فرهنگ مصادیق:احسان به عموم
درسهایی از قرآن
استاد محسن قرائتی
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | احسان به همسایه |
| ۲ | احسان به والدین |
| ۳ | اتلاف منابع عمومی (انفال) |
| ۴ | پخش موسیقی حرام در مراکز عمومی |
| ۵ | تخریب اموال عمومی |
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
محتویات
- ۱ احسان به دیگران
- ۲ انگیزههای احسان
- ۲.۱ همه چیز از آنِ خداست
- ۲.۲ انسان آزمایش میشود
- ۲.۳ احسان جبران میشود
- ۲.۴ بازگشت احسان به خود انسان
- ۲.۵ همه انسانها نیازمند احسانند
- ۲.۶ احسان به دیگران، شکر نعمتهای الهی
- ۲.۷ احسان به دیگران، عامل گشایش در کارها
- ۲.۸ انفاق و صدقه، عامل دفع بلا
- ۲.۹ احسان کننده در قیامت امنیت دارد
- ۲.۱۰ احسان به دیگران، مایهٔ آمرزش گناهان
- ۲.۱۱ از گردنهها عبور میکنی
- ۲.۱۲ اگر بی توجهی کنیم، جهنم میرویم
- ۳ احسان به دیگران در شکلها و شیوههای گوناگون
- ۴ پا نویس
احسان به دیگران
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
بینندگان عزیز بحث را در اواخر سال ۸۹ میشنوند.
ماه اسفند در آستانهٔ عید نوروز یک خانه تکانی میشود و ما هم باید یک خانه تکانی بکنیم. یعنی ببینیم اگر غبار غم بر چهره نشسته آن غبار را برطرف کنیم. برطرف کردن غبار غم مهم تر از برطرف کردن غبار از تلویزیون و پنکه و فرش است. غم است که ما میتوانیم برطرف کنیم. البته بعضی غمها را نمیتوانیم برطرف کنیم. یکی پیر است میخواهد جوان شود، خوب دست ما نیست. اما کمکهای مالی را میتوانیم بکنیم.
هفته احسان اسمش را گذاشتند، کار خوبی است. من میخواهم امروز راجع به احسان یک بحثی بکنم. بحث خیلی بحث پرمایهای است. یعنی حدود سی، چهل تا آیهٔ قرآن است به هم جوش دادم و یک بحث خوبی درآمده است. برای همیشه خوب است. خوب است کمیتهٔ امداد این نوار را ضبط کند در مقرهایی که میخواهد از مردم کمک بگیرد این نوار صوتی را در چادرها و مقرها بگذارد.
انگیزههای احسان یک بحث است. عرض کنم به حضور شما که بیست تا آیه است. شیوههای احسان ده تا آیه نوشتیم. بعد خصوصیاتش، حالا ببینیم چقدر میتوانیم.
انگیزههای احسان
اول انگیزههای احسان، چگونه خدا ما را به احسان تحریک میکند. انگیزه میدهد.
همه چیز از آنِ خداست
هر چه عربی میخوانم قرآن است.
«مالِ اللَّه»[۱]مال برای خداست.
«رَزَقَکُمُ اللَّهُ»[۲]خدا به تو داده است.
بانک که میروید فوری پول به شما میدهد، چون مأمور بانک میداند که این پول برای خودش نیست. چون میداند پول برای او نیست، تا میگوییم: اینقدر میخواهیم میگوید: چشم! ما بدانیم برای ما نیست. تلویزیون برای من نیست. کتکهایش را بلال خورد. تبعیدش را ابوذر کشید. امام کاظم زندانش را رفت. زجرش را دیگران کشیدند. صدها هزار جوان ترکش و اسیر و شهید و مشکل پیدا کردند، تا این دوربین را از طرفدارهای شاه گرفتند و به طرفداران نظام دادند. باید بداند برای من نیست. از تو نیست آیه اش این است. «رَزَقَکُمُ اللَّهُ» یعنی باید خدا به تو بدهد.
انسان آزمایش میشود
مال وسیلهٔ امتحان است. حضرت سلیمان میگوید: «هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی»[۳]این نعمتهایی که من دارم، فضل خداست. خدا میخواهد من را امتحان کند. «أَ أَشْکُر» آیا شکر میکنم یا شکر نمیکنم؟ بدانیم امتحان است. آدم اگر بفهمد امتحان است یک خرده ... «لِیَبْلُوَنی أَ أَشْکُرُ»، «لِیَبْلُوَنی» یعنی خدا میخواهد من را آزمایش کند.
احسان جبران میشود
خدا جبران میکند. تو بده خدا جبران میکند. میگوید: «فَهُوَ یُخْلِفُهُ»[۴] «یُخلِفُه» یعنی خلیفه، خلیفه جانشین، میگوید: تو بده جایش را پُر میکنم. مادر فکر نکند که اگر به بچه اش شیر نده، شیرش میماند. اگر شیرت را به بچه ات دادی، جایش پر میشود.
