کتابخانه:جهاد و دفاع در اسلام
|
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمیتوان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد | |
| نویسندگان | احمد حیدری، قدرت الله فرقانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| تهیه کننده | مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه |
| ناشر | موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (ع) |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۳-۱۲-۱۹ |
| قطع | شومیز |
| شابک | ۹۶۴-۸۷۶۹-۱۲-۵ |
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ تبیین جهاد و اقسام آن
- ۳ دشمن شناسی و دشمن ستیزی
- ۴ فصل سوم
- ۵ فصل چهارم
- ۶ فصل پنجم
- ۷ فصل ششم
- ۸ فصل هفتم
- ۹ پانویس
مقدمه
جهاد، یکی از احکام اصلی اسلام است، اما از آنجایی که این وظیفه بسیار مهم و عزتآفرین با رنج و مشقت همراه است عمل به این تکلیف و حتی یادگرفتن مسائل مربوط به آن و شکافتن و تعمیق احکامش مورد بی مهری قرار گرفته است. در قرآن کریم آیات فراوانی در مورد فضیلت، اجر، آثار و احکام جهاد وجود دارد، لیکن مسلمانان متأسفانه این آیات را فقط میخوانند؛ و تفکر در مضامین آن و تلاش برای اجرا و به صحنه عمل در آوردن آن در جامعه اسلامی طی قرنهای گذشته به بوته فراموشی سپرده شده است.
انقلاب اسلامی که مجدِد حیات اسلام و عظمت مسلمین است بارقهای در دلهابه وجود آورد که این حکم از یاد رفته بار دیگر در هر دو عرصه نظری و عملی جایگاه اصلی خود را باز یابد و مورد توجه شایسته قرار گیرد، از این رو بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در عرصه تحقیق ونوشتار، آثار ارزندهای در زمینه جهاد به جامعه عرضه گردید.
مرکز تحقیقات اسلامی نیز به حکم وظیفه برای آشنایی مجاهدان فی سبیل اللّه با مسائل جهاد و دفاع تلاشهایی را آغاز کرد که نوشته حاضر یکی از ثمرات این تلاشها است.
استناد، در این نوشتار به آیات شریفه قرآن، نهج البلاغه، احادیث پیشوایان معصوم و نیز سیره رسول خدا، امیرالمؤمنین و امام حسین صلوات اللّه علیهم بود، چنان که آراء و نظریات فقهای بزرگ از قدیم و جدید مورد مراجعه و توجه قرار گرفته است.
امید است این گام کوچک درطریق جهاد فی سبیل الله، بر آگاهی و بصیرت رزمندگان و استواری آنان در میادین رزم بیفزاید.
مرکز تحقیقات اسلامی سپاه معاونت تدوین متون آموزشی وکمک آموزشی
تبیین جهاد و اقسام آن
معنای لغوی و اصطلاحی جهاد
واژه ((جـهـاد)) از ریـشـه ((جـَهـْد یا جُهْد)) به معنای مشقّت و زحمت و همچنین به معنای توان و ملاقت اسـت و ((جـهـاد)) و ((مـجـاهـده )) یـعنی به کار بستن توان در دفع دشمن .[۱] البته این کوشش به صورتهای مختلف انجام میگیرد، زیرا حمله و هجوم دشمن به شیوههای مختلف است و اما لفظ ((قتال )) به معنای مقابله نظامی و درگیری با دشمن است .
جـهـاد عـلاوه بـر مـعـنـای لغـوی ، اصـطلاحی شایع در فرهنگ اسلامی است و در تعریفی آن چنین گفتهاند:
((اَلْجـَهـادُ شـَرْعـاً بـَذْلَ النَّفـْسِ وَ مـالِ وَالْوسـْعِ فـِی اِعـْلاءِ کـَلَمـَةِ اِلاسـْلامِ وَ اِقـامـَةِ شـَعـائِرَ الایمانِ))[۲]
مـعـنـای شـرعـی و اصـطـلاحـی جـهـاد عـبـارت اسـت از نـثـار جـان و مال و توان در راه اعتلای اسلام و بر پا داشتن شعارهای ایمان .
رهبر معظم انقلاب در بیان تعریف اصطلاحی جهاد میفرماید:
هـر چـیـزی کـه هـم تـلاش بـاشد و هم در مقابله با دشمن باشد، جهاد است . بعضی ممکن است یک کاری انجام دهند، زحمت هم بکشند، بگویند ما داریم جهاد میکنیم ، نه ، جهاد یک شقّش این است که در مقابله با دشمن باشد.[۳]
بنابراین در معنای اصطلاحی جهاد دو عامل مهم لحاظ شده است :
اول ایـن کـه اقـدامـی بـاشـد هـمـراه بـا تـلاش ، کـوشـش و تحمل سختی .
دوم اینکه اقدامی باشد برای مقابله با دشمن و دفع هجومهای گوناگون او.
