کتابخانه:توبه

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
توبه
مشخصات کتاب
Tobeh-ansari.jpg
نویسنده حسین انصاریان
زبان فارسی
ناشر انتشارات دارالعرفان
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۸
شابک ۹۷۸–۹۶۴-۲۹۳۹–۳۷-۴
دانلود PDF

محتویات

سخن ناشر

امنیت و آرامش، مصونیّت نفس از رذایل، حفظ اندیشه از افکار آلوده، رسیدن به حسنات اخلاقی، طی مراتب کمال، همچنین ساختن شخصیت انسان برای انسانیت، بدست آوردن کمالات معنوی و محقق شدن به حقایق الهیه واتصال به منبع فیص و رسیدن به مقام قرب الهی و ورود به دایره ی محبت الهی و پیدا کردن فضائل انسانی و رسیدن به سعادت اخروی، همه اموری است که برای انسان حاصل نمی‌شود مگر به ترک گناه.
انسان گنهکار از درک فیوضات و اخذ امور معنویه تا زمانی که از ورطه ی گناه و معصیت خارج نشده است محروم است، پس کسب مجموعه ی خیر در عالم هستی ممکن نیست مگر به ترگ گناه.
انسان آلوده ی به معصیت و گناه، زمینه ی رشد و پرورش استعدادهای درونی و معنوی و قوای جسمانی و روانی خود را برای رسیدن به کمال مطلوب سد نموده، و مانع حرکت خود به سوی طی مراتب می‌شود.
لکن وجود مبارک حضرت حق از باب رحمت به انسان، بابی را برای معصیت کاران جهت جبران مافات گشوده است که با ورود به سرزمین حقایق این حقیقت عرشی، انسان آلوده، غیر از این که تمام آلودگی‌های خود را از صفحه ی نفس می‌زداید، به درجات بالای معنوی نیز دست پیدا می‌کند.
این حقیقت عرشی چیزی نیست جز «توبه»، توبه آغوش رحمت الهی است.
توبه حقیقتی عرشی و نورانی و سبب اتصال دور افتادگان به اصل و محبوب است.
این مرتبه را مقامات بسیار بالایی است و به مراتب این حقیقت و طی مراحل آن در آیات و روایات به صورتی مبسوط بحث شده است و فهم مطالب این مجموعه از آیات و روایات نیازمند تفسیر و تبیین دقیق و عمیق مستند بر مطالب علمی است.
اندیشمند محقق و عالم متتبع استاد حسین انصاریان در سال ۱۳۶۳ شمسی مباحثی تحقیقی پیرامون موضوع توبه مطرح فرمودند که در آن زمان بسیار مورد استقبال طلاب و دانشجویان و قشر جوان جامعه قرار گرفت و منشأ اثرات بسیار بالائی شد.
جناب حجة اسلام حاج سید محمد جواد هاشمی یزدی مدیریت محترم مرکز تحقیقاتی دارالصادقین پیشنهاد تبدیل این مجموعه را به کتاب جهت استفاده بیشتر جامعه از این مجموعه را نمودند.
سخنرانی‌ها توسط مؤسسه دارالعرفان پیاده به محضر استاد عرضه شد، ایشان نیز مباحث را با تفسیری دقیق براساس مبانی علمی بر رشته تحریر در آوردند.
بر اساس پیشنهاد عده‌ای از محققین محترم، مؤسسه دارالعرفان ضمن تحقیق مصادر و فهرست نگاری، اقدام به تجدید چاپ این کتاب نمود.
این مجموعه ی تحقیقی با توجه به اینکه برگرفته از قلم عالمانه ی معظم له می‌باشد، در مباحث توبه مفید خواهد بود.
امید است برای اهل تحقیق دری برای ورود به مباحث دقیق و عمیق موضوع توبه، و برای امیدواران به رحمت الهی سفره‌ای پربار از معنویت باشد.
واحد تحقیقات دار العرفان.

مقدمه

به هنگام شروع جنگ تحمیلی، که بر اساس ادای تکلیف به فضای بامعنویت جبهه راه پیدا کردم، با چهره‌های نورانی، و انسانهایی ملکوتی، و فرش نشینانی عرشی آشنا شدم.
تنی چند از آن حق شناسان آگاه از این فقیر خواستند، در ایّامی که جبهه در آرامش قرار دارد و مسافران راه عشق برای انجام پاره‌ای از امور به تهران می‌آیند، در جلسه‌ای جهت مباحثه ی عاشقانه و عارفانه، بر اساس آیات قرآنیه و مکتب نبویّه و اهل بیت طاهره و عترت مرضیه، همچون سوته دلان گرد هم آیند تا تذکری برای دوستان و مایه‌ای برای میدان رزم علیه دشمنان باشد.
از این پیشنهاد استقبال کردم، زمان جلسه هفته‌ای یک بار در شب سه شنبه تعیین شد.
در ابتدای برنامه بیش از بیست نفر نبودیم، جلسه با نماز جماعتی با حال، و ذکر چند مسأله ی فقهی و بحثی از معارف الهیه، و ذکر مصیبتی پرشور، شروع می‌یافت و پایان می‌گرفت.
به تدریج پاکانی عزیز و عزیزانی پاک، به وسیله ی همان بیست نفر از تشکیل چنین جلسه‌ای در خانه ی دوستی با حال و دل سوخته ی اهل بیت خبر شدند و به جمع بیست نفر پیوستند. فضای جلسه از معنویتی خاص برخوردار بود، پرچمی نداشت، از اسم و رسم دور بود، بر خلاف تمام جلسات از مدیر و کارگردان و رئیس و مرئوس خبری در آن نبود، سراسر عشق و شور بود، وحدت و یگانگی بود، یکرنگی و یکپارچگی بود، برای خدا می‌آمدند، برای خدا می‌شنیدند، برای خدا می‌گفتند، برای خدا می‌خواندند و جز حال و مستی چیزی در آن مجلس حس نمی‌شد.
شمار شرکت کنندگان نزدیک به هزار نفر شد، من به خاطر آن جلسه اگر در دورترین نقاط ایران بودم شب سه شنبه برمی گشتم، شرکت کنندگان هم همین برنامه را داشتند، حتی رزمندگان برای شرکت در آن مجلس عشق از جنوب و غرب کشور، با مرخصی گرفتن از فرماندهان جنگ سر از پا نمی‌شناختند.
من فکر می‌کردم آن مجلس انس و آن محفل شور، سالیان متمادی پابرجا باشد، ولی گروهی از بهترین شرکت کنندگان آن مجلس به فیض شهادت رسیدند و گروهی به دست کفار بعثی اسیر شدند، تعداد شهیدان و اسیران آن جلسه در حدی بود که طاقت مرا تاب کرد، دیدن جای خالی آنان در آن جلسه برای من بسیار مشکل بود. شرکت کنندگان جدید، مردمی نبودند که جای خالی آن عزیزان را پر کنند، با دلی سوخته و اشکی ریزان آن جلسه را ترک کردم، و نهایتاً جلسه برای همیشه تعطیل شد و تا امروز که این جملات را می‌نویسم در آرزوی دیدن افرادی نظیر آن افرادم، ولی نمونه ی آن را نمی‌یابم و گمان ندارم مانند آنان را بیابم.
مطالب متنوعی در آن جلسه بحث شد. توبه، معرفت، عشق به حق، قیامت، عرفان. خوشبختانه تمام آن مباحث به وسیله ی نوار ضبط شد، پس از سالها قسمتی از نوارهای مربوط به بحث توبه توسط مؤسسه ی تحقیقاتی دارالعرفان به دست آمد، پیشنهاد کردند از نوار پیاده شود و سپس به صورت کتاب در دسترس همگان قرار گیرد. کتابی که پیش رو دارید یادگار بیش از بیست هفته از آن شب‌های سه شنبه ی باحال است، شب‌هایی که یاد آن برای من یادآور خاطره‌های بسیار شیرین و ناگفتنی است. امید است بتوانید به توفیق حق از مباحث این کتاب که در بحث توبه تازه و جدید است بهره ی کافی ببرید.
فقیر: حسین انصاریان.
فَکُُلوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللهُ حَلالا طَیِّباً وَاشْکُرُوا نِعْمَتَ اللهِ اِنْ کُنْتُمْ اِیّاهُ تَعْبُدُونَ نحل (۱۶): ۱۱۴.

نعمت‌ها و مسئولیت انسان

خداوند مهربان از راه رحمت و محبت و لطف و عنایت، انسان را لایق آراسته شدن به نعمت‌هایی نموده که در پهن دشت هستی، هیچ یک از موجودات، حتی فرشتگان مقرب را بدین صورت شایستگی و لیاقت نداده.
نعمت‌های حق بر سر سفره ی حیات انسان به گونه‌ای است که اگر برابر با دستورات پروردگار به مصرف برسد جسم و جان را رشد می‌دهد و سعادت دنیا و آخرت آدمی را تأمین می‌نماید.
قرآن مجید در رابطه با نعمت‌ها، همگان را به دوازده مسأله ی بسیار مهم توجه می‌دهد:
۱ ـ فراوانی و گستردگی نعمت.
۲ ـ راه تحصیل نعمت.
۳ ـ توجه به نعمت.
۴ ـ شکر نعمت.
۵ ـ پرهیز از ناسپاسی در کنار نعمت.
۶ ـ بی شمار بودن نعمت.
۷ ـ قدر شناسان نعمت.
۸ ـ زشتی اسراف در نعمت.
۹ ـ بخل از خرج کردن نعمت.
۱۰ ـ علل از دست رفتن نعمت.
۱۱ ـ اتمام نعمت.
۱۲ ـ پاداش به جا خرج کردن نعمت.
ملاحظه ی آیات کتاب الهی و توجه به مفاهیم بلند ملکوتی آن آیات، در جهت این دوازده مسأله ضروری است.

فراوانی و گستردگی نعمت

آنچه در آسمانها و زمین است هر یک به صورتی در خدمت انسان است. خورشید، ماه، تعدادی از ستارگان ثابت و سیار، موجودات مریی و نامریی فضا، همه و همه به اراده ی حضرت حق در مسیر سود رساندن به انسان هستند.
کوه‌ها، صحراها، دریاها، جنگل‌ها، روییدنی‌ها، باغها، چشمه‌ها، رودها، حیوانات و انواع مخلوقات زمینی هر کدام به شکلی در راه برپا داشتن خیمه ی حیات انسان در فعالیت می‌باشند.
نعمت‌های الهی به طور فراوان و گسترده و کامل و جامع، انسان را عاشقانه در آغوش گرفته و همچون دایه‌ای مهربان و دلسوز برای رشد این موجود برتر در کوشش و تکاپویند.
از نعمت‌های آشکار و نهان و ظاهر و باطن، آنچه مورد نیاز و احتیاج انسان است بر سر سفره ی زندگی نهاده شده و چیزی در این خوان گسترده کم نیست.
قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید:
أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُم مَا فِی السَّماوَاتِ وَمَا فی الاَْرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً . . .[۱]
آیا ندیدی خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است به تسخیر شما آورده، و نعمت‌های آشکار و نهانش را بر شما گسترده و کامل و افزون نموده است . . . ؟

راه تحصیل نعمت

هر نوع کار و کوشش مثبتی برای تحصیل معاش، بدون تردید، عبادت و بندگی خداست؛ زیرا خدای مهربان در قرآن مجید در آیات فراوانی بندگان خود را به آباد کردن زمین، به دست آوردن رزق حلال، کسب معاش و تجارت و خرید و فروش سالم امر می‌نماید، و اطاعت امر حق، عبادت و بندگی است و این عبادت و بندگی را در قیامت اجر و ثواب است.
عناوینی چون تجارت، بیع و شرا، اجاره، وکالت، مساقات، مزارعه، مضاربه، مشارکت، صنعت، آموختن دانش به دیگران، خطاطی، خیاطی، صباغی، دباغی، دامداری همراه باشرایط اسلامی و انسانی، راه‌های مثبت به دست آوردن نعمت‌های مادی است که کوشنده ی در هر یک از این امور مورد محبت حق است، و جدای از هر کدام از آنها، و تحصیل رزق و روزی از راه‌های خلاف اسلام و اخلاق و انسانیت عامل نفرت خداوند است.
قرآن عظیم در این مسأله می‌فرماید:
یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَکُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاض مِنْکُمْ . . . [۲]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اموال یکدیگر را از راه غیر حق نخورید، مگر آنکه داد و ستدی باشد که با رضایت خودتان انجام گرفته.
یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلاَلاً طَیِّباً وَلاَ تَتَّبِعُوا خُطُواتِ ال شَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ. [۳]
ای مردم! از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است بخورید و گامهای شیطان را پیروی ننمایید، که شیطان دشمن آشکار شماست.
در هر صورت آنچه از جانب حق حلال اعلام شده، و از طریق کسب مشروع به دست می‌آید مصرفش بدون اسراف و تبذیر حلال، و آنچه از راه نامشروع به دست می‌آید، گرچه ذاتاً حلال باشد، مانند خوردنیها و پوشیدنیها مصرفش حرام و نگاه داشتنش ممنوع، و بازگرداندن آن به مالک و صاحب اصلی اش واجب است.

توجه به نعمت

خوردن و آشامیدن، پوشیدن و سود بردن، و بهره گیری از هر نعمتی بدون توجه به اینکه نعمت به اراده ی چه کسی به وجود آمده؟ چگونه پدید آمده؟ برای چه بر سر سفره ی حیات قرار داده شده؟ چه عواملی در رنگ و مزه و بو و انرژی آن در عرصه گاه هستی دخیل بوده و خلاصه بدون اندیشه در یک لقمه ی نان، یا یک قطعه پارچه، یا زمینی آماده برای کشاورزی، یا چشمه‌ای جوشان، یا رودی جاری، یا جنگلی انبوه از درختان مفید، و اینکه با کمک چند میلیون یا میلیارد عامل به وجود آمده تا ساختمان حیات انسان برپا شود؟ کار حیوانات و غافلان و بی خردان است.
اندیشمندان به تمام نعمت‌هایی که در اختیار دارند با چشم عقل و بینایی قلب می‌نگرند تا وجود نعمت دهنده را در کنار نعمت لمس کنند، و فواید نعمت را بیابند و از نعمت به همان صورت که پدید آورنده ی نعمت خواسته استفاده نمایند.
قرآن که کتاب هدایت است مردم را بدین صورت به نعمت‌های الهی توجه می‌دهد:
یَا أَیُّهَا النَّاسُ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ هَلْ مِنْ خَالِق غَیْرُ اللَّهِ یَرْزُقُکُم مِنَ السَّماءِ وَالاَْرْضِ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّی تُؤْفَکُونَ[۴]
ای مردم! نعمت‌های خدا را بر خود توجه کنید، آیا آفریننده‌ای جز خدا هست؟ خدایی که از آسمان و زمین به شماروزی می‌دهد، جز او معبودی نیست پس به کجا روی می‌آورید؟
آری تمام نعمت‌ها با فوایدی که دارند دلیل بر یگانگی حق، و برهان بر توحید ذات و راهی آسان برای شناخت حضرت حق است.

شکر نعمت

برخی از مردم تصور می‌کنند شکر به این معناست که پس از استفاده از جمیع نعمتهای حضرت حق بگویند: الهی شکر، یا اعلام کنند الحمد للّه، یا نهایتاً جمله ی نورانی الحمد للّه رب العالمین را به زبان جاری کنند، در صورتی که در برابر این همه نعمت‌های عظیم مادی و معنوی، معقول نیست با گفتن یک کلمه ی فارسی یا یک جمله ی عربی معنای واقعی شکر تحقق پیدا کند.
شکر باید متناسب با مقام منعم و هماهنگ با نعمت باشد، و این معنا جز با یک سلسله قول و فعل و حال ظهور نمی‌کند.
مگر می‌توان با گفتن الهی شکر یا الحمد للّه، در برابر این همه عنایت و لطف خداوند شاکر به حساب آمد ؟!
در مقابل نعمت بدن و اعضا و جوارحش چون گوش و چشم و زبان و دست و شکم و شهوت و قدم، و قلب و رگ و پی و استخوان و عصب، و نعمت‌هایی چون خوراکیها و پوشیدنیها و بوییدنیها، و مناظر زیبای طبیعی همچون کوه‌ها و صحراها و جنگلها، و نهرها و رودها و چشمه‌ها و دریاها، و انواع میوه جات و حبوبات و سبزیجات و میلیون‌ها نعمت دیگر که ابزار حیات و علل و وسایل و وسایط زندگی انسان هستند آیا با گفتن یک الحمد للّه مسئله ی باعظمت شکر تحقق پیدا می‌کند؟ در برابر نعمت اسلام و ایمان، هدایت و ولایت، علم و حکمت، صحت و سلامت، تزکیه و طهارت، قناعت و طاعت، محبت و عبادت، با گفتن الهی شکر می‌توان بنده ی شاکر خدا شد؟ !
راغب اصفهانی در کتاب با عظمت المفردات می‌گوید: اَصْلُ الشُّکْرِ مِنْ عَیْن شَکْری[۵]
ریشه ی شکر از عَیْن شَکْری است؛ یعنی چشم پر از اشک یا چشمه ی پر آب. بر این اساس معنای شکر، پر بودن درون انسان از یاد خدا و توجه به نعمت‌های اوست که از کجا به دست آورد و چگونه مصرف کند.
خواجه نصیر الدین طوسی که معروف به استاد بشر و عقل حادی عشر است، بنا به روایت علامه ی مجلسی در رابطه با حقیقت شکر می‌فرماید:
شکر شریف‌ترین و برترین کارهاست و باید بدانید که شکر روبرو شدن با نعمت بوسیله ی گفتار و عمل و نیت است، و برای شکر سه پایه و سه رکن است:
اول: شناخت نعمت دهنده و صفاتی که سزاوار اوست، و شناخت نعمت و این حقیقت که تمام نعمت‌ها چه آشکار و چه پنهان از جانب اوست، و منعم واقعی غیر از او کسی نیست، و تمام واسطه‌هایی که بین انسان و نعمت هاست سر به فرمان او و در تسخیر حکم آن حضرتند.
دوم: تحقق حال است، و حال عبارت است از خضوع و تواضع در برابر منعم و خوشحالی به نعمتها، به این که تمام نعمت‌ها هدیه ی الهی به عبد است و دلیل بر عنایت منعم به وجود آدمی است، و نشانه ی حال به این است که نسبت به امور مادی خوشحال نشوی مگر به آنچه که موجب قرب تو نسبت به حضرت حق است.
سوم: عمل است، و عمل باید در سه مرحله ی قلبی و زبانی و اعضایی ظهور کند.
اما عمل قلب، توجه اوست به تعظیم و حمد و تمجید حق و اندیشه در ساخته‌ها و افعال و آثار لطف حضرت او، و تصمیم بر رساندن خیر و نیکی به تمام بندگان خداوند؛ و عمل زبان، آشکار کردن شکر و سپاس و تسبیح و تهلیل و امر به معروف و نهی از منکر است؛ و عمل اعضا، به کار گرفتن نعمت‌های آشکار و نهان در طاعت و عبادت، و حفظ و نگهداری آنها از معصیت و مخالفت با خداوند است.
بر اساس این معنا که معنای واقعی و حقیقی شکر است، روشن شد که شکر از ریشه‌های صفات کمال است، و ظهور کامل آن در صاحبان نعمت بسیار کم است، چنانکه قرآن می‌فرماید:
وَقَلِیلٌ مِنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ[۶].
شکر به معنایی که ملاحظه کردید در برابر تمام نعمت‌ها واجب عقلی و شرعی است، و مصرف کردن هر نعمتی در همان مسیری که خالق نعمت دستور داده شکر آن نعمت است، و در حقیقت عبادت و بندگی کامل حق با تحقق شکر واقعی تحقق پیدا می‌کند.
فَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلاَلاً طَیِّباً وَاشْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِن کُنتُم إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ[۷].
از حلال و پاکیزه‌ای که خداوند نصیب شما نموده تناول کنید و شکر نعمت‌های خدا را بجا آورید، اگر به حقیقت، خدا را بندگی می‌کنید.
فَابْتَغُوا عِندَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ وَاشْکُرُوا لَهُ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ [۸].
روزی را از پیشگاه خدا بطلبید و او را عبادت کنید و شکرش را بجای آورید؛ بازگشت شما به سوی اوست.
امام صادق (علیه السلام) در معنای شکر فرموده‌اند شُکْرُ النِّعْمَةِ اجْتِنابُ المَحارِمِ وَتَمامُ الشُّکرِ قَولُ الرَّجُلِ: الحَمْدُ للهِِ رَبِّ العَالَمِینَ[۹].
شکر نعمت، پرهیز از تمام محرمات و همه ی شکر گفتار مرد است: الحمد للّه رب العالمین؛ بنابراین شکر نعمت، صرف نعمت در عبادت و طاعت و خدمت به خلق، و احسان و نیکی به مردم و اجتناب از تمام گناهان است.

پرهیز از ناسپاسی در کنار نعمت

گروهی از مردم بدون توجه به منعم حقیقی، و منهای اندیشه و تفکر در نعمت‌های الهی، مجموعه ی نعمت‌هایی که در اختیار دارند مفت خود دانسته، و خود را مالک اصلی و حقیقی نعمت به حساب آورده به هر صورتی که هوا و هوس و اراده و میلشان اقتضا کند نعمت را مصرف می‌کنند!
اینان که در غفلت و بی خبری و جهل و بی فکری به سر می‌برند، نعمت‌های الهی را در مسیر شیطانی و در راه شهوات نامشروع خود خرج می‌کنند و زشت تر از این برنامه، کمک گرفتن از نعمت‌ها برای گمراه کردن زن و بچه ی خود و اقوام و دوستان و سایر مردم است.
نعمت اعضا و جوارح را با یاری جستن از دیگران در گناه، و نعمت مال و ثروت را با کمک گرفتن از اطرافیان در معصیت و خطا و نعمت دانش و علم را در راه خدمت به طاغوت و طاغوتیان، و نعمت بیان را در طریق گمراه کردن عباد خدا به کار می‌برند!
اینان تبدیل کنندگان نعمت‌های زیبای حق به زشتی‌های شیطانی هستند و با این برنامه ی ننگین، خود و قوم خود را رهسپار به عذاب دایم قیامت می‌کنند!
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ [۱۰].
آیا ندیدی کسانی که نعمت‌های خدا را تبدیل به کفر و ناسپاسی کردند و خود و قومشان را به عرصه ی هلاکت رهسپار نمودند، به جهنم که جای بسیار بدی است در افتادند؟

بی شمار بودن نعمت

ما با توجه به یکی از آیات کریمه ی قرآن به این معنا پی می‌بریم که آفریده‌های حق و نعمت‌های حضرت او در مرحله‌ای است که به شماره و عدد نیاید و شماره کنندگان هر چند از قدرت و توان شگرفی برخوردار باشند، از شمارش آنها عاجز و ناتوانند.
وَلَوْ أَنَّمَا فِی الْأَرْضِ مِن شَجَرَة أَقْلاَمٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُر مَّا نَفِذَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیرٌ حَکِیمٌ[۱۱].
اگر در روی زمین آنچه درخت است قلم گردد و آب دریا به اضافه ی هفت دریای دیگر مرکب شود، شمارش آفریده‌های حق پایان نگیرد، همانا خداوند مقتدر و حکیم است.
در آفرینش خود اندیشه کنید و در ساختمان ظاهر خود با دیده ی عقل بنگرید، تا این حقیقت بر شما روشن شود که نعمت‌های حضرت محبوب قابل شماره نیست.
قرآن درباره ی خلقت انسان می‌فرماید:
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنسَانَ مِن سُلاَلَة مِن طِین [۱۲].
ما انسان را از مایه ی گل خالص آفریدیم.
ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَار مَّکِین [۱۳].
سپس او را نطفه‌ای در محل استوار قرار دادیم.
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ [۱۴].
آن گاه نطفه را خون بسته، خون بسته را پاره گوشت قرار داده و آن پاره گوشت را استخوان، و استخوانها را با گوشت پوشاندیم، سپس خلقی دیگر به وجود آوردیم، آفرین خدای را که بهترین آفرینندگان است.
نطفه با گذشت از این مراحل و منازل، تبدیل به انسانی کامل و موجودی جامع شد.
اکنون در موجودیت و ساختمان اسرار آمیز خود و آن چه در این ساختمان از تعداد سلول‌ها و دستگاه گوارش و گردش خون و کارگاه تنفس و دستگاه مغز و اعصاب و چشم و گوش و بینی و سایر اعضا و جوارح وجود دارد اندیشه کنید تا معلوم گردد که نعمت‌های حضرت او در چهارچوب همین جسم عنصری به شماره نیاید.
مگر نه این است که دانشمندان بدن شناس می‌گویند: اگر انسانی به طور شبانه روزی و بدون تعطیل برنامه، در هر ثانیه هزار عدد از سلولهای بدن را شماره کند، بر شمردن آنها سیصد هزار سال زمان می‌خواهد.
مگر نه این است که اهل فن می‌گویند: موادی که در معده، این آزمایشگاه شگرف شیمیایی، تجزیه و ترکیب و تهیه می‌شود بیش از موادی است که آزمایشگاه‌های مصنوع دست انسان می‌تواند تهیه کند. از مواد و مصالحی که به این آزمایشگاه می‌رسد متجاوز از یک میلیون نوع ذرات مختلف تهیه می‌شود و غالب این مواد از نوع سموم کشنده است[۱۵].
مگر نه این است که دانشمندان نشان داده‌اند قلب به اندازه ی یک مشت بسته بیشتر نیست، ولی از قدرت و نیروی عظیمی برخوردار است که در هر دقیقه ۷۰ بار باز و بسته می‌شود و در مدت سی سال، بیش از یک میلیارد مرتبه این برنامه انجام می‌گیرد و با هر یک دقیقه که به وسیله ی مویرگهای ظریف که از مو نازک ترند دو بار خون را در بدن گردش می‌دهد، بیش از ده میلیون میلیارد سلول بدن را شستشو می‌دهد[۱۶]!
به این واقعیت، تعداد اتم‌های اکسیژن، هیدروژن، ازت و اتم‌های تشکیل دهنده ی خاک، ریشه، بدنه، شاخ و برگ درختان، میوه‌ها و آنچه در آسمانها و زمین است و به نوعی در خدمت انسان به کار گرفته شده است را بیفزایید، سپس دقت کنید که آیا نعمت‌های خداوند که در کارگاه هستی، کارگزاران حیات انسان هستند قابل شماره‌اند؟
مشتی خاک را به دقت بنگرید، خواهید دید خاک خالص و تنها نیست، بیشتر خاکها از مواد معدنی تشکیل یافته‌اند که به صورت ذرات کوچک سنگ درآمده‌اند. این ذرات خرد شده و تراشیده شده از سنگهای بزرگتری هستند که تحت اثر نیروهای طبیعی تشکیل یافته‌اند، خاک موجودات زنده ی بسیاری دربردارد، یک مشت خاک ممکن است شامل میلیونها موجود میکروسکوپی به نام باکتری باشد، علاوه بر باکتریها بسیاری از کپک‌ها و جلبک‌ها و انواع مختلف جانوران در خاک یافت می‌شوند، بسیاری از این موجودات زنده، خاک را متخلخل می‌کنند و بدین طریق آن را برای رشد گیاهان آماده تر می‌سازند[۱۷].
استعداد انسان برای جذب خوراکیها و نوشیدنیها از طریق دهان، دندان، زبان، غدد بزاقی، حلق، مری، معده، لوزالمعده، اثنا عشر، روده ی بزرگ، روده ی کوچک و فعالیت هر کدام از آنها در هضم و جذب و دفع، داستانی دیگر از نعمتهای الهی به انسان است.
مسأله ی بسیار مهم پالایش و گردش خون توسط سرخرگها، سیاهرگها، مویرگها، آئورت، دهلیز راست قلب، دهلیز چپ، بطن راست قلب، بطن چپ، گلبولهای قرمز و سفید خون، ترکیب خون، رنگ خون، روانی خون، حرارت بدن، پوست بدن، گوش و عناصر آن، چشم و طبقات آن، قصه‌ای عجیب و برنامه ی شگرف دیگری از نعمتهای الهی است.
فضای عالم بالا و خدماتی که توسط پخش نور، و گردشها، و جذب و انجذاب، و جزر و مدها در حیات انسان دارد، و کثرت عناصر آن، به طوری که اگر بتوانیم در هر دقیقه سیصد ستاره در آسمانی که در محاصره ی دید ماست بشماریم، ۳۵۰۰ سال عمر لازم است که شب و روز، این ستاره‌ها را به شمار آریم، چرا که تاکنون به وسیله ی دوربین‌های طیف یاب تعداد آنها را بیش از صد هزار میلیون تخمین زده‌اند، که زمین ما به منزله ی یک دانه ی ناچیز از آنهاست و بهتر است بگوییم تعداد آنها برای ما انسانها قابل شمارش نیست.
فضایی که ستارگان در آن قرار دارند، به قدری پهناور است که از یک طرف آن به طرف دیگرش پانصد هزار سال نوری است.
خورشید و منظومه چون ذره‌ای در یکی از شاخه‌های خارجی دستگاه آسمانی با سرعت ۴۰۰ کیلومتر در ثانیه در حرکت است، و حدود (۰۰۰/۰۰۰/۲۰۰) دویست میلیون سال طول می‌کشد تا یک دور به دور مرکز خود بگردد!
نظام شگفت انگیز عالم بالا و تأثیراتش بر سطح و عمق زمین، و زمینه سازی آن برای حیات موجودات زنده بخصوص انسان، به این سادگی قابل درک نیست. هر قطره ی آبی که انسان می‌نوشد محتوی هزاران جانور زنده ی مفید است، و در هر میلی متر مکعب خون، ۷۵۰۰ گویچه ی سفید و پنج میلیون گویچه ی قرمز است[۱۸].
اینجاست که به عظمت قرآن مجید، کتابی که قرنها قبل به قلب نورانی پیامبر نازل شده، و حقایق را آنچنان که هست بیان نموده پی می‌بریم، و از جمله ی آن حقایق این است که نعمت‌های حق را غیر قابل شمارش می‌داند!
وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ [۱۹].
اگر بخواهید نعمت‌های خدا را شماره کنید، قدرت شماره کردنش را ندارید، همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.

قدرشناسان نعمت

آنان که از طریق اندیشه و تفکر پاک نسبت به جهان هستی، و از راه دیدن حقایق عرصه گاه آفرینش، و شنیدن واقعیات از زبان موجودات، خدا و جهان و انسان و معاد را شناختند، و در راه تصفیه ی باطن و تزکیه ی نفس و متخلق شدن به اخلاق حق، و پیمودن راه عبادت و بندگی، و رساندن برّ و نیکی و احسان به بندگان الهی کوشیدند، در حقیقت قیام به قدرشناسی از نعمت‌های خدا نمودند.
آری، آنان به طور صحیح از تمام نعمت‌های آشکار و نهان خداوند استفاده کردند و از این راه، هم خود و هم آنان که قدم جای قدم آنها گذاشتند را به سعادت دنیا و آخرت رساندند. قافله سالار این جمعیت پاک و کاروان سالار این قوم برجسته و ممتاز، انبیا و امامان معصومند که اهل ایمان در شبانه روز به عنوان ادای فریضه ی الهی از خداوند مهربان می‌خواهند آنان را در همان صراطی که آن بزرگواران قرار داشتند قرار دهد و در آن مسیر ثابت قدم بدارد.
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ أَ نْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّینَ [۲۰].
ما را به راه مستقیم بدار، راه کسانی که برآنان نعمت عنایت کردی، و آنان با نعمت‌هایت به گونه‌ای برخورد کردند که باعث جلب خشنودی تو شدند، نه مانند آن گمراهان غضب شده و فرومایگان از راه به در شده.
آری، انبیا و امامان تمام نعمتهای مادی و معنوی حق را به جا مصرف کردند، و از طریق شکر نعمت‌ها به مقام قرب و مقاماتی که عقول از درک آن عاجز است رسیدند.
خداوند مهربان در قرآن مجید به آنان که در تمام شئون زندگی مطیع خدا و رسولند وعده داده که در قیامت برای همیشه آنان را در کنار قدرشناسان نعمت قرار دهد.
وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً[۲۱].
آنان که به اطاعت از خدا و رسول برخیزند با کسانی که خداوند به آنان نعمت‌هایش را عنایت کرد، یعنی انبیا و صدیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود، و اینان برای آنان چه نیکو رفیقانی هستند!

زشتی اسراف در نعمت

مسرف از نظر قرآن مجید به کسی گفته می‌شود که مال و مقام و شهوت و روحیات و حالات خود را در برنامه‌های شیطانی، و مسایل غیرمنطقی، و امور خارج از حدود و مقررات قرار دهد.
درباره ی نتایج و ثمرات کشاورزی و این ثروت و مال خدادادی می‌فرماید:
وَآتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ [۲۲].
روز درو و برداشت و جمع آوری محصول «گندم، جو، خرما، مویز» حق آنان که خداوند برای آنان حق معین نموده «فقیران، مسکینان، عاملین زکات، جهت متمایل کردن غیر مسلمان به اسلام، بندگان، قرض داران، راه خدا، از راه ماندگان»[۲۳] را بپردازید، و با بخل از پرداخت یا خرجهای بی در و پیکر و بیجا اسراف نکنید، که خداوند اهل اسراف را دوست ندارد.
قرآن درباره ی آنان که منصب و مقام و جاه و قدرت را در مسیر ستم به مردم، و غارت حقوق آنان، و ایجاد رعب و وحشت در جامعه، و به اسارت گرفتن ملت خرج کردند می‌فرماید:
وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَال فِی الاَْرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ المُسْرِفِینَ [۲۴].
و همانا فرعون در زمین سرکش بود، و او از گروه اسراف کنندگان است.
کتاب حق در رابطه با کسانی که عفت نفس ندارند، و خود را از شهوات حرام حفظ نمی‌کنند و جز لذت مادی و جسمی لذتی نمی‌دانند و به هر نوع تجاوزی دست می‌زنند و از آلودگی و رذالت در غریزه ی جنسی پرهیز ندارند، می‌فرماید:
إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِن دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ [۲۵].
لوط آن پیامبر بزرگ به مردم زمانش گفت: شما در مسأله ی شهوت با مردان درآمیختید و زنان را ترک کردید، آری شما جامعه‌ای مسرف هستید!
قرآن درباره ی کسانی که از روحیه ی تواضع و حال انکسار و حالت خاکساری و تسلیم در برابر انبیا و معجزات آنها، و در مقابل قرآن و بیّنات و حجج و دلایل و براهین آشکار حق دست برداشتند، و راه کبر و نخوت و عجب و خودبینی در برابر حق پیمودند می‌فرماید:
ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَیْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاءُ وَأَهْلَکْنَا المُسْرِفِینَ[۲۶].
ما به وعده‌ای که به پیامبران دادیم وفا کردیم، و آنان را با هر که اراده نمودیم از شر دشمنان رهانیدیم، و اهل اسراف را به هلاکت ابدی دچار ساختیم.

بخل از خرج کردن نعمت

من زشتی بخل و خودداری از پرداخت اضافه نعمت را به اهل استحقاق، از زبان و گفتار ساده ی یک کشاورز بی سواد دریافتم.
در یکی از مناطق کشاورزی برای تبلیغ و وعظ و موعظه رفته بودم، پس از پایان جلسه ی سخنرانی، مردی سالخورده که آثار زحمات شبانه روزی اش در چهره ی شکسته و دستهای پینه بسته اش پیدا بود به من گفت: کریمی از راه می‌رسد و زمینی مستعد همراه با انواع دانه‌های نباتی و سهمی از آب به انسان می‌بخشد، چون زمان برداشت محصول می‌رسد، کریم به کنار زمین حاصل داده می‌آید و به زارعی که زمین و دانه و آب به او واگذار شده و از آفتاب و هوا و باران و برف به طور مجانی استفاده کرده، می‌گوید: درصد بالای تمام محصولات مخصوص به تو باشد و من از آن نصیبی نمی‌خواهم، درصد مختصری از آن را به چند نفری که من معرفی می‌کنم هدیه کن، زیرا خود من هیچ نیازی حتی به یک دانه از محصول تو ندارم. اگر این کشاورز از این همه محصولی که از جانب آن کریم به او رسیده، نصیبی مختصر به آنان که کریم معرفی می‌کند نپردازد، کمال پستی را نشان داده، و دست به کاری بسیار زشت زده و قلب خود را به مانند سنگی سخت و خارا معرفی نموده، و حق آن کریم است که از او روی برگرداند، و بر اخلاق زشت او خشم گیرد، و وی را به جریمه‌ای سخت دچار سازد. سپس گفت:
منظورم از کریم، خداوند کریم است که این زمین‌های مستعد و نهرهای جاری، و چشمه‌های پرآب، و برف و باران، و نور خورشید و ماه را در اختیار ما گذاشته و با این وسایل، این همه محصولات رنگارنگ به ما عنایت فرموده که در حقیقت همه ی آنها برای ما مفت و مجانی تمام شده، آنگاه از ما خواسته زکات و خمس و صدقه، به اقوام ناتوان و مردم از کار افتاده و فقیر بپردازیم، اگر ما از پرداخت حقوق مالی بخل ورزیم حق اوست که بر ما غضب کند، و ما را به جریمه ی این جرم سنگین برساند.
قرآن مجید در این زمینه می‌فرماید:
وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلِلّهِ مِیرَاثُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ [۲۷].
آنان که از آنچه خداوند از فضلش به آنان عنایت کرده، از پرداخت به اهلش بخل ورزند، گمان نکنند این بخلورزی به سود آنان است، بلکه برای آنان زیان آور است، در قیامت آنچه را از آن بخل ورزیدند طوق آتشین گردنشان گردد، وارث آسمانها و زمین فقط خداوند است و خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.

