کتابخانه:اخلاق سیاسی

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۱۵ توسط Jalal (نظرات | مشارکت‌ها) (وحدت را به عنوان یک ارزش اصولی مطرح کرده است)

پرش به: ناوبری، جستجو
اخلاق سیاسی
مشخصات کتاب
Akhlagh siyasi-elhami niya.jpg
نویسنده ع‍ل‍ی اص‍غ‍ر ال‍ه‍ام‍ی ن‍ی‍ا
زبان فارسی
ناشر زمزم هدایت
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۸۵/۰۴/۱۸
قطع وزیری
شابک ۹۷۸۹۶۴۸۷۶۹۶۷۸

محتویات

کلیّـات

تبیین واژه‌ها

الف ـ سیاست

سیـاست در لغت از ریشه (سَوَسَ ساس) به معنای تیمار و تربیت چارپایان، بویژه اسب، آمده و به همین مناسبت در تدبیر و سرپرستی امور مردم نیز به کار رفته است.[۱]

معنای اصطلاحی

خواجه نصیرالدین طوسی در تبیین سیاست می‌نویسد:
انسـان بطـور طبـیعـی باید زندگی اجتماعی داشته باشد و لازمه زندگی اجتماعی تزاحم و برخورد افراد و گروهها با یکدیگر است که در نتیجه، به فساد و فنای جامعه منجر خواهد شد. از این رو، باید تدبیری اندیشید تا هر گروهی در جایگاه شایسته خویش قرار گیرد، به حق خود قانع شود ودستش از تجاوز و تصرف عدوانی در حقوق دیگران کوتاه گردد و در گردش چرخ اجتماع سهیم شود.
چنین تدبیری را (سیاست) نامند؛ که اگر به مقتضای قاعده (حکمت) باشد و کمال نوعی و شخصی انسان را محقق سازد، (سیاست الهی) نام دارد و گرنه به پسوندهای متعددی اضافه خواهد شد.[۲]
بدین ترتیب، به تعداد مکاتب و مرامهای فکری و سیاسی، برای سیاست تعریف وجود دارد که نیـازی به شمـارش آنهـا نیست. یکی از نویسندگان ادّعا می‌کند که تعریف زیر، به نسبت، فراگیر و شامل است:
سیـاست، رهبـری صلح آمیـز یا غیر صلح آمیز روابط میان افراد، گروه‌ها و احزاب (نیروهای اجتـماعی) و کارهای حکـومتی در داخل یک کشور و روابط میان یک دولت با دولتهای دیگر در عرصه جهانی است.[۳]

ب ـ اخلاق

اخلاق، جمـع خـُلق و خـُلُق، به معنای ملکه نفسانی است که سبب صدور آسان کارها می‌شود، خواه خلق خوب و پسندیده باشد مثل عفت و شجاعت، خواه زشت و ناپسند باشد، چون شهوترانی و ترس. پس اخلاق به خوب و بد تقسیم می‌شود، گر چه وقتی بدون قید گفته شود، منظور از آن، اخلاق نیکوست مانند:
(وَاِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ)[۴]
)و تو دارای اخلاق [زیبای ] بزرگی هستی.[۵]

ج ـ اخلاق سیاسی

آراستـه شدن به همه فضایل اخلاقی برای عموم مردم، پسندیده و ضروری است و هیچ کس از داشتـن هیـچ فضـیلتی، معـاف و مسـتثـنا نیـست، اگر چه همـه مردم، مجـال فعـلیت بخـشیـدن به هر فضـیلتی را نیـابنـد. بطـور مثـال: سخـاوت برای انسان یک فضیلت است، خواه ثروتمند باشد، خواه فقیر؛ ثروتمند می‌تواند فضیلت خویش را به فعلیت برساند و بخشی از ثروت خویش را به دیگران ببخشد، ولی فقـیر، از فعـلیت بخـشیـدن به صفـت سخـاوت ناتوان است.

حال اگر بگـوییـم:
(سخاوت صفت ثروتمندان است ) سخن به گزاف نگفته‌ایم، در عین حال آن را از فقیران سلب نکرده‌ایم. همین طور اگر بگوییم: حلم، صفت دانشمندان است، عفت و پاکدامنی، صفت زنان است و ...
منظور این است که چنین صفتی، در عین فراگیری برای عموم، برای این افراد، ضروری تر و زیبـنده تر فراگیـری برای همه، برای سیاستمداران ضرورت بیشتر می‌یابد، چرا که آنان بیش از دیگران، فرصت تحقّق بخشیدن به آنها را می‌یابند.

ارتباط اخلاق و سیاست

بدون تردید، همـه علوم انسانی ـ که به نحوی با انسان و وابستگیهای او در تماسند ـ به خاطر اشتـراک در موضوع (انسـان و عوارض او) کم و بیش باهم در ارتباطند. متخصصان علوم سیاسی نیز معتقدند که سیاست، ارتباط نزدیکی با علوم مختلف از جمله، علوم طبیعی، اجتماعی، تاریخ، جغرافیا، اقتصاد، اخلاق و ... دارد.[۶] (متـفکـّران سیاسی اروپای عهد باستان و سده‌های میانه، اخلاق را پیش درآمد جدایی ناپذیر مطـالعات سیـاسی می دانسـتنـد. افلاطون، سیاست را جزئی از اخلاقیات می‌دانست. از نظر ارسطو ـ که علم سیاست را ارباب علوم می‌دانست ـ هدف دولت، عملی کردن زندگی خوب است. در سراسر سده های میانه، در اروپا، دین و الهیات بر مطالعه سیاست مسلط بود. پس از این دوره، همـه متـفکـران مکـتب ایده آلیسـتی نظـریه جدید، ماننـد روسو، کانت و هگـل، دولت را نهـادی اخلاقی می دانسـتنـد که از رشد اخلاقی انسانها جدایی ناپذیر است )[۷] این نظـریه با قرآن مجـید همـاهنگ است و خدا می‌خواهد، اخلاق نیکو همواره بر عالم سیاست و سیاستمداران، حاکم باشد. از این رو، نخستین شرط شایستگی رهبران منصوب از طرف خویش را (عصمت) دانسته و با صراحت، حکومت ستمگران را محکوم می‌داند:
(... قالَ لایَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ)[۸]خداوند فرمود: عهد من به ستمگران نمی‌رسد.
چنـان که اهداف عالی حکـومت صالحان را گسـترش فضایل اخلاقی و انهدام رذایل دانسته، می‌فرماید:
(اَلَّذینَ اِنْ مَّکَّنـّاهـُمْ فـِی الْاَرضِ اَقامـُوا الصَّلوةَ وَ اتـَوُاالزَّکوةَ وَ اَمـَرُوا بـِاْلمـَعـْرُوفِ وَ نـَهـَوْا عَنِالْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُالْاُمُورِ)[۹]
همان کسان که اگر در زمین به آنان قدرت ببخشیم، نماز برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند که فرجام کارها از آن خداست.

نظریه شیطانی

در برابر دیدگاه الهی ـ انسانی مزبور، شیطان و پیروانش در صدد انهدام بنیادهای اخلاقی و طرد فضایل اخلاقی از جامعه هستند که از آن به (نظریه شیطانی) تعبیر می‌کنیم. در قرآن مجید می‌خوانیم:
(... وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِالشَّیْطانِ فَاِنَّهُ یَاءْمُرُ بِالْفَحْشْاءِ وَالْمُنْکَرِ ...)[۱۰]
هر کس از گامهای شیطان پیروی کند، او به فحشا و زشتی فرمان می‌دهد.
دشمنان درون مرزی اسلام ـ منافقان ـ از چنین سیاستی پیروی می‌کنند:
(اَلْمـُنافـِقـُونَ وَ الْمـُنافـِقاتُ بـَعـْضـُهـُمْ مـِنْ بـَعـْضٍ یـَاءْمـُرُونَ بـِالْمـُنـْکـَرِ وَ یـَنـْهـَوْنَ عـَنـِ الْمَعْرُوفِ...)[۱۱] مردان و زنان منافق، همه از یک گروهند؛ به زشتیها فرمان می‌دهند و از خوبیها منع می‌کنند.
سرسخت‌ترین دشمنان برون مرزی مسلمانان ـ یهود ـ نیز چنین ایده‌ای دارند. آنان با تمام وجود می‌کوشند تا اخلاق انسانی را ویران سازند و کاخ آرزوهای خویش را بر آن پی بریزند؛ در پروتکل یهودیان آمده است:
ما باید کاری کنیم که اخلاق در همه جا ویران شود تا راه سیطره ما را بگشاید، فروید از ماست و بزودی روابط جنسی زن و مرد چنان آشکارا و برملا انجام می‌شود که در نظر جوان، دیگر هیچ چیز مقدسی مفهوم نداشته، پیوسته همّت و هدف او اشباع غرایز شهوی اش می‌گردد. در آن صورت است که اخلاق از هم فرو می‌ریزد...
کامیـابی داروین، مارکس و نیچه را ما تضمین کردیم، چه به ترویج افکار آنان پرداختیم، آثار ویران کنـنده‌ای که دانش ایشان نسبت به اخلاق در ذهن افراد غیر یهودی دارد کاملا بر ما روشن است![۱۲]
درست به همین دلیل، دانشمندان دست پرورده صهیونیسم جهانی زیر پوشش فرضیه‌های علمی و دانش ساخته و پرداخته خویش به ترویج بی بندوباری جنسی و حیوان گونه می‌پردازند و تیشه به ریشه اخلاق انسانی می‌زنند؛ (درکیم) می‌گوید:
برخی از دانشمندان اخلاق، قائل به عاطفه دینی هستند و می‌گویند در سرشت انسان این عاطفه وجود دارد، انسـان همـچنین کمی از غیرت جنسی و حسّنیکی به پدر و مادر و نوعدوستی و از این قبـیل عواطف در نهـاد خویش دارد. برخی از دانشمندان خواسته‌اند پیدایش دین، زناشویی و خانواده را بر همین اساس توجیه کنند، ولی تاریخ برای ما ثابت می‌کند که این انگیزه‌ها در نهاد بشر فطری نیستند.[۱۳]
فروید نیز می‌گوید:
انسـان بدون اشبـاع تمایلات جنسی موجودیت خویش را تحقق نبخشیده است و تمام قیود چه دین باشد یا اخلاق و سننن اجتماعی همه باطلند و نیروهای بشری را سرکوب و ویران نتیجه اینکه، مخالفان و موافقان اخلاق انسانی هر دو بر ارتباط اخلاق و سیاست صحه می‌گذارند، لیکن آنان بر جداسازی اخلاق از سیاست اصرار دارند و اینان بر ضرورت همراهی اخلاق و سیاست، که در بخش دیگر به آن می‌پردازیم.