بـه نـظـر مـی رسـد در اصـطـلاح جـهـاد، قـیـد سومی هم لحاظ شده که عبارت است از قید ((فی سـبـیـل اللّه ))؛ یـعـنـی ایـنـکـه ایـن تـلاش و کـوشـش بـرای مـقـابـله با دشمن ، به قصد و نیت امـتـثال امر، کسب رضای خدا و شکست دشمن خدا باشد و اگر در این مقابله ، کسب رضای خدا لحاظ نـشـده بـاشـد، اطـلاق واژه جـهـاد بـر آن صـحـیـح نـیـسـت ولی در مـعـنـای ثقال که مقابله با دشمن است ، قید ((فی سبیل الله )) نیامده است . از این رو در قرآن وقتی سخن از جهاد و مجاهده آمده یا به صورت مطلق است :
((لکِنَّ الرَّسوُلُ وَ الَّذینَ امَنوُا مَعَهُ جاهِدوُا...))[۴]
مؤ منان در راه خدا و کافران در راه طاغوت جنگ و مبارزه میکنند.
و یـا اگـر قـیـد ((فـی سـبـیـل الله )) آمـده ، قـیـد تـوضـیـحـی اسـت امـا قتال ممکن است مقابله نظامی با دشمن جهت کسب رضای خدا باشد و یا با جبهه حق و در راه شیطان و طاغوت :
((اَلَّذیـنَ امـَنـوُا یـُقـاتـِلوُنَ فـی سـَبـیـلِ اللّهِ وَالَّذیـنَ کـَفـَروُا یـُقاتِلوُنَ فی سَبیلِ الطّاغوُت ))[۵]
مؤ منان در راه خدا و کافران در راه طاغوت جنگ و مبارزه میکنند.
بـنـابـراین معنای اصطلاحی جهاد عبارت است از: به کار گرفتن سعی و توان برای مقابله با دشمن ، به نیست کسب رضای خدا و امتثال امر او.
اقسام جهاد
تقسیم بندی جهاد به چند اعتبار صورت میگیرد، گاهی تقسیم بندی به اعتبار ((دشمن )) است و گـاهی به اعتبار ((نوع هجوم و گاهی به اعتبار ((ارزش و اهمیت )) که این تقسیم بندیها خود به شرح زیر است :
جهاد اکبر و جهاد اصغر
دشـمـن انـسـان یـا درونـی اسـت و یـا بـیـرونـی ، دشمن درونی عبارت است از شیطان که وجودش نـامـرئی بـوده و در نـفس انسان وسوسه میکند و با یاری گرفتن از قوای نفسانی بر قوای رحـمـانـی و عـقلانی میتازد و با شکست دادن آنها، انسان را به بردگی و بندگی میگیرد. جهاد با شیطان و قوای نفسانی را ((جهاد نفس )) یا ((جهاد اکبر)) نامیدهاند.
در مـقـابـل ، دشـمـن بـیـرونـی اسـت ؛ یـعـنـی شیطانهای انسان نمایی که سدّ کننده راه خدایند و تجاوزگر به حقوق انسانها؛ جهاد در مقابل اینان را ((جهاد اصغر)) گویند.
چرا جهاد اکبر؟
اصـطـلاح ((جـهـاد اکـبـر)) را بـرای ((جـهـاد بـا نـفـس )) شـخـص رسـول خـدا(ص ) ایـشان خطاب به گروهی از رزمندگان که فاتحانه از میدان مبارزه با دشمن خارجی باز میگشتند، فرمود:
((مَرْحَبا بِقَوُمٍ قَضَوْا الْجِهاَد الاَصْغَرَ وَ بَقِیَ عَلَیْهِم الْجِهْاُد الاَکْبَرُ))
آفرین به قومی که جهاد کوچکتر را انجام دادند و جهاد بزرگتر هنوز بر عهده آنان باقی است .
رزمندگان پرسیدند: ای رسول خدا؛ جهاد اکبر چیست ؟
پیامبر فرمود: جِهادُ النَّفْسِ (مبارزه با نفس شیطانی ).[۶]
دقت در میان گهربار رسول خدا(ص ) روشن میسازد که جهاد با نفس ، از نظر زمان هم مقّدم بر جهاد با دشمن خارجی است زیرا مبارزه با دشمن خارجی در صورتی تحت عنوان جهاد اصغر قرار مـی گـیـرد کـه بـرای کـسـب رضـای خـدا و سـرکوبی ستمگران و ظالمانی میباشد که دین و فـرمـان خـدا را نـادیـده گرفتهاند و چنین جهاد اصغری خود جهاد اکبر است . مجاهد، در این مبارزه برای رضای خدا سختیها را تحمل میکند و جان خود را در معرض خطر قرار میدهد و از دنیا و دلبستگیهایش دل میکند و اینها همه مصادیق جهاد اکبر است .
