فرهنگ مصادیق:بت پرستی - پژوهه
نویسنده : یوسف دهقان
محتویات
بت
مراد از "بت" در این مقاله، بتهای ظاهری و مادی است که در قرآن با دو واژهٔ "صَنم" و "وَثن" یاد شده است. "صنم" (مفرد أصنام)،[۱] جثّه و هیکلی (بت) از جنس نقره، مس یا چوب است که بت پرستان جهت تقرب به خدا، آنها را وسیلهٔ عبادت قرار میدادند؛[۲] و "وثن" (مفرد أوثان)، بتی از سنگ، چوب یا غیر آن است که عبادت میشد.[۳] بتها، متناسب با جنس و نوع ساخت، اسامی خاصی داشتهاند؛ مثلاً به سنگهای صاف و بی شکل، "انصاب"، به سنگهای تراشیده و منقوش، "اوثان" و به بتهای ریخته شده از زر و سیم یا تراشیده شده از چوب، "اصنام" میگفتند.[۴]
تاریخچه و ریشهٔ بت پرستی در ادیان
بت پرستی ظاهری و مادی، نه بت پرستی به معنای عام که طبق بیان قرآن، شامل پیروی از هوای نفس[۵] نیز میشود، از زمان حضرت نوح(ع) رواج یافته است.[۶] در میان قوم حضرت نوح(ع) مردان صالحی (به نامهای "وَدّ"، "سُواع"، "یَغوث"، "یَعوق" و "نَسر")[۷] بودند که مردم به آنها اظهار علاقه میکردند، شیطان از علاقهٔ مردم سوء استفاده نموده و بعد از مرگ آن مردان، مردم را تشویق به ساختن مجسمهٔ آن بزرگان و گرامی داشت آن مجسمهها کرد.[۸] مدتی نگذشت که نسلهای بعد، رابطهٔ تاریخی این موضوع را فراموش کرده و تصور نمودند که این مجسمهها موجوداتی محترم هستند که باید مورد پرستش قرار گیرند، به این ترتیب به پرستش بتها سرگرم شده و مستکبران ظالم آنان را با این طریق إغفال نموده و به بند بت پرستی کشیدند.[۹] یکی دیگر از ریشههای بت پرستی، اعتقاد مشرکان به وجود و خالقیت خدای متعال[۱۰] و ملائکه است که آنها را دارای صورتهای پوشیده از انسان میدانند؛ لذا برای هر کدام صورتی از طلا، نقره و جواهرات تراشیده و آنها را عبادت میکردند. عدهٔ دیگر ستارگان را در عالم مؤثر دانسته و چون اغلب ستارگان پنهان هستند، صورتهایی برای آنها ساخته و به جای ستارگان، آن صورتهای بتی را عبادت مینمودند.[۱۱] منشأ دیگر دوگانه پرستی یا چند گانه پرستی در بین اقوام، تنوع موجودات عالم است؛ به دلیل اینکه افراد کوتهفکر باور نمیکردند که همهٔ موجودات گوناگون و متنوّعی که در آسمان و زمین است، مخلوق خدای واحد است، برای هر نوعی از انواع موجودات، خدایی قائل بودند که از آن تعبیر به "رب النوع" میکردند؛ مانند: رب النوع صحرا، باران، آفتاب، جنگ و صلح و...؛ لذا در اعتقاد آنها، این خدایان خیالی که گاه از آنها به عنوان فرشته نیز یاد مینمودند، فرمانروایان این جهان بوده و چون موجودات غیر محسوس بودند، تمثالهایی برای آنها ساخته و عبادت میکردند. این عقاید خرافی از یونان به مناطق دیگر و سرانجام به حجاز منتقل شد؛ ولی اعراب به خاطر توحید ابراهیمی که در میان آنها به یادگار مانده بود، نمیتوانستند وجود «اللَّه»[۱۲] را منکر شوند، در نتیجه این عقائد را به هم آمیختند؛ یعنی در عین حالی که به وجود خدا عقیده داشتند، اعتقاد به فرشتگانی پیدا کردند که رابطهٔ آنها با خدا، رابطهٔ دختر و پدر بود، و بتهای سنگی و چوبی را مظهر و تمثالهایی از آن میدانستند.[۱۳]
بتهای معروف در طول تاریخ بت پرستان
خدای متعال در سوره مبارکه نوح نام بزرگترین بتهای زمان حضرت نوح را ذکر کرده است: «وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا»[۱۴] «و گفتند: دست از خدایان و بتهای خود بر ندارید، (بخصوص) بتهای "ود" و "سُواع" و "یَغوث" و "یَعوق" و "نَسر" را رها نکنید!» این پنج بت، از جمله بتهایی است که نام آنها در طول تاریخ حفظ شد تا اینکه به عربها منتقل شد؛ یعنی بت "ودّ" که به صورت مرد بود، برای قبیلهٔ کلب، "سُواع" که به صورت زن بود، برای قبیلهٔ هَمدان، "یغوث" که به صورت شیر بود، برای قبیلهٔ مَذحَج، "یعوق" که به صورت اسب بود، برای قبیلهٔ مُراد و "نسر" که به صورت عقاب بود، برای قبیلهٔ حمیر به ارث رسید؛ به همین دلیل بعضی اعراب ، عبد ودّ و عبد یغوث نامیده شدهاند.[۱۵] قرآن بت معروف قوم حضرت الیاس(ع) را "بَعل" معرفی کرده[۱۶] و گفته شده: این بت بزرگ، از جنس طلا بوده که چهار صورت داشته و دارای چند خدمتکار و شهر "بعلبک" لبنان نیز منسوب به آن است.[۱۷] اما سه بت مشهور عرب به نامهای "لات" متعلّق به قبیلهٔ ثقیف، "عزّی" متعلق به قبایل بنی سلیم، غطفان، جَشم، نضر و سعدبن بکر و بت "منات" برای قبیلهٔ قدید بود؛ البته بتهای دیگری نیز بودند، مانند: "اساف"، "نائله" و "هُبَل" که مورد پرستش اهل مکّه قرار گرفتند. اعراب بت "اساف" را در کنار حجرالاسود، بت "نائله" را در نزدیکی رکن یمانی و بت "هبل" را که هجده ذراع طول داشت و بزرگترین بت عرب بود، در بالای کعبه نصب کرده بودند . [۱۸] قرآن کریم در مورد سه بت مشهور اعراب جاهلی میفرماید: «أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى»[۱۹] «به من خبر دهید آیا بتهای "لات" و "عزی" و "منات" که سومین آنها است، (دختران خدا هستند)؟!» بت پرستان، این سه بت را تمثالهایی از فرشتگان میدانستند و ادعا میکردند که فرشتگان به طور کلی از جنس دختران هستند؛ البته برخی از این بت پرستان، بعضی از بتها را تمثالی از انسانها باور داشتند؛ و همچنین ملائکه را که از نظر آنها ارباب بتها بودند، نیز در دختر بودن (انوثیت) و شفاعت، مستقل میدانستند؛[۲۰] درحالی که قرآن کریم از ملائکه با عنوان "عبادالرحمن" یاد نموده، نه مونث و نه مذکر، که در مجردات(موجودات غیر مادی)، سخن گفتن از مذکر و مؤنث معقول نیست.[۲۱] نتیجه اینکه بت پرستان و مشرکان، اشیاء و موجوداتی مانند خورشید،[۲۲] ماه،[۲۳] ستارگان،[۲۴] مجسمههای سنگی و چوبی ساختهٔ دست خود،[۲۵] و حتی مسیحیت که حضرت عیسی(ع) را به عنوان خدای دیگر خود میدانند،[۲۶] مورد پرستش قرار میدادند که در این مقاله به تعداد زیادی از این بتها اشاره شد.
ریشهها ی اصلی گرایش به بتها
جهل
بنی اسرائیل بعد از دیدن چندین معجزهٔ الهی به دست حضرت موسی(ع)، باز ایمان نیاورده و به پیامبر خدا گفتند: برای ما بتهایی بساز که آنها را عبادت کنیم.[۲۷] بت پرستان جاهل با وجود اینکه میدانستند، بتها دوامی نداشته و از بین میروند و مالک هیچ چیزی حتی نفع و ضرر خود نیستند، باز آنها را تعظیم و تکریم میکردند.[۲۸] خدای متعال خطاب به قوم موسی میفرماید: «إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»[۲۹] «شما جمعیتی جاهل و نادان هستید.» یعنی با روشن بودن این مطلب که هیچ واسطهای بین خدای یگانه و این بتها نیست و خدای با این عظمت که هیچ مثل و مانندی ندارد، جاهلانه است که معنای عالی الوهیت را به این تمثالهای سنگی، چوبی، نقرهای و طلایی حمل کرد.[۳۰] جهل بت پرستان از چند جهت بود، از یک سو نسبت به خدا و ذات پاکش و این که هیچ گونه شبیهی برای او تصور نمیشود، جهل داشتند؛ از سوی دیگر جهلشان به علل اصلی حوادث جهان بود که گاهی سبب میشد حوادث را به یک سلسله علل خیالی و خرافی از جمله بت، نسبت دهند و از سوی سوم جهل به جهان ماوراء طبیعت است که جز مسائل حسّی را نمیبینند و باور نمیکنند؛ مثلا قطعه سنگی را از کوه جدا کرده و بخشی از آن را در ساختمان منزل خود مصرف میکردند و با بخشی دیگر، مجسمهای ساخته و در برابر آن سجده نموده و مقدّرات خویش را به دست او میسپردند که این عین جهالت است.[۳۱]
تقلید کورکورانه
بت پرستان جاهل، از اجداد جاهل و گمراه خود تقلید میکردند و ملاک صحت کار خود را عمل پدران و پیشینیان خود میدانستند، و در برابر نهی پیامبران الهی از عبادت بتها، جوابشان این بود که ما پیرو آباء و أجداد خود هستیم و آنچه پدرانمان عبادت میکردند، ما نیز عبادت میکنیم؛ درحالی که عقل صحیح اجازه نمیدهد که انسان به کسی که از علم بهرهای ندارد، مراجعه نموده و هدایت و راهنمایی او را که در عین گمراهی است، بپذیرد؛ بنابراین تقلید جاهل از جاهلی که حقیقتا جاهل است، مذموم است و این نوع تبعیت، کورکورانه و در نهایت جهالت است.[۳۲] خدای متعال در آیات متعدد،[۳۳] متعرض این نوع جهالت و تقلید بت پرستان شده و آنها را به شدت توبیخ کرده است: «وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ» [۳۴] «و هنگامی که به آنها گفته شود: از آن چه خدا نازل کرده است پیروی کنید، میگویند: بلکه ما از آن چه پدران خود را بر آن یافتیم پیروی مینمائیم، آیا نه این است که پدران آنها چیزی نمیفهمیدند و هدایت نیافتند؟!»
پندار مشرکان بر نفع بتها
گمان بت پرستان بر این بود که بتها، برای آنها منافعی دارند که برخی از این پندارها را بر اساس آیات قرآن به اختصار بیان میکنیم:
شفاعت
تصور بت پرستان این بود که بتها نزد خدا تقرّب دارند و در امور دنیوی، آنها را شفاعت میکنند: «هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ»[۳۵] «میگویند: اینان(بتها) شفیعان ما، نزد خدا هستند» یعنی بتها از خدای تعالی درخواست مینمایند تا کارهای مهم ما را به سامان رسانند، یا اگر فرضا بعث و حشری در کار باشد، چنان چه اعتقاد مؤمنان است، از خدای تعالی برای ما درخواست نجات از عذاب آخرت را میکنند.[۳۶]
عزت
بت پرستان به غیر خدا معبودانی برای خود انتخاب کرده بودند؛ به این گمان که بتها سبب عزّت آنها شده و با این وسیله نزد حق تعالی ارجمند شده و مقام والایی به دست میآورند.[۳۷] در حقیقت پندارشان این بود که اگر با یک خدا عزّت مییابند، با خدایان بیشتر، عزّت بیشتر پیدا میکنند،[۳۸]که قرآن میفرماید: «وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا»[۳۹] «آنها غیر از خدا معبودانی برای خود انتخاب کردهاند، تا مایهٔ عزتشان باشد»
نصرت
عبادت بتها از ناحیهٔ بت پرستان بر این امید بود که آنها را یاری کنند؛ زیرا بر این باور غلط بودند که تدبیر امورشان به این خدایان واگذار شده و خیر و شرّشان هر چه هست، در دست آن هاست؛ به همین جهت، خدایان ناتوان (بتها) را عبادت میکردند تا با این عبادت، آنها را از خود راضی کرده و بر آنان خشم نگیرند و نعمت را از ایشان قطع نکرده و بلا و مصیبتی بر آنان نازل نکنند:[۴۰] «وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ»[۴۱] «آنها غیر از خدا معبودانی برای خویش برگزیدند به این امید که از سوی آنها یاری شوند (و مورد حمایت بتان قرار گیرند)»
أبعاد ضعف و حقارت بتها از نگاه قرآن
قرآن کریم در مقام مبارزه با شرک و بت پرستی، اول ادعا و اتهام آنها را نسبت به ساحت مقدس قرآن و پیامبر اسلام بی پایه خوانده، سپس با منطقی روشن و قاطع مشرکان را به محاکمه کشانده است:[۴۲] «وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ وَلَا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَلَا يَمْلِكُونَ مَوْتًا وَلَا حَيَاةً وَلَا نُشُورًا»[۴۳] «آنان غیر از خداوند معبودانی برای خود برگزیدند، معبودانی که چیزی را نمیآفرینند؛ بلکه خودشان مخلوقند، و مالک زیان و سود خویش نیستند و نه مالک مرگ و حیات و رستاخیز خویشند.» یعنی مشرکان خدایان خشک، ناتوان، توخالی و دور از تمام شئونات الوهیت را که از جملهٔ آن صفت خالقیت است، میپرستند؛ و قرآن در نفی خالقیت بتها به خلقت مگس مثالی زده و میفرماید: اگر دست به دست هم بدهند، نه اینکه مگسی را نمیتوانند بیافرینند، حتی اگر مگس چیزی را از آنها برباید، قدرت پس گرفتن آن را ندارند؛ و در این زمینه هم مشرکان عاجزند و هم بتها که معبودان آنهاست.[۴۴] دلیل نفی خالقیت از بتها، مخلوق بودن آنهاست؛ چون خداوند در آیهٔ قبل وجود فرزند را از خودش نفی کرده و اگر فرزندی برای خداوند بود، به ناچار باید از او متولد میشد و دیگر نمیتوانست مخلوق باشد؛ در حالیکه خالقیت در خداوند منحصر شده و غیر خدا باید مخلوق باشند نه خالق. نکتهٔ بعدی اینست که بتها مالک نفع و ضرر خودشان نیستند، و لازمه اش اینست که به طریق اولی قادر به نفع و ضرر عبادت کنندگان نیستند؛ پس مالک تصرف به احوال دیگران نیز نمیتوانند باشند.[۴۵] البته ضعفهای دیگری نیز در قرآن بیان شده، از جمله: نفی شفاعت بتها،[۴۶] نفی مالکیت رزق و روزی،[۴۷] و غیره که به برخی از آنها در همین مقاله اشاره شد؛ اما تفصیلشان در این مقاله نمیگنجد.[۴۸]
راه کارهای قرآن بر هدایت بت پرستان
توجه دادن به توحید و یگانگی
خدای متعال نه تنها به بت پرستان منحرف، بلکه به تمام مخلوقات تأکید میکند که غیر از خدای واحد، خالقی نیست و روزی آسمانها و زمین دست اوست؛ پس تنها معبود نیز خدای یکتاست که عبادت مطلقا باید متوجه او باشد.[۴۹] «هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ»[۵۰] «آیا خالقی غیر از خدا وجود دارد که شما را از آسمان و زمین روزی دهد؟ هیچ معبودی جز او نیست، با این حال چگونه به سوی باطل منحرف میشوید.» و در آیات بعد در نهی از پرستش مخلوق و توجه دادن به پروردگار یگانه، مثل و مانند قرار دادن را برای خداوند نفی کرده و با این بیان، فطرت انسانها را بیدار کرده که تنها، آفریدگار یگانه و قادر شایستهٔ الوهیت و پرستش است، و هرگز نظیر و شریکی نداشته و نخواهد داشت:[۵۱] «...فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»[۵۲] «برای خدا شریکهایی قرار ندهید، درحالی که میدانید (هیچ یک از این شرکاء و بتها نه شما را آفریدهاند و نه شما را روزی میدهند).»
توجه دادن به مالکیت حقیقی
خدا به مسیحیان که قائل به الوهیت حضرت عیسی(ع) بودند، گوشزد میکند که شما میدانید، مسیح(ع) خود با تمام وجود دارای نیازهای بشری است و مالک سود و زیان خویش هم نیست، تا چه رسد به اینکه مالک سود و زیان دیگران باشد: «قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا...»[۵۳] «بگو آیا جز خدا چیزی را میپرستید که نه مالک زیان شماست و نه سود شما...» چون در میان مسیحیان رواج دارد که در برابر مجسمهٔ حضرت مسیح، تا سرحد پرستش و خضوع میکنند؛ درحالی که ایمان به الوهیت مسیح در حقیقت، یک نوع بت پرستی است، نه خدا پرستی؛ یعنی اگر کسی حضرت مسیح را با تمام عظمتی که دارد و جزو پیامبران اولوالعزم الهی است، خدای خود بداند و قائل به الوهیت او شود، جهل و اشتباه بزرگی مرتکب شده، چه رسد به اینکه مجسمههای دست ساختهٔ خود را دارای مقام الوهیت بدانند.[۵۴]
توجه دادن به دعوت رسولان
خدای تبارک خطاب به پیامبر اسلام میفرماید: «وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ»[۵۵] «از رسولانی که قبل از تو فرستادیم بپرس، آیا غیر از خداوند رحمان، معبودهایی برای پرستش آنها قرار دادیم؟!» یعنی اگر از آنان این سؤال را بپرسی، در جواب خواهند گفت: ما چنین دستوری (بت پرستی) به آنان ندادهایم، و آنان را به پرستش چنین خدایانی وادار نساختهایم.[۵۶] چون اولین دعوت تمام پیامبران الهی، دعوت به توحید بوده و غرض اصلی از ارسال رسولان همان توحید است و بقیهٔ دستورات، متفرّع بر همین توحید است.[۵۷]
عاقبت بتها و بت پرستان
بت پرستان، عاقبتی دردناک در پیش دارند و آن جهنم سوزان است. بت پرستان امید داشتند که بتها نزد خدا برایشان شفاعت کنند، اما بر خلاف تصور آنها، خداوند بت پرستان را با بت هایشان در آتش جهنم قرین ساخته، به گونهای که در آخرت، چیزی نزد بت پرستان مبغوض تر از این معبودهای باطلشان نخواهد بود:[۵۸] «إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهَا وَارِدُونَ» [۵۹] «شما و آنچه غیر از خدا میپرستید، هیزم جهنم خواهید بود و همگی در آن وارد میشوید.»
پانویس
- ↑ قرشی، سید علی اکبر؛ قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1371ش، چاپ ششم، ج4، ص156
- ↑ راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودی، دارالعلم الدارالشامیة، دمشق بیروت، 1412ق، چاپ اول، ص493
- ↑ المفردات فی غریب القرآن، ص853 و قاموس قرآن، ج 7، ص181.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیر موضوعی قرآن کریم(توحید در قرآن)، قم، إسراء، 1387ش، چاپ چهارم، ج2، ص606.
- ↑ جاثیه/23
- ↑ طباطبایی، سیدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جامعهٔ مدرسین حوزه علمیه قم، 1417ق، چاپ پنجم، ج18، ص172-173 و طیب، سیدعبدالحسین؛ اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، اسلام، 1378ش، چاپ دوم، ج1، ص455.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله؛ توحید در قرآن، ج2، ص607 - 608
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1374ش، چاپ اول، ج25، ص82
- ↑ تفسیر نمونه، ج25، ص82
- ↑ عنکبوت/61و63
- ↑ أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج1، ص 455.
- ↑ عنکبوت/61و63
- ↑ تفسیر نمونه، ج22، ص519 – 520
- ↑ نوح/23
- ↑ طبرسی، فضل بن حسن،؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق با مقدمهٔ محمدجواد بلاغی، تهران، ناصر خسرو، 1372ش، چاپ سوم، ج10، ص 548 و تفسیر نمونه، ج25، ص83
- ↑ صافات/125
- ↑ جوادی آملی، عبدالله؛ توحید در قرآن، ج2، ص608
- ↑ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج10، ص547
- ↑ نجم/19- 20
- ↑ المیزان فی تفسیر القرآن، ج19، ص38.
- ↑ زخرف/19. جوادی آملی، عبدالله؛ توحید در قرآن، ج2، ص608.
- ↑ انعام/78
- ↑ انعام/77
- ↑ انعام/76
- ↑ اعراف/138، عنکبوت/17و 25، نجم/19و20، نوح/23، طه/88.
- ↑ مائده/73 و 116
- ↑ صادقی تهرانی، محمد؛ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، قم، فرهنگ اسلامی، 1365ش، چاپ دوم، ج11، ص 268.
- ↑ مدرسی، سیدمحمدتقی؛ من هدی القرآن، تهران، دار محبی الحسین، 1419ق، چاپ اول، ج3، ص431
- ↑ اعراف/138
- ↑ فضل الله، سیدمحمدحسین؛ تفسیر من وحی القرآن، بیروت، دارالملاک، 1419ق، چاپ دوم، ج10، ص228
- ↑ تفسیر نمونه، ج 6، ص334
- ↑ المیزان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص159
- ↑ مائده/104، هود/62و 109، ابراهیم/10، انبیاء/53، صافات/17، واقعه/48، شعراء/26و 74 و دخان/8
- ↑ بقره/170
- ↑ یونس/18
- ↑ کاشفی سبزواری، حسین بن علی؛ مواهب علیه، تحقیق سیدمحمدرضا جلالی نائینی، تهران، اقبال، 1369ش، ص 446
- ↑ بانوی اصفهانی امین، سیده نصرت؛ مخزن العرفان در تفسیر قرآن، تهران، نهضت زنان مسلمان، 1361ش، ج8، ص145
- ↑ ابوالفتوح رازی، حسین بن علی؛ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، تحقیق محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد، آستان قدس رضوی، 1408ق، ج13، ص116
- ↑ مریم/81
- ↑ المیزان فی تفسیر القرآن، ج17، ص110.
- ↑ یس/74
- ↑ تفسیر نمونه، ج15، ص17
- ↑ فرقان/3
- ↑ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج21، ص270 و ج20، ص173 و 174. حج/73
- ↑ التحریر والتنویر، ج19، ص10 و 11
- ↑ یس/23
- ↑ نحل/73
- ↑ آیات 74/یس ، 18/یونس، 81/مریم و...
- ↑ گنابادی، سلطان محمد؛ تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، بیروت، مؤسسة الأعلمی، 1408ق، چاپ دوم، ج3، ص274.
- ↑ فاطر/3
- ↑ حسینی همدانی، سیدمحمدحسین،؛ انوار درخشان، تحقیق محمدباقر بهبودی، تهران، کتابفروشی لطفی، 1404ق، چاپ اول، ج1، ص71
- ↑ بقره/22.
- ↑ مائده/76
- ↑ تفسیر نمونه، ج5، ص38 – 40
- ↑ زخرف/45
- ↑ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص76
- ↑ أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج12، ص36.
- ↑ تفسیر جوامع الجامع، ج3، ص29
- ↑ انبیاء/98