لزوم صلاحیتهای اخلاقی در مسائل سیاسی

علاوه بر آنچه یاد شد، تجربه نیز لزوم صلاحیتهای اخلاقی سیاستمداران را چون روز، روشن ساختـه است؛ تاریخ گواهی می‌دهد که هر گاه حاکمان و سردمداران جوامع بشری، انسانهای عاقل، با فرهنگ و خود ساخته بوده‌اند، ملّتها نیز نیکوکار، خوش اخلاق و سعادتمند بوده‌اند و هر وقت، سیـاستـمداران، تبـهکـار، خودسر و عاری از فضـایل انسـانی بوده‌اند، جامعه‌ها نیز روی سعادت را ندیده‌اند و در منجلاب فساد و تباهی غوطه ور گشته‌اند، چرا که به تعبیر حکیمانه امام علی صلوات الله علیه:
(اَلنّاسُ بِاُمَرائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِاَّبائِهِمْ)[۱۴]
مردم (در خلق و خوی) به حاکمان خویش شبیه ترند تا به پدرانشان.
بدین سبب، اسلام با جدیّت تمام بر اخلاق نیک مسؤ ولان نظام اسلامی از بالا تا پایین اصرار ورزیده است و با وجود صالحان به دیگران اجازه دخالت در امور مردم را نمی‌دهد.
چنانکه با وجود اصلح نوبت به صالح نمی‌رسد. شرط عصمت در پیامبر و امام و شرط عدالت در ولیّ فقـیه، مجتهد، قاضی، امام جماعت و ... بر اثبات اهمیت مطلب کافی است، ولی برای تبرّک، فرازهایی از عهدنامه امیرمؤ منان (ع) به مالک اشتر را مرور می‌کنیم.
امیـر مؤ منـان صلوات اللّه علیه در این گنجینه ارزشمند که به عنوان منشور جاوید کشیده و آرمانهای بلند اسلامی را به وضوح بیان کرده است. از جمله در جاهایی مناسب، به صلاحیتهای کارگزاران پرداخته و دیدگاه اسلام را در این باره شرح داده است که گلچین برخی از آنها را در زیر می‌خوانیم:

ویژگیهای استاندار

امام (ع) نخست، مالک را به تقوا، بی اعتنایی به شهوات، مهربانی و ... دعوت می‌کند:
(اَمَرَهُ بِتَقْوَی اللّهِ ... وَ اَمَرَهُ اَنْ یَکْسُرَ نَفْسَهُ عِنْدَالشَّهَواتِ ... وَ اَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعیَّةِ وَالَْمحَبَّةَ لَهُمْ)[۱۵]
امیـر مؤ منـان، مالک را به تقوای الهی امر می‌کند... و به او فرمان می‌دهد که نفس خویش را هنـگام رویارویی با شهـوات بشـکنـد ... [ای مالک ] دل خویش را از مهربانی و محبت به مردم مالامال ساز.

اوصاف مشاوران

(وَلا تُدْخِلَنَّ فی مَشْوَرَتِکَ بَخیلا ... وَ لا جَبانا ... وَلا حَریصا)[۱۶]
هیچ گاه با بخیل، ترسو و حریص (به مال دنیا) مشورت نکن.

اخلاق فرماندهان نظامی

(فـَوَلِّ مـِنْ جـُنـُودِکَ اَنـْصـَحـَهـُمْ فی نَفْسِکَ لِلّهِ وَ لِرَسُولِهِ و لِاِمامِکَ وَاَنْقاهُمْ جَیْبا وَاَفْضَلَهُمْ حِلْما)[۱۷]
از نظـامیـان، فردی را به فرماندهی بگمار که در نظرت، خیرخواه‌ترین کس برای خدا، پیامبر و امامت باشد و نیز از دیگران پاکدامن تر و متین تر باشد.

فضایل مسؤ ولان

(فَاصْطَفِ لِوِلایَةِ اَعْمالِکَ اَهْلَالْوَرَعِ وَالْعِلْمِ وَ السِّیاسَةِ و تَوَخَّ مِنْهُمْ اَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیاءِ مِنْ اَهْلِ الْبُیُوتاتِ الصّالِحَةِ ...)[۱۸]
کارمنـدان خود را از اهل ورع و دانش و سیاست برگزین و مردم آزموده و با حیا را از خانواده‌های شایسته منظور دار.
(ثُمَّاخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَیْنَالنّاسِ اَفْضَلَ رَعِیَّتِکَ فی نَفْسِکَ ... وَ لا تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلی طَمَعٍ ... وَ اَصْبَرَهُمْ عَلی تَکَشُّفِالْاُمُورِ)[۱۹]
از میـان مردم کسی را برای قضاوت انتخاب کن که در نظرت بهترین شهروند باشد ... نفسش آزمندی نکند ...
و در کشف [حقایق ] کارها از همه شکیباتر باشد.

خصایل نیروهای اطّلاعاتی

(وَابْعَثِالْعُیُونَ مِنْ اَهْلِ الصِّدْقِ وَالْوَفاءِ عَلَیْهِمْ)[۲۰]
بازرسان (و نیـروهای اطلاعات) را از اهل راستـی و وفاداری به سوی کارگزاران گسیل دار.
روشن است که امیـر مؤ منان صلوات الله علیه لزوم صلاحیتهای اخلاقی را برای همیشه بیان کرده و پیروان اسلام راستین را به رعایت آن ملزم ساخته است، چنان که خود و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تا آنجا که امکان داشت، مسؤ ولین نظام را با چنان معیارهایی انتخاب می‌کردند.

اصول و ارزشهای اسلامی در رفتار سیاسی

هر گونه رفتـار و گفـتار نیـکی که از انسـان سربزند، همـین طور ترک سخـن و عمـل زشت یعـنی انجام بایسته‌ها و ترک نبایسته‌ها، خواه کوچک باشد، خواه بزرگ و خواه کم باشد، خواه زیاد، از نظـر اسلام، پسـندیده و ارجمـنداست.
بطـور مثـال؛ دادن چنـد دانه گندم به یک گنجشک ونجات انسان مؤ من و دانشمندی که از گرسنگی در حال مرگ است، هر دو، کاری انسانی، اخلاقی و ارزنده است، ولی تفاوت آنها به اصطلاح، از زمیـن تا آسمان است؛ اگر کسی کار نخست را ترک گوید، درست است که یک کاستی جزئی و اندک در کمـالات روحی او پدید آمده، ولی چنین کسی از سوی خردمندان مورد نکوهش قرار نمی گیـرد و به اوصافی چون (بی عاطفـه)، (جانی) (سنگدل) و (وظیفه نشناس) متّهم نمی‌شود، برخلاف آن کس که نسبت به مرگ و حیات همنوع خود بی تفاوت است. او نه تنها در این دنیا سزاوار هر گونه توبیخ است، بلکه در سرای باقی نیـز شایسـته دوزخ است، چرا که ارزش بسیار والایی را زیر پا نهاده که خداوند و خردمندان هرگز به پایمال شدنش، رضایت نمی‌دهند.
در میـان همـه ارزشهـای اخلاقی، از جمـله اخلاق سیـاسی، چنـین نوسانی وجود دارد و فضـایل اخلاقی گرچه بطور مطلق، زیبا و پسندیده‌اند، ولی در برابر یکدیگر، نسبی بوده، شدّت و ضعـف دارند و حتـی برخی را می توان فدای برخی دیگـر کرد و همواره باید (اهمّ) بر (مهّم) ترجیح یابد و بر (اصول) بیش از (فروع) تاءکید شود.
عناوین ارزشمندی چون، امر به معروف و نهی از منکر، حفظ وحدت، عزّت، استقامت، خیرخواهی، رازداری، تولّی و تبـرّی و تاءلیف قلوب، به نظر ما در حیطه اخلاق سیاسی، از اولویت نخست برخوردار است و سیاستمداران نظام اسلامی حتما باید بدان متصّف باشند که به خواست خدا در این فصل به تبیین آنها می‌پردازیم.

امر به معروف و نهی از منکر

(امر به معروف و نهی از منکر) از اصولی‌ترین مسائلی است که مسلمانان در همه صحنه‌های اجتماعی و سیاسی، موظّف به رعایت آنند؛ مسؤ ولان و سیاستمداران اسلامی اگر به چنین وظیفه‌ای اقدام نکنند در واقع، فلسفه حکومت را نادیده گرفته‌اند و مسؤ ولیت خویش را زیر پا نهاده‌اند.

تناسب امر به معروف و نهی از منکر با سیاست

در دیدگاه اسلام، ارتباط سیاست با امر به معروف و نهی از منکر بدیهی است و می‌توان گفت، لازم و ملزوم یکدیگرند و این اصل ارزشمند اسلامی، بیش از آنکه یک وظیفه فردی به حساب آید، یک اصل اجتماعی و سیاسی است و هر مسلمانی که در وادی سیاست گام زند، یا در پُستی اجتـماعی قرار گیرد، نخستین وظیفه او امر به معروف و نهی از منکر است. قرآن مجید، این وظیفه عمومی را چنین ترسیم می‌کند:
(اَلَّذینَ اِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْاَرْضِ اَقامُوالصَّلوةَ وَ اتَوُاالزَّکوةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِالْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُالْاُمُورِ)[۲۱]
کسانی که اگر در زمین به آنان، قدرت دهیم، نماز را بر پای دارند و زکات بپردازند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و پایان کارها از آن خداست.
از سوی دیگـر، بازدهی اجرای صحیح امر به معروف و نهی از منکر چیزی جز نتیجه سیاست اسلامی یعنی تاءمین مصالح امّت و دفع فساد از جامعه اسلامی نخواهد بود. چنان که امیر مؤ منان صلوات الله علیه می‌فرماید:
(فـَرَضـَاللّهُ... الْاَمـْرَ بـِالْمـَعـْرُوفِ مـَصـْلَحـَةًلِلْعـَوامِّ وَالنَّهـْیَ عـَنـِالْمـُنـْکـَرِ رَدْعا لِلسُّفَهاءِ)[۲۲]
خداوند امر به معروف را برای (تاءمین) مصلحت عمومی و نهی از منکر را برای طرد نابخردان، واجب کرده است.