آیت الله حائری در شیراز یک مثلی داشتند، مثل قشنگی است. میگفت: سینی میوه را که نزد شما میآورند، اگر برای خودت برداشتی، این را میبرد، رد میشود. به کس دیگری میدهد. اما اگر سینی میوه را اینجا آوردند، برای خودت برنداشتی به این دادی. تا مادامی که به این و آن بدهی، این را مقابل تو نگه میدارند. مال هم همینطور است. اگر به این و آن دادی، خدا این مال را مقابل تو نگه میدارد. اگر فقط برای خودت برداشتی، میگذرد.
اینهایی که سقف میزنند، آجر را میگیرند، میچسبانند. اگر این آجر را رد کرد، یکی دیگر میگیرد. اما اگر آجر را در دستش نگه داشت، آن هم که پایین است، آجر را نگه میدارد. شیر را بدهیم جایش پر میشود. آجر را بچسبانیم یکی دیگر دستت میدهند. میوه را به اطرافیانت هم بده برای تو نگه میدارند. «فَهُوَ یُخْلِفُه» ...
بازگشت احسان به خود انسان
«إِنْ أَحْسَنْتُمْ ... » بگویید، هرکس بلد است بگوید. . . «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ»[۵] من اگر خانهٔ شما آمدم خوب سخنرانی کردم، شما هم که بنّا باشی خانهٔ مرا خوب میسازی. اگر من سَمبل کردم، شما هم که خانهٔ ما بنایی میآیی سمبل میکنی. همهٔ کارها سرهم بندی میشود.
خوبیها به خودتان برمی گردد. یک لیوان آب دست مردم بدهی، یا به خودت آب میدهند، یا به نسلت آب میدهند. قرآن قول داده است. گفته: خیر برسان، خیر میبینی. در نماز هم همینطور است. اگر مشتری آمد، صدای «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ» هم آمد. هم میگوید: «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاة» هم مشتری آمده است، اگر ترجیح دادی رفتی نماز اول وقتت را در مسجد خواندی، عصری دو تا مشتری بهتر میآید. اما اگر دهانت از این مشتری پر از آب شد، دل از این یک مشتری نکندی، عصری دو تا مشتری میآید در دکانت میایستد، لحظهٔ معامله میگوید: می دانی برویم یک دکان دیگر. معطل میکند و آخر هم از تو نمیخرد. حدیث داریم تا انسان در خانهٔ خدا و مسجد است، خدا هم برای او خیر مقدر میکند.
همه انسانها نیازمند احسانند
فکر نکن همیشه همینطور است. دنیا پایین و بالا دارد. امروز وضعت خوب است. از کجا معلوم سال دیگر چطور باشی. ده سال دیگر چطور باشی. اینها فکر میکنند که اگر خارج رفتند خوش هستند. خیلیها میگفتند: خوشا به حال زن شاه که زن شاه شد! به چه سرنوشتی مبتلا شد؟ آن زنهای ایران هم که داغ دیدند آن هم پسرش خودش را کشت، او هم داغ دید! اینطور نیست که اگر شما بلژیک و اتریش و کانادا و آمریکا بروی، از قهر خدا فرار کنی. زهر مار برای هر کجا مقدّر باشد، میرسد. خیر، خیر میآورد، شَر، شر میآورد.
احسان به دیگران، شکر نعمتهای الهی
خدا به تو احسان کرده است میفرماید: به قارون میگفتند: «أَحْسِن»[۶] به دیگران احسان کن؛ «کَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْک» خدا به تو احسان کرده است. تو هم به دیگران احسان کن، «أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّه» قرآن بزرگترین آیه اش، بزرگترین آیات قرآن که یک صفحه و چهارده سطر است، آیهٔ چهارده سطری ما در قرآن نداریم، فقط یک آیه داریم، آن هم مربوط به حقوق است، در آن حقوق میگوید: «وَ لَا يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ»[۷] اگر دو نفر معامله دارند، سواد ندارند، به یک نویسنده گفتند: این سند را برای ما تنظیم کن، بنویس، ناز نکن «كَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ» ! «كَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ» یعنی خدا به تو سواد داده است، به شکرانهٔ این سواد حالا یک نامه برای ایشان بنویس، «أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْک» به شکرانهٔ این پول، پول بده. به شکرانهٔ این سواد، سواد بده. به شکرانهٔ اینکه شما یک پزشک از این روستا هستید، در سال پنج بار خودت در این روستا برو، یک اتاق بگیر، و بگو: من بچهٔ این روستا هستم. رفتم درس خواندم پزشک شدم. به شکرانهٔ اینکه آب و هوای این روستا را خوردم، سالی پنج روز در این روستا میآیم. هر آیت اللهی سالی ده روز، بیست روز وطن خودش برود. از شیراز است، شیراز برود. از اردبیل است، اردبیل برود. از تبریز است، تبریز برود. اگر سالی چند روز در شهر خودمان باشیم، در روستای خودمان باشیم همه به نوا میرسند. این هم یک معنای عدالت است. خیلی کار داریم تا عدالت شود.