علل از دست رفتن نعمت

از صریح آیات قرآن مجید، به ترتیب در سوره ی اسراء آیه ی ۸۳، قصص آیات ۷۶ تا ۷۹، الفجر آیات ۱۷ تا ۲۰ و اللیل آیات ۸ تا ۱۰ استفاده می‌شود که امور زیر باعث زوال نعمت، و تهیدستی و تنگدستی و ضیق معیشت و خواری و ذلت است:
مست شدن از نعمت، گرفتار آمدن به غفلت، فراموش کردن نعمت دهنده، در یک کلام روی گرداندن از حق و کبر ورزیدن در برابر دستورات الهی و موضع گیری خصمانه در مقابل خداوند و فرهنگ پاک قرآن و نبوت و امامت. این معانی از آیه ی شریفه ی زیر استفاده می‌شود:
وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَی الاِْنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأی بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ کَانَ یَئُوساً [۲۸].
مغرور شدن به نعمت، نشاط و شور بیش از اندازه به خاطر ثروت، بی توجهی به زاد و توشه ی آخرت از راه مصرف کردن نعمت در رابطه با اهل استحقاق، بخل از نیکی و احسان، فساد و افساد با کمک گیری از نعمت، تصور به دست آوردن نعمت با دانش و بینش و زرنگی خود، فخر فروشی به مردم با جلوه دادن ثروت و زینت و زیور، و اموری از این قبیل و مسایل و برنامه‌هایی مشابه این حرکات، این معانی از آیات ۷۶ تا ۸۳ سوره ی قصص استفاده می‌گردد.
اکرام نکردن به یتیم، بی رغبتی به کمک و احسان به از کار افتاده، خوردن ارث وارثان ناتوان و ضعیف، فریفتگی و عشق شدید به مال و ثروت، این واقعیات از آیات زیر استفاده می‌شود:
کَلاَّ بَلْ لاَ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ
وَلاَ تَحَاضُّونَ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ
وَتَأْکُلُونَ التُّرَاثَ أَکْلاً لَمّاً
وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبّاً جَمّاً [۲۹].
بخل ورزیدن از پرداخت خمس و زکات و صدقه و انفاق در راه خدا، کوس بی نیازی زدن از حق با به چنگ آوردن مقداری مال و ثروت، تکذیب روز جزا، این حقایق از آیات زیر استفاده می‌گردد:
وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَی
وَکَذَّبَ بِالْحُسْنَی
فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَی[۳۰].
وقتی آدمی غرق در نعمت شد، باید توجهش به حق و احسان و نیکی اش به خلق بیشتر شود، و به شکرانه ی نعمت‌های الهی، در عبادت رب و خدمت به عباد حق بیش از پیش بکوشد، تا پای نعمت در خیمه ی حیات ثابت و استوار گردد، و از جانب حضرت محبوب، نعمت و لطف بر انسان افزون شود.

اتمام نعمت

بنابر روایت طبری، ثعلبی، واحدی، قرطبی، ابوالسعود، فخر رازی، ابن کثیرشامی، نیشابوری، سیوطی و آلوسی در تفاسیر مشهور و معروفشان، و بنابر روایت بلاذری، ابن قتیبه، ابن زولاق، ابن عساکر، ابن اثیر، ابن ابی الحدید، ابن خلکان، ابن حجر و ابن صباغ در کتابهای بسیار مهم تاریخشان، و بنابر روایت شافعی، احمد حنبل، ابن ماجه، ترمذی، نسائی، دولابی، محب الدین طبری، ذهبی، متقی هندی، ابن حمزه دمشقی و تاج الدین مناوی در کتابهای حدیثشان و بنابر روایت قاضی ابوبکر باقلانی، عبد الرحمن ایجی، سید شریف جرجانی، بیضاوی، شمس الدین اصفهانی، تفتازانی و قوشجی در کتابهای استدلالی کلامشان[۳۱] وقتی پیامبر بزرگ اسلام برای تداوم هدایت و حفظ وحی و استواری دین، و راهنمایی انسان به سوی سعادت دنیا و آخرت، به امر خداوند حکیم پیشوایی معصوم و انسانی مصون از خطای در فکر و عقیده و اخلاق و عمل همچون امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) را در روز هیجدهم ماه ذوالحجه در وادی غدیر خم، به خلافت و ولایت و رهبری امت پس از خود نصب نمود، خداوند مسأله ی اکمال دین و اتمام نعمت و رضایت به اسلام را که تا قیامت دین مردم باشد اعلام نمود:
الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الاِْسْلاَمَ دِیناً [۳۲].
آری پذیرش ولایت و حکومت و رهبری علی (علیه السلام) و اطاعت از آن حضرت در امور دنیا و دین و آخرت، اکمال دین و اتمام نعمت است.
در رابطه با طهارت و پاکیزگی و پاکی و نورانیتی که از وضو حاصل می‌شود از حضرت رضا (علیه السلام) روایت شده: به این خاطر به وضو دستور داده شده و ابتدای عبادت به آن است که عباد الهی وقتی در پیشگاه حضرت حق می‌ایستند و با او راز و نیاز و مناجات می‌نمایند پاک باشند، و فرمانهای او را به کار گیرند، از آلودگیها و نجاسات برکنار بمانند، علاوه بر این امور، وضو باعث می‌شود که آثار خواب و کسالت از وجود انسان زدوده شود، و دل برای عبادت و قیام در حریم حضرت حق روشنایی و صفا یابد[۳۳].
آثار غسل و تیمم هم به همین صورت از عنوان کلی طهارت، طهارتی که به امر خداوند صورت می‌گیرد فهمیده می‌شود. براین اساس، وضو و غسل و تیمم، سپس ورود به نماز و عبادت برای هرکس حاصل شود، به فرموده ی قرآن مجید نعمت حق بر او تمام شده:
در پایان آیه ی مربوط به طهارت و نماز می‌خوانیم:
مَا یُرِیدُ اللّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُم مِنْ حَرَج وَلکِن یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ [۳۴].
خداوند با دستوراتش نمی‌خواهد تکلیف طاقت فرسایی بر دوش شما قرار دهد، ولی می‌خواهد با انجام گرفتن این دستورات برای شما پاکی معنوی و طهارت ظاهری حاصل گردد، و با این مسایل معنوی نعمتش را بر شما تمام نماید تا شکر او را بجای آورید.
از آیات این بخش استفاده می‌شود که اتمام نعمت حق به انسان در سایه ی انجام مسایل معنوی، و به کار گرفتن دستورات ملکوتی، و آراسته شدن به اعتقادات حقه و حسنات اخلاقی است.

پاداش بجا خرج کردن نعمت

قرآن مجید به مردان و زنانی که قلبی آراسته به ایمان، و نفسی پیراسته از زشتی، و جسمی متصل به عمل صالح، و زبانی گویای حق، و مالی در مدار انفاق و کرم و جود و سخاوت، و قدمی در راه خدمت به خلق دارند، وعده ی اجر و ثواب و رضوان و جنت و عیش و سرور ابدی داده.
قرآن مجید در آیات نورانی خود اعلام می‌دارد که اجر اهل ایمان و مزد نیکوکاران ضایع نخواهد شد.
کتاب الهی با بیانی رسا فریاد می‌کند که وعده ی خداوند حق است، و در این وعده خلافی وجود ندارد.
قرآن مجید برای اهل ایمان و دارندگان عمل صالح و به عبارت دیگر برای مؤمنین، محسنین، مصلحین، متقین و مجاهدین چند نوع اجر بیان می‌نماید:
اجر عظیم ـ اجر کبیر ـ اجر کریم ـ اجر غیر ممنون ـ اجر حسن.
وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الْصَّالِحَاتِ لَهُم مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ [۳۵].
خداوند به کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وعده ی آمرزش و اجر بزرگ داده است.
إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولئِکَ لَهُم مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ کَبِیرٌ [۳۶].
مگر آنان که در برابر فتنه‌ها و حوادث و معاصی پایداری نمودند، و عمل صالح انجام دادند، برای اینان آمرزش و اجر کبیر است.
مَن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ [۳۷].
کیست آن که به خداوند قرض نیکو دهد پس خداوند بر او دو چندان گرداند، و برای اوست اجر کریم.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُون [۳۸].
آنان که ایمان آوردند و عمل شایسته انجام دادند، پاداشی جاودانه دارند.
فَإِن تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللَّهُ أَجْراً حَسَناً . . . [۳۹].
اگر خدا را اطاعت کنید، خداوند به شما اجر نیکو عنایت می‌کند.
آری اگر نعمت قلب مصرف ایمان شود، نعمت عقل خرج اندیشه در حقایق گردد، نعمت اعضا و جوارح مصرف عمل صالح شود، نعمت مقام و مال و ثروت در راه حل مشکلات عباد خدا خرج شود، و خلاصه اگر از تمام نعمتها، در راه عبادت و طاعت و خدمت به خلق و احسان و نیکی، و تقوا و عفت کمک گرفته شود، انسان علاوه بر خیر و سعادت در دنیا، در آخرت از پنج نوع اجر برخوردار خواهد شد، و این به کارگیری نعمتها در برنامه‌های صحیح، کاری طاقت فرسا نیست، بلکه واقعیتی است که از عهده ی هر مرد و زنی برمی آید، تا جایی که بین انسان و حضرت حق، حجابی و مانعی باقی نماند و انسان لذت قرب و وصال و لقاء را بچشد.
مگر نه این است که رسول حق و امامان معصوم با قدرشناسی از نعمتها، و بجا مصرف کردن آنها از تمام حجابهای ظلمانی و نورانی عبور کرده، تا جایی که بین آنان و حضرت معبود فرقی و مباینت و جدایی ـ جز این که آن بزرگواران مخلوق و عباد خدا بودند ـ بر جا نماند!
در توقیع شریفی که از ناحیه ی مقدسه به دست شیخ کبیر ابی جعفر محمد بن عثمان بن سعید بیرون آمد می‌خوانیم وَآیاتُکَ وَمَقَاماتِکَ الَّتِی لاَ تَعْطیلَ لَها فِی کُلِّ مَکان، یَعْرِفُکَ بِهَا مَنْ عَرَفَکَ، لاَ فَرْقَ بَیْنَکَ وَبَیْنَها إلاّ أنَّهُمْ عِبَادُکَ وَخَلْقُکَ[۴۰].
خداوندا! پیامبر و امامان معصوم، نشانه‌ها و مقامات تواند که در آن آیات و مقامات در هر مکان تعطیل نخواهد بود، هر کس تو را بشناسد به آن آیات بشناسد، و میان تو و آنان جدایی و مباینتی نیست جز آنکه آنان بنده و مخلوق تواند باید به این معنا توجه داشت که نعمتها به خودی خود، مانع و حجاب بین انسان و خدا نیست، بلکه این روش و منش شیطانی انسان است که بر اثر برخورد نامناسب با نعمت، بین انسان و حق ایجاد حجاب می‌کند. اگر برخورد با نعمت برخورد صحیح و عرشی و ملکوتی باشد، نعمت کمکی برای رساندن آدمی به مقام قرب خواهد شد.
انبیا و ائمه از نعمتهای گوناگون مادی و معنوی حق بهره مند بودند، زن و فرزند داشتند، برای آنان خانه و زندگی بود، معیشت خود را به وسیله ی دامداری و کشاورزی و تجارت و صنعت و معاملات مادی تأمین می‌نمودند، در عین حال بین آنان و خداوند حجابی نبود.
اگر در انسان روح عبادت و طاعت، و مایه ی تسلیم و بندگی قوی باشد، و قلبش از انوار معرفت، و نفسش از امواج حسنات منور باشد، بدون شک از حیات دنیا با تمام ابزار و وسایل، و عناصر و موادش برای رسیدن به مقامات معنوی استفاده خواهد کرد. کسی که روح اطاعت و عبادت ندارد با نعمتها برخورد صحیحی نخواهد داشت، هر چه نعمت بر او افزون شود بر طغیان و کبر و غرور و نخوتش بیفزاید.
بر اساس گفتار امیرالمؤمنین (علیه السلام) در دعای کمیل، مگر می‌توان باور کرد قلبی که جای توحید است، دلی که خانه ی معرفت است، زبانی که گویای ذکر است، باطنی که به عقد عشق و محبت استوار است، درونی که با اعتراف صادقانه و نیکی پاک نسبت به حریم حضرت رب خاضع است، صورتی که به پیشگاه مولا بر خاک عبادت نهاده شده است، زبانی که به توحید و شکر حق در گردش است، قلوبی که به الهیت حضرت او معترف است، اعضا و جوارحی که مشتاقانه به مکانهای عبادت شتابان است فردای قیامت به آتش دوزخ بسوزد !!
نعمتهایی که خرج طاعت و عبادت و خدمت و احسان می‌شود، فردای قیامت از افق آن نعمت‌ها، جز خورشید رضای حق، و هشت بهشت عنبر سرشت طلوع نخواهد کرد.
این قسمت را با توجه دادن شما به دو واقعیت بسیار مهم خاتمه می‌دهم.
۱ ـ از مجموعه ی آیاتی که گذشت استفاده می‌شود که عبادت و بندگی و طاعت و خدمت، عبارت است از شناخت منعم و نعمت، و مصرف نمودن نعمت در مسیری که خداوند معین فرموده.
۲ ـ گناه و معصیت و خطا و اثم و شرک و کفر و فسق و فجور و فحشاء و منکر، عبارت است از غفلت از منعم، و مغرور شدن به نعمت، و اعراض از حق، و مصرف کردن نعمت در مسیر هوا و هوس و شهوات حرام و غیر منطقی.
یَا أیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدیً وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ.[۴۱]

گناه و راه درمان آن

کلید آشتی

هنگامی که انسان به این حقیقت آگاه شد که در گذشته ی عمر از شناخت حضرت حق، آن وجود مبارکی که نعمتهای آشکار و پنهان را، گسترده و کامل در اختیارش قرار داده غفلت داشته و معلومش شد که جایگاه باعظمت نعمتها را در زندگی، که هر کدام از آنها راهی به سوی خیر و سعادت در دنیا و آخرت و کلیدی برای باز کردن دری از درهای رحمت و لطف حق است نشناخته و اغلب نعمتهای خداوند را در راه خلاف و بیجا مصرف نموده و در نتیجه مبتلای به انواع معاصی کبیره و صغیره شده و به خسارت و زیان عظیمی دچار آمده و داغ ننگ بندگی هوا و هوس و شیطان درون و برون را بر پیشانی حیات خود زده، برای جبران آن گذشته ی خفت بار، گذشته ی آلوده به جهل و غفلت و خطا و معصیت و اعمال ننگینی که از او صادر شده و آن حالات شیطانی و مفاسد اخلاقی، واجب است وارد عرصه گاه ملکوتی توبه و فضای عرشی انابه و مدار عرفانی بازگشت به خدا گردد، و خورشید زیباترین آشتی را از افق حیات خود طلوع دهد.
آری برای مایه گرفتن از رحمت واسعه، و نیرو گرفتن از عنایت خاصه، و جذب فیوضات ملکوتیه باید وارد راه رجوع به حق گردد و این راه را با قدم دل و چراغ پرفروغ عقل و نیت خالص و پاک و عزمی محکم و استوار و جهادی عاشقانه و مستمر و حالتی مستانه و آگاهانه طی کند تا ظاهر و باطنش از فحشا و منکرات و از فسق و فجور و از سیئات اعمال و از شرور نفس و از وساوس شیطانی و رذایل اخلاقی به طور کامل شستشو یابد و در صف پاکان و نیکان و مشتاقان و صالحان و عابدان و سالکان و راه یافتگان به حریم قرب محبوب قرار گیرد و به جای استحقاق غضب ربّ، مستحق رحمت و استحقاق عذاب دردناک قیامت، شایسته ی جنت و بهشت عنبر سرشت شود.
این توجه و بیداری نسبت به گذشته، و این گونه قرار گرفتن در منزل توبه و انابه و این شکل شستشوی ظاهر و باطن از آلودگیها کلید آشتی با خداست.
از آنجا که توبه و بازگشت به حضرت حق از اعظم عبادات و از پرسودترین حالات و از پرمنفعت‌ترین واقعیات است، و بخش عظیمی از آیات کتاب حق و معارف اهل بیت (علیهم السلام) به آن اختصاص یافته، لازم است شخص تائب و نادم به اموری در زمینه ی توبه توجه کند تا بتواند این عبادت اعظم و این حقیقت اقوم را تحقق دهد و از منافع سرشار آن بهره مند گردد.

گناه بیماری است

هر انسانی تحت هر شرایطی از نظر ساختمان ذات و شئون باطن، پاک و سالم به دنیا می‌آید.
حرص، حسد، بخل، ریا، فسق، فجور و دیگر گناهان ذاتی انسان نیست بلکه عوارضی است که بر اثر یک سلسله عوامل خانوادگی یا اجتماعی یا معاشرتی گریبانگیر انسان می‌شود.
از رسول حق (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده:
کُلُّ مَولود یولد عَلَی الْفِطْرَةِ حَتّی یَکُونَ ابواه یهودانه وینصِّرانه[۴۲].
هر طفلی بر اساس بافت توحید و اسلام و نبوت و ولایت به دنیا می‌آید. این پدر و مادر او هستند که او را در مدار یهودیت و نصرانیت قرار می‌دهند.
معلم یا معاشر یا جامعه ی منحرف هم در ایجاد انحراف در انسان بسیار مؤثرند.
انسان بر اثر این عوامل دچار خطای فکری، انحراف قلبی، رذایل اخلاقی و سیئات عملی می‌شود، و این مجموعه جز یک سلسله بیماری قابل علاج چیز دیگری نیست. از نظر قرآن مجید از این بیماری راه نجات هست و برای این مرض شفا مقرر است، و این درد را داروی درمان وجود دارد.
یَا أیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدیً وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ[۴۳].
ای مردم! از جانب پروردگارتان موعظه‌ای به سوی شما آمد، در این موعظه شفای بیماری درون شماست و هدایت و رحمت برای اهل ایمان.
این بیماری از نظر قرآن می‌تواند مورد مغفرت و رحمت خداوند قرار بگیرد:
إِلاَّ الَّذِینَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ [۴۴].
مگر آنان که پس از ارتکاب معاصی توبه کردند و ظاهر و باطن خود را اصلاح نمودند و تبدیل به انسانی قابل قبول حق شدند، همانا خداوند آمرزنده و رحیم است.

نا امیدی کفر است

زمانی که از طریق آیات حق و معارف اهل بیت (علیهم السلام) روشن شد که گناهان آشکار و پنهان، و بیرونی و درونی جز یک بیماری چیزی نیست و این بیماری هم قابل درمان است، و هم می‌تواند در معرض مغفرت و عفو و پرده پوشی و رحمت خداوند قرار گیرد، گنهکار باید همه جانبه برای بیرون آمدن از این چاه خطرناک مهلک و معالجه شدن از این بیماری، و اینکه بدون تردید مورد عفو و مغفرت و رحمت قرار می‌گیرد امیدوار شود، و به عنایت خداوند دلگرم گردد و با تکیه بر این امید مثبت، به توبه ی جدی و بازگشت حقیقی، و آشتی عاشقانه، و جبران تمام گناهان گذشته، و علاج این بیماری و رفع این ورشکستگی اقدام نماید، چرا که انجام این امور در قدرت و توان او هست، و علاوه بر آن، اقدام برای توبه و انابه و علاج این مرض، و تأمین مایه‌های از دست رفته واجب است، و ناامیدی و یأس و کسالت و دلسردی، و شعار انحرافی و شیطانی «آب از سر ما گذشت چه یک نی، چه صد نی» حرام و برابر کفر است وَلاَ تَیْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ [۴۵]
. از رحمت خدا ناامید و مأیوس نباشید، چرا که جز کافران از رحمت خدا ناامید نمی‌شوند البته کسی که در مدار امید به رحمت و عفو و مغفرت قرار می‌گیرد، لازم است وسایل و اسباب تحقق امید خود را از قبیل پشیمانی جدی از گناه، ترک گناه، جبران گذشته، برگرداندن حق مردم به مردم، به جای آوردن عبادات ترک شده، اصلاح حال و عمل و اخلاق را فراهم آورد، که این امید همانند امید مثبت و امید صحیح کشاورزی است که در پاییز با زیر و رو کردن زمین، و پاک کردن عرصه گاه کشاورزی از موانع و کاشتن دانه و آبیاری آن، امید به سبز شدن دانه، و برداشت محصول در ایام تابستان دارد.
امید اگر از ابزار و وسایل مربوط به خودش خالی باشد، امیدی بی فایده و حالتی بی ثمر است، همانند امید بستن مالک زمین به محصولات کشاورزی، در حالی که برای زمین کاری انجام نداده و دانه‌ای در آن نیفشانده، در روایتی بسیار مهم بدین صورت به امید غیر مثبت، و امید غیر صحیح اشاره شده:
وقتی از حضرت صادق (علیه السلام) در رابطه با مردمی که آلوده به انواع گناهان هستند، و در عین این آلودگی می‌گویند: به رحمت و مغفرت و عفو خداوند امیدواریم، و این برنامه تا رسیدن مرگ آنان ادامه دارد سؤال شد، امام صادق (علیه السلام) فرمودند: اینان مردمی هستند گرفتار آرزو نه آراسته به امید، کسی که به چیزی امید دارد، برای به دست آوردنش اقدام لازم را انجام می‌دهد، و آن که از چیزی می‌ترسد، از آن دوری می‌نماید[۴۶].
بنابر گفتار امام ششم، امیدوار به رحمت حق باید با ترک گناه، و انجام عمل صالح، و دست برداشتن از رذایل اخلاقی، رحمت و عفو حق را جذب کند، و ترسان از عذاب جهنم، باید علل استحقاق عذاب را از سرزمین حیات خود ریشه کن نماید.

طبیبان معالج

قسمت اول

زمانی که برای اهل گناه ثابت شد، گناه مسأله‌ای ذاتی نیست، بلکه همانند بیماریهایی که بر اثر یک سلسله علل عارض بدن می‌شود، نوعی از بیماری است که به دنبال اموری عارض بر قلب و نفس و ظاهر و باطن انسان می‌گردد، و چنانکه بیماریهای بدن با مراجعه به طبیب و گرفتن نسخه و خوردن دارو قابل علاج است، برای بیماریهای معنوی هم طبیبان معالجی هست که با مراجعه به آنان، و معرفت به دستوراتشان و عمل کردن به آن دستورات، بیماری از قلب و روح و اعضا و جوارح ریشه کن می‌شود، هر چند زیاد و سنگین و مزمن شده باشد! طبیب این نوع از بیماریها، خداوند مهربان و انبیا و امامان و علمای ربّانی هستند.
نسخه ی حق برای علاج گناه گنهکار قرآن و نسخه ی انبیا و امامان و علمای ربّانی، گفتار حکیمانه و نصایح مشفقانه و مواعظ دلسوزانه ی آنهاست.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در گفتاری خطاب به اهل گناه می‌فرمایند:
أیُّهَا النَّاسُ اَنْتُم کَالمَرْضَی، وَرَبُّ العَالَمِینَ کَالطَّبِیبِ، فَصَلاحُ المَرضَی فِیمَا یَعْمَلُهُ الطَّبیبُ وَیُدَبِّرُهُ لاَ فِیمَا یَشْتَهِیهِ المَریضُ وَیَقْتَرِحُهُ[۴۷].
شما ای اهل گناه! همچون بیماران هستید و پروردگار عالمیان چون طبیب است، صلاح مریض در عمل و تدبیر طبیب است، نه در اشتهای بیمار و خواسته‌های او.
از انبیا و امامان و عالمان ربّانی، در معارف الهیه و در روایات و احادیث نورانیه نیز تعبیر به طبیب شده.
بیمار گناه باید برای علاج بیماریش به این طبیبان مشفق مراجعه نماید، و به خواسته‌های آنان تسلیم شود، و به بازگشت سلامت خود امیدوار باشد، که راه تحقق توبه جز این نیست.
در این قسمت لازم است به بخشی از دستورات این طبیبان معنوی اشاره شود، باشد که گنهکاری آن را مطالعه کند یا از زبان اهل مطالعه بشنود و به درمان درد برخیزد.
قُلْ إِن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ [۴۸].
بگو اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید، که خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیامرزد، و خداوند آمرزنده ی مهربان است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَل لَکُمْ فُرْقَاناً وَیُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ [۴۹].
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر خدا را در تمام امور زندگی پروا کنید، خداوند به شما دیده ی بصیرت دهد تا بتوانید بین حق و باطل تمیز دهید، و گناهان شما را بپوشاند و شما را بیامرزد که خداوند صاحب فضل عظیم است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِیداً یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُ نُوبَکُمْ وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِیماً [۵۰].
ای مردمی که ایمان آورده‌اید! تقوای الهی را مراعات کنید، و سخن به صواب و حق گویید، خداوند اعمال شما را اصلاح می‌کند و گناهان شما را می‌بخشد، و کسی که خدا و رسولش را اطاعت کند به سعادت عظیم دست یافته است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَة تُنجِیکُم مِنْ عَذَاب أَلِیم تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بَأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُ نُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّات تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْن ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ [۵۱].
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! آیا شما را به تجارتی دلالت کنم که شما را از عذاب دردناک نجات می‌دهد؟ به خدا و رسولش ایمان آورید، و با مال و جان در راه خدا بکوشید، این تجارت برای شما بهتر از هر تجارتی است اگر بدانید، با این تجارت خداوند گناهان شما را می‌بخشد و وارد بهشت‌هایی می‌کند که زیر درختانش نهرها جاریست، و در باغهای عدن منازل پاکیزه به شما عنایت می‌کند، این همان سعادت بزرگ است.
إِن تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً یُضَاعِفْهُ لَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ [۵۲].
اگر برای خدا به بندگان نیازمند او قرض نیکو دهید، خداوند آن را برای شما چند برابر می‌نماید و گناهان شما را می‌بخشد که خداوند پاداش دهنده و بردبار است وَالَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئَاتِ ثُمَّ تَابُوا مِن بَعْدِهَا وَآمَنُوا إِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ [۵۳].
آنان که مرتکب گناه شدند و پس از آن همه آلودگی، به خدا بازگشته و ایمان آوردند، همانا خداوند تو، پس از توبه و ایمان آنان، بخشنده و مهربان است.
فَإِن تَابُوا وَأَقَامُوا الْصَّلاَةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ [۵۴].
اگر اهل شرک دل از اعتقاد غلط خود برداشتند و رجوع به حق کردند و نماز برپا نمودند، و زکات پرداخت کردند، از آنان دست بردارید همانا خداوند آمرزنده ی مهربان است.
وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَیِّئاً عَسَی اللّهُ أَن یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ [۵۵].
و گروه دیگری به گناهانشان اعتراف کردند، و اعمال خوب و بد را به هم درآمیختند، امید است خداوند توبه ی آنان را قبول کند، همانا خداوند آمرزنده ی مهربان است.
از آیات شریفه‌ای که در سطور قبل گذشت، استفاده می‌شود اگر گنهکار بخواهد به عرصه گاه نورانی مغفرت و رحمت حق برسد، و توبه ی او قبول درگاه خداوند شود، و پرونده ی سیاه و ظلمانی اش به سپیدی معنوی و نور تبدیل گردد، و از عذاب دردناک قیامت برهد باید این امور ملکوتی را که در نسخه ی شفابخش حق، یعنی قرآن مجید آمده رعایت کند:
۱ ـ اقتدا به روش و منش پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)
۲ ـ رعایت تقوا و خود نگهداری از گناه.
۳ـ گفتن به حق و صواب، به وقت سخن گفتن.
۴ ـ اطاعت از خداوند.
۵ ـ اطاعت از رسول (صلی الله علیه وآله وسلم)
۶ ـ ایمان به خدا.
۷ ـ ایمان به رسول (صلی الله علیه وآله وسلم)
۸ ـ جهاد و کوشش در راه خدا با مال و ثروت.
۹ ـ کوشیدن در طریق حق با جان.
۱۰ ـ پرداخت قرض الحسنه به نیازمندان.
۱۱ ـ قطع رابطه با گناه و بازگشت به خداوند.
۱۲ ـ دست برداشتن از اعتقادات غلط و باطل.
۱۳ ـ برپا داشتن نماز.
۱۴ ـ پرداخت زکات.
۱۵ ـ اعتراف و اقرار به گناه در پیشگاه حضرت محبوب.
جَاءَ رَجُلٌ اِلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه وآله وسلم) فَقالَ: یَا رَسُولَ اللهِ! مَا عَمَلُ اَهْلِ الجَنَّةِ؟ فَقالَ: الصِّدْقُ، اِذَا صَدَقَ العَبْدُ بَرَّ، وَاِذَا بَرَّ آمَنَ وَاِذَا آمَنَ دَخَلَ الجَنَّةُ. فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللهِ! مَا عَمَلُ اَهْلِ النَّارِ؟ قَالَ: الکِذْبُ، اِذَا کَذِبَ العَبْدُ فَجَرَ وَاِذَا فَجَرَ کَفَرَ وَاِذَا کَفَرَ دَخَلَ النّارَ[۵۶].
مردی به محضر رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد، عرضه داشت: ای رسول خدا! عمل اهل بهشت چیست؟ فرمودند: راستی، زمانی که بنده ی خدا راست بگوید نیکی نموده، و چون نیکی کرده ایمنی یافته، و چون ایمنی یافته وارد بهشت می‌شود. عرضه داشت: ای رسول خدا! عمل اهل جهنم چیست؟ فرمودند: دروغ، زمانی که عبد دروغ بگوید گناه نموده، و چون مرتکب گناه شده، به ناسپاسی و حق پوشی دچار شده و زمانی که اینگونه آلوده شده وارد جهنم می‌شود.
یکی از همسران پیامبر می‌گوید: از رسول الهی پرسیدم:

بِمَ یُعْرَفُ المُؤْمِنُ؟ قالَ: بِوَقارِهِ وَلینِ کَلامِهِ وَصِدْقِ حَدِیثِهِ(۱).
مؤمن با چه برنامه‌ای شناخته می‌شود؟ فرمودند: با متین بودن و نرمی کلام و راستی در گفتار.
داوود پیامبر به بنی اسراییل گفت:
اِجْتَمِعُوا، فَاِنّی اُرِیدُ اَنْ اَقُومَ فیکُم بِکَلِمَتَیْن: فَاجْتَمَعُوا عَلَی بابِهِ فَخَرَجَ عَلَیْهِم فَقالَ: یَا بَنِی اِسْرَائِیلَ! لاَ یَدْخُلْ اَجْوافَکُم اِلاّ طَیِّبٌ وَلاَ یَخْرُجُ مِنْ اَفْواهِکُمْ اِلاّ طَیِّبٌ(۲).
جمع شوید، می‌خواهم دو کلمه به شما بگویم، مردم کنار خانه ی داوود اجتماع کردند، داوود در برابر آنان قرار گرفت و گفت: ای بنی اسراییل! جز حلال و پاک نخورید، و جز صواب و حق مگویید.
جابر می‌گوید: شنیدم رسول خدا به کعب بن عجره فرمودند:
لاَ یَدْخُلُ الجَنَّةَ مَنْ نَبَتَ لَحْمُهُ مِنَ السُّحْتِ، اَلنَّارُ اَوْلی بِهِ(۳).
کسی که گوشتش از مال حرام روییده شده وارد بهشت نمی‌شود، آتش به او سزاوارتر است!
از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده:
مَنْ نَقَلَهُ اللهُ مِنْ ذُلِّ المَعاصی اِلی عِزِّ التَّقْوی اَغْنَاهُ بِلاَ مال وَاَعَزَّهُ بِلاَ عَشیرَة وَآنَسَهُ بِلاَ اَنیس(۴).
پاورقی ۱ ـ مجموعه ی ورّام: ۱ / ۴۳، باب ما جاء فی الصدق والغضب للّه، مستدرک الوسائل: ۸ / ۴۵۵، باب ۹۱، حدیث ۹۹۸۵.
۲ ـ مجموعه ی ورّام: ۱ / ۶۰، باب العتاب.
۳ ـ مجموعه ی ورّام: ۱ / ۶۱، باب العتاب.
۴ ـ مجموعه ی ورّام: ۱ / ۶۵، باب العتاب.
آن کس که خداوند او را از ذلت معاصی به عزت تقوا انتقال دهد، بدون مال بی نیازش نموده، و بدون قوم و قبیله عزتش داده، و بدون انیس به او انس داده.
عَن اَمیرِالمُؤمِنینَ (علیه السلام): اَلدُّنیَا دَارُ مَمَرّ، وَالنّاسُ فِیها رَجُلانِ: رَجُلٌ بَاعَ نَفْسَهُ فَاَوْبَقَها، وَرَجُلِ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَاَعْتَقَها(۱).

قسمت دوم

امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: دنیا گذرگاه است و مردم در آن دو مردند: مردی که خود را به دنیا فروخت بنابراین خود را نابود کرد، و مردی که خود را از دنیا خرید، بر این اساس وجودش را آزاد نمود.
روایت شده مردی به محضر حضرت حسین (علیه السلام) شرفیاب شد و عرض کرد: مردی گنهکارم و در برابر گناه صبر و طاقت ندارم، مرا موعظه کن. حضرت به او فرمودند: پنج چیز را انجام بده، بعد از آن هر گناهی را خواستی مرتکب شو. اول: رزق خدا را نخور، هر گناهی را انجام ده. دوم: از ولایت خدا خارج شو، سپس هر گناهی را خواستی بیاور. سوم: جایی را بطلب که خداوند تو را نبیند، آنگاه گناه کن. چهارم: وقتی ملک موت برای گرفتن جانت آمد او را از خود دفع کن، سپس گناه انجام بده. پنجم: زمانی که مالک دوزخ تو را وارد دوزخ کرد تو وارد آتش مشو، سپس هر معصیتی را خواستی انجام ده(۲) !!
قَالَ عَلِیُّ بْنُ الحُسینِ (علیه السلام): اِنَّ المَعْرِفَةَ وَکَمالَ دِینِ المُسْلِمِ تَرْکُهُ الکَلامَ فِیمَا لاَ پاورقی ۱ ـ مجموعه ی ورّام: ۱ / ۷۵، باب العتاب.
۲ ـ روی أن الحسین بن علی (علیه السلام) جاءه رجل و قال: أنا رجل عاص و لا أصبر عن المعصیة فعظنی بموعظة. فقال (علیه السلام): افعل خمسة أشیاء وأذنب ما شئت فأول ذلک لا تأکل رزق الله وأذنب ما شئت والثانی اخرج من ولایة الله وأذنب ما شئت والثالث اطلب موضعا لا یراک الله وأذنب ما شئت والرابع إذا جاء ملک الموت لیقبض روحک فادفعه عن نفسک وأذنب ما شئت والخامس إذا أدخلک مالک فی النار فلا تدخل فی النار و أذنب ما شئت.
جامع الأخبار: ۱۳۰، الفصل التاسع والثمانون فی الموعظة؛ بحار الأنوار: ۷۵ / ۱۲۶، باب ۲۰، حدیث ۷.
یُعْنِیهِ، وَقِلَّةُ مِرائِهِ وَحِلْمُهُ وَصَبْرُهُ وَحُسْنُ خُلْقِهِ(۱).
حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) فرمودند: همانا معرفت و کمال دین مسلمان در این امور است: ترک سخن در امور بی فایده، کمی نزاع و جدال، بردباری، خویشتن داری و خوش اخلاقی.
عَنِ البَاقِرِ (علیه السلام): مَنْ صَدَقَ لِسَانُهُ زَکی عَمَلُهُ وَمَنْ حَسُنَتْ نِیَّتُهُ زِیدَ فِی رِزْقِهِ وَمَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِاَهْلِهِ زِیدَ فِی عُمْرِهِ(۲).
امام باقر (علیه السلام) فرمودند: کسی که زبانش زبان راستی باشد کردارش پاک شود، و هرکس نیتش نیت نیکو باشد روزیش زیاد گردد، و کسی که نیکی اش به خانواده اش خوب باشد عمرش طولانی گردد.
عَن اَبِی عَبْدِالله (علیه السلام): اَوْرَعُ النَّاسِ مَن وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، اَعْبَدُ النَّاسِ مَن اَقَامَ الفَرَائِضَ، اَزْهَدُ النَّاسِ مَن تَرَکَ الحَرَامَ، اَشَدُّ النَّاسِ اجْتِهاداً مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ(۳).
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: پاکدامن‌ترین مردم کسی است که خود را از شبهه نگاه دارد. بنده‌ترین مردم کسی است که واجبات را به جای آورد. زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک نماید. کوشاترین مردم کسی است که گناهان را رها کند.
امام هفتم (علیه السلام) به هشام بن حکم فرمودند:
رَحِمَ اللهُ مَنِ اسْتَحْیی مِنَ اللهِ حَقَّ الْحَیاءِ فَحَفِظَ الرَّأْسَ وَمَا حَوی وَالبَطْنَ وَمَا وَعی وَذَکَرَ المَوْتَ وَالْبِلی وَعَلِمَ اَنَّ الجَنَّةَ مَحْفُوفَةٌ بِالمَکَارِهِ وَالنَّارَ مَحْفُوفَةٌ پاورقی ۱ـ تحف العقول: ۲۷۹ ; بحار الأنوار: ۷۵ / ۱۳۷، باب ۲۱، حدیث ۳.
۲ ـ بحار الأنوار: ۷۵ / ۱۷۵، باب ۲۲، حدیث ۵.
۳ ـ خصال: ۱ / ۱۶، حدیث ۵۶ ; تحف العقول: ۴۸۹ ; بحار الأنوار: ۷۵ / ۱۹۲، باب ۲۳، حدیث ۵.
بِالشَّهَوَاتِ(۱).
خداوند رحمت کند کسی که از خداوند آن گونه که سزاوار است شرم کند، پس سر و چشم و گوش و زبان را از گناه، و شکم را از خوراکی و آشامیدنی حرام حفظ نماید، مرگ و پوسیدن بدن را در قبر به یاد آورد، و بداند که بهشت پیچیده به رنج تکالیف و جهنم پیچیده به لذت شهوات است.
در زمینه ی این امور سعادت بخش و حافظ انسان از هلاکت و شقاوت، مسایل بسیار مهمی از انبیا و امامان در معتبرترین و مفصل‌ترین کتب روایت شده، که آنچه در قسمتهای گذشته خواندید، نمونه‌ای اندک از آن دریای بیکران پرگوهر است. از اهل دل نیز مواعظ و حکمی نقل شده که مجموعه ی آنها برای انسان نسخه‌ای درمان کننده، و راهی به سوی سلامت و درستی، و طریقی برای نجات از آلودگیها و گناهان است که نمونه‌ای از آن حکمت‌ها را در سطور زیر می‌خوانید:
بیداری فرموده: چهار چیز را در چهار چیز طلب کردیم ولی راهش را اشتباه کردیم، دیدیم در چهار چیز دیگر است: بی نیازی را در ثروت و مال طلبیدیم، در قناعت یافتیم؛ مقام را در حسب طالب شدیم، در تقوا پیدا کردیم؛ راحتی را در زیادی مال خواستیم، در کمی مال دیدیم؛ نعمت را در لباس و خوراک و رسیدن به لذتها طلب کردیم، ولی در سلامت بدن یافتیم(۲).
در وصایای لقمان به فرزندش آمده: فردا که در پیشگاه خداوند قرار گرفتی از چهار چیز سؤال می‌شوی: جوانی ات را در چه چیز کهنه کردی، و عمرت را در چه برنامه‌ای تمام کردی، و ثروتت را از کجا به دست آوردی، و مال به دست پاورقی ۱ ـ تحف العقول: ۳۹۰ ; بحار الأنوار: ۷۵ / ۳۰۵، باب ۲۵، حدیث ۱ ; مستدرک الوسائل: ۸ / ۴۶۴، باب ۹۳، حدیث ۱۰۰۲۲.
۲ ـ مواعظ العددیة: ۲۳۶.
آورده را کجا خرج کردی؟ برای خداوند جواب آماده کن(۱).
اهل حالی می‌گوید: دانشمندان بر چهار کلمه اتفاق کرده‌اند، و من آنها را از چهار کتاب انتخاب کرده‌ام:
تورات: کسی که قناعت کرد، سیر شد. زبور: آن کس که سکوت کرد به سلامت رسید. انجیل: هرکس از امور غیر حق و مردم ناباب کناره جست نجات یافت. قرآن: هرکس به پناه خدا رود، به راه مستقیم هدایت شود(۲).
سلیمان علی به حمید طویل گفت: مرا موعظه کن. حمید گفت: اگر در جای خلوت خدا را معصیت کنی و بدانی خداوند تو را می‌بیند، بر کار بسیار بزرگی جرأت کرده‌ای، و اگر گمان بری تو را نمی‌بیند کافر شدی(۳).
در قطعه‌ای پرقیمت آمده، جبرییل گفت: ای محمد! اگر عبادت ما در روی زمین بود، سه برنامه انجام می‌دادیم:
نوشاندن آب به مسلمانان، کمک به دارندگان زن و بچه، پوشاندن گناهان مردم(۴).
بزرگی فرموده: خداوندا! بزرگترین طاعت در قلبم امید به توست، و شیرین‌ترین سخن در زبانم ثنای توست، و محبوبترین ساعت نزد من وقت لقای توست(۵).
اهل حالی فرموده: ابلیس ملعون به پنج برنامه بدبخت شد:
پاورقی ۱ ـ عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال: کان فیما وعظ به لقمان ابنه یا بنی... واعلم أنک ستسأل غدا إذا وقفت بین یدی الله عزّ وجل عن أربع: شبابک فیما أبلیته وعمرک فیما أفنیته ومالک مما اکتسبته وفیما أنفقته فتأهب لذلک وأعد له جوابا.
کافی: ۲ / ۱۳۴، باب ذم الدنیا والزهد فیها، حدیث ۲۰; بحار الأنوار: ۱۳ / ۴۲۵، باب ۱۸، حدیث ۱۹.
۲ ـ مواعظ عددیه: ۲۴۰.
۳ ـ مجموعه ی ورّام: ۱ / ۲۳۶، باب محاسبة النفس.
۴ ـ مجموعه ی ورّام: ۱ / ۳۹، باب ذکر الأشرار و الفجّار.
۵ ـ مواعظ العددیة: ۱۹۰.
به گناه اقرار نکرد، از گناه پشیمان نشد، خود را سرزنش ننمود، عزم توبه نکرد و از رحمت خداوند مأیوس شد؛ و آدم (علیه السلام) به پنچ چیز سعادتمند شد: به گناهش اقرار کرد، بر معصیتش پشیمان شد، خود را سرزنش نمود، در توبه شتاب کرد و از رحمت حق ناامید نشد(۱).
یحیی بن معاذ گفت: پرخور، قدرت و قوتش زیاد می‌شود و هرکس قدرتش زیاد شود، شهوتش اضافه می‌شود و هرکس شهوتش زیاد شود، گناهش فراوان می‌گردد و هرکس گناهش فراوان شود، سنگدل می‌گردد و هرکس سنگدل شود، در آفات دنیا و زر و زیورش غرق می‌گردد(۲).
درباره ی صفات اولیا گفته شده: اینان را سه خصلت است: اول: سکوت و حفظ زبان است که درِ نجات می‌باشد. دوم: خالی بودن شکم است که آن کلید خیرات است. سوم: به زحمت انداختن نفس در عبادات و روزه ی روز و عبادت شب است(۳).
بدون شک هر گنهکاری اگر به نسخه ی شفابخش حق، و پیامبر و امام معصوم، و عالم ربانی عمل کند، گناهش بخشیده و روح بیمارش درمان می‌شود.
گنهکار باید به این حقیقت توجه کند که بعثت انبیا، و امامت امامان، و علم و حکمت عالمان برای این بوده که بیماریهای فکری و روحی و اخلاقی و عملی انسانها معالجه شود، بنابراین معنا ندارد گنهکار به منزل ناامیدی بنشیند، و قلب خود را آلوده به یأس کند و گناهش را ادامه دهد، و بر شقاوت و بدبختی اش بیفزاید، بلکه بر او واجب است با توجه به تعالیم حق و دستورات انبیا و ائمه پاورقی ۱ ـ مواعظ العددیة: ۲۷۸.
۲ ـ مواعظ العددیة: ۲۸۰.
۳ ـ مواعظ العددیة: ۱۹۲.
و بخصوص با نظر به رحمت واسعه ی حق و توبه پذیری خداوند، و لطف و مغفرت حضرت محبوب، اقدام به توبه نماید.

