم، با منافع تودههاي مردم مخالف هستند و استثمار ميکنند اينها را، با اينهابايد جنگ بکنيد و تأديبي حاصل بشود.
تأديب زورمندان
جنگهايي که پيغمبر در زمان حياتشان فرمودهاند (بعد از اينکه آن وقتي که اسباب جنگفراهم شد برايشان) اين جنگها هميشه با زورمندها بوده است، با آنها مثل ابوسفيان وامثال آنها که قدرتمندها بودند و اينها منافع ملتها را، ملت خودشان را ميخواستند برايخودشان چيز بکنند و ظلم و ستمکاري و اينها، بيعدالتي رايج بوده است و جنگهاييکه واقع شده، بين مستضعفين بوده و مردم طبقه سه (فقرا) با اين زورمندها و آنهايي کهميخواستند حق فقرا را بخورند و لسان قرآن در آياتي که در باب جنگ، جنگ با اينمشرکين که در آن وقت داراي قدرت بودند، آياتي که وارد شده است يکي و دو تا نيست،بسيار آيات در باب جنگ است و در جدال با اينها و در تمام قرآن اگر پيدا بکنيد يکآيهاي که مردم را بگويد با اينها ملايمت بکنيد و برويد توي خانهتان بخوابيد تا اينها هرکاري که بخواهند بکنند، بکنند، اگر اين جور پيدا شد، آن وقت حق دارد کسي بگويد کهاين قرآن آمده است و دين آمده است و افيون است. [9] .
جنگهاي اسلام با قدرتمندان
اين ديني که همه تحرکها به واسطه دين است، قرآني که آيات غتالش آن طور روشناست، آيات تحرکش آن طور روشن است اسمش را ميگذارند افيون يعني ميخواهدمردم بيچاره را بخاباند تا قدرتمندها بخورند. قرآني که به جنگ قدرتمندها آمده است،اينها ميگويند قدرتمندها درست کردهاند که بيچارهها بخوابند! آن نبي اکرم و سايرکساني که اسلامي هستند. جنگهايش با همين قدرتمندها بوده است. [10] .
تکليف به جنگ با ظالمين
قرآن پر است از اين آياتي که اين آيات مردم را وادار کرده است و پيغمبر را مأمورکرده است که جنگ کنند با کساني که متعدي هستند، با ظالمها جنگ بکنند. [11] .
جنگهاي حق طلبانه
رواج اسلام
جنگ براي جذب کفار به دين
پيغمبر اکرم (ص) (اصلا من تاريخ درست نميدانم اما اينهايي که به گوشم مانده) بعداز اينکه فتح حنين را کردند، دو مطلب که آموزنده است براي اشخاصي که بخواهندچيز بفهمند، دو کار ايشان کردند از قراري که در تاريخ است، يکي اينکه يکي از سراناين کفار فرار کرد و رفت به جده که توي کشتي بنشيند و فرار کند، پيغمبر اکرم جبهيمبارکشان را (به حسب اين نقل) دادند به کسي که ببر به او بده، من از او گذشتم،بياورش. اين ابوسفيان که تا آخر عمرش هم اسلام نياورد همين صورت بود، آن اولادشهم، همين طور آن ابوسفيان با اين همه چيز و آن کفار قريش با آن همه کذا، غنايم راوقتي که آوردند، غنايم جنگ حنين را وقتي که آوردند، حضرت به اينها داد، صد شتر بهاين صد شتر به اين سيصد شتر به آن، چقدر شتر به اينها داد با اينکه - خوب - حضرتکه ميدانست اينها کافرند، حضرت که ميدانست اينها مشرکند، مقدسين ايستادند که آقاآخر ما چکارهايم، حضرت فرمود که اينها شتر بردند، من همراه شما هستم، شما ميلنداريد رسول الله به جاي شتر همراه شما بيايد؟ شما ببينيد چه بزرگي بود، چه آدمبزرگي بوده است اين مرد، با قطع نظر از باب نبوت، مغز، چه مغز عالي است، از آنطرف کفار قريش را آنطور استمالت ميکند که اينها لااقل اگر در باطن خبيث هستندظاهرشان، ظاهر مسلم باشد، بيايند بچسبند به اسلام، از اين طرف هم آنهايي که اشکالميکنند، به آنطور نرم و خوب قشنگ جواب ميدهد و قانعشان ميکند. [12] .
جنگ براي معنويت
جنگهاي اسلام را ببينيد که با چه اشخاصي، با چه قشرهايي بوده است، براي منفعتبوده؟ وقتي هم، آن وقتي هم که در جنگ حنين بود که يا يکي ديگر از جنگها، وقتي هم کهغلبه کردند، هر چه بود حضرت رسول دادند به خود همان مشرکين، اصلا ماديت مطرحنيست در اسلام. [13] .
جنگ براي انتشار دين
انبيا که جنگ ميکردند با مخالفين توحيد، مقصدشان اين نبود که جنگ بکنند و طرف رااز بين ببرند، مقصد اصلي اين بود که توحيد را در عالم منتشر کنند، دين حق را در عالممنتشر کنند. آنها مانع بودند، اينها ميديدند که اين مانع را بايد برداشت و به مقصدرسيد.
رسول اکرم - صلي الله عليه و آله و سلم - مقصدشان اين نبود که مشرکين مکه را ازبين ببرند و يا مشرکين جزيرة العرب را از بين ببرند، مقصد اين بود که دين اسلام رامنتشر کنند و حکومت، حکومت قرآن باشد، حکومت اسلام باشد. آنها چون مانع بودند ازاينکه اين حکومت اسلامي تحقق پيدا بکند منتهي به جنگ ميشد و معارضه، آنهامعارضه ميکردند با حکومت اسلامي، اينها مقابله ميکردند. جنگها، جنگهاي زيادي کهپيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرموده است. همه براي اين معنا بوده است کهموانع را از سر اين مقصد الهي، مقصد اعلي که دارند و آن تحکيم حکومت اسلامي،حکومت الله، حکومت قرآن، همه براي اين بود. به طوري که اگر چنانچه معارض با ايننبودند معلوم نبود که جنگ پيش بيايد. [14] .
زحمات پيامبر براي نشر اسلام
پيغمبر اسلام براي اسلام خيلي زحمت کشيده، تمام عمرش در زحمت بوده، تمام عمرشآن وقتي که در مکه بود زحمتش يک طور بود با آن رنجي و تعبي که بود و مدتها درحبس، يعني بيرون بود و نميتوانست اصلا خودش را نشان بدهد. آن وقت هم که مدينهآمدند اين جنگهاي زيادي که با مشرکين واقع شد و با خائنها و با گردن کلفتها و باثروتمندها تا اينها را بخواهند خاضع کنند براي اسلام. بسته بودند چند نفر را داشتندميآوردند، اسير کرده بودند، فرمود ببين ما با زنجير اينها را بهشت ميبريم، جنگهايشانبراي اين بود که مردم را آدم کنند، نه اين بود که مملکت بگيرند. [15] .
جنگ براي نماز
سيد الشهدا در همان ظهر عاشورا که جنگ بود و آن جنگ بزرگ بود و همه در معرضخطر بودند وقتي يکي از اصحاب گفت که ظهر شده است فرمود که ياد من آورديد نماز را و خدا تو را از نمازگزاران حساب کند و ايستاد در همان جا نماز خواند.نگفت که ما ميخواهيم جنگ بکنيم، خير، جنگ را براي نماز کردند. اميرالمؤمنين وقتيکه يک مسألهاي يک چيزي از او پرسيدند در همان بحبوحه جنگ ايستاد و جواب داد گفتکه حالا... من شمشير براي اين ميزنم. جنگ در اسلام يک چيزي نيست که خودش يکمطلبي باشد، يک چيزي باشد که طرحي باشد. جنگ براي اين است که آن زبالههايي کههستند، آنهايي که مانع از پياده شدن اسلام هستند، آنهايي که مانع از ترقي مسلمينهستند، آنها را از بين راه بردارند، مقصد اين است که اسلام را پياده کنند و با اسلامانسان درست کنند. [16] .
جنگ براي اسلام
پيغمبر اکرم جنگ کرده است براي اسلام، حضرت امير جنگ کرده است. براياسلام،صدر اسلام در يک چند سال چندين جنگ، هشتاد تا، چقدر جنگ واقع شد. [17] .
جنگ براي مقابله با کفار
پيغمبر اسلام تا آن وقتي که در بستر مرگ خوابيده بود جيشش را فرستاده بود و بيرونمدينه تجهيز کرده بود براي مقابله با کفار. [18] .
جنگ براي مصلحت اسلام
حضرت امير سه جنگي را که کرده است با اصحاب پيغمبر، با نزديکان پيغمبر، بامقدسهاي حقهباز کرده است و اين براي مصلحت اسلام بوده است. گر چه من ميدانمکه در بعضي دلها اشکال به حضرت امير هم هست، بعضي اشخاص به حضرت اميرهم اشکال دارند، ولو جرأت نميکنند بگويند که «چرا با مسلمانها جنگ کرده است!»لکن حضرت امير تابع اسلام است، اسلام بگويد با مسلمين جنگ کن، جنگ ميکند؛ بگويدبا کفار جنگ کن، جنگ ميکند، وقتي بنا شد يک طايفهاي از مسلمين، اينها توطئه کردندبراي اينکه اسلامي که ميخواهد متولد بشود، اين را از بين ببرند و يک دستهي ديگر هماغفال کردند دنبال اين معنا، تکليف حضرت امير - سلام الله عليه - است که شمشير رابکشد و در سه جنگ با مسلمين - جنگ - کساني که اظهار اسلام ميکردند و فرياد اسلامميکشيدند و همهشان هم از صدام مسلمانتر بودند، شمشير را بکشد و در سه جنگ بامسلمانها جنگ بکند براي اطاعت امر خدا و براي حفظ اساس اسلام.
آن روزي که اساس اسلام و اساس ديانت اسلام بستگي دارد به جنگ کردن با کساني کهاظهار اسلام ميکنند يا واقعا هم مسلمان هستند، وقتي بنابراين شد، شمشير را بايدبکشند مسلمين و با اينها جنگ بکنند. [19] .
اصلاح انسانها
جنگهاي ائمه راهنماي ما
حضرت امير هم جنگ کرده با يک قدرتي که متشبث به اسلام هم بوده مثل معاويه کهحجت ما الان بر اين نزاعي که بين، بر اين مبارزهاي که بين مسلمين و بين اين دستگاهفاسده است، حجت ما در جواز اين و لزوم اين عمل، حضرت امير سلام الله عليه استو عمل سيد الشهدا - سلام الله عليه - که دو نفر آدمي که اينها قدرت داشتند، آن شاماترا آنها گرفته بودند و تحت قدرتشان بود و جنگها، چيزها داشتند، فوجهاي از سربازداشتند اينها که مسلمان بودند. [20] .
هدف اسلام تربيت انسان
اسلام آن اسلامي است که در نيم قرن فتح کرد تمام اين ممالک را براي اينکه آدمشانکند، نه فتح اسلام مثل فتح سلطنتهاي سلطانهاي ديگر، مثل فتح نادرشاه است، خير، آنطرز حکومت اسلام، طرز حکومت آدم سازي است، شما خود رؤساي اسلام را بايدملاحظه کنيد، مثل پيغمبر اکرم که رئيس اسلام است، اميرالمؤمنين که بعد از او رئيساسلام بود. [21] .
جنگ براي موحد ساختن مردم
قبل از يک نيم قرن در حدود سي سال اين امپراتوريها را همين عده عرب کمي که ابتدادور رسول اکرم بودند و اينها را ساخت پيغمبر اکرم، در يک مدت کمي دو تا امپراتوريکه آن وقت تقريبا تمام دنيا زير بيرق اين امپراتوريها بوده، يکي امپراتوري ايران بوديکي هم روم بود، هر دو را آنها فتح کردند. همچو تحرکي در اينها آورد که از جزيرةالعرب راه افتادند آمدند ايران را گرفتند و رفتند روم را گرفتند و رفتند تا اروپا همه جارا تسخير کردند...
و تسخيرها تسخيري نبود که مثلا فرض کنيد مثل ناپلئون باشد که بخواهد يک مملکتي رابگيرد تسخيرهاي اسلامي براي اين بود که مردم را بسازد، مردم را موحد کند، مردم راعادل کند، مردم را روشن کند به مسائل. اينطور بوده است، نه اين است که ميخواستندکشور گشايي کنند، نه مسائل کشور گشايي نبوده، مسائل اين بوده است که ميخواستندمردم را رو به راه کنند يعني وحشيها را متمدن کنند يعني کساني که همديگر راميخوردند، قرآن کريم در نيم قرن، اين جمعيتي که - هم را - هميشه جنگ ميکردند و يکديگر را ميخوردند به يک صورت عادلانه درآورد که با هم آن طور رفتار ميکردند کهممالک متمدنه رفتار ميکردند. [22] .
جنگ براي تحقق نظام عادلانه
کوششهايي که انبيا ميکردند و جنگهايي که با مخالفين راه حق ميکردند و خصوصاجنگهايي که در صدر اسلام واقع شد، مقصد جنگ نبوده است و مقصد کشورگشايي همنبود، مقصد اين بوده است که يک نظامي عادلانه که در آن نظام عادلانه، احکام خداجاري بشود. انبيا آن همه زحمت کشيدند نه فقط براي اينکه طرف را از صحنه خارجکنند و خودشان صحنه را دست بگيرند، بلکه مقصد اصلي اين بوده است که اينانسانهايي که انسانيت ندارند، اين اشخاصي که در راه خلاف دارند سير ميکنند و آنهاميديدند که اين راه خلاف، راه شقاوت است، راه ضلالت است، راهي است که مردمرا در اين دنيا به شقاوت و در آن دنيا هم به مهلکه ميکشاند، انبيا از طرف خداي تبارکو تعالي مأمور شدند براي نجات مردم... اين همه جنگهايي که در اسلام شده است وزحماتي که اولياي خدا کشيدهاند و اينها براي اينکه اسلام را پابرجا کنند، احکام اسلامرا پياده کنند آن هم براي اينکه انسانها را هدايت کنند به يک واقعياتي که اطلاع بر آنندارند، راه را نميدانند، آنها ميدانند راه را اينطور بايد بروند. [23] .
جنگ براي سعادت بشر
در قرآن که به پيغمبر اکرم ميفرمايد که تو چرا اينقدر غصه ميخوري براي اينهايي کهمسلمان نميشوند، [24] پيغمبر غصه ميخورد براي کفار، کفار که نميآيند. در يکجنگي که يک دستهاي را اسير کرده بودند و بسته بودند و ميآوردند، فرمود که ببين، مابا زنجير ميخواهيم اينها رابه بهشت ببريم، اينها را ما اسير کرديم، آورديم آدمشان کنيمو بفرستيمشان به بهشت. پيغمبر و همين طور ساير پيغمبرهاي آسماني اصلا بنايشان براين است که همه بشر را سعادتمند کنند، هيچ نظري ندارند که يک ناحيهاي باشد و يکناحيه ديگر، در عين حالي که خوب پيغمبر اکرم عرب است و عربستاني است لکنميفرمايد هيچ عربي بر هيچ عجمي تفوق ندارد و هيچ عجمي هم بر هيچ عربي. ميزان،اطاعت خداست و تقواست. [25]
وقتي اينطوري باشد خوب همه ما برادر هستيم و همه ما چه هستيم و با همه بشر ماخوب هستيم و ميخواهيم اصلاح بشوند. منتها يک دستهاي هستند که در مقابل يک همچومطلبي که اسلام ميخواهد همه را اصلاح بکند، قيام ميکنند و آدمکشي ميکنند اينها، درمقابل آنها اسلام هم با قوت و قدرت ميايستد و نابودشان ميکند و از بين ميبردشان.مثل يک غده سرطان که بايد عمل کرد و بيرونش کرد و الا فاسد ميکند. [26] .
جنگ براي تربيت جامعه
شما وقتي ملاحظه کنيد، از زمان پيغمبر اکرم - صلي الله عليه و آله - و زمان خلافتحضرت امير - سلام الله عليه - جنگهاي زيادي شده است و جنگها همه جنگهاياسلامي، براي تربيت جامعه بودند، يک جنگ ما در اسلام نداريم که از اين مطلب کهبراي ساختن جامعه باشد و جلوگيري کردن از کساني که نميخواهند بگذارند جامعهترقي بکند. در اسلام نداريم يک همچو جنگي. [27] .
شمشير اسلام براي اصلاح جامعه
مجد اسلام آن بود که در صدر اسلام بود، آن بود با يک جمعيت کم دو تا امپراتوري رااز بين برد. آن مجد اسلام بود، نه براي کشور گشايي، براي آدم سازي. اين خيال است،اشتباه است که خيال ميکنند که کشور گشايي ميکند اسلام. اسلام کشور گشايينميکند.اسلام ميخواهد همه کشورها آدم بشوند. اسلام دنبال اين ميرود که آنهايي کهآدم نيستند آدمشان کند. در يک جنگي وقتي که اسير کرده بودند يک عدهاي را، به حسبتاريخ هست که اينها را بسته بودند داشتند ميآوردند رسول اکرم گفت ببين من بايد بازنجير اينها را به بهشت ببرم. اسلام براي اصلاح جامعه است و اگر شمشير کشيدهشمشير را براي اين کشيده است که مفسدهايي که نميگذارند اين جامعهها اصلاح بشودرا از بين ببرد تا سايرين اصلاح بشوند. [28] .
جنگ براي خروج از اسارت قدرتها
اسلام وقتي هم که جنگ ميکرد، جنگ کردنش مثل جنگ کردنهاي کشور گشاها نبوده استکه بخواهد يک کشوري را بگيرد. اسلام ميخواسته آدم درست کند.
آدمهايي که گرفتار بودند زير چنگال مشرکين، زير چنگال ابرقدرتها، اسلام و همهمکتبهاي توحيدي آمدند که اين مردم را از اين قيد رها کنند، آزاد کنند از اين قيدهايي کهبه قلوب اينها آنها انداختند و همه چيز آنها را تحت قيد و اسارت قرار دادند. [29] .
جنگ براي ساختن جامعه انساني
انبيا هم دعوت کردند، زحمت کشيدند، اوليا هم دعوت کردند، زحمت کشيدند، جنگهاکردند براي همين که اين انسانهاي فاسد را کنار بزنند و يک جامعه انساني درست بکنند.[30] .
جنگ براي ورود در حصار ايمان
تمام جنگهايي که در اسلام واقع شده براي اين بوده است که اين جنگليها و وحشيها راوارد کنند در حصار ايمان. [31] .
جنگ براي کوبيدن منيتها
هيچ جنگي در دنيا که بين انبيا بوده و غيرشان، نبوده است الا اينکه ميخواستند اينسرکشها را آرام کنند و اين انانيتها را بکوبند. [32] .
جنگ براي زدودن فاسدها
انبيا بنايشان بر اين بود که دست به شمشير نبرند الا براي آنها که علاجي ندارند جزشمشير و فاسد ميکنند جامعه را، آنکه فاسد ميکند جامعه را و دست از فسادشبرنخواهد داشت او را بايد از جامعه جدا کرد و يک غده سرطاني است که جامعه رافاسد ميکند - جنگ - انبيا مثل يک طبيبي بودند، آنها که ميخواستند اصلاح کنند جامعهرا. اگر يک طبيبي آمد و غده سرطاني را، چاقو را درآورد و شکم را پاره کرد و غدهسرطاني را درآورد، شما فرياد ميزنيد که شکم مردم را پاره کردي، جاني هستي؟! نه،احترامش ميکنيد و اجر هم به او ميدهيد و دستش را هم فرض کنيد ميبوسيد و خيلي همخوشحال ميشويد براي اينکه اين شکم را پاره کرده، اما براي درآوردن غده سرطانيکه اين را به هلاکت ميرساند. انبيا اين طور بودند. انبيا در عين حالي که خداي تبارکو تعالي ميفرمايد: که چرا اين قدر خودت رابه زحمت مياندازي، چرا اينقدر خودت راميخواهي بکشي که اينها ايمان نميآورند، [33] آن قدر عاطفه داشته است و آن قدردلش ميخواسته است که مردم صالح بشوند، خوب بشوند، لکن وقتي که ميديد که فلانجمعيت اگر باشند مردم را به فساد ميکشند شمشير او همان چاقوي طبيب است، اوطبيب عالم است و طبيب جامعه است و جامعه را بايد با حسن نيتي که دارد اصلاحبکند. شمشير علي ابن ابيطالب ضربهاش ميفرمايد که از عبادت جن و انس هم بالاتراست، [34] براي اينکه اصلاح است، ضربه اصلاحي است، ضربه افسادي نيست.[35] .
جنگ براي اقامه قسط
تمام انبيا از صدر بشر و بشريت، از آن وقتي که آدم، عليهالسلام، آمده است تا خاتمانبيا، صلي الله عليه و آله و سلم، تمام انبيا براي اين بوده است که جامعه را اصلاحکنند و فرد را فداي جامعه ميکردند. ما فردي بالاتر از خود انبيا نداريم. ما فردي بالاتراز ائمه - عليهمالسلام - نداريم، اين فردها خودشان را فدا ميکردند براي جامعه. خدايتبارک و تعالي ميفرمايد که انبيا را ما فرستاديم، بينات به آنها داديم، آيات به آنها داديم،ميزان برايشان داديم و فرستاديم «ليقوم الناس بالقسط» غايت اين است که مردم قيام بهقسط بکنند عدالت اجتماعي در بين مردم باشد، ظلمها از بين برود، ستمگريها از بينبرود و ضعفا به آنها رسيدگي بشود، قيام به قسط بشود. دنبالش هم ميفرمايد «و انزلناالحديد» تناسب اين چيست؟ تناسب اين است که با حديد بايد اينها انجام بگيرد، بابينات، با ميزان و با حديد «فيه بأس شديد» يعني اگر چنانچه شخصي يا گروهيبخواهند يک جامعه را تباه کنند، يک حکومتي را که حکومت عدل است، تباه کنند، بابينات با آنها بايد صحبت کرد، نشنيدند با موازين، موازين عقلي، نشنيدند با حديد...پيغمبر اکرم کدام روزش از مسائل سياسي خارج بوده دولت تشکيل ميداد، با اشخاصيکه بر ضد اسلام، ستمگر بر مردم بودند، با آنها مبارزه ميکرد، جنگ ميکرد... مسألهجنگ مسلحانه با اشخاصي که آدم نميشوند و ميخواهند ملت را تباه کنند. در رأسبرنامههاي انبيا بوده است. ما همه تعليمات انبيا را کنار گذاشتيم... مگر امکان داردبدون دخالت در سياست و دخالت در امور اجتماعي و در احتياجات ملتها کسي بدوناينکه دخالت کند، قيام بالقسط باشد؟ «يقوم الناس بالقسط» باشد؟ مگر ميشد ما و شمابا محمد رضا بسازيم که بيا، ديگر ما کاري به شما نداريم - و ما خيلي هم - آمد گفتديگر که اي مراجع اسلام اي چه، اي چه، من ديگر از آن کارها دست برداشتيم، همانيکه مراجع اسلام را ميگفت که اين سياه روزها و اين کذا و کذا، بدگويي ميکرد به آنها،همان آمد گفت. چرا آمد گفت؟ براي اينکه دوباره بازي بدهد، خيال ميکرد حالا دوبارهميشود بازي داد. بازي يکوقت نخوريد، يکوقت اين شياطين نيايند بگويند که به شما چهدخالت در اسلام، دخالت در سياست، شما برويد سراغ مسأله گفتنتان، خيلي هم معززهستيد و اگر چنانچه مساله ميگفتيد ديگر قتلي واقع نميشد، براي دخالت در سياست بودکه چندين هزار معلول و مقتول داريد.
اين اشکال اولش به نبي اکرم وارد است، اگر ايشان هم به سرمايهدارهاي مکه و حجازکاري نداشت و توي مسجد مينشست و مسأله ميگفت، جنگ پيش نميآمد، کشتارنميشد، عموي معظمش کشته نميشد. و به سيدالشهدا وارد است، اگر سيدالشهداميرفت پيش يزيد و بيعت ميکرد و مسأله گو، مسأله ميگفت، با او ميساخت و مسألهميگفت، يزيد خيلي هم احترام ميکرد و دستش هم ميبوسيد، ولي تکليف اين بود؟ ماوحشت داريم از اينکه چند هزار آدم از ما کشته شده است؟ اگر ما وحشت داريم بايد مااصلا طريقهي انبيا را کنار بگذاريم، بايد آن چيزي که انبيا آوردند، آن چيزي را که خداامر کرده به آنها که برويد اين سردمدارها را دعوت کنيد، دعوت همين نبود که بروندبگويند آقا مسلمان شو، اگر چنانچه نشد ديگر بروند سراغ کارشان. نخير، دعوتميکردند با شمشير توي سرشان ميزدند تا آدم بشوند کشته ميدادند و ميکشتند. مگرشهادت يک امري است که انسان براي آن عقب نشيني بکند. هي گفته بشود به اينکهخوب اگر اين طور مسائل نبود، اگر ما با شاه کنار ميآمديم ديگر اين قدر کشتار واقعنميشد، پيغمبر هم اگر با ابوسفيان کنار ميآمد نميشد، سيدالشهدا اگر با يزيد، حضرتامير هم اگر با مخالفينش که مخالف اسلام بودند، کنار ميآمد ديگر کشتاري نميشد،ديگر جنگ صفيني در کار نميآمد، جنگ جملي در کار نميآمد... کدام روز پيغمبر خالياز اين مسائل سياسي و اجتماعي بود،[خالي]از جنگ بود.
پيغمبر نميدانست اگر در احد اين قدر کشته ميشد و در فلان، اين همه عزيزان از بينميروند؟ لکن تکليف بود، خدا گفته بود اين را، پيغمبر هم نميتوانست تخلف کند، امرخدا بود. خدا بينات فرستاده و ميزان فرستاده و حديد فرستاده «ليقوم الناس بالقسط»اگر شد با بينات، با ميزان، موازين هر چه هست، اگر نشد حديد است، تو سر مردم باحديد زد تا اينکه اينها را آدم کرد، تا جامعه را جامعهي صحيح کرد.
تمام انبيا براي اصلاح جامعه آمدهاند. تمام. و همهي آنها اين مسأله را داشتند که فردبايد فداي جامعه بشود. فرد هر چه بزرگ باشد، بالاترين فرد که ارزشش بيشتر از هرچيز است در دنيا، وقتي که با مصالح جامعه معارضه کرد اين فرد بايد فدا بشود. سيدالشهدا روي همين ميزان آمد رفت و خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا کرد، کهفرد بايد فداي جامعه بشود، جامعه بايد اصلاح بشود. «ليقوم الناس بالقسط» بايد عدالتدر بين مردم و در بين جامعه تحقق پيدا بکند. جانها را دادند. مالها را دادند، زحمتهاکشيدند، نميشود گفت پيغمبر يک شب و روز راحت خوابيده باشد، تمام زمان عمرشصرف اين شد که با هر ترتيبي که ميشود، با قرآن، با احاديث خودش، با کلماتخودش، با موعظههاي خودش، وقتي که ميبيند نميشود اين، با شمشير، ميزند واشخاصي که ميخواهند اين جامعه را از بين ببرند و ملت را تباه بکنند، آن با شمشير،وقتي نميشود با بينه و ميزان عمل کرد، با حديد عمل ميکند. ما همان ادعا ميکنيم کهما امت رسول الله هستيم و شيعهي علي ابن ابيطالب، ما بايد مطالعه بکنيم ببينيم آنهاچه کردند. شيعه اين نيست که فقط بگويد من شيعه هستم، اين است که ببيند چه کردندآنها، دنبال کند همان چيزهائي را که آنها کردند. پيغمبر اکرم چقدر جنگ در زمان اوواقع شد براي اينکه اصلاح کند جامعه را، براي اينکه دست ستمکارها را کوتاه کند،دست اين سرمايهدار چپاولگر را کوتاه کند، دست آن جبارهاي ظالم را کوتاه کند، تمامعمرش مشغول اين بود در مکه، به آنطور نميتوانست، به بينات و به ميزان و بهموعظهها عمل ميکرد تا وقتي که درصدد بود، نه اينکه نشسته بود همين طور[در]صددبود آدم جمع ميکرد تا وقتي که مدينه مهيا شد و ايشان هم آمدند مدينه، ديگر همهاشمسائل، مسائل جنگ بود و مسائل سياست بود و اينها. اگر امت رسول الله هستيم، اينرسول الله، اگر شيعه علي ابن ابيطالب هستيم، علي ابن ابيطالب چقدر در جنگها رفتدر رکاب رسول الله بود تا آخر که رسول الله تشريف بردند، بعد يک جنگ باطني داشتکه صلاح اين ميديد که بايد اجتماع محفوظ بماند و بايد اين استقرار پيدا بکند. آن روزيهم که بعد از مسائل ايشان با او بيعت کردند، آن روز هم مطلب خودشان را گفتند. اولبرنامهشان را گفتند و مهمترين برنامه اين بود که من حتي آن چيزهايي که صداق کرديداز چپاولگريها براي زنهايتان، آن هم ازتان ميگيرم. 36]
از آنجا که ايشان اين ندا را در داد، ديدند نميشود با اين زندگي کرد، اين باهاش زندگينميشود، اين غير مسألهي قبلي است، شروع کردند به چيز کردن و سه تا جنگ مهم[37] انجام داد حضرت امير، چقدر کشته شد از مسلمانها، چقدر کشته شد از آنطرف، همه هم مسلمان بودند مسلمان. آن مسلمان بازيخورده بود، آن طرف مسلمانبازيخورده بودند، اين طرف مسلمانان هدايت شده بودند لکن وقتي مسلماني همبازيخورد و به جنگ با مسلمانهاي هدايت شده برخاست، او هم جوابش حديد است، اگربينات و ميزان نتوانست کار خودش را بکند، جوابش حديد است. [38] .
جنگ براي تهذيب ملتها
همين جنگهايي که پيغمبر اکرم ميکردند يا تحميلي بوده و يا گاهي وقتها هم اتفاقميافتاد که ابتدايي بوده است، همانها هم آثار رحمت الهي بوده است براي اينکه بهدنبال تهذيب يک ملتها، آنهايي که تهذيب بردارند بايد تهذيب بشوند و آنهايي را که مانعاز تهذيب ملتها هستند بايد از سر راه برداشته بشوند. اين يک رحمتي است، صورتش راانسان خيال ميکند که کشتار است لکن واقعش بيرون کردن يک موانعي از سر راهانسانيت است. [39] .
جنگ براي شکستن امپراتوريها
البته به ما هم نسبت ميدهند که ميخواهند امپراتوري تشکيل دهند. اين خيال باطل استزيرا وضع اسلام و حتي جنگهاي اسلام براي تشکيل امپراتوري نبوده است، بلکه برايشکستن امپراتوريهاي ظالم و روي کار آوردن عدل اسلامي بوده است. [40] .
جنگ براي اجراي عدالت
جنگ در اسلام يک امري بوده است که از آن وقتي که اسلام حکومت پيدا کرد جنگ همهمراهش بود، قبل از آن هم دنبال اين بودند که نقشهها را درست کنند، لابد اين طوراست. همچو که مدينه آمد رسول خدا و حکومت تشکيل شد، جنگ يا جنگ تحميلي بود ياهر چي بود در جنگ بود تا آخر عمرش. آن روز هم که به لقاء الله ميخواست پيوند کند،بپيوندد، آن روز هم جيش «اسامه»اش [41] بيرون شهر بود که ميخواست جنگ بکند.اين جنگ يک چيزي است که براي عدالت، جنگ لازم است. اگر مردم عادل باشند کهديگر جنگي در کار نيست، اگر مردم انسان باشند که ديگر جنگي در آن نيست. [42] .
جنگ براي رفع فتنه و گسترش معرفت الله
جنگهاي پيغمبر، رحمت بوده است بر عالم و رحمت بوده است حتي بر کفاري که با آنهاجنگ ميکرده است. رحمت بر عالم است، براي اينکه فتنه در عالم اگر نباشد، همه عالمدر آسايشند. اگر چنانچه آنهايي که مستکبر هستند، با جنگ سرجاي خودشان بنشينند،اين رحمت است بر آن امتي که آن مستکبر بر او غلبه کرده است، بر خود مستکبررحمت است، براي اينکه اساس عذاب الهي بر اعمال ماست... عمدهي نظر کتاب الهيو انبياي عظام بر توسعهي معرفت است. تمام کارهايي که آنها ميکردند، براي اينکهمعرفت الله را به معناي واقعي توسعه بدهند. جنگها براي اين است، صلحها براي ايناست و عدالت اجتماعي، غايتش براي اين است. اين طور نيست که دنيا تحت نظر آنهابوده است که ميخواستند فقط دنيا اصلاح بشود. همه را ميخواهند اصلاح بکنند. آنمذهبي که جنگ درش نيست، ناقص است اگر باشد. و من گمانم اين است که حضرتعيسي - سلام الله عليه - اگر به او مهلت ميدادند، همين ترتيبي که حضرت موسي -سلام الله عليه - عمل ميکرد، همان طوري که حضرت نوح - سلام الله عليه - عملميکرد، آن هم با کفار آن طور عمل ميکرد. اين اشخاصي که گمان ميکنند که حضرتعيسي اصلا سر اين کارها را نداشته است و فقط يک ناصح بوده، اينها به نبوتحضرت عيسي (ع) لطمه وارد ميکنند. معلوم ميشود - اگر اين طور باشد، معلومميشود که يک واعظي بوده، نه يک نبياي بوده است. واعظ غير نبي است. نبي، همهچيز دارد؛ شمشير دارد، نبي جنگ دارد، نبي صلح دارد؛ يعني، جنگ اساسش نيست،براي اينکه اصلاح را در دنيا توسعه بدهد، براي اينکه مردم را نجات بدهد جنگميکند... خداي تبارک و تعالي چون نظرش به اول و آخر است - تا آخر نظر دارد -ميگويد که «جنگ تا رفع فتنه». [43]
غايت، رفع فتنه است؛ يعني، اگر ما پيروز هم بشويم يک کمي فتنه را کم کرديم، اگر مابه جاي ديگر هم پيروز بشويم، باز يک جاي کمي - را - پيروزي حاصل شده است. اگرهمهي دنيا را هم ما فرض کنيد که جنگ بکنيم و پيروز بشويم، باز همهي دنياي عصرخودمان را پيروزي درست کرديم. و قرآن اين را نميگويد، قرآن ميگويد: «جنگ تا رفعفتنه»؛ بايد رفع فتنه از عالم بشود. بنابراين غلط فهمي است از قرآن که کسي خيال کندکه قرآن نگفته است «جنگ جنگ تا پيروزي». قرآن گفته است بالاتر از اين را گفته،اسلام هم گفته است و بالاتر از اين را گفته است. و رحمت است اين، نه اين است کهنقمتي بر مردم است، يک رحمتي است بر تمام بشر، که خداي تبارک و تعالي مردم رادعوت به مقاتله کرده است، نه اينکه خداي تبارک و تعالي ميخواهد زحمتي براي مردمايجاد کند؛ ميخواهد رحمت درست کند، توسعهي رحمت ميخواهد عنايت کند. [44] .