بنابراین یک مجاهد قبل از اینکه وارد میدان جهاد اصغر شود، وارد میدان جهاد اکبر شده است . تنها تـفـاوت در ایـن اسـت کـه جـهاد اصغر یک جهاد موقتی است و تا زمانی که دشمن خارجی سرکوب نـشـده ، ادامـه دارد و با منکوب شدن دشمن خارجی تمام میشود، ولی جهاد اکبر یک جهاد دائمی و لحـظـه بـه لحـظـه اسـت و در ایـن مـیدان ، دشمن تا آخر عمر دارای حالت تهاجمی است لحظهای غافل نشده انسان را به حال خود نمیگذارد.
رسول خدا(ص )نیز فرمود: که شما رزمندگان جهاد اصغر را به انجام رساندند. پیروز از این مـیـدان بـه در آمـدیـد ولی جـهـاد اکـبـر هـمـچـنـان بـاقـی اسـت . انـسـان بـا ایـمـان آوردن و انجام اعمال صالح وارد میدان مبارزه با بزرگترین دشمن خود، یعنی شیطان و نفس امّاره شده است و تا زمانی که در این میدان باشد و بر ایمان خویش پای فشرده و بدان پایبند بماند مجاهد بوده و مرگش شهادت است :
مـنهال قصاب به امام صادق (ع ) عرض کرد: ((اُدْعُ اللّهَ اَنْ یَرْزَقنِی الشَّهادَةَ))؛ از خدا بخواه که شهادت روزیم کند.
امام فرمود:
((اِنَّ الْمـُؤْمـِنَ شـَهـیـدٌ وَ قـَرَاءَ "وَالَّذیـنَ امـَنوُا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ اوُلئِکَ هُمُ الصِّدیقوُنَ وَالشُّهَداءَ عِنْدَ رَبِّهِمْ))[۷] [۸]
بـه راسـتـی کـه مـؤ مـن شـهید است . و بعد از این آیه را تلاوت فرمود: ((کسانی که به خدا و رسولانش ایمان آوردند، در نزد پروردگارشان شهیدان و صدیقان میباشند.
هشدار
مـجـاهـدانـی که شاهد عرصه نبرد بوده و توفیق شهادت را نصیب خود کردند، اینان جهاد اکبر و جـهـاد اصـغـر خـویـش را بـا نـور عـظـیـم شهادت به پایان بردند و کارنامه خویش را به مهر درخـشـان شـهـادت حـتم کردند، امّا مجاهدانی که سرافراز از میدان جهاد اصغر بیرون آمدند باید بـدانند که بر کارنامه خویش سطرهایی از افتخار و عظمت نگاشتهاند اما باید این افتخار را پاس بدارند و از گزند دستبرد دشمن غدّار و حیله گر در کمین نشسته ، حفظ کنند و بدانند اگر لحـظـهای غـافل شوند، سرمایه گرانبهایشان به تاراج رفته و چه بسا خدای ناخواسته با مهر مردودی و شقاوت پرورنده اعمالشان حتم گردد.
عـلامـه طـبـاطـبـایـی آیـه ۷۴ سـوره نـسـاء: ((آن کـس کـه در راه خـدا قـتـال کـنـد پـس کـشته شود یا پیروز گردد، به زودی پاداش عظیمی نصیبش خواهیم کرد)) مینویسد:
آیـه فـوق بـیـان مـی کـنـد کـه دو عاقبت نیکو و پسندیده در انتظار مجاهد مسلمان است ، شهادت یا پـیـروزی بـر دشـمن و از آن رو که فرار در قاموس مسلمان مجاهد نیست ، شقّ سوم یعنی فرار را ذکـر نـکـرده است . در بین این دو عاقبت نیکو، اول شهادت را نام برد؛ زیرا مجاهد مسلمان به مجرد شـهـادت بـه وعـده نـیـکـوی الهی میرسد و هیچ چیزی نمیتواند بین او و لقای پروردگار و نـعـمـتـهـای چـشـم روشن کنِ بهشت برزخی و پس از آن بهشت جاوید مانع گردد و برای او پس از شـهـادت دیـگـر خـوب و خـطـری نـیست ؛ ولکن مجاهد پیروزی گر چه ثواب جهاد و فتح در نامه عـمـلش ثـبـت شـده و استحقاق پاداش یافته است ولی این استحقاق همیشه در خطر حبط و نابودی است ممکن است با مرتکب شدن بعضی گناهان بزرگ این استحقاق را از دست بدهد. پس او تا آخر باید این استحقاق را مراعات کرده و حفظ کند تا بعد از مرگش به پاداش برسد.[۹]
تقسیم بندیهای جهاد اصغر
از آنـجـا کـه هـجـوم دشمن به شیوههای مختلف صورت میگیرد، به طور طبیعی شیوههای جهاد اصغر نیز مختلف است از جمله :
ـ جهاد فرهنگی برای رفع و محو سلطه فرهنگی دشمن یا مقابله با هجوم فرهنگی دشمن .
