کتابخانه:رساله نکاحیه ج2
|
| |
| نویسنده | علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی طباطبایی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه ترجمه و نشر دوره علوم و معارف اسلام |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۹۳/۰۸/۲۸ |
| قطع | وزیری |
| شابک | ۹۷۸۹۶۴۷۲۲۷۳۹۱ |
| دانلود | |
کاهش جمعیت ضربهای سهمگین بر پیکر مسلمین
محتویات
- ۱ مطلب هشتم: قتلعامّ مسلمین و شیعیان، غرض اصلی کمکهای مجامع بینالمللی
- ۲ مطلب نهم: آمار تلفات زنان و مردان در خصوص بستن لوله
- ۳ سیاستهای بین المللی کنترل جمعیّت دنبالۀ نقشههای انگلیس است
- ۴ مطلب دهم: ردّ فلسفۀ مالتوس و مالتوس گرایان
- ۵ تذییلات
- ۵.۱ استعمال آی.یو.دی، دو اشکال دارد: سقط جنین ؛ نگاه و لمس اجنبی
- ۵.۲ جمیع داروهای ضد حاملگی مضرّ میباشند
- ۵.۳ در موضوعات مستنبطه، تشخیص بعهدۀ فقیه است نه عرف
- ۵.۴ حمله به جمعیّت
- ۵.۵ طرح بوش منجرّ به هلاکت، فقر، نابودی، قحطی جهان سوّم میشود
- ۵.۶ پایان دادن به حاکمیّت
- ۵.۷ اعتراف سازمان ملل، به خطا و غلط کاری خود، ناشی از نفوذ دول استعمارگر
- ۵.۸ نقشههای خائنانۀ کفّار خارجی و منافقین داخلی، کشور را به تباهی کشانده است
- ۵.۹ مشکل اصلی، توازن جمعیّت است ؛ نه افزایش جمعیّت
- ۶ مطلب دوازدهم:حرمت بستن لولههای مرد و زن و دیه آن
- ۷ مطلب سیزدهم: ضدّیّت فلسفۀ إسلام و روح ایمان با کاهش جمعیّت
- ۷.۱ اعتقاد به روزی رساندن خدا، از مسلّمیّات قرآن و حکمت اسلام است
- ۷.۲ آِیه قرآن دالّۀ بر أمر به نکاح، و تحذیر از ترس فقر و معیشت
- ۷.۳ کفّار پیوسته مبتلا به آثار اعمال خود میشوند تا بکلّی نابود گردند
- ۷.۴ فقراتی از دعای امام سجّاد علیه السّلام دربارۀ مسلمین
- ۷.۵ ترجمۀ دعای امام سجّاد علیه السّلام دربارۀ مسلمین
- ۸ پانویس
مطلب هشتم: قتلعامّ مسلمین و شیعیان، غرض اصلی کمکهای مجامع بینالمللی
مطلب هشتم: این پیشنهاد و کمک و مساعی و کوششهای بیوقفه و خستگی ناپذیر و دلسوزیهای پدرانه و مادرانه از سازمان ملل و صندوق جهانی جمعیّت برای قتل عامّ نفوس مسلمین بالاخصّ شیعیان بیدار ایران زمین بدون نقشۀ دقیق و حساب عمیق نیست ؛ همانطور که تا بحال اینچنین نبوده است. هر جا دانهای ریختند پشتش دامی گستردند.
هر جا باغی نمودند دنبالش چاهی حفر کردند. اینک ما را خواب کردهاند، همچون خواب سنگین که بر مشاعر کَفتار روی میدهد.
مگر رهبر فقید نفرمود: «آن روزیکه آمریکا از ما تعریف کند باید عزا گرفت.» ؟! [۱]
و نفرمود: «ما نمیخواهیم آمریکا سرپرست ما باشد، ما نمیخواهیم همۀ منافع ملّت را آمریکا ببرد.» ؟![۲]
و نفرمود: «مملکت اسلامی عار است که دستش را دراز کند طرف آمریکا که شما نان ما را بدهید.» ؟![۳]
مگر نفرمود: «بسم الله الرّحمن الرّحیم. أساساً هر تشکیلاتی که ابرقدرتها در آن دست دارند، باید به نفع آنها تمام شود. سازمان ملل و شورای امنیّت درخدمت ابرقدرتها و برای بازی دادن سائر کشورهاست. و لذا برای خودشان حقّ وتو قرار میدهند. هر مطلبی که مخالف با رأی آنهاست کنار میگذارند. و اصلاً خود آنها هم در خدمت ابر قدرتها هستند.
سازمانهائی هم که ـ به هر اسمی ـ درست میکنند، میخواهند همه را به طرف منافع خودشان بکشند. ما به ابرقدرتها سوء ظنّ داریم ؛ که اگر مطلب راستی هم بگویند ما اعتقادمان میشود که این رابرای مصلحتی گفتند که مردم را اغفال کنند.» ؟! [۴]
ما آنچه از انگلیس دیدهایم و شنیدهایم و خواندهایم جز مکر و خدعه چیزی نبوده است و همچنین از آمریکا که همه انگلیسیّ الاصل هستند، و با همان شئامت و لئامت بر آن سرزمین گسترده هجوم برده، با کشتار و قتلعامّ سرخپوستان بیگناه، خود در آن مقرّ گرفتهاند ؛ و همچنین از اسرائیل که نوزاد و طفل ولد زنای این دو نابکار است. و به عبارت مختصر: حزب صهیونیزم و طرفداران آن (نه مطلق طائفۀ یهودیان و مسیحیان که در نزد ما دارای اعتبار هستند).
آمریکا برای قطع نسل سرخپوستان میلیونها زن را توبکتومی نمود
«از اوّلین سالهای هجوم اروپائیان به قارّۀ آمریکا در قرن ۵ ۱ تا امروز، بطور مداوم سرخپوستان ساکن این سرزمین و مردمان اصلی و صاحبان اوّلیّۀ آن، مورد کشتار و قتل عامّ و شکنجه بودهاند. این جنایات تا امروز هم، همچنان ادامه دارد.
چندی قبل توطئۀ عظیم و وحشت انگیزی بوسیلۀ یک خانم پزشک سرخپوست در آمریکا کشف شد که این همه ددمنشی و جنایت پیشهگی را مشکل میتوان حتّی تصوّر کرد.
داستان از این قرار است که زن سرخپوستی بیمار شده، و به خانم دکتر هم نژاد خود مراجعه میکند و ضمن شرح احوالات و سوابق بیماری خود نقل میکند که قبلاً تحت عمل جرّاحی قرار گرفته و عقیم شده است.
پزشک تعجّب میکندکه بیماری او ربطی بهعقیم کردن وی ندارد. ماجرا را تعقیب میکند و با مراجعه به سوابق و پروندۀ پزشکی بیمار و توجّه به موارد مشابه، و بدنبال یک تحقیق وسیع، معلوم میشود که طبق یک برنامه دقیق و حساب شده، و در عین حال ساکت و مخفی و به سرپرستی «سیا» در سراسر آمریکا بیش از ده هزار زن سرخپوستی را که به علّت هر نوع بیماری به پزشک مراجعه کردهاند، به هر زبان ممکن آنها را قانع نمودهاند که علاج بیماریشان عقیم شدن است و به این وسیله خواستهاند تا نسل سرخپوستان را براندازند. همان سرخپوستانی که سالیان دراز در صحنۀ تبلیغات، توسّط سینمای صهیونیستی آمریکا به منزلۀ افرادی خونخوار و وحشی قلمداد میشدند ؛ و این دروغ محض را تکرار و تثبیت میکردند تا کشتار و قتل عامّ وحشیانۀ آنها را توجیه کرده و به فراموشی بسپارند.
این جنایات همراه با انواع تدابیر برای بیرونراندن سرخپوستان از سرزمین آباء و اجدادیشان نه تنها در آمریکا بلکه در کانادا هم، همچنان ادامه دارد...
لازم به تذکّر است که میلیونها دختر سرخپوست در کانادا و آمریکا توسّط پزشکان عقیم گشتهاند... این دو کشور خواستار نابودی کامل سرخپوستان میباشند.» [۵]
انتشار مرض ایدز در مصر، توسّط آمریکا، انگلیس و اسرائیل
چگونه آمریکا و انگلیس و اسرائیل در مصر با انتشار مرض «ایدز»[۶] سعی میکنند تا این ملّت را مریض، وبه فنا وهلاکت برسانند ؟
روزنامۀ «اطّلاعات» نوشت: «خبر کوتاه بود و در یک گوشۀ دور از چشم صفحۀ حوادث روزنامههای مصر نشسته بود ؛ امّا همین خبر کوتاه ناگهان به بمبی قوی تبدیل شد، و جامعۀ مصر از جمله محافل دولتی، وزارتخانههای بهداشت و درمان کشور و امور خارجه و مؤسّسات بهزیستی حمایت از کودکان و نوجوانان و غیره را لرزاند و هیاهوئی راه انداخت.
آمریکا با ارسال جاسوسان مبتلا به ایدز قصد دارد نسل کشور مصر را هلاک کند اصل خبر کوتاه بود و از ده سطر هم تجاوز نمیکرد. آمده بود: یک توریست آمریکائی بنام چارلز که مبتلا به بیماری ایدز است در حالیکه در آپارتمان خود در منطقۀ دقی قاهره با هفت کودک مصری در حال انجام اعمال منافی عفّت بود دستگیر شد. او این کودکان را از خیابان به آپارتمان خود میکشاند و در برابر پرداخت یک لیرۀ مصری، آنان را به این کار وادار میکرد.
البتّه تنها چارلز در مصر به چنین کاری مبادرت نورزیده است و بسیاری دیگر از خارجیان که احتمال ابتلای ایدز آنان قوی است دست به چنین کاری زدهاند.
پل دیترسایتون تبعۀ انگلیسی که ۳۹ ساله و کارشناس کامپیوتر است در حال حاضر در دادگاه جنحۀ «العجوزه» در مصر به جرم اقدام به اعمال منافی عفّت با سه کودک مصری در حال محاکمه است...
در سال ۱۹۸۸ یک شبکۀ فحشا که پنج زن اسرائیلی آنرا اداره میکردند در قاهره کشف شد. همان زمان خبرهائی به گوش رسید مبنی بر اینکه این زنان عضو «انجمن جهانی ایدز» هستند.
در شهر اسمعیلیّۀ مصر نیز یک فاحشۀ اسرائیلی که مدیریّت یک شبکۀ سیّار فحشا را بر عهده داشت دستگیر شد... یک کارشناس انگلیسی نیز جوانان را اغوا میکرد که در برابر پول با او عمل انحرافی انجام دهند. یک فاحشۀ صهیونیست مبتلا به ایدز نیز ادّعا کرد که یک افسر پلیس مصری سعی کرده او را مورد تجاوز قرار دهد زیرا از مراودۀ با او امتناع کرده بود.»
باری، این مقاله و خبر بسیار مفصّل است ؛ واجمالآن اینست که: چارلز از سفارت آمریکا در قاهره پول دریافت مینموده است، و سپس با هواپیمای آمریکائی از مصر به آمریکا رفت و رفیقش خانم سارا که انگلیسی بوده است به انگلیس رفته است.
عنوان ماجرا در روزنامه این است:
«انتقال ایدز ؛ جنگ جدید امپریالیسم و صهیونیزم علیه جهان سوّم»
- اتباع آمریکائی و اسرائیلی آلوده به بیماری ایدز که در مصر بسرمیبرند، با اغفال کودکان و نوجوانان و انجام اعمال منافی عفّت با آنان، ویروس مرگبار «ایدز» را در این کشور میپراکنند.
و صفحهای را با عکس اطفال مورد تجاوز چارلز از تصویر عربی روزنامۀ «الموقف العربی» شمارۀ ۴ ۱ ۴ ـ ۱۹ مارس ۱۹۹۰ باعبارت: ضحایا المجرم الامریکی ویلیام تشارلز هارکات ؛ جریمة الامیرکی القَذِر گراور نموده است و نوشته است: «گزارشی تکان دهنده از توطئهای بزرگ».
و نیز در این گزارش آمده است: «پدیدۀ انحراف جنسی در نزد خارجیان بخصوص در آمریکا که مبتلایان به ویروس ایدز زیادی دارد پدیدهای رائج است. افزایش نسبت مبتلایان به این بیماری به دلیل داشتن روابط انحرافی در میان بسیاری از شهروندان این کشور است که طبق گفتۀ پزشکان کارشناس، یکی از دلائل ابتلای به این بیماری است.
امّا این امر در مورد توریست آمریکائی یاد شده معنی دیگری هم دارد. او مدّتهای مدید بدون اینکه کار مشخّصی داشته باشد در مصر بسر برده، و ماندن او جنبۀ غیر قانونی نیز داشته است. بعد هم بارها از اسرائیل دیدن کرده و به مصر بازگشته است. بدون داشتن کاری از سفارت آمریکا در مصر، ماهانه کمکهای مالی دریافت میکرده است. تمام این نشانهها گویای آغاز شدن شکل جدیدی از جنگ اسرائیل و حتّی آمریکا علیه اعراباست.
در این جنگ آنان تلاش میکنند با صدور بیماریهای مسری و ویرانگر از طریق حشرهکشهای آلوده، بطور قاچاق، و نیز از طریق خطرناکترین بیماری قرن «ایدز» جوانان، نوجوانان و کودکان این کشورها را که سرمایههای آیندۀ کشور محسوب میشوند آلوده سازند.
مگر نه اینکه تمام پروژهها که توسّط اروپائیان و آمریکائیان انجام گرفته نشان میدهد که افزایش جمعیّت بخصوص اگر بطور صحیح مورد آموزش قرار بگیرند بعنوان سرمایۀ آیندۀ توسعه هستند ؟ پس بر همین اساس است که اسرائیل سعی میکند یهودیان بیشتری از شوروی جذب کند و در مقابل نگذارد جعیّت اعراب رشد سالمی داشته باشد، مبادا این جمعیّت به سرمایههای توسعۀ آینده تبدیل شوند...
در ماه مارس سال گذشته، در روزنامههای مصر آگهی استخدام در آمریکا در زمینههای خاکسپاری ضایعات اتمی و پرستاری از بیماران «ایدز» منتشر شد. در این آگهی گفته نشده بود که از بعضی مصریان به عنوان موشهای آزمایشگاهی برای پیش بردن پژوهشهای آمریکائی پیرامون پیوند عضو و بافتها نیز استفاده خواهد شد.
در نوامبر ۱۹۸۷ یکی از دفاتر کاریابی آمریکا در یک آگهی استخدام اعلام کرد که به پانصد پرستار مصری نیاز دارد. این پرستاران به منظور مراقبت از بیماران ایدز در شهرهای مختلف آمریکا استخدام میشدند. نیاز به پرستاران مصری بعد از امتناع پرستاران آمریکائی از پرداختن به این کار پیش آمده بود.
ولی زمانی که مطبوعات مصر خطر این کار را هشدار دادند، دفتر کاریابی مذکور از ادامۀ استخدام صرف نظر کرد.»[۷]
مطلب نهم: آمار تلفات زنان و مردان در خصوص بستن لوله
مطلب نهم:آمار تلفات زنان و مردان در خصوص بستن لوله (توبکتومی و وازکتومی) فقط در کشور ایران در زنان به یک میلیون و در مردان به هشتاد هزار نفر رسیده است.
منظور ما از تلفات، مرگ و میر آنان بعد از این عمل نمیباشد، بلکه خود این عمل است که در حکم ضایعات و تلفات به حساب میآید.
قیمت لولههای مرد یعنی دیه آن در شرع مقدّس اسلام قیمت دیه یک مرد کامل یعنی هزار دینار است ؛ و دیه لولههای زن قیمت دیه یک زن کامل یعنی پانصد دینار است.
مانند کور کردن دو چشم مرد و کور کردن دو چشم زن. بنابراین ما با ازمیان رفتن نسل و عقیم نمودن ایشان، ضایعهای بدین سهمگینی وارد ساختهایم.
فعلاً بحث ما در سائر انواع و اقسام جلوگیری از کاندوم، قرص، آمپول، آی.یو.دی، نمیباشد ؛ بلکه فقط در خصوص ضایعات و تلفاتیکه در حکم قتل نفس محترمه محسوب میگردد، و آن عبارت است از وازکتومی و توبکتومی بحث داریم ؛ بحث ما در یک میلیون زن را عقیم کردن و هشتاد هزار مرد را مقطوع النّسل نمودن است.
رضایت به بستن لولهها ، با فریب و پنهان داشتن از نظریّۀ علماء بوده است
میگویند:ما به آنها جائزه دادهایم! تلویزیون به حکم قرعه دادهایم ! [۸] پنجهزار تومان پول به مستضعفان دادهایم !
جواب اینکه: این مقدار عیناً به مثابۀ آجیلی است که به طفل میدهند، برای آنکه اورا بدزدند و سرقت کنند و خونش را بمکند.علاوه، شما با نیرنگ و حیله این عمل را انجام دادهاید و یک نفر را نه از حکم شرعی، نه از عواقب مهلکه و خطیرۀ این عمل مطّلع ننمودهاید ؛ و اگر بگوئید: با رضایت خود مرد و زن انجام دادهایم، باید گفت: با این تبلیغات گسترده بر پایۀ مکر و خدعه و بر اساس دروغ و کذب، رضایت آنان در حکم رضایت آن کفن فروش است که دزد از وی بستاند:
گویند: زنی در آستانۀ مرگ بود. و یک پسر داشت که در تمام عمر از راه دزدی به وی مخارج میداد.
مادر گفت: ای پسرجان ! غذای مرا در مدّت یک عمر از طریق دزدی آوردی. الآن از تو تقاضا دارم فقط یک کفن حلال برای من بیاوری !
پسر گفت: به روی چشم ! دوان دوان به سوی دکّان کفن فروش آمد و یک دست کفن گرفت و در زیر بغل نهاد که به منزل بیاورد. کفن فروش گفت: پولش را بده !
پسر گفت: بگو حلال ! کفن فروش گفت: چگونه بگویم ؟! پسر، کفن فروش را در زیر دست و پای خود انداخت و بر وی میکوفت و میگفت: بگو حلال ! حلال ! کفن فروش گفت: حلال ! حلال ! حلال ! هزار مرتبه حلال ! از شیر مادر افزونتر حلال !
پسر کفن را به نزد مادر آورد و مادر تعجّب کرد که به فوریّت این کفن حلال را از کجا بدست آورده است ؟جریان را پرسید و وی باز گفت. مادر گفت: خاک بر سرم که اینک میخواهی مرا در کفنی بدینگونه حلال که از ضرب مشت دست و لگد پای تو حلال شده است در گور بسپاری !
از همۀ اینها گذشته، انسان نمیتواند رضا به نقص عضو خود بدهد ؛ و از روی رضایت کامل هم بگوید: شما میتوانید لولههای مرا ببندید و مرا عقیم کنید ؛ همچنانکه نمیتواند بگوید: من از روی رضایت کامل به شما میگویم که: چشمان مرا میل بکشید و کور کنید، یا دستهای مرا ببرید !
معاون وزیر بهداشت: ۸۰ هزار مرد و یک میلیون زن وازکتومی و توبکتومی شدهاند جنایت عقیم ساختن یک میلیون زن شیعۀ مسلمان، و هشتاد هزار نفر مرد شیعۀ مسلمان در کشور ایران روز یکشنبه ۳۰ محرّم الحرام ۵ ۱ ۴ ۱ آشکار شد که چون در مشهد مقدّس روزنامۀ «قدس» را نگریستیم، نوشته بود:
معاون وزیر بهداشت و درمان:
«رشد جمعیّت کشور به ۸/۱ درصد کاهش یافت»
- رشد جمعیّت جهان بطور متوسّط ۷/۱ درصد است.
- تعداد موالید در کلّ کشور در سال گذشته یک میلیون و ۳۸۵ هزار نفر اعلام شد.
- ۷۸ درصد زوجهای در سنین باروری در شهرهای کشور از برنامههای تنظیم خانواده پیروی میکنند.
طبق تحقیقاتی که خردادماه سال جاری توسّط وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی انجام شد، میزان رشد جمعیّت کشور به ۸/۱ در صد کاهش یافت. دکتر حسین ملک افضلی با بیان این مطلب، تعداد موالید در کلّ کشور را در سال گذشته، حدود یک میلیون و ۳۸۵ هزار نفر عنوان کرد و گفت: این رقم در سالهای قبل از ۷۲، بطور متوسّط بیش از دو میلیون و ۲۰۰ هزار نفر بوده است.
معاون امور بهداشتی وزارت بهداشت افزود: طیّ چهار سال گذشته ۸۰ هزار مرد و یک میلیون زن واقع در سنین باروری در کشور اقدام به عمل جرّاحی وازکتومی و توبکتومی کردهاند.» [۹]
قریب یکسال پیش از این، روزنامۀ «خراسان» از دکتر سعید نمکی، معاون امور بهداشتی وزارت بهداشت حکایت کرده بود که او در مورد عدم استقبال مردان از برخی روشهای کنترل موالید گفت: «در یک سال و نیم گذشته بیش از ۰ ۶۵ هزار مورد توبکتومی (بستن لولۀ زنان) انجام شده، در حالیکه در این مدّت تنها ۰ ۵ هزار مورد وازکتومی (بستن لولۀ مردان) صورت گرفته است.
وی گفت: در لایحۀ تنظیم خانواده صراحتاً رسانههائی همچون صدا و سیما موظّف به ساخت و ارائۀ برنامههائی در این زمینه شدهاند. ولی متأسّفانه تا بحال مخالفت شورای سیاست گذاری صدا و سیما مانع پخش بسیاری از برنامهها در این زمینه شدهاست.
وی افزود: استفاده از «کاندوم» یکی از رائجترین و مناسبترین روشهای کنترل موالید است در حالیکه ذکر نام این وسیله نیز در برخی رسانههای جمعی ممنوع میباشد.» [۱۰]
و نیز روزنامۀ «خراسان» نوشت: «کنفرانس منطقهای تنظیم خانواده صبح دیروز (شنبه) با سخنان آقای دکتر حبیبی معاون اوّل رئیس جمهور درتهران آغاز بکار کرد...
دکتر مرندی وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی افزود: میزان رشد جمعیّت در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، و در دهۀ ۶ ۱۹۷ تا ۶ ۱۹۸ به بالاترین حدّ خود در تاریخ کشور یعنی به ۹/۳ درصد رسید ؛ و کاهش شدید مرگ و میر کودکان زیر یک سال و مهاجرت درون کشوری از کشورهای افغانستان و عراق در دهۀ ۶ ۱۹۷ تا ۶ ۱۹۸، آهنگ رشد جمعیّت را تسریع بخشید...
وی ابراز امیدواری کرد که با گسترش و تقویت برنامههای تنظیم خانواده و همکاریهای بین المللی، رشد جمعیّت ایران تا پایان برنامه دوّم توسعۀ اجتماعی واقتصادی کشور به ۸/۱ درصد کاهش یابد...
دکتر حبیبی با اشاره به اتّخاذ سیاستهای جمعیّتی و تنظیم خانواده از طرف دولت جمهوری اسلامی گفت: اخیراً نیز با حمایت مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان در تصویب قانون جمعیّت و تنظیم خانواده به بهانههای فوق ابعاد گستردهای بخشیده است...
دکتر نفیس صدیق مدیر اجرائی صندوق جمعیّت ملل متّحد، سخنران بعدی کنفرانس منطقهای تنظیم خانواده بود که این کنفرانس را بسیار ارزشمند شمرد و گفت:
کشورهای ما دارای تجارب اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و تاریخی مشترکی هستند ؛ و برخی از این کشورها در اجرای برنامه جامع بهداشت مادران و کودکان و تنظیم خانواده تجربیّات طولانی و موفّقیّت آمیزی دارند.
وی با اشاره به تجارب ارزشمند ایران در زمینۀ کنترل جمعیّت گفت: گفتگوهائی که متعاقب سرشماری سال ۶۵ ۱۳ در سال ۱۹۸۸ با دولت ایران صورت گرفت به آن منجرّ شد که دولت در برنامه پنج سالۀ اوّل توسعۀ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود، تقلیل نرخ کلّی باروری را از رقم ۴ / ۶ فرزند برای هر زن به رقم ۴ فرزند به عنوان هدف مورد نظر اعلام کرد.» [۱۱]
بالجمله این آماری است برای روشن شدن سطح عملیّات در تمام کشور ایران، وامّا انجام ضایعات وارده در خصوص استان خراسان که بطور جدّی از سال ۷۰ شمسی شروع شدهاست تا خاتمۀ سال ۷۲، از اینقرار میباشد:
جمعیّت تحت پوشش: ۵ ۱۹۲۷۳ نفر
۷۰۹۹ نفر V (وازکتومی)
۶۵ ۳۸۹ نفر T (توبکتومی)
۴ ۳۱۹۳ نفر کاندوم
۳ ۵۴ ۱ ۴ نفر I.U.D (آی.یو.دی)
۰ ۶ ۷۳۲ نفر قرص
۲۸۹ نفر نورپلانت
۴۵ ۳ نفر مگسترول
این آمار دقیقی میباشد که از خصوص استان خراسان بدست آمده است. در هر یک از استانهای ایران نیز به همین مثابه آمارهای بسیار دقیق که حتّی از خصوصیّات یکایک افراد نقشه بر میدارد و واقعیّتشان را حکایت مینماید، بهمین گونه بدست آمده است.
ستودن مجلّۀ «دانشمند» خانم دکتر نفیس صدیق: مجری عوامل امپریالیسم را
امّا ابتدای ماجرا چنانکه در مجلّۀ «دانشمند» در ضمن گزارشی آمده، بدین کیفیّت است که دو تصویر از خانم دکترنفیس صدیق نشان داده است ؛ و در صدر گزارش با عنوان درشت نوشته است:
بار کنترل جمعیّت جهان بر دوش یک زن شرقی
... بر اینها بیفزائید تحصیلات دانشگاهی و آکادمیک درخشان، چندین مدرک دکترا، و معلومات و اطّلاعاتی وسیع در خور قرن بیست و یکم. و نیز سالها فعّالیّت گسترده در زمینههای اجتماعی، علمی و سیاسی را. اکنون این زن شرقی، معاون دبیر کلّ سازمان ملل متّحد است. نامش خانم دکتر نفیس صدیق، شصت ساله، اهل پاکستان،معاون آقای خاویر پرز دوکوئیار، و مدیر کلّ اجرائی صندوق ملل متّحد در امور جمعیّت.
خانم دکتر نفیس صدیق در واپسین روزهای آبان ماه، میهمان کشور ما بود. او که به دعوت رسمی وزرای امور خارجه و بهداشت و درمان به ایران آمده بود طیّ برنامه فشردهای با وزرای امور خارجه، بهداشت و درمان، آموزش و پرورش و رئیس سازمان برنامه و بودجه دیدار کرد و به بحث و تبادل نظر دربارۀ برنامههای آیندۀ دولت ایران برای کنترل افزایش جمعیّت پرداخت.
معاون دبیر کلّ سازمان ملل متّحد در پایان سفر خویش، در یک کنفرانس مطبوعاتی محدود، به پرسشهای تنی چند از نمایندگان مطبوعات ایران پاسخهای مفصّل داد.
ما نیز در این کنفرانس بودیم و پرسشهائی را با خانم دکتر نفیس صدیق درمیان گذاشتیم.
دکتر نفیس صدیق، در آغاز مصاحبه به رشد سریع جمعیّت در ایران اشاره کرد و گفت: دولت ایران اکنون مصمّم است که در برنامه توسعۀ کشور، مسأله جمعیّت را نیز به حساب آورد. ما به ایران آمدهایم تا در تنظیم یک برنامه جمعیّتی به ایران کمک کنیم. برنامه کوتاه مدّت دوسالهای که ۴ میلیون دلار هزینه خواهد داشت...
دکتر نفیس صدیق در توضیح نتائج ملاقاتهای خود با مقامات رسمی ایران گفت که: همۀ این مقامات اهمّیّت مسأله کنترل جمعیّت را درک میکنند و همه معتقدند که برای جلوگیری از رشد نامعقول جمعیّت ایران باید کاری کرد... زنان نباید زودتر از ۲۰ سالگی ودیرتر از ۵ ۳ سالگی بچّهدار شوند...
دکتر نفیس صدیق در اشاره به نقش فرهنگها و ادیان مختلف در کنترل افزایش جمعیّت گفت: خوشبختانه در آئین اسلام مخالفت سازمان یافتهای با تنظیم خانواده وجود ندارد. البتّه دیدگاهها متفاوت است، ولی ما تقریباً در همۀ کشورهای اسلامی ـ جز یکی ـ برنامههای تنظیم خانواده داریم... تنها در عربستان سعودی است که کاربرد وسائل جلوگیری از آبستنی را رسماً قدغن کردهاست. امّا شنیدنی است که در همین کشور وسائل جلوگیری از آبستنی را در تمام مغازهها میفروشند. به هر مغازهای مراجعه کنید، میتوانید قرصهای جلوگیری از آبستنی را بخرید. تنها آئین کاتولیک است که در مورد تنظیم خانواده به جزمیّات مذهبی متوسّل میشود.
البتّه کاتولیکها هم با مفهوم جلوگیری از آبستنی مخالف نیستند، بلکه با شیوههای به اصطلاح مدرن (مثل قرصهای جلوگیری از آبستنی و آی. یو.دی و...) مخالفت میورزند. امّا در همۀ کشورهای کاتولیک نیز برنامههای تنظیم خانواده اجرا میشود و در کشورهائی مثل مکزیک، کلمبیا، برزیل، پرو و تعداد دیگری از کشورهای آمریکای لاتین، این برنامهها با موفّقیّت درخشانی روبرو بوده است.
مسأله قبول یا ردّ برنامههای تنظیم خانواده با مقام و منزلت زن در جوامع مختلف نیز ارتباط مستقیم دارد. در برخی از جوامع بشری، این پندار نادرست رائج است که گویا زن را تنها برای بچّه زائیدن آفریدهاند. در بعضی از قبائل افریقایی ارزش زن را با تعداد بچّههائی که میزاید محاسبه میکنند. و هر بار که زن بچّهای دیگر به دنیا میآورد خانوادۀ شوهر موظّف است که پولی به او بپردازد ! این گونه پندارها البتّه دیر یا زود از میان خواهند رفت.
امروزه بسیاری از زنان در بیرون از خانه نیز کار میکنند و نقش زن تنها بچّه زائیدن نیست. وانگهی هر کشوری که میخواهد در راه توسعه گام بردارد، نمیتواند تنها با نیمی از جمعیّت خویش این راه را بپیماید !
خانم نفیس صدیق گفت که: برنامههای کنترل افزایش جمعیّت و تنظیم خانواده بویژه در کشورهای اندونزی، مکزیک، تونس، مالزی، سریلانکا و تایلند با موفّقیّت همراه بوده است. میزان رشد جمعیّت در اندونزی در سال ۹ ۶ ۱۹ تا حال، از ۳ درصد به ۳/۲ درصد رسیده است. در مکزیک در ده سال گذشته میزان تولید بچّهها را ۳۳ درصد کاهش دادهاند.
یکی از عوامل موفّقیّت آمیز این کشورها در زمینۀ کنترل افزایش جمعیّت و تنظیم خانواده، سرمایهگذاریهای وسیع در زمینههای آموزش و بهداشت و بویژه مشارکت وسیعتر زنان در امور اجتماعی و توسعۀ کشور بوده است...»
خوشحالی دکتر حاتمی از پذیرش کاهش جمعیّت در ایران و تأسّف از عدم پذیرش آمریکا
و در پایان گزارش که مطالبی نیز از بعضی از اطبّاء نقل کرده است، از جمله از دکتر حاتمی نقل میکند که وی در پایان سخنان خود با اشاره به خطر افزایش سریع جمعیّت جهان و لزوم پیگیری جدّی برنامه تنظیم خانواده گفت: «من خوشحالم که مقامات مسؤول ایران این برنامه را پذیرفتهاند، و برای پیشبرد آن میکوشند. در بسیاری از کشورهای دیگر کار به این آسانیها نیست.
من متأسّفم که از کشوری آمدهام که حتّی رئیس جمهور آن ـ یعنی بوش ـ با برنامه بهداشت خانواده و تنظیم خانواده مخالف است.»
تا پایان گزارش که از سقط جنین نیز بحث به میان آمدهاست. [۱۲]
معرّفی شخصیّت مدیر و برنامهریز طرح قطع نسل: خانم دکتر نفیس صدیق
خود مجلّۀ «دانشمند» درمعرّفی و شخصیّت این خانم نوشته است:
زنی که به همۀ کودکان جهان میاندیشد
خانم دکتر نفیس صدیق، روز ۲ آوریل ۱۹۸۷، از سوی دبیر کلّ سازمان ملل متّحد به سمت معاونت دبیر کلّ و مدیر کلّ اجرائی صندوق ملل متّحد در امور جمعیّت برگزیده شد.
در تاریخ سازمان ملل متّحد او نخستین زنی است که به چنین مقام افتخارآمیزی رسیده است.
در واقع دکتر نفیس صدیق اینک همۀ بار سنگین افزایش بیرویّه و خطرناک جمعیّت کرۀ زمین را بر دوش خود حسّ میکند و موظّف است که یکی از مهمترین اهداف و برنامههای آیندهنگر سازمان ملل متّحد یعنی کنترل افزایش جمعیّت جهان را تحقّق بخشد.
صندوق سازمان ملل متّحد در امور جمعیّت با بودجۀ سالانه ۲۰۰ میلیون دلاری خود و میلیونها دلار کمک داوطلبانۀ دولتها توانسته است در سال ۱۹۸۸ جمعاً ۶۶ ۳۲ طرح مربوط به کنترل جمعیّت و تنظیم خانواده را در بیش از ۷ ۴ ۱ کشور جهان به مرحلۀ اجرا در آورد.
دکتر نفیس صدیق که بر همۀ این فعّالیّتها در سراسر جهان نظارت دارد، پاکستانی است.
و روز ۱۸ اوت ۱۹۲۹ در جونپور (هندوستان) چشم بجهان گشوده است. مادرش عفّتآرا و پدرش محمّد شعیب نام دارند. آقای شعیب مدّتی وزیر دارائی پاکستان و معاون رئیس بانک بین المللی بازسازی و توسعه (بانک جهانی) بوده است.
دکتر صدیق تحصیلات دانشگاهی خود را نخست در کالج لورتو (کلکتّه) بپایان رسانید، و سپس به أخذ دکترای پزشکی از دانشگاه کراچی نائل شد. او دوران تحصیلات تخصّصی خود در رشتۀ زنان و زایمان را در سیتی هاسپیتل (بالتیمور، مریلند) آمریکا گذرانید و آنگاه موفّق شد درجۀ فوق تخصّصی در رشتۀ جرّاحی زنان را از دانشگاه معروف جونزهاپکینز بدست آورد.
دکتر صدیق بعنوان پژوهشگر در رشتۀ فیزیولوژی، سالها در دانشگاه کوین (کانادا) به تحقیق و تدریس پرداخته است.
از سال ۱۹۵۴ تا ۳ ۶ ۱۹ دکتر صدیق در نقاط مختلف پاکستان، بعنوان پزشک زنان و کودکان خدمت میکرد. در سال ۶۴ ۱۹ به ریاست بخش بهداشت کمیسیون دولتی و برنامهریزی پاکستان منصوب شد و برنامه پنج سالهای را برای بهداشت و تنظیم خانواده در پاکستان طرّاحی کرد. در سال ۶۶ ۱۹ به ریاست شورای مرکزی تنظیم خانواده در پاکستان رسید. در اکتبر ۱۹۷۱ به صندوق ملل متّحد در امور جمعیّت پیوست و مسؤولیّت بخش برنامهریزی را بر عهده گرفت. از سال ۱۹۷۷ تا آوریل ۱۹۸۷ در مقام معاون و دستیار مدیر کلّ اجرائی این سازمان خدمت میکرد. سرانجام در ۱۹۸۷ عنوان مدیر کلّ اجرائی صندوق ملل متّحد در امور جمعیّت را بدست آورد و هم اکنون بعنوان یکی از معاونان دبیر کلّ در این مقام خدمت میکند.
دکتر نفیس صدیق، عضو شورایعالی اتّحادیّۀ بین المللی تحقیقات علمی در امور جمعیّت است. او همچنین در کمیتۀ مشورتی و بین المللی تنظیم خانواده عضویّت دارد.
دکتر صدیق مقالات و رسالههای متعدّدی دربارۀ بهداشت و تنظیم خانواده و برنامهریزی جمعیّت نوشته است. کتاب مشهوری هم دارد تحت عنوان « جمعیّت: تجربیّات صندوق ملل متّحد در امور جمعیّت » ( UNFPA ) این کتاب را مؤسّسۀ انتشارات دانشگاه نیویورک به سال ۴ ۱۹۸ منتشر کرده است.
دکتر نفیس صدیق نخستین زنی است که در سال ۶ ۱۹۷ به اخذ جائزۀ مشهور rial Hugh Moore Memo نائل آمد. این جائزه به کسانی داده میشود که در جلب توجّه جهانیان به بحران جمعیّت خدمات ارزندهای انجام داده باشند.
خانم دکتر نفیس صدیق، سالها پیش با آقای «أزهر صدیق» که در امور تجارت فعّالیّت دارد ازدواج کرده است. این دو، سه فرزند دارند و دو کودک را نیز به فرزند خواندگی پذیرفتهاند. دکتر نفیس صدیق در سایۀ تحصیلات، معلومات و اطّلاعات عمیق و دقیق خود در زمینۀ مسائل مربوط به جمعیّت در محافل سیاسی، اجتماعی و علمی جهان از احترام زیادی که شایستۀ اوست، برخوردار است.» [۱۳]
پنج سؤال مؤلّف از خانم دکتر نفیس صدیق که حتماً باید جواب دهند
ما تا سر حدّ امکان از ذکر مطالب لازم پیرامون مسأله قطع نسل و عقیم نمودن زنان و مردان بارور کشور دریغ ننمودیم ؛ و ذیلاً تمام احوال و ترجمۀ شخصیّت مدیر و برنامهریز اینکار: خانم دکتر نفیس صدیق را ذکر کردیم تا بحثهای ما گرداگرد این مطالب جنبۀ ابهامی نداشته باشد. و اینک ما از جناب این خانم چند سؤال داریم:
آیا خانم دکتر نفیس، کنترل جمعیّت را در اسرائیل هم اجرا مینمایند ؟
سؤال اوّل: آیا این دائرۀ وسیع خدمات شما و صندوق جمعیّت و سازمان ملل متّحد که بر ۷ ۴ ۱ کشور جهان احاطه دارد و برنامه میدهد، و از هرگونه مساعی جمیله کوتاهی نمیورزد، شامل کشور اسرائیل هم میشود یا خیر؟!
بدین معنی که آیا شما برنامه کنترل جمعیّت و تنظیم خانواده و هزاران پیآمدهای دوستانه از أعمال رایگان مانند: وازکتومی، توبکتومی، نصب آی.یو.دی، و سائر انواع و اقسام وسائل عقیم ساختن و جلوگیری از تشکیل فرزند را دربارۀ اسرائیلیان هم اجراء مینمائید ؛ یا نه این کشور از این برنامههای دوستانه وحمیمانه وصمیمانه خارج میباشد، و آن کشورها که در تمام نقاط دنیا وجود دارد غیر از کشور اسرائیل است ؟!
مسلّماً میگوئید: ما در این کشور، نه اینکه برنامه تنظیم و کنترل نداریم ؛ بلکه امپریالیسم بین المللی و صهیونیزم جهانی، مساعی جمیلۀ خود را در ازدیاد و رشد و تکثیر این حزب و دولت بکار بسته است. چه از ناحیۀ تولّد فرزندان، و چه از ناحیۀ مهاجرت !
امّا از جهت اهمّیّت ازدواج و کثرت اولاد: چنانکه در کتاب «فراماسونری و یهود» ذکر کرده است دربارۀ تأهّل میگوید: «یکی از مراسم پراهمّیّت از نظر دین یهود، ازدواج است. احکام گوناگونی دربارۀ ازدواج در «تالمود» ذکر شده و آداب و رسوم خاصّی برای آن قائل گشتهاند. تأهّل برای ازدیاد نسل و قوم بنیاسرائیل مهمترین عامل شناخته شده و اجابت آن بر هر یهودی واجب است. چنانکه در تورات بدینصورت بیان گردیده است:
«با زاد و ولد، روی زمین را بپوشانید.»
