کتابخانه:جوانان در طوفان غرایز
|
| |
| نویسنده | همت سهرابپور |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | حوزه علمیه قم دفتر تبلیغات اسلامی |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | چاپ سوم: ۱۳۸۲ |
| شابک | 964-371-316-4 |
| دانلود | |
محتویات
پیشگفتار
از مـباحث مهم اجتماعی که به صورت معضلی در جوامع بشری بروز کرده و صاحب نظران را به فـکر و اندیشه و راه حل واداشته , مباحث مربوط به نسل جوان است .
از آن جا که این طبقه , از نظر ویـژگـی ها و موقعیت سنی , در شرایط خاصی قرار گرفته است , اگر جامعه به آنها توجه نکند و آنـهـا را از بـعـضـی مسائل آگاه نگرداند, قطعا پیامدهای ناگواری هم برای خودشان و هم برای دیگران به بار می آورند .
امـروزه دشمنان بشر و قدرت هایی که از غفلت و انحراف جوانان برای رسیدن به اهداف شوم خود استفاده می کنند, اولین نشانه هر تیر مسمومی که به سوی انسان ها پرتاب می نمایند, قلب و فکر و شـخـصـیت یک جوان معصوم و کم تجربه است , یعنی نسلی که امید آینده یک کشور است , مورد شـوم ترین توطئه های بیگانگان قرار می گیرد .
مشوقان فساد و فحشا همیشه در این فکر بوده اند کـه بـه نـام تـجدد و پیشرفت , جوانان را به منجلاب تباهی بکشانند و در این راه از تمام مقدسات بـشـری , مـانـند آزادی , هنر, قلم , ورزش , حقوق وب استفاده کنند و در پناه این مقدسات , تیرهای کـشـنـده خویش را به سوی ارزش های مذهبی و انسانی رها نمایند .
آنان به نام تجدد, برهنگی را تـرویـج مـی نـمایند و در پناه تنوع و مد, دختران را به بی عفتی و عریانی تشویق می کنند .
موضوع فـیـلـم هـای سینمایی را سکس و شهوت قرار می دهند و با تالیف کتاب های عشقی و چاپ و نشر مـجـلات مهیج , جوانان را به عیاشی و زندگی حیوانی ترغیب می کنند .
این جاست که جوانان ما بـایـد بـا هـوشـیـاری و آگـاهـی کـامل , آن چنان راه و مسیر خویش را طی کنند که با عمل به سـوداگـران فـسـاد و فـحـشـا بـفـهمانند شخصیت آنان بالاتر از آن است که مورد سوء استفاده انسان های پست و شیطان صفت قرار گیرد .
آنـچـه در این کتاب در پنج بخش بررسی می شود, مطالبی است که جوانان باید آن را بدانند و در زنـدگـی خـود بـه کار گیرند تا از سختی ها و گرفتاری هایی که امروزه گریبانگیر نسل جوان جـامـعه غربی است دور بمانند .
امید است این اثر مقبول مخاطبان اصلی این کتاب (جوانان ) قرار گیرد .
ان شاء اللّه .
20 /10/1375 همت سهراب پور
بخش اول
جوانان و ویژگی های آنان
دوره جـوانـی کـه حدودا از شانزده سالگی شروع می شود, طبق نظر بعضی دانشمندان , پنج سال اسـت , یعنی تا بیست سالگی ادامه دارد و طبق نظر عده ای دیگر, ده سال است یعنی تا 25 سالگی تـداوم دارد .
بـا نظر به ارتباط جسم و جان و وابستگی میزان رشدعقل و قوه مدرکه با میزان رشد بدن , همان گونه که دوران کودکی و میانسالی و کهنسالی از ویژگی های خاصی برخوردار است , دوره جوانی هم از اهمیت و ویژگی های خاصی برخوردار است .
شـنـاخـت ویـژگـی هـای دوره جوانی برای جوانان ضروری است , زیرا انسان تا خود را نشناسد و خـصوصیات خود را درک نکند, قادر به ساختن و پرورش خود نیست , لذا در این بخش سعی شده ویژگی های مهم دوره جوانی به اختصار بیان شود که عبارت است از :
تغییر و تحول جسمی
گـرچه جسم انسان همیشه در حال تغییر و تحول است , اما در دوره جوانی , این تغییر و تحول از اهـمیت ویژه ای برخوردار است .
در دوره جوانی براثر ترشح هورمون های بلوغ , تغییر و تحول هایی در شـخـص بـروز مـی کـند و رشد جسم او بیشتر می شود : صدای شخص زمخت می شود, مو در صـورت و دیـگـر نـقـاط بدن می روید و احساس جنسی در او پیدا می شود به گونه ای که انسان احساس می کند تولدی تازه یافته است .
با این تغییر و تحول جسمی , سایر امور روحی هم تغییر می کند, احساس ها و تمایل های جدیدی در نهاد جوان به وجود می آید, حالت های خاصی به او دست می دهد, دیگر حالت های زمان کودکی و نـوجـوانی را کنار می گذارد .
آنچه جوانان باید بدانند, این است که این دوران , دورانی پر آشوب و اضطراب انگیز است و باید مواظب باشند طبق مصلحت عمل کنند, نه طبق احساسات درونی .
بروز احساسات مذهبی
بـا تـحـولی که براثر بلوغ در جوانان صورت می گیرد, استعدادهای فطری و طبیعی , یکی پس از دیـگـری جـامـه فـعلیت به خود می پوشند, علاوه بر خواهش های غریزی که بین انسان و حیوان مشترک است , مجموعه ای از گرایش های فطری چون احساسات مذهبی و کشش های روحانی در جوانان بروز می کند .
امروزه روان شناسان معتقدند : دوره بلوغ , دوره بروز احساسات مذهبی و تمایل های معنوی است .
در ایـن دوره جوانان مایلند از مبدا هستی آگاه شوند, خالق خویش را بشناسند و با خدای خویش رابـطـه بـرقرار نمایند .
این حس مخصوصا در شانزده سالگی به اوج می رسد که اگر خوب هدایت شود, عامل مهمی برای رشد معنوی جوانان است .
موریس دبس می گوید : گـویـا هـمـه روان شناسان در این نکته متفق القولند که ما بین بحران تکلیف و جهش ناگهانی احـسـاسـات مـذهبی ارتباطی وجود دارد .
در این اوقات , یک نوع نهضت مذهبی حتی در کسانی دیده می شود که سابق براین , نسبت به مسائل مربوط به مذهب و ایمان لاقید بوده اند .
نکته شایان توجه , این است که علاقه به مسائل مذهبی در دوره جوانی , برنامه ای است که خداوند حکیم برای کنترل جوانان قرار داده است , زیرا در سن جوانی , غرایز طغیان می کند و دریای روح جـوان طـوفـانـی مـی گـردد و اگر عواملی مانند مذهب و ارزش های مذهبی در جوانان وجود نداشته باشد, قطعا مسیر جوانان , بر خلاف مسیر الهی و انسانی خواهد بود .
استقلال طلبی
از جمله ویژگی های دوره جوانی , غریزه استقلال طلبی است .
کودکان تا به دوره جوانی می رسند, به استقلال و وابسته نبودن , علاقه بسیار پیدا می کنند .
آنها علاقه مند می گردند کارهایشان را خود انجام دهند و در اموری مانند تحصیل , انتخاب شغل و حـرفـه , انتخاب دوست و همسر, پوشیدن لباس و رفت و آمدها, خود تصمیم بگیرند .
آنها احساس مـی کـنـنـد : کودک نیستند,باید روی پای خود بایستند و خود را از وابستگی به والدین یا دیگران برهانند .
این حس که خداوند حکیم در وجود آنان قرار داده , زیر بنای اعتماد به نفس , موفقیت در جامعه و مسوولیت های اجتماعی است .
نکته بسیار مهم و شایان توجه , این است که جوانان در اشباع این حس نباید تندروی کنند و از حد طـبـیـعـی آن پا فراتر گذارند, زیرا این حس , اگر کنترل نشود, نتایج ناگواری به دنبال خواهد داشـت .
این حس باید به کمک والدین اشباع شود, زیرا جوانان از تجربه کم تری برخوردار هستند و مـمـکـن اسـت از جاده مصلحت زود خارج شوند .
بسان زمانی که کودک می خواهد در راه رفتن استقلال پیدا کند, به راهنمایی و کمک والدین احتیاج دارد و بدون یاری آنها ممکن است حوادث ناگواری , مانند پرت شدن , به زمین خوردن , اصابت به شی ء خطرناک برایش پیش آید, جوانی هم کـه تـاکـنـون بـه والدین وابسته بوده و الان می خواهد مستقل شود, قطعا احتیاج به راهنمایی و کمک دارد .
بـنـابـرایـن جوانان عزیز باید مواظب باشند, ضمن اشباع حس استقلال طلبی خویش از تذکرها و راهـنـمـایـی هـای والـدین خود که در مسائل زندگی از تجربه بیشتری برخوردار هستند, کمال اسـتـفاده را ببرند و بدانند هیچ پدر و مادری راضی نیست که فرزندش را در مسیر انحراف ببیند .
جوانان باید بدانند آنها محصول عمر والدین هستند و پدر و مادر در تربیت آنها سختی های بسیاری را متحمل شده اند و محبتشان در وجود آنان ریشه دوانیده است , از این رو به سبب علاقه ای که به فرزندان خود دارند, نمی توانند در برابر سرنوشت آنان بی تفاوت باشند, همان گونه که شما جوانان امروز و پدران فردا نمی توانید در قبال سرنوشت فرزندان آینده تان بی تفاوت باشید .
البته بسیاری جوانان چون تازه پا در مرحله بلوغ گذاشته اند, با ترس و وحشت سعی می کنند خود را از طـفـیـلی بودن برهانند و به استقلال برسانند .
زیرا هنوز خود را به والدین و حمایت های آنان نـیـازمـنـد و وابـسـته می دانند, بنابراین سعی می کنند از افراط و تند روی بپرهیزند, اما جوانانی هـسـتـند که در این کار دچار تند روی می شوند و به نام استقلال , مسیری غیر از مصلحت واقعی خویش می پیمایند .
لذا روان شناسان گفته اند : برای جوانان , زمان بلوغ , زمان پرواز از آشیانه هاست .
زمـانی است که می توانند تنها و آزاد به سوی انجمن ها و مجامع جوانان بگریزند, در حالی که هنوز از جدایی و تنهایی وحشت دارند .
همین تفاوت بین خواسته ها و قدرت بر آوردن آنها سبب می شود که جوانان غالبا رفتاری زننده و ناموزون پیدا کنند .
بـعـضـی از جـوانانی که به دنبال آزادی و استقلال می روند و آرزوی جدایی از پدر و مادر در دل مـی پـرورند, هر چه ناتوان تر می شوند از این تنهایی بیشتر می ترسند و نسبت به والدین خشن تر و گـسـتـاخ تـر مـی گردند, از این رو بیش تر به حرکات بچه گانه دست می زنند .
پسری که فحش می دهد, خشونت می کند, در را به هم می کوبد, سر میز غذا دیر حاضر می شود و به طور کلی غیر قابل تحمل است , مسلما براثر بلاتکلیفی شدید روحی است .
او استقلال می طلبد و در عین حال از آزادی می ترسد و به علت عقده های روانی و عوارض ناشی از آن است که ستیزه جویی می کند .
تخیل گرایی
یـکـی از ویـژگـی های دوره جوانی , تخیل گرایی و روی آوردن به امور خیالی و افسانه ای است . جوانان گاهی آن چنان وارد دنیای خیال و اوهام می شوند که تصور می کنند دنیای دیگری غیر از عالم خیال , تحقق ندارد و گاه آن چنان , این حالت بر آنان مسلط می گردد که روحشان را سخت مـتاثر می کند و در نتیجه آنان را از امور واقعی و درک حقایق زندگی باز می دارد .
و این حس آن قـدر قـوی اسـت که می توان گفت : جوانان در دوره جوانی با افکار خود زندگی می کنند .
دوره جوانی , دوره علاقه به امور موهوم و عشق به خیال های ناشدنی است .
جـوانـان چـون تـجربه زندگی کردن را ندارند و تازه پا به جاده زندگی گذاشته اند, گاهی آن چـنـان بـه فـردای خـود فـکـر می کنند که آرزوهای شیرین خود را به صورت کاخ های مجلل و افـسـانه ای در می آورند و از مشاهده آن , غرق در شادی و مسرت می شوند و گاهی هم به ناکامی خود می اندیشند و از تصور آینده ناموفق , گرفتار یاس و نا امیدی و دلسردی می شوند .
اگرچه جوانان هنگام روبه رو شدن با واقعیت ها و مسائل زندگی از تخیل ها و آنچه در عالم خیال است فاصله می گیرند, اما با این حال تخیل گرایی اگر در حد طبیعی باشد و جوانان را در آرزوها و خـیـال هـای ناشدنی غرق نکند, خالی از فایده نیست , بلکه این حالت که خداوند در وجود جوان نـهـاده است , می تواند منشا اموری مثبت هم بشود, از جمله این که حس ابداع و ابتکار را در وجود جوانان بیدار می کند و آنان را برای پیشرفت و نیل به مدارج عالی تر آماده می سازد و موجب تقویت نیروی ذهن و اندیشه و عامل خلق امور هنری , فکری , علمی و ذوقی می شود .
کرسی موریسن می گوید : گـاهـی یک تخیل عمیق , بر اثر تربیت و تجربه یا به واسطه تاثیرات محیط به صورت یک شاهکار هـنـری یـا تابلو نقاشی یا اختراع مکانیکی در می آید .
افکار و عقاید, زاییده همین قوه تخیل است و نـبـوغ نـیز مولود همان می باشد .
عالی ترین تجلیات مغز بشری در اختراعات و ترقیات مکانیکی و فهم ریاضیات عالیه , نتیجه همین قوه تصور و تخیل است .
موریس دبس چنین می نگارد : بـایـد بـا دقـت تـمام , ما بین فعالیت طبیعی فکری جوانان نورس با حالات غیر عادی آنان که نزد مـبـتـلایان به امراض عصبی دیده می شود تفاوت قائل شد . این تخیلات از لحاظ امکانات جدید و اخـتراعات و افکار بدیع , بسیار غنی است و برای پیشرفت فکری و فرهنگی جوانان مقدمه مناسبی مـی بـاشـد .
جـوان نـو رسـیـده که علاقه مفرطی به صور شاعرانه پیدا می کند, در مقابل زیبایی , حـسـاس تـر از دیگران است .
تجسم و تخیل , جوان را وادار می سازد که وجود خود را کشف کند و دیگران را درک نماید .
میل به آزادی
میل به آزادی و نداشتن محدودیت , از دیگر ویژگی های دوره جوانی است .
جوانان خواستار آزادی در کـارهـایـشان هستند, به این علت برای آنان چندان جالب نیست که بزرگان از نظم و قانون و مـصـلـحـت و منطق و عقل سخن بگویند .
از نظر جوان , عقل و منطق و مصلحت و نظم و قانون نوعی محدودیت است , باید با آنها مبارزه کرد تا به خواسته های مطلوب خود رسید .
ویل دورانت می گوید : جوان که پس از سال ها ناز پروردگی از خانواده به اجتماع قدم می نهد, خود را آزاد می یابد و جام لـذت آزادی را تـا جـرعه آخر سر می کشد و با توحش نعره می زند و می رود تا دنیا را بگیرد و از نو بسازد .
آشوب و ماجرا را بیش از غذا دوست می دارد, عاشق برترین چیزها و مبالغه ها و نامحدودیت هاست .
جوانی انسان به نسبت و اندازه خطراتی است که پیش می گیرد .
جوان با اکراه و بی میلی به نظم و قانون تن می دهد .
آن جـا کـه نـعره و فریاد وسیله حیاتی اوست , از او سکوت و خاموشی می خواهند .
آن جا که سخت مـشتاق فعالیت است , از او آرامی و انفعال می طلبند .
جوانی سن بی قیدی و بی بند و باری است و شعار آن , این است که هیچ چیز مانند زیاده روی مایه کامیابی نیست .
جـوانـی خـستگی ناپذیر است .
زندگی او در زمان حال است و افسوس گذشته را نمی خورد و از آینده نمی ترسد و با خوشدلی و سبک روحی از تپه ای بالا می رود که قله , آن طرف دیگر را از چشم او پنهان داشته است .
نـکته مهمی که جوانان باید بدانند و رعایت کنند, میانه روی درمیل به آزادی است , زیرا جوانان با نـظـر بـه ایـن که به سبب طغیان غرایز, جنبه عقلانی ضعیفی پیدا می کنند و به شدت احساساتی می شوند و طبعشان آنها را به سوی لذت گرایی سوق می دهد, اگراز آزادی مطلق استفاده کنند, بـه انـواع فـسادها و فحشاها وانحراف ها دچار می شوند, زیرا غرایز آدمی کور و بی شعوراست .
غرایز فـقـط ارضـای خـود را می طلبد, می خواهد به هر قیمتی که شده به هدف خود برسد و این انسان اسـت کـه بـا نـیـروی عـقـل و فـطـرت و شـریـعت آنها را مهار می کند و به اندازه لازم وطبیعی اشـبـاع مـی نـماید, مانند رودخانه ای که در مسیری جریان دارد و هرچه در مسیر خویش می بیند تخریب می نماید و این ماهستیم که باید با ساختن سد و دریچه های مخصوص , آن را کنترل کنیم و به اندازه لازم , آب آن را به مکان های خاص هدایت نماییم .
برخورداری از آزادی نامحدود, قطعا فساد و بی نظمی به بار می آورد و در نتیجه آرامش و آسایش را کـه اساس خوش بختی انسان است نابود می سازد, زیرا اگر قرار باشد هرکس در هر کاری آزاد باشد و برای خواسته های خود حد و حدودی در نظر نگیرد, به طور مسلم خواسته ها با هم تزاحم پیدا می کند و هرج و مرج در جامعه حاکم می شود, لذا پیشوایان دینی فرموده اند : اقمعوا هذه النفوس فانها طلقة ان تطیعوها تنزع بکم الی شر غایة , ایـن نفس های سرکش را مهار کنید که لجام گسیخته و خود سرند, اگر از آنها پیروی کنید شما را به بدترین پرتگاه می افکنند .
ریموند بیچ می گوید : یـکی از خواص جوانان , این است که هر وقت هرچه دلشان می خواهد می کنند, بدون آن که نگران نتایج کار خود باشند, اماقوانین اخلاقی انعطاف ناپذیرند .
قراردادهای اجتماعی براساس تمیز خوب از بد ایجاد شده اند, نه از روی هوس و دلخواه و به همین دلیل , زمان هم قادر نیست آنها را تغییر دهد .
رعایت این قراردادها موفقیت و خوش بختی افراد را تضمین می کند .
کـسـانـی که به هواداری از تمایلات آنی خود از این راه منحرف می شوند, بعدها هنگامی که دیگر خـیلی دیر است , پی می برند که از منبع خوش بختی خود برداشت بیهوده ای کرده اند و هرگاه به سیاهه اعمال خویش رسیدگی کامل کنند متوجه می شوند که زندگی آنها هرگز نیازمندی های عـمـیـق قـلـبـشـان را برنیاورده است , در حالی که دسته دیگر که همواره پایه زندگی را محکم می کنند, نه تنها از شادی های قلبی لذت سرشاری می برند, بلکه از دوران جوانی که مقدمه آغاز زندگی حقیقی است نشاط و حظ وافری می گیرند .
الگوپذیری
یکی از ویژگی های دوران جوانی , حس الگوپذیری است .
با نظر به فطری بودن حس کمال طلبی , جوانان برای تکوین شخصیت روحی و فکری و اجتماعی خویش , همواره سعی می کنند افرادی را که از نظر مادی یا معنوی به کمال رسیده اند, الگوی خویش قرار دهند, گرچه بعضی در تشخیص الـگـوهـای واقعی و به کمال رسیده اشتباه می کنند و افرادی را که لایق و شایسته نیستند الگوی خـویـش قـرار مـی دهـنـد .
دنـیای غرب که به این خواسته و نیاز جوانان پی برده است , در اشاعه الـگوهای کاذب و شخصیت های دروغین می کوشد تا جوانان را از هویت انسانی خویش جدا نماید, به همین دلیل به معرفی هنرپیشه های فاسد سینما, ورزشکاران بی بندوبار, قهرمانان بی شخصیت و خـوانـنـدگان پست می پردازد و آنان را الگو معرفی می کند, البته آنها همه این کارها را در پرتو امور مقدسی , مانند ورزش , هنر, دفاع و نشاط روحی به خورد جوانان می دهند .
ناگفته نماند اصل حس تقلید و الگوپذیری در جوانان مضر نیست , بلکه از عوامل پیشرفت آنان در مـسـائل فـردی و اجـتـماعی است , زیرا با این حس است که جوانان می توانند از موفقیت هایی که دیگران کسب کرده اند استفاده کنند .
امانکته مهم و در خور توجه این است که باید از فردی که در جـامـعـه نـمونه است شناختی کافی و کامل داشته باشند و با معیار الهی و انسانی به سراغ الگوها بـرونـد و از الگوپذیری جاهلانه برحذر باشند و به امید رسیدن به مقامات فردی یا اجتماعی , نباید اعـمـال و افکار نادرست شخصیت های معروف را سرمشق قرار دهند, بلکه باید با معیاری درست , شـخـصـیـت هـای واقعی را از شخصیت های کاذب تمیز دهند, همچنین توجه داشته باشند برای رسـیـدن به مقام های عالی نباید از راه ناصواب رفت , بلکه باید از مسیر درست و با صبر و حوصله اسباب بزرگی را یک به یک فراهم نمود .
طغیان غرایز
از جـمله ویژگی های دوران جوانی , داشتن احساسات تند است .
جوانان در دوره جوانی به شدت تـحـت تـاثیر احساسات و تمایلات هستند و آن چنان در این بعد قوی هستند که گاهی با مسائل مـنـطـقـی و عـقـلی قطع رابطه می کنند و آنها را در شان خود نمی دانند و انسان های معقول و مـنـطـقی در نظرشان کوچک و ناچیز به حساب می آیند و این خطر بزرگی است , زیرا گاهی با تصمیمی که جنبه عقلانی ندارد, ممکن است خود را دچار تیره روزی و سیاه بختی نمایند .
گـرچـه انـسـان در هـر سـنی در معرض احساسات و غرایز خویش است , اما این غرایز در جوانان خطرآفرین تر است , زیرا از طرفی , امواج خواهش ها در دریای وجودشان به حرکت در آمده است و از طـرف دیگر, از تجربه کافی بهره مند نیستند, لذا باید خیلی مواظب باشند طبق هر خواسته ای عـمل نکنند, بلکه با تقویت اراده و تعقل و بعد معنوی سعی کنند برخواسته های غیر منطقی غلبه یـابـنـد, زیرا اگر عقل جوان بر غرایز چیره نشود, قطعا احساسات و غرایز بر عقلش استیلا خواهد یافت و آن را به اسارت خواهد برد .
آلکسیس کارل می گوید : حـالات عـاطفی , رنج ها و شادی ها و عشق و کینه ما هر لحظه در طرز تفکر موثر است .
کسی که فـکـر می کند یا مطالعه و قضاوت می نماید, در عین حال ممکن است تحت تاثیر امیال و آرزوها و شـهوات خود خوش بخت یا بد بخت , مضطرب یا آرام , بشاش یا افسرده باشد, به این ترتیب , جهان در دیـده مـا بر وفق حالات عاطفی و فیزیولوژیکی که در عمق متغیر, شعور ما را در حین فعالیت فکری می سازد, نماهای مختلفی به خود می گیرد .
می دانیم که عشق , کینه , خشم و ترس می تواند حتی منطق را منحرف و مختل سازد .
بـزرگـان ما به سبب طوفانی شدن غرایز در جوانی , جوانی را از اقسام مستی و شعبه ای از جنون می دانند . البته این حکم برای جوانانی است که غرایز خود را کنترل نکرده اند, وگرنه جوانانی بوده و هستند کـه بـراثـر رعـایـت تـقـوا و تعقل و اراده به مراتب بالایی رسیده اند و غرایز را مقهور عقل خویش ساخته اند .
گروه گرایی
از دیگر ویژگی های نسل جوان گروه گرایی است .
جوانان شدیدا از گمنامی و تنهایی تنفر دارند و عـلاقـه مـندند در یک گروه و تشکیلات با دیگر همسالان خود فعالیت کنند .
جوانانی که موفق نـمی شوند در گروه و دسته ای راه یابند, غالبا به تزلزل شخصیت و خودکم بینی مبتلا می شوند و در نتیجه ممکن است در صحنه اجتماع و زندگی با مشکل روحی رویاروی گردند .
تمایل به گروه و جمع , که خداوند حکیم در فطرت جوانان قرار داده است , می تواند در پیشرفت اجـتـمـاعـی و کـسـب تجارب و اعتمادبه نفس آنان نقش بسزایی داشته باشد .
اما نکته مهمی که جـوانـان بـایـدبـدانـند, این است که سعی کنند خود را در گروه هایی قرار دهند که از هر جهت (مـکـتـبـی , اجتماعی , خانوادگی وب) سالم باشند و مربیان هم باید جوانان را به سوی گروه های سالم رهنمون گردند, باید دانست اگر جوان از گروه سالم محروم ماند وسرخورده شد, قطعا به گروه های ناسالم می پیوندد تا از تنهایی وگمنامی رهایی یابد .
نقش پذیری
نقش پذیری از ویژگی های دیگر دوره جوانی است .
روحیه نقش پذیری ممکن است در دیگر دوران زندگی هم وجود داشته باشد, اما این حالت در دوره جوانی , آن قدر شدید است که می توان آن را از خصوصیات دوره جوانی شمرد .
امروزه دانشمندان معتقدند که محیط اجتماعی , اثرهای زیادی در تشکل شخصیت و رفتار جوانان دارد, لذا در آثار دینی وارد شده که : انما قلب الحدث کالارض الخالیة ما القی فیها من شی ء قبلتها . هـمـانـا قـلـب جـوان مـانند زمینی خالی و دست نخورده است که هر بذری در آن افشانده شود می پذیرد و می پرورد .
جرج مید می گوید : فرد بیشتر براثر همکاری و تماس با افراد پیرامون خویش , خود را می شناسد .
از طرف دیگر, جامعه بر اثر توقعاتش از فرد و تصدیق یا نهی رفتار اشخاص در تعیین نوع شخصیت فرد, اثر فراوان دارد و طـبـیـعی است که در یک جامعه پیچیده , مانند جوامع امروزی ما که اختلاف ذوق و ناهمجنسی شدیدی وجود دارد, تعدد نوع شخصیت فراوان است .
گفته شد, جوانان حالت نقش پذیری قوی دارند, لذا فرهنگ حاکم بر جامعه و محیط می تواند اثر شـگـرفـی بـر تـکـویـن شـخـصـیـت آنان داشته باشد .
