فرهنگ مصادیق:تبلیغ بت سازی
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
موضوعات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
پایگاههای اینترنتی مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
محتویات
بت پرستی – دانشنامه موضوعی قرآن
نویسنده : علی رضایی بیرجندی و بخش فلسفه و کلام
بت پرستی
بت تندیسی است که بت پرستان به اشکال گوناگون مانند انسان، حیوان و ترکیبی از آن دو[۱] از موادی مانند زر، سیم، سنگ، چوب، عاج و غیر آن [۲]میساختند و به عنوان نمادی از معبود و ملجأ [۳] غایب و جانشین خداوند و مساوی با او در همه شئون[۴] یا در عرض [۵] او آن را میپرستیدند و از او حاجت میخواستند. در اصطلاح قرآن به پرستش هر موجود مادی یا غیر مادی[۶] و حقیقی یا اعتباری که انسانها معتقد[۷] به تفویض شأنی از شئون یا نوعی از انواع هستی به آن باشند و برای تقرب به خداوند متعالی یا به جای او به جهت عدم امکان پرستش خدای نامحدود[۸]، آن را بپرستند بت پرستی گفته میشود که شامل پرستش انواع بتها نظیر مجسمه، تصویر و نماد خورشید، ماه، ستاره، فرشته[۹]، جن، انسان، حیوان، گیاهان و سایر موجودات طبیعی[۱۰] میشود؛ همچنین به پرستش هرچه غیر خداست که انسان را از توجه به خدا باز میدارد بت پرستی اطلاق شده است.[۱۱] باید توجه داشت حقیقت پرستش بدون اعتقاد به استقلال معبود در برابر خدا گرچه اندکی از استقلال، محقق نمیشود.[۱۲] در بیش از ۳۰ آیه از آیات قرآن دربارهٔ نامها ـ عام و خاص ـ و اوصاف بتها سخن گفته شده است.[۱۳] واژههایی که در قرآن بر بتها اطلاق شده عبارت است از: ۱. «صَنَم» و آن مجسمهای است که از نقره یا مس ریخته یا از چوب تراشیده شده باشد[۱۴] و برای تقرب به خدا پرستش شود و در ظاهر یا عنوانْ بزرگ به نظر آید.[۱۵] بعضی از حکیمان گفتهاند: به هر چیزی که انسان را از توجه به خدا باز دارد و به خود مشغول سازد صنم گفته میشود.[۱۶] برخی گفتهاند: صنم عبارت است از آنچه غیر خدا پرستش شود[۱۷]، با عبادت ظاهری یا باطنی، با توجه قلب به سوی آن شیء و تواضع و فروتنی در برابر آن و اعتقاد به تأثیر آن در دنیا و آخرت.[۱۸] این واژه ۵ بار به صورت جمع (اصنام) در قرآن آمده است. ۲. «وَثَن» و آن به معنای سنگی است که آن را میتراشیدند و پرستش میکردند[۱۹] و بر بتهای کوچک و پست[۲۰] و نیز به عکس و تصاویر و شکلهای ترسیم شده اطلاق شده [۲۱] و در قرآن سه بار به صورت جمع آمده است. ۳. «نُصُب» که به قطعه سنگهای زیبا، بی شکل و بی نامی که در اطراف کعبه یا جاهای دیگر نصب میکردند و در نزد آن تقرب میجستند و گاهی بر گرد آن طواف و روی آن قربانی کرده، خون بر آن میمالیدند، گفته شده است.[۲۲] ۴. «بعل»؛ برخی آن را نام بتی خاص دانستهاند؛ ولی راغب میگوید: بعل هر موجودی است که دست برتر و قدرت بالاتری داشته باشد، به همین جهت به شوهر بعل گفته میشود و عرب بر بت، از آن رو که اعتقاد داشتند قدرت برتر است بعل اطلاق میکردند.[۲۳] ۵. «وَدّ»، «سُواع»، «یَغوث»، «نَسْر» و «یَعوق» که نام ۵ مرد صالح یا نامهای ۵ فرزند آدم(علیه السلام)است که مجسمه آنها ساخته شده، یا نام بتهایی که در عصر خود نوح ساخته شده و مورد پرستش بوده است و بعد عربها نیز به پرستش آنها روی آوردند.[۲۴] ۶. «لات»، «عُزّی» و «مَنات»؛ اینها بتهای سه گانه عرب و در نظرشان از جایگاه ویژهای برخوردار بودند.[۲۵] لات به صورت انسان[۲۶] و عُزّی به صورت گیاه بود[۲۷] و هر دو بت در مسجد الحرام قرار داشت.[۲۸] منات که از کهنترین بتهای عرب به شمار میآمده بزرگترین بت بوده و بیشترین پرستش کنندگان را داشته است.[۲۹] ۷. برخی «جبت» و «طاغوت» را نیز بتانی شمردهاند[۳۰] که نام آنها در قرآن آمده؛ اما با توجه به اطلاق و عمومیت معنای این دو واژه، که دربارهٔ هر معبودی غیر خدا به کار رفته[۳۱] بر مطلق بت و معبود دروغین[۳۲] و بر هر متکبر متظاهر بی حقیقت[۳۳] اطلاق میشود. همچنین از واژههایی چون آلهه، تماثیل (جمع تمثال به معنای تصویر و مجسمه که عکسهای روی پرده را نیز شامل میشود) اولیاء، انداد، ماتنحتون (آنچه میتراشید)، شرکاء، شفعاء، شهداء و ارباب که به اوصاف بتها ـ اعم از واقعی و ادعایی ـ اشاره دارند نیز معنای بت اراده شده است.[۳۴] گفتنی است که آیات مربوط به شرک که بیشتر دربارهٔ بت پرستان ساکن شبه جزیره عربستان است[۳۵] نیز به بحث ارتباط مییابند.[۳۶]
تاریخ بت پرستی
برخی از باستانشناسان در آثار کلده و بابل از ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد مجسمههایی یافتهاند که نشانه بت پرستی اقوام پیشین است[۳۷]، گرچه نمیتوان تاریخ دقیقی برای بت پرستی معین کرد[۳۸]؛ ولی میتوان گفت بت پرستی، قدیمیترین آیین است، زیرا کهنترین پیامبری که تاریخش برای ما نقل شده، حضرت نوح(علیه السلام) است که بنابر گزارش قرآن کریم اقدام به ردّ و انکار بت پرستان کرده است.[۳۹] [۴۰] البته باید توجه داشت که بت پرستی نوعی تحریف در عقیده فطری خداپرستی است و با توجه به اینکه فطرت خداپرستی همواره در میان انسانها بوده تحریف آن نیز در میان افراد نادان پیوسته وجود داشته است، بنابراین تاریخ بت پرستی را میتوان با تاریخ پیدایش انسان همراه دانست.[۴۱]در این راستا برخی مفسران آغاز بت پرستی را به زمانی پس از حضرت آدم(علیه السلام) که اولین پیامبر و نخستین موحد بود و پیش از حضرت نوح(علیه السلام)به القای شیطان نسبت دادهاند.[۴۲] بعضی گفتهاند: هنگامی که نوح از طواف قبر آدم(علیه السلام)جلوگیری کرد مردم به تحریک ابلیس بتهایی ساختند و به پرستش آنها پرداختند.[۴۳] برخی هم شیوع بت پرستی را اندکی پس از طوفان نوح(علیه السلام)تصور کردهاند.[۴۴] از قرآن کریم استفاده میشود که گرایش به بت پرستی از زمانی نزدیک به عصر حضرت نوح وجود داشته است[۴۵] [۴۶]؛ اما از زمانهای پیش تر سخنی در میان نیست. پس از آن از بت پرستی قوم عاد [۴۷]، ثمود [۴۸] که ۷۰ بت داشتند[۴۹]، اصحاب مدین[۵۰]، اهل سبا[۵۱]، اصحاب القریه،[۵۲] قوم ابراهیم [۵۳]، مصریان در زمان حضرت یوسف(علیه السلام) [۵۴] [۵۵] و زمان موسی(علیه السلام) [۵۶] و بنی اسرائیل [۵۷] خبر داده است.[۵۸] به گفته فخررازی مصریان در زمان یوسف(علیه السلام) ارواح فلکی را میپرستیدهاند[۵۹]؛ همچنین قرآن کریم به بت پرستی در زمان لوط، یونس و عیسی(علیهم السلام)نیز اشاره کرده است. [۶۰] بت پرستی آیین رایج عرب پیش از اسلام شده بود.[۶۱] [۶۲] برخی اولین رواج دهنده بت پرستی را در میان اعراب ابوکبشه[۶۳] و برخی دیگر عمرو بن لحیّ[۶۴] به تقلید از شامیان دانستهاند. به گفتهای پس از سکونت حضرت اسماعیل در مکه و فزونی یافتن فرزندانش، آنجا برای زندگی آنان تنگ شد و ناگزیر به اطراف کوچ کردند و هر کدام قطعه سنگی از حرم برای بزرگداشت حرم با خود بردند و آن را طواف میکردند تا به تدریج معبود آنان شد.[۶۵]مقارن ظهور اسلام این اندیشه در میان مردم جزیرة العرب نیز وجود داشت [۶۶] و مردم معبودهای دیگری غیر از خدا [۶۷] و از جمله برخی ستاره شَعْری را میپرستیدند.[۶۸] باید توجّه داشت که یکی از نقاط اشتراک تمدنهای هفت گانه، بت پرستی بوده است[۶۹] و اکثر مردم دنیا در طول تاریخ بت پرست بودهاند.[۷۰] هم اکنون نیز صدها میلیون بت پرست در شرق و غرب جهان وجود دارد[۷۱] و شمار آنان از مجموع مسیحیان، یهودیان و مسلمانان که تابع توحید حضرت ابراهیم اند، بیش تر است.[۷۲]
انگیزههای بت پرستی
بت پرستان به رغم اینکه خداوند را رب الارباب و خالق هستی میدانستند[۷۳] و بتی را که از قطعهای چوب یا سنگ ساخته شده یا جرمی از اجرام آسمانی است، خالق جهان نمیدانستند، خدا را رها کرده و بتها را به جای او میپرستیدند، ازاین رو دانشمندان کوشیدهاند انگیزههای آغازین بت پرستی را به گونهای توجیه کنند که با بداهت عقلیِ نادرستی پرستش بت ناسازگار نباشد[۷۴]، هرچند بطلان آن در تحلیل عقلی ثابت شود.[۷۵] در این ارتباط وجوهی ذکر شده است که به برخی از آنها اشاره میشود.
بزرگداشت مردان بزرگ
بت پرستی با ساختن مجسمه مردان بزرگ بعد از مرگشان برای بزرگداشت آنان آغاز شد.[۷۶] آنها برای زنده نگهداشتن یاد و خاطره بزرگانشان تندیس آنان را میساختند و در کنار آن به عبادت خدا میپرداختند و در فصل زمستان برای محافظت از باران آن تندیسها را به خانه میبردند؛ ولی نسلهای جدید که از عقاید نیاکان خود آگاهی نداشتند گمان کردند پدرانشان آن تندیسها را میپرستیدند، از این رو آنان به پرستش مجسمهها روی آوردند.[۷۷] این مطلب را روایات نیز تأیید میکند؛ براساس برخی ازاین روایات شیطان ۵ بت به نام فرزندان آدم ساخت و با مرگ هر یک از آنان تندیسی را به شکل او برای بازماندگانش قرار میداد و بدین سبب نسلهای بعد به تدریج به بت پرستی روی آوردند.[۷۸]
اعتقاد به واگذاری تدبیر امور دنیوی به سیارات
گروهی اعتقاد داشتند خدای بزرگ سیارات هفت گانه را آفریده ـ و آنها همانند انسان دارای هیکل و روحی هستند و جرم شمردنشان مربوط به هیکل آنهاست[۷۹] ـ و تدبیر عالم پایین را به آنان واگذاشته و بشرْ بنده این سیارات و سیارات بنده خدای بزرگ اند، پس بر انسان واجب است ارواح سیارات را پرستش کنند،[۸۰] و چون ارواح خارج از عالم اجسام و منزه از ماده و آثار آن اند اجرام سیارات را که به منزله بدن آنهاست[۸۱] بت ارواح قرار دادند و به پرستش آنها پرداختند. سپس هنگامی که مشاهده کردند سیارات همواره حاضر نیستند برای هر کدام بت و سمبلی از ماده و جسم ساختند؛ بت خورشید را از طلا ساختند و با سنگهایی مانند یاقوت و الماس زینت دادند. بت ماه را نیز از نقره ساختند و به همین سان بت دیگر سیارات را ساختند[۸۲] و به عبادت آنها پرداختند و سعادت و شقاوت دنیایی را به چگونگی قرار گرفتن آنها در طالعهای مردم میدانستند.[۸۳] آنان برای هر یک از ۷ سیاره انگشتری به شکل آن سیاره ساختند و در ساعتی مخصوص از روز به دست کرده، عبادت میکردند (اصحاب هیاکل) و مقصودشان در واقع پرستش ارواح سیارات بود. اینان همان صابئان بت پرست اند که در برابر صابئان حنیف قرار داشتند.[۸۴]
اعتقاد به حلول خدا در اجسام
گروهی از بت پرستان اعتقاد داشتند که خدا در بعضی از اجسام شریف و اشخاص حلول میکند و از این رو به پرستش این اجسام میپرداختند.[۸۵]
تقدیس مظاهر قدرت خدا
گروهی آنچه را مظهر قدرت خدا و مایه خیر و منبع برکت یا دارای عظمت ظاهری بود تقدیس میکردند، زیرا میپنداشتند این قدرتْ ذاتی آن مخلوق است و او از سنن الهی و نظام علّی و معلولی خارج است؛[۸۶] مثلا اقوامی آفتاب پرست، ماه پرست و ستاره پرست بودند و گروهی آتش را میپرستیدند و اقوامی رودهای بزرگ مانند نیل در مصر و رود گنگ در هندوستان را، و به تدریج این منابع خیر و برکت در نظر آنان چنان مقدس جلوه داده میشد که برای آن، روح مرموزی قائل میشدند و آن را خدایی از خدایان میشمردند.[۸۷]
اعتقاد به عدم لیاقت انسان برای عبادت خدا
گروهی معتقد بودند که ما شایستگی عبادت خدا را بدون واسطه نداریم، زیرا اولاً ما به انواع آلودگیهای بشری و مادی و پلیدیهای گناهان و خطاها مبتلا هستیم و ثانیاً خداونْد نامحدود و بزرگ تر از آن است که انسانهای محدود بر او احاطه عقلی، وهمی یا حسّی پیدا کنند [۸۸]، پس ممکن نیست برای عبادت* متوجه او شویم [۸۹]و چون توانایی شناخت او را نداریم، پس لازم است به مقربان درگاه او تقرب* جوییم و مقربان کسانی هستند که اداره شئون مختلف عالم به آنان سپرده شده، پس آنان پروردگار ما هستند و ما آنان را پرستش میکنیم تا در پیشگاه خدا برای ما شفاعت کنند[۹۰] و آنان ملائکه و جنّیان و قدّیسان از بشر هستند، بنابراین با توجه به اینکه ممکن نبود برای خدای نامحدود تمثالی بسازند، برای آن جنبه از تدبیر عالم که برایشان مهم بود و خدا و مدبّری از طرف خداوند برای آن قائل بودند بتی میساختند و با اینکه شفاعت را مربوط به خدایان میدانستند، به گمان اینکه بت عامل نزدیکی آنان به خداست[۹۱] آن را نیز میپرستیدند: «والَّذینَ اتَّخَذوا مِن دونِهِ اَولِیاءَ ما نَعبُدُهُم اِلاّ لِیُقَرِّبونا اِلَی اللّهِ زُلفی» [۹۲] و به شفاعت آن نیز اعتقاد داشتند[۹۳]: «و یَقولونَ هـؤُلاءِ شُفَعـؤُنا عِندَ اللّهِ» . [۹۴]
اعتقاد به مظهریت بتها برای فرشتگان
گروهی دیگر اعتقاد داشتند فرشتگان مقام و منزلتی و الا نزد خدا دارند و میگفتند: ما این بتها را به عنوان مظهر و صورت فرشتگان برگزیدهایم تا ما را به خدا نزدیک کنند. گروهی دیگر میگفتند: بتها به منزله قبله ما به هنگام عبادت خدا هستند[۹۵]، چنان که مسلمانان روبه قبله عبادت میکنند. البته این مقایسه درست نیست، زیرا مسلمانان رو به قبله خدا را میپرستند و به این جهت بسیاری از عبادات مانند دعا و مناجات، احرام و سعی بین صفا و مروه مشروط به توجه به کعبه نیست؛ ولی بت پرستان رو به بت، بت را پرستش میکنند؛ نه خدا را و بر فرض پرستش خدایِ بت، ارواح ممثل بت را میپرستند و در هر صورت خدا را نمیپرستند.[۹۶] فرقهای نیز معتقد بودند که در کنار هر بتی شیطانی است و هر کس آن بت را بپرستد و حق عبادتش را به جا آورد شیطان حاجتهای او را به فرمان خدا برمی آورد و اگر نپرستد شیطان او را بدبخت میکند.[۹۷] ===پیوند متقابل اجتماعی میان افراد و جامعه===[۹۸] بت پرستان برای حفظ غرور ملی و قومی در برابر اقوام دیگر، بت پرستی را رمز وحدت و مایه پیوند میان خود و نیاکانشان و همچنین میان افراد جامعه و نیز آن را حلقه اتصالی بین سران کفار و پیروان آنها میدانستند: «اِنَّمَا اتَّخَذتُم مِن دونِ اللّهِ اَوثـنـًا مَوَدَّةَ بَینِکُم فِی الحَیوةِ الدُّنیا» . [۹۹]
زمینههای بت پرستی
قرآن کریم ضمن انتقاد شدید از شرک* و بت پرستی و نفی همه مظاهر آن [۱۰۰] و تأکید بر ربوبیت مطلق الهی [۱۰۱] و دعوت مردم به توحید* و یکتاپرستی [۱۰۲] اموری را خاستگاه و زمینههای بت پرستی میداند که مهمترین آنها عبارت است از:
نادانی
زمینه اصلی بت پرستی جهل و ناآگاهی است. [۱۰۳] از یک سو جهل به ذات پاک خداوند و اینکه برای او مانندی تصور نمیشود، از سوی دیگر ناآگاهی انسان به علل اصلی حوادث جهان که گاهی آنها را به علل خیالی و خرافی از جمله بت نسبت میدهد و از سوی سوم کوتاه فکری برخی انسانها که آنها را تا سر حد چارپایان بلکه پست تر سقوط داده است، زمینه گرایش به بت پرستی را فراهم میکند.