توبه واجب فوری است

در سطور گذشته به این معنا اشاره شد که بر اساس آیات قرآن و معارف الهیه، گناه بیماری است، آن هم بیماری قابل علاج، و برای علاج این بیماری طبیبانی چون خداوند کریم، پیامبران و امامان و عالمان ربانی است که بیمار برای درمان خود باید به این طبیبان مراجعه نماید و به نسخه ی آنان عمل کند تا از بیماری شفا گرفته به عرصه ی باعظمت صحت و سلامت باز گردد، و در کاروان عباد شایسته ی حق قرار گیرد.
بیمار گناه باید به این حقیقت توجه داشته باشد، همانگونه که به وقت ظهور بیماری تن باشتاب و عجله برای درمان بیماری به طبیب مراجعه می‌کند، تا علاوه بر اینکه از درد رهایی یابد، بیماری ریشه در بدن ندواند و مزمن و غیرقابل علاج نشود، نسبت به درمان بیماری گناه هم باید عجله و شتاب به خرج دهد، و به سرعت بر اساس نسخه ی حق وارد مدار نورانی توبه و انابه شود، تا سایه ی شوم گناه و ظلمت معصیت، و شر شیطان و هوای نفس از خیمه ی حیات رخت بربندد، و نور قبولی توبه و انابه، و ضیاء رحمت و مغفرت، و روشنایی صحت و سلامت بر فضای زندگی بتابد.
گنهکار به محض بیرون آمدن از چاه غفلت، و توجه به وضع ناهنجار خویش، و احساس این معنا که در برابر آن همه لطف و احسان و کرم و نعمت‌های حق، عمر خود را در شبانه روز به جای منور نمودن به نور طاعت و عبادت و خدمت و محبت به خلق، به تاریکی و سیاهی معصیت و خطا و گناه آلوده نموده، واجب است با تمام گناهان درونی و برونی، ترک رابطه کند، و از بندگی شیطان و هوا دست بردارد، و به حضرت حق رجوع نموده، با قرار گرفتن در صراط مستقیم حیا و شرمندگی و عبادت و بندگی و خدمت به عباد خدا، گذشته ی خود را جبران نماید.
این واجب از نظر فقهی و شرعی واجب فوری است، یعنی همان لحظه توجه گنهکار به گناه، و اینکه با چه وجود مقدسی به مخالفت برخاسته، و نعمت چه منعمی را تبدیل به گناه و معصیت کرده، و در برابر چه مولای کریمی به مبارزه و جنگ برخاسته، و رو در رو با چه وجود مهربانی شده، بدون معطلی و وقفه، و منهای به تأخیر انداختن درمان درد، باید توبه کند، و ریشه ی گناه را در سرزمین وجود خود، با حرارت ندامت و آتش حسرت بسوزاند و زباله ی فحشا و منکرات را از صفحه ی جان و تن، و قلب و روح پاک نماید، و از این راه مغفرت و رحمت حضرت محبوب را از افق وجود خود طلوع دهد، که به تأخیر انداختن توبه به امید آینده بدون شک نوعی گناه، و صورتی از معصیت، و امن از مکر الهی است، و ماندن در این حالت از گناهان کبیره است.
حضرت عبد العظیم حسنی از حضرت جواد (علیه السلام) از حضرت رضا (علیه السلام) از موسی بن جعفر (علیه السلام) از حضرت صادق (علیه السلام) روایت می‌کند که در پاسخ عمرو بن عُبَید که از حضرت پرسید: گناهان کبیره کدام است؟ و امام تمام گناهان کبیره را از قرآن مجید برای او بیان کرد، از جمله ی کبائر فرمود: امن از مکر الله است(۱).
گنهکار برای توبه و انابه حق ندارد تعیین زمان کند، و برنامه ی رجوع به حق را موکول به آینده نماید، و علاج درد و درمان بیماری را در ایام پیری و سستی به خود نوید دهد.
چه ضمانتی برای اهل گناه وجود دارد که به آینده‌ای که به آن چشم دوخته‌اند برسند؟ چه کسی به شخص جوان تعهد داده که جوانی را پشت سر گذاشته به پاورقی ۱ ـ کافی: ۲ / ۲۸۵، باب الکبائر، حدیث ۲۴ ; وسائل الشیعه: ۱۵ / ۳۱۸، باب ۴۶، حدیث ۲۰۶۲۹.
پیری برسد؟ از کجا که به هنگام غفلت از حق، و آلوده بودن به گناه، و غرق بودن در شهوات ناگهان مرگ در نرسد؟
چه بسیار گنهکارانی که به خود نوید توبه و رجوع در آینده دادند، ولی به آینده نرسیدند.
چه بسیار جوانان آلوده دامنی که به خود گفتند: فعلا تا جوانیم از شهوات و لذایذ بهره مند شویم و به وقت پیری توبه کنیم، ولی مرگ در همان زمان جوانی گریبان آنان را گرفت.
چه بسیار گنهکارانی که به خود نوید توبه و بازگشت به حق دادند ولی تکرار گناه و ادامه ی معصیت، نفس آنان را به اسارت هوا و شیطان برد، و روح گنهکاری در آنان ثابت و پابرجا گشت، و قدرت و قوت توبه از دست آنان رفت، و هرگز موفق به انابه و رجوع به حضرت محبوب نشدند، علاوه بر آن بر اثر کثرت گناه و تداوم معصیت، و تراکم خطا، و سنگینی ظلمت، و دوری شدید از حق، و جدایی و فراق از طاعت، دچار تکذیب علایم و نشانه‌های حق، و انکار عذاب و عقوبت شدند، و آیات الهی را به مسخره گرفتند، و با دست خود، درب رحمت و مغفرت و توبه و انابه را به روی خود بستند!
ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوءی أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِؤُونَ (۱).
آنگاه عاقبت کسانی که کارهای زشت انجام دادند، به جایی رسید که به تکذیب آیات حق برخاستند و دچار مسخره کردن آن آیات شدند!
گناه، جذام وار ایمان و عقیده، اخلاق و شخصیت، کرامت و انسانیت گنهکار را می‌خورد، و برنامه ی حیات آدمی را به جایی می‌رساند که آلوده به تکذیب پاورقی ۱ ـ روم (۳۰): ۱۰.
آیات خدا شود، و سر از مسخره کردن انبیا و امامان و قرآن مجید درآورد، و موعظه و پند و اندرز را از هر که باشد بی اثر نماید؛ بنابراین بر اساس آیه ی شریفه ی:
وَسَارِعُوا إِلَی مَغْفِرَة مِن رَبِّکُمْ وَجَنَّة عَرْضُهَا السَّماوَاتُ وَالاَْرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ (۱).
به جانب مغفرت پروردگارتان و بهشتی که عرض آن عرض آسمانها و زمین است و برای اهل تقوا آماده شده بشتابید.
واجب است برای شستشوی برون و درون از گناه، به خاطر دست یافتن به مغفرت و بهشت اقدام فوری نمود، و برای تحقق توبه و انابه، شتاب و عجله به خرج داد، که تأخیر توبه حتی در یک لحظه روا نیست، زیرا با توجه به آیات قرآن مجید واگذاردن توبه به هر علتی که باشد ستم و ظلم است، و این ستم و ظلم بدون تردید گناهی علاوه بر گناهان دیگر است.
وَمَن لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (۲).
گنهکار باید به این حقیقت واقف باشد، که ترک توبه، او را در کاروان ستمکاران قرار می‌دهد، و ستمکاران طایفه‌ای هستند که خداوند آنان را دوست ندارد.
وَاللهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ (۳).
گنهکار باید بداند، اهل گناه به شدت مورد نفرت و خشم و غضب خداوند و انبیا و اولیای الهی هستند تا جاییکه حضرت مسیح به حواریون خود هشدار می‌دهد:
پاورقی ۱ ـ آل عمران (۳): ۱۳۳.
۲ ـ حجرات (۴۹): ۱۱.
۳ ـ آل عمران (۳): ۵۷.
یَا مَعْشَرَ الْحَوارِیّینَ، تَحَبَّبُوا اِلَی اللهِ بِبُغْضِ اَهْلِ الْمَعاصِی، وَتَقَرَّبُوا اِلَی اللهِ بِالتَّباعُدِ مِنْهُم وَالْتَمِسُوا رِضاهُ بِسَخَطِهِمْ(۱).
ای یاران! به دشمنی و کینه نسبت به اهل گناه، خود را محبوب خدا نمایید، و به دوری جستن از آلودگان به خداوند نزدیک شوید، و خشنودی حق را از خشم و غضب نسبت به گنهکاران بجویید!
گنهکار باید توجه داشته باشد که با ارتکاب هر یک گناه از ارزش و کرامت و شخصیت و والایی او در پیشگاه خداوند کم می‌شود و تا پایه ی حیوانات، بلکه پست تر از آنان سقوط می‌کند، و در قیامت به صورت غیر انسان وارد محشر می‌شود.
امیر المؤمنین (علیه السلام) به براء بن عازب فرمودند: دین را چگونه دیدی؟ عرضه داشت: پیش از آنکه به تو برسیم، و دست به دامن امامت و ولایت تو بزنیم، و از تو متابعت و پیروی کنیم مانند یهود بودیم. عبادت و بندگی، و طاعت و خدمت برای ما کم ارزش و سبک بود. با تجلی حقایق ایمان در قلوبمان و پیروی از حضرت تو، ارزش عبادت و بندگی را یافتیم. حضرت به او فرمودند: دیگران در قیامت به ارزش الاغ محشور می‌شوند، و هر یک از شما با ورود به محشر به سوی بهشت حرکت خواهد کرد(۲).

توبه واجب اخلاقی است

بینایان راه، و عالمان آگاه، و اندیشمندان پاکدل، کتابهای باعظمتی در مسایل پاورقی ۱ ـ مجموعه ی ورّام: ۲ / ۲۳۵، الجزء الثانی؛ بحار الأنوار: ۱۴ / ۳۳۰، باب ۲۱، حدیث ۶۴ ; مستدرک الوسائل: ۱۲ / ۱۹۶، باب ۶، حدیث ۱۳۸۶۵.
۲ ـ رجال علامه ی بحر العلوم: ۲ / ۱۲۷.
اخلاقی نوشته‌اند، و اخلاق را در دو بخش حسنات اخلاقی و سیئات اخلاقی شرح داده‌اند. کبر و عجب و خودبینی را در باب سیئات، و تواضع و فروتنی و خاکساری را در فصل حسنات به طور مفصل تفسیر کرده‌اند. گناه را محصول تکبّر انسان از حق، و توبه و انابه را میوه ی شیرین تواضع و فروتنی در پیشگاه حق دانسته‌اند.
وضع ناهنجاری که برای ابلیس پیش آمد و او را به فرموده ی قرآن، گرفتار لعنت و رجم و طرد از حریم حق نمود، معلول کبر او در برابر امر خدا می‌دانند، و توبه و قبول آن را از جانب خدا در ارتباط با آدم و همسرش، محصول تواضع و فروتنی او نسبت به حق به حساب می‌آورند، و در این زمینه نظر می‌دهند. به خاطر این که تکبر باعث رانده شدن انسان از حریم حق، و دوری او از رحمت خدا می‌شود، واجب است از تکبر کناره گرفت و به علت این که تواضع و فروتنی، انسان را به مقام قرب آراسته می‌کند و او را به بندگی و عبادت می‌کشاند، و او را وادار می‌نماید از گناهان و معاصی اش در پیشگاه حق عذر خواهی کند و اقدام به توبه نماید، واجب است وجود خود را به خاکساری در برابر حق زینت دهد و بر خاک باعظمت حریم دوست سر ذلت نهد، و با حالت خشوع و تواضع و چشمی گریان به جانب محبوب رود، و تعهد نماید برای همیشه از گناه کناره گیری کند و به جبران گذشته برخیزد.
خداوند مهربان به موسی بن عمران خطاب کرد:
یَابْنَ عِمْرانَ! هَبْ لِی مِنْ عَیْنَیْکَ الدُّمُوعَ، وَمِن قَلْبِکَ الخُشُوعَ، وَمِنْ بَدَنِکَ الخُضُوعَ ثُمَّ ادْعُنی فِی ظُلَمِ اللَّیالِی تَجِدْنی قَرِیباً مُجِیباً(۱).
پسر عمران! به پیشگاه من از دو دیده ات اشک و از قلبت خشوع و از بدنت پاورقی ۱ ـ عدة الداعی: ۲۰۷، القسم الثالث فی الآداب المتأخرة؛ بحار الأنوار: ۱۳ / ۳۶۱، باب ۱۱، حدیث ۷۸.
فروتنی بیاور، آنگاه در تاریکی شبها مرا بخوان، نزدیک و جواب دهنده‌ام یابی.
قرآن درباره ی ابلیس می‌گوید:
قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَ نَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَار وَخَلَقْتَهُ مِن طِین * قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ (۱).
خداوند به او فرمود: تو را از سجده بر آدم چه برنامه‌ای مانع شد که چون تو را دستور دادم انجام ندادی؟ پاسخ داد: من از او بهترم، مرا از آتش و او را از خاک به وجود آوردی، آتش کجا و خاک کجا؟
خداوند به او فرمان داد از این مقام ملکوتی و هویت معنوی فرود آی، تو را نرسد که نخوت و کبر به میان آوری، از حریمم بیرون رو که تو از زمره ی فرومایگانی.
قرآن، پستی و بدبختی و شقاوت و تیره روزی ابلیس را میوه ی تلخ تکبر او از فرمان خدا می‌داند، کبری که باعث پستی و هلاکت و خروج او از حریم ملکوت شد؛ بنابراین انسان باید از کبر بپرهیزد که این حالت شیطانی مانع او از اجرای فرمان خداوند است.
قرآن مجید درباره ی آدم و همسرش می‌فرماید:
قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِن لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ (۲).
هر دو گفتند: خداوندا! ما بر خود ستم روا داشتیم، اگر ما را مورد مغفرت و رحمت قرار ندهی هر آینه از زیانکاران خواهیم بود.
پاورقی ۱ ـ اعراف (۷): ۱۲-۱۳.
۲ ـ اعراف (۷): ۲۳.
قرآن، اقرار و اعتراف آدم و همسرش را به مخالفت با فرمان حق و طلب مغفرت و رحمت حضرت محبوب را که امری پسندیده و محمود است به عنوان بازگشت و توبه ی آدم می‌داند، و در آیه ی ۳۷ سوره ی بقره قبولی این توبه را اعلام می‌کند، ولی باید به این حقیقت توجه داشت که اقرار و اعتراف و توبه و بازگشت به خدا محصول پرقیمت تواضع روحی و خشوع قلبی و سوز دل است، و چون از نظر علمای اخلاقی تکبر حجابی سنگین بین عبد و خدا، و تواضع و خاکساری راهی هموار و دری باز بین انسان و حضرت حق است، و بقای بر کبر گناهی عظیم، و دست برداشتن از نخوت واجبی بزرگ، و آراسته شدن به تواضع عملی ملکوتی، و به کارگیری آن برای دست شستن از گناه و آراسته شدن به عبادت و بندگی، مسأله‌ای لازم و ضروری است؛ بر این اساس توبه از گناه که در حقیقت نشان دادن تواضع به حریم حق و دور شدن از کبر و نخوت است، واجب اخلاقی است.
درباره ی کبر در روایات می‌خوانیم:
عَن حَکیم قَالَ: سَأَلْتُ أبَا عَبدِاللهِ (علیه السلام) عَن اَدْنَی الاِلْحادِ، فَقالَ: اِنَّ الکِبْرَ أَدْناهُ(۱).
حکیم می‌گوید: از حضرت صادق (علیه السلام) از کمترین مرتبه ی الحاد پرسیدم، در جواب فرمودند: کمترین مرتبه ی آن کبر است!
حسین بن ابی علا می‌گوید: از امام ششم (علیه السلام) شنیدم که فرمودند:
الکِبْرُ قَدْ یَکُونُ فِی شِرارِ النّاسِ مِنْ کُلِّ جِنْس وَالْکِبْرُ رِداءُ اللهِ فَمَنْ نَازَعَ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ رِدَاءَهُ لَمْ یَزِدْهُ اللهُ اِلاَّ سَفالا . . .(۲).
کبر در بدترین مردم است از هر جنسی که باشند، بزرگی برازنده ی حق است، پاورقی ۱ ـ کافی: ۲ / ۳۰۹، باب الکبر، حدیث ۱ ; بحار الأنوار: ۷۰ / ۱۹۰، باب ۱۳۰، حدیث ۱.
۲ ـ کافی: ۲ / ۳۰۹، باب الکبر، حدیث ۲ ; بحار الأنوار: ۷۰ / ۲۰۹، باب ۱۳۰، حدیث ۲.
هر کس با خداوند در ردای برازنده ی او به ستیزه برخیزد، خداوند جز پستی بر او نیفزاید.
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
العِزُّ رِداءُ اللهِ، وَالْکِبْرُ اِزارُهُ، فَمَنْ تَنَاوَلَ شَیْئاً مِنْهُ اَکَبَّهُ اللهُ فِی جَهَنَّمَ(۱).
عزت روپوش خدا، و کبر همچون زیرپوش حق است، هر کس به یکی از آنها دست اندازد خداوند او را در جهنم سرنگون کند.
درباره ی تواضع در روایات می‌خوانیم:
امام ششم (علیه السلام) فرمودند:
اِنَّ فِی السَّماءِ مَلَکَیْنِ مُوَکَّلَیْنِ بِالعِبادِ فَمَنْ تَواضَعَ للهِِ رَفَعاهُ وَمَنْ تَکَبَّرَ وَضَعاهُ(۲).
همانا در آسمان دو فرشته‌اند که هر دو را بر بندگان گماشته‌اند، هر کس برای خدا فروتنی و خاکساری کند او را رفعت دهند، و هر که تکبر ورزد او را پست و ذلیل نمایند.
رسول حق فرمودند:
فَإنَّ مَنْ تَواضَعَ للهِِ رَفَعَهُ اللهُ وَمَن تَکَبَّرَ خَفَضَهُ اللهُ وَمَن اقْتَصَدَ فِی مَعِیشَتِهِ رَزَقَهُ اللهُ وَمَنْ بَذَّرَ حَرَمَهُ اللهُ وَمَنْ اَکْثَرَ ذِکْرَ المَوْتِ اَحَبَّهُ اللهُ(۳).
همانا هر که برای خدا فروتنی نماید خداوند او را بالا برد، و هر که تکبر نماید پاورقی ۱ ـ کافی: ۲ / ۳۰۹، باب الکبر، حدیث ۳ ; ثواب الأعمال: ۲۲۱، عقاب المتکبر؛ بحار الأنوار: ۷۰ / ۲۱۳، باب ۱۳۰، حدیث ۳.
۲ ـ کافی: ۲ / ۱۲۲، باب التواضع، حدیث ۲ ; مشکاة الانوار: ۲۲۷، الفصل الثانی فی التواضع؛ بحار الأنوار: ۷۰ / ۲۳۷، باب ۱۳۰، حدیث ۴۴.
۳ ـ کافی: ۲ / ۱۲۲، باب التواضع، حدیث ۳ ; مجموعه ی ورّام: ۲ / ۱۹۰، الجزء الثانی؛ بحار الأنوار: ۷۲ / ۱۲۶، باب ۵۱، حدیث ۲۵.
خداوند او را پست و خوار کند، و هر که در زندگی میانه روی پیشه گیرد خداوند روزیش دهد، و هر کس ولخرجی نماید خداوند عنایتش را از او منع کند، و هر که زیاد یاد مرگ کند پروردگار او را دوست دارد خداوند به داوود خطاب کرد:
یا داوُدُ! کَما اَنَّ اَقْرَبَ النَّاسِ مِنَ اللهِ المُتَواضِعُونَ، کَذلِکَ اَبْعَدُ النَّاسِ مِنَ اللهِ المُتَکَبِّرُونَ(۱)
ای داوود! چنانکه نزدیکترین مردم به خداوند فروتنانند، هم چنین دورترین مردم از خدا متکبرانند.
پاورقی ۱ ـ کافی: ۲ / ۱۲۳، باب التواضع، حدیث ۱۱ ; وسائل الشیعه: ۱۵ / ۲۷۲، باب ۲۸، حقبل وَاِنّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدی طه (۲۰): ۸۲.

بازگشت به حق

گنهکاران و قدرت بر توبه

هیچ مادری در جهان هستی، فرزند خود را گنهکار نزاییده، و کودک رحم را عاصی و خطاکار به دنیا نیاورده.
کودک در حالی قدم به عرصه گاه حیات می‌گذارد که از علم و دانش و تفکر و اندیشه خالی است، و از آنچه در اطرافش می‌گذرد کاملا بی خبر است.
طفل وقتی وارد فضای این جهان می‌شود، جز گریه کردن و مکیدن شیر چیزی نمی‌داند، آن هم از گریه و مکیدن شیر در لحظات اول در عین اینکه ناله می‌زند و شیر می‌خورد غافل است. غرایز و احساسات و شهوات او به تدریج وارد میدان فعالیت می‌شود، و آنچه را باید برای برپا کردن خیمه ی حیات تعلیم بگیرد، از اطرافیان خود و فعل و انفعالات طبیعی یاد می‌گیرد.
هم چنانکه بدن او در طول زندگی در معرض انواع بیماریها قرار می‌گیرد، فکر و روحش، و نفس و قلبش نیز در معرض خطا و اشتباه می‌رود و در عمل و اخلاق مبتلای به گناه می‌گردد، بنابراین گناه همچون بیماری بدن عارضی است نه ذاتی.
بیماری بدن و جسم او با دارویی که طبیب تجویز می‌کند معالجه می‌شود، فکر و روح و نفس بیمارش نیز با اجرای دستورات حضرت حق درمان می‌پذیرد.
گنهکار با عرفان به وضع خویش، و معرفت به حلال و حرام خدا، با رجوع به طبیب روحانی و دستور العمل گرفتن از او، برای توبه از گناه آماده می‌شود، و با امید و دلگرمی به رحمت حضرت حق از عرصه ی گناه بیرون می‌آید، و همچون روزی که از مادر متولد شده پاک می‌گردد.
گنهکار نمی‌تواند ادعا کند نمی‌توانم توبه کنم، زیرا کسی که قدرت بر گناه دارد، بدون شک قدرت بر توبه هم دارد.
آری انسانی که توانایی بر خوردن و آشامیدن، رفتن و آمدن، گفتن و شنیدن، ازدواج و کسب و کار، ورزش و ریاضت، مسافرت و معاشرت و زور آزمایی دارد، و اگر طبیبی به خاطر بیماری خاصش او را از بسیاری از غذاها و نوشیدنیها پرهیز دهد، او از ترس ریشه دار شدن بیماری با کمال قدرت از خوردن آن غذاها و نوشیدنیها خودداری می‌کند، می‌تواند از گناهانی که به آن دچار است بپرهیزد، و از معصیت‌هایی که به آن گرفتار است خودداری نماید.
عذر هیچ گنهکاری در عدم قدرت بر توبه در پیشگاه حضرت حق قابل قبول نیست، اگر قدرت بر توبه برای اهل گناه نبود، از جانب خداوند دعوت به توبه و انابه نمی‌شدند.
گنهکار باید این حقیقت را باور کند که در هر شرایطی، و در هر موقعیتی قدرت بر ترک گناه را دارد، و بر اساس آیات قرآن خداوند مهربان و توبه پذیر، توبه اش را قبول می‌کند و گناهانش را گرچه به عدد ریگ بیابان باشد، در معرض عفو و مغفرت و رحمت قرار می‌دهد، و پرونده ی سیاهش را به سپیدی چشم پوشی از همه ی گناهانش آراسته می‌کند.
گنهکار باید این معنا را آگاه باشد که اگر به ترک گناه و شستشوی درون و برونش برنخیزد، و عصیان و خلافش را ادامه بدهد خϘǙșƘϠاو را به اشد عذاب دچار می‌نماید، و جریمه و عقوبت سنگینی را بر او بار خواهد کرد.
خدای بزرگ در قرآن مجید بدین گونه خود را معرفی می‌کند:
غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِیدِ الْعِقَابِ . . . (۱).
خداوند، بخشنده ی گناه، و پذیرنده ی توبه ی گنهکار، و دارای عقابی شدید است.
امام معصوم در دعای افتتاح بدین صورت خداوند را معرفی می‌نماید:
وَاَیْقَنْتُ اَنَّکَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ فِی مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَةِ، وَاَشَدُّ المُعَاقِبِینَ فِی مَوْضِعِ النَّکالِ وَالنَّقِمَةِ یقین و باور دارم که تو مهربانترین مهربانانی در جای عفو و رحمت، و شدیدترین عقاب کنندگانی در محل عقاب و انتقام.
خداوند مهربان در قرآن مجید به گنهکاران اعلام نموده:
قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (۲).
به بندگانم، آنان که بر خود اسراف کردند بگو از رحمت خدا ناامید نباشید، خداوند تمام گناهان را می‌آمرزد، همانا او آمرزنده ی مهربان است؛ بنابراین با توجه به توبه پذیری حق و قدرتی که گنهکار بر ترک گناه دارد، و آیاتی که در قرآن به گنهکار، مژده ی عفو و رحمت می‌دهد، برای اهل گناه در ترک گناه هیچ عذری باقی نیست، به همین خاطر بر گنهکار توبه از گناه واجب فوری و واجب اخلاقی و واجب عقلی است.
گنهکاری که به توبه برنخیزد، و به جبران گذشته اقدام ننماید، و درون و برون را از گناه پاک نکند، چنانکه در دنیا در پیشگاه پاکان و عقل و وجدان و حکمت پاورقی ۱ ـ غافر (۴۰): ۳.
۲ ـ زمر (۳۹): ۵۳.
و منطق محکوم است، در آخرت در پیشگاه حضرت حق به طریق اولی محکوم است. چنین گنهکاری در قیامت با اندوه و حسرت، و ندامت و پشیمانی فریاد می‌زند:
لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ المُـحْسِنِینَ (۱).
کاش برای من زمینه ی بازگشتی به دنیا بود تا از نیکوکاران می‌شدم!
خداوند در جوابش می‌گوید:
بَلَی قَدْ جَاءَتْکَ آیَاتِی فَکَذَّبْتَ بِهَا وَاسْتَکْبَرْتَ وَکُنتَ مِنَ الْکَافِرِینَ (۲).
آری، محققاً آیات من برای دستگیری و هدایتت به تو رسید، تو آنها را تکذیب نمودی و راه سرکشی از دستورات من را پیش گرفتی، و تو از ناسپاسان بودی. در آن روز است که برای نجات گنهکار، عوضی به جای دین و عمل از او قبول نمی‌کنند، و بر پیشانی وجود او مهر محکومیت می‌زنند.
وَلَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مَا فِی الاَْرْضِ جَمِیعاً وَمِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِن سُوءِ الْعَذَابِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَبَدَا لَهُم مِنَ اللَّهِ مَا لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ (۳).
اگر اهل ستم تمام آنچه را در زمین است و همانند آن را در اختیار داشته باشند، هر آینه همه را فدا کنند تا از عذاب سخت قیامت برهند، (ولی چنین چیزی نخواهد شد) و از جانب حق برای آنان برنامه‌هایی آشکار گردد که گمان نمی‌بردند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در دعای کمیل، در اینکه در دنیا و آخرت گنهکار را در عدم پاورقی ۱ ـ زمر (۳۹): ۵۸.
۲ ـ زمر (۳۹): ۵۹.
۳ ـ زمر (۳۹): ۴۷.
توبه هیچ عذری در پیشگاه حق نیست، و خدا را نسبت به گنهکار حجت کامل و تمام است می‌گوید:
فَلَکَ الحُجَّةُ عَلَیَّ فِی جَمِیعِ ذَلِکَ وَلاَ حُجَّةَ لِی فِیمَا جَری عَلَیَّ فِیهِ قَضَاءُکَ . . .
تو را بر من در تمام آنچه از خطا و معصیت و گناه و هوا و هوس و متابعت از شیطان گذشته حجت است، و برای من در آنچه که قضایت بر آن جاری شده هیچ گونه حجتی نیست.

روایتی عجیب در مسأله ی حجت حق بر بندگان

عبد الاعلی مولی آل سام می‌گوید از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم، می‌فرمودند:
در قیامت زنی زیبا چهره را که به خاطر زیباییش در دنیا دچار فتنه شد به دادگاه الهی می‌آورند، می‌گوید: پروردگارا! مرا زیبا آفریدی تا جایی که به خاطر زیباییم برخورد کردم به آنچه که برخورد کردم، در آن هنگام حضرت مریم (علیها السلام) را می‌آورند و در جواب آن زن گفته می‌شود: تو نیکوتری یا مریم؟ ما مریم را نیکو آفریدیم ولی خود را از فتنه حفظ کرد! جوانی نیکو صورت را می‌آورند که در دنیا محض زیبایی چهره و اندامش دچار فتنه شد، عرضه می‌دارد: خداوندا! به من چهره ی زیبا دادی تا جایی که دیدم از زنان آنچه را دیدم. در آن وقت یوسف را می‌آورند و در پاسخ آن جوان گفته می‌شود: تو زیباتری یا یوسف؟ ما یوسف را زیبا آفریدیم ولی او به خاطر زیباییش دچار فتنه نشد. مبتلا به بلا را می‌آورند که به خاطر بلایش و صبر نکردنش گرفتار فتنه شد، می‌گوید: خداوندا! بلا را بر من سخت گرفتی، من هم تاب و طاقتم را از دست دادم و دچار فتنه شدم. ایوب (علیه السلام) را می‌آورند و به شخص بلا کشیده می‌گویند: بلای تو شدیدتر بود یا ایوب؟ او به بلا دچار شد، ولی گرفتار فتنه نشد(۱)!

