کتابخانه:اصول اخلاق اجتماعی
|
| |
| نویسنده | ابوالفضل هدایتی۱۳۳۴ |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره). موسسه چاپ و نشر عروج |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۷ |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۲۱۲-۰۰۷-۹ |
| دانلود | |
محتویات
آزادی
آزادی و آزادگـی ، مرادف واژه (حرّیت ) و (آزاده ) مرادف (حرّ) در زبان عربی است . حرّ به مـعـنـای بـرگـزیـده هـر چـیـز و انـسـان کـریـم نـیـز آمـده اسـت ، واژه مقابل آزادی بندگی ، رقیّت ، عبودیت ، اسارت و اجبار است [۱]
آزادی این چنین در اسلام معنا شده است :
اسـلام ، قـانـون خویش را نخست بر اساس توحید سپس بر اخلاق نیکو بنا نهاده و هر چیزی که مـتـعـلق بـه انـسـان اسـت یا انسان به نحوی بدان وابسته است ، حکمی از احکام شرع را با خود دارد. خـواه خـرد بـاشـد یـا کـلان ، فـردی بـاشـد یـا اجـتـمـاعـی ، و آزادی بـه مـعـنـای مـتداول آن در جهان امروز، جایی در اسلام ندارد. آزادی در اسلام به معنای رهایی از بندگی غیر خدا (و تنها بندگی خدا) است ، چنین عنوانی گر چه یک کلمه بیش نیست ، ولی از گستره وسیعی بـرخـوردار اسـت کـه بـا آزادی دیـگـر مـکـاتـب هـرگـز قابل قیاس نیست .[۲]
بـر این اساس ، انسان تا در وادی بی خدایی و خارج از محدوده اطاعت به سر میبرد، گر چه در ظـاهـر از قـیـد و بندهای شرع ، خود را رها میبیند، ولی در واقع در هزاران نوع دام آشکار و نـهـان گـرفتار است و گوسفند بی شبانی را میماند که علاوه بر حیرت و سرگردانی ، هر لحـظه ممکن است چنگال درنده بی رحمی به زندگی اش پایان دهد، ولی اگر به وادی عبودیت گـام نهد و مهر بندگی خدا را بر پیشانی زند، همه خطرهای خانمان سوز و ضدّ آزادی را پشت سر نهاده به آزادی واقعی دست مییابد.
نتیجه اینکه ، در اسلام (بندگی خدا) عین (آزادی ) و نافرمانی خدا مساوی با بردگی است .
آزادی معنوی و اجتماعی
از نـظـر روان شـنـاسـی اسـلامـی ، انـسـان در مـسـیـر زنـدگـی بـا دو نـوع عـامـل مـزاحـم : درونـی و بـیـرونـی درگـیـر اسـت ؛ گـروه نـخـسـت عـبـارتـنـد از رذائل اخـلاقـی و خـواهـش هـای نـفـسـانـی کـه شـرافـت ، انـسـانـیـت ، عـقـل و وجـدان انـسـان را اسـیر خویش میسازند. آزادی ای که انسان در این مصاف از دست میدهد (آزادی معنوی ) نام دارد.
عـوامـل بـیـرونی نیز عبارتند از انسانهای قلدر و استثمارگر که با سوء استفاده از توانمندی خـویـش ، انـسـانهای ضعیف را به بردگی میکشند و با مکیدن خون آنها، به زندگی خویش ، زرق و بـرق بـیشتری میدهند و عرصه را بر آنها تنگ میکنند تا خود راحت تر زندگی کنند. آنـچـه کـه انـسـانها در برابر این قلدران و زور مداران از دست میدهند، (آزادی اجتماعی ) است .[۳]
جـایـگاه آزادی معنوی ، در اخلاق فردی است و آنچه اینجا پی میگیریم (آزادی اجتماعی ) است با این تذکّر که آزادی اجتماعی مولود آزادی معنوی است و بدون آن معنا پیدا نمیکند.
نگرش اسلام به آزادی
هـمـان گـونـه کـه یـاد شـد، تـوحـیـد و فـضـائل اخـلاقـی ، دو رکـن اسـاسـی شـریـعت اسلام را تشکیل میدهند و این دو تضمین کننده آزادیهای فردی و اجتماعی انسانند و تاءمین همه ابعاد آزادی ، از افـتخارات اسلام به شمار میرود؛ در دیدگاه امیرمؤ منان (ع ) خداوند سبحان سرشت انسان را با آزادی عجین کرده است :
(لا تکَوُنَنَّ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللّهُ سُبْحانَهُ حُرّاً)[۴]
هرگز بنده دیگری نشو؛ در حالی که خداوند سبحان ، تو را آزاد آفریده است .
بـر ایـن اسـاس ، نـظام تکوین و قوانین اسلامی بر حرّیت انسان استوار است و اگر کسانی راه بـردگـی را بـپـیـمـایـنـد هم در جهت مخالف فطرت و وجدان خویش ، گام برداشتهاند و هم بر خلاف خواست خدا عمل کردهاند.
از سوی دیگر، در جهان بینی اسلامی ، انسان در انتخاب راه زندگی نیز آزاد است :
(اِنّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ اِمّا شاکِراً وَ اِمّا کَفوُراً)[۵]
ما راه را به او نشان دادیم ، خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس !
چـنـانـکـه (اصـل آزادی ) را در مـنشور جهانی خویش نیز گنجانده و به همه پیروان ادیان الهی اعلام میکند:
(قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلَی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلا نَعْبُدَ اِلاّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لانَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً اَرْباباً مِنْ دوُنِ اللّهِ...)[۶]
بـگو، ای اهل کتاب ، بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است (و آن ) این که جز خدا را نـپـرسـتـیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و برخی از ما برخی دیگر را به جای خداوند به خدایی نگیرد.
تامین اصل آزادی
اسـلام ، پـس از طـرح آزادی بـه عـنـوان یـک اصل فراگیر و خدشه ناپذیر، ضمن دفاع از آن ، جـایـگـاه ویـژهای در بـرنامه ریزیهای زیربنایی خود، بدان اختصاص میدهد. که برخی از نمودهای آن را به اختصار توضیح میدهیم :
الف ـ توحید
جمله ارزشمند (لا اله الاّ الله ) شعار توحید و عصاره معارف اسلامی است که هربامدادان و شبان گـاهـان ، جانهای مؤ منان را با نسیم آن مینوازد و مؤ من با زمزمه چنین شعاری در واقع ، آزادی را مـزمـزه مـی کـنـد و مـوحّد حقیقی ، آزاده واقعی نیز هست چنانکه آیه شگرف (اِیّاکَ نَعْبُدُ وَ اِیّاکَ نـَسْتَعینُ) نیز در هر نمازی ، انسان را از هر گونه وابستگی میرهاند و به خدا میرساند و به همین دلیل ، زیباترین پرستش ، از آنِ آزادگان است ؛ حضرت امام حسین (ع ) میفرماید:
(...اِنَّ قَوْماً عَبَدوُا اللّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبادَةُ الاْحْرارِ وَ هِیَ اَفْضَلُ الْعِبادَةِ)[۷]
گـروهـی خـداونـد را سـپـاسـگـزارانـه عبادت میکنند، که این عبادت ، عبادت آزادگان و بهترین شکل عبادت است .
ب ـ ولایت
اصـیـل تـریـن وظـیـفـه سفیران الهی و جانشینان آنها، آزاد ساختن انسانها از همه قیدو بندهاست . قرآن دربارهٔ این رسالت پیامبر میفرماید:
(... وَ یَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الاْغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ....)[۸]
(پیامبر) بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آن هاَبود، (از دوش و گردنشان ) برمی دارد.
امیر مؤ منان (ع ) نیز میفرماید:
(سـَمـِعْتُ رَسوُلَ اللّهِ (ص ) یَقوُلُ: اَنَا وَ عَلِیُّ اَبَوا هذِهِ الاْمَّةِ وَ لَحَقُّنا عَلَیْهِمْ اَعْظَمُ مِنْ حَقِّ اَبَوَیْ وِلادَتـِهـِمْ فـَاِنـّا نـُنْقِذُهُمْ، اِنْ اَطاعُونا، مِنَ النّارِ اِلی دارِ الْقَرارِ وَ نُلْحِقُهُمْ مِنَ الْعُبُودِیَّةِ بِخِیارِ الاْحْرارِ)[۹]
از رسـول خـدا(ص ) شـنـیـدم کـه مـی فـرمـود: مـن و علی ، پدران این امّت هستیم و حقّ ما بر مردم ، بـزرگ تـر از حق پدر و مادری است که آنان را به دنیا میآورند. چرا که ما مردم را ـ اگر از ما اطـاعـت کـنـنـد ـ از درون آتـش بـه سـرای پـایـدار رهـایی میبخشیم . و از بردگی رهانیده به بهترین آزادگان ، ملحقشان میسازیم .
و به همین جهت در زیارت نامه امام علی (ع ) آمده است :
(اَلسَّلامُ عَلی والِی الاْحْرارِ)[۱۰]
درود بر رئیس و سرپرست آزادگان .
کیست مولا آنکه آزادت کند
بند رقّیّت ز پایت وا کند.[۱۱]
شـرط (عـدالت ) در مـناصب دینی همچون ولایت ، مرجعیت ، امامت جمعه و جماعت ، قضاوت و شهادت و... نـیـز تـداعـی کـنـنده آن است که رهبران خرد و کلان جامعه اسلامی باید از روحیه آزادمنشی و وارسـتـگی برخوردار باشند تا بتوانند چنین منشی را در جامعه تقویت کنند و زیردستان خود را نیز آزاده بار آورند.
ج ـ اخلاق اسلامی مسلمانان وظیفه دارند با خودسازی و تزکیه نفس ، نخست در کسب آزادی معنوی بکوشند، سپس به عـرصـه آزادی هـای اجـتـمـاعـی پـا بـگـذارنـد. وارسـتـگـی از رذائل اخـلاقی و آراستگی به فضائل آن ، زنجیرهای وابستگی انسان را یکی از پس از دیگری پـاره مـی کـنـد و او را به قلّه آزادگی میرساند. انسان آزاده ، به آزادی دیگران نیز احترام میگذارد و انسانهای آزاد منش ، جامعه آزاد را تشکیل میدهند. از این رو، امام علی صلوات الله علیه ، تقوا را رمز آزادی و رهایی میداند و میفرماید:
(فـَاِنَّ تـَقـْوَی اللّهِ مـِفـْتـاحُ سـَدادٍ وَ ذَخـیـرَةُ مـَعـادٍ وَ عـِتـْقٌ مـِنْ کـُلِّ مـَلَکـَةٍ وَ نـَجـاةٌ مـِنْ کـُلِّ هَلَکَةٍ)[۱۲]
همانا تقوای الهی کلید گشایش هر دری ، اندوخته قیامت ، آزادی از هر عادت (زشت ) و نجات از هر تباهی است .
مـتـّقـیـان بـا پـشـت پـا زدن بـه زرق و بـرق دنـیـا بـه درجـهای از مـنـاعـت طـبـع و آزاد مـنـشـی نایل میشوند که کاه و طلا پیش چشمشان یکسان میشود.
رسـول اکـرم (ص )، روزی از اصـحـاب صـفـّه دیـدن مـی کـرد، یـکـی از آنـان عـرض کـرد: یـا رسول اللّه ! من از دنیا دل بریدهام و سنگ و طلا نزد من یکسان شده است !
پیامبر فرمود: تو اینک ، حرّ و آزادهای ![۱۳]
د - قوانین و روابط اجتماعی
احـکـام و مـقـررات اسـلامـی ، بویژه روابط اجتماعی آن به گونهای طرّاحی شده که کمترین خـدشـهای به روحیه آزاد منشی افراد و آزادی اجتماعی ، وارد نیاید؛ مسلمانان در چارچوب قوانین اسـلام ، از آزادی کـامل برخوردارند و هیچ کس حق ندارد آزادی مشروع آنها را محدود یا مشروط کند، به طور مثال :
ـ هـر کـسـی در انـتـخـاب شـغـل ، مـحـلّ سـکـونـت ، ازدواج ، کـسـب و تـجـارت ، انـتـخـاب قـاضـی ، وکیل ، وکیل مدافع و مانند اینها آزاد است .
ـ مـال ، جان ، ناموس و آبروی شهروندان مسلمان ، کاملا" محترم و محفوظ است و هیچ کس مجاز نیست بدون و مجوز شرعی ، کمترین اهانتی به آنان بکند، یا زیانی به آنها برساند.
ـ همه در برابر قانون یکسانند و اسلام هیچ گونه امتیاز نژادی ، اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و... را ـ که به نحوی آزادی دیگران را محدود میکند ـ به رسمیت نمیشناسد.
ـ قوانین مدنی اسلام به طور واقع بینانه و منصفانه از مظلوم دفاع میکند، تا در برابر ظالم ایستادگی کرده ، حقش را بگیرد و آزادی خدادادی اش سلب نگردد.
ـ قـوانـیـن جـزایـی اسـلام ، بـشـدت ، گـلوی نابکاران را میفشارد، تا امنیت و آزادی دیگران را نگیرند و مردم با پشت گرمی به قانون ، احساس آرامش کنند.
ـ به مردم اجازه میدهد که برای احقاق حقوق خویش از هیچ کوششی فروگذار نکنند، در برابر مـتـجـاوزان بـه حریم آزادی مردانه قیام کنند و مانند سرور آزادمردان ـ سید الشهداء(ع ) ـ فریاد برآورند :
(لا وَاللّهِ لا اُعْطیهِم بِیَدی اِعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لا اَفِرُّ فِرارَ الْعَبیدِ)[۱۴]
نه ، به خدا سوگند! با خواری ، دست بیعت به آنان نمیدهم و مانند بردگان نیز فرار نمیکنم !و... .
نشانههای آزادمردان
فرد و جامعهای که از آزادگی برخوردار باشد، باید به طور طبیعی ، آثار آن را نیز از خود بروز دهد چرا که (از کوزه همان برون تراود که در اوست ) برخی از نشانههای آزادگی چنین است :
۱ـ پایمردی
امام صادق (ع ) فرمود :
آزاده ، در هـر حال آزاده است ؛ اگر گرفتاری برایش پیش آید، صبر میکند، اگر مصیبتها بر او فـرو ریـزد، قـامـتـش را نـمـی شـکـنـد، اگـر اسـیـر و مـقـهـور گـردد و راحـتـی اش به سختی بدل شود ـ مانند یوسف صدّیق (ع ) ـ آزادی اش آسیبی نمیبیند...[۱۵]
۲ـ کسب حلال
انسان یا جامعه آزاده ، هرگز به خود اجازه نمیدهد که از راههای نامشروع امرارمعاش کند، یا با زد و بـنـدهـای اقـتـصـادی ، خـون دیـگـران را بـه شـیـشـه کـشـد، بـلکـه بـا جـوانـمـردی از راه حلال ، زندگی خویش را اداره میکند، چنانکه مولای آزادگان ـ امام علی (ع ) ـ فرمود:
(مِنْ تَوْفِیقِ الْحُرِّ اکْتِسابُهُ الْمالَ فی حِلِّهِ)[۱۶]
کسب در آمد حلال ، از توفیقهای انسان آزاده است .
۳ـ فضائل اخلاقی
آزادگـی و سـجـایـای اخـلاقـی ، تـاءثـیـر مـتـقـابـل در یـکـدیـگـر دارنـد و هـمـان گـونـه کـه فـضـائل ، ریـشـه حـرّیـت هـسـتـنـد آزادگـی نـیـز بـرخـی فـضـائل را در پی میآورد، همانند: خوشرویی ، حیا و عفّت ، و فا و تدبیر و غیره . امام صادق (ع ) در روایتی به برخی از آنها اشاره کرده میفرماید:
پـنـج خـصـلت اگـر در کـسی نباشد، چندان سودی نخواهد داشت ؛ وفا، تدبیر، حیا و حسن خلق و پنجمین آنها ـ که همه این خصلتها را در خود دارد ـ آزادگی است .[۱۷]
۴ـ دوری از زشتیها
آزادمـنـشی ، با گناه ، شهوت پرستی و هر کار زشت و ننگ آورد دیگری ناسازگاراست ، از این رو، آزادگان هیچ گاه گرد چنین کارهایی نمیگردند؛ زیرا همان گونه که یادآور شدیم دوری از رذئل اخلاقی شرط اساسی دستیابی به آزادگی میباشد و به تعبیر امام صادق (ع ):
(اِنَّ صاحِبَ الدّینِ... رَفَضَ الشَّهَواتِ فَصارَ حُرّاً)[۱۸]
شخص متدیّن ، از شهوات ، دوری گزیده تا آزاده گشته است .
و آلودگـی بـه گـنـاه و شـهـوت بـه مـعـنـای بـازگـشـت از مـسـیـر آزادگـی اسـت و بـه هـمـیـن دلیل امیرمؤ منان سلام الله علیه میفرماید:
(جَمالُ الْحُرِّ تَجَنُّبُ الْعارِ)[۱۹]
جلوه زیباییِ انسان آزاده ، در پرهیز از ننگ و عار است .
امانت داری
(امـانت ) به معنی ودیعه ، گرو و رهن ، راستی و درستی ، و (امانت داری ) به معنی درستی ، امین بودن و دینداری آمده است .[۲۰]
از نـظـر عـقل و منطق ، راستی و درستی و پس دادن به موقع امانت کاری ارزشمند و لازمه انسانیت است که فطرت پاک انسانها پایبندی به آن را طالب و از خیانت در امانت ، سخت منزجر است .
در فـرهـنـگ اسـلام نـیـز (امانتداری ) جزو اصول و پایههای اخلاقی شمرده شده و بگونهای شگفت مورد تاءکید قرار گرفته است . قرآن مجید میفرماید:
(فَاِنْ اَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیَؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ اَمانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ)[۲۱]
اگـر کـسی از شما دیگری را امین دانست ، آن کسی که امین شمرده شده باید امانت وی را باز پس دهد و باید از خداوند که پروردگار اوست پروا کند.
(اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُکُمْ اَنْ تُؤَدّوُا الاْماناتِ اِلی اَهْلِها)[۲۲]
خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحبانش بازگردانید.
خـداونـد در آیـه اوّل از فـرد مـسـلمان و در آیه دوم از عموم مسلمانان میخواهد که امین باشند و در امانت ، خیانت نورزند و ودیعه را، هر چه باشد، به صاحبش برگردانند.
امیرمؤ منان (ع ) نیز، امانتداری را مهمترین ویژگی مسلمان دانسته و فرموده است :
(رَاءْسُ الاْسْلامِ الاْمانَةُ)[۲۳]
امانتداری در راءس دستورات ـ یا برنامههای ـ اسلام است .
در سخنی دیگر، ادای امانت را در راستای تکمیل دین دانسته و فرموده است :
(مَنْ عَمِلَ بِالاْمانَةِ فَقَدْ اَکْمَلَ الدِّیانَةَ)[۲۴]
هر کس امانتداری کند، دینداری را کامل کرده است .
نـظـر بـه ایـن کـه قـبول یا ردّ امانت تا قبل از تحویل گرفتن آن ، در اختیار انسان است ، باید ابـتـدا قـدری دربـاره آن بـیـنـدیـشـد و اگـر تـوان ادای آن را در خـود نـمـی یـابـد، از اوّل آن را نـپـذیـرد و در جـایـگـاه شـریـف امـانـتـداری وارد نـشـود کـه بـعـهـدهـا بـه سـبـب سـهـل انـگـاری یـا نـاتـوانـی و بـی ارادگـی بـه ایـن اصل مهم اخلاقی پشت پا نزند.
انواع امانت
امـانـت هـایـی کـه در اخـتـیـار انـسـان قـرار میگیرد، ممکن است از سوی خدا، پیامبر و امام یا مردم باشد. پس امانت بر سه نوع است :
الف ـ امانت الهی
قرآن مجید بر عرضه امانت خدا به انسان ، تصریح دارد:
(اِنـّا عـَرَضـْنَا الاْمانَةَ عَلَی السَّمواتِ وَ الاْرْضِ وَ الْجِبالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَها وَ اَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الاْنْسانَ اِنَّهُ کانَ ظَلوُماً جَهوُلاً)[۲۵]
مـا امـانـت را بـر آسـمـان هـا و زمـیـن و کـوه هـا عـرضـه داشـتـیـم ، از تـحـمـل آن سـربـاز زدنـد و از آن ترسیدند ولی انسان آن را برداشت راستی او ستمکاری نادان بود.
مرحوم علامه طباطبایی فرموده است : (مراد از امانت در این آیه ، ولایت الهی است .)[۲۶]
برخی مفسران عقیده دارند که (امانت الهی ) شامل تمامی تکالیف الهی ، اعضاء و جوارح ، قوای بشری و هر نعمت و مالی که از سوی خدا نصیبش گشته ، میشود<[۲۷]
معنای دیگر این سخن آن است که تمام نعمتهای تشریعی و تکوینی ، امانتهای الهی محسوب میشوند که انسان به عنوان امین ، آنها را در اختیار گرفته است .
ب ـ امانت پیامبر(ص )
رسول خدا(ص ) نیز به عنوان رهبر اسلام امانتهایی را به امّت سپرده است . ازجمله خود، بارها فرمود:
(اِنـّی تـارِکٌ فـیـکـُمُ الثَّقـَلَیـْنِ: کـِتـابَ اللّهِ وَ عـِتـْرَتـی وَ لَنْ یـَفـْتـَرِقـا حـَتـّی یـَرِدا عَلَیَّالْحَوْضَ)[۲۸]
همانا من دو چیز گرانبها در میان شما (به امانت ) میگذارم : کتاب خدا و خاندانم و این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا آنکه کنار حوض (کوثر) نزد من آیند.
ایـن دو گنجینه گرانبها، ودیعه پیامبرند که مسلمانان وظیفه دارند از آنها به شایستگی مراقبت کـنـنـد. هـمین طور سنت و سخنان حکمت آمیز آن حضرت و بالتبع امامان نیز باید مورد دقت و حفاظت قـرار گـیـرد و بـا جـدّیـت و صـداقـت بـه نـسـل بـعـد تـحـویـل گـردد و هـر گـونـه مـمـاشات و سـهل انگاری در صیانت از اسلام ناب محمدی از جانب هر شخص و گروهی ، خیانت آشکار و جبران ناپذیری است که لعنت خدا و فرشتگان را در پی خواهد داشت .
ج ـ امانت مردم
امـانـتـگـذاری و امـانـتداری ، از لوازم زندگی اجتماعی است که همواره در میان جوامع بشری رواج داشـتـه و بـه تناسب افراد و موقعیتها، تنوع و دگرگونی یافته است . امانت گاهی یک مطلب علمی ، راز نظامی ، فرمول صنعتی و گاهی سخنی یا چیزی نفیس و گرانبها و... بوده است .
تنوّع در امانتداری
هر امانتی ، امانتداریِ مناسب خود را میطلبد به این بیان که حفاظت و نگهداری امانت الهی آن است کـه ولایـت الهی را در مسیر خود قرار دهد. بطور مثال وفاداری و پیروی فکری و عملی خویش را نـسـبـت بـه رهـبـری الهـی ابـراز دارد و از پیروی دیگران که خیانت محسوب میشود بپرهیزد و رهـبـران الهـی نیز نسبت به مقام ولایت امین هستند، چنان که حضرت صادق (ع ) در تفسیر آیه (اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُکُمْ اَنْ تُؤَدّوُا الاْماناتِ اِلی اَهْلِها)[۲۹]فرمود:
(اَمَرَ اللّهُ الاْمامَ الاَوَّلَ اَنْ یَدْفَعَ اِلَی الاْمامِ الَّذی بَعْدَهُ کُلَّ شَیْءٍ عِنْدَهُ)[۳۰]
خـداونـد بـه امـامِ نـخـسـت ، فـرمـان داده اسـت که هر چه (از ودایع امامت ) نزد اوست به امام بعدی تحویل دهد.
امانتداری نسبت به جوارح و اعضا نیز به این است که آنها را در اطاعت و عبادت خدا به کار گیرد و نـعـمـت هـای الهـی را در معصیت و نافرمانی او صرف نکند، هنگام انجام دستورات خدا و پرداخت حـقـوق واجـب او مـتـوجـه بـاشـد کـه در حـال ردّ امـانـت اسـت و آن را تـمـام و کـامـل بـپـردازد، چـنـان کـه در حـالات امـیـرمـؤ مـنـان (ع ) نقل شده که هنگام نماز، سخت پریشان و مضطرب میشد و رنگش تغییر میکرد، میپرسیدند، ای امـیـرمـؤ مـنـان چه شده است ؟ میفرمود: (وقت نماز رسیده ؛ وقت ادای امانتی که خدا آن را بر آسمانها و زمین عرضه کرد و آنها ترسیدند (که آن را بپذیرند).[۳۱]
امـانـتداری نسبت به قرآن ، قرائت ، احترام گزاردن و به کار بستن آن است و در مورد سنت نبوی نـیـز بـه کـار بـسـتـن سـخـنـان آن بـزرگـوار و اطـاعـت از اوامـر و نـواهـی آن رسول بزرگ الهی ، طرز صحیح ادای امانت است .
قرآن مجید خبر میدهد که روز قیامت ، رسول اکرم (ص ) ازامّت خود نزد خدا چنین گله میکند:
(وَ قالَ الرَّسوُلُ یا رَبِّ اِنَّ قَوْمِی اتَّخَذوُا هذَا الْقُرآنَ مَهْجوُراً)[۳۲]
پیامبر گفت : پروردگارا، قوم من این قرآن را رها کردند.
نسبت به امانتهای مردمی نیز باید اقدامی شایسته انجام گیرد، اگر امانت ، گوهری گرانبها و نـفـیـس اسـت بـایـد در جـای محکم و امنی از آن محافظت شود و اگر سخنی سربسته و سرّی است باید در صندوق سینه نگهداری شود و مانند آن .
امانتداری ، شاءن پیامبر و امام
نظر به اینکه امانتداری از اصول اخلاق انسانی و مورد سفارش فراوان خداست ، طبیعی است که رهبران الهی از آن بهره کافی داشته و بیش از دیگران به آن پایبند باشند، از این رو خداوند همه فرستادگان خود را به چنین زینتی آراسته است . امام ششم (ع ) فرمود:
(اِنَّ اللّهَ لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً قَطُّ اِلاّ بِصِدْقِ الْحَدیثِ وَ اَدَاءِ الاْمانَةِ)[۳۳]
خداوند هیچ پیامبری را جز به راستگویی و ادای امانت برنینگیخت .
چنین بود که پیامبر بزرگ اسلام حتی پیش از بعثت از سوی مردم لقب (امین ) گرفته بود.
امام صادق (ع ) در این باره فرمود:
(... دیـنـُهـُمُ الْوَرَعُ وَ الصِّدْقُ وَ الصَّلاحُ وَ الاْجـْتـِهـادُ وَ اَداءُ الاْمـانـَةِ اِلَی الْبـِرِّ وَ الْفاجِرِ...)[۳۴]
دیـن امـامـان ، عبارت است از: ورع ، راستگویی ، صلاح ، کوشش و ادای امانت به (همه افراد، اعم از) نیکوکار و بدکار .
هـمـچـنـیـن آن حـضـرت بـه یـکی از شیعیان فرمود: بنگر که علی (ع ) با چه چیزی به آن مقام و مـنـزلت ، در نـزد رسـول خـدا(ص ) رسـیـد، تـو نـیـز به آن پایبند باش : همانا آن حضرت با راستگویی و امانت بدان مقام دست یافت .[۳۵]
هـمـچنین به پیروان خویش رهنمود میدهد که اگر بخواهند شیعه واقعی باشند، باید امانتداری پیشه کنند:
(مـَنْ کـانَ مـِنـّا فـَلْیـَقـْتـَدِ بـِنـا فـَاِنَّ مـِنْ شَاءْنِنَا الْوَرَعُ وَ الاْجْتِهادُ وَ اَداءُ الاْمانَةِ اِلَی الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ...)[۳۶]
کسی که میخواهد از ما باشد باید به مـا اقتدا کند، براستی که ورع ، کوشش ، ادای امانت به نیکوکار و بدکار از شاءن ماست .
ملاک مسلمانی
ویـژگـی و اهـمـیـّت (امـانـتـداری ) تـا آنجا مورد توجه اسلام است که آن را با ایمان ، ملازم و برابر دانسته و ایمان افراد را آن گاه میپذیرد که با امانتداری تواءم باشد. قرآن مجید آن را از خصوصیات مؤ منان واقعی دانسته و فرمود است :
(وَ الَّذینَهُمْ لاِماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعوُنَ)[۳۷]
آنان که امانتها و پیمان خویش را به انجام میرسانند.
همچنین امیرمؤ منان (ع ) فرمود:
(لا اِیمانَ لِمَنْ لا اَمانَةَ لَهُ)[۳۸]
کسی که امانتدار نیست ، ایمان ندارد.
حـضـرت جـواد (ع ) از پـدرانـش از رسـول خـدا(ص ) چـنـیـن نقل میکند:
(لا تـَنـْظـُروُا اِلی کَثْرَةِ صَلاتِهِم وَ صَوْمِهِمْ وَ کَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْروُفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّیْلِ وَ لکِنِ انْظُروُا اِلی صِدْقِ الْحَدیثِ وَ اَداءِ الاْمانَةِ)[۳۹]
بـه کـثـرت نـمـاز ، روزه ، حـجّ، کـارهـای خـوب و نـاله هـای شـبـانـه آنها نگاه نکنید، بلکه به راستگویی و امانتداریشان بنگرید (و آن را ملاک مسلمانی آنها قرار دهید.)
بـنابراین ، حفاظت و نگهداری امانت و بازگرداندن به موقع آن ، معیار و میزان مسلمانی افراد و جامعه است که اگر به آن مقید باشند دارای اسلام واقعی اند و گرنه ایمان چندانی ندارند.
دامنه امانتداری
از ویـژگـی هـای مهمّ امانتداری ، فراگیری و شمول آن است که تحت هیچ شرایطی استثناپذیر نـیـسـت و امـانت باید به صاحب آن اعم از مؤ من و کافر، کوچک و بزرگ ، سیاه و سفید، و دوست و دشمن مسترد گردد.
امام صادق (ع ) فرمود:
ثَلاثَةٌ لا عُذْرَ لاِحَدٍ فیها، اَداءُ الاْمانَةِ اِلَی الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ...)[۴۰]
در (انجام ) سه چیز برای کسی عذری نیست (اول ) ادای امانت به نیکوکار و بدکار...
امـانـت هـر چـنـد از نـظـر ظـاهـر و ارزش مـادّی کـم بـهـا بـاشـد، قـابـل احـتـرام و پـس دادن اسـت . در ایـن زمـیـنـه امـیـرمـؤ مـنـان (ع ) نقل کرده که رسول خدا(ص ) ساعتی پیش از ارتحال ، سه بار به من فرمود:
(یـا اَبـَاالْحـَسـَنِ اَدِّ الاْمـانـَةَ اِلَی الْبـَرِّ وَ الْفـاجـِرِ فـیـمـا قـَلَّ وَ جـَلَّ حـَتـّی فـِی الْخـَیـْطِ وَ الْمخْیَطِ)[۴۱]
ای ابـوالحـسـن ، امـانـت را بـه نـیـکـوکـار و بـدکـار پس بده ، کم باشد یا زیاد، حتی اگر نخ وسوزنی باشد.
امانت گذار هر چند از نظر فکری و اجتماعی چهرهای زشت و کریه داشته و مرتکب کرداری شنیع شـده بـاشـد و یـا حـتی حقوقی را بدهکار باشد، هرگز از ودیعهای که به امانت سپرده محروم نمیگردد.
عـبـداللّه بن سنان گوید: در مسجدی بر حضرت صادق (ع ) وارد شدم در حالی که آن حضرت ، نـمـاز عـصـر را بـه جای آورده و رو به قبله نشسته بود. عرض کردم : ای پسر پیامبر! یکی از پـادشـاهـان بـر اسـاس اعـتمادی که به ما دارد، اموالی را به رسم امانت نزد ما سپرده است . با تـوجـه بـه ایـنـکـه خـمـس آنـهـا را بـه شـمـا نمیپردازد، اجازه میدهید ما خمس آنها را به شما بـپـردازیم ؟ امام ، در پاسخ سه بار فرمود: به پروردگار این قبله سوگند! اگر ابن ملجم ـ قاتل جدّم علی (ع ) ـ امانتی به من بسپارد به اوبر میگردانم ![۴۲]
و در سخنی دیگر، به شیعیان چنین سفارش میکند:
(اَدُّوا الاْمانَةَ وَ لَوْ اِلی قاتِلِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلی (ع ))[۴۳]
امانت را ادا کنید گر چه به کشنده حسین بن علی (ع ) باشد!
آثار امانتداری
ایـن اصـل مـهم اخلاقی ، آثار ارزندهای نیز در پی دارد که به برخی از پیامدهای آن اشاره میکنیم :
الف ـ خیر و سلامت
حضرت رضا از پدرانش از رسول خدا(ص ) نقل کرده که فرمود:
(لا تَزالُ اُمَّتی بِخَیْرٍ ما تُحابُّوا وَ تَهادوُا وَ اَدَّوُا الاْمانَةَ)[۴۴]
پـیـروان مـن مادامی که یکدیگر را دوست بدارند و هدایت نمایند و ادای امانت کنند پیوسته در خیر خواهند بود.
لقمان حکیم به فرزندش میگوید:
(اَدِّ الاْمانَةَ تَسْلِمْ لَکَ دُنْیاکَ وَ اخِرَتُکَ)[۴۵]
امانت را رد کن تا دنیا و آخرتت سالم باشد.
ب ـ راستی و درستی
اگـر افـراد و جـامـعـه امانت یکدیگر را حفاظت کنند و در آن خیانت نورزند و همه امانتهای الهی را پاس دارند، درستی و راستی فزونی خواهد یافت .
امیر مؤ منان (ع ) فرمود:
(اِذا قَوِیَتِ الاْمانَةُ کَثُرَ الصِّدْقُ)[۴۶]
وقتی امانتداری تقویت گردد راستی فزونی مییابد.
ج ـ روزی و ثروت
رسول خدا(ص ) فرمود:
(اَلاْمانَةُ تَجْلِبُ الْغَناءَ)[۴۷]
امانتداری ثروت فراوان میآورد.
امام علی (ع ) نیز فرمود:
(اَلاْمانَةُ تَجُرُّ الرِّزْقَ)[۴۸]
امانتداری ، روزی آور است .
د ـ امنیت روز جزا
امـام هـادی (ع ) فـرمود: حضرت موسی (ع ) در مناجات خود از خدا پرسید:پاداش کسی که از تو شرم کند و خیانت را ترک نماید، چیست ؟ خداوند فرمود: امنیّت روز جزا.[۴۹]
ه ـ رهایی از دوزخ
مـؤ مـن پـاک سـرشـتـی کـه در هـیـچ امـانـتـی خـیـانـت نـورزد و هر ودیعهای را سالم به صاحبش برگرداند، حیف است داخل دوزخ شود، چنین کسی روحی بهشتی دارد و در فضایی بهشتی زیسته و در آخـرت نـیـز جـایـگـاهـی جـز بـهـشـت نـخـواهـد داشـت . ابـوذر گـویـد: از رسول خدا(ص ) شنیدم که فرمود:
(عـَلی حـافـَتَیِ الصِّراطِ یَوْمَ الْقِیمَةِ الرَّحِمُ وَ الاْمانَةُ فَاِذا مَرَّ عَلَیْهِ الْوَصُولُ لِلرَّحِمِ وَ الْمُؤَدّی لِلاْمانَةِ لَمْ یُتَکَفَّاْ بِهِ فِی النّارِ)[۵۰]
روز قیامت در دو سوی صراط، (صله رحم ) و (امانتداری ) قرار دارند و هنگامی که انجام دهنده صله رحم و امانتدار از روی آن عبور کند بدان وسیله از لغزیدن در دوزخ نجات مییابد.
اخوّت
تـضاد منافع ، برتری طلبی ، تنگ چشمی ، محدودیت نعمتها و ثروتها و... انگیزههایی است که از روزهای نخستین زندگی بشر، طعم شیرین صلح و همزیستی مسالمت آمیز را در ذائقه انسان هـا تـلخ کـرده و آنـان را ـ کـه بـر اثـر خـلقـت و طـبـیـعـت ، همزاد، همراه و هم هدف هستند ـ به جان یـکـدیـگـر انـداخـتـه اسـت ؛ بـرادرکـشی رسم روزگاران شده و خوردن میراث برادران ، قانون زندگی .... از سوی دیگر آدمیزادگان هیچ چارهای جز زندگی انسانی در کنار یکدیگر ندارند و همزیستی ، همکاری ، همیاری و غمخواری در سرشت آنان نهاده شده است .
شـریعت جاوید اسلام ، برای پایان دادن به برادرکشی و نجات انسان از ورطه انسانخواری و خودمحوری ، بهترین طرح زندگی را در همان برادری و تحکیم احساسات پاک دیگر دوستی در شـاهـراه ایـمـان بـه خـدا طـراحـی و ارائه داد واز ایـن رهـگـذر، فـرزندان آدم را به چنگ زدن به حـبـل المـتـیـن (اخـوّت ) رهـنـمـون گـشـت و از یـکـایک آنان در خانواده بزرگ اسلام ، ثبت نام به عمل آورد و به آنان یادآوری کرد:
(وَ اذْکـرُوُا نـِعـْمـَتَ اللّهِ عـَلَیـْکـُمْ اِذْ کـُنـْتـُمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْواناً...)[۵۱]
نـعـمـت خـدا را بـر خـویـشـتـن بـه یـاد آوریـد آنـگـاه کـه دشـمـن یـکـدیـگـر بـودیـد پـس مـیـان دل هایتان ، الفت انداخت تا به برکت نعمت او برادران هم شدید.
از این رو، (اخوّت ) در زندگی اجتماعی انسان مسلمان ، جانِ دوباره گرفت و در گلستان اخلاق اسلامی ، بر کرسی اصالت نشست ؛ زیرا:
(اِنَّمَا الْمُؤْمِنوُنَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحوُا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقوُا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَموُنَ)[۵۲]
در حـقـیـقـت مـؤ مـنـان ، بـرادر یکدیگرند، پس میان برادرانتان را آشتی دهید و تقوای الهی پیشه سازید شاید مشمول رحمت (خدا) واقع شوید.
حقیقت نه شعار
(اخـوت ) یـک حـقـیقت جاری در همه ابعاد زندگی مؤ منان است و با ماهیت ایمانی آنان گره خورده است . امام صادق (ع )، برادر دوستی را بخشی از دین دوستی دانسته و فرموده است :
(مِنْ حُبِّ الرِّجُلِ دینَهُ حُبُّهُ اَخاهُ)[۵۳]
برادر دوستیِ مرد، از دین دوستی اوست .
حضرت باقر(ع ) آن را پرتوی از نور الهی قلمداد کرده و فرموده است :
(مـَنِ اسـْتـَفـادَ اَخـاً فـِی اللّهِ عـَلی اِیـمـانٍ بـِاللّهِ وَ وَفـاءٍ بِاَخائِهِ طَلَباً لِمَرْضاتِ اللّهِ فَقَدِ اسْتَفادَ شُعاعاً مِنْ نُورِ اللّهِ...)[۵۴]
هر کس برای جلب رضایت خدا فردی را بر اساس ایمان به خدا و رعایت پیمان برادری انتخاب کند در واقع ، پرتوی از نور خدا را یافته است .
رعـایـت پـیـمـان بـرادری ، وظـیـفـه خـطـیـری اسـت کـه بر عهده مؤ من قرار میگیرد و بخشی از اعمال دینی او را تشکیل میدهد و بدین ترتیب (اخوّت ) جایگاه خویش را در متن زندگی اسلامی بـاز مـی کـنـد. سـر آمـد مؤ منان امام علی (ع ) انجام وظیفه نسبت به برادران ایمانی را سرلوحه کردار متقیان معرفی کرده ، میفرماید:
(قـَضـاءُ حـُقـوُقِ الاْخـَوانِ اَشـْرَفُ اَعـْمـالِ الْمـُتَّقـینَ؛ یَسْتَجْلِبُ مَوَدَّةَ الْمَلائِکَةِ الْمُقَرَّبینَ وَ شَوْقَ الْحوُرِ الْعینِ)[۵۵]
بـرآوردن حـقـوق برادران ، شریفترین کردار پرهیزکاران است که دوستی فرشتگان مقرّب و اشتیاق حورالعین را به خود جلب میکند.