شیوه‌های اجرا

الف ـ شناخت

مسـلمانان بطـور عمـوم و مسـؤ ولان و سردمداران جامعـه بطـور خصـوص باید از مسـائل روز منـطقـه‌ای و جهانی آگاهی داشته باشند، در غیر این صورت نه تنها از عهده مسؤ ولیت خود برنمی آیند، بلکه از سامان دادن به زندگی عادی خود نیز ناتوان خواهند بود. امام صادق علیه السلام، دانایی را اساس اندیشه و اندیشیدن را مبنای اصلاح جامعه دانسته و می‌فرماید:
(لا یـُصـْلِحُ مـَنْ لا یـَعـْقـِلُ وَ لا یـَعـْقـِلُ مـَنْ لا یـَعـْلَمُ ... وَالْعالِمُ بـِزَمانـِهِ لا تـَهـْجـُمـُ عَلَیْهِاللَّوابِسُ)[۲۳] آن که اندیشه نمی‌کند، اصلاح نیز نمی‌تواند بکند و کسی که نمی‌اندیشد، دانش ندارد... و آن که به زمان خویش آگاهی دارد، شبهات بر او حمله ور نمی‌شوند.
پس از آگاهیـهای عمومی، آگاهی خصوصی پیرامون امر به معروف و نهی از منکر نیز شرط ضروری آن است به این معـنا که آمر و ناهی باید در حیـطه کاری خویش، از مسائل اسلامی، بی بهره نباشد، همان گونه که آن حضرت فرمود:
(صاحِبُالْاَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ یَحْتاجُ اَنْ یَکُونَ عالِما بِالْحَلالِ وَالْحَرامِ)[۲۴]
متصدّی امر به معروف نیازمند آن است که به حلال و حرام آگاه باشد.
زیرا اگر از حلال و حرام مواضع اعتقادی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ... آگاهی چندانی نداشتـه باشد، نمـی تواند معـروف را تثـبیـت و منـکر را نابود سازد و چه بسا برعکس عمـل کنـد؛ منکر را معروف و معروف را منکر جلوه دهد و به جای امر به معروف و نهی از منکر، امر به منکر و نهی از معروف نماید! بنابراین، ضرورت دارد که دست اندرکاران نظام اسلامی از (معـروف) و (منـکر) در حد اجمـال اگر نگـوییـم بطـور مفصّل آگاهی داشته باشند.

ب ـ برنامه ریزی و اقدام

مسـؤ ولان نظام اسلامی باید اصل امر به معروف و نهی از منکر را در برنامه‌های خرد و کلان خود بگـنجـاننـد و هرگز از آن غفـلت نورزند، چرا که در هر اداره، کارخانه و ... احتـمال بروز تباهی و رکود فضایل می‌رود وعوامل متعددی زمینه ایجاد منکر یا توقف معروف را به وجود می‌آورند.
در قرآن مجید می‌خوانیم:
(وَالْمـُؤ مـِنـُونَ وَالْمـُؤْمـِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَاءْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و یَنْهَوْنَ عَنِالْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَالصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَالْزَّکوةَ وَ یُطیعوُنَاللّهَ وَ رَسُولَهُ ...)[۲۵]
مردان و زنان باایمان، برخی سرپرست و ولیّ برخی دیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر می کنـند و نمـاز را بر پای می دارند و زکات می‌پردازند و از خدا و پیامبرش، فرمان می‌برند.
در این آیه شریف، پذیرش مسؤ ولیت به منزله (زمینه) و امر به معروف ونهی از منکر، اقامه نماز و اطاعت از خدا و پیامبر، ( نتیجه) آن قرار گرفته و الهام دهنده این پیام است که مسلمانان ـ علی رغم تفـاوت در ملیّت، جنسیت، رنگ و نژاد ـ از هویّت واحدی بگیرند.[۲۶] سپس همـدیگـر را به راه خیـر و صلاح رهنـمون سازند و از زشتی و شقاوت باز دارند. از این رو سرلوحه کارهای خویش را (امر به معروف و نهی از منکر)، (اقامه نماز) و (اطاعت از خدا و پیامبر) قرار می‌دهند.

بازدهی متقابل

فریضه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر، بسان درخت تناوری است که هر چه بیشتر بدان رسیدگی کنند، تقویتش نمایند و آفات آن را بزدایند، شاخ و برگ بیشتری می‌رویاند و بار وبر بهتری می‌دهد. آثار گرانقدر این پدیده الهی، فراوان و متنوّع است. در اینجا با تبرّک جستن به روایتی از امام باقر علیه السلام به پنج اثر ارزنده آن اشاره می‌کنیم:

انجام واجبات

(اِنَّ الْاَمـْرَ بـِاْلمـَعـْروُفِ وَ النَّهـْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبیلُ الْاَنْبِیاءِ وَ مِنْهاُج الصُّلَحاءِ فَریضَةٌعَظیمَةٌ بِهاتُقامُ الْفَرائِضُ ...)
امر به معـروف و نهی از منکر، راه پیامبران و روش صالحان است؛ واجب بزرگی است که به وسیله آن واجبات (الهی) بر پا می‌شود.

عدالت اجتماعی

(... مَعَ رَدِّالْمَظالِمِ وَ مُخالَفَةِالظّالِمِ ...)
(امر به معروف ونهی از منکر) با برگرداندن مظالم و ستیزه با ستمگر همراه است.

سازندگی

(بِها... تُعْمَرُ الْاَرْضُ)
به وسیله امر به معروف و نهی از منکر زمین (کشور) آباد می‌شود.

استواری نظام

(بِها... یَسْتَقیمُالْاَمْرُ)
به وسیله امر به معروف ونهی از منکر، حکومت، استوار می‌گردد.

امنیّت

(بِها... تَاءْمَنُالْمَذاهِبُ... وَ یُنْتَصَفُ مِنَالْاَعْداءِ)[۲۷]
به وسیله آن، راه‌ها امن می‌گردد... و از دشمنان ، انتقام گرفته می‌شود.

حفظ وحدت

هر کس با الفبـای سیاست آشنا باشد، بخوبی می داندکه اتحاد و یکپارچگی تارو پود یک جامعـه قوی و موفق را تشکیل می‌دهد و پیروزیهای شگفت انگیز در صحنه‌های مختلف نظامی، صنعتی، علمی، اقتصادی و ... مرهون همبستگی و همدلی انسانهاست و سرافرازی هر جامعه‌ای در سایه آن به دست آمده است.
از سوی دیگـر، نقـطه آغازین مرگ تمدّنها و فروپاشی قدرتها، شکستها و عقب ماندگیها و... تفـرقه و اختـلاف بوده است؛ امام علی علیه السلام در خطـبه قاصعـه، ضمـن تحلیل حیات و مرگ قدرتهای پیشین، دو نکته اساسی را به عنوان نتیجه بحث مطرح می‌کند:
۱ ـ برخی از گذشتـگان به سبب وحدت و یکدلی به عزّت، شوکت، عافیت، آسایش، نعمت فراوان، کرامت و شرافت، دست یافتند و چشم طمع دشمن را کور و دست تجاوز وی را از مملکت خود کوتاه کردند.
۲ ـ برخی هم بر اثر کینه توزی، تشتّت، پشت کردن به یکدیگر و یاری نرساندن به هم، ستون فقراتشان شکست و از پای درآمدند.[۲۸]
بنـیانگـذار جمـهوری اسلامی، حضرت امام خمینی قدس سرّه نیز بطور مکرّر از نقش اساسی وحدت، در پیروزی و پویایی انقلاب سخن می‌گفت و آن را رمز پیروزی می‌دانست:
... این معنا را باید نصب العین خودتان قرار بدهید که ما تا با هم هستیم، مسلمین تا (ید واحده) هستند و همین مسلمین کم جمعیت و پشتوانه بزرگ الهی، اینها اگر با هم باشند، این ملت اگر با هم شد، هیچ قدرتی نمی‌تواند او را بشکند... اگر یک روزی خدای نخواسته این رمز پیروزی را از شما گرفتند، دیگر برای شما چیزی باقی نخواهد ماند.[۲۹]
پس باید گفـت: نه تنـها (وحدت) یک ارزش اخلاقی سیـاسی، بلکه یک اصل مهّم و استراتژیک است که با بودنش همه چیز هست و عدمش، نابودی همه چیز را در پی دارد.

طرح وحدت اسلامی

شالوده مکاتب اجتماعی بر اساس وحدت پی ریزی می‌شود و بدون آن هیچ ایده و اندیشه‌ای در جامعـه گسـترش نمی‌یابد و این خود، بهترین دلیل برای طرح مساءله وحدت از سوی شارع مقدس اسلام است؛ که آن را به اختصار، در دو حوزه، ارجگذاری و آسیب شناسی توضیح می‌دهیم.

الف ـ ارجگذاری

در این حوزه، راههـا، انگـیزه ها، محـورها و نتایج ارزنده وحدت با روشهای گوناگون مورد ارزیابی و تاءکید قرار گرفته که می‌توان همه را در دو فرآیند خلاصه کرد:

ارائه جهان بینی توحیدی

قرآن مجید جهان بینی اسلامی را در یک جمله بیان کرده است:
(اِنّالِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ)[۳۰]
همه ما از آن خداییم و به سوی او نیز باز می‌گردیم.
این آیه شریف، مبداء، راه و مقصد پیروان اسلام را ترسیم کرده و آنان را برگرد محور (الله) فرا خوانده است و بر اساس این جهان بینی:

معبود و خالق یکی است

(اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ)[۳۱]
این امّت شما یک امّت بیش نیست و من هم پروردگار شمایم پس، تنها مرا بپرستید.

پیامبر یکی است

(وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّکافَّةًلِلنّاسِ بَشیرا وَ نَذیرا)[۳۲]
تو را مژده دهنده و بیم دهنده برای همه مردم فرستادیم.

قانون اساسی آن قرآن و مفـسران واقعـی آن عتـرت پیـامبـرند

در این زمیـنه رسول خدا (ص) فرمود:
(اِنـّی تارِکٌ فیـکـُمُ الثِّقـْلَیـْنِ ما اِنْ تـَمـَسَّکـْتـُمْ بـِهـِما لَنْ تـَضِلُّوا کِتابَاللّهِ وَ عِتْرَتی ...)[۳۳]
من دو چیـز گرانسنگ در میان شما می‌گذارم که اگر به آن دو تمسک جویید هرگز گمراه نمی‌شوید:
۱ـ کتاب خدا.
۲ـ خاندانم.

جهتگیری عبادی ـ سیاسی مسلمانان، تنها به سوی کعبه است

(وَحیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ)[۳۴]
هر جا که هستید، روی خویش را به سوی کعبه بگردانید.
و ... با چنـین جهـان بیـنی، پیـرو اسلام نمـی تواند (وحدت گرا) نبـاشد. به همـین دلیل قرآن مجید پیامبر اکرم (ص) را از صف تفرقه افکنان جدا می‌داند و می‌فرماید:
(اِنَّالَّذینَ فَرَّقوُا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْءٍ)[۳۵]
کسانی که آیین خود را پاره پاره کردند و دسته دسته شدند، توهیچ رابطه‌ای با آنان نداری.
و در آیه‌ای دیگر بر پیشانی تفرقه افکنان، مُهر شرک می‌کوبد و می‌فرماید:
(... وَ لا تَکُونُوا مِنَالْمُشْرِکینَ # مِنَالَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا...)[۳۶]
از مشرکان نباشید؛ از کسانی که دین خود را پراکنده کردند وگروه گروه شدند.
حضرت صادق علیه السلام نیز می‌فرماید:
(مَنْ فارَقَ جَماعَةَالْمُسْلِمینَ قَیْدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رَبَقَةَالْاِسْلامِ مِنْ عُنُقِهِ)[۳۷]
هر کس به اندازه یک وجب از اجتماع مسلمانان، فاصله بگیرد، رشته مسلمانی را از گردن خود برداشته است.