توبه میراث آدم و حوا

آدم به عنوان خلیفه ی خداوند و نایب حضرت رب العزه آفریده شد، و پس از اعتدال و استواء بدن، روح خدایی در او جلوه کرد(۲)، و شایسته ی مقام علم الاسمایی گشت، و فرشتگان به خاطر عظمت و کرامتش، به امر حضرت حق در برابر او سجده کردند، آنگاه به فرمان خداوند همراه با همسرش در بهشت ساکن شد(۳). تمام نعمت‌های بهشت در اختیار او قرار گرفت و استفاده از آن مجموعه برای او و همسرش بلامانع اعلام شد، جز اینکه از هر دو خواستند به درختی معین نزدیک نشوند، که با نزدیک شدن به آن درخت از ستمکاران خواهند شد(۴). شیطان که به خاطر سر تافتن از سجده بر آدم، از حریم حق رانده شده بود و آثار لعنت حق او را زجر می‌داد، و تکبر و خودبینی اش نمی‌گذاشت به پیشگاه مقدس یار برگردد، از باب کینه و دشمنی نسبت به آدم و همسرش، در مقام وسوسه نمودن آنان بر آمد، تا آنچه را از اندامشان پنهان بود آشکار سازد، و با اطاعت نمودن از او، مقام کرامت و عظمتشان را از دست بدهند، و از بهشت عنبر سرشت اخراج شوند، و روی رحمت و لطف حق از آنان برگردد.
او با این جملات به وسوسه کردن آنان برای خوردن از میوه ی آن درخت اقدام کرد:
ای آدم و حوا! خداوند شما را از این درخت نهی نکرد جز به این علت که اگر پاورقی ۱ـ کافی: ۸ / ۲۲۸، حدیث یأجوج و مأجوج، حدیث ۲۹۱; بحار الأنوار: ۱۲ / ۳۴۱، باب ۱۰، حدیث ۲.
۲ ـ کافی: ۷۲.
۳ ـ بقره (۲): ۳۰-۳۵.
۴ ـ اعراف (۷): ۱۹ (وَیَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الجَنَّةَ فَکُلاَ مِنْ حَیْثُ شِئْتُمَـا وَلاَ تَقْرَبَا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الْظَّالِمِینَ).
از آن بخورید فرشته می‌شوید یا در این باغ سرسبز و خرم، تا ابد خواهید ماند؛ و برای اینکه پای وسوسه ی خود را در قلب آن دو نفر محکم و ثابت نماید، برای آنان سوگند خورد که من جز خیر شما را نمی‌خواهم(۱). وسوسه ی پرجاذبه و قسم شیطان، حرص آن دو نفر را شعله ور ساخت. حرص، بین آنان و نهی حق، حجاب شد. به وسوسه ی او فریب خوردند و مغرور شدند، و به عرصه ی تاریک نافرمانی از خداوند درافتادند، و بر مخالفت با خواسته ی حق جرأت یافتند، و باطل در نظرشان زیبا آمد!
از آن درخت خوردند، اندامشان آشکار شد، لباس وقار و هیبت و نور و کرامت را از دست دادند، شروع کردند به قرار دادن برگهای بهشتی بر یکدیگر تا آنان را در پوشد، پروردگارشان آنان را مورد خطاب قرار داد که آیا شما را از نزدیک شدن به آن درخت نهی نکردم؟ و اعلام ننمودم که شیطان برای شما دشمنی است آشکار(۲) ؟!
آدم و حوا از بهشت اخراج شدند، مقام خلافت و علم و مسجود ملائکه بودن، برای آنان کاری نکرد، از آن مقامی که به آنان داده شده بود هبوط کردند، و برای ادامه ی حیات در زمین قرار گرفتند.
دوری از مقام قرب، از دست دادن همنشینی با فرشتگان، محروم شدن از بهشت، بی توجهی به نهی حق و اطاعت از شیطان، غمی سنگین و اندوهی سخت و حسرتی دردآور بر دوش جانشان گذاشت. از زندان مخوف و محدود خودپسندی، و خود دیدن که علت محرومیت و ممنوعیت از رحمت و عنایت پاورقی ۱ ـ اعراف (۷): ۲۰-۲۱ (فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُرِیَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الخَالِدِینَ * وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ).
۲ ـ اعراف (۷): ۲۲ (فَدَلاَّهُمَا بِغُرُور فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَن تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَکُمَا إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُبِینٌ).
محبوب، و افتادن در دام ماسوی الله است درآمدند، و به فضای بیداری و عشق و علاقه و ایمان به دوست وارد شدند، فضایی که منافع سرشاری در دنیا، و سود بی نهایتی در آخرت نصیب انسان می‌کند.
چون به این صورت به خود آمدند، فریاد برداشتند که وقتی در زندان منیت و غفلت از یار افتادیم، و در تاریکی خودخواهی و حرص و غرور قرار گرفتیم دچار (ظَلَمْنا اَنْفُسَنا) شدیم.
این توجه به وضع خویش، مقدمه ی ورود به عرصه گاه حرّیّت و آزادی و عامل نجات از بند شیطان، و روی آوردن به جانب حضرت محبوب، و باعث تواضع و فروتنی در پیشگاه حضرت رب است، که اگر شیطان هم به همین صورت رفتار می‌نمود رجم از حریم نمی‌شد و به لعنت ابدی گرفتار نمی‌گشت.
آدم و حوا در فضای پرقیمت نور اندیشه و تفکر، و تعقل و توجه، و بینایی و بیداری، که همراه با ندامت و پشیمانی و اشک چشم بود، آنچنان ادب و خاکساری نشان دادند که نگفتند: (اغْفِر لَنا): ما را بیامرز، بلکه عرضه داشتند: (وَاِنْ لَمْ تَغْفِرْلَنا): اگر ما را نبخشی و به عرصه گاه رحمت در نیاوری، (لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ (۱): از زیانکاران خواهیم شد.
به دنبال این توجه و بیداری، و فروتنی و خاکساری، و ندامت و پشیمانی، و گریه و انابه، و درآمدن از خودی و خدایی شدن، ابواب رحمت به روی آنان باز شد، لطف دوست به دستگیری از آنان شتافت، عنایت محبوب به استقبال از آنان آمد:
فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَات فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (۲).
آدم از پروردگارش دریافت کلمات نمود، پس توبه اش پذیرفته شد، همانا پاورقی ۱ ـ اعراف (۷): ۲۳.
۲ ـ بقره (۲): ۳۷.
خداوند توبه پذیر و مهربان است.
نور ربوبیت در کلمات تجلی کرد و به جان آدم راه یافت. با پیوستگی این سه حقیقت، یعنی نور ربوبی و کلمات و جان آدم، توبه تحقق پیدا کرد، توبه‌ای که گذشته را جبران و آینده‌ای روشن پیش روی تائب قرار داد.
از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده کلمات عبارت بود از:
اَللّهُمَ لاَ إلهَ إلاَّ أنْتَ، سُبْحَانَکَ وَبِحَمْدِکَ رَبِّ إنّی ظَلَمْتُ نَفْسِی، فَاغْفِر لِی، اِنَّکَ خَیْرُ الغَافِرِینَ، اَللّهُمَّ لاَ إِلهَ إِلاَّ أنْتَ، سُبْحانَکَ وَبِحَمْدِکَ، رَبِّ اِنّی ظَلَمْتُ نَفْسِی، فَارْحَمْنِی اِنَّکَ خَیْرُ الرّاحِمِینَ، اَللّهُمَّ لاَ إِلهَ إِلاَّ أنْتَ، سُبْحانَکَ وَبِحَمْدِکَ، رَبِّ اِنّی ظَلَمْتُ نَفْسِی، فَتُبْ عَلَیَّ اِنَّکَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ(۱).
و نیز روایت شده: آدم اسماء بزرگ و گرانقدری را مکتوب بر عرش حق دید، در رابطه با آنها پرسید، به او گفته شد: برترین موجودات از نظر منزلت نزد خدایند: محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین. آدم برای قبول توبه و بالا رفتن درجه و منزلتش، به حقیقت آن اسماء متوسل شد و از برکت آن حال و قال، توبه اش را پذیرفتند(۲).
آری همین که باران الهامات حق برای جلوه ی کلمات، بر دانه ی عشق و محبت آدم فرو ریخت، نبات اقرار و اعتراف ظلم به نفس رویید، و کار آدم از چاه بشری به دعا و گریه و استغاثه کشید، درخت اجتباء از سرزمین روحش سرکشید و گل توبه بر آن درخت شکفت:
ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَیْهِ وَهَدَی (۳).
پاورقی ۱ ـ مجمع البیان: ۱ / ۱۱۲ ; بحار الأنوار: ۱۱ / ۱۵۷، باب ۳.
۲ ـ مجمع البیان: ۱ / ۱۱۳ ; بحار الأنوار: ۱۱ / ۱۵۷، باب ۳.
۳ ـ طه (۲۰): ۱۲۲.
سپس پروردگارش او را برگزید، و توبه اش را پذیرفت، و بر او لباس هدایت خاص درپوشاند.

گناهان

امام صادق (علیه السلام) در قطعه‌ای بسیار زیبا و جالب که صورت توبه نامه دارد، به گناهانی که توبه از آنها واجب فوری و واجب اخلاقی و شرعی است، بدین صورت اشاره دارند، گناهانی که اگر جبران نشود و با توبه ی حقیقی از صفحه ی پرونده زدوده نگردد، موجب عذاب الهی در روز جزا و اختلال در زندگی در عرصه گاه دنیاست: ضایع کردن واجبات خداوند، و توقف از فرایض و تضییع حق پروردگار از قبیل نماز، زکات، روزه، جهاد، حج، عمره، وضوی کامل، غسل، عبادت شب، کثرت ذکر، کفاره ی قسم، استرجاع در مصیبت و روی گرداندن از حقایقی که در به جا آوردنش از واجب و مستحب کوتاهی شده.
ارتکاب گناهان کبیره، روی آوردن به معاصی، انجام گناهان، کسب زشتیها، برخورد به شهوات، به عهده گرفتن خطا و خلاصه انجام هر معصیت به عمد و اشتباه، و در پنهان و آشکار.
ریختن خون به ناحق، عقوق والدین، قطع رحم، فرار از جبهه، تهمت به پاکدامن، خوردن مال یتیم به ظلم و ستم، شهادت دروغ، کتمان شهادت، دین فروشی به بهای اندک، رباخواری، خیانت ، مال حرام، جادو، کهانت ، فال بد زدن، شرک، ریا، دزدی، شرابخواری، کم گذاشتن از کیل، خیانت و ظلم در ترازو داری، کینه و دشمنی، دو رویی، پیمان شکنی، افترا زدن، مکر و حیله، شکستن تعهد در برابر اهل ذمه، قسم، غیبت، سخن چینی، بهتان، عیب جویی و خرده گیری، بدگویی، لقب‌های بد دادن به اشخاص، آزار همسایه، ورود به خانه ی مردم بدون اجازه، فخر فروشی، کبر، اصرار بر گناه، روحیه ی استکباری، راه رفتن به کبر و بزرگ منشی، ستم در حکم راندن، ظلم به هنگام خشم، تعصب ورزیدن، تقویت ستمکار، کمک بر گناه و دشمنی، کمی عدد در اهل و مال و فرزند، بدگمانی به مردم، متابعت هوی، عمل به شهوت، امر به منکر، نهی از معروف، فساد در زمین، انکار حق، روی آوردن به ستمگران در غیر حق، مکر، خدعه، بخل، گفتار به نادانی، خوردن میته و خون و گوشت خوک، و آنچه برای غیر خدا ذبح شده، حسد، تجاوز، دعوت به زشتی، آرزو بردن به آنچه از جانب خدا عنایت شده، خودپسندی ، منت گذاشتن در بخشش، ستمگری، انکار قرآن، تحقیر یتیم، راندن سائل، شکستن سوگند، قسم دروغ، ستم به مردم در اموال و موی و صورت و آبرو، بد دیدن، بد شنیدن، بد گفتن، بد عمل کردن با دست، قدم بد برداشتن، به بدی لمس کردن، به زشتی حدیث نفس نمودن، قسم باطل(۱).
ترک آنچه واجب است و آلوده شدن به آنچه حرام است، در این مقاله ی ملکوتی به وسیله ی امام ششم بیان شده، و به عنوان گناهانی که توبه از آن ضروری است به شماره آمده.

آثار سوء گناهان

بر اساس آیات قرآن مجید و معارف اهل بیت، برای گناهان در دنیا و آخرت آثار سویی است که اگر گنهکار از گناهانش توبه نکند، بدون تردید گرفتار آن آثار سوء خواهد شد.
بَلَی مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (۲).
پاورقی ۱ ـ بحار الأنوار: ۹۴ / ۳۲۸، باب ۲.
۲ ـ بقره (۲): ۸۱.
آری، آنان که به تحصیل گناه برخاستند و گناه سراسر وجودشان را پوشاند، اصحاب آتشند، و در آن همیشگی و جاودانه خواهند بود.
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُم بِالاَْخْسَرِینَ أَعْمَالاً الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً أُولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بَآیَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلاَ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْناً (۱).
به مردم بگو: شما را خبر دهم که زیانکارترین مردم چه کسانی هستند، آنان که تمام کوشش و تلاششان در زندگی دنیا نابود شده، ولی خیال می‌کنند عمل نیک انجام می‌دهند اینان مردمی هستند که به آیات پروردگارشان و لقای او کافر شدند، به این خاطر اعمالشان تباه شد، لذا در قیامت بر آنان میزانی به پا نمی‌کنیم (میزان برای کسانی برپا می‌شود که اعمال قابل سنجیدن داشته باشند، این آلودگان عاصی و خائنان بی پروا، چون عمل و سعی شان نابود شده، میزانی برای آنها برپا نمی‌شود).
فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ . . . (۲).
اینان را در دل، بیماری نفاق است، خداوند بر این بیماری می‌افزاید و برای ایشان است عذاب دردناک.
فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ . . . (۳).
آنان که در دل، بیماری نفاق دارند مشاهده می‌کنی به سوی دشمنان خدا، یهود و نصاری می‌شتابند.
پاورقی ۱ ـ کهف (۱۸): ۱۰۳-۱۰۵.
۲ ـ بقره (۲): ۱۰.
۳ ـ مائده (۵): ۵۳.
وَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ . . . (۱).
و اما آنان که در دل، بیماری نفاق دارند آلودگی بر آلودگی اینان اضافه می‌شود.
إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیراً (۲).
همانا کسانی که اموال ایتام را به ستم می‌خورند، جز این نیست که هم اکنون آتش می‌خورند، و به زودی وارد آتش سوزان می‌شوند.
گروهی از محققین بر اساس این آیه ی شریفه و آیات دیگری که از نظر معنا همانند این آیه هستند، عقیده دارند جریمه ی گنهکار در روز قیامت همان گناه اوست، به این معنا که این گناه گنهکار است که در قیامت به صورت عذاب دردناک ظهور می‌کند و گنهکار را برای ابد اسیر خود نموده و او را شکنجه می‌دهد.
إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَیَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَلاَ یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلاَ یُزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ * أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلاَلَةَ بِالهُدَی وَالْعَذَابَ بِالمَغْفِرَةِ فَمَا أَصْبَرَهُمْ عَلَی النَّارِ (۳).
آنان که آنچه را خداوند از کتاب نازل نموده، کتمان می‌نمایند و آن را در برابر بهای اندکی می‌فروشند، جز آتش چیزی نمی‌خورند، خداوند در قیامت با آنان سخن نمی‌گوید، و آنان را تزکیه از گناه و آلودگی نمی‌نماید، و برای آنان عذاب پاورقی ۱ ـ توبه (۹): ۱۲۵.
۲ ـ نساء (۴): ۱۰.
۳ ـ بقره (۲): ۱۷۴-۱۷۵.
دردآوری است.
اینان کسانی هستند که گمراهی را با هدایت، و عذاب را با مغفرت مبادله کرده‌اند، و چه اندازه در برابر عذاب خدا طاقت دارند ؟!
مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ کَرَمَاد اشْتَدَّتْ بِهِ الِّریحُ فِی یَوْم عَاصِف لاَّ یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلَی شَیْء ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ (۱).
اعمال مردمی که به پروردگارشان کافر شدند، به مانند خاکستری در برابر تندبادی در یک روز طوفانی است، آنها قدرت ندارند کمترین چیزی از آنچه انجام داده‌اند به دست آورند، و این گمراهی دوری است!
از اینگونه آیات استفاده می‌شود، که آثار سوء گناه که خیلی بیش از اینهاست عبارت است از:
همنشینی با آتش در قیامت، جاودانه بودن در عذاب، زیان و خسارت در دنیا و آخرت، نابود شدن همه ی تلاش و کوشش انسان، حبط اعمال در محشر، برپا نشدن ترازوی سنجش در قیامت، اضافه شدن گناه بر اثر عدم توبه، شتاب به سوی دشمنان خدا، قطع رابطه ی حق با انسان، تزکیه نشدن در قیامت، تبدیل هدایت به گمراهی، مبادله ی عذاب با مغفرت.
حضرت سجاد (علیه السلام) در روایتی مفصل به آثار سوء گناهان به این صورت اشاره می‌فرمایند:
گناهانی که نعمت‌ها را تغییر می‌دهند: تجاوز به حقوق مردم، کناره گرفتن از عادت خیر، از بین رفتن نیکی به مردم، کفران نعمت، ترک شکر.
گناهانی که موجب ندامت و حسرت است: قتل نفس، ترک صله ی رحم، واگذاشتن نماز تا از دست رفتن وقت، ترک وصیت، باز نگرداندن حقوق مالی مردم، منع زکات تا رسیدن مرگ و لال شدن زبان گناهانی که باعث زوال نعمت است: عصیان عارف به ستم، تعدی به مردم، استهزاء افراد، خوار نمودن انسانها.
پاورقی ۱ ـ ابراهیم (۱۴): ۱۸.
گناهانی که نعمت‌ها را دفع می‌کند و نمی‌گذارد به انسان برسد: اظهار احتیاج، خواب ثلث اول شب تا از دست رفتن نماز، خواب صبح تا ضایع شدن نماز، کوچک شمردن نعمت، شکایت از حضرت حق.
گناهانی که باعث پرده دری است: شرابخواری، قمار بازی، دلقک بازی، کار لغو، شوخی، گفتن عیوب مردم، همنشینی با می خواران.
گناهانی که سبب نزول بلا و حادثه است: نرسیدن به داد اندوهگین، ترک یاری ستمدیده، ضایع کردن امر به معروف و نهی از منکر.
گناهانی که موجب پیروزی دشمنان است: ظلم آشکار، اظهار معاصی، مباح شمردن حرام، سرپیچی از خوبان، اطاعت از بدکاران.
گناهانی که باعث مرگ زودرس است: قطع رحم، سوگند دروغ، گفتار کذب، زنا، بستن راه مسلمین، ادعای امامت به ناحق.
گناهانی که سبب قطع امید است: یأس از رحمت، ناامیدی شدید از لطف خدا، تکیه بر غیر حق، تکذیب وعده ی پروردگار.
گناهانی که موجب تاریکی هواست: سحر و کهانت ، ایمان به تأثیر ستارگان، تکذیب قدر، عقوق والدین.
گناهانی که علت برداشته شدن پرده ی حرمت است: وام گرفتن به نیت پس ندادن، اسراف در خرج، بخل بر زن و فرزند و ارحام، بداخلاقی، کم صبری، به کار گرفتن بی حوصلگی، خود را به تنبلی زدن، سبک شمردن اهل دین.
گناهانی که مورث رد شدن دعاست: نیت بد، زشتی باطن، دورویی با برادران دینی، باور نداشتن به اجابت دعا، به تأخیر انداختن نماز تا از بین رفتن وقت، ترک تقرب به حق با روی گرداندن از کار خیر و صدقه، ناسزا گفتن و فحش در کلام.
گناهانی که سبب حبس باران می‌شود: ستم قاضیان در احکام ، شهادت ناحق، کتمان شهادت، منع زکات و قرض، سنگدلی نسبت به نیازمندان و تهیدستان، ستم بر یتیم و نیازمند، راندن سائل، و رد کردن تهیدست در شب تار(۱).
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در رابطه با گناهان می‌فرمایند:
لَو لَمْ یَتَوَعَّدِ اللهُ عَلی مَعْصِیَتِهِ لَکَانَ یَجِبُ اَنْ لاَ یُعْصی شُکْراً لِنِعَمِهِ(۲).
اگر خداوند بر عصیان بندگانش نسبت به خود وعده ی عذاب نداده بود، هر آینه واجب بود به خاطر شکر نعمتهایش معصیت نشود!
بنابراین بیایید از باب تقدیر و تشکر از نعمتهای حضرت حق، که احدی را قدرت شمارش آن نیست، از هرگونه معصیت و گناهی خودداری کنیم، و نسبت به گذشته ی زشت خود، در مقام عذرخواهی و توبه و ندامت برآییم، که اینگونه حرکت باعث مغفرت و رحمت، و غرق شدن در لطف و عنایت حضرت محبوب است.

راه توبه ی واقعی

با توجه به آثار بسیار مهم توبه، که عبارت از رسیدن به مغفرت و رحمت و رضوان حق است، و نیز پیدا شدن لیاقت برای ورود به بهشت، و امان یافتن از عذاب جهنم، و بیرون شدن از جاده ی گمراهی، و قرار گرفتن در مسیر هدایت، و پاک شدن پرونده از سیاهی و ظلمت، باید گفت: توبه مسأله‌ای است عظیم، پاورقی ۱ ـ معانی الاخبار: ۲۷۰، باب معنی الذنوب التی تغیر النعم، حدیث ۲ ; وسائل الشیعه: ۱۶ / ۲۸۱، باب ۴۱، حدیث ۲۱۵۵۶ ; بحار الأنوار: ۷۰ / ۳۷۵، باب ۱۳۸، حدیث ۱۲.
۲ ـ نهج البلاغه: ۸۴۲، حکمت ۲۹۰ ; بحار الأنوار: ۷۰ / ۳۶۴، باب ۱۳۷، حدیث ۹۶.
و برنامه‌ای است بزرگ، و حقیقتی است فوق العاده، و واقعیتی است ملکوتی و عرشی توبه به اینکه انسان استغفراللهی بگوید و در باطن اندکی دچار حیا شود، و در جلوت یا خلوت اشکی بریزد حاصل نمی‌شود، زیرا بسیارند مردمی که بدین صورت توبه می‌کنند، ولی پس از اندک مدتی به همان گناهانی که آلوده بودند باز می‌گردند!
بازگشتن به گناه، بالاترین دلیل این معناست که توبه ی حقیقی حاصل نشده، و بازگشت واقعی تحقق پیدا نکرده.
توبه و بازگشت واقعی، آنچنان مهم و باعظمت است که قسمت عمده‌ای از آیات قرآن و معارف الهیه به آن اختصاص یافته است.

توبه ی حقیقی از دیدگاه امام علی (علیه السلام)

امام به شخصی که به عنوان توبه جمله ی استغفر اللّه را به زبان جاری کرد، فرمودند: مادر بر عزایت بگرید، می دانی توبه چیست؟ توبه درجه ی علیّین است، و آن اسمی است واقع بر شش معنا:
۱ ـ پشیمانی بر آنچه که گذشت ۲ ـ تصمیم جدی بر بازنگشتن به گناه ۳ ـ ادا کردن حقوق مردم به مردم ۴ ـ ادای واجبات ضایع شده ۵ ـ آب کردن گوشتی که بر گناه به بدن روییده تا جایی که اثری از آن گوشت بر استخوان نماند، و گوشت تازه در حال عبادت بین پوست و استخوان بروید.
۶ ـ چشاندن رنج طاعت به بدن، چنانکه لذت معصیت به آن چشانده شد، پس از عبور از این شش مرحله بگو: استغفر اللّه(۱).
تائب باید به حقیقت توبه کند، و عزمش برای ترک گناه جزم باشد، و نیت بازگشت به گناه از صفحه ی دلش برای همیشه زدوده شود، و به امید توبه ی دوباره و سه باره و صد باره وارد گناه نگردد، که این امید بدون شک امیدی شیطانی و حالتی مسخره است، امام هشتم (علیه السلام) در روایتی می‌فرمایند:
مَنِ اسْتَغْفَرَ بِلِسَانِهِ وَلَمْ یَنْدَمْ بِقَلْبِهِ فَقَدِ اسْتَهْزَأَ بِنَفْسِهِ . . .(۲)
کسی که به زبان استغفار کند ولی به قلب پشیمان نباشد، خود را مسخره کرده!
راستی خنده آور است و بسیار جای تأسف است که انسان به امید دست یافتن به دوا، خود را مریض کند، و چه اندازه باعث خسارت است که آدمی به امید توبه مرتکب جرم و گناه و خطا و معصیت گردد، و به خود تلقین نماید که همواره درِ توبه باز است، بنابراین گناه می‌کنم و سپس آراسته به توبه می‌شوم!
اگر توبه جدی باشد، اگر توبه از روی حقیقت انجام بگیرد، اگر توبه با شرایطی که دارد تحقق یابد، بدون تردید روح تصفیه می‌شود، نفس به پاکی می‌رسد، دل صفا می‌گیرد، و زنگ گناه از همه ی اعضا و جوارح، و باطن و ظاهر زدوده می‌گردد.
توبه نباید حرفه‌ای باشد، چرا که گناه ظلمت است و توبه روشنایی، و رفت و آمد زیاد میان تاریکی و روشنایی دیدگان جان را مختل می‌سازد. اگر پس از توبه از یک گناه، دوباره به گناه باز گردیم، معلوم می‌شود توبه نکرده‌ایم.
نفس همانند تنوره ی جهنم است، پر شدنی نیست، از گناه خسته و سیر پاورقی ۱ ـ نهج البلاغه: ۸۷۸، حکمت ۴۱۷ ; وسائل الشیعه: ۱۶ / ۷۷، باب ۸۷، حدیث ۲۱۰۲۸ ; بحار الأنوار: ۶ / ۳۶، باب ۲۰، حدیث ۵۹.
۲ ـ کنز الفوائد: ۱ / ۳۳۰، فصل حدیث عن الإمام الرضا (ع) ; بحار الأنوار: ۷۵ / ۳۵۶، باب ۲۶، حدیث ۱۱.
نمی‌شود، حالت زیاده خواهی او کم نمی‌گردد، و همین امور باعث در جا زدن انسان و واماندگیش از حرکت به سوی حق است، درب این تن وره را باید با توبه بست، و سرکشی این موجود عجیب را باید با توبه ی واقعی مهار کرد.
توبه انقلاب حال و تحقق تحول در دل و جان است که با این تحول، رابطه ی انسان با گناه و عوامل آن بسیار ضعیف، و با حق و حقیقت و علل پاکی و نورانیت فوق العاده قوی می‌گردد.
توبه ابتدای حیاتی تازه است، حیاتی عرشی و ملکوتی، که در این حیات، قلب تسلیم خدا، نفس تسلیم به حسنات، و درون و برون روی گردان از همه ی آلودگیهاست.
توبه خاموش کردن چراغ هوای نفس، و قرار گرفتن در هوای حق است.
توبه خاتمه دادن به حکومت شیطان در درون، و زمینه سازی حکومت حق در باطن است.

برای هر گناهی توبه‌ای مخصوص است

عده‌ای از مردم تصور می‌کنند اگر به خاطر انواع گناهان خود، از خداوند عذرخواهی کنند و جمله ی اَسْتَغْفِرُاللّهَ رَبّی وَاَتُوبُ اِلَیْه را بر زبان جاری کنند، و گوشه ی مسجد یا حرمی از حرم‌های اهل بیت زیارتی بخوانند و اشکی بریزند، توبه حاصل می‌شود؛ در صورتی که آیات و روایات مربوط به توبه، این روش را به عنوان توبه قبول ندارند، اینگونه مردم باید توجه داشته باشند که توبه بر حسب اختلاف گناهان مختلف است، برای هر گناهی توبه‌ای خاص مقرر است که اگر انسان توبه ی مخصوص به آن گناه را تحقق ندهد، پرونده ی او از آن گناه پاک نمی‌شود و مظلمه ی آن تا قیامت بر عهده ی او باقی می‌ماند، و در آن روز به اسارت عذاب آن گناه دچار خواهد شد.
تمام گناهان را می‌توان در سه مرحله خلاصه کرد:
۱ ـ گناهانی که به صورت ترک عبادات واجبه و طاعات لازمه صورت گرفته، مانند: ترک نماز، روزه، زکات، خمس، جهاد و . . .
۲ ـ گناهانی که به صورت تخلف از نواحی حق صورت گرفته و اصطکاکی با حق مردم ندارد، مانند: شرب خمر، چشم چرانی، زنا، قمار، لواط، استمناء، استماع موسیقی حرام و . . .
۳ ـ گناهانی که علاوه بر نافرمانی از اوامر حق، حقوقی از مردم را ضایع نموده، مانند: قتل نفس، سرقت، ربا، غصب، خوردن مال یتیم، رشوه، ضربه زدن به بدن یا مال مردم و . . . توبه از گناهان دسته ی اول، انجام ترک شده هاست: خواندن نماز، گرفتن روزه، رفتن به حج، پرداخت خمس و زکات تمام دورانی که خمس و زکات به انسان تعلق گرفته. توبه از گناهان دسته ی دوم، استغفار و پشیمانی، و عزم بر ترک جدی نسبت به آن گناهان است، به صورتی که انقلاب حال انسان باعث شود که اعضا و جوارح از هوس بازگشتن به گناه باز مانند. توبه از گناهان دسته ی سوم، رجوع به مردم و پاک شدن از حقوق آنهاست، به اینکه قاتل خود را در اختیار خانواده ی مقتول بگذارد، تا او را قصاص کنند، یا خونبهای مقتول را از او بگیرند، یا وی را عفو نمایند، رباخوار باید تمام رباهای گرفته شده را به مردم باز گرداند، غاصب باید اشیای غصب شده را به صاحبانش پس بدهد، مال یتیم و رشوه باید به مالکانش باز گردد، دیه ی ضربه‌های بدنی باید پرداخت شود و خسارتهایی که به اموال مردم زده شده باید جبران گردد. برای تحقق توبه ی واقعی باید از نفوذ سه جاذبه آزاد شد.

شیطان

لفظ شیطان و ابلیس در حدود ۹۸ بار در قرآن مجید ذکر شده، موجود خطرناک و وسوسه گری که هدفی جز بریدن انسان از عبادت و طاعت حق، و درانداختنش به انواع گناهان و معاصی ندارد.
کتاب خدا از انسان گمراه و گمراه کننده، و از موجودی نامریی که باطن آدمی را در حوزه ی وسوسه قرار می‌دهد تعبیر به شیطان نموده.
شیطان از ماده ی شطن و شاطن به معنای خبیث و پست و سرکش و متمرد، و گمراه و گمراه کننده آمده، چه این موجود از نوع انسان باشد یا نوع جن.
کتاب خدا و روایات و اخباری که به عنوان تفسیر و توضیح قرآن، از پیامبر و ائمه ی طاهرین نقل شده خصوصیات شیاطین انسی و جنی را بدین صورت بیان می‌کنند:
دشمن آشکار و قسم خورده، امر کننده به بدکاری و فحشا و دادن نسبت ناروا به خداوند، ترساندن اهل خیر از فقیر شدن به خاطر خرج کردن در راه خیر، انداختن انسان در لغزش، کشاندن آدمی به گمراهی به صورتی که از سعادت بسیار بسیار دور شود، زمینه سازی برای شرب خمر، قمار، شرط بندیهای حرام، ایجاد عداوت و کینه در قلوب مردم نسبت به یکدیگر، جلوه دادن کار زشت، وعده ی ناحق دادن، ایجاد غرور در باطن، به خواری کشیدن انسان، ایجاد مانع در راه حق، دعوت به اموری که مورث عذاب جهنم است، زمینه ی ایجاد طلاق بین زن و شوهر، فراهم آوردن زمینه ی قرارداد بین مردم برای معصیت، جلوه دادن عشق به دنیا، ایجاد محبت بیش از حد نسبت به پول، مغرور کردن انسان برای ارتکاب گناه به امید توبه، ایجاد خود بینی، بخل، غیبت، دروغ، تحریک شهوات، تشویق به ارتکاب گناه علنی، تحریک خشم و غضب.
انسان تا در اسارت جاذبه ی شیاطین انسی و جنی است، امکان توبه ی واقعی برای او وجود ندارد، چرا که با حاکمیت نفوذ شیاطین، انسان پس از توبه دوباره وسوسه به گناه می‌شود، و عهد توبه را شکسته، و به طاعت از شیاطین تن می‌دهد.
تائب باید با طلب توفیق از خداوند مهربان، و ادامه ی ترک گناه، و تمرد و سرکشی از شیاطین، به تدریج نفوذ این عناصر خبیث را از خیمه ی حیات خود دفع کند، و به سلطه ی این دشمنان قسم خورده خاتمه دهد، تا مایه ی توبه و انابه در قلب بماند، و این عهد نورانی با هجوم ظلمت نشکند.

دنیا

کیفیت رابطه ی انسان با تمام عناصر مادی، و آنچه که عامل تداوم حیات و بقاء است دنیای آدمی است.
اگر این رابطه بر اساس خواسته ی حق نظام گرفته باشد، بدون شک دنیای انسان دنیای ممدوح و موجب آبادی آخرت است، و اگر رابطه ی انسان با شئون مادی بر اساس هوای نفس و خواسته‌های بی حد و مرز شکل گرفته باشد، دنیای انسان دنیای مذموم و باعث خرابی آخرت است.
البته رابطه‌ای که بر اساس هوای نفس، و خواسته‌های بی قید و شرط با عناصر مادی نظام گرفته باشد زمینه‌ای قطعی برای افتادن در عرصه ی گناه است.
در سایه ی این رابطه ی غلط است که انسان دچار عشق مفرط به شهوات و مسائل مالی می‌گردد، و از این رهگذر در گردونه ی مخالفت با اوامر و نواهی حق قرار می‌گیرد.
اینگونه رابطه باعث مغرور شدن به امور مادی و شهوات است، و نتیجه ی آن زیان سنگین، و سپس ورود به آخرت همراه با کوله باری از خسارت است.
علی (علیه السلام) درباره ی این چنین دنیا می‌فرمایند:
الدُّنْیَا تَغُرُّ وَتَضُرُّ وَتَمُرُّ . . .(۱)
دنیا مغرور می‌کند، و زیان می‌زند، و می‌گذرد.
خداوند در شب معراج، درباره ی ویژگیهای گرفتاران به دنیای مذموم به پیامبرش فرمود: اهل دنیا آنانند که خوراک و خنده و خواب و خشمشان زیاد است، خشنودی آنان به عنایت حق اندک و رضایتشان از مردم کم است، از بدی خود نسبت به مردم عذر و پوزش نطلبند، و معذرت دیگران را نیز قبول ننمایند، به وقت طاعت تنبل، و به هنگام گناه شجاع و قدرتمندند، آرزویشان دراز و اجلشان نزدیک، و اهل محاسبه ی نفس نیستند، سودشان اندک، سخن گفتنشان بسیار، و ترسشان از عذاب حق کم، و شادی و خوشحالی آنان به وقت خوردن زیاد است.
به هنگام راحت و آسایش شکر نکنند، در بلا و مصیبت صبر ننمایند، بسیار مردم در نظرشان اندک است، به کاری که انجام نداده‌اند خود را می ستایند، و نسبت به چیزی که برای آنان نیست ادعا دارند، و به آنچه که آرزو دارند سخن می‌گویند، بدیهای مردم را ذکر می‌کنند، و خوبیهای آنان را پنهان می‌دارند، پیامبر عرضه داشت: پروردگارا! در اهل دنیا غیر از این عیوب، عیبی هست؟ خطاب شد: ای احمد! عیب اهل دنیا زیاد است، در آنان نادانی و حماقت وجود دارد، نسبت به آموزگار خود فروتنی ندارند، خود را به نظر خویش عاقل می‌دانند، در آگاهان حالی که نزد احمقانند(۱)!
پاورقی ۱ ـ نهج البلاغه: ۸۷۷، حکمت ۴۱۵ ; غرر الحکم: ۱۳۵، الدنیا دار غرور، حدیث ۲۳۴۷ ; روضة الواعظین: ۲ / ۴۴۱، مجلس فی ذکر الدنیا.
اگر کسی از گناهانش توبه کند ولی در عین توبه در سیطره و سلطه و حکومت اینگونه جاذبه‌ها و کشش‌های مادی باشد، آیا توبه ی او پابرجا می‌ماند، و در عرصه گاه توبه می‌تواند قدمی ثابت و مستقیم داشته باشد؟
توبه کننده، تا از نفوذ اینگونه امور آزاد نشود، توبه ی واقعی برای او غیرممکن است، چرا که توبه می‌کند ولی هجوم یکی از این امور باعث توبه شکنی او می‌شود.

آفات

علایق غلط، محبت‌های بیجا، عشق افراطی به لذتها، شهوات نامحدود، امیال بی حد و مرز، غرایز خارج از چهارچوب حق، هوای نفس و خواسته‌های بی محاسبه، آفات خطرناکی هستند که تا در زندگی انسان جولان دارند، مانع از تحقق توبه ی واقعی اند، توبه کننده باید تمام این امور را از وجود خود پاک نماید، و به علاج این امراض اقدام کند، تا راه ظهور توبه ی جدی باز شود.

هدیه ی خداوند به توبه کنندگان واقعی

معصوم می‌فرماید: خداوند عزّ و جل به توبه کنندگان سه خصلت عنایت فرموده که اگر خصلتی از آنها را به تمام اهل آسمانها و زمین مرحمت می‌فرمود، هر آینه به آن خصلت نجات پیدا می‌کردند:
۱ ـ (إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ المُتَطَهِّرِینَ (۲).
خداوند توبه کنندگان از هر گناه و پاک شوندگان از هر آلودگی را دوست دارد.
پاورقی ۱ ـ ارشاد القلوب: ۱ / ۲۰۰، باب الرابع و الخمسون؛ بحار الأنوار: ۷۴ / ۲۳، باب ۲، حدیث ۶.
۲ ـ بقره (۲): ۲۲۲.
پس کسی که خداوند او را دوست بدارد عذابش نخواهد کرد.
۲ ـ (الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُؤْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْء رَحْمَةً وَعِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْن الَّتِی وَعَدتَّهُمْ وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّیِّاتِهِمْ إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ وَقِهِمُ السَّیِّئَاتِ وَمَن تَقِ السَّیِّئَاتِ یَوْمَئِذ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (۱).
فرشتگانی که عرش را حمل می‌کنند و فرشتگان حول عرش، در تسبیح و حمد پروردگارشان هستند، و مؤمن به خدایند، و برای اهل ایمان طلب مغفرت می‌کنند؛ پروردگار ما! علم و رحمتت همه چیز را فرا گرفته، آنان که توبه کردند و راهت را پیروی نمودند مورد مغفرت قرار بده، و از عذاب جهنم نگاه دار. خداوندا! آنان را در بهشت عدنی که به آنان وعده دادی، با پدران و همسران و فرزندان ایشان که صالح شدند درآور، همانا تو عزیز و حکیمی، و آنان را از بدیها حفظ کن، و کسی را که امروز از بدیها حفظ کنی او را مورد رحمت قرار داده‌ای و این است آن فوز عظیم.
۳ ـ (وَالَّذِینَ لاَ یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَلاَ یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَلاَ یَزْنُونَ وَمَن یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثَاماً یُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَیَخْلُدْ فِیهِ مُهَاناً إِلاَّ مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً فَأُولئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَات وَکَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً (۲).
آنان که با خداوند معبود دیگری را نمی‌خوانند، و خون کسی را که خدا محترم پاورقی ۱ ـ غافر (۴۰): ۷-۹.
۲ ـ فرقان (۲۵): ۶۸-۷۰.
دانسته جز به حق نمی‌ریزند، و زنا نمی‌کنند، که هر کس این عمل انجام بدهد به جزایش می‌رسد، عذابش در قیامت دوچندان می‌شود و با ذلت و خواری در آتش، همیشگی و جاودانه می‌گردد. مگر آنان که توبه کنند و ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند، پس خداوند زشتی‌های آنها را به خوبیها تبدیل کند که خداوند آمرزنده ی مهربان است(۱).

قرآن و مسأله ی باعظمت توبه

لفظ توبه و مشتقات آن نزدیک به ۸۷ بار در قرآن مجید ذکر شده و این کثرت ذکر، دلیل بر عظمت این حقیقت در پیشگاه حضرت محبوب است.
مسأله ی توبه را در قرآن کریم می‌توان به پنج بخش تقسیم کرد:
۱ ـ امر به توبه.
۲ ـ راه توبه ی واقعی.
۳ ـ پذیرش توبه.
۴ ـ روی گردانی از توبه.
۵ ـ علت قبول نشدن توبه.

