کتابخانه:سلوک علوی
محتویات
- ۱ مراحل توبه
- ۲ آلوده شدن به گناه
- ۳ روش امتحان و ابتلا
- ۴ روش مراقبه و محاسبه
- ۵ روش تشویق و تنبیه
- ۶ روش تکریم
- ۷ روش تغافل
- ۸ روش عفو و چشم پوشی
- ۹ روش مجازات به قدر خطا
- ۱۰ روش امر به معروف و نهی از منکر
- ۱۱ روش بیان قصه و داستان
- ۱۲ روش عقلانی
- ۱۳ روش عادت
- ۱۴ روش پیشگیری
- ۱۵ روش خاطرات خوشایند
- ۱۶ روش سیاحت
- ۱۷ بخش سوم : وظایف و مسئولیتهای متولیان تربیت
- ۱۷.۱ مقاوم سازی نسل ، وظیفهای همگانی
- ۱۷.۲ مقدمه
- ۱۷.۳ سه وظیفه اولیه
- ۱۷.۴ مقصود از مقاوم سازی چیست ؟
- ۱۷.۵ عوامل مؤثر در تربیت از منظر امام علی (علیه السلام )
- ۱۷.۶ نگاهی گذرا به مسئولیت خانواده و اجتماع
- ۱۷.۶.۱ مقدمه
- ۱۷.۶.۲ مسئولیت خانواده در تربیت
- ۱۷.۶.۳ نقش پدر و مادر در خانواده
- ۱۷.۶.۴ راههای ایجاد محیط آرام در خانواده
- ۱۷.۶.۵ راههای رسیدن ارکان خانواده به اهداف متعالی
- ۱۷.۶.۶ توصیههای کاربردی به خانوادهها جهت کاهش مشکلات رفتاری فرزندان
- ۱۷.۶.۷ پرورش روحیه اجتماعی در فرزندان
- ۱۷.۶.۸ تاءثیر عوامل محیطی بر انسان
- ۱۷.۶.۹ توصیههای کاربردی به متولیان امور اجتماعی جهت کاهش مشکلات رفتاری
- ۱۷.۷ توصیههای تربیتی و کاربردی امام علی (علیه السلام )
- ۱۸ سخن آخر
- ۱۹ منابع و مآخذ
- ۲۰ پانویس
مراحل توبه
از شرایط اساسی توبه این است که انسان زود به خود آید و با آداب کامل ، توبه را پیشه خود سازد . امام علی (علیه السلام ) در بیان مراحل توبه میفرمایند :
استغفار ، مقام بلند مرتبگان است و آن یک کلمه است ، اما شش مرحله دارد : نخست ، پشیمانی بر آنچه گذشت ؛ دوم ، عزم بر ترک همیشگی بازگشت ؛ سوم ، آن که حقوق ضایع شده مردم را به آنان بازگردانی ، چنان که خدا را پاک دیدار کنی و خود را از گناه تهی سازی ؛ چهارم ، این که حق هر واجبی را که ضایع ساختهای اداکنی ؛ پنجم ، این که گوشتی را که از حرام روییده است با اندوهها آب کنی ، چندان که پوست به استخوان بچسبد و میان آن دوگوشتی تازه روید و ششم ، آن که درد طاعت را به تن بچشانی چنان که شیرینی معصیت را چشاندی .[۱]
امام خمینی (ره ) در شرح سخنان حضرت امیر (علیه السلام ) میفرماید :
این حدیث شریف مشتمل است اولا بر دو رکن توبه که پشیمانی و عزم بر عدم عود است و پس از آن بر دو شرط مهم قبول آن که رد حق مخلوق و رد حقوق خالق انسان است ، انسان به مجرد آن که گفت توبه کردم از او پذیرفته نمیشود . انسان تائب آن است که هر چه از مردم به ناحق برده ، به آنها ردکند و اگر حقوق دیگری از آنها در عهده او است و ممکن است تاءدیه یا صاحبش را راضی نماید ، به آن قیام کند و هر چه از فرایض الهیه ترک کرده قضاکند یا تاءدیه نماید و اگر تمام آنها ممکنش نیست به مقدار امکان قیام کند . بداند که اینها حقوقی است که از برای هر یک از آنها ، مطالبی است و در نشئه دیگر از او به سق احوال (مطالبه ) میکنند و در آن عالم راهی برای تاءدیه آنها ندارد ، جز آن که بار گناهان دیگران را حمل کند و اعمال حسنه خود را رد نماید ، پس در آن وقت بیچاره و بدبخت میشود و راهی برای خلوص و چارهای برای استخلاص ندارد .
ای عزیز ! مبادا شیطان و نفس اماره وارد شوند بر تو و وسوسه نمایند و مطلب را بزرگ نمایش دهند و تو را از توبه منصرف کنند و کار تو را یکسره نمایند . بدان که در این امور هر قدر ، ولو به مقدار کمی نیز باشد ، اقدام بهتر است ، اگر نمازهای فوت شده و روزهها کفارات و حقوق خدایی بسیار است و حقوق مردم بی شمار است گناهان متراکم است و خطایا متزاحم ، از لطف خداوند ماءیوس مشو و از رحمت حق ، ناامید مباش که حق تعالی ، اگر تو ، به مقدار مقدور اقدام کنی ، راه را بر تو سهل میکند و راه نجات را به تو نشان میدهد . بدان که یاءس از رحمت حق ، بزرگترین گناهی است که گمان نمیکنم هیچ گناهی بدتر و بیشتر از آن در نفس تاءثیر نماید . انسان ماءیوس از رحمت ، چنان ظلمتی قلبش را فرابگیرد و چنان افسارش گسیخته شود که باهیچ چیز اصلاحش نمیتوان نمود . مبادا از رحمت حق غافل شوی و گناهان و تبعات آن در نظرت بزرگ آید ، رحمت حق از همه چیز بزرگ تر و به هر چیز شامل است .
و اما آن دو امر دیگر ، که جناب امیر المؤمنین (علیه السلام ) فرموده است ، از شرایط کمال توبه و توبه کامله است ، نه آن که توبه بدون آنها تحقق پیدا نمیکند یا قبول نمیشود ، بلکه توبه بدون آنها کامل نیست . پس این دو مقام از متممات و مکلمات منزل توبه است و البته انسان که در مرحله اولی میخواهد وارد منزل توبه شود ، گمان نکند آخر مراتب را از او خواستند و به نظرش راه صعب و منزل پرزحمت آید و یکسره ترک آن کند . هر مقداری که حال سالک طریق آخرت اقتضا میکند ، همان اندازه مطلوب و مرغوب است . پس از آن که وارد طریق شد ، راه را خدای تعالی بر او آسان میکند ، پس نباید سختی راه ، انسان را از اصل مقصد باز دارد ؛ زیرا که مقصد خیلی بزرگ و مهم است . اگر عظمت مقصد را بفهمیم ، هر زحمتی در راه آن آسان میشود . آیا چه مقصدی از نجات ابدی و روح و ریحان همیشگی بالاتر است و چه خطری از شقاوت سرمدی و هلاکت دایمی عظیم تر است ؟ با ترک توبه و تسویف و تاءخیر آن ممکن است انسان به شقاوت ابدی و عذاب خالد و هلاکت دایم برسد و با دخول در این منزل ممکن است انسان ، سعید مطلق شود و محبوب حق گردد ، پس وقتی مقصد بدین عظمت است از زحمت چند روزه چه باک است .
و بدان که اقدام به قدر مقدور ، هر چه هم کم باشد مفید است . مقایسه کن امور آخرتی را به امور دنیایی که عقلا (اگر) نتوانستند به مقصد عالی خود برسند از مقصد کوچک دست برنمی دارند . و اگر مطلوب کامل را نتوانستند تحصیل کنند از مطلوب ناقص صرف نظر نمیکنند . تو نیز اگر به کمال آن نمیتوانی نایل شوی از اصل مقصد و از صرف حقیقت آن بازنمان و هر مقداری ممکن است در تحصیل آن اقدام کن .[۲]
آلوده شدن به گناه
در عین آن که انسان نباید از توبه و بازگشت ماءیوس شود ، باید هر مقدار که میتواند تلاش کند تا گرفتار پستیها و اسیر تباهی و مرتکب گناه نشود . امیرمؤمنان علی (علیه السلام ) به این حقیقت ، عنایت ویژه دارند آن جا که میفرمایند :
ترک الذنب اءهون من طلب التوبه ؛ [۳]
دست از گناه برداشتن آسان تر از روی به توبه داشتن است .
روش امتحان و ابتلا
ابتلا و امتحان هر دو به معنای آزمایش است . بدین ترتیب که کاری را به کسی پیشنهاد میکنند یا او را در حادثه و واقعهای قرار میدهند تا بدین وسیله ، خود را نشان دهد و صفات باطنی او را مانند اطاعت ، شجاعت ، سخاوت ، عفت ، علم و وفا یا نقطه مقابل آنها و میزانشان را دریابند و بدیهی است که امتحان و آزمایش همواره به وسیله عمل باشد ؛ زیرا ابتلا جز با عمل معنا نمییابد و در صحنه عمل است که صفات باطنی انسان ظاهر میشود . [۴]
در پی ابتلا و امتحان است که استعدادهای انسان شکوفا و گوهر و حقیقت آدمی آشکار میشود و هر کس در جایگاه شایسته خود قرار میگیرد . [۵] حضرت علی (علیه السلام ) به معاویه میفرمایند :
فان الله سبحانه قد جعل الدنیا لما بعدها ، وابتلی فیها اءهلها لیعلم اءیهم اءحسن عملا ، و لسنا للدنیا خلقنا ، و لا بالسعی فیها اءمرنا ، و انما وضعنا فیها لنبتلی بها ، و قد ابتلانی الله بک و ابتلاک بی ، فجعل اءحدناحجه علی الاخر ؛ [۶]
همانا خدای سبحان ، دنیا را برای آخرت قرار داده و مردم دنیا را در آن به آزمایش نهاده تا معلوم دارد کدام یک نیکوکارترند . ما را برای دنیا نیافریدهاند و ما را به کوشش در آن امر نفرمودهاند . ما را به دنیا آوردهاند تا در آن آزموده شویم و همانا خدا مرا به تو آزمود و تو را به من و یکی از ما را حجت دیگری قرار داد .
پس این عالم ، عالم تربیت است . انسانها باید در ابتلا و آزمایش قرار گیرند تا خود را بازیافته و استعدادهای خویش را بروز دهند . ابتلا و امتحان الهی برای آن نیست که چیزی بر خداوند مکشوف شود ، بلکه برای این است که انسانها به کمال شایسته خود دست یابند و آنچه را نمیدانند دریابند و استعدادهایشان شکوفا شود و صلاحیتهای باطنی شان از نظر استحقاق ثواب یا عقاب به منصه ظهور برسد . هر که به آنچه میخواهد و استعداد خود را در آن جهت شکوفا میکند دست یابد .
ابتلا و امتحان ، ناموس الهی است و همه کس و همه چیز را در برمی گیرد و همه امور این عالم به نحوی وسیله ابتلا و امتحان است . اگر انسان دربارهٔ ابتلا وامتحان الهی و عمومیت آن به بینش درستی ، دست یابد ، میتواند از این روش در جهت اتصاف به کمالات و سازندگی خویش بهره مند شود . گوهر وجود آدمی در آزمایشگاه ابتلا و امتحان تجلی مییابد . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
فی تقلب الاءحوال علم جواهر الرجال ؛ [۷]
گوهر انسانها در آزمایشگاه دگرگونی احوال معلوم میشود .
عند الامتحان یکرم الرجل اءو یهان ؛ [۸]
هنگام آزمایش است که انسان خود را گرامی یا خوار میدارد .
ویژگیهای روش امتحان
امتحان مادی
ان الله یبتلی عباده عند الاءعمال السیئه بنقص الثمرات ، و حبس البرکات ، و اغلاق خزائن الخیرات ؛ لیتوب تائب ، و یقلع مقلع ، ویتذکر متذکر ، و یزدجر مزدجر ؛ [۹]
خدا بندگان خود را به کیفر کارهای زشت آنان مبتلا سازد ؛ به کاهش میوه درختان و به ناباریدن باران و بستن گنجینههای خیر به روی ایشان ؛ تا توبه خواه ، توبه کند و معصیت کار ، دل از معصیت بکند و پند گیرنده ، پند پذیرد و بازدارنده ، راه نافرمانی را بر بندگان بگیرد .
امتحان وسیله شکوفایی
اینها همه ، صورتی از ابتلا و امتحان است که در جهت تربیت و اصلاح انسان به کار گرفته میشود و راههایی برای پالایش و پیرایش و شکوفایی و بالندگی است و در نتیجه باید گفت :
یمتحن المؤمن بالبلاء کما یمتحن بالنار الخلاص ؛ [۱۰]
مؤمن به بلا آزمایش میشود ، چنان که ، طلا و نقره در آتش ، گداخته و خالص میشوند .
انسان به وسیله امتحان متوجه لغرشها و اشتباهات خود شده و با همه توان در پی اصلاح و ترمیم آنها برمی آید و میکوشد تا از تکرار آن جلوگیری کند .
روش مراقبه و محاسبه
مراقبه به معنای خود را پاس داشتن و مراقب خود بودن [۱۱] و محاسبه به معنای رسیدگی به حساب خویش و حساب خواهی و حسابرسی است . [۱۲]
از آن جا که آدمی همواره در معرض اشتباه و لغزش است ، لازم است حریم حقیقت را پاس داشته و به حساب خویش توجه کند تا از لغزیدن خود جلوگیری و در صورت لغزش به سرعت بازگشته و جبران کند . بدیهی است اگر آدمی خود بدین روش به اصلاح خود نپردازد ، دیگران نمیتوانند او را اصلاح کنند . حضرت امیر (علیه السلام ) در بهره گیری از این روش اصلاحی میفرمایند :
عباد الله زنوا اءنفسکم من قبل ان توزنوا ، و حاسبو من قبل اءن تحاسبو ، و تنفسوا قبل ضیق الخناق ، و انقادوا قبل عنف السیاق ، واعملوا اءنه من لم یعن علی نفسه حتی یکون له منها واعظ و زاجر لم یکن له من غیرها لا زاجر و لا واعظ ؛[۱۳]
بندگان خدا ! خود بسنجید و حساب نفس خویش را برسید ، پیش از آن که به حسابتان برسند ، پیش از آن که مرگ ، گلویتان را بگیرد و نتوانید نفس بکشید - رام و گردن نهاده - به راه راست روید ، پیش از آن که به سختی رانده شوید و بدانید آن کس که نتواند خود را پند دهد تا از گناه باز دارد ، از دیگری نیاید تا این کار را برای او به جای آورد .
ویژگیهای روش مراقبه و محاسبه
مشارطه
برای این که مراقبه و محاسبه به درستی سامان یابند ، برای آن آدابی برشمردهاند که عبارتند از : مشارطه ، مراقبه ، محاسبه و معاتبه . [۱۴]
مشارطه در لغت به معنای شرط کردن با کسی است .[۱۵] در اصطلاح اهل سلوک این است که انسان با خود شرط کند که مرزهای الهی را پاس بدارد و خلاف عهد و پیمان الهی عمل نکند و موجبات خشم خداوند رافراهم نسازد و در اطاعت حق کوتاهی نورزد و تا آن جا که برایش ممکن است به خیر و نیکی اقدام نماید . [۱۶] امام خمینی (ره ) در این باره مینویسد :
مشارطه آن است که در اول روز ، مثلا با خود شرط کند که امروز بر خلاف فرموده خداوند تبارک و تعالی رفتار نکند و این مطلب را تصمیم بگیرد و معلوم است یک روز خلاف نکردن امری است خیلی سهل ، انسان میتواند به آسانی از عهده برآید ، تو عازم شو و شرط کن و تجربه نما ببین چقدر سهل است . ممکن است شیطان و جنود آن ملعون بر تو این امر را بزرگ نمایش دهند ، ولی این از تلبیسات آن ملعون است ، او را از روی واقع و قلب لعن کن و اوهام باطله را از قلب بیرون کن و یک روز تجربه کن آن وقت تصدیق خواهی کرد . [۱۷]
در مرحله بعدی باید پیوسته بر پایبندی به عهد و پیمان ربوبی و میثاق فطری و بیرون نشدن از فرمان الهی عزم و با خود شرط کرد که آن را پاس بدارد . پس باید انسان شرط کند که عهد و پیمانی را که بسته ، حفظ کرده و مراقب نفس خویش باشد تا خلافی از او صادر نشود و مخالفت با عهد نکند . این وفاداری به پیمان ، سازنده است چنان که حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
ان الوفاء تواءم الصدق ، ولااءعلم جنه اءوقی منه ؛[۱۸]
همانا وفا همزاد راستی است و هیچ سپری چون وفا بازدارنده (از گزند) نیست .
مراقبه
برای این که انسان بتواند به این عهد و پیمان وفادار بماند ، باید به حقیقت مراقبت توجه نماید و در هر حال خدای متعال را حاضر و ناظر و آگاه بر اعمال و رفتار خود بداند . امام علی (علیه السلام ) سفارش میفرمایند :
اتقوا معاصی الله فی الخلوات ؛ فان الشاهد هو الحاکم ؛ [۱۹]
از نافرمانی خداوند در نهانها بپرهیزید ، چه آن بیننده ، داوری کننده هم هست .
هر چه انسان به مرتبه بالاتری از این مراقبت دست یابد ، پایبندی اش به عهد و پیمان الهی بیشتر میشود که فرمودند :
طوبی لمن راقب ربه ، و خاف ذنبه ؛ [۲۰]
خوشا به حال آن که همیشه خدا را در نظر دارد و از گناه خویش بیم دارد . حضرت امام خمینی (ره ) میفرماید :
در تمام مدت شرط ، متوجه عمل به آن باشی و خود را ملزم بدانی به عمل کردن به آن و اگر خدای نخواسته در دلت افتاد که امری را مرتکب شوی که خلاف فرموده خدا است بدان که از شیطان و جنود است که میخواهند تورا از شرطی که کردی باز دارند . به آنها لعنت کن و از شر آنها به خداوند پناه بر و آن خیال باطل را از دل بیرون نما و به شیطان بگو که من یک امروز با خود شرط کردم که خلاف فرمان خداوند تعالی نکنم .
ولی نعمت من ، سالهای دراز است به من نعمت داده ، صحت و سلامت و امنیت مرحمت فرموده و مرحمتهایی کرده که اگر تا ابد خدمت او کنم از عهده یکی از آنها بر نمیآیم ، سزاوار نیست یک شرط جزیی را وفا نکنم . امید است ان شاء الله شیطان طرد شود و منصرف گردد و جنود رحمان غالب آید و این مراقبت با هیچ کاری از کارهای تو ، از قبیل کسب و سفر و تحصیل و غیرها ، منافات ندارد و به همین حال باشی تا شب که موقع محاسبه است . [۲۱]
محاسبه
پس از مرحله مراقبت ، نوبت به محاسبه میرسد ؛ یعنی انسان در هر شبانه روز وقتی را معین میکند که در آن به حساب نفس خویش برسد . کردهها ، ناکردهها ، طاعتها و معصیتها را رسیدگی و حسابرسی کند . انسان باید قبل از این که به حسابش برسند ، خود اقدام کند . حضرت امیر در نامه تربیتی به فرزندش امام حسن (علیه السلام ) میفرمایند :
بادر الفرصه قبل اءن تکون غصه ؛[۲۲]
فرصت را غنیمت دان پیش از آن که از دست برود و اندوهی گلوگیر شود . از امام عسکری (علیه السلام ) روایت شده است که شخصی از امیرمؤمنان علی (علیه السلام ) پرسید : چگونه انسان خود را محاسبه کند ؟ حضرت فرمودند :
چون انسان شب و را به روز و روز را به شب میآورد ، شبانگاه باید به خویش بازگردد و به خود بگوید : امروزت گذشت و دیگر باز نمیگردد و خداوند از تو پرسش خواهد کرد که این روز را چگونه سپری کردی و در آن چه کاری انجام دادی ؟ آیا خدا را یاد کردی و آیا سپاس او را به جای آوردی ؟ آیا حق برادر مؤمنت را ادا کردی ؟ آیا گرفتاری او را رفع نمودی ؟ آیا در نبود او ، از خانواده و فرزندانش نگهداری کردی ؟ آیا پس از مرگش ، بازماندگانش را رسیدگی کردی ؟ آیا با گذاشتن آبروی خود ، دیگران را از بدگویی از برادر مؤمنت بازداشتی ؟ و آیا مسلمانی را یاری کردی ؟ سرانجام ، در این روزی که گذشت ، چه کردی ؟ باید همه آنچه را در این روز انجام داده است به یاد آورد ، پس اگر کاری نیک از او سرزده است خدا را سپاس گزارد و او را بر این توفیق تکریم و تعظیم نماید و اگر در میان آنچه انجام داده است ، کوتاهی یا گناهی یافت ، از خدا آمرزش بخواهد و تصمیم بگیرد که دیگر بدان سوی نرود . [۲۳]
معاتبه
پس از محاسبه ، چهارمین اقدام ، معاتبه است ؛ یعنی پس از محاسبه ، در صورت مشاهده کوتاهی و معصیت در شرط و عهد و پیمان ، در مقام تاءدیب نفس خود برآید و آن را سرزنش و ملامت کند . اگر انسان در این امر کوتاهی ورزد و نسبت بدان واکنش مناسبی نشان ندهد ، زمینه گستاخی نفس اماره و تباهی خود را فراهم میکند . امام علی (علیه السلام ) در این باره هشدار میدهند :
من لم یسس نفسه اءصاعها ؛[۲۴]
هر که نفس خود را سیاست و تاءدیب نکند آن را تباه کرده است .
من ذم نفسه اءصلحها ؛[۲۵]
هرکس نفس خود را نکوهش کند آن را به اصلاح و سامان درمی آورد .
این روش ، زمانی به بار مینشیند که انسان پس از محاسبه نسبت به آنچه که شرط شده در صورت کوتاهی ، نافرمانی و پیمان شکنی در مقام اصلاح برآید ، هم چنان که امام علی (علیه السلام ) فرمودهاند :
من حاسب نفسه وقف علی عیوبه ، و اءحاط بذنوبه ، واستقال الذنوب و اءصلح العیوب ؛ [۲۶]
هر که نفس خود را مورد محاسبه قرار دهد بر عیبهای خویش آگاه شود و از گناهان خود مطلع گردد و گناهان خود را بزداید و عیوب خود را اصلاح نماید .
روش تشویق و تنبیه
تشویق به معنای برانگیختن ، به شوق آوردن ، راغب ساختن و شایق کردن است [۲۷] و تنبیه به معنای بیدارکردن ، آگاه کردن ، هشیارساختن و ادب کردن است . [۲۸]
تشویق و سپاسگزاری اززحمات و خدمات دیگران ، یکی از ضروریترین نیازهای روانی فرد و جامعه است . گاهی یک جمله تشویق آمیز چنان تاءثیر عمیقی در روحیه افراد میگذارد که غیر قابل توصیف است . اگر خدمات ارزشمند افراد با کمترین درجه قدردانی ، یعنی ستایش لفظی همراه نباشد ، نه تنها دور از مروت و جوانمردی است ، بلکه نوعی حق کشی است .
تشویق انواع مختلفی دارد ؛ آن را در درجه اول به مادی و غیر مادی و غیرمادی را نیز میتوان به دو قسم کلامی و غیرکلامی تقسیم کرد .
مصادیق تشویق در هر یک از این اقسام ، برای سنین مختلف نیز متفاوت است
البته تشویق اگر به صورت مکرر انجام شود ، به تدریج خاصیت خود را از دست میدهد . از طرفی تشویق نباید بی اندازه باشد و از حد تجاوز کند . چه بسا افرادی که به واسطه تعریف و تمجیدی که دربارهشان میشود ، مغرور خواهند شد .
از روش تشویق و تنبیه برای برانگیختگی و بازدارندگی و شکوفاسازی استعدادهای انسان در جهت کمال بهره میگیرند ؛ حضرت امیر (علیه السلام ) دربارهٔ نقش پاداش و کیفر الهی در تربیت آدمی میفرمایند :
ان الله سبحانه وضع الثواب علی طاعته ، و العقاب علی معصیته زیاده لعباده عن نقمته ، و حیاشه لهم الی جنته ؛ [۲۹]
همانا خدای سبحان ، پاداش را بر طاعت و کیفر را بر معصیت خود قرار داده است تا بندگانش را از عذاب خویش باز دارد و به سوی بهشت روانه سازد .
ویژگیهای روش تشویق و تنبیه
رفتار متناسب با شخص
باید بین نیکان با بدان و شایستگان با ناشایستگان فرق گذاشت و با هر یک به تناسب وضع و حالشان رفتار کرد و به وسیله تشویق و تنبیه مناسب ، آنان را هدایت نمود . حضرت در عهدنامه مالک اشتر فرمودند :
و لاتکونن المحسن و المسی ء عندک بمنزله سواء ؛ فان ذلک تزهیدا لاءهل الاحسان فی الاحسان و تدریبا لاءهل الاساءه علی الاساءه و اءلزم کلا منهم ما اءلزم نفسه ؛ [۳۰]
هرگز نباید نیکوکار و بدکار در نزد تو یکسان باشند که آن رغبت نیکوکار را در نیکی کم کند و بدکار را به بدی وادار نماید و هر یک از ایشان را مطابق کارش جزا ده
تشویق ، عاملی برای برانگیختن و وسیلهای برای تقویت انسان در ترغیب به کار خیر و فراهم آوردن نشاط لازم در انجام کار است . حضرت علی (علیه السلام ) به مالک اشتر فرمودند :
و واصل فی حسن الثناء علیهم ، و تعدید ما اءبلی ذوو البلاء منهم ؛ فان کثره الذکر لحسن اءفعالهم تهز الشجاع ، و تحرض الناکل ان شاء الله ؛ [۳۱]
آنان را به نیکویی یاد کن و پیوسته تشویقشان نما و کارهای مهمی را که انجام دادهاند ، برشمار ؛ زیرا یاد کردن کارهای نیک آنان دلیریشان را (به کوشش و حرکت بیشتر) برانگیزاند و از کار مانده را به خواست خدا (به کار و تلاش ) ترغیب کند .
در تربیت انسان ، اصل بر تشویق و ترغیب است نه تنبیه و مجازات . امام علی (علیه السلام ) نیز به این اصل اشاره میفرمایند :
ضادوا الشر بالخیر ؛[۳۲]
به وسیله خوبی با بدی بستیزید .
تقویت انگیزهها با تشویق به جا
نقش تربیتی و مثبت تشویق این است که نیروهای خفته آدمی را برمی انگیزاند و میل به تلاش و شادابی را فراهم میسازد و نقش تنبیه در تربیت ، فراهم کردن ترس از بدی و پلیدی و نوعی ایمن سازی است . اگر بیدارسازی و ادب آموزی به موقع و به درستی صورت نگیرد ، انسان به سرعت به سوی تباهی میرود .
تشویق باید به جا ، متناسب و متوازن با میزان و نوع عمل باشد و روحیات و گرایشها و مرتبت وجودی او در آن لحاظ شود تا بیشترین تاءثیر را داشته باشد . گاهی لازم است تشویق معنوی باشد و گاهی مادی ، برخی مواقع ، رفتاری و در بعضی موارد ، گفتاری . البته تشویق باید به اندازه باشد تااثرات منفی به جا نگذارد . حضرت به این امر اشاره دارند ؛ آن جا که میفرمایند :
الثناء باءکثر من الاستحقاق ملق ، والتقصیر عن الاستحقاق عی اءوحسد ؛ [۳۳]
ستایش بیش از استحقاق ، تملق است و کمتر از استحقاق ، درماندگی یا رشک بردن است .
همان طور که تشویق در کارهای مثبت و مفید موجب تقویت انگیزههای تلاش و توسعه میشود ، تنبیه در امور منفی و مضر به همان میزان موجب تضعیف انگیزههای گرایش به کارهای خلاف میگردد ؛ اما در تنبیه به علت حساسیت آن ، متفکران و اندیشمندان نظریههای مختلفی را ارائه دادهاند که میتوان در یک جمع بندی آن را به سه نظریه افراط گرایی ، تفریط گرایی و اعتدال گرایی تقسیم کرد .
الف ) نظریه افراط گرایی :
اکثر علما و مکاتب تربیتی قدیم ، اعتقاد داشتند که کودک و یا هر فرد مجرم و خلاف کار به جهت طبع و مزاج ناسالم و فقدان هوش و درک کافی ، لایق سختترین نوع تنبیه است . افرادی مثل داروین ، توماس هابس ، جان لاک و برخی از حکمای مسیحی از معتقدان به جواز مطلق تنبیه میباشند . با دقت در حالتهای روحی و رفتاری فرد تنبیه شده مشخص میشود که اثرهای زیان باری متوجه او میشود ، ضررهایی هم چون اضطراب ، دلهره ، احساس حقارت ، گوشه گیری و افسردگی ، ترسو و توسری خور بودن ، خجالت و دروغگویی ، تظاهر و پرخاشگری ، انتقام جویی ، کله شقی و زورگویی همه از عوارض قطعی تنبیه شدید و بی ضابطه است . تحقیر و سرزنش زیاد فرزند ، آتش لجاجت و دشمنی را در او شعله ور میسازد علی (علیه السلام ) میفرمایند :
الافراط فی الملامه یشب نار اللجاجه ؛ [۳۴]
زیاده روی در سرزنش ، آتش لجاجت را در فرد روشن میکند .
در حدیث دیگری میفرمایند :
عقاب و تندی زیاد نداشته باشید ؛ زیرا این امر کینه را در پی دارد و فرد را به سوی دشمنی فرا میخواند . [۳۵]
ب ) نظریه تفریط گرایی :
همان طور که افراط گرایان به جواز مطلق تنبیه اعتقاد داشتند ، تفریط گرایان به ممنوعیت مطلق آن میباشند ؛ بدین معنا که باید همواره در برابر تمایلات بی حد و مرز کودک و نوجوان تسلیم بود و با فرد مجرم و خلاف کار ، چون یک بیمار برخورد کرد . در ابتدا ، این نظریه توسط افرادی چون روسو ، پستانوری و . . . بیان شد ، مدتها متروک ماند تا این که دکتر اسپاک آمریکایی در اوایل قرن بیستم ، آن را تحت عنوان ، چگونه فرزندان خود را تربیت کنیم مطرح کرد .
و در اندک مدتی شهرت به سزایی یافت . او در کتابش مدعی شد تنبیه در هر صورت آثار کوتاه مدت یا دراز مدت ناگواری برای خلاف کاران ایجاد میکند و در آنها انگیزههای انتقام گیری را با تکرار خلاف تقویت میکند . در جواب باید گفت : نفی تنبیه ، در حقیقت به معنای نفی تربیت و اصلاح است ، ترس از تنبیه و مجازات موجب میشود که انسان کمتر در اندیشه خلاف گرفتار شود . اگر تنبیه عامل مؤثری در تاءدیب و تربیت نبود ، در تمامی ادوار زندگی بشر وجود نداشت . آرزوی مطلق کودکان و نوجوانان ، آنها را موجوداتی لاابالی و بی قید بار میآورد و در نهایت برای خانواده و جامعه مشکلاتی به بار میآورد . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
من اءهمل نفسه اءهلکها ؛ [۳۶]
هر که نفس خود را واگذارد ، هلاکش گرداند .
ج ) نظریه اعتدال گرایی :
این نظریه هم مطابق عقل سلیم است و هم موافق تجربه ، نظریه اعتدال ، تشویق و تنبیه را به عنوان دو عامل پیش برنده و بازدارنده تربیت میپذیرد ، منتها اصل را بر تشویق میگذارد ؛ یعنی در عین حالی که وجود تنبیه را لازم و ضروری میداند ، اما معتقد است که میزان پاداش ، تشویق و محبت همواره باید بیشتر از میزان تنبیه و مجازات باشد . البته در به کارگیری روش تنبیه که از روشهای کارامد است ، باید اصول و ویژگیهایی را رعایت نمود .
ویژگیهای روش تنبیه
دقت و ظرافت در امر تنبیه
تنبیه باید کاملا سنجیده ، حساب شده و دقیق باشد و به هیچ وجه از حد و مرز لازم فراتر نرود ؛ زیرا عملی طبیبانه است و هرگونه نسنجیدگی و بی دقتی در آن فاجعه آور است و اثرات منفی دارد . امام علی (علیه السلام ) به این امر هشدار میدهند :
الافراط فی الملامه یشب نار اللجاجه ؛ [۳۷]
افراط در سرزنش کردن ، میزان لجاجت را افزون تر میکند .
تنبیهات بدنی گاهی ضررهای غیر قابل جبرانی را به همراه دارد ازآن جمله :
۱ . کودک عادت میکند در برابر زور بدون چون و چرا تسلیم گردد و بااین منطق خو بگیرد که زورگو و قلدر پیروز است ، هر وقت عصبانی شدی بزن و باکی نداشته باش !
۲ . کودک نسبت به تنبیه کننده حس بدبینی پیدا میکند ، و حالت سرکشی در او برانگیخته میشود .
۳ . کودک ترسو بار میآید و شخصیتش در هم شکسته و تعادل روحی ش به هم میخورد .
متاءسفانه بسیاری از اولیا برای تربیت کودکان از تنبیهات غیربدنی استفاده میکنند . مانند : حبس کردن کودک در محلهای و حشتناک ، سرزنش ، اهانت ، دشنام و غیره . . . این قبیل تنبیهات ضررشان کمتر از تنبیهات بدنی نیست .
این امور نیز شخصیت کودک را در هم میکوبد و بدآموزی دارد ، یعنی سبب میگردد که کودک هم ، چنین رفتار و گفتاری را از خود نشان دهد و کم کم به آنها عادت کند ، علاوه بر آن سرزنش زیاد موجب لجوج شدن کودک خواهد شد .
حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند : سرزنش و ملامت زیاد نکنید که کینه توزی و دشمنی به بار میآورد . [۳۸]
اسلام مهر و محبت و نرمش و ملاطفت را بیش از روشهای دیگر در تربیت مؤثر و مفید میداند ، هر چند در بعضی موارد لازم است در مقابل خطای کودک عکس العمل مناسب نشان داده شود ، زیرا اگر در برابر کار زشت کودک واکنش مناسب انجام نشود ، زشتی آن کار در نظرش کاسته شده و چه بسا به آن کار عادت کند .
لذا پارهای از تنبیهات غیر بدنی را به طور حساب شده میتوان به اجرا گذارد . مثل : قهر کردن از کودک ، محروم نمودن اواز تفریح و گردش ، منع از بازی و کارهایی که مورد علاقه او است .
تنبیه عامل بیدار کننده
تنبیه باید از چنان ظرافتهای تربیتی برخوردار باشد که به صورت عاملی بیدارکننده و بازدارنده عمل کند . حتی حضرت یادآور شدهاند که در صورت احساس پشیمانی ، نباید شخص را به یاد اشتباه و گناهش انداخت و به تکرار عذرخواهی واداشت . آن حضرت فرمودهاند :
اعاده الاعتذار تذکیر بالذنب ؛[۳۹]
تکرار کردن عذرخواهی ، به یاد گناه انداختن است .
در تنبیه باید دقت شود که در صورت نتیجه دادن اقدامات نرم و لطیف ، به هیچ وجه نباید به اقدامات سخت و شدید روی آورد . اگر شخصی متنبه شد ، مثل این است که خطا نکرده است و در نتیجه نیاز به اقدامات بازدارنده ندارد . حضرت میفرمایند :
ما اءذنب من اعتذر ؛ [۴۰]
کسی که عذر خواهد ، گویا گناه نکرده است .
بنابراین ، در تنبیه باید فلسفه آن مدنظر باشد و به هیچ وجه به سوی تشفی خاطر و ارضای خود یا انتقام گیری میل نکند . در استفاده از این دو روش ، حساسیت فوق العادهای وجود دارد ؛ زیرا ساختار روانی و عاطفی انسان طوری است که اگر در ازای فعالیت به او پاداش دهند ، آن نوع فعالیت برایش خوش آیند میشود و اگر بعد از انجام کاری تنبیه شود ، از آن کار نفرت مییابد و تکرارش برای او خاطرهای آزاردهنده دارد . پس این دو عامل ، یعنی پاداش و کیفر ، در اصلاح و تغییر رفتار انسان با رعایت آداب و شرایط بسیار مؤثر است .
روش تکریم
علی (علیه السلام ) در سیره تربیتی خود ، شیوه احترام به شخصیت فرزندان را مورد توجه قرار داده و با واگذار نمودن مسئولیت مناسب به آنان ، حس اعتماد به نفس و احساس شخصیت را در آنان تقویت میفرمودند ؛ چرا که بزرگداشت و احترام به شخصیت ، نیاز طبیعی هر انسانی است . غریزه حب ذات در طبیعت هر انسانی نهاده شده و به ذات خویش علاقه مند است و میل دارد دیگران نیز شخصیت او را پذیرفته و گرامی بدارند . چنانچه این نیاز طبیعی برآورده شود با دلگرمی و امید به موفقیت در مسیر زندگی گام برمی دارد و به دیگران خوش بین میشود و آنان را قدرشناس و قابل اعتماد میبیند و از همکاری با افرادی که قدر او را شناخته و شخصیتش را گرامی میدارند هراسی ندارد . به علاوه ، شخص محترم ، احترام به دیگران را نیز یاد میگیرد .
به وسیله احترام به شخصیت میتوان شخص را به کارهای نیک به عنوان این که با شخصیت گرامی تو سازگار است هدایت کرد و از کارهای بد و اخلاق زشت به عنوان این که با شخصیت والای تو ناسازگار است ، برحذر داشت . انسان برای حفظ کرامت ذات ، مقام و موقعیت خود حاضر میشود حتی از خواستههای درونی خویش چشم پوشی کند .
در سیره تربیتی امام علی (علیه السلام ) آمده است که روزی همراه غیر مسلمانی به مسافرت رفت ، هنگام جداشدن ، آن شخص را مشایعت کرد و چند قدم او را بدرقه نمود . مرد تحت تاءثیر این تکریم حضرت به کوفه آمد و مسلمان شد .
حضرت علی (علیه السلام ) در این مورد میفرماید :
من شرفت نفسه نزهها عن ذله المطالب ؛ [۴۱]
هر کس به شرافت نفس خویش توجه داشته باشد ، آن را از ذلت در تمایلات نفسانی باز میدارد .
ویژگیهای روش تکریم
گرامی داشتن نفسها
من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیته ؛ [۴۲]
هر که نفس خویش را گرامی بدارد او را به ذلت معصیت نمیکشاند .
اگر انسان به کرامت نفس خود ایمان داشته باشد ، ترک خواستههای نفسانی برایش آسان میشود ، همان گونه که مولای متقیان میفرمایند :
من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهوته ؛ [۴۳]
هر کس نفس خویش را گرامی بداند ، ترک خواسته نفسانی برایش آسان خواهد بود .
کوچک شمردن شخصیت
اگر نیاز طبیعی انسان به کرامت نفس تاءمین نشود و مورد تحقیر قرار گرفته و خود را ناتوان و ضعیف و دیگران را قدرناشناس ببیند ، تن به هر کاری میدهد و دچار عقده حقارت میشود و برای عقده گشایی ممکن است در صدد انتقام جویی برآید . با نگاهی به آمار جانیان ، اکثر آنان را افراد بی شخصیت و تحقیر شده خواهیم یافت ؛ زیرا به فرمایش حضرت علی (علیه السلام ) :
من هانت علیه نفسه فلا ترج خیره ؛ [۴۴]
هر کس که نفس خویش را کوچک شمارد ، امید خیری به او نداشته باش .
من هانت علیه نفسه فلاتاءمن شره ؛ [۴۵]
اگر کسی نزد خود خوار شود ، از شر او ایمن مباش .
در استفاده از این روش نباید احترام و تکریم از مقدار لازم تجاوز کند ؛ زیرا ممکن است موجب به وجود آمدن خوی زشت تکبر و خود بزرگ بینی شود . در این صورت ، متربی انتظار دارد که بیش از حد از او تعریف ، تمجید کنند و در صورتی که خواسته اش برآورده نشود ، رنجیده خاطر میشود .
روش تغافل
انسان موجودی است که همواره در معرض خطا و اشتباه است . یکی از روشهای تربیتی آن است که انسان با آگاهی از تخلف دیگران ، خود را به غفلت بزند و چنان وانمود کند که از خطای او آگاهی ندارد تا شخص ، از انجام عمل خویش پشیمان شود . البته این در صورتی است که شخص قصد تکرار نداشته باشد . در روایات اسلامی به کاربرد این روش توصیه شده است . [۴۶]
حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
اءشرف اءخلاق الکریم کثره تغافله عما یعلم ؛ [۴۷]
بزرگترین ویژگی اخلاق افراد کریم ، زیادی تغافل آنها از چیزهایی است که میدانند .
در برخی روایات ، عواملی که سبب اصلاح وضع زندگی و معاشرت مردم میشود به سه درجه تقسیم بندی شده است که دوسوم آن را زیرکی و یک سوم آن را تغافل تشکیل میدهد . [۴۸] حتی در روایت دیگری از حضرت علی (علیه السلام ) ، عاقل بودن انسان به دو درجه تقسیم شده است ، نصف آن ، تحمل دیگران و نصف آن ، تغافل معرفی شده است .[۴۹] هم ایشان در کلامی دیگر ، یکی از ملاکهای عقل را تجاهل (خود را به جهل زدن ) و یکی از ملاکهای حلم را تغافل معرفی کرده است . [۵۰]
روش عفو و چشم پوشی
براساس طبیعت انسانی ، هر شخصی ممکن است در یکی از مقاطع زندگی ، مرتکب کار خلاف یا خطایی شود و با این که تنبیه و کیفر خطاکار ، یک روش تربیتی است و در بعضی موارد انجام آن ضرورت دارد ، اما در پارهای مواقع ، عفو و اغماض در اصلاح او تاءثیر گذارتر است و در جای خود یک روش تربیتی به حساب میآید . عفو از خطاکار در صورتی که به موقع انجام بگیرد ، دو اثر مهم به همراه دارد :
الف ) در قلب او اثر میگذارد و به اغماض کننده علاقه پیدا میکند .
ب ) چون چشم پوشی از کیفر ، یک خلق پسندیده است ، همین عمل اخلاقی در برابر بدیها و استحقاق کیفر ، فطرت اخلاقی او را بیدار ساخته و از کردار خود پشیمان میسازد ، به گونهای که گاهی عفو ، یک نوع تنبیه به شمار میآید .
ویژگیهای روش عفو
بهره گیری در موارد خاص
البته از عفو و چشم پوشی نمیتوان در همه جا سود جست ، بلکه باید در موارد خاصی از آن بهره گرفت ؛ به طور مثال :
۱ . در صورتی که خطاکار از کرده خود پشیمان شده و تصمیم گرفته است که عمل خلاف را تکرار نکند .
۲ . در صورتی که مرتکب خلاف ، شخصی است شریف و آبرومند که از روی جهالت عمل خلافی را انجام داده است و از ظواهر پیدا است که تکرار نخواهد کرد .
۳ . در صورتی که خلاف کار شخصی عاقل و پاک سرشت است و احتمال بیدارشدن فطرت اخلاقی و ندامت او میرود .
حضرت علی (علیه السلام ) نیز به جنبه تربیتی این روش توجه خاصی نشان دادهاند و در موارد استفاده و عدم استفاده از این روش به فرزندشان امام حسن (علیه السلام ) میفرمایند :
فاذا استحق اءحد منک ذنبا ؛ فان العفو مع العدل اءشد من الضرب لمن کان له عقل ؛[۵۱]
اگر یکی از خدمت گزاران تو مرتکب خطایی شده و استحقاق کیفر دارد ، عفو بارعایت عدالت از کتک بیشتر تاءثیر دارد ، البته در صورتی که او عاقل باشد .
پس عفو و اغماض یک روش تربیتی است ، اما در همه جا نمیتوان از آن استفاده کرد . در بعضی موارد نه تنها در اصلاح فرد مؤثر نیست ، بلکه موجب فساد و سوء استفاده قرار میگیرد . حضرتش میفرمایند :
العفو یفسد من اللئیم بقدر اصلاحه من الکریم ؛ [۵۲]
عفو از خطای فرد پست موجب فساد او میشود به همان مقدار که در اصلاح انسان کریم و شریف مؤثر است .
احسان در برابر بد رفتاری
مسئله مورد بحث این است که آیا راه اصلاح بدیهای خطاکاران منحصر به تنبیه است یا راه دیگری نیز وجود دارد ؟ در اسلام راه دیگری نیز برای اصلاح بدیها معرفی شده و آن عبارت از احسان در برابر کردار بد است .
حضرت علی (علیه السلام ) نیز این روش را یکی از راههای اصلاح انسانها میدانند و میفرمایند :
عاتب اءخاک بالاحسان الیه ، و ردد شره بالانعام علیه ؛ [۵۳]
برادرت را به وسیله احسان ملامت کن و به وسیله انعام از شراو جلوگیری کن .
و در جای دیگر میفرمایند :
الاحسان الی المسیی ء یستصلح العدو ؛[۵۴]
احسان به انسان بد رفتار ، دشمن را اصلاح میکند .
تاءثیر گفتار و کردار نیک
آن حضرت در میزان تاءثیرگذاری این روش در اصلاح دیگران میفرمایند :
اصلح المسی ء بحسن فعالک و دل علی الخیربجمیل مقالک ؛ [۵۵]
کسی را که به تو بدی میکند ، به وسیله احسان اصلاح کن و به وسیله سخن خوب ، افراد را به نیکی دعوت کن .
در تاءثیر این روش تربیتی در تاریخ آمده است ، در مدینه طیبه ، مردی پیوسته حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام ) را اذیت میکرد و ناسزا میگفت . هر وقت آن حضرت را میدید ، به امیرمؤمنان (علیه السلام ) دشنام میداد . یکی از اصحاب به آن حضرت عرض کرد : اجازه بدهید این مرد فاسق را به هلاکت برسانیم . امام (علیه السلام ) او را از این عمل جدا نهی فرمودند . یک روز پرسیدند : آن شخص کجاست ؟ گفتند : در مزرعه خود در اطراف مدینه مشغول کشاورزی است . حضرت به سوی مزرعه او حرکت کرد ، او را یافت و کنارش نشست . بعد از سلام و احوال پرسی با گشاده رویی از وی پرسید : چه مقدار خرج این زراعت کردهای ؟ عرض کرد : یک صد اشرفی . فرمود : امید داری چه مقدار از آن سود ببری ؟ عرض کرد : غیب نمیدانم . حضرت فرمود : گفتم چه مقدار امید داری ؟ عرض کرد : امیدوارم دویست دینار هم سود ببرم . پس حضرت کیسه پولی بیرون آورد که سی صد اشرفی در آن بود . پول را به آن مرد داد و فرمود : این پول را بگیر ، زراعت هم مال تو است ، امیدوارم خدای متعال به مقداری که امید داری به تو روزی بدهد .
مرد که از جسارتهای خود خبر داشت برخاست ، سر آن جناب را بوسید و از جسارتهای خود عذر خواست . امام (علیه السلام ) تبسم کرد و به سوی مدینه حرکت کرد . آن شب یا روز بعد که امام (علیه السلام ) به مسجد تشریف بردند ، آن مرد نیز به مسجد آمده بود . وقتی نگاهش به آن حضرت افتاد . گفت : الله یعلم حیث یجعل رسالته ؛ خدا بهتر میداند که رسالت خود را در کجا قرار دهد ، دوستانش از روی تعجب گفتند : تو قبلا چنین نبودی ! داستان چیست ؟ گفت : من قبلا چنین نبودم و به این مرد الهی توهین میکردم ، ولی در اشتباه بودم . سپس شروع کرد به مدح و ثنا و دعا برای آن حضرت و در این باره با آنان بحث و جدال میکرد . وقتی امام به منزل برگشت به اصحاب فرمود : کدام بهتر بود ؟ آنچه اراده کرده بودید یا آن چه من انجام دادم ؟ من با مقداری پول او را اصلاح و شر او را برطرف کردم .[۵۶]
بنابراین ، راه تربیت منحصر به تنبیه و کیفر نیست ، بلکه به وسیله بخشش و احسان نیز میتوان به اصلاح بدیها پرداخت . چنان که انسان خطاکار از کیفر عبرت میگیرد و خطاهایش را ترک میکند . گاهی از احسان دیگران نیز فطرتش بیدار و از کردار بد خود پشیمان میشود و به راه صواب میگراید . گاهی این احسان ، نوعی تنبیه محسوب میشود و طرف را به اظهار ندامت وامی دارد و اظهار میکند : بیش از این مرا چوب کاری نکن .
البته اعمال این روش ، در همه جا ، نسبت به همه کس و در هر شرایطی مؤثر و سازنده نیست . اگر به درستی انجام نگیرد ، میتواند آثار سویی نیز به همراه داشته باشد ، پس باید با بررسی درست ، هر جا که صلاح باشد از این روش استفاده کرد . در روایات ، به طور مطلق از این روش دفاع نشده است ، بلکه تصریح شده است که در برخی موارد ، ممکن است روش عفو تاءثیر منفی داشته باشد ؛ مثلا در مورد افراد لئیم و پست تصریح شده است :
العفو یفسد من اللئیم بقدر اصلاحه من الکریم ؛ [۵۷]
به همان حد که عفو ، افراد کریم و باشخصیت را اصلاح میکند ، به همان اندازه افراد پست را فاسد میکند .
روش مجازات به قدر خطا
نباید انتظار عصمت از دیگران داشت . احتمال صدور خطا و کار خلاف از هر انسان غیر معصوم وجود دارد در صورت مشاهده کار ناستوده ، در درجه اول باید طوری وانمود شود که انگار از کار خلاف او اطلاعی ندارد روش تغافل . اگر این روش امکان یا تاءثیر نداشت ، باید در گام دوم او را مورد عفو و بخشش قرار داد و از او خواست که دیگر آن عمل ناشایست را انجام ندهد روش عفو ، اگر این مرحله هم کارساز نبود ، باید گام سوم را برداشت ؛ یعنی به اندازه خلافی که مرتکب شده ، برای او تعیین مجازات کرد . البته در این جا باید عدالت رعایت شود . به فرمایش امیرمؤمنان علی (علیه السلام ) :
والعدل منها (دعائم الایمان ) علی اءربع شعب : علی غائص الفهم ، و غور العلم و زهره الحکم و رساخه العلم ؛ [۵۸]
عدل از پایههای ایمان است و داوری عادلانه همراه با چهار ویژگی است . دقت در فهم ، فرورفتن در دانش ، قضاوت روشن و درست و بردباری ثابت و پابرجا .
بنابراین باید با سنجش دقیق تواءم با علم و دانش و همراه با بردباری ، قضاوت روشن و درستی را در پیش گرفت و تخلف را به اندازه جرمش مورد مجازات قرار داد . براساس این فرمایش اگر مجازاتی تعیین میشود باید تمام زوایا و ابعاد مسئله مورد مطالعه قرار گرفته و مجازات به عنوان خاموش کردن خشم نباشد . باید با حفظ بردباری و متانت دربارهٔ مجازات تصمیم گرفت .
به یقین صدور چنین حکم عادلانهای زینت مدیریت و محکمترین پایه برای هرکاری است .
روش امر به معروف و نهی از منکر
یکی از سازوکارهای مهم کنترل فردی و اجتماعی ، امر به معروف و نهی از منکر است این روش از اصول عملی اسلام است که چون نماز ، روزه ، حج و . . . بر مسلمانان واجب است و برای تشویق و ترغیب افراد به کار میرود . معروف از ریشه لغوی عرف است . در مفردات راغب واژه عرف مرادف با معرفت و عرفان است و عبارت است از : ادراک چیزی از طریق تفکر و تدبر . معروف اسم است برای هر فعلی که حسن آن به وسیله عقل یا شرع شناخته میشود . عرف به معنای آن سنن و سیرههای زیبا و جاری در متن جامعه است که عقلای جامعه آن را میشناسند به خلاف آن اعمال نادر و غیر مرسومی که عقل اجتماعی آن را انکار میکند . [۵۹] امر به معروف عبارت است از طلب و درخواست برای انجام امور خیر ونیک که در اسلام بیش از موعظه و نصیحت حتی وصیت مورد تاءکید قرار گرفته و جزء واجبات است . گر چه همواره امر به معروف و نهی از منکر با یکدیگر میآید و اصولا مکمل یکدیگرند ، ولی از آن جا که امر به معروف روشی است که حاکی از ترغیب و انگیزش است از روشهایی که حکایت از منع و نهی میکند از هم جدا میباشند . امر به معروف تنها با گفتار عملی نمیشود و لازم است با عمل تواءم شود تا تاءخیر بیشتری داشته باشد .
از آن جا که ترک کنندگان خیر ، از امر به معروف و افرادی که مرتکب معاصی میشوند ، از نهی ازمنکر خوششان نمیآید و میترسند از این رهگذر آسیبی به آنها برسد ، لذا به آن اقدام نمیکنند . حضرت علی (علیه السلام ) این حقیقت را بیان میفرمایند که این دو فریضه نه تنها به آنها آسیبی نمیرساند ، بلکه ضامن سلامت فرد و جامعه خواهند بود .
وان الاءمر بالمعروف والنهی عن المنکر لخلقان من خلق الله سبحانه ، و اءنهما لایقربان من اءجل ، ولا ینقصان من رزق ، وعلیکم بکتاب الله . . . ؛ [۶۰]
همانا امر به معروف و نهی از منکر ، دو خلق از خلقهای پسندیده خداوندند . این دو ، مرگ را نزدیک نمیگردانند و روزی را کم نمیکنند بر شما باد (مراجعه ) به کتاب خدا .
حضرت راجع به پیمانهها و ترازوهادر زمانی که احتمالا در دادوستد وکم فروشی شایع بوده میفرمایند :
فساد و تباهکاری نمایان شده است (معروف ، منکر و منکر ، معروف گردیده ) پس نیست شخصی که آن را تغییر دهد و نه منع کنندهای که از آن نهی نماید . با این رویه میخواهید در جوار رحمت خدا و از ارجمندترین دوستان او باشید ؟ چه دور و نادرست است اندیشه شما . خدا را برای رفتن به بهشت او (با کردار زشت و گفتن این که کریم است ) نمیتوان فریفت ، رضا و خوشنودی او به دست نمیآید ، مگر به طاعت و بندگی کردن .
پس چنین میفرمایند :
لعن الله الآمرین بالمعروف التارکین له ، والناهین عن المنکرالعاملین به ؛ [۶۱]
خداوند لعنت کند کسانی را که به معروف امر میکنند و خود آن را به جا نمیآوردند و منکر را نهی کرده و خود مرتکب آن میشوند .
ویژگیهای این روش
امر به معروف و نهی از منکر ، وسیله اصلاح
بنابر فرمایش حضرت امیر (علیه السلام ) برای اصلاح باید نهی از منکر در هر زمان و مکانی انجام شود . البته هر کسی که امر به معروف و نهی از منکر میکند ، باید در درجه اول با عملش هم نشان دهد و الاگفتار بدون عمل ، سود چندانی ندارد و خود نوعی نفاق است . باید توجه داشت که با ترک امربه معروف و نهی از منکر هیچ گاه نمیتوان امید به قرب پروردگار داشت . مسلمان نمیتواند یک نظاره گر بی طرف باشد . قرآن مجید به نظارت عمومی اهمیت فراوان میدهد و میفرماید :
ولتکن منکم اءمه یدعون الی الخیر ویاءمرون بالمعروف وینهون عن المنکر واءولئک هم المفلحون ؛ [۶۲]
باید از بین شما دستهای به نظارت حسن جریان امور بپردازند و دعوت به خوبی کرده و مردم را از کار زشت باز دارند . چنین مردمی رستگارند .
در آیه دیگر میفرماید :
کنتم خیر اءمه اءخرجت للناس تاءمرون بالمعروف وتنهون عن المنکر و تومنون بالله ؛[۶۳]
اگر شما امر به خوبی کنید ، از امور ناپسند باز دارید و مؤمن به خداوند باشید ، آن گاه بهترین جامعه و امت در بین جوامع اجتماعی خواهید بود .
در اسلام برای این نظارت شرایطی مقرر شده است که عبارتند از :
الف ) علم و آگاهی و شناخت از موضوع ؛
ب ) احتمال اثربخشی و نتیجه دهی ؛
ج ) نبودن ضرر و مترتب نشدن مفسده بر آن ؛
د) ادامه و اصرار متخلف به گناه و نادرستی . [۶۴]
بنابراین اگر امر به معروف و نهی از منکر به صورت حکم شرعی طرح شود از کارایی بیشتر برخوردار است ؛ زیرا مردم احساس تکلیف شرعی میکنند و به صورت فعال به رویارویی با آسیبهای اجتماعی ، فردی و قانون شکنیها برخاسته و در پاسداری از هنجارهای دینی در جامعه اسلامی به وظیفه شرعی خود عمل میکنند و مانع کجرویهای اجتماعی میشوند . مردم خود را موظف میدانند تا از فضیلتها و نیکیها در حریم خانواده و اجتماع پاسداری و از اشاعه فساد جلوگیری کنند .
وجود این شرایط هم مانع افراد غیر مسئول و ناآگاه میشود و هم به افراد آگاه میگوید که چگونه نظارت خود را انجام دهند .
راههای جلوگیری از فساد
اسلام برای جلوگیری از فساد ، راههای مختلفی را پیش بینی کرده است که مهمترین آنها عبارتند از :
۱ . انذار
۲ . نهی از منکر ۳ . مبارزه با انحرافات
نحوه برخورد امام علی (علیه السلام ) با معاویه به صورتی است که از انذار و هشدار شروع شده و سپس به نهی از منکر میرسد و وقتی این روشها نتیجهای نداد راه مبارزه را در پیش میگیرند و میفرمایند :
و الله لو تظاهرت العرب علی قتالی لما و لیت عنها ، ولو اءمکنت الفرص من رقابها لسارعت الیها ، و ساءجهد فی اءن اءطهر من هذا الشخص المعکوس و الجسم المرکوس ؛ [۶۵]
سوگند به خدا اگر همه عرب در جنگ با من همراه شوند از ایشان روبرنمی گردانم و اگر فرصتها به دست آید به سویشان میشتابم و کوشش میکنم با زمین را از این شخص وارونه و کالبد سرنگون (معاویه ) پاک سازم .
حضرت برای رستگاری فرد و جامعه راه مبارزه با انحرافات را چنین گوشزد میفرمایند :
من اءنکره بالسیف لتکون کلمه الله هی العلیاء و کلمه الظالمین هی السفلی ، فذلک الذی اءصاب سبیل الهدی ، وقام علی الطریق ؛ [۶۶]
کسی که ستم را با شمشیر انکار کند تا کلمه خدا (دین خدا) بلندتر و کلمه ستمکاران پست تر باشد ، کسی است که به رستگاری رسیده و به را راست قیام کرده است .
در المنجد نکر و نکور به معنی جهل داشتن و نشناختن است . انکار ، ضد عرفان و به معنی نشناختن حق است . همان گونه که گذشت اگر انذار و هشدار به نتیجه نرسید ، نهی از منکر به عنوان یک روش تربیتی برای جلوگیری فرد از سقوط و فروافتادن در مهالک استفاده میشود . اهمیت این روش به آن اندازه است که در قرآن ، خداوند را ناهی از منکر و جلوگیر از بدیها معرفی کرده و میفرماید :
وینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی ؛ [۶۷]
خداوند از اعمال ناپسند و زشتیها و ستم نهی کرده و بازمی دارد .
راههای شناخت مصادیق منکر
در رابطه با تشخیص و تمیز منکرات ، پارهای از مقیاسها و معیارهای کلی تعیین شده است که دقت کردن در آنها در تصمیم گیری انسان برای انکار منکر حایز اهمیت است . حضرت علی (علیه السلام ) درنامه خودبه حارث همدانی به پارهای از این معیارها اشاره میفرمایند :
و احذر کل عمل یرضاه صاحبه لنفسه و یکره لعامه المسلمین ؛
بپرهیز از هر کاری که انجام دهنده ، آن را برای خود شایسته میداند اما آن را برای دیگر مسلمانان نمیپسندد !
و احذر کل عمل یعمل به فی السر ویستحیا منه فی العلانیه ؛
بپرهیز از هر کاری که در نهان انجام پذیرد و در آشکارا شرمندگی بیاورد !
واحذر کل عمل اذا سئل عنه صاحبه اءنکره اءو اعتذر منه ؛
بپرهیز از هرعملی که هرگاه از کننده آن بپرسندآن را انکارکند یاازآن عذربخواهد !
واحذر صحابه من یفیل راءیه ، و ینکر عمله ؛ فان الصاحب معتبر بصاحبه ؛ [۶۸]
دوری کن از دوستی باکسی که اندیشه ضعیفی دارد و کردارش ناپسند است ؛ زیرا شخص را با دوستش موازنه میکنند .
مراحل نهی از منکر
حضرت امیر (علیه السلام ) میفرمایند :
ای مؤمنان ! هر کس ظلم و ستمی را ببیند که به کار میبرند و منکری که (مردم را) به آن دعوت میکنند ، اگر آن را در دانش انکار کند ، پس رهایی یافته (از بازپرسی روز رستاخیز) و بیزاری جسته است (از گناه ) و هر کس آن را به زبان انکار کند ، اجر و مزد یافته و او افضل از دوستش است (که فقط در دل انکار میکرد) و هر کس انکار کند آن را با شمشیر (زدوخورد) تا کلمه خدا (دین و توحید) در مقام والا بماند و کلمه ظالمان (شرک و ضلالت و معصیت ) پست شود ، پس او کسی است که به راه رستگاری رسیده و به راه راست قیام نموده و دلش به نور باور و یقین روشن شده است . [۶۹]
بنابراین برای نهی از منکر ، سه مرحله وجود دارد و نهی کنندگان از منکر در یکی از این سه درجه قرار میگیرند : انکار در دل ، انکار با زبان و انکار با شمشیر . حداقل عکس العمل مورد انتظار برای مؤمنان ، بیزاری در دل است که باید به شکلی در چهره و رفتارشان ظهور و بروز کند تا مجرمان بفهمند که کارشان مورد نفرت است . در حکومت اسلامی انکار با شمشیر توسط مجاری قانونی صورت میگیرد . بنابراین ، فرآیند امر به معروف و نهی از منکر به این ترتیب است :
۱ . احساس تنفر در قلب و اعراض از فرد خاطی ؛ هر مسلمانی وظیفه دارد حداقل در قلب خود نسبت به انحرافات اجتماعی و ترک واجبات احساس تنفر کند و از فرد خاطی اعراض نماید و به هر شکل ممکن نارضایتی خود را اعلام دارد .
۲ . مرحله زبانی همراه با پند و اندرز ؛
۳ . مرحله شدت عمل ؛ در مواقعی است که توصیهها کارساز نباشد .
. . . والاءمر بالمعروف مصلحه للعوام والنهی عن المنکر ردعاللسفهاء ؛ [۷۰]
. . . و امر به معروف را برای اصلاح عوام و نهی از منکر را برای جلوگیری کم خردان (واجب کرد) .
مصلحت عوام آن است که کسی آنها را به راه سعادت و نیکبختی سوق دهد و در برابر افراد کم عقل و بی ملاحظه که دست به شرارت و معصیت میبرند ، افرادی باید باشند که آنها را از بدی باز دارند .
آثار ترک فریضه امر به معروف و نهی از منکر
هم چنین آن حضرت ترک امر به معروف و نهی از منکر را از عوامل دوری از رحمت الهی میدانند و میفرمایند :
فان الله سبحانه لم یلعن القرن الماضی بین اءیدیکم الا لترکهم الاءمر بالمعروف ، و النهی عن المنکر ، فلعن الله السفهاء لر کوب المعاصی ، و الحکماء لترک التناهی ؛
خداوند سبحان ، گذشتگان رااز رحمت خود دور نکرده است ، مگر به جهت ترک نمودن امر به معروف و نهی از منکر . پس خداوند ، نافهمها را از جهت گناه کردن و خردمندان را به جهت ترک نهی از منکر لعن فرمود (از رحمت خود دور کرد و به عذاب سخت گرفتار نمود) . [۷۱]
روش بیان قصه و داستان
یکی از وسایل رایج و عمومی تعلیم و تربیت داستان است که در بین همه اقوام ، ملل و ادیان و در بین همه اقشار و اصناف مردم وجود دارد . همه انسانها طبعا به داستان علاقه مندند . داستان ، علاوه بر این که به عنوان یک سرگرمی و تفریح سالم مورد استفاده قرار میگیرد ، وسیلهای است که به طور غیر مستقیم در اعماق روح خواننده و شنونده تاءثیر میگذارد . آگاهی از تاریخ ملتها به انسان میفهماند که چه اعمالی درست و چه رفتاری ناپسند است . تاریخ امتها نشان میدهد که کدام یک در اثر پیمودن راه حق و درستی به نیک بختی رسیدند و کدام یک در اثر گناه و نادرستی به هلاکت افتادند ، بنابراین سرگذشت پیشینیان وسیله عبرت و آگاهی است . به همین دلیل قرآن مجید نیز از این روش به نیکویی یاد میکند و میفرماید :
لقد کان فی قصصهم عبره لاءولی الاءلباب ماکان حدیثا یفتری ولکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل کل شی ء و هدی و رحمه لقوم یؤمنون .[۷۲]
سرگذشت آنان برای عبرت و پند گرفتن عاقلان است . آن سرگذشتها مطالبی نیست که به دروغ نقل شود ، بلکه آنچه را که پیش روی ما است تصدیق میکند و هر چیزی را بیان میکند و تفصیل میدهد و هدایت و رحمت برای افراد باایمان است .
بر اساس این آیه نقل سرگذشت و داستان زندگی گذشتگان :
الف ) برای عبرت و پندگرفتن است .
ب ) بیان واقعیتها است و آمیخته با افترا و دروغ نیست .
ج ) وقایع به صورتی آمده است که گویا هم اکنون اتفاق میافتد .
د) حقایق امور را بیان میکند و تجزیه و تحلیل مییابد .
ه ) وسیله هدایت و رحمت است .
ویژگی این روش
نگاه به تاریخ ، وسیله هدایت
سیر در تاریخ و توجه به سرگذشت انسانها وسیله هدایت و تربیت است ، حضرت علی (علیه السلام ) در عبرت آموزی از امتهای پیشین میفرمایند :
از آلام ، مصیبتها و رویدادهای تلخی که برای امتهای پیشین در اثر زشتکاریها و بدکاری هایشان پیش آمده بر حذر باشید و عبرت بگیرید . حوادث مربوط به آنان را در نیکی و بدی به یاد آورید و برحذر باشید که مانند آنان نباشید . پس چنانچه دربارهٔ تفاوت وضع و حال آنان فکر کردید ، در آن راهی قدم بگذارید که موجبات سربلندی آنان را فراهم ساخت ، دشمنان آنان را نابود کرد و برای آنان تندرستی به ارمغان آورد ، نعمتها و خوشی را بر آنان ارزانی داشت و پیوند دوستی آنان را استوار نمود ؛ یعنی از جدایی بپرهیزید . به یکدیگر مهربانی کنید و دوستان خود را نیز به مهر و محبت به دیگران سفارش کنید . هم چنین از راه و روشی که کیان آنان را در هم ریخت و قدرتشان را از بین برد دوری کنید ؛ یعنی از کینه توزی ، دشمنی ، بدخواهی برای دیگران و یاری نکردن دیگران اجتناب کنید .
دربارهٔ حالات مؤمنان پیش از خود بیندیشید و بینید در موقع آزمایشهای الهی و رویدادهای جان فرسا چگونه بودند ؟ آیا چنین نبود که آنان بیش از دیگران سختی کشیدند و رنج بردند و با تنگدستی زندگی کردند ؟ فرعون ها(حکمرانان ستم پیشه ) آنان را به بدترین شیوه عذاب کردند و تلخی را جرعه جرعه به ایشان نوشانیدند ، زیرا در سلطه و استیلای آنها بودند و چارهای برای نافرمانی و دفاع نمییافتند . تا آن گاه که خداوند شکیبایی و پایداری آنان را در راه محبت خود مورد نظر و توجه قرار داد و آنان را از گرفتاریهای سخت رهایی بخشید ، در این هنگام مؤمنان به فرمانروایی رسیدند و به آرزوهای خود دست یافتند .[۷۳]
روش عقلانی
از جمله امتیازات انسان ، داشتن قدرت تفکر و اندیشه است . عقل ، موجودی مجرد است ، اما مجرد تام نیست ، بلکه به بدن تعلق دارد و چون متعلق به ماده است ، حرکت و تکامل دارد . چنان نیست که عقل و نفس انسان از آغاز وجود تا آخر عمر یک نواخت باقی بماند ، بلکه با استفاده از بدن به طور مداوم در حرکت و تکامل است . انسانها در مقدار عقل یک سان نیستند ، بلکه هر انسانی در مرتبهای از عقل قرار دارد . سعادت دنیوی و اخروی هر انسانی به مقدار عقل او است . خوشبختانه عقل قابل تربیت ، تقویت و تکامل است . هر انسانی میتواند به عقل خویش بیفزاید و آن را کامل تر گرداند ؛ از این رو ، اسلام به انسانها توصیه میکند در تکمیل عقل خویش بکوشند . هر چه انسان از عقلش بیشتر استفاده کند ، عقلش کامل تر خواهد شد به همین جهت قرآن از کسانی که از عقل خویش استفاده نمیکنند به شدت انتقاد میکند و میفرماید :
اءفلا یعقلون .
از میان اشیای عالم عقل از همه ارزشمندتر است . از امام علی (علیه السلام ) نقل است : جبرییل بر حضرت آدم (علیه السلام ) فرود آمد و گفت : ماءمورم تو را میان سه چیز مخیر سازم تا یکی را برگزینی ، و دوتا واگذاری ، آن سه چیز عقل ، حیا و دین اند ، آدم (علیه السلام ) گفت عقل را برگزیدم . جبرئیل به حیا و دین گفت : شما برگردید . گفتند : ای جبرییل ما دستور داریم که همراه عقل باشیم هر جا که باشد ، گفت : اختیار با شما است و بالا رفت . [۷۴]
حضرت علی (علیه السلام ) در اهمیت عقل میفرمایند :
بینایی (آگاهی دل ) با دیدهها و چشمها نیست . چشمها به صاحبشان دروغ میگویند ، ولی عقل به کسی که از او پند بخواهد خیانت نمیکند .[۷۵]
ویژگیهای روش عقلانی
راههای پرورش قدرت تفکر و تعقل
در بعضی از احادیث به اهمیت تجربه در پرورش تفکر و تعقل اشاره شده است . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
العقل غریزه تزید بالعلم و التجارب ؛ [۷۶]
عقل ، استعدادی است که به وسیله علم و تجربه زیاد میشود .
و در حدیث دیگر فرمودهاند :
العقل عقلان : عقل الطبع ، و عقل التجربه ، و کلاهما یؤدی الی المنفعه ؛ [۷۷]
عقل دوگونه است : یکی عقل طبیعی که به صورت استعداد است و دیگری عقلی که در اثر تجربه حاصل میشود و هر دو به بهره وری میانجامد .
انسان عاقل ، هر کاری را که مناسب است انجام میدهد . حضرت علی (علیه السلام ) در جواب کسی که از آن حضرت خواست تا عقل را توصیف کنند ، فرمودند :
هوالذی یضع الشی ء مواضعه ؛ [۷۸]
عاقل کسی است که هر چیزی را در جای خود میگذارد و متناسب با وضعیتها عمل میکند .
یکی از راههایی که میتوان به وسیله آن به تقویت عقل پرداخت این است که انسان به خود عادت دهد که قبل از شروع هر عملی ، کاملا در اطراف و جوانب آن بیندیشد و در سود و منفعت آن تاءمل کند . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
من نظر فی العواقب آمن من النوائب ؛ [۷۹]
هر کس در عواقب امور خوب تاءمل کند ، از مصیبتها و دشواریهای آنها در امان خواهد بود .
امیرمؤمنان (علیه السلام ) میفرمایند :
التثبت راءس العقل ، و الحده راءس الحمق ؛[۸۰]
عاقبت نگری ، راءس عقل و تندروی راءس حماقت است .
یکی دیگر از راههای تقویت نیروی عقل ، مشورت کردن با عقلا و استعداد از افکار و آرای آنها است . کسانی که در کارها با دیگران مشورت و نظرخواهی میکنند ؛ چنان است که گویا عقول دیگران را به استخدام خود در آوردهاند . در صورتی که مشورت کننده به قصد یافتن حق ، به سخنان آنها خوب گوش دهد ، میتواند بهترین آنها را انتخاب کند ، آن گاه تصمیم بگیرد و وارد عمل شود . انسان هر قدر هم عاقل باشد باز هم از مشورت بی نیاز نیست ؛ هر چند تصمیم گیری نهایی با خود او است . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
من شاور ذوی الاءلباب دل علی الرشاد ؛ [۸۱]
هم ایشان میفرمایند :
من لم یستشر یندم ؛ [۸۲]
هر کس مشورت نکند پشیمان خواهد شد .
مصاحبت با نیکان و عدم مصاحبت با نادانان
انسانهایی که در یک اجتماع زندگی میکنند ، نسبت به هم حالت تاءثیر و تاءثر دارند . اگر انسان با دانشمندان و عقلا مصاحبت داشته باشد ، غالبا علمی ، منطقی و عاقلانه رفتار میکند ؛ اما اگر با افراد جاهل و کم عقل رفت و آمد کند ، رفته رفته به سوی نقصان و سقوط میرود ، به طوری که بعضا چراغ عقل او خاموش میشود . به همین علت ، در احادیث توصیه شده که با دانشمندان و عاقلان معاشرت کنید و از معاشرت با افراد جاهل و کم عقل تا حد ممکن اجتناب کنید . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
من ترک الاستماع من ذوی العقول مات عقله ؛[۸۳]
هر کس استماع از صاحبان عقل را ترک کند ، عقلش میمیرد .
ایشان توصیه میفرمایند :
صلاح الاءخلاق معاشره العقلاء ؛ [۸۴]
صلاح اخلاق در معاشرت با عقلا است .
از سوی دیگر هشدار میدهند :
فساد الاءخلاق معاشره السفهاء ؛
فساد اخلاق در معاشرت با سفیهان است .
من صحب جاهلا نقص من عقله ؛ [۸۵]
هر کس که با جاهل هم نشین باشد از عقلش کاسته میشود .
روش عادت
وقتی انسان عملی را به طور مستمر تکرار کرد ، به تدریج با آن خو میگیرد و حالتی در نفس به وجود میآید که اصطلاحا عادت نامیده میشود . انسان با عمل مزبور انس و الفتی خاص مییابد و تمایل به ادامه آن پیدا میکند . ممکن است انجام عملی در ابتدا برای انسان دشوار و حتی ناگوار باشد ، ولی بعد از تکرار و حصول عادت ، همان عمل آسان و گوارا میشود ؛ به گونهای که گویا از طبیعت صادر میشود و یک فعل طبیعی است . حضرت علی (علیه السلام ) در این باره میفرمایند :
العاره طبع ثان ؛ [۸۶]
عادت ، طییعت ثانوی است .
علمای اخلاق ، تعلیم و تربیت ، عادت دادن را یکی از روشهای مهم تربیت میدانند . اگر در زمان لازم انسان به کارهای خوب عادت نکرد ، بعدها هم چندان به آن عمل پایبندی نشان نمیدهد . از این رو ، حضرت علی (علیه السلام ) در تاءکید به عادت دادن به عمل نیک میفرمایند :
عود نفسک فعل المکارم ، و تحمل اءعباء المغارم ، تشرف نفسک و تعمر آخرتک ، و یکثر حامدوک ؛[۸۷]
نفس خودت را به انجام کارهای نیک و تحمل بار غرامتهای مردم عادت بده تا نفس تو شریف و آخرتت آباد شود و ستایش کنندگانت بسیار گردند . در بیانی دیگر میفرمایند :
خویشتن را به نیکوکاری عادت بده ؛ زیرا آنچه را از تو پدید آید ، زیبا میسازد و پاداشت را نزد خدا بسیار و کامل میگرداند . [۸۸]
باز هم میفرمایند :
عود لسانک لین الکلام و بذل السلام یکثر محبوک ، و یقل مبغضوک ؛[۸۹]
زبانت را به نرمی سخن و سلام کردن عادت بده تا دوستانت بسیار و دشمنانت کم شوند .
و در بیانی دیگر میفرمایند :
کفی بفعل الخیر حسن عاده ؛[۹۰]
برای نیکوکاری ، عارت به آن کافی است .
ویژگی روش عادت
ترک عادات
از طرفی باید توجه کرد که ترک عادت بسیار دشوار و احیانا محال است . حضرت علی (علیه السلام ) نیز به این مهم اشاره میفرمایند :
اءصعب السیاسات نقل العادات ؛ [۹۱]
دشوارترین کارها تغییر عادت است .
امام علی (علیه السلام ) غلبه بر عادت رانوعی فضیلت شمرده و میفرمایند :
الفضیله غلبهه العاده ؛[۹۲]
غلبه بر عادت (بد) یک فضیلت است .
غالبوا اءنفسکم علی ترک العادات ، و جاهدوا اءهواء کم تملکوها ؛[۹۳]
در ترک عادتها بر نفس خودتان غلبه و با خواستههای نفس مبارزه کنید تا نفس خویش را در اختیار بگیرید .
روش پیشگیری
رفتار و کردار انسان ، متاءثر از شرایط اجتماعی ، عوامل طبیعی ، دوستان و نزدیکان است . در تربیت فرزندان باید این شرایط را مهار کرد و فرزندان را به سوی اهداف تربیتی رهنمون شد . باید همواره یاور فرزندان بود و آنان را از خطرات و آسیبهای فردی و اجتماعی حفظ کرد . از بدترین خطراتی که انسان را تهدید میکند ، مصاحبت و هم نشینی با دوستان ناباب است . امام علی (علیه السلام ) به این مهم تاءکید داشته و میفرمایند :
صدیقک من نهاک و عدوک من اءغراک ؛ [۹۴]
دوست تو کسی است که تو را نهی کند و دشمن تو کسی است که تو را بفریبد .
بنابراین ، افرادی که انسان را به سوی گناه و نافرمانی خدا دعوت کنند ، در واقع دشمن انسانند . هم چنین ایشان انسان را از هم نشینی با افراد دروغگو برحذر میدارند و میفرمایند :
ایاک و مصادقه الکذاب فانه کسراب یقرب علیک البعید و یبعد عنک القریب ؛[۹۵]
از دوست شدن با فرد دروغگو پرهیز کن ؛ زیرا او همانند سراب است . دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور نشان میدهد .
هم ایشان انسان را از هم نشینی با بدان برحذر داشته و فرمودهاند :
ایاک و مصاحبه الفساق ؛ فان الشر بالشر یلحق ؛ [۹۶]
از مصاحبت با فساق بپرهیز ؛ چون شر با شر پیوند میخورد .
روش خاطرات خوشایند
یکی از شیوههای جالب توجه در تربیت فرزندان ، همراه ساختن امور دینی و معنوی با خاطرات خوشایند است ؛ بدین صورت که رفتار و آداب دینی و مذهبی را در یک فضای مطبوع و همراه با ایجاد خوشایندی و مطلوبیت به فرزندان القا کرد ؛ مثلا هنگامی که فرزند را همراه خود به مجالس مذهبی یا نماز جمعه میبریم ، حتی الامکان برای آنان هدیه یا خوراکی تهیه کرده و یا آنان را بیشتر در مجالس ائمه که همراه با شادی و پذیرایی است ببریم تا خاطره شیرینی از این مجالس برای همیشه در ذائقه آنان باقی بماند و رغبت و تمایل بیشتری برای حضور در چنین مجالسی از خود نشان دهند . حضرت علی (علیه السلام ) در حدیثی به این شیوه جذاب و مؤثر اشاره فرمودهاند :
طرفوا اءهالیکم فی کل جمعه من الفاکهه کی یفرحوا بالجمعه ؛ [۹۷]
در هر جمعه ، مقداری میوه برای خانواده تان تهیه کنید تا آنان از فرا رسیدن جمعهها شادمان باشند (و جمعهها را دوست داشته باشند) .
روش سیاحت
مکانهای مختلف با ویژگیهای متفاوتشان بر روحیه انسان آثار متفاوتی به جا میگذارند ، قرآن مجید انسان را به سیر و سیاحت در روی زمین دعوت میکند و این روش را برای تحقق اهداف عمده زیر مفید و مؤثر میداند :
برای شناخت خدا
آن جا که میفرماید :
ما به زودی نشانه هایمان را در سراسر جهان و در درون انسانها به آنان نشان خواهیم داد تا ثابت شود که خداوند حق است .[۹۸]
باور کردن معاد
قرآن میفرماید :
اگر انسان سیاحتش همراه با تاءمل و تفکر باشد ؛ از این طریق میتواند به وجود عالمی دیگر به نام قیامت رهنمون گردد . [۹۹]
آشنایی با سرنوشت منحرفان
اگر انسان به قصرها و مکانهایی که روزی طاغیان و ستم کاران در آن به سر میبردند ، برود ، پایان کار مجرمان را مشاهده میکند . خداوند به پیامبرش میفرماید :
به مردم بگو که در روی زمین به سیاحت بپردازید تا از پایان کار مجرمان آگاه شوید .[۱۰۰]
حضرت علی (علیه السلام ) نیز در نامه تربیتی خود به امام حسن (علیه السلام ) اهمیت سیاحت در روی زمین را به فرزندش بازگو نموده میفرمایند :
و سر فی دیارهم و آثارهم فانظر فیما فعلوا و عما انتقلوا و اءین حلوا و نزلوا ؛ [۱۰۱]
در سرزمین و آثار باقی مانده از آنها سفر کن و به دقت تاءمل نما که آنها چه کارهایی انجام دادهاند و از کجا منتقل شدهاند و در کجا فرود آمده (قبر) و در کجا منزل گزیدهاند .
بخش سوم : وظایف و مسئولیتهای متولیان تربیت
مقاوم سازی نسل ، وظیفهای همگانی
مقدمه
در عصری بس خطیر زندگی میکنیم که میتوان آن را عصر بحرانها و تهاجمها نامید . عوامل آشوب آفرین و مفسده جو رو به گسترش و فزونی هستند . از آن جا که دشمن برای مبارزه با انقلاب اسلامی از ترفند جنگ افروزی طرفی نبسته است ، جبهه جدیدی با چهره فرهنگی گشوده که بسیار خطرناک تر و آسیب زننده تر از جبهه نظامی است ؛ زیرا نسل آسیب پذیر و تهاجم پذیر - که متاءسفانه رقم آنان نیز اندک نیست - به علت ضعف فرهنگی و محدودیتهای فکری ، مقاومت و پایداری لازم را در برابر تهاجمات ندارند . بر این خطر باید افرادی را افزود که به دلایلی در خط مکتب نبوده و در سایه تربیت غلط ، آب غرب در کامشان گواراتر است و به صورت مستقیم یا غیرمستقیم مبلغ اندیشههای غربند و با الگوگیری از شیوه زندگی و راه و رسم آنان به نشر و گسترش ایدهها و آرمانهای غرب میپردازند . در چنین شرایطی ، مسئولیت متولیان امرتربیت سنگین تر است .
در شرایط موجود سه وظیفه اولیه فرا روی ما است :
سه وظیفه اولیه
شناخت درد
ضروری است که متولیان تربیت ، پیش از هر چیز درد را بشناسند و بدانند در جامعه و در سطح نسل جوان و خانوادهها چه میگذرد . نگاهی به رفتار و کردار ، اخلاق فردی و اجتماعی داشته و آن را با خطوط و تعالیم اسلامی ارزیابی کنند ، آنگاه به خود و نسل خویش هشیار باشند و دریابند که جامعه چه سمت و سویی دارد و نسل ما در معرض چه خطراتی قرار دارد .
ارزیابی و تخمین
ارزیابی حقایق و واقعیتها و هم چنین تاءمل در آنها و پاسخ به این سؤ الات ضروری است که آیا شیوههای رفتار و گفتار ، پوششها و کوششها ، عملکردها و مواضع در جامعه ما همان است که اسلام خواستار آن است ؟ آیا نظم و انضباط ، پایبندی نسل جوان به باورها و اعتقادات همان است که اسلام میخواهد ؟ شیوه حیات ما غربی است یا اسلامی ؟ چگونه باید مظاهر فرهنگ خودی و فرهنگ بیگانه را شناخت ؟ به چه میزانی از آرمانها و رنگ و صیغه الهی به دور افتادهایم و برای بازگشت به سیر واقعی به چه امکاناتی نیازمندیم ؟
برنامه ریزی در جهت اصلاح
اگر در جمع بندی به این نقطه برسیم که در راهکارها و برنامه ریزیها اشکالاتی وجود دارد ، اصلاح برنامهها و تلاش در جهت زدودن آثار نامطلوب تهاجم فرهنگی دشمن و حداقل مقاوم سازی در برابر آن ضروری است . برای ریشه کنی ، قیامی همگانی و جدی لازم است ؛ اما خط مقاوم سازی ، مهمترین برنامه امروزی ما است امروز بیش از هر عصر و دورهای ، نیاز به نسلی بااراده و مقاوم داریم که در برابر تهاجمات نلرزد و در برابر صدمه آفرینیهای خصم جای خالی نکند . ما خواستار نسلی مبارز ، میدان دار و تلاشگر در عرصه علم و عمل هستیم .
مقصود از مقاوم سازی چیست ؟
واژه مقاومت عبارت است از ایستادگی کردن ، برابری کردن ، پایداری کردن ، و به معنای پای داشتن ، ثبات ورزیدن وپافشاری کردن هم آمده است . بنابراین مقاومت بر مبنای ایستادگی در برابر یک خواسته یا یک توقع تحمیلی است . مقاوم کسی است که در برابر آن خواسته فریاد اعتراض و نارضایتی سرمی دهد و پایدار و تسلیم ناپذیر است . هنگامی که در تربیت ، بحث از مقاوم سازی به میان میآید ، هدف ، تربیت نسلی است که در برابر تحمیلات ناصواب و تهاجمها و نیز در برابر اعمال زور و قدرت و القای آرمانهای خلاف ، ایستادگی کند و تسلیم نشود . هدف این است که نسلی را بپرورانیم تا در برابر شرایط دشوار و ناهماهنگ ، در برابر بیعت خواهی و حتی در برابر صدمه آفرینی و حمله نظامی خصم ، استوار بماند و با ریشههای عمیق اعتقادی ، در برابر تندباد حوادث از جا نجنبد .[۱۰۲]
در جریان زندگی انسان فشارها ، تحمیلات و ناملایماتی وجود دارند که واکنش و موضع همه افراد در برابر آنها یکسان نیست . گروهی در برابر آن تسلیم اند و با هر باد و طوفانی ، چون خس و خاشاکی سبک و بی وزن به حرکت و جنبش در آمده و به جهتی که طوفان در حرکت است ؛ راه میافتند . اینان در پیشگاه داوری اسلامی محکومند و به فرموده علی (علیه السلام ) اءتباع کل ناعق[۱۰۳]میباشند . گروه دیگر ، اندک مقاومتی دارند ؛ ولی مقاومتشان ریشه دار نیست . ترسها ، ضعفها و احساس حقارتها نمیگذارد آن چنان که باید ، به سوی مقصد پیش بروند . اما دسته سوم ، در برابر دشواریها و تحمیلها ، مقاومت ورزیده و به دفاع برمی خیزند ، رنج و زحمت ناشی از آن را به جان میخرند و در برابر گرسنگی ، تشنگی ، زندان و تبعید میایستند و باکی از غیر خدا ندارند . هدف نهایی تربیت اسلامی نیز این دستهاند . حضرت علی (علیه السلام ) در وصفشان میفرمایند :
المؤمن اءصلب من الصلد ؛ [۱۰۴]
مؤمن از سنگ سخت تر است .
حضرت دربارهٔ مقاومت و پایداری در برابر دشمن ، راهبردی جاودانی به فرزندش محمد حنیفه یاد میدهند که دوای دردهای ما است :
تزول الجبال و لاتزل عض علی ناجدک اءعر الله جمجمتک تدفی الاءرض قدمک ارم ببصرک اءقصی القوم و عض بصرک واعلم اءن النصر من عندالله سبحانه ؛ [۱۰۵]
ممکن است کوهها از هم فروپاشند ، ولی تو سست و بی پای مباش ، دندانهایت را بر هم بفشار جمجمه و سرت را به خدا بسپار . گامت را در زمین چون میخ استوار بدار . با چشم خود دور دستترین نقطه دشمن را بنگر . دیدگانت را بر هم بنه و بدان که پیروزی از سوی خدای سبحان است .
البته مقاومت نیز باید همانند ایمان در تمام اعضا و جوارح ریشه دوانده و کل وجود به صورت واحد و یک پارچه درآید :
- در بدن و اعضا باید مقاومتی پدید آید تا به سوی عصیان و گناه میل نکند . در زبان باید مقاومتی باشد تا به هرزه گویی آلوده نشود ، مقاومت در چشم ، غریزه و . . . هر کدام میتواند سازنده باشد .
- افکار و اذهان باید مقاوم شود تا در مقابل وسوسهها ، خیالات واهی و تصورات ناصواب بایستد .
- فهم و بصیرتها باید مقاوم شود تا زرق و برق دنیوی ما را نفریبد . مادام که برای آدمی سیری باطنی و بی رغبتی درونی پدید نیاید مقاومت بی فایده است .
- در مسئله خط داری ، ایمان به ارزشهای آرمانی ، اصل است . باید به امور و جریانات انحرافی حساس بود عوامل مخل رشد را شناخت و در مقابل آن پایدار بود . مقاومان و مقاومت آفرینان باید جریان شناس و موج شناس باشند و از خطوطی که در عرصههای ملی و بین المللی وجود دارد ، آگاه باشند و بدانند در چه عصر و دورهای زندگی میکنند و چه خطوطی در جریان براندازی جامعه اسلامی و نسل ما است .
- چه بسیارند عوامل تبلیغی که مردم رادر راه مبارزه با عوامل انحرافی ، عافیت طلب ، آرام ، خاموش و مصلحت اندیش بار میآورند و از درون تهی میسازند ، انسان مقاوم ، باید موضع داشته باشد . دین داری متعهدانه ، بینش داری مؤ منانه ، خط داری مسئولانه و جریان شناسی موشکافانه ، آدمی را به موضع داری میکشاند .
در نهایت میگوییم : در برابر تهاجم دشمن ، دو راه پیش روی ما است :
۱ . ریشه کنی عوامل فساد و تهاجم ؛
۲ . مقاوم سازی نسل در برابر هجوم دشمن به گونهای که در مقابل تبلیغات از خود بیگانه نشود ، در مقابل زرق و برقها خود را نبازد و بادشمن هم آوا نشود . در راه مقاوم سازی خود ، خانواده و اجتماع نیاز به ابزاری است که توجه به آنها کار گشا خواهد بود :
الف ) درک هویت خود ؛
غرض از هویت ، هویت ذاتی ، فطری ، تشریعی ، فرهنگی و در یک کلام هویت اسلامی ما است . ما انسانهایی هستیم که فطرت ما رنگ خدایی دارد و در سایه رهنمودهای پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله ) و ائمه معصومین (علیهم السلام ) پرورش یافتهایم . سیر و سلوک ما در زندگی من الله و الی الله است و فرجام ما نیز عندالله است .
ب ) ایمان و باور ؛
در راه مقاوم سازی ، باوری راستین لازم است ؛ باوری که در عمق جان ما ریشه دوانیده و نوآفرین باشد . ایمانی که خصوصیات آن را حضرت علی (علیه السلام ) در خطبه همام فرمودهاند .[۱۰۶]
ج ) عزت نفس ؛
باید خود را گرانقدر و باارزش بدانیم و وجود خود را ارزان معامله نکنیم . ما مسلمانیم و موجودی گرامی و خداوند نیز بر این کرامت انسانی صحه نهاده است . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
اءلا و اءن لیس لاءبدانکم ثمن الا الجنه فلا تبیعوها بغبرها ؛ [۱۰۷]
بهای وجود شما ، بهشت است مبادا آن را به غیر بهشت بفروشید .
د) اعتماد به نفس ؛
باید به خود و نسلمان اعتماد و به خداوند تکیه کنیم و با این تکیه گاه و پناهگاه متین و محکم در برابر ناملایمات ایستادگی کنیم که قرآن میفرماید :
الله ولی الذین آمنوا ؛[۱۰۸]
خدا ولی کسانی است که به او ایمان آوردهاند .
ومن یتو کل علی الله فهو حسبه ؛ [۱۰۹]
هر کس به خدا توکل کند ، خدا او را کافی است .
ه ) صبر و استقامت ؛
ما در راه پیشبرد مقاصد خود نیازمند صبریم . صبر در زبان قرآن و روایت نوعی مقاومت و پایداری است نه تسلیم ، ناروایی و سازشکاری . خداوند در آیه سی ام فصلت میفرماید :
ان الذین قالوا ربنا الله ثم اءستقاموا تتنزل علیهم الملائکه اءلا تخافوا و لا تحزنوا ؛
آنان هدف خود را الله قرار دهند و در راه آن ثبات و استقامت بورزند ، خداوند فرشتگان رحمت و عنایت خود را به کمک آنان میفرستد که در راه تلاش و حرکت به سوی هدف نهراسند و محکم و استوار به پیش روند .
و) وظیفه شناسی و مسئولیت پذیری ؛
که به علت اهمیت و حساسیت این مسئله پس از بررسی عوامل مؤثر در تربیت ، آن را مورد ارزیابی و موشکافی دقیق تر قرار خواهیم داد . [۱۱۰]
عوامل مؤثر در تربیت از منظر امام علی (علیه السلام )
مقدمه
به طور کلی عوامل مؤثر در تربیت را میتوان به دو دسته تقسیم کرد : عوامل وراثتی و عوامل محیطی ؛ عوامل وراثتی قبل از تولد تاءثیر گذار است ، هر چند نمود و تجلی تاءثیرات آنها پس از تولد فرزند و رشد او آشکار میشود ، اما تاءثیر عوامل محیطی عمدتا پس از تولد است . هر دو دسته عوامل مورد توجه امام علی (علیه السلام ) قرار گرفته است :
عوامل وراثتی
هر چند در میزان تاءثیر عامل وراثت در تربیت اختلاف است ، اما در مجموع تاءثیر آن غیر قابل انکار است . عامل وراثت از طریق ژنها بر فرزندان تاءثیر میگذارد و بسیاری از ویژگیهای ظاهری و روانی والدین به کودکان منتقل میشود . امام علی (علیه السلام ) باوقوف و آگاهی به این مهم ، در انتخاب همسر بسیار دقیق بودهاند ؛ زیرا همسر به عنوان یک رکن خانواده ، در تربیت فرزندان مؤثر خواهد بود . حضرت علی (علیه السلام ) در نامه خود به مالک اشتر نیز ملاک انتخاب فرماندهان سپاه را برخورداری از اصالت خانوادگی و ریشه داربودن برشمردهاند . آن جا که میفرمایند :
ثم اءلصق بذوی الاءحساب و اءهل البیوتات الصالحه ؛ [۱۱۱]
. . . و از آنان که گوهری پاک دارند و از خانوادههای صالح و شایستهاند . هم چنین در بیان ویژگیهای کارگزاران میفرمایند :
وتوخ منهم اءهل التجربه والحیاء من اءهل البیونات الصالحه ؛ [۱۱۲]
برای کارها ، کسانی را برگزین که از تجربه و نجابت بهره مندند واز خانوادههای ریشه دار ، شایسته و پیشتاز ، پیش از پیروزی اسلام ، برخاستهاند ؛ که چنین کسانی در اخلاق ، برتر و در آبرومندی ، سالم ترند ، به آزمندیهای مادی ، کمتر نظر دارند و به پایان کارها بیشتر میاندیشند .[۱۱۳]
عوامل محیطی
علاوه بر عوامل وراثتی ، عوامل محیطی نیز در تربیت مؤثرند . منظور از عوامل محیطی ، همه عواملی است که پس از تولد کودک او را تحت تاءثیر قرار میدهند و در شکل گیری شخصیت او مؤثرند . این عوامل شامل خانواده ، دوستان ، همسایگان ، انجمنها ، تشکلها و مانند آنها هستند . آن حضرت به این مسائل توجه دارند و بیش از همه روی عامل خانواده و دوستان تاءکید کردهاند .
نگاهی گذرا به مسئولیت خانواده و اجتماع
مقدمه
سدر جامعه پذیری (socialization) در اثر تمهیداتی انسان از هنگام تولد با جامعه ، فرهنگ و ارزشها و هنجارهای آن انطباق مییابد . نظامهای تاءثیر گذار را در گذشته به دو دسته خانواده و جامعه تقسیم میکردند و بر اساس آن مراحل اجتماعی شدن رانیز به دو بخش نخستین و دومین تقسیم بندی میکردند ؛ اما امروز این تشخیص حاصل شده است که در درون جامعه نیز انسانها به یک نسبت ، تحت تاءثیر نیستند و هر دسته از آنها میتواند تحت تاءثیر عوامل متفاوت قرار گیرد و لذا در مراحل مختلفی اجتماعی شدن را طی میکند ؛ مسیری مثل مدرسه ، دانشگاه ، محیط کار ، محیط آموزش ، در خارج و داخل و هم چنین رادیو ، تلویزیون ، مطبوعات و . . . که هر یک به گونهای میتواند بر روی انسانها و تطبیق آنها با جامعه تاءثیرگذار باشد .
عوامل مؤثر بر رشد و شکل گیری شخصیت در درجه اول به آن بستگی دارد که اولیا و مربیان چه اهدافی را دنبال میکنند . از آن جا که بنای این نوشتار بر اختصار است ، از بین مراحل مختلف اجتماعی شدن ، دو سیستم خانواده و جامعه را به طور گذرا و با نگاهی کاربردی مورد بررسی قرار میدهیم . یکی از معیارهای پرورش صحیح در جامعه سلامت کامل جسمی ، روانی ، فکری عاطفی و . . . خانوادههای آن است . تاءثیرات متقابل فرد و جامعه بر یکدیگر تحقیقا انکارناپذیر است . بنابراین ، یک جامعه سالم به طور مسلم در برگیرنده خانوادههای سلیم است . خانوادههای سالم با پرورش فرزندانی سالم ، درهای سلامت و سازندگی را به روی جامعه میگشایند .
مسئولیت خانواده در تربیت
خانواده از دیرزمان ، رکن طبیعی و اساسی جوامع انسانی به شمار میرفته که هم با ضروریات زندگی وهم با سرشت و طبیعت انسانی سازگار بوده است . در اهمیت و ارزش خانواده همین بس گفتهاند : خانواده نخستین آموزشگاه و پرورشگاه انسان و انتقال دهنده فرهنگ تمدن در محل کسب ارزشها و فضایل اخلاقی و زمینه ساز تکامل و تحول است . در یک جمله ، سعادت و شقاوت جامعه در گرو تامین سلامت یا عدم سلامت خانواده است . آغاز تربیت اجتماعی از جامعه کوچک خانواده آغاز شده و فرزندان نخستین برخوردهای اجتماعی را درون میآزمایند .
رفتار با پدر ، مادر ، برادران و خواهران ، ابتداییترین ارتباط اجتماعی است . اگر فرزندان بتواند توافق و سازگاری مناسب داشته باشند و آن را در خانه و با نزدیکان خویش به درستی تجربه کنند ، در اجتماع بزرگ تر نیز نقش اجتماعی خود را به درستی ایفا خواهند کرد .
این نکته مورد توجه حضرت علی (علیه السلام ) قرار گرفته و به امام حسن (علیه السلام ) و امام حسین (علیه السلام ) میفرمایند :
یا بنی ! عاشروا الناس عشرة ان غبتم حنوا الیکم و ان فقدتم بکوا علیکم ؛ [۱۱۴]
فرزندم ! بامردم به گونهای معاشرت و ارتباط داشته باشید که اگر از نظرشان دور شدید ، دل در هوای شما داشته باشند و اگر مردید بر شما بگریند .
امام علی (علیه السلام ) در سیره تربیتی خویش ، برای برقراری ارتباط درست و سالم با دیگران و نیز برخورد با آنها معیار و ملاک کلیدی را به فرزندان خود ارائه فرمودهاند :
یا بنی ! اجعل نفسک میزانا فیما بینک و بین غیرک .
فرزندم ! خود را در میان خویشتن و دیگری میزان قرار ده .
سپس در ادامه فرمودهاند :
پس آنچه را برای خود دوست میداری ، برای غیر خود نیز دوست داشته باش و آنچه را برای خود خوش نداری برای دیگران نیز خوش مدار ، ستم نکن چنان که دوست نداری به تو ستم شود و نیکی کن چنان که دوست داری به تو نیکی کنند .[۱۱۵]
ایجاد چنین بینش درستی ، بر عهده والدین نهاده شده ؛ زیرا خانواده ، مهمترین و مؤ ثرترین عامل تربیت فرزند است .
اهمیت خانواده آن جا دو چندان میشود که از سویی در عامل وراثت نقش دارد و از سوی دیگر ، در تعیین و زمینه سازی دیگر عوامل محیطی . خانواده میتواند زمینه پیداکردن دوستان شایسته ، مدرسه مناسب ، محله مناسب و همسایههای مناسب را فراهم آورد . از این رو ، شرط توفیق آنان در این مسئولیت مهم ، شایستگی شخصیتی هر یک و نیز توافق ، هماهنگی و صمیمیت بین آنان است تا در پرتو آن ، محیطی امن ، آرام ، پاکیزه و سالم برای فرزندان فراهم کنند .
نقش پدر و مادر در خانواده
در سیره تربیتی امام علی (علیه السلام ) وظیفه سنگین پدر مورد توجه قرار گرفته است . گرچه مسئولیت عمده پدر سیاست گذاری و اداره امور بیرونی است ؛ اما در عین حال همکاری او در امور خانه و ایجاد جو صمیمانه نیز در نظر امام بوده است . حضرت علی (علیه السلام ) با این که مسئولیتهای بزرگ اجتماعی داشته و در مقطعی هم وظیفه حکومتی بر شانه ایشان سنگینی میکرد ، اما از امور منزل و همکاری با همسر غافل نبودهاند . ایشان میفرمایند :
رسول خدا وارد منزل ما شد ، در حالی که فاطمه در کنار دیگ نشسته و من درحال پاک کردن عدس بودم . رسول خدا فرمودند : ای اباالحسن ! کسی که در خدمت عیال خود باشد و خدمت به عیال را ننگ نداند ، خداوند نام او را در دیوان شهدا ثبت میکند . [۱۱۶]
هم چنین هشام بن سالم از امام صادق (علیه السلام ) نقل میکند :
کان اءمیر المؤمنین (علیه السلام ) یحتلب و یستقی و یکنس و کانت فاطمه علیهاالسلام تطحن و تعجن و تخیزه ؛[۱۱۷]
علی (علیه السلام ) هیزم جمع آوری میکرد ، آب فراهم میکرد ، خانه را جاروب میکرد و حضرت زهراعلیهاالسلام آردتهیه وخمیر میکرد ونان میپخت .
هم چنین سفارش میفرمایند که رعایت حال همسر بشود و با خوش رفتاری ، کانون خانواده را گرم و زندگی مشترک را سرشار از صفا و صمیمیت کند . امام علی (علیه السلام ) به فرزندش محمد حنیفه فرمودهاند :
فرزندم ! اگر بتوانی زن را از انجام کارهایی که فراتر از توان او است بازداری ، چنین کن ؛ چه این که چنین کاری زیبایی و جمال او را حفظ و خیال او را آسوده تر میکند و به حال او نیکوتر است ؛ زیرا زن ، ریحانه و گل است نه قهرمان ، پس در هر حال باهمسر مدارا کن و هم نشینی و مصاحبت با او را نیکو گردان تا این که زندگی و عیش تو باصفا و بدون دغدغه شود .[۱۱۸]
دیگر این که سعی کند در کسب حلال کوشا باشد و درآمد حلال به خانه برد و فرزندان خود را از لقمه حلال بهره مند گرداند . براین اساس میفرمایند :
علیک بلزوم الحلال و حسن البر بالعیال ؛ [۱۱۹]
بر تو باد تهیه روزی حلال و نیکو احسان کردن بر خانواده .
بنابراین ، در دیدگاه علی (علیه السلام ) بیش از تاءمین معیشت ، حلال بودن آن مهم است و اگر غذایی حلال نباشد ، توسعه غذایی بر خانواده ارزش چندانی ندارد .
هم چنین از منظر امام علی (علیه السلام ) توجه به روحیه اعضای خانواده به تناسب ویژگیهای فردی و روانی آنان از اهمیت ویژهای برخوردار است . البته توجه به علایق و خواستههای اعضای خانواده ، توجه لجام گسیخته و بدون ضابطه نیست ، بلکه مراد ، توجه به خواستههای واقعی ، به حق و مشروع آنان است .
علاء پسر زیاد حارثی از برادرش به امام علی (علیه السلام ) شکایت کرد که او جامه پشمین به تن کرده و از دنیا روی برگردانده و این باعث گردیده که خانواده و فرزندانش محزون و مغموم شوند . امام فرمودند : او را نزد من بیاورید . چون به نزدش آوردند ، فرمودند : ای دشمنک خویش ! شیطان سرگشته ات کرده و تو را از راه به در برده است . آیا تو بر زن و فرزندانت رحم نمیکنی و چنین میپنداری که خدا آنچه را پاک تر است بر تو روا فرموده ، اما ناخشنود است که از آن استفاده کنی ؟ او گفت : ای امیرمؤ منان ! تو نیز لباس خشن به تن داری و غذای نامطبوع استفاده میکنی . حضرت فرمودند : وای بر تو ! من مانند تو نیستم . خداوند بر پیشوایان دادگر واجب کرده تا خود را با مردم ناتوان برابر کنند تا فقر و تنگدستی بر انسان فقیر غلبه نکند و او را به هیجان واندارد . [۱۲۰]
مادر خانواده که رکن دیگر خانواده است ، همانند پدر نقش عمدهای در تربیت فرزندان دارد . مادر علاوه بر این که از عوامل وراثتی به حساب میآید ، نقش تعیین کنندهای در تاءثیر محیطی نیز دارد . مادر ، در تاءمین فضای عاطفی و ایجاد محیط امن و آرام برای فرزندان مؤ ثر است . نقش مادر برای فرزندان تا رسیدن به سن آموزش و رفتن به مدرسه ، در مقایسه با نقش پدر بسیار حساس تر است . در سیره تربیتی امام علی (علیه السلام ) در شکل گیری روانی و اخلاقی به اهمیت شیر مادر تاءکید شده است . حضرت میفرمایند :
از زنان کودن و نادان برای فرزندانتان طلب شیر نکنید ؛ زیرا شیر بر سرنوشت غلبه میکند . [۱۲۱]
بنابراین ، برخورداری از پرورش صحیح در خانواده که نخستین پایگاه تربیتی به شمار میرود به فرد کمک میکند و به او این فرصت را میدهد که در اجتماع موفق و قابل احترام باشد . خانواده ماءمن آسایش و آرامش و آبراه کوچکی است که فرد را به اقیانوس جامعه پیوند میدهد . خانوادهها بر اساس نحوه هماهنگی در تربیت فرزندان به دو الگوی اصلی تقسیم میشوند :
الف ) خانوادههای یک قطبی (هماهنگ ) :
پدر و مادرانی که در تربیت فرزندان به گونهای یکپارچه و متحد عمل میکنند و انتظاراتی تقریبا یک سان و مشخص از فرزندانشان دارند ، فرزندان در یک مرکز مدیریت واحد قرار میگیرند . و به روشنی میدانند که دیگران از آنها چه انتظاراتی دارند .
ب ) خانوادههای دو قطبی (ناهماهنگ ) :
در مقابل نمونه بالنده و سرزنده خانواده هماهنگ ، با نمونههای دیگری از خانوادهها با مدیریت متفاوت روبه رو میشویم ، اگر خانوادهها به صورت دو قطبی باشند و پدر ومادر در سیاستهای تربیت خودشان هماهنگی و وحدت نظر نداشته باشند ، چنین خانوادههایی دو قطبی نامیده میشوند . یک قطب پدر و قطب دیگر مادر . تاءثیر خانوادههای دو قطبی در پیدایش روحیهای به نام تعارض بسیار مؤثر است . تعارض یک اصطلاح روان شناسی و یک وضعیت بد روانی است . زمانی که دو مسئله در عرض هم قرار گیرند که از جهت شدت کیفیت و تقویت هر دو جاذبه و دافعه شان یک سان باشد و فرد ناچار باشد یکی را انتخاب کند ، در این حال وضعیت دشواری ایجاد میشود ؛ زیرا امکان چشم پوشی از یک طرف بسیار دشوار میشود .
راههای ایجاد محیط آرام در خانواده
با تدابیری میتوان محیط خانواده را صمیمی کرد تا فرزندان درد دل هایشان را با والدین مطرح کنند و حرف هایشان را بزنند . اگر چیزی میخواهند ، از آنان بخواهند . گاهی میشنویم که پدری با پسر جوانش دوست است یا با او به مسافرت میرود ، راه میرود و درد دل میکند ؛ اما گاهی رابطهها تشریفاتی است . احوالی پرسیده میشود و به سلام و علیکی قانع هستند ؛ یعنی آن قدر فاصله زیاد است که حرفی برای گفتن ندارند . صمیمیت وجود ندارد . برای ایجاد محیطی آرام و صمیمی اصول زیر میتواند کارگشا باشد :
وجود صمیمت بین پدر و مادر
اگر میخواهیم فرزندان با ما صمیمی بوده ، همکاری و اطاعت داشته باشند باید خودمان با هم صمیمی باشیم . عمل صمیمانه اعضای خانواده میتواند راه و جهت صحیح را به فرزندان منتقل کند . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
مردم را با غیر زبانتان - عملا - به خوبیها دعوت نمایید . [۱۲۲]
هوشیاری و دقت و حسابگری
اگر فرزند احساس کند اولیایش انسانهای هوشیار و مشکل گشایی هستند ، در آنها ایجاد صمیمیت و اعتماد میشود . اگر خانواده ساده لوح ، ضعیف و غیر هوشیار باشد ، فرزندان احساس صمیمیت نمیکنند ، موضع گیری میکنند و کار خودشان را انجام خواهند داد .
۳ . رفتار اخلاقی و شخصیت تربیتی ؛
باید فرزندان خاطره خوبی از رفتار اخلاقی و شخصیت تربیتی والدین داشته باشند و احساس کنند که والدینشان راستگو ، عادل و رستگارند .
۴ . برخورد منطقی با خطاهای فرزندان ؛
نباید با دیدن کوچکترین تخلف فرزند ، عکس العمل شدید نشان داد . برخورد منطقی با خطاها و لغزش فرزندان از اصول مهم ایجاد صمیمیت است .
۵ . بها دادن به نقاط قوت فرزندان ؛
امتیاز دادن و تشویق کردن فرزندان در برابر کارهای مثبت ، نقش ارزندهای در ایجاد صمیمیت دارد .
۶ . ایجاد محیطی صمیمانه برای بحث و گفتگو ؛
انسان باید وقت کافی در اختیار فرزندان بگذارد ، برای آنها قصه و داستان بگوید ، موضوعی را طرح و پیرامون آن به بحث و گفتگو بپردازد . موقع صحبت کردن فرزند ، کاملا گوش دهد ، به او نگاه کند و لبخند بزند و به بحث و بررسی موضوع بپردازد .
۷ . نظرخواهی از فرزندان در امور خانواده ؛
این روش برای پرورش شخصیت فرزندان بسیار سازنده است ؛ زیرا ایشان نیز دارای فکر و عقیدهاند و دوست دارند در خانواده با آنها مشورت شود که اگر به این مهم توجه شود به تدریج آنها نیز در هنگام مشکلات شخصی ، برای مشورت به سراغ خانواده میآیند و به سوی غریبهها و بیگانگان نخواهند رفت .
۸ . ایجاد محیط همکاری و تقسیم مسئولیت ؛
کارها را باید خیلی منطقی و عادلانه تقسیم کرد . اگر تقسیم کار نباشد و بی حساب عمل شود گاهی غیر عادلانه کاری به یکی از فرزندان تحمیل میشود و نتایج بدی را به بار میآورد .
۹ . رعایت عدالت در بین فرزندان ؛
اگر میخواهیم فرزندانی وفادار و صمیمی داشته باشیم . باید با آنها رفتار عادلانه داشته باشیم .
۱۰ . ایجاد جهان بینی مشترک بین افراد خانواده ؛
ما کتابهایی خواندهایم ، مطالبی شنیدهایم ، جلساتی رفتهایم که فرزندان ما با آنها آشنا نیستند . آنان کتابهای دیگری میخوانند ، جلسات دیگری میروند و تلقی و برداشتهای ما با هم متفاوت میشود . در نتیجه ، رفته رفته فاصله ما با آنان بیشتر میشود . باید به همدیگر نزدیک شویم با به تدریج به جهان بینی مشترکی دست پیدا کنیم . [۱۲۳]
راههای رسیدن ارکان خانواده به اهداف متعالی
۱ . توجه به اهداف ارزشمند ؛
در هیچ حال والدین نباید در تربیت فرزندان برومند از توجه به اهداف ارزشمند و متعالی غفلت بورزند ؛ زیرا پدر و مادر پایه گذاران شخصیت فرزندان و معماران خوشبختی آنان هستند . آنها باید از موقعیت به دست آمده ، نهایت استفاده را ببرند و همواره شرایط مطلوب را از دست ندهند . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
برای قلب انسان حالت اقبال و ادباری است . [۱۲۴]
یعنی انسانها در مواردی با نشاط و انبساط و سرحال هستند چنانچه در بعضی از زمانها ، گرفته و کسل هستند . باید در زمان آمادگی اقدام نمود .
۲ . شناخت و ایفای حقوق متقابل ؛
شناخت حقوق متقابل یکدیگر و ایفای این حقوق نسبت به همدیگر و خودداری از مصاحبت و همنشینی با خانوادههای ناباب ؛ حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
نیازی به سؤ ال کردن از شخصیت افراد نیست . شخصیت افراد همان است که در دوستان آنان وجود دارد . [۱۲۵]
۳ . ترجیح منفعت زندگی برمنافع شخصی ؛
برای بقا و تداوم و تعالی خانواده و دست یابی به کانونی ارزشمند ، مصلحت زندگی را بر منفعت شخصی ترجیح دهند و در راه رسیدن به اهداف متعالی از خود انعطاف پذیری نشان دهند ؛ حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
با لجاجت دوستی حاصل نمیشود . [۱۲۶]
۴ . رعایت اقتصاد و اعتدال ؛
از دل سختیها و کوره مذاب زندگی ، آسانی پدید میآید . انسان در زندگی با مشکلات گوناگونی مواجه میشود . همسران متعادل کسانی هستند که در همه مسائل زندگی ، احساس مشارکت و سهیم بودن میکنند . اقتصاد و اعتدال زندگی را مراعات و از اسراف و تبذیر خودداری میکنند . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
فردی که اصول اقتصادی را رعایت کند ، هرگز به فقر و نداری گرفتار نخواهد شد . [۱۲۷]
هم چنین میفرمایند :
خداوند رحمت کند کسی که اندازه خویش را بشناخت و از حد خویش درنگذشت . [۱۲۸]
۵ . تعادل در عواطف ؛
خانواده متعادل ؛ خانوادهای است که در بیان عواطف از افراط و تفریط بپرهیزد .
۶ . هم گرایی و همدلی ؛
زوجین باید سعی کنند به مرز تفاهم و صمیمیت برسند . از لجاجت و رقابت ناسالم با همسرتان جدا پرهیز کنید . جای آن را به یک دلی و یک رنگی وصمیمیت بدهید .
۷ . مثبت گرایی ؛
شناخت نقاط مثبت شخصیت همسر و تقویت و تشویق کردن آن ، هم چنین شناخت نقاط ضعف و نارسایی او و در صورت امکان برطرف ساختن یا تحمل کردن آن مؤثر است . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
اگر برادر دینی تو عمل غیر صحیحی را انجام داد ، برای آن عمل عذری بتراش و اگر نتوانستی عذر و بهانهای بیاوری بکوش تا از سوی خود ، انجام آن عمل را به نوعی توجیه کنی .[۱۲۹]
۸ . پرهیز از مردسالاری یا زن سالاری ؛
در مدیریت درست خانواده ، همواره از حق پیروی کنند و از دامن زدن زه مسئله مرد سالاری یا زن سالاری جدا پرهیز کنند .
۹ . اولویت فرزندان ؛
در خانواده متعادل و مورد نظر اسلام ، فرزندان جایگاه ارزشمندی دارند و در تصمیم گیریها و برنامه ریزیها شرکت میکنند . کمی سن ، دلیل برناصواب بودن راءی و نظر نیست . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
در گوینده سخن منگر ، به آنچه میگوید ، نگاه کن . [۱۳۰]
۱۰ . عمل یک پارچه و صمیمی ؛
در تربیت فرزندان ، باید با رفتاری عادلانه ، یک پارچه ، صمیمی و هماهنگ عمل کرد و در توزیع توجه ، محبت و نگاه با نهایت عدالت و انصاف با یکدیگر و فرزندان رفتار کرده و از مقایسه رنج آور بین فرزندان پرهیز کرد .
۱۱ . واقع بینی ؛
باید در نگرش به مسائل ، به جای بدبینی و یا خوش بینی ساده لوحانه ، دیدی واقع بینانه داشت .
۱۲ . اعتلای سطح عشق و محبت ؛
محبت جوششی زلال است که از قلوب متصاعد شده و دلها را زیر نفوذ قرار میدهد . محبت نیروی محرکه زندگی است که وجود آن در زندگی لازم و ضروری است .
۱۳ . انتظارات متناسب از یکدیگر ؛
توقعات و انتظارات باید متناسب با امکانات و توانمندی یکدیگر باشد . به یقین هم خوانی خواستهها و انتظارات منطقی ، روح تفاهم ، همدلی و شادابی زندگی را افزایش میدهد . از همدیگر انتظار بی جا نداشته باشید ، چنانچه حضرت علی (علیه السلام ) فرمودهاند :
کاری که از عهده زنان خارج است به ایشان تحمیل مکن .[۱۳۱]
۱۴ . تغافل و مدارا ؛
برای دست یابی به یک زندگی سالم و متعادل ، عفو و تغافل از بعضی گفتهها و رفتارها و نادیده انگاشتن بعضی از اشتباهات و بهره گیری از سعه صدر و بزرگ منشی ، از رموز اساسی تحکیم بنیان خانواده است . حضرت علی (علیه السلام ) فرمودهاند :
انسان عاقل کسی است که نیمی از وجودش را تحمل ونیمی دیگر را تغافل تشکیل داده باشد . [۱۳۲]
۱۵ . عیب پوشی ؛
از موشکافی عیوب و عیب جویی و به رخ کشیدن آنها پرهیز شود . باید عیب پوشی ، سرلوحه مناسبات قرار گیرد تا امنیت روحی و آرامش روانی ، در کانون خانواده برقرار باشد .
۱۶ . پرهیز از امر کردن ؛
در ارتباط و گفتگوها از لحن آمرانه و تحکمی خودداری شود و نظرها دربارهٔ بهبود زندگی و برخورد مناسب با فرزندان یا دیگران به صورت پیشنهاد ارائه شود . هر کلمه از گفتار انسان ، در بردارنده بار عاطفی و روانی است که میتواند تاءثیر منفی یا مثبت ایجاد کند . سعی شود از کلمات تواءم با احترام و محبت استفاده شود . حضرت علی (علیه السلام ) در این باره میفرمایند :
خوی نیکو از همه آداب بهتر است .[۱۳۳]
۱۷ . مهار خشونت ؛
هنگام عصبانیت این گفتار مشهور علی (علیه السلام ) مد نظر قرار گیرد :
به هنگام خشم نه تنبیه ، نه دستور ، نه تصمیم .
۱۸ . زندگی بر خوش بینی بنا شود ؛
با این نگرش ، سلامت و نشاط زندگی به اطرافیان اهدا میشود .
۱۹ . خداباوری و اخلاص ؛
در تمام مراحل زندگی و در ارتباط خانوادگی ، خداوند در نظر باشد و در گفتار و برخورد با همسر و سایر اعضای خانواده ، نیت خالص شود . ایمان و پرهیزگاری ، عامل مهمی در رعایت حقوق متقابل است .
حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
بندگان خدا ! پرهیزگاری ، قلعهای بس استوار و مستحکم است و بدانید هر که از درون خود واعظ و زاجری نداشته باشد ، عوامل بیرونی فایدهای نخواهد داشت . [۱۳۴]
۲۰ . همسان انگاری ؛
نباید خود را برتر و بالاتر از همسر دانست . او شریک زندگی است . درجات تحصیلی ، موقعیت اجتماعی ، وضعیت سنی و امکانات مالی باید بر میزان فروتنی و خضوع بیفزاید . به خصوص زمانی که در پیشرفتهای تحصیلی و موفقیتهای مادی ، همسر هم نقش اساسی داشته است .
۲۱ . مشارکت و مشورت در زتدگی خانوادگی اصل است .
نباید همه کارها را به تنهایی انجام داد ، بلکه باید از همسر و فرزندان نیز کمک گرفت . باید به جنبههای مشترک فکری و روحی همسر توجه کرد و سعی نمود خصایص مثبت و سازنده هر دو به تدریج بیشتر شود . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
هر کس مشورت نکند ، پشیمان خواهد شد . [۱۳۵]
هم چنین میفرمایند :
خودپسندی از بدترین امور است . [۱۳۶]
۲۲ . باید به اصل تفاوتهای فردی معتقد بود .
انسانها از نظر هوش ، استعداد ، علایق و خصایص جسمانی و اخلاقی تفاوتهایی دارند . باید مکمل و متمم یکدیگر بود و در تکامل و رشد یکدیگر کمک کرد . باید همسر را فردی باارزش و برخوردار از کرامت انسانی دانست .
۲۳ . پاسداری از حریم ؛
باید حریم یکدیگر را مراعات و از جرو بحث خودداری کرده و مطالب بی جا را با سکوت و یا ارائه پیشنهاد مناسب ، به گفتگوهای سازنده ثمر بخش تبدیل کرد . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
هرکس زبان او خوش باشد برادران او بسیار میشوند . [۱۳۷]
توصیههای کاربردی به خانوادهها جهت کاهش مشکلات رفتاری فرزندان
والدین باید :
۱ . نوجوانان و جوانان را از محبت سیراب کنند تا آنان به هر آشنا و بیگانهای روی نیاورند ، به سوی افراد فاسد و اماکن فساد کشیده نشوند ؛ چرا که بسیاری از انحرافات به خاطر کمبود محبتها است .
۲ . خانواده را برای فرزندان ، محلی امن و پناهگاهی مستحکم سازند . به خصوص در حضور آنان به یکدیگر احترام بگذارند و از اشتباهات و خطاهای یکدیگر چشم بپوشند . به مشاجره نپردازند و عیوب یکدیگر را بازگو نکنند .
۳ . به فرزندان خود احترام بگذارند و به آنان کمک کنند تا نواقص خود را رفع کنند . نصایح و تذکرات خود را با استدلال و منطق و در خلوت با آنان در میان نهند . هرگز در حضور دیگران به خصوص هم سالان به پند و اندرزدادن نپردازند ، در ضمن سخنی به آنان نگویند که خود بدان عمل نمیکنند .
۴ . با فرزندان خود صحبت کرده و به سخنان آنان نیز گوش فرادهند . به آنان توجه کنند و زمینهای راایجاد کنند تا نوجوانان و جوانان حرفها و رازهای خود را برایشان بازگو کنند . والدین را غمخوار و یار خیرخواه خود بدانند نه کسانی که با خشونت و تحمیل تصمیمات خود ، با آنان رفتار میکنند .
۵ . نوجوانان و جوانان خود را به خاطر ضعفهایی که دارند ، تحقیر نکنند و آنان را با هم سن و سالان خود مقایسه نکرده و صفات نیکوی ایشان را به رخشان نکشند .
۶ . بیش از حد توان و ظرفیت از فرزندانشان انتظار و توقع نداشته باشند و با درک دنیای آنان به هر مقدار که تلاش میکنند ، از ایشان قدردانی کنند .
۷ . به نوجوانان و جوانان بیاموزند که از مشکلات نباید گریخت ، بلکه راههای مبارزه با مشکلات و راه حل آنها را به فرزندان خود آموزش بدهند .
۸ . فرزندان خود را در مضیقه شدید مالی قرار ندهند و آنها را بدون کمک رها نکنند . در این دوره زندگی از آنان حمایت کنند و امکانات و آموزش لازم را برای کسب درآمد در اختیار آنان قرار دهند و در حد امکان ضمن تحصیل ایشان ، حرفهای نیز به آنها بیاموزند .
۹ . امکانات ازدواج را هر چه زودتر برای فرزندان فراهم کنند با به فساد چشم ، دل و عمل مبتلا نگردند .
۱۰ . روح مذهب و معنویت را در فرزندان تقویت کنند و ارزشهای انسانی ، مذهبی و اخلاقی را با ایمان و اعتقاد به مبانی الهی به طور صحیح در آنان ایجاد کنند .
۱۱ . به فرزندان خود مسئولیتهای مختلف زندگی را واگذار کنند تا آنها اهل تفکر و کار و سازندگی شوند .
۱۲ . بدانند که جوان در صدد است راه مستقلی برای خود انتخاب کند . در نتیجه ، عاقلانه نیست که الگوهای بزرگسالی خود را بر او تحمیل کنند ،
بلکه باید متناسب با تفاوتهای فردی ، او را در رشد کردن آزاد بگذارند . انتخاب الگوها ، به جای آن که از خارج و بازور انجام پذیرد ، بهتر است درونی آزادانه باشد .
۱۳ . به فرزندان خود کمک کنند تا دربارهٔ دوست ، درست بیندیشند و باادب و نزاکت ، حالت عصبی و طغیان احساسات آنها را فرو نشانند . اشتباهات ، بی تفاوتی ، سنگدلی و بی توجهی آنان را به دوستانشان گوشزد کرده و شوق بهتر شدن ، با لیاقت بودن ، پاکی و عفت در دوستی را در آنها به وجود آورند . بدیهی است چنین نظارتی میتواند فرزندان را ازهم نشینی با دوستان ناباب برحذر دارد ؛ زیرا در غیر این صورت :
صد هزاران دام و دانه ست ای خدا ما چو مرغان حریصی بینوا دم به دم ما بسته دام نویم هر یکی گر باز و سیمرغی شویم چشم باز و گوش باز و دام پیش سوی دامی میپرد با پر خویش[۱۳۸]
پرورش روحیه اجتماعی در فرزندان
در تاءثیر اجتماع برتربیت انسان جای هیچ گونه شک و شبههای نیست . انسان پس از این که سالیانی چند در کنار خانواده به سر میبرد ، به محیط اجتماعی گام مینهد . آداب و رسوم ، معاشرت و . . . را از اجتماع میآموزد . انسان زمانی که به اجتماع میپیوندد درصدد برآوردن نیازهای خود است . بعضی از نیازها منحصرا در جامعه برآورده میشوند ، نمونه آن نیازهایی است که هرنای (horney) آنها را برشمرده است :
الف ) نیاز به مورد پسند دیگران واقع شدن ؛ ب ) نیاز به پشتیبان ؛ ج ) نیاز به بهره برداری از دیگران ؛ د) نیاز به تحسین و تمجید .
البته وی نیازهای دیگری را هم برمی شمارد که عبارتند از : ۱ . نیاز به قدرت ؛ ۲ . نیاز به حیثیت و آبرو ؛ ۳ . نیاز به احساس امنیت ؛ ۴ . نیاز به کمال و انتقاد ناپذیری .[۱۳۹]
اجتماعی بودن ، خصیصهای ذاتی است که در همه انسانها وجود دارد . همه آدمیان ، حتی کسانی که روان گسیخته بوده و به ظاهر از اجتماع گریزان هستند ، مایلند که در اجتماع باشند . البته اگر انسانی که به اجتماع میپیوندد به منظور برآورده کردن نیازهای خورد ، خوراک ، پوشاک ، نوشاک و نظایر آن باشد ، این گونه اجتماعی بودن ، حالتی یک سویه است و این تفکر ، ناشی از یک حس خودخواهی و خودبینی است . این افراد ، جامعهای ساخته و پرداخته برای خود میخواهند و هیچ نقش سازندهای را هم به عهده نمیگیرند . به راستی شخصی که برای استقلال کشور فکری نکرده و گامی برنداشته ، چگونه میتواند خود را صاحب خوی اجتماعی بداند ؟ منظور از سازندگی اجتماعی آن است که انسان طوری ساخته شود که چه سودی (مادی یا مقامی ) در بین باشد یا نباشد ، همواره برای خدمت به اجتماع به اعتقاد ما دین عالیترین و بهترین روشها را داراست که میتواند اجتماع بشر را منظم ساخته و بیش از هر روش دیگر ، مردم را به رعایت قوانین اجتماعی وادار نماید . امتیاز جامعه دینی در پرورش روح اجتماعی ، به واسطه خصوصیتهای زیر است :
الف ) فطرت خداجویی ؛ اگر فطرت انسان در اثر تکرار معاصی ، با تیرگیها پوشیده نشده باشد ، با خلوص و صفا به اجتماع میپیوندد ، فطرت پاک ، به انسان الهام میکند که در مقابل افراد اجتماع ، وظایف و تکالیفی داراست که نمیتواند بی تفاوت از کنار آنها بگذرد .
ب ) اعتقاد توحیدی ؛ شخص دین دار ، خداوند را ناظر و عالم به احوال خویش و حسابگر و مراقب و منتقم میبیند ، لذا از انجام کارهای ضداجتماعی پرهیز میکند و در صدد ایفای نقشهای سازنده اجتماعی برمی آید ؛ زیرا خداوند به تعاون ، احسان ، وفای به عهد ، امر به معروف و نهی از منکر و . . . فرمان میدهد ، از سوی دیگر خداوند به خودداری از دروغ ، تعدی ، تجاوز ، ظلم ، عداوت ، عدم پیروی از هوا ، غیبت ، افترا ، تمسخر و . . . دستور میفرماید . در نتیجه ، شخص خداشناس و خداپرست نه تنها در حال انضباط معتقدات خویشتن است و از عمل ضداجتماعی بیم دارد ، بلکه ظریف تر از آن ، از انجام آن نیز احساس شرم میکند .
ج ) اعتقاد به نبوت ؛ شخص دین دار به انبیای الهی عشق میورزد و آنها را اسوه میداند و مایل است تا دستورات آنها را انجام داده و به نوعی شبیه سازی کند . از آن جا که انبیا در خدمت بشر بوده و از روحیه ایثار و تعاون بسیار بالایی برخوردار بودهاند ، لذا شخص با اعتقاد نیز ، سعی میکند که چون آنها رفتار نموده و ارتباط حسنه و دوستانهای با افراد اجتماع پیدا کند . در نتیجه ، محبت به انبیا ، اولیا و اهل بیت علیهم السلام تبدیل به عامل وحدت بخش میشود .
د) وجود ضابطه حل اختلاف ؛ انسان در مقابل مقررات آزاد نیست و نمیتواند از خود قانونی مباین با قوانین الهی پدید آورد . ظوابط قانونی که مطاقبت با احکام الهی دارند . متناسب با خلقت و فطرت انسان و عادلانه است و پذیرش آنها برای انسان سلیم و مؤمن دلپذیر است . در این صورت وقتی اختلافی پیدا میکنند و به حکم خداوند آگاه میشوند ، زودتر حل اختلاف کرده و به تفاهم میرسند .
ه ) نرم خویی در اعمال روش ؛ هر توصیفی که از خلق و خو و رفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله ) و ائمه اطهار علیهم السلام میشود ، خود سفارشی است که همه مؤمنان رفتار خود را مشابه آنان نموده و در روابط اجتماعی چون آنها رفتار کنند . رفتاری تواءم با ملاطفت و راءفت با زیردستان ، چشم پوشی از لغزشها ، مشورت با مردم ، مسئولیت پذیری ، توکل در انجام کارها ، احسان ، تعاون و . . . .
در خاتمه باید گفت که هر کدام از واجبات ، علاوه بر آن که دارای آثار نفسانی و فردی زیادی است آثاری در تربیت روحیه اجتماعی دارند ؛ مثلا دربارهٔ نماز توصیه شده که به جماعت و حتی الامکان در مساجد به جا آورده شود ؛ زیرا نماز انسان رااز فحشا و منکر باز میدارد و در نتیجه ، در تحکیم مبانی اجتماعی نیز اثرگذار است . روزه ، صفت صبر و برد باری را پرورش میدهد و انسان صبور روابط بهتری با دیگران برقرار میکند . علاوه بر این که پرداخت فطریه در پایان ماه رمضان عملی انسانی و اجتماعی است . خمس و زکات هر کدام روشی برای تعدیل ثروت و توزیع امکانات مالی میان اقشار کم درآمد و موجب برکت اموال است . رعایت آنها برای هم بستگی اجتماعی بسیار مفید است . حج اجتماع عظیمی از مسلمانان جهان و بهترین فرصت برای هماهنگی میان قبایل ، ملتها و دولتهای اسلامی است . حج علاوه بر بعد عبادی دارای ارزشهای اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی است . جهاد و دفاع ، مسئله نظامی است و دفاع ، ضامن حفاظت از حدود و حرم الهی و نگهدارنده مرزهای کشورهای اسلامی و ماءیوس کردن طمع کاران از دست اندازی به سرزمین مسلمانان است . پرورش روحیه دفاع و رزم جویی از با ارزشترین عبادات نیز محسوب میشود .
امر به معروف و نهی از منکر ، مؤثرترین روشی است که میتوان برای آموزش اطلاعات دینی ، اجتماعی و پرورش روحیه اجتماعی به حساب آورد .
تاءثیر عوامل محیطی بر انسان
در تهیه مطالب این بخش از مقاله جناب آقای علی همت بناری در مجله فرهنگ کوثر، ش ۳۷ استفاده شده است .</ref>
دوستان و هم سالان
دوستان و هم سالان ، از مهمترین عوامل تاءثیر گذار بر تربیت فرزندان به حساب میآیند . فرزندان به خصوص در دوران نوجوانی و جوانی ، گرایش زیادی به دوستان دارند فرصت زیادی را به هم نشینی با آنان اختصاص میدهند و همین هم نشینی و رفاقت زمینه تاءثیر پذیری آنان را فراهم میسازد . امام علی (علیه السلام ) توجه ویژهای به نقش تربیتی دوستان دارند و فرزندان خود را به رفاقت با دوستان صالح توصیه میکنند و خطاب به فرزندش امام حسن (علیه السلام ) میفرمایند :
قبل از پرسش از راه و مسیر (در مسافرت ) از (اخلاق و خصوصیات ) رفیق و همراهت پرسش نما . [۱۴۰]
هم چنین در توصیه به محمد حنیفه میفرمایند :
فرزندم ! از بهترین بهرههای انسان ، دوست و هم نشینی صالح است . با نیکوکاران هم نشین شو تا از آنان باشی و از بدکاران و اهل شر و کسانی که به واسطه کارهای باطل و سخنان مهیج و ساختگی ، تو را از یاد خدا و مرگ بازمی دارند ، دوری کن تا از آنان نباشی . [۱۴۱]
حضرت پس از معرفی نمونههایی از دوستان ناصالح در موعظهای به فرزندش امام حسن (علیه السلام ) میفرمایند :
فرزندم ! از دوستی نادان بپرهیز ؛ زیرا او آنچه را سخت بدان نیازمندی از تو دریغ دارد و از دوستی تبهکار بپرهیز که به اندک بهایی تو را بفروشد و از دوستی دروغگو بپرهیز که او به سرابی ماند که دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور مینمایاند . [۱۴۲]
البته والدین نقش مؤثری در دوست یابی فرزندان دارند و میتوانند به طور غیر مستقیم به فرزندانشان کمک کنند . امام علی (علیه السلام ) با دیدگاهی ظریف به این مسئله توجه داده و میفرمایند که والدین با افراد صالح و شایسته که فرزندان صالحی دارند رابطه دوستی و هم نشینی پیدا کنند تادر پرتو ارتباط والدین فرزندان نیز با هم دوست و هم نشین گردند . ایشان فرمودهاند
موده الآباء قرابه بین الاءبناء ؛ [۱۴۳]
دوستی پدران ، سبب نزدیکی فرزندان به هم میگردد .
انجمنها و گروهها
انجمنها و گروهها و تشکلها نیز از عوامل محیطی مؤثر برتربیت فرزندان هستند . فرزندان آن گاه که به گروه و تشکلی احساس تعلق پیدا کنند ، در مجالس و محافل آنان شرکت کرده و تحت تاءثیر ویژگیها و رفتارهای آنها قرار میگیرند . اگر آن گروه استنادی یا مرجع ، دارای ویژگیهای مثبت و سازنده باشد ، بر فرزندان تاءثیر مثبت میگذارد و الا باعث انحراف نوجوانان و جوانان خواهد شد . امام علی (علیه السلام ) در وصیت به فرزندش امام حسن مجتبی (علیه السلام ) میفرمایند :
قارن اءهل الخیر تکن منهم ، و باین اءهل الشر تبن عنهم ؛ [۱۴۴]
باگروه خوبان و نیکوکاران هم نشین شو تا از آنان باشی و از گروه بدان و شرور دور باش تا از آنان نباشی .
حضرت علی (علیه السلام ) در حدیث دیگر به عنوان یک پدر دلسوز و مراقب فرزندش را حضور در مجالس و محافل نامطمئن و جاهایی که انسان در مظان اتهام قرار میگیرد ، بر حذر داشته و در وصیت به امام حسن (علیه السلام ) میفرمایند :
ایاک و مواطن التهمه و المجلس المظنون به السوء ؛ لاءن قرین السوء یغیر جلیسه ؛ [۱۴۵]
از حضور در محلهای تهمت زا و مجلسی که گمان بدی در آن میرود ، بپرهیز ؛ چون هم نشین بد ، هم نشین خود را دگرگون میسازد .
علما و دانشمندان
از دیگر عوامل تاءثیر گذار بر تربیت انسان ، هم نشینی با علما و دانشمندان است . آنان به خاطر برخورداری از فضایل علمی و عملی ، تاءثیر شگرفی در دیگران به خصوص شاگردان خود دارند . اگر عالمی وارسته و دنیاگریز باشد ، ارتباط با وی در تهذیب نفس و الگوپذیری اخلاقی بسیار مؤثر است . امیرمؤمنان (علیه السلام ) در وصیت به فرزندش فرمودهاند :
من خالط العلماء وقر ، ومن خالط الاءنذال حقر ؛[۱۴۶]
کسی که با علما و دانشمندان رفت و آمد داشته باشد ، از آنان کسب بزرگی کند و کسی که با افراد پست ارتباط داشته باشد پست و تحقیر گردد .
همسایگان
همسایگان نیز یکی از عوامل تاءثیر گذار محیطی اند . آنها به دلیل ارتباط زیادی که به طور طبیعی وجود دارد در یکدیگر تاءثیر میگذارند . در این میان ، تاءثیر فرزندان بر یکدیگر و ارتباط آنها با هم ، به خصوص اگر هم سال و هم جنس باشند چشم گیرتر است . در سیره تربیتی امام علی (علیه السلام ) این عامل مهم ، مورد توجه قرار گرفته و توصیه شده که انسان قبل از انتخاب محل زندگی از همسایگان و وضعیت اخلاقی آنان تحقیق کند . حضرت علی (علیه السلام ) به فرزندش امام حسن (علیه السلام ) فرمودند :
سل عن الرفیق قبل الطریق ، وعن الجار قبل الدار ؛ [۱۴۷]
فرزندم ! قبل از مسافرت از وضعیت رفیق و هم سفرت سؤ ال کن و قبل از انتخاب خانه دربارهٔ همسایه (وضعیت اخلاقی آنان ) پرسش نما !
توصیههای کاربردی به متولیان امور اجتماعی جهت کاهش مشکلات رفتاری
۱ . کمک به برنامه ریزی صحیح برای اوقات فراغت و تقسیم بندی اوقات فراغت جهت درس ، تفریح و سرگرمی ، ورزش و هنر ، مطالعه کتابهای مفید ، مباحثه با اشخاص مطلع و صالح ، شرکت در اجتماعات مذهبی ، ترتیب دادن گردشهای علمی ، نوشتن خاطرات روزانه ، رفتن به پارکها و تماشای تلویزیون ، به طوری که باعث خستگی زیاد جسمی و فکری نشده و از اعتدال خارج نشود . در همه این موارد فرد ، انتخاب گر باشد و هیچ گونه اجباری در میان نباشد .
۲ . دست اندرکاران و برنامه ریزان باید هدفهای مناسب سیاسی ، اجتماعی برای نوجوانان و جوانان مطرح و تعیین کنند تا آنان به راکد ماندن ، سکون ، پوسیدن و از بین رفتن نیندیشند ، بلکه به حرکت ، جریان داشتن ، فراتر رفتن از مرزهای خویشتن و زندگی روز مره فکر کنند . هدفهایی را برای آنان مشخص کنند که نوجوانان و جوانان احساس کنند سرنوشت جامعه به دست آنها است و آنان در سازندگی جامعه و حتی جهان نقش دارند . به صورتی که این رسالت و مسئولیت را بپذیرند و این مهم ، امکان پذیر نیست ، مگر این که آنها را به سلاح علم ، کمال ، ایمان ، اخلاق ، اخلاص و ایثار مجهز کرده و روحیه آزادگی و حق طلبی را در آنها تقویت کنند . مسئولان باید از هدر رفتن این همه هیجان و انرژی نسل جوان جلوگیری کرده و آن را در کانالهای صحیح سازندگی ، شکل و جهت دهند . با توجه به این که نوجوانان و جوانان یک دنیا شور و هیجان بوده و سکون و سکوت را دوست ندارند ، اگر برنامه ریزی نباشد ، به وضع موجود راضی نشده و مشکلات عدیدهای را به وجود میآورند که کنترل آنها بسیار مشکل خواهد بود .
۳ . الگوهایی که در جامعه ، به نسل جوان و نوجوان ارائه میشود ، بسیار اهمیت دارد و به خصوص صداو سیما ، نقش بسیار مهمی در چگونگی ارائه دادن این الگوها دارد تا از یک هم سویی و هماهنگی برخوردار باشد و گرنه جوانان خود الگوهای ارائه شده از غیر را انتخاب میکنند .
۴ . برچیدن مظاهر و مراکز فساد و از دسترس خارج کردن مواد مخدر ، مجلات و فیلمهای مبتذل و هر آنچه نوجوان را به طریق غیر صحیح سرگرم کرده و او را به انحراف میکشد ، اهمیت دارد . پرکردن این خلاء با ایجاد تفریحگاههای مناسب ، کتابخانهها ، باشگاههای ورزشی ، نمایشگاههای علمی و هنری ، برقراری مسافرتهای علمی ، تحقیقی ، تفریحی و ایجاد انجمنهای فرهنگی ، اجتماعی ، ورزشی و هیاءتهای مذهبی و . . . ضروری است . مسئولان باید نگران جوانانی باشند که خودشان را از فعالیتهای جامعه کنار کشیده و بی تفاوت شدهاند ؛ زیرا بی تفاوتی منشاء انحراف است .
۵ . ایجاد مراکز مشاوره در همه نقاط کشور و استفاده از افراد مسئول ، متعهد ، تحصیل کرده ، خوش فکر و صالح ، برای پاسخ گویی به چون و چراهای آنان و بحث و گفتگو دربارهٔ سؤ الات و مسائل سیاسی ، اجتماعی ، مذهبی ، اقتصادی ، فردی و خانوادگی ، یکی از مهمترین اقداماتی است که مسئولان برای جلوگیری از انحرافات ، کاهش مشکلات و شکوفایی استعدادهای بالقوه این نسل باید انجام دهند .
به جوانان و نوجوانان باید کمک کرد با بهتر خود ، محیط ، عقاید و امکانات خود رابشناسند . باید چگونگی سازگاری مطلوب با محیط و اطرافیان را به آنان آموخت . جوانان و نوجوانان نیز باید حقایق دینی را مورد مطالعه قرار داده و دربارهٔ آنها با شخص مطلع و مورد اعتمادی به بحث و گفتگو بپردازند . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
هرکس با عقلا مشورت کند ، به راه راست هدایت میشود .[۱۴۸]
۶ . ایجاد اشتغال ، بسیار مهم است ؛ زیرا هر قدر بیکاری بیشتر باشد ، ترس و اضطراب آنها افزایش پیدا میکند . باید سعی کرد آنان را به وظیفه و فعالیتی معین هدایت کرد . در غیر این صورت ، او خود را در عرصه اقتصادی عنصری نالایق و ناتوان خواهد یافت و دچار یاءس و ناامیدی خواهد شد . حضرت علی (علیه السلام ) میفرمایند :
من قصر فی العمل ابتلی بالهم ؛ [۱۴۹]
آن که از کار و تلاش کوتاهی ورزد ، به اندوه و غم دچار میآید .
۷ . در راه ایجاد بینش درست عقیدتی باید اعتقاد به مبانی دینی ، جهان بینی توحیدی ، خودشناسی ، نبوت ، معاد ، امامت ، رهبری و عدالت را بر اساس تفکر و برهان عقلی و بینش مذهبی در آنها به وجود آورد و نیز کتب مناسبی را که جوابگوی سؤ الات منطقی و استدلالی و اشکالات نوجوانان و جوانان باشد ، به آنان معرفی کرد ؛ زیرا آنها در این زمینهها تشنه اطلاعاتند . طرز ارائه مسائل مذهبی به نوجوانان و جوانان بسیار بااهمیت است . این موضوعات باید طوری طرح شود که آنها احساس کنند که امور مذهبی ، در زندگی روزمره ، قابل اجرا هستند . تنها موعظه کردن از طریق والدین ، مربیان و علمای دین ، در خانه ، مدرسه و مسجد کافی نیست ، بلکه باید مسائل دینی را با تجربه و علمی تواءم کرد تا به آسانی از فکر نوجوان خارج نشود . تفکر مذهبی ، تقوا ، فضیلت ، شجاعت ، پرهیزگاری ، ایمان ، اخلاق ، دفاع از محرومان و . . . را باید از طریق الگوهای درست به آنان آموخت . باید علم و دین را با هم به نوجوانان آموزش داد و تذکر این امر برای آنها لازم است که این دو از یکدیگر جدا نبوده و علاوه بر آن که باهم هماهنگند ، مطالب دینی ، عقلی و علمی هم هستند . باید طوری آنها را پرورش داد که به تکیه گاه متین الهی ، متمسک شده و در مشکلات زندگی خود را نبازند و دچار شکست و تزلزل نشوند . پذیرش این غایت ، به آنها چنان قدرت و قوت روحی میدهد که در برابر مشکلات بایستند و مقاومت کنند . کسانی که دربارهٔ دین ، با نوجوانان صحبت میکنند ، باید الگوی واقعی دین باشند و به آنچه که میگویند عمل کنند . ایمان و اعتقاد قوی به مذهب داشته و از نظر اخلاقی ، الگوی اخلاص باشند . بااخلاص ، مهربان ، انسان دوست ، صاحب سعه صدر و وسعت نظر بوده و با حوصله ، صبور و باتدبیر باشند در عین حال ظاهری آراسته و تمیز نیز داشته باشند .
بردن نوجوانان و جوانان به مجالس مذهبی که مطالب مطرح شده در آن مجالس ، در خور سن و سال ، فهم و دانش آنها باشد و هم چنین دیدار افراد سلیم النفس ، پاک دل ، مؤمن ، متقی و عالم باعث میشود که روح دینی و فطرت مذهبی آنها پرورش یابد . در مواقع دعا ، دلیل علمی و روانی و هم چنین آثار این درخواستها و توسلات برای آنان بیان شود ؛ که دعا عامل سکون و بی تحرکی و ایستادن نیست ، بلکه عامل حرکت و جهش و امید بخش و سازنده است . روح و روان انسان را صفا و جلا میدهد و او را به نیکی و سلامت رهنمون میسازد . برقراری درست ارتباط سازنده آنها با خود ، خدا ، دیگران ، جهان هستی و کشف حقایق ناشی از آن برقراری این ارتباط یکی از وظایف سنگین متولیان امر تربیت است .
توصیههای تربیتی و کاربردی امام علی (علیه السلام )
امام علی (علیه السلام ) در نامه سی و یکم نهج البلاغه ، الگوی تربیت و خط مشی پرورش یافته انسان را ترسیم کردهاند تا اولیا ، مربیان و نسل جوان در طول تاریخ از آن الهام گرفته و براساس آن زندگی خود را پایه گذاری کنند . به عنوان حسن ختام فرازهایی از این نامه نورانی را انتخاب و تقدیم میکنیم تا در مسیر رشد ، تعالی و کمال ، سرمایه سعادتمان باشد و آموزههای آن را در کلاس زندگی به کار بندیم .
۱ . فرزندم ! تو را به پاسداری از مرزهای الهی و خدمت و اطاعت او ، سفارش میکنم و بدان که نیرو و دستاویزی بالاتر و برتر از دستاویز الهی نیست . در همه حال به آستان مقدسش پناهنده شوکه پناهگاهی امن است .
۲ . دلت را با روح اندرز ، زندگی بخش و انگیزههای ناروا و هوا و هوس را از سرزمین وجودت با نیروی زهد و تقوا بیرون کن و بدان که اقامتگاه اصلی و دایمی ات آخرت است ، پس هرگز آخرتت را به دنیا مفروش .
۳ . از آنچه نمی دانی و تکلیف نداری ، سخن مگوی و در راهی که در آن بیم گمراهی است وارد مشو ! زیرا باز ایستادن به گاه سرگشتگی بهتر از راندن بر مرکب خطرها است .
۴ . مردم را به نیکی فراخوان و با زشتیها و بدیها با دست و زبان ستیزه کن ! در راه خدا و احیای ارزشهای الهی به پا خیز و در این راه از ملامت هیچ سرزنشگری مهراس .
۵ . جان خویش را به زیور صبر بیارای و بدان که تحمل صبر ، در راه حق ، بسیار دلنشین و زیبا است .
۶ . بدان که دل نوجوان ، مانند زمینی آماده ، پذیرای هر بذری است ، پس بکوش تا بذر عشق و ایمان در آن بکاری و گرنه سرزمین وجودش ، در محاصره نااهلان قرار میگیرد .
۷ . کردار و رفتار پیشینیان را به دقت زیر نظر گیر و در سرگذشت آنان تاءمل کن با این کار زندگی ات تا امتداد تاریخ ادامه مییابد . امور دنیا و زیست بر محور تکرار تاریخ است ، پس گذشته را چراغ راه آینده قرار بده .
۸ . دست توسل و نیازت را به آستان بی نیاز برآور و از هر گمانی که تو را به شبهه در اندازد و یا به دست گمراهی ات سپارد ، واگذار و با تاریکی و کژی دمساز مشو !
۹ . هیچ گاه بر خود غره مشو و همواره به آفریدگار روزی بخش روی آور و بر دامنش چنگ بزن و بندگی و خاکساری ت را به اثبات برسان ؛ زیرا مادر دریای عظمت حضرت حق ، پر کاهی بیش نیستیم .
۱۰ . اگر در تفکر دینی ، به مشکلی برخوردی ، بدان که تو به آن دست نیافتهای نه این که راهی برای دست یابی به آن وجود ندارد .
۱۱ . آنان که به زندگی دنیوی واقع بینانه نگریستند و از ظواهر فریبای آن گذشتند ، چون مسافرانی هستند که از سرزمین سخت و قحطی زده ، آهنگ سفر به سرزمینی پرمنفعت و حاصل خیز کرده و رهسپار منطقهای پر آب و گیاه گردیدند .
۱۲ . فرزندم ! در روابط اجتماعی و حقوق متقابل ، خویشتن خویش را معیار سنجش قرار ده و بادیگران چنان باش که انتظار داری با تو باشند و هر آنچه برای خود میپسندی ، برای دیگران نیز بپسند نیکی کن همان گونه که دوست داری به تو نیکی کنند !
۱۳ . از دست رنجت به دیگران ببخش و گنجور و مالدار دیگران مباش . بدان که راهی دراز در پیش روی داری و از دو چیز بی نیاز نیستی : نخست جستجوی بهترین و نزدیکترین راه و دیگر ره توشهای سبک سار که زمین گیرت نسازد .
۱۴ . برگ عیشی از پیش فرست تا بهترین اقامتگاه را برایت مهیا کند . این پیشرو همان خشنودی الهی است که اگر در این دنیا فراهم نسازی ، دیگر مجال و فرصتی نخواهد بود ، پس پیشاپیش توشه خود برگیر و بار خود ببند و قبل از سفر ، همسفرت را پیدا کن و پیش از تهیه خانه ، همسایه ات را بشناس !
۱۵ . خداوند دل برکندن از گناه را عمل نیک شمرد و به گناه حساب ، گناهت را یک و عمل نیکت را ده
نوشته است . هرگاه از سوز دل فریاد کنی ، بی هیچ کاستی میشنود و درهای رحمتش به سوی همگان باز است . پس به هوش باش و بترس از این که مرگ در حال گناه و زشتی در رسد و تو خود فریبانه ، وعده توبه را زمزمه کنی .
۱۶ . دیده بگشا و بپرهیز که مثل دنیا پرستان ، بر سر تصاحب مال فریفته شوی و به فکر پستی بیفتی ! دنیا پرستان جز هیاهو و جراحت به روح لطیفت طرفی نمیبندند . آنان در برهوت آشفتگی سرگشتهاند و پرخوری و شهوت پرستی ، آنها را از فردای حساب غافل ساخته است .
۱۷ . بدان که هرگز بر قله بلند ، آرزوهایت دست نخواهی یافت و از اجل محتوم گریزی نیست . پس هیچ گاه خود را به آب و آتش مزن و در کار و زندگی ، لطف و مدارا را پیشه ساز ! از تکیه بر آرزوها بپرهیز که دستمایه احمقان است !
۱۸ . شخصیت خود را از هر پستی و پلیدی پاس دار ؛ چه بهای شخصیت مال و مقام نیست . بنده دیگران مباش که خدا آزاده ات آفریده است .
۱۹ . تنها ولی نعمتت خدا است ، پس درگرفتن نعمت ، میانجی مطلب ، که در هرحال ، بهره ات را در یافت خواهی کرد و از هجوم لشکرله از بترس که تو را به سختی بر زمین میکوبد .
۲۰ . نگهداری آنچه در اختیار داری ، محبوب تر است از خواهش آنچه در دست دیگران میبینی . پس به آنچه داری قانع باش ! آنچه دفتر تقدیر بر تو رقم زده است ، به زودی دریافت خواهی کرد .
۲۱ . فرزندم ! بدان هر که پرگوید ، بیهوده گوید و آن کس که به تفکر نشیند ، صاحب بصیرت و بینش خواهد شد .
۲۲ . همواره با خوبان و خیراندیشان هم نشین شو تا از آنان شوی و از بدان و بدکاران بپرهیز تا از شمار آنان نباشی .
۲۳ . فوران خشمت را به یک باره فرو بر که شیرین تر و نیکفرجام تر از آن نیافتم .
۲۴ . به هنگام سخت گیری دوستان ، مدارا کن و پذیرای پوزششان باش ؛ اما در همه جا چنین مباش و در برابر نااهلان کرنش مکن .
۲۵ . اگر خواستی با برادرت قطع رابطه کنی ، راهی برای آشتی بگذار تا اگر روزی خواست از آن راه بازگردد ، امکان بازگشت باشد .
۲۶ . بردشمنت جوانمردی و کرامت کن ، که شیرینترین پیروزی است .
۲۷ . با کسی که درشتی میکند نرمخویی کن ، باشد که از سرکشی فرود آید و آرام شود .
۲۸ . بدان که پاداش کسی که تو را شاد میکند ، آن نیست که ناشادش کنی .
۲۹ . زنانتان را در صدف حجاب بپوشانید تا از چشم زخم بوالهوسان در امان باشند ، پرسه زدن زن در کوچه و بازار ، بسان فراخوانی نااهلان به حریم امن زندگی است .
۳۰ . دودمان خویش را بزرگ دار که آنان بال پرواز ، دژ پناه بخش و دست کام بخش تو هستند .
دین و دنیای تو را به خدا میسپارم واز او خواستارم که بهترین سرنوشت را برای امروز و فردا و دنیا و آخرتت رقم زند .[۱۵۰]
سخن آخر
از آنچه گذشت ، دریافتیم که امام علی (علیه السلام ) یک نظام جامع تربیتی ارائه کرده است ؛ زیرا در دیدگاه تربیتی علی (علیه السلام ) هم از اهمیت و ضرورت تربیت و هم از ویژگیها ، اهداف و اصول سخن به میان آمده و هم از شیوههای مؤثر در به کارگیری اصول و مبانی تربیت که در مجموع حکایت از جامعیت نظام تربیتی آن حضرت دارد . از منظر ایشان ، خانواده نقش کلیدی و اساسی در تربیت دارد و این بدان دلیل است که اولا ، در تاءثیر عامل وراثتی و دیگر عوامل محیطی نقش اساسی دارد . ثانیا ، تا پیش از بلوغ ، در مجموع بیشترین بخش عمر فرزندان در کانون خانواده و تحت نظارت آنان سپری میشود و ثالثا ، نقش الگویی والدین ، به ویژه در تربیت اخلاقی ، بسیار چشمگیر است . از طرفی ، خانواده خود از عوامل تاءثیر گذار محیطی در تربیت فرزندان است که میتواند از راه ارتباطات اجتماعی ، زمینه دوست یابی شایسته را برای فرزندان فراهم آورد .
هم چنین نقش پدر در زمینه سازی عوامل محیطی برجسته تر از دیگر اعضای خانواده است . پس از خانواده ، گروه دوستان و هم سالان ، بیش از دیگر عوامل مورد توجه حضرت قرار گرفته است ؛ چون تاءثیرهای مستقیم دوستان بر همدیگر ، انکارناپذیر است . علاوه بر گروه هم سالان ، نقش همسایگان ، انجمنها ، احزاب و علما نیز از دیدگاه امام علی (علیه السلام ) حائز اهمیت است . در دیدگاه تربیتی حضرت ، به نکاتی برمی خوریم که نشان از پیش تازی ایشان در طرح نظریاتی است که در دنیای امروز صاحب نظران تعلیم و تربیت به خصوص متفکران غربی داعیه ابتکار دارند ؛ مثلا بحث تاءثیر وراثت و محیط و مراحل تربیت و رشد کودک و شخصیت شناسی به نحو شایستهای مورد توجه حضرت قرار گرفته است که امروزه تحت عنوان روان شناسی رشد و شخصیت از آن یاد میشود . بعدها نیز این سیره تربیتی توسط فرزندان معصوم آن حضرت پی جویی شد . در این زمینه واپسین کلام را فرمایش امام سجاد (علیه السلام ) قرار میدهیم که در دامان پدر ، مادر و نیاکانی والا پرورش یافت . ایشان میفرمایند :
و اءما ولدک فتعلم اءنه منک و مضاف الیک فی عاجل الدنیا بخیره و شره ، واءنک مسؤ ول عما و لیته من حسن الاءدب ، والدلاه علی ربه عزوجل ، و المعونه له علی طاعته ، فاعمل فی اءمره عمل من یعلم اءنه مثاب علی الاحسان الیه ، معاقب علی الاساءه الیه ؛[۱۵۱]
اما حق فرزندت این است که بدانی او را از تو و در زندگی دنیا خیر و شر او وابسته به تو است و تو در سرپرستی او مسئول حسن تربیت و راهنمایی اش به سوی خدای عزوجل و کمک او بر طاعت وفرمان برداری خدا هستی ، پس در مورد او چنان عمل کن که خود را در مقابل نیکی به او ماءجور و در مقابل بدی به او معذب و معاقب بدانی .
بر اساس دو طرفه بودن حق و وظیفه ، هم چنان که پدر ، برگردن فرزند حقوقی دارد ، فرزند نیز بر عهده پدر حقوقی دارد . خدای بزرگ اگر برای فرزندان در قبال والدین مسئولیتی قرار داده است ، پدر و مادر را نیز بدون تعهد نگذاشته است . غنچه نوشکفتهای به نام کودک و به عنوان نعمتی شیرین در اختیار والدین گذاشته شده که نیاز به محبت ، هدایت و تعلیم و تربیت دارد . آنان که در مقابل حوادث و بلاها ، جسم فرزند خود را محافظت کرده و در تاءمین خوراک ، پوشاک و آسایش جسمی میوههای دل خویش کوشش فراوان میکنند ، نباید از روح ، روان ، قلب و اندیشه او غفلت کنند . فراهم کردن امکانات تربیتی و آموزشی ، مجهز ساختن فرزند به آگاهیهای لازم برای ورود به صحنه اجتماع از وظایف حتمی والدین است ؛ زیرا مرگ معنوی و اخلاقی به مراتب از نابودی جسمی زیان بخش تر است . در راه پرورش سازنده ، محبت ، اکسیری است که داروی هر دردی است . مولوی دربارهٔ نقش حساس محبت ، این چنین سروده است :
از محبت خارها گل میشود
از محبت تلخها شیرین شود
وز محبت مسها زرین شود
از محبت دردها صافی شود
وز محبت دردها شافی شود
از محبت خارها گل میشود
وز محبت سرکهها مل میشود
از محبت نار نوری میشود
وز محبت دیو حوری میشود
از محبت سنگ روغن میشود
بی محبت موم آهن میشود
از محبت حزن شادی میشود
وز محبت غول هادی میشود
از محبت نیش نوشی میشود
وز محبت شیر موشی میشود
از محبت مرده زنده میشود
وز محبت شاه بنده میشود
این محبت هم نتیجه دانش است کی گزافه بر چنین تختی نشست خدایا ! ما را در تربیت فرزندانمان یاری فرما .
آمین یارب العالمین
منابع و مآخذ
۱ . آنچه والدین و مربیان باید بدانند ، رضا فرهادیان ، انتشارات رئوف .
۲ . اخلاق و تربیت اسلامی ، محمد حسن آموزگار ، ج ۱ ، انجمن اولیاء و مربیان جمهوری اسلامی ایران ، چاپ سوم ، پاییز ۱۳۷۵ ش .
۳ . اسلام و تعلیم و تربیت ، ابراهیم امینی ، انجمن اولیاء و مربیان جمهوری اسلامی ایران ، چاپ دوم ، تابستان ۱۳۷۳ ش .
۴ . اصول و روشهای تربیت در اسلام ، دکتر سید احمد احمدی ، بخش فرهنگی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی ، چاپ دوم ، ۱۳۶۸ ش .
۵ . با فرزند خود چگونه رفتار کنیم ، دکتر محمدرضا شرفی ، انتشارات جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران ، چاپ دوم ، زمستان ۱۳۷۱ ش .
۶ . بحار الاءنوار الجامعه لعلوم الاءئمه الاطهار ، محمدباقر مجلسی (ت ۱۱۱۰ ق ) الطبعه الثانیه ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت ، ۱۴۰۳ ق .
۷ . تحف العقول ، ابن شعبه الحرانی ، تصحیح علی اکبر الغفاری ، مؤسسه النشر اسلامی .
۸ . تحف العقول عن آل الرسول ، ابومحمد الحسن بن علی بن الحسین بن شعبه الحرانی ، مکتبه بصیرتی ، قم ۱۳۹۴ ق .
۹ . تربیت و مقاوم سازی نسل ، علی قائمی ، انتشارات تربیت ، چاپ اول .
۱۰ . ترجمه و شرح رساله الحقوق امام سجاد (علیه السلام ) ، محمد سپهری ، مؤسسه انتشارات دارالعلم ، چاپ اول ، ۱۳۷۰ ش .
۱۱ . تعلیم و تربیت در اسلام ، مرتضی مطهری ، چاپ بیستم ، انتشارات صدرا ، ۱۳۷۱ ش .
۱۲ . تفسیر المنسوب الی الامام ابی محمد الحسن بن علی العسکری ، الطبعه الاولی ، تحقیق و نشر مدرسه الامام المهدی ، قم ۱۴۰۹ق .
۱۳ . تفسیر سوره حمد ، امام روح الله خمینی ، دفتر انتشارات اسلامی ، قم .
۱۴ . التوحید ، ابی جعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه قمی ، تحقیق سید هاشم الحسینی الطهرانی ، مؤسسه النشر الاسلامی .
۱۵ . جامع السعادات ، محمد مهدی بن ابی ذر النراقی ، تحقیق السید محمد کلانتر ، الطبعه الثانیه ، منشورات جامعه النجف الدینیه ، ۱۳۸۳ ق .
۱۶ . چهل حدیث ، امام روح الله خمینی ، چاپ ششم ، مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی ، ۱۳۷۴ ش .
۱۷ . الحیاه ، محمدرضا حکیمی ، محمد حکیمی ، علی حکیمی ، ترجمه احمد آرام ، چاپ اول ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، ۱۳۷۷ ش .
۱۸ . درونی کردن ارزشهای اسلامی در دانش آموزان ، دکتر عین الله خادمی ، اداره کل آموزش و پرورش ، تابستان 1379 .
۱۹ . سفینه البحار و مدینه الحکم و الآثار ، عباس بن محمدرضا القمی ، مؤسسه انتشارات فراهانی .
۲۰ . شرح غرر الحکم و دررالکلم ، جمال الدین محمد خوانساری ، با مقدمه و تصحیح و تعلیق میرجلال الدین حسینی ارموی ، چاپ سوم ، دانشگاه تهران ، ۱۳۶۰ ش .
۲۱ . شرح نهج البلاغه ، عزالدین عبدالحمید بن هبه الله ابن ابی الحدید المعتزلی ، به تحقیق محمدابولفضل ابراهیم ، الطبعه الاولی ، دار احیاء الکتب العربیه ، مصر ، ۱۳۷۸ ق .
۲۲ . شرح نهج البلاغه ، کمال الدین میثم بن علی بن میثم البحرانی ، دفتر تبلیغات اسلامی قم ، ۱۳۶۲ ش .
۲۳ . الشفاء بتعریف حقوق المصطفی ، ابوالفضل عیاض بن موسی بن عیاض ، تحقیق علی محمد البجاوی ، دارالکتب العربی ، بیروت .
۲۴ . غرر الحکم و دررالکلم ، عبدالواحد التمیمی الآمدی ، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات ، بیروت ، ۱۴۰۷ ق .
۲۵ . فرزندم چنین باش ، سید جمال دین پرور ، بنیاد نهج البلاغه ، چاپ پنجم ، ۱۳۷۹ ش .
۲۶ . فرهنگ فارسی ، محمد معین ، چاپ چهارم ، انتشارات امیر کبیر ، ۱۳۶۰ ش .
۲۷ . فرهنگ کوثر ، آستانه مقدسه حضرت معصومه علیهاالسلام ، مقالات امام علی (علیه السلام ) و تربیت فرزند ، علی همت بناری ، شمارههای ۳۴ تا ۳۷ ، سال 1378 .
۲۸ . الکاشف ، سید جواد مصطفوی ، دارالکتب الاسلامیه .
۲۹ . الکافی ، ابو جعفر محمد بن یعقوب الکلینی ، صححه و علق علیه علی اکبر الغفاری ، دارالکتب الاسلامیه ، تهران ، ۱۳۸۸ ق .
۳۰ . لسان العرب ، جمال الدین محمد بن مکرم ابن منظور ، علق علیه و وضع فهارسه علی شیری ، الطبعه الاولی ، التراث العربی ، بیروت ، ۱۴۰۸ ق .
۳۱ . لغتنامه دهخدا ، علی اکبر دهخدا ، چاپ اول ، سازمان لغتنامه دهخدا ، ۱۳۵۲ ش .
۳۲ . ماه مهر پرور ، استاد مصطفی دلشاد ، خانه اندیشه جوان ، تهران ، چاپ دوم ، پاییز ۱۳۷۸ ش .
۳۳ . مسایل نوجوانان و جوانان ، محمد خدایاری فرد ، انجمن اولیاء و مربیان جمهوری اسلامی ایران ، چاپ پنجم ، بهار ۱۳۷۷ ش .
۳۴ . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، حسین بن محمد تقی النوری الطبرسی ، الطبعه الثانیه ، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث ، بیروت ، ۱۴۰۸ ق .
۳۵ . المحجه البیضاء فی تهذیب الاحیاء ، ملامحسن فیض الکاشانی ، صححه و علق علیه ، علی اکبر الغفاری ، الطبعه الثانی ، دفتر انتشارات اسلامی .
۳۶ . مطالب السؤ ول فی مناقب آل الرسول ، کمال الدین ابو معالم محمد بن طلحه النصیبی الشافعی ، طبح حجری ، تهران ، ۱۲۸۷ ش .
۳۷ . مطلوب کل طالب (من کلام علی ابن ابی طالب علیه السلام ) ، رشید الدین وطواط ، تصحیح و تعلیق دکتر محمود عابدی ، بنیاد نهج البلاغه ، ۱۳۷۴ ش .
۳۸ . معجم مقاییس اللغه ، ابوالحسین احمد بن فارس ، بتحقیق و ضبط عبدالسلام محمد هارون ، الطلبه الثانیه ، شرکه مکتبه و مطبعه الحلبی ، مصر ، ۱۳۸۹ ق .
۳۹ . من لایحضره الفقیه ، ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (الصدوق ) ، صححه و علق علیه علی اکبر الغفاری ، منشورات جامعه مدرسین قم .
۴۰ . میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، دفتر تبلیغات اسلامی ، قم ، ۱۳۶۲ ش .
۴۱ . المیزان فی تفسیر القرآن ، السید محمدحسین طباطبایی ، دارالکتاب الاسلامی ، قم ، ۱۳۹۳ ق .
۴۲ . نهج البلاغه ، ابوالحسن محمد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی ) ضبط نصه و ابنکر فهارسه العلمیه صبحی الصالح ، الطبعه الاولی ، بیروت ، ۱۳۷۸ ق (و) انتشارات دارالهجره قم .
۴۳ . نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، انتشارات فقیه .
۴۴ . نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه ، محمدباقر المحمودی ، الطبعه الاولی ، مؤ سسه الاعملی للمطبوعات ، مؤسسه التضامن الفکری ، بیروت ، ۱۳۹۷ ق .
۴۵ . وسائل الشیعه ، محمد بن حسن ، حر عاملی ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، ج ۴ ، ۱۳۹۱ه . ق .
پانویس
- ↑ همان ، حکمت 417.
- ↑ چهل حدیث ، ص 278 - 281.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 170.
- ↑ تفسیر المیزان ، ج 1، ص 268.
- ↑ سیری در تربیت اسلامی ، ص 310.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 55.
- ↑ همان ، حکمت 217.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 4، ص 321.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 143.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 6، ص 476.
- ↑ فرهنگ معین ، ج 3، ص 3984.
- ↑ همان ، ص 3888.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 90.
- ↑ المحجه البیضاء، ج 8، ص 150.
- ↑ علی اکبر دهخدا، لغت نامه .
- ↑ جامع السعادات ، ج 3، ص 93.
- ↑ چهل حدیث ، ص 9.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 41.
- ↑ همان ، حکمت 324.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 4، ص 238.
- ↑ چهل حدیث ، ص 9.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ تفسیر منسوب الی الامام اءبی محمد الحسن بن علی العسکری ، ص 38.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 5، ص 246.
- ↑ همان ، ص 445.
- ↑ همان ، ص 399.
- ↑ علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، واژه تشویق .
- ↑ همان ، واژه تنبیه .
- ↑ همان ، حکمت 368.
- ↑ همان ، نامه 53.
- ↑ همان ، نامه 53.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 4، ص 231.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 347.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ محمدی ری شهری ، میزان الحکه ، ج 8، ص 546.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 5، ص 160.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 327.
- ↑ لاتکثرن العتاب فانه یورث الضغینه و یدعوه الی البغضاء میزان الحکه ، ج 1، ص 76، به نقل از: آنچه باید والدین و مربیان بدانند، رضا فرهادیان ، ص 68.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 1، ص 373.
- ↑ همان ، ج 6، ص 50.
- ↑ غرر الحکم ، فصل 77، ش 927.
- ↑ همان ، ش 1076.
- ↑ همان ، فصل 77، ش 1117.
- ↑ همان ، ش 1433.
- ↑ بحار الاءنوار، ج 17، ص 214.
- ↑ دکتر عین الله خادمی ، درونی کردن ارزشهای اسلامی ، ص 126 با تلخیص .
- ↑ محمدی ری شهری ، میزان الحکمه ، ج 7، ص 268.
- ↑ محمدی ری شهری ، میزان الحکمه ، ج 7، ص 268.
- ↑ همان جا (ان العاقل نصفه احتمال و نصفه تغافل ).
- ↑ همان جا (لا عقل کالتجاهل لاالحلم کالتغافل ).
- ↑ بحار الاءنوار، ج 77، ص 216.
- ↑ همان ، ص 419.
- ↑ همان ، ج 71، ص 427.
- ↑ غرر الحکم ، فصل اول ، ش 1554.
- ↑ همان ، فصل دوم ، ش 81.
- ↑ بحار الاءنوار، ج 48، ص 102.
- ↑ محمدی ری شهری ، میزاه الحکمه ، ج 6، ص 372.
- ↑ سید اصغر ناظم زاده قمی ، جلوههای حکمت ، ص 392.
- ↑ تفسیر المیزان ، ج 16، ص 308.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 155.
- ↑ همان ، خطبه 129.
- ↑ آل عمران (3) آیه 104.
- ↑ همان (3) آیه 110.
- ↑ شهید مطهری ، ده گفتار، ص 49.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 45.
- ↑ همان ، حکمت 365.
- ↑ نحل (16) آیه 90.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 69.
- ↑ همان ، حکمت 365.
- ↑ همان ، حکمت 244.
- ↑ مصطفی دلشادتهرانی ، ماه مهرپرور، (با تلخیص و تصرف ).
- ↑ یوسف (12) آیه 111.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه قاصعه .
- ↑ اصول کافی ، ج 1، ص 16.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت .
- ↑ غرر الحکم ، ص 67.
- ↑ بحار الاءنوار، ج 17، ص 116.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 227.
- ↑ جامع اءحادیث الشیعه ، ج 14، ص 315.
- ↑ همان ، ج 13، ص 283.
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 3، ص 65.
- ↑ همان ، ص 65.
- ↑ همان ، ج 2، ص 286.
- ↑ جامع اءحادیث الشیعه ، ج 13، ص 283.
- ↑ جامع اءحادیث الشیعه ، ج 13، ص 283.
- ↑ غرر الحکم ، فصل اول ، ش 752.
- ↑ همان ، فصل 52، ش 4.
- ↑ همان ، ش 1.
- ↑ همان ، فصل 53، ش 3.
- ↑ همان ، فصل 65، ش 36.
- ↑ همان ، فصل هشتم ، ش 132.
- ↑ همان ، فصل اول ، ش 411.
- ↑ همان ، فصل 57، ش 38 به نقل از ماه مهر پرور.
- ↑ همان ، ج 7، ص 203.
- ↑ نهج البلاغه ، کلمه 38.
- ↑ غرر الحکم به نقل از: اصول و روشها در نظام تربیتی اسلام ، ج 1، ص 201.
- ↑ مسعودی ، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 2، ص 375 به نقل از: علی همت بناری ، فرهنگ کوثر، ش 35.
- ↑ فصلت (41) آیه 53. سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی اءنفسهم حتی یتبین لهم اءنه الحق .
- ↑ عنکبوت (29) آیه 20 قل سیروا فی الاءرض فانظروا کیف یداء الخلق ثم ینشی ء النشاه الآخره ان الله علی کل شی ء قدیر .
- ↑ نمل (27) آیه 69 قل سیروا فی الاءرض فانظرواکیف کان عقبه المجرمین .
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ ر.ک : نهج البلاغه ، خطبه 11.
- ↑ همان ، کلمات قصار، ش 147.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 2، ص 124.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 11.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه همام .
- ↑ نهج البلاغه ، کلمات قصار.
- ↑ بقره (2) آیه 257.
- ↑ طلاق (65) آیه 3.
- ↑ علی قائمی ، تربیت و مقاوم سازی نسل ، ص 36.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 53 با استفاده از: فرهنگ آفتاب ، ج 9، ص 4737.
- ↑ بحار الاءنوار، ج 104، ص 136.
- ↑ بحار الاءنوار، ج 104، ص 136.
- ↑ تنبیه الخواطر و نزهة الظواهر، ص 394 به نقل از علی همت بناری فرهنگ کوثر، ش 35.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ هاشم حسینی بحرانی ، حیله الابرار، ج 1، ص 366 به نقل از: علی همت بناری ، فرهنگ کوثر.
- ↑ شیخ صدوق ، من لایحضره الفقیه ، ج 4، ص 333.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 4، ص 294.
- ↑ طریحی ، مجمع البحرین ، ج 3، ص 219.
- ↑ کلینی ، فروع الکافی ، ج 2، ص 93.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ اصول کافی ، ج 3، ص 124.
- ↑ دکتر خدایاری ، مسایل نوجوانان و جوانان (با تلخیص و اضافات ).
- ↑ سید جواد مصطفوی ، الکاشف ، ماده دبر، ص 139.
- ↑ همان ، ماده قرن ، ص 349.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ش 10435.
- ↑ سفینه البحار، باب اقتصاد، ج 2، ص 431.
- ↑ المناقب ، ص 375.
- ↑ سفینه البحار، ج 2، ص 110.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ش 10189.
- ↑ نهج البلاغه ، ماده ریحانه ، ص 639.
- ↑ الکاشف ، ماده غفل ، ص 317.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 38.
- ↑ الکاشف ، ماده وقی ، ص 463.
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 2، ص 65.
- ↑ غرر الحکم ، فصل 41، ش 51.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ش 7761.
- ↑ مولوی .
- ↑ ر.ک : هرنای نظریههای شخصیت ، ترجمه دکتر سیاسی ، ص 129 به بعد.
- ↑ صدوق ، من لایحضره الفقیه ، ج 4، ص 329.
- ↑ نهج البلاغه ، ترجمه سید جعفر شهیدی ، حکمت 38، ص 369.
- ↑ همان ، حکمت 308.
- ↑ خوانساری ، شرح غرر الحکم و دررالکلم ، ج 6، ص 132.
- ↑ امالی مفید، به نقل از: وصایاء الرسول و الائمه علیهم السلام ، ص 164.
- ↑ حرانی ، تحف العقول ، ص 5089.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ نهج البلاغه ، ترجمه و شرح فیض الاسلام ، نامه 31، ص 938.
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 2، ص 65.
- ↑ نهج البلاغه ، صبحی صالح ، کلمات قصار، ش 127.
- ↑ سید جمال دین پرور، فرزندم چنین باش (با تلخیص و تصرف ).
- ↑ تحف العقول ، ابن شعبه الحرانی ، ص 263، پند 23.