حس گرایی
یکی از مهمترین زمینههای گرایش به بت پرستی در طول تاریخ، حس گرایی* بوده است [۱۰۴]، بلکه عمده مصائبی که در اجتماعات دینی پدید آمده از آثار بت پرستی ابتدایی است که در حس گرایی ریشه دارد.[۱۰۵] انسان همواره در لغزشگاه مجسم ساختن امور معنوی و ریختن غیر محسوس در قالب محسوس از طریق مجسمه*سازی و تصویر و نقاشی بوده و هست.[۱۰۶]
تقلید کورکورانه
پرورش در محیط بت پرستی و اثرپذیری از فرهنگهای غلط [۱۰۷]و تقلید از آیین نیاکان از زمینههای تداوم و انتقال بت پرستی از قومی به قوم دیگر و از نسلی به نسل دیگر محسوب میشود. گروهی از بت پرستان فرشتگان را دختران خدا میپنداشتند و آنها را پرستش میکردند و چون از علت آن پرسیده میشد، در پاسخ میگفتند: ما پدرانمان را بر آیینی یافتهایم و خود در پی ایشان رهیافتهایم: «بَل قالوا اِنّا وجَدنا ءاباءَنا عَلی اُمَّة واِنّا عَلی ءاثـرِهِم مُهتَدون * و کَذلِکَ ما اَرسَلنا مِن قَبلِکَ فی قَریَة مِن نَذیر اِلاّ قالَ مُترَفوها اِنّا وجَدنا ءاباءَنا عَلی اُمَّة واِنّا عَلی ءاثـرِهِم مُقتَدون» [۱۰۸]؛ همچنین قوم فرعون به موسی گفتند: آیا به سراغ ما آمدهای تا ما را از آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم منصرف کنی و بزرگی و ریاست در این سرزمین فقط از آن شما باشد: «قالوا اَجِئتَنا لِتَلفِتَنا عَمّا وجَدنا عَلَیهِ ءاباءَنا و تَکونَ لَکُمَا الکِبرِیاءُ فِی الاَرض» . [۱۰۹] در واقع برای اثبات حقانیت آیین خود و قداست آن تنها بر راه و رسم نیاکان تأکید کردند. بت پرستان مکه نیز چون به آنها گفته میشد: از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید در برابر این پیشنهاد میگفتند: ما از آنچه پدران خویش را بر آن یافتهایم پیروی میکنیم: «بَل نَتَّبِعُ ما اَلفَینا عَلَیهِ ءاباءَنا» [۱۱۰] یا زمانی که آیات روشن خدا بر آنها خوانده میشد میگفتند: این (محمد(صلی الله علیه وآله)) مردی است که میخواهد شما را از آنچه پدرانتان میپرستیدند باز دارد: «و اِذا تُتلی عَلَیهِم ءایـتُنا بَیِّنـت قالوا ما هـذا اِلاّ رَجُلٌ یُریدُ اَن یَصُدَّکُم عَمّا کانَ یَعبُدُ ءاباؤُکُم» . [۱۱۱] قرآن در برابر این منطق مبتنی بر لجاجت و عناد میفرماید: آیا از آنان پیروی میکنند، هرچند که پدرانشان چیزی نمیفهمیدند و راهیافته نبودند: «اَولَو کانَ ءاباؤُهُم لایَعقِلونَ شَیــًا ولا یَهتَدون» . [۱۱۲] تقلید* آنها اگر تقلید جاهل از عالم بود پذیرفته بود؛ ولی چنین نبود، بلکه تقلید جاهلی از جاهل دیگر بود. از مجموع آیات ذکر شده بر میآید که تقلید جاهلانه و از کار انداختن عقل و درایت و شانه خالی کردن از زیر بار رنج تحقیق و تدبر در برابر خرافات پیشینیان یکی از زمینههای مؤثر انتقال اعتقاد به بت در قرون و اعصار پیشین بوده است، ازاین رو نه تنها پیغمبر اکرم هنگامی که به مبارزه با بت پرستان برخاست در پاسخ او بر تقلید نیاکان تکیه کردند، بلکه این شیوه در عصر موسی [۱۱۳]، ابراهیم [۱۱۴]، هود [۱۱۵] و صالح [۱۱۶] نیز جریان داشت، بلکه بر پایه آیه ۲۳ زخرف/۴۳ این بهانه زشت و جاهلانه در میان همه اقوام بت پرست جهان در برابر همه انبیای الهی و پرچمداران توحید مطرح میشد.
هواپرستی و پیروی از گمان
یکی از زمینههای انحراف از فطرت توحیدی و روی آوردن به بت پرستی پیروی از گمان و هوای نفس است[۱۱۷]: «اِن یَتَّبِعونَ اِلاّ الظَّنَّ وما تَهوَی الاَنفُسُ» . [۱۱۸] قرآن با تشبیه بت پرستان به چارپایان بلکه گمراه تر از آنها: «اَم تَحسَبُ اَنَّ اَکثَرَهُم یَسمَعونَ اَو یَعقِلونَ اِن هُم اِلاّ کالاَنعـمِ بَل هُم اَضَلُّ سَبیلا» [۱۱۹] در حقیقت به وجه مشترک میان چارپایان و بت پرستان اشاره میکند که تعقل نمیکنند و از سخن جز لفظ و صدایی نمیشنوند و معنا را درک نمیکنند،[۱۲۰] گرچه آنها از چارپایان نیز بدترند، زیرا امکان تعقل و اندیشه دارند و از آن استفاده نمیکنند [۱۲۱]، افزون بر آنکه پرستش معبودی که هیچ گونه نظارتی بر بندگان خود ندارد و بدون پیامدهای اخروی اعمال به بت پرستان آزادی کامل میدهد و تنها در مشکلات پناهگاه آنهاست با هوا و هوسهای سرکش به خوبی سازگاری دارد.[۱۲۲] بت پرستان که پیرو هوای نفس خویش بودند با مشاهده بت سنگی دیگری که به نظرشان دلپذیرتر و با هوای نفس آنها هماهنگ تر بود، آن را برمی داشتند و میپرستیدند[۱۲۳]: «اَرَءَیتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلـهَهُ هَوه»[۱۲۴] در همین جهت آنگاه که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)مأموریت یافت تا اعلام کند که از پرستش غیر خدا نهی شده است: «قُل اِنّی نُهیتُ اَن اَعبُدَ الَّذینَ تَدعونَ مِن دونِ اللّه» [۱۲۵]، برای مشخص شدن دلیل نهی، به فرمان خدا میگوید: من از هواهای شما پیروی نمیکنم، زیرا در آن صورت گمراه گشته، از صف هدایت شدگان خارج خواهم شد: «قُل لا اَتَّبِعُ اَهواءَکُم قَد ضَلَلتُ اِذًا و ما اَنَا مِنَ المُهتَدین» . [۱۲۶]
دنیاگرایی
قرآن دنیاطلبی ثروتمندان متنعم را که توحید را مانع تحقق مطامع دنیوی خویش میدانستند و به بهانههای واهی به رویارویی با پیامبران برمی خاستند [۱۲۷] از زمینههای بت پرستی میشمارد. تکیه بر عنوان «مترف» نیز مبیّن این حقیقت است[۱۲۸]: «و کَذلِکَ ما اَرسَلنا مِن قَبلِکَ فی قَریَة مِن نَذیر اِلاّ قالَ مُترَفوها اِنّا وجَدنا ءاباءَنا عَلی اُمَّة واِنّا عَلی ءاثـرِهِم مُقتَدون» [۱۲۹]؛ همچنین خداوند در آیه ۴۴ انبیاء/۲۱ زندگی مرفه بت پرستان و برخورداری آنان و پدرانشان از نعمتهای الهی، از جمله عمر طولانی را[۱۳۰] به عنوان زمینه انحراف از توحید و روی آوردن به بت پرستی مورد تأکید قرار میدهد و در آیه ۱۸ فرقان/۲۵ از زبان معبودهای باطل میگوید: خداوند آنها و پدرانشان را از نعمتهای این زندگی برخوردار ساخت و همین باعث فراموشکاری آنها شد. بدین سان میبینیم رهبری بت پرستان بیشتر از طبقه اشراف و ثروتمندان جامعه شکل میگیرد. [۱۳۱]
خودبزرگ بینی
خود بزرگ بینی (استکبار) برخی از اقوام پیشین زمینه بت پرستی آنان بوده، چنان که قوم ثمود [۱۳۲] با داشتن این روحیه به نفی توحید [۱۳۳] و قوم شعیب نیز با همین روحیه به بت پرستی روی آوردند. [۱۳۴]
عوامل بت پرستی
شیطان
از عوامل بت پرستی شیطان است که به تصریح خودش در پی تغییر فطرت توحیدی انسانهاست[۱۳۵] و در داستان قوم بت پرست سبأ[۱۳۶] به عنوان تزیین کننده خورشید* پرستی و مانعی بر سر راه پرستش خدای یگانه و هدایت انسانها معرفی شده است: «وجَدتُها وقَومَها یَسجُدونَ لِلشَّمسِ مِن دونِ اللّهِ وزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیطـنُ اَعمــلَهُم فَصَدَّهُم عَنِ السَّبیلِ فَهُم لا یَهتَدون» [۱۳۷]؛ همچنین در غیبت سلیمان همسرش را به بهانه گرامیداشت پدرش که در جنگ کشته شده بود به بت پرستی و سجده بر تمثال پدر تشویق کرد و کنیزان و خدمتکاران دیگر از او پیروی کردند.[۱۳۸] چون یکی از عوامل بت پرستی شیطان است خدای سبحان او را دشمن آشکار انسان معرفی کرده و از فرزندان آدم پیمان گرفته است که از او پیروی نکنند؛ ولی بت پرستان با بی توجهی به تحذیر الهی فریب نیرنگهای شیطان را خوردند و به پرستش بتها روی آوردند. از ابن عباس نقل شده است که بتهای پنج گانه مورد پرستش قوم نوح ـ که پیش از حضرت نوح به القای شیطان و به بهانه بزرگداشت فرزندان آدم ساخته شد ـ[۱۳۹] در جریان طوفان دفن شد و در عصر جاهلیت* عرب شیطان آنها را بیرون کشید و مردم را به پرستش آنها دعوت کرد.[۱۴۰] این گونه بود که بت پرستی تحقق و تداوم یافت و حتی گروهی شیطان پرست شدند و آن طغیانگر را معبود خویش قرار دادند. [۱۴۱]
فریبکاری نفس امّاره
از عوامل بت پرستی تسویلات و نیرنگهای نفس امّاره است. در داستان سامری* چنین آمده است: هنگامی که موسی از منظور او پرسید او پس از آنکه پاسخ داد: من چیزهایی دیدم که آنها ندیدند، من قسمتی از آثار رسول خدا را گرفتم و در پیکر گوساله ریختم بر فریبکاری نفس تأکید کرد: «و کَذلِکَ سَوَّلَت لی نَفسی= این گونه نفس من آن کار را در نظرم زینت داد.» [۱۴۲]
اعتقادات بت پرستان
بت پرستی گرچه به ظاهر یک مذهب است و تقریباً به یک ریشه ـ پرستش سمبل ارباب انواع و اعتقاد به شفیع گرفتن و وجود واسطه بین انسانها و خدا ـ بازمی گردد[۱۴۳]؛ اما آرای بت پرستان چنان متشتت و پیرویشان از هواهای نفسانی و پذیرش خرافات به قدری فراوان است که شمارش مذاهب آنها محال مینماید و اکثر این فرقهها از اصول ثابت و قواعد منظم و هماهنگی برخوردار نیستند[۱۴۴]؛ ولی در عین حال آنچه از میان مذاهب بت پرستی منظم شده و از شهرت و موقعیت ویژهای برخوردار گشته مذهب صابئان* و بت پرستی برهمایی و بودایی است که اهل کتاب هم از آنان متأثرند[۱۴۵] و بعضی از اعتقاداتشان شبیه اعتقاد آنهاست. [۱۴۶] وجوه مشترک این مذاهب را که بیشتر بت پرستان به آنها معتقدند میتوان این گونه برشمرد: ۱.اعتقاد به واجب الوجود[۱۴۷]، رب الارباب و خدای واحدِ خالق همه هستی: [۱۴۸] تنها ثنویه* برای خدا شریکی مساوی و همطراز او در وجوب، علم، قدرت و حکمت قائل اند که بدیها از او نشئت میگیرد.[۱۴۹] ۲. اعتقاد به شفاعت و واسطه گری بتها: بت پرستان گرچه خدا را خالق هستی میدانستند؛ ولی او را نمیپرستیدند، بلکه عبادت را مخصوص بتهای خود دانسته، آنها را به عنوان واسطههای تکوینی بین خود و خدا تقدیس میکردند، گرچه برخی از این عقیده نیز منحرف شده، برای بتها استقلال قائل شدند.[۱۵۰] آنان اعتقاد داشتند که خداوند تدبیر موجودات زمینی را به اجرام آسمانی ـ که آنان را دارای روح میدانستند ـ و فرشتگان و جنیان و قدّیسان از بشر به عنوان فرزندان خدا که واجد بخشی از حقیقت خدا هستند[۱۵۱] و سایر موجودات قدرتمند طبیعی و غیر طبیعی که بتها نماد آنهاست واگذاشته و نیز برای هر نوعی از انواع مخلوقات خدایانی هستند؛ مانند خدای آسمان، خدای زمین و خدای دریا[۱۵۲] و ذات خداوند هیچ گونه دخالتی در تدبیر عالم و شئون آن ندارد، پس پرستش او بی معناست، افزون بر این آنها از آنجا که شفاعت را برای جلب نفع و دفع شر در دنیا و آن را امری تکوینی و لازمه وجود قوی ترها در عالم میدانستند[۱۵۳] معتقد بودند که بتها سمبل قوی ترها و موجوداتی مستقل[۱۵۴]، دارای قدرت نافذ و توانا بر آمرزش گناهان[۱۵۵] و در سرنوشت بت پرستان مؤثرند.[۱۵۶] آنها بدین جهت و نیز به جهت نیازهای فراوانشان برای ادامه زندگی[۱۵۷] و بی دفاعی آنهادر محاصره بلاها و شرور[۱۵۸]، از یک سو به امید جلب منفعت [۱۵۹]، خیر[۱۶۰]: «اِنَّ الَّذینَ تَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ لا یَملِکونَ لَکُم رِزقـًا» [۱۶۱]، یاری: «واتَّخَذوا مِن دونِ اللّهِ ءالِهَةً لَعَلَّهُم یُنصَرون» [۱۶۲] و عزت[۱۶۳]: «واتَّخَذوا مِن دونِ اللّهِ ءالِهَةً لِیَکونوا لَهُم عِزّا» [۱۶۴] و از سوی دیگر به سبب ترس از قهر و غضب بتها ـ که به گمان آنها بر حوادث دنیوی سلطه داشتند ـ جهت دفع شر از خویش به پرستش بتها روی آورده بودند[۱۶۵] و بر اثر همین ترس بود که ابراهیم را به انتقام خدایان تهدید کردند[۱۶۶]، چنان که قوم هود در پاسخ دعوت آنان به یکتاپرستی و رویگردانی از عبادت بتها میگفتند: بتهای ما به تو آزار رسانده و تو را دیوانه کردهاند.[۱۶۷] ۳. انکار نبوت و ارتباط انسان با خداوند.[۱۶۸] [۱۶۹] ۴. انکار معاد[۱۷۰]: بت پرستان به رغم اعتقاد به مبدأ، روز رستاخیز و بازگشت به سوی خدا را منکر بودند و بر آن با تاکید سوگند یاد میکردند. [۱۷۱] قرآن کریم در مواردی بدین امر اشاره کرده است.[۱۷۲] ۵. اعتقاد به جبر: بت پرستان خود را مجبور و بت پرستیشان را به اراده خدا میدانستند: «و قالَ الَّذینَ اَشرَکوا لَو شاءَ اللّهُ ما عَبَدنا مِن دونِهِ مِن شَیء = اگر خدا میخواست ما هیچ چیزی جز او را نمیپرستیدیم». [۱۷۳] قرآن کریم ضمن نفی این پندار نادرست بر اختیار و آزادی انسان در پرستش تأکید میورزد. افزون بر اعتقادات یاد شده که قرآن بدانها اشاره کرده است عقاید دیگری نیز برای بت پرستان ذکر شده است؛ از جمله: ۱. آنان طلسمات معینی روی بتهای مختلف میگذاردند و سپس به بتها برای آن طلسمها تقرب* میجستند. طلسم نوعی سحر است و به گفته برخی از مفسران[۱۷۴] اَشکال و نقشهایی است که میپنداشتند به وسیله آنها قوای آسمانی با زمینی آمیخته و مبدأ آثار شگفت آوری میگردد! این نقشها را بر اشیای مختلف مینهادند و معتقد بودند به وسیله آنها موجودات موذی و آزار رسان از آن اشیا دور میشوند. ۲. گروهی نیز معتقد بودند که خدا و فرشتگان اجسامی در عرش و دارای زیباترین صورت اند و خدا نور بزرگ و فرشتگان نورهای کوچک ترند، ازاین رو بت بزرگ را که زیباترین بت بود مجسمه خداوند بزرگ و بتهای دیگر را مجسمههای فرشتگان قرار داده، آنها را میپرستیدند.[۱۷۵] ۳. همه یا بیشتر بت پرستان به تناسخ معتقد بودند.[۱۷۶] آنان چنین می پنداشتندکه هنگام مرگِ هر انسان، جانش به کالبدی دیگر منتقل میشود که در حال خلقت است و همچنین هنگام مرگِ آن بدن باز روح به بدنی دیگر میرود. حال اگر در بدن پیشین سعادتی کسب کرده بود در بدن جدید متنعم و سعادتمند میگردد و اگر در بدن قبلی شقاوت کسب کرده باشد به بدنی تعلق میگیرد که در آن معذب باشد تا کیفر عمل خود را ببیند.[۱۷۷]
اوصاف بت و بت پرستان
قرآن کریم با عنایت به قانون عمومی حاکم بر عالم یعنی خضوع و تسلیم موجود ضعیف در برابر موجود قوی که همان پرستش قوی است همه قدرتها: «اَنَّ القُوَّةَ لِلّهِ جَمیعـًا» [۱۷۸] و همه عزتها را: «فَاِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمیعـا» [۱۷۹] تنها برای خدا میداند و تنها او را ولیّ و شفیع میشمارد که سزاوار پرستش است [۱۸۰] و بتها را چنین وصف میکند: موجوداتی بی اثر [۱۸۱]، نامهایی بی نشان [۱۸۲]، تندیسهایی بی روح و جان [۱۸۳]، مصنوع انسان [۱۸۴]، ناتوان بر یاری خویش[۱۸۵] و بت پرستان [۱۸۶]، ناتوان از جلب نفع و دفع ضرر از بت پرستان [۱۸۷]، فاقد مالکیت [۱۸۸]، منفعل محض[۱۸۹] [۱۹۰]، مخلوقاتی نظیر پرستش کنندگانشان[۱۹۱] [۱۹۲]، آتش گیره و هیزم جهنم [۱۹۳] و عین پلیدی. [۱۹۴] بتها در دنیا فکر بت پرستان را به انحطاط و پستی و خرافات سوق میدهند و زیانشان از نفعشان نزدیک تر است: «یَدعوا لَمَن ضَرُّهُ اَقرَبُ مِن نَفعِه» [۱۹۵] و موجب گمراهی بسیاری از مردم [۱۹۶] و نابودی آنان میشود، ازاین رو آنها دشمن انسان به شمار میآیند[۱۹۷] [۱۹۸] و نیز آنها قابلیت هدایت و رشد ندارند، زیرا قدرت و شعوری ندارند و قادر بر پاسخگویی نیستند[۱۹۹] و سکوتشان نشانه ضعف آنهاست و از پرستندگان خویش ناتوان ترند و به قدری ضعیف اند که برای جابه جا شدن به کمک نیاز دارند و همچنین برای دفاع از موجودیت خود نیازمند حمایت اند، زیرا چشم بینا و گوش شنوا و هیچ احساس دیگری در آنها نیست و توان هیچ کاری ندارند [۲۰۰] [۲۰۱]؛ همچنین قرآن کریم بت پرستی را اندیشهای ضد عقل و خرد [۲۰۲]، عملی شیطانی [۲۰۳]، مانعی برسر راه پرستش خدای سبحان [۲۰۴]، مستلزم دور شدن از حق و حقیقت [۲۰۵]، عامل گمراهی و انحراف از سیر تکاملی انسان [۲۰۶]، حرکتی ارتجاعی [۲۰۷] و آن را خروج از مدار حق و گردش بر محور باطل[۲۰۸] [۲۰۹] معرفی میکند که بت پرستان با تکیه بر حدس و گمان: «وما یَتَّبِعُ الَّذینَ یَدعونَ مِن دونِ اللّهِ شُرَکاءَ اِن یَتَّبِعونَ اِلاَّ الظَّنَّ واِن هُم اِلاّ یَخرُصون» [۲۱۰] و بدون داشتن دلیل نقلی: «ویَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ ما لَم یُنَزِّل بِهِ سُلطـنـًا» [۲۱۱] یا برهانی نظری: «و مَن یَدعُ مَعَ اللّهِ اِلـهـًا ءاخَرَ لا بُرهـنَ لَه ...» [۲۱۲] یا شاهدی از علوم و آگاهیهای بشری [۲۱۳] و تنها با طرح شبهات فکری که خود ناشی از شهوت عملی آنان است آن را پذیرفتهاند، ازاین رو قرآن کریم با بیان اوصاف بت پرستان آنان را از نظر شخصیتی انسانهای نادان [۲۱۴]، متکبر [۲۱۵]، هواپرست و اسیر نفس اماره [۲۱۶]، خودپرست [۲۱۷]، بی تقوا [۲۱۸]، دروغگو [۲۱۹]، مقلّد [۲۲۰]، پیرو شیطان [۲۲۱]، واپسگرا و مخالف هرگونه نوآوری ، ستمگر [۲۲۲]، منحرف و گمراه [۲۲۳] و دارای اعمالی باطل و پوچ [۲۲۴] وصف میکند که با عبرت نگرفتن از تاریخ [۲۲۵] آیات الهی را تکذیب میکنند [۲۲۶] و با افترا و دروغ بستن به خدا [۲۲۷] به استهزا و تمسخر پیامبران الهی [۲۲۸] و توطئه گری بر ضد آنان [۲۲۹] و گمراه کردن دیگران [۲۳۰] میپردازند.
پیامدهای بت پرستی
قرآن کریم بت پرستی را رنج و زحمتی بی فرجام [۲۳۱] و عملی خسارتبار [۲۳۲] و ظالمانه [۲۳۳] که موجب کفران نعمتهای الهی است [۲۳۴] و گناهی نابخشودنی میشمرد [۲۳۵] که نکوهش [۲۳۶]، انتقام [۲۳۷]، خشم خداوند، لعنت خدا در دنیا و آخرت [۲۳۸] و سرانجامْ هلاکت بت پرستان [۲۳۹]را در پی دارد. [۲۴۰] بت پرستی ظلمی کشنده [۲۴۱] و بدترین زیان و حسرت در زندگی است. [۲۴۲] بت پرستان لجوج که طوق تقلید و زنجیر عادات و رسوم خرافی را بر گردن و دست و پای خود بسته و خویش را از دیدن حقایق محروم ساختهاند در حقیقت اسیرانی هستند که غلهای گردن آنان به قدری پهن و گسترده است که سر آنها را بالا نگاه داشته و توان هر گونه حرکت و عکس العملی را از آنان سلب کرده است: «اِنّا جَعَلنا فی اَعنـقِهِم اَغلـلاً فَهِیَ اِلَی الاَذقانِ فَهُم مُقمَحون» . [۲۴۳] آنان در قیامت که هنگامه ظهور حق است به سرعت به سوی دادگاه عدل الهی میشتابند [۲۴۴]، چنان که در دنیا به سرعت به سوی بتهایشان میدوند[۲۴۵]، آنگاه معبودهایشان اعم از انسانها؛ شیاطین، بتها و ... از آنان بیزاری میجویند. [۲۴۶] بت پرستان نیز هنگام دیدن آتش دوزخ از بتها و معبودان تبرّی میجویند [۲۴۷] [۲۴۸]؛ ولی این تبرّی جستنها هیچ سودی ندارد، بلکه بت پرستان و بتها همگی وارد جهنم شده، هیزم آن خواهند بود: «اِنَّکُم وما تَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ اَنتُم لَها ورِدون * لَو کانَ هـؤُلاءِ ءالِهَةً ما ورَدوها وکُلٌّ فیها خــلِدون ...» . [۲۴۹] پیامبر(صلی الله علیه وآله)در ذیل آیه یاد شده فرمود: هرکس دوست داشته باشد که معبود واقع شود او هم با عابدانش در دوزخ خواهد بود و بت پرستان (اعم از پرستندگان فرشتگان، پیامبران و...) در حقیقت شیاطین و هرچه را که شیطان به آنها دستور میداد میپرستیدند.[۲۵۰] بدیهی است معبودانی وارد دوزخ میشوند که به عبادت عابدان خود راضی بودند؛ همچون فرعون که مردم را به عبادت خود دعوت میکرد؛ نه مانند مسیح(علیه السلام) که از عمل آنها بیزار بوده و هست. [۲۵۱] قرآن درآیات ۴۵ مریم/۱۹ و ۱۷ عنکبوت/۲۹ نیز به بت پرستان تذکر داده که انسان به سوی خداوند باز گشته و به اعمال او رسیدگی خواهد شد و عبادت خداوند یا غیر خداوند بر سعادت و شقاوت انسان در آخرت تأثیر مستقیم خواهد داشت[۲۵۲] و بت پرستان به سبب روحیه استکباری خویش مجازات بت پرستی خود را خواهند دید[۲۵۳] [۲۵۴] و نیز در آیه ۲۵ عنکبوت/۲۹ به بت پرستان هشدار داده شده که بت پرستی به دشمنی و بیزاریشان از یکدیگر در آخرت خواهد انجامید و آنان را در آتش دوزخ فرو خواهد برد[۲۵۵] و در آنجا ضمن دشمنی با بتها و شیاطین به گمراهی خویش در مساوی دانستن بتها با پروردگار اعتراف خواهند کرد. [۲۵۶] بعضی سخن ابراهیم(علیه السلام)را در آیه ۸۷ صافّات/۳۷: «فَما ظَنُّکُم بِرَبِّ العــلَمین» نیز در همین جهت نوعی هشدار معنا کردهاند که گمان میکنید خداوند با شما چه خواهد کرد؟[۲۵۷] خدای سبحان هشدار میدهد که روزی، همه بت پرستان و معبودهایشان[۲۵۸] را جمع میکند: «و یَومَ یَحشُرُهُم وما یَعبُدونَ مِن دونِ اللّه» . [۲۵۹] بتها را محشور میکند تا ذلّت و بی خاصیتی آنها برای بت پرستان آشکار شود[۲۶۰]، آنگاه از آنها میپرسد: آیا شما این بندگان مرا گمراه کردید یا خود آنها راه را گم کردند؟ معبودان پاسخ میدهند: علت انحراف آنها این بود که آنان و پدرانشان را از نعمتها و مواهب دنیا برخوردار کردی و آنها به جای شکر نعمت در شهوتها فرو رفتند: «و لـکِن مَتَّعتَهُم وءاباءَهُم حَتّی نَسُوا الذِّکر» . [۲۶۱] در اینکه معبودها چگونه سخن میگویند احتمالاتی وجود دارد؛ نخست اینکه منظور معبودهایی است که دارای عقل و شعور و ادراک و قدرت پاسخگویی هستند، همچون انسان، شیطان، جن و فرشتگان. دوم اینکه خداوند در آن روز نوعی از حیات و ادراک و شعور به بتها میبخشد، به گونهای که توان پاسخگویی خواهند داشت.[۲۶۲] این احتمال نیز وجود دارد که همه معبودهارا شامل بشود، آنگاه نسبت به معبودهایی که دارای عقل و شعورند پاسخگویی آنها واضح است و نسبت به معبودهایی همچون بتهای فاقد عقل و شعور پاسخگویی آنها بدین صورت باشد که با زبان حال حقایق را منعکس سازند.[۲۶۳]
مبارزه پیامبران با بت پرستی
انبیای الهی همواره با توکل بر خدا [۲۶۴]، ادب[۲۶۵]، دلسوزی، مدارا[۲۶۶] و خویشتن داری و استقامت با بت پرستان مواجه میشدند [۲۶۷] و با استفاده از ضرب المثلهای ساده اما حکیمانه [۲۶۸] و اجتناب از هرگونه دشنام به بت ـ که عکس العمل ناروای آنان را در پی داشته باشد ـ [۲۶۹] [۲۷۰] به ارشاد و راهنمایی آنان میپرداختند. از سوی دیگر بت پرستان با تهمتهای ناروا نظیر سفاهت، جنون، شاعری [۲۷۱] سحر، افترا و دروغگویی [۲۷۲] و برتری طلبی [۲۷۳] به رویارویی با پیامبران برمی خاستند و با توطئههای فراوان، برضدّ آنان [۲۷۴] اقدام میکردند. قرآن کریم در بسیاری از موارد از مبارزات پیامبران پیشین و اولیای الهی با اقوام بت پرستشان سخن گفته است: ۱. نوح(علیه السلام): قوم نوح افزون بر آنکه خود بت پرست بودند[۲۷۵] [۲۷۶] بزرگان ایشان سعی در گمراه کردن دیگران نیز داشتند.[۲۷۷] نوح(علیه السلام) که نخستین پیامبر صاحب شریعت و کتاب بوده[۲۷۸] و در قرآن از نخستین منادیان توحید به شمار آمده است[۲۷۹] در برابر آنان قیام کرد [۲۸۰] و اعمال آنان را ناآگاهانه دانست [۲۸۱] و با توکل بر خدا [۲۸۲] ضمن دعوت آنان به توحید: «یـقَومِ اعبُدُوا اللّهَ ما لَکُم مِن اِلـه غَیرُه» [۲۸۳] و استدلال بر بطلان و نفی بت پرستی [۲۸۴] آنان را از نتیجه عمل زشت بت پرستی که عذاب الهی است بر حذر داشت. قوم نوح که سخنان حق نوح برایشان تحمل پذیر نبود [۲۸۵] به مقابله با او برخاستند و با انکار نبوت وی به بهانه عدم صلاحیت بشر برای رسالت الهی [۲۸۶] به او نسبت گمراهی [۲۸۷]، دیوانگی [۲۸۸] و برتری طلبی [۲۸۹] دادند و وی را به تبعید [۲۹۰] و سنگسار تهدید کردند: «لـَئِن لَم تَنتَهِ یـنوحُ لَتَکونَنَّ مِنَ المَرجومین» . [۲۹۱] آنان برای بتهای پنج گانه ودّ، سواع، یغوث، یعوق و نسر ـ که به ترتیب به شکلهای مرد، زن، شیر، اسب و باز بودند ـ احترام ویژهای قائل بودند.[۲۹۲] قوم نوح با توجّه به خوی استکباری و با لجاجت، بر بت پرستی خود اصرار ورزیده، خواستار تحقق عذاب گشتند. [۲۹۳] سرانجام وعده الهی تحقق یافت و قوم نوح در طوفان و طغیان آب غرق شدند. [۲۹۴] ۲. هود(علیه السلام): قوم عاد که بعد از قوم نوح زندگی میکردند[۲۹۵] [۲۹۶] جمعیتی بت پرست بودند [۲۹۷] و پرستش بتها را موجب قرب به خدا و بهرمندی در دنیا میدانستند.[۲۹۸] سرانِ ایشان نیز بدون داشتن دلیل و برهانی در برابر دعوت هود(علیه السلام)به پرستش خدای یکتا و ترک بت پرستی[۲۹۹] به جدال برخاسته [۳۰۰]، بت پرستی خویش اصرار ورزیدند[۳۰۱]: «قالُوا اَجِئتَنا لِنَعبُدَ اللّهَ وحدَهُ ونَذَرَ ما کانَ یَعبُدُ ءاباؤُنا فَأتِنا بِما تَعِدُنا» [۳۰۲] و اعلام کردند که ما هرگز بر اثر سخنان تو از پرستش بتها دست برنمی داریم: «و ما نَحنُ بِتارِکی ءالِهَتِنا عَن قَولِک» . [۳۰۳] آنان که ارتباط بشر با عالم غیب را محال میپنداشتند [۳۰۴] با نسبت دادن جنون [۳۰۵]به هود بر اثر زیان رساندن برخی از بتها[۳۰۶]: «اِن نَقولُ اِلاَّ اعتَرکَ بَعضُ ءالِهَتِنا بِسوء» [۳۰۷] و تکذیب نبوت وی [۳۰۸] آن حضرت را به تبعید تهدید کردند[۳۰۹]؛ ولی هود(علیه السلام)، از بتها بیزاری جست و با این عمل نشان داد که نه تنها از بتها کاری ساخته نیست، بلکه اگر خدا نخواهد بت پرستان نیز با همه قدرتشان نمیتوانند زیانی به او برسانند، بنابراین اعلام کرد با توکل بر خدا و آگاهی از اینکه هیچ جنبندهای در جهان نیست، مگر اینکه در قبضه قدرت و فرمان اوست: «ما مِن دابَّة اِلاّ هُوَ ءاخِذٌ بِناصِیَتِها» [۳۱۰] به شما اخطار میکنم که اگر از راه حق روی برتابید به من زیانی نمیرسد. من به رسالت خویش عمل کردم؛ ولی بدانید خدا به زودی شما را نابود خواهد کرد. سرانجام قوم عاد با وزش بادی ویرانگر به کیفر اعمال زشت خود رسیدند و نابود شدند [۳۱۱] و لعنت خدا را در دنیا و آخرت نصیب خود ساختند. [۳۱۲] ۳. صالح(علیه السلام): حضرت صالح(علیه السلام) با معجزه الهی برای هدایت قوم بت پرست ثمود برگزیده شد. [۳۱۳] صالح(علیه السلام)آنان را از بت پرستی برحذر داشت [۳۱۴] و با تاکید بر آفرینش انسانها به دست خداوند و خواسته وی مبنی بر آبادانی زمین به دست انسان از آنان خواست تا دربارهٔ گذشته خود آمرزش طلبیده، از آن پس به عبادت خدا روی آورند. [۳۱۵] امّا ثمود با روحیه استکباری و خود بزرگ بینی که زمینه ساز بت پرستی آنان شده بود [۳۱۶] به نفی توحید پرداختند [۳۱۷] و با اعتقاد به عدم امکان ارتباط بشر محدود با عالم غیب[۳۱۸] [۳۱۹] حضرت صالح(علیه السلام)را تکذیب کردند. [۳۲۰] حضرت صالح با استقامت آنان را از مخالفت با دعوت خویش که عذاب الهی را در پی دارد برحذر داشت؛ امّا آنان حق را نپذیرفتند و برای کشتن صالح توطئه کردند [۳۲۱] و سرانجام تصمیم خود را مبنی بر پی کردن ناقه صالح عملی ساختند و به عذاب الهی دچار گشته، هلاک شدند. [۳۲۲] ۴. شعیب(علیه السلام): قوم شعیب که اهل مدین بودند نیز به بت پرستی روی آورده بودند. [۳۲۳] شعیب(علیه السلام) با دعوت به توحید: «ما لَکُم مِن اِلـه غَیرُه» [۳۲۴] آنان را به ترک بت پرستی توصیه کرد؛ امّا اهل مدین گفتند: آیا نماز تو باعث شده است که ما را به ترک پرستش آنچه پدرانمان میپرستیدند امر کنی: «اَصَلوتُکَ تَأمُرُکَ اَن نَترُکَ ما یَعبُدُ ءاباؤُنا» [۳۲۵]، آنگاه شعیب و پیروانش را به تبعید و سنگسار تهدید کردند [۳۲۶]، در حالی که شعیب(علیه السلام) با بیّنه و معجزه الهی، به قصد اصلاح، آنان را به توحید، استغفار و رجوع به سوی خداوند فرا خواند و از عذاب الهی مانند آنچه بر قوم نوح و هود و صالح فرود آمده بود برحذر داشت. [۳۲۷] سرانجام آنان با صیحهای آسمانی نابود شدند. [۳۲۸] ۵. یوسف(علیه السلام): از برخی از آیات قرآن بر میآید که مردم مصر در زمان حضرت یوسف(علیه السلام)بت پرست بودهاند.[۳۲۹] [۳۳۰] یوسف(علیه السلام) اگرچه در زندان بود؛ امّا در همان جا به مقابله با بت پرستی برخاست و به شهادت عقل و فطرت بر برتری خدای قادر و یگانه که اقتضای وجودش نظام هماهنگ و احسن عالم است بر خدایان متعدد مقهور و ذلیل[۳۳۱] استدلال کرد و بت پرستی را اندیشهای بدون دلیل و از روی تقلید محض و ناشی از جهل دانست و همبندان خود را به توحید و نفی بت پرستی فرا خواند[۳۳۲]: «یـصـحِبَیِ السِّجنِ ءَاَربابٌ مُتَفَرِّقونَ خَیرٌ اَمِ اللّهُ الواحِدُ القَهّار * ما تَعبُدونَ مِن دونِهِ اِلاّ اَسماءً سَمَّیتُموها اَنتُم وءاباؤُکُم ما اَنزَلَ اللّهُ بِها مِن سُلطـن اِنِ الحُکمُ اِلاّ لِلّهِ اَمَرَ اَلاّ تَعبُدوا اِلاّ اِیّاهُ ...» . [۳۳۳] ۶. موسی(علیه السلام): بت پرستی در زمان موسی(علیه السلام)نیز در میان مصریان رایج بود. [۳۳۴] آنان خدایان متعددی اعم از کواکب و موجودات زمینی داشتند که برای آنها شکلهای متعدد [۳۳۵]و مختلفی ساخته بودند. فرعون که خود بت پرست بود[۳۳۶] [۳۳۷] خویش را خدای مصریان میدانست و تمثال او مورد پرستش قبطیان بود[۳۳۸]، به همین جهت فرعون در برابر دعوت موسی(علیه السلام)به توحید موضع گرفت و گفت: مگر جز من پروردگار و معبودی هست؟ [۳۳۹] در حالی که بت پرستان مغرور در برابر دعوت موسی(علیه السلام)ایستادگی میکردند مؤمن آل فرعون به استوار نبودن بت پرستی بر علم و برهان و ناتوانی بتها از اجابت هر گونه دعایی در دنیا و آخرت بر نفی بت پرستی احتجاج کرد. [۳۴۰] فرعون با نسبتهای ناروا نظیر جنون و سحر به موسی وی را به زندان تهدید کرد: «قالَ لـَئِنِ اتَّخَذتَ اِلـهـًا غَیری لاَجعَلَنَّکَ مِنَ المَسجونین» [۳۴۱]؛ امّا با استقامت موسی در راه حق بعد از ایمان آوردن ساحران ۰۰۰/۶۰۰ نفر از بنی اسرائیل به او ایمان آوردند[۳۴۲] و سرانجام پس از مبارزه طولانی، موسی و یارانش نجات یافتند و فرعون و همراهان وی به هلاکت رسیدند. [۳۴۳] مبارزه موسی(علیه السلام) بابت پرستی بنی اسرائیل: بنی اسرائیل که با هدایتهای موسی و کمک خدا از شر فرعونیان بت پرست و اذیتهای آنان خلاص شده بودند به رغم اینکه به خدا پیمان سپرده بودند تا هرگز بت نپرستند با دیدن جمعیتی بت پرست که مجسمه گاو را میپرستیدند[۳۴۴] خواستار پرستش معبودی محسوس و ملموس و به رسمیت شناخته شدن آن از سوی موسی شدند [۳۴۵] که با عکس العمل تند موسی(علیه السلام)مواجه شدند و موسی(علیه السلام) با جاهلانه خواندن پیشنهادشان به زوال و بطلان آیین بت پرستی و عنایت خدا به بنی اسرائیل در مقابل هوس بت پرستی به احتجاج پرداخت و فرمود: آیا غیر خدا را میپرستید، در حالی که او شما را بر عالمیان برتری داد؟! [۳۴۶] ولی آنان در زمان غیبت ۴۰ روزه موسی(علیه السلام)با فریب سامری که بتی به شکل گوساله ساخته بود از مسیر حقّ منحرف گشتند (بقره/۲٬۹۲، اعراف/۷٬۱۴۸ ـ ۱۴۹) و به پرستش چیزی که از پاسخگویی و رساندن هرگونه سود و زیان عاجر بود (طه/۲۰٬۸۰ ، ۸۸ ـ ۸۹) پرداختند (بقره/ ۲، ۵۱ و ۵۴ ، ۹۲ ـ ۹۳؛ اعراف/ ۷، ۱۴۸؛ ابراهیم/ ۱۴، ۱۵۳؛ طه/ ۲۰، ۸۹) و با این عمل اسباب خشم خداوند و ذلّت و خواری خود را فراهم کردند. (اعراف/۷٬۱۵۲) آنان با مشاهده عکس العمل شدید موسی و سوزاندن گوساله (طه/۲۰٬۹۷) متوجّه عمل زیانبار خویش شدند (اعراف/۷، ۱۴۸ ـ ۱۴۹) و فهمیدند که جمادات یا حیوانهای عاجز که قدرت بر هدایت به حق و راستی ندارند نمیتوانند معبود باشند[۱۶۷]، ازاین رو آنها با پیشنهاد موسی توبه کردند و پس از به جا آوردن شرط قبولی توبه ـ کشتن همدیگر ـ[۱۶۸] مورد عفو الهی واقع شدند. (بقره/۲٬۵۱ ـ ۵۲ ، ۵۴ ؛ نساء/۴٬۱۵۳) ۷. الیاس(علیه السلام): قوم الیاس در سرزمین بعلبک لبنان میزیستند و بت طلایی[۱۶۹] بعل را که بزرگترین بت آنان بود[۱۷۰] و طول آن به ۲۰ زراع میرسید و ۴ صورت و بالغ بر ۴۰۰ نفر خادم داشت[۱۷۱] و به گفته برخی آن را نماد خورشید دانستهاند،[۱۷۲] پرستش میکردند. الیاس که از پیامبران بنی اسرائیل و از فرزندان هارون بن عمران است[۱۷۳] با جملات «أتدعون بعلاً = آیا بت بعل را میپرستید» و «ألا تتّقون = چرا از خدا نمیترسید» (صافّات/۳۷، ۱۲۴ ـ ۱۲۵) تعجب و اعتراض خویش را نسبت به بت پرستی اعلام کرد و آنان را از عذاب الهی و کیفر اخروی برحذر داشت[۱۷۴] (صافّات/۳۷، ۱۲۷)؛ امّا آنها برای توجیه اعمال خود میگفتند: این سنت پدران ماست و ما از سنت آنها دست برنمی داریم. حضرت الیاس تأکید کرد که شایسته پرستش کسی است که ربّ و نظام بخش جهان و پرورش دهنده شما و پدران و نیاکان شماست. اگر آنان در شناخت معبود حقیقی به خطا رفتند شما چرا راه خطا را میپویید: «اَللّهَ رَبَّکُم و رَبَّ ءابائِکُمُ الاَوَّلین» (صافّات/۳۷، ۱۲۶)؛ ولی آنان الیاس را تکذیب کرده، بر بت پرستی خویش پای فشردند. (صافّات/۳۷٬۱۲۷) ۸. سلیمان(علیه السلام): قوم سبأ که از نعمتهای فراوانی برخوردار بودند و زنی به نام بلقیس بر آنان حکومت میکرد، در زمان حضرت سلیمان(علیه السلام)میزیستند. آنها جمعیتی خورشید پرست بودند و شیطان این عمل زشت را برایشان آراسته بود که به دعوت سلیمان حق را پذیرا شده[۱۷۵]، بت پرستی را ظلمی بر خویشتن معرفی کردند. (نمل/۲۷، ۲۰ ـ ۴۳) ۹. ابراهیم(علیه السلام): قوم ابراهیم بر اثر نادانی و ضعف فکری گرفتار انواع بت پرستی مانند پرستش ستاره، ماه و خورشید[۱۷۶] (انعام/ ۶، ۷۶ ـ ۷۹) شده بودند و با تعصب جاهلی به گونهای بر آن اصرار و مداومت میورزیدند که مردم حتی توان تصور مخالفت با آن را نداشتند، از همین رو پس از آنکه ابراهیم با آنان به مقابله برخاست ابتدا سخن او را نوعی بازی تلقی کردند: «قالوا اَجِئتَنا بِالحَقِّ اَم اَنتَ مِنَ اللّـعِبین» . (انبیا/۲۱، ۵۵) رأی عمومی مردم به سوزاندن ابراهیم گواه تعصب شدید آنان به بت پرستی بوده و نیز پاسخ ابتهاج آمیز آنان به ابراهیم(علیه السلام): «قالوا نَعبُدُ اَصنامـًا فَنَظَـلُّ لَها عـکِفین» (شعراء/۲۶٬۷۱) نشان میدهد که تا چه حدّ به بت پرستی خویش افتخار میکردند.[۱۷۷] رهبری بت پرستان را آزر ـ عمو یا جد مادری یا ناپدری ابراهیم[۱۷۸] - بر عهده داشت[۱۷۹]، از این رو ابراهیم قیام در برابر بت پرستی را از آزر آغاز کرد.[۱۸۰] او که همواره در برابر آزر برخوردی توأم با ادب[۱۸۱]، مدارا[۱۸۲]، دلسوزی و خویشتن داری داشت، در آغاز از علت گرایش آزر به بت پرستی به گونهای که دلیل بطلان بت پرستی را همراه داشته باشد جویا شد[۱۸۳]: «یـاَبَتِ لِمَ تَعبُدُ ما لا یَسمَعُ ولا یُبصِرُ ولا یُغنی عَنکَ شیــا» (مریم/۱۹٬۴۲)، آنگاه گمراهی او و قومش را با صراحت به وی گوشزد کرد (انعام/۶٬۷۴) و از آزر خواست تا از او پیروی کند و گر نه به عذاب الهی گرفتار خواهد شد. (مریم/۱۹٬۴۵) ابراهیم(علیه السلام) مخالفت عملی خود با بت پرستی را قبل از نبوت با شکستن بتی که آزر با هنرمندی تمام تراشیده بود به وی نشان داد و هنگامی که آزر او را برای فروش بتها به بازار فرستاد، بتها را در لجنزار غوطهور ساخته، در بین مردم فریاد زد: چه کسی چیزی را که سود و زیانی برایش ندارد میخرد؟! و پس از این اقدام به جرم توهین به بتها به فرمان آزر زندانی شد[۱۸۴] و آنگاه خود را برای هرگونه عکس العملی آماده کرد. آزر او را به رجم تهدید کرد: «لـَئِن لَم تَنتَهِ لاَرجُمَنَّک» (مریم/۱۹٬۴۶) و ابراهیم ضمن پافشاری بر وظیفه خویش به نشان تواضع، تهدید وی را با سلام پاسخ گفت: «قالَ سَلـمٌ عَلَیک» . (مریم/۱۹٬۴۷) او پس از اینکه آزر گفت: از من دور شو: «واهجُرنی مَلیـّا» مریم/۱۹٬۴۶) اعلام کرد که از شما و آنچه غیر از خدا میپرستید کناره گیری میکنم[۱۸۵]: «و اَعتَزِلُکُم وما تَدعونَ مِن دونِ اللّه» (مریم/۱۹٬۴۸) و به وی هشدار داد که بت پرستی ریشه در وسوسه شیطان داشته، به انقطاع شخص از ولایت الهی و در نهایت ولایت شیطان بر او که به معنای نابودی و خذلان است[۱۸۶] خواهد انجامید. کوششهای ابراهیم در راستای هدایت بت پرستان (ارشاد، احتجاجها، ابراز تنفر از بت پرستی، مقاومت شجاعانه او در شکستن بتها، تحمل سخنان استهزاآمیز و تکذیب گرایانه و به جان خریدن آتش) نمونههایی از رفتار پسندیدهای است که ابراهیم را اسوه و الگوی موحدان ساخته است، از این رو خداوند خواسته وی را مبنی بر دوری خود و فرزندانش از پرستش بتها: «واجنُبنی وبَنِیَّ اَن نَعبُدَ الاَصنام» (ابراهیم/۱۴٬۳۵) مستجاب کرد.[۱۸۷] الف: احتجاجهای ابراهیم(علیه السلام) ۱. بی اثر بودن عبادت بتها:
«یـاَبَتِ لِمَ تَعبُدُ ما لا یَسمَعُ و لا یُبصِرُ ولا یُغنی عَنکَ شیــا» (مریم/۱۹٬۴۲)، «اَفَتَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ ما لا یَنفَعُکُم شیــًا ولا یَضُرُّکُم» (انبیاء/۲۱، ۶۶)، «قالَ هَل یَسمَعونَکُم اِذتَدعون * اَو یَنفَعونَکُم اَو یَضُرّون.» (شعراء/ ۲۶، ۷۲ ـ ۷۳) پرستش به انگیزه جلب نفع و دفع زیان یا سپاس در برابر نعمتهای اعطایی از سوی معبود است؛ ولی بت از بارزترین صفات ربوبیّت یعنی علم و قدرت تهی است و در نتیجه نه توان رساندن خیر به پرستش کننده خویش و دفع شر از او را دارد و نه از عبادت پرستشگران خود آگاه میشود، به همین دلیل عبادت آن لغو[۱۸۸] و آنگاه که به انگیزه سپاس باشد عملی بی معنا و زشت[۱۸۹] است. در بیانی دیگر ابراهیم(علیه السلام) با استدلال بر ناتوانی بتها از روزی رساندن به انسان و انحصار رزّاقیّت در خداوند، لغو بودن عبادت آنها را بیان داشته است: «اِنَّ الَّذینَ تَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ لا یَملِکونَ لَکُم رِزقـًا ...» (عنکبوت/ ۲۹، ۱۷)؛ بدین شرح که مالکیّت تابع ایجاد بوده، به اعتراف خود شما ایجاد در انحصار خداوند است، پس خداوند که شما و رزق شما را پدید آورده زمامدار و مالک رزق شماست؛ نه بتها، بنابراین پرستش بتها به طمع جلب رضایت و رزق، عملی بی حاصل به شمار میآید.[۱۹۰] ۲. تلازم خالقیّت و ربوبیّت: «قالَ اَفَرَءَیتُم ما کُنتُم تَعبُدون * اَنتُم وءاباؤُکُمُ الاَقدَمون * فَاِنَّهُم عَدُوٌّ لی اِلاّ رَبَّ العــلَمین * اَلَّذی خَلَقَنی فَهُوَ یَهدین * والَّذی هُوَ یُطعِمُنی و یَسقین.» (شعراء/۲۶، ۷۵ ـ ۸۰) حاصل این استدلال چنین است که اولا بدون تردید خلق و ایجاد به آفریدگار یکتا مستند است و ثانیاً ممکن نیست که تدبیر از خلق جدا باشد، زیرا موجودات جسمانی به تدریج کامل میشوند، بنابراین معقول نیست که خلق به چیزی و تدبیر به چیز دیگر مستند باشد و چون خالق، خداست مدبّر هم اوست.[۱۹۱] سخن ابراهیم(علیه السلام)که در آیات ۹۵ ـ ۹۶ صافّات/۳۷: «اَتَعبُدونَ ما تَنحِتون * واللّهُ خَلَقَکُم و ما تَعمَلون» آمده است نیز به همین برهان اشاره دارد. که خداوند، آفریدگار انسان و عمل (ساخته) اوست و آفرینش نیز از تدبیر جدا نیست، پس خداوند رب و پروردگار انسان شمرده میشود و همو شایستگی عبودیت دارد؛ نه چیزی که ساخته دست انسان است.[۱۹۲] در نظری دیگر مراد آیه این است که شما و بتهای دستسازتان در ویژگی مخلوق بودن شریک هستید، پس چگونه مخلوقی میتواند خدای مخلوق دیگر قرار گیرد؟[۱۹۳] و چگونه آثار عمل انسان بر روی چوب و سنگ باعث میشود آنها معبود انسان قرار گیرند؟[۱۹۴] ۳. دروغ بودن ادعای واگذاری ربوبیت از طرف خدا به بتها: با توجّه به اینکه بت پرستان آفریدگار یکتا را پذیرفته، ولی معتقد بودند خداوند، امر تدبیر را به بعضی از مخلوقهای خویش سپرده که بتها نماد و سمبل آنها به شمار میآیند[۱۹۵] و ازاین رو به عبادت بتها میپرداختند، ابراهیم بارها با تعبیرهای گوناگون گوشزد کرد که این مطلب ادعایی بی دلیل و ساخته و پرداخته شما بوده، دروغی بیش نیست. در آیه ۱۷ عنکبوت/۲۹: «اِنَّما تَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ اَوثـنـًا و تَخلُقونَ اِفکـًا» واژه اوثان به صورت نکره آورده شده تا بی ارزشی بتها را نشان دهد و بیان کند که داستان معبود بودن بتها فقط ادّعای محض بوده، حقیقتی ورای این ادعا وجود ندارد و آنگاه با آوردن جمله «تَخلُقونَ اِفکـًا» بیان داشته که معبود نامیدن و عبادت بتها دروغپردازی است[۱۹۶]؛ همچنین در آیه ۸۶ صافّات/ ۳۷: «اَئِفکـًا ءالِهَةً دونَ اللّهِ تُریدون» معبود نامیدن غیر «اللّه» را زشتترین دروغ نامیده است.[۱۹۷] در آیه ۸۱ انعام/ ۶ نیز ابراهیم(علیه السلام) بر این مطلب تأکید کرده که اگر خدا، عبادت برخی از آفریدگان را بر ما واجب کرده بود به طور قطع حجت و برهانی بر آن قرار میداد و این دستور را به ما ابلاغ میکرد: «اَنَّکُم اَشرَکتُم بِاللّهِ ما لَم یُنَزِّل بِهِ عَلَیکُم سُلطـنـًا ...» . بنا به قولی مقصود ابراهیم(علیه السلام)در آیه ۸۷ صافّات/۳۷: «فَما ظَنُّکُم بِرَبِّ العــلَمین» نیز این است که آیا گمان میبرید پروردگار جهانیان اجازه داده که شما این جمادات را در معبودیّت شریک او قرار دهید.[۱۹۸] شایان ذکر است که شرک نامیدن بت پرستی در آیه بدین جهت است که بت پرستان مانند مشرکان عرب خدا را خالق هستی میدانستند.[۱۹۹] ۴. تنافی افول با ربوبیت: قرآن کریم این برهان را در قالب جملهای کوتاه باز گفته است: «لا اُحِبُّ الاَفِلین» . (انعام/ ۶ ، ۷۶) این برهان بر دو مقدمه متکی است: نخست اینکه ربوبیت با محبوبیت ملازم است، زیرا ربوبیت پیوندی حقیقی میان ربّ و مربوب است که کشش تکوینی مربوب به سوی ربّ و در نتیجه دلدادگی مربوب به ربّ را در پی دارد. دوم اینکه آفل (چیزی که از انسان پنهان میشود) نمیتواند محبوب باشد، زیرا افول آفل بدین معناست که انسان پس از دستیابی آن را از دست خواهد داد و انسان هرگز نمیتواند در حد پرستش، دلداده چیزی شود که از دست رفتنی است. صورت استدلال با توجّه به این دو مقدمه این است: ربّ باید محبوب باشد و اجرام آسمانی چون آفل اند نمیتوانند محبوب باشند و به همین دلیل ربّ نیستند.[۲۰۰] این برهان نه تنها ربوبیت خورشید، ماه و ستارگان را باطل میکند، بلکه برهانی قاطع برای ابطال هر نوع بت پرستی است، چنان که معیار ارائه شده در این برهان یعنی عدم تعلق حبّ به آفل شامل هر آنچه برای انسان جاوید نمیماند در همه جسمانیات جاری است، بلکه الوهیّت ارباب انواع و موجودات نوریّهای که بعضی بت پرستان آن را از ماده، طبیعت، جسمانیّت و حرکتْ برتر و منزّه میدانند نیز با این برهان باطل میشود، زیرا آنان تصریح میکنند که این انواع با همه شرافت وجود و صفا و نورانیّت، مقهور خدا بوده، در برابر نور او مستهلک اند و به همین دلیل، اگر در برابر آنان حبّی ابراز شود این حبّ متعلق به مدبّرشان است؛ نه خود آنان[۲۰۱]، پس ربّ واقعی مدبّر آنها یعنی خداوند است؛ نه خود آنها. به گفته برخی پایه سخن ابراهیم(علیه السلام) منافات افول (خفا و احتجاب) با ربوبیّت است، زیرا با بی خبری از عابد ملازم است، از همین رو ابراهیم به ظهور و طلوع این اجرام استناد نکرد (با وجود آنکه طلوع نیز مانند افول گونهای جابه جایی است)، زیرا ظهور و طلوع با ربوبیّت منافاتی ندارد.[۲۰۲] مفسران در ذیل آیه یاد شده وجوهی دیگر نیز گفتهاند. ( => ابراهیم) ب: بت شکنی ابراهیم: ابراهیم(علیه السلام) که در برابر مردمی بت پرست، متعصب و مقتدر قرار داشت با شجاعت تصمیم خویش را آن هم با تعیین زمان اجرای آن یعنی وقتی که بتواند در شهر تنها باشد اعلام کرد: «و تَاللّهِ لاَکیدَنَّ اَصنـمَکُم بَعدَ اَن تُوَلّوا مُدبِرین» . (انبیاء/۲۱، ۵۷) فرصت فرا رسید و مردمْ شهر را برای شرکت در مراسم عید ترک کردند[۲۰۳]؛ امّا ابراهیم عذر آورد و در شهر ماند: «فَقالَ اِنّی سَقیم» . (صافّات/۳۷٬۸۹) او پس از دور شدن مردم از شهر به سراغ بتها آمد و از سر استهزای بتها[۲۰۴] یا تقبیح بت پرستان[۲۰۵] یا از سر خشم[۲۰۶] به آنها گفت: چرا از این غذاها که صاحبان شما نزدتان نهادهاند نمیخورید؟! شما را چه شده است که سخن نمیگویید: «فَراغَ اِلی ءالِهَتِهِم فَقالَ اَلا تَأکُلون * ما لَکُم لا تَنطِقون» (صافّات/۳۷، ۹۱ ـ ۹۲)، آنگاه با تیشه نجاری[۲۰۷] یا تبر[۲۰۸] به طرف بتها رفت: «فَراغَ عَلَیهِم ضَربـًا بِالیَمین» (صافّات/۳۷٬۹۳) و آنها را قطعه قطعه کرد: «فَجَعَلَهُم جُذذًا» (انبیاء/۲۱، ۵۸)[۲۰۹]؛ امّا از شکستن بت بزرگ (افلون)[۲۱۰] خودداری کرد: «اِلاّ کَبیرًا لَهُم» . (انبیاء/۲۱٬۵۸) قرآن انگیزه ابراهیم(علیه السلام) را در عدم تعرض به بت بزرگ آن دانسته است که مردم [برای دستگیری وی] به سراغش آمده: «لَعَلَّهُم اِلَیهِ یَرجِعون» (انبیاء/۲۱، ۵۸) و او با نسبت دادن ظاهری شکستن بتها به بت بزرگ با آنها محاجّه کند و بطلان خدایی بتها را آشکار سازد[۲۱۱]، گرچه به احتمالی مرجع ضمیر «اِلَیهِ» خداوند[۲۱۲] است؛ یعنی مردم به عقیده ابراهیم که پرستش خدای یگانه است گراییده، از باطل دست بکشند.[۲۱۳] ابراهیم پس از شکستن بتها تبر خویش را به گردن بت بزرگ آویخت و از بتکده خارج شد.[۲۱۴] بت پرستان پس از بازگشت و روبه رو شدن با صحنه بتکده عامل این کار را ستمگر خوانده، به جستوجوی او پرداختند: «قالوا مَن فَعَلَ هـذا بِـالِهَتِنا اِنَّهُ لَمِنَ الظّــلِمین» . (انبیاء/۲۱، ۵۹) در پی معرفی ابراهیم: «قالوا سَمِعنا فَتًی یَذکُرُهُم یُقالُ لَهُ اِبرهیم» (انبیاء/۲۱، ۶۰) تصمیم بر آن شد تا او را در اجتماع مردم حاضر کنند: «قالوا فَأتوا بِهِ عَلی اَعیُنِ النّاسِ» (انبیاء/ ۲۱، ۶۱) و به این منظور به سرعت به سوی او شتافتند: «فَاَقبَلوا اِلَیهِ یَزِفّون» . (صافّات/۳۷، ۹۴) از کلمه «هـذا» در آیه ۶۳ انبیاء/۲۱: «بَل فَعَلَهُ کَبیرُهُم هـذا» به دست میآید که این اجتماع در همان محل بتکده بوده است.[۲۱۵] انگیزه مشرکان از احضار ابراهیم در برابر اجتماع مردم آن بوده که اگر کسی او را در حال شکستن بتها دیده گواهی دهد[۲۱۶] یا آنان که سخنان او را بر ضد بتها شنیدهاند گواهی داده، از این راه از ابراهیم اقرار بگیرند[۲۱۷] یا نظر بر آن بوده که مردم مجازات او را ببینند تا درس عبرتی برای همگان باشد[۲۱۸]: «لَعَلَّهُم یَشهَدون» . (انبیاء/۲۱، ۶۱) سرانجام ابراهیم(علیه السلام)دستگیر شد و به گفتهای او را نزد نمرود آورده[۲۱۹]، از وی پرسیدند: آیا تو با خدایان ما چنین کردهای: «قالوا ءَاَنتَ فَعَلتَ هـذا بِـالِهَتِنا یـاِبرهیم» . (انبیاء/۲۱، ۶۲) ابراهیم پاسخ داد: بلکه بت بزرگ [که تبر را به گردن دارد] با دیگر بتها چنین کرده است: «بَل فَعَلَهُ کَبیرُهُم هـذا» . (انبیاء/۲۱٬۶۳) اگر بتها به سخن گفتن توانا هستند از خود آنها بپرسید: «فَسـَلوهُم اِن کانوا یَنطِقون» . (انبیاء/ ۲۱، ۶۳) آیات بعدی نشان میدهد که پاسخ ابراهیم حقیقت را برای مشرکان روشن[۲۲۰] و حجت را بر آنها تمام کرد[۲۲۱] و کسانی که لحظاتی پیش، ابراهیم را ستمگر میدانستند، به عقل[۲۲۲] و فطرت خویش بازگشتند[۲۲۳] و به ستمکاری خویش به سبب عبادت بتها[۲۲۴] اعتراف کردند: «فَرَجَعوا اِلی اَنفُسِهِم فَقالوا اِنَّکُم اَنتُمُ الظّــلِمون» (انبیاء/ ۲۱، ۶۴)، آنگاه آنان بر سرهای خود واژگونه شدند؛ یعنی احتجاجشان واژگون شد و دلیلشان به جای اثبات مدعایشان ادعای ابراهیم(علیه السلام) را ثابت کرد، زیرا به ناتوانی بتها اقرار کردند: «ثُمَّ نُکِسوا عَلی رُءوسِهِم لَقَد عَلِمتَ ما هـؤُلاءِ یَنطِقون» . (انبیاء/۲۱، ۶۵) برخی گفتهاند: مراد این است که بت پرستان در برابر ابراهیم متحیّر ماندند و در نتیجه سرها را از شرم به زیر انداخته، برضدّ خویش اعتراف کردند: «لَقَد عَلِمتَ ما هـؤُلاءِ یَنطِقون» .[۲۲۵] (انبیاء/۲۱٬۶۵) برخی دیگر گفتهاند: منظور آن است که مشرکان با وجود درک حقیقت در برابر ابراهیم به مجادله باطل[۲۲۶] و مخاصمه پرداختند و با توجّه به ناتوانی بتها از تکلم، سخن ابراهیم را اعتراف به شکستن بتها به شمار آورده، اثبات جرم ابراهیم را اعلام داشتند.[۲۲۷] گرچه بعضی این جمله بت پرستان را (تو می دانی بتها همواره خاموش اند و ابهت سکوت را نمیشکنند) کوششی برای عذر آوردن از سوی بتها دانستهاند تا بدین وسیله ضعف و زبونی آنها را کتمان کنند.[۲۲۸]ابراهیم(علیه السلام) با استناد به اعتراف آنان به بیان بطلان بت پرستی پرداخت، آنگاه بیزاری خود را از بت پرستان و بتهای آنان اعلام و آنان را سرزنش کرد که چرا اندیشه نمیکنید[۲۲۹]: «اُفّ لَکُم ولِما تَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ اَفَلا تَعقِلون» . (انبیاء/۲۱، ۶۷) سخن نگفتن بتها بدین معناست که آنها چیزی نمیدانند و برکاری قادر نیستند و سود و زیان شما به دست بتها نیست، پس پرستش آنها بیهوده است. بت پرستان ابراهیم(علیه السلام) را مجرم شناختند و به اتفاق برای حمایت از بتهایشان (انبیاء/ ۲۱، ۶۸ ؛ صافّات/ ۳۷، ۹۷) به سوزاندن وی رأی دادند: «قالُوا ابنوا لَهُ بُنیـنـًا فَاَلقوهُ فِی الجَحیم» صافّات/۳۷، ۹۷)، ازاین رو حصاری عظیم فراهم آورده، به گردآوری هیزم پرداختند[۲۳۰]، آنگاه هیزمها را در بنای یاد شده انباشته، آنها را آتش زدند و چون توان نزدیک شدن به آتش نبود[۲۳۱] ابراهیم را دست بسته[۲۳۲] در منجنیق نهاده[۲۳۳]، به درون آتش افکندند؛ ولی آتش به فرمان خدا سرد و سلامت شد: «یـنارُ کونی بَردًا و سَلـمـًا» (انبیاء/۲۱٬۶۹) و او از سوختن رهایی یافت: «فَاَنجـهُ اللّهُ مِنَ النّارِ» . (عنکبوت/۲۹، ۲۴) این رخداد چنان حجت آشکاری بر حقانیت توحید و بطلان بت پرستی بود که نمرود بی اختیار به ستایش خدای ابراهیم پرداخته، گفت: اگر کسی خدایی برمی گزیند باید مانند خدای ابراهیم برگزیند و آزر که تا این زمان به لجاجت خویش در برابر ابراهیم(علیه السلام) ادامه داده بود وی را که در میان آتش سالم دید گفت: ای ابراهیم خدای تو خوب خدایی است.[۲۳۴] به این ترتیب مقاومت بت پرستان در برابر ابراهیم(علیه السلام)مایه زیان بیشتر: «و اَرادوا بِهِ کَیدًا فَجَعَلنـهُمُ الاَخسَرین» (انبیاء/۲۱٬۷۰) و پستی آنان شد: «فَاَرادوا بِهِ کَیدًا فَجَعَلنـهُمُ الاَسفَلین» . (صافّات/۳۷٬۹۸) ۱۰ـ پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله): اعراب نیز با دور شدن از دین حنیف به بهانههای گوناگون به بت پرستی روی آورده[۲۳۵]، با سوت کشیدن و کف زدن در کنار کعبه به پرستش بتها میپرداختند. (انفال/۸ ،۳۵) هر قبیله از قبایل عرب که بتهای پنج گانه قوم نوح به آنان منتقل شده بود[۲۳۶] برای خود بتی برگزیده بود[۲۳۷] که به آن منتسب میشد و برای فرزندان خود نامهایی برگرفته از اسامی بتها، همچون عبدالعزی و عبد منات انتخاب میکرد.[۲۳۸] بت چوبی[۲۳۹] عُزّی مخصوص قریش بود و لات از آنِ طایفه ثقیف و منات مخصوص اوس و خزرج بود[۲۴۰] و افزون بر آن اهالی مکه بتهایی به نامهای هبل، نائله، اساف داشتند[۲۴۱]؛ نیز سنگهایی در اطراف کعبه نصب کرده بودند که شکل و صورت خاصی نداشت و آنها را «نُصُب» مینامیدند.[۲۴۲] برخی گفتهاند: مشرکان عرب دو بت دیگر نیز به نام جبت و طاغوت داشتند.[۲۴۳] شمار بتهای کوچک و بزرگ در مکه بالغ بر ۳۶۰ بت میشد[۲۴۴] و در هر خانهای بتی قرار داشت که پرستش میشد و هنگام آغاز سفر و پایان آن، ابتدا برای استلام به سراغ بت میرفتند.[۲۴۵] بت پرستان برای بتها خادمان مخصوص میگماردند.[۲۴۶] آنان در مقابل بتها حیوانهایی قربانی میکردند و خون قربانی را بر آنها میمالیدند و با این عمل خویش سعی در دفع امراضی نظیر برص و جذام و جن زدگی از خود و به ویژه کودکان خویش داشتند.[۲۴۷] آنها حتی بخشی از اموال خود را برای بتها قرار داده: «و یَجعَلونَ لِما لا یَعلَمونَ نَصیبـًا مِمّا رَزَقنـهُم» (نحل/۱۶، ۵۶) قسمتی از شتران و چارپایان و بخشی از زراعت خود را در راه بتها صرف میکردند و میگفتند: «هـذا لِشُرَکائِنا» . (انعام/۶ ،۱۳۶) این سهمْ ویژه خادمان و متولیان بت و بتخانه ومراسم قربانی و استفاده خودشان بود[۲۴۸]، در حالی که سهم خدا را به کودکان و مهمانان میدادند، افزون بر آن، سهم بت را بر سهم خدا ترجیح میدادند و اگر سهم بتها آسیب میدید از سهم خدا برای آنها صرف میکردند و برخی از بت پرستان به تبعیت از نیاکانشان استفاده از چهار نوع حیوان اهلی را به خاطر بتها حرام کرده بودند[۲۴۹] و در واقع آنها را نذر بتها میکردند[۲۵۰]، افزون بر اینها گاهی حتی فرزندانشان را برای بتها قربانی و به آن افتخار میکردند: «و کَذلِکَ زَیَّنَ لِکَثیر مِنَ المُشرِکینَ قَتلَ اَولـدِهِم شُرَکاؤُهُم ...» . (انعام/۶ ،۱۳۷) پیامبر اسلام که از طرف پروردگار با بیّنه و دلیلی روشن برای هدایت انسانها مبعوث شده بود: «... قُل اِنّی عَلی بَیِّنَة مِن رَبّی» (انعام/۶ ، ۵۶ ـ ۵۷ و نیز یوسف/۱۲٬۱۰۸) در برابر بت پرستان قیام کرد. آن حضرت ضمن افشای ماهیّت بتها (زمر/۳۹٬۳۸) بت پرستی را نکوهش کرد و بت پرست را چون کسی دانست که با کف باز آب را به دهان میبرد (رعد/۱۳٬۱۴) یا مانند کسی که در بیابان راه را گم کرده و قادر بر تصمیم گیری هم نیست[۲۵۱]: «کالَّذِی استَهوَتهُ الشَّیـطینُ فِی الاَرضِ حَیرانَ» . (انعام/۶ ،۷۱) بدین سان وی از بت پرستی بیزاری جست (انعام/۶ ،۱۹ و نیز کافرون/۱۰۹، ۲، ۴) و بت پرستان را از عذاب الهی برحذر داشت (فرقان/۲۵٬۴۰، ۴۲) و بی پناهی و یاور نداشتن آنان را در برابر غضب الهی متذکر شد. (فرقان/۲۵٬۴۲ ـ ۴۳) در همین راستا خدای سبحان به پیامبر(صلی الله علیه وآله)میفرماید: شک و تردیدی در مورد چیزی که اینها میپرستند به خود راه مده [در امدادهای الهی و شکست قوم بت پرست ستمگر تردید نداشته باش]، زیرا اینان از همان راهی میروند که گروهی از پیشینیان رفتند و همان چیزی را میپرستند که نیاکانشان از قبل میپرستیدند، بنابراین سرنوشتی بهتر از آنان نخواهند داشت. ما حتماً نصیب و سهم آنها را بدون کم و کاست از مجازات و عذاب خواهیم داد، چنان که اگر به راه حق باز گردند نصیب آنها از پاداش ما محفوظ است: «فَلا تَکُ فی مِریَة مِمّا یَعبُدُ هـؤُلاءِ ما یَعبُدونَ اِلاّ کَما یَعبُدُ ءاباؤُهُم مِن قَبلُ واِنّا لَمُوَفّوهُم نَصیبَهُم غَیرَ مَنقوص» . (هود/۱۱٬۱۰۹) بت پرستان عرب که از یگانه پرستی و توحید متنفر بودند: «واِذا ذُکِرَ اللّهُ وحدَهُ اشمَاَزَّت قُلوبُ الَّذینَ لا یُؤمِنون» (زمر/۳۹٬۴۵ و نیز اسراء/۱۷٬۴۶) از قطع ارتباطشان با بتها هراس داشتند و میپنداشتند اگر بت پرستی را رها کنند قحطی و سختیهای دیگر آنها را فرا میگیرد[۲۵۲]، ازاین رو ابتدا گفتند: «اَجَعَلَ الألِهَةَ اِلـهـًا واحِدًا اِنَّ هـذا لَشَیءٌ عُجاب = آیا او (پیامبر(صلی الله علیه وآله)) به جای این همه خدایان [بتها][۲۵۳] خدای واحدی قرار داده؟ راستی این چیز عجیبی است». (ص/۳۸، ۵) سپس با مسخره کردن پیامبر اسلام (فرقان/ ۲۵، ۴۱ ـ ۴۲) و اتهام جادوگری و دروغگویی (سبأ/۳۴٬۴۳) و شاعری و دیوانگی (صافّات / ۳۷، ۳۵ ـ ۳۶) و نیز کاهن بودن[۲۵۴] به رویارویی با وی برخاستند و از تاریخ درس عبرت نگرفته (فرقان/۲۵٬۴۰، ۴۳)، بدون هیچ گونه دلیل یا داشتن علم و آگاهی (بقره/۲، ۱۱۱؛ حجّ/۲۲٬۷۱) و با بی توجهی به ربوبیّت الهی و جایگاه انسانی خویش بر باطل خویش پافشاری میکردند[۲۵۵] (یونس/۱۰٬۱۰۶) و به پیامبر(صلی الله علیه وآله)گفتند: کیفرهایی که ما را به آنها تهدید میکنی زودتر بیاور. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: آنچه شما دربارهٔ آن عجله میکنید به دست من نیست و چنانچه به دست من بود کار میان من و شما خاتمه مییافت؛ ولی بدانید خداوند از همه کس بهتر ستمکاران را میشناسد: «ما عِندی ما تَستَعجِلونَ بِهِ ... * قُل لَو اَنَّ عِندی ما تَستَعجِلونَ بِهِ لَقُضِیَ الاَمرُ بَینی و بَینَکُم واللّهُ اَعلَمُ بِالظّــلِمین» (انعام/۶ ، ۵۷ ـ ۵۸) یا از وی خواستند بت بپرستد: «قُل اَفَغَیرَ اللّهِ تَأمُرُونّی اَعبُدُ اَیُّهَا الجـهِلون» . (زمر/۳۹٬۶۴) آنان با ظهور نشانههای پیروزی توحید از پیامبر خواستند با آنها سازش کند[۲۵۶] و پرستش بتها را اجازه دهد و حتی با توجه به روحیه استکباری خویش (صافّات/۳۷، ۳۵ ـ ۳۶) سعی در بازگرداندن مسلمانان از آیین اسلام به سوی بت پرستی داشتند (ص/۳۸، ۴ تا ۸)؛ امّا پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)با اعلام عدم امکان سازش با بت پرستان: «قُل یـاَیُّهَا النّاسُ اِن کُنتُم فی شَکّ مِن دینی فَلاَ اَعبُدُ الَّذینَ تَعبُدونَ مِن دونِ اللّه» (یونس/۱۰٬۱۰۴) و اینکه این عدم سازش همیشگی است و دین امری قراردادی نیست که پیشنهاد شود که یک سال ما بر اساس عقیده شما عمل میکنیم و یک سال هم شما به عقیده ما عمل کنید[۲۵۷]، بلکه حقیقتی است که همگان باید مطیع آن باشند (کافرون/۱۰۹٬۱ ـ ۶)، با تمام توان در جهت مبارزه با بت پرستی کوشید و سرانجام در روز فتح مکّه با پیروزی وارد مسجدالحرام شد و در حالی که بتها را سرنگون میساخت به امر خدا فرمود[۲۵۸]: «جاءَ الحَقُّ وزَهَقَ البـطِـلُ اِنَّ البـطِـلَ کانَ زَهوقـا» . (اسراء/۱۷، ۸۱) احتجاجهای پیامبر اسلام با بت پرستان: پیامبر اسلام در طول مبارزه خود با بت پرستی همواره تلاش میکرد با احتجاجهای روشن بطلان پرستش بت را آشکار ساخته، بت پرستان را به سوی توحید هدایت کند که به برخی از آنها اشاره میشود: ۱. نفی هرگونه ضرر و نفع از بتها: بت پرستان و خداپرستان هر دو نیازمندی انسان به تکیه گاهی قدرتمند و آگاه را باور دارند؛ ولی قرآن خدا را تگیه گاه قدرتمند معرفی و پرستش وی را توصیه میکند و بت پرستان بتها را که مالک سود و زیان خود و مالک مرگ و حیات و رستاخیز خویش نیستند؛ تا چه رسد به دیگران: «واتَّخَذوا مِن دونِهِ ءالِهَةً ... لا یَملِکونَ لاَنفُسِهِم ضَرًّا ولا نَفعـًا و لا یَملِکونَ مَوتـًا ولا حَیوةً و لا نُشورا» . (فرقان/۲۵٬۳) خدای سبحان به پیامبر میفرماید: بگو: آیا هیچ دربارهٔ معبودان دروغین اندیشه کردهاید که اگر خدا بخواهد به من زیانی برساند آیا آنها میتوانند آن را برطرف سازند؟ یا اگر اراده کند رحمتی را نصیبم گرداند آیا آنها توانایی دارند جلو رحمت او را بگیرند: «قُل اَفَرَءَیتُم ما تَدعونَ مِن دونِ اللّهِ اِن اَرادَنِیَ اللّهُ بِضُرّ هَل هُنَّ کـشِفـتُ ضُرِّهِ اَو اَرادَنی بِرَحمَة هَل هُنَّ مُمسِکـتُ رَحمَتِه» . (یونس/۱۰، ۱۰۷ و نیز زمر/۳۹٬۳۸) بی شک پاسخ منفی است، ازاین رو پرستش آنها کاری بیهوده و ظلم به خویشتن است (یونس/۱۰٬۱۰۶)؛ همچنین پیامبر(صلی الله علیه وآله) به ناتوانی بتها در برابر خدا و عدم قدرت آنها بر نجات بت پرستان از عذاب وی احتجاج کرد (انعام/۶ ، ۶۳ ـ ۶۵) و فرمود: اگر بتها توانایی میداشتند در گذشته بت پرستان را از عذاب خدا نجات میدادند یا در پیشگاه او برای آنان شفاعت میکردند[۲۵۹] و نیز آن حضرت با تکیه بر مرده بودن بتها و جهل به قیامت (نحل/۱۶، ۱۷ ـ ۲۱) و ناتوانی آنها از هدایت انسانها، روزی دادن به بت پرستان (اعراف/۷، ۱۹۱) و اجابت خواستههای آنان، بر نفی بت پرستی استدلال فرموده است. (اعراف/۷، ۱۹۲ ـ ۱۹۴؛ یونس/۱۰٬۳۵) ۲. تلازم معبودیت و خالقیت: پرستش درخور کسی است که خالق موجودات و اصول نعمتها[۲۶۰] و افزون بر خلقت ابتدایی قادر بر معاد نیز باشد[۲۶۱]، در حالی که بتها خالق چیزی نیستند و از پدید آوردن جهان هستی و تجدید خلقت آن ناتوان (یونس/۱۰٬۳۴)، بلکه خود مخلوق اند: «واتَّخَذوا مِن دونِهِ ءالِهَةً لا یَخلُقونَ شیــًا وهُم یُخلَقونَ» (فرقان/۲۵٬۳) «أیُشرِکونَ ما لا یَخلُقُ شیــًا و هُم یُخلَقون» . (اعراف/۷٬۱۹۱) اگر از خود بت پرستان پرسیده شود که چه کسی آسمانها و زمین را آفرید؟ مسلمًا میگویند: خدا، در حالی که بتها حتی قدرت ندارند مگسی را بیافرینند، هر چند دست به دست هم دهند: «اِنَّ الَّذینَ تَدعونَ مِن دُونِ اللّهِ لَن یَخلُقوا ذُبابـًا و لَوِ اجتَمَعوا لَه» (حجّ/۲۲، ۷۳)، بنابراین خداوند با استفهام انکاری میفرماید: آیا آنان خدایانی را برگزیدهاند که نمیتوانند موجودات زنده را بیافرینند و در جهان پراکنده سازند: «اَمِ اتَّخَذوا ءالِهَةً مِنَ الاَرضِ هُم یُنشِرون» (انبیاء/۲۱، ۲۱) و اگر بت پرستان معتقدند که بتها مظهر فرشتگان و ملائکه و مقدّسان آسمان هستند ـ چنان که عقیده جمعی از آنها بود ـ باید شرکت آنها را در آفرینش آسمانها نشان دهند: «قُل اَرَءَیتُم شُرَکاءَکُمُ الَّذینَ تَدعونَ مِن دونِ اللّهِ اَرونی ماذا خَلَقوا مِنَ الاَرضِ اَم لَهُم شِرکٌ فِی السَّمـوت» (فاطر/۳۵٬۴۰)، بنابراین توانایی خداوند بر آفرینش و ناتوانی بتها از آن، هرگونه بت پرستی را نفی میکند. (انعام/۶ ، ۱۰۰ ـ ۱۰۲؛ رعد/۱۳٬۱۶؛ نحل/۱۶٬۱۷ ـ ۲۰) در آیات ۶۰ ـ ۶۴ نمل/۲۷ از ۱۲ نشانه و موهبت خدای بزرگ در عالم هستی ضمن ۵ پرسش سخن میگوید. نشانههای مزبور عبارت اند از: خلقت آسمان و زمین، نزول باران و آثار حیاتی آن، آرامش قرارگاه انسان در زمین، نهرهای آب، کوههای عظیم و پابرجا، ایجاد حایل و مانع در میان آب شور و شیرین، اجابت دعوت بندگان، هدایت آنها در تاریکی صحرا و دریا، بادهایی که از نزول باران خبر میدهند، تجدید حیات موجودات و روزی دادن به انسانها از آسمان و زمین[۲۶۲] و خداوند در ذیل هر یک از سؤالهای پنج گانه این جمله را تکرار میکند: «َءِلـهٌ مَعَ اللّه = آیا معبودی با خدا وجود دارد»؟! و با این جمله استبعاد و انکار خود را نسبت به بت پرستی بیان میکند. ۳. نفی شفاعت بتها: برخی از بت پرستان عرب اعتقاد داشتند گرچه از بتها مستقلا کاری ساخته نیست؛ امّا آنان چون قدرتمندان عالم وجودند مقام شفاعت در امور دنیایی[۲۶۳]به آنها واگذار شده است، ازاین رو نسبت به ضعیفان[۲۶۴] منشأ سود و زیان اند، به همین دلیل در هنگام طواف خانه خدا میگفتند: «اللات و العزّی و مناة الثالثة الأخری فإنّهنّ الغرانیق العلی و إنّ شفاعتهنّ لترجی = لات و عزّی و منات پرندگان زیبای بلند مقامی هستند که از آنان امید شفاعت میرود».[۲۶۵]( => افسانه غرانیق) این، پنداری است مردود (انعام/۶ ، ۵۱)، زیرا اگر مراد از شفاعت شفاعتی به اذن خداست بت پرستان باید از کتب آسمانی برای اثبات چنین مدعایی مدرک و سندی بیاورند: «اَم ءاتَینـهُم کِتـبـًا فَهُم عَلی بَیِّنَت مِنه» . (فاطر/۳۵، ۴۰) خدای سبحان به پیامبر میفرماید: بگو: آیا شما خداوند را به چیزی خبر میدهید که در آسمانها و زمین سراغ ندارد: «قُل اَتُنَبِّـونَ اللّهَ بِما لا یَعلَمُ فِی السَّمـوتِ ولا فِی الاَرض» . (یونس/۱۰٬۱۸) کنایه از اینکه چنین شفیعانی وجود ندارند و اگر مراد شفاعتی است که بدون اذن خداوند محقق میشود باید بدانند که شفاعت به اذن خداست، زیرا دنیا و آخرت متعلق به اوست، ازاین رو چه بسیار فرشتگانی که در آسمانها هستند و شفاعت آنها سودی نمیبخشد، مگر بعد از آنکه خدا برای کسی که بخواهد و راضی باشد اجازه دهد: «فَلِلّهِ الأخِرَةُ والاولی * و کَم مِن مَلَک فِی السَّمـوتِ لاتُغنی شَفـعَتُهُم شیــًااِلاّ مِن بَعدِ اَن یَأذَنَ اللّهُ لِمَن یَشاءُ و یَرضی» . (نجم/۵۳ ، ۲۵ ـ۲۶) ۴. فقدان دلیل بر بت پرستی: بت پرستان به رغم اینکه دلیل و برهانی عقلی یا شرعی نداشتند به بت پرستی گرایش پیدا کرده بودند، ازاین رو پیامبر مأموریت یافت به آنها بگوید که اگر صداقت دارید برای این کار خود برهان بیاورید: «قُل هاتوا بُرهـنَکُم اِن کُنتُم صـدِقین» (بقره/۲، ۱۱۱) و نیز اعلام کند که این معبودهای دروغین اسمهایی بی مسمّا هستند که شما از پیش خود بدون دلیلی از جانب خداوند، اختراع کردهاید: «اِن هِیَ اِلاّ اَسماءٌ سَمَّیتُموها اَنتُم وءاباؤُکُم ما اَنزَلَ اللّهُ بِها مِن سُلطـن ...» .(نجم/۵۳ ،۲۳) ۵. بی ارزشی گمان در پرستش: بت پرستان عرب بتها را به گمان اینکه تمثال فرشتگان و دختران خدا هستند میپرستیدند[۲۶۶]: «اَفَرَءَیتُمُ اللّـتَ والعُزّی * و مَنوةَ الثّالِثَةَ الاُخری * اَلَکُمُ الذَّکَرُ ولَهُ الاُنثی» (نجم/۵۳ ، ۱۹ ـ ۲۱) و بر بتهای معروف خود نام مؤنث نهاده بودند؛ مانند اللات به معنای إلـه، مؤنث «اللّه»، «عُزّی» مؤنث «اعزّ» و «منات» که به معنای تقدیر چیزی از ناحیه خداست. خدای سبحان میفرماید: آیا خداوند پسران را مخصوص شما قرار داد و خودش دخترانی از فرشتگان برگزید؟ شما سخنی بزرگ (و بسیار زشت) میگویید: «اَفَاَصفـکُم رَبُّکُم بِالبَنینَ واتَّخَذَ مِنَ المَلـئِکَةِ اِنـثـًا اِنَّکُم لَتَقولونَ قَولاً عَظیمـا» . (اسراء/ ۱۷، ۴۰) آیا سهم شما پسر است و سهم خدا دختر؟ این تقسیمی غیر عادلانه است: «اَلَکُمُ الذَّکَرُ ولَهُ الاُنثی * تِلکَ اِذًا قِسمَةٌ ضیزی» (نجم/۵۳ ، ۲۱ ـ ۲۲) که حاکی از نادانی و پیروی از گمان و بی ایمانی است، در صورتی که گمان، انسان را از حق بی نیاز نمیکند: «اِنَّ الَّذینَ لا یُؤمِنونَ بِالأخِرَةِ لَیُسَمّونَ المَلـئِکَةَ تَسمِیَةَ الاُنثی * و ما لَهُم بِهِ مِن عِلم اِن یَتَّبِعونَ اِلاَّ الظَّنَّ واِنَّ الظَّنَّ لا یُغنی مِنَ الحَقِّ شیــا» . (نجم/۵۳ ، ۲۷ ـ ۲۸) پیامبر(صلی الله علیه وآله) بعد از احتجاجهای فراوان وقتی با مکر و فریب بت پرستان و بهانه جوییهای آنان روبه رو میشود به آنان اعلام میکند: هر موجودی جز خدا را میخواهید بپرستید؛ ولی منتظر پیامدهای آن باشید[۲۶۷]: «فاعبُدوا ما شِئتُم مِن دونِه» . (زمر/۳۹، ۱۵) مبارزه اصحاب کهف با بت پرستی: بت پرستی در میان قوم اصحاب کهف نیز رایج و موجب ستمگری آنان شده بود. (کهف/۱۸٬۱۴ ـ ۱۶) اصحاب کهف برای فرار از بت پرستی با این شعار که بت پرستی باطل و ناصواب است: «... رَبُّنا رَبُّ السَّمـوتِ والاَرضِ لَن نَدعوا مِن دونِهِ اِلـهـًا لَقَد قُلنا اِذًا شَطَطـا» (کهف/۱۸، ۱۴) اعتقاد خویش را به اینکه سراسر عالم هستی تنها یک پروردگار دارد ابراز داشته و به نفی ارباب انواع و نیز خدایان و عقول کلیهای پرداختند که بت پرستان آنان را برتر از ارباب انواع میدانستند.[۲۶۸] آنان در برابر بت پرستی دقیانوس جبار و یاران وی که مؤمنان موحد را آزار و اذیت میکردند قیام کرده[۲۶۹]، به غار پناهنده شدند. (کهف/۱۸، ۱۵ ـ ۱۶) مبارزه رسولان الهی در انطاکیه با بت پرستی: جمعیت شهر انطاکیه که در قرآن از آنان به «اصحاب القریه» یاد شده بت پرست بودند. خداوند دو رسول برای هدایت آنان فرستاد تا پیام الهی را به صورت روشن برای آنان بیان کنند.[۲۷۰] (یس/۳۶٬۱۳ ـ ۱۴، ۱۶ ـ ۱۷، ۱۹ ـ ۲۳) مردم شهر، آن دو رسول را تکذیب و با نسبت دادن بدیُمنی به آنان (یس/۳۶٬۱۸) آنها را زندانی کردند. خداوند سومین رسول (شمعون وصی عیسی(علیه السلام)) را فرستاد؛[۲۷۱] امّا بت پرستان با این استدلال که شما بشر هستید و مانند ما میخورید و میآشامید و ارتباط بشر با عالم غیب محال است (یس/۳۶٬۱۴ ـ ۱۵، ۲۳) به تکذیب آنان پرداخته، آنان را به سنگسار شدن و شکنجه تهدید کردند. (یس/۳۶٬۱۸، ۲۳) مؤمن آل یس که غالب مفسران نامش را «حبیب نجار» ذکر کردهاند[۲۷۲] با دیدن معجزه رسولان الهی و شفا یافتن پسر بیمارش و همچنین بیماران دیگر به دست آنان[۲۷۳] به خداوند و یگانگی وی ایمان آورده بود. او با ایمان به توحید خالق، بت پرستان را گمراه خواند (یس/۳۶٬۲۳ ـ ۲۴) و بت پرستی و اندیشه شفاعت بتها در هنگام گرفتاریها را به مسخره گرفت (یس/۳۶٬۲۳) و به آفرینش انسان از سوی خدا و بازگشت وی به پیشگاه او و ناتوانی بتها از شفاعت و نجات انسان در صورت تعلق اراده خدا بر زیان رساندن به آنان، بر نفی بت پرستی احتجاج کرد (یس/۳۶٬۱۳، ۲۰ ـ ۲۳)؛ ولی قوم مزبور با وی نیز به مخالفت برخاسته، سرانجام او را به شهادت رساندند[۲۷۴] (یس/۳۶٬۲۰، ۲۶) و خداوند او را از مُکَرّمان قرار داد و در بهشت الهی وارد و بر مردم شهر غضب کرد و با صیحهای آسمانی آنان را نابود ساخت. (یس/۳۶، ۲۷، ۲۹) نفی انسان پرستی: قرآن کریم ضمن نفی صفات خدایی از انسان[۲۷۵] و بیان مبارزه انبیا با کسانی که انسانها را به خویشتن دعوت میکردند و از آنان انتظار اطاعت بی چون و چرا داشتند و با دعوت به تقوا و اطاعت از خدا از زبان نوح (شعراء/۲۶، ۱۰۸)، هود (شعراء/۲۶، ۱۳۱، ۱۳۶)، صالح (شعراء/۲۶، ۱۴۴، ۱۵۰)، لوط (شعراء/۲۶، ۱۶۳)، شعیب (شعراء/۲۶، ۱۷۹) و مسیح (آل عمران/۳، ۵۰ ؛ زخرف/۴۳، ۶۳) ـ که مسلماً این اطاعت مربوط به ترک بت پرستی است[۲۷۶] ـ اطاعت بی قید و شرط از انسانهای دیگر را که مساوی با پرستش آنها و شکلی از بت پرستی است[۲۷۷] نفی میکند و حتی اعلام میدارد که پیامبران الهی و فرشتگان مقرب نیز شایسته پرستش نیستند: «ولا یَأمُرَکُم اَن تَتَّخِذوا المَلـئِکَةَ والنَّبِیّینَ اَربابـًا» (آل عمران/۳، ۸۰)، زیرا هیچ کس در برابر خدا به طور مستقل قدرتی ندارد. بنابر آموزه قرآن اگر همه معبودها دست به دست هم دهند و همه نیروهایشان را جمع کنند قادر بر آفرینش مگسی نیستند: «یـاَیُّهَا النّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاستَمِعوا لَهُ اِنَّ الَّذینَ تَدعونَ مِن دُونِ اللّهِ لَن یَخلُقوا ذُبابـًا ولَوِ اجتَمَعوا...» [۲۷۸] (حجّ/۲۲، ۷۳)، پس لایق پرستش نیستند. قرآن از یک سو یهود و نصارا را نکوهش میکند که چرا دانشمندان و راهبان خود را خدایانی در برابر خداوند یکتا قرار دادهاند: «اِتَّخَذوا اَحبارَهُم و رُهبـنَهُم اَربابـًا مِن دونِ اللّهِ والمَسیحَ ابنَ مَریَمَ وما اُمِروا اِلاّ لِیَعبُدوا اِلـهـًا واحِدًا لا اِلـهَ اِلاّ هُوَ سُبحـنَهُ عَمّا یُشرِکون» (توبه/۹، ۳۱) و این عقیده را انحرافی شبیه انحراف بت پرستان پیشین (هندی و چینی و بت پرستان غرب اعم از رومیان و یونانیان[۲۷۹] و شمال آفریقا[۲۸۰]) میشمارد: «ذلِکَ قَولُهُم بِاَفوهِهِم یُضـهِـونَ قَولَ الَّذینَ کَفَروا مِن قَبل» (توبه/۹، ۳۰) که به اهل کتاب سرایت کرده است[۲۸۱] و آنان را بر پرستش بندگانی همچون خودشان سرزنش میکند: «اِنَّ الَّذینَ تَدعونَ مِن دونِ اللّهِ عِبادٌ اَمثالُکُم» (اعراف/۷، ۱۹۴) و از سوی دیگر اعتقاد به فرزند داشتن خدا را که بین بت پرستان رایج بود و اهل کتاب از آنان گرفته بودند[۲۸۲] انحراف و تحریف حقایق میشمارد: «قالَتِ الیَهودُ عُزَیرٌ ابنُ اللّهِ وقالَتِ النَّصـرَی المَسیحُ ابنُ ...» . (توبه/۹، ۳۰) یهودیان عُزَیر[۲۸۳]، و مسیحیان عیسی(علیه السلام)را پسر خدا خواندند.[۲۸۴] قرآن تولد خارق العاده عیسی(علیه السلام)را شبیه خلقت آدم(علیه السلام)میشمارد و آن را به عنوان شاهدی بر نفی فرزند خدا بودن او ذکر میکند (آل عمران/۳، ۵۹ ـ ۶۱)، و نیز اعتراف خود آن حضرت را به ربوبیت مطلق الهی (مائده/۵ ، ۷۲) و ولادتش از مریم و اینکه مرگ و حیاتش به اراده خداست گواه میشمارد. قرآن کریم از پیشنهاد مباهله پیامبر(صلی الله علیه وآله) در برابر مسیحیان نجران به عنوان آخرین حربه و سند در نفی هرگونه پرستش غیر خدا یاد کرده (آل عمران/۳، ۶۱)، پیامبر(صلی الله علیه وآله) را از احترام و تقدیس صلیب به عنوان بت پرستی نهی فرموده است.[۲۸۵] منابع اثبات الوصیه؛ الاسماء الثلاثه الاله والرب والعبادة؛ بحارالانوار؛ البدء و التاریخ؛ بصائر ذوی التمییز فی لطائف الکتاب العزیز؛ بلوغ الارب فی معرفة احوال العرب؛ پیام قرآن؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تفسیر التحریر و التنویر؛ تفسیر راهنما؛ تفسیر روح البیان؛ تفسیر العیاشی؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر؛ تفسیر القرآن الکریم، صدرالمتالهین؛ تفسیر القمی؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر المراغی؛ تفسیر المنار؛ تفسیر نمونه؛ تفسیر نورالثقلین؛ التنبیه و الاشراف؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبی؛ دائرة المعارف الاسلامیه؛ دانشنامه جهان اسلام؛ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی؛ الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم؛ روض الجنان و روح الجنان؛ السیرة النبویه، ابن هشام؛ قاموس کتاب مقدس؛ قصص الانبیاء، ابن کثیر؛ الکافی؛ کشف الاسرار و عدة الابرار؛ لسان العرب؛ مجمع البحرین؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ مفردات الفاظ القرآن؛ الملل و النحل؛ منشور جاوید (تفسیر موضوعی)؛ الموسوعة الذهبیة للعلوم الاسلامیه؛ موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ نثر طوبی؛ نخبة الدهر فی عجائب البر و البحر. علی رضایی بیرجندی و بخش فلسفه و کلام
پا نویس
- ↑ دانشنامه جهان اسلام، ج 2، ص 215
- ↑ دانشنامه جهان اسلام، ج 2، ص 215
- ↑ نثر طوبی، ج 2، ص 58 .
- ↑ الاسماء الثلاثه، ص 48 ـ 49
- ↑ المیزان، ج 7، ص 34
- ↑ المیزان، ج7، ص168 ـ 169، 240؛ دانشنامه قرآن، ج 1، ص 352.
- ↑ الاسماء الثلاثه، ص 59
- ↑ المیزان، ج 7، ص 34
- ↑ الملل و النحل، ج 2، ص 258؛ تفسیر مراغی، ج 3، ص 173؛ المیزان، ج 7، ص 239.
- ↑ البدء والتاریخ، ج4، ص26؛ المیزان، ج17، ص 77
- ↑ مفردات، ص 493؛ مجمع البحرین، ج 2، ص 640 ، «صنم»؛ کشاف اصطلاحات الفنون، ج 2، ص 1097 ـ 1098؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ج 14، ص 356
- ↑ المیزان، ج 3، ص 276
- ↑ دانشنامه قرآن، ج 1، ص 353
- ↑ مفردات، ص 493؛ لسان العرب، ج 7، ص 424، «صنم».
- ↑ التحقیق، ج 6 ، ص 287، «صنم».
- ↑ مفردات، ص 493؛ بصائر ذوی التمییز، ج 3، ص 445
- ↑ لسان العرب، ج 7، ص 424
- ↑ التحقیق، ج 6 ، ص 287
- ↑ مفردات، ص 853 ، «وثن».
- ↑ التحقیق، ج 6 ، ص 287؛ ج 13، ص 29
- ↑ دائرة المعارف الاسلامیه، ج 14، ص 356
- ↑ جامع البیان، مج 4، ج 6 ، ص 101؛ مفردات، ص 807
- ↑ مفردات، ص 135، «بعل».
- ↑ مجمع البیان، ج 10، ص 547
- ↑ بلوغ الارب، ج 2، ص 203
- ↑ التفسیرالکبیر، ج 28، ص 296؛ التحریر والتنویر، ج 27، ص 104.
- ↑ همان
- ↑ مجمع البیان، ج 9، ص 266
- ↑ التحریر والتنویر، ج 27، ص 105
- ↑ مجمع البحرین، ج 1، ص 337؛ التحقیق، ج 2، ص 44، «جبت».
- ↑ جامع البیان، مج 3، ج 3، ص 28؛ مفردات، ص 182، 520 ، «جبت»، «طاغوت»؛ مجمع البحرین، ج 1، ص 337.
- ↑ مجمع البحرین، ج 1، ص 337
- ↑ التحقیق، ج 2، ص 44، «جبت».
- ↑ دانشنامه جهان اسلام، ج 2، ص 217
- ↑ منشور جاوید، ج 2، ص 483
- ↑ المیزان، ج 10، ص 277 ـ 278
- ↑ همان، ج 18، ص 174؛ نثر طوبى، ج 2، ص 58
- ↑ قاموس كتاب مقدس، ص 164
- ↑ التفسير الكبير، ج 2، ص 112؛ ج 7، ص 35
- ↑ نوح/۷۱، ۲۱ ـ ۲۴
- ↑ الميزان، ج 6 ، ص 74.
- ↑ التفسيرالكبير، ج 2، ص 112؛ ج 7، ص 35؛ الدرالمنثور، ج 8 ، ص 293 ـ 295؛ الميزان، ج 2، ص 349
- ↑ تفسير قمى، ج 2، ص 387؛ مجمع البيان، ج 10، ص 547 ؛ روض الجنان، ج 19، ص 433.
- ↑ قاموس كتاب مقدس، ص 164
- ↑ مجمع البيان، ج 10، ص 547.
- ↑ نوح/۷۱٬۲۳
- ↑ اعراف/۷٬۷۰
- ↑ هود/۱۱٬۶۱ ـ ۶۲
- ↑ تفسير قمى، ج 1، ص 330؛ مجمع البيان، ج 5 ، ص 264
- ↑ الميزان، ج 10، ص 285
- ↑ الميزان، ج 10، ص 285
- ↑ همان، ج 17، ص 74
- ↑ انبیاء/۲۱، ۵۲ و ۵۹
- ↑ یوسف/۱۲، ۳۹ ـ ۴۰
- ↑ مجمع البيان، ج 5 ، ص 358
- ↑ اعراف/۷٬۱۲۷
- ↑ اعراف/۷٬۱۴۸
- ↑ تفسير قمى، ج 1، ص 62 ؛ تفسير عياشى، ج 2، ص 29 ـ 30
- ↑ التفسير الكبير، ج 18، ص 139 ـ 140
- ↑ انبیاء/۲۱٬۲۵
- ↑ تفسير قمى، ج2، ص316؛ التبيان، ج 10، ص 141
- ↑ حجّ/۲۲٬۷۱ ـ ۷۳
- ↑ مجمع البيان، ج 9، ص 276 ـ 277
- ↑ مجمع البيان، ج 3، ص 390؛ التفسير الكبير، ج 12، ص 110؛ نورالثقلين، ج 1، ص 684
- ↑ السيرة النبويه، ج 1، ص 77؛ الموسوعة الذهبيه، ج 5 ، ص 210.
- ↑ یونس/۱۰، ۱۰۴
- ↑ انعام/۶ ، ۵۶ ، ۷۱
- ↑ مجمع البيان، ج 9، ص 276.
- ↑ التنبيه والاشراف، ص 79
- ↑ التفسير الكبير، ج 1، ص 112
- ↑ الميزان، ج 10، ص 276؛ قاموس كتاب مقدس، ص 167
- ↑ نثر طوبى، ج 2، ص 58
- ↑ الميزان، ج 15، ص 358؛ ج 11، ص 288 ـ 291؛ ج 13، ص 224؛ ج 14، ص 266 ـ 277
- ↑ التفسير الكبير، ج 1، ص 112
- ↑ التفسير الكبير، ج 30، ص 143 ـ 144.
- ↑ التفسيرالكبير، ج 1، ص 113؛ تفسير المنار، ج 8 ، ص 20.
- ↑ الميزان، ج 10، ص 276
- ↑ التفسير الكبير، ج 30، ص 143؛ روح البيان، ج 4، ص 26
- ↑ الملل والنحل، ج 2، ص 50 ؛ الميزان، ج 15، ص 280 ـ 281.
- ↑ التفسيرالكبير، ج 2، ص 112
- ↑ الملل والنحل، ج 2، ص 50 ؛ نخبة الدهر، ص 63
- ↑ التفسير الكبير، ج 2، ص 113
- ↑ همان، ص 112
- ↑ الملل و النحل، ج 2، ص 51 ؛ الميزان، ج 1، ص 194 ـ 195.
- ↑ التفسيرالكبير، ج17، ص 60 ؛ ج 2، ص 113؛ تفسير صدرالمتالهين، ج2، ص 117
- ↑ تفسير مراغى، مج 3، ج 7، ص 173
- ↑ التفسيرالكبير، ج7، ص36؛ الميزان، ج10، ص276، 278
- ↑ هود/۱۱، ۲۵٬۲۷٬۵۳ ؛ ابراهیم/۱۴، ۹ ـ ۱۰؛ مؤمنون/۲۳، ۲۳، ۲۵، ۳۱، ۳۴
- ↑ الميزان، ج 10، ص 278؛ ج 17، ص 77
- ↑ تفسير مراغى، مج 3، ج 7، ص 173
- ↑ التبيان، ج 6 ، ص 9؛ تفسير مراغى، مج 3، ج 7، ص 173
- ↑ زمر/۳۹، ۳
- ↑ التبيان، ج 5 ، ص 355؛ الميزان، ج 17، ص 233
- ↑ یونس/۱۰، ۱۸
- ↑ التفسيرالكبير، ج 2، ص 113
- ↑ الميزان، ج 15، ص 281
- ↑ بلوغ الارب، ج 2، ص 197
- ↑ الميزان، ج 16، ص 120
- ↑ عنکبوت/۲۹، ۲۵
- ↑ انعام/۶ ، ۱۹؛ اعراف/۷، ۱۹۱ ـ ۱۹۲؛ انبیاء/۲۱، ۶۶ ـ ۶۷
- ↑ انبیاء/۲۱، ۵۶ ؛ سبأ/۳۴، ۲۲ ـ ۲۳؛ فاطر/۳۵، ۱۳
- ↑ بقره/۲، ۱۳۳، ۱۶۳؛ توبه/۹، ۳۱
- ↑ اعراف/۷٬۱۳۸؛ یوسف/۱۲٬۴۰؛ حجّ/۲۲٬۷۱
- ↑ بقره/۲٬۲۱۰؛ نساء/۴٬۱۵۳؛ اسراء/۱۷، ۹۰ ـ ۹۳؛ فرقان/۲۵٬۲۱؛ قصص/۲۸، ۳۸
- ↑ همان، ج 10، ص 294
- ↑ الميزان، ج 10، ص 274
- ↑ راهنما، ج 6 ، ص 222
- ↑ زخرف/۴۳، ۲۲ ـ ۲۳ و نیز سبأ / ۳۴ ۴۳
- ↑ یونس/۱۰٬۷۸
- ↑ بقره/۲٬۱۷۰
- ↑ سبأ/۳۴٬۴۳
- ↑ بقره/۲٬۱۷۰
- ↑ یونس/۱۰٬۱۰
- ↑ شعراء/۲۶٬۷۰٬۷۳
- ↑ اعراف/۷٬۷۰
- ↑ هود/۱۱٬۶۲
- ↑ الميزان، ج 7، ص 113 ـ 114
- ↑ نجم/۵۳ ،۲۳
- ↑ فرقان/۲۵٬۴۴
- ↑ همان، ج 15، ص 223 ـ 224
- ↑ فرقان/۲۵٬۴۲٬۴۴
- ↑ نمونه، ج 22، ص 520
- ↑ كشف الاسرار، ج 7، ص 37؛ مجمع البيان، ج 7، ص 269
- ↑ فرقان/۲۵٬۴۳
- ↑ انعام/۶ ،۵۶
- ↑ انعام/۶ ،۵۶
- ↑ مؤمنون/۲۳٬۳۱، ۳۷
- ↑ التفسيرالكبير، ج27، ص206؛ روح المعانى، مج 14، ج 25، ص 116؛ الميزان، ج 18، ص 93
- ↑ زخرف/۴۳٬۲۳
- ↑ الميزان، ج 14، ص 291
- ↑ اعراف/۷، ۷۵ ـ ۷۹، ۸۸ ـ ۹۳، ۱۰۳، ۱۰۹ ـ ۱۱۰، ۱۲۳ ـ ۱۲۷؛ هود/۱۱٬۲۶ ـ ۲۷؛ مؤمنون/۲۳، ۲۳ ـ ۲۴
- ↑ اعراف/۷٬۷۳٬۷۵ ـ ۷۶
- ↑ مؤمنون/۲۳، ۳۳ ـ ۳۴
- ↑ اعراف/۷٬۸۵ ، ۸۸ ؛ هود/۱۱٬۸۴ ،۹۱
- ↑ التبيان، ج 3، ص 334
- ↑ الميزان، ج 15، ص 356
- ↑ نمل/۲۷٬۲۴
- ↑ كشف الاسرار، ج 8 ، ص 350
- ↑ التفسير الكبير، ج 30، ص 143 ـ 144؛ روح البيان، ج 4، ص 26 ـ 25
- ↑ تفسير قرطبى، ج 18، ص 199
- ↑ نساء/۴٬۱۱۷
- ↑ طه/۲۰٬۹۶
- ↑ الميزان، ج 10، ص 30
- ↑ همان، ص 277
- ↑ همان، ج 6 ، ص 78
- ↑ توبه/۹٬۳۰
- ↑ همان، ج 15، ص 63
- ↑ لقمان/۳۱٬۲۵
- ↑ التفسيرالكبير، ج 1، ص 112؛ تفسير صدرالمتالهين، ج 2، ص 116.
- ↑ الاسماءالثلاثه، ص 28، 42
- ↑ الميزان، ج 15، ص 61
- ↑ التفسير الكبير، ج7، ص37؛ الميزان، ج13، ص251
- ↑ الميزان، ج 7، ص 55 ، 98
- ↑ همان، ص 45، 70 ـ 71
- ↑ الاسماء الثلاثه، ص 40
- ↑ الميزان، ج 15، ص 57 ـ 58
- ↑ همان، ج 7، ص 30 ـ 31
- ↑ همان، ج 7، ص 30 ـ 31
- ↑ مائده/۵ ،۷۶؛ انعام/ ۶ ،۷۱؛ انبیاء/۲۱٬۶۶
- ↑ همان، ج 16، ص 115
- ↑ عنکبوت/۲۹٬۱۷
- ↑ یس/۳۶٬۷۴
- ↑ جامع البيان، مج 9، ج 16، ص 155
- ↑ مریم/۱۹٬۸۱
- ↑ الميزان، ج 6 ، ص 77
- ↑ همان، ج 7، ص 192
- ↑ مجمع البيان، ج 5 ، ص 258
- ↑ التبيان، ج 7، ص 365؛ الميزان، ج 15، ص 28، 31
- ↑ مؤمنون/۲۳، ۲۴ ـ ۲۵، ۳۳، یس/۳۶، ۱۵ ـ ۱۶، هود/۱۱، ۲۷
- ↑ الميزان، ج 15، ص 56
- ↑ نحل / ۱۶٬۳۸
- ↑ التبيان، ج 5 ، ص 355؛ الميزان، ج 7،ص 45، 55 ، 57
- ↑ نحل/۱۶، ۳۵؛ زخرف/۴۳، ۲۰
- ↑ تفسير قرطبى، ج 2، ص 44
- ↑ التفسيرالكبير، ج 18، ص 141؛ ج 30، ص 143؛ تفسير صدر المتالهين، ج 2، ص 117
- ↑ الميزان، ج 12، ص 247؛ ج 18، ص 174
- ↑ همان، ج 10، ص 290؛ ج 18، ص 174
- ↑ بقره/۲، ۱۶۵
- ↑ نساء/۴، ۱۳۹
- ↑ انعام/۶ ،۵۱
- ↑ اعراف/۷٬۱۹۱ احقاف/۴۶، ۴
- ↑ یوسف/۱۲٬۴۰
- ↑ انبیاء/۲۱، ۵۲ ـ ۵۳
- ↑ صافّات/۳۷، ۹۵
- ↑ التبيان، ج 5 ، ص 56
- ↑ اعراف/۷، ۱۹۲، ۱۹۴
- ↑ مائده/۵ ، ۷۶؛ انعام/۶ ،۷۱؛ یونس/۱۰، ۱۸، ۱۰۶؛ مریم/۱۹٬۴۲؛ طه/۲۰، ۸۹ ؛ انبیاء/۲۱، ۶۶ ؛ حجّ/۲۲٬۱۲ ـ ۱۳؛ فرقان/ ۲۵، ۳، ۵۵ ؛ شعراء/۲۶٬۷۳
- ↑ زمر/۳۹٬۴۳
- ↑ الميزان، ج 15، ص 282.
- ↑ نساء/۴، ۱۱۷
- ↑ التبيان، ج 5 ، ص 57
- ↑ اعراف/۷، ۱۹۱، ۱۹۴؛ صافّات/۳۷، ۹۶
- ↑ انبیاء/۲۱، ۹۸
- ↑ حجّ/۲۲٬۳۰
- ↑ حجّ/۲۲، ۱۳
- ↑ ابراهیم/۱۴، ۳۶
- ↑ الميزان، ج 15، ص 282
- ↑ شعراء/۲۶، ۷۷
- ↑ التبيان، ج 5 ، ص 56 ـ 57
- ↑ اعراف/۷، ۱۹۴ ـ ۱۹۵
- ↑ الميزان، ج 8 ، ص 377
- ↑ مائده / ۵ ، ۱۰۳ ـ ۱۰۴؛ انبیاء/۲۱، ۶۶ ـ ۶۷
- ↑ مائده/۵ ، ۹۰
- ↑ نمل/۲۷، ۴۳
- ↑ انبیاء/۲۱، ۲۱، ۲۴
- ↑ ابراهیم/۱۴، ۳۵ ـ ۳۶
- ↑ انعام/۶ ، ۷۱
- ↑ همان، ج 14، ص 291
- ↑ یونس/۱۰، ۳۴ ـ ۳۵
- ↑ یونس/۱۰، ۶۶
- ↑ حجّ/۲۲، ۷۱
- ↑ مؤمنون/۲۳٬۱۱۷
- ↑ حجّ/۲۲، ۷۱
- ↑ اعراف/۷، ۱۳۸، یوسف/۱۲، ۴۰
- ↑ اعراف/۷، ۸۵ ، ۸۸ و نیز صافّات/۳۷، ۳۵ ـ ۳۶
- ↑ فرقان/۲۵، ۴۲ ـ ۴۳؛ نجم/۵۳ ، ۱۹ ـ ۲۸
- ↑ فرقان/۲۵، ۴۲ ـ ۴۳؛ نجم/۵۳ ، ۲۳
- ↑ صافّات/۳۷، ۱۲۴ ـ ۱۲۵
- ↑ مریم/۱۹، ۱۷؛ صافّات/۳۷، ۸۶
- ↑ ابراهیم/۱۴، ۱۰
- ↑ نساء/۴، ۱۱۷؛ مریم/۱۹، ۴۲، ۴۴ ـ ۴۵
- ↑ اعراف/۷، ۱۴۸؛ انبیاء/۲۱، ۶۴
- ↑ ابراهیم/۱۴، ۳۶؛ یس/۳۶، ۲۴
- ↑ اعراف/۷، ۱۳۹
- ↑ نحل/۱۶٬۵۷ ،۵۹
- ↑ اعراف/۷، ۳۷؛ یونس/۱۰، ۱۷؛ یس/۳۶، ۱۴
- ↑ کهف/۱۸، ۴ ـ ۵ ؛ عنکبوت/۲۹، ۱۷؛ سبأ/۳۴، ۴۳؛ صافّات/۳۷، ۱۴۹ ـ ۱۵۳؛ نجم/۵۳ ، ۱۹، ۲۳
- ↑ فرقان/۲۵، ۴۱ ـ ۴۲
- ↑ اعراف/۷، ۷۳، ۷۷ ـ ۷۸؛ هود/۱۱، ۶۲ ، ۶۶ ، ۶۸
- ↑ صافّات/۳۷، ۱۶۲
- ↑ مریم/۱۹، ۴۸؛ مؤمنون/۲۳٬۱۱۷
- ↑ زمر/۳۹، ۶۴ ـ ۶۵
- ↑ یونس/۱۰٬۱۷ ـ ۱۸؛ هود/۱۱، ۱۰۱؛ کهف/۱۸٬۱۵؛ انبیاء/۲۱٬۶۴ ؛ حجّ/۲۲، ۷۱
- ↑ یس/۳۶، ۷۱ ـ ۷۴
- ↑ نساء/۴، ۱۱۶
- ↑ انبیاء/۲۱، ۲۱ ـ ۲۶
- ↑ زخرف/۴۳٬۱۹ ـ ۲۵
- ↑ هود/۱۱٬۶۰
- ↑ مجمع البيان، ج 5 ، ص 291 ـ 292
- ↑ اعراف/۷، ۱۳۸؛ هود/ ۱۱، ۱۰۲
- ↑ هود/۱۱، ۱۰۱؛ انبیاء/۲۱، ۶۴ ؛ حجّ/۲۲٬۷۱
- ↑ هود/۱۱٬۱۰۱
- ↑ یس/۳۶، ۸
- ↑ معارج/ ۷۰، ۴۳
- ↑ همان، ج 10، ص 539
- ↑ بقره/۲٬۱۶۵ـ۱۶۶؛ قصص/۲۸، ۶۲ ـ ۶۳
- ↑ بقره/۲، ۱۶۵، ۱۶۷
- ↑ همان، ج 2، ص 457
- ↑ انبیاء/۲۱، ۹۸ ـ ۹۹
- ↑ السيرة النبويه، ج 1، ص 359؛ نمونه، ج 21، ص 93 ـ 94.
- ↑ انبیاء/۲۱، ۱۰۱
- ↑ الميزان، ج 16، ص 116، 155
- ↑ مجمع البيان، ج 8 ، ص 435؛ التفسير الكبير، ج 25، ص 44.
- ↑ صافّات/۳۷، ۳۵، ۳۸
- ↑ جامع البيان، مج 11، ج 20، ص 172 ـ 173.
- ↑ شعراء/۲۶، ۹۱ ـ ۹۹
- ↑ مجمع البيان، ج 8 ، ص 702؛ التفسير الكبير، ج 26، ص 147؛ تفسير قرطبى، ج 15، ص 62 .
- ↑ الميزان، ج 7، ص 76
- ↑ فرقان/۲۵، ۱۷
- ↑ التحرير والتنوير، ج 18، ص 337.
- ↑ فرقان/۲۵، ۱۸
- ↑ التفسير الكبير، ج 24، ص 61 ؛ نمونه، ج 15، ص 45.
- ↑ نمونه، ج 15، ص 45
- ↑ ابراهیم/۱۴، ۹ـ۱۰، ۱۲
- ↑ الميزان، ج 12، ص 33
- ↑ التفسير الكبير، ج 21، ص 226
- ↑ بقره/۲٬۶ ؛ مائده/۵ ، ۷۶؛ انعام/۶ ، ۷۱، ۱۰۷؛ یونس/۱۰، ۱۸، ۱۰۴، ۱۰۹؛ یوسف/۱۲، ۳۹ ـ ۴۰
- ↑ رعد/۱۳، ۱۶؛ سجده/۳۲، ۱۸؛ انعام/۶ ،۷۱؛ حجّ/۲۲، ۶۲
- ↑ انعام/۶ ، ۱۰۸
- ↑ جامع البيان، مج 5 ، ج 7، ص 404
- ↑ صافّات/۳۷، ۳۵، ۳۶
- ↑ سبأ/۳۴، ۴۳، ۴۵
- ↑ هود/۱۱، ۲۷؛ اعراف/۷، ۸۸ ؛ عنکبوت/۲۹٬۳۹
- ↑ انبیاء/۲۱، ۶۲ ، ۷۰؛ نمل/۲۷، ۴۵، ۴۹ ـ ۵۰ ؛ صافّات/۳۷، ۸۳ ، ۸۶ ، ۹۸
- ↑ الميزان، ج 20، ص 26 ـ 27
- ↑ اعراف/۷، ۵۹ ؛ یونس/۱۰، ۷۱؛ هود/۱۱٬۲۵ ـ ۲۶؛ ابراهیم/۱۴٬۹ ـ ۱۰؛ نوح/۷۱٬۱، ۳٬۲۳
- ↑ همان، ص 34
- ↑ همان، ج 2، ص 128
- ↑ همان، ج 10، ص 198
- ↑ یونس/۱۰٬۷۱؛ ابراهیم/۱۴٬۹ ـ ۱۰
- ↑ هود/۱۱٬۲۵ ـ ۲۶، ۲۹
- ↑ یونس/۱۰٬۷۱ ـ ۷۲
- ↑ اعراف/۷٬۵۹
- ↑ نوح/۷۱٬۱۴ ـ ۱۶، ۲۳
- ↑ یونس/۱۰٬۷۱؛ هود/۱۱٬۳۲
- ↑ هود/۱۱٬۲۵، ۲۷؛ ابراهیم/۱۴٬۹ ـ ۱۰؛ مؤمنون/۲۳٬۲۳، ۲۵
- ↑ اعراف/۷٬۵۹ ـ ۶۰
- ↑ مؤمنون/۲۳، ۲۳، ۲۵
- ↑ هود/۱۱٬۲۵، ۲۷
- ↑ ابراهیم/۱۴٬۹ ـ ۱۰، ۱۳
- ↑ شعراء/۲۶٬۱۱۶
- ↑ التفسير الكبير، ج30، ص143؛ روح المعانى، مج 16، ج 29، ص 133.
- ↑ هود/۱۱٬۲۷٬۳۲
- ↑ نوح/۷۱٬۲۳٬۲۵
- ↑ الميزان، ج 8 ، ص 181 ـ 182؛ ج 15، ص 33، 34.
- ↑ اعراف/۷٬۶۹ ، ۷۴، مؤمنون/۲۳٬۴۲
- ↑ اعراف/۷٬۶۵ ، ۷۰ ـ ۷۱؛ هود/۱۱٬۵۰ ، ۵۳ ؛ ابراهیم/۱۴٬۹ ـ ۱۰؛ احقاف/۴۶٬۲۱ ـ ۲۲
- ↑ مجمع البيان، ج 5 ، ص 258
- ↑ مجمع البيان، ج 5 ، ص 258
- ↑ اعراف/۷، ۶۵ ـ ۷۱
- ↑ الميزان، ج 8 ، ص 182 ـ 183
- ↑ اعراف/۷٬۷۰
- ↑ هود/۱۱٬۵۳
- ↑ اعراف/۷٬۷۰ ـ ۷۱؛ هود/۱۱، ۵۳ ، ۵۹ ؛ ابراهیم/۱۴٬۹ ـ ۱۰
- ↑ جامع البيان، مج 7، ج 12، ص 77
- ↑ همان، ص 77 ـ 78
- ↑ هود/۱۱، ۵۴
- ↑ هود/۱۱٬۵۳ ، ۵۹ ؛ ابراهیم/۱۴، ۹ ـ ۱۰
- ↑ التبيان، ج 6 ، ص 279؛ الميزان، ج 12، ص 30، 33.
- ↑ هود/۱۱، ۵۶
- ↑ اعراف/۷٬۷۰ ـ ۷۲؛ هود/۱۱، ۵۳ ـ ۶۰ ؛ فصّلت/۴۱٬۱۳ ـ ۱۶
- ↑ هود/۱۱٬۶۰
- ↑ اعراف/۷٬۷۳ ـ ۷۴ و هود/۱۱٬۶۱ ـ ۶۲
- ↑ مؤمنون/۲۳٬۳۱ ـ ۳۲
- ↑ هود/۱۱٬۶۱
- ↑ اعراف/۷، ۷۶
- ↑ مؤمنون/۲۳، ۳۲
- ↑ الميزان، ج 15، ص 27
- ↑ اعراف/۷، ۷۵، ۷۷؛ ابراهیم/۱۴، ۹ ـ ۱۰؛ مؤمنون/۲۳، ۳۱، ۳۴
- ↑ ابراهیم/۱۴، ۹ ـ ۱۰، ۱۳
- ↑ نمل/۲۷، ۴۹ ـ ۵۰
- ↑ اعراف/۷، ۷۳، ۷۸؛ هود/۱۱، ۶۵ـ۶۷
- ↑ اعراف/۷٬۸۵ ؛ هود/۱۱٬۸۴ ؛ عنکبوت/۲۹٬۳۶
- ↑ اعراف/۷، ۸۵ ؛ هود/۱۱، ۸۴
- ↑ هود/۱۱٬۸۷
- ↑ اعراف/۷٬۸۸ ـ ۸۹ ؛ هود/۱۱٬۹۱
- ↑ اعراف/۷، ۸۶ ، هود/۱۱٬۸۴ ، ۸۹ـ۹۰٬۹۳
- ↑ اعراف/۷، ۹۱ ـ ۹۲؛ هود/۱۱، ۸۴ ، ۹۴؛ عنکبوت/۲۹، ۳۷
- ↑ مجمع البيان، ج 5، ص 358
- ↑ یوسف/۱۲٬۳۹ ـ ۴۰
- ↑ التفسير الكبير، ج 18، ص 140
- ↑ الميزان، ج 11 ص، 178 ـ 181
- ↑ یوسف/ ۱۲، ۳۹ ـ ۴۰
- ↑ اعراف/۷، ۱۲۷؛ هود/۱۱، ۱۰۱
- ↑ التحرير والتنوير، ج 9، ص 58
- ↑ مجمع البيان، ج 7، ص 172
- ↑ اعراف/۷٬۱۲۷
- ↑ مجمع البيان، ج 4، ص 716؛ الميزان، ج 8 ، ص 223 ـ 224.
- ↑ شعراء/۲۶، ۲۹؛ نازعات/۷۹، ۱۷، ۲۱، ۲۴
- ↑ غافر/۴۰٬۳۸، ۴۲
- ↑ شعراء/۲۶٬۲۹
- ↑ مجمع البيان، ج 4، ص 716
- ↑ شعراء/۲۶، ۶۵ ـ ۶۶
- ↑ جامع البيان، مج 6 ، ج 9، ص 61 ؛ مجمع البيان، ج 4، ص 726.
- ↑ التفسير الكبير، ج 15، ص 7
- ↑ اعراف/۷، ۱۴۰