حقیقت دوستی و برادری دینی ، حتی مرزهای دنیای فانی را در مینوردد و در سرای جاوید ـ که هـمـه دوسـتیها و برادریهای غیر الهی گسسته میشود [۵۶]جای میگیرد و زندگی سراسر صفا و معنویت مؤ منان را تا ابد به هم پیوند میدهد ؛
(وَ نَزَعْنا ما فی صُدوُرِهِم مِنْ غِلٍّ اِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ)[۵۷]
هـر گـونـه غـلّ ( حـسـد و کـینه و دشمنی ) را از سینه آنها بر میکنیم و (در بهشت ) برادرانه ، روبروی یکدیگر قرار میگیرند .
انواع اخوّت
گـر چـه رشـته ایمان ، همه مؤ منان را با هم مرتبط و برادر میسازد و از این رهگذر حقوقی را بـر عـهـده هر یک میگذارد، ولی طبیعی است که همه برادران با هم یکسان نیستند و به تناسب ایمان ، تقوا، اخلاص و... در سطوح مختلفی قرار میگیرند و هر سطحی نیز، نوعی دوستی و حقوقی را میطلبد.
امـام جـواد(ع ) مـی فرماید: مردی در بصره از امیرمؤ منان صلوات الله علیه در این باره پرسش کـرد، آن حـضـرت (در یـک تـقسیم کلّی و ابتدایی ، برادران را به دو نوع زیر توصیف کرد و) فرمود: برادران دو نوعند :
۱ـ برادران مورد وثوق
آنـان چـون دسـت و بال و اهل و مال هستند، پس اگر بر برادرت اعتماد کردی (و او را مورد اطمینان یـافـتـی ) ثـروت و کـمـک خـویـش را از او دریـغ مـدار، بـا هـمـدلانـش یـکـدل و بـا دشمنانش دشمن باش ، رازش را پوشیده دار، به یاری اش شتاب و خوبیهایش را آشکار ساز.
۲ـ برادران ظاهری
تو با وجود آنان ، خوشی زندگی را درمی یابی ، بنابراین ، کامیابی را از آنان سلب نکن و چـیـزی بیش از این از آنان نخواه و همان گونه که آنان با خوشرویی و شیرین زبانی با تو رو به رو میشوند، تو نیز چنین حالتی را از آنان دریغ مدار.[۵۸]
مـعیار دیگری که آن امام همام در میزان دوستی ارائه میدهد (تقوا) است : (اَحْبِبِ الاْ خْوانَ عَلی قَدْرِ التَّقْوی )[۵۹]
برادران را به اندازه تقوایشان دوست بدار.
ویژگیهای برادر خوب
صـرف نـظـر از بـرادری عمومی مسلمانان ، هر فردی به تناسب روحیات و احساسات خویش با فـرد یا افراد منتخب خویش انس میگیرد و رابطهای خصوصی ـ نسبت به اخوّت عمومی ـ ایجاد میکند چنانکه رسول اکرم (ص ) پس از هجرت ، مسلمانان را دو به دو بر اساس روحیات مشترک ، بـرادر یـکـدیـگـر قـرار داد و خود نیز حضرت علی (ع ) را به برادری برگزید، همچنین میان ابـوبـکـر و عـمر، عثمان و عبدالرحمن بن عوف ، طلحه و زبیر... و فاطمه زهرا و امّ سلمه ـ همسر خویش ـ پیوند اخوّت برقرار کرد.[۶۰]
در سخنان معصومین علیهم السلام ، خصوصیاتی برای برادران شایسته تبیین شده که برخی از آنها را در زیر میخوانید:
ـ ظاهر و باطنش یکی باشد؛
ـ بدی و خوبی تو را از آن خود بداند؛
ـ از هیچ کمکی کوتاهی نکند؛
ـ در سختیها تنهایت نگذارد؛
ـ اگر سه بار عصبانی شد، سخن زشت نگوید؛
همچنین ، باوفا، با تدبیر، با حیا، خوش خلق و آزاده باشد.[۶۱]
بـدیـهی است که آراستگی به صفات یاد شده ، برای همه مسلمانان ضروری است ، به این معنا که هر کس میخواهد دوست و برادری را با چنین صفاتی انتخاب کند، نخست باید خویشتن را به آنها متصف کرده باشد سپس در جستجوی همتای خویش برآید و با او عقد اخوت ببندد.
حقوق برادری
بـدون اغراق باید گفت ؛ حقوق برادری قابل شمارش نیست و در هیچ مرزی محدود نمیشود و مؤ مـن نـسـبـت بـه بـرادر مؤ منش نباید هیچ گونه نیکی را دریغ دارد و تا آنجا که مقدور است باید نـسـبـت به او خیرخواه ، غمخوار، یار و مددکار باشد، هر گونه سختی و پریشانی را از او دور سازد و...
بعضی از آن حقوق که در روایات اسلامی به آنها اشاره شده ، عبارتند از:
۱ـ کـم تـریـن حق این است که آنچه را برای خود دوست داری برای او هم دوست بداری و آنچه را برای خود نمیپسندی ، برای او هم خوش نداری ؛
۲ـ از خشمگین ساختن او بپرهیزی و در پی خشنودی او باشی و فرمانش را اطاعت کنی ؛
۳ـ با جان ، مال ، زبان و دست و پای خویش او را مدد رسانی ؛
۴ـ چشم ، راهنما و آینه او باشی ؛
۵ـ غـذای سـیـر نـخـوری وا و گـرسـنـه باشد، سیراب نگردی و او تشنه باشد، لباس (نیکو) نپوشی و او بی لباس باشد؛
۶ـ اگر خدمتگزاری داری و او ندارد، خادمت را بفرستی تا به او در کارهایش کمک کند.
۷ـ سـوگـنـدش را تصدیق کنی ، خواسته اش را اجابت کنی ، هنگام بیماری به عیادتش بروی ، (اگر مرد) جنازه اش را تشییع کنی ، اگر احساس کردی ، نیازی دارد، در بر آوردنش پیشدستی نمایی و اجازه ندهی از تو درخواست نماید.[۶۲]
۸ـ آنچه را که برای دنیا و آخرت او سودمند است ، از او پنهان نداری ؛
۹ـ نسبت به او کینه و دشمنی نورزی ، گر چه به تو بدی کند؛
۱۰ـ هرگاه تو را دعوت کرد، بپذیری ؛
۱۱ـ او را میان دشمنانش ، تنها نگذاری .[۶۳]
امـیـرمـؤ مـنـان صـلوات اللّه عـلیـه از رسـول اکـرم (ص )، بـرخـی از حـقـوق بـرادری را چـنـیـن نقل میکند:
لغـزش او را بـبـخـشـد، غـمـخـوارش بـاشـد؛ زشـتـی او را بـپـوشـانـد؛ عـذرش را قبول کند، اگر دیگران از او غیبت کردند، از او دفاع کند؛ همیشه خیرخواه او باشد؛ دوستی اش را حـفظ کند؛ پیمانش را مراعات نماید،... هدیه اش را بپذیرد؛ خوبیهایش را جبران کند؛ نیکی اش را سـپـاس گـویـد؛ بخوبی یاری اش نماید؛ ناموسش را حفظ کند؛... شفاعتش را بپذیرد؛ وقتی عـطـسـه مـی کـنـد، او را دعا کند؛ گمشده اش را بیابد؛ سلامش را پاسخ گوید؛ با او زیبا سخن بـگـویـد؛... سـوگـنـدش را تـصدیق کند؛ دوستانش را دوست بدارد و با آنها دشمنی نکند؛ ظالم باشد یا مظلوم ، یاری اش نماید بدین معنا که اگر ظالم است او را از ستمگری باز دارد و اگر مظلوم است ، در گرفتن حقش کمکش کند و...[۶۴]
امام صادق (ع ) نیز میفرماید:
(اِذا اَرَدْتَ اَنْ یـَصـْفـُوَلَکَ وُدُّ اَخـیـکَ فـَلا تـُمـازِحـَنَّهُ وَ لا تـُمـارِیـَنَّهُ وَ لا تـُبـاهـِیـَنَّهُ وَ لا تُشارَنَّهُ)[۶۵]
اگـر مـی خواهی دوستی برادرت برایت صاف و خالص بماند، هیچ گاه با او شوخی و مجادله نکن و به او مباهات نفروش و او را شرمسار ننما.
امام کاظم (ع ) نیز با لحن تندی ، مؤ من را از برخی آداب زشت بر حذر داشته و فرموده است :
(اَلْمـُؤْمـِنُ اَخـُو الْمـُؤْمِنِ لاِمِّهِ وَ اَبیهِ فَمَلْعُونٌ مَنْ غَشَّ اَخاهُ وَ مَلْعُونٌ مَنْ لَمْ یَنْصَحْ اَخاهُ وَ مَلْعُونٌ مَنْ حَجَبَ اَخاهُ وَ مَلْعُونٌ مَنِ اغْتابَ اَخاهُ)[۶۶]
مـؤ مـن [در واقع ] برادرِ پدر و مادریِ مؤ من است ؛ پس هر کس به برادرش نیرنگ بزند [و خلاف آنچه در درون دارد آشکار نماید]، ملعون است و هر کس ، خیرخواه برادرش نباشد، ملعون است و هر کسی برادرش را به حضور نپذیرد، ملعون است و هر کس غیبت برادرش را بکند، ملعون است .
راءفت
واژه (راءفـت ) بـا واژه (رحـمـت )، تـقـریـبـاً مـترادف و به معنای مهربانی و خوبی نسبت به دیـگـران اسـت ، رحـمـت اگـر صـفـت خـداونـد سـبـحـان قـرار گـیـرد بـه مـعـنـای نـعـمـت بـخشی و تفضّل خواهد بود و اگر دربارهٔ انسان به کار رود معنای دلسوزی و ملاطفت دارد.[۶۷]
راءفت و رحمت الهی ، به طور عام شامل همه انسانها میشود؛
(اِنَّ اللّهَ بِالنّاسِ لَرَءُوفٌ رَحیمٌ)[۶۸]
همانا خداوند نسبت به مردم رحیم و مهربان است .
و به شکل ویژه ، مؤ منان را در برمی گیرد:
(..اِنَّهُ بِهِمْ لَرَءُوفٌ رَحیمٌ)[۶۹]
خداوند نسبت به آنها (پیامبر، مهاجرین ، انصار و پیروان پیامبر) مهربان و رحیم است .
از سوی دیگر راءفت و مهربانی بی شائبه رسول اکـرم (ص ) هـمـواره دل و روح مـؤ مـنـان واقـعـی را مـی نـوازد و دل رحـیـم و دریـایـی آن بـزرگوار، کمترین ناراحتی پیروان خویش را بر نمیتابد و رنج امّت ، نخست روح لطیف او را آزرده میسازد:
(لَقـَدْ جـاءَکـُمْ رَسـُولٌ مـِنْ اَنـْفـُسـِکـُمْ عـَزیـزٌ عـَلَیـْهِ مـا عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَءُوفٌ رَحیمٌ)[۷۰]
بـی تـردیـد، پـیـامـبـری از خـود شـمـا به سویتان آمد که بر او سخت گران است شما در رنج بیفتید، بر هدایت شما حریص ، و نسبت به مؤ منان ، مهربان و رحیم است .
راءفت مؤ منان نسبت به یکدیگر
مـؤ مـنـان هـمـواره از دو مـحور خدا و پیامبر، مورد راءفت و مهربانی اند؛ خداوند از دریای بیکران رحـمـت و نـعـمت خویش ، بدانان تفضّل و انعام میکند و دمادم فیض ربوبی بر مؤ منان فرو می ریـزد و رسـول خـدا(ص ) نـیـز بـا دلی رؤ وف و مـهـربان ، مردم را برای یافتن طریق سعادت راهـنـمـایـی مـی کـنـد و پـر واضـح اسـت کـه هـیـچ گـونـه بـخـل و تـنـگ چشمی به دریای رحمت الهی و حریم مقدس نبوی راه ندارد، همچنین فرشتگان مقرّب الهـی نـیـز گـاه و بیگاه برای سعادت و بهروزی مؤ منان ، دست به دعا بر میدارند و چنین میسرایند:
(...رَبَّنـا وَسـِعـْتَ کـُلَّ شـَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبیلَکَ وَقِهِمْ عَذابَ الْجَحیمِ)[۷۱]
پـروردگـارا تـو بـا رحـمـت و دانـش خویش بر همه چیز احاطه داری ، بنابراین ، کسانی را که توبه کرده و راه تو را دنبال میکنند، بیامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگه دار.
بر این اساس ، مؤ منان از زمین و آسمان ، مورد عنایت و راءفت قرار دارند و در سلوک الی اللّه و پیمودن راه تکامل ، غرق نعمت و رحمتند، از این رو در میان خویش نیز باید رشته راءفت و رحمت را بـرقـرار و مـحـکـم سـازنـد و نـسـبـت بـه یکدیگر مهربان و دلسوز باشند؛ سعادت و کامیابی هـمـدیـگـر را طـلب کـنـنـد، بـرادرانـه در رفـع مـشـکـلات هـم بـکـوشـنـد و دل خود را از محبت به دیگران مالامال سازند و خشم و نفرت خویش را ارزانی ضد خدایان نمایند. چنین امری هم سفارش قرآن و روایات و هم خواست فطرت انسانی است :
الف ـ دیدگاه قرآن
قرآن کریم ، ویژگی مهمّ پیروان واقعی اسلام را مهربانی نسبت به یکدیگر و تنفّر وانزجار از دشمنان اسلام دانسته میفرماید:
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ...)[۷۲]
محمّد(ص ) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند، بر کفار سختگیر و با همدیگر مهربانند.
پیشوای ششم در توضیح این آیه فرموده است :
بـر مـسـلمـانـان لازم است که در پیوند و همکاری بر مهربانی و مواسات با نیازمندان و عطوفت نسبت به یکدیگر تلاش کنند تا چنین شوند که خداوند در این آیه فرموده است .[۷۳]
پیام لطیف این آیه آن است که اگر کسی ادّعای مسلمانی کند، ولی نسبت به مؤ منان رؤ وف نباشد یـا نـسـبـت بـه دشـمنان آنان کینه و دشمنی نورزد، در واقع مسلمان نیست و در ایمان چنین افرادی بـایـد تـردیـد کـرد. ایـن مـطلب تحت عناوینی چون (توّلی و تبّری ) ـ در فروع دین و (حبّ و بـغـض فـی اللّه ) ـ در اخـلاق اسـلامـی ـ و... مـطـرح اسـت و هـرگـز قابل خدشه نیست .
از سوی دیگر، دوستی و مودّت مؤ منان با تقوا عطیّهای الهی شناخته شده و در قرآن آمده است :
(اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً)[۷۴]
مـسـلّمـاً کـسـانـی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام میدهند، به زودی خداوند رحمان برای آنان محبتی در دلها قرار میدهد.
و با صراحت میفرماید:
(لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْ خِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا ابائَهُمْ اَوْ اَبْناءَهُمْ اءَوْ إِخْوانَهُمْ اءَوْ عَشیرَتَهُمْ...)[۷۵]
هـیـچ گـروهـی را نـیـابـی کـه بـه خـدا و روز بـازپـسـین ایمان دارند و کسانی را که با خدا و رسـولش مـخـالفت کردهاند دوست بدارند. گر چه پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشان آنها باشند!
ب ـ دیدگاه معصومین علیهم السلام
مـعـصـومـیـن عـلیـهـم السـلام نیز بر ضرورت دوستی و محبت مؤ منان ، تاءکید دارند وآن را لازمه مسلمانی میشمارند؛
رسول اکرم (ص )، خیر و سعادت امّت را در گرو محبت و مهربانی دانسته ، میفرماید:
(لا تَزالُ اُمَّتی بِخَیْرٍ ما تَحابُّوا...)[۷۶]
امّت من مادامی که همدیگر را دوست داشته باشند، در خیر و خوشی هستند.
و در سخنی دیگر فرمود:
(اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ رَحیمٌ یُحِبُّ کُلَّ رَحیمٍ)[۷۷]
براستی که خداوند بزرگ ، مهربان است و هر انسان مهربانی را دوست دارد.
امام صادق (ع ) به یاران خویش چنین سفارش میکرد:
(اِتَّقـُوا اللّهَ وَ کـُونـُوا اِخـْوَةً بـَرَرَةً مـُتـَــحـابـّینَ فِی اللّهِ، مُتَواصِلینَ، مُتَراحِمینَ، تَزاوَرُوا وَ تُلاقُوا...)[۷۸]
تـقـوای الهـی پـیـشـه کـنـیـد و بـرادران خـوبـی بـاشـیـد، بـه خـاطـر خـدا دوسـتـدار یـکدیگر، مـتصل و مرتبط به هم و نسبت به هم مهربان باشید، به زیارت یکدیگر بروید و با هم دیدار کنید.
ج ـ خواست عقل و فطرت
فـطـرت پـاک و عـقـل سیلم نیز بر صفت زیبای مهربانی و غمخواری انسانها نسبت به یکدیگر صـحـّه مـی گـذارد و کـیـنـه تـوزی و بـی مـهـری نـسـبـت بـه هـمـکـیـشـان را تـوبـیـخ مـی کـنـد رسول گرامی اسلام (ع )، لازمه خردناب را چنین بیان میکند:
(رَاءْسُ الْعـَقـْلِ بـَعـْدَ الدّیـنِ التَّودُّدُ اِلَی النـّاسِ وَ اصـْطـِنـاعُ الْخـَیـْرِ اِلی کـُلِّ اَحـَدٍ؛ بـَرٍّوَ فاجِرٍ)[۷۹]
اوج خـردمـنـدی پـس از دیـنداری ، دوستی با مردم و نیکوکاری نسبت به هر فردی است ؛ [خواه آن فرد] نیکوکار باشد یا بدکار.
امیرمؤ منان (ع ) نیز در سخنان نغزی به تشریح جنبه عقلانی دوستی و مهربانی پرداخته ، میفرماید:
(مَنْ لَمْ یَرْحَمْ لَمْ یُرْحَمْ)[۸۰]
هر کس مهربانی نکند، مهربانی نمیبیند.
این یک قاعده عقلی است که اگر افراد یک جامعه مهربان و دلسوز باشند، همه نسبت به یکدیگر غـمـخـوار و بـا عـاطـفـه مـی شـونـد در نـتـیـجـه هـر کـس در حـالی کـه خـود دل رحـم و رؤ وف اسـت ، مـورد لطـف و مـهـربـانی دیگران نیز واقع میشود. چنانکه عکس آن نیز صادق است .
همان حضرت فرمود:
(کَما تَرْحَمُ تُرْحَمُ)[۸۱]
همان گونه که مهربانی کنی ، مهربانی میبینی .
نـکـته دیگری را که امام بدان اشاره کرده است ، اثر وضعی بی رحمی و خشونت به انسانها و بـی تـفاوتی در برابر غم دیگران است که به طور طبیعی و در قالب یک سنّت الهی ، ظهور میکند و عقل سالم نیز بدان دست مییابد و آن اینکه :
(مَنْ لَمْ یَرْحَمِ النّاسَ مَنَعَهُ اللّهُ رَحْمَتَهُ)[۸۲]
هر کس به مردم ، رحم نکند، خداوند رحمتش را از او دریغ میدارد.
اولویتها
گـر چـه راءفت و مهربانی در مرحله نخست باید عمومی و فراگیر باشد، ولی افراد جامعه از نـظر نیاز به لطف و دلسوزی ، یکسان نیستند و بدیهی است آنان که در کشاکش روزگار، بیش از دیگران سختی و ستم را متحمل شدهاند، بیشتر به محبت نیازمندند. به تعبیر امام علی (ع ):
(اَوْلَی النّاسِ بِالرَّحْمَةِ الْمـُحْتاجُ اِلَیْها)[۸۳]
سزاوارترین مردم به مهربانی ، نیازمند به آن است .
از نظر روایات ، برخی از کسانی که از چنین اولویتی برخوردارند، عبارتند از:
۱ـ دانشمندی که قدرش مجهول باشد و همچون نادانان با او رفتار شود.
۲ـ بزرگواری که گرفتار انسان پستی شده باشد.
۳ـ نیکوکاری که زیر دست بدکاران قرار گرفته است .
۴ـ عزیزی که خوار گشته است .
۵ـ ثروتمندی که فقیر شده باشد.
امیرمؤ منان (ع ) دربارهٔ سه دسته اول فرموده است :
(اَحَقُّ النّاسِ بِالرَّحْمَةِ عالِمٌ یَجْری عَلَیْهِ حُکْمُ جاهِلٍ وَ کَریمٌ یَسْتَوْلی عَلَیْهِ لَئیمٌ وَ بِرُّ تَسَلَّطَ عَلَیْهِ فاجِرٌ)[۸۴]
سـزاوارتـریـن مردم به ترّحم ؛ دانشمندی است که حکم جاهلی بروی اجرا گردد [یا جاهلی بر او حـکـم راند] و بزرگواری که انسانی پست بر او دست یافته ، و نیکوکاری که بدکاری بر او چیره گشته است .
امام صادق (ع ) دربارهٔ سه دسته آنها میفرماید:
(اِنـّی لاَرْحَمُ ثَلاثَةً وَ حَقُّ لَهُمْ اَنْ یُرْحَمُوا؛ عَزیزٌ اَصابَتْهُ مَذَلَّةٌ بَعْدَ الْعِزِّ وَ غَنِیُّ اَصابَتْهُ حاجَةٌ بَعْدَ الْغِنی وَ عالِمٌ یَسْتَخِفُّ بِهِ اَهْلُهُ وَ الْجَهَلَةُ)[۸۵]
مـن به سه دسته ترحّم میکنم و سزاوار ترحّم هم هستند: عزّتمندی که پس از عزّت ، خواری ای بـه او روی آورده وتـوانـگـری کـه پـس از دارایـی ، نـیـازمـنـدی نـصـیبش گشته و دانشمندی که نزدیکان و نادانان او را بی قدر کردهاند.
۶ـ پـدر و مـادر: قـرآن مـجید، مهربانی همراه با تکریم و احترام را نسبت به پدر و مادر واجب میداند:
(وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیراً)[۸۶]
بـال تـواضـع را از [روی ] محبت برای آن دو بگشا و بگو: پروردگارا به آن دو رحم کن چنانکه مرا در کوچکی پرورش دادند.
۷ـ کودکان : امام علی صلوات اللّه علیه میفرماید:
(اِرْحَمْ مِنْ اَهْلِکَ الصَّغیرَ وَ وَقِرِّ الْکَبیرَ)[۸۷]
به کودکان خاندانت ترحّم کن و بزرگان را احترام نما.
۸ـ گـنـاهـکـاران : ایـن گروه نیز به سبب از دست دادن ارزشهای واقعی و انسانیت خویش ، شاید بیش از دیگران قابل ترحم باشند و نیکان و پاکان باید با دلسوزی و مهربانی ، این محروم شـدگـان از مـعـنـویتها را بیشتر رسیدگی کنند و آنان را به سوی سعادت و راه مستقیم رهنمون گردند. امیرمؤ منان (ع ) دراین باره نیز میفرماید:
اِنَّمـا یـَنـْبـَغـی لاِهـْلِ الْعـِصـْمـَةِ وَ الْمـَصـْنـُوعِ اِلَیـْهـِمْ فـِی السَّلامـَةِ اَنْ یـَرْحـَمـُوا اَهْلَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعْصِیَهِ)[۸۸]
هـمـانـا شـایـسـتـه اسـت کـه خـویـشـتـن دارانِ از مـعـصیت و سلامت یافتگان [از گناه و زشتی ] به اهل گناه و معصیت ترحّم کنند.
تعاون
انـسـان ، بـا فـرصت و عمر محدود، طالب خواستههای نامحدود است ! همواره در پی بهترینها و بـیـشـتـریـن هـاسـت . ایـن غـریـزه (مـطلق طلبی ) انسان ودیعهای الهی و بزرگترین انگیزه تـکـامـل بـشری است که به نوعی معقول باید به آن پاسخ داد. از سوی دیگر تنها راه پاسخ بـه ایـن غریزه ، همیاری و همکاری و (تعاون ) جامعه بشری است که بسان پلی میان ناتوانی قـوای فـردی از یـک سـو و مـطـلق طـلبـی از سـوی دیـگـر عـمـل کـرده انـسـان نـاتوان را به بسیاری از آرزوهایش رسانده است . بدون تردید اگر روحیه تـعـاون نـبود، پیشرفت حیرت انگیز انسان در میدانهای مختلف زندگی به این حدّ نمیرسید و آدمـی زادگـان هـنـوز هـم گـام هـای نـخـسـتـیـن زنـدگـی را مـی پـیـمـودنـد، ابـزار و وسـایل اوّلیه جای خود را به تکنولوژی بسیار پیشرفته امروز نداده و شهرهای عظیم و متمدن امـروزی پـدیـدار نـشـده بـود همان طور که نگهداری و ادامه میراث عظیم جامعه بشری نیز بدون تعاون ، امکان پذیر نیست .
ضرورت تعاون
تـعـاون از اصـول اخـلاقـی اجـتـمـاعـی بـلکـه از اصـول زنـدگی اجتماعی است و هیچ کس در هیچ شرایطی از آن بی نیاز نیست .
امـیـرمـؤ مـنـان صـلوات اللّه عـلیـه مـی فـرمـایـد: روزی در مـحـضـر رسـول اکـرم (ص ) چـنـیـن دعـا کـردم : (خـدایـا مـرا به هیچ یک از بندگانت محتاج نکن .) پیامبر فـرمود: (ای علی ! چنین نگو چرا که نمیشود کسی به دیگران محتاج نباشد.) پرسیدم : پس چگونه دعا کنم ؟ فرمود: بگو:
(اَللّهُمَّ لا تُحْوِجْنی اِلی شِرارِ خَلْقِکَ)[۸۹]
خدایا مرا به بندگانِ بدِ خویش ، محتاج نکن !
بـنـابـرایـن ، بـر هـمـه افراد جامعه ، فرض است که به این نیاز اجتماعی پاسخ مثبت دهند همان گونه که همه کس نیز به تعاون دیگران نیازمند است . امیرمؤ منان (ع ) فرمود:
(کَما تُعینُ تُعانُ)[۹۰]:
همان گونه که یاری میرسانی ، یاری میشوی .
و:
(مَنْ لَمْ یُنْجِدْ لَمْ یُنْجَدْ)[۹۱]:
هر کس یاری نرساند، یاری نمیشود.
انواع تعاون
تـعـاون ، نسبت به نوع کمک و نیز افرادی که مورد کمک قرار میگیرند به دو نوع مثبت و منفی تقسیم میشود:
الف ـ تعاون مثبت
تعاون سازنده و مثبت در مورد کارهای نیک کاربرد دارد. قرآن مجید همه کارهای نیکو را در دو کلمه (بـرّ) و (تـقـوا) خـلاصـه کـرده و بـه پـیـروان خـویـش سفارش نموده تنها بر انجام این دو همدیگر را یاری رسانند:
(و تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی ...)[۹۲]
و همدیگر را بر برّ و تقوا یاری کنید.
(بـِرّ) بـه مـعـنـای تـوسـعـه در کـار خـیر[۹۳] و (تقوا) حفظ و استقامت نفس در برابر فـرمـان هـای الهـی و خـودداری از ارتـکـاب محرمات است . بر این اساس ، تقوا در دو جنبه انجام واجبات و ترک محرمات کاربرد دارد و برّ در جنبه کارهای نیک ، اعم از واجبات و مستحبات ، در هر حـال ایـن دو کـلمـه تـمام نیکوییها را شامل میشود و دیدگاه قرآن ، مددرسانی به همنوعان در هـمـه کـارهـای نـیـک اسـت ؛ خـواه تـرک زشـتی باشد یا انجام کارهای خیر و گسترش آن ، البته زشتی و زیبایی کارها باید به تاءیید عقل و شرع برسد و عقربه تعاون انسانها باید جهت گـیـری عـقـلی و شـرعـی داشـتـه بـاشـد و نـظـر بـه ایـنـکـه عـقـل هـمـه انـسـان هـا تـوان درک هـمـه خـوبـی هـا و تـمـیـز زشـتـی هـا را نـدارد، بـایـد عقل را مقیّد به شرع کرد و در نهایت گفت ؛ تعاون منحصر است در کارهای شرع پسند.
حیطه کاربردی : مسلمانان در همه کارهای نیک باید همدیگر را یاری کنند و برنامههای فردی و اجتماعی آنان باید بر محور تعاون ، طراّحی شود و از تکروی و انحصارطلبی بپرهیزند. سخن معروفی از رسول اکرم (ص ) نقل شده که فرمود:
(اَلرَّفیقَ ثُمَّ الطَّریقَ)[۹۴]
نخست ، یاوری بیاب سپس طیّ طریق کن .
ایـن سـخـن حـکـیـمانه ، مخصوص سیر و سفر نیست ، بلکه یک قاعده کلی برای همه برنامههای زنـدگـی اسـت و مسلمانان طالب سعادت باید از یکدیگر مدد بجویند و به دیگران مدد رسانند چنانکه همان حضرت فرمود:
(لا یـَزالُ النـّاسُ بـِخَیْرٍ ما اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ فَاِذا لَمْ یَفْعَلُوا ذلِکَ نُزِعَتْ عَنْهُمُ الْبَرَکاتُ...)[۹۵]
تـا آنـگـاه کـه مردم ، امر به معروف و نهی از منکر کنند و در نیکوکاری به یکدیگر مدد رسانند پیوسته در خیر و سعادتند (یعنی در چنین حالتی خیر و برکت از آنها قطع نمیشود) پس اگر چنین نکنند برکات از میان آنان رخت برمی بندد.
تعاونِ سازنده ، در محورهای زیر قابل طرح است :
۱ـ خـدا و خـلق : انـسـانِ مـسلمان باید در همه کارهای خویش ، نخست از خدا کمک بگیرد و با اتکای بر او برنامههای خود را به سامان رساند چنانکه ذات مقدس او ضمن سفارشهایی به حضرت موسی (ع ) فرمود:
(اِسْتَعِنْ بی عَلی ذلِکَ فَاِنّی نِعْمَ الْعَوْنُ وَ نِعْمَ الْمُسْتَعانُ)[۹۶]
بر این کارها از من مدد بجوی که من بهترین یار و بهترین مددکارم .
از سـوی دیـگـر مـؤ مـنان باید به نعمتها و اعانتهای الهی ، پاسخ مثبت دهند و دین خدا را یاری نمایند؛ در قرآن مجید میخوانیم :
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ)[۹۷]
ای کـسـانی که ایمان آوردهاید، اگر (دین ) خدا را یاری رسانید، خداوند شما را یاری میکند و گام هایتان را استوار میسازد.
۲ـ امام و امّت : رهبر صالح و شایسته جامعه اسلامی ، در همه زمینههای زندگی ، بهترین یاور امـّت اسـلامی است و هیچ گونه کمکی را از پیروان خویش دریغ نمیکند و جایگاه والای (ولایت ) ایـجـاب مـی کـنـد کـه هـمـه شهروندان کشور اسلامی ، با ایثار و فداکاری ، رهبر را در تمام خـواسـتـه هـای خـیـر خـواهـانـه اش یـاری رسـانـنـد و امـام و امـّت ، بـا تـعاون ، مشکلات مملکت را حـل کـنـنـد و بـه سـازنـدگی و پویندگی میهن اسلامی بپردازند. امام علی (ع ) در این زمینه میفرماید:
(...تَعاطَوُا الْحَقَّ بَیْنَکُمْ وَ تَعاوَنُوا بِهِ دوُنی ...)[۹۸]
حق را در میان خود بر پا دارید و به وسیله آن مرا یاری رسانید.
چنانکه در جملهای دیگر فرمود:
(...اَعینُونی بِوَرَعٍ وَ اِجْتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدادٍ...)[۹۹]
مرا با ورع و کوشش و پاکدامنی و درستکاری یاری رسانید.
نـکته حکیمانه و ظریفی که در سخن امام نهفته است اینکه : ملّت ، با تقوا و درست کرداری خود و بـا کـوشـش در راه سازندگی و چرخاندن چرخهای مختلف مملکت ، بهترین کمک را به رهبری میکنند یعنی ؛ به طور دقیق در راستای خواست رهبر، ره میپویند و آرمانهای الهی او را تحقق میبخشند.
۳ـ آحاد ملّت : بر تک تک شهروندان کشور اسلامی فرض و ضروری است که همکیشان خود را از هـر رنـگ و نژادی ، بر برّ و تقوا، یاری رسانند و در این راستا از هیچ کوششی دریغ ننمایند. همان حضرت در این باره میفرماید:
(مـِنْ واجـِبِ حـُقـُوقِ اللّهِ عـَلَی الْعـِبـادِ النَّصـیـحـَةُ بـِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ وَ التَّعاوُنُ عَلی اِقامَةِ الْحَقِّ بَیْنَهُمْ)[۱۰۰]
از حـقـوق واجـب الهـی بـر بـنـدگـان ؛ خـیـرخواهی در حد توانشان و همیاری بر برپایی حق در میانشان است .
این حقوق شامل همه میدانهای علمی و فرهنگی ، اقتصادی ، عبادی ، فردی و اجتماعی و... میشود و هـیـچ گـونـه مـرز و مـحـدودیـتـی نـمـی شـنـاسـد و بـه هـیـچ بـهـانـهای نـبـایـد تعطیل شود.[۱۰۱]
۴ـ زن و شـوهـر: خـانـواده ، کوچکترین و مقدّسترین نهاد اجتماعی است که شالوده اش بر عشق و فـداکـاری بـنـا شـده و هـدف غـایـی آن هـم ، تـکـامل و تقرّب الی اللّه است و هر یک از اعضای آن مـوظـّفـنـد هـمـدیـگـر را در هـمـه فراز و نشیبهای زندگی مدد رسانند تا با کمک یکدیگر مسیر دشوار آن را آسان طی نمایند؛
پـس از ازدواج حـضـرت عـلی و حـضـرت زهـرا عـلیـهـمـا السـلام ، رسـول اکرم (ص ) به دیدار آنها شتافت ؛ از امام علی (ع ) پرسید: همسرت را چگونه یافتی ؟ پـاسـخ داد: او بـهـتـریـن یـاور بـر اطـاعـت خـداسـت . سـپـس پـیـامـبـر(ص ) هـمـیـن سـؤ ال را از حضرت زهرا پرسید. او پاسخ داد: شوهرم ، بهترین است .[۱۰۲]
۵ـ مـسـلمـانـان و نـامـسـلمـانـان : بـر اساس رهنمودهای دینی ، مسلمانان مجازند در امور شایسته و نـیـازمـنـدی هـای انـسانی به همنوعان خود ـ گر چه هم کیش نباشند ـ یاری رسانند و در صورت لزوم از آنان یاری طلبند؛ به طور مثال : رسول اکرم (ص ) پیش از پیامبری ، در پیمان مشهور (حـلف الفـضـول ) شـرکـت کـرد.[۱۰۳] و پـیـش از فـراگـیـر شـدن اسـلام بـا قبایل مشرک اطراف مکّه پیمانهای نظامی بست .[۱۰۴]
واضـح اسـت کـه تـعـاون و هـمـکـاری مـسـلمـانان با بیگانگان باید با دقت و ظرافت و بر مبنای اصـول شـرعـی صـورت پـذیـرد و هـرگـز سبب تقویت جبهه کفر یا تسلّط فرهنگی ، نظامی ، اقـتـصـادی و... آنـان بـر مـمالک اسلامی و مسلمانان نگردد، همچنانکه نباید در امور غیرانسانی و ضد شرعی با آنان ، همکاری کرد.
ب ـ تعاون منفی
هـمـانـگـونـه کـه بـه سـامـان رساندن کارهای عظیم و سازنده بدون تعاون ، امکان پذیرنیست . ارتـکـاب بـسیاری از گناهان و جنایتها و... نیز بدون تعاون میسّر نمیشود و منظور از تعاون مـنفی نیز همین است که در زبان قرآن با عنوان (تعاون بر اثم و عدوان )، محکوم و ممنوع اعلام شده است :
(... و لا تَعاوَنُوا عَلَی الاْثْمِ وَ الْعُدْوانِ)[۱۰۵]
و بر گناه و تجاوز، همدیگر را یاری ندهید.
بـا توجه به اینکه این جمله در پی (و تَعاوَنُوا عَلَی البِرِّ وَ التَّقْوی ) آمده ، میتوان گفت (اثم ) و (عدوان ) در برابر (برّ) و (تقوا) قرار دارد و همان معنای وسیعی که آن دو کلمه در تـعـاون مـثـبـت داشـت ، ایـن دو کـلمـه هـم در تـعـاون مـنـفـی دارد و شامل هرگونه کار زشت در برابر خدا و مردم میشود.
خـودداری از تعاون منفی اگر مهم تر از تعاون مثبت نباشد، کم تر از آن هم نیست و اگر نیمی از کـارهـای اجـتـمـاعی به تعاون مثبت ، بستگی داشته باشد، نیم دیگر آن نیز به عدم تعاون منفی وابـسـتـه اسـت . بـنـابـراین مسلمانان موظّفند پابه پای تعاون سازنده ، از تعاون مخرّب نیز فـاصـله بـگـیـرنـد و هـرگـز بـه کـسـی در گـنـاه و زشـتـی و آنـچـه مـورد خـشـم خدا و محکومیت عقل و شرع است ، مدد نکنند.
نـمـودهـا: چـنـانـکـه یـاد شد همه کارهای زشت و ناپسند، در محدوده تعاون منفی قرار دارد، با این وصف ، در سخنان معصومین علیهم السلام به برخی از نمودهای آن اشاره شده که این درس را با تعدادی از آنها به پایان میبریم :
امام علی صلوات اللّه علیه در تفسیر آیه (یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ وَ اُمِّهِ وَ اَبیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنیهِ)[۱۰۶]
(اِذا تَعاوَنُوا عَلَی الظُّلْمِ وَ الْعُدْوانِ فی دارِ الدُّنْیا)[۱۰۷]
وقـتـی مـردم در سـرای دنـیـا بـر سـتم و تجاوز همدیگر را یاری کنند(دچار چنان سرنوشتی میشوند).
همان حضرت فرمود:
(لا تُعِنْ قَوِیّاً عَلی ضَعیفٍ)[۱۰۸]
هیچ توانایی را بر ضدّ ناتوان ، یاوری مکن .
امام باقر(ع ) از کتاب حضرت علی (ع ) چنین نقل میکند:
(...اِذا جارُوا فِی الْحُکْمِ تَعاوَنُوا عَلَی الاْثْمِ وَ الْعُدْوانِ)[۱۰۹]
وقتی (قضات ) در داوری ستم کنند، بر انجام گناه و تجاوز همکاری نمودهاند.
وفابه عهد و پیمان
واژه (عـهـد) بـه مـعـنـای (پیمان و قرارداد) به کار رفته است (وفای به عهد و پیمان ) از صـفـات ارزشـمـنـد اخـلاق فـردی و اجـتـمـاعـی و مـورد قـبـول هـمـه ملل دنیاست .
راز اصالت
سـقف زندگی اجتماعی انسان بر ستون عهد و پیمان نهاده شده و با جراءت میتوان گفت : بی اعـتـنایی به پیمانها تارو پود زندگی بشر را پاره میکند و آن را از هم میپراکند؛ پدیده هـایـی چـون ؛ ازدواج ، مالکیت ، نظام حکومتی ، داد و ستد و... بدون احترام به عهد و پیمان ، واژههایی بی معنا خواهند بود و حتی خداوند متعال نیز، تشریع را بر آن بنا نهاده و فرموده است :
(اَلَمْ اَعْهَدْ اِلَیْکُمْ یا بَنی آدَمَ اَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوُّ مُبینٌ)[۱۱۰]
ای آدمـی زادگـان ، آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را نپرستید زیرا او دشمن آشکار شماست ؟!
و میفرماید:
(...اَوْفُوا بِعَهْدی اُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ اِیّایَ فَارْهَبُونِ)[۱۱۱]
به عهد من وفا کنید تا به عهدتان وفا کنم و تنها از من بترسید.
و با یادآوری مسؤ ولیت انسان در برابر همه قراردادها میفرماید:
(...وَ اَوْفُوا بِالْعَهْدِ اِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْئُولاً)[۱۱۲]
بـه پـیـمـان [خـویـش ] وفـا کـنـیـد [زیـرا] کـه از آن ، سـؤ ال خواهد شد.
از دیـدگـاه قـرآن ، رعایت عهد و پیمان ، علاوه بر مسلمانان هم میهن ، همه افراد و ملّتها ی دیگر حـتـی کـافران و مشرکان ، را نیز در بر میگیرد. همان طور که نسبت به پیمان داری نسبت به مشرکان میفرماید:
(...فَاَتِمُّوا اِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ اِلی مُدَّتِهِمْ اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ)[۱۱۳]
پـیـمـان آنان را تا [پایان ] مدّتشان به پایان رسانید زیرا که خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.