با نظر به این ویژگی , جوانان باید متوجه غـذاهـای فکری و روحی خویش باشند, باید دریابند با چه کسانی رفت و آمد دارند, چه کتاب هایی مـطـالـعـه می کنند, در چه مجالسی شرکت می نمایند و چه فیلم هایی را مشاهده می کنند, زیرا غفلت از این امر, ضربه های جبران ناپذیری بر آنان وارد خواهد کرد .
حس خودنمایی
ویـژگـی دیـگر دوره جوانی حس خودنمایی است .
جوانان به اثبات شخصیت خود علاقه شدیدی دارنـد, آنـان مایلند نشان دهند که از دیگران کمتر نیستند, آنان می خواهند ثابت کنند که قدرت انجام دادن بسیاری از کارها را دارند .
جوانان علاقه مندند که مشهور شوند, از این رو به خودنمایی می پردازند .
آنان شیفته کارهای قهرمانی و هر آنچه نشانه قهرمانی است می باشند .
جوانان به افراد معروف و قهرمان , ابراز علاقه می کنند و دوست دارند راه آنان را بپیمایند و همانند آنان معروف و مشهور شوند .
حـس خودنمایی در جوانان , امری طبیعی است , اما باید مواظب باشند که برای اشباع این حس به هـر کاری دست نزنند و از هر فکر و شخصی پیروی نکنند, بلکه با بصیرت و دقت نظر و دور از هر احـسـاسـی ایـن مسیر را طی کنند, زیرا مشاهده شده است گاه جوانان برای اشباع این حس , به کارهای خطرناک و خلاف مصلحت می پردازند و گاهی ممکن است در این راه , سلامتی خویش را از دست بدهند .
میل به خودآرایی
یکی دیگر از ویژگی های دوره جوانی , میل به خودآرایی است .
جوانان که در دوره جوانی , خود به خود از نوعی زیبایی طبیعی برخوردار هستند, سعی می کنند با اضافه کردن زیبایی های مصنوعی بـر زیـبایی خود بیفزایند .
میل به خودآرایی در سنین بالاتر, که زیبایی طبیعی انسان تا حدودی از بـیـن مـی رود, کم می شود . هر چه سن بر انسان می گذرد صورت گلگونش , جسم پرطراوتش , قـامـت سروگونه اش , پوست صاف و نرمش و موهای زیبا و سیاهش از دست می رود و از جمال و زیبایی طبیعی اش کاسته می شود, از این رو رغبت به زیبایی مصنوعی و خود آرایی هم در وجودش کـم می شود, به همین دلیل , افراد مسن توجه چندانی به خود آرایی ندارند .
میل به زیبایی و خود آرایی امری طبیعی در جوانان است .
اسلام که دینی جامع و کامل می باشد و به تمام ابعاد زندگی مادی و معنوی انسان ها توجه نموده , با تاکید بر استفاده از لباس های زیبا, شانه کردن مو, معطر کردن بدن و بهداشت شخصی به حس زیـباگرایی (که خداوند در فطرت آدمی به ودیعه گذاشته است ) توجه کرده است , در آثار دینی آمده است :
( ان اللّه یحب الجمال و التجمل )
خداوند, زیبایی و خود آرایی را دوست دارد .
مـهـم ایـن اسـت که میل به خود آرایی باید در حد طبیعی و فطری باشد تا باعث انحراف جوانان نـگردد, زیرا بسیار دیده ایم جوانانی که (دختر یا پسر) به سبب افراط در خودآرایی به راه های غلط کشیده شده اند .
علاوه بر این , زیاده روی در خودآرایی , ممکن است منشا بیماری وسواس شود و عامل اختلال های روحی گردد و شخص را از فعالیت های حیات بخش باز دارد .
جوانان باید جمال و زیبایی را برای خود جمال و زیبایی بخواهند, نه برای جلب توجه دیگران , زیرا هـنـگـامی می توان زیبایی را در همه جا رعایت کرد که فی نفسه برای آن ارزش قائل شد, اما اگر صـرفـا بـرای بـرانـگـیـختن دیگران باشد, ممکن است جوانان عزیز را در مسیر ناپسند ریاکاری و خودپرستی قرار دهد .
برای دختران , خودآرایی باید در محدوده شریعت مقدس الهی باشد, یعنی بر دخـتـران لازم اسـت از کـارهـایـی کـه بـاعـث تحریک جوانان می شود, مانند لباس های زننده و آرایـش هـای مهیج برحذر باشند, خواه به اسم خودآرایی باشد یا به اسم چیزهای دیگر, که در غیر این صورت , باعث فساد و تباهی برای جامعه و خودشان خواهند شد .
تجدد و نوطلبی
یـکـی از ویـژگـی های دوره جوانی , گرایش به تجدد و نوگرایی است .
جوانان شیفته سبک های نـوین در روزگار خود هستند .
آنها به هر چیز تازه ای با خوش بینی می نگرند, از این رو اگر آنها را بین دو فکر نو و قدیمی , دو لباس جدید و سنتی , دو روش امروزی و دیروزی مخیر سازند, چیز نو و تـازه را انـتـخـاب مـی کنند .
جوانان کتاب هایی را می خوانند که نوآوری داشته باشد, اشعاری را مـی پـسـندند که تازه و جدید باشد, لباس ها و ساختمان ها و وسایل نقلیه ای را دوست دارند که به سبک نوین در بازار عرضه شده باشد.
جـوانـان شدیدا به هر چیز نو با عینک خوش بینی می نگرند و بعضی مواقع از بزرگسالان به علت تمایل نداشتن به افکار نوو وسایل جدید گله مند هستند .
گـرچه گرایش به وسایل و روش های نو و تجدد طلبی امری طبیعی در جوانان است , اما جوانان عـزیز باید نظر داشته باشند که به نام تجدد و نوگرایی و تنوع طلبی , در مدگرایی افراط نکنند و معیار خوبی و بدی را جدید بودن و قدیمی بودن قرار ندهند و باید به این مساله مهم توجه داشته باشند که حس نوگرایی را نباید در اصول ثابت زندگی دخالت دهند و به بهانه نوگرایی از اصول ثـابت زندگی و اصول اخلاقی و انسانی دست بردارند, بلکه این نوع گرایش در حد طبیعی خود باید در امور متغیر زندگی باشد, نه در امور ثابت و جاوید .
در احـکام ثابت الهی که از روی فطرت و مصلحت واقعی تدوین شده است , اصل نوگرایی را نباید حـاکـم کنند, مثلا نباید فکر کنند چون عفت , حجاب , امر به معروف , تقوا, بندگی خدا, اخلاق و امـثال اینها امری قدیمی و سنتی است , باید از صفحه روزگار کنار رود و به جای آن , بی حجابی , بـی عفتی , بی تقوایی و خودپرستی قرار گیرد, زیرا اگر جوانان ما بخواهند در اصول ثابت انسانی نـوگـرا بـاشـنـد, قـطعا با از دست دادن بسیاری از ارزش های معنوی , اخلاقی و انسانی روبه رو خواهند شد که این کار هم برای جوانان و هم برای جامعه مضر و خطرناک است .
غریزه جنسی
دوره جـوانـی , زمـان بیداری غریزه جنسی است .
تا جوانان به چنین سنی پا نگذاشته اند, چیزی به عـنوان غریزه جنسی و تمایل به جنس مخالف احساس نمی کنند, اما همین که وارد دوران جوانی شـدنـد, ایـن غـریـزه سر از خواب برمی دارد و بیدار می شود و جوانان را متمایل به جنس مخالف مـی کـند .
خداوند حکیم برای تداوم نسل بشر, این غریزه را که بسیارهم قوی است , در نهاد انسان گـذاشـتـه اسـت .
این غریزه علاوه بر این که وسیله ای جهت تداوم نسل بشر است , از عوامل مهم لـذت و کـامـیـابی در زندگی است .
در بین متفکران در مورد غریزه جنسی بشر در طول تاریخ , نـظـرهایی ابراز شده است که بعضی از آنها خالی از اشکال نیست و در این میان , تنها یک نظر, راه اعتدال و راه فطرت است : راه اول : نـظریه کسانی است که معتقد به از بین بردن غریزه جنسی هستند و می گویند : آمیزش جنسی , امری منفور و حیوانی است و در شان انسان نیست .
بسیار بوده اند کسانی که از این نظریه پیروی کرده اند و خود را از یک امر طبیعی و خداداد محروم کرده اند و در این راه هم کسانی بوده اند که تحت عنوان تکامل و تعالی روح , به چنین کاری دست زده اند .
این راه , راه تفریط و ظلم به غرایز و طبیعت بشر است .
راه دوم : نظریه کسانی است که درست مخالف گروه اول هستند, یعنی کسانی که راه را به افراط پـیـمـوده اند و معتقدند که غریزه جنسی را در هر شرایطی که باشد باید اشباع کرد و به هیچ وجه نباید جلو آن را گرفت و به محدودیت های اجتماعی , قانونی , اخلاقی و مذهبی در این مورد نباید تـوجـه کـرد, بلکه سعادت انسان در گرو اشباع این غریزه در هر شرایط است .
این نظریه , که نظر فـروید و پیروانش است , بزرگ ترین ضربه به پیکر اخلاق , عفت عمومی , ارزش های انسانی , جوامع بشری و جوانان زده است و بسیاری را به منجلاب فساد و تباهی کشانده است .
این نظریه , هنگامی اثـرهای منفی بیشتری را به دنبال دارد که توجیه علمی و روان شناسانه هم برایش بشود و چنین فـرض شـود کـه فـطرت بشر, خواستار چنین اشباعی در غریزه جنسی است و اگر آن را محدود کـنـیـم , صـدمـه هـایـی بر پیکر روان وارد کرده ایم , حال آن که این فروید و پیروانش هستند که بزرگ ترین ضربه را بر روان انسان ها بویژه نسل جوان وارد کرده اند .
راه سـوم : راه اعـتـدال و راه فطرت است , نظریه پیامبران الهی و پیروان واقعی آنهاست .
طبق این نـظـریـه , نـه سـرکـوبی مطلق غریزه جنسی پسندیده است و نه افراط و زیاده روی در این غریزه مـمـدوح اسـت , بلکه این غریزه هم مانند سایر غرایز باید در حد طبیعی و فطری اشباع شود و در چارچوب مسائل خانوادگی , اخلاقی و اجتماعی به آن جواب مثبت داده شود .
پـس جـوانان عزیز باید بدانند این غریزه بسیار قوی و تند است و همچون شعله آتش است که اگر زبانه بکشد, تمام فضایل را در وجود انسان می سوزاند و رودخانه ای است که اگر طغیان کند, همه چیز را می برد و تخریب می کند, لذا جوانان باید در محدوده اصول اخلاقی , مذهبی و اجتماعی به اشـبـاع ایـن غـریزه بپردازند و بهترین راه برای این کار ازدواج است و اگر امکان ازدواج برایشان نیست با صبر و پاکدامنی در انتظار زمان ازدواج باشند و اهتمام ورزند از راه های شیطانی به اشباع این غریزه نپردازند که عاقبت خوبی نخواهد داشت .
بخش دوم
جوانان و منجلاب فساد
جـوانـان و مـنـجـلاب فـساد در این بخش برآنیم به اجمال به اعمالی که ارتکاب آن ,جوانان را به منجلاب فساد و تباهی می کشاند اشاره کنیم , این امور را از آن جهت به منجلاب تشبیه کردیم که اگر آدمی در آن وارد شد و قصد بیرون آمدن نداشت , حتما در آن جان خواهد سپرد و به جسمی مـتعفن و بدبو تبدیل خواهد شد, زیرا فساد و تباهی در واقع لجنزار است , گرچه خود انسان از آن غـافـل بـاشـد .
مـنجلاب هایی که ممکن است جوانان در آن بیفتند فراوان است , که مهمترین آنها عبارتند از :
مشروبات الکلی
از مـنـجـلابـی که عده ای از جوانان ناآگاه در آن افتاده اند, منجلاب مشروبات الکلی است .
اگر کـسی در قدیم و دوران های گذشته در مضر بودن میگساری و شراب خواری شک داشت , امروز ایـن تـردیـد از بـیـن رفته است و از نظر علمی ثابت شده است که این کار برای مصرف کننده آن عـواقـب نـاگواری دارد, قرآن کریم با آگاهی از ضررهای میگساری قرن ها پیش از اثبات علم به شدت از نوشیدن آن ما را بر حذر داشته و مهر تحریم بر آن زده است .
دکتر ایتوف می گوید : نـوشـابـه هـای الکلی پس از استعمال , سریعا جذب خون می شود و خون در مسیر خود, مغز و مغز حرام را بی نصیب نمی گذارد و در نتیجه , عمل سلسله اعصاب روبه ضعف می رود و کف نفس که ارادی بود و منشا شرم و حیا در انسان است و مانع از بروز اعمال وقیحانه است از کف بدر می رود, به عبارت دیگر, الکل عالی ترین اعمال مغزی یعنی اعمال توقفی آن را فلج می کند .
جـنایات جنسی , آدم کشی , ضرب و جرح , دزدی و ولگردی در بسیاری از موارد, متعاقب استعمال نـوشـابه های الکلی رخ می دهد .
الکل , شرم و حیا را از بین می برد, پرده عفت ها را از هم می درد و شخص را از کلیه قیود و رسوم اجتماعی , مذهبی و اخلاقی آزاد کرده , ندای وجدان را خفه می کند و فرشته را تبدیل به شیطان می کند .
الکسیس کارل می گوید : مستی زن یا شوهر در لحظه آمیزش , جنایت واقعی است , زیرا کودکانی که در این شرایط به وجود می آیند, اغلب از عوارض عصبی یا روانی درمان ناپذیر رنج می برند .
امـروزه آمـار و تحقیقات نشان می دهد مرگ کودکانی که والدین آنها مشروبات الکلی می نوشند, بیشتر از سایر کودکانی است که براثر سایر امراض از بین می روند و اطفالی که از پدران شراب خوار به وجود می آیند, غالبا ضعیف , علیل و به تشنج های شدید مبتلایندو قدرت دفاعی آنها در مبارزه با مشکلات حیات , ناچیز است و در برابر عفونت های مختلف , بسیار حساسند, نقص بدنی , انحراف از ستون فقرات , کرولالی و عوارض ناشی از نارسایی غده تیروئید و همچنین ضایعات مغزی , مانند عقب ماندگی , رشد نکردن , مالیخولیا, دیوانگی های حاد و غیره در آنان فراوان دیده می شود .
مـتـخـصـصـان می گویند : الکل به همان شکل خالص , بدون آن که تغییر ماهیت دهد وارد خون مـی شـود و دسـتگاه گردش خون در معرض آسیب آن قرار می گیرد و نه تنها دستگاه گردش خـون , بـلـکـه تـمام عناصر بدن به آفت الکل دچار می شود و شراب خوار را به سوء هاضمه , تشنج مـعـده , شکم درد و استفراغ گرفتار می کند .
از کارهای مهم کبد, تجزیه و خنثی کردن سمومی است که به داخل آن راه پیدا می کند, اما متاسفانه در برابر سم الکل اثری ندارد و این الکل است که قدرت تحریکی خود را روی کبد نیز اعمال می نماید .
گـفتنی است عده ای از جوانان آگاه به مضرات مشروبات الکلی , گاهی چنین وانمود می کنند کـه مـصـرف کم آن اشکال ندارد و ضرری به بار نمی آورد .
گرچه چنین توهمی از نظر تعلیمات اسلامی مطرود است و از وسوسه های شیطان برای گمراه کردن تدریجی انسان است .
امروزه متخصصان هم ثابت کرده اند که نوشیدن مشروبات الکلی , گرچه کم باشد, آثار خود را به جـا خـواهد گذاشت , زیرا جذب الکل در خون , گرچه میزان آن ناچیز باشد, درجه دقت و فهم و ادراک را ضعیف می کند .
از آنـچه گفته شد, معلوم گشت نوشیدن مشروبات الکلی , هم ازنظر جسمی , هم از نظر روانی و هـم از نظر اجتماعی , پیامدهای ناگواری برای کسانی که مرتکب آن می شوند به ارمغان می آورد وزمـیـنه بسیاری از جرایم را فراهم می کند : آدمی را سست اراده , پست و بی شخصیت می سازد و مـوجـب سـلـب تـوفـیـقـات و دوری از خـداونـد می گردد و انسان را در سراشیبی سقوط قرار می دهد . به همین سبب است که قرآن شرابخواری را از گناهان بزرگ وعمل شیطان می داند و ما را به نزدیک شدن به آن نهی می کند .
قمار بازی
از مـنـجلاب های فسادی که ممکن است جوانان در آن بیفتند, اعتیاد به قمار بازی و برد و باخت اسـت .
قـمـار انـسـان را لاابـالـی مـی کـند, روابط خانوادگی را از هم می پاشد, عامل دشمنی و کـیـنه توزی می شود, زمینه خشم و انتقام را فراهم می سازد و زیان های اقتصادی و روانی به قمار بـازان وارد مـی کند که گاه جبران پذیر نیست , از این رو قمار هم مانند شراب در شریعت مقدس اسـلامی حرام شده است .
خداوند در آیه ذیل , حرمت آن را صریحا اعلام فرموده و آن را از شیطان دانسته است : انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء فی الخمر و المیسر, شـیطان قصد دارد با شراب و قمار, روابط شما را با یکدیگر تیره کند و بین شماها دشمنی و کینه برانگیزد .
گرچه به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی , این پدیده شوم و خانمان برانداز از میان رفت , اما قبل از انـقلاب اسلامی , آن چنان این ابر سیاه و ظلمانی بر سر عده ای از خانواده ها گسترده شده بود کـه روز بـه روز شـاهد آثار مخرب آن در جامعه بودیم .
داستانی که نقل می شود, گرچه در زمان نـظـام طـاغـوت و سـتـم شـاهی رخ داده است , اما درس عبرتی است برای کسانی که هنوز فکر مـی کنند, قمار بازی یک کار پیشرفته و مترقیانه است .
بهتر است سرگذشت این دختر را از زبان خودش بشنویم : بپدرم قمارباز عجیبی بود, عاشق قمار بود, صبح تا عصر کارمی کرد و شب که می شد همه دسترنج و زحـمـت خـود را روی مـیز قمار می ریخت و هر شب که می باخت , هیچ کس جرات نداشت یک کـلـمه با او حرف بزند, عصبانی و دیوانه می شد .
مادرم را به باد کتک می گرفت و گاهی هم مرا کـتـک مـی زد .
دایـی و پسرخاله ام هم هردو قمارباز بودند و شب ها با پدرم جمع می شدند و برد و بـاخت را شروع می کردند و قمار می زدند تا این که پدرم مرد .
من و مادر و خواهرم به خانه دایی ام رفـتـیم .
دایی هم مرض قمار داشت و در خانه اش مرتب بساط قمار برقرار بود .
وقتی سیزده ساله شدم , دایی ام مرا به محمد آقا که قمارباز حرفه ای بود و 54 سال سن داشت فروخت ! من از شوهرداری چیزی نمی دانستم و نه تنها به آن مرد علاقه ای نداشتم , بلکه همیشه نگاهش و صـدای خـنده اش مرا به وحشت می انداخت .
من از او می ترسیدم , اما هیچ راهی برای گریز از این ازدواج نامتناسب وجود نداشت .
مراسم عقد ساده ای برگزار کردند و من رسما زن محمد آقا شدم .
اولـیـن شـب عـروسـی را هـرگـز فراموش نخواهم کرد .
این مرد آن چنان وحشی و کثیف بود و آن چنان حالت حیوانی داشت که مرا از همه چیز بیزار کرد . من تمام شب را گریستم , ولی صدای قـهـقـهـه های شوم او در گوشم طنین انداز بود .
وقتی صدای قدم هایش را می شنیدم تمام بدنم می لرزید .
وقـتـی او قـدم بـه خـانـه مـی گـذاشـت , خانه مثل گورستان , سرد و سیاه و خاموش می شد .
با کوچک ترین بهانه ای مرا به باد کتک می گرفت و رفتارش با من غیر قابل تحمل بود .
شـش مـاه پـس از ازدواج آبـسـتن شدم .
این مرد حتی در این ماه های دشوار نیز مراعات حال مرا نـمـی کرد و دوستانش را مرتب به خانه می آورد که قمار کنند .
من هم مجبور بودم , برای آنها غذا بـپـزم , مـشـروب ببرم و از آنها پذیرایی کنم .
وقتی بچه ام به دنیا آمد, انگار یک حادثه بی اهمیت و پـیش پا افتاده , صورت گرفته است و در مدت یک ماهی که بچه ام زنده بود, او حتی یک بار هم با نـگاه محبت آمیز به او ننگریست و دست نوازش به سرش نکشید .
دکتر علت مرگ بچه ام را ضعف زیـاد و ضـربـه لـگـدهایی که شوهرم وقت آبستن به پشت و پهلو و شکمم زده بود, تشخیص داد .
شـوهـرم دیـوانـه وار بـازی قـمـار را انجام می داد .
مدتی بود که پشت سرهم بدشانسی می آورد و می باخت و گناهش را به گردن من می گذاشت .
شب ها مرا با زنجیر می زد و خدا شاهد است که چنان دردی از ضربه های زنجیر می کشیدم که اغلب ساعت ها از هوش می رفتم , هنوز هم هر کجا زنجیری می بینم و یا هر چیزی که به زنجیر شباهت داشته باشد, تمام تنم می لرزد . . .
شـوهـرم هـمچنان می باخت و دوستانش هم رعایت حال او نمی کردند .
چندین شب پشت سرهم مجبور شد چک بکشد .
وقـتی پول پس اندازش در بانک تمام شد و چک ها برگشت , دوستانش دیگر چک را قبول نکردند .
او سـر اثـاثـیـه خـانـه بـازی کـرد و هـمه را باخت .
آن شب , وحشت سراپای مرا گرفته بود .
از او می ترسیدم , اما سعی کردم به او بفهمانم که اگر بیایند و اثاثیه ما را ببرند دیگر قادر نخواهیم بود دوبـاره آنـهـا را بخریم , اما او به حرف های من هیچ توجهی نکرد .
روز بعد کامیون آوردند و هر چه داشـتـیم بردند و ما روی یک زیلو نشستیم .
شب بعد و شب های بعد, قمار همچنان ادامه داشت تا این که در یکی از شب ها خانه اش را هم باخت .
یـادم هـسـت کـه چشم هایش غرق خون شده بود .
در آن لحظه واقعا اگر من اعتراضی می کردم , بـی درنگ مرا می کشت اسناد خانه ردوبدل شد و من دانستم که همه چیز بر باد رفته است .
بغض گلویم را گرفته بود, می خواستم فریاد بکشم , اشک بریزم , اما می ترسیدم .
خواستم از جا برخیزم و از آن اتاق بگریزم , اما او با لحن آمرانه ای گفت بنشین ! من ترسان و لرزان نشستم .
مـی دیـدم , شـوهـرم از حـال طـبـیـعی خارج شده است , نمی گذاشت دوستانش بروند و به آنها می گفت : بنشینید, باز هم بازی کنیم و وقتی یکی از حریفان بازی گفت : تو دیگر چیزی نداری , با چی می خواهی بازی کنی ؟ شـوهرم نگاه عجیبی به من انداخت و با لحن شوم و وحشتناکی گفت : با زنم , پس بنشینید .
برای یـک لـحـظـه , حـریـفان بازی اش حیرت زده نگاهش کردند و یکی از آنها نگاهی به من انداخت و نشست و با لحن مستانه ای گفت : قبول دارم , بازی کنیم .
قـمار شروع شد, قمار روی زندگی و حیات من , روی آینده من , تمام بدنم مثل بید می لرزید, به صندلی چسبیده بودم و نمی توانستم تکان بخورم , انگار جادو شده بودم .
در تمام مدت بازی , اتاق در سکوتی خطرناک فرو رفته بود .
قمار بازان ساکت بودند .
شوهرم و آن مرد بازی می کردند و تنها صـدای ورق بـود کـه در اتـاق به گوش می رسید .
آن مرد گاه و بی گاه , زیر چشمی مرا ورانداز می کرد, گویی می خواست قیمت مرا حدس بزند . . .
سر انجام سکوت شکست و من فریاد پیروزمندانه آن مرد را شنیدم که می گفت : بردم , زنت را در قمار بردم .
تمام حوادث در یک لحظه به وقوع پیوست , مانند صاعقه ,مثل برق , کاردی از جیب شوهرم کشیده شد و لحظه ای بعد, مردی که مرا در قمار برده بود, غرق در خون روی زمین افتاد و من از ترس و وحشت بی هوش شدم .
روز بـعد مردی که مرا در قمار برده بود به سراغم آمد و گفت : بیا با من زندگی کن , شوهرت به زنـدان افـتـاد, دار و نـدارش را هـم من از او برده ام , پس چرا تردید می کنی ؟ شوهرت تو را طلاق می دهد, قرار ما براین شده , و گرنه ناچار است تا آخر عمر در زندان بماند, سه روز بعد از آن شب , چـون کنیزی که او را به اسارت ببرند با او رفتم .
من مالی بودم که مرا باخته بودند و به ناچار با آن مـرد, با خریدار و برنده خودم به کرمانشاه رفتم .
فقط این را می دانم که از چاله در آمدم و در چاه افـتادم .
روزگارم سیاه تر و کثیف تر از اول شده بود .
شوهر دوم من جنون داشت و مثل یک حیوان بود .
وب . جـوانـان عزیز از تمام حوادثی که برای مفسدان و از خدا بی خبران پیش می آید, باید درس عبرت بگیرند و هرگز به آنچه خداوند حرام کرده است نزدیک نشوند و بدانند گناه , آب شوری است که هـرچـه انـسـان آن را بنوشد عطشش فزون تر می شود .
جوانان باید هوشیار باشند و هرگز دنبال قماربازی نروند و عمر و جوانی با ارزش خویش را صرف این کار زشت , که همه چیز انسان از دست مـی رود, نـکـنند .
مواظب باشند, اعصاب خود را فرسوده ننمایند, آرامش خود را از دست ندهند, اسـاس خـانواده را از هم نپاشند, به عوارض بدنی و بیماری روانی دچار نشوند و در مسیر شیطان قرار نگیرند که عاقبتی جز پستی , حقارت و بدبختی دنیا و آخرت به دنبال ندارد .
مواد مخدر
از مـنجلاب هایی که جوانان ما باید مواظب باشند در آن نیفتند, مواد مخدر است .
پیشرفت علوم و صنایع , اگرچه موجبات رفاه انسان را فراهم کرده است , اما در عین حال , پدیده های شوم و مضری هم برای او به ارمغان آورده که هروئین , ال .اس .دی و دیگر مواد مخدر از آنها است .
اعـتیاد به مواد مخدر, نابود کننده استعدادهای جسمی و روحی انسان است .
