کتابخانه:اخلاق سیاسی
|
| |
| نویسنده | علی اصغر الهامی نیا |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | زمزم هدایت |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۸۵/۰۴/۱۸ |
| قطع | وزیری |
| شابک | ۹۷۸۹۶۴۸۷۶۹۶۷۸ |
محتویات
- ۱ کلیّـات
- ۱.۱ تبیین واژهها
- ۱.۲ ارتباط اخلاق و سیاست
- ۱.۳ نظریه شیطانی
- ۱.۴ لزوم صلاحیتهای اخلاقی در مسائل سیاسی
- ۱.۵ اصول و ارزشهای اسلامی در رفتار سیاسی
- ۱.۶ امر به معروف و نهی از منکر
- ۱.۷ تناسب امر به معروف و نهی از منکر با سیاست
- ۱.۸ شیوههای اجرا
- ۱.۹ بازدهی متقابل
- ۱.۱۰ حفظ وحدت
- ۱.۱۱ طرح وحدت اسلامی
- ۱.۱۲ ب ـ آسیب زدایی
- ۱.۱۳ صبر و استقامت
- ۱.۱۴ ویژگی رهبری
- ۱.۱۵ صبر و سیاست
- ۱.۱۶ هشداری پیرکننده !
- ۱.۱۷ یقین، ریشه استقامت
- ۱.۱۸ خیر خواهی
- ۱.۱۹ ارزش وضرورت
- ۱.۲۰ ویژگیهای ناصح
- ۱.۲۱ سیره بزرگان
- ۱.۲۲ تولّی و تبرّی
- ۱.۲۳ اهداف و انگیزهها
- ۱.۲۴ تالیف قلوب
- ۱.۲۵ طرح و بحث
- ۱.۲۶ دیدگاه اسلام
- ۱.۲۷ راههای انس والفت
- ۱.۲۸ بایستههای اخلاقی سیاسی
- ۱.۲۹ تعظیم شعائر اسلامی
- ۱.۳۰ تعظیم شعائر یا تقوای دل
- ۱.۳۱ معیار سنجش کفر و دین
- ۱.۳۲ وظیفه کارگزاران
- ۱.۳۳ سیره بزرگان
- ۱.۳۴ آزادگی و استـقلال فکری
- ۱.۳۵ اصالت آزادی و آزادگی
- ۱.۳۶ ویژگی پیامبران
- ۱.۳۷ ضرورت استقلال فکری
- ۱.۳۸ آفتها
- ۱.۳۹ عزّت
- ۱.۴۰ غیرت سیاسی
- ۱.۴۱ جایگاه بحث
- ۱.۴۲ حیطه کاربرد
- ۱.۴۳ غیرت معصومین علیهم السلام
- ۱.۴۴ حفظ اصالتهای فرهنگی
- ۱.۴۵ ضرورت مرزبانی
- ۱.۴۶ ویژگیهای فرهنگ اصیل
- ۱.۴۷ ارزشهای فرهنگی
- ۱.۴۸ احترام به قانون
- ۱.۴۹ قانون در اسلام
کلیّـات
تبیین واژهها
الف ـ سیاست
سیـاست در لغت از ریشه (سَوَسَ ساس) به معنای تیمار و تربیت چارپایان، بویژه اسب، آمده و به همین مناسبت در تدبیر و سرپرستی امور مردم نیز به کار رفته است.[۱]
معنای اصطلاحی
خواجه نصیرالدین طوسی در تبیین سیاست مینویسد:
انسـان بطـور طبـیعـی باید زندگی اجتماعی داشته باشد و لازمه زندگی اجتماعی تزاحم و برخورد افراد و گروهها با یکدیگر است که در نتیجه، به فساد و فنای جامعه منجر خواهد شد. از این رو، باید تدبیری اندیشید تا هر گروهی در جایگاه شایسته خویش قرار گیرد، به حق خود قانع شود ودستش از تجاوز و تصرف عدوانی در حقوق دیگران کوتاه گردد و در گردش چرخ اجتماع سهیم شود.
چنین تدبیری را (سیاست) نامند؛ که اگر به مقتضای قاعده (حکمت) باشد و کمال نوعی و شخصی انسان را محقق سازد، (سیاست الهی) نام دارد و گرنه به پسوندهای متعددی اضافه خواهد شد.[۲]
بدین ترتیب، به تعداد مکاتب و مرامهای فکری و سیاسی، برای سیاست تعریف وجود دارد که نیـازی به شمـارش آنهـا نیست. یکی از نویسندگان ادّعا میکند که تعریف زیر، به نسبت، فراگیر و شامل است:
سیـاست، رهبـری صلح آمیـز یا غیر صلح آمیز روابط میان افراد، گروهها و احزاب (نیروهای اجتـماعی) و کارهای حکـومتی در داخل یک کشور و روابط میان یک دولت با دولتهای دیگر در عرصه جهانی است.[۳]
ب ـ اخلاق
اخلاق، جمـع خـُلق و خـُلُق، به معنای ملکه نفسانی است که سبب صدور آسان کارها میشود، خواه خلق خوب و پسندیده باشد مثل عفت و شجاعت، خواه زشت و ناپسند باشد، چون شهوترانی و ترس. پس اخلاق به خوب و بد تقسیم میشود، گر چه وقتی بدون قید گفته شود، منظور از آن، اخلاق نیکوست مانند:
(وَاِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ)[۴]
)و تو دارای اخلاق [زیبای ] بزرگی هستی.[۵]
ج ـ اخلاق سیاسی
آراستـه شدن به همه فضایل اخلاقی برای عموم مردم، پسندیده و ضروری است و هیچ کس از داشتـن هیـچ فضـیلتی، معـاف و مسـتثـنا نیـست، اگر چه همـه مردم، مجـال فعـلیت بخـشیـدن به هر فضـیلتی را نیـابنـد. بطـور مثـال: سخـاوت برای انسان یک فضیلت است، خواه ثروتمند باشد، خواه فقیر؛ ثروتمند میتواند فضیلت خویش را به فعلیت برساند و بخشی از ثروت خویش را به دیگران ببخشد، ولی فقـیر، از فعـلیت بخـشیـدن به صفـت سخـاوت ناتوان است.
حال اگر بگـوییـم:
(سخاوت صفت ثروتمندان است ) سخن به گزاف نگفتهایم، در عین حال آن را از فقیران سلب نکردهایم. همین طور اگر بگوییم: حلم، صفت دانشمندان است، عفت و پاکدامنی، صفت زنان است و ...
منظور این است که چنین صفتی، در عین فراگیری برای عموم، برای این افراد، ضروری تر و زیبـنده تر فراگیـری برای همه، برای سیاستمداران ضرورت بیشتر مییابد، چرا که آنان بیش از دیگران، فرصت تحقّق بخشیدن به آنها را مییابند.
ارتباط اخلاق و سیاست
بدون تردید، همـه علوم انسانی ـ که به نحوی با انسان و وابستگیهای او در تماسند ـ به خاطر اشتـراک در موضوع (انسـان و عوارض او) کم و بیش باهم در ارتباطند. متخصصان علوم سیاسی نیز معتقدند که سیاست، ارتباط نزدیکی با علوم مختلف از جمله، علوم طبیعی، اجتماعی، تاریخ، جغرافیا، اقتصاد، اخلاق و ... دارد.[۶]
(متـفکـّران سیاسی اروپای عهد باستان و سدههای میانه، اخلاق را پیش درآمد جدایی ناپذیر مطـالعات سیـاسی می دانسـتنـد. افلاطون، سیاست را جزئی از اخلاقیات میدانست. از نظر ارسطو ـ که علم سیاست را ارباب علوم میدانست ـ هدف دولت، عملی کردن زندگی خوب است. در سراسر سده های میانه، در اروپا، دین و الهیات بر مطالعه سیاست مسلط بود. پس از این دوره، همـه متـفکـران مکـتب ایده آلیسـتی نظـریه جدید، ماننـد روسو، کانت و هگـل، دولت را نهـادی اخلاقی می دانسـتنـد که از رشد اخلاقی انسانها جدایی ناپذیر است )[۷] این نظـریه با قرآن مجـید همـاهنگ است و خدا میخواهد، اخلاق نیکو همواره بر عالم سیاست و سیاستمداران، حاکم باشد. از این رو، نخستین شرط شایستگی رهبران منصوب از طرف خویش را (عصمت) دانسته و با صراحت، حکومت ستمگران را محکوم میداند:
(... قالَ لایَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ)[۸]خداوند فرمود: عهد من به ستمگران نمیرسد.
چنـان که اهداف عالی حکـومت صالحان را گسـترش فضایل اخلاقی و انهدام رذایل دانسته، میفرماید:
(اَلَّذینَ اِنْ مَّکَّنـّاهـُمْ فـِی الْاَرضِ اَقامـُوا الصَّلوةَ وَ اتـَوُاالزَّکوةَ وَ اَمـَرُوا بـِاْلمـَعـْرُوفِ وَ نـَهـَوْا عَنِالْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُالْاُمُورِ)[۹]
همان کسان که اگر در زمین به آنان قدرت ببخشیم، نماز برپا میدارند و زکات میدهند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند که فرجام کارها از آن خداست.
نظریه شیطانی
در برابر دیدگاه الهی ـ انسانی مزبور، شیطان و پیروانش در صدد انهدام بنیادهای اخلاقی و طرد فضایل اخلاقی از جامعه هستند که از آن به (نظریه شیطانی) تعبیر میکنیم. در قرآن مجید میخوانیم:
(... وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِالشَّیْطانِ فَاِنَّهُ یَاءْمُرُ بِالْفَحْشْاءِ وَالْمُنْکَرِ ...)[۱۰]
هر کس از گامهای شیطان پیروی کند، او به فحشا و زشتی فرمان میدهد.
دشمنان درون مرزی اسلام ـ منافقان ـ از چنین سیاستی پیروی میکنند:
(اَلْمـُنافـِقـُونَ وَ الْمـُنافـِقاتُ بـَعـْضـُهـُمْ مـِنْ بـَعـْضٍ یـَاءْمـُرُونَ بـِالْمـُنـْکـَرِ وَ یـَنـْهـَوْنَ عـَنـِ الْمَعْرُوفِ...)[۱۱]
مردان و زنان منافق، همه از یک گروهند؛ به زشتیها فرمان میدهند و از خوبیها منع میکنند.
سرسختترین دشمنان برون مرزی مسلمانان ـ یهود ـ نیز چنین ایدهای دارند. آنان با تمام وجود میکوشند تا اخلاق انسانی را ویران سازند و کاخ آرزوهای خویش را بر آن پی بریزند؛ در پروتکل یهودیان آمده است:
ما باید کاری کنیم که اخلاق در همه جا ویران شود تا راه سیطره ما را بگشاید، فروید از ماست و بزودی روابط جنسی زن و مرد چنان آشکارا و برملا انجام میشود که در نظر جوان، دیگر هیچ چیز مقدسی مفهوم نداشته، پیوسته همّت و هدف او اشباع غرایز شهوی اش میگردد. در آن صورت است که اخلاق از هم فرو میریزد...
کامیـابی داروین، مارکس و نیچه را ما تضمین کردیم، چه به ترویج افکار آنان پرداختیم، آثار ویران کنـندهای که دانش ایشان نسبت به اخلاق در ذهن افراد غیر یهودی دارد کاملا بر ما روشن است![۱۲]
درست به همین دلیل، دانشمندان دست پرورده صهیونیسم جهانی زیر پوشش فرضیههای علمی و دانش ساخته و پرداخته خویش به ترویج بی بندوباری جنسی و حیوان گونه میپردازند و تیشه به ریشه اخلاق انسانی میزنند؛ (درکیم) میگوید:
برخی از دانشمندان اخلاق، قائل به عاطفه دینی هستند و میگویند در سرشت انسان این عاطفه وجود دارد، انسـان همـچنین کمی از غیرت جنسی و حسّنیکی به پدر و مادر و نوعدوستی و از این قبـیل عواطف در نهـاد خویش دارد. برخی از دانشمندان خواستهاند پیدایش دین، زناشویی و خانواده را بر همین اساس توجیه کنند، ولی تاریخ برای ما ثابت میکند که این انگیزهها در نهاد بشر فطری نیستند.[۱۳]
فروید نیز میگوید:
انسـان بدون اشبـاع تمایلات جنسی موجودیت خویش را تحقق نبخشیده است و تمام قیود چه دین باشد یا اخلاق و سننن اجتماعی همه باطلند و نیروهای بشری را سرکوب و ویران نتیجه اینکه، مخالفان و موافقان اخلاق انسانی هر دو بر ارتباط اخلاق و سیاست صحه میگذارند، لیکن آنان بر جداسازی اخلاق از سیاست اصرار دارند و اینان بر ضرورت همراهی اخلاق و سیاست، که در بخش دیگر به آن میپردازیم.
لزوم صلاحیتهای اخلاقی در مسائل سیاسی
علاوه بر آنچه یاد شد، تجربه نیز لزوم صلاحیتهای اخلاقی سیاستمداران را چون روز، روشن ساختـه است؛ تاریخ گواهی میدهد که هر گاه حاکمان و سردمداران جوامع بشری، انسانهای عاقل، با فرهنگ و خود ساخته بودهاند، ملّتها نیز نیکوکار، خوش اخلاق و سعادتمند بودهاند و هر وقت، سیـاستـمداران، تبـهکـار، خودسر و عاری از فضـایل انسـانی بودهاند، جامعهها نیز روی سعادت را ندیدهاند و در منجلاب فساد و تباهی غوطه ور گشتهاند، چرا که به تعبیر حکیمانه امام علی صلوات الله علیه:
(اَلنّاسُ بِاُمَرائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِاَّبائِهِمْ)[۱۴]
مردم (در خلق و خوی) به حاکمان خویش شبیه ترند تا به پدرانشان.
بدین سبب، اسلام با جدیّت تمام بر اخلاق نیک مسؤ ولان نظام اسلامی از بالا تا پایین اصرار ورزیده است و با وجود صالحان به دیگران اجازه دخالت در امور مردم را نمیدهد.
چنانکه با وجود اصلح نوبت به صالح نمیرسد. شرط عصمت در پیامبر و امام و شرط عدالت در ولیّ فقـیه، مجتهد، قاضی، امام جماعت و ... بر اثبات اهمیت مطلب کافی است، ولی برای تبرّک، فرازهایی از عهدنامه امیرمؤ منان (ع) به مالک اشتر را مرور میکنیم.
امیـر مؤ منـان صلوات اللّه علیه در این گنجینه ارزشمند که به عنوان منشور جاوید کشیده و آرمانهای بلند اسلامی را به وضوح بیان کرده است. از جمله در جاهایی مناسب، به صلاحیتهای کارگزاران پرداخته و دیدگاه اسلام را در این باره شرح داده است که گلچین برخی از آنها را در زیر میخوانیم:
ویژگیهای استاندار
امام (ع) نخست، مالک را به تقوا، بی اعتنایی به شهوات، مهربانی و ... دعوت میکند:
(اَمَرَهُ بِتَقْوَی اللّهِ ... وَ اَمَرَهُ اَنْ یَکْسُرَ نَفْسَهُ عِنْدَالشَّهَواتِ ... وَ اَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعیَّةِ وَالَْمحَبَّةَ لَهُمْ)[۱۵]
امیـر مؤ منـان، مالک را به تقوای الهی امر میکند... و به او فرمان میدهد که نفس خویش را هنـگام رویارویی با شهـوات بشـکنـد ... [ای مالک ] دل خویش را از مهربانی و محبت به مردم مالامال ساز.
اوصاف مشاوران
(وَلا تُدْخِلَنَّ فی مَشْوَرَتِکَ بَخیلا ... وَ لا جَبانا ... وَلا حَریصا)[۱۶]
هیچ گاه با بخیل، ترسو و حریص (به مال دنیا) مشورت نکن.
اخلاق فرماندهان نظامی
(فـَوَلِّ مـِنْ جـُنـُودِکَ اَنـْصـَحـَهـُمْ فی نَفْسِکَ لِلّهِ وَ لِرَسُولِهِ و لِاِمامِکَ وَاَنْقاهُمْ جَیْبا وَاَفْضَلَهُمْ حِلْما)[۱۷]
از نظـامیـان، فردی را به فرماندهی بگمار که در نظرت، خیرخواهترین کس برای خدا، پیامبر و امامت باشد و نیز از دیگران پاکدامن تر و متین تر باشد.
فضایل مسؤ ولان
(فَاصْطَفِ لِوِلایَةِ اَعْمالِکَ اَهْلَالْوَرَعِ وَالْعِلْمِ وَ السِّیاسَةِ و تَوَخَّ مِنْهُمْ اَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیاءِ مِنْ اَهْلِ الْبُیُوتاتِ الصّالِحَةِ ...)[۱۸]
کارمنـدان خود را از اهل ورع و دانش و سیاست برگزین و مردم آزموده و با حیا را از خانوادههای شایسته منظور دار.
(ثُمَّاخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَیْنَالنّاسِ اَفْضَلَ رَعِیَّتِکَ فی نَفْسِکَ ... وَ لا تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلی طَمَعٍ ... وَ اَصْبَرَهُمْ عَلی تَکَشُّفِالْاُمُورِ)[۱۹]
از میـان مردم کسی را برای قضاوت انتخاب کن که در نظرت بهترین شهروند باشد ... نفسش آزمندی نکند ...
و در کشف [حقایق ] کارها از همه شکیباتر باشد.
خصایل نیروهای اطّلاعاتی
(وَابْعَثِالْعُیُونَ مِنْ اَهْلِ الصِّدْقِ وَالْوَفاءِ عَلَیْهِمْ)[۲۰]
بازرسان (و نیـروهای اطلاعات) را از اهل راستـی و وفاداری به سوی کارگزاران گسیل دار.
روشن است که امیـر مؤ منان صلوات الله علیه لزوم صلاحیتهای اخلاقی را برای همیشه بیان کرده و پیروان اسلام راستین را به رعایت آن ملزم ساخته است، چنان که خود و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تا آنجا که امکان داشت، مسؤ ولین نظام را با چنان معیارهایی انتخاب میکردند.
اصول و ارزشهای اسلامی در رفتار سیاسی
هر گونه رفتـار و گفـتار نیـکی که از انسـان سربزند، همـین طور ترک سخـن و عمـل زشت یعـنی انجام بایستهها و ترک نبایستهها، خواه کوچک باشد، خواه بزرگ و خواه کم باشد، خواه زیاد، از نظـر اسلام، پسـندیده و ارجمـنداست.
بطـور مثـال؛ دادن چنـد دانه گندم به یک گنجشک ونجات انسان مؤ من و دانشمندی که از گرسنگی در حال مرگ است، هر دو، کاری انسانی، اخلاقی و ارزنده است، ولی تفاوت آنها به اصطلاح، از زمیـن تا آسمان است؛ اگر کسی کار نخست را ترک گوید، درست است که یک کاستی جزئی و اندک در کمـالات روحی او پدید آمده، ولی چنین کسی از سوی خردمندان مورد نکوهش قرار نمی گیـرد و به اوصافی چون (بی عاطفـه)، (جانی) (سنگدل) و (وظیفه نشناس) متّهم نمیشود، برخلاف آن کس که نسبت به مرگ و حیات همنوع خود بی تفاوت است. او نه تنها در این دنیا سزاوار هر گونه توبیخ است، بلکه در سرای باقی نیـز شایسـته دوزخ است، چرا که ارزش بسیار والایی را زیر پا نهاده که خداوند و خردمندان هرگز به پایمال شدنش، رضایت نمیدهند.
در میـان همـه ارزشهـای اخلاقی، از جمـله اخلاق سیـاسی، چنـین نوسانی وجود دارد و فضـایل اخلاقی گرچه بطور مطلق، زیبا و پسندیدهاند، ولی در برابر یکدیگر، نسبی بوده، شدّت و ضعـف دارند و حتـی برخی را می توان فدای برخی دیگـر کرد و همواره باید (اهمّ) بر (مهّم) ترجیح یابد و بر (اصول) بیش از (فروع) تاءکید شود.
عناوین ارزشمندی چون، امر به معروف و نهی از منکر، حفظ وحدت، عزّت، استقامت، خیرخواهی، رازداری، تولّی و تبـرّی و تاءلیف قلوب، به نظر ما در حیطه اخلاق سیاسی، از اولویت نخست برخوردار است و سیاستمداران نظام اسلامی حتما باید بدان متصّف باشند که به خواست خدا در این فصل به تبیین آنها میپردازیم.
امر به معروف و نهی از منکر
(امر به معروف و نهی از منکر) از اصولیترین مسائلی است که مسلمانان در همه صحنههای اجتماعی و سیاسی، موظّف به رعایت آنند؛ مسؤ ولان و سیاستمداران اسلامی اگر به چنین وظیفهای اقدام نکنند در واقع، فلسفه حکومت را نادیده گرفتهاند و مسؤ ولیت خویش را زیر پا نهادهاند.
تناسب امر به معروف و نهی از منکر با سیاست
در دیدگاه اسلام، ارتباط سیاست با امر به معروف و نهی از منکر بدیهی است و میتوان گفت، لازم و ملزوم یکدیگرند و این اصل ارزشمند اسلامی، بیش از آنکه یک وظیفه فردی به حساب آید، یک اصل اجتماعی و سیاسی است و هر مسلمانی که در وادی سیاست گام زند، یا در پُستی اجتـماعی قرار گیرد، نخستین وظیفه او امر به معروف و نهی از منکر است. قرآن مجید، این وظیفه عمومی را چنین ترسیم میکند:
(اَلَّذینَ اِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْاَرْضِ اَقامُوالصَّلوةَ وَ اتَوُاالزَّکوةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِالْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُالْاُمُورِ)[۲۱]
کسانی که اگر در زمین به آنان، قدرت دهیم، نماز را بر پای دارند و زکات بپردازند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و پایان کارها از آن خداست.
از سوی دیگـر، بازدهی اجرای صحیح امر به معروف و نهی از منکر چیزی جز نتیجه سیاست اسلامی یعنی تاءمین مصالح امّت و دفع فساد از جامعه اسلامی نخواهد بود. چنان که امیر مؤ منان صلوات الله علیه میفرماید:
(فـَرَضـَاللّهُ... الْاَمـْرَ بـِالْمـَعـْرُوفِ مـَصـْلَحـَةًلِلْعـَوامِّ وَالنَّهـْیَ عـَنـِالْمـُنـْکـَرِ رَدْعا لِلسُّفَهاءِ)[۲۲]
خداوند امر به معروف را برای (تاءمین) مصلحت عمومی و نهی از منکر را برای طرد نابخردان، واجب کرده است.
شیوههای اجرا
الف ـ شناخت
مسـلمانان بطـور عمـوم و مسـؤ ولان و سردمداران جامعـه بطـور خصـوص باید از مسـائل روز منـطقـهای و جهانی آگاهی داشته باشند، در غیر این صورت نه تنها از عهده مسؤ ولیت خود برنمی آیند، بلکه از سامان دادن به زندگی عادی خود نیز ناتوان خواهند بود. امام صادق علیه السلام، دانایی را اساس اندیشه و اندیشیدن را مبنای اصلاح جامعه دانسته و میفرماید:
(لا یـُصـْلِحُ مـَنْ لا یـَعـْقـِلُ وَ لا یـَعـْقـِلُ مـَنْ لا یـَعـْلَمُ ... وَالْعالِمُ بـِزَمانـِهِ لا تـَهـْجـُمـُ عَلَیْهِاللَّوابِسُ)[۲۳]
آن که اندیشه نمیکند، اصلاح نیز نمیتواند بکند و کسی که نمیاندیشد، دانش ندارد... و آن که به زمان خویش آگاهی دارد، شبهات بر او حمله ور نمیشوند.
پس از آگاهیـهای عمومی، آگاهی خصوصی پیرامون امر به معروف و نهی از منکر نیز شرط ضروری آن است به این معـنا که آمر و ناهی باید در حیـطه کاری خویش، از مسائل اسلامی، بی بهره نباشد، همان گونه که آن حضرت فرمود:
(صاحِبُالْاَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ یَحْتاجُ اَنْ یَکُونَ عالِما بِالْحَلالِ وَالْحَرامِ)[۲۴]
متصدّی امر به معروف نیازمند آن است که به حلال و حرام آگاه باشد.
زیرا اگر از حلال و حرام مواضع اعتقادی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ... آگاهی چندانی نداشتـه باشد، نمـی تواند معـروف را تثـبیـت و منـکر را نابود سازد و چه بسا برعکس عمـل کنـد؛ منکر را معروف و معروف را منکر جلوه دهد و به جای امر به معروف و نهی از منکر، امر به منکر و نهی از معروف نماید! بنابراین، ضرورت دارد که دست اندرکاران نظام اسلامی از (معـروف) و (منـکر) در حد اجمـال اگر نگـوییـم بطـور مفصّل آگاهی داشته باشند.
ب ـ برنامه ریزی و اقدام
مسـؤ ولان نظام اسلامی باید اصل امر به معروف و نهی از منکر را در برنامههای خرد و کلان خود بگـنجـاننـد و هرگز از آن غفـلت نورزند، چرا که در هر اداره، کارخانه و ... احتـمال بروز تباهی و رکود فضایل میرود وعوامل متعددی زمینه ایجاد منکر یا توقف معروف را به وجود میآورند.
در قرآن مجید میخوانیم:
(وَالْمـُؤ مـِنـُونَ وَالْمـُؤْمـِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَاءْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و یَنْهَوْنَ عَنِالْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَالصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَالْزَّکوةَ وَ یُطیعوُنَاللّهَ وَ رَسُولَهُ ...)[۲۵]
مردان و زنان باایمان، برخی سرپرست و ولیّ برخی دیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر می کنـند و نمـاز را بر پای می دارند و زکات میپردازند و از خدا و پیامبرش، فرمان میبرند.
در این آیه شریف، پذیرش مسؤ ولیت به منزله (زمینه) و امر به معروف ونهی از منکر، اقامه نماز و اطاعت از خدا و پیامبر، ( نتیجه) آن قرار گرفته و الهام دهنده این پیام است که مسلمانان ـ علی رغم تفـاوت در ملیّت، جنسیت، رنگ و نژاد ـ از هویّت واحدی بگیرند.[۲۶] سپس همـدیگـر را به راه خیـر و صلاح رهنـمون سازند و از زشتی و شقاوت باز دارند. از این رو سرلوحه کارهای خویش را (امر به معروف و نهی از منکر)، (اقامه نماز) و (اطاعت از خدا و پیامبر) قرار میدهند.
بازدهی متقابل
فریضه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر، بسان درخت تناوری است که هر چه بیشتر بدان رسیدگی کنند، تقویتش نمایند و آفات آن را بزدایند، شاخ و برگ بیشتری میرویاند و بار وبر بهتری میدهد. آثار گرانقدر این پدیده الهی، فراوان و متنوّع است. در اینجا با تبرّک جستن به روایتی از امام باقر علیه السلام به پنج اثر ارزنده آن اشاره میکنیم:
انجام واجبات
(اِنَّ الْاَمـْرَ بـِاْلمـَعـْروُفِ وَ النَّهـْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبیلُ الْاَنْبِیاءِ وَ مِنْهاُج الصُّلَحاءِ فَریضَةٌعَظیمَةٌ بِهاتُقامُ الْفَرائِضُ ...)
امر به معـروف و نهی از منکر، راه پیامبران و روش صالحان است؛ واجب بزرگی است که به وسیله آن واجبات (الهی) بر پا میشود.
عدالت اجتماعی
(... مَعَ رَدِّالْمَظالِمِ وَ مُخالَفَةِالظّالِمِ ...)
(امر به معروف ونهی از منکر) با برگرداندن مظالم و ستیزه با ستمگر همراه است.
سازندگی
(بِها... تُعْمَرُ الْاَرْضُ)
به وسیله امر به معروف و نهی از منکر زمین (کشور) آباد میشود.
استواری نظام
(بِها... یَسْتَقیمُالْاَمْرُ)
به وسیله امر به معروف ونهی از منکر، حکومت، استوار میگردد.
امنیّت
(بِها... تَاءْمَنُالْمَذاهِبُ... وَ یُنْتَصَفُ مِنَالْاَعْداءِ)[۲۷]
به وسیله آن، راهها امن میگردد... و از دشمنان ، انتقام گرفته میشود.
حفظ وحدت
هر کس با الفبـای سیاست آشنا باشد، بخوبی می داندکه اتحاد و یکپارچگی تارو پود یک جامعـه قوی و موفق را تشکیل میدهد و پیروزیهای شگفت انگیز در صحنههای مختلف نظامی، صنعتی، علمی، اقتصادی و ... مرهون همبستگی و همدلی انسانهاست و سرافرازی هر جامعهای در سایه آن به دست آمده است.
از سوی دیگـر، نقـطه آغازین مرگ تمدّنها و فروپاشی قدرتها، شکستها و عقب ماندگیها و... تفـرقه و اختـلاف بوده است؛ امام علی علیه السلام در خطـبه قاصعـه، ضمـن تحلیل حیات و مرگ قدرتهای پیشین، دو نکته اساسی را به عنوان نتیجه بحث مطرح میکند:
۱ ـ برخی از گذشتـگان به سبب وحدت و یکدلی به عزّت، شوکت، عافیت، آسایش، نعمت فراوان، کرامت و شرافت، دست یافتند و چشم طمع دشمن را کور و دست تجاوز وی را از مملکت خود کوتاه کردند.
۲ ـ برخی هم بر اثر کینه توزی، تشتّت، پشت کردن به یکدیگر و یاری نرساندن به هم، ستون فقراتشان شکست و از پای درآمدند.[۲۸]
بنـیانگـذار جمـهوری اسلامی، حضرت امام خمینی قدس سرّه نیز بطور مکرّر از نقش اساسی وحدت، در پیروزی و پویایی انقلاب سخن میگفت و آن را رمز پیروزی میدانست:
... این معنا را باید نصب العین خودتان قرار بدهید که ما تا با هم هستیم، مسلمین تا (ید واحده) هستند و همین مسلمین کم جمعیت و پشتوانه بزرگ الهی، اینها اگر با هم باشند، این ملت اگر با هم شد، هیچ قدرتی نمیتواند او را بشکند... اگر یک روزی خدای نخواسته این رمز پیروزی را از شما گرفتند، دیگر برای شما چیزی باقی نخواهد ماند.[۲۹]
پس باید گفـت: نه تنـها (وحدت) یک ارزش اخلاقی سیـاسی، بلکه یک اصل مهّم و استراتژیک است که با بودنش همه چیز هست و عدمش، نابودی همه چیز را در پی دارد.
طرح وحدت اسلامی
شالوده مکاتب اجتماعی بر اساس وحدت پی ریزی میشود و بدون آن هیچ ایده و اندیشهای در جامعـه گسـترش نمییابد و این خود، بهترین دلیل برای طرح مساءله وحدت از سوی شارع مقدس اسلام است؛ که آن را به اختصار، در دو حوزه، ارجگذاری و آسیب شناسی توضیح میدهیم.
الف ـ ارجگذاری
در این حوزه، راههـا، انگـیزه ها، محـورها و نتایج ارزنده وحدت با روشهای گوناگون مورد ارزیابی و تاءکید قرار گرفته که میتوان همه را در دو فرآیند خلاصه کرد:
ارائه جهان بینی توحیدی
قرآن مجید جهان بینی اسلامی را در یک جمله بیان کرده است:
(اِنّالِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ)[۳۰]
همه ما از آن خداییم و به سوی او نیز باز میگردیم.
این آیه شریف، مبداء، راه و مقصد پیروان اسلام را ترسیم کرده و آنان را برگرد محور (الله) فرا خوانده است و بر اساس این جهان بینی:
معبود و خالق یکی است
(اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ)[۳۱]
این امّت شما یک امّت بیش نیست و من هم پروردگار شمایم پس، تنها مرا بپرستید.
پیامبر یکی است
(وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّکافَّةًلِلنّاسِ بَشیرا وَ نَذیرا)[۳۲]
تو را مژده دهنده و بیم دهنده برای همه مردم فرستادیم.
قانون اساسی آن قرآن و مفـسران واقعـی آن عتـرت پیـامبـرند
در این زمیـنه رسول خدا (ص) فرمود:
(اِنـّی تارِکٌ فیـکـُمُ الثِّقـْلَیـْنِ ما اِنْ تـَمـَسَّکـْتـُمْ بـِهـِما لَنْ تـَضِلُّوا کِتابَاللّهِ وَ عِتْرَتی ...)[۳۳]
من دو چیـز گرانسنگ در میان شما میگذارم که اگر به آن دو تمسک جویید هرگز گمراه نمیشوید:
۱ـ کتاب خدا.
۲ـ خاندانم.
جهتگیری عبادی ـ سیاسی مسلمانان، تنها به سوی کعبه است
(وَحیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ)[۳۴]
هر جا که هستید، روی خویش را به سوی کعبه بگردانید.
و ... با چنـین جهـان بیـنی، پیـرو اسلام نمـی تواند (وحدت گرا) نبـاشد. به همـین دلیل قرآن مجید پیامبر اکرم (ص) را از صف تفرقه افکنان جدا میداند و میفرماید:
(اِنَّالَّذینَ فَرَّقوُا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْءٍ)[۳۵]
کسانی که آیین خود را پاره پاره کردند و دسته دسته شدند، توهیچ رابطهای با آنان نداری.
و در آیهای دیگر بر پیشانی تفرقه افکنان، مُهر شرک میکوبد و میفرماید:
(... وَ لا تَکُونُوا مِنَالْمُشْرِکینَ # مِنَالَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا...)[۳۶]
از مشرکان نباشید؛ از کسانی که دین خود را پراکنده کردند وگروه گروه شدند.
حضرت صادق علیه السلام نیز میفرماید:
(مَنْ فارَقَ جَماعَةَالْمُسْلِمینَ قَیْدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رَبَقَةَالْاِسْلامِ مِنْ عُنُقِهِ)[۳۷]
هر کس به اندازه یک وجب از اجتماع مسلمانان، فاصله بگیرد، رشته مسلمانی را از گردن خود برداشته است.
تهذیب نفس
نظام تربیتی اسلام همه فضایل اخلاقی از جمله حفظ وحدت را درخود جای داده و بشدّت، مستقیم و غیرمستقیم از آن حمایت کرده است، به این صورت که:
وحدت را به عنوان یک ارزش اصولی مطرح کرده است
(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِاللّه جَمیعا وَ لاتَفَرَّقُوا...)[۳۸]
همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید.
(... اَقیمُواالدّینَ وَ لاتَتَفَرَّقُوا فیهِ ...)[۳۹]
دین را به پای دارید و در آن تفرقه نیفکنید.
خصـلتهـای وحدت آفرین
را نیـز آموختـه است؛ به این معنا که پیروان خویش را به فضایلی سفارش کرده که مایه تقویت و سبب حفظ وحدت و یکپارچگی است، مانند:
وجوب خمس، زکات، حجّ، جهاد، تولّی و تبرّی رعایت حقوق، نماز جمعه و ... .
استـحبـاب نمـاز جمـاعت، سلام دادن، عیـادت مریض، تشـییـع جنـازه، تعاون، مهربانی، دیدوبازدید، دستگیری از محرومان و صدها مستحب دیگر.
ب ـ آسیب زدایی
در این حوزه، عوامل وحدت شکن و تفرقه افکن، به شدّت قلع و قمع میشود تا کمترین آسیبی به انسجام امّت اسلامی واردنشود. برخی از آن اقدامات بدین شرح است:
۱ ـ سرکوب تفرقه افکنان: وحدت شکنان به عنوان اخلالگر (یاغی) شناخته شده، مجازات میشوند.
۲ ـ بسـیاری از محـرّمات اسلامی بطور مستقیم در پدیده شوم تفرقه افکنی دخالت دارند که تحـریم آنهـا کمـک شایانی به صیـانت از وحدت جامعـه دارد ماننـد: سرقت، قتل، ضرب و شتم، غیبت، تهمت، جاسوسی، ظلم، حق کشی و ... .
۳ ـ آلودگی به خصـلتهـای زشت درونی از قبـیل حسد، بغض و کینه، تکبّر و مانند آن نیز، بشـدت مورد نهـی و نکـوهش قرار گرفتـه، چرا که آنها نیز به نوبه خود به این بلای خانمانسوز دامن میزنند، چنان که حضرت امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه فرمود:
(اِنَّما اَنـْتـُمْ اِخـْوانٌ عـَلی دینـِاللّهِ ما فـَرَّقَ بـَیـْنـَکـُمْ اِلاّخـُبـْثـُالسَّرائِرِ وَ سُوءُالضَّمائِرِ...)[۴۰]
همـانا شمـا براساس دین خدا برادر هستید و چیزی جز پلیدی باطن و ضمیرهای بد، میان شما تفرقه نیفکنده است.
صبر و استقامت
(صبـر) در فارسی، مرادف شکیبایی، خویشتن داری، دوام و ثبات است[۴۱] و راغب اصفـهانی آن را چنین شرح کرده است: (صبر، واداشتن نفس است به آنچه که مقتضای دین و خرد است و نگهداری آن است از آنچه که شرع و عقل آن را نمیپسندند)[۴۲] مفـهوم صبر، عام و فراگیر است و در همه زوایای زندگی انسان، جریان دارد و طبیعی است که وادی سیـاست را نیـز در بر میگیرد، ولی خواجه نصیرالدین طوسی (ره) تعبیر زیبایی در مورد صبر به کار برده که بیش از آنکه صبر اخلاقی فردی را در نظر آورد، (صبر سیاسی) را مورد عنایت قرار میدهد. او مینویسد:
(اَلصَّبْرُ اَرْبَعَةُ اَشْیاءٍ؛ ثَباتٌ وَ کَفُّ وَ احْتِمالٌ وَ اِقْدامٌ)[۴۳]
صبـر از چهـار عنـصر تشـکیـل یافتـه است: پایداری، خویشـتن داری، تحمل و اقدام.
که این عنـاصر چهـارگانه هریک به سهـم خود یک مسـؤ ول یا سیاستمدار را یاری میرساند و از تنگناهای کار اجرایی و سیاسی میرهاند.
ویژگی رهبری
صبـر از مفـاهیـم ارزشمـند اخلاق اسلامی است که کاربردی وسیع و سازنده دارد و بسان اهرم پرقدرتی، در جهت دهی تواناییهای مسؤ ولان سیاسی، نقش ایفا میکند، از این رو قرآن مجید، آن را شرط واجب رهبری الهی میداند و به رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
(فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ ...)[۴۴]
شکیبایی پیشه کن، چنان که پیامبران صاحب عزم، صبور بودند.
آن بزرگوار نیز چنین پیامی را به گوش جان شنید و در همه فراز و نشیبهای دوران رسالت بسـان کوهی استـوار، در برابر فشار و تکذیب دشمنان اسلام و توطئههای کمرشکن آنها از یکـسو و اذیت و آزار روحی و جهـل و نادانی برخی از مسلمانان از سوی دیگر، مقاومت کرد تا نهال نوپای اسلام را نشاند، حفاظت کرد تا به بار نشست.
امام صادق علیه السلام، ضمـن ستـایش صبـر رسول خدا (ص) چنین وصفی را برای همه پیشوایان ثابت میداند و میفرماید:
(خداوند بزرگ، محمّد (ص) را برانگیخت و او را به صبر فرمان داد و آن حضرت نیز در همه حالات خویش شکیبایی پیشه کرد تا اینکه خداوند به او مژده داد که امامان از عترت او هستند و جملگی به زینت صبر آراستهاند، سپس (در قرآن) فرمود: (از آنان، پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کنـند، چون صبـر پیـشه کردند و به نشـانه های ما یقین داشتند.[۴۵]
تاریخ گواهی میدهد که امامان معصوم (ع) در تلخترین فرازهای تاریخ اسلام، کوه مشکلات و نابسـامانیها را به وسیله صبر و تحمّل خویش، پشت سر نهادند و گرنه بعید به نظر می رسیـد که بتـوان کشـتی طوفان زده اسلام را به ساحل نجات رساند، امیر مؤ منان صلوات الله علیه با اشاره به چنین حقیقتی میفرماید:
پسر ابوقحافه (ابوبکر) جامه خلافت را بازور به تن کرد ... من بین دوراهی قرار گرفتم؛ یا باید با دست خالی (بدون یاور) به آنان حمله میکردم یا بر آن تاریکی کور، صبر مینمودم، که بزرگسالان را از پای در میآورد و خردسالان را به پیری میرساند و مؤ من باید در آن اوضاع، سخـتی میکشید تا بمیرد! پس دیدم که صبر بر چنین اتفاقی خردمندانه تر است، این بود که شکیبایی پیشه کردم، در حالی که خار در چشم و استخوان در گلویم نشسته بود![۴۶]
صبر و سیاست
با توجه به آنچه گذشت، دو نکته حائز اهمیّت است:
۱ ـ صبر از مفاهیم انقلابی، سازنده و پویاست که مؤ من را در گیرودار مبارزه و رویارویی با مشـکلات طبـیعـی و تصنّعی، یاری میرساند و زمینه اندیشه و آمادگی را برایش فراهم میسازد. تفسیر صبر به انظلام، توسری خوردن، از حق گذشتن و... در واقع، تحریف این واژه اسلامی است.
۲ ـ همـه مسـؤ لان و دست اندرکاران امور مسـلمانان، باید به چنین زینتی آراسته باشند تا بتوانند از عهده مسؤ لیتی که بردوش گرفتهاند، برآیند و به هوش باشند که بدون صبر و تحـمـّل محـال است که بتوانند ایمان فردی و اجتماعی خویش را حفظ کنند و احکام اسلام را در جامعه پیاده کنند، چنان که امام علی علیه السلام فرمود:
(اَلصَّبْرُ مِنَالْایمانِ کَالرَّاءْسِ مِنَالْجَسَدِ ...)[۴۷]
صبر برای ایمان، چون سر برای پیکر است.
و همان گونه که پیکر بی سر، زندگی را بدرود گفته، ایمان بی صبر هم نمیتواند به حیات خویش ادامه دهد.
همـو در سخن حکیمانه دیگری، صبر را به اندازه یک لشکر، برای مؤ من سودمند میداند و میفرماید:
(اَلصَّبْرُ خَیْرُ جُنُودِالْمُؤْمِنِ)[۴۸]
صبر پرسودترین لشگر مؤ من است.
هشداری پیرکننده !
خداوند حکـیم و دانا که بر همه چیز آگاه است، چون میدانست که پیروان دین نهایی ـ از ابتدا تا انتهاـ با دشمنان سرسخت و مشکلات طاقت فرسایی روبه رو خواهند شد و اگر شکیبایی در پیـش نگـیرند، از صحنه سیاسی ـ اجتماعی جهان محو میگردند، از این رو خطاب به پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود:
(فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ وَ لاتَطْغَوْا اِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ)[۴۹]
همـان گونه که فرمان یافتهای، خود و کسانی که با تو به سوی خدا آمدهاند، استقامت ورزید و طغیان نو رزید که خداوند به آنچه انجام میدهید، بیناست.
ابن عبـاس می گوید: آیهای طاقت فرساتر از این آیه بر پیـامبـر (ص) نازل نشـد، از این رو وقتـی اصحـاب از آن حضـرت پرسیـدند: ای رسول خدا چرا به این زودی پیـر شدی؟
پاسخ داد: سوره هود و واقعـه مرا پیـر کرد![۵۰]
حضـرت امام خمـینی (قدس سرّه) در تفسیر این آیه میفرماید: شبیه این آیه در سوره شورا (آیه ۱۵) هم آمده، ولی در آنجـا جمله (وَ مَنْ تابَ مَعَکَ) نیامده است و این نشان دهنده آن است که رسول اکرم (ص) نگـران استـقامت خود نبوده، بلکه از این نگران بوده که مبادا امّت، تاب استقامت را از کف بدهد، از این رو آیه سوره هود آن بزرگوار را پیر کرد.[۵۱]
یقین، ریشه استقامت
یقین به خدا، دین و نویدهای او، تکیه گاه استوار شکیبایی است؛ مؤ منی که به خدا و رستاخیز ایمـان دارد و وعدههای او را تخلّف ناپذیر میداند و باور دارد که فرجام آفرینش از آنِ متقیان است، در برابر ناملایمات، شکیبایی میورزد و میدان را خالی نمیکند، امام صابران، علی علیه السلام میفرماید:
(اَصْلُالصَّبْرِ حُسْنُالْیَقینِ بِاللّهِ)[۵۲]
)ریشه صبر، یقین زیبا به خداست.
از سوی دیگـر مؤ من، با یقـین به درستی راهی که انتخاب کرده، نتیجه میگیرد که راه دشمـنان او ـ که همـان دشمـنان خدایند ـ نادرست، باطل و نابودشدنی است و سرانجام، آنچه جاوید و استوار خواهد ماند، دین خدا و پیروان واقعی آن است، از این رو عزمش را جزم کرده، با توان و امید بیشتری به رویارویی با ناملایمات ادامه میدهد.
نتیجه اینکه: هر کس بر مرکب رهوار صبر نشیند، هرگز به زمین نخواهد خورد:
(اَلصَّبْرُ مَطِیَّةٌ لاتَکْبُو)[۵۳]
)شکیبایی، مرکبی است که به زانو در نمیآید.
و در نهایت شاهد پیروزی را در آغوش خواهد کشید:
(مَرارَةُالصَّبْرِ تُذْهِبُها حَلاوَةُالظَّفَرِ)[۵۴]
)شیرینی پیروزی، تلخی شکیبایی را میزداید.
خیر خواهی
(خیرخواهی) تقریبا مرادف واژه (نصیحت) در زبان عربی است و نصیحت یعنی؛ پیشنهاد کار یا گفـتاری که به صلاح شنـونده باشد و شاید به همـین دلیل، پند و موعظه را هم نصیحت میگویند.[۵۵]
بنابراین (ناصح) کسی است که نه تنها از شرارت، تبهکاری واخلال در کار دیگران خودداری میورزد، بلکه با گفتار خود یا ارائه طرح و برنامه، درپی خیرآفرینی و اصلاح کار مردم است.
ارزش وضرورت
خیـرخواهی در فرهنگ اسلام یک ارزش والا و پراهمیت است و شارع مقدس بر تحکیم و فراگیری آن در جامعه، تاءکید فراوان دارد؛ امام صادق علیه السلام فرمود:
(عَلَیْکُمْ بِالنُّصْحِ لِلّهِ فی خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقاهُ بِعَمَلٍ اَفْضَلَ مِنْهُ)[۵۶]
)بر شمـا باد که به خاطر خدا خیرخواه مردم باشید که هرگز با عملی بهتر از آن به ملاقات خدا نخواهی رفت.
امیـر مؤ منـان صلوات الله علیه، جامعـه منـهای نصـیحـت را مالامال از شرّ و تباهی ارزیابی کرده، میفرماید:
(لا خَیْرَ فی قَوْمٍ لَیْسُوا بِناصِحینَ وَ لایُحِبُّونَالنّاصِحینَ)[۵۷]
)در مردمی که نه خیرخواه باشند و نه خیرخواهان را دوست بدارند، خیری نیست.
حضرت باقر (ع) نیز دانشمندانی را که اقدام به خیرخواهی نکنند، خائن دانسته، میفرماید:
(اَلْعُلَماءُ فی اَنْفُسِهِمْ خانَةٌ اِنْ کَتَمُواالنَّصیحَةَ)[۵۸]
)دانشمندان، اگر خیرخواهی را ابراز نکنند، درنزد خود خائن هستند.
بنـابراین، از نظر اسلام، هر کس هر دانش و تجربهای که کسب کرده، باید در اختیار مردم گذارد و در حد توان به پیـشرفت و بهروزی جامعه کمک کند. از آنجا که ملّت، در یک تقسیم بندی کلّی به دو قشر، مسؤ ولان و مردم، تقسیم میشود، وظیفه هر یک را به اختصار شرح میدهیم.
الف ـ مسؤ ولان
قرآن و روایات گویای آن است که مسؤ ولان نظام اسلامی ـ از عالیترین مقام (رهبر) گرفته تا مدیران عالی، میـانی، متـوسط و حتـی اعضـای عادّی خانواده دولت و هر مسـؤ ول دیگـری ـ بایسـتی ناصح و خیـرخواه مردم باشنـد و گرنه پسـتی را که اشغـال کرده اند، ناروا بوده و خود نیـز خائن هسـتنـد، امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلّی الله علیه و آله نقل میکند که فرمود:
(مَنْ سَعی فی حاجَةٍ لاَِخیهِ فَلَمْ یَنْصَحْهُ فَقَدْ خانَاللّهَ وَ رَسُولَهُ)[۵۹]
هر کس کار برادرش را به عهده بگیرد، ولی خیرخواه او نباشد، به خدا و پیامبرش، خیانت کرده است.
از این رو قرآن مجـید، وقتـی داستـان پیامبران بزرگی چون؛ نوح، هود، صالح و شعیب را بازگو میکند، از میان همه ویژگیهای آنان، به خیرخواهی ایشان، اشاره میکند، که به رغم لجاجت و شرک مردم، بطور مستمر، آنان را به نیکیها دعوت میکردند و برایشان خیراندیشانی امین بودند.[۶۰]
امام علی علیه السلام نیز در وصف پیامبر خاتم (ص) میفرماید:
(بـَعـَثـَهُ وَالنـّاسُ ضـُلاّلٌ فی حـَیـْرَةٍ ... فـَبالَغَ (ص) فیِالنَّصیـحـَةِ وَ مـَضی عـَلَی الطَّریقَةِ)
[۶۱]خداوند، پیامبر (ص) را در حالی که مردم در گمراهی و حیرت بودند، برانگیخت و آن حضرت در خیرخواهی، سنگ تمام گذاشت و بر راه (مستقیم) عبور کرد.
همـین طور آن حضرت پس از شهادت محمدبن ابوبکر، طیّ نامهای مالک اشتر را از (نصیبین) احضار میکند تا به مصر گسیل دارد و ضمن آن مینویسد:
(اِسْتَخْلِفْ عَلی عَمَلِکَ اَهْلَ الثِّقَةِ وَالنَّصیحَةِ مِنْ اَصْحابِکَ)[۶۲]
یکی از یاران مورد اطمینان و خیرخواه خود را به جای خویش بگمار.
رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله، حتـی هنـگام ارسال چند نامه رسان به دربار پادشاهان، به آنان فرمود:
(اِنـْصـَحـُوالِلّهِ فی عـِبادِهِ فَاءِنَّهُ مَنِاسْتَرْعی شَیْئا مِنْ اُمُورِالنّاسِ ثُمَّ لَمْ یَنْصَحْهُمْ حَرَّمَاللّهُ عَلَیْهِالْجَّنَةَ)
[۶۳]به خاطر خدا، برای بندگانش خیرخواهی کنید، زیرا هر کس بخشی از امور مردم را به عهده بگیرد، ولی خیرخواه آنان نباشد، خداوند، بهشت را بر او حرام میکند.
ملّت نیـز به صورت فردی و اجتماعی وظیفه دارد که خیرخواه خود، دولت و کشور باشد و این حقّی است که اسلام برعهده او نهاده است؛ امیر مؤ منان صلوات اللّه علیه فرمود:
(اَیُّهَاالنّاسُ اِنَّ لی عَلَیْکُمْ حَقّا وَ لَکُمْ عَلَیَّ حَقُّ؛ فَاَمّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصیحَةُ لَکُمْ وَ ... اَمّا حَقّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفاءُ بِالْبَیْعَةِ وَالنَّصیحَةُ فیِالمَشْهَدِ وَالْمَغیبِ ...)[۶۴]
مردم! من برعهده شما حقّی دارم و شما نیز برگردن من حقی دارید؛ اما حق شما بر من، خیرخواهی برای شماست ... اما حق من بر شما، وفاداری به بیعت و خیرخواهی در حضور و غیاب است.
لازمه خیرخواهی این است که مردم، همه کارهای دولت و مسؤ ولان را زیر نظرداشته باشند و با صفـا و صمـیمـیت با آنان همـکاری کنند؛ کارهای خوبشان را سپاس گویند و ارج گذارند و اشتـباهاتشـان را با سخنی استوار گوشزد نمایند و از ارائه نظرات اصلاحی خویش دریغ نورزند.
جامعـهای که مردم و مسؤ ولان آن، نیک سیرت و خیراندیش باشند، راه سعادت را میپوید و بهشت برین در انتظار اوست، چنان که رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود:
(مَنْ یَضْمَنُ لی خَمْسا اَضْمَنُ لَهُالْجَنَّةَ ... اَلنَّصیحَةُ لِلّه عَزَّوَجَلَّ وَالنَّصیحَةُ لِرَسُولِهِوَالنَّصیحَةُ لِکِتابِاللّهِ وَالنَّصیحَةُ لِدینِ اللّهِ وَ النَّصیحَةُ لِجَماعَةِ الْمُسْلِمینَ)[۶۵]
هر کس (انجام) پنج چیز را برای من تضمین کند، من بهشت را برایش تضمین میکنم: خیرخواهی برای خدای بزرگ، خیرخواهی برای پیامبرش، خیرخواهی برای کتاب خدا، خیرخواهی برای دین خدا و خیرخواهی برای همه مردم.
ویژگیهای ناصح
همـان طور که گذشت، نصیحت و خیرخواهی، مقام ارجمندی است که در مرحله نخست، معصومین (ع) عهده دار آن بودهاند و دیگران اگر آهنگ چنین کار مقدّسی را دارند، باید شرایط آن را در خویش فراهم سازند، در غیر این صورت ممکن است از عهده خیرخواهی مطلوب برنیایند و چه بسا به جای خیرخواهی، خیانت ورزند، برخی از آن شرایط و ویژگیها بدین قرار است:
رسول اکرم صلّی الله علیه و آله در سخنی، به چهار ویژگی اشاره میکند و میفرماید: ناصح باید:
۱ ـ به حق داوری کند.
۲ ـ حق دیگران را ادا کند.
۳ ـ آنچه برای خود میپسندد برای دیگران هم بپسندد.
۴ ـ به هیچ کس ستم نکند.[۶۶]
امام صادق علیه السلام نیز به دو ویژگی تصریح کرده، میفرماید:
(اِذا کانَ حُرّا مُتَدَیِّنا جَهَدَ نَفْسَهُ فِی النَّصیحَةِ لَکَ)[۶۷]
۵ و ۶ ـاگر آزاده و متدیّن باشد، با تمام توان در خیرخواهی تو میکوشد.
امیرمؤ منان صلوات الله علیه نیز در بیان دو ویژگی دیگر میفرماید:
(اِنَّ اَنْصَحَالنّاسِ اَنْصَحُهُمْ لِنَفْسِهِ وَ اَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ)[۶۸]
۷ و ۸ ـهمانا ناصحترین مردم کسی است که برای خود خیرخواه تر و برای خدا مطیعتر باشد.
راز داری
راز یاسرّ به معنای هر چیزی است که باید از دیگران پنهان داشت یا به افراد مخصوص گفت.[۶۹] مراد از (دیگـران) در تعـریف بالا ممکن است همه مردم یا قشر خاصّی باشند، چنـان که ممـکن است دوست یا دشمن، آشنا و غریب، مرتبط به موضوع یا غیر مرتبط باشند. اگر راز، پنهان داشته شود، این عمل را رازداری گویند و اگر برملا شود. (افشاگری) نام دارد.
رازداری در آینه دین و خرد
عقـل و شرع، اتفـاق نظـر دارند که رازداری بویژه در کارهای مهـم سیاسی، اجتماعی یک ضرورت محسوب میشود و افشا کردن اسرار نهانی، کاری نابخردانه و مخالف شرع است؛ عقـل انسان بصراحت نظر میدهد که هر اطلاعی را در هر شرایطی نباید در اختیار هر کسی نهاد، چه بسا شخصِ افشا شده یا افشاگر و نیز مخاطب، از این رهگذر، گرفتار یا زیانمند گردند و چنـین کاری از سوی عقـل، عمـلی زشت و ممنوع است، همان گونه که افشاگری به عنوان بدترین نوع خیانت قبیح و محکوم است.
دین مقـدس اسلام نیـز که پشـتیبان عقل سلیم است و خواستههایش را تاءیید میکند برلزوم رازداری پای فشرده و فلسفه آن را نیز تشریح کرده است.
در قرآن مجید آمده است که حضرت یوسف (ع) رؤ یای صادقی دید که حکایت از آینده درخشان او و برتری بر دیگـر برادرانش داشت. وقتـی یوسف خواب خود را برای پدر نقل کرد، پدرش فرمود:
(یابُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلی اِخْوَتِکَ فَیَکیدُوا لَکَ کَیْدا...)[۷۰]
پسرم! خواب خویش را بر برادرانت حکایت نکن که به زیانت ، حیله گری میکنند.
رسول گرامی اسلام (ص) نیز میفرماید:
(اِسْتَعینُوا عَلی اُمُورِکُمْ بِالْکِتْماِن فَاِنَّ کُلَّ ذی نِعْمَةٍ مَحْسُودٌ)[۷۱]
در کارهای خویش از پنهانکاری مدد بجویید، زیرا هر صاحب نعمتی، مورد حسد دیگران قرار میگیرد.
در این آیه و روایت به مهمترین فلسفه راز داری تصریح شده و آن، توطئه چینی و حسد ورزیِ دوست ودشمـن نسـبت به انسـان است و همین یک دلیل، برای ضرورت این خصلت زیبا در همه کارهای فردی و اجتماعی، کافی است. از این رو، امام سجّاد علیه السلام میفرماید:
(وَدَدْتُ وَاللّهِ اَنِّی افـْتـَدَیـْتُ خـَصـْلَتـَیـْنِ فـِی الشـّیعَةِ لَنا بِبَعْضِ لَحْمِ ساعِدی: اَلتَّرقُ وَقِلَّةُالْکِتْمانِ)[۷۲]
به خدا سوگنـد، دوست دارم که دو خصلت شیعیانمان را با بخشی از گوشت بازویم جبران نمایم:
۱ ـ سبکسری (هنگام خشم)
۲ ـ کمی رازداری.
از این رو، حضرت کاظم علیه السلام، نهایتِ دقّت و جدیّت در رازداری را چنین ترسیم میکند:
(اِنْ کانَ فِی یَدِکَ هذِهِ شَیْءٌ فَاِنِ اسْتَطَعْتَ اَنْ لا تَعْلَمَ هذِهِ فَافْعَلْ ...)[۷۳]
اگر در یک دستت چیزی هست تا میتوانی نگذار دست دیگرت خبردار شود!
با توجه به همـین ضرورت عقـلی و دینـی است که امام صادق علیه السلام رازداری را از ویژگیهای مؤ منان واقعی دانسته میفرماید:
... زبانهـایشـان در دهان زندانی است و سیـنه هایشـان صنـدوق راز خداست؛ اگر اهل رازی بیـابنـد، آن را بدو می سپـارند و گرنه، بر زبان خویش قفل میزنند، و کلیدش را پنهان میسازند و دهان خویش را میدوزند![۷۴]
راز و سیاست
مهمترین عامل پیروزی در صحنههای سیاسی، حفاظت از اسرار و اطلاعات خودی است و اگر فرد، سازمان یا دولتی، توان حفظ اسرار خویش را نداشته باشد، نباید در انتظار موفقیت باشد و یقین بداند که دیگران، بویژه دشمنان، با سود بردن از چنین اسراری، پیروزی را از آن خود خواهند ساخت. حضرت علی علیه السلام با اشاره به چنین واقعیتی میفرماید:
(اَلظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَالْحَزْمُ بِاِجالَةِالرَّاءْیِ وَالرَّاءْیُ بِتَحْصینِالْاَسْرارِ)[۷۵]
پیروزی به دوراندیشی است و دوراندیشی نتیجه به کار بستن اندیشه است و اندیشه (صحیح) نیز به حفظ اسرار بستگی دارد.
بر این اساس، سیاست بدون حفظ اسرار، مفهومی نخواهد داشت و سیاستمدار واقعی کسی است که با جدیّت، همه اسرار و اطلاعات سیاسی، اجتماعی، نظامی، اقتصادی، تخصّصی و فنّی، مکـتبـی و حتـی فردی خویش را با درایت و دوراندیشی، طبقه بندی کند و آنچه را با سیاست خویش هماهنگ میبیند، در اختیار دیگران قرار دهد.
سیره بزرگان
تاریخ گواهی می دهد که مردان بزرگ، همـواره اصل رازداری را در همـه ابعـاد زندگی خویش، بویژه در مسـائل سیاسی، بطور کامل، مراعات میکردهاند و از این رهگذر به موفقیتهای چشمگیری نیز نایل شدهاند. آنان به اقتضای موقعیت زمانی خویش، گاه اندیشه، هدف، تعداد یاران و حتی محل زندگی خود را از دید دشمن پنهان میداشتند تا از گزند آنان مصون بمانند.
امام رضا علیه السلام ضمن شرح زندگی حضرت ابراهیم (ع) میفرماید:
(فـَلَمْ یـَزَلْ اِبـْراهیـمُ فیِالغـَیـْبـَةِ مـَخـْفـِیـّا لِشـَخـْصـِهِ کاتـِما لِاَمـْرِهِ حـَتـّی ظَهَرَ فَصَرَعَ بِاَمْرِاللّهِ)[۷۶]
بدین سان، ابراهیم (ع) خویشتن را در مخفیگاه پنهان کرد و امر (نبوت) خود را مخفی داشت تا (در موقع مناسب) آشکار شد و امر خدا را اجرا کرد.
قرآن مجـید در آیه ۲۸، سوره غافر، از مؤ من آل فرعون یاد میکند که ایمانش را از فرعون پنـهان می کرد. امام باقر (ع) در تفـسیـر این آیه می فرماید: (او ششـصد سال ایمانش را مخفی نگاه داشت )[۷۷] پیرامون مخفی کاری پیامبر صلّی الله علیه و آله، حضرت خدیجه وامام علی (ع) میفرماید:
(کانَ رَسُولُاللّهِ (ص) مَعَ خَدیجَةَ مُسْتَتِرا حَتّی اُمِرَ بِالْاِعْلانِ... کَتَمَ عَلیُّ بْنُ اَبی طالِبٍ (ع) یَوْمَ اَسْلَمَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ (ص) حَتّی اَظْهَرَ اَمْرَهُ)[۷۸]
رسول خدا (ص) با خدیجه، ایمان خود را مخفی داشتند تا اینکه (از سوی خدا) ماءمور به اعلان شد. حضـرت علی (ع) نیـز از روزی که به پیـامبـر ایمـان آورد تا روزی که رسول خدا امر (نبوت) را ظاهر ساخت، ایمان خود را مخفی کرد.
همـچنین رسول اکرم (ص) در امور نظامی، اصل رازداری و مخفی کاری را کاملا مراعات میکرد؛ در جریان فتح مکه با اینکه طرح عملیاتی، مسیر حرکت و اهداف آن را بکلّی سرّی نگه داشت و راههـای ورودی مدینه را نیز کنترل کرد و ... حتی دست به دعا برداشت و از خدا خواست که نقشه اش برملا نشود تا قریش را در میان شهر و دیارش غافلگیر کند.[۷۹]
تولّی و تبرّی
اساس آفرینش بر (عشق و محبّت) پی ریزی شده است؛ در حدیث قدسی آمده که پروردگار یکتا فرموده است:
(کُنْتُ کَنْزا مَخْفِیّا فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُالْخَلْقَ لِکَیْ اُعْرَفَ)[۸۰]
من گنـج پنـهانی بودم و دوست داشتم که شناخته شوم، از این رو آفریدهها را آفریدم تا شناخته شوم.
مرحوم ملاّ صدرا در این باره میگوید:
(مراتب عشـق، عیـن مراتب وجود است؛ هر جا وجود، قوی است، آنجـا عشـق قوی و کامل است و هر جا وجود، ضعیف است ظهور عشق، ضعیف خواهد بود و عشق با هستی، مساوق و ملازم بلکه متحد است )[۸۱]
- در ازل پرتو عشقش ز تجلّی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
- جلوهای کرد رخش دید مَلَک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
حافظ اسلام نیز ـ که تنها دین مقبول آفریدگار است ـ چیزی جز عشق و محبت نسبت به خدا و دوستان خدا و دشمنی با ضدّ خدا نیست، چنان که امام باقر علیه السلام فرمود:
(هَلِالدّینُ اِلا الْحُبُّ وَالْبُغْضُ)[۸۲]
آیا دین، جز دوستی و دشمنی است؟
از این رو، هر چه انسان مؤ منتر باشد، عاشقتر است و سراپای وجود مؤ منان واقعی را عشق به خدا پر کرده است:
(... اَلَّذینَ امَنُوا اَشَدُّ حُبّا لِلّهِ ...)[۸۳]
آنان که ایمان آوردهاند، شدیدترین علاقه را به خدا دارند.
از سوی دیگر، عشق به خدا و هر چه متعلق به او و در راه او و برای اوست، به درگیری با هر چه ضدخداست میانجامد، (تبرّی) فرع (تولّی) و سایه به سایه او خود نمایی میکند و تولّی بدون تبرّی معنا ندارد، چنان که تبرّی منهای تولّی، بی پایه است. بدین سبب یکی از بزرگان گفته است:
نیمی از کلمه توحید (لااله الّااللّه) نفی و نیم دیگر، اثبات است تا دانسته شود که نصف ایمان، دوستی و نصف دیگرش، دشمنی است )[۸۴] و بدین سان، (تولّی و تبـرّی) از اصول خدشه ناپذیر سیاست دینی محسوب میشود و کسـی حق ندارد ضرورت آن را انکـار کنـد، یا در اعتـقاد و عمل به آن سستی ورزد.
حقیقت تولّی و تبرّی
واژه (ولایت) و مشـتقـّات آن از واژه هایی است که در قرآن بسـیار استـعمال شده است و معنای اصلی آن، قرارگرفتن چیزی در کنار چیز دیگر است بگونهای که فاصلهای میـان آن دو نباشد، به همین مناسبت این کلمه در مورد قرب و نزدیکی به کار رفته است، اعمّ از قرب مکـانی و قرب معنوی، چنان که دوستی، یاری و ... نیز معنا میدهد. تبرّی نیز از ریشه (بُرْء و بَراء) به معنای دوری جستن و فاصله گرفتن است.[۸۵]
خواجه نصیرالدین طوسی در تبیین آن دو مینویسد:
(حقـیقـت تولّی این است که انسـان با تمـام وجود رو به خدا آورد ـ که اصل منبع همه نیکیهاست ـ و چنین کاری با دو چیز ممکن است؛ شناخت و محبّت، زیرا تا مردم خدا را نشناسند بدو عشق نمیورزند و تا او را دوست نداشته باشند، به سویش روی نمیآورند.
حقـیقـت تبرّی نیز آن است که از هر چیز جز خدا، بیزار گردد و چنین کاری با هجرت و جهاد میسّر می شود، هجرت، از غیر او بریدن است و جهاد، نبرد با دشمن است و تا کسی از غیر خدا هجرت نکند و با دشمنانش نجنگد، تبرّی او کامل نیست )[۸۶]
اهل بیت، معیار تولّی و تبرّی
نظر به اینکه دودمان وحی به زیور عصمت آراستهاند، وهرگز برخلاف خواست خدا هیچ کاری انجـام نمـی دهند، میزان تولّی و تبرّی شناخته شدهاند و عقربه تولّی مؤ من همواره باید به سوی آنان جهتگیری کند، همان گونه که عقربه تبرّی باید در جهت مخالفانشان بچرخد.
شب جنـگ احد ـ که حضـرت حمـزه سیـدالشهـدا در آن به شهـادت رسیـد ـ رسول اکرم صلّی الله علیه و آله حمزه را خواست و به او فرمود: ممکن است زمانی دراز از ماغایب شوی، اگر بر خدا وارد شدی و شرایع اسلام را از تو پرسید، چه پاسخ میدهی؟ حمزه گریسـت و گفـت: پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا، مرا راهنمایی و ارشاد فرما. پیامبر (ص) چکیده معارف اسلام را برایش بازگو کرد تا اینکه فرمود:
(اِنَّ مُحَمّدا وَ آلَهُ خَیْرُالْبَرِیَّةِ ... تُوالی مَنْ والاهُمْ وَ تُعادی مَنْ عاداهُمْ ...)[۸۷]
محمّد و دودمان او بهترین مردمند، با دوستانشان دوستی و با دشمنانشان، دشمنی میکنی.
و در جریان (غدیر خم) پس از آن که امیرمؤ منان علیه السلام را به عنوان خلیفه و جانشین خویش به مردم معرفی کرد، دست او را بلند کرد و درباره اش چنین دعا نمود:
(اَلّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ)[۸۸]
خدایا هر کس علی را دوست بدارد، دوست بدار و دشمن دشمنش باش، یاور او را یاری فرما و مخالفش را نابود کن.
گسسترده تولّی و تبرّی
اصل تولّی و تبرّی باید بر سراسر افکار و کردار فردی و اجتماعی مسلمانان سایه افکند و هر اندیشـه و عمـلی را که به نحوی با آن ارتباط پیدا میکند، تحت پوشش گیرد؛ به این بیان:
اصلی ترین مساءلهای که محور تولّی و تبرّی قرار میگیرد، (توحید) و (شرک) است و کمـترین مسامحهای در وابستگی به آن و گسستگی از این، روا نیست. این مطلب با صراحت و تاءکید هر چه بیشتر در سوره (کافرون) تبیین شده است و قرآن مجید، حضرت ابراهیم (ع) و همراهان او را با چنین تفکّری به عنوان اسوههای برائت و ولایت، معرفی میکند:
(قـَدْ کانـَتْ لَکـُمْ اُسـْوَةٌ حـَسـَنـَةٌ فی اِبْراهیمَ وَالَّذینَ مَعَهُ اِذْقالُوا لِقَوْمِهِمْ اِنّا بُرَءاؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ...)[۸۹]
در ابراهیم و همراهان او برای شما الگوی نیکویی است؛ چون به مردم (زمان) خویش گفتند. ما از شما و آنچه جز خدا میپرستید، بیزاریم.
از آنجا که عملکرد انسان تابع عقیده اوست. مسلمان بر اساس عقیده (توحیدی) و نامسلمان بر مبنای عقیده شرک آلود رفتار میکند و هر یک از کردار دیگری نیز بیزار است:
(وَ اِنْ کـَذَّبـُوکَ فـَقـُلْ لی عـَمـَلی وَ لَکـُمْ عـَمـَلُکـُم اَنـْتـُمْ بـَریئُونَ مـِمـّا اَعـْمـَلُ وَ اَنـَا بَری ءٌ مِمّا تَعْمَلُونَ)[۹۰]
اگر تو را تکذیب کردند، بگو: کردار من از خودم و کردار شما از آنِ خودتان؛ شما از آنچه من به جا میآورم، بیزارید و من نیز از آنچه شما به جای میآورید، بیزارم.
حسـّاسیـت این موضوع به اندازهای است که مسلمانان حتی در نوع خوراک و پوشاک نیز باید اصل تولّی و تبـّری را رعایت کنـند. امام باقر علیه السلام از پدرانش چنـین نقل میکند:
خداوند به پیـامبـری از پیامبران، وحی کرد که به ملتت بگو: لباس دشمنان مرا نپوشید و غذای دشمنان مرا نخورید و به شکل آنان درنیایید که در آن صورت، شما نیز چون آنها دشمن من خواهید بود.[۹۱]
اهمیت و وسعت برائت و ولایت در مسائل خرد و کلان سیاسی بیشتر خودنمایی میکند، زیرا:
۱ ـ مسـائل سیـاسی از ظرافت و حساسیت ویژهای برخورداراست و کمترین مسامحه در آن، گاه به زیانهای جبران ناپذیری میانجامد.
۲ ـ بسـیاری از مسـائل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و ... به امور سیاسی بستگی دارد و عدم رعایت تولّی و تبرّی در آنها به این مسائل نیز سرایت میکند.
اهداف و انگیزهها
عوامل چندی به شکل انگیزه یا هدف، تولّی و تبرّی را ضرورت میبخشد. پیش از بیان برخی از آنها توجه به این نکته ضروری است که اسلام، دین ماجراجویی و کینه توزی نیست، بلکه برعکس، مروّج راءفت و عطوفت است و پیامبرش، رحمت عالمیان است و به پیروان خویش دستور زندگی مسالمت آمیز میدهد:
(لا یـَنـْهاکـُمـُاللّهُ عـَنـِالَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فیِالدّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ اَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا اِلَیْهِمْ اِنَّاللّهَ یُحِبُّالْمُقْسِطینَ)[۹۲]
خداوند، شما را از نیکی و عدالت نسبت به کسانی که به خاطر دین با شما نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نراندند، نهی نمیکند، همانا خدا دادگران را دوست دارد.
با این وصف، تولّی و تبرّی، جنبه تعصّب نمیتواند داشته باشد و بر اساس منطق و خرد، واقعـیتـهای موجود و اهداف و انگیزههای زیر، ائتلاف و انسجام نیروهای خودی و پرهیز و دوری گزیدن از بیگانگان، امری حیاتی و اجتناب ناپذیر است:
مرزبندی عقیدتی
اسلام، دین جامع و کاملی است که در رسالت فردی و اجتماعی خویش هیچ نیازی به غیر خود ندارد و بسانِ آب زلال و گوارایی است که هر چه با او ممزوج شود، از شفافیّت و خالصی آن می کاهد، از این رو، ورود هیچ اندیشه غیرالهی را به درون خویش بر نمیتابد و تدبیری اندیشیده تا مسلمانان با حراست از مرزهای عقیده ناب خویش، آن را از اختلاط و التقاط فکری ـ و نه تبادل آرا و اطلاعات ـ مصون دارند و اندیشه ناب الهی اسلام به ناخالصی کفر و شرک، آلوده نشـود و این گوهر شبچراغ انسانیت از دستبرد راهزنان عقیده مصون بماند و گردو غبار الحاد و عنـاد، آن را مکـدّر نسـازد، چرا که همه تلاش دشمنان این است که میان مسلمانان و اسلام جدایی بیندازند:
(اِنْ یـَثـْقـَفـُوکـُمْ یـَکـُونـُوا لَکُمْ اَعْداءً وَ یَبْسُطُوا اِلَیْکُمْ اَیْدِیَهُمْ وَ اَلْسِنَتَهُمْ بِالْسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْتَکْفُرُونَ)[۹۳]
اگر آنان بر شما چیره گردند، دشمن شما خواهند بود و دست وزبان خویش را به بدی کردن نسبت به شما میگشایند و دوست دارند شما کافر شوید!
حفظ استقلال
آرمان و عقیده، بر اساس اتحاد و یکدلی است و پیروان اسلام با آرمان توحیدی، جامعه متّحد و منسجمی را تشکیل میدهند و تولّی، پشتوانه این وحدت است، چنان که تبرّی، رادار هشدار دهندهای است که هر گونه فعل و انفعال خصمانه را شناسایی و مسلمانان را نسبت به خنثی سازی آن کمک میکند و بدین سان، استقلال مادی و معنوی آنان خدشه ناپذیر میگردد.
اهمـیـّت این بند، زمانی بیشتر نمایان میشود که بدانیم مخالفان اسلام همواره، در ستیز با مسلمانان متّحد بوده و هیچ اختلافی ندارند:
(یا اَیُّهـَاالَّذینَ امـَنـُو لاتـَتَّخـِذُواالْیـَهـُودَ وَالنَّصاری اَوْلِیاءَ بـَعـْضـُهـُمْ اَوْلِیاءُ بـَعـْضـٍ ...)[۹۴]
ای مؤ منان، یهود و مسیحیان را ولیّ (و دوست و یاور) خود انتخاب نکنید، آنها اولیای یکدیگرند.
این موضوع، از صدراسلام تازمان معـاصر، همـچون جنـگ احزاب، جنـگ بیـن الملل اوّل، انقـلاب اسلامی و ... بارهاو بارها تجـربه شده که نامسلمانان، علی رغم همه اختلافاتی که دارند، هنگام رویارویی با اسلام، اختلافات خویش را فراموش کرده، یکپارچه برضد مسلمانان قیام میکنند و این خود بهترین انگیزه برای تبرّی مسلمانان از آنها و اتحادو یکپارچگی در میان خویش است.
عشق راستین
عشق به خدا و نفرت از دشمنان او باایمان هر مسلمانی عجین گشته و کوتاهی در (حب فی اللّه و بغـض فی اللّه) دلیل بر نقـص ایمـان اوست، چنـان که روزی رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله از اصحاب پرسید: قویترین دستگیره ایمان چیست؟ هر کسی پاسخی داد و در نهایت، خود آن حضرت فرمود:
(اَوْثـَقُ عـُرَی الْایمـانـِالْحـُبُّ فـِی اللّهِ وَالْبُغْضُ فِی اللّهِ وَ تَوالی اَوْلِیاءَ اللّهِ وَ التَّبَرّی مِنْاَعْداءِاللّهِ)[۹۵]
محکمترین دستگیره ایمان، دوستی به خاطر خدا و دشمنی به خاطر اوست، تولّی با دوستان او و تبرّی از دشمنان اوست.
قرآن مجید نیز میفرماید:
(یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا لاتَتَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَاللّه عَلَیْهِمْ ...)[۹۶]
ای مؤ منان، گروهی را که مورد خشم خدا قرار گرفتهاند، به دوستی نگیرید.
کینه توزی و نابخردی دشمنان
دشمـنان اسلام، طیـفی نابخرد و کینه توزند که از جادّه صواب منحرف گشته، کفر را بر ایمان ترجیح دادهاند و به همین دلیل نباید با آنان رابطه دوستانه داشت گرچه خویشاوند مؤ من هم باشند:
(یا اَیُّهـَااَّلذینَ امـَنـُوا لاتـَتَّخـِذُوا اباءَکـُمْ وَ اِخـْوانـَکـُمْ اَوْلِیاءَ اِنـِاسـْتـَحـَبُّواالْکـُفـْرَ عـَلَی الاْیمانِ...)[۹۷]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، پدران و برادران خویش را ـ اگر کفر را بر ایمان ترجیح دادند ـ به دوستی نگیرید. همچنین از روی نابخردی، دین خدا را به استهزا میگیرند:
(یا اَیُّهـَاالَّذینَ امـَنـُوا لاتـَتَّخـِذُواالَّذینـَاتَّخـَذُوا دینـَکُمْ هُزُوا وَ لَعِبا مِنَالَّذینَ اُوتُوالْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَالْکُفّارَ اَوْلِیاءَ...)[۹۸]
ای مؤ منـان، کسـانی را که دین شمـا را به استـهزا و بازی می گیـرند، از قبـیل آنهـا که پیـش از شمـا کتـاب دریافت کرده اند (اهل کتاب) و کافران را به دوستی نگیرید.
چنان که عداوت و کینه توزی آنان نسبت به مسلمانان محرز است و هیچ خردمندی با دشمن خویش، دوستی نمیکند:
(اِنَّالْکافِرینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوّا مُبینا)[۹۹]
همانا کافران، دشمنان آشکار شما هستند.
تالیف قلوب
(تاءلیف قلوب) واژهای قرآنی است و معادل فارسی آن (ایجاد انس و الفت در میان دلها) است که هم در اخلاق فردی کاربرد دارد، چنان که حضرت علی صلوات الله علیه فرمود:
(اَلْمُؤ مِنُ مَاءْلوُفٌ وَ لاخَیْرَ فیمَنْ لایَاءْلِفُ وَ لایُؤْلَفُ)[۱۰۰]
مؤ من، انس پذیر است و آن که نه انس میگیرد و نه ماءنوس میشود، خیری در او نیست.
و هم کاربرد وسیـعی در اخلاق اجتماعی، بویژه سیاسی دارد که انگیزه طرح آن در این کتاب شده است.
طرح و بحث
در زندگی اجتـماعی، بطـور طبـیعـی، عدّهای از نعـمتـهایی چون؛ مال و منال، جاه و مقام، زیبایی و کمال و ... برخوردارند و برخی نیز از چنین مواهبی، کم بهره یا محـرومنـد؛ دستـه نخـست، همواره درصدد حفظ و افزایش داشتههای خویشند و گروه دوّم در تکاپوی به دست آوردن آن، و همین تلاش و تکاپو و محدودیت نعمتها دنیا را (دار تزاحم) کرده و این تزاحم، سبـب کیـنه و دشمـنی و پیـکار و کشـتار در میـان انسانها گشته ودرد کشنده وفراگیری است که همواره بشریت را رنج داده و شیرینی زندگی بی دغدغه را در کام او تلخ کرده است و همین موضوع میتواند انگیزه آن شود تا سیاستمداران خردمند را برآشوبد که این درد مزمن را درمان کنند و پیکر رنجور جامعه بشری را از آن نجات دهند و او را از دوزخ التهاب و کشمکش خارج ساخته، به بهشت امن و آرامش در آورند و به همین سبب، ایجاد انس و الفت و تقویت روح همـبسـتگی و زندگی مسالمت آمیز از اصول و ارزشهای والای اخلاق سیاسی است و نباید از هیچ کوششی در جهت تحکیم آن دریغ کرد.
دیدگاه اسلام
چنـان که یاد شد، کشـمکـش و نزاع، خاستـگاه غریزی و مادّی دارد، از این رو، تعـدیل و نابودی آن و پیونددادن دلها بسی دشوارتر از برچیدن کوههاست! امیرمؤ منان علیه السلام در این باره فرمود:
(اِزالَةُالرَّواسی اَسْهَلُ مِنْ تَاءلیفِالْقُلُوبِ)[۱۰۱]بر کندن کوهها از پیونددادن دلها آسانتر است.
از این رو، خداوند ضمن کم اثر دانستن راههای مادّی، تاءلیف قلوب را از راه معنوی میّسر دانست و این کار عظیم را به خود نسبت داد و فرمود:
(وَاَلَّفَ بـَیـْنَ قـُلُوبـِهـِمْ لَوْ اَنـْفَقْتَ ما فِی الْاَرْضِ جَمیعا ما اَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللّه اَلَّفَ بَیْنَهُمْ اِنَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ)[۱۰۲]و دلهای آنهـا را باهم الفت داد، اگر تمـام آنچـه را روی زمین است، هزینه میکردی، نمیتوانستی میان دلهای آنان، الفت ایجاد کنی، ولی خداوند، الفت داد؛ او توانا و حکیم است.
و در آیهای دیگر آن را نعمتی الهی میداند که باید یادآوری و پاس داشته شود:
(... وَاذْکـُرُوا نـِعـْمـَتـَاللّهِ عـَلَیـْکـُمْ اِذْ کـُنـْتـُمْ اَعـْداءً فـَاَلَّفَ بـَیـْنَ قـُلُوبـِکـُمْ وَ اَصـْبـَحـْتـُمـْ بِنِعْمَتِهِاِخْوانا)[۱۰۳]نعمت خدا را برخود به یاد آورید؛ زیرا دشمن یکدیگر بودید او میان دلهایتان الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شدید.
بنـابراین، زدودن کیـنه ها و برقراری انس و الفت در دلها کاری است ضروری، خدایی و دشوار که بایسـتی با ظرافت، اخلاص و توکّل بر خدا، از راههای معنوی، صورت پذیرد. خدایی و دشوار بودن کار بدین معنا نیست که مسؤ ولان، دست روی دست بگذارند، به امید آنکه (دستـی از غیـب برون آید و کاری بکند) و یا اینکه زمینههای مادّی ـ معنوی موضوع را نادیده انگارند.
راههای انس والفت
الف ـ تصحیح اندیشهها
تضـاد فیـزیکی انسانها نتیجه تضادّ فکری آنهاست؛ اگر اندیشهها جهتگیری واحدی داشته باشند، کشمکش ظاهری جای خود را به صفا و صمیمیت خواهد داد و دلها باهم ماءنوس خواهند شد، پس نخـستین گام در راه همدلی جامعه، ارائه اندیشهای صحیح و اصولی است تا ضمن زدودن انگـیزه های کیـنه ونفـرت، بسـان استـوانه مغـناطیـسی، دلها را حول محور خویش جذب نماید.
اسلام با ارائه اندیشه ناب توحیدی، در این راه پیشگام است و هیچ مکتبی مانند آن، موفق نشده تا پیـوندی اصولی و جاوید در میان دلها برقرار سازد؛ رشد سریع اسلام در جامعه نیمه وحشـی جاهلی و تجـمع هزاران انسـان بدخو، خودخواه، جاهل، بت پرست و... زیر یک پرچم و همسو شدن با رهبر اسلام و جانبازی و ایثار و فداکاری آنهـا، بهترین دلیل این مدعاست که رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله با القای یک تفکّر صحیح توانست، پراکندهترین جامعه را منسجم کند و وحشیترین دلها را ماءنوس سازد، بگونهای که مردم مدینـه حاضر شوند همه زندگی خویش را با مهاجران تقسیم کنند، همدیگر را برادر بخـواننـد، کیـنه های چنـدین ساله را دور بریزند، مال و جان خویش را در راه یکدیگر نثار کنند و ... این نبود جز در سایه اندیشه توحیدی ایمان به خدا، رهبری الهی و روز رستاخیز که رسول اکرم (ص) به آنان آموخت و در گوش جانشان زمزمه کرد که:
(اَلْمُؤ مِنُ الِفٌ مَاءْلُوفٌ)[۱۰۴]مؤ من، الفت گیر و الفت پذیر است.
عکس آن را هم قرآن، در وصف منافقان و کافران به کار برده و فرموده است:
(... تَحْسَبَهُمْ جَمیعا وَ قُلُوُبُهْم شَتّی ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لایَعْقِلُونَ)[۱۰۵]منافقان و کافران را متّحد میپنداری و حال آنکه دلهایشان پراکنده است و این بدان سبب است که ایشان، گروهی بی خردند.
جالب اینـکه سبـب تفرقه و پراکندگی آنها را اندیشه ناصحیح و بی خردی معرفی کرده؛ زیرا اگر آنهـا درست می اندیشـیدند، دلهایشـان یکـسو می شد و باهم متّحد و منسجم میشدند.[۱۰۶]
ب ـ عدالت اجتماعی
تبعیض، حق کشی و ستم، زمینه کینه توزی و بدبینی را در جامعه فراهم می سازدو به دشمنی و تفـرقه می انجـامد و در عوض، گسترش عدالت، سبب نزدیکتر شدن دلها و اطمینان و خوش بینی مردم نسبت به مسؤ ولان میشود، زیرا عدالت از یکسو بطور عام و فراگیر امور کشور را سامان میدهد و به تعبیر امام علی علیه السلام:
(کَفی بِالْعَدْلِ سائِسا)[۱۰۷]دادگری برای سیاستگذاری، کافی است.
و از سوی دیگـر به خاطر جذبهای که دارد، دلها را به دور خویش گرد میآورد. همان امام فرمود:
(اَلْعَدْلُ مَاءْلُوفٌ وَالْهَوی عَسُوفٌ)[۱۰۸]عدالت، الفت پذیر است و هوا و هوس، نفرت انگیز.
ج ـ مردمداری
قرآن مجـید یکـی از علّتهـای اساسی گرایش مردم به اسلام را اخلاق زیبا و برخورد خوش پیغمبر دانسته میفرماید:
(فـَبـِما رَحـْمـَةٍ مـِنـَاللّهِ لِنـْتَ لَهـُمْ وَ لَوْ کـُنـْتَ فـَظـّا غـَلیظـَالْقـَلْبِ لاَنـْفـَضُّوا مـِنْ حـَوْلِکـَ ...)[۱۰۹]
به سبـب رحمـت خدا، برای مردم، نرم شدی و اگر درشتـخو و سنگدل بودی، از گردت پراکنده میشدند.
آن حضـرت علاوه بر الگودهی عمـلی، در قالب یک دستورالعمل کلّی به مسؤ ولان و زمامداران نیز چنین سفارش کرد:
(... اِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُواالنّاسَ بِاَمْوالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِاَخْلاقِکُمْ)[۱۱۰]شمـا هرگز نمیتوانید با اموالتان، مردم را زیر پوشش بگیرید، پس با اخلاقتان آنها را پوشش دهید.
بایستههای اخلاقی سیاسی
برای افراد متـدیـّن، تقـویت دمادم بایسـته های اخلاقی، پا به پای اصول، ضروری است و خلاء هر یک از آنهـا کاستـی در کمـال ایمـان، محـسوب می شود. چنـان که وجود یکـایک آنهـا سبـب تکامل روحی، دینی و اجتماعی است و به همین دلیل شایسته و بایسته است که بدانها متّصف شد.
همـان گونه که روشن است تبیین همه بایستههای اخلاقی ـ حتی در حیطه سیاسی ـ کاری بس ستـرگ است که در حدّ گنجایش این کتاب نیست، از این رو برخی راـ که از حساسیت بیشتری برخوردار است ـ برای این فصل گلچین کردهایم که عبارت است از: حضور درصحنه، تعظیم شعـائر، آزادگی و استـقلال فکری، عزّت نفس، غیرت سیاسی، حفظ اصالتهای فرهنگی و احترام به قانون.
الف - حضور در صحنه
ارکان اصلی یک حکـومت را رهبـری، قانون و مردم تشـکیـل می دهنـد که اگر هر یک، نقش خویش را بخوبی ایفا کنند، جامعه قوام مییابد و به سوی اهداف خود پیش میرود و برعکس، اگر رهبری، داهیانه نباشد یا قانون ناقص باشد یا مردم نسـبت به قانون و فرامیـن رهبـر، بی تفـاوت گردند، نظـام دچار تزلزل میشود و رو به ویرانی مینهد.
در اسلام، دورکن نخـست از سوی خدا تاءمین شده است؛ رهبر ـ اعمّ از پیامبر، امام و ولی فقیه ـ کاملترین فرد جامعه است و قوانین آن نیز در اوج صلابت و استحکام و به دور از هر گونه خدشه است، همان گونه که خداوند، درباره قرآن ـ که ارزندهترین قوانین را در بر داردـ میفرماید:
(اِنَّهـُلِکتـابٌ عـَزیزٌ لا یـَاءْتیـهـِالْباطـِلُ مـِنْ بـَیـْنِ یـَدَیـْهِ وَ لا مـِنْ خـَلْفـِهِ تـَنـْزیلٌ مـِنـْ حَکیمٍحَمیدٍ)[۱۱۱]بدرستـی که قرآن، کتـابی شکـست ناپذیر است که باطل از پیـش و پس به آن راه ندارد، چرا که از سوی خداوند حکـیم و ستـوده نازل شده است.
همـچنـین به شکـلهای گوناگون از پیروان خویش میخواهد که نسبت به رهبری و همه قوانین اسلام وفادار باشنـد، در همه صحنهها حضور یابند و از بی تفاوتی، انزوا طلبی و منفی بافی، بشدّت پرهیز کنند. چنین وظیفهای موضوع همین بخش است که در چهار الف ـ ضرورت حضور قرآن مجـید با تعـابیر گوناگونی از مردم میخواهد که در همه صحنههای اجتماعی حضور فعّال داشته باشند، از جمله میفرماید:
(یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا کُونُوا قَوّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَلِلّهِ)[۱۱۲])ای مؤ منان، کاملا به عدالت، قیام کنید و برای خدا شهادت دهید.
(یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوااتَّقُوااللّهَ وَ کُونُوا مَعَالصّادِقینَ)[۱۱۳]ای کسانی که ایمان آوردهاید، تقوای الهی پیشه کنید و با صادقان باشید.
در آخر سوره فتـح (۴۸) نیـز پیـروان واقعی پیامبر صلّی الله علیه و آله را به مزرعهای سرسبـز تشـبیـه می کند که دائم در حال جوانه زدن و رشد و نمو است و ضمن بالندگی و پاینـدگی، سبـب خشـم کفـّار می گردند. چنـان که در آیه ۶۰ سوره انفـال (۸) نیـز ضمـن دستور آمادگی رزمی، مسلمانان را از دشمنان پیدا و پنهان، بر حذر میدارد.
پیام مشترک آیات یاد شده و مانند آن، حضور دائمی مسلمانان در صحنههای گوناگون سیاسی ـ اجتـماعی است، همـان گونه که در آیه ۱۱۰ سوره آل عمـران (۳)ـ که امـّت اسلامی را با وصف (بهـترین امّت میستاید ـ بر حضور در صحنه فرهنگی، تصریح دارد.
بر این اساس، لازمه ایمان به خدا، هشیاری، بیداری و حضور مستمّر مسلمانان در صحنههای گوناگون اجتماعی، سیاسی، نظامی و نصرت و پشتیبانی رهبر و مسؤ لان مملکت در امور جاری در حد توان است و به هیـچ روی نبـاید مورد مسـامحـه و اهمال قرار گیرد، گر چه در برخی موارد به جانبازی و شهادت نیز بینجامد؛ حضرت امام حسین علیه السلام پیرامون اوضاع زمان خویش میفرماید:
(... اَلا تـَرَوْنَ اَنَّ الْحـَقَّ لایـُعـْمـَلُ بـِهِ و اَنَّ الْباطِلَ لایُنْتَهی عَنْهُ لِیَرْغَبِالْمُؤْمِنُ فی لِقاءِاللّهِ ...)[۱۱۴]
آیا نمی بینید که حق اجرا نمیگردد و جلو باطل، سد نمیشود؟ در چنین وضعی، مؤ من باید مشتاق (مرگ و) دیدار خدا باشد.
ب ـ گونههای حضور
پایبـندی به این وظیفه مهم اسلامی در هر زمان و مکان، شرایط خاص خود را میطلبد که با عقـربه بیـنش صحـیح سیـاسی ـ اجتـماعی و درک و حسـّاسیـت مسـلمانان قابل تشخیص است؛ گاه حضور یک نفر در سرنوشت جامعه تاءثیر دارد[۱۱۵] و گاه، غیاب، عین حضور است و حضور، جرمی نابخشودنی محسوب میشود چنانکه اعتصاب، کم کاری، فرار از سربازخانه، ندادن بهای آب وبرق و مانند اینها در دوران انقلاب، عملی انقلابی به حساب میآمد، ولی همه این کارها پس از پیروزی، مخالفت با انقلاب و جرم است.
در زمان امام صادق علیه السلام، بنی عباس و طرفدارانشان بر ضد بنی امیّه قیام کردند؛ (ابومسلم خراسانی) در منطقه خراسان و (ابوسلمه) در عراق، سر کرده شورشیان بودند، هر یک از آنها بطور جداگانه نامهای خدمت امام صادق (ع) فرستادند و از آن حضرت خواستند تا به آنهـا بپیوندد و رهبری نهضت را به دست گیرد، ولی امام با درک عمیق سیاسی دریافت که آنان در گفته خود صادق نیستند و آهنگ آن دارند که از حضور امام به نفع خویش سود ببرند، از این رو، پیک ابومسلم را از خانه خویش بیرون کرد و هیچ پاسخی به او نداد.[۱۱۶] و نامه ابو سلمه را نیز سوزاند و پاسخی به آن نداد.[۱۱۷]
ولی همـین امام همام در مسافرتی به کوفه شنید که ماءموران حکومت، زنی را به جرم حمایت از فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دستگیر و زندانی کردهاند، امام آن قدر گریست که فرمود برخیز تا به مسجد سهله برویم و برای رهایی آن بانو دعا کنیم.[۱۱۸]
در زمان حاضر، اقدامات زیر از نمونههای بارز حضور در صحنه است:
شرکت در انتخابات، همه پرسی، تظاهرات و اجتماعاتی که به پشتیبانی از نظام، انقلاب و مسلمانان مظلوم دنیا برپا میشود.
حضـور آگاهانه و حکـیمـانه مسـؤ ولان سیاسی کشور در صحنههای بین المللی و دفاع از آرمانهـای اسلام و انقـلاب که از سوی امام راحل ورهبر عظیم الشاءن انقلاب ترسیم شده و میشود.
شرکت در نمازجمعه و جماعت و حضور فعال در مراسم مذهبی، بویژه در محرم و صفر و ... .
حضور فعال در سازندگی کشور و ارائه طرحها، اختراعات و ابتکارات به مراجع صلاحیتدار.
هشیاری نسبت به عملکرد ضد انقلاب داخلی و خارجی و معرّفی آنها به مسؤ ولان کشور.
مقابله با تهاجم و شبیخون فرهنگی دشمنان اسلام، به هر نحو ممکن.
تلاش مستمّر در بسیج و آمادگی رزمی و دفاعی در زمان صلح.
حضور بی بهانه و خالصانه در جبهه، هنگام وقوع جنگ.
خودداری از هر گونه خبرچینی و اطلاع رسانی به نفع دشمن و دقّت در حفظ اسرار مملکت.
امام خمینی قدّس سرّه به انحاء گوناگون از ملّت شریف و سرافراز میهن اسلامی میخواست که حضـور همه جانبه خود را در صحنههای گوناگون نظام جمهوری اسلامی حفظ کنند، از جمله در وصیت نامه سیاسی ـ الهی خود مینویسد:
(به ملّت عزیز ایران توصیـه میکنم که نعمتی که با جهاد عظیم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آوردید، همچون عزیزترین امور قدرش را بدانید و از آن حفاظت و پاسداری نمـاییـد و در راه آن ـ که نعـمتـی عظـیم الهی و امانت بزرگ خداوندی است ـ کوشش کنید و از مشکلاتی که در این صراط مستقیم پیش میآید نهراسید)[۱۱۹]
ج ـ سیره اولیا
اولیای الهی ـ اعم از پیـامبـران، اوصیـا، صدّیقـان، صالحان وشهـیدان ـ همـواره در متن مسـائل اجتـماعی قرار داشتـند و با تمام وجود در بهینه سازی همه جانبه جامعهای که در آن زندگی میکردند، میکوشیدند، بطور مثال:
حضـرت نوح علیه السلام ۹۵۰ سال مردم را به دین الهی دعوت کرد؛ امّا آنان او را تکذیب کردند، آزار رساندند و حتی مورد استهزا قرار دادند، ولی آن فرستاده خدا هیچ گاه صحنه را خالی نکـرد، قرآن مجید در چندین سوره، حضور فعّال و خستگی ناپذیر این پیامبر سترگ را بیان کرده سوره (۷۱) را نیز بدو اختصاص داده است.
حضـرت ابراهیـم علیه السلام نیـز از پیـامبران اولواالعزم بود که از سنین جوانی پا به عرصه حق طلبی نهاد و بدون هیچ گونه بیم و هراس به ترویج آیین توحید پرداخت، عنوان قهـرمانی بت شکنی را از آنِ خود ساخت، عارفانه در میان خرمن آتش نمرودیان نشست، ولی از تلاش و فعالیت باز نایستاد.
حضـرت موسی علیه السلام نیز در راه دعوت به سوی خدا هر گونه مشقتی را به جان خرید، با فرعونیان، قارون و سامری در سه جبهه زور و زر و تزویر جنگید، ولی هرگز یک قدم عقب نشـینـی نکـرد و لحظهای در ادامه راه تردید به خود راه نداد. او حتی در برابر عناصر سست پیـمان داخلی که به او گفتند: (فَاذْهَبْ اَنْتَ وََربُّکَ فَقاتِلا اِنّا ههُنا قاعِدُونَ)[۱۲۰] صحنه را خالی نکرد و با استواری گفت:
(... رَبِّ اِنّی لا اَمْلِکُ اِلاّ نَفْسی وَ اَخی فَافْرُقْ بَیْنَنا وَ بَیْنَالْقَوْمِالْفاسِقینَ)[۱۲۱]پروردگارا! من تنها اختیار خود و برادرم را دارم، میان ما و این جمعیت تبهکار جدایی بیفکن.
خاتم الانبیا صلّی اللّه علیه و آله نیز در اوان بعثت، پیام حضور و استقامت دریافت میکند:
(یا اَیُّهَاالْمُدَّثِّرُ قُمْ فَاَنْذِرْ)[۱۲۲]ای جامه به خود پیچیده، برخیز و بیم ده.
او نیز در طول ۲۳ سال از هیچ کوششی دریغ نورزید، از روزی که اوّلین پیام وحی را دریافت کرد تا آن روز که به دیدار پروردگارش شتافت، در همه صحنهها حضور داشت؛ از بیان احـکام شرعی و پند و اندرز گرفته تا اجرای حدود الهی، فرماندهی جنگ، اقامه جمعه و جماعت، رسیـدگی به کارهای خرد و کلان مردم، حتـی از عیـادت بیمار، تشییع جنازه، نامگذاری اطفال و ... نیز غافل نبود و بدون تردید، رسول خدا (ص) از نظر کمّی و کیفی، پرکارترین انسان تاریخ است و کسی به پای او نخواهد رسید.
آن حضرت به امّت خویش نیز سفارش کرد که هیچ گاه در برابر توطئهها و هجوم بیگانگان و منـافقـان، سسـتی نکـننـد و از میـدان نگـریزند. بطـور مثال فرمود:
(اِذا رَاءَیْتُمْ مُعاوِیَةَ عَلی مِنْبَری یَخْطِبُ فَاقْتُلُوهُ)[۱۲۳]هر گاه دیدید معاویه روی منبر من سخنرانی میکند، او را بکشید.
چنـان که روشن است، معـاویه مصـداق یک حاکم خودسر و منافق است و دستور پیامبر (ص) شامل امثال معاویه در طول تاریخ میشود، همان گونه که حضرت سیدالشهدا (ع) نیز واقعه عاشورا را منحصر به زمان خود و شخص یزید نکرد، بلکه با درایت و آینده نگری اعلام داشت که هر گاه جهان اسلام به حاکم تبهکاری مثل یزید گرفتار میشود، بر مسلمانان فرض است که در برابر او به پاخیزند و از کیان اسلام دفاع کنند.[۱۲۴]
سیره اهل بیت وحی بویژه امیرمؤ منان صلوات الله علیه ـ با همه دسیسههایی که بر ضدّ آنها چیدند ـ حضور همه جانبه در میدانهایی بود که به سود اسلام و مسلمانان میانجامید و حضور آن فرزانگـان معـصوم در کنـار خلفا و رفت و آمدشان به دربار پادشاهان ستمگر نیز در همین چارچوب قابل توجیـه است، چنان که حضرت علی علیه السلام استراتژی حضور و سکوت خویش را در چند جمله چنین توجیه میکند:
شما قطعا میدانید که من از هر کس دیگر به خلافت شایسته ترم [با این وصف عثمان را انتخاب می کنـید] به خدا سوگند تا امور مسلمانان رو به اصلاح باشد، و تنها بر من ستم رود، از خلافت، دست میکشم ...[۱۲۵]
به همین دلیل، تاریخ هیچ گونه بی تفاوتی، منفی بافی و جوسازی برضد خلفا، از آن حضـرت به یاد ندارد، بلکه برعکس، همواره برای آنان خیراندیشی میکرد، علم سرشار خویش را در اختیارشان مینهاد و از هر گونه رایزنی و مشورت با آنان دریغ نمیکرد، گر چه همواره بر مواضع اصولی خویش پایبند بود و تسلیم جریانهای انحرافی نشد و آنان را تاءیید نکرد.
د ـ نکوهش بی تفاوتی
به همان نسبت که حضور در صحنه، امری ضروری، مورد رضای خدا و برگرفته از سخن و سیـره اولیای الهی است، بی تفاوتی، منفی بافی و انزوا طلبی، نکوهیده و محکوم است، حتی گاهی بی تفاوتی بحدّی میرسد که شخص را از زمره مسلمانان و از مرز اسلام خارج می سازد، خواه این بی تفاوتی در امور اجتماعی، سیاسی و نظامی صورت پذیرد یا در کارهای اقتصادی، فرهنگی و مانند آن.
رهبـر عظـیم الشاءن اسلام، حضرت محمّد صلّی الله علیه وآله، در یک ترسیم کلی از شخص بی تفاوت میفرماید:
(مَنْ اَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ)[۱۲۶]کسی که روز را بدون اهتمام به کار مسلمانان سپری کند، مسلمان نیست.
این دیدگاه کلّی در برخی از روایات دیگر، مشخص و ریز شده و به عبارتی، نمونههای بی تفاوتی بیان شده است که در اینجا به سه نمونه آن بسنده میکنیم.
۱ ـ در زمان خلافت امیـر مؤ منـان علیه السلام، مردی مرد دیگری را نگه داشته بود و شخص سومی او را کشته و دیگری هم ناظر صحنه بوده و هیچ عکس العملی نشان نداده بود؛ امام، فرد نخـستـین را محـکوم به حبـس ابد، قاتل را اعدام کرد و چشـم نفـر سوم را ـ به این دلیل که به مقتول کمک نکرده بود ـ درآورد.[۱۲۷]
۲ ـ امام صادق علیه السلام میفرماید:
(مَنْ رَای اَخاهُ عَلی اَمْرٍ یَکْرَهُهُ فَلَمْ یَرُدَّهُ عَنْهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ فَقَدْ خانَهُ)[۱۲۸]هرکس برادرش را مشغول کاری ببیند که خوشایند او نیست و در حالی که توان دارد، او را از آن کار باز ندارد، به آن برادر خیانت کرده است.
۳ ـرسول خدا صلی الله علیه و آله نیز میفرماید:
(ما امَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الاْ خِرِ مَنْ باتَ شَبْعانَ وَ جارُهُ جائِعٌ)[۱۲۹]هر کس سیـر بخـوابد، در حالی که همسایه اش گرسنه است، به خدا و روز واپسین ایمان نیاورده است.
با این وصف، هیـچ مسـلمانی، حق ندارد در برابر آنچـه که در داخل و خارج کشـوراسلامی می گذرد، بی تفـاوت باشد، بلکه هر کس در هر شغـل و مسـؤ ولیتـی که به عهـده گرفتـه، باید با هشـیاری و دقـّت عمـل، در برابر اسلام و مسـلمانان بلکه مستضعفان جهان، احساس مسؤ لیت کند، در غیر این صورت، مشمول این سخنان واقع بینانه خواهد شد یا به تعبیر امیرمؤ منان علیه السلام مرده متـحرّکی بیش نخواهد بود. آن حضرت درباره بی تفاوتان در برابر تهاجم فرهنگی و ترک امر به معروف و نهی از منکر میفرماید:
(... مَنْ تَرَکَ اِنْکارَالْمُنْکَرِ بِقَلْبِهِ وَیَدِهِ وَ لِسانِهِ فَهُوَ مَیِّتٌ بَیْنَالْاَحْیاءِ)[۱۳۰]هر کسی انکار منکر را با قلب، دست و زبانش ترک کند، مردهای است میان زندگان.
تعظیم شعائر اسلامی
شعـائر جمع (شعیره) است و شعیره، داغ و علامتی است که بر گوسفند و گاو قربانی می نهـند تا برای چنین کاری اختصاص یابد، همچنین جمع شعار است و (شِعار) هم به معنای رمز عمـلیات جنـگی و لباسی که به بدن چسبیده است آمده[۱۳۱] و به همین مناسبت به خویشـان و یاران بسـیار صمیمی، شِعار گفته میشود، چنان که حضرت علی علیه السلام فرموده است: (ما، شِعار و اصحاب پیامبریم )[۱۳۲] (شعائر الهی) نشانههایی است که خدا برای اطاعت خویش نصب کرده است.[۱۳۳]
و هر چیـزی که به نحـوی نشـانگـر عبـادت، نمـاز، دعا و مانند آن باشد از شعائر است.
[۱۳۴] همان گونه که همه مناسک حج از شعائر الهی است.[۱۳۵] و اذان و ندای نماز (جمعه) از شعائر اسلام است و بی اعتنایی به آن حرام است.[۱۳۶]
با توجه به سخـنان یاد شده، میتوان نتیجه گرفت که محترم شمردن هر چیزی که به نحـوی، جنبه دینی دارد و بزرگداشت آن، احترام به دین، محسوب میشود، در محدوده شعائر اسلامی قرار می گیرد و (صفا و مروه)، (قربانی) و ... که در قرآن مجید، شعائر نامیده شده، از قبـیل ذکر مصـداق است چنـان که شهـید ثانی (ره) احتـرام به مؤ من را مشمول تعظیم شعائر الهی دانسته است.[۱۳۷]
برخی از شعائر اسلامی عبارت است از:
۱ ـ اماکنی چون؛ مکه، مسجدالحرام، مسجدالنبی (ص)، بیت المقدس، مسجد کوفه، مشعرالحرام، منا، عتبات مقدّسه، مساجد و ... .
۲ ـ عبادات اسلامی، همچون؛ نماز، روزه، حجّ، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و مانند آن.
۳ ـ قرآن مجید، سخنان معصومین (ع)، اذان و اقامه، نامهای مقدّس خدا و معصومین.
۴ ـ ایـّام الله چون: عیـد قربان، فطر و غدیر، ماههای حرام، عاشورا و تاسوعا، ماه رمضان، روزهای میلاد و ارتحال بزرگان دین، روزهای سرنوشت سازی چون ۲۲ بهمن، ۱۲ فروردین، ۱۴ و ۱۵خرداد، ۱۷شهریور و ... .
تعظیم شعائر یا تقوای دل
قرآن مجید، تعظیم شعائر الهی را تقوای دل شمرده و فرموده است:
(ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَاللّهِ فَاِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ)[۱۳۸]چنین است و هر کس شعائر خدا را بزرگ دارد، این کار از تقوای دلهاست.
علّامه طباطبایی در بیان این آیه مینویسد:
تعـظیـم شعـائر الهی از تقـوا نشـاءت می گیـرد ... و اضافه تقـوا به دل بر این مطلب اشاره دارد که حقیقت تقوا ـ که عبارت است از پرهیز و دوری از خشم خدا و اجتناب از محـرمات او ـ امری معـنوی است که به دل و جان مربوط می شود، نه به ظاهر اعمال یا عناوینی که از آنها انتزاع میشود.[۱۳۹]
تقـوا اگر در دل ننـشیـند و آن را تهـذیب نکـند، چه بسـا انسـان، اعمـال ظاهری و بی روح را مدّتی بر اساس عادت یا حفظ ظاهر انجام دهد، ولی در پرتگاههای مخـتلف در دام شیـطان بیـفتد، دست به تبهکاری بزند و برخلاف مرام مسلمانی گام بردارد. خداوند به حضرت داوود (ع) چنین وحی کرد:
چه بسا نمازگزاری در نماز خویش، رکوع طولانی به جای آورد و در آن بسیار بگرید، ولی نزد من پشیزی نیرزد؛ زیرا وقتی به دل او مینگرم، چنانش مییابم که اگر نماز را پایان برد و زنی بیگانه خود را به او عرضه کند، به او پاسخ مثبت دهد و اگر مؤ منی با او داد و ستد کند به او خیانت کند.[۱۴۰]
می توان از آیه یاد شده چنـین برداشت کرد که آوردن (تقـوای دل) پس از (تعظیم شعائر) الهام بخش این معناست که مؤ منان باید در تعظیم شعائر اسلامی:
۱ ـ نیّت خالص داشته باشند و در بزرگداشت شعائر، رضای الهی را در نظر بگیرند.
۲ ـ تنها به تعظیم صرف بسنده نکنند و به اصطلاح، (شعار) شان همراه (شعور) باشد و فریادشان با عمـل تواءم گردد، پیـام هر شعـاری را به نیـکی دریابند و به نیکویی عمل کنند؛ اگر شعار توحید سر میدهند، خود موحّد واقعی باشند، اگر از نماز جمعه و جماعت دم می زنند، خود شرکت جویند، اگر خواهان حج ابراهیمی هستند، برائت از مشرکان را صلا بدهند، اگر به اتحاد معتقدند، از تفرقه بپرهیزند و ... چنین نباشند که مردم زمان حضرت علی علیه السلام بودند که به آنان فرمود:
ای مردمی که تنهایتان در کنارِ هم و خواستهها و اهدافتان پراکنده است! سخنانتان از صلابت، صخرههای سخت را خُرد میکند، ولی کردارتان بر آزمندی دشمنانتان میافزاید، در مجالس و محافل میگویید (دشمن را) چنین و چنان میکنیم، ولی هنگام نبرد، دست از پا درازتر، فرار را برقرار ترجیـح می دهیـد، ایده آن کسـی که شمـا را به یاری خود خواند، سامان نیافت و دل کسی که خود را برای شما به زحمت افکند، آرامش ندید ... .[۱۴۱]
حضرت امام خمینی قدس سره درباره این ویژگی ملت سلحشور ایران میفرماید:
... به لطف خداوند بزرگ، ملت ما توانسته است در اکثر زمینههایی که شعار داده است به موفقـیت نائل شود؛ ما شعـار سرنگـونی رژیم شاه را در عمـل نظـاره کرده ایم، ما شعـار آزادی و استـقلال را به عمـل خود زینـت بخـشیـده ایم، ما شعـار مرگ بر آمریکـا را در عمل جوانان پر شور و قهرمان و مسلمانمان در تسخیر لانه فساد و جاسوسی امریکا تماشا کردهایم، ما همه شعارهایمان را با عمل محک زدهایم.[۱۴۲]
معیار سنجش کفر و دین
تعـظیـم شعائر ـ همان گونه که یاد شد ـ بهترین وسیله شناخت مؤ منان واقعی از کافرکیشان منافق است، کسی که به ظاهر احکام خدا، وقعی نمینهد، به حقیقت آن نیز ایمان نیاورده و هر کس شعـائر خدا را وسیله رسیدن به اغراض مادّی خویش قرار دهد، دین را به بازی گرفته و آرم نفاق بر جبهه دارد و چهره زشت و کفر پیشه خود را در پس شعائر دینی پنهان ساخته است.
در جنـگ صفّین، شخصی به حضور امیرمؤ منان صلوات الله علیه آمد و گفت: ما و این گروهی که با آنان می جنگیم، به یک آرمان معتقدیم، پیامبرمان یکی است، نمازمان شبیه هم است، در یک صف، حجّ میگذاریم، اگر ما مسلمانیم، آنان را چه بنامیم ؟! امام با تلاوت آیه ۲۵۳ بقره فرمود: وقتـی میان ما ـ که سردمدار و پیشوای دین هستیم و به خدا و قرآن و پیامبر نزدیکتر و به حق سزاوارتریم ـ و دیگـران، اختـلاف رخ دهد، روشن است که جبـهه حق را ما تشـکیـل داده ایم و مؤ من واقعی ما هستیم و طرف مقابل، کافر است و خدا خواسته که ما با آنان بجنگیم و ما به خواست و اراده الهی با آنان پیکار میکنیم.[۱۴۳]
شخص دیگری با همین پرسش نزد امام آمد، حضرتش او را به عمّار ارجاع داد، عمّار در پاسخ او گفت: من، در رکاب پیامبر (ص) سه مرتبه ـ در جنگ احد، بدر و حنین ـ با آن پرچمی که تو در دست (عمروعاص) میبینی جنگیدهام و این پرچم چهارمین آنهاست که نه تنها از آنها بهتر نیست که بدتر و تبـهکـارتر است. جایگـاه ما درست در جایگـاه پرچم رسول خدا (ص) در نبـردهای بدر و احد و حنـین قرار دارد، همچنان که اینان در جایگاه پرچم مشرکان از احزاب مختلف قرار دارند. آرزو دارم که معاویه و همه همراهانش یک نفر شوند و من سر آن یک نفر را از روی تنش بردارم و قطعه قطعه اش کنم، به خدا سوگند، ریختن خون همه آنها از خون یک گنجشک هم رواتر است![۱۴۴]
خوارج نیـز با شعارهای تند و افراطی، رویاروی امام قرار گرفتند، ولی در پس شعارهای آنان، به جای شعور توحیدی و رضای الهی، خشکه مقدّسی، جمود و یاوه نهفته بود، بگونهای که امام علی (ع) پیرامون شعار اصلی آنان (لاحُکْمَ اِلاّلِلّهِ)[۱۴۵] (حکومت، تنها از آن خداست) فرمود:
(کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِها باطِلٌ)[۱۴۶]
این شعار، درست و بر حق است لیکن آنان، قصد یاوه دارند.
بنـابراین، آنچـه صف معـاویه، خوارج و همـپالگی هایشـان را از صف اهل بیت (ع) جدا میسازد ـ گر چه ممکن است شعارهایشان همسان باشد ـ این نکته است که آنان، چهره کریه و کافر کیش خویش را در پس این شعارها پنهان کرده و آن را دستاویز اهداف شوم و شیـطانی خود قرار دادهاند واینان، نه تنها شعائر توحیدی را از صمیم قلب پذیرا شدهاند، بلکه برای تحـقـّق آن فداکاری میکنند، آنها نان دین میخورند و اینها جان بر سر دین مینهند، اینان چنان بودند که امام راحل (ره) فرمود:
ما مفـتخـریم که ائمه معصومین ما صلوات اللّه و سلامه علیهم در راه تعالی دین اسلام و در راه پیـاده کردن قرآن کریم ـ که تشکیل حکومت عدل یکی از ابعاد آن است ـ در حبس و تبعید به سر برده و عاقبـت در راه براندازی حکـومتـهای جائرانه و طاغوتیـان زمان خود، شهـید شدند.[۱۴۷]
ولی جبـهه نفاق پس از آنکه به اهداف مادی خویش دست یابند، با گستاخی تمام، همه شعائر الهی را به بوته فراموشی می سپـارند، بلکه آنها را به استهزا میگیرند، چنان که معاویه پس از مسلّط شدن بر مسند خلافت و صلح با امام حسن علیه السلام، رهسپار کوفه شد و در (نُخَیْله) ـ که زمانی اردوگاه نیروهای امیرمؤ منان صلوات الله علیه بود ـ سخنرانی کرد و ضمن آن گفت:
به خدا سوگند من با شما (شیعیان) نبرد نکردم که نماز بخوانید و روزه بگیرید یا حج به جای آورید، بلکه با این هدف جنگیدم که قدرت را در دست گیرم و بر شما حکومت کنم و اکنون به مراد خود رسیدهام![۱۴۸]
وی با همـین بیـنش در مدّت بیست سال که فرمانروای بی چون و چرای جهان اسلام بود، به تخریب و استهزای شعائر دینی پرداخت، به جای روز جمعه در روز چهارشنبه نماز جمعه اقامه کرد!!، بِسْمِاللّه الرَّحْمنِالرَّحیم و تکبیرهای آخر نماز را عمدا ترک نمود، هنگام احرام حج (تلبیه) را ترک کرد و ... .[۱۴۹]
فرزند تبهکارش ـ یزید ـ نیز وقتی بر اریکه قدرت تکیه میزند، همین روش خائنانه را ادامه میدهد. به عنوان مثال، در یکی از ترانههای مجلس عیّاشی خویش چنین میسراید:
ای یاران همـپیـاله من برخیزید و به نوای دلنواز مطرب گوش دهید و جامهای پی در پی را سرکشید و معنویت را فراموش کنید، نغمه دلپذیر چنگ، مرا از ندای اللّه اکبر اذان باز میدارد و من، حوران بهشتی را با شراب تهِ خم عوض کردهام![۱۵۰]
وظیفه کارگزاران
با توجه به آنچه یاد شد، یکی از اهداف استراتژیک و حیاتی نظام اسلامی، تعظیم شعائر الهی است و کارگزاران چنین نظامی ـ در هر رده ـ باید بیشترین تلاش خویش را در این مسیر به کار گیرند، همان گونه که قرآن مجید آن را از ویژگیهای مسؤ ولان مؤ من شمرده و فرموده است:
(اَلَّذینَ اِنْ مـَکَّنـّاهـُمْ فـِی الاَْرْضِ اَقامـُوا الصَّلوةَ وَ اتـَوُا الزَّکوةَ وَ اَمَروُا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الاُْمُورِ)[۱۵۱]کسانی که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیم، نماز را بر پای دارند و زکات دهند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و پایان همه کارها از آن خداست.
این آیه شریف، تابلو زیبا و زندهای فرا روی همه دولتمردان مسلمان بویژه مسؤ ولان نظام اسلامی است ـ که اینک به عنوان امّ القرای جهان اسلام مطرح است ـ آنان باید بدون واهمه از هیـاهوی قدرتهـای شیـطانی و ضدّ خدایی، حرمت شعـائر الهی را در داخل و خارج، حتـی در سطح بین الملل پاس دارند و با استفاده از دانش و تکنیک مدرن، بویژه با سود جستن از ابزار هنری و تبلیغی مشروع و درک زمان و مکان، به شعائر اسلامی ارج نهند.
سیره بزرگان
روش رهبران معصوم و بزرگان دین از صدر اسلام تا کنون بر تعظیم شعائر استوار بوده و سلف صالح همواره بر این مهم پای فشردهاند، به عنوان نمونه:
۱ ـ پیـامبـر اکرم صلّی اللّه علیه وآله در جریان هجـرت و پیـش از تشـکیـل حکومت اسلامی، با رهایی از محیط کفر زده مکّه و یافتن اوّلین فرصت، به اقامه نماز پرشکوه و دشمن شکن جمعه مبادرت ورزید.[۱۵۲]
۲ ـ در سال نهـم هجـری، سوره برائت (توبه) نازل شد، رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله امیر مؤ منان صلوات الله علیه را ماءمور کرد که به مکـّه برود و در آیین با عظمت حجّ، آیات نخست آن سوره را ـ که اعلان برائت از مشرکان است ـ با آداب خاصّی قرائت کند و در عمل کنگره بزرگ سیاسی ـ عبادی حجّ را به همایش عظیم (برائت از مشرکان) تبدیل کند و بر محتوا و شکوه حج بیفزاید.[۱۵۳]
۳ ـ پیـشوایان معـصوم بگـونهای وصف ناپذیر به شعار بزرگ اسلامی ـ نماز ـ اهتمام می ورزیدند و آن را بر هر کاری مقدّم میداشتند؛ رسول اکرم (ص) میفرمود: (نماز نور چشم من است )[۱۵۴] امام علی (ع) آنگاه که وقت نماز میرسید، مضطرب میشد و رنگ چهره اش دگرگون میگشت و میفرمود:
هنگام امانت الهی رسیده، همان که آسمانها و زمین از پذیرفتنش سرباز زدند.[۱۵۵]
۴ ـ حضـرت سیـدالشهـدا علیه السلام یکی از دلایل خروج خود از مکّه به سوی کربلا را چنین بیـان داشتـه که قصـد ندارد با کشـته شدنش در مکـّه، حرمت حرم خدا و مشاعر حجّ شکسته شود.[۱۵۶]
۵ ـ بنـیانگذار جمهوری اسلامی و رهبر فقید انقلاب نیز در سیره و سخن خویش و به مناسبتهای گوناگون، از جمـله در ایـّام حج، بر تعـظیـم شعائر الهی تاءکید میورزید، از جمله در وصیتنامه سیاسی ـ الهی خود پیرامون نماز جمعه و بزرگداشت عاشورا چنین آورده است:
با کمـال جدّ و عجز از ملتهای مسلمان میخواهم که از ائمه اطهار و فرهنگ سیاسی، اجتماعی، اقتـصادی، نظـامیِ این بزرگ راهنـمایان عالم بشـریت بطـور شایسـته و به جان و دل و جان فشـانی و نثـار عزیزان پیروی کنند... از آن جمله از نماز جمعه و جماعت که بیانگر سیـاسی نمـاز است هرگز غفلت نکنند که این نماز جمعه از بزرگترین عنایات حق تعالی بر جمـهوری اسلامی ایران است و از آن جمله مراسم عزاداری ائمه اطهار و بویژه سیّد مظلومان و سرور شهـیدان حضرت ابی عبدالله الحسین ـ صلوات وافر الهی و انبیا و ملائکة الله و صلحا بر روح بزرگ حماسی او باد ـ هیچ گاه غفلت نکنند... .[۱۵۷]
۶ ـ رهبـر عزیز و معظم انقلاب، حضرت آیة الله العظمی خامنهای نیز با کردار و گفتار امام گونه خود همواره بر تعظیم شعائر روح بخش اسلام اصرار ورزیده که امیدواریم با تاءسّی به بزرگان معصوم و جانشینان شایسته آنان، ما نیز در راه پرصلابت ایشان گام برداریم.
آزادگی و استـقلال فکری
عقل، اندیشه و تصمیم گیری از ویژگیهای انسان است که او را از سایر موجودات، متمایز می سازد.
حرّیت، آزادی، آزاداندیشـی، استـقلال و واژگانی از این قبـیل، در قاموس زندگی آدمی، جایگاهی ویژه دارد و میتوان گفت: انسانیت او فرایند چنین فضـیلتهایی است؛ آن که تن به بردگی میسپارد، زندگی را بر خویش، تلخ کرده و آن که قدرت اندیشیدن را نادیده میگیرد، بر انسانیتش خط بطلان کشیده است.
اصالت آزادی و آزادگی
انسـان ماهیـتی دوگانه دارد؛ نیمی خاکی و نیمی افلاکی، نخست را (جسم) گوییم که باید (آزادی) داشتـه باشد و دیگـری (روح) است که باید از (آزادگی) برخوردار باشد وگرنه، برده، بی اراده، سفـله و بی ارزش است. این دو خصـلت، لازم و ملزوم یکدیگر نیستند، ممکن است تن، برده باشد و روح آزاده یا تن، آزاد باشد و روح فاقد آزادگی.
از دیدگاه اسلام، آزادی و آزادگی، همـزاد یکـدیگـرند و انسـان در اصل هم آزاد است و هم آزاده و این، ستم خود یا دیگران است که او را به بردگی و بی ارادگی سوق میدهد و تن یا فکرش را به زنجیر میکشد. سرور آزاد مردان، امیر مؤ منان علیه السلام، در این باره دو سخن نغز دارد:
(اَیُّهَا النّاسُ اِنَّ ادَمَ لَمْ یَلِدْ عَبْداً وَ لا اَمَةً وَ اِنَّ النّاسَ کُلُّهُمْ اَحْرارٌ)[۱۵۸] ای مردم از حضرت آدم، مرد یا زنِ برده متولد نشده است و همه مردم، آزادند.
(لا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ فَقَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً)[۱۵۹]بنده دیگری نباش که خدا تو را آزاد آفریده است.
ویژگی پیامبران
همـه فرستـادگان الهی ـ بدون استـثنـا ـ احیـاگرانی بودند که با دریافت وحی، وضع نابسـامان زمان خویش را تغـییـر دادند و جامعـه را از جهـل و بدبخـتی نجـات بخـشیـدند. چنـین کاری جز در سایه روحیـه آزادگی و استـقلال فکری آنان، امکان پذیر نبود. آنان بدون وابستگی به قطبهای قدرت و خداوندگان زر و زور و تزویر، در کمال رشادت و آزادگی، آنچه را از طریق وحی، دریافت میکردند، در جامعـه انتشار میدادند و به کار میبستند و هرگز تحت تاءثیر غوغا سالاری، جنگ روانی و جو سازی نا بخردان و زورمداران قرار نمیگرفتند و راز موفقیت و جاودانگی آنان نیز در همین نکته، نهفته است.
تا کسـی اندیشـه خویش را سامان نبـخشـد و کشـور دل را مستقل نسازد، امکان ندارد بتواند استقلال و آزادی را به ارمغان آورد و ملّت و کشوری را آزاده و مسـتقـل سازد. اهمـیـّت این موضوع آنگاه روشنتر میشود که بدانیم، همه جبهههایی که در برابر پیـامبـران گشـوده می شد، تلاش می کردند، نخـست، روحیـه استـقلال طلبی آنان را خدشه دار کنند و سپس شیرازه نهضتشان را از هم بپاشند. از این رو، پیامبران را بر سر دو راهی ذلّت و وابستگی، و اخراج و آزار و کشتار مخیّر میساختند:
(وَ قالَ الَّذینَ کـَفـَروُا لِرُسـُلِهـِمْ لَنـُخـْرِجـَنَّکـُمْ مـِنْ اَرْضـِنا اَوْ لَتـَعـُودُنَّ فی مِلَّتِنا...)[۱۶۰]کافران به پیـامبرانشان گفتند: یا از سرزمین خویش اخراجتان میکنیم، یا باید به آیین ما بازگردید.
مستکبران نیز چنین پیشنهادی را با فرستادگان الهی مطرح میکردند:
(قالَ الْمـَلاَُ الَّذینَ اسـْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِنُخْرِجَنَّکَ یا شُعَیْبُ وَالَّذینَ امَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنا اَوْ لَتَعُودُنَّ فی مِلَّتِنا...)[۱۶۱]اشراف برتری جوی قوم او گفتند: ای شعیب، به یقین، تو و کسانی را که به تو ایمان آوردهاند، از دیار خود، بیرون خواهیم کرد یا به آیین ما باز گردید.
این توهـّم نابخـردانه از سوی دشمـنان اسلام نیـز دنبال میشد و قرآن مجید به پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله چنین هشدار میدهد:
(وَ لَنْ تـَرْضی عـَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ اِنَّ هُدَی اللّهِ هُوَ الْهُدی وَ لَئِنِ اتَّبـَعـْتَ اَهـْواءَهـُمْ بـَعـْدَ الَّذی جاءَکَ مـِنَ الْعـِلْمِ ما لَکَ مـِنَ اللّهِ مـِنْ وَلِی وَ لا نَصیرٍ)[۱۶۲]هرگز یهود و نصارا از تو خشنود نخواهند شد تا از آیین آنها پیروی کنی (و از آیین خود دست بشـویی، در پاسخ این خواستـه آنان) بگو: هدایت، تنها هدایت الهی است و اگر از هوا و هوسهـای آنان پیـروی کنی، بعد از آنکه آگاه شدهای، هیچ سرپرست و یاوری از سوی خدا نخواهی داشت.
روشن است که سفـیران ارجمـند الهی و مؤ منان راستین و انقلابی، همواره راه سرافرازی و آزادگی را برمی گزیدند و هرگز تسلیم خواست ابلهانه دشمن نمیشدند و با رشادت میگفتند:
(قالُوا لَنْ نـُؤْثـِرَکَ عـَلی ما جاءَنا مـِنَ الْبـَیِّناتِ وَالَّذی فـَطـَرَنا فـَاقـْضِ ما اَنـْتـَ قاضٍ...)[۱۶۳](ساحران که به موسی ایمان آوردند، به فرعون) گفتند: سوگند به کسی که ما را آفریده، هرگز تو را بر دلایل روشنی که برای ما آمده، ترجیح نخواهیم داد، پس هر چه میخواهی انجام ده.
ضرورت استقلال فکری
تعـدد مکـاتب، مرزبنـدی کشـورها و فراوانی ملّتهـا ـ صرف نظـر از حق یا باطل بودن آنهـا ـ چیـزی جز نتـیجـه استـقلال آنهـا نیـست که آن هم از استقلال فکری آنها سرچشمه گرفته است.
اسلام و مسـلمانان نیـز به همـان دلیل که با مذاهب و ملل دیگـر تفـاوت ماهوی دارند، تولّدشان تواءم با استـقلال بوده و وجودشان با آن تداوم می یابد. از این رو، قرآن مجـید با صراحت به پیـامبـرصلی الله علیه و آله گوشزد می کنـد که به هیچ عنوان نباید روحیه آزادگی و استقلال خویش را از کف بدهد و پیرو دیگران بشود:
(... وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ اَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ اِنَّکَ اِذاً لَمِنَ الظّالِمینَ)[۱۶۴]اگر ـ پس از دانشی که (از سوی خدا) دریافت کردهای ـ از هوسهای آنان پیروی کنی؛ در این صورت، بدون شک در زمره ستمگران خواهی بود.
همچنین به عموم مردم میفرماید:
(... وَ لا تـَتَّبـِعـُوا اَهـْواءَ قـَوْمٍ قـَدْ ضـَلُّوا مـِنْ قـَبـْلُ وَ اَضـَلُّوا کـَثیـراً وَ ضـَلُّوا عـَنْ سـَواءِ السَّبیلِ)[۱۶۵]از هوسهـای جمـعیـتی که پیشتر گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند و از راه راست منحرف گشتند، پیروی نکنید.
رهبـران و پیروان واقعی اسلام، در هر شرایطی، موظّفند از اندیشه ناب توحیدی ـ که غنی و پربار است و هیـچ نیـازی به دیگـران ندارد ـ پیـروی کنند و ضمن ترویج و تبلیغ آن، دستـخوش عقـاید و نظریات بیمارِ زورمداران و جهانخواران زرپرست نگردند و با شعارها و شگردهای پوشالی آنان، صحنههای سیاسی و میدانهای مبارزه را ترک نکنند و با اتّکای به خداوند از هیـچ قدرتی نهراسند. قرآن مجید به رهبر عزیز اسلام و مسلمانان رهنمود میدهد که نخست، با صلابت و آزاد منشی، اندیشه صائب و ناب توحیدی را اعلام دارند:
(قُلْ هذِهِ سَبیلی اَدْعُوا اِلَی اللّهِ عَلی بَصیرَةٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی ...)[۱۶۶]بگو، این راه من است، من و پیروانم با بصیرت کامل (جهانیان را) به سوی خدا دعوت میکنیم.
آنگـاه در مرحله عمل و اقدام، تنها از مکتب حق و حیاتبخش خود پیروی کنند و سخن هیچ کس دیگر را گوش ندهند.
(اِتَّبِعُوا ما اُنْزِلَ اِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ اَوْلِیاءَ...)[۱۶۷]آنچـه را که از سوی پروردگارتان به سویتـان فرود آمده پیـروی کنـید و جز خدا از سرپرستان دیگر پیروی نکنید.
بر این اساس، تنـها راه استـقلال فکری و حفظ روحیه آزادگی، پیروی دقیق و آگاهانه از اندیشـه اصیـل اسلامی است، در این صورت، مسـلمانان توان آن را دارند که استـقلال سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و مانند آن را حفظ کنند و اگر خدای ناکرده، از معـارف و دستورات الهی فاصله بگیرند استقلال روحی و آزادی فکری خویش را از دست خواهند داد و در نتـیجـه سیـاست، اقتـصاد و فرهنـگ آنان دچار تزلزل خواهد شد و آن چیزی است که مسلمانان واقعی، هرگز بدان، تن نخواهند داد. به تعبیر امام صادق سلام الله علیه:
(اِنَّ الْمـُؤْمِنَ اَشَدُّ مِنْ زُبُرِ الْحَدیدِ، اِنَّ الْحَدیدَ اِذا دَخَلَ النّارَ لانَ وَ اِنَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ وَ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ لَمْ یَتَغَیَّرْ قَلْبُهُ)[۱۶۸]همـانا مؤ من از آهن پاره، سخت تر است؛ آهن وقتی در آتش بیفتد، نرم میگردد، ولی مؤ من اگر کشته شود و زنده شود، باز هم کشته شود... قلبش (و فکر و روحش) دگرگون نمیشود.
آفتها
چنـان که یاد شد، مهـمترین عامل انحطاط و نابودی ملّتها و یکی از اهداف استراتژیک دشمنان انسـانیت، خدشه دار شدن استقلال روحی مردم ـ بویژه مسلمانان ـ است، زیرا حرّیت و آزادمنشی، سدّ آهنینی است که مانع هرگونه تجاوز و ستمگری و ضامن بقای جامعه هاست، این مانعِ سترگ ممکن است از آفتهای زیر آسیب ببیند، که یا به خودی خود و یا با دستهای پیدا و پنهانِ دشمن، گریبانگیر سیاستمداران اسلامی میشود:
الف ـ شهوت پرستی
غریزه شهـوت، ودیعـهای الهی است که دست پرقدرت آفرینـش، آن را برای بقـای نسل، تحکیم خانواده، مودّت و رحمت و... در درون آدمی، تعبیه نموده و با برنامهای حساب شده به تعـدیل و تربیـت آن پرداختـه است ... این عامل نیـرومنـد اگر کنـترل و هدایت نشود و به افراط گراید، مفاسد بی شماری برای فرد و جامعه به بار میآورد که از کف دادن روح آزادگی و انحـراف سیاسی از جمله آنهاست. قرآن مجید بر این واقعیت تصریح دارد و میفرماید:
(... یُریدُ الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَواتِ اَنْ تَمیلُوا مَیْلاً عَظیماً)[۱۶۹]شهوت پرستان میخواهند شما بکلّی منحرف شوید.
این انحـراف و رویگردانی از حق، به وسیله پیروی از شهوات و هتک محرّمات الهی صورت میپذیرد.[۱۷۰]
تجـربه نیـز نشـان داده است که هرگاه رجال سیاست و مردان رزم و دیگران، در برابر جنس مخـالف زانو زده اند، استـقلال و عزّت خود را از کف دادهاند و آزادگی را در برابر شهوت، قربانی کرده اند و خواری و رسوایی ابدی نصـیبشان گشته است. امروزه نیز قدرتهای استـکبـاری برای مقاصد شوم خویش، جنس مخالف را به کار میگیرند و با استخدام زنان و دختـران به جاسوسی سیـاسی، علمی، نظامی و اطلاعاتی، خرید دولتمردان، انحراف سیاستمداران و... مبادرت میورزند.
این حربه از دیرباز نیز در دستگاه جبّاران مطرح بوده است، چنان که هارون الرشید ـ خلیفه ستـمگـر عباسی ـ برای شکستن مقاومت و استقلال شخصیّت موسی بن جعفر علیه السلام، بدان متوسل شد و ناکام ماند.[۱۷۱]
ب ـ ثروت اندوزی
رذیله مال پرستـی نیز سهم بزرگی در اسارت و بردگی افراد و ملّتها دارد و در روایات اسلامی، ریشه همه زشتیها شمرده شده است.[۱۷۲] دنیا طلبی پدیده شومی است که چشـم دل و گوشِ وجدان را کور و کر می کنـد و خرد آدمی را به تباهی میکشد و حریّت و آزادمردی او را سلب میکند. امام علی علیه السلام در تشبیهی زیبا و واقع بینانه میفرماید:
(اَلا حـُرُّ یـَدَعُ هذِهِ اللُّماظـَةَ لاَِهـْلِها اِنَّهُ لَیـْسَ لاَِنـْفـُسـِکـُمْ ثـَمـَنٌ اِلا الْجـَنَّةَ فـَلا تـَبیـعـُوها اِلاّ بِها)[۱۷۳]آیا آزاد مردی نیـست که این ذرّه غذای لای دندان مانده (دنیا) را به اهلش واگذارد؟ برای شما بهایی جز بهشت نیست، پس خود را به غیر آن نفروشید.
دنیا دوستی با آزادگی، نسبت معکوس دارد، هر چه آن قویتر گردد، این ضعیفتر میشود و رشد این خصلت ناپسند سبب میشود که انسان از اوج آزادگی به کنج ذلّت و وابستگی سقوط کند و به جای استقلال و سرافرازی، نکبت و ننگ برای ملّت خویش به ارمغان آورد، همان گونه که برخی از فرماندهان لشکر امام حسن مجتبی علیه السلام با دریافت مبالغ هنگفتی از معاویه، امام خویش را تنها گذاشتند، روحیه نیروها را متزلزل کردند و سبب تقویت جبهه نفاق علیه اسلام اصیل گردیدند.[۱۷۴]
ج ـ جاه طلبی
قدرت طلبی و مقام پرستی سوّمین دامی است که در کمین آزادی خواهان است و اگر از آن برحذر نبـاشنـد، گرفتـار خواهند شد. مسلمانان واقعی و سیاستمدارانِ باخدا، پُست و ریاست را امانت الهی و سبـب امتـحان و آزمایش میدانند و ضمن دقّت و حسّاسیت در کار، بیم آن دارند که از عهده مسـؤ ولیت خویش برنیایند و در برابر مردم و خدا شرمگین شوند. آنان، در هر ردهای، مسؤ ولیت را برای پیـشرفت و ترقـّی جامعـه اسلامی می پذیرند و با یقـین به زوال هر پُست و مقامی، به آن دل نمیبندند و در پذیرش و ادامه آن نیز روحیه آزادگی خود را حفـظ می کنند و سرافرازی ابدی را به ریاست چند روزه نمیفروشند و از پیامبرصلی الله علیه و آله و علی علیه السلام الگو می گیرند. در اینجا با ذکر نمونهای از آزادگی آن بزرگان، این بخش را به پایان میبریم.
کفـّار قریش به ابوطالب چنـین پیـشنـهاد دادند: ما حاضریم آنقـدر مال و ثروت به برادرزاده ات ـ حضرت محمد (ص) ـ بدهیم و او را ثروتمندترین فرد قریش و رییـس خود قرار دهیم، به شرطی که از آیین خود دست بردارد و به دین ما درآید! ابوطالب، پیغام قریش را به رسول اکرم صلّی الله علیه وآله رساند. آن حضرت در پاسخ فرمود:
اگر خورشیـد را در دست راست و ماه را در دست چپـم بگـذارند، چنـین کاری نخـواهم کرد![۱۷۵]
در شورای شش نفـرهای که عمـر برای انتـخاب خلیفـه پس از خود تشکیل داد، سعدبن ابی وقّاص، راءی خود را به عبدالرحمن بن عوف داد؛ عبدالرحمن به امام علی علیه السلام پیشنهاد داد که به شرط عمل به قرآن ، سنت پیامبر (ص) و سیره ابوبکر و عمر، با او بیـعت خواهد کرد و امام با قبول پیشنهاد او بر مسند خلافت مینشست، ولی آن حضرت، بخـش نهـایی پیـشنـهاد عبدالرحمن را نپذیرفت و فرمود: کتاب خدا و سنّت پیامبر (ص) مورد قبـول است، ولی من با راءی و نظر خویش حکومت خواهم کرد و از سیره ابوبکر و عمر پیروی نخـواهم نمـود، این سخـنان، سه بار میـان او و عبـدالرحمـن رد و بدل شد و در نهـایت عبـدالرحمـن با چنـین شرایطـی راءی خود را به عثمان داد و او خلیفه شد.[۱۷۶]
عزّت
(عزّت) حالتی است در انسـان، که مانع مغـلوب شدن او در برابر عوامل خوار کننده میشود[۱۷۷] و در معانی دیگری چون، غلبه، صعوبت، سختی و غیـرت و حمیت نیز به کار میرود.[۱۷۸] به انسان حکیم و نفوذ ناپذیر (عزیز) می گوینـد[۱۷۹]که تسلیم زورگویی و یاوه سرایی دیگران نمیشود. بنابر این، ملتی عزیز است که استقلال، هویت و اصالت فرهنگی خویش را در برابر بیگانگان حفظ کند و اجازه ندهد که دیگران در عزم و اراده اش خلل ایجاد کنند یا در ایمان و اعتقادش، رسوخ نمایند.
اصالت عزت
(عزیز) از اسمای حسنای الهی است و خداوند قرآن مجید را نیز با وصف (کتابٌ عزیزٌ) ستوده است.[۱۸۰] در فرهنگ اسلام، (عزت) با (توحید) همسان و همزاد است و عزت منهای توحید، چیزی جز ذلّت و خواری نخواهد بود، چنان که فرمود:
(فَاِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمیعا)[۱۸۱]بطور قطع، همه عزت از آن خداست.
بنابر این، عزت جز در درگاه خدا یافت نمیشود، گرچه آن عزیز یگانه از بخشش عزت به کسانی که با او در ارتباطند، دریغ نمیورزد، از این رو فرمود:
(مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمیعا)[۱۸۲]هرکس، عزت میخواهد، همه عزت از آن خداست.
با اینـکه جمـله (همـه عزت از آن خداست) در دو آیه تکرار شده، ولی در آیه نخست درصدد انحـصار عزت برای خداست و در آیه دوم در مقام عرضه آن به عزتخواهان است و بدون تردید چنـین تقـاضایی جز از سوی مؤ منـان صورت نخواهد گرفت، چرا که کافران خدا را نمی شنـاسنـد تا از او کسب عزت کنند و مشرکان نیز چنین درخواستی را نزد خدایان دروغین مطرح می کنـند، از این رو تنها مؤ منانند که به منبع عزت راه مییابند و از او کسب عزت میکنند، بدین خاطر در آیه دیگر فرمود:
(... وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ)[۱۸۳]عزت از آن خدا و پیامبرش و مؤ منان است.
نتیجه اینکه مؤ من با داشتن شناسنامه اسلامی وهویت الهی، خواه ناخواه در مسیر کسب عزت قرار دارد و از اصل عزت برخوردار است و باید با افزایش ایمان خود، عزتش را نیز افزون کند، زیرا هرچه ایمان بیشتر باشد، قرب به سوی خدا افزونتر است و در نتیجه فاصله با منبع عزت کمتر خواهد بود.
عوامل عزت ساز
چون صراط مستقیم ایمان، تنها راه رسیدن به عزت و شرف است، رعایت مقررات و تابلوهای متـعدد آن نیـز به سرعت و سلامت مؤ من دررسیدن به مقصد، کمک خواهد کرد و چون آن مقررات و تابلوها فراوان است، تعدادی را که بیشتر جنبه سیاسی دارد، به بحث میگذاریم.
= حق گرایی
خداوند (حق) است و آنچه حق است، محبوب پروردگار و منسوب به اوست و بدون تردید حق گرایان، حق گویان و حق پویان را تاءیید میکند و عزّت میبخشد. پس مسلمانان باید همواره در موضعـگیـریهـای سیـاسی ـ اجتـماعی خویش، بر محـور حق حرکت کنند و هرگز گرد باطل نگـردند تا بر عزّتشان افزوده گردد. میتوان گفت: (حق گرایی) برای انسان، عزّت دو چنـدان دارد، چرا که گام نهادن در مسیر حق، خود، عزت است، چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود:
(اَلْعِزُّ اَنْ تَذِلَّ لِلْحَقِّ اِذا لَزِمَکَ)[۱۸۴]عزّت آن است که هر گاه ملازم حق شدی، در برابرش خاضع باشی.
و این ملازمت نیز، عزّت انسان را افزایش میدهد، همان گونه که امام علی علیه السلام فرمود:
(مَنِ اعْتَزَّ بِالْحَقِّ اَعَزَّهُ الْحَقُّ)[۱۸۵]هر کس از حق، عزت طلبد، عزّتش میبخشد.
وحدت
آن کس که با الفبای سیاست آشنا باشد، بخوبی واقف است که (وحدت) نبض سیاست است و اگر به کندی گراید، سلامت جامعه را مختل میسازد؛ ملّت متّحد، گرچه از نظر ثروت و نفرات، برتری نداشتـه باشد، سرافراز و پیروز است، ولی ملّتی که دچار تفرقه گشته با داشتـن همـه گونه امکـانات و جمـعیـت فراوان عاقبـت، خوار و ذلیل خواهد گشت؛ بنابراین، مسلمانان اگر میخواهند در صحنههای سیاست جهانی، جایگاه داشتـه باشند، از حق خویش دفاع کنند و سربلند و پیروز باشند، باید از دوزخ تفرقه به میـنوی وحدت درآینـد، آنگاه چون مسلمانان صدر اسلام خواهند شد که امیر مؤ منان صلوات الله علیه درباره آنها فرمود:
(وَالْعَرَبُ الْیَوْمَ وَ اِنْ کانُوا قَلیلاً فَهُمْ کَثیرُونَ بِالاِْسْلامِ عَزیزُونَ بِالاِْجْتِماعِ)[۱۸۶]عربها، امروز، گرچه [از نظر تعداد نسبت به کل جهان ] اندکند، ولی به خاطر اسلام فراوانند و به سبب اتّحاد، عزیزند.
اطاعت از رهبری
رهبـر آگاه، عادل، مدبّر و باتقوا، ملّت خویش را جز به سوی شرافت و سربلندی رهنمایی نخواهد کرد، به شرط آنکه همه شهروندان، بویژه کارگزاران و سیاستمداران مملکت، سخنش را به گوش گیرند و فرمانش را اطاعت کنند. امام زین العابدین علیه السلام فرمود:
(طاعَةُ وُلاةِ الاَْمْرِ تَمامُ الْعِزِّ)[۱۸۷]اطاعت از رهبران، عزّت کامل است.
رعایت سلسله مراتب و گوش به فرمان رهبر داشتن آنقدر حیاتی و حساس است که اگر مورد مسامحه و بی اعتنایی قرار گیرد، بلافاصله واکنش منفی آن رخ مینماید و به اندازه وسعت و اهمـیـّت مسـؤ ولیت و ماءموریت، اثر سوء بر جای میگذارد گر چه رهبر، پیامبر صلّی الله علیه وآله یا امیـر مؤ منان صلوات الله علیه باشد، چنان که شکست تلخ مسلمانان در غزوه احد بر اثر نادیده گرفتـن دستـور پیـامبر (ص) بود ـ که به آنان دستور داده بود تا اطلاع ثانوی تنگه عینین را ترک نکنند و آنها از این فرمان تمرّد کردند و سرنوشت جنگ را به نفع کفـار قریش تغییر دادند ـ همان گونه که پیروزی ظاهری معاویه در جنگ صفین، در حکمیت و در صلح با امام حسن (ع) بر اثر اطاعت پذیری نیروهای خود و تمرّد و نافرمانی یاران امام علی و امام مجـتبی علیهماالسلام، به دست آمد و حتّی بی وفایی مردم کوفه در تاریخ تشیّع ضرب المثـل شد؛ امیـر مؤ منان (ع) در خطبه اندوهناک خود ـ که پس از یورشهای پی در پی نیروهای معاویه و مسامحه نیروهای خودی ایراد شده ـ نومیدانه شکوه میکند و میفرماید:
به من خبـر داده اند که بـُسر ـ مزدور معاویه ـ تا یمن آمده است؛ به خدا سوگند! من بر این باورم که دار و دستـه معـاویه شمـا را محـاصره و مغـلوب خواهند کرد، زیرا آنان بر گرد باطل خویش، اتحاد دارند و شما با آنکه برحقید، گرفتار تفرقهاید، شما امامتان را در (حق) نافرمانی میکنید و آنان پیشوایشان را در باطل، فرمان میبرند... خدایا من از این مردم، دلگیر و خسته و اینان نیز از من، سیر و ملولند! پس به من بهتر از اینان را عطا کن و به جای من [انسان ] شرّی بر آنان بگمار![۱۸۸]
صبر و پایمردی
سرشت دنیـا را با سخـتی و بلا آفریدهاند و هر کس در برابر ناملایمات آن تاب نیاورد، نصـیبـی جز شکست و زبونی نخواهد برد و عزّت و پیروزی از آنِ پایمردان و صبوران است. داستـان پیـروزی طالوت و همـرزمان او، در قرآن مجـید، ضرب المثل استقامت مردان مقاومی است که با تعداد اندک بر انبوه دشمن پیروز شدند.[۱۸۹]
امام باقر علیه السلام نیز به این واقعیت تصریح کرده، میفرماید:
(مَنْ صَبَرَ عَلی مُصیبَةٍ زادَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عِزّاً عَلی عِزِّهِ)[۱۹۰]هر کس بر مصیبتی شکیبایی کند، خداوند بزرگ، بر عزّتش میافزاید.
مصـیبـتهـای عالم سیـاست، ممـکن است شخصی، گروهی، اقتصادی، نظامی، ملّی، مذهبی، زودگذر، پایدار و جز آن باشد، چنان که احتمال میرود، طبیعی، مصنوعی، داخلی، خارجی و مانند آن باشد که سیاستمداران بایستی با صبر و پایمردی و درایت و تدبیر به چاره جویی برخیـزند و از خدای سبـحان و همّت بی شائبه مردم کمک گیرند و مطمئن باشند که با چنین روحیهای هر گردبادی را از سر خواهند گذراند و پایان شب سیه سفید است.
علاوه بر عوامل یاد شده، امور متعدد دیگری در عزتمندی فردی و اجتماعی نقش دارد که از آن جمله، تقـوا، انصاف، شجاعت، قناعت، خودداری از شرّ و دیگر کمالات اخلاقی را میتوان نام برد که به خاطر مراعات اختصار به آنها نپرداختیم.
آفات عزّت
گوهر گرانبهای عزّت و سرافرازی، دشمنان متعددی دارد که با آن سر ستیز داشته و اگر شنـاسایی و منـهدم نگـردند چه بسا چهره زیبای او را مخدوش سازند یا سبب نابودی اش را فراهم نمایند، آنها عبارتند از:
بی اعتنایی به عوامل عزّت
آنچـه در بخش پیش آوردیم، باید از سوی طالبان عزّت، جدّی تلقّی شود و همواره بر تحقق آن پافشاری کنند و گرنه تضعیف عوامل عزت آفرین، سبب تقویت آفات آن خواهد گشت.
جاه طلبی
از نظر اسلام، تصدّی کارهای اجتماعی و خدمت به مردم، کاری مقدّس و در مسیر قرب به خداست و حتی بهترین بندگان خدا ـ یعنی انبیا، اوصیا و علما ـ همواره در راءس کارهای اجتماعی از جمله سیاست قرار داشته و دارند. از این رو، آلودن چنین کاری به اغراض شخصی و دنیوی علاوه بر بی اجر کردن آن، شوکت و اقتدار شخصی و اجتماعی انسان را نیز خدشه دار میکند؛ از این رو هر کس باید در حد توان و استعداد خویش، مسؤ ولیت بپذیرد؛ نه شانه از زیر بار خالی کند و نه بیـش از توان و تخصّص، کار قبول کند که در هر دو صورت، شخصیت و مسؤ ولیت را لکه دار کرده است. جاه طلبی و بلند پروازی، از انگـیزه های خطـرناک و آفت عزّت و سربلندی محسوب میشود. امام صادق علیه السلام فرمود:
(لا یـَنـْبـَغی لِلْمـُؤْمِنِ اَنْ یُذِلَّ نَفْسَهُ، قیلَ لَهُ وَ کَیْفَ یُذِلُّ نَفْسَهُ؟
قالَ: یَتَعَرَّضُ لِما لا یُطیقُ فَیُذِلُّها)[۱۹۱]
شایسـته نیست که مؤ من، خود را خوار سازد. پرسیدند: چگونه خود را خوار میسازد؟ فرمود: کاری را که طاقت ندارد می پذیرد، [در نتـیجـه از عهـده اش برنمـی آید و] او را ذلیل میکند.
حرص و آزمندی
دنیادوستی و آزمندی، یک بیماری روحی است که تا آخر عمر، انسان را آزاد نمیگذارد، چرا که هر چه بیـشتـر از مال و منال بهره مند میگردد، آتش آزمندی اش شعله ورتر میگردد و چون ثروت و مکنت در دست اهل دنیاست، برای به دست آوردن آن، باید به سوی آنان رود و دنیایشان را در ازای حیثیت و آبرو به چنگ آورد، به همین دلیل وقتی از عزیز عزیزان ـ امیر مؤ منان صلوات الله علیه ـ میپرسند: بدترین ذلّت چیست؟ پاسخ میدهد:
(اَلْحِرْصُ عَلَی الدُّنْیا)[۱۹۲]حریص بودن بر دنیا.
غیرت سیاسی
واژه (غیـرت) بطور عموم و مطلق به معنای رشک و حسد نسبت به ناموس و حفظ و حراست او از نامحـرم است و ترکیبهای (غیرت دینی، غیرت ملّی، غیرت سیاسی) و مانند آن که در زبان فارسی کاربرد دارد. به مفهوم حفاظت از دین، ملّت و سیاست از گزند دشمنان است. واژههای (مروّت، جوانمردی و حمیت) معنایی نزدیک به غیرت سیاسی دارند، چنان که غیرت به معنای حمـیت و تعصّب در دین نیز به کار رفته است،[۱۹۳] گرچه حمیت و تعصّب اگر به خاطر دین نباشد، ناپسند و محکوم است. امام سجاد علیه السلام فرمود:
هر حمیت و تعصّبی در دوزخ است، جز تعصّب حمزه که به خاطر پیامبر صلّی الله علیه وآله بود.
به هر حال، منظور از غیرت سیاسی این است که مسلمانان ـ بویژه کارگزاران و دولتمردان ـ نسـبت به مسائل سیاسی داخلی و خارجی ـ مثبت باشد یا منفی ـ آگاهی و حسّاسیت داشته باشند؛ اگر اتفـاقاتی که رخ داده یا در حال رخ دادن است، مطـابق با اصول کلّی اسلام و انقلاب است، آن را تاءیید کنند و یاری نمایند و اگر مساءلهای بر خلاف اسلام و انقـلاب و به زیان مسـلمانان است، در برابر آن عکـس العمل نشان دهند، محکومش کنند و در حد توان، از پیدایش یا پویش آن جلوگیری کنند.
جایگاه بحث
مسلمانان با پذیرفتن دین مقدس اسلام، با خدا پیمان دو طرفه بستهاند که همدیگر را یاری کنـند.[۱۹۴]
یکـی از وظایف مؤ منان، پشتیبانی مالی، جانی و زبانی از اسلام است. نخـستـین وظیفه (خمس و زکات) و دومین آن (جهاد) نام دارد و میتوان پشتیبانی زبانی را هم جهـاد زبانی یا غیرت سیاسی نام نهاد و معتقد شد که هر کس با زبان، قلم، هنر، شعار دادن، تظـاهرات و ماننـد آن حرمت اصول اسلامی را در صحـنههای مختلف پاس دارد، (مجاهد فی سبـیل اللّه) است؛ زیرا به وصیـت امیـر مؤ منـان صلوات اللّه علیه عمل کرده است که فرمود:
(اَللّهَ اَللّهَ فِی الْجِهادِ بِاَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ وَ اَلْسِنَتِکُمْ فی سَبیلِ اللّهِ)[۱۹۵]
خدا را، خدا را در جهاد با ثروت، جان و زبانتان در راه خدا [در نظر داشته باشید.] در یک تقسیم بندی، امر به معروف و نهی از منکر نسبت به نیکیها و منکرات سیاسی، طبعاً امر به معروف و نهی از منکر سیاسی نام خواهد گرفت که در مقوله غیرت سیاسی، جای میگیرد، همـان گونه که برخورد فیزیکی با دشمن داخلی و خارجی، یعنی جهاد، نیز اوج غیرتمندی سیـاسی است که عزّت و سرافرازی مسلمانان را در برابر دشمن به نمایش میگذارد. در این زمیـنه قرآن مجید برای به جوش آوردن غیرت مسلمانان، گرفتاری و درماندگی مسلمانان مقیم مکـه را به رخ مهـاجران و انصار میکشد تا درصدد طرّاحی نقشه آزادسازی آنان از چنگالهای ستم قریش برآیند، از این رو، میفرماید:
(وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَالْوِلْدانِ الَّذینَ یـَقـُولُونَ رَبَّنا اَخـْرِجـْنا مـِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ اَهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً)[۱۹۶]
چرا در راه خدا و مردان و زنان و کودکانی که [به دست ستمگران ] تضعیف شدهاند، پیکار نمی کنـید؟
همان افراد [ستمدیدهای ] که میگویند: (پروردگارا، ما را از این دیار [مکّه ] که اهلش ستـمگـرند، بیـرون ببر و از طرف خود برای ما سرپرستی قرار ده و از جانب خود، برای ما یاوری تعیین فرما.
و یاد و خاطره شهـید ارجمندی را جاودانه ساخته که در برابر مظلومیّت و حقّانیت موسی علیه السلام و ستـمگـری و نادانی فرعونیان ساکت ننشست و خود را به صحنه رویارویی دو جبهه کفـر و ایمـان رساند و با تمـام وجود از حق دفاع کرد و سرانجـام به دست اهل باطل به شهـادت رسید؛ او (مؤ من آل فرعون) است که با داشتن مقام و موقعیت در دستگاه فرعونی، به آیین موسی (ع) ایمان آورد، ولی آن را کتمان کرد، تا اینکه غیرت دینی اش به جوش آمد و به حمایت مراد خویش همّت گماشت.[۱۹۷]
حیطه کاربرد
بدون تردید، مسـلمانان باید همـواره هشـیاری و آگاهی خویش را نسـبت به مسـائل سیـاسی حفـظ کنـند و ملّتهـا و دولتهای اسلامی، خود را در برابر جهان اسلام مسؤ ول بداننـد و در غم و شادی یکـدیگـر شریک باشنـد، در حل مشـکلات خود بکـوشنـد و همـدیگـر را در همـه زمیـنه های اجتـماعی یاری رساننـد. رسول گرامی اسلام همه مسلمانان را در برابر بیگانگان به مشتی گره خورده تشبیه کرده که همواره باید صلابت، استواری، عزّت و غیرت خود را به رخ دیگران بکشند. آن حضرت در خطـبهای که در (حجـة الوداع) ایراد کرد و آخرین پیـامهای خویش را به گوش مسلمانان سراسر میهن اسلامی رساند، فرمود:
(اَلْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ تَتَکافی دِماؤُهُمْ وَ هُمْ یَدٌ عَلی مَنْ سِواهُمْ)[۱۹۸]مؤ منان [یکپارچه ] برادرند، خونهایشان تلافی میشود و آنان در برابر دشمنانشان یک دست (گره خورده) اند.
حتی مسلمانان را موظّف کرد که غیرت انسانی خویش را به آن سوی مرزهای اسلام نیز گسترش دهنـد و مسـتضـعفان جهان را ـ با هر مرامی که هستند ـ تحت پوشش بگیرند و از آنان در برابر ستمگران ـ در هر جا که هستند ـ حمایت کنند، از این رو، فرمود:
(... مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ)[۱۹۹]هر کس صدای دادخواهی مردی را بشنود ـ که مسلمانان را به یاری میطلبد ـ و به او پاسخ مثبت ندهد، مسلمان نیست.
در میان مسائل اسلامی، امور متعددی وجود دارد که ارتباط مستقیم با غیرت دینی و سیاسی دارد و شارع مقـدّس، پیـروان دین حنیف را به واکنش مناسب در برابر ناهنجاریهای اجتماعی و سیاسی فرا میخواند، از جمله مسلمانان بایستی در برابر جریانات و پدیدههای زیر، واکنش سریع و کوبنده نشان دهند:
شورشیان داخلی
چنـین کسانی که در فرهنگ اسلامی (بغاة) خوانده میشوند، مستحقّ سرکوبی و خشونت هستند، تا دوباره به اجتـماع مسـلمانان بازگردند و فرمان رهبـر عادل را گردن نهند و بر همه ملّت فرض است که با تمام قدرت در برابر شورشیان بایستد و هرگز با آنان مسامحه و مماشات نکنند.
بدعتگذاران
بدعت یعـنی کسـی سخـن یا روشی را که صاحب شریعـت، آن را نگـفتـه و بدان عمـل نکـرده در دین وارد کنـد.[۲۰۰] مسـلمانان وظیفه دارند، با هر بدعتگذاری بشدّت برخورد کنند و اجازه ندهند که شیّادان و سیاست بازان، ایدههای شیطانی خود را در قالب دین به خورد مردم بدهنـد. این وظیـفه به اندازهای حسـّاس و حیـاتی است که رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود:
(اِذا ظـَهـَرَتِ الْبـِدَعُ فی اُمَّتی فـَلْیـُظـْهـِرِ الْعالِمُ عـِلْمـَهُ فـَمـَنْ لَمْ یـَفـْعـَلْ فـَعـَلَیـْهِ لَعـْنـَةُ اللّهِ)[۲۰۱]
هرگاه بدعتها در میان امّت من بروز کند، بر شخص داناست که دانش خویش را بروز دهد؛ اگر چنین نکند، لعنت خدا بر او باد!
شایعه سازان
شایعـه، پدیده شوم و ناهنـجاری است که امنـیـّت اجتـماعی و آرامش روحی مردم را مختل میکند، از این رو شایعه ساز، شایعه پراکن و شایعه پذیر، هر سه محکومند و باید جلو اقدام نامعـقول آنان گرفتـه شود و مسـلمانان، به هر نحو ممکن با آن مقابله کنند. بطور مثال، قرآن با شایعه ناموسی علیه یکی از بانوان صدر اسلام، بشدّت برخورد کرده، دست اندرکاران آن را با عبـارات؛ (عذاب عظیم)، (إ فک مبین) و (بهتان عظیم) تهدید و تعبیر نمـوده و از مسـلمانان، گله می کنـد که چرا تحت تاءثیر شایعه سازان قرار گرفته و در برابر آنان، موضعگیری اصولی نکردهاند.[۲۰۲]
تهاجم فرهنگی
بی بنـد و باری، لاابالیگـری و تبهکاری، کم و بیش در هر جامعهای یافت میشود و هیچ جامعـهای نمیتواند ادعای پاکی و بی آلایشی مطلق کند، ولی گاه، بزه و تباهی، فساد و فحـشا و ... بسـان حربهای در دست دشمـن قرار میگیرد و از این راه درصدد براندازی، تضـعیف و ضربه زدن بر میآید.
در چنین مواردی بر ملّت و دولت اسلامی است که دشمن را در نیل به اهداف شیطانی اش ناکام سازند و غیرت مسلمانی خود را به منصه ظهور رسانند.
اهانت به مقدّسات
در داخل و خارج مملکت اسلامی، افراد و گروههای بدسرشت، نادان و مغرضی یافت میشوند که برای تشـنـّج آفرینـی، جریحـه دار کردن احسـاسات مردم یا هر دلیل دیگـری به مقـدّسات اسلامی توهین میکنند. بی تفاوتی در برابر چنین کاری، ننگ و بی غیـرتی محـسوب میشود و مسلمانان باید احساسات پاک و خشم مقدّس خویش را علیه این گونه جریانات به کار گیرند و بی ادبان را به مجازات شایسته جرمشان برسانند. بطور مثال اگر کسی به پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله یا یکی از امامان معصوم علیه السلام بد بگوید، محکوم به اعدام است.[۲۰۳]
غیرت معصومین علیهم السلام
به اعتـقاد ما معـصومیـن علیهـم السلام، جمـلگی انسـانهـای کاملی بودند که همـه فضـایل انسـانی را در حد کمـال دارا بودند، در اینـجا به چند نمونه از غیرت سیاسی آن بزرگواران اشاره میکنیم:
۱ ـ لوط پیـامبـر و حضرت ابراهیم علیهماالسلام، معاصر بودند؛ رومیان طی یک حمله حضرت لوط را به اسارت گرفتند. وقتی این خبر به حضرت ابراهیم رسید، به جنگ رومیان رفت و حضـرت لوط را از چنـگشـان آزاد ساخت و این اولین نبـردی بود که در راه خدا انجام گرفت.[۲۰۴]
۲ ـ کعب بن اشرف، از سران یهود، پس از جنگ بدر، قریش را بر ضد مسلمانان، تحریک کرد و نسـبت به رسول اکرم صلّی اللّه علیه وآله بدگویی نمود و حتی در غزلهای عاشقانه اش از زنان مسـلمان یاد می کرد. رسول خدا (ص) این گسـتاخیـها را تحـمل نکـرد و به عدهای از مسـلمانان فرمان داد تا او را شبـانه به قتل رساندند.[۲۰۵]
۳ ـ جنگهای صدر اسلام گرچه بطور عموم جنبه دفاعی داشت، گاهی نیز جنبه تلافی جویانه داشت و به انتـقام خون مسـلمانان مظلوم صورت میگرفت و ناشی از غیرت سیاسی و دینی پیـامبر (ص) و مسلمانان بود. بنابر نقل مورّخان، سریّه (علقمة بن مجزر) و سریّه (زید بن حارثه) به سوی قبیله (جزام) بدین منظور بود،[۲۰۶] چنان که غزوه (بنی لحیان) ـ که رسول خدا (ص) فرماندهی آن را به عهده داشت ـ به تلافی کشتار (اصحاب رجیع) انجام شد.[۲۰۷]
۴ ـ برخی از خطبههای نهج البلاغه، از جمله خطبه ۲۷، نشانگر غیرت بی حدّ امام علی علیه السلام و کوشش بی دریغ آن امام همام در برانگیختن غیرت مردم علیه نابسامانیهای سیاسی ـ اجتماعی است؛ جنگهای (جمل)، (صفین) و (نهروان) نیز در این جهت رقم خورد.
۵ ـ (فارس بن حاتم) مرد شرور و فتـنه گری بود که مردم را به بدعت در دین فرامی خواند، امام عسکری علیه السلام طی اطلاعیهای اعلام کرد هر کس فارس بن حاتم را بکشد، من بهشت را برای قاتل ضمانت میکنم![۲۰۸]
خروش حیدرگونه امام راحل قدس سرّه در صدور فتوای تاریخی اعدام سلمان رشدی مرتدّ نیز برخاسته از ایمان راسخ و غیرت زایدالوصف آن رادمرد عارف بودکه باژرف اندیشی، دسیسه دشمنان اسلام را در تدوین کتاب آیات شیطانی کشف کرد و آن را خنثی ساخت. ایشان فرمود:
مسـاءله کتـاب آیات شیطانی، کاری حساب شده برای زدن ریشه دین و دینداری و در راءس آن اسلام و روحانیت است، یقیناً اگر جهانخواران میتوانستند ریشه و نام روحانیت را میسوختند، ولی خداوند همواره حافظ و نگهبان این مشعل مقدس بوده است.[۲۰۹]
امام با موضعگیری بجا و شجاعانه خویش، جهان اسلام را منسجم و یکپارچه بر ضد استکبار جهـانی شوراند، بگـونهای که سران کفـر و مزدورانشان را به هراس افکند؛ بهتر است تحلیل داستان را از قلم آن عزیز سفر کرده بیاوریم:
راستـی به چه علت است که در پی اعلام حکم شرعی و اسلامی مورد اتفاق همه علما در مورد یک مزدور بیـگانه اینـقدر جهـانخـواران برافروختـه شدند و سران کفـر و بازار مشترک و امثال آنان به تکاپو و تلاش مذبوحانه افتادهاند؟ غیر از این نیست که سران استکبار از قدرت برخورد عملی مسلمانان در شناخت و مبارزه با توطئههای شوم آنان به هراس افتادهاند و اسلام امروزِ مسلمانان را یک مکتب بالنده و متحرک و پرحماسه میدانند و از اینکه فضای شرارت آنان محـدود شده است و مزد بگـیران آنان چون گذشته با اطمینان نمیتوانند علیه مقدّسات قلم فرسایی کنند، مضطرب شدهاند.[۲۱۰]
مسـلمانان، بویژه دولتمردان و سیاستمداران نیز با الگوگیری از معصومین علهیم السلام و عالمان ربانی، نسـبت به مسائل جهان اسلام، حساس باشند و بادرایت و تدبیر و غیرت و شجـاعت از کیـان اسلام و مسـلمانان دفاع کنـند و اجازه ندهند که قدرتهای شیطانی، روحیه سلحشوری و حماسی آنان را به خمودی کشانند و بر ویرانههای بی تفاوتی آنان، کاخهای قدرت و آرزو بنا کنند که هرگز چنین مباد!
حفظ اصالتهای فرهنگی
فرهنـگ در لغت به معـنای تعـلیم و تربیـت، علم و دانش و عقـل و خرد آمده است.[۲۱۱]
جامعه شناسان گفتهاند: (فرهنگ به شیوهای از زندگی اطلاق می شود که اعضـای یک جامعـه آن را فرا می گیـرند و عمـل می کنند و از نسلی به نسل دیگر انتقال میدهند)[۲۱۲] همین طور آن را دارای سه جنبه شناختی، مادّی (فنّی) و سازمانی میدانند که:
جنبه شناختی عبارت است از باورداشتها، اسطورهها، ایدئولوژیها، ارزشها، رویکردها و دانش.
جنبه فنّی یا مادّی عبارت است از مهارتها، پیشهها، ابزارها و چیزهای مادّی دیگری که اعضای یک جامعه آنها را به کار میبرند.
جنـبه سازمانی فرهنـگ را نیز، آداب و رسوم، عرفها، قوانین و نقشهایی که با پایگاههای گوناگون یک فرهنگ همبستهاند، تشکیل میدهند.[۲۱۳]
پرداختـن به تعاریف و کشمکشهایی که پیرامون واژه فرهنگ، در علوم مختلف رواج دارد، چندان مثمر ثمر نیست،[۲۱۴] بعلاوه، به جنبه اخلاقی موضوع نیز ارتباط چندانی ندارد، از این رو اصل موضوع را پیش میکشیم با این توضیح که منظور ما از فرهنگ، فرهنگ اسلامی است که مجموعه دستورات، قوانین و مقررات، آداب و رسوم و گفتار و کرداری است که از شرع مقـدّس، نشـاءت گرفتـه و منشاء آن، عقیده و تفکر اسلامی است، چنان که مراد از اصالتهای فرهنـگی نیز، آنهایی است که از اهمیت و اولویت برخوردار است و میتوانند نقش اساسی ایفا کنند و حتی برای اجزای دیگر فرهنگ اسلامی، سمت مادری و ریشهای داشته باشند.
ضرورت مرزبانی
دنیـای بی در و پیـکر امروز، برخلاف استحکام مرزهای جغرافیایی، مرزهای عقیده و فرهنگ و اخلاق و ارزشهـای انسانی را در هم شکسته و سردمداران استکبار جهانی با تبلیغات گسترده و شیـطانی در صدد بی هویّت کردن ملتها ـ از طریق قطع ارتباط آنها با فرهنگ خویش ـ هستند، زیرا بخـوبی دریافتـه اند که ملتهـا در برابر حملات نظامی، تحریمهای اقتصادی و فشـارهای سیـاسی میتوانند تاب بیاورند و حتی ورزیده تر نیز میشوند، ولی (تهاجم فرهنـگی) اگر حسـاب شده و با برنامه پیش برود، کارساز خواهد بود، درست به همین دلیل، کشـورهای اسلامی، بطـور عموم و به موازات عمر استعمار و جمهوری اسلامی بطور خصوص از بدو تولّد تا کنون، آماج تیرهای زهرآگین فرهنگی دشمن بودهاند.
دنیای استکبار، بویژه غرب غارتگر، امروزه در باتلاق جنایت و خشونت و فساد و فحشا دست و پا می زند و در عیـن اینـکه از فروش تکـنولوژی خود به ملل محـروم، بخـل می ورزد، درصدد آن است که فساد و تباهی بی انتهای خود را با دیگران تقـسیـم کند و از اینکه ملل محروم، بویژه مسلمانان در امنیّت جسمی و آرامش روحی و معنویت به سر می برند ـ که زاییـده اعتـقادات صحـیح و فرهنـگ اصیـل آنهاست ـ بشدّت رنج میبرد، از این رو به چیزی جز دست شستن ما از عقاید و فرهنگمان راضی نخواهد شد؛ قرآن، راز آن را چنین افشا میکند:
(وَدَّ کـَثیـرٌ مـِنْ اَهـْلِ الْکـِتابِ لَوْ یـَرُدُّونـَکـُمْ مـِنْ بـَعـْدِ ایمـانـِکـُمْ کـُفـّاراً حـَسـَداً مـِنْ عـِنـْدِ اَنْفُسِهِمْ...)[۲۱۵]بسیاری از اهل کتاب، از روی حسد ـ که در وجود آنها ریشه دوانده ـ آرزو میکنند که شما را، بعد از اسلام و ایمان، به حال کفر بازگردانند.
بر این اساس، بر همه دلسوختگان مکتب انسان ساز توحید، بویژه مسؤ ولان، فرض است که در همـه برنامه های خرد و کلان ممـلکت اسلامی، به فرهنـگ اصیـل و حیـاتبـخش اسلام عنـایت کافی داشتـه باشنـد و آن را اصل خدشه ناپذیر و فراگیری بدانند که چون رشتهای ناگسستنی، قوام، وحدت، انسجام، پویایی و قدرت نظـام را حفـظ خواهد کرد و نقشهها و توطئههای دشمنان را به یاءس و نومیدی، تبدیل خواهد نمود.
ویژگیهای فرهنگ اصیل
جامعیت
با توجه به اینـکه، فرهنـگ، با نوع انسان سر و کار دارد و درصدد قوام بخشیدن به زندگی آدمی است، باید بگونهای جامع و فراگیر باشد که همه انسانها را با هر رنگ و نژادی زیر پوشش بگـیرد و خواستـه های بحـق آنان را اشباع کند و اسلام، در تئوری و عمل از چنین خصوصیتی برخوردار است؛ مخاطب اصلی پیامهای قرآن، (انسان) است و فرازهای (یا ایهـاالانسـان) و (یا ایها الناس) در لا به لای آن کم نیست و پیامبرش با دو رسالت (کافّة للنّاس)[۲۱۶] و (رحمة للعالمین)[۲۱۷] مبعوث گشته است.
در میدان عمل نیز، فرهنگ اسلامی، در قرن نخست پیدایش خود بر بخش اعظم دنیای آن روز، چیره شد و امروزه نیـز کمـتر منطقهای را در نقشه جغرافیای جهانی میتوان یافت که از پیروان اسلام تهـی باشد و این موضوع، بُعد دیگر جامعیت، یعنی ماندگاری و جاودانگی را نیز در پی دارد که اسلام، مدّعی آن نیز هست.
سرشاری و بی نیازی
فرهنـگ اصیل، باید تمام زوایا و ابعاد گوناگون زندگی بشری را پر کند و خواستههای فطری و غرایز طبیعی او را بگونهای معقول، ارضا نماید؛ میان او و پروردگارش از یکسو و بیـن او و پدیده های اطرافش از سوی دیگـر ارتبـاط برقرار سازد و تکامل مادّی و تعالی روحی او را تضمین کند. روشن است که اگر فرهنگی غنی و پربار نباشد یا در بستر تربیت و آموزش خویش به فرهنگهای دیگر محتاج باشد، از عهده ایفای مسؤ ولیت خود، برنخواهد آمد.
خوشبـختانه اسلام، از این ویژگی برخوردار است، امام صادق علیه السلام پیرامون رهبری معصوم میفرماید:
(اِنَّ الاَْرْضَ لا تُتْرَکُ اِلاّ بِعالِمٍ یَحْتاجُ النّاسُ اِلَیْهِ وَ لا یَحْتاجُ اِلَی النّاسِ...)[۲۱۸]زمین هیچ گاه بدون عالِمی که مردم بدو نیاز دارند و او به مردم نیاز ندارد، رها نمیشود.
قرآن نیـز، دریای عمـیق و بیـکرانی است که هر نابغـه و دانشـمنـدی را از زلال خویش سیـراب میکند، ولی کسی جز معصوم به اعماق آن راه نخواهد برد و به آن سوی ساحلش، ره نخواهد سپرد.
جاودانگی
یک فرهنـگ اصیل و واقعی، ریشه دار و جاودان نیز هست، همان گونه که فرهنگهای سطحی و بی ریشه، زدودنی و نابود شدنی است:
(کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْباطِلَ فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الاَْرْضِ...)[۲۱۹]این چنـین خداوند، حق و باطل را مَثَل میزند؛ اما کف (روی آب) نابود میشود، ولی آنچه به سود مردم است، در زمین پایدار میماند.
و خداوند چنین تضمینی را در مورد اسلام و قرآن داده است.[۲۲۰] علاوه بر اینکه معماری این دین حنیف از چنان استحکام و دقّتی برخوردار است که هرگز در برابر گردبادهای مخالف آسیـب نخـواهد دید، یعـنی اسلام، برای بالندگی و پویایی خود، از سوی عوامل برونی و درونی تقویت میشود و راه جاودانگی را طی میکند.
بنـابراین، فرهنـگ اسلامی، از ویژگیـهای یک فرهنـگ اصیـل و مورد اطمینان برخوردار است و توانایی و غنای لازم را برای تضمین زندگی سالم و سعـادتمـند داراست و پیـروان چنـین دینـی باید به خود ببـالند و ضمـن عمل به دستورات آن، با دل و جان از فرهنگش پاسداری کنند.
ارزشهای فرهنگی
آنچـه در این بخـش می آوریم، برخی از پاره فرهنـگهـای اصیـل اسلامی است با تاءکید بر اینکه اسلام چیزی جز مجموعه ارزشهای متعالی نیست و هر چه اسلامی است، ارزشمند است و ضد اسلام، ضد ارزش است.
خدایابی
رهپـویی در راه حق و تقرّب به خدا اصیلترین نمود فرهنگ اسلامی است که باید بر مجموعه افکـار، کردار و گفتار مؤ منان، حاکم باشد بگونهای که لحظهای از محضر خدا خود را غایب نبـینـد و ضمـن یقین به حضور، حتی با چشم دل خدا را ببیند؛ امام صادق علیه السلام، در این باره چنین رهنمود میدهد:
(خـَفِ اللّهَ کـَاَنَّکَ تـَراهُ وَ اِنْ کـُنـْتَ لا تـَراهُ فـَاِنَّهُ یـَراکَ فـَاِنْ کـُنـْتَ تـَری اَنَّهُ لا یـَراکَ فـَقَدْ کَفَرْتَ...)[۲۲۱]از خدا چنان بترس که گویی او را میبینی و اگر تو او را نمیبینی، او تو را میبیند و اگر پنداری که تو را نمیبیند، کافری!
فرهنـگ (خدا خواهی) بایستی در فرد و جامعه، شب و روز، در کارهای خرد و کلان و پیوسته رواج یابد و حرکت و سکون، جنگ و صلح، سخن و خاموشی، دوستی و دشمنی و... به دستور خدا و برای خدا باشد و باید گفت:
عصاره همه معارف اسلامی در این کلمه جمع شده است، چنان که قرآن مجید این اصل را کلید رمز فرهنگ و معارف اسلامی و نیز هدف غایی آن معرفی کرده، میفرماید:
(قُلْ اِنَّما اَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ اَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنی وَ فُرادی ...)[۲۲۲]بگو: شما را تنها یک پند میدهم و آن اینکه دو نفره یا تنهایی برای خدا قیام کنید.
خودیابی
می توان گفـت: خودیابی واژهای است که عزّت نفس، کرامت، هدفداری، بی نیازی و اتّکای به نفـس را با خود دارد و ضمـن ارزندگی، ارزشهـای افزوده را نیـز ثمر میدهد و دومین اصل فرهنگی است که قرآن، پس از خدایابی بر آن اصرار میورزد:
(وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَاَنْساهُمْ اَنْفُسَهُمْ اُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ)[۲۲۳]مثـل کسـانی نبـاشیـد که خدا را فراموش کردند و خدا نیز خودشان را از یادشان برد، آنان تبهکارانند.
برابر دانسـتن (خدافرموشی و خود فراموشی) با (فسق و تبهکاری) ـ که نهایت بی فرهنـگی و ضدّ ارزشی است ـ نشـان دهنـده اصالت و اهمـیـّت دو اصل (خدایابی) و (خودیابی) است.
این دو، ارتبـاط مستقیم با یکدیگر دارند؛ هر کس (خدایاب) شود، خود را نیـز می یابد و هر که خود را بشناسد و جایگاه فردی و اجتماعی خویش را در میان پدیدهها باز یابد، بطور طبیعی، خدا را نیز شناخته و مییابد و مس وجودش با کیمیای توحید، زر میشود:
- من غلام آنکه نفروشد وجود جز به آن سلطان با افضال و جود
- من غلام آن مسِ همّت پرست کو به غیر کیمیا نارد شکست[۲۲۴]
اما اگر ملّتی، هویت و شخـصیت خود را از دست بدهد، هستی خود را به آتش کشیده است و این پدیده شوم آرزوی بزرگ جهـانخـواران بیـن المللی است. امام راحل (ره) با آگاهی کامل از فرهنگ ناب محمدی (ص) و دسیسههای مستکبران، در این باره میفرماید:
اساس همـه شکستها و پیروزیها از خود آدم شروع میشود؛ انسان اساس پیروزی است و اساس شکست است، باور انسان اساس تمام امور است، غربیان و در سابق انگلستان و بعد از او امریکا و سایر کشورهای قدرتمند دنبال این بودند که با تبلیغات دامنه دار خودشان به ممالک ضعیف باور بیاورند که ناتوانند، باور بیاورند که اینها نمیتوانند هیچ کاری انجام بدهند، اینها باید در صنعت، در نظام، در اداره کشورها، دستشان به طرف قدرتهای بزرگ از شرق و غرب دراز باشد.[۲۲۵]
حفظ استقلال فرهنگی
صیـانت استـقلال فرهنـگ خودی از وابسـتگـی و رنگ پذیری از فرهنـگهای بیگانه نیز اصل گرانقـدری است که باید پاس داشته شود؛ این وظیفه مهم اگر انجام گیرد، بسان دژی استـوار، فرهنـگ اسلامی را از هجوم فرهنگ بیگانه حفظ میکند. چنان که اشاره شد، اسلام در پاسخـگویی به نیـازهای فکری و فرهنگی انسان از استغنای کافی برخوردار است و هیچ نیـازی به منـضم کردن فرهنـگ بیـگانه به فرهنـگ اصیل خود ندارد و هیچ مسلمانی مجاز نیست که در این وادی از بیگانگان وام بگیرد.
در اواخر دوران امویان و در آستـانه تشکیل دولت عباسی، تب ترجمه متون یونانی، بویژه فلسفـه و کلام بالا گرفته بود، عدهای با فراگیری اصطلاحات غربی و انضمام آنها به برخی از آیات و روایات، در برابر مکتب اصیل اهل بیـت (ع) موضع گرفتـند، حضرت امام باقر صلوات الله علیه بسان کوهی استوار در مقـابل این گردباد مقـاومت کرد و به دو تن از آنهـا به نامهـای (سلمة بن کهیل) و (حکم بن عیینه) فرمود:
(شَرِّقا وَ غَرِّبا لَنْ تَجِدا عِلْماً صَحیحاً اِلاّ شَیْئاً یَخْرُجُ مِنْ عِنْدِنا اَهْلَ الْبَیْتِ)[۲۲۶]به شرق بروید یا به غرب بروید، هرگز دانش صحـیحـی را جز نزد ما اهل بیت نخواهید یافت.
این تفـکر ناب، در سالیان متـمادی بر پیـروان اهل بیت، بویژه حوزه علمیه حاکم بوده و شاگردان این مکـتب همـواره دانش و تقـوا را در دنیـا منـتشـر کرده اند، ولی هرگز استـقلال خویش را حتی یک روز با دیگران سودا نکردهاند. امام خمینی (ره) در سخنان خود با دانشـگاهیـان، از آنان می خواهد که از حوزه علمیـه الگو بگـیرند و استقلال خود را ـ که در زمان رژیم منحوس پهلوی بر باد رفته ـ بازیابند:
... ما دانشـگاهی می خواهیـم که ما را از وابسـتگـی ها بیـرون بیـاورد، ما را مستقل کند، تمام کشور ما را مستقل کند و از وابستگیها خارج کند. ما متخصص میخواهیم و اسلام با تخـصص موافق است و اسلام در راءس ادیانی است که از علم و تخصص تمجید کرده و مردم را دعوت کرده است، حتی دعوت کرده است که هر جا یافتید علم را، حتی از هر کافری یافتید، آن را بگـیرید، اما باید بگیرید و در خدمت اسلام و کشور باشد نه علم را بگیرید و بر ضد کشور خودتان استعمال کنید. ما میخواهیم یک دانشگاهی داشته باشیم و یک کشوری داشته باشیم که این وابسـتگی مغزی ما را ـ که مقدم بر همه وابستگیها و خطرناکتر از همه وابستگیهاست ـ نجات بدهد... ما میخواهیم دانشگاهی باشد که همفکر باشد با دانشگاههای علمیه قدیمی که آنها هیچ روز وابسته به خارج نبودند....[۲۲۷]
برای حفظ استقلال فرهنگی، امور زیر ضروری است:
خواندن کتاب و مجلات و دیدن و شنیدن فیلمها و نوارهای گمراه کننده ممنوع است و باید از پخش و تکثیر آن جلوگیری شود و جز مسؤ ولان متخصص و آگاه در اختیار کسان دیگر قرار نگیرد.
مسلمانان باید در لباس، زینت ، معماری و شهرسازی، اثاث خانه، غذا، آداب معاشرت، سیستم اداری، برنامههای خرد و کلان آموزشی، زبان، قانون و مقررات و... همواره بر اساس فرهنگ اصیـل اسلامی برنامه ریزی کنند و رسانههای گروهی، دقت و هشیاری لازم را به کار برند تا ضمن انتشار و توسعه فرهنگ خودی، از نفوذ فرهنگ بیگانه جلوگیری شود.[۲۲۸]
فرهنگ بسیجی
پدر (بسیج) را باید حضرت ابراهیم علیه السلام دانست؛ آن بسیجی عاشق، برای نخستین بار در جهـان، در سنـین جوانی بر ضد مرفّهان بی درد خروشید و یک تنه در برابر قدرت حاکم، مردم بی دین و بتها ایستاد و بت شکن تاریخ لقب گرفت، همان گونه که اولین کسی بود که پرچم جهاد در راه خدا را برافراشت و به جنگ کافران رفت.[۲۲۹]
بنـابراین، همـه بسـیجیان تاریخ فرزندان و رهروان راه ابراهیم (ع) هستند، از جمله پیامبر اسلام (ص)، امیـر مؤ منـان (ع)، رزمنـدگان صدر اسلام، اهل بیت پیامبر، امام راحل و... آنان علاوه بر همه فضایلی که داشتند، بسیجی بودند و حافظ و مروّج فرهنگ بسیجی، و هر کس پیرو آنان است، باید تفکّر بسیجی را پاس دارد. به بسیجیان، احتـرام گذارده با آنان دوست باشد و با دشمـنانشان دشمن. این بخش را با سخنان رهبر بسیجی ـ حضرت آیة الله خامنهای دام ظله ـ مزیّن میکنیم و آن را به پایان میبریم:
... بسـیج، متن حرکت نظام است، همه باید بسیجی باشند، دولت و مسؤ ولان هم باید بسیجی باشند و بحمدالله هستند. بسیاری از بلند پایگان و مسؤ ولان برجسته کشور، حقیقتاً بسیجی و دارای فرهنـگ و عقـائد حرکت بسیجی هستند... در حقیقت، بسیج، یک فرهنگ و یک حرکت فرهنگی است، فرهنگ بسیجی یعنی؛ چیزی که ما برای هر یک از آحاد جامعه اسلامی، آن را آرزو میکنیم ... فرهنـگ بسـیجـی، فرهنـگ معـنویت و شجـاعت و غیـرت و استقلال و آزادی و اسیر خواستههای حقیر نشدن است ... .[۲۳۰]
احترام به قانون
انسـان موجودی اجتـماعی است که بدون اجتـماع، زندگی برایش ـ اگر نگوییم ناممکن و محـال است ـ بسـیار مشـکل و طاقت فرساست. از سوی دیگـر به سبـب برخورداری از عقل و اراده همواره در صدد کسب منافع بیشتر و گسترش سیطره خود بر محیط اطراف خویش است و با توجه به اینکه همه از چنین خصلتی برخوردارند و دنیا و مواهب مادّی هم محدود است، زمینه تزاحم و تعدّی به حریم و حقوق دیگران فراهم میگردد که اگر از آن ممانعت نشود، زندگی انسـان به نابودی میگراید و دست کم، امنیّت و آرامش را که لازمه زندگی انسانی است، از بین خواهد برد.<br/
بدین سبب هر جامعهای برای قوام و پایداری، سود بردن از زندگی بهتر، حفظ حقوق افراد و...
دستـورالعمـل و قانونی را برای خویش برگزیده و خواسته یا ناخواسته به آن گردن نهاده است. در تعریف قانون گفتهاند:
قانون عبارت است از:
ضوابط و مقررات معیّن، که از طرف یک منبع دارای قدرت و اعتبار اجتماعی مقرّر شود، و در آن برای همه کسانی که در قلمرو آن منبع قدرت زندگی میکنند، تکالیف، حقوق، حدود و مسؤ ولیّتهایی معیّن گردد؛ که همـه، قوی یا ضعـیف، به رعایت آن ملزم باشنـد و به عواقب تخـلّف از آن گردن نهند.[۲۳۱]
بدیهی است که قانونگذاران در همه جوامع بشری از جایگاه، ایده و اهداف یکسانی برخوردار نیـستـند و به همـین دلیل، قوانین یکنواخت نیز تصویب نخواهند کرد؛ در دنیای مادّیِ منهای خدا، قانونگذاران مختلف با افکار و اهداف گوناگون به تدوین قانون میپردازند که همه آنها تحـت عنـاوین: قانون استـبدادی فردی و گروهی، قانون ملّی و منـطقـهای قابل جمـع است. قوانیـن بیـن المللی نیـز که در نیـم قرن اخیـر متـداول شده، به عناوین یاد شده بر میگردد. آنچه به دست چنین قانونگذارانی تصویب می شود، از محدوده تنگ جهان مادّی فراتر نمیرود و در نتیجه نمیتواند سعادت واقعی بشر را تاءمیـن کنـد. این گونه قوانین حتّی از سامان بخشیدن به زندگی مادّی نیز عاجزند، چنان که امروزه در همـه کشـورهای ضدّ دینی ـ بویژه غرب و آمریکا ـ شاهد آن هستیم. امّا در جوامع دینی وضع قانون به شکـل دیگـری است که در بخش آینده دیدگاه اسلام را ـ به عنوان تنها دین صحیح و تحریف نشده ـ به اختصار بیان خواهیم کرد.
قانون در اسلام
- ↑ اقرب الموارد، سعیدالخوری ج 1، واژه ساس، بیروت.
- ↑ اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین طوسی، ص 210، اسلامیه، با اندکی تغییر.
- ↑ بنیادهای علم سیاست، عبدالرحمن عالم، ص ، نشر فی ،1373، تهران
- ↑ قلم (68)، آیه 4
- ↑ ر. ک: المیزان، علّامه طباطبایی، ج 19، ص 369، اسماعیلیان.
- ↑ ر. ک، النظام السیاسی فی الاسلام، باقر شریف القرشی، ص 45، بیروت.
- ↑ بنیادهای علم سیاست، ص 74.
- ↑ بقره (2)، آیه 124.
- ↑ حج (22)، آیه 41.
- ↑ نور (24)، آیه 21.
- ↑ توبه (9)، آیه 67.
- ↑ سیـمای جهـل در غرب، محـمد قطـب، ترجمـه خلیل خلیلیان، ص 210، انتشارات اسلامی، 1358.
- ↑ همان، ص 194، به نقل از قواعدالمنهج فی علم الاجتماع، ص 173.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 46، چاپ ایران.
- ↑ نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 53، ص 991 و 993.
- ↑ همان، ص 998.
- ↑ همان، ص 1005.
- ↑ تحف العقول، ترجمه کمرهای، ص 132، کتابچی
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53، ص 1009 ـ 1010.
- ↑ همان، ص 1011.
- ↑ حج (22)، آیه 41.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 244، ص 1197.
- ↑ تحف العقول، ترجمه کمرهای، ص 372، انتشارات کتابچی.
- ↑ مصباح الشریعة، باب 64، ص 362، کتابخانه صدوق.
- ↑ توبه (9)، آیه 71.
- ↑ با استفاده از المیزان، ج 9، ص 338.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 11، ص 395.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 234، ص 801 ـ 802، اقتباس
- ↑ صحیفه نور، ج 19، ص 153.
- ↑ بقره (2)، آیه 156.
- ↑ انبیا، (21)، آیه 92.
- ↑ سباء (34)، آیه 28.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 18، ص 19.
- ↑ بقره (2)، آیه 144
- ↑ انعام (6)، آیه 159.
- ↑ روم (30)، آیات 31 ـ 32.
- ↑ اصول کافی، ج 1، ص 404.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 102.
- ↑ شوری (42)، آیه 13.
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 7، ص 246.
- ↑ فرهنگ نوین، واژه صبر.
- ↑ مفردات، واژه صبر.
- ↑ اخلاق محـتشمی، خواجه نصیر طوسی، تصییح محمّدتقی دانش پژوه، ص 106، چاپ دوم، 1361، دانشگاه
- ↑ احقـاف (46)، آیه 35. (این فرمان در 18 آیه دیگـر نیـز آمده است. ر. ک: المعجم المفهرس لالفاظ القرآن).
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 88.(فراز آخرمتن ترجمه آیه 24 از سوره سجده (32) است: (و جعلنا منهم ...)
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 3، ص 46، ترجمه آزاد.
- ↑ بحارالانوار، ج 67، ص 232.
- ↑ شرح غررالحکم، آمدی، ج 1، ص 328.
- ↑ هود (11)، آیه 112.
- ↑ مجمع البیان، ج 5 ـ 6، ص 304، دارالمعرفة
- ↑ چهل حدیث، امام خمینی، ص 148، مرکز نشر فرهنگی رجا، 1368، اقتباس.
- ↑ شرح غررالحکم، ج 2، ص 415.
- ↑ همان، ج 1، ص 235
- ↑ همان، ج 6، ص 131.
- ↑ ر. ک. مفردات راغب، واژه نصح، فرهنگ جامع نوین، واژه نصیحت و لغت نامه دهخدا، واژه نصیحت و خیرخواهی.
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 164.
- ↑ شرح غررالحکم، ج 6، ص 427.
- ↑ فروع کافی، ج 8، ص 54.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 11، ص 596
- ↑ ر. ک. اعراف (7)، آیات 62، 68،79،93 و هود (11)، آیه 34
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 94، ص 282.
- ↑ بحارالانوار، ج 33، ص 527
- ↑ مکاتیب الرسول، علی احمدی، ص 31، انتشارات یس
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 34، ص 114.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 65
- ↑ (اَمـّا عـَلامـَةُ النـّاصـِحِ فـَاَرْبـَعَةُ: یَقْضی بِالْحَقِّ وَ یُعْطِی الْحَقَّ مِنْ نَفْسِهِ وَ یَرضی لِلنـّاسِ مایـَرْضاهُ لِنـَفـْسـِهِ وَ لایـَعـْتـَدی عـَلی اَحـَدٍ) (تحـف العقول، ص 21.) 67 ـ بحار الانوار، ج 75، ص 102.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج 2، ص 531.
- ↑ مفردات راغب، واژه سرّ، فرهنگ دهخدا، واژه راز.
- ↑ یوسف (12)، آیه 5.
- ↑ یوسف (12)، آیه 5.
- ↑ تحف العقول، ص 47.
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 221 ـ 222
- ↑ همان، ص 225. همان، ص 225.
- ↑ بحارالانوار، ج 67، ص 352.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 45، ص 1110.
- ↑ بحارالانوار، ج 12، ص 41.
- ↑ همان، ج 13، ص 28
- ↑ همان، ج 25، ص 72.
- ↑ همان، ج 21، ص 119.
- ↑ بحارالانوار، ج 87، ص 199.
- ↑ حکمت الهی، الهی قمشهای، ص 142، انتشارات اسلامی، چاپ سوم.
- ↑ حارالانوار، ج 68، ص 63.
- ↑ بقره (2)، آیه 165
- ↑ اخلاق محتشمی، ص 33.
- ↑ مفردات، راغب اصفهانی، واژه (براء) و (ولی)؛ ولاءها و ولایتها، مرتضی مطهری، ص 3ـ4، دفتر انتشارات اسلامی.
- ↑ اخلاق محتشمی، ص 564 ـ 565.
- ↑ بحارالانوار، ج 22، ص 279.
- ↑ بحارالانوار، ج 23، ص 103.
- ↑ ممتحنه، (60)، آیه 4.
- ↑ یونس (10)، آیه 41.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 11، ص 111.
- ↑ ممتحنه (60)، آیه 8.
- ↑ همان، آیه 2.
- ↑ مائده (5)، آیه 51.
- ↑ بحارالانوار، ج 69، ص 242.
- ↑ ممتحنه (60)، آیه 13.
- ↑ توبه (9)، آیه 23.
- ↑ مائده (5)، آیه 57.
- ↑ نساء (4)، آیه 101.
- ↑ بحارالانوار، ج 71، ص 381.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 11.
- ↑ انفال (8)، آیه 63.
- ↑ آل عمران (2)، آیه 103
- ↑ بحارالانوار، ج 67، ص 309.
- ↑ حشر (59)، آیه 14
- ↑ المیزان، ج 19، ص 212 ـ 213، اقتباس
- ↑ شرح غررالحکم، ج 4، ص 574.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 11.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 159.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 8، ص 513
- ↑ فصِّلت (41)، آیات 41 ـ 42.
- ↑ نساء (4)، آیه 135
- ↑ توبه (9) آیه 119. امام باقر (ع) می فرماید: صادقان، آل محمد (ص) هستند. (مجمع البیان، ج 5 ـ 6، ص 122، دار المعرفه )
- ↑ تحف العقول، ص 249.
- ↑ چنانکه درسال 1360 پس از فاجعه هفتم تیر که عدّهای از نمایندگان مجلس شورای اسلامی شهـید شدند، لیبـرالها در مجلس حاضر نشدند تا تعداد نمایندگان به حدّ نصاب نرسد و مجـلس عمـلا تعـطیل شود، و چند تن از نمایندگان که بشدت در جریان انفجار حزب جمـهوری زخمی شده بودند، با همان حال در مجلس حضور یافتند و مجلس با تعداد کافی به کار خویش ادامه داد.
- ↑ فروع کافی، ج 8، ص 274.
- ↑ مروج الذهب، مسعودی، ج 3، ص 254، دارالهجرة، قم
- ↑ بحارالانوار، ج 47، ص 378 ـ 379
- ↑ وصیت نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی، ص 34، سازمان حج و اوقاف و امور خیریه، 1369، قطع جیبی.
- ↑ مائده (5) آیه 24.(تو و پروردگارت بروید و بجنگید، ما اینجا نشستهایم !)
- ↑ مائده (5)، آیه 25.
- ↑ مدّثّر(74)، آیات 1 ـ 2
- ↑ بحارالانوار، ج 33، ص 191.
- ↑ مطـلب بالا از این جمـله معـروف امام اقتباس شده است: (عَلَی الْاِسْلامِالسَّلامُ اِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْاُمَّةُ بِراعٍ مِثْلِ یَزیدَ) (همان، ج 44، ص 326.) 125
- ↑ نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 73، ص 171.
- ↑ بحارالانوار، ص 337.
- ↑ بحارالانوار، ج 104، ص 398
- ↑ همان، ج 74، ص 190.
- ↑ همان، ج 78، ص 273.
- ↑ تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی، ج 8، ص 181، دارالصعب، بیروت
- ↑ المفردات، راغب اصفهانی و اقرب الموارد، واژه شعر
- ↑ نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 153، ص 479.
- ↑ المیزان، ج 14، ص 373.
- ↑ مجمع البیان، ج 1ـ2، ص 438، دارالمعرفه.
- ↑ تفسیرقمّی، ص 160، دارالکتب للطباعة و النشر، قم.
- ↑ بحـارالانوار، ج 84، ص 103. (البته این حرمت در زمانی است که نماز جمعه باید به جای نماز ظهر خوانده شود، در زمان ما که واجب تخییری است، چنین نیست )
- ↑ بحارالانوار، ج 76، ص 28.
- ↑ حج (2) آیه 32.
- ↑ المیزان، ج 14، ص 374.
- ↑ بحارالانوار، ج 14، ص
- ↑ نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 29، ص 102 ـ 103
- ↑ صحیفه نور، ج 25، ص 95.
- ↑ وقعة صفین، نصربن مزاحم، ص 322 ـ 323
- ↑ وقعه صفین، نصر بن مزاحم، ص 322.
- ↑ این شعار از آیه 75 سوره انعام (6) اقتباس شده است.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 40، ص 125.
- ↑ وصیت نامه سیاسی ـ الهی امام، ص 8.
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 46
- ↑ الغدیر، علاّمه امیـنی، ج 10، ص 196، 202، و 205. (تلبیـه یعنی گفتن لَبَّیْکَ اللّهُمَّ لَبَّیْک ...)
- ↑ بررسی تاریخ عاشورا، آیتی، مقدّمه علی اکبر غفّاری، ص 16.
- ↑ حج (22)، آیه 41
- ↑ بحارالانوار، ج 19، ص 108
- ↑ ر. ک . الغدیر، ج 6، ص 338 ـ 350
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 77.
- ↑ همان، ج 84، ص 248.
- ↑ مقتل الحسین، ابو مخنف، با حاشیه علی اکبر غفاری، ص 66 ، انتشارات علمیه قم
- ↑ وصیت نامه سیاسی ـ الهی، ص 12 ـ 13.
- ↑ بحارالانوار، ج 32، ص 133
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 228.
- ↑ ابراهیم (14)، آیه 13.
- ↑ اعراف (7)، آیه 88
- ↑ بقره (2)، آیه 120
- ↑ طه (20)، آیه 72
- ↑ بقره (2)، آیه 145
- ↑ مائده (5)، آیه 77
- ↑ یوسف (12)، آیه 108
- ↑ اعراف (7)، آیه 3
- ↑ بحارالانوار، ج 70، ص 178
- ↑ نساء (4)، آیه 27
- ↑ تفسیر صافی، ج 1، ص 442، مؤ سسه اعلمی، بیروت
- ↑ بحارالانوار، ج 48، ص 238
- ↑ پیامبر اکرم (ص) فرمود: (حُبُّ الدُّنْیا رَاءْسُ کُلِّ خَطیئَةٍ)، بحار الانوار، ج 51، ص 258
- ↑ همان
- ↑ ر. ک . صلح امام حسن، ص 191 ـ 192
- ↑ بحارالانوار، ج 18، ص 182
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 188
- ↑ مفردات، راغب اصفهانی، ماده عزز
- ↑ ر. ک: یوسف (12)، آیه 88؛ ص (38)، آیه 3 و 23؛ توبه (9)، آیه 118
- ↑ تفسیر موضوعی، عبدالله جوادی آملی، ج 1، ص 20، مرکز نشر فرهنگی رجا.
- ↑ ر. ک: فصلت (41)، آیه 41.
- ↑ نساء(4)، آیه 139
- ↑ فاطر(35)، آیه 10
- ↑ منافقون (63)، آیه 8
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 228
- ↑ شرح غررالحکم، ج 5، ص 293
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 146، ص 442
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 228
- ↑ نهـج البلاغه، خطبه 25، ص 89. (تاریخ گواهی میدهد که پیش بینی و نفرین امام درباره آینده آنان، کارگر افتاد و آنان قرنها با خواری و زبونی زیر فرمان بنی امیه و بنی عباس و ... زندگی کردند )
- ↑ ر. ک . بقره، آیات 249 ـ 251.
- ↑ بحارالانوار، ج 82، ص 129
- ↑ میـزان الحکـمة، محـمدی ری شهـری، ج 3، ص 441، به نقل از مشکوة الانوار
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 377.
- ↑ ر. ک . بحارالانوار، ج 70، ص 372 و ج 73، ص 285.
- ↑ (اِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ) (محمد (47)، آیه 7 .)
- ↑ بحارالانوار، ج 42، ص 249
- ↑ نساء (4)، آیه 75
- ↑ ر. ک . ترجمه و تفسیر آیات 38 ـ 45 سوره مؤ من و بحارالانوار، ج 13، ص 162.
- ↑ بحارالانوار، ج 2، ص 148
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 164
- ↑ مفردات، راغب اصفهانی، واژه بدع
- ↑ اصول کافی، ج 1، ص 54
- ↑ ر. ک . نور (24)، آیات 11 ـ 19
- ↑ ر. ک . تحریرالوسیله، امام خمینی، ج 2، ص 476 ـ 477 ، انتشارات اسماعیلیان.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 11، ص 110.
- ↑ بحارالانوار، ج 20، ص 10 ـ 11.
- ↑ ر. ک . سیره ابن هشام، ج 4، ص 260 و 289
- ↑ بحارالانوار، ج 20، ص 179
- ↑ وسائل الشیعه، ج 11، ص 95
- ↑ صحیفه نور، ج 21، ص 90 ـ 91
- ↑ همان، ص 98 ـ 99
- ↑ لغت نامه دهخدا، واژه فرهنگ
- ↑ درآمدی به جامعه شناسی، بروس کوئن، ترجمه محسن ثلاثی، ص 46، فرهنگ معاصر، 1370، تهران
- ↑ همان، ص 47
- ↑ بطور مثال، ر . ک. مشکل فرهنگ، مالک بن نبی، ترجمه جواد صالحی.
- ↑ بقره (2)، آیه 109.
- ↑ سباء (34)، آیه 28.
- ↑ انبیاء (21)، آیه 107
- ↑ بحارالانوار، ج 23، ص 50.
- ↑ رعد (13)، آیه 17
- ↑ ر. ک . حجر (15)، آیه 9؛ فصلت (41)، آیه 42.
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 67.
- ↑ سباء (34)، آیه 46.
- ↑ حشر(59)، آیه 19.
- ↑ مثنوی، مولوی، ص 844.
- ↑ صحیفه نور، ج 14، ص 193
- ↑ بصائر الدرجات، صفّار، ص 30، اعلمی، تهران.
- ↑ صحیفه نور، ج 14، ص 233 ـ 234.
- ↑ در این باره سخنان گرانمایه حضرت امام خمینی، بویژه وصیت نامه سیاسی ـ الهی آن حضرت بسیار آموزنده و کارگشاست.
- ↑ ر. ک . مسـتدرک الوسائل، ج 11، ص 118، مؤ سسـه آل البیت.
- ↑ روزنامه اطلاعات، مورخه 9 / 9 / 74، ص 2.
- ↑ شنـاخت اسلام، شهید بهشتی و باهنر، گلزاده غفوری، ص 364، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.