تهذیب نفس

نظام تربیتی اسلام همه فضایل اخلاقی از جمله حفظ وحدت را درخود جای داده و بشدّت، مستقیم و غیرمستقیم از آن حمایت کرده است، به این صورت که:

وحدت را به عنوان یک ارزش اصولی مطرح کرده است

(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِاللّه جَمیعا وَ لاتَفَرَّقُوا...)[۳۸]
همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید.
(... اَقیمُواالدّینَ وَ لاتَتَفَرَّقُوا فیهِ ...)[۳۹]
دین را به پای دارید و در آن تفرقه نیفکنید.

خصـلتهـای وحدت آفرین

را نیـز آموختـه است؛ به این معنا که پیروان خویش را به فضایلی سفارش کرده که مایه تقویت و سبب حفظ وحدت و یکپارچگی است، مانند:
وجوب خمس، زکات، حجّ، جهاد، تولّی و تبرّی رعایت حقوق، نماز جمعه و ... .

استـحبـاب نمـاز جمـاعت، سلام دادن، عیـادت مریض، تشـییـع جنـازه، تعاون، مهربانی، دیدوبازدید، دستگیری از محرومان و صدها مستحب دیگر.

ب ـ آسیب زدایی

در این حوزه، عوامل وحدت شکن و تفرقه افکن، به شدّت قلع و قمع می‌شود تا کمترین آسیبی به انسجام امّت اسلامی واردنشود. برخی از آن اقدامات بدین شرح است:
۱ ـ سرکوب تفرقه افکنان: وحدت شکنان به عنوان اخلالگر (یاغی) شناخته شده، مجازات می‌شوند.
۲ ـ بسـیاری از محـرّمات اسلامی بطور مستقیم در پدیده شوم تفرقه افکنی دخالت دارند که تحـریم آنهـا کمـک شایانی به صیـانت از وحدت جامعـه دارد ماننـد: سرقت، قتل، ضرب و شتم، غیبت، تهمت، جاسوسی، ظلم، حق کشی و ... .
۳ ـ آلودگی به خصـلتهـای زشت درونی از قبـیل حسد، بغض و کینه، تکبّر و مانند آن نیز، بشـدت مورد نهـی و نکـوهش قرار گرفتـه، چرا که آنها نیز به نوبه خود به این بلای خانمانسوز دامن می‌زنند، چنان که حضرت امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه فرمود:
(اِنَّما اَنـْتـُمْ اِخـْوانٌ عـَلی دینـِاللّهِ ما فـَرَّقَ بـَیـْنـَکـُمْ اِلاّخـُبـْثـُالسَّرائِرِ وَ سُوءُالضَّمائِرِ...)[۴۰]
همـانا شمـا براساس دین خدا برادر هستید و چیزی جز پلیدی باطن و ضمیرهای بد، میان شما تفرقه نیفکنده است.

صبر و استقامت

(صبـر) در فارسی، مرادف شکیبایی، خویشتن داری، دوام و ثبات است[۴۱] و راغب اصفـهانی آن را چنین شرح کرده است: (صبر، واداشتن نفس است به آنچه که مقتضای دین و خرد است و نگهداری آن است از آنچه که شرع و عقل آن را نمی‌پسندند)[۴۲] مفـهوم صبر، عام و فراگیر است و در همه زوایای زندگی انسان، جریان دارد و طبیعی است که وادی سیـاست را نیـز در بر می‌گیرد، ولی خواجه نصیرالدین طوسی (ره) تعبیر زیبایی در مورد صبر به کار برده که بیش از آنکه صبر اخلاقی فردی را در نظر آورد، (صبر سیاسی) را مورد عنایت قرار می‌دهد. او می‌نویسد:
(اَلصَّبْرُ اَرْبَعَةُ اَشْیاءٍ؛ ثَباتٌ وَ کَفُّ وَ احْتِمالٌ وَ اِقْدامٌ)[۴۳]
صبـر از چهـار عنـصر تشـکیـل یافتـه است: پایداری، خویشـتن داری، تحمل و اقدام.
که این عنـاصر چهـارگانه هریک به سهـم خود یک مسـؤ ول یا سیاستمدار را یاری می‌رساند و از تنگناهای کار اجرایی و سیاسی می‌رهاند.

ویژگی رهبری

صبـر از مفـاهیـم ارزشمـند اخلاق اسلامی است که کاربردی وسیع و سازنده دارد و بسان اهرم پرقدرتی، در جهت دهی تواناییهای مسؤ ولان سیاسی، نقش ایفا می‌کند، از این رو قرآن مجید، آن را شرط واجب رهبری الهی می‌داند و به رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید:
(فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ ...)[۴۴] شکیبایی پیشه کن، چنان که پیامبران صاحب عزم، صبور بودند.
آن بزرگوار نیز چنین پیامی را به گوش جان شنید و در همه فراز و نشیبهای دوران رسالت بسـان کوهی استـوار، در برابر فشار و تکذیب دشمنان اسلام و توطئه‌های کمرشکن آنها از یکـسو و اذیت و آزار روحی و جهـل و نادانی برخی از مسلمانان از سوی دیگر، مقاومت کرد تا نهال نوپای اسلام را نشاند، حفاظت کرد تا به بار نشست.
امام صادق علیه السلام، ضمـن ستـایش صبـر رسول خدا (ص) چنین وصفی را برای همه پیشوایان ثابت می‌داند و می‌فرماید:
(خداوند بزرگ، محمّد (ص) را برانگیخت و او را به صبر فرمان داد و آن حضرت نیز در همه حالات خویش شکیبایی پیشه کرد تا اینکه خداوند به او مژده داد که امامان از عترت او هستند و جملگی به زینت صبر آراسته‌اند، سپس (در قرآن) فرمود: (از آنان، پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کنـند، چون صبـر پیـشه کردند و به نشـانه های ما یقین داشتند.[۴۵]
تاریخ گواهی می‌دهد که امامان معصوم (ع) در تلخترین فرازهای تاریخ اسلام، کوه مشکلات و نابسـامانیها را به وسیله صبر و تحمّل خویش، پشت سر نهادند و گرنه بعید به نظر می رسیـد که بتـوان کشـتی طوفان زده اسلام را به ساحل نجات رساند، امیر مؤ منان صلوات الله علیه با اشاره به چنین حقیقتی می‌فرماید:
پسر ابوقحافه (ابوبکر) جامه خلافت را بازور به تن کرد ... من بین دوراهی قرار گرفتم؛ یا باید با دست خالی (بدون یاور) به آنان حمله می‌کردم یا بر آن تاریکی کور، صبر می‌نمودم، که بزرگسالان را از پای در می‌آورد و خردسالان را به پیری می‌رساند و مؤ من باید در آن اوضاع، سخـتی می‌کشید تا بمیرد! پس ‍ دیدم که صبر بر چنین اتفاقی خردمندانه تر است، این بود که شکیبایی پیشه کردم، در حالی که خار در چشم و استخوان در گلویم نشسته بود![۴۶]

صبر و سیاست

با توجه به آنچه گذشت، دو نکته حائز اهمیّت است:
۱ ـ صبر از مفاهیم انقلابی، سازنده و پویاست که مؤ من را در گیرودار مبارزه و رویارویی با مشـکلات طبـیعـی و تصنّعی، یاری می‌رساند و زمینه اندیشه و آمادگی را برایش فراهم می‌سازد. تفسیر صبر به انظلام، توسری خوردن، از حق گذشتن و... در واقع، تحریف این واژه اسلامی است.
۲ ـ همـه مسـؤ لان و دست اندرکاران امور مسـلمانان، باید به چنین زینتی آراسته باشند تا بتوانند از عهده مسؤ لیتی که بردوش ‍ گرفته‌اند، برآیند و به هوش باشند که بدون صبر و تحـمـّل محـال است که بتوانند ایمان فردی و اجتماعی خویش را حفظ کنند و احکام اسلام را در جامعه پیاده کنند، چنان که امام علی علیه السلام فرمود:
(اَلصَّبْرُ مِنَالْایمانِ کَالرَّاءْسِ مِنَالْجَسَدِ ...)[۴۷]
صبر برای ایمان، چون سر برای پیکر است.
و همان گونه که پیکر بی سر، زندگی را بدرود گفته، ایمان بی صبر هم نمی‌تواند به حیات خویش ادامه دهد.
همـو در سخن حکیمانه دیگری، صبر را به اندازه یک لشکر، برای مؤ من سودمند می‌داند و می‌فرماید:
(اَلصَّبْرُ خَیْرُ جُنُودِالْمُؤْمِنِ)[۴۸]
صبر پرسودترین لشگر مؤ من است.

هشداری پیرکننده !

خداوند حکـیم و دانا که بر همه چیز آگاه است، چون می‌دانست که پیروان دین نهایی ـ از ابتدا تا انتهاـ با دشمنان سرسخت و مشکلات طاقت فرسایی روبه رو خواهند شد و اگر شکیبایی در پیـش نگـیرند، از صحنه سیاسی ـ اجتماعی جهان محو می‌گردند، از این رو خطاب به پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود:
(فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ وَ لاتَطْغَوْا اِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ)[۴۹]
همـان گونه که فرمان یافته‌ای، خود و کسانی که با تو به سوی خدا آمده‌اند، استقامت ورزید و طغیان نو رزید که خداوند به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.
ابن عبـاس می گوید: آیه‌ای طاقت فرساتر از این آیه بر پیـامبـر (ص) نازل نشـد، از این رو وقتـی اصحـاب از آن حضـرت پرسیـدند: ای رسول خدا چرا به این زودی پیـر شدی؟
پاسخ داد: سوره هود و واقعـه مرا پیـر کرد![۵۰]
حضـرت امام خمـینی (قدس سرّه) در تفسیر این آیه می‌فرماید: شبیه این آیه در سوره شورا (آیه ۱۵) هم آمده، ولی در آنجـا جمله (وَ مَنْ تابَ مَعَکَ) نیامده است و این نشان دهنده آن است که رسول اکرم (ص) نگـران استـقامت خود نبوده، بلکه از این نگران بوده که مبادا امّت، تاب استقامت را از کف بدهد، از این رو آیه سوره هود آن بزرگوار را پیر کرد.[۵۱]

یقین، ریشه استقامت

یقین به خدا، دین و نویدهای او، تکیه گاه استوار شکیبایی است؛ مؤ منی که به خدا و رستاخیز ایمـان دارد و وعده‌های او را تخلّف ناپذیر می‌داند و باور دارد که فرجام آفرینش از آنِ متقیان است، در برابر ناملایمات، شکیبایی می‌ورزد و میدان را خالی نمی‌کند، امام صابران، علی علیه السلام می‌فرماید:
(اَصْلُالصَّبْرِ حُسْنُالْیَقینِ بِاللّهِ)[۵۲]
)ریشه صبر، یقین زیبا به خداست.
از سوی دیگـر مؤ من، با یقـین به درستی راهی که انتخاب کرده، نتیجه می‌گیرد که راه دشمـنان او ـ که همـان دشمـنان خدایند ـ نادرست، باطل و نابودشدنی است و سرانجام، آنچه جاوید و استوار خواهد ماند، دین خدا و پیروان واقعی آن است، از این رو عزمش را جزم کرده، با توان و امید بیشتری به رویارویی با ناملایمات ادامه می‌دهد.
نتیجه اینکه: هر کس بر مرکب رهوار صبر نشیند، هرگز به زمین نخواهد خورد:
(اَلصَّبْرُ مَطِیَّةٌ لاتَکْبُو)[۵۳]
)شکیبایی، مرکبی است که به زانو در نمی‌آید.
و در نهایت شاهد پیروزی را در آغوش خواهد کشید:
(مَرارَةُالصَّبْرِ تُذْهِبُها حَلاوَةُالظَّفَرِ)[۵۴] )شیرینی پیروزی، تلخی شکیبایی را می‌زداید.