ـ جهاد نظامی و درگیری و رویارویی در صحنه جنگ با دشمن .
ـ جهاد مالی و تاءمین هزینه مبارزه با دشمن و...
فضیلت جهاد فرهنگی
زیـربـنـا و شـالوده شـخـصـیـت فـرد و جـامعه ، مسائل فرهنگی و اعتقادی است . اعتقادات و فرهنگ صـحیح به مثابه درختی است که اخلاق و اعمال پاک به بارمی آورد و زمینه شکوفایی فرد و جـامعه را فراهم میسازد،و اعتقادات و فرهنگ غیراصولی مانند درخت خبیثی است که میوه ناپاکش اخلاق و رفتار پلید و حیوانی است . خداوند متعال در قرآن میفرماید :
((اَلَمْ تـَرَ کـَیـْفَ ضـُرِبَ اللّهُ مـَثـَلاً کـَلِمـَةً طـَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّمـاءِ تـُؤْتـِی اَکْلهـا کـُلَّ حـیـنٍ بـِاِذْنِ رَبِّهـا وَ یـَضـْرِبَ اللّهـِ الامـْثـاَل لِلنـّاِس لَعـَلَّهُمْ یَتَذَکرَّوُنَ وَ مَثَلُ کَلَمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْ مَنْ فَوْقِ الاْرضِ مالَها مِنْ قَرارٍ))[۱۰]
مـگـر ندیدی که خدا چگونه مثالی زد که کلمه طیبه به مانند درخت پاکیزهای است که ریشه اش در زمـیـن ثـابـت و شاخه آن در آسمان است . همیشه به اذن پروردگارش میوه خود را میدهد و خدا ایـن مـثـلها را برای مردم میزد شاید متذکر شوند و کلمه خبیث به مانند درخت ناپاکی است که از زمین کنده شده و قرار و ثباتی ندارد.
بـه بـیـان عـلاّمـه طـبـاطـبـایـی مـنـظـور از ((کـلمـه طـیـّبـه )) اعـتـقـادات نـاب و صـحـیـح کـه اصل و اساس آنها توحید میباشد. عقاید حقی که ریشه بد نهاد و فطرت بشر دارد و ثابت و تـغـیـیـر نـاپـذیـر مـی بـاشـد و شـاخـه هـای آن مـعـارف فـرعـی و اخـلاق پـسـنـدیـده و اعمال صالح است که پیوسته از آن اصل ظاهر میشود و منظور از کلمه خبیثه ، شرک به خداست کـه بـی ریـشـه بـوده و اصـل و حـقـیـقـتـی نـدارد مـیـوه ایـن درخـت بـی ریـشـه خـبـر حنظل اخلاق زشت و اعمال ناپسند نمیباشد.[۱۱]
جـهـاد فـرهـنـگـی یـعـنـی سـعـی و تـلاش بـرای تـبـیـیـن ، تـفـهـیـم و تـرویـج عـقـاید صحیح و ابـطـال عـقـایـد بـاطـل در جـامـعـه . در جـامـعـه جـاهـلی کـه اسـاس آن جـهـل و خـرافـه اسـت ، عـقـایـد نـاصـحـیـح و جـاهـلانـه ، اخـلاق زشـت و اعـمـال قـبـیـح بـارآورده و افـراد را فـسـاد احاطه کرده است . چنین جامعهای تا زمینههای فلاح و رستگاری را در خود ایجاد نکند، به رشد و سعادت نمیرسد صلاح به این امر وابسته است که مـصـلحان با روشنگری و مجاهدت علمی و فرهنگی زیربنای جاهلانه و خرافی اعتقادی را زا بین بـرده و آب حـیـات تـوحـید و فرهنگ صحیح را به جامعه برسانند. در این صورت عنایت خداوند نیز شامل شده نگون بختی و سیه روزی بر میبندد و سعادت و خوشبختی چهره مینماید.
((اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرَ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّروُا ما بِاَنْفُسِهِمْ))[۱۲]
خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنان آنچه را در خودشان است ، تغییر دهند.
بنابراین جهاد فرهنگی مقدّم بر جهاد نظامی است . لذا باید ابتدا با فرهنگ جاهلی مبارزه کرد و با ارائه فرهنگ ناب الهی و اسلامی ، آن را به قهقرا فرستاد و نیز علیه کسانی که آگاهانه فـرهـنـگ جـاهلی پای میفشرند و نمیگذارند آب حیاتبخش فرهنگ ناب الهی جهانهای تشنه و سـراب دیـده را سیراب کند، جنگید و آنان را از میان برداشت البته جهاد فرهنگی یک جهاد مستمر است و ایجاد حفظ و ماندگاری احکام الهی به آن بستگی دارد.
