کتابخانه:هنر از دیدگاه مقام معظم رهبری
|
| |
| نویسنده | حضرت آیهالله سیدعلی خامنهای |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | دفتر نشر فرهنگ اسلامی |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | چاپ پنجم: ۱۳۷۴ |
| شابک | 964-430-535-3 |
| دانلود | |
محتویات
اهمیت هنر
ابزارهای هنری ، بیشک ، رساترین ، بلیغترین و کاریترین ابزار ابلاغ و تبلیغ پیام است . [۱]
. . . هنر یک شیوهی بیان است ، یک شیوهی ادا کردن است . منتها این شیوهی بیان از هر تبیین دیگر رساتر ، دقیقتر ، نافذتر و ماندگارتر است . دقت در هر یک از این چند تعبیری که عرض کردم : رساتر بودن ، دقیقتر بودن ، نافذتر و ماندگارتر بودن ، در فهم معنای هنر کمک کند . ای بسا که یک گزارش غیر هنری ، گر چه علمی و تحقیقی و دقیق ، خاصیت ارائهی هنری را نداشته باشد .
بارها گفتهام که هر پیامی ، هر دعوتی ، هر انقلابی ، هر تمدنی و هر فرهنگی تا در قالب هنر ریخته نشود ، شانس نفوذ و گسترش ندارد و ماندگار نخواهد بود و فرقی هم بین پیامهای حق و باطل نیست . [۲]
شک نباید کرد که انقلاب ، به هنر نیازمند است ، و هنر انقلاب از آنجا که باید حامل مفاهیمی نو و قهرا ناآشنا باشد ، و از آنجا که باید با همهی معارضهها و خصومتهایی که هیچ انقلابی از آن مصون نیست ، درگیر شود و از آنجا که باید معارف نوین را در ذهنها راسخ و ماندگار سازد ، ناگزیر باید هنری ممتاز و فاخر و پیشرو باشد . [۳]
شعر و هنر ، زیباترین قالب برای همهی پیامهای نوین و مایهی گسترش و نفوذ این پیامها تا هر سوی خطهی وسیع دلها و جانهای انسانی است و شاعران و سخنسرایان آگاه همیشه توانستهاند والاترین معارف انسانی را در کتیبهی روزگار با نقشی جاودانه ، به نسلهای بعد از خود بنمایانند . [۴]
امروز حرکتی جدی و مستمر برای تعالی هنر در جامعه ضرورت دارد ، این حرکت را آغاز کنید . دستخدا با شما و حمایت مردم و امکانات کشور در اختیار شماست . [۵]
شاعر و هنرمند متعهد ، حله فاخر خلاقیتخود را جز بر اندام ارزشها و اصالتها نمیپوشاند . و این همان معرفت درست از لطیفترین نمودهای روح آدمی است . [۶]
زبانی که میتواند پیام انقلاب را به اعماق جامعه رسوخ دهد ، زبان شعر و ادبیات است ، زبان هنر است . . . شعر انقلاب باید بتواند لب لباب انقلاب و مضمون حقیقی انقلاب را در بهترین قالبها منعکس کند . . . شعر امروز آئینهی آینده است ، انسانهای قرنهای بعد چطور بفهمند در جامعهی امروز ما چه میگذشته است . . . واقعا پنجاه سال دیگر خیلی مشکل استبه آیندگان این جامعه و فرزندان ما که این روزگار را ندیدهاند فهماند که در روزگار انقلاب ، در روزگار جنگ تحمیلی ، . . . هنگام پیروزی انقلاب ، هنگام ورود امام ، در این سالهای عجیبی که هر لحظهاش یک حادثه است ، در این مملکت و در این جامعه چه گذشته است . . . تنها چیزی که میتواند این پیام را به نسلهای بعد منتقل کند ، همین شعر و هنر و ادبیات است . [۷]
باید هنرمند به عنوان رساترین زبان برای انتقال ایدههای شریف مورد توجه باشد و تشویق هنرمندان متعهد جامعه و نیز پرورش هنرمند یک اقدام اساسی تلقی گردد . [۸]
میدانید هنر این خصوصیت را دارد که به خاطر ملایمتبا طبع آدمی ، بیشک در طبع او اثر میکند . هر هنری در طبع آدمی اثر میگذارد ، اگر چه آن کسی که مورد اثر قرار گرفته ، نتواند آن هنر را تحلیل کند . هنر اثر خود را میگذارد ، یعنی دل را منقلب میکند و . . . اثری در روح باقی میگذارد ، هر چه مایهی هنری کمتر باشد ، این اثر هم کمتر میشود . [۹]
پیام انقلاب باید به زبان شعر و هنر که اصیلترین و خالصترین و گیراترین زبانهاست ، منتقل شود . انقلاب در قالب هنر و ادبیات آسانتر و صادقانهتر از هر قالب دیگری قابل صدور است . [۱۰]
محتوای هنر
اسلامی بودن بعضی از کارهای هنری به محتوای آن بستگی دارد ، مثل قصه و نمایشنامه . برای یک قصه ، با یک مقاله اسلامی چه تعریفی ارائه میکنید ؟ اینکه معیارهای اسلامی یا مفاهیم اسلامی را درستبیان کند . اگر هم مسائل ، مذهبی به معنای خاص آن ، نیستبلکه اجتماعی یا سیاسی و امثال آنهاست ، در آنها هم نباید با اصول اسلامی مغایرتی وجود داشته باشد . اینها را که تامین کردید ، آن مقاله اسلامی است ، حداقل ضد اسلامی یا غیر اسلامی نیست . [۱۱]
از جنبهی هنری که در قصهنویسی هست ، هیچ چیز خاصی که بتوان آن را معیار اسلامی یا غیر اسلامی بودن دانست ، وجود ندارد ، هر چه که بتواند قصه را زیباتر و هنرمندانهتر کند ، نه تنها اشکالی ندارد ، بلکه بهتر است . نمایشنامه هم همینطور . [۱۲] اما اگر بد آموزی در آن بود ، کج اندیشی در آن بود ، اغوا در آن بود و تهمت و افترا و فحاشی و بد زبانی در آن وجود داشت ، غیراسلامی است .
تئآتر و دیگر هنرهایی که در نیم قرن اخیر یعنی در روزگار غربت و محکومیت ارزشهای اسلامی و تهاجم همه جانبه به آن ، وارد کشور ما شد ، طبیعة بر پایهای غیر اسلامی بنا گشت و در جهت مغایر و حتی متضاد با مفاهیم اسلامی رشد کرد . غربزدگانی که نخستین رویش این رشتههای اساسی هنر را در کشور اسلامی ما ارائه کردند ، از اسلام کاملا بیگانه و شاید با آن معاند بودند . لذا بتدریج این تصور را در ذهن همه ، مخصوصا نسلهای نوخاسته برمیانگیختند که تئآتر و سینما دارای طبیعتی غیر مذهبی و ضد مذهبی است و نمیتوان و نباید از آن برای ارائهی پیامهای اسلامی بهره گرفت . [۱۳]
. . . آن دو نوع تفکر یکی عبارت است از تفکر اسلام منهای گرایشهای انقلابی . لذا شما میبینید در بارهی مفاهیم گوناگون اسلامی اشعار بسیار خوب و عالی گفته شده ، منتها اینها زمینههایی از فکر اسلامیست که جنبههای انقلابی و رگههای انقلابی ندارد . . . ترجیع بند معروف جمال الدین عبد الرزاق ، ترجیع بند هاتف و برخی از شعرهای دیگر ، از لحاظ هنری ممتاز است و واقعا بعضی در حد اوج هنری است . آنچه در مقدمهی نظامی یا در برخی کتب عرفانی وجود دارد ، یا قصائد سعدی در توحید و اخلاقیات ، اینها همه مفاهیم اسلامیست که گفته شده ، اما اینها علی رغم داشتن حیثیت و بعد بالای هنری ، شعر انقلاب نیست . اگر چه بعدا عرض خواهم کرد که انقلاب میتواند از آنها استفاده کند . اما شعر انقلاب نیست . اسلامی است ، هنری هم هست اما انقلابی نیست . زیرا ابعاد انقلابی اسلام در این شعرها دیده نمیشود . [۱۴]
در زمینهی معیار اسلامی یا غیر اسلامی ، غیر از محتوای ، شکل هم مؤثر است مثلا در هنرهای تجسمی . یک وقت است که عکس یک زن عریان کشیده میشود یا فرض بفرمایید یک شکل اغواگر دیگر یا یک منظرهی دروغ و تهمت آمیز ، اینها محتوی است . اما ظاهر و شکل هم میتواند معیار اسلامی بودن قرار بگیرد ، یعنی خود مجسمه ، منهای اینکه این مجسمه انسان پوشیده استیا عریان ، که از نظر بعضی فتاوی درست کردن آن خلاف شرع است . اینجا دیگر بحث این نیست که این مجسمهی زن ، روسری دارد یا ندارد ، بحث این است که خود تهیهی این عکس یا مجسمهی انسان اشکال دارد یا ندارد . [۱۵]
در اجرای نمایشنامه ، منهای محتوای آن ، نوع بازی میتواند در اسلامی بودن یا نبودن اثر بگذارد . فرضا زنی که لباس مردی را پوشیده یا مردی که لباس زنی را پوشیده ، این شرعا حرام است . چه آن زن بیاید آیهی قرآن بخواند ، یا سخن شهوتانگیزی بر زبان بیاورد . [۱۶]
هنر اسلامی اساسا غیر از هنر مسلمانان است . این را من بارها در صحبتهایم گفتهام ، غالبا هنر مسلمانان با هنر اسلامی اشتباه میشود . خوب اگر یک مسلمانی یک آهنگ یا یک فیلم ساخت ، آن آهنگ یا فیلم ساختهی یک مسلمان است اما لزوما اسلامی نیست . هنر اسلامی آن چیزی است که در آن عنصر سازندهای از اندیشهی اسلامی وجود داشته باشد . . . یعنی در قالب هنری آن ، نه فقط در محتوای ، چیزی از اسلام و اندیشهی اسلامی وجود داشتهباشد . این میشود هنر اسلامی . . . بروید دنبال این که بتوانید سر رشته هنر اسلامی را پیدا کنید . [۱۷]
پیام همین خونها و حکایت پر ماجرای ایثارگریهای رزم آوران تاریخساز اسلام ، بهترین موضوع و محتواییست که به کمک هنر و ابزار و تکنیک مناسب آن ، رسالت تئآتر در جمهوری اسلامی را به نحو شایستهای به انجام میرساند [۱۸].
اگر مسالهی هنر برای مردم ، و«در خدمت مردم ، یک چیز جدی است و فقط شعار نیست ، یقینا یکی از چیزهایی که باید محتوای هنر امروز را تشکیل دهد ، مسالهی جنگ است ، در حقیقت جنگ مظهری است از بزرگترین حماسهها و هنرنماییها و ارزش آفرینیهای مردم ما در این دوران . [۱۹]
اما در مورد سینما و تئآتر که سؤال شد آیا در آن زن میتواند وجود داشته باشد یا نه ؟ در جواب باید گفت : اگر زن در فیلم یا نمایش به آن شکلی ظاهر بشود که در غیر فیلم و نمایش حرام نیست ، اینجا هم حرام نیست .
پس نقش بازی کردن زن در فیلم و نمایش حرمت ندارد . منتها یک وقت هست که زن و مرد نامحرم یکدیگر را در آغوش میگیرند که این کار در همه جا حرام است از جمله در فیلم و نمایش . یا اگر زن به شکلی ظاهر شود یا به لحنی سخن بگوید یا حرکاتی انجام دهد که شهوت انگیز باشد ، این حرام است . لذا ظاهر شدن زن در فیلم یا تئآتر در صورتی که از موجبات اشکال خالی باشد ، هیچ مانعی ندارد . [۲۰]
. . . برای مثال : آهنگهای قرآن یک هنر اسلامی و یک موسیقی کامل است ، مثلا در برخی از کشورهای عربی خوش ذوقترین و هنرمندترین خوانندهها (در این زمینه) وجود دارند . این همان کیفیتخواندن قرآن است .
قرآن به همین کیفیتباید خوانده شود تا درست مضمون خودش را برساند .
مدتی پیش ، مقالهای از یک نویسندهی خارجی میخواندم . او در این باب خیلی خوب تشبیه کرده و نمونهها و مثالهایی آورده بود . از جمله هنر اسلامی را در مسجد نشان داده و گفته بود که گنبد مسجد دقیقا یک هنر اسلامی است و این نشان دهندهی جهان بینی اسلام بر محور توحید است ، یعنی همه چیز در جهان بینی اسلام بر یک محور حرکت میکند که آن الله است . وقتی انسان زیر آن گنبد مینشیند خود را در مرکز عالم احساس میکند و خود را با همهی کائنات مرتبط میداند . محراب جاییست که پیشنماز میایستد و قاعدة قرآن یا کتاب در دست میگیرد تا چیزی را به مردم یاد بدهد .
جایی که مردم او را میبینند . لذا بالای سر محراب حتما یک چراغ هست که به مرور در محرابهای جدید به شکل چراغها و لوسترهای زیبا مشاهده میشود .
حتی در محرابهای قدیمی هم ، چراغی از یک زنجیر آویزان است ، این همان مفهوم الله نور السموات و الارض است که مثل نوره کمشکوة فیها مصباح ، المصباح فی زجاجة یعنی آن چراغ داخل یک شیشه است . یا پای ستون مساجد به صورت سنتی مقداری پهنتر استیعنی با یک قاعدهی استوانهای مستقیم بطرف پایین نیامده ، این نخلهای ستون مسجد پیغمبر اکرم (ص) را تداعی میکند . چون مسجد الرسول را با ستونهایی از نخل ساختهاند ، و همینطور گلدستهها و چیزهای دیگر را که در معماری ، هنر اسلامی به حساب میآیند . [۲۱]
قالب هنر
کار هنر با محتوی پایان نمییابد ، قالب نیز ارزش بسیار دارد . ظرف نازیبا ، مظروف زیبا را زشت جلوه میدهد . و برای ساختن ظرف زیبا در عرصهی هنر تنها استعداد کافی نیست ، آموزش هم ضرورت دارد . هنرمندانی که قدرت آموزش اصول هنری را در خود میبینند ، باید به یاری جوانان بشتابند . [۲۲]
شعر و نیز همهی قالبهای هنری ، موهبتهای خداییاند که باید در خدمتخلق خدا و حامل آرمانهای والای خدایی باشند . [۲۳]
یک نکته را هم اینجا عرض کنم : آن هنری ، آن شعری این خصوصیات را دارد که استخوانبندی هنری آن واقعا محکم باشد یعنی واقعا هنر باشد ، چون اگر هنر نباشد ، نمیماند ، اصلا منتقل نمیشود . . . آنکه جاذبه دارد ، زیبایی است ، زیبایی اگر نبود کسی نگاه نمیکند تا از آنچه که در آن وجود دارد ، چیزی بفهمد . [۲۴]
. . . دیگر آنکه باید در زبان و تعبیر و زیبایی و آرایش ، و اگر لازم شود ، در شیوه و قالب ، ابتکار و نوآوری شود . و بسی بایدهای دیگر . . . که کمال مطلوب در باب شعر این زمان ، از آن بینیاز نیست . [۲۵]
این نوجوانان حقیقة مثل خوانندههای حرفهای سرود خواندند ، ژستها و حرکات و کارهایشان نشانهی پختگی است . صداهایشان نیز خیلی متناسب است چون در همخوانی صدای نامتناسب کار را خراب میکند ، لیکن شما [۲۶] صداهای متناسب را پیدا کردهاید . [۲۷]
اگر بهترین مضامین در یک قالب شعری بد ریخته شود ، اثر مطلوب را نخواهد بخشید ، البته ما در یک شعر نمیتوانیم مضمون را درجه دوم بگیریم .
خیر ، مضمون در درجهی اول است . منتها آن مضمون خوب ، بدون تکنیک خوب شعری اصلا فایدهای ندارد ، مفید نیست و تبلیغ را که کار اساسی هنر است ، نمیتوان انجام داد . [۲۸]
شعر و هنر ، زیباترین قالب برای همهی پیامهای نوین و مایهی گسترش و نفوذ این پیامها تا همه جای خطهی وسیع دلها و جانهای انسانیست و شاعران و سخنسرایان آگاه همیشه توانستهاند والاترین معارف انسانی را در کتیبهی روزگار با نقشی جاودانه ، به نسلهای بعد از خود بنمایانند . [۲۹]
. . . مخاطب من آن کسانی هستند که میتوانند کار هنری فعال و پر تلاش کنند و پیام هنری را ابلاغ کنند . البته باید از قالبهای خوب و تکنیکهای خوب و قابل قبول و قابل ارائه در همه رشتهها و شعبههای هنر استفاده کنند . [۳۰]
هنر در رژیم گذشته
هنر در نظام قدیم ، مظلوم بود ، چون از ارزشها و آرمانهای انسانی جدایش کرده بودند . . . آنها که به زور و زر تکیه داشتند ، ابزاری برای استوار ماندن تخت و قدرت خود میخواستند . هنر محکوم بود که در خدمت هدفهای زورگویان و زراندوزان در آید ، هر جا لازم شد توجیهگر راه و کار آنها و هر گاه نیاز افتاد حربهای بر ضد ارزشهای اصیل و در همه حال مخدر و گمراه کننده باشد . تنها هنگامی که ایمان و گستاخی در هنرمندی به هم میرسید ، هنر در خدمت اصالتها و ارزشهای حقیقی در میآمد و این بسی کمیاب و زودگذر بود . [۳۱]
انقلاب اسلامی ، زنجیر ستم را از گردن هنر هم گشوده است . اما طوق فرهنگ منحط و اغواگر غربی را از گردن آنها که به آن خو گرفته و دل بستهاند ، به آسانی نمیتوان گشود . هنرمندان تربیتیافته در نظام منحط ستمشاهی از این جملهاند و چنین است که امروز هم باید هنر روئیده در گلخن ارزشهای طاغوتی را به چشم یک خطر دید .[۳۲]
در اواخر دههی 30 و در طول دههی 40 که تئآتر و سینمای پیشرو تدریجا به گرایشهای چپ نیز آمیخته شد ، صحنهی ضد دینی در آن برجسته و واضحتر گشت . و باید دانست که پس از شعلهور شدن نهضت روحانیت در سال 41 ، دستگاه جبار هر گرایش ضد دینی ، هر چند چپ را ، برای مقابله با رواج اسلام انقلابی در میان نسل جوان ، مغتنم میشمرد و تایید میکرد . [۳۳]
در طول سالهای قبل از پیروزی انقلاب ، هنر در نوعی غربتبسر میبرد ، زیرا در مجرا و بستر اصلی خود قرار نداشت . نه این که هنر مردمی هیچ نداشتیم .
چون به هر حال همیشه هستند کسانی که آنچه سرمایه دارند ، انفاق میکنند ، یعنی آن را در جای خود خرج میکنند ، اما نمود عمومی هنر در جامعه ، اینگونه نبود . . . هنر در خدمت ارباب قدرت و صاحبان حکومتبود . . . تمام ابزارهای هنر و همهی سرچشمههای خلاقیتهای هنری در وجود انسانها ، در گوشه و کنار و از هر جنسی و از هر صنفی در اختیار آن دستگاهها قرار داشت . [۳۴]
وقتی انقلاب شد ، همه چیز ما عوض شد . . . همهی جریانها تغییر پیدا کرد ، هنر هم همینطور . بگذریم از یک تعداد هنرمندی که باز هم حاضر نشدند با مردم راه بیایند و در خدمت مردم قرار بگیرند و آرزوهای مردم و عشقهای مردم و درخواستهای مردم را اولا بفهمند ، ثانیا آنرا پاسخ بگویند . [۳۵]
این سؤال پیوسته برای مردم محفوظ است که چرا پارهای از هنرمندان در روزگاری که میان آنان و مردم دیارشان هیچ حائل و مانعی نبود ، از مردممهربان و قدردان سرزمینشان بریدند ؟ این یک سؤال تاریخیست :
در زبان و بینش پارهای از هنرمندان چه نارسایی و نقصانی وجود داشت که در روزگاری که عظمتحرکتهای انسانی مردم میهنشان ، دنیا را به اعجاب و تحسین واداشته بود ، زبان و قلم برخی از آنانکه پیش از این داعیهی هنرمندی داشتند ، یکباره از گفتن و نوشتن فرو ماند . . . یا به یکباره بر خلاف اعتقادات و خواستهای ملتشان گفتند و نوشتند ؟ [۳۶]
بیشک شعر و هنر نیز مانند همهی جلوههای زیبای زندگی ، دیر زمانی با وسوسههای زور و زر به تصرف گردنکشان و طاغوتیان اعصار در آمده و به زیان خلق خدا و در خدمت هوسها و خواستههای خداوندان ملک و ثروت بکار رفته است . ولی با وجود این پیرایههای زشتی که بدخواهان و بد آموزان بر قامت این موهبت آسمانی بستند ، هرگز نخواهند توانست لطف و ارزش حقیقی آن را از بین ببرند . در تاریخ آنها که زبان به ستایش ستمگران گشودند یا شعر را وسیلهی ترویج فساد و تباهی و قاصد زشتی و نامردمی کردند ، نتوانستهاند آبروی شعر را ببرند ، بلکه فقط آبروی خود را بردهاند . [۳۷]
در گذشته ، تشویق به شعر و هنر خدعهای بیش نبود . اولا گروهی خاص و تنها کسانی را شامل میشد که آماده بودند ، آن حله تنیده ز دل ، بافته ز جان را زیر پای جباران فرش کنند و با هدیه ارزشمند خدا ، دل خداوندان زور و زر را به دست آورند . . . ثانیا دستهای زر و زور و تزویر ، چشمها را از دیدن افق روشن و زیبایی که مفهوم الهی جامعه و انسان بر آن ترسیم شده است ، بسته بودند . [۳۸]
شاعر و هنرمند که میتواند با چشم تیز بین و موشکاف خود حقایق را ببیند و آن را در کارگاه معجزهآسای ذهن خلاق خود ، به شکل بدیعی در آورد و در منظر انسانها بگذارد ، وقتی در واقعیت زندگی جامعهی خود مینگریست ، آن را سرشار از پوچی و فساد و ظلم و تجاوز و زحمت و جهالت و عصبیت جاهلانه و خواستههای حقیر و آرزوهای خواب و خیال گونه مییافت . پول و شهوت جنسی و عیش حیوانی را مرغوبترین کالای آن نظام ارزشی میدید . . . شاعر و هنرمند مجبور بود یا تسلیم شود یا منزوی بماند یا به آن سمتی که سلطهی سیاسی مایل بود ، رانده شود . کسان زیادی بودند که هر چند رسما به دستسلطهگران بوسه نزدند ، عملا غبار راه آنان را سرمهی چشم کردند . بدین ترتیب ، سرگذشتشعر و ادب و هنر در دوران گذشته به راستی تاسف انگیز و مایهی دریغ و افسوس است . [۳۹]
هزاران چشمهی جوشنده را دستهای پلید و خائن آلوده کردند ، نه فقط در دوران رژیم ستمشاهی وابسته-که اوج محنت و نکبتبود-بلکه در طول قرنها . ما از لحاظ هنری ملتی هستیم که استعدادمان از ملتهای دیگر کمتر نیست . . . تا آن حد که من با هنر و هنرمندی آشنا هستم ، میبینم که ما خیلی سابقه داریم . . . مضامینی که در شعرهای ما ، در قصههای ما و در برخی از انواع دیگر هنر در کشور و ملت ما هست و از دیر زمان وجود داشته ، برجسته است . در زمان خودمان هم ، آن دوران محنتبزرگ تاریخ ملت ایران . . . که آمده بودند همه چیز را غارت کنند و ببرند و خورده بودند ، میدیدیم استعدادهای بسیار برجستهای در زمینهی شعر ، در زمینه قصهنویسی و در زمینهی فیلم و عکس و چیزهای دیگر وجود داشت ، اما این سرچشمهها را با دستهای آلودهی خودشان آنچنان آلودند که نه فقط تشنگی را برطرف نمیکرد ، نهفقط شفا بخش نبود ، که کشنده بود . [۴۰]
. . . یک نوع هم ایدههای غیر اسلامی و ضد اسلامیست . مثل آنچه در این چهل پنجاه سال اخیر داخل ادبیات ما شد ، که بعضی ایدههای مارکسیستی و بعضی ایدههای ضد اسلامی است و به فرهنگ غربی و تجدد غربی گرایش دارد ، مانند شعرهایی که در سرودههای بعضی شعرای اوائل این قرن مشاهده میشود . اینان شعرهایی دارند ، که در آنها حرفی را میخواهند بزنند . اما این حرفها بهیچوجه رنگ و بوی اسلامی ندارد و گاهی بطور واضح ضد اسلامی هم هست . . . امروز هم هستند شعرایی که همان خط را ادامه میدهند . . . پس شعری که میخواست در دورهی گذشته ایدهای ، هدفی را تعقیب کند-اگر اسلامی بود ، از گرایشهای انقلابی اسلام خالی و اگر غیر اسلامی بود که ، تکلیفش روشن بود : هیچکدام به درد انقلاب ما نمیخورد و شعر انقلاب ما نیست . [۴۱]
هنر امروز و آینده
صحنهای را که قلمهای بد سابقه یا بد دل (از انقلاب شما) چه در داخل کشور یا در هر جای دنیا ، ارائه کردند ، چهرههای معروف ، آلودهکنندگان صفای طینت انسانی . . . شما پاک کنید ، مدعی شما فقط هنرمندان بدبختسیه رویی نیستند که از انقلاب رو برگرداندند و خود را محکوم به فنا کردند ، بلکه پیکر عظیم هنری دنیا ، تا آنجا که در مشتسیاستهای استکباریست ، مدعی شماست (1) .