خیر خواهی

(خیرخواهی) تقریبا مرادف واژه (نصیحت) در زبان عربی است و نصیحت یعنی؛ پیشنهاد کار یا گفـتاری که به صلاح شنـونده باشد و شاید به همـین دلیل، پند و موعظه را هم نصیحت می‌گویند.[۵۵]
بنابراین (ناصح) کسی است که نه تنها از شرارت، تبهکاری واخلال در کار دیگران خودداری می‌ورزد، بلکه با گفتار خود یا ارائه طرح و برنامه، درپی خیرآفرینی و اصلاح کار مردم است.

ارزش وضرورت

خیـرخواهی در فرهنگ اسلام یک ارزش والا و پراهمیت است و شارع مقدس بر تحکیم و فراگیری آن در جامعه، تاءکید فراوان دارد؛ امام صادق علیه السلام فرمود:
(عَلَیْکُمْ بِالنُّصْحِ لِلّهِ فی خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقاهُ بِعَمَلٍ اَفْضَلَ مِنْهُ)[۵۶]
)بر شمـا باد که به خاطر خدا خیرخواه مردم باشید که هرگز با عملی بهتر از آن به ملاقات خدا نخواهی رفت.
امیـر مؤ منـان صلوات الله علیه، جامعـه منـهای نصـیحـت را مالامال از شرّ و تباهی ارزیابی کرده، می‌فرماید:
(لا خَیْرَ فی قَوْمٍ لَیْسُوا بِناصِحینَ وَ لایُحِبُّونَالنّاصِحینَ)[۵۷]
)در مردمی که نه خیرخواه باشند و نه خیرخواهان را دوست بدارند، خیری نیست.
حضرت باقر (ع) نیز دانشمندانی را که اقدام به خیرخواهی نکنند، خائن دانسته، می‌فرماید:
(اَلْعُلَماءُ فی اَنْفُسِهِمْ خانَةٌ اِنْ کَتَمُواالنَّصیحَةَ)[۵۸]
)دانشمندان، اگر خیرخواهی را ابراز نکنند، درنزد خود خائن هستند.
بنـابراین، از نظر اسلام، هر کس هر دانش و تجربه‌ای که کسب کرده، باید در اختیار مردم گذارد و در حد توان به پیـشرفت و بهروزی جامعه کمک کند. از آنجا که ملّت، در یک تقسیم بندی کلّی به دو قشر، مسؤ ولان و مردم، تقسیم می‌شود، وظیفه هر یک را به اختصار شرح می‌دهیم.

الف ـ مسؤ ولان

قرآن و روایات گویای آن است که مسؤ ولان نظام اسلامی ـ از عالیترین مقام (رهبر) گرفته تا مدیران عالی، میـانی، متـوسط و حتـی اعضـای عادّی خانواده دولت و هر مسـؤ ول دیگـری ـ بایسـتی ناصح و خیـرخواه مردم باشنـد و گرنه پسـتی را که اشغـال کرده اند، ناروا بوده و خود نیـز خائن هسـتنـد، امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلّی الله علیه و آله نقل می‌کند که فرمود:
(مَنْ سَعی فی حاجَةٍ لاَِخیهِ فَلَمْ یَنْصَحْهُ فَقَدْ خانَاللّهَ وَ رَسُولَهُ)[۵۹]
هر کس کار برادرش را به عهده بگیرد، ولی خیرخواه او نباشد، به خدا و پیامبرش، خیانت کرده است.
از این رو قرآن مجـید، وقتـی داستـان پیامبران بزرگی چون؛ نوح، هود، صالح و شعیب را بازگو می‌کند، از میان همه ویژگیهای آنان، به خیرخواهی ایشان، اشاره می‌کند، که به رغم لجاجت و شرک مردم، بطور مستمر، آنان را به نیکیها دعوت می‌کردند و برایشان خیراندیشانی امین بودند.[۶۰]
امام علی علیه السلام نیز در وصف پیامبر خاتم (ص) می‌فرماید:
(بـَعـَثـَهُ وَالنـّاسُ ضـُلاّلٌ فی حـَیـْرَةٍ ... فـَبالَغَ (ص) فیِالنَّصیـحـَةِ وَ مـَضی عـَلَی الطَّریقَةِ)
[۶۱]خداوند، پیامبر (ص) را در حالی که مردم در گمراهی و حیرت بودند، برانگیخت و آن حضرت در خیرخواهی، سنگ تمام گذاشت و بر راه (مستقیم) عبور کرد.
همـین طور آن حضرت پس از شهادت محمدبن ابوبکر، طیّ نامه‌ای مالک اشتر را از (نصیبین) احضار می‌کند تا به مصر گسیل دارد و ضمن آن می‌نویسد:
(اِسْتَخْلِفْ عَلی عَمَلِکَ اَهْلَ الثِّقَةِ وَالنَّصیحَةِ مِنْ اَصْحابِکَ)[۶۲]
یکی از یاران مورد اطمینان و خیرخواه خود را به جای خویش بگمار.
رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله، حتـی هنـگام ارسال چند نامه رسان به دربار پادشاهان، به آنان فرمود:
(اِنـْصـَحـُوالِلّهِ فی عـِبادِهِ فَاءِنَّهُ مَنِاسْتَرْعی شَیْئا مِنْ اُمُورِالنّاسِ ثُمَّ لَمْ یَنْصَحْهُمْ حَرَّمَاللّهُ عَلَیْهِالْجَّنَةَ)
[۶۳]به خاطر خدا، برای بندگانش خیرخواهی کنید، زیرا هر کس بخشی از امور مردم را به عهده بگیرد، ولی خیرخواه آنان نباشد، خداوند، بهشت را بر او حرام می‌کند.
ملّت نیـز به صورت فردی و اجتماعی وظیفه دارد که خیرخواه خود، دولت و کشور باشد و این حقّی است که اسلام برعهده او نهاده است؛ امیر مؤ منان صلوات اللّه علیه فرمود:
(اَیُّهَاالنّاسُ اِنَّ لی عَلَیْکُمْ حَقّا وَ لَکُمْ عَلَیَّ حَقُّ؛ فَاَمّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصیحَةُ لَکُمْ وَ ... اَمّا حَقّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفاءُ بِالْبَیْعَةِ وَالنَّصیحَةُ فیِالمَشْهَدِ وَالْمَغیبِ ...)[۶۴]
مردم! من برعهده شما حقّی دارم و شما نیز برگردن من حقی دارید؛ اما حق شما بر من، خیرخواهی برای شماست ... اما حق من بر شما، وفاداری به بیعت و خیرخواهی در حضور و غیاب است.
لازمه خیرخواهی این است که مردم، همه کارهای دولت و مسؤ ولان را زیر نظرداشته باشند و با صفـا و صمـیمـیت با آنان همـکاری کنند؛ کارهای خوبشان را سپاس گویند و ارج گذارند و اشتـباهاتشـان را با سخنی استوار گوشزد نمایند و از ارائه نظرات اصلاحی خویش دریغ نورزند.
جامعـه‌ای که مردم و مسؤ ولان آن، نیک سیرت و خیراندیش باشند، راه سعادت را می‌پوید و بهشت برین در انتظار اوست، چنان که رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود:
(مَنْ یَضْمَنُ لی خَمْسا اَضْمَنُ لَهُالْجَنَّةَ ... اَلنَّصیحَةُ لِلّه عَزَّوَجَلَّ وَالنَّصیحَةُ لِرَسُولِهِوَالنَّصیحَةُ لِکِتابِاللّهِ وَالنَّصیحَةُ لِدینِ اللّهِ وَ النَّصیحَةُ لِجَماعَةِ الْمُسْلِمینَ)[۶۵]
هر کس (انجام) پنج چیز را برای من تضمین کند، من بهشت را برایش تضمین می‌کنم: خیرخواهی برای خدای بزرگ، خیرخواهی برای پیامبرش، خیرخواهی برای کتاب خدا، خیرخواهی برای دین خدا و خیرخواهی برای همه مردم.

ویژگیهای ناصح

همـان طور که گذشت، نصیحت و خیرخواهی، مقام ارجمندی است که در مرحله نخست، معصومین (ع) عهده دار آن بوده‌اند و دیگران اگر آهنگ چنین کار مقدّسی را دارند، باید شرایط آن را در خویش فراهم سازند، در غیر این صورت ممکن است از عهده خیرخواهی مطلوب برنیایند و چه بسا به جای خیرخواهی، خیانت ورزند، برخی از آن شرایط و ویژگیها بدین قرار است:
رسول اکرم صلّی الله علیه و آله در سخنی، به چهار ویژگی اشاره می‌کند و می‌فرماید: ناصح باید:
۱ ـ به حق داوری کند.
۲ ـ حق دیگران را ادا کند.
۳ ـ آنچه برای خود می‌پسندد برای دیگران هم بپسندد.
۴ ـ به هیچ کس ستم نکند.[۶۶]
امام صادق علیه السلام نیز به دو ویژگی تصریح کرده، می‌فرماید:
(اِذا کانَ حُرّا مُتَدَیِّنا جَهَدَ نَفْسَهُ فِی النَّصیحَةِ لَکَ)[۶۷]
۵ و ۶ ـاگر آزاده و متدیّن باشد، با تمام توان در خیرخواهی تو می‌کوشد.
امیرمؤ منان صلوات الله علیه نیز در بیان دو ویژگی دیگر می‌فرماید:
(اِنَّ اَنْصَحَالنّاسِ اَنْصَحُهُمْ لِنَفْسِهِ وَ اَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ)[۶۸]
۷ و ۸ ـهمانا ناصحترین مردم کسی است که برای خود خیرخواه تر و برای خدا مطیعتر باشد.