این هدفمند شدن یارانهها، یک قدمی است. و گرنه ما باید همه چیزمان عدالت باشد. بعد از سی و دو سال چشممان را باز میکنیم ببینیم اِ. . . در درون خودمان عدالت نیست. یعنی یک پولی که در صدا و سیما میآورند خرج دین کنند، یک میلیارد ششصد میلیون، هفتصد میلیون با کم و زیادش برای صد هزار تا حاجی خرج برمی دارد. آنوقت نماز و امر به معروف و خمس و زکات و نمیدانم عفاف و همه دین را دویست میلیون میدهند، به حج ششصد میلیون میدهند. خوب ببینید ما در خودمان هم عدالت نیست. راستش را بخواهید. عادل کسی است که همه را با یک چشم ببیند. ما باید به سمت این برویم که همه چیز یک شکل باشد، به چه دلیل یکبار در یک خیابان پنج تا روضه خوانی است و یک روستا هیچ آخوندی نمیرود؟ من خودم عادل هستم؟ خودم خواسته باشم وجداناً خودم را محاکمه کنم نمرهٔ صفر به خودم میدهم. حالا مردم هرچه میخواهند بگویند، بگویند. «و کم من ثناء جمیل لست أهلا له نشرته» در دعای کمیل میگوید: خدایا یک خوبیها را در دهان مردم میاندازی، ولی تو که می دانی من اینطور نیستم.
احسان به دیگران، عامل گشایش در کارها
در کارت گشایش میشود، گره باز کن، گره باز میکنم. قرآن میگوید: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَ اتَّقَى»[۸] کسی که به مردم کمک کند، بینندهها بحث را در آستانهٔ عید نوروز نود گوش میدهید، خیلی خانهها لباس نو ندارند، آذوقه ندارند، پول ندارند، مشکل دارند، اتاقشان کثیف است نمیتوانند رنگ کنند. قرآن میگوید: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى» اگر عطا کنی، احسان کنی، «وَ اتَّقی» تقوا هم داشته باشی، آخر بعضیها احسان میکنند تقوا ندارند، مثلاً پلو میدهد که در انتخابات رأی بیاورد، دانه میدهد که تخم مرغش را بردارد، علف میدهد که شیرش را بدوشد، نه! «أَعْطی وَ اتَّقی» یعنی احسانش «فی سبیل الله» برای خدا باشد. رنگی نداشته باشد.
آمده نزد من در ستاد نماز و اصرار میکند یک مسجد میخواهیم بسازیم، میگویم: آقا اگر میخواهی یک مسجد بسازی، میگوید: میخواهم در جاده بسازم. فلان جاده ساعتی هفتصد تا ماشین میگذرد. مسجد کم دارد، یا ندارد. میگوید: نه من میخواهم در روستای خودمان بسازم که مردم روستایی بفهمند من این را ساختم، میگویم: آقا از من مشورت نکن، برو هرجا میخواهی بسازی، بساز. پس معلوم میشود برای خدا نمیخواهی بسازی، اگر مسجد برای مسافرها میسازی، این جاده مسافرش بیشتر است.
من سراغ دارم، الآن که میگویم میدانم کجا را میگویم. البته اسم نمیبرم، سراغ دارم جایی را که نود گوسفند جلوی هیأت با کم و زیادش میکشند، حدود صد و پنجاه متری اش یک هیأت است که یک گوسفند هم ندارد، افغانیهای شیعه آنجا جمع میشوند، یک دهه روضه میخوانند یک گوسفند هم ندارند، کارگر هستند، و صد و پنجاه متر آن طرف تر نود تا گوسفند میکشد. ما. . . اینکه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) از مسجدالحرام شروع میکند، یعنی اول باید مسجد را درست کرد. یعنی باید از مکه شروع کرد، یعنی باید از حزب اللهیها شروع کرد. امام زمان از مکه ظهور میکند یعنی چه؟ پیامش چیست؟ شاید پیامش این باشد که باید از اول از خودیها شروع کنیم.
میگوید: «فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى»[۹] کسی اگر احسان کند، تقوا هم داشته باشد، فی سبیل الله باشد، گرههایش را باز میکنیم. روانش میکنیم. بیمه میشود. در همین دنیا پاداش میدهد. «لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ»[۱۰] کسانی که کمک کنند در همین دنیا خیر میبینند نه آخرت! «لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ» در همین دنیا، اینطور نیست که فقط قیامت باشد. خیلیها که خیر میبینند در همین دنیا خیر میبینند.
کسی یک یادداشتی داشت به من داد؛ پسندیدم! گفت: راضی نیستم از رویش بنویسی. راضی نیستم فتوکپی اش را برداری. راضی نیستم در تلویزیون بگویی. یک خرده مطالعه کردم دیدم چیزهای خوبی است، ولی حالا میگوید: راضی نیستم به او دادم. خودش و دفترش همه پودر شد و آدم هم داریم که یادداشتهایش را در اختیار همه میگذارد، و همه از آن استفاده میکنند. یک چیزی به شما بگویم برای طلبهها و دانشجوها و اساتید دانشگاه و معلمین و شعرا و مداحها و اینهایی که کار فرهنگی میکنند، صدا و سیما و اصلاً اگر یک چیزی را من تولید کردم، دیگران پخش کردند این برای قیامت من میماند.