تأديب قدرتمندان
جنگ براي تأديب قدرتمندان
اگر در قرآن مطالعه کنيد ميبينيد که آن قدر آيات در جنگ هست که وادار به جنگ است،وادار به جنگ با کي؟ با قدرتمندان. قرآن آياتي زياد دارد، يکي دو تا نيست، آيات زياددارد در جنگ، در کيفيت جنگ و جنگهايي که در صدر اسلام بوده است، بين قدرتمندها وبين پيغمبر اسلام بوده است و قرآن يک کتابي است که از آن تحرک بيشتر استفاده ميشدتا چيزهاي ديگر، يک کتابي است مردم را حرکت داده است، از اين خمودي که دارندحرکت داده است و با همه طاغوتها در انداخته است قرآن. [45] .
جنگ براي شکستن استثمار بنياميه
از صدر اسلام تا حالا چه نفوس طيبهاي فدايي شدند.
حضرت امير که جنگ کرد و در صفين هيجده ماه با معاويه جنگ کرد و چقدرها (بيشتراز ده هزار نفر) کشته دادند و کشتند (خيلي بيشتر) معاويه يک مردي بود که ميگفت کهمن مسلمانم و من خليفه پيغمبر بايد باشم و نماز جماعت ميخواند و امام جمعه بود وهمهي اين کارها را او انجام ميداد و همهي اين ظواهر را انجام ميداد.
معاويه ظواهر را خوب حفظ ميکرد مثل يزيد نبود که ظواهرش هم ناجور بود، ظواهررا حفظ ميکرد و اظهار اسلام هم ميکرد، خوب چه شد که حضرت امير به جنگ او پاشد؟ براي اينکه يک ظالم بود که مردم را استثمار کرده بود، رفته بود زمام را گرفته بودمقابل حکومت اسلام و مردم را داشت به ظلم و تعدي وادار ميکرد، چپاول ميکردمال مردم را، بيت المال را. حضرت امير تکليف داشت به اينکه با او جنگ بکند، چهشکست بخورد چه شکست بدهد. حضرت امير ديگر مبالات اين را نداشت که حالا منکه ميروم، لعل شکست بخورم. وقتي ديد که ميتواند حالا مقابل او بايستد، لشکر کشيد وجنگ شد و بالاخره حضرت امير در اينجا شکست خورد.
سيدالشهدا - سلام الله عليه - وقتي ميبيند که يک حاکم ظالمي، جائري در بين مردم داردحکومت ميکند، تصريح ميکند حضرت که اگر کسي ببيند که حاکم جائري در بين مردمحکومت ميکند، ظلم دارد به مردم ميکند بايد مقابلش بايستد و جلوگيري کند هر قدرکه ميتواند. با چند نفر، با چندين نفر که در مقابل آن لشکر هيچ نبود لکن تکليف بود آنجاکه بايد قيام بکند و خونش را بدهد تا اينکه اين ملت را اصلاح کند، تا اين که اين علميزيد را بخواباند و همين طور هم کرد و تمام شد.
خونش را داد و خون پسرهايش را داد و اولادش را داد و همه چيزهاي خودش را دادبراي اسلام. مگر - ما - خون ما رنگينتر از خون سيدالشهدا است؟ ما چرا بترسيم ازاينکه خون بدهيم يا اينکه جان ميدهيم؟ آنها هم در ماجراي دفع سلطان جائري کهميگفت مسلمانم، مسلماني يزيد هم مثل مسلماني شاه بود اگر بهتر نبود بدتر نبود لکنچون با ملت اينطور ميکرد و مردي بود متعدي و ظالم و ملت را ميخواست زير باراطاعت خودش بيجهت ببرد، سيدالشهدا لازم ديد که سلطان جائر را سراغش برود و لواينکه جان بدهد. خوب - ما - همين است سيره انبيا، همين بوده است که اگر چنانچه يکسلطان جائر بر مردم حکومت ميخواهد بکند بايستيد در مقابلش و يا به هر جا ميخواهدمنتهي بشود بايد برويم سراغش و نهي از منکرش و امر به معروفش کنيم و بکشيم او راپايين از آن تخت باطل. پس ما مبالاتي نداريم در اينکه کشته ميدهيم، کشته بدهيم، البتهبايد هم بدهيم. [46] .
جنگ براي دفاع از فقرا
چقدر آيات ما راجع به جنگها و آداب جنگ و تحريک به جنگ و وادار کردن و امر کردن والزام کردن به اينکه مسلمين بايد بروند سراغ قتال و جنگ، چقدر آيات هست و جنگ باکي بوده است. اين يک مسأله سطحي است، اين ديگر دقت و علميت نميخواهد، جنگها بامشرکين بوده است. در حجاز اولي که شروع به جنگ شد، خوب پيغمبر اکرم در مدينهبودند و عده هم کم بود و - عرض ميکنم - تا اندازهاي که توانستند، قبلا که در مکه بودندنقشه کشي بود، مسأله، مسأله درست کردن کار و سازنده کردن بود که افراد را بسازندو آنجا هم مجال اين که يک کاري انجام بدهد،ندادند مشرکين. اين مشرکين ثروتمند وقدرتمند هيچ مجال ندادند که پيغمبر دعوت بکند در مکه چندين سال هم مثل حبس بود درآنجا، بلکه همهاش در مکه که بود يک حبسي بود براي او... وقتي که ايشان ديگر از مکهيا مأيوس شدند يا ديدند که مدينه براي کارشان بهتر است، با مدينهايها روابط پيداکردند روابط زيرزميني و سري پيدا کردند و مطلب را مهيا کردند و رفتند مدينه. مدينهرفتند و خيلي طول نکشيد که جنگها شروع شد به دعوت قرآن يعني متن اسلام، يعني سنداسلام، جنگها در مدينه شروع شد و چندين جنگ، زياد جنگها بوده است، اين جنگها با کيبوده است؟...
ببينيم اين جنگهاي متعددي که در اسلام واقع شده، زمان رسول اکرم بوده (حالا بعد اززمان رسول اکرم باز حرف ديگر است) زمان خود پيغمبر اسلام بوده است که متناسلام است، ديگر هيچ حاشيه نيست، متن اسلام است، قرآن است و آن که قرآن راآورده است براي مردم، آني که اينها ميگويند دين را قدرتمندها درست کردند که آنضعفا و فقرا را، منافعشان را استثمار کنند و استعمار کنند، ببينيم که آيا اين جنگها،جنگ اينطور بوده است که پيغمبر اکرم همدست شده است با قدرتمندها و حمله کرده بهفقرا؟ يا با فقرا ساخته و حمله کرد به قدرتمندها؟ هر کس همان ظواهر اول تاريخ راببيند ميبيند اينطوري بوده که پيغمبر يک دسته فقير دورش جمع بودهاند، يک دسته بودهاندکه هيچ جا نداشتند غير صفه، اصحاب صفه، يعني يک جايي که توي اين حياط يک جاييشما فرض کنيد که يک جايي بود به آن صفه ميگفتند، اينها آنقدر بيجا بودند که اصحابصفهاي داشتند و اصحاب پيغمبر بودند و آنجا ميخوابيدند، اينقدر بيچيز بودند، چيزينداشتند اينها، فقرا بودند، اينها بودند که در جنگها يک خرما را (در تاريخ است اينها) يکدانه خرما را اين ميگذاشت دهانش که يک خردهاي چيز پيدا کند درميآورد ميداد بهآن، آن هم ميگذاشت دهانش بعد درميآورد ميداد به آن، جنگ هم بود داراييشان اينبود، وضع زندگي، آني که اطراف پيغمبر جمع شده بودند گداها بودند، خوب فقرا وگداها جمع شدند دور پيغمبر، همين فقرا و گداها با تعليم قرآن در زمان خود رسول اکرمحجاز را فتح کردند، آنهايي که هيچي بودند.... تمام جنگهايي که پيغمبر کرده است با اينمشرکين عرب، مشرکين طاغي بوده، مشرکين قدرتمند بوده، جنگجو بوده... ما بايد ببينيمکه آيا اين قرآن که متن اسلام است و اين پيغمبر که آورنده اسلام و آن وقت اسلامبيحواشي بوده و خود اسلام بوده، متن اسلام بوده، اين اسلام در آن متن اوليهاي کههيچ ديگر تصرفي از هيچ جا در آن نبوده، اين آيا مردم را دعوت کرده به اينکه با اغنيابسازيد؟! اغنيا اگر از شما چيزي بردند، اين قدرتها اگر آمدند و مال شما را برداشتند،شما ديگر حرف نزنيد؟! شما ان شاء الله بهشت ميرويد، حرف نزنيد؟! يا همين قرآنمردم را، اين گداها را، - عرض ميکنم - فقير، آن فقيرها که نه مکان داشتند و يک عدهکثيري از آنها روي صفه مسجد يعني يک جاي بيسقف، زمين بيسقف آنجا زندگيميکردند و پهلوي هم ميخوابيدند و هيچ چيز هم نداشتند که بخورند، يک چيزي يا به آنانميدادند يا از اين طرف و آن طرف ميرفتند پيدا ميکردند ميخوردند و آن جمعيتي کهيک خرما را اينطوري دور ميزدند، با اين جمعيت راه افتاد و حجاز را، قدرتمندها راعقب زد، اين افيون است؟ يا اين محرک است؟... اين اسلام آمده است که بسازند باکسري [47] و مردم را بگويد تبعيت کنيد از کسري؟! اين آمده است که بسازد با سلطانروم و بگويد به مردم روم، تعليم کند که بسازيد با اينها؟! يا اين آمد و دو تا امپراطوريرا شکست داد و عقبشان زد براي اينکه عدل را در عالم و براي اين فقرا براي اينکه اينفقرا را آنها ميخوردند جلويشان را بگيرد؟... ميآييم سراغ آنهايي که اسلام در زمانخودش يعني زماني که متن بوده است و پيغمبر بوده و قرآن، پيغمبر بوده و قرآن، بعدشهم در زمانهاي بعدي که اسلام با چيزها، جنگها، جنگهاي بين همين طايفه طبقه سه بودهاست با امپراتوريها، منتهي اسلام همچو قدرتي داده بود به اين يک عده جمعيت کم، چندهزاري که رفتند امپراتوري روم را فتح کردند و امپراتوري ايران را هم فتح کردند،امپراتوري ايران که وقتي که مثلا در جنگها تجهيز قوا ميکردند، اسبهايشان چه وعرض ميکنم زينهاي اسب طلا، نميدانم چه بساطي اينها داشتند، همين سر و پابرهنهها را، همينهايي که پياده ميرفتند و چندتايشان يک شتر داشتند و البته يکي يکشمشير داشتند، قدرت داشتند، شمشير داشتند اما چند نفر با هم يک شتر داشتند و چندنفر با هم مثلا يک اسب، ده تا اسب در يک جمعيتشان پيدا ميشد، اسبي نداشتند، شترحسابي نداشتند، اسبي نداشتند،آذوقه حسابي نداشتند اما قدرت داده بود اسلام به اينهايعني تحت تعليمات متن اسلام و آن کسي که متن اسلام را پياده کرده بود، يک همچوقدرتي به مسلمين داده بود که همين آدمهايي که ديروز چيزي نبودند و يک عده فقرايي باهم آنجا ميلوليدند، امروز شمشير را کشيدند و دو تا امپراتوري که تمام دنيا، آن وقت ازاينجاها خبري نبوده، آن وقت اين دو تا امپراتوري بوده است و يکي روم بوده و يکيايران بوده است، اين دو امپراتوري را، اين يک مشت عرب مفلوک و گدا که شمشير چندتا در اين مثلا ده هزار، بيست هزار نفر بوده، اينها همه شمشير نداشتند، همه زرهنداشتند همه چيزنداشتند، با همين دست خالي راه افتادند لکن قدرت روحي داشتند.[48] .
جنگ براي شکستن اغنيا
جنگهاي پيغمبر همهاش با اغنيا بود و با گردن کلفتها بود و با ثروتمندها بود. [49] .
جنگ براي ايجاد عدالت اجتماعي
پيغمبر اسلام مردم را بسيج کرد؟ همين سر و پا برهنهها را بسيج کرد بر ضد مشرکينو قتال کرد و جنگها کرد تا مشرکين را دماغشان را به خاک ماليد و عدالت اجتماعي راايجاد کرد... اصحاب صفه که معروف است اينها يک عدهاي بودند که توي مسجد ازباب اينکه منزل نداشتند توي مسجد ميآمدند روي صفهاي، يک سکويي آنجا ميخوابيدند.در جنگهايي که ميشد اينها نداشتند، چيزي، يک خرما را (اينطور ميگويند) يک خرما رااين دهنش ميگذاشت درميآورد ميداد به آن، آن دهنش ميگذاشت در ميآورد ميداد بهآن، اينطور بود وضعشان. اينها را پيغمبر بسيج کرد بر ضد اين سرمايهدارها، بر ضداين قدرتمندها، بر ضد اين مشرکين که مردم را غارت ميکردند. [50] .
جنگ با اشراف قدرتمند
درست وقتي تاريخ انبيا را ملاحظه کنيد عکس اين است يعني طاغوتها به مردم غلبهکرده بودند و خداوند در هر عصري يک نفر را از همين قشر پايين، از همين چوپانها، ازهمين طبقه مستضعف برانگيخت و اين طبقه مستضعف را بيدار کرد و بر ضد طاغوتهاقيام کرد و فرعون را غرق کرد و از بين برد. و اما اسلام که تاريخش نزديک به ماستآنها اينقدر دورند. تاريخ نزديک به ماست، زندگي پيغمبر اکرم معلوم است براي همه چهجور بوده است. معارضهاي او و جنگهاي او معلوم است با کسي جنگ کرده، پيغمبراکرم در مکه مکرمه از همين طبقه مردم، البته از اشراف به آن معنا که سادات آن وقتبودند، نه اشراف به آنها معنا که سرمايهدار بودند، به آن معنا که سادات بودند، از آنهابود لکن فقير بود، از طبقه فقرا بودند اينها، تا آخر هم با همين فقر زندگي کردند و معذلک اين کارها را انجام دادند، از همين طبقه در مکه پيدا شد و اشراف مکه وسرمايهدارها و قافلهدارها و اينها با او مخالفت کردند به اندازهاي که نميتوانست ديگرآفتابي بشود، توي غار رفت، مدتها در غار محبوس بود آنجا تقريبا، تا کارهاي تبليغاتزير زميني را اينجا کرد. يک عدهاي را با خودش همراه کرد و بعد ديد اينجا زورش بهاينها نميرسد با مردم مدينه بست و بند کرد و تشريف بردند مدينه، در مدينه هم که رفتندوارد نشدند به يک طايفه چيزدار، به همين فقرا، به همين مردم ضعيف. مسجد پيغمبراکرم هم مثل اين مسجدهاي شما نبوده است مسجد اعظم [51] ، يک جاي کوچکي، يکسقفي با اين چيزهاي خرما، با اين چيزهاي خرما يک چيزي درست کرده بودند، يکديوار اينقدري هم براي اين که مثلا حيوانات وارد نشوند با يک چيزي گلي يا از همينهادرست کرده بودند. اما سرنوشت اسلام را در يک همچو مسجدي درست ميکردند. مسجدبود، همچو نبود که قبه و بارگاه باشد و ميان تهي، از آن تأسيسات خالي لکن از همان جاروم و ايران را شکست دادند، هر چه هم بخواهند اينها گريه کنند. اين پيغمبر اکرم ازهمين طبقه پايين به طوري که وقتي هم مدينه تشريف بردند باز اصحابي ايشان داشتندکه خانه نداشتند، هيچ خانه نداشتند، در مسجد اينها ميخوابيدند، يک صفهاي بود کهاصحاب صفه ميگفتند، عدهاي آنجا پهلوي هم همان جا ميخوابيدند زندگيشان همانبود. زندگي نداشتند وقتي هم ميخواستند جنگ بروند هر چند نفرشان يک شتر، هر چندنفرشان يک شمشير، اين جوري بود وضعشان. هيچي، هيچ خبري نبود در کار. از اينطبقه بودند، در مقابل کي؟ جنگهاي پيغمبر با کي بوده؟ آيا پيغمبر آمده اين طبقهمستضعف را خواب کند که آنها بمکندش؟! يا آمد و اين طبقه ضعيف را، اينمستضعفين را برانگيخت؟ جنگهاي پيغمبر همهاش با همين اشراف بود و با همينباغدارها و با همين سرمايهدارها و با همينها و بعد هم با سلاطين و با کسان ديگر.[52] .
جنگهاي باطل
قدرت طلبي و حب نفس
منشأ نزاعها خودخواهي است
اگر تمام انبيا جمع بشوند در يک محلي هيچ وقت با هم نزاع نميکنند اگر اوليا و انبيا راشما فرض کنيد که الان بيايند در دنيا، هيچ وقت با هم نزاع نميکنند براي اينکه نزاعمال خودخواهي است، از نقطه نفس انسان پيدا ميشود که آنها نفس را کشتهاند، جهاد کردهاند و همه خدا را ميخواهند، کسي که خدا را ميخواهد نزاع ندارد، همهنزاعها براي اين است که اين براي خودش يک چيزي ميخواهد اين هم براي خودش يکچيزي ميخواهد، اين دو خودها تزاحم ميکنند، اين قدرت را ميخواهد مال خودش باشد،آن هم قدرت را ميخواهد مال خودش باشد، تزاحم ميکنند، جنگ در ميآيد. اگر مردمتربيت بشوند به تربيت انبيا که همه کتب آسماني براي اين تربيت آمده است، همه ايننزاعها از بين ميرود، همه اين گرفتاريهايي که براي بشر است از بين ميرود. [53].
منشأ جنگها ابرقدرتها هستند
در دنيا هم همه فسادها و همه جنگهايي که در عالم تحقق پيدا ميکند به دست ابرقدرتها،همه جنگهاي شيطاني و طاغوتي است. در جنگها هم جنگ طاغوتي هست و جنگتوحيدي. جنگهايي که پيغمبرها ميکردند، اوليا ميکردند، مومنين ميکردند براي اين بودکه اشخاص سرکش را از آن سرکشيها برگردانند و تعديل کنند، اين جنگ، جنگ الهياست و آن جنگهايي که براي احراز مقام است، براي به دست آوردن قدرت است، برايتحميل بر جامعههاست، براي جنايتکاري اين ابرقدرتهاست يا هر قدرتي، اين جنگهاجنگهاي ابليسي است و جنگهاي طاغوت است. [54] .
اساس جنگها حب نفس است
اساس اين گرفتاريهايي که بشر به آن مبتلا هست، از زمان آدم صفي الله تا امروز واز امروز تا روز حشر، آنکه بشر به آن مبتلا هست و اساس تمام فسادها و جنگها وجنگها و ظلمها و تعديها و تجاوزها بر آن محور است، اساسش حب نفس است کهشعبههايي از اين حب نفس و مظاهري دارد که اگر ملاحظه بفرماييد، اين مظاهر کهپايهاش حب نفس است، بشر را به تباهي کشيده و ميکشد و انبيا هم براي اصلاح اينامر آمدهاند و مع الأسف آنطوري که آنها ميخواستند، موفق نشدهاند و گمان ندارم کههيچ کس موفق بشود. يک شعبه از اين و يک مظهري از اين حب نفس، حب رياستاست، حب جاه است، حب غلبه است. از اول عالم تا حالا از اين قدرتهاي جابر هر چهبه مردم رسيده است، از اين حب اشتهار، رياست، حب قدرت و از اينها بوده است کهاساسش همان حب نفس است. الان هم که ما در يک وضعي باقي هستيم در دنيا که همهميدانيد دنيا الان چه خبر است و بر بلاد مسلمانها چه ميگذرد و بر کشورهاي مظلومچه ظلمها واقع ميشود، اساس همه اينها همان حب مسند و رياست است. حب قدرتاست که امريکا را وادار ميکند که اين جنايتهايي که در طول تاريخ بيسابقه است،انجام بدهد و حب سلطه و رياست است که شوروي را برميانگيزد که اينطور با مردمدنيا و مظلومين دنيا رفتار کند و حب نفس است که کشورهاي اسلامي سران کشورهاياسلامي در مقابل جناياتي که از اين قدرتها واقع ميشود و از وابستگان آنها واقعميشود بيتفاوتند. اگر چنانچه اين حب نفس در اين سران کشورهاي اسلامي نبود و اينحب جاه و قدرت نبود، با اين فجايع که واقع شده است، با اين ظلمهايي که واقع شدهاست بر ايران و بدتر از او بر لبنان نمينشستند تماشا کنند.
اگر اين حب جاه نبود که ارث شيطان است و از اول شيطان براي همين خصيصهايکه داشت، مطرود شد و چون خودش را از آدم بالاتر ميدانست و خودش را نارميدانست و آدم را طين و آن نورانيت آدم را ادراک نکرده بود، موجب اين شد کهمطرود شد و قسم خورد که همه را مطرود کند، يعني همه بشر را و الان دارد او موفقميشود در مقابل همه انبيا. اين حملهاي که صدام به ايران کرد، خوب، همه ميدانيد کهبراي اين بود که سردار قادسيه بشود و آن مسائل و اين حملهاي که اسرائيل بر لبنان درمقابل چشم همه مسلمانان منطقه و دولتهاي منطقه کرد، همه ميدانيد که براي قدرتطلبي و جاه طلبي و امريکا هم همين و همه قدرتها هم همين. [55] .
بي تقوايي عامل جنگ
اگر تقوا در کار بود و اگر چنانچه هر کسي روي مرز خودش عمل ميکرد، اين همهجنگ و جدال پيش نميآمد. [56] .
تخصص بي تعهد علت جنگ
ما ميدانيم که اگر با دقت ريشه يابي کنيم آنچه بر ملت ما گذشته و اکنون ميگذرد حتيجنگ تحميلي سرچشمه از دانشگاه غربزده و متخصصان غير متعهد و وابسته گرفتهاست. [57] .
سرکشي نفس منشأ جنگها
آمال نفساني که پايينتر از آمال عقلاني است، عالم را به آتش کشيده، تمام اين جنگها وتمام اين نزاعهايي که در عالم واقع ميشود چه در يک عائله واقع بشود يا در همه عالمکه آن هم يک عائله است - تمام اينها از همين سرکشي نفس است. [58] .
جنگهاي جهاني اول و دوم
تجزيه دولت عثماني در جنگ جهاني اول
شايد بسياري، بعضي از شما يادشان بيايد جنگ بين المللي را، جنگ اول [59] بين الملليرا که با مسلمين و با دولت بزرگ عثماني چه کردند. دولت عثماني يکي از دولي بود کهاگر با شوروي طرف ميشد، گاهي او را زمين ميزد، ساير دول حريف ميدان اونبودند. دولت عثماني يک دولت اسلامي بود که سيطرهاش گرفته بود تقريبا از شرق تاغرب را، آنها ديدند که با اين دولت اسلامي به اين قوياي نميشود چارهاي کرد،نميشود ذخاير را برد. بعد از اينکه در اين جنگ با آن بساط غلبه پيدا کردند، تجزيهکردند دولت عثماني را به دولتهاي بسيار کوچک، کوچک. براي هر يک از آنها هم يااميري قرار دادند يا سلطاني قرار دادند يا رئيس جمهوري قرار دادند، آنها در قبضهيمستعمرهچيها و ملت بيچاره در قبضه آنها، با اين وضع يک دولت عثماني با آن مرز رازمين زدند و دولتهاي اسلامي از خواب بيدار نشدند يا خودشان را به خواب زدند. ايندولت عثماني در تحت ظل خلافت اسلامي، در تحت ظل اتکا به قرآن مجيد آن مرز راداشت، بعد از آنکه تجزيه شد، در زمان ما، در زمان آتاتورک [60] خبيث، اسلام را درآنجا الغا کردند و الان دولت ترکيه دولت مسلم نيست، دولت حسابش از اسلام جداست،مراسم ديني ندارد دولت، احکام ديني دولت ندارد لکن ملت شريف ترکيه مسلم هستند واينها هستند که در سالهايي که به مکه ميروند طايفه اينها به نسبت بيشتر از ديگراناست. دولت يک همچو دولتي است، آن مرز را به اتکا به اسلام به دست آورد و آنهاديدند که اتکا به اسلام نقطهي بسيار بزرگي است که با اين اتکا نميشود دولتهاياسلامي را از بين برد، در ترکيه اسلام را از حساب دولت جدا کردند و حالا ميبينيد کهدر قبرس که از ترکها کشته ميشود يک مسلم نيست که متأسف باشد. اين تأسف دارد کهيک دولتي جوري بکند، طوري رفتار بکند که بعد از آن که در مقابله نصاري زمين بخورديا از آن کشته داده بشود، دولت اسلامي ديگر بيتفاوت باشند نسبت به او. اگر يک نفرهم اظهار تأسف بکند (يک آخوند پوسيدهاي مثل من) دول اسلامي که اظهار تأسفنميکنند براي اينکه مجد اسلامي را از دست دادند. [61] .
تجهيزات مفسدين علت جنگها
اين جنگهايي که اخيرا يعني در اين صد سال در دنيا اتفاق افتاده است، جنگ اولجهاني، جنگ دوم جهاني، اين جنگهايي که در ويتنام در اين آخر اتفاق افتاده، اينکشتارهايي که از مردم شد براي اين بود که اسلحهها در دست غير صالحها بود،ناشايستهها اسلحهها را به دست داشتند. [62] .
جنگ عمومي جهاني عامل نابودي بشريت
جنگ عمومي مطابق است با قطع نسل بشر. اينطور نيست که جنگ عمومي بکند و آنيکي غلبه کند بر او، او را از بين ببرد و خودش زندگي کند. براي اينکه قضيه جنگهايذرهاي است، اتمي است و تمام بشر از بين ميرود و هيچ عقلي اقتضاي اين را همنميکند که يک جنگ عمومي را اين جنگ عمومي غير آن جنگ عمومي اول و دوم بوده.جنگ عمومي اول و دوم جنگ عمومي بود که اين ابزاري را که الان پيدا شده، نبود اينابزار. جنگ اول که خيلي کم بود، جنگ دوم هم بود اما اين طور نبود الان وضع جوريشده است که اگر يک جنگ عمومي بخواهد در دنيا پيدا بشود، عقلاي دنيا ميدانند، همينابرقدرتها ميدانند که اين جنگ مثل آن جنگها نيست. اين جنگ، بشر را به نابودي کشيدناست يعني هم شوروي نابود خواهد شد، هم امريکا نابود خواهد شد هم ساير ممالک نابودخواهد شد. يک همچو جنگ عمومي نخواهد پيدا شد. [63] .
وحشت از جنگ عمومي جهاني
اگر ميگويند که شوروي مثلا مستقيما دخالت ميکند در ايران و لشکر سرخ ميريزدايران را ميگيرد، اين دروغ است براي اينکه همچو کاري نميتواند بکند از باب اينکهآن طرفش هم يک قلدري مثل خودش ايستاده است اگر او اين کار را بخواهد بکند جنگميشود و الان همه ابرقدرتها ميدانند که اگر يک جنگ عمومي بشود تمام بشر از بينميرود براي اينکه با اين سلاحهايي که الان هست ديگر اين طور نيست که جنگ، جنگمنطقهاي باشد، در يک قطري جنگ بکنند در يک قطر ديگري نباشد، همه منطقههاي دنيا،همه بلاد دنيا از بين خواهد رفت و هيچ عاقلي اقدام به همچو جنگي نخواهد کرد. ما اگرفرض هم بکنيم که يک لشکر اجنبي وارد بشود به مملکتمان، اين هم باز همه تجربه کردنددر تاريخ که اجنبي اگر بيايد ممکن است وارد بشود و زورش غلبه کند بر يک ملتي لکننميتواند بماند هميشه، وقتي که آمد و وارد شد، هر فردي از آن را اين ملت از بينميبرد، تمامش ميکند. [64] .
تجزيه کشورهاي اسلامي توطئه دشمنان
اين تبليغات باعث شد که برادران را از هم جدا کردند و ملتهاي مختلف ساختند وچيزهايي که در صدر اسلام مطرح نبود، مطرح ميکنند تا جدا شوند و ضعيف شوند.
بدتر از اين، مشکل حکومتهاست. در زمان عثماني که مسلمين حکومت نسبتا قوي داشتندو قدرتي بود که گاهي که ژاپن و با شوروي مبارزه ميکرد و غلبه ميکرد، مع الأسف بهواسطه همين که اجانب از اين وحدت ميترسيدند. وقتي در جنگ اول جهاني غلبه کردند،حکومت عثماني را تکه تکه کردند و هر کس را بر جايي گماردند و کوشيدند اين حکومتهابا هم دشمن شوند زيرا ميدانستند که مسلمين با اين خزائن و اين جمعيت اگر متحدشوند براي امريکا و براي غرب حظي نيست و شايد مسلمين آنها را تهديد ميکردند، ازاين جهت حکومتها را با هم بد کردند و اينها مأمورين آنها بودند. [65] .
تجزيهي مسلمين ثمره جنگ جهاني اول
در اين جنگ عمومي که غلبه پيدا کردند آنها عليه عثماني که يک دولت بسيار بزرگي بودو از مصر تا حجاز تا خيلي جاهاي ديگر بود اين را تکه تکه کردند و هر جايش را به يککسي دادند، به يکي از نوکرهاي خودشان (يعني خارجيها) ادارهشان بکنند. اينحکومتها را مقابل هم قرار دادند، سلطان کذا و سلطان کذا، رئيس جمهور کذا، و رئيسجمهور کذا، همه را مقابل هم قرار دادند همه را دشمن هم کردند، اين دشمن آن و آندشمن اين. حالا کنار نشستهاند و بردند همه چيز ما را، اينها با هم دشمني کردندخودشان با هم دشمني کردند. در هر مملکتي هم احزاب درست کردند، حزبهاي مختلف،حزبهايي که همه مخالف هم هستند، اين آن را بکوبد و آن اين را بکوبد، جبهههايمختلف، حزبهاي مختلف. من حيث لا يشعر هم و مسلمين مع الاسف به واسطه عدم توجهبه عمق مسائل تحت تأثير واقع شده و ميشوند. دولت عراق علي حده و دولت ايرانعلي حده، هر دو مسلم اما با هم دعوا و جنگ دارند. دولت پاکستان علي حده، دولت کذاعلي حده و همهشان مسلم اما با هم جنگ دارند. دعوا دارند. [66] .
تجربه شکست متجاوزين در جنگ جهاني دوم
چه بسا يک لشکري، يک جمعيتي پيروز بشوند به يک جمعيت يا ملت ديگر و خوب ازعهده برآيند لکن نتوانند حفظ کنند پيروزي خودشان را. بسياري از اين کشور گشاهابودهاند که زدهاند رفتهاند و جلو رفتهاند و فتح کردهاند لکن نتوانستند حفظ کنند. وقتي کهبه يک حدي رسيدند، يک جهاتي پيش آمد که نتوانستند حفظ کنند.
شکست خوردند، اين بايد عبرت بشود براي کساني که در يک ميدان پيروز شدند و بازتتمه دارد، نرسيدهاند به مقصد. در همين جنگهاي عمومي که شده است، يکوقت، يکسرداري با فشار و زور و با لشکر خيلي جرار جاهايي را گرفت و پيش رفت مثل هيتلر،[67] پيش رفت فرانسه را گرفت و - عرض ميکنم - حمله کرد به شوروي و يکمقداري هم از شوروي گرفت لکن جهاتي پيش آمد که در همان جا شکست خورد وشکستن هم تا آخر تا ملزم شد (به طوري که گفتهاند) خودش را بکشد. [68] .
نفت عامل تعيين کننده در جنگ جهاني دوم
در اين جنگ عمومي دوم که هيتلر پيش برد و فرانسه را گرفت و خيلي جاهاي ديگر وحمله کرد به شوروي و اينها، چرچيل [69] آن سياستمدار انگليسي آمد در مجلسانگلستان و شروع کرد راجع به ضعف خودشان و راجع به گرفتاريها و راجع به شکستخوردنها «ما کجا را از دست داديم و کجا را از دست داديم کار ما چطور است، مملکتما چه خواهد شد، زندگي ما چه خواهد شد» خيلي طولاني شکايت و اينکه ما از بينرفتيم، آخرش يک کلمه گفت، گفت لکن پيروزي مال کسي است که روي موجهاي نفتسوار است و حدسش هم درست بود و پيروزي هم مال اينها شد که نفتهاي ما را بردند.[70] .