پیامبر اکرم (ص ) در آغاز رسالتش قبل از اینکه به او و پیروانش اجازه دفاع و جهاد نظامی داده شـود، مـاءمـور بـه جهاد فرهنگی میگردد؛ قرآن به عنوان کتاب جهاد فرهنگی بر قلب مبارک ایشان نازل میگردد تا با تبیین و تبلیغ آن فرهنگ حاکم را منهدم سازد. :
((وَ جاهَدْهُمْ بِهِ جَهاداً کَبیراً))[۱۳]
و به وسیله قرآن با آنان مبارزه کن مبارزه بزرگی .
یـعـنـی بـا تـلاوت آیـات قـرآن و بـیـان حـقـایـق قـرآن حـجـت را بـر آنـان تـمام کن و پایههای مـتـزلزل اعتقاد پوشالی آنان را ویران نما و بر آن ویرانه ، بنیان اعتقاد توحیدی را استوار و مـحـکـم بـنـا کـن . ایـن آیـه از آیـات مـکـی اسـت و مـنـظـور از دسـتـور جـهـاد در آن قتال نیست ؛ مخصوصا" که وسیله آن را قرآن شمرده است .
فـضـیـلت ایـن جـهـاد از جـهـاد نـظامی نیز بیشتر و والاتر است ؛ چون مجاهدان فرهنگی هستند که مجاهدان نظامی را میپرورانند. این مجاهدان ، فقیهان و دانشمندان الهی اند که با تبیین و تبلیغ عقاید، اخلاق و احکام توحیدی مجاهد میپرورانند از این روست که ارزش مجاهدان این صحنه بسی والاتـر و بـالاتـر از مـجـاهـدان دیـگـر صحنهها و از جمله مجاهدان نظامی است که خود برتر از دیگر مجاهدان هستند.
از رسول خدا(ص ) و امام صادق (ع ) نقل شده که :
((اِذا کانَ یَوْمَ الْقِیامَةِ جَمَعَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ النّاسَ فی صَعیرٍ واحِدٍ وَ وُضِعَتِ الْمَوازینُ فَتوُزَنُ دِماءَ الشُّهَداءَ مَعَ مِدادِ الْعُلَماءِ فَیُرَحّجُ مِدادُ الْعُلَماِء عَلی دِماءِ الشُّهَداءِ))[۱۴]
در روز قـیـامـت ، خداوند عز و جل همه مردم را در یک جا جمع میکند، میزانها نصب میگردد و خون شهیدان با مداد علما سنجیده میشود، پس مداد عالمان بر خون شهیدان برتری مییابد.
تقسیم بندی جهاد نظامی
جهاد نظامی خود به دو قسم است
الف ـ جـهـاد دفـاعـی : جـهـاد دفـاعـی عـبـارت اسـت از دفـاع مـسـلمـانـان از جـان ، مـال ، نـامـوس ، سـرزمـیـن و کـیـان اسـلامـی در بـرابـر هـجـوم دشـمـنـان . دفـاع یـکـی از مـسـائل بـدیهی است که مورد قبول فطرت ، عقل ، غریزه و شرع میباشد و هیچ موجود زندهای در دفاع از هستی و آنچه به او تعلق دارد ، تردیدی به خود روا نمیدارد.
مـسـلمـانـان ـ چـه بـه صورت فردی و چه گروهی ـ همانند دیگران حق دارند که از کیان اسلام ، حـکـومـت اسـلامـی و مـوجـودیـت خویش در هر شرایطی دفاع کنند و اعتراض به چنین حقی از سوی هـرکـس کـه مطرح شود، بسیار ابلهانه و نابخردانه است ، امام اینکه چگونه باید دفاع کنیم ، مساءلهای است که قرآن و فقه اسلامی به آن پرداخته و جزئیات آن را به روشنی بیان داشته .
ب ـ جهاد ابتدایی : اگر مسلمانان نه برای دفع هجوم ظاهری دشمن ، بلکه برای از بین بردن حـاکـمـیـت جـهـل ، شـرک و خـرافه و گستردن دامنه توحید و رساندن آب حیات دین به جوامع مرده انـسـانـی ، مـتوسل به شمشیر شوند، این جهاد ابتدایی است . همان طور که توضیح خواهیم داد، روح جـهـاد ابـتـدایـی هـمـان جهاد دفاعی است و در این مبارزه جهادگران از حیات انسانی و حاکمیت توحید دفاع میکنند.