حدیثی که من مطالعه کردم بگویم، معلوم نیست برای قیامت من هم باشد. چون یا برای پول است، البته من از تلویزیون هیچ پولی نمیگیرم. درسهایی از قرآن یک قران نگرفتم. ولی پست که گرفتم، بالاخره وقتی در تلویزیون هستم، مشهور میشوم. من را میشناسند. من یک مقامی کسب کردم. هرچه خودم بگویم، یا برای پول است، یا برای پست. معلوم نیست خدا در آن باشد. اما اگر یادداشت مرا شما برداشتی یک جایی گفتید، چون مردم که نمیدانند قرائتی چه کسی است. شما از یادداشت من استفاده کردی، مردم استفاده کردند، با امام صادق (علیه السلام) و حرفهای امام صادق (علیه السلام) آشنا شدند. با فرمایشات امام صادق (علیه السلام) آشنا شدند. آنجا دیگر مردم با اسلام آشنا میشوند، قرائتی هم مطرح نیست. آن برای قیامت میماند. هرکاری را که دیگران کردند ذخیرهٔ قیامت است. و گرنه حالا من بگویم، شبکهٔ یک تولید کرده برای شبکهٔ دو، شیراز تولید کرده به اصفهان بده. این شعر را من گفتم، مداح دیگری بخواند. آن جاهایی که خودمان مطرح هستیم، معلوم نیست قیامت باشد، شاید باشد شاید نباشد. پنجاه درصد است. اما اگر دیگری از ما استفاده کرد و اسم ما را نبرد، ولی مردم به خیر رسیدند، ولی مردم ما را نشناختند، آنجا که به خیر رسیدند و ما را نشناختند، آن را برای قیامتتان برایش حساب باز کنید. و گرنه من میتوانم یک سطل زباله به شهرداری بدهم، بنویسم بانی این سطل زباله محسن قرائتی بر پدر و مادر کسی که ته سیگار بیاندازد لعنت! (خنده حضار) یک سطل زباله میگذارم هم خودم را مطرح میکنم و هم به همه فحش میدهم. اگر نفهمند چه کسی هستی برای قیامتت میماند. صلواتی بفرستید. (صلوات حضار).
انفاق و صدقه، عامل دفع بلا
اگر احسان کردی بیمه میشوی، همین صدقه دفع بلا میکند. بهترین راه بیمه شدن کمک به فقرا است.
ما را خانهٔ یک آقایی بردند. نمیدانم چه بگویم. اصلاً آدم زبانش بسته است. این بزرگوار گفت که چون شما به درد تبلیغ میخوری، بلند شو یک دعایی بخوانم و تو را بیمه کنم. بلند شو بایست یک چیزی بخوانم و تو را بیمه کنم. ما هم گفتیم: چشم! گفت: بلند شو بایست. یک مرتبه دستهایش را آورد روی سر من چنین کرد (با بیان حرکت) گفتم: آقا اصلاً من میخواهم سگ مرا بخورد. (خنده حضار) میخواهم سگ مرا بخورد و تو این رقمی مرا بیمه نکنی. اینها بازی است. این حقه بازیها چیست درآوردی؟ راه بیمه احسان به فقرا است. به فقرا کمک کن خدا بیمه ات میکند. زکات بده کشاورزی ات خوب میشود. نماز باران بخوان، باران میآید. صدقه بده، کمک به فقرا، یاد خدا، بیمه میشوی. آیت الکرسی، قرآن اینها بیمه میکند. خیلی از اینهایی که چیز میکنند این دکان است. گفتم: آقا من میخواهم سگ مرا بخورد، این رقمی. . . «قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»[۱۱] قرآن میگوید: راه حق و باطل روشن است. نیازی به سوتکی و فوتکی نیست.
«مَا کَانَ الْمُؤْمِنُ فِی عَوْنِ أَخِیه» [۱۲] حدیث داریم تا مادامی که انسان به فکر کمک به برادرش است میخواهد احسان کند، خدا هم با آنهاست. خوش عاقبت میشود. امام کاظم (علیه السلام) میفرماید: «إِنَّ خَوَاتِیمَ أَعْمَالِکُمْ قَضَاءُ حَوَائِجِ إِخْوَانِکُم وَ الْإِحْسَانُ إِلَیْهِمْ مَا قَدَرْتُم»[۱۳] اگر میخواهید عاقبت بخیر شوید، آخر بعضیها میگویند: دعا کن خدا عاقبت ما را بخیر کند، میگویم: یک چک بده. شب عید است یک چک بده با آن عاقبتت بخیر میشود. پولهایش را نگه داشته میگوید: التماس دعا! به همه میگوید: التماس دعا، یک قران هم به کسی نمیدهد. آقا التماس دعا نگو پول بده.
یک پدر بزرگی داشت به قم میآمد. قدیم قم حالا هم سفال فروشی دارد، منتهی سفالهای سوتکی هم داشت. این سوتهایی هست که در زمین ورزش میزنند، فلزی است. آن زمان گِلی بود. نوهها دورش جمع شدند گفتند: پدر بزرگ قم میروی یک سوتک هم برای من بیاور. همه گفتند: یک سوتک، یک سوتک، یک سوتک، یکی از این نوهها یک، یک قرانی کف دست پدر بزرگ گذاشت و گفت: آقاجان! یک سوتک هم برای من بیاور. گفت: سوتک تو صدا خواهد کرد. چون همراه با پول بود. اگر چک کشیدی و گفتی التماس دعا، دعایت مستجاب میشود. و گرنه به همه بگو: التماس دعا و یک قران به کسی نده. گاهی وقتها ما فکر میکنیم اگر همهٔ انگشتهای ما انگشتر باشد، خدا ما را حفظ میکند. این عقیق یمنی است، این فیروزه مشهد است. نمیدانم این چیست. همهٔ انگشتهایش پر از انگشتر است، فکر میکند این حفظش میکند. نه آقا یک انگشتر دست کن آن سه تا انگشتتر را به سه نفر دیگر بده خدا حفظت میکند. تو همهٔ انگشتهایت را پر از انگشتر کردی، میخواهی اینها تو را حفظ کند. باید یک کمکی هم بکنی. «إِنَّ خَوَاتِیمَ أَعْمَالِکُمْ» اگر میخواهید خوش عاقبت شوید، احسان کنید. شب عید است. هرکسی تکان بخورد. همه تکان بخوریم خوب میشود.
یک وقتی در دانشگاه، دانشجوها آمدند گفتند: آب سرد است. ما دیدیم به مسئولین بگوییم، خواهند گفت: بنویس. او میگوید: به روابط عمومی بگو. او میگوید: به ذی حسابی بگو. او میگوید: به جمع بندی، او میگوید: به برنامه ریزی. کارهای اداری جان آدم در می آید. گفتیم: بچهها همه دست در کیسه کنید. از یک ریال تا ده هزار تومان. هرکس هرچه دارد بدهد، سریع در فاصلهٔ دو دقیقه نمیدانم شد یا نشد، دانشجوها پانصد هزار تومان دادند. دختر و پسر! پول چند تا آب گرمکن. بعد هم گفتم: یا این را وصل کنید، یا از دانشکدهٔ مهندسی یک مینی بوس دانشجوها میآیند خودشان هم وصل میکنند. این دانشجوها مهندسی نیستند پول میدهند، آنها هم وصل میکنند. اگر بسیح شویم در کشور ما فقر نیست. امام فرمود: اگر مردم زکات بدهند فقیری روی کرهٔ زمین باقی نمیماند. امیرالمؤمنین فرمود: هرجا شکم گرسنهای است، بغل او یک کسی دو پرس خورده است، با پپسی و کوکا میخواهد هضمش کند. ما خیلی میخوریم. به چاقها که میگوییم: یک خرده خودت را لاغر کن، میگوید: چه بخورم که لاغر شوم؟ یعنی او هم که میخواهد لاغر شود، میخواهد بخورد. (خنده حضار) میگوید: چه بخورم که لاغر شوم؟ لاغری اش هم از نوع خوردن میخواهد.
اگر میخواهید خوش عاقبت شوید، به فقرا کمک کنید. خدا دوستتان دارد. قرآن میگوید: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»[۱۴] کسی اهل احسان باشد، محسن یعنی نیکوکار! اگر کسی اهل احسان باشد، خدا او را دوست دارد.
احسان کننده در قیامت امنیت دارد
قرآن میفرماید: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَرهُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ»[۱۵] اگر کسی در دنیا به دیگران کمک کند، در قیامت از ناراحتیها در امان است. خدا ده برابر پاداش میدهد. قرآن میگوید: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا»[۱۶] هرکس کار خیر بکند، ده برابر ثواب میبرد.
احسان به دیگران، مایهٔ آمرزش گناهان
از گناهها پاک میشود. قرآن میگوید: «أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا»[۱۷] اگر با وام به کسی کمک کردی، مشکلش را حل کردی، «لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ»[۱۸] گناهانت را میبخشم. پس ببینید بیمه میشوی، گناهانت را میبخشد. محبوب خدا میشوی. روحت روان میشود. «فَسَنُیَسِّرُه»[۱۹] یعنی روانت میکند. یعنی هرکاری برایت، هیچ کاری دیگر برایت مشکل نیست. میگویی: این چیزی نیست. خوش عاقبت میشوی، اینها همه انگیزههای احسان است.
از گردنهها عبور میکنی
قرآن آیه دارد میگوید: «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ، وَ مَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ، فَكُّ رَقَبَةٍ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ»[۲۰] «اللَّهُ أَکْبَر» ! میگوید: از گردنهها نمیخواهی بالا بروی. خیلیها که میخواهند کوهنوردی کنند فکر میکنند اگر از کوههای سخت بالا بروند، مقام بالاتری دارند. همینطور هم هست. میگوید: اگر میخواهید روی قلهٔ کوههای سخت بروید، از گردنهها عبور کنید، «فَكُّ رَقَبَةٍ» یک اسیر را آزاد کن. شب عید است، یکی از اینهایی که بدهکار هستند را آزاد کن و خدا جبران میکند.