جنگ قدرتها براي غلبه بر ديگري
جنگ جهاني، جنگ بود بين دو تا قدرت بزرگ، يک قدرت اين طرف بود، يک عدهاي ازدولتها اين طرف بودند، يک قدرت آن طرف بود و يک عدهاي از قدرتمندها آنجا با توپ وتفنگ و چيزهايي که آن وقت بود به جان هم ريختند. هم در جنگ اول، من هر دو آنها رايادم هست و شماها نبوديد، آن وقتها هم در جنگ اين طور بود که دو تا قدرت بودند کهمقابل هم ايستاده بودند، زدند تو سر هم تا يکي غلبه کرد، هم در جنگ دوم که باز دو تاقدرت با هم، يعني دو گروه از قدرت با هم اختلاف کردند، زدند، همه چيز کردند و ازبين بردند. [71] .
خسارات ايران در جنگهاي جهاني
مع الأسف ملتهاي ضعيف، کشورهاي ضعيف در حال جنگ و در حال صلح، اينها پايمالميشوند. گفته ميشود که خروس، هم در عزا و هم در عروسي ذبح ميشود، ملتهايضعيف هم اين طورند من هر دو جنگ بين المللي را يادم هست و گمان ندارم هيچ کدام ازشما جنگ بين المللي اول را يادش باشد. ما در جنگ بين المللي هم مشاهده ميکرديم، منکوچک بودم لکن مدرسه ميرفتم و سربازهاي شوروي را در همان مرکزي که ما داشتيمدر خمين، من آنجا آنها را ميديدم و مورد تاخت و تاز ما واقع شديم در جنگ بين المللياول، جنگ بين المللي دوم را بسياري از شماها يادتان هست که ما مورد تاخت و تاز اينسه قوه واقع شديم، امريکا، انگلستان، شوروي.
سربازهاي آنها در همه کشور ما تقريبا پخش بودند. شوروي تقريبا از بيرون تهران تاخراسان، انگلستان در قم و آن جاها و کسان ديگر هم جاهاي ديگر. ما مورد تاخت و تازبوديم به عنوان پل پيروزي. ما بايد مورد تاخت و تاز بشويم تا آقايان پيروز بشوند بعدهم که پيروز شدند و حال صلح پيش آمد باز ما ذبح شديم. کشورهاي ضعيف اينطورند، در حال صلح مورد تاخت و تازند و ذبح و در حال جنگ هم همين طور. ماحال صلحمان بدتر از حال جنگمان بود در حالي که دنيا در صلح به خيال خودشانآرامش و صلح بود، اين قواي بزرگ جنگ نداشتند، فرصت داشتند که همه چيز ما رااز دست بدهند، ببرند، بگيرند از ما، ما در طول مدتي که انگلستان و امريکا در اين جادخالت مستقيم داشتند، هيچ چيز خودمان نداشتيم. [72] .
طغيان طبقات بالا سبب بروز جنگ
بعثت براي همين است که همگان را تزکيه کند و اين تزکيه براي دولتمردان، برايسلاطين، براي رؤساي جمهوري، براي دولتها و براي سردمداران بيشتر لازم است تابراي مردم عادي. اگر افراد عادي تزکيه نشوند و طغيان پيدا بکنند، يک طغيان بسيارمحدود است. يک نفر در بازار يا يک نفر در روستا اگر طغيان بکند يک نقطه محدودي رابه فساد ممکن است بکشد، لکن اگر طغيان در کسي شد که مردم او را پذيرفتهاند، درعالمي شد که مردم آن عالم را پذيرفتهاند، در سلطاني شد که مردم آن سلطان راپذيرفتهاند، در رؤسايي شد که مردم آنها را پذيرفتهاند، اين گاهي يک کشور را به فسادميکشد و گاهي کشورها را به فساد ميکشد. اين طغيانها که موجب اين شد کهکشورهايي به تباهي کشيده بشود براي اين است که تزکيه نشده است کسي که زمامامور به دستش است. شما مقايسه کنيد صدام را با يک نفر آدم عادي، يک نفر آدم عاديهر چه طغيان بکند و هر چه فرعونيت داشته باشد جز اينکه يک افراد معدودي را بهتباهي بکشد يا خانواده خودش را به تباهي بکشد کار ديگري از او نميآيد اما صدام راببينيد که طغيان کرده است و طاغي است و اين طغيان موجب به فساد کشيدن اينمملکت، دو مملکت بلکه يک منطقه ممکن است بشود و اگر اين طغيان در رئيسهايجمهور بزرگ دنيا باشد، اگر رئيس جمهور امريکا طغيان بکند، طغيان او يک کشورهايبسيار را به فساد ميکشد. جنگهاي بزرگي که در دنيا واقع شد مثل جنگ اول و جنگ دومبراي همين بود که طغيان در آن طبقه بالا بود و آن بالا که مهذب نبودند، طغيان کردند وکشورهاي بزرگ را به فساد کشاندند. [73] .
صلح اسلامي و صلح انگليسي
در جنگ عمومي دوم، بعد از آن که يک دست بر دسته ديگر با هم چيره شدند و شوروي وانگلستان هم با هم بودند در آن وقت، چرچيل اعتقادش اين بود که حالايي که ما طرف راشکست داديم. حمله کنيم به اينهايي که همراه ما بودند، به شوروي حمله کنيم مجلسجلويش را گرفت براي اينکه آنها هم، نه اينکه نميخواستند، آنها ميديدند که ممکن استشکست در آن باشد. اينها وضع صلحشان اين طوري است. صلح صدامي اين سنخصلح است، نه صلح شماست که اسلامي است و واقعا صلح را ميخواهيد.[74] .
تفاوت جنگها
تشابه منطق کارتر و معاويه
در جنگ صفين وقتي که عمار ياسر براي خاطر جنگ با معاويه در رکاب اميرالمؤمنينکشته شد، بين لشکر معاويه حرف واقع شد که پيغمبر به عمار فرمودند که تو را فرقهياغي و باغي شهيد ميکنند و حالا لشکر معاويه شهيد کرده است عمار ياسر را. پس بايدفرقه باغي و طاغي همين معاويه و لشکر او باشند. معاويه گفت که نه اين رااميرالمؤمنين کشته براي اينکه او فرستاده او را به جنگ و وقتي که او فرستاد به جنگپس اميرالمؤمنين او را کشته است. پس فرقه باغيه عبارت از آن دسته هست. منطقکارتر همين منطق معاويه است که گفته است به اين که اينها مردم را به کشتن ميدهنديعني علماي اسلام مردم را به کشتن ميدهند. حالا بايد ما حساب اين را با ايشان بکنيمببينيم که آيا اين منطق ايشان همان منطق معاويه است يا يک قدري هم بدتر، يا يکمنطق صحيحي است. [75] .
فرق بين قيام دنيايي و الهي
دشمنهاي ما ميخواهند براي دنيا بزنند، شما براي خدا ميخواهيد جنگ بکنيد يانهضتتان براي خدا بوده است، آنها براي دنيا بوده. اين دو تا فرق، فرق بين اين دو تاخيلي زياد است که يک دستهاي براي خدا قيام کنند، يک دستهاي براي دنيا. آنکه برايدنياست تا ببيند شايد دنيايش متزلزل ميشود فرار ميکند. آنکه براي خداست تا آخر همفرار نميکند. [76] .
ظل الله و ظل شيطان اهداف جنگهاست
جنگ علي ابن ابيطالب با جنگ معاويه ماهيتا فرق دارد، ذاتا فرق دارد، يکي شمشيرميکشد و ظل الله است، ظل خداست، يکي شمشير ميکشد و ظل شيطان است، ماهيتااين دو تا با هم فرق دارند. [77] .
دشمن مردم را بمب باران ميکند ولي ما نظاميان را
عمدهي حرف اين است که فرق است مابين قواي مسلح ايران با قواي مسلح عراق، فرقاست ما بين فرماندهان قواي مسلح ايران با فرماندهان قواي مسلح عراق، و آن ايناست که اينها به اسلام فکر ميکنند و روي قواعد اسلام ميخواهند عمل بکنند و لهذا بهشهرهايي که دفاع ندارند، به مردم بازار و به مردم و فقراي جاهاي ديگر کاريندارند و فقط اگر چنانچه الزام پيدا کردند که يک مثلا توپي بيندازند، يک بمبي بيندازند، بههمان مراکزي که مراکز قدرت شيطاني است اينها هجوم ميکنند، لکن فرماندهان عراقاز خدا بيخبرند، اعتقادي به اين مسائل ندارند و لهذا توي شهرها مياندازند بمبهايشانرا، در خرمشهر، در اهواز، در اين جاها شهرها را - چيز قرار ميدادند - هدف قرارميدهند و ما دستمان بسته است از اين جهت که نميخواهيم مردم عادي و مردم بيگناهتلف بشوند و آنها دستشان باز است از باب اينکه اعتقاد به آن چيزهايي که در اسلاممطرح است، آن چيزهايي که انسان «بما انه» انسان ميفهمد، آن چيزهايي که شرفانسان اقتضا ميکند، آنها اين مسائل پيششان مطرح نيست، آنها همان پيش بردن ورفتن و زدن و اين طور چيزها، لکن اين طور نيست که مملکت ايران نتواند اينها را ازبين ببرد، لکن ميخواهد قدم قدم پيش برود که مبادا بيگناهها خداي ناخواسته زيرپابروند. پس ما بايد روي قواعد اسلامي عمل بکنيم. قدم به قدم پيش رفتيم تکه تکه جلورفتيم و آنها خيال کردند قدرتي در کار نيست، حالا فهميدند آنها که نه، قدرت هست، لکنقدرتمندان اين جا روي يک قواعد عمل ميکنند و قدرتمندان اشرار روي يک قواعد ديگرعمل ميکنند و لهذا آنها مراکز جمعيت را هر جا پر جمعيت است آنها به توپ ميبندنديا نارنجک مياندازند، اينها ميخواهند همان هدفهايي که مربوط به قواي مسلحهآنهاست چيز بکند. [78] .
ارتش ما به تکليف عمل ميکند و ارتش دشمن به نفس
فرق ارتش ما و ارتش آنها اين است که ارتش ما دستش بسته است، ارتش ما اسلامبرايش تکليف معين کرده، ارتش آنها دستشان باز است، توپ، موشک زمين به زمين بهاصطلاح خودشان مياندازند، نه متري، ده متري، يک شهر هم همهاش را خراب کنند،آن وقت تبريک ميشنوند. ارتش ما نميکند اين کار را، نميتواند اين کار را بکند ونخواهد کرد، ارتش ما فقط موارد جنگي آنها و اشخاصي که مخالف اسلام و قيام بر ضداسلام کردند، ميکوبد و خواهد کوبيد. [79] .
دشمن به دنبال ويراني است
صدام گفته است که اگر چنانچه به مقاصد من عمل نکنيد من بيشتر از اين کشور شما راخراب ميکنم. تو هر چه توانستي کردهاي و هر چه بتواني ميکني و بيشتر از آن همنتوانستي که بکني، نه اينکه نخواستي بکني. تو اگر بتواني تمام مسلمين ايران را خواهيکشت. لکن اين خيال باطلي بود که کردي و گمان کردي که ملت ايران بيتفاوت استاگر تو هجوم بياوري به کشورش و ارتش ايران ضعيف و ناتوان است. و به تو فهماندملت و ارتش که مسأله آن طور که تو حساب کرده بودي و آن طور که قدرتهاي بزرگحساب کرده بودند، آن طور نبود و همان وقت که تو هجوم کردي و ناگهان هجوم کردي،جلوي تو را گرفتند و پس از آن يک قدم هم پيش نيامدي و حالا هم هر روز عقبتر خواهيرفت و اگر نبود خوف اينکه ملت شريف عراق صدمه ببيند، اگر ما هم و ارتش ما هم وملت ما هم مثل صدام فکر ميکرد که بايد پيش برد ولو به کشتن ملتها، ولو به کشتنبچهها و زنها و پيرمردها، اگر يک همچو برنامهاي بود، امروز ميديدي که عراق ديگرکساني را که بتوانند انجام کاري بدهند ندارد، لکن کشور ما متعهد به اسلام است وارتش ما متعهد به اسلام است و ارتشي است که از بالاي سر شهرهاي بزرگ عراقميگذرد و در آخرين نقطه عراق در مرز اردن ميکوبد مراکز نظامي عراق را و يکبمب در شهرهاي عراق نمياندازد. اين کشور، اسلامي است و اين لشکر اسلامي و اينقواي مسلحه اسلامي است و آن کسي که ميکوبد مسلمين را و آواره ميکند مسلمينعرب را و به تباهي ميکشد کشور اسلامي را به جرم اسلاميت، آن کس در سلکمسلمين نيست. هر چه هم فرياد بزند که من مسلمم، فرياد بزند که من شهادت ميدهم،لکن اين اسلام نفاق است که بسياري اين شهادتها را ميدهند و در صدر اسلام همميدادند، لکن منافقيني بودند که بالاتر از ساير کفار بودند. [80] .
رضايت الهي و شيطاني اهداف جنگها
فرق است ما بين ايده شماها و دشمنهاي شما. آنها براي قدرتمندي، براي نمايش قدرت،براي شيطان، با اسلام به جنگ برخاستند و شما براي خدا و براي رضاي او و برايقوت دادن به اسلام و پياده کردن احکام اسلام به دفاع برخاستيد. شما مدافع ازانسانهاي مظلوم در طول تاريخ هستيد. مدافعات شما از اسلام و پيروزي شما انحصاربه پيروزي در ميدان ندارد. شما در تمام ابعاد پيروز هستيد و شما در تمام جهات معنويو مادي پيروز هستيد و شما در طول تاريخ پيروز هستيد و پيروزي شما پشتوانه پيروزي
مستضعفين جهان است در طول تاريخ. شمايي که با آغوش باز و با روي گشاده بهطرف الله و به طرف لقاء الله و به طرف شهادت ميرويد پيروز هستيد، چه در ميدانجنگ پيروز بشويد و ميشويد و چه خداي نخواسته شکست بخوريد و نخواهيد خورد. شماآن چيزي را که همراه داريد دشمنان شما ضد او را همراه دارند شما رضاي خدا راهمراه داريد و آنها سخط خدا را. شما ايمان را همراه داريد و آنها طرفداري از کفررا. شما آرامش قلبي داريد و در اين جنگ با آرامش، با خاطر آسوده، با اين ايده که اگرشهيد بشوم پيروزم و اگر پيروز بشوم هم پيروزم، شما اين را داريد و آنها از مرگ فرارميکنند. بين اين دو طايفه بسيار فرق است، آنکه مرگ را در آغوش ميگيرد براي اينکهشهادت است، براي اينکه از اسلام است، براي اينکه دفاع از حق است و آنکه ازمرگ فرار ميکند براي اينکه براي طعمه جنگ ميکند. [81] .
هدف رزمندگان لقاء الله است
آنها که داوطلب براي جنگها هستند، داوطلبيشان براي شيطان است. آنها هم داوطلبميشوند. شما هم داوطلب هستيد، لکن فرق هست ما بين داوطلبي و ايثار شما باداوطلبي و ايثار منحرفين. آنها براي رسيدن به دنيا و رسيدن به آمال و شهوات نفسانيوارد ميشوند در ميدانها و شما براي شهادت و براي رسيدن به لقاء الله وارد ميشويد.[82] .
شباهت در صورت اعمال و تفاوت در غايات
صورت اعمال هميشه شبيه به هم است، ظاهر عمل از يک فاجر فاسد ظاهر بشود ياکافر ظاهر بشود از يک مؤمن موحد يا از يک ولي خدا، ظاهر يکي است. شمشيري کهابنملجم ميکشد و بهترين خلق الله را شهيد ميکند با شمشيري که بهترين خلق اللهميکشد و عدو الله را اعدام ميکند در صورت يکي است، شمشير است و قدرت عملاست و کشتن آن طرف يا شهيد کردن آن ظرف، اما آنچه که ممتاز ميکند اين دو عملرا از هم و همه اعمال صادره از بشر به واسطه او ممتاز ميشود، آن عبارت از غاياتاعمال است. انگيزههاي اعمال است. اين شمشير براي چه کشيده شد و براي چه زدهشد؟ اين ندا براي چي بلند شد و براي چي ختم شد؟ اگر شمشير براي خدا بلند بشود وبراي خدا به پايين بيايد، اين انگيزه، انگيزه الهي است. ارزشمند است؛ اگر برايشيطان باشد، اين ابليسي است و ارزشمند نيست. [83] .
وجوب دفاع و استقامت
ضرورت دفاع
دفاع از اسلام وظيفه همگاني
اکنون وظيفهي عموم مسلمانان و خصوص علماي اعلام و روشنفکران و دانشگاهيهايعلوم قديمه و جديده است که براي دفاع از اسلام عزيز و حفظ احکام حيات بخش آنکهضامن استقلال و آزادي است و از ميهن بزرگ خود که مهد بزرگان و آزاديخواهان بودهو اکنون در شرف سقوط است از فرصت استفاده کند و گفتنيها را بگويند و بنويسند و بهگوش مقامات بين المللي و ساير جوامع بشري برسانند و بر ارتش و سران آن است کهخود را از ننگ اسارت در دست اجانب نجات دهند و مملکت خود را از هلاکت و سقوطبرهانند. [84] .
دفاع از اسلام مستلزم رنجهاست
ملت بايد بدانند که آزاديخواهان جهان به آساني به آزادي دست نيافتهاند. پيغمبر بزرگاسلام (ص) با آن زحمات و رنجهاي طاقتفرسا در راه هدف از جهاد با ستمکاران تاآخر عمر دست نکشيد، اميرالمؤمنين - عليهالسلام - عمر خود را در پيکار با ستمگرانکه خود را مسلمان معرفي ميکردند به سر برد. دفاع از حق و اسلام از بزرگترينعبادات است. [85] .
تربيت مجاهد مقابل کفار
اسلام رزمنده ميخواهد، جنگجو ميخواهد در مقابل کفار، در مقابل آنهايي که هجومميکنند به مملکت ما، اسلام مجاهد ميخواهد درست کند، نميخواهد يک نفر آدم عياشدرست کند. [86] .
وجوب دفاع همگاني در برابر هجوم دشمن
اگر خداي نخواسته زماني يک هجومي به مملکت اسلامي بشود بايد همه مردم زن و مردحرکت کنند. مسأله دفاع اين طور نيست که تکليف منحصر به مرد باشد يا اختصاصبه يک دستهاي داشته باشد، همه بايد بروند و از مملکت خود دفاع بکنند. [87] .
دفاع تا سر حد جان
امريکاي جنايتکار و شوروي بدانند که ما با تمام قدرت در مقابل تجاوز هر دولتي بهکشور ما ايستاده و از ميهن عزيز و اسلام بزرگ تا سر حد جان دفاع ميکنيم. [88].
دفاع تکليف شرعي و ملي
دفاع از اسلام و کشور اسلامي، امري است که در مواقع خطر تکليف شرعي، الهيو ملي است و بر تمام قشرها و گروهها واجب است. [89] .
دفاع وظيفه همگاني
وظيفه ماست که در مقابل ابرقدرتها بايستيم و قدرت ايستادن هم داريم. [90] .
لزوم مهيا شدن براي دفاع
قضيه جهاد يک قضيه است، قضيه دفاع قضيه ديگر. قضيه جهاد يک شرايطيدارد، براي اشخاص خاصي هست، براي گروه معيني هست با شرايطي، لکن قضيهدفاع، عمومي است. مرد، زن، بزرگ، کوچک، پير، جوان همان طوري که عقل انسان همحکم ميکند که اگر کسي هجوم آورد براي منزل يک کسي، اهالي آن منزل، هر يک کههست دفاع ميکنند از خودشان. اگر چنانچه هجوم آورد کسي به شهر يک کسي،اهالي شهر براي حفظ جهات خودشان دفاع ميکنند ديگر اينجا هيچ شرطي نيست،همه دفاع بايد بکنند. و اگر به کشور ما، کشور اسلامي ما هجوم بکنند و بخواهندتعدي بکنند، تجاوز بکنند، بر همه افراد مملکت، بر همه افراد کشور، چه زن، چه مردکوچک، بزرگ، اينجا ديگر شرطي نيست، بر همه واجب است که دفاع کنند و لهذاحال دفاع فرق دارد با حال جهاد، حال جهاد شرايط دارد، حال دفاع شرطيندارد، بايد دفاع بکنند حتي يک پيرمردي هم که خيلي کار از او نميآيد بايد شرکت کنددر دفاع، آن قدر که ميتواند دفاع کند. [91] .
وجوب دفاع از اسلام
امروز جنگ بين اسلام و کفر است و بر همه مسلمين واجب است که دفاع کنند ازاسلام. [92] .
دفاع بر همه واجب است
تکليف ما اين است که از اسلام صيانت کنيم و حفظ کنيم اسلام را، کشته بشويم تکليفرا عمل کرديم، بکشيم هم تکليف را عمل کرديم. اين همان منطقي است که ما در اول همکه با اين رژيم فاسد پهلوي مخالفت ميکرديم منطق ما همين بود منطق اين نبود که ماحتما بايد پيش ببريم، منطق اين بود که براي اسلام مشکلات پيدا شده است، احکام اسلامدارد از بين ميرود، مظاهر اسلام دارد از بين ميرود و ما مکلفيم که به واسطهي قدرتيکه هر چه قدرت داريم مکلفيم که با آنها مقابله کنيم، کشته هم بشويم اهميتي ندارد، بکشيمهم که انشاء الله موفق خواهيم شد به جنت و به بهشت انشاء الله. شما هيچ وقت از هيچچيز هراس نداشته باشيد. شما براي حفظ اسلام داريد جنگ ميکنيد و او [93] براينابودي اسلام. الان اسلام به تمامه در مقابل کفر واقع شده است و شما بايد از اسلامپايداري کنيد و حمايت کنيد و دفاع کنيد، دفاع يک امر واجبي است بر همه کس،بر هر کس که هر مقدار قدرت دارد بايد دفاع بکند از اسلام. [94] .
دفاع اطاعت امر خداست
دفاع بر هر مسلمي، بر هر انساني دفاع واجب است و ما به حسب امر خدا دفاع کرديم از خودمان و دفاع از اسلام، نه دفاع از کشور خودمان فقط. [95].
دفاع از اسلام يک امر عمومي
همه توجه داشته باشند که ما وظيفه داريم که اين اسلامي که الان به ما رسيده حفظشکنيم، تا آن فرد آخري هم که خداي نخواسته کشته ميشود موظف است براي حفظاسلام، براي دفاع از ملت، دفاع از کيان اسلامي، دفاع از کشور اسلامي تا آنآخر زن و مرد، بچه و بزرگ مکلفند که دفاع کنند. مسأله دفاع يک امر عمومياست براي همه، هر کس قدرت دارد دفاع کند. به هر مقدار که قدرت دارد دفاعکند از کشور اسلام، بايد دفاع کند. اسلام و احکام اسلام آن قدر اهميت دارد کهپيغمبرها براي احکام خدا و براي خدا خودشان را فدا کردند و در اسلام از صدر اسلامبه بعد بزرگان اسلام خودشان را فدا کردند براي اسلام. وقتي يک همچون مطلبي است ويک همچون امانتي از جانب خداي تبارک و تعالي به ما سپرده شده است ما موظفهستيم همهمان براي حفظش. و نبايد بترسيم از اينکه چند نفر کشته شدند. چند نفر را بابمب کشتند، چند نفر را انفجار حاصل شد. هيچ ابدا اين حرفها نيست، اسلام نه وابستهبه من هست و نه وابسته به تو، اسلام از خداست و همه ما مکلف براي حفظ او هستيم وبا قدرت و قوت حفظ ميکنيم او را... وقتي کشور اسلام مورد تهديد دشمنهاي اسلامهست دفاع از کشور اسلام و نواميس مسلمين بر همه ما، بر تمام ما واجب است، باهمه کوشش واجب است... ما براي حفظ اسلام دفاع بايد بکنيم. براي حفظ مملکتاسلامي دفاع بايد بکنيم... ما که اسلام را خواستيم و ميخواهيم، اسلام اجازه نميدهدکه ما تعدي کنيم به يک کشوري، لکن فرموده که اگر به شما تعدي کردند، بزنيد تودهنشان. [96] .
دفاع حق انساني
بسياري از امور است که انسان از آن خوشش نميآيد، لکن وقتي که تحقق پيدا کردميبيند خيرش در آن بوده است «عسي ان تکرهوا شيئا و هو خير لکم» [97] ما و ملتاسلامي ما جنگجو و هجومگر نبودهايم و نيستيم و از اين جنگ تحميلي هم خوشماننميآمد و کراهت داشتيم که دو طايفه از مستضعفان به تحريک مستکبران و تحريکامريکا و اغفال حزب بعث به روي يکديگر حربه بگشايند و آتش، لکن همه ميدانيم و همههم در جهان ميدانند که اين جرم متوجه به حزب بعث و صدام و صداميان است. درعين حالي که ما از جنگ گريزان هستيم، لکن دفاع که حق هر انساني است و واجباست بر هر انساني دفاع از خود و دفاع از کشور خود و دفاع از دين خود، مابه عنوان دفاع در مقابل اين قدرتها ايستاديم. [98] .
عقلي بودن دفاع
دفاع که يک مسأله عقلي است، يک مسألهاي است که حتي حيوانات هم اصلا وقتيبخواهند حمله کنند دفاع ميکنند. دفاع يک مسأله طبيعي است. [99] .
عدم نياز به مجوز در دفاع
دفاع را احدي از مسلمين نيست که، احدي از علماي اسلام نيست. که - از دفاع- بگويد دفاع در اسلام نيست. دفاع هيچ احتياج به يک ولياي ندارد، هيچ احتياجبه يک امامي ندارد. تمام مسلمين اجر يک وقت بنا شد برشان هجمه بشود، خودشان بايددفاع کنند، مستقلند در اين امر. و کشور ايران مستقلا، ولو اين که ولي فقيه هم نگويد،ولو اين که علما هم نگويند - با اين که ميگويند آنها هم - مردم مکلف شرعي هستند بهاين که دفاع کنند و حکم عقلشان اين است که از کشور خودشان، از ناموس خودشان،از مال خودشان دفاع کنند. [100] .
وجوب تعليم دفاع
من اميدوارم که شما بپذيريد و شما هم به آن وظايفي که بايد عمل کنيد، که هم در ميدانتحصيل که يکي از امور مهمه است مجاهده کنيد و هم در ميدان دفاع از اسلام، ايناز مهماتي است که بر هر مردي، بر هر زني، بر هر کوچک و بزرگي جزء واجباتاست. دفاع از اسلام، دفاع از کشور اسلامي، احدي از علماي اسلام، احدي ازاشخاص که در اسلام زندگي کردهاند و مسلم هستند، در اين جهت خلاف ندارند که اينواجب است. آن چيزي که محل حرف است - قضيه - محل صحبت است، قضيه جهاد اولي است، آن بر زن واجب نيست، اما دفاع از حريم خودش، از کشورخودش، از زندگي خودش، از مال خودش و از اسلام، دفاع بر همه واجب است. اگردفاع بر همه واجب شد، مقدمات دفاع هم بايد عمل بشود، از آن جمله قضيهياينکه ترتيب نظامي بودن، ياد گرفتن انواع نظامي بودن را براي آنهايي که ممکن است،اين طور نيست که - ما - واجب باشد بر ما که دفاع کنيم و ندانيم چه جور دفاعکنيم، بايد بدانيم چه جور دفاع ميکنيم. [101] .
وجوب دفاع از اسلام و جمهوري اسلامي
از امور مهمهاي که بر همه ما واجب است دفاع از اسلام، دفاع از جمهورياسلامي است و آن بستگي دارد به وحدت، هر کس در هر لباسي باشد و در هر مکانيباشد و زبانش - به - جريان پيدا کند براي اينکه ولو به واسطههايي بخواهد ايجاداختلاف بکند بين شما، اين از جنود ابليس است و مطرود است پيش خدا و مسئول استپيش خدا ولو اين که يک آدمي باشد که نماز شبش ترک نميشود. اين مسأله، مسألهمهمي است، مسأله وحدت بين شما و وحدت همه قشرهاي مختلف ايراني يک امر مهمياست براي حفظ کيان اسلام که واجب است بر همهي ما، چنانچه بر همه ما واجب استکه به هر طور ميتوانيم دفاع کنيم از اسلام. امروز قضيه، قضيه دفاع است، دفاع از يک قدرتهايي که ميخواهند حمله کنند، ميخواهند به هر طوري شده است بازشما را و ما را برگردانند به اسارت اولي و اين دفعه اگر اينها خداي نخواسته يک قدرتيپيدا کنند، مثال سابق نيست، آنها اساس اسلام را از بين ميبرند براي اينکه ديدند اسلاماست که ميتواند کار بکند و در مقابل بايستد. و اين يک فريضهاي است بر همه ما، ازاهم فرايض است حفظ اسلام؛ يعني حفظ اسلام از حفظ احکام اسلام بالاتر است؛ اساساسلام اول است، دنبال او اساس احکام اسلام است. بر همهي ما، بر همهي شما بهمقداري که قدرت داشته باشيم. به مقداري که توانايي داشته باشيم واجب است که جديتکنيم در اين که اين دفاع مقدس را ما به طور شايسته عمل بکنيم. [102] .
جهاد در رأس تمام احکام اسلام
«قل ان کان اباؤکم و ابناؤکم و اخوانکم و ازواجکم و عشيرتکم و اموال اقترفتموها وتجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب اليکم من الله و رسوله و جهاد فيسبيله فتربصوا حتي يأتي الله بامره و الله لا يهدي القوم الفاسقين»؛ [103] خطاب بهمصلحت انديشان و سازشکاران و متأسفان براي شهادت جوانان و از دست رفتن مالهاو جانها و خسارتهاي ديگر وارد شده و جالب آنکه بعد از حب خداي تعالي و رسول اکرم- صلي الله عليه و آله - در بين تمام احکام الهي، جهاد في سبيل الله را ذکر فرموده وتنبه داده که جهاد في سبيل الله در رأس تمام احکام است که آن حافظ اصول است وتذکره داده که در صورت قعود از جهاد، منتظر عواقب آن باشيد، از ذلت و اسارت و برباد رفتن ارزشهاي اسلامي و انساني نيز از همان چيزها که خوف آن را داشتيد از قتلعام صغير و کبير و اسارت ازدواج و عشيره. و بديهي است که همهي اينها پيامدترک جهاد، خصوصا جهاد دفاعي است. [104] .
ضرورت آمادگي دفاعي
ضرورت بيست ميليون تفنگدار در کشور
قواي خودتان را مجهز بکنيد و تعليمات نظامي پيدا کنيد و به دوستانتان تعليم دهيد، بههمه اشخاصي که همين طوري راه ميروند تعليمات نظامي بدهيد، مملکت اسلامي بايدهمهاش نظامي باشد و تعليمات نظامي داشته باشد. يکي از ابواب فقه باب رمي است،باب تير اندازي است، آن وقت تيراندازي بوده، حالا هم تير اندازي هست به يک طورديگري.
در اسلام با اينکه رهان، [105] يعني يک چيزي را بگذارند براي چيزي که نظير قماربازي ميشود حرام است، براي تيراندازي حرام نيست، براي اسب دواني حرام نيست.
سبق و رمايه [106] يکي از مسائل فقه است براي اينکه براي همه افراد مستحب استکه سواري را ياد بگيرند. حالا اتومبيل سواري و رانندگي را ياد بگيرند و براي همهاست که تيراندازي را ياد بگيرند، فنون جنگي را ياد بگيرند. بايد ملت ما جوانهايشانمجهز باشند به همين جهاز و علاوه بر جهاز ديني و ايماني که دارند مجهز به جهازهايمادي و سلاحي هم باشند و ياد گرفته باشند. اين طور نباشد که يک تفنگي که دستشان آمدندانند که با آن چه کنند. بايد ياد بگيرند و ياد بدهند. جوانها را يادشان بدهيد، همه جا بايداين طور بشود که يک مملکتي بعد از چند سالي که بيست ميليون جوان دارد، بيستميليون تفنگدار داشته باشد و بيست ميليون ارتش داشته باشد و يک چنين مملکتي آسيبپذير نيست و الان هم الحمد الله آسيب پذير نيست. الان هم ما پشتيبانمان خداست و مابراي او نهضت کرديم، براي پياده کردن دين او نهضت کرديم، و خدا با ماست و مناميدوارم که شکست براي شما نباشد. [107] .
لزوم تجهيز به سلاح و صلاح
دفاع از اسلام و کشور اسلامي، امري است که در مواقع خطر تکليف شرعي، الهيو ملي است و بر تمام قشرها و گروهها واجب است. در اين موقع حساس که ملت بادشمنان سرسخت و ابرقدرتها خصوصا امريکا که با مداخله جنايتکارانه خودش در طولسلطنت غاصبانه محمد رضا پهلوي، ملت ما را از رشد سياسي و فرهنگي و اقتصاديبازداشت و ذخاير اين ملت فقير را به يغما برد، مواجه است، اگر غفلت شود و با قدرتو پشتکار در مقابل دشمنان بشريت خود را مهيا نکند و با بسيج عمومي که به خواستخداوند متعالي هيچ قدرتي نميتواند با آن مقابله کند مهياي دفاع از کشور اسلامنشود، خود را و کشور خود را با دست خود به تباهي کشانده است. من از آنچه تا کنونبه همت مردان و زنان با شرف و رزمنده شده است، اميد آن دارم که در بسيج همهجانبه آموزش نظامي و عقيدتي و اخلاقي و فرهنگي با تأييد خداوند متعالي موفق شوند ودوره تعليمات و تمرينهاي عملي نظاميو پارتيزاني و چريکي را شايسته و به طوري کهسزاوار يک ملت اسلامي به پاخاسته است، به پايان رسانند.
