فرهنگ مصادیق:چرا با آمدن اسلام بازهم خرید و فروش کنیز وغلام ادامه داشت و پیامبر اصل این قضیه را باطل نکردند؟

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۵۶ توسط Golafshan (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
چرا با آمدن اسلام بازهم خرید و فروش کنیز وغلام ادامه داشت و پیامبر اصل این قضیه را باطل نکردند؟

شبهه: چرا با آمدن اسلام بازهم خرید و فروش کنیز وغلام بدون اختیار خودشان همچون گذشته صورت می‌گرفت واز کنیز حتی بر خلاف میلش استفاده جنسی هم می‌شد طوری که حق انتخاب یک انسان به طور مسلم از او گرفته و همچون یک کالای بدون اختیار و با نادیده گرفتن احساس و کرامت انسانی با او برخورد می‌شد پیامبر و ائمه معصومین ما اصل این قضیه را باطل نکردند؟


پاسخ استاد هنرمند :

اسلام ، هرگز با برده داری موافق نبوده است ؛ اما از آن‌جایی که اسلام در عصری ظهور کرد که قضیه برده داری جزء لا ینفک زندگی مردم بوده ، اسلام بجای مبارزه مستقیم با برده داری که مشکلاتی در جامعه ایجاد می‌کرد و یا با مخالفت تفکر جاهلی مواجه می‌گردید ، برنامه‌های مختلفی را در راستای از بین بردن برده داری ارائه داد و به صورت تدریجی به مبارزه با آن پرداخت ؛ مانند آزاد کردن بردگان به هنگام خوردن روزه ماه رمضان و کفارات احرام حج و مخالفت با قسم و عهد و ده‌ها موارد دیگر و همچنین برای کسی در راه خدا برده‌ای را آزاد نماید ، پاداش بزرگی قرار داد .این برنامه به قدری مؤثر بود که در کمتر از یک قرن و نیم ، برده داری از جامعه اسلامی رخت بر بست .

و نیز رابطهٔ زن و شوهر بودن یک رابطهٔ اعتباری است و نه یک امر حقیقی. در اسلام یکی از راه‌های برقراری این رابطه، خواندن «صیغهٔ عقد» است. یکی دیگر از سببهای برقراری این رابطه مالکیت است ولی دارای شروط خاصی است از جمله "اینکه کنیز مجبور نبود حتما به نزدیکی با صاحب خود تن در دهد بلکه می‌توانست برای آزادی با صاحب خود قرارداد ببندد و حق آزادی خویش را با کار کردن بپردازد."

به هر حال این حکم هرگز به معنای نفی کرامت انسانی و تعالی کنیزان نیست بلکه جایگاه هر کس به تناسب اعمال و رفتار او تعیین می‌شود. و یک کنیز می‌تواند با اعمال و رفتار خودش، دارای بهترین مقام‌ها باشد. کما اینکه مادر بعضی از امامان شیعه، از کنیزان بوده‌اند. مادر امام سجاد (ع) شهربانو، مادر امام کاظم (ع) حمیده، مادر امام رضا (ع) نجمه، مادر امام جواد (ع) سبیکه، مادر امام هادی (ع) سمانه، مادر امام حسن عسگری (ع) سوسن، و مادر امام زمان (عج) نرگس، همه انسان‌های عالی مقام و نورانی ای بوده‌اند که به حسب ظواهر دنیوی، آزاد نبوده‌اند. اما شانی بسیار عالی داشته‌اند.


جهت کسب اطلاعا ت بیشتر: ر.ک: شهید مطهری، نظام حقوق زن در اسلام


پاسخ استاد رئوف:

درموردفهم صحیح دیدگاه اسلام دربارهٔ برده داری نکاتی را باید مورد توجه قرار داد؛ ۱- برده داری از جمله فعالیت‌های رایج (اقتصادی و غیر اقتصادی) در طول تاریخ شناخنه شده بشر ،به شمار می‌رود و در زمان ظهور اسلام نیز این امر در جزیره العرب رواج داشته است. از این رو بر خورد اسلام با این مسئله بسیار حساب شده بوده است. هدف اصلی و نهایی اسلام ریشه کنی این پدیده ناپسند و غیر انسانی بوده است اما از آن جا که برده داری به عنوان یک واقعیت اجتماعی با زندگی و معیشت بسیاری از مردمان آن روز ارتباط داشت، به یک باره حق مالکیت بند گان را لغو نکرده است. بی شک چنین اقدامی نارضایتی‌های واعتراض‌های فراوانی را به وجود می‌آورد که نه تنها هیچ فاعده‌ای را در بر نداشت بلکه مشکلات بسیاری را برای پیامبر و مسلمانان ایجاد می‌کرد و اذهان را از مسایل مهم تر باز می‌داشت. در عین حال اسلام با محدود کردن و نفی موجبات بردگی، با وضع قوانین خاص به نفع بندگان موجود و تصحیح نگرش‌های نا صحیح، زمینه آزادی هر چه بیش تر و سریع تر آن‌ها را فراهم آورد. ۲- باید بین برده داری و برده سازی تفاوت قائل شد.اسلام (قرآن کریم و سیره پیامبر اکرم و ائمه علیهم السلام) هیچ گاه برده سازی را مجاز ندانسته است . در مورد افرادی که در جهاد ابتدایی با کفار حربی به اسارت مسلمانان در می‌آیند نیز بحث اسارت مطرح است نه رقیت و بندگی .قرآن کریم به صراحت در مورد این افراد می‌فرماید: واذا لَقُوالّذینَ کَفَروُ فَضربَ الرقاب حتی اذا اثخنتموهم فشُدوالوثاق فامّا مناً بعد وامّا فَدآءاً حتی تضع الحربُ اوزارَها» در برخورد با کافران سعی کنید به آنان (حمله) کنید و گردن‌های آنان را قطع کنید تا وقتی که آنان را زمین‌گیر کنید آنگاه اسرا را ببندید و سرانجام یکی از دو کار را با آنان انجام دهید یا بزرگوارانه آزاد کنید و یا با گرفتن عوض معاوضه کنید. بر اساس آیه شریفه هدف اصلی جنگ نابود کردن قدرت نظامی دشمن است، بنابراین در هنگام در گیری مسلحانه هیچ چیز جز دفع شرّ دشمن و زمین‌گیر کردن اونمی باید مد نظر باشد وهیچ کس مجاز نیست که به هدف ثروت‌اندوزی مبادرت به اسیرگیری کند، همه کس باید در پی این باشد که جنگ با کمترین تلفات پایان پذیرد. پس از پایان جنگ اسیران در اختیار دولت خواهند بود، نه در اختیار اشخاص. آنان باید محکم بسته و شمارش شوند و به نحو مطمئنی و در جایگاه امنی جای داده شوند که از هر گونه تعَرُّض مَصُون بمانند. سرانجام به جز یکی از دو راه برای آنان نباید اقدام شود:

۱- «اِمّا منّاً»=آزادی بزرگوارانه؛ یعنی بدون هرگونه پیش شرط.

۲- «واِمّا فَداءاً» = آزادی با اشتراط«فدیه». فِدیه؛ یعنی معوَّض و مابازاء که می‌تواند مال و یا تعهُّّد به فعل و یا ترک فعل و یا مبادله اسیر خودی باشد. در این آیه به صراحت بین اسیر گرفتن و بنده گرفتن فرق نهاده شده است.البته در بسیاری از جنگ‌ها چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام (در غیر از جنگ‌های پیامبر و ائمه علیهم السلام) اسیر شدن مساوی با بنده شدن بوده است، اما در سیره پیامبر هیچ موردی ا سراغ نداریم که پیامبر(ص) اسیران را به عنوان بنده به حساب آورده باشند. پیامبر در مورد آزادی این اسیران نیز از واژه «اطلق» استفاده کرده‌اند در حالی که در آزاد کردن بنده از واژه «عتق» استفاده می‌شود.