در قـرآن مـجـیـد آیاتی وجود دارد که بر جهاد ابتدایی صراحت دارد از آن جمله میتوان به آیه زیر اشاره کرد :
((یااَیُّهَاالَّذینَ آمَنوُا قاتَلوُا الَّذینَ یَلوُنَکُمْ مِنَ الْکُفّارِ وَ لْیَجِدوُا فیکُنَّ غِلْظَةً...))[۱۵]
ای کـسـانـی کـه ایـمـان آورده ایـد! بـا کافرانی که به شما نزدیکترند، پیکار کنید! (و دشمن دورتـر، شـمـا را از دشـمـنـان نـزدیـک غـافل نکند!) آنها باید در شما شدّت و خشونت (و قدرت ) احساس کنند.
پیامبر اکرم (ص ) در این باره میفرماید :
((اُمـِرْتُ اَنْ اُقاتِلَ الّناسَ حَتّی یَقُولُوا لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ فَمَنْ قالَ لا اِلهِ اِلا اللّهُفَقَدْ عُصِمَ مِنْ مالِهِ وَ نَفْسِهِ))[۱۶]
من ماءمورم که با مردم (مشرکان ) بجنگم تا لا اله الا الله بگویند، پس کسی که آن را بر زبان جاری سازد، مال و جانش در امان است .
فـقـهـای اهـل تـشـیـّع و تـسـنـّن نـیـز اصـل تـشـریـع جـهـاد ابـتـدایـی را پـذیـرفـتـه انـد و در ذیـل آن مـبـاحـثـی نـظـیـر اسـتـثـنـای بـرخـی از زمـانـهـا و مـکـانـهـا در جـهـاد، عـیـیـن حـداقـل مقدار واجب آن ، لزوم دعوت به اسلام پیش از جهاد، مشروط بودن آن به اذن امام معصوم یا امام عدالت و لزوم انتخاب کفار نزدیکتر برای جهاد را ذکر کردهاند[۱۷]
طرح این مباحث تاءکیدی بر وجود حکم جهاد ابتدایی در اسلام است ، زیرا در جهاد دفاعی ، استثنا مـفـهـومـی ندارد و تعیین زمان و مکانِ آن ، در حقیقت به عملکرد دشمن بستگی دارد . از سوی دیگر، اذن امام معصوم (ع ) نیز در جهاد دفاعی شرط نیست .
مفسّران نیز در کتب تفسیر خویش ، ذیل آیات جهاد، به چگونگی تشریع جهاد ابتدایی و اهداف آن پرداختهاند.
تبیین جهاد ابتدایی
بـیشتر مستشرقین ، اسلام را دین زور و شمشیر معرّفی نموده و حکم جهاد ابتدایی و جنگهای متعدد پیامبر(ص ) را دلیل بر ادعای خویش قلمداد کردهاند. برای روشن شدن بطلان این مدّعا باید هم مـفـهـوم جـهـاد ابـتـدایـی مـعـلوم شـود و هـم در مـورد جـنـگـهـای پیامبر(ص ) تحقیق و بررسی به عـمـل آیـد. در مـورد دوم به گواهی تاریخ ، همه جنگهای پیامبر(ص ) دفاعی بوده است و اصولاً پـیـامـبر(ص ) در تمام دوران حکومت خود در مدینه فرصت و امکانات لازم برای جهاد ابتدایی به به دست نیاورد.
البـتـه مـفـهوم جهاد ابتدایی این نیست که مسلمانان ابتدا به ساکن شمشیر در دست گرفته و با سـپـاه به اطراف حمله کرده و مردم را به اسلام آوردن و یا جنگ مخیر کرده و در صورت استنکاف آنـان از قبول اسلام با شمشیر گردنهایشان را بزنند. این روش کسانی است که حرف حساب و مـعـقـول نـداشـتـه بـرای قـبـولانـدن حـرف بـاطـل خـود چـارهای جـز تـوسـل بـه زور نـدارنـد؛ امـا اسـلام تـعـالیـمـی را ارائه کـرده کـه مـطـابـق بـا فـطـرت ، میل قلبی ، باطنی و طبیعی بشر است .
پـیـامبر(ص ) و مسلمانان آگاه وظیفه دارند این تعالیم را با بیانی کافی و روشن برای بشر تـبیین کنند و طبیعی است که انسانهای سالم و سعادت طلب و حقجو با شنیدن و دریافت این پیام زنـده کننده ، با آغوش باز آن را خواهند پذیرفت و بدان گردن خواهند نهاد؛ امام همیشه و در همه جوامع افرادی هستند که بندگی هوای نفس را پذیرفتند و هم و غمّ آنان بهره گیری ظالمانه از انـسـانـیـت و پـیـام راسـتین پیامبر(:) خواب خوش آنان را آشفته میسازد. برخورد این ظالمان با دعوت پیامبران به دو گونه امکان پذیر است .
اول آن کـه بـا جـمـع آوری هـمه توان برای خاموش کردن دعوت انبیا و سرکوب دعوت کنندگان هجوم آورند که در این صورت مقابله با آنان واجب و ضروری است .