بکوشيد تا هر چه بيشتر نيرومند شويد در علم و عمل و با اتکال به خداي قادر، مجهزشويد به سلاح و صلاح، که خداي بزرگ با شماست، که دست قدرتي که قدرتهايشيطاني را درهم شکست پشتيبان جامعه الهي است. [108] .
ترس دشمن از آمادگي رزمي ما
ما امروز که مواجه هستيم با قدرتهاي بزرگ و شيطنتهاي بزرگ، ما بايد مهيا بشويمبراي دفاع البته اين احتمال بسيار کم است که ما يکوقت محتاج به دفاع نظاميبشويم، کم است احتمال، براي اينکه قدرتهاي بزرگ هم ميدانند که نبايد حالا هجوم کنندلکن هر چه احتمال کم است لکن از باب اينکه دفاع از يک مملکتي است، دفاع ازاسلام است، اين محتمل، بزرگ است از اين جهت ما بايد مهيا بشويم. مهيا شدن يکياين است که با قوه، چه قوه افرادي و چه قواي ديگر بايد مهيا بشوند چنانچه قرآن کريمدستور داده است و مهيا شدنمان هم به طوري باشد که با اين مهيا شدن بترسند آنهاييکه بناي، خيال هجمه دارند، دشمنانتان بترسند از قوه شما. اگر بنا شد که در يک کشورسي و چند ميليوني، بيست ميليون قيام کردند براي اينکه مهيا کنند خودشان را از برايدفاع، ولو آن تتمه هم در وقتي که مقتضي شد و محتاج به دفاع شد آنها هم بايد بکنندلکن حالا که ميخواهيم ما مهيا بشويم، بايد اين بيست ميليون يعني همه جوانها، همهاشخاصي که ازشان کاري برميآيد بايد خودشان را مهيا کنند، آن روزي را ملاحظهکنند که يک وقت دشمن رو آورد به طرفشان، هم بايد تجهيزات مهيا بشود به قدري کهبترساند دشمنها را و هم بايد قواي افراد، قواي نظامي، قواي چريکي، قواي پارتيزانيبايد مهيا بشود و هم قوه ايمان بايد زياد بشود... من اميدوارم که شما هم آن چيزهاييکه در نظام هست و يا در چريکي هست و يا در پارتيزاني هست و در اين چيزها کههست، به شايستگي، به خوبي ياد بگيريد و هم تجهيزات به مقداري که امکان دارد براييک مملکت، آن تجهيزات را هم دولت فراهم خواهد کرد براي يک موقع که لازم است. همتجهيزات داشته باشيد که بحمد الله ايران دارد، تجهيزات مدرن دارد ايران، و از همهاينها بالاتر قدرت ايمان است که خودتان را تربيت کنيد، تزکيه کنيد، توجه به ايننباشد که من با قدرت خودم ميخواهم کي را بزنم زمين و فرض کنيد غلبه کنم. توجه اينباشد که با قوه الهي پيش برويد يعني دستتان را، چشمتان را، نفستان را، همه چيزهاييکه در اختيار شماست اينها را تبديل کنيد از قواي شيطاني به قواي الهي. انسان اگرغفلت کند، قوايش قواي شيطاني است، چشمش هم شيطاني است، دستش هم شيطانياست، لکن اگر تربيت کند خودش را همه الهي ميشود، همه قواي شما قوه الهي ميشودو قوه الهي غلبه خواهد کرد. [109] .
آمادگي همگاني
ملت شريف و رزمنده ما بايد براي خداي تبارک و تعالي با تمام توان خود و با اتکال بهقدرت خداي متعال مهيا شود و آماده نبرد با دشمنان خود گردد. نيروهاي انتظامي،ارتش و ژاندارمري و سپاه پاسداران به حال آماده باش باشند و سپاه بيست ميليوني کهخود را مجهز نمودهاند امروز براي فداکاري اسلام مهيا باشند که در موقع لزوم از کشوراسلامي خود دفاع کنند. [110] .
نظام بيست ميليوني بازدارندهي توطئهها
انشاء الله يک نظامي بيست ميليوني شما داشته باشيد تا بتوانيد از اين توطئهها که الآنبراي مملکت ما در کار است جلوگيري بکنيد. [111] .
بسيج عمومي آمادهي فداکاري براي اسلام و کشور
ارتش بيست ميليوني و بسيج عمومي که با سازماندهي خود ملت مجهز ميشوند، آمادهيفداکاري در راه اسلام و کشور است. [112] .
تربيت رزمنده براي نگهباني جمهوري اسلامي
رحمت و برکات خداوند بزرگ بر بسيج مستضعفان که بحق پشتوانه انقلاب اسلامياست و به کوشش ارزنده خود ادامه داده و بحمد الله تعالي با همت جوانان برومند وداوطلبان گروه ميليوني، رزمنده تربيت و اميد آن است که با شرکت فعال قشرهاي معظمملت و شور و شعفي که در جوانان عزيز از برکت اسلام مشاهده ميشود ارتش بيستميليوني که نگهبان جمهوري اسلام و کشور عزيز از شر جهانخواران متجاوز استتحقق يابد. [113] .
ضرورت فراگيري آموزشهاي دفاعي
با تشکر و تقدير از اقدامات خدا پسندانه بسيج مستضعفين در راه هدف مقدس اسلام واستقلال کشور، و آزادي ملتهاي دربند و با تشکر از کوششهاي آنان در کوتاه کردندست چپاولگران، اميد است با تحصيل اخلاص در همه امور، چه تعليم و تعلم و تقويتفرهنگ اسلامي و آموزش کافي فنون مختلف نظامي و چه در راه بسيج تودههاي مظلوم ومستضعف جهان بر ضد استکبار جهانخوار، تا قطع طمع آنان نه تنها از کشورهاياسلامي، که از همه ممالک تحت ستم جهان و چه در راه تقويت هر چه بيشتر بسيج برايحراست از اسلام بزرگ و ايران عزيز و با صبر و شکيبايي در اين مقاصد بزرگ،اين خدمت گرانقدر را رنگ الهي داده و از عبادت بزرگ قرار دهند [114] .
لزوم تفکر دفاعي براي جوانان
بايد هر جواني يک نيرو باشد براي دفاع از اسلام. [115] .
ضرورت تعليمات نظامي
اسلام در بعد نظامي، به همهي کساني که صلاحيت دفاع از کشور را دارند برايمواقع اضطراري تعليم نظامي ميدهد و در اين مواقع بسيج عمومي اختياري و احيانااجباري ميکند و در حال عادي براي دفاع از مرزها و تنظيم شهرها و ايمني جادههاو حفظ نظم و انتظام، نيروي مؤمن ورزيده تربيت ميکند. [116] .
ضرورت دفاع از انقلاب اسلامي در دو مرکز عملي
امروز يکي از ضروريترين تشکلها، بسيج دانشجو و طلبه است. طلاب علوم ديني ودانشجويان دانشگاهها بايد با تمام توان خود در مراکزشان از انقلاب و اسلام دفاعکنند، فرزندان بسيجيام در اين مراکز، پاسدار اصول تغيير ناپذير «نه شرقي و نهغربي» باشند، امروز دانشگاه و حوزه از هر محلي بيشتر به اتحاد و يگانگي احتياجدارند. فرزندان انقلاب به هيچ وجه نگذارند ايادي امريکا و شوروي در آن دو محلحساس نفوذ کنند. تنها با بسيج است که اين مهم انجام ميپذيرد. و مسائل اعتقاديبسيجيان به عهدهي اين دو پاسگاه علمي است. حوزهي علميه و دانشگاه بايد چهارچوبهاي اصيل اسلام ناب محمدي را در اختيار تمامي اعضاي بسيج قرار دهند. مندست يکايک شما پيشگامان رهايي را ميبوسم و ميدانم که اگر مسئولين نظام اسلامي ازشما غافل شوند، به آتش دوزخ الهي خواهند سوخت. بار ديگر تأکيد ميکنم که غفلت ازايجاد ارتش بيست ميليوني، سقوط در دام دو ابرقدرت جهاني را به دنبال خواهد داشت.[117] .
استقامت در قرآن
رسول اکرم بالاترين موجود در استقامت
در قرآن کريم يک آيه در دو سوره وارد شده است که در يک سوره يک ذيل کوچکي دارد،در يک سوره بدون آن ذيل است. در يک سوره وارد شده است «فاستقم کما امرت»[118] امر به رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - ميفرمايد که استقامت داشتهباش در آن اموري که مأموري. در يک سوره ديگري که سوره هود است وارد شده استکه «فاستقم کما امرت و من تاب معک» که هم به خود رسولاکرم امر ميفرمايد که:استقامت و پايدار باش در آن مأموريتي که داري و کساني هم که ايمان به تو آوردندو برگشتند به خدا با تو، آنها هم استقامت کنند. در اين دنيا کساني که براي شرافتخودشان، براي شرافت اهل ملتشان، براي شرافت اسلام اموري را انجام ميدهند،کارهايي را انجام ميدهند اگر در دنبالش استقامت داشته باشند، پابرجا باشند، آنها راحوادث نلرزاند، اينها به مقاصد ميرسند، براي اينکه استقامت يک امر مهمي است ومشکلي. در سورة دومي که سوره هود است که داراي آن ذيل است که همه ما مأموريمبه استقامت و در رأس، رسول اکرم است، ايشان در اين سوره و در اين آيه از ايشانوارد شده است که فرمودهاند: «شيبتني سورة هود لمکان هذه الايه» به حسب اينروايت از ايشان نقل شده است که فرمودهاند: «سوره هود من را پير کرد، براي اينآيه. براي اينکه همه مأمورين را، همه ملتهاي اسلامي را، همه افراد مسلم را امرفرموده است به اينکه در مأموريتي که داريد استقامت کنيد، پا بر جا باشيد، متزلزلنشويد، چه بسا افرادي که ابتدائا در يک امري وارد ميشوند لکن بعضي مشکلات وقتيپيش آمد نميتوانند خوددار باشند، نميتوانند استقامت کنند و چه بسا اشخاصي کهمستقيم هستند استقامت ميکنند، پايداري ميکنند تا آخر تعليمي که خداي تبارک و تعاليبه مسلمين داده است، اين است که بايد در مأموريتهاي خودتان استقامت داشته باشيد،پايداري داشته باشيد... رسول اکرم در عين حالي که بالاترين موجود بود در استقامت وحضرت امير - سلام الله عليه - در روايتي وارد شده است که ما در جنگها هر وقت کهفشار بر ما ميآمد به رسول خدا پناه ميبرديم. در عين حال خداي تبارک و تعاليميفرمايد که: «فاستقم کما امرت» امر ميکند که پايدار باش! نلرزاند تو را چيزي،آنجايي که ميرسد به اينکه تو و امت پايدار باشيد. پيغمبر ميفرمايد که: «من به واسطهاين آيه پير شدم» براي اينکه استقامت مشکل است و من گر چه ميتوانم استقامت کنمو افرادي هم ميتوانند، ولي همه ملت اطمينان نيست که بتواند مستقل باشد، مستقيمباشد. استقامت در امر از خود امر مشکلتر است. چه بسا پيروزيهايي که براي يک ملتيپيش ميآيد براي اينکه استقامت در آن امر که موجود شده است ندارند، سستي ميکنندآن پيروزي از دستشان ميرود. [119] .
وجوب مقابله با طاغي
شارع مطهر فرمودهاند - که - در قرآن کريم که اگر يک طايفهاي بر طايفه ديگر ازمسلمين بخواهند طغيان کنند و تجاوز، بر همه مسلمين واجب است که اين جنايتکار وطاغي و ياغي را با او جنگ بکنند و اگر برگشت به اطاعت خدا، آن وقت بنشينند با اوصحبت بکنند... اگر امروز همه قدرتمندان و همه ياوه سرايان تبليغاتي به ضد شما و بهضد جمهوري اسلامي قلمفرسايي ميکنند يا سخنراني يا توطئه، لکن نميتوانند روي حقپرده پوشي کنند. شما بحقيد، همان طوري که امام سيدالشهدا بحق بود و با عده قليليمقابله کرد و در عين حالي که به شهادت رسيد و فرزندان او هم به شهادت رسيدند، لکناسلام را زنده کرد و يزيد و بنياميه را رسوا کرد. شما هم شيعيان همان حضرتهستيد، شما هم در اين نبردهاي بزرگي مثل نبرد آبادان و مثل تنگه چزابه و مثل بستانکاري کرديد که اعجاز بود، اعجاز بود از باب اينکه يک جمعيت کم با عده و عده کم و باايمان بزرگ اين اعجاز را آفريدند و صدام که اين کار غلط را به تخيلاتي که کردهبود انجام داد، الان پشيمان شده است و به همه دولتها براي کمک دست دراز کرده استو از همه کشورها کمک خواسته است و همه هم، تقريبا اکثر قريب به اتفاق هم به اوکمک ميکنند و همه کمکهايي را که آنها کردهاند نتوانستهاند يک ايماني براي او بفرستند،براي اينکه در خودشان هم نبود.
اشتباهشان در همين است که خيال ميکنند زيادي جمعيت و زيادي اسلحه کار انجامميدهد و نميدانند که آن چيزي که کار را انجام ميدهد بازوي قوي افراد است. افراد کمبا بازوان قوي و قلب مطمئن و قلب متوجه به خداي تبارک و تعالي و عشق به شهادت وعشق به لقاء الله، اينهاست که پيروزي ميآورد. پيروزي را شمشير نميآورد پيروزيرا خون ميآورد. پيروزي را افراد و جمعيتهاي زياد نميآورد پيروزي را قدرت ايمان ميآورد «ما اکثر الضجيج و اقل الحجيج» [120] حاجي خيلي ميرود به مکه،لکن آنکه حج الهي را به جا ميآورد، آن کم است. و سپاه پاسدار و بسيج و همهاينها، ارتشي و اينها، آن اقليتي هستند در جنگ و آن اقليتي هستند در نبرد که «کم منفئة قليلة غلبت فئة کثيرة باذن الله» [121] . [122] .
استقامت در رأس امور
اين نهضت يک امر الهي است و خدا فرموده است «فاستقم کما امرت و من تاب معک»همان طوري که پيغمبر اکرم از هيچ آمد و فتح کرد و نورش همه جا را گرفت، شما ملتهم بعد از آن رژيم فاسد، از هيچ شروع کرديد، يعني هر چه بود خرابي بود و شماشروع کرديد براي درست کردن آن. اما رفيق نيمه راه نباشيد، اين طور نباشد که ما تااينجا رفتهايم حالا از اين جا ديگر برويم سراغ کارهاي ديگرمان. در رأس امور ايناست که ما اين امر الهي را که «فاستقم کما امرت و من تاب معک» اين امر الهي را مااجرا کنيم. [123] .
نگراني پيامبر از عدم استقامت امت
پيغمبر در يکي از فرمايشاتشان ميفرمايند که «شيبتني سورة هود» آيهاي که در -سورهي - سوره هود وارد شده است در سوره شورا هم به استثناي يک کلمه وارد شدهاست لکن سوره هود را ايشان ميفرمايد که «شيبتني» براي اينکه در آنجا امر بهاستقامت خود رسول خدا و کساني که با او هستند هست، تابعين او. اين است کهاستقامت ملت را هم پيغمبر سنگينياش را در دوش خودش ميديد و نگرانياي که پيغمبرداشت نسبت به اينکه استقامت نکند ملت، نکند امت، اين بود که، به حسب احتمال قوياين بود که ايشان را وادار کرد به اينکه اين کلمه را بفرمايند. استقامت در هر امر و ايندنبال اين است که انسان توجه به خداي تبارک و تعالي داشته باشد و به پيامبران خدا وخصوصا پيامبر خاتم که اينها چه نحو زندگي کردند و با چه مصيبتهايي استقامت کردندو در اين بيست و چند سال که پيغمبر اکرم در بين اين مردم بود چه مصيبتهايي از همينمردم ديد و چه مصيبتهايي را پيش بيني کرد و توجه به اينکه او ولي مر اين ملت است واستقامت اين ملت هم از او خواسته شده است و «فاستقم کما امرت و من تاب معک»اين است که موجب نگراني رسول خداست. [124] .
توصيه به استقامت در دفاع
ما بايد امروز تحمل کنيم، صبر بايد بکنيم. «فاستقم کما امرت و من تاب معک» اينچيزي بود که پيغمبر اکرم گفت: «من شيبتني سورة هود» من به واسطه اين، آن هم بهخاطر اينکه «من تاب معک» بود براي اينکه ميديد نميتواند استقامت شد ما بايداستقامت کنيم، بايد حفظ کنيم، بايد صبر کنيم. [125] .
استقامت براي رفع فتنه از عالم
«جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم»؛ يعني، بايد کساني که تبعيت از قرآن ميکنند، در نظرداشته باشند که بايد تا آن جايي که قدرت دارند ادامه به نبردشان بدهند تا اينکه فتنه ازعالم برداشته بشود. اين، يک رحمتي است براي عالم و يک رحمتي است براي هر ملتي،در آن محيطي که هست. [126] .
رسول خدا نگران استقامت امت
پيغمبر اکرم - صلي الله عليه و آله و سلم - نگران بود راجع به اين که آيا ملتش استقامتميکنند يا نه؟ تا آن حد که در روايت است که فرموده که «شيبتني سوره هود» براياين آيهاي که آمده است که «فاستقم کما امرت و من تاب معک» در عين حالي که اينآيه در سوره ديگري هم (سوره شوري هم) آمده لکن آن ذيل را ندارد، سوره هود که اينذيل را دارد فرموده است. اين به نظر ميرسد که نگران بوده است از اينکه مبادا ملتش،امتش مبادا خداي نخواسته استقامت نکنند. [127] .
ضرورت استقامت
استقامت شرط پيروزي
اين تحول روحي که براي شما ملت حاصل شده است، حفظ کنيد، استقامت کنيد، نگهداريد اين تحول انساني که بالاتر از تحولهاي فعال خارجي است، اين تحولي که شما رابراي رسيدن به آمال مشتاق کرد که خون بدهيد، اين تحول انساني که شما برايبرادرانتان حاضريد جان بدهيد و حاضريد مال بدهيد و حاضريد وقت صرف کنيد، اينتحول مهم بود، اين تحول بالاتر از اصل مبارزه بود.
تحول نفساني، تحول روحي، تحول انساني، اين تحول را حفظ کنيد، مستقيم باشيد،استقامت کنيد، دشمن در توطئه است. دشمن در حال توطئه و نقشه است. اگر استقامتنکنيد، اگر اين تحول را حفظ نکنيد، شايد خداي نخواسته دشمن پيروز شود. اين تحولروحي، اين تحول انساني، اين تحولي که اساس پيروزي شما بود، اين تحول را حفظکنيد تا پيروز شويد. خداوند ان شاء الله به شما سلامت و سعادت عنايت کند و استقامتکه بالاترين نعمت است. قيام براي خدا و استقامت در آن قيام. تا اين جا قيام کرديد وپيروز شديد، اگر استقامت کنيد پيروز خواهيد شد، اگر استقامت کنيد اين عدهاي کهدرصدد توطئه هستند ريشه کن خواهند شد. [128] .
استقامت براي حفظ نهضت
الان استقامت ملت با شما روحانيون است، يعني خطاب «فاستقم کما امرت». [129]يک نهضت حاصل شده، استقامت لازم دارد، يک جمهوري اسلامي تحقق پيدا کرده،استقامت در مقابل او لازم است بايد نگهش داريد و همه اشخاصي که با شما هستند همبه عهده شماست که استقامتشان را حفظ کنيد. [130] .
استقامت در دفاع از اسلام
ملتي که بخواهد شرافت خودش را حفظ کند، اسلام را که مبدأ همه شرافتهاست بخواهدحفظ کند، اين ملت بايد علاوه بر جهاد استقامت در جهاد داشته باشد.
استقامت معنايش اين است که اگر گرفتاريهايي پيدا شد درجهاد، اگر در جنگهايي کهپيش ميآيد براي يک ملتي که ميخواهد شرافتمند باشد، ميخواهد اسلام را و نهضتاسلامي را به ثمر برساند، از مشکلات هراس نداشته باشد، در مشکلات سستي نکند،اين امر خداست. خداي تبارک و تعالي که دفاع را بر همه ملت و بر همه مسلمينواجب کرده است و ما هم الان در اين امر واقع شدهايم که دفاع ميکنيم از شرافتخودمان، دفاع ميکنيم از اسلام عزيز. همان که امر فرموده است که دفاع کنيد، بههمه ملتها امر فرموده است که پايدار باشيد، استقامت کنيد... استقامت در امر از خودامر مشکلتر است. چه بسا پيروزيهايي که براي يک ملتي پيش ميآيد براي اينکهاستقامت در آن امر که موجود شده است ندارند، سستي ميکنند آن پيروزي از دستشانميرود. [131] .
استقامت براي حفظ دين
از پيامبر اسلام - صلي الله عليه و آله و سلم - منقول است که فرمود سوره هود مرا پيرکرد که فرموده است تو و پيروانت استقامت کن. [132] ما و شما که افتخار پيروي آنحضرت و ادعاي آن را داريم، بايد در حفظ دين مقدس و اسلام عزيز و جمهورياسلامي استقامت کنيم و مشکلات را با استقبال و استقامت انقلابي رفع نماييم. [133].
پيروزي از پيامبر در استقامت
ما بايد آن مقاومت و روح اسلامي را حفظ کنيم و آن سختيها که به خود پيغمبر اسلام -صلي الله عليه و آله و سلم - وقتي که در مکه و مدينه بودند و بر حضرتش گذشته است،به ياد آوريم. بايد فکر کنيم که پيغمبر چه کرده است، او يک بشر است، اما وظيفه دارد وخدا به او امر کرده است که بايد استقامت کني. همان طور که پيغمبر به استقامت ومقاومت مأمور است، هر کس که همراه اوست و به او گرويده است مأموريت دارداستقامت کند. «فاستقم کما امرت و من تاب معک» [134] [135] .
صدور انقلاب با استقامت
استقامت کند ملت ما، استقامت کند دانشگاه ما، استقامت کند حوزههاي علمي قديمي ما،استقامت کنند ارتش و همه چيز ما، ملت ما، که استقامت اسباب اين ميشود که ادامهپيدا کند اين نهضت و انقلاب و به همه جا سرايت کند... ما در اين انقلابي که، يعنيملت ما در اين انقلابي که کرده است، تا حالا استقامت کرده است و بحمدالله تا حالاپيروز شده است. شما پيروزيد در دنيا، شما مطرح شدهايد در دنيا. در همه گوشههايدنيا، دولتهاي دنيا از شما يک نحو هراسي دارند که مبادا يکوقت ملتهايشان مثل شمابشود. شما تا حالا پيروزيد، استقامت کنيد تا پيروزي نهايي به دستتان بيايد. [136] .
استقامت براي مقابله با مشکلات
ما بايد محکم بايستيم و خودمان را براي مقابله با مشکلات احتمالي آينده مهيا کنيم. مانميتوانيم شرافت اسلامي - انساني خود را از دست بدهيم. [137] .
تحمل مشکلات براي مقابله با آمريکا
همان طور که امريکا براي توطئه آماده است، ما هم بايد براي مبارزه و مقابله آمادهباشيم. مادامي که بخواهيم مستقل باشيم و زير بار وابستگي نرويم، بايد تحمل اينمشکلات و قدرت مبارزه با آن را پيدا کنيم. [138] .
استقامت انجام خوب وظايف شغلي است
ما بايد در امورمان مستقيم باشيم، همان طوري که رسول خدا به حسب رواياتي که واردشده است فرموده است که اين آيه شريفهاي که وارد شده است که «فاستقم کما امرت ومن تاب معک» [139] يعني به آن چيزهايي که امر به تو شده است، دستور داده شدهاست استقامت کن و کساني هم که همراه تو هستند، مؤمنين به تو هستند، آنها هماستقامت کنند. در روايات است که پيغمبر فرمود: «شيبتني سورة هود» - براي اينآيه - سوره هود مرا پير کرد براي اين آيهاي که وارد شده است که استقامت کن و همهکسي هم همراهت است استقامت کنند، فتح يک کشوري آسان است نسبتا، حفظ او مشکلاست. شما دست به هم داديد همهتان (خدا همه را تأييد کند) و ظلم را، دست ظالم را،دست ستمکاران را، دست خارجيها را از کشورتان قطع کرديد. امروز نه شرق در اينجادخالتي ميتواند بکند و نه غرب، در حالي که در رژيم سابق اصل خود کشور به حسابنبود، منافع خارج حساب بود. امروز که شما هستيد و خودتان هستيد و کشور مال خودشما هست و منافع کشور از خود شما و از برادران شماست، بخواهيد که آنها ديگرنتوانند رخنه کنند. استقامت بايد بکنيد، پايداري بايد بکنيد.
پايداري به اين است که هر کس در هر شغلي که هست آنجا را خوب عمل بکند. همانطوري که پاسدارها و ارتش ما در جبههها پايداريشان به اين است که جنگ را خوبعمل بکنند و پيش ببرند. پايداري کشاورز اين نيست که جنگ بکند، پايداري کشاورز ايناست که کشاورزيش خوب باشد. پايداري بانکدارها اين است که خوب عمل بکنند وپايداري افرادي که پرسنل اداره ماليه هستند،[پايداري]آنها اين است که خوب عملبکنند، ناراضي درست نکنند... ما بايد دنبال اين باشيم که اين آيه شريفه را که فرمودهاست که «فاستقم کما امرت و من تاب معک» پيغمبر که فرمود که من ريشم سفيد شدبراي اينکه «و من تاب معک» پهلوش است يعني پيغمبر مأمور شده است که اشخاصيهم که همراه او هستند، اشخاصي هم که ايمان به او آوردند، آنها هم استقامت کنند وآن شما هستيد.
بايد استقامت کنيد و ادامه بدهيد به اين نبردي که کرديد. نبردي که با همه کشورهايمخالف اسلام و با ابرقدرتها کرديد بايد ادامه بدهيد و ادامه به اين است که هر کس درهر جا هست کار خودش را خوب انجام بدهد. [140] .
استقامت براي استقرار اسلام
آيا پيغمبر اکرم (ص) در مقابل سختيها عقب نشيني کردند؟ آيا حاضر به تسليم و سازششدند؟ ما هم که کار انبيا و پيغمبر اکرم (ص) را انجام ميدهيم بايد بايستيم، بايدمقاومت کنيم تا اسلام استقرار پيدا کند و عدالت برقرار شود و دست ظالمها کوتاه گردد.اين را بايد دنبال کرد. مردم زمان حضرت رسول (ص) و اصحاب او مقاومت کردند واز سختيها نهراسيدند تا پيروز شدند... مردم بايد محکم بايستند و از اسلام و کشور دفاع کنند و از توطئهها به خود هراس راه ندهند که اگر کمي عقب بنشينند، بايد دستاز اسلام بکشيم و تکليف ما بر خلاف اين است.
مردم انقلاب کردند، بايد پاي زحماتش هم بنشينند. مردم، پيغمبران و پيغمبر اسلام (ص)را و ابراهيم (ع) را در نظر بگيرند، ببينند که با آنها چه مخالفتها شد، ولي دست ازهدفشان نکشيدند. اگر ما مسلمانيم، بايد دنباله رو آنها باشيم. دنباله روي از آنان که فقطروزه و نماز و مسجد نيست. دنباله روي از آنان مبارزه براي حفظ اساس اسلاماست. بايد براي حفظ اساس اسلام تا آخر ايستاد و پيشروي کرد. [141] .
استقامت در برابر همه قدرتها
شما هيچ وقت نترسيد و مستقيم و پاي بر جا بايستيد و در مقابل همه قدرتها استقامتکنيد و خداوند با شماست و شماها را ان شاء الله حفظ ميکند از شر اشرار و مملکتشما را نجات ميدهد و مهم اين است که از شما راضي باشد حق تعالي. [142] .
ايستادگي براي امحاي باطل
پيامبر اکرم - صلي الله عليه - و ائمهي هدي در چه غربتهايي براي دين حق و امحاءباطل، استقامت و ايستادگي نمودهاند و از تهمتها و اهانتها و زخم زبانهاي ابولهب وابوجهلها و ابوسفيان نهراسيدهاند و در عين حال شديدترين محاصرههاي اقتصادي درشعب ابيطالب، به راه خود ادامه دادهاند و تسليم نشدند و سپس با تحمل هجرتها ومرارتها در مسير دعوت حق و ابلاغ پيام خدا و حضور در جنگهاي پياپي و نابرابر ومبارزه با هزاران توطئه و کارشکنيها به هدايت و رشد همت گماشتهاند که دل صخرههاو سنگها و بيابانها و کوهها و کوچهها و بازارهاي مکه و مدينه پر است از هنگامهي پيامرسالت آنان. [143] .
نقش مساجد در جنگ و دفاع
مساجد پايگاه سياست و دفاع
مسيحيون خيال نکنند که اسلام هم، مسجد هم مثل کليساست. مسجد وقتي در آن نمازبرپا ميشده است تکليف معين ميکردهاند، جنگها از آن شالودهاش ريخته ميشده است،تدبير ممالک از مسجد شالودهاش ريخته ميشده است. مسجد مثل کليسا نيست. کليسا يکرابطه فردي ما بين افراد و خداي تبارک و تعالي (علي زعمهم) است لکن مسجد مسلميندر زمان رسول خدا (ص) و در زمان خلفايي که بودند. مسجد مرکز سياست اسلام بودهاست. در روز جمعه با خطبه جمعه مطالب سياسي، مطالب مربوط به جنگها، مربوط بهسياست مدن، اينها همه در مسجد درست ميشده است، شالودهاش در مسجد ريختهميشده است در زمان رسول خدا و در زمان ديگران و در زمان حضرت امير - سلامالله عليه. [144] .
مسجد محل اجتماع و دعوت به جنگ با کفار
مسجدها محلي بوده است که از همان مسجد ارتش راه ميافتاد براي جنگ با کفار و باقلدرها، از همان توي مسجد. آنجا خطبه خوانده ميشد، دعوت ميشدند مردم به اينکهفلان مثلا آدم متعدي در فلان جا قيام کرده بر ضد مسلمين يا مال مردم را چپاول ميکند،قلدري ميکند، انحرافات دارد و از همان مسجد راه ميافتادند و ميرفتند طرف دشمن،از همان جا قراردادها حاصل ميشد. [145] .
مسجد مرکز گسيل نيرو براي سرکوبي کفار
مسجد در اسلام و در صدر اسلام هميشه مرکز جنبش حرکتهاي اسلامي بوده از مسجدتبليغات اسلامي شروع ميشده است و از مسجد حرکت قواي اسلامي براي سرکوبيکفار و وارد کردن آنها در بيرق اسلام بوده است هميشه در صدر اسلام مسجد مرکزحرکات و مرکز جنبشها بوده است. [146] .
مسجد مرکز طراحي عمليات جنگي
جنگهايي که در اسلام شده است بسياري از آن از مسجد طرحش ريخته ميشد. حضرتامير - سلام الله عليه - به حسب خطبههايي که در نهجالبلاغه جمع شده است - بعضي -خطيب بزرگ و فخر خطباست و با آن خطبههاي بزرگ مردم را تجهيز ميکردند برايدفاع از اسلام و همين طور دستورهاي اخلاقي و دستورهاي عقيدتي و همه چيز دراين کتاب مقدس هست. [147] .
مسجد محل عبادت خدا و جنگ با کفار
در صدر اسلام همان مسجدي که عالم در آن بود، همان مسجد هم ارتشي بود وسردارهاي سپاه هم همان جا بودند و با هم نماز ميخواندند و با هم اطاعت ميکردندو با هم، هم جنگ ميکردند. يک همچنين وضعي داشت. [148] .
مسجد مرکز تجهيز سپاهيان
همان طوري که پيغمبر توي مسجد زندگي ميکرد و توي همان مسجد با مردم معاشرتميکرد و از همان مسجد هم تجهيز ميکرد جيوش را براي کوبيدن قدرتها، از همينجمعيت پيغمبر را انتخاب فرمود بر ضد آنهايي که ميخواستند چه بکنند. [149] .
مسجد مرکز اجتماع سياسي و نظامي
در صدر اسلام از همين مسجدها جيشها، ارتشها راه ميافتاده، مرکز تبليغ احکامسياسي - اسلامي بوده مسجد، هر وقت يک گرفتاري پيدا ميشد صدا ميکردند که « الصلوة بالجماعة» اجتماع ميکردند، اين گرفتاري را طرح ميکردند، صحبتها راميکردند.
مسجد مرکز اجتماع سياسي است و از اين يک قدري وسعتش زيادتر، ميشود نمازجمعه. [150] .
نظاميان اسلام آباد کنندهي مساجد
ارتش اسلام هر جا رفته است و سردارهاي اسلام هر جا پا گذاشتند همان جايي که پاگذاشتند اول مسجد درست کردند، وقتي به قاهره رسيدند اول خط کشيدند براي مسجد. وهر جا اين طور بود، مسجد مطرح بود، معبد مطرح بود و ارتش اسلام براي آباد کردنمساجد و محرابها کوشش ميکردند. [151] .