۳-خطرناکترین جنگی که برای نابودی مسلمانان به وجود آمد جنگ خندق بود. ماجرای این جنگ که توسط سران یهود طراحی شده بود از این قرار است: یهودیان بنی قینقاع و بنی نضیر و بنی قریظه که در داخل مدینه به همراه مسلمانان زندگی می‌کردند، با پیامبر پیمان بسته بودند که با پیامبر زندگی مسالمت آمیز داشته باشند و با دشمنان پیامبر همکاری نداشته باشند ولی بنی قینقاع پیمان خود را شکستند و پیامبر آن‌ها را از مدینه اخراج کرد. پس از مدتی یهودان بنی نضیر هم پیمان شکنی کردند و پیامبر آن هارا هم از مدینه اخراج کرد. سران یهودان بنی نضیر باسران مکه تماس گرفتند و آن‌ها را برای جنگ با پیامبر تحریک کردند و در نتیجه تلاشهای آنان سران مکه با ده هزار نفر نیرو به مدینه حمله کردند. در صورت پیروزی کافران در این حمله ، پیامبر و مسلمانان همه نابود می‌شدند. کفار در مواجه با خندق، نتوانستند به داخل مدینه نفوذ کنند. در حدود یک ماه شهر را محاصره کردند ولی نتوانستند کاری از پیش ببرند. تنها راه موفقیت آنان این بود که یهودان بنی قریظه را با خود همراه کنند و این خطرناکترین توطئه بود. آنان یهودیان بنی قریظه را با خود همراه کردند و این یهودان که همپیمان پیامبر بودند پیمان خود را شکستند و قول همکاری به دشمن دادند. پیامبر توسط عوامل خود از توطئه بنی قریظه آگاه شد و پس از اینکه دشمن از مدینه رفت به بنی قریظه حمله کرد. بنی قریظه نخست قصد جنگ داشتند ولی پس از مدتی تسلیم شدند. همه آنان خلع سلاح شدند. آنان خواستار داوری سعد بن معاذ در باره خود زیرا چنین گمان می‌کردند که در باره آنان هم مانند بنی نضیر داوری خواهد شد ولی سعد بن معاذ به این صورت داوری کرد که جنگ آورانشان کشته شوند و زنها و بچه هایشان اسیر شوند . یهودیان بنی قریظه هم به این داوری گردن نهادند. پیامبر هم این داوری را تنفیذ کردند البته این داوری مطابق کتاب مقس یهودیان هم بود .(فروغ ابدیت ,ج دوم، نوشته آیت الله جعفر سبحانی و تاریخ سیاسی اسلام نوشته رسول جعفریان) آن چنان که پیداست باز سخن اسارت است نه از بندگی و کنیزی . با توجه به این که بحث کنیزی در میان نبوده است ونیز عنایت به این مطلب که حکومت حق و حقوقی را برای آنان در نظر می‌گرفته است دور از انتظار نیست که خود آنان نیز اسارت را انتخاب کنند. علاوه بر این چه دلیلی وجود داشت که یهودیان دیگر پذیرای ایشان باشند و مهمتر از همه آن که آیا چنین اقدامی به نفع آنان بود و زندگی بهتری را برای آنان فراهم می‌آورد؟ چه کسی می‌توانست بهتر از پیامبر اکرم و اصحاب با وفایش رفتار بهتری با آنان داشته باشد؟ احتمال اینکه آنان با وجود پیامبر اکرم و زندگی در کنار حضرتش تحت تأثیر قرار گیرند و مسلمان شوند بسیار بالا بوده است. در هر حال برای اثبات این حقیقت باید به منابع تاریخی مراجعه کرد.البته هم چنان که گفته شد، برده داری و خرید وفروش آنان در آن زمان امری رایج و پذیرفته بوده است و بی شک در میانت امت اسلامی نیز کنیزان و بندگان بسیاری وجود داشتند که از راه خرید و فروش یا راه‌های رایج در قبل از اسلام به دست آمده بودند.

۴- دربارهٔ ازدواج شان باید گفت که ازدواج و رابطهٔ زن و شوهر بودن یک رابطهٔ اعتباری است و نه یک امر حقیقی. در اسلام یکی از راه‌های برقراری این رابطه، خواندن «صیغهٔ عقد» است. یکی دیگر از سببهای برقراری این رابطه مالکیت است.البته این رابطه نیز دارای شرائطی است ازجمله:

۱. مالک، کنیزش را به ازدواج شخص دیگر درنیاورده باشد.

۲. مالک، کنیز را به دیگری نبخشیده باشد.

۳.اگر کنیز با شخصِ دیگری ازدواج کرده باشد یا او را به دیگری بخشیده باشند، پس از سپری شدن مدّت زمان عدهٔ طلاق با شوهرش یا تمام شدنِ زمان بخشش، مجدداً کنیز بر مالکش حلال می‌شود.

۴. کنیز در حالِ گذراندن ایّام عدّه (عدّهٔ طلاق از شوهر قبلی‌اش) یا ایام استبراء (در آنجا که محلّل واقع شده)، نباشد. ۵. قبلًا پدر مالک کنیز با کنیز، نزدیکی نکرده باشد. این سخن معنایش ارزش نداشتن کنیز برای اجرای عقد ازدواج نیست، زیرا این امور اعتباری و قراردادی است و به عنوان عزت و یا ذلت افراد تلقی نمی‌گردد.

برای مطالعه بیشتر ر . ک : حق استئسار درحقوق بین الملل اسلامی براساس کتاب سیره نبوی، سید مصطفی محقق داماد اسلام و مسأله آزادی و بردگی، موسوی زنجانی ؛ از بردگی روم قدیم تا مارکسیسم، حجتی کرمانی نگاهی به بردگی، محمد علی گرامی بردگی در اسلام، صادق ایرجی.