بعضی وقتها خودت هم کمک نکن، بگو: آقا من این را میدهم شما هم کمک کنید. ممکن است پول شما خیلی نباشد. بنده به لطف خدا کتاب تفسیر نور، کتاب سال جمهوری اسلامی شد. رییس جمهور وقت پنجاه سکه به ما داد. چند روز به عید نوروز بود. ما یک خرده قرض داشتیم به یکی کسی دادیم. یک چند تا سکه را هم به رییس زندان زنگ زدیم، که آقا یکی از این زندانیهایی که به خاطر یک مبلغ کمی گرفتار است این سکهها را بگیر و آزادش کن. بعد گفتم: هنر نیست یک قاشق ماست در دهان کسی بگذاری. یک شیر پیدا کن، این قاشق ماست را به شیرها بده، آن شیرها هم همه. . . بگویید. . . ماست شود. یک چند تا پولدار را به آنها تلفن کردیم گفتیم: آقا یک چند تا سکه رییس جمهور به ما داده. اینها را به شما میدهیم. شما پولدار هستید، من طلبه هستم. ولی شما هم بیایید کمک کنید، خلاصه تلفن و ملاقات با این و آن، و آنها هم وقتی دیدند ما چند تا سکه گذاشتیم یک ده تا سکه ما گذاشتیم. آنوقت آنها هم چند برابر دادند. شب عید نوروز ۴۷۳ نفر از زندان آزاد شدند. یک لوتی گری بکنید. بگو: آقا من ده میلیون میدهم. از دم نفری دو میلیون بدهید. پنج میلیون من میدهم. از دم نفری صد هزار تومان بدهید. آقا هزار تومان من میدهم، شما هم نفری هزار تومان بدهید. این نخهای ریز اگر به هم تاب بخورد، طناب میشود. خیلی کار میشود کرد. اصلاً در کشور ما کاری نیست که نشود انجام داد. کار نشد ندارد. این را از قدیم گفتند. همه کاری میتوانیم. بیایید شب عیدی، لااقل آنهایی که مجرم نیستند. حالا یک کسی چاقوکش است، تروریست است. آنها خوب، ولی افرادی هستند حالا رفته پایش را روی ترمز بگذارد روی گاز گذاشته است. خوابش برده است. دکانش سوخته است. یک مرض قلبی، بدنی پیدا کرده است، چند میلیون خرج عمل جراحی شده است. آدمی هم که پول ندارد میتواند کار بکند. شب عید دو روز همهٔ دکترهای ایران مجانی بیمار ببینند. لازم هم نیست پول نقد بدهد. یک کسی به یک بازاری گفت: صد هزار تومان بده با شش ماه مدت! بازاری یک خرده فکر کرد و گفت: پول ندارم مدت هرچه بخواهی میدهم. (خنده حضار) آدمهایی هم که میمیرند، پول میدهند برایش نماز استیجاری. میگویند: آقا این پول را بگیر یک سال نماز قضا بخوان. یا یکسال روزه قرضی بگیر. یک نفر میگفت: والله دیگر من حال نماز قضایی و روزه قضایی، حال نماز و روزه استیجاری ندارم دیگر پیر شدم. اما خواب استیجاری اگر کسی دارد به من بده. پول بده من برایش میخوابم. حالا ممکن است یک دکتر بگوید: آقا من فعلاً پول ندارم. ولی میتوانید در آستانهٔ عید نوروز دو ساعت هرچه مریض آمد پول نگیرید. به خصوص اگر اینها رنگ مذهبی داشته باشد که برای روز قیامت شما هم میماند. رنگ مذهبی هم نداشته باشد کمک به مردم برای روز قیامت میماند. «إِنْ شاءَ اللَّه»!
اگر بی توجهی کنیم، جهنم میرویم
قرآن میگوید: اهل بهشت از اهل جهنم میپرسند: «ما سَلَکَکُمْ فی سَقَرَ» [۲۱] چطور جهنمی شدید؟ میگویند: به چهار دلیل! «لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ»[۲۲] ما پای بند به نماز نبودیم. دو ساعت با هر کس و ناکسی حرف میزدیم، پنج دقیقه حال نماز خواندن را نداشتیم. چه گناهی کردیم که حرف زدن با مخلوق برای ما روان است، حرف زدن با خالق برای ما سنگین است. چه گناهی کردیم؟ حدیث داریم اولین سیلی که خدا به انسان میزند در مقابل گناهانش این است که از نماز لذت نمیبرد. این بزرگترین سیلی است. بزرگترین سیلی مرد به زنش چیست؟ این است که زنش احساس کند این مرد او را نمیخواهد. دوستش ندارد. نمیخواهد با او حرف بزند. یا به عکس! مرد میگوید: زن من من را نمیخواهد. نمیخواهد با من حرف بزند. خیلی تلخ است.
در قرآن «وَ لَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ»[۲۳]داریم. اینهایی که میگویم حدیث است. حدیث داریم اولین سیلی که خدا به انسان میزند این است که مزهٔ عبادت را از او میگیرد. چرا حال نداریم؟ دو ساعت حرف زدی. خوب پنج دقیقه هم با خدا حرف بزن. اصلاً مگر خدا را دوست نداری؟ اگر خدا را دوست داری چرا با او حرف نمیزنی؟ خدا دوست داشتنی است. دیدید دو سه روز هوای تهران چه شد، داشتیم خفه میشدیم؟ دیدید اگر برف نیاید، این برفهایی که میآید، اینها هندوانهها و خربزههای تابستان ما است. کوهها مأمور هستند این برفها را نگه دارند.