دوم آن کـه در مـقـابـل دعـوت انـبـیـاء، موانع ایجاد میکند و با تهدید، ارعاب ، شبهه پراکنی و تبلیغات انحرافی مانع ایمان آوردن و آزاد گذاشتن محرومان و مظلومان میکردند و در صورتی کـه گـروهی از آن مستضعفان ایمان آورند آنان را با شکنجه و آزار به ترک دین حق و بازگشت به اعتقادات جاهلانه جامعه وادار کرده و یا نابودشان میسازند.در این صورت آیا بر مسلمانان لازم نیست در صورت داشتن قدرت لازم برای نجات این مستضعفان اقدام کنند و این ظالمان گمراه پیشه را نابود سازند؟ و مگر جهاد ابتدایی غیر از این است ؟
انـکـار چنین وظیفهای جز انکار انسانیت نیست و این حکم الهی ، حکمی فطری و از افتخارات اسلام است .
علامه طباطبایی به تبیین جهاد ابتدایی میفرماید :
فـطـرت حـکـم مـی کـنـد بـه ایـنکه مبنای قوانین فردی و اجتماعی باید توحید باشد و دفاع از تـوحـیـد و نـشـر حـفظ آن حق مشروع انسانی است و باید این حق را به هر وسیله ممکن بدست آورد. البـتـه اسـلام بـرای بـه دسـت آوردن ایـن حـق فـطـری طـریـق اعـتـدال را پـیـمـوده اسـت . در ابـتـدا فـقـط وظـیـفـه دعـوت بـود و صـبـر و تحمل آزارها و اذیتهای دشمنان برای خدا؛ در مرحله بعد علاوه بر دعوت ، دفاع از موجودیت اسلام و مسلمانان و اموال و حرمت آنان هم لازم شد و در مرحله آخر جنگ ابتدایی برای دفاع از حق انسانی و کـلمه توحید واجب گرویدید. البته هیچ گاه و در هیچ مرحلهای اجازه جنگ داده نشده مگر بعد از آنکه با دعوت رسا و حکیمانه ، حجت بر کفّار تمام شده باشد.[۱۸]
کـسـانـی کـه اصـل جـهاد ابتدایی را در اسلام پذیرفتهاند، برای آن دو مصداق ذکر کردهاند : جهاد ابتدایی آزادی بخش و جهاد برای برطرف ساختن موانع تبلیغ و دعوت به توحید؛ که در اینجا به بررسی هر یک از آنها میپردازیم .
جهاد آزادی بخش
این جهاد در مواردی است که عدهای انسانها اعم از مسلمان یا غیر مسلمان ، مظلوم واقع شده و قدرت دفـاع از خـویـش را نـداشـته باشند در چنین مواردی مسلمانان وظیفه دارند به دفاع از این گروه بپردازند و اگر با داشتن توانایی ساکت بنشینند، به ظالم کمک کرده و مرتکب گناه شدهاند.
قـرآن کـریـم بـا صـراحت و جدیّت از این جهاد، که در حقیقت همان دفاع از مظلوم است ، طرفداری نموده و سستی کنندگان در این امر را سرزنش کرده است :
((وَ مالَکُمْ لا تُقاتِلوُنَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِالْدانِ الَّذینَ یـَقـوُلوُنَ رَبَّنـا اَخـْرَجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ اَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً))[۱۹]
چـرا در راه خـدا، و (بـرای احـقاق حق ) مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران ) تضعیف شـده انـد، پـیـکار نمیکنید؟! همان افراد (ستمدیدهای ) که میگویند : ((پروردگارا! ما را از ایـن شـهر (مکه ) که اهلش ستمگرند بیرون ببر! و از طرف خود برای ما سرپرستی قرار ده و از جانب خود، یار و یاوری برای ما تعیین فرما!
هـر چـنـد شاءن نزول این آیه در مورد مسلمانانی است که در مکه باقی مانده بودند و آزار و اذیت مـشـرکـان را تـحـمـل مـی کـردنـد ولی مـی دانـیـم کـه شـاءن نزول ، مخصّصِ آیه نیست و حکم آیه کلی و همیشگی است .
سـیـره عـمـلی پـیـامـبر اکرم (ص )، قبل از بعثت و پس از آن ، و سخنان امامان معصوم (ع ) در مورد حمایت از مظلومان به قدری فراوان و گویا است که ما را از بسط سخن بی نیاز میکند؛ در این زمینه به نقل یک حدیث اکتفا میکنیم :
رسول گرامی اسلام (ص ) میفرماید :
((مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یَجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمِ))[۲۰]
کسی که بشنود مردمی مسلمانان را به کمک میطلبند و به یاری انس نشتابد، مسلمان نیست .
