کتابخانه:عمره
|
| |
| نویسنده | محسن قرائتی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۷۶ |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۵۶۵۲-۳۳-۱ |
| دانلود | |
محتویات
مقدّمه
((بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم )).
اَلحَمدُ لِلّه رَبِّ العالَمین وَ صَلَّی اللّه علی سیّدنا محمّدٍ و اهل بَیته الطّاهرین و لَعْنةُ اللّه علی اَعدائهِم اَجمَعین .
سالهای قبل کتابی به نام حج نوشتم که به لطف خداوند ، مورد مطالعه بسیاری از زائران خانه خدا قرار گرفت و بارها از طریق انتشارات جامعه مدرسین و بعثه مقام معظم رهبری چاپ و منتشر و از طریق سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به زبانهای مختلف ترجمه گردید .
از لطف خداوند در این ایام که مسافرین عمره زیاد شدهاند ، تصمیم گرفتم جزوهای در باره عمره بنویسم و از آنجاکه حج و عمره نظیر اذان و اقامه ضمن تفاوتهای جزئی دارای مشترکات فراوانی هستند ، قسمت هائی که مخصوص اعمال حج بود ، نظیر عرفات ، مشعر ، منا ، قربانی و سرتراشیدن از کتاب حج حذف کرده و در عوض نکاتی را اضافه نمودم تا مسافران خانه خدا بتوانند با چند ساعت مطالعه با گوشهای از اسرار و برکات این سفر معنوی آشنا شوند .
خداوند به لطف خود توفیق این سفر را نصیب آرزومندان بفرماید !
ضمناً آمادگی انتقادات و پیشنهادات خوانندگان را دارم ، زیرا تنها کتابی که محکم و بی تردید است قرآن است ذلک الکتاب لاریب فیه و سایر نوشتهها هرچه واز هر کس که باشد قابل تصحیح و تکمیل است والسلام.
این سفر مقدس در حقیقت هجرتی از خود به سوی خدا است .
نمایشی است از عبادت و وحدت و عشق و عظمت .
نمایشی است از صحنههای گذشت انسان از مسکن و فرزند و شغل و لباس و کفش و کلاه و . . . .
نمایشی است از هماهنگی انسانهائی که دور کعبه طواف میکنند با فرشتگانی که در آسمان چهارم بر فراز کعبه دور بیت المعمور به طواف مشغولند .
نمایشی است از سادگی و همدلی و همزبانی ، زیرا که سادهترین لباس را در میقات میپوشند و همه با هم با یک زبان به خدای خود لبیک میگویند .
آزمایشی است که خداوند از بندگان خود نموده که آنان را در منطقه بی آب و گیاه به طواف دور سنگهای سیاه فرمان داده است .
حضرت علی (علیه السلام ) میفرماید :
اگر خدا میخواست سنگهای کعبه را از طلا و یاقوت و محل کعبه را در منطقهای خوش آب وهوا قرار میداد ولی در آن صورت معلوم نبود که آیا برای خدا به سفر میروند یا برای تفریح ، انتخاب آن منطقه آزمایشی است که خداوند از مردم مینماید[۱].
این سفر انسان را تکبر زدائی میکند ، از قالب همیشگی بیرون میآورد و اشکش را جاری میسازد .
این سفر انسان را مهمان ویژه خدا میکند ، پای او را جای پای انبیاء مینهد ، ظاهر او را شبیه اولیا میکند تا شاید از این ظاهر راهی به باطن پیدا شود .
در این سفر انسان روبه خدای مطلق میکند لذا نباید اسیر و مقیّد به کفش و کلاه و لباس و منطقه خود باشد .
در این سفر ، انسان با تاریخ آدم و ابراهیم و اسماعیل و محمّد و علی (صلوات اللّه علیهم اجمعین ) گره میخورد .
به کجا میرویم ؟
به جائی که ابراهیم (علیه السلام ) آزمایش شد .
اسماعیل (علیه السلام ) به قربانگاه رفت .
پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) مبعوث شد .
علی (علیه السلام ) متولد و بلال شکنجه شد .
میرویم تا با دست خدا (حجر الاسود) بیعت کنیم و خاطرات انبیا را یاد کنیم تا از گذشته خود توبه کنیم و برای آینده خود ره توشهای ذخیره کنیم .
میرویم دور خانه او بگردیم تا دور دیگران نگردیم ، رو به سوی او کنیم تا دیگران از ما دل بکنند .
میرویم تا به ابراهیم (علیه السلام ) بگوییم ندای تو را شنیدیم و لبیک گفتیم .
تا به پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) بگوییم زائر تو و امّت تو و همراه تو و عاشق تو هستیم .
میرویم تا زادگاه علی (علیه السلام ) را مشاهده کنیم که چگونه مردم دور آن زادگاه میچرخند ولی نوزاد را کنار زده و فراموشش کردند .
میرویم تا تحقق وعدههای خدا را با چشم خود ببینیم .
خدا وعده داد که ای محمّد (صلّی اللّه علیه وآله ) ما تو را از شرّ مسخره کنندگان نجات خواهیم داد[۲] .
ای محمّد (صلّی اللّه علیه وآله ) ما نام تو را بلند خواهیم داشت ، امّت تو را زیاد خواهیم کرد ، دلهای مردم را به سوی تو روانه خواهیم نمود .
میرویم تا ببینیم که چه زیبا وعدههای گذشته عمل شد ، پس وعدههای آینده نیز عمل خواهد شد .
آری خداوند سه بار وعده داده است که اسلام دنیا را خواهد گرفت[۳] . وعده داده که اهل ایمان و عمل صالح را در زمین به حکومت برساند .
ما در این سفر وعدههای عمل شده خداوند را میبینیم تا به وعدههای آینده او ایمان بیشتری پیدا میکنیم .
در آستانه سفر
تهیه مال حلال
اگر مالی که انسان صرف این سفر میکند ، حلال نباشد ، همین که نزدیک مکّه لباس احرام میپوشد و میگوید : خداوندا ! آمدم ، خطاب میرسد : ما تو را نمیپذیریم .[۴]
امام باقر (علیه السلام ) میفرماید : لایَقبَلُ اللّه عزّوجلّ حَجّاً و لا عُمَرةً من مالٍ حرامٍ .[۵]
((خداوند متعال ، حج و عمرهای را که از مال حرام انجام گیرد ، قبول نمیکند)) و این همان حقیقتی است که در آیه : اِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ من الْمُتّقین میخوانیم که خداوند فقط اعمال افراد با تقوا را میپذیرد .
در حدیث دیگری که از پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) نقل شده میخوانیم : من تَجَهَّزَ و فی جِهازِه عَلَمٌ حَرامٌ لم یَقبلَ اللّه منه الحجّ .[۶]
((اگر در وسایل حج کسی حتی پرچم یا علامتی از حرام باشد ، حج او قبول نیست )) .
حلالیت خواستن
کسی که به مسلمانی ظلمی کرده باشد ، از او عذر خواهی کند و دل او را به دست آورد و به اصطلاح حلالیت طلب کند ، به خصوص هنگام رفتن به این سفر .
در این زمینه داستانی را نقل میکنیم :
علی بن یقطین که یکی از یاران امام کاظم (علیه السلام ) بود و به دستور امام در دستگاه هارون کار میکرد ، عازم مکّه گردید ، خواست در مدینه امام کاظم (علیه السلام ) را زیارت کند ، امام به او اجازه ملاقات نداد و فرمود : امسال حج تو قبول نمیشود . چون تو ابراهیم شتربان را در محل کار خود نپذیرفتهای ، خدا هم تو را نمیپذیرد . علی بن یقطین بسیار ناراحت شد ، از مدینه به کوفه برگشت و به سراغ آن شتربان رفت و دَرِ خانه او را کوبید و صورت خود را روی خاک گذاشت و به آن شتربان گفت : با پای خود صورتم را لگدمال کن . شتربان قبول نمیکرد تا با اصرار او ، صورت وزیر کشور ، که به مسلمانی توهین کرده بود ، زیر لگد شتربان قرار گرفت و او میگفت : الّلهُمّ اشْهَد ، خدایا شاهد باش که دارم ، توهین خود را جبران میکنم . سپس به مدینه برگشت و امام کاظم (علیه السلام ) او را پذیرفت .[۷]
گوشهای از اخلاق و آداب سفر
تنها و بدون همراه سفر کردن ، مورد لعنت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) قرار گرفته است .[۸] باید قبل از آغاز سفر رفیق پیدا کرده[۹] با همسفران خود ، همفکری و همکاری کند و از خود مخالفتی نشان ندهد مگر در مورد گناه ،[۱۰] و بسیار بجاست که افراد خوش اخلاق را پیدا کند تا در طول راه مساءلهای پیش نیاید ،[۱۱] و باید بدانیم در میان دو همسفر ، هر کس ملایمتر و رفیق تر است ، اجر بیشتری دارد[۱۲] و کسی که از همسفرهای کوچک و بزرگ و خوبان و بدان ناراحتیها را دید و تحمل کرد و نگذاشت کار به گفتگوهای تند منجر شود ، خداوند متعال در قیامت به او ، بر فرشتگان مباهات میکند .[۱۳]
در سفارشات پیشوایان معصوم ، آمده است که مسافر هنگام خروج از منزل ، دو رکعت نماز بخواند سپس خود و اهل و فرزند و مال و عافیت و دنیا و آخرت خود را به خدا بسپارد .
پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : هر که چنین کند ، خداوند حاجت او را خواهد داد .[۱۴]
نکاتی دیگر درباره مسافرت
۱ انسان باید دوستان خود را از سفری که در پیش دارد آگاه سازد و آنان نیز هنگام بازگشت به دیدنش آیند .[۱۵]
۲ در سفر سعی کند که به همراهان و همسفران خود خدمت کند ، زیرا پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : سَیِّدُ الْقَوْمِ خادِمُهم فی السَّفَر .[۱۶]
((بزرگ هر قومی ، کسی است که در مسافرت به دیگران خدمت کند)) .
در حدیث میخوانیم : مسافرانی خدمت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) رسیدند و از همسفر خود که دائماً مشغول ذکر و دعا بود ، ستایش کردند .
رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) پرسیدند کارهای او را چه کسی انجام داد ؟ گفتند : ما.
پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : کُلُّکُمْ خَیْرٌ مِنْه[۱۷] همه شما که در سفر کار کردید از او که به جای کار عبادت میکرد ، بهتر هستید .
شخصی به امام صادق (علیه السلام ) گفت همین که به مکّه رسیدیم ، دوستانمان برای طواف حرکت کردند و مرا برای نگهداری اثاثیه ، جا گذاشتند . امام فرمود : اَنْتَ اَعظمُهُم اَجرَاً .[۱۸] اجر و پاداش تو از آنان بیشتر است .
هماهنگی با مسافران
در روایات پیشوایان معصوم (علیهم السلام ) ، مکرر سفارش شده است که ((رفیق سفر باید از نظر مقام و مال هماهنگ تو باشد) و اگر او بیشتر از تو پول خرج کند و یا شخصیت و عنوان اجتماعی اش بیشتر باشد ، قهراً تو به یک موجود تابع و طفیلی و نیمه اسیر در می آئی .
امام باقر (علیه السلام ) میفرماید :
اِذَا اَصْحَبتَ فَاَصحِب نَحوَک و لا تَصحَب من یَکفیکَ فَانَّ ذلک مَذلَّةٌ لِلِمُؤ مِن[۱۹]
((با شخصی همانند خود دوستی کن و با کسانی که مخارج تو را میدهند ، همراه نباش ، زیرا که در این عمل ، مؤ من خوار و طفیلی و اسیرگونه میشود)) .
آداب سفر
در روایات برای سفر آدابی بیان شده است ؛ مانند((دعا)) برای سفر ، ((صدقه )) هنگام مسافرت ، ((سفارش به تقوا)) هنگام خروج از منزل ، ((شوخی سالم )) با همسفران ، ((مشورت )) باآنان ، ((احترام بزرگترها)) ، و ((تسلیم تصمیمات دوستان ))بودن جز در گناه ، و ((بخشش و ایثار)) و بازگو نکردن رنجها و مشکلات سفر پس از بازگشت ، بدرقه و استقبال از مسافر ، هدیه آوردن مسافر ، تعیین مسئول و مدیر در مسیر راه ، مراعات کردن حال کسانی که مریض میشوند ، برداشتن وسائل لازم از قبیل لباس ، اسلحه ، سوزن ، نخ ، مسواک ، ظرف آب و یک سری ادویه و چاقو و سعی در رسیدن به منزل قبل از غروب و اینکه افراد در مسیر راه ، آنقدر از هم دور نشوند که همدیگر را نبینند و . . . که از نقل روایات آنها صرف نظر میکنیم . [۲۰]
مخارج سفر
امام صادق (علیه السلام ) فرمود :
دِرهَمٌ فی الحجّ اَفضَلُ من اَلْفَیْ اَلْفٍ فی ما سوی سَبِیلِ اللّه[۲۱] ، مصرف یک درهم در راه حج ، از دو میلیون درهم در غیر حج بهتر است (گرچه مصرفهای دیگر هم در راه خدا باشد) .
از بعضی روایات استفاده میشود که در حج ، لازم نیست از جهت مصرف خیلی دقیق باشید ، کمی ریخت و پاش مانعی ندارد . یُبغِضُ الاِسْرافَ اِلاّ فِی الْحَجّ و الْعُمرَة[۲۲] ، چیزی که در راه حج و عمره صرف شود ، در قیامت مورد سؤ ال قرار نمیگیرد . [۲۳]
امام سجاد (علیه السلام ) هنگام سفر حج بهترین نوع زاد و توشه را برمی داشت[۲۴] و از شرافت انسان ، آن است که زاد و توشه خود را از بهترین چیزها انتخاب کند .[۲۵]
خدمت به خانواده حجاج
امام سجاد (علیه السلام ) فرمود : مَن خَلَّفَ حاجّاً فی اَهْلِه و مالِه کانَ لهُ کَاَجْرِه .[۲۶]
((کسی که سرپرستی اولاد و اموال زائر خانه خدا را به عهده گیرد ، (تا حاجی با خیال آرام در این سفر مقدس ، مراسم را انجام دهد) خداوند به او پاداش حج مرحمت میفرماید)) .
حرکت میکنیم
به سوی خانه خدا حرکت میکنیم ، میرویم تا ندای حضرت ابراهیم (علیه السلام ) را (که به فرمان خداوند ، بعد از اتمام ساختمان کعبه ، با صدای بلند به زیارت دعوت کرد) پاسخ دهیم . حج ، از خود گسستن و به خدا پیوستن است . میرویم تا از خود بیرون رویم و سفر به سوی خدا کنیم اَلْحَجّ وَفادَةٌ اِلَی اللّه ، گویا از گناهان خود به سوی خدا فرار میکنیم ، زیرا در تفسیر آیه : فَفِرُّوا اِلَی اللّه[۲۷]میخوانیم : مراد از ((فرار)) ، رفتن به حج است . میرویم تا پای خود را جای پای انبیا بگذاریم .
وقتی از خانه خارج میشویم . . . .
در روایات میخوانیم : هنگام بیرون آمدن از خانه ، همسر و فرزندان خود را به تقوا سفارش کنید .
حرکت ، آغاز شده است ، گرچه ظاهر آن ، حرکت بدن است ولی در حقیقت حرکت روح است زیرا که سفر ، یک سفر معنوی است .
این سفر یک هجرت است ، گذشتن از علاقه هاست ، پرواز معنوی و تمرین برای لقاء اللّه است . در اینجا انسان همه را می گذراد و به سوی دوست میرود . انسان در این سفر میرود تا صحنههای ایثار را لمس کند . تا از هوسها و تمایلات دور باشد .
راستی اگر سنگهای کعبه از یاقوت سرخ و زمرّد سبز بود ، همه برای تماشای زر و زیور آن میرفتند ، اگر منطقه خوش آب و هوا بود ، عبادتگاه نبود ، بلکه عشرتکده میشد و این خود بیانگر آن است که عبادت با تجمل سازگار نیست ، عبادت با هوس همراه نیست . قرب به خدا با خود بینی و خود خواهی و خود پرستی سازگار نمیباشد .
و بالاَخره میرود تا میرسد به میقات . . . حج ، پاسخ به دعوتنامه خدا و دعوت و ندای ابراهیم (علیه السلام ) است .
یا ربّ ، تو خواندی ، آمدیم
دل را ستاندی ، آمدیم
عشق و ولای کعبه را
بر دل نشاندی ، آمدیم
یا ربّ ز ایران آمدیم
با چشم گریان آمدیم
یا ربّ ندایت را ز جان
لبیک گویان آمدیم
جان را رساندیم ، آمدیم
در خود نماندیم ، آمدیم
دل را ز هر وابستگی
یکجا تکاندیم ، آمدیم[۲۸]
این سفری است که امام سجاد (علیه السلام ) بیست روز پیاده روی میکردند تا به مکّه برسند[۲۹] .
در روایات میخوانیم :
سعی کنید مخارج این سفر سنگین نشود تا نشاط تکرار در شما زنده بماند[۳۰] . در این سفر ما به سوی کعبهای میرویم که حضرت علی (علیه السلام ) هنگام ضربت خوردن و شهید شدن فرمود : فُزْتُ و رَبِّ الکَعبَة.
((به پروردگار کعبه قسم که رستگار شدم )).
در حدیث میخوانیم : هر کس دنیا و آخرت میخواهد به فکر این کعبه باشد[۳۱] .
سفر به مکّه ، مقدّسترین سفری است که انسان در طول عمر خود دارد .
سفری است که انسان را از فقر بیمه میکند و گناهان انسان در آن بخشیده میشود[۳۲] .
سفری است که یک درهم خرج کردن در آن برابر چندین درهم خرج کردن در راههای دیگر است .
سفری است به خانه خودمان[۳۳] و شاید به همین دلیل است که مسافرین محترم میتوانند در آنجا نمازشان را چهار رکعتی بخوانند ، آنجا خانه خودشان است . در مسجد الحرام و مسجد پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) و مسجد کوفه و حرم امام حسین (علیه السلام ) غریب نیستیم تا مجبور باشیم نمارمان را شکسته و دو رکعتی بخوانیم .
آری در تمام زمین فقط در این چهار نقطه میتوانید نمازتان را تمام بخوانید . حج و عمره به فرموده روایات دو بازاری است که در آن ضرروجود ندارد ، حتی اگر در بین راه از دنیا رفت از سختیهای قیامت درامان است[۳۴] .
انسان همین که میبیند ، ندای یک انسان به نام ابراهیم (علیه السلام ) در هزاران سال قبل ، این همه پاسخگو پیدا کرده است .
همین که میبیند خداوند به وعدههای خود در باره پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) وفا کرده است ،
همین که از دنیای تجمل وارد وادی سادگی و بی رنگی میشود.
همین که به خاطر سفر حج ، از کسانی که به آنان ظلم کرده ، عذرخواهی میکند ،
همین که برای پاک و حلال کردن اموال خود قبل از حج ، سهم دیگران و حق امام و حکومت را میپردازد ،
همین که احساس میکند مردم به او به چشم دیگری نگاه میکنند ،
همین که احساس میکند خداوند او را مورد لطف و عفو خود قرارداده است و همین که از نزدیک بر مزار رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) و ائمه معصومین (علیهم السلام ) حاضر میشود و اظهار ادب و ابراز عشق میکند ، روح دیگری پیدا کرده ، دلگرم میشود .
بینش دیگری پیدا میکند که این خود ، اصلاح ایمان است و در حدیث میخوانیم : حج ، سبب اصلاح ایمان شماست :
یُصلح لَکُم اِیمانکُم .
از برکات این سفر زنده کردن آثار رسول خداست.
نه تنها آثار پیامبر عزیز اسلام (صلّی اللّه علیه وآله ) که آثار پیامبران پیشین و آثار آدم و ابراهیم (علیهما السلام ) نیز زنده میشود .
انسان باید با خود فکر کند که ((به کجا آمدهام ؟ ))
اینجا جائی است که مورد انس حضرت آدم (علیه السلام ) بوده است .
جائی است که ابراهیم (علیه السلام ) بَنّا و اسماعیل (علیه السلام ) ، کارگرش بوده است .
جائی است که حضرت رسول (صلّی اللّه علیه وآله ) با خدیجه (علیها السلام ) و امیرالمؤ منین (علیه السلام ) نماز جماعت سه نفری میخواندند .
جائی است که با خدا بیعت میکنم ، پایم را جای پای اولیای خدا میگذارم .
این کوه صفا ، همان کوهی است که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) از فراز آن ، فریادها زد و هیچ کس ندای او را لبیک نگفت .
جاذبه کعبه
گاهی انسان فکر میکند که چگونه ، مردم همین که به کعبه رسیدند ، هیجان زده میشوند ، اشک در چشمشان و عرق بر پیشانیشان مینشیند و به قول امیرالمؤ منین (علیه السلام ) : همچون پرندگان تشنهای که به آب صاف و زلال میرسند ، سراسیمه میشتابند یاءلهون الیه ولوه الحمام .
در این سفر ما به سوی کعبه میرویم ؛
کعبهای که همه مردم روبه آن قیام میکنند به آن نگاه و در او تفکر مینمایند میتواند بهترین وسیله برای تحقق اهداف انبیا باشد زیرا که هدف آن بزرگواران لیقوم الناس بالقسط است و کعبه هم قیاما للناس است . به همین دلیل است که امام صادق (علیه السلام ) میفرماید : ((تاکعبه برپاست ، دین استوار است )) .
کعبه وسیله رفع نابسامانیها و قدرت نمائی و ضعف زدائی و دردشناسی و دوایابی است .
کعبه ، قیام است ، یعنی ، انگیزه و عشق و حرکت دادن به کارهاست .
کعبه قیام است ، یعنی ، مرکزی است که میتوان مردم را برای قیام ، دور آن دعوت نمود ،
همانگونه که امام حسین (علیه السلام )قبل از حرکت به کربلا ، چند ماه در مکّه توقف کرد و هنگام اجتماع مردم برای اعمال حج ، آنان را آگاه ساخت و رفت .
و همانگونه که قیام حضرت مهدی (علیه السلام ) نیز از آنجا آغاز و مایه خواهد گرفت .
مکه، خانه امن است
راستی مگر برای قیام ، نیاز به مکان امن نداریم ؟ و مگر رزمندگانی که در فکر تهیه طرح و برنامه ریزی یک حمله هستند نیاز به یک سنگر اءمن ندارند ؟
آری مکّه همان سنگر امن است : اِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَ اَمْنَاً ((ما کعبه را مرجع همه قرار دادیم )) .
مکّه محل اءمن برای عموم است ، حتی مجرمان فراری و حیوانات و گیاهان درامانند .
این امنیت در اثر دعای حضرت ابراهیم (علیه السلام ) بنیان گذار کعبه ، به ما عطا شده است ، آنجا که فرمود : رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً امِنَاً ((خداوندا این شهر را محل امن قرار بده ))
و خداوند هم دعای او را مستجاب کرد و آنجا را ((بلد الامین )) نمود و در مرحلهای از عظمت قرار داد که مورد سوگند واقع شد : وَ هذَا الْبَلَدِ اْلاَمِین
پیام گیری و پیام رسانی
یکی از اهداف عالی این سفر آشنائی بیشتر و عمیق تر مردم با مسائل اسلامی و انتقال اخبار و پیامهای رهبران آسمانی است . در زمانی که خلفای ستمگر برای خاموش کردن صدای حق طلبانه رهبران حق ، از هیچ ظلمی دریغ نمیکردند ، بهترین مکان برای شنیدن و گرفتن پیامهای روح بخش اولیای خدا ، مکّه بود ، لذ ا در حدیث آمده :
. . . مع ما فیه من التفقه و نقل اخبار الائمة علیهم السلام الی کل صقع و ناحیة.
((در حج ، تفقّه و آشنائی با دین و نقل اخبار ائمه به سایر نقاط جهان نهفته است )) .
قصد قربت
سعی کنیم هدف ما از این سفر ، خودنمائی و تفریح و تجارت نباشد . زیرا که رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : ثروتمندان امّت من برای تفریح و مردم عادی برای تجارت و فقرا برای خودنمائی به این سفر میروند.
نشانه اخلاص آن است که انسان نخواهد کسی او را ستایش کند[۳۵] . از خداوند بخواهیم که هدفهای دنیائی را کنار بگذاریم که بسیار ناچیزند .
دنیا غنچهای است که برای هیچ کس باز نمیشود .
از دنیا باید بهره برد ولی در دنیا نباید غرق شد ، مانند کشتی که اگر روی اقیانوس قرار گیرد میرود ولی اگر به عمق آن رود نابود میشود .
از دنیا باید کام گرفت ولی نباید به آن خیره شد ، همانگونه که از نور خورشید استفاده میکنیم ولی به نور آن خیره نمیشویم زیرا چشم خود را از دست میدهیم .
دنیا مثل سرنیزه است که میتوان به آن تکیه کرد ولی نمیتوان روی آن نشست .
در قرآن تاریخ قارونها و فرعونها برای ما نقل شده تا به هوش باشیم لابلای زرق و برق آن خدا را فراموش نکنیم به هر حال عبادت زمانی تحقق مییابد که در انسان هیچ انگیزهای جز رضای خدا نباشد .
اعمال مکّه
میقات
هنوز فرسخها به مکّه باقی مانده است که به زائران خانه خدا میگویند : پیاده شوید و لباسهای خود را از تن بیرون کنید . اینجا ((میقات )) است از اینجا دیگر با آن قالب قبلی نباید عبور کرد و اگر اشتباه نمودی و عبور کردی ، باید برگردی ، باید قالب خود را عوض کنی تا شاید قلب تو عوض شود . همه لباسهای کوچک و بزرگ و حتی کفش و کلاهت را بیرون کن .
به حضرت موسی (علیه السلام ) گفتند : فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ اِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً[۳۶] .
ای موسی ! تو در وادی قدس قرار گرفتهای ، پس کفش خود را بیرون کن )) ، ولی اینجا هنوز به وادی قدس نرسیده و هنوز فرسخها تا مکّه راه مانده است ، باید همه چیز خود را کنار گذاریم . وادی قدس اینجا ((مکّه )) است که فرسخها قبل از رسیدن باید از پوست قبلی بیرون آییم .
در میقات چه کنیم ؟
قصد و نیت کن ، از غفلت بیرون بیا ، لباس احرام بپوش ، لباس سفید ، ندوخته ، پاک و از مال حلال و بگو خدایا آمدم : لَبَّیْکَ اَللّهُمَّ لَبَّیْکَ .
لباس احرام یعنی لباسی که در آن بسیاری از چیزها را بر خود حرام میکنیم ، همانگونه که به جمله اللّه اکبر ، تمام اعمالی را که سبب بطلان نماز است برخود حرام مینماییم . آری کسی که میخواهد وارد حریم حَرَم شود ، باید مُحِرم شود[۳۷] ، همانگونه که در مساءله انتظار امام زمان میگوییم ، کسی که در انتظار مصلح است ، خود باید صالح باشد .
لباس احرام ، احترام به حَرَم است .
لباس احرام ، رمز دوری از لهو و لعب و زر و زیور است[۳۸] .
لباس احرام ، لباس خشوع است[۳۹] .
لباس احرام ، حرکت به سوی کعبه را تشدید میکند و شوق دیدار را میافزاید و گویا انسان از این به بعد احساس جدّی بودن میکند . خودش را در مدار یار مییابد .[۴۰]
لباس احرام ، لباس تعظیم در برابر خدا است .[۴۱]
لباس احرام ، به ما میگوید : از این به بعد دیگر عوض شدهاید ، دنیا را کنار زدهاید ، مرگ و معاد و آخرت و حضور در برابر خدا را باید ببینید . ورود در لباس احرام برای شما یک موفقیت است .
بعد از پوشیدن این لباس ، حتی اگر بمیرد ، آمرزیده است .[۴۲]
در روایات میخوانیم که امام صادق (علیه السلام ) همین که لباس احرام پوشید و خواست بگوید : لبیک ، از گریه صدا در گلوی مبارکش حبس شد ، هرچه کرد ، نتوانست تلبیه بگوید ، رهبر یکی از فرقههای اهل سنت رو به آن حضرت گفت : چرا معطّلی ؟ ! امام فرمود : میترسم ، بگویم (لبیک ) ، خدایا ! آمدم ولی جواب آید که من آمدن تو را قبول ندارم !
به طواف کعبه رفتم ، به حرم رهم ندادند
که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی ؟
بارها در گرفتاریها با خدا عهد بستی که عوض میشوم ، از این به بعد خود را اصلاح میکنم و در راه صحیح قرار میگیرم ، ولی همین که از پل گذشتی ، عهد را شکستی ، در اینجا دیگر مواظب باش ، با توجه بگو :
لَبَّیْکَ اَللّهُمَّ لَبَّیْکَ .
حرم و مکه
زائران خانه خدا ، در میقات ، لباس را عوض کرده ، کم کم به سوی مکّه حرکت میکنند ، به حرم میرسند به منطقهای که علامت گذاری شده است . هرچه نزدیکتر میشوند ، هیجان و شور و نشاط بیشتر میشود تا وارد مکّه میشوند . خانهای برای همه مردم سَواء الْعا کِفُ فیهِ وَاْلبادِ[۴۳] ، افراد مقیم و مسافر در بهره برداری از مکّه یکسانند .
در این حریم ، هیچکس حق نداردبه عنوان متولی خانه خدا یا عناوین دیگر ، کمترین مزاحمتی برای زائران خانه خدا فراهم کند و یا آن را به یک پایگاه اختصاصی برای تبلیغات و برنامههای خود تبدیل نماید .[۴۴]
مکّه از نظر جغرافیائی ، شهری است کوهستانی با هوای داغ ، حدود ۳۳۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و حدود چهارصد هزار نفر ساکن دائمی آنجا هستند ، بنیان گذار این شهر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) و سابقه تاریخی آن بسیار است ؛ زیرا حتی قبل از اسلام یکی از مراکز تجاری بوده است[۴۵] ولی ما مکّه را جغرافیا نمیدانیم ، تاریخ میدانیم . ماده نمیدانیم ، معنا میدانیم .
مکّه زادگاه پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله ) است ، مکّه شکنجه گاه مسلمانان صدر اسلام است ، مکّه فرودگاه جبرئیل و مرکز وحی است ، مکّه شمعی است که پروانههای آن از سراسر جهان گردش جمع میشوند ، مکّه یادگار ایثارهای ابراهیم (علیه السلام ) و هاجر است ، مکّه شهر خدا است .
زائران خانه خدا ، با رسیدن به مکّه ، بازهم احساس میکنند که گمشدهای دارند . گمشده آنان مسجدالحرام و کعبه است . امام صادق (علیه السلام ) میفرماید : چون ورود مشرکان به آن مسجد طبق آیه قرآن حرام است ، آن را مسجدالحرام نامیدهاند[۴۶]مسجدی که نماز فرادی در آن از نماز جماعت در خانه ، بهتر است[۴۷] ، مسجدی که انجام یک نماز واحب در آن ، سبب آبرو و قبول شدن تمام نمازهای انسان در طول عمر اوست[۴۸] .
در قرآن میخوانیم ؛ وَ مَنْ یُرِدْ فیهِ بِالْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ اَلیمٍ[۴۹] ، کسی که بنا داشته باشد در مسجد الحرام ظلمی کند از عذاب دردناک به او میچشانیم .
امام صادق (علیه السلام ) در ذیل این آیه فرمود ؛ ((اراده ظلم در مسجد الحرام به این است که انسان در آنجا عبادت غیرخدا کند و یا حکومت و تولیت غیر صالحان را بر آن بپذیرد))[۵۰] .
مسجدی که جز افراد باتقوا ، حق تولیت آن را ندارند[۵۱] . مسجدی که مبداء معراج پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) بوده است .[۵۲]مسجدی که برای توفیق تعمیر آن ، افتخارها میکردند .[۵۳] مسجدی که هیچ کدورت و ناراحتی نمیتواند دلیل بازداشتن مردم از ورود به آن شود .[۵۴] مسجدی که در روی کره زمین هیچ نمازی به اندازه نماز در آن فضیلت ندارد.[۵۵]
هنگام ورود به مسجد الحرام ، کفش خود را بیرون آور ، با آرامش و وقار و خشوع وارد شو ، در کنار درب مسجد کمی توقف کن و بر پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) و اهلبیت او که بنیانگذاران شخصیت مکتبی تو هستند و بر ابراهیم (علیه السلام ) که بنیانگذار آن شهر و مسجد و کعبه بوده است ، صلوات و سلام نثار کن و اظهار ادب نما .
سپس دستهای خود را بلند کن و از خداوند بخواه که گناهان تو را ببخشد و توبه تو را بپذیرد[۵۶] حیف است ، خانهای که ابراهیم (علیه السلام ) و اسماعیل (علیه السلام ) به فرمان خدا برای امثال ما پاک کردهاند طِّهرا بَیْتِیَ ، اکنون من و تو با آلودگی به گناهان وارد آن شویم . به خانه پاک باید پاکان وارد شوند .
در مسجد الحرام یکصد و بیست اجر نهفته است ، شصت پاداش برای طواف کننده و چهل ، برای نمازگزار و بیست برای کسی که به کعبه نگاه کند .
طواف
به کعبه نزدیک میشویم ، باید کم کم طواف کنیم ، باید پروانه شویم . در شهرها متفرق بودیم در مکّه به هم پیوستیم در مسجدالحرام جمع شدیم در کنار کعبه ، باید فشرده شویم ، قطرهای بودیم به دریا پیوستیم ، به جایی رسیدیم که سبب مباهات شدیم[۵۷]ولی باید این طواف ، نقطه شروع و پایانی داشته باشد .
نقطهای روشن و طبیعی و دیدنی و مقدس و ساده و آن حجرالاسود است[۵۸] که در حدیث میخوانیم :
حَجَرُالاَْسْوَدِ یَمینُ اللّهِ فی اَرْضِهِ[۵۹] ، این سنگ ، دست خدا در زمین است و دست گذاردن و بوسیدن آن به منزله بیعت و دست دادن با خدا است . البته دست گذاردن بر حجرالاسود برای تبرّک خوب است ، به شرط آنکه سبب آزار و فشار سنگین بر مردم نباشد . امام صادق (علیه السلام ) را دیدند که بطور طبیعی طواف میکند و در مسیر خود نزدیک حجرالاسود نمیرود . از او پرسیدند : پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) به سنگ دست میمالید ، شما چرا این کار را نمیکنید ؟
امام صادق (علیه السلام ) فرمود : یُفَرَّجُ لَهُ وَ اَنَا لا یُفَرَّجُ لی برای پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) راه را باز میکردند و بدون دردسر میتوانست سنگ را لمس کند ولی چون این کار برای من نمیشود لذا از این عمل ، صرف نظر میکنم تا مردم آزار نبینند[۶۰] .
طواف دور خانه خدا ، معنا دارد ، یعنی ، نباید دور شرق و غرب بگردیم ، فقط باید دور کعبه گشت که محور طواف و سمبل توحید است .
کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود
حاجی ، احرام دگر بند ، ببین یار کجاست
گاهی فکر میکنیم که دور خانه میگردیم ، ولی فرزند و مولود کعبه را رها کردهایم . کودک را کنار گذاشتهایم ، ولی دور گهواره اش میچرخیم . مگر خداوند ، تولد حضرت علی (علیه السلام ) را در کعبه قرار نداد ؟ و مگر رمز تولد علی (علیه السلام ) در این خانهای که مردم جهان گردش میچرخند ، این نیست که به رهبری معصوم توجه داشته باشیم ؟ !
در کنار کعبه ، نیم دایرهای است به نام ((حِجْر اسماعیل )) (علیه السلام ) که در آنجا ، قبر هاجر و حضرت اسماعیل (علیهما السلام ) و جمعی از انبیا است .
کسی که طواف میکند ، باید قسمت حجر را هم ، مانند کعبه طواف کند . آری زن جوانی که به خاطر خدا ، در بیابانهای مکّه ، تنها ماند و فرزندی که به پدرش میگوید : یا اَبَتِ افْعَلْ ما تُؤ مَرُ[۶۱] ، ای پدر اگر ماءمور شدهای که مرا ذبح کنی ، معطل نشو من تسلیم فرمان خدا هستم . قبر این مادر مهاجر و فرزند مطیع ، باید مثل کعبه باشد و از تمام جهان بیایند و دور قبر او بچرخند و بدانند که خداوند شکور است و پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند .
اگر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) از خانه عموی بت تراش خود ، فرار میکند در عوض بانی کعبه میشود و اگر اسماعیل (علیه السلام ) تسلیم فرمان خدا میشود ، خداوند هم برای همیشه ، همه را پروانه او میکند و این است معنای آیه : اُذْکُرُونی اَذْکُرْکُمْ[۶۲]شما یاد من باشید ، من هم شما را فراموش نمیکنم .
چند نکته لطیف در طواف
۱ در طواف . طوری حرکت میکنیم که کعبه در سمت چپ باشد . فلسفه آن را نمیدانم ، اما شاید این نوع حرکت رمز آن است که قلب انسان در سمت چپ است و انسان طرف قلب خود را سوی کعبه قرار میدهد .
۲ در طواف میبینیم که قبر حضرت اسماعیل (علیه السلام ) و هاجر (علیهاالسلام ) پای کعبه است ، شاید این خود درسی باشد که بانی هرکاری باید پای کار خود مقاومت کند و حتی در پای کارش ، تمام عمر را بدهد و همانجا بمیرد و راستی اگر قبر مطهر رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) که بانی و مؤ سس مسجدالنبی است در کنار مسجد نبود ، این همه رونق نداشت
۳ طواف را از گوشهای شروع میکنیم که چاه زمزم است (مقابل حجرالاسود) و درست در همان گوشه به پایان میرسانیم . آیا نکتهای در رویارویی چاه زمزم با حجرالاسود وجود دارد ؟ نمیدانم ، شاید رمز این باشد که در هر حرکتی نیاز به قدرت ، توان و استمداد از منابع حیاتی و روح بخش است ، انسان باید آبی بنوشد تا بتواند طواف کند و یا در پایان طواف ، صاحب خانه با آب زمزم که دوای هر دردی است از مهمانان خود پذیرائی میکند . در مسجدالحرام ، تلاش و حرکت و طواف مطرح است و این بدون آب امکان ندارد . آری مادیات دوشادوش معنویات است .
نماز طواف
وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهیمَ مُصَلّیً[۶۳]
گرچه طواف دور خانه خدا هم به منزله نماز است ولی کافی نیست ، باید بعد از طواف ، نماز هم بخوانی تا مهر تاءییدی بر آن طواف باشد . دو رکعت نماز طواف ، آن هم در پشت مقام ابراهیم (علیه السلام ) ، جایی که سنگی وجود دارد که حضرت ابراهیم (علیه السلام ) روی آن ایستاد و کعبه را ساخت .
آری امامت در اسلام به قدری مهم است که سنگی هم که زیر پای امام بوده باید در نماز ، جلوی ما قرار بگیرد و ما پشت آن نماز بخوانیم . در طواف هم حق نداریم از فاصله میان کعبه و آن مقام دورتر برویم ، حرکت ما باید میان کعبه و مقام باشد ؛ یعنی ، میان توحید و امامت ، بندگی خدا و رهبری معصوم ، و نماز پشت مقام ابراهیم (علیه السلام ) یعنی ، ای زائر تو قائم مقام ابراهیم (علیه السلام ) شدهای .
مساءله امامت و حج
در مواردی از حج ، به مساءله رهبری اشاره شده است . در روایات میخوانیم ، اگر انسان عمر نوح (علیه السلام ) داشته باشد و تمام عمر خود را میان کعبه و مقام روزها ، روزه بگیرد و شبها تا صبح نماز بخواند ولی در خط فکری سیاسی رهبری ، حق را نپذیرد ، ارزشی ندارد .[۶۴]
ارزش حج و تمامیت آن وابسته به ملاقات امام و اعلام آمادگی و خدمت و گرفتن رهنمودهای اوست . [۶۵]
اساساً ارزش مکّه و کعبه به خاطر رهبر است .
لااُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ اَنْتَ حِلُّ بِهذَا الْبَلَدِ[۶۶] .
سوگند به مکّه ، لیکن به شرط آنکه تو (ای پیامبر صلی اللّه علیه و آله ) در آن باشی .
رکن کعبه ، امام است ، رکن مکّه امام است ، رکن عالم موجود ، حضرت مهدی )عجل اللّه تعالی فرجه الشریف )) است [۶۷] . اگر امام معصوم نباشد ، زمین اهلش را فرو میبرد . در مکّه و اعمال حج ، هرسال حضرت مهدی (عج ) حضور دارد[۶۸]
در عرفاتی که امام نباشد ، معرفتی نیست ، در مشعری که امام نباشد ، شعوری نیست ، در منی اگر امام نباشد ، شیطان واقعی رمی نمیشود .
اگر امامت نباشد ، تمام زحمات و تبلیغات پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) بی اثر میشود وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ : یعنی ، اگر پیام رهبری امام را به مردم نرسانی ، رسالت خدا را انجام ندادهای و زحمات بیست و سه ساله تو ، در معرض نابودی است . اگر در این سیمای فشرده اسلام ، (اعمال حج ) مساءله امامت و رهبری امت اسلامی ، مورد توجه قرار نگیرد ، اعمال حجاج بی اثر است ، مگر نمیبینید که نمازهای میلیونی ما در مسجد الحرام بی اثر است و جلوی فحشا و منکر را نمیگیرد و مسلمین را از ذلت سلطه ابرقدرتها نمیرهاند .
سعی صفا و مروه
صفا به معنای سنگ محکم و صافی است که با خاک و شن آمیخته نباشد .
مروه به معنای سنگ محکم و خشن است .
صفا و مروه نام دو کوه است که با فاصله یک خیابان سرپوشیده ، درآمده است . حاجی بعد از احرام در میقات و طواف ، دور کعبه و نماز پشت مقام ابراهیم (علیه السلام ) ، باید به چهارمین کار خود که سعی صفا و مروه و رفت و آمد میان این دو کوه است ، بپردازد . بدین صورت : اول از صفا شروع کند تا مروه ، بعد از مروه تا صفا و این عمل را هفت مرتبه انجام دهد ، قرآن میفرماید : اِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ[۶۹] .
((صفا و مروه از علاماتی است که انسان را یاد خدا میاندازد)) .
برای روشن شدن داستان ، به ریشه تاریخی آن اشاره میکنیم :
حضرت ابراهیم (علیه السلام ) تا ایام پیری ، بچه دار نشد . بعد از دعاهای زیاد[۷۰] ، خداوند از طریق کنیزش هاجر ، به او پسری به نام اسماعیل عطا فرمود . ساره ، همسر اولش از این ماجرا ناراحت شد . حضرت ابراهیم (علیه السلام ) ، این مادر و کودک را به فرمان خدا در میان کوههای داغ و بیایان خشک و بی آب مکّه گذاشت و گفت : ((خدایا ! من ذریّهام را در این بیابان میگذارم تا نماز برپا نمایند))[۷۱] سپس از مکّه بیرون رفت غذا و آب مادر و کودک ، تمام شد . کم کم شیر مادر هم خشک گردید ، نوزاد ، دست و پا میزد ، مادر ، سراسیمه روی کوه صفا آمد ، آبی ندید ، به سوی کوه مروه رفت ، خبری نشد ، دوباره به سراغ صفا آمد تا شاید از پرندهای یا درختی ، خبر آبی بگیرد ، ولی چون چیزی نیافت و آن عمل را هفت بار تکرار کرد . ولی در پایان کار ، دید از زیر انگشتان کودک آبی میجوشد ! ((آب زمزم ))[۷۲] .
آری ، خداوند لطف میکند ، اما بعد از سعی . ما باید سعی خود را بکنیم تا خداوند از راههای گوناگون ما را مورد عنایت و لطف خویش قرار دهد . مادر ، در دور دست ، انتظار آب داشت ولی خداوند آن را زیر انگشت کودک قرار داد .
در حدیث میخوانیم که آب زمزم بهترین آب است[۷۳] و خداوند آن را دوای دردها قرار داده است و زمانی که رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) در مدینه بود ، دوستان او آب زمزم را از مکّه به عنوان هدیه میآوردند و پیامبر (صلی اللّه علیه و آله ) با روی باز قبول میفرمود[۷۴] . امروزه هر حاجی باید هفت مرتبه ، میان دو کوه راه برود ، از صفا شروع کند و در مروه پایان دهد .
امام صادق (علیه السلام ) فرمود : در زمین منطقهای مهمتر از زمین میان صفا و مروه نیست ؛ زیرا هر متکبری در آنچا ذلیل میشود[۷۵] . افرادی که در شرایط عادی ، حاضر نیستند میان جمع باشند ، در آنجا سر و پا برهنه ، کفن پوشیده ، میان جمعیت ، گاهی تند و گاهی کند ، باید بروند و بدودند .
تقصیر
همین که سعی در صفا و مروه تمام شد ، باید ((تقصیر)) کنیم : یعنی ، کمی از موی سر و صورت یا ناخن را کوتاه کنیم . نام این پنج عمل ((احرام در میقات ، طواف ، نماز طواف ، سعی میان صفا و مروه و تقصیر)) را عمره میگویند .
((عمره )) به معنای ((زیارت )) است[۷۶] و میتوان آن را با معنای آبادی و تعمیر و زیاد کردن مقرون دانست ، زیرا کسی که به زیارت خانه خدا میرود ، سبب آباد شدن آنجا هم میشود ، قهراً توسعه ، تعمیر ، زیاد شدن شکوفایی و آبادی منطقه ، همه از آثار زیارت عاشقانه آن خانه است . اعمال عمره تمام میشود . حاجی از لباس احرام بیرون میآید ، چیزهایی که بر او حرام بود ، حلال میشود[۷۷] ، دیگر عمل واجبی ندارد .
ایّام فراغت در حج
انسان وقتی مشغول اعمال واجب خود است ، آمادگی کار دیگری را ندارد ولی بعد از ورود به مکّه و تمام کردن اعمال عمره ، چون کار واجبی ندارد کم کم احساس فراغت میکند . بعضی به تماشای افراد میپردازند ، فلانی چقدر سیاه بود ، دیگری چقدر سفید بود ، فلان گروه چه غذایی میخوردند و بعضی به تماشای بازار و زرق و برق آن مشغول میشوند و خود را به پرسیدن نرخ اجناس و مقایسه قیمتها ، مشغول میسازند .
بعضی ، به سراغ دوستان و همشهریان و فامیل و رفقای وطن میروند .
بعضی در فکر خرید سوغاتی و مقایسه خرید خود با خرید دوستان و چانه زدن در بازار و خریدن و پس دادن هستند .
بعضی مشغول دعا و زیارت و نماز و کارهای عبادی شخصی و احیاناً ، شرکت در نمازهای جماعت ، هستند .
پر کردن ایام فراغت ، بسته به طرز تفکر و شناختی است که حاجی از این سفر دارد .
کارهایی که معمولاً حجاج به آن سرگرم هستند حرام نیست ، ولی باید ببینیم که چه کاری به هدف حج نزدیکتر بوده ، بیشتر مورد سفارش رهبران اسلام قرار گرفته است .
بهترین کار
در روایات میخوانیم : یکی از اسرار این سفر ، آشنائی با مسلمین جهان است لِتَعَارَفُوا[۷۸]
مساءله طواف و نماز و سعی و تقصیر یکی از ابعاد این سفر است . اگر هدف ، عبادات فردی بود ، لازم نبود که از همه جا با صدها شکل بیایند[۷۹] .
لازم نبود با هر وسیله ، ولو شتر لاغر بیایند[۸۰] .
لازم نبود در مقدسترین منطقه روی زمین جمع شوند[۸۱] .
جمع شدن افراد توانمند از سراسر جهان در این منطقه باید اهداف سیاسی و اجتماعی مهم و درسهای آموزندهای داشته باشد . باید بدانیم ، روزی که پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) و مسلمانان وارد مکّه شدند ، بتها را شکستند ، آیا ما که امروز وارد این مکان مقدس میشویم بتها را شکستهایم و آیا در فکر شکستن طاغوتها هستیم ؟ باید بدانیم که حکومت رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) ، ترکیبی بود از افراد مومن ، از هر نژاد و زبان و دور از هرگونه تجمل و وابستگی . آیا حکومتهای مسلمان نمای امروزی ، از چنین ترکیب مقدسی برخوردار هستند ؟
آیا در حج پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه وآله ) ، دین از سیاست جدا بود ؟ ! مگر در مراسم حج نبود که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) برای تعیین رهبری بعد از خود ، در غدیرخم اقدام کرد و تمام کفار مکّه را که منتظر مرگ پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) و خاموش شدن صدای اسلام و از هم پاشیدن وحدت جامعه اسلامی بودند ، ماءیوس کرد ؟[۸۲]
آیا اعلام تنفر و برائت از کفار و مشرکان ، یک مساءله سیاسی نیست که طبق آیه قرآن در مراسم حج باید با صدای بلند انجام گیرد ؟ مگر علی (علیه السلام ) به دستور پیامبر (صلی اللّه علیه وآله ) سوره برائت را برای زائران خانه خدا نخواند ؟[۸۳]
مگر قرآن به ما دستور نداده است که دشمنان خدا و خودتان را به وحشت اندازید ؟[۸۴] آیا امروز دشمنان اسلام از ما وحشت دارند یا خاطرشان مطمئن است ؟ راستی چرا در سرزمینی که ابراهیم (علیه السلام ) فریاد کشیده است ، ما ساکت باشیم ؟ !
درددل زیاد است ولی اینها را کجا باید گفت ؟ آیا بهتر از مکّه جائی سراغ دارید ؟ و آیا بهتر از ایام فراغت (همان روزهایی که از اعمال عمره فارغ شدهایم ) ، فرصتی میتوان یافت ؟
آری ، همان ایام ، بهترین فرصت و زمینه مناسب برای تماس با مردم کشورهای اسلامی است .
تماس برادرانه ، تماس منصفانه ، تماس آگاهانه ، باید بدانیم که در اولین برخورد ، از کجا شروع کنیم و مساءله اصلی چیست و از گفتگو و بحثهای غیرضروری پرهیز نمائیم . زیرا وقت ، کم و مطلب زیاد است . و مهمتر از این ، مساله متوجه کردن مسلمین به قرآن است .
در تماسها باید ابتدا نقاط مشترک بیان شود ، که ما در اسلام و در کتاب و در معاد و نبوت و نماز و قبله و حج و رزوه و جهاد و . . . مشترک هستیم ، چنین بیانی طرف را به ما نزدیک میکند .
مدت تماس باید چند لحظه و دقیقه بیشتر نباشد و اگر او اظهار تمایل کرد ، سخن خود را ادامه دهیم . برای شروع تماس ، باید نوعی محبت از ما ببیند ، مثلاً به او جا بدهیم . وقت نشستن در کنارمان ، پیش پای او بلند شویم . اگر عطری داریم به او بزنیم ، اگر آبی داریم به او بچشانیم . شروع تماس با لحن دلسوزانه باشد ، مثلاً بگوئیم اگر رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) ما را با این وضع ببیند ، غصه نمیخورد ؟ سعی کنیم در مسیر راه با افراد تماس بگیریم چون مشغول نماز و طواف نیستند .
این تماسها ، همان چیزی است که امام صادق (علیه السلام ) از زائران خانه خدا خواسته است . در حدیث مفصلی میخوانیم :
وَلَوْکانَ کُلُّ قَوْمٍِانَّما یَتَکَلَّمُونَ عَلی بِلادِهِمْ وَ ما فِیها هَلَکُوا وَ خُرِبَتِ الْبِلادُ و سَقَطَ الْجَلَبُ وَ الاْ رْباحُ وَ عُمِیَّتِ الاَْخْبارُ وَ لَمْ یَقَفُوا عَلی ذلِکَ فَذلِکَ عِلَّةُ الْحَجِّ[۸۵] .
اگر هر گروهی ، تنها با زبان محلی و پیرامون مسائل منطقه خود ، گفتگو کرده ، نسبت به مسائل سایر مسلمان بی خبر باشند ، سقوط کره ، نابود میشوند و بطور ناآگاهانه از بسیار منافع و سودها و اطلاعات و اخبار محروم میشوند . آری این فلسفه و دلیل گردهمائی بزرگ الهی است .
نحوه برخورد
اسلام در برخورد با مردم ، سفارشات زیادی فرموده است که نمونهای از دستوران را در اینجا میآوریم .
۱ نسبت به مقدسات دیگران مؤ دب باشیم . قرآن میفرماید : حتی نسبت به معبود بت پرستان ، زخم زبان و ناسزا نگوئید زیرا که عواطف آنان جریجه دار میشود و آنها هم نسبت به خداوند متعال ، جراءت توهین پیدا میکنند. [۸۶]
۲ در نام بردن افراد ، کمال ادب را از خود نشان بدهیم . قرآن میفرماید :
لا تَنابَزُوا بِالاَْلْقابِ[۸۷] ((نام دیگران را سبک نبرید)) .
۳ در بحثها ، روی افراد تکیه نکنید ، بلکه معیارها را بگویید . مثلاً بگویید ، قرآن میفرماید : ((از مسرف و مفسد و بدسابقه و جاهل پیروی نکنید)) . آیا طبق فرمان قرآن ، رهبران کشورهای اسلامی ولخرج و فسادگر نیستند ؟
۴ مساءله اصلی که نجات مسلمین از شر ابرقدرتها است ، فراموش نشود و تحت الشعاع بحثهای تاریخی که دیرتر به نتیجه میرسد ، قرار نگیرد .
گام اول : که در تبلیغات باید مورد نظر قرار بگیرد ، شکستن این قالب فعلی از اسلام و مسلمانی است . آنجا باید بگوییم که نماز ما ، روابط ما ، بازار ما ، تولید و اخلاق ما اسلامی و طبق قرآن نیست .
قرآن میگوید : ((از هیچکس نترسید ولی ما از همه ابرقدرتها میترسیم )) .
قرآن میگوید : ((عزت و قدرت ، تنها به دست خدا است ولی ما عزت و قدرت را از شرق و غرب مطالبه میکنیم )) .
به نظر میرسد که اولین گام تبلیغ در این است که به مسلمانان جهان بگوییم ، ما خوابیم و دشمن بیدار ، بگوییم ، نباید از کسی انتظار داشته باشیم . باید روی پای خودمان بایستیم ، باید کار کنیم ، متحد شویم ، مسائل اختلافی را کنار بگذاریم . باید خبرهای دروع رادیوها و تلویزیونها را تحقیق نکرده نپذیریم .
گام دوم : آشنا شدن با سیره و تاریخ مسلمانان صدر اسلام و شکستن دژهای قدرتهای آن زمان و توجه به امدادهای غیبی است .
گام سوم : نشان دادن طرح اجرایی و راه تجربه شده ملت قهرمان ایران و چگونگی حل مشکلات و بیدار شدن نهادها ، و ارگانهای انقلابی و بازسازیها و . . . است .
بهرحال اگر کسی بخواهد و درد و سوز دین داشته باشد ، میتواند صدای انقلاب را به دیگران برساند .
قبرستان ابوطالب
زائران خانه خدا در مکّه بعد از انجام واجبات حج و عمره ، گاه و بیگاه به قبرستان ابوطالب رفته ، در آنجا مزار شریف خدیجه کبری (علیها السلام ) و حضرت ابوطالب را زیارت می آنند .
بی مناسبت نیست که ما در اینجا به گوشهای از کمالات این بانو اشاره کنیم .
خدیجه (علیها السلام)
اول زنی که به رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) ایمان آورد[۸۸] .
بانویی که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) درباره اش فرمود : ((افضل زنان بهشت است ))[۸۹] .
زنی که خداوند از طریق جبرئیل و پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) به او سلام میرساند[۹۰] .
همسری که سالها بعد از وفاتش پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ، نام او را میبرد و ستایش و دعا میکرد ، و گاهی در فراق او اشک میریخت و به زنان خود میفرمود : خیال نکنید مقام شما بیش از اوست ، زمانی که همه شما کافر بودید ، او به من ایمان آورد . او مادر فرزندان من است[۹۱] . عایشه میگوید : هرگاه میخواستیم خود را نزد پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) عزیز جلوه دهیم ستایش از خدیجه (علیها السلام ) میکردیم[۹۲] .
بانویی که تا زنده بود ، رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) با دیگری ازدواج نکرد[۹۳] .
بانویی که عاشق کمال بود و به همین دلیل ، همین که از صداقت و امانت حضرت محمد (صلّی اللّه علیه وآله ) باخبر شد ، شخصی را با اموال خود برای تجارت به سراغ حضرت فرستاد ، و طی یک قرارداد[۹۴] ، اموال را همراه یک غلام برای تجارت به شام در اختیار حضرتش قرار داد[۹۵] .
خدیجه ، تنها یک همسر نبود ، بلکه در حقیقت ، یار و همراه و بازوی صادقی برای پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بشمار میرفت[۹۶]
خداوند ، بسیاری از ناگواریهای پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) را از طریق خدیجه آسان میفرمود[۹۷]
اموال این بانو در پیشبرد اهداف پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ، نقش مهمی داشت[۹۸] .
او در راه حمایت از رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) ، آخرین فداکاری و ایثار را از خود نشان داد[۹۹] .
پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بعد از وفات خدیجه ، گاه و بیگاه گوسفندی ذبح و گوشت آن را میان دوستان خدیجه تقسیم میکرد و بدین وسیله نام و یاد او را گرامی میداشت[۱۰۰] .
کمالات خدیجه از یک سو ، وفای رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) از سوی دیگر ، کار را به جایی رساند که عایشه میگوید : هرگز پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) از خانه بیرون نمیرفت ، مگر ستایشی از خدیجه مینمود[۱۰۱] .
خدیجه ، زیباترین زنان قریش بود[۱۰۲] در میان زنان پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بعد از خدیجه ، ام سلمه در کمال و علاقه و ایثار از سایر همسران بهتر بود .
اموال خدیجه در سه سالی که مسلمانان مکّه در محاصره اقتصادی کفار قرار گرفتند ، نقش مهمی داشت . خدیجه ، بانویی با اراده ، عاقل و شریف بود . شخصی را نزد حضرت محمد (صلّی اللّه علیه وآله ) فرستاد و پیام داد که من به خاطر شرافت و قرابت و امانت و صداقت و اخلاق ، به تو علاقه پیدا کردهام . پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) مساءله را با عموهای خود مطرح کرد ، مقدمات ازدواج حضرت آماده شد ، و با اینکه فرزندان متعددی از پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) پیدا کرد ، ولی پس از فوت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) تنها ، فاطمه زهرا (علیها السلام ) به یادگار ماند .
خدیجه (علیها السلام ) به قدری محبوب رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بود که در تاریخ میخوانیم ، پیرزنی خدمت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) رسید و مورد لطف قرار گرفت ، همینکه خارج شد ، عایشه پرسید : این پیرزن کیست ؟ حضرت فرمود : کسی است که در زمان حیات خدیجه (علیهاالسلام ) به منزل ما میآمد و با او رفت و آمد داشت ، اکنون ما باید همان پیمان دوستی آنان را حفظ نماییم ؛ زیرا که خودش پیمانی از ایمان انسان است[۱۰۳] .
خدیجه (علیهاالسلام ) بیست و پنج سال در خدمت رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بود و در سن شصت و پنج سالگی از دنیا رفت . رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بیست شتر جوان ، مهریه خدیجه (علیهاالسلام ) کردند و خطبه عقد را ابوطالب ، عموی حضرت خواندند[۱۰۴] .
فوت خدیجه
و بالاخره ، دنیا جای ماندن نیست ، خدیجه (علیهاالسلام ) نیز ، همچون دیگران از دنیا رفت و پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) را در سوگ خود نشاند . هنگام دفن خدیجه (علیهاالسلام ) ، رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) وارد قبر شد[۱۰۵] و به یاد او گریست[۱۰۶] و در محله ((حجون ))[۱۰۷] به خاک سپرده شد .
خدیجه (علیها السلام ) کسی بود که خداوند ، رسول گرامی خود را ماءمور میکند تا بشارت بهشت به او دهد .
خدیجه (علیها السلام ) کسی بود که امام حسین (علیه السلام ) بر سر قبر او آمد و گریست و مشغول نماز و مناجات شد ، سپس دست به دعا برداشت .
پیمان خدیجه
در اینجا مناسب است ، زنانی که توفیق زیارت خانه خدا را پیدا کردهاند ، توجه بیشتری نموده تا با تاریخ و کمالات حضرت خدیجه (علیها السلام ) بیشتر آشنا شوند و بر مزار آن بانو ، پیمان ببندند که همچون خدیجه (علیها السلام ) در ایثار مال و جان ، کوتاهی ننمایند . اکنون که سخنی از خدیجه (علیها السلام ) داشتیم ، لازم است ، چند کلمهای هم درباره ابوطالب بنویسیم ، زیرا قبر این بزرگوار در کنار قبر پاک آن بانوی اسلام است .
ابوطالب (علیه السلام)
یکی از وظایف انسانی و مذهبی زائران خانه خدا ، زیارت قبر مطهر حضرت ابوطالب (علیه السلام ) است ، ابوطالب (علیه السلام ) ، عموی رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) و پدر بزرگوار حضرت علی (علیه السلام ) بود .
او کسی است که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) درباره اش فرمود : یا عَمِّ ! رَبَّیْتَ صَغیراً و کفلتَ یَتیماً و نَصْرتَ کَبیراً فَجَزاکَ اللّهُ عَنّی خَیْراً[۱۰۸] .
عموجان ، در کودکی تربیتم نمودی ، در یتیمی کفالتم فرمودی و در بزرگی یاریم کردی ، خداوند پاداش خیر این همه زحمت که برایم کشیدی به تو مرحمت فرماید .
ابوطالب (علیه السلام ) ؛ بزرگ مکّه و قریش ، با زبان و قدرت از رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) حمایت میکرد تا جایی که حضرت را بر فرزندان خود ، مقدم میداشت . در تهدیداتی که نسبت به پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) با جمعی از یارانش در محاصره اجتماعی و اقتصادی قرار گرفته بودند ، ابوطالب (علیه السلام ) شبها جای خواب رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) را عوض میکرد و فرزندش علی (علیه السلام ) را به جای او میخواباند که اگر سوء قصدی پیش آمد ، جان رسول خدا(صلّی اللّه علیه وآله ) در سلامت باشد[۱۰۹] و در مواردی شخصاً ، شمشیر دست میگرفت و از حضرت پاسداری میکرد و کفار ، همین که بزرگ مکّه و قریش را حامی پیامبر(صلّی اللّه علیه وآله ) میدیدند از حرکات ایذایی خود صرف نظر کرده ، متفرق میشدند[۱۱۰] .
در یکی از روزها ، ابوطالب ، پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) را نیافت ، خیال کرد حضرت را گروگان گرفته یا شهید کردهاند ، فوراً بنی هاشم را جمع و همه را مسلح نمود و هر کدام را برای انتقام به سراغ یکی از بزرگان کفار فرستاد .
بررسی افکار و اعمال
اکنون که اعمال را انجام دادیم :
آیا آگاهانه بود ؟
آیا عاشقانه بود ؟
آیا خالصانه بود ؟
آیا اعمالم قبول شد ؟
آیا این چند ساعت و چند روزی که به خدا توجه داشتیم ، با عمری غفلت ، قابل قیاس بود ؟
آیا این حرکات و الفاظ ، به وسیله گناهان تباه نخواهد شد ؟
آیا شباهتی میان اعمال ما با اعمال اولیای خدا هست ؟
آیا این زاد و توشه اندک ، پاسخ طول راه قیامت را میدهد ؟
آیا همه توفیقهای من از طرف خدا نبود ؟
آیا من قابل بودم که خداوند ، اینقدر به من لطف کرد و مرا به خانه خود آورد ؟
آیا می دانی که چقدر رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) و خدیجه (علیهاالسلام ) و اصحاب پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) در این شهر زجر کشیدند که تو ، امروز به راحتی نماز بخوانی ؟
آیا می دانی که آرزوی زیارت کعبه و حج ، به دل میلیونها نفر ماند و عاقبت مردند و به این مکان نیامدند ؟
آیا در این چند روزی که مهمان خصوصی خدا هستی ، میزبان را از خود ناراضی نکردی ؟
آیا به جای پرشدن ساک از سوغاتی قلبت از ایمان پر شد ؟
آیا از معنویات آن دیار ، چیزی به ارمغان آوردی ؟
آیا دو رکعت نماز باتوجه ، کنار خانه خدا خواندی ؟
آیا ساعاتی که در مسجد گذراندی ، بیشتر بود یا ساعاتی که در بازارها و هتلها ؟
آیا تشکرت بیشتر است یا کفران نعمتت ؟
با خود فکر کن ، آیا در برگشتن ، احساس روح و نور تازهای در خود میکنی ؟ چقدر متحول شدی و در چند نفر تحول به وجود آوردی ؟
آیا دیگر توفیق چنین سفری را پیدا میکنی ؟
آیا شوق زیارت ، برای نوبتهای دیگر در دلت بیشتر شده است ؟
آیا اگر بعد از مراجعت ، مردم ترا حاجی صدا نزنند ، احساس ناراحتی نمیکنی ؟
شایسته است ، انسان برای ایجاد روحیه عشق به خدا و غرورزدایی در خود ، کمی فکر کند و پاسخ این سوالات را از درون خود بشنود ، سپس از مکّه خارج شود .
سفارشی از امام صادق (علیه السلام ).
امام صادق (علیه السلام ) میفرماید : آنگاه که خواستید از مکّه خارج شوید ، طواف وداع انجام دهید و خود را به کعبه بچسبانید و بعد از ستایش و حمد خداوند و صلوات بر پیامبر گرامی (صلّی اللّه علیه وآله ) بگوئید :
خدایا ! پیامبرت (صلّی اللّه علیه وآله ) در راه تو سختیها کشید تا پیامت را به مردم رسانید .
خدایا ! اکنون که در حال برگشتن از مکّه هستم ، مرا با دست پر و سعادتمند برگردان ، همانگونه که نسبت به زائران خالص عنایت داری ، به من نظر لطف بنما .
خدایا ! اگر مرگم فرا رسید که بار دیگر به اینجا نیامدم ، مرا ببخش و اگر نزد تو عمری دارم ، باز هم توفیق زیارت خانه ات را نصیبم کن .
خدایا ! این سفر را آخرین سفر من قرار مده .
خدایا ! مرا بر مرکبی نشاندی و از شهرها عبور دادی تا به خانه ات وارد کردی ، با این همه لطف ، خیال میکنم مرا بخشیده باشی .
خدایا ! اگر عفوم کردی ، رضایتت را از من بیشتر نما ، و اگر تاکنون نبخشیدهای ، اکنون که از خانه ات میروم ، مرا ببخش .
خدایا ! از خانه ات بیرون میروم ، ولی به تو و به خانه ات علاقه دارم .
خدایا ! من و بستگانم را از هرگونه خطا و انحراف حفظ نما .
و در پایان این جمله را بگو :
آئِبُونَ ، تائِبُونَ ، عابِدُونَ ، لِرَبِّنا حامِدُنَ ، اِلی رَبَّنا راغِبُونَ ، اِلی رَبِّنا راجِعُونَ .
((خدایا ! ما از کردار خود برگشتهایم ، توبه کردهایم ، بندگان توییم ، ستایشگر پروردگارمان هستیم ، به خدای خود عشق میورزیم و به سوی او باز میگردیم )) .
در حدیث میخوانیم که امام صادق (علیه السلام ) همین که خواست از مسجدالحرام خارج شود ، سر به سجده گذاشت و برای مدتی طولانی در حال سجده بود ، بعد سر برداشت و از مسجد خارج شد[۱۱۱]
به سوی مدینه
ای کاش ، جادهای که از مکّه به سوی مدینه کشیدهاند ، همان جادهای میبود که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بر آن حرکت میکرد تا در مسیر هم ، پای خود را جای پای آن بزرگوار میگذاشتیم .
ای کاش ، جاده از کنار سرزمین غدیرخم میگذشت تا در مسیر جایگاه انتصاب مقام رهبری را هم میدیدیم و به یاد میآوردیم که :
اینجا ، غدیر خم است .
اینجا ، محلی است که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) حامل رساندن پیامی بس بزرگ شد .
اینجا ، همان جایی است که علی بن ابی طالب (علیه السلام ) به فرمان خداوند متعال ، به مقام رهبری رسید .
اینجا ، مکانی است که مردم با حضرت علی (علیه السلام )بیعت کرده ، به وی تبریک گفتند ، ولی چیزی نگذشت که حضرت را رها کردند .
اینجا ، محل آزمایش مردم است تا مؤ منان واقعی که تسلیم فرمان خداوند هستند ، از منافقان جدا شوند .
به هر حال ، خداوند جزای کسانی که منطقه غدیرخم و حوادث آن را نادیده گرفتهاند ، بدهد .
به سوی مدینه میرویم ، به یاد آن روزی که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) به سوی مدینه رفت ، (هجرت ) ، تو بعد از انجام اعمال[۱۱۲] ، به سوی مدینه میروی ، ولی پیامبر گرامی (صلّی اللّه علیه وآله ) ، بعد از ((سیزده )) سال رنج و شکنجه ، به سوی مدینه رفت .
هنگامی که پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) به مدینه میرفت ، تمام کفار مکّه آماده ریختن خود او شده بودند[۱۱۳] ، ولی ما در کمال رفاه و امنیت به مدینه میرویم .
هنگامی که حضرت علی (علیه السلام ) (بعد از کمی توقف در مکّه ) به سوی مدینه حرکت کرد و خود را قبل از ورود به مدینه به رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) رساند ، پاهای مبارکش چنان صدمه دیده بود که قدرت راه رفتن نداشت ، و رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) او را در آغوش گرفته ، آب دهانش را به پای او مالید که ورم و صدمه پای او برای همیشه برطرف گردید[۱۱۴] . ما ، به سوی مدینه میرویم با هدایا و سوغاتی که معمولاً تهیه کردهایم . اما صُهیب (بر وزن حسین ) ، یکی از یاران رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله )[۱۱۵]همین که خواست از مکّه خارج شود ، کفار تمام اموالش را گرفته ، ضبط کردند ، ولی او ، دست از اسلام و هجرت و عشق به رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) برنداشت ، همین که خبر به پیامبر گرامی رسید ، فرمود : ((او ضرر نکرد))[۱۱۶] . به هر حال ، بسیار بجاست که انسان ، گاه و بیگاه ، مقایسهای میان وضع خود با اولیای خدا و رفاه خود با شکنجههایی که آن بزرگواران کشیدهاند ، داشته باشد تا روح قدردانی را در خود زنده کند .
مدینه ، مدفن پیغمبر ماست
که خاکش سرمه چشم تِر ماست
مدینه ، مهبط جبریل بوده است
مدینه ، مرقد چار اختر ماست
مدینه ، سرفراز و سربلند است
مدینه ، داغدار و دردمند است
زدیوار و زمین و کوچههایش
صدای ناله زهرا ، بلند است
بقیعِ دل خراش ما ، در اینجاست
قبول اولیای ما ، در اینجاست
درونش قبر بی نام و نشانی است
که میگویند آنجا قبر زهراست
خداوندا ! بسی حسرت کشیدیم
به شهر پاک پیغمبر رسیدیمر
مدینه آمدیم ، اما دریغار
که قبر حضرت زهرا ندیدیمر
بقیع ما ، نشانش بی نشانی است
بقیع ما ، گلستان نهانی است
درون شب در این گلزار خاموش
چراغش نور ماه آسمانی است
مدینه.
شهری که زیباییها دارد . در غربت پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) حضرت را با آغوش باز پذیرفتند و هنگام ورودش ، سرودها خواندند ، از آن بزرگوار استقبال شایانی کردند . حضرت را یاری نمودند ، خانههای خود را در اختیار مهاجران گذاشتند ، رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) را در جبههها و جنگها یاری نمودند ، پیام حضرتش را به اطراف رساندند .
شهری که بیشترین آیات حقوقی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و اخلاقی در آن نازل گشت .
شهری که بنیان حکومت اسلامی در آن ریخته شد .
شهری که از آنجا ، دانشجویان مکتب امام صادق (علیه السلام ) ، علم را به روی جهانیان گشودند . اینها ، گوشهای از زیباییهای این شهر بود .
ولی در همین شهر ، امامان ما شهید شدند . جنازه مبارک امام حسن مجتبی (علیه السلام ) ، تیر باران شد ، فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) در آن کتک خورد و اشکها ریخت و خطبهها خواند . در این شهر ، بزرگترین توطئهها علیه اسلام صورت گرفت . در این شهر ، برای کوبیدن برنامههای مفید ، مسجد ضرار ساختند .
چهرههای نفاق ، کارها کردند ، تا جایی که این شهر دیگر نتوانست ، ابوذرغفاری ، آن صحابی بزرگوار را تحمل کند و . . .
وارد این شهر میشویم ، رسول گرامی اسلام (صلّی اللّه علیه وآله ) همین که وارد مدینه شد از هر سو ، حضرتش را دعوت میکردند ، پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) که دید ، قبول هر دعوتی مساءله آفرین است ، فرمود : من خودم منزلی انتخاب نمیکنم ، بلکه شتر را رها میسازم ، هر کجا که خوابید ، آنجا را مسکن قرار میدهم ، و این در مدیریت ، یک اصل است که رهبر جامعه باید بی طرف باشد و از هرگونه عملی که شکافی در صفوف مسلمین به وجود آورد ، خودداری نماید .
ورود پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) به مدینه و خوابیدن شتر در خانه ((ابو ایوب انصاری ))[۱۱۷] که به قول سلمان فارسی (ره ) : ((در مدینه از او فقیرتر نبود . )) ، چه درسی به ما میدهد ؟ جز توجه به محرومان و عزیز کردن طبقه بی بضاعت و بی اعتنایی به نامها و نشانهها و . . . ؟
بزرگترین و سریعترین عملی که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) در مدینه انجام دادند ، اقدام به ساختن مسجد بود و شخص پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) در ساختن این مسجد ، سنگ حمل و نقل میکرد[۱۱۸] و مسلمانان هم کمک میکردند تا مسجد ساخته شد . جالب این است که زنان مسلمان نیز ، شبها در ساختن و سرعت بخشیدن به ساخته شدن مسجد ، کار میکردند. [۱۱۹]
زیارت پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله )
در روایات شیعه و سنی میخوانیم : کسی که به حج رود و در مدینه به زیارت رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) نرود ، جفا کرده است[۱۲۰] . پیامبر عزیز فرمود : مَنْ زارَنی حَیَاً وَ مَیِّتاً کُنْتُ لَهُ شَفیعاً یَوْمَ الُقِیامَةُ[۱۲۱] ، کسی که مرا در حیات یا بعد از مرگم ، زیارت نماید ، روز قیامت شفاعتش میکنم .
در حدیث دیگر از حضرت علی (علیه السلام ) میخوانیم : اَتِمُّوا بِرَسُولِ اللّهِ حَجَّکُمْ اِذا خَرَجْتُمْ اِلی بَیْتِ اللّهِ ، هرگاه حج شما تمام شد به زیارت رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بروید که در حقیقت تکمیل حج شما بستگی به آن دارد .
پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) به امام حسن (علیه السلام ) فرمود : ((هرکه من یا پدرت و یا تو را زیارت کند ، بر من لازم است در قیامت به دیدن او روم و او را از چنگال گناهان رهایی بخشم ))[۱۲۲] .
پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : ((کسی که امام حسن (علیه السلام ) را در قبرستان بقیع زیارت نماید ، روز قیامت که بر صراط عبور میکند ، لغزشی نخواهد داشت ))[۱۲۳] .
در چند روایت میخوانیم : زیارتی سبب ورود به بهشت میشود که تنها انگیزه انسان ، عشق و معرفت باشد ، نه اینکه برای اهداف دیگری مسافرت کند و زیارت در کنار سایر هدفها قرار گیرد[۱۲۴] .
رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمودند : من در قیامت ، همسایه زائران خود خواهم بود .
در جای دیگر فرمودند : زائران من ، همچون مهاجرانی هستند که در زمان حیاتم برای یاری من به مدینه هجرت کرده باشند[۱۲۵] .
آن قدر در مورد زیارت رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) سفارش شه است که برای کسانی که توانایی رفتن به مدینه را ندارند ، دستور داده شده از دور به پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) سلام کنند ، زیرا ماءموران الهی ، آن سلام را خدمت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) میرسانند[۱۲۶] .
آثار و نقش تربیتی زیارت اولیای خدا
زیارت ، قدردانی از زحمات است
انسان با زیارت اولیای خدا اعلام وفادادری میکند و با حضور خود میگوید : زحمات شما را فراموش نکردهام ، راه مستقیمی که خداوند به من مرحمت فرموده است از طریق رنجها ، زحمتها و خونهایی است که شما نثار مکتب نمودید .
تایید عملی
اجتماع بر مزار شهید ، بسیار معنا و به مردم هشدار دارد ، از حضور مردم در کنار قبر اولیای خدا ، میتوان سنجش افکار کرد و روحیه مردم را به دست آورد و خط فکری ، سیاسی و مکتبی مردم را شناسایی نمود .
شکوفا شدن خصلت مظلوم یابی
ارزش انسان به شکوفا شدن کمالات و خصلتهای اوست وگرنه جماد است ویکی از خصلتها و کمالات ، روح مظلوم یابی است ، و انسان با حضور خود بر مزار مظلومان تاریخ ، این روحیه را در خود زنده میکند ، هم به خود تلقین و هم به جامعه اعلام میکند که باید انتقام خون این شهدا را از ستمگران بگیریم .
هشدار به ستمگران
ستمگران تاریخ با ریختن خون اولیای خدا ، میخواهند آن بزرگواران را به دست فراموشی بسپارند اما حضور پرشور مردم بر مزار شهدا ، مشت محکمی است بر دهان ستمگران . عکس العملی است تا خیال نشود با شهید کردن ، میتوان فکر و هدف آنان را نیز محو نمود .
مرکز شناسایی همفکران
مزار شهیدان و زیارت اولیای خدا ، بهترین مرکز شناخت انقلابیون و همفکران است . شور و حماسه ، اشکها و نالههایی که افراد از اطراف جهان در کنار قبر اولیا خدا دارند ، میتواند ، عامل شناسایی و مزار شهید میتواند ، سالن اجتماعات و سمینار انقلابیون و گزینش دردمندان و اتاق انتطار متعهدان و پیوند دهنده مبارزان باشد .
تقرب به اولیای خدا
اگر کسی از راه دور به انسان اظهار علاقه کند ، یک نوع محبت و تقرب پیدا میکند ، ولی هرچه نزدیک تر شود و علاقه خود را اعلام نماید ، محبت شدیدتر میشود . نزدیک شدن بدنمان به مزار اولیای خدا ، عامل نزدیک شدن روحمان به روح آن بزرگواران است .
زیارت اولیای خدا؛ یعنی، ارزیابی
در زیارت ، همین که شخص در برابر انسانهای کامل قرار گرفت و خود را با آنان (که به حق میزان انسان میباشند)[۱۲۷] مقایسه کرد ، متوجه فاصلهها میشود ، آنان به کجا رسیدند ما کجا هستیم !
به آنان فرشتگان نازل میشدند و بر ما وسوسهها .
آنان ، معدن رحمت بودند و ما معدن بخل .
آنان ، خزینه دار علم بودند و ما یک پارچه ، جهل .
کلام آنان نور ، فرمانشان رشد ، سفارششان تقوا ، عملشان خیر ، عادتشان احسان بود .
گوشهای از سیمای امامان معصوم (علیه السلام ) را در زیارتنامه ((جامعه کبیره )) مطالعه کنید ، بعد به قضاوت بنشینیم که ما در برابر چه افرادی و بر مزار چه کسانی قرار گرفتهایم ؟ !
خوب است ، قبل از شروع زیارتنامه رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) ، کمی با پیامبر گرامی (صلّی اللّه علیه وآله ) گفتگو نموده و از محضرش عذرخواهی کنیم .
عذرخواهی از رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله )
یا رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) من به زیارتت آمدهام ، ولی از اینکه خود را از امت تو بدانم شرمنده هستم ، یا رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) طبق آیه قرآن ، روز قیامت تو از قوم و امت خود به درگاه خدا شکایت کرده ، میگویی : ((ای پروردگار من ، این مسلمانان قرآن را رها کردند ، گروهی نتوانستند ، بخوانند ، گروهی در عمل ، قرآن را رها کردند ، و به آن عمل نکردند ، گروهی در عمل به قرآن ، اخلاص نداشتند ، گروهی در خط قرآن ، پایدار نبودند ، گروهی میان قرآن و اهل بیت (که مفسران واقعی قرآن بودند) جدایی انداختند ، گروهی به بعضی از آیات ایمان آورده ، بعض دیگر را رها کردند و گروهی افکار غیرالهی را با آیات تو مخلوط و مکتبی التقاطی ساختند[۱۲۸] .
یا رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) من به جای تلاوت قرآن و تدبر در آیاتش و به کارگیری فرمانهایش ، فقط این کتاب را بالای سر مسافر گرفتم ، با آن استخاره کردم . سر قبر مردگان خواندم ، وسیله کسب قرار دادم . به آن سوگند خوردم و . . .
یا رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) هرچه گفتی ، خلاف کردم و اکنون به پیشگاه تو آمدهام و عذرخواهی میکنم ، زیرا قرآن امید عفو به من داده که فرموده است :
وَلَوْاَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاستْتَغْفَرُوا اللّه وَ اسْتَعْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدوا اللّه تَوّاباً رَحیماً[۱۲۹] .
((هرگاه کسانی که به خود ظلم کردهاند (گناهکاران ) ، نزد پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) آمده ، از رفتار خود شرمنده باشند و استغفار نمایند و رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) هم در حق آنان ، دعا و استغفار کند ، خداوند آنان را میبخشد)) .
یا رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) من نیز گناه کردهام و شرمندهام ، به زیارت تو آمدهام ، تنها یک شرط برای عفو من باقی است و آن ، استعفار و دعای توست .
خوب است ، زائرن خانه خدا کمی در کنار این مسجد فکر کنند که اینجا ، کجاست ؟ این مسجدی است که رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) با دست مبارک خود در ساختمان آن شرکت کرد ، چه حوادثی در آن واقع شده است ؟
از این مسجد ، جبهههای نظامی تشکیل و تقویت میشد .
در این مسجد مشورتها میشد ، دیدارها و قراردادها ، بسیج نیروها و حرکتها واقع میشد ، پیامها به اطراف صادر میگشت .
امام صادق (علیه السلام ) از پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) نقل میکند که نماز در مسجد النبی (صلّی اللّه علیه وآله ) مساوی با ده هزار نماز در مساجد دیگر است .
مسجدی است که پایههای آن ، هر کدام خاطرهها دارد . در کتاب ((وفاء الوفاء)) جلد اول از صفحه ۴۵۳ ، نام پایهها و استوانهها (که هر کدام نشان دهنده خاطراتی است ) نوشته شده است[۱۳۰] .
نام یک پایه ، استوانه توبه است ، همان ستونی که ((ابولبابه )) خود را به آن بست . نام ستون دیگر ، استوانه ((سریر)) است ، جایی که مسند و جایگاه رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بوده است .
نام ستون دیگر ، استوانه ((محرس )) است ، جایی که علی بن ابی طالب (علیه السلام ) از رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) حراست و حفاظت میفرمود و احیاناً به مراجعین کمک میکرد .
استوانه ((وفود)) ، یکی دیگر از ستونهایی است که جایگاه مهمانان خارجی رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بود .
هدف ، شمردن ستونها نیست ، مساله اصلی آن است که بدانیم کجا هستیم و متوجه باشیم و خدا را شکر کنیم که در دنیا به زیارت کسی آمدهایم که ما را زنده کرد[۱۳۱] و از ظلمات جهل و شرک و تفرقه به نور توحید و علم و وحدت ، فرا خواند.
فکر و تاءمّل در کنار مسجد.
ای زائر قبر پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) ، کمی فکر کن .
مدینه موزهای است که اسرار تاریخی درآن حفظ شده است ، جای رشد ، فکرو بار گرفتن است .
به هرحال ، مسجد پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) جایگاه صدها و هزارها خاطره است که انسان نباید از کنار آنها بی تفاوت بگذرد . چه خاطراتی در این مسجد واقع شده است !
زمانی از این مسجد و شهر ، نور هدایت و وحی ، نور ایمان و علم ، نور آزادی و عدالت به سراسر دنیا تابید تا آنجا که نام آن ، ((مدینه منوره )) ؛ یعنی ، شهر درخشنده شد . اما روز به روز در کم کردن نور آن ، تلاشها کردند .
از جمله :
۱ با ساختن مسجد جامع اموی در دمشق ، فکر مردم را متوجه شام کردند .
۲ مرکز حکومت را از مدینه به بغداد ، شام ، قاهره و . . . انتقال دادند .
۳ در بغداد و اسلامبول و اندلس ، کتابخانهها ، مدارس و کاخها ساختند ولی امکانات تحصیل در مدینه را کم کردند .
۴ اهل بیت پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) را در این شهر کشتند .
۵ در برابر کرسی درس ائمه اطهار (علیه السلام ) رقیب تراشی کردند .
۶ حدود نهصد سال قبل (سال ۵۵۷) ، چند جاسوس مسیحی به نام زائر مدینه ، نزدیک قبر مطهر ، مدتی طولانی منزلی اجاره کردند و شها مخفیانه از طریق نقب زدن تصمیم داشتند ، جنازه مقدس رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) را بربایند که توطئه کشف شد و آنها به قتل رسیدند[۱۳۲]
ناله از وضع مسجد.
گاه و بیگاه ، عاشقان حرم پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) به عنوان تبرک ، ضریح یا منبر یا دیوار و در مسجد را میبوسند و بدین وسیله ، پاسخی به احساسات پاک خود میدهند . اما گروهی که فعلاً در عربستان قدرت را به دست دارند از این بوسیدن و احترامات و تبرک جستن ، جلوگیری میکنند . و به عاشقان رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) نسبت شرک میدهند !
میپندارند که شرک و توحید به دست افراد است تا به هر معنایی میل دارند تفسیر کنند و هرکه را خواستند ، مشرک بنامند .
هیچ یک از رهبران چهار مذهب اهل سنت ، این نوع کارها را تحریم نکردهاند[۱۳۳] .
مرحوم علامه امینی (ره ) ، بیست حدیث از اهل سنت نقل کرده که تبرک جستن به رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) مانعی ندارد و در صدر اسلام معمول بوده است.[۱۳۴]
یکی از علما و مدرسین حوزه علمیه قم[۱۳۵] ، کتابی به نام ((تبرک الصحابه )) ، متجاوز از چهارصد صفحه ، درباره تبرک جستن اصحاب در زمان حیات رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) و بعد از رحلت آن حضرت نوشتهاند و در این کتاب صدها حدیث از مهمترین کتابهای اهل سنت به عنوان شاهد ، بیان شده است که انصافاً تحقیق و تتبّع کاملی است .
مگر در حدیث نمیخوانیم که ابوبکر بر سر جنازه مقدس رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) حاضر شد و حضرت را بعد از رحلت بوسید ؟[۱۳۶]
مگر حضرت یوسف (علیه السلام ) به برادران نگفت : ((پیراهن مرا نزد پدر برده آن را روی صورتش بیندازید تا چشمهای او بینا شود)) ؟ [۱۳۷]
آیا پارچهای که در جوار یوسف عزیز (علیه السلام ) بود ، اثر دارد ولی اشیایی که در جوار رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) است بی اثر است ؟ !
چرا وقتی که ما ((یااللّه )) ، ((یا محمد)) (صلّی اللّه علیه وآله ) گفتیم ، مشرک میشویم ، در حالی که آیات قرآن بارها رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) را در کنار نام مقدس خداوند آورده است و یک عمل را به هر دو نسبت داده است[۱۳۸]
آیا احترام به رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) و بوسیدن آستان قدس او شرک است ، ولی خم شدن و اطاعت از ابر جنایتکاران ، شرک نیست ؟
مگر فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) بر سر قبر پدر بزرگوارش نیامد و مگر خاک قبر را روی چشم خود نمالید[۱۳۹] ؟
مگر ابو ایّوب انصاری ، آن صحابی بزرگ ، صورت خود را بر قبر مطهر رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) نگذاشت ؟[۱۴۰]
مگر بلال صورت خود را بر قبر رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) نگذاشت ؟[۱۴۱]
مگر امام حسین (علیه السلام ) هنگام خروج از مدینه بر سر قبر مطهر رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) نیامد ؟ و مگر صورت مبارکش را بر قبرننهاد ؟[۱۴۲]
مگر امام سجاد (علیه السلام ) به فرزندش امام باقر (علیه السلام ) نفرمود : ((به زیارت قبر رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) برو ، و دو رکعت نماز بخوان و به من دعا کن )) ؟[۱۴۳]
مگر وهابیها جلو فریاد زدن بر سر قبر پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) را با تمسک به آیه لا تَرْفَعْوا اَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبیَّ[۱۴۴] نمیگیرند ؟ !
راستی ، اگر پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) از دنیا رفته است و دیگر (العیاذ باللّه ) مطلبی نمیفهمد ، پس چرا ما ، حق فریاد نداریم ؟
در مسجد رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) ، شما یک بام و دو هوا را تماشا میکنید ! هرگاه با پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) گفتگو و توسل و تبرک میجوییم ، میگویند : او از دنیا رفته ، گفتگو توسل اثری ندارد ، ولی هرگاه بلند سخن میگوییم ، میگویند : رسول خدا حاضر است و طبق آیه قرآن حق ندارید ، صدای خودتان را از صدای رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بلندتر نمایید ، کسی نیست از اینها سئوال کند که اگر زنده است ، چرا جلوی توسل را میگیرید ، و اگر مرده است ، چرا جلوی بلند حرف زدن را ؟
شرک چیست؟
شرک به معنای این است که انسان به غیر خداوند ، عقیده کارگشایی داشته باشد ، آن هم بطور استقلالی ، همانگونه که انسان برای کسالت خود ، به پزشکان متعددی میتواند مراجعه کند ، اگر برای کار خود نیز گاهی به خدا و گاهی به غیر خداوند مراجعه نماید شرک است .
آری ، غیرخدا را دربرابر خدا قرار دادن شرک است . اگر حدود دویست مرتبه در قرآن کلمه ((دون اللّه )) ، یا ((دونه )) به چشم میخورد به همین معناست که ما برای غیر خدا حسابی مستقل باز کنیم .
اما چنانچه اولیای خدا را واسطه لطف خدا بدانیم و کار را فقط از طریق خداوند متعال بدانیم ، هرگز شرک نیست . زیرا :
خداوند با اینکه کارها را تدبیر میکند ، یُدَبِّرُ اْلاَمْرَ فرشتگانی را هم برای تدبیر امور قرار داده است وَالْمُدبِّراتِ اَمْراً[۱۴۵]
با اینکه تقسیم رزق مردم به دست خدا است ، ولی مامورانی برای این کار نیز قرار داده است فَالْمُقَسِّماتِ اَمْراً[۱۴۶] .
با اینکه خودش فرموده که ما اعمال شما را مینویسیم : نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا[۱۴۷] ولی ماءمورانی را برای ثبت و ضبط اعمال نیز مقرر فرموده است کِراماً کاتِبینَ[۱۴۸] .
بااینکه خودش جان ما را میگیرد ، ولی برای جان گرفتن هم ، مسوول گذاشته است ؛ یَتَوَفّا کُمْ مَلَکُ الْمَوتِ[۱۴۹] .
آری ، منشا همه قدرتها و خیرها خداوند است ، ولی قانون را چنین قرارداده که کارها از طریق وسائل انجام شود .
بنابر این اگر خداوند انسان یا فرشته یا موجودی را در عالم ، واسطه کاری قرار داده ، توجه به آن واسطه ، شرک نیست ، مگر زمانی که ما از خدا غافل باشیم و چشم خود را به واسطه دوخته و آن را تنها عامل قرار دهیم .
توسّل و تبّرک و استشفاء
اکنون که گفتیم ، کار اولیای خدا در حقیقت کار خداوند و با اذن اوست ، بنابر این ، توسل و استمداد از اولیای خدا به منزله استمداد از خدا است ،
همانگونه که اطاعت رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) اطاعت خدا است : مَنْ یُطِعِ الَّرسُولَ فَقَدْ اَطاعَ اللّه[۱۵۰]
شاهد از تاریخ و سیره
حالا که سخن به اینجا رسید ، خوب است ، نمونههایی از توسل و تبرک را در اینجا نقل کنیم :
عایشه میگوید : ((مردم اطفال خود را نزد رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) میآوردند تا تبرک یابند[۱۵۱] پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) برای این اطفال دعا میکرد[۱۵۲] .
در تاریخ نام ۲۴ طفل که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) برای تبرک غذا به دهان آنان گذاشت ، آمده است[۱۵۳] و نام ۱۰۲ نفر را که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بر سر آنها دست مالید و این وسیله مباهات و افتخار آنان بود ، میخوانیم[۱۵۴] .
در حدیث میخوانیم : که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ، علی بن ابی طالب (علیه السلام ) را دید ، در حالی که عرق بر صورت مبارکش نشسته ، وارد شد ، پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) کمی از عرق صورت خود را به علی (علیه السلام ) مالید ، سپس کمی از عرق حضرت علی (علیه السلام ) به صورت مبارک خود مالید[۱۵۵]
گاهی نزد رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) برای تبرک جستن ازدحام میشد[۱۵۶] .
در حدیث میخوانیم که آب برای وضو کم و جمعیت زیاد بود ، رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) دست مبارک را در ظرف کم آب ، فرو برد و اصحاب وضو گرفتند ، گویا آب از لابلای انگشتان میجوشید تا جایی که همه اصحاب از آن وضو ساختند .[۱۵۷]
در بیست و هشت خاطره و حدیث نقل شده که اصحاب پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) آب وضوی حضرت را برای تبرک میبردند[۱۵۸] .
بحث ما ، در این نیست که این مساله چقدر پایگاه مکتبی دارد ؟ و چقدر باید در حفظ لباس و کفش اولیای خدا ، سرمایه گذاری فکری و مالی و . . . کنیم ، بلکه هدفمان این است که ثابت کنیم ، مساله تبرّک جستن ، یک مساله عمومی و همگانی و مسلم و زیر نظر شخص پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بوده است و چرا یک گروه سیاسی و کج فکر به عنوان شرک ، مانع بوسیدن دیوار مسجد یا قبر مطهر رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) میشوند ؟ آنان چه دلیلی از قرآن و حدیث دارند ، ولی ما (بحمداللّه ) صدها حدیث در زمینه تبرک جستن از کتابهای معتبر اهل سنت داریم ، مگر مسلمانان در طول تاریخ تاکنون از آب زمزم به عنوان تبرک استفاده نمیکردهاند ؟
قبرستان بقیع
یکی از اعمال مستحبی زائران خانه خدا بعد از زیارت پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ، زیارت اولیای خدا و ائمه اطهار ( علیهم السّلام ) در قبرستان بقیع است .
با خراب کردن کوچه بنی هاشم و خانههای اطراف و ایجاد فضای باز در سال ۱۳۶۴ ، این قبرستان درست در مقابل قبر مطهر رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) قرار گرفته است .
صدها نفر از اصحاب پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) در این قبرستان دفن شدهاند .
چهار امام معصوم و شهید ، امام حسن مجتبی (علیه السلام ) ، امام زین العابدین (علیه السلام ) ، امام باقر (علیه السلام ) ، امام صادق (علیه السلام ) ، در اینجا دفن گردیدهاند[۱۵۹] .
اهل بیت پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) در اینجا هستند ، شفیعان قیامت ، انوار خدا ، خزائن علم خدا ، ارکان زمین ، راسخان در علم ، انتخاب شدگان عالم هستی ، وارثان رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) ، دارندگان اسم اعظم[۱۶۰] ، همه و همه در اینجا آرمیدهاند .
اما قبرشان بی نام و نشان است و حتی سنگ قبری ندارند ، دل انسان زمانی بیشتر میسوزد که میبیند در این قبرستان چراغی نیست ! گذاردن یک علامت بر قبر اولیای خدا شرک است ، ولی سپردن میلیاردها دلار پول مردم و ثروت مسلمانان ، به بانکهای آمریکا ، توحید !
آری ، جزای کسی که بدون رهبر معصوم ، سراغ اسلام شناس برود ، این قبیل انحرافات و سقوط هاست ( پناه میبریم به خدا ) .
زائران امامان معصوم (علیه السلام ) ، آنچنان گریه میکنند و بر مظلومیت این بزرگواران ناله سر میدهند که گاهی بغض گلویشان را گرفته و قدرت خواندن زیارت نامه را ندارند .
گوئی که تاریخ شیعه با اشک و خون و شکنجه تواءم است .
گوئی که زائران این بزرگواران نیز ، باید همانند خودشان ، قلبشان از ظلم به درد آید و در ناگواریها بسوزند و بسازند .
از اولین امام ، حضرت علی (علیه السلام ) ، که باید شاهد صحنههایی باشد که بفرماید : (( بیست و پنچ سال در خانه صبر کردم ، مانند کسی که استخوان در گلو و خار در چشم دارد )) ، تا آخرین امام ، حضرت مهدی ( عج ) که باید شاهد این همه ظلم ، بی عدالتی ، انحراف ، شرک و جهل باشد و صبر کند .
مثل اینکه خدا خواسته عید ما عزا ، کام ما تلخ ، راه ما دور ، چشم ما گریان ، قلب ما سوزان ، روح ما در فشار و با همه اینها ، ناله ما بلند نشود ، ولی هر قطره اشکی تیری است بر قلب ظلم و حق کشی ، انتقاد و فریادی است ، علیه وضع موجود ، حرکت و اعلام همفکری است ، اشک ما پیام دارد ، اشک ما رمز عاطفه است ، اشک ما روح مظلوم یابی و ظالم کوبی را در ما زنده میکند .
دیدن این مظلومیتها به ما این درس را میدهد که راهیان راه حق ، نباید منتظر جلال و جبروت دنیا باشند . قبر خاکی امامان به ما میآموزد که حقیقتها غیر از گنبد و بارگاه و منارهها است .
ما به امامان خود عشق میورزیم ، چه صحن و سرا داشته باشند یا نداشته باشند . حقیقتها گم نمیشود ، دل به دست خدا است ، وفاداری ما ربطی به زیورها ندارد ، دنیا اصل نیست ، بگذار تا مظلومیت ما ، آتش بغض و کینه را نسبت به خودخواهان ستمگر شعله ورتر کند .
به هر حال زیارت نامه میخوانیم :
ای امام حسن (علیه السلام ) تو کسی هستی که پیامبر اکرم (صلّی اللّه و آله ) به تو لقب ((سیّد)) داد[۱۶۱] و درباره تو فرمود حسن از من است[۱۶۲] . و هر که حسن را آزار دهد مرا اذیت کرده است[۱۶۳] .
ای امامی که حتی دشمنانت ، همچون مروانها ، در شهادتت گریستند[۱۶۴] ، ای امامی که مصداق آیه تطهیری و از هر گونه آلودگی پاک و طبق آیه قرآن ، معصوم . ای امام مظلومی که عامل نفوذی منافقان در خانه ات ، همچون ماری در خانه تو بود و عاقبت تو را شهید نمود .
ای امامی که بیست و پنچ مرتبه ، پیاده به حج رفتی ، و سه مرتبه تمام اموال خود را در راه خدا بخشیدی[۱۶۵] .
ای کسی که رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ترا بوسید و بر دوش خود سوار کرد و درباره تو و برادرت میفرمود (( حسن و حسین دو ریحانه من هستند ))[۱۶۶] .
ای امام مجتبی (علیه السلام ) ، ای عزیزی که هنگام کودکیت ، رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بالای منبر ، همین که دید تو بر زمین افتادی ، خطبه را قطع کرد و از منبر پائین آمد و تو را با خود بالای منبر برد و روی زانوی مبارکش نشاند[۱۶۷] .
ای امام مجتبی (علیه السلام ) ، تو کسی هستی که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) به فاطمه ( سلام اللّه علیها ) فرمود : (( حسن را بیاور تا او را ببویم ))[۱۶۸] .
ای کسی که شبیهترین افراد به رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) هستی[۱۶۹] .
ای کسی که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : (( هر که تو را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که مرا دوست بدارد ، خدا را دوست داشته است ))[۱۷۰] .
مسجد الحرام
- ↑ بحار جلد ۹۹ ص / ۲۹.
- ↑ اِنّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزئین . حجر / ۹۵.
- ↑ لِیُظْهِرَهُ عَلی الدّینِ کُلِّه . توبه /۳۳، فتح /۲۸، صف /۹.
- ↑ نهج الفصاحه جمله ۱۹۸.
- ↑ بحار ج /۹۹ ص /۱۲۰.
- ↑ محاسن برقی.
- ↑ سفینة البحار ج /۲ ص /۲۵۲.
- ↑ محجة البیضاء ج / ۴ ص / ۶۰.
- ↑ محجة البیضاء ج / ۴ ص / ۵۹.
- ↑ محجة البیضاء ج / ۴ ص / ۷۳.
- ↑ بحار ج / ۷۶ ص / ۲۷۳.
- ↑ بحار ج / ۷۶ ص / ۲۶۸.
- ↑ بحار ج / ۷۶ ص / ۲۷۵.
- ↑ محجة البیضاء ج / ۴ ص / ۶۴.
- ↑ وافی ج / ۲.
- ↑ بحار ج / ۷۶ ص /۲۷۳.
- ↑ بحار ج / ۷۶ ص / ۲۷۴.
- ↑ فروع کافی ج / ۴ ص / ۵۴۵.
- ↑ بحار ج / ۷۶ ص / ۲۶۸.
- ↑ روایات در جلد ۷۶ بحار موجود است.
- ↑ بحار ج / ۹۹ ص / ۸، تهذیب ج /۵ ص /۲۲.
- ↑ وسائل ج /۸ ص / ۱۰۶.
- ↑ کل نعیم مسؤ ول عنه صاحبه الا ما کان فی غزو او حج . وسائل ج /۸ ص / ۷۰.
- ↑ وافی ج /۲ آداب سفر ص /۶۳.
- ↑ وافی ج /۲ ص / ۶۳.
- ↑ سفینة البحار (حج ).
- ↑ سوره ذاریات ۵۰.
- ↑ شعر: جواد محدثی.
- ↑ وسائل الشیعه ج /۸ ص /۵۶.
- ↑ فروع کافی ج /۴ ص /۲۸۰.
- ↑ من اراد الدنیا و الا خرة فلیاُمّ هذا البیت . من لایحضر الفقیه ج /۲ ص /۲۱۹.
- ↑ تهذیب الاحکام ج /۵ ص /۲۲.
- ↑ اِنّ اوّل بَیتٍ وُضِع لِلنّاس ... آل عمران /۹۶.
- ↑ تهذیب الاحکام ج /۵ ، ص /۲۳.
- ↑ کافی ج /۲ ، ص /۱۶.
- ↑ سوره طه آیه ۱۲.
- ↑ قال النبی (ص ) وجب الاحرام لعلة الحرم . وسائل جچ صفحه ۳.
- ↑ قال الرضا (علیه السلام ): انما یامروا بالاحرام لتخشعوا قبل دخولهم حَرَم اللّه ... ولئلایلهوا ویشتغلوا بشی ء من امور الدنیا و زینتها و لذاتها و یکونوا جادین فیماهم فیه قاصدین ... مع ما فیه من التعظیم للّه عز و جل و التذلل لانفسهم عند قصدهم الی اللّه وفادتهم الیه راجیا ثوابه راهبین من عقابه ... وسائل جلد۹ صفحه ۳.
- ↑ پاورقی قبل .
- ↑ پاورقی قبل .
- ↑ پاورقی قبل.
- ↑ من مات محرما بعث یوم القیامة ملبیا بالحج مغفورا له . من لایحضر جلد۲ صفحه ۲۲۹.
- ↑ سوره حج آیه ۲۴.
- ↑ نفسیر نمونه جلد۱۴ صفحه ۶۳.
- ↑ لغت نامه دهخدا (مکه ).
- ↑ بحار حد ۹۹.
- ↑ وافی ؛ سئلته عن الرجل یصلی فی جماعة فی منزله بمکة افضل او وحده فی المسجد الحرام فقال (ع) وحده).
- ↑ وافی.
- ↑ سوره حج آیه ۲۵.
- ↑ نورالثقلین جلد۳ صفحه ۴۸۳.
- ↑ سوره انفعال آیه ۳۴.
- ↑ سوره اسراء آیه ۱.
- ↑ سوره توبه ، آیه ۱۹.
- ↑ سوره مائده ، آیه ۲.
- ↑ قال الباقر (علیه السلام ) صلوة فی مسجدالحرام افضل من ماة الف صلوة فی غیره من المساحد. ثواب الاعمال صفحه ۱۲۷.
- ↑ این قسمت ترجمه حدیث مفصلی است که در جلد۹ وسائل صفحه ۳۲۱ میخوانیم.
- ↑ قال النبی (صلی اللّه علیه و آله ): ان اللّه یباهی بالطائفین . مستدرک جلد۲ صفحه ۱۴۷.
- ↑ سنگ سیاهی است کمی از صورت انسان بزرگتر، که میگویند: اول سفید بوده و به خاطر تماس دست مشرکان در جاهلیت سیاه شده است و روایات متعددی درباره این سنگ آمده است ، از جمله این سنگ اول فرشتهای بوده که به صورت جماد در زمین قرار گرفته (همانگونه که عصای حضرت موسی (علیه السلام ) اول جماد بود که بعد به صورت اژدها درآمد) و این سنگ در قیامت در قالب شاهد بر پیمان مردم ظاهر خواهد شد و این سنگ ، شاهد اقرار مردم به یگانگی خدا است و لذا حجاج همین که در طواف به آن میرسند، میگویند: ((امانتی ادیتها)) یعنی آگاه باش که من بر پیمان توحیدی خود هستم . وسائل جلد۹ صفحه ۴۰۳.
- ↑ وسائل جلد۹ صفحه ۴۰۶.
- ↑ مستدرک جلد۲، صفحه ۱۴۸.
- ↑ سوره صافات آیه ۱۰۲.
- ↑ سوره بقره آیه ۱۵۲.
- ↑ جایگاه نماز طواف را مقام ابراهیم قرار دهید. سوره بقره آیه ۱۲۵.
- ↑ من لایحضر.
- ↑ بحار جلد ۹۹ صفحه ۳۷۴.
- ↑ سوره بلد آیه ۱ و ۲.
- ↑ قال الصادق (ع ) لوبقییت الارض بغیر امام لساخت . اصول کافی کتاب الحجة باب ان الارض لاتخلوا من حجة.
- ↑ بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۵۲.
- ↑ سوره بقره آیه ۱۵۸.
- ↑ سوره صافات آیه ۱۰۰.
- ↑ سوره ابراهیم آیه ۳۷.
- ↑ بحار جلد۹۹ صفحه ۲۴۴.
- ↑ سفینة البحار (حج ).
- ↑ وسائل جلد۹ صفحه ۵۱۸.
- ↑ تفسیر نمونه جلد۱ گچاپ جدید صفحه ۵۴۲ فروغ ابدیت جلد (دعوت عمومی).
- ↑ نهایه ابن اثیر (عَمَرَ).
- ↑ جز تراشیدن سر، بیرون رفتن از مکه ، صید، کندن گیاه و درخت حرم که همچنان حرام است .
- ↑ میزان الحکمه جلد۲ صفحه ۲۶۶.
- ↑ ((من کل فج عمیق )) سوره جچ آیه ۲۷.
- ↑ ((و علی کل ضامر)) سوره حج آیه ۲۷.
- ↑ ((احب الارض الی اللّه تعالی مکه )) من لایحضر جلد۲ صفحه ۲۴۳.
- ↑ ((الیوم یئس الذین کفروا من دینکم )) سوره مائده آیه ۳.
- ↑ آیات نخستین سوره توبه.
- ↑ ((ترهبون به عدواللّه و عدوکم )) سوره انفال آیه ۶۰.
- ↑ بحار جلد ۹۹ صفحه ۳۳.
- ↑ ((وَ لِتَستَبینَ سَبیلُ الْمُجْرِمینَ)) سوره انعام آیه ۵۵.
- ↑ ((لا تَسُبُِوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دون اللّه لَیَسُتُبُوا اللّه عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ)) سوره انعام آیه ۱۰۸.
- ↑ بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه ۲.
- ↑ بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه ۲.
- ↑ بحارالانوار جلد۱۶ صفحه ۷.
- ↑ سیره ابن هشام ، ج ۱د ص ۱۹۹.
- ↑ بحارالانوار جلد۱۶ صفحه ۸.
- ↑ بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه ۸.
- ↑ بیش از سودی که به سایر افراد میداد با حضرت قرارداد بست ، سیره ابن هشام جلد۱ صفحه ۱۹۹.
- ↑ سیره ابن هشام جلد۱ صفحه ۱۹۹.
- ↑ اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۱ و ۳۱۲، چاپ بیروت.
- ↑ اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۱ و ۳۱۲، چاپ بیروت.
- ↑ اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۱ و ۳۱۲، چاپ بیروت.
- ↑ اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۲، چاپ بیروت.
- ↑ اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۲، چاپ بیروت.
- ↑ اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۲، چاپ بیروت.
- ↑ الصحیح من السیرة جلد۱ صفحه ۱۲۰.
- ↑ سفینة البحار (خدج).
- ↑ تاریخ پیامبر اسلام ، دکتر آیتی صفحه ۶۴. در ((سفینة البحار)) مهریه ، مبلغ دیگری بیان شده است ، و در بیان دیگری میخوانیم که حضرت خدیجه (علیهاالسلام ) درجلسهای که برای گفتگو تشکیل شده بود فرمود: مهریه من از مال خودم پرداخت و به عهده خودم است.
- ↑ سفینة البحار.
- ↑ سفینة البحار.
- ↑ ((حجون )) تقریباً در یک کیلومتری مسجدالحرام و امروز در قلب شهر مکه و قبرستان ابوطالب در همان محله است.
- ↑ ابوطالب مظلوم تاریخ صفحه ۱.
- ↑ الصحیح من السیره جلد۱ صفحه ۱۲۵.
- ↑ الصحیح من السیره جلد۱ صفحه ۱۲۵.
- ↑ وسائل الشیعه جلد۱۰ صفحه ۲۳۲.
- ↑ عمره دارای پنج عمل است.
- ↑ بحارالانوار جلد۱۹ صفحه ۶۰.
- ↑ کامل التواریخ چاپ بیروت ، جلد۲ صفحه ۱۰۶ به نقل از ((نگرشی کوتاه به زندگی پیامبر اسلام )).
- ↑ بحارالانوار جلد۲۲ صفحه ۳۲۵، و سفینة البحار جلد۲ صفحه ۶۸.
- ↑ بحارالانوار جلد ۲۲ صفحه ۳۵۴، با اندکی تغییر.
- ↑ بحارالانوار جلد۱۹ صفحه ۱۰۸.
- ↑ الصحیح من السیره جلد ۳ صفحه ۲۰.
- ↑ الصحیح من السیره حلد۳ فصل ساختن مسجد.
- ↑ بحارالانوار جلد ۹۷ صفحه ۱۳۹.
- ↑ بحارالانوار جلد ۹۷ صفحه ۱۳۹ چاپ بیروت.
- ↑ بحارالانوار جلد۹۷ صفحه ۱۴۱.
- ↑ بحارالانوار جلد۹۷ صفحه ۱۴۱.
- ↑ در سه حدیث کلمه (متعمدا و قاصدا) آمده که مرحوم مجلسی آن را زیارت عاشقانه و خالصانه معنا کرده است.
- ↑ بحارالانوار جلد ۹۷ صفحه ۱۴۴.
- ↑ بحارالانوار جلد ۹۷ صفحه ۱۴۴، تمام روایات زیارت رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) در کتاب شریف ((تهذیب )) جلد ۶ صفحه ۴آمده است.
- ↑ روایات متعدد، ذیل آیات (میزان ) وارد شده است که امامان معصوم (علیهم السلام ) فرمودند: مراد از مزان در قیامت ما هستیم (تفسیر صافی).
- ↑ شخصی میگفت : که بر مزار پاک پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) جمعیت زیادی را مشاهده کردم با خود گفتم ، ای پیامبر عزیز(صلّی اللّه علیه وآله ) آیا از این مردم راضی هستی ؟ در دستم قرآنی بود از رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) خواستم که قرآن را باز میکنم ، چنانچه راضی یا ناراضی هستی با همان اولین آیه بالای صفحه با من حرف بزن . همینکه قرآن را گشودم ، این آیه آمد که ترجمه اش در بالا ذکر شد: ((وَ قالَ الرَّسُولُ یا ربَّ اِنَّ قَوْمی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرآنَ مَهْجُوراً))، سوره فرقان آیه ۳۰.
- ↑ سوره نساء آیه ۶۴.
- ↑ وفاء الوفاء، نوشته پانصد سسال قبل ، درباره مدینه در دو جلد که هر جلد. حدود هفتصد صفحه است.
- ↑ ((یا اَیَّهَاالَّذینَ آمَنوا استْجیُبو اللّه وَ لِلرسُولِ اِذا دَعاکُمَ لِما یُحییکُمْ)). ((ای مؤ منان به کسی که شما را به زندگی و حیات واقعی و اسنانی دعوت میکند، پاسخ مقبت دهید. چون او شما را به حیاة واقعی دعوت میکند)). سوره انفعال آیه 24.
- ↑ واقعه را در کتاب ((وفاء الوفاء)) جلد۲ صفحه ۶۴۸ نقل کرده است.
- ↑ الغدیر ج ۵ صفحه ۱۴۶.
- ↑ الغدیر ج /۵ ص /۱۵۶ ۱۳۶ مرحوم علامه امینی (ره ) در این جلد مفصلاً بحث فرموده است.
- ↑ جناب آیة اللّه احمدی میانجی ، منابع این کتاب شریف بطوری که در پایان آورده است از ۱۲۹ کتاب تفسیر و تاریخ و حدیث میباشد.
- ↑ سیره ابن هشام جلد ۳ صفحه ۳۰۶، و سنن ابن ماجه ، جلد۱ صفحه ۴۶۸.
- ↑ ((اذهَبُوا بِقَمیصی هذا فَالْقُوهُ عَلی وَجْهِ ابی یَاءتِ بَصیراً)) سوره یوسف آیه ۹۴.
- ↑ ((اَغْناهُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلهِ))، سوره توبه آیه ۷۴، خدا و رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) آنان را بی نیاز نمود، ((اتیهُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ)) ، سوره توبه آیه ۵۹، خداوند و رسولش (صلّی اللّه علیه وآله ) به آنان دادند.
- ↑ کتاب ((التبرک )) ص / ۱۵۱ از الوفاء والبیان و... الغدیر، جلد۵ ص ۱۴۸.
- ↑ الغدیر جلد۵ صفحه ۱۴۸.
- ↑ الغدیر جلد ۵ صفحه ۱۴۷.
- ↑ بحارالانوار جلد۴۴ صفحه ۳۲۸.
- ↑ بحارالانوار جلد۴۶ صفحه ۹۲، به نقل از التبرک.
- ↑ سوره حجرات آیه ۲.
- ↑ سوره نازعات آیه ۵.
- ↑ سوره ذاریات آیه ۴.
- ↑ سوره یس آیه ۱۲.
- ↑ سوره انفطار آیه ۱۱.
- ↑ سوره سجده آیه ۱۱.
- ↑ سوره نساء آیه ۸۰.
- ↑ صحیح مسلم جلد ۳ صفحه ۱۶۹۱ یؤ تی بالصبیان فیبرک علیهم.
- ↑ سنن ابی داود جلد ۴ سفحه ۳۲۸.
- ↑ تبرک الصحابه.
- ↑ تبرک الصحابه.
- ↑ بحار، جلد ۳۸. صفحه ۱۳۴.
- ↑ التبرک ، صفحه ۶۱.
- ↑ صحیح مسلم جلد۴ صفحه ۴۳.
- ↑ کتاب ((التبرک )) آیة اللّه احمدی میانجی بعد از نقل این ۲۸ حدیث میفرماید: چون مسلم و بخاری و ابی داود و نسائی این روایات را نقل کردهاند جائی برای وسوسه نیست.
- ↑ مرآة الحرمین به نقل از کتاب ( قبل از حج بخوانید).
- ↑ اصول کافی کتاب الحجة.
- ↑ فضائل الخمسة جلد ۳ صحفه ۲۳۶ از صحیح بخاری فی الصلح.
- ↑ فضائل الخمسة جلد ۳ صفحه ۲۴۰ از مسند امام حنبل جلد ۴ صفحه ۱۲۲.
- ↑ فضائل الخمسة جلد ۳ صفحه ۲۴۹.
- ↑ فضائل الخمسة جلد ۳ صفحه ۲۵۲.
- ↑ فضائل الخمسة جلد ۳ صفحه ۲۴۸ از سنن بیهقی و مستدرک الصحیحین.
- ↑ فضائل الخمسة جلد ۳.
- ↑ سنن ابن ماجه ، جلد ۲ صفحه ۱۱۹۰.
- ↑ صحیح ترمذی جلد ۲ صفحه ۳۷۶ بهد نقل ار فضائل الخمسة.
- ↑ فضائل الخمسة جلد ۳ صفحه ۲۷۲ و صحیح بخاری جلد ۱ صفحه ۱۸۴.
- ↑ فضائل الخمسة جلد ۳ صفحه ۳۰۶.