تنها جائی که شعار «فرزند کمتر، زندگی بهتر» وجود ندارد اسرائیل است ازدواج نکردن، و نیز با وجود استطاعت مالی و جسمی، بچّهدار نشدن، در مرام یهود گناه شمرده میشود. تنها جائی از جهان که کنترل زاد و ولد، و شعارهای «فرزند کمتر، زندگی بهتر» تحقّق نمییابد و نخواهد یافت، اسرائیل است.
اساساً پذیرفته شده که هرعائله بایستیحدّاقل چهار بچّه داشته باشد. میزان حقّ اولاد پرداختی به کارمندان زیاد است و بچّۀ زیاد موجب کاهش انواع و اقسام مالیاتها میشود. حتّی کارمندان بازنشستهای که دارای فرزند بیشتری هستند، حقوق بازنشستگی بیشتری میگیرند.
بنا به عقائد مذهبی، ازدواج باعث تسلسل نسل بنی اسرائیل و مانع محو آنها میشود.
قبل از مراسم نکاح، دختر و پسری که برای ازدواج با هم نامزد شدهاند، به ملاقات خاخامی که مسؤولیّت جاری نمودن عقد آنها را بعهده گرفته است میروند. قبل از هر چیز خاخام، اساس دین یهود و اهمّیّت زندگی زناشوئی را در اجتماع یهودی به آنان یادآور میگردد، و از آنها برای حفظ آداب واصول دینی، واجرای کلّیّۀ وظائف محوّله قول میگیرد.
در مورد ازدواج مسؤولیّت خاخامها نامحدود است. خاخام به تشخیص خودش، قادراست ازدواجهای نامناسب وناهماهنگ را بهم بزند، و از انجام آن جلوگیری کند. خاخام، پس از استماع سخنان شهود و آشنایان، و پس از اطمینان از صحّت گفتههای آنان، صیغۀ عقد را جاری نموده، زوجین را تبریک گفته، دعای مناسب را میخواند.»[۱۴]
و امّا از جهت مهاجرت: میدانیم که در ابتدا جمعیّت یهودیان حزب اسرائیل، در حدود دو هزار تن بودند و اینک بر اثر اهتمام شدید و تأکید بلیغ بر مهاجرت از جمیع نقاط جهان به کشور اسرائیل به پنج میلیون و دویست و هشتاد هزار تن بالغ گشتهاند.
تنها از کشور شوروی، یک میلیون تن را بدانجا هجرت دادهاند.
طبق گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، در مورّخۀ ۴ ۲/ ۶ /۷۲: «مطبوعات اسرائیل امروز نوشتند: جمعیّت اسرائیل به ۲۸/۵ میلیون نفر رسیده است.»
و طبق گزارش همین خبرگزاری در مورّخۀ ۵ ۲/۱۲/۷۲: «بر اساس آخرین آمار بانک جهانی، جمعیّت اسرائیل تا سال ۲۰۰۰ هر ساله بطور متوسّط ۸/۲ درصد رشد خواهد داشت که بالاترین میزان رشد در جهان است.»
و طبق همین خبرگزاری مرتّباً به عقب برگردید، و اخبار را تماشا کنید که:
در مورّخۀ ۱۲/۱۰/۷۱: « جمعیّت اسرائیل در سال ۱۹۹۲ تا ۶ /۲ درصد افزایش یافت و به ۵ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر رسید ؛ لیکن این رقم به مراتب کمتر از پیشبینیهای اوّلیّه است.»
و در مورّخۀ ۲۱/۷/۷۱: «إسحق رابین نخست وزیر اسرائیل دیروز در جریان مراسم یک عید یهودیان اظهار امیدواری کرد که تا سال ۲۰۰۰ جمعیّت فلسطین اشغالی ۷ میلیون یهودی شود.»
و در مورّخۀ ۳/۷/۷۱: «جمعیّت اسرائیل به ۱/ ۵ میلیون نفر رسیده که این رقم بسیار کمتر از ۴ / ۵ میلیون نفری است که یکسال پیش در اوج مهاجرت یهودیان از شوروی سابق پیشبینی شده بود.»
و در مورّخۀ ۱۷/۲/۷۱: «ادارۀ مرکزی آمار اسرائیل دیروز اعلام کرد: جمعیّت اسرائیل برای اوّلین بار بعد از تأسیس آن در سال ۸ ۴ ۱۹ از مرز پنج میلیون نفر گذشته است.» و در مورّخۀ ۱۱/۱۰/۷۰: «جمعیّت اسرائیل برای نخستین بار از مرز پنج میلیون گذشت که این رشد عمدةً مدیون مهاجرت یهودیان شوروی است.»
و در مورّخۀ ۴ ۱/۸/۷۰: «رادیو اسرائیل گزارش داد جمعیّت اسرائیل با ۸۰ درصد افزایش از مرز ۵ میلیون نفر گذشت.»
و در مورّخۀ ۱۷/۱۲/۹ ۶: «رادیو اسرائیل امروز ادّعا کرد: علیرغم جنگ خلیج فارس، در دو ماه گذشته ۵ ۲ هزار نفر مهاجر از شوروی به اسرائیل وارد شدهاند.»
و در مورّخۀ ۱۲/۱۰/۹ ۶: «موج مهاجرت یهودیان شوروی به اسرائیل در سال ۱۹۹۰ سبب شد، رشد جمعیّت اسرائیل در این سال از بالاترین میزان در طول ۳۹ سال گذشته برخوردار شود.»
و در مورّخۀ ۶ ۲/۸/۹ ۶: «قیام فلسطینیها منبع اصلی خطر را برای آیندۀ صهیونیسم و استقرار آن تشکیل داده است.»
و در مورّخۀ ۲۸/ ۶ /۹ ۶: «ادارۀ مرکزی اسرائیل اعلان کرد که جمعیّت کشورش به ۰۰۰ ۵ ۷۰ ۴ نفر رسیده است که از این تعداد ۲۰۰۰ ۴ ۳۸ نفر یهودی و بقیّه عرب هستند.»
و در مورّخۀ ۶ ۱/۳/۹ ۶: «به نوشتۀ یک مجلّۀ چاپ آمریکا قریب به یک میلیون یهودی در آینده خاک شوروی را ترک خواهند کرد.»
و در مورّخۀ ۹/۲/۹ ۶: «ادارۀ آمار اسرائیل امروزاعلام کرد: جمعیّت إسرائیل سال گذشته با رشد ۴ /۲ درصد به بالاترین نرخ رشد از سال ۱۹۷۹ رسید.»
و در مورّخۀ ۶ /۷/۸ ۶: «بر اساس گزارش منتشر شده، جمعیّت اسرائیل به ۴ میلیون و پانصد و سی هزار نفر بالغ گردید.»
از اینجا روشن میشود: با چه برنامه دقیق و عمیقی روزبه روز، چه از ناحیۀ زاد و ولد و چه از ناحیۀ مهاجرت اتباع یهودی به کشور إسرائیل غاصب، افراد خودشان را هجرت میدهند تا جای سکنۀ آواره و بیرون ریخته شدگان از مسلمانان را که فعلاً بر روی کوهها چادر زده و میلیونها نفر بدین ترتیب بیخانه و لانه زندگی میکنند، پر نمایند و بجای آنها سکنی گزینند.
این راجع به دولت إسرائیل ؛ و امّا مسلمین که غالب این ۷ ۴ ۱ کشور مورد برنامه کنترل قرار گرفتهاند (و إسرائیل با آنها درجهت مرام و عداوت در نقطۀ مقابل قرار گرفتهاست، و پیوسته از دشمنی با آنها آرام نمینشیند) باید مقطوع النّسل و عقیم گردند. و این برنامه در جمیع کشورهای اسلامی بخصوص اُردن که هم مرز با این دولت غاصب است جاری شود. یعنی اردن دیگر فرزندی نیاورد، سوریّه و شام و سائر زمینهای اطراف فلسطین همگی باید عقیم گردند ؛ تا برسد به سرزمین تونس که زینالعابدین بن علیّ حاکم گماشتۀ از طرف ظالمان، آنجا را پاک سازی کند بطوریکه مورد تعریف وتمجید هیئت بین الملل قرار گیرد.
آیا برنامه کنترل در آمریکا هم اجرا میشود ؟! یا نه آنها چنین عملی را انجام نمیدهند ؟! مگر الآن درپایان همین گزارش نخواندیم که: دکتر حاتمی گفت: سرعت بخشیدن به این امر و پذیرش آن از کشور ایران جای خوشوقتی است. و من اینک از کشوری میآیم که متأسّفانه رئیس جمهور آن «بوش» با کنترل رشد جمعیّت مخالفت دارد.
چرا اینک از ایران تعریف میکنند، و بطوریکه در خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران در مورّخۀ ۲۸/۷/۷۱ آمده است: «ایران در میان ۵ ۷ کشور در حال توسعه، در زمینۀ کنترل جمعیّت در بالاترین رده قرار گرفته است.» ؟!
و در مورّخۀ ۲/۸/۷۱ آمده است: «معاون دبیر کلّ فدراسیون بین المللی تنظیم خانواده، تدابیر اتّخاذ شدۀ در ایران جهت کنترل جمعیّت و توسعۀ برنامههای رفاه خانواده را امیدوار کننده خواند.»
و در مورّخۀ ۶ ۱/۱۲/۷۱ آمده است: «گروه بین المللی اقدام در مورد کنترل جمعیّت، ایران را در شمارۀ کشورهای موفّق در زمینۀ کنترل جمعیّت دانست. و روسیّه را از کشورهای ناموفّق شمرد که در هر ۱۱ سال یک میلیارد نفر به جمعیّت جهان افزایش میدهند.»
و در مورّخۀ ۲۳/۳/۷۳ آمده است: «رئیس فدراسیون بین المللی خانواده برنامهریزی شده /ای. ار. پی. اف/ از کشورهای اسلامی خواست تا از الگوی کنترل جمعیّت در ایران پیروی کنند.»
باری ! این مورد اوّلی بود که برای حقیر در مورد اصرار و ابرام این خانم دکتر دربارۀ کنترل جمعیّت در جهان سوّم مخصوصاً کشورهای اسلامی، و بالاخصّ کشور ایران اسلامی سؤال انگیز شدهاست. و اگر جناب محترم ایشان با وسعت اطّلاعاتشان در زمینۀ موالید جوابی به نظرشان میرسد ارائه خواهند فرمود.
اگر منظور خدمت بود، باید در طبقه مرفّه أمر به تکثیر فرزندان مینمودند
سؤال دوّم: اگر منظوراز اینگونه خدمت، قطع نسل عموم نباشد، میبایستی میان طبقه متمکّنین و ثروتمندانی که قادر بر گرفتن چهار مخدّرۀ جلیله و آوردن فرزندان بسیار از هر کدامشان هستند، و میان طبقه مستمندان و زحمتکشان و رعایائی که بر یک زن گرفتن و اولاد قلیلی، بیشتر تمکّن ندارند، فرق گذارد ! مثلاً مردان قدرتمند که به آسانی از عهدۀ مخارج بیست فرزند بر میآیند را تکلیف بدان نمود تا میزان ترازو واژگون نگردد، و عدالت در هر حال و در همۀ طبقات محفوظ بماند.
بسیاری از طبقه مهندسان و دکتران میباشند که هریک دارای خانههای بسیار وسیع و دارای اشکوبهای متعدّد و بزرگ هستند و معذلک همه خالی است. زیرا آنها فقط ۲ یا ۳ اولاد دارند و بواسطۀ جلوگیری از تکثیر این رحمت الهیّه دست به افزایش نزدهاند ؛ و اولادشان بزرگ شده، یا به دبیرستان و دانشکده رسیده و یا در خارج زندگی مینمایند.
این گونه دکترها که بعضی از آنان هم واقعاً زحمت کشیده و دانشمند میباشند و عمری را در قسمت پزشکی مختصّ بخود صرف نموده، و در زمان کهولت، یک خانم دکتر مُسنّ را به نکاح خویش درمیآورند (که دیگر طبعاً یائسه و نازا شده و قدرت بچّه زائیدن را ندارد) و فقط به یکی دو سه تا طفل اکتفا کردهاند، حیف نیست این سرمایههای علمی متخصّصین زیر خاک مدفون گردد! باید این درآمدهای سرشار را که متحیّرند کجا مصرف کنند، همه را صرف تعلیم و تربیت پزشکانی از اولاد خودشان و در رشتۀ خودشان بنمایند ؛ نه آنکه آنان را آزاد بگذارند تا در رشتههائی که با علوم و رشتۀ خصوص پدرشان مباینت دارد متفرّق شوند، بچّۀ دکتر باید دکتر بشود ؛ بچّۀ مهندس، مهندس ؛ بچّۀ معمار معمار.
چرا ؟! برای آنکه این فرزند در زیر چتر علوم پدر خود چیزهائی را به رایگان میآموزد که از اجانب محالست بتوان آموخت. فوت کوزهگری را کوزهگر به نورچشم خودش یاد میدهد نه به همۀ اجانب. به هر حال سزاوار بود که برای نداشتن فرصت کافی، اینگونه دانشمندان با ازدیاد طبقه فرزندان بدیشان کمک برسانند. خانهها مملوّ از فرزندان متدیّن و متخصّص گردد ؛ همه عالم و کارآزموده ؛ آنوقت نه تنها علم پزشکی بلکه سائر رشتهها و علوم، همگی رونقی به سزا میگرفت.
امّا آنگونه عمل سر از همان شعار عصر و دوره شاه در میآورد که میگفتند: فرزند فقط ۲ تا: یکی دکتر، یکی مهندس !
اگر منظور اتلاف نفوس نبود، باید بین این دو طبقه توانگر و ناتوان قاعده و قانونی بود تا با از میان رفتن فرزندان طبقه مستضعفان، کثرت فرزندان طبقه قدرتمندان جایشان را پر کند. ولی مع الاسف، فشار همه و همه بر طبقه ضعیف و مستمند است. مجلس شورای اسلامی بینوایان و بیمه شدگان تحت پوشش را منع میکند. کمیتههای امداد امام خمینی از کمک به ضعفا و فقیران دریغ دارند.
دیروز در همین مشهد مقدّس، زنی از افراد مستمند تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی با بچّه شیرخوارۀ خود در بغل، به کمیته رفته بود تا سهمیّۀ قوطی شیر خشک خود را بگیرد. به وی گفتند: اوّل برو لولههایت را ببند و سپس بیا تا قوطی شیر خشک به بچّهات بدهیم ! [۱۵]
یک قوطی شیر خشک = قیمت یک انسان کامل
این مورد دوّم است که برای حقیر سؤال انگیز شدهاست که چگونه در طرح این مسائل، فقرا و ضعفا از دم شمشیر میروند و همگی درو میشوند. آیا این نهج، منهاج إسرائیلیان و امپریالیستها نمیباشد؟!
اسف آور است که یک دکتر زنان، توبکتومی را در کشورهای اسلامی بکار بسته است
سؤال سوّم: ابراز اینگونه طرحها از خانم دکتر چنانچه تخصّصشان در رشتۀ جامعه شناسی، جمعیّت شناسی، سیاسی، مدیریّت و برنامهریزی و امثال ذلک بود، جای تعجّب نبود. امّا از آنجا که تخصّصشان در خصوص پزشکی و بالاخصّ پزشکی زنان بوده است، این اقدام و قیام از ایشان بسی شگفت انگیز است !
ایشان بنا به تعریف و تشریح همین مجلّه، نائل به اخذ دکترای پزشکی از دانشگاه کراچی شدهاند، و سپس دوران تحصیلات تخصّصی خود در رشتۀ «زنان و زایمان» را در سیتی هاسپیتل (بالتیمور، مریلند) آمریکا گذرانیدند و آنگاه موفّق به أخذ درجۀ فوق تخصّص در رشتۀ جرّاحی زنان از دانشگاه معروف «جونز هاپکینز» گردیدهاند.
آنگاه نُه سال تمام از سال ۵۴ ۱۹ تا ۳ ۶ ۱۹ در نقاط مختلف پاکستان به عنوان پزشک متخصّص زنان و کودکان خدمت کردهاند.
بنابراین آیا اصلاً و ابداً بگوششان نخوردهاست و در دانشگاهها نشنیدهاند و طیّ تجارب شخصی ۹ سالۀ خویشتن دریافت نکردهاند که: «سلامتی زن در زائیدن، و در شیردادن است» ؟ این مطلب بقدری واضح و آشکار است که اگر از آن بیبی قابلههای قدیمی قدیمی هم مانند «زن مشهدی مهدی» [۱۶]میپرسیدید، فوراً جواب میگفتند. معهذا اوّلاً چگونه ایشان میفرمایند: زن نباید در سنین کمتر از بیست سال و زیادتر از سی و پنج سال حامله گردد؟
و ثانیاً چگونه با فرمان ایشان برای میلیونها زن آی.یو.دی نصب میکنند و آنان را موقّتاً از زایمان میاندازند ؟! چگونه یک میلیون زن را توبکتومی میکنند، لولهها را میبندند ؛ و إلیالابد عقیمشان مینمایند ؟! در کدامیک از دانشگاههای پزشکی دنیا دیده شدهاست که زن لوله بسته، مجدّداً حمل بردارد مگر ۲ تا ۳ نفر در هزار نفر ؟!
یعنی هرزن که به بستن لولۀ خود اقدام میکند، در پانصد احتمال، یک احتمال، یا حدّاقلّ در ۳۳۳ احتمال یک احتمال باز شدن مجدّد لوله و آبستنی است.
با وجود این تمام پزشکان و جرّاحان و آسیستانان و معاونان و سرپرستاران و پرستاران و جمیع کادر قابلگی منسوب و وابسته به خصوص این گروه میگویند: خانم لولهات را ببند ! هر وقت خواستی باز میکنیم ! این خدعۀ آشکار و این فریب روشن چرا ؟!
جناب محترم دکتر معروف و مشهور و متخصّص زنان که سابقۀ ارادت حقیر نزد ایشان متجاوز از ده سال است: آقای دکتر مهدی یغمائی سلّمه الله میگفتند: ما یکنفر را هم ندیدهایم که مجدّداً گشایش یابد. یکی از آقایان به زنی گفته بود: اگر با سیم ببندند جائز میباشد، نه با نخ. زیرا با نخ قابل برگشت نیست، بخلاف سیم !
ایشان میگفتند: این چه گفتاری است ؟! بمجرّد بستن لولهها چنان میچسبند که یک تکّه میشوند ؛ خواه با نخ باشد، خواه با سیم.
خانم دکتر محترم ! شما با این وسعت اطّلاعات خود، حتماً از عوارض توبکتومی و وازکتومی و خوردن قرصهای ضدّ حاملگی و سائر انواع جلوگیری از سرطان رحم، و سرطان پستان، و سکتۀ قلبی، و بهم خوردن سیستم جریان خون و از کار افتادن یک ارگان رسمی از پایههای اصلی بدن، و عوارض بیشمار آن مسلّماً و بدون شکّ مطّلع بودهاید !!! چرا به زنان ایران بازگو نکردید ؟!
سازمان شما به نام و عنوان سازمان بهداشت جهانی مادران و کودکانست؛ اینست معنی بهداشت ؟! اینست معنی حفظ تندرستی ؟! اینست معنی کوشش برای سلامت بشر ؟!
مخدّرۀ مجلّله، همشیرۀ محترمۀ آقای عبدالرّحیم جلالیان قزوینی، به اهل بیت ما گفتهاند: من شکم پنجم را حامله هستم و برای پیشآمدی نزد یکی از خانمهای پزشک زنان که در قزوین شهرت بسزائی دارد رفتم. پس از سلام سر خود را پائین انداخته و از روی حیا و خجالت گفتم: این شکم پنجم من است.
فوراً آن خانم دکتر گفت: «چرا خجالت میکشی ؟! ما نفهمیدیم این سروصداها از کجا بلند میشود و ملّت را به کدام طرف سوق میدهند ؟! اگر زن بخواهد سلامتش را حفظ کند باید آبستن شود.»
اگر زن بچّه بزاید و دنبال کمال برود، همۀ ملّت خود را حیات بخشیده است
سؤال چهارم: اینکه فرمودهاید: «و نقش زن تنها به بچّه زائیدن منحصر نیست. وانگهی هر کشوری که میخواهد در راه توسعه گام بردارد، نمیتواند تنها با نیمی از جمعیّت خویش این راه را بپیماید.» گفتاری درست و طبق موازین علمی نمیباشد.
موازین علمی میگویند: زن و مرد در هر جامعه، در وهلۀ اوّل میبایست به سلامت خویش بیندیشند؛ و آنرا ازهر امر دگری مقدّم بدارند.
اگر زن بچّه نزاید و سلامت خود را فاقد گردد ؛ هزار شغل خارجی گرچه مفید هم باشد، چه سودی برای او خواهد داشت ؟!
ما معتقدیم طبق عمل به شعار شما، اگر زن بچّه نزاید به نیمی از جمعیّت کشور خیانت کردهاست. و علاوه چنانچه در مشاغل مردان شرکت جوید، غیر از اشغال آن مناصب کاری نکردهاست ؛ و بنابراین بر آن نیمۀ دگر هم خیانت نمودهاست. بالنّتیجه تمام جمعیّت کشور خویش را فاسد کردهاست.
و طبق اعتقاد ما اگر زن بچّه بزاید، با تندرستی خود، نیمی از حیات جمعیّت کشور خویش را تضمین کرده است. و اگر با آن به دنبال کمال روحی خود برود سعادت ابدی خود را حائز گردیده است ؛ و بنابراین در روند مصالح جمیع جمعیّت کشور خویش قدم راستین برداشته است.
بازگشت به فهرست
سیاستهای بین المللی کنترل جمعیّت دنبالۀ نقشههای انگلیس است
سؤال پنجم: اینکه فرمودهاید: «خوشبختانه در آئین اسلام مخالفت سازمان یافتهای با تنظیم خانواده وجود ندارد... تنها کاتولیکها هستند که در مورد تنظیم خانواده به جزمیّات متوسّل میشوند.» چگونه میتواند سخن استواری باشد ؟! مگر در آئین یهودیان، اینک آن اصرار و ابرام را از «تالمود» و از خاخامهای یهودی در برقراری نکاح و تکثیر فرزندان بنی إسرائیل ندیدیم ؟!
امّا حقیقت مسیحیّت واقعی غیر از آئین کاتولیکها چیزی نیست. پروتستانها دین ندارند ؛ پشت پا به همۀ مقدّسات خود زدهاند. به تمام اعمالودستورات خارج از آئین خود به عنوان دین و مذهب عمل میکنند ؛ و در حقیقت جز اسمی از آئین مسیحیّت بر روی آنها نمیباشد.
امّا آئین اسلام، تشویق و ترغیب به نکاح و تکثیر نسل از سرلوحههای قوانین و دستورات اوست. شما این مطلب را مگر از ضرورت تاریخ اسلام گرچه نوشتۀ اجانب باشد، احساس نکردهاید ؟!
کدام فقیهی از فقها اسلام از شیعۀ امامیّه و شیعۀ زیدیّه، و حَنفیّه و حنابله و شافعیّه و مالکیّه، قطع نسل و عقیم کردن را جائز شمردهاند ؟ حتّی فقهای از خوارج منتحل به اسلام از إباضیّه و غیرهم بر این مطلب تأکید دارند. و نه تنها در امر عقیم نمودن، بلکه همگی متّفقاً کثرت نکاح و تعدّد اولاد را از اعظم سنّتهای الهیّه و مثوبات اُخرویّه شمردهاند.
دنباله متن
شاید شما فقدان مخالفت سازمان یافته با تنظیم خانواده در اسلام را در حکومتهای امثال شاه حسین و شاه حسن و نواز شریف (نخست وزیر پاکستان) شمردهاید ؛ آنگاه پنداشتهایدکه کسی دراین برنامه مخالفت ندارد ! جمیع فقهاء بدون استثناء برای ابطال این نظریّه کمر بستهاند.
در چند جا از «خاطرات همفر، جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی» بدین امر صراحت دارد ؛ در کتابی که وزیر مستعمرات به وی میدهد که مطالعه کند و آن را سپس به او ردّ نماید و آن عبارت است از دستوراتی که میباید در مأموریّت خود برای هدم اسلام انجام دهند، در ص ۷۹ آورده است:
فصل دیگر کتاب به توصیههائی در نابود ساختن عوامل و اسباب نیرومندی و توانائی مسلمانان، و ناتوان و ضعیف کردن آنان به عمل آمده که جالب توجّه است. در اینجا بیست و سه امر را ذکر میکند و بیستمین آنها که در ص ۶ ۸ میباشد از این قرار است:
«۲۰ ـ نسل را باید کنترل کرد [۱۷]و نگذاشت مردها بیش از یک همسر داشته باشند ؛امر زناشوئی را باید با وضع مقرّراتی دشوار ساخت. مثلاً هیچ مرد عربی حقّ ازدواج با زن ایرانی، و یا بالعکس، مرد ایرانی با زن عرب را نداشته باشند. و بدینگونه ترکها با ایرانیها و عربها ازدواج نتوانند کرد.»
و از جمله در ص ۷۳ آورده است : «کتاب در فصل دیگری به تشریح نقاط قوّت و نیرومندی اسلام و علل پیشرفت مسلمانان میپردازد ، و اضمحلال و نابودی این مظاهر ترقّی و تکامل را در سرلوحۀ اقدامات وزارت مستمرات قرار میدهد .» و در اینجا نیز بیست و سه امر مؤکّد در اسلام را بر میشمرد، که همان عواملی میباشد که بیست و سه مادّۀ مذکور برای نابود ساختن آنها توصیه شده است و بیستمین آنها که در ص ۷۵ میباشد و مادّۀ فوق بر ضدّش آمده بود عبارت است از :
۲۰ ـ استحباب زناشوئیوتوصیه به زیادی فرزند وتعدّد همسر. [۱۸]
انگلیسها چون نتوانستند أحمد شاه را متقاعد به این بیست و سه امر و امور دگری که خواستهشان بود بنمایند ؛ از «رضاخان امیر پنج» امضاء گرفته و وی را با سیّد ضیاءالدّین طباطبائی واداربه کودتای ۴ ۲ حوت ۱۲۹۹ کردند. رضاخان دستورات آنان را مو به مو اجرا کرد. و انگلستان نهایت تسلّط بر کشور ایران را داشت تا جنگ بین الملل دوّم که انگلستان سخت در فشار حملۀ آلمانها قرار گرفت و چارهای ندید مگر آنکه از آمریکا که در آن زمان رئیس جمهورش روزولت بود استمداد طلبد.
مرحوم آیة الله عمّ گرام حقیر: حاج سیّد محمّد تقیّ حسینی طهرانی که از همدورگان مرحوم آیة الله حاج سیّد محمّدرضا گلپایگانی، و مرحوم آیة الله حاج آقا روح الله خمینی تغمّدهم الله برحمته بودند، برای حقیر ذکر کردند که: «من خودم در روزنامۀ فلان خواندم که آمریکا لَهِ انگلیس وارد جنگ شد مشروط بر آنکه انگلستان جمیع مستعمرات خود را به او ۹۹ ساله اجاره دهد. و این امر به امضاء رسید.»
لهذا بود که آمریکا صریحاً وارد میدان شد، و پنجۀ خود را در ممالک تحت نظر انگلیس پهن کرد. از جمله بر ایران تسلّطی زیاد یافت ؛ و این وقتی بود که رضاخان از ایران فرار کرده بود، و سلطنت را به پسرش: محمّد رضا واگذار نموده بود.
علیهذا از آن زمان تا بدو انقلاب ایران و شکست حکومت سیاسی آمریکا جریان امور طبق همان سیاست و برنامه و نقشۀ انگلیسها بود ؛ غایة الامر بدست آمریکائیان و بنفع آنان بوده است.
امّا انگلیس در این دوره دست از شیطنت خود برنداشت وگرچه بحسب ظاهر بر کنار بود، امّا در واقع بیکار نمینشست و خود را مدیر و مدبّر میدانست ؛ و در سازمان ملل حقّ « وتو » برای خود نهاد.
بنابراین، اینک که بر حسب آراء، سازمان ملل و مدیریّت صندوق جهانی، پول برای کمک به ضعفا و مخصوصاً مسلمانان و بالاخصّ به کشور ایران اهداء مینمایند، دنبالۀ همان نقشۀ انگلستان است و با همان فریب و خدعه به اسم بالا بردن سطح تمدّن، و زندگانی خوبتر و رشد و ارتقا جوانان به علوم عصری و صنایع و فنون، و همگانی شدن تحصیل و تعلیم برای جمیع رعایا از دهاتی و شهری. امّا حقیقت امر اینها نیرنگ است، و قصدی ندارند جز در هم شکستن شوکت اسلام و صولت مسلمانان که در این اواخر آنان را سخت به دهشت افکنده بوده است.
در گزارش خبرگزاریجمهوریاسلامیایران، مورّخۀ ۱۹/۸/۹ ۶ مگر ندیدهاید که:
وزیر امور خارجۀ یونان، انباشته شدن تسلیحات در خاورمیانه، انفجار جمعیّت در جنوب، جنبش اسلامی [۱۹]را سه تهدید اصلی علیه شمال توسعهیافته خواندهبود ؟! و در مورّخۀ ۱۳/۷/۹ ۶ آمده بود: «اسلام در بین مذاهب دیگر، سریعترین رشد را در آمریکا دارد ؛ و تا ده سال دیگر جمعیّت مسلمان از جمعیّت یهودیان این کشور بیشتر خواهد شد.»
و در مورّخۀ ۶ ۱/۷/۷۱ آمده بود: «برخی از روحانیّون پاکستان با اجرای سیاستهای کنترل جمعیّت در این کشور مخالفند و آنرا توطئۀ یهود برای کاستن از جمعیّت مسلمانان میدانند.»
و در مورّخۀ ۲۰/۸/۷۲ آمده بود: «معاون وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ایران: دنیای پیشرفته نسبت به اینکه چهار پنجم جهان تنها از یک پنجم امکانات موجود جهان بهره میبرند، بیاعتناست.»
و در مورّخۀ ۱۱/۲/۷۳ آمده بود: «مسؤول واتیکان در سازمان ملل گفت: کلیسای کاتولیک واتیکان برای مبارزه علیه برنامههای کنترل جمعیّت سازمان ملل، از کشورهای اسلامی کمک خواهد گرفت.»
اشاعۀ بیحجابی و شرابخواری و بیکاری از دستورات اکیدۀ انگلستان بود
از جمله سیاستهای انگلستان دربارۀ امر مسلمانان که اینک آمریکائیان آنرا مو به مو دنبال میکنند، ایجاد شرابخواری و بیحجابی و منکرات و بیکاری و بیهدفی است. در کتاب همفر، ص ۴۵ آمده است که: «... در اینجا بود که من بیاد سخن طلائی وزیر مستعمرات افتادم که هنگام وداع بمن میگفت: ما اسپانیا را از کفّار (مقصود مسلمین است) با شراب و فساد پسگرفتیم ؛ اینک باید سائر سرزمینهایمان را نیز به پایمردی این دو وسیلۀ نیرومند بازپس گیریم.»
و در ص ۴ ۸، از جملۀ دستورات کتاب مأموریّت چنین آورده است که:
«۱۴ ـ در مسأله بیحجابی زنان باید کوشش فوق العاده بعمل آوریم تا زنان مسلمان به بیحجابی و رهاکردن چادر مشتاق شوند. باید به استناد شواهد و دلائل تاریخی ثابت کنیم که پوشیدگی زن از دوران بنیعبّاس متداول شده و مطلقاً سنّت اسلام نیست.
مردم همسران پیامبر را بدون حجاب میدیدهاند. و زنان صدر اسلام در تمام شؤون زندگی، دوش بدوش مردان، فعّالیّت داشتهاند. پس از آنکه حجاب زن با تبلیغات وسیعی از میان رفت، وظیفۀ مأموران ما آنست که جوانان را به عشقبازی و روابط جنسی نامشروع با زنان تشویق کنند ؛ و بدینوسیله فساد را در جوامع اسلامی گسترش دهند.
لازم است زنان غیر مسلمان کاملاً بدون حجاب ظاهر شوند، تا زنان مُسلِم از آنان تقلید کنند.»
تا میرسد به اینجا که در ص ۶ ۹، از جملۀ وظائف مأموران را در وزارت مستعمرات این میشمارد که:
«۱۴ ـ نابود ساختن اقتصاد ملّی ممالک اسلامی، اعمّ از کشاورزی، و راههای تحصیل در آمد برای ادامۀ زندگی.
برای حصول این مقصود: درهم شکستن سدّها، و پرکردن بستر رودخانهها، کوشش در ایجاد روحیّۀ سهل انگاری و تنآسائی در آحاد مردم، و تقویت حسّ تنفّر و بیزاری از پرداختن به امور تولیدی، بالا بردن سطح استعمال تریاک و سائر موادّ مخدّر از طریق گشایش مراکز تفریح و قهوهخانهها...»
از راه تبلیغات تلویزیون و رادیو و مجلاّت و روزنامهها، عقل مردم را ربودند
با این شرح و تفصیل خوب معلوم میشود که تصمیم گیری بر کنترل جمعیّت کشور ایران با این تبلیغات وسیع و مؤثّر که نه تنها عوامّ از مردم را به باور داشته است، بلکه در روحیّۀ بسیاری از خواصّ اثر نهاده و کلاه سفاهت و حماقت را بر سرشان گذارده است ؛ بدون شکّ و اندک تردیدی نقشۀ آمریکای خونخوار و صهیونیزم بدون انصاف و بیدادگر میباشد.
آخر شما را بخدا قسم ! هیچ عقلی باور میکند که برای جلوگیری از رشد جمعیّت، فشار عجیب و تبلیغات موحش و صحنهسازیهای دروغ دهشتانگیز خود را فقط بر روی عقیم ساختن مردم تکیه دهند ؟!
مردان را به اسم وازکتومی که آن مسکینان نمیدانند معنی آن چیست، (نه با اسم اخته کردن و عِنّین نمودن، و از مردی و باروری انداختن) و زنان را به اسم توبکتومی که آنها هیچ خبر ندارند مطلب از چه قرار است (نه به اسم عقیم کردن و درخت هستی او را از میوه و ثمر انداختن و همچون چوب خشک واگذاردن) به آسانی فریب دهند آنهم چگونه فریبی ؟!
امّا برای این أمر لفظ «عزل» را اصلاً به زبان نیاورند. یا لفظ کاندوم (کاپوت) که یکی از شایعترین و همگانیترین وسائل است، را از رادیوها و رسانهها منع کنند ؛ برای اینکه مردم از این وسائل اجتناب ورزند، و به عقیم نمودن خود حملهور شوند. مگر ندیدیم اخیراً که دکتر نمکی گفت: یکی از سادهترین و آسانترین وسیلهها کاندوم میباشد ولی نام آنرا از رسانههای گروهی حذف کردهاند [۲۰]. میدانید چرا حذف کردهاند ؟!
برای اینکه با کاندوم مقصد آنها که قطع نسل است عملی نمیشود. اگر مردی با زنش هزار بار آمیزش کند و از این وسیله برای جلوگیری از انعقاد نطفهاش استفاده کند، گرچه به هدف که جلوگیری از رشد جمعیّت میباشد رسیدهاند، امّا منظور آنان که عقیم کردن دائمی و قطع النّسل همیشگی است عملی نشدهاست.
استفاده از کاندوم مثل آنست که یک برگی را از درخت بریزند ؛ و هزار بار آن مثل آنستکه هزار برگ را از درخت بریزند. استعمال آی.یو.دی مانند آنستکه شاخهای را از درخت قطع کنند ولی بستن لولههای زنان و مردان مانند تیشه بر بن درخت زدن میباشد که درخت را از قابلیّت باروری و میوهدادن و ثمرۀ وجودی خود را گستردن میاندازد.
لذا در کمیتههای امداد امام خمینی به زنان و مردان فقط میگویند: وازکتومی و توبکتومی باید بنمائید. زن بیچارۀ مسکین اگر بگوید: آی.یو.دی. نصب کنید، فائده ندارد. اگر بگوید از هر وسیلۀ دیگر استفاده میکنم و شما هر ماه مرا معاینه کنید،اگر حامله نبودم کمک خود را بنمائید، قوطی شیر خشک به طفلم بدهید، ابداً فائده ندارد. اُفّ بر این مساعدت ! اُفّ بر این رویّه ! اُفّ بر این ستم!
اینها همه و همه از راه تبلیغات است. کدام تبلیغات ؟ آن تبلیغاتی که بقدری قوی است که انسان را پریشان میکند ؛ تبلیغات یعنی دروغ بافی، لافزنی، صحنه آرائی برخلاف واقع. اینها همه نتیجۀ استعمال رادیو و تلویزیون میباشد که نه تنها هنوز تصحیح نشدهاست، بلکه فساد و خرابیش روزافزون گردیده است. کارکنان و کارمندان و نقشهریزان و صحنهسازان آن متّصل به همان مبدأ فساد و إفساد، و مربوط به همان کانون ظلم و ویرانگری میباشند ؛ و مردم هم میپندارند: للّه الحمد و له الشّکر، استعمال این رسانهها در حکومت اسلام است و بهرهگیری از آن جائز است. آنگاه چشم باز میکنند اگر چشمی برای آنها باقی گذارده باشند ـ و میبینند: یک میلیون زن جوان بارور، و هشتاد هزار مرد جوان بارور را قتل عامّ کرده، اجسادشان را بیروح و بیجان بر روی زمین انداختهاند. و در عین حال خوشحالند که ما در راه تمدّن و ترقّی گام زدیم و از مزایای زندگی و راحتی برخوردار شدیم. بهبه فرزند کمتر، زندگی خوشتر.
آمریکا سالیانه ۹ میلیارد دلار صرف تبلیغات علیه ملّتهای مستضعف میکند
«... گفتنی است که آمریکا سالیانه ۹ میلیارد دلار صرف تبلیغات میکند ؛ از بودجۀ ۵ ۱۰۰۱ میلیارد دلاری سیا، حدود نیم آن صرف تبلیغات علیه ملّتهای مستضعف و جنبشهای آزادی بخش ودولتهای مردمی میشود.
هر هفته حدود ۱۰۰۰ ساعت برنامه به ۲ ۴ زبان دنیا با بهرهگیری از ۸۰۰۰ ایستگاه رادیوئی با ۵ ۱۱ ایستگاه تقویت کننده به سراسر دنیا فرستاده میشود. ۰۰۰ , ۲۰۰ ساعت از برنامههای تلویزیونی دنیا در سال، در اختیار آمریکاست.
از جمله سهم کشور و مردم ما در این میان هفتهای ۰ ۵ ساعت برنامههای رادیوئی به زبان فارسی است، و این جدای از برنامههائیست که به زبان ترکی، کردی و... برای ایرانیان پخش میشود.
اهداف تبلیغاتی دشمن
۱ ـ اشاعۀ فساد، فحشاء، اعتیاد، وگسترش روحیّۀعافیت طلبی، رفاهطلبی، و مصرف گرائی جهت به انزوا کشیدن و خاموش ساختن عنصر پرخاشگری، ظلم ستیزی و... است.
در کنفرانسی در کویت بنام «انقلاب اسلامی» سخنگوی آمریکائی گفت:
ما حریف ایرانیان نمیشویم. چرا که مهمترین حربۀ ما، بزرگترین آرزوی آنهاست. ما میگوئیم: همهتان را نابود میکنیم ؛ و آنها هم در آرزوی شهادتند. ما باید این روحیّه را از آنان بگیریم.» [۲۱]
میدانید: مـَآل و مُفاد گفتار این آمریکائی چه میباشد ؟! میگوید: به آنها میفهمانیم: فرزند کمتر، زندگی خوشتر. اوّلاً ریشهشان را قطع میکنیم تا چنین شهادت جویانی اصلاً پا به عرصۀ وجود نگذارند. ثانیاً شعار راحتطلبی و عیشرانی را در افکارشان میدوانیم. حتّی در دفترچۀ بیمۀ طلّابشان که سرلشگران شهادت و ایثار و صبر و تحمّل در برابر مشکلات و رنج و زحمت میباشند، در یک صفحۀ آن مینویسیم:اگر فرزند کمتری داشته باشیم بهتر زندگی میکنیم، ودر صفحۀ دوّم آن: شما هم بدیگران بگوئید: با فرزند کمتر، زندگی بهتر است، و در صفحۀ سوّم آن: خانوادههای کم جمعیّت فرزندان سالم و موفّقی دارند. و هکذا تا آخر دفترچه.