شهید مطهری در مورد لزوم این قسم از جهاد چنین مینویسد:
ممکن است طرف با ما نخواهد بجنگند ولی مرتکب ظالم فاحش نیست به یک عدّه افراد انسانها شده است و ما قدرت داریم آن انسانهای دیگر را که تحت تجاوز قرار گرفتهاند، نجات دهیم ؛ اگر نـجـات نـدهـیم در واقع به ظلم این ظالم نسبت به آن مظلوم کمک کردهایم ؛ یا در جایی که هستیم کـسـی بـه مـا تـجـاوز نـکـرده ولی از مـردم دیـگـر کـه ممکن است مسلمان باشند و ممکن است مسلمان نباشند...، انواع ظلما نسبت به آنها مرتکب شدهاند ولی فعلا" به ما کاری ندارند؛ آیا برای ما جـایـز است که به کمک این مظلومان مسلمان بشتابیم برای نجات دادن آنها؟ بله این هم جایز است بلکه واجب است .[۲۱]
جهاد برای رفع موانع دعوت
قـسـم دوم از جـهـاد ابـتـدایـی ، جـهاد برای برطرف نمودن موانع از سر راه تبلیغ و دعوت به سـوی دیـن خداست . در اینها برای روشن شدن فلسفه این قسم و اینکه اساس این جهاد نیز بر دفاع از حق بنا شده ، ابتدا به توضیح نکتهای میپردازیم .
حقوقی که در جامعه وجود دارد، بر سه قسم است :
الف ـ حـقـوق فـردی : مـانـنـد حـق آزادی فـردی ، حـق مـالکـیـت و حـق انـتـخـاب شغل .
ب ـ حـقـوق اجـتـمـاعـی : کـه مـربـوط بـه گـروهـی از انـسـانـهـاسـت کـه بـا هـم جامعه واحدی را تـشـکـیـل داده و بـا هـم زنـدگـی مـی کـنـنـد؛ مـانـنـد حـق دفـاع از استقلال و تمامیّت ارضی ، زبان ، فرهنگ ، آداب و رسوم و...
ج ـ حقوقی که مربوط به نوع انسانی است و مخصوص افراد با گروها یا جامعه خاصی نمی شـود؛ از ایـن حـقـوق انـسـانـیـّت یـا بـشـر تـعـبـیـر مـی شـود بـه عـنـوان مـثـال ، آزادی انـسـان یـکـی از ایـن حـقـوق اسـت . ایـن مـطـلب امـروزه در جـهـان مـورد قـبـول واقـع شـده و اگـر در گـوشهای از جهان حق آزادی عدهای سلب شود، گروهها و ملیتهای فراوانی در نقاط دیگر دنیا از آن عده حمایت میکنند و برای دفاع از حقوق آنان اعتراض و اقدام مـی کـنـنـد.[۲۲] نـیـز هـیـچ کـس افراد را به خاطر دفاع از آزادی دیگران محکوم نکرده و بلکه کسانی را که در راه آزادی دیگران تلاش میکنند، و گاهی خود را در این مسیر به مخاطره میاندازند، تحسین مینمایند.
رسـیـدن بـه رشـد و کـمـال انـسـانـی و دریـافت حقایق الهی و برنامههای دینی ، از جمله حقوق اسـاسـی هـمـه انـسـانـهـاسـت ؛ یـعـنـی هـمـه انـسـانـهـا حـق دارنـد کـه بـا کـمـال آزادی ، بـه دعـوت الهـی گـوش فـرا داده و بـا تـعـقـل و سـنـجش ، آن را انتخاب کنند؛ حال اگر فرد یا گروهی مانع رسیدن ندای حق به دیگر انـسـانـهـا شـونـد، در حـقـیـقـت حـق آنـهـا را سـلب کـرده انـد بـه هـمـیـن دلیـل ، مـسـلمانان مجازند برای برخورداری مردم تحت ستم از حقوق حقیقی شان ، با ستمگرانی کـه مـانـع آن شـده انـد بـجـنـگـنـد، تـا انـسـانـهـا از حـق طـبـیـعـی ((انـتـخـاب دیـن )) بـهـره مـنـد شـوند.[۲۳] قرآن مجید از این جهاد با عنوان ((رفع فتنه )) یاد کرده ، میفرماید: ((وَ قاتِلوُهُمْ حَتّی لا تَکوُنَ فِتْنِةً وَ یَکوُنَ الدّینُ لِلّهِ))[۲۴]
چـنـیـن جـهـادی نـیـازمـنـد به درخواست و تظلّم ملتهای زیر ستم ندارد، بلکه تشخیص آن بنابر مشهور نظر فقها ـ با امام معصوم (ع ) است .
شهید مطهری در این باره میگوید:
آیا مظلوم اگر تقاضای کمک کرد بر ما جایز یا واجب است کمک دادن یا حتی اگر تقاضای کم هم نکند بر ما جایز بلکه واجب است ؟ نه اینجا لزومی ندارد تقاضای کمک بