فرهنگ مصادیق:تسلیم و رضا زیباترین مقام
نوشته: سمیع الله مردان
محتویات
- ۱ چکیده: تسلیم و رضا، زیباترین مقام
- ۲ رضا و تسلیم
- ۳ رضا به قضا
- ۴ رضا و آرامش روحی
- ۵ رضا به محبوب و مکروه
- ۶ رضای الهی چه جایگاهی در قرآن دارد؟
- ۷ طبیب دلها
- ۸ شنیدن صدای فرشتگان!
- ۹ اخلاص در چاپ کتاب
- ۱۰ آثار رضا و تسلیم
- ۱۱ نمونههای عینی
- ۱۲ خلاصه این که
- ۱۳ راه رسیدن به مقام تسلیم در برابر خواستههای الهی چیست؟
- ۱۴ حضرت زینب (س) در مقام تسلیم و رضا
- ۱۵ موجبات رضای خدا چیست؟
- ۱۶ نشانههای رضای خدا چیست؟
- ۱۷ رضایت و خشنودی خدا شامل چه کسانی میشود؟
- ۱۸ حزب اللهی کیست و چه ویژگیهایی دارد؟
- ۱۹ پانویس
چکیده: تسلیم و رضا، زیباترین مقام
یکی از مقامات بلند معنوی و عرفانی در حرکت و سیر به سوی خداوند توجه به (رضوان الله) و خشنودی خداوند است و رسیدن به آن در مرتبه بالایی از آسمان سیر وسلوک قرار دارد . در قرآن کریم و روایات توصیههای بسیاری نسبت به این که انسان در کارهای خود رضای خداوند را هدف قرار دهد و آن را بجوید و طلب کند، آمده است ؛ زیرا عموم افراد در کارهای خوبی که انجام میدهند از این که هدف را خدا قرار دهند، غفلت دارند و آشنایی آنان بیشتر به این جهت است که کارهای خوب و عبادتها را انجام میدهند تا موجب آسایش دنیا و آخرت گردد. آنها را از عذاب نجات دهد و به بهشت برین برساند با این که از کمالات مهم معنوی آن است که رضای خداوند محور تمام افعال قرار گیرد.
در این زمینه قرآن کریم به موردی اشاره کرده است که چگونه در فرازی از مهمترین فرازهای تاریخ صدر اسلام، امیرمومنان حضرت علی (ع) انگیزه خویش را در حرکتی قهرمانانه خشنودی خداوند قرار میدهد. هنگامی که پیامبر در مکه بودند کافران و مشرکان هم پیمان شدند که شب به خانه آن حضرت حمله و با کشتن آن وجود مقدس چراغ توحید را خاموش کنند. در این وقت بود که امام علی(ع) جان خود را به خطر انداخته و حاضر شد در بستر پیامبر (ص) بخوابد تا این که مشرکان از هجرت و بیرون رفتن پیامبر(ص) از مکه مطلع نشوند، و در حقیقت جان خود را فدای اسلام میکند، قرآن در این باره میفرماید «ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللّه؛ و بعضی از انسانها کسانی هستند که به خاطر خوشنودی خدا بذل جان میکنند.[۱]
امام سجاد در دعای ابوحمزه میگوید: خدایا! پاداش این عبادت و گفتار و دعای مرا خشنودی خود قرار بده .
لذا اگر کسی دارای چنین انگیزه ، شوق ، وعشقی باشد که کارها را برای جلب رضای خداوند انجام دهد، خود این علاقه از کمالات معنوی محسوب میشود والبته این مقامی است که هر کسی به آن نمیرسد و تنها کسی که سیرو سلوک به سوی خداوند را شروع و مراحلی را طی کرده باشد میتواند با این کمال انس پیدا کند و با عشق به سوی خدا حرکت و کار کند.
کسی که در وادی معنویات نیست و سر در امور مادی دارد و بر آنچه که بر او میگذرد دل خوش کرده، ابداً به این فکر نخواهد افتاد که کارها را برای رضای خداوند انجام دهد؛ زیرا رضوان اللّه قلّه ایست که انسان باید همه چیز را غیر از خداوند پشت سر بگذرد تا به آن برسد؛ اما کسی که در پستیها قرار دارد و با اموردنیا انس گرفته و با آنها حشر ونشر دارد، هرگز بویی از رضوان اللّه به مشامش نخواهد رسید.
از این روی این توفیق بزرگ نصیب کسی میشود که در مراحل سیر وسلوک حرکت کند آن هم پس از مدتی زحمت کشیدن، آن عشق و علاقه در او پیدا میشود که در کارها به دنبال خشنودی خداوند باشد. خوشا به حال فردی که در وقتی که دیگران به سوی امور مادی حرکت میکنند و مقصدهای مادی را میجویند او هدف خود را رضای خدا قرار دهد و در طلب آن برآید.
رضا و تسلیم
«رضا» هم نشان دهندهٔ اوج محبّت و دلدادگی به خداوند است و هم نشانهٔ اخلاص کمال و نداشتن هیچ انگیزهای جز پسند و خواستِ مولی.
اهل بیت علیه السلام در مقابل درخواست خدا و تقدیر او کاملا راضی بودند و این را برای خود، کمال میدانستند و با پشتوانهٔ «رضا»، هر مشکل و بلا و مصیبتی را صبورانه و عاشقانه تحمّل میکردند.
در مسائل اجتماعی نیز هرگز پسند و رضایت مردم را بر رضای الهی ترجیح نمیدادند و آنچه تکلیف بود عمل میکردند، مهمّ رضای الهی بود، هر چند به خشم مردم میانجامید.
این نکته در تعالیم قرآن و احادیث بسیار مطرح است. امام حسین علیه السلام که برای رضای الهی قدم در این راه گذاشته بود، روحیّهٔ کوفیان را چنین ترسیم میکرد، لا افلح قوم آثروا مرضاه انفسهم علی مرضاه الخالق، که آنان خواستههای دل خویش را بر رضای الهی ترجیح دادهاند.