راز داری

راز یاسرّ به معنای هر چیزی است که باید از دیگران پنهان داشت یا به افراد مخصوص گفت.[۶۹] مراد از (دیگـران) در تعـریف بالا ممکن است همه مردم یا قشر خاصّی باشند، چنـان که ممـکن است دوست یا دشمن، آشنا و غریب، مرتبط به موضوع یا غیر مرتبط باشند. اگر راز، پنهان داشته شود، این عمل را رازداری گویند و اگر برملا شود. (افشاگری) نام دارد.

رازداری در آینه دین و خرد

عقـل و شرع، اتفـاق نظـر دارند که رازداری بویژه در کارهای مهـم سیاسی، اجتماعی یک ضرورت محسوب می‌شود و افشا کردن اسرار نهانی، کاری نابخردانه و مخالف شرع است؛ عقـل انسان بصراحت نظر می‌دهد که هر اطلاعی را در هر شرایطی نباید در اختیار هر کسی نهاد، چه بسا شخصِ افشا شده یا افشاگر و نیز مخاطب، از این رهگذر، گرفتار یا زیانمند گردند و چنـین کاری از سوی عقـل، عمـلی زشت و ممنوع است، همان گونه که افشاگری به عنوان بدترین نوع خیانت قبیح و محکوم است.
دین مقـدس اسلام نیـز که پشـتیبان عقل سلیم است و خواسته‌هایش را تاءیید می‌کند برلزوم رازداری پای فشرده و فلسفه آن را نیز تشریح کرده است.
در قرآن مجید آمده است که حضرت یوسف (ع) رؤ یای صادقی دید که حکایت از آینده درخشان او و برتری بر دیگـر برادرانش داشت. وقتـی یوسف خواب خود را برای پدر نقل کرد، پدرش فرمود:
(یابُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلی اِخْوَتِکَ فَیَکیدُوا لَکَ کَیْدا...)[۷۰]
پسرم! خواب خویش را بر برادرانت حکایت نکن که به زیانت ، حیله گری می‌کنند.
رسول گرامی اسلام (ص) نیز می‌فرماید:
(اِسْتَعینُوا عَلی اُمُورِکُمْ بِالْکِتْماِن فَاِنَّ کُلَّ ذی نِعْمَةٍ مَحْسُودٌ)[۷۱]
در کارهای خویش از پنهانکاری مدد بجویید، زیرا هر صاحب نعمتی، مورد حسد دیگران قرار می‌گیرد.
در این آیه و روایت به مهمترین فلسفه راز داری تصریح شده و آن، توطئه چینی و حسد ورزیِ دوست ودشمـن نسـبت به انسـان است و همین یک دلیل، برای ضرورت این خصلت زیبا در همه کارهای فردی و اجتماعی، کافی است. از این رو، امام سجّاد علیه السلام می‌فرماید:
(وَدَدْتُ وَاللّهِ اَنِّی افـْتـَدَیـْتُ خـَصـْلَتـَیـْنِ فـِی الشـّیعَةِ لَنا بِبَعْضِ لَحْمِ ساعِدی: اَلتَّرقُ وَقِلَّةُالْکِتْمانِ)[۷۲]
به خدا سوگنـد، دوست دارم که دو خصلت شیعیانمان را با بخشی از گوشت بازویم جبران نمایم:
۱ ـ سبکسری (هنگام خشم)
۲ ـ کمی رازداری.
از این رو، حضرت کاظم علیه السلام، نهایتِ دقّت و جدیّت در رازداری را چنین ترسیم می‌کند:
(اِنْ کانَ فِی یَدِکَ هذِهِ شَیْءٌ فَاِنِ اسْتَطَعْتَ اَنْ لا تَعْلَمَ هذِهِ فَافْعَلْ ...)[۷۳]
اگر در یک دستت چیزی هست تا می‌توانی نگذار دست دیگرت خبردار شود!
با توجه به همـین ضرورت عقـلی و دینـی است که امام صادق علیه السلام رازداری را از ویژگیهای مؤ منان واقعی دانسته می‌فرماید:
... زبانهـایشـان در دهان زندانی است و سیـنه هایشـان صنـدوق راز خداست؛ اگر اهل رازی بیـابنـد، آن را بدو می سپـارند و گرنه، بر زبان خویش قفل می‌زنند، و کلیدش را پنهان می‌سازند و دهان خویش را می‌دوزند![۷۴]

راز و سیاست

مهمترین عامل پیروزی در صحنه‌های سیاسی، حفاظت از اسرار و اطلاعات خودی است و اگر فرد، سازمان یا دولتی، توان حفظ اسرار خویش را نداشته باشد، نباید در انتظار موفقیت باشد و یقین بداند که دیگران، بویژه دشمنان، با سود بردن از چنین اسراری، پیروزی را از آن خود خواهند ساخت. حضرت علی علیه السلام با اشاره به چنین واقعیتی می‌فرماید:
(اَلظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَالْحَزْمُ بِاِجالَةِالرَّاءْیِ وَالرَّاءْیُ بِتَحْصینِالْاَسْرارِ)[۷۵]
پیروزی به دوراندیشی است و دوراندیشی نتیجه به کار بستن اندیشه است و اندیشه (صحیح) نیز به حفظ اسرار بستگی دارد.
بر این اساس، سیاست بدون حفظ اسرار، مفهومی نخواهد داشت و سیاستمدار واقعی کسی است که با جدیّت، همه اسرار و اطلاعات سیاسی، اجتماعی، نظامی، اقتصادی، تخصّصی و فنّی، مکـتبـی و حتـی فردی خویش را با درایت و دوراندیشی، طبقه بندی کند و آنچه را با سیاست خویش هماهنگ می‌بیند، در اختیار دیگران قرار دهد.

سیره بزرگان

تاریخ گواهی می دهد که مردان بزرگ، همـواره اصل رازداری را در همـه ابعـاد زندگی خویش، بویژه در مسـائل سیاسی، بطور کامل، مراعات می‌کرده‌اند و از این رهگذر به موفقیتهای چشمگیری نیز نایل شده‌اند. آنان به اقتضای موقعیت زمانی خویش، گاه اندیشه، هدف، تعداد یاران و حتی محل زندگی خود را از دید دشمن پنهان می‌داشتند تا از گزند آنان مصون بمانند.
امام رضا علیه السلام ضمن شرح زندگی حضرت ابراهیم (ع) می‌فرماید:
(فـَلَمْ یـَزَلْ اِبـْراهیـمُ فیِالغـَیـْبـَةِ مـَخـْفـِیـّا لِشـَخـْصـِهِ کاتـِما لِاَمـْرِهِ حـَتـّی ظَهَرَ فَصَرَعَ بِاَمْرِاللّهِ)[۷۶] بدین سان، ابراهیم (ع) خویشتن را در مخفیگاه پنهان کرد و امر (نبوت) خود را مخفی داشت تا (در موقع مناسب) آشکار شد و امر خدا را اجرا کرد.
قرآن مجـید در آیه ۲۸، سوره غافر، از مؤ من آل فرعون یاد می‌کند که ایمانش را از فرعون پنـهان می کرد. امام باقر (ع) در تفـسیـر این آیه می فرماید: (او ششـصد سال ایمانش را مخفی نگاه داشت )[۷۷] پیرامون مخفی کاری پیامبر صلّی الله علیه و آله، حضرت خدیجه وامام علی (ع) می‌فرماید:
(کانَ رَسُولُاللّهِ (ص) مَعَ خَدیجَةَ مُسْتَتِرا حَتّی اُمِرَ بِالْاِعْلانِ... کَتَمَ عَلیُّ بْنُ اَبی طالِبٍ (ع) یَوْمَ اَسْلَمَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ (ص) حَتّی اَظْهَرَ اَمْرَهُ)[۷۸]
رسول خدا (ص) با خدیجه، ایمان خود را مخفی داشتند تا اینکه (از سوی خدا) ماءمور به اعلان شد. حضـرت علی (ع) نیـز از روزی که به پیـامبـر ایمـان آورد تا روزی که رسول خدا امر (نبوت) را ظاهر ساخت، ایمان خود را مخفی کرد.
همـچنین رسول اکرم (ص) در امور نظامی، اصل رازداری و مخفی کاری را کاملا مراعات می‌کرد؛ در جریان فتح مکه با اینکه طرح عملیاتی، مسیر حرکت و اهداف آن را بکلّی سرّی نگه داشت و راههـای ورودی مدینه را نیز کنترل کرد و ... حتی دست به دعا برداشت و از خدا خواست که نقشه اش برملا نشود تا قریش را در میان شهر و دیارش غافلگیر کند.[۷۹]

تولّی و تبرّی

اساس آفرینش بر (عشق و محبّت) پی ریزی شده است؛ در حدیث قدسی آمده که پروردگار یکتا فرموده است:
(کُنْتُ کَنْزا مَخْفِیّا فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُالْخَلْقَ لِکَیْ اُعْرَفَ)[۸۰]
من گنـج پنـهانی بودم و دوست داشتم که شناخته شوم، از این رو آفریده‌ها را آفریدم تا شناخته شوم.
مرحوم ملاّ صدرا در این باره می‌گوید:
(مراتب عشـق، عیـن مراتب وجود است؛ هر جا وجود، قوی است، آنجـا عشـق قوی و کامل است و هر جا وجود، ضعیف است ظهور عشق، ضعیف خواهد بود و عشق با هستی، مساوق و ملازم بلکه متحد است )[۸۱]

  • در ازل پرتو عشقش ز تجلّی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
  • جلوه‌ای کرد رخش دید مَلَک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

حافظ اسلام نیز ـ که تنها دین مقبول آفریدگار است ـ چیزی جز عشق و محبت نسبت به خدا و دوستان خدا و دشمنی با ضدّ خدا نیست، چنان که امام باقر علیه السلام فرمود:
(هَلِالدّینُ اِلا الْحُبُّ وَالْبُغْضُ)[۸۲] آیا دین، جز دوستی و دشمنی است؟
از این رو، هر چه انسان مؤ منتر باشد، عاشقتر است و سراپای وجود مؤ منان واقعی را عشق به خدا پر کرده است:
(... اَلَّذینَ امَنُوا اَشَدُّ حُبّا لِلّهِ ...)[۸۳]
آنان که ایمان آورده‌اند، شدیدترین علاقه را به خدا دارند.
از سوی دیگر، عشق به خدا و هر چه متعلق به او و در راه او و برای اوست، به درگیری با هر چه ضدخداست می‌انجامد، (تبرّی) فرع (تولّی) و سایه به سایه او خود نمایی می‌کند و تولّی بدون تبرّی معنا ندارد، چنان که تبرّی منهای تولّی، بی پایه است. بدین سبب یکی از بزرگان گفته است:
نیمی از کلمه توحید (لااله الّااللّه) نفی و نیم دیگر، اثبات است تا دانسته شود که نصف ایمان، دوستی و نصف دیگرش، دشمنی است )[۸۴] و بدین سان، (تولّی و تبـرّی) از اصول خدشه ناپذیر سیاست دینی محسوب می‌شود و کسـی حق ندارد ضرورت آن را انکـار کنـد، یا در اعتـقاد و عمل به آن سستی ورزد.

حقیقت تولّی و تبرّی

واژه (ولایت) و مشـتقـّات آن از واژه هایی است که در قرآن بسـیار استـعمال شده است و معنای اصلی آن، قرارگرفتن چیزی در کنار چیز دیگر است بگونه‌ای که فاصله‌ای میـان آن دو نباشد، به همین مناسبت این کلمه در مورد قرب و نزدیکی به کار رفته است، اعمّ از قرب مکـانی و قرب معنوی، چنان که دوستی، یاری و ... نیز معنا می‌دهد. تبرّی نیز از ریشه (بُرْء و بَراء) به معنای دوری جستن و فاصله گرفتن است.[۸۵]
خواجه نصیرالدین طوسی در تبیین آن دو می‌نویسد:
(حقـیقـت تولّی این است که انسـان با تمـام وجود رو به خدا آورد ـ که اصل منبع همه نیکیهاست ـ و چنین کاری با دو چیز ممکن است؛ شناخت و محبّت، زیرا تا مردم خدا را نشناسند بدو عشق نمی‌ورزند و تا او را دوست نداشته باشند، به سویش روی نمی‌آورند.
حقـیقـت تبرّی نیز آن است که از هر چیز جز خدا، بیزار گردد و چنین کاری با هجرت و جهاد میسّر می شود، هجرت، از غیر او بریدن است و جهاد، نبرد با دشمن است و تا کسی از غیر خدا هجرت نکند و با دشمنانش نجنگد، تبرّی او کامل نیست )[۸۶]

اهل بیت، معیار تولّی و تبرّی

نظر به اینکه دودمان وحی به زیور عصمت آراسته‌اند، وهرگز برخلاف خواست خدا هیچ کاری انجـام نمـی دهند، میزان تولّی و تبرّی شناخته شده‌اند و عقربه تولّی مؤ من همواره باید به سوی آنان جهتگیری کند، همان گونه که عقربه تبرّی باید در جهت مخالفانشان بچرخد.
شب جنـگ احد ـ که حضـرت حمـزه سیـدالشهـدا در آن به شهـادت رسیـد ـ رسول اکرم صلّی الله علیه و آله حمزه را خواست و به او فرمود: ممکن است زمانی دراز از ماغایب شوی، اگر بر خدا وارد شدی و شرایع اسلام را از تو پرسید، چه پاسخ می‌دهی؟ حمزه گریسـت و گفـت: پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا، مرا راهنمایی و ارشاد فرما. پیامبر (ص) چکیده معارف اسلام را برایش بازگو کرد تا اینکه فرمود:
(اِنَّ مُحَمّدا وَ آلَهُ خَیْرُالْبَرِیَّةِ ... تُوالی مَنْ والاهُمْ وَ تُعادی مَنْ عاداهُمْ ...)[۸۷]
محمّد و دودمان او بهترین مردمند، با دوستانشان دوستی و با دشمنانشان، دشمنی می‌کنی.
و در جریان (غدیر خم) پس از آن که امیرمؤ منان علیه السلام را به عنوان خلیفه و جانشین خویش به مردم معرفی کرد، دست او را بلند کرد و درباره اش چنین دعا نمود:
(اَلّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ)[۸۸]
خدایا هر کس علی را دوست بدارد، دوست بدار و دشمن دشمنش باش، یاور او را یاری فرما و مخالفش را نابود کن.

گسسترده تولّی و تبرّی

اصل تولّی و تبرّی باید بر سراسر افکار و کردار فردی و اجتماعی مسلمانان سایه افکند و هر اندیشـه و عمـلی را که به نحوی با آن ارتباط پیدا می‌کند، تحت پوشش گیرد؛ به این بیان:
اصلی ترین مساءله‌ای که محور تولّی و تبرّی قرار می‌گیرد، (توحید) و (شرک) است و کمـترین مسامحه‌ای در وابستگی به آن و گسستگی از این، روا نیست. این مطلب با صراحت و تاءکید هر چه بیشتر در سوره (کافرون) تبیین شده است و قرآن مجید، حضرت ابراهیم (ع) و همراهان او را با چنین تفکّری به عنوان اسوه‌های برائت و ولایت، معرفی می‌کند:
(قـَدْ کانـَتْ لَکـُمْ اُسـْوَةٌ حـَسـَنـَةٌ فی اِبْراهیمَ وَالَّذینَ مَعَهُ اِذْقالُوا لِقَوْمِهِمْ اِنّا بُرَءاؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ...)[۸۹]
در ابراهیم و همراهان او برای شما الگوی نیکویی است؛ چون به مردم (زمان) خویش گفتند. ما از شما و آنچه جز خدا می‌پرستید، بیزاریم.
از آنجا که عملکرد انسان تابع عقیده اوست. مسلمان بر اساس عقیده (توحیدی) و نامسلمان بر مبنای عقیده شرک آلود رفتار می‌کند و هر یک از کردار دیگری نیز بیزار است:
(وَ اِنْ کـَذَّبـُوکَ فـَقـُلْ لی عـَمـَلی وَ لَکـُمْ عـَمـَلُکـُم اَنـْتـُمْ بـَریئُونَ مـِمـّا اَعـْمـَلُ وَ اَنـَا بَری ءٌ مِمّا تَعْمَلُونَ)[۹۰]
اگر تو را تکذیب کردند، بگو: کردار من از خودم و کردار شما از آنِ خودتان؛ شما از آنچه من به جا می‌آورم، بیزارید و من نیز از آنچه شما به جای می‌آورید، بیزارم.
حسـّاسیـت این موضوع به اندازه‌ای است که مسلمانان حتی در نوع خوراک و پوشاک نیز باید اصل تولّی و تبـّری را رعایت کنـند. امام باقر علیه السلام از پدرانش چنـین نقل می‌کند:
خداوند به پیـامبـری از پیامبران، وحی کرد که به ملتت بگو: لباس دشمنان مرا نپوشید و غذای دشمنان مرا نخورید و به شکل آنان درنیایید که در آن صورت، شما نیز چون آنها دشمن من خواهید بود.[۹۱]
اهمیت و وسعت برائت و ولایت در مسائل خرد و کلان سیاسی بیشتر خودنمایی می‌کند، زیرا:
۱ ـ مسـائل سیـاسی از ظرافت و حساسیت ویژه‌ای برخورداراست و کمترین مسامحه در آن، گاه به زیانهای جبران ناپذیری می‌انجامد.
۲ ـ بسـیاری از مسـائل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و ... به امور سیاسی بستگی دارد و عدم رعایت تولّی و تبرّی در آنها به این مسائل نیز سرایت می‌کند.

اهداف و انگیزه‌ها

عوامل چندی به شکل انگیزه یا هدف، تولّی و تبرّی را ضرورت می‌بخشد. پیش از بیان برخی از آنها توجه به این نکته ضروری است که اسلام، دین ماجراجویی و کینه توزی نیست، بلکه برعکس، مروّج راءفت و عطوفت است و پیامبرش، رحمت عالمیان است و به پیروان خویش دستور زندگی مسالمت آمیز می‌دهد:
(لا یـَنـْهاکـُمـُاللّهُ عـَنـِالَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فیِالدّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ اَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا اِلَیْهِمْ اِنَّاللّهَ یُحِبُّالْمُقْسِطینَ)[۹۲]
خداوند، شما را از نیکی و عدالت نسبت به کسانی که به خاطر دین با شما نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نراندند، نهی نمی‌کند، همانا خدا دادگران را دوست دارد.
با این وصف، تولّی و تبرّی، جنبه تعصّب نمی‌تواند داشته باشد و بر اساس منطق و خرد، واقعـیتـهای موجود و اهداف و انگیزه‌های زیر، ائتلاف و انسجام نیروهای خودی و پرهیز و دوری گزیدن از بیگانگان، امری حیاتی و اجتناب ناپذیر است:

مرزبندی عقیدتی

اسلام، دین جامع و کاملی است که در رسالت فردی و اجتماعی خویش هیچ نیازی به غیر خود ندارد و بسانِ آب زلال و گوارایی است که هر چه با او ممزوج شود، از شفافیّت و خالصی آن می کاهد، از این رو، ورود هیچ اندیشه غیرالهی را به درون خویش بر نمی‌تابد و تدبیری اندیشیده تا مسلمانان با حراست از مرزهای عقیده ناب خویش، آن را از اختلاط و التقاط فکری ـ و نه تبادل آرا و اطلاعات ـ مصون دارند و اندیشه ناب الهی اسلام به ناخالصی کفر و شرک، آلوده نشـود و این گوهر شبچراغ انسانیت از دستبرد راهزنان عقیده مصون بماند و گردو غبار الحاد و عنـاد، آن را مکـدّر نسـازد، چرا که همه تلاش دشمنان این است که میان مسلمانان و اسلام جدایی بیندازند:
(اِنْ یـَثـْقـَفـُوکـُمْ یـَکـُونـُوا لَکُمْ اَعْداءً وَ یَبْسُطُوا اِلَیْکُمْ اَیْدِیَهُمْ وَ اَلْسِنَتَهُمْ بِالْسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْتَکْفُرُونَ)[۹۳]
اگر آنان بر شما چیره گردند، دشمن شما خواهند بود و دست وزبان خویش را به بدی کردن نسبت به شما می‌گشایند و دوست دارند شما کافر شوید!

حفظ استقلال

آرمان و عقیده، بر اساس اتحاد و یکدلی است و پیروان اسلام با آرمان توحیدی، جامعه متّحد و منسجمی را تشکیل می‌دهند و تولّی، پشتوانه این وحدت است، چنان که تبرّی، رادار هشدار دهنده‌ای است که هر گونه فعل و انفعال خصمانه را شناسایی و مسلمانان را نسبت به خنثی سازی آن کمک می‌کند و بدین سان، استقلال مادی و معنوی آنان خدشه ناپذیر می‌گردد.
اهمـیـّت این بند، زمانی بیشتر نمایان می‌شود که بدانیم مخالفان اسلام همواره، در ستیز با مسلمانان متّحد بوده و هیچ اختلافی ندارند:
(یا اَیُّهـَاالَّذینَ امـَنـُو لاتـَتَّخـِذُواالْیـَهـُودَ وَالنَّصاری اَوْلِیاءَ بـَعـْضـُهـُمْ اَوْلِیاءُ بـَعـْضـٍ ...)[۹۴]
ای مؤ منان، یهود و مسیحیان را ولیّ (و دوست و یاور) خود انتخاب نکنید، آنها اولیای یکدیگرند.
این موضوع، از صدراسلام تازمان معـاصر، همـچون جنـگ احزاب، جنـگ بیـن الملل اوّل، انقـلاب اسلامی و ... بارهاو بارها تجـربه شده که نامسلمانان، علی رغم همه اختلافاتی که دارند، هنگام رویارویی با اسلام، اختلافات خویش را فراموش کرده، یکپارچه برضد مسلمانان قیام می‌کنند و این خود بهترین انگیزه برای تبرّی مسلمانان از آنها و اتحادو یکپارچگی در میان خویش است.