مساجد مرکز تصميم گيري دفاعي
در صدر اسلام هم نماز جمعه و مساجد چنين وضعي داشتند که اجتماعات وسيلهايبودند براي رفع گرفتاريهاي مسلمين تصميم گيري در مقابله با دشمنان اسلام... مناميدوارم که نماز جمعهها آن محتواي اصيل خود را باز يابد و قهرا ساير مسلمين همزماني که ديدند مدتها از اين نعمت بزرگ الهي غافل بودهاند به فکر برگزاري صحيح آنميافتند اگر چه دولتها مخالف آن باشند
در صدر اسلام، هر وقت مسلمين ميخواستند به جنگ عزيمت کنند، از مساجد تجهيزميشدند و هر وقت که کار مهمي داشتند، در مساجد آن را مطرح ساخته و دربارهمسائل سياسي به بحث و گفتگو مينشستند. [152] .
مساجد سنگر دفاع از اسلام
اسلام مساجد را سنگر قرار داد و وسيله شد از باب اينکه از همين مساجد، از همينجمعيتها، از همين جمعات، از همين جمعهها و جماعات، همه اموري که اسلام را بهپيش ميبرد و قيام را به پيش ميبرد مهيا باشد. [153] .
مساجد محل طراحي جنگها
در صدر اسلام مسائل سياسي در مسجد به وسيله آنهايي که امام جمعه بودند حل و فصلميشد و نقشههاي جنگ در آن جا کشيده ميشد و مع الأسف ما را رساندند به آنجا که درخطبههاي جمعه جز چند کلمه موعظه و تحذير از اينکه نبادا در امور دخالت کنيد چيزينبوده است. [154] .
مسجد النبي مرکز بسيج نظامي و سياسي و اجتماعي
اين مسجد الحرام و مساجد در زمان رسول اکرم (ص) مرکز جنگها و مرکز سياستهاو مرکز امور اجتماعي و سياسي بوده. اين طور نبوده است که در مسجد پيغمبر - صليالله عليه و آله - همان مسائل عبادي نماز و روزه باشد، مسائل سياسياش بيشتربوده. هر وقت ميخواستند به جنگ بفرستند اشخاص را و بسيج کنند مردم را برايجنگها، از مسجد شروع ميکردند اين امور را. [155] .
مساجد مرکز طراحي مسائل سياسي و دفاعي
در صدر اسلام مساجد، محافل و نمازها جنبه سياسي داشته است، از مسجد راهميانداختند لشکر را به جنگي که بايد بکنند و به آن جايي که بايد بفرستند. از مسجدمسائل سياسي طرح ريزي ميشد. [156] .
ويژگيهاي رزمندگان صدر اسلام
فداکاري
پيامبر الگوي فداکاري
ما سوگمندانه و مفتخرانه عزيزاني را در راه هدف که واژگوني رژيم طاغوتي و بر پاداشتن پرچم پر افتخار اسلام است فدا کرديم و اين درست راه اسلام و برنامهي مسلمينراستين در صدر اسلام بوده و در طول تاريخ خواهد بود «ولکم في رسول الله اسوةحسنه» پيغمبر بزرگ اسلام همه چيزش را فداي اسلام کرد تا پرچم توحيد را به اهتزازدرآورد و ما به حکم پيروي از آن بزرگوار بايد همه چيزمان را فدا کنيم تا پرچم توحيدبرقرار ماند. [157] .
فداکاري ياران پيامبر
ايشان وقتي مسجد را درست کرد، آن هم نه يک مسجدهاي مجلل، يک مسجد خيلي بهتردرست کرد، روي صفه آن مسجد که يک صفهاي بود که هيچي هم نداشت آن جا،بسياري از اصحاب حضرت از آنها که ياران او بودند، آن جا ميخوابيدند چون منزلنداشتند در جنگهايي که ميشد يک خرما را از قراري که در تاريخ است اين ميگذاشتدهانش درميآورد دهان او، دهان به دهان. اين طور اينها فاقد بودند، مع ذلک اينها بودندکه رفتند و قريش را و ساير گردن کلفتهاي ظلمه را سر جاي خودشان نشاندند. [158].
فداکاري زنان در جنگهاي صدر اسلام
زنان در صدر اسلام با مردان در جنگها هم شرکت ميکردند اما ميبينيم و ديديم که زنانهمدوش مردان بلکه جلوتر از آنان در صف قتال ايستادند، خود و بچههاي خود و جوانانخودشان را از دست دادند و باز هم مقاومت کردند. [159] .
پيامبر در جنگها نبي رحمت بود
خود رسول الله (ص) ايشان خودشان در جنگها، خودشان وارد ميدان نميشدند که آدمبکشند، وضع اين طور بوده است که نبي رحمت بودند، حتي يک نفر را ميگويند کشتهنشده است به دست ايشان، لکن حضرت امير با آن وضعي که در جنگ داشته است، ازآنها نقل کردهاند که ما در شدايد پناه ميبرديم به ايشان، يک همچو - که - آن سرداربزرگ که در دنيا نظير ندارد. به حسب نقل - کردهاند - که از ايشان ميشد، ميفرمايدکه - شدايد - وقتي جنگ شديد ميشد ما پناه ميبرديم به رسول الله. يک همچو قوهاي بودهاست، قدرت الهي بوده. اين يک دستور کلي است که آن زمان، آنها کردهاند و به سعادترسيدند و به سعادت رساندهاند. [160] .
خطر پذيري براي اسلام
صدر اسلام، سربازهاي اسلامي براي اسلام جانشان را به خطر ميانداختند يعني خطرنميديدند، خطر براي خودشان نميديدند براي اينکه مردن را خطر نميدانستند.جوانهاي ما اين طور شده بودند و الان هم هستند. [161] .
رحيم و شديد بودن سربازان اسلام
اگر بخواهيد پيشرفت بکنيد و همه چيزتان ان شاء الله اسلامي بشود و پيروزي نظيرپيروزيهاي صدر اسلام بشود، کاري بکنيد که خودتان هم ساخته بشويد، همان طور کهسربازهاي صدر اسلام در عين حالي که سربازي ميکردند، وظايف صوريه اسلام راهم به تمام معنا به جا ميآوردند، همان طوري که شمشير ميکشيدند و ميکشتند.دشمنهاي اسلام را با خودشان به طور رأفت، به طور دوستي، برادري رفتار ميکردند.همين دستور قرآن کريم است که از اوصاف مؤمنين صدر اسلام و اينها نقل ميفرمايدکه اينها رحيم هستند بين خودشان «رحماء بينهم» خودشان با هم با رحمت رفتارميکنند «اشداء علي الکفار» وقتي به کفار ميرسند شدت. حضرت امير وقتي که مواجهميشود با لشکر معاويه که از کفار هم بدتر بودند، با خوارج که آنها هم به همين طوربودند، با کمال شدت، بعد از اينکه ميديد هدايت نميشوند، سفارش ميکرد که شماهاابتدا به جنگ نکنيد، به لشکر خودش فرمود شماها ابتدا به جنگ نکنيد ولو حق با شماست،بگذاريد آنها ابتدا کنند وقتي آنها ابتدا ميکردند، گاهي هم يکي دو تا کشته ميشدند، آنوقت اجازه ميداد و با کمال قدرت تا آخر ميکوبيد. خوارج را همچو سرکوب که از آنهاچند نفري توانستند فرار کنند و خوارج هم همانها بودند که بعد هم توطئه کردند وحضرت امير را به شهادت رساندند. [162] .
روحيه قوي، فداکاري و شهادت طلبي
صدر اسلام با يک همچو روحيهاي که شهادت را ميخواستند، آن طور پيشرفت کردند ودر نيم قرن تقريبا معموره را، معموره دنيا را، دنياي متمدن آن وقت را فتح کردند و الاعددشان، يک عدهاي بودند حجازي و نه فنون جنگي به آن معناي مدرنش را که روم وايران ميدانستند، ميدانستند و نه ابزارش را داشتند، ابزار که هيچ نداشتند حتي هرچند نفرشان يک شتر، هر چند نفرشان يک شمشير، يک بندي از چيز خرما، ليف خرمادرست کرده بودند شمشير را با آن بند بسته بودند اينجا.
لکن روح، روح الهي بزرگ بود، آن روحي بود که وقتي نيزه را (آن در يک جنگي مرد)آن مخالف گذاشت به اين جاي آن و فشار داد، اين ديد که خواهد مرد، با اين فشار دادخودش را از توي نيزه، يکي نيزه توي شکمش رساند، خودش را، او را هم کشت، خودشهم مرد. يک همچو روحيه، يک همچو روحي يا مثلا به قلعههاي بزرگ وقتي که ميرسيدندو کشته ميدادند، کشته ميدادند بعد براي رفتن بالا نيزهها را زير يک سپر ميگذاشتند،سپر رويش، يکي رويش مينشست ميرفت بالا، اگر کشته هم ميشد، که ميشد تا در راباز ميکرد. اين روحيه، يک روحيه است که روحيه الهي است. [163] .
فداکاري براي خداوند يوم الله است
روزي که پيغمبر اکرم (ص) هجرت کردند به مدينه، اين روز يوم الله است. روزيکه مکه را فتح کردند يوم الله است. يوم قدرت نمايي خداست که يک يتيم را که همه ردشکرده بودند، نميتوانست زندگي بکند، تو وطن خودش، تو خانهي خودش، بعد از چنديفتح مکه به دست او شد و آن قلدرها و آن ثروتمندها و آن قدرتمندها همه در تحتسيطرهي او واقع شد و فرمود «انتم الطلقاء» ميگويند آزادتان کردم، برويد. اين يوم اللهاست. يوم خوارج، روزي که اميرالمؤمنين - سلام الله عليه - شمشير را کشيد و اينفاسدها را، اين غدههاي سرطاني را درو کرد اين هم يوم الله بود. اين مقدسهايي که پينهبسته بود پيشانيشان لکن خدا را نميشناختند، همينها بودند که کشتند اميرالمؤمنين را.قيام کردند در مقابل اميرالمؤمنين - سلام الله عليه - از لشکر خودش بودند، قيام کردند درمقابل او براي خاطر آن قضايايي که در صفين واقع شد و امام (ع) ديد که اگر اينهاباقي باشند، فاسد ميکنند ملت را. تمامشان را کشت الا بعضي که فرار کردند. اين يومالله بود. روزهايي که خداي تبارک و تعالي براي تنبيه ملتها يک چيزهايي را واردميکند، يک زلزلهاي وارد ميکند، يک سيلي وارد ميکند، يک طوفاني وارد ميکند کهشلاق بزند به اين مردم که آدم بشويد، اينها هم يوم الله است. چيزهايي است که به خدامربوط است. [164] .
روح فداکاري سربازان صدر اسلام
دو شرط در پيشرفت هست. يک شرط اين است که براي خدا باشد، اگر چنانچه يکقيامي براي خدا باشد خداي تبارک و تعالي کمک ميکند. از کمي جمعيت نترسيد، وليبحمدالله جمعيتهاتان زياد است. در صدر اسلام يک جمعيت سي هزاري به دو تاامپراتوري که به همه جهازهاي سلاحي مجهز بودند و يکيشان هفتصد هزار نفر ياهشتصد هزار نفر نظامي مجهز به جنگ آورده بود، اينها با سي هزار نفر غلبه کردند.يکي از سردارهاي اسلام آن وقت گفت که شصت هزار نفر جلو آمدند پيشاهنگند ازدشمن و دنبال آنها هم هشتصد يا هفتصد هزار نفر دشمن هست، ما اگر يک ضربهاي بهاينها نزنيم اينها جري ميشوند. اين سردار گفت که سي نفر همراه من بيايد شب ميرويمو به اين شصت هزار نفر شبيخون ميزنيم، سي عدد. تمام لشگرشان هزار نفر بود گفتندکه آخر شصت هزار نفر هم آدم مقابل دو هزار نفر نميشود. بالاخره راضياش کردنداين را که شصت نفر ببرد، هر آدم مقابل هزار نفر. شب، شبيخون زدند و تار و مارشانکردند، شکستشان دادند، شکستي که بعد منتهي شد به اينکه آن لشکر بعد را هم اينهاشکست دادند.
چه بود که شصت نفر آدم، شصت هزار نفر آدم را، شصت نفرآدمي که مجهز به آنجهازها نبودند، شصت هزار آدم را که به آن جهازها مجهز بودند شکست دادند. براياين بود که اينها يافته بودند اين مطلب را که ما اگر کشته بشويم به شهادت ميرسيم. بااين روحيه قوي، که ما بکشيم سعادتمنديم، کشته بشويم هم سعادتمنديم، با اين روحيهقوي با همچو روحيهاي پيش رفتند و شکست دادند. در عين حالي که لشکر اسلام در آنوقت يک لشکر بسيار ضعيفي است از حيث قواي مادي، و تجهيزات جنگي هم نداشتند،هر چند نفرشان گاهي يک شمشير، يک شتر، اسب کم و گاهي وقتها يک روز، يک شبانهروز را با يک خرما يک نفر آدم زندگي ميکرد و در يک نقلي هست که در يک جنگي يکخرما را اين ميگذاشت دهن خودش يک قدري شيرين ميشد، ميداد به رفيق خودش، اوميداد به رفيقش، او به رفيقش، او ميداد، او ميداد تا آخر، اما روحيه قوي بود. قدرتروحي، آن قدرت روحي است که انسان را پيروز ميکند، هر چه تجهيزاتشان زياد باشدو هر چه هي عيش و نوش داشته باشند، روحيهشان ضعيف است. [165] .
جوانمردي قواي مسلح مثل صدر اسلام
جوانمردي ارتش و ساير قواي مسلحه مثل سپاه پاسداران و ديگران ما را به يادجوانمرديهاي صدر اسلام انداخت. در صدر اسلام با اينکه - قوا - قواي دشمن با قواياسلام قابل مقايسه نبودند، در جنگ روم، هفتصد يا هشتصد هزار آنها بودند و سي هزارهم لشکر اسلام و آن طليعه لشکر که پيشروها هستند، شصت هزار نفر بودند، دو مقابلتمام لشکر اسلام، خالد بن وليد که يکي از سردارهاي اسلام بود گفت: ما بايد يکضربهاي به اينها بزنيم تا اينکه روحيهشان را از دست بدهند - حالا به اين تعبير که منميگويم - و ما سي نفر ميرويم با اين طليعه که شصت هزار نفرند، سي نفرمان ميرويمبا آنها جنگ ميکنيم. بالاخره عدهاي قبول نميکردند - چه - بالاخره بنا شد شصتنفرشان بروند و جنگ کنند، شبيخون بزنند. شصت نفر رفتند و شب شبيخون زدند و آنشصت هزار نفر را - تار کردند - تار و مار کردند، از بين بردند. [166] .
فداکاري در قناعت
شماها همان سربازهاي صدر اسلام هستيد، همانها که با مشرکين مقابل بودند و باآنهايي که ميخواستند اسلام تحقق پيدا نکند، توطئه ميکردند، امثال ابوسفيان و دوستانابوسفيان، آنها هم ميخواستند که پيغمبر اسلام موفق نشود به اينکه اسلام را در جزيرةالعرب تحقق بدهد. تمام همشان اين بود که اسلام تحقق پيدا نکند براي اينکه اسلام را باهمه منافع خودشان مخالف ميديدند. اين طور ميديدند که اگر پيغمبر اسلام غلبه کند،آنها ديگر آن ظلمها را، آن غارتگريها را نميتوانند بکنند، از اين جهت مجهز شدند وهمه قشرها را تجهيز کردند بر ضد رسول خدا (ص) و بحمدالله موفق نشدند امروز همانمعني است، همان معنايي که در صدر اسلام بود. و مواجهه اسلام بود با کفر و پيغمبراکرم تجهيزاتي نداشتند. اينها عددشان کم، تجهيزاتشان کم و آن طرف داراي ثروتهايزياد، تجهيزات زياد مع ذلک چون خدا ميخواست، چون اتکالشان به خدا بود، از اينجهت غلبه کردند. افراد کم بر افراد زياد غلبه کردند وافرادي که هيچ تجهيزاتصحيحي نداشتند، بر افرادي که، قشرهاي مختلفي که از اطراف جزيرة العرب جمعشده بودند که نگذارند اسلام محقق بشود، افراد کم و تجهيزات کم، بر افراد زياد وتجهيزات زياد غلبه کردند براي اينکه اتکالشان به خدا بود. يک نفر از اينهايي که بااراده تابع اراده خدا ميرفت، عدهاي از آنها را از بين ميبرد. [167] .
فداي اسلام شدن فرزندان اسلام
در صدر اسلام در رکاب رسول الله و اميرالمؤمنين - سلام الله عليه - عده کثيري ازفرزندان اسلام از دست رفتند، لکن اسلام را حفظ کردند. [168] .
عقيده و ايمان
شکست قدرتها در برابر قدرت ايمان
پيغمبر اکرم که ايمان به قدرت مطلق خداي تبارک و تعالي داشت، در صورتي کهعددشان کم بود و چيزي نبود و فقير هم بودند و از همين فقيرهاي بيچاره بودند لکن قدرتايمان داشتند و قيام کردند و قدرتها را يکي بعد از ديگري شکستند و همه را دعوت بهتوحيد کردند، توحيد را در جامعه رشد دادند و در يک زمان کمي، مسلمين که در جنگوقتي که ميرفتند چند نفرشان يک شتر داشتند، در يک جنگ مثلا مهمي شايد ده تا اسبداشتند، نداشتند چيزي، ده تا شمشير داشتند، چند نفرشان يک شتر داشتند مع ذلک چونقوت ايمان داشتند، دو تا امپراتوري را در يک صف کمي، يکي امپراتوري روم را کهآن وقت مهم بود و يکي هم ايران که مهم بود (اين دو تا امپراتوري آن وقت در دنيا مقدمبر همه بودند) آنها را شکستند و غلبه بر آنها کردند و اسلام را بردند تا روم و تا -عرض بکنم که - اروپا هم رساندند. عمده همان روح ايمان است که بر انسان بايد چهباشد. [169] .
جنگ با زحمت براي اطاعت خدا
ماها بايد خودمان را بسازيم يعني توجه کنيم به اينکه بزرگهاي ما، پيشواهاي ما چهکردهاند، براي اسلام چه کردهاند، براي مسلمين چه کردهاند، چه ميخواستند بکنند.پيغمبر اکرم که سيزده سال در مکه رنج کشيد، حبس بود، زجر کشيد، توهين شد، هزارجور فشار بود، در آنجا صبر کرد، صبر کرد و دعوت کرد اشخاصي را، بعد همکه ملاحظه فرمود که نميشود در آنجا کار را پيش برد هجرت کردند به مدينه. درآنجا خوب، افرادشان يک سري آمدند جمع شدند، ده سال هم که در آنجا بودند تمامهمشان بر اين بود که با اين قلدرها جنگ بکنند و اينهايي که ظالم بودند، اينهايي که منافعملتها را ميخواستند بخورند، با اينها جنگ کرد تا اينها را آن مقداري که شد ساقط کردولي صبر ميکرد. اين مسلمين که در آن وقت جنگ ميکردند، جنگهايشان جنگهاييبود که وقتي انسان تاريخ را ميبيند تعجب ميکند چطور اينها با اين عدد کم آن طورشهامت داشتند...
پيغمبر (ص) در بعضي از جنگها شکست ميخورد شکست خورد در بعضي جنگها،حضرت امير در جنگ با معاويه شکست خورد، حضرت سيدالشهدا را کشتند، امااطاعت خدا بود، براي خدا بود، تمام حيثيت براي او بود از اين جهت هيچ شکستي درکار نبود، اطاعت کرد، تمام شد با اينکه خوب شکست هم داد همه را، همهي سلطنتمعاويه و اينها را، به هم زد همه اوضاع را، تا حالا هم الان هست. [170] .
فداکاري اسلامي با ايمان خالص
من از خداي تبارک و تعالي ميخواهم که ماها را بيدار کند و ما را به صورت صدر اولاسلام درآورد و ملتهاي ما را مثل ملت صدر اول اسلام کند که خالص ايمان بود وخالص قدرت ايماني بود و قدرت اسلامي بود که غلبه کردند يک جمعيت چند هزار نفريبر يک امپراتوري که بيشتر از تمام جمعيت اين مسلمين که ميخواستند جنگ بروند، درمقابل اين جمعيت آنها پيش قدمهايشان بودند و در عقب آلاف و الوف زايد بر اينداشتند، اين پيش قدمهايشان در مقابل تمام جمعيت اسلام بود و مع ذلک اينها غلبه بر آنهاکردند و اين نبود جز اينکه ايمان بود که غلبه پيدا ميکرد و در ايران هم اين معنا پيداشد. [171] .
قدرت ايمان شاخصه ارتش اسلام
ارتش اسلام در صدر اسلام با آنکه ارتشي ضعيف بود به حسب ساز و برگ، شايد هرچند نفر يک شمشير داشتند، هر چند نفر يک اسب داشتند لکن چون قوت ايمان داشتنددر ظرف کمتر از نيم قرن بر تمام قدرتهايي که در آن وقت بود، غلبه کردند، تمام قدرتهارا خاضع کردند. [172] .
ايمان به خدا رمز پيروزي ارتش اسلام
رمز پيروزي لشکر اسلام در صدر اسلام با اينکه هيچ ابزار جنگي ميشود بگويينداشتند، قيام الله بود. نهضت براي خدا، ايمان به خدا پيروز کرد پيغمبر اکرم را.مأيوس نشدن، استقامت کردن در راه خدا پيروزي را نصيب پيغمبر کرد.
اصحاب رسول اکرم (ص) در صدر اسلام قدرت ايمان داشتن و با قدرت ايمان بهپيش رفتند به طوري که با جمعيت بسيار کم و با نداشتن ابزار جنگ بر دو امپراتوريبزرگ آن روز دنيا روم و ايران غلبه کردند. نهضت کردند و براي خدا نهضت کردند واستقامت کردند. [173] .
قدرت ايمان رزمندگان عامل شکست دشمن
در جنگ روم طليعه جنگجويان روم شصت هزار بودند و تمام جمعيت مسلمين سي هزارنفر بودند و پشت سر آن طليعه هفتصد هزار نفر رومي بودند. يکي از سرداران اسلامگفت سي نفر با من بيايد تا من شب بروم و با اين شصت هزار جمعيت جنگ کنم، بعد ازاينکه اصرار کردند به او (بر حسب تاريخ) شصت نفر رفتند، شصت نفر مسلم با شصتهزار نفر جنگجوي رومي که تا دندان مسلح بودند، رفتند و آنها را شکست دادند و هفتصدهزار نفر جمعيت رومي به دنبال آن شکست خورد و رفت. ايمان بود که قدرت ايمان بود که اين کار را کرد و شما ديديد که قدرت ايمان هم در ايران همين کار راکرد. [174] .
امداد الهي پشتيبان ارتش اسلام
عقيده و ايمان است که در صدر اسلام هم بوده است. در آن وقت مسلمانان ده تاپانزده نفرشان يک شتر داشتند، لشکرهاي رسول الله و لشکر مسلمين هر چند نفرشان يکشمشير داشتند آن هم يک شمشير کهنه، اما با اين حال بر امپراتوري ايران و روم غلبهکردند. عده پيشقراول روم شصت هزار نفر و دنبال آن هفتصد نفرند 830 هزار نفربودند. يکي از سرداران اسلام گفت که سي نفر با من بيايند تا با اين شصت هزار نفرمقابله نمايم. ولي بر حسب تاريخ بنابراين شد که شصت نفر باشند که يک نفر مقابلهزار نفر بروند و بعد هم رفتند و پيروز شدند و اين به اين خاطر بود که ملائکه پشتسرشان بودند و خداوند به آنها توجه کرد. خداوند شما را موفق کند. [175] .
ايمان قرآني غلبه دهنده بر ابرقدرتها
در صدر اسلام همين قرآن بود که مردم را تجهيز کرد و دو تا امپراتوري بزرگ را با يکعده معدود عربي که اسلحه نداشتند، هر چند تايشان يک شتر داشتند، هر چند تايشان يکشمشير، آن هم آن شمشيرهاي آن وقت در مقابل يک قدرتهايي که در آن وقت روم داشتو آن قدرتهايي که در آن وقت ايران داشت... اصحاب حضرت هم يک دستهشان کهاصحاب صفه بودند آنهايي بودند که منزل هم نداشتند و ميآمدند روي سکويي در آنجاميخوابيدند و زندگيشان همين بود. اينها را برداشت برد و آنها را از بين برد. اين فقرارا، اين مستضعفين را، اينهايي که درجه سه بودند و حتي خانه را نداشتند، حتي درجنگ يکيشان يک خرما وقتي پيدا ميکرد دهن خودش ميگذاشت و درميآورد به دهنرفيقش ميگذاشت و او درميآورد و به دهن رفيقش و... يک خرما را اين طوري دورميزدند، اينها بودند که پيغمبر تجهيز کرد و در جنگهاي با قريش، آنها با همه بساطي کهداشتند و اينها با همه فقر و فلاکتي که داشتند، لکن ايمان داشتند. [176] .
غلبه معنويت بر ماديت
آن هم که در صدر اول است و بالاتر از همه به حسب نظامش هست، با سايرين در يکطبقه نشستهاند، با هم دوستند، رفيقند، صحبت ميکنند و تفاهم دارند با هم و لهذا يکلشکر و يک ارتش، آن وقت که اسمش را نميشد ارتش بگذاريد يک عده عرب بودند کهاينها چندتاشان يک شمشير داشتند، چند تاشان يک اسب داشتند، اينها غلبه کردند بر ايندو تا امپراتوري بزرگ که امپراتوري روم بود و ايران، بزرگترين امپراتورها آن وقتاينها بودند. اين يک مشتي عرب از باب اينکه قوي بودند، ايمان داشتند و از ملتبودند و اين طور نبود که بخواهند براي استفاده يک کاري بکنند، ميخواستند خدمت بکننداينها، در مقابل آنها ايستادند و از آن طرف با اينکه عدد زياد بود و تجهيزات زياد بود -و عرض ميکنم که - اسبها کذا و زين اسب طلا و اينها لکن روحيه نداشتند، اينها را دريکي از جنگها ميبستندشان در ذوالسلاسل ديگر، ميبستند اينها را که مبادا فرار کنند، بازنجير ميآوردند که جنگ بکنند. عربها شمشير را کشيده بودند و ريختند همه اينها را بينبردند و يک عدد کمي با تجهيزات ناقص، يعني ناقص که نميشود اصلا اسم تجهيزاتروي آن بگذاري يک چند تا شمشير و يک چند تا اسب و يک چند تا شتر و اينها براياينکه روحيه اينها روحيه مادي بود، ضعيف، روحيه آنها روحيه معنوي بود و قوي.[177] .
روحيه ايماني مسلمانان عامل غلبه بر کفر
صدر اسلام هم يک دسته از اعرابي که نه نظامي داشتند و نه پرورش نظامي شده بودندو نه ساز و برگي داشتند، آنها از شما دستوريتر بودند، هر چند تايشان يک شمشيري بايک چيز خرما بند، بندشان بود ليفهاي خرما، هر چند تايشان هم يک اسبي و يک شتري.وضع اين طوري بود عدد هم بسيار کم... شصت هزار جمعيت را شصت نفر مؤمن،شصت نفر که براي خدا داشت کار ميکرد اين طليعه را شکست دادند، اسباب اين شدکه اين سي هزار جمعيت بر روم غلبه کرد. بر ايران هم که غلبه کرد، در صورتي کهآنها همه چيز داشتند. آنها يراقهاي اسبهايشان از قراري که گفتند طلا بوده است لکن ايمان نداشتند، ميانشان تهي بود. هر چه بود يک صورت بود، هر چه بود يک ساز وبرگ بود اما ميان تهي بود، اين روحيه در آنها نبود که ما اگر بکشيم هم بهشت ميرويم.اگر کشته بشويم هم بهشت ميرويم، اين روحيه در آنها نبود، در اينها بود و اين روحيهغلبه کرد. [178] .
غلبه ايمان بر اسلحه
در تاريخ ديديد که مسلمين صدر اسلام با يک عده کم اما مجتمع و با ايمان غلبهکردند. در ظرف کمتر از نيم قرن بر تقريبا معموره آن وقت غلبه کردند براي اينکه با همبودند و اسلحه ايمان دست آنها بود. کي ما ميخواهيم اين اسلحه ايمان را - کهکنار گذاشته شده است - به دست بگيريم و با اين قدرتها با اسلحه ايمان مقابله کنيم؟شما ديديد که يک ملتي که عددش کم و هيچ اسلحه نداشت و هيچ ابزار جنگي نداشت وهيچ نظاميگري نداشت ابزار ايمان داشت و با ابزار ايمان غلبه کرد بر يک قدرتشيطاني که همه قدرتها دنبال او بودند، نه همان ابرقدرتها، همه قدرتها دنبال او بودند.اين قدرت ايمان بود که يک مشت مردم را که هيچ نداشتند غلبه داد، اين همان قدرتيبود که در صدر اسلام با يک ابزار کم و يک عدد کم غلبه کردند بر روم با آن بساط برامپراتوري ايران با آن همه ابزار و با آن چيز، آنها تهي بودند از ايمان و اينها دستپر بودند در ايمان، غلبه کردند. [179] .
ارتش با ايمان خدا پرست شکست ندارد
در اين جنگهايي که از صدر اسلام واقع شده يک امور آموزنده است، خيلي امور آموزندهبراي ماهاست. در يکي از افرادي که به حسب تاريخ يک فرد با يک فرد ديگري مقابلشده بود، آن طرف که دشمن بود نيزه را زد به سينه يا شکم اين مسلمان از آن طرفبيرون و او توي اين نيزه دويد و او را کشت، يعني نيزه تو شکمش بود فشار داد و همانتو نيزه آمد اينجا رسيد و او را کشت. در يک جنگ قلعهاي که قلعه داشتند آنها، مسلمينبيرون قلعه بودند و آنها در داخل قلعه ميخواستند اين ميخواستند اينها فتح کنند آن قلعهرا، راه نبود درها بسته و ديوارها بلند، يکيشان داوطلب شد که من روي سپر مينشينمسپر و نيزهها را بگذاريد زيرش و بلند کنيد تا من برسم به ديوار، من ميروم تو اين قلعهو راه را باز ميکنم. همين کار را کردند، رفت آن طرف و در عين حالي که اهل قلعههم، خوب، افرادي بودند، قلعه را باز کرد. وقتي روحيه قوي باشد، اعتماد به خدا داشتهباشد، وقتي يک جمعيتي به خدا اعتماد داشته باشد اين جمعيت پشتوانهاش خداست وجمعيتي که پشتوانهاش خداست شکست ندارد. [180] .
اعتقاد به معاد منشأ پيروزي
اين قوه ايمان است يعني يک مؤمني که اگر بکشد، بهشت ميرود و از اينجا بهتراست و اگر کشته بشود، بهشت ميرود و از اينجا بهتر است، با يک همچو حربهاي کهحربه ايمان است. اين ديگر ترسي از اين ندارد که کشته بشود. اين شهادت را برايخودش يک سعادت ميداند. آنهايي که مقابل شما هست، براي دنيا ميزنند، آنهايي کهاعتقاد به ماوراي طبيعت ندارند، اعتقاد به قيامت ندارند، اعتقاد به بهشت و جهنمندارند، آنها براي همين دنياست، ميخواهند دنيايشان درست بشود. خوب کسي کهميخواهد دنيايش درست بشود، اگر بميرد، هيچ اين نميتواند بزند تا آنجايي که بميرد،اين ميخواهد هي خودش را حفظ کند که غلبه کند و دنيايش چه بشود. اما اين آدمي کهبراي خدا، اين آدمي که براي مقصد الهي قدم برميدارد و وارد ميدان ميشود، اين آدمبراي دنيا نيست تا اينکه لرزهاي در قلبش بيايد، اين براي خداست. شما الآن که مهياهستيد و رفقاي شما، دوستان شما و آنهايي که تربيت ميخواهند بشوند به اين تربيتاسلامي، به اين تربيت نظامي، اينها اين حربه اسلام که، سلاح اسلام که عبارت از ايمان است، بايد به اين هم مجهز بشوند و اگر به اين مجهز شدند، اين، طرفشان راميترساند. [181] .
سلاح معنوي رمز پيروزي
سر پيشرفتي که در صدر اسلام شد اين است که سربازان اسلام با تعداد کمي که داشتنددر مقابل تعداد زيادي از سربازان دشمن که يکي ايران و يکي روم بود و بسيار هم مجهزبودند، ايستادند و پيروز شدند، زيرا سلاح معنوي داشتند، يعني اعتقادشان بر اين بود کهما اگر برويم و کشته شويم، باز هم سعادتمند هستيم و اگر بکشيم هم ما سعادتمنديم.[182] .
پيروزي ايمان بر تجهيزات بيايمان
لشکر روم و ايران را عدهاي از اهل ايمان با سلاحهاي شکسته و با تجهيزات کمشانو تعداد قليلشان شکست دادهاند. [183] .
امداد غيبي در لشکر اسلام
در صدر اسلام هم يک عده قليل را بر عدهاي کثير پيروز کرد و همچو رعبي در قلبهاانداخت که نتوانستند مقاومت کنند در مقابل سي هزار جمعيت عرب که هر چند تايشانيک شمشير داشت و هر چند تايشان يک شتر داشت و آنها هفتصد هزار جمعيت بودند کهشصت هزارشان طليعه بود و غلبه کردند اينها بر آنها، چه بود؟ اين جز اين بود که يکدست غيبي در کار است؟! نبايد بيدار بشوند آنهايي که توجه به معنويات ندارند و به اينغيب ايمان نياوردهاند؟ نبايد بيدار بشوند؟ [184] .