[۲]
امام سجاد علیه السلام نیز در انتقاد از خطیبی که در کاخ یزید و پیش اسرای اهل بیت، از یزید ستایش میکرد و از دودمان علی علیه السلام به زشتی یاد میکرد، بر سر او فریاد کشید که: «اشتریت مرضاه المخلوق بسخط الخالق»
وای بر تو، رضای مردم را به قیمت خشم خدا خریدهای![۳]
اما آنچه که در این مبحث مورد نظر است، همان بعد متعالی عرفانی «رضا» است که ملاک عمل موحّدان راستین است و عاشورا جلوهای از این فضیلت به شمار میرود.
یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد
رضای بنده از خدا و رضای خدا از بنده، اوج کمال است
کار برای رضای خدا و داشتن مرتبهٔ «رضا»، سرمایهٔ عظیمی است که وجدان انسانها را همواره آرام و خرسند میسازد.
رضا، مرحلهای از کمال
اگر مراحل کمال انسانی را برشماریم، یکی از آنها رسیدن به مرتبه رضا و تسلیم است.
وقتی بنده، خود را در قلمرو ربوبیت خدا میبیند و همه تقدیرات و تدبیرات خداوند را هم بر مبنای حکمت و مصلحت میشناسد، نتیجه آن میشود که بر آنچه خدا دربارهٔ او خواسته و مقدر کرده است، صبور و راضی و تسلیم میشود و هیچ اعتراضی نمیکند؛ نه نسبت به آنچه دربارهٔ خود او رقم خورده است، نه نسبت به دیگران و نه آنچه در عالم هستی میگذرد.
رسیدن به این کمال نفسانی، به بنده آرامش روانی میبخشد و از تلاطم روحی و تشویش و نگرانی میرهاند، همچون کشتی که در ساحل امنی لنگر میاندازد و آرام میگیرد.
اگر خداوند برای بندهای این را خواسته که فقیر باشد یا غنی، زشت باشد یا زیبا، کوتاه باشد یا بلند، سفید باشد یا سیاه، صاحب فرزند شود یا عقیم، به سلامت باشد یا بیمار، بنده مؤمن نسبت به آن راضی است و اعتراضی به کار خدا نمیکند.
این حالت روحی که بسی ارجمند و عزیز و آرامش بخش است، حتی در تکالیف دینی و الهی هم اثر خود را میبخشد و اگر تکالیفی از سوی خداوند برای او مقرر شده است، از نماز و روزه و حج و زکات و... تسلیم است و نسبت به آنها هم انتقاد و اعتراضی ندارد و همه آنها را مایه خیر و سعادت میداند و از روح آرام و نفس مطمئنه برخوردار است.
رضا به قضا
در بحث رضا و تسلیم که ارزشی متعالی است، دریافت این نکته که وضع و حالتی از سوی خدا برای او مقرر شده، بسیار مهم است.
چه بسا برخی از امور و اوضاع، نتیجه تنبلی و بیکاری و بی عاری و سهل انگاری باشد، یا برخی از محرومیتها و ناکامیها، پیامد ظلم و اجحاف و حق کشی دیگران باشد. اینها را نباید به حساب مقدرات الهی گذاشت و به آنها رضا داد و گامی برای رفع ظلم برنداشت. ظلم پذیری با رضا به تقدیرالهی فرق دارد.
مسلمان، اگر مورد تعدی قرار گرفت، باید از خودش دفاع و رفع ستم کند.
اگر بیمار شد، برای درمان باید به پزشک مراجعه کند، اگر تنگدست بود و مشکل معیشتی داشت، باید به فرموده خدا و رسول، درپی تلاش مقدس برای تامین معاش برود، نه آنکه ذلت پذیری و تحمل رنج بیماری و سختیهای فقر و فلاکت خود را به حساب مقام رضا و تسلیم بگذارد و بگوید من به قضای الهی راضی ام، چون معلوم نیست وضعیتی که دارد، همان خواسته و مقدرالهی است!
پس بازگشت سخن به آن جاست که وقتی علی رغم همه تلاشها در محدوده توان خویش، وضعی داشت که روشن شد خدا چنین خواسته است، به خواسته الهی تن دهد و گله مند نباشد و چون از همه حکمتها و مصلحتها اطلاع ندارد، با دل سپردن به قضای الهی و پذیرش آنچه او خواسته است، به امنیت روانی و طمأنینه روحی میرسد و این جلوهای از ولایت پذیری نسبت به پروردگار است که مولای همه است.
در حدیث قدسی آمده است:
من لم یرض بقضائی و لم یومن بقدری، فلیلتمس الها غیری[۴] هرکس به قضای من راضی نیست و به تقدیر من ایمان ندارد، پس درپی خدایی دیگر غیراز من باشد .
آنچه انسان را به این مرحله از رضا به قضای الهی میرساند، معرفت خداست. هرکه خداشناس تر باشد، نسبت به خواست او تسلیم تر است. امام باقر(ع) در حدیثی به این نکته اشاره میفرماید: احق من خلق الله بالتسلیم لما قضی الله من عرف الله،[۵] شایستهترین مردم برای تسلیم به آنچه خداوند مقدر کرده و قضای الهی است، کسی است که خدا را بشناسد .
بنابراین، انسان موحد و خداشناس، چون به حکمت الهی معتقد است و از پشت پرده هم خبر ندارد، اگر واقعا خدا باور باشد، به قضای او و تقدیر و مشیت پروردگار هم ایمان میآورد و تسلیم میشود و به این وسیله، مراتب معرفت و عبودیت و محبت خود را به مولایش ابراز و اثبات میکند.