اعتیاد باعث می شود آدمـی , شرافت , ناموس , ثروت , حیثیت و دین و همه چیز خود را بر باد فنا دهد و برای ارضای یک نیاز کاذب , مصنوعی و دروغین دست به هر کار خلافی , مانند دروغ , سرقت و خیانت بزند .
کسانی کـه بـرای لـذتی ظاهری و زودگذر, خود را در منجلاب اعتیاد به مواد مخدر می اندازند, باید از خود بپرسند : آیا ارزش دارد انسان برای لذتی زودگذر و مخرب , از لذت های معنوی و دایمی و سازنده بگذرد و همه چیز خود را از دست بدهد و گرد نسیان بر تمام ارزش های انسانی خود بپاشد ؟ آیا لذتی فانی , این ارزش را دارد که آدمی برای آن , خود را به موجودی پست و بی شخصیت تبدیل کند ؟ آیا لذتی که عذاب وجدان و آتش قهر الهی را به همراه دارد می تواند لذت باشد ؟ آیا معقول و پسندیده است انسانی که خداوند او را خلیفه خود در زمین می داند و فرشتگان الهی مامور به سجده او می شوند, آن قـدر ذلیل شود که در گوشه خیابان یا خرابه , زندگی نماید و برای به دست آوردن یک گرم مواد مخدر, دست نیاز به هرکس و ناکس دراز کند ؟ آیا انسان می تواند پاسخ قانع کننده ای در برابر وجـدان و خـدای خـویـش داشته باشد که به خانواده و زن و بچه خود خیانت کند و آن چنان بی غـیـرت گـردد کـه نـامـوس خود را برای مواد مخدر در اختیار دیگران قرار دهد و زن معصوم و بـی گـنـاهی را از کانون گرم خانواده جدا سازد ؟ قطعا هیچ وجدان سالمی نمی تواند از برابر این سوال ها بی تفاوت بگذرد .
روابط نامشروع
رابطه نامشروع با دیگران
از منجلاب هایی که ممکن است جوانان در آن فرو روند, رابطه نامشروع با دیگران است .
منظور از رابـطه نامشروع , هر نوع رابطه جنسی خلاف شرع با دیگران است , خواه رابطه نامشروع دو جنس مذکر (لواط), خواه رابطه نامشروع دو جنس مونث (مساحقه ) و خواه رابطه نامشروع جنس مذکر با مونث (زنا) .
قسم سوم , دامی خطرناک است که شیطان برای بسیاری از جوانان گسترانده است .
اگـر کـسـی ذره ای غیرت ناموسی داشته باشد, هرگز حاضر نمی شود با ناموس دیگران , رابطه نـامـشـروع برقرار نماید, زیرا کسی که به ناموس دیگران تجاوز می نماید, چندان اهمیت نمی دهد اگر با ناموس خودش رابطه نامشروع داشته باشند .
نـکـتـه مهم این است که روابط نامشروع به تدریج امکان می یابد, یعنی از نگاه شهوت انگیز شروع می شود و با یک لبخند یا گفتگویی تداوم می یابد و زمینه برای ارتباطهای بعدی فراهم می شود . فراهم کردن تدریجی گناه از برنامه های شیطان برای گمراه کردن آدمی است , زیرا فطرت پاک انـسـانـی در مـرحله اول از ارتکاب فسق و فجور تنفر دارد, اما هنگامی که کم کم پرده عصمتش دریده شد, به جایی می رسد که دیگر از هیچ کار خلافی رویگردان نمی شود .
جوانانی هستند که براثر رابطه نامشروع به گرفتاری های فراوان روحی , اجتماعی و جسمی دچار شـده انـد و عـاقبت رسوا گشته اند و شخصیت اجتماعی و معنوی خویش را از دست داده اند .
لذا اگـر جـوانـان عـزیـز بـخواهند در این منجلاب ها نیفتند, باید با توکل به خدا, دست رد به سینه شـیطان رجیم و نفس اماره بزنند و هنگام برخورد با جنس مخالف , تقوای الهی را پیشه کنند و با نگاه شهوت انگیز, که تیری از تیرهای زهر آلود شیطان است , به دیگران نظر نکنند .
داستانی در این مورد
در ایـن جـا به ذکر داستانی و سرنوشتی شگفت انگیز که ذکر آن , خالی از فایده نیست می پردازیم . امـید است برای کسانی که می خواهند به قباحت ارتباط نامشروع با دیگران پی ببرند درس عبرتی باشد : مـصـطـفی لطفی منفلوطی , در یکی از تالیفاتش , داستان دختر و پسر جوانی را شرح می دهد که رابطه نامشروع جنسی , حوادث تلخ برایشان به ارمغان آورده است , می گوید : دوستی داشتم که بیشتر علاقه من به او از جنبه دانش و فضلش بود نه از جهت ایمان و اخلاق .
از دیـدن وی هـمـواره مـسـرور مـی شـدم و در محضرش احساس شادی می کردم , نه به عبادات و اطاعات او توجه داشتم و نه به آلودگی و گناهانش , او برای من تنها رفیق انس بود .
هرگز در این فکر نبودم که از وی علوم شرعی بیاموزم یا آن که درس فضیلت و اخلاق فرا گیرم . سـالیان دراز با هم رفاقت داشتیم .
در طول این مدت , نه من از او بدی دیدم و نه او از من رنجیده خـاطـر شـد, بـرای پیش آمد یک سفر طولانی , ناچار قاهره را ترک گفتم و از رفیق محبوبم جدا شدم , ولی تا مدتی با هم مکاتبه می کردیم و بدین وسیله از حال یکدیگر خبر داشتیم .
متاسفانه چندی گذشت و نامه ای از او به من نرسید و این وضع تا پایان مسافرتم ادامه داشت .
در طول این مدت نگران و ناراحت بودم .
پـس از مـراجعت از سفر برای دیدار دوستم به در خانه اش رفتم .
از آن منزل رفته بود .
همسایگان گفتند : دیـر زمـانی است که تغییر مسکن داده و نمی دانیم به کجا رفته است .
برای پیدا کردن او کوشش بسیار کردم و در جستجویش به هر جایی که احتمال ملاقاتش را می دادم رفتم و او را نیافتم .
رفته رفـتـه مایوس شدم تا جایی که یقین کردم دوست خود را از دست داده ام و دیگر راهی به او ندارم .
اشـک تاثر ریختم , گریه کردم , گریه آن کسی که در زندگی از داشتن دوستان با وفا کم نصیب است , گریه آن کسی که هدف تیرهای روزگار قرار گرفته , تیرهایی که هرگز به خطا نمی رود و پی درپی , درد رنجش احساس می شود .
اتفاقا در یکی از شب های تاریک آخر ماه که به طرف منزلم می رفتم , راه را گم کردم و ندانسته به محله ای دور افتاده و به کوچه های تنگ و وحشتناک رسیدم .
در آن ساعت از شدت ظلمت , چنین احـساس کردم که در دریای سیاه و بی کران که دو کوه بلند تیره , آن را احاطه کرده در حرکتم و امـواج سـهـمـگـیـنش گاهی بلند می شود و به جلو می آید و گاهی فروکش می کند و به عقب برمی گردد .
هنوز به وسط آن دریای تیره نرسیده بودم که از یکی از آن منازل ویران , صدایی را شنیدم .
و رفت و آمـدهـای اضطراب آمیزی احساس کردم که در من اثری بس عمیق گذارد .
با خود گفتم : ای عجب که این شب تاریک , چه مقدار اسرار مردم بی نوا و مصائب غمزدگان را در سینه خود پنهان کرده است .
مـن از پـیـش بـا خدای خود عهد کرده بودم که هر گاه مصیبت زده ای را ببینم , اگر قادر باشم یاری اش کنم و اگر عاجز باشم با اشک و آه , خود را در غمش شریک کنم .
به همین جهت , راه خود را به طرف آن خانه گرداندم و آهسته در زدم .
کسی نیامد .
دفعه دوم به شدت کوبیدم , در باز شد .
دیـدم دخـتـر بچه ای است که حدود ده سال از عمرش رفته و چراغ کم فروغی به دست دارد .
در پـرتـو آن نـور خفیف , دخترک را دیدم لباس مندرسی در برداشت , ولی جمال و زیبایی اش در آن لباس مانند ماه تمام بود که در پشت ابرهای پاره پاره قرار گرفته باشد .
از دخـتـر بـچـه سـوال کردم : در منزل بیماری دارند ؟ در کمال ناراحتی و نگرانی که نزدیک بود قـلـبش بایستد جواب داد : ای مرد ! پدرم را دریاب , در حال جان دادن است .
این جمله را گفت و بـرای راهنمایی من به داخل منزل روان شد .
چه وضع رقت باری ! در آن موقع گمان می کردم که از جـهـان زنده به عالم مردگان آمده ام و در نظر من , آن بالاخانه کوچک , چون گور و آن بیمار چون میتی جلوه می کرد .
نزدیک بیمار آمدم .
پهلویش نشستم .
بی اندازه ناتوان شده بود, گویی پیکرش یک قفس استخوانی اسـت کـه تـنفس می کند و یا نی خشکی است که چون هوا در آن عبور می نماید صدا می دهد .
از محبت دستم را روی پیشانی اش گذاردم .
چشم خود را گشود و مدتی به من نگاه کرد .
کـم کم لبهای بی رمقش به حرکت در آمد و با صدای بسیار ضعیف گفت : خدا را شکر که دوست گم شده ام [را] پیدا کردم .
از شنیدن این سخن چنان منقلب و مضطرب شدم که گویی دلم از جای کنده شده و در سینه ام راه می رود .
فهمیدم که به گمشده خود رسیده ام , ولی هرگز نمی خواستم او را در لحظه مرگ و ساعات آخر زنـدگـی , مـلاقـات نمایم , نمی خواستم غصه های پنهانی ام با دیدن وضع دلخراش و رقت بار او تجدید و تشدید شود .
با کمال تعجب و تاثر از او پرسیدم : این چه حال است که در تو می بینم ؟ چرا به این وضع افتاده ای ؟ بـا اشاره به من فهماند که میل نشستن دارد .
دستم را تکیه گاه بدنش قرار دادم و با کمک من در بستر خود نشست و آرام آرام لب به سخن گشود تا جریان خود را شرح دهد, گفت : ده سال تمام , من و مادرم در خانه ای مسکن داشتیم .
هـمـسـایـه مـجاور ما, مرد ثروتمندی بود .
قصر مجلل و با شکوه آن مرد متمکن , دختر ماهروی و زیبایی را در آغوش داشت که نظیرش در هیچ یک از کاخ های این شهر نبود .
برای آن که به وصلش بـرسـم , تمام کوشش را به کار بردم .
از هر دری سخن گفتم و به هر وسیله ای متوسل شدم , ولی نتیجه نگرفتم و آن دختر زیبا همچنان از من کناره می گرفت .
سرانجام به او, وعده ازدواج دادم و بـه ایـن امـید قانعش کردم .
با من طرح دوستی ریخت و محرمانه باب مراوده باز شد تا در یکی از روزها به کام دل رسیدم و دلش را با آبرویش یکجا بردم و آنچه نباید بشود, اتفاق افتاد .
خیلی زود فهمیدم که دختر جوان فرزندی در شکم دارد .
دودل و متحیر شدم از این که آیا به وعده خود وفا کنم و با او ازدواج نمایم یا آن که رشته محبتش را قـطع کنم و از وی جدا شوم .
شق دوم را انتخاب کردم و برای فرار از دختر, منزل مسکونی ام را تـغـیـیر دادم و به منزلی که تو در آن جا به ملاقاتم می آمدی منتقل شدم و از آن پس از او خبری نداشتم .
از این جریان سال ها گذشت .
روزی نامه ای به من با پست رسید (در این موقع , دست خود را دراز کـرد و کـاغـذ کـهنه زرد رنگی را از زیر بالش خود بیرون آورد و به دست من داد) .
نامه را خواندم .
این مطالب در آن نوشته شده بود : اگر به تو نامه می نویسم , نه برای این است که دوستی و مودت گذشته را تجدید نمایم , برای این کار حاضر نیستم , حتی یک سطر یا یک کلمه بنویسم , زیرا پیمانی مانند پیمان مکارانه تو و مودتی مانند مودت دروغ و خلاف حقیقت تو شایسته یادآوری نیست .
چه رسد که بر آن تاسف خورم و تمنای تجدیدش را نمایم .
تو می دانی , روزی که مرا ترک گفتی , آتش سوزنده ای در دل و جنین جنبده ای در شکم داشتم . آتش , تاسف بر گذشته ام بود و جنین , مایه ترس و رسوایی آینده ام .
تـو کـم تـریـن اعتنایی به گذشته و آینده من ننمودی , فرار کردی تا جنایتی را که خود به وجود آورده ای نبینی و اشک هایی را که جاری کرده ای پاک نکنی .
آیا با این رفتار بیرحمانه و ضد انسانی , می توانم تو را یک انسان شریف بخوانم ؟ هرگز !
نه تنها انسان شریفی نیستی بلکه اصلا انسان نیستی , زیرا تمام صفات ناپسند وحوش و درندگان را در خـود جمع کرده ای و یک جا مظهر همه ناپاکی ها و سیئات اخلاقی شده ای .
می گفتی : تو را دوسـت دارم .
دروغ مـی گـفـتی .
تو خودت را دوست می داشتی , تو به تمایلات خویش علاقه مند بـودی .
در رهـگـذر خـواهش های نفسانی خود به من برخورد کردی و مرا وسیله ارضای تمنیات خـویـش یـافتی , و گرنه هرگز به خانه من نمی آمدی و به من توجه نمی کردی .
تو به من خیانت کـردی , زیـرا وعده دادی با من ازدواج کنی , ولی پیمان را شکستی و به وعده ات وفا ننمودی .
فکر مـی کـردی , زنـی کـه آلـوده بـه گـناه شده و در بی عفتی سقوط کرده لایق همسری نیست . آیا گـناهکاری من جز به دست تو شد ؟ آیا سقوط من سببی جز جنایتکاری تو داشت ؟ اگر تو نبودی مـن هـرگـز بـه گـنـاه آلـوده نشده بودم .
اصرار مداوم تو مرا عاجز کرد و سرانجام مانند کودک خردسالی که به دست جبار توانایی اسیر شده باشد, در مقابل تو ساقط شدم و قدرت مقاومت را از دست دادم .
عفت مرا دزدیدی .
پـس از آن , من خود را ذلیل و خوار, حس می کردم و قلبم مالامال غصه و اندوه شد .
زندگی برایم سنگین و غیر قابل تحمل می نمود .
برای یک دختر جوانی , مانند من , زندگی چه لذتی می توانست داشته باشد, نه قادر است همسر قانونی یک مرد باشد و نه می تواند مادر پاکدامن یک کودک , بلکه قادر نیست در جامعه با وضع عادی به سر برد .
او پیوسته سرافکنده و شرمسار است .
اشـک تـاثـر می بارد و از غصه , صورت خود را به کف دست می گذارد و بر گذشته تیره خود فکر مـی کـنـد .
وقتی به یاد رسوایی خویش و سرزنش های مردم می افتد, از ترس , بندهای استخوانش می سوزد و دلش از غصه آب می شود .
تـو آسایش و راحتی را از من ربودی .
آن چنان مضطر و بیچاره شدم که از آن خانه مجلل و باشکوه فـرار کردم , از پدر و مادر عزیز و از آن زندگی مرفه و گوارا چشم پوشیدم و به یک منزل کوچک در یـک محله دور افتاده و بی رفت و آمد مسکن گزیدم , تا باقی مانده عمر غم انگیز خود را در آن جا بگذرانم .
پـدر و مـادرم را کـشـتی .
خبر دارم هر دو در غیاب من , جان سپردند و از دنیا رفتند .
آنها از غصه جـدایـی مـن دق کـردنـد و از نـاامیدی دیدار من مردند .
گمان می کنم مرگ آنها سببی جز این نداشت .
مرا کشتی , زیرا آن سم تلخی را که از جام تو نوشیدم و آن غصه های کشنده و عمیقی که از دسـت تـو در دلـم جـای گـرفت و با آن در جنگ و ستیز بودم , اثر نهایی خود را در جسم و جانم گذارده است .
اینک در بستر مرگ قرار گرفته ام و روزهای آخر زندگی خود را می گذرانم , من اکـنون مانند چوب خشکی هستم که آتش در اعماق آن خانه کرده باشد, پیوسته می سوزد و قریبا مـتـلاشـی می شود .
گمان می کنم : خداوند به من توجه کرده و دعایم را مستجاب نموده و اراده فرموده است مرا از این همه نکبت و تیره روزی برهاند و از دنیای مرگ و بدبختی به عالم زندگی و آسـایش منتقلم کند .
با این همه جرایم و جنایت باید بگویم : تو دروغگویی , تو مکار و حیله گری , تـو دزد جنایتکاری , گمان نمی کنم خداوند عادل تو را آزاد بگذارد و حق من ستمدیده مظلوم را از تو نگیرد .
ایـن نـامـه را بـرای تـجدید عهد و دوستی و مودت ننوشتم ,زیرا تو پست تر از آنی که با تو از پیمان مـحبت , صحبت کنم .
به علاوه من اکنون در آستانه قبر قرار گرفته ام , از نیک و بدهای زندگی , از خـوش بـخـتی ها و بدبختی های حیات , در حال وداع وجدایی هستم , نه دیگر دردل من آرزوی دوستی کسی است و نه لحظات مرگ , اجازه عهد و پیمان محبت به من می دهد .
این نامه را تنها از آن جـهـت نـوشـتـم کـه تـو نـزد مـن امانتی داری و آن دختر بچه بی گناه تو است .
اگر در دل بی رحمت , عاطفه پدری وجود دارد, بیا این کودک بی سرپرست را از من بگیر تا مگر بدبختی هایی کـه دامنگیر مادر ستمدیده او شده , دامنگیر وی نشود و روزگار او مانند روزگار من توام با تیره روزی و ناکامی نگردد .
هـنـوز از خـواندن نامه فارغ نشده بودم که به او نگاه کردم , دیدم اشکش بر صورتش جاری است . پرسیدم بعد چه شد ؟ گفت : وقتی این نامه را خواندم , تمام بدنم لرزید, از شدت ناراحتی و هیجان گـمـان مـی کردم نزدیک است سینه ام بشکافد و قلبم از غصه بیرون افتد .
با سرعت به منزلی که نـشـانی داده بود آمدم و آن همین منزل بود .
وارد این بالاخانه شدم , دیدم روی همین تخت , یک بـدن بـی حـرکـت افتاده و دختر بچه اش پهلوی آن بدن نشسته و با وضع تلخ و ناراحت کننده ای گریه می کند .
بـی اختیار از وحشت آن منظره هولناک فریاد زدم و بی هوش شدم .
گویی در آن موقع , جرایم غیر انسانی من به صورت درندگان وحشتناک در نظرم مجسم شده بودند, یکی چنگال خود را به من مـی نـمـود و دیگری می خواست با دندان مرا بدرد .
وقتی به خود آمدم با خدا عهد کردم که از این بـالاخـانـه که اسمش را غرفة الاحزان گذارده ام خارج نشوم و به جبران ستم هایی که بر آن دختر مـظـلـوم کـرده ام , مثل او زندگی کنم و مانند او بمیرم .
اینک موقع مرگم فرا رسیده و در خود احساس مسرت و رضایت خاطر می کنم , زیرا ندای باطنی قلبم به من می گوید, خداوند جرایم تو را بخشیده و آن همه گناهانی را که ناشی از بی رحمی و قساوت قلب بوده آمرزیده است .
سـخـنش که به این جا رسید, زبانش بند آمد و رنگ صورتش به کلی تغییر کرد, نتوانست خود را نـگـاه دارد .
در بـسـتر افتاد, آخرین کلامی که در نهایت ضعف و ناتوانی به من گفت , این بود که دخترم را به تو می سپارم .
سـپس جان به جان آفرین تسلیم کرد .
ساعتی در کنارش ماندم و آنچه وظیفه یک دوست بود در بـاره اش انـجـام دادم .
نـامه هایی برای دوستان و آشنایانش نوشتم و همه در تشییع جنازه شرکت کردند .
من در عمرم روزی مثل آن روز ندیدم که زن و مرد به شدت گریه می کردند .
خدا می داند الان هم که داستان را می نویسم از شدت گریه و هیجان نمی توانم خود را نگاه دارم و هرگز صدای ضعیف او [را] در آخرین لحظه زندگی فراموش نمی کنم که گفت : ( دخترم را به تو می سپارم )
مجالس خوش گذرانی
از مـنـجـلاب های فساد و تباهی , که عاملان ترویج فرهنگ ابتذال غرب در جامعه ایجاد می کنند, بـرگـزاری مـجالس لهو و خوش گذرانی است .
افرادی که روح تقلید از فرهنگ غرب , آنان را به طور مخفیانه به تشکیل چنین مجالسی وادار می کند, از دوستان خود دعوت می نمایند با شرکت در آن مـجالس عیش و عشرت , برای چند ساعتی خود را در عالم خوش گذرانی و بی خیالی وارد سازند, مجالسی که با لهو و لعب , موسیقی های مبتذل و احیانا رقص و پایکوبی همراه است .
جـوانـان عزیز باید بدانند با وارد شدن در این گونه مجالس و غرق شدن در خوشی های مبتذل و زودگـذر, مـانع پیشرفت معنوی و اجتماعی خود شده اند .
اگر غرق شدن در خوشی ها و لذت ها نـشـانه موفقیت و رسیدن به کمالات است , پس انسان های عیاش و خوش گذران باید کامل ترین افراد باشند, در حالی که آنها پست ترین موجوداتند, زیرا کسی که اسیر شهوات نفس خویش شد و در بـرابر امواج تقواکش هواهای نفسانی , فاقد اراده گشت و در زندان هوس های شیطانی محبوس شد, هرگز نمی توان او را انسان نامید, بلکه او موجودی بی اراده , بی استقلال , بی شخصیت و اسیر و دربند است که هرگز قدرت حرکت پیدا نخواهد کرد .
مـرحـلـه پـایین تر این مجالس , بعضی از مجالس عروسی هاست که افراد لاابالی آن را برگزار می کنند .
گرچه ازدواج و مراسم آن از دیدگاه شریعت مقدس امری پسندیده است , به گونه ای که پیامبر بزرگ اسلام , آن را سنت خود می داند, اما متاسفانه این امر مقدس گاه با یک سلسله منکرها آلوده مـی شود, به گونه ای که شرکت در بعضی از این مجالس برای انسان های متعهد و متدین مشکل ساز است .
البته بسیارند مراسمی که ارزش های اسلامی در آن , بر همه چیز و همه کس مقدم است و فراوانند خانواده هایی که اصالت مذهبی و شرافت خانوادگی خود را در هیچ شرایطی از دست نمی دهند و هـرگز حاضر نیستند به بهانه مراسم جشن عروسی , شاهد اعمال خلاف شرع افراد لاابالی باشند .
امـا مـتاسفانه ما در جامعه خود شاهد بعضی از این محفل ها هستیم که در آن , ارزش های اسلامی رعایت نمی شود و مورد سوء استفاده افراد فاسد قرار می گیرد, آشکارا در آن , برخلاف اوامر الهی عـمل می شود .
گاه از ارتکاب گناهان بزرگ , مانند شراب خواری , ابایی ندارند .
به یقین سرنوشت چـنـیـن افـراد و خانواده ای , سرنوشت خوبی نخواهد بود, زیرا زندگیی که با معصیت الهی و بی توجهی به ارزش ها شروع شود, عاقبت مطلوبی نخواهد داشت .
جـوانـان عـزیـز بـاید از شرکت در مراسم عروسیی که با منکرهایی مانند موسیقی مبتذل , رعایت نـکـردن حـجـاب در برابر نامحرم , شراب خواری , آواز و ترانه و سایر مناهی همراه است خودداری کـنـنـد .
کـه زمـینه بسیار مناسبی برای فساد و سقوط آنهاست .
اگر کسی بتواند جلو این اعمال خلاف شرع را بگیرد, می تواند شرکت کند و جلوگیری نماید, وگرنه شرکت در چنین مجالسی , ضمن تایید آن , زمینه فساد هم می گردد .
خود ارضایی
خود ارضایی (که به این عمل در مردان , استمنا و در زنان استشها می گویند) یعنی انسان با خود کاری کند که منی از او بیرون بیاید .
این عمل که عده ای از جوانان آن را انجام می دهند و گاهی بـراثـر عادت و تکرار به صورت اعتیاد در می آید, پیامدهای شوم و ضررهای بسیاری , هم از جهت جـسمی و هم از جهت روحی , برای فرد مبتلا به آن به وجود می آورد .
این کار مانند سایر کارهای غیر مشروع جنسی از دیدگاه شریعت اسلام حرام و ممنوع است , امروزه محققان , خود ارضایی را از انـحـراف هـای جـنـسی در جوانان دانسته اند و ضعف چشم , لاغر شدن صورت , ضعف اعصاب , ضعف بدن , کم خونی , سست شدن زانو, ضعیف شدن حافظه , زرد شدن صورت , گوشه گیری و بسیاری از عوارض دیگر را از پیامدهای آن می دانند .
موریس دبس در باره آثار خود ارضایی می گوید : عـلایـم عـادی خود ارضایی را همه می شناسند و آن عبارت است از : پریدگی رنگ و به خصوص حـلقه سیاه رنگی که به دور چشم پیدا می شود, فرد همواره خسته و خواب آلود به نظر می رسد, توجه او به سختی به چیزی جلب می شود, غالب اوقات , یک شرم و حیای اغراق آمیز و کاذب دروی پیدا می گردد, گوشه گیری را اختیار می کند و خواب وی آشفته و ناراحت است .
این کار, جوان را بسیارخسته می کند و در طبایع حساس , تولید وسواس و تردید عجیبی می نماید, به طوری که هـمـواره خـجـل و شرمسار است و خود را مجرم می پندارد .
در هنگام مطالعه در امراض ذهنی و فکری , غالبا به این عادت زشت برخورد می نماییم .
تمامی جوانانی که در تحصیل عقب می مانند و مـخـصـوصـا اشخاص ابله و گیج , حتما به آن مبتلا بوده اند که در این موارد, این عمل حکم یک عادت زشت واقعی را پیدا می کند . کانت در خصوص این موضوع , چنین می نگارد : هـیچ چیز به اندازه کام گرفتن از خود (خود ارضایی ), ذهن و جسم را ضعیف نمی کند و این نوع شهوترانی به کلی با طبیعت آدمی مغایر است , اما این موضوع نباید از جوان پنهان بماند .
باید آن را با همه زشتی اش پیش روی او قرار داده , بگوییم که بدین طریق از تولیدمثل خواهد افتاد و یادآور شـویم که این عادت زشت , بیش از هر چیز دیگری قدرت جسمی اش را تباه خواهد کرد .