مسلم است که : اگر جوانان معتقد ما با ذخیرهای ارزشمند استعداد که در آنان هست ، و با زمینهی مساعدی که انقلاب برای آنان فراهم آورده و با بهرهگیری از سوژههای بدیع و بینظیری که صحنههای انقلاب و جنگ تحمیلی در اختیار آنان نهاده ، و نیاز مبرمی که امروز به هنر نمایشی برای رسوخ و گسترش مفاهیم انقلابی احساس میشود ، همتخود را صرف تئآتر و سینما کنند و تکنیک و محتوی را به پیش ببرند ، پس از چندی انقلاب اسلامی خواهد توانستبرجستهترین آثار هنری در این رشته را به دنیا عرضه کند وبشریتبه یکی از ارزشمندترین هدایای اندیشه الهی و اسلامی دستیابد . (2)
. . . خواه و ناخواه آنچه امروز در جامعهی ما میگذرد ، در آیینه روشن ذوق و استعداد هنرمندان و ادیبان این روزگار منعکس خواهد شد . منتها هنرمند و ادیب با فرهنگ این وظیفه را هم دارد که این آیینه را هر چه صیقلیتر و صافتر و روشنتر کند . . . همیشه این آیینه منعکس کنندهی دقیق واقعیات نیست .
گاهی کج و معوج نشان میدهد . (اما) یک روز سرانجام حقیقت روشن خواهد شد و آنان که سعی کردهاند آن را زشت و منحرف نشان دهند ، افشاء خواهند شد . (3)
ما عقیده داریم که هنرمند جوان امروز که صادقانه دل به انقلاب سپرده و در خدمت انقلاب و در خدمت آرمانها و ارزشهای انقلاب قرار گرفته است و مؤمنانه از انقلاب حرف میزند ، همان گزارشگر جاودانهی تاریخ این روزگار و حقایق این روزگار است . (4)
روزی که ادبیات انقلابی ما روند کنونی رشد و تعالی را پیموده باشد ، میتواند الگوی تازهای برای ادبیات این عصر شود . تصویر آرمانی زندگی و تشریح نقاط زشت و زیبای انسان امروز ، و ترسیم راهی که آدمی را به آسایش و رستگاری و تعالی حقیقی میرساند ، بیش از همه ، از آن شاعر و هنرمندی ساخته است که در مهد انقلابی خدایی و مردمی زیسته و نظام ارزشی متعالی را در صفا و قداست فضایی که وحی الهی بر آن حاکم است ، آموخته باشد . (5)
البته هنر انقلابی هنوز جوان است ، از پیش آزموده و تجربه نشده . این طبیعت جوان و این نهال تازه روییده ، بتدریج رشد میکند . شما عزیزان ، همه هنرمندان ، همه شاعران ، قصه نویسها ، سازندگان نمایشنامهها و فیلمنامهها و تابلوها و همهی آثار هنری و نمودارهای زیباییهای آفرینش موظفید ، نه به وظیفهای خارج از الهام درونی خودتان ، بلکه به وظیفهی هنری ، به وظیفهی اخلاقی ، این نهال جوان را بارور و شکوفا سازید . (6)
عزیزان ، توجه داشته باشید هنری که امروز به نام هنر اسلامی و هنر انقلابی ارائه میشود ، آبروی جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامیست ، لذا باید هم از لحاظ تکنیک هم از لحاظ محتوی ، همواره در منتهای قوت باشد . . .
ما امیدوار هستیم که آن اوج و جهش را بعد از چند سال بدستبیاوریم . . . باید محتوای هنر و قالب هنر هر دو با هم و به موازات هم ترقی و پیشرفت داشته باشد . (7)
انقلاب اسلامی ماندگار است چرا که هدایت الهی و حمایت مردمی پشتوانهی آن است . هنر شما باید در راه تعمیق ارزشهای آن بکار رود . شما باید از ابزار هنر خود شمشیری بسازید تا ناپاکیها و ناخالصیها را بزداید ، تا راه رشد پاکی و خلوص و تقوی در جامعه باز و هموار شود . (8)
امروز با حاکم شدن ارزشهای الهی و با ورود تودههای مردم در صحنههای جدی و واقعی زندگی میدان هنر آزمایی به روی همه باز است . فضای انقلابآنهم انقلابی که به معنای حقیقی کلمه ، متکی به دست و دل مردم است ، خود بزرگترین مشوق است . مفاهیم انقلابی و حماسههای مردمی و آرمانهای انقلاب ، وسیعترین عرصهی جولان ذهن شاعر و هنرمند است . هر ذهن آفریننده میتواند : در شرف و شجاعت این مردم ، در مبارزه به خاطر زندگی شایسته با گرگان درندهی استکبار ، در شکستن بتهای زر و زور و تزویر ، در صفای دل جوانان ، در استحکام و مقاومت مادران . . . در افراشتن پرچم حمایت از مستضعفین و در صدها جلوهی انقلاب اسلامی ، مسحور کنندهترین زیباییها را ببیند و با سرانگشت ذهن خلاق خود برای دیگران ترسیم کند . این طبیعیترین توقعیست که انقلاب از شاعر و هنرمند امروز دارد ، انقلاب بیشک چشم به راه آنها که میگفتند«بر طاغوت اند اما در عمل با طاغوت رفتند ، نخواهد ماند . بیشترین تکیهی انقلاب بر نیروهای زاییده از انقلاب و پرورش یافته در مهد آن است . (9)
هزاران چشمهی جوشنده هنری را دستهای پلید و خائن آلوده کردند . . . ما امروز آثار فرهنگی حرکتبه اصطلاح هنری دوران گذشته را از نزدیک میبینیم . شما مسؤولیتسنگینی بر دوش دارید ، بخصوص شما هنرمندان ، و همهی هنرمندانی که اکنون در این جمع حضور ندارند . کار بسیار دشوار است . منتها به فضل الهی یک امتیاز داریم-و آن انقلاب است . امتیاز انقلاب ، امتیاز عجیبی است . . . مثل هوای بهاریست . . . گل را در گلدان ، در گلخانه و در اتاق هم میتوان رشد داد ، اما با صحرای باز قابل مقایسه نیست و با طراوت گستردهای که باران بهاری بر او میبارد و آفتاب بر آن میتابد و زمین حاصلخیز آن را . . . با سرعت و شتاب بارور میکند . . . (10)
استعدادهای مردم گنجی پایان ناپذیر و معدنی بیانتها و قیمتیست . کسانی مایل بودند از آن استفادههای سوء بشود . امروز این معدن قیمتی در اختیار انقلاب است ، در اختیار اسلام است . این معدن قیمتی ، ذوق و استعداد و خلاقیت و هنر انسان است : «الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه . . . هر چه ممکن استبهتر و خالصتر و بیغشتر آن را استخراج کنید ، بسازید و تولید کنید . (11)
بنده از ته دل و از بن دندان ایمان راسخ و قطعی دارم که هنر آیندهی این کشور ، هنری جوشنده و هنری برتر خواهد بود . همانطور که در میدانهای دیگر مشاهده کردیم . مثلا ، شما خیال میکنید ، نیروهای نظامی ما ، در جنگ چقدر هنر رزمندگی میتوانستند داشته باشند ؟ . . . ملت ما چقدر میتوانستبجنگد ، چقدر میتوانست مقاومت کند ؟ حالا شما ببینید چه خبر است ، حماسههای بینظیر در میدانها . . . شما گزارشگران این صحنهها هستید . . . گزارش این صحنهها کار هر کس نیست . شما هستید که روایتتان و حکایتتان میتواند این زیباییها را به چشم بکشاند . . . باید مایههای هنریتان را هر چه ممکن است قوی کنید ، ضعفهای مختلف را برطرف کنید ، اغماض نکنید . (12)
بدون مجاهدت وقفه ناپذیر شما شاعران آگاه و متعهد ، جبران خسارتهای دوران سلطهی فرهنگی میسر نخواهد شد و شعر انقلابی آن شکوفایی و جهش متناسب را نخواهد یافت . باید :
اولا : همهی ظرفیتشعری جامعه به کار بیفتد ، استعدادهای جوشان شناخته و تربیتشود و فعلیتهای فراموش شده و به دستغفلتیا تغافل سپرده ، در صورت سلامتبه صحنه باز گردانده و نواخته شوند .
ثانیا : باید شعر به فخامت و شیوایی لازم برسد و سخافت و سستی و خشکی مطلقا از آن زدوده شود .
ثالثا : در موضوعات و اهداف شعری بیشتر به مسائل مهم کنونی جامعه و نیز به معارف اسلامی که مایهی رسوخ پایههای نظام اسلامیست ، پرداخته شود و شعر کاملا در جهت هدفهای انقلاب حرکت کند .
رابعا : در زبان و تعبیر و زیبایی و آرایش ، و اگر لازم شود ، در شیوه و قالب ، ابتکار و نوآوری شود . و بسی بایدها که کمال مطلوب در باب شعر این زمان ، از آن بینیاز نیست . (13)
هنر امروز و آینده
هنر امروز ایران هنر«مقاومت است ، نه هنر«تسلیم و سازش . اینگونه هنر ، شرط اصلی آگاهی و زمان شناسی و نیز شجاعت و گستاخی در برابر تهاجم وحشیانهایست که در آن از همهی ابزارها برای سرکوبی و به ذلت کشانیدن ملت ما استفاده میشود . (14) بقایای هنر دوران طاغوت که تسلیم در برابر تهاجم فرهنگی بیگانگان ، روح و ویژگی اصلی آن بود ، نمیتواند در بنای فرهنگ و هنر انقلابی این روزگار نقشی و سهمی داشته باشد . (15)
باید به کاری همه جانبه و خستگی ناپذیر در زمینهی آموزش و پرورش هنری پرداخته شود و مسؤولان و دست اندرکاران امور فرهنگ و هنر در دولت جمهوری اسلامی همهی امکانات لازم را برای این رویش و پرورش در اختیار هنرمندان و هنر پژوهان بگذارند . (16)
استمرار و تداوم این حرکت دانشجویی ، نوید بخش آن است که نهال شعر جوان و انقلابی ، در کار بالندگی و شکوفاییست . . . همزمانی این اجلاس با جنبش راهیان کربلا . . . مضمون تازه و شور و حالی مخصوص به آن میبخشد . روح و تپش این حرکت فداکارانه . . . مخصوصا در مضمون و قالب شعر و ادب فارسی باید نمودی برجسته و واضح داشته باشد . در حقیقت ، شعر دوران انقلاب باید چاووش خوان قافلهی انقلاب باشد . (17)
شاعران جوان میتوانند منعکس کنندهی همهی آرمانها ، سیاستها ، روشها و واقعیتهای انقلابشان در آثار شعری خود باشند . . . امروز ملتها همچون الگویی به انقلاب ما و ملت ما و کشور ما و نظام ما مینگرند ، بسیارند آنها که میخواهند سرنوشتخود را در آیینهی این انقلاب ببینند . پیام انقلاب باید به زبان شعر و هنر که اصیلترین و خالصترین و گیراترین زبانهاست ، به آنان منتقل شود . انقلاب در قالب هنر و ادبیات آسانتر و صادقانهتر از هر قالب دیگر قابل صدور است . (18)
ما باید قرص و محکم مواضع خودمان را بگوییم که : ای نویسنده ! فیلمساز ! نمایشنامه نویس ! تو اگر واقعا میخواهی برای این انقلاب و با مردم باشی ، ایدئولوژی این مردم را بفهم و با این ایدئولوژی حرکت کن و شاعر مردمی و هنرمند مردمی باش . اما اینکه تو بخواهی در برج عاج خودت بنشینی و همان ذهنیات قدیمی را مطرح کنی ، از مردم جدا میمانی و منزوی میشوی ، و چون این حکومت ، حکومتی مردمیست وقتی از مردم جدا شدی از همه جا منزوی و بیگانه خواهی شد . (19)
. . . جزو نامههایی که برایم آمده بود ، یک نامه از شاعر معروفی بود ، نمیخواهم اسمش را بیاورم . . . او ضمن تقدیر از اینکه شما به شعر پرداختهاید . . . از باب گله نوشته بود که ما بعد از انقلاب شعرهایی گفتیم و چنین و چنان . . . و کسی به سراغمان نیامد . . . وقتی به شعرش نگاه کردم دیدم در همان شعرها نوید میدهد که این خزان خواهد گذشت ! . . . من به یکی از برادران گفتم در جوابش بنویسد : تو اینقدر دید ضعیفی داری که گمان میکنی حالا دوران خزان است ، و این بهاری را که دمیده نمیبینی . . . آنوقت گله میکنی که چرا از مردم جدا هستم . بهار آمده منتها بهاریست که دست تطاول گلچین در آن بیداد میکند ، لذا کاری که باید کرد اینست که باید رفت جلو دست گلچین را گرفت و الاغی را که در میان گلزار افتاده ، بیرون کرد ، نه اینکه منکر وجود بهار شد . بهار با همهی سرسبزی و زیبایی دمیده ، لکن تو نمیتوانی آنرا ببینی ، یا اینکه گفتهای : صبح خواهد دمید ! این چه دیدیست که صبح دمیده را نمیتوانی ببینی ؟ ! . . . او مجددا نامه نوشت و خیلی خوشحال شده بود و توضیحاتی داد . . . و آن برادر ما هم مجددا درجوابش یک نامهی بسیار جالبی فرستاد . . . (20)
به هر حال ، این قشر هنرمند از معدود قشرهاییست که بیش از هر کس میخواهد قدرش شناخته شود ، اینکه میبینید اینها زود رنج و زود قهر و حساس هستند بخاطر همین است . بنابر این وقتی با یک نفر صحبت میکنند و میبینند که او حرف آنها را نمیفهمد ، به خودشان میگویند به کسی که حرف مرا نمیفهمد ، چه بگویم ؟ ! لذا قهر میکنند و میروند و به خودشان دردسر بحث و مباحثه نمیدهند . (21)
. . . موضوع را میتوان داد به یک نویسنده یا هنرمند تا او به صورت ابتکاری از هنر خود استفاده کند . . . این جزو مصادیق محدود کردن هنر هنرمند نیست که یک عدهای پیدا شدهاند . . . و میگویند : شما دارید هنرمندان را به زنجیر میکشید ، دارید محدودشان میکنید ، هنرمند آزاد است ، هنر در چارچوب عقاید و تفکرات و ایدئولوژیها قرار نمیگیرد ! این دروغ محض است . . . هنر همواره بهترین زبان تبیین ایدئولوژیها بوده است . بنابر این . . . اولویتهایی را که مخاطب امروز به آنها احتیاج دارد ، باید به هنرمند ارائه بدهیم . (22)
لازم است عرض کنم که در زمینهی هنر و تربیت هنری و کار هنری ، در گذشته ، پیش از انقلاب ، متاسفانه خیلی کم کاری داشتهایم ، این بایدجبران شود . (23)
مخاطب من کسانی هستند که میتوانند کار هنری فعال و پر تلاش انجام دهند و پیام هنری را ابلاغ کنند . البته باید کار کنند ، باید تلاش کنند ، باید از قالبهای خوب و تکنیکهای خوب قابل قبول و قابل ارائه در همهی رشتهها و شعبههای هنر استفاده کنند . (24)
بیشک معارف کنونی که در اختیار ماست ، به خاطر ضعف و انحطاط فرهنگی دوران گذشته با برخی زواید مضر همراه است ، باید فرهنگ ملت ما که بر پایههای اسلامی و بینش اسلامی متکیست از آنها خلاص بشود .
بنده به عنوان یک مسؤول و یک ایرانی انتظارم از وضع کنونی اجتماع خودمان اینست که حالا دیگر به طریقی عمل کنیم که بتوانیم عقب ماندگی فرهنگی خود را که بتدریج در طول چند قرن مخصوصا همین اواخر به آن دچار شدهایم ، جبران کنیم . . . آیا واقعا نمیتوانیم در زمان کنونی و در جامعه علمی خود ، فلاسفهای داشته باشیم مثل فارابی و ابن سینا ، و دانشمندانی داشته باشیم چون خوارزمی و زکریای رازی و ابو ریحان بیرونی و خیام و شعرا و ادبا و هنرمندانی داشته باشیم مثل فردوسی و سعدی و حافظ و فقهایی مانند شیخ طوسی و محقق و علامه حلی . . . آیا ما حق نداریم توقع داشته باشیم که در دورهی خود فلاسفهای ، دانشمندانی ، فقهایی ، شعرا و ادبایی و مورخانی و محققانی آنچنان ، باز هم داشته باشیم ؟ چرا ، مگر چه اتفاق افتاده ؟
ایرانی همان ایرانیست ، سرزمین همان سرزمین است ، شرایط تاریخی و اوضاعاجتماعی بهتر از آن دورانهاست . پیشرفت دانش و علوم نیز به ما کمک میکند . زبان ما زبانی غنی و رسا و پر ظرفیت است و خود زبان در پیشرفت دانش و علوم و معارف و گسترش و ارائهی آن و تبادل آن نقش مؤثری دارد . با این زبان ، با این استعداد ، با این وضع ، با آگاهی از پیشرفتهای جدید جهانی چه دلیلی دارد که ما این انتظار را در دلمان نپرورانیم که ایران همان نبوغ و همان برجستگیهای علمی و شکوفایی فرهنگی اسلامی قرون میانهی اسلامی را امروز هم ارائه کند .
یک سلسله اتفاقها روی داد . . . و دانش در غرب آن جوشش را پیدا کرد . آنها نه استعدادشان بیشتر از مردم مشرق زمین است ، نه سابقهی تمدنی مانند شرق دارند ، و نه اوضاع اجتماعی و وضع حکومتها و اوضاع سیاسی و تشکیلات سیاسیشان بهتر از تشکیلات سیاسی شرق بود ، بلکه گاهی ظالمانهتر و سختتر هم بوده است .
بنابر این ، بر حسب یک سلسله امکانات ، غرب در مسابقهی دانش از شرق جلو افتاد ، از شرق اسلامی و از ایران . ایران مهمترین و گرمترین کانون دانش و معرفت . در طول این چند قرن در بین کشورهای اسلامی دیگر بود . حالا چرا باید تصور بکنیم که تا ابد باید اوضاع همین گونه باشد ؟ به چه دلیل ؟
اولین قدم این است که ما محتاج دیگران نباشیم ، البته همهی انسانها به هم محتاجند ، در حقیقت متکی به دیگران نباشیم یعنی اگر عصایشان را از زیر بغل ما کشیدند ، ما به زمین بیفتیم ! ! این اولین قدم است . (25)
موسیقی-غنا
. . . اما در مورد موسیقی ، باید اعتراف کنم هنوز در این مساله ما آن پاسخ روشن و کامل را نداریم ، لا اقل من ندارم . در گذشته ، [و الآن نیز بر آن عقیده هستم] . روی این جمله تکیه میکردیم که آهنگ مخصوص مجالس لهو ، گناه و حرام است . . . آن وقتها ما فکر میکردیم آهنگهای ترانهای ، مخصوص مجالس لهو است . . . اما دستگاهها ، فرض کنیم دستگاه شور یا ابو عطا یا همایون و امثال آن چطور ؟ همهی کسانی که حنجرهی آنها یک نوایی را بیرون داده ، با یکی از همین دستگاههای دوازدهگانه بوده است . پس این حرام نیست و اصلا موسیقی همین آهنگها و ریتمهای مخصوص است . . . اینها حرام نیست مگر آن که باز در لابلای آن یک چیزی بگنجانند که آن حرام باشد . (26) و (27)
بعدها یک حرفی پیدا شد که خود ما هم ، بصورت یک احتمال میگفتیم-وقتی که حضرت آقای منتظری در طبس تبعید بودند . . . ایشان هم همین حرف رامیگفتند- . . . وقتی ایشان گفتند در ذهن ما قویتر شد ، آن حرف این بود که بگوییم : غنا که در شرع اسلام حرام است ، اشاره به شکل ندارد بلکه اشاره به محتوی میکند . اصلا وقتی میخواهید به دنبال غنا بگردید ، آن آهنگ را از لحاظ شکل مطالعه نکنید تا بگویید حرام استیا حلال است ، بلکه آهنگ را به لحاظ محتوی مطالعه کنید . یعنی غنا یک امر محتواییست ، نه یک امر قالبی . اگر شما با زیباترین ترانهها یا هر کیفیتی یک محتوای توحیدی را بیان کنید ، این حرام نیست . اما اگر مثلا با همان آهنگ متین و موقر همایون و با یک لحن خیلی عادی یک چیز حرام و گناهی را بیان کنید ، این غناست . البته این به عنوان فتوا نبود . . . و ما هم مسجلا نمیگفتیم . . . (28)
این حرفی بود که آن وقتبرای ما مطرح بود لکن الآن . . . آنچه مطرح است اینست که از قول امام نقل شد : که ایشان در مورد بعضی از آهنگهایی که حتی با ساز همراه بود ، فرمودند این مقدار اشکالی ندارد . . . چنین استنباط کردیم که نظر امام بر اینست که : ساز بطور مطلق حرام نیست و ترانه هم همینطور . یعنی ترانهای که محتوای درستی دارد و با یک ساز ملایمی همراه است ، این اشکالی ندارد . اما اگر یک ساز جلفی بود و محتوای نادرستی هم داشت ، هر کدامش موجب حرمت میشود .
البته این را هم باید عرض کنم که سازها عموما انسان را مقداری از حالت جد خارج میکند و از حق نباید گذشت که آهنگ این چنین است . مگر آنکه آنچنان محتوایی داشته باشد که نگذارد ، مثل قرآن ، یعنی آهنگ قرآن این هنر را دارد که . . . به آنچه قرائتشده جان میدهد و آن را در نظر انسان برجستهتر میکند و کلمه به کلمه را در مغز مینشاند ، مثل آبی در روح جریان پیدا میکند ، لذا آن حالت منفی ناشی از صدای خوش مثلا شیخ مصطفی اسماعیل را از بین میبرد . . . همین سرود مرحوم شهید بهشتی . . . من خودم وقتی بار اول شنیدم با توجه به خاطرات و سوابق ذهنی که تاثیرات آهنگ و موسیقی برای من بیش از یک آدم معمولیست و محتوی در من یک اثر بیشتری میگذارد تا آن آدمی که به آن اندازه با مساله آشنایی ندارد ، دیدم این ترانه مرا کاملا از حالت جد خارج میکند و الآن هم وقتی گذاشته میشود ، میروم در عالم ذهنیات .
یک چیزی که شاید خیلی لطف نداشته باشد . (29)
(سئوال بعدی اینست که : هنوز موضع مشخصی در مورد موسیقی در جامعهی اسلامی اتخاذ نشده است و نحوهی برخورد از سوی مسؤولین و آیات عظام در این مورد متفاوت است ، چرا ؟ ) (30)
پاسخ : این از آن اشکالات کاملا وارد است و من تصدیق میکنم که ما خیلی زودتر از این بایستی تکلیف موسیقی را روشن میکردیم . البته من یک جمله به شما بگویم ، آن چیزی که در اسلام حرام است ، غناست ، نه موسیقی ، موسیقی هر آهنگ و صدایی است که از حنجره یا وسیلهای ، به یک شکل حساب شده بیرون میآید . اما آن چیزی که حرام است نوع خاصی از موسیقیست که غنا باشد . علت اینکه نظرات مختلف است ، این است که در مورد غنا ، ما آیات و روایات صریح که مشخص کند غنا چگونه چیزیست ، نداریم ، لذا استنباط فقهی از غنا متفاوت است . مثلا مرحوم آیت الله العظمی بروجردی رضوان الله علیه معتقد بودند : غنا آن چیزیست که مخصوص مجالس لهو باشد یعنی آن آهنگها و آوازهایی که فقط در مجالس لهو و خوشگذرانی خوانده میشود ، حرام است و لو اینکه در بیرون مجلس لهو خوانده بشود . و ما آنزمان که مرحوم آیت الله بروجردی حیات داشتند ، این را تطبیق میکردیم با آن آهنگها و ترانههایی که در آن وقت معمول بود اینها را ما قدر مسلم از غنا میدانستیم ولی موارد دیگر مسلم نبود .
حضرت آیت الله العظمی منتظری نظر خیلی جالبی در باب غنا دارند من وقتی ایشان در طبس تبعید بودند ، به دیدنشان رفتم و اولین بار آنجا از ایشان شنیدم . ایشان میگویند : غنا یک امر محتواییست و از آیاتی که در قرآن هست و در روایات به آن آیات استناد شده ، ایشان استنباط میکنند که غنا یک امر محتوایی است . یعنی اگر شما یک چیزی را به آواز بخوانید که محتوای بدی داشته باشد ، حرام است ، البته با همان آواز و آهنگ خاص موسیقی . لکن اگر محتوای خوبی داشته باشد و«لهو الحدیث و«لیضل عن سبیل الله بغیر علم نباشد ، این غنا نیست و حرام نمیباشد .
البته این را ایشان آن وقتبه صورت قطعی بیان نکردند بلکه نظر فقهیشان را به ما گفتند که بعد ما هم از قول ایشان در بسیاری جاها نقل کردیم . و در این اواخر من به خود ایشان گفتم شما این نظرتان را بیاد دارید که آنوقتبه ما گفتید ؟ و ایشان گفتند : بله ، که معلوم میشود الآن نظرشان همان است و تغییر نکرده .