امر به توبه

وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ . . . (۲).
از خداوند به خاطر گناهانتان طلب آمرزش نمایید، آنگاه به سوی او روی آورده از تمام معاصی و خطاهایتان توبه کنید.
پاورقی ۱ ـ کافی: ۲ / ۴۳۲، حدیث ۵ ; بحار الأنوار: ۶ / ۳۹، باب ۲۰، حدیث ۷۰.
۲ ـ هود (۱۱): ۳.
وَتُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (۱).
ای اهل ایمان! همگی به سوی خدا باز گردید، از تمام گناهان خود توبه کنید، باشد که رستگار شوید.
راغب اصفهانی در کتاب مفردات می‌گوید: فلاح در قیامت عبارت است از حیات بدون مرگ، عزت بی ذلت، علم منهای جهل، غنای بدون تهیدستی(۲).
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً (۳).
ای کسانی که ایمان آوردید! به جانب خدا باز گشته، از تمام معاصی خود توبه کنید، توبه ی خالص.
در این آیات، خداوند مهربان اهل ایمان و غیر آنان را امر به توبه می‌نماید، اطاعت از امر حق واجب و موجب غفران و رحمت، و عصیان از امر خداوند حرام و مورث غضب و عذاب، و خزی دنیا و خواری آخرت و هلاک ابدی و دایمی است.

راه توبه ی واقعی

توبه مسأله ی ساده و آسانی نیست، توبه همراه با یک سلسله شرایط معنوی و عملی قابل تحقق است.
حال ندامت، تصمیم بر آینده‌ای ملکوتی و پاک، تبدیل سیئات اخلاقی به حسنات اخلاقی، اصلاح عمل، جبران گذشته و تکیه کردن بر ایمان به خدا و قیامت عناصری است که ساختمان توبه از آنها ساخته می‌شود، و بنای انابه از آنها برپا می‌گردد.
پاورقی ۱ ـ نور (۲۴): ۳۱.
۲ ـ مفردات راغب: ۶۴، ماده ی (فلح).
۳ ـ تحریم (۶۶): ۸.
إِلاَّ الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَیَّنُوا فَأُولئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (۱).
مگر آنان که با گناه قطع رابطه کرده به خدا بازگشتند، و اخلاق و عمل خود را اصلاح نمودند و آنچه را از حق پنهان می‌داشتند برای مردم بیان کردند، پس توبه ی ایشان را می‌پذیرم و من پذیرنده ی توبه و مهربانم.
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَة ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِیب فَأُولئِکَ یَتُوبُ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَکَانَ اللّهُ عَلِیماً حَکِیماً (۲).
محققاً بازگشت و توبه ی کسانی مورد توجه است که بدی را از روی جهالت انجام دهند، سپس به زودی و بدون فوت وقت و تأخیر انداختن توبه رو به جانب حق کنند، خداوند توبه ی آنان را می‌پذیرد که خداوند علیم و حکیم است.
فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۳).
کسی که بعد از ستمش بر قانون و بر مردم و بر نفس خویش، توبه کند و عقیده و اخلاق و عملش را اصلاح نماید، خداوند توبه اش را می‌پذیرد، همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.
وَالَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئَاتِ ثُمَّ تَابُوا مِن بَعْدِهَا وَآمَنُوا إِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ پاورقی ۱ ـ بقره (۲): ۱۶۰.
۲ ـ نساء (۴): ۱۷.
۳ ـ مائده (۵): ۳۹.
رَحِیمٌ (۱).
آنان که کار زشت کردند، سپس بعد از زشتی توبه کردند، و اهل ایمان شدند، همانا پروردگارت بعد از توبه ی آنان، آمرزنده ی مهربان است.
فَإِن تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاَةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ . . . (۲).
گنهکاران اگر توبه کردند و نماز را به پا داشتند و زکات پرداختند، پس برادران دینی شما هستند.
بر اساس این آیات، ایمان به خدا و قیامت، اصلاح عقیده و اخلاق و عمل، بازگشت فوری و بدون تأخیر، قطع رابطه با ستم، برپا داشتن نماز، پرداخت زکات، و بازگرداندن حقوق مالی مردم به مردم از شرایط توبه ی واقعی است، و هر کس به این صورت توبه کند، بدون تردید به حقیقت توبه رسیده و توبه ی حقیقی را محقق ساخته و توبه اش صد در صد مورد قبول حق است.

پذیرش توبه

گنهکار زمانی که امر حضرت حق را در مسأله ی توبه اطاعت کرد، و به شرایط توبه عمل کرد، و راهی را که قرآن برای توبه ترسیم نموده پیمود، بدون تردید خداوند مهربان که وعده ی قبولی توبه به گنهکار داده، توبه اش را می‌پذیرد و نشان قبولی توبه بر پرونده اش ثبت می‌کند و وی را از گناه پاک نموده، ظلمت و تاریکی باطنش را به نور و سپیدی تبدیل می‌نماید.
أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوبَةَ عَنْ عِبَادِهِ . . . (۳).
پاورقی ۱ ـ اعراف (۷): ۱۵۳.
۲ ـ توبه (۹): ۱۱.
۳ ـ توبه (۹): ۱۰۴.
آیا ندانسته‌اند که همانا خداوند توبه را از بندگانش قبول می‌کند؟
وَهُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَیَعْفُوا عَنِ السَّیِّئَاتِ . . . (۱).
و اوست خداوندی که توبه را از بندگانش می‌پذیرد و از بدیهای آنان گذشت می‌کند.
غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ . . . (۲).
خداوند آمرزنده ی گناه و قبول کننده ی توبه است.

روی گردانی از توبه

اگر توبه نکردن گنهکار به علت مأیوس بودنش از رحمت خدا باشد باید بداند که یأس از رحمت، جز اخلاق کافران نیست(۳).
اگر روی گردانی گنهکار از توبه به تصوّر این معنی باشد که خداوند قدرت بر آمرزش او را ندارد، باید بداند که این حالت از اخلاق یهود عنود است(۴).
اگر روی گردانی گنهکار از توبه، محصول تلخ تکبر او نسبت به حضرت حق و جرأت او نسبت به خداوند مهربان و اسائه ی ادب او نسبت به ربّ کریم باشد، باید بداند خداوند عزیز اینگونه مردم متکبر و جری و بی ادب را دوست ندارد و کسی که مورد محبّت خدا نباشد، نجاتی در دنیا و آخرت برای او نیست(۵).
پاورقی ۱ ـ شوری (۴۲): ۲۵.
۲ ـ غافر (۴۰): ۳.
۳ ـ یوسف (۱۲): ۸۷.
۴ ـ مائده (۵): ۶۴.
۵ ـ نحل (۱۶): ۲۳ (لاَ جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَمَا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ) ; حج (۲۲): ۳۸ (إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لاَ یُحِبُّ کُلَّ خَوَّان کَفُور) ; قصص (۲۸): ۷۶ (إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِن قَوْمِ مُوسَی فَبَغَی عَلَیْهِمْ وَآتَیْنَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُوْلِی الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لاَ تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُحِبُّ الْفَرِحِینَ) ; لقمان (۳۱): ۱۸ (وَلاَ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلاَ تَمْشِ فی الاَْرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لاَ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَال فَخُور) ; حدید (۵۷): ۲۳ (لِکَیْلاَ تَأْسَوْا عَلَی مَا فَاتَکُمْ وَلاَ تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لاَ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَال فَخُور).
گنهکار باید بداند روی گردانی از توبه، در حالی که باب توبه باز و انجام توبه همراه با شرایطی که دارد ممکن، و خداوند مهربان توبه پذیر است، عین ستم بر خویش و ظلم به حقایق عالی ملکوتی است.
وَمَن لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (۱).
و آنان که (از زشتی‌ها، گناهان، ستمکاریها، تجاوزات، ترک واجبات، خوردن مال حرام، تهمت، غیبت، فساد اخلاق) توبه نکردند و به حضرت محبوب باز نگشتند، از ستمگرانند.
إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا المُؤْمِنِینَ وَالمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِیقِ (۲).
همانا کسانی که مردان و زنان باایمان را گداختند، سپس توبه نکردند، عذاب جهنم و عذاب سوزنده را سزاوارند.

علت قبول نشدن توبه

گنهکار در صورتی که فرصت توبه داشته باشد و توبه را همراه با شرایط آن بجا آورد، بدون تردید توبه اش مورد پذیرش حق است، ولی اگر فرصت توبه را از دست بدهد تا مرگش فرا رسد، آنگاه از گذشته توبه کند یا توبه‌ای منهای شرایط معین شده انجام دهد یا پس از ایمان کافر گردد، البته توبه اش مورد پذیرش نخواهد بود.
وَلَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ المَوْتُ قَالَ پاورقی ۱ ـ حجرات (۴۹): ۱۱.
۲ ـ بروج (۸۵): ۱۰.
إِنِّی تُبْتُ الآنَ وَلاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَهُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ اعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَاباً أَلِیماً (۱).
آنان که تا رسیدن مرگ کار زشت انجام دهند، در آن وقت که وقت خروج از دنیاست بگویند توبه کردیم، و آن کسانی که در حال کفر بمیرند، توبه ی هیچ یک از آنها پذیرفته نیست، برای اینان عذاب دردناک آماده کرده‌ایم!
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُوا کُفْراً لَن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُولئِکَ هُمُ الضَّالُّونَ (۲).
آنان که بعد از ایمانشان کافر شدند و بر کفر خود افزودند، توبه ی آنان هرگز پذیرفته نیست، اینان همان گمراهانند.

روایات و مسأله ی با ارزش توبه

امام باقر (علیه السلام) فرمودند: آدم به حضرت حق عرضه داشت: شیطان را بر من سلطه دادی، و او را چنین قدرتی است که همچون خون در باطن من گردش نماید، در برابر این برنامه برای من چیزی قرار بده.
به او خطاب شد: این حقیقت را برای تو قرار می‌دهم که اگر از ذرّیه ات کسی تصمیم بر گناه گرفت، در پرونده اش نوشته نشود و اگر تصمیمش را به اجرا گذاشت همان یک گناه در نامه ی عملش ثبت گردد، و اگر فردی از ذرّیه ات تصمیم به کار نیکی گرفت، در نامه اش نوشته شود و اگر آن تصمیم را عملی کرد، در نامه اش ده برابر ثبت گردد؛ آدم عرضه داشت: پروردگارا! اضافه کن؛ خطاب رسید: اگر کسی از ذرّیه ات گناهی مرتکب شود، سپس از من طلب آمرزش نماید، او را بیامرزم؛ عرضه داشت: یا رب! بر من بیفزا؛ خطاب رسید: برای آنان توبه قرار می‌دهم، و توبه را بر آنها گسترده می‌نمایم تا نفس به گلویشان برسد؛ عرضه داشت: خداوندا! مرا کفایت کرد(۱)
پاورقی ۱ ـ نساء (۴): ۱۸.
۲ ـ آل عمران (۳): ۹۰.
امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا روایت نموده‌اند: کسی که یک سال قبل از مرگش توبه کند، خداوند توبه اش را می‌پذیرد. سپس فرمودند: همانا یک سال زیاد است، هرکس یک ماه قبل از مرگش توبه کند، خداوند توبه اش را قبول می‌کند. سپس فرمودند: یک ماه زیاد است، هرکس یک هفته قبل از مرگش به خداوند بازگردد، بازگشتش پذیرفته می‌شود. سپس فرمودند: یک روز هم زیاد است، هرکس پیش از دیدن آثار دنیای بعد توبه کند توبه اش پذیرفته است(۲)!
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:
اِنَّ اللهَ یَقْبَلُ تَوْبَةَ عَبْدِهِ مَا لَمْ یُغَرْغِرْ، تُوبُوا اِلَی رَبِّکُمْ قَبْلَ اَنْ تَمُوتُوا وَبَادِرُوا بِالاَعْمَالِ الزَّاکِیَةِ قَبْلَ اَنْ تُشْتَغَلُوا، وَصِلُوا الَّذِی بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُ بِکَثْرَةِ ذِکْرِکُمْ اِیّاهُ(۳).
خداوند توبه ی بنده اش را تا مرگ گلوگیر او نشده می‌پذیرد، پیش از مرگ توبه پاورقی ۱ ـ عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: إن آدم (علیه السلام) قال: یا رب! سلطت علی ال شیطان وأجریته منی مجری الدم فاجعل لی شیئا. فقال: یا آدم! جعلت لک أن من هم من ذریتک بسیئة لم تکتب علیه فإن عملها کتبت علیه سیئة ومن هم منهم بحسنة فإن لم یعملها کتبت له حسنة وإن هو عملها کتبت له عشرا. قال: یا رب! زدنی. قال: جعلت لک أن من عمل منهم سیئة ثم استغفر غفرت له. قال: یا رب! زدنی. قال: جعلت لهم التوبة وبسطت لهم التوبة حتی تبلغ النفس هذه. قال: یا رب! حسبی.
کافی: ۲ / ۴۴۰، باب فیما أعطی الله عز و جل آدم (ع)، حدیث ۱ ; بحار الأنوار: ۶ / ۱۸، باب ۲۰، حدیث ۲.
۲ ـ عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم): من تاب قبل موته بسنة قبل الله توبته ثم قال: إن السنة لکثیرة، من تاب قبل موته بشهر قبل الله توبته. ثم قال: إن الشهر لکثیر، من تاب قبل موته بجمعة قبل الله توبته. ثم قال: إن الجمعة لکثیرة، من تاب قبل موته بیوم قبل الله توبته. ثم قال: إن الیوم لکثیر، من تاب قبل أن یعاین قبل الله توبته.
کافی: ۲ / ۴۴۰، باب فیما أعطی الله عز و جل آدم (ع)، حدیث ۲ ; وسائل الشیعه: ۱۶ / ۸۷، باب ۹۳، حدیث ۲۱۰۵۷ ; بحار الأنوار: ۶ / ۱۹، باب ۲۰، حدیث ۴.
۳ ـ دعوات راوندی: ۲۳۷، فصل فی ذکر الموت؛ بحار الأنوار: ۶ / ۱۹، باب ۲۰، حدیث ۵.
کنید، به انجام اعمال پاک شتاب کنید پیش از آنکه گرفتار شوید، بین خود و خداوند را با توجه بسیار به حضرت او اتصال دهید.
عن امیرالمؤمنین (علیه السلام): لاَ شَفیعَ اَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ(۱).
از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده: شفاعت کننده‌ای کامیاب کننده تر از توبه نیست.
از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده:
اَلتَّوْبَةُ تَجُبُّ مَا قَبْلَهَا(۲).
توبه گذشته ی انسان را از بین می‌برد.
علی (علیه السلام) فرمودند:
اَلتَّوْبَةُ تَسْتَنْزِلُ الرَّحْمَةَ(۳).
توبه رحمت خدا را نازل می‌کند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
تُوبُوا اِلَی اللهِ وَادْخُلُوا فِی مَحَبَّتِهِ، فَاِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَّوّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ، وَالْمُؤْمِنُ تَوّابٌ(۴).
به جانب خداوند باز گردید، و خود را در محبتش در آورید، همانا خداوند دوستدار توبه کنندگان و پاکیزگان است و مؤمن توبه اش بسیار است.
پاورقی ۱ ـ نهج البلاغه: ۸۶۳، حکمت ۳۷۱ ; من لا یحضره الفقیه: ۳ / ۵۷۴، باب معرفة الکبائر التی اوعد اللّه، حدیث ۴۹۶۵ ; بحار الأنوار: ۶ / ۱۹، باب ۲۰، حدیث ۶.
۲ ـ عوالی اللئالی: ۱ / ۲۳۷، الفصل التاسع، حدیث ۱۵۰ ; مستدرک الوسائل: ۱۲ / ۱۲۹، باب ۸۶، حدیث ۱۳۷۰۶ ; میزان الحکمه: ۲ / ۶۳۶، التوبة، حدیث ۲۱۱۱.
۳ ـ غرر الحکم: ۱۹۵، آثار التوبة، حدیث ۳۸۳۵ ; مستدرک الوسائل: ۱۲ / ۱۲۹، باب ۸۶، حدیث ۱۳۷۰۷ ; میزان الحکمه: ۲ / ۶۳۶، التوبة، حدیث ۲۱۱۲.
۴ ـ خصال: ۲ / ۶۲۳، حدیث ۱۰ ; بحار الأنوار: ۶ / ۲۱، باب ۲۰، حدیث ۱۴.
حضرت رضا (علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا روایت می‌کند:
مَثَلُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ کَمَثَلِ مَلَک مُقَرَّب وَاِنَّ الْمُؤْمِنَ عِنْدَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ اَعْظَمُ مِنْ ذَلِکَ، وَلَیْسَ شَیْءٌ اَحَبَّ اِلَی اللهِ مِنْ مُؤْمِن تائِب اَوْ مُؤْمِنَة تَائِبَة(۱).
مثل مؤمن نزد خدای عزوجل همچون فرشته ی مقرب است، و همانا مؤمن نزد پروردگار عظیم تر از فرشته ی مقرب است، چیزی نزد خداوند محبوبتر از مؤمن و مؤمنه ی توبه کننده نیست.
امام هشتم از پدرانش از رسول خدا روایت می‌کند:
اَلتّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لاَ ذَنْبَ لَهُ(۲).
توبه کننده از گناه همچون کسی است که گناهی ندارد.
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده:
اِنَّ تَوْبَةَ النَّصُوحِ هُوَ اَنْ یَتُوبَ الرَّجُلُ مِنْ ذَنْب وَیَنْوِیَ اَنْ لاَ یَعُودَ اِلَیْهِ اَبَداً(۳).
توبه ی نصوح این است که انسان از گناه توبه کند، و تصمیم بگیرد که هرگز به آن گناه باز نگردد.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:
للهِِ اَفْرَحُ بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنَ الْعَقِیمِ الْوَالِدِ، وَمِنَ الضّالِّ الْوَاجِدِ، وَمِنَ الظَّمْآنِ الْوارِدِ(۴).
پاورقی ۱ ـ عیون اخبار الرضا: ۲ / ۲۹، باب ۳۱، حدیث ۳۳ ; جامع الأخبار: ۸۵، الفصل الحادی والاربعون فی معرفة المؤمن؛ وسائل الشیعه: ۱۶ / ۷۵، باب ۸۶، حدیث ۲۱۰۲۱.
۲ ـ عیون اخبار الرضا: ۲ / ۷۴، باب ۳۱، حدیث ۳۴۷ ; وسائل الشیعه: ۱۶ / ۷۵، باب ۸۶، حدیث ۲۱۰۲۲ ; بحار الأنوار: ۶ / ۲۱، باب ۲۰، حدیث ۱۶.
۳ ـ معانی الأخبار: ۱۷۴، باب معنی التوبة النصوح، حدیث ۳ ; وسائل الشیعه: ۱۶ / ۷۷، باب ۸۷، حدیث ۲۱۰۲۷ ; بحار الأنوار: ۶ / ۲۲، باب ۲۰، حدیث ۲۳.
۴ ـ کنز العمال: ۱۰۱۶۵ ; میزان الحکمه: ۲ / ۶۳۶، التوبة، حدیث ۲۱۲۳.
خداوند به توبه ی بنده ی گنهکارش از عقیمی که فرزند پیدا کند، و از کسی که گمشده اش را بیابد، و از تشنه‌ای که بر چشمه ی آب وارد گردد، خوشحال تر است!
از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده:
اَلتّائِبُ اِذَا لَمْ یَسْتَبِنْ عَلَیْهِ اَثَرُ التَّوْبَةِ فَلَیْسَ بِتائِب یُرْضِی الْخُصَماءَ وَیُعیدُ الصَّلَواتِ وَیَتَواضَعُ بَیْنَ الْخَلْقِ، وَیَتَّقِی نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَوَاتِ، وَیَهْزِلُ رَقَبَتَهُ بِصِیامِ النَّهارِ(۱).
زمانی که آثار توبه بر توبه کننده ظاهر نشده باید گفت تائب نیست، آثار توبه عبارت است از: به دست آوردن رضایت کسانی که نزد انسان حقوق مالی دارند، به جا آوردن نمازهای از دست رفته، فروتنی در میان مردم، حفظ نفس از شهوات حرام، لاغر کردن جسم به روزه گرفتن.
علی (علیه السلام) فرمودند:
اَلتَّوْبَةُ نَدَمٌ بِالْقَلْبِ وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ وَتَرْکٌ بِالجَوَارِحِ وَاِضْمارٌ اَنْ لاَ یَعُودَ(۲).
توبه پشیمانی به قلب، و استغفار به زبان، و ترک تمام گناهان به اعضا، و نیت برنگشتن به گناه است.
علی (علیه السلام) فرمودند:
مَنْ تابَ تابَ اللهُ عَلَیْهِ وَاُمِرَتْ جَوارِحُهُ اَنْ تَسْتُرَ عَلَیْهِ وَبِقاعُ الاَرْضِ اَنْ تَکْتُمَ عَلَیْهِ وَاُنْسِیَتِ الْحَفَظَةُ ما کانَتْ تَکْتُبُ عَلَیْهِ(۳).
پاورقی ۱ ـ جامع الاخبار: ۸۷، الفصل الخامس والأربعون فی التوبة، مستدرک الوسائل: ۱۲ / ۱۳۰، باب ۸۷، حدیث ۱۳۷۰۹.
۲ ـ غرر الحکم: ۱۹۴، حدیث ۳۷۷۷ ; مستدرک الوسائل: ۱۲ / ۱۳۷، باب ۸۷، حدیث ۱۳۷۱۵.
۳ ـ ثواب الاعمال: ۱۷۹، ثواب التوبة؛ بحار الأنوار: ۶ / ۲۸، باب ۲۰، حدیث ۳۲.
کسی که توبه کند خداوند توبه اش را می‌پذیرد، و به اعضاء بدنش امر می‌شود گناهانش را مستور بدارد، و به قطعه‌های زمین گفته می‌شود گناهانش را بپوشاند، و آنچه حافظان عمل نوشته‌اند از یادشان برده می‌شود.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: خداوند به داوود پیغمبر وحی کرد:
اِنَّ عَبْدِیَ الْمُؤمِنَ اِذَا اَذْنَبَ ذَنْباً ثُمَّ رَجَعَ وَتَابَ مِنْ ذَلِکَ الذَّنْبِ وَاسْتَحْیی مِنّی عِنْدَ ذِکْرِهِ غَفَرْتُ لَهُ، وَاَنْسَیْتُهُ الْحَفَظَةُ وَاَبْدَلْتُهُ الْحَسَنَةَ وَلاَ اُبالی وَاَنَا اَرْحَمُ الرَّاحِمینَ(۱).
همانا بنده ی مؤمنم زمانی که مرتکب گناهی شد، سپس از آن گناه روی گرداند و توبه کرد، و به وقت یاد آن گناه از من شرمنده شد، او را می‌آمرزم، و گناه را از یاد نویسندگان عملش می‌برم، و معصیتش را به حسنه تبدیل می‌کنم و باکی ندارم که من مهربانترین مهربانانم.
پیامبر بزرگ اسلام در روایت مهمی فرمودند: آیا می‌دانید تائب کیست؟ عرضه داشتند: نمی‌دانیم. فرمودند: هرگاه عبد توبه کند ولی صاحبان حقوق مالی را از خود راضی نکند تائب نیست، و هر کس توبه کند ولی به عبادتش نیفزاید تائب نیست، و کسی که توبه کند ولی لباسش را تغییر ندهد تائب نیست، و آن که توبه کند ولی دوستانش را عوض نکند تائب نیست، و هرکس توبه کند ولی مجلسش را تغییر ندهد تائب نیست، و هر آن که توبه نماید ولی رختخواب و تکیه گاهش را عوض ننماید تائب نیست، و هرکس توبه کند ولی اخلاق و نیتش را عوض ننماید تائب نیست، و هر آن که توبه کند ولی قلبش را به روی حقایق باز نکند و در مقام انفاق برنیاید تائب نیست، و هرکس توبه کند اما پاورقی ۱ ـ ثواب الاعمال: ۱۳۰، ثواب من أذنب ذنباً ثم رجع و تاب؛ وسائل الشیعه: ۱۶ / ۷۴، باب ۸۶، حدیث ۲۱۰۱۷.
آرزویش را کوتاه و زبانش را حفظ نکند تائب نیست، و هر آن که توبه کند ولی بدنش را از غذای اضافی تصفیه نکند تائب نیست، چون بر این خصلتها استقامت نماید تائب است(۱).
تغییر و تعویض آنچه که در این روایت بسیار مهم مطرح است، آن اموری است که از حرام به دست آمده، یا رابطه با آن حرام است.

منافع توبه

بر اساس آیات قرآن مجید بخصوص آیات مربوط به توبه از گناهان، و نیز بر مبنای روایات و احادیث وارده از اهل بیت (علیهم السلام)، توبه دارای منافع بسیار مهمی در دنیا و آخرت است که گوشه‌ای از آن منافع را در سطور زیر می‌خوانید:
اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّاراً یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُم مِدْرَاراً وَیُمْدِدْکُم بِأَمْوَال وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَکُمْ جَنَّات وَیَجْعَل لَکُمْ أَنْهَاراً (۲).
از خداوند طلب مغفرت کنید که او آمرزنده ی گناهان است، خداوند به دنبال توبه و انابه و استغفار شما، آب فراوان از آسمان بر شما می‌بارد، و شما را با مال فراوان و فرزندان مدد می‌نماید، و باغهای خرم و نهرهای آب برای شما قرار می‌دهد.
تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسَی رَبُّکُمْ أَن یُکَفِّرَ عَنکُمْ سِیِّئَاتِکُمْ وَیُدْخِلَکُمْ جَنَّات تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ . . . (۳).
به سوی خدا توبه کنید توبه ی خالص، باشد که خداوند گناهانتان را محو کند، پاورقی ۱ ـ جامع الأخبار: ۸۸، الفصل الخامس و الأربعون فی التوبة؛ بحار الأنوار: ۶ / ۳۵، باب ۲۰، حدیث ۵۲ ; مستدرک الوسائل: ۱۲ / ۱۳۱، باب ۸۷، حدیث ۱۳۷۰۹.
۲ ـ نوح (۷۱): ۱۰-۱۲.
۳ ـ تحریم (۶۶): ۸.
و شما را وارد بهشت‌هایی نماید که زیر درختانش نهرها جاری است.
اغلب آیات مربوط به توبه به دو صفت غفور رحیم ختم شده، یعنی خداوند تائب واقعی را مورد بخشش و رحمت قرار می‌دهد(۱).
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَات مِنَ السَّمآءِ وَالاَْرْضِ . . . (۲).
اگر اهل شهر و دیار ایمان آورده بودند و از گناهان پرهیز می‌کردند، هر آینه درهای برکات آسمان و زمین را به روی آنها باز می‌کردیم.
تفسیر شریف مجمع البیان در روایت بسیار جالبی نقل می‌کند: مردی به حضرت مجتبی (علیه السلام) از قحطی و گرانی شکایت کرد، حضرت به او فرمودند: از گناهانت استغفار کن. دیگری به حضرت از تهیدستی گله کرد، حضرت فرمودند: برای گناهت درخواست غفران کن. دیگری به حضرت عرضه داشت: دعا کن خداوند فرزندی به من عنایت کند، فرمودند: از گناهانت استغفار کن، یاران به حضرت عرضه داشتند: شکایت‌ها و درخواستها مختلف بود، ولی شما همه را امر به توبه و استغفار فرمودید! حضرت پاسخ دادند: من این حقیقت را از پیش خود نگفتم، بلکه از آیات سوره ی نوح، از آنجا که می‌فرماید استغفروا ربّکم . . . استفاده نموده و آنان را راهنمایی کردم، که حل مشکل شما به دست باکفایت توبه است(۳).
در هر صورت از قرآن مجید و روایات به طور صریح استفاده می‌شود که منافع توبه عبارت است از: محو گناهان، عفو الهی، آمرزش حق، اتصال به پاورقی ۱ ـ آل عمران (۳): ۸۹ ; مائده (۵): ۳۴-۷۴ ; اعراف (۷): ۱۵۳ ; توبه (۹): ۱۰۲ ; نور (۲۴): ۵.
۲ ـ اعراف (۷): ۹۶.
۳ ـ مجمع البیان: ۱۰ / ۳۶۱ ; وسائل الشیعه: ۷ / ۱۷۷، باب ۲۳، حدیث ۹۰۵۵.
رحمت، امنیت از عذاب آخرت، استحقاق ورود به بهشت، سلامت روح، پاکی قلب، طهارت اعضا و جوارح، دور ماندن از رسوایی، فرو ریختن باران، مدد شدن به ثروت و اولاد، پدید آمدن باغها و نهرهای آب، از بین رفتن قحطی، گرانی و تهیدستی.
لَقَدْ کانَ فِی قِصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُِولِی الاَْلْبابِ یوسف (۱۲): ۱۱۱

داستان توبه کنندگان

زن نمونه

آسیه همسر فرعون بود، فرعون روحی استکباری، نفسی شریر، اعتقادی باطل و عملی فاسد داشت.
قرآن مجید فرعون را آلوده به علوّ، ظلم، جنایت و خونریزی معرفی می‌کند، و از او به عنوان طاغوت یاد می‌نماید.
آسیه در کنار فرعون بسر می‌برد و ملکه ی مملکت بود، همه چیز برای او و در دسترس وی قرار داشت.
او نیز مانند همسرش فرمانروایی داشت و به هر شکلی که می‌خواست از خزانه ی کشور و مواهب مملکت بهره می‌گرفت.
زندگی او در کنار چنان همسری، و در جنب چنان حکومتی، و در میان چنان درباری، با آن همه مکنت و ثروت و غلامان و کنیزان گوش به فرمان، زندگی بسیار خوشی بود.
زن جوان و قدرتمند، در چنان حال و هوایی از طریق پیامبر الهی موسی بن عمران صدای حق و ندای حقیقت را شنید، باطل بودن فرهنگ و عمل شوهرش برای او روشن گشت و نور حق و حقیقت بر قلبش تابید.
با اینکه می‌دانست پذیرفتن حق ممکن است به قیمت از دست دادن تمام خوشی‌ها، قدرت و مقام، منصب ملکه بودن و حتی نابودی جانش تمام شود، ولی حق را پذیرفت، به آیین پاک الهی ایمان آورد و تسلیم خداوند مهربان شد، و در مقام توبه و عمل صالح برای آبادی آخرتش برآمد.
توبه ی او توبه ی آسانی نبود، به خاطر توبه می‌بایست تمام شئون خود را واگذارد و تن به قبول سرزنش‌ها و شکنجه‌های فرعون و مأمورانش بدهد، با این همه در عرصه گاه توبه و ایمان و عمل صالح و هدایت درآمد.
توبه ی او برای فرعون و دربارش گران آمد، زیرا در شهر شهرت پیدا کرد که همسر فرعون، ملکه ی مملکت، دست از آیین فرعونی برداشته و به مذهب کلیم اللهی درآمده. باز گرداندن او با تبلیغ و تشویق و تهدید فرعون و درباریانش میسر نشد، او حق را با قلب روشن خود و عقل فعّالش یافته بود و پوکی و پوچی باطل را درک کرده بود و نمی‌توانست حق و حقیقت یافته را از دست بدهد و به باطل پوچ و پوک باز گردد.
آری، چگونه می‌توانست خدا را با فرعون، حق را با باطل، نور را با ظلمت، درستی را با نادرستی، دنیا را با آخرت، بهشت را با دوزخ، سعادت را با شقاوت معامله کند ؟!
آسیه بر ایمان و توبه و انابه اش اصرار داشت، و فرعون با باز گرداندنش به باطل پافشاری می‌کرد.
فرعون در مبارزه با آسیه طَرْفی نبست، خشمگین شد، آتش غضبش شعله ور گشت، در برابر ثابت قدمی او شکست خورد، فرمان شکنجه ی آسیه را صادر کرد، آن انسان والا را به چهار میخ کشیدند، پس از شکنجه‌های سخت محکوم به اعدام شد، سربازان سنگدل مأموریت یافتند سنگ گران و سنگینی را با قدرت و قوّت از بالا بر بدن او بیندازند، ولی آسیه به خاطر خدا و به دست آوردن سعادت دنیا و آخرت مقاومت کرد و زیر آن همه شکنجه، به حضرت محبوب متوسل شد.
به خاطر توبه ی واقعی، ایمان و جهاد، صبر و مقاومت، و یقین و عزم محکمش در قرآن مجید، برای تمام اهل ایمان از مرد و زن تا روز قیامت به عنوان نمونه معرفی شد تا باب هر عذری به روی هر گنهکاری در هر عصر و زمانی و در هر موقعیت و شرایطی بسته باشد و معصیت کاری نگوید: راهی به سوی توبه و انابه و ایمان و عمل صالح نداشتم.
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (۱).
و خداوند برای آنان که اهل ایمانند، همسر فرعون را به عنوان نمونه معرّفی کرد، هنگامی که گفت: پروردگارا! برای من در جوار رحمتت خانه‌ای در بهشت بنا کن، و مرا از فرعون و عمل او نجات بده، و از طایفه ی ستمگران رهایی بخش.
عظمت این زن در سایه ی توبه و ایمان و صبر و مقاومت به جایی رسید که در روایتی از رسول خدا نقل شده:
اِشْتاقَتِ الْجَنَّةُ اِلی اَرْبَع مِنَ النِّساءِ: مَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرانَ، وَآسِیَةَ بِنْتِ مُزاحِم زَوْجَةِ فِرْعَونَ، وَخَدِیجَةَ بِنْتِ خُوَیْلِد زَوْجَةِ النَّبِیِّ فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ، وَفاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّد(۲).
بهشت مشتاق چهار زن است: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم همسر فرعون، خدیجه دختر خویلد همسر پیامبر در دنیا و آخرت، و فاطمه (علیها السلام) دختر محمد (صلی الله علیه وآله وسلم).
پاورقی ۱ ـ تحریم (۶۶): ۱۱.
۲ ـ کشف الغمه: ۱ / ۴۶۶ ; بحار الأنوار: ۴۳ / ۵۳، باب ۳، حدیث ۴۸، با کمی فرق در عبارت.

شعوانه و توبه

مرحوم ملا احمد نراقی در کتاب شریف اخلاقی معراج السعادة، در رابطه با توبه ی واقعی داستان شگفت آور زیر را نقل می‌کند:
او زنی بود جوان، خوش صدا، رقاصه، بی توجه به حلال و حرام الهی. در شهر بصره مجلس فسق و فجوری از ثروتمندان و جوانان نبود مگر این که شَعْوانه برای خوشگذرانی آنان در مجلس حاضر می‌شد، او در آن مجالس آوازه خوانی می‌کرد، می‌رقصید و بزم آلودگان را گرم می‌کرد، شعوانه را در این امور عدّه‌ای از دختران و زنان همراهی می‌کردند.
روزی برای رفتن به مجلس بدکاران، با تعدادی از همکارانش از کوچه‌ای می‌گذشت، شنید از خانه‌ای ناله و افعان بلند است، با تعجب گفت: چه خبر است؟ یکی از همکارانش را برای جستجوی موضوع فرستاد، ولی از برگشتن او خبری نشد، نفر دوم را فرستاد تا از آن مجلس خبری بیاورد برنگشت، سومی را به دنبال خبر گرفتن فرستاد و از او به اصرار خواست برگردد و مانند آن دو نفر او را به انتظار نگذارد، او رفت و بعد از اندک مدّتی بازگشت و گفت: ای خاتون، این ناله و ماتم بدکاران و فریاد و نعره ی گنهکاران است!
شعوانه گفت: بهتر این است که خود بروم و از آن مجلس خبر بگیرم.
نزدیک مجلس آمد، مشاهده کرد واعظی برای مردم سخن می‌گوید: سخنش به این آیه رسیده بود:
إِذَا رَأَتْهُم مِن مَکَان بَعِید سَمِعُوا لَهَا تَغَیُّظاً وَزَفِیراً وَإِذَا أُلْقُوا مِنْهَا مَکَاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنَالِکَ ثُبُوراً (۱).
پاورقی ۱ ـ فرقان (۲۵): ۱۲-۱۳.
زمانی که آتش دوزخ، تکذیب کنندگان قیامت را از مکانی دور ببیند، خروش و فریاد جهنم را از دور به گوش خود می‌شنوند، چون آن تبهکاران را در زنجیر بسته به محل تنگی از جهنم دراندازند، در آن حال فریاد واویلا از دل برکشند!
شعوانه چون این آیه را شنید و با قلب و جان به مفهوم آن توجه کرد، عربده‌ای کشید و گفت: ای گوینده! من یکی از گنهکارانم، من نامه سیاهم، من شرمنده و خجالت زده‌ام، آیا اگر توبه کنم توبه‌ام در پیشگاه حق مورد پذیرش است؟ واعظ گفت: آری، گناهت قابل بخشش است، گرچه به اندازه ی شعوانه باشد! گفت: وای بر من که خود من شعوانه هستم، مرا چه اندازه آلودگی است که گنهکار را به من مثل می‌زنند، ای واعظ! از این پس گناه نکنم و دامن آلوده نسازم و به مجلس اهل گناه قدم نگذارم. واعظ گفت: خداوند هم نسبت به تو ارحم الراحمین است.
شعوانه به حقیقت توبه کرد، اهل عبادت و بندگی شد، گوشت روییده از گناه در بدنش آب شد، دلش گداخت، سینه اش سوخت، ناله و فریادش به نهایت رسید، در خود نگریست و گفت: آه! این دنیای من، آخرتم چه خواهد شد، در درونش صدایی احساس کرد: ملازم درگاه باش تا ببینی در آخرت چه می‌بینی.

توبه در میدان جنگ

نصر بن مزاحم در کتاب وقعه ی صفّین نقل می‌کند: هاشم مرقال می‌گوید: با تعدادی از قاریان قرآن در جنگ صفّین برای یاری امیرالمؤمنین (علیه السلام) شرکت داشتم، جوانی از طایفه ی غسّان از لشکرگاه معاویه به میدان آمد، رجز خواند، به علی (علیه السلام) ناسزا گفت و مبارز طلبید. به شدت ناراحت شدم، از اینکه فرهنگ خطرناک معاویه، اینچنین مردم را گمراه کرده بود دلم سوخت، به میدان تاختم و به آن جوان غافل گفتم: ای جوان! هر سخنی که از دهان درآید، در پیشگاه خداوند حساب دارد، اگر حضرت حق از تو بپرسد: چرا به جنگ علی بن ابی طالب رفتی، چه پاسخ می‌دهی؟ جوان گفت: مرا در پیشگاه خدا حجت شرعی هست، زیرا جنگ من با شما به خاطر بی نمازی علی بن ابی طالب است!
هاشم مرقال می‌گوید: حقیقت را برای او بیان کردم، نیرنگ و خدعه ی معاویه را برای او ثابت نمودم، چون به حقیقت واقف شد، از خداوند مهربان عذرخواهی کرد، و به عرصه گاه توبه وارد شد و به دفاع از حق با ارتش معاویه به جنگ برخاست(۱).