رضا و آرامش روحی
اشاره شد که رضا به قضای پروردگار، آرامش بخش است. این نکته در مسائل مربوط به رزق و تندرستی و فقر و غنا هم صادق است و انسان را از دغدغههای بی جا و استرسها و فشارهای روحی میرهاند. از امام علی(ع) روایت است که: من رضی من الله بما قسم له، استراح بدنه [۶]؛ هرکس به آنچه خدا برای او قسمت کرده راضی باشد، بدنش استراحت و آسایش مییابد .
در سرودههای حکمت آمیز شاعران به این نکته فراوان اشاره شده و اینک دو عاشق متساوی الحقوق در عشق، یکی به وصال میرسد، یکی به هجران. دو کشتی متساوی الاساس هم در دریا، یکی به ساحل میرسد، یکی دچار طوفان میشود.
البته آن گونه که اشاره شد، این باور، نباید به ظلم پذیری و توجیه حق کشیهای مستکبران و جابران بینجامد.
در یک حدیث قدسی، به اسرار پشت پرده قضای الهی چنین اشاره شده است:
ان من عبادی المؤمنین لایصلحه الا الفاقه و لو اغنیته لافسده ذلک و ان من عبادی من لایصلحه الا الصحه ، و لو امرضته لافسده ذلک... لفضلی فلیرجوا و الی حسن نظری فلیطمئنوا و ذلک انی ادبر عبادی بما یصلحهم؛[۷] برخی از بندگان مؤمن مرا، جز فقر و تنگدستی اصلاح نمیکند و اگر او را توانگر سازم، ثروتمندی، او را فاسد میکند... برخی از بندگانم را هم جز تندرستی اصلاح نمیکند و اگر بیمارش کنم، این بیماری او را فاسد و تباه میکند. پس به نظر نیک و خیرخواهی من اطمینان کنید؛ چرا که من امور بندگانم را طبق آنچه به صلاح و مصلحت آنان است، تدبیر میکنم.
رضا به محبوب و مکروه
گاهی آنچه مقدر شده، طبق دلخواه انسان است. اینجا رضا به قضای الهی چندان هنر نیست، هنر آن است که حتی در آنچه که موافق میل ما نیست، حالت رضامندی نسبت به خواسته خدا داشته باشیم و این، اوج کمال نفسانی یک مؤمن است.
امام صادق(ع) این حالت را ریشه اصلی اطاعت خدا میداند و میفرماید:
رأس طاعه الله الصبر و الرضا عن الله فیما احب العبد اوکره[۸] سرآغاز و اساس طاعت خدا دو چیز است: صبر و رضا از خدا در آنچه بنده دوست بدارد یا کراهت داشته باشد .
کسی که خدا را تنها در مسائل مورد دلخواه دوست دارد و می پسنددو رضامندی نشان میدهد، ولی در آنچه باب طبعش و موافق میلش نیست، هرچند به زبان نیاورد، ولی در باطن احساس نارضایتی دارد، از مقام رضا بسیار فاصله دارد.
امام صادق(ع) دربارهٔ سیره حضرت رسول در این گونه موارد میفرماید:
لم یکن رسول الله(ص) یقول لشیء قد مضی: لو کان غیره:[۹] پیامبر خدا هرگز به آنچه گذشته است، نمیگفت: کاش غیر از این میشد!
این نشان میدهد که رضا، تنها نسبت به وضع حال یا آینده نیست، نسبت به گذشته هم باید رضا داشت.
سالک وقتی به مرحله رضا برسد، هنوز مقداری از راه و منازل بین راه میماند؛ زیرا در مقام رضا «طبع» سالک محفوظ است؛ یعنی او به جایی رسیده است که میگوید: «پسندم آنچه را جانان پسندد» ؛ یعنی، کاری را که خدا انجام میدهد، مطابق میل من است و من میل خود را بر اساس قضای الهی تنظیم کردهام. بنابراین، هنوز طبع و میلی از او در بین هست و این با سیر تام هماهنگ نیست. پس باید از این مرحله، بالاتر رفت که دیگر خواستهای برای سالک وجود نداشته باشد و از این مرحله بالاتر، همان مقام «تسلیم» است.
تسلیم هم با «توکل» فرق دارد و هم با «رضا» . در مقام توکل، شخص کاری را میطلبد؛ ولی چون خودش نمیتواند آن کار را به خوبی انجام دهد وکیل میگیرد تا به سود او کارهای وی را انجام دهد و چون هیچ کسی بهتر از خدا کار را نمیداند و نمیتواند انجام دهد، بهتر از همه آن است که خداوند را وکیل قرار دهد و بر او توکل کند:
و علی الله فلیتوکل المتوکلون.[۱۰]
چنانکه مؤمنان مامور شدهاند به خدا توکل کنند. مقام رضا از مقام توکل بالاتر است؛ زیرا در مقام توکل انسان خواسته خود را اصل قرار میدهد؛ اما از خدا میخواهد بر اساس خواسته او کار کند، ولی در مقام رضا خواسته خدا اصل و خواسته عبد سالک، فرع است؛ اما در مقام تسلیم، عبد از خود خواستهای ندارد و به خدا عرض میکند: «حکم آنچه تو اندیشی لطف آنچه تو فرمایی» ، نه این که بگوید: پسندم آنچه را جانان پسندد.
مؤمن نه تنها از رخدادهای ناگوار احساس دلتنگی نمیکند، بلکه اصلا خواستهای ندارد. اگر او «دل» را در اختیار خود داشته باشد، میتواند نهال آرزو را در آن برویاند، ولی اگر دل را به خدا سپرده باشد، دیگر چیزی در اختیار او نیست که در آن نهالی غرس کند. از این رو خداوند در باره چنین سالکان صالح میفرماید: «ویسلموا تسلیما» . تسلیم، تنها این نیست که مؤمنان به رسول گرامی (ص) بگویند: «السلام علیک یا رسول الله» ؛ گرچه در ذیل کریمه:
یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما.[۱۱]
آمده است که بگویید:
اللهم صل علی محمد و آل محمد.[۱۲]
و صلوات و سلام را بر رسول گرامی (ص)و خاندان گرامی او اهدا کنید، اما این یک تسلیم لفظی و عبادت «جارحه» ای است و آنچه مهم است تسلیم در برابر محکمه عدل است؛ یعنی انسان، نسبت به خداوند، مالک چیزی نباشد و خود را به نحو انقیاد به خدا بسپارد.
رضای الهی چه جایگاهی در قرآن دارد؟
در قرآن کریم رضای الهی به رضوان تعبیر شده است. رضوانواژهای است که نسبت به سایر مقامات معنوی، مقام والاتری دارد ودلیل این گفته، آیه شریفه ۷۲ از سوره توبه است که میفرماید: دربین تمام مقاماتی که انسان میتواند در دستگاه الهی و در تقرب بهخداوند کسب کند، مقام رضوان فوق آنهاست، چون واژه اکبر صفتعالی است و از همه برتر و بالاتر است. مرحوم علامه طباطبائی درتفسیرالمیزان جلد 18[۱۳] اظهار داشته است:معنای آیه شریفه «و رضوان من الله اکبر» این است که: خشنودیخدا از ایشان، از همه حرفها بزرگتر و ارزندهتر است.
طبیب دلها
میرزا جواد آقا ملکی تبریزی پسری داشته که شمع فروزان شبستان خانواده بوده. در روز عید غدیر که ایشان در منزل جلوس کرده و قشرهای مختلف به زیارتشان میآمدهاند، خادمه منزل به کنار حوض خانه میآید و ناگاه چشمش به پیکر بی جان پسر که بر روی آب بوده میافتد . بی اختیار فریاد میزند، اهل خانه که از اندرون به صدای خادمه بیرون میآیند و با منظره دلخراشی این چنین مواجه میشوند، بی اختیار همه فریاد میکشند، مرحوم ملکی متوجه میشود که صدای شیون، خانه را پر کرد، از اتاق خود بیرون میآید. میبیند که جنازه پسرش در کنار حوض گذاشته شده است. رو به زنها کرده و خطاب میکند: ساکت! همگی سکوت میکنند و همین سکوت ادامه مییابد تا آنکه مرحوم ملکی از همه میهمانان پذیرایی میکند و طبق معمول سنواتی، عدهای از آنان ناهار را در منزل ایشان صرف
میکنند و پس از پایان غذا که عازم رفتن میشوند، مرحوم ملکی به چند نفر از خواص مهمانان میفرماید که شما اندکی تأمل کنید که با شما مرا کاری است و چون بقیه مهمانان بیرون میروند، واقعه را برای آنان بازگو میکند و از آنان برای مراسم تجهیز فرزند از دست رفته کمک میگیرد.
این داستان گذشته از آنکه حاکی از اعلا درجه مقام رضا و تسلیم آن بزگوار است، نشانگر قدرت روحی و نیروی تصرف در نفوس دیگران نیز هست.
علامه حسن زاده در مقاله اش میفرماید:
از بعضی از اهل سلوک منقول است که آقا میرزا جواد آقا بعد از دو سال خدمت آقا (آخوند ملا حسنقلی همدانی) عرض میکند: من در سیر خود به جایی نرسیدم. آقا در جواب از اسم و رسمش سؤال میکند او تعجب کرده میگوید: مرا نمیشناسید؟ من جواد تبریزی ملکی هستم ایشان میگویند: شما با فلان ملکیها بستگی دارید؟ آقا میرزا جواد آقا چون آنها را خوب و شایسته نمیدانسته از آنان انتقاد میکند آخوند ملاحسنقلی در جواب میفرمایند : هر وقت توانستی کفش آنها را که بد می دانی پیش پایشان جفت کنی من خود به سراغ تو خواهم آمد.
میرزا جواد آقا فردا که به درس میرود خود را حاضر میکند که در محلی پایین تر از بقیه شاگردان بنشیند تا رفته رفته طلبههایی که از آن فامیل در نجف بودند و ایشان آنها را خوب نمیدانسته مورد محبت خود قرار میدهد تا جایی که کفششان را پیش پای آنها جفت میکند چون این خبر به آن طایفه که در تبریز ساکن هستند میرسد رفع کدورت فامیلی میشود بعدا آخوند او را ملاقات میکند و میفرماید: دستور تازهای نیست، تو باید حالت اصلاح شود تا از همین دستورات شرعی بهره مند شوی. ضمنا یادآوری میکند که کتاب مفتاح الفلاح شیخ بهایی برای عمل کردن خوب است.
شنیدن صدای فرشتگان!
مرحوم ملکی، به تمام معنا اهل عبادت و تهجد بود و از بکائون زمان خویش محسوب میشود . . . او در کتاب «اسرار الصلوه» خود مینویسد:
( أقول: لا تکن کافرا بهذه الأخبار و انی اشهد الله انی أعرف من المتهجدین من کان یسمع من یوقظه و ینادیه وقت تهجده فی اوائل امره بلفظه آقا، فیقوم لورده! . این روایات را بپذیر و انکار نکن، خدا را شاهد میگیرم که من از متهجدین و شب زنده داران کسی را میشناسم که به هنگام سحر صدای فرشتهای که او را بیدار میکند میشنود، فرشته با لفظ «آقا» به او خطاب میکند و آن شخص با این سخن بیدار میشود و به نماز شب میایستد . تصور میشود این شخص که با صدای فرشته برای اقامه نماز شب در سحرگاهان از خواب برمی خیزد، خود میرزا جواد آقا است که برای پرهیز از توهم خودستایی، این حقیقت را بدین عبارت بیان کرده است ) [۱۴]
اخلاص در چاپ کتاب
میرزا جواد آقا ملکی تبریزی فرمودند: من کتابی نوشته بودم و پیش از چاپ متوجه شدم که مرحوم فیض کاشانی کتابی در باره همین موضوعی که من به آن پرداخته بودم، تألیف کرده است . از این رو به تردید افتادم که با وجود کتاب فیض آیا صلاح است که من هم کتابم را به چاپ برسانم؟ برای رفع آن تردید روزه گرفته و به حضرت امام صادق (ع) متوسل شدم که در خواب از حضرتش سؤال کردم که با وجود کتاب مرحوم فیض، کتابم را چاپ کنم یا نه؟ در خواب از آن حضرت سؤال کردم آیا کتاب من بهتر است یا تألیف فیض؟ حضرت سکوت کردند. عرض کردم: أمثلک یخیب السائل؟ ! آیا همچو تویی سائل را محروم میکند؟ ! آنگاه فرمودند: کتاب فیض بهتر است. من هم کتابم را محو کردم! «[۱۵]
آثار رضا و تسلیم
در احادیث، آسودگی و شادمانی و آرامش را در سایه رضا و یقین برشمردهاند و حزن و اندوه و نگرانی را از پیامدهای نارضایتی و نداشتن یقین و باور دانستهاند[۱۶]
اما علاوه بر آثار روحی و روانی و دنیوی، آثار معنوی و اخروی هم بر این ملکه اخلاقی مترتب است که در احادیث بیان شده که برخی از آنها از این قرار است:
آرامش روحی
در کلامی از حضرت علی(ع) است که:
ارض تسترح[۱۷]؛ راضی باش، تا به راحتی برسی .
دقیقاً این کلام علوی، بیانگر اثر آرامش بخشی رضا است.
دفع اندوه و افسردگی
از حضرت علی(ع) روایت است:
نعم الطارد للهم الرضا بالقضاء؛[۱۸] چه خوب طرد کنندهای است برای غم و غصه، رضا به قضای الهی .
احساس غنای روحی
از رسول خدا(ص) نقل شده که فرمود:
ارض بقسم الله تکن اغنی الناس[۱۹]؛ به قسمت الهی (در روزی) راضی باش تا از بی نیازمندترین مردم باشی .
پاداش الهی
از پیامبر اعظم(ص) روایت است:
اعطواالله الرضا من قلوبکم تظفروا بثواب الله تعالی یوم فقرکم و الافلاس؛[۲۰] از صمیم دل در مقابل خداوند راضی باشید، تا در روز نیاز و تنگدستی تان (در قیامت) به پاداش الهی دست یابید.
رضا و تسلیم، نشانه کامل ایمان و حد اعلای یقین و شکر است و از جلوههای شاکر بودن بنده، آن است که به هرچه خواسته الهی باشد، تسلیم باشد و بداند که رضایت یا نارضایتی او در مشیت خدا تأثیری ندارد.
پس بهتر آنکه به آنچه مقدر شده راضی باشد، تا هم راحت باشد، هم پاداش ببرد، هم ایمانش تقویت شود.
خداوند خطاب به حضرت داود(ع) فرمود:
ای داود!تو میخواهی، من هم میخواهم، و همان میشود که من میخواهم.
اگر در برابر خواسته من تسلیم باشی، آنچه را تو میخواهی، من کفایت میکنم؛ ولی اگر به اراده من تسلیم نشوی، درخواسته ات تو را به رنج میافکنم، و در نهایت نیز، جز آنچه من خواستهام، نمیشود.[۲۱]
حضرت امام صادق(ع( می فرماید: .
ان اللَّه بعدله و حکمته و علمه جعل الروح و الفرح فی الیقین و الرضا عن اللَّه - تعالی - و جعل الهم و الحزن فی الشک و السخط؛[۲۲].
خداوند به عدل و حکمت و علمش آسایش و شادمانی را در یقین و رضا از خداوند تعالی قرار داده و غم و اندوه را در شک و سخط نهاده است. .
کسی که چنین آرامشی داشته باشد، قلبی آماده برای عبادت خواهد داشت و در آخرت از عذاب خداوند ایمن و در رضوان او آسوده خواهد بود. در روایت آمده است که پیامبر(ص) فرمودهاند: گروهی از امت من با بالهایی که خداوند به آنها میدهد از گورهایشان به سوی بهشت پرواز میکنند و از هر نعمتی که بخواهند بهره میگیرند. ملائکه از ایشان میپرسند: آیا شما محاسبه شدید؟ آنان پاسخ میدهند: محاسبه نشدیم. میپرسند: آیا از صراط گذر کردید؟ پاسخ میدهند: ما صراط را ندیدیم. میپرسند: آیا جهنم را دیدید؟ میگویند:
نه میپرسند در دنیا چگونه عمل کردید؟ پاسخ میدهند به سبب دو ویژگی به این درجه رسیدهایم در خلوت معصیت خدا نکردیم و به قسمت اندک خود راضی بودیم.[۲۳]
آسودگی آخرت، اثر دیگری از آثار رضاست. در روایت آمده است. :
من رضی من اللَّه عزوجل بالقلیل من الرزق رضی اللَّه عنه بالقلیل من العمل؛[۲۴]
کسی که به روزی اندک راضی باشد، خداوند از او به سبب عمل اندک راضی میشود.
کسی که فقر را تحمل میکند، اگر از خدا راضی باشد پاداش دریافت میکند.
امام باقر(ع) فرمودهاند: :
من رضی بالقضاء اتی علیه القضاء و عظم اللَّه اجره؛[۲۵]
کسی که به قضای الهی راضی شود قضای الهی بر او میگذرد و خداوند پاداش او را بزرگ میدارد.
یکی از آثار رضای بنده از پروردگار، رضای خدا از اوست. در روایت آمده است که موسی به خدا عرض کرد: پروردگارا مرا به کاری راهنمایی کن که رضای تو در آن باشد. خداوند متعال فرمود: ان رضای فی رضاک بقضایی[۲۶] رضای من، در رضای تو به قضای من است. .
کسی که به قضای الهی راضی باشد، در شمار صدیقین قرار میگیرد.
از امام صادق(ع) روایت شده است.