چون فعلاً بحث با خانم دکتر پیرامون اسلامیبودن کثرت فرزندان و حرمت جلوگیری در بسیاری از شقوق مسأله میباشد ؛ لهذا آنرا با فتوای آیةاللهالعظمی حاج شیخ محمّد علیّ اراکی و با فتوای مقام معظّم رهبری آیةالله حاجّ سیّد علیّ خامنهای دامت برکاتهما خاتمه میدهیم:
اوّل: «بسم الله الرّحمن الرّحیم، حضرت آیة الله العظمی اراکی دامت برکاته ؛ جلوگیری از حمل با بستن لولههای رحم یا عِنّین کردن مردان، ویاگذاشتن دستگاههای آی.یو.دی که موجب لمس ونظر میشود ؛ آیا اشکال دارد یا نه ؟
بسمه تعالی، عقیم کردن جائز نیست مگر اینکه خطر جانی برای زن باشد و راه علاج منحصر باشد به عقیم کردن. در اینصورت اشکال ندارد. و لمس و نظر به عورت زن برای غیر شوهر جائز نیست.
شمارۀ ۴ ۹ ۶ مهر: دفتر استفتاء آیة الله العظمی اراکی»
دوّم: «سؤال: چه میفرمائید در مورد کنترل موالید بوسیلۀ راههائی که به نقص عضو منجرّ نمیشود مانند گذاردن دستگاه آی.یو.دی و غیره ؟
جواب: جلوگیری از حمل اگر موجب نازائی و منجرّ به فساد و نقص عضو نشود و چگونگی عمل مستلزم نظر و لمس محرّم شرعی نباشد اشکال ندارد، و گرنه جائز نیست.» [۲۲]
و محصّل مطلب آنست که: این پنج سؤال را که از محتوای گفتار خانم دکتر نفیس صدیق برمیخاست ما در اینجا ذکر نمودیم ؛ و بر ایشان حتم و لازم است که به اندیشه و وجدان خود مراجعه کنند و در صورت صحّت بپذیرند.
زن بودن، مسلمان و پزشک بودن دکتر نفیس صدیق علّت انتصاب ایشان بوده است و امّا آنچه به نظر حقیر میرسد در انتصاب ایشان به مقام معاونت دبیر کلّی سازمان ملل، و مقام ریاست صندوق جهانی در امر جمعیّت آنست که: آن شیّادان و نقشهکشان، و عروسک بازان پشت پرده خواستهاند از موقعیّت و وضعیّت ایشان حدّاکثر استفاده را برای منظور و نقشۀ خود که هجوم و حملۀ همه جانبه بر مسلمانان است بنمایند ؛ و لذا از مدّتها قبل ایشان را بدین سمت منصوب کردهاند تا امروز بهره بگیرند:
اوّلاً: ریاست صندوق و معاونت دبیر کلّ سازمان برای یک زن شرقی موجب تشویق و ترغیب نسوان به ورود در امور اجتماعی و تصدّی مقام صدارت میگردد، که خواهی نخواهی زنان را از خانه و کاشانه بیرون کشیده، و آن متانت زندگی و خانهداری و فرزندزائی و ترتیب امر منزل را در هم میشکند، و تدبیر منزل و آرامش خاطر را از آنان سلب میکند ؛ و این یک هدف اساسی و مهمّ برای استعمار است. عاقلان دانند که این قبیل ریاستها اهمّیّت ندارد ؛ ولی برای عامّه مخصوصاً طائفۀ بانوان دارای اهمّیّت میباشد.
ثانیاً: مأموریّت ایشان برای کنترل جمعیّت بسیار مؤثّرتر و مؤکّدتر میباشد، چون از هم کیشان و هم طبقههای خود مسلمین است ؛ بخلاف آنکه مثلاً اگر خود مدیر سازمان «خاویر پرز دکوئیار» به ایران میآمد و مصاحبهها و نطقها و سمینارها هم تشکیل میدادند معذلک آن نتیجه را نمیداد. [۲۳]
ثالثاً: ایشان زن هستند، و زبان و نفس زن برای زنان بسیار مؤثّرتر است تا مردان ؛ و لهذا همینکه مردم بدانند یک پزشک متخصّص زن چنین پیشنهادی را برای عقیم شدنشان مینماید، میپذیرند.
در اینجا بحث است که آیا خود این خانم دکتر از حقیقت مأموریّت و از عواقب وخیم مترتّب بر آن اطّلاع دارند یا نه ؟! ممکنست بیاطّلاع بوده باشند؛ و آن سیاستمداران و جهانگردانان بنیان کن، ایشان را در جریان رموز واسرار این اعمالشان نگذاشته باشند. و اینطور که حقیر در اینجا و در این رساله مقدار مختصری از آنرا ذکر کردم،آگاه نبوده باشند.
و در اینصورت نصیحت پدرانه یا برادرانۀ حقیر آنست که به مجرّد اطّلاع، از این سمتهای اعتباری واهی که جز آلت دست کفّار شدن نتیجهای ندارد برگردند. هم از ریاست صندوق و هم از ریاست مدیر کلّی سازمان استعفا دهند. و به همان وطن مألوف و زادگاه بیآلایش خود، پاکستان مراجعت کنند تا هم بیشتر از این، آلت دست استعمار نگردند، و هم آخر عمری را به سلامت و عافیت روحی بگذرانند. والسّلامُ علیها و علینا و علی عباد اللهِ الصّالحین.
مطلب دهم: ردّ فلسفۀ مالتوس و مالتوس گرایان
فلسفۀ مالتوس و مالتوس گرایان، انهدام جمعیّت میباشد
مطلب دهم: تُوماس رابِرْت مالْتوس، اقتصاد دان انگلیسی در سال ۱۷۶۶ میلادی به دنیا آمد، و در سال ۱۸۳۴ فوت کرد. «رسالهای دربارۀ اصول جمعیّت» در سال ۱۷۹۸ نوشت و در آن افزایش جمعیّت را به عنوان خطری برای بقای جهان عرضه میکند و محدودیّت إرادی زاد و ولد را توصیه مینماید.[۲۴]
«توماس مالتوس که در قرن هجدهم در شرکت هند شرقی انگلیس اشتغال به کار داشت، چنین میگوید:
«تمامی کودکان که به دنیا میآیند، تعدادی بیش از آنچه برای حفظ جمعیّت در یک سطح مطلوب لازم است، ضرورتاً باید از بین بروند ؛ مگر آنکه با مرگ افراد بزرگسال برای آنها جا باز شود...
بنابراین... ما باید بجای آنکه احمقانه و بینتیجه سعی کنیم جلوی عملیّات طبیعت را در ایجاد این مرگ و میر بگیریم، بجای آنکه رعایت نظافت و پاکیزگی را به فقرا توصیه کنیم، باید آنها را به عاداتی عکس آن تشویق کنیم. در شهرهایمان باید خیابانها را باریکتر کنیم. جمعیّتهای بیشتری را در خانهها قرار دهیم و بگذاریم طاعون برگردد... امّا فراتر از همۀ اینها، ما باید درمانهای معیّنی را برای علاج بیماریهای کشنده رو کنیم ؛ و جلوی فعّالیّت این افراد خیّر، که سخت در اشتباه هستند و گمان میکنند که با ایجاد طرحهائی برای ریشه کن کردن برخی از بیماریها به بشریّت خدمت میکنند را بگیریم.»
مالتوس میدانست ـ همانطور که امروز طرفداران او میدانند ـ که: تأمین رفاه برای تمامی ساکنین کرۀ زمین به سادگی میسّر است ؛ فناوریهائی برای از بین بردن آلودگی، سیر کردن گرسنگان، معالجۀ بیماران و تأمین آیندۀ مثبتی برای تمامی بشریّت چه در حال حاضر و چه در آینده موجود است ؛ امّا آنها بمنظور تحقّق بخشیدن به هدف خود در موردکاهشجمعیّت نسبت به ممانعتاز گسترش این فناوریها متعهّدند.» [۲۵]
ژان ـ ایو ـ کارفانتان و شارل کندامین میگویند:
«... مالتوس در نخستین چاپ کتاب خود که بدون ذکر نام نویسنده انتشار یافت مینویسد: «انسانی که قدم در جهانی میگذارد که قبلاً به تملّک دیگران درآمده است، اگر برایش ممکن نباشد که از والدین خود معاشی را که براستی میتواند از آنها بخواهد دریافت کند، و اگر جامعه هیچگونه نیازی به کار او نداشته باشد، هیچگونه حقّی برای درخواست لقمۀ نانی ندارد ؛ و در حقیقت، آدمی زیادی است. در ضیافت بزرگ طبیعت، جائی خالی برای او وجود ندارد. طبیعت به او امر میکند که دور شود ؛ و اگر او به ترحّم یکی از میهمانان پناه نیاورد طبیعت خود بزودی فرمانش را به مرحلۀ اجرا در میآورد.
اگر میهمانان جمعتر بنشینند تا جائی برای او باز کنند، میهمانان ناخواندۀ دیگری بیدرنگ فرا میرسند و خواستار احسانی مشابه میشوند. این خبر که خوردنی برای همۀ افرادی که از راه میرسند وجود دارد، موجب میشود که سالن پر از متقاضیان گردد.
نظم و هماهنگی ضیافت بهم میخورد. وفوری که قبل از آن وجود داشت جای خود را به قحطی میدهد. شور و شعف میهمانان را چشم انداز فقر و کمبود که در کلّیّۀ قسمتهای سالن بیداد میکند، و فریادهای به ستوه آورنده، از میان میبرد ؛ فریادهای کسانیکه بحقّ عدم دسترسی به غذائیکه وعدۀ آن را بخود داده بودند به خشم آورده است.» [۲۶]
به آنها بارها گفته شده است که به این ترتیب مستقیماً راه قحطی را پیش گرفتهاند. خبرِ این را که غذا به قدر کافی برای همه وجود ندارد، ما بر سر هر گذری جار کشیدهایم ! افسوس این مسأله مانع آن نشدهاست که آنها بیفکر و بیملاحظه به ازدیاد تعداد میهمانان بپردازند.
... از هر پنج نفر فرانسوی یک نفر عقیده دارد که افزایش جمعیّت جهان سوّم یکی از اساسیترین تهدیدهائی را تشکیل میدهد که بر کشور ما سنگینی میکند. این تهدید بلافاصله بعد از تهدید کمونیسم ولی قبل از تهدید روسها، عربها یا چینیها قرار دارد.
به این ترتیب، ازدیاد شکمهای گرسنه، نخستین علّت گرسنگی آنها و عدم امنیّت ماست. آن تصویر از جهان سوّم که طرز فکر همگانی ما را شکل میبخشد، و بسیاری از کتابهای درسی و روزنامههای ما را جهت میبخشد اینچنین است.
برای آنهائی که از نظر سیاسی معرّف جهان سوّم هستند این نوع توجیهها اگر نگوئیم نادرست، لااقلّ غیر کافی است. آنها همراه با نمایندۀ الجزائر در کنفرانس بخارست ( ۱۹۷۴ ) آن طرف دیگر سکّه را آشکار میکنند ؛ یعنی آن طرفی که ما دوست نداریم به آن نگاه کنیم: «تنها تغییر روابط اقتصادی بینالمللی اتّخاذ استراتژی توسعه و هماهنگی بیشتر میان اقتصاد و عوامل جمعیّتی را امکانپذیر میسازد.
کشورهای غنیّ که محدودیّت زاد و ولد را در جهان سوّم تشویق میکنند، از سوی دیگر سیاستهائی را در تجارت خارجی به کار میبندند که نتیجۀ آنها به تعویق انداختن توسعۀ اقتصادی کشورهای فقیر، و بنابراین به عقب راندن امکانات واقعی کُند کردن رشد جمعیّتی است.»
از این واقعیّت تا ادّعای دور بودن امکان مهار رشد جمعیّت ؛ از این واقعیّت تا تأیید اینکه اگر آنها خیلی بچّه بدنیا میآورند، به دلیل اینست که فقیرند؛ از این واقعیّت تا این نتیجهگیری که بهترین داروها، توسعۀ اقتصادی و اجتماعی است، فقط یک قدم فاصله وجود دارد. آیا این قدم را باید برداریم یا خیر؟» [۲۷]
قبل از انقلاب اسلامی ایران، جمیع باحثین و دانشمندان اسلامی این سرزمین در رابطه با مشکلۀ اقتصادی جوامع بشری صریحاً و مستدل اعلام مینمودند که مشکل اساسی، در توزیع غلط ثروت میباشد نه در احتکار طبیعی و جغرافیائی زمین. و از همین رو نظریّۀ مالتوس گرایان دائر بر ضرورت مبارزه با افزایش جمعیّت را ردّ مینمودند.
نظریّۀ مالتوس توسّط سیستم سرمایهداری تقریباً میتوان گفت پذیرفته شده بود. علیهذا نظریّۀ أعلام از این متکلّمین و بحّاثین در خصوص کشور ایران در این نقطه با سرمایهداری در تضادّ بود. و آنچه که از ملاحظۀ وضعیّت حاضر بدست میآید ؛ این است که مشکلۀ افزایش جمعیّت در طول اتّخاذ سیاستهای غلط اقتصادی و کشاورزی و توزیع ثروت بوجود آمده است ؛ نه اینکه افزایش جمعیّت باعث شکست سیاستهای مزبور بوده است.
در مجامع علمی اروپا و آمریکا این مسأله بطور فنّی مورد بحث و کنکاش دانشمندان قرار گرفته است که حقیقةً عامل اساسی عقب افتادگی کشورهای جهان سوّم در ابعاد اقتصادی و صنعتی و تولیدی چیست ؟
«دوکاسترو» پروفسور برزیلی، فلسفۀ مالتوس را درهم پیچید
نظریّۀ سابق مجامع علمی، پذیرش افزایش جمعیّت بعنوان عامل عقب افتادگی جهان سوّم میباشد ؛ در حالیکه از حدود سی سال قبل، این نظریّه مورد سؤال دقیق و بررسیهای مکرّرۀ عمیق قرار گرفته است ؛ و شیب تفکّر این مجامع به این سمت گرایش پیدا کرده است که مشکله بهیچوجه افزایش جمعیّت نیست ؛ بلکه مشکله مجموع عواملی است که در سیستم رهبری این کشورها وجود دارد.
سردمدار این نظریّه یک پروفسور برزیلی میباشد که کتاب معروف «انسان گرسنه یا ژئوپولتیک گرسنگی» را نوشت و با این کتاب بر نظریّات پیشین خطّ بطلان کشید. کتاب وی به دهها زبان ترجمه شد و تحوّل وسیعی در میان دانشمندان و کارشناسان ایجاد کرد. این روند ادامه پیدا کرده و همچنان بعنوان یک نظریّۀ قویّ و مستدلّ در مجامع علمی اروپا و آمریکا جای خود را گرفته و متمکّن گردیدهاست. و دانشمندان بسیاری پس از وی با تألیف کتابهای متعدّد و مقالات گستردۀ خود، همین روند را ادامه دادهاند.
نظریّات پروفسور برزیلی «خوزوئه دوکاسترو» آنچنان در مجامع علمی با صلابت هر چه تمامتر پذیرفته شد که حتّی در عصر وایّام رژیم پهلوی این نظریّه بطور آزاد در کشور نشر میشد، و انتشارات بزرگی چون امیرکبیر، این قبیل کتابها را طبع و نشر مینمود ؛ در حالی که هم اکنون در کشور ایران اثری از این قبیل کتابها نیست ؛ حتّی بعد از انقلاب هم در این زمینه کتابی بطبع نرسیده است. و این مسأله سؤال انگیز است.
در کتابخانهها نیز اثری از این قبیل کتابها به چشم نمیخورد. گویا ما هماکنون در زیر شدیدترین بمباران تبلیغاتی مالتوس گرایان مذهبی قرار گرفتهایم.
حقیر که تقریباً چهار سال قبل، جلد اوّل کتاب «نور ملکوت قرآن» از دورۀ «أنوار الملکوت» را تألیف نمودم، و در آن مطالبی دقیق از جمله این مسائل باب ازدواج و قطع نسل بطور مشروح و مفصّل آمده بود (یعنی همین «رسالۀ نکاحیّه» که اینک در این کتاب ملاحظه نمودید، در ضمن آن آمده بود) جناب محترم ناشر گرامی، آقای مهندس حاج عبّاس هادیزادۀ اصفهانی، صاحب «نشر علامۀ طباطبائی» که آنرا منتشر ساخته بود روزی گفتند: تعمّد دارند از این کتاب خوانده نگردد ؛ من یکصد مجلّد از آنرا برای انتشارات... در قم فرستادم، و معالعجب پس از یکماه که سؤال کردم گفتند: چون این کتاب برخلاف رویّه و طریقۀ دولت است ما اصلاً آنرا در معرض نشر و فروش نگذاردهایم !
خوشبختانه مالتوس گرایان توسّط کلّیّۀ علمای أهل سُنّت مورد ردّ و انکار قرار گرفتهاند.
مجلّۀ «رابطة العالم الإسلامیّ» مفصّلاً به ردّ مقالۀ مالتوس گرایان پرداخته است
مجلّۀ «رابطة العالم الإسلامیّ» که یک مجلّۀ وهّابی مسلک میباشد، در بسیاری از شمارههای خود به تفصیل، به نقد و بررسی مسأله کاهش جمعیّت پرداخته است، و همینطور در پاکستان و سائر بلاد اسلامی. و این نشانۀ آنست که استعمار نتوانسته است با مرتکزات مذهبی و اعتقادات عمیق دینی اهل سنّت نسبت به رجحان افزایش جمعیّت وارد مبارزه شود.
شاید یکی از علل آن مسدود بودن راه تأویل و توجیه در میان اهل سنّت باشد. زیرا ایشان ملزم به پیروی از فتاوای یکی از أئمّۀ اربعۀ خودشان هستند ؛ و لهذا علمای اهل سنّت راهی برای تأویل و توجیه این نسل کشی ندارند. آنان قیاس و مصالح مرسله را در حدّی که أئمّۀ اربعۀ خودشان اعمال کردهاند بکار میبرند.
ولی متأسّفانه مفتوح بودن باب اجتهاد برای ما شیعیان فعلاً این بلا و نکبت را به ارمغان آورده است که در برابر آن اجتهادات نفیس و روشنگر و پرمایه و اصیل اینک بیباکانه دست به تأویل و توجیه آیات قطعیّه و روایات و مسلّمات بین الفریقین زده، و خود را بدون قید و شرط تسلیم آن مکتب الحاد بنمائیم. عصَمنا اللهُ من تسویلاتِ الشّیطان !
باری ! در اینجا، ما بحول و قوّۀ خدا اثبات میکنیم که: تنها علّت ضعف و عدم توانائی جهان سوّم، تسلّط استعمارگران میباشد که حاکمی را از جانب خود بر آنان میگمارند تا شریان حیاتی آنان را قطع کند و آنان را از هر گونه آزادی اقتصادی، تجاری، کشاورزی، صنعتی و فکری باز بدارد. تولیدات ناخالصشان را جمیعاً باارزش بسیارکمی بخارج دهد ؛ تولیدات آنها را تک تولیدی کند. وامهای بسیار با بهرۀ بسیار سنگین از صندوق جهانی بگیرد. و از جمله نسلکشی را در آنجا راه بیندازد تا بزرگترین سرمایۀ قدرت و قوّت مردم را که «فرد» است (چه برای کشاورزی و چه برای صنایع سنگین و سبک) از ریشه بخشکانند و اصل منبع تولید و درآمد را ضایع گردانند.
مشکله زیادی جمعیّت نیست، بلکه عدم توزیع صحیح و استفاده از امکانات است بررسی رابطۀ ظالمانه میان کشورهای استعماری و کشورهای جهان سوّم بخوبی نشان دهندۀ آنست که استعمارگران هرگز دست از منافع حیاتی خویش در کشورهای عقب نگاهداشته شده برنخواهند داشت.
آمار و ارقام ذیل به وضوح نمایانگر حقیقت فوق است، و ما در اینجا تنها به گوشۀ اندکی از آن اشاره میکنیم.[۲۸]
در کتاب «بیداری آفریقا» نوشتۀ م. براگینسکی ص ۷ و ۸ دربارۀ آمار مربوط به سالهای ۵۲ تا ۵۷ میلادی مینویسد: «درآمد سرانه در انگلستان از ۲۵۲ پوند و شش شیلینگ و هشت دوکات به ۳۴۲ پوند و دو شیلینگ ؛ و در تانگانیا از شانزده پوند و چهار شیلینگ به شانزده پوند و ده شیلینگ افزایش یافت.»
اقلّیّت استعمارگر درآمد ملّی
پرتوریکو ۱۰٪ ۴۰٪
سنگال۲٪ اروپائی ۳۴٪
کامرون ۰۵٪ ۲۳٪
گابون۱٪ ۵۶٪
و در کتاب «غارت جهان سوّم» ص ۱۲ مینویسد: «هم اکنون ۴٪ جمعیّت آمریکای لاتین ۵۰٪ درآمد ملّی را به جیب میزنند.»
و در کتاب «بیداری آفریقا» ص ۸ و ۹ مینویسد: «بر طبق آمار ۱۹۵۴، ۲۵ هزار نفر فرانسوی در الجزیره صاحب دومیلیون و هفتصد هزار هکتار از حاصلخیزترین زمینها بودند که از میان آنها نهصد نفرشان یک میلیون هکتار در اختیار داشتند. بطور متوسّط هر فرانسوی صاحب صد هکتار زمین بود. در صورتی که از سه میلیون الجزائری، هیچکدام صاحب زمین نبوده و بعنوان کارگر اجیر در مزارع و یا کشاورز مستأجر کار میکردند.»
و در ص ۹ و ۱۰ مینویسد: «آمار مربوط به سال ۱۹۵۵ آشکار میسازد که [ هر ] کشاورز اروپائی بطور متوسّط دارای ۸۱۶ هکتار و هر افریقائی فقط دارای ۲ / ۲ هکتار زمین بود.
در تونس در سال ۱۹۵۰ ساکنان اروپائی و شرکتهای سهامی مستغلت صاحب ۷۶۰ هزار هکتار از بهترین زمینها بودهاند که در حدود ۵ ۱ مناطق زیر کشت میشد.
بیشتر از نیمی از جمعیّت، بومی یا کارگر کشاورزی بودند یا کشاورز مستأجر که ۷۵ تا ۸۰ درصد محصول را به مالکین میدادند. در مراکش پنجهزار و پانصد نفر ساکنان اروپائی بیشتر از یک میلیون هکتار زمین را تصاحب کرده که بطور متوسّط ۱۸۰ هکتار به هر کدام آنها میرسید. ۷۰۰ هزارکشاورزمستأجربومی فقط مجاز بودند۲۰ ۱ محصول را بردارند.
دوکاسترو در کتاب «انسان گرسنه» ص ۱۳۲ مینویسد:
«مجموعۀ درآمد سالانۀ سراسر آمریکای لاتین، به زحمت ده تا پانزده میلیارد دلار میشود. در حالیکه در آمد کشورهای متّحدۀ آمریکا بیش از صد و پنجاه میلیارد، یعنی در حدود ده برابر آنست.»
و در ص ۲۵۰ مینویسد: «در سایۀ بکاربستن روشهای نوین آبیاری و تنظیم نواحی خشک، شورویها موفّق شدهاند صحرای وسیعی را که در مرکز آسیا و در شرق دریاچۀ «بالخاش» قرار داشت به یکی از حاصلخیزترین نواحی اتّحاد جماهیر شوروی مبدّل سازند. این همان علفزاری است که از زمان تزارها به «علفزار گرسنگی» معروف بود.» و در ص ۲۵۱ مینویسد: «بنظر ما این ادّعا که گرسنگی چین نتیجۀ فزونی جمعیّت آنست تا حدّی تندروی است. زیرا هنوز کارشناسان علم جمعیّت موفّق نشدهاند به درستی تعیین کنند که علّت فزونی جمعیّت چیست ؟ اگر مجموعۀ مساحت کشور را در نظر بگیریم، جمعیّت نسبی آن در حدود چهل نفر در کیلومتر مربّع است حال آنکه کشورهای اروپائی نظیر هلند و بلژیک و... جمعیّتهای نسبیشان به ترتیب در حدود ۲۸۴ و ۲۶۹ نفر در کیلومتر مربّع است.
آنچه در چین موجب نگرانی است مسأله تراکم جمعیّت نیست ؛ بلکه شیوۀ پخش حیرتآور این جمعیّت است. بطوریکه مساحت بزرگی از آن خالی و بدون سکنه است، بخلاف سائر نواحی.»
و در ص ۲۵۲ مینویسد: «توزیع غیر عادی جمعیّت که توهّم تراکم شدید و فزونی آنرا بوجود میآورد، نتیجۀ مستقیم سازمان اقتصادی کشور است که هنوز بدوی و ابتدائی میباشد ؛ و تنها بر اساس یکنوع بهرهبرداری اقتصادی کشاورزی، و آنهم در مساحت کوچک و محدود و با وسائل بسیار قدیمی است... در مقالهای که دکتر «او.. بیکر» وابستۀ وزارت کشاورزی آمریکا به سال ۱۹۲۸ دربارۀ چین نوشتهاست، اظهار میدارد که این کشور در حدود ۳۵۰ میلیون هکتار زمین مساعد برای کشت دارد ؛ امّا از این مساحت فقط ۹۰ میلیون آن مورد استفاده قرار میگیرد.»
امکانات مالی و شبکههای وسیع تبلیغاتی در اختیار مبلّغان مالتوس گرائی است
و در ص ۳۱ از مقدّمۀ همان کتاب مینویسد: «بدبختانه مبلّغان مالتوسگرائی، هم امکانات مالی سرشاری در اختیار دارند (امکاناتی که از سوی تراستهای بین المللی در اختیارشان قرار میگیرد) و هم از شبکۀ وسیع و متنوّع تبلیغاتی برای پخش استدلالهای دروغین خود بر لَهِ الزام تحدید اجباری موالید نژادهای رنگی استفاده میکنند. زیرا افزایش جمعیّت ملل آفریقائی، آسیائی و آمریکای لاتین، خطری منفجر شونده علیه نظر کنونی جهان به شمار میآید.»
در کتاب «چین پس از ۲۰ سال» ص ۳۳ گوید: «در هر ۴۲ ثانیه یک کودک از گرسنگی میمیرد، و ۱۶٪ مردم جهان، ۷۰٪ ثروت جهان را تصرّف کردهاند.» در کتاب «استعمار فرهنگی در جهان سوّم» ص ۴، سخن یکی از اعضای حکومت بمبئی را در سال ۱۸۳۸ نقل میکند که وی میگوید:
«بومیان هند یا باید قدرت ارتش ما را درک کنند و یا توسّط استعمار فرهنگی آنها را متقاعد کنیم که ما عاقلتر، دقیقتر، انسانتر هستیم و مایلیم که بیشتر از هر حاکم قبلی وضع آنها را بهتر نمائیم ! اگر پیشرفت آموزش و تعلیم و تربیت به درستی هدایت شود ؛ یعنی آنها از نظر فرهنگی به ما متّکی گردند، بدون تردید از نقطۀ نظر روانی تسلّط ما بر آنها تثبیت شده، موقعیّت استعماری مشروع خواهد شد ؛ امّا اگر توسّط آموزش راستینی، بومیها بر توانائی و قدرت ذاتی خودشان وقوف حاصل کنند، مسلّماً وسائل إعمال زور ما برای خاموش کردن شرارههای آزادی خواهی آنان کافی نخواهد بود.» و در ص ۶ و ۷ از همین کتاب آمده است:
«تا در کشوری نوکران داخلی در اختیار استعمارگران نباشند، کارشان پیشرفتی ندارد ؛ زیرا استعمارگران همواره متّکی به گروههائی هستند که در داخل کشورهای کم توسعه قرار داشته و مایل به همکاری با اقتصاد پیشرفتۀ استعماری بوده، و هر جنبشی را که بر علیه روابطی اینچنین، اشکالی بوجود آید، درهم میکوبند.[۲۹]
آمریکا و انگلستان، هر دو این روش را در کشورهای زیر نفوذ خود بکار بستند... در زمانیکه نظام اقتصادی بر اساس چنین روابطی بکار گرفته شد، دیگر نیازی به حضور مستقیم نیروهای استعماری نمیباشد.»
اندیشمندان استعمار زده تنها راه حلّ مشکل اقتصادی را داشتن ایدئولوژی غربی میدانند
اندیشمندان استعمار زده میکوشند تا در خلال تحقیقات استعماری خود اهداف استعمارگران را در غالب ایدئولوژیهای استعماری تثبیت نمایند و لهذا تنها راه حلّ را داشتن ایدئولوژی غربی میدانند.
در کتاب «جامعه شناسی معاصر» نوشتۀ دکتر صالحی، ص ۱۳۶ آمده است:
«در جوامع به اصطلاح متعلّق به جهان سوّم، جنبشهائی که اینگونه ایدئولوژیها را بعنوان خطّ مشی و هدف خود اعلام کردهاند، موفّق به ایجاد تحوّلات ریشهدار در همۀ ارکان زندگی اجتماعی شدهاند. برای مثال جهش اقتصادی و صنعتی روسیّۀ شوروی، چین، مصر و دیگر جوامع را میتوان تا حدود زیادی مرهون عنوان کردن و پیگیری ایدئولوژی خاصّی دانست.»
مقصود نویسنده از ایدئولوژی ؛ ناسیونالیسم، کمونیسم،آنارشیسم، دموکراسی میباشد، وی در همین کتاب ص ۱۳۶ و ۱۳۷ یکی از آثار قابل توجّه نقش ایدئولوژی در جامعه را اینطور شرح میدهد:
«از طریق شناخت ایدئولوژیهای پذیرفته شدۀ در یک جامعه میتوان علل رفتار جهتگیریهای آینده و احتمالاً خطّ سیر تحوّلات اجتماعی را بهتر شناخت ؛ مثلاً آنجائیکه گرایشهای ناسیونالیستی وجود دارد میتوان به تکوین و تقویت روح همبستگی ملّی هرچه بیشتر امیدوار بود.»
و در ص ۱۳۷ آمده است:«چه بسا که تصاویر جوامع پیشرفتهای چون آمریکا، روسیّه، چین، اسرائیل و غیره در قالب یک ایدئولوژی جدید پیاده شود، و هدف جوامعی که از قافلۀ پیشرفتهای اقتصادی و اجتماعی عقب ماندهاند قرار گیرد.»
بعقیدۀ صاحبنظران، امور ذیل را میتوان از جمله نمودارهای فقر اقتصادی بشمار آورد:
۱ ـ بیکاری فراوان
۲ ـ کمبود مصرف انرژی (مقصود موادّ سوختی مایع و جامد و گاز طبیعی و انرژی هیدرو الکتریکی میباشد.) که نشان دهندۀ ضعف صنعت میباشد زیرا جامعۀ صنعتی پیشرفته نیاز به مصرف بیشتر انرژی دارد.
انرژی جمعیّت
کشورهای صنعتی سرمایهداری ۵ / ۵۷ ۷ / ۱۹
کشورهای صنعتی سوسیالیستی ۴ / ۲۱ ۴ / ۱۰
جهان سوّم ۴ / ۲۱ ۷ / ۷۱
۳ ـ پائین بودن تراز و درآمد ملّی و درآمد سرانه
۴ ـ صنایع، محدود به صنایع سبک است نه سنگین، و کارگر صنعتی جهان سوّم نسبت به کارگر صنعتی کشورهای پیشرفته هم از نظر مقدار کم است و هم از نظر کارآئی. در کتاب «جامعه شناسی عقب ماندگی» ترجمۀ دکتر احمد زرفروشان، ص ۱۶۹ آمده است:
«اگر کارگرانی را که در کانها کار میکنند کنار بگذاریم، نسبت افرادی که از کلّ جمعیّت فعّال در بخش صنعتی کار میکنند، در آفریقا ۱۱٪ و در آسیا ۱۰٪ و در کشورهای آمریکای لاتین ۱۷٪ است. در حالیکه این نسبت در آمریکای شمالی ۳۷٪ و در کشورهای اروپای غربی ۴۲٪ میباشد.»
نسبت صنایع سنگین جهان سوّم به غرب ۱۹/۱ و نسبت صنایع غیر سنگین ۱۳/۱ میباشد.
۵ ـ تک محصولی و تک صادراتی ؛ مثلاً در سال ۱۹۵۷ نسبت صادرات کشورهای ذیل چنین است:
برزیل قهوه ۶۰٪ بیرمانی برنج ۷۶٪
سیلان چای ۶۴٪ شیلی مس ۷۴٪
کوبا شکر ۸۱٪ تایلند برنج ۶۹٫۵٪
کولومبیا قهوه ۸۰٪ برمه برنج ۷۶٪
و در سال ۱۹۵۵:
عراق نفت ۸۶٪ مصر پنبه ۷۹٪
اتیوپی قهوه ۶۸٪ نیجریّه پسته زمینی ۹۰٪
السالوادور قهوه ۸۲٪ سنگال پسته زمینی ۹۰٪
چاد پنبه ۹۰٪ ونزوئلا نفت ۹۲٪
عربستان نفت ۹۸٪ باربار نیشکر ۹۱٪
حبشه قهوه ۸۰٪ گامبیا پستۀ زمینی ۹۵٪
هندوراس موز ۸۵٪ ایران نفت ۷۵٪»
در کتاب «بیداری آفریقا» ص ۱۰ مینویسد:
«اقتصاد آفریقا بتدریج تک محصولی گردید. غنا بطور متوسّط عمدةً کاکائو ؛ سنگال بادام زمینی ؛ سودان و اوگاندا پنبه ؛ و آنگولا قهوه کشت و صادر میکردند. توسعۀ مساحت زیر کشت محصولات صادراتی منتهی به کاهش تولید موادّ غذائی دیگر گردید ؛ و از اینرو کشورهای آفریقائی را بیشتر به واردات غذائی وابسته گردانید.»
و در ص ۱۱ مینویسد:«در سال ۱۹۵۲، ۸۲۶ هزار دهقان کنگوئی ۱۵۸۳۰۰ تن پنبه تولید کردند که برای هر کیلوگرم آنچهارفرانک دریافت میکردند ؛ حال آنکه قیمت آن در بازار جهانی ۱۵ فرانک بود.»
و در ص ۱۱ و ۱۲ مینویسد:«در کنیا، اروپائیها ۱۰۶۰ پوند، ساکنان آسیائی ۴۵۶ پوند، و آفریقائیها ۵۶ پوند بطور متوسّط در سال درآمد دارند.»
و در ص ۱۲ مربوط به سال ۱۹۵۷، مینویسد:«درآمد کنگو بلژیک ۰۰۰ , ۰۰۰ , ۵۳۰ , ۴۹ فرانک بود. چهل و شش درصد آن نصیب اروپائیها شد که فقط ۴٪ کلّ جمعیّت را تشکیل میدادند.»
در کتاب «جهان سوّم و پدیدۀ کم رشدی» نوشتۀ ایولکست در ص ۲۲۳ گوید:
«نظریّهای که منشأ و مبدأ کم رشدی را به خفقان رونق اقتصادی زیر فشار بار سنگینی جمعیّت نسبت میدهد، به دلیل دیگری قابل ایراد و اعتراض است:
کشورهای توسعه یافتۀ امروزی هم در دوران انقلاب صنعتی با رشد جمعیّت قابل ملاحظهای روبرو بودند. در انگلستان و در آلمان در طیّ سدۀ نوزدهم، میزان افزایش طبیعی میان ۱۱ تا ۱۴٪ نوسان داشت. این سرعت آهنگ از سرعت کنونی برخی از کشورهای کم رشد بیشتر است ؛ و میتوان آنرا با میزان رشد جمعیّت کشورهای جهان سوّم درچند دهۀ گذشته مقایسه کرد.»
در کشورهای صنعتی کندی رشد جمعیّت علّت توسعۀ اقتصادی نیست بلکه معلول آنست
و در همین کتاب در ص ۲۲۶ میگوید:
«در کشورهای توسعه یافته، کُندی افزایش جمعیّت پیش از آنکه سبب توسعۀ اقتصادی و اجتماعی باشد، نتیجه و حاصل آن است. در کشورهای جهان سوّم نمیتوان افزایش جمعیّت را نخستین سبب کم رشدی دانست.»
و در ص ۴۳ میگوید:
«با وجود معمول بودن شیوۀ کشاورزی فشرده (کشت زیاد روی زمین کم) «خاور دور» از هر هکتار ۱۶ کنتال برنج بدست میآورد، و هند ۸ / ۱۱ کنتال، در صورتیکه آمریکا از همین مساحت زمین ۳۶، و اروپا ۴۵ کنتال برداشت میکنند.
هند بطور متوسّط از هر هکتار ۷ کنتال گندم برداشت میکند، در حالیکه اروپای غربی از هر هکتاری ۴۵ کنتال بدست میآورد. در مورد چارپایان اهلی، بازدهی متوسّط تقریبی سالانۀ یک گاو، در خاور دور ۱۶۰ لیتر، در آفریقا ۲۴۰، در آمریکای لاتین ۴۱۰ لیتر است. در حالی که این رقم در آمریکای شمالی ۱۳۲۰، و در اروپا بالغ بر ۱۶۵۰ لیتر است.»
ودر ص ۹۰ میگوید:
نسبت درآمد ملّی که در اختیار ۲۰٪ از ثروتمندترین افراد جمعیّت است در سیلان در ( ۱۹۵۰ ) ۵۰٪، در هند ۵۵٪، در پورتوریکو ( ۱۹۴۸ ) ۵۶٪، در حالیکه درآمریکااین نسبت۴۴٪ است.»
در کتاب «جامعه شناسی عقب ماندگی» دکتر أحمد زرفروشان در ص ۵ آورده است: «امروزه پژوهشگران پیشگانۀ اجتماعی ـ که دست پرورده و تعلیم دیدۀ مکاتب بلافصل سرمایهداری و سرمایهسالاری هستند ـ میتوانند در قالب پژوهشهای ظاهراً اجتماعی و فرهنگی با استفاده از روشها و امکانات گوناگون حتّی نهائیترین خواستهها و تمایلات و نیازهای مردمان کشورهای توسعه نیافته را بشناسند ؛ و پس از شناختن، آنچه میماند اینست که هر گونه سیاست بهرهکشی و گسترش جوئی را در لباس پاسخگوئی به این نیازها و تمایلات بپوشانند.»
در کتاب «جامعهشناسی فقر» ترجمۀ أحمد کریمی ص ۲۰۶ آورده است که:
«طبق یک منبع ایتالیائی ۸۵ درصد ثروت جهان در اختیار ۱۵ درصد جمعیّت جهان است. و در صورتیکه یک تحوّل انقلابی در وضعیّت فعلی صورت نگیرد، در عرض ۲۰ سال آینده احتمال دارد که نسبتهای مذکور به ترتیب به ۹۰ درصد و ۱۰ درصد تغییر یابد».
مشکل جهان سوّم نداشتن حکّام بصیر و عادل است، نه فزونی جمعیّت و شرائط اقلیمی جهان سوّم نیازمند ایدئولوژی اسلام میباشد
از مجموع بررسیهای فوق که در این بحث آوردیم، در مییابیم که مبارزات جهان سوّم با کشورهای پیشرفته، باید در قالب خصوص ایدئولوژی اسلام شکل گیرد تا بتواند به نحوۀ صحیح، اجتماع را بحرکت آورد و دست متجاوزین و ستمگران و ظالمان را کوتاه گرداند. و ابداً اشکال، مسأله فزونی جمعیّت نیست، و نیز شرائط اقلیمی و منطقهای در آن دخالت ندارند. فقط و فقط نداشتن حُکّام بصیر و عادل و دلسوز بودهاست که با ستمکاران سازش نموده، و ملّت را گوسفندوار از دم تیغ آنان میگذرانیدهاند.
دوکاسترو در کتاب «انسان گرسنه» ص ۳۵۳ تحت عنوان « شرائط اقلیمی، یک بهانۀ بیپایه» مینویسد: «مسأله به اندازهای از شرائط اقلیمی جداست که حتّی در نواحی مافوق حارّه با دستجاتی برخورد میکنیم که شرائط تغذیهشان بمراتب از سکنۀ آفریقای استوائی و گرمسیر بدتر است. و این امر در مورد اتّحادیّۀ جنوب آفریقا و سرزمینهای انگلیسی افریقای جنوبی بازوتولند، بچوآنالند، و سوآزیلند صدق میکند.»
و سپس در ص ۳۵۵ مینویسد: «گرسنگی در اتّحادیّۀ جنوب آفریقا بقدری بوده است که از یازده هزار شاگرد که مورد معاینه قرار گرفتند، هشتاد و چهار درصد آنها روزانه فقط یکبار خوراک میخوردند، چهارده و نُه دهم درصد آنها دوبار، و فقط شش درصد آنها سه بار خوراک میخوردند.»
و در ص ۳۵۵ نیز اشاره به گرسنگی در مستعمرههای انگلیس در جنوب دور مینماید و مینویسد:
«سکنه بازوتلند چنان به سرعت افزایش مییابد که نظیر آن در آفریقا کمتر یافت میشود. در طیّ چهل سال اخیر این جمعیّت صد در صد اضافه شدهاست. و این واقعیّتی است که باردیگر نظریّۀ ما را دائر بر اینکه گرسنگی یکی از عوامل تراکم جمعیّت است تأیید میکند.»
دوکاسترو در همان کتاب ص ۶۶ و ۶۷ تحت عنوان «گرسنگی، علّت تراکم جمعیّت» مینویسد:
«کافی است یادآور شویم سه کشور جهان که براستی دچار فزونی جمعیّت هستند (چین، هند و ژاپن) هر سه کشور قحطی زده میباشند و تازه هرچه گرسنگی و قحطی آنها را بیشتر مصیبت زده میکند و دچار ویرانی میسازد، تعداد جمعیّتشان بیشتر افزایش مییابد...
و از اینجا نتیجه میگیریم که اگر ممکن نباشد با تقلیل جمعیّت و جلوگیری از تولید نسل گرسنگی را از جهان بر طرف ساخت، امّا از راه مبارزۀ با گرسنگی بخوبی میتوان از کثرت نفوس کاست.
با سازمان اقتصادی کنونی جهان، تنظیم موالید و تحدید جمعیّت به نظر ما کاری است که سبب کاهش باز هم بیشتر محصولات غذائی میگردد و بالنّتیجه پدیدۀ گرسنگی را باز هم شدیدتر میسازد، در حالیکه به اقدام معکوس که همانا افزایش تعداد مردم است البتّه نه با افزایش کمّی بلکه با افزایش کیفی و با ایجاد ارزش و اعتبار بیشتر برای وجود انسان از راه ارتقا سطح تندرستی و سلامت او میتوان بطور قطع میزان محصول را افزایش داد.»
دوکاسترو سپس اشاره به سه میلیون انسان مبتلا به بیماری مالاریا مینماید که فقط مصرف کننده میباشند در صورتیکه نیروهای انسانی ارزندهای برای تولید به شمار میروند.
باری ! دربارۀ این مطلب از رساله، ما فقط به شرح و تفصیل مختصری پرداختیم برای آنکه اطراف و جوانب مطلب روشن گردد. و اگر میخواستیم به شرح مفصّلی بپردازیم، سخن به درازا میکشید و موجب ملال میگشت. ترسمآزرده شوی ورنه سخن بسیار است !
در وضع فعلی، آبادانی کشور ما به ازدیاد جمعیّت است نه کاهیدن آن !
ما امروز فرد کم داریم، دکتر کم داریم، پرستار کم داریم، کارگر کم داریم، کشاورز کم داریم، در بیمارستانها مریضان را بواسطۀ کمبود پرسنل جواب میکنند ؛ میوههای باغهای روستاها به علّت کمبود و یا نبود کارگر به زمین میریزد و تلف میگردد ؛ برای ساختمان منازل، عملهجات کم یابند، اینک که افغانیها را اخراج میکنند ارزش عملۀ ایرانی در مشهد مقدّس به روزی ۹۰۰۰ ریال رسیده است.
تشویق روستائیان به راحتطلبی، روستاها را خراب نموده است
علّت این امر هجوم مردم از روستاها به شهرها و ورود در مدارس تا سطح دانشگاه است. فلان، پسر مشهدی فلان کشاورز، به عمل کشاروزی سر فرود نمیآورد ؛ میخواهد به شهر بیاید و در مسابقات فوتبال و والیبال شرکت کند ! لهذا روستاها رو به ویرانی گذاردهاست ؛ به چند علّت:
۱ ـ تشویق روستائیان به تمدّن نوین و داشتن تلویزیون و رادیو، و عادت دادن ایشان به سوخت زمستان از گاز و یا بخاری نفتی، که در اینصورت سوخت وافی نیست و روستائیان کارگر و اهل عمل باید اوقاتشان را صرف تماشا کنند.
۲ ـ راحتی زندگی در شهرها و دسترسی به پزشک و مدرسه و اسباب و آلات متجمّلانه.
۳ ـ فروختن اراضی روستا به متموّلین شهری و ساختن پارک و عمارت ییلاقی برای خود و بالنّتیجه ضایع شدن محصول باغی و زراعتی.
۴ ـ مبتلا کردن روستائیان به خرید اشیا شهری همچون چراغهای برقی، و حمل و نقل تیرآهن و لوازم ساختمانی شهری، و در نتیجه از میان برداشته شدن محصول و دامداری و عدم قناعت و اکتفا به تیرهای چوبی و موادّ سوختنی که در همان دِه از خُرده هیزمها و تپالههای گاو تهیّه میکردند و تمام زمستانشان را با استفاده از سوخت و حرارت آن به خوشی میگذرانیدند ؛ و امّا اینک که به برق و گاز و نفت مبتلا شدهاند و این موادّ بطور مستمرّ و مرتّب به آنها نمیرسد، در زمستانها دچار سرما و تاریکی میشوند و لذا خانههایشان را ترک میکنند و به شهر روی میآورند.
در دو سال پیش که اطبّاء برای کسالت قلب حقیر الزام نمودند تابستان را گرچه چند هفتهای باشد به محلّ خوش آب و هوا برویم، بمدّت پانزده روز به یکی از نقاط اطراف مشهد مقدّس به نام «أخْلمَد» رفتیم. روستائیست که چون راهش تا شهر نسبةً دور است و جادّهاش خاکی است دست مردم شهرنشین بدانجا کمتر باز شده است. امّا حقیقةً از لحاظ ملائم بودن هوا و لطیف بودن آب، حکایت از روستای قمصر کاشان مینمود. فراوانی آب و زمین قابل بهرهبرداری برای انواع میوهجات وکشت بطوری بود که اگر شخص دلسوزی در آنجا تصدّی داشت، میتوانست با غرس اشجار بسیار با اسلوب فنّی صحیح و توزیع آب به نحو درست، میوۀ قسمتی از شهرستان مشهد را تنها از آنجا تهیّه کند؛ امّا بواسطۀ همین اموری که ذکر شد، مردم سکنۀ آنجا به شهر روی آوردهاند؛ و از هفتصد خانوار بومی فعلاً چهارصد خانوار باقی مانده است. خانهها خراب و غبار آلوده، پلها شکسته و از هم پاشیده، محصول آن بواسطۀ کمبود مربّی در شرف خرابی، درختهای گردو و گیلاس وقفی، میوهاش برای جوانان شهری که در ایّام تعطیل برای تفرّج به آنجا میروند و از درختها بالا میروند ؛ ضایع و غیر قابل بهرهبرداری.
آن دِه چراغ برق دارد، ولی اگر کسی لامپ منزلش محتاج به تعویض گردد، باید تقریباً یکصد و پنجاه کیلومتر راه طیّ کند و به شهر بیاید و یک لامپ خریداری کند. دکّانی که این وسائل را بفروشد در آنجا وجود ندارد.
آب اخلمَد در گوارائی شرب و کثرت معروف، و زمین در نهایت استعداد؛ ولی زمین بدون حاصل و آب باطل و هرز میرود.
این منظره و این وضع مرا بخاطر آورد از جدّیّت و قدردانستن و پشتکار ژاپنیها و بهرۀ بسیار بردن آنها از زمین اندک که در «سفرنامۀ برادران امیدوار» خوانده بودم، آنجا که میگویند:
«ژاپن را نبایستی تنها در شهر «توکیو» جستجو کرد. نقاط جالب این کشور افسانهای اینجا و آنجا پراکندهاند...
بسوی هیروشیما، کعبه صلح
ما بوسیلۀ موتورسیکلتهای خود از توکیو بیرون آمدیم، و پس از یکی دو ساعت رانندگی به مناطق کشاورزی رسیدیم. کشاورزان ژاپنی بر اثر فقدان زمین کافی حتّی از قطعۀ زمینی که میان خطوط راهآهن میباشد استفاده برده و برنج کاری کرده بودند. در این مناطق کوهستانی کاشت توت فرنگی رواج بسیار دارد. بوتههای توت فرنگی را در دامنۀ کوههای پرشیب کاشته بودند، تا بخار متصاعد از دریا به آنها اصابت کند. امّا چون هوا سرد بود و ممکن بود به توتفرنگیها آسیب برسد، دیدیم هر بوتۀ توت را داخل پاکت کردهاند و سر آنها را بستهاند. هنگام شب با نایلن و پارچه روی آنها را میپوشانند. و ما از اینهمه حوصله و بردباری نزدیک بود شاخ در بیاوریم.»[۳۰]
باید دانست که تصوّر نگردد این زحمتها را برای عیش رانی و سورچرانی خود میکنند ؛ ابداً ! ابداً ! تمام این توتفرنگیها و احیاناً بعضی از میوهجات مثل خیار را صادر میکنند و خودشان هیچ نمیخورند برای آنکه ارز کشورشان بالا رود و استقلال اقتصادی پیدا نمایند. و لهذا میبینید بعد از بمب خانمانبرانداز آمریکا بر شهر هیروشیما که ۰۰۰ , ۲۰۰ نفر را در آنِ واحد سوزانید و گدازانید و مبدّل به خاکستر نمود و کسی پس از این واقعه و شرائط صلح، گمان نمیبرد که ژاپن تا قرنها بتواند سر بلند کند و بر روی پای خودش بایستد ؛ امروز نه تنها با آمریکا تنه میزند، بلکه در بسیاری از صنایع الکترونیکی از آنجا مقدّم و بازارش در عرصۀ جهان مقبول است.
استعمار با تشویق به ورزش، مردم را سرگرم میکند ؛ و از دانشهای اصیل میاندازد جوانان فداکار و مؤمن و متعهّد و تربیت شده و اسلام و تشیّع چشیدۀ ما، پس از انقلاب باید چنین بوده باشند تا إن شآء الله تعالی ثمرات حقّ و حقیقت، و واقع و واقعیّت در آنها بروز کند و هر لحظه گامی در صبر و شکیبائی و تحمّل رنج، و خشن پوشی و جَشَب نوشی به جلو بردارند تا به مقصد أسنی و ذروۀ أعلا نائل آیند و گرنه با مسابقات ورزشی و سرگرم شدن به مسائل جنبی و تماشای صحنههای تلویزیون، و استماع اخبار مفصّلۀ رادیوئی، و خواندن صفحات عریض و طویل روزنامه و مجلت دربارۀ ورزش و تمجید و تحمید از آن، کاری ساخته نیست ؛ و جز انعطاف افکار و اندیشهها از محور اصلی و تمرکز به مبدأ درد و راه درمان به این امور فرعیّه که جز تماشاگری نیست ثمری ندارد ؛ و جز باطل کردن ثمرۀ انقلاب که ازدیاد رشادت و دلاوری میباشد بهرهای نمیزاید ؛ و هیچ نتیجهای عائد و واصل نخواهد گشت.
میگویند: استعمار عمیق برای از بین بردن نیروی اصیل فکری و بدنی، روانی و مادّی، مردم را در جهان سوّم از مشغول شدن در علوم اصیل و دانشهای متنوّعۀ استقلال دهنده و مرکزیّت آفریننده، با توسّل به انواع وسائلتبلیغاتی وسیع و گستردۀ خود، به امور ورزشی سوق میدهد ؛ تا با اشتغال افکار و توجّه عامّه از کودک و جوان و از بُرنا و پیر، و از زن و مرد بدین امور، ایشان را از مقصد بیندازد و کار خودش را بکند و پیش ببرد. رواج ورزش در آرژانتین و برزیل برای آنست که این دو کشور غارت زده لحظهای بخود نیایند
گویند: در آرژانتین و برزیل پیوسته مسابقات فوتبال و غیره در اعلا درجه وجود دارد و جوانان دسته دسته بدان متوجّه، و پیران و کهنسالان، با تماشای بازی جوانانشان لذّت میبرند. این برای آنست که این دو کشور غارت زدۀ آمریکای لاتین از دست استعمار لحظهای بخود نیایند و تأسّف بر مافات نخورند و نتوانند سر بلند کنند ؛ و لهذا میبینیم بقدری ورزش در این دو کشور رواج یافته است که غالباً برندگان مسابقه از اینجاها بر میخیزند، نه از خود مستعمرین نظیر آمریکا و انگلستان.
آنگاه خود مستعمرین بدینها مدال افتخار میدهند که در بازی برنده شدهای حتّی از آمریکا و اسپانیا و بلژیک و امثالها جلو افتادی ! امّا در دلشان به ریش آنها میخندند که ما با این وسائل ارز شما را بردیم، منافع ملّی غیر خالصتان را تاراج نمودیم. آنگاه با استقراض و نیاز حتمی به مساعدت ما، سالیانه با میلیاردها دلار فقط از سود و بهره و ربای اموالتان ۲۰٪ مفت خوردیم!!!
در سالهای ۱۹۷۰ و ۱۹۷۱، مبلغ ۸۸۱۹ میلیون دلار سود سرمایهگذاری بخش خصوصی، رسماً از جهان سوّم خارج شدهاست.
عجیب است که ما خود را مسلمان میدانیم و پیرو حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله، و شیعه میدانیم و پیرو حضرت علیّ علیه السّلام و تبعیّت از آنهمه مشکلات و رنجها ؛ آنگاه برای عناوینی نیرنگ آفرین، کودک فریب، چون زیبائی شهر و راحت زیستن و امثالها آنقدر سقوط کنیم تا حاضر به نسل کشی گردیم و یک میلیون زن جوان بارآور، و هشتادهزار مرد جوان بارآور، خودشان را بدست دشمن عقیم سازند ؛ و نسل مؤمن مسلمان شیعۀ یاور امام زمانشان را تا روز قیامت از صحنۀ روزگار برچینند !!!
و با شعارهای کوتاهتر از فکر کودک و اندیشۀ اطفال: فرزند کمتر، زندگی بهتر کارمان بجائی برسد که بر همّت و پرکاری و صبر ژاپنیها غبطه بخوریم و آرزو کنیم آنان را الگوی عمل خود در تحمّل مصائب و مشکلات قرار دهیم ! در همین متن «رسالۀ نکاحیّه» ذکر شد که جمعیّت کشور ژاپن یکصد و سی میلیون و مساحت آن یک پنجم کشور ایران میباشد ؛ و بنابراین تراکم جمعیّتشان سیزده برابر ایران است. در اثر کار و فعّالیّت میتوان تمام زمینهای حاصلخیز مملکت را مانند ژاپن و هلند آباد نمود
کشور هلند بقدری کوچک است که تنها به اندازۀ استان مازندران ما میباشد، امّا در اثر کار و فعّالیّت و رنج بسیار بقدری دامداری را گسترش داده است که پیوسته کشتیهای موادّ حیوانی از پنیر و کره و شیر و غیرها (که در ساحل آن لنگر انداخته تا نوبت برسد، و آن موادّ را به دنیا حمل نمایند) آمادۀ حرکت میباشند.
تمام این زحمات را بر روی زمین مصنوعی و خاک مصنوعی بعمل میآورند ! یعنی چه ؟!
کشور هلند کوچک است و مقدار بسیاری از مرز آنرا دریا احاطه کرده است، و پیوسته در اثر طغیان آب و جزر و مدّ دریا و طوفانها مقداری از دریا در خاک آن کشور نفوذ مینمود و سواحل آن را جز دریا میکرد. هلندیها آمدند و با سدّبندی محکم و استوار و گسترده در تمام اطراف مرز متّصل به ساحل،نه تنها خاک اصلی خودشان را حفظ نمودند، بلکه به پیش تاخته، تا سر حدّ امکان ساحل دریا را توسعه دادند و دریا را جز خاک خودشان کردند. و بنابراین نه تنها از ضرر جزر و مدّ آسوده گشتند، بلکه مقداری از دریا را که سدّ بندی کرده بودند، روی آن خاک انباشته تبدیل به زمین نمودند، و به مساحت کشورشان افزودند ؛ و بنابراین میتوان گفت بر روی زمین تصنّعی و خاک مصنوعی دامداری خودشان را با آن نظم و ترتیب بنیانگذاری کردند.
منظور از تقسیم اراضی ، اصلاح کشور نبود ؛ و نتیجهای حاصل نشد
امّا در کشور ما، شاهنشاه آریامهر به عوض آنکه از زمینهای حاصلخیر و مستعدّ که بر میلیاردها هکتار بالغ میشد استفاده کند و به عوض حفر قنوات و چاههای آرتزین و چاههای عمیق معمولی و امثالها و حاصلخیز کردن سطح مملکت ؛ به دستور و أمر أکید ارباب خود آمریکا به تقسیم اراضی پرداخت، و با آن نقشۀ شوم جز خرابی و تباهی و از بین رفتن دِهها و روستاها نتیجهای عائد نگشت. [۳۱]
روزی مرحوم سیّد جلال الدّین طهرانی منجّم معروف، و دانشمند مشهوری که سالیان دراز در خدمت اربابان کار میکرد، و بالاخره در زمان نخستوزیری هویدا در این مدّت مدید، خانهنشین گردیده بود [۳۲]؛ به حقیر گفت: «من در ایّامی که استانداری خراسان و تولیت حضرت امام رضا علیه السّلام را داشتم، چه خدمات مهمّی انجام دادم.» آنگاه مفصّلاً خدماتش را بر شمرد که انصافاً زیبنده بود، و اهل خراسان و مشهد تا امروز که امروز است از وی قدردانی میکنند و وی را به پاکی و حسن خدمت میستایند.
وی از جمله میگفت:«من در ایالت خراسان تقسیم اراضی نکردم. روزی اعلیحضرت بمن گفتند: باید تقسیم اراضی را در خراسان شروع کنید ! من گفتم: نمیکنم ! [۳۳]
گفتند: به چه علّت ؟! گفتم: به علّت اینکه این اراضی همگی ملک پدر من است، و من ملک پدرم را ضایع نمیکنم ؛اگربه شما میگفتند: املاک پدرت را تقسیم کن، میکردی ؟! گفت: نه ! من گفتم: این اموال همگی موقوفۀ حضرت امام رضا علیه السّلام است، و حضرت امام رضا پدر من میباشد. من چطور در اموالش تصرّف کنم و آنرا تقسیم نمایم ؟! از این گذشته بطور کلّی تقسیم اراضی بر مصلحت کشور نمیباشد ؛ و موجب عمران و آبادی نخواهد شد. شما این زمینهای بائر را از مشهد تا شاهرود به من بسپارید تا با اصول فنّی و حفر چاههای فنّی آنرا خرّم و سرسبز و کشتزاری بنمایم که موجب عبرت و شگفت همگان گردد و مقدار حاصل از همین سرزمین به مقدار معتنابهی، ما را خودکفا میکند و از ارز خارجی بینیاز میگرداند.
او جواب مرا نداد. ولی تا هنگامیکه من بر سر کار بودم، دست به تقسیم اراضی استان خراسان نزدند. همینکه از استانداری و تولیت بکار دیگر اشتغالم دادند شروع به تقسیم اراضی نمودند.»
نادرستی مقالۀ بعضی از أجلّه که جانبداری از کنترل موالید نمودهاند
بالجمله، بحمد الله و المنّه آنچه از لوازم بحث دربارۀ تنظیم خانواده و کاهش جمعیّت تا بحال به نظر حقیر فقیر رسید از ارائۀ مطلب و إعلام به اسناد و مدارک به قدر وسع و گنجایش خودداری نگردید، امّا چون از قلم بعضی از دوستان دیرین، و صاحبان قلم پیشین، و اندیشمندان ذوی العزّة و التّمکین، مطالبی ترشّح نموده و انتشار هم یافته است، و به نظر حقیر بعضی از آن عبارات در جا و محلّ خود قرار نگرفته است، و این رساله هم برای مجرّد رفع شبهات نگارش یافته است، صحیح بنظر نیامد نادیده از آن عبور نماید ؛ بنابراین با اعتراف به شخصیّت علمی و موقعیّت ارجمند فعلی آن صدیق حمیم، چون از جمیع ادلّه و شواهدی که ذکر فرمودهاند، در ضمن مطاوی رساله پاسخ داده شده است ؛ فعلاً به ذکر چند امر تبصرةً لی و تذکرةً لغیری مبادرت میگردد:
مرقوم فرمودهاند: «کسانیکه از کشورهائی همچون «هند» دیدن کردهاند میگویند: انفجار جمعیّت به حدّی است که میلیونها نفر بیخانمان در حاشیۀ جادّهها و خیابانها و درون تونلها و زیر پلها زندگی میکنند. تولّد آنها در همان کنار جادّه و سرانجام، مرگشان نیز درکنار جادّه است.
هر سال میلیونها نفر از گرسنگی در هندوستان و غیر آن میمیرند و بیش از این مقدار به سبب انواع بیماریها و نداشتن وسائل و دارو و درمان از دست میروند. خداوند هرگز راضی نیست که یک جامعۀ مسلمان به سرنوشتی اینچنین گرفتار شوند.
از این گذشته مشکل مهمتر یعنی تحصیل و تربیت و تکامل معنوی که هدف نهائی و أصلی اسلام است در چنین جوامعی هرگز حلّ نمیشود. و تا جمعیّت کنترل نگردد، و برنامهریزی صحیح نشود و مشکل فقر و بیکاری حلّ نگردد، برنامهریزیهای تربیتی و انسانی امکان پذیر نیست. با شعارهای گمراه کننده بجنگ واقعیّتها نمیتوان رفت.» عرض میشود: گرسنگی هندیها غالباً اختصاص به هندوها دارد نه مسلمانان و معلول چند امر است:
اوّل آنکه آنها گاو را محترم میشمارند و آنرا نمیکشند و از گوشت آن تغذیه نمینمایند و خود این گاوهای محترم مصرف دارند، خوراک و آذوقه میخواهند. و همچنین موش را نمیکشند و موشهای بسیار بطور آزاد رفت و آمد دارند و غذای سکنه را نابود میسازند.
در کتاب «جامعه شناسی عقب ماندگی» دکتر أحمد زرفروشان در ص ۳ آورده است: «در سال ۱۹۶۶ در کشور هندوستان که مردم از بیغذائی در عذابند در حدود ۶ / ۱ میلیارد موش وجود داشت که هر یک از آنها در سال ۱۰ پوند [۳۴]غذا را از بین میبرد، ولی دولت جرأت نمیکرد و نمیکند که آنها را از بین ببرد زیرا که یک عقیدۀ ناشی از ساختار مذهبی، از موشها حمایت و محافظت مینماید. در این کشور همچنین ۸۰ میلیون گاو بسر میبرد که نه از شیر آنها و نه از گوشت آنها استفاده نمیشود ؛ حتّی بهنگام قحطی هم نمیتوان از گوشت آنها استفاده کرد.»
دوّم آنکه هندوها دارای عقیدۀ مذهبی خاصّی میباشند که فقر و گرسنگی را مستقیماً از قضا و قدر میدانند و هیچگونه اختیار و تحرّک را در آن دخیل نمیدانند، و بنابراین روی تعصّب و تقرّب به آلهه بدین قضای وارد از ناحیۀ او شکیبا هستند. و براین اساس نیز هیچگونه اعتراض و ایرادی در برابر اغنیا و ثروتمندان ندارند ؛ و چون غنا و تمکّن ایشان را نیز از ناحیۀ آلهه میدانند در مقابل اغنیا یک نوع خضوع نفس و تمکین باطنی درخود اشعار مینمایند.
سوّم آنکه کشور هندوستانغارت شدۀ دست استعمارانگلستان است، و از کشور غارت شده چه توقّع میتوان داشت ؟ گویند: وقتی گاندی به انگلستان رفت گفت: من در حیرتم که چگونه این مملکت در زیر آب فرو نرفته است ؟! گفتند: مگر باید این جزیره زیر آب فرو رود ؟!
گفت: استعمار انگلیس آنقدر طلا از هندوستان بدینجا حمل داده است که من گمان میکردم مقدار سنگینی آن طلاها، جزیره را در آب فرو برده باشد !
و امّا مشکلۀ تحصیل فرزندان: باید دانست تحصیل و تربیت و تکامل معنوی که اشاره فرمودهاند، به ایمان و اسلام و ادب و صدق و همّت و ایثار است. هر کس از دهاتی و شهری باید دارای این خصیصهها بوده باشد. منظور دبیرستان رفتن و دانشگاه دیدن نیست ؛ دارا بودن علومی که نه به درد دین و نه به درد دنیا میخورد نمیباشد. افراد دانشگاهی باید افراد خاصّ مستعدّ با فهم باشند تا کمالاتشان مفید برای یک جامعه باشد. دهاتیها باید در صورت امکان سواد یاد بگیرند تا بتوانند قرآن بخوانند و احکام خود را بدست آورند. اگر بنا بشود جمیع روستائیان دانشکده بروند، جهان تباه میگردد. کشور عمله لازم دارد، کارگر میخواهد، کشاورز میخواهد، بنّا ومعمار میخواهد،عالم دینی میخواهد، طبیب و پزشک میخواهد ؛ بالاخره همه چیز میخواهد.
اگر بنا بشود تمام افراد به سوی تحصیلات بالا روی آورند با نداشتن استعداد ذاتی، جز اتلاف وقت خود و خانواده، و به هدر دادن هزینۀ جامعه چیزی دستگیر نخواهد شد.
بچّۀ دکتر، دکتر ؛ بچّۀ شیمیست، شیمیست ؛ بچّۀ زارع، زارع ؛ بچّۀ بنّا، بنّا ؛ بچّۀ معمار، باید معمار گردد، و گرنه تعادل بهم میریزد و اجتماع در هم میپاشد. مانند کشور کانادا که امروزه بواسطۀ إعمال کنترل موالید چنان به مضیقه افتاده است که کسی دیگر پیدا نمیشود خاکروبۀ خانهها را جمع کند وببرد، عمله برای انجام کار عملگی نیست، زبالهبر برای انجام وظیفۀ خودش وجود ندارد. آنگاه مردم متعیّن و با شخصیّت و صاحب مقامات مجبور میشوند خودشان به نظافت منزل و بردن زباله بپردازند. در سال گذشته که دوست دیرین، جناب آقای دکتر حاج محمّد توسّلی از کانادا مراجعت کرد، گفت: «اینک دولت تصمیم دارد افرادی از خارج کشور اجیر کند و بیاورد، تا بدین امور اشتغال ورزند.» حال نمیدانم کانادائیها در اثر نکبت کنترل جمعیّت و کمبود افراد صالح برای کارهای مختلف به چه وضعیّتی مبتلا میباشند ؟!
بسیج امّت در جهت مطلوب، وظیفۀ حکومت اسلام است
مرقوم فرمودهاند: «گروهی در پاسخ میگویند: ما امکانات بالقوّه زیاد داریم ؛ اگر آن امکانات بسیج شود نه تنها جوابگوی افزایش جمعیّت است، بلکه عقب ماندگیها را نیز جبران میکند.
ولی سؤال میشود: چه کسی باید این امکانات را بسیج کند ؟! و آیا اصولاً بسیج این امکانات لااقلّ در شرائط فعلی عملی هست یا نیست ؟! فقط باید تکیه بر شعار کنیم و جمعیّت مهار نشده راه خود را پیش گیرد و به جلو بتازد، و ما هم در پشت سر این قافله لنگ لنگان در انتظار سرنوشت حرکت کنیم؟!
کسی جواب روشنی در مقابل این سؤالها نمیدهد.
عرض میشود: این بر عهدۀ حکومت اسلام است که باید از وزارت حِسْبَه و وزارت امر به معروف و نهی از منکر و از بیت المال مدد بگیرد و قیام و اقدام بر اینکار در وضع فعلی بنماید، و از مالتوس گرائی عطف عنان نماید ؛ و بجای بسیج بر کنترل جمعیّت و عقیم نمودن افراد امّت، این اموال خطیر را صرف در بهبود و بالفعل در آوردن قوا و استعدادها بکند. و این بسیار سهل و آسان است. این وظیفۀ وضع فعلی ؛ و امّا حکومت اسلام نباید بگذارد وضع خطیری پیش بیاید. حقّ بود که از پیشین زمان، روستائیان را به روستا بازگشت دهد، و در کشاورزی نمودن و دامداری کردن در زمینهای حاصلخیز همّت بعمل آورد. اهتمام به صنعتی نمودن محض کشور، این عواقب را در بر دارد. احکام اسلام دَفعی است نه رَفعی. یعنی نمیگذارد خطر وارد گردد ؛ نه اینکه پس از ورود خطر در صدد رفع و برداشتن آن برآید. میگوید: با مراعات بهداشتِ صحیح و کم خوردن مریض نشو ؛ نه پس از زیاده خوری و عدم بهداشت چون مرض آمد به طبیب رجوع کن ! در خانه را ببند تا دزد وارد نشود ؛ نه در خانه را باز بگذار و پس از آمدن دزد او را تعقیب کن !
عَلَیْکُمْ بنَظْمِ أُمُورِکُمْ سرلوحۀ دستورات پیامبر أکرم و أمیرالمؤمنین علیهما الصّلوة و السّلام میباشد. اسلام همیشه علاج واقعه را قبل از وقوع واقعه مینماید.
مرقوم فرمودهاند: «آیات و روایاتیکه دلالت بر کثرت اولاد دارد اختصاص به زمان پیغمبر دارد، و در این زمان حتماً باید عمومات و اطلاقات وارده را به قرائن حالیّه و مقالیّه تخصیص زد. زیرا در آن زمان، فرد مطلوب بوده است از جهت کمّیّت، و در این زمان فرد مطلوب است از جهت کیفیّت. در آن زمان آیه: کَانُوٓا أَشَدَّ مِنکُمْ قُوَّةً وَ أَکْثَرَ أَمْوَ'لاً وَ أَوْلَـٰدًا [۳۵]و آیه: وَ قَالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوَ'لاً وَ أَوْلَـٰدًا [۳۶] از جهت برشمردن کثرت فرزندان به عنوان زیادی قدرت وارد شده است، و در این زمان شرائط اقتصادی و صنعتی حتّی نظامی مرهون تخصّص و آگاهی افراد میباشد نه کثرت آنان. امروز با استفاده از وسائل صنعتی زمینهای زیادی را زیر کشت میبرند، مصنوعات فراوانی را بوسیلۀ کارخانه تولید میکنند، در صحنۀ نبرد با استفاده از سلاحهای پیشرفته یک نفر کار هزار نفر را انجام میدهد.»
عرض میشود: مَحطّ سیاق روایات کثیرۀ مستفیضه و محطّ اتّفاق و اجماع علماء در باب نکاح و فضیلت آن و کثرت فرزندان، تکثیر نسل مسلمینِ گوینده و مقرّ به لا إله إلا الله میباشد. یعنی در مقابل جمیع موجودات و جمیع افراد انسان، شرف و کرامت به توحید است و هر که بدان لب بگشاید اشرف خلائق خواهد بود. و بنابراین در امّت پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله که به مقام توحید اقرار و اعتراف دارند، غرض از خلقت متحقّق گردیده و اشرفیّت بالقوّة انسان به فعلیّت و ثمر رسیده است. علیهذا هر فرد مؤمن بما هو مؤمن دارای شرف و کرامت است. و این ثمرۀ وجودی در امّت پیامبر موحّد، و بنیانگذار توحید پدیدار گشته است نه در سائر اُمم.
اینست مُفاد تکثیر اولاد ! اینست علّت ایجاد عالم ! اینست ثمرۀ تشریع نبوّت ! تَزَوَّجُوا فَإنِّی مُکَاثِرٌ بِکُمُ الامَمَ غَدًا فِی الْقِیَامَةِ
در روایت صدوق، از علیّ بن رئاب از محمّد بن مسلم از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام آمده است که رسول اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند: تَزَوَّجُوا فَإنِّی مُکَاثِرٌ بِکُمُ الأمَمَ غَدًا فِی الْقِیَامَةِ، حَتَّی إنَّ السِّقْطَ یَجِیءُ مُحْبَنْطِیًا عَلَی بَابِ الْجَنَّةِ فَیُقَالُ لَهُ: ادْخُلِ الْجَنَّةَ، فَیَقُولُ: لا حَتَّی یَدْخُلَ أَبَوَایَ الْجَنَّةَ قَبْلِی ! [۳۷]
«ازدواج کنید ! چون من در فردای قیامت با کثرت افراد شما بر امّتهای پیشین مباهات میکنم. تا بحدّیکه طفل سقط شده، دست در کمر زده شکم به جلو آورده (در حال افتخار) به قیامت وارد میشود و به او گفته میشود: داخل شو در بهشت ! و او میگوید: نه، داخل نمیشوم مگر آنکه پدرم و مادرم پیش از من داخل در بهشت شوند!»
این روایتی است که با صحّت سند، از پیامبر أکرم صلّی الله علیه و آله آمده است ؛ و پیغمبر که هذیان نمیگوید. بچّۀ سقط شدۀ مسلمان اگر بجهت اسلام و ایمان و خلیفة اللهی و استعداد قرب و نور توحید و درخشش و نورانیّت عالم تجرّد نبود که پیامبر به او مباهات نمینمود. بنابراین فقط و فقط، اگر کثرت اولاد بجهت زیاد شدن مؤمنین و مسلمین و مُقرّین به توحید در روی زمین نبود، این نحوۀ تعبیر از عقل کلّ و هادی سبل عجیب مینمود.
و نیز صدوق با إسناد خود از عَمْروبن شِمْر از جابر از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام روایت میکند از رسول خدا صلّی الله علیه و آله که فرمود:
مَا یَمْنَعُ الْمُؤْمِنَ أَنْ یَتَّخِذَ أَهْلا لَعَلَّ اللَهَ یَرْزُقُهُ نَسَمَةً تَثْقُلُ الأرْضَ بِلا إلَهَ إلا اللَهُ ؟! [۳۸] «چه باز میدارد مرد مؤمن را که زنی بگیرد به امید آنکه خداوند به او ذیروحی را نصیب کند تا زمین را به لا إله إل الله سنگین گرداند؟!»
روایات، اختصاص به زمان پیغمبر ندارد ؛ سیاق آنها از تخصیص إبا دارد
در اینجا میبینیم که رسول خدا وزن و ارزش زمین را به مرد مؤمنِ گویندۀ لا إله إل الله میداند ؛ و با چه عبارت لطیف و دلپذیری مؤمنین را ترغیب میفرماید تا زوجهای اختیار کنند، تنها به سبب آنکه بچّهای بزاید و آن طفل ذینفس و دارای روح در روی زمین شرف اهل آن گردد ؛ و با رسیدن به توحید برتری بر سائر کائنات پیدا کند. در اینصورت آیا برای ما تردید و شکّی باقی میماند در آنکه منظور از روایات، کثرت از جهت نور توحید میباشد ؛ نه دکتر شدن، مهندس شدن، نظامی شدن، شاه و رئیس شدن ؟ اینها امور اعتباری است و نتیجهاش مقدّمۀ کمال نفس است و ثمرهای بالاصالة بر آن مترتّب نخواهد گردید.
بنابراین سیاق و این مفاد از مضمون، محال مینماید اختصاص به زمانی داشته باشد غیر از زمان دیگری. و کدام مخصِّص یا مقیِّدی میتوان یافت که در عمومات، تخصیص یا در مطلقات آن، تقیید وارد نماید !
امّا قرائن مقامیّه از ضعف مسلمین و قوّت کفّار در آنزمان، بعد از سیاق و محطّی که بیان نمودیم، نمیتواند شاهد قرار گیرد ؛ مضافاً به آنکه ضعف مسلمین و قوّت کفّار، امروز نیز بهمان نهج یا بیشتر از آن، باقی میباشد. و امّا قرائن مقالیّه غیر از روایات، دگر چیزی نیست و آنها بر عکس مطلوب، دلالتشان بیشتر است ؛ زیرا همگی دلالت بر لزوم تکثیر اولاد دارند ؛ و در اینکه مطلوبیّت کثرت فرزند در اسلام از مسلّمات میباشد، هیچکس حتّی ملل و نحل خارج از آن تردید ندارند.
مرقوم فرمودهاند: «بنابراین باید تصدیق کرد که شرائط موجود عصر ما با شرائط موجود عصر پیامبر صلّی الله علیه و آله بسیار متفاوت است. در عصر ما کیفیّت نفرات مطرح است نه کمّیّت. به همین دلیل میبینیم که مثلاً اسرائیل غاصب با داشتن ۳ میلیون جمعیّت در برابر یکصد میلیون عرب، و یک میلیارد مسلمان جهان عرض اندام میکند ؛ چرا که این نفرات کم، از آموزش بسیار بالائی برخوردارند، و وسائل صنعتی و نظامی مهمّی را در اختیار دارند. آنها در مسأله کشاورزی از یک هکتار زمین، گاه پنج برابر ما محصول برداشت میکنند ؛ و در صحنۀ جنگ نیز با سلاحهای پیچیدهای که در اختیار دارند با همان نفرات کم مقاومت میکنند. گرچه هر گاه مسلمانان، متّحد ومتّفق و بیدار شوند، ریشه کن کردن این غدّۀ سرطانی کار مشکلی نیست ؛ ولی هدف، نشان دادن این حقیقت است که در شرائط فعلی مسأله مهمّ کیفیّت بالای نفرات است نه کمّیّت.» عرض میشود: اسرائیل قطعهایست از انگلستان و از آمریکا که در این محلّ واقع گردیده است. بنابراین جمعیّت آن دیگر ۳ میلیون نمیباشد. جمعیّت آن عبارت است از جمعیّت انگلیس: ۵۶ میلیون، به اضافۀ جمعیّت آمریکا: ۲۵۰ میلیون، به اضافۀ جمعیّت خود: ۳ میلیون ؛ ۳۰۹ = ۳ + ۲۵۰ + ۵۶ سیصد و نُه میلیون.
قدرت استعمار وخیانت حکّام مسلمین، اسرائیل را برپانمودهاست ؛ نه کاردانی آنها اسرائیل در تمام جهات، جز لاینفکّ و نورچشم و بچّۀ متولّد شدۀ آن دو کشور میباشد. و لهذا شاید عنایت آن دو کشور به آن، از عنایت به کشور خودشان بیشتر باشد ؛ زیرا غالباً پدر و مادر، فرزندشان را از خودشان بیشتر دوست میدارند.
علّت سیطرۀ صوریّۀ آن بر اراضی فلسطین، نه مستند به قوّت و درایت افراد آنست ؛ بلکه فقط ناشی از خیانت و جنایت حکّام مسلمانان است. در جنگ بدوی اسرائیل که نوری السّعید، نخست وزیر کشور عراق لشکری برای مبارزه گسیل داشت، لشکر را در سرزمین قبل از فلسطین چند ماه معطّل گذارد و دستور حمله نمیداد. عاقبت که لشکر خسته و فرسوده، و سر و صدا از همه جا بلند شد، دستور حملۀ فیالجملهای داد ؛ و سربازان که در فشنگدانهایشان چوب پنبه بجای فشنگ تعبیه شده بود، مورد حمله و تیراندازی سربازان اسرائیلی قرار گرفته، و مقداری از آنان تلف شدند.
وضعیّت شاه حسین، و نوار غزّه و کرانۀ باختری رود اردن، و کشتار دستهجمعی سربازان مجاهد مسلمان فلسطینی بدست وی روی تاریخ را سیاه کرده است.
در جنگی که مصریان در شهر رمضان کردند، نوار «بارلیو» را شکستند، و این از تصوّر بیرون بود که قدرتی و نیروئی توان شکستن آن سدّ محکم را داشته باشد، و غلبۀ بر اسرائیل حتمی بود که ناگاه انگلیسیها و آمریکائیها با سفینههای فضائی (ماهواره) خود، اسرائیل را راهنمائی کردند تا نقطهای فارغ و خالی را از بحر انتخاب کند، و از آنجا سربازان اسرائیلی را به عنوان سربازان مصری و با لباس آنان به صحرای سینا پیاده نماید. سربازان مصری شبانهروز با توپهای دفاعی خود، تل آویو را نشان داشتند و لحظهای خواب نداشتند، و این وقایع گذشت تا اینکه انورالسّادات پس از مراجعت از اسرائیل و انعقاد قرارداد ننگین کمپ دیوید و صلح با اسرائیل که تا امروز نتایج خیانت بار آن مشهود خاصّ و عامّ میباشد، ترور شد.
کمکهای بیدریغ شاه ایران «محمّد رضا پهلوی» در تمام مدّت طولانی سلطنت خود و دفاع دوستانه و صمیمانه از حریم اسرائیل، مگر فراموش شدنی است ؟!
درست در وقتیکه مسلمانان مصری و سوریائی در جنگ شش روزه با اسرائیل میجنگیدند، هواپیماهای آمریکائی و اسرائیلی از ایران، پایگاه و مقرّ خود، بنزین تعبیه میکردند، و بمبهای خود را بر سر مسلمانان در حال نبرد با اسرائیل میریختند.
یاسر عرفات از اوّل امر برای کمک به اسرائیل ودفاع ازحریم آن، و سرکوب نمودن فلسطینیان مسلمان و مؤمن و متعهّد و مبارز بااسرائیل، در قالب و شکل و شمائل حزب مسلمان مبارز و محارب با اسرائیل دشمن، ظاهر شد، و در تحت عنوان «الفتح» اعانت و کمکهای دنیا که برای مبارزۀ فلسطینیان به سوی فلسطین سرازیر میگردید بدست وی سپرده میشد، و وی آن اعانتهای عظیم را به نام اعانت به مجاهدین فلسطینی مبارز با اسرائیل، صرف در تجهیز قوا بر ضدّ مسلمین، و لَهِ اسرائیل مینمود، و با آنها حزب واقعی مدافع از حریم اسلام را درهم میشکست. و با لباس نفاق دارو را به دشمن میداد و سمّ جانکاه را در حلقوم دوست میریخت ؛ و تا بحال هم همین وضع ادامه دارد و اخیراً شاهد بودیم که وی اقامۀ نماز جمعه نمودهاست.
در جنگ شش روزه بقدری اسرائیلیان از پا در آمدند که فاتحهشان خوانده شده بود. خود ما عکسهای خلبانانشان را در روزنامه میدیدیم که بر پاهایشان زنجیر بستهاند، تا اینکه از ترس مسلمین طیّارهها را رها نکنند، و برای حفظ جان خودشان، با چتر نجات در مواقع خطیر فرود نیایند.
یهودیهای دل تنگ و سینه تنگ و ترسو که خداوند وصفشان را در قرآن بیان میکند:
تذییلات
لأنتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِم مِّنَ اللَهِ ذَ'لِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَفْقَهُونَ * لا یُقَـٰتِلُونَکُمْ جَمِیعًا إِلَّا فِی قُرًی مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَآء جُدُرٍ بَأْسُهُم بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّیٰ ذَ'لِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ.[۳۹]
«تحقیقاً ترسی که ایشان از شما در دلهایشان دارند از ترسی که از خدا دارند افزونتر و شدیدتر میباشد ؛ و این بدانجهت است که ایشان گروهی هستند که فهم و شعور ندارند. آنان چون با شما بخواهند دسته جمعی کارزار نمایند، فقط در دژهای استوار و قلعههای محکم، یا از پشت دیوارها دست به نبرد میزنند. بأس و شدّت آنان در میان خودشان شدید میباشد. تو آنان را متّحد و متّفق میپنداری، ولیکن دلهایشان متشتّت و متفرّق است، و این به علّت آنست که ایشان گروهی هستند که اندیشه و عقل ندارند.»
این صهیونیستهای بُزدل و ترسو و جَبان را مقایسه کنید با آن خلبانان رشید اسلام که در همین جنگ تحمیلی چه رشادتهائی بخرج میدادند، و تا اقصی نقاط کشور متجاوز انگلیس بدست عراق برای انجام مأموریّت خود میرفتند و مأموریّتشان را در کمال مطلوبیّت انجام میدادند. تا همین اواخر که قوای ضدّ هوائی عراق بسیار مجهّز گردید و کسی جرأت تجاوز از مرز را نداشت چون ضدّ هوائیهای مختلف در هفت بند متفاوت با آخرین نتیجۀ اسلحههای الکترونیکی هواپیما را سرنگون مینمودند ؛ و برای بمباران بغداد راهی برای تصوّرش نبود تا چه رسد به تحقّق خارجی آن !
در همین حال یکی از افسران ارشد، مأموریّت بمباران بغداد را به اختیار خود برمیگزیند ؛ و با إعمال تمام فوت و فنّهای مرموز خود، بالاخره خود را از این هفت بند میگذراند و به بغداد میرساند، و بغداد را هم که اینک یک دژ استوار ضدّ هوائی شده بود بمباران میکند، و در مراجعت به طیّارهاش زدند، او با مهارت عجیب و زائدالوصفی طیّاره را میراند و هدایت مینماید تا شاید بتواند آنرا در خاک خودمان فرود آورد ؛ ولی نشد، و طیّاره در خاک عراق بر سر زمین افتاد.
از این خلبانان، بسیاری نظام دیده بودند ؛ و به اصطلاح از مردم عادی و از بسیجیان نبودند که به فنون جنگ و خلبانی وارد نباشند، ولی در فنّ خود به سرعت در میان نظامیان کار میکردند.
اینست که استعمار کافر در تکاپو افتاده، و میخواهد نسل اینان را قطع کند، و دیگر یک طفل سیزدهساله هم پیدا نشود تا داوطلبانه از روی زمین مینگذاری شده عبور کند، و راه مسلمین را بر علیه دشمن دیرین: صهیونیزم انگلیس و صدّام کافر دست نشاندۀ او بگشاید، و فتح و ظفر را در آغوش آورد.
از آنچه ذکر شد معلوم میشود که دیگر غلبۀ اسرائیل را به «آموزش بسیار بالائی» مستند کردن شاید مورد تأمّل باشد.
مرقوم فرمودهاند: « یکی از راههای جلوگیری از حمل، موادّ شیمیائی (تزریقی یا قرص) است و یکی جلوگیری از طریق فیزیکی و نصب دستگاه I.U.D و یکی بستن لولهها در مرد یا زن.»
آنگاه در مورد استفاده از موادّ شیمیائی فرمودهاند: «هیچ اشکال شرعی وجود ندارد، مشروط بر اینکه از داروهای مطمئنّ استفاده شود که بیضرر بودن آن از طریق اطبّاء مورد تأیید قرار گرفته باشد.
استعمال آی.یو.دی، دو اشکال دارد: سقط جنین ؛ نگاه و لمس اجنبی
و امّا در مورد استفاده از دستگاه مخصوص بنام I.U.D دو مشکل وجود دارد:
مشکل اوّل اینکه اهل اطّلاع میگویند: این دستگاه مانع از انعقاد نطفه نمیشود، بلکه نطفه در کنار آن منعقد میگردد ؛ ولی راهی برای رسیدن به قرارگاه رحم پیدا نمیکند و لذا میمیرد.
در اینجا این سؤال پیش میآید که آیا این کار در حکم ساقط کردن جنین نیست ؟
این مشکل را چنین میتوان حلّ کرد که نطفه در آن موقع تنها به صورت یک موجود ذرّه بینی است و واقعاً در نظر عرف چیزی که جنین و حتّی نطفه بر آن صدق کند وجود ندارد.
از این گذشته، اقدامی برای از بین بردن آن نشده، بلکه خود بخود وقتی نتوانست به قرارگاه اصلی راه یابد میمیرد، و به این ترتیب مسلّماً احکام سقط جنین (اعمّ از احکام تکلیفی یا وضعی) بر آن جاری نیست.
مشکل دوّم که از مشکل اوّل مهمتر است، مسأله نگاه یا لمس کردن است که توسّط اجنبی بهنگام نصب این دستگاه انجام میگیرد ؛ حتّی اگر نصب کننده زن باشد، زیرا نگاه یا لمس دستگاه تناسلی زن برای زن دیگر جائز نیست.
و امّا در مورد بستن لولهها با استفاده از یک جرّاحی ساده، در صورتی جائز است که به نقص عضو منتهی نگردد ؛ و تازه مشکل نگاه و لمس نیز در جای خود باقی است.»
جمیع داروهای ضد حاملگی مضرّ میباشند
عرض میشود: داروهای خوراکی ضدّ باروری دربارۀ مخدّرات که آنرا Oral Contraceptive) O.C ) نامند عبارت میباشند از:
۱ ـ قرص هائیکه حاوی ۳۵ میکروگرم یا بیشتر «اتی نیل استرادیول» هستند.
۲ ـ قرص هائیکه حاوی ۵۰ میکروگرم یا بیشتر «مسترانول» هستند.
۳ ـ قرص هائیکه حاوی ۳۵ میکروگرم یا کمتر «اتی نیل استرادیول» هستند.
۴ ـ قرص هائیکه فقط حاوی «پروژسترول» هستند.
و داروهای ضدّ حاملگی که تزریق میشوند عبارت میباشند از:
۱ ـ تزریق ماهانه
۲ ـ تزریق میکرو کپسول و صفحههای کوچک که بمدّت یکماه تا ششماه جلوگیری میکند.
۳ ـ (implants) کپسولهای قابل جذب: کپسولهای زیر پوست بازو که بمدّت ۱۲ الی ۱۸ ماه مؤثّر است.
و داروهای خوراکی ضدّ باروری دربارۀ مردان که کمتر استفاده میشود معروفترین آنها عبارت میباشد از Gossypolکه از روغن دانۀ یک نوع کتّان به نام Gossypium استخراج میگردد، و پس از مصرف چندماه از دارو قدرت ضدّ باروری آن ظاهر میگردد که تا چند ماه پس از قطع مصرف نیز اثر دارو ادامه دارد.
داروهای دیگر برای مردان عبارتند از:
۱ ـ استروژن و پروژسترون
۲ ـ استروژن و آندروژن
۳ ـ آندروژن توأم با پروژستین
پزشکان در جمیع موارد استعمال این داروها به دودسته منقسم میگردند: اوّل پزشکان طرفدار کنترل و کاهش جمعیّت (طرفداران مکتب مالتوس) که صریحاً میگویند: هیچ اشکال ندارد، به هر مقدار و از هر کدام مصرف شود ضرری را در پیآمد با خود همراه ندارد.
امّا محقّقین از پزشکان که دستۀ دوّم را تشکیل میدهند میگویند: تمام اقسام استعمال این داروها برای زن و مرد پیآمدهای خطیری را در بردارد.
و امّا دربارۀ استعمال دستگاه مخصوص به نام I.U.D که مخفّف عبارت intra uterin device (وسیلۀ داخل رحمی) میباشد آنچه مرقوم داشتهاندکه موجب مردن نطفه پس ازانعقاد میگردد مطلبی است درست [۴۰]. ولی برای عدم صدق انعقاد و عدم حرمت و عدم کفّارۀ آن که به دو وجه متشبّث گردیدهاند، هیچکدام از آنها تمام نمیباشد.
اوّل آنکه فرمودهاند: « نطفه پس از انعقاد به صورت یک موجود ذرّهبینی است و در نظر عرف چیزی که جنین و حتّی نطفه بر آن صدق کند وجود ندارد.»
عرض میشود: منظور از انعقاد، رسیدن مادّۀ نر به تخمک (اسپرماتوزئید به اوول) و در هم فرو رفتن است. همین است معنی انعقاد و همین است صدق جنین (در مرحلۀ نخستین) که دارای دیه بیست مثقال شرعی طلا میباشد، خواه مرئی باشد خواه نباشد.
زیرا حکم شرع تابع موضوع انعقاد میباشد، نه قابل رؤیت بودن در خارج. و معلوم است که ترتّب حکم منوط به صدق موضوع میباشد.همینکه در نظر عرف خاصّ، انعقاد صدق نمود، حکم حرمت و سقط و دیه بر آن بار میگردد.
فقیه نمیتواند تشخیص عقیم شدن در صورت بستن لوله را بر عهدۀ عوامّ بگذارد توضیح آنست که: در اینجا و بسیاری از موارد دیگر ترتّب حکم، منوط به صدق تحقّق موضوع در خارج نزد عرف عامّ نمیباشد. زیرا عرف عامّ را اصلاً به شناسائی این امور راهی نیست ؛ و بعضی اوقات تا یکماه و بیشتر نگذرد، خود زن چه بسا خود را حامله نمیشناسد تا چه رسد به دیگران.
در اینجا مناط، تشخیص عرف خاصّ یعنی پزشکان میباشد، و ایشان بمجرّد دخول اسپرم در تخمک، حکم به انعقاد میکنند ؛ و عرف عامّ هم در نظیر این موارد باید به عرف خاصّ رجوع کند تا بفهمد آیا حکم سقط و یا دیه در این حال که اسپرم قابل رؤیت نیست، صادق میباشد یا نه ؟! وَ کَمْ لَهُ مِنْ نَظیرٍ.
مثلاً شرع حکم به لزوم افطار در شهر رمضان برای مریض میکند. انسان نمیتواند در تشخیص آنکه مریض هستم یا نه به عرف عامّ مراجعه نماید، زیرا چه بسا آنها میگویند:
تو از ما سالمتر میباشی ! بدنت فربهتر است ! امّا طبیب که محطّ موضوع تشخیص مرض از حرکات نبض و بعضی از آثار دگر است، میگوید: بر تو روزه جائز نیست. چون کسالت قلبی داری و روزه تو را از پا در میآورد.
و اینکه فرمودهاند: «از این گذشته اقدامی برای از بین بردن آن نشده، بلکه خود بخود وقتی نتوانست نطفه به قرارگاه اصلی راه یابد میمیرد، و به این ترتیب مسلّماً احکام سقط جنین (اعمّ از احکام تکلیفی یا وضعی) بر آن جاری نیست.»
عرض میشود: چون بعد از وضع دستگاه، برای مردن نطفه تخلّل امر إرادی صورت نگرفته است، لذا سقط جنین منتسب به انسان میگردد بمجرّد وضع دستگاه. وَ الایجابُ بِالاخْتیارِ لا یُنافی الاخْتیارَ ؛ کَما أنَّ الامْتناعَ بِالاخْتیارِ لایُنافی الاخْتیارَ.
عیناً مسأله إلقا مِن شاهِق (از بلندی خود را به اختیار روی زمین انداختن) میباشد که به مجرّد القا با اختیار، مرگ او مستند به او میشود ؛ و در میان آسمان و زمین که دارد پائین میآید نمیتواند ادّعا کند که مرگ من اختیاری نیست و من تقصیر ندارم، زیرا من نمیتوانم در این حال از مرگم و سقوطم جلوگیر باشم ! جواب وی آنست که: چون خود را از بلندی به اختیار پرتاب نمودی، گرچه بعد از پرتاب شدن دیگر زمام اراده و اختیار از دست رفت، ولیکن این سقوط و مرگ انتساب به تو دارد.
و نظیر پرتاب کردن تیر از کمان که بعد از پرتاب کردن با اختیار، گرچه بعداً از اختیار وی خارج میشود ؛ امّا قتل مقتولِ مُصابِ به این تیر، استناد به شخص را میدارد.
و نظیر حفر کردن چاه عمیق در سر راه انسان و پوشش بر روی آن نهادن، در این صورت، وقوع در این تهلکه انتساب به حافر چاه پیدا میکند، و باید از عهدۀ دیه بر آید، و یا در صورت عمد قصاص شود.
نصب دستگاه I.U.D در رحم با اختیار، موجب استناد سقطهای متعدّد بدون اختیارِ بعدی میشود به شخص نصب کننده ؛ و تمام احکام تکلیفیّه و احکام وضعیّه بر آن مترتّب میگردد.
و بنابراین، اینکه افاده فرمودهاند: مشکل دوّم، یعنی نصب دستگاه توسّط اجنبی، گرچه زن بوده باشد از مشکل اوّل که مسأله سقط جنین باشد مهمتر میباشد نیز مورد سؤال قرار میگیرد که به کدام دلیل نظر به عورت زن گرچه مرد باشد، از اسقاط جنین گرچه در حال انعقاد باشد مهمتر است ؟!
و امّا آنچه در مورد بستن لولهها فرمودهاند که: «با استفاده از یک جرّاحی ساده در صورتی جائز است که به نقص عضو منتهی نشود.» [۴۱]
عرض میشود: نقص عضو از لوازم دائمی آن میباشد، زیرا همانطور که ذکر کردیم دیده نشده است در زنی که لولههای بستۀ او را باز کنند بتواند حامله گردد ؛ و احتمال دو یا سه در هزار است. و تمام کسانی که میگویند: قابل برگشت است و عضو فاسد نمیگردد، دروغ میگویند.
در موضوعات مستنبطه، تشخیص بعهدۀ فقیه است نه عرف
از همۀ اینها که بگذریم، عرض میشود که اصولاً فقیهی نمیتواند فتوی بدهد بر حرمت بستن لولهها در صورت عقیم شدن، و بر جواز آن در صورت عدم آن.
توضیح این مطلب آنست که موضوعاتی که بر آنها احکام شرعیّه مترتّب میشوند بر سه قسم میباشند:
اوّل: موضوعات خارجیّۀ صرفه ؛ مثل موضوع «بیع» که بر آن حکم «أَحَلَّ اللَهُ الْبَیْعَ» بار میگردد.
دوّم: موضوعات شرعیّۀ صرفه ؛ مثل موضوع «صلوة» که بر آن حکم «أَقِیمُوا الصَّلَوٰةَ» مترتّب میشود.
سوّم: موضوعات مستنبطه، و آن موضوعی است که استنباط آن بدست فقیه میباشد و عرف را در تشخیص آن راهی نیست ؛ مثل «الکل» که حکم «نجاست» بر آن بار میشود. زیرا الکل چیزی است حادث و بر عهدۀ فقیه است که باید تحقیق کند که آیا عنوان مُسکِر بر آن صادق میباشد یا نه ؟ زیرا آنچه در شرع وارد است، حرمت مسکر است نه حرمت عنوان الکل. فقیه نمیتواند به مقلِّد بگوید: اگر الکل مسکر است حرام است و اگر نه جائز ! زیرا الکل یک موضوع عامّ کلّی است و نمیشود این کلّیّت را بدست عوامّ سپرد تا یکی بگوید: إسکار میآورد و دیگری بگوید: إسکار نمیآورد ؛ و بنابراین مردم را القاء در مفسده نموده است. و مانند «ادوکلن» که فقیه نمیتواند بگوید: اگر میدانی نجس است نباید استعمال کنی و اگر نمیدانی الکل دارد یا نه، میتوانی استعمال نمائی ! زیرا ادوکلن یک موضوعی است که یکی از اجزا اصلیّۀ آن الکل میباشد. و چون فقیه دانست این امر را، بطور عموم فتوی میدهد به نجاست آن. و مثل «گلیسیرین خارجی» چون یکی از موادّ ترکیبی گلیسیرین، پیه میباشد و پیه خارجی از حیوان غیر مذکّی و نجس است. ولیکن گلیسیرین داخلی طاهر میباشد.
این مسأله در تمام امور اجتماعی و صنایع و پزشکی و نظامی و ماشابهها صادق است.
مثلاً فرماندۀ لشکر نمیتواند به سربازان بگوید: از هر طریقی که میخواهید بروید، اگر میدانید القا در تهلکه میباشد نباید بروید، و گرنه میتوانید بروید ! چون در اینصورت سربازان را اغرا به جهل کرده است. بر عهدۀ رئیس لشکر است که خودش تحقیق کند و بداند که طیّ این طریق القا در تهلکه میباشد یا نه ؟ و اگر دانست که نیست، همۀ سربازان را امر به عبور کند. از این قبیل است موضوع مورد بحث ما که بستن لولهها باشد.
فقیه میداند: عقیم کردن حرام است. این حکم شرعی است مترتّب بر موضوع خارجی. امّا اینکه بستن لولهها داخل در تحت عنوان عقیم کردن میباشد یا نه ؟ از موضوعات مستنبطه است. و استنباطش بعهدۀ فقیه است که خود باید تحقیق کند و بداند که بستن لولهها بطور کلّی عقیم میکند و در زنان احتمال امکان باز شدن ۲ یا ۳ در هزار است ؛ و بنابراین صریحاً فتوی دهد به حرمت و عدم جواز بطور مطلق، مگر در صورتی که خطر جانی برای زن داشته باشد. و امّا اگر اینچنین نکند و بگوید: بستن لولهها در صورت عُقم حرام است، امّت را القا در جهل و اغرا بر مفسده نموده است ؛ زیرا برای عامّه اثرش روشن نیست. بسیاری میگویند: قابل برگشت میباشد حتماً، مانند مغرضین و مفسدین فیالارض که با این خدعه و کذب زنان راگولزدهاند ؛ و بعضی میگویند: ۵ درصد قابل برگشت میباشد، و بنابر تحقیقات عمیقتر ۲ یا ۳ در هزار. علیهذا برای رفع تشویش و اضطراب عامّه بر وی جائز نیست که این حکم را بخود عوامّ بسپارد و بگوید: درصورت عقیم شدن حرام است. با آنکه اگر زن ۵ درصد هم احتمال عقیم شدن بدهد باز حرام است، زیرا ۵٪ خطری است عقلائی، مانند شرب سَمّ با ۵٪ احتمال هلاکت. بلی اگر مثلاً یک یا دو در پانصد و یا در هزار، احتمال عقیم شدن بدهد اشکال ندارد. بجهت آنکه این مقدار در نزد عقلاء احتمالی است قابل قبول، و در اینصورت حکم بجواز مینمایند.
مطلب یازدهم:
آمار مساعدتهای سازمانهای بینالمللی به ایران درامرکاهش جمعیّت
آمار دلاری که ایران برای نسلکشی، از سازمان ملل متّحد مجّاناً یا قرضاً گرفته است مطلب یازدهم: آمار مساعدتهای صندوق جهانی به ایران برای کنترل جمعیّت چه از لحاظ بلاعوض بودن و چه از لحاظ وام:
ما در این موضوع اطّلاع کافی و وافی نداریم، ولیکن به مواردیکه تا بحال اجمالاً برخورد نمودهایم اشاره مینمائیم:
یک کمک ۴ میلیون دلاری بود که در اوائل قضیّه و طبق گفتار دکتر نفیس صدیق، ۲ میلیون آن برای کنترل جمعیّت و ۲ میلیون دیگر برای طرحهای تحقیقاتی مشترک در سالهای ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱ اختصاص داشت. [۴۲]
دو سال قبل مقرّر شد ۱۵۰ میلیون دلار مساعدت یونسکو و سازمان ملل در امر توسعه بهداشت در روستاهای ایران پرداخت شود که با انضمام مبلغ ۱۵۰میلیون دلار دیگر توسّط خود ایران در یک طرح ۳۰۰ میلیون دلاری به انجام برسد.
تصویب ۱۰ میلیون دلار صندوق جمعیّت ملل متّحد برای ایران در «ژنو» ؛ در چارچوب این برنامه، صندوق جمعیّت، وسائل پیشگیری از بارداری در اختیار وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی قرار خواهد داد...
تقریباً ۵۰ درصد از اعتبار فوقالذّکر به امور مربوط به بهداشت مادران و کودکان و تنظیم خانواده تخصیص یافته است.[۴۳]
در گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی ـ تهران، مورّخه ۲۱/ ۶ /۷۲ آمده است:
«مدیر اجرائی صندوق جمعیّت ملل متّحد گفت: بانک جهانی ۱۵۰میلیون دلار بعنوان وام برای بهداشت و تنظیم خانواده در ایران اختصاص داده است.
خانم دکتر نفیس صدیق امروز (یکشنبه) در گفتگو با خبرنگاران گفت: از وام مذکور ۳۰ میلیون دلار برای امور تنظیم خانواده در جامعه و ۲۰ میلیون دلار برای تأمین وسائل جلوگیری از بارداری در نظر گرفته شده است.
وی با اشاره به پیشرفت ایران درزمینه کنترل رشد جمعیّت افزود: جمهوری اسلامی ایران بعنوان مرکزی برای آموزش کنترل جمعیّت کشورهای آسیای میانه در نظر گرفته شده است.» [۴۴]
در گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی ـ بندر عبّاس، مورّخه ۲۷/۹/۷۲ آمده است:
«بگفته معاون بهداشتی وزارت بهداشت، درمان وآموزش پزشکی، در سال جاری ۲۰ میلیارد ریال اعتبار برای خرید وسائل پیشگیری و طرحهای تحقیقاتی کنترل جمعیّت اختصاص داده شده است.»
و در گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی از مبدأ واشنگتن، در مورّخه ۱۸/۸/۸ ۶ آمده است:
« باربر کونیل، رئیس بانک جهانی با تأیید اهداف جهانی کنترل رشد جمعیّت گفت: بانک جهانی برای اجرای برنامههای کنترل رشد جمعیّت و افزایش بهداشت و تغذیه مناسب، وامهای اعطائی خود را از یکصد میلیون دلار در مدّت پنج سال به ۲۶۶ میلیون دلار برای مدّت سه سال افزایش میدهد.
به نوشته روزنامه «واشنگتن پست» وی که در کنفرانس فدراسیون بینالمللی برنامهریزی تنظیم خانواده (یک سازمان خصوصی) سخن میگفت اظهار داشت: بانک جهانی با سازمانهای خصوصی فعّال در این زمینه مشترکاً فعّالیّت خواهد کرد تا برنامه تنظیم خانوادۀ قابل قبولی برای حدّاقلّ نیمی از زوجهای کشورهای جهان سوّم تا سال دوهزار میلادی ارائه دهد.»
و در گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی ـ تهران، مورّخه ۶ ۱/۱۲/۷۱ آمده است:
«گروهی به نام «گروه بین المللیِ اقدام در مورد جمعیّت» که تحوّلات در امور جمعیّتی جهان را زیر نظر دارد، فهرستی از کشورهای موفّق و ناموفّق در امر کنترل جمعیّت را تهیّه کرده است که در آن، ایران در شمار کشورهای موفّق و روسیّه از جمله کشورهای ناموفّق در این زمینه میباشند.
به گزارش خبرگزاری «اسوشیتدپرس» از واشنگتن، آمریکا در سال گذشته به دلیل رهبریّت ناموفّق سیاسی در زمینه سیاستهای جمعیّتی در رأس فهرست کشورهای ناموفّق قرار داشت...
در این فهرست، ایران بهمراه اندونزی، بنگلادش، پرو، و زیمبابوه بهخاطر ایجاد امکان دسترسی بیشتر به خدمات تنظیم خانواده مورد ستایش قرار گرفته، و روسیّه، پاکستان، لهستان، عراق و ایرلند به عنوان موارد ناموفّق ذکر شدهاند.
در این گزارش دربارۀ ایران نوشتهشده است که این کشوربا۷/۹ ۵ میلیون نفر جمعیّت، از نظر تنظیم خانواده ترقّی چشمگیری کرده است که این امر نشانگر واقعبینی در سطح رهبری ایران است.
در این گزارش آمده است که در طول سال گذشته میلادی، رهبران ایران بودجه تنظیم خانواده را در این کشور دوبرابر کرده و به بیشتر از ۱۵ میلیون دلار رساندهاند.»
و در گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی ـ ساری، در مورّخه ۱۲/ ۴ /۷۱ آمده است:
« بمنظور جلوگیری از رشد بیرویّه جمعیّت و تنظیم خانواده در کشور، از سوی وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی ۱۲ میلیارد ریال در سال جاری به این امر اختصاص یافت که این رقم نسبت به سال گذشته، صد در صد افزایش نشان میدهد... یونیسف بودجه برنامههای پنج سال آیندۀ خود از سال ۱۹۹۳ تا پایان سال ۱۹۹۷ را به شرح زیر اعلام کرده است...
۶ ـ کمک داخلی ایران ۸۱/۱ میلیون دلار.»
و در گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی ـ سازمان ملل متّحد، در مورّخه ۱۲/۲/۹ ۶ ۱۳ آمده است:
«سازمان ملل برای کمک به کنترل رشد جمعیّت در کشورهای غنا و سوریّه مبلغ بیست میلیون دلار اختصاص داد.»
و در گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی ـ اسلام آباد، در مورّخه ۸/۱۱/۷۱ آمده است:
مؤسّسه آمریکائی «رایس» برای اجرای برنامههای کنترل جمعیّت
پاکستان یک کمک ۲۰ میلیون دلاری در اختیار سازمانهای غیر دولتی این کشور قرار میدهد.»
و در گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی ـ تهران، در مورّخه۱۱/۹/۱۳۷۱ آمده است:
«صندوق جمعیّت سازمان ملل برای انجام پروژههای کنترل جمعیّت و آموزش آن در جمهوری اسلامی ایران ۴ میلیون دلار سرمایهگذاری کرده است.»
این بود شرح اجمالی از نقشهها و دسیسههای سازمان ملل متّحد و صندوق جهانی پول برای نسل کشی جهان اسلام بالاخصّ ایران، که اوّلاً از جیب با فتوّت خود مقداری به رایگان بپردازند، و ثانیاً با وامهای توأم با بهرههای سنگین، کشورهای جهان سوّم را در زیر بار طاقت فرسای بدهیها درآورند ؛ تا اینکه گذشته از انقطاع قدرت و قوّت کشور که منوط و مربوط به افراد زنده و عامل (که مایه قدرت حیاتی و شوکت و عظمت هستند) میباشد، با یک میلیون زن مریض فرسودۀ عقیم شده و هشتادهزار مرد مریض فرسودۀ عِنّین و اخته گردیده، سالیان متمادی کشور را زیر تحمّل بار قرض برده و بعنوان کمک و مساعدت و حمایت از مادران و کودکان، و عنوان بهداشت و درمان، با سودی معادل ۲۰٪ جیب خود را پر نمایند.
بس است گزیدگی بدن ما از نیشهای دیرین استعمار ! اینک چرا ؟!
این دایگان مهربانتر از مادر، افرادی نیستند که ناشناخته باشند، بلکه قرنهاست دست تعدّی و تجاوزشان باز است، و به هر گونه در زیر سیاستهای پنهان، ممالک ضعیف را طعمه چرب خود میسازند، و بقدری در کارهایشان با رمل و اصطرلاب کار میکنند که هوشها را میربایند، و عقلها را خسته و فرسوده، و بهت زده و متحیّر میسازند. ما از اینها بسیار نیش خوردهایم، دیگر چرا خود را در برابر نیششان قرار بدهیم ؟! لا یُلْدَغُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَیْنِ.[۴۵]
«هیچگاه مرد با ایمان، دوبار از یک سوراخ نیش نمیخورد.»
«دوکاسترو» در صفحه پنجم از مقدّمهای که بر کتاب «جهان سوّم در برابر کشورهای غنیّ» نوشتۀ «آنجلو، آنجلو پولوس» نگاشته است میگوید:
«در هیچ عصری از تاریخ بشر، روابط میان انسانها تا این حدّ کینهتوزانه وخصمانه نبوده است. امروز کشمکشهای اجتماعی میان طبقات، نژادها، گروههای سیاسی و ایدئولوژیکی، میان کشورها و میان گروههای مختلف کشورها به پایهای آنچنان هراس انگیز و شدّتی آنچنان بیمآور رسیده که صلح جهان، امنیّت ملل، و حتّی بقای نوع انسان را تهدید میکند.
بنابراین، ما در دورۀ بزرگترین بحران تاریخ بشری زندگانی میکنیم. یکی از خطرناکترین و خشمآورترین جنبههای این بحران جهانی، تفاوت سرعت رشد ثروت و نعمت در دو گروه کشورهای متضادّ است: گروه کشورهای غنیّ و رشد یافته، و گروه کشورهای فقیر و رشد نیافته.
این تفاوت موجب شدهاست که پدیدار جهانی «رشد نیافتگی» بوجود آید و ادامه یابد، پدیداری که اگر آنرا بزرگترین ننگ این قرن بخوانیم، سخن به گزاف نگفتهایم.»
و در صفحه۴۱ و ۴۲ از کتاب میگوید:
«هرچه زمان میگذرد مسأله رشد نیافتگی بیش از پیش نگران کننده میشود. زیرا علیرغم همه امیدها، شکاف میان کشورهای ثروتمند و تنگدست، دائماً وسیعتر میگردد. دریافتن علل توسعه این شکاف دشوار نیست. چون اگر فرض کنیم که شرائط کنونی ثابت بماند واقتصاد همه کشورهای جهان سالانه به نسبت ۵ درصد رشد یابد، تولید ناخالص ملّی در کشورهای غنیّ بطور سرانه هر سال۱۵۰دلار افزونتر خواهد شد، در حالی که میزان افزایش این رقم در کشورهای تنگدست، فقط ۱۰ دلار خواهد بود.
بنابراین برای آنکه درآمد سرانه مردم کشورهای در حال رشد با درآمد کنونی مردم کشورهای اروپائی برابر گردد، هشتاد سال وقت لازم است. این مدّت برای کشورهای فقیرتر و رشد نیافتهتر ۲۰۰ سال است.»
خوشبختانه هنوز دو سال از آن وعدهها نگذشته بود که چند هفته پیش مسؤولان وزارت بهداشت، نوید دادند که به برکت آموزش گستردۀ مردم در زمینه تنظیم خانواده، عرضه وسائل پیشگیری از بارداری بطور رایگان، و افزایش درصد باسوادان بخصوص در بین خانمها، میزان رشد جمعیّت به جای سال ۱۳۸۰ در فروردین همین امسال به ۳/۲ رسیده است. مجامع بین المللی در سال ۱۳۷۱ از ایران به عنوان یکی از پنج کشور موفّق در زمینه مهار جمعیّت و تنظیم خانواده تقدیر کردهاند.» تا آخر مقاله که حقیقةً حکایت خواست استکبار جهانی و صهیونیزم بین المللی میباشد.
لاروش: طرح نظم نوین جهانی آمریکا با کمک اروپا، آمریکا را به سقوط دائمی میکشاند
و برای اثبات مدّعای ما مقالهای را در روزنامه «جمهوری اسلامی» تحت عنوان «نظم نوین بوش (نسل کشی جهانی)» [۴۶] نوشته لیندون لاروش، نامزد انتخابات ریاست جمهوری سال آینده[۴۷]در مورّخه۱۰ ربیع الثّانی۱۴۱۲ (۲۷مهرماه۱۳۷۰) طیّ شمارۀ۳۵۸۳ آورده است که شایان ذکر میباشد:
لاروش میگوید: «موفّقیّت لحظهای نظم نوین جهانی رئیس جمهور بوش، باید شهروندان آمریکائی پایبند معنویّت و اخلاقیّات را به وحشت افکند، زیرا اگر قدرت نظامی ایالات متّحده با حمایت فرانسه و انگلستان، عامل اجرائی فرامین سیاسی آمریکا در سراسر جهان باشد، ما به سوی فاجعهای عظیمتر از سقوط امپراتوری روم خواهیم رفت.»
دراینجا از جانب خود روزنامه شرح و تفصیلی برای بیان آمده است که جالب میباشد: «نظم نوین جهانی بوش چهرۀ تحقّق یافتۀ طرحی است که برای نخستین بار در اوائل دهه۱۳۴۹ توسّط باشگاه روم، کمیسیون سه جانبه، شورای روابط خارجی نیویورک علناً مطرح گردید، در سال۱۳۵۹ این طرح تحت عنوان «جهان ۲۰۰۰» رسماً توسّط دولت آمریکا در پیش گرفته شد، و در اواخر سال۱۳۶۷ طرح یاد شده در توافقهائی که میان دولت ریگان ـ بوش، و اتّحاد جماهیر شوروی در مورد تحمیل یک مقرّرات و چارچوب جهانی محیط زیستی و بوم شناسی از طریق سازمان ملل بعمل آمد، تکمیل شد.
لیندون لاروش و همفکرانش در طول ۲۰ سال گذشته در صفّ اوّل مخالفین نظم نوین جهانی بودهاند و تأکید کردهاند که پایههای مالتوسی این طرح نه تنها افراد تیره پوست جهان را که هدف فوری آن هستند نابود خواهد کرد، بلکه پایه و اساس تمدّن در کرۀ زمین را از بین خواهد برد، لاروش میگوید: اگر آمریکائیان از جنایات هولناکی که بصورت نسل کشی «کمترینهای جهان» صورت گیرد حمایت کنند، شاهد آن خواهند بود که کشور خودشان نیز نابود خواهد شد.
حمله به جمعیّت
تلاش در جهت برقراری نظم نوین جهانی در اوائل دهۀ ۱۳۴۹ بطور غیر علنی و ضمنی با حرکت بزرگ به سمت طرفداری محیط زیست و «محدود کردن رشد» آغاز شد، در پس این تلاش که هزینه آن در آن زمان و همچنان در حال حاضر در درجه نخست توسّط خانوادههای حاکم و ثروتمندان، از قبیل خانوادۀ سلطنتی انگلستان، شرکتهای چند ملّیّتی بزرگ نفتی، و مؤسّسه راکفلر تأمین میشد و میشود، این فرضیّه قرار داشت که: جمعیّت جهان باید کاسته گردد.
نیروی مهمّی که به این مبارزۀ عقیدتی قدرت تحرّک بخشید «فریب نفتی سال ۱۳۵۲» بود که در واقع حدود۵۰۰ میلیون تن را در جهان سوّم از طریق قحطی و بیماریهائی که طیّ چند سال بعد عارض آنها شد، از بین برد.
ابزاری که برای متقاعد کردن جهان سوّم به لزوم کاهش جمعیّت بکار گرفته شد، نه تنها تبلیغات، بلکه چماق صندوق بین المللی پول و بانک جهانی نیز بود که بصورت شرائط مدّ نظر این مؤسّسات برای اعطای اعتبار، بر سر آنها وارد میشد.
صندوق بین المللی پول که برای باصطلاح وام دهی بانکهای خصوصی نیز شرائط تعیین میکند با استفاده از قدرت خود، از اعطای اعتبار برای نوآوریهای فنّی و طرحهای عظیم زیربنائی که میتوانست به اقتصادکشورهای جهان سوّم کمک کند، جلوگیری کرد.
طرح بوش منجرّ به هلاکت، فقر، نابودی، قحطی جهان سوّم میشود
و با استفاده از رباخواری و درخواستهای علنی جهت کاهش رشد جمعیّت، در بسیاری از اقتصادهای جهان سوّم، انقباضات سریع بوجود آورد.
در حقیقت لاروش از دهه۱۳۴۹ به بعد هشدار داد که شرائط مورد نظر صندوق بین المللی پول منجرّ به «نسل کشی» علیه جمعیّتهای آفریقا و برخی از مناطق ایبریائی ـ آمریکائی و آسیا شده است که قابل طرح در دادگاههای چون نورنبرگ است.
در آفریقا سقوط اقتصادی چنان باعث گسترش مرض و قحطی شده است که جمعیّتهای انسانی در آستانه از پای درآمدن قرار گرفتهاند...