جانبازي به خاطر ايمان
اسلام را اگر بشناسند و بفهمند اين اسلام چي هست و يک قدري تاريخ اسلام و قضاياييکه در صدر اسلام واقع شد، شما ببينيد در يک جنگي که واقع شده است وقتي که يکقلعهاي را بسته بودند و کفار در آن نشسته بودند و خوب، آن وقت هم که وسايلي نبود کهبروند بالا و بمباران کنند بايد اين قلعه فتح بشود، خوب، ديوارهاي بلند و کذا. يکي ازسردارهاي اسلام گفت که: نيزهها را زير سپر بگذاريد من مينشينم روي سپر، من رابالا کنيد تا بروم به ديوار برسم ميروم آنجا با آنها در داخل جنگ ميکنم، در را بازميکنم. يک نفر براي يک جمعيتي که يک قلعه را داشتند همين کار را کردند، اين نيزههارا زير سپر گذاشتند او نشست روي سپر با اين نيزهها بلند کردند تا به برج رسيد، بهديوار رسيد آن شخص رفت در آن جا و جنگ کرد و در را باز کرد. اين اسلام است کهاين کار را ميکند، اين ايمان است که اين کار را ميکند. [185] .
ايمان و وحدت رمز پيروزي
صدر اسلام اسلحه و مهمات غلبه نکرد بر دو تا امپراتوري به آن عرض و طول، براياينکه اسلحه نداشتند مسلمين، هر چند تايشان يک شتر داشتند، چند تايشان يک اسب،شايد در همه لشکرشان چند تا اسب بود، شمشير کندي يا تيزي. آن طرف چه امپراتوريايران و چه امپراتوري روم داراي همه چيز بودند تمام ساز و برگهاي جنگي که در آنوقت در اختيار آنها بود مجهز به همهي جهازهاي جنگي بودند، لکن فقط يک چيز رانداشتند و آن ايمان، چون ايمان نداشتند بايد در بعضي از جنگها آنها را امر ميکردندکه ببندند به هم اين ارتش خودشان را که فرار نکنند، با زنجير اينها را به هم ميبستنداز قراري که در تاريخ هست و ميآوردند در جبهه جنگ. امروز هم برادرها شما بدانيداين را که مخالفين ما همه چيز دارند الا ايمان و شما ايمان داريد که فوق همهچيز است و بحمدالله همه چيز هم داريد. [186] .
ايمان و تعهد مؤمنين عامل پيروزي
در صدر اسلام جناح مؤمنين با ساز و برگ اندک و ايمان و تعهد بسيار بر جناحهايکفر مجهز به همه نوع ساز و برگ فراوان روز و قدرتهاي شيطاني پيروز گرديدند.[187] .
فتح جبههها با تکبير اهل ايمان
فرق است ما بين يک جمعيتي که در شبي که فردا براي او خطر است و ميخواهد بهلشکر کفر هجوم ببرد به مناجات خدا ميايستد با آن کساني که وقتي که ميخواهند بهجنگ بيايند اول با فشار است و بعد هم که محال آنها را ميبينند آلات لهو و لعبدر آنجا هست. فرق است ما بين آنهايي که براي خدا قيام کردهاند و آنهايي که برايطاغوت. شما در راه خدا داريد جنگ ميکنيد و اين علامت ايمان شماست و آنها درراه طاغوت دارند جنگ ميکنند و اين علامت کفر آنهاست. مادامي که اين مطلب در بينشما باقي است - توجه به خدا و ياري خواستن از مبدأ قدرت - شما قدرتمند هستيد.
شما را اين وحدت کلمه در زير سايه توحيد و در زير پرچم اسلام به اين فتحها وپيروزيها ميرساند. اين تکبيرهايي که در شبي که براي شهادت کمر بستيد ميگوييد،اينها پشتيبان شماست. جنود غيبيه همان طور که در صدر اسلام پشتيبان لشکر اسلامبود و آن لشکر کوچک اسلام بر لشکر روم با آن بساط و بر لشکر ايران آن وقت با آنبساط غلبه کرد. به واسطه آن تأييدات غيبي و ملائکه الهي بود. شما امروز همانوضعيت را داريد براي خدا قيام کرديد و مقابل مستکبرين و مقابل کفار و مطمئن باشيدکه جنود غيبيه با شماست و هر يک شما در مقابل چندين نفر از آنها ميتواند عرض اندامکند.
شما ميدانيد که تمام کشورها تقريبا پشتيبان صدامند و به او هم پول ميرسانند و هماسلحه ميرسانند و هم نفرات ميفرستند بسياريشان، و ما بحمدالله نه احتياج به پولديگران داريم و نه احتياجي به پرسنل ديگران داريم و نه احتياج به تاييد ديگران. ما کهاتکايمان به خداست از کي تأييد بخواهيم؟ ما که اتکايمان به مبدأ غني مطلق است ازکي خواستار جهات مادي بشويم؟ ما که با تکبير اين جبههها را فتح ميکنيم از کيبخواهيم که با ما همراهي کند؟ ما از خدا ميخواهيم. ما از خدا ميخواهيم که با آنجنود غيبيه که دارد و با آن ملائکة الله که هست به ما کمک بفرمايد و ميفرمايد، لکنشرط اين است ما به عهد خود باقي باشيم، عهدي که با اسلام داريم، حفظ اسلام، حفظکشور اسلامي، حفظ نواميس اسلامي. ما بايد اين توجه را هيچ وقت از خود بيروننکنيم، از مغز خود بيرون نکنيم که ما بندگان خدا هستيم و در راه او و در سبيل اوحرکت ميکنيم و پيشروي ميکنيم. اگر شهادت نصيب شد سعادت است و اگر پيروزينصيب شد سعادت است. [188] .
در نبرد، نيت ميزان است
خود شمشير في نفسه چيزي نيست، شمشير حضرت علي ابن ابيطالب با شمشيرابنملجم يک شمشير، يک جور بودند، شايد شمشير او تيزتر هم بود لکن او که اين شمشيررا به کار ميبرد اين ميزان است. آنکه يک ضربت را با عبادت ثقلين مساوي ميداند وافضل، با آن ضربتي که همين موجودي که يک ضربتش افضل از عبادت ثقلين است بهخاک و خون ميکشد، آن ميزان است، آن که ضربتها را وارد ميکند ميزان است.[189] .
رعب خداوند در دل دشمنان
در صدر اسلام خدا يک قسم از چيزهايي که پيروز ميکرد کشور اسلامي را، همين بودکه رعب در دل مقابلين آنها القا ميفرمود. [190] .
ننگ درخواست از غير خدا
فرق ما بين يک دولت اسلامي و يک ارتش اسلامي، با يک دولت غير اسلامي و ارتش غيراسلامي، اين است که اينها اگر چنانچه خداي نخواسته شکست هم بخورند، دستشان راپيش ديگري دراز نميکنند، اينها عار اين را که به ديگران بگويند بياييد و به ما کمککنيد، تحمل نميکنند، اينها مسلمند اينها پيش خدا و به درگاه خدا دست دراز ميکنند وکسي که به پيشگاه خدا دست خودش را دراز کرد همه را پشت سر ميگذارد. [191] .
رزمندگان پيروان حضرت ابراهيم
اينهايي که پيش ميبرند براي اينکه اينها دنبال حضرت ابراهيم - سلام الله عليه -هستند، اينها لبيک گفتند به حضرت ابراهيم - سلام الله عليه. آنها که ميخواهند پيشببرند چي ميگويند؟ آنها به عفلق [192] گفتند، خوب، نميشود يک کسي که به عفلقچيز ميکند، لبيک ميگويد يا به کسي که به ابراهيم - خليل الله - لبيک ميگويد، اينها يکجور باشند. اين است که آنها فراري هستند و اينها اگر چنانچه يکوقت اقتضا بکند تا هرجايي که صلاح باشد خواهند رفت. [193] .
صعود به قله ايمان
اينان آيا نديدهاند که در ظرف مدت کوتاهي جوانان غيور ايران در سايهي معنويتاسلام از پرتگاههايي که قدرتهاي نفتخوار و مفتخوار براي سقوط آنان ايجاد کرده بودندبه صورتي معجزه آسا نجات يافته و به قلهي بلند ايمان و تعهد به اسلام صعودنمودهاند و با شجاعت و شهامت کم نظير بر کفر جهاني و عفلقيان تاخته و آنان را ازکشور عزيز خود بيرون راندهاند. [194] .
شهادت طلبي
شهادت اوليا در جنگها
زمان پيغمبر هم اين طور بود. پيغمبر هم وقتي که يک حکومتي را ميخواست کنار بزند،اين کفار قريش را ميخواست کنار بزند، خوب جنگها را کرد و در يک جنگهايي موفقشد و در يک جنگهايي هم شکست خورد و آدم کشته شد و اشخاص بزرگ مثل عمويپيغمبر [195] مثلا کشته شد، در جنگ چيز [196] عمار ياسر کشته شد، آن مردبزرگوار، آن قدر کشته دادند. در اين اصل هيچ اشکالي براي ما نيست که ما کشتهميدهيم. [197] .
شهادت راه انبيا و اولياست
اسلام عزيزتر از آن است که ما خوف داشته باشيم که خودمان يا جوانانمان در راه اوشهيد شود، اسلام شهيدان زياد داشته است اميرالمؤمنين - سلام الله عليه - شهيد اسلاماست و براي اسلام شهادت پيدا کرد. حسين بن علي - سلام الله عليه - در راه اسلامشهيد شد. ما باکي از شهادت نداريم، ما باکي از کشته دادن نداريم. [198] .
داوطلبي براي شهادت
آني که ما پيش برديم همين بود، اينطور روحيات بود که براي شهادت داوطلب بودند،يعني از مرگ نميترسيدند. همان طوري که صدر اسلام هم پيشرفت مسلمين همين بود،ما بسيار اشخاص ارزنده را از دست داديم لکن چون براي اسلام بود ان شاء الله روحهمهي آنها شاد است و همهي آنها در سعادت و تحت لواي خداي تبارک و تعالي هستند.[199] .
استقبال از شهادت
اين معنايي که در صدر اسلام هم بوده است که اصحاب پيغمبر - براي شهادت -استقبال شهادت ميکردند، براي شهادت به هم پيشي ميگرفتند، اصحاب حضرتسيدالشهدا براي شهادت استقبال ميکردند، پيشي ميگرفتند، اين روي همين ايمانراسخ بوده است مکه شهادت اين مطلبي نيست که انسان بکلي از بين برود تا اين کهديگر غير از اين خبري نباشد. [200] .
فوز دانستن شهادت
همان طوري که در صدر اسلام جنگجويان اسلام ميگفتند ما اگر بکشيم بهشت است واگر کشته بشويم بهشت است، شهادت را براي خودشان فوز ميدانستند، در ملت ما پيداشده. به دست کي؟ به دست خدا، مگر امکان دارد که يک بشري، يک انساني، افراديبتوانند اين کارها را بکنند. اين تحول امکان ندارد، خدا کرد اين کار را. مسلمانها چهوقت ميخواهند که يک همچو روحيهاي پيدا بکنند که شهادت را براي خودشان فوز بدانندو بايستند مقابل اشخاص خائن، و خيانتکار را سر جاي خود بنشانند. [201] .
تحول ملت ايران به شهادت طلبي
ايران متحول شده بود به يک ملت صدر اسلامي، يک جوانهايي مثل جوانهاي صدر اسلامکه شهادت را براي خودشان فوز ميدانستند ميگفتند شهيد هم بشويم سعادتمنديم. مسألهاين بود و مسأله اين هست. [202] .
اعتقاد به کشتن و کشته شدن
سربازهاي صدر اسلام که ميگفتند که ما جنگ ميکنيم کشته شويم نفع با ماست و بکشيمهم نفع با ماست، اينها را اين جوري کرده بودند. [203] .
سيدالشهدا احياگر اسلام
در کشتن حضرت سيدالشهدا هيچ اشکال نبود براي اينکه مکتب را داشتند آنها را از بينميبردند و شهادت حضرت سيدالشهدا مکتب را زنده کرد. خودش شهيد شد مکتب اسلامزنده شد و رژيم طاغوتي معاويه و پسرش را دفن کرد و سيدالشهدا هم چون ديد اينهادارند مکتب اسلام را آلوده ميکنند با اسم خلافت اسلام، خلافکاري ميکنند و ظلمميکنند و اين منعکس ميشود در دنيا که خليفهي رسول الله است دارد اين کارها راميکند، حضرت سيد الشهدا تکليف براي خودشان دانستند که بروند و کشته هم بشوند ومحو کنند آثار معاويه و پسرش را. پس کشتن، شهادت سيدالشهدا چيزي نبود که براياسلام ضرر داشته باشد. نفع داشت براي اسلام، اسلام را زنده کرد. [204] .
تعهد اسلامي سبب پيروزي
اسلام در صدر اول با يک جمعيت کمي و با يک دست خالي که هيچ ساز و برگ جنگينداشتند قريب نيم قرن گذشت و معموره را فتح کردند، و چه شد که مسلمين بعدها بااينکه جمعيتهايشان خيلي زياد و ساز و برگ جنگي هم دارند و از حيث ذخاير هم غنيهستند و مع ذلک همه چيزشان را از دست دادهاند. اين چه شد که آنها آن طور و ما اينطور. علت اين است که در صدر اسلام افرادي که با رسول اکرم - صلي الله عليه و آلهو سلم - بيعت کردهاند و بودند، اينها افراد کمي بودهاند لکن متعهد به مسلک خودشان ومعتقد به اسلام و براي آنها طرح نبود اينکه زندگي بکنند ولو با هر ذلت و زحمت، اينهاشهادت را براي خودشان سعادت ميدانستند و اين روحيه که در آنها بود آنها را غلبهداد بر روم و ايران دو امپراتوري بسيار بزرگ، که آن دو امپراتوري روم و ايران هر دوقويتر از حالاي اين دو معموره است و بعدها مسلمين کمکم آن قدرت ايمان را ازدست دادند و وارد شدند در شئون دنيا و دلبستگي به همين ماديات... همان روحيه که درصدر اسلام بود و مسلمين دنبال شهادت ميرفتند، جنگ ميرفتند و اگر از جنگبرميگشتند شايد پيش خودشان معلوم بود، اين تا يک حدودي در ايران پيدا شد به طوريکه جوانهاي برومندي که اول جوانيشان بود و هست چه در آن وقتي که من نجف بودم وچه حالا که ايران هستم و چه قبل از اين پيروزي و چه بعد، اينها از من ميخواهند کهدعا کنم شهيد بشوند و جدا دعا ميخواهند و بعضيها تأسف ميخورند، اظهار تأسفميکنند که ما نشديم. [205] .
شهادت براي حفظ اسلام
در صدر اسلام، سيهزار تاشان يک روم و يک ايران را به هم کوبيد و - عرض کنم که -فتح کرد. آنها هم براي همين بود که اسلام را سعادت ميدانستند، چه زنده باشند چهنباشند، شهادت را براي خودشان زندگي ابدي ميدانستند. [206] .
فتح و پيروزي با شهادت طلبي
صدر اسلام با يک همچو روحيهاي که شهادت را ميخواستند، آن طور پيشرفت کردند ودر نيم قرن تقريبا معموره را، معموره دنيا را، دنياي متمدن آن وقت را فتح کردند و الاعددشان، يک عدهاي بودند حجازي و نه فنون جنگي به آن معناي مدرنش را که روم وايران ميدانستند، ميدانستند و نه ابزارش را داشتند، ابزار که هيچ نداشتند حتي هر چهنفرشان يک شتر، هر چند نفرشان يک شمشير، يک بندي از چيز خرما، ليف خرما درستکرده بودند شمشير را با آن بند بسته بودند اينجا. لکن روح، روح الهي بزرگ بود.[207] .
فداکاري در راه قرآن
صدر اسلام پيغمبر اکرم شاهد شهداي بسيار بزرگ بوده است و حضرت امير - سلامالله عليه - هم شهيد شد و هم شاهد شهداي بزرگ بود. بعد از او هم حضرت سيدالشهدا -سلام الله عليه - هم شهيد شد و هم شاهد شهداي بزرگ بود. اسلام هميشه از اين فداييهاداشته است و قرآن کريم که به همه ما و به همه بشر حق دارد سزاوار است که ما درراه او فداکاري کنيم. [208] .
تقديم شهداي بزرگ
اسلام از اين شهدا و بالاترين شهيد در راه هدف تقديم کرده است. اسلام مثل خود رسولاکرم و مثل اميرالمؤمنين - سلام الله عليه - و ائمه معصومين و علماي بزرگ در طولتاريخ را فداي اين راه و هدف نموده، چه باک از اينکه اين فرزندان اسلام که شهادتبراي آنها افتخار و براي ملت ما افتخار آفرين است از دست بدهد. اگر ميزان هدفاست و اگر ميزان اسلام است و پياده کردن احکام قرآن است. اين هدف به جاي خودشهست و هر يک از اينها که شهيد بشوند با آنکه بر ما ناگوار است لکن براي هدفمفيداست. [209] .
رزمندگان پيروان سيدالشهدا
قواي مسلح پيروان شهيد جاويدي هستند که تاريخ ميگويد هر يک از جوانان و ياران اوکه به شهادت ميرسيدند، رخسار مبارکش افروختهتر و آثار شجاعت و تصميم در اوبارزتر ميگرديد و يادگار شجاعان صدر اسلام هستند که پرچم از دست هر يک ازفرماندهان ميافتاد ديگري پرچم را ميگرفت و به رزم در راه هدف ادامه ميداد.[210] .
پيروزي خون بر شمشير
اشتباهشان در همين است که خيال ميکنند زيادي جمعيت و زيادي اسلحه کار انجامميدهد و نميدانند که آن چيزي که کار را انجام ميدهد بازوي قوي افراد است. افراد کمبا بازوان قوي و قلب مطمئن و قلب متوجه به خداي تبارک و تعالي و عشق به شهادت وعشق به لقاء الله، اينهاست که پيروزي ميآورد. پيروزي را شمشير نميآورد پيروزيرا خون ميآورد. پيروزي را افراد و جمعيتهاي زياد نميآورد پيروزي را قدرت ايمان ميآورد «ما اکثر الضجيج و اقل الحجيج» [211] حاجي خيلي ميرود به مکه،لکن آنکه حج الهي را به جا ميآورد، آن کم است. [212] .
احکام فقهي جنگ و دفاع
دفاع فردي
دفع تجاوز به اندازهي توان
مسأله 1- اشکالي نيست که انسان حق دارد محارب و مهاجم و دزد و مانند اينها را ازخود و حريم و مالش هر اندازه که ميتواند، دفع نمايد. [213] .
دفاع به هر وسيله ممکن
مسأله 2- اگر دزد يا غير دزد بر شخصي در خانهاش يا غير خانهاش، هجوم آورد تاظالمانه او را بکشد، بر او واجب است به هر وسيله ممکني (از خود) دفاع نمايد، ولواينکه به قتل مهاجم، منجر شود و تسليم شدن و پذيرفتن ظلم برايش جايز نيست.[214] .
مقابله تا حد کشته شدن مهاجم
مسأله 3- اگر به متعلقين کسي از قبيل پسر يا دختر يا پدر يا برادر يا بقيه کساني که بهاو تعلق دارند حتي خدمتگزار مرد و زن او، هجوم آورد که ظالمانه او را بکشد جايز بلکهواجب است از او دفاع کند ولو اينکه به کشته شدن مهاجم منجر شود. [215] .
دفع مهاجم ولو به کشته شدن او
مساله 4- اگر به حريم او - زوجهاش باشد يا غير او - هجوم برد که تجاوز نمايد دفع اوبا هر وسيلهاي که ممکن است واجب ميباشد ولو به کشته شدن مهاجم منتهي شود، بلکهاگر به عرض حريم به کمتر از تجاوز، هجوم آورد، ظاهرا وظيفه همين است. [216].
دفاع از مال ولو به قتل مهاجم
مسأله 5- اگر به مال او يا مال عيالش هجوم آورد، دفع او به هر وسيلهي ممکني برايشجايز است ولو اينکه به قتل مهاجم، منتهي شود. [217] .
دفاع و رعايت مراتب
مسأله 6- در تمام آنچه ذکر شد بنابر احتياط واجب است که از مرتبهي پايينتر اقدام بهدفاع کند و به مرتبهي شديدتر از آن برسد، الاسهل فالاسهل؛ پس اگر با آگاه نمودن ويک نوع اخطاري، مانند احاح نمودن مثلا، دفع ميشود بايد همان را انجام دهد، و اگر جزبا داد زدن و تهديد ترس آور، دفع نميشود بايد همين کار را انجام داده و به آن اکتفانمايد. و اگر به جز با دست دفع نميشود بايد به آن اکتفا نمايد. و يا با عصا دفع ميشودبه آن اکتفا نمايد. و يا به شمشير دفع ميشود، در صورتي که دفع او، با ايجاد جراحتدر او ممکن باشد بايد به همان اکتفا نمايد. و اگر دفع او جز با کشتن ممکن نيست به هروسيلهي کشنده، (قتل او) جايز است و البته مراعات تربيت در صورتي واجب است کهممکن باشد و فرصت داشته باشد و ترسي از غلبهي مهاجم نباشد، بلکه اگر با رعايتترتيب، ترس فوت وقت و غلبه دزد داشته باشد، (رعايت ترتيب) واجب نيست و وسيلهقرار دادن چيزي که قطعا او را دفع مينمايد جايز است. [218] .
نقص مالي و بدني بر مهاجم
مسأله 7- اگر از حد لازم تجاوز نکند و بر مهاجم نقص مالي يا بدني يا قتل واقع شود،هدر ميباشد و ضماني بر فاعل نيست. [219] .
اقدام اضافهتر از حد دفاع
مسأله 8- اگر از آن حدي که به نظر خودش، و واقعا در دفع او کافي است تجاوز کند،بنابر احتياط ضامن ميباشد. [220] .
نقص عضو مدافع
مسأله 9- اگر بيواسطه يا با واسطه از طرف مهاجم نقصي بر مدافع، واقع شود، ( مهاجم) ضامن جرح يا قتل يا مال و مانند آن ميباشد. [221] .
دفاع در برابر هجوم منجر به قتل
مسأله 10- اگر بر او هجوم آورد که او را به قتل برساند، يا بر حريمش هجوم کند واجباست دفاع نمايد ولو اينکه بداند که کشته ميشود، چه رسد به اينکه کمتر از کشتهشدن باشد، و چه رسد به اينکه گمان يا احتمال (کشته شدن را) بدهد. و اما (دفاع دررابطه با) مال واجب نميباشد؛ بلکه احوط آن است که در صورت احتمال قتل - چهرسد به اينکه آن را بداند - تسليم شود. [222] .
فرار براي دوري از کشتار
مسأله 11- اگر با فرار و مانند آن خلاصي از کشتار ممکن باشد احتياط آن است که بافرار تخلص پيدا کند.
بنابراين اگر به حريم او هجوم آورد و به يک نحوي غير از کشتار، خلاصي ممکن باشد،احتياط تخلص به همان نحو است. [223] .
وجوب مقاتله در برابر هجوم
مسأله 12- اگر به هدف قتل او يا حريمش هجوم بياورد مقاتله با او واجب است ولواينکه بداند که مقاتله در دفع او فايدهاي ندارد؛ و براي شخص، تسليم او شدن جايز نيستچه رسد به اينکه گمان يا احتمال دفع او را بدهد. و اما در رابطه با مال واجب نيستبلکه احوط ترک آن است. [224] .
شک در قصد هجوم مهاجم
مسأله 13- بعد از آن که ولو با قرائني که موجب اطمينان باشد، محقق شد که مهاجمقصد هجوم به او را دارد، بدون اشکال برايش جايز است دفاع نمايد، و آيا با گمان يااحتمالي که موجب خوف است، (دفاع) جايز است (يا نه)؟ ظاهر آن است که هر گاه برفرض قصد او به خاطر شجاعت و قدرتي که دارد و يا به خاطر آنکه (تمام راههاي دفاع بسته نيست و) به يک نحوي دفاع برايش ممکن است، ايمن از ضرر او باشد،(با صرف گمان و احتمال، دفاع) جايز نيست، و اگر ايمن از ضرر او نيست، دفاعداراي اشکال ميباشد. [225] .
اشتباه در قصد مهاجم
مسأله 14- اگر احراز کند که مهاجم قصد خود اين شخص يا عرض يا مالش را نموده ودفاع کند و ضرري به او برساند يا جنايتي بر او وارد کند سپس معلوم شود اشتباهکرده، ضامن ميباشد اگر چه گناهکار نيست. [226] .
دفاع ولو به غرض ديگري
مسأله 15- اگر دزد يا محاربي قصد هجوم به او نمايد و اين شخص به خلاف آن معتقدباشد. سپس بر او حمله کند نه به خاطر دفاع بلکه براي غرض ديگري، ظاهر ايناست که ضامن نميباشد ولو اينکه او را بکشد، اگر چه تجردي کرده است. [227] .
مهاجم ضامن خسارت وارده
مسأله 16- چنانچه دو نفر دزد يا مانند آنها بر همديگر حمله نمايند، پس اگر يکي از آنهاهجوم آورد و ديگري مدافع باشد شخصي که ابتدا هجوم آورده است ضامن ميباشد ومدافع ضامن نيست گرچه چنان باشد که اگر او شروع نميکرد اين شروع مينمود. واگر هر دو هجوم بياورند ظاهر آن است که اگر هر کدام جنايتي بر طرفش وارد کند،ضامن است و اگر يکي از آنها خودداري کند و ديگري هجوم بياورد و جنايتي بر او واردسازد ضامن ميباشد. [228] .
ضرر رساندن به مهاجم
مسأله 17- اگر دزد و مانند او بر او هجوم آورد ليکن بداند که او به خاطر مانعي - مانندنهر يا ديوار - نميتواند آنچه را که قصد کرده، اجرا نمايد، بايد از او خودداري کند وضرر رساندن به او به صورت جراحت يا جان (و کشتن) و يا غير آنها جايز نيست، واگر به او ضرر برساند ضامن است. و همچنين است اگر نتوانستن مهاجم به خاطرضعفش باشد. [229] .
اگر هجوم کننده پشيمان گردد
مسأله 18- اگر به او هجوم آورد و قبل از رسيدن به او پشيمان شود و اظهار ندامت کندهيچ گونه ضرر رساندن به او جايز نيست، و اگر ضرر برساند ضامن است ولي اگربترسد که اين اظهار ندامت، حيله باشد و بترسد که اگر او را مهلت دهد فرصت ازدست برود، بعيد نيست که جايز باشد؛ ليکن اگر مهاجم راست گفته باشد، مدافع ضامنميباشد. [230] .
دفاع از روبرو و پشت سر
مسأله 19- اگر محارب و مانند او، رو به اين شخص باشد در صورت امکان با مراعاتترتيب کما اينکه گذشت، دفاع جايز ميباشد و اگر پشت به او کرده، روگردان استضرر وارد کردن به او جايز نيست و واجب است که از او خودداري نمايد؛ پس اگر بهاو ضرر برساند ضامن ميباشد. [231] .
دفاع در نيرنگ مهاجم
مسأله 20- اگر پشت کردن او به خاطر آماده کردن نيرو است در صورتي که آن رابداند يا اطمينان داشته باشد، دفع او جايز است. و اگر معلوم شود اشتباه کرده، آنچه راکه ضرر رسانده است ضامن ميباشد. [232] .
احراز هجوم مهاجم
مسأله 21- اگر گمان کند يا احتمال عقلايي بدهد که پشت کردن او به خاطر آماده کردننيرو است، و به همين جهت برخود يا عرضش بترسد؛ و همچنين بترسد که اگر او رامهلت دهد وقت دفاع (و فرصت) از دست برود مهاجم در صورت تجهيز نيرو، بر اوغلبه ميکند، ظاهر اين است که - به شرط اينکه در صورت امکان ترتيب را رعايت کند-، دفع او جايز است، و اگر معلوم شود اشتباه کرده است در صورتي که موجب ضمانرا انجام داده باشد، ضامن ميباشد. و در مورد مال، مخصوصا در مانند جرح و قتل،احتياط ترک آن است. [233] .
قتل و جرح دزد دستگير شده
مسأله 22- اگر دزد يا محارب را بگيرد و او را ببندد يا او را بزند و از قصدش معطلشکند، اضرار به او با زدن يا قتل يا جرح، جايز نيست و اگر چنين کرد ضامن است.[234] .
کمک گيري براي دفع مهاجم
مساله 23- اگر دفع مهاجم برايش ممکن نباشد در مورد ترس بر جان يا عرض واجباست از ديگري کمک بخواهد ولو اينکه ظالم بلکه کافر باشد؛ و در مورد مال (کمکخواستن) جايز است. [235].
کمک خواستن از ظالم در دفاع
مسأله 24- اگر بداند آن شخص ظالمي که از او جهت دفاع از خود يا عرضش کمکميخواهد، از حد لازم دفاع تجاوز ميکند، کمک خواستن از او جايز بلکه واجباست؛ و در صورت جمع بودن شرايط، (نهي از منکر) بايد او را از تعدي نهي کند. پساگر از آن حد تجاوز کرد، خود ظالم ضامن ميباشد. ولي اگر دفع مهاجم، به غير کمکخواستن از ظالم ممکن باشد، توسل به او جايز نيست. [236] .
ضماني بر قطع عضو مهاجم
مسأله 25- اگر مدافع در حالي که دزد به او رو آورده، او را بزند و عضوي از او راقطع نمايد و دفاع متوقف بر آن باشد، ضماني در آن بر او نيست و نه در سرايت آنگر چه به مرگ منتهي شود (ضامن نميباشد). و اگر دزد بعد از کتک خوردن به منظورخلاص شدن و فرار پشت به او کند. واجب است که از او خودداري شود، پس اگر او رابزند و مجروح سازد يا عضوي از او را قطع نمايد يا او را به قتل برساند، ضامنميباشد. [237] .
نقص عضو مهاجم در حال فرار
مسأله 26- اگر مدافع يک دست مهاجم را در وقتي که رو به او است قطع کند و دستديگرش را در حال پشت کردن (و فرار) قطع نمايد و جراحت هر دو دست بهبود پيداکنند، در مورد دست دوم قصاص ثابت است، و اگر جراحت دست دوم خوب شود وليجراحت دست اولي سرايت کند، سرايت آن ضمان نميآورد، و اگر دست اول خوب شودو دومي سرايت کند و بميرد، قصاص در جان ثابت است. [238] .
دفاع جمعي
دفاع با بذل مال و جان
مسأله 1- اگر دشمني که از او براساس اسلام و اجتماع مسلمين ترس باشد، بلاد مسلمينو يا مرزهاي آن را مورد هجوم قرار دهد، بر مسلمانها واجب است که از آن به هروسيلهاي که ممکن است با بذل مال و جان، دفاع نمايند. [239] .
اذن در دفاع
مسأله 2- اين دفاع مشروط به حضور امام - عليهالسلام - و اذن او و اذن نايب خاصيا عام او نيست، پس بر هر مکلفي بدون هيچ قيد و شرطي واجب است به هر وسيلهايکه باشد، دفاع نمايند. [240] .
دفاع از بلاد مسلمين
مسأله 3- اگر ترس تسلط بيشتري بر بلاد مسلمين و توسعهي استيلا و گرفتن بلاد آنها يااسير نمودن آنها باشد دفاع به هر وسيلهاي که ممکن است واجب ميباشد. [241].
وجوب دفاع منفي در برابر دشمن
مسأله 4- اگر بر قلمرو اسلام از استيلاي سياسي و اقتصادي که منجر به اسارتسياسي و اقتصادي مسلمين و مرهون شدن اسلام و مسلمين و ضعيف شدن آنها ميشود،ترس باشد، با وسيلههاي مشابه و مقاومتهاي منفي، دفاع واجب است؛ مانند نخريدنکالاهاي آنان، و ترک استفاده از آن، و ترک رابطه و معامله با آنان مطلقا. [242] .
وجوب قطع روابط با دشمن
مسأله 5- اگر در روابط اقتصادي و غير آن بر قلمرو اسلام و بلاد مسلمين، ترس باشدکه بيگانگان بر آن تسلط سياسي يا غير آن که موجب استعمار آنان يا استعمار بلادشانولو از حيث فرهنگي ميشود، پيدا کنند، بر همهي مسلمين واجب است که از چنينروابطي اجتناب کنند، و اين گونه روابط، حرام ميباشد. [243] .
ترس از استيلاي سياسي دشمن
مسأله 6- اگر روابط سياسي دول اسلامي با بيگانگان موجب استيلاي آنان بر بلادمسلمين يا نفوس و اموالشان شود يا موجب اسارت سياسي مسلمين گردد، بر رؤسايدولتها حرام است که چنين روابط و مناسباتي داشته باشند؛ و پيمانهايشان باطل است.
و بر مسلمين واجب است آنها را ارشاد کنند و آنان را ولو با مقاومت منفي، و ترکاينگونه روابط ملزم نمايند. [244] .
دفاع از دول اسلامي از هجوم بيگانگان
مساله 7- اگر ترس آن باشد که بيگانگان به يکي از دول اسلامي، هجوم برند بر تمام دولاسلامي واجب است به هر وسيلهي ممکن از آن دفاع کنند کما اينکه بر ساير مسلمين(نيز) واجب است. [245] .
حرام بودن پيمان دول اسلامي با بيگانه
مسأله 8- اگر يکي از دول اسلامي، پيماني بست که با مصلحت اسلام و مسلمين مخالفاست، بر ساير دول (اسلامي) واجب است که با وسايل سياسي يا اقتصادي، مانند قطعرابطهي سياسي و بازرگاني با آن دولت کوشش کنند تا آن پيمان را به هم بزنند.
و بر ساير مسلمين واجب است که با هر گونه مقاومت منفي که در امکانشان است دراين کار، اهتمام بورزند، و چنين معاملاتي در شرع مقدس اسلام حرام و باطل ميباشد.[246] .