توبه ی جوان یهودی

امام باقر (علیه السلام) می‌فرمایند: جوانی بود یهودی که بسیاری از اوقات خدمت رسول خدا می‌رسید، رسول الهی رفت و آمد زیادش را مشکل نمی‌گرفت و چه بسا او را دنبال کاری می‌فرستاد یا به وسیله ی او نامه‌ای را به جانب قوم یهود می‌فرستاد.
چند روزی از جوان خبری نشد، پیامبر عزیز سراغ او را گرفت، مردی به حضرت عرضه داشت: امروز او را دیدم در حالی که از شدّت بیماری باید روز آخر عمرش باشد. پیامبر با عدّه‌ای از یارانش به عیادت جوان آمد، از برکات وجود نازنین پیامبر این بود که با کسی سخن نمی‌گفت مگر اینکه جواب حضرت را می‌داد، پیامبر جوان را صدا زد، جوان دو دیده اش را گشود و گفت: لبیک یا ابا القاسم، فرمودند بگو: اشهد ان لا اله الاَّ اللّه و انی رسول اللّه.
جوان نظری به چهره ی عبوس پدرش انداخت و چیزی نگفت، پیامبر دوباره او را دعوت به شهادتین کرد، باز هم به چهره ی پدرش نگریست و سکوت کرد، رسول خدا برای مرتبه ی سوم او را دعوت به توبه از یهودیّت و قبول شهادتین کرد، جوان باز هم به چهره ی پدرش نظر انداخت، پیامبر فرمودند: اگر میل داری بگو و اگر علاقه نداری سکوت کن. جوان با کمال میل و بدون ملاحظه کردن وضع پدر، شهادتین گفت و از دنیا رفت! پیامبر به پدر آن جوان فرمودند: او را به ما واگذار. سپس به اصحاب دستور داد او را غسل دهید و کفن کنید و نزد من آورید تا بر او نماز بخوانم، آنگاه از خانه ی یهودی خارج شد در حالی که می‌گفت: خدا را سپاس می‌گویم که امروز انسانی را به وسیله ی من از آتش جهنم نجات داد(۱)!

توبه ی مردی بادیه نشین از کفر و بت پرستی

امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به سوی بعضی از جنگهایش در حرکت بود، به یارانش فرمودند: از بعضی از راه‌های میان دو گردنه، مردی بر شما ظاهر می‌گردد که سه روز است پیمانی از ابلیس بر عهده ندارد، چیزی درنگ نکردند که مردی بیابانی به جانب آنان آمد، پوستش بر استخوانش خشکیده بود، دو چشمش در حدقه پنهان می‌نمود، دو لبش از خوردن گیاه بیابان به سبزی می‌زد. در ابتدای برخوردش با سپاه، سراغ رسول خدا را گرفت، رسول حق را به او معرفی کردند، به پیامبر عرضه داشت: اسلام را به من ارائه کن، فرمودند: بگو اشهد ان لا اله الا اللّه وانی محمد رسول اللّه. گفت: به این دو حقیقت اقرار کردم، حضرت فرمودند: نمازهای پنجگانه را بخوان، روزه ی ماه رمضان را بگیر، گفت: پذیرفتم، فرمودند: حج بجای آور، زکات بپرداز و از جنابت غسل کن. گفت: پذیرفتم. سپس شتر مرد بیابانی عقب ماند، رسول خدا پس از اندکی حرکت ایستادند و درباره ی مرد بیابانی از اصحابشان پرسیدند، مردم به عقب برگشتند و به جستجوی وضع او برآمدند، در آخر لشکرگاه دیدند پاورقی ۱ ـ امالی صدوق: ۳۹۷، المجلس الثانی والستون، حدیث ۱۰; بحار الأنوار: ۶ / ۲۶، باب ۲۰، حدیث ۲۷.
پای شتر او به گودالی از گودالهای لانه ی موش صحرایی افتاده و گردن مرد بیابانی و شتر شکسته و هر دو از بین رفته‌اند. به رسول خدا خبر دادند، دستور داد خیمه‌ای برپا کنند و او را غسل دهند، پس از اینکه غسل داده شد، پیامبر وارد خیمه شدند و او را کفن کردند، آنگاه از خیمه خارج شدند در حالی که از پیشانی مبارکشان عرق سرازیر بود، به یارانشان فرمودند: این مرد بیابانی در حال گرسنگی از دنیا رفت، او کسی است که ایمان آورد و ایمانش به ظلم و گناه آلوده نشد، حور العین با میوه‌های بهشت به جانب او شتافتند و دهانش را از آن میوه‌ها پر کردند، حور العینی می‌گفت: یا رسول الله مرا از همسران او قرار ده و آن دیگر می‌گفت مرا قرار ده(۱)!

توبه ی شقیق بلخی

شقیق فرزند یکی از ثروتمندان منطقه ی بلخ بود. زمانی برای تجارت به بلاد روم رفت، شهرهای روم را در برنامه ی سیاحت و گشت و گذار گذاشت. در یکی از شهرها برای تماشای مراسم بت پرستان وارد بتخانه‌ای شد، خادم بتخانه را دید موی سر و صورت را تراشیده، لباس ارغوانی به تن کرده و مشغول خدمت است، به او گفت: تو را خدای حیّ و آگاهی است، به عبادت او برخیز و این بت‌های بیجان را واگذار که نفع و زیانی ندارند. خادم به شقیق گفت: اگر انسان را خدای حیّ و آگاهی است، قدرت دارد تو را در شهر و دیار خودت روزی دهد، چرا تصمیم گرفته‌ای همه ی عمر خود را برای به دست آوردن پول خرج کنی و اوقات گرانبها را در این شهر و آن شهر نابود سازی؟
شقیق از نهیب خادم بتخانه بیدار شد و دست از فرهنگ مادّیگری و دنیاپرستی شست، به عرصه گاه توبه و انابه درآمد و از عرفای بزرگ روزگار شد.
پاورقی ۱ ـ خرائج: ۱ / ۸۸، فصل من روایات الخاصة؛ بحار الأنوار: ۶۵ / ۲۸۲، الأخبار، حدیث ۳۸.
می‌گوید: از هفتصد دانشمند پنج مسأله پرسیدم همه به طور مساوی پاسخ گفتند. پرسیدم عاقل کیست؟ جواب دادند: کسی که عاشق دنیا نیست، گفتم: زیرک کیست؟ گفتند: کسی که مغرور به دنیا نشود، پرسیدم: ثروتمند کیست؟ گفتند: کسی که به داده ی حق رضایت دهد، سؤال کردم: تهیدست کیست؟ گفتند: آن کسی که زیاده طلب است، پرسیدم: بخیل کیست؟ گفتند: کسی که حق خدا را در مالش از محتاجان منع می‌نماید(۱).

فرشتگان و گناهان تائب

در تفسیر آیات توبه آمده: فرشتگان، گناهان گنهکار را برای عرضه به لوح محفوظ می‌برند، آنجا به جای گناهان حسنات برای عبد می‌بینند، به سجده می‌افتند و به پیشگاه حق عرضه می‌دارند: آنچه انجام داده بود نوشتیم، ولی غیر آن را می‌بینیم! پاسخ می‌شنوند: راست می‌گویید، ولی بنده ی گنهکار من پشیمان شد و با گریه و زاری و اشک و آه به در خانه ی من آمد، من از گناهانش گذشتم و او را بخشیدم و کرمم را به او هدیه کردم، من اکرم الاکرمینم(۲).

گنهکار و مهلت توبه

زمانی که ابلیس دچار لعنت خدا شد، از خداوند برای بقایش تا روز قیامت مهلت خواست، به او مهلت دادند، از او سؤال شد: این مهلت گسترده را برای چه می‌خواهی؟ جواب داد: خداوندا! به عزّتت از کنار بنده ات نمی‌روم، تا جان از بدنش بیرون رود، خطاب رسید: به عزّت و جلالم قسم، درِ توبه را به روی بنده‌ام تا فرا رسیدن مرگش نمی‌بندم(۱).
پاورقی ۱ ـ روضات الجنات: ۴ / ۱۰۷.
۲ ـ روح البیان: ۲ / ۱۷۹.

گنهکار و امید به توبه

یکی از نیکان را دیدند که زیاد گریه می‌کند و فراوان اشک می‌ریزد، گفتند: سبب این همه گریه و ناله چیست؟ گفت: اگر خداوند به من بفرماید به خاطر گناهانت ، برای همیشه تو را در حمّامی گرم حبس می‌کنم، سزاوار است اشک چشمم تمام نشود، ولی چه کنم که تهدید کرده گنهکار اهل عذاب و مستحق جهنم است، جهنمی که آتشش را هزار سال ملکوتی گیراندند قرمز شد، هزار سال روی آن کار کردند سپید شد، و هزار سال دیگر بر آن دمیدند سیاه شد، من با آن سیاهچال چه کنم؟ تنها امید من برای نجات از آن عذاب سخت، توبه و انابه و عذرخواهی از خداوند است(۲).

راستگو و تائب

ابوعمر زجاجی انسانی وارسته و نیکوکار بود، می‌گوید: مادرم از دنیا رفت، خانه‌ای را از او به ارث بردم، خانه را به پنجاه دینار فروختم و عازم حج شدم. چون به سرزمین نینوا رسیدم، دزدی بیابانی در برابرم سبز شد، به من گفت: چه داری؟ در درونم گذشت راستی و صدق امری پسندیده و مورد دستور خداوند است، خوب است به این دزد حقیقت مطلب را بگویم. گفتم: مرا کیسه‌ای است که بیش از پنجاه دینار در درون آن نیست. گفت: کیسه را به من بده. کیسه را به او دادم، شمرد و سپس باز گرداند، گفتم: چه شد؟ گفت: آمدم پول تو را ببرم، راستی تو مرا برد. از چهره اش نور ندامت پدیدار شد، معلوم بود در درونش از وضع گذشته ی خود توبه کرده، از مرکب پیاده شد، به من گفت: سوار شو، گفتم: نیاز به سواری ندارم. اصرار کرد سوار شدم، او هم به دنبال من پیاده به حرکت آمد. به میقات رسیدیم، به حال احرام درآمد، آنگاه به جانب حرم شتافت، تمام اعمال حج را در کنار من به جای آورد، بعد از آن از دنیا رفت(۱)!
پاورقی ۱ ـ روح البیان: ۲ / ۱۸۱.
۲ ـ روح البیان: ۲ / ۲۲۵.

همسایه ی ابوبصیر

همسایه باید از هر جهت همسایه ی خود را رعایت کند، همچون برادری مهربان با همسایه معامله نماید، به درد همسایه برسد، مشکلاتش را حل کند، در امور زندگی به او کمک دهد، در حوادث روزگار به یاری او برخیزد، ولی همسایه ی ابوبصیر این گونه نبود، در دولت ستمکار بنی عباس شغل پردرآمدی داشت، با تکیه بر آن دولت ثروت زیادی به چنگ آورده بود. ابوبصیر می‌گوید: همسایه‌ام چند کنیز آوازه خوان و گروهی مطرب داشت، به طور دایم مجلس لهو و لعب و مشروبخواری او و دوستانش برپا بود. من که تربیت شده ی فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) بودم از این وضع نگرانی سختی داشتم، روحیه‌ام آزرده بود، در رنج فراوانی بسر می‌بردم، بارها با زبانی نرم با همسایه سخن گفتم، گوش نداد، به اصرار زیادی برخاستم توجه نکرد، ولی از امر به معروف و نهی از منکر غفلت نکردم تا روزی به من گفت: من مردی مبتلا به هوا و شیطانم، تو اگر وضع مرا برای امام بزرگوارت حضرت صادق (علیه السلام) تعریف کنی شاید با توجه حضرت صادق (علیه السلام) و دم عیسوی آن امام بزرگوار، از این آلودگی فساد و از این شرّ و بدبختی نجات پیدا کنم.
ابوبصیر می‌گوید: سخنش را پذیرفتم، حرفش را قبول کردم، پس از مدتی در مدینه خدمت حضرت صادق (علیه السلام) رسیدم و اوضاع همسایه‌ام را برای حضرت پاورقی ۱ ـ روح البیان: ۲ / ۲۳۵.
توضیح دادم و نگرانی سخت خود را به امام باکرامتم اظهار نمودم.
امام فرمودند: چون به کوفه برگردی به ملاقاتت می‌آید، از قول من به او بگو اگر کارهای زشت خود را ترک کنی، از لهو و لعب دست برداری و با تمام گناهانت قطع رابطه نمایی، بهشت را برای تو ضامن می‌شوم. چون به کوفه برگشتم دوستان به دیدنم آمدند، او هم آمد، وقتی خواست برود به او گفتم: نرو زیرا با تو سخنی دارم، چون اطاق خلوت شد و جز من و او کسی نماند، پیام حضرت صادق را به او رساندم و اضافه کردم امام صادق (علیه السلام) به تو سلام رسانده!
همسایه‌ام با تعجّب گفت: تو را به خدا سوگند می‌دهم، امام صادق به من سلام رسانده و به شرط توبه از گناه، بهشت را برای من ضامن شده ؟! قسم خوردم که متن این پیام همراه با سلام از جانب حضرت صادق برای توست.
گفت: ابوبصیر، مرا بس است. پس از چند روز پیام داد می‌خواهم تو را ببینم، به در خانه اش رفتم در زدم، آمد پشت در، در حالی که لباسی به تن نداشت، گفت: ابوبصیر، آنچه در اختیارم بود به محلّ معیّنش رساندم، از تمام اموال حرام سبک شدم، از تمام گناهانم قطع رابطه کردم.
برای او لباس آماده نمودم و گاهی به دیدنش می‌رفتم و اگر مشکلی داشت رسیدگی می‌نمودم. یک روز برایم پیام فرستاد که در بستر بیماری گرفتارم، به عیادتش رفتم، عیادت از او و رعایت حالش ادامه یافت، تا روزی به حال احتضار افتاد، در آن حال برای چند لحظه بیهوش شد، چون به هوش آمد، در حالی که لبخند به لب داشت به من گفت: ابوبصیر، امام صادق (علیه السلام) به وعده اش وفا کرد، سپس از دنیا رفت!
در آن سال به حج رفتم، پس از حج برای زیارت قبر پیامبر و ملاقات با امام صادق (علیه السلام) به مدینه مشرّف شدم، چون به دیدن امام رفتم یک پایم در اطاق و پای دیگرم بیرون بود که حضرت صادق (علیه السلام) به من فرمودند: ابوبصیر، من نسبت به همسایه ات به وعده‌ای که داده بودم وفا کردم(۱)

توبه ی شخصی که جیب مردم را می‌زد

شبی در شهر قم به نماز فقیه بزرگوار، عارف معارف، معلم اخلاق، مرحوم حاج سید رضا بهاء الدینی مشرف شدم.
پس از نماز به محضر آن عزیز عرضه داشتم: محتاج و نیازمند سخنان گهربار شمایم، در پاسخ فرمود: همیشه به خداوند کریم چشم امید داشته باش که فیض او دایمی است و احدی را از عنایتش محروم نمی‌کند، و به هر وسیله و بهانه‌ای زمینه ی هدایت و دستگیری عباد را فراهم می‌نماید، آنگاه داستان شگفت انگیزی را از قول حمله داری از شهر ارومیه که سالی یک بار مسافر به مشهد می‌برد بدین صورت نقل کرد:
مسافرت با ماشین تازه آغاز شده بود؛ ماشین، مسافر و بارش را یکجا سوار می‌کرد، چرا که ماشین به صورت ماشین باری بود، در قسمت بار هم مسافران را می‌نشاندند و هم بار آنها را به صورت متراکم می‌چیدند.
من نزدیک به سی مسافر برای بردن به زیارت حضرت رضا (علیه السلام) پذیرفته بودم و قرار بود اوایل هفته ی بعد به جانب مشهد حرکت کنیم.
شب چهارشنبه حضرت رضا (علیه السلام) را در خواب دیدم که با محبتی خاص به من فرمودند: در این سفر ابراهیم جیب بر را همراه خود بیاور. از خواب بیدار شدم در حالی که در تعجب بودم که چرا از من خواسته شده چنین شخص فاسق و فاجری را که در بین مردم بسیار بدنام است به مشهد ببرم، فکر کردم خوابی که دیده‌ام صحیح نیست، شب بعد همان خواب را بدون کم و زیاد دیدم، ولی باز توجه به آن ننمودم، شب سوم در عالم رؤیا حضرت رضا (علیه السلام) را خشمگین مشاهده کردم که با حالتی خاص به من فرمودند: چرا در این زمینه اقدام نمی‌کنی؟
پاورقی ۱ ـ کشف الغمة: ۲ / ۱۹۴ ; بحار الأنوار: ۴۷ / ۱۴۵، باب ۵، حدیث ۱۹۹.
روز جمعه به محلی که افراد شرور و گنهکار جمع می‌شدند رفتم، ابراهیم را در میان آنان دیدم، نزدیک او رفته سلام کردم و از او برای زیارت مشهد دعوت نمودم. با شگفتی با دعوتم روبرو شد، به من گفت: حرم حضرت رضا جای من آلوده نیست، آنجا مرکز اجتماع اهل دل و پاکان است، مرا از این سفر معاف دار. اصرار کردم و او نمی‌پذیرفت، عاقبت با عصبانیت به من گفت: من خرجی این راه را ندارم، فعلا تمام سرمایه ی من سی ریال پول است، آن هم پولی حرام که از کیسه ی پیرزن فقیری دستبرد زده‌ام! به او گفتم: من از تو مخارج سفر نمی‌خواهم، رفت و برگشت این سفر را مهمان منی. اصرارم مقبول افتاد، آمدن به مشهد را پذیرفت، قرار شد روز یکشنبه همراه با کاروان حرکت کند.
کاروان به راه افتاد، مسافران از بودن شخصی مانند ابراهیم جیب بر تعجب داشتند، ولی احدی را جرأت سؤال و جواب نسبت به این مسافر نبود.
ماشین باری همراه بار و مسافر در جاده ی خراب و خاکی به جانب کوی دوست در حرکت بود، نرسیده به منطقه ی زیدر که محلی ناامن و جای حمله ی ترکمن‌ها به زوّار بود، عرض جادّه به وسیله ی قلدری ستمکار بسته شده بود. ماشین توقّف کرد، راهزن بالا آمد، خطاب به تمام مسافران گفت: آنچه پول دارید در این کیسه بریزید و در برابر من ایستادگی نکنید که شما را به قتل می‌رسانم!
پول راننده و تمام مسافران را گرفت، سپس ماشین را ترک گفت.
ماشین پس از ساعتی چند به محلّ زیدر رسید و کنار قهوه خانه نگاه داشت. مسافرین پیاده شدند، کنار هم نشستند، غم و اندوه جانکاهی بر آنان سایه انداخت، بیش از همه راننده ناراحت بود، می‌گفت: نه اینکه خرجی خود را ندارم، بلکه از پول بنزین و دیگر مخارج ماشین هم محروم شدم، رسیدن ما به مقصد بسیار مشکل به نظر می‌رسد. سپس از شدّت ناراحتی به گریه افتاد، در میان بهت و حیرت مسافران ابراهیم جیب بر به راننده گفت: چه مقدار پول تو را آن راهزن برده؟ راننده مبلغی را گفت، ابراهیم آن مبلغ را به او پرداخت، سپس از بقیه ی مسافران به طور تک تک مبلغ ربوده شده ی آنان را پرسید و به هر کدام هر مبلغی را که می‌گفتند می‌پرداخت، در نهایت کار سی ریال باقی ماند که ابراهیم گفت: این هم مبلغ ربوده شده از من بود که سهم من است. همه شگفت زده شدند، از او پرسیدند: این همه پول را از کجا آورده‌ای؟ در پاسخ گفت: وقتی آن راهزن از همه ی شما پول گرفت و سپس مطمئن و آرام خواست از ماشین پیاده شود، بی سر و صدا جیب او را زدم، او پیاده شد، و ماشین هم به سرعت به حرکت آمد و از منطقه دور گشت تا به اینجا رسید، این پولهایی که به شما دادم پول خود شماست.
حمله دار می‌گوید: بلند بلند گریستم، ابراهیم به من گفت: پول تو را هم که برگرداندم، چرا گریه می‌کنی؟ خوابم را که در سه شب پی در پی دیده بودم برای او گفتم و اعلام کردم من از فلسفه ی خواب بی خبر بودم تا الآن فهمیدم که دعوت حضرت رضا از تو بدون دلیل نبوده، امام (علیه السلام) می‌خواست به وسیله ی تو این خطر را از ما دور کند. حال ابراهیم عوض شد، انقلاب شدیدی به او دست داد، به شدت گریست، این حال تا رسیدن به تپّه ی سلام جایی که برق گنبد بارگاه ملکوتی حضرت رضا (علیه السلام) دیده ی مسافران را روشن می‌کند ادامه داشت، در آنجا گفت: زنجیری به گردن من بیندازید، مرا تا نزدیک صحن به این صورت ببرید، چون پیاده شدیم مرا به جانب حرم به همین حال حرکت دهید. آنچه می‌خواست انجام دادیم. تا در مشهد بودیم همین حال تواضع و خضوع را داشت، توبه ی عجیبی کرد، پول پیرزن ناشناس را در ضریح مطهر انداخت، امام را شفیع خود قرار داد تا گناهان گذشته اش بخشیده شود، همه ی مسافران کاروان به او غبطه می‌خوردند. سفر در حال خوشی پایان یافت، همه به ارومیه برگشتیم ولی آن تائب باارزش، مقیم کوی یار شد!

توسّل و توبه

امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: در حرم خدا، کنار مقام ابراهیم نشسته بودم، پیرمردی آمد که تمام عمرش را به گناه گذرانده بود، به من نظری انداخت و گفت:
نِعْمَ الشَّفیعُ اِلَی اللهِ لِلْمُذْنِبینَ.
برای اهل گناه، شفیع خوبی نزد خداوند هستی!
آنگاه پرده ی کعبه را گرفت و اشعاری به این مضمون زمزمه کرد:
«ای خدای مهربان، به حق جدّ امام ششم، به حق قرآن، به حق علی، به حق حسن و حسین، به حق زهرا، به حق امامان، به حق مهدی، از خطاهای بنده ی گنهکارت بگذر شنید هاتفی می‌گوید: ای پیرمرد! گرچه گناهت عظیم بود ولی همه ی آن را به حرمت آنان که مرا به آنها سوگند دادی بخشیدم، اگر عفو گناه تمام اهل زمین را از من درخواست می‌کردی می‌بخشیدم، مگر پی کننده ی ناقه ی صالح و قاتلان انبیا و ائمه(۱).

مشروبخوار و توبه

فیض کاشانی آن چشمه ی فیض و دانش، و منبع بصیرت و بینش در کتاب پاورقی ۱ ـ بحار الأنوار: ۹۱ / ۲۸، باب ۲۸، حدیث ۱۴; مستدرک الوسائل: ۵ / ۲۳۰، باب ۳۵، حدیث ۵۷۶۲.
پرقیمت محجة البیضاء نقل می‌کند: مردی بود شرابخوار، خانه اش مرکز اجتماع اهل فسق و فجور بود. روزی دوستانش را برای شرابخواری و لهو و لعب دعوت کرد، چهار درهم به غلامش داد تا برای میهمانان میوه تهیه کند، غلام از کنار خانه ی یکی از اولیای خدا به نام منصور بن عمّار عبور کرد، شنید آن مرد خدا برای نیازمندی طلب کمک می‌کند و می‌گوید: هر کس چهار درهم برای حل مشکل محتاجی کمک نماید من به او چهار دعا می‌کنم.
غلام چهار درهم را به آن مرد خدا تقدیم کرد، او به غلام گفت: برای تو از خدا چه بخواهم؟ گفت: چهار چیز برای من از خداوند مهربان بطلب:
۱ ـ آزادی از بردگی ۲ ـ خروج از تهیدستی و فقر ۳ ـ بازگشت و توبه ی اربابم به حق ۴ ـ آمرزش خداوند برای من و اربابم و خودت!
غلام با دست خالی به خانه برگشت، ارباب گفت: چرا دیر آمدی و چرا میوه نیاوردی؟ داستان چهار درهم و چهار دعا را برای ارباب گفت.
ارباب از این قضیه خوشحال شد، برق بیداری به دلش افتاد، چهار هزار درهم به غلام داد و گفت: برو تو را در راه خدا آزاد کردم و خود نیز به عرصه ی توبه و انابه درآمدم، ولی خودم را لایق مغفرت و آمرزش نمی‌بینم!
شب در عالم رؤیا به او گفته شد: آنچه وظیفه ی تو بود انجام دادی، آنچه وظیفه ی من نسبت به گنهکار تائب است آیا گمان می‌بری که انجام نگیرد؟ من، تو و غلام و منصور بن عمّار و آنان را که حاضر بودند آمرزیدم(۱)!

آه ثمربخش تائب

در زمان یکی از اولیای حق، مردی بود که عمرش را به بطالت وهوسرانی ولهو و لعب گذرانده بود و برای آخرت آنچنان که باید، اندوخته‌ای آماده نکرده بود.
پاورقی ۱ ـ محجة البیضاء: ۷ / ۲۶۷، کتاب الخوف و الرجاء.
خوبان و نیکان، پاکان و صالحان از او دوری جستند، در حلقه ی نیک نامان راه نداشت، نزدیک مرگ پرونده ی خود را ملاحظه کرد، گذشته ی عمر را به بازبینی کشید، رقم امیدی در آن نیافت، باغ عمل شاخی برای دست آویز نداشت، گلستان اخلاق گلی برای زنده کردن مشام جǙƠنشان نمی‌داد، از عمق دل آهی کشید و بر چهره ی تاریک اشکی چکید و به عنوان توبه و عذرخواهی از حریم مبارک دوست، عرضه داشت:
یا مَنْ لَهُ الدُّنْیا وَالآخِرَةُ اِرْحَم مَن لَیْسَ لَهُ الدُّنْیا وَالآخِرَةُ.
پس از مرگ، اهل شهر به مردنش شادی کردند و او را در بیرون شهر در خاکدانی انداخته، خس و خاشاک به رویش ریختند!
آن مرد الهی در خواب دید به او گفتند: او را غسل بده و کفن کن و در کنار اتقیا به خاک بسپار.
عرضه داشت: او به بدکاری معروف بود، چه چیز او را به نزد تو عزیز کرد و به دایره ی عفو و مغفرت رساند؟ جواب شنید: خود را مفلس و تهیدست دید، به درگاه ما نالید، به او رحمت آوردیم. کدام غمگین از ما خلاصی خواست او را خلاص نکردیم، کدام درد زده به ما نالید او را شفا ندادیم(۱)؟

قسمتی از مشکل با ارایه ی توبه برطرف شد

جابر جُعفی که از معتبرترین راویان مکتب اهل بیت است، از رسول باکرامت اسلام روایت می‌کند:
سه مسافر به کوهی رسیدند که غاری در آن کوه قرار داشت، به داخل غار رفتند و به عبادت حق نشستند، سنگی بزرگ از بالای کوه سرازیر شد و در پاورقی ۱ ـ منهج الصادقین: ۸ / ۱۱۰.
دهانه ی غار قرار گرفت به صورتی که راه بیرون آمدن آنان را بست!
گفتند: والله راه نجات به روی ما بسته شد و ما را از ماندن در این غار چاره‌ای نیست جز ارایه ی راستی و صدق به پیشگاه حق یا عرضه ی عمل خالص یا به سلامت ماندن از گناه در گذشته ی عمر.
یکی از آنها گفت: خداوندا! تو می دانی دنبال زنی صاحب جمال رفتم، مال زیادی در اختیار او گذاشتم تا خود را در اختیار من گذاشت، وقتی برای شهوترانی کنار او نشستم یاد عذاب جهنم کردم و بلافاصله از او جدا شدم. به خاطر بازگشت آن روزم به پیشگاه تو این بلا را دور کن. یک قسمت از سنگ کنار رفت. دیگری گفت: خداوندا! تعدادی کارگر برای زراعت آوردم هر کدام به نصف درهم، غروب یکی از آنان گفت: من به اندازه ی دو نفر کار کردم یک درهم بده، ندادم، او هم قهر کرد و رفت. من به اندازه ی نصف درهم او در گوشه‌ای بذر پاشیدم، محصول فراوانی به بار آورد. روزی آن کارگر به نزد من آمد و طلب خود را از من خواست، من هجده هزار درهم از بابت قیمت آن محصول به او دادم. آن عمل را محض تو انجام دادم به خاطر آن، مشکل ما را برطرف کن. قسمتی دیگر از سنگ از دهانه ی غار کنار رفت. سومی گفت: الهی! برای پدر و مادرم ظرف شیری بردم، خواب بودند، ترسیدم ظرف را زمین بگذارم از خواب بیدار شوند، از طرفی دلم نیامد آنان را بیدار کنم، ظرف را در دستم نگاه داشتم تا بیدار شدند. تو این عمل را از من خبر داری، در آن حال تمام سنگ از دهانه ی غار به طرفی افتاد و هر سه نجات پیدا کردند(۱).

اخلاقی شگفت انگیز و عاقبتی عجیب

مترجم تفسیر بسیار مهم المیزان، استاد بزرگوار حضرت آقای سید محمد باقر پاورقی ۱ ـ نور الثقلین: ۳ / ۲۴۹.
موسوی همدانی، در روز جمعه شانزدهم شوال ۱۴۱۳ ساعت ۹ صبح در شهر قم حکایت زیر را برای این عبد ضعیف و خطاکار مسکین نقل کرد:
در منطقه ی گنداب همدان که امروز جزء شهر شده، مردی بود شرور، عرق خور و دایم الخمر به نام علی گندابی.
او در عین اینکه توجهی به واقعیات دینی نداشت و سر و کارش با اهل فسق و فجور بود، ولی برخی از بعضی از مسایل اخلاقی در وجودش درخشش داشت.
روزی در یکی از مناطق خوش آب و هوای شهر با یکی از دوستانش روی تخت قهوه خانه برای صرف چای نشسته بود.
هیکل زیبا، بدن خوش اندام و چهره ی باز و بانشاط او جلب توجه می‌کرد.
کلاه مخملی پرقیمتی که به سر داشت بر زیبایی او افزوده بود، ناگهان کلاه را از سر برداشت و زیر پای خود قرار داد، رفیقش به او نهیب زد: با کلاه چه می‌کنی؟ جواب داد: اندکی آرام باش و حوصله و صبر به خرج بده، پس از چند دقیقه کلاه را از زیر پا درآورد و به سر گذاشت. سپس گفت: ای دوست من! زن جوان شوهرداری در حال عبور از کنار این قهوه خانه بود، اگر مرا با این کلاه و قیافه می‌دید شاید به نظرش می‌آمد که من از شوهرش زیبایی بیشتری دارم، در آن حال ممکن بود نسبت به شوهرش سردی دل پیش آید: نخواستم با کلاهی که به من جلوه ی بیشتری داده گرمی بین یک زن و شوهر به سردی بنشیند.
در همدان روضه خوان معروفی بود به نام شیخ حسن، مردی بود باتقوا، متدین، و مورد توجه. می‌گوید: در ایام عاشورا در بعد از ظهری به محله ی حصار در بیرون همدان برای روضه خوانی رفته بودم، کمی دیر شد، وقتی به جانب شهر بازگشتم دروازه را بسته بودند، در زدم، صدای علی گندابی را شنیدم که مست و لا یعقل پشت در بود، فریاد زد: کیست؟ گفتم: شیخ حسن روضه خوان هستم، در را باز کرد و فریاد زد: تا الآن کجا بودی؟ گفتم: به محله ی حصار برای ذکر مصیبت حضرت سید الشهدا (علیه السلام) رفته بودم، گفت: برای من هم روضه بخوان، گفتم: روضه مستمع و منبر می‌خواهد، گفت: اینجا همه چیز هست، سپس به حال سجده رفت، گفت: پشت من منبر و خود من هم مستمع، بر پشت من بنشین و مصیبت قمر بنی هاشم بخوان!
از ترس چاره‌ای ندیدم، بر پشت او نشستم، روضه خواندم، او گریه ی بسیار کرد، من هم به دنبال حال او حال عجیبی پیدا کردم، حالی که در تمام عمرم به آن صورت حال نکرده بودم. با تمام شدن روضه ی من، مستی او هم تمام شد و انقلاب عجیبی در درون او پدید آمد!
پس از مدتی از برکت آن توسل، به مشاهد مشرفه ی عراق رفت، امامان بزرگوار را زیارت نمود، سپس رحل اقامت به نجف انداخت.
در آن زمان میرزای شیرازی صاحب فتوای معروف تحریم تنباکو در نجف بود، علی گندابی جانماز خود را برای نماز پشت سر میرزا قرار می‌داد، مدتها در نماز جماعت آن مرد بزرگ شرکت می‌کرد.
شبی در بین نماز مغرب و عشاء به میرزا خبر دادند فلان عالم بزرگ از دنیا رفته، دستور داد او را در دالان وصل به حرم دفن کنند، بلافاصله قبری آماده شد، پس از سلام نماز عشا به میرزا عرضه داشتند: آن عالم گویا مبتلا به سکته شده بود و به خواست حق از حال سکته درآمد، ناگهان علی گندابی همانطور که روی جانماز نشسته بود از دنیا رفت، میرزا دستور داد علی گندابی را در همان قبر دفن کردند!

توبه ی مرد نبّاش

معاذ بن جبل در حال گریه بر رسول خدا وارد شد، به حضرت سلام کرد و جواب شنید، پیامبر عزیز به او فرمودند: سبب گریه ات چیست؟ عرضه داشت: جوانی خوش سیما کنار در مسجد ایستاده و هم چون مادر داغ دیده بر حال خود می‌گرید، علاقه دارد شما را زیارت کند، فرمودند: او را به داخل مسجد راهنمایی کن. وارد مسجد شد، به رسول حق سلام کرد، حضرت سلامش را پاسخ دادند و فرمودند: جوان، سبب گریه ات چیست؟ عرضه داشت: چرا گریه نکنم در حالی که مرتکب گناهانی شده‌ام که خداوند اگر به بعضی از آنها مرا بگیرد به آتش جهنم دراندازد، عقیده‌ام این است که دچار عقاب گناهم خواهم شد و خداوند هرگز مرا نمی‌بخشد.
پیامبر فرمودند: آیا دچار شرک به خداوند بوده‌ای؟ گفت: از شرک به خداوند پناه می‌برم، فرمودند: نفس محترمی را کشته‌ای؟ گفت: نه، فرمودند: خداوند گناهت را می‌بخشد گرچه به اندازه ی کوه‌های پابرجا باشد. گفت: گناه من از کوه‌های پابرجا بزرگتر است، فرمودند: خداوند گناهت را می‌بخشد اگرچه به اندازه ی زمین‌های هفتگانه و دریاها و ریگ‌ها و اشجارش و همه ی آنچه در آن است باشد و بدون تردید گناهت را می‌بخشد اگرچه مانند آسمانها و ستارگانش و مانند عرش و کرسی باشد! عرضه داشت: از همه ی اینها بزرگتر است! پیامبر غضبناک به او نظر کرد و فرمودند: وای بر تو ای جوان! گناه تو بزرگتر است یا پروردگارت؟ جوان به سجده افتاد و گفت: پروردگارم منزه است، چیزی از او بزرگتر نیست یا رسول الله، خدای من از هر عظیمی عظیم تر است، حضرت فرمودند: آیا گناه بزرگ را جز خدای بزرگ می‌آمرزد؟ جوان گفت: نه به خدا قسم یا رسول الله، سپس ساکت شد.
پیامبر به او فرمودند: وای بر تو ای جوان! آیا مرا از یکی از گناهانت خبر نمی‌دهی؟ گفت: چرا، من هفت سال قبرها را می‌شکافتم، اموات را بیرون می‌آوردم و کفن آنها را می‌بردم!
دختری از طایفه ی انصار از دنیا رفت، او را دفن کردند و برگشتند، به هنگام شب کنار قبرش رفتم، او را بیرون آورده و کفنش را برداشته و وی را عریان کنار قبر رها کردم، به وقت بازگشت شیطان مرا وسوسه کرد، او را در برابر دیده ی شهوتم جلوه داد، این وسوسه نسبت به بدن و زیبایی او در سینه ی من ادامه پیدا کرد تا جایی که عنان نفس از دست رفت، به جانب او برگشتم و کاری که نباید انجام بدهم از من سر زد!
گویی صدایی شنیدم که گفت: ای جوان! وای بر تو از مالک روز قیامت! روزی که مرا و تو را در پیشگاه او قرار می‌دهند، مرا در میان اموات عریان گذاشتی، از قبرم بیرون آوردی، کفنم را بردی و مرا به حالت جنابت واگذاشتی تا به این صورت وارد محشر شوم، وای بر تو از آتش جهنم!
پیامبر فریاد زدند: از من دور شو ای فاسق، می‌ترسم به آتش تو بسوزم! چه اندازه به آتش جهنم نزدیکی ؟!
از مسجد بیرون آمد، زاد و توشه‌ای تهیه کرد، به جانب کوه‌های بیرون شهر رفت، در حالی که لباسی خشن به تن داشت و دو دست خود را به گردن بسته بود، فریاد می‌کرد: خداوندا! این بنده ی تو بهلول است، دست بسته در برابر تو قرار دارد. پروردگارا! تو مرا می‌شناسی، خطایم را می دانی، من امروز از کاروان نادمان هستم، برای توبه نزد پیامبرت رفتم ولی مرا از خود راند و به ترس و وحشتم افزود، تو را به اسم و جلال و بزرگی سلطنتت قسم می‌دهم که ناامیدم مفرما، ای آقای من! دعایم را نابود مکن، از رحمتت مرا مأیوس منما. مناجات و دعا و گریه و زاری او چهل شبانه روز طول کشید، درندگان و وحوش بیابان به گریه اش گریستند! چون به پایان چهل شبانه روز رسید، دو دستش را به جانب حق برداشت و عرضه داشت: الهی! اگر دعایم را مستجاب و گناهم را بخشیده‌ای به پیامبرت خبر ده، اگر دعایم را مستجاب نکرده‌ای و گناهم را نبخشیده‌ای و قصد عقوبت مرا داری، آتشی بفرست تا مرا بسوزاند، یا به عقوبتی مبتلایم کن تا هلاکم گرداند، در هر صورت مرا از رسوایی روز قیامت خلاص کن.
در این هنگام این آیه نازل شد:
وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ یُصِرُّوا عَلَی مَا فَعَلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ (۱).
و کسانی که هرگاه کار بدی از ایشان سر زند یا ستمی بر نفس خود کنند، خدا را به یاد آرند و برای گناهانشان درخواست مغفرت کنند، و کسی گناه بندگان را جز خدا نیامرزد، و اصرار به آنچه که انجام دادند نورزند و حال اینکه به زشتی معصیت آگاهی دارند.
أُولئِکَ جَزَاؤُهُم مَغْفِرَةٌ مِن رَبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ (۲).
پاداش عمل ایشان مغفرت و بهشت‌هایی است که از زیر درختان آنها نهرها جاری است، در آن بهشت‌ها جاوید و ابدی هستند، و چه نیکوست پاداش عمل کنندگان به برنامه‌های الهی.
پس از نزول این دو آیه پیامبر بیرون آمدند و در حالی که لبخند به لب داشتند دو آیه را می‌خواندند و می‌فرمودند: چه کسی مرا به آن جوان تائب می‌رساند؟
معاذ بن جبل گفت: یا رسول الله! به ما خبر رسیده که این جوان در کوه‌های بیرون مدینه است، رسول خدا با اصحابش تا کنار کوه رفتند، چون از او خبری نیافتند، به طلب او به بالای کوه صعود نمودند، او را بین دو سنگ دیدند، دو دستش را به گردن بسته، رویش از شدت تابش آفتاب سیاه شده، پلک چشمش از کثرت گریه افتاده و می‌گوید: آقای من! خلقت مرا نیکو قرار دادی، صورتم را زیبا ساختی، نمی‌دانم نسبت به من چه اراده‌ای داری، آیا مرا در آتش جهنم می‌سوزانی یا در جوار رحمتت جای می‌دهی؟
پاورقی ۱ ـ آل عمران (۳): ۱۳۵.
۲ ـ آل عمران (۳): ۱۳۶.
پروردگارا! خداوندا! احسان تو به من بسیار رسیده، بر این عبد ناچیز نعمت عنایت کردی، نمی‌دانم عاقبت کارم به کجا می‌رسد، به بهشت هدایتم می‌کنی یا به جهنم می‌بری؟
خداوندا! گناهم از آسمانها و زمین، و از کرسی وسیع و عرش عظیمت بزرگتر است، نمی‌دانم گناهم را می‌بخشی یا در قیامت به رسوایی و ننگم می‌بری؟ دایم می‌گفت و گریه می‌کرد و خاک بر سر می‌ریخت، حیوانات دورش را گرفته بودند، طیور بالای سرش صف کشیده بودند و به گریه اش می‌گریستند. رسول حق به او نزدیک شد، دستش را از گردنش باز کرد، خاک از چهره اش پاک نمود، و فرمودند: ای بهلول! تو را بشارت باد که آزاد شده ی خدا از آتش جهنمی، سپس رو به اصحاب کردند و فرمودند: به گونه‌ای که بهلول به تدارک گناه برخاست، به تدارک گناه برخیزید، سپس دو آیه را تلاوت فرمودند و بهلول را به بهشت بشارت داد(۱).

توبه ی فضیل عیاض

فضیل گرچه در ابتدای کار راهزن بود و همراه با نوچه‌های خود، راه را بر کاروانها و قافله‌های تجارتی می‌بست و اموال آنان را به غارت می‌برد، ولی دارای مروت و همتی بلند بود، اگر در قافله‌ها زنی وجود داشت، کالای او را نمی‌برد و کسی که سرمایه اش اندک بود، از سرقت مال او چشم می‌پوشید، و برای آنان که مال و اموالشان را می‌ربود، دست مایه‌ای ناچیز باقی می‌گذاشت، در برابر عبادت پاورقی ۱ ـ امالی صدوق: ۴۲، المجلس الحادی عشر، حدیث ۳ ; بحار الأنوار: ۶ / ۲۳، باب ۲۰، حدیث ۲۶.
حق تکبر نداشت، از نماز و روزه غافل نبود، سبب توبه اش را چنین گفته‌اند:
عاشق زنی بود ولی به او دست نمی‌یافت، گاه به گاه نزدیک دیوار خانه ی آن زن می‌رفت و در هوس او گریه می‌کرد و ناله می‌زد، شبی قافله‌ای از آن ناحیه می‌گذشت، در میان کاروان یکی قرآن می‌خواند، این آیه به گوش فضیل رسید:
أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ (۱).
آیا برای آنان که ایمان آورده‌اند وقت آن نرسیده که دلهایشان برای یاد خدا خاشع شود؟
فضیل با شنیدن این آیه از دیوار فرو افتاد و گفت: خداوندا! چرا وقت آن شده و بلکه از وقت هم گذشته، سراسیمه و متحیر، گریان و نالان، شرمسار و بیقرار، روی به ویرانه نهاد. جماعتی از کاروانیان در ویرانه بودند، می‌گفتند: بار کنیم و برویم، یکی گفت الآن وقت رفتن نیست که فضیل سر راه است، او راه را بر ما می‌بندد و اموالمان را به غارت می‌برد، فضیل فریاد زد که ای کاروانیان! بشارت باد شما را که این دزد خطرناک و این راهزن آلوده توبه کرد!
و پس از توبه همه روز به دنبال صاحبان اموال غارت شده می‌رفت و از آنان حلالیت می‌طلبید(۲)، او بعد از مدتی از عارفان واقعی شد و به تربیت مردم برخاست و کلماتی حکیمانه از خود به یادگار گذاشت.

سه مسلمان تائب

زمانی که مسأله ی جنگ تبوک پیش آمد، سه نفر از اصحاب پیامبر به نام کعب بن مالک و مرارة بن ربیع و هلال بن امیه، از همراه شدن با پیامبر و شرکت در جبهه ی حق علیه باطل امتناع کردند پاورقی ۱ ـ حدید (۵۷): ۱۶.
۲ ـ تذکرة الاولیاء: ۷۹.
. شرکت نکردن آنان علتی جز سستی و عافیت خواهی و تنبلی نبود، ولی پس از حرکت جبهه ی حق از مدینه، از اینکه همراه رسول الهی و مسلمانان به جنگ با دشمنان خدا نرفتند پشیمان شدند.
وقتی رسول خدا از عرصه ی تبوک به مدینه باز گشتند، هر سه نفر خدمت آن حضرت رسیدند و زبان به عذرخواهی و اظهار ندامت گشودند، ولی پیامبر یک کلمه جواب آنان را نداد و به تمام مسلمانان هم فرمان داد تا کسی با آنان حرف نزند.
کار به جایی رسید که همسران و فرزندان آنان به پیشگاه رسول خدا شتافتند، و از حضرت اجازه خواستند که از آنها فاصله گرفته و جدا شوند!
حضرت اجازه ی جدایی و مفارقت ندادند، ولی فرمودند به آنان نزدیک نشوید و از سخن گفتن با آنها خودداری کنید.
شهر مدینه بر آنان تنگ شد، در محاصره ی سختی افتادند، تا جایی که مجبور شدند از این بلای بزرگ، و مسأله ی کمرشکن از مدینه فاصله بگیرند و به کوه‌های اطراف مدینه پناهنده شوند.
علاوه بر آن همه مشکلات، پیش آمد دیگری که ضربه ی سنگینی به آنان زد این بود که کعب می‌گوید: در بازار مدینه با غم و اندوه نشسته بودم، شنیدم فردی مسیحی مرا می‌خواهد، وقتی مرا شناخت، نامه‌ای از سلطان غسّان به من داد، سلطان نوشته بود: اگر پیامبر تو را از خود رانده به جانب ما حرکت کن، آنچنان ناراحت شدم که گفتم: خدایا، کار به جایی رسیده که دشمنان اسلام در من به طمع افتاده‌اند!
در هر صورت اقوام آنان برای آنها غذا می‌بردند ولی از سخن گفتن با آنها اکیداً خودداری می‌نمودند .
انتظار آنان از قبول توبه طولانی شد، از حریم رحمت حق آیه‌ای یا پیامی که نشان دهنده ی قبولی توبه ی آنان باشد نرسید، مطلبی به نظر یکی از آنان آمد که به دو نفر دیگر گفت: برادران، اکنون که تمام مردم حتی زنان و فرزندانمان با ما رابطه ی خود را بریده‌اند، بیایید ما سه نفر هم با یکدیگر قطع رابطه کنیم شاید از جانب حق فرجی و گشایشی به کار ما برسد.
از یکدیگر جدا شدند و هر یک به گوشه‌ای از کوه رفتند، به درگاه محبوب ناله زدند، به پیشگاهش اشک ندامت ریختند، سر به خاک تواضع گذاشتند، با قلبی شکسته طلب مغفرت نمودند تا پس از پنجاه روز توبه و انابه و سوز و گداز و راز و نیاز این آیه ی شریفه که سند قبولی توبه ی آنان بود نازل شد(۱):
وَعَلَی الثَّلاَثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتَّی إِذَا ضَاقَتْ عَلَیْهِمُ الاَْرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَن لاَمَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاَّ إِلَیْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (۲).
و نیز آن سه نفر که از جنگ باز ماندند تا جایی که زمین با همه ی وسعتش بر آنان تنگ شد و جایی در وجود خویش برای خود نمی‌یافتند، و دانستند که پناهگاهی از خدا جز به سوی خدا نیست، در آن وقت خداوند مهربان آنان را مشمول رحمت خود ساخت و توبه ی آنان را قبول کرد که خداوند توبه پذیر و مهربان است.

توبه ی حرّ بن یزید ریاحی

حرّ بن یزید در آغاز با حسین نبود، سرانجام با حسین شد، حر جوانمردی آزاده بود و به جمله ی بی معنای «المأمور معذور» ایمان نداشت، از فرمان ستمگران سرپیچید و در برابر آنان قیام کرد، و پایداری نشان داد تا به سر منزل شهادت رسید.
پاورقی ۱ ـ تفسیر صافی: ۲ / ۳۸۶ (ذیل آیه ی ۱۱۸ سوره ی توبه).
۲ ـ توبه (۹): ۱۱۸.
حر از سران کوفه به شمار می‌رفت و از افسران ارشد سپاه یزید بود، خاندانش در میان عرب، مردمی سرشناس و نامور بودند، امیر کوفه از موقعیت وی استفاده کرده او را فرمانده ی هزار سوار ساخت و به سوی حسین فرستاد تا حضرتش را دستگیر ساخته به کوفه بیاورد.
گویند: وقتی حر حکم فرماندهی را گرفت و از قصر ابن زیاد بیرون شد، سروشی چنین به گوشش رسید: ای حر! مژده باد تو را به بهشت . . . برگشت و کسی را ندید، با خود گفت: این چه مژده‌ای بود ؟! کسی که به جنگ حسین می‌رود مژده ی بهشت ندارد!
حر مردی متفکر و سربازی اندیشمند بود، کورکورانه فرمان مافوق را اطاعت نمی‌کرد، او کسی نبود که برای حفظ منصب و یا رسیدن به مقام، از ایمان خود دست بردارد، گروهی از مردم هرچه بالاتر می‌روند، فرمانبرتر و مطیع تر می‌گردند، عقل خود را به دور می‌اندازند، از ایمان خود دست برمی دارند، از تشخیص صحیح ناتوان می‌شوند، مقام بالا هرچه را خوب بداند، خوب می‌دانند و هرچه را بد شمارد، بد می‌شمارند، آنها گمان می‌کنند مقام بالا خطا نمی‌کند، اشتباه ندارد، هرچه می‌گوید درست است، صحیح است، ولی حر از اینگونه مردم نبود، می‌اندیشید، فکر می‌کرد و با اطاعت کورکورانه سر و کار نداشت.
بامدادان روزی، هزار سوار به فرماندهی حر از شهر کوفه بیرون شدند، چندی بیابان عربستان را پیمودند تا روزی به وقت ظهر، در هوای داغ عربستان به حسین (علیه السلام) رسیدند.
حر تشنه بود، سوارانش تشنه بودند، اسبهایشان تشنه بودند، در آن سرزمین نیز آبی یافت نمی‌شد، پیشوای شهیدان می‌توانست با سلاح عطش، حر و سپاهیانش را از پای درآورد و نخستین پیروزی را بدون به کار بردن شمشیر نصیب خود گرداند، ولی چنین نکرد، و به جای دشمنی با دشمن نیکی کرد و جوانانش را فرمودند:
حر تشنه است سیرابش کنید، سوارانش تشنه‌اند سیرابشان کنید، اسبهایشان تشنه‌اند آنها را سیراب کنید. جوانان اطاعت کردند، حر و سوارانش و اسبهاشان را سیراب کردند، پیشوا این وضع را پیش بینی کرده بود و از منزل گذشته آبی فراوان همراه برداشته بود.
امام به مؤذن فرمودند: اقامه بگو، اقامه را گفت: امام حسین (علیه السلام) به حر فرمودند: آیا به همراه اصحاب خود نمازت را خواهی خواند؟ حر گفت: نه، بلکه نماز را با تو می‌خوانم!
این ادب از یک تن فرمانده ی نیرو می‌نماید که قوه ی اراده ی او حیثیت افراد را در حیطه ی خود داشته، به هر حال با هزار گونه ملاحظات و حیثیات مبارزه می‌باید تا خود و هزار نفر را به اینگونه تواضع بتوان واداشت.
این ادب بارقه‌ای است از توفیق، منشأ توفیق نیز خواهد شد، چیرگی بر نفس توانایی‌هایی تازه به تازه به او خواهد داد و به اندازه‌ای او را نیرومند می‌دارد که هنگامی که در بحران انقلاب است و سی هزار برابر قوه ی خود را بر زبر خود و در مافوق خود می‌بیند، توانا باشد حیثیت خود را نبازد و توانایی اراده، چیره بر قوای خارج و ثقل و فشار آنها گردد.
گویی در وجود حر دو حوزه، یکی از قدرت ادب و دیگری از توانایی قوه فراهم است که هر یک جامع جهان خود و هریک به تنهایی صاحب خود را مجتمع و خداوندگار آن جهان می‌کند و از اجتماع مجموع، محیطی قهار و زورمند به نظر می‌آید.
این اولین برنامه ی نورانی و ایمانی حر بن یزید ریاحی بود که با امام نماز گذاشت و این نماز آن هم از چنین فرماندهی، دهن کجی عجیبی به دولت متبوعش بود.
اما نماز کوفیانی که تحت فرماندهی حر بودند از تضادهای مردم کوفه است!
از طرفی با حسین نماز می‌گزارند و جداگانه نماز نمی‌خوانند، و پیشوایی حضرتش را اعتراف دارند، و از طرفی فرمانبر یزید می‌شوند و آماده ی کشتن حسین! نماز عصر را نیز کوفیان با حسین خواندند، نماز نشانه ی مسلمانی و پیروی از پیامبر اسلام است.
کوفیان نماز می‌خواندند چون مسلمان بودند، چون پیرو پیغمبر اسلام بودند، ولی پسر پیغمبر اسلام و وصی او و تنها یادگارش را کشتند! یعنی چه؟ ! آیا از این تضادها در مردم دیگر نیز هست؟ پس از پایان نماز عصر، پیشوا آغاز سخن کرد و کوفیان را مخاطب قرار داد و چنین گفت:
از خدا بترسید و باور داشته باشید که حق از کدام سو می‌باشد تا خشنودی خدای را به دست آورید. ماییم اهل بیت پیغمبر، حکومت از آن ماست نه از ستمگران و ظالمان، اگر حق شناس نیستید و به نامه‌هایی که نوشته‌اید و فرستاده‌اید وفا ندارید، من به شما کاری ندارم و برمی گردم.
حر گفت: من از نامه‌ها خبر ندارم، پیشوا فرمودند نامه‌ها را آوردند و پیش حر ریختند، حر گفت: من نامه‌ای ننوشته‌ام و بایستی از تو جدا نشده تو را نزد امیر ببرم، پیشوا فرمودند: مرگ از این آرزو به تو نزدیکتر است، و سپس رو به اصحاب کرده فرمودند: سوار شوید، آنها سوار شدند و منتظر ماندند تا زنها نیز سوار شوند، فرمودند: برگردانید، رفتند که برگردند، سپاه حر جلو آمده مانع از انصراف گردیدند.
امام حسین (علیه السلام) به حر گفت: مادرت به عزایت بنشیند، چه می‌خواهی؟ حر گفت: هان! به خدا اگر دیگری از عرب این کلمه را به من می‌گفت و او در چنین گرفتاری بود که تو هستی من واگذار نمی‌کردم و مادرش را به شیون و فرزند مردگی نام می‌بردم و حتماً به او پاسخ می‌دادم هرچه بادا باد، ولکن به خدا من حق ندارم که مادر تو را ذکر کنم مگر به نیکوترین وجهی که مقدور باشد.
وَلکِنْ وَاللهِ مَا لِی اِلَی ذِکْرِ اُمِّکَ مِنْ سَبیل اِلاَّ بِاَحْسَنِ ما یُقْدِرُ عَلَیْهِ(۱).
آنگاه گفت: من مأمور جنگ با تو نیستم، می‌توانی راهی را پیش گیری که نه به کوفه برود نه به مدینه، شاید پس از این دستوری رسد که من از این تنگنا نجات یابم، سپس برای حسین سوگند خورد اگر جنگ کند کشته خواهد شد.
پیشوا فرمودند: مرا از مرگ می‌ترسانی؟ کارتان به جایی رسیده که مرا بکشید! هر دو لشکر به راه افتادند، در راه به تنی چند از یاران حسین برخوردند که از کوفه به یاری آن حضرت آمده بودند، حر خواست آنها را زندانی کند و یا به کوفه برگرداند، پیشوا ممانعت کرد و فرمودند: من از اینها دفاع می‌کنم، چنانکه از جان خود دفاع می‌کنم، حر سخنش را پس گرفت و آنان به حسین پیوستند.
سرانجام حسین را در کربلا فرود آورد، ارتش یزید دسته دسته و گروه گروه برای کشتن حسین به کربلا می‌آمدند و دم به دم افزوده می‌شدند، عمر سعدفرماندهی سپاه یزید را به عهده داشت، حر نیز از سرداران سپاه بود.
وقتی که عمر سعد آماده ی جنگ گردید، حر که باور نمی‌کرد پسر پیامبر مورد حمله ی پیروان پیغمبر قرار گیرد، نزد عمر رفت و پرسید: می‌خواهی با حسین جنگ کنی ؟! عمر گفت: آری، جنگی که سرها به آسانی بر روی زمین بریزد، حر گفت: چرا پیشنهادهای حسین را نپذیرفتی؟ ! عمر گفت: اختیار با من نبود، اگر اختیار با من بود قبول می‌کردم، چه کنم اختیار با امیر است، او نپذیرفت، المأمور معذور!
پاورقی ۱ ـ ارشاد القلوب: ۲ / ۸۰ ; اعلام الوری: ۲۳۲، الفصل الرابع.
حر تصمیم خود را گرفت، باید به حسین ملحق شود و یزیدیان از نقشه اش آگاه نگردند، از پسر عمویش که در کنارش بود پرسید: اسبت را آب داده‌ای؟ قره گفت: نه، حر پرسید: نمی‌خواهی آبش بدهی؟ قره از این پرسش چنین پی برد که حر نمی‌خواهد بجنگد ولی نمی‌خواهد کسی از کارش آگاه شود، مبادا گزارش دهند، پس چنین پاسخ داد: چشم می‌روم و اسبم را آب می‌دهم و رفت و از حر دور شد.
مهاجر، پسر عموی دیگر حر از راه رسید و از وی پرسید: ای حر چه خیال داری، می‌خواهی بر حسین حمله کنی؟
حر جوابش را نداد و ناگهان هم چون بید لرزیدن گرفت و به چندش درآمد!
مهاجر که وضع حر را چنین دید در عجب شده و گفت: ای حر! کار تو انسان را به شک می‌اندازد، من چنین وضعی از تو ندیده بودم، اگر از من می‌پرسیدند دلیرترین مرد کوفه کیست؟ من تو را نشان می‌دادم، این لرزش چیست؟ و این چندیدن برای چه؟ !
حر لب بگشود و گفت: سر دوراهی قرار گرفته‌ام، خود را میان بهشت و دوزخ می‌بینم، سپس گفت: به خدا قسم هیچ چیز را از بهشت برتر نمی‌دانم و دست از بهشت برنمی دارم، هرچند قطعه قطعه‌ام کنند و مرا بسوزانند، پس تازیانه بر اسب زد و به سوی حسین رهسپار گردید.
حر بهشت را باور کرده بود، دوزخ را باور کرده بود، به روز رستاخیز ایمان داشت، این است معنی ایمان به روز جزا.
اهل دل آگاهند که صد دارِ شورا در یک لحظه در دل تشکیل می‌شود، و گویندگانی از هر گوشه ی دل برمی خیزند و سخن مناسب خود را می‌گویند، آن وقت قهرمان می‌خواهد که حکم قطعی صادر کند و در راه اجرا بگذارد و در اجرا هم چنان حکیمانه برود که پیش از هشیار کردن، موانع خود را از آنها گذرانده باشد.
ابراهیم بت شکن تنها سربازی است که یک تنه به دشمن تاخته، چونانکه پس از درهم شکستن هدف دشمن، دشمن از نیتش آگاه شد.
حر برای فصل قضاء، راه دو طرف را روشن می‌دید، چیزی جز عملی کردن و عمل کردن به عهده باقی ندارد، و انصاف را او هم برای انجام عمل از قوت اراده کسری نداشت، عزیمت او فقط بال و پری می‌خواست برای سمندش تا بتواند او را از تیررس صیادان تیرانداز آن دشت بگذراند.
اکنون چنانکه چند قدم از حوزه ی نفوذ دشمن گذشته، از میدان جاذبه ی دنیا هم رد شده، لذت ترفیع مقام، حب ریاست، شرف رقابت، همه عقب مانده‌اند، اینک اگر اندکی توسن زیر پایش مدد کند از حلقه ی آفات هم به در می‌آید، گذشته از آن که به یادش آمد که این راه آفت ندارد، همین که مجاهد از خانه بیرون آمد اگرچه مرگ در بین راه به او برخورد و پیش از رسیدن به مقصد او را دریابد، لطف ایزد به استقبال می‌رسد و او را از چنگال مرگ می‌رباید، بالاخره خدا او را از دست مرگ می‌گیرد نه آنکه مرگ او را از دست خدا بگیرد، و هرکس خدا را برگزیند و خدا او را باز گیرد اهل بهشت است.
آن آزاد مرد اکنون از سه مرحله گذشته که هر یک طلسمی است:
۱ ـ از حومه ی استخدام و نفوذ دشمن ۲ ـ از جاذبه ی دنیا ۳ ـ از حلقه ی آفات.
اینک جذبه ی حق و حقیقت قوی شده، اگر او را ریز ریز کنند نمی‌توانند از مینوی حقیقت و بهشت ابد منصرف نمایند. پس از آنکه در جواب به مهاجر بن اوس گفت: خود را بین بهشت و آتش، آری جنّت و نار مخیّر می‌بیند به سخن ادامه داد و گفت: به خدا قسم چیزی را بر مینوی بهشت اختیار نمی‌کنم و برنمی گزینم اگرچه قطعه قطعه شوم، اگرچه سوخته شوم! بعد تازیانه به اسب زد، سمند بادپا رو به سپاه حسین پرواز کرد، همین که نزدیک آنها رسید، سپر را واژگون نمود، همراهان حسین گفتند: این سوار هرکه هست ایمنی می‌طلبد.
ابن طاووس می‌گوید: به سان آن کس که روی به وادی ایمن برود، می‌رفت و می‌نالید و می‌بالید.
قصد حسین داشت و دست به تارک سر نهاده و می‌گفت: بار خدایا! به سوی تو انابه دارم، دست توبه بر سر من بگذار که من دل اولیای تو و اولاد پیغمبر تو را آزردم.
طبری گوید: همین که نزدیکتر شد و شناختندش، بر حسین سلام کرد و گفت: خدا مرا به قربانت کند ای پسر رسول خدا! من آن همراهت هستم که تو را حبس کرده از مراجعت مانعت شدم، در راه پا به پای تو آمدم تا خود را به پناهگاهی نرسانی و بعد به تو سخت گرفتم تا پیاده ات کردم و در این مکان هم به تو تنگ گرفتم، اما به حق خدایی که جز او خدا نیست گمان نمی‌کردم که این مردم سخن و پیشنهادهای تو را رد کنند و کار را به مثل تویی به این پایه برسانند.
من در بدو امر با خود گفتم: باکی نیست که من با این مردم در پاره‌ای از اقداماتشان سازش کنم تا گمان نکنند من از اطاعتشان بیرون رفته‌ام، ولکن آنها خود البته این پیشنهادها را که به آنها داده می‌شود از حسین قبول خواهند کرد، و به خدا اگر گمان به آنها می‌بردم که از تو قبول نمی‌کنند مرتکب این کارها درباره ی تو نمی‌شدم و اکنون به راستی آمده‌ام پیش خودت ولی توبه کار و فداکار تا نزد خدا از آن کارها توبه نمایم و جانم را هم با تو به میان بگذارم.
من می‌خواهم پیش رویت بمیرم، حال، آیا این کار را برای من توبه می‌بینید؟
امام (علیه السلام) فرمودند: آری، خداوند توبه پذیر است، توبه ی تو را قبول می‌کند و تو را می‌آمرزد، نامت چیست؟ گفت: من حر بن یزیدم، امام فرمودند: تو همان حری چنانکه مادرت نام نهاده، تو حری در دنیا و آخرت(۱).

توبه ی دو برادر در آخرین ساعات عاشورا

توبه در اسلام اعاده ی حیثیث از گنهکار پشیمان نزد خداست، اعاده ی حیثیتی که به وسیله ی خود او انجام می‌شود، و دیگران دخالتی ندارند، و این راه همیشه برای او باز است؛ چون مکتب الهی مکتب امید است، سرچشمه ی مهر است و کانون رحمت، و حسین آیینه ی تمام نمای رحمت آفریدگار است، رحمت بر خلق، رحمت بر دوست، رحمت بر دشمن. حسین وجودش مهر بود، گفتارش مهر بود، رفتارش مهر بود، از وقتی که در راه با یزیدیان روبرو شد کوشید که آنان را هدایت کند و به راه راست بیاورد و آنچه قدرت داشت به کار برد، راهنمایی کرد، خیرخواهی نمود.
پیش از جنگ بکوشید، در میان جنگ بکوشید، با گفتار بکوشید، با رفتار بکوشید و توانست کسانی را که شایسته ی رستگاری بودند از دوزخی شدن برهاند و بهشتی گرداند آخرین دعوت حسین وقتی بود که تنها مانده بود، وقتی بود که یارانش همگی شهید شده بودند و دیگر کسی نداشت، آخرین دعوتش بانگ استغاثه بود و ندا کرد: آیا برای ما یاوری پیدا نمی‌شود؟ آیا کسی هست از حرم پیامبر دفاع کند؟
اَلا ناصِرٌ یَنْصُرُنا؟ اَما مِن ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُول اللهِ؟
این ندا سعد بن حرث انصاری و برادرش ابوالحتوف بن حرث را به هوش آورد، هر دو از انصار بودند و از عشیره ی خزرج ولی با آل محمد سر و کاری نداشتند، هر دو از دشمنان علی بودند و از خوارج نهروان، شعارشان این بود: حکومت از آن خداوند است و بس، گنهکار حق حکومت ندارد.
آیا حسین گنهکار بود، ولی یزید گنهکار نبود ؟!
پاورقی ۱ ـ عنصر شجاعت: ۳ / ۵۴ ; پیشوای شهیدان: ۲۳۹.
این دو نفر از کوفه تحت فرماندهی عمر سعد به قصد پیکار با حسین و کشتن او بیرون شدند و به کربلا رسیدند، روز شهادت که کشتار آغاز شد، در سپاه یزید بودند، آسیای جنگ می‌گردید و خون می‌ریخت و آن دو در سپاه یزید بودند، حسین یکه و تنها ماند و آن دو در سپاه یزید بودند، هنگامی که ندای حسین را شنیدند به هوش آمدند، با خود گفتند: حسین فرزند پیامبر ماست، روز رستاخیز دست ما به دامان جدش رسول خداست، به ناگاه از یزیدیان بیرون شدند و حسینی گردیدند و در زیر سایه ی حسین که قرار گرفتند پس یکباره بر یزیدیان تاختند و به جنگ پرداختند، تنی چند را مجروح کرده و عده‌ای را به دوزخ فرستادند و کوشیدند تا شربت شهادت نوشیدند(۱).
علامه کمره‌ای که از مشایخ اجازه ی این فقیر است در جلد سوم کتاب بسیار پرقیمت عنصر شجاعت می‌فرماید:
همین که زنان و اطفال صدای حسین را به استغاثه شنیدند:
اَلا ناصِرٌ یَنْصُرُنا . . . ؟
صدا به گریه بلند کردند، سعد و برادرش ابوالحتوف چون این ندای دلخراش را با آن ناله و شیون از اهل بیت شنیدند عنان به طرف حسین برگرداندند.
اینان در حومه ی نبرد بودند و با شمشیری که در دستشان بود به دشمنان حمله کردند و به جنگ پرداختند، نزدیک امام همی نبرد کردند تا جماعتی را کشتند و در آخر هر دو مجروح شده زخم فراوان برداشتند، سپس هر دو در یک باید در داستان حیرت آور این دو برادر پیام روح امیدواری را شنید، روح امید به نور خود سری می‌کشد و از پشت پرده ی غیب انتظار خبرهای تازه به تازه دارد، نویدهای غیرمترقبه برای انبیا می‌آورد، در حقیقت او نبی انبیاء است.
پاورقی ۱ ـ پیشوای شهیدان: ۳۹۴.
جایگاه با هم کشته شدند(۱).
به واسطه ی خاصیت نور امید، هر دم انبیاء به کشف تازه‌ای از پشت پرده‌های غیب امید می‌دارند، از دمیدن روح تازه یأس ندارند حتی در دم آخر، و نفس نزدیک به جرم را با مجرم حساب نمی‌کنند و تا عمل جرم به طور جزم انجام نگیرد ، انتظار عنایت تازه‌ای را به جا می‌دانند، چه اینکه عنایات مخصوص الهی مستور از همه است.
یعقوب پیامبر (علیه السلام) فراق عجیبی کشید، سالیان درازی که چشم سفید می‌شد گذشت و از یوسفش نشانی، بویی، اثری، خبری، نیامد، بلکه خبر خلاف آمد و مرور زمان با سکوت طویل خود آن را امضا می‌کرد، در عین حال علی رغم زمزمه ی گرگ خوردگی، امیدواری به حیات و به بازگشت عزیزش داشت و گم گشته ی خود را از روح الهی می‌طلبید.
انقلاب روحی این دو نفر جنگجو را در پاسخ روح امیدواری به حسین جواب دادند که امید خود را به هدایت خلق به موقع بداند و معلوم شود که از دم شمشیر خونریز دشمن نیز ممکن است نور هدایت مخفیانه بجهد!
این ترجمه در انقلاب این دو نفر، غریب‌ترین نادره ی وجود را از این طرف، و بلندترین روح امیدواری را در بنیه ی حسین (علیه السلام) از آن طرف، در پیش نظر مبلغین اسلامی می‌نهد و به نما می‌گذارد، فلته ی تحول، فلته ی طبیعت هرچه بود، پس از استحکام دشمنی و خارجی بودن بیست ساله و پافشاری در خلاف و ستیزه تا دم آخر، چون یوسفی از پشت پرده‌های نهانخانه ی غیب به در آمدند.
پاورقی ۱ ـ عنصر شجاعت: ۳ / ۱۶۹.
سرّی است که خدا در نهاد ذات بشر نهاده و مستورش داشته، همان مجهول بودن این سر است که امیدواری به مبلغین حق می‌دهد و می‌گوید: به هیچ حال از تبلیغ و تأثیر آن مأیوس مباشید، سر ذوات بر همه ی مأمورین هدایت مستور است، هر آنی تحولی رخ می‌دهد، از پشت پرده ی ابهام طبقه‌ای از نو به ظهور می‌آیند.
اِلهی اِنَّ اخْتِلاَفَ تَدبِیرکَ وَسُرْعَةَ طَواءِ مَقادِیرِکَ مَنَعا عِبادَکَ العَارِفِینَ بِکَ عَنِ السُّکونِ اِلی عَطاء، وَالْیَأْسِ مِنْکَ فِی بَلاَء(۱).
خداوندا! اختلاف تدبیرت، و شتاب و سرعت درهم پیچیدن تقدیراتت، بندگان عارف به تو را از آرامش به عطای موجود و از نومیدی از تو در بلاها باز می‌دارد.
بدن که سایه‌ای است از روح، حجابی است بر فکر که رخسار آن را پوشیده، و فکر نیز حجابی است که غریزه ی عقل را در پشت خود نهفته، و غریزه ی عقل نیز حجابی است بر روان که چهره ی آن را پوشیده داشته، و نهفته تر از همه ی نهفته‌ها سری است در ذات انسان که در پشت پرده ی روان نهفته است، هیچ قوه ی علمیه به آنجا نافذ نیست و به کشف آن قادر نه، این نهفته‌های پشت پرده هریک به قوه‌ای مکشوف می‌گردند، نهفته ی نخستین را که فکر است قوه ی هوش می‌باید، مردم هشیار فکر را قرائت می‌کنند، از پشت پرده ی قیافه و لهجه و خط، فکر را می‌خوانند؛ و عقل پنهان را نور فراست و ایمان که قوه‌ای است فوق کاشف اول درمی یابد، و مقام روح و روان را نور نبوت که بالاتر و برتر و نافذتر از همه است تواند یافت ولی از سر روان احدی را خبر نیست، آنجا شعاع مخصوص ربوبی پاورقی ۱ ـ قسمتی از دعای عرفه ی حضرت سید الشهداء (علیه السلام).
است و آن ناحیه ارتباط ذات موجود است با مقام کبریایی غیب الغیوب، در آنجا هیچ واسطه‌ای بین لطف ایزد با خلق او نیست، هرکس خود رابطه ی مخصوص با پروردگار خود دارد، این رابطه را با کس مکشوف نکرده تا وجوب تبلیغ و حکم آن همیشه ثابت و تأثیر آن همواره مترقب باشد.
هادیان را همواره در هر حالی به امیدواریهای تازه به تازه می‌نوازد، به رشد و هدایت مردم تحریص می‌کند، اسباب انقلاب و تحول را از بین اسباب مستور داشته، بلندی پایه ی خداشناسی وابسته به توکل و امید و انتظار و روح امید است، هرچند خداشناسی عمیق تر باشد روح امید را پایه ی ارتفاع بلندتر خواهد بود و هرچه روح امیدواری ارتفاعش بلندتر باشد، بیشتر به عمق وجود سر می‌کشد و انتظار خبرها دارد و خبرهای تازه می‌گیرد.
مرتفع‌ترین روح تا به عمیق‌ترین اسرار وجود سری می‌کشد، اسرار نو به نو می‌بیند، خبرهای تازه تازه به او می‌رسد.
هان! ای مبلغین اسلام، روح امید را از شما نگیرند، سختی اوضاع مأیوستان نکند، اوضاع زمان شما از اوضاع اول بعثت سخت تر نبوده و نیست.
گویند: شیخ محمد عبده در محضری گفت: من از اصلاح حال امت اسلامی مأیوسم. بانویی از حضار که از بیگانگان بود گفت: عجب دارم که این کلمه ی شوم «یأس» از دهان شیخ بیرون جست! شیخ هشیار شد، فوری استغفار کرد و تصدیق نمود که حق می‌گویی.
امام حسین (علیه السلام) جز از جدش از همه ی هادیان، از همه ی انبیاء، روح امیدواری بلندتر بود، شاهبازی بود تا به مرتفع‌ترین قله‌های امکان پرواز، و به عمیق‌ترین اسرار وجود نظر داشت، پیام امیدواری را از زبان حسین بشنوید که به شما روح بدهد.
جانها فدای تو باد یا حسین که در هر وادی تو را باید صدا زد، تو مبلغین را تشویق می‌کنی، تو معیار پافشاری را با نیک بینی می‌آموزی، ما را به شیخ مصر و رییس مصر کاری نیست، فداکاری را تو کردی و دیگران از تو آموختند، از زبان تو باید اسرار خدا را شنید، بلندپایگی روح تو حتی از انبیای دیگر هم برتر بود، در کوی تو نسیم نوید و انتظار خیر حتی از دم شمشیر خونریز هم می‌وزد.
اقدام تو در آغاز، در آن عصر تاریک موحش، و به کوفه روی آوردنت ، با پیشامدهای مراحل بین راهت و تذکر:
اَلاَمْرُ یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَکُلَّ یَوْم هُوَ فِی شَأْن، فَاِنْ نَزَلَ الْقَضاءُ فَالْحَمْدُ للهِِ، وَاِن حَالَ الْقَضاءُ دُونَ الرَّجَاءِ . . .
و برخورد به سدهای بسته و گفتگوهای مهرآمیز یا شورانگیزت، هرکدام در مرحله‌ای و به نحوی اطواری بود که از انوار امید می‌تابید، و دعای عرفات را جلوه می‌داد که می‌گفتی:
اِلهی اِنَّ اخْتِلاَفَ تَدبِیرکَ وَسُرْعَةَ طَواءِ مَقادِیرِکَ مَنَعا عِبادَکَ العَارِفِینَ بِکَ عَنِ السُّکونِ اِلی عَطاء، وَالْیَأْسِ مِنْکَ فِی بَلاَء؛ و در آخر هم که چشم از جهان بربستی بدان امید بودی که تربت شهیدان کویت، زنده دلان را هشیار کند، به تربت شهیدان کویت بگذرند تا نسیم حیات بر آنان بوزد، از آنجا زنده شوند و به تبلیغ قیام کنند و از خلق روگردان نباشند(۱)، تا با تبلیغ خود، آلودگان را به پاکی و اهل معصیت را به توبه و انابه، و مستحقان عذاب را به بهشت عنبرسرشت برسانند.

توبه ی برادران یوسف

در سفر سومی که فرزندان یعقوب به محضر یوسف آمدند عرضه داشتند: ای پاورقی ۱ ـ عنصر شجاعت: ۳ / ۱۷۰.
سالار بزرگ! قحطی سرتاسر دیار ما را فرا گرفته و تنگی معیشت خاندان ما را در زیر فشار خرد کرده، توانایی از دست ما رفته، پشیزی ناچیز از سرمایه همراه آورده‌ایم که با گندمی که می‌خواهیم بخریم مساوات ندارد، تو نیکی می کن و گندمی بسیار به ما عطا کن، خدا به نیکوکاران پاداش خواهد داد.
از شنیدن این سخن حال یوسف دگرگون شد، و عجز و ناتوانی برادران و دودمان خود را نیارست تحمل کردن، سخنی گفت که برای برادران غیر منتظره بود، سخنش را با پرسشی آغاز کرد و گفت:
آیا می‌دانید که شما با یوسف و برادرش چه کردید و این کار از جهل و نادانی شما بود ؟! برادران از این سؤال یکه خوردند، سالار مصر، این قبطی بزرگ، از کجا یوسف را می‌شناسد و سرگذشت وی را می‌داند، برادر یوسف را از کجا شناخته، رفتار آنها را با یوسف از کجا می‌داند، رفتاری که جز برادران ده گانه هیچ کس از آن آگاهی ندارد؟
در جواب متحیر شدند و ساعتی بیندیشیدند، خاطرات سفرهای گذشته را به یاد آوردند، سخنانی که از سالار مصر شنیده بودند هنوز فراموش نکرده بودند، به ناگاه همگی پرسیدند: مگر تو یوسف هستی؟
سالار مصر پاسخ داد: آری، من یوسفم و این برادر من است، خدا بر ما منّت نهاد که پس از سالیان دراز یکدیگر را ببینیم و فراق و جدایی به وصال دیدار بدل شود، هرکس صبر کند و تقوا پیشه سازد خدایش پاداش خواهد داد و به مقصودش خواهد رسانید.
بیم و هراسی فوق العاده برادران را فرا گرفت، و کیفر شدید انتقام یوسفی را در برابر چشم دیدند.
قدرت یوسف نامتناهی، و ضعف آنها در سرزمین غربت نامتناهی، و این دو نامتناهی که در برابر یکدیگر قرار گیرند معلوم است که چه خواهد شد.
برادران از نظر قانون و مذهب ابراهیم خلیل خود را مستحق کیفر دیدند، از نظر عاطفه مستحق انتقام یوسفی دانستند، گویا جهان بر سر ایشان فرود آمد و اضطراب و لرزه بر اندامهایشان بینداخت و قدرت سخن از آنان سلب شد، هرچه نیرو داشتند جمع کرده به آخرین دفاع اکتفا کردند، و آن اعتراف به گناه و تقاضای عفو و بخشش بود، سپس گفتند: خدا تو را بر ما برتری داده و ما خطاکاریم و به انتظار پاسخ نشستند تا ببینند چه می‌گوید و با آنها چه خواهد کرد؟ ولی از دهان یوسف سخنی را شنیدند که انتظار نداشتند و احتمال نمی‌دادند.
یوسف گفت: من از شما گذشتم، شما سرزنش نخواهید شنید، کیفر نخواهید دید ، انتقام نخواهم گرفت، خدای از گناه شما بگذرد و شما را بیامرزد.
مردان خدا چنین هستند، بخشش و بخشایش دارند ، انتقام نمی‌کشند، کینه ندارند، برای دشمن خود از خدای خود طلب آمرزش می‌کنند، دل آنها آکنده از مهر و محبت بر خلق است.
یوسف که برادران را از بیم انتقام و کیفر آسوده خاطر کرد چنین فرمود: هم اکنون برخیزید و به کنعان برگردید و پیراهن مرا همراه برده بر چهره ی پدرم بیفکنید، حضرتش بینا خواهد شد، و خانواده‌هاتان را بردارید و به مصر نزد من بیاورید.
این دومین بار بود که برادران پیراهن یوسف را برای پدر می‌بردند، پیراهنی که در نخستین بار ارمغان مرگ بود، آژیر جدایی و فراق بود، پیک بدبختی و شومی بود، ولی این بار ارمغان حیات بود، نوید دیدار و مژده ی وصال بود، و پیک سعادت و خوشبختی بود.
پیراهن یوسف در آن دفعه پدر را نابینا ساخت و با بردگی پسر همراه بود، ولی در این دفعه پدر نابینا را بینا می‌کند و از آزادی و سروری پسر خبر می‌دهد.
آن پیراهن حامل خونی دروغین بود، این پیراهن حامل معجزه‌ای راستین است، وه که میان راست و دروغ چقدر راه است!
کاروان برادران برای سومین بار خاک مصر را پشت سر گذارد و قصد سرزمین کنعان کرد.
بی سیم آسمانی، نوید آسمانی، درای کاروان را به گوش یعقوب پدر مقدس برسانید، حضرتش به حاضران رو کرد و گفت:
اگر مرا در خطا نخوانید بوی یوسفم را می‌شنوم و در انتظار دیدارش هستم.
نزدیکانی تخطئه کردند و گفتند: هنوز یوسف را فراموش نکرده‌ای و در آن عشق کهن به سر می‌بری! پیر آگاه دم فرو بست و پاسخی نداد، سطح فکری مخاطبانش با این حقایق آشنا نبود.
دیری نپایید که سخن پیر آگاه درست از کار درآمد، و کاروان بشارت به کنعان رسید و پیدا شدن یوسف را مژده داد، و پیراهن را بر چهره ی پدر گذاردند و نابینای مقدس بینا گردید و روی به پسران کرده گفت: نگفتم که چیزهایی را من از سوی خدا می‌دانم که شما نمی‌دانید؟ نوبت کیفر بزهکاران از سوی پدر رسید، چون محکومیت پسران قطعی بود.
فرزندان اسراییل از پدر تقاضای عفو کردند، و از او خواستند که از خدا در برابر گناهانشان طلب آمرزش کند.
پیر آگاه از گناهانشان درگذشت و قول داد که چنین کند و به وعده ی خود وفا کرد(۱).
آری، فرزندان یعقوب از گناهان خود به پیشگاه حضرت حق توبه کردند و از برادر و پدر عذرخواهی نمودند، یوسف از آنان گذشت، یعقوب آنان را بخشید، پاورقی ۱ ـ حسن یوسف: ۶۴.
و خداوند آنان را در معرض رحمت و عفو قرار داد.

توبه ی مرد جزیره نشین

از حضرت سجاد (علیه السلام) روایت شده: مردی خاندان خود را به کشتی سوار کرد و به دریا اندر شد، کشتی آنها شکست و از سرنشینان کشتی جز همسر آن مرد نجات نیافت. او بر تخته پاره‌ای از کشتی برنشست و موجش به یکی از جزیره‌ها برد، در آن جزیره مردی راهزن بود که همه ی کارهای ناشایسته را کرده و تمام غدقن‌های خدا را شکسته بود، چیزی ندانست جز این که آن زن بالا سرش آمد و ایستاد، سر به سوی او برداشت و گفت: آدمی زاده هستی یا پری؟ گفت: آدمی زاده‌ام، با او سخنی نگفت و به او درآویخت همانند شوهری که با زن درآویزد، چون آهنگ او کرد آن زن به خود لرزید، آن راهزن گفت: چرا بر خود می‌لرزی؟ در پاسخ گفت: از این می‌ترسم و با دست خود اشاره به عالم بالا کرد، آن مرد گفت: چنین کاری کرده‌ای؟ گفت: نه به عزت او سوگند. مرد راهزن گفت: تو چنین از خدا می‌ترسی با این که از این هیچ نکردی، و من اکنون تو را به زور بر آن داشتم، به خدا که من سزاوارترم، آری، من به این ترس و هراس از تو شایسته ترم، کاری نکرده برخاست و نزد خاندان خود رفت و همتی جز توبه و بازگشت نداشت.
در این میان که می‌رفت راهبی رهگذر با او برخورد و به همراه هم می‌رفتند و آفتاب آنها را داغ کرد، راهب به آن جوان گفت: دعا کن تا خداوند با ابری سایه بر ما اندازد، آفتاب ما را می‌سوزاند. آن جوان گفت: من برای خود در درگاه خدا حسنه‌ای نمی‌دانم که دعایی کنم و از او چیزی خواهم. راهب گفت: پس من دعا می‌کنم و تو آمین بگو. گفت: بسیار خوب، و راهب شروع به دعا کرد و جوان آمین گفت و چه زود ابری بر آنها سایه انداخت، و زیر سایه ی آن مقدار بسیاری از روز راه رفتند تا راه آنها جدا شد و دو راه شد، و آن جوان از یک راه رفت و راهب از یکی دیگر؛ به ناگاه آن ابر بالای سر آن جوان رفت. راهب گفت: تو از من بهتری، دعا برای تو اجابت شده و برای من اجابت نشده، داستان خود را به من بگو؛ او خبر آن زن را گزارش داد. به او گفت: آنچه گناه در گذشته کرده‌ای برایت آمرزیده شده برای ترسی که به دلت افتاده باید بنگری در آینده چونی(۱)؟

اصمعی و تائب بیابانی

اصمعی می‌گوید: در بصره به سر می‌بردم، نماز جمعه را خوانده و از شهر بیرون رفتم، مرد عربی را دیدم بر شتری نشسته و نیزه‌ای در دست دارد، چون مرا دید گفت: از کجایی و از کدام قبیله‌ای؟ گفتم: از طایفه ی اصمع، گفت: تو آنی که معروف به اصمعی هستی؟ گفتم: آری، من آنم، گفت: از کجا می‌آیی؟ گفتم: از خانه ی خدای عزّ و جل، گفت:
اَو للهِِ بَیْتٌ فِی الاَْرْضِ؟
آیا در زمین برای خداوند خانه‌ای هست؟
گفتم: آری، خانه ی مقدس معظم، بیت الله الحرام، گفت: آنجا چه می‌کردی؟ گفتم: کلام خدا می‌خواندم، گفت:
اَو للهِِ کَلامٌ؟
آیا برای خدا کلامی هست؟
گفتم: آری، کلامی شیرین، گفت: چیزی از آن را بر من بخوان، سوره ی والذاریات را خواندم تا به این آیه رسیدم:
پاورقی ۱ ـ کافی: ۲ / ۶۹، باب الخوف و الرجاء، حدیث ۸ ; بحار الأنوار: ۶۷ / ۳۶۱، باب ۵۹، حدیث ۶.
وَفِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ (۱).
و روزی شما و آنچه که به شما وعده داده شده در عالم بالاست.
گفت: این کلام خدا و سخن او است؟ گفتم: آری، سخن اوست که به بنده اش محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) نازل کرده، گویی آتشی از غیب در او زدند، سوزی در وی پدید آمد، دردی شگفت آور از درونش سر زد، نیزه و شمشیر را بینداخت، شتر را قربانی کرد و به تهیدستان واگذاشت، لباس ستم از تن بینداخت و گفت:
تری یقبل من لم یخدمه فی شبابه.
اصمعی! آیا به نظرت می‌رسد کسی که در جوانی به عبادت و طاعت برنخواسته، قبول درگاه شود؟
گفتم: اگر نمی‌پذیرفتند چرا پیامبران را مبعوث به رسالت کردند، رسالت انبیا برای این است که فراری را باز گردانند و قهر کرده را آشتی دهند.
گفت: اصمعی این درد زده را دارویی بیفزای، و خسته ی معصیت را مرهمی بنه.
دنباله ی آیات خوانده شده را شروع کردم:
فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَالاَْرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّکُمْ تَنطِقُونَ (۲).
پس به خدای آسمان و زمین قسم که وعده ی خدا حق است همانند سخنی که با یکدیگر دارید.
چون آیه را قرائت کردم چند بار خود را به زمین زده و نعره کشید، و همچون والهی سرگردان و حیران رو به بیابان نهاد.
او را ندیدم تا در طواف خانه ی خدا، دست به پرده ی کعبه داشت و می‌گفت:
پاورقی ۱ ـ ذاریات (۵۱): ۲۲.
۲ ـ ذاریات (۵۱): ۲۳.
من مثلی وأنت ربّی، من مثلی وأنت ربّی؟
مانند من کیست که تو خدای منی، مانند من کیست که تو پروردگار منی؟
به او گفتم: با این کلام و حالی که داری مردم را از طواف باز داشته‌ای، گفت: ای اصمعی! خانه خانه ی او و بنده بنده ی او، بگذار تا برای او نازی کنم، سپس دو خط شعر خواند که مضمونش این است:
ای شب بیداران! چه نیکو هستید، پدرم فدای شما باد چه زیبا هستید، درب خانه ی آقای خود را بزنید، به یقین در به روی شما باز می‌شود.
سپس در میان جمعیت پنهان شد، آنچه از او جستجو کردم او را نیافتم، حیرت زده و مدهوش ماندم، طاقتم از دست رفت، برایم جز گریه و ناله نماند(۱).

صدق و راستی موجب توبه می‌شود

گروهی راهزن در بیابان دنبال مسافر می‌گشتند تا او را غارت کنند، ناگهان مسافری دیدند، به جانب او تاختند و گفتند: هرچه داری به ما بده، گفت: تمام دارایی من هشتاد دینار است که چهل دینار آن را بدهکارم، با بقیه ی آن هم باید تأمین معیشت کنم تا به وطن برسم.
رییس راهزنان گفت: رهایش کنید، پیداست آدم بدبختی است و پول جز آنچه که می‌گوید ندارد.
راهزنان در کمین مردم نشستند، مسافر به محل مورد نظر رفت و بدهی خود را پرداخت و برگشت، دوباره در میان راه دچار راهزنان شد، گفتند: هرچه داری بده وگرنه تو را می‌کشیم، گفت: مرا هشتاد دینار بود، چهل دینار بابت بدهی پرداختم، بقیه اش برای مخارج زندگی مانده، به دستور رییس راهزنان او را گشتند، در جستجوی لباس و بار او جز چهل دینار ندیدند!
پاورقی ۱ ـ تفسیر کشف الاسرار: ۹ / ۳۱۹.
رییس راهزنان گفت: حقیقتش را برای من بگو، چگونه در برخورد با این همه خطر جز سخن به حقیقت نگفتی و از راستگویی امتناع ننمودی؟
گفت: در کودکی به مادرم وعده دادم در تمام عمرم سخن جز به راستی نگویم و دامن به دروغ آلوده نسازم!
راهزنان قاه قاه خندیدند ولی رییس دزدان آه سردی کشید و گفت: عجبا! تو به مادرت قول دادی دروغ نگویی و اینگونه پای بند قولت هستی، ولی من پای بند قول خدا نباشم که از ما قول گرفته گناه نکنیم، آنگاه فریاد زد: خدایا! از این به بعد به قولم عمل می‌کنم؛ توبه، توبه!

توبه‌ای عجیب

در زمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)، در شهر مدینه مردی بود با چهره‌ای آراسته و ظاهری پاک و پاکیزه، آنچنان که گویی در میان اهل ایمان انسانی نخبه و برجسته است.
او در بعضی از شبها به دور از چشم مردمان به دزدی می‌رفت و به خانه‌های اهل مدینه دستبرد می‌زد.
شبی برای دزدی از دیوار خانه‌ای بالا رفت، دید اثاث زیادی در میان خانه قرار دارد و جز یک زن جوان کسی در آن خانه نیست!
پیش خود گفت: مرا امشب دو خوشحالی است، یکی بردن این همه اثاث قیمتی، یکی هم درآویختن با این زن!
در این حال و هوا بود که ناگهان برقی غیبی به دل او زد، آن برق راه فکرش را روشن ساخت، بدین گونه در اندیشه فرو رفت، مگر من بعد از این همه گناه و معصیت و خلاف و خطا به کام مرگ دچار نمی‌شوم، مگر بعد از مرگ خداوند مرا مؤاخذه نمی‌کند، آیا در آن روز مرا از حکومت و عذاب و عقاب حق راه گریزی هست آن روز پس از اتمام حجّت باید دچار خشم خدا شوم و در آتش جهنم برای ابد بسوزم. پس از اندیشه و تأمل به سختی پشیمان شد و با دست خالی به خانه ی خود برگشت.
چون آفتاب صبح دمید، با همان قیافه ی ظاهر الصلاحی و چهره ی غلط انداز و لباس نیکان و صالحان به محضر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد و در حضور آن حضرت نشست، ناگهان مشاهده کرد صاحب خانه ی شب گذشته، یعنی آن زن جوان به محضر پیامبر شرفیاب شد و عرضه داشت: زنی بدون شوهر هستم، ثروت زیادی در اختیار من است، قصد داشتم شوهر نکنم، شب گذشته به نظرم آمد دزدی به خانه‌ام آمده، اگرچه چیزی نبرده ولی مرا در وحشت و ترس انداخته، جرأت اینکه به تنهایی در آن خانه زندگی کنم برایم نمانده، اگر صلاح می‌دانید شوهری برای من انتخاب کنید.
حضرت به آن دزد اشاره کردند، آنگاه به زن فرمودند که اگر میل داری تو را هم اکنون به عقد او درآورم، عرضه داشت: از جانب من مانعی نیست. حضرت آن زن را برای آن شخص عقد بست، با هم به خانه رفتند، داستان خود را برای زن گفت که آن دزد من بودم که اگر دست به دزدی زده بودم و با تو چند لحظه بسر می‌بردم، هم مرتکب گناه مالی شده بودم و هم آلوده به معصیت شهوانی و بدون شک بیش از یک شب به وصال تو نمی‌رسیدم آن هم از طریق حرام، ولی چون به یاد خدا و قیامت افتادم و نسبت به گناه صبر کردم و دست به جانب محرمات الهیه نبردم، خداوند چنین مقدر فرمود که امشب از درب منزل وارد گردم و تا آخر عمر با تو زندگی خوشی داشته باشم(۱).

توبه ی بِشر حافی

بشر مردی بود خوشگذران و اهل لهو و لعب، اغلب اوقات در خانه ی خود مجلس آوازه خوانی و بزم گناه داشت، روزی امام موسی بن جعفر (علیه السلام) از کنار خانه ی او عبور کردند، در حالی که صدای آوازه خوانان و مطربان بلند بود. امام به خدمتکاری که کنار درِ خانه ایستاده بود فرمودند: صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ پاسخ داد: آزاد است، حضرت فرمودند: راست می‌گویی، اگر بنده بود از مولایش می‌ترسید. خدمتکار وارد خانه شد، بشر در حالی که کنار سفره ی شراب بود از علّت دیر برگشتن او پرسید، خدمتکار گفت: شخصی را در کوچه دیدم، از من بدینگونه سؤال کرد و من بدین صورت پاسخ گفتم. کلام موسی بن جعفر (علیه السلام) آنچنان در قلب بشر اثر کرد که ترسان و هراسان با پای برهنه از منزل بیرون آمد و خود را خدمت حضرت رسانده به دست مبارک امام توبه کرد، آنگاه با چشم گریان به خانه برگشت و برای همیشه سفره ی گناه را جمع کرد و عاقبت در زمره ی زاهدان و عارفان قرار گرفت(۲).

تائب، اهل بهشت است

معاویة بن وهب می‌گوید: با جمعی به سوی مکّه حرکت کردیم، پیرمردی در کاروان بود، در عبادت سخت کوش ولی به صورتی که ما اعتقاد به ولایت اهل بیت داشتیم و امیرالمؤمنین را جانشین بلافصل پیامبر می‌دانستیم اعتقاد نداشت، به همین خاطر مطابق مذهب خلفای جور نمازش را در سفر تمام می‌خواند.
پاورقی ۱ ـ اسرار معراج: ۲۸.
۲ ـ روضات الجنات: ۲ / ۱۳۰.
برادر زاده اش در کاروان همراه ما بود، در حالی که اعتقادش چون عقیده ی ما بر صراط مستقیم قرار داشت، پیرمرد در میان راه بیمار شد، به برادر زاده اش گفتم: اگر با عموی خود تماس می‌گرفتی و او را از امر ولایت آگاه می‌کردی نیکو بود، شاید خداوند مهربان در این آخر عمر او را به راه راست هدایت فرماید و از گمراهی و ضلالت برهاند.
اهل قافله گفتند: او را به حال خود واگذارید، ولی برادر زاده اش به جانب او شتافت و گفت: عمو جان! مردم بعد از رسول خدا روی از حق باز گرداندند جز چند نفر؛ علی بن ابی طالب (علیه السلام) همانند رسول خدا واجب الاطاعه بود، پس از پیامبر حق با علی است و اطاعتش بر تمام امت واجب، پیرمرد ناله‌ای زد و گفت: من نیز بر همین عقیده‌ام، سپس از دنیا رفت.
چون از سفر باز گشتیم، خدمت حضرت صادق (علیه السلام) مشرف شدیم، علی بن سری داستان پیرمرد را به عرض حضرت رساند، امام فرمودند: او فردی از اهل بهشت است، وی عرضه داشت: آن شخص بجز ساعت آخر عمرش بر این امر آگاه نشد، اعتقاد صحیحش تنها در همان ساعت بود، آیا او رستگار و اهل نجات است؟ امام فرمودند: از او چه می‌خواهید، به خدا سوگند او وارد بهشت شد(۱)!

توبه ی ابولبابه

زمانی که جنگ خندق به پایان رسید، رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به مدینه مراجعت کرد. هنگام ظهر امین وحی نازل شد و فرمان جنگ با یهودیان پیمان شکن بنی قریظه را از جانب حضرت حق اعلام کرد، همان وقت رسول اسلام مسلح شد و به مسلمانان دستور دادند: باید نماز عصر را در منطقه ی بنی قریظه بخوانید، دستور پیامبر انجام گرفت، ارتش اسلام بنی قریظه را به محاصره پاورقی ۱ ـ کافی: ۲ / ۴۴۰، باب فیما أعطی اللّه عزّ و جلّ آدم (ع)، حدیث ۴.
کشید، مدت محاصره طولانی شد، یهودیان به تنگ آمدند، به رسول حق پیام دادند ابولبابه را نزد ما فرست تا درباره ی وضع خود با او مشورت کنیم.
رسول خدا به ابولبابه فرمودند: نزد هم پیمانان خود برو و ببین چه می‌گویند.
ابولبابه وقتی وارد قلعه شد یهودیان پرسیدند: صلاح تو درباره ی ما چیست؟ آیا تسلیم شویم به همان صورتی که پیامبر می‌گوید تا هرچه مایل است نسبت به ما انجام دهد؟ جواب داد: آری، تسلیم او شوید، ولی به همراه این جواب با دست خود به گلویش اشاره کرد، یعنی در صورت تسلیم بلافاصله به قتل می‌رسید، ولی از عمل خود پشیمان شد و فریاد زد: آه به خدا و پیامبر خیانت کردم! زیرا حق نبود اسرار را فاش و امر پنهان را آشکار کنم.
از قلعه به زیر آمد و یکسر به جانب مدینه رفت، وارد مسجد شد، با ریسمانی گردن خود را به یکی از ستونهای مسجد بست «ستونی که معروف به ستون توبه شد» گفت: خود را آزاد نکنم مگر اینکه توبه‌ام پذیرفته شود یا بمیرم، رسول خدا از تأخیر ابولبابه جویا شد، داستانش را عرضه داشتند، فرمودند: اگر نزد من می‌آمد از خداوند برای او طلب آمرزش می‌کردم، اما اکنون به جانب خدا روی آورده و خداوند نسبت به او سزاوارتر است، هرچه خواهد درباره اش انجام دهد.
ابولبابه در مدتی که به ریسمان بسته بود روزها را روزه می‌گرفت و شبها به اندازه‌ای که بتواند خود را حفظ کند غذا می‌خورد، دخترش به وقت شب برایش غذا می‌آورد و وقت نیاز به وضو بازش می‌کرد.
شبی در خانه ی ام سلمه آیه ی پذیرفته شدن توبه ی ابولبابه به رسول خدا نازل شد:
وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَیِّئاً عَسَی اللّهُ أَن یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۱).
و گروهی دیگر به گناه خویش اعتراف کردند، عمل نیک و بدی را به هم آمیختند، باشد که خدا توبه ی آنان را بپذیرد، همانا خداوند آمرزنده ی مهربان است.
پیامبر به‌ام سلمه فرمودند: توبه ی ابولبابه پذیرفته شد، عرضه داشت: یا رسول الله! اجازه می‌دهید قبولی توبه ی او را من به او بشارت دهم، فرمودند: آری. ام سلمه سر از حجره بیرون کرد و قبولی توبه اش رابه او بشارت داد.
ابولبابه خدا را به این نعمت سپاس گفت، چند نفر از مسلمانان آمدند تا او را از ستون باز کنند، ابولبابه مانع شد و گفت: به خدا سوگند نمی‌گذارم مرا باز کنید مگر اینکه رسول خدا بیاید و مرا آزاد کند.
پیامبر آمدند و فرمودند: توبه ات قبول شد، اکنون به مانند وقتی هستی که از مادر متولد شده‌ای، سپس ریسمان از گردنش باز کرد.
ابولبابه گفت: یا رسول الله! اجازه می‌دهی تمام اموالم را در راه خدا صدقه بدهم؟ فرمودند: نه، اجازه ی دو سوم مال را گرفت، فرمودند: نه، اجازه ی پرداخت نصف مال را گرفت، فرمودند: نه، یک سوم آن را درخواست کرد، حضرت اجازه داد(۲).

توبه ی آهنگر

راوی این داستان عجیب می‌گوید: در شهر بصره وارد بازار آهنگران شدم، آهنگری را دیدم آهن تفتیده را با دست روی سندان گذاشته و شاگردانش با پتک بر آن آهن می‌کوبند پاورقی ۱ ـ توبه (۹): ۱۰۲.
۲ ـ تفسیر قمی: ۱ / ۳۰۳ ; تفسیر برهان: ۴ / ۵۳۵ ; بازگشت به خدا: ۴۲۳.
به تعجّب آمدم که چگونه آهن تفتیده دست او را صدمه نمی‌زند؟ از آهنگر سبب این معنا را پرسیدم، گفت: سالی بصره دچار قحطی شدید شد به طوری که مردم از گرسنگی تلف می‌شدند، روزی زنی جوان که همسایه ی من بود پیش من آمد و گفت: از تلف شدن بچه‌هایم می‌ترسم چیزی به من کمک کن، چون جمالش را دیدم فریفته ی او شدم، پیشنهاد غیر اخلاقی به او کردم، زن دچار خجالت شد و به سرعت از خانه‌ام بیرون رفت.
پس از چند روز به خانه‌ام آمد و گفت: ای مرد! بیم تلف شدن فرزندان یتیمم می‌رود، از خدا بترس و به من کمک کن، باز خواهشم را تکرار کردم، زن خجالت زده و شرمنده خانه‌ام را ترک کرد.
دو روز بعد مراجعه کرد و گفت: به خاطر حفظ جان فرزندان یتیمم تسلیم خواسته ی توام. مرا به محلّی ببر که جز من و تو کسی نباشد، او را به محلّی خلوت بردم، چون به او نزدیک شدم به شدّت لرزید، گفتم: تو را چه می‌شود؟ گفت: به من وعده ی جای خلوت دادی، اکنون می‌بینم می‌خواهی در برابر پنج بیننده ی محترم مرتکب این عمل نامشروع شوی، گفتم: ای زن! کسی در این خانه نیست، چه جای این که پنج نفر باشند، گفت: دو فرشته ی موکل بر من، دو فرشته ی موکل بر تو و علاوه بر این چهار فرشته، خداوند بزرگ هم ناظر اعمال ماست، من چگونه در برابر اینان مرتکب این عمل زشت شوم؟
کلام آن زن در من چنان اثر گذاشت که بر اندامم لرزه افتاد و نگذاشتم در آن عرصه ی سخت دامنش آلوده شود، از او دست برداشتم، به او کمک کردم و تا پایان قحطی جان او و فرزندان یتیمش را حفظ نمودم، او به من به این صورت دعا کرد:
خداوندا! چنانکه این مرد آتش شهوتش را به خاطر تو فرو نشاند، تو هم آتش دنیا و آخرت را بر او حرام گردان. بر اثر دعای آن زن از صدمه ی آتش دنیا در امان ماندم(۱).

توبه ی قوم یونس

سعید بن جبیر و گروهی از مفسّرین، داستان قوم یونس را بدین گونه روایت کرده‌اند: قوم یونس مردمی بودند که در منطقه ی نینوا در اراضی موصل زندگی می‌کردند. آنان از قبول دعوت یونس امتناع داشتند، سی و سه سال مردم را به خداپرستی و دست برداشتن از گناه دعوت کرد، جز دو نفر کسی به او ایمان نیاورد، یکی شخصی به نام روبیل و دیگری به نام تنوخا. روبیل از خانواده‌ای بزرگ و دارای علم و حکمت بود و.
با یونس سابقه ی دوستی داشت، تنوخا مردی بود عابد و زاهد، و کارش تهیّه ی هیزم و فروش آن بود یونس از دعوت قوم خود طَرْفی نبست، به درگاه حق از قوم نینوا شکایت برد، عرضه داشت: سی و سه سال است این جمعیت را به توحید و عبادت و کناره گیری از گناه دعوت می‌کنم و از خشم و عذابت می‌ترسانم ولی جز سرکشی و تکذیب پاسخی نمی‌دهند، به من به چشم حقارت می‌نگرند و به کشتن تهدیدم می‌نمایند. خداوندا! آنان را دچار عذاب کن که دیگر قابل هدایت نیستند. خطاب رسید: ای یونس! در میان این مردم اشخاص جاهل و اطفال در رحم و کودکان خردسال، پیران فرتوت و زنان ضعیف وجود دارند، من که خدای حکیم و عادلم و رحمتم بر غضبم پیشی جسته، میل ندارم بی گناهان را به گناه گنهکاران عذاب کنم، من دوست دارم با آنان به رفق و مدارا معامله کنم و منتظر توبه و بازگشتشان باشم، من تو را به سوی آنان فرستادم که نگهبان آنان باشی و با آنها با رحمت و مهربانی رفتار نمایی، و به واسطه ی مقام شامخ نبوّت پاورقی ۱ ـ اسرار معراج: ۸۴.
درباره ی آنها به صبر رفتار کنی، و به مانند طبیب آگاهی که به مداوای بیمارانش می‌پردازد با مهربانی به معالجه ی گناهانشان اقدام کنی!
از کمی حوصله برای آنان درخواست عذاب می‌کنی، مرا پیش از این پیامبری بود به نام نوح که صبرش از تو زیادتر بود و با قومش بهتر از تو مصاحبت داشت، با آنان به رفق و مدارا زیست، پس از نهصد و پنجاه سال از من برای آنان درخواست عذاب کرد و من هم دعایش را اجابت کردم عرضه داشت: الهی! من به خاطر تو بر آنها خشم گرفتم، چه آنکه هر چه آنان را به طاعتت خواندم بیشتر بر گناه اصرار ورزیدند، به عزّتت با آنها مدارایی ندارم و به دیده ی خیرخواهی به ایشان ننگرم، بعد از کفر و انکاری که از اینان دیدم عذابت را بر اینان فرست که هرگز مؤمن نخواهند شد. دعوت یونس از جانب حق پذیرفته شد، خطاب رسید: روز چهارشنبه وسط ماه شوال پس از طلوع آفتاب بر آنان عذاب می‌فرستم، آنها را خبر کن.
زمانی که چهارشنبه ی وسط شوال رسید در حالی که یونس میان قوم نبود، روبیل آن مرد حکیم و آگاه بالای بلندی آمد، با صدای بلند گفت: ای مردم! منم روبیل که نسبت به شما خیرخواه هستم، اینک ماه شوال است که شما را در آن وعده ی عذاب داده‌اند، شما پیامبر خدا را تکذیب کردید ولی بدانید که فرستاده ی خدا راست گفته، وعده ی خدا را تخلّفی نیست اکنون بنگرید چه خواهید کرد.
مردم به او گفتند: به ما راه چاره را نشان بده، چه اینکه تو مردی عالم و حکیمی، و نسبت به ما مهربان و دلسوزی.
گفت: نظر من این است که پیش از رسیدن ساعت عذاب، تمام جمعیّت از شهر خارج شوند، میان زنان و فرزندان جدایی اندازند، همه با هم روی به حق کرده از سوز دل به درگاه خدا بنالند و به حضرتش زاری و تضرع آرند، و از روی اخلاص توبه کنند و بگویند:
خداوندا! ما بر خود ستم کردیم، پیامبرت را تکذیب نمودیم، اکنون از گناهان ما بگذر، اگر ما را نیامرزی و به ما رحم ننمایی از جمله ی زیانکاران باشیم، خدایا! توبه ی ما را قبول کن و به ما رحم نما، ای خدایی که رحم تو از همه بیشتر است.
مردم نظر او را پذیرفتند و برای این برنامه ی معنوی حاضر شدند، وقتی روز چهارشنبه رسید روبیل از مردم کناره گرفت و به گوشه‌ای رفت تا ناله ی آنها را بشنود و توبه ی آنها را بنگرد.

آفتاب چهارشنبه طلوع کرد، باد زرد رنگ تاریکی با صداهای مهیب و هولناک به شهر رو آورد که باعث وحشت مردم شد، صدای مرد و زن، پیر و جوان، غنی و ضعیف بیابان را پر کرد، از عمق دل توبه کردند و از خداوند طلب آمرزش نمودند، بچه‌ها به ناله ی جانسوز مادران می‌گریستند و آنان به ناله ی فرزندان گریه می‌کردند. توبه ی آنان به قبول حق رسید، عذاب از آنان برطرف شد و مردم با خیال راحت به خانه‌های خود بازگشتند(۱).
  1. لقمان (۳۱): ۲۰.
  2. نساء (۴): ۲۹.
  3. بقره (۲): ۱۶۸.
  4. فاطر (۳۵): ۳.
  5. مفردات: ۴۶۱، ماده ی شکر.
  6. سبأ (۳۴): ۱۳.
  7. نحل (۱۶): ۱۱۴.
  8. عنکبوت (۲۹): ۱۷.
  9. کافی: ۲ / ۹۵، باب الشکر، حدیث ۱۰ ; بحار الأنوار: ۶۸ / ۴۰، باب ۶۱، حدیث ۲۹.
  10. ابراهیم (۱۴): ۲۸-۲۹.
  11. لقمان (۳۱): ۲۷.
  12. مؤمنون (۲۳): ۱۲.
  13. مؤمنون (۲۳): ۱۳.
  14. مؤمنون (۲۳): ۱۴.
  15. راز آفرینش انسان: ۱۴۵.
  16. راه خداشناسی: ۲۱۸.
  17. علم و زندگی: ۱۳۴-۱۳۵.
  18. گنجینه‌های دانش: ۹۲۷.
  19. نحل (۱۶): ۱۸.
  20. حمد (۱): ۶-۷.
  21. نساء (۴): ۶۹.
  22. انعام (۶): ۱۴۱.
  23. توبه (۹): ۶۰.
  24. یونس (۱۰): ۸۳.
  25. اعراف (۷): ۸۱.
  26. انبیاء (۲۱): ۹.
  27. آل عمران (۳): ۱۸۰.
  28. اسراء (۱۷): ۸۳.
  29. فجر (۸۹): ۱۷-۲۰.
  30. لیل (۹۲): ۸-۱۰.
  31. الغدیر: ۱ / ۶-۸.
  32. مائده (۵): ۳.
  33. عن الفضل بن شاذان عن الرضا (علیه السلام) قال: إنما أمر بالوضوء وبدأ به لأن یکون العبد طاهراً إذا قام بین یدی الجبار عند مناجاته إیاه مطیعاً له فیما أمره نقیا من الأدناس و النجاسة مع ما فیه من ذهاب الکسل و طرد النعاس و تزکیة الفؤاد للقیام بین یدی الجبار...
    عیون اخبار الرضا: ۲ / ۱۰۳، باب ۳۴ ; علل الشرایع: ۱ / ۲۵۶، باب ۱۸۲، حدیث ۹ ; وسائل الشیعه: ۱ / ۳۶۷، باب ۱، حدیث ۹۶۸.
  34. مائده (۵): ۶.
  35. مائده (۵): ۹.
  36. هود (۱۱): ۱۱.
  37. حدید (۵۷): ۱۱.
  38. فصلت (۴۱): ۸.
  39. فتح (۴۸): ۱۶.
  40. مفاتیح الجنان: ۲۵۵، دعای هر روز ماه رجب.
  41. یونس (۱۰): آیه ۵۷.
  42. عوالی اللئالی: ۱ / ۳۵، الفصل الرابع، حدیث ۱۸ ; بحار الأنوار: ۳ / ۲۸۱، باب ۱۱، حدیث ۲۲.
  43. یونس (۱۰): ۵۷.
  44. آل عمران (۳): ۸۹.
  45. یوسف (۱۲): ۸۷.
  46. عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال: قلت له: قوم یعملون بالمعاصی و یقولون نرجو فلا یزالون کذلک حتی یأتیهم الموت. فقال: هؤلاء قوم یترجحون فی الأمانی کذبوا لیسوا براجین إن من رجا شیئا طلبه و من خاف من شیء هرب منه.
    کافی: ۲ / ۶۸، باب الخوف و الرجاء، حدیث ۵ ; تحف العقول: ۳۶۲ ; بحار الأنوار: ۶۷ / ۳۵۷، باب ۵۹، حدیث ۴.
  47. عدة الداعی: ۳۷، البال الأول فی الحث علی الدعاء؛ ارشاد القلوب: ۱ / ۱۵۳، الباب السابع والأربعون فی الدعاء؛ بحار الأنوار: ۸۱ / ۶۱، حدیث ۱۲.
  48. آل عمران (۳): ۳۱.
  49. انفال (۸): ۲۹.
  50. احزاب (۳۳): ۷۰-۷۱.
  51. صف (۶۱): ۱۰-۱۲.
  52. تغابن (۶۴): ۱۷.
  53. اعراف (۷): ۱۵۳.
  54. توبه (۹): ۵.
  55. توبه (۹): ۱۲۰.
  56. مجموعه ی ورّام: ۱ / ۴۳، باب ما جاء فی الصدق والغضب للّه؛ ارشاد القلوب: ۱ / ۱۸۵، الباب الحادی والخمسون.