رئیس جمهور بوش، به عنوان یکی از طرفداران صندوق دراپر (کمیته بحران جمعیّت) دقیقاً به این دیدگاه صحّه گذاشته است...
«جهان در سال ۲۰۰۰» بر این موضوع پافشاری میکرد که خطّ مشیهای صندوق بین المللی پول در قبال جهان سوّم و خطّ مشیهای رباخوارانه در جهان صنعتی (در آن زمان درصد نرخ بهرۀ +۲۰ پیشنهادی والکر) باید به همین ترتیب ادامه پیدا کند، این معنائی بجز ورشکسته کردن انرژی هستهای و تمامی دیگر منابع مهمّی [ که ] برای جلوگیری از وقایع هولناک در دهه۱۳۶۰ لازم بود، نداشت.
در واقع برنامه «جهان ۲۰۰۰» چنین پیشبینی میکرد:
۱ ـ ۱۸ درصد کاهش در مصرف موادّ غذائی در بخشهای عظیمی از آفریقا و آسیا تا سال ۲۰۰۰
۲ ـ افزایش عظیم در بیماریهای مربوط به مدفوع در نواحی شهری جهان سوّم
۳ ـ ارزانی قیمت موادّ خام و موادّ تکمیل شدۀ صادراتی از مناطق کمتر توسعه یافته
۴ ـ ادامه ارتباطات اعتباری ۱۳۵۹ میان جهان سوّم و کشورهای صنعتی
۵ ـ کاهش قابل ملاحظه در آهنگ رشد در کشورهای به اصطلاح پیشرفته
۶ ـ کاهش طول عمرمردم مختلف جهان سوّم به میزان۲الی۵/ ۶ سال
- تلاش برای کاهش جمعیّت درجهان سوّم وتبلیغ راجع به آن، از جمله اهداف طرح «نظم نوین جهانی» بوده و ابزار متقاعد کردن جهان سوّم به لزوم کاهش جمعیّت نیز نه تنها تبلیغات، بلکه چماق صندوق بین المللی پول و بانک جهانی بعنوان مؤسّسات اعتبار دهنده به کشورها بوده است.
در نتیجه «جهان ۲۰۰۰» پیشبینی کرد که در سال ۲۰۰۰ جمعیّت جهان در مقایسه با آنچه قبلاً انتظار میرفت، ۱۷۰ میلیون نفر کمتر باشد، جان این ۱۷۰ میلیون برای مؤلّفین «جهان ۲۰۰۰» بهای قابل قبولی در مقابل برقراری نظم محیط زیستی و مبتنی بر بوم شناسی مورد نظر آنهاست، همانطور که میبینید بخش اعظم این پیشبینیها بدلیل زمینه چینیهائی که برای آنها بعمل آمده بود، به حقیقت پیوسته است.
پایان دادن به حاکمیّت
حکّام ثروتمند طرفدار نظریّات مالتوس در شرق و غرب نمیتوانند مطمئن باشند که رهبران ملّی در همه کشورها شرائط لازم برای این نسل کشی را به مورد اجرا گذارند، لذا آنها در صدد برآمدند ساختارهائی فراسوی ساختارهای ملّی، از قبیل «ناتو» و یا «سازمان ملل» را مسؤول پیاده کردن نظم نوین جهانی کنند.
در پائیز سال۱۳۶۷، ادوارد شِوارد نادزه، وزیر خارجه شوروی، در سخنرانیش در سازمان ملل متّحد عملاً ایجاد نیروی پلیس بینالمللی محیط زیستی را بمنظور تضمین اطاعت همگان مطرح کرد، در واقع جنگ علیه عراق نخستین اقدام آن نیروی پلیس سازمان ملل بود که طیّ آن سازمان ملل به اقدامات یکجانبه آمریکا صحّه گذاشت.
نظم نوین برای از میان بردن اقتصاد و رشد ملّتهای ضعیف با ماسک حمایت است در نظم نوین جهانی بوش، هر کشوری که با ارادۀ ۵ کشور بزرگ عضو شورای امنیّت مخالفت کند، میتواند در انتظار أعمال تلافی جویانهای تا سرحدّ [ شکست ] و از جمله، نابودی کامل باشد.
تحت این برنامه، دیگر از آزادی توسعه اقتصادی اثری نیست، به عبارت دیگر اگر کشورها داوطلبانه با کاهش جمعیّت از طریق رکود و برنامههای ریاضت کشانه موافقت نکنند، نیروهای مشابه لژیونهای روم باستان، این کار را بجای آنها انجام خواهند داد.»
و محصّل مطلب آن میباشد که این نوع مساعدتها و دلسوزیها که ملل متّحد و سردمدارانشان برای ما میکنند، از عالیترین قسم شیّادی و کلاهبرداری است که بصورت حقّ بجانب و کمک و معاونت، نه تنهاجیب انسان را خالی میکنند، بلکه طرّارانه خود انسان را به دنبال تهی نمودن جیب به دیار عدم میفرستند.
ما باید پس از این سالیان متمادی بلکه قرون کثیره، دیگر فریب نخوریم و خود را طعمه آنان نسازیم «به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را» تجربه دگران برای ما کافی است، ما خود دنبال تجربه و امتحانشان نباشیم که آیا راست میگویند یا دروغ ؟!
مَنْ جَرَّبَ الْمُجَرَّب حَلَّتْ بِهِ النَّدامَةُ.
«کسیکه کار تجربه شده را بار دگر خودش بخواهد تجربه نماید، ندامت و پشیمانی در آستان منزل او حلول خواهد کرد.»
و علاوه مطلب خیلی روشن است ؛ آنها پولی میدهند که با ضمیمه پول خود ما، صرف در نابودی ما و عقیم شدن مردان و زنان ما و از ریشه کنده شدن نسل ما گردد، آنگاه آن پول وامِ برای کنترل جمعیّت و برای سائر امور اعتباری را با بهره و ربائی معادل بیست درصد از ما اخذ کنند، در اینصورت جز فربه کردن خودشان و لاغر کردن ما، اثری به دنبال ندارد !
از این گذشته، معامله ربوی و تنزیل پول مگر در شرع اسلام حرام نمیباشد ؟! ما چگونه استقراض ربوی از آنها میکنیم، و بهره و سودی اضافه بر اصل مال بدیشان میپردازیم ؟!
آنچه در شرع مقدّس آمده آنست که: بهره و ربا گرفتن شخص مسلمان از کافر ذمّی اشکال ندارد، نه کافر حربی از مسلمان، آیا انقلابی حاصل شدهاست تا آنکه همگی آنان مسلمان، و ناگهان همگی ما کافر ذمّی گشتهایم، تا این معامله صحیح باشد ؟! ؟!
باری ! نتیجه این جنایات و خیانتهای آنان بعداً بهتر ظاهر میشود که چند صباحی بگذرد و ملّت خودش را در زیر ذلّ عبودیّت بنگرد و فریاد هَلْ مِن مَّحِیصٍ [۴۸]وی از سویدای دلش بر آید، و راه چارهای هم نباشد، زیرا خداوند میفرماید:
ذَٰلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اللَهَ لَیْسَ بِظَلَّـٰمٍ لِّلْعَبِیدِ [۴۹]«آگاه باشید که این نتیجه، بواسطه آن کارهائی است که خودتان انجام دادهاید و تحقیقاً خداوند نسبت به بندگان خود ستمگر نمیباشد.»
اعتراف سازمان ملل، به خطا و غلط کاری خود، ناشی از نفوذ دول استعمارگر
باری، در اینجا که میخواهیم مطلب یازدهم را که راجع به آمار مساعدتهای سازمان ملل متّحد به کشور ایران و سائر ممالک اسلامی میباشد خاتمه دهیم، چقدر مناسب است مقالهای را که در روزنامه «جمهوری اسلامی» اخیراً آورده است ذکر کنیم، این مقاله مشتمل است بر آنکه سازمان ملل متّحد الآن اعتراف نموده، آمارهای رشد جمعیّت که میداده و توصیه بر کنترل جمعیّت که تا بحال میکرده است همگی غلط و خطا بوده است، و این ناشی از سیاستهای سوء انگلستان و آمریکا بوده است که آماری خلاف واقع و دهشت انگیز برای ابقا سلطه خود بر جهان سوّم میدادهاند و سازمان ملل متّحد را با غلط اندازی خود رهبری مینمودهاند.
این مقاله چون اوّلاً بسیار مستند و صحیح میباشد، و ثانیاً حاوی مطالبی است همه و همه تأکید و تأیید گفتار ما از اوّل کتاب تا اینجا، شایسته است ما آنرا بتمامه و کماله ذکر کنیم:
روزنامه «جمهوری اسلامی» در مورّخه۱۵ صفر ۱۴۱۵ (۳ مرداد ۱۳۷۳) تحت شمارۀ ۴۳۸۷ آورده است: « مشکل امروز ما بهم خوردن «توازن جمعیّت» است نه «افزایش جمعیّت»
انتشار نتائج بررسی اقتصادی ـ اجتماعی سازمان ملل در سال جاری، حاوی اعترافات تکاندهندهای بود که بسیار جای توجّه دارد، در گزارش این بررسی تصریح شده است که پیش بینیهای قبلی در مورد رشد جمعیّت جهانی و مسائل مربوط به آن نادرست بوده، و حتّی نتیجهگیریها و جمعبندیهای مربوط به آن هم بر اساس پیشداوریهای غلط استوار بوده، و از جمله این ادّعا که رشد جمعیّت، منجرّ به کاهش تولید موادّ غذائی میشود یک استدلال مردود است، این گزارش سازمان ملل تصریح دارد که با پیشرفت تکنولوژی در عرصه تولید موادّ غذائی میزان رشد این موادّ، بیش از رشد جمعیّت خواهد بود.
نقشههای خائنانۀ کفّار خارجی و منافقین داخلی، کشور را به تباهی کشانده است
اینکه یک مرجع جهانی به اشتباه خود در محاسبه و جمع بندی گذشته خود اعتراف کند، بسیار مقبول و پسندیده است ؛ لیکن باید به بررسی علل و عوامل مؤثّر در آن اشتباهات در محاسبه و جمع بندی پرداخت تا مشخّص شود که دستهای پشت پرده در القای این شبههها، چه کسانی بودهاند و چه اهدافی را دنبال میکردهاند.
در این زمینه لازم است قبل از هر چیز به نقش کشورهائی بپردازیم که گردانندۀ اصلی این قبیل مراکز هستند و با ارائه اطّلاعات و آمار غلط و اغراق آمیز، باعث میشوند که گزارش یک مرجع بین المللی اینگونه خدشهدار شود،آمریکا، انگلیس و برخی از کشورهای اروپائی با إعمال نفوذ در این زمینه سعی دارند اهداف و برنامههای دراز مدّت خود را دنبال کنند و از جمله با إعمال سیاستهای ضدّ جهان سوّمی، چنین وانمود کنند که گویا علّت اصلی معضلات امروز جامعه بشری، افزایش جمعیّت در جهان سوّم است که منابع غذائی را محدود میکند، امکان شغل یابی را به حدّاقلّ میرساند، رفاه را به صفر میرساند، و انسانها را به زیر خطّ فقر میکشاند، حال آنکه امروزه بهتر میتوان دریافت که این تبلیغات مبتنی بر آمار و اطّلاعات غلط و اغراق آمیز بوده که یکی از عمدهترین اهداف آن، ایجاد انحراف افکار عمومی جهان از جریان غارت منابع و ثروتهای جهان سوّم توسّط قدرتهای سلطهگر و افزایش سیاستهای نظامیگری در جهان است که باعث شده ملّتها ناچار شوند بخش عمدهای از ثروتها، منابع و درآمدهای خود را به تأمین نیازهای نظامی خود بپردازند تا بتواند آنها را در قبال بحرانهای غیر قابل پیش بینی و در شرائط ناخواسته حفظ کند.
اکنون خوبست به انعکاس مواضع و سیاستهای ارائه شده از سوی سازمان ملل و سائر مراجع بین المللی در زمینه کنترل جمعیّت در کشورمان هم قدری بپردازیم، چرا که امروزه همان سیاستها، همان مواضع، همان شعارها بدون هیچگونه تأمّل و دقّتی در اهداف و انگیزههای طرّاحان اوّلیّه و منادیان آن، عیناً در کشور ما هم تکرار میشود ؛ و حتّی برای جا انداختن اجباری آن، اصرار چِندشآوری صورت میگیرد.
مشکل اصلی، توازن جمعیّت است ؛ نه افزایش جمعیّت
آیا کشور ما واقعاً با مشکل انفجار جمعیّت به آنصورت اغراق آمیزی که ابعاد آن ترسیم میشود، مواجه است ؟ آیا راه حلّ تمامی مسائل و مشکلات امروز در برنامهریزی و اجرای طرحها،کنترل جمعیّت است ؟ یا آنکه مشکل امروز ما، عمدةً ناشی از بهم خوردن «توازن جمعیّت» و تغییر تراکم جمعیّت در نقاط مختلف شهری و روستائی است ؟
امروزه ما در بسیاری از روستاها و حتّی شهرهای کوچک با مشکل مهاجرت مواجهیم و حال آنکه برخی از شهرها بلحاظ برخورداری از امکانات نسبی خدمات بهداشتی، خدمات شهری، درآمد بیشتر و... با مشکل افزایش سرسامآور جمعیّت شهری مواجهست که این مشکل عمدةً به ضعف در برنامهریزیها و اجرا باز میگردد و باعث مهاجرت «جمعیّت مولِّد» بسوی مراکز شهری و تبدیل آنها به «جمعیّت سربار» و «غیر مولِّد» میشود.
بعبارت دیگر، آن روستائی که در روستا بعنوان نیروی کار تلقّی میشود، بر اثر إعمال سیاستهای غلط و نارسا، خود را ناچار به مهاجرت به سوی شهر میبیند و با مهاجرتش، دو زیان ایجاد میشود: نخست کاهش نیروی کار در روستا که میتواند به خشک شدن و رها شدن زمینهای قابل کشت منجرّ شود، دوّم افزایش جمعیّت غیر مولِّد در شهر که فرصتهای شغلی را محدودتر میکند و باعث گرایش نیروهای مهاجر به سمت مشاغل کاذب و حتّی بزهکاری میشود.
کاملاً روشن است که اگر این بحران ناشی از مهاجرت را از دید تنگ و محدودی بنگریم و همه را یکسره به حساب افزایش جمعیّت بگذاریم و صرفاً همان چیزی را تکرار کنیم که بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی میگویند، نه تنها به حلّ مسأله کمک نکردهایم، بلکه با انحراف افکار عمومی و اتلاف سرمایهها و امکانات باز هم به بیراهه رفتهایم.
تکرار و تبلیغ آنچه دیگران از خارج مرزها میخواهند، گرهی از مشکلات امروز ما باز نخواهد کرد، و هرگز نمیتواند بر مشکل اصلی که ناشی از مهاجرت بیرویّه جمعیّت بسوی شهرهای بزرگ است سرپوش بگذارد، و بالاتر از آن، ضعف برنامهریزی، مدیریّت و اجرا در مرحله ارائه خدمات جدّی و مؤثّر به روستاها را بطوریکه متناسب با ابعاد عظیم نیازها و کمبودها باشد، از دیدها محو نخواهد کرد.
چه بسیارند کسانی که چندین فرزند شایسته و نامآور را در دامان خود پرورش دادهاند ؛ و در عوض چه بسیاری دیگر که حتّی شایستگی و لیاقت تربیت صحیح حتّی یک فرزند را هم نداشته باشند، معنی صریح این عبارت اینست که نمیتوان با مردم بصورت گلّه گوسفند برخورد کرد و قابلیّتها، مهارتها و شایستگی افراد و خانوادهها برای تربیت صحیح فرزندان صالح و کارآمد را یکسره نادیده گرفت، و برای خوشایند گردانندگان مراجع بین المللی که امروز دروغ بودن حرفشان را خودشان هم اعتراف دارند، یکسره همه چیز را زیر پا گذاشت و چنین وانمود کرد که گویا انفجار جمعیّت، همه سرمایهها و ثروتها و امکانات کشور را میبلعد، و باز هم گویا آنچنان تبلیغاتی برای کنترل جمعیّت، مؤثّر است و از رشد جمعیّت کاسته است ؛ حال آنکه آمار و ارقام صحیح و مستند نشان میدهد که حتّی در اینجا هم چنان نیست که گفته میشود، و آمار و ارقام مربوط به کنترل جمعیّت در ایران بسیار اغراق آمیز است.»
مطلب دوازدهم:حرمت بستن لولههای مرد و زن و دیه آن
استدلال به آیۀ: فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَهِ در حرمت بستن لولههای زن و مرد
مطلب دوازدهم: در حرمت بستن لولههای زن و مرد، و تعلّق یک دیه کامله به آن:
امّا در حرمت آن میتوان استدلال به آیه مبارکه: فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَهِ نمود. در قرآن کریم دربارۀ لزوم توحید و عدم غفران شرک و متابعت شیطان اینطور آمده است:
إِنَّ اللَهَ لایَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مَادُونَ ذَ'لِکَ لِمَن یَشَآءُ وَ مَن یُشْرِکْ بِاللَهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَـٰلا بَعِیدًا * إِن یَدْعُونَ مِن دُونِهِ إِلآ إِنَـٰثًا وَ إِن یَدْعُونَ إِلا شَیْطَـٰنًا مَّرِیدًا * لَّعَنَهُ اللَهُ وَ قَالَ لَأتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِکَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا * وَ لاُضِلَّنَّهُمْ وَ لاُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لأٓمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ ءَاذَانَ الأنْعَـٰمِ وَ لآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَهِ وَ مَن یَتَّخِذِ الشَّیْطَـٰنَ وَلِیًّا مِّن دُونِ اللَهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِینًا * یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ مَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَـٰنُ إِلَّا غُرُورًا * أُولَـٰـئِکَ مَأْوَیٰهُمْ جَهَنَّمُ وَ لَایَجِدُونَ عَنْهَا مَحِیصًا. [۵۰]
«تحقیقاً خداوند نمیبخشد اینکه به او شرک آورده شود و میبخشد غیر شرک را برای هر کدام از کسانیکه بخواهد ؛ و کسیکه بخداوند شرک آورد، تحقیقاً در گمراهی عمیق و دور و درازی گمراه شدهاست، مشرکان نمیخوانند بجای خداوند مگر موجود مؤنّث را، و نمیخوانند مگر شیطان متجاوز و سرکش را ؛ که خدایش لعنت نموده است، و شیطان گفت: حقّاً من از بندگان تو مقدار مشخّصی را برای خودم برمیگیرم ؛
و حقّاً من ایشان را گمراه مینمایم، و حقّاً من ایشان را به آرزوها و هواهای باطل گرفتار میکنم، و حقّاً من ایشان را امر میکنم تا آنکه گوشهای شترانشان را چاک بزنند و بشکافند، و من حقّاً ایشان را امر میکنم تا آنکه خلقت خداوند را تغییر دهند، و هر کس که شیطان را بجای خدا، ولیّ و صاحب اختیار برای خودش اتّخاذ کند، تحقیقاً در خسران و زیان آشکاری خود را به خسارت در افکنده است، شیطان آنان را وعده میدهد و به آرزوهای پوچ و بیمایه میگرایاند ؛ و شیطان آنها را وعده نمیدهد مگر وعدۀ کاذب و بیمحتوا و فریب آمیزی، آنانند که جایگاهشان در دوزخ میباشد و از آن گریزگاهی را پیدا نمیکنند.»
مشرکین عصر جاهلیّت، وسائط میان مخلوقات و خدا را موجودات إناث یعنی قابل انفعال میدانستند، و فرشتگان را دختر میپنداشتند، و بنابراین بود که بر روی بتهای خود که نمونه و ظهوری از آن فرشتگان بودند اسامی مؤنّث میگذاردند مثل مَنات و لات و عُزَّی، خداوند در این آیه وَ إِن یَدْعُونَ مِن دُونِهِ إِلآ إِنَـٰثًا این عقیده را ابطال میکند.
و نیز از رسم و دَیدَن مشرکین عرب آن بوده است که گوشهای بعضی از شتران ماده را شکاف میزدند تا آنکه علامت باشد برای حرمت گوشت آنها، و آنها را بَحِیرَه گویند و جمعش بَحائر و بُحُر آید، و أیضاً بعضی از شتران ماده را رها میکردند در میان علفزار بچرد تا زمانیکه مرگش فرا رسد، و آنها را نمیکشتند و از شیرشان بهره نمیبردند مگر برای بچّه آن شتر و مگر برای میهمان و این بجهت نذری بود که مینمودند ؛ و یا نسبت به ناقهای که ده شکم شتر ماده زائیده بود، و اینها را سائِبَه گویند و جمعش سَوائِب و سُیَّب آید.
باری، سوار این شتران نمیشدند و از گوشت و شیرشان استفاده نمیکردند بلکه آنها را رها میکردند در میان بیابان بچرند و بخورند و آزاد بگردند تا بمیرند.
اسلام همه گونه اینکارها را حرام فرموده ؛ پاره کردن گوشهای شتران و منع از خوردن گوشتشان و همچنین رها کردن شترانی که ده بار ماده شتر زائیدهاند، همه را حلال شمرده است ؛ و اعتقاد به حرمت آنها را بدعت در دین دانسته است.
باری، چون این آیات به هم مربوط بود ذکر آن و ترجمه آن لازم مینمود، و همچنین شرح مختصری دربارۀ بعضی از فقرات آن ؛ ولیکن مقصود ما از ذکر این آیات فقط استشهاد به جمله فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَهِ میباشد که آنرا از دسائس و وساوس شیطان شمرده است و نتیجه إضلال و غوایت او دانسته است، یعنی یکی از مظاهر گمراه کردن شیطان آنست که مردم را وادار مینماید تا در خلقت خداوند تغییر بعمل آورند.
قاضی بیضاوی در تفسیر این آیه مبارکه آورده است: «وَ لاُضِلَّنَّهُمْ: گمراه میکنم آنها را از حقّ، وَ لاُمَنِّیَنَّهُمْ: و به آرزو در میافکنم ایشان را به آرزوهای باطله مثل درازی زندگی و اینکه بعثی نیست، و عذابی نمیباشد، وَ لآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ ءَاذَانَ الأنْعَامِ: و حقّاً من ایشان را امر میکنم تا گوشهای شتران را شکاف زنند ؛ و این شکاف بجهت تحریم آن چیزی بوده باشد که خداوند آنرا حلال نموده است، و آن عبارت است از آنچه که عرب با بَحیرهها و سائبهها انجام میداده است ؛ و اشاره است به تحریم هر چه را که خداوند حلال کرده است و تنقیص هر چه را که خداوند بالفعل و یا بالقُوّه آنرا کامل خلق فرموده است.
وَ لآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَهِ: و حقّاً آنها را امر میکنم تا خلقت خدا را تغییر دهند از آن وجهی که خداوند بر آن وجه آفریده است از جهت صورت و از جهت صفت، و در آن مندرج میباشد آنچه گفته شده است از بیرون آوردن تخم چشم شتر نر، و أخته کردن غلامان و بردگان، و خال کوبیدن در بدن با سوزن رنگین شدۀ به نیل، و سائیدن و تیز و نازک نمودن دندانها را با سوهان، و لواط کردن مردان با مردان، و مساحقه نمودن زنان با زنان، و مانند این امور و عبادت خورشید و ماه، و تغییر فطرت خداوند که اسلام میباشد، و استعمال جوارح و قُوا را در آنچه که برای نفس انسانی موجب کمال نمیگردد و موجب تقرّب به سوی خدا نمیشود.
و عموم لفظ اقتضا میکند که مطلقاً اخته کردن را منع کند ولیکن فقهاء در مورد بهائم بجهت نیازمندی بدان ترخیص دادهاند.» [۵۱]
و حضرت اُستادنا العلامه آیة الله الفهّامَة أعلی الله مقامَه، در تفسیر فرمودهاند:
« قَوْلُهُ تَعالَی: لَعَنَهُ اللَهُ «خداوند، شیطان را لعنت کردهاست» لعنت عبارت است از دور کردن از رحمت و این وصف ثانوی میباشد که خداوند شیطان را بدان توصیف نموده است، و به منزله تعلیل برای وصف نخستین است که مَرِیدًا بوده باشد (شَیْطَـٰنًا مَّرِیدًا یعنی شیطان سرکش و متجاوز).
قَوْلُهُ تَعالَی: وَ قَالَ لأتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِکَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا «من از بندگان تو یک نصیب معیّنی برای خودم برداشت مینمایم» گویا اشاره باشد به آنچه را که خداوند از قول او حکایت نموده است که: فَبِعِزَّتِکَ لأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ * إِلا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ ( [ ذیل آیه ۸۲ و ] آیه ۸۳ از سورۀ ۳۸: صٓ) «پس سوگند به مقام عزّتت که تمامی آدمیان را إغواء میکنم مگر بندگانی از ایشان که به مقام خلوص رسیده باشند».
و در قول او: مِنْ عِبَادِکَ «از بندگان تو» تقریر و تثبیت این حقیقت بوده باشد که آدمیان با وجود این از بندگان او میباشند و از عبودیّت منسلخ نمیشوند، و اوست پروردگار ایشان ؛ هرگونه که بخواهد در آنان حکم میفرماید.
قَوْلُهُ تَعالَی: وَ لاُضِلَّنَّهُمْ وَ لاُمَنِّیَنَّهُمْ تا آخر آیه «و حقّاً من آنها را به گمراهی میاندازم، و حقّاً من آنها را به آرزوهای واهی در میافکنم» تبتیک به معنی پارهکردن و شکافتن میباشد و منطبق میشود بر آنچه که نقل شده است که أعراب جاهلیّت عادتشان بر این بوده است که گوشهای بحیرهها و سائبهها را چاک میزدند برای آنکه علامتی باشد بر حرمت خوردن گوشت آنها.
و این اموری که شمرده شده است همگی ضلالت میباشد، بنابراین ذکر اضلال با آنها از قبیل ذکر عامّ است، که پس از آن بعضی از افراد عامّ را بجهت عنایت خاصّهای ذکر کرده است، میگوید: لاُضِلَّنَّهُمْ: حتماً گمراه مینمایم ایشان را بواسطۀ اشتغال به عبادت غیر خدا و ارتکاب معاصی، و حتماً به طمع باطل میافکنم و فریب میدهم ایشان را بواسطۀ اشتغال به آمال و أمانی که ایشان را از شؤون واجبه و حتمیّه خود و از مهمّات امورشان باز دارد، و حتماً من امر میکنم آنان را که گوشهای شترانشان را بشکافند، و حرام کنند آنچه را که خداوند حلال نموده است، و حتماً من امر مینمایم آنها را که خلقت خدا را تغییر دهند ؛ و بنابراین مُفاد این کلام منطبق میشود بر مثل اخته کردن و انواع مُثلَه و لواط نمودن و مُساحقه کردن.» [۵۲]
توبکتومی و وازکتومی از مصادیق واضحۀ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَهِ میباشد
بنا بر آنچه ذکر نمودیم، عقیم کردن زنان با بستن لولههایشان و عقیم کردن مردان با بستن لولههایشان (توبکتومی و وازکتومی ) از مصادیق واضحه تغییر دادن خلقت خداوند میباشد، و از روشنترین مصادیق إضلال و گمراه نمودن شیطان، که در این آیات مبارکات از پیدرآمدها و نتائج سوء متابعت شیطان و پیروی از آن مَرید لعین شمرده است، پس کسی که بدین دو عمل دست بیالاید، خودش مَرید و لعین خواهد شد (متجاوز سرکش، و مورد نفرت و دورباش از رحمت خدا).
اجماع مسلمین، حتّی از عامّه قائم است بر حرمت نقص اعضاء
و اجماع مسلمین حتّی از عامّه قائم است بر حرمت نقص جزئی از اجزاء بدن، و معلوم است که نقص عضو از زن یا مرد حرام میباشد، کسی نگوید: اجماع اطلاق ندارد، زیرا لسان ندارد ؛ اجماع دلیل لُبّی است و شامل بر قدر متیقّن میشود نه موارد مشکوکه ؛ لهذا شمولش بر امثال مقام ما که نزد عقلا جائز است محلّ اشکال میباشد !
زیرا پاسخش آنست که: بستن لولهها و عقیم نمودن مرد و زن نه تنها از قدر متیقّن است، بلکه از مصادیق اظهر آن میباشد، مگر آنکه عقلای عالم را منحصر به اعدا مسلمین بدانیم ؛ نظیر مناخیم بگین و إسحق شامیر وإسحق رابین و شیمون پرز و غیرهم از سیاستمداران خونخوار انگلستان و آمریکا که برای هدم بشریّت و قطع ریشه انسانیّت، و ضایع نمودن نطفه آدمیّت، لشکرهای تبلیغاتی خود را بکشورمان بسیج میکنند تا نسل کشی را به راه بیندازند، آری ! در اینجا اجماعی بر خلاف آن اجماع قائم میشود ؛ و دیگر تمسّک به اجماع بُرِش ندارد،[۵۳]
کلمات فقهآءِ اسلام بر تعلّق دیه کامله به بستن لولهها
دیه بستن یک لوله مرد، پانصد مثقال شرعی طلا (پانصد دینار) و دیه بستن دو لوله او هزار مثقال شرعی طلا (هزار دینار) و دیه بستن یک لوله زن، دویست و پنجاه مثقال شرعی طلا (دویست و پنجاه دینار) و دیه بستن دو لوله او پانصد مثقال شرعی طلا (پانصد دینار) میباشد.
زیرا دیه هر دو لوله به اندازه یک دیه کامل انسان است، و دیه یکی از آنها نصف دیه اوست، و چون دیه زن نصف مقدار دیه مرد میباشد، بنابراین دیه بستن دو لوله مرد یکهزار دینار شرعی، و دیه بستن دو لوله زن پانصد دینار شرعی خواهد بود.
در کتاب «جواهر الکلام» آورده است: «و در دو خُصیَه (دو بیضه مرد) با هم، مقدار دیه، یک دیه کامله است، به اجماع امّت (منقول و مُحصَّل) و به نصوصی که بطور عموم و خصوص برای این امر دلالت دارند ؛ ازآن قبیل است نصّی که در روایت صحیحه وارد است که: وَ فِی الْبَیْضَتَینِ الدِّیَةُ «در هر دو بیضه باید یک دیه کامله بپردازد»، و بنابراین، دیه هر یک از دو خُصْیه (بیضه) نصف دیه خواهد بود، وفاقاً بر قول مشهور ؛ بلکه در «ریاض» گوید: وفاقاً بر گفتار کافّه متأخّرین، بلکه در ظاهر عبارت «غنیه»، اجماع را بر آن ادّعا نموده است چون مقتضای اصل آنست که دیه کامله برای خصیتین، بر هر یک از آنها بالسّویّه تقسیم گردد ؛ همانطوریکه سابقاً دانستی، و بجهت دلالت عموماتی که دلالت دارد بر اینکه هر عضوی که در انسان جفت میباشد در هر فرد آن نصف دیه میباشد، بلکه در کتاب «ظریف» وارد است که در بیضه مرد پانصد دینار است.»[۵۴]
و در کتاب «مفتاح الکرامة» آورده است: «گفتار علامه در «قواعد» این است: اگر کسی کاری کند که قوّت منیّ آوردن و آبستن نمودن را از مردی بزداید، باید یک دیه کامله به او بدهد، و اگر صدمهای به وی وارد سازد که با آن نتواند در حالت جماع، انزال منی نماید، باید یک دیه کامله به او بدهد.»
آنگاه شارح در شرح کلام علامه گفته است: «گفتار وی صراحت دارد بر آنکه اگر ضربه وارد بر مضروب طوری بوده باشد که انزال منیّ را در حال آمیزش بر وی متعذّر گرداند، باید به او یک دیه بدهد.
و این کلامی است که در «مبسوط» و «شرائع» و «نافع» و «تحریر» و «ارشاد» و «لمعه» و «تبصره» و «روضه» و «کشف اللثام» و «مجمع البرهان» وارد است، و از «نزهة» حکایت شدهاست.
و علّتشآنست که آب منیّ که مقصود و مراد از آن، نسل میباشد، ضایع گردیده است ؛ و به همان علّت که در از بین رفتن قوّۀ ذائقه گذشت.
و به علّت کلام حضرت امام صادق علیه السّلام در خبر سماعه راجع به شکستن پشت مرد بطوریکه نتواند انزال منی کند ؛ که باید شخص ضارب یک دیه کامله پرداخت نماید، فتأمَّلْ در دلالت آن !
و به علّت خبر إبراهیمبنعُمر که در آن أمیرالمؤمنین صلوات الله علیه به شش دیه قضاوت فرموده بود ؛ یکی از آن دیات برای کسی است که جماعش از میان رفته باشد، و سابقاً گذشت اجماع از کتاب «خلاف» راجع به آنکه پشت شکسته باشد، و بدانجا باید مراجعه گردد.
و امّا اگر ضربه طوری باشد که انزال بشود ولی نتواند آبستن کند، بنا بر مختار «تحریر» و «ارشاد» و «روضه» باید دیه بدهد ؛ چون مناط منفعت، فرق نمیکند، و مطالبی که دربارۀ دیه جنین و دیه نطفه و دیه غیر آن دو دلالت دارد بر گفتار ما، در اینجا اشعار دارد.
و نیز گفته شدهاست که: بدان ارشاد دارد خبر سلیمان بن خالد، که او از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام سـؤال کرد راجع به مردی که با زنی جماع کرد و او را إفضاء نمود (مجاری بول و حیض، و یا مجاری غائط و حیض را یکی ساخت) و آن افضاء طوری بود که آن زن دیگر با آن حالت نمیتوانست بچّه بزاید، حضرت فرمود: باید یک دیه بدهد.»[۵۵]
دیه زنان و مردانی که عقیم شدهاند بر عهدۀ سازمانهائی است که در این امر دخالت داشتهاند
حال باید دید دیه این یک میلیون زن که آنها را عقیم گردانیدهاند و دیه این هشتاد هزار مرد که نیز ایشان را عقیم گردانیدهاند بعهدۀ کیست ؟!
در اینکه اینها از روی علم و بصیرت و انتخاب اینکارها را نکردهاند، شکّی نیست. زیرا همه مردم جاهل به موضوع و جاهل به حکم بودهاند، و بر اساس فریب و گول خوردن، اقدام بر این کار نمودهاند. بنابراین، بر اصل قاعدۀ غرور که پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمودند: الْمَغْرُورُ یَرْجِعُ إلی مَنْ غَرَّهُ «شخص گول خورنده باید از شخص گول زننده حقّ خود را اخذ کند» باید گفت: مدیون این دین عظیم، مجموع سازمانهائی هستند که در این امر دخالت داشتهاند و موجبات تبلیغ و فریب را فراهم میساختهاند.
بر عهدۀ جمیع آنهاست که دیه یک میلیون زن به زنان بپردازند. یعنی:
۵۰۰/۰۰۰/۰۰۰ =۱/۰۰۰/۰۰۰*۵۰۰ (پانصد میلیون دینار طلا) یعنی نیم میلیارد دینار طلا. و بر عهدۀ آنهاست که دیه هشتاد هزار مرد به مردان بپردازند.
یعنی: ۸۰/۰۰۰/۰۰۰=۸۰/۰۰۰*۱۰۰۰ یعنی هشتاد میلیون دینار طلا.
و از آنجا که میدانیم یک مثقال صیرفی از طلای مسکوک، امروزه در بازار شانزده هزار تومان ارزش دارد، و نیز میدانیم یک مثقال طلای شرعی معادل با ۳/۴ مثقال صیرفی میباشد، بنابراین: دیه یک مرد معادل با: ۳/۴*۱۶۰۰۰*۱۰۰۰ تومان میگردد.
یعنی مقدار۱۲/۰۰۰/۰۰۰ تومان. و این مقدار، دیه یک مرد مسلمان است.
و أیضاً دیه یک زن معادل با ۳/۴*۱۶۰۰۰*۵۰۰ تومان میشود. یعنی مقدار ۶/۰۰۰/۰۰۰ تومان.
حالا اگر بخواهیم مقدار دیه جمیع مردان لوله بسته و زنان لوله بسته را به معادل تومان حساب کنیم ؛ در زنان، بالغ بر ۶/۰۰۰/۰۰۰*۱/۰۰۰/۰۰۰ تومان. و در مردان بالغ بر ۱۲/۰۰۰/۰۰۰*۸۰/۰۰۰ تومان خواهد شد.
یعنی در زنان به مقدار ۶ هزار میلیارد تومان ؛ و در مردان ۹۶۰ میلیارد تومان بالغ میگردد.
مطلب سیزدهم: ضدّیّت فلسفۀ إسلام و روح ایمان با کاهش جمعیّت
اعتقاد به روزی رساندن خدا، از مسلّمیّات قرآن و حکمت اسلام است
مطلب سیزدهم: کاهش جمعیّت بِأیِّ نَحوٍ کان، از ترس فقر و مشکلات زندگی، ضدّ فلسفi اسلام و روح ایمان است.
وَ فِی السَّمَآء رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ * فَوَرَبِّ السَّمَآء وَ الارْضِ إِنَّهُو لَحَقٌّ مِّثْلَ مَآ أَنَّکُمْ تَنطِقُونَ. [۵۶]
«و در آسمانست روزی شما و چیزهائی که به شما وعده داده شده است، پس قسم به پروردگار آسمان و زمین، آن حقّ است به مثل همین گفتار و سخنی که بر سر زبانتان دارید!»
یعنی روزی و جمیع مواعید الهی، همه در آسمان بطور حتم و یقین وجود دارد. و مسلّمیّت آن بدون شبهه و تردید میباشد، به مثابه همین نطق و عباراتی که بر زبان جاری میکنید ! همان طور که کسی در این گفتگوهای شما بخود شکّ راه نمیدهد، همینطور در روزی ابداً نباید کسی بخود شکّی راه دهد.
وَ مَن یَتَّقِ اللَهَ یَجْعَل لَّهُو مَخْرَجًا * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَهِ فَهُوَ حَسْبُهُوٓ إِنَّ اللَهَ بَـٰلِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا[۵۷]
«و کسیکه تقوای خداوند را پیشه سازد، خداوند برای او گریزگاه قرار میدهد، و از آنجائی که به خیالش هم نمیرسد به او روزی میدهد. و کسیکه بر خداوند توکّل نماید، خداوند کافی میباشد برای او. تحقیقاً خداوند رسانندۀ امر خود هست. و حتماً خداوند برای تمام چیزها اندازهای قرار داده است.»
در این آِیه مبارکه با اختصارش پنج قانون فلسفی الهی گنجانیده شده است:
اوّل: کسیکه تقوی پیشه گیرد، کارش به بنبست برخورد نمیکند و همیشه مفرّی خواهد داشت.
دوّم: از طریقی که اصلاً نمیپندارد و به گمانش نمیرسد، خدا به او روزی میرساند. سوّم: کسیکه خدا را در امور خود وکیل بگیرد، خدا برای وی کافی است و بجای وی مینشیند.
چهارم: خداوند پیوسته به امر و اراده و خواست خود میرسد ؛ و چیزی نمیتواند او را برگرداند.
پنجم: خداوند برای هر چیز، اندازه و مقداری معیّن قرار دادهاست که کم و بیش نخواهد شد.
وَ کَأَیِّن مِّن دَآبَّةٍ لتَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَهُ یَرْزُقُهَا وَ إِیَّاکُمْ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ.[۵۸]
«و چه بسیار از جنبندگانی وجود دارند که نمیتوانند روزی خودشان را برعهده گیرند ؛ خداوند است که آنها و شما را روزی میدهد و اوست تنها که شنوا و دانا میباشد.»
در این آِیه شریفه بوضوح میرساند که روزی جمیع جنبندگان و انسان از توان آنها بیرون است.
اللَهُ لَطِیفُ بِعِبَادِهِ یَرْزُقُ مَن یَشَآءُ وَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ . [۵۹]
«خداوند به بندگانش لطیف است ؛ هر کس را بخواهد روزی میدهد و اوست تنها قویّ و عزیز.»
لطیف به معنی نافذ در خصوصیّات و جزئیّات. یعنی خداوند بقدری به بندگانش وجوداً و صفةً و فعلاً قریب و نزدیک میباشد که گویا درتمام شراشر وجودی نفسانی ومثالی و طبیعی بندگانش نفوذ کرده است. روزی دادن از اختیارش بیرون نیست که نتواند بدهد ؛ و یا جبراً و اضطراراً به همه یکسان بدهد ؛ بلکه طبق اراده و اختیار خود، هر کس را که بخواهد روزی میدهد. و او قویّ میباشد، ضعیف نیست ؛ در روزیاش فتور و سستی پدیدار نمیگردد. و دارای مقام عزّت و تمکین و استقلال است، نه ذلّت و انفعال که مغلوب حوادث و أمر غیر گردد.
قُلْ مَن یَرْزُقُکُم مِّنَ السَّمَآء وَ الارْضِ أَمَّن یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الأبْصَـٰرَ وَ مَن یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَن یُدَبِّرُ الأمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللَهُ فَقُلْ أَفَلا تَتَّقُونَ * فَذَ'لِکُمُ اللَهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلا الضَّلَـٰلُ فَأَنَّیٰ تُصْرَفُونَ * کَذَ'لِکَ حَقَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ فَسَقُوٓا أَنَّهُمْ لا یُؤْمِنُونَ .[۶۰]
«بگو ای پیغمبر: کیست که شما را روزی دهد از آسمان و زمین ؟! بلکه کیست که صاحب اختیار و ولایت بر قوّۀ شنوائی و بر چشمها باشد ؟! و کیست که زنده را از مرده بیرون آورد ؛ و مرده را از زنده بیرون آورد ؟! و کیست که تدبیر امر را بکند ؟! پس بزودی خواهند گفت: الله میباشد. پس ای پیغمبر بگو:
بنابراین به چه سبب تقوای چنین خدائی را پیشه نمیگیرید ؟ و خود را در حفظ و صیانت وی قرار نمیدهید ؟!
پس آگاه باشید ای گروه مردمان ! الله است پروردگارتان که حقّ میباشد ! پس، از حقّ که صرف نظر نمائیم چه چیزی میتواند وجود داشته باشد غیر از ضلالت و گمراهی ؟! پس بکجا از حقّ اعراض کرده، بدانجا رویآور میشوید ؟!
ای پیغمبر ! مثل این موضوع بود که کلمه حتمیّه پروردگارت بر کسانیکه فسق ورزیدند و از راه حقّ عدول کردند مُهر شده، ثابت و متحقّق گشت که ایشان ابداً ایمان نخواهند آورد!»
در این آیات مبارکات چقدر با منطق متین و برهان دلنشین و احتجاج قویّ راستین، تمام خلائق را مخاطب ساخته است که: روزی دهنده از آسمان و زمین و صاحب ولایت و تصرّف در حواسّ ظاهره: سمع و بصر، و تدبیر امر در عالم ملکوت و زنده کردن از مردگان و میرانیدن از زندگان همه اینها مربوطاً و مجتمعاً بدست کیست ؟!
کیست که میتواند پاسخ نفی دهد ؛ حتّی مشرکین و عبَدۀ اصنام و اوثان؟!
لهذا فوراً پاسخ میدهند: الله میباشد.
پس ای پیامبر روشندل و متحقّق به حقّ بدیشان بگو: آیا سزاوار نیست که خود را در مصونیّت و حراست چنین پروردگاری در آورید ؟! اینست خداوند که حقّ است و غیر او هر چه هست باطل میباشد و ضلالت و گمرهی و پریشانی و تحیّر و سرگشتگی و ندامت !
بنابراین، به چه علّت شما از این خداوند حقّ و متحقّق به حقّ و حقیقت و دارای أصالت و واقع و واقعیّت روی میگردانید ؛ و به سوی باطل و ضلال که هَبَآءً مَّنثُورًا میباشد، و ابداً وزنی و مایهای و ثقلی ندارد متوجّه میشوید ؟! این خسرانی است بزرگ و شقاوتی است سترگ ! که مردم و اهالی کشورِ مورد خطاب خداوند، مُهر فسق و عدول از حقّ بر پیشانی آنها بخورد و کلمه حقّه الهیّه بُعد از رحمت بر آنها زده شود ؛ و روزی خود را از غیر خدا طلب کنند ؛ و با نسلکشی و عقیم کردن امّت، راه روزی را بدست افکار بیمایه و آراء إبلیسیّه، و انظار تلبیسیّه خارج از مرزها بسپارند !!!
اُفٍّ لَکُمْ وَ لِماتَعْبُدونَ وَ تَتَّکِئونَ وَ تَسْتَنِدونَ مِنْ دونِ اللَهِ فَأنَّی تُصْرِفونَ !
یهود میگویند: دستهای خدا بسته و زنجیر شده ؛ و روزی نمیتواند برساند
در نُه جای از قرآن مجید با عبارات مختلفه و معنی واحد آمده است که: بسط رزق و تنگی آن هر دو فقط بدست خداوند میباشد.
مانند آِیه:
قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُو وَ مَآ أَنفَقْتُمْ مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُو وَ هُوَ خَیْرُ الرَّ'زِقِینَ .[۶۱]
«بگو (ای پیغمبر): حقّاً و تحقیقاً پروردگار من است که روزی را برای هر یک از بندگانش که بخواهد فراخ و گسترده میکند ؛ و برای وی تنگ و فشرده میگرداند. و آنچه را که شما انفاق کردهاید، او بجایش مینهد و جبران مینماید؛ و اوست که از میان روزی دهندگان مورد انتخاب و اختیار میباشد.»
این منطق دین مبین و شرع قویم میباشد که بر اساس آن امّت را تربیت مینماید ؛ و امّا منطق یهود به عکس اینست. ایشان خدا را دست بسته و تنگ چشم میدانند، و اعتقاد دارند که قدرت انفاق و سعه روزی برای وی نمیباشد.
وَ قَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنفِقُ کَیْفَ یَشَآءُ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیـرًا مِّنْهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ طُغْیَـٰـنًا وَ کُفْـرًا وَ أَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَ'وَةَ وَ الْبَغْضَآءَ إِلَیٰ یَوْمِ الْقِیَـٰمَةِ کُلَّمَآ أَوْ قَدُوا نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَهُ وَ یَسْعَونَ فِی الارْضِ فَسَادًا وَ اللَهُ لایُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ. [۶۲]
«یهودیان میگویند: دستهای خدا با غُلّ و زنجیر بسته شده است ؛ دستهای خودشان بسته شده باشد با غُلّ و زنجیر، و مورد لعنت و دور باش از رحمت قرار گرفته باشند در اثر پیآمد این گفتارشان. بلکه هر دو دست خدا باز و گسترده میباشد و به هر قسم که اراده کند انفاق مینماید. و البتّه اینطور است که آنچه را برتو از جانب پروردگارت فرود آید ؛ موجب زیادتی طغیان و کفرشان میشود. و ما در میان آنها تا روز قیامت عداوت و دشمنی را در افکندیم. هر زمان که شعلهای از آتش جنگ برافروزند، خداوند آن را خاموش میفرماید. و آنان در روی زمین در فساد و خرابی سعیی وافر میکنند ؛ و خداوند فساد کنندگان را دوست نمیدارد.»
قاضی بیضاوی در تفسیر این آیات، جمله «غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِمَا قالُوا» را جمله انشائیّه برای نفرین بر آنها دانسته است. و در «یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ» گفته است: «باز کردن دستها مبالغه در نفی بخل است و اثبات غایت جود. چون نهایت آنچه را که شخص سخاوتمند از مال خود بذل مینماید آنست که با دو دست خودش میدهد. و اشاره است به عطایای دنیا و آخرت، و به آنچه خداوند، گاهی بجهت استدراج و نقمت میدهد، و گاهی به جهت اکرام و نعمت. و در «یُنفِقُ کَیْفَ یَشَآءُ» تأکید همین نکته میباشد ؛ یعنی خداوند در انفاق خودش اختیار دارد گاهی توسعه میدهد و گاهی تضییق میکند بر حسب مشیّت و بر مقتضای حکمتش ؛ نه آنکه پیوسته بر فردی یکسره توسعه و بر فردی یکسره تضییق نماید.»
یهود کینۀ دیرینه و حسد و عداوت با مسلمانان را دارند
و در «لَیَزِیدَنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ طُغْیَـٰنًا وَ کُفْرًا» گفته است: «یهودیان اهل طغیان و کفران هستند، و هر وقت از قرآن چیزی را بشنوند موجب زیادتی طغیان و کفرانشان میگردد همانطوری که مریض هر چه از غذای مردم صحیح المزاج بخورد موجب شدّت مرض او میشود.»
و در «أَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَ'وَةَ وَ الْبَغْضَآءَ إِلَیٰ یَوْمِ الْقِیَـٰمَةِ» گفته است: «همیشه بطور مداوم در میان خودشان عداوت و کینه و حسد و آز و دشمنی جریان دارد، بطوریکه ابداً دلهایشان با یکدگر موافقت ندارد و گفتارشان با هم نمیخواند.»
و در عبارت « کُلَّمَآ أَوْ قَدُوا نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَهُ» گفته است: «هر وقت ایشان نبرد و کارزاری را بر علیه رسول اکرم صلّی الله علیه و آله بر پا میکردند، و هر گاه که شعله شرّی را میافروختند خداوند آنرا بخودشان بازگشت میداد به آنکه بغضاء و عداوت در میانشان پدیدار میشد و بدینجهت شرّشان از جهت رسول خدا بخودشان منعطف میگردید.
یا اینکه هر وقت ارادۀ کارزاری بر علیه کسی داشتند خودشان مغلوب میشدند ؛ زیرا وقتیکه مخالفت حکم تورات را نمودند خداوند بر آنها بُخْتُ نَصَّرْ را مسلّط گردانید ؛ و باز پس از این مخالفت کردند، خداوند بر آنها فُطْرُس رومی را برانگیخت ؛ و پس از آن نیز مخالفت کردند، خداوند مجوس را بر ایشان مسلّط کرد و چون باز هم دست به فساد و افساد گشودند خداوند مسلمین را تسلّط داد.» [۶۳]
باری، حقیقةً این معجزۀ قرآن است که از حقیقت زشتی نفوس و آثار و تبعات کردارشان پرده برداشته است. تمام جمعیّت آنها که امروزه با غصب اراضی مسلمانان دولت اسرائیل را سرپانمودهاند از چند میلیون تجاوز نمیکند ؛ و مخالفت درونی فیما بینشان زیاد است و اتّحاد و اتّفاق ندارند ؛ با آنکه دولت انگلستان قدیم العداوة للإسلام و المسلمین و آمریکای جوان تازه دست بکار حیله گری و مکّاری، با وسیله تبلیغات و گماشتن مزدوران عرب بر سر راه مسلمین بجهت جلوگیری از انهدام یهود، و صرف مبالغ خطیره برای تشکیل دولت بنام آنان فعّالیّت میکنند معذلک ابداً رشد ندارند. مهاجران یهودی را از نقاط دور دست دنیا بدانجا میبرند و مهاجران پشیمان میشوند و قصد مراجعت مینمایند. از شوروی که یک میلیون یهودی را بدانجا سوق دادند پانصد نفر زن یهودی بواسطه نداشتن خوراک و پوشاک دست به خودفروشی زدهاند ؛ و هر روزه در مقابل سفارت شوروی در اسرائیل صفّ طویلی از مهاجران برای اخذ ویزا و مراجعت به شوروی تشکیل میشود.
باید دانست: کلیمیان در مرام و روش غیر از یهودیان هستند. کلیمیان در بسیاری از این امور با یهودیان که امروزه غالباً به دولت غاصبه اسرائیل توجّه دارند و جز حزب صهیونیزم هستند، مخالفت دارند. تابعین دین حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السّلام در اصل کلیمیان هستند ؛ و یهودیان حزبی میباشند که از آن تشعّب پیدا کردهاند.
امّا آنچه ما در اخبار و روایات داریم: قیام و اقدام یهودیان، چون مخالف حقّ و مخالف عدالت هستند، و به علّت آنکه مردمی ستمگر و تجاوز پیشه میباشند، پا نخواهدگرفت. و خیال اسرائیل صغیر و سپس اسرائیل کبیر را با خود، با شمشیر امام ما: امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف به گور خواهند برد، و اگر نوبت حیات بما برسد در رکاب آنحضرت، و گرنه بطور مسلّم فرزندان و ذراری ما با آنحضرت پس از سرنگونی این مردم متجاوز و متعدّی و حرف حقّ نشنو، بطرف انگلستان سالخورده و پیرِ دیرْ استعمار و شیطنت حرکت میکنند، و مالتوس گرایان متجاوز به حقّ و حقوق اوّلیّه بشریّت را بخاک هلاک در میافکنند، و عالم را به نور عدالت و سخاوت و کرامت و تجرّد و نور و سُرور و حُبور و فراخی و گشایش و معرفت و توحید مبدّل میسازند.
مرحوم پدرم آِیه الله حاج سیّد محمّد صادق حسینی طهرانی رضوان الله علیه میفرمودند: من در اخبار دیدهام که امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف «جزیرۀ نَسناس» را خراب میکنند.
ایشان میفرمودند: مراد از جزیرۀ نسناس، جزیرۀ انگلستان است که همه مردم آن شبیه به میمون هستند ؛ نه تنها در سیرت، بلکه در صورت هم. زیرا نسناس به معنی بوزینه میباشد.
و اینکه میبینید: اینک مالتوس گرایان داخلی و خارجی، همه و همه دست به هم داده، و در تبلیغ انهدام بشریّت و نطفه انسانیّت و وجود آدمیّت سعیی بلیغ دارند، و بر زبانشان جز شعارهای تکراری مسخرهآمیز و سخرهانگیز چیزی نمیباشد، این مقدّمه ظهور همان نور وجود و طلوع حقیقت ولایت میباشد که: یَمْلَأ الأرْضَ قِسْطًا وَ عَدْلا بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا.
یهودیان عملاً مردم تنگدل و مادّه پرست و مُعرض از عالم غیب هستند
دین مقدّس اسلام نه تنها دین توحید است بلکه جمیع آیات و روایات سنن، فلسفه اسلام را بر بنیاد اخذ از ذات پروردگار گذارده است ؛ و از عالم محض بالا که نقطه نور و تجرّد و احاطه و بساطت میباشد، جمیع امور و افعال و وقایع و حوادث عالم ملک و ملکوت اسفل را مُستند میداند. بنابراین، هر فعلی و هر کار و حادثه تکوینی از خداوند است و بس. اوست که افاضه میفرماید و سپس بر عوالم کثرات، مخروطی شکل پخش میگردد. بنابراینهر ذرّهای که موجود شود و یا معدوم گردد، مستقیماً مربوط و منوط به ارادۀ اوست: وَ مَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلّا یَعْلَمُهَا وَلاحَبَّةٍ فِی ظُلُمَـٰتِ الأرْض وَ لا رَطْبٍ وَ لا یَابس إِلا فِی کِتَـٰبٍ مُّبِینٍ. [۶۴]
و این سِرّ همه ادیان الهیّه و پیامبران مرسلین از حضرت نوح و إبراهیم و موسی وعیسی و نبیّنا محمّد علیهم الصّلوة و السّلام میباشد. و همه شرایع الهیّه براین نهج، اُمَم سالفه را دعوت نمودهاند ؛ امّا در میان راه، تشعّب و تفنّن در مسلکها و مرامها موجب آراء و انظار خاصّه شخصیّهای گردیده است که چه بسا آن روح توحید و توسّل و توکّل بخدا را مقرون به شرک و مادّه پرستی و توجّه به کثرت و غفلت از وحدت نموده است و مِلَل و نِحَلی در این موارد پدیدار گشته است.
مذهب و مرام فعلی یهودیان چنین میباشد. آنها همه چیز را مستند به مادّه و طبیعت و قوای مردۀ طبیعی میکنند، و بنابراین استمداد از عالم غیب و تجرّد و حقیقة الحقائق اصولاً در این مکتبها معنی ندارد. مالتوس که یک نفر انگلیسی و از کارمندان مستعمرات انگلیس در شرق هندوستان بودهاست، صددرصد چنین مردی بوده است.
وی یا تحقیقاً یهودیّ و یهودیّ الاصل بوده است، و یا اگر هم مسیحی بوده است، همانند جمع کثیری از انگلیسیها مرام صهیونیزم را معتبر میدانسته است ؛ مثل گِلادْسْتُون که استعمار انگلیس را با عداوت اسلام، جان نوینی بخشید ؛ و مثل لُرد کُرْزُن وزیر مستعمرات انگلیس که با آنکه مسیحی بود ولی در عمل و رفتار عیناً مشابه یک یهودی تنگدل مادّهپرست و حیلهپرداز، در صدد جلب منافع حیاتی انگلستان و إضرار بر مسلمین بوده است.
یکی از صفات خداوند که در هفت جای قرآن کریم آمده، صفت واسع است ؛ وَ اللَهُ وَ'سِعٌ عَلِیمٌ «و خداوند باز و گسترده و وجودش دارای سعه میباشد، و بسیار داناست» به جمیع وقایع ممکنه، و حقائق موجوده، و حوادث واقعه.
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَهِ إِنَّ اللَهَ وَ'سِعٌ عَلِیمٌ . [۶۵]
«و اختصاص به خدا دارد مشرق و مغرب عالم. بنابراین شما از هر جهت روی خودتان را متوجّه سازید، آنجا وجه خداست. تحقیقاً خداوند وجودش گسترده و وسیع، و دارای علم بسیار است.»
حقیقةً این صفت واسع چقدر عالی و راقی و پرمحتوی میباشد. در هر امری از امور از ذات و وجود، و از صفت حیات و علم و قدرت، خداوند گسترده است، ضیق و تنگی در آن مجال ندارد ؛ در اینصورت چگونه تصوّر دارد که شما از فقر و تنگدستی و ضیق معیشت و کثرت اولاد و فرزندان شَکوه داشته باشید، با آنکه اوست رازق و رزّاق و واسع و علیم ؟!
آن پدیدۀ پنداری که در خیال شما به طور دزدی و سرقت آمده است، فکر صحیح اسلامی نیست. آن اندیشه تنگ و کوتاه، و پندار سست مالتوس گرایان یهودی فکر و صهیونیزم مسلک میباشد. آنها را به فوریّت از خانه ذهن بیرون کنید و به دست داروغه عقل بسپارید تا محاکمه و قصاص کند.
شما مسلمانید و حیف نیست که بر سر زبانهایتان شعار یهودیها به تبلیغ و ترویج یهودیها جاری باشد ؟!
آِیه قرآن دالّۀ بر أمر به نکاح، و تحذیر از ترس فقر و معیشت
ترس از فقر نه تنها مذموم است، بلکه باید با آن مبارزه نمود و به نکاح دست برد ؛ طبق آِیه قرآن مَثْنَیٰ و ثُلَـٰثَ و رُبَـٰعَ. زیرا خود وجود زن و نکاح آن موجب خیر و برکت و رحمت میباشد. با نکاح بیشتر، رحمت افزونتر ؛ و با فرزندان بیشتر، سرمآِیه وجودی و برکت بیشتر خواهد شد. بسیاری از مسلمانان فقیر بودهاند، ازدواج موجب غنای ایشان گردید. این آیه را ملاحظه کنید که چگونه پروردگار به آنان از فضل خود وعدۀ توسعه میدهد:
وَأَنکِحُوا الأیَـٰمَیٰ مِنکُمْ وَ الصَّـٰلِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَ إِمَآئکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَآءَ یُغْنِهِمُ اللَهُ مِن فَضْلِهِ وَ اللَهُ وَ'سِعٌ عَلِیمٌ .[۶۶]
«وبه نکاح در آورید افراد بیزن و بیشوهر (مجرّد) را که از خودتان هستند، و صالحان از غلامان و کنیزانتان را ! اگر ایشان فقیر باشند، خداوند از فضل خود آنانرا بینیاز میگرداند ؛ و خداوند واسع و علیم میباشد.»
در تفسیر «بیضاوی» آمده است: «خطاب برای اولیاء و بزرگان است، و در آن دلیل بر وجوب تزویج مملوکه و مملوک است اگر طالب آن باشند. و أیامَی مقلوب أیائم است مثل یَتَامی، و جمع آن أیِّم میباشد، و آن به معنی فرد عزَب است خواه مذکّر باشد خواه مؤنّث، خواه بکر باشد خواه ثیّب. و اختصاص صالحان بجهت آن میباشد که حفظ دینشان و اهتمام به شأنشان دارای اهمّیّت بیشتری است و گفته شدهاست: مراد، صالحان در نکاح هستند و قَیّام بحقوق نکاح.»
و در جمله «إِن یَکُونُوا فُقَرَآءَ یُغْنِهِمُ اللَهُ مِن فَضْلِهِ» گوید: این عبارت ردّ کسانیست که گمان میکنند: فقر مانع از نکاح میشود. و معنی اینطور میباشد که فقرِ خطبه کننده یا فقر خطبه شده مانع از نکاح نمیگردد. و محصّل آن اینست که: فقر خاطِب یا فقر مَخْطوبه منع از مُناکحت نمیکند بجهت آنکه جائی که فضل خدا باشد انسان را بینیاز از مال مینماید ؛ زیرا مال صبح میآید و شب میرود. یا وعدۀ خداست به بینیاز کردن ؛ چون رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: اطْلُبُوا الْغِنَی فِی هَذِهِ الآِیه ! «غنا و بینیازی را در این آیه بجوئید!» بدین معنی که اگر فقیر میباشید و میخواهید غنیّ شوید ازدواج کنید !
وَاللَهُ وَ'سِعٌ عَلِیمٌ: دارای گسترش است، نعمتش تمام نمیشود ؛ زیرا قدرتش نهایت ندارد، و داناست به بسط رزق و تضییق آن، طبق آنچه را که مصلحتش اقتضا کند. وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لایَجدُونَ نِکَاحًا حَتَّیٰ یُغْنِیَهُمُ اللَهُ مِن فَضْلِهِ .[۶۷]
«و آنانکه تمکّن بر نکاح ندارند، باید عفّت را پیشه گیرند تا وقتیکه خداوند از فضل خود ایشان را بینیاز گرداند.»
آنان که قدرت بر نکاح ندارند، نباید دست به شهوت زنند بلکه لازم است در عفّت و قمع و قلع شهوت بکوشند تا هنگامی در رسد که اسباب نکاح فراهم گردد و بتوانند نکاح کنند. [۶۸]
استدلال برای کمی فرزند به قِلَّةُ الْعِیَالِ أَحَدُ الْیَسَارَیْنِ مردود میباشد
دیده شدهاست که بعضی از غیر مطّلعین برای رجحان کاهش فرزند استدلال کردهاند به روایت «نهج البلاغة»: قِلَّةُ الْعِیَالِ أَحَدُ الْیَسَارَیْنِ . [۶۹]«کمی افراد نانخور انسان یکی از دو وسیله توانگری میباشد.»
و ندانستهاند که: عیال در لغت عرب به معنی فرزند نیست ؛ چه بسا فرزندانی که نانخور انسان نیستند، و چه بسا عائلهای که فرزند نمیباشند. عیال به معنی نانخور و در تحت عیلوله و مخارج انسان در آمدن است ؛ مانند خادم و خادمه و شاگردان کسب و غلام و کنیز و میهمانان وارد بر انسان، و تکفّل مخارج بسیاری از اقوام و محارم و زوجه و امثالها که تحت مخارج و عیلوله انسان زیست میکنند. بنابراین نسبت میان عیال و اولاد، نسبت عموم و خصوص مِن وجه میباشد. ومنافات ندارد که ترغیب به کثرت فرزندان شده باشد ؛ با وجود این، توصیه شده باشد که هر چه انسان بتواند افراد تحت عیلوله خویشتن را تقلیل کند یک گونه توانائی و توانگری را حائز گردیده است. این از یک ناحیه.
و از ناحیه دیگر، در جمله أَحَدُ الْیَسَارَیْنِ، ترغیبی و تحریضی بدان نیست ؛ بلکه توانگری برای انسان از دو راه تحصیل میشود: یکی از راه کسب مال و صرف آن بر عائله کثیره ؛ و دیگری حصر عائله در قلّت با وجود قلّت مال. هر کدام را میخواهی انتخاب کن ! هذا أوّلاً .
و ثانیاً ایشان توجّه نکردهاند به گفتار دیگر مولی الموحّدین أمیرالمؤمنین علیه السّلام قبل از این حکمت که میفرماید: تَنْزِلُ الْمَعُونَةُ عَلَی قَدْرِ الْمَئُونَةِ . [۷۰]
«کمک و مساعدت آسمانی به مقدار مؤونه زندگی و مخارج لازم فرود میآید.»
بنابراین: «هر که بامش بیش برفش بیشتر»
خداوندِ رازق عالم قادر حکیم، که از عوالم غیب روزی را نازل میفرماید برای هر فرد بخصوصه روزی جداگانه میرساند ؛ برای یکی، یکی ؛ برای هزار، هزار .
بسیار عجیب است این شرع مبین و آئین توحیدی و معرفتی، که چگونه در عمل و متن کار، ما را به خدا پیوسته و مربوط میسازند. در «وسآئل الشّیعة» چهار روایت وارد است در کراهت اعراض از نکاح بجهت بیم از تنگدستی و ترس از فقر، و پنج روایت در استحباب اقدام به نکاح با وجود فقر و تنگدستی.
امّا آن چهار روایت، اوّلش اینست:
محمّد بن یعقوب ازعلیّ بن إبراهیم، از پدرش، از ابن أبی عُمَیر، از أبان ابن عثمان، از حَریز، از ولیدبن صبیح، از أبی عبدالله علیه السّلام قال: مَنْ تَرَکَ التَّزْوِیجَ مَخَافَةَ الْعِیلَةِ فَقَدْ أَسَآءَ بِاللَهِ الظَّنَّ.
«هر کس که از ترس مخارج زندگانی ازدواج را ترک کند، به ذات اقدس الله سوء ظنّ برده است.»
و امّا آن پنج روایت، اوّلش اینست:
محمّد بن یعقوب، از محمّد بن یحیی، از أحمد و عبدالله دو پسران محمّد بن عیسی، از علیّ بن حَکَم، از هِشام بن سالم، از أبی عبدالله علیه السّلام قال: جَآءَ رَجُلٌ إلی النَّبیِّ صَلَّی اللَهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ فَشَکَا إلیهِ الْحَاجَةَ . فَقَالَ: (لَهُ ـ خ) تَزَوَّجْ ! فَتَزَوَّجَ فَوُسِّعَ عَلَیْهِ . [۷۱]
«مردی به حضور پیامبر صلّی الله علیه و آله شرفیاب شد و از تنگدستی و نیازمندی به او شکایت آورد. حضرت به او فرمود: ازدواج کن ! چون ازدواج کرد روزیش فراخ شد.»
کفّار پیوسته مبتلا به آثار اعمال خود میشوند تا بکلّی نابود گردند
باری این بود نظریّه اسلام دربارۀ محبوبیّت کثرت مسلمانان و موحّدان در جهان. و ما بحمدالله والمنّة آنچه راجع به این امر بنظر میرسید در طیّ این مطالب سیزدهگانه ذکر نمودیم، و از مساعی در جمعآوری آن دریغ ننمودیم، شاید مورد نظر حضرت قائم بحقّ، ولیّ امر، امام زمان ما عجّل الله تعالی فرجه الشّریف قرار گیرد، و با توجّهات کامله خود دست این امّت را بگیرد و از ورطات هلاکت نجات بخشد ؛ و کَید کائدان و مکر ماکران، و خدعه خادعان را بخودشان باز گرداند و دعای این مساکین را خواه از جهت نفرین بر اعداء اسلام، و خواه از جهت دعای خیر بر شیعیان و پیروان اسلام، مقرون به اجابت فرماید. و دشمنان را در پیآمد زشتیها و سیّئات نفوس خودشان در گیرد و بخاک هلاکت ظاهری در افکند، همانطور که به هلاکت ابدی و شقاوت نفسانی و استکبار محض درافکنده است، بطوریکه امروزه چنان گرفتار و بدبخت و نکبت زده و سرافکنده و بیچاره شدهاند که هیچ مفرّی ندارند و بطور دائم و پیوسته نتائج نفسانیّات کریه و زشت دامنگیرشان میشود.
وَ لا یَزَالُ الَّذِینَ کَفَرُوا تُصِیبُهُم بِمَا صَنَعُوا قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِیبًا مِّن دَارِهِمْ حَتَّیٰ یَأْتِیَ وَعْدُ اللَهِ إِنَّ اللَهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعَادَ . [۷۲]
«و همیشه بطور مستمرّ در اثر عمل دست کافران، بِدیشان کوبندهای اصابت میکند و یا نزدیک خانهشان داخل میشود، تا وعدۀ خدا در رسد و حقّاً خداوند خلاف وعده نمیکند.»
دیروز که به دیدن دوست ارجمند، جناب آقای دکتر حاج مهدیّ عمادزاده وفّقه الله که برای تکمیل دوره فوق تخصّص در رشته قلب تداخلی به انگلستان رفته و شش ماه در دانشگاه منچستر اقامت گزیده بود رفتیم، و مطالب بسیاری ردّ و بدل شد ؛ از جمله مطالب جالب ایشان آن بود که: « در این مدّت من از تبلیغ و ترویج مذهب اسلام و مکتب شیعه کوتاهی نمیکردم، و با کاتولیکها بحثها داشتیم. همه اهالی انگلستان بطور عموم، و ساکنان لندن و منچستر از بزرگان اساتید، چه پیر و چه جوان، همه متحیّر و سرگشته، و به بنبست رسیده بودند.
بسیاری میگفتند: ما در مدّت عمرمان رنگ کلیسا را هم ندیدهایم. جز شهوات و تکبّر و پول پرستی هیچ چیز در آنجا حکومت ندارد. و چون از من مختصری اخلاق اسلامی میدیدند، و از جریان امور ما در کشور ما میپرسیدند و من برای آنها شرح و توضیح میدادم حیرت زده میشدند و صریحاً میگفتند: خوشا بحال شما ! شما سعادتمند هستید !
یک نفر انگلیسی که مرد قد بلند و خوش صحبت و عمیق بنظر میرسید و از اهالی اسکاتلند بود به من گفت: من دو چیز را به شما باید بگویم:
اوّل آنکه: انگلیسیها بسیار مردمان بدی هستند ؛ دوّم آنکه: آِیة الله خمینی بسیار مرد خوبی بود.»
بار پروردگارا ! مسلمانان را در کنفت حفظ فرما ؛ شرّ منافقین داخلی و کافرین خارجی را از سرشان دور کن ؛ سرحدّات و ثغورشان را مصون بدار تا دیگر رخنهای از خارج مرز هویدا نگردد ؛ و تبلیغات واهیه، اصول و اُسَس آنها را متزلزل نگرداند، ودر ایمان و پایداری آنان فتوری حاصل نشود، و در جمعیّت و کثرتشان وقفهای رخ ندهد.
فقراتی از دعای امام سجّاد علیه السّلام دربارۀ مسلمین
اللَهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ ءَالِهِ وَ حَصِّنْ ثُغُورَ الْمُسْلِمِینَ بِعِزَّتِکَ، وَ أَیِّدْ حُمَاتَها بِقُوَّتِکَ، وَ أَسْبِـغْ عَطَایَاهُمْ مِنْ جِدَتِکَ...
اللَهُمَّ افْلُلْ بِذَلِکَ عَدُوَّهُمْ، وَ أَقْلِمْ عَنْهُمْ أَظْفَارَهُمْ، وَ فرِّقْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَسْلِحَتِهِمْ، وَاخْلَعْ وَثَآئِقَ أَفْئِدَتِهِمْ، وَ بَاعِدْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَزْوِدَتِهِمْ، وَ حَیِّرْهُمْ فِی سُبُلِهِمْ، وَ ضَلِّلْهُمْ عَنْ وَجْهِهِمْ، وَاقْطَعْ عَنْهُمُ الْمَدَدَ، وَانْقُصْ مِنْهُمُ الْعَدَدَ، وَامْلأ أَفْئِدَتَهُمُ الرُّعْبَ، واقْبِضْ أَیْدِیَهُمْ عَنِ الْبَسْطِ...
اللَهُمَّ عَقِّمْ أَرْحَامَ نِسَآئِهِمْ، وَ یَبِّسْ أَصْلا بَ رِجَالِهِمْ، وَاقْطَعْ نَسْلَ دَوَآبِّهِمْ وَ أَنْعَامِهِمْ لا تَأْذَنْ لِسَمَآئِهِمْ فِی قَطْرٍ، وَ لا لأرْضِهِمْ فِی نَبَاتٍ !
اللَهُمَّ وَ قَوِّ بِذَلِکَ مِحَالَ أَهْلِ الإسْلمِ، وَ حَصِّنْ بِهِ دِیَارَهُمْ، وَ ثَمِّرْ بِهِ أَمْوَالَهُمْ، وَ فَرِّغْهُمْ عَنْ مُحَارَبَتِهِمْ لِعِبَادَتِکَ،وَ عَنْ مُنَا بَذَتِهِمْ لِلْخَلْوَةِ بِکَ ؛ حَتَّی لایُعْبَدَ فِی بِقَاعِ الارْضِ غَیْرُکَ، وَ لتُعَفَّرَ لأحَدٍ مِنْهُمْ جَبْهَةٌ دُونَکَ...
اللَهُمَّ اشْغَلِ الْمُشْرِکِینَ بِالْمُشْرِکِینَ، عَنْ تَنَاوُلِ أَطْرَافِ الْمُسْلِمِینَ، وَ خُذْهُمْ بِالنَّقْصِ عَنْ تَنَقُّصِهِمْ، وَ ثبِّطْهُمْ بِالْفُرْقَةِ عَنِ الإحْتِشَآدِ عَلَیْهِمْ، اللَهُمَّ أَخْلِ قُلُوبَهُمْ مِنَ الأمَنَةِ، وَ أَبْدَانَهُمْ مِنَ الْقُوَّةِ، وَ أَذْهِلْ قُلُوبَهُمْ عَنِ الإحْتِیَالِ، وَ أَوْهِنْ أَرْکَانَهُمْ عَنْ مُنَاوَلَةِ الرِّجَالِ، وَ جَنِّبْهُمْ عَنْ مُقَارَعَةِ الأبْطَالِ...
اللَهُمَّ وَ أَیُّمَا مُسْلِمٍ أَهَمَّهُ أَمْرُ الاسْلا مِ، وَ أَحْزَنَهُ تَحَزُّبُ أَهْلِ الشِّرْکِ عَلَیْهِمْ فَنَوَی غزْوًی، أَوْ هَمَّ بِجِهَادٍ فَقَعَدَ بِهِ ضَعْفٌ، أَوْ أَبْطَأَتْ بِهِ فاقَةٌ، أَوْ أَخَّرَهُ عَنْهُ حَادِثٌ، أَوْ عَرَضَ لَهُ دُونَ إرَادَتِهِ مَانِعٌ ؛ فَاکْتُبِ اسْمَهُ فِی الْعَابِدِینَ، وَ أَوْجِبْ لَهُ ثَوَابَ الْمُجَاهِدِینَ، وَاجْعَلْهُ فِی نِظَامِ الشُّهَدَآءِ وَالصَّالِحِینَ !
اللَهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ ءَالِ مُحَمَّدٍ صَلَوةً عَالِیَةً عَلَی الصَّلَوَاتِ، مُشْرِفَةً فَوْقَ التَّحِیَّاتِ، صَلَوةً لایَنْتَهِی أَمَدُهَا، وَ لاینْقَطِعُ عَدَدُهَا ؛ کَأَتَمِّ مَامَضَی مِنْ صَلَوَاتِکَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَآئِکَ ؛ إنَّکَ الْمَنَّانُ الْحَمِیدُ الْمُبْدِئُ الْمُعِیدُ الْفَعَّالُ لِمَا تُرِیدُ ! [۷۳]
ترجمۀ دعای امام سجّاد علیه السّلام دربارۀ مسلمین
ترجمه این فقرات منتخبه: «بار خداوندا تحیّت و درود بر محمّد و آل او بفرست ؛ و با مقام عزّت خود سرحدهای کشور مسلمین را محفوظ بدار ! و مرزداران و نگهبانان آنرا به قوّت خودت تأیید فرما ! و از ثروت و هدیههای خودت عطایایشان را گوارا بنما !(تا آنکه عرض میکند:)
خداوندا ! بدینجهت، دشمنانشان را سست گردان ! و چنگ و ناخنشان را از آنان برچین ! و بین آنها و بین اسلحههایشان جدائی افکن ! و بندهای دلهایشان را بگسل ! و میان آنها و میان خوراکهایشان فاصله انداز ! و آنان را در راههایشان سرگردان کن ! و از مقصد و هدفشان گمراه بنما ! و مدد رسیدن به آنها را از ایشان قطع کن ! و در جمعیّت و تعدادشان کاهش بده ! و قلوبشان را از ترس و دهشت سرشار نما ! و دستشان را از گشادگی ببند ! (تا آنکه عرض میکند:)
بار خداوندا ! رحم زنهایشان را عقیم کن ! و اصلاب مردانشان را از نطفه خشک نما ! ونسل چارپایان سواری وچارپایان شیرده آنها را ببر ! و آسمان را اجازه مده تا بر آنها قطرۀ بارانی بریزد ! و به زمینشان اجازه مده تا برایشان روئیدنی برویاند !
بار خداوندا ! و بواسطه آن اهل اسلام را قدرت بخش، و خانههایشان را مصون بدار، و اموالشان را بدان بارور و با ثمر کن ! و آنان را از جنگ و نبرد با آنها فارغ گردان تا به عبادت تو پردازند، و از کارزار و منازعه با آنها آسوده کن تا با تو خلوت نمایند ؛ تا بجائی برسد که در هیچ نقطه از بسیط خاک، غیر تو پرستیده نشود ! و پیشانی کسی برای غیر تو به خاک مالیده نگردد !(تا آنکه عرض میکند:)
بار خداوندا ! مشرکین را با مشرکین مشغول کن تا از دستبرد به مسلمین محروم باشند ! و ایشان را ناقص کن تا از تنقیص مسلمین باز مانند ! و در میان آنها پریشانی انداز تا از گردآمدن و اجتماع بر علیه مسلمین باز مانند !
بار خداوندا ! دلهایشان را از آرامش تهی، و بدنهایشان را از قدرت و نیرو خالی گردان ! و دلهایشان را از حیله بر علیه مسلمین به فراموشی انداز ! و اندامشان را از نبرد با مردان سست کن ! و ترس در دلشان بیفکن تا از جنگ و جدال با شجاعان فرو مانند ! (تا آنکه عرض میکند:)
بار خداوندا ! هر مسلمانی را که به امر اسلام دل بسته است و آنرا مقصد خود قرار داده است و از تحزّب و اتّفاق اهل شرک بر علیه اسلام اندوهگین میگردد و نیّت جنگ نموده است یا اهتمام به جهاد کرده است امّا ضعف، وی را در خانه افکنده است یا فقر و تنگدستی وی او را از جهاد بازداشته است یا پیشآمد و حادثۀ دیگری او را از نبرد با دشمن تأخیر انداخته است یا مانعی پیش آمده است که نگذارده است او بمنظور و مراد خود فائق گردد ؛ پس اسم وی را در زمرۀ عبادت کنندگان در معرکه کارزار بنویس ! و برای او ثواب مجاهدین فی سبیل الله درج فرما ! و او را در نظام و ردیف شهداء و صالحین قرار بده !
بار خداوندا ! تحیّت و درود بر محمّد: بندهات و فرستادهات و بر آل محمّد بفرست ! درود و تحیّتی که از همه درودها برتر و عالیتر باشد و إشراف بر همه تحیّات و صلوات پیدا کند، درود و صلاتی که مدّتش پایان نپذیرد و مقدار و تعدادش بریده و منقطع نگردد ؛ مثل تمامترین و کاملترین درودها و صلواتها که بر أحدی از اولیاء خودت فرستادهای ! بجهت آنکه تو بسیار رحمت آفرین و عطا کننده و مورد حمد و ستایش میباشی ! آغاز خلقت و رحمت از تُست ؛ و بازگشت خلقت و رحمت هم به سوی تست ؛ و در آنچه بخواهی بجای آوری و اراده نمائی انجام دهی، بسیار فعّال و کاردان و کارگردان هستی!»
بحمدالله و مَنِّه این تذییلات بر «رساله نکاحیّه» در وقت قبل از ضُحَی، روز شنبه بیست و هفتم شهر صفر المظفّر، لیله رحلت حضرت رسول اکرم و نبیّ مکرّم: محمّدبن عبدالله صلّی الله علیه و آله از سنه یکهزار و چهارصد و پانزدۀ هجریّه قمریّه علی مُهاجرها آلافُ الصَّلوات و السَّلام، به خامه حقیر فقیر سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی وَفّقه اللهُ لمَرضاته، در أرض مقدّس رضوی علی ثاویها و ساکنها آلاف التّحیّة و الإکرام پایان یافت ؛ و از حسن تفضّلات و نعم إلهیّه یک اربعین تمام بطول انجامید.
اللَهُمَّ اجْعَلْ مَحْیانا مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ ءَالِ مُحَمَّدٍ، وَ مَماتَنا مَماتَ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلِ اللَهُمَّ فَرَجَهُمْ، وَ نَوِّرْ قُلوبَنا بِنورِ مَعْرِفَتِکَ وَ مَعْرِفَةِ مُحَمَّدٍ وَ ءَالِ مُحَمَّدٍ، وَ أبْصارَنا بِظُهورِ قآئِمِهِمْ ؛ یا رَبَّ الْعالَمینَ !
پانویس
- ↑ ـ کلمات قصار، پندها و حکمتها، امام خمینی ؛ طبع اوّل، بهار 1372 ص7 5 1
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ ـ «کوثر» جلد دوّم، خلاصۀ بیانات امام خمینی 9 5 13 تا 7 6 13، ص 122: بیانات امام خمینی در جمع شرکت کنندگان ایرانی در کنفرانس نیمۀ دهۀ زن در «کپنهاک
- ↑ ـ کتاب «جنایات جهانی» شمس الدّین رحمانی، ص 29 و30 به نقل از روزنامۀ «جمهوری اسلامی» مورّخ 7
- ↑ ـ در خلاصۀ مقالهای از دوست ارجمند و گرانقدر، آقای دکتر حاج سیّد رض فرید حسینی، استاد دانشکدۀ پزشکی دانشگاه علوم پزشکی مشهد مقدّس که جناب محترم آقای دکتر حاج سیّد حسین فتّاحی معصوم، در کتاب خود: «مجموعۀ مقالات سمینار دیدگاههای اسلام» در پزشکی در ص 7 46 و 8 46 ذکر نمودهاند، آمده است: «بسم الله الرّحمن الرّحیم. حکم اسلام دربارۀ همجنس گرائی و رابطۀ آن با بیماری «ایدز» (Aids) بیماری ایدز یا سَنْدرُم نقص ایمنی اکتسابی در سال 1981 کشف شد. موضوع ایدز نه تنها امروز بعنوان یک بیماری ایمونولوژیک مطرح است بلکه بیشتر جنبههای اجتماعی و سیاسی آن موضوع رسانههای گروهی میباشد. تا کنون در آمریکا بیش از 60 هزار نفر به این بیماری مبتلا شدهاند و مرگ و میر آن نزدیک به صد درصد میباشد. عامل این بیماری ویروسی است که به اختصار « HIV» میگویند و در سال 1983 کشف شد. در جوامع صنعتی مخصوصاً آمریکا، بیبند و باری بیش از حدّ در روابط جنسی پیدا شده و حتّی همجنس بازی (Haemosexuality) در انگلستان و برخی از ایالات آمریکا قانونی اعلام شده و این گروه با حمایت قانون به کار خود ادامه میدهند. ریسک فاکتور [عامل خطر] این بیماری با تمام کوششهائی که شد آنرا به بیبند و باری نسبت ندهند، هنوز هم در بین افراد همجنس باز درصد بالائی را تشکیل میدهد. بطوریکه در همجنس بازان 78 درصد و در هموفیلیها * کمی بیشتر از یک درصد میباشد، و گروه همجنسباز با انحرافات جنسی مسؤول شیوع بیش از حدّ این بیماری هستند. با توجّه به اینکه همجنس بازی در قرآن کریم بعنوان عامل زشتی یاد شده و حکم اسلام در این مورد شدید است، امروزه با پیدایش بیماری ایدز واینکه افراد همجنس گرا مسؤول شیوع این بیماری در جوامع بشری هستند ؛ به اهمّیّت حکم اسلامی دربارۀ این گروه پی میبریم. اکنون حکم اسلام در مورد همجنس گرائی را که از رسالۀ عملیّۀ حضرت امام خمینی قدّس سرّه آمده است ذکر میشود: 1 - همجنس گرائی دو مرد را لواط گویند. این عمل شنیع از دو راه قابل اثبات است: الف: چهار مرتبه اقرار و اعتراف یکی از آن دو ؛ در صورتیکه بالغ و عاقل و دارای قصد و اختیار باشد. ب: شهادت و گواهی چهار مرد که خود دیده باشند، حکم بالغ و عاقل در مفعول و فاعل اعدام است. 2 ـ همجنس گرائی دو زن را سُحق گویند و کیفرآن دو، 100تازیانه میباشد. چنانچه حکم اسلام دربارۀ همجنس گرائی مردها اجرا میشد بشریّت شاهد شیوع این بیماری وحشتناک یا بعبارت دیگر طاعون همجنس بازان نبود. و دوّم اینکه بیماری ایدز هنوز در دو زن همجنسگرا گزارش نشده است و میبینیم حکم اسلام در مورد زنان همجنسگرا 100 تازیانه است. بنابراین میتوان امروز بعد از گذشت 14 قرن به حکمت علمی و عملی این حکم نافذ اسلام در مورد همجنس گرائی مردها پی برد.» * در فرهنگ فارسی معین آورده است: هموفیلی ـ عارضهای که در اثر آن بیمار بواسطۀ یک اختلال ارثی در انعقاد خون تمایل دائمی به خونریزی پیدا میکند. هموفیلی در فرزندان ذکور ظاهر میشود و غالباً افرادیکه هموفیلی دارند در سنین کودکی بواسطۀ پیدایش یک خراش در بدن که سبب خونریزی زیاد میشود از بین میروند و ندرتاً به سنّ بالا میرسند. در فرزندان اناث ژن هموفیلی بصورت نهفته باقی میماند و آنرا به اخلاف ذکور خود به طور ارثی منتقل میسازد که در آنها ظاهر میشود و همچنین به اخلاف اناث نیز منتقل میشود ولی بازبصورت نهفته باقی میماند
- ↑ ـ روزنامۀ «اطّلاعات» 20 رمضان 10 4 1 (27 فروردین 9 6 13) شمارۀ 19019
- ↑ ـ چند روز قبل روزنامۀ «خراسان»، شنبه 6 صفر 5 1 4 1 ( 5 2/2/73) شمارۀ 13020 نوشت: «اطّلاعیّه: فرزند کمتر، زندگی بهتر با دریافت جائزه ؛ بمناسبت بزرگداشت هفتۀ کنترل جمعیّت، بیمارستان و زایشگاه خیریّۀ علیّ بن أبیطالب علیه السّلام، به مردان یا زنانی که برای انجام وازکتومی وتوبکتومی (جهت جلوگیری از تراکم و انفجار جمعیّت) به این بیمارستان مراجعه کنند، علاوه بر رایگان بودن عملهای مذکور، به حکم قرعه تعدادی تلویزیون اهداء مینماید
- ↑ ـ روزنامۀ «قدس» 30 محرّم 5 1 4 1 (19 تیرماه 1373) شمارۀ 1891
- ↑ ـ روزنامۀ «خراسان» 6 صفر 4 1 4 1 ( 4 مرداد 1372) شمارۀ 12737
- ↑ ـ روزنامۀ «خراسان» مورّخۀ 4 2 ربیع الاوّل 4 1 4 1 (21 شهریور 1372) شمارۀ 4 1277
- ↑ ـ مجلّۀ «دانشمند» مورّخۀ دی ماه 8 6 13، شمارۀ پی در پی 5 31، سال بیست و هفتم، شمارۀ اختصاصی سال 10، ص 8 تا ص 5 1
- ↑ ـ مجلّۀ «دانشمند» مورّخۀ دی ماه 8 6 13، شمارۀ پی در پی 5 31، سال بیست و هفتم، شمارۀ اختصاصی سال 10، ص 10 و 11
- ↑ ـ «فراماسونری و یهود» ترجمۀ جعفر سعیدی از YAHUDILIK VE MASON LUK Bilim ARASTIRMA GRUBU istanbul - 1986 انتشارات علمی تهران، طبع اوّل 9 6 13، ص 55
- ↑ ـ در گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران در مورّخۀ 5 1/12/72 آمده است: «رئیس قوّۀ قضائیّه در دیدار مسؤولین کمیتۀ امداد امام خمینی با وی، خواستار تلاش بیشتر این نهاد در زمینۀ آموزش روستائیان به منظور کنترل رشد جمعیّت شد.»
- ↑ ـ منزل پدر حقیر، که حقیر در آنجا متولّد شدهام ؛ طهران، خیابان جمهوری اسلامی (شاهآباد سابق) کوچۀ حمّام وزیر بوده است. در مقابل این کوچه، کوچهای بود به نام کوچۀ مشهدی مهدی بقّال. مشهدی مهدی، زنی داشت که در میان عامّۀ مردم به «زن مشهدی مهدی» مشهور بود. وی از قابلههای قدیمی مجرّب و کارآزموده بودهاست، و از فوتش شصت سال میگذرد. رحمة الله علیها.
- ↑ ـ در مجلّۀ «دانشمند» شمارۀ 6، مورّخۀ شهریور 1372، درست آن دستورات را موبه مو، به طور تشویق و ترغیب بر قطع نسل ابراز کرده و صریحاً از رشد و نموّ و کثرت مردمان مسلمان بخصوص جوانان در اضطراب افتاده است ؛ در ص 2 6 میگوید: «امّا چندی بود که در کشور ما اهمّیّت این تأثیرات مخرّب رشد جمعیّت را فراموش کرده بودند. در یکی از راهنماهای سیاحتی ایران که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چند سال پیش چاپ کرده بود، بر اساس سرشماری عمومی 65 13، دربارۀ جمعیّت کشورمان نوشته بودند: «حدود 46 درصد کلّ جمعیّت در گروه سنّی زیر 5 1 سال قرار دارند، بدین ترتیب جمعیّت ایران از نظر ترکیب سنّی از جملۀ جوانترین جمعیّتها در میان کشورهای دنیاست. به همین خاطر جامعه پر از شور و نشاط جوانی است.» آنگاه مجلّه شروع کرده است به انتقاد از جمعیّت جوان. آیا این مجلّه و این نظریّه و این تبلیغات غیر از حکایت کردن دستورات نه مرموز بلکه صریح استعمار، مسخره کردن قیام مردم مسلمان ایران، استهزاء به سنّت قاطعۀ نبویّه، کشاندن امّت رابه نسلکشیوعقیم کردن چیزی میتواند بوده باشد ؟
- ↑ ـ «خاطرات همفر،جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی» ترجمۀ دکتر محسن مؤیّدی ؛ طبع انتشارات أمیرکبیر، از طبع اوّل، ص 75
- ↑ ـ ملاحظه بفرمائید که در مجلّۀ «دانشمند» شمارۀ 6، مورّخۀ شهریور 1372، در ضمن مقالهای طیّ عنوان «سیل جمعیّت هنوز در راه است» در ص 64 چگونه از انقلاب اسلامی در پانزده سال اخیر عصبانی و خشمگین است که گوئی نسخۀ دوّم وزیر امور خارجۀ یونان است ؛ میگوید: «آری اکنون جامعۀ ما چوب غفلتی را میخورد که سبب شد برنامههای تنظیم خانواده در حدود پانزده سال پیش تعطیل شوند. و واقعاً جای شگفتی است که هنوز هم در بین ما کسانی هستند که بدون توجّه به واقعیّتها و مشکلات موجود، به غلط گمان میکنند افزایش جمعیّت سبب نیرومندی و اقتدار کشورمان خواهد شد. نمونهاش یکی از نمایندگان مخالف بود که همین چند ماه قبل و پیش از تصویب لائحۀ تنظیم خانواده و مهار جمعیّت در مجلس شورای اسلامی ادّعا میکرد: «سنّت قاطعۀ پیامبر اسلام (ص) بر کثرت نسل است. من خیال میکنم اگر به این لائحه رأی بدهید کار خلاف شرع میکنید!» «امّا آیت الله ناصر مکارم شیرازی، رئیس حوزۀ علمیّۀ قم به شیوائی استدلال میکند...» در اینجا بخشی از گفتار ایشان را ذکر کرده است، آنگاه گفتهاست: «شاید از همین روست که سعدی هم بیش از هفت قرن پیش میدانست که افزایش بیرویّۀ جمعیّت نه تنها سبب نیرومندی نخواهد بود، بلکه: گر گدا پیشرو لشکر اسلام بود کافر از بیم توقّع برود تا در چین». با توجّه به متن مطالبی که ما در این کتاب ذکر کردیم روشن است که این گفتار نادرست میباشد. عظمت اسلام و فزونی جوانان نیرومند و فداکار غالب و مظفّر در طیّ همین پانزده ساله بوده است که کمر استعمار را شکست و نالۀ کاخ نشینان سیاستمدار مغرب زمین را به ثریّا رسانید. واینک این یاوه خوانیها فقط ترس و دهشت عظیمی است که سرا پایشان را فرا گرفته و میترسند شاید دوباره از این ملّت قیامی شود و بیش از پیش پیشروی کنند.
- ↑ ـ در همین مجموعه، در ص 212 از روزنامۀ «خراسان» نقل نمودیم
- ↑ ـ روزنامۀ « اطّلاعات » 9 رجب 10 4 1 ( 6 1 بهمن 8 6 13 ) شمارۀ 9 6 189، ص 6 ؛ از سیّد جلال میرآقائی جعفری ـ بخش سیاسی جلسات هفتگی حزب الله قم
- ↑ ـ مجلّۀ «اندیشه» 5 دیماه 1371، ص 3: استفتائات مقام معظّم رهبری، قسمت سوّم
- ↑ ـ «دکوئیار» رئیس سازمان بین الملل در زمان اوّلین سفر این خانم به ایران یعنی پنج سال پیش بوده است. ولی الآن رئیس آن «پِطرُس غالی» وزیر امور خارجۀ مصر میباش.
- ↑ ـ تعلیقۀ ص 21، از کتاب «چیرگی بر گرسنگی» تألیف ژان ـ ایو ـ کارفانتان و شارل کندامین، ترجمۀ دکتر عبّاس آگاهی
- ↑ ـ روزنامۀ «جمهوری اسلامی» 10 ربیع الثّانی 1412 ( 27 مهر1370 ) شمارۀ 3583 ص 11 ؛ مقالۀ تحت عنوان «نظم نوین بوش (نسل کشی جهانی)»
- ↑ ـ نقل از «رسالۀ درباب اصول جمعیّت» ص 798، به نقل از نوشتۀ ر. مورنیو در «ژون آفریک» پاریس 24 اوت 1978
- ↑ ـ کتاب «چیرگی بر گرسنگی» ترجمۀ دکتر عبّاس آگاهی، ص 21 تا ص 23
- ↑ ـ برای تفصیل و شرح بسیاری از این موارد، مناسبت دارد به کتابهای زیر رجوع شود: ـ « کشورهای توسعه نیافته » ترجمۀ دکتر هوشنگ نهاوندی ـ « شناخت آماری جهان سوّم » ترجمۀ دکتر محمّد رضا جلیلی ـ « جغرافیای صنعتی جهان » ترجمۀ احمد آرام ـ « جهان سوّم در برابر کشورهای غنیّ » نوشتۀ آنجلو، آنجلو پولوس با مقدّمۀ دوکاسترو ـ « انقلاب آفریقا » نوشتۀ فرانتس فانون ـ « گواتمالا، ویتنام ثانی » نوشتۀ ملویل ـ « انسانها و خرچنگها » نوشتۀ دوکاسترو ـ « انسان گرسنه » نوشتۀ دوکاسترو ـ « جهان سوّم و پدیدۀ کم رشدی » نوشتۀ ایولکست ـ « مسائل نیمکرۀ غربی » نوشتۀ ایولکست ـ « جامعه شناسی فقر » ترجمۀ احمد کریمی ـ « جامعه شناسی عقب ماندگی » ترجمۀ دکتر احمد زرفروشان
- ↑ ـ شاهد کلام ما قول «مایکل شولنبرگ» مسؤول هماهنگی فعّالیّتهای برنامه عمران سازمان ملل متّحد در ایران است. وی میگوید: «مسأله مهمّ رشد جمعیّت مشکلی است که از محدودۀ مرزهای کشوری فراتر میرود. این مسأله ابعاد وسیع بین المللی یافته و در واقع یکی از بزرگترین معضلات عصر ماست. در طول دو دهۀ گذشته، رشد جمعیّت جهان کموبیش در حدّ 7 / 1 درصد ثابت بوده است. جمعیّت جهان در سال 1372، 57 / 5 میلیارد نفر تخمین زده شد که تا سال 1380 به 25 / 6 میلیارد، تا 1405 به 5 / 8 میلیارد، و تا 1430 به 10 میلیارد نفر افزایش خواهد یافت. مروری بر روند رشد جمعیّت جهان نشان میدهد که سهم جهان در حال توسعه همچنان رو به ازدیاد است. این بدان معنی است که تا پایان این قرن (میلادی) 95 درصد جمعیّت جهان در کشورهای در حال توسعه زندگی خواهند کرد. متأسّفانه رشد سریع جمعیّت عمدةً در آن دسته از کشورهای در حال توسعه رخ میدهد که منابع و زیربناهای کافی را برای پاسخگوئی به این جمعیّت روز افزون ندارند. بنابراین در بسیاری از موارد، ازدیاد جمعیّت اثری نخواهد داشت جز کاهش سطح زندگی و افزایش مشکلات فردی.» (مجلّۀ «دانشمند» شمارۀ 6، مورّخۀ شهریور 1372، ص 60، از مقالهای تحت عنوان «سیل جمعیّت هنوز در راه است»)
- ↑ «سفرنامۀ برادران امیدوار» از طبع اوّل 1341 شمسی، چاپ درخشان، ص 218 و از طبع سوّم 1371، ص 207 ؛ نویسنده عیسی و عبدالله امیدوار، حروفچینی نشر ایران
- ↑ ـ در مجلّه «دانشمند» شماره 6، مورّخه شهریور 1372، ص 61 آورده است: «به سخن دیگر در حالیکه در سال 1335 هر هکتار از اراضی کشاورزی کشور باید برای 6 / 1 نفر جمعیّت غذا تولید میکرد، در سال 1370 تعداد افرادی که بایدازطریق تولیدات یکهکتاردرکشورتغذیه شوند به 2 / 3 ( 2 برابر) افزایش یافته است.» این گفتار مهندس رسول اف، معاون طرح و برنامه وزارت کشاورزی است ؛ آنگاه در شرح این کلام، خود مجلّه گوید: «البتّه بر کسی پوشیده نیست که منابع طبیعی بهرهبرداری نشده در کشورمان به حدّی است که با اصلاح تکنولوژی و نظام کشاورزی میتوانیم استفادۀ بهتری از منابع بالقوّهمان بکنیم، امّا همانگونه که مهندس رسول اف بیان کرد، افزایش جمعیّت، کشور را به سوی دوراهی شومی خواهد برد که هر راهی را انتخاب کنیم در نهایت به پرتگاه خواهیم افتاد. «رشد جمعیّت اگر با افزایش تولید همراه نباشد به فقر و قحطی و گرسنگی و تباهی منجرّ میشود، و اگر کوشش شود که متناسب با افزایش جمعیّت بر میزان تولید نیز افزوده شود بنا به تجارب علمی موجود، با تخریب شدید محیط زیست همراه خواهد بود، و از این طریق کلّ حیات کرۀ زمین را به مخاطره خواهد انداخت.» عرض ما هم همین است و غیر از این چیزی نیست. منتهی ما میگوئیم: شما چرا مانند زن بچّه مرده در گوشهای نشسته و حرکت نمیکنید؟ چرا از منابع سرشار و بیشمار این کشور بهره نمیبرید ؟ چرا روز به روز روستاها را خراب و به صنعتی نمودن شهرها میافزائید ؟ چرا به جای تحصیل علوم اصیل، تمام وقت جوانان و محصّلین را به نمایشهای تلویزیونی آنچنانی مشغول میکنید ؟ شما برای رفع مسؤولیّت راه میانبر زدهاید و گفتهاید: به آسانی ملّت را عقیم میکنیم و نسلکشی را راه میاندازیم تا از همۀ این ماجراها آسوده گردیم ؟ عزیزم ! این راه، راه درست نیست. با نسلکشی مسأله حلّ نمیشود و به ناچار باید قوّۀ فعّالۀ کشور را به تولید در سطح عالی و به کشاورزی و دامداری در سطح راقی در آورید، و گرنه این مهر ذلّت بردگی و استعمار طلبی تا روز قیامت بر پیشانیهایتان خواهد خورد ! به خاطر دارم در کتابی خواندم که یک نفر از معروفینِ ـ ظاهراً ـ کشور فرانسه که به ایران آمده بود، در مراجعت گفته بود: «مملکت ایران از جهت جمیع امکانات معدنی و صنعتی و زراعتی در حدّ اعلای کشورهای جهان است و بخوبی میتواند در خود دویست میلیون را بطور کفاف و غنا بپروراند ولی مع الاسف دیدم که فقط پانزده میلیون فرد فقیر و گرسنه بر سر این سفره نشستهاند.» مگر شما در مجلّۀ «برزگر» شماره 680، مورّخۀ اوّل مرداد ماه 1373 مقالهای تحت عنوان « توسعۀ صنعتی یا گسترش کشاورزی؟» که از ص 51 تا ص 53 آنرا استیعاب مینمود، و بسیار ارزنده بود را نخواندهاید ؟! ما فقط به عناوین مهمّ آن که با عبارت درشت خطّ مکتوب گردیده بود اکتفا میکنیم: * با احتساب هر هکتار زمین قابل کشت برای ادارۀ زندگی 10نفر، روشن است که دقیقاً ما میتوانیم غذای 300 میلیون نفر را در ایران تهیّه کنیم. * با اندکی دقّت میبینیم که علّتهای اصلی پائین بودن بازده کار ما در هکتار یعنی درست انجام ندادن کارهای کاشت، داشت و برداشت، بستگی به کار و کوشش و برنامهریزیهای ما دارند. * درست به عکس کالاهای صنعتی، فرآوردههای کشاورزی کشور ما، از مرغوبترین محصولات سیّارۀ زمین هستند. * متأسّفانه برنامههای دولت در این سالها بر اساس اولویّت دادن به گسترش صنعت پایهریزی شده و به صنعتی کردن کشور (نسبت به گسترش کشاورزی) اهمّیّت بیشتری میدهند.
- ↑ ـ وی به من گفت: من سناتور بودم. چون أمیرعبّاس هویدا را خواستند نخستوزیر کنند، من کاغذ کبود دادم و گفتم: به این بچّه بهائی رأی نمیدهم ! از آنجا عذر مرا خواستند و تا بحال خانهنشین هستم.
- ↑ ـ وی مردی صریح اللهجه بود. روزی در ایّام تولیتش در مشهد مقدّس در یک مجلس رسمی که تشکیل شده بود، یکی از علما برای خودنمائی و اظهار شخصیّت خویش به او میگوید: دستور بفرمائید یک تکّه فرشی که در زاویۀ حرم مطهّر گسترده شده است،قدری به آن بیفزایند تا زوّاری که بخواهند در خود حرم نماز بخوانند، محلّشان فراختر باشد ! او فوراً میگوید: داخل حرم جای زیارت است نه نماز ! این فرش هم زیادی است. من دستور میدهم آنرا جمع کنند ! و همان روز دستور داد فرش را برداشتند. وی همان کسی است که بعد از فرار محمّد رضا پهلوی از ایران، ریاست شورای سلطنت به او واگذار شده بود و چون به پاریس برای ملاقات حضرت رهبر کبیر انقلاب: آیه الله خمینی (قدّه) رفته بود، ایشان اجازۀ دیدار را مشروط به استعفای او از شورای سلطنت نمودند و او استعفا داد و به ملاقات ایشان نائل آمد.
- ↑ ـ پوند، واحد وزن انگلیس و برابر 450 گرم میباشد.
- ↑ ـ قسمتی از آیه 69، از سورۀ 9: التّوبة «اینچنین بودند جماعت پیشینیان که قوّتشان از شما شدیدتر بود، و اموال و اولادشان بیشتر بود»
- ↑ ـ قسمتی از آیه 35، از سورۀ 34: سَبأ «و گفتند که ما از شما از جهت کثرت اموال و فرزندان بیشتر میباشیم.»
- ↑ ـ «وسآئل الشّیعة» طبع اسلامیّه، ج 14، ص 3، روایت 2
- ↑ ـ همان مأخذ، روایت 3
- ↑ ـ آیه 13 و 14، از سورۀ 59: الحشر
- ↑ ـ و از اینجا بدست میآید آنچه را که خانم دکتر معصومۀ فلحیان در «مجلّۀ دانشکدۀ پزشکی» شماره سوّم و چهارم از سال 13، مهر و اسفند 1368 در ص 56 و 57 ذکر کردهاند صحیح نیست. ایشان در مورد آی.یو.دی اینطور نوشتهاند: «ساز و کار (مکانیسم) آن احتمالاً از راههای زیر است: الف ـ جلوگیری از رفتن اسپرم به قسمتهای فوقانی کانال دستگاه تناسلی. ب ـ جلوگیری از لقاح. ج ـ مهار انتقال تخمک. د ـ و بالاخره جلوگیری از کاشته شدن تخمک در آندومتر که امروزه این نظریّه کمتر مطرح است.»
- ↑ ـ مطالب فوق از جناب معظّمٌ له، از «مجموعۀ مقالات سمینار دیدگاههای اسلام در پزشکی» گردآوری و تنظیم دکتر سیّد حسین فتّاحی معصوم، فروردین ماه 1371 مؤسّسۀ چاپ و انتشارات دانشگاه فردوسی (مشهد) ص 417 تا ص 428نقل شده است
- ↑ ـ روزنامه «جمهوری اسلامی» ربیع الآخر 1411، شمارۀ 3312، ص 11 آخرین قسمت بحث «نظریّۀ کنترل جمعیّت و دیدگاهها»
- ↑ ـ روزنامه «رسالت» 12 محرّم 1415، شماره2441
- ↑ ـ اینجانب به عنوان احدی از خدمتگزاران علماء شیعه در ایران اعلام میدارم: حتّی یک نفر از علماء حوزهها و شهرها و بلاد ایران که دارای أصالت میباشند، فتوی به جواز کنترل جمعیّت (نسل کشی و عقیم سازی) ندادهاند و نسبت این امر به مراجع و علماء، کذب محض و صحنهسازی دشمن در تبلیغات خود است. مع الاسف اینک شیعیان لبنان به عنوان پیروی از حکومت اسلامی ایران دست به عقیم نمودن خود زدهاند، در حالیکه مسیحیّون آنجا بدین عمل مبادرت نکرده و گفتهاند: در دین و مذهب ما نسل کشی حرام میباشد
- ↑ ـ این بیانصافان بطوری بر ملّت ما یورش بردند و به سرعت قتل عامّ نمودند که برنامه کاهش جمعیّت را که در نظر داشتند در ده سال پیاده شود و در سنه 1380 خاتمه یابد دو ساله اجرا نمودند. و اینک که سال 1373 میباشد، از یکسال قبل که 1372 بوده است از قتل و غارت نفوس و ابدان فارغ گشته از سراسر جهان استکبار، آفرینها برملّت ایران پیشتاز در این برنامه فرستادند. در مجله «دانشمند» شماره 6، شهریور 1372 در ص 59 در تحت عنوان «سیل جمعیّت هنوز در راه است» چنین گوید: «در بیستم تیرماه 1370 همزمان با روز جهانی جمعیّت (11 ژوئیّه) وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بالاخره اعلام کرد در صدد است برنامههائی جدّی برای مهار رشد بیرویّه جمعیّت اجرا کند تا میزان رشد سالانۀ جمعیّت که در فاصله سالهای1355 تا 1365 بطور متوسّط رقم وحشتناک 9/3 درصد بود تا ده سال بعد یعنی در 1380 به 3/2 درصد برسد («دانشمند» شهریور 1370 ص 115) این افزایش افسار گسیخته جمعیّت ناشی از سه عامل بود...
- ↑ ـ در ص246 از همین رساله یکی دو فراز از این مقاله آورده شده است
- ↑ ـ یعنی سال آینده نسبت به تاریخ ربیع الثّانی1412، و أمّا در این ایّام که سنه 1415 میباشد رئیس جمهور آمریکا کلینتون است،
- ↑ ـ ذیل آیه36، از سورۀ 50: ق «و آیا گریزگاهی هست؟»
- ↑ ـ این آیه در دوجای قرآن کریم است، اوّل: آیۀ 182، از سورۀ 3: ءَال عمران، و دوّم: آیۀ 1 5، از سورۀ 8: الانفال
- ↑ ـ آیات 116 تا 121، از سورۀ 4: النّسآء
- ↑ ـ «تفسیر بیضاوی» طبع مصر، دارالطّباعة العامرة، جلد اوّل، ص 304
- ↑ ـ «المیزان فی تفسیر القرءان» طبع اوّل، ج 5، ص 87
- ↑ ـ و از اینجا بدست میآید آنچه را که بعضی از سروران عظام و موالیان ذوی الحرمة و الإکرام در فتاوای خود به جواز عقیم کردن زن بطور دائم در صورت وجود غرض عقلائی مرقوم و ممهور داشتهاند، نیز ناتمام بنظر میرسد، این استفتاء و فتوی در مجلّۀ «طبّ و تزکیه» (مجلّه ویژۀ گروه پزشکی) شمارۀ 9 پائیز 1372 بدین عبارت آمده است: با توجّه به سیاست مطرح شده از طرف حکومت اسلامی در ارتباط با کنترل جمعیّت و با توجّه به فتاوای حضرات آیات عظام امام خمینی قدّس سرّه، اراکی، گلپایگانی مبنی بر جایز نبودن عقیم کردن زن بطور دائم متمنّی میباشد در مسأله فوق الذّکر اعلام نظر فرمایید. بسمه تعالی عقیم کردن زن اگر برای غرض عقلائی باشد و هیچگونه مفسده و ضرر جسمی وارد نسازد با اجازۀ شوهر و به دور از ارتکاب محرّمات خارجی جایز است، مهر شریف در اینجا گفته میشود: پس از ثبوت حرمت شرعیّه عقیم نمودن دائمی زن، تخصیص عموم آن به صورت غرض عقلائی، و تقیید اطلاق آن بدینصورت، از چه دلیل استنباط شده است ؟ آیا این تخصیص و تقیید بدین قید، اعتباطی است یا مستند به دلیل؟! و آیا این تقیید برای همه محرّمات الهیّه جاری است یا برای خصوص این مورد ؟! اگر گفته شود: برای هر فعل حرامی که در شرع أنور حرمتش به ثبوت رسیده است در صورت تجویز عقلاء، آن فعل جایز میگردد ؛ مرجع گفتار آنستکه: تمام أحکام شرعیّه منوط به حکم عقل و عقلاء و تجویز عقلائی است، و این در حقیقت نسخ حکم شریعت و تحکیم أحکام عقلیّه خواهد بود و هذا ما لایلتزم به أحدٌ، زیرا در مسأله حرمت خمر، همه عقلاء (غیر از متشّرعین) جواز خوردن مقدار کمی از آنرا برای سربازان میدان جنگ جایز میشمرند برای آنکه بدنش گرم شود و خونش بجوشد و مستانه حملهور شود ؛ و مثل جایز شمردن موسیقی را برای سرباز که واجب میدانند ؛ تا او مستِ آهنگ شود و خود را فراموش کند، ولی در اسلام به سرباز اجازۀ مست شدن به شرب خمر و یا موسیقی داده نشده و هر گونه حرکت او باید عاقلانه باشد و از روی فهم و شعور یورش برد، یا امتناع کند، و مثل حرمت ربا که عقلای عالم (غیر از متشّرعین از آنها) آنرا جایز میدانند ؛ و اصول بانکداری را بدون آن محال میشمرند، و چون به قوّۀ متفکّرۀ خود رجوع میکنند فرقی میان بیع و میان ربا نمیبینند ؛ و شرع أنور رَغْماً لأنفِ آنان، أَحَلَّ الَلهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَوٰا را گسترده است، و مثل لاطار و بلیطهای بخت آزمائی که در مجالس مهمّه دول عالم در پایان مجلس به نفع صلیب سرخ و هلال أحمر به میان میگذارند تا منفعتش به فقرا و مستمندان برسد و آنانکه از مجلسی بدین سور و سرور بهره نیافتهاند اقل کامشان به لقمه نانی و جرعه آبی سیر و سیراب گردد ؛ و انصافاً هم از نظر خودشان بسیار کار پسندیدهای میباشد، همانطور که اعراب جاهلیّت مقداری از سهم قمار (مَیْسِر) و مقداری از منفعت شرابشان را برای خصوص فقرا کنار میگذاردند و چون آیه قرآن بر حرمت آن دو وارد شد، با تصدیق به منفعت آنها بدینگونه آن دوتا را حرام فرمود: یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَآ إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنَـٰفِعُ لِلنَّاسِ ، چنانکه در تفاسیر آمده است: قمار و شراب منفعت جسمی و طبیعی ندارد ؛ منظور نفع به مستمندان است و لهذا فرمود: إِثْمٌ کَبِیرٌ ، و گرنه باید بگوید:إثْمٌ کَثیرٌ، و مثل حرمت انتحار حتّی در مواقع سختی که مؤمن بدست کفّار گرفتار میشود و با شکنجه بخواهند از وی اقرار بگیرند، خودکشی که آسانترین راه برای فرار است حرام است، همانطور که عقلا انجام میدهند، و برای آنکه هم شکنجه نشوند و هم بالاخره کشته نشوند فوراً دست به انتحار میزنند، ولی مؤمن اینکار را نمیکند، و مثل اینکه کشتی آتش گرفته است و هزاران نفر باید بسوزند و بگدازند، و کاپیتان میتواند با یک عمل کوچک کشتی را غرق کند و تمام سرنشینان را از بلای سوختن و محترق شدن نجات دهد ولی اینکار، کار حرام میباشد، و مثل اینکه خود ایشان در کشتی هستند و میبینند کشتی آتش گرفته است، فوراً میتوانند خود را به دریا افکنده و غرق کنند ؛ ولی اینکار حرام است، باری نظیر این موارد مذکوره در فقه بسیار میباشد، و اگر بگویند: این تقیید برای جمیع محرّمات الهیّه نمیباشد و فقط در مورد مسأله عقیم نمودن است، آنهم در باب تعارض نیست که بحث از تخصیص و تقیید بگردد، بلکه از باب تزاحم است و ملاحظه أهمّ و مهمّ ؛ باید گفت: مهمتر از مسأله تعقیم زن، فقط حفظ جان اوست که در صورت تزاحم میان اصل بقاء حیات وی و میان عقیم نمودنش، میتوان او را عقیم کرد تا جانش محفوظ بماند، و امّا در صورت امور اعتباریّه دیگر همچون فقر خانواده و امثاله با وجود امکان عدم حمل به مثل عزل و غیره نوبت به عقیم نمودن نمیرسد. هذا، مضافاً بر اینکه در این مسأله بین عقیم نمودن زن، و بستن لولههای مرد از روی این منظور فرقی نیست و ایشان بطوریکه در مقاله دکتر سیمفروش دیدیم (ص72) بستن لولههای مرد را جایز ندانستهاند. و محصّل کلام آنستکه: موضوع جریان دلیل عقل آنجا میباشد که دلیل شرعی وجود نداشته باشد ؛ و امّا با وجود دلیل شرعی، آن دلیل حکومت دارد بر دلیل عقلی و موضوعش را تعبّدًا از میان بر میدارد، از همه اینها گذشته دانستیم: عقیم کردن زن از موضوعات مستنبطه شرعیّه میباشد نه خارجیّه و إحاله آن به حکم و تجویز عقلائی درست نیست، و مفسده و ضرر جسمی برای عقیم کردن زن از لوازم حتمیّه آن است و تعلیق آن به عدم آن، تعلیق به أمر محال است ؛ و در این مسأله، اذن و اجازۀ شوهر مدخلیّت ندارد، شوهر اجازه بدهد یا ندهد حرام است، علاوه بر اینکه شوهر میمیرد یا زن را طلاق میدهد و زن شوهر دیگری میکند و باید حامله شود بکدام مجوّز شرعی شوهر پیشین از حقّ حمل شوهر پسین جلوگیر میشود ؟!
- ↑ ـ «جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام» تألیف شیخ محمّد حسن نجفی، طبع المکتبة الإسلامیّة، ج42 ، کتاب الدِّیات، فی دیات الاعضآء، ص 270
- ↑ ـ «مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلامه» تصنیف سیّد محمّد جواد عامِلیّ، ج 10، کتاب الدِّیات، ص 475 و476
- ↑ ـ آِیه 22 و 23، از سورۀ 51: الذّاریات
- ↑ ـ ذیل آِیه 2 و آِیه 3، از سورۀ 65: الطّلاق
- ↑ آِیه60، از سورۀ 29: العنکبوت
- ↑ ـ آِیه 19، از سورۀ 42: الشّوری
- ↑ ـ آیات 31 تا 33، از سورۀ 10: یونس
- ↑ ـ آِیه 39، از سورۀ 34: سبأ
- ↑ ـ آِیه 64، از سورۀ 5: المآئدة
- ↑ ـ تفسیر «بیضاوی» طبع مصر، دار الطّباعة العامرة، ج 1، ص347 و 348
- ↑ ـ قسمتی از آِیه 59، از سورۀ 6: الانعام: وَ عِندَهُ و مَفَاتِحُ ا لْغَیْبِ لیَعْلَمُهَآ إِلا هُوَ وَ یَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ الا یَعْلَمُهَا وَ لاحَبَّةٍ فِی ظُلُمَـٰتِ الأرْض وَ لا رَطْبٍ وَ لا یَابِس إِلا فِی کِتَـٰبٍ مُّبِینٍ. «فقط در نزد خداوند است کلیدهای عالم غیب، نمیداند آنها را مگر او، و میداند آنچه را که در خشکی و در دریا میباشد، و هیچ برگی وجود ندارد مگر آنکه خداوند به آن علم دارد، و هیچ دانهای در طبقات تاریکیهای زمین نیست و هیچ تری نیست و هیچ خشکی نیست مگر آنکه در کتاب آشکار خدا وجود دارد.»
- ↑ ـ آِیه 115، از سورۀ 2: البقرة
- ↑ ـ آِیه 32، از سورۀ24: النّور
- ↑ ـ صدر آِیه 33، از سورۀ24: النّور
- ↑ ـ تفسیر «بیضاوی» طبع مصر، دارالکتب العامرة، ج 2، ص 139 و140
- ↑ ـ «نهج البلاغة» طبع دکتر صبحی صالح، باب حکم، ص495، حکمت141
- ↑ ـ همین مصدر، ص494، حکمت 139
- ↑ ـ «وسآئل الشّیعة» شیخ محمّد بن الحسن الحرّ العامِلیّ، طبع اسلامیّه، ج14، کتاب النّکاح، ص24 و25، باب 10 و 11، روایت اوّل از هر باب
- ↑ ـ ذیل آِیه 31، از سورۀ 13: الرّعد
- ↑ ـ منتخباتی از دعای بیست و هفتم از «صحیفه مبارکه سجّادیّه» که برای اهل ثغور و سرحدّداران به پیشگاه خداوند عرضه داشتهاند. از صحیفه با شرح و ترجمه آِیة الله شعرانی رضوان الله علیه، ص94 تا ص 100