اما در مواردی که شبهه وجود داشته باشد که آیا این مثلا غنا هستیا غنا نیست ، طبق اصطلاح متدیک علمای اصول ، این شبههی مفهومی ست و در شبههی مفهومی ، بیشتر بزرگان و علمای علم اصول ، برائت جاری میکنند ، یعنی هر جا که ما شک کردیم که آیا این غنا هستیا نیست ، باید بگوییم غنا نیست و حرام نیست . (پس شما برای اینکه یک چیزی را بخواهید گوش کنید ، کافیستشک کنید که غنا هستیا نیست ! (×) ) و لیکن ماورای این همه ، خیلی لازم است که ما در این زمینه کاردرستی بکنیم و این به عهدهی فقهای ماست . من بارها این مطلب را به برادران بزرگ خودمان از فقها و اساتید گفتهام که ما فعلا وقت نمیکنیم بنشینیم این مسائل را بررسی کنیم و واقعا امروز مجال کار علمی و فقهی نداریم . لذا برادرانی که در قم از زمرهی فقها و آگاهان از رموز اسلامی هستند ، باید بنشینند ، مسالهی غنا و موسیقی را برای مردم حل کنند . (31)
از زحمات آقای توکلی باید حقیقة سپاسگزاری کرد که ایشان فرآوردهی بسیار ذیقیمتی را برای انقلاب فراهم کردند . یعنی هر یک از این ترانهها و سرودههایی که خوانده شد ، فرآورده و محصولیستبرای انقلاب . و این سرود : از طرفی شعر ، از طرفی آهنگ و از طرفی تشکیل گروه سرود و اجراء با این انتخاب خوب ، هر کدام به نوبهی خود حقیقة یک هنر است که باید از این مرد زحمتکش و صبور-که بدون صبر و خون دل خوردن اینطور چیزها درست نمیشود-تشکر کرد و تبریک گفت که الحمد لله خوب توانستند از عهده برآیند .
یکایک این عزیزان هم که در گروه سرود هستند ، کارشان را خیلی خوب انجام میدهند ، هم این آقازادهای که الآن خواند و هم آن آقایی که سرود قبل از ظهر را خواند ، اینها را من ، هم در تلویزیون دقت کردم هم حالا ، حقیقة مثل خوانندههای حرفهای ، ژستها و حرکات و کارهایشان نشان پختگیست که با آنها کار شده است . صدایشان نیز خیلی متناسب است چون در همخوانیها صدای نامتناسب کار را خراب میکند ، لکن شما صداهای متناسب پیدا کردهاید و همهی صداها هم خوش . ایشان این همه ما شا الله جوان و نوجوان خوش صدا و یکدست از لحاظ صدا پیدا کردهاند . از یکایک این عزیزان تشکر میکنم . بخصوص و از همه بیشتر از خود آقای توکلی تشکر میکنم و از آن آقا هم که آن نی خوبشان را آرام آرام و چاشنیوارمینواختند-که واقعا باید همینطور باشد ، چون ساز در مجموعهی سرود ، حکم نمک طعام را دارد و لذا نباید زیادی بکار برود . اثر اصلی متعلق به نفس انسان است و این نفس انسانهاست که آن تاثیر اساسی و مضمون همه کس فهم را دارد . (32)
پینوشتها
1) -سخنرانی افتتاحیه تالار حوزه اندیشه و هنر» ، 15/12/1363 .
2) -پیام به دومین جشنواره تئآتر دانشجویان کشور» ، 14/8/1365 .
3) -بازدید از«مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ در میدان آزادی ، 30/6/1364 .
4) -همانجا .
5) -پیام به نخستین کنگرهی دانشجویی شعر و ادب ، 27/9/1363 .
6) -سخنرانی افتتاحیه مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ ، 30/6/1363 .
7) -سخنرانی افتتاحیه مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ ، 30/6/1363 .
8) -پیام به چهارمین کنگرهی شعر و ادب و هنر» ، 26/2/1363 .
9) -پیام به نخستین کنگرهی دانشجویی شعر و ادب ، 27/9/1363 .
10) -سخنرانی افتتاحیه در«تالار حوزه اندیشه و هنر» ، 15/12/1363 .
11) -همانجا .
12) -سخنرانی افتتاحیه در«تالار حوزه اندیشه و هنر» ، 15/12/1363 .
13) -پیام به کنگره شعر و ادب نهضتسواد آموزی خراسان ، 9/7/1364 .
14) -پیام به پنجمین کنگرهی شعر و هنر» ، 15/2/1364 .
15) -همانجا .
16) -همانجا .
17) -پیام به دومین کنگرهی شعر و ادب دانشجویان سراسر کشور» ، 27/9/1364 .
18) -همانجا .
19) -گفتگو با اعضای واحد فرهنگی روزنامه جمهوری اسلامی ، 26/11/1360 .
20) -گفتگو با اعضای واحد فرهنگی روزنامه جمهوری اسلامی ، 26/11/1360 .
21) -همانجا .
22) -سخنرانی در مراسم سالگرد تاسیس سازمان تبلیغات اسلامی ، 1/4/1366 .
23) -همانجا .
24) -همانجا .
25) -سخنرانی در مراسم چهارمین دورهی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران ، دههی فجر 1365 .
26) -مراسم دیدار اعضای واحد فرهنگی روزنامه جمهوری اسلامی ، 26/11/1360 .
27) -مثل چهچهها و غلتهای خیلی زیاد .
28) -مراسم دیدار اعضای واحد فرهنگی روزنامه جمهوری اسلامی ، 26/11/1360 .
29) -مراسم دیدار اعضای واحد فرهنگی روزنامه جمهوری اسلامی ، 26/11/1360 .
30) -جلسه پرسش و پاسخ در دانشگاه ، 25/9/1366 (این جزوات جداگانه تحت عنوان پرسش و پاسخ توسط روابط عمومی نهاد ریاست جمهوری چاپ شده است . )
×) -این جمله طبق ضبط نوار ، با لحن شوخی ادا شده است .
31) -جلسه پرسش و پاسخ در دانشگاه ، 25/9/1366 .
32) -صحبت پس از اجرای برنامه سرود خوانی در استانداری شیراز» ، 7/9/1366 .
شعر
من از اینکه احساس میکنم که بحمد لله در جامعهی ما شعر این چنین با مفاهیم زندهی این جامعه آمیخته شده ، و از یکنواختی و تکرار بیرون آمده ، به عنوان یک دوستدار ادبیات و شعر احساس خوشحالی میکنم . . . البته استثناء همیشه بوده و هست . . . اما قبلا جریان شعر کلا تکراری بود و شعر در خدمت آرمانهای عالی و بلند انسان و در اختیار مسائل اساسی زندگی انسانها ، نبود . (1)
در هر دورهای که تحولی در جامعه بوجود آمده ، تغییری در خط مشی جامعه ایجاد شده و . . . شعر هم تغییری کرده لکن باز برگشته به روال معمولی . مثلا در کشور خود ما ، شعر در دوران مشروطیت تکانی خورد ، مضمونها نو شد و در خط جدیدی افتاد اما باز تدریجا برگشتبه همان آهنگ و روال سابق . (2)
آنچه بود تکراری بود و چیز جدیدی برای مردم زمان خودشان نداشت ، پیامی ، خبری ، احساسی . انقلاب ما بحمد لله در ادبیات و هنر و بخصوص درشعر یک تحول ایجاد کرده است . (3)
یکی از پرشورترین موضوعات . . . همین موضوع شهادت و شهید است . . . همین چند تا شعر که خوانده شد . . . اینها را بگذارید پهلوی مرثیههای معروفی که در تاریخ هست . . . مثل خاقانی که مرثیه برای پسر خودش سروده . . . بینی و بین الله ، این شعری که امروز برای یک شهید گفته شد ، با آن تلقی از شهادت ، با آن معنای زیبا و فاخر ، مردن در راه خدا و به خون غلطیدن در راه آرمانهای انسانی ، که این شاعر آن را حس میکند ، لمس میکند . . . این شعر اصلا یک نوع دیگر است . . . و قابل مقایسه با آن شعر بلند و محکم فلان شاعر بزرگ در مرثیه فلان عزیزش نیست . اگر چه زبان آن شاعر بزرگ و هنر شعری او ممکن استبالاتر هم باشد ، این یک راه و یک پدیدهی تازه است و باید آن را دنبال گرفت . (4)
. . . این مفاهیمی که امروز در انقلاب ما وجود دارد : مسالهی مجاهدت در راه خدا ، مسالهی طرفداری از مستضعفین ، مسالهی مبارزه با مستکبران و ظالمان این مسالهی همگانی عشق به رهبر و احساسات عاشقانه و صادقانه نسبتبه امام . . . اینها همه موضوعات جدید و پر طراوتیست . (5)
آدم معمولی برای اینکه بفهمد ، احتیاج دارد که توجهش جلب شود . . . دل و نگاهش کشیده شود . . . چه موقع نگاه خواهد کرد ؟ آن وقتی که جاذبه وجود داشته باشد ، آن وقتی که هنر باشد ، زیبایی باشد ، شعر ، تجسم زیبایی است پسبرای تبیین و تفهیم حقیقتشعر باید رشد کند . (6)
این برادران جوان که اینجا شعر خواندند ، این استعدادها و چشمههای جوشان . . . من تعجب میکنم که اینهمه استعداد در این مملکت کجا بود ، چرا قبل از انقلاب نبود یا پیدا نبود ؟ آنروزها ما خبر داشتیم در عالم ادبیات و شعر چه میگذرد ، این همه استعداد جوشان وجود نداشت و خود انقلاب بود که دلها را برای جوشش این استعدادها آماده کرد . . . تا دلی آتش نگیرد حرف جانسوزی نگوید . این دلها که باز شد ، زبانها هم باز شد ، گنجینههای هنر از جانها استخراج و آشکار شد . (7)
بحمد لله این همه استعداد خوب در جامعهی ما وجود دارد ، اینها باید کار کنند . من توصیهام به جوانهای هنرمند ، به جوانهای شاعر این است که استعداد ، کافی نیست ، کار باید بشود . (8)
در گذشته . . . شجاعتی چشم یک شاعر را بخود جلب میکرد . . . در وصف شجعان چه سخنها که گفته شده . خوب بفرمایید امروز ، این شجاعتها در میدان نبرد ، . . . شجاعت جوانان ، شجاعت مردان ، شجاعت زنان و همسران ، شجاعت مادران ، آن مادری که چهار یا پنجشهید میدهد ، هیچ دلی به شجاعت این گونه خانوادهها در تاریخ نبوده است . . . این زیباییهای چشمگیر گوناگون معنوی که همیشه شعرا و اهل زبان و اهل دل به دنبال آنها بودند تا هنر خودشان را به پای آن زیبایی معنوی بریزند . پس آنانکه هنر دارند بریزند در پایاین زیباییها . (9)
کارگردانان سلطهی فرهنگی غرب ، تلاش گستردهای کردند که شعر و ادب فارسی را در خدمت هدفهای انحرافی یا پوچ در آورند و در اوج حرکتی که تجدد مآبی نامیده و پنداشته میشد ، کوشیدند شعر را . . . به فساد و هرزگی و پستی آلوده کنند . . . حجم شعری که به کار ضلال ذهن و دل مردم گرفته شد یا به آستان جباران قدر ناشناس نثار گشت ، در دوران سلطه فرهنگی کم نیست . (10)
اسلام کلام والا ، و نیز ، سخنسرای خداجوی را ارج مینهد . سخن زیبا نشانهای از خداوند جمیل است و خداوند ، زیباترین گفتهها را که کلام الهیست ، بر بالهای فصاحت و بلاغت نشانیده ، به پروازی جاودانه درآورده و همهی تاریخ را با فروغ درخشان آن ، منور ساخته است . (11)
رسول امین پروردگار . . . شاعران متعهد را فرمانروایان کشور سخن میخواند .
این سیرهی نیکوی اولیاء الله است که ارجمندترین حقایق را در نفیسترین حلههای بیان ، بر دلهای پاک عرضه کنند و سخن فاخر و برندهی خود را همچون ذوالفقاری پیروز بر پیکر سیه کاران دوران فرود آورند . (12)
به برکت صدور همین بیانات شیوا و شور انگیز کربلاست که عاشورا فقطیک حادثه نیست ، یک فرهنگ است ، تابلویی است که در آن شعر بلند عشق را با خون نگاشتهاند و بر تاریخ عرضه کردهاند . (13)
جنگ ، خود شعریست که رساتر از هر سخن بر صفحهی روزگار نقش میبندد و آزادگان جهان بیت الغزل عشق و ایمان و ایثار را بر سنگرهای جوانمردان رشید ، خواهند خواند . (14)
چگونه میتوان هنرمند و شاعر بود و جدال خونین حق و باطل را ، و نور و ظلمت را ، که امروز از همه جا برجستهتر در جبهههای نبرد شجاعانهی ما با دشمن مهاجم و متجاوز در جریان است ، ندید و حس نکرد و از آن سخن نگفت ؟ (15)
من گاهی دیدهام که در صفحهی اول روزنامه شعرهایی از یک برادر خوب ، آوردهاند که آن برادر خودش خوب است اما شعرش خوب نیست . . . آنوقت این شعر را در صفحهی اول و با حروف برجسته چاپ کردهاند .
در حالیکه از نظر معیارهای ادبی خیلی پیش پا افتاده است ، غلط هم دارد آنهم غلط چارواداری ، نه غلط انجمنی (×) ، یعنی قافیه و وزن و همه چیزش خراب استیا حشو زشت چشمگیری دارد که وقتی یک آدم اهل ذوق و شعر روزنامه را بردارد ، ولو به عنوان اینکه خبرش را بخواند و چشمش به چنینچیزی بیفتد ، روزنامه را دور میاندازد . (16)
بدون مجاهدت وقفهناپذیر شما شاعران ، آگاه و متعهد ، جبران خسارتهای دوران سلطهی فرهنگی میسر نخواهد شد و شعر انقلابی آن شکوفایی و جهش متناسب را نخواهد یافت . باید :
اولا-همهی ظرفیتشعری جامعه به کار بیفتد ، استعدادهای جوشان شناخته و تربیتشود و فعلیتهای فراموش شده و به دست غفلتیا تغافل سپرده شده در صورت سلامتبه صحنه باز گردانده و نواخته شود .
ثانیا-باید شعر به فخامت و شیوایی لازم برسد و سخافت و سستی و خشکی مطلقا از آن زدوده شود .
ثالثا-در موضوعات و اهداف شعری بیشتر به مسائل مهم کنونی جامعه و نیز به معارف اسلامی که مایهی رسوخ پایههای نظام اسلامیست ، پرداخته شود و شعر کاملا در جهت هدفهای انقلابی حرکت کند .
رابعا-در زبان و تعبیر و زیبایی آرایش ، و اگر لازم شود ، در شیوه و قالب ، ابتکار و نوآوری شود . و بسی بایدها و کارهای دیگر نیز هست که کمال مطلوب ارباب شعر این زمان از آن بینیاز نیست . (17)
استمرار و تداوم این حرکت دانشجویی ، نوید بخش آن است که نهال شعر جوان انقلاب ، در کار بالندگی و شکوفاییست . . . در حقیقتشعر دوران انقلاب باید چاووش خوان قافلهی انقلاب باشد . (18)
شاعران جوان میتوانند منعکس کنندهی همهی آرمانها ، سیاستها ، روشها و واقعیتهای انقلاب در آثار شعری خود باشند . . . پیام انقلاب باید به زبان شعر و هنر که اصیلترین و خالصترین و گیراترین زبانهاستبه آنان منتقل شود . (19)
پینوشتها
1) -سخنرانی در کنگرهی شعر شاهد (در حسینیهی ارشاد) ، 14/11/1365 .
2) -همانجا .
3) -همانجا .
4) -سخنرانی در کنگرهی شعر شاهد (در حسینیهی ارشاد) ، 14/11/1365 .
5) -همانجا .
6) -همانجا .
7) -همانجا .
8) -سخنرانی در کنگرهی شعر شاهد (در حسینیهی ارشاد) ، 14/11/1365 .
9) -همانجا .
10) -پیام به کنگرهی شعر و ادب نهضتسواد آموزی خراسان ، 9/7/1364 .
11) -پیام به کنگرهی شعر جنگ (اهواز) » ، 5/9/1365 .
12) -همانجا .
13) -همانجا .
14) -همانجا .
15) -همانجا .
×) -منظور غلط ادبی و«آکادمیک است ، از نوع ایراداتی که در یک انجمن ادبی میتواند مطرح شود ، نه اغلاط دستوری و بدیهی .
16) -گفتگو با اعضای واحد فرهنگی روزنامه جمهوری اسلامی ، 26/11/1360 .
17) -پیام به کنگرهی شعر و ادب نهضتسواد آموزی خراسان ، 9/7/1364 .
18) -پیام به دومین کنگرهی شعر و ادب دانشجویان سراسر کشور» ، 27/9/1364 .
19) -همانجا .
ضمیمهی 1
قسمت اول
صحبتبا اعضای سومین کنگرهی شعر و ادب دانشجویان سراسر کشور»جهاد د انشگاهی-27/9/1365
بسم الله الرحمن الرحیم
ترجیح میدادم که بقیه وقت را به همین ترتیب (×) ، بنده مستمع باشم و شما سراینده و خواننده ، لیکن برنامه را اینجور تنظیم کردید و من هم تسلیم میشوم
لازم میدانم قبل از هر سخنی تشکر صمیمانه خود را از برادران و خواهرانی که دستاندرکار تشکیل این کنگرهی شعر بودهاند ، عرض کنم . همچنین از یکایک شما که هر کدام سهمی در برگزاری این اجتماع با ارزش داشتید ، بخصوص کسانی که شعرهای سازنده و مفید سرودهاند ، تشکر میکنم .
در بارهی مسائل مربوط به شعر مطالب زیادی هست که ای کاش فرصتهایی میبود یا باشد که گاهگاه این مطالب مطرح شود ، لکن حالا ، در محدودهی این وقتی که گذاشته شده ، من فقط به چند مطلب کوتاه اکتفا میکنم . اولا در دنیای ادبیات و هنر ، شعر ویژگی و امتیازی دارد . البته هنر با همهی قالبها و شیوههایش ، چه هنرهای نمایشی چه هنرهای تجسمی و چه هنرهایی که شاید بتوان هنرهای آوایی به آنها اطلاق کرد مثل شعر و قصه و نمایشنامه و نثرهای گوناگون ، همهی اینها هر کدام در جای خود در ابلاغ یک پیام و تجسم بخشیدن به احساسات-که در جای خود از اندیشه و عقل کمتر نیستند بلکه شکل مصفای اندیشه و عقل هستند-نقش فراوانی دارند . ارزش هنر اساسا در همین است . هنر یک شیوهی بیان است ، یک شیوهی ادا کردن است ، حقیقت هنر چیزی جز این نیست . منتها این شیوهی ادا و این شیوهی بیان وقتی که هنر به معنای حقیقی کلمه شد ، از همه چیز دیگر ، از هر تبیین دیگر ، رساتر ، دقیقتر ، نافذتر و سازگارتر است ، ارزش هنر در این است . هر کدام از این چند تعبیری که عرض کردم : رساتر بودن ، دقیقتر بودن ، نافذتر و ماندگارتر بودن ، هر کدام بحثی دارد و شاید دقت در هر یک از اینها به فهم معنای هنر ، کمک کند . ممکن استیک ارائه و گزارش گر چه علی الظاهر علمی و تحقیقی و دقیق ، اما حاوی ارائهی هنری نباشد . همهی هنرها در این هتیکسانند و البته اگر در همهی اینها ، جنبهی ارائه ، گزارش و ابلاغ پیام باشد ، باز فقط یک بعد از هنر است ، باز همهی هنر نیست .
ابعاد دیگری هم در ماهیت و عنصر هنر وجود دارد که حالا جای بحث در آنها نیست ولی همه ارزش دارند . و بنده بارها گفتهام که هر پیامی ، هر دعوتی ، هر انقلابی ، هر تمدنی و هر فرهنگی تا در قالب هنر ریخته نشود ، شانس ماندن ندارد ، شانس نفوذ و گسترش ندارد و فرقی هم بین پیامهای حق و باطل نیست .
هنر یک ابزار فوق العاده است ، اما در بین شیوههای گوناگون هنر بعضی خصوصیتی دارند و از آن جمله شعر است . شعر امتیاز دارد : میبینید که یکی از قدیمیترین پدیدههای تمدن بشری شعر است ، شاید نقاشی هم تا حدودی همین گونه باشد . اما در بقیهی انواع هنر این را کم مشاهده میکنید . زبان شعرو ارائهی شعر بسیار قدیمی و باستانیست و نشان میدهد بشر از آغاز به شعر احتیاج داشته است . میگویم بشر و منظورم : هم شاعر ، هم هنرمند و هم مخاطب هنرمنداست ، همه به این امر احتیاج داشتهاند ، اگر نداشتند اینقدر زود پدید نمیآمد و اینگونه در طبیعت ، در آفرینش و در تاریخ نمیماند .
شعر چنین خصوصیتی دارد . الآن هم اگر شما بخواهید در میان فرهنگها و تمدنها و انقلابها و همهی پدیدههای معنوی بشریت کاوش کنید ، مثلا فرهنگ و تمدن و تاریخ و ذهنیت کشوری را . . . بشناسید ، عمق آنها را بشناسید ، یکی از بهترین و در دسترسترین کارها این است که به شعرشان نگاه کنید .
شعر در حقیقت عنصر اصلی ادبیات است . این ارزش نفس شعر است . باید به این نکته در انقلاب توجه داشت و به آن بها داد . شعر را نسبتبه دیگر هنرها باید اولی شمرد ، اگر چه دیگر هنرها هم در جای خود ، ستایشهای شایستهی خود را دارند . و ای بسا در بعضی از آنها کیفیتی هست که اگر شعر با آنها همراه باشد ، تجلی هنر به حد اعلی میرسد .
. . . اگر ما قدر این تحول عظیم تاریخی ملت ایران را بدانیم و انشا الله بتوانیم نگهش داریم و پر بارش کنیم ، این امر به ادبیات و هنر نیاز فراوانی دارد . . . تمدنی که به دنبال این تحول میآید و خواهد آمد و دنیا را ، بلا تردید تحت الشعاع قرار خواهد داد ، ایدئولوژی و فرهنگی که با این انقلاب درخشید و طلوع کرد . . . نیز این بار عظیم معنوی ، همه به ابزارهای فراوان احتیاج دارند . و بهترین و رساترین و نافذترین این ابزار هنر است از جمله شعر . انقلاب و اسلام به شعر نیاز دارد . درست همین جا باید عرض کنم : کسانی که تصور میکنند انقلاب اسلامی با ادبیات و با هنر سر و کاری ندارد بسیار اشتباه میکنند و نمیدانند چه میگویند . این انقلاب بیش از همه به یک ادبیات قوی و فرهنگ غنی نیازمند است . من . . . واقعا در فکرم که اگر این انقلاب در کشوری پدید میآمد که خودش یک زبان غنی نداشت-مثل بعضیکشورهای آفریقایی-چه میشد ، زبانی مثل زبان فارسی با آن سابقهی تاریخی و با این ظرفیت عظیم ، [میدانید زبان فارسی از لحاظ ظرفیت فوق العاده است ، و آنطور که اهل زبان و زبانشناسها میگویند ، یکی از بهترین زبانهاست] . . . اگر چنین ظرفیتی نداشت و قرار بود با همان زبان گنکلاس (××) محلی ، این فرهنگ انقلابی را انتقال بدهد یا از یک زبان بیگانه استفاده کند ، چه بلایی بر سر این انقلاب میآمد ؟
این بلیهایست که ما امروز دچارش نیستیم . ما امروز یک زبان قوی داریم ، یک فرهنگ عمیق و تاریخی غنی داریم ، یک ذهنیت فرهنگی در ملتمان و همهی مردممان داریم . اما هنر سطح بالا نداریم . این نکتهای است که در باره آن صحبتخواهم کرد زیرا به شدت به آن نیازمندیم . همهی ابزارهای لازم هست اما آن هنر برندهی تیزی که امروز بتواند این ابزارها را سر هم سوار کند و این ظرف را از محتوای فرهنگی این انقلاب پر کند و ارائه دهد ، وجود ندارد . این مشکل بزرگ کار ماست و باید دنبالش باشیم .
به عنوان مقدمه در ذهنتان نگاهی به صدر اسلام بیندازید . مفاهیمی که من از آنها حرف میزنم ، همان مفاهیم اسلامیست ، مفاهیم صدر اسلام است . آنچه کهنه نمیشود ، مفاهیم است . کهنگی در همه چیز راه مییابد جز در مفاهیم اصیل انسانی . اینها کهنگی بردار نیست . ابزارها عوض میشوند ، رابطهها عوض میشوند ، قالبها عوض میشوند ، اما مفاهیم اصیل انسانی هیچ وقت عوض نمیشوند : شرافتهای انسانی ، کرامتهای انسانی ، حسنها و قبحهایی که عقل انسان آنها را تشخیص میدهد ، عوض شدنی نیست .
بنابر این معرفت اسلامی همواره برای ما یک معرفت نو است . خود اسلام از اول در یک قالب صد در صد هنری ارائه شده و آن قرآن است . قرآن از لحاظزبان هنری ، پدیدهای بینظیر و استثناییست . ما که فارسی زبان هستیم ، عمق مفهوم یک جملهی فارسی ، یک ترکیب فارسی ، یک لغت فارسی را میفهمیم ، محال استیک آدم بیگانه آنطور بفهمد . مگر بیگانهای که از کودکی سالهای متمادی در بین شما بوده یا دارای استعداد فوق العادهای باشد و سالها با آن زبان سر کرده باشد . و الا امکان ندارد که اعماق زیبایی هنری الفاظ و ترکیبات را بداند . اهل زبان یعنی شعرا ، فصحا ، بلغا و کسانی که در ادبیات و هنر صاحب نظرند ، همه متفقا از اول تا امروز در مقابل اوج هنری قرآن اظهار عجز کردهاند . . . ما در انقلاب چنین چیزی نداشتیم ، البته در بین مسؤولانی که با نهضت و انقلاب سر و کار داشتند ، و بهتر از همه و از جهات متعدد در شخص امام ، امتیازاتی وجود دارد .
ادبیات ویژهی امام ، ادبیات باب انقلاب است : ساده ، روان ، بلیغ ، مردمی ، همه کس فهم و در عین حال درست . اصولا ادبیات اسلام خصوصیاتی دارد . اما این ، یعنی ظرفیت ادبی ما و زبان انقلاب ما ، اصلا با قرآن قابل مقایسه نیست .
علاوه بر این خود رسول اکرم (ص) از ظرفیتهای بالای ادبی استفاده میکردهاند ، و نیز از کلمات رهبران اسلام در آن روزگار ، از صحابهی بزرگ و پیشوایان و علاوه بر اینها از شعر شعراء . پیغمبر از شعر شعراء ، که آن روز رایجترین و برندهترین ابزار فرهنگی بود ، تا آنجا که ممکن بود استفاده کردند . با این که شما میدانید که در قرآن آیاتی هست ، در آخر سورهی شعرا ، که به شعرایی که خصوصیت ایمان را ندارند به شدت حمله میکند : «و الشعرا یتبعهم الغاوون . تا آنجا که میفرماید : «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات . . . » ، سه چهار خصوصیتبرای شعرای خوب که مستثنی هستند ، ذکر کرده است . پس با آن نظر آنچنانی نسبتبه شاعر ، میبینید که پیغمبر در مورد شعر و شاعر ، جذب شاعر ، و وادار کردن شاعر به شعر ، لبخند زدن به شاعر ، تحسین کردن شاعر و ارزش دادن به شعر ، آن همه سرمایه گذاری میکند این در صدر اسلام کاملا مشهود است و پیغمبر در زندگی شعرا را احترام میفرمود .
جامعهای که در آن چیزهای تجملی و زیادی و غیر اصولی اصلا مطرح نبود و جامعهای که سیاحتش جهاد و لذتش جهاد بود . در روایات گوناگونی آمده است : هر کس بخواهد از دنیا ببرد و رهبانیت پیشه کند ، برود جهاد کند ، هر کسی بخواهد سیاحت کند برود جهاد کند . در چنین مکتبی و جهادی و مبارزه و انقلابی و در چنین جامعهای که حتی بعضی ممکن استخیال کنند شعر دیگر در آن جایی ندارد ، شما میبینید شعرایی پیدا میشوند که پیغمبر به آنان احترام میکند و شعر آنها ، در بارهی جهاد هم نیست ، در بارهی مسائل اصولی اسلام هم نیست . شعر است در مقابل شعر ، چون دشمن ، چون ضد انقلاب آن روز از ظرفیت ادبی بالایی برخوردار بود و شعرای برجستهای داشت ، پیغمبر شعرای اسلام را تشویق میکرد که بروند به مقابلهی آنها تا فقط حرف آنها در تاریخ ثبتشود و اسلام در مقابل این حربهی تاریخی ماندگار که اسمش شعر است ، بیدفاع نماند .
حالا ما در انقلاب خودمان به این ظرفیتبالای هنری و توان بالای هنری نیازمندیم ، همانطور که گفتم فعلا در بارهی شعر بحث میکنیم . زبان شعر زبان غنیست . ما در زبان شعری شاعری مثل حافظ داریم . شعرایی مانند مولوی و سعدی داریم . اینها در زیباترین کلمات که گاهی زیبائیش هیچ اندازه برنمیدارد و اصلا نمیشود درجهای برای زیبایی آنها تعیین کرد ، دقیقترین و مشکلترین مفاهیم را ریختهاند ، به طوری که خوب هم فهمیده میشود . این آن حد بالای شعریست . بنده شعر عربی را تا حدودی میفهمم ، -زبانهای دیگر را نمیدانم و نمیتوانم قضاوت کنم-شعر ما در مقایسه با شعر عربی در سطح و حد بالاست ، یعنی به این خوبی و به این قدرت و قوت ما ، در زبان عربی که زبان شعر است ، شعر ، کم داریم ، و بهتر از آن شاید اصلا نباشد .
پس زبان ما یک زبان پر کشش و یک زبان کاملا با ظرفیتیست میتوان با آن همه چیز را ساخت . باز هم از اهمیت زبان بگویم ، زبان ما به نحویست که شاعر غیر فارسی زبان هم . . . بار کلمات را در آن درکمیکند . . . یک نمونه بسیار خوب و عالی اقبال لاهوری است که با شعر حافظ و مولوی آشنا شد و فارسی را از آن طریق یاد گرفت .
حالا چرا ما از لحاظ هنر شعر ، متناسب با انقلاب نیستیم ؟ یک علتبسیار آشکاری دارد و روشن است . علتش این است که آن افکار و ایدههایی که انقلاب از آنها سرچشمه گرفت و جزو رگههای اصلی انقلاب است ، در جامعهی کنونی ما سابقهی زیادی ندارد و قبل از اینکه این افکار نو اسلامی ، تفکرات انقلابی اسلامی مطرح بشود و در قالب شعر بیاید ، دو نوع تفکر دیگر در جامعهی ما وجود داشته و اگر کسی میخواسته شعر ایدهای ، و یا شعر دعوت-به آن اصطلاحی که بنده اطلاق میکنم-بگوید ، در بارهی آن دو نوع تفکر میگفته ، نه در بارهی آنکه ما الان با آن سر و کار داریم .
قسمت دوم
آن دو نوع تفکر یکی عبارت است از تفکر اسلام منهای گرایشهای انقلابی . شما میبینید در بارهی مفاهیم گوناگون اسلامی اشعار بسیار خوب و عالی گفته شده ، منتها اینها زمینههایی از فکر اسلامیست که جنبههای انقلابی و ردههای انقلابی ندارد . . . مثلا ترجیع بند معروف جمال الدین عبد الرزاق ، ترجیع بند هاتف و برخی از شعرهای دیگران . میبینید در توحید چقدر شعر گفتهاند . این شعرها از لحاظ هنری ممتاز است و واقعا بعضیها در اوج هنریست . آنچه در مقدمهی منظومههای نظامی گنجوی یا در برخی کتب عرفانی وجود دارد ، یا قصائد سعدی در توحید و اخلاقیات ، اینها همه مفاهیم اسلامیست که گفته شده . اما اینها علی رغم داشتن حیثیت و بعد بالای هنری شعر انقلاب ما نیست . اگر چه بنده عرض خواهم کرد ، شعریست که انقلاب میتواند از آن در عین حال استفاده کند ، اما شعر انقلاب نیست ، اسلامیست ، هنری هم هست اما شعر انقلاب نیست . به خاطر این که ابعاد انقلابی اسلام در این شعرها دیده نمیشود . این یک نوع ایده و شعر .
نوع دوم ایدههای غیر اسلامی و ضد اسلامیست . مثل آنچه در این چهل پنجاه سال اخیر داخل ادبیات ما شد ، که بعضی ایدههای مارکسیستیست و بعضیایدههای ضد اسلامی و گرایش دارد به فرهنگ غربی ، تجدد غربی و این نوع چیزها ، مانند شعرهایی که در سرودههای بعضی شعرای اوائل این قرن شمسی مشاهده میشود ، اینان شعرهایی دارند که ایده و فکر دارد ، بعضی دنبال یک چیزی هستند ، حرفی را میخواهند بزنند . اما این حرفها بهیچوجه رنگ و بوی اسلامی ندارد و گاهی به طور واضح ضد اسلامی هم هست . . . امروز هم هنوز هستند شعرایی که همان خط را ادامه میدهند . . . پس شعری که میخواست ایدهای ، یا هدفی را تعقیب کند ، در دوران و تاریخ گذشتهی ما ، اگر اسلامی بود از گرایشهای انقلابی اسلام خالی بود و اگر غیر اسلامی بود که تکلیفش روشن بود ، هیچکدام برای انقلاب و شعر انقلاب مفید نیست .
تازه این شعر دعوت بود ، شعر بیان فکر و اندیشه بود . از این که بگذریم شعرهای فراوانی هست که در آن اصلا بیان اندیشه و فکر نیست ، ارائهی یک مرام نیست ، یا مدح است ، یا هجو است ، یا وصف الحال است ، یا غزل استیا عاشقانه است ، به انواع و اقسام ، که بعضی هم در آسمان هفتم هنر قرار دارند ، خیلی بالا هستند . اما در آنها هیچ ایدهای وجود ندارد . شما در تاریخ شعر ، در این هزار و خردهای سال و در شعرهای گوناگون ، از زمان روکی به بعد ، مشاهده میکنید که چنین چیزهایی وجود دارد : شعرها در نهایت استحکام ، در نهایت زیبایی و از لحاظ شعری خیلی خیلی خوب ، اما در آن هیچ نیست . هیچ ایدهای در آن وجود ندارد جز همان وصف حال عاشقانه یا چیزی شبیه آن ، یا مدح و هجو بنده یکبار موضوعات گوناگونی را که در شعر فارسی هستیکجا جمع کردم ، دیدم حدود ده پانزده تا موضوع کلی در شعرهای فارسی وجود دارد که شما هم میدانید . خلاصه شعر انقلاب نیست .
البته یک نکته را همین جا بگویم که وقتی ما میگوییم فلان شعر ، شعر انقلاب نیست ، بدین معنا نیست که ما آن را مطلقا رد میکنیم ، ابدا ، شعر انقلاب نیست ولی ابزاریست که یک نفر ممکن است از آن لذتی ببرد ، چون راه ذهنیتهای لطیف و ذوقی که بر روی انسانها بسته نمیشود .
میگوییم شعر انقلاب نیست ، نه اینکه شعر نیست ، و چون شعر است و چون هنر است و چون زیباییست ، بنابر این ممکن است مطلوب باشد و مطلوب هم هست . و هیچ اشکالی ندارد که اینها در جامعهی ما وجود داشته باشند اما اعتبار و افتخار شعر انقلاب را نخواهند داشت .
این گذشتهی شعر ماست . حالا ما تفکر نو و بینش نوی را از بیست و چند سال پیش در جامعه میبینیم که بعد با پیروزی انقلاب به اوج میرسد و ابعاد این تحول عظیمی که امروز مشاهده میکنیم همچنان برای اکثر ناشناخته است و هر چه فکر میکنیم میبینیم ابعادش از آنچه فهمیدهایم وسیعتر است .
با بروز این تحول ، این اندیشه و فکر به تحقق و تجسم پیوسته . خوب ، این یک پیام دارد . این پیام را که میخواهد ارائه بدهد ؟ طبیعیست که : انقلابیون . کسی که درک انقلابی نداشته باشد ، نمیتواند این پیام را ارائه بدهد : ذات نایافته از هستی بخش ، کی تواند که شود هستی بخش ؟ . پس باید انقلابی باشد که بتواند .
انقلاب ما چنان سابقهای ندارد مگر در مورد عده کمی . البته شعرایی هستند که از وزن و مایهی شعری بالایی و تجربه و ظرفیت و هنر شعری بالایی برخوردارند و در خدمت انقلاب هم هستند . و این هنر را در اختیار افکار و ایدههای انقلاب میگذارند . بسیار کارشان ارزشمند و قیمتیست ، و بنده نسبتبه همهی آن کسانی که هنرشان را در خدمت انقلاب گذاشتهاند ، اظهار احترام و ادب و ستایش میکنم ، اینها بزرگترین خدمت را به این انقلاب میکنند ، در این شک نداشته باشیم . اما تعداد آنان زیاد نیست ، آنها همه سخنوران عصر نیستند . پس این کافی نیست ، عناصر جوانی که از راه میرسند ، انقلابیون مثل شما جوانهای دانشجو ، طبقهی اندیشمندان ، با ذهنیت فکری بالا و درک صادق و خالص و ناب از انقلاب و البته دارای هنر . اینها حالا میخواهند ارائه بکنند . اینها به چه احتیاج دارند ، باید چه بگویند و چه راهی را باید بپیمایند ؟ به نظر من آن چیزی که باید در این گرد هم آییها بتدریجبرای ما حاصل بشود پیدا کردن پاسخهای همین سئوال است .
من در اینجا گلهای ، در واقع بیان حقیقتی بکنم . بسیاری از کسانی که میتوانستند هنر بالای خود را در خدمت انقلاب و در خدمت مردم قرار بدهند ، این کار را نکردند . شعرای خوبی بودند از لحاظ پایهها و مایههای شعری . البته بعضی از آنها ادعایی نداشتند و نمیگفتند مال مردمند . یکی میگفت : من مرثیه خوان دل دیوانهی خویشم . برای خودش شعر میگفت . به ایدهها و هدفهای انقلابی کاری نداشت . با اینها ما کاری نداریم ، از آنان هیچ انتظاری نبود که بیایند و برای این انقلاب قدمی بردارند و ذهنیتی را برای این انقلاب صرف کنند . رفتند ، گوشهای خزیدند ، بعضی کار خودشان را میکنند ، بعضی هم هیچ کار نمیکنند .
اما بعضی ادعا داشتند ، اینها نیامدند به مردم بپیوندند . نیامدنشان هم علل گوناگونی داشت : بعضی به خاطر این بود که افکار و عقاید دگمی که بر ذهنهایشان حاکم بود ، یکباره با پیروزی این انقلاب باطل شد . مثل سحری که در مقابل معجزه به خودی خود باطل میشود . تا وقتی که عصای موسی اژدها نشده بود ، همهی این ریسمانها روی زمین میغلتیدند و یک معجزهی کاذبی را نشان میدادند . اما به مجرد آنکه معجزهی حقیقی به میدان میآید ، دیگر جایی برای آنها باقی نمیماند . معجزه انقلاب آمد و همهی بافتهای ذهنی آنان را باطل کرد : هم غربیهایشان را ، هم شرقیهایشان را ، هم لیبرالهای نوع غربی را که از انسان و انسانیت و ارزشهای انسانی و اینجور چیزها حرف میزدند ، یا زیبایی را میستودند ، محبت را میستودند ، حرفهای پوچی که هیچ مصداق خارجی نداشت . و هم چپیها را ، کسانی که مردم و طبقهی زحمتکش و اینجور چیزها را ایدهی خودشان قرار داده بودند و عمری به آنها دل بسته بودند . این انقلاب آمد و معلوم شد که همهی آن حرفها پوچ بوده و حقیقتی و جانی نداشته است .
اگر میخواستند این افکار را کنار بگذارند و آن را که واقعیت دارد و خودش را با همهی درخشندگی نشان میدهد ، قبول بکنند ، این دیگر گذشت میخواست . آنان این گذشت را نداشتند و به انقلاب نپیوستند . ایدهی انقلاب را قبول نکردند . وقتی ایدهی انقلاب را قبول نکنند ، طبعا حرفی هم نمیتوانند بزنند . یک عده از این قبیل بودند که تسلیم فکر انقلاب نشدند .
یک عده دیگر بودند که میخواستند هم شاعر مردمی باشند هم افتخار انقلابی بودن را یدک بکشند و در عین حال عیاشی و الواطی و الدنگی و سیاه مستی خودشان را مثل آدمی که اصلا کاری بکار مردم ندارد و دنبال تفکرات مردمی نیست ، داشته باشند . در دوران مبارزه هم از این قبیل افراد داشتیم . بنده میشناسم کسانی را ، از نام و نشان دارهای عالم ادبیات و شعر ، که وقتی پهلوی شما مینشستند و جای حرف بود-یعنی بیان مبارزه و حکایت مبارزه نه خود مبارزه-آنجا بلند پروازیها و گندهگوییهایشان بزرگان تاریخ را به مزدوری و خدمتکاری میکشید ! در قبال شخصیت عظیم انقلابی آنان ، ماکسیم گورکی داخل آدم نبود ! و دیگر کسانی که ادعای شعر و شاعری و ادبیات انقلابی داشتند ، اصلا قابل ذکر نبودند ! این در مقام حرف زدن و ادعا . اما به مجرد اینکه پای عمل به میان میآمد ، اینها بهیچوجه حضور نداشتند ، نه حتی حاضر بودند یک کلمه بگویند که اندکی خطر آنها را تهدید کند ، یا یک کاری بکنند ، از این قبیل . یک وقتی هم اگر اشتباهی کرده بودند و یک سیلی خورده بودند ، برای صد سال توبه کرده بودند ! زندگی معمولی اینها زندگی عیاشگونه پستی بود که شبها باید ساعت 1 و 2 بعد از نیمه شب . آنها را مست و بدبخت روی کول میکشیدند ، از توی میخانههای تهران یا جاهای دیگر بیرون میآوردند و به خانههاشان میرساندند . اینها اینجور زندگی کرده بودند ، انقلاب را هم همینطور میخواستند . دلشان میخواست جامعهی انقلابی هم همینجور باشد . خوب ، انقلابی که بر دوش تودهی مردم حزب الله مؤمن ، با آن حرکت عظیم راه میافتد ، طبیعیست که با اینجور آدمهای بیخیال ، بیهوده خوش و بیکاره سر و کار ندارد . اینها در انقلاب جایی نداشتند . اینها هم پس زدند . پس یک گروه هم اینها بودند که رفتند چون خواستههایشان ومنافعشان تامین نمیشد .
یک عدهی دیگر انتظار داشتند که بشوند ستارهی درخشان انقلاب ، به کمتر از آن دیگر راضی نبودند ! یک ذره پایینترش را قبول نداشتند . و به مجردی که از طرف یک کسی یا یک جمعی بهشان یک ذره بیمحلی شد ، در میان مردمی اسمشان نیامد یا یادشان مطرح نشد ، از انقلاب قهر کردند و رفتند کنار .
البته اگر انقلابی صادق بودند ، یک چنین چیزی پیش نمیآمد . اینها همهاش مربوط به آن قشرهایی است که به معنای واقعی انقلابی و متعهد به اسلام و انقلاب نبودند . دلشان میخواست این مردم ، بعد از آنکه رژیم ستمشاهی را واژگون کردند و خاک این حصار هفت تو را آنطور به توبره کشیدند ، اول کاری که میکنند آن باشد که بروند سراغ آقایان ، و آقایان را روی سرشان بگذارند و بیاورند مطرح کنند . خوب ، چنین چیزی پیش نیامد و طبیعی هم بود که مردم هم چنین نمیکردند . اینها بهشان برخورد که چرا ستارههای این انقلاب نشدند .
یک عدهی دیگر هم ، حالا یا مخلوطی از اینها یا در کنار اینها ، جز خباثت و بد جنسی و وابستگی به اردوگاههای مختلف ضد انقلابی هیچ انگیزهای نداشتند و نیامدند در خدمت این انقلاب ، و نخواستند بیایند و حتی علیه این انقلاب هم کار کردند . بعضیها ناسپاسی و نامردمی کردند و نمک خوردند و نمکدان شکستند .
بعضی افراد در عالم ادبیات بعد از انقلاب ما بودند که بدون اینکه حتی یک لحظه زحمت تامل و دقتبخود بدهند ، قلم برداشتند و روی کاغذ بردند ، یک خزعبلاتی را سر هم کردند و یک ملت را ، یک فرهنگ عظیم و ریشه دار را و یک انقلاب به این عظمت را با حرفهایی که شایستهی انسانهای آگاه و متعهد و فاضل نیست ، تخطئه کردند . و داریم از این قبیل که الآن هم در این مملکت زندگی میکنند ، از همین فضایی که این انقلاب به وجود آورده ، بهره برداری میکنند و قلم میزنند و حرف میزنند و میگویند و مینویسند .
اینها کسانی هستند که بعد از انقلاب ما در عالم ادبیات بروز کردهاند . البته همانطور که عرض کردم یک اقلیتی هم از هنرمندان و شاعران ، از هنرمندان با ارزش و زبان آوران بنام بودند که پایهها و مایههای هنریشان بالاست ، غنیست ، اینها در خدمت انقلاب بودند ، بعضیشان قبل از انقلاب همواره برای انقلاب شعر میگفتند .
از این افراد تعدادی داریم که کتک خوردند و برای اسلام و انقلاب شعر گفتند و الآن هم در خدمت انقلاب کار میکنند . اینها را داریم که ما برای آنها احترام و اجر زیادی هم قائل هستیم اما چنانکه عرض کردم معدودند .
اما این انقلاب ، زبان خود را از خودش میخواهد و آن شما هستید . نسل نوی که میخواهد برای خودش و برای آن چیزی که با همهی وجود درک میکند ، بگوید . به نظر من برای این منظور ، چند مساله را حتما رعایت کنید :
قسمت سوم
اول پایهی هنری را . اگر آنچه شما میگویید پایه و رتبهی هنریاش در حد شایسته نباشد ، ارزش ندارد . برای این که میشود یک حرف زدن معمولی . اما آن خصوصیاتی که گفتم متعلق استبه هنر فاخر و ممتاز ، آن هنر فاخر را باید پیدا کنید . البته استعدادها خیلی خوب است ، در شعرهایی که اینجا خوانده شد و جوانان عزیزی که شعر خواندند-حالا آقای مردانی که از پیران عالم ادب انقلابی هستند ، جدا-آن برادران و خواهری که شعر خواندند ، خوب ، من دیدم که یک چیز جدیدی در نفس آنهاست که بسیار ارزنده و جالب است .
البته هنوز زود است که ما بخواهیم خصوصیات پدید آمدهی قهری شعر انقلاب را تا امروز مرزبندی کنیم . تجدید کنیم و چارچوب برایش تعیین کنیم . نمیتوان . باید مقداری بگذرد و تسجیل بشود . اما آنچه من ، علی العجاله ، احساس میکنم آن است که انقلاب در واژههای نو و شاد و در ترکیبهای تازه ارائه شده است ، چقدر ترکیب تازه در این شعرها فراوان بود و مضامین وحشی که تا حالا به دام لفظ کمتر آمده . با این خصوصیات میشود شعر امروز را تا حدودی توصیف کرد :
شعر انقلابی امروز واژههای نو و زیبا میخواهد ، نو ، نه به معنایواژه تراشیهای بیربط یا فارسی گویی همراه با عربیگریزی و عربی ستیزی-عربی هم جزو زبان ماست . آن مقداری از زبان عربی که ما داریم حرف میزنیم جزو زبان فارسیست . به قول مرحوم آل احمد که وقتی میپرسند چرا در تعبیراتت اینقدر عربی هست ؟ میگوید من از شما سؤال میکنم : چرا نباشد ؟ ! این عربی زبان من است .
من با این واژههای عربی متولد شدهام و رشد کردهام . کی میتواند به من تحمیل کند که بیایم موضوع و محمول و تعبیرات گوناگون این واژههای عربی را که به اندازه واژههای فارسی در زبان من هست ، دانه دانه برچینم و دور بریزم و بجایش یک چیزهای نامانوس بیاورم ؟ عربی جزو زبان من است-پس نوبودنی که ما میگوییم به معنای این نیست که برویم سراغ آن گرایشهایی که عدهای یا از کجسلیقگی یا از بد دلی ، پیش از انقلاب داشتند که با عربی در حال ستیز و نبرد بودند . اما اکنون تعبیرات نو است ، واژهها نو است و ترکیبات جدید است .
میدانهای فکر باز است . همهی اینها وجود دارد مسلما و حاکی از استعداد جوانهاست . شاید بعضی از برادرانی که آمدند اینجا شعر خواندند ، دو سه سال است ، پنجسال است که وارد وادی شعر شدهاند و ممکن استسابقهی شعری نداشته باشند اما استعدادهایشان بسیار روشن و درخشنده و چشمگیر است . و من میبینم در بین شما کسان زیادی خواهند بود که در این وادی رشد خواهند کرد و شعر آیندهی ما ، اگر همینطور پیش برود چیزی خواهد شد با برخی از خصوصیات سبک هندی صائبی-نه سبک هندی عبد القادر بیدل-سبک هندی شسته رفتهی قابل فهم و با شیواییها و لطافتهای سبک عراقی حافظی ، یعنی چیزی بین صائب و حافظ ، اوج شعر امروز ما این خواهد بود .
البته عرض کردم که الآن نمیشود خصوصیات شعر امروز را که بعد از انقلاب روئیده و جوشیده تعیین کرد . من شخصا در باره این مساله فکر کردهام و خواستهام که خصوصیات آن را پیدا کنم ، ولی دیدم هنوز خیلی نامنظم است و نمیتوان آن را مسجل و تثبیت کرد . زمانی باید بگذرد . بهر حال در این تقویت هنری ، هر چه میتوانید ، کار کنید . مبادا شاعر جوان ، به مجرد این که پنجاه یا صد غزل گفت و در هر غزلی یکی دو بیتخوب بود و تحسین افرادی را برانگیخت ، پیش خود فکر کند که دیگر از درست کردن شعر خود ، بینیاز است ابدا . حتی شاعران قوی ، شاعرانی که بیستسال استشعر میگویند ، از تصحیح و اصلاح بینیاز نیستند .
تقویت روح شعری و هنری چیزیست که شاعر تا آخر بدان احتیاج دارد ، برای اینکه هنر حد ندارد . همینطور بالا و بالا میرود ، مگر خودتان بخواهید متوقف بشوید . انتقاد را حتما بخواهید . دنیای شعر از دنیاهاییست که در آن باید انتقاد را بخواهید . حتی انتقاد پذیرفتن و گوش کردن به انتقاد هم کافی نیست .
چیزی که واقعا لازم است ، انتقاد خواستن و دنبال انتقاد دویدن است . ما انجمنهای ادبی دیدهایم ، در مشهد در عرض سالهای متمادی انجمن ادبی داشتیم . اگر شعری در آن خوانده میشد و حضاری که در مجلس بودند ، در مورد آن شعر سؤال نمیکردند ، اعتراض نمیکردند ، تردید نمیکردند ، نشانهی آن بود که این شعر ، شعر بیخودیست . وگرنه در مورد شعر خوب ، ممکن نبود که حرف نزنند . گاهی بعضی از شعرا از جاهای دیگر به عنوان میهمان به این انجمن میآمدند و به احترام آنها حرفی زده نمیشد ولی غالبا سطح اشعار این کسان پایینتر از سطح شعرهایی بود که در آن انجمن میخواندند . به هر حال ، شعر را باید چکش کاری کرد .
باید در مورد آن کار کرد . ما در هر شهر انجمنهای ادبی ، لازم داریم . البته این کنگرهی شعری بهانهی بسیار خوبی برای اجتماع شماست . اما کافی نیست . من نمیدانم آیا در جریان این کنگرهها هرگز اتفاق افتاده است که یک نفر ، چند نفر بلند شوند چند نکته را بگویند . بگویند آقا این بیت این ایراد را دارد ، جای این کلمه باید عوض شود . آن دو تا مصرع باید جایشان با هم عوض شود ، این ترکیب ، ترکیب غلطیست ، این مضمون تکراریست ، یا نه ؟
پس ظرفیت هنری و مایهی هنری شعر هم موضوع دوم است . این کار باید درانجمنهای ادبی و حتما با عرضه به اساتید انجام بگیرد و از حالا در این باره که شعر انقلاب از لحاظ قالب ، از لحاظ مضمون و جهتگیری چه چیزهایی لازم دارد ، فکر بشود .
متاسفانه فرصت زیاد نیست ، من همین قدر به شما بگویم که شعر انقلاب باید روح انقلابی داشته باشد ، جهتگیری انقلابی داشته باشد ، وگرنه هیچ موضوع خاصی را نمیتوان برای شعر انقلاب مشخص کرد . خیال نکنید که شعر انقلاب فقط آن است که راجع به انقلاب حرف بزند یا راجع به جنگ ، یا راجع به شخص امام یا راجع به رزمندگان ، نه لزوما . ای بسا شما اخلاق را در شعرتان میآورید اما با جهتگیری انقلابی ، که معنای این جمله را شما امروز خوب میفهمید . یک روز هست که اخلاق را با جهتگیری غیر انقلابی و گاهی ضد انقلابی مطرح میکنید ، شما میتوانید اخلاق را با جهتگیری انقلابی مطرح کنید .
اگر ما بتوانیم مردم را به قناعت انقلابی ، صبر انقلابی ، تعلم انقلابی ، حلم انقلابی و شجاعت انقلابی ، در قطعاتمان ، در قصائدمان و در غزلیاتمان دعوت کنیم این چیز کمی نیست ، بلکه مطلب بسیار انقلابی و ارزشیستیعنی شعر انقلابی این نیست که همه از خوزستان حرف بزند و دشتهای خونین آن سامان . میتواند در زمینههای اخلاقی هم باشد . منتها با جهتگیری انقلابی . البته بهترین شعر انقلابی آن است که ایدههای منحصر بفرد انقلاب را ارائه بدهد . ببینید ، ما ایدههای فراوانی داریم که منحصر به فرد است .
مثلا در زمینههای سیاسی ، شعار نه شرقی نه غربی ، شعار مستکبر ستیزی ، شعار مستضعف گرایی در سطح جهان ، اینها ایدههای منحصر به فرد سیاسیست . اینها را ارائه بدهید . شعار فلسطین ، شعار آفریقا ، شعار مبارزه با آپارتاید و تبعیض نژادی در هر جای دنیا ، اینها شعارهای منحصر به فرد است . کس دیگر اینها را ندارد . مدعی چرا ، اما به عنوان یک انقلاب ، به عنوان یک نظام ، به عنوان مجموعهی جهتگیری ، خیر . یا بعضی ایدههای منحصر به فرد در زمینهی بنای جامعه بر مبنای ارزشهای الهی ، این یک موضوع مخصوص ماست . در هیچجای دنیا وجود ندارد . حتی گاهی ارزشهای الهی دارند ولی اسمش را میگذارند«ارزشهای انسانی ، مثلا انسان گرایی یا جمع گرایی .
به هر حال ، ارزشها گاهی ارزشهای الهیست ، اما جامعهای بر مبنای جامعهی الهی وجود ندارد . این جزو خصوصیات ماست . این جزو پیامهای اصلی شعر ماست . مردم گرایی ویژهی جامعهی ما در هیچ جای دنیا نظیر ندارد و حتی آن را در جوامع انقلابی هم پیدا نمیکنید . در جامعهی ما روحیهی مردمش همکاری قشرهایش ، سادگی مسؤولینش ، عدم تمایز بین قشرهای گوناگونش جزو خصوصیات انقلابی ماست . رهبری الهی و معنوی ما ، رهبری عرفانی و این که فرمانده کل قوای آن یک عارف است ، این را شما اصلا در تاریخ امروز که هیچ ، اصلا در تاریخ سراغ دارید ؟ عرفا را شما کجا پیدا میکردید ؟ همیشه توی خانقاهها ، توی مسجدها ، در خلوتها و در حال گریه ، اما یک عارفی که همان گریهی نیمه شب را دارد ، همان ریاضت دادن به تن خودش را دارد ، همان جذبههای معنوی را دارد ، همان اتصالات و الهامات غیبی را دارد ، آنوقت فرمانده کل قوا هم هست ، و نیروها را بسیج میکند برای جنگ و صلح و غیره ، این چیزهای منحصر به فرد ماست .
در مورد شخصیت و چهرهی امام به عنوان رهبر انقلاب ، یک وقتشما امام را از لحاظ عاطفی به عنوان شخصی که دوستش میدارید و دلتان به او بسته است ، در غزلی مدح میکنید که خیلیها از این غزل گفتهاند . این پیامی برای مردم دنیا ندارد . اما معرفی رهبری در کشور ما ، معرفی ولایت فقیه در کشور ما ، ولایت فقیه که ولی باید فقیه باشد یعنی آگاه به دین ، بهترین دین شناس ، بهترین دین گرا و فرمانده کل قوا هم باشد . یعنی کلید جنگ و صلح و بسیج عمومی و چه و چه در دست اوست ، این یک پدیده است . اینها را اگر در شعرهایتان آوردید ، آنها پیامهای رسای انقلابند .
چیزهای دیگری وجود دارد در انقلاب ما که اینها برای مردم دنیا ناشناخته است و از آن جمله حوادث انقلاب است . مثلا شعری که بتواند وضعیت ورود امام را تشریح کند . از آن روز هشتسال گذشت ، هر کدام ازشما که مثلا 24 سالتان باشد ، در آن روز 16 ساله بودهاید و کسان دیگری که آن زمان کمتر از 16 سال داشتهاند ، نمیدانم یادشان هستیا نه ، خیلیها در تهران نبودید اما آنها که بودند و میدانند و یادشان هست ، میتوانند ترسیم کنند : منظرهی خیابانهایی که آن استقبال شگفت آور را در خود جای داده بود . در یک شعر بلند ، یک چارپاره ، مقدمات ورود امام را ، ورود امام را تا رفتن به بهشت زهرا ، تا رفتن به مدرسهی علوی و مدرسهی رفاه ، ترسیم کنند ، یک منظومهی جاودانه خواهد شد . البته اگر ، همانطور که گفتم ، با هنر شایسته همراه باشد-اصلا بینظیر خواهد شد . حوادثی که در این انقلاب پیش آمده ، حادثه روزهای اول ، کج رویها و کج رفتاریهایی که وجود داشت ، فرصت طلبیهایی که صورت گرفت ، همان مردمیها ، مردم گراها ! چطور روی مردم و روی رهبری مردم شمشیر کشیدند و چه کردند . در تهران و در مناطق دور دست چه کردند . اینها موضوع منظومههای عالی جاودانه و بلند است . سخنرانی امام در بهشت زهرا و دیگر سخنرانیها ، آنها که پیامهای مهم همراه دارد .
میبینید که ما اینقدر محتوای انقلابی برای شعر امروز سراغ داریم که حد و حصر ندارد . اگر الآن بدون هیچگونه فکر قبلی قلم بردارم و بخواهم بنویسم دهها موضوع قابل توجه که هر کدام میتواند یک شاعر را به خود جلب کند ، که در باره آن بگوید و بسراید ، میتوانم ارائه کنم . اینها البته باید با همان ظرافتهای هنری سروده شود . هنر شما چیدن کلمات به شکل مناسب است . دیدهاید که در مینا کاری چطور مینشینند ذره ذره آن اشیاء را با رنگها و شکلهای متناسب پهلوی همدیگر قرار میدهند که نه میتوان از هم باز کرد ، نه میتوان آنها را از هم تفکیک کرد ، اصلا این چند عنصر یک چیز واحد است در نهایت زیبایی . بهترین ترسیم را باید شما در شعر به آن کلمات بدهید . و به هر یک از این دریا مطلب که گفتم وارد بشوید ، مضمونهایی زیبا را با الفاظ و قالبهای زیبا میتوانید بیان کنید .
این شعر انقلاب از لحاظ محتوی . اما شعر انقلاب از لحاظ قالب هم فراوان حرف دارد . و الآن متاسفانه به من یادآور شدند که قرار بعدی دارم و ایکاش من این قرار را نگذاشته بودم و میتوانستیم به صحبتهایمان ادامه بدهیم و بگوییم که قالب شعر انقلاب شایسته است چگونه باشد و چگونه میتواند باشد . اینجا جای بحثهای زیادی است .
انشاء الله برادرها و خواهرهای عزیز و گرامیمان موفق باشند و من باز از این فرصت استفاده میکنم که از برادران عزیز دست اندرکار در جهاد دانشگاهی تشکر کنم و نیز از کسانی که شرکت کردند . اینکار را ادامه بدهید و فقط هم به یک لنگرهی سالی یکبار دل خوش نکنید . بین این و آن کنگره را به هم وصل کنید . با همین نوع آثار و توصیههایی که کردم ، البته توصیههای فراوانی نکردم ولی در ذهن و دلم هست که ببینم کی فرصتی پیش میآید که عرض کنم . و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته .
پینوشتها
×) -در این جلسه ، نخست تنی چند از شاعران خوب و با ذوق اشعار خود را به سمع حاضران رساندند که از آن میان رئیس جمهور سخن شناس ما با دقتخاص و لذت فراوان به آنها گوش فرا دادند .
××) -گنکلاس (در فارسی منطقهی خراسان) و گنگلاج (در دیگر لهجههای فارسی) به معنای : الکن ، نارسا و مبهم و محدود است .
ضمیمهی 2
پیام به کنگرهی بزرگداشت هشتصدمین سال تولد شیخ مصلح الدین سعدی ش یرازی . تاریخ : 4/9/363
بسم الله الرحمن الرحیم
برگزاری کنگرهی بزرگداشتشاعر و نویسندهی بزرگ پارسی مصلح الدین سعدی شیرازی از جمله شایستهترین اقدامات در عرصهی ادب و فرهنگ انقلابی این روزگار است .
تجلیل سعدی ، تنها تجلیل شعر و نثر شیوا نیست ، تجلیل اخلاق و حکمت و معرفتبلیغ و رسا نیز هست ، و در این دوران که انقلاب مبارک اسلامی پهنهی زندگی ما مردم ایران زمین را قلمرو ارزشهای اسلامی ساخته ، و حکمت و معرفت را در جایگاه شایستهی خود نشانیده ، بجاست که ذکر جمیل سعدی بر زبان ارزشگذاران آن ارزشها و یاد او در خاطر رهروان آن وادیها مکرر و مؤکد گردد .
اینجانب فراهم آورندگان و دستاندرکاران این مجمع تحقیقی و ادبی و هنری را صمیمانه سپاس میگویم ، و این ابتکار را بزرگ و ارجمند میشمارم .
بیشک سعدی یکی از پایههای بنای استوار ادب پارسی و محصول شعر و نثر او تشکیلدهندهی یکی از برازندهترین اندامهای پیکرهی شکوهمند فرهنگ کنونی ماست . پند سعدی که مایه گرفته از معارف قرآن و حدیث است همواره نقش زرین خاطر پند آموزان ، و بیان فصیح و صریح او ، راز گشایگنجینههای معانی برای ملتهای جوینده و مشتاق بوده است . و امروز مانند همیشه عزیزترین هدیهی احباب سخن و ارباب خرد را میتوان در بدایع طیبات دیوان او و زیباترین گلهای اندیشه بشری را در گلستان مصفای نظم و نثر او جست و یافت .
شرف سعدی بر بسیاری از سرایندگان پارسی در آن است که قدر سخن را نشکسته و آنرا دست مایهی تقرب و ارتزاق نساخته است . بسی اندکاند زبان آورانی که گوهر آسمانی سخن را در پای اهریمنان زمانه نریخته و تیغ ستم را بدان صیقل نداده باشند . سعدی یکی از این نادرگان است که اگر گاه زبان به ستایش گشوده ، در ساغر زرین مدح خود جز داروی شفا بخش و گاه تلخ پند و اندرز نریخته است .
شعر و نثر فاخر این جهاندیدهی انسان شناس صادق ، همواره پیامی را با خود حمل کرده است ، یا از منبع وحی و گنجینهی قرآن و حدیث و یا از پرتو دل و احساس صاف و بیغش خود او .
شیوهی سخن بیتکلف و شفاف او نیز امتیاز دیگر این آموزگار بزرگ مردمی و محبت است . کلام او چون جوی آب زلالی ، ذره ذرهی جان مستمع را سیراب میکند و بیهیچ غبار تصنع ، بر دل او مینشیند . بسیارند آنها که در هر دو قلمرو نظم و نثر ، سمند فصاحت تاختهاند ، اما فقط سعدی است که شعری روان چون نثر و نثری آهنگین چون شعر پدید آورده و آمیختهی (×) شگفت آوری از مضمون و ترکیب و معنی و لفظ در هر دو عرصه فراهم ساخته است .
باری اینک ، بهانهای برای ابراز شیفتگی به این سخن ساز معنی پرداز فراهم آمده و بجاست که کلام او که قرنها خاطر حزین و شاد را به خود مشغول کرده و از عشق و جوانی تا ضعف و پیری را در برگرفته و آداب صحبت را به پیر و برنا آموخته و رازهای تربیت را برای عالم و عارف گشوده ، امروزه حد آن نگهداشته و حق آن گزارده شود و این حق گزاری بدون معرفت درست او ، ممکن نخواهد شد .
این کنگره باید گوشههای ناشناختهی شخصیتسعدی و درخشندگی هنر او را بشناساند و راه بهرهجویی نسل انقلابی امروز از این گنجینهی قیمتی را هموار سازد . شایستهترین تجلیل سعدی همین است و جمهوری اسلامی این را برای همهی چهرههای جاودانهی هنر و ادبیات سالم مردمی ، کاری لازم و وظیفهای حتمی میشناسد .
ادبیات انقلاب بر آن نیست که بنای فرهنگ و ادب تاریخی این کشور را از جای برکنده ، بجای آن چیزی از نو تدارک بیند .
گذشتهی ادب و هنر ما ، میراث ارزشمندی است که باید ادبیات انقلاب را مایه و توان ببخشد . مشعل هدایتگر شعر و هنر انقلابی ، بر بام این قلعهی شکوهندهی استوار خواهد توانست تا همه آفاق هنرپذیر و سخن شناس را بپوشاند و نورافشانی کند . اگر چه در این میان سعدی شیراز از آن رو که غالبا زبان و دل را پر بار از ارزشهایی میداشته که امروزه به برکت انقلاب ، فضای زندگی مردم را فرا گرفته است ، از امتیازی ویژه برخوردار است ، لیکن حمایت از آفرینشهای شعری و هنری در نظام جمهوری اسلامی ، چیزی الهام گرفته از قرآن و روش پیامبر خدا و پیشوایان معصوم علیهم السلام است ، و انقلاب اسلامی در محتوای خود جانبدار و حق گزار هنر و ادبیات است .
ادبیات و هنر به عنوان زبانی برای تعبیر والاترین اندیشههای اسلامی ، در تاریخ اسلام جایگاهی ممتاز داشته و امروز نیز باید داشته باشد .
شکی نیست که انقلاب سمت ادبیات و هنر را تغییر میدهد و آنرا در جهتی که پسندیده و مقبول است میافگند . این به نوبهی خود شاعران و هنرمندان و ادیبان را به : آنان که این دگرگونی بنیادین را برمیتابند ، یا دستکم با آن به خصومتبرنمیخیزند ، و آنانکه از سر دشمنی و عناد باچرخش انقلابی شعر و ادب میستیزند ، تقسیم میکند . این ماجرای همیشگی تحولات اجتماعی در همه جای جهان بوده و اکنون نیز هست . ماجرایی که در این انقلاب شکوهمند اسلامی ما نیز تکرار شد ، و کسانی را در بارهی سرنوشت همآوایی هنر و ادب با این انقلاب دچار تردید و نگرانی ساخت .
حقیقت آن است که انقلاب مخصوصا آنجا که متکی بر ذهن و دل و تلاش تودههای انسانیستخود زایندهی شعر و ادب و هنر است زیرا که اینها همه مقولاتی انسانی و مردمیاند . هر جا مردم هستند ادبیات هست و شعر و هنر هست ، و آنچنان هست که مردم میاندیشند و میخواهند و هر چه جز آن است نه دل نشین است و نه ماندگار .
انقلاب اسلامی ما علاوه بر این ، فرآوردههای ذهن و دل انسان را حرمتی عظیم مینهد . زیرا به انسان اعتقادی عظیم دارد ، از این روی حرکت ادبیات و هنر در جامعهی انقلابی ما علی رغم قدر ناشناسی و ناسازگاری برخی از سرایندگان و سازندگان بریده از مردم به توقف و رکود نینجامید ، و روگردانی آنها که نخواستند جوشش انقلابی مردم را بشناسند و ارج نهند ، به خمود و سکون این جوشش نرسید .
جوانههای ادب و هنر انقلابی در همان جهت که سر انگشت انقلاب اشارت میکرد ، روییدن گرفت و بسیاری از آفرینندگان سخن به ندای انقلاب پاسخ گفتند و ما برای هنر و ادبیات فارسی آیندهای باشکوهتر و شیواتر از همیشه را انتظار میبریم .
نکتهای که ذکر آنرا مفید میشمرم ، آن است که انقلاب برای حرکتسازندهی خود در انتظار این و آن نمیماند . این رهروانند که برای جدا نماندن از قافلهی حیات و کمال باید گردونهی انقلاب را دریابند و بدان چنگ زنند . صلای انقلاب به همهی سرایندگان و نویسندگان و هنرمندان در حقیقت ، دعوت به رستگاری و جاودانگیست و این محصول تجربههای همیشگیتاریخ است .
در پایان سخن بار دیگر از فراهم آورندگان این کنگرهی بزرگ سپاسگزاری کرده ، به همهی میهمانان ایرانی و خارجی ، حضور در این مجمع را خوش آمد میگویم و توفیق همه را از خداوند متعال مسالت میکنم .
قصه-نمایشنامه
وضع قصه نویسی خوب نیستیعنی پیشرفتش کم بوده است . ما در (دوران) گذشته قصه نویس خوب در ایران نداشتیم ، در حالیکه سابقهی قصه نویسی در کشور ما نسبة قدیمیست . (1)
اگر بد آموزی در آن بود ، کج اندیشی در آن بود ، اغوا در آن بود و تهمت و افترا و فحاشی و بد زبانی در آن بود ، غیر اسلامیست . (2)
قصه نویسی از جنبهی هنری ، هیچ چیز خاصی که بتوان آن را معیار اسلامی یا غیر اسلامی بودن دانست ، وجود ندارد . هر چه که بتواند قصه را زیباتر و هنرمندانهتر کند ، نه تنها اشکالی ندارد ، بلکه بهتر است ، نمایشنامه هم همینطور . (3)
در زمان خودمان هم ، در آن دوران محنتبزرگ تاریخ ملت ایران که . . . آمده بودند تا همه چیز این مردم را غارت کنند و ببرند ، میدیدیم استعدادهای بسیار برجستهای در زمینهی شعر ، در زمینهی قصه نویسی ، در زمینهی نمایشنامه و فیلم و عکس و چیزهای دیگر وجود داشت اما این سرچشمهها را با دستهای آلودهی خودشان آلودند . (4)
بارها اتفاق افتاده که از خواندن یا دیدن یا شنیدن آثار ذوق و فعالیت هنری عزیزان این نسل ، غالبا مربوط به همین حوزهی اندیشه و هنر ، تحت تاثیر قرار گرفتهام ، به شدت منقلب شدهام . خیلی اوقات فیلمنامهها یا نمایشنامهها یا شعرها . . . مرا به شدت متاثر کرده و از شوق اشک ریختهام . (5)
باید به سراغ نویسندگان خوب ، شاعر خوب ، نمایشنامه نویس خوب ، و قصه نویس خوب بروید و آنها را دعوت کنید زیرا هستند کسانی که با شما نیستند اما بر شما هم نیستند و میتوانند در خدمت انقلاب قرار بگیرند . (6)
در زمینهی سوژهها و موضوعات ، خوشبختانه در مورد شعر ، قصه و دیگر آثار هنری امروز موضوع آنقدر زیاد داریم که لازم نیست دنبال موضوع بگردیم . . . جنگ ، خود یکی از سوژههای شعر برانگیز ، قصه برانگیز و نمایشنامه برانگیز است چه مانعی دارد که تصویر یک شبانه روز یک نفر را در سنگر ، به رشتهی تحریر در آوریم . . . خطورات ذهنی این انسان سنگری ، این انسان مجاهد و فداکار و تجسم شهید را . . . یک قصه نویس زیبا ترسیم کند و بنویسد . . . البته کسی که این کار را میخواهد بکند ، باید خود در سنگر رفته باشد . . . این سوژهای است که تمام مسائل جنگ عراق بر علیه ایرانمیتواند در آن جای بگیرد . «گردشی در اهواز و دزفول و سوسنگرد»خود یک قصه ، یک گزارش است که از هر قصهای شیرینتر است . (7)
شما اگر ملاحظه کنید ، میبینید که این اثر جاویدان بینوایان هیچوقت کهنه نخواهد شد ، لااقل تا وقتی که این فرهنگ مانوس ما در عالم وجود دارد ، چنین است . و یک بخش عمدهی این اثر ، جنگهای داخلی فرانسه استیعنی جنگهای جمهوریخواهان بر ضد بساط لطنتبعد از ناپلئون . و با اینکه این کتاب قصه است ، وقتی بخوانید میبینید که مملو از تاریخ است و تاریخ فرانسه را از اواسط دوران ناپلئون شرح کرده تا حدود سالهای 1850 و 1860 میلادی و دوران بعد از ناپلئون و پادشاهان از خانوادههای بوربنها ، لذا بهترین وسیله و سوژه برای نوشتن یک داستان همین است و ما الآن این سوژه را داریم . (8)
از جمله مسائل دیگری که برای گفتن و نوشتن وجود دارد ، برای مثال ، مساله ضد انقلاب است . من همیشه پیش خودم فکر میکردم که فرضا بعضی از چیزهایی را که ما در ذهنمان ترسیم میکنیم ، اگر به صورت هنر مجسم یعنی فیلم یا نمایش در آید ، اثرش صد چندان خواهد بود . . . حتی همان فیلم شاه دزد» . . . چیزی که در این اثر وجود داشت . . . پوشالی بودن کارهای ضد انقلاب و انگیزههایشان بود . . . در این اثر مشخصا ترسیم شده بود که ، به هنگام مبارزهای کذایی ، بر ضد جمهوری اسلامی هم ، از کوچکترین هوسهای حیوانی خودشان منصرف نمیشوند . . . پس اگر چنین اثر جالبی در زمینهی مسائل گروهکها ترسیم و منتشر شود ، اثر زیادی خواهد داشت ، به نظر من سوژههایی که امروز در دست داریم کم نظیر است ، لذا باید هنرمند را به طرف این سوژهها سوق داد . (9)
باید مایههای هنریتان را هر چه ممکن است قوی کنید . ضعفهای مختلف را برطرف کنید ، اغماض نکنید .
در جامعهی ما ، نقد تا کنون به نظر من مصداق درستی نداشته است جز اسما . یک عده به یکدیگر فحاشی میکردند و دروغ تحویل هم میدادند و اسمش را هم نقد میگذاشتند . به هر حال ، نمیتوانم بگویم هیچ ولی خیلی کم نقد واقعی وجود داشت ، الآن هم متاسفانه نقد هنر نیست . شما اینک به زبانی خوب و شیرین و آموزنده نقادی را شروع کنید . (10)
تئآتر-سینما
تئآتر در جمهوری اسلامی ، اصالت و والایی خود را در بیان دردها و بازگویی قصهی ظلومیتبشریت در بند در مییابد . صحنهی این نمایش عظیم به وسعت زیستگاه مستضعفان خاک است و هنر بازیگرانش : ستیز با ظلم ، فریاد در برابر ظالم و حمایت از مظلوم و تکنیک آن : ایثار جان در راه آرمان و نتیجهاش : پیروزی خون بر شمشیر . (11)
تئآتر و دیگر هنرهایی که در نیم قرن اخیر یعنی در روزگار غربت و محکومیت ارزشهای اسلامی و تهاجم همه جانبه به آن ، وارد کشور ما شد ، به طور طبیعی بر پایهای غیر اسلامی بنا گشت و در جهت مغایر و حتی متضاد با مفاهیم اسلامی رشد کرد . غرب زدگانی که نخستین رویش این رشتههای اساسی هنر را در کشور اسلامی ما ارائه میکردند ، از اسلام کاملا بیگانه و با آن معارض بودند . و لذا بتدریج این تصور را در ذهن همه مخصوصا نسلهای نوخاسته بر میانگیختند که تئآتر و سینما دارای طبیعتی غیر مذهبی و ضد مذهبیست و نمیتوان و نباید از آن برای ارائهی پیامهای اسلام بهرهگرفت . (12)
در تئآتر غیر از محتوی ، نوع بازی هم میتواند اسلامی باشد یا نباشد . فرضا زنی که لباس مردی را یا مردی که لباس زنی را پوشیده ، شرعا حرام است ، چه آن زن آیهی قرآن بخواند یا سخن شهوتانگیزی بر زبان آورد . (13)
اواخر دههی 30 و در طول دههی چهل که تئآتر و سینمای پیشرو تدریجا به گرایشهای چپ نیز آمیخته شد ، جنبهی ضد دینی در آن برجستهتر و واضحتر گشت . . . دستگاه جبار . . . برای مقابله با رواج اسلام انقلابی هر گرایش ضد دینی ، هر چند چپ ، را تایید میکرد و متقابلا هر پدیدهای را که ممکن بود از رشد عقیده و ایمان اسلامی خبر دهد ، زیر فشار میگذاشت . . . در چنین اوضاعی بود که هنر ، به ویژه هنرهای نوپا از جمله تئآتر و سینما ، به سمتبیگانگی و نیز ستیزهگری با ارزشهای دینی پیش رفت . . . بیشتر فرآوردهها سر ستیز با مذهب نیز داشت . (14)
. . . فرو ریختن نظام طاغوت و حاکمیت ارزشهای اسلامی مسیر همه چیز را عوض کرد . . . زمینهی رشد هنر ، و مهمتر ، جهت گیری درست و سالم آن را فراهم ساخت . هنر باطل ، بیپشتوانه شد و هنر حق ، عرصهی جولان و شکوفایی یافت . (15)
اگر جوانان معتقد ما . . . با بهرهگیری از سوژههای بدیع و بینظیری که صحنههای انقلاب و جنگ تحمیلی در اختیار آنان قرار داده و نیاز مبرمی که . . . به هنر نمایش احساس میشود ، همتخود را صرف تئآتر و سینماکنند و تکنیک و محتوای آن را پیش ببرند ، پس از چندی انقلاب اسلامی خواهد توانستبرجستهترین آثار هنری در این رشتهها را به دنیا عرضه کند و بشریتبه آثار ارزشمندی که در واقع هدایای اندیشهی الهی و اسلامیاند ، دستیابد . (16)
پیام همین خونها و حکایت پر ماجرای ایثارگریهای رزم آوران تاریخ ساز اسلام ، بهترین موضوع و محتواییست که به کمک هنر و ابزار و تکنیک مناسب آن ، رسالت تئآتر در جمهوری اسلامی را به نحو شایستهای به انجام میرساند . (17)
از برادران عزیز این گروه نمایش بسیار متشکر و ممنونم . . . حقا و انصافا خیلی خوب بود . . . این نمونه و مظهریست از کارهای هنری قوی و پیچیده و هنری بسیار ممتاز و فاخر در خدمت هدفهای انقلابی ، و با پیامها و محتواهای انقلابی بسیار عالی . . . حقیقة صحنهی انقلاب خود عرصهی یک نمایش عظیم ، . . . و این حرکت عظیم مردم ما برای دنیا واقعا تازه و جدید است . . . و معلم این عشق و ایثار ، این حرکت و این معنویت عالی هم امام عزیز بزرگوار ماست که حقا پیشاهنگ این قافله است و مردم باید از آنچه که در وجود این شخصیت عظیم و بزرگ مییابند و میبینند ، راه انبیاء را به درستی پیدا کنند . و پیدا هم کردهاند و به همین دلیل است که ما به آیندهی این حرکت مردمی بسیار خوش بین هستیم . (18)
امیدوارم کارهای بعدی را هم روی صحنه بیاورید و مضامین قوی و پیامهای نو و جدید را با التزام به محور اصلی انقلاب و متن انقلاب که حرکت امام عزیزمان است ، به مردم تعلیم دهید و از دست اندرکاران وزارت ارشاد وبرادرانی که مسؤول این کار بودند ، صمیمانه تشکر میکنم . (19)
شما برادران عزیز ، حقایق بسیاری را با زبان نمایش بیان کردید و این زبان ، زبانی بسیار قویست . (20)
پینوشتها
1) -شکوهنده به ضم ش یعنی هیبت دارنده و بکسر شین یعنی ترسنده ، بنابر این در اینجا بضم شین خوانده شود .
2) -سخنرانی افتتاحیه تالار حوزه اندیشه و هنر» ، 15/12/1363 .
3) -گفتگو با اعضای واحد فرهنگی روزنامه جمهوری اسلامی ، 26/11/1360 .
4) -همانجا .
5) -سخنرانی افتتاحیه تالار حوزه اندیشه و هنر» ، 15/12/1363 .
6) -همانجا .
7) -گفتگو با اعضای واحد فرهنگی روزنامه جمهوری اسلامی ، 26/11/1360 .
7) -همانجا .
8) -گفتگو با اعضای واحد فرهنگی روزنامه جمهوری اسلامی ، 26/11/1360 .
9) -همانجا .
10) -سخنرانی افتتاحیه در«تالار حوزهی اندیشه و هنر» ، 15/12/1360 .
11) -پیام به یادواره تئآتر هفدهم شهریور» ، 17/6/1361 .
12) -پیام به دومین جشنواره تئآتر دانشجویان کشور» ، 14/8/1365 .
13) -گفتگو با«واحد فرهنگی روزنامه جمهوری اسلامی ، 26/11/1360 .
14) -پیام به دومین جشنواره تئآتر دانشجویان کشور» ، 14/8/1365 .
15) -همانجا .
16) -همانجا .
17) -پیام به یادواره تئآتر 17 شهریور» ، 17/6/1361 .
18) -سخنرانی در جمع هنرمندان ،
19) -همانجا .
20) -همانجا .
ضمیمهی 1 (سینما )
متن کامل مصاحبه در بارهی سینمای فارسی
قسمت اول
س : برای سینما در جمهوری اسلامی چه جایگاهی قائل هستید ، به نظر شما بود یا نبود سینما در جامعه تا چه حد میتواند اهمیت داشته باشد ؟
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ :
مساله سینما یک مساله مستقل از کل مسائل هنر نیست . ما همانطور که برای همهی شعبههای فرهنگ ارزش فراوان قائلیم-برای رسیدن به مقاصدی که جزو ایدهآلهای نظام جمهوری اسلامی است-طبیعی است که برای هنر به عنوان یک وسیلهی برتر و برای شاخههای هنر به عنوان انواع این وسیله ارزشهای خودشان را در حد کارآئی آنها قائلیم . اما راجع به سینما (البته شما راجع به هر یک از شاخههای هنر که از من سئوال کنید ، قاعدتا پاسخ همین خواهد بود) من نگاه میکنم ببینم که بودن سینما ، قرار استبه چه قیمتی تمام شود تا بتوانم پاسخ بدهم که بود و نبودش ، چقدر اهمیت دارد .
آن سینمائی که مورد قبول ماست و مقصود مورد تصدیق و تایید اسلام و انقلاب را حاصل میکند ، برای آن خیلی احترام قائلیم ، و آن سینمائی که در جهت ضد این مقصود حرکت میکند ، بودنش را به مصلحت نمیدانیم و هیچ برایش ارزش قائل نیستیم ، و آن که التخنثی داشته باشد ، اگر فرض کنیم یک حالتخنثائی هم وجود دارد و از این صرفنظر کنیم که بالاخره هر فیلمی یک پیام مستقیم یا غیر مستقیم با خودش دارد و کمتر میشود فرض کرد که هیچ پیامی نداشته باشد و لو به صورت غیر مستقیم-آن هم حکمش از حکم سینمای مفید و سینمای مضر ، فهمیده میشود . بنابر این سینما اگر سینمای مطلوب باشد ، خیلی برایش ارزش قائلیم . از بسیاری از شاخههای دیگر هنر بیشتر ارزش دارد ، به خاطر اینکه چگونگی ابلاغ پیامش از بسیاری از شاخههای دیگر هنر بهتر و برجستهتر و ارزندهتر است .
س : : با توجه به اینکه بسیاری عقیده دارند وجه سرگرمی در فیلمهای سینمائی باید مورد نظر باشد ، به گمان شما جاذبههای فیلم و مسالهی پیام مطرح در آن چه رابطهای باید با هم داشته باشد ؟
پاسخ : البته مساله جاذبه در فیلم یک چیز اصلی است و نمیتوان جاذبه را در فیلم ندیده گرفت . واژهی سرگرمی را خیلی واژهی خوبی نمیدانیم و بکار هم نمیبریم و دلمان میخواهد هیچ چیزی به آن معنی سرگرم کننده نباشد بلکه آگاه کننده و هشیار کننده باشد ، اگر چه مجذوب کننده هم باشد . و هیچ منافاتی ندارد که هم آگاهی بخش باشد هم مجذوب کننده . بنابر این کلمهی سرگرمی را بکار نمیبریم . اما جاذبه در فیلم یک عنصر اصلی است ، یعنی اگر فرض کنیم که یک فیلمی برترین پیامها را داشته باشد اما جاذبه لازم را نداشته باشد ، گوئی که هیچ کار انجام نشده است . مثل اینکه انسان در یک اطاق دربسته بنشیند و بهترین مطلب را بیان کند . منتها یک اشتباه در ذهن عدهای وجود دارد که خوب است این اشتباه را برطرف کنیم و آن این است که بعضیها خیال میکنند که پیام-در اینجا مقصود ما و آنچهبنظر ما محترم و ارزشمند است ، پیام انقلاب اسلامی ماست-اگر قرار شد پیامی در یک فیلمی باشد ، این فیلم باید به همان اندازه پیه بیجاذبگی را به تنش بمالد ، گوئی خیال کردهاند که جاذبه داشتن یک فیلم و پیام داشتن آن منافات دارد . یعنی یک فیلم اگر اسلامی و انقلابی نبود ، حتما با جاذبه است ! این یک معادلهی درستی نیست . یک چنین فرمولی را ما قبول نداریم . گاهی میشود که خود پیام جاذبه میبخشد یعنی حتی محتوی گاهی تکنیک را تحت تاثیر قرار میدهد ، یعنی یک محتوای خیلی خوب ، ضعف تکنیک فیلم را هم گاهی اوقات میپوشاند و بیننده حرفی را که دوست میدارد و چیزی را که برایش دلنشین است میگیرد و آنقدر برایش جالب و جاذب است که حتی ضعف تکنیک را هم متوجه نیست .
بنابر این ، من مایلم اینطور بیان کنم که آنچه در فیلم و سینما برای ما اصل است ، پیام است ، یعنی شما به عنوان یک فرد انقلابی اصلا چرا برای سینما کار میکنید ؟
اگر چنانچه قرار باشد این سینما محتوای انقلابی نداشته باشد یا محتوای اسلامی نداشته باشد ، باز هم برای سینما کار خواهید کرد ؟ روشن است که نه . پس کسی که با انقلاب همساز و همدل است ، سینما را برای محتوائی میخواهد که از این انقلاب الهام گرفته است . در این که شکی نیست ، در درجه اول این برای ما مطرح است . منتها میدانیم اگر این سینما بخواهد این پیام را هم برساند ، لازم است که یک جاذبهای داشته باشد ، پس جاذبه به عنوان یک ابزار اجتناب ناپذیر است و محتوی برای ما یک هدف و مقصد است . اگر چنانچه بهترین مضامین در یک شعر بد ریخته شود اثر مطلوب را نخواهد بخشید ، پس ما در یک شعر نمیتوانیم مضمون را درجه دو بگیریم ، خیر ، مضمون در درجه اول است . منتها مضمون خوب ، بدون تکنیک خوب شعری اصلا امکان پذیر نیست ، دقیقتر بگویم : امکان پذیر هست اما فایدهای ندارد ، مفید نیست و تبلیغ را که کار اساسی هنر است ، نمیتوان نفی کرد .
س : به نظر شما چه نوع فیلمی غیر قابل نمایش است . . . به عبارت دیگر چه عواملی در یک فیلم باعث میشود که قابل نمایش نباشد ؟
پاسخ : من فکر میکنم که اگر ما«باید»های فیلم فارسی را بدانیم ، «نباید»ها بخودی خود برای ما روشن میشود . و ما باید به مرور در پاسخ به این سئوالات ، «باید»های فیلم فارسی را پیدا کنیم . در مورد«نباید»ها من میتوانم همین اندازه بگویم ، هر چیزی که ضد ارزشهای سینمای فارسی گذشته را احیا کند یا تشدید کند ، یکی از نبایدهاست ، چیز بدی است ، هر فیلمی که به معارضه با ارزشهای اسلامی برخیزد ، این فیلم به نظر ما یک فیلم بد بحساب میآید . پس معارضه با ارزشهای اسلامی و معارضه با فطرت سالم انسانی و معارضه با ارزشهائی که برای مردم و تکامل آنها مفید و لازم است ، جزو منفیترین خصوصیات یک سینماست و چنین سینمایی را ما قبول نداریم . از اینها که بگذرد ما به هر فیلمی یک نمره موافق میدهیم . منتها نگاه میکنیم ببینیم در چه مرحلهای قرار دارد ، نمره را با آن حساب میکنیم .
س : دست اندرکاران قدیمی سینما در ردههای مختلف به دو گروه تقسیم میشوند : گروهی که عهدهدار وجه فرهنگی سینما هستند و گروهی که عهدهدار وجه فنی و تکنیکی آن میباشند . در مورد گروه اول تیپهای مختلف وجود دارد . برخی شهرت به فساد دارند و برخی نه . برخی مخالف جمهوری اسلامی هستند و برخی از انقلاب تمکین میکنند ، برخی نیز سینما را رها کردهاند . در مورد طرز برخورد با این افراد ، گروهی معتقدند به هیچکدام نباید اجازهی کار داد ، بعضی معتقدند بین آنها باید فرق قائل شد و گروهی معتقدند باید با کنترل و نظارت به همه کار داد . به نظر شما با چنین افرادی چگونه باید برخورد کرد ؟
پاسخ : این یکی از مسائل حساس و مورد پرسش از اوائل انقلاب بوده است . ملاحظه کنید اولا در مورد دستهی دوم که به تعبیر شما عهدهدار وجه فنی و تکنیکی امور میباشند ، شما هیچ سئوالی در مورد آنها نکردید . بدنیست که چون در یکی دو سه جملهی کوتاه میشود در مورد آنها صحبت کرد . یک چیزی بگویم . حقیقت این است که کسانی که جنبههای فنی و تکنیکی سینما را عهدهدار میشوند ، مثل فیلمبردارها و گریم کنندهها و متصدیان نور و این چیزها ، اینها در شرایط کنونی در صورتی که بخواهند برای مردم خدمت کنند و در خدمت مردم قرار بگیرند ، از آنچه که امروز میکنند ، بهتر هم میتوانند کار کنند و ما میشنویم آنها گاهی برای بعضی از فیلمها-که برای افرادی که چندان با انقلاب همآهنگ نیستند ، دلنشینتر است-آنجاها بهتر مایه میگذارند و از هنر خودشان استفاده میکنند . بنابر این با این تقسیم بندی که شما میکنید ، همه را روی جنبههای محتوائی و به قول شما متصدیان وجه فرهنگی نبریم ، بلکه متصدیان وجه فنی و تکنیکی هم میتوانند مفیدتر باشند . پس در مورد اینها هم ، این سئوال باید مطرح شود که با آنان چه باید بکنیم ؟ شاید من یک پاسخی در پایان بدهم که اینها را هم شامل میشود .
اما در مورد کسانی که وجه فرهنگی سینما را به عهده دارند ، سینماگران کنونی ما دو دستهاند : یک عده بازیکنها هستند ، بازیگرها هستند که اینها کارشان در درجهی دوم قرار دارد . در حقیقت اگر چه که چشم را جذب میکنند اما بیشتر از آنها ، کارگردان و سناریونویس و اینها مهم است و روی آن دسته باید بیشتر مطالعه کرد . اما سئوال شما به قرینه آنچه تا بحال بارها از من سئوال کردهاند ، روی هنر پیشهها ، روی آن گروه اول استیعنی روی کسانی که در جلوی چشم ظاهر میشوند . من البته بازیکنهای سینما را خیلی نمیشناسم ، علت هم این است که در آن رژیم که ماها هیچوقت فیلم تماشا نمیکردیم ، حالا هم که میتواند فیلمهای خوبی وجود داشته باشد چندان فرصت نداریم ، مگر اینکه گاهی بزور ما را پای فیلمی بنشانند یکی چیزی را ببینیم والا یک چنین چیزی کمتر پیش میآید ، لکن اجمالا یک کلیاتی میتوانم بگویم :
بعضیها هستند که از هنر خیلی بالائی هم برخوردار نیستند و شهرت آنها بیشتر جنبهی عوامی و شارلاتانی دارد و در عین حال در سابقهی خودشان غرقه در نمودهای زشتند . اینها بیگمان وقتی حضور پیدا کردند در فیلم ، پیامی را که بخواهد از زبانشان خارج شود هر چند بهترین پیام باشد ، ضعیف میکنند ، به این توجه کنیم .
حالا من این را به عنوان فتوی به عدم استفاده از اینها نمیگویم ، آن یک جای دیگر دارد که ببینیم در یک جمعبندی از اینها استفاده بکنیم یا نکنیم . آن بحث دیگری است . اما من همینطور که حساب میکنم میبینم حضور فلان هنرپیشه زن یا مرد که هر چه از او در ذهن مردم هست ، چیزهای بدی است ، مناظر بسیار زشتسکسی است ، که از یادآوری آن یک جوان مؤمن یا یک آدمی که دارد در فضای انقلاب تنفس میکند ، هر چقدر هم که حزب الله نباشد ، هیچگونه احساس احترامی به او دست نمیدهد بلکه احساس انزجار دست میدهد ، حالا این آدم چنانچه آمد قرآن را هم باز کرد و یک آیه قرآن هم معنی کرد ، شکی نیست که مفهوم آن آیه قرآن و پیام آن را ضعیف خواهد کرد ، یعنی مردم درستباورشان نمیآید ، مگر اینکه یک چیزهائی به این اضافه شود که حالا روی آن چیزها میشود فکر کرد .
پس این را باید بدانیم که در میان بازیگرها هستند کسانی که سوابق دستهی اول را هم خیلی ندارند ، از لحاظ کار هنری و بازی در فیلم هم اگر بهتر از آنها نباشد ، حداقل کمتر نیستند . از اینها باید بیشتر استفاده شود و میدان برای حضور و ظهور جلوههای هنرمندی برای آنها باز شود و نیز بیشتر از چهرههای جدید استفاده شود .
یعنی شما جوانهائی را که استعداد دارند و میتوانند یک هنر پیشه خوب باشند ، تشویق کنید و بیاورید در صحنههای هنری ، و از اینها استفاده کنید زیرا که اگر ما صرفا رو آوردیم به قدیمیها و صحنهها را با آنها پر کردیم ، این جوان انقلابی امروز اصلا یک چنین فرصتی را برای خودش مشاهده نمیکند یا شاید ابا کند از این که در یک صحنهای وارد شود با فلان کسی که به او اعتقادی ندارد به خاطر آن سوابق و با او همبازی و همردیف شود . پس این عوامل و معیارها را درنظر بگیریم : معیار عدم تضعیف پیامهای خوب با دهانها و زبانهائی که از نظر مردم آلوده است . دوم میدان دادن به کسانی که این آلودگی را ندارند و از لحاظ هنر هم سطح بالاتری دارند ، هر چند که خیلی عوام پسند نباشند .
سوم و مهمتر از همه ، میدان دادن به عناصر جوان و جدید و انقلابی و کسانی که فکر میکنند تحول انقلاب قدرت این را پیدا کرده است که حتی سینما را هم متحول کند و در صحنههای فیلم هم یک نوع تحول بوجود آورد و شخصیتها را عوض کند ، اینها میدان پیدا کنند و بیایند تا ما آیندهی بهتری داشته باشیم .
در مورد کارگردانها و سناریستها ، به اعتقاد من بخش اعظم این هنر دست اینهاست و اینها متاسفانه عناصر قدیمیشان کمتر برای انقلاب دل سوزاندهاند ، و حتی کمتر شده که بیتفاوت باشند بلکه بیشتر ضربه زدهاند .
اعتقاد من این است که ما در بین این عناصر آن کسانی را که آماده هستند که برای انقلاب به معنای واقعی کلمه خدمت کنند از وجودشان استفاده بکنیم . منتها این خدمتشدیدا هوشمندانه باشد و همین توصیه را من نسبتبه آن گروه اول که گروه فنی باشند دارم یعنی برخورد ما یک برخورد هوشمندانه باشد .
دولت جمهوری اسلامی و مسؤولین فرهنگی کشور نمیتوانند از سینما غافل بمانند و عدم غفلت از سینما نیز به معنای این است که به آن کسانی که ته کفش نوکرهای شاه را میلیسیدهاند و امروز هم حاضر به خدمتبرای مردم نیستند و احیانا از پشتبه مردم و انقلاب خنجر میزنند ، اجازه فعالیت داده نشود ، کما اینکه دیده شده کسانی حتی مورد تشویق نظام جمهوری اسلامی هم قرار گرفتهاند ، و همین شما ، آقا را تشویق کردهاید ولی بعد به رادیوهای بیگانه رفتهاند و علیه خود شما و نظامتان حرف زدهاند .
بعضی افراد را فکر میکردیم که به انقلاب تعلق دارند و از این رو به آنها اجازهی کار دادیم ولی دیگر توجه نکردیم که اینها دیگر مال انقلاب نبودهاند و لذا هر کاری دلشان خواسته ، کردهاند . با نظر من این عده تا کنون بد عمل کردهاند و حتی در همین سریالهائی هم که در تلویزیون نمایش داده میشود ، برخوردشان بد بوده است . من نسبتبه همین سریال سربداران اعتراض دارم . من میگویم اینها میتوانستند جای اشخاص را عوض کنند .
اصلا هیچ لزومی نداشت که یک بازیکن قوی نقش قاضی شارح را داشته باشد و یک نفر جوان کم جاذبه در نقش حسن جوری بازی کند ، من نمیتوانم باور کنم که در این سریالها دقت لازم شده باشد و در عین حال این طور در بیاید . یا بیدقتی شده و یا حتی مثلا ذرهای عناد هم بخرج داده شده است . من حالا در مورد سریال سربداران نمیگویم بلکه در مورد کل جریاناتی که در عالم سینما و فیلم سازی ما وجود دارد صحبت میکنیم .
بنابر این در استفاده از این طبقه سوم و دسته سوم هر چه میتوانید هوشمندانه برخورد کنید . ما نمیتوانیم انقلاب ، مردم ، احساسات مردم و خیل عظیم حزب ال . . را که مصمم و جدی است تا از انقلاب خود دفاع کند ، ندیده بگیریم تا حفظ حرمت کارگردانی را-که تا دیروز هر کاری میخواستهاند انجام میداده و هر سازی که میزدند واقعا میرقصیده است-کرده باشیم . چنین چیزی اصلا معنا ندارد ، این از همان مواردی است که من میخواهم بگویم ، اصلا سر به تنش نباشد . این کارگردانی که مردم را و احساساتشان را و ارزشهایشان را ندیده میگیرد و حاضر نیست مایه بگذارد ، اگر هم اثری میسازد چیز دو پهلوئی نه چندان خوب و نه چندان بد است که مثلا اگر یک روزی هم بختیار برگشتبتواند جوابی داشته باشد ! این شخص اصلا نسازد بهتر استیعنی ما اصلا سینماهایمان را ببندیم ، من ترجیح میدهم که سینمای فارسی تعطیل شود و از لحاظ رونق ، رونق کمتری و از لحاظ فروش و عرضه و تولید فیلم ، فروش و عرضه کمتری داشته باشد تا اینکه فیلمهائی بیاید که دلش با انقلاب نیست و از روی یک نیتخالص نسبتبه انقلاب ساخته نشده باشد .
قسمت دوم
س : در زمینهی سینما و دست اندرکاران آن شما برای دولت تنها نقش نظارتی قائل هستید یا نقش ارشادی ، هدایتی و حمایتی نیز قائل میشوید ؟ به نظر شما دولت تا چه حد باید از سینمای مطلوب و مورد نظر جمهوری اسلامی حمایت کند) .
پاسخ : عرض کنم که در مورد دولت من اعتقادم اینست که بخصوص در کار سینما دولت نمیتواند بر کنار از مسؤولیتهای تعیین کننده باشد ، مقصودتان از نظارت چیست ؟ اگر نظارت یک چیزی است که شامل هدایت و کنترل و احیانا جلوگیری از چیزهای بد میشود ، بله ، باید نظارت کرد . اگر نمیشود ، نخیر نظارت کافی نیست . اعتقاد من این است که دولتباید در مسائل مربوط به سینما حضور و دخالت فعال داشته باشد .
این به معنای چند چیز است ، هم به معنای تشویق حقیقی هنرمند انقلابی است ، یعنی کمک کند . امکانات در اختیارش بگذارد ، معروفش کند . برای استفاده او از همین فستیوالها تشکیل بدهد ، برای آموزش او از هر امکان مفیدی استفاده کند . برای رشدش صحنه را از عناصری که مانع رشد او میشوند خالی کند . در مورد بخش مضر قضیه در مقابل آن کسانی که از فیلم و سینما ابزاری علیه جمهوری اسلامی میتوانند بسازند هوشمندانه برخورد کند و مانع شود و نگذارد ، این نمیشود که ما سینمای فارسی را بدهیم دست کسانی که با انقلاب آشتی نیستند . یعنی ایمان عمومی مردم که برایش حاضرند جانشان را فدا کنند و انقلابی که بر اساس مترقیترین هدفها در دنیای امروز شکل گرفته ، اختیار بخش عظیم و برجسته از تغذیه فرهنگی مردمش را به دست کسانی بدهند که آن ایدهآلها را قبول ندارند ، آن مردم را قبول ندارند و آن انقلاب را قبول ندارند .
بنابر این دولتبایستی در این زمینه حضور داشته باشد . البته این بدین معنی نیست که همه سرمایه گذاریهای سینما را باید دولتبکند . ما فکر میکنیم که شاید چارهای جز این نباشد . در حال حاضر اگر ما بخواهیم سینما یک حرکت تکامل آمیزی داشته باشد ، شاید در یک شرایطی قرار بگیرد که جز دولت کس دیگری نتواند سرمایه گذاری کند . برای خاطر این که خیلی سودده نیستیا شاید خیلی سودده نباشد و مشکلاتی داشته باشد ، علی العجاله احتمالا چارهای جز تصدی دولت ممکن است نباشد ، اما من این پیشنهاد را نمیکنم . من آنچه که پیشنهاد میکنم این است که حتی اگر بخش خصوصی هم یک روز سینماها را اداره کند ، مساله سینما و فیلم و تولید فیلم در کشور میبایستی با نظارت دولت جمهوری اسلامی باشد .
س : فعالیت در زمینه تولید فیلم در کشور به سه طریق میتوانند صورت گیرد :
1-فعالیت انحصاری بخش خصوصی
2-فعالیت انحصاری بخش دولتی
3-فعالیت هر دو بخش دولتی و خصوصی
اولا کدام یک از سه طریق فوق میتواند مطلوبتر باشد ؟ و ثانیا چه انتظاراتی از بخش دولتی و چه انتظاری از تولیدات بخش خصوصی دارید ؟
پاسخ : از دولت طبیعی است که انتظارات بیشتری داریم ، چون بخش خصوصی به سود خودش فکر میکند ، یعنی به سود تجاری خودش . اما دولتبه عنوان یک مسوول اقدام میکند و این از جمله عرصههائی است که اگر در آن فقط سود مادی مورد نظر بود بیشک منحرف خواهد شد . البته در پاسخ به سئوال قبلی یک مقداری پاسخ این سئوال داده شد . من اعتقادم این است که فعلا در شرایط کنونی بخش خصوصی ، اگر بخواهد اصول و معیارها و ضابطههایی را که جمهوری اسلامی برای سینما در نظر میگیرد ، رعایت کند ، شاید برای این کار شوق زیادی نداشته باشد .
س : از نظر کمی و کیفی چه تناسبی بین فیلمهای ایرانی و خارجی میتوان قائل شد ؟ به عبارت دقیقتر ما به ازاء چگونه فیلم ایرانی ، میتوانیم از فیلم خوب خارجی صرفنظر کنیم و برای این که فیلم ایرانی به نمایشدرآید تا چه حد میتوانیم در مقابل اشتباهات فیلم ایرانی گذشت کنیم تا فیلم خارجی کمتری نمایش داده شود ؟
پاسخ : در این سئوال تصور میشود که فرض بر این بوده که ما هر جا یک فیلم ایرانی را که از یک تکنیک مطلوب و در حد نصابی برخوردار نیست میبینیم و یا به قول شما تحمل میکنیم حتما به ازاء آن یک فیلم خارجی خوب حاضر و آماده هست که اگر این را تحمل نکردیم فوری آن فیلم خارجی خوب را خواهیم دید .
فرض سئوال ظاهرا بر یک چنین وضعیتی است . من فکر میکنم ک اینطور هم نیست که ما هر وقتبا یک فیلم نه چندان خوب فارسی وقتمان را میگذرانیم از یک فیلم خوب خارجی خودمان را محروم کرده باشیم . اولا من به شما بگویم ما با فیلم خارجی خوب مخالفتی نداریم ، هر چی فیلم خارجی خوب هستشما بیاورید اشکالی ندارد ، اما فیلم خارجی خوب چقدر هست ؟ «خوب با معیارهای شما و با معیارهای انقلاب چقدر دارید ؟ آن فیلمی که توی آن بد آموزی نباشد و از نظر محتوی و تکنیک و عدم تصادم با ارزشهای اسلامی یک فیلمی باشد که از نظر شما قابل قبول باشد ، چقدر در اختیار شماست ؟ من میگویم هر چقدر دارید بیاورید و مطرح کنید و نشان بدهید و هیچ فیلم ایرانی را مانع آن قرار ندهید ، اما بدانید که اگر همه فیلمهای خوب آنچنانی را بیاورید باز شما خلائی خواهید داشت که باید آن خلاء را با فیلم ایرانی پر کنید .
در مورد فیلم ایرانی من میگویم ایدآلهایمان ، یعنی مطلوب ایدهآلهایمان را در حد بالاتر قرار بدهیم . اما با توجه به واقعیتهائی که وجود دارد توقعات کنونی را کم کنیم . یعنی فیلم ایرانی که محتوای خوب و مطلوبی دارد و لو تکنیک ضعیفی هم دارد ما این را رد نکنیم . امروز مسالهی ما این است که ما در سینما میخواهیم محتوای فیلم ، پیام انقلاب را داشته باشد . این برای ما همانطور که قبلا هم گفتیم اصل است ، درست است که باید جاذبه داشته باشد شکی نیست و بگردید جاذبهدارترین آنها را پیدا کنید ، ولی برای ایجاد این جاذبههم تلاش کنید و تا وقتی که آن جاذبه بوجود نیامده از آن که در حد بالای جاذبه نیست ، یک قدری تنازل کنید و قناعت کنید به آن چیزی که جاذبهی کمتری هم دارد ، ما با فیلم خارجی در صورتی که مطابق با مفهوم فرهنگ ما باشد هیچ مخالفتی نداریم اما من متاسفانه میشنوم که بعضی از فیلمها ، (در تلویزیون که میبینم و در مورد سینما هم میشنوم) ، یعنی فیلمهای خارجی که آورده میشود بسیاری از آنها حتی خوب نیست ، نه فقط از لحاظ محتوی ، بلکه از لحاظ تکنیک هم چیزهای بسیار ضعیف و ملالت آور و خستهکنندهای است . من نمیبینم آن فیلم خوبی که محتوای خوب و تکنیک قوی داشته باشد به وفور و در حد زیاد وجود داشته باشد تا اینکه ما فکر کنیم که اگر وارد کشور شود فضای فیلم ایرانی را تنگ خواهد کرد .
س : عملکرد سینمای ایران نشان دهندهی رشد تولید فیلم ایرانی است ، با عنایتبه این که شش سال از پیروزی انقلاب اسلامی میگذرد ، ارزیابی شما از سینمای ایران طی این مدت چیست ؟
پاسخ : البته 6 تا فیلم وقتی در سال 61 به 60 فیلم برسد این یک رشد کمی را نشان میدهد و خوب است . رشد کمی این سه ساله همینطور که شما ذکر میکنید خوب بوده ، از نظر رشد کیفی من نمیتوانم الان نظری بدهم ، چون درست مطلع نیستم و فیلمهای این چند سال را درست ندیدهام لکن روی آن حرفهای قبلی تکیه میکنم ، من میگویم اگر بخواهید سینمای فارسی رشد کند دو چیز را باید در نظر بگیرید : یکی میدان دادن به عناصر با استعداد و نسبتبه کشور و انقلاب حقیقتا خودی ، و نه غریبه ، دوم ایجاد یک تحول در اصل سینمای فارسی ، یعنی همانطور که اول اشاره کردم ضد ارزشهائی را که نشانده شده بود در سینمای فارسی هر طور هستباید اینها را بکشید بیرون . یعنی مستمع و بیننده را هم باید عادت بدهید که در فیلم منتظر سکس و خشونت نباشد . حقیقتا در فیلم یک هنر حقیقی رادنبال کنند و دنبال یک پیام حقیقی و دلنشین بگردند . اگر این کار انجام گرفت ، تحول حقیقی در سینما انجام شده است .
س : سینمای کشور تا چه میزان میتواند به استقبال تماشاگر متکی باشد ؟
پاسخ : سینما مال تماشاگر است و شکی نیست که نمیتواند خودش را از تماشاچی جدا و منقطع کند ، اما ضمنا نباید فراموش کرد که نقش هدایتگر هم دارد مثل همهی کسانی که مستمعی دارند و وجودشان برای مستمع است . پس نمیتوانند نظر مستمع را ندیده بگیرند . اما فلسفه وجود آنها هدایت مستمع است . بین این دو یک خط مستقیم وجود دارد که میتوان با ظرافت آن خط را تعقیب کرد .
س : به نظر شما سوژهی فیلم باید صرفا مسائل اسلامی ، جنگی و انقلابی باشد ؟ یا میتواند سایر مضامین و مسائل اجتماعی را نیز در برگیرد و در نهایت اینکه به نظر شما اسلامی بودن فیلم به چه معناست ؟
پاسخ : همهی موضوعات میتواند اسلامی و غیر اسلامی باشد ، حتی فیلم محمد (ص) (یعنی شرح زندگی پیغمبر میتواند جوری ساخته شود که ضد اسلامی باشد) پس نام فیلم محمد (ص) و نقش اول داشتن محمد (ص) در یک فیلم هرگز به معنای اسلامی بودن آن نیست . همهی موضوعات میتوانند اسلامی ترتیب داده شوند . ما در مورد اسلامی بودن یک فیلم دو چیز را میخواهیم ، یکی اینکه ارزشهائی که آن فیلم تلقین میکند ارزشهای اسلامی باشد ، شما ببینید ارزشهای اسلامی چه چیزهائی است و با کاوش مشخص میشود که ارزشهای اسلامی یک عرض عریضی دارد . البته تعلیم دادن نماز جزو ارزشهای اسلامی است اما تعلیم دادن راستی و درستکاری و شجاعت و مقاومت هم از جمله ارزشهای اسلامی است . پس هر چیزی که این ارزشها را آموزش دهد یک محتوای اسلامی را در حقیقت آموزش داده است . این یک جهت ، جهت دوم این که فیلم با نمودارها ونمادهای غیر اسلامی همراه نباشد . گاهی میشود که فیلمی نماز خواندن را نشان میدهد ولی بازیگران فیلم با رفتارشان و با وضع نامناسب نگاهشان یک ضد ارزش اسلامی را در حقیقت متجلی میکنند .
یعنی این نکته هم بقدر نکتهی اول اهمیت دارد . یعنی متن فیلم ، متن محتوی و حاشیه محتوی هر دو باید اسلامی باشد .
س : آثار برگزاری چنین جشنوارهای (جشنوارهی فیلم فجر) چه میتواند باشد ؟
پاسخ : اینطور جشنوارهها خیلی خوب میتواند باشد . البته بیشتر تابع این است که شما چه ارزشهائی را بر این جشنواره حاکم کنید و چگونه آن را اداره کنید . اما میتواند خیلی خوب باشد . اگر در این جشنوارهها ما وسیلهای بیابیم برای تشویق هنرمندان مستعد ، یا راهی پیدا کنیم برای همکاری و تکمیل اطلاعات یکدیگر به وسیلهی هنرمندان ایرانی ، یا وسیلهای پیدا کنیم برای آموختن شگردهای فیلمسازی به عناصر علاقمند و تازهکار و جوان ، یا مطرح کردن و معرفی کردن عناصری که میتوان به آنها تکیه کرد و آنها را معرفی کرد ، اگر چنانچه یک چنین آثاری داشته باشد ، این جشنواره طبعا نتایجخوب خودش را داشته و به نظر من مفید بوده است . البته در برخورد با اداره این جشنوارهها هم بیشک باید هوشمندانه عمل کرد . یعنی گاهی ممکن استیک نفر را بخواهیم در همین جشنواره چهره کنیم و معروف کنیم که اصلا (بر طبق معیارهای جمهوری اسلامی) جایز نباشد چهره کردن و معروف کردن یک شخص یا یک جهت گیری یا یک جریان . مجموعا با این جشنوارهها من موافقم .
س : جشنواره فیلم فجر بهتر استبه صورت یک جشنواره داخلی ادامه یابد یا ترجیح میدهید که به صورت بین المللی و با حضور فیلمهای خارجی در بخش مسابقه همراه باشد ؟
پاسخ : آوردن فیلمهای خارجی به اعتقاد من چیز بیضرری است ، بلکهدر شرایطی میتواند مفید هم باشد ، یعنی ارائهی آن اثرهائی که شما نشان دادن آنها را به مردم مفید میدانید در یک جشنواره چه ایرادی برای شما دارد ، البته بیشتر روی آن فیلمهائی تکیه شود و فیلمهائی انتخاب شود که جنبه آموزشگری این فستیوال را حفظ کند ، یعنی واقعا آموزنده باشد ، یک کلاس باشد برای کسانی که در آنجا حضور پیدا میکنند .
س : (آخرین سئوال) اگر ما سینمائی را که باعث انحرافات اخلاقی ، اعتقادی و اشاعه دهندهی فساد و فحشاء و منکرات میباشد و همچنین سینمائی را که ارزشهای اسلامی را مورد تهاجم قرار میدهد کنار بگذاریم و جلوی امکان نفوذ آنرا بگیریم ، سینمائی را که باقی میماند میتوان به سه دسته عمده تقسیم کرد :
الف-سینمائی که وجه سرگرمی آن غالب است .
ب-سینمائی که در خدمت تفکر حاکم است .
ج-سینمائی که ملهم از تفکر و اعتقادات اسلامی است .
نظر شما در بارهی این سه نوع سینما با توجه به آنچه در بالا آمد چیست ؟
پاسخ : ما چیزی به عنوان تفکر حاکم و چیزی به عنوان تفکر اسلامی جدای از یکدیگر نداریم . تفکر حاکم همان تفکر اسلامی است . طبقهی حاکم بر جامعهی اسلامی همان مردم هستند و ایدئولوژی دستگاه حکومت ، که از تفکر حاکم بیشتر آن معنا تداعی میشود ، وجود ندارد . ایدئولوژی حکومت ، ایدئولوژی مردم است .
شما ببینید بنده که در راس قوهی مجریهی این مملکت هستم ، شغل روحانی من در این جامعه چیست ؟ من امام جمعه یعنی پیشنماز هستم . پس ببینید آنچه که بر ذهنیت دستگاه اداره کنندهی کشور حکومت میکند چیزی جز علائق و عقاید و عواطف و خواستها و عشقها و آرزوهای این ملت نیست . پس آن تعبیر«سینمائی که در خدمت تفکر حاکم است به نظر من تعبیر درستی نیست و بهتر ستبگوئید درخدمت اندیشهی اسلامی ، در خدمت ایدئولوژی مردم و در خدمت اعتقادات و ایمان مردم است .
پس دومی و سومی یک چیز است . آنچه ملهم از این تفکر استبا آن چیزی که در خدمت اوست ، دو چیز نیست . هر آنچه که از تفکر اسلامی الهام گرفته باشد ، بیشک در خدمت این تفکر قرار خواهد گرفت . بنابر این دو نوع خواهیم داشتیکی آن سینمای سرگرم کننده که معنایش این خواهد بود : پوچ ! هیچ چیز ندارد ، جز اینکه یک ساعتی انسان را مشغول بخود کند و وقت انسان را بکشد . فقط این فایده را دارد و یک نوع سینمای دیگری که دارای یک محتوائی است که آن محتوی در جهت مردم و آرزوها و ایدهآلهای مردم است .
طبیعی است که من دومی را انتخاب میکنم و اولی را رد میکنم ، چرا ؟ برای خاطر این که قبلا شما گفتید آن سینمائی که احیاء کننده ضد ارزشهای اسلامی است کنار گذاشته میشود . من میخواهم ببینم سینمائی که بیکاری و لغو را عملا به انسان میآموزد ، این در خدمت کدام ارزش اسلامی میتواند باشد ؟ (مصاحبه کننده : آن هم کنار گذاشته شده منظور سینمائی است که بیشتر جنبهی سرگرمی داشته باشد) بله ، مگر اینکه بگوئیم جنبهی سرگرمی قوی دارد . اما محتوا و پیام اسلامی هم دارد . طبعا من این را هم میپسندم و قبول دارم ، اگر طبعا چنین وضعی وجود داشت .
ببینید من در آن پاسخ سئوال اول آنجا که راجع به محتوی و جاذبه صحبت کردم همهی حرف خود را در این زمینه گفتم . ما وقتی که اصل را و ستون فقرات یک فیلم را محتوای فیلم میدانیم و پیامی که او میخواهد بدهد ، بر روی آن دقت و تاکید کنیم ، طبیعی است که جاذبهی فیلم ، یعنی همان چیزی که جنبهی سرگرم کننده به فیلم میدهد و آنرا دلنشین میکند ، این را هم ما نمیتوانیم ندیده بگیریم بلکه هر دو به هم آمیخته و تکمیل کنندهی یک هنر تمام است .
پینوشتها
1) -این مصاحبه با معاونتسینمایی وزارت ارشاد اسلامی انجام شده و در مجلهی صحیفه مورخ یکم اردیبهشت ماه 1364 به چاپ رسیده است .
ضمیمهی 2
گفتگو با اعضای جشنواره تئآتر دههی فجر
بسم الله الرحمن الرحیم
برادران و خواهران عزیز !
. . . مسائل مربوط به هنر در دست اندازهای عجیبی افتاده است . البته خیلی هم خلاف انتظار نیست ، چون از یک سو در دوران خاصی هستیم . جوشش استعدادها و گسترده شدن و سراسری شدن همهی جلوههای خوب بشری از جمله هنر در میان مردم توجه زیاد مردم را به هنر ایجاب میکند . از سوی دیگر مفاهیم و مضامین نو انقلاب باید در هنر راه پیدا کند ، و در آن جلوه کند و بشکفد . و از سویی دیگر مشکلاتی بر سر راه سازماندهی خوب هنری یا در راه زمینهسازی برای سازماندهیهای مردمی وجود دارد . . . لذا از این دست اندازها باید عبور کرد و برای پیشرفت همتشما و ارادهی شما و ایمان شما به کار هنری کافی نیستباید عشق و شور داشته باشد باید این راه را برای آینده هموار کند بنده احساس میکنم این هنر کارآییهای زیادی دارد و متاسفانه در بین مردم این کارآییها شناخته نیست . در گذشته هم همینطور بوده است . یک هنر دستی ، یک کارظریف که هنرمندی بنشیند و با دست آنرا درست کند ، در مقابل یک جنس لوکس کارخانهای کمتر به چشم عامهی مردم گیرایی دارد . اگر بخواهیم تئآتر را با فیلم مقایسه بکنیم ، یک چنین چیزی به ذهن میآید . قدر شناسان این هنر کماند ، در حالیکه هنر تئآتر از لحاظ تاثیر در شنونده و بیننده خصوصیاتی دارد که فیلم آنرا ندارد ، یا دستکم در اغلب موارد ندارد . یک فیلم باید خیلی قوی و بازی در آن فوق العاده و فیلمبرداری و کار تکنیکی و نورپردازی در آن استثنایی باشد تا صحنهی بازی آدمها را زنده و ملموس و واقعی جلوه بدهد .
اما در تئآتر ، انسانها ، انسان واقعیاند ، حرف حرفیست که از دهن خود او در میآید ، چهرهی او در مقابل بیننده قرار دارد ، تاثیرات قهری بین دو آدم که با هم حرف میزنند در تئآتر هست و در فیلم نیست . چیزهایی وجود دارد که یقینا شما که اهل تئآتر هستید به خصوصیاتش و ابعادش بیشتر از بنده وارد هستید . بنده به عنوان یک مستمع و یک تماشاچی احساس خود را عرض کردم .
به دو دلیل و دو جهت ، از این هنر باید حداکثر استفاده بشود : یکی از این جهت که امروز حرف گفتنی برای مردم زیاد است ، هزار زبان لازم است تا انسان بتواند این هزاران پیام را ، این هزاران حقیقت ناگفته را ، این هزاران زیبایی ناشناخته را برای مردم بیان کند . اگر همهی انواع هنر در جامعه بکار گرفته شود ، باز هم زیباییهای ناگفته و حقایق تصویر نشده و ترسیم نشده برای مردم ، در جامعه ، فراوان است . زیرا که هنرمند ، باری ، یک انسان است ، یک انسان محدود است و هزاران هنرمند ، هزاران انسان محدودند ، در حالیکه حوادث و واقعیات و زیباییها و ظرافتهای موجود در زندگی بشر نامحدود است . همهی اینها را نمیتوانند ترسیم کنند . اما به هر حال وقتی که در یک جامعهای به خصوص مثل جامعهی انقلابی ما که این همه حادثهی نو دارد ، این همه مسالهی نو دارد ، این همه شگفتیهای استثنایی در آن مشاهده میشود ، که نظیر برخی از اینها را ما در کتابها و در آثار خواندهایم : این شهامتها ، این ایثارها ، این هوشمندیها ، این فداکاریها ، این دشمنیها ، این دفاعهای مقدس ، این دشواریهایی که در کار انتقال یک جامعه از وضع قبلی به وضع ایدهآل وجود دارد ، همهی انقلابها با این مشکلها مواجهاند ، تمام اینها باید تبیین شود ، تمام اینها باید تشریح شود .
چه کس اینها را تصویر خواهد کرد ؟ کدام نویسنده قادر است ، کدام شاعر قادر است ؟ و تازه مگر ما چقدر نویسنده و شاعر داریم ؟ کدام بیان رسا و بلیغ لازم است که به مردم خود ما واقعیات زندگی آنها را و حوادث زندگی آنها را تبیین کند ، به آنها بگوید تا آنها ببینند زندگی میکنند . یعنی اگر دست هنر که در واقع تابلوی زندگی را رسم میکند ، بخشی را انتخاب و آن را درشت و زیبا میکند ، ترسیم میکند و به نمایش در میآورد ، اگر وجود آن در جوامع معمولی لازم است ، در یک جامعهی انقلابی مثل جامعهی ما به دلایل فراوان لازمتر و ضرورتش بیشتر است . از جمله ، همین حوادث شگفتآوری که در جامعهی ما هست ، مگر میتوان ترسیم کرد ؟ یک خانوادهی شهید داده را ملاحظه کنید ، یک انسان جانباز را در نظر بگیرید ، رزمندهای را که خانوادهای به جبههی جنگ میفرستد مورد مطالعه قرار بدهید ، یک شب در جبهه را ترسیم کنید و در ذهنتان منعکس بکنید . هیجان عظیم مردم در دفاع از انقلاب و میهن را با هزاران نمونه و جلوه و اجزاء پراکنده آن به نظر بیاورید .
دفاعی را که این ملت و این کشور از خود میکند ، خصومتی را که دشمنان با این ملت میکنند و کینهای را که دشمنان به این ملت میورزند انتقال انسانها از مراحل بیاعتقادی ، بیایمانی ، کم ایمانی یا چسبیدن به زندگی مادی و شخصی ، و انتقال به دنیای ملکوتی ، فدا شدن در جمع را در نظر بگیرید . اینها واقعا هزاران موضوع زنده ، مهم ، جالب و زیباست که جز دست هنر هیچ چیز نمیتواند آن را ترسیم کند و جز زبان هنر هیچ چیز نمیتواند آنرا بیان کند .
اینها را باید با انواع و اقسام هنرها و از جمله هنر نمایش که یکی از گویاترین و مؤثرترین زبانهاست ، تبیین کنیم . این یک جهت که در جامعه باید به این هنر توجه شود ، اهتمام شود . و استعدادها به خدمت گرفته شود . و جهت دیگر آن است که بهر حال هنر یک صوصیتبشریست ، یک خصوصیت انسانیست ، نمیتوان یک جامعه را تکامل داد اما هنر او را ندیده گرفت ، مثل جسمی که بخشی از اعضای او رشد کند و برخی نه . هنر جزو اصلی مجموعهی وجود بشریست . وقتی که در یک جامعه بشر بخواهد از لحاظ مادی ، معنوی ، فکری و ذهنی کمال پیدا کند ، باید هنر در او رشد پیدا کند . اعتقاد ما این استیعنی این از اصول جهان بینی ماست که هنرها باید همه رشد کنند ، از جمله هنر نمایش که از بسیاری از انواع دیگر هنر زبان رساتر و بلیغتری دارد . البته امتیازاتی هم شعر یا قصه یا برخی هنرهای دیگر دارد که نمایش ندارد . اما یقینا خصوصیاتی هم نمایش دارد که بقیهی شعبههای هنر فاقد آن است . لذا بنده قویا طرفدار این فکر هستم که به هنر نمایش بپردازیم . در گذشته هم ظاهرا این هنر خیلی در جامعهی ما بین تودهها و قشرهای مردم جا نیفتاده بود ، و امروز که روز حضور همه جانبهی مردم در صحنههای زندگیست این هنر باید مردمی شود . و چقدر خوب است این که برادران گفتند در خیابانها و گذرگاهها ترتیب داده میشود ، این کار اگر رواج پیدا کند بسیار کار خوب و جالبی است . منتها برادرانی که سر رشته دار این امور هستند توجه کنند که هر چه هنر حساستر و هر چه پیام مهمتر باشد ، وسواس و دقت در مورد وسیلهی ابلاغ این پیام هم باید بیشتر باشد .
اولا روی تکنیک باید خیلی خیلی دقتشود ، بهترین حرفها را اگر شما با تکنیک ضعیف زدید و ناهنرمندانه ارائه کردید ، ضایع میشود و از بین میرود . گاهی حرف خوب فقط یکبار فرصت گفتهشدن و شنیدهشدن دارد ، اگر همان یکبار بد گفته شد دیگر هرگز فرصتی برای خوب گفتن آن پیدا نمیشود . گاهی اوقات چیزهایی را در نمایشهای تلویزیونی میبینیم یا گاهی در نمایشهای رادیویی حرفی میخواهند بزنند ، حرف هم حرف بدی نیست ، آدم میفهمد که حرف خوبیست ، ولی آنقدر بد ادا میشود که انزجاری که انسان از شیوهی ادا پیدا میکند ، به اصل پیام هم سرایت میکند و از آن مطلب هم آدمبیزار میشود . پس تکنیک قوی در کار هنری خیلی مهم است . بهترین مضامین را دستشاعری که شعر بد میگوید بسپرید ، او مضمون را ضایع خواهد کرد . پس تکنیک قوی شرط اول است ، شرط تاثیر است ، اصلا شرط مفید بودن است . یعنی اگر نمایش بد اجرا شد ، این تعریف و تمجیدی که من از تئآتر کردم (و خیلی کمتر از حد آنست) دیگر متعلق به آن نمایش نخواهد بود ، این تعریف و تمجیدها همه از آن نمایش خوب است ، از آن یک ارائهی صحیح و قویست . بنابر این کسانی که فنان این امور و استادند و صاحبنظر و صاحب هنراند ، باید هر طور که ممکن استسعی کنند به کسانی که میخواهند این کار را بکنند ، این حقیقت را تفهیم کنند تا اگر چیزی ضعیف و سست است ، بیرون نیاید .