بسیار خوب باقی اش بماند ولی شیوههای احسان:
احسان به دیگران در شکلها و شیوههای گوناگون
سرعت در احسان
قرض الحسنه
یکی این است که سریع، «فَاسْتَبِقُوا»[۲۴] «یُسارِعُون»[۲۵] در هر شرایطی کمک کنیم. «فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ»[۲۶] اینطور نیست که حالا خودمان هم گرفتار هستیم. اتفاقاً اگر گرفتاری باز هم کمک کن، ممکن است به خاطر همین کمک گرفتاری خودت هم حل شود. کسی آمد گفت: آقا من برای ازدواج بچهام به هر دری میزنم نمیشود. چند سال است دنبال مورد میگردم. چه کنم؟ گفتم: نذر کن که اگر موردی حل شد، یک دختر را جهیزیه بدهی، یک پسری را داماد کنی حالا یا کلاً یا بعضاً. یا کمکش کنی یا مطلقا همهٔ خرجش را بدهی، یا مقداری خرجش را بدهی. گره را باز کن، گره ات باز میشود. گره را باز کن، گره باز میشود. سریع باشد. حتی اگر فقیر هم هستید باشد.
کمک بدنی و کاری
خدا در قرآن تعریف میکند، میگوید: حضرت موسی (علیه السلام) تحت تعقیب فرعون بود. وارد منطقهٔ مدین شد، دید دو خانم کنار ایستادند. گفت: چرا کنار هستید؟ گفتند: ما میخواهیم بزغاله هایمان را آب بدهیم، لب چاه مرد است. تنهٔ ما به تنهٔ مردها میخورد. گفت: بده من بزغالهها را آب بدهم. خدا تعریف میکند. میگوید: ببین موسی کمک به خلق کرد. احسان کرد و لو در حال فرار! و لو غریب! و لو گرسنه! و لو دست تنها! بدون پیش شرط! بدون اینکه نگاه به دخترها کند و عاشق شود. بدون اینکه وامدار باشد. یعنی در هر شرایطی باید کمک کنیم. حتی در حال نماز، حضرت امیر در نماز انگشترش را داد. نگفت: بنشین نمازم تمام شود. حتی در حال طواف! امام طواف میکرد، یک نفر هم از بیرون طواف میکرد چنین میکرد. امام فرمود: به تو نیست؟ گفت: چرا. گفت: خوب برو ببین چه کار دارد؟ گفت: آقا در حال طواف هستم، گفت: طواف را ول کن. طوافت را بشکن و برو ببین مردم چه مشکلی دارند. حتی در حال اعتکاف، امام صادق (علیه السلام) فرمود: مردی به امام حسن (علیه السلام)مراجعه کرد، مشکلی داشت. امام (علیه السلام) اعتکاف خودش را به هم زد، دنبال او رفت. اعتکاف یعنی سه روز از مسجد بیرون نیا. دو روز و نصفی مانده، نصف دیگر از آن مانده است. اما کسی کاری دارد میگوید: بیا، طوافت را، اعتکاف را بشکن. اعتکاف را بشکن. دیگر چه چیزی را گفتیم بشکن؟ طواف را بشکن. نماز را در حال رکوع انگشترت را بده. یعنی در اهمیت کمک به احسان به فقرا اینقدر مهم است.
فرصت دادن به بدهکار
حالا لازم نیست کمک مالی هم باشد. فرصت بده. آقا بدهکار است. «فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ»[۲۷] بگو: آقا من نمیتوانم پول به شما ببخشم. اما مثلاً دو ماه را سه ماه میکنم. یک ماه دیگر به شما مهلت میدهم.
احسان از دوست داشتنیها
چیزی هم که دوست دارید بدهید. نه آن لباسهایی را که تنگ است و رنگش را نمیپسندی. از مد افتاده است. «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»[۲۸] هرچه دوست داری بده. هرچه دوست داری بده. یا مثلاً که «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ»[۲۹] یک چیزی را بدهید که دوست دارید داشته باشید. نه چیزی را که دوست ندارید.
کمک زبانی
گاهی هم با زبان میشود کمک مردم کرد. شما با زبانت دلالی کنی. «مَنْ يَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً»[۳۰] «شَفَاعَةً حَسَنَةً» یعنی دلالی خیر بکنی. آدم با زبانش گاهی میتواند کمک کسی کند.
احسان به فقرای واقعی بدون منت، بدون اذیت
به محتاج واقعی هم بدهیم. فقیر واقعی نه فقیر نما. بعضیها هستند شکمشان سیر است روی حرص فقیری میکنند. نه! «لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ»[۳۱] یعنی واقعاً فقیر است، فقیر واقعی است. به فقیر واقعی سریع، بدون منت، بدون اذیت، از مالی که دوست داریم. شب عید است، هرکس هرچه میتواند کمک کند. کسی هم نگوید: نمیتوانم کمک کنم. ببین اگر به من بگویند: چقدر میدوی؟ میگویم: من از الآن دیگر هیچی! خیلی چانه بزنی، میگویم: حالا شاید صد متر دویدم. اما یک گرگ دنبالم کند، سی کیلومتر میدوم. ببینید کسی نگوید: نمیتوانم! هیچ کس نیست که نتواند. همه میتوانیم. همه میتوانیم! همه میتوانیم.
اگر مثلاً فرض کنید که این یک جوانی است، دختری است، پسری است، هیچ کاری ندارد، هیچ پولی ندارد بدهد، خوب این پیرمرد و پیرزن دارند خانه شان را میشویند،. بگو: آقا شیلنگ را به من بده من کمکت کنم، شما نمیتوانید در خانه شویی کمک کنی؟ برف آمده، آقا شما پیرزنی، پیرمردی، اجازه بده من برف پشت بام را پایین بریزم. من میروم نان بگیرم، یک نان هم برای تو میگیرم. آقا طبقهٔ چهارم هستیم، طبقهٔ سومی، کیسهٔ زباله رامی آوریم که کارمندهای شهرداری ببرند، در راه پلهها میبینی به طبقهٔ دوم رسیدیم، خوب تو که داری نایلون خودت را میبری، نایلون همسایه ات را هم ببر، مگر نوکرش هستم؟ چشمش کور شود خودش بیاورد. بابا تو که داری پایین میروی، این کیسهٔ زباله را هم میبری، آن را هم ببر، تو که داری میروی، خوب پوست خیار را کنار بزن. مگر من کارمند شهرداری هستم؟ اِ. . .
من خودم اینجا، در همین تهران یکبار شهردار شدم. داشتم میرفتم دیدم این کله پاچهای تمام استخوانها و سیراب شیردانهایی که نخورده بود را در جوی ریخت. ترمز زدم گفتم: چرا شما اینجا ریختی؟ گفت: مگر شما شهردار هستی؟ گفتم: بله شهردار هستم. چرا ریختی؟ همهٔ ما شهردار هستیم. اگر دیدیم یکجایی آب پنیر شور را پای درخت میریزند، درخت خشک میشود، باید نعره بکشیم. منکر است. نهی از منکر که فقط فکل نیست، این هم که درخت خیابان را میخشکاند این هم منکر انجام میدهد، البته فکل هم منکر است، حالا دخترهای فکلی نگویند: قرائتی گفت طوری نیست، نه آن هم گناه است، یک دانه مو هم نباید بیرون باشد، حکم شرعی اش این است. اما فقط آن نیست، ما خیلی وقتها مذهبی هستیم قیافهٔ ما هم مذهبی است، حزب اللهی است ولی راحت آب پنیر شور را پای درخت میریزیم خشک میشود. راحت خیار میخوریم پوستش را میاندازیم هر کس افتاد، به درک! گاهی هم به خیال ثواب میرویم در حمام سدر میزنیم، یکی افتاد به درک که افتاد! غسل جمعه میکنیم و حال آنکه مردم غسل واجب دارد هی میگوید: آقا آفتاب زد، میگویم: صبر کن ببینم! این آقا دارد مستحب انجام میدهد، او واجبش را هی پا به زمین میزند. ما باید یک بازنگری بکنیم، باید خاک باغچه را عوض کنیم. یعنی درست و حسابی یک مسلمان واقعی شویم. فعلاً نه شرقی هستیم، نه غربی هستیم، ولی مسلمان درست و واقعی هم کار دارد تا شویم، آن مسلمانی که در قرآن گفته است.
خدایا به ما توفیق بده درست اسلام را بشناسیم، همه اسلام را بشناسیم، به همه اسلام عمل کنیم، مزهٔ اسلام را بچشیم و به دیگران بچشانیم.
«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
پا نویس
- ↑ نور/33
- ↑ مائده/88
- ↑ سوره نمل؛ آیه ۴۰
- ↑ سوره سبأ؛ آیه ۳۹
- ↑ سوره اسراء؛ آیه 7
- ↑ سوره قصص؛ آیه 77
- ↑ سوره بقره؛ آیه 282
- ↑ سوره لیل آیه 5
- ↑ سوره لیل؛ آیه 10
- ↑ سوره نحل؛ آیه 30
- ↑ سوره بقره؛ آیه 256
- ↑ کافی/ج /2ص 200
- ↑ بحارالانوار/ج /72ص 379
- ↑ سوره بقره؛ آیه 195
- ↑ سوره نمل؛ آیه 89
- ↑ انعام/160
- ↑ سوره مائده؛ آیه 12
- ↑ سوره مائده؛ آیه 12
- ↑ سوره لیل؛ آیه 7
- ↑ سوره بلد؛ آیات 11- 16
- ↑ سوره مدثر؛ آیه 42
- ↑ مدثر/43
- ↑ سوره بقره؛ آیه 174
- ↑ سوره بقره؛ آیه 148
- ↑ سوره آل عمران؛ آیه 114
- ↑ سوره آل عمران؛ آیه 134
- ↑ سوره بقره؛ آیه 280
- ↑ سوره آل عمران؛ آیه 92
- ↑ سوره انسان؛ آیه 8
- ↑ سوره نساء؛ آیه 85
- ↑ سوره بقره؛ آیه 273