با این کار سبب پیری زود رس خویش خواهد شد, عقلش واقعا ضعیف خواهد شد و غیره و غیره .
آنـچـه جـوانـان برای کنترل غریزه جنسی , به خصوص خودارضایی باید به آن توجه داشته باشند, زمـیـنـه هـای ایـن کـار اسـت , یـعنی باید زمینه هایی که باعث تحریک غریزه جنسی و در نتیجه خودارضایی می شود, بشناسند و سعی کنند از آن پرهیز نمایند .
این زمینه ها عبارتند از : لـبـاس های تنگ : لباس های تنگ و چسبان , یکی از عوامل تحریک غریزه جنسی است .
جوانان باید مواظب باشند لباس های تنگ , به خصوص لباس های راحتی تنگ نپوشند .
رعایت این اصل در هنگام خواب ضروری تر به نظر می رسد, زیرا لباس های تنگ , علاوه بر این که از نظر بهداشتی برای بدن زیان آور است , موجب تحریک غریزه جنسی نیز می گردد .
غـذاهـای شـهوت زا : بعضی از غذاها مانند موز, پیاز, زعفران وب غریزه جنسی را تحریک می کنند .
اگر جوانان به خوردن این نوع غذاها مجبورند, باید به انجام دادن کارهایی , مانند ورزش , نرمش و روزه بپردازند تا انرژیی که از این نوع غذاها به دست می آید مصرف شود .
جـوانـانی که در مناطق گرمسیر زندگی می کنند, باید بیشتر از جوانان دیگر از خوردن این نوع غذاها بپرهیزند .
همچنین از پرخوری باید خودداری کرد, زیرا شکم که پر شد غریزه جنسی تحریک می گردد .
دیـدنی های محرک : جوانان باید سعی کنند به طور مستقیم یا غیرمستقیم از مشاهده صحنه های مـحـرک و شـهـوت انگیز بپرهیزند, مانند فیلم ها و عکس های سکس , زیرا چیزهایی که انسان می بـیند, گاهی برای همیشه در قوه خیالش باقی می ماند, با نظر به این که عامل محرک انسان , قوه فکر و خیال اوست , ممکن است این صحنه ها انسان را به کارهای ناروا, بکشاند .
از این رو به جوانان تـوصـیه می شود, از مشاهده صحنه های ضد عفاف و چشم چرانی , که محرک نیروی جنسی است بپرهیزند .
شـنـیـدنـی های مهیج : شنیدن حرف های مهیج و رکیک , مخصوصا در باره مسائل جنسی , عامل بسیار مهمی در تحریک غریزه جنسی است .
مانند موسیقی های مبتذل , حرف های رکیک و زشت یـا تـرانه های فاسد کننده .
همه اینها عوامل مهمی در تحریک غریزه جنسی است .
پرهیز از این نوع شـنـیـدنـی هـا بـرای جوانانی که می خواهند خانه تقوای خویش را از سیل غریزه جنسی محفوظ بـدارنـد, لازم و ضـروری اسـت .
به این علت , تمام شنیدنی های مهیج در دین نجات بخش اسلام , مورد مذمت قرار گرفته و از آن نهی شده است .
بـسـتـر نـامـنـاسـب خواب : از جمله عوامل محرک غریزه جنسی که ممکن است به خود ارضایی بینجامد, بستر نامناسب خواب است .
در مورد بستر خواب , توجه به سه نکته ضروری است :
1ـ ایـن کـه بستر خواب , زیاد نرم و گرم نباشد,
2ـ این که در خلوت نباشد, یعنی جوان سعی کند در اتاقی بخوابد که دیگران هم خوابیده اند .
زیرا بعضی مواقع , انسان در خلوت وسوسه می شود و به عمل خود ارضایی دست می زند.
3ـ جوان تا خوب خسته نشده است , به بستر نرود, یعنی هنگامی بـه بـسـتر برود که خواب بر او مسلط شده باشد .
استفاده از رادیو یا مطالعه در این هنگام ,خالی از فایده نیست .
نـکـته ای که در خصوص خود ارضایی شایان ذکر است , این است که عده ای از جوانان ممکن است چـنین تصور کنند که عمل خود ارضایی چون که دفع شهوت است , موجب آرامش می گردد, اما باید گفت که چنین نیست , زیرا اگر موقتا هم آرامش آفرین باشد, آرامشی کاذب است , چون که آرامـش واقـعـی , هـنگامی است که غریزه جنسی از مجرای صحیح خود که آثار نامطلوب نداشته بـاشـد, اشـباع گردد, آرامشی که منجر به پیامدهای ناگوار و در نتیجه ناآرامی می شود, ارزشی ندارد .
فیلم های مبتذل
از مـنجلاب های فساد که ممکن است جوانان در آن سقوط کنند, نگاه به فیلم های مبتذل است و این عامل بسیار مهمی در فاصله گرفتن جوانان از ارزش های الهی و انسانی است .
دشمنان اسلام و انـقلاب اسلامی , از آن جا که از برخورد مستقیم نظامی با امت اسلامی مایوس شده اند, سعی در ترویج فساد و تهی کردن جوانان از ارزش های معنوی , با دیدن فیلم های زننده و مبتذل کرده اند .
امروز جوانان ما, ماده گرایی , شهوت پرستی , خوش گذرانی , بی عفتی , بی حیایی , پوچی , پوشیدن لـبـاس هـای نـامـناسب , روابط نامشروع , بی بندوباری و بسیاری از انحرافات دیگر را از فیلم های مـبـتـذل به ارث می برند, لذا امروزه تولید و توزیع و پخش این گونه فیلم ها از طرف هرکس که بـاشـد, بـزرگ تـریـن خـیانت به جامعه , جوانان , انقلاب اسلامی و ارزش های الهی است , زیرا این فیلم ها همه چیز انسان را بر باد می دهد .
به یقین مشاهده این فیلم ها, نقش بسیار مهمی در از بین بـردن ارزش هـا, اخـلاق , مذهب , تقوا, غیرت و امور معنوی دارد .
چه بسیار جوانانی که با تماشای فیلم های مبتذل , راه ناپاکی و بی عفتی پیمودند و دیگران را هم به تباهی کشاندند و صدها مشکل برای خود و دیگران ایجاد کردند .
جـوانـان مـا باید با این قضیه (که دست سوداگران فحشا, ناپاکان , سودجویان و استعمارگران به وضـوح در آن پـیـداسـت ) هـوشیارانه برخورد کنند و قربانی توطئه های توطئه گران و دشمنان انـسانیت نشوند و بدانند که اگر قدم اول را در مشاهده این فیلم ها برداشتند,قدم دوم را سریع تر بـرمـی دارنـد و بـه جایی می رسند که دیگر بازگشت و انصراف از آن بسیار مشکل است , زیرا این گونه امور برای آنان مانند آب شور است که هر چه بنوشند, تشنه تر می شوند و عطششان فزون تر می گردد .
امروز دنیای ناپاک غرب , شدیدا به این بلا دچار است .
ویل دورانت می گوید : مردان در سال های پیش از ازدواج , برای ارضای شهوات خود با موسسه عالمگیری روبه رو هستند که با آخرین وسایل و تشکیلات علمی مجهز است , گویی دنیا برای تحریک و ارضای میل آنان , هر گونه روش متصور را به هم چیده و جور کرده است .
ما باید بکوشیم که عوارض اجتماعی و حیاتی پـیـشـرفـت صنعتی را درک کنیم و نتایج آن را که به دست خود انسان پیدا شده ناگزیر گردن نـهیم .
اما این امر, شرم آور است که نیم میلیون دختر آمریکایی , قربانی شهوت رانی بشوند و ادبیات تئاتر ما, با ولع پلید خود, شهوت پرستی مردان و زنانی را, که در نتیجه آشفتگی اجتماعی صنعتی از سلامت و راحت ازدواج محروم شده اند, به پول تبدیل کند .
موسیقی های مطرب
در یـک تـقـسـیـم بـنـدی کلی , موسیقی به دو قسم تقسیم می شود : الف ) موسیقی مبتذل , ب ) مـوسـیـقـی غیر مبتذل .
موسیقی مبتذل به آن دسته از موسیقی اطلاق می شود که حالت ابتذال داشـتـه باشد, مناسب مجلس لهو و لعب باشد,انسان را در افکار شیطانی بیندازد و از امور معنوی دور نماید .
موسیقی غیرمبتذل آن است که خصوصیات مذکور را نداشته باشد .
در شـریـعـت اسلام , استماع موسیقی مبتذل و ساخت آلات آن حرام است , خواه به طور مستقیم شنوده شود, خواه غیر مستقیم مانند نوار .
اگر در این نوشتار, از موسیقی سخنی گفته می شود, منظور موسیقی مبتذل است , که می تواند یکی از منجلاب های فساد برای عموم , به ویژه جوانان باشد .
بدون شک , استماع موسیقی و سروکار داشتن با آهنگ های مهیج و محرک , علاوه بر ضررهایی که بر اعصاب وارد می سازد, به روح و اخلاق آدمی نیز صدمه ای بزرگ وارد می سازد, زیرا بر اثر گوش دادن بـه مـوسـیـقی , حالت غفلت به انسان دست می دهد, آدمی را مانوس با لذت های زودگذر می کند, معنویات را در آدمی نابود می سازد, پرده های عصمت را می درد و حالت گرمی ارتباط با خدا را از بین می برد .
براثر گوش دادن به موسیقی , آدمی از ذکر خدا, دعا و نیایش لذتی نمی برد و دایما در افکار شهوانی و شیطانی قرار می گیرد .
اگر استماع موسیقی , جز همین محروم شدن از لذت نیایش و ارتباط با خدا اثر منفی دیگری نداشت , جا داشت که آدمی به این سم مهلک هرگز نزدیک نشود و در این معامله زیان آور وارد نگردد .
جـوانـان بـاید بدانند, قلبی که دایما صدای خواننده فاسد و خوش لحن در آن , وارد می شود, دیگر جـای خـدا نیست , دیگر مکانی برای معنویات نیست .
روح آدمی به گونه ای است که نمی شود دو چـیـز متضاد را در آن جای داد .
آیا معامله ای از این زیان بخش تر وجود دارد که آدمی برای صدایی شهوت انگیز از خواننده ای لاابالی , خود را از قرب ربوبی و انس سبحانی , دور نگه دارد و در لجنزار لذات و شهوات حیوانی فرو برد و عمر گرانمایه خویش را چراگاه شیطان رجیم کند ؟ جـهالت است انسان , گوهر ایمان و تقوای خویش را بفروشد و در عوض , انس با صداهای مردان و زنان آوازه خوان و موسیقی های غفلت آور را بخرد, به یقین چنین معاوضه ای سفیهانه است ! اولئک الذین اشتروا الضلالة بالهدی فما ربحت تجارتهم و ما کانوا مهتدین , آنـان کسانی هستند که ضلالت و گمراهی (که یکی از مصادیق آن , موسیقی است ) با هدایت (که یـکـی از مـصادیق آن , انس با خداست ) معاوضه کرده اند, پس سودی از معامله خویش نبرده اند و راهی به سعادت و هدایت نیافته اند .
مـوسیقی علاوه بر ضررهای معنوی و اخلاقی , مانند محبت به شهوات , مردن دل ها, محروم شدن از لذت انس با خدا, پاره شدن پرده های عصمت , سبک شدن عقل , زمینه برای فراهم شدن گناه , اسـتـجـابـت نشدن دعا, بر جسم و اعصاب هم آثار سوئی دارد که امروزه از نظر علمی ثابت شده است .
پرفسور ولف آدلر چنین می گوید : موسیقی علاوه بر این که سلسله اعصاب ما را بر اثر جلب دقت , خارج از حد طبیعی آن خسته می کـنـد, عـمـل ارتعاش صوتی , که در موسیقی انجام می شود, تولید تعرقی خارج از حد طبیعی در پـوسـت مـی نـمـایـد کـه بـسـیار زیانمند است و ممکن است منشا امراض دیگر بشودب بهترین و دلـکـش تـرین نوارهای موسیقی , شوم ترین آثار را روی سلسله اعصاب انسان می بخشد .
مخصوصا اگر هوا گرم باشد, این تاثیر مخرب , خیلی زیاد می شود .
دوستان ناباب
دوستان ناباب و افراد فاسد از منجلاب های فساد و تباهی برای جوانان است .
هر قدمی که جوان در رفـاقـت بـا دوسـت نـابـاب بـرمـی دارد, قدمی است که به طرف لجنزار فساد و منجلاب سقوط بـرمـی دارد .
در واقـع , دوسـت نـاباب دشمن است , اما چون که این گونه افراد, خود را به ظاهر, دوست معرفی می کنند, ما آن را تحت عنوان دوستان ناباب ذکر می کنیم .
آدمـی هـر قـدر هـم کـه پـاک باشد, هنگامی که با ناپاکان , رفاقت و نشست و برخاست می نماید, بـیماری اخلاقی شخص فاسد بسان مرضی مسری در او سرایت می کند .
گاه بدون این که خودش هم متوجه شود, بر اثر رفاقت با نااهلان , به گونه ای متاثر می شود که ناخود آگاه از همه جهت به آنها شبیه می گردد, افکار, اعمال , برخورد و سایر کارهایش , نمونه و نشانگر شخص فاسد می شود .
بـه هـمـان میزان که دوست پاک , در روحیه آدمی ناخودآگاه اثر خوب می گذارد و نقش بسیار مهمی در پیشرفت انسان دارد,دوست ناباب نیز در سقوط و انحطاط بشر نقش دارد .
گاهی جوانان , تصور می کنند انسان اگر خودش پاک باشد,هیچ کس نمی تواند در او اثر بگذارد, از این رو مهم نیست انسان کجا می رود و با چه کسی دوست می شود .
اما این تصور, تصوری غلط و تفکری شیطانی برای انحراف انسان است .
این سخن مانند این است که شـخـصـی بـگوید : انسانی که سالم است می تواند در محیط میکروبی زندگی کند, بدون این که مـیـکـروب هـا بـه بـدن او سرایت کند, حال آن که محال است انسان بتواند در چنین محیطی به زنـدگـی سـالـمـی ادامـه دهـد .
قطعا اثر و خطر رفیق بد در از بین بردن اخلاق انسانی کم تر از میکروب در مریض کردن جسم نیست , بلکه به مراتب بیشتر و مهمتر است .
لرد آویبوری می گوید : باید در انتخاب دوستان دقت کرد .
غالب مصیبت های ما در نتیجه معاشرت های بیجا پدید می آید .
انـسـان وقتی از گهواره , قدم به معرکه حیات می نهد, در جولانگاه اجتماع با طبقات مردم آشنا مـی شـود و بـر حـسب تصادف با گروهی از آنها آمیزش می کند .
بسا می شود در نتیجه آشنایی با فرومایگان در پرتگاه سفالت و رذالت می افتد .
ممکن است اشخاص فرومایه نسبت به آشنایان خود منظور بدی نداشته باشند, ولی مانند عقرب , فقط اقتضای طبیعت , دایما به دیگران نیش می زنند و اخـلاق زهـرآلـود را در روح آنـان تزریق می کنند . بعضی اشخاص , چنان به عفت و فضیلت خود اعتماد دارند که گمان می کنند از معاشرت بدان , ضرری نخواهند برد .
شخصیت خود را بالاتر از آن می دانند که اخلاق نکوهیده بتواند در آنها اثر کند, غافل از آن که پنبه در مجاورت آتش , ناچار مشتعل می شود و شیشه در پهلوی سنگ مسلما می شکند
.
بدبختانه انسان طوری ساخته شده است که فساد و رذالت ,خیلی زود در روحش اثر می کند, چون توده باروت که به یک جرقه مشتعل می شود و از شراره خود می سوزد .
کـسی که به فضیلت خود مغرور است و از معاشرت مردم سفله پرهیز نمی کند, مانند کسی است که خانه خود را در گذرگاه سیل استوار می کند, به این خیال که قدرت سیل در اساس خانه اش رخنه نخواهد کرد . هر روز در روزنامه ها و مجدت از سرنوشت جوانان فریب خورده اطلاع می یابیم که به سبب رفاقت با دوستان ناباب به کارهای خلاف شرع پرداخته اند, از جمله : 1) جوانی که به جرم سرقت به زندان افتاده بود, گفت : دوستان نامناسب مرا از راه صحیح به در بردند و از من , یک سارق حرفه ای ساختند .
اگرچه من از یک خانواده مذهبی بودم که همیشه مرا به نماز و اطاعت خدا دعوت می کردند .
و از کارهای زشت نـهی می نمودند, ولی تاثیر حرف دوستانم در من بیشتر از حرف خانواده ام بود .
من از تمام جوانان مـی خـواهم که از سرنوشت من عبرت گیرند و هرگز دوستان ناباب را به جای خانواده سرمشق نگیرند .
2) جوان نوزده ساله ای که به اعدام محکوم شده بود, گفت : در تـهـران بـا عـده ای از هـمـکارانم دوست شدم .
ای کاش هرگز به تهران نیامده بودم و هرگز دوستی نداشتم ! آنـهـا بـه مـن پـیشنهاد سرقت کردند . ابتدا نپذیرفتم , ولی آنان مرا با حرفهایشان راضی نمودند و سرانجام در حال سرقت و درگیری با صاحب خانه , او را کشتم .
اکـنـون بـه جـوانـان توصیه می کنم که با دوستان ناباب گام برندارند, که به سرنوشت شوم من گرفتار شوند . از ایـن داستان ها و داستان های دیگر نقش دوست ناباب در انحراف انسان معلوم می گردد, از این رو دیـنـ ما را از انتخاب و رفاقت با دوست فاسد به شدت بر حذر داشته است .
قرآن کریم درسوره مـدثـر, رفـاقـت و هـمـنـشـیـنی با انسان های فاسد را از علل جهنمی شدن اهل دوزخ می داند و امیرمومنان للّه می فرماید : جـمـاع الشر فی مقارنة قرین السوء(2), تمام شرور و بدی ها در مجالست و همنشین بد, گرد آمده است .
بـا نـظر به اهمیت مساله و برای این که جوانان , شناخت بیشتری از دوستان ناباب پیدا کنند و در ایـن راه , مـوفـق بـاشـند, نشانه های دوستان فاسد را ذکر می کنیم تا ماران خوش خط و خال , که زهـری کـشـنـده در درون دارنـد و منتظر فرصت تزریق آن به جوانان کم تجربه هستند, بیشتر شـنـاخته شوند, زیرا اکتفا به کلیات و ذکر مفاهیم در این امور, کافی نیست .
آنچه مهم است , بیان مصادیق است , وگرنه همه معتقدند که باید از رفیق بد فاصله گرفت , اما این که رفیق بد کیست , ممکن است هر کس تفسیری داشته باشد, به این سبب در این جا به بیان نشانه های دوستان ناباب می پردازیم , که اهم آن نشانه ها عبارت است از : بـی تقیدی به دستورات الهی : کسانی که به دستورهای الهی پای بند نیستند و حکم الهی را زیر پا مـی گذارند و از روی تعمد و آگاهی از ارزش های اسلامی فاصله گرفته اند و در مسیر طغیان و گـنـاه افتاده اند, شایسته دوستی نیستند, باید از آنها فاصله گرفت , همان گونه که آنها از خدا و تقوا فاصله گرفته اند, آثار اسلامی ما را از رفاقت با چنین اشخاصی نهی کرده است : احذر مصاحبة الفساق و الفجار و المجاهرین بمعاصی اللّه , از رفـاقـت بـا افراد فاسق و بی بندوبار و گناهکاران و کسانی که آشکارا نافرمانی خدا می کنند, بر حذر باش ! تملق و چاپلوسی : علامت دیگر دوستان ناباب چابلوسی است .
عده ای برای این که در دوستان خود نـفوذ کنند و بر قلب و روح آنان حاکمیت نمایند به چاپلوسی می پردازند و دوستان خود را از آنچه هستند بزرگ تر توصیف می کنند, تا نشان دهند شدیدا به آنها محبت دارند و در نتیجه هرکاری که پیشنهاد کردند با موافقت آنها مواجه شوند .
کسانی که بیش از اندازه به ستایش انسان می پردازند, دشـمنان واقعی و دوستان ظاهری هستند, زیرا کسی که بی جهت به ستایش افراد می پردازد, در مواقع لزوم هم بی جهت به سرزنش آنها خواهد پرداخت .
لاتصحب المالق فیزین لک فعله و یود انک مثله بـا چاپلوس رفاقت مکن , که او با چرب زبانی تو را اغفال می کند, کار ناروای خود را در نظرت زیبا می نماید و دوست دارد که تو نیز مانند او باشی .
جـوانـان بـاید خوب مواظب باشند تا فریب دوستان چرب زبان و چاپلوس را نخورند, زیرا بسیارند افـرادی کـه با ستایش و گفتار نیکی که در باره آنها گفته می شود, فریب می خورند و در مسیر دوستان نابکار خود قرار می گیرند .
ارتباط با ناپاکان : از نشانه های دوستان ناباب , این است که با افراد ناپاک ارتباط دارند .
باید کسی را به دوستی انتخاب کرد که با افراد ناباب رفاقت و رفت و آمد نداشته باشد .
کسی که با افراد فاسد و لا ابـالـی دوست باشد خودش هم ناپاک است , گرچه به ظاهر خود را از آنها جدا بداند, زیرا امکان ندارد افراد پاک با افراد ناپاک دوست باشند .
حتما وجه مشترکی در آنها هست که با هم رفت و آمد دارند .
از این رو شناخت دوستان دوستان لازم است تا انسان , فریب افراد دوست نما را نخورد, و این اصلی کلی است که یکی از راه های شناخت اشخاص , شناخت دوستان آنهاست .
وسـوسـه گـر : عـلامـت دیگر دوستان نااهل , این است که انسان را با حالت به ظاهر دلسوزانه و با جملات زیبا و وسوسه انگیز به کار شر دعوت می کنند .
کار شر چیزی است که خلاف رضای حق , و خلاف فطرت و عقل سلیم باشد .
کسانی که انسان را به کار شر دعوت می کنند .
یـا از روی جهالت و نادانی است یا از روی تعمد و نقشه .
در هر صورت , عمل کردن به دعوت آنان , اثـرهـای سوء خود را به جا می گذارد .
باید چنین دوستانی را نصیحت کرد و در صورت اثر بخش نبودن نصیحت از آنان فاصله گرفت .
جمله هایی که گاه به گاه چنین دوستانی بیان می کنند, چنین است : بابا جوانی است باید خوش بـاشی , زندگی دوروزه , می گذرد, حالا این کار را می کنیم , بعدا خوب می شویم , بابا, کی رفت آن دنـیا و آمد, این کار, کار مردان است , لابد تو ترسو هستی و امثال این جمله ها .
بدون شک , بیان این کلمات وسوسه انگیز به هر عنوانی و از طرف هر کسی که باشد, همچون جرقه ای که در فضای آکـنـده از گاز, روشن می گردد و همه چیز را می سوزاند, آتش غرایز جوان را شعله ور می کند و ارزش هـای اخلاقی و فضایل انسانی را, در وجود او به آتش می کشاند و به خاکستر شهوت پرستی تبدیل می نماید .
بخش سوم
جوانان و زمینه های انحطاط
جوانان و زمینه های انحطاط آنچه در این بخش مطرح می شود, زمینه های انحطاط است نه عوامل آن , گرچه می تواند در شرایطی خاص , عامل باشد, یعنی به خصوصیات روحی و ظرفیت روانی و هـمـچنین نحوه برخورد افراد با آن بستگی دارد, به همین علت , جوانان باید مواظب این زمینه ها بـاشـنـد و به گونه ای برخورد کنند که این امور, آنها را به انحطاط و جاده فساد نکشاند, یعنی به گـونه ای برخورد کنند که این زمینه ها, به عوامل تبدیل نشوند .
مسائل مهمی ممکن است زمینه انحطاط جوانان گردد که بعضا ذکر می شود :
مسافرت به خارج
گرچه نفس مسافرت , مفید و سازنده است و در بهبود جسم و جان , آثار درخشانی دارد و موجب پـرورش فـکـر, بینش وسیع , نشاط و مسرت , تجدید قوا و رفع خستگی , شناخت مردمان مختلف , آشـنـایی با فرهنگ های متفاوت و سایر نتایج درخشنده است و مورد تایید و تاکید شریعت مقدس اسلام است , اما با نظر به این که امروزه کشورهای خارجی , به خصوص کشورهای غربی دچار آفت مـادی گـرایی , شهوت رانی , فساد اخلاق , سکس و لذت گرایی افراطی و سایر مفاسد شده اند و با توجه به اثر پذیری سریع طبع جوانان , مسافرت به کشورهای خارجی برای بسیاری از آنان , مساوی اسـت با از دست دادن ارزش ها و غرق شدن در فساد و شیفتگی نسبت به فرهنگ بیگانه .
از این رو جوانان باید مواظب باشند اگر برای کارهایی مانند تحصیل , سیاحت یا سایر کارهای معقول به این کـشـورها سفر می کنند, تحت تاثیر جاذبه های فریبنده فرهنگ آنان واقع نشوند و در برابر مظاهر خیره کننده تمدن آنان , دچار بهت زدگی نگردند و از مشاهده نظم , بهداشت و تکنیک آنها, نتیجه نـگیرند که فرهنگ ارزشی و ایدئولوژی حاکم برآنان هم صحیح است و باید از باید و نبایدهای آنها هـم تـبـعـیت کرد, زیرا امر صنعت و بهداشت و نظم و تکنیک , که امری مفید و لازم است , غیر از فـرهـنـگ , ایـدئولـوژی و جـهـان بینی آنهاست که بر مبنای انسان محوری و مادی گرایی و نفی ارزش های مذهبی و اخلاقی و مصرف گرایی است .
ایـن اسـت کـه مـی گـویـیـم مـسـافـرت بـه ایـن کشورها, ممکن است برای عده ای از جوانان , زمـیـنـه انحطاط باشد, گرچه کسانی که به عمق قضیه آگاهی دارند, هیچ وقت فریب ظواهر را نمی خورند و به نام صنعت , تکنیک , بهداشت و سایر امور مقدس , مسیر زندگی مادی و حیوانی را طی نمی کنند .
اوقات فراغت
از امـوری کـه مـمـکن است زمینه انحطاط و سقوط جوانان در وادی انحراف باشد, اوقات فراغت اسـت .
الـبته این مساله ممکن است برای بزرگ سالان هم زمینه نامناسبی باشد, اما با نظر به طبع خـاص جـوانـان , زمـیـنه انحراف در اوقات فراغت برای آنان بیشتر است .
منظور از اوقات فراغت , ساعاتی است که جوانان مشغول به کاری , اعم از کار فرهنگی , هنری , تولیدی , خدماتی , سرگرمی سودمند وب نباشند .
با نظر به این که بی کاری و اوقات فراغت را سم مهلک برای جوانان دانسته اند, جوانان باید به شدت مراقب اوقات فراغت خویش باشند و نگذارند وسوسه گران درونی و بیرونی و فـرصـت طـلـبان خناس صفت , از اوقات فراغت آنان سوء استفاده کنند و آنان را به لجنزار تباهی بـکـشانند, زیرا طبع آدمی به گونه ای خلق شده است که به کار و تلاش تمایل دارد و می خواهد انـرژی نـهـفـتـه در خـویش را مصرف کند .
حال اگر در مسیر کارهای مثبت قرار نگرفت , قطعا مـشغول کارهای منفی و نامشروع یا اعمال بی خاصیت و بیهوده می شود .
جوانان بی کار باید حتی الامـکـان بـه کاری مشغول شوند و جوانان شاغل در اوقات فراغت و بی کاری به کارهای سبک یا سـرگـرمـی های مفید اشتغال یابند و همان گونه که برای کار خود, برنامه ریزی می کنند, برای اوقات فراغت خویش نیز برنامه ریزی نمایند .
پـیـشـوایـان دینی , ما را به پر کردن اوقات فراغت همیشه توصیه نموده اند و از مضرات بی کاری و استفاده نکردن از اوقات فراغت , برحذر داشته اند : ان یکن الشغل مجهدة فاتصال الفراغ مفسدة اگر تن دادن به شغل مایه زحمت است , بی کاری دایم نیز باعث فساد است .
از آنچه گفته شد روشن گشت که جوانان باید در اوقات فراغت , خود را سرگرم امور مفید مانند کـارهای علمی , هنری , ورزش , مطالعه , دید و بازدید, تفریح سالم وب بنمایند تا هم از عمر و حیات خویش بیشترین استفاده را کرده باشند و هم دچار انحراف و مفاسد نگردند .
فقر و تنگدستی
از زمینه های انحطاط و گرایش به فساد, فقر و تنگدستی است .
تاریخ کشورمان به ویژه در دوران آلـوده بـه ظـلـم و جـور پـهلوی و حوادثی که هر روز و هر هفته در مطبوعات به چاپ می رسید, گـویـای ایـن مطلب است که بسیاری از خانواده هایی که به جاده بدنامی و فحشا و فساد کشیده شده اند, برای فقر و تنگدستی آنان بوده است .
بدیهی است این بدان معنا نیست که فقر و تنگدستی بـرای هـمـه کس , زمینه فساد بوده و هست , بلکه خانواده هایی بوده و هستند که به سبب اصالت خـانـوادگـی و ایـمان محکمی که دارند, هیچ گاه آبرو و شرافت خویش را برای این که در وضع مـعیشتی پایین بوده اند, از دست نداده اند, آنها به حداقل زندگی اکتفا می کنند و هرگز خود را به مفاسد آلوده نمی کنند, آنان با ایمان و توکل بر خدا و ضمن تلاش و کوشش از ساحت مقدسش زندگی خوب و مناسبی را طلب می نمایند, البته خداوند هم تضمین کرده است هرکس , راه تقوا و خدا ترسی را پیشه کند, مشکلاتش را حل خواهد کرد و رزق و روزی او را خواهد رساند .
مـن یـتق اللّه یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لایحتسب و من یتوکل علی اللّه فهو حسبه ان اللّه بالغ امره قدجعل اللّه لکل شی ء قدرا , هـر کس تقوا پیشه سازد, خداوند محل خروج [از حوادث ] را بر او می گشاید و از جایی که گمان نـمـی بـرد بـه او روزی عـطا می کند و هر کس بر خدا توکل کند, خداوند او را کفایت می کند که خداوند بر هر چیز, قدر و اندازه ای معین کرده است .
امـا خـانواده ای که از ایمان و اصالت مذهبی ضعیف برخوردار می باشد و تنها راه سعادت را رفاه و لذت های مادی می داند, سریع بر اثر پایین بودن وضع زندگی به جاده انحراف کشیده می شود و در پـرتـگـاه انـحـطـاط, سـقـوط می کند .
در هر حال خانواده ها باید سعی کنند تا ابر سیاه فقر و تنگدستی را از بالای سر خود برانند و به یک زندگی مناسب و شرافتمندانه دست پیدا کنند .
جـوانـان عـزیز, متوجه باشند اگر برای تهیه کار تلاش بنمایند و بر خداوند توکل کنند و راه تقوا پیشه نمایند, هرگز ضعف مالی , عاملی برای به انحراف کشاندن آنان نخواهد شد .
معمولا مفسدان و سـوداگـران مرگ و فحشا سعی می کنند مزدوران خود را از طبقه ضعیف و تهی دست انتخاب کنند, زیرا زمینه جذب در آنها بیشتر است و با وعده اگر به خیل ما بپیوندی و برای ما, مواد توزیع کنی یا فلان کار را انجام دهی , دارای زندگی مرفهی می شوی , آنان را به وادی فساد می کشانند, غـافـل از ایـن کـه فـقر و ناداری به رفاهی که به قیمت از دست دادن شرافت انسانی , ارزش های معنوی و کشاندن هزاران جوان بی گناه به لجنزار اعتیاد و فساد تمام می شود صد شرف دارد .
تجرد و عزوبت
از زمـینه های انحطاط و سقوط برای جوانان , مساله تجرد است .
اگر با دقت بیشتر به این امر نگاه کـنـیـم , به این واقعیت نزدیک می شویم که تجرد اگر طولانی باشد ممکن است از حالت زمینه خـارج شود و جزء عوامل فساد و تباهی قرار گیرد, زیرا با توجه به آمار و ارقام , به وضوح می بینیم کـه اکـثـر مـتهمان مفاسد را افراد مجرد تشکیل می دهند و این مساله , ما را به این واقعیت سوق می دهد که بی توجهی به امر ازدواج می تواند برای جوانان مشکل ساز باشد .
قطعا جوانانی که ازدواج کرده اند, از نظر روحی دارای تعادل بیشتری هستند و جنبه تعقل آنان بر شهوات و احساساتشان غلبه دارد, لذا آمادگی بیشتری برای پذیرفتن ارزش های الهی و اخلاقی و مصلحت های زندگی دارند, بر خلاف کسانی که مجرد هستند .
اگرچه بوده اند جوانانی که تقوا را پـیـشه ساخته اند و زندگانی را برای مدت زیادی به تجرد گذرانده اند, اما چگونگی زندگی آنها نمی تواند سرمشقی برای دیگر جوانان باشد و آنها را توصیه به تجرد برای سالهای طولانی نمود .
جـوانـان بـایـد سعی کنند مساله ازدواج را جزء رکن اساسی زندگی خویش قرار دهند و به بهانه نـداشـتـن زنـدگـی کـامـل و مـرفه از ازدواج سرباز نزنند .
اگر جامعه ما از تشریفات , تجملات , رسـم هـای غلط و سخت گیری بی مورد در امر ازدواج صرف نظر کند, زمینه ازدواج برای همه یا بسیاری از جوانان فراهم می گردد و مفاسد بسیاری از بین می رود .
ویل دورانت می گوید : مـا نـمـی دانـیـم که چه مقدار مفاسد اجتماعی , معلول تاخیر ازدواج است , ولی ظاهرا بیشتر این مـفـاسد از تاخیر امر با برکت ازدواج , ناشی می شود و حتی فساد پس از ازدواج نیز بیشتر محصول عادات پیش از ازدواج است .
مـا فـعـلا نمی خواهیم در باره ازدواج و آثار مثبت آن در زندگی فردی و اجتماعی افراد صحبت کـنـیـم و همچنین ویژگی ها و خصوصیات یک همسر شایسته در این مختصر نمی گنجد, اما به جوانان توصیه می کنیم که در باره مساله ازدواج و آیین همسرداری و ویژگی های همسر خوب به کـتـاب هـایـی که در این موضوع نوشته شده رجوع کنند و بی گدار به آب نزنند که به پشیمانی ابدی , دچار خواهند شد و در انتخاب همسر, معیارهای مذهبی و الهی را در نظر بگیرند و فقط به ظواهر امر نگاه نکنند که در این صورت , خوش بختی دنیا و آخرت را نصیب خود کرده اند .
ثروت و رفاه زیاد
فـسـاد انگیزی ثروت کلیت ندارد, زیرا بوده و هستند افراد بضاعتمندی که از دایره اصول دینی و انسانی قدم بیرون ننهاده اند, اما به هر حال , ثروت و رفاه گاهی می تواند زمینه انحراف و انحطاط گـردد, زیـرا طـبـع اولـیه انسان , راحتی و عیش و نوش را دوست دارد و ثروت هم مقدمات این راحت طلبی ها را فراهم می کند .
بـسـیـارنـد کـسانی که چون از ایمانی ضعیف برخوردارند و آن چنان که باید عنان نفس در دست نـگـرفته اند و از نظر مالی و رفاهی در سطح بالایی قرار دارند, از حالت عادی خارج می شوند و در مـسـیـر انـحـراف قـرار می گیرند و ثروث آنان مقدمه افتادن در عیش و نوش ها و لذت طلبی ها می شود, مخصوصا اگر این ثروت در دست جوانی باشد که بی تجربه است و جوانه درخت غرایزش تـازه سر از خاک روحش برداشته و دریای عقلش در میان امواج کشش ها به طوفانی دچار شده و تـعـادل خـود را از دست داده است .
از این رو جوانانی که در خانواده های مرفه زندگی می کنند, باید دایما متوجه باشند ثروتشان آنها را به پرتگاه فساد و تباهی نکشاند .
قرآن کریم هم به ما هشدار می دهد که : ان الانسان لیطغی ان راه استغنی , آدمی به طغیان و سرکشی می گراید, هنگامی که خود را غنی و بی نیازببیند .
بـه هنگامی که راه زندگی هموار می گردد بشر تغییر حالت می دهد خونخوار می گردد به وقت عـیـش و عـشـرت مـی نوازد کوس بد مستی به وقت تنگ دستی , مومن و دیندار می گردد ویل دورانت می گوید : ثروت مملکت ما در عصر حاضر, اصول اخلاقی محکم و خشن مهاجرین سابق به آمریکا را بیشتر از هـر انـقـلاب ادبـی بـه بـی بـنـدوباری نفوس از قید جسته بدل کرد .
روزهای آخر هفته که برای اسـتراحت و عبادت بود, به ایام عیش و لذایذ دنیوی نامحدود بدل گشت و این خود نشانه بارزی بـر تـغـییر اخلاق و زندگی دور از قید و بند ما تواند بود .
هنگام تنگ دستی تقوا آسان است و اگر پیروی از هوی وهوس به قیمت گران تمام شود می توان آن را ترک گفت , اما اگر جیب ها از پول مالامال شد و انسان توانست خود را از چشم همسایگان بپوشاند, حفظ تقوا بسی دشوار است .
از آنـچه گفتیم معلوم شد گرچه ثروت بطور کلی عامل انحراف نمی تواند باشد اما برای عده ای مـمـکـن است زمینه انحراف فراهم نماید لذا هوشیاری لازم هنگام برخورداری از ثروت ضروری است .
بخش چهارم
جوانان و مسائل مذهبی
یکی از مسائل جوانان که مناسب است بررسی شود, ارتباط جوانان با مذهب است .
با توجه به این که بعضی جوانان به اسلام و مسائل مـذهبی , چندان تمایل نشان نمی دهند و گاه تصورهای غلطی از مذهب در ذهنشان نقش بسته است , لازم است در این بخش به سه موضوع بپردازیم .
قطعا روشن شدن این سه موضوع , می تواند بـر بـصـیـرت جـوانان و آگاهی آنان به مسائل مذهبی و امور ماورای طبیعی و دستورهای الهی بـیـفـزایـد .
موضوع اول : ریشه و اساس دین و مذهب چیست ؟ آیا مذهب و گرایش های مذهبی و اعتقاد به مبدا هستی , ریشه در روان و فطرت آدمی دارد یا عوامل خارجی باعث گرایش به ایمان مذهبی شده است ؟ مـوضـوع دوم : نـقش دین در زندگی ظاهری و باطنی انسان چیست ؟ آیا گرایش به دین , آثار و فوایدی به دنبال دارد و آیا دین , یک سرمایه است ؟ موضوع سوم : علل دوری عده ای از جوانان از مذهب و ارزش های مذهبی چیست ؟ و اینک این سه موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم :
ریشه و اساس مذهب
آیـا دیـن , نـاشی از فطرت انسان است , به گونه ای که بی دینی , یک نوع حرکت بر خلاف فطرت بـاشد یا عواملی خارجی باعث شده که ما به سوی دین , مبدا هستی و ایمان مذهبی , گرایش پیدا کـنـیـم.
گـرچه در این مختصر نمی توانیم به طور گسترده وارد این بحث شویم , اما همین قدر مسلم است که امروز روان شناسان ثابت کرده اند که حس دینی و گرایش به امور مذهبی در ذات و فطرت بشر در همه تاریخ بوده است .
امـروز روان شـنـاسان چهار بعد را از ابعاد فطری بشر می شناسند : بعد اول : حس زیباگرایی , بعد دوم : حـس عـلـم گـرایـی , بـعد سوم : حس خیرگرایی ,بعد چهارم : حس خداگرایی .
آنها به اثبات رسـانـده اند که گرایش به خدا و امور مذهبی در ذات و سرشت همه آدمیان هست و حس دینی , یـک نـیـاز روحی است که از نهاد بشر سرچشمه می گیرد, از این رو آنانی که فاقد ایمان مذهبی هستند, درخود احساس گم شده ای می کنند که هیچ چیز نمی تواند جایگزین آن شود .
ویلیام جیمز می گوید : مـن بـه خـوبـی مـی پـذیـرم که سرچشمه زندگی مذهبی , دل است و قبول دارم که فرمول ها و دستورالعمل های فلسفی , مانند مطلب ترجمه شده ای است که اصل آن به زبان دیگری است .
کارل گوستاویانگ چنین می نگارد : طبیعت آدمی , طوری ساخته شده است که خود به خود به خدا به طور دینامیک در خود احساس عـطـش و پـرستش می کند, از این رو اگر به توحید هدایت نشود, در برابر معبودهای کاذب , سر تعظیم فرود می آورد تا آن عطش درونی خود را سیراب کند .
کوونتام می گوید : هـم اکنون یک جریان فکری وجود دارد که روز به روز متفکران بیشتری از مکتب های مختلف را در زمـیـنـه مـذهـب مـعتقد می سازد که حس مذهبی , یکی از عناصر ثابت و طبیعی روح انسان است .
ایـن مـطـلب که حس مذهبی در فطرت و نهاد انسان است , هم از نظر فلسفی ثابت شده و هم از نـظر علم روان شناسی و هم در علوم دیگر, پس اساس مذهب و ایمان مذهبی , دل و فطرت است و فاصله گرفتن از فطرت , فاصله گرفتن از کمال , سعادت و هدایت الهی است .
کسانی راه صحیح می روند که در مسیر فطرت باشند .
نقش ایمان مذهبی در زندگی
مقدمه
موضوع دوم , آثار و نقش ایمان مذهبی در زندگی فردی و اجتماعی و در تکامل انسان است .
قطعا ایـمـان مـذهـبی که ریشه در فطرت آدمی دارد, می تواند آثار مفید و منحصر به فردی هم داشته باشد که عبارتند از :
الف ) اشباع حس کمال گرایی
یـکـی از ویـژگی های اصیل آدمی که او را از حیوان جدا می سازد, حس کمال طلبی است .
انسان دارای حـس کمال گرایی است و طالب چیزی است که رنگ کمال داشته باشد .
آدمی گرایش به عـلم و معرفت , جمال و زیبایی , خیر و مصلحت , وارستگی و شرافت , مردانگی و عزت داد, چرا که هـمـه ایـنـها کمال است .
انسان هر چیزی را که طلب می کند به صورت کامل آن می جوید, یعنی فـطـرتـش گـرایـش بـه کمال مطلق دارد نه نقص و محدودیت .
از آن طرف هم امور دنیوی به گـونـه ای هـسـتند که نمی توانند حس کمال گرایی او را اشباع کنند, زیرا همگی ناقص , متغیر, محدود, نسبی و فانی هستند .
پس کمال مطلق که انسان جویای آن است .
ذات اقدس الهی است و تـنها با بینش مذهبی و ایمان به خداست که بشر می تواند به سوی کمال مطلق حرکت کند و این غـریـزه اصیل خویش را اشباع نماید .
بدون ایمان مذهبی , انسان سردرگم است و نمی تواند پاسخ قـانـع کـنـنـده ای بـه غریزه کمال طلبی خویش دهد .
این است که می گوییم : یکی از آثار ایمان مذهبی , اشباع حس کمال گرایی است .
ب ) گرایش به ارزشهای اخلاقی
از اموری که تمام انسان ها برای آن , ارزش قائلند و مورد ستایش قرار می دهند, ارزش های اخلاقی , مانند عزت نفس , شرافت , راستی , ایثار, انصاف , احساس همدردی ,خدمت به همنوع و غیره است .
بدون شک , این کارها همگی جزء کارهای انسانی و فوق حیوانی است , ارزش هایی است که در تمام مـکـاتـب , مـورد تقدیس قرار می گیرند و حتی آنان که فاقد این صفات و ارزش ها هستند, به آن تـظـاهـر مـی کـنند و بسیاری از افراد برای رسیدن به مقاصد خویش , خود را به آنها متصف جلوه مـی دهـنـد .
تـمـام انـسان ها خواستار جامعه ای هستند که این ارزش ها در حد اعلای آن در افراد متحقق باشد . امـا بـایـد اعتراف کرد که تنها با داشتن ایمان مذهبی است که این امور به طور طبیعی در انسان متحقق می شود .
شـایـد عده ای بخواهند با وجود داشتن افکار مادی , از ره تلقین و عادت , خود را در مسیر کارهای اخـلاقـی قـرار دهـنـد, امـا ایـن کار, چون که ریشه طبیعی ندارد موقت و گذراست , زیرا لازمه جـهـان بـیـنـی مـادی , سـودجـویـی , مـنـفعت طلبی , وقت را غنیمت شمردن است , نه ایثار و از خـودگـذشـتگی و محرومیت برای حفظ ارزش ها و سایر امور اخلاقی .
اما کسی که ایمان مذهبی دارد و مـعـتقد به خداوند حی و حاضر است و باور دارد که انسان از شرافت ذاتی برخوردار است و مـعـتـقـد است که انجام دادن تمام کارهای اخلاقی که گاه با محرومیت مادی همراه است , نزد خـداونـد پاداش دارد, قطعا به سوی کارهای اخلاقی رو می آورد و همین ایمان اوست که پشتوانه مـحـکـم کارهای اخلاقی او می شود, به عبارت دیگر, ارزش های اخلاقی , میوه ای است که تنها از درخـت تـوحید, ایمان و خدا گرایی بیرون می آید نه از درخت خشکیده و بی ریشه مادی گری و خود پرستی .
قرآن کریم این اصل را با یک مثال زیبا بیان می کند و می فرماید : ضرب اللّه مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء تؤتی اکلها کل حین باذن ربها و یضرب اللّه الامثال للناس لعلهم یتذکرون و مثل کلمة خبیثة کشجرة خبیثة آجتثت من فوق الارض ما لها من قرار, خداوند, سخن پاک (عقیده صحیح ) را به درختی پاک مثل می زند که ریشه اش در زمین محکم جا گرفته و شاخه اش سر به آسمان کشیده است .
همه وقت میوه می دهد به اذن پروردگار .
خداوند برای مردم مثل ها می آورد, باشد که تنبه پیدا کنند و مثل سخن ناپاک (عقیده باطل ) مثل درخت بدی است که ریشه اش از زمین جدا شده و قرار و ثباتی ندارد .
ویل دورانت می گوید : حفظ ارزش هاست .
بدون ضمانت مذهبی , اخلاق فقط (ث تپ اببتب ) دیـن بـه قول هفدینک حسابگری است , حس تکلیف از میان می رود . لکنت دونوئی می گوید : مـادامـی کـه رفـتـار هـر فـرد, نشانه تکامل عمیق درونی نباشد, عملیات او یک رشته تحدیدات مصنوعی قراردادی و موقت خواهد بود که با اول بهانه ای به باد خواهد رفت .
اگر قواعد اخلاقی به طـور دلـخـواه تـحـمیل شود, هر قدر هم که ارزش عملی داشته باشد, هیچ وقت موفقانه بر ضد جنبش های حیوانی جدال نخواهد نمود . پ ) برخورداری از لذت های معنوی کـسـانـی کـه مراحلی از ایمان مذهبی را طی کرده باشند, در خود شادی و نورانیت احساس می کـنـند و از لذت هایی غیر مادی برخوردار می شوند, زیرا ایمان مذهبی باعث می شود که انسان از روشن دلی خاصی برخوردار گردد, جهان و زندگی را هدفدار ببیند, به همه چیز عشق بورزد, با خـدای خـویـش انـس بـگـیـرد و در نتیجه از لذتی عالی که فوق لذت های زودگذر مادی است بهره مند گردد, لذت هایی که هم دایمی است و هم تکمیل کننده روح .
آنـهـایـی که به راحتی و آسانی , خود را از غرق شدن در لذات مادی دور نگه می دارند, از این نوع لـذت هـا بـهـره ای برده اند, وگرنه تا انسان از لذتی عالی تر بهره ای نداشته باشد, هیچ گاه حاضر نـیـسـت بی جهت خود را از لذت های مادی محروم سازد .
کسانی که ایمان مذهبی دارند, این نوع لذت ها را به مراتب ایمانشان درک می کنند .
آنهایی که با مبدا هستی ارتباط دارند و به عبادت وی مـشغولند و برای رضای او به خلق خدمت می کنند و سراسر وجودشان عشق و محبت الهی است , بـه خوبی از این نوع لذت ها بهره مندند, برخلاف کسانی که فاقد ایمان مذهبی هستند .
پس از آثار مثبت ایمان مذهبی , برخورداری از لذت های معنوی است .
ت ) هدفدار کردن حیات
از جـمـلـه آثار ایمان مذهبی , معنا دادن به حیات است .
ایمان مذهبی به زندگی انسان نور هدف می دهد و او را از ظلمت پوچی می رهاند .
انسان هایی که فاقد ایمان مذهبی هستند, زندگی را یک خـیـال و یـک بـازیچه می دانند, نه مبدا آن را می شناسند و نه برای آن , هدف و انتها قائلند, مانند کـتـابـی که نه اول دارد و نه آخر, زحمات خود را بر باد رفته می دانند, کور و بی هدف حرکت می کـنـند, مانند رهروی می مانند که نمی دانند از کجا حرکت کرده , برای چه حرکت کرده و به کجا می خواهد برود .
اما شخصی که دارای ایمان مذهبی است , زندگی را در این جهان هستی هدفدار می داند و هدف را هم تقرب به وجود مطلق و مبدا همه کمالات می داند, او زندگی موقت دنیا را مقدمه حیات جاوید و همیشگی می شمارد, به کارهای خویش و نتیجه آن امیدوار است , زیرا همه را در آینده خواهد دید و به پاداش بی نهایت آن خواهد رسید, این است که می گوییم , یکی از نتایج ایمان به خدا و جهان بینی مذهبی , هدفدار کردن زندگی است .
جان بی کایزل می گوید : بـی ایـمانی به خصوص از این لحاظ رنج آور است که دنیا و هر چه را که در اوست در نظر ما لغو و بـیـهوده و ناپایدار جلوه می دهد, در صورتی که صاحب ایمان در آفرینش و در زندگی , منظور و مقصودی می بیند, گرچه نتواند آن را به دیگری ثابت کند .
ث ) جلوگیری از جرایم و مفاسد
یـکـی از آثـار ایـمـان مـذهـبی , جلوگیری از جرایم , مفاسد,حق کشی ها, ظلم و تبه کاری هاست . کـشورهایی که خود را غرقه فساد و تباهی دیده اند و قصد مبارزه با مفاسد را بی آن که عوامل آن را دریـابـنـد, دارند باید بدانند مبارزه با معلول , بدون مبارزه با علت امکان پذیر نیست .
بینش مادی داشتن , علتی است که معلول آن ,جامعه ناسالم است , همان گونه که ایمان مذهبی , علتی است که مـعلول آن جامعه سالم است .
اگر در جامعه ای ایمان مذهبی حاکم شد, خود به خود, تمام مقاصد از بـین می رود .
ایمان مذهبی از جهات مختلفی می تواند جلو جرایم , مفاسد و تبه کاری ها را بگیرد که بعضی از آن جهات در ذیل ذکر می شود : 1) کـسـی کـه ایـمـان مذهبی دارد, خود را در محضر الهی می بیند و عقیده دارد که تمام اعمال خلافش محاسبه می شود و به کیفر اعمال شرش , در این دنیا یا جهان دیگر خواهد رسید, لذا سعی می کند که نزدیک مفاسد نگردد .
2) بـراثـر عـبـودیـت الـهـی , به انسان حالتی دست می دهد که او را بر هواهای نفسانی و تمایلات شیطانی مسلط می کند و جلو طغیان غرایز را, که ریشه تبه کاری هاست , می گیرد .
3) انسانی که دارای ایمان مذهبی است , کمال خود را در تقرب به خدا می داند, لذا مرتکب مفاسد که سد محکمی در راه رسیدن به قرب الهی است نمی گردد .
4) ایـمـان مـذهـبـی به انسان , عزت و ارزش و شرافت می بخشد .
شخص مومن , هیچ گاه تسلیم مفاسد, که چیزی جز ذلت نفس و اسارت در دام شیطان نیست , نمی شود .
از آنـچـه گـفته شد, معلوم گشت ایمان مذهبی , نقش پیشگیری قوی نسبت به جرایم و مفاسد دارد, لـذا کـسـانی که می خواهند در مسیر فساد و جاده انحرافات روانی , اجتماعی و خانوادگی قرار نگیرند, باید در تقویت ایمان مذهبی خود سعی کنند .
امروز اگر با عینک واقع بینی , نگاهی به دنـیـای غرب کنیم , متوجه می شویم که نبودن ایمان مذهبی و خلا معنوی در افراد, مخصوصا در نـسـل جـوان , بـاعـث بسیاری از ناروایی ها شده و جامعه بشری را به انواع آلودگی اخلاقی دچار نـمـوده اسـت .
امـروزه براثر نبودن ایمان مذهبی در جوامع , خودسری ها, بی عفتی ها, سرقت ها و دزدی هـا, ابـتلا به اعتیادهای خطرناک , روابط نامشروع جنسی , آلوده شدن به فحشا و منکرات و قانون شکنی ها روز به روز, رو به افزایش است .
بسیاری از جوانان براثر ارتکاب این مفاسد, زندگی خود را تباه ,خانواده خود را نگران و جامعه خویش را دچار دردسر و مشکلات فراوان کرده اند, آمار دقیق جرایم و مفاسد, گواه این مطلب است .
ج ) آرامش روانی
از خـواسته های فطری هر انسانی , دست یابی به آرامش خاطر است .
همه انسان ها مایلند از دریای خـطـرناک اضطراب به ساحل آرامش ره یابند, اما باید توجه داشت تنها درختی که می تواند میوه آرامش خاطر به بشر عرضه کند, شجره طیبه ایمان مذهبی است .
بـدون تـردیـد, مـهـمترین عامل آرامش روانی برای آدمی , دین و مذهب و ایمان به خداست , زیرا نـاآرامـی یـا برای از دست دادن امور دنیوی است که ایمان مذهبی به ما می فهماند که همه چیز دست خداست و آنچه که خداوند پیش می آورد به مصلحت انسان است , یا ناآرامی به سبب ترس از مرگ و فنا و از دست دادن آینده است , که ایمان مذهبی مرگ را نیستی و فنا نمی داند, بلکه آن را آغـاز حـیات جاوید و ابدی که سراسر سرور است می داند, یا ناآرامی ناشی از شکست ظاهری است کـه در بـیـنش مذهبی شکست معنا ندارد .
زیرا مهم , انجام دادن ماموریت الهی است , نه توجه به نـتـیـجـه ظاهری و فوری کار, یا ناراحتی و اضطراب , به علت شکنجه وجدان اخلاقی است که با ارتکاب جرایم بزرگ صورت می گیرد, که ایمان مذهبی مانع از سقوط در پرتگاه جرایم و گناهان است .
پـس مـنـشـا نـاآرامی , اموری است که از فقدان ایمان مذهبی حاصل می شود, لذا با وجود ایمان مذهبی , انسان به آرامش واقعی در حد کمال آن می رسد : الا بذکر اللّه تطمئن القلوب , آگاه باشید, تنها با یاد خدا, دلها آرام می گیرد .
الکسیس کارل می گوید : فـقط مذهب , راه حل کاملی برای مساله بشری پیشنهاد کرده و در طی قرون متوالی , کنجکاوی اضـطراب آلودی را که مردم نسبت به سرنوشت خود داشته اند, تسکین داده است .
الهام مذهبی و توجه به خداوند و ایمان موجد یقین و آرامش می شود . جان بی کایزل می نگارد : کـسـی کـه مذهب ندارد, غریقی است که مدام در دریای شک و تردید و بی تکلیفی دست و پا می زنـد, خـوب را از بـد و مـفید را از مضر و راست را از دروغ نمی تواند جدا کند, هر روز و هر ساعت عقیده ای دارد و با خود و با طبیعت و یا اهل دنیا پیوسته در جدال و کشمکش است .
از آنـچه تا کنون در باره ایمان مذهبی و نقش آن در زندگی فردی و اجتماعی گفتیم , به خوبی روشـن مـی گـردد کـه ایـمان مذهبی , سرمایه انسان است و آدمی نمی تواند بدون داشتن ایمان مـذهـبـی , یـک زندگی سالم داشته باشد .
از دست دادن ایمان مذهبی , از دست دادن سرمایه ای بزرگ است , یعنی همان گونه که ثروت , علم , فرزند صالح , دوست سالم , یک سرمایه است , داشتن ایـمـان مـذهبی هم یک سرمایه است , بلکه مهمترین سرمایه هاست , زیرا هیچ چیز نمی تواند جای ایمان مذهبی را بگیرد .
از ایـن رو بـر نسل جوان است روز به روز بر تقویت ایمان مذهبی و بینش مکتبی خویش بیفزاید تا بتواند با سرمایه ایمان , هم مراحل کمال معنوی را طی کند و هم به جامعه خویش خدمت نماید .
علل دوری جوانان از مذهب
مقدمه
موضوع سوم که مناسب است در این بخش به آن بپردازیم , عوامل فاصله گرفتن عده ای از جوانان از مذهب و ارزش های مذهبی است .
بـا وجـود نـهادینگی فطرت مذهبی و دست ناخورده بودن آن و اهمیتش در زندگانی جوان , باز مـی بینیم جوانانی که از مذهب ناخشنودند و تصور نادرست از مذهب و مسائل دینی دارند .
روشن اسـت کـه چـنـیـن تـصوری , ریشه در فطرت آنان ندارد, بلکه عوامل خارجی باعث دوری آنان از مذهب شده که بعضی از آن عوامل در ذیل ذکر می شود :
الف ) وجود خرافات به نام دین
بـعـضـی مـواقـع از عده ای افراد مذهبی , که فاقد بصیرت در مسائل دینی هستند, کارهایی دیده می شود که ریشه مذهبی ندارد, اما آنها آن را از مذهب می دانند و کسی را که منکر آن باشد فردی ضـد مـذهب می شمارند, برای مثال : برای رواگشتن حاجت خود به درخت متوسل می شوند و به آن , پـارچـه یـا نـخ مـی بندند, اگر کسی حین انجام دادن کاری عطسه ای کرد از کار مورد نظر, اجـتناب می کنند .
برای شفای مریض خود به رمال متوسل می شوند و برای مصون ماندن از چشم زخـم , اسـفـنـد دود می کنند, فلان زمان یا فلان مکان را نحس می دانند, برای اطلاع از حوادث آینده به فال و فالگیر متوسل می شوند و شبیه این کارها, که نه ریشه عقلی و علمی دارد و نه ریشه آسمانی و مذهبی , نه آیه ای دستور چنین کارهایی را به ما داده و نه روایتی آن را تایید کرده است .
ب ) جهل و نا آگاهی
مذهب و مسائل مذهبی , از جمله عوامل دوری جوانان از مذهب است .
بسیاری جوانان در زمینه مذهب , اطلاعاتی در حد صفردارند .
آنان نه در زمینه جهان بینی مذهبی و عقاید دینی اطلاع دارند و نه در زمینه ایدئولوژی و باید و نبایدهای مذهبی مطالعه دارند و نه در زمینه تاریخ دین و نقش آن و شخصیت های برجسته دینی . بعضی از آنها که اهل تحصیل هستند, فقط در زمـینه دروس تحصیلی خود آگاهی دارند, لذا برای همین ناآگاهی , اغلب تصور خوبی از مذهب نـدارنـد و در نـتیجه به آن , تمایل نشان نمی دهند, حال آن که اگر در باره مسائل مذهبی اطلاع داشـته باشند و به معارف آسمانی , آگاهی نسبی هم داشته باشند, جذب آن می شدند و هیچ گاه آن را از دسـت نـمـی دادنـد و در می یافتند که گل های زیبای صفا, صمیمیت , محبت , یکرنگی و پـاکی که مطلوب هر انسانی است , تنها در گلستان مذهب سبز می شود و با داشتن ایمان به روح خود زیبایی می بخشند و بر زیبایی های معقول زندگی می افزایند .
پ ) عملکرد غلط افراد مذهبی
بـعـضـی از مـواقـع , عده ای جوانان به سبب عملکرد ناشیانه بعضی افراد مذهبی از اساس و اصل مـذهـب زده می شوند و کار فلان شخص مذهبی را به حساب خود مذهب می گذارند و از دین و تمام انسان های مذهبی , تنفر پیدا می کنند, مثلا شخصی قصد امر به معروف یا نهی از منکر دارد, اما به روش آن آگاه نیست و با تندی دست به چنین کاری می زند, یا فلان شخص مذهبی رعایت بهداشت و آراستگی ظاهر نمی کند و با چهره ای ژولیده در جامعه حاضر می شود یا پدری در امور مـذهـبی , مانند نماز و غیره بر فرزندش بسیار سخت می گیرد .
و گاه او را به کارهای غیر واجب وامـی دارد .
قـطـعا برخوردهای این چنانی می تواند زمینه یا عامل گریز جوانان از مذهب و ایمان مذهبی شود . امـا نـکـته ای که جوانان باید به آن توجه داشته باشند, این است که برخورد ناشایست بعضی افراد نباید موجب بدبینی آنان به مذهب شود, زیرا در مقابل هستند افراد مذهبی فراوانی که روش های بسیار خوب و صحیح در برخورد با دیگران دارند و آن چنان برخورد جذاب دارند که حتی اشخاص غـیـر مـذهـبـی هـم شیفته رفتار و برخورد آنها هستند .
این منطقی و معقول نیست که به سبب عـمـلـکرد نامناسب بعضی از مدعیان مذهب , از مذهب منزجر شویم , همان گونه که اگر مامور بهداشت , به نام بهداشت , کار خطایی کرد, نباید از اصل بهداشت متنفر شویم .
از این رو جوان باید رفتار افراد به ظاهر مذهبی را معیاری برای دین قرار ندهد, بلکه در هر حال , گفتار و کردار ائمه و بزرگان دین را رهنمون خود در زندگانی قرار دهد .
ت ) توهم تضاد بین مذهب و تجدد
گرچه در واقع , تضادی بین مذهب و تجدد نیست , اما بسیاری جوانان تصور می کنند که بین این دو تـضـاد هـسـت , لـذا خود را بر سر دو راهی مذهب و تجدد می دانند و در نتیجه تجدد را, که با طبعشان سازگارتر است , برمی گزینند و از مذهب کناره می گیرند .
آنـان چـنـین می اندیشند که از دنیا و آخرت , مذهب و تجدد, دین و پیشرفت , یکی را باید انتخاب کرد .
بدیهی است چنین برداشت غلطی , ناشی از نداشتن شناختی واقعی از دین و تجدد و مذهب اسـت .
یـعـنی کسانی که چنین تفکری دارند, نه تصورشان از دین صحیح است و نه از نوخواهی و پیشرفت , آنان می اندیشند لازمه دینداری , پشت پا زدن به هر چیزی است که رنگ نو داشته باشد و لازمـه تـجـدد و پـیـشرفت روی آوردن به هر چیز نوینی است گرچه امری ضد ارزش باشد, به عـبـارت دیـگـر, چـنین تصور می کنند که مذهب مساوی است با هر چه که کهنه و سنتی است و پـیـشـرفـت , مـسـاوی است با هر چه که مطلقا رنگ تجدد و نو به خود گرفته باشد, حال آن که مـی دانـیم هیچ گاه دین , مخصوصا دین اسلام به ما دستور نداده که با تجدد و نوگرایی مخالف بـاشیم , هیچ آیه و روایتی و عملکرد هیچ یک از پیشوایان مذهبی , چنین ادعایی را ثابت نمی کند .
البته دین هر چیز نو را به نام پیشرفت نمی پذیرد, بلکه نوها را دو قسم می کند :
یـک قـسـم , آنهایی که با اصول انسانی و گرایش های معنوی انسان مغایرت دارد و موجب سقوط آدمـی اسـت , مـانـند بی عفتی , عریان ظاهر شدن , روابط نامشروع , خوش گذرانی افراطی وب که مـتـاسـفـانـه امـروز نـام پیشرفت و تجدد به خود گرفته و قسم دیگر, آنهایی هستند که به بهتر زندگی کردن آدمی کمک می کند و هیچ گونه مفسده ای هم ندارد, بلکه خود, مقدمه کمالات واقعی انسان است , مانند انواع وسایط نقلیه , وسایط ارتباط جمعی , پیشرفت های صنعتی , تکنیک و غیره .
پس باید بین چیزهای نوینی که جز اسارت و فساد انسان ,حاصلی ندارد با چیزهایی که واقعا موجب آسایش و پیشرفت فردی و اجتماعی است تفکیک قائل شد .
دین مخالف تجدد به معنای اول بوده و هست , اما مخالف تجدد به معنای دوم نبوده و نیست.
کسانی که با مذهب , مخالف هستند و قصد به انحراف کشاندن جوانان را دارند, سعی می کنند نام امـوری مـانـنـد تقلید از غرب , فساد اخلاق , بی حجابی و سکس , لاابالیگری , آزادی افراطی وب را تـجـدد و پـیـشـرفـت بـگذارند و تعلیمات مذهبی را هم که مخالف این گونه امور است , مخالف پیشرفت وانمود کنند و در نتیجه , هم جوانان را از مذهب دور نمایند و هم به نام پیشرفت , آنان را به وادی انحطاط بکشانند و این یکی از برنامه های سوداگران فساد و شیفتگان فرهنگ غرب بوده و هـسـت , لـذا جـوانـان باید مواظب باشند اموری که موجب فسادشان هست , از اموری که عامل پـیـشـرفـت واقـعیشان است تفکیک کنند و هرنوی را به نام پیشرفت نپذیرند, بلکه ضمن حفظ و تقویت روحیه نوگرایی و قدم گذاشتن در وادی پیشرفت , مواظب باشند که دشمنان سعی دارند ضد ارزش ها را در قالب تجدد به خورد آنان دهند, حال آن که هیچ رابطه ای بین پیشرفت و تجدد, بـا فساد و بی بندوباری و غرب گرایی نیست , جامعه ای می تواند در اوج پیشرفت صنعتی باشد, و در هـمـان حـال هـم صددرصد, پای بند اصول انسانی و ارزش های معنوی باشد .
پس هیچ گونه تضادی بین مذهب و پیشرفت واقعی نیست .
ث ) تبلیغات سوء مخالفان مذهب
قطعا جوانان که دارای فطرتی سالم و شیفته زیبایی های معنوی هستند, شدیدا به معنویات و امور مـذهـبـی عـلاقـه و گـرایش دارند, اما گاهی تبلیغات سوء مخالفان دین و کسانی که مذهب را نشناخته اند یا آن را سد راه مقاصد ناصواب خود می دانند, باعث می شود که نسل جوان از مذهب فـاصـلـه گـیـرد .
آنان برای نیل به اهداف خویش یا برای ترویج افکار خود, سعی می کنند تصویر غـلطی از مذهب در ذهن جوانان ترسیم نمایند و با توجه به حالت نقش پذیری جوان , به یقین این نوع تبلیغات , آثار سوء خود را به جا می گذارد .
مخالفان دین گاهی ریشه و اساس مذهب را جهل یا ترس یا تعلیل حوادث بیان می کنند و گاهی دیـن را ضـد تـمـدن و پـیشرفت وانمود می سازند, زمانی آن را متهم به آخرت گرایی و زندگی گریزی می کنند و گاه آن را مخصوص جوامع گذشته و غیر پیشرفته می دانند و زمانی با ترویج افـکـار مـاتـریـالیسمی , اساس مذهب را که خداست ,نفی می کنند و بعضی مواقع با بیان شبهات بی اساس , دین را عاجز از پاسخگویی می دانند .
قطعا این امور برای جوانانی که از جهت دین شناسی و فـلسفی مطالعات کمی دارند, ممکن است عامل بی توجهی و یا دین گریزی آنان شود, لذا نقش تـبـلیغات سوء مخالفان در دوری جوانان از مذهب نباید دست کم گرفته شود .
پس جوانان باید با ایـن قـضـیه هوشیارانه برخورد کنند و برای شناخت دین و سوال هایی که برایشان پیش می آید به دیـن پـژوهـان یـا به کتب دانشمندان دینی رجوع نمایند و با عقل و منطق , مطلبی را قبول یا رد کنند و بی جهت , تحت تاثیر تبلیغات سوء قرار نگیرند .
ج ) برداشت غلط از مفاهیم دینی
از جـمـلـه عـوامل بی رغبتی به دین و امور مذهبی , برداشت غلط از معارف و مفاهیم دینی است .
امروز کم و بیش در جامعه مشاهده می کنیم که عده ای از متدینان برداشت های غلطی از مفاهیم دیـنـی دارنـد و سـعی می کنند با گفتار یا کردار به دیگران هم بفهمانند که دین سخنی جز این نـدارد, کـه ایـن تـفـکـرهـا و برداشت ها گاه ضمن این که لباس کهنگی بر قامت تعالیم مذهبی می پوشاند, مانعی برای تلاش و فعالیت می گردد, برای مثال :
توکل عاملی است برای حرکت و تلاش و قدم گذاشتن در امواج دریای مسوولیت ها و تکیه گاهی اسـت کـه آدمـی در حوادث از چیزی نترسد و محکم جلو رود و به نصرت خداوند, امیدوار باشد و بـداند که ذات الهی به کمک او می شتابد .
اما این معنای زنده و پوینده نیز واژگون گردیده و به دور شـدن از وظـیفه و کار را به خدا واگذار کردن تفسیر شده است و بهانه ای برای کسانی قرار گرفته است که عافیت طلبی را بر همه چیز, ترجیح می دهند .
یا معنای زهد که عامل مهمی در وارستگی و دل نبستن به دنیاست , به گونه ای تفسیر شده که ما را از زنـدگـی و تـلاش برای بهتر زندگی کردن دور می نماید .
همچنین معنای محبت دنیا که امـری نـاپـسند است , این گونه تفسیر شده که ما نباید علاقه فطری به چیزی داشته باشیم و در نـتـیـجه باید با غرایز طبیعی و خدادادی خویش در حال مبارزه باشیم , در حالی که آنچه از قرآن کـریـم به دست می آید, این است که محبت به دنیا بدین معناست که دنیا را هدف قرار دهیم و به آن , دلخوش کنیم و در نتیجه از اهداف عالی تر محروم بمانیم .
یـا مـعـنـای صـبـر کـه استقامت و پایداری در راه هدف است , گاهی به سکوت و تسلیم در برابر ستمگران تعبیر می شود یا قضا و قدر الهی , که اراده انسان هم جزئی از آن است , به سلب اختیار از آدمی تاویل گردیده است که می تواند توجیه گر هر کار شری شود .
ایـن نـوع بـرداشـت های غلط, مخصوص زمان ما نیست , بلکه در طول تاریخ اسلام تا کنون , افراد زیـادی بوده اند که مفاهیم مذهبی را دقیقا نفهمیده اند و در نتیجه برداشت هایی از مفاهیم دینی داشـتـه انـد کـه نه عقل پذیر بوده است و نه فطرت پسند و بدون تردید, همین برداشت های غلط, باعث دوری بسیاری از انسان ها به ویژه نسل جوان از مذهب و ایمان مذهبی شده است .
کـسـانـی کـه در صـدد فـهـم , تـفـسیر و تبلیغ دین هستند, باید متوجه این امر مهم باشند و در برداشت های دینی , از سطحی نگری بپرهیزند و توجه داشته باشند که دین , برنامه حرکت حیات و تکامل مادی و معنوی انسان هاست , نه عامل سکوت و سستی و عقب ماندگی .
چ ) یک بعدی معرفی کردن دین
یک بعدی معرفی کردن دین می تواند یکی از عوامل گریز از مذهب و ایمان مذهبی باشد .
گاهی چنین وانمود می شود که رسالت شریعت الهی , فقط این است که انسان را متوجه عالم باطن نماید, لـذا دین و مذهب کاری به امور زندگی ندارد, بلکه آمده تا فقط ما را متوجه آخرت کند و مسائل غـیـبـی را بـرای ما بیان نماید و کسانی که می خواهند در این مسیر قرار گیرند, نباید توجهی به مـسـائل زندگی و امور آن داشته باشند .
در نتیجه مومن ترین اشخاص , بی توجه ترین آنها به امور زندگی است .
بـه قـطـع این چنین برداشتی زمینه و عامل مهمی برای گریز افراد, به خصوص جوانان از دین و ارزش های مذهبی می شود .
متاسفانه عده ای که با روح اسلام بیگانه هستند, این مکتب حیاتبخش را ایـن چنین معرفی می کنند, اما اگر ما بدون واسطه به سراغ خود دین برویم و به منابع اسلامی رجوع کنیم , می بینیم مطلب کاملا برعکس است , یعنی همان گونه که اسلام ما را متوجه آخرت و امـور غـیـبـی مـی کند و در بالا بردن بینش و دید ما سعی می نماید, دستورهایی هم برای امور زندگی دارد .
اسلام , آخرت بدون زندگی یا زندگی بدون آخرت نمی خواهد, همان گونه که روح بدون جسم و جـسـم بدون روح نمی پذیرد .
اسلام هم دین اعتدال است , یعنی در کارها از افراط و تفریط دوری کـرده و هم دین جامع و همه جانبه است و از یک بعدی شدن ما را برحذر داشته است .
زیرا اسلام , دیـن فطرت است و فطرت هم گرایش های مختلف دارد .
لذا اسلام که دین خداست , همه جانبه اسـت و جز این هم نمی تواند باشد, زیرا نظام تشریع که کتاب الهی است و نظام تکوین که فطرت انـسانی است , همه از یک مبدا صادر شده و هیچ گاه از یک مبدا نورانی , دو چیز متضاد نمی تواند صادر شود .
قسمتی از دستورهای اسلامی می تواند گواه خوبی بر توجه خاص دین به زندگی باشد از جمله :
بهداشت جسم : در تعلیمات اسلامی به ما دستور داده اند که بهداشت جسم را به دقت رعایت کنیم و از کاری که موجب ضرر به جسم است خودداری نماییم , از این رو از واجبات الهی هم مانند روزه آن جـا کـه مـضر به بدن باشد منع شده است .
در آثار اسلامی , دستورهایی وارد شده که توجه این دین را به بهداشت جسم می رساند, از جمله این که به ما دستور داده اند که :
دندان های خود را مسواک کنید که این کار, دهان را خوشبو, حافظه را افزون , خدا را راضی و لثه را محکم می کند .
در ظرف شکسته و ترک خورده چیزی نخورید .
ما بین غذا, زیاد آب ننوشید .
از پرخوری دوری نمایید که جسم را بیمار و قلب را مریض می کند .
فقط وقتی اشتها دارید غذا میل کنید و هرگز با شکم سیر غذا نخورید .
در خوردن غذا عجله ننمایید .
از حوله , شانه و مسواک دیگران استفاده نکنید .
و بسیاری دیگر از دستورهای بهداشتی که در کتب احادیث جمع شده است و بیان آنها خود کتابی مستقل و قطور می طلبد .
نظافت و آراستگی : اسلام اهمیت زیادی برای نظافت و آراستگی ظاهری قائل است .
پیامبر اسلام ر کـه بـهترین الگو برای مسلمانان است , به این اصل توجه خاص داشته و همیشه به آن عمل نموده است .
دستورهای زیادی در باره استعمال بوی خوش , شانه کردن ,رنگ کردن مو, انگشتر به دست کردن که مصداقی از نظافت و آراستگی است وارد شده است , از جمله : امام صادق للّه می فرماید :
رسول خدا برای بوی خوش , بیش از غذا خرج می کرد . همچنین امام باقرللّه می فرماید :
رسـول خدا از هر راهی که عبور می کرد, از بوی خوشی که از ایشان مانده بود هر کس که از آن جا می گذشت می فهمید که آن حضرت , از این جا عبور کرده است .
نمونه دیگر از آراستگی ظاهر, شانه کردن است .
پـیـامـبر اسلام , همیشه موهای خود را شانه می کرد و گاه می شد که برای صاف کردن مو به آب نگاه می کرد و می فرمود :
خداوند دوست دارد وقتی بنده اش به دیدار دوستان می رود خود را بیاراید . کـار و کـسـب حلال : از آن جا که اسلام دین زندگی است , داشتن کار و کسب حلال را از عوامل زنـدگـی سعادتمندانه می داند .
اسلام برای کار کردن , قداست خاصی قائل شده است تا آن جا که در ایـن دیـن مـقـدس , تلاش برای کسب روزی حلال و اداره خانواده , پاداش جهاد در راه خدا را دارد .
اسـلام , عنایت دارد که مسلمانان اهل کار و تلاش باشند تا هم زندگی شرافتمندانه و خوبی داشته باشند و هم طفیل زندگی دیگران نباشند .
مـجالس شادی : از آن جا که اسلام به تمام خواسته های طبیعی بشر توجه دارد, به ما دستور داده اسـت که در مجالس شادی , مانند مراسم ازدواج و عروسی , مراسم جشن تولد, مراسم برگشت از مکه معظمه و مراسم میلاد پیامبر و امامان شرکت کنیم و سعی کنیم این محافل , خالی از گناه و زشـتـی هـا بـاشـد .
آنـچـه کـه بـاعـث شده است افراد مومن و دیندار به این مراسم ها بی رغبت گـردنـد,رعـایـت نکردن شوون اسلامی در آنهاست , اما اگر این مجالس به طرز اسلامی و سالم بـرگزار شود, شرکت در آن , کاری ممدوح و پسندیده و مورد رضای الهی است .
اسلام انسان را از شـرکت در مجلس شادیی که سالم باشد منع نکرده است و هیچ آیه یا روایتی یا عمل هیچ کدام از امامان و پیشوایان دینی , دال بر منع این گونه مجالس نیست .
تـوجـه به غرایز مادی : اسلام حین توجه به غرایز معنوی و بعد ملکوتی آدمی , به غرایز مادی انسان نـیـز عـنـایـت کـرده اسـت .
در اسلام از بین بردن غرایز مادی , ممنوع است و اساسا چنین کاری نمی تواند معنایی داشته باشد, زیرا خالق هستی این غرایز را برای کشش انسان به هدف های مورد نظر قرار داده است و از بین بردن آن , یعنی مبارزه با خلقت و مخالفت با نظام تکوین الهی .
غـریـزه جنسی , غریزه محبت به فرزند, محبت به همسر, علاقه به زندگی راحت و آرام , علاقه به امـور دنـیوی , مانند ثروت و رفاه در حد طبیعی و بسیاری از غرایز دیگر به طور تکوینی در وجود انسان قرار داده شده است .
لازمه سلامت روح , این است که این غرایز به طور طبیعی اشباع شوند و اسـلام هـم که دین زندگی است به این غرایز توجه کرده است و از بین بردن آن را شدیدا محکوم نـمـوده و کـسـانی که به نام دین و مذهب , این غرایز را سرکوب می کنند مورد سرزنش قرار داده است و روایات زیادی شاهد این مطلب است .
از جمله این که :
سـه نفر زن خدمت پیامبر اسلام ر آمدند .
یکی از آنها گفت : یارسول اللّه ! شوهر من تصمیم گرفته اسـت دیـگر با زن معاشرت نداشته باشد .
زن دیگر گفت : یا رسول الله ! شوهرم تصمیم گرفته است که دیگر گوشت نخورد .
و زن سوم گفت : یا رسول الله ! شوهر من تصمیم گرفته است که دیگر بوی خـوش اسـتـعـمـال نکند . پیامبر اسلام از شنیدن این جریان , غضبناک شدند, دیدند فکر انحرافی می خواهد در بین مسلمانان رواج یابد .
بـی وقـت بـه مسجد آمدند .
وقتی به مسجد آمدند از بس عجله داشتند, عبای مبارک روی زمین کـشـیـده مـی شد .
یک طرف عبا روی دوش پیامبر و یک طرف دیگر روی زمین کشیده می شد .
دسـتـور دادنـد مـردم جـمـع شوند .
مردم به مسجد آمدند .