ترک روابط با دول اسلامي حامي دشمن
مسأله 9- اگر بعضي از رؤساي دول اسلامي يا بعضي از نمايندگان دو مجلس موجبنفوذ سياسي يا اقتصادي بيگانگان بر مملکت اسلامي گردند، به طوري که از اين نفوذ براساس اسلام يا بر استقلال مملکت ولو در آينده ترس باشد، (اين رئيس مملکت يا نماينده)خائن است. و فرضا هم که متصدي شدن آن مقام برايش حق باشد از مقامش - هر مقاميباشد - معزول است. و بر امت اسلامي است که ولو با مقاومت منفي مانند ترکمعاشرت و ترک معامله با او و روگردان شدن از او به هر وجهي که ممکن است او رامجازات نمايند، و در اخراج او از تمام شئون سياسي و محروم نمودن و از حقوقاجتماعي، اهتمام ورزند. [247] .
دفاع از واجب
سؤال: راجع به توضيح پيکار اوج گيرندهي مسلحانهاي که در سرزمين مقدس فلسطينجريان دارد و اقدامات وحشيانه صهيونيستي و نتايج آن که بر ضد امت عربي و اسلاميبه کار ميرود نظر شريف حضرتتان را بيان فرماييد تا خلق مسلمان ما در همهکشورها، کليه نيروهاي مادي و معنوي خود را بسيج کرده سرانجام در جهاد مقدسشرکت نمايند.
جواب: بسم الله الرحمن الرحيم
همان طور که قبلا خاطرنشان ساختهايم، اين امر در اين اوضاع و شرايط که بر اسلامو مسلمين ميگذرد امري است واجب. پس از گردن نهادن به احکام مقدس اسلام هيچامري را بر مسلمانان واجبتر از اين نميدانم که با جان و مال خويش در راه گراميداشتن اسلام به دفاع پردازند. هنگامي که ميبينيد خونهاي برادران و خواهران بيگناه شما در سرزمينهاي مقدس فلسطين جاري است و هنگامي که مشاهده ميکنيدسرزمينهاي ما به دست صهيونيستهاي تبهکار ويران گشته، در اين شرايط هيچ راهيجز ادامه جهاد نميماند و بر همه مسلمانان واجب است که کمکهاي مادي و معنويخود را در اين جهاد مقدس صرف کنند و خداوند پشتيبان اين اراده است. «والله منوراء القصد.» [248] .
دفاع از ميهن
شما جوانان تحصيلکرده در هر جا هستيد وظايف خطيري داريد؛ وظيفه دفاع ازاسلام که به عهده هر فرد مسلم است، وظيفهي دفاع از ميهن و استقلال آن کهوظايف حتميهي اسلامي است. [249] .
دفاع، تکليف شرعي
دفاع از اسلام و کشور اسلامي، امري است که در مواقع خطر، تکليف شرعي، الهيو ملي است و بر تمام قشرها و گروهها واجب است. [250] .
دفاع، واجب شرعي الهي
دفاع از مملکت اسلامي، دفاع از نواميس مسلمين از واجبات شرعيه الهيهاياست که بر همه ما واجب است. [251] .
دفاع، واجب کفايي
مسأله دفاع از اسلام و کشور اسلامي و اموال و نواميس مسلمين، از واجبات کفايياست و همه ما به حسب امکاناتي که در اختيار داريم لازم است احتياجات جبههها وپشت جبههها را که آن نيز کمک به دفاع است برآورده نماييم. [252] .
لزوم دفاع از مسلمين
دفاع از نواميس مسلمين و دفاع از بلاد مسلمين و دفاع از همهي حيثياتمسلمين امري است لازم و ما بايد خودمان را براي مقاصد الهي و دفاع از مسلمينمهيا کنيم. [253] .
اذن در دفاع
سؤال: آيا براي دفاع از اسلام و جمهوري اسلامي اجازهي امام يا مرجع تقليد لازماست يا خير؟
جواب: دفاع از اسلام و جمهوري اسلامي به هر نحو ممکن بر تمام مکلفين واجباست و مشروط به اجازه نيست. [254] .
دفع دشمن واجب کفايي
سؤال: آيا نبرد با دشمن متجاوز بر مردم همان شهر يا کشور واجب است يا بر همهيمسلمين؟
جواب: دفع دشمن متجاوز بر تمام مسلمين واجب کفايي است. [255] .
لزوم دفاع از اسلام در هر ماهي
سؤال: در چه صورت حرمت ماههاي حرام شکسته و مسلمين ميتوانند جنگکنند؟
جواب: در جنگ دفاعي هر موقع که دفاع واجب باشد بايد بر آن اقدام شود اگر چه درماه حرام باشد. [256] .
دفاع بر همه واجب است
سؤال: وظيفهي زنان مسلمان در امر جهاد حق عليه باطل چيست؟
جواب: جهاد بر زنها واجب نيست ولي گذشت که دفاع بر هر شخصي در حدودتوانايي و امکانات واجب است. [257] .
کمک و دفاع مسلمانان لازم است
سؤال: اگر دشمن کافر صهيونيستي، منطقهاي از کشور اسلامي را اشغال نظامي کند ومسلمانان ساکن آن منطقه با علم بر اينکه اگر مقاومت کنند، زيانهايي براي آنان از قبيلزندان و بازرسي خانهها و امثال آنها را خواهد داشت، آيا بر آنان واجب است که به دفاع از خود قيام کنند؟ و حتي در صورتي که يقين داشته باشند که دفاعشان منجر بهشهادت خواهد شد آيا بر آنان واجب است که مجاهدين اسلامي را که عمليات نظاميانجام ميدهند، از جهت مادي و معنوي کمک کنند يا خير؟
جواب: دفاع واجب است و بر مسلمانان لازم است آنها را کمک کنند. [258] .
شرايط دفاع
جبهه بر بالغين واجب است
سؤال: آيا پسري که هنوز به سن بلوغ نرسيده، ميتواند در جبههها شرکت نمايد؟ و آيااجازهي پدر و مادر شرط است؟ اجازهي والدين در مورد افراد بالغ چگونهاست؟
جواب: مادامي که جبههها نياز به نيرو دارد، رفتن به جبهه بر بالغين واجب است ورضايت والدين شرط نيست و بر غير بالغ واجب نيست ولو با اجازهي ولي شرعي اقدامنمايد. [259] .
عدم الزام حضور بيماران در جبههها
سؤال: اينجانب جواني هفده ساله هستم و مدت ده سال است که مبتلا به مرض صرعميباشم، با توجه به فتواي امام که شرکت در جنگ تحميلي واجب کفايي است، آياشرکت اينجانب در جبهه الزامي است؟ لازم به تذکر است که پدرم مرا به خاطر اينبيماري از رفتن به جبهه بازميدارد.
جواب: اگر از جهت مرض، از شرکت در جبهه معذور هستيد، الزامي نداريد. [260].
خدمت پشت جبهه براي ناتوانان
سؤال: وظيفه کساني که قدرت نظامي ندارند در شرايط جنگ چيست؟
جواب: ميتوانند در پشت جبهه خدماتي را که توان آن را دارند عهدهدار شوند. [261].
نرفتن به جبهه تابع مقررات
سؤال: جواني هستم 22 ساله علاقه زيادي به جبهه رفتن دارم ولي پدري دارم 80 سالسن دارد و 12 سال است سکته نموده و يک طرف بدنش فلج است و نميتواند راه برود وتمام کارهاي وي با من است چون تنها اولاد پسر وي ميباشم، و اگر يک روز نباشمکسي نيست کارهاي وي را انجام دهد، لطفا تکليف اينجانب را در رفتن به جبهه يا ماندندر خانه و کمک کردن به پدر روشن فرماييد.
جواب: اگر از نظر مقررات رفتن به جبهه بر شما لازم نشده به پدر خود کمک کنيد.[262] .
وجوب آموزش و آمادگي دفاعي
وجوب يادگيري فنون نظامي
سؤال: آيا يادگيري فنون نظامي واجب است؟
جواب: بسمه تعالي. بر همه واجب کفايي است و با اقدام عدد کافي، از ديگران ساقطميشود. [263] .
تجهيز جوانان
بايد ملت ما جوانهايشان مجهز باشند به همين جهاز و علاوه بر جهاز ديني و ايماني کهدارند مجهز به جهازهاي مادي و سلاحي هم باشند و ياد گرفته باشند. اين طور نباشد کهيک تفنگي که دستشان آمد ندانند که با آن چه کنند. بايد ياد بگيرند و ياد بدهند. جوانها رايادشان بدهيد. [264] .
آمادگي ملت
ملت ما بايد مجهز باشند، جوانهاي ما بايد تدريب [265] کنند، مجهز باشند براي اينکهما ممکن است در آتيه يک جنگهاي طولانيتري داشته باشيم و براي اسلام بايد جنگبکنيم، براي اسلام بايد فداکاري بکنيم. [266] .
تعليم فنون نظامي بالاترين ارزش
شما عزيزان و جوانان بزرگوار بايد بدانيد که حفظ و حراست اسلام و کشور اسلامي ودين حق از بزرگترين طاعاتي است که از صدر عالم تاکنون انبياي معظم و اوليايبزرگ - صلوات الله عليهم اجمعين - در راه آن کوشش جانفرسا نموده و از هيچفداکاري دريغ ننمودهاند و تربيت و تعليم و تعلم فنون نظامي در راه اين هدف،ارزندهترين ارزشهاست و تا شما جوانان بيدار و ساير قشرهاي ملت بزرگ با اين شورو شعور در صحنه حاضريد به کشور و جمهوري اسلامي آسيبي نخواهد رسيد. [267].
وجوب مقدمات دفاع
اگر دفاع بر همه واجب شد، مقدمات دفاع هم بايد عمل بشود، از آن جمله قضيهياينکه تربيت نظامي بودن، ياد گرفتن انواع نظامي بودن را براي آنهايي که ممکن است،اين طور نيست که - ما - واجب باشد بر ما که دفاع کنيم و ندانيم چه جور دفاعکنيم، بايد بدانيم چه جور دفاع ميکنيم. [268] .
بسيجي شدن ملت
ملتي که در خط اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله و سلم - و مخالف با استکبار وپول پرستي و تحجر گرايي و مقدس نمايي است، بايد همه افرادش بسيجي باشند و فنوننظامي و دفاعي لازم را بدانند، چرا که در هنگامهي خطر ملتي سربلند و جاويد است کهاکثريت آن آمادگي لازم رزمي را داشته باشد. [269] .
وجوب کفايي حضور در جبهه
لزوم حضور در جبهه
اشخاص اگر چنانچه يکوقت احتياج به آنها شد باز بروند به جبههها، اگر احتياج باشدواجب است بروند، اگر احتياج نباشد، نه، لازم نيست. گاهي وقتها هم، آنها ميگويندنبايد بيايند و کمک کنند. [270] .
وجوب کفايي حضور در جبههها
وقتي اعراض نفوس مسلمين در معرض خطر است، براي همه ما واجب است که اگر بهاندازه کافي ندارند آنها جمعيت، پاشيم برويم، آنکه ميتواند بايد پا بشود برود، براي همهواجب است. [271] .
ارجحيت حضور در جبههها
سؤال: با توجه به نياز مبرم جبههها به طلاب علوم ديني عزيمت ايشان به جبهه يا ادامهدرس کداميک ارجحيت دارد؟
جواب: بسمه تعالي. رفع نيازمنديهاي جبهه در حال حاضر مقدم است. [272] .
حضور در جبههها واجب کفايي
سؤال: در چه صورت شرکت در جبهه اسلام بر همگان واجب است؟
جواب: در موقعي که اسلام يا بلد اسلامي مورد هجوم واقع شد و به قدر کفايت نيرويمدافع در جبهه حاضر نشده باشد. [273] .
اطمينان از کفايت نيرو در جبهه
سؤال: اگر انسان شک کند که مجاهدين حق به حد کافي هستند يا نه، آيا شرکت در جبههبر او واجب است يا نه؟
جواب: تا اطمينان به وجود نيروي کافي در جبهه حاصل نشود شرکت واجب است.[274] .
رفع نياز جبهه اولي است
سؤال: اينجانب در کارگاهي مشغول فعاليتهاي صنعتي هستم و هدفم ابتکار و کمک بهصنايع کشور است و قبلا هم طرحي در زمينهي استفاده از انرژي خورشيدي همداشتهام که فعلا ناتمام مانده، آيا مصلحت اقتضا ميکند که کارم را رها کرده و بهجبههها بروم؟
جواب: تا وقتي که جبههها نياز به نيرو دارد، شرکت در جبهه واجب است. [275] .
عدم حضور در جبهه تابع مقررات
سؤال: من در دادگاه ويژه اراضي کار ميکنم و خيلي مشتاقم که به جبهه بروم ولي ازطرف دادگاه انقلاب از من جلوگيري ميشود البته بخاطر حساس بودن کار و اينکهشخص وارد ديگري نيست، وظيفهام چيست؟ حرف آنها را قبول کنم و بمانم يا به جبههبروم، به نظر آن حضرت اولويت با کدام است؟
جواب: بسمه تعالي. اگر از نظر مقررات، رفتن به جبهه بر شما لازم نشده وظيفهياستخدام را انجام بدهيد. [276] .
عمل بر طبق مقررات جبهه
سؤال: طلبهاي هستم که در جبهه به سر ميبرم، آيا واجب است که بمانم در حالي کهايام درسي شروع شده و اغلب محصلين به مدرسهها برميگردند؟
جواب: با فرض اينکه در جبهه هستيد بايد طبق مقررات جبهه عمل کنيد. [277] .
لزوم رفع کفايت نيرو در جبهه
سؤال: طبق فرمان وجوب کفايي نسبت به شتاب جوانان به جبهه جنگ، آيا تحصيل علومديني ارجح است يا قتال با کفار در جبهه؟
در صورت ارجحيت رفتن به جبهه آيا اذيت پدر و مادر جايز است يا نه؟
جواب: مادامي که جبههها نياز به نيروي مادي يا معنوي دارد و از جانب مسئوليناعلان کفايت نشده شرکت در جبههي دفاع، واجب و مقدم است و رضايت والدين شرطنيست و طلاب محترم علوم ديني بايد در صورت توانايي نياز معنوي و ارشادي جبهههارا رفع نمايند. [278] .
وجوب حضور در جبهه تا حد کفايت
سؤال: نحن من لبنان، هاجرنا الي طلب العلم في مدينة قم المقدسه و قد شرفنا الله بتقليدکم و الرجوع اليکم، فهل الوجوب الکفائي بالذهاب الي جبهة الحرب في ايران ضد البعثالکافر، يشملنا ام لا؟
جواب: مادامت الجبهات بحاجة الي المدافعين عن الاسلام و اهله و بلادهم يجب الحضورفيها علي من يقدر علي القيام بهذا الواجب الديني من غير فرق في ذالک بين مسلم و مسلم.[279] [280] .
وجوب رفتن به جبهه با تشخيص مسئولان
سؤال: براي کساني که به تحصيل علوم اسلامي يا علوم جديد اشتغال دارند يا به انجاموظايف ديگر براي خدمت به جمهوري اسلامي مشغولند آيا رفتن به جبهه جنگ مقدم استيا آنکه به کار خود ادامه دهند لطفا وظيفه شرعي را بيان نماييد.
جواب: در حال حاضر تمام افرادي که قدرت دارند به جبهه بروند بايد به مقامات مسئولمراجعه نمايند و چنانچه تشخيص دادند که جبهه به آنها نياز دارد واجب است به جبههبروند و بر هر کار ديگري مقدم است. [281] .
اجازه همسر براي جبهه
سؤال: اينجانب کارمند يکي از ادارات شيراز داراي همسري هستم که در حال حاضرحامله ميباشد و به دنبال پيام مهم جنابعالي در مورد عمليات رمضان،همسرم را راضينمودم که به جبهه اعزام شوم و پس از گذشت سه روز همسرم اعلام نارضايتي نموده واعلام ميدارد که اگر به جبهه بروي بکلي دست از خوردن و آشاميدن کشيده و خوراکمرا گريه خواهم کرد و حال اينکه دکتر هم گفته است که بايد خود را تقويت کند.
چون اينجانب مقلد جنابعالي هستم ميخواستم کسب تکليف نمايم که ميتوانم بدونرضايت همسرم به جبههي جنگ حق عليه باطل اعزام شوم و خودم بيش از اندازه مايلهستم که به جبهه بروم.
جواب: بستگي به نياز جبهه دارد، و در صورت نياز بايد به مراکز اعزام نيرو مراجعهنماييد و رضايت همسر معتبر نيست. [282] .
تشخيص مسئولين براي حضور در جبهه
سؤال: اينجانب پدر يک شهيد و داراي همسر و 3 پسر زير پانزده سال ميباشم و مخارجزندگي خانوادهام را از طريق مغازهاي که دارم تأمين ميکنم؛ از آنجايي که حاضر نشدماسلحهي فرزند شهيدم بر زمين بماند، در بسيج سپاه پاسداران جهت اعزام به جبهه نامنويسي کردهام، ولي بعضي از بزرگان ميگويند: «تو با اين وضع نبايد به جبهه بروي وخانوادهي خود را بدون سرپرست بگذاري» ضمنا از نظر نيروي بدني به طور کاملسلامت نبوده و ناراحتي قلبي دارم. تقاضايم اين است که تکليف شرعي مرا مرقومفرماييد!
جواب: بستگي به نياز جبههها دارد و تشخيص آن با مسئولين است. [283] .
اولويت در نياز جبههها
سؤال: اينجانب کارگر معدن هستم که مايلم به جبهه جنگ حق عليه باطل بروم، اماموانعي از اين قبيل بر سر راهم هست: پدر و مادرم به غير از من فرزند ديگري ندارندو هر کدام حدود شصت سال سن دارند و خودم پنج فرزند خردسال دارم که بزرگترينآنها هفت ساله و کوچکترين آنها يک ساله است که من اين هشت نفر را بايد از راهکارگري نان بدهم. لازم شد که از آن رهبر عزيز سؤال کنم که آيا با اين شرايط ميتوانمبه جبهه بروم يا خير؟
جواب: مادامي که جبههها نياز به نيرو دارد، شرکت در جبههي دفاع واجب است.[284] .
حضور در جبهه واجب کفايي
سؤال: آيا وجوب دفاع از عهدهي افرادي که يک بار مدت سه ماه يا 5 ماه شرکتکرده و مراجعت کردهاند ساقط ميشود يا نه؟
جواب: ساقط نيست و در صورت نياز جبههها بر همه لازم است بروند و تشخيص آن بامسئولين مربوطه است و وجوب به نحو واجب کفايي است. [285] .
وجوب دفاع از بلاد مسلمين
سؤال: در چه صورتي شرکت در جهاد بر زيارت بيت الله مقدم است؟
جواب: در مواقعي که اسلام يا بلاد مسلمين در معرض خطر هجوم دشمنان اسلام قرارگيرد و دفاع از آن متوقف بر تأخير زيارت بيت الله الحرام باشد. [286] .
اذن والدين
رضايت والدين براي حضور در جبههها
سؤال: آيا داوطلب شدن جهت اعزام به ارسال جبههها موکول به اذن پدر يا مادر يا هردوي آنها هست يا خير؟
جواب: بسمه تعالي. اگر رفتن شما به جبهه متعين نشده رضايت والدين را تحصيلنماييد. [287] .
اعزام به جبهه و اذن والدين
سؤال: اساسا در اين موقعيتي که براي باز پس گرفتن شهرها از دست متجاوزان،نيروي انساني زيادي لازم است به طوري که هر کس براي ثبت نام برود او را اعزامميکنند آيا اذن پدر و مادر شرط است؟
جواب: بسمه تعالي. اذن شرط نيست ولي اگر اذيت ميشوند تحصيل رضايت آنها رابکنند. [288] .
لزوم و وجوب حضور در جبههها
سؤال: در شرايط حاضر رضايت والدين براي رفتن به جبهه لازم است يا خير؟
جواب: بسمه تعالي. تا موقعي که جبههها نياز به نيرو دارد رفتن به جبهه واجب است واجازه والدين شرط نيست. [289] .
عدم اذيت والدين
سؤال: اگر کسي از والدين خود براي جبهه اذن بخواهد، و آنان در جواب چنين بگويند:اگر به ما باشد رضايت نميدهيم ولي اگر ميخواهي بروي برو. آيا اين اذن کافي استيانه؟
جواب: بسمه تعالي. اگر اذيت نميشوند اشکال ندارد. [290] .
پرهيز از اذيت والدين
سؤال: اگر شخصي پدر و مادري دارد که آنها از آغاز با اين انقلاب و موضع گيريهايآن در قبال هر موضوع مخالف بوده و يکسره غيبت سران مملکت اسلامي را ميکنند وبه ايشان افترا ميبندند و هر حرکت حزب الله را محکوم به خيانت ميکنند، و اسلام رابدون روحانيت ميخواهند و نيز آن جوان را از همکاري با بسيج و سپاه پاسداران يا بهجبهه رفتن منع ميکنند و حتي آن اسلام به اصطلاح صحيح خودشان را نيز انجامنميدهند، مثلا پدر ريش خود را با تيغ ميتراشد، اما ظاهرا به فرزند خود علاقهمندند وآن هم در صورتي است که مطابق ميل ايشان رفتار نمايند با تمام اين صفاتي که اينمادر و پدر دارند تکليف شرعي اين فرزند در قبال اطاعت يا غير آن در مورد والدينخودش چيست؟ آيا جايز است که در خانه بماند يا بدون اجازه ايشان به جبهه رفته واحيانا شهيد شد آيا اين شهادت مقبول ميباشد يا خير؟ خواهشمند است مرا در اين
مسأله راهنمايي نماييد مسألت مرا اجابت بفرماييد.
جواب: بسمه تعالي. رضايت ايشان در کارهاي فرزند اعتبار ندارد ولي فرزند، کاري کهموجب اذيت والدين است انجام ندهد، و در هر صورت شهيد ميباشد. [291] .
دفاع از اسلام اذن نميخواهد
سؤال: هل ان الذي يريد الجهاد في سبيل الله و الدفاع عن ديار الاسلام مع الکفاية يجبعليه ان يستأذن والديه ولو مع بعد هم وعدم علمهم؟ و علي فرض ان الشرع لا يجوزالذهاب من دون اذنهم، فهل سماحتکم تعطون الاذن في الذهاب فيحق لنا الذهاب اليالجبهات؟
جواب: الدفاع عن الاسلام و المسلمين و بلادهم واجب کفائي و لا يجب في مثله الاستيذانمن الابوين [292] [293] .
رعايت حال والدين
سؤال: دانش آموز سال سوم راهنمايي هستم؛ براي شرکت در مبارزهي حق عليه باطلدر بسيج ثبت نام کردهام ولي پدر و مادرم ميگويند که: «تو زود است به جبهه بروي!»و بدين طريق مانع رفتن من به جبهه شده و مرتب در خانه دعوا داريم و مرا از خانهبيرون ميکنند و باعث آزار من ميشوند، خواهشمند است بفرماييد تکليفمچيست؟
جواب: مراعات حال والدين خود را بنماييد. [294] .
حضور در جبهه موکول به نظر مسئولين
سؤال: قبل از فرمان صريح حضرتعالي در مورد رفتن به جبههها در يک مجله فرمودهبوديد که جوانان در اين مورد با بياعتنايي به فرمان پدر و مادر موجب اذيت ايشاننشوند، آيا حالا که اين نياز (رفتن به جبهه) بيشتر شده، باز هم همين فرمايش مورد نظراست؟ و آيا بعضي جوانان اين حق را دارند که طبق فرمان آن حضرت در باب دفاع،بدون اعتنا به نظر پدر و مادرشان اقدام به جبهه رفتن نمايند يا خير؟
جواب: بستگي به نياز جبههها دارد و تشخيص، موکول به نظر مسئولين است. [295].
حضور در جبهه با مراعات حال والدين
سؤال: اينجانب جواني 27 ساله هستم و داراي زن و دو فرزند ميباشم و به تدريس دينيو قرآن در دورهي راهنمايي مشغولم، از آن جا که اشتياق فراواني به جبهه دارم و مادرمبه جز من سرپرستي ندارد و با رفتن من به جبهه راضي نميشود آيا تکليف شرعي منچيست؟ باعث تشويق و نگراني من شده و بر دين خود ترسانم.
جواب: اگر مادر از رفتن شما اذيت ميشود و رفتن به جبهه بر شما لازم و متعين نشدهمراعات حال او را بنماييد. و بستگي به نياز جبهه دارد. [296] .
ضرورت رفع نياز جبههها
سؤال: اينجانب تنها پسر خانواده هستم، اکنون که تکليف شرعي شده که به جبهه بروم،والدينم مخالفت ميکنند، البته ايشان معتقد به اسلام و انقلابند، ولي چون مادرم دچارناراحتي قلبي است مرا از رفتن منع ميکنند، آيا مجاز هستم که بدون توجه آنان به جبههبروم؟
جواب: تا موقعي که جبههها نياز به نيرو دارند، شرکت در جبهه واجب است و اذنوالدين شرط نيست. [297] .
حضور در جنگ نياز به اذن والدين ندارد
سؤال: جواني هستم بيست ساله، علاقهي زيادي به شرکت در جنگ داشته و دارم وليپدر و مادرم به علت اينکه من تنها فرزند خانواده هستم، با رفتن من به جبهه مخالفتميکنند، البته من ميتوانم بدون اجازهي آنها و به زور بروم ولي فکر کردم رفتن من ازنظر شرعي شايد اشکال داشته باشد و در قيامت مورد بازخواست قرار گيرم! لطفاتکليف مرا روشن کنيد!
جواب: تا موقعي که جبههها نياز به نيرو دارند، اجازهي والدين شرط نيست. [298] .
حضور در جبههها واجبتر است
سؤال: آيا افرادي که در وضع کنوني جامعه مسئوليتهاي تثبيت شده مانند مسئوليتهايفرهنگي در مساجد و يا انجمنهاي اسلامي و با بسيج مستضعفين و به طور کلي لياقت وکارايي خوبي براي تقبل مسئوليتها در آينده دارند نسبت به صدور حکم امام مبني براهميت دادن به جبهه چه وظيفهاي دارند و آيا اگر اين عمل موجب وارد آمدن ضررجاني به والدين و يا ضرر به امرار معاش و اقتصاد خانواده محسوب شود باز هم بهقوت خود باقي است؟
جواب: مادامي که جبههها نياز به نيرو دارد حضور در جبهه واجب است و اذن والدينشرط نيست. [299] .
وجوب اذن والدين در عدم نياز جبههها
سؤال: در کدام صورت براي شرکت در جبهه بايد رضايت پدر و مادر را جلبکرد؟
جواب: در مواقعي که شرکت در جبهه بر مکلف واجب نباشد و رفتن او موجب اذيتوالدين گردد. [300] .
نياز به اذن والدين در عدم احتياج جبههها
سؤال: جواني که تحت تکفل پدر و مادر است ميتواند بدون رضايت آنها به جبهه بروديا نه؟ و در صورت راضي نبودن والدين اگر رفت و شهيد شد مورد پذيرش خداوند استيا نه؟
جواب: اگر داوطلب ميروند و از نظر مقررات رفتن آنها لازم نيست، تحصيل رضايتوالدين را بکنند و در هر صورت شهيد هستند. [301] .
حضور در بازسازي موکول به تشخيص مسئولين
سؤال: چندي قبل از طرف اداره متبوعه خواستار اعزام داوطلب براي بازسازي مناطقجنگي شدهاند، مورد سؤال اين است اگر فردي علاقمند باشد جهت امور بازسازي ياخدمت در جبهه شرکت جويد از طرفي ميداند که اگر پدر يا مادر مطلع شوند قطعامخالفت خواهند کرد با عنايت به واجب کفايي بودن موضوع بدون اطلاع پدر و مادر و ياهر دوي آنها ميتوان شرکت جست و يا وقعي به مخالفت آنان نگذاشت؟
جواب: به مسئولين مراجعه نماييد اگر نياز باشد رضايت والدين معتبر نيست. [302].
کسب رضايت والدين براي حضور دختران
سؤال: رفتن دختران امدادگر که وجودشان در جبههي جنگ مفيد است اگر پدر و مادرراضي نباشند چه حکمي دارد؟
جواب: اگر موجب اذيت پدر و مادر است رضايت ايشان را تحصيل کنند. [303] .
تحصيل رضايت والدين
سؤال: اينجانب داراي زن و سه فرزند ميباشم و پدر و مادرم که از کار افتادهاند تحتتکفل اينجانب هستند و تصميم دارم ان شاء الله به جبهه بروم آيا رضايت پدر و مادرمبراي اعزام به جبهه از نظر شرعي لازم است يا خير؟
جواب: اگر موجب اذيت پدر و مادر ميشود رضايتشان تحصيل شود. مگر در صورتنياز جبههها با تشخيص مسئولين ذي ربط. [304] .
اذن مسئولين براي حضور در جبهه
سؤال: پدر اينجانب به جبهه رفته و مرا تا بازگشت خود از رفتن به جبهه منع نمودهاست وظيفهي اينجانب را طبق فتواي امام در شرايط فعلي مرقوم فرماييد؟
جواب: اگر با مراجعه به مسئولين محرز شود حضور شما در جبهه لازم است منع پدرمانع نيست. [305] .
حضور در کردستان با نظر مسئولين
سؤال: شخصي (بالغ) عضو جهاد سازندگي کردستان است ولي پدر و مادرش راضينباشند که او در کردستان باشد چه حکمي دارد؟
جواب: اگر موجب اذيت پدر و مادر نيست مانع ندارد. و همچنين در صورت نياز جبههبا تشخيص مسئولين ذيربط. [306] .
احکام دفاع و زمين
تقدم جبهه هاي ايران
سؤال: براي کسي که ميتواند در جبهه حق شرکت کند آيا نبرد در جبهههاي ايران ازجبهههاي ديگر کشورهاي اسلامي ارجحيت دارد؟
جواب: بسمه تعالي. در حال حاضر جبههي ايران مقدم است. [307] .
وجوب تعقيب دشمن
سؤال: براي نبرد با سربازان باطل ورود به زمين آنان جايز است يا نه؟
جواب: دفاع از اسلام و بلاد مسلمين تا هر کجا که لازم باشد واجب است تعقيبشود. [308] .
تصرف به خاطر اسلام جايز است
سؤال: گرفتن سرزمينهاي شخصي مردم عراق که در مسير پيروزي اسلام و نابوديرژيم کافر و متجاوز عراق و کوتاه کردن دست آن جنايتکاران از سرزمينهاي اسلامي بهطور موقت در تصرف رزمندگان اسلام قرار ميگيرد از نظر شرعي چه حکميدارد؟
جواب: هر مقدار که دفاع از اسلام و مسلمين توقف بر آن دارد، نه تنها جايز استبلکه واجب و موجب قرب و رضاي خداوند است. [309] .
حذف اذن مالک در ضرورت دفاع واجب
سؤال: براي دفاع از حق، استفاده کردن از منازل خالي اشخاص جايز است يانه؟
جواب: اگر ضرورت دفاع واجب، اقتضا کند، اجازهي مالک شرط نيست. [310] .
توقف در منازل مصادرهي شرعي بلامانع است
سؤال: از آنجا که در مناطق جنگي يا به طور کلي در تمام کشور بعضي از مراکزارگانها و ادارات دولتي از منازل مصادره شده استفاده ميکنند و با توجه به اينکه خودمسئولين ميگويند بعضي از احکام صادره از دادگاهها درست نبوده است آيا خوابيدن وتوقف و نماز خواندن و... در آنجا اشکال ندارد؟
جواب: بسمه تعالي. اگر احتمال داده شود که مصادره بر وجه شرعي بوده اشکال ندارد.[311] .
معرکه همان محدودهي تيررس دشمن است
سؤال: آيا معرکه، ميدان منطقه در شب حمله است يا اينکه خط مقدم جبهه که دو طرفبه سوي يکديگر مبادلهي آتش دارند معرکهي نبرد به حساب ميآيد؟
جواب: منظور از معرکه، محدودهي تيررس دشمن است در حدودي که جنگ است نه مثلشهرهاي دور، مگر آنکه محدوده جنگ باشند. [312] .
اجاره مکان سلب شده منفسخ است
سؤال: شرکت رنگ زيراکس ايران براي انجام کارهاي خود ملکي را در خرمشهر دراجاره داشت از روزي که جنگ شروع شد اين ملک از تصرف شرکت خارج گرديد وعملا با توجه به موقعيت منطقه از آن تاريخ بلا استفاده ماند، صاحب ملک بعد از مدتي واخيرا مراجعه نموده و طلب اجارههاي خود مينمايد. آيا طبق فتواي حضرت امامخميني - دام ظله العالي - ميبايست مبلغ مورد ادعا را به صاحب ملک پرداخت نمود يانه؟ در صورت مثبت بودن جواب فوق، سؤال اين است: که اين شرکت دارايدستگاههايي است که به ارگانها و مؤسسات، و سازمانهاي مختلف در اغلب نقاط مملکتاجاره ميدهد و مستأجر تعهد مينمايد که اجارههاي فوق را هر ماهه پرداخت نمايند ( چه دستگاه کارکرد داشته باشد و چه نداشته باشد) حال با توجه به اينکه تعدادي از ايندستگاهها در مناطق جنگ تحميلي (خرمشهر...) قرار دارند آيا شرکت مجاز است، وميتواند ادعايي دال بر طلب اين اجارهها بنمايد؟
جواب: بسمه تعالي در فرض مرقوم که امکان استفاده از ملک به واسطه هجوم لشکر کفراز همه سلب شد اجاره منفسخ است و مالک حق مطالبهي اجرت نسبت به مدت باقيمانده ندارد. [313] .
دفاع و دولت
تکليف بيشتر دولت در جنگ
بايد دولت محترم توجه نمايد که علاوه بر تکليف الهي که متوجهي همهي ملت است،دولت از ويژگي خاصي برخوردار است و تکليف الهي، بيشتر متوجه آن و ساير دستاندرکاران است و براي نظم امور در جميع ابعاد کوشش خواهد کرد. و مسأله جنگدفاعي که در رأس امور است و ملت متعهد کمک به آن را براي خود يک امر لازم ميداندو دولت در رابطه با آن حقا تمام کوشش را ميکند، لکن تذکر و تکرار در امور مهم، لازماست و بايد هر روز ابعاد کمک به جبههها را بيشتر گسترش دهد و تا فتح نهايي انشاءالله تعالي برنامهي دفاع را در رأس همهي برنامهها قرار دهد. [314] .
حمايت ملت از دولت در جنگ
همه ميدانيد و بايد بدانيم مادامي که ملت پشتيبان مجلس و دولت و قواي مسلح هستند ودولت و مجلس و قواي مسلح در خدمت ملت، بويژه قشرهاي محروم ميباشند، و جلبرضاي خداوند را در اين خدمت متقابل، مينمايند، هيچ قدرتي توانايي آسيب رساندن بهاين نظام مقدس را ندارد و اگر خداي نخواسته يکي از اين دو يا هر دو از خدمت متقابلدست بردارند شکست جمهوري اسلامي و اسلام بزرگ، اگر چه در دراز مدت، حتمياست. بنابراين ترک اين خدمت متقابل که به شکست اسلام و جمهوري اسلامي منتهيميشود از بزرگترين گناهان کبيره است که بايد از آن اجتناب شود، چنانچه اين خدمتاز واجبات بزرگ است که بايد به آن قيام نمايند. [315] .
خدمات دولت به آسيب ديدگان در جنگ
دولت خدمت کند به اين کساني که در راه اسلام آنقدر فداکاري کردند، خدمت کند به ايناهالي دزفول و اهالي انديمشک و خوزستان که همه چيز خودشان را از دست دادند،خدمت کنند.
اين يک تکليف شرعي است براي همهي ما. [316] .
رسيدگي به خسارت ديدگان در جنگ
فرمان امام خميني به آيت الله مهدوي کني «در مورد تشکيل ستاد تأمين نيازهاي مردممناطق بمباران شده»
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب مستطاب حجت الاسلام آقاي مهدوي کني دامت افاضاته با توجه به حوادث ناگوارفوق العاده ناشي از حملات وحشيانه موشکي بمبارانهاي مکرر مناطق مسکوني شهرهاو روستاها به وسيلهي عوامل استکبار جهاني و حزب بعث عفلقي عراق، ناچار نياز بهکمکهاي فوري و ضربتي احساس ميشود. در اين رابطه لازم است ستادي تشکيل شودکه با اختيارات کامل و فوق برنامه نيازهاي تدارکاتي و عاطفي مردم محترم مصيبتزده و داغديده را بدون وقفه برآورده سازد. لازم به تذکر است که به متصديان ومأموران اين امر اسلامي امر و سفارش اکيد شود که با احترامات فائقه با اين عزيزانمظلوم برخورد گردد. انتظار دارد که جناب آقاي رئيس جمهور محترم و رئيس محترمدولت - ايدهم الله - در اقدام به اين مهم، تمام سعي و کوشش لازم را مبذول دارند وتلاش در بهبود وضع اين عزيزان محترم را به عنوان يک وظيفه شرعي تلقي فرمايند.
لازم است اين ستاد با تشکيل گروههاي نجات و پشتيباني و اسکان فوري موقت و تهيهلوازم مورد احتياج، گوشهاي از وظايف انساني - اسلامي خود را عملي سازد.
کليه ارگانهاي دولتي و نهادهاي انقلابي اعم از وزارتخانهها و ادارات تابعه خصوصاوزارت صنايع و بازرگاني موظفند همکاريهاي لازم را مبذول دارند. اميد است مردممعظم و روحانيون و ائمه جمعه و جماعات عظيم الشأن در سراسر ايران با ياري وهمکاري خود موجب جلب عنايات خاصه خداوند متعال و رضاي حضرت بقية اللهالاعظم - ارواحنافداه - گردند.
لازم است جنابعالي اينجانب را از جريان امور و خداي نخواسته اگر در تحقق اهداففوق به مانعي برخورديد، مستحضر نماييد. از خداوند متعال توفيق و تأييد همگان راخواستار است. [317] .
والسلام عليکم و رحمة الله
روح الله الموسوي الخميني
احکام اطاعت از فرماندهان جنگ
وجوب اطاعت از فرماندهي
سؤال: آيا در شرايط سخت جنگي ميتوان بدون توجه به دستور فرماندهي به عقببرگشت؟
جواب: بسمه تعالي. عمل به دستور فرمانده، واجب و راه فلاح و پيروزي است ولوضرر قطعي داشته باشد و تخلف از آن حرام و موجب مجازات طبق مقررات دولتاسلامي است، مگر در موارد استثنايي که ضرورت اقتضا کند. [318] .
لزوم مراعات مقررات سپاه
سؤال: از بدو شروع به خدمت سربازي طبق دستور فرماندهي در سپاه آمل در قسمتاداري کار ميکنم و توفيق رفتن به جبهه را اگر نيافتم و هر باري که تقاضا نمودمممانعت به عمل آمد آيا ماندن حقير در اينجا و نرفتن به جبهه با اين موقعيت فعليمسئوليتي متوجه من ميشود و يا اينکه به همين منوال مطيع فرماندهي باشم؟
جواب: بسمه تعالي. مراعات مقررات سپاه لازم است. [319] .
تخلف از مقررات جايز نيست
سؤال: گاهي ديده ميشود بعضي از برادران رزمنده مقررات تعيين شده از سويفرماندهان را به طور دقيق رعايت نميکنند و وسايل ايمني و حفاظتي مانند کلاهخود ياعينکهاي مخصوص و امثال آن را به کار نميبرند و در اثر همين عدم احتياط ممکناست باعث شهادت يا زخمي شدن خود يا ديگر رزمندگان شوند و تصور ميکنند که چوناين کار منجر به شهادت ميشود کار صحيحي است آيا اين عمل جايز است يا خير؟متمني است نظر مبارک را مرقوم فرماييد.
جواب: رزمندگان عزيز بايد مطابق مقررات جبهه و دستور فرماندهي عمل کنند و مسائلايمني و حفاظتي را مراعات نمايند و تخلف جايز نيست. [320] .
مراعات مقررات سپاه لازم است
سؤال: اينجانب داراي پدر بيبضاعت و مادري بيمارم. تاکنون با اصرار با اجازه آنهابه مدت سه ماه عازم جبهه گرديدهام چون تنها سرپرست والدينم هستم با عزيمت دوبارهبه جبهه، والدينم راضي نيستند چنانچه عضو سپاه پاسداران شوم، و سپاه مأموريتعزيمت به جبهه دهد. با توجه به توضيح فوق آيا ميشود بدون رضايت والدين عازمجبهه شوم؟
جواب: اگر عضو سپاه هستيد بايد مراعات مقررات سپاه را بکنيد. [321] .
احکام سربازي در زمان جنگ
اذن والدين در سربازي لازم نيست
سؤال: پدر من اجازه نميدهد به خدمت اعزام شوم يعني به سربازي بروم وظيفه شرعيمن چيست و ضمنا پدرم به من تاکنون هيچ گونه آزادي نداده است؟
جواب: بسمه تعالي. اگر مشمول نظام وظيفه هستيد بايد برويد و رضايت پدر در آناعتبار ندارد. [322] .
لزوم خدمت در سربازي
سؤال: نظر امام راجع به سربازي کساني که مشمول هستيد و در اين زمان حساس ( زمان جنگ) به سربازي نميروند چگونه است؟ و ما ميتوانيم اينها را به شاگردي درمغازه بياوريم يا نه؟
جواب: بسمه تعالي. بايد به سربازي بروند و تخلف از مقررات جايز نيست. [323] .
وجوب رفتن به سربازي
سؤال: آيا رفتن به سربازي براي مشموليني که مشکلاتي دارند از نظر شرعي لازماست؟
جواب: بايد به سربازي بروند و يا مطابق مقررات معافي بگيرند و تخلف جايز نيست.[324] .
رفتن به سربازي لازم است
سؤال: اگر در مورد خدمت نظام وظيفه و رفتن به سربازي پدر و مادر مخالفت کردندوظيفه چيست؟
جواب: اگر از نظر مقررات بايد به سربازي برويد، رفتن لازم است و پدر و مادر نبايدمزاحمت کنند. [325] .
احکام اموال، وسايل، اسلحه و مهمات در جنگ
اسراف و تبذير حرام و رعايت مقررات واجب
سؤال: اسراف و تبذير در مصرف مهمات و خوراکيها در جبههها به چه صورتاست؟
با توجه به اين مسأله که گاهي جمع آوري دقيق مهمات و مصرف کامل خوراکيها بعلتگرما و نقل و انتقالات مشکل ميباشد.
جواب: بسمه تعالي. اسراف و تبذير حرام است و از اهم واجبات حفظ و نگهداريمهمات و اشياي مورد نياز در جبههها است و تحمل هر زحمت و مشکلي در راه انقلاباسلامي و پيشرفت آن براي کساني که از هر فداکاري و جانبازي در اين راه مضايقهندارند آسان است البته هر کاري که موجب آسيب و ضربه خوردن از ناحيهي دشمنشود ولو جمع آوري مهمات و غنايم باشد حرام است. [326] .
استفاده از اموال مناطق جنگي
سؤال: ما در جبههي خرمشهر مستقر هستيم، چون وسايل استراحت نداشتيم، از منازلمردم مقداري وسايل غذا خوري و پتو آورديم، در صورتي که نتوانيم اين وسايل را بهآنها برگردانيم چه حکمي دارد؟
جواب: اگر يقين به رضايت صاحبان آنها ولو به شاهد حال، داشته باشيد، چيزي بر شمانيست. [327] .
رعايت مقررات
سؤال: آيا رزمندگان اسلام ميتوانند لباسها و وسايل ديگري را که به آنها داده ميشود،در خارج از منطقهي نظامي مورد استفاده قرار دهند (اعم از استفاده شخصي و عمومي- مثلا بسيج).
جواب: بستگي به مقررات دارد. [328] .
اطعام با اجازهي متصديان
سؤال: آيا استفاده از مواد غذايي رزمندگان اسلام در داخل جبهه و مناطق جنگي کهمعمولا از محل هداياي مردم تهيه ميشود براي گروههايي که از مسئولين و غيره برايبازديد به جبهه ميروند، مجاز است؟ چون در غير اين صورت امکان تهيه و خريد موادغذايي براي آنها نيست.
جواب: اگر از طرف متصديان مربوطه داده ميشود، اشکال ندارد. [329] .
استفاده از اموال تابع مقررات
سؤال: رزمندگان جبهه حق تا چه مقدار اجازهي استفاده از اموال عموميدارند؟
جواب: بسمه تعالي. در حدودي که مقررات دولت اسلامي اجازه ميدهد استفاده مانعندارد. [330] .
سپر قرار دادن مردم در جنگ
سپر قرار دادن مردم در دفاع
سؤال: اگر نيروهاي باطل عدهاي از مسلمانان از قبيل زنان کودکان، پيرمردان را سپرقرار دهند براي نبرد با دشمن آيا کشتن مسلمانان مذکور جايز است يا خير؟
جواب: بسمه تعالي. اگر دفاع از اسلام و مسلمين و سرکوب کردن مهاجمين متوقفبر آن باشد جايز است. [331] .
در هجوم دشمن دفاع لازم است
سؤال: آيا به قتل رساندن سربازاني که مسلمانند اما بالاجبار يا به صورتهاي ديگر بهکشورهاي اسلامي و مسلمين حمله کردهاند جايز است يا خير؟
جواب: بسمه تعالي. اگر حمله نمودند دفاع لازم است. [332] .
احکام همکاري با دشمن
جاسوسان حکم مهاجم را دارند
سؤال: کشتن زن، پيرمرد، و کودکي که با نيروهاي باطل همکاري ميکند جايز است يانه؟
جواب: بسمه تعالي. حکم مهاجم را دارند. [333] .
فرار از جبهه جايز نيست
سؤال: فرار از دشمن در کدام صورت حرام است و در کدام صورت جايز؟
جواب: بسمه تعالي. فرار از جبهه در هيچ حالي جايز نيست. [334] .
پرهيز از افشاي اطلاعات جنگ
سؤال: برخي از رزمندگان بر اثر عدم توجه به حکم شرعي و بدون توجه به مسائلامنيتي و خطر استفادهي دشمن و ايادي داخلي آنان، اطلاعات گوناگون از جبهه و جنگرا در مکالمات بين يگانهاي رزمي و نامه و تلفن به خويشاوندان و امثال آن، با سادگي وصداقت مطرح کرده که در برخي موارد ضربههاي جبران ناپذيري بر وضعيت جبهههاداشته و باعث تأخير و کندي عمليات و ريختن خون فرزندان عزيز اسلام شده است،خواهشمند است نظر مبارک را در اين مورد مرقوم فرمايند تا رزمندگان و فرماندهانعزيز به جان بپذيرند و سرلوحهي عمل خويش قرار دهند.
جواب: چنين کاري نبايد بکنند و چنانچه در اثر بيتوجهي آنان اتفاق ناگواري بيفتد دردنيا و آخرت مسئول خواهند بود. [335] .
احکام پشتيباني از جنگ
پرداخت زکات به جنگ
سؤال: آيا ميتوان زکات را جهت مخارج جبهههاي جنگ و بازسازي مناطق جنگيپرداخت نمود؟
جواب: بسمه تعالي. مانع ندارد. [336] .
خيرات براي جنگ
سؤال: حمامي احداث نمودم و تعهد نمودم درآمد آن را خرجي در راه حضرت ابوالفضلبنمايم و مدتي است هر سال 10 روز روضه به نام آن حضرت بر پا مينمايم، و مبلغياز آن پول در اختيار است آيا ميتوانم در راه جنگزدگان به امام جمعهي شهرمان تقديمکنم، يا هر نوع اوامر بفرماييد خرج نمايم؟
جواب: بسمه تعالي. در عزاداري صرف نماييد و اگر چيزي زياد ميماند ميتوانيد درخيرات که بهترين آن در زمان حاضر کمک به جبهه و جنگزدگان است مصرف کنيد.[337] .
صرف وجوهات براي جبهه
سؤال: آيا از خمس و زکات ميتوان براي مخارج جبهه استفاده کرد؟
جواب: بسمه تعالي. صرف زکات در رفع نيازمنديهاي جبهه مانع ندارد، و از سهمينشريفين منوط به اجازهي مرجع تقليد است. [338] .
کسب اجازه در پرداخت وجوهات
سؤال: اينجانب در سالهاي 1358 و 1359 و 1360 با توجه به فرمان و دستورهايامام دائر به کمک به پيروزي انقلاب و جنگزدگان و امور خيريه مبالغي را به نيت سهمامام - عليهالسلام - پرداختم حال خواهشمندم جواب را مرقوم فرماييد که آيا وجوهپرداختي شرعا از سهم امام قبول است يا خير و نيز بعدا هم از اين نوع وجوه کهميپردازم ميتوانم کليه آن را به سهم امام منظور نمايم و يا اينکه فقط قسمتي را کهخودم اجازه پرداخت دارم قبول ميشود؟
جواب: بسمه تعالي. آنچه تاکنون پرداختهايد قبول است و از اين به بعد بدون اجازه عملنکنيد. [339] .
اموال گمشده صرف صاحبش گردد
سؤال: اگر شخصي مال يا شي گمشدهاي را پيدا کرد ميتواند صرف جبههکند؟
جواب: بسمه تعالي. گمشده بايد به صاحبش برگردانده شود و اگر از پيدا کردن اومأيوس است از طرف او به فقرا صدقه بدهد. [340] .
عوايد موقوفه
سؤال: عوايد موقوفهاي که براي روضه خواني وقف شده ميتوان به جبهه فرستاد ياخير؟
جواب: بسمه تعالي. عوايد موقوفه بايد در همان جهت وقف صرف شود. [341] .
خرج سهم امام
سؤال: حضرت امام اجازه ميفرمايند از سهم امام صرف جبهه يا مسجد محل يا کمک بهايتام نماييم؟
جواب: بسمه تعالي. عجالتا اجازه نميدهم. [342] .
احکام مربوط به اسرا
گرفتن اموال اسرا
سؤال: گرفتن اموال شخصي اسيران و نيز اموال غير شخصي آنان صحيح است ياخير؟
جواب: بسمه تعالي. اموال شخصي اسرا را نبايد از آنان بگيرند و ادوات جنگي را بايداز چنگ آنان درآورده و به مسئولين مربوطه تحويل دهند. [343] .
تملک اموال اسرا
از اسراي عراقي چيزهايي (از پول و غيره) گرفته ميشود يا خود آنها ميدهند از رويترس و يا در سنگرها چيزها و اموالي پيدا ميشود و يا از مقتولين لشکر عراق کشندگانآنها يا غير کشندگان پول يا غيره برميدارند، اين برداشتنها جايز است يا خير؟ و آيامالک ميشوند؟ و در صورت عدم جواز و عدم مالکيت چه بکنند؟
جواب: بسمه تعالي. از اسرا نبايد چيزي بگيرند و آنچه از سنگرها و مقتولين به دستميآيد و در غير مهمات، رزمندگان ميتوانند براي خود بردارند. [344] .
رسيدگي به اموال اسرا
سؤال: آيا ميتوان از اسراي عراقي اشيايي را گرفت مانند اسلحه و غير اسلحه وتکليف اين اشيا چيست و به چه کسي و يا مقامي تعلق ميگيرد و خمس در آن هست يانيست؟ و اگر بعضي اشيا از آنجا آورده شده باشد و صاحبش فعلا مجهول باشد تکليفچيست؟
جواب: اموال اسرا مخصوص خودشان است و از غنايم محسوب نميشود و رسيدگيموکول است به دولت اسلامي. [345] .
اهانت به اسرا
سؤال: آيا اهانت نسبت به اسرا جايز است يا خير؟
جواب: اهانت جايز نيست بلکه نسبت به آنان بايد اخلاق اسلامي را مراعات نمود.[346] .
حکم قتل اسرا
سؤال: تا چه موقع ميتوان اسيران را کشت؟ آيا تکليف ما در رابطه با آن عراقيهاييکه گاهي تا آخرين گلوله ميجنگند و سپس تسليم ميشوند چيست؟
آيا اسيراني که به پشت خط منتقل ميکنند به هيچ وجه نميشود کشت؟ حتي اگر يقينداشته باشيم که فردي يا افرادي از ما را کشته است؟ اگر جايز نيست حکم قاتل ايننوع اسرا چيست؟ آيا قاتل نفس محترمه است يا نه؟
جواب: با اسرا پس از تسلط يافتن بايد با اخلاق اسلامي رفتار کنند. [347] .
احکام مربوط به غنايم جنگي
تصرف در غنايم
سؤال: تصرف و تملک در کداميک از غنايم و با چه شرايطي براي رزمندگان جايزاست؟
جواب: بسمه تعالي. در غير ادوات جنگي برداشتن اشياي مختصر از قبيل لباس وساعت و راديو و امثال آن براي رزمندگان اشکال ندارد. [348] .
تصرف در اموال مقتولين
سؤال: اگر سرباز اسلام شخصي از سربازان صدام را به قتل برساند آيا اگر لباس وساعت و پول و راديو و امثال اينها را به عنوان غنايم جنگي از او براي خود بردارد وخمس آن را هم بدهد متعلق به خودش ميشود يا بايد به دولت جمهوري اسلامي تحويلدهد؟
جواب: بسمه تعالي. ميتواند براي خود بردارد و خمس واجب نيست. [349] .
تملک در اموال غنيمتي
سؤال: چه مقدار از غنايم را افرادي که در جبهه هستند ميتوانند قصد تملک کنند و آيااين مقدار از مورد تعلق خمس هست يا نه؟
جواب: بسمه تعالي. اسلحه را بايد تحويل دهند و مختصرات مثل ساعت و لباس راميتواند تملک کنند و خمس ندارد و در زيادتر موکول به نظر دولت اسلامي است.[350] .
تصرف در دينار غنيمتي
سؤال: يکي از برادران رزمنده مبلغ 900 دينار عراقي در يکي از سنگرهاي دشمن بهدست آورده تکليف اين وجه را معين فرماييد، مبلغ مزبور حدود 40 - 30 هزار تومانارزش دارد و بر فرض اينکه بايد از مقامات مربوطه اجازه بگيرد آيا اجازه ميفرماييدکه ايشان خودش قصد تملک کند و در آن تصرف کند؟
جواب: بسمه تعالي. براي تعيين تکليف مبلغ مزبور، به مسئولين مربوطه مراجعه شود.[351] .
تصرف در اموال مقتولين دشمن
سؤال: بعضي از جواناني که به جبهه جنگ رفتهاند سؤال ميکنند برداشتن چيزهايي ازقبيل انگشتر، لباس و کفش دشمن، چه صورت دارد آيا استفاده از آنها جايز است ياخير؟
جواب: براي مقاتلين برداشتن چيزهاي مختصر مثل آنچه ذکر شده و تصرف در آناشکال ندارد. [352] .
شرايط تصرف در غنايم جنگي
سؤال: آيا رزمندگان اسلام ميتوانند در غنايم به دست آمده از دشمن، تصرف شخصينمايند؟ و ضمنا در صورت تعلق بعضي از غنايم به رزمندگان به کدام رزمندهميرسد؟
جواب: روشن است که رزمندگان ما که در راه خدا و خدمت به اسلام از جان خودميگذرند براي غنيمت نميجنگند و نبايد در فکر آن باشند، ولي در غنايم به دست آمدهآلات و ادوات جنگي مربوط به دولت اسلامي است، و در غير آن تصرف براي هررزمندهاي که به دست آورده مانع ندارد مگر مسئولين امر در دولت اسلامي مقرراتخاصي وضع نموده باشند. [353] .
مجوز تصرف در غنايم
سؤال: الاموال و الحاجات في المواضع العراقية في الجبهة بعد الهجوم، ما هو حکمها وهل يجوز اخذها؟
جواب: يجوز اخذ الغنائم للمقاتلين و يجوز التملک في الأشياء المختصرة منها و اماالاسلحه فلا بد من تحويلها الي المقامات المسؤولة في الجمهورية الاسلامية. [354] .
تصرف در اموال سپاه
سؤال: در عمليات جنگي غنايمي به دست ميآيد مثل راديو، اورکت و ساعت، بعضياورکتها مال سپاه ايران است ندانسته برداشته ميشود آن هم با اجازه فرمانده عمليات،الآن سپاه شهرستان ميگويد بايد اورکتها را تحويل دهيد، حکم شرعي را بيان فرماييد.
جواب: اگر مربوط به سپاه بوده با مطالبهي سپاه بايد تحويل دهند. [355] .
استفاده از غنايم جنگي
سؤال: وضع نگهداري غنايم جنگي - که متعلق به ارتش عراق است - يا استفاده از آنهابراي آموزش چه صورتي دارد؟
جواب: موکول به نظر مسئولين مربوطه است. [356] .
تملک اموال متصرف شده
سؤال: در حملهي بيت المقدس که براي آوردن تانکها و اتومبيلهاي سانحه ديده به خطمقدم جبهه ميرفتيم، با سنگرهاي پر از تجهيزات سربازان فريب خوردهي دشمنبرخورد نموديم، من مقداري از اجناس داخل سنگر را با خود آوردم که از آن جمله است:6 عدد پتو، 2 عدد چراغ، کوله پشتي و يک عدد سر نيزه، البته 3 عدد از پتوها را به سهخانوادهي مستحق دادم؛ آيا ميتوانم از اين اجناس در منزل استفاده کنم؟
جواب: سرنيزه را بايد به مراکز مربوطهي ارتش يا سپاه تحويل دهيد و ساير اشيايمذکوره اگر محل حاجت شما است، مجازيد از آن استفاده کنيد. [357] .
حکم غنيمت اموال
سؤال: در هنگام گرفتن غنايم، اگر معلوم نشود که اين مالها از خود دشمن است يا اينکهآنها را از ما غارت کردهاند - مثلا در فتح خرمشهر، اموالي به دست رزمندگان آمده کهنميدانند، آنها از اموال غارت شدهي مردم است يا اينکه مال خود عراقيهاست - تکليفچيست؟
جواب: آنچه که تحت يد و استيلاي دشمن است، حکم غنيمت دارد، مگر آن که محرزشود که از سابق غارت کردند. [358] .
استفادهي مختصر از غنايم
سؤال: رزمندهاي که مستقيما در جبهه شرکت دارد و يک يا چند نفر از مزدوران بعثي رابه هلاکت رسانده آيا حق دارد لباس، ساعت، کفش يا ساير لوازم که همراه مقتول استبراي خود بردارد و در جبهه يا غير جبهه استفاده نمايد يا نه؟
اگر رزمندگاني در معرکه شرکت داشته و گروهي از آنان دشمن را هلاک نمودند وپيشرفت کردند و گروه بعدي که به دنبال آنها در جنگ شرکت دارند سر رسيدند آيا گروهدوم يا ساير کساني که کارشان حمل و نقل و تدارکات و رانندگي و غيره هستند ميتواننداز لوازم به جا مانده به عنوان غنيمت بردارند يا نه؟ و آيا در غنايم قسم اول و دومکساني که حق استفاده دارند آيا تکليف خمس هم نسبت به آن دارند يا نه؟
جواب: استفاده در چيزهاي مختصر براي کليه مقاتلين اشکال ندارد و خمس واجبنيست. [359] .
مراعات احتياط در تملک
سؤال: افرادي که در جنگ با عراقيها مصادف با اجساد عراقيها ميشوند بعضي ازچيزها را به عنوان غنيمت براي خود برميدارند؛ در اين مسأله آيا فرق ميکند که اينافراد مسلحانه بجنگند يا آنکه پشت جبهه مأمور دفن اجساد عراقيها باشند و در حالدفن، لباس و ساعت را همراه خود بردارند و بياورند؟
جواب: مشکل است و احتياط را مراعات کنند. [360] .
مراسم دعا در قبور شهدا
سؤال: اگر شب به مزار شهدا برويم و روي قبر آنها دعاي توسل يا زيارت عاشورا يافاتحه و غيره بخوانيم، آيا جايز است؟
جواب: جايز است. [361] .
تسليم خمس و سهم امام به مراجع
سؤال: آيا ميشود بابت خمس، آن مبلغي که تعلق ميگيرد به حساب دولت جمهورياسلامي ايران واريز نمود؟ آيا ميشود خمس آن مبلغي که تعلق ميگيرد به حساب جنگزدگان واريز نمود؟
جواب: بسمه تعالي. بايد خمس و سهم امام را به مرجع تقليد يا وکيل مسلم الوکاله اوبدهند يا طبق اجازهي ايشان مصرف شود. [362] .
پسانداز حقوق خمس دارد
سؤال: آيا خمس بر سرباز واجب است؟ لازم به تذکر است که اينجانب مجرد بوده وماهانه حدود هزار تومان از ارتش حقوق ميگيرم که مقداري از اين مبلغ را براي آيندهپسانداز ميکنم و تا به حال حدود يک سال و نيم است که در ارتش هستم و خمس همندادهام، تکليف چيست؟
جواب: هر مقدار از حقوق که پسانداز شده، خمس دارد. [363] .
قبول شهادت در نزد خداوند
سؤال: در صورت راضي نبودن والدين اگر شخصي به جبهه رفته و شهيد شود آيااينگونه شهادت مورد پذيرش خداوند ميباشد يا نه؟
جواب: بسمه تعالي. بلي شهيد هستند. [364] .
احکام متفرقه مربوط به جنگ
فراق والدين
سؤال: افرادي که با اذن پدر و مادر خود به جبهه ميروند ولي آنها در فراق آنان يا بعداز شهادت آنها ناراحت ميشوند اشکالي ندارد؟
جواب: بسمه تعالي. اشکال ندارد. [365] .
پاسدار شدن خواهران
سؤال: دختري هستم که علاقه دارم به خاطر خدمت به انقلاب در سپاه پاسداران واردشوم ولي پدرم موافقت نميکند، خواهشمندم حکم شرعي را بيان فرماييد.
جواب: پاسدار شدن خواهران هم با مراعات وظايف شرعيه مانع ندارد، ولي شمامراعات رضايت پدرتان را بکنيد. [366] .
ورود معممين به سپاه
سؤال: برادراني که معمم هستند آيا رفتن اينها به سپاه يعني براي هميشه ثبت نامميکنند و در سپاه ميمانند چطور است؟
جواب: بسمه تعالي. براي ارشاد و تعليم معارف اسلامي مانع ندارد. [367] .
رعايت مقررات بسيج
سؤال: اينجانب مدتي قبل از طريق بسيج به جبهه اعزام شدم و طي حملهاي که نموديماورکتي را که همراه داشتم و بسيج سپاه آن را در اختيار من گذاشته بود مفقود گرديد وپس از پايان مدت مأموريت، يکي از برادران آن را پيدا نموده و به اينجانب تحويل داد ودر حال حاضر اين اورکت در اختيار من است، آيا ميشود آن را براي خودم نگهداشتهثمن آن را به بيت المال بپردازم و در صورت مثبت بودن بهاي آن موقع را يا بهايکنوني را؟
جواب: بسمه تعالي. تابع مقررات بسيج است. [368] .
خطاب افراد به برادر و خواهر
سؤال: خطاب به افراد به برادر يا خواهر قبل از شناسايي خط به مسير آنها اشکالدارد؟
جواب: بسمه تعالي. اشکال ندارد. [369] .
نوشتن وصيتنامه
سؤال: آيا نوشتن وصيتنامه واجب است يا مستحب؟
جواب: بسمه تعالي. واجب نيست مگر در مواردي که حق واجبي بر عهدهي شخص باشدو نتواند ادا نمايد که واجب ميشود وصيت نمايد. [370] .
رعايت مقررات شرعي در پاسداري
سؤال: در بعضي از مکانهاي حساس و مقرهاي سپاه و بسيج و خانههاي شخصيتهايمملکتي، پاسدارها و نيروهاي انتظامي مجبور هستند به خانههاي اطراف و يا به پشتبامها، يا توي خانهها نگاه بکنند، آيا اين امر از نظر شرعي صحيح ميباشد؟
جواب: بسمه تعالي. مقررات شرعي را بايد مراعات نمايند. [371] .
استفاده شخصي با رعايت مقررات
سؤال: استفاده شخصي از وسايل نقليه (موتور - ماشين) و وسايل ديگر سپاه و ديگرارگانهاي انقلابي و دولتي جايز است يا نه؟ و در چه شرايطي ميتوان از آنها استفادهنمود؟
جواب: بسمه تعالي. بستگي به مقررات دارد، و تا معلوم نباشد که از نظر مقرراتاستفادههاي شخصي بلامانع است نبايد استفاده کنند. [372] .
دعوت ميهمانان به غذاخوري سپاه
سؤال: گاهي پاسدار و يا کارمند اداري دوست خود را که همراه اوست به محل غذاخوري سپاه يا ادارهي مربوطه ميآورد و از غذاي سپاه يا اداره ميخورد چه صورتيدارد؟
جواب: بسمه تعالي. اگر ميهمان آوردن متعارف باشد اشکال ندارد. [373] .
سوار کردن افراد با اذن مسئولين
سؤال: راننده دولتي در مسير مأموريت خود فردي را که به مسيرش ميخورد سوارميکند، از نظر شرعي چگونه است؟
جواب: بسمه تعالي. بدون اجازهي مسئولين جايز نيست. [374] .
تقسيم غذاي اضافي بين فقرا
سؤال: گاهي در سپاه پاسداران مقداري غذا اضافه ميآيد، آيا ميتوان به فقراداد؟
جواب: منوط به اجازهي مسئولين است. [375] .
تبعيت از مقررات ارتش
سؤال: بر اساس آيين نامه ارتش جمهوري اسلامي ايران فصل 12 مادهي 110، مويسر نظاميان بويژه اطراف سر و پشت گردن آنها بايد هميشه کوتاه بوده و چنانچه مايلبه گذاردن ريش باشند بايستي ريش آنها بيشتر از نمرهي چهار نباشد؛ در اين رابطه ازسوي ارتش بخشنامهاي صادر گرديده و در آن قيد شده که ماده 110 آيين نامه جهتحفظ نظم لازم الاجرا است، از آنجا که مسألهي حد ريش يک مسأله فقهي است، آيا امرفرماندهان در اين مورد قابل اجراست؟
جواب: بسمه تعالي. تبعيت از مقررات ارتش لازم است. [376] .
واريز سهمين شهدا به حساب 100
سؤال: من، مادر و تنها وارث دو فرزند شهيدم، از خداوند متعال خواستارم همين طورکه ايثارگرانه جان فرزندان دلبندم را در راه اسلام و انقلاب با آگاهي کامل تقديم نمودمکه ان شاء الله اميدوارم اين دو قرباني مورد قبول حقتعالي واقع گردد، حاضرم مالايشان را (که الان به ارث، مال من شده) نيز در همين راه تقديم نمايم، در اين رابطهمبلغ پنجاه هزار تومان به حساب 100 امام [377] به نيت سهمين در بانک مرکزيتهران ريختهام، آيا قبول است يا نه؟
جواب: بسمه تعالي. وجه مزبور را اگر بابت اداي سهمين به حساب مذکور ريختهايدقبول است، ان شاء الله موفق باشيد. [378] .
فروش اسلحه با مقررات دولت اسلامي
سؤال: آيا فروختن سلاح به کساني که براي حفظ خود و يا دفاع از منطقهي خودخريد مينمايند جايز است يا خير؟
جواب: بدون مراعات مقررات دولت اسلامي جايز نيست. [379] .