روایـات اسـلامـی نـیز پا به پای قرآن بر ارجمندی و احترام به عهد و پیمان پای فشردهاند که به دو نمونه بسنده میکنیم :
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه در عهد نامه مالک اشتر مینویسد:
(.. وَ اِنْ عَقَدْتَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ عَدُوِّکَ عُقْدَةً... فَحُطْ عَهْدَکَ بِالْوَفاءِ).[۱۱۴]
و اگر میان خود و دشمنت پیمانی بستی ... پس آن را با پیمان داری حفظ و صیانت نما.
و حضرت باقر(ع ) نیز بر عمومیت و اصالت آن چنین تاءکید میکند:
(ثـَلاثٌ لَمْ یـَجـْعـَلِ اللّهُ عـَزَّوَجـَلَّ لاِحـَدٍ فـیـهِ رُخـْصـَةً... اَلْوَفـاءُ بـِالْعـَهـْدِ لِلْبـَرِّ وَ الْفاجِرِ)[۱۱۵]
خداوند متعال در سه چیز به هیچ کسی اجازه تخلّف نداده است (یکی از آنها:) وفا به پیمان نسبت به نیکوکار و بدکار است .
پیوند پیمان و ایمان
در فرهنگ ناب اسلام ، وفا به عهد و پیمان ، رابطهای مستقیم و تنگاتنگ با ایمان دارد؛ قرآن مجید، آن را از ویژگیهای مؤ منان واقعی دانسته و فرموده است :
(وَالَّذینَ هُمْ لاِماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ)[۱۱۶]
و [مؤ منان ] کسانی هستند که امانتها و پیمان خویش را رعایت میکنند.
رهـبـر بـزرگـوار اسـلام نـیـز وفـاداری بـه پـیمانها را به ایمان به مبداء و معاد، گره زده و فرموده است :
(مَنْ کانَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْ خِرِ فَلْیَفِ اِذا وَعَدَ)[۱۱۷]
کسی که به خدا و روز واپسین ایمان دارد باید به وعده اش وفا کند.
حضرت امیرصلوات اللّه علیه نیز، ساحت مسلمان را از پیمان شکنی منزّه دانسته و فرموده است :
(لَیْسَ الْمُسْلِمُ بِالْخائِنِ اِذَا ائْتُمِنَ وَ لا بِالْمخْلِفِ اِذا وَعَدَ)[۱۱۸]
مسلمان هرگاه امین شمرده شود، خیانت نمیورزد و هرگاه وعده بدهد تخلّف نمیکند.
گاهی نیز رابطه دین و خوش عهدی به شکل متقابل مطرح شده که هر جا یکی یافت شود، دیگری هم هست و اگر نخستین نباشد، دومین هم یافت نخواهد شد چنانکه رسول اکرم (ص ) فرمود:
(لا دینَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ)[۱۱۹]
کسی که به وعده اش عمل نکند، دین ندارد.
و امیرمؤ منان (ع ) میفرماید:
(لا تَثِقَنَّ بِعَهْدِ مَنْ لا دینَ لَهُ)[۱۲۰]
به پیمان کسی که دین ندارد، اعتماد نکن .
شـایـد راز ایـن هـمـاهـنگی و ممزوج بودن (دین ) و (عهد) این باشد که اصولاً دین و شریعت ، خـودنـوعـی قـرارداد و پـیمان است که یک طرف آن خدا و پیامبران و طرف دیگر آن پیروان ادیان الهـی مـی بـاشـنـد و هـر یـک از طـرفـیـن قـرارداد نـیـز تـعـهـداتـی را بـرای طـرف مـقـابل به عهده میگیرند؛ مؤ منان میپذیرند که از دستور خدا و پیامبر، اطاعت کنند و تمرّد و سـرکـشـی نـنـمـایند و خدا و پیامبر نیز در مقابل ، سعادت دنیا و آخرت آنان را تضمین کردهاند. پایبندی به اصول اعتقادات ، احکام و سجایای اخلاقی از جمله مواد این عهد و پیمان است .
رسول خدا(ص ) فرمود:
(اِکْفِلُوا لی بِسِتٍّ اَکْفِلْ لَکُمْ بِالْجَنَّةِ... وَ اِذا وَعَدَ فَلا یُخْلِفْ)[۱۲۱]
شش چیز را برای من تضمین کنید تا من بهشت را برای شما تضمین کنم .... هرگاه (یکی از شما) وعدهای داد تخلّف نکند.
همراهان وفاداری
در مـیـان خـصـایـل و فـضایل اخلاقی ، عهد و پیمان ، بالاترین جایگاه را دارد که در کنار دیگر صـفـات پـسـنـدیـده ، گـلسـتـان وجـود آدمـی را از عـطـر خـوشـبـوی فضایل الهی میآکنند. برخی از این صفات عبارتند از:
۱ـ تقوا: خصلت زیبا و ارزشمند تقوا همواره با وفاداری همراه است و اهمیت آن را دو چندان میکند: در قرآن مجید میخوانیم :
(بَلی مَنْ اَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَاِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ)[۱۲۲]
آری کـسـی کـه بـه عـهـدش وفا کند و پرهیزگاری نماید. [از متقیان است و] بی تردید خداوند پرهیزکاران دوست دارد.
۲ـ حـفـظ حـیـثـیـّت : پـایبندی به قول و قرار در واقع ، ارج گذاری به شخصیت خویشتن است و کـسـی کـه بـه پـیـمـان خـود عـمـل نـمـی کـنـد، بـیـش از آنـچـه بـه طـرف مقابل زیان میرساند، به حیثیت خود آسیب میزند، امام علی سلام اللّه علیه فرمود:
(اِنْجازُ الْوَعْدِ مِنْ دَلائِلِ الْمجْدِ)[۱۲۳]
وفا نمودن به وعده نشانه مجد و بزرگی است .
۳ـ راسـتـگـویـی : لازمـه خـوش عـهـدی ، راسـتـگـویـی اسـت و خـوش قول ، باکردار درستش سخنش را تصدیق میکند، همان حضرت فرمود:
(اَلْوَفاءُ تَوْاءَمُ الصِّدْقِ)[۱۲۴]
۴ـ صـفـا و جـوانـمـردی : انـسـان بـا وفـا، بـا صـفـا نـیـز هـست و مروت و جوانمردی را هم در حد کمال دارد، این دو را نیز در دو سخن امیرمؤ منان (ع ) مییابیم :
(مَنْ وَرَدَ مَناهِلَ الْوَفاءِ رَوِیَ مِنْ مَشارِبِ الصَّفاءِ)[۱۲۵]
کسی که آبشخور وفا را دریابد، از زلال صفا سیراب گردد.
(مِنْ تَمامِ الْمُرُوَّةِ اِنْجازُ الْوَعْدِ)[۱۲۶]
وفای به وعده ، از کمال مروت است .
در ایـنـجـا اضـافـه مـی کـنـیـم کـه انسان وفادار به عهد و پیمان ، بی تردید به موفقیتهای چشمگیری دست خواهد یافت :
(فازَ مَنْ تَجَلْبَبَ الْوَفاءَ وَ ادَّرَعَ الاْمانَةَ)[۱۲۷]
آن که جامه وفا و زره امانت به تن کند پیروز است .
ارزشهای افزوده
عـلاوه بـر آنـچـه یـاد شد و صرف نظر از زیبایی و حسن ذاتی وفاداری ، این گوهر گرانبها ارزشـهـای دیگری نیز ایجاد میکند که بر حسنش میافزاید، برخی از آن ارزشها عبارت است از:
۱ـ پـاداش بـزرگ : بـدون تردید آن که به پیمان خویش ، بویژه پیمانی که با خدا بسته ، وفادار باشد، مورد عنایت الهی قرار میگیرد و پاداش در خور توجهی نیز از سوی او دریافت خواهد کرد چنانکه در قرآن مجید میخوانیم :
(.. وَ مَنْ اَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللّهَ فَسَیُؤْتیهِ اَجْراً عَظیماً)[۱۲۸]
هـر کـه بـر آنـچـه بـا خـدا عـهـد بـسته وفادار بماند، [خداوند] به زودی پاداش بزرگی به اوخواهدداد.
۲ـ آراستگی اندیشه : تعهد نسبت به پیمانها همواره بر اندیشه انسان پرتو میافکند. افکار او را سـامـان مـی دهـد، از بی نظمی و تبهکاری رهایش میسازد و او را بر دیگران برتری میدهد؛ امیرمؤ منان (ع ) میفرماید:
(اَلْوَفاءَ حِلْیَةُ الْعَقْلِ وَ عُنْوانُ النُبْلِ)[۱۲۹]
وفاداری به پیمانها زینت خرد و نشانه نجابت است .
۳ـ امـداد الهـی : امـداد وعـنـایـت خدا شامل حال خوش عهد میشود و او را در رسیدن به کعبه مقصود یاری میکند؛ امیرمؤ منان (ع ) ضمن تشبیه پیمانها به قلاّدهای که بر گردن انسان است ، میفرماید:
(اِنَّ الْعـُهـُودَ قـَلائِدُ فـِی الاْعْناقِ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ فَمَنْ وَصَلَها وَصَلَهُ اللّهُ وَ مَنْ نَقَضَها خَذَلَهُ اللّهُ...)[۱۳۰]
پـیـمـان هـا قـلاّده هـایـی بـر گردن هاست تا روز قیامت ؛ هر کس آنها را (به فرجام ) برساند، خداوند او را (به سعادت ) میرساند و هر کسی آنها را بشکند، خداوند خوارش میکند.
۴ـ تـاءمـیـن اجـتـمـاعـی : زنـدگـی اجـتـمـاعـی نـیـاز بـه آرامـش روحـی ، اعـتـمـاد مـتـقـابـل ، وفـاداری ، راستی و امانت و مانند آن دارد و انسانها با چنین پیشینههایی با یکدیگر زنـدگـی مـی کـنـند و انسان باوفا بر چنین جوّی صحّه میگذارد و باوفای به عهد و پیمان ، بر امنیّت روحی جامعه میافزاید. همان امام فرمود:
(مَنْ سَکَنَ الْوَفاءُ صَدْرَهُ اَمِنَ النّاسُ غَدْرَهُ)[۱۳۱]
در سینه هر کس وفاداری جای گیرد، مردم از مکرش در امان خواهند بود.
خوش عهدی و پستهای کلیدی
قرآن مجید خوش عهدی پیامبران را برجسته کرده آن را میستاید.[۱۳۲] چنین روشی نشان مـی دهـد کـه رهـبـران و بـه تـبـع آن ، مـدیـران جامعه بایستی از فضیلت وفاداری ، برخوردار بـاشـند و هرگز به بی وفایی در پیمانها آلوده نگردند. با عنایت به چنین وصفی پیرامون رهبری ، پیشینه روشن رسول خدا(ص ) را یادآور میشویم که تاریخ بر خوش عهدی او انگشت نهاده و حتی پیش از بعثت به او لقب (امین )داده است .[۱۳۳]
عدهای از صوفیه به امام رضا(ع ) عرض کردند: شما شایستهترین فرد برای خلافت هستید به شرط اینکه لباسی پشمینه و مانند آن بپوشید! امام در پاسخ آنان فرمود:
(وَ یـْحـَکـُمْ اِنَّمـا یـُرادُ مـِنَ الاْمـامِ قـِسـْطـُهُ وَ عـَدْلُهُ؛ اِذا قـالَ صـَدَقَ وَ اِذا حـَکـَمَ عـَدَلَ وَ اِذا وَعـَدَ اَنْجَزَ...)[۱۳۴]
وای بـر شـمـا (بـا ایـن طـرز تـفـکـّر غـلطـتـان !) بـه تـحـقـیـق کـه : از امـام ، قـسـط و عـدل خـواسـته شده ؛ (یعنی :) وقتی سخن بگوید، راست بگوید، وقتی داوری کند، عدالت ورزد وهرگاه وعده دهد، وفا نماید.
بـنـابـرایـن افـراد بـی وفـا و پیمان شکن نباید در راءس کارها ـ بخصوص پستهای کلیدی ـ قـرار گـیـرنـد، چـرا کـه در مـواقـع حـسـّاس ، عـهـد و پـیـمان خویش را با رهبر و مسؤ ولان ردیف اول مملکت از یک سو و وعده خدمت و همدلی ـ که به مردم دادهاند ـ از سوی دیگر نادیده میگیرند و آنـها را در برابر مشکلات و خطرات تنها میگذارند، از این رو امام باقر صلوات اللّه علیه هشدار میدهد که :
هرگاه کسی ، از یکی از بندگان خدا هنگام سخن ، دروغی بشنود و خلف وعدهای ببیند و خیانتی مـشـاهـده کـنـد امـّا بـاز هم او را امین بشمارد و امانتی به او بسپارد، بر خداست که او را گرفتار نماید و خسارت را هم جبران نکند و پاداش هم به او ندهد.[۱۳۵]
انضباط اجتماعی
(انضباط) از واژه (ضبط)، به معنی (خوب حفظ کردن ) گرفته شده و به معنای خویشتن را خوب حفظ کردن است .[۱۳۶] (انضباط اجتماعی ) یعنی افراد در همه کارهای اجتماعی خود را در چارچوب قانون شرع و عقل و مقررات عرفی نگه دارند تا هیچ تخلّفی از آنان سر نزند. مقام معظم رهبری در بیان انضباط اجتماعی میفرماید:
انـضـبـاط اجـتـمـاعی به معنای نظم پذیری در همه امور است ـ که عبور نکردن از خط عابر پیاده برای اتومبیلها در خیابان از آن جمله است ، اما از همین جا ما باید انضباط اجتماعی را شروع کنیم و در هـمـه مـسـائلمـان [از کـوچـکـتـریـن آن هـا] تـا مـسـؤ ولیـت هـای بـالا و بـرخـورد بـا مسائل کشور به آن توجّه کنیم ؛ کسانی که مراجعات مرد میدارند، در برخورد با مردمی که به آنـهـا مـراجـعـه مـی کنند و نیز کسانی که کار را بر دوش گرفتهاند، نظم وانضباط در کار را باید رعایت کنند.[۱۳۷]
ضرورت انضباط اجتماعی
اساس زندگی اجتماعی بر نظم بنا شده و حفظ تار و پود جامعه به حفظ قانون وابسته است . اگـر نـظم و قانون مراعات نشود، به اصطلاح (سنگ روی سنگ بند نمیشود.) از این رو، هر اجـتـمـاعـی ـ گـر چـه بـدوی و جـنـگـلی ـ بـایـد قـانـونـی لازم الاجـرا داشـتـه باشد تا بتواند شکل بگیرد و به حیات خویش ادامه دهد. بخش مهمّی از معارف ادیان الهی نیز به نظم و انضباط اخـتـصـاص یـافـته امّا در هیچ مکتبی چون اسلام ، بر این مساءله تاءکید نشده است ، شاید بتوان گـفت : دین ، برای برقراری نظم و انضباط در سراسر زندگی بشر آمده تا او را در زندگی فردی ، اجتماعی و در رابطه با خود، خدا و مردم ، منضبط و دقیق بار بیاورد.
امـیـرمـؤ مـنـان صـلوات اللّه عـلیـه ، در سـخـنی ، یکی از اهداف چهارگانه قرآن را ایجاد نظم و انضباط دانسته میفرماید:
(...ذلِکَ الْقـُرْآنُ فـَاسـْتـَنـْطـِقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ وَ لَکِنْ اُخْبِرُکُمْ عَنْهُ اَلا اِنَّ فیهِ عِلْمَ ما یَاءْتی وَ الْحَدیثَ عَنِ الْماضی وَ دَواءَ دائِکُمْ وَ نَظْمَ ما بَیْنَکُمْ.)[۱۳۸]
این قرآن است ، او را به سخن آورید، ولی او هرگز سخن نمیگوید، اما من شما را از [پیام ] او آگـاه مـی سـازم ؛ هـمـانـا در قـرآن ؛ دانـش آینده ، اخبار گذشته ، داروی درد شما و [آیین ] نظم و انضباطِ میان شما، نهفته است .
پـیـشـوای هفتم ، امام کاظم (ع ) نیز، به پیروان قرآن سفارش میکند که زندگی خویش را بر نظم و برنامه ریزی دقیق استوار سازند:
تـلاش کـنـیـد که شبانه روز خویش را به چهار بخش تقسیم کنید: بخشی برای مناجات با خدا، بـخـشـی برای گذران زندگی ، بخش سوم برای معاشرت با برادران دینی و مورد اطمینانی که عیوب و نارساییها را به شما نشان دهند و در نهان با شما یکرنگ باشند و بخش چهارم را در خوشیهای حلال صرف کنید تا برای سه بخش دیگر توان و نیرو بگیرید.[۱۳۹]
ابعاد انضباط اجتماعی
بخش بسیار محدودی از زندگی انسان به شکل فـردی اداره مـی شـود و مهمترین بخش آن به شکل اجتماعی اداره میگردد. زندگی اجتماعی از خـانـواده شـروع و تـا روابـط بـیـن المـللی ادامـه مـی یـابـد. و هـر یـک از ایـن مـراحـل نـیـز، بـا کـیـفیت و اهداف گوناگونی تشکیل میشوند که نظم مخصوص به خود را می طـلبـند؛ بر این اساس ، شمارش ابعاد کمّی و کیفی نظم اجتماعی ، کاری بس دشوار بلکه دست نایافتنی است . در اینجا به اهمّ آنها اشاره میکنیم :
الف ـ انضباط اقتصادی
مـنـظـور، منظم بودن در کلیه امور اقتصادی ، از قبیل : تولید، توزیع ، مصرف ، داد وستد و... اسـت . بـخـش مـهـمـّی از احـکـام و قـوانـیـن جـامـعـه ـ اسـلامـی یـا غـیـر اسـلامـی ـ را مسائل اقتصادی تشکیل میدهد که هر شهروندی موظف به اجرای آن است .
در مـکتب اسلام هر مسلمانی وظیفه دارد پیش از شروع به کار اقتصادی ، نخست ، قانون و احکام آن را بـیـاموزد تا طبق قانون خدا و نظم دینی ، اقدام کند و مرتکب خلاف نگردد؛ امیرمؤ منان (ع ) میفرمود:
(یا مَعْشَرَ التُّجّارِ، اَلْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ...)[۱۴۰]
ای گروه بازرگانان ! نخست ، احکام [را بیاموزید] سپس به بازار بروید.
هر مسلمانی در میدان اقتصادی به صدها تابلو (باید و نباید) بر میخورد که هر یک از آنها بخشی از نظم اقتصادی را رقم میزنند که رعایت آنها لازم و تخلّف ناپذیر و یا پسندیده است .
از سوی دیگر توزیع ثروت و مصرف و هزینه نیز باید طبق نظم و قانون و منزه از هرگونه بـی انـضـبـاطـی صـورت پـذیـرد و هـیـچ کـس مـجـاز نـیـسـت در اموال خویش (با اینکه همه آنها را از راه حلال به دست آورده ) به دلخواه خود و خارج از چارچوب عقل و شرع ، تصرف کند. قرآن مجید از اسراف در مصرف نهی کرده ، میفرماید:
(کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا)[۱۴۱]
بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.
چـنین قانونی علاوه بر خوردن و آشامیدن در همه موارد مصرف ، کاربرد دارد، چنانکه روی نسخن نیز با عموم مردم است . رهبر عزیز انقلاب ، حضرت آیت اللّه خامنهای در این باره میفرماید:
انـضـبـاط اقـتـصـادی و مـالی بـه مـفـهـوم مقابله با ریخت و پاش مالی و زیاده روی و اسراف در مـصـرف است ؛ کسانی که بیخود خرج میکنند و مصرف آنها زیاده از حد است ، موجودی جامعه را به لحاظ امکانات اقتصادی رعایت نمیکنند، آنها بی انضابط اقتصادی و مالی هستند و این جانب از آحـاد مـلت ، مـسـؤ ولیـن کشور و ماءمورین دولت میخواهم که انضباط اقتصادی و مالی را جدّی بـگـیـرنـد و تـمـامـی افـراد جـامـعـه بـه ویـژه کـسـانـی کـه اموال عمومی را مصرف میکنند، تنها باید به قدر رفع نیاز و حاجت خرج کنند.[۱۴۲]
ب ـ انضباط اخلاقی
بسیاری از مسائل اخلاقی نیز در اجتماع ، مفهوم پیدا میکنند، مانند: وفا به عهدو پیمان ، احترام به اموال عمومی و دولتی ، رعایت بهداشت اجتماعی ، حسن خلق ، داشتن حجاب ، احترام به ناموس مـردم ، پـرداخـت حـقـوق دیـگران و... این مسائل اخلاقی و مورد تاءیید اسلام ، (اخلاق اجتماعی ) نـامـیده شده و نقش اساسی را در تنظیم روابط اجتماعی ایفا میکنند. پیشوایان معصوم به طور دقیق آن را مراعات میکردند؛ به طور مثال :
ـ رسول اکرم (ص ) هیچ گاه در نزد حاضران ، پای خود را دراز نمیکرد.[۱۴۳]
ـ امـیـرمـؤ مـنـان (ع ) طـی سـخـنـانـی سـیره زندگی رسول خدا(ص ) را شرح و ضمن آن انضباط اجتماعی و اخلاقی آن حضرت را شرح میدهد.[۱۴۴]
ج ـ انضباط سیاسی
مسلمانان باید همواره در چارچوب سیاسی خاصّی که از سوی خدا، پیامبر واولوالامر ترسیم می شـود، گـام بـردارند تا نظام اسلامی طبق برنامه صحیح و پویای خویش به پیش برود، این مساءله به شکلهای گوناگون مورد تصریح و تاءکید قرآن مجید قرار گرفته است :
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الاْمْرِ مِنْکُمْ...)[۱۴۵]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و صاحبان امر را نیز اطاعت کنید.
(وَ اِذا جـاءَهـُمْ اَمـْرٌ مـِنَ الاْمـْنِ اَوِ الْخـَوْفِ اَذا عـُوا بـِهِ وَ لَوْرَدُّوهُ اِلَی الرَّسُولِ وَ اِلی اُولِی الاْمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ...)[۱۴۶]
و هـنـگـامـی کـه مـسـاءلهای [حـاکـی ] از امنیّت یا وحشت بر آنان [منافقان ] رسد انتشارش دهند در صورتی که اگر آن را به پیامبر و اولیای خود ارجاع دهند، قطعاً از میان آنان کسانی هستند که [میتوانند درست یا نادرست ] آن را دریابند.
یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ...)[۱۴۷]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا و پیامبرش پیشی نگیرید و تقوای الهی پیشه کنید.
د ـ رعایت قانون و مقررات اجتماعی
فلسفه تشریع قوانین اجتماعی ایجاد نظم واقعی و احقاق حقوق همه افراد درجامعه است . بر این اسـاس ، هـمـه انسانها موظّفند در چارچوب قانون حرکت کنند تا جامعه دچار هرج و مرج نگردد و در سراشیبی سقوط قرار نگیرد.
واژه (حدود اللّه قوانین الهی ) که چهارده بار در آیات قرآن آمده ،[۱۴۸]بر این مساءله تاءکید دارد که مسلمانان هرگز مجاز نیستند، قوانین اجتماعی اسلام را نادیده بگیرند و در نتیجه انضباط اجتماعی را خدشه دار سازند.
هر اجتماعی دارای آداب و مقرراتی است که در ایجاد نظم و انضباط عمومی ، نقش مؤ ثّری دارند و بـه هـمـیـن دلیـل ، مـراعـات آنـهـا بـر هـمـه افـراد جـامـعـه ، لازم مـی شـود؛ بـه طـور مـثـال : مـقـررات راهنمایی و رانندگی ، لازمه زندگی امروزی است و در هر کشوری از سوی همه بـایـد مـراعـات شـود تـا زنـدگـی جـمـعی دچار اختلال نگردد. از این رو تخلّف از آن از دیدگاه قـانـون و عـرف ، مـسـتـوجـب تـوبـیـخ و جـریـمـه اسـت ؛ در روایـتـی کـه از امـام کـاظـم (ع ) نـقـل شـده ، چـنـیـن بـر مـی آیـد که در جامعه اسلامی ، مسیر رفت و آمد بانوان باید از مردان جدا باشد و به طور مختلط آمد و شد ننمایند:
(لا یـَنـْبـَغـی لِلْمـَرْاءَةِ اَنْ تـَمـْشـِیَ فـی وَسـَطِ الطَّریـقِ وَ لکـِنَّهـا تـَمـْشـی اِلی جـانـِبـِ الْحائِطِ)[۱۴۹]
شایسته نیست که زن از وسط کوچه و خیابان راه برود بلکه باید از کنار دیوار عبور کند.
و برنامه رفت و آمد زمان حضرت مهدی (عج ) را چنین شرح میدهد.
زمـانـی کـه قـائم ما قیام کند، به سواران دستور میدهد از وسط راه ، رفت و آمد کنند و عابران پـیـاده را مـلزم مـی کـنـد از دو طـرف خـیـابـان عـبـور کـنـنـد؛ اگـر سـوارهای داخـل پـیـاده رو شـود و به عابری آسیب برساند، به پرداخت دیه ملزم میشود و اگر عابری وارد خیابان شود و آسیبی بر او وارد شود، (مقصّر است و) مستحقّ دیه نیست .[۱۵۰]
داود بـن سـرحـان مـی گـویـد: از امـام صـادق (ع ) پـرسـیـدم ؛ اگـر کـسـی کـالایـی را حـمـل کـنـد و در راه بـه انسانی آسیبی برساند که منجر به مرگ یا نقص عضو او شود، تکلیف چیست ؟ امام پاسخ داد: صاحب کالا ضامن است .[۱۵۱]
رهبرارجمند انقلاب نیز رعایت آداب اجتماعی راعلامت نظم واقعی دانسته میفرماید:
اگـر تـخـلّفـات اجـتماعی و قانون شکنی در کشور کم شده باشد و مردم حقیقتاً با عادات و آداب صـحـیح اجتماعی خو گرفته باشند و اگر جرم و جنایت در جامعه کاهش یافته وعشق و اعتقاد به قانون زیاد شده باشد، میتوان احساس کرد که انضباط اجتماعی به معنای واقعی ، تحقّق پیدا کرده است .[۱۵۲]
ه ـ همکاری با دولت
از نـمـودهـای مـهـمّ انضباط اجتماعی ، همکاری همه جانبه اقشار مختلف مردم بادولت اسلامی است و تـخـلّف از کـوچکترین قانون دولت ، علاوه بر این که جرم محسوب میشود، علامت بی نظمی نـیـز بـه شـمـار مـی آیـد؛ مـوارد همکاری با دولت گوناگون و بی شمار است گر چه برخی دائمـی و بـرخـی مـوقـت و نـیـز نـسبت به گروههای مختلف ، فرق میکند. عمدهترین و حیاتیترین آنها عبارت است از:
ـ اجابت دعوت مسؤ ولین برای بسیج عمومی و دفاع از مملکت .
ـ شرکت در انتخابات .
ـ حضور در صحنه به تناسب زمان و مکان و حمایت عمومی از دولت .
ـ رسـانـدن اخـبـار و اطـلاعـات ارزشـمـنـد بـه مـسـؤ ولیـن مـربـوطـه ، بـویـژه در مسائل امنیتی .
ـ خودداری از هرگونه همکاری با بیگانگان ، بدون اطلاع مسؤ ولین .
ـ پرداخت به موقع طلبهای دولتی از قبیل مالیات ، عوارض ، قبوض آب وبرق و غیره .
ـ حفظ و حراست از کلیه اموال و امکانات ، تاءسیسات ، اماکن و هر چیزی که متعلق به دولت است .
ـ رعایت نظم عمومی و پرهیز از جعل اسناد و تقلّب در کارهای اجتماعی .
ـ ارجاع هر گونه دادخواهی به محاکم قضایی و خودداری از خودسری .
وجدان کاری
(وجدان ) در لغت به معنای (یافتن حق ، شعور باطن ، قوّهای در باطن که انسان را از نیک و بد اعـمـال آگـاهی میدهد) آمده است [۱۵۳]و در کاربرد روانی به دو شاخه (وجدان آگاهی بـه شـخـصـیـت بـه طـور عـمـوم ) و (وجـدان اخـلاقـی ) قـابـل تـقـسـیـم اسـت و (وجـدان کـاری ) در شـاخـه وجـدان اخـلاقـی قابل بررسی است .
وجـدان اخـلاقـی (عـامـلی درونـی اسـت کـه انـسـان را بـرای نیل به ایده آل خویش تحریک میکند.) و نیز در تعریف وجدان گفتهاند:
ـ وجدان بایستگیها را از نبایستگیها جدا میکند؛
ـ وجدان ، قاضی امین است ؛
ـ وجدان نظارت میکند؛
ـ وجدان شکنجه میدهد و شکنجه میبیند؛
ـ وجدان ، زشت و زیبا میشود؛
ـ وجدان ، قطب نماست .[۱۵۴]
آیـاتـی از قـرآن مجید بر نیرویی در درون انسان تصریح میکند که دست توانای آفریننده ، آن را تعبیه کرده و میتوان از آن به (وجدان ) تعبیر کرد؛ خداوند میفرماید:
(وَهدَیَناهُ النَّجْدَیْنِ)[۱۵۵]
و هر دو راه را به انسان نشان دادیم .
امـام علی (ع ) این دو راه را به راه خیر و راه شر تفسیر کرده است .[۱۵۶]بر این اساس ، انسان توانایی تشخیص نیکی و بدی را در درون خویش دارد چنانکه قرآن در جای دیگر فرمود:
(فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْویها)[۱۵۷]
خداوند به نفس آدمی تباهکاری و تقوایش را الهام نمود.
و نیز فرمود:
(بَلِ الاْنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصیرَةٌ # وَ لَوْ اَلْقی مَعاذیرَهُ)[۱۵۸]
بلکه انسان بر نفس خویش آگاه است هر چند در ظاهر (برای خود) عذرهایی بتراشد.
آیـات مـزبـور از یـک نـیـروی تـشـخـیـص درونـی انـسـان خـبـر مـی دهـنـد کـه وجـود آن قابل انکار نیست و لازم است از امر و نهی آن پیروی گردد. ما نام آن را وجدان مینهیم .
ضرورت وجدان کاری
انسانها برای گذران زندگی به همدیگر نیازمند و دنیا در واقع ، بازار داد و ستد ساکنان آن اسـت و هر کسی باید در برابر دریافت خدمات ، خدمتی هم ارائه دهد تا با کمک دیگر همنوعان ، زنـدگـی انسانی سامان یابد. از سوی دیگر عقل و دین حکم میکنند که هر کس کاری را که به عـهـده گـرفـتـه ، مـحـکـم و نـیـکـو انـجـام دهـد و مـیـان خـود و دیـگـران تـفـاوتـی قائل نشود و این سخن زیبای امام علی سلام اللّه علیه را به گوش گیرد که فرمود:
پـسـرم ! مـیـان خـود و دیـگـران ، خـویشتن را میزان سنجش قرار ده ؛ آنچه برای خود میپسندی ، بـرای دیـگـران هـم بـپـسـنـد و آنـچـه را بـرای خـود خـوش نـمـی داری ، بـرای دیـگـران هـم مپسند.[۱۵۹]
سـخـن امـام زیـبـاتـریـن نـمود وجدان کاری را ترسیم میکند، به گونهای که اگر همه بدان عـمـل کـنـنـد جـامـعـه گـلسـتـان خواهد شد، همچنان که ، اگر وجدان کاری نباشد و افراد به بی مـبـالاتـی و کـم کـاری خـو بـگـیـرنـد، جـامـعـه از پـیـشـرفـت بـاز مـی مـانـد و بسیاری از کارها مختل میشود و زیانش نصیب همه خواهد شد.
ابـراهـیـم ـ فـرزنـد خـردسـال پـیـامـبـر ـ درگـذشت ، وقتی او را در قبر نهادند و لحد را چیدند، رسول خدا(ص )، روزنهای در لحد مشاهده کرد و با دست خود آن را پوشاند، سپس فرمود:
(اِذا عَمِلَ اَحَدُکُمْ عَمَلاً فَلْیُتْقِنْ)[۱۶۰]
هر گاه یکی از شما کاری انجام میدهد، آن را محکم و دقیق انجام دهد.
دقـّت نـظر رهبر اسلام و سفارش او نشان دهنده آن است که شریعت مقدّس او در همه کارها به طور عموم بویژه در مسؤ ولیتهای سنگین ، هرگز اجازه مسامحه کاری به کسی نمیدهد و هر کس چنین کند، هم وجدان خویش را زیر پا نهاده و هم دینش را وا نهاده است . لذا باید:
کـاری کـنـیـم کـه کـار و عـمـل سـازنـده ، چـه عـمـل فـرهـنـگـی و چـه عـمـل اقـتـصـادی و چـه عـمـل اجـتـمـاعـی و چـه سـیـاسـی ، بـرای آن کـسـی کـه کـننده آن است ، یک عمل مقدّس به حساب بیاید... و همه احساس کنند که این کاری که انجام میدهند، این یک عبادت است ، یـک عـمـل خـیـر و صـالح اسـت ، بـایـد این کار را با جدّیت و به نیکی انجام بدهند... از سر هم بـنـدی و کـار را به امان و حال خود رها کردن و به کار نپرداختن و بی اعتنایی به استحکام یک کار به شدت پرهیز شود...[۱۶۱]
امام علی (ع ) وجدان بیدار بشریت
از افـتخارات تاریخ بشر، وجود انسانهایی است که زندگی خویش را وقف مردم کردند و تمام تـوان خـویـش را بـرای بـهـتـر انـجـام دادن کـار خـدا پـسـندانهای که بر عهده داشتند، به کار گـرفـتـنـد. نـمـونـه کـامـل و زیـبای این وجدانهای بیدار، دوّمین شخصیت عالم آفرینش ، امام علی صـلوات اللّه علیه است که لحظهای وجدان خداجوی خویش را فراموش نکرد و در هیچ شرایطی آن را زیـر پـا نـگـذاشـت و هـمـه کـارهـای مـحـوّله را در مـیـدان جـنـگ ، مـزرعـه ، منزل ، مسند خلافت ، ماءموریت ، عبادت و... با وجدان کاری به فرجام رساند، از این رو سراسر کـتاب زندگی آن رادمرد بی نظیر، نمونه اعلای وجدان بیدار بشری بود که فرازهایی از آن را در زیر میخوانیم :
۱ـ در نـخستین روزهای خلافت ، کسی شبانه با آن حضرت برای کاری غیر حکومتی ملاقات کرد. امـام بـی درنـگ ، چـراغ بـیـت المـال را خـامـوش کـرد تـا سـوخـت آن صـرف سـخـنـان خـصـوصی نشود.[۱۶۲]
۲ـ وقتی شنید، نیروهای معاویه به شهر مرزی (انبار) حمله کرده ، شهر را غارت و جواهر زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان را هم به یغما بردهاند، با اندوهی وصف ناشدنی فرمود:
(فـَلَوْ اَنَّ امـْرَءاً مـُسـْلِمـاً مـاتَ مـِنْ بـَعـْدِ هـذا اَسـَفـاً مـا کـانَ بـِهِ مـَلُومـاً بـَلْ کـانَ بـِهـِعـِنـْدی جَدیراً)[۱۶۳]
اگـر مـرد مـسلمانی از شنیدن این واقعه از حزن و اندوه بمیرد بر او ملامت نیست بلکه نزد من به مردن سزاوار است .
۳ـ پـس از ضربت خوردن ، در اوج بیداری وجدان ، به فرزندانش سفارش کرد با ضارب مدارا کـنـنـد و از غـذایـی کـه خود میخورد به او بدهند و (در صورت شهادت آن حضرت ) بیش از یک ضـربـه شـمـشـیـر بـه او نـزنـنـد و یـا بـه بـهـانـه شـهـادت آن حـضـرت ، حـمـّام خـون راه نیندازند.[۱۶۴]
۴ـ در مـسـنـد خـلافـت ، تـمـام تـوش و تـوان خـویـش را در راه سـازندگی کشور و بهینه سازی حـال مردم به کار گرفت ، هرگز از امکانات عمومی ، استفاده خصوصی نکرد، زرق و برق دنیا و تجمل پرستی هیچ گاه چشمان بینایش را خیره نساخت ، به کمترین خوراک و پوشاک قناعت میکرد و میفرمود:
مـن هـم مـی تـوانـم از مـرغـوب تـریـن نـان و عـالی تـریـن عـسـل و لبـاس حـریـر سود جویم ولی هیهات که (ندای وجدان را زیر پا گذارم و) از هوای نفس پـیروی کنم و حرص و ولع مرا بر سر سفره غذاهای رنگارنگ نشاند، چرا که ممکن است در حجاز و یـمـامـه (و اقـصی نقاط مملکت ) کسانی باشند که آرزوی قرصی نان بردلشان باشد و طعم سـیری را فراموش کرده باشند! وای بر من اگر با شکم سیر بخوابم و در اطراف مملکت شکمهای گرسنه و جگرهای تشنه سر بر بالین گذارند، آیا به همین بسنده کنم که مرا امیرمؤ منان صدا بزنند ولی در سختی و تلخکامی روزگار، غمخوار و جلودار مردم نباشم !؟[۱۶۵]
کاربردها
هـمه کارهای فردی و اجتماعی باید با وجدان کاری همراه باشد. به فرموده رهبر معظّم انقلاب ـ حضرت آیة اللّه العظمی خامنهای ـ :
... هر کس و در هر کجا که هستیم ، وجدان کار را در کاری که به گردن گرفتیم و تعهد کردیم رعـایـت کـنـیـم ؛ چه این کار شخصی ، یا کاری برای نان در آوردن باشد و چه کاری اجتماعی و مردمی و مربوط به دیگران باشد، همانند کارهای مهمّ اجتماعی و مسؤ ولیتهای کشوری ، همه این امـور را بـا بـرخـورداری از وجـدان کـاری انـجـام دهـیـم ؛ آن را خـوب و دقـیـق و کامل و تمام انجام دهیم و به تعبیر معروف : برای کار، سنگ تمام بگذاریم ... .[۱۶۶]
اگر وجدان ، میداندار فعالیتهای انسان شود، به او همّت عالی میبخشد و کار را در حدّ بسیار عـالی تـرقـّی میدهد و چه بسا آن را به جایگاه حماسه و اسطوره بنشاند. به عنوان نمونه ؛ مـی تـوان از رزمـنـدگـان مـؤ مـن و سـلحـشـور کـشـورمـان یـاد کـرد کـه در طـول هـشـت سـال دفـاع مـقـدّس ، زیباترین نمود وجدان کاری را آشکار کردند، بدون هیچ گونه مـسامحه و سهل انگاری به دفاع و پاسداری از اسلام و انقلاب پرداختند، به طوری که امروزه نـتـیـجـه آن هـمـه محکم کاری در دفاع از اسلام و ارزشهای اسلامی ، در عرصههای گوناگون اجـتـمـاعی به چشم میخورد و کشور اسلامی ما بر اثر وجدان کاری به شکوفایی و رشد دست یافته است .
در آن سـوی مـرزهـای اسـلامی نیز میتوان از (گاندی ) به عنوان فردی با وجدان عالی نام بـرد؛ او کـه مـردم هـنـد بـه لقـب (مـهـاتـمـا روح بزرگ ) مفتخرش کردند ـ در پاسخ درخواست اسـتـعـمـار گران که او را از ادامه مبارزه و رهبری مردم باز میداشتند، گفته بود: (ترجیح می دهـم قـطـعـه قـطـعـهام کـنـنـد، ولی بـرادران خـود را ـ کـه از طـبـقـات مـطـرود هـسـتـند ـ نفی نکنم .)[۱۶۷]
از سـوی دیـگـر زیـر پـا گـذاشـتـن وجـدان نـیـز انـسـانهایی را به پستترین درجات ، یعنی درنـدگـی و تـوحـش سـقوط میدهد تا آنجا که کسی مانند (نرون ) میگوید: (ای کاش تمام انـسـان هـا یـک سـر و گـردن داشـتند (یک نفر بودند) تا من یکباره آن را از بدنشان جدا میکردم !)[۱۶۸]سـران دولت جـنـایتکار امریکا، در جنگ جهانی دوم ، حدود ۲۰۰ هزار نفر کودک و زن و پیر و جوان را با بمباران شهرهای (هیروشیما) و (ناکازاکی ) نابود و ناقص کردند و حـتـی ایـن عـمـل غـیـر انـسـانـی را ایـن گـونـه تـوجیه نمودند که ما به خاطر صلح چنین کردیم ![۱۶۹]
وجدان کاری در محل کار
نـظـر بـه ایـنـکـه بـررسـی هـمـه جـانـبـه وجـدان کـاری ، مجال بیشتری میطلبد، ناگزیر برخی از نمودهای آن را که با وظیفه یک کارمند در یک شرکت خصوصی و یا اداره و سازمان دولتی بیشتر ارتباط دارد، بیان میکنیم .
ـ مراعات کامل ساعت کاری در محل کار و ماءموریت و پرهیز از کم کاری .
ـ دقّت و سرعت عمل در انجام وظایف محوّله و پرهیز از مسامحه و وقت گذرانی .
ـ رعایت دقیق سلسله مراتب اداری .
ـ دلسـوزی در حـفـظ و نـگـهـداری امـوال شـرکـت یـا اداره (بـخـصـوص در اموال بیت المال )
ـ پـایـبـنـدی بـه هـمـه قـوانـین و مقررات جمهوری اسلامی به طور عموم و قوانین اداره و سازمانِ مربوط به طور خصوص .
ـ ابتکار و نوآوری در همه زمینهها در راستای رشد و تعالی یسازمان و اداره .
ـ خودداری از افشای هرگونه سند طبقه بندی شده و حفظ اسرار و حیثیّت اداره یا سازمان .
ـ همکاری هشیارانه و صادقانه با بخشهایی که حفاظت و حراست را بر عهده دارند.
و بسیاری از کارهای نیک دیگری که خواست وجدان است .
ارتباط نفاق و بی اعتنایی به استحکام کار
مـخـالفـت بـا وجـدان ، خـدعـه و نـیـرنـگ بـر خـویـشـتـن اسـت و آثـار شـوم آن در مـرحـله اول متوجه خود شخص میگردد. قرآن مجید میفرماید:
(یُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذینَ امَنُوا وَ ما یَخْدَعُونَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ)[۱۷۰]
(مـنـافـقـان ) بـه خـدا و مـؤ مـنـان نـیـرنـگ مـی زنـنـد، ولی جـز خـود را گول نمیزنند و نمیفهمند.
در آیهای دیگر مستکبران را نیز با همین زبان توصیف میکند و میفرماید:
(وَ کـَذلِکَ جـَعـَلْنـا فی کُلِّ قَرْیَةٍ اکابِرَ مُجْرِمیها لِیمْکُرُوا فیها وَ ما یَمْکُرُونَ اِلاّ بِاَنْفُسِهِمْ وَ ما یَشْعُرُونَ)[۱۷۱]
ایـنـگـونـه در هـر شـهـر و آبـادی ، بزرگان گنهکاری قرار دادیم که (سرانجام ) در آنجا حیله کردند و جز خود را نفریفتند و نمیفهمیدند.
پـیـونـد زیـر پـا گذاشتن وجدان ، با نفاق و خوی استکباری ، از خطر آفرینی این خصلت زشت خـبـر میدهد و گویای آن است که زیر پاگذاری وجدان انگیزه اصلی دورویی و خودخواهی است همانگونه که آن دو میتوانند عامل بی وجدانی قرار گیرند.
بر این اساس ، همان گونه که مؤ من از نفاق و نخوت میگریزد بایستی از فریب دادن و جدان نیز ـ حتی در عرصه کار و زندگی معیشتی ـ بپرهیزد.
نـکـتـه پـایـانـی ایـن کـه ؛ انـسـان هـای خردمند همان گونه که خود، تابع وجدان پاک و بیدار خـویـشند، ارتباطی تنگاتنگ با افراد با وجدان دارند، از آنها نظر میخواهند، به آنها کمک می کـنـنـد و کـارهـای خـود را بـدانـان مـی سـپـارنـد و ایـن را در زنـدگـی خـویـش بـه عـنـوان یـک اصـل مـراعـات مـی کـنـنـد کـه هرگز با بی وجدانها نشست و برخاست نکنند، آنان را مورد اعتماد ندانند، کارها ـ به ویژه کارهای اساسی و کلیدی ـ را به آنان وا نگذارند و همه کوشش خود را به کار میگیرند که وجدانهای خفته را بیدار کنند و همه را به متابعت از وجدان فرا خوانند.
رعایت حقوق دیگران
خـداونـد متعال ، خود (حق ) است و آفرینش را نیز بر اساس (حق ) استوار کرده ، دینش نیز دین حقّ است و پیامبرش را هم به حق فرستاده است .[۱۷۲]
بـر ایـن اسـاس ، انـسان در یک نظام کاملاً به حق آفریده شده و داد و ستدهای فکری وعملی او و ارتـبـاطـش بـا خـدا، خـود و سـایـر پـدیـده هـا بـایـسـتـی بـر مـحـور حـقّ قـرار گـیـرد، بـه باطل نگراید، یاوه نگوید، بیهوده کاری نکند و از محور حق منحرف نگردد چرا که آن سوی حق ، جز گمراهی ، حیرانی ، از دست دادن سرمایه زندگی و نگون بختی نخواهد بود؛
(...فَماذا بَعْدَ الْحَقِ اِلاّ الضَّلالُ...)[۱۷۳]
و بعد از حقیقت جز گمراهی چیست ؟
انواع حقوق
مؤ من ، تنها در برابر خدا مسؤ ول است و همه کارهایش با عقربه اخلاص به سوی خدا جهتگیری میشود و بس و هرگز نباید کمترین کاری را برای غیر خدا انجام دهد. و در مرحله اجرای فرمان خدا و مرز بندی قانون وجدا سازی راه از بیراهه و پرهیز از ظلم و بیهوده کاری ، رعایت حقوقی کـه خـدا و خـرد تـعـیـیـن میکنند الزامی است . این حقوق به سه دسته : حق اللّه ، حقّ النفس و حق النـاس تـقـسـیـم مـی شوند و با توجه به اینکه عنوان درس به قسم سوم اشاره دارد، بحث را پیرامون (حق الناس ) پی میگیریم :
اهمیّت ادای حقوق
هـیـچ خـردمندی در لزوم رعایت حقوق دیگران ، تردید نمیکند و بی شک ، پرداخت حقوق مردم در همه زمینهها و به شکل عام و فراگیر، از اصول شریعت اسلامی است و در سخنان رهبران اسلام با تعابیر نغز و بلندی مورد تاءکید قرار گرفته است ، از آن جمله :
۱ـ رکـن دین است : پرداخت حقوق مردم ، با تدیّن ، رابطهای مستقیم دارد، مؤ من ، حتماً باید حقوق مردم را مراعات کند، در غیر این صورت یا ایمانش دروغین است و یا در حدّ پایینی قرار دارد؛ امام صادق (ع ) در این باره میفرماید:
(اَلْمـحـَمَّدِیَّةُ السَّمـْحـَةُ اِقامُ الصَّلاةِ وَ اِیتاءُ الزَّکاةِ وَ صِیامُ شَهْرِ رَمَضانَ وَ حَجُّ الْبَیْتِ وَ الطّاعَةُ لِلاْمامِ وَ اَداءُ حُقُوقِ الْمُؤْمِنِ...)[۱۷۴]
دیـن مـحـمـّدیِ آسـان ، عـبارت است از: بر پا داشتن نماز، دادن زکات ، روزه ماه رمضان ، حجّ خانه خدا، اطاعت از امام و ادای حقوق مؤ من .
۲ـ فراتر از حقّ اللّه است : عظمت و اهمیت مراعات حقوق مردم ، از مرز حق اللّه نیز فراتر رفته و در سخن امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه ، مقدّم بر آن شمرده شده است :
(جـَعـَلَ اللّهُ سـُبـْحانَهُ حُقُوقَ عِبادِهِ مُقَدَّمَةً لِحُقُوقِهِ؛ فَمَنْ قامَ بِحُقُوقِ عِبادِاللّهِ کانَ ذلِکَ مُؤَدِّیاً اِلَی الْقِیامِ بِحُقُوقِ اللّهِ)[۱۷۵]
خداوند سبحان ، حقوق بندگانش را مقدمه حقوق خویش ، قرارداده است ؛ هر کس به [رعایت ] حقوق بندگان خدا قیام کند، چنین کاری به رعایت حقوق الهی منجر میگردد.
۳ـ برترین عبادت است : پیشوای ششم میفرماید:
(ما عُبِدَ اللّهُ بِشَی ءٍ اَفْضَلَ مِنْ اَداءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ)[۱۷۶]
خداوند، با چیزی برتر از ادای حق مؤ من ، پرستش نشده است .
۴ـ فـلسـفـه حـکـومت اسلامی است : امام علی (ع ) پیرامون پذیرش رهبری و ولایت امّت اسلامی میفرماید:
(اَللّهـُمَّ اِنَّکَ تـَعـْلَمُ اَنـّی لَمْ اَرِدِ الاْثرَةَ وَ لا عُلَوَّ الْمُلْکِ وَ الرِّیاسَةِ وَ اِنَّما اَرَدْتُ الْقِیامَ بِحُدُودِکَ وَالاْداءَ لِشَرْعِکَ وَ وَضْعَ الاْمُورِ فی مَواضِعِها وَ تَوْفیرَ الْحُقُوقِ عَلی اَهْلِها...)[۱۷۷]
خـداونـدا تـو مـی دانـی کـه من ، آهنگ امارت و قرار گرفتن بر مسند پادشاهی و ریاست را ندارم بـلکـه آرمانم : اقدام به [اجرای ] حدود تو، اجرای [قوانین ] دین تو، سامان دادن کارها در جاهای خویش و پرداخت حقوق به حقدار آن است .
۵ـ ثمره اخلاص و توحید است : همان حضرت میفرماید:
(اِنَّ اللّهَ... شَدَّ بِالاْخْلاصِ وَ التَّوْحیدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمینَ)[۱۷۸]
خداوند به سبب اخلاص و توحید، حقوق مسلمانان را محکم کرده است .
۶ـ یـکـی از درجـات تـوبـه است : امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه برای توبه واقعی شش درجه ترسیم میکند که دو درجه آن پرداخت حقوق مردم و حقوق خداست .[۱۷۹]
۷ـ سـبـب عـلوّ درجـه در بـهـشت است : مؤ من هر چه حقوق مردم را بهتر ادا کند از رفعت مقام و درجات بالاتر در بهشت برخوردار خواهد شد. رسول اکرم (ص ) میفرماید:
(... فـَاَیُّهـُمْ کـانَ اَشَدَّ لِلشّیعَةِ حُبّاً وَ لِحُقُوقِ اِخْوانِهِمُ الْمُؤْمِنینَ اَشَدَّ قَضاءً کانَتْ دَرَجاتُهُ فِی الْجِنانِ اَعْلی ...)[۱۸۰]
هـر یـک از مـؤ مـنـان ، کـه بـیـشتر به شیعه عشق بورزد و حقوق برادران مؤ منش را بهتر ادا کند، درجاتش در بهشت ، بالاتر خواهد بود.
کاربرد عملی رعایت حقوق
کـم تـر روزی بـر انـسـان مـی گـذرد که در آن با حقوق دیگران ، سروکار نداشته باشد. این دیـگـران ، ممکن است همسر، والدین و فرزندان ، خویشان و همسایگان ، یا همکیشان و همنوعان و یا امام ، رهبر، معلّم و... باشند که هر گروه به نوعی در تکوین شخصیت انسان ، تعذیه ، تربیت ، تـعـالی روح ، رفـع مـشـکـلات ، سـلامـت و حـفاظت ، رهیافت به زندگی سالم و سعادت او نقش حیاتی داشته و دارند و هر یک ، از این رهگذر، ذی حق بر انسان میشوند و استحقاق آنان ، او را موظّف میکند که زحمات آنان را قدر بداند و در حد توان خویش ، آن را جبران نماید.
از سوی دیگر، عقل و قانون خدا حکم میکند که انسان ، حرمت و حدود تمام کسانی را که با آنان سـر و کـار دارد، مـراعـات کند و هرگز به حریم دیگران تجاوز ننماید، این دستور مهم اسلامی حتی در مسائل به ظاهر سادهای چون رعایت نوبت دیگران در صف اتوبوس ، نماز جماعت ، هنگام رانـنـدگی ، حفظ حریم خانه و مزرعه و مانند آن ، کاربرد دارد تا چه رسد به حقوق بیشماری کـه در مـورد جـان ، مـال و نـامـوس مـردم ، اشـغـال پـسـت هـای حـسـاس اجـتـمـاعـی ، هـزیـنـه بـیـت المال ، موضعگیریهای سیاسی و غیره پدید میآید و حدّ و مرز هر یک در جای خویش معین گشته و لازم الاجراست .
چگونگی ادای حقوق
بـدیـهـی اسـت کـه احـقاق حق دیگران به موارد خاص یا افراد به خصوصی منحصر نمیشود، بلکه به طور عام و فراگیر، هر ذی حقّی را شامل میگردد؛ خُرد باشد یا کلان ، غریبه باشد یـا آشـنـا، مـسـلمـان بـاشـد یا نامسلمان ، زن باشد یا مرد... حتی در فرهنگ اسلام ، حیوانات نیز حـقـوقـی دارنـد که رعایت آن بر مسلمانان ، لازم است .[۱۸۱] واضح است که هر گروهی ، به تناسب ارتباطی که با انسان دارد، از حقوق شایسته خویش برخوردار میشود که ممکن است بـا حـقوق گروه دیگر تفاوت داشته باشد. فرزند و والدین ، هر یک حقوقی بر گردن انسان دارند که برخی مشترک و برخی کاملاً متفاوت از یکدیگر است ، همچنین مؤ منان ، حقوقی بر عهده یـکـدیـگـر دارند که بیگانگان از دین ، از آن محرومند؛ رهبر، حقوقی بر عهده ملّت دارد که دیگر مـسـؤ ولان از چنان حقوقی بهره مند نیستند و... . نتیجه این که تنوع و گوناگونی حقوق ، سبب تـعـدّد راههای احقاق و ادای آن میشود. به طور مثال ) حق خدا آن است که فرمانش را اطاعت کند و از نافرمانی او (گناه ) بپرهیزد.
رهنمودهای امام سجّاد(ع )
یـکـی از ارزشـمـنـدترین گنجینههایی که پنجاه حق لازم و ضروری را با نظمی دقیق و بیانی شیوا در خویش جمع کرده ، سخنان گهربار امام گرانقدر، حضرت زین العابدین (ع ) است . که بـه (رسـالة الحـقـوق ) مـعـروف شـده و تـشـنـگـان حـقـیـقـت را از سـرچـشـمـه زلال عـصـمـت ، سـیـراب مـی کـنـد؛ و پـیـروان مـکـتـب وحـی آن را بـا جـان و دل پذیرا میشوند و در عمل به کار میبندند.[۱۸۲]
نکوهش پایمال کردن حقوق
بـه هـمـان نـسـبـت کـه در اسـلام بر رعایت حقوق ، پافشاری شده ، نادیده انگاشتن حق مردم ، با عناوین تکان دهندهای ، سخت ، مورد نکوهش قرار گرفته است ، از جمله :
۱ـ گناه کبیره است ؛ امام باقر(ع ) ضمن شماره کردن گناهان کبیره میفرماید:
(وَ حَبْسُ الْحُقُوقِ مِنْ غَیْرِ عُسْرٍ)[۱۸۳]
نپرداختن حقوق مردم با وجود توانایی (گناه کبیره است ).
۲ـ سـبـک شـمـردن دیـن است ؛ رعایت حقوق مردم ، با بسیاری از احکام دینی رابطه مستقیم دارد که اگـر کـسـی آنـهـا را مـراعـات نـکـنـد در واقـع ، مـسـائل دیـنـی را نـادیده انگاشته است . به همین دلیل ، حضرت صادق (ع ) میفرماید:
(مَنْ عَظَّمَ دینَ اللّهَ عَظَّمَ حَقَّ اِخْوانِهِ وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِدینِهِ اسْتَخَفَّ بِاِخْوانِهِ)[۱۸۴]
هـر کـس دیـن خـدا را بـزرگ شمارد، حقوق برادرانش را نیز، بزرگ دارد و هر کس دین او را سبک شمارد، [حقوق ] برادرانش را نیز سبک میشمارد.
۳ـ سبب خواری است ؛ امام صادق (ع ) فرمود:
(تَرْکُ الْحُقُوقِ مَذَلَّةٌ)[۱۸۵]
پایمال کردن حقوق ، سبب خواری است .
۴ـ برکت روزی را میبرد؛ رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:
(... مـَنْ حـَبـَسَ عـَنْ اَخـیـهِ الْمـُسـْلِمِ شـَیـْئاً مـِنْ حـَقِّهِ حـَرَّمَ اللّهُ عـَلَیـْهِ بـَرَکـَةَ الرِّزْقِ اِلاّاَنـْ یَتُوبَ)[۱۸۶]
هـر کـس چـیـزی از حـقوق برادر مسلمانش را از او باز دارد، خداوند برکت روزی را بر او حرام میکند. مگر اینکه توبه کند.
۵ـ در روز قیامت از آن بازخواست میشود؛ رسول اکرم (ص ) فرمود:
(اِنَّ اَحـَدَکـُمْ لَیـَدَعُ مـِنْ حـُقـُوقِ اَخـیـهِ شـَیـْئاً فـَیـُطـالِبـُهُ بـِهِ یـَوْمَ الْقـِیـامـَةِ فـَیـُقـْضـی لَهُوَ عَلَیْهِ)[۱۸۷]
هـمانا یکی از شما ادایِ بخشی از حقوق برادرش را ترک میکند و او حقش را در روز قیامت از وی طلب میکند و در آنجا به نفع طلبکار و زیان بدهکار، حکم خواهد شد.
۶ـ سـبـب ورود بـه دوزخ است ؛ ضایع کننده حقوق مردم ، در صورتی که توبه نکند و بر کار زشـت خـویـش اصـرار ورزد، بـه دست خود سرنوشتش را تباه ساخته و فرجام خویش را در دوزخ قرار داده است ؛ پیشوای ششم در این باره میفرماید:
هـر کـس ، مـؤ مـنـی را از حـقـش بـاز دارد، خـداونـد او را در روز قـیـامـت ، پـانـصـد سـال سـر پـا نگه میدارد و در این مدت ، عرق [از بدن ] او جریان دارد، سپس جارچی از سوی خـدای بـزرگ اعـلام مـی کـنـد (ایـن سـتـمـگـری اسـت کـه حـق خـدا را ادا نکرده است ) آن گاه مدت چهل سال دیگر توبیخ میشود و در نهایت به دوزخ میرود![۱۸۸]
احسان
تبیین واژهها
(احسان ) یعنی رساندن نفعِ نیکو به دیگران و (محسن ) کسی است که به دیگران سود زیبا میرساند.[۱۸۹]
فرق عدل با احسان : عدل ، دادن حق دیگران و گرفتن حق خویش ، بدون کم و زیاد است و احسان ، پـرداخـتـن بـیـش از بـدهـی و دریـافـت کـم تـر از طـلب اسـت ، از ایـن رو احـسـان بـر عدل برتری دارد.[۱۹۰]
امیرمؤ منان (ع ) نیز با مقایسه این دو واژه با یکدیگر فرموده است :
(اَلْعَدْلُ الاْنْصافُ وَ الاْحْسانُ التَّفَضُّلُ)[۱۹۱]
عدل ، انصاف (میان خود و دیگران ) است و احسان ، برتری دادن (دیگران بر خویش ) است .
(معروف ) نیز معنایی نزدیک به احسان دارد:
(کُلُّ مَعْروُفٍ اِحْسانٌ)[۱۹۲]
هر معروفی ، احسان است .
اهمیّت ویژه
یـکـی از اسـمـای حـسـنـای الهـی (مـحـسـن ) اسـت و احـسـان دمـادم او شامل همه بندگان میشود؛ اما ذات مقدس پروردگار به بندگانی که کاری خدایی انجام دهند، عنایت ویژه دارد. از این رو فرمود:
(...اَحْسِنُوا اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمحْسِنینَ)[۱۹۳]
نیکی کنید به تحقیق که خدا نیکوکاران را دوست دارد.
و برای امیدواری و تشویق بیشتر محسنان میفرماید:
(..اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمحْسِنینَ)[۱۹۴]
همانا خدا با محسنان است .
در آیات دیگری نیز قرآن مجید با تعابیر گوناگونی به اهمیت و ضرورت احسان ، تصریح فـرمود. همچنین روایات بیشماری از پیشوایان معصوم پیرامون احسان صادر شده که نشانگر آن اسـت کـه احـسـان در دیـدگـاه اسـلام به عنوان یک اصل اخلاقی مطرح است و جامعه بشری برای تـکامل و شکوفایی خویش ، بدان نیازمند است و مدینه فاضله اسلامی هرگز از احسان و محسنان تهی نیست . از این رو رهبر عظیم الشاءن اسلام فرمود:
(رَاءْسُ الْعـَقـْلِ بـَعـْدَ الدّیـنِ التَّوَدُّدُ اِلَی النـّاسِ وَ اصـْطـِنـاعُ الْمـَعـْرُوفِ اِلی کـُلِّ بـَرٍّوَ فاجِرٍ)[۱۹۵]
پس از قبول دین ، نخستین دستور عقل ، دوست داشتن مردم و نیکی کردن به هر انسان خوب و بدی است .
امیرمؤ منان سلام اللّه علیه نیزد در سخن نغزی میفرماید:
(اُبـْذُلْ مـَعـْرُوفـَکَ لِلنـّاسِ کـافَّةً فـَاِنَّ فـَضـیـلَةَ فـِعـْلِ الْمـَعـْرُوفِ لایـَعْدِلُها عِنْدَاللّهِسُبْحانَهُ شَیْءٌ)[۱۹۶]
کـار خـوب خـویـش را بـه هـمـه مـردم اهـدا کـن زیـرا کـه هـیـچ چـیـز نـزد خـدای سـبـحـان ، معادل فضیلت کار نیک نیست .
و برترین نشانه ایمان را نیز احسان دانسته و فرموده است :
(اَفْضَلُ الاْیمانِ الاْحْسانُ)[۱۹۷]
نمودهای احسان
چنانکه گذشت ، احسان دایره گستردهای دارد و هر کار نیکی را که انسان نسبت به دیگران انجام دهـد، در بـر مـی گـیـرد، خـواه ایـن دیـگـران ، خـدا،[۱۹۸]پـدر و مادر و مؤ منان باشند یا نامسلمانان و دشمنان . بر این اساس ، احسان ، نمودهای متنوّعی دارد که شمارش آنها میسّر نیست ، از این رو در اینجا به تعدادی از آنها اشاره میکنیم :
۱ـ ایمان و اطاعت خدا
زیـباترین احسان ، ایمان به محسن واقعی و اطاعت از فرامین اوست که خود،سرچشمه انواع دیگر احسانها نیز خواهد شد.
امام صادق (ع ) فرمود:
(مَنْ سَرَّهُ اَنْ یَبْلُغَ اِلی نَفْسِهِ فِی الاْحْسانِ فَلْیُطِعِ اللّهَ)[۱۹۹]
هـر کـس از ایـن شـاد مـی شـود کـه نـهـایت احسان را در حق خویش انجام دهد، باید فرمانبردار خدا باشد.
عـمـر بـن یزید نیز میگوید: (شنیدم که امام صادق (ع ) میفرمود: وقتی مؤ من (احسان کند و) عـمـلش را نیکو انجام دهد، خداوند به هر حسنهای هفتصد برابر پاداش میدهد. پرسیدم : احسان چـیـسـت ؟ فـرمـود: وقـتـی نـمـاز بـه جـای مـی آوری ، رکـوع و سـجـودت را کامل انجام بده و هنگامی که روزه هستی ، از هر چه که روزه ات را تباه میکند، دوری گزین ... و کارهایت را از آلودگی پاک گردان )[۲۰۰]
۲ـ جهاد جهاد با دشمنان برونی (جهاد اصغر) و دشمنان درونی (جهاد اکبر) نیز ازمصادیق مهمّ احسان به شمار میرود؛ چنانکه قرآن مجید میفرماید:
(وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمحْسِنینَ)[۲۰۱]
آنان که در راه ما جهاد کنند، قطعاً راههای خویش را به آنان نشان دهیم و خداوند با محسنان است .
مـفسر عالیقدر شیعه ـ مرحوم طبرسی ـ جهاد در این آیه را به دو نوع جهاد اکبر و اصغر، تفسیر کرده است .[۲۰۲]
۳ـ خدمت به پدر و مادر
بـه ایـن نـوع احـسـان نـیـز در قـرآن تصریح شده و خداوند پس از عبادت خویش ، آن را از مؤ من خواسته است :
(وَ قَضی رَبُّکَ اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْساناً)[۲۰۳]
پروردگارت حکم کرده که جز او را نپرستید و به پدر و مادر احسان کنید.
خـدمت به پدر و مادر در حدّ توان و به شرط هماهنگی با دستور خدا محدوده خاصیّ ندارد و اداره هـمـه شـؤ ون زنـدگـی آنـان را در بـر میگیرد و حتی در صورت بی نیازی آنها نیز فرزند موظف است پروانه وار گرد شمع وجودشان بچرخد و احترامشان نماید. امام صادق (ع ) در تفسیر (احسان ) در آیه یاد شده فرموده است :
(اَلاْحـْسـانُ اَنْ تـُحْسِنَ صُحْبَتَهُما وَ اَنْ لا تُکَلِّفَهُما اَنْ یَسْاءَلاکَ شَیْئاً مِمّا یَحْتاجانِ اِلَیْهِ وَ اِنْ کانا مُسْتَغْنِیَیْنِ)[۲۰۴]
احسان (به پدر و مادر) این است که معاشرتشان را نیکوداری و آنها را مجبور نسازی که چیزی از نیازمندیهای خود را از تو درخواست کنند گر چه بی نیاز باشند.
۴ـ احسان به زیردستان
راءفـت و مـهربانی و رسیدگی به امور زیردستانی چون خدمتگزار، نیروهای تحت امر و... نیز از مـصـادیـق بـارز و زیـبـای احـسـان اسـت . پـرداخـت حـقـوق کـامـل زیـردسـتـان ، عـفو و گذشت نسبت به آنان ، تفقّد و دلجویی از آنان ، رفع مشکلات و کمک رسـانـی در حـدّ تـوان بـه آنـها احسان محسوب میشود؛ یونس بن عمّار میگوید: (امام صادق صـلوات اللّه عـلیـه کـنـیز فرزندش اسماعیل را به من تزویج کرد و فرمود: به او احسان کن . پـرسـیـدم : چـگـونـه ؟ فـرمـود: (شـکـمـش را سـیـر کـن ، بـدنـش را بـپـوشـان و از تـقصیرش درگذر...)[۲۰۵]
امام علی (ع ) نیز فرمود:
(اِطْعامُ الاْسیرِ وَ الاْحْسانُ اِلَیْهِ حَقُّ واجِبٌ وَ اِنْ قَتَلْتَهُ مِنَ الْغَدِ)[۲۰۶]
غذا دادن به اسیر و احسان به او حقّی واجب است گر چه فردا او را [طبق قانون خدا] بکشی .
۵ـ کارهای خیر
هـمـه کـارهـای خـیـری کـه در راستای خدمت به مردم انجام پذیرد، مانند ساختن راه ، بیمارستان ، مـدرسـه ، مـسجد، جلوگیری از آتش و زلزله ، دفاع از مرز و بوم ، حتّی برداشتن سنگ یا خاری از مـیـان راه مـردم ، احـسـان مـحـسـوب مـی شـود و پـاداش دارد؛ رسول اکرم (ص ) فرمود:
(دَخَلَ عَبْدٌ الجَنَّةَ بِغُصْنٍ مِنْ شَوْکٍ کانَ عَلی طَریقِ الْمُسْلِمینَ فَاَماطَهُ عَنْهُ)[۲۰۷]
بنده ، به سبب خاری که از راه مسلمانان بر میدارد، وارد بهشت میشود.
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه نیز فرمود:
(مـَنْ رَدَّ عـَنِ الْمـُسـْلِمـیـنَ عـادِیـَةَ مـاءٍ اَوْنـادٍ اَوْ عـادِیـَةَ عـَدُوٍّ مـُکـابـِرٍ لِلْمـُسـْلِمـیـنَ غـَفـَرَاللّهُ لَهـُ ذَنْبَهُ)[۲۰۸]
هـر کـس شـرّ سـیـل و آتـش سوزی یا شرّ دشمن کینه توزی را از سر مسلمانان رفع کند، خداوند گناهش را میآمرزد.
شرایط احسان کامل
احـسـان در هـر شـرایـطـی ، نیکو و پسندیده است ولی چون مؤ من ، هر عملی را برای کسب رضای الهـی انجام میدهد، باید شرایط کمال و قبولی آن را نیز مراعات کند تا در دام شیطان گرفتار نشود و عملش بدون پاداش نماند.
امام علی (ع ) برای کامل شدن احسان سه چیز را شرط دانسته و فرموده است :
(اَلْمَعْرُوفُ لا یَتُمُّ اِلاّ بِثَلاثٍ، بِتَصْغیرَهِ وَ تَعْجیلِهِ وَ (سَتْرِهِ) فَاِنَّکَ اِذا صَغَّرْتَهُ فَقَدْ عَظَّمْتَهُ وَ اِذا عَجَّلْتَهُ فَقَدْ هَنَّاءْتَهُ وَ اِذا سَتَرْتَهُ فَقَدْ تَمَّمْتَهُ)[۲۰۹]
کـار نـیـک ، کـامـل نـمـی شود مگر به سه چیز: کوچک دانستن ، تسریع و پنهان داشتن آن چرا که وقـتـی آن را کـوچک بشمری (در واقع ) بزرگش کردهای و وقتی تسریع کردی ، آسانش نمودهای و هنگامی که پنهانش داری ، کاملش کردهای .
آثار احسان در کلام امیرمؤ منان (ع )
احـسـان ، عـلاوه بـر اثـر بـخـشی اجتماعی و اشاعه خیر و نیکی در جامعه ، برای محسن نیز آثار ارزشمند متعددی دارد که با استمداد از سخنان امیرمؤ منان (ع ) به پنج نمونه آن اشاره میکنیم :
۱ـ نامداری و عمر طولانی ؛ نیکوکاری به طور طبیعی نام نیکوکار را در میان مردم منتشر میکند و احسان شوندگان و دیگران با زبان حال و مقال بهروزی و عمر او را از خدا میطلبند:
(کَثَرَةُ اصْطِناعِ الْمَعْرُوفِ تَزیدُ فِی الْعُمْرِ وَ تَنْشُرُ الذِّکْرَ)[۲۱۰]
فراوانی کار نیک ، عمر (نیکوکار) را زیاد و یاد و آوازه (او) را منتشر میکند.
۲ـ فـراوان شـدن یاران ؛ جامعه ، خود را نسبت به نیکوکاران بدهکار میداند و هر کس تلاش میکند به نحوی احسان آنها را تلافی کند، از این رو، یاران و خدمتگزاران او زیاد میشوند:
(مَنْ کَثُرَ اِحْسانُهُ کَثُرَ خَدَمُهُ وَ اَعْوانُهُ)[۲۱۱]
کسی که زیاد احسان کند، خدمتگزاران و یارانش فراوان میشوند.
۳ـ خوش فرجامی ؛ سرو کار محسن همواره با نیکی هاست از این رو کارهایش آسان انجام میگیرد و فرجام خوشی در انتظار اوست :
(مَنْ اَحْسَنَ اِلَی النّاسِ حَسُنَتْ عَواقِبُهُ وَ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ)[۲۱۲]
هر کس به مردم ، احسان کند، عاقبتش نیکو میشود و کارهایش به آسانی انجام میگیرد.
۴ـ حـیـات جـاویـد؛ بـیـرون آمدن از محدوده تنگ نفع پرستی و گام نهادن در احسان به دیگران ، پیوستن به عالم ملکوت و یافتن حیات جاوید است :
(اَلْمحْسِنُ حَیُّ وَ اِنْ نُقِلَ اِلی مَنازِلِ الاْمْواتِ)[۲۱۳]
شـخـص نـیـکـوکـار (هـمـیـشـه ) زنـده اسـت گـر چـه بـه گـورسـتـان منتقل شود.
۵ـ تـوشـه آخرت : دنیا مزرعه آخرت است و هر کسی در اینجا بذر نیکو بکارد به طور قطع در آن سرا، میوه شیرین میچیند:
(نِعْمَ زادُ الْمَعادِ الاْحْسانُ اِلَی الْعِبادِ)[۲۱۴]
احسان به بندگان خدا، توشه خوبی برای آخرت است .
آفت احسان
هـمـه اعـمـال مـؤ من ، از جمله احسان ، پس از انجام نیز در معرض خطر قرار دارد و افتهایی تا دم مـرگ آنـهـا را تـهـدید میکند؛ (منت نهادن ) (یعنی احسان را به رُخ افراد کشیدن ) درخت تنومند احسان را از ریشه میخشکاند و آن را بی ثمر میسازد:
امیرمؤ منان (ع ) میفرماید:
(اَلْمَنُّ یُفْسِدُ الاْحْسانَ)[۲۱۵]
منّت نهادن ، احسان را تباه میسازد.
بـنـابـرایـن ، احـسـان کـنـنـده اگر قصد دارد بر احسان شونده ، منّت بگذارد و شخصیت او را در مـقـابـل احـسـانـی کـه پـذیـرفـتـه ، خـرد کـنـد هـمـان بـه کـه از اول احسان نکند؛ چرا که به فرموده همان امام همام ؛
(مَنْ مَنَّ بِاِحْسانِهِ کَاَنَّهُ لَمْ یُحْسِنْ)[۲۱۶]
آنکه با احسانش منّت مینهد، گویا احسان نکرده است .
عدالت اجتماعی
عـدالت ، از مـبـاحث و اصول بسیار مهم در شریعت مقدس اسلام است و گستره آن از آفرینش زمین و آسمان و دیگر پدیدهها گرفته تا رابطه خدا و مردم ، مردم با خدا و مردم با مردم را در برمی گـیـرد: دو نـوع نـخـسـت بـه عـنـوان عـدل تـکـویـنـی و تـشـریـعـی از اصـول عـقـائد اسـلامـی اسـت . نـوع سـوم عـدالت فردی نام گرفته و بخش چهارم که (عدالت اجتماعی ) است ، در این درس مورد بحث قرار میگیرد.
تبیین واژه
واژه شناسان در بیان عدل گفتهاند:
(اِنَّ الْعَدْلَ هُوَ الْمُساواةُ فِی الْمُکافاءةِ؛ اِنْ خَیْراً فَخَیْرٌ وَ اِنْ شَرّاً فَشَرُّ)[۲۱۷]
عـدالت ، تساوی در تلافی کردن کار دیگران است ؛ اگر آن کار نیک باشد نیکو تلافی شود و اگر کار بدی کرده کیفر ببیند.
شـهـید راه عدالت ـ امام علی صلوات اللّه علیه ـ بیانی زیبا و رسا در تشریح عدالت دارد و در پاسخ این پرسش که (عدالت بهتر است یا سخاوت ؟) میفرماید:
(اَلْعـَدْلُ یـَضـَعُ الاْمـُورَ مـَواضـِعَها وَ الْجُودُ یُخْرِجُها مِنْ جَهَتِها، اَلْعَدْلُ سائِسٌ عامُّ وَ الْجُودُ عارِضٌ خاصُّ فَالْعَدْلُ اَشْرَفُهُما وَ اَفْضَلُهُما)[۲۱۸]
عـدالت ، کارها را در جایگاه خود قرار میدهد ولی سخاوت آنها را از مدار خویش خارج میسازد، دادگـری ، تـنـظـیـم گـر فـراگـیـر اسـت و سخاوت ، نورسیده محدود. بنابراین از میان این دو، عدالت شریفتر و برتر است .
اصالت و ضرورت
خردمندان عالم جملگی اتفاق نظر دارند که حقوق انسانها در همه زمینهها باید مراعات گردد و بـه هـیـچ فـردی سـتـم نـشـود، هـمـه بـایـد در بـرابـر قـانـون یـکـسان باشند، حقوق ضعیفان پـایـمال نگردد و در یک کلام عدالت اجتماعی پیاده شود، اسلام نیز عدالت اجتماعی را به عنوان یک اصل ضروری و خدشه ناپذیر مطرح کرده میفرماید:
(اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاْحْسانِ...)[۲۱۹]
خداوند به دادگری و احسان فرمان میدهد.
و در آیهای دیگر میخوانیم که سودجویی شخصی و خانوادگی نباید مانع برقراری عدالت گردد:
(یـا اَیُّهـَا الَّذیـنَ امـَنـُوا کـُونـُوا قـَوّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلی اَنْفُسِکُمْ اَوِالْوالِدَیْنِ وَ الاْقْرَبینَ)[۲۲۰]
ای کـسـانـی کـه ایـمان آورهاید، پیوسته به عدالت قیام کنید و برای خدا گواهی دهید گر چه به زیان خود، پدر و مادر و خویشاوندانتان باشد.
چنانکه دشمنی و کینه توزی نباید دادگری را تحت الشعاع قرار دهد:
(...وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ عَلی اَلاّ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوی ...)[۲۲۱]
نـبـایـد دشـمـنـیِ گـروهـی شما را بر آن دارد که عدالت نکنید، عدالت کنید که به تقوا نزدیک تراست .
چـنـان که یکی از اهداف نهایی فرستادن پیامبران علیهم السلام را برپایی عدالت ، شمرده ، میفرماید:
(لَقـَدْ اَرْسـَلْنـا رُسـُلَنـا بـِالْبـَیِّنـاتِ وَ اَنـْزَلْنـا مـَعـَهـُمُ الْکـِتـابَ وَ الْمـیـزانَ لِیـَقـُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ...)[۲۲۲]
به تحقیق ، پیامبرانمان را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنان کتاب و میزان را فرود آوردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.
روایات اهل بیت علیهم السلام نیز در این باره بیشمار است ، برای رعایت اختصار تنها به سخن نغزی از امیرمؤ منان صلوات الله علیه بسنده میکنیم :
(جـَعـَلَ اللّهُ سـُبـْحـانـَهُ الْعـَدْلَ قـِوامـاً لِلاْنـامِ وَ تـَنـْزیـهـاً مـِنَ المـَظـالِمِ وَ الاْ ثـامِ وَ تـَسـْنـِیـَةً لِلاْسْلامِ)[۲۲۳]
خداوند سبحان ، عدالت را مایه استواری مردم ، پاکی از ستمها و گناهان ، و سرافرازی اسلام قرار داد.
راههای گسترش و تحکیم عدل
چـنـانـکـه یـاد شد، اسلام به اصل عدالت نه به عنوان یک خوی اخلاقی فردی بلکه به عنوان اصـلی اسـتـراتـژیـک و راهـبـردی مـی نگرد که باید به صورت ملکهای جاوید در جان مؤ منان راسـخ شـود و در سـراسـر زندگی فردی و اجتماعی آنان جریان یابد و برای تثبیت این صفت الهـی از هـیـچ کـوششی فروگذار نکرده و آن را در سه محور کلّی : تشویق دادگری ، محکومیّت ستمگری و برخورد حذفی با ستمگر مورد تاءکید قرار داده است :
الف ـ تشویق دادگری
یـکـی از روش هـای تـربـیـتـی اسـلام ، روش تـشـویـق و ترغیب انسانها به نیکی و تبیین آثار گرانقدر و فلسفه کار نیک است و عدالت اجتماعی نیز از همین رهگذر مورد تشویق قرار گرفته است ، در این باره نیز آیات و روایات ، فراوان است ، که برخی را برای تیمّن میآوریم :
(...وَ اِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ)[۲۲۴]
اگـر داوری کـردی ، مـیـان آنـان بـه عـدل داوری کن که خدا دادگران را دوست دارد.
(...قُلْ امَنْتُ بِما اَنْزَلَ اللّهُ مِنْ کِتابٍ وَ اُمِرْتُ لاِ عْدِلَ بَیْنَکُمْ...)[۲۲۵]
بـگـو؛ مـن بـه هـر کـتـابـی کـه خـدا فـرستاده ایمان آوردهام و فرمان یافتهام که در میان شما دادگری کنم .
امام علی (ع ) میفرماید:
(اِنَّ اَفْضَلَ قُرَّةِ عَیْنِ الْوُلاةِ اسْتِقامَةُ الْعَدْلِ فِی الْبِلادِ)[۲۲۶]
همانا برترین نور چشم کارگزاران ، برپایی عدالت در شهرهاست .
در سخنی دیگر آن را سبب اصلاح جامعه دانسته ، میفرماید:
(بِالْعَدْلِ تَصْلَحُ الرَّعِیَّةُ)[۲۲۷]
مردم به وسیله عدالت اصلاح میشوند.
همچنین پایداری دولتها را در سایه دادگری میداند و میفرماید:
(ثُباتُ الْدُّوَلِ بِاِقامَةِ سُنَنِ الْعَدْلِ)[۲۲۸]
دوام دولتها به برپایی سنتهای عدالت است .
ب ـ محکومیت ستم
بـدگـویـی از زشـتی و تبهکار نیز، روشی است که به موجب آن ، تبهکاران در نظرمردم ، خوار مـی شـوند و انسان از نزدیک شدن به آنان و کارشان ، احساس تنفر و انزجار میکند. به همین دلیـل اسـلام ، از (سـتـم ) بـه شـدّت نکوهش کرده ، ستمگر را مستحق سختترین عذاب میداند، چـنان که هیچ کاری چون ظلم و بیدادگری مورد تنفّر فرد نیست و این محکومیت و منفور بودن خود، قویترین انگیزه برای ترک ستم است . در این بخش نیز به چند آیه و روایت بسنده میکنیم :
قرآن مجید پیرامون زشتیِ ستم به یتیمان و کیفر این کار میفرماید:
(اِنَّ الَّذیـنَ یـَاءْکـُلُونَ اَمـْوالَ الْیـَتـامـی ظـُلْمـاً اِنَّمـا یـَاءْکـُلُونَ فـی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیراً)[۲۲۹]
آنانکه اموال یتیمان را به ستم میخورند، جز این نیست که آتشی در شکم خود فرو میبرند و بزودی در آتش فروزان در آیند.
همچنین با صراحت اعلام میکند که ستمگران در پیشگاه خداوند هیچ ارزشی ندارند:
(... وَاللّهُ لا یُحِبُّ الظّالِمینَ)[۲۳۰]
خداوند ستمکاران را دوست ندارد.
امـیـرمـؤ مـنـان صـلوات اللّه عـلیـه ، طـی سخن حکیمانهای ، ظلم را به سه نوع تقسیم میکند و دربارهٔ هر یک چنین توضیح میدهد:
۱ـ ظـلمـی کـه بـخـشـیـده نـمـی شـود و آن ، شـرک بـه خـدای متعال است .
۲ـ ظـلمـی کـه [با توبه و استغفار] مورد عفو قرار میگیرد و آن ستم بنده نسبت به خودش میباشد.
۳ـ سـتمی که بازخواست خواهد شد و آن ، ستم بندگان به یکدیگر است ؛ قصاص در این مورد، شدید است ، قصاصی که زخم دشنه و جای تازیانه ، نزد آن ، اندک است ![۲۳۱]
ج ـ حذف ستمگران
بـرخـورد حـذفـی بـا سـتمگران و طرد آنها از پستهای کلیدی و مهم اجتماعی ومحدود کردن میدان فـعالیت آنان نیز راهی است که اسلام آن را با قاطعیت مطرح کرده است تا هم جامعه اسلامی دچار آنان نشود وهم تشویقی باشد برای دوری از ظلم ، از این رو در بسیاری از کارهای مهم اجتماعی (عدالت ) را شرط دانسته تا دست ناپاک ستم از آنها کوتاه شود؛
۱ـ پیامبر و امام باید معصوم باشند؛ یعنی نه تنها مرتکب کوچکترین گناه و ستم نشوند بلکه فکر آن را نیز در ذهن خود خطور ندهند، خداوند در این باره میفرماید:
(... لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ)[۲۳۲]
عهد من (امامت ) به ستمگران نمیرسد.
ایـن آیه دلالت دارد که امام باید معصوم باشد زیرا غیر معصوم ، قطعاً به خود یا دیگران ستم خواهد کرد.[۲۳۳]
۲ـ سـیـره مـعـصـومـیـن عـلیـهـم السـلام نـیـز انـتـخـاب مـدیـران صـالح و عادل بوده و آنان هرگز با خائنان ستمگر مماشات نمیکردند؛
امـیـرمـؤ مـنـان (ع ) بـه یـکـی از مـدیـران عـالی خـود ـ کـه بـخـشـی از ثـروت بـیـت المال را به یغما برده بود ـ مینویسد:
امـوال مردم را به سوی آنان بر گردان و گرنه اگر دستم به تو رسد با شمشیری گردنت را میزنم که هر کس با آن کشته شود، وارد دوزخ گردد! به خدا سوگند اگر حسن و حسین ـ (ع ) ـ چنین کرده بودند با آنان سازش نمیکردم تا حق (مردم ) را از آنان بازستانم ![۲۳۴]
و به مالک اشتر نیز دستور میدهد که اگر عاملان و کار گزارانش دست به خیانت زدند بشدت آنـان را کـیـفـر دهـد، اموال ناحق آنان را مصادره کند و بعد از آن که آنان را رسوا کرد معزولشان سازد.[۲۳۵]
۳ـ در فقه اسلامی ، منصب مرجعیّت ، قضاوت ، امامت جمعه و جماعت به کسانی سپرده میشود که واجـد شـرایـط خـاص ، از جمله عدالت باشند و چنین عدالتی اعم از عدالت فردی و اجتماعی است .[۲۳۶]
این گونه روشها در کنار مجازات شدیدی که در اسلام برای ستمگران معین شده جامعه اسلامی را از سـتـم هـای بـالفـعل و بالقوهای که آن را تهدید میکند، مصونیت میبخشد و به سوی بـهـشـت عـدالت اجتماعی رهنمون میسازد، افزون بر اینکه خداوند نیز در کمین ستمکاران است و فرجامشان را به تباهی میکشد.
عدالت در عینیّت زندگی
پـدیـده زیـبای عدالت اجتماعی باید پا به پای عدالت فکری و فردی ، در همه کارهای جمعی جریان داشته باشد و آن را حیات الهی بخشد نه اینکه در کلام و کتاب خلاصه شود یا منحصر بـه فـرد و گـروهـی خـاص گـردد. گـر چـه وجـود عـدالت در بـرخـی مـسـؤ ولیتها حساسیت و ضـرورت بـیـشتری مییابد و در برخی افراد نمود بهتری باید داشته باشد ولی نسبت به هـمـه افـراد و اقـشـار عمومیت و ضرورت دارد و بر عموم مردم واجب است که آن را در کلیه کارهای خویش ملاک عمل قرار دهند:
ـ در رفـتـار بـا پـدر و مـادر، هـمـسـر و فـرزنـدان ، بـرادر و خـواهـر و بـسـتـگـان دیگر،عادل باشد.
ـ در کـوچـه و خـیـابان ، و بازار، و استفاده از وسایل نقلیه و دیگر امکانات عمومی ، رفت و آمد؛ رانندگی و... حقوق مردم را رعایت بنماید.
ـ در مـحـل کـار، در بـرخـورد بـا همکاران (اعم از زیر دستان و بالادستان )، ارباب رجوع ، انجام وظـیـفـه شـرعـی ، کـار بـه انـدازه تـوان و طـبـق قـرار داد، حـفـظ اموال دیگران ، بویژه بیت المال ، از جاده عدالت خارج نشود.
ـ در داد و سـتـد خـرد و کـلان و در بازار مکّاره سودطلبی ، ملکه زیبای عدالت را به کالای اندک دنیا سودا نکند و همیشه و با همه کس به انصاف رفتار نماید.
ـ اگر مقام و مسؤ ولیّتی دارد، هرگز خارج از چارچوب قانون و شرع حرکت نکند و هوا وخواسته خویش را بر عدالت و وجدان ترجیح ندهد.
ـ در صـحـنـه هـای سیاسی همانند انتخابات ، هم در راءی دادن و هم راءی گرفتن ، حق را در نظر داشته باشد و نظر خود را با آن تطبیق دهد و در اظهار نظرهای فکری ، سیاسی و عقیدتی نیز.
ـ در دعوا و نزاع هیچ گاه از جادّه عفّت و عدالت ، پای بیرون ننهد زیرا آن چه به ناحق به دست مـی آیـد بـیـقـیـن وزر دنـیـا و وَبـال آخـرت خـواهـد گـشـت و مال حرام به حرام خوار وفا نخواهد کرد.
ـ در داوری و قضاوت نیز باید همواره بر مرکب راهوار عدالت بنشیند که هرگز راکب خود را به بیراهه نخواهد برد، بلکه به سر منزل سعادت خواهد رساند. و...
ستم ستیزی
انـسـان در بـرخورد با همنوعان خویش ، یکی از چهار حالت زیرا را میتواند داشته باشد؛ ۱ـ سـتـمـگـر بـاشـد. ۲ـ بـه سـتـمـگـران مدد رساند. ۳ـ بی تفاوت باشد. ۴ـ با ستم پیشه گان بستیزد.
بدون تردید سه حالت نخست از نظر دین و خرد، زشت و محکوم است و تنها راه چهارم ، فراروی انـسـان مـؤ مـن بـاز است و او موظّف است همه همّت خویش را به کار گیرد که با ستمگر ـ هر که باشد ـ به ستیز برخیزد و ریشه ستم را ـ هر جا باشد ـ بخشکاند و چنین روحیهای در دیدگاه عـقـل و شـرع از اصـول خـدشـه نـاپذیر اخلاق اجتماعی است که امام علی (ع ) آن را بهترین نوع عدالت معرفی میکند:
(اَحْسَنُ الْعَدْلِ اِعانَةُ الْمَظْلُومِ)[۲۳۷]
بهترین شکل عدالت یاری کردن به ستمدیده است .
پـیکار با ستم و ستم پیشه و یاری رسانی به مظلوم ، در اسلام به حدّی مهم است که ترک آن گناه کبیره محسوب میشود.[۲۳۸]
=== ابعاد ستم ستیزی === ظلم و بیداد، آتش سوزانی است که اگر مهار نگردد، همه چیز را در کام خود فرو میبرد و همه ارزش هـای زنـدگـی را بـه نـیـسـتـی خـواهـد کـشـانـد، بـه هـمـیـن دلیل برای خاموش کردن شعلههای سرکش آن ، به یک بسیج همگانی نیاز است . در مرحله نخست خود افراد تحت ستم و سپس دولت و مردم باید از وقوع و دوام بیداد جلوگیری کنند، چنان که در مرحله بعد خدا نیز به جنگ ستمگر خواهد آمد:
الف ـ ظلم ستیزی ستم دیده
در دیـدگـاه اسـلام ، سـتـم پـذیـری نیز چون ستمگری محکوم است و هیچ کس حق ندارد زمینه ستم کـشـی خـویـش را فـراهـم آورد و در بـرابـر ستمگر، نرمش و سازش نشان دهد؛ در قرآن مجید میخوانیم :
(...لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ)[۲۳۹]
ستم نمیکنید و ستم نمیکشید.
بـر ایـن اسـاس ، هـر مـسلمانی که مورد هجوم ظالم قرار میگیرد، باید در حدّ توان مقاومت کند، دیگران را به یاری خویش طلبد و یا از تیررس ستمگر فرار نماید.[۲۴۰]
ب ـ ظلم ستیزی دولت
دولت هـا مـوظّفند زمینه هرگونه ستمگری و ستم پذیری را در جامعه نابود کنند وبه هیچ کس اجـازه کـمـتـریـن سـتم را ندهند. ضرورت چنین اقدامی نیاز به هیچ برهانی ندارد و مورد تاءکید خردمندان است . حضرت امیر در مقام خلافت ، با صلابت و تاءکید میفرماید:
(... وَ اَیْمُ اللّهِ لاَنْصَحَنَّ لِلْخَصْمِ وَ لاَنْصِفَنَّ لِلْمَظْلُومِ)[۲۴۱]
به خدا سوگند، برای دشمن خیرخواهی کرده ، داد مظلوم را خواهم ستاند.
اصـلی تـرین کار حکومت علوی ، اقامه عدالت ـ در همه ابعاد آن ـ و ستیز با ستم بود؛ ابن عباس مـی گـویـد: امـیـرمـؤ مـنـان صـلوات الله عـلیـه ، هـنـگـام عـزیـمـت بـه جـنـگ جـمل ، در محلی به نام (ذی قار) نشسته و کفش خود را وصله میزد، از من پرسید: قیمت این کفش چقدر است ؟
گفتم : هیچ ارزشی ندارد. فرمود:
(وَاللّهِ لَهِیَ اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ اِمْرَتِکُمْ اِلاّ اَنْ اُقیمَ حَقّاً اَوْ اَدْفَعَ باطِلاً)[۲۴۲]
بـه خـدا سـوگـند، این کفش بی ارزش ، از حکومت بر شما نزد من با ارزش تر است ، مگر اینکه حقّی را بر پای دارم یا از باطلی جلوگیری کنم .
سـعـیـد بـن قـیـس هـمدانی نیز میگوید: در روزی گرم و سوزان ، امیرمؤ منان (ع ) را در سایه دیواری دیدم ، پرسیدم : چرا در چنین ساعتی از منزل بیرون آمدهای ؟ پاسخ داد:
(ما خَرَجْتُ اِلاّ لاِعینَ مَظْلُوماً اَوْ اُغیثَ مَلْهُوفاً)[۲۴۳]
بیرون نیامدم جز اینکه ستمدیدهای را کمک کنم یا به فریاد دادخواهی برسم .
ج ـ ظلم ستیزی مردم
افـراد جـامـعـه نـیـز در ایـن بـاره مـسـؤ ولیـتـی خـطـیـر دارنـد و مـوظـّفـنـد بـه شـکـل انـفـرادی یـادسـتـه جـمـعـی در بـرابـر ظـالمـان بـایـسـتـنـد و مـظـلومـان را یاری رسانند. رسـول گـرامـی اسـلام (ص ) یـارانـش را فـرمـان داده بـود کـه سـتـمـدیـده را یـاری نمایند.[۲۴۴]
امـام صـادق از پـدرش حـضـرت بـاقـر عـلیـهـمـا السـلام نقل میکند که فرمود:
اگـر پـادشـاه ستمگری بخواهد فردی را بی سبب کتک بزند یا بکشد یا به او ستم کند، شما اگر نمیتوانید به ستمدیده یاری رسانید، نباید در آنجا حضور یابید، زیرا اگر مؤ من نزد مؤ من مظلومی باشد، واجب است او را کمک کند...[۲۴۵]
حضرت رضا(ع ) نیز میفرماید:
(...سِرْ خَمْسَةَ اَمْیالٍ انْصُرْ مَظْلُوماً وَ سِرْسِتَّةَ اَمْیالٍ اَغِثْ مَلْهُوفاً)[۲۴۶]
[اگـر شـده ] پـنـج مـیـل راه بـرو و مـظـلومـی را کـمـک کـن و شـش میل راه برو و به فریاد ستمدیدهای برس !
مـردم در ایـن وادی آن قـدر بـایـد حـسـاس و پـر تـلاش بـاشـنـد کـه اگـر در عـمـل از عـهـده بـرکـنـدن سـتـم بـرنـیـامـدنـد، حـداقـل در انـدیـشـه آن بـاشـنـد و در دل به آن تن در ندهند و گر نه شریک جرم ستمگران خواهند بود. امام صادق (ع ) میفرماید:
(اَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعینُ لَهُ وَ الرّاضی بِهِ شُرَکاءُ فیهِ)[۲۴۷]
ستم کننده ، دستیار او و آن که به ستم راضی باشد، در آن ظلم سهیمند.
د ـ اراده الهی
چـه بـسا گستردگی زمینههای ستم و تنومندی درخت ظلم ، توان مردم وحکومتها را از رویارویی بـا آن بـگـیـرد؛ یـا ستمگر دور از دسترس مردم و حکومتها دست به بیداد بزند، در چنین مواردی اراده ستم سوز الهی کارساز خواهد بود و ذات مقدّس او با الطاف بیکران خویش به یاری مظلوم میشتابد و او را از چنگ ستمگر رهایی میبخشد و بیدادگر را به کیفر میرساند؛ علاوه بر آیات متعدد قرآن [۲۴۸] در حدیث قدسی نیز آمده :
(یـا مـُوسـی ... لا تـَرْضَ بـِالظُّلْمِ وَ لا تـَکـُنْ ظـالِمـاً فـَاِنـّی لِلظـّالِمِ بـِمَرْصَدٍ حَتّی اُدیلَ مِنْهُ الْمَظْلُومَ)[۲۴۹]
ای موسی ! به ستم راضی نشو و خود نیز ستم نکن که من در کمین ستمگرم تا انتقام مظلوم را از او بگیرم .
امام صادق (ع ) نیز به نقل از پدر بزرگوارش میفرماید:
(اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی حَکَمٌ عَدْلٌ یَاءْخُذُ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظّالِمِ)[۲۵۰]
خداوند بزرگ داور دادگری است که داد ستمدیده را از ستمگر میستاند.
یاری همه جانبه
آنـچـه یـاد شـد، مـنـحـصـر بـه یـاری مـظـلوم در بـرابر ضرر مالی و جانی تنها نیست ، بلکه هـرگـونـه کـمـک به مؤ من مظلوم را شامل میشود و همه موظّفند هرگونه ستمی را اعم از مادی و معنوی همچون ضرر مالی ، آسیب جانی ، استضعاف فکری و فرهنگی ، آسیب عرضی و ناموسی و... همه را از مؤ من دور سازند و اجازه ندهند در هیچ یک از ابعاد یاد شده ستمی ببیند.
رسول گرامی اسلام (ص ) دربارهٔ ستم ستیزی فرهنگی میفرماید:
... هـر کـس ضـعیفی را در فهم و معرفتش کمک کند و به او یاد دهد که چگونه با دشمنان دینی ـ کـه بـاطل گرا هستند ـ بحث نماید، خداوند در سختیهای جان دادن ، یاری اش میکند... و هر کس انـسـان مـشغول به دین و دنیا را در کارش یاری رساند تا کارش آسان شود، خداوند مزاحمتهای شغلی او را مرتفع سازد.[۲۵۱]
به جراءت میتوان گفت اعانت مظلوم در بعد فرهنگی و فکری ، به مراتب از یاری فیزیکی او در مـسـائل مادّی ارزنده تر است ؛ زیرا اگر فرد و جامعه در استضعاف فرهنگی به سر ببرند چـه بسا زمینههای ستم پذیری بیشتری را در خود فراهم آورند و ستمگران دیگری را بر سر نـوشـت خـویـش حـاکـم سـازنـد، امـّا اگـر رشـد فـرهـنـگـی یـابـنـد و از اسـارت جهل و نادانی آزاد شوند، با اتکای برخود و جوشش درونی خویش و حتی بدون یاری دیگران و بـا اتـکـای بر تواناییهای فکری خود، زنجیرهای اسارت و ستم را پاره میکنند و اجازه هیچ گونه استثمار و ظلمی را به دیگران نمیدهند.
در بـعـد حـیـثـیـّت و آبرو نیز هیچ مؤ منی نباید مورد ستم واقع شود و همه موظّفند در حضور یا غـیاب همکیشان خود از آنان دفاع کنند و حرمتشان را پاس دارند چرا که ضربه زدن به عرض و آبـروی مـؤ مـن بـه مـراتـب از سـتم مادّی و ظاهری شکننده تر است . امام باقر(ع ) دراین باره میفرماید:
(مـَنِ اغـْتـیـبَ عـِنْدَهُ اَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فَلَمْ یَنْصُرْهُ وَ لَمْ یَدْفَعْ عَنْهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلی نُصْرَتِهِ وَ عَوْنِهِ خَفَضَحَهُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَ الاْ خِرَةِ)[۲۵۲]
کسی که نزد او از برادر مؤ منش غیبت شود پس یاریش نکند و از او دفاع ننماید در حالی که بر نصرت و یاری او تواناست ، خداوند در دنیا و آخرت ، او را بی مقدار سازد.
یـادآور مـی شـویـم کـه یاری مظلوم منحصر به درخواست او نیز نمیشود و به صرف اطّلاع ، باید بدان اقدام کرد حتی اگر خود او از کسی یاری نخواهد.
پاداش یاری رسان
مـبـارزه با ستم و یاری رساندن به مظلوم ، خود ارزشی والاست که باید بدون هیچ چشمداشتی مـغـتـنـم شـمـرده شـود، گـر چه خداوند حکیم آثار گرانقدری را نیز در دو سرا برای این کردار شایسته قرار داده است از جمله :
۱ـ زدودن گناهان : امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه فرمود:
(مِنْ کَفّاراتِ الذُّنُوبِ العِظامِ اِغاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفیسُ عَنِ الْمَکْرُوبِ)[۲۵۳]
فریادرسی مظلوم و رهاسازی فرد گرفتار، از اسباب پوشاننده گناهانِ بزرگ است .
۲ـ توجّه خدا: امام صادق (ع ) فرمود:
(اَرْبَعَةٌ یَنْظُرُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ اِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ: مَنْ اَقالَ نادِماً اَوْ اَغاثَ لَهْفانَ...)[۲۵۴]
خـداونـد عـزوجـل ، در روز قـیـامـت بـه چـهـار نـفـر نـظـر لطـف مـی انـدازد: (اول آنها) کسی است که انسان پشیمانی را عفو کند یا به فریاد بیچارهای برسد...
۳ـ استواری قدم : رسول اکرم (ص ) میفرماید: خداوند به حضرت داود(ع ) فرمود:
(...لَیـْسَ مـِنْ عـَبـْدٍ یـُعـیـنُ مـَظـْلُومـاً اَوْ یـَمـْشـی مـَعـَهُ فـی مـَظـْلَمَتِهِ اِلاّ اُثْبِتَ قَدَمَیْهِ یَوْمَ تَزِلُّ الاْقْدامُ)[۲۵۵]
هـیـچ بـندهای نیست که ستمدیدهای را یاری رساند یا در رفع ستم از او گام بردارد جز اینکه گامهایش را در روزی که قدمها بلغزد، استوار دارم .
۴ـ اجر فراوان : رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:
هر کس مؤ منی را کمک کند تا از غم و اندوه و گرفتاری نجات یابد، خداوند، ده حسنه برایش مینویسد، ده درجه بردرجاتش میافزاید، ثواب آزاد سازی ده بنده به او عطا میکند، ده بدی را از او دور میگرداند و روز قیامت شفاعت ده نفر را به او میسپارد.[۲۵۶]
۵ـ هـمـنـشـیـنـی پـیـامـبـر: امـام رضـا از پـدرانـش از رسـول خـدا صـلوات اللّه عـلیـهـم نقل میکند که فرمود:
من ، علی ، شیعیان و کسی که مظلومی را مدد رساند، با هم خواهیم بود.[۲۵۷]
امام صادق (ع ) نیز فرمود:
(مَنْ اَرادَ اَنْ یُدْخِلَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فی رَحْمَتِهِ وَ یُسْکِنَهُ جَنَّتَهُ... وَ لْیُعِنِ الضَّعیفَ)[۲۵۸]
هـر کـس مـی خـواهـد خـداوند بزرگ او را در باب رحمت خود وارد سازد و در بهشتش جای دهد باید ضعیف را یاری رساند.
کیفر یاری نرساندن به مظلوم
گـفـتـیـم کـه یاری نرساندن به مظلوم از گناهان کبیره است و کیفرگناه کبیره ـ در صورت عدم تـوبـه ـ دوزخ خـواهـد بـود، عـلاوه بـر ایـن ، در سـخنان پیشوایان معصوم ، عقوبتهای شدیدی برای ترک نصرت مظلوم پیش بینی شده است که به سه مورد اشاره میکنیم :
۱ـ بیچارگی در دنیا و آخرت : حضرت امام صادق (ع ) میفرماید:
(مـا مـِنْ مـُؤْمـِنٍ یـَخـْذُلُ اَخـاهُ وَ هـُوَ یـَقـْدِرُ عـَلی نـُصـْرَتـِهِ اِلاّ خـَذَلَهُ اللّهُ فـِی الدُّنـْیـا وَ الاْ خِرَةِ)[۲۵۹]
هـر مـؤ مـنـی کـه ـ با داشتن توانایی ـ برادر مؤ منش را یاری نکند، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار خواهد کرد.
۲ـ نزول بلا: امام سجّاد(ع ) فرمود:
(...اَلذُّنُوبُ الَّتی تُنْزِلُ الْبَلاءَ تَرْکُ اِغاثَةِ الْمَلْهُوفِ وَ تَرْکُ مُعاوَنَةِ الْمَظْلُومِ...)[۲۶۰]
از گناهانی که سبب نزول بلا میشود، ترک فریادرسی مظلوم و ترک یاری ستمدیده است .
۳ـ آتش برزخی : امام ششم (ع ) فرمود:
((مـلائک ) بـه مـرد نـیـکـوکـاری کـه مـرده بـود تـازیـانـهای زدنـد کـه بـر اثـر آن گـورش مـالامـال آتش شد بدو گفتند این کیفر آن است که یک نماز بی وضو خواندی و به ضعیفی گذر کردی و او را یاری نرساندی !)[۲۶۱]
از سـوی دیـگـر تـرک یـاری مـظـلوم ، نـوعـی کـمـک به ستمگر نیز محسوب میشود که آن نیز کیفرهای سختی در پی دارد.[۲۶۲]
حسن خلق
واژه (حـسن خلق ) گاه ، کاربردی عام و فراگیر دارد و همه کردار، گفتار و صفات نیکو را در بر میگیرد[۲۶۳] ولی بیشتر به معنای خاص و محدود، یعنی نرمخویی ، زیباگویی و خـوش بـرخوردی به کار میرود شخصی از امام صادق (ع ) دربارهٔ حسن خلق توضیح خواست ، آن حضرت در پاسخ فرمود:
(تُلَیِّنُ جَناحَکَ وَ تُطَیِّبُ کَلامَکَ وَ تَلْقی اَخاکَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ)[۲۶۴]
رفتارت را ملاطفت آمیز و سخنت را پاکیزه و با خوشرویی برادرت را ملاقات کنی .
زیـسـت اجـتماعی با سرشت انسان عجین شده و هر کسی ناچار است با همنوعان خود زندگی کند و لازمه زندگی اجتماعی ، برخورد حساب شده ، انسان ـ دوستانه و خردمندانه است که در حسن خلق خلاصه شده است . رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:
(لَوْ یَعْلَمُ الْعَبْدُ ما فی حُسْنِ الْخُلْقِ لَعَلِمَ اَنَّهُ مُحْتاجٌ اَنْ یَکُونَ لَهُ خُلْقٌ حَسَنٌ)[۲۶۵]
اگـر بـنـده میدانست که چه (ارزشهایی ) در خوشخویی نهفته است ، در مییافت که به خلق نیکو نیازمند است .
ارزش خوشخویی
این صفت زیبا در فرهگنی اسلامی ارزش ویژهای دارد و شریعتمداران معصوم ، با سخنانی نغز و دلنـشـیـن ، آن را بـیـان کـرده انـد؛ رسـول اکـرم صـلی الله عـلیـه و آله آن را سـنـگـیـنترین عمل در ترازوی قیامت دانسته و فرموده است :
(ما یُوضَعُ فی میزانِ امْرِءٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ اَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ)[۲۶۶]
روز قیامت ، در ترازوی (اعمال ) شخص ، چیزی برتر از خوشخویی قرار نمیگیرد.
حضرت امیر صلوات الله علیه نیز آن را بهترین همنشین دانسته و فرموده است :
(حُسْنُ الْخُلْقِ خَیْرُ قَرینٍ)[۲۶۷]
خوش خلقی بهترین همنشین است .
و در سخن دیگری آن را سر رشته هر کار نیکی دانسته و فرموه است :
(حُسْنُ الْخُلْقِ رَاءْسُ کُلِّ بِرٍّ)[۲۶۸]
امام صادق (ع ) نیز اظهار فرموده که زندگی بدون خوش خلقی ، شیرین و گوارا نخواهد بود:
(لا عَیْشَ اَهْنَاءُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ)[۲۶۹]
هیچ زندگی گواراتر از (زندگی با) خوشخویی نیست .
ایـن گـونـه ارجـگـذاری و سـتـایـش از (حـسـن خـلق )، ایـن خـوی پـسـنـدیـده را در ردیـف اصول فضایل انسانی قرار میدهد وهر انسانی را موظّف میکند تا خود را بدان بیاراید و به سهم خود فضای زیست اجتماعی را گوارا و معطر گرداند و بدینسان همه مردم در محیطی گرم و صمیمی به زندگی خویش ادامه دهند.
منشاء خوش خلقی
شـکـوفـه هـای زیـبـای نـرمـخـویـی بـر درخـتـی تـنـومـنـد و شـاداب مـی شـکـفـد و از مـنـبـعـی اصـیـل تـغـذیـه مـی شـود؛ در سـخـنان مولای متقیان (ع ) سر چشمههای این خصلت خدا پسند، این گونه معرفی شده است :
میوه خرد: (اَلْخُلْقُ الْمحْمُودُ مِنْ ثِمارِ الْعَقْلِ)[۲۷۰]
خوی پسندیده از میوههای خرد است .
بزرگواری خاندان : (حُسْنُ الاْخْلاقِ بُرْهانُ کَرَمِ الاْعْراقِ)[۲۷۱]
خوش اخلاقی دلیل بزرگواری خانوادگی است .
زیبایی باطن : (حُسْنُ السّیرَةِ عُنْوانُ حُسْنِ السَّریرَةِ)[۲۷۲]
نیکوروشی دلیل نیکویی باطن است .
تورات نیز خوشخویی را منشعب از حیا میشمرد:
(تَشَعَّبَ مِنَ الْحَیاءِ... حُسْنُ الْخُلْقِ)[۲۷۳]
صفاتی چون حسن خلق از حیا نشاءت میگیرد.
رابطه با دین
خـوش اخـلاقـی یک خوی زیبای انسانی است و در وجود هر کس ـ صرف نظر از آیین و مرامش ـ ممکن اسـت یـافـت شود، با این وصف ، ارتباط ناگسستنی با شریعت مقدس الهی دارد. پیام آوران خدا، بـدون اسـتـثـنا، خوشخو بودهاند،[۲۷۴]و خوش اخلاقی نه تنها علامت تدیّن است بلکه بـه تـعـبـیـر رهـبـر بـزرگـوار اسـلام (ص ) نـصـف دیـن را تشکیل میدهد:
(حُسْنُ الْخُلْقِ نِصْفُ الدّینِ)[۲۷۵]
دیـدگـاه حـضـرت امـام بـاقـر(ع ) نـیـز ایـن اسـت کـه هـر چـه مـؤ مـن خـوشخوتر باشد، ایمانش کامل تر است :
(اِنَّ اَکْمَلَ الْمُؤْمِنینَ ایماناً اَحْسَنُهُمْ خُلْقاً)[۲۷۶]
امام صادق (ع ) به مسلمانان سفارش کرده که حتماً باید همراه اسلام ، حسن خلق هم داشته باشند:
(اِنَّ اللّهَ عـَزَّوَجـَلَّ ارْتـَضـی لَکـُمُ الاْسـْلامَ دیـنـاً فـَاءَحـْسـِنـُوا صـُحـْبـَتـَهُ بـِالسَّخـاءِ وَ حـُسْنِ الْخُلْقِ)[۲۷۷]
خداوند بزرگ برای شما دین اسلام را پسندیده است پس با سخاوت و خوش خلقی ، همراهی اش را نیکو سازید.
همراهان حسن خلق
سـجـایـای اخلاقی در یکدیگر تاءثیر متقابل دارند وگاه به طور مجموعی ، آثار ارزشمندی را خـلق مـی کنند. در روایات اهل بیت (ع ) همان گونه که حسن خلق به طور انفرادی مورد بحث قرار گـرفـتـه ، هـمـراه بـا دیـگـر فـضـایـل نـیـز آمـده اسـت کـه هـم ارزشـی آن را بـا دیـگـر فضایل بزرگ انسانی میرساند:
رسـول گـرامـی اسـلام (ص )، خـوشـخـویـی را هـمـردیـف تـقـوا دانـسـتـه و آن دو را مـهـم تـریـن عوامل ورود به بهشت معرفی کرده است :
(اَکْثَرُ ما تَلِجُ بِهِ اُمَّتیِ الْجَنَّةَ، تَقْویَ اللّهِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ)[۲۷۸]
امّت من بیشتر به وسیله تقوا و خوش خلقی وارد بهشت میشوند.
امـام صـادق (ع )، در سـخـنـی ، خـوشـخـویـی و سـه فـضـیـلت دیـگـر را کامل کننده ایمان دانسته و فرموده است :
اَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فیهِ کَمُلَ ایمانُهُ... اَلصِّدْقُ وَ اَداءُ الاْمانَةِ وَ الْحَیاءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ)[۲۷۹]
چهار ویژگی اگر در کسی باشد، ایمانش کامل است : راستگویی ، امانتداری ، حیاوخوشخویی .
و در سخن دیگری ، آن را همراه سه خصلت دیگر از اخلاق پیامبران معرفی کرده و فرموده است :
(اِنَّ الصَّبْرَ وَ الْبِرَّ وَ الْحِلْمَ وَ حُسْنَ الْخَلْقِ مِنْ اَخْلاقِ الاْنْبِیاءِ)[۲۸۰]
همانا صبر، نیکی ، بردباری و خوش اخلاقی از صفات پیامبران است .
چـنـان کـه پـیـداسـت ، هر یک از روایات یاد شده یک مجموعه از اخلاق نیکو و جمعاً سه مجموعه را تـرسیم کردهاند که هر مجموعهای جایگاه و تاءثیر مخصوص به خود را دارد و با دو مجموعه دیـگـر تـفـاوت مـی کـنـد. در عـین حال (حسن خلق ) در سه مجموعه حضور دارد و در هر یک نقشی مشخص را ایفا میکند.
دستاوردها
علاوه بر آنچه گذشت ، خوش خلقی ، تاءثیر بسزایی در بهبودی جوّ اجتماع میگذارد و آثار ارزندهای نیز برای شخص خوشخو دارد که برخی از آنها را در زیر توضیح میدهیم :
الف ـ اجتماعی
۱ـ دوستی و محبّت : انسانها تشنه محبتند و دلهای آنان اسیر کمند محبت میشود و طبعاً از دیگران انـتـظـار بـرخـوردی خـوش و انـسـان دوستانه دارند و تحت تاءثیر عواطف دیگران نیز قرار می گـیرند و بلافاصله عواطف انسانی خویش را بروز میدهند. پس چه بجا است همه افراد اجتماع نسبت به یکدیگر، بازبانی نرم ، رویی گشاده و برخوردی دوستانه برخورد کنند و فضای زنـدگـی را عـطـر مـحـبـت بـزنـنـد و بـا همنوعان خود با صمیمیّت زندگی کنند. امام صادق (ع ) فرمود:
(حُسْنُ الْخُلْقِ مُجْلِبَةٌ لِلْمَوَدَّةِ)[۲۸۱]
خوش خلقی ، دوستی دیگران را جلب میکند.
۲ـ آبـادی شهرها و درازی عمرها: با صمیمی شدن انسانها نسبت به یکدیگر طبعاً دغدغهها، جنگ اعـصـاب هـا، بـی اعـتـمـادی هـا، اضـطراب و دلهرهها و... رخت بر میبندد و افراد جامعه در امنیت روحی و اعتماد متقابل ، به کار و تلاش میپردازند؛ همدیگر را در کارها یاری میدهند؛ برای هـمـنوعان دلسوزی میکنند، غمخوار هم میشوند و... در چنین فضایی ، هر کسی زندگی راحتی خـواهد داشت ، شهرها آباد میگردد و بیماریها کم میشود و عمرها نیز طولانی تر میگردد. عـلاوه بـر آن ، خـداونـد نـیز بر چنین اجتماعی نظر لطف خواهد داشت و آنها را یاری خواهد داد. امام صادق (ع ) فرمود:
(اَلْبِرُّ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ یَعْمُرانِ الدِّیارِ وَ یَزیدانِ فِی الاْعْمارِ)[۲۸۲]
نیکی و خوشخویی ، شهرها را آباد و عمرها را زیاد خواهد کرد.
ب ـ فردی
کـارهـای نـیک و صفات زیبا، بیش از سودی که به دیگران میرسانند، صاحب خویش را نفع می بـخـشـنـد از جـمـله سـودی کـه حـسن خلق به صاحب خود میرساند به مراتب از آثار اجتماعی آن بـیـشتر است ، و این در حالی است که فرد خوش اخلاق ، در آثار اجتماعی آن صفت پسندیده نیز شریک است :
۱ـ روزی فراوان ؛ امیرمؤ منان سلام اللّه علیه فرمود:
(حُسْنُ الْخُلْقِ یَزیدُ فِی الرِّزْقِ)[۲۸۳]
خوش خلقی ، روزی را زیاد میکند.
۲ـ خیر دنیا و آخرت ؛ رسول اکرم (ص ) فرمود:
(اِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ ذَهَبَ بِخَیْرِ الدُّنْیا وَ الاْ خِرَةِ)[۲۸۴]
خوشخویی خیر دنیا و آخرت را با خود میبرد.
۳ـ پاداش مجاهد: حضرت صادق (ع ) فرمود:
(اِنَّ اللّهَ تـَبـارَکَ وَ تـَعالی لَیُعْطیِ الْعَبْدَ مِنَ الثَّوابِ عَلی حُسْنِ الْخُلْقِ کَما یُعْطیِ الْمجْاهِدَ فی سَبیلِ اللّهِ...)[۲۸۵]
خداوند متعال در برابر حسن خلق بنده ، به او پاداش مجاهد در راه خدا را عطا میفرماید.
۴ـ درجه عالی ؛ همان حضرت فرمود:
(اِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ یَبْلُغُ بِصاحِبِهِ دَرَجَةَ الصّائِمِ الْقائِمِ)[۲۸۶]
خوش خویی ، صاحبش را به مقام روزه گیر شب زنده دار میرساند.
۵ـ نابودی گناهان ؛ همان امام فرمود:
(اِنَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ یُمیثُ الْخَطیئَةَ کَما تُمیثُ الشَّمْسُ الْجَلیدَ)[۲۸۷]
همانا خلق نیکو خطاها را ذوب میکند چنانکه خورشید، یخ را آب میکند.
۶ـ بـهـشـت جـاویـدان ؛ امـام رضـا(ع ) از پـدرانـش از رسـول اکـرم (ص ) چـنـیـن نقل میکند:
(عَلَیْکُمْ بِحُسْنِ الْخُلْقِ فَاِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ فِی الْجَنَّةِ لامُحالَةَ...)[۲۸۸]
بر شما باد به خوشخویی ، که خوشخویی در نهایت ، وارد بهشت میشود. [و فرد خوشخو را نیز به بهشت میبرد.]
راستگویی
واژه (راستی ) در زبان فارسی ، مرادف واژه (صدق ) در زبان عربی است که در تعریف آن گـفـتـه انـد: (صـدق ، مطابقت گفتار است با ضمیر گوینده و آنچه از او خبر میدهد. (هماهنگی نـهـاد، گـزاره و ضـمـیـر گـویـنـده ) و اگـر یـکـی از دو شـرط مـنـتـفـی گـردد، صـدق ، کـامـل نـیـسـت . یعنی : به یک اعتبار میتوان گفت صدق ، ناقص است و به یکی اعتبار میتوان گـفـت دروغ اسـت . بـه طـور مـثـال اگـر کـافـری بـدون اعـتـقـاد قـلبـی بـگـویـد: (مـحمّد(ص ) رسـول خـداسـت ) بـه اعـتـبـار ایـنکه نهاد با گزاره هماهنگ است ، سخن درستی است و به اعتبار ایـنـکـه سـخـن گـویـنـده بـا ضمیرش مخالف است ، سخن دروغی است . چنانکه خداوند ـ در سوره منافقون ـ گواهی منافقان به رسالت پیامبر(ص ) را تکذیب کرده ، با اینکه خود، به پیامبری او گواهی داده است .)[۲۸۹]
واژه (صدّیق ) نیز ـ که صیغه مبالغه صدق است ـ به دو گونه تفسیر شده است :
الف ـ کسی که فراوان ، راست بگوید یا هرگز دروغ نگوید.
ب ـ کسی که در سخن و اعتقاد، راستگو باشد و آن را با کردار خود محقّق سازد.[۲۹۰]
اقسام صدق
عـلمـای اخـلاق ، صدق را بر شش نوع تقسیم کردهاند: ۱ـ راستی در سخن . ۲ـ راستی در نیّت و اراده . ۳ـ راسـتـی در عـزم . ۴ـ راسـتـی در وفـای بـه عـزم . ۵ـ راسـتـی در عـمل . ۶ـ راستی در محقق ساختن همه معارف دینی .[۲۹۱]که میتوان گفت : همه این اقسام بـه تـفـسـیـر دوم واژه صـدّیـق بـر مـی گـردد و مـا شـرح بـیـشـتـر آن را بـه کـتـاب هـای مـفـصـل اخـلاقـی وا مـی گـذاریـم و تـنـها معنای اول یعنی (راستگویی ) را در این درس پی میگیریم .
جایگاه راستگویی
راستگویی در شریعت مقدس اسلام از جایگاه بلندی برخوردار است به گونهای
کـه آن را از اصـول خـدشـه نـاپـذیر اخلاق اجتماعی قرار داده و مسلمانان را موظّف کرده است که هـمـیشه و همه جا در برابر هر مخاطبی ، سخن به راستی گویند و هیچ گاه زبان خویش را به گـناه دروغ ، آلوده نسازند؛ زیرا زشتی دروغ به اندازهای است که آن را در ردیف گناهان کبیره قرار داده است .[۲۹۲]
در زیـبـایـی و ارزشـمـنـدی راسـتـگـویـی هـمـیـن بـس کـه خـداونـد متعال ، عالیترین درجه آن را داراست :
(... وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدیثاً)[۲۹۳]
چه کسی از خدا راستگوتر است ؟
و پیامبران خویش را نیز راستگو شمرده و فرموده است :
(وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ)[۲۹۴]
همه فرستادگان ، راست گفتند.
حضرت امام صادق (ع ) فرمود:
(اِنَّ اللّهَ عـَزَّوَجـَلَّ لَمْ یـَبـْعـَثْ نـَبـِیَّاً اِلاّ بـِصـِدْقِ الْحـَدیـثِ وَ اَداءِ الاْمـانـَةِ اِلَی الْبـَرِّ وَالْفاجِرِ)[۲۹۵]
خداوند بزرگ هیچ پیامبری را نفرستاد مگر با راستگویی و ادای امانت به نیکوکار و بدکار.
و حضرت علی (ع ) در سخنان نغزی ، راستگویی را چنین میستاید: راستگویی ؛
ـ روح سخن است :
(اَلصِّدْقُ رُوحُ الْکَلامِ)[۲۹۶]
ـ اصل دین است :
(اَلصِّدْقُ رَاءْسُ الدّینِ)[۲۹۷]
ـ قویترین رکن ایمان است :
(اَلصِّدْقُ اَقْوی دَعائِمِ الاْ یمانِ)[۲۹۸]
روایات فراوان دیگری نیز با تعابیر گوناگون ، از اهمیّت و ارزش این سجیه والای اخلاقی سخن گفتهاند.
همسویی با فطرت
شـما نیز این ضرب المثل معروف را شنیدهاید که : (سخن راست را از بچه بشنوید.) این سخن ریـشـه در یـک مساءله بدیهی و روشن فطری دارد و گویای آن است که هیچ کودکی دروغگو، از مـادر زاده نـمی شود، چنان که هیچ کس ، قاتل و سارق به دنیا نمیآید بلکه محیط و معاشران ، انواع کژیها و بزهکاریها را به او میآموزند واو را از راه مستقیم فطرت منحرف میسازند.
اگـر نـوزادی در یـک مـحـیط سالم رشد کند و مربّیان و اطرافیان او دروغ نگویند و به او نیز نـیـامـوزند، او هیچ گاه لب به دروغ نخواهد گشود و به مقتضای فطرت پاک و سالمش ، سخن به درستی خواهد گفت گر چه به زیانش باشد.
در قـرآن مـجـیـد داسـتـان سـخـن گـفـتـن حـضـرت عـیـسـی (ع ) در هـمـان سـاعـات اوّل تـولّد و گـواهـی او بـه نـبـوت و بـندگی خویش و پاکدامنی مادرش ـ مریم ـ[۲۹۹]صرف نظر از معجزه بودنش ، اثبات میکند که انسان ، فطرةً راستگوست و دروغگویی و یاوه سرایی بر خلاف سرشت اوست .
از سـوی دیـگـر، اسـلام نـیـز دین فطرت است و یک مسلمان واقعی ، حتماً راستگوست ، چرا که در سخن امام علی (ع )، راستی گفتار، ملاک مسلمانی شمرده شده است :
(مِلاکُ الاْسْلامِ صِدْقُ الْلِّسانِ)[۳۰۰]
مهمترین دستاوردهای راستی
راسـتـگـویی ، صرف نظر از آثار آن ، به خودی خود، فضیلتی بس بزرگ و از اخلاق انسانهای کریم و با شخصیت است و افراد پاک سرشت بدون چشمداشت ، سخن به راستی ادا میکنند با این وصف ، راستگویی دستاوردهای بسیار ارزشمندی دارد که مهمترین آنها عبارت است از:
الف ـ همراهی خدا با راستگو
خـداوند منبع و منشاء همه نیکیها و زیبایی هاست و نیکوکاران ، همواره موردعنایت او قرار دارند و راسـتـگـو نـیـز رشته اتصال خویش را به مبداء هستی محکم تر کرده ، سبب جلب فیضِ الهی میگردد و خدا به او با نظر لطف مینگرد. حضرت باقر(ع ) به مسلمانان چنین سفارش کرد:
(...اَلا فَاصْدُقُوا فَاِنَّ اللّهَ مَعَ مَنْ صَدَقَ)[۳۰۱]
هان ! راست بگویید که خداوند با کسی است که راست میگوید.
و چـون اکـسـیـر گـرانـبـهـا، شـالوده زنـدگـی را بـا صـفـا و مـبـارک مـی کـنـد، چـنـانـکـه رسول اکرم (ص ) فرمود:
(وَ اعْلَمْ اَنَّ الصِّدْقَ مُبارَکٌ وَ الْکِذْبَ مَشْؤُومٌ)[۳۰۲]
بدان که راستگویی ، مبارک و دروغگویی ، شوم است .
همچنین انسان بر اثر عادت به راستگویی و امداد الهی ، دیگر گرد یاوه سرایی و دروغپردازی نـمـی گـردد و در نـتـیـجـه بـه قـلّه رفـیـع صداقت ، صعود میکند و در پیشگاه خدا (صدّیق ) محسوب میشود، امام باقر(ع ) فرمود:
(اِنَّ الرَّجُلَ لَیَصْدُقُ حَتّی یَکْتُبَهُ اللّهُ صِدّیقاً)[۳۰۳]
شخص ، آن قدر راست میگوید تا خداوند او را صدّیق ، محسوب میکند.
آنگاه با کسب این پیشینه ارزشمند و پس از سپری کردن زندگی پاک و مبارک ، در سرای جاوید نیز نزدیکترین فرد به مقام شامخ نبوی (ص ) خواهد بود، چنانکه فرمود:
(اَقْرَبُکُم غَداً مِنّی فِی الْمَوْقِفِ، اَصْدَقُکُم لِلْحَدیثِ...)[۳۰۴]
نزدیکترین فرد شما به من در فردای قیامت ، راستگوترینتان خواهد بود.
ب ـ سلامت و رهایی
دروغـگـو هـمـواره مـیـان رسوایی و عذاب وجدان گرفتار است ؛ اگر دروغ او فاش نشود، خود از یـاوهای کـه بـافته در رنج است و اگر دروغش افشا شود، رسوا میگردد، از این رو همواره از اضـطـراب روحی یا گرفتاری اجتماعی ، رنج میبرد. ولی انسان راستگو همواره با راستی ، پـلی بر حوادث و غوغاها میزند و از میان جرّ و بحثها و گرفتاریها به سلامت عبور میکند، خـود را دچـار دغـدغـه دروغـپـردازی نـمـی کـند و با پرهیز از یاوه سرایی ، دریچههای سلامت و رهایی را به روی خود میگشاید.
امیر مؤ منان علیه السلام میفرماید:
(عاقِبَةُ الصِّدْقِ نَجاةٌ وَ سَلامَةُ)[۳۰۵]
فرجام راست گویی نجات و سلامت است .
بود صبح کاذب ، سخن بی فروغ
نیاید ز صادق زبانان ، دروغ
ولی کی سزد حرفی از نکته سنج
که باید بر اثبات آن برد رنج
لب از دعوی به که داری نگاه
که آری دلیلش ز یک ساله راه
بیا مطربا زانک وقت نو است
بزن این نوا را در آهنگ راست
که کج ، جز گرفتار خواری مباد
بجز راست را رستگاری [۳۰۶]
ج ـ موقعیت ممتاز
راسـتـگـویـان ، همواره نزد خود، خدا و مردم ، سرافراز و روسفیدند و در زندگی اجتماعی ، به مـوقعیت ممتازی دست مییابند؛ دوست و دشمن ، با دیده احترام به آنان مینگرند، صفای درونی شان را تحسین میکنند، به سخن و پیمانشان ارج مینهند و خواسته هایشان را نیکو میشمرند. امیرمؤ منان (ع ) دراین باره نیز میفرماید:
(اِنَّ الصّادِقَ لَمُکْرَمٌ جَلیلٌ وَاِنَّ الْکاذِبَ لَمُهانٌ ذَلیلٌ)[۳۰۷]
راستگو، محترم و ارجمند است ولی دروغگو، بی ارزش و خوار است .
انـسـان راسـتـگـو، مـتفکر باشد یا نویسنده ، کاسب باشد یا کارمند، کارگر باشد یا کشاورز، سیاستمدار باشد یا... نزد همه عزیز و ارجمند است و بر عکس ، دروغگو گر چه از مقام و ثروت و دیـگر مظاهر مادّی هم بهره مند باشد، در چشم مردم حتی فرزندان و بستگان خود، بی ارزش و ذلیل است .
د ـ تقویت اخلاق نیک
از آثـار بـسیار پرارج راستگویی ، آراسته شدن به صفات پسندیده دیگر و پرهیز اززشتی هـاسـت چـرا کـه راسـتـگو به خاطر پایبندی به صفت زیبای راستی ، تلاش میکند بسیاری از کـارهـای نـیک را نیز انجام دهد و از گناهان بپرهیزد از بیم آنکه مبادا در برابر پرسش دیگران قرار گیرد و آبرویش بر باد رود.
چـنـانـکـه از زبـان فـردی نـقـل کـرده انـد: (خـدمـت رسـول خـدا(ص ) رسـیـدم و عـرض کردم : ای رسول خدا اخلاقی به من بیاموز که خیر دنیا و آخرت را برایم فراهم سازد. آن حضرت فرمود: دروغ نـگـو. پـس از سـخـن رسول اکرم (ص ) هرگاه تصمیم به انجام کار زشتی میگرفتم ، به یاد سخن پیامبر میافتادم و فوری از آن منصرف میشدم زیرا با خود میگفتم : اگر این کـار زشت را مرتکب شوم و کسی از من پرسد: آیا تو چنین کاری را انجام دادهای ؟ یا باید راست بـگویم و به گناه اعتراف کنم ، در این صورت رسوا میشوم و یا باید دروغ بگویم که با سخن پیامبر مخالفت کردهام .)[۳۰۸]
از این رو، امام علی سلام اللّه علیه ، راستگویی را احیاگر تقوا دانسته است :
(اَلصِّدْقُ حَیوةُ التَّقْوی )[۳۰۹]
راستگویی ، حیات تقواست .
و در سخن ارزشمند دیگری دایره این اثر بخشی را وسیع تر کرده و فرموده است :
(اَلصِّدْقُ صَلاحُ کُلِّ شَیْءٍ وَ الْکِذْبُ فَسادُ کُلِّ شَیْءٍ)[۳۱۰]
راستگویی ، سبب اصلاح همه چیز و دروغ ، سبب فساد همه چیز است !
حضرت صادق (ع ) نیز در سخنی نورانی میفرماید:
(اَلصِّدْقُ نُورٌ مُتَشَعْشِعٌ فِی عَالَمِهِ کَالشَّمْسِ یَسْتَضیی ءُ بِها کُلُّ شَیْءٍ...)
راسـتـگـویی در عالم خود، نوری پر تلؤ لؤ است ، همانند خورشید که همه چیز از نور آن بهره مند میگردد.
علاوه بر این ، در برخی روایات به دیگر صفات نیکی که پیامد راستی هستند اشاره شده است ؛ مـانـنـد: مـروّت [۳۱۱]، وفـای بـه عـهـد[۳۱۲]،شـجـاعـت [۳۱۳]، عـزّت [۳۱۴]، پاکی اعمال [۳۱۵]و ...
دروغ مصلت آمیز
آنـــچــه پـیـرامـون راسـتی آوردیم ، همیشه و همه جا کاربرد دارد و مسلمان باید زندگی فردی واجــتـمـاعـی خـویـش را بـر سخن راست بنا نهد. ولی در مواردی نادر و استثنایی که راست گـفتن ،زیـان جـبـران نـاپـذیـری نـصـیب افراد یا جامعه میکند، باید از گفتنِ سخنِ راستِ فـتـنـه انـگـیـز،پـــرهـــیـــز کـــرد و دروغِ مــصـلحـت آمـیـز گـفـت ، مـانـنـد، جـایـی کـه جـان ،مـال یـا آبـروی مـسـلمـانـی در خـطـر بـاشـد، اصـلاح میان دو فرد یا دو گروه ، باز گو کـردنمـــســـائل جـــنـــگ وتـــاکـــتـــیـک هـای جـنـگـی ، افـشای اسرار مردم و مملکت و مانند آن .[۳۱۶]کـه اگـرسـخن به راستی گوید به افراد و مملکت زیان میرساند یا در جنگ شکست میخورد و...
عزت
(عزّت ) حالتی است که مانع شکست انسان میشود و ریشه آن از (اَرضٌ عِزازٌ) است یعنی زمین سخت و با صلابت [۳۱۷]، که نوک کلنگ و نیز آب در آن تاءثیر نمیکند.
اصل معنای عزّت ، همان صلابت است ، و در معانی غلبه ، کمیابی ، سختی ، غیرت و حمیت نیز در قـرآن بـه کـار رفته و (عزیز) ـ که از اسمای حسنای الهی است ـ یعنی کسی که غالب است و مغلوب نمیشود.[۳۱۸]
عـزّت واقـعـی از آن خـداوند غالب و قاهری است که هرگز مغلوب و مقهور نمیگردد، کمترین نیازی به غیر خود ندارد و ماسوی اللّه کوچکترین نفوذی در حریم مقدس او نمیتوانند داشته باشند، از این رو فرمود:
(...اِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمیعاً...)[۳۱۹]
راه منحصر به فرد کسب عزّت نیز، راه یابی به درگاه آن عزیز یگانه است ؛
(مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً)[۳۲۰]
علاّمه طباطبایی در تفسیر این آیه مینویسد:
(آیه در صدد این نیست که بیان کند عزت ، اختصاص به خدا دارد به گونهای که جز او کسی بـدان دسـت نـمـی یابد و هر کسی در پی عزتمندی برآید، چیز محالی را در خواست کرده است ، بـلکه معنای آیه این است که هر کس عزّت میجوید باید از خدا بخواهد، چرا که عزت ، در واقع ، نزد دیگران یافت نمیشود.)[۳۲۱]
رابطه عزّت و ایمان
چـنـان کـه یـاد شـد، قـرآن مـجید (عزّت بالاصاله ) را از آنِ خدای بزرگ وربّ العزّه میداند و نـوید میدهد که هر کس طالب عزّت است باید آن را از ذات مقدّس او طلب کند، سپس تصریح می کـنـد کـه خـداونـد عـزیـز، پـیـامـبـر و مـؤ مـنـان را نـیـز در طول عزّت خویش ، (عزّت بالافاضه ) بخشیده است :
(...وَلِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ...)[۳۲۲].
عزّت ، مخصوص خدا و رسول او و مؤ منان است .
ایـن آیـه از سویی ، دلیل محکمی بر ضرورت و اصالت عزّت مؤ منان است که ارزش والای آنها را بـا قـراردادن در ردیـف خـدا و پـیامبر آشکار میسازد و از سوی دیگر بر پیوند (عزّت ) و (ایمان ) تاءکید کرده است و الهام دهنده آن است که چنین پیوندی ناگسستنی است و انسان مادامی که ایمان در دل دارد، عزّتمند است . چنان که در جای دیگر فرمود:
(وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُ الاْعْلَوْنَ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ)[۳۲۳].
و سست نشوید و غمگین نگردید و شما برترید اگر ایمان داشته باشید.
امام باقر(ع )، عزّت مؤ من را هدیهای الهی میداند و میفرماید:
(اِنَّ اللّهَ عـَزَّوَجَلَّ اَعْطَی الْمُؤْمِنَ ثَلاثَ خِصالٍ؛ اَلْعِزَّ فِی الدُّنْیا وَ الدّینٍ وَ الْفُلْجَ فِی الاْ خِرَةِ وَ الْمَهابَةَ فی صُدُورِ الْعالَمینَ)[۳۲۴].
خـداوند بزرگ ، سه چیز را به مؤ من ، عطا کرده است : عزّت در دنیا و دین ، رستگاری در آخرت و هیبت در دل جهانیان .
امـام صـادق (ع ) نـیـز در سـخـنـی حـکـیـمـانه بر قطعیت و حتمی بودن عزّت مؤ من تاءکید کرده و فرموده است :
(اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی فَوَّضَ اِلَی الْمُؤْمِنِ کُلَّ شَیْءٍ اِلاّ اِذْلالَ نَفْسِهِ)[۳۲۵].
خداوند متعال ، اختیار همه چیز را به مؤ من سپرده است جز خوار ساختن خودش را.
اسباب عزّتمندی
بـدیـهی است که ایمان ، شرط لازم برای کسب عزّت هست ولی شرط کافی نیست ، بدین معنا که بـی ایمان هرگز عزیز نخواهد شد ولی مؤ من باید اسباب دیگری نیز فراهم سازد تا عزّتی کـامـل بـیـابـد و عزیز حقیقی گردد، با جستجو در روایات خاندان وحی ، به تبیین آن اسباب میپردازیم :
۱ـ اطاعت خدا.
بـهـتـریـن ره یافت صلابت و عزّت ، اطاعت و فرمان برداری از خداوند عزیز است .چرا که اطاعت مـخـلصـانه ، حبل المتین تقرّب به سوی خداست و هر چه انسان به منبع عزّت ، نزدیک تر شود، عزتّش افزون میگردد، چنانکه به حضرت داوود(ع ) وحی کرد:
(وَضَعْتُ الْعِزَّ فی طاعَتی )[۳۲۶].
عزّت را در اطاعت خویش نهادهام .
و امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه عزّت و قوّت را در اطاعت خدا میداند:
(مَنْ اَطاعَ اللّهَ سُبْحانَهُ عَزَّ وَ قَوی )[۳۲۷].
اطـاعـت و عـبـادت ذات مـقـدس خـدا، تـنـهـا راه حـقـی اسـت کـه انـسـان مـی پـیـمـایـد و جـز آن ، باطل است و تباهی و هر کس جز راه حق را بپیماید، قطعاً خوار خواهد شد؛ همان حضرت فرمود:
(...مَنْ یَطْلُبُ الْعِزَّ بِغَیْرِ حَقٍّ یَذُلُّ)[۳۲۸].
هر کس به جز از راه حق ، عزّت جوید، ذلیل خواهد شد.
۲ـ جهاد.
پـیکار در راه خدا، عزّت نسل موجود و نسل آینده را در پی دارد و مجاهد هم خود به قله سرافرازی و عـظـمـت صـعـود مـی کـنـد و هم ، راه مجد و عظمت را برای آیندگان هموار میسازد. امام علی (ع ) فرمود:
(اِنَّ الْجـِهـادَ اَشـْرَفُ الاْعـْمـالِ بـَعـْدَ الاْسـْلامِ وَ هـُوَ قـِوامُ الدّیـنِ وَ الاْجـْرُ فـیـهِ عـَظـیـمٌ مـَعَ الْعـِزَّةِ وَ الْمَنَعَةِ)[۳۲۹].
هـمـانـا جـهـاد پـس از (پـذیـرش )اسـلام ، شـریـفـت تـریـن عمل است ؛ استواری دین است و پاداشی بزرگ همراه با عزّت و شوکت دارد.
رسول اکرم (ص ) نیز فرمود:
(اُغْزُوا تُورِثُوا اَبْناءَکُمْ مَجْداً)[۳۳۰].
پیکار کنید تا برای فرزندانتان مجد و عظمت به ارث بگذارید.
۳ـ آراستگی به کمالات اخلاقی.
پـیـمـودن راه کـمـال و تـخلّق به اخلاق الهی ، حرکت در بستر عزّت و شرافت است و مؤ من هر چه بـیـشـتـر در ایـن راه تلاش کند، عزیزتر میگردد؛ آراسته شدن به سجایای ارزشمندی چون تـقـوا، صـبـر، تـوکـّل ، گـذشـت ، انـصـاف ، قـنـاعـت و... خـود عـیـن عـزّت است ، چنانکه روایات اهل بیت علیهم السلام بر آن تصریح دارند:
امام سجاد(ع )، همه عزّت را از آن مؤ من متّقی میداند و میفرماید:
(اَلْعِزُّ کُلُّ الْعِزِّ لِلْمُتَّقی )[۳۳۱].
همه عزّت ، از آن متّقی است .
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه در سخنی زیبا و رسا، تقوا را چنین میستاید:
(فَاِنَّ التَّقْوی اَفْضَلُ کَنْزٍ وَ اَحْرَزُ حِرْزٍ وَ اَعَزُّ عِزٍّ)[۳۳۲].
همانا تقوا، برترین گنج ، محفوظترین پناهگاه و محکمترین شی ء نفوذناپذیر است .
امام باقر(ع )، صبر بر مصیبتها را موجب زیاد شدن عزّت دانسته ، میفرماید:
(مَنْ صَبَرَ عَلی مُصیبَةٍ زادَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عِزّاً عَلی عِزِّهِ)[۳۳۳].
رسول گرامی اسلام (ص )، عزّت دنیا و آخرت را پاداش عفو و گذشت میداند:
(مَنْ عَفی عَنْ مَظْلَمَةٍ اَبْدَلَهُ اللّهُ بِها عِزّاً فِی الدُّنْیا وَ الاْ خِرَةِ)[۳۳۴].
حضرت امیر صلوات اللّه علیه چند عامل را به عنوان سبب عزّت یاد میکند:
ـ انصاف با مردم :
(اِلاّ اِنَّهُ مَنْ یَنْصِفِ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ لَمْ یَزِدْهُ اللّهُ اِلاّ عِزّاً)[۳۳۵].
آگاه باشید! هر کس با مردم به انصاف رفتار کند، خداوند جز بر عزّتش نمیافزاید.
ـ قناعت :
(ثَمَرَةُ الْقِناعَةِ الْعِزُّ)[۳۳۶].
ـ شجاعت :
(اَلشَّجاعَةُ عِزُّ حاضِرٌ)[۳۳۷].
آفات عزّتمندی.
آنـچـه بیان شد، تنها یک روی سکّه یعنی راههای کسب سرافرازی و عزّتمندی بود و روی دیگر آن ، ذلّت سـتـیـزی و مـبـارزه بـا آفـاتـی اسـت کـه ایـن اصـل اصـیـل اخـلاقـی را تهدید میکند؛ آفاتی که انسان را به وادی ذلّت و خواری میکشاند، وادیی که مؤ من ـ در هیچ شرایطی ـ نباید در آن پا گذارد، زیرا مولایش علی (ع ) میفرماید:
(اَلْمَنِیَّةُ وِ لاَ الْدَّنِیَّةُ)[۳۳۸].
مرگ ، آری ولی پستی هرگز؟
امـام سـوم شـیـعـیـان ، هـمـه مـشـکـلات و نـاجـوانـمـردی هـای حـکـومـت امـوی را تحمّل کرد، تن به مرگ سرخ داد، سر به نیزه سپرد ولی با سرافرازی فریاد برآورد:
(وَاللّهِ لا اُعْطیکُمْ بِیَدی اِعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لا اَقِرُّلَکُمْ اِقْرارَ الْعَبیدِ)[۳۳۹].
به خدا سوگند! ذلیلانه دست بیعت به شما نخواهم داد و چون بردگان در برابرتان نخواهم ایستاد.
آفت زدایی بدین معناست که مؤ من باید آفتهایی را که به عزّتش آسیب میرسانند، شناسایی کرده آنها را نابود سازد. برخی از آنها عبارتند از:
۱ـ آزمندی.
حـرص و طـمـع و چشم دوختن به مال و منال مردم ، به شدّت ، مناعت وبزرگواری انسان را خدشه دار میکند. امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه ، آزمندی را ذلّت نقد میشمارد و میفرماید:
(اَلطَّمَعُ مَذَلَّةٌ حاضِرَةٌ)[۳۴۰].
امـام بـاقـر(ع ) به جابربن یزید جعفی ، سفارش میکند که اگر عزّت میخواهی ، طمع را در وجودت نابود کن :
(..اُطْلُبْ بَقاءَ الْعِزِّ بِاِماتَهِ الْطَّمَعِ)[۳۴۱].
امام صادق (ع ) نیز از قول لقمان حکیم نقل میکند که به فرزندش چنین سفارش کرد:
اگـر مـی خـواهـی عـزّت جـهـان را گـردآوری ، از آنـچـه در دسـت مـردم است ، چشم طمع بپوش که پیامبران و صدّیقان ، با قطع طمع به چنین مقامی رسیدند.[۳۴۲]
۲ـ باطل گرایی.
گـام نـهـادن در راه بـاطـل ، پـشـت پـا زدن بـه حـق اسـت و هـر کـس با حق سر ستیزبردارد قطعاً ذلیل خواهد شد. به فرموده امام عسکری (ع ):
(ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ اِلاّ ذَلَّ وَ لا اَخَذَ بِهِ ذَلیلٌ اِلاّ عَزَّ)[۳۴۳]
هـیـچ عـزیـزی حـق را تـرک نکرد جز اینکه خوار گشت وهیچ ذلیلی آن را بر پا نداشت جز اینکه عزیز شد.
۳ـ شرارت.
بـدی رسـانـدن به دیگران نیز عزّت و آبروی انسان را در معرض خطر قرار میدهد.امام صادق (ع ) فرمود:
(مَنْ بَرِی ءَ مِنَ الشَّرِّ نالَ الْعِزَّ)[۳۴۴].
هر کسی از شرارت دوری کند، به عزّت دست یابد.
۴ـ اظهار ناتوانی.
امیرمؤ منان سلام اللّه علیه در این باره میفرماید:
(رَضِیَ بِالذُّلِّ مَنْ کَشَفَ ضُرَّهُ لِغَیْرِهِ)[۳۴۵].
هر کس ناتوانی و درماندگی خویش را بر ملا کند تن به خواری داده است .
خیرخواهی
(خـیـرخـواهـی ) بـا (نـصـیـحـت ) هـم مـعـنـاسـت و نـصـیـحـت یـعـنـی درخـواسـت عـمـل یـا سـخـنی که مصلحتِ کننده آن کار و گوینده آن سخن را در پی داشته باشد یا دعوت به آنچه که صلاح مخاطب در آن باشد و نهی از چیزی که تباهی و فساد در پی دارد.[۳۴۶]بنابراین ، ناصح و خیرخواه کسی است که به کردار و گفتار نیک راهنمایی کند.
ضرورت خیرخواهی
خـرد انـسـان بـا کـم تـریـن تـوجـّه درمـی یـابـد کـه انـسـان هـای عـاقـل و بـا تـجـربـه ، بایستی اندیشه صائب و تجربیات اندوخته خویش را بدون کمترین شـائبـه در اخـتـیـار هـمـنـوعـان خـود گذارند، از سوی دیگر، مخاطبان را ملزم میداند که اندیشه وتـجـربـه خـردمـنـدان را بـه کـار گـیـرنـد تـا بـه سـعـادت و خـوشـبـخـتـی نایل آیند و گرنه در دیدگاه امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه ، اجتماعی که فاقد (نصیحت گر) و (نصیحت پذیر) باشد، فاقد خیر و نیکی است :
(لا خَیْرَ فی قَوْمٍ لَیْسُوا بِناصِحینَ وَ لا یُحِبُّونَ النّاصِحینَ)[۳۴۷].
در مردمی که ، ناصح نباشد و ناصحان را دوست نداشته باشند، خیری نیست .
بـدون تـردیـد کـسـی کـه در بـرابـر خـیـرخواهی دیگران ، بی تفاوتی نشان دهد یا به جای پذیرش نصیحت ناصح ، در برابر او جبهه گیری کند، هرگز به موفّقیت نخواهد رسید و طعم تلخ شکست را خواهد چشید همان امام فرمود:
(لَمْ یُوَفَّقْ مَنِ اسْتَحْسَنَ الْقَبیحَ وَ اَعْرَضَ عَنْ قَوْلِ النَّصیحِ)[۳۴۸].
کسی که زشتی را نیکو شمارد و سخن نصیحت گر را نپذیرد، موفّق نخواهد شد.
دانشمندان و آگاهان نیز اگر از خیرخواهی امتناع ورزند و دیگران را راهنمایی نکنند، دچار لغزش شده ، خیانت ، پیشه کردهاند. امام باقر(ع ) میفرماید:
(اَلْعُلَماءُ فی اَنْفُسِهِمْ خانَةٌ اِنْ کَتَمُوا النَّصیحَةَ)[۳۴۹].
دانشمندان ، اگر نصیحت را پنهان دارند، خود، خائنند.
بـر ایـن اساس ، هم بر آگاهان و مجرّبان ، فرض است که نسبت به جامعه خیرخواهی کنند و راه را از چاه نشان دهند و هم بر نصیحت شوندگان لازم است نصیحت خیرخواهان را به گوش گیرند و به کار بندند. همان امام همام پیرامون گروه نخست فرمود:
(یَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَی الْمُؤْمِنِ النَّصیحَةُ)[۳۵۰].
خیرخواهی مؤ من بر مؤ من ، واجب است .
و امام علی (ع ) سلام اللّه علیه ، به گروه دیگر فرمود:
(اِجْتَلِبُوا النَّصیحَةَ مِمَّنْ اَهْداها اِلَیْکُمْ وَ اعْقِلُوها عَلی اَنْفُسِکُمْ)[۳۵۱].
نصیحت را از کسی که آن را به شما هدیه میکند، بپذیرید و آن را بر خود لازم شمارید.
منزلت خیرخواهی
بـا تـوجـه بـه مـطـالب یـاد شـده ، خـیـرخـواهـی در فـرهـنـگ انـسان ساز اسلام از منزلتی والا برخوردار شده ، در ردیف اصول اخلاق اجتماعی جای میگیرد و نصیحت گر مقامی بس رفیع مییابد. رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:
دین یعنی خیرخواهی . پرسیدند: برای چه کسی ؟ فرمود: برای خدا، پیامبرش ، پیشوایان دین و انبوه مسلمانان .[۳۵۲]
و در سخنی دیگر، انسان کوشا در اطاعت و نصیحت گر را در برخی مقامات ، همراه خویش دانسته ، میفرماید:
(مـا نـَظـَرَ اللّهُ عـَزَّوَجـَلَّ اِلی وَلِیٍّ لَهُ یـَجْهَدُ نَفْسَهُ بِالطّاعَةِ لاِمامِهِ وَ النَّصیحَةِ اِلاّ کانَ مَعَنا فِی الرَّفیقِ الاْعْلی )[۳۵۳]
خداوند به دوستدار خود ـ که خویشتن را در پیروی از پیشوایش و خیرخواهی (برای او) به زحمت افـکـنـده باشد ـ نظر نمیکند مگر آنکه وی (در اثر نظر لطف الهی ) در جایگاه برتر(بهشت ) با ما خواهد بود.
از این رو امیرمؤ منان (ع ) میفرماید:
(اصـحـابـی کـه بـیـش از دیـگـران ، مـسـلمـانـان را نصیحت میکردند، نزد پیامبر(ص ) جایگاه برتری داشتند.[۳۵۴]
امام صادق (ع ) فرمود:
(عَلَیْکَ بِالنُّصْحِ لِلّهِ فِی خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقاهُ بِعَمَلٍ اَفْضَلَ مِنْهُ)[۳۵۵]
بر تو باد که به خاطر خدا در میان خلق او خیرخواهی کنی (یا خیرخواهِ خلق خدا باشی ) که او را با کرداری بهتر از نصیحت ملاقات نخواهی کرد.
آنـچـه یـاد شد، نمونهای از ارج گذاری اسلام و پیشوایان معصوم به موضوع خیرخواهی نسبت به رهبری و آحاد جامعه اسلامی است .
ویژگی پیامبران
نـصـیـحـت وخـیـرخـواهـی ـ بـه مـعـنای واقعی کلمه ـ از اصول ادیان الهی به شمار میرود و همه پـیـامـبران ، بدان متّصف بودند و با تمام وجود تلاش میکردند مردم را به راه خیر و صلاح ، رهنمون شوند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نداشتند.
خداوند، از خیرخواهی و دلسوزی رسول اکرم (ص ) چنین یاد میکند:
(لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ اَلاّ یَکُونُوا مُؤْمِنینَ)[۳۵۶].
گویا از شدّت اندوهِ اینکه آنها ایمان نمیآورند، میخواهی جانت را از دست بدهی !
ایـن آیـه و آیـه شـشـم سـوره کـهـف ، تـصـریـح دارنـد کـه رسول خدا(ص ) جان خویش را در راه نصیحت و هدایت مردم ، در طبق اخلاص نهاده بود و بدون هیچ گونه چشمداشتی ، آنان را به خیر و صلاح دعوت میکرد.
دیگر پیامبران الهی نیز این ویژگی را در حد اعلا دارا بودند که قرآن مجید، به عنوان نمونه ، از چهار نفر آنان یاد کرده است :
۱ـ حـضـرت نـوح (ع )؛ آن حـضـرت ، ۹۵۰ سـال بـه تـبـلیغ آیین آسمانی خویش پرداخت و به ویژگی نصیحت گری خویش اشاره کرد و فرمود:
(اُبَلِّغُکُمْ رِسالاتِ رَبّی وَ اَنْصَحُ لَکُمْ وَ اَعْلَمُ مِنَ اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ)[۳۵۷]
مـن پیامهای پروردگارم را به شما ابلاغ میکنم و خیرخواه شما هستم و از خداوند چیزهایی میدانم که شما نمیدانید.
۲ـ حـضـرت هـود(ع )؛ آن بـزرگوار نیز با تلاش و کوشش وصف ناپذیری به خیرخواهی مردم زمان خویش پرداخت و به آنان فرمود:
(اَبْلِّغُکُمْ رِسالاتِ رَبّی وَ اَنَا لَکُمْ ناصِحٌ اَمینٌ)[۳۵۸].
من رسالتهای پروردگارم را به شما میرسانم و من برای شما خیرخواه و امینم .
۳ـ حضرت صالح (ع )؛ آن پیامبر معصوم نیز، سالیان دراز به نصیحت و خیرخواهی مردم منطقه خویش پرداخت و با آوردن ناقه ـ به عنوان معجزه ـ حجت را بر آنان تمام کرد، ولی نابخردان ، نصیحت آن فرستاده خدا را نادیده انگاشتند و با عذاب الهی از پای درآمدند و آن حضرت ، آخرین سخن خود را در حالیکه از آنان روی برتافته بود، این گونه به گوش آنان رساند:
(..یـا قـُوْمِ لَقـَدْ اَبـْلَغـْتـُکـُمْ رِسـالَةَ رَبـّی وَ نـَصـَحـْتُ لَکـُمْ وَ لکـِنْ لا تـُحـِبُّونـَ النّاصِحینَ)[۳۵۹]
ای قوم من ! همانا من ، رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و برایتان خیرخواهی نمودم ، ولی شما خیرخواهان را دوست ندارید!
۴ـ حـضـرت شـعـیـب (ع )؛ قـوم شعیب نیز فرجامی چون فرجام قوم صالح داشتند و سخن حضرت شعیب (ع ) نیز نظیر سخن حضرت صالح (ع ) بود:
(فَتَوَلّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ اَبْلَغْتُکُمْ رِسالاتِ رَبّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ...)[۳۶۰].
سـپـس از آنـان روی بر تافت و گفت : ای قوم من ! همانا من رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ کردم ، و برایتان خیرخواهی نمودم .
آداب خیرخواهی
هر کس میخواهد به چنین کار شریفی دست یازد باید شرایط آن را نیز در خویشتن فراهم آورد و آن را بـا آداب مـخـصـوصـی بـه جـای آورد تا اثر مطلوب را در پی داشته باشد، در اینجا به برخی از آن آداب و شرایط به طور فشرده اشاره میکنیم :
۱ـ نیّت خالص.
هـدف نـهـایی ناصح ، بایستی قرب به خدا باشد و بندگانش را برای رهپویی به سوی او نـصـیحت کند، زیرا منبع خیر و برکت جز او نیست و هر کار نیکی به سوی او میرود و به او میپیوندد.
رسـول خـدا(ص ) نـامـه هـایـی را تـنـظـیـم کـرد تـا بـرای سـران کـشـورهـای جـهـان ، ارسال دارد، پیکهای آن حضرت به خدمت رسیدند، پیامبر ضمن ابلاغ ماءموریتشان ، فرمود:
(اِنـْصـَحـُوا لِلّهِ فـی عـِبـادِهِ فَاِنَّهُ مَنِ اسْتَرْعی شَیْئاً مِنْ اُمُورِ النّاسِ ثُمَّ لَمْ یَنْصَحْ لَهُمْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ)[۳۶۱]
(تنها) به خاطر خدا در میان بندگانش خیرخواهی کنید، زیرا اگر کسی مسؤ ولیت بخشی از امور مردم را به عهده گیرد و برایشان خیرخواهی نکند، خداوند بهشت را بر او حرام میکند.
خـاصیت قصد قربت این است که ناصح هرگز به بندگان خدا خیانت نکند و آنچه را که صلاح است با آنان در میان گذارد.
۲ـ آزادگی و تدیّن.
نـصـیـحـت گـر بـایـد از حـرّیـت و دیانت برخوردار باشد تا خیرخواهی او امضای شرعی داشته باشد و از شائبه بزدلی و سازشکاری مصون باشد. امام صادق (ع ) در این باره میفرماید:
(...اَلثـّانـِیـَةُ اَنْ یـَکـُونَ حـُرّاً مـُتـَدَیِّنـاً... وَ اِذا کـانَ حـُرّاً مـُتـَدَیِّنـاً اَجْهَدَ نَفْسَهُ فِی النَّصیحَةِ لَکَ...)[۳۶۲].
دومـیـن شـرط ایـن اسـت که ناصح ، آزاده و دیندار باشد، اگر چنین بود خود را در خیرخواهی تو به تلاش و کوشش وا میدارد.
۳ـ پاکی درون.
ناصح باید خود از آلودگیها پاک باشد، شیطان را از خویش دور سازد، طوق بندگی خدا را بـر گـردن نهد و پس از منزّه شدن از شرّ و زشتی ، به خیرخواهی دیگران همّت گمارد؛ امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه با شگفتی میپرسد:
(کَیْفَ یَنْصَحُ غَیْرَهُ مَنْ یَغُشَّ نَفْسَهُ)[۳۶۳]
کسی که به خویشتن خیانت کند، چگونه خیرخواه دیگران میشود؟!
امـام صـادق (ع ) نـیـز خـیـرخـواهـی از انـسـان هـای آلوده را بـس بـعـیـد مـی دانـد و حـتـی بـرخی رذایل را مانع اصلی خیرخواهی معرفی کرده ، میفرماید:
(اَلنَّصیحَةُ مِنَ الْحاسِدِ مُحالٌ)[۳۶۴].
خیرخواهی از حسود محال است .
عـکـس آن نیز صحیح است ، یعنی کسی که بیشتر به صفای درون خویش بپردازد و خیرخواه خود باشد برای مردم هم بهتر خیرخواهی میکند؛ امام علی (ع ) فرمود:
(اِنَّ اَنْصَحَ النّاسِ اَنْصَحُهُمْ لِنَفْسِهِ وَ اَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ)[۳۶۵]
خـیـرخـواه تـریـن مـردم کـسـی اسـت کـه بـرای خـودش خـیرخواه تر و برای پروردگارش مطیع ترباشد.
۴ـ آداب دیگر.
هـمـچـنـیـن نـصـیـحـت گـر بـایـد مـوقـعـیـت نـصـیـحـت پـذیـر را در نـظـر بـگـیـرد و بـا عقل وتدبیر پیش رود، با زبان خوش و نرمخویی به نصیحت بپردازد، مخاطب را به جای خویش فرض کند و هر چه برای خود میخواهد برای او هم بپسندد و... .
آثار خیرخواهی
اگـر انـسـان هـای شـایسته با آداب و شرایط لازم به خیرخواهی مردم بپردازند و آنها هم بدون شـائبـه ، نـصـیـحـت خـیـرخواهان را به کار بندند، خیر و سلامت جامعه را فرا میگیرد و شرّ و پـلیدی از آن رخت بر میبندد؛ کاستیها به تکامل ، فقر به غنا، وحشت به امنیت ، کینه توزی بـه مـحـبـت ، ضـعـف به قدرت تبدیل میشود و نارساییها جبران میگردد و استعدادهای خفته شکوفا میشود. در روایات اسلامی به برخی از آثار گرانقدر خیرخواهی اشاره شده است ، از میان آنها به سه روایت از امام علی (ع ) بسنده میکنیم :
۱ـ (اَلنَّصیحَةُ یُثْمِرُ الْمحَبَّةَ)[۳۶۶].
محبت ، ثمره خیرخواهی است .
۲ـ (مَنْ قَبِلَ النَّصیحَةَ اَمِنَ مِنَ الْفَضیحَةِ)[۳۶۷].
هر کسی نصیحت را بپذیرد از رسوایی ایمن میشود.
۳ـ (اِقْبَلِ النَّصیحَةَ کَیْ تَنْجُوَ مِنَ الْعَذابِ)[۳۶۸].
نصیحت را بپذیر تا از عذاب رهایی یابی .
صله رحم
صله رحم یا تحکیم پیوند خویشاوندی ، از سجایای ارزشمند اخلاقی است که ریشه در عواطف و احـسـاسـات هـمـه انـسـان هـا صـرف نـظـر از هـر دیـن و نژادی دارد و همه نیز آن را به عنوان یک فـضـیـلت اخـلاقـی نـیـکـو مـی دارنـد. در شـریـعـت مـقـدس اسـلام نـیـز از اصول اخلاق اجتماعی شمرده شده است .
دلایل اصالت
۱ـ دسـتور خداست : عمر بن مریم میگوید: از امام صادق (ع )، دربارهٔ : آیه (وَالَّذینَ یَصِلُونَ ما اَمَرَاللّهُ اَنْ یُوصَلَ)[۳۶۹]پرسش کردم ، پاسخ داد:
(مِنْ ذلِکَ صِلَةُ الرَّحِمِ وَ غایَةُ تَاءْویلِها اِیّانا)[۳۷۰].
صله رحم مصداق آن است و تاءویل نهایی آن ما هستیم .
۲ـ مـقـدّمـه تـقـواسـت : تـقـوا از اصـولی تـریـن مـسـائل اخـلاق اسـلامـی اسـت و تار و پود آن را تشکیل میدهد و صله رحم مقدمه و مکمّل تقواست . امام رضا(ع ) فرمود:
(اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ اَمَرَ بِثَلاثَةٍ مَقْرُونٌ بِها ثَلاثَةٌ اُخْری ... اَمَرَ بِاتِّقاءِ اللّهِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ فَمَنْ لَمْ یَصِلْ رَحِمَهُ لَمْ یَتَّقِ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ)[۳۷۱].
خـداونـد بـه سـه چیز دستور داده که تواءم با سه چیز دیگر است (از جمله ) به تقوای الهی و صله رحم دستور داده و هر کس صله رحم نکند، تقوای الهی هم ندارد.
۳ـ از شؤ ون امامت است : امام صادق (ع ) خطاب به شیعیان میفرماید:
خداوند بزرگ ، دوستی ، ولایت و اطاعت ما را بر شما واجب کرده است ، پس هر کس با ماست باید از مـا پـیـروی کـند و ورع ، کوشش ، ادای امانت به نیکوکار و بدکار و صله رحم از شؤ ون ماست .[۳۷۲]
۴ـ علامت دین است : امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه میفرماید:
دیـنـداران را نـشـانـههایی است که بدان شناخته میشوند: راستگویی ، امانتداری ، وفای به عهد و صله رحم .[۳۷۳]
۵ـ اخـلاق را نـیـکـو مـی کـنـد: تـاءکـید بر پیوند خانوادگی و اصرار بر آن بسیاری از اخلاق نـیـکـوی دیـگـر چون ، انفاق ، تعاون ، شادمان کردن مؤ من ، دفاع از حق ، سخاوت و... را در پی دارد، از این رو حضرت باقر(ع ) فرمود:
(صِلَةُ الاْرْحامِ تُحَسِّنُ الْخُلْقَ وَ تُسَمِّحُ الْکَفَّ وَ تُطَیِّبُ النَّفْسَ...)[۳۷۴].
پیوند با خویشاوندان ، اخلاق را نیکو، دست را بخشنده و جان را با صفا میکند.
۶ـ مـانـع گناه است : اسحاق بن عمّار میگوید: از حضرت صادق (ع ) شنیدم که فرمود: (صله رحم و نیکویی ، حساب را آسان و از گناه جلوگیری میکنند.)[۳۷۵]
جایگاه ممتاز
ارزندگی و فضیلت سرشار پیوند خانوادگی ، آن را از موقعیت ممتازی برخوردار ساخته و از نظر درجه اهمیت ، در ردیف ایمان به خدا قرار داده است ؛ امام صادق (ع ) میفرماید:
(مـردی نـزد رسـول خدا(ص ) آمد و عرض کرد: اسلام برتر چیست ؟ پیغمبر(ص ) فرمود: ایمان به خدا. پرسید بعد از آن چیست ؟ فرمود: صله رحم ...)[۳۷۶]
امام باقر(ع ) نیز میفرماید:
(اَفْضَلُ ما تَوَسُّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ الاْ یمانُ بِاللّهِ وَ صِلَةُ الرُّحِمِ...)[۳۷۷]
بهترین چیزی که متوسّلان (به خدا) بدان چنگ زدهاند، ایمان به خدا و صله رحم است .
ابـو ورد مـی گـویـد: از امـام بـاقر(ع ) پرسیدم : چگونه خداوند به بهترین وجه پرستش میشود؟ فرمود: (با صله رحم .)[۳۷۸]
امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه نیز آن را جزو برترین مروّت وجوانمردی دانسته ،میفرماید:
(مِنْ اَفْضَلِ الْمُرُوَّةِ صِلَةُ الرَّحِمِ)[۳۷۹].
از سـوی دیـگر، قطع پیوند خانوادگی به شدت مورد نکوهش قرار گرفته و در زمره گناهان کبیره شمرده شده و قاطع رحم مورد لعنت خدا قرار گرفته است .[۳۸۰]که نتیجه معکوس آن ، فضیلت صله رحم را دو چندان میکند.
آثار ارزنده صله رحم
بدون تردید هر چه را اسلام بر آن تاءکید کرده ، دارای حکمت و تاءثیر مثبت در زندگی انسان است ، خواه ما از آن اثر و حکمت آگاه شویم و خواه آگاه نشویم و هر چه تاءکید و سفارش بیشتر باشد، آثار آن دستور نیز افزون تر خواهدبود، تحکیم پیوند خانوادگی نیز آثار و برکات بیشماری در پی دارد که مهمترین آنها را در زیر میآوریم :
الف ـ عـمـر طـولانـی : تـحکیم رابطه خویشاوندی ، عمر را افزایش میدهد چنانکه قطع آن ، از عمر انسان میکاهد، رسول گرامی اسلام (ص ) فرمود:
مـردی صـله رحـم بـه جـا مـی آورد در حـالی کـه سـه سـال بـیـشـتـر از عـمـرش بـاقـی نـیـسـت ، ولی خـداونـد، آن را بـه سـی سال افزایش میدهد.[۳۸۱]
ب ـ آبـادانـی شـهـرهـا: امـیـرمـؤ مـنـان (ع ) از رسـول خـدا(ص ) نقل میکند که فرمود:
(صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّیارَ وَ تَزیدُ فِی الاْعْمارِ وَ اِنْ کانَ اَهْلُها غَیْرَ اَخْیارٍ)[۳۸۲].
صـله رحـم شـهـرهـا را آبـاد مـی کـنـد و عـمـرهـا را افـزایـش مـی دهـد گـر چـه اهل آن از زمره نیکان نباشند.
ج ـ پـاکـیـزگـی کـردار: امـام صـادق (ع )، صـله رحـم را مـایـه پـاکـیـزه شـدن اعمال میداند:
(اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ تُزَکِّی الاْعْمالَ...)[۳۸۳]
د ـ فراوانی ثروت : با اینکه در ظاهر، صله رحم ، با رفت و آمد و هزینه شدن بخشی از درآمد انـسـان هـمـراه اسـت ولی پـیـشـوایـان مـعـصـوم تـاءکید کردهاند که چنین هزینههایی سبب برکت زندگی و فراوانی درآمدها میگردد.
امام علی (ع ) میفرماید:
(صِلَهُ الاْرْحامِ تُثْمِرُ الاْمْوالَ وَ تُنْسِی ءُ فِی الاَّْجالِ)[۳۸۴]
پیوند با خویشان ، ثروتها را بارور میسازد و مرگها را به تاءخیر میاندازد.
ه ـ تـحکیم عاطفی : افراد فامیل به طور طبیعی با یک احساس خاص با هم مرتبطند و یکدیگر را دوست دارند. این عواطف و احساسات از نعمتهای ارزشمند الهی است که در درون انسان تعبیه شده و از راه صـله رحـم بـر تـحـکـیـم و گـسـتـرش آن تـاءکـیـد شـده اسـت و آن کـسـی کـه بـه ایـن عـمـل خـدا پـسـنـدانـه اقـدام مـی کـند، احساسات فامیل را نسبت به خود جذب میکند به تعبیر امام باقر(ع )
(صِلَةُ الاْرْحامِ وَ تُحَبِّبُ فی اَهْلِ بَیْتِهِ فَلْیَتَّقِ اللّهَ وَ لْیَصِلْ رَحِمَهُ)[۳۸۵]
پیوند خانوادگی (فرد را) در فامیلش محبوب میگرداند. پس شخص باید تقوای الهی پیشه کند و با فامیلش پیوند برقرار نماید.
و ـ آسـانـی حـسـاب : یـکـی از مـقـاطـع بـسـیـار مـشـکـل جهان آخرت ، رسیدگی به حساب و کتاب اعـمـال اسـت و صـله رحـم ایـن خـاصـیـت را دارد کـه در چـنـان مـوقـعـیـتـی عامل خویش را کمک کرده و حسابرسی او را آسان مینماید.
امام صادق (ع ) فرمود:
(اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ... تُیَسِّرُ الْحِسابَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوی ...)[۳۸۶]
همانا صله رحم ، حساب را آسان و بلا را دفع میکند.
ز ـ ورود بـه بـهـشت : آروزی هر مؤ من ، سعادت اخروی و جای گرفتن در بهشت جاوید است و چنین آرزویـی بـا تـحـکـیـم پـیـونـد خـانـوادگـی مـیـسـّر مـی گـردد. رسول بزرگوار اسلام (ص ) فرمود:
شـش چـیـز اسـت که اگر کسی به یکی از آنها عمل کند، در روز قیامت از او حمایت میکند تا وارد بهشتش سازد... و یکی از آنها صله رحم است .[۳۸۷]
فراگیری
ارزش و اهـمـیـّت پـیـونـد خـانـوادگـی ایـجـاب مـی کـنـد کـه شـامـل و فراگیر باشد تا از سویی هیچ فامیلی از آن محروم نگردد و از سوی دیگر هرگونه کار نیک و پسندیدهای که امکان دارد، نسبت به رحم انجام پذیرد.
الف ـ عمومیت ارتباط.
آیـات و روایـاتـی کـه پـیـرامـون صـله رحـم سـخـن گـفـتـه انـد، مـحـدودیـتـی بـرای افرادفامیل قائل نشدهاند و ظاهراً شامل همه اقسام آن اعم از دور و نزدیک ، فقیر و غنی ، کافر و مسلمان ، بدکار و نیکوکار و... میشود و در برخی روایات نیز بر آن تاءکید شده است :
روزی رسول خدا(ص ) به مردم فرمودند: آیا شما را به (دارنده ) بهترین اخلاق دنیا و آخرت راهنمایی کنم ؟ [گـفـتند: آری فرمود:] کسی که با بُرنده رابطه خویشاوندی ، پیوند برقرار سازد و به آن که مالش را از او دریغ داشته ، ببخشاید و از کسی که به او ستم نموده درگذرد.[۳۸۸]
عبداللّه بن سنان میگوید: به امام صادق (ع ) عرض کردم : پسر عمویی دارم که هر چه با او رابطه برقرار میسازم ، او قطع رابطه میکند، اجازه میدهی ، من هم با او قطع رابطه کنم ؟) (امـام اجـازه نـداد) و فـرمـود: (اگـر تـو بـه رابـطـه ات ادامـه دهـی ، خـداوند پیوندتان را بـرقـرار مـی کـنـد ولی اگـر تـو هـم قـطـع رابـطـه کـنـی ، خـداونـد پیوندتان را قطع خواهد کرد[۳۸۹])
جـهـم بـن حـمـید نیز میگوید: به امام صادق عرضه داشتم : خویشاوندانی دارم که بر آیین من نـیـسـتـند، آیا حقّی بر گردن من دارند؟ پاسخ داد: هیچ چیز مانع حق خویشاوندی نمیشود، اگر آنـهـا بـر آیـیـن تـو بـودنـد، دو نـوع حـق بـر گـردنـت داشـتـنـد: حـق خـویـشاوندی و حق مسلمانی .[۳۹۰]
ب ـ انواع صله.
پـیـونـد خـانـوادگـی یـک مـفـهـوم عـرفـی اسـت و شـامـل هـر گـونـه کـاری کـه پسندیده وبرای فامیل سودمند باشد، میشود. از سلام و احوال پرسی گرفته تا کمکهای متنوع مادی و معنوی و از جـان مـایـه گـذاشـتـن بـرای فامیل . بنابراین مؤ من باید در حد توان خویش و نیاز اعضای خـانـدان ، از آنـان دلجـویـی کـنـد و هـیـچ گـونـه کـمک و رسیدگی را از آنان دریغ ندارد؛ اگر خویشاوندی نیاز مالی دارد، یا از او قرض میخواهد، به او بپردازد. اگر کمک جسمی ، قدمی و هـمـکـاری فـکـری و روحـی او را مـی طـلبـد، بـه او مـدد کند، اگر به دید و بازدید خانوادگی دلخـوش مـی شـود، اقدام نماید و... البته در همه موارد صله رحم ، توانایی انجام کار و مشروع بـودن ، دو شـرط اسـاسـی اسـت ، بـدیـن مـعـنـا کـه اگـر افـراد فـامـیـل از او در خـواسـتـی کردند که توان انجام آن را ندارد، از عهده اش ساقط میشود و اگر اسـتـمـداد فـامـیـل و صـله رحم ، مستلزم عمل نامشروع و با خواست خدا در تضاد باشد، نباید آن را انـجـام دهـد؛ مثل اینکه برادر یا خویشاوند دیگری در ستم به مردم یا گناه دیگری از او استمداد طـلبـد یـا مـالی را بـرای مـصـرف نـامـشـروع بـخـواهـد. در ایـن گـونـه مـوارد نـبـایـد بـه فـامـیـل کـمـک کـرد بـلکـه بـر عـکـس ، صـله رحـم آن اسـت کـه حـتـی او را از هـر گـونـه عـمـل نـاروا بـاز دارد و ایـن بـهـتـریـن خـدمـتـی اسـت کـه بـه فامیل خود کرده است .
امام صادق (ع ) دربارهٔ کمترین پیوند خویشاوندی میفرماید:
(..صِلُوا اَرْحامَکُمْ وَ بِرُّوا بِاِخْوانَکُمْ وَ لَوْ بِحُسْنِ السَّلامِ وَرَدِّ الْجَوابِ)[۳۹۱]
پـیـونـد خـویشاوندی را محکم و به برادرانتان نیکی کنید گر چه با سلام نیکو و پاسخ سلام دادن باشد.
و در روایـتـی از رسـول اکـرم (ص ) از جـان و مال مایه گذاشتن برای خویشاوندان ، بالاترین نوع صله رحم شمرده شده است .[۳۹۲]
مواسات
مواسات از واژه (اُسوه ) گرفته شده و در معنای آن گفتهاند: (مواسات یعنی مشارکت و سهیم کـردن دیـگـران در اسـبـاب زندگی و روزی )[۳۹۳]به شرطی که آنچه میپردازد از نـیـازمـنـدی هـای ضـروری پـرداخـت کـنـنـده بـاشـد و پـرداخـت مـازادضـرورت ، مـواسـات نـیـسـت .[۳۹۴]و دریافت کننده نیز باید بدان نیاز داشته باشد.[۳۹۵]
پـیـش از پـرداخـتـن بـه موضوع مواسات ، بهتر است دربارهٔ تفاوت انسانها در برخورداری از مواهب طبیعی به اختصار توضیح دهیم :
وجود تفاوتها
نظام آفرینش بر اساس نوسان بنا شده و برخی از انسانها بر برخی دیگر از نظر ثروت ، سلامت ، دانش ، نسب و حسب ، نیروی تفکّر، موقعیت اجتماعی و... برتری دارند و انسانها در هیچ زمـانـی از نـظـر مـواهـب نـفـسـانـی و طـبـیـعـی یـکـسـان نـبـوده و نـیـسـتـنـد؛ اسـتـعـدادهای درونی ، عوامل متعدد محیط و شاید حکمت زندگی جمعی ، تفاوت میان انسانها را ایجاب میکند و گریزی هم از آن نیست .
قرآن میجد، تفاوت میان مردم را مورد مداقّه قرار داده ، میفرماید:
(اُنْظُرْ کَیْفَ فَضَّلَ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ)[۳۹۶].
بنگر که چگونه [خداوند] برخی از مردم را بر برخی دیگر برتری داده است .
بـه هـمـیـن دلیل خداوندگار حکیم در دین جاوید و جهانی خویش ، مرفّهان و برخورداران را مکلّف کـرده تـا بـه حـال مـسـتمندان و محرومان رسیدگی کنند و آنان را در موهبات خدادادی خویش سهیم سازند و مواسات ، اوج این تشریک مساعی و نوعدوستی است .
جایگاه مواسات
مـؤ مـن ، پیش از آن که به مقام والای مواسات عروج کند باید به خصلتهای زیبا و پسندیدهای چـون ؛ نوعدوستی ، ترّحم ، سخاوت ، جوانمردی و... خود را آراسته باشد و مواسات در واقع ، مـُهر تاءییدی است بر خصلتهای متعدّدی که مواسات کننده در درون خود ایجاد کرده است . از این رو رسـول اکـرم (ص ) مـواسـات را در رتـبـه نـخـسـتـیـن خصال پسندیده قرار داده ، میفرماید:
(یـا عـَلِیُّ! سـَیِّدُ الاْعـْمـالِ ثـَلاثُ خـِصـالٍ: اِنْصافُکَ النّاسَ مِنْ نَفْسِکَ وَ مُواساةُ الاْخِ فِی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ ذِکْرُکَ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی عَلی کُلِّ حالٍ)[۳۹۷]
ای علی ! سرور کارها سه خصلت است : ۱ـ از جانب خویش ، با مردم به انصاف رفتار کنی . ۲ـ بـه خـاطـر خـدای بـزرگ بـا بـرادرت مـواسـات کـنـی . ۳ـ خـدای متعال را در هر حالی به یاد آوری .
حضرت صادق (ع ) در تفسیر آیه (وَ آتُوا الزَّکاةَ)[۳۹۸]میفرماید:
زکـات ، بـه مـال ، مـقـام و تـوان بـدنـی تـعلق میگیرد و یکی از زکاتهای مالی مواسات با برادران مؤ من است .[۳۹۹]
ویژگی مؤمنان واقعی
هـمـان گـونـه کـه رویـش دانـههای ثمربخش به آب و هوای مساعد و زمینی حاصلخیز نیاز دارد، بـسـیـاری از فـضائل اخلاقی نیز به دلهای پاک و بی آلایش نیازمند است تا به بار نشیند و ثـمـر دهـد؛ بـه هـمین سبب ، خصلتهای شعالی انسانی از نشانههای تشیّع شمرده شده ، که همان اسلام ناب و ایمان کامل است ؛ امام کاظم (ع ) فرمود: شیعیان ما با امور زیر شناخته میشوند:
(...بِالْمحافَظَةِ عَلی اَوْقاتِ الصَّلاةِ وَ ایتاءِ الزَّکاةِ وَ مُواساةِ الاْخْوانِ وَ الاْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ)[۴۰۰].
با مراعات وقت نماز، دادن زکات ، مواسات با برادران ، امر به معروف و نهی از منکر.
قرار گرفتن مواسات در کنار نماز، زکات ، امر به معروف و نهی از منکر، از سویی نشانه آن است که خصلت مواسات ، از ارکان ایمان است که به هیچ وجه نباید به طاق نسیان سپرده شود و از سـوی دیـگر نوید بخش آن است که مؤ منان نمازگزار، زکات ده ، آمر به معروف و ناهی از مـنـکـر، تـوان و زمـینه مواسات را در صفحه دل خویش دارند، گر چه چنین کسانی به تعبیر امام صادق (ع ) چون (کبریت احمر) نادر و کمیاب خواهند بود:
(هـُمْ اَعـَزُّ مـِنَ الْکـِبـْریـتِ الاْحـْمَرِ؛ حِلْیَتُهُمْ طُولُ السُّکُوتِ وَ کِتْـمانُ السِّرِّ وَ الصَّلاةُ وَ الزَّکاةُ وَ الْحَجُّ وَ الصَّوْمُ وَ الْمُواساةُ لِلاْخْوانِ فی حالِ الْیُسْرِ وَ الْعُسْرِ)[۴۰۱]
آنان (مؤ منان واقعی ) کمیاب تر از کبریت احمرند؛ زینت ایشان ، خاموشی طولانی ، پنهان داشتن راز، نـمـاز، زکـات ، حـج ، روزه و مـواسـات بـا بـرادران اسـت در حال گشایش و سختی .
و در سـخـن دیـگری سوگند میخورد که (مواسات ) یکی از مقدّمات دستیابی به ولایت واقعی اهل بیت (ع ) است :
(... فـَوَاللّهِ لا تـُنـالُ وَلا یـَتـُنـا اِلاّ بـِالْوَرَعِ وَ الاْجـْتـِهـادِ فـِی الدُّنـْیا وَ مُواساتِ الاْخْوانِفِی اللّهِ)[۴۰۲].
بـه خـدا سـوگـنـد، ولایـت مـا جـز بـه وسـیله ورع ، تلاش در دنیا (برای عبادت ) و مواسات با برادران به خاطر خدا حاصل نگردد.
ایجاد زمینه
چـنـان کـه یـاد شـد، مواسات و سهیم کردن برادران دینی در مواهب خدادادی زیباترین جلوه ایمان بـه خـدا و روز رسـتـاخـیز است و دریغ از شیعه آل محمّد که به چنین خصلت پسندیدهای آراسته نـبـاشـد. بـا کـاوشـی در فـرهـنـگ اسـلام ، در مـی یـابـیـم کـه خـداونـد حـکـیـم ، عوامل و انگیزههای متعددی را فرا راه مؤ منان ، نهاده تا به قلّه رفیع مساوات ، صعود کنند، از آن جمله :
۱ـ ماه رمضان.
گـر چه با شنیدن نام ماه رمضان ، روزه آن ماه مبارک در ذهن تداعی میشود، ولی ماه خدا در روزه خـلاصـه نـمـی شـود و بـرکـات و فـرایـنـدهـای بـیـشـمـاری بـا خـود دارد کـه از چـشم تیزبین اهـل معرفت مخفی نمیماند، چنانکه امام زین العابدین (ع ) در دعای وداع ماه رمضان ، شمّهای از آن برکات بیشمار را بر شمرده است .
مـاه خـدا در سـخـنـان رهـبـران الهی ، به (ماه مواسات ) موسوم شده ،[۴۰۳]که اشارهای ظـریـف بـه زمـیـنـه سـازی آن روزهـای پـر مـعـنـویـت بـرای جـامـه عمل پوشاندن به ارزشهای اخلاقی ، از جمله مواسات دارد .
مؤ منان روزه دار با امساک از مواهب الهی ، ضمن استحکام پیوند معنوی با آفریدگار هستی ، به رابـطـه انـسـانـی بـا هـمـنـوعـان و بـرادران محروم خویش نیز پی میبرند و تا حدودی از درد اسـتضعاف آنان آگاه میشوند و از این رهگذر به دلجویی و دستگیری از آنان ترغیب شده به مقام مواسات دست مییازند.
۲ـ دعا.
مـقـام مـواسـات ، بس ارجمند و رفیع است و رسیدن به آن را باید از خدا طلب کرداین مساءله به حـدی جـدّی اسـت کـه والاتـرین آفریده خدا، حضرت ختمی مرتبت (ص ) در یکی از دعاهای بعد از نافله ظهر، خدا را چنین میخواند.
(... وَ ارْزُقْنی مُواساتَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِکَ...)[۴۰۴]
[پروردگارا] مواسات کسی را که روزی اش را در تنگنا قرار دادهای نصیب من کن .
۳ـ همنشینی با اهل مواسات.
اسـلام در یـک دسـتور العمل عمومی ، به پیروان خویش رهنمود داده است که همواره تلاش کنند تا بـا خردمندان و نیکان همنشین باشند و از حشر و نشر با بدکاران بی فرهنگ بپرهیزند، چرا که خـوی و رفـتـار همنشین ـ خوب باشد یابد ـ خواهی نخواهی در انسان تاءثیر میگذارد. در مورد مواسات ، علاوه بر آن دستورالعمل کلی ، از امام صادق (ع ) چنین رسیده است :
(خـِصـْلَتـانِ مـَنْ کـانـَتـا فیهِ وَ اِلاّ فَاعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ، قیلَ وَ ماهُما؟ قالَ: الصَّلاةُ فی مَواقیتِها وَ الْمُواظَبَةُ عَلَیْها وَ الْمُواساةُ)[۴۰۵].
دو خـصـلت اگـر در کسی بود، [با او دوستی کن ] وگرنه از او فاصله بگیر، باز هم فاصله بـگـیـر! پـرسـیـدنـد آن دو خـصـلت کـدام اسـت ؟ فـرمـود: نـمـاز اوّل وقت و مواظبت بر آن و مواسات .
آثار ارزشمند مواسات
بدون تردید، مزّین شدن به گوهر گران بهای مواسات ، پیامدهای ارزشمندی را در پی خواهد داشـت کـه بـه مـنزله میوههای شیرین ، درخت پربار و سرسبز مساوات را زیباتر جلوه میدهند. برخی از آن آثار، بدین شرح است :
۱ـ برکت و فراوانی روزی.
سهیم کردن برادران مؤ من در ما یحتاج زندگی ، دریای غیرت و رحمت الهی را به جوش میآورد و دادهها را چندین برابر، عوض میدهد، حضرت امیر صلوات اللّه علیه میفرماید:
(مُواساةُ الاْخِ فِی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ تَزیدُ فِی الرِّزْقِ)[۴۰۶]
مواسات با برادر دینی در راه خدای بزرگ ، روزی را فراوان میکند.
و در سخن نغز دیگری به کمیل میفرماید:
(یْا کُمیِلُ! الْبَرَکَةُ فِی الْمالِ مِنْ ایتاءِ الزَّکاةِ وَ مُواساةِ الْمُؤْمِنینَ)[۴۰۷]
ای کمیل ، برکت در ثروت ، بر اثر دادن زکات و مواسات مؤ منان ، پدیدار میشود.
۲ـ جلب محبت.
همان حضرت میفرماید:
(ثـَلاثُ خـِصـالٍ تَجْتَلِبُ الْمـَحَبَّةَ؛ الاْنْصافُ فِی الْمُعاشَرَةِ وَ الْمُواساةُ فِی الشِّدَّةِ وَ الاْنْطِواعِ وَ...)[۴۰۸]
سـه خـصـلت است که محبت را جذب میکند: انصاف در معاشرت و مواسات در سختی و تنگدستی و... .
۳ـ اجابت دعا.
آن کـه مـورد دسـتـگـیـری و مـحـبـت قـرار مـی گـیـرد، خـواهـی نـخـواهـی ، بـا زبـان قـال وحـال ، ولی نـعـمـت خـویـش را دعـا مـی کـند و چنین دعایی به تصریح حضرت صادق (ع )، دربارهٔ مواسات کننده مستجاب میشود.
(ثـَلاثُ دَعـَواتٍ لا یُحْجَبْنَ عَنِ اللّهِ، مِنْها: رَجُلٌ مُؤْمِنٌ دَعا لِرَجُلٍ مُؤْمِنٍ واساهُ فینا وَ دُعاؤُهُ عَلَیْهِ اِذا لَمْ یُواسِهِ مَعَ الْقُدْرَةِ عَلَیْهِ وَ الاْضْطِرارِ اِلَیْهِ)[۴۰۹]
سـه نـوع دعـا در درگـاه خدا پوشیده نمیشود: یکی دعای مرد مؤ من برای مؤ من دیگری که به خاطر ما با او مواسات کرده ، همچنین نفرین او علیه کسی که با توانایی بر مواسات ، مواسات نکرده در حالی که مؤ من نخستین بدان نیاز داشته است .
۴ـ خشنودی خدا و بهشت برین.
همان امام ، یکی از مصداقهای آیههای ۲۷ ـ ۳۰ سوره فجر را کسی میداند که باورع باشد و مواسات کند.[۴۱۰]
حفظ وحدت
سـازگـاری ، الفـت ، هـمـگـامـی و هـمـدلی بـا هـمـکـیـشـان در شـؤ ون زنـدگـی ، از اصـول اخـلاق اجـتـمـاعـی اسـت کـه اسـلام بـدان ، عـنـایـت ویـژه دارد و هـرگز رضا نمیدهد که یکپارچگی و وحدت جامعه اسلامی دچار تزلزل و تفرقه گردد؛ هر کس برای خود راهی بپوید و هر گروه برای خویش ، مسیری تعیین کند.
اتّحاد و یکسویی ، لازمه حیات است و عقل و شرع بر این ملازمه ، اتفاق دارند؛ تفرقه راهی به سوی نابودی است و انسانِ تک رو، تیشه به ریشه خویش میزند و چنین کاری از دیدگاه خدا و خرد محکوم است و مؤ منان و خردمندان ، موظف به ایجاد و حفظ وحدت و پرهیز از تفرقهاند.
تفسیر وحدت
در فـرهـنـگ اهـل بـیـت عـلیهم السلام وحدت ، معنای خاصّ خود را دارد و آن ، یکدلی و هماهنگی بر گـرد حـق و تـمـرکـز هـمـه نـیـروهـا بـرای تـحـکـیـم و بـر پـایـی حـق و نـابـودی بـاطـل اسـت ؛ آنـان کـه سـخن یاوه میگویند و از حق روی گردانند، گر چه اکثریت جامعه را هم تشکیل دهند، تفرقه افکن و ضد وحدت محسوب میشوند و آنان که سنگ حق را به سینه میزنند و از باطل گریزانند، وحدت آفرین و مخالف تشتّت و تفرقهاند گرچه تعدادشان از انگشتان دست هم تجاوز نکند؛ امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه میفرماید:
(اَلْجَماعَةُ اَهْلُ الْحَقِّ وَ اِنْ کانُوا قَلیلاً وَ الْفُرْقَةُ اَهْلُ الْباطِلِ وَ اِنْ کانُوا کَثیراً)[۴۱۱]
جـمـاعـت (و مـرکـزیـت ) اهـل حق هستند گر چه اندک باشند و تفرقه افکنان اهل یاوهاند گر چه فراوان باشند.
و منظور رسول اکرم (ص ) که فرمود:
(...اِنَّ الْجَماعَةَ رَحْمَةٌ وَ الْفُرْقَةُ عَذابٌ)[۴۱۲]
این است که اهل حق ، جماعت اصلی است و باطل گرایان ، وحدت شکن اند. همانهایی که قرآن مجید، رسول اکرم (ص ) را از آنان جدا کرده و فرموده است :
(اِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْءٍ)[۴۱۳]
کـسـانـی کـه آیـیـن خـویـش را پـراکنده ساختند و گروه گروه شدند، تو هیچ رابطهای باآنان نداری .
و ضـمن مشرک خواندن تفرقه افکنانی که روی هوا و هوس و دنیا پرستی ، انشعاب دینی ایجاد میکنند، به مسلمانان هشدار میدهد که به هوش باشند و در چنین گردابی ، غرق نگردند:
(...وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ # مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً...)[۴۱۴].
از مشرکان نباشید؛ ازکسانی که دین خود را پراکنده ساختند و دسته دسته شدند.
عزلت از غیر خوش آید نه ز یار.
دامن صحبت یاران مگذار.
یار از یار کند کسب کمال.
یار از یار برد جاه و جلال.
یار با یار به هم جان و تن اند.
سخت پیوند چو روح و بدن اند.
تن ز جان زندگی آموز بود.
جان به تن بندگی اندوز بود.
تن بی جان چه بود؟ مرداری.
جان بی تن که بود؟ بیکاری [۴۱۵].
شعار استراتژیک
(وحدت ) شعار استراتژیک و آرمان قرآن است که با شعور در آمیخته و جامعه توحیدی اسلام را سـامـان مـی دهـد، پـیـونـد آن را بـا خـدا مـحکم میکند، هدایتش مینماید و از دوزخ رهایی اش میبخشد:
(وَاعـْتـَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بـَیـْنَ قـُلُوبـِکـُمْ فـَاَصـْبـَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُمْ مِنْها...)[۴۱۶]
هـمـگـی بـه ریـسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود، به یاد آورید که شما با هم دشمن بودید و او میان دلهای شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شدید و شما بر لب حفرهای از آتش بودید و خدا شما را از آن نجات داد.
این آیه ضمن یاد آوری دوزخ تفرقه و تشتّت دوران جاهلی ، نعمت بزرگ برادری و اتحاد مدینه فـاضـله اسـلامـی را یـادآوری مـی کـنـد، بـه یـکـی از مـحـورهـای وحـدت (حبل اللّه ) پرداخته ، فرد و جامعه را به اتحاد و یکپارچگی فرا میخواند.
اهـل بـیـت وحـی (ع ) نـیـز هـمراه قرآن ، بر تحکیم این شعار اساسی اسلام ، پای فشردند و با سـیـره و سـخـن خـویـش ، آن را در جـامـعـه گـسـتـرش دادنـد؛ امـام بـاقـر(ع ) نقل کرده که رسول اکرم (ص ) در سرزمین (منا) برای مردم سخنرانی کرد و ضمن آن فرمود:
... قـلب بـنـده مـسـلمـان نـسـبـت بـه سـه چـیـز خـیـانـت نـمـی ورزد؛ خـالص کـردن عـمـل بـرای خـدا، خـیـرخـواهـی بـرای پـیشوایان مسلمانان و پیوند با جماعت آنان . مؤ منان با هم بـرادرنـد و خـون آنـهـا تلافی میشود (قصاص میشود) و آنها در برابر دیگران چون مشتی گره کردهاند.[۴۱۷]
آن حـضـرت با تشکیل حکومت اسلامی ، پایههای وحدت را نیز پی ریخت و در نخستین گام ، میان دو طـایـفـه بـزرگ مـدیـنـه ـ اوس و خـزرج ـ وحـدت ایجاد کرد و با مراسم (عقد اخوت )، یکایک مسلمانان را با هم برادر خواند و روز به روز بر استحکام آن افزود و بدون تردید، یکپارچگی ، انـسـجـام ، یـکدلی و وحدت کلمهای که در صدر اسلام ، بر جامعه حکمفرما بود، در هیچ زمانی میان مسلمانان و دیگران ، یافت نشده است .
پـس از آن ، اهـل بیت (ع ) در اندیشه و در پی ایجاد و حدت بودند، گر چه دست ناپاک دسیسه ، مسیر تاریخ را عوض کرد و ایشان به آرمان الهی خویش دست نیافتند، ولی تا آنجا که از عهده آنان بر میآمد، در تحکیم وحدت و انسجام امّت ، لحظهای درنگ نکردند.
امـیـرمـؤ مـنـان صـلوات الله عـلیـه ، در تـشـریـح اوضـاع پـس از ارتحال رسول اکرم (ص ) میفرماید:
(... وَ اَیـْمُ اللّهِ لَوْلا مـَخـافـَةُ الْفـُرْقـَةِ بـَیْنَ الْمُسْلِمینَ وَ اَنْ یَعُودَ الْکُفْرُ وَ یَبُورَ الدّینُ لَکُنّا عَلی غَیْرِ ما کُنّا لَهُمْ عَلَیْهِ...)[۴۱۸].
بـه خدا سوگند، اگر بیم تفرقه میان مسلمانان نبود و (بیم ) اینکه کفر باز گردد و دین بی اثر گردد، ما با مخالفانمان به گونهای دیگر رفتار میکردیم !
ایـن سـخـن حـکـیمانه نشانگر توجه ویژه خاندان وحی به حفظ وحدت امت اسلامی است و اینکه آن بزرگواران ، بهای گزافی را برای تحقق اتحاد و یکپارچگی مسلمانان میپرداختند.
محورهای وحدت
خداوند همواره ، مردم را از تفرقه و جدایی بر حذر داشته و آنان را به وحدت کلمه فرا خوانده و محورهای اتحاد را نیز بدانان معرفی کرده که عبارتند از:
الف ـ توحید.
قـرآن مـجـیـد علاوه بر مسلمانان ، حتی پیروان دین مسیح و موسی علیهماالسلام رانیز به اتحاد بر محور توحید فرا میخواند و میفرماید:
(قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلا اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً اَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ...)[۴۱۹]
بگو: ای اهل کتاب ، بیایید به سوی شعار مشترک میان ما و شما (گرد آییم ) و آن این است که جز خـدا را نـپـرسـتـیـم و شریکی برایش نتراشیم و برخی از ما برخی دیگر را ـ به جز خدا ـ به آقایی برنگزینیم .
بـه یـقـیـن ، اگـر موحّدان جهان ـ اعم از مسلمانان و اهل کتاب ـ حقیقتاً خدا را بپرستند و مؤ من و موحّد واقعی باشند میبایست از تشتّت و پراکندگی و اختلاف بپرهیزند، همان گونه که اگر همه پـیـامبران الهی در یک زمان و در یک مکان زندگی میکردند، کمترین اختلافی با هم نداشتند، به تعبیر حضرت امام خمینی قدّس سرّه :
اگـر هـمـه انـبـیـا جـمـع شوند و همه اولیا جمع شوند، با هم اختلاف نمیکنند، یک کلمه اختلاف ندارند![۴۲۰]
ب ـ رهبری پیامبر.
خـداونـد مـتـعـال بـرای ایـنـکـه هـیـچ تـردیـدی در اطـاعـت از رسـول اکـرم (ص ) بـاقـی نـمـانـد،بـا صـراحت بر اطاعت مستقیم از آن حضرت ، به طور مکرر، تاءکید کرده است :
(...ما اَتیکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا...)[۴۲۱]
آنچه پیامبر برایتان آورده بگیرید، و از آنچه نهی کرده ، خودداری کنید.
یعنی (هر چه پیامبر(ص ) دستور میدهد، اجرا کنید و از هر چه نهی میکند، بپرهیزید زیرا او جـز از جـانـب خـدا امـر و نـهـی نـمـی کـنـد... و در ایـن آیـه اشاره دارد که اداره امور مردم به دست پیامبر(ص ) و امامان جانشین آن حضرت است .)[۴۲۲]
مردم تا هنگامی که از رسول خدا(ص ) اطاعت میکردند، از وحدت و یکپارچگی برخوردار بودند و در بـرابـر هـر دشـمـنـی ، پـایـمـردی و مقاومت میکردند. قرآن مجید این انسجام و شوکت را در سایه پیروی از خدا و رسول (ص ) میداند چنانکه عکس آن نیز صحیح است :
(وَ اَطیعُوا اللّهَ وَرسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ...)[۴۲۳]
و (فـرمان ) خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و نزاع نکنید که سست خواهید شد و شوکت شما بر باد خواهد رفت !
ج ـ قرآن و عترت.
خـداونـد در آیـه ۱۰۳، آل عـمـران ، بـا تـاءکـیـد از مـردم مـی خـواهـد کـه بـا تـمـسـّک بـه (حـبـل اللّه ) انـسـجـام و وحـدت خـویـش را حـفـظ کـنـنـد تـا دچـار تـفـرقـه و تـشـتّت نگردند؛ و حبل اللّه همان قرآن و عترت پیامبر(ص ) است :
امام باقر(ع ) با قرائت آیه مزبور فرمود:
(آلُ مُحَمَدٍ(ص ) هُمْ حَبْلُ اللّهِ الَّذی اَمَرَ بِالاْعْتِصامِ بِهِ)[۴۲۴].
دودمان محمّد(ص ) همان حبل اللّه است که خداوند، تمسّک به آن را فرمان داده است .
و رسـول اکرم (ص ) در حدیث ثقلین ـ که مورد اتفاق شیعه و سنّی است و سند آن به ۳۵ نفر از اصـحـاب آن حـضرت میرسد[۴۲۵] ـ قرآن و عترت را محور وحدت معرّفی کرده که اگر مـسـلمـانـان بـه هـر دوی آنها متمسّک شوند، گمراه و پراکنده نخواهند شد، از جمله در حجة الوداع فرمود:
... مـن دو ثـقـل گـرانـبـهـا در مـیـان شـمـا مـی گـذارم : ثـقـل اکـبـر، قـرآن اسـت و ثـقـل اصـغـر عـتـرت و دودمـان مـنـنـد؛ ایـن دو حـبـل اللّه (ریـسـمـان الهـی ) انـد کـه اتصال میان شما و خدای بزرگ را برقرار میسازند.
و در بـازگـشـت از حـجة الوداع ، امیرمؤ منان سلام اللّه علیه را در (غدیر خم ) به امامت منصوب کرد تا پرچم هدایت خلق را به دست گیرد و انسجام و اتحادشان را حفظ کند:
حـسـن بـن طـریـف مـی گـویـد: بـه امـام حـسـن عـسـکـری (ع ) نـامـه نـوشـتـم و پـرسـیـدم : ایـنکه رسـول خـدا(ص ) بـه امـیرمؤ منان (ع ) فرمود: (مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیُّ مَوْلاهُ) معنای آن چیست ؟ آن حضرت پاسخ داد: (معنایش این است که آن حضرت ، علی (ع ) را محور قرار داد تا حزب اللّه در هنگام تفرقه و پراکندگی به سبب او شناخته شوند.)[۴۲۶]
عـلاوه بـر ارکـان یاد شده ، جهان اسلام از مشترکات فراوان دیگری نیز برخوردار است که به نوبه خود میتوانند امّت اسلامی را متّحد و همسو کنند مانند:
ـ خانه خدا؛ قبله گاه همه مسلمانان جهان ؛.
ـ حج ؛ کنگره عظیم و بین الملل اسلامی ؛.
ـ اذان ؛ شعار همه روزه هر مرد و زن مسلمان ؛.
ـ نماز، روزه ؛ عبادات روزانه ، هفتگی و سالانه مسلمانان .
نکوهش تفرقه
زشـتـی و زیـانـبـار بـودن تـفـرقـه وا خـتـلاف ، امـری بـدیـهـی و مـورد اتـفـاق عـقـل و شـرع اسـت و نـیـاز بـه دلیـل و برهان دیگری ندارد، در اینجا تنها برای تذکار به دو روایت از حضرت علی (ع ) بسنده میکنیم :
۱ـ (اَلا اِنَّ الْبَقاءَ فِی الْجَماعَةِ وَ الْفَناءَ فِی الْفُرْقَةِ)[۴۲۷]
آگاه باشید که دوام و بقا در اجتماع و فنا و نیستی در تفرقه و جدایی است .
۲ـ (وَالْزَمـُوا السَّوادَ الاْعـْظـَمَ فـَاِنَّ یـَدَاللّهِ مـَعَ الْجَماعَةِ وَ اِیّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَاِنَّ الشّاذَّ مِنَ النّاسِ لِلشَّیْطانِ کَما اَنَّ الشّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ)[۴۲۸]
هـمـراه جـمـعـیـت انـبـوه (طـرفـدار حـق ) بـاشید زیرا دست خدا با اجتماع است و از تفرقه و جدایی بـپـرهـیـزیـد، زیـرا انسانهای تک رو به دام شیطان میافتند چنان که گوسفند از گله وا مانده طعمه گرگ میشود.
بـه امـیـد روزی که همه مسلمانان با تجمع بر گرد محورهای وحدت ، از دوزخ تفرقه و جدایی رهـایـی یـابـنـد و در بـهـشـت اتـحـاد و وحـدت کـلمـه در مـسـیـر تکامل و قرب الهی ره پویند.
نظارت همگانی.
یـکـی از ویـژگـی هـای زنـدگـی و تـمـدن صـنـعتی غرب انزواطلبی و بی تفاوتی نسبت به دیـگـران و جـهـان خـارج از زنـدگـی شخصی است . اسلام با چنین دیدگاهی کاملاً مخالف است و اعـتـقـاد دارد کـه انـسـان بـایـد تـا حـدود زیـادی ـ خـارج از مـسـائل خـصـوصـی ، خـانـوادگـی و سـرّی ـ از زنـدگـی هـمـنـوعان خود با خبر باشد، با آنان بـجـوشـد، درد دلشـان را گـوش کند و در غم و شادیشان شریک شود. حتّی او را در برابر همه افراد مسؤ ول میداند؛ رهبر بزرگوار اسلام ، حضرت محمد(ص ) میفرماید:
(کُلُّکُمْ راعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْؤُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ)[۴۲۹]
همه شما سرپرست [یکدیگر] و همه در برابر زیر دست خود مسؤ ولید.
ایـن احـسـاس مـسـؤ ولیـت ، آرمـان (وحـدت اسـلامـی ) را شـکـل میدهد و انسجام امّت را تا ابدیت ، تضمین میکند، علاوه بر اینکه در تار و پود فطرت آدمی نیز ریشه دارد، چنانکه قرآن مجید میفرماید:
(کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً...)[۴۳۰].
و سعدی با الهام از چنین تفکّری سروده است :
بنی آدم اعضای یکدیگرند.
که در آفرینش ز یک گوهرند.
چو عضوی به درد آورد روزگار.
دگر عضوها را نماند قرار.
طرح نظارت عمومی.
مـراقـبـت مـتعهّدانه مسلمانان نسبت به برادران و خواهران ایمانی خود، طرحی قرآنی است که به ماهیّت ایمان آنها بستگی دارد و با آن تداوم مییابد:
(وَ الْمـُؤْمـِنـُونَ وَ الْمـُؤْمـِنـاتُ بـَعـْضـُهـُمْ اَوْلِیـاءُ بـَعـْضٍ یـَاءْمـُرُونَ بـِالْمـَعـْرُوفِ وَ یـَنـْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ...)[۴۳۱]
مـردان و زنـان بـا ایـمـان ، برخی سرپرست [و یار و یاور] بعضی دیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر میکنند.
علاّمه طباطبایی در تفسیر این آیه مینویسد:
مـؤ مـنـان ـ با همه فراوانی و گستردگی ، از نظر تعداد و جنسیت ـ در حکم یک شخصیت واحدند و بـه هـمـیـن سـبب برخی سرپرستی و تدبیر امور دیگران را به عهده میگیرند و آنان را به خـوبـی هـا وا مـی دارنـد و از زشتیها باز میدارند و چنین ولایتی در همه ابعاد اجتماعی جاری و ساری است .[۴۳۲]
این طرح استراتژیک اسلامی ، در قالب نظارت اعضای خانواده نسبت به یکدیگر، ملّت نسبت به مـلت ، مـلّت نـسـبـت بـه دولت و دولت نـسـبـت بـه مـلّت قابل بررسی است :
الف ـ نظارت اعضای خانواده نسبت به یکدیگر.
اعـضـای یـک خـانـواده ، بـایـد نسبت به کارهای یکدیگر، نظارتی آگاهانه و دلسوزانه داشته بـاشـند و همدیگر را در راه بهینه سازی زندگی مادّی و معنوی یاری رسانند و موانع و مشکلات را مـرتـفـع سـازنـد و از هـیـچ کوششی دریغ نورزند. در این بین ، نقش پدر، یعنی سر پرست خانواده بسیار اساسی تر و مهم تر است . در قرآن مجید میخوانیم :
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا قُوا اَنْفُسَکُمْ وَ اَهْلیکُمْ ناراً وَ قُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ...)[۴۳۳]
ای مؤ منان ، خود و خانواده تان را از آتشی که هیزم آن ، انسانها و سنگها است ، نگه دارید!
امام علی (ع ) در تفسیر این آیه میفرماید:
(عَلِّمُوا اَهْلیکُمْ الْخَیْرَ)[۴۳۴]
به خانواده خویش ، خوبی بیاموزید.
آمـوزش نـیـکـی هـا کـه نـگـه دارنـده انـسان از آتش دوزخ است ، از اجزاء اصلی تدبیر خانواده و نـظـارت بـر آن اسـت و هـمـه موظّفند تمام تلاش خویش را به کار گیرند تا خاندان خود را در مسیر خیر و صلاح دین و دنیا حرکت دهند و از شرّ و پلیدی بپرهیزانند تا گرفتار آتش فساد و تباهی و در نتیجه دوزخ قهر الهی نگردند.
ب ـ نظارت ملّت نسبت به دولت.
کـارگـزاران دولتـی ـ اعـمّ از مدیران عالی ، میانی و کارمندان جزء ـ ممکن است براثر درگیری شغلی ، خواسته یا ناخواسته ، دچار نوعی عملزدگی ، انحراف ، کم کاری و مانند آن شوند که به طور طبیعی ، فساد اداری و حکومتی را در پی خواهد داشت .
از ایـن رو اسـلام ، بـه صراحت از مسلمانان خواسته تا با چشم و گوش باز، همه کارهای دولت را زیـر نظر داشته باشند و در صورت مشاهده کمترین تخلّف ، کارگزاران را به اشتباهشان واقـف سـازنـد، همچنین نظریات اصلاحی خود را در همه زمینهها در اختیار دولت گذارند و از هیچ گـونـه هـمـکـاری و خـیـرخواهی دریغ نورزند. چنین نظارتی نه تنها دخالت در کارهای دولت ، کـارشـکـنی و مزاحمت محسوب نمیشود، بلکه از حقوق خدشه ناپذیر ملّی شمرده شده است و آن که راءی میدهد، حقّ نظارت هم دارد. به تعبیر امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه :
(...اَمّا حَقّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفاءُ بِالْبَیْعَةِ وَ النَّصیحَةُ فِی الْمَشْهَدِ وَ الْمَغیبِ...)[۴۳۵]
امـّا حـق مـن بـر شـمـا ایـن اسـت کـه بـه میثاق خود وفادار باشید و آشکارا و نهان (برای دولت ) خیرخواهی کنید.
جـالب اسـت که امام (ع ) نصیحت و نظارت ملّت را از حقوق مسلّم دولت میداند که آن ، حق ندارد از چنین مسؤ ولیتی شانه خالی کند و این هم نباید از استیفای چنین حقّی طفره برود!
ج ـ نظارت دولت نسبت به ملّت.
نـظـارت دولت بـر امـور مـلّت نـیز امری بدیهی است که نیاز به برهان ندارد و حتّی میتوان گـفـت : فـلسـفـه وجـودی دولت را، نـظـارت ، بـرنـامـه ریـزی و حـلّ و فصل کارهای مردم تشکیل میدهد که بدون آن ، دولت و حکومت ، مفهومی ندارد.
د ـ نظارت ملّت نسبت به ملّت.
ایـن نـوع نـظـارت ، اصـلی تـریـن و کـارسـازتـریـن است که در یک بسیج فراگیر و بادوام ، فـردفـرد جـامـعـه اسـلامـی را نـسـبـت بـه هـمـکـیـشـان و هـمـنـوعـان خـود، مـسـؤ ول مـی دانـد و ضـمـن شـخـصـیـت دادن بـه افـراد، بـه آنـان حـق مـی دهـد کـه در مـحـدوده عـقـل و شـرع ، بـر کـارهای دیگران ، نظارت کنند و دلسوزانه و خردمندانه آنان را از زشتیها باز دارند و به سوی نیکیها سوق دهند.
قرآن مجید، امتیاز سودمند مؤ منان از دیگران را (توصیه به حق ) میداند و میفرماید:
(...اَلَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ...)[۴۳۶]
(تـواصـی بـه حـق ) بـدین معناست که برخی از مؤ منان ، برخی دیگر را به پیروی از حق و ادامـه آن سـفـارش کـنـنـد و چـنـیـن کـاری وسـیـعـتـر از امـر بـه مـعـروف و نـهـی از مـنـکـر اسـت و شامل عقائد و افکار و هر ترغیب و تشویقی نسبت به کارهای شایسته میشود.[۴۳۷]
نظارت کارشناسانه
با توجه به آنچه گذشت ، شاید این توهّم پیش آید که اسلام به هر کس و در هر موقعیت علمی و اجتماعی اجازه میدهد که در همه کارها دخالت کند و اظهار نظر نماید.
برای رفع چنین توهّمی میگوییم : نظارت همگانی به معنای دخالت همه افراد ـ اعم از دانا و نـادان ـ نـیست ؛ زیرا این روش نه شدنی است و نه صورت شرعی دارد؛ بلکه مراد از (نظارت هـمـگـانـی ) اظـهـار نـظـر کـارشـنـاسـانـه از سـوی مـتـخـصـصان و آگاهان جامعه است که ضمن مـعـقـول بـودن ، قـطـعـاً در بـهـیـنه سازی اوضاع اجتماعی ، کارساز خواهد بود، چنانکه حضرت صادق (ع )، پیرامون (امر به معروف و نهی از منکر) ـ که بخشی از (نظارت همگانی ) است ـ میفرماید:
آمر و ناهی باید آگاه ، عادل و خوش برخورد باشد.[۴۳۸]
در قرآن مجید نیز آمده است :
(وَ لْتـَکـُنْ مـِنـْکـُمْ اُمَّةٌ یـَدْعـُونَ اِلَی الْخـَیـْرِ وَ یـَاءْمـُرُونَ بـِالْمـَعـْرُوفِ وَ یـَنـْهـَوْنَ عـَنـِ الْمُنْکَرِ)[۴۳۹]
گـروهـی از شـمـا بـایـد (مردم را) به خیر و صلاح دعوت کنند و به خوبیها فرمان دهند و از بدیها باز دارند.
پر واضح است که این گروه باید دارای شرایط نظارت عمومی و امر به معروف و نهی از منکر باشند.
اصول نظارتی
در معارف اسلامی سر فصلهایی وجود دارد که به طور مستقیم با نظارت همگانی مرتبط است و بـسـیـاری از آنـهـا از اصـول خـدشـه نـاپـذیـر اسـلام نـیـز بـه حـسـاب مـی آیـد و اهـمـّیـت اصل نظارت را دو چندان میکند، برخی از آنها بدین قرار است :
۱ـ اهتمام به امور مسلمانان.
ضرورت و اهمیّت اصل (اهتمام ) به حدّی است که در حدیث مشهور پیامبراکرم (ص )، تارک آن از زمره مسلمانان خارج است :
(مـَنْ اَصـْبـَحَ لا یَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ)[۴۴۰]
هر کس صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، از آنان نیست و هر کس بشنود مردی مسلمانان را به یاری میطلبد و اجابتش نکند، مسلمان نیست .
۲ـ امر به معروف و نهی از منکر.
ایـن اصـل از بـزرگترین اصول نظارتی اسلام است که در گستره وسیعی مسلمانان را موظّف میکند بر اعمال و گفتار یکدیگر نظارت کنند و در صورت مشاهده خلاف ، به اصلاح آن اقدام نـمـایـنـد. هـمـیـنـطـور ایـن اصـل ، از ویژگیهای لا ینفکّ مؤ منان است که در تحکیم احکام اسلام و (فـضـیـلت زایـی ) و (رذیـلت زدایـی ) جـامـعـه اسـلامی ، نقشی عظیم دارد و مهمترین بخش نظارت همگانی را نیز تشکیل میدهد.
۳ و ۴ ـ اخوت و اصلاح.
این دو اصل نیز بر ضرورت نظارت تاءکید دارد، قرآن مجید دربارهٔ آن دو میفرماید:
(اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ)[۴۴۱]
همانا مؤ منان ، برادر یکدیگرند، پس دو برادر خویش را صلح و آشتی دهید و تقوای الهی پیشه سازید، شاید مورد رحمت (خدا) واقع شوید.
حضرت صادق (ع ) با عنایت به اصل اصلاح میفرماید:
(اِنَّمـَا الْمـُؤْمـِنـُونَ اِخـْوَةٌ بـَنـُوأَبٍ وَ اُمٍّ فـَاِذا ضـَرَبَ عـَلی رَجـُلٍ مـِنـْهـُمْ عـِرْقٌ سـَهـَرَ لَهُ الاْ خَرُونَ)[۴۴۲]
هـمـانـا مـؤ مـنـان بـرادر و فـرزنـدان یک پدر و مادر هستند و هرگاه یکی از آنها دچار دردی شود، دیگران به خاطر او بی خواب میشوند.
هـمـچنین آن حضرت بودجهای را به این امر اختصاص میداد و افرادی را ماءمور میکرد که میان شیعیان را سازش دهند.[۴۴۳]
۵ـ شورا.
اصـل مشورت هم در میان مردم و هم در ارتباط ملت و رهبری مورد تاءکید قرآن است : در جایی ، مؤ منان واقعی را با ویژگی مشورت میستاید و میفرماید:
(وَ اَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ...)[۴۴۴]
مؤ منان در کارهایشان با هم مشورت میکنند.
و از سویی دیگر به پیامبر(ص ) دستور میدهد: تا با مردم ، مشورت کند:
(وَ شاوِرْهُمْ فِی الاْمْرِ...)[۴۴۵]
در کارت با مردم مشورت کن .
۶ـ سود رسانی.
مسلمانان نه تنها موظفند از زیان رسانی به همکیشان و همنوعان خود،خودداری ورزند، بلکه لازم اسـت تـلاش کنند در حد توان به یکدیگر سود رسانند و خیر و برکاتشان نصیب دیگران شود ایـن مـوضـوع در اسـلام تـا آن انـدازه مـورد عنایت است که ملاک محبوبیت مردم در پیشگاه خدا قرار گرفته است و حضرت صادق (ع ) میفرماید:
(سُئلَ رَسُولُ اللّهِ(ص ) مَنْ اَحَبُّ النّاسِ اِلَی اللّهِ، قالَ: اَنْفَعُ النّاسِ لِلنّاسِ)[۴۴۶]
از رسـول خـدا(ص ) پـرسـیـدنـد: مـحـبـوب تـریـن مـردم ، نزد خدا کیست ؟ پاسخ داد: آن که بیش از دیگران به مردم سود رساند.
این اصل نیز در ارتباط مستقیم با نظارت همگانی قرار دارد.
یـادآور مـی شـویـم کـه مـوضـوعـات مـتـعـددی چـون انـفـاق ، احـسـان ، صـله رحـم و... در ردیـف اصول نظارتی قرار دارند که به علت عدم گنجایش درس به آنها نپرداختیم .
فهرست منابع
۱- قرآن کریم.
۲- نهج البلاغه ، فیض الاسلام.
۳- ارشاد، شیخ مفید، ترجمه و شرح سید هاشم رسولی محلاتی ، انتشارات علمیه .
۴- اصول کافی ، محمد بن یعقوب کلینی ، انتشارات دار صعب ، بیروت.
۵- بحارالانوار، علاّمه مجلسی ، انتشارات اسلامیه.
۶- تحریر الوسیله ، امام خمینی ، چاپ اسماعیلیان .
۷- تحف العقول ، ابن شعبه ، ترجمه کمرهای ، انتشارات کتابچی .
۸- الترغیب و الترهیب ، عبدالعظیم بن عبدالقوی المنذری ، چاپ سوم ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت .
۹- تفسیر نمونه ، جمعی از نویسندگان ، انتشارات اسلامیه.
۱۰- تفسیر نورالثقلین ، چاپ علمیه قم . خصال ، شیخ صدوق ، مترجم ، انتشارات اسلامیه.
۱۱- درّالمنثور، سیوطی ، دارالمعرفة ، بیروت . روزنامه جمهوری اسلامی ، سال ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴.
۱۲- سفینة البحار، شیخ عبّاس قمّی ، انتشارات کتابخانه سنایی .
۱۳- شرح غررالحکم و دررالکلم ، آمدی ، انتشارات دانشگاه تهران .
۱۴- شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، بیروت .
۱۵- صـحـیـفـه نـور، امـام خمینی (ره )، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی ، انتشارات وزارت ارشاد اسلامی .
۱۶- فلاح السائل ، سید بن طاووس ، دفتر تبلیغات اسلامی .
۱۷- الغدیر، علامه امینی ، انتشارات اسلامیه .
۱۸- گناهان کبیره ، شهید دستغیب ، انتشارات صبا.
۱۹- لغت نامه دهخدا.
۲۰- مثنوی هفت اورنگ ، احمد جامی ، تصحیح مدّرس گیلانی ، چاپ ششم ، انتشارات سعدی .
۲۱- مجمع البیان ، طبرسی ، دارالمعرفة ـ بیروت .
۲۲- محجة البیضاء، فیض کاشانی ، دفتر انتشارات اسلامی .
۲۳- مصباح الشریعه ، عبدالرزّاق گیلانی ، کتابخانه صدوق .
۲۴- المفردات ، راغب اصفهانی ، بیروت .
۲۵- مقتل الحسین (ع)، مقرّم ، کتابفروشی بصیرتی .
۲۶- مکاتیب الرسول ، علی احمدی ، نشر یس .
۲۷- مکارم الاخلاق ، طبرسی ، مؤ سسه اعلمی ، بیروت .
۲۸- من لا یحضره الفقیه ، شیخ صدوق ، دار صعب ، بیروت .
۲۹- المیزان ، علاّمه طباطبایی ، اسماعیلیان .
۳۰- میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، دفتر تبلیغات اسلامی .
۳۱- وجدان ، محمد تقی جعفری ، انتشارات اسلامی .
۳۲- وسائل الشیعه ، شیخ حرّ عاملی ، بیروت .
پانویس
- ↑ قاموس ، المنجد، فرهنگ معین ، لغت نامه دهخدا، واژههای حریت و آزادی
- ↑ المیزان ، ج 4، ص 116-117 (تلخیص ).
- ↑ گـفـتـارهـای مـعـنـوی ، اسـتـاد شـهـیـد مـرتـضـی مـطـهـری . گـفـتـار اول و دوم .
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 6، ص 317.
- ↑ انسان (76)، آیه 3.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 64.
- ↑ تحف العقول ، ترجمه کمرهای ، ص 250.
- ↑ اعراف (7)، آیه 157.
- ↑ بحارالانوار، ج 23، ص 259، اسلامیه .
- ↑ همان ، ج 102، ص 200.
- ↑ مثنوی ، مولوی .
- ↑ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 221، ص 723.
- ↑ شرح نهج البلاغه ،ابن ابی الحدید، ج 11، ص 215.
- ↑ مقتل الحسین (ع )، مقرّم ، ص 280.
- ↑ بحارالانوار، ج 71، ص 69.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 6، ص 36.
- ↑ بحارالانوار، ج 69، ص 387.
- ↑ همان ، ص 277.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 392.
- ↑ فرهنگ معین ، واژه امانت .
- ↑ بقره (2)، آیه 283.
- ↑ نساء(4)، آیه 58.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 4، ص 47.
- ↑ همان ، ج 5، ص 448.
- ↑ احزاب (33)، آیه 72.
- ↑ المیزان ، ج 16، ص 349.
- ↑ المیزان ، ج 16، ص 351-352.
- ↑ بحارالانوار، ج 23، ص 145.
- ↑ نساء(4)، آیه 58.
- ↑ اصول کافی ، محمد بن یعقوب کلینی ، ج 1، ص 277
- ↑ تفسیر نورالثقلین ، ج 4، ص 313.
- ↑ فرقان (25)، آیه 30.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 116.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 13، ص 224.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 116.
- ↑ همان ، ص 115
- ↑ مؤ منون (23)، آیه 8.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 6، ص 400.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 114.
- ↑ خصال ، شیخ صدوق ، مترجم ، ص 139.
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 273.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 117.
- ↑ همان
- ↑ همان ، ص 115.
- ↑ همان ، ج 74، ص 176.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 134.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 114.
- ↑ همان ، ج 78، ص 60.
- ↑ همان ، ج 75، ص 170.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 116.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 103.
- ↑ حجرات (49)، آیه 10.
- ↑ بحار الانوار، ج 74، ص 279.
- ↑ همان ، ج 78، ص 175.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 473.
- ↑ اَلاْخِلاّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوُّ اِلا الْمُتَّقینَ (زخرف (43)، آیه 67).
- ↑ حجر(15)، آیه 47.
- ↑ وسائل الشیعه ، ترجمه آزاد، ج 8، ص 404-405.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 33.
- ↑ الغدیر، ج 3، ص 112.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 173 و 175.
- ↑ کافی ، ج 2، ص 169.
- ↑ همان ، ج 8، ص 126.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 236.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 291.
- ↑ همان ، ج 74، ص 233.
- ↑ مفردات ، راغب اصفهانی ، واژههای راءف و رحم .
- ↑ بقره (2)، آیه 143.
- ↑ توبه (9)، آیه 117.
- ↑ همان ، آیه 128.
- ↑ غافر(40)، آیه 7.
- ↑ فتح (48)، آیه 29.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 174.
- ↑ مریم (19)، آیه 96.
- ↑ مجادله (58)، آیه 22.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 399.
- ↑ همان ، ص 394.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 175.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 392.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 5، ص 245.
- ↑ همان ، ج 4، ص 423.
- ↑ همان ،ج 5، ص 409.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 411.
- ↑ همان ، ص 431.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 405.
- ↑ اسراء(17)، آیه 24.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 99.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 140، ص 428.
- ↑ بحارالانوار، ج 93، ص 325.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 4، ص 623.
- ↑ همان ، ج 5، ص 253.
- ↑ مائده (5)، آیه 2.
- ↑ مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه برّ.
- ↑ بحارالانوار، ج 76، ص 267.
- ↑ همان ، ج 100، ص 94.
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 31.
- ↑ محمد(47)، آیه 7.
- ↑ اصول کافی ، ج 1، ص 142.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 45، ص 966.
- ↑ بحارالانوار، ج 27، ص 251.
- ↑ کمکهای رهبر، ملت و دولت به مسلمانان خارج از جمهوری اسلامی در همین راستا قرار دارد و آنـان ، بـی اعـتـنـا بـه حـربـه هـای زنـگ زدهای چـون حـقـوق بـشـر، عـفـو بـیـن المـلل ، عـدم دخـالت در امـور داخـلی کـشـورهـا و... بـه وظـیـفـه الهـی خـود عمل میکنند.
- ↑ بحارالانوار، ج 43، ص 116.
- ↑ سیره ابن هشام ، ج 1، ص 140.
- ↑ همان ، ج 4، ص 32.
- ↑ مائده (5)، آیه 2.
- ↑ عـبـس (80)، آیه 36. (روزی که مرد، از برادر، مادر، پدر، همسر و فرزندان خویش ، فرار میکند.)
- ↑ بحارالانوار، ج 7، ص 314.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 6، ص 262.
- ↑ حارالانوار، ج 103، ص 107.
- ↑ یس (36)، آیه 60.
- ↑ بقره (2)، آیه 40
- ↑ اسراء(17)، آیه 34.
- ↑ توبه (9)، آیه 4.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 53، ص 1027.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 162.
- ↑ مؤ منون (23)، آیه 8.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 364.
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 398.
- ↑ همان ، ج 72، ص 198.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 6، ص 262.
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 169.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 76.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 161.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 1، ص 70.
- ↑ همان ، ج 5، ص 464.
- ↑ همان ، ج 6، ص 40.
- ↑ همان ، ج 4، ص 418.
- ↑ فتح (48)، آیه 10.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 10.
- ↑ همان ، ص 616.
- ↑ همان ، ج 5، ص 469.
- ↑ مریم (19)، آیه 54.
- ↑ بحارالانوار، ج 16، ص 118.
- ↑ همان ، ج 70، ص 120.
- ↑ فروع کافی ، ج 5، ص 299.
- ↑ المنجد، واژه ضبط.
- ↑ روزنامه جمهوری اسلامی ، مورخه 6/1/1373.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 157، ص 499.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 321.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 12، ص 282.
- ↑ اعراف (7)، آیه 31.
- ↑ روزنامه جمهوری اسلامی ، مورخه 14/1/74، ص 3
- ↑ مکارم الاخلاق ، طبرسی ، ص 17.
- ↑ همان ، ص 13 ـ 15.
- ↑ نساء(4)، آیه 59.
- ↑ همان ، آیه 83.
- ↑ حجرات (49)، آیه 1.
- ↑ المعجم المفهرس لالفاظ القرآن ، واژه حدود.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 14، ص 132.
- ↑ همان ، ج 19، ص 181.
- ↑ همان ، ص 182.
- ↑ روزنامه جمهوری اسلامی ، مورخه 14/1/74، ص 3.
- ↑ فـرهـنـگ مـعـیـن ، ذیـل عـنـوانِ (وجـدان ) (وجـدان بـه کـسـرِ واو اسـت ، ولی در تداول ایران و عراق به ضمّ و او هم تلفظ میشود.)
- ↑ برگرفته از وجدان ، محمد تقی جعفری ، ص 12 ـ 13.
- ↑ بلد(90)، آیه 10.
- ↑ تفسیر نورالثقلین ، ج 5، ص 581.
- ↑ شمس (91)، آیه 8.
- ↑ قیامت (75)، آیات 14 ـ 15.
- ↑ بحارالانوار،ج 75، ص 29.
- ↑ همان ، ج 22، ص 157.
- ↑ پیام نوروزی مقام معظم رهبری (روزنامه جمهوری اسلامی ، تاریخ 23/1/74، ص 7.)
- ↑ بحارالانوار، ج 41، ص 116.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 27، ص 95.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 47، ص 978.
- ↑ همان ، نامه 45، ص 970 ـ 971.
- ↑ پیام نوروزی (روزنامه جمهوری اسلامی ، مورخه 6/1/73)
- ↑ وجدان ، ص 295.
- ↑ همان ، ص 348.
- ↑ تفسیر نمونه ، جمعی از نویسندگان ، ج 1، ص 63.
- ↑ بقره (2)، آیه 9.
- ↑ انعام (6)، آیه 123.
- ↑ انعام (6)، آیه 62، نمل (27)، آیه 3، بقره (2)، آیه 2 و 119 و... .
- ↑ یونس (10)، آیه 32.
- ↑ بحارالانوار، ج 68، ص 377.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 3، ص 370.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 170.
- ↑ شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، ج 20، ص 299.
- ↑ بحارالانوار، ج 32، ص 9.
- ↑ ر. ک : همان ، ج 6، ص 27.
- ↑ همان ، ج 8، ص 57.
- ↑ وسـائل الشیعه ، ج 8، ص 235 تا 357. (امام صادق (ع ): (لِلدّابَّةِ عَلی صاحِبِها سَبْعَةُ حُقُوقٍ).همان ، ص 351).
- ↑ بـرای اطـلاع بـیـشـتـر رجـوع کـنـیـد بـه بـحـارالانـوار، ج 74، ص 2 و تـحـف العقول .
- ↑ بحارالانوار، ج 10، ص 229.
- ↑ همان ، ج 74، ص 278.
- ↑ همان ، ج 78، ص 242.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 18، ص 237.
- ↑ همان ، ج 8، ص 550.
- ↑ بحارالانوار، ج 68، ص 377.
- ↑ مجمع البیان ، طبرسی ، ج 1 ـ 2 ، ص 515.
- ↑ مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه حسن .
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 8، ص 318.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 4، ص 530.
- ↑ بقره (2)، آیه 195.
- ↑ عنکبوت (29)، آیه 69.
- ↑ المحجة البیضاء، ج 3، ص 364.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 375.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 375.
- ↑ روشـن اسـت کـه احـسـان و نـیـکـی نـسـبـت بـه خـداونـد متعال به معنای نفع رساندن به او نیست بلکه منظور همان اطاعت و ایمان به خداست .
- ↑ فروع کافی ، ج 8، ص 11.
- ↑ تفسیر نورالثقلین ، ج 1، ص 181.
- ↑ عنکبوت (29)، آیه 69.
- ↑ مجمع البیان ، ج 7 ـ 8، ص 458.
- ↑ اسراء(17)، آیه 23.
- ↑ من لا یحضره الفقیه ، ج 4، ص 407.
- ↑ فروع کافی ، ج 5، ص 511.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 69.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 49.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 109.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 147.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 4، ص 594.
- ↑ همان ، ج 5، ص 332.
- ↑ همان ، ص 377.
- ↑ همان ، ج 1، ص 393.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 6، ص 161.
- ↑ همان ، ج 1، ص 199.
- ↑ همان ، ج 5، ص 457.
- ↑ مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه عدل .
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 429، ص 1290.
- ↑ نحل (16)، آیه 90.
- ↑ نساء(4)، آیه 135.
- ↑ مائده (5)، آیه 8.
- ↑ حدید(57)، آیه 25.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 3، ص 374.
- ↑ مائده (5)، آیه 42.
- ↑ شوری (42)، آیه 15.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 53، ص 1006.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 3، ص 206.
- ↑ همان ، ص 353.
- ↑ نساء(4)، آیه 10.
- ↑ آل عمران ، (3)، آیه 140.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 175، ص 575.
- ↑ بقره (2)، آیه 124.
- ↑ مجمع البیان ، ج 1 ـ 2، ص 380.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 41، ص 957.
- ↑ همان ، نامه 53، ص 1012.
- ↑ تحریر الوسیله ، امام خمینی ، ج 1، ص 5، 274 و ج 2، ص 407.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 394.
- ↑ بحارالانوار، ج 10، ص 229.
- ↑ بقره (2)، آیه 279.
- ↑ نساء(4)، آیه 148، نحل (14)، آیه 41، حج (22)، آیه 39.
- ↑ بحارالانوار، ج 32، ص 33.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 33، ص 111.
- ↑ بحارالانوار، ج 40، ص 113.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 3، ص 301.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 17.
- ↑ همان ، ج 74، ص 21.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 377.
- ↑ ر. ک : المعجم المفهرس ، قرآن مجید، واژه ظلم .
- ↑ بحارالانوار، ج 13، ص 337.
- ↑ همان ، ج 78، ص 382.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 21.
- ↑ همان ، ص 254.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 21.
- ↑ همان ، ص 19.
- ↑ میزان الحکمة ، ج 5، ص 615، به نقل از الدّر المنثور، ج 2، ص 255.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 20.
- ↑ همان ، ج 68، ص 19.
- ↑ همان ، ج 75، ص 18.
- ↑ همان ، ج 68، ص 17.
- ↑ بحارالانوار، ج 73، ص 375.
- ↑ همان ، ج 75، ص 18.
- ↑ برای اطلاع بیشتر ر. ک گناهان کبیره ، شهید دستغیب ، گناه شماره 30.
- ↑ با استفاده از جامع السعادات ، ج 1، ص 342 ـ 343.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 103.
- ↑ بحارالانوار، ج 10، ص 369.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 99.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 8، ص 506.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 3، ص 393.
- ↑ روضه ، کافی ، ج 8، ص 244.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 1، ص 339.
- ↑ همان ، ج 3، ص 392.
- ↑ همان ، ص 391.
- ↑ بحارالانوار، ج 61، ص 290.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 56.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 8، ص 507.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 8، ص 503.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 56.
- ↑ همان ، ص 100.
- ↑ همان ، ص 99.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 2، ص 905.
- ↑ اصول کافی ، ج 1، ص 26.
- ↑ همان ، ج 2، ص 100.
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 411.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 8، ص 508.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 101.
- ↑ همان ، ص 103.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 8، ص 504.
- ↑ همان ، ص 506.
- ↑ مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه صدق .
- ↑ همان
- ↑ محجة البیضاء، ج 8، ص 141.
- ↑ گناهان کبیره ، شهید دستغیب ، ج 1، ص 282.
- ↑ نساء(2)، آیه 86.
- ↑ یس (36)، آیه 52.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 104.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 1، ص 104.
- ↑ همان ، ص 139.
- ↑ همان ، ج 2، ص 6.
- ↑ مریم (19)، آیات 27 ـ 33.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 6، ص 118.
- ↑ بحارالانوار، ج 69، ص 386.
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 69.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 105.
- ↑ بحارالانوار، ج 7، ص 303.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 4، ص 363.
- ↑ مثنوی هفت اورنگ ، جامی ، به تصحیح مدرس گیلانی ، ص 946.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 494.
- ↑ بحارالانوار، ج 72، ص 262.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 1، ص 96.
- ↑ همان ، ص 281.
- ↑ همان ، ج 3، ص 208.
- ↑ همان ، ج 4، ص 599.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 5، ص 118.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 269.
- ↑ همان ، ص 303.
- ↑ ـ گناهان کبیره ، ج 1، ص 298 تا 302.
- ↑ مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه عزّ.
- ↑ المیزان ، ج 17، ص 22.
- ↑ یونس (10)، آیه 65.
- ↑ فاطر(35)، آیه 10.
- ↑ المیزان ، ج 17، ص 22.
- ↑ منافقون (63)، آیه 8.
- ↑ آل عمران (2)، آیه 139.
- ↑ بحارالانوار، ج 68، ص 16.
- ↑ فروع کافی ، ج 5، ص 63.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 453.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 5، ص 291.
- ↑ بحارالانوار،ج 77، ص 285.
- ↑ فروع کافی ، ج 5، ص 37
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 9.
- ↑ حارالانوار، ج 46، ص 50.
- ↑ همان ، ج 77، ص 376
- ↑ همان ، ج 82، ص 128.
- ↑ همان ، ج 69، ص 382.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 144
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 3، ص 333
- ↑ همان ، ج 1، ص 152
- ↑ حارالانوار، ج 78، ص 84
- ↑ همان ، ج 45، ص 7
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 1، ص 120.
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 164.
- ↑ بحارالانوار، ج 13، ص 419.
- ↑ همان ، ج 72، ص 232.
- ↑ همان ، ج 87، ص 229.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 4 ، ص 93.
- ↑ مفردات ، راغب اصفهانی ، المنجد، لغت نامه دهخدا، واژه نصح و نصیحت .
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 6، ص 427.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 5، ص 104.
- ↑ فروع کافی ، ج 8، ص 54.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 208.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 120، ص 373.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 595.
- ↑ بحارالانوار، ج 27، ص 72.
- ↑ همان ، ج 16، ص 151.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 164.
- ↑ شعرا(26)، آیه 3.
- ↑ اعراف (7)، آیه 63.
- ↑ همان ، آیه 68.
- ↑ اعراف (7)، آیه 79.
- ↑ همان ، آیه 93.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 8، ص 428.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 5، ص 565.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 5، ص 565.
- ↑ من لا یحضره الفقیه ، ج 4، ص 58.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 531.
- ↑ همان ، ج 1، ص 161.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 5، ص 277.
- ↑ بحارالانوار، ج 1، ص 180.
- ↑ رعد(13)، آیه 21.
- ↑ بحارالانوار، ج 23، ص 268 .
- ↑ همان ، ج 74، ص 68.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 115.
- ↑ همان ، ج 67، ص 278.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 152.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 131.
- ↑ همان ، ص 96.
- ↑ بحارالانوار، ج 69، ص 386.
- ↑ همان ، ج 40، ص 61.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 6، ص 34.
- ↑ رعد(13)، آیه 25.
- ↑ بحارالانوار، ج 47، ص 163.
- ↑ بحارالانوار، ج 47، ص 163.
- ↑ همان ، ج 74، ص 100.
- ↑ شرح غررالحکم ، ج 4، ص 207.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 152.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 100.
- ↑ همان ، ج 68، ص 378.
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 151.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 156.
- ↑ همان ، ص 157.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 131.
- ↑ همان ، ص 89.
- ↑ نهایه ، ابن اثیر، ج 1، ص 50.
- ↑ ر. ک : بحارالانوار، ج 87، ص 70.
- ↑ امام صادق (ع ) فرمود: (اَلْمُواساتُ لاَهْلِ الْحاجَةِ مواسات برای نیازمندان است ، (همان ، ج 74، ص 256).
- ↑ اسراء(17)، آیه 21.
- ↑ بحارالانوار، ج 69، ص 370.
- ↑ بقره (2)، آیه 43.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 228.
- ↑ بحارالانوار، ج 42، ص 68.
- ↑ همان ، ج 67، ص 352.
- ↑ همان ، ج 78، ص 281.
- ↑ ر. ک : بحارالانوار، ج 96، ص 342.
- ↑ فلاح السائل ، سید بن طاووس ، ص 142.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 3، ص 81.
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 395.
- ↑ همان ، ج 77، ص 270.
- ↑ همان ، ج 78، ص 82.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 6، ص 299.
- ↑ بـحـارالانـوار، ج 74، ص 397. (در آیـات یـاد شـده خداوند خشنودی خویش را از نفس مطمئنه ابراز داشته و به او وعده بهشت مخصوص میدهد.)
- ↑ بحارالانوار، ج 2، ص 266.
- ↑ همان ، ج 28، ص 104.
- ↑ انعام (6)، آیه 159.
- ↑ روم (30)، آیات 31 ـ 32.
- ↑ مثنوی هفت اورنگ ، جامی ، به تصحیح مدرس گیلانی ، ص 550.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 103.
- ↑ بحارالانوار، ج 2، ص 148.
- ↑ بحارالانوار، ج 32، ص 61.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 64.
- ↑ صحیفه نور، ج 20، ص 70.
- ↑ حشر(59)، آیه 7.
- ↑ مجمع البیان ، ج 9 ـ 10، ص 392
- ↑ انفال (8)، آیه 46.
- ↑ بحارالانوار، ج 24، ص 85.
- ↑ المیزان ، ج 3، ص 379.
- ↑ بحارالانوار، ج 37، ص 223.
- ↑ همان ، ج 32، ص 360.
- ↑ نهج البلاغه ، ج 127، ص 392.
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 38.
- ↑ بقره (2)، آیه 213.
- ↑ توبه (9)، آیه 71.
- ↑ المیزان ، ج 9، ص 338.
- ↑ تحریم (66)، آیه 6.
- ↑ الترغیب و الترهیب ، ج 1، ص 121.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 34، ص 114.
- ↑ عصر(103)، آیه 3.
- ↑ المیزان ، ج 20، ص 357.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 403.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 104.
- ↑ ـ اصول کافی ، ج 2، ص 164.
- ↑ حجرات (49)، آیه 10.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 165.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 209.
- ↑ شوری (42)، آیه 38.
- ↑ آل عمران (2)، آیه 159.
- ↑ اصول کافی ، ج 2، ص 164.