عبدی المؤمن لا اصرفه فی شی الا جعلته خیراً له فلیرض بقضایی و لیصبر علی بلایی و لیشکر نعمایی اکتبه یا محمد! من الصدیقین عندی؛ [۲۷]
خداوند فرمود بنده مؤمنم را به هر سو بگردانم برای او خیر است. پس باید به قضای من راضی باشد و بر بلای من صبر کند و نعمتهای مرا سپاسگزارد. اگر چنین کند ای محمد! او را در شمار صدیقین نزد خود ثبت میکنم. .
رضا به قضای الهی آثار اجتماعی نیز دارد. این آثار از یک سو ناشی از آرامش حاصل از رضاست و از سوی دیگر ناشی از آن است که فرد راضی به قضای الهی در مواجهه با تقصیر و قصور افراد دیگر، مقابله خشم آلود و کینه جویانه نمیکند.
ترک زیاده خواهی، اثر دیگر رضاست که نتایجی اجتماعی در بردارد. کسی که زیاده خواه نیست به حقوق دیگران تعدی نمیکند و مردم از آزار و اذیت او در امان هستند.
نمونههای عینی
در حالات اولیای الهی، نمونههای گوناگونی از رضا و تسلیم نقل شده است؛ به چند نمونه اشاره گذرا میشود. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل:
الف : حضرت ایوب(ع) با آن همه بلاها و رنجها که دچارش شد، حالت رضای خویش را از دست نداد و قرآن، او را به صبر و رضا ستود.
ب : حضرت یعقوب(ع) نیز وقتی به فراق یوسف(ع) دچار شد و فهمید که تقدیر الهی بر آن است، با گفتن فصبر جمیل تسلیم بودن خود را در برابر خدا و خواست او ابراز کرد.
ج : حضرت ابراهیم(ع)، وقتی فرمان ذبح فرزندش اسماعیل(ع) را دریافت کرد و فهمید که باید در این آزمون الهی، مراتب ایمان و توحیدش را به اثبات برساند، فرزند عزیزش را به قربانگاه برد و کارد بر حلقومش نهاد.
د : حضرت اسماعیل(ع) نیز، در آزمون یاد شده همراه صبر و رضای پدر گام برداشت و چون فهمید که فرمان ذبح از سوی خداست، اظهار رضا و تسلیم کرد و گفت: ای پدر! آنچه را مأموری اجرا کن، مرا صابر خواهی یافت. و چون هر دو تسلیم شدند و راضی گشتند (فلما اسلما...) و اسماعیل(ع) را بر زمین خواباند تا ذبح کند، فرمان خدا رسید و قربانی دیگری به جای او ذبح شد.
هـ : امام حسین(ع) در آزمون سخت الهی در عاشورا، با فدا کردن همه عزیزانش در راه خدا، بر همه آن سختیها صبر و شکیبایی نشان داد و در واپسین لحظات هم در قتلگاه، با جمله الهی رضا بقضاءک و تسلیما لامرک... سرود رضا و تسلیم سر داد.
خلاصه این که
مقام رضا، مقام بلندی است که سالکان عارف به آن میرسند و بالاترین مرتبه آن، وقتی است که دو جانبه باشد، هم خدا از بنده اش راضی باشد، هم بنده از پروردگارش و این، همان فوز عظیم و رستگاری بزرگ است که خداوند برای ساکنان کوی رضا و پسندیدگان نظر محبوب، بیان میکند.[۲۸]
بازیافتگان به محضر دوست نیز که خدا از آنان با عنوان زیبای نفس مطمئنه یاد میکند، از این ویژگی؛ یعنی رضایت دوجانبه محب و محبوب برخوردارند .
راه رسیدن به مقام تسلیم در برابر خواستههای الهی چیست؟
در این جهت امور زیر توصیه میشود:
۱ - تفکر در باره الطاف الهی و اینکه خدای متعال هیچگونه نیازی ندارد و در تدبیرات خود صرفاً خیر بندگان را میخواهد. .
۲ - اهتمام به انجام تکالیف الهی و رعایت رضایت الهی در اعمال اختیاری خویش.
۳ - توسل به اولیاء خدا برای رسیدن به مقامات معنوی.
حضرت زینب (س) در مقام تسلیم و رضا
از ارزشهای اخلاقی برای کمال ایمان و شرافت انسان، راضی بودن به قضای الهی و تسلیم محض بودن در مقابل شداید، بلاها و گرفتاریهای ناخواسته زندگی است. أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ - وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ...[۲۹]
آیا مردم میپندارند همین که گفتند ما ایمان آوردهایم رهایشان کنند و امتحان نخواهند شد! (هرگز چنین نیست) و ما امتهای پیشین را هم امتحان و آزمایش کردیم.
تمام پیامبران مورد آزمایش و امتحان الهی قرار گرفتند اما امتحان همه یکسان نبود، برخی سخت تر و برخی ساده تر بود.
بسیاری از این آزمایشها موفق بیرون نمیآیند و درجهای هم نمیگیرند اما زینب سلام الله علیها از این آزمایش سربلند بیرون آمد. او نسبت به دین الهی سخن ناسزا بر زبان نراند و پس از مادرش بالاترین افتخار برای زنان مسلمان شد.
این پیام رضایت و تسلیم در مقابل حوادث از سوی امام حسین(ع) آن «نفس مطمئنهای » که ندای «ارجعی » را با مقام بلند (راضیه مرضیه ) لبیک گفته است در روز عاشورا به زینب واگذار شد.
به فرموده رسول گرامی اسلام(ص)، صابر حقیقی کسی است که بر مصیبت، طاعت و معصیت صبر بورزد و حضرت زینب در این موارد، در درجه بالایی قرار داشت. عبادات آن بانو بهترین نشانه صبر بر اطاعت ایشان است و کسی که بر ترک گناه شکیبا نباشد لیاقت حمل پرچم کربلا را بعد از برادرش ندارد.
ابن زیاد به حضرت زینب سلام الله علیها میگوید: «کیف رایت صنع الله باخیک و اهل بیتک »؛ معامله خدا را با برادرت حسین و اهل بیتت چگونه دیدی؟
زینب جواب میدهد: «ما رایت الا جمیلا»؛ جز زیبایی چیزی ندیدم.
یعنی او نه تنها راضی به شهادت بوده است بلکه بر این خون و نبرد شجاعانه مباهات میکند زیرا فرجام آن را زیبا میبیند. کسی که خون و شهادت و سر از تن جدا شدن و بر بالای نیزه رفتن را «زیبا» میبیند سربلند همیشه روزگار است. وی علت این زیبایی را چنین بیان میکند: اینها از آن انسانهایی هستند که خداوند کشته شدن را بر پیشانی آنها ثبت کرده است و اکنون به سوی جایگاههای حقیقی خود رفتهاند.
آری، وی با این همه رنجها و بلاها نه تنها روحیه خود را نباخت بلکه به مقام خشنودی رسید. این فرهنگ زینبیان است که از کار پاکیزه خود پشیمان و ناراضی نیستند.
موجبات رضای خدا چیست؟
پیرامون موجبات رضایت خداوند و نشانههای راضی بودن خدا از خلق نکات مختلفی در روایات مطرح گردیده است.
۱. مخفی بودن موجبات خشنودی خدا:
در روایتی از امام علی(ع) نقل شده که خدای تبارک و تعالی چهار چیز را در دل چهار چیز نهفته است خشنودی خود را در طاعتش نهفته است، پس هیچ طاعتی را کوچک نشمارید زیرا بسا که آن طاعت با خشنودی خدا همراه باشد و تو بی خبر باشی- برای کسب رضایت الهی هر کار خیر و پسندیده را انجام دهید و لو کوچک باشد زیرا احتمال دارد رضایت الهی با او کسب شود.
۲. سه چیز است که بنده را به خشنودی خدا میرساند: استغفار زیاد، فروتنی و صدقه دادن زیاد.
۳. راضی و تسلیم بودن در برابر قضای الهی ولو بر خلاف میل انسان باشد خشنودی خدا را در پی دارد.
نشانههای رضای خدا چیست؟
به چند روایت توجه کنید:
۱ . روایت شده که موسی(ع) گفت: پروردگارا مرا از نشانه ناخشنودی خود از بنده ات خبر ده خدای تعالی به او وحی فرمود: هر گاه دیدی که من بندهام را برای طاعت خود آماده و از معصیتم روی گردان میکنم این نشانه خشنودی من است.
۲. در روایتی از پیامبر اسلام(ص) آمده: نشانه خشنودی خدا ، ارزانی نرخها و دادگری فرمانروایشان است و نشانه خشم خدا بر خلقش، ستمگری فرمانروایشان وگرانی نرخ هاست.
۳. در روایت دیگری آمده است که نشانه خشنودی خدای سبحان از بنده خرسندی او است به آنچه خدای سبحان به سود و زیان او مقدر فرموده است. امام علی(ع) اگر راضی به مقدرات الهی بود نشانه رضایت خداوند است.
۴. در کلامی از امام علی(ع) آمده: خشنودی خدای سبحان قرین طاعت او است. و در یک کلام اگر انسان تسلیم خدا باشد در این صورت خدا از او راضی است.
رضایت و خشنودی خدا شامل چه کسانی میشود؟
در سوره توبه قرآن میفرماید: رضایت و خشنودی خدا شامل حال مردان و زنان مؤمنی میگردد که:
۱ - در برابر مسلمانان احساس مسئولیت میکنند و یار و یاور یکدیگرند و همدیگر را تأیید و تقویت میکنند.
۲ - پیوسته امر به معروف و نهی از منکر میکنند.
۳ - در اقامه نماز و بر افراشته شدن فرهنگ و محتوای آن تلاش میکنند.
۴ - زکات مال خویش را میپردازند و از دستگیری فقرا و مستمندان غفلت ندارند.
۵ - پیرو خدا و پیامبر هستند.
۶ - رضایت و خشنودی خدا در حزب اللهی شدن است.
حزب اللهی شو تا خدا از تو راضی گردد و از مواهب و الطاف خویش تو را بهره مند سازد تا تو نیز از او خوشحال و خشنود گردی. در دو آیه از حزب اللَّه و در یک آیه از حزب الشیطان سخن به میان آمده است. در سوره مجادله دو حزب مذکور و ویژگیهای طرفداران آنها بیان شده و با هم مقایسه گشته است.
خداوند، رضایت و خشنودی خویش را از حزب اللَّه در این سوره بیان کرده است. به بیان دیگر: خداوند به رغم میل غوغاسالاران دور از فرهنگ قرآن روزگار ما، جامعه را به دو طیف خودی و غیر خودی یا حزب اللَّه و حزب الشیطان تقسیم نموده و به مؤمنان هشدار داده است که جمع میان محبت خدا و محبت دشمنان خدا در یک دل ممکن نیست. باید از میان آن دو یکی را برگزید:
هیچ گروهی را نمییابی که ایمان به خدا و قیامت داشته باشد و در عین حال با دشمنان خدا و رسول خدا اظهار دوستی نماید، هر چند آنان پدران، فرزندان، برادران یا خویشان آنها باشند.
محبت به پدران و فرزندان و اقوام، بسیار خوب است و نشانه زنده بودن عواطف انسانی است، اما هنگامی که این محبت رو در روی محبت خدا قرار میگیرد، ارزش خود رااز دست میدهد.
زمانی خداوند از شما رضایت دارد و از عملکرد شما خشنود میگردد که حب و بغضها و دوستی و دشمنیها را برای خدا خالص کنید. امام صادق(ع) میفرماید: کسی که برای خدا دوست دارد و برای خدا دشمنی میکند و برای خدا میبخشد، ایمانش کامل است.
در سوره ممتحنه میفرماید: اگر شما مسلمانان برای رضای خدا و خشنودی او هجرت کردید و جهاد نمودید، پس با دشمنان خدا و دشمنان خودتان هرگز طرح دوستی نریزید.
حزب اللهی کیست و چه ویژگیهایی دارد؟
وقتی دانستیم، خشنودی خدا در حزب اللهی شدن است، باید بدانیم حزب اللهی شدن نیازمند چه صفاتی است و حزب اللهی کیست؟ حزب اللهی را از راه اعتقادات و عملکردها و وضع ظاهرشان باید شناخت. آنها کسانی هستند که:
۱ - خدا خط ایمان را بر صفحه دل شان نوشته است.
۲ - توسط روح مورد تأیید و تقویت قرار گرفتهاند.
۳ - ویژگی بارز و ممتاز حزب اللهیان، ولایت پذیری آنان است. قران بعد از بیان آیه ولایت میفرماید: و من یتول اللَّه و رسوله و الذین آمنوا فان حزب اللَّه هم الغالبون.
دروغ میگویند کسانی که میپندارند جزو حزب اللَّه هستند، اما فعالیتهای آنان خلاف جهت ولایت و رهبری امت سامان مییابد.
در سوره فتح وقتی موضوع بیعت رضوان مطرح میشود، ملاک رضایت و خشنودی خدا از شرکت کنندگان در آن بیعت، اطاعت محض از رهبری بیان میگردد. در مقام بیان سیمای کسانی که خدا از آنان راضی و خشنود است. ابتدا رهبریت را به عنوان محور رضایت معرفی میکند و میفرماید:محمد رسول اللَّه، خواه شب پرستان خفاش صفت و کور دل ولایت او را بپذیرند یا نپذیرند. سپس اوصاف یاران همراه و همگام پیامبر(ص) را تحت عنوان والذین معه در پنج وصف ذکر میکند.
۱ - در برابر کفار، شدید و استوار چون سدی محکم میایستند.
۲ - میان خود و نسبت به برادران دینی خود رحیم و مهربانند.
۳ - پیوسته آنان را در حال عبادت، رکوع و سجود میبینی .
۴- همواره فضل خدا و خشنودی او را میطلبند و مخلصند.
۵ - سیما و ظاهر آنان چون باطن شان با کفار و فاسقان تفاوت دارد. سیمای ظاهری آنان به خوبی نشان میدهد متتدین، با نماز و خاضع و مرتبط با خدا هستند.
رضایت خدا را در روزهای سخت و دشوار باید جست و جو کرد.
صف راستگویان و دروغ گویان، حزب اللَّه و حزب الشیطان و کاروان خدا پرستان حقیقی که خداوند از آنان خشنود است. از قافله غافلان را در روزگارانی میتوان شناخت که نیاز به بذل جان و مال باشد. در سوره آل عمران بعد از آن که اطاعت از رهبری محور جلب رضایت خدا معرفی شده، هشدار میدهد که: عافیت طلبانی که در روزهای سخت و دشوار، در جنگ شرکت نداشتند و با تحلیلها و بهانههایی خودشان را از صحنه جنگ کنار میکشیدند، نمیتوانند ادعا کنند خدا از آنها راضی و خشنود است.
خداوند از مجاهدان و مؤمنانی خشنود است که در تمامی عرصههای زندگی از جمله جنگ، دعوت خدا و رسولش را با جان و دل پذیرا شدند و با وجود این که ضربات کشنده و زخمهای کاری فراوانی از دشمن دیدند، در حول محور رهبریت فعال و پرتلاشند. آنان چه تحلیل گران عافیت طلب و ترسوهای سست ایمان و مقهور قدرت دشمنان میخواهند آنان را بترسانند. ایمان شان قویتر میگردد و در استمرار راه خویش مقاومتر میگردند.
خشنودی خدا جز با یاد خدا به دست نمیآید.
آخرین سخن این که تا انسان به مقام عبودیت و بندگی محض نرسد و از این راه نفس مطمئنه را تحصیل نکند، نمیتواند به رتبه راضیه و مرضیه، که مقام رضا و خشنودی متقابل خدا و بنده است، نایل گردد. تحصیل آن نیز با ذکر عملی خداوند میسر است: الا بذکر اللَّه تطمئن القلوب.
خدایا چنان کن سر انجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار.
والحمد لله رب العالمین والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
پانویس
- ↑ سوره بقره، آیه 207.
- ↑ مقتل الحسین، خوارزمی، ج1، ص239.
- ↑ بحارالانوار،ج45،ص137.
- ↑ توحید صدوق/ ص 371.
- ↑ بحار /68/153.
- ↑ بحار/ 68/139.
- ↑ همان/ ص 041.
- ↑ کافی/2/06.
- ↑ میزان الحکمه/6/ص8652.
- ↑ سوره ابراهیم، آیه 12.
- ↑ سوره احزاب، آیه 56.
- ↑ نورالثقلین، ج 4، ص 300.
- ↑ صفحات 238-239.
- ↑ سیمای فرزانگان، ص 64 .65.
- ↑ مجله نور علم» شماره 46.
- ↑ بحار/ 68/951.
- ↑ غررالحکم/ ح3422.
- ↑ همان/ح9099.
- ↑ میزان الحکم/ ح3137.
- ↑ مستدرک الوسائل/2/214.
- ↑ محجه البیضاء/8/09.
- ↑ جامع السعادات، ج 3، ص 204.
- ↑ محجه البیضاء، ج 8، ص 88.
- ↑ محجه البیضاء، ج 8، ص 88.
- ↑ جامع السعادات، ج 3، ص 204.
- ↑ جامع السعادات، ج 3، ص 204.
- ↑ اصول کافی، ج 2، باب الرضا بالقضاء.
- ↑ مائده/911.
- ↑ عنکبوت/ 2 و 3.