در دنیای شعر (چون تئآتر در گذشتهی کشور ما سابقهای ندارد جز در شکل همان شبیه خوانیها و روحوضیهای سابق و به شکل جدید هنر تقریبا جدید الولادهایست لذا از شعر مثال میزنم) شعر فارسی که سابقهی کهنی در جامعهی ما و در زبان ما دارد و نیز در زبان عربی که زبان نزدیک و از همه جهت همسایهی ماستشعرای بزرگی بودند که یک سال در یک قصیده کار میکردند . شعرای عرب گاهی قصایدی داشتند که به آنها قصاید«جولیات میگفتند بمعنی یکساله ، یکسال روی یک قصیده ، پنجاه و شصتبیت کار میکردهاند ، چنین قصیدهای مثل آن است که بر کتیبهای از سنگ خارا نفر شده باشد ، این دیگر از سنگ تاریخ پاک شدنی نیست و تا الآن هم با آنکه مضمونش در حقیقت هیچ است اما کار هنری آنقدر قوی و محکم است که باقی مانده است . بنده گاهی خودم بعضی از اشعار شعرای عرب را در ذهن دارم که اگر مضامینش را امروز کسی در شعر فارسی بگوید ، بدون دستور ما کمیته به سراغش خواهد رفت ! ولو توصیه هم بکنیم ولش نخواهد کرد ! یعنی مضمون از این گونه مضمونهاست و هنوز در ذهن بنده مانده ! اما هزار و صد سال یا هزار و دویستسال قبل گفته شده است .
هنر خوب باقی میماند ، هنر خوب ایناست که خودش یا اثرش ماندگار است ، ممکن نیست که زدوده شود و از بین برود . من در شعر مثال زدم ، اما در قصه و نمایشنامه و بقیهی شعبههای هنری هم همینگونه است . بنابر این تکنیک قوی خیلی مهم است . شما هر مضمونی را که در انقلاب و در جامعهی کنونی ما قابل قبول استبخواهید ارائه کنید ، اگر مضمونیست که باید ارائه کرد ، باید در یک نمایش قوی ارائه کرد . بنده خواهش میکنم از برادران مسؤول در وزارت ارشاد در سراسر کشور و کسانی که مسؤولیت این کارها را بر عهده دارند- (نمیدانم شکل مسؤولیت در این کار به چه نحو است) -که بر روی قوت و صحت و استحکام تکنیک و اسلوب و شیوهی ارائه حتما تکیه بلیغی بشود ، یعنی یک صافیئی بگذارند که از آن کار ضعیف اصلا نگذارد . این یک نکته .
و نکتهی دوم مضمون است ، مضامینی که امروز انقلاب در فضای جامعهی ما خلق کرده ، همین مضامین که نمونههایی از آنرا عرض کردم : در زمینهی جنگ ، در زمینهی جهاد و آن روح جهادی که امروز بر این ملت مستولیست .
بنده گاهی با برخی از خانوادههای شهدا مینشینم ، توی خانهشان روی فرششان و میان محیط حقیقی زندگی خانوادگیشان ، پدر ، مادر ، همسر ، برادر و خواهر ، فرزند ، و میگویم که حرفهای آنها را با ضبط صوت ضبط کنند ، خودم گوش میکنم که دقیقا حرفهای آنها را بشنوم و درست آن ظرافتهایش را بدستبیاورم و میگویم که آن حالات مختلف را عکس بگیرند ، اما مگر کافیست ، مگر قابل تصویر است ؟ بارها تصور میکردم که چرا من قدرت ندارم این همه عظمت را در این خانوادهی کوچک ، در این انسان ، در این زن ، در این مرد را نمایش بدهم تا بتوانم آن را بیان کنم . اصلا قابل بیان نیست . اینها را شما به نمایش بگذارید ، اینها را شما نشان بدهید . شما میتوانید ، هنر میتواند و هنر تئآتر خوب میتواند ، چون به اعتقاد من ظریفترین و لمس نکردنیترین احساسات و عواطف بشری را هنر تئآتر و بازیگری خوب در نمایش میتواند ارائه دهد . و شما میتوانید این کار را بکنید . این نقش شماست .
گروههای خوب تئآتر خوبست که راه بیفتند و به جبهه بروند ، جهاد بزرگیست : در قرارگاهها ، در عقبهها ، مراکز تجمع ، آنجاهایی که اجتماعی از رزمندگان هست ، بروید آنجا نمایش بدهید ، زندگی خودشان را که در آن هستند و خود متوجه نیستند برایشان ترسیم کنید : آن بهشت صفایی که آنها در آن هستند-و انسان معمولا همهی این گونه بهشتهای معنوی را تا در آن هست درست نمیبیند و نمیداند که کجاست و چگونه است-و از دور باید ببیند تا بشناسد . بگذارید آن را یکبار در بازی شما ، در هنرمندی شما ، در نمایش خوب شما مشاهده کنند و لمس کنند . به هر حال حرف اول و آخر من با شما تشکر است . . .
«تئآتر ، هنر چندین زبانه ، و زبان رسا و بلیغ در نمایاندن ظریفترین اندیشهها و عواطف بشری ، در میان ما قدر ناشناخته مانده ، و در خور توانایی آن ، به خدمت آرمانهای والا و زیباییهای انقلاب گرفته نشده است .
«شگرد آخر»تجربهی موفق و نمایشگر تلاش صمیمانهی شما ، از نمونههای نادریست که راه تازه تئآتر فارسی را روشن میکند و آیندهی مطلوبی را برای آن نوید میدهد . مضمون شیوا و تکنیک قوی و ارائهی بلیغ ، مجموعهی کاملا هنرمندانهای را از این اثر فراموش نشدنی پدید آورده است . (2)
پینوشتها
1)-این گفتگو در تاریخ 21/11/1366 خطاب به اعضای جشنواره تئآتر دهه فجر»انجام گرفته است .
2) -از لوحهی تقدیر ریاست محترم جمهوری به برادر انوشیروان ارجمند ، کارگردان تئآتر«شگرد آخر» ، 19/11/1366 .
مداحی و ذکر اهل بیت عصمت و طهارت (ع)
برادران عزیز خیلی لطف کردید ، بلبلان خوشخوان گلزار نبوی دل ما را روشن کردید و محیط کار ما را با عطر این مدایح و این کلمات زیبا و شیوا معطر کردید . . انشاء الله نه فقط این جلسه ، بلکه جلسات و کارها و حرکات و سکنات ما مورد عنایت فاطمهی زهرا (س) قرار بگیرد . (1)
شجرهی شما و سلسلهی شما یک سلسلهی طولانی و یک شجرهی طیبه است و از زمان ائمه علیهم السلام همیشه سختترین کارهای تبلیغی را در مقایسه با دشمنان حق و حقیقت ، شما بر دوش گرفتهاید . . . شجرهی شما ، سلسلهی معنوی شما به دعبل ، و«کمیت و سید حمیری و از این قبیل میرسد . همان کسانی که در سختترین دورانهای تاریخ اسلام پرچمی را بر دوش گرفتند که هر کس آن پرچم را بر دوش میگرفت ، سختترین شکنجهها برای او وجود داشت .
مساله آن بود که این اشعار حامل پیک پیام بود ، حامل یک رسالتبود . دعبل میگفت : من پنجاه سال است که دار خودم را بر دوش میکشم . اگر این پیامنبود ، هیچ کار با آنها نداشتند . . . سید حمیری کسیست که خواندن اشعار او حتی در مجالس سه نفره و چهار نفره ممنوع بود ، چرا ؟ برای خاطر آنکه حامل همان پیام بود . کمیت کسیست که به جرم محبت اهل بیت (ع) پس از سالها در بدری بدستحکام بنی امیه مظلومانه به شهادت رسید .
هیچ خلیفهای در زمان دعبل نیامد مگر اینکه دعبل یک داغ باطلهای از شعر خود بر پیشانی او کوبید . . . و برای هر کدام بر یک کتیبهی پاک نشدنی و محو نشدنی در تاریخ یک نقش زشتی کشید که از دهها سخنرانی بالاتر بود .
شما باید آن پیامی را که به مادحان اهل بیت ارزش میداده حفظ کنید و آن پیام عبارتست از :
پیام حفظ دین حق الهی در سایهی ولایت اهل بیت ، مبارزه با دشمنان اهل بیت ، مبارزه با دشمنان حق و مبارزه با تمام طواغیت و عصیانگرانی که در مقابل حق قرار دارند .
برادران ! این انقلاب برادران دشمن دارد ، دشمنان جدی هم دارد . این انقلاب در مقابل آن دشمنان روی دوش ایمان مردم قرار گرفته است و این ایمان باید عمق پیدا کند . و صفا و جلا پیدا کند . . . کدام زبان از زبان مادحان اهل بیت مناسبتر ؟ این شما هستید که باید شعرهای استوار و قوی ، از لحاظ معیارهای شعری : بالا ، و در عین حال حامل پیام انقلاب را . . . برای مردم بخوانید . . . با همان پیامی که همهی پیامبران و اولیاء و اوصیاء داشتند : پیام دفاع از حق و مبارزه با باطل ، باطلی که امروز دنیا را فرا گرفته است .
الحمد لله امروز شاعر هم زیاد داریم ، شعرای خوب . این برادر عزیزمان شعری خواندند . . . چون جاهایی از آن به بنده اشاره داشت ، نمیخواستم تحسین کنم ، اما انصافا شعر بسیار قوی و زیبایی بود .
بنابر این اولین چیزی که باید مورد توجه قرار گیرد ، پیام انقلاب است . در مصیبت ، در مدح و در اخلاقیات . . . چه بهتر که شعر با زبانی مردمی که شمادارید و با آهنگی که شما درست میکنید . . . به مردم آموخته شود .
آمریکا را به مردم بشناسانید ، هر صحبتی که میکنید و هر منبری که میروید و هر جا که میخوانید ، یزید این روزگار و شمر این روزگار و بنی امیه و استثمارگر این روزگار را مشخص کنید .
مسالهی دیگر زبان است . میدانید که ادبیات ما امروز تا حدود زیادی در گرو همین خواندنها و گفتنهاست .
شعرهای خوب و مایههای شعری خوب انتخاب کنید . . . ما شعرای خوبی داریم . شما میتوانید ادبیات خوب و ادبیات فاخر فارسی را با محتواهایی که حامل همان پیام است ، در سطح تودهی مردم منتشر کنید . . . امیدوارم که خدای متعال به شما توفیق دهد و این دعاهایی را که امروز به زبان شعر و نثر کردید ، مستجاب فرماید .
سخنرانی در جمع مداحان اهل بیت علیهم السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
. . . بسیار دنیای خوبیست این دنیای ذکر و مدح و غرق شدن در عشق اهل بیت و مستغرق کردن دیگران و روشن نگهداشتن شعلهی محبتخاندان پیغمبر در دلها و تشویق دلها به عشق ورزیدن روز افزون به این شجرهی طیبه . به نظرم این بیت صائب را یکبار دیگر برای شما خواندم که :
عشاق را به تیغ زبان گرم میکنیم چون شمع ، تازیانهی پروانهایم ما
شما مصداق این بیتید ، آری :
عمری استحلقهی در میخانهایم ما در حلقهی تصرف پیمانهایم ما از نو رسیدگان خرابات نیستیم چون خشت ، پا شکستهی میخانهایم ما عشاق را به تیغ زبان گرم میکنیم چون شمع ، تازیانهی پروانهایم ما حقا شما مصداق این همهاید .
بسیار دنیای خوبیست و حرفهی مبارکیست ، و در خدمتبهترین محبتها و عشقهاست ، که خود عشق برای بشر بهترین خصلتهاست ، و بهترینش را که محبتبه عباد الله الصالحین و اولیاء الله و خاندان پیغمبر است ، در پی این عالم شما هم میتوان مشاهده کرد و آن بخش عمده این است که شما به مردم ارائه میدهید . من چون در بارهی ذکر و مدح و ستایشگری خاندان پیغمبر (ص) در سالهای قبل دو سه نکته به برادران عرض کردهام ، نمیخواهم آنها را تکرار کنم ، لکن یک نکته را میخواهم تاکید کنم ، شاید قبلا هم آن را گفته باشیم ، ایرادی ندارد که تکرار بشود ، و آن این است که انقلاب ما بر پایهی معرفت و درک مردم بنا شده است .
من در یک سخنرانی گفتم : بیشتر انقلابهای دیگر جهان بر پایهی گرسنگی بنا شده است : انقلاب اکتبر ، به خاطر گرسنه بودن مردم صورت گرفت ، یعنی در انقلاب اولی (چون در سال 1917 در فاصلهی چند ماه دو حرکت عظیم مردمی در روسیه انجام گرفت که دومی انقلاب بلشویکی بود و در اکتبر واقع شد) اگر مردم نان داشتند و گرسنه نبودند ، در پایتختبه خیابانها نمیریختند . پایتخت روسیه آن روز پتروگراد بود . سربازخانهها را تصرف کردند و ادارات را و قصر پادشاه مخلوع روسیه را گرفتند و همان گرسنگی وسیلهی یک حرکت عظیم عمومی شد . این صریح تاریخ است و تحلیل و برداشت من نیست . در جاهای دیگر نیز نیازهای مادی تاثیر زیاد و تعیین کننده داشت . اما در کشور ما این گونه نبود ، پایهی این انقلاب معرفت مردم بود ، درک مردم بود ، سال 49 این گروههای چپ که تازه شروع کرده بودند به کارهای عملی و مبارزات ، با ما هم بعضیشان ارتباط داشتند ، این جوانها چریک بودند و وضع ما به گونهای بود که آن جوانها میآمدند سراغ ما ، یک روز به یکی از آنها گفتم : شما در مردم مقبولیت ندارید ، برای مقدمهی یک کار سیاسی-نظامی ، باید کار فرهنگی انجام گیرد . با لبخند تمسخر آمیزی گفت که : این طرز فکر اسلامیست ! طبق طرز فکر شما همینجور است ، اما طرز فکر ما این نیست ، ما باید برویم جنگ مسلحانه را شروع کنیم و بر آنها تحمیل کنیم . دیدیم چکار کردند ، یک سه چهار سالی که آن کارها را ادامه دادند ، اختناق را در مملکت ما بیشتر کردند ، اگر آنها نبودند مبارزه ما بهتر پیش میرفت ، مزاحم کار مبارزه اسلامی ما هم شدند ، مبارزهی اسلامی بر پایهی معرفت است ، امروز هم این معرفت هر چه در مردم عمیقتر بشود این انقلاب راسختر خواهد شد . معرفتبه چه ؟ به همهی چیزهایی که باید به آن معرفت ورزید ، معرفتبه اصول عقاید ، توحید ، معاد ، نبوت و امامت . معرفتبه معارف گوناگون دینی : قضا و قدر ، اخلاقیات ، صفات مذموم ، صفات ممدوح ، آداب معاشرت ، مفاهیم رایج در عرف قرآن و حدیث مانند : صبر ، جهاد ، تقیه ، دنیا و آخرت و . . . همچنین معرفتبه امور سیاسی : شناخت جریانهای عظیم سیاسی در دنیا ، شناخت دوستان ، شناخت دشمنان ، شناختشیوهها ، شناخت دشمنیها ، دشمن چه گونه ضربه میزند ، از کجا وارد میشود ، ما در مقابلش باید چه بکنیم . امروز تکلیف ما معرفت دادن به مردم و قدرت تحلیل دادن به مردم است ، این معرفتها باید در مردم ما عمق پیدا بکند ، از توحید گرفتیم تا مرگ بر آمریکا که اینها همه یکیست ، به هم وصل میشود ، شعار مرگ بر آمریکا هم ، کار سیاسی هم بر پایهی دین ، بر پایهی توحید و بر پایهی عقاید است ، طیف وسیعی از معارف ، از اصول عقاید گرفته تا آداب معاشرت ، تا اخلاق ، تا وظایف دینی ، تا احکام ، تا توجه در نماز ، تا اهتمام به حج ، تا کار سیاست ، تا آگاهگری سیاسی ، همه و همه باید در مردم عمق پیدا کند . اگر عمقپیدا کرد ، انقلاب همچنان استوار خواهد شد به طوریکه اگر کسی مشت هم به آن بزند ، مشتخودش خرد میشود ، توجه کردید ؟
حالا ، این آگاهی مردم به وسیلهی چه کسی باید انجام بگیرد ؟ به دهها وسیله ، و یکی از مهمترینش شما هستید . من میگویم جامعهی مداح باید نقش آگاه سازی را در جامعه ایفا کند . ممکن استشما بگویید در زمینههایی که تو گفتی گیرم در مورد سیاستبتوان کاری کرد ، اما در زمینههای فرهنگی عمیق و وسیع چکار کنیم ؟ بحمد الله شعر فراوان است ، کما اینکه شما میبینید برادرانی که در دواوین شعرا غور میکنند و نمونههایش را بعضی از برادرها خواندند ، میبینید همه چیز هست ، در همهی زمینهها گفتهاند ، مخصوصا همانطور که آقای انسانی اشاره کردند علاقهی من به سبک هندی به خاطر همین است چون شعرای سبک هندی هر چه را بخواهید به بهترین زبان گفتهاند . آن برادر عزیزمان که اول یک غزل خواندند و نمیدانم از که بود مربوط به اخلاقیات بود و بسیار خوب ، آغاز مجلس را اگر با اخلاق ، با سیاست ، با معارف ، آداب معاشرت ، با همینگونه شعرها پر کنید میبینید که فوق العاده است .
با همین اشعاری که ایشان خواندند با آن صدای گرم خوبشان ، با آن برادر عزیزمان که از قم تشریف آوردند و خواندند . خوب الحمد لله یکی از یکی بهتر ، آدم نمیتواند یکی یکی بشمرد ، یادم نمیماند و الا اگر یادم میماند میتوانستم یکی یکی به برخی از خصوصیات آن اشعار اشاره کنم . اینها در بالا بردن سطح فرهنگ جامعه بسیار مؤثر است . در مدح اهل بیت هم همینطور .
دو خصوصیت عمده در مدح اهل بیت وجود دارد که لا اقل یکی از آنها باید رعایتشود : یکی اینکه محبت ما را به اهل بیت زیاد کند ، هر شعری که محبت انسان را ، مستمع را ، به اهل بیت زیاد کند از مدایح خوب است .
این یک امر اصولیست ، خیال نشود که فرعیست ، چون خود محبت ضامن همه چیز است . شعرهایی هست راجع به اخلاقشان ، مکارمشان ، علمشان ، نسبشان ، فضائلشان ، اینها خیلی خوب و تامین کنندهی این خصوصیت است . دوم آنکه دستور العمل و الگوی زندگی را در زندگی آنها به ما نشان دهد : صراحتشان ، شجاعتشان ، حقگوییشان ، ایثارشان ، جهادشان ، انفاقشان ، محو کردن خود در مقابل خدایشان و از این قبیل . این دو خصوصیت عمده است . البته چیزهای دیگر هم هست که در درجهی بعدیست . مدایحی که این دو خصوصیت را ندارد برای جامعهی ما مفید نیست . نمونههای آن دو شعری که اشاره کردم در همین مجلس خوانده شد ، در بارهی ائمه (ع) و حضرت زهرا سلام الله علیها .
در باب زندگی ائمه (ع) و در اخلاقیات و در معارف ، همیشه میتوان اشعاری آموزنده و بسیار مفید جست و خواند و جامعهی مداح و ذاکر و ستایشگران اهل بیت ، طبقهای هستند که در سایهی این روش میتوانند بیشترین تاثیر را در تعمیق فرهنگ اسلامی و معارف اسلامی در ذهن مردم داشته باشند .
این البته انجمنهایی میخواهد ، انجمنهایی که در آن شعرشناسان و نقادان ادبی از یکسو و صاحبنظران کار مدح ، اساتید همین فن ، که این کارها را در فن شما تجربه کردهاند ، از یکسو شرکت داشته باشند و آن شعری را که خوانده میشود ، آن شعری را که گفته میشود نقد کنند ، مثلا الآن برادران شعرهایی خواندند ، بسیار خوب اما گاهی مثلا یک کلمهیی به تو»در شعری شده است : «بر تو» ، همین شعر را خراب میکند . چقدر خوب است که از لحاظ ادبی این ظرافتها ، دقتها ، کاملا مورد رعایت قرار بگیرد تا شما زبان فارسی را هم ضمنا به محافل تودهی مردم منتقل کنید . زبان فارسی امروز زبان انقلاب است ، زبان دین است ، باید آن را محکم کرد . استوار کرد تا معارف اسلام را در سراسر عالم پخش کند . پس با رعایت موازین ادبی در شعر ، زبان هم ضمنا تقویتخواهد شد . در آن انجمنها عدهای از این جهات شعر را بسنجند ، مضمونا و لفظا . یک عده هم هنر مداحی را . امروز بحمد الله مداح زیاد است . در گذشته ، مداحان خیلی کم بودند ، سی چهل سال پیش ، ما در مشهد دو نفر مداح داشتیم ، اما انصافا مداحهای خوبی بودند . خدا رحمت کند هر دوشان را ، حالا که در جمع شما هستیم ، یادی از این دو نفر شده باشد : یکی مرحوم ستایشگر ، که بسیار هم سید خوش سیما و خوش صدایی بود و یکی هم مرحوم افصح که ایشان تا این اواخر زنده بود . در تهران هم چند نفری بودند ، البته در تهران بیشتر بودند ، اما اینقدر که حالا در تهران و در همهی شهرستانها ، با لباسهای مختلف ، با تیپهای مختلف و با سبکهای مختلف هستند ، آن وقتها نبود . حالا که هستباید از این فرصتبرای اسلام و انقلاب و ایمان مردم حداکثر استفاده را کرد و میتوان کرد و اعتقاد من بر این است که این کار عملیست .
پینوشتها
1) -سخنرانی در جمع مداحان و ذاکران اهل بیت عصمت و طهارت از تهران و قم ، 23/12/1363 .
2) -این سخنرانی در مراسم دیدار مداحان و ذاکران اهل بیت در تاریخ 20/11/1366 ایراد شده است .
پانویس
- ↑ سخنرانی در مراسم سالگرد تاسیس سازمان تبلیغات اسلامی ، 1/4/1366
- ↑ .
2) -گفتگو با اعضای سومین کنگرهی شعر و ادب دانشجویان سراسر کشور-جهاددانشگاهی ، 27/9/1365-این گفتگو به علت اهمیت آن به عنوان ضمیمهی بخش شعر»تماما نقل شده است - ↑ پیام به دومین جشنوارهی تئآتر دانشجویان کشور» ، 14/8/1365
- ↑ -پیام به نخستین کنگرهی دانشجویی شعر و ادب ، 27/9/1363
- ↑ پیام به چهارمین کنگرهی شعر و ادب و هنر» ، 26/2/1363
- ↑ پیام به کنگرهی شعر و ادب نهضتسواد آموزی خراسان ، 9/7/1364
- ↑ سخنرانی در کنگره شعر شاهد (در حسینیهی ارشاد) ، 14/11/1365
- ↑ -پیام به مناسبت آغاز چهارمین سال فعالیتحزب ، 29/11/1360
- ↑ سخنرانی در«جمع شعرای مشهد» ، 4/1/1365
- ↑ پیام به پنجمین کنگرهی شعر و ادب ، 15/2/1364
- ↑ گفتگو با اعضای واحد فرهنگی روزنامه جمهوری اسلامی ، 16/11/1360
- ↑ همانجا
- ↑ پیام به دومین جشنواره تئآتر دانشجویان کشور» ، 14/8/1365
- ↑ گفتگو با اعضای سومین کنگره شعر و ادب دانشجویان سراسر کشور-جهاددانشگاهی ، 27/9/1365
- ↑ -«گفتگو با واحد فرهنگی روزنامه جمهوری اسلامی ، 16/11/1360
- ↑ همانجا
- ↑ گفتگو با اعضای واحد فرهنگی روزنامه جمهوری اسلامی ، 16/11/1360
- ↑ پیام به یادواره تئآتر 17 شهریور» ، 17/6/1361
- ↑ سخنرانی افتتاحیه مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ ، 30/6/1363
- ↑ مراسم دیدار اعضای واحد فرهنگی روزنامه جمهوری اسلامی ، 16/11/1360
- ↑ گفتگو با اعضای واحد فرهنگی روزنامه جمهوری اسلامی ، 26/11/1360
- ↑ پیام به چهارمین کنگرهی شعر و ادب و هنر» ، 26/2/1363
- ↑ پیام به نخستین کنگرهی دانشجویی شعر و ادب ، 27/9/1363
- ↑ پیام به کنگرهی شعر و ادب نهضتسواد آموزی خراسان ، 9/7/1364
- ↑ سخنرانی در«کنگره شعر شاهد» (حسینیه ارشاد) ، 14/11/1365
- ↑ خطاب به رهبر گروه سرود
- ↑ صحبت پس از اجرای برنامه سرودخوانی در استانداری شیراز» ، 7/9/1366
- ↑ مصاحبه با معاونتسینمایی وزارت ارشاد اسلامی-مجله صحیفه-یکم اردیبهشت 1364
- ↑ پیام به نخستین کنگره دانشجویی شعر و ادب ، 27/9/1363
- ↑ سخنرانی در مراسم سالگرد تاسیس سازمان تبلیغات اسلامی ، 1/4/1366
- ↑ پیام به نخستین جشنواره سراسری تئآتر دانشجویان ، 16/5/1364
- ↑ همانجا
- ↑ پیام به دومین جشنوارهی تئآتر دانشجویان کشور» ، 14/8/1365
- ↑ سخنرانی افتتاحیه مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ ، 30/6/1363
- ↑ همانجا .
- ↑ پیام به چهارمین کنگرهی شعر و ادب و هنر» ، 26/2/1362
- ↑ پیام به نخستین کنگرهی دانشجویی شعر و ادب ، 27/9/1363
- ↑ همانجا
- ↑ پیام به نخستین کنگرهی دانشجویی شعر و ادب ، 27/9/1363
- ↑ سخنرانی افتتاحیه در تالار«حوزهی اندیشه و هنر» ، 15/12/1363
- ↑ گفتگو با اعضای سومین کنگرهی شعر و ادب دانشجویان سراسر کشور»-جهاد دانشگاهی ، 27/9/1365