پیامبرر روی منبر رفتند, ایستادند و فـرمودند : شنیدم یک فکر انحرافی در میان اصحاب من پیدا شده است , این چه روش غلطی است کـه در مـیـان مـسلمان ها پیدا شده است , من که پیغمبر هستم گوشت می خورم , از غذای لذیذ استفاده می کنم , لباس خوب می پوشم , عطر استعمال می نمایم , با زن معاشرت و مباشرت دارم و آن کس که روشش روش من نباشد از من نیست .
از آنچه در این قسمت گفته شد, معلوم گشت اسلام حین متوجه کردن ما به عالم غیب و حیات جـاویـد بـه زندگی هم فرامی خواند .
علاوه بر امور فوق توجه اسلام به دید و بازدیدها, پیشرفت و تمدن , مسافرت و تفریح سالم و بسیاری از امور دیگر, مبین توجه اسلام به زندگی است .
ح ) غرق شدن در شهوات نفسانی
فـرو رفـتـن در لـجنزار زشتی ها و شهوات نفسانی , از عوامل دوری از ایمان مذهبی و ارزش های دینی است .
بـدون شـک , مـذهب ریشه در فطرت انسان دارد و عامل اتصال آدمی به عالم غیب و مبدا هستی اسـت .
مذهب , انسان را دعوت به نور و زیبایی می کند .
به یقین کسانی می توانند مذهب را بپذیرند کـه در مـسـیـر نـور و زیـبایی باشند و روحشان آمادگی و شایستگی لازم را داشته باشد .
ایمان , ارزش هـای مـعـنـوی , خـداپرستی و توحید, بذری است که در هر زمینی نمی روید, بلکه زمینی شایسته , لازم است تا بتوان بذر توحید و ایمان را در آن کاشت و از درخت پر برکت آن بهره ها برد .
بـدون شـک , غرق شدن در هواهای نفسانی و شهوات شیطانی , دل را تاریک و به تدریج نسبت به ارزش هـای مـعنوی بی رغبت می کند .
ارزش های مذهبی و هواهای نفسانی , مانند مشرق و مغرب اسـت که نزدیک شدن به هر کدام , دوری از دیگری را همراه دارد, بنابراین گاهی عامل دوری از مـذهـب , کثرت گناه , معاصی و زشتی هاست , زیرا کسانی که در زشتی ها غرق می شوند, حق در نظرشان باطل و باطل در نظرشان حق جلوه می کند .
پس به جوانان توصیه می شود که به شدت از زشـتـی هـا و گـناهان بپرهیزند تا سرزمین روحشان استعداد رشد بذر توحید و ایمان را از دست ندهد .
بخش پنجم
جوانان و تهاجم فرهنگی
جوانان و تهاجم فرهنگی با توجه به این که مدتی است تهاجم فرهنگی از سوی دشمنان اسلام و انقلاب و ارزش های انسانی شـروع شـده اسـت و جـوانـان در خط مقدم این تهاجم قرار گرفته اند و اولین نشانه های تیرهای زهـرآلود افکار غربی , نسل جوان است , سعی می کنیم در این بخش به لطف الهی , به بحثی کوتاه در مورد این موضوع بپردازیم .
مطرح شدن اسلام در جهان , به عنوان مکتبی رهایی بخش و نجات دهنده , که هم خواهان عدالت اجـتـمـاعـی در حـد اعـلای آن و هـم عامل پر کردن خلا معنوی انسان هاست , استکبار جهانی و شیفتگان فرهنگ غرب را سخت خشمگین نموده است و طلوع خورشید اسلام که از مشرق ایران و در انـقلاب اسلامی تجلی یافت , آنان را به تلاش و تکاپو انداخت .
و آنها را به توطئه های مختلف , از جـمله انزوای سیاسی , محاصره اقتصادی , حمله نظامی و غیره وا داشت .
آنان همه این کارها را به امـیـد ایـن که حرکت شتابان انقلاب را متوقف کنند, انجام داده و می دهند, که به لطف الهی در تـمـام جـبهه ها با شکست های مفتضحانه رو به رو شدند و عقب نشینی نمودند, اما از آن جا که از هـمـه ایـن راه هـا نا امید شدند, دست به نقشه ای دیگر زدند و تهاجم فرهنگی همه جانبه را علیه انـقـلاب , اسـلام و نـظـامی اسلامی در دستور کارشان قرار گرفت .
و در این برنامه , مناسب ترین قشری که مورد تهاجم فرهنگی قرار گرفت , جوانان کشورمان بودند . آنـان به آرزوی این که این قشر, دست از فرهنگ اصیل خویش برمی دارد و در جاده فرهنگ غرب قـرار می گیرد, دست به چنین کاری زدند, گرچه عده ای از جوانان بر اثر جهالت و اغفال , تحت تاثیر تهاجم قرار گرفتند, اما به لطف الهی , اکثر جوانان ما با درایت و بینش اسلامی خویش , امید غربگرایان را نا امید کرده و می کنند .
عمده ترین هدف دشمنان از تهاجم فرهنگی , نابودی فرهنگ اصـیل اسلامی و جایگزین کردن فرهنگ منحط غربی است , زیرا با تحقق این هدف به سایر اهداف شـوم خـود به طور طبیعی خواهند رسید .
قطعا تهاجم فرهنگی از تهاجم نظامی خطرش بیشتر, شناختش سخت تر, آثارش زیان بارتر و راه مبارزه با آن , دشوارتر است زیرا :
تـهاجم نظامی , آشکار است , اما تهاجم فرهنگی مخفیانه و زیرکانه است , در تهاجم نظامی , موضع دشمن برای همه روشن است , اما در تهاجم فرهنگی منافقانه است .
تـهاجم نظامی انکارپذیر نیست , اما تهاجم فرهنگی ممکن است مورد انکار دیگران قرار گیرد .
در تهاجم نظامی , افراد قربانی شده صعود می یابند و به درجه های عالی که همان مقام شهادت است مـی رسـنـد, امـا در تهاجم فرهنگی , افراد سقوط می یابند و به موجودی بی اراده , فاقد شخصیت , مـعـتـاد, مـفسد و لاابالی تبدیل می شوند .
در تهاجم نظامی , چیزهایی که تخریب می شود با مدت کوتاهی ساخته می گردند, اما در تهاجم فرهنگی این کار بسیار مشکل و گاه غیر ممکن است .
در تـهاجم نظامی , خاک لگدکوب می شود, ولی در تهاجم فرهنگی , ارزش های الهی و دین و فرهنگ ملی و عزت عمومی پایمال می گردد .
ابزارهای تهاجم فرهنگی
مقدمه
تـهـاجـم فـرهـنگی همانند تهاجم های دیگر, سلسله ابزارهای خاص دارد و مهاجمان برای هجوم خـویـش , از آنـهـا استفاده می کنند, ابزارهای تهاجم فرهنگی دشمن , ممکن است وسیع و فراوان باشد که به بعضی از آنها اشاره می شود :
امواج رادیویی و تلویزیونی
امـروز امـواج صـدا و سـیـمـا, مـرزهای جغرافیایی , سیاسی , زمانی و مکانی را از بین برده است و پیشرفت تکنولوژی به جایی رسیده است که تنها با فشار یک دکمه , گویی آدمی در سراسر گیتی به پرواز در می آید و دورترین نقطه جهان را وارد اتاق خویش می سازد .
امروز کشورهای غربی نزدیک به 90% امواج رادیویی را در اختیار دارند و رادیوهایی که علیه اسلام و ارزش هـای اسـلامی ـ انقلابی فعالیت دارند, در مجموع روزانه 48 ساعت برنامه به زبان فارسی پخش می نمایند .
بـرنـامـه تـلـویزیونی جهان غرب نیز در سطح گسترده ای در جهان سوم به نمایش در می آید و مـهاجمان فرهنگی از طریق رادیو, ماهواره , تلویزیون , مصاحبه با افراد ضد انقلاب فراری و پخش مـوسـیـقـی هـای مبتذل , در تبلیغ فرهنگ منحط غرب و حمله به فرهنگ اصیل اسلامی اهتمام می ورزند .
فیلم های مبتذل
امروزه فیلم , سینما, ویدئو, هنرپیشگی و سایر اموری که می تواند در راه اهداف مقدس و پیشرفت واقـعـی انسان ها و جوامع قرار گیرد, ابزار و وسیله ای شده است جهت ایجاد فساد, بی بندوباری , مادی گرایی , بی عفتی و پوچ گرایی .
امروزه مهاجمان فرهنگی سعی می کنند از ابزار فیلم , سینما, ویدئو, قبیح ترین فیلم ها و صحنه ها را ضبط کنند و برای از بین بردن ارزش های معنوی در جهان , به خصوص کشورهای اسلامی و بالاخص ایران توزیع نمایند .
امروزه شیفتگان فرهنگ منحط غرب , سـعـی مـی کـنـند فیلم های ممنوع را از راه قاچاق وارد کشور کنند تا با این کار به مبارزه با امت اسلامی ادامه دهند و جوانان معصوم را به پرتگاه سقوط و غربزدگی و انحطاط بکشانند .
به قطع , آثار شوم این فیلم ها, آن چنان قوی و مخرب است که هیچ کتاب , مجله و عکس هم نمی تواند با آن بـرابری کند .
این شیوه دیرین استکبار و شیفتگان فرهنگ غرب است که تکنیک و صنعت و هنر را در راه اهـداف شـوم و شـیـطانی خویش به کار گیرند و به جای قراردادن آنها در مسیر انسانی و کمال بشری , آن را در مسیر خواسته های شیطانی و حیوانی قدرت طلبان بگمارند .
تـوصـیـه مـوکد ما به جوانان این است که درخت شخصیت خویش را از قرار دادن در مسیر سیل بـنـیان کن فیلم های مبتذل دور نگه دارند تا از هر آسیبی در امان بمانند و توجه داشته باشند که مـشـاهـده فیلم های مبتذل برای آنان , همانند روشن کردن آتش در فضای مملو و آکنده از گاز است که شعله های آن , هر آنچه در مسیرش باشد می سوزاند و تبدیل به خاکستر می نماید .
به یقین , فـیلم های مبتذل , ریشه درخت استعدادها را می سوزاند, روح انسان را تخریب و گاه قلب ماهیت می کند و آدمی را تبدیل به موجودی هوسران , حیوان صفت , پست و بی شخصیت می نماید .
جراید و مطبوعات
از جـمـلـه ابـزارهـای تـهاجم فرهنگی دشمنان , کتاب , روزنامه , مجله و مطبوعات است .
امروزه روان شناسان معتقدند نشریات و کتب انحرافی , همان اندازه در تخریب شخصیت فکری و معنوی جوانان موثر است که نشریات و کتب مفید در سازندگی آنها .
از این رو مهاجمان فرهنگی برای به انحراف کشاندن نسل جوان و تهی کردن امت اسلام از فرهنگ غنی و اصیل خویش در قالب شعر, قصه , رمان , طنز و داستان های پلیسی به فعالیت های گسترده ای دست زده اند .
در زمان طاغوت , تـالـیـف و چاپ و نشر این گونه کتب در کشور در تیراژ بالا رواج داشت و بعد از انقلاب اسلامی , تـالـیـف و چاپ و نشر آنها ممنوع گردید, اما متاسفانه الان هم به طور قاچاق این گونه کتاب ها چـاپ و تـوزیـع مـی گردد و گاه در دست فروشی ها به معرض فروش گذارده می شود و مورد مـطالعه جوانان قرار می گیرد که لازم است , ضمن توجه مسوولان فرهنگی به جلوگیری از این گـونه کتاب ها, به جوانان توصیه شود که کتاب های منحرف کننده , همچون غذای فاسدی است که خوردن آن جز مرض و ناخوشی چیزی به ارمغان نمی آورد و همان گونه که جوانان هر غذایی را وارد مـعـده خـویـش نـمی کنند, باید هر کتاب و نشریه ای را مورد مطالعه قرار ندهند, بلکه با مـعـیـارهـای صـحیح به بررسی غذای روان خویش بپردازند و به این نکته توجه داشته باشند که زدودن اثرهای سوء مسائل فکری غلط, بعضی مواقع , کاری بسیار دشوار و مشکل است .
لباس های آرم دار
از جـمـلـه ابـزار تـهاجم فرهنگی , استفاده از لباس های آرم دار است .
منظور از لباس های آرم دار, لـبـاس هایی است که به نحوی نشانه فرهنگ غرب و بی توجهی به فرهنگ خودی می باشد, مانند نـحوه دوخت از جهت گشادی یا تنگی , ترکیب رنگ آن , کوتاهی یا بلندی آن , نوشته و نقش های روی آن .
پـوشـیدن لباس , فواید فراوانی دارد, از جمله حفظ بدن از سرما و گرما, پوشاندن عیوب جسمی , افـزایـش زیـبایی آدمی , جلوگیری از مفاسد و حفظ عفت .
اما امروزه اوضاع به گونه ای است که کیفیت لباس از جهات مختلف می تواند یکی از عوامل مهم تبلیغ فرهنگ ها شود .
بـا تـوجـه بـه اصـل تاثیر ظاهر بر باطن و این که ظاهر انسان , تاثیر فراوانی در شکل دهی باطن و شخصیت او دارد, باید به مساله لباس , توجه خاص داشته باشیم .
امروزه اجتماع به گونه ای تحول یـافـته است که کیفیت پوشیدن لباس زن و مرد, تابع بینش و ارزش های حاکم بر افراد آن جامعه اسـت و نـوع جهان بینی شخص را معین می کند .
در جوامعی که ارزش های معنوی و الهی مدفون گـردیـده است و درخت فرهنگ ها از آب فضیلت و معنویت محروم مانده و شخصیت انسان ها بر پـایه اعتباریات و توجه دیگران شکل یافته است , مدسازان سعی می کنند از این طریق , وارد دنیای جوانان شوند و ضمن عرضه لباس های مختلف در مدهای متفاوت , فرهنگ غرب را ترویج نمایند و با تحول در ظاهر آنها, باطن و فکر و فرهنگ آنها را به کل تغییر دهند .
امـروزه لـبـاس , یکی از ابزارهای مهم تبلیغاتی در دست مهاجمان فرهنگی قرار گرفته است و با تـوجـه بـه ایـن که لباس , صرفا یک امر سلیقه ای نیست , بلکه بیانگر نوع ارزش های حاکم بر افراد است , اسلام توجه خاص به آن نموده و دستورهایی در این باره فرموده , از جمله این که :
لباس به گونه ای باشد که برجستگی بدن را مخفی کند, حـافـظ عفت و عصمت باشد, مایه جلب توجه نامحرم نباشد (مخصوصا در بانوان ), لباس شهرت و خـلاف عـرف و عـادت نباشد, حالت اشرافیت نداشته باشد, تمیز و پاک باشد, باعث تبلیغ فرهنگ کفار نباشد, از زیبایی لازم برخوردار باشد .
از این رو به جوانان کشورمان که وارث فرهنگ اصیل اسلامی و ارزش های الهی هستند توصیه می کـنـیـم کـه نکته های مورد توجه اسلام را در پوشیدن لباس رعایت کنند و نگذارند از این طریق , فـرهنگ غرب در کشورمان نفوذ کند, زیرا که هر جا ابر سیاه فرهنگ بیگانگان گسترده شد, مانع از تابش خورشید معنویات و ارزش های انسانی می گردد .
عکس های سکس
عـکـس هـای سـکس , عریان و نیمه عریان , یکی دیگر از ابزارهای تبلیغ و ترویج فرهنگ در دست مـهاجمان فرهنگی است .
با توجه به وجود غریزه جنسی , آن هم در اوج آن در نسل جوان , کم ترین صـحـنه تحریک کننده کافی است که جوانان را به اعمال خلاف عفت و تقوا وادار کند, کسانی که تـرویـج فـرهنگ غرب را وظیفه خود دانسته اند و به دنبال سودجویی های مادی خویش هستند با چـاپ عکس های سکس و عریان , آن هم با کیفیتی عالی , از نظر کاغذ و رنگ و توزیع آن در مراکز مـختلف به ویژه در مدارس , سعی می کنند جوانان را به منجلاب تباهی و غربزدگی بکشانند و از هویت انسانی خویش تهی سازند و آنان را از فرهنگ اصیل خویش بیگانه نمایند .
وجود عکس های عریان یا نیمه عریان بر روی لباس ها, دست کلیدها, آلبوم ها, لوازم آرایش و چاپ مـسـتـقـل آنـها و توزیع در بین جوانان , همگی گواه این مطلب است که یکی از ابزارهای تهاجم فرهنگی که دشمنان از آن استفاده می کنند, عکس های سکس است .
آنـان بـه خـوبی , پی برده اند که یک جوان با مشاهده این گونه عکس ها, شعله های آتش شهوتش زبـانـه مـی کـشد و دژ عفت و تقوایش را می سوزاند و برباد می دهد و در نتیجه , سرزمین روحش آماده پذیرش بذر علف های هرز فرهنگ غرب می شود .
فن و هنر
از جـمـلـه ابـزار تهاجم فرهنگی , استفاده از هنر و بلکه می توان گفت : سوء استفاده از هنر است .
گـرچـه هـنـر واقعی خود امری مقدس است , اما گاهی این امر مقدس , وسیله ای برای رساندن ناپاکان به امر نامقدسشان می شود .
آنان سعی می کنند آب زلال هنر را به میکروب فساد و شهوات مـخـلـوط کـنند و آن را با نام شربت گوارا به کام جوانان سرازیر نمایند و در پناه هنر, هنر انسان بـودن را از جـوانـان سـلب کنند و به نام هنر, رقص , ورزش های ناشایسته , موسیقی های مبتذل و فـیـلم های تحریک کننده و سایر نامشروعات را در جامعه رواج دهند و زمینه گرایش به فرهنگ غرب را فراهم سازند .
امـا جـوانـان باید به این نکته توجه داشته باشند که هر فنی را نمی توان هنر نامید و به آن پای بند شد, بلکه هنر واقعی آن است که در خدمت ارزش های انسانی و انسانیت انسان باشد نه در خدمت شـهـوات و خـواسـتـه های شیطانی او, زیرا اگر هر فنی را هنر بدانیم , باید فن سرقت , آدم کشی , جنایت , کلاه برداری را هم هنر بدانیم و افراد سارق , قاتل , جانی و کلاه بردار را هنرمند بنامیم .
پـس باید توجه داشت که فن برجسته که به آن , هنر می گوییم , دو قسم است : قسم اول , فنی که در خـدمت ارزش های والای انسانی است و باعث پیشرفت همه جانبه انسان است , قسم دوم , فنی که در خدمت خواسته های شیطانی و عامل سقوط انسانیت انسانی است .
قـطـعـا جـامه زیبای هنر بر قامت رعنای قسم اول زینبده است نه بر قامت زشت و ناموزون قسم دوم , مـروجـان فرهنگ غرب تلاش می کنند با مغلطه کاری و اغفال جوانان , هر دو قسم را به نام هنر به خورد جوانان بدهند و بدین طریق در پناه هنر, فرهنگ غرب را ترویج نمایند .
نمونه هایی از تهاجم فرهنگی
مقدمه
در ایـن جا سعی می کنیم از کلی گویی خارج شویم و از عالم مفاهیم به مصادیق سفر نماییم و به بـعـضی از مصادیق و نمونه هایی از تهاجم فرهنگی که فعلا در دستور کار مهاجمان فرهنگی قرار گرفته اشاره کنیم :
معرفی الگوهای کاذب
با توجه به حس الگوپذیری در جوان , قطعا الگویی که جامعه به او معرفی می کند, نقش مهمی در تـکـمـیـل یـا تخریب شخصیت روحی و اجتماعی و معنوی وی دارد .
اگر الگو سالم باشد, موجب تکمیل و رشد شخصیت جوان و اگر ناسالم باشد, عامل تخریب و انحطاط او خواهد گشت .
از این رو مـهـاجمان فرهنگی و دنیای غرب , که به اهمیت حس الگو پذیری در جوانان پی برده اند, سعی در اشـاعـه الـگـوهـای کـاذب مـی نـمـایـنـد .
آنـهـا از طریق معرفی هنرپیشه های فاسد سینما, فـوتـبالیست های ناسالم , ورزشکاران بی بندوبار, خوانندگان بی شخصیت , نویسندگان مزدور و هـنـرمـنـدان ناپاک , سعی در ارائه الگو به جوانان هستند .
البته آنها همه این کارها را در پرتو امور مقدس , مانند هنر, ورزش , دفاع شخصی , نشاط روحی و غیره به جوانان القا می کنند .
جوانان مسلمان و آگاه باید مواظب باشند فریب الگوهای کاذب را نخورند که سرمشق قرار دادن آنـهـا چـیـزی , جـز پـستی , ذلت , سقوط, بی شخصیتی و در یک کلام , تبدیل شدن به یک حیوان تمام عیار به دنبال ندارد, زیرا آنان کسانی را الگوی جوانان می دانند که در فساد, پوچی , شهوترانی و مـادی گـرایی , گوی سبقت از دیگران ربوده باشند و به قطع الگو قرار دادن چنین افرادی جز همشکل شدن با آنان ثمره ای دیگر ندارد .
ترویج سکولاریسم
از جـمـلـه تـهاجمات فرهنگی در زمان ما ترویج تفکر جدایی دین از سیاست است (سکولاریسم ) .
استکبار جهانی و شیفتگان فرهنگ غرب که از سویی دریافته اند مردم دنیا از زندگی سراسر مادی به تنگ آمده و در جستجوی آرمانی هستند که بتواند خلا معنوی آنان را پرکند و آنان را از اسارت حـاکـمـیـت مـسـتکبران نجات دهد و ازسویی دیگر شاهد پیشرفت همه جانبه و روز افزون نظام جـمـهـوری اسـلامـی هـسـتند و از مطرح شدن ایران به عنوان الگوی کشور اسلامی باحاکمیت ارزش هـای دیـنـی , تـرس و وحشت دارند, برای دلسردکردن مبارزان و آزادی طلبان در سراسر جـهـان , سـعـی در تـرویج تز جدایی دین از سیاست دارند و چنین وانمود می کنند که دین , فق ط رابـطـه انـسـان را بـا خدا معین می کند و کاری به مسائل اجتماعی و سیاسی ندارد و دینداری و حکومت داری با هم جمع نمی شوند و در نتیجه , مبلغان دینی و رهبران مذهبی باید مسائل فرعی و عبادی را به مردم بیاموزند و در امور حکومتی دخالت نکنند .
در حالی که می دانیم چنین تفکراتی صد در صد, مغایر با بینش اسلامی و دستورهای قرآنی است , زیـرا پـیامبر اسلامر که قرآن , اورا الگوی مسلمانان معرفی می کند, با این که در میان عرب حجاز, چـیـزی بـه نام دولت وجود نداشت , تشکیل حکومت دادند .
خود رئیس و حاکم آن بودند, قوانین الهی و حدود را در جامعه پیاده می کردند .
نماینده به اطراف می فرستادند .
در میان مردم قضاوت مـی کـردنـد .
سـفـیـر بـه نزد پادشاهان روانه می نمود .
جنگ و صلح و پیمان و معاهده داشتند و دستورهای لازم را جهت اداره جامعه اسلامی صادر می فرمودند .
بـعـد از پیامبر اسلام ر بعد از مدت زمانی امام علی للّه تشکیل حکومت دادند و خود مدتی رئیس و حاکم آن بودند .
هـمچنین امام حسن مجتبی للّه در جنگ با پسر هند و قیام امام حسین للّه که برای تشکیل حکومت اسـلامی و نفی حاکمیت طاغوت بود و به طور قطع می توان گفت که تمام امامان در راه تشکیل حـکـومت اسلامی به شهادت رسیدند, همان گونه که امام زمان (عج ) هم در راه تشکیل حکومت جـهانی اسلامی به مقام شهادت خواهد رسید .
اگر امامان ما صرفا مشغول مسائل فرعی و عبادی مـی شـدنـد و سـعی و تلاش درنفی حکومت طاغوت و تشکیل حکومت اسلامی نمی کردند, قطعا کـاری بـه آنـهـا نداشتند و آن بزرگواران را به مقام شهادت نمی رساندند .
حکومت های طاغوت , امامان معصوم را سدی محکم در راه حاکمیت خویش می دیدند, لذا آنها را به شهادت می رساندند تـا ایـن سد از میان برود و بتوانند امیال و خواسته های شیطانی خویش را به مرحله اجرا در آورند, پـس عـملکرد پیامبر گرامی اسلام و پیشوایان دینی , دلیل محکمی بر همبستگی دین و سیاست است .
ترویج افکار روشنفکرانه
از جـمـلـه نمونه های تهاجم فرهنگی , ترویج افکار به اصطلاح روشنفکرانه است .
روشنفکران خود بـاخـتـگـانی هستند که همانند دستگاه گیرنده فقط هنر گیرندگی دارند .
آنان از خود چیزی نـدارنـد و طـوطی وار حـرف دیگران را بیان می کنند و حقارتشان آنان را به وابستگی و شیفتگی فـرهنگ غرب وا داشته است , گرچه لباس روشنفکری برتن کرده اند, اما همچون شب ظلمانی از خـود فروغی ندارند و آنچه هم به زعم خود نور می دانند, همه از جای دیگر به عاریه گرفته اند, از ایـن رو روشـنفکران اصطلاحی , همان غرب گرایانی هستند که با نقاب روشنفکری , چهره واقعی خود را پوشانده اند .
بهتر است از زبان دیگران ماهیت کاری این گروه را روشن کنیم .
سارتر می گوید :
مـا روسـای قـبایل , خان زاده ها, پولدارها, گردن کلفت های آفریقا و آسیا را می آوریم , چند روزی آمـستردام , لندن , نروژ, بلژیک , پاریس می چرخاندیم , لباسهایشان عوض می شد, روابط اجتماعی تـازه ای یـاد مـی گـرفتند, کت و شلوار می پوشیدند, رفت و آمد تازه , پذیرایی تازه , اتومبیل سوار شـدن , رقـص و زبـان مـا را یـاد مـی گرفتند .
ازدواج اروپایی می کردند یا به شکل اروپایی ازدواج مـی کـردنـد و زنـدگـانی مبلمانی تازه , آرایش تازه , مصرف اروپایی تازه و غذای اروپایی یادشان می دادیم و آرزوی اروپایی شدن کشور خودشان را در دل هایشان به وجود می آوردیم .
بـعـد ایـنـهـا را به کشور خودشان پس می فرستادیم , کدام کشورها ؟ کشورهایی که در آنها برای هـمـیـشـه بـرروی ما بسته بود .
ما در آنها نفوذ نداشتیم , ما نجس بودیم , ما جن بودیم , ما دشمن بـودیم , از ما می هراسیدند, آدم ندیده بودند, روشنفکرهایی را که درست کرده بودیم فرستادیم به کـشـورهـایشان .
بعد ما از آمستردام , از برلن , از بلژیک و از پاریس فریاد می زدیم : برادری انسانی ! بعد می دیدیم انعکاس صوت ما از اقصای آفریقا از دهن همین روشنفکرها پس می آید .
مـی گـفـتـیـم : بـرادری انـسانی .
یک مرتبه می دیدیم ب یک انسانی از آن طرف بر می گردد .
ما می گفتیم : مذهب بشریت به جای مذهب های مختلف .
اینها می گفتند :
مـذهـب بـشـریـت بـه جای مذهب های مختلف .
و این صدای ماست از دهان آنها .
هر وقت ساکت می شدیم آنها هم ساکت بودند .
هر وقت حرف می زدیم .
انعکاس وفادارانه و درست صوت خودمان را از حلقوم هایی که ساخته بودیم می شنیدیم .
بعد مطمئن شده بودیم که نه تنها این روشنفکران هـرگـز کوچک ترین حرفی برای گفتن , جز آنچه ما به دهانشان بگذاریم ندارند, بلکه حتی حق حرف زدن را از مردم خودشان هم گرفته اند .
هـدف نـهـایـی روشنفکران زدودن تقدس از دین و دور کردن مردم ازارزش های دینی و مذهبی اسـت .
مـخـالفان خود را متحجر, عقب مانده و متعصب معرفی می کنند, در حالی که خود مظهر جـهـالـت , تعصب , تقلید کورکورانه , حقارت و خود ناباوری هستند .
امروزه روشنفکران سعی می کـنـند به دین و مذهب و دستورهای الهی , رنگ کهنگی بزنند و افراد دیندار را کهنه گرا معرفی کنند و دین , را مخالف آزادی , تنوع , هنر, لذت گرایی , دمکراسی و ب معرفی نمایند و عدم پایبندی به دین , پیروی از فرهنگ غرب , سودجویی , آزادی بی حدوحصر را روشنفکری قلمداد کنند .
امروزه مهاجمان فرهنگی , سعی در بزرگ کردن افراد به اصطلاح روشنفکر و تلاش در ترویج افکار پـوچ آنـان مـی نمایند تا بدین طریق , جوانان این مرز و بوم را به فرهنگ اصیل خویش , بیگانه و به فـرهـنگ بیگانه مانوس سازند .
گرچه حساب روشنفکران مسلمان ما از حساب روشنفکران خود بـاخـتـه غـربـی جـداسـت , امـا مـتاسفانه روشنفکران مسلمان ما هم در بعضی تفکرات , متاثر از روشنفکران غربی اند و گاه تنها درد را تشخیص داده و از تدوین نسخه و راه درمان عاجز مانده اند و بـرای مـبارزه با افراط در تفریط افتاده اند و بر عکس , و عده ای دیگر برای معالجه درد به نسخه روشنفکران غربی روی آورده اند .
نفی ولایت فقیه
از جـمـله نمونه های بارز تهاجم فرهنگی , نفی ولایت فقیه است .
عده ای با اعتقاد به این که ولایت فقیه , حکم الهی نیست و در دین تشریع نشده , سعی در نفی یا تضعیف آن می کنند و عده ای دیگر کـه مـعـتقد به اسلام نیستند, ولایت فقیه را مخالف حاکمیت ملت می دانند و می گویند : ولایت فـقـیه , باعث استبداد و دیکتاتوری و در نتیجه سلب حاکمیت ملی می شود و از این طریق , با نفی ولایت فقیه , قصد تسلط بیگانگان و غرب گرایان را در سر می پرورانند .
در حـالـی کـه مـی دانـیـم , ولایـت فقیه هم از نظر دینی تشریع شده و هم هیچ گونه منافاتی با حـاکـمـیـت ملت ندارد, زیرا ملتی که مسلمان است و خود با انتخاب خبرگان , اختیار تعیین ولی فـقیه را به آنها داده است و حاضر شده که ولایت و سرپرستی خود را به دست فردی عالم , با تقوا, شجاع , آگاه به مسائل روز بدهد و با اعتقادات مذهبی خویش , اطاعت از او را در مسائل اجتماعی لازم مـی دانـد, چگونه با حاکمیت ملی منافات دارد .
سوالی است که مروجان فرهنگ غرب باید به آن پاسخ بدهند .
اگـر مـلـتـی مـسـلمان نباشد و هیچ گونه اعتقادی به ولایت فقیه نداشته باشد و با رای خود یا خـبـرگـان , ولی فقیه را انتخاب نکرده باشد می توان گفت : ولایت فقیه با حاکمیت ملی منافات دارد, امـا هنگامی که خود ملت مسلمان با انتخاب ولی فقیه , حاکمیت او را که حاکمیت خداست پذیرفته باشند, عین دمکراسی , آزادی و حاکمیت ملی است .
اما بحث تشریع ولایت فقیه در دین و اثبات آن بحث مفصل و گسترده ای است که در این مختصر نـمـی گـنجد, در عین حال , ما به چند آیه و دلیل قرآنی , که می تواند این موضوع را ثابت کند, به اختصار اشاره ای می کنیم :
دلیل اول : (آیه اولی الامر) : قرآن کریم در سوره نساء (آیه 59) می فرماید :
یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم , ای کسانی که ایمان آورده اید, اطاعت کنید از خدا و رسول خدا و صاحبان امر از خودتان .
از ایـن آیه , نکته های بسیاری برداشت می شود که در حال از ذکر آنها صرف نظر می کنیم و همین قـدر مـی گوییم : ذکر اولی الامر بعد از رسول , بیان تعیین جانشین برای رسول است , یعنی اولی الامـر هـر کـه بـاشـد جانشین رسول است .
حال با نظر به این حقیقت که کسی می تواند جانشین شـخـصـی دیگر باشد که صفات مهم آن شخص در وی تحقق یافته باشد نتیجه می گیریم : اولی الامر که جانشین پیامبرر است , باید دو صفت بارز پیامبر را دارا باشد :
1 . عالم و آگاه به مسائل شریعت و حلال و حرام الهی باشد و به تعبیر دیگر دین شناس باشد .
2 . حالت خدا ترس و تقوای الهی با وجودش عجین شده باشد .
با این توضیح می گوییم , کسی که شرط اول را داشته باشد, یعنی آگاه به مسائل شریعت باشد, آن هم در سطح بالای آگاهی فقیه می نامند و به کسی که شرط دوم را داشته باشد, یعنی مراحلی از تقوا را طی کرده باشد عادل می گویند, از این رو اولی الامر به فقیه عادل اطلاق می شود .
گرچه مـصداق بارز اولی الامر, امامان معصوم هستند, اما بعد از ائمه طاهرین کسی که از نظر علم و تقوا بـه پـیـامبر نزدیک تر است و شایسته مصداقی اولی الامر است فقیه عادل است .
پس اولی الامر در زمان ما فقیه عادل است .
دلیل دوم : (نفی طاغوت ) قرآن کریم در سوره بقره (آیه 256آ257) طاغوت را ظلمت می داند و به مـا دسـتـور می دهد که به طاغوت کفر بورزیم و از آن برحذر باشیم و با این بیان , ما را به پذیرش ولایت فقیه , دعوت می نماید, زیرا تصور ما از حاکم جامعه اسلامی سه گونه می تواند باشد :
1 . امام معصوم را حاکم و ولی خود قرار دهیم ,
2 . انسان طاغوت صفت و طغیانگر را به رهبری خود برگزینیم ,
3 . فقیه عادل را حاکم و سرپرست خود بدانیم .
حالت اول برای ما امکان ندارد, زیرا دسترسی به امام معصوم نداریم .
پس بین دو حالت دوم و سوم قرار گرفته ایم , یعنی یاطاغوت را به سرپرستی انتخاب نماییم یا فقیه عادلی را حاکم قراردهیم , به تعبیر دیگر یا ولایت طاغوت را بپذیریم یا ولایت فقیه را .
بـه یـقین نمی توانیم ولایت طاغوت را بپذیریم , زیرا قرآن , ما را از پذیرش طاغوت منع کرده است . حـال کـه از ولایت معصوم , محروم هستیم و از پذیرش ولایت طاغوت محذور, باید ولایت فقیه را بپذیریم .
بنابراین قرآن کریم با نفی ولایت طاغوت , ما را به پذیرش ولایت فقیه , دعوت می کند .
دلیل سوم : (جهت گیری قرآن ) با توجه به جهت گیری قرآن و شناخت روح دین هم می توانیم به اثـبـات ولایـت فقیه پردازیم .
توضیح این که قرآن ملاک برتری در مقامات بهشتی , اعطای ولایت مـعنوی و تکوینی , توفیقات و تعیین پیامبری و امامت را تقوا, تسلیم , بینش , و پاکی باطن دانسته است و مقام امامت و رهبری را مخصوص بندگان صالحی می داند که در امتحان های گوناگون مـوفـق شـده انـد و مـراحل عبودیت را طی نموده اند, چنان که حضرت ابراهیم للّه پس از سربلند بـیـرون آمـدن از امـتحان های بزرگ الهی مانند مقاومت در برابر نمرودیان , مبارزه با بت پرستی , مهاجرت به منطقه بد آب و هوای حجاز, آمادگی بر ذبح اسماعیل شایسته مقام امامت شد .
(سوره بقره آیه124 ) .
قـرآن کـریـم در جـای دیـگـر, وراثـت و جـانـشینی زمین را مخصوص صالحان مومن می داند و می فرماید :
وعد الله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض, خداوند به مومنان و صالحان وعده داده است آنان را جانشینان زمین قرار دهد .
آنـچه از آیات قرآن می توان فهمید و جهت گیری این کتاب الهی موید آن است , این است که مقام امـامت و رهبری و ولایت , مخصوص بندگان صالح خداوند است و آنها هستند که با پیمودن مقام قـرب , شـایستگی سرپرستی دیگران را پیدا کرده اند, پس کسانی که معرفت دینی و تقوای الهی و روح بـنـدگـی و تسلیم در برابر اوامر الهی ندارند نمی توانند این مقام بزرگ و این ریاست کبرا را وارث شوند .
بـا ایـن تـوضیح , اگر قرار است این منصب مهم که دین و دنیا و شرف و حیثیت امت اسلام به آن بـسـتـگی دارد به شخصی واگذار شود .
چه کسی سزاوارتر از فقیه عادلی است که عمر خویش را وقـف خـدمـت بـه اسـلام و مسلمانان کرده است و تمام عمر را با تقوا و معنویت و جهاد با دشمن درونی و بیرونی سپری نموده است و در این راه مشکلات و سختی های بسیاری دیده است ؟ قطعا, فـطـرت پـاک , عقل سلیم و خداوند حکیم به ما حکم می کند این منصب مهم را در دست عالمی ربـانـی و آشنای به زمان , که او را فقیه عادل می نامیم , قرار دهیم , پس روح و جهت گیری قرآن , اثبات کننده ولایت فقیه است .
علاوه بر آیات , روایات فراوانی هم رسیده است که به طور مستقیم یا غیر مستقیم ولایت فقیه را اثبات می کند که فعلا مجال بررسی و بیان آنها نیست .
اشاعه فساد و فحشا
اشـاعـه فـساد و فحشا و ترویج منکرها, از دیگر نمونه های تهاجم فرهنگی است .
دشمنان انقلاب و فـرهـنـگ اصـیل اسلام , اشاعه فسادو منکرات را بهترین راه برای تضعیف و نابودی فرهنگ اسلام وجـایـگزین کردن فرهنگ غرب , می دانند .
آنان سعیشان براین بوده و هست که با ترویج منکرها و زشـتی ها در بین یک ملت , به ویژه جوانان , با تیری نشانه های بسیاری را هدف گیرند, ترویج فساد در مـیـان مـلـتـی , نـتایج زیر را موجب می شود :
1 . آن ملت درشهوت غرق می گردد و از مسائل اجـتماعی و سیاسی غافل می ماند و این بهترین راه برای چپاول آن ملت است ,
2 . با اشاعه مفاسد, ایـن مـلـت از فرهنگ خویش فاصله می گیرد,
3 . روحیه انقلابی از آنان سلب می شود, زیرا ملتی مـی تـوانـد انـقـلابی باشد که وارسته از شهوات گردد,
4 . این ملت به فرهنگ غرب گرایش پیدا مـی کـند زیرا ملتی که در عمل به مادی گری گرایش یافت , طبق اصل انطباق با محیط, از نظر فکری هم مادی خواهد شد .
امـروز مهاجمان فرهنگی از راه های گوناگون , از جمله فیلم , عکس , کتاب های جنایی , مجدت , مـجـالـس شـادی , رمان وب سعی در اشاعه فساد و نابهنجاری ها در بین مردم , به خصوص در بین جـوانـان دارند و این یکی از خطرناک ترین نقشه های شوم استکبار جهانی و مشوقان فرهنگ غرب است که جوانان متعهد ما باید با هوشیاری تام به مقابله با آن بپردازند .
ترویج مد و مدگرایی
از جـمـله نمونه های بارز تهاجم فرهنگی ترویج مد و مدگرایی در بین جوانان است .
گرچه طبع انـسان , تنوع طلب و نوگراست .
اما حالت تنوع طلبی و نوگرایی در حد معقول , فطری و طبیعی اسـت و بـه خـوبـی روشـن اسـت بـیـن توجه به زیبایی و تنوع در حد معقول آن با غرق شدن در مدگرایی و هر روز به نوعی لباس پوشیدن , به گونه ای سخن گفتن و به صورتی برخورد کردن , بسیار تفاوت است , زیرا مشوقان مدگرایی , نه تنها با لباس بلکه با نحوه سخن گفتن , به کار بردن اصـطـلاحات , چگونه برخورد نمودن , کیفیت غذا خوردن , چگونگی برگزاری مراسم ها و ب سعی مـی کـنـند مدهای غربی را در جامعه اسلامی ما ترویج دهند, گرچه نحوه آراستن ظاهر و لباس پوشیدن در این میان نقش بسزایی دارد .
بدون شک کسانی که با سوء استفاده از اصل معقول تنوع طـلـبی , ترویج مد می نمایند, در فکر رایج کردن فرهنگ غرب و سودجویی های خودشان هستند .
سـرمایه داران بزرگ برای این که چرخ کارخانه هایشان از حرکت باز نایستد و ثروت های کلانی را صـاحـب شـوند, در اشاعه مد می کوشند و گاه این تبلیغ حتی طبقه متوسط یا ضعیف جامعه را چنان تحت تاثیر قرار می دهد که سعی می کنند, با اقساط هم که شده , خود را از قافله مد طلبان و مدگرایان عقب نبینند .
مـهـاجـمـان فـرهـنگی و سودجویان , سعی دارند به هر صورت که امکان دارد کالاهای خود را به مصرف و فروش رسانند, مخصوصا برای رسیدن به این هدف از زنان سوء استفاده می کنند, آنان با تـولـیـد انـواع لـوازم آرایـش , مانند روژلب , سایه چشم , لاک ناخن , رنگ مو, مژه مصنوعی , ناخن مصنوعی و ده ها لوازم آرایشی دیگر, سعی می کنند زنان ما را در مسیر زنان دنیای غرب قرار دهند و در این میان با استفاده از اهرم هایی مانند آزادی زن , زیبایی زن , حقوق زن و ب کار خود را مشروع جلوه می دهند .
بدون شک , کسانی تابع مد و مدگرایی می شوند که به عقده حقارت دچار شده باشند و از درون , پوچ و فاقد شخصیت علمی , معنوی و اجتماعی باشند و با مدگرایی بخواهند برای خود شخصیتی کـسـب کـنـند و توجه دیگران را به خود جلب نمایند و خود را به نحوی نشان دهند, پس توجه به مـدگـرایـی و افراط در تنوع , ریشه در فطرت آدمی ندارد, بلکه ناشی از عقده حقارت و نداشتن شـخـصـیت انسانی است .
از این رو به جوانان توصیه می کنیم ضمن استفاده معقول از زیبایی ها و تـنـوع هـا در ایـن راه , مسیر افراط و زیاده روی را طی نکنید و به فرهنگ غرب بی توجه باشند, و گرنه تبدیل به یک آدم غرب زده خواهند شد که به قول جلال آل احمد :
آدم غرب زده پا در هواست , ذره گردی است معلق در فضا, که با عمق اجتماع , فرهنگ و سنت ها, رابطه ها را بریده است .
آدم غرب زده به هیچ چیز اعتقاد ندارد,نان به نرخ روز خور است , همه چیز بـرایش علی السویه است نه ایمانی دارد نه مسلکی و نه مرامی , نه اعتقادی نه به خدا یا به بشریت .
آدم غرب زده شخصیت ندارد, چیزی است بی اصالت .
آدم غرب زده قرتی است , زن صفت به خودش خیلی می رسد و با سر و پزش خیلی ور می رود, به کفش و لباس و خانه اش خیلی اهمیت می دهد, هـمـیـشـه انـگار از لای زرق و برق باز شده . بدین طریق آدم غرب زده وفادارترین مصرف کننده مـصـنـوعـات غـربی است , وجود این همه مشاغل و آن همه مصنوعات فرنگی برای او از وجود هر مسجد و بیمارستان و کارخانه ضروری تر است .
مخدوش کردن فرهنگ انقلابی
یکی دیگر از مصادیق تهاجم فرهنگی , مخدوش کردن فرهنگ انقلابی و ایجاد روحیه بی تفاوتی در مـیـان مـردم , به ویژه جوانان است .
مهاجمان فرهنگی در تبلیغات خود برای رسیدن به این هدف شوم اهتمام می ورزند اسلام را به گونه ای جلوه دهند که فاقد جنبه انقلابی و ظلم ستیزی باشد و چـنـیـن وانـمـود مـی کـنـند که نظام طاغوتی از نظام اسلامی برتر است , به این امید که روحیه جـهادگری و کوشش کردن در صحنه های انقلاب را از ملت مسلمان بگیرند و آنان را از جهاد در راه خـدا و دفاع مقدس در جنگ تحمیلی و سایر جبهه های نظامی و فرهنگی پشیمان سازند و در نتیجه نگذارند نظام اسلامی به صورت یک الگو برای جهانیان جلوه گر شود, زیرا از این که جهان متوجه قدرت اسلام در صحنه سیاست باشد به شدت می هراسند .
راه های مبارزه با تهاجم فرهنگی
مقدمه
آنـچـه مـسـلـم است , این است که دشمن , تهاجم خود را از جبهه فرهنگی شروع کرده و در حال گـسـتـرش اسـت .
اگـر اقدام شایسته صورت نگیرد, قطعا این غده سرطانی به تمام پیکره ایران اسـلامـی سـرایت می کند و این دود سیاه که از شعله های آتش خانمانسوز فرهنگ غرب برخاسته هـمـه جـا گسترش می یابد و با سایه شوم خود, مانع از تجلی نور فرهنگ انقلابی اسلامی خواهد شـد, لـذا هـمان گونه که هنگام تهاجم نظامی خود را آماده دفاع و فداکاری می کنیم , در جبهه فـرهـنـگی هم باید با تمام امکانات به دفاع و دفع فرهنگ دشمن بپردازیم ,وگرنه سنگرها را یکی بـعد از دیگری از دست خواهیم داد و زمانی به خود می آییم که کار از کار گذشته است , از این رو در این قسمت به بعضی از راه های مبارزه با تهاجم فرهنگی اشاره می کنیم .
تالیف کتاب های مفید
چـون کـه دشـمـن از مرزهای فرهنگی حمله کرده , باید با سلاح فرهنگ با او مقابله کنیم . تالیف کتاب های مفید و مورد احتیاج جوانان با نظر به مسائل روز و سبک نوین , می تواند مفید و سازنده باشد, همان گونه که مرحوم شهید مطهری در جبهه فرهنگی برای دفاع از فرهنگ اصیل اسلامی بـه چـنـین کاری دست زدند .
زمانی که اسلام را مخالف حقوق زن می دانستند و بر مسائلی مانند مـهـر, ازدواج موقت , حق طلاق , تعدد زوجات و ب اشکال می کردند و آن را هماهنگ با مقتضیات زمـان نـمـی دانـسـتـند .
ایشان کتاب نظام حقوق زن در اسلام نوشتند .
آن گاه که عده ای برای رسیدن به اهداف حیوانی خویش , حجاب را مانع آزادی و فعالیت زن می دانستند و جاهلان , منکر ضرورت حجاب از نظر قرآن می شدند, ایشان کتاب مسئله حجاب را تالیف کردند .
زمـانی که عده ای از روشنفکران مسلمان در تبیین جهان بینی اسلامی , تحت تاثیر بعضی مکاتب , راه افراط پیمودند, ایشان کتاب مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی در هفت بخش به رشته تحریر در آوردنـد .
هـمچنین کتابهای عدل الهی , اصول فلسفه و روش رئالیسم و سایر کتاب های ایشان در واقع در دفاع از فرهنگ اسلامی در مقابل تهاجم های فرهنگی به نگارش در آمد .
پس یکی از راه های مقابله با تهاجم فرهنگی , تالیف کتاب ها و مقالات سازنده و مفید است .
نظارت عمومی
دومـیـن راه مـقابله با تهاجم فرهنگی , نظارت عمومی است ,که دین آن را امر به معروف و نهی از مـنـکـر نـامیده است .
قطعا اگرجامعه ای در برابر منکرها و ترویج فرهنگ بیگانه حساس باشد وبا مـشـاهـده نابسامانی ها تذکرهای لازم را به افراد ناآگاه بدهد می تواند نقش بسیار مهمی در دفع تـهـاجم های فرهنگی داشته باشد . البته این کار, چون که از اهمیت بسزایی برخوردار است ,کسانی کـه امـر به معروف یا نهی از منکر می کنند, باید صددرصد باسعه صدر و روش پسندیده به چنین کاری پردازند .
قرآن کریم عزت و شرافت مسلمانان را در گرو سه اصل می داند و می فرماید :
کنتم خیر امة اخرجت للناس, تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر وتومنون بالله, شـمـا بـهـترین امتی هستید که به جهانیان عرضه شده , زیرا امر به معروف و نهی از زشتی ها می کنید و ایمان به خدا دارید.
امـر بـه نـیکی ها و نهی از زشتی ها به اندازه ای مهم و اساسی است که می توان گفت : تمام انبیای الـهـی برای اجرای این دو اصل مبعوث شده اند, زیرا همه پیامبران مردم را به توحید, خداپرستی , تقوا, عدالت , احسان دعوت می کردند (امر به معروف ) و مردم را از شرک , بت پرستی , خودپرستی , فساد, ظلم برحذر می داشتند (نهی از منکر), لذا اگر جامعه ای از این دو اصل سرنوشت ساز دست کشید, موج فساد, کشتی سعادت آنها را در هم می کوبد و در لجنزار بدبختی فرو می برد .
تشکیل جلسات مذهبی
تشکیل جلسات مذهبی در مساجد, پایگاه های مقاومت و تکایا و آشنا کردن جوانان با قرآن , معارف اسـلامـی , تـاریـخ انـبـیا و امامان , برگزاری مجالس سوگواری و میلاد, سخنرانی و خطابه های مـذهـبـی , بـیـان تفسیر و معانی قرآن , اعتقادها و جهان بینی ها می تواند عامل مهمی در مقابل با تـهـاجـم فـرهنگی به حساب آید, زیرا عامل گرایش بسیاری از جوانان به آداب و فرهنگ غربی و بـیگانه , نداشتن آشنایی با تعلیمات مذهبی و فرهنگ اصیل اسلامی است .
اگر تعلیمات و معارف اسلامی با نظر به نیازمندی های زمان و مسائل مورد نیاز جوانان با سبک زیبا و دلپذیر و استدلالی تـدریـس شـود و بعضا به صورت سوال ها و مسابقه های فرهنگی ـ مذهبی طرح و بیان شود, قطعا نـقـش مهمی در گرایش جوانان به ارزش های اسلامی و فاصله گرفتن آنان از ارزش های غربی دارد .
استفاده از فیلم و تئاتر
از دیـگـر راه هـای مـقابله با تهاجم فرهنگی استفاده از هنر مخصوصا فیلم و تئاتر است . هنر همان گونه که می تواند در خدمت فرهنگ بیگانه و عامل انحطاط جوانان باشد, می تواند در مسیر الهی و در خـدمـت نـسـل جـوان قـرار گـیـرد .
از این رو ما از هنرمندان عزیز می خواهیم سعی کنند فیلم هایی بسازند و صحنه هایی به نمایش درآورند که جنبه مذهبی و اخلاقی و ارزشی و فرهنگی داشـتـه باشد و روح تعهد در انسان ها بدمد, زیرا بسیاری از جریان هایی که در کتاب ها است اگر جـنـبه تصویری و تجسمی به خود گیرد, قطعا اثرهای آن در نسل جوان بیشتر و عمیق تر خواهد بـود و هـرگـز از صـفـحه ذهنشان پاک نخواهد گشت و تجربه , این واقعیت را ثابت کرده است , بنابراین بر هنرمندان متعهد کشورمان فرض است که در این موقع حساس از هنر خویش استفاده نمایند و آن را در خدمت ارزش ها و مبارزه با تهاجم فرهنگی به کار گیرند .
با فیلم و تئاتر می توان تـاریـخ اسـلام و زندگانی پیشوایان مذهبی و تاریخ شخصیت های انقلابی و جانبازی های شهدا و رزمندگان و الگوهای برجسته فرهنگی را به نمایش در آورد و نسل جوان را با فرهنگ خودی آشنا ساخت و به آنان آموخت که :
آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم ----- یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم
توجه به مسجد و نماز
از آن جا که نماز نقش بسیار مهمی در دوری انسان از فساد و تباهی دارد, می تواند یکی از راه های مـقـابـله با تهاجم فرهنگی به حساب آید .
قطعا اگر جوانان ما با مسجد و نماز انس بگیرند و لذت ارتباط با خدا و عالم غیب را درک کنند, هیچ گاه حاضر نمی شوند خود را به لذت های حرام آلوده نمایند .
نماز انسان را می سازد, روح را تزکیه می کند, قباحت منکرها را آن گونه که هست به آدمی نشان می دهد, موجب ریزش باران رحمت و هدایت بر سرزمین روح می گردد, آدمی را از فساد و زشتی ها باز می دارد, نقشه های شیطان را نقش بر آب می کند و انسان را بر هواهای نفسانی مسل ط می نماید :
ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر, همانا نماز انسان را از فحشا و زشتی ها باز می دارد .
از ایـن رو جـوانـان عـزیز باید سعی کنند ارتباط خود را با مسجد, نماز, و نماز جمعه قطع نکنند و تلاش نمایند نماز را به موقع بخوانند تا لذت ذکر الهی و ارتباط با مبدا هستی که در خور مقایسه با هیچ لذتی نیست درک کنند و دست اندرکاران امور فرهنگی کشور باید زمینه ارتباط جوانان را با مـسـجـد و نـماز فراهم کنند تا از آسیب تهاجم فرهنگی در امان بمانند, زیرا دشمنان هنگامی به تـهاجم فرهنگی خود امیدوار هستند که بدانند جوانان یک کشور از مسجد, نماز و معنویت فاصله گرفته اند .