عشق راستین

عشق به خدا و نفرت از دشمنان او باایمان هر مسلمانی عجین گشته و کوتاهی در (حب فی اللّه و بغـض فی اللّه) دلیل بر نقـص ‍ ایمـان اوست، چنـان که روزی رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله از اصحاب پرسید: قویترین دستگیره ایمان چیست؟ هر کسی پاسخی داد و در نهایت، خود آن حضرت فرمود:
(اَوْثـَقُ عـُرَی الْایمـانـِالْحـُبُّ فـِی اللّهِ وَالْبُغْضُ فِی اللّهِ وَ تَوالی اَوْلِیاءَ اللّهِ وَ التَّبَرّی مِنْاَعْداءِاللّهِ)[۹۵]
محکمترین دستگیره ایمان، دوستی به خاطر خدا و دشمنی به خاطر اوست، تولّی با دوستان او و تبرّی از دشمنان اوست.
قرآن مجید نیز می‌فرماید:
(یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا لاتَتَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَاللّه عَلَیْهِمْ ...)[۹۶] ای مؤ منان، گروهی را که مورد خشم خدا قرار گرفته‌اند، به دوستی نگیرید.

کینه توزی و نابخردی دشمنان

دشمـنان اسلام، طیـفی نابخرد و کینه توزند که از جادّه صواب منحرف گشته، کفر را بر ایمان ترجیح داده‌اند و به همین دلیل نباید با آنان رابطه دوستانه داشت گرچه خویشاوند مؤ من هم باشند:
(یا اَیُّهـَااَّلذینَ امـَنـُوا لاتـَتَّخـِذُوا اباءَکـُمْ وَ اِخـْوانـَکـُمْ اَوْلِیاءَ اِنـِاسـْتـَحـَبُّواالْکـُفـْرَ عـَلَی الاْیمانِ...)[۹۷] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، پدران و برادران خویش را ـ اگر کفر را بر ایمان ترجیح دادند ـ به دوستی نگیرید. همچنین از روی نابخردی، دین خدا را به استهزا می‌گیرند:
(یا اَیُّهـَاالَّذینَ امـَنـُوا لاتـَتَّخـِذُواالَّذینـَاتَّخـَذُوا دینـَکُمْ هُزُوا وَ لَعِبا مِنَالَّذینَ اُوتُوالْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَالْکُفّارَ اَوْلِیاءَ...)[۹۸] ای مؤ منـان، کسـانی را که دین شمـا را به استـهزا و بازی می گیـرند، از قبـیل آنهـا که پیـش از شمـا کتـاب دریافت کرده اند (اهل کتاب) و کافران را به دوستی نگیرید.
چنان که عداوت و کینه توزی آنان نسبت به مسلمانان محرز است و هیچ خردمندی با دشمن خویش، دوستی نمی‌کند:
(اِنَّالْکافِرینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوّا مُبینا)[۹۹]
همانا کافران، دشمنان آشکار شما هستند.

تالیف قلوب

(تاءلیف قلوب) واژه‌ای قرآنی است و معادل فارسی آن (ایجاد انس و الفت در میان دلها) است که هم در اخلاق فردی کاربرد دارد، چنان که حضرت علی صلوات الله علیه فرمود:
(اَلْمُؤ مِنُ مَاءْلوُفٌ وَ لاخَیْرَ فیمَنْ لایَاءْلِفُ وَ لایُؤْلَفُ)[۱۰۰]
مؤ من، انس پذیر است و آن که نه انس می‌گیرد و نه ماءنوس می‌شود، خیری در او نیست.
و هم کاربرد وسیـعی در اخلاق اجتماعی، بویژه سیاسی دارد که انگیزه طرح آن در این کتاب شده است.

طرح و بحث

  1. اقرب الموارد، سعیدالخوری ج 1، واژه ساس، بیروت.
  2. اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین طوسی، ص 210، اسلامیه، با اندکی تغییر.
  3. بنیادهای علم سیاست، عبدالرحمن عالم، ص ، نشر فی ،1373، تهران
  4. قلم (68)، آیه 4
  5. ر. ک: المیزان، علّامه طباطبایی، ج 19، ص 369، اسماعیلیان.
  6. ر. ک، النظام السیاسی فی الاسلام، باقر شریف القرشی، ص 45، بیروت.
  7. بنیادهای علم سیاست، ص 74.
  8. بقره (2)، آیه 124.
  9. حج (22)، آیه 41.
  10. نور (24)، آیه 21.
  11. توبه (9)، آیه 67.
  12. سیـمای جهـل در غرب، محـمد قطـب، ترجمـه خلیل خلیلیان، ص 210، انتشارات اسلامی، 1358.
  13. همان، ص 194، به نقل از قواعدالمنهج فی علم الاجتماع، ص 173.
  14. بحارالانوار، ج 78، ص 46، چاپ ایران.
  15. نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 53، ص 991 و 993.
  16. همان، ص 998.
  17. همان، ص 1005.
  18. تحف العقول، ترجمه کمره‌ای، ص 132، کتابچی
  19. نهج البلاغه، نامه 53، ص 1009 ـ 1010.
  20. همان، ص 1011.
  21. حج (22)، آیه 41.
  22. نهج البلاغه، حکمت 244، ص 1197.
  23. تحف العقول، ترجمه کمره‌ای، ص 372، انتشارات کتابچی.
  24. مصباح الشریعة، باب 64، ص 362، کتابخانه صدوق.
  25. توبه (9)، آیه 71.
  26. با استفاده از المیزان، ج 9، ص 338.
  27. وسائل الشیعه، ج 11، ص 395.
  28. نهج البلاغه، خطبه 234، ص 801 ـ 802، اقتباس
  29. صحیفه نور، ج 19، ص 153.
  30. بقره (2)، آیه 156.
  31. انبیا، (21)، آیه 92.
  32. سباء (34)، آیه 28.
  33. وسائل الشیعه، ج 18، ص 19.
  34. بقره (2)، آیه 144
  35. انعام (6)، آیه 159.
  36. روم (30)، آیات 31 ـ 32.
  37. اصول کافی، ج 1، ص 404.
  38. آل عمران (3)، آیه 102.
  39. شوری (42)، آیه 13.
  40. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 7، ص 246.
  41. فرهنگ نوین، واژه صبر.
  42. مفردات، واژه صبر.
  43. اخلاق محـتشمی، خواجه نصیر طوسی، تصییح محمّدتقی دانش پژوه، ص 106، چاپ دوم، 1361، دانشگاه
  44. احقـاف (46)، آیه 35. (این فرمان در 18 آیه دیگـر نیـز آمده است. ر. ک: المعجم المفهرس لالفاظ القرآن).
  45. اصول کافی، ج 2، ص 88.(فراز آخرمتن ترجمه آیه 24 از سوره سجده (32) است: (و جعلنا منهم ...)
  46. نهج البلاغه، خطبه 3، ص 46، ترجمه آزاد.
  47. بحارالانوار، ج 67، ص 232.
  48. شرح غررالحکم، آمدی، ج 1، ص 328.
  49. هود (11)، آیه 112.
  50. مجمع البیان، ج 5 ـ 6، ص 304، دارالمعرفة
  51. چهل حدیث، امام خمینی، ص 148، مرکز نشر فرهنگی رجا، 1368، اقتباس.
  52. شرح غررالحکم، ج 2، ص 415.
  53. همان، ج 1، ص 235
  54. همان، ج 6، ص 131.
  55. ر. ک. مفردات راغب، واژه نصح، فرهنگ جامع نوین، واژه نصیحت و لغت نامه دهخدا، واژه نصیحت و خیرخواهی.
  56. اصول کافی، ج 2، ص 164.
  57. شرح غررالحکم، ج 6، ص 427.
  58. فروع کافی، ج 8، ص 54.
  59. وسائل الشیعه، ج 11، ص 596
  60. ر. ک. اعراف (7)، آیات 62، 68،79،93 و هود (11)، آیه 34
  61. نهج البلاغه، خطبه 94، ص 282.
  62. بحارالانوار، ج 33، ص 527
  63. مکاتیب الرسول، علی احمدی، ص 31، انتشارات یس
  64. نهج البلاغه، خطبه 34، ص 114.
  65. بحارالانوار، ج 75، ص 65
  66. (اَمـّا عـَلامـَةُ النـّاصـِحِ فـَاَرْبـَعَةُ: یَقْضی بِالْحَقِّ وَ یُعْطِی الْحَقَّ مِنْ نَفْسِهِ وَ یَرضی لِلنـّاسِ مایـَرْضاهُ لِنـَفـْسـِهِ وَ لایـَعـْتـَدی عـَلی اَحـَدٍ) (تحـف العقول، ص 21.) 67 ـ بحار الانوار، ج 75، ص 102.
  67. شرح غرر الحکم، ج 2، ص 531.
  68. مفردات راغب، واژه سرّ، فرهنگ دهخدا، واژه راز.
  69. یوسف (12)، آیه 5.
  70. یوسف (12)، آیه 5.
  71. تحف العقول، ص 47.
  72. اصول کافی، ج 2، ص 221 ـ 222
  73. همان، ص 225. همان، ص 225.
  74. بحارالانوار، ج 67، ص 352.
  75. نهج البلاغه، حکمت 45، ص 1110.
  76. بحارالانوار، ج 12، ص 41.
  77. همان، ج 13، ص 28
  78. همان، ج 25، ص 72.
  79. همان، ج 21، ص 119.
  80. بحارالانوار، ج 87، ص 199.
  81. حکمت الهی، الهی قمشه‌ای، ص 142، انتشارات اسلامی، چاپ سوم.
  82. حارالانوار، ج 68، ص 63.
  83. بقره (2)، آیه 165
  84. اخلاق محتشمی، ص 33.
  85. مفردات، راغب اصفهانی، واژه (براء) و (ولی)؛ ولاءها و ولایتها، مرتضی مطهری، ص 3ـ4، دفتر انتشارات اسلامی.
  86. اخلاق محتشمی، ص 564 ـ 565.
  87. بحارالانوار، ج 22، ص 279.
  88. بحارالانوار، ج 23، ص 103.
  89. ممتحنه، (60)، آیه 4.
  90. یونس (10)، آیه 41.
  91. وسائل الشیعه، ج 11، ص 111.
  92. ممتحنه (60)، آیه 8.
  93. همان، آیه 2.
  94. مائده (5)، آیه 51.
  95. بحارالانوار، ج 69، ص 242.
  96. ممتحنه (60)، آیه 13.
  97. توبه (9)، آیه 23.
  98. مائده (5)، آیه 57.
  99. نساء (4)، آیه 101.
  100. بحارالانوار، ج 71، ص 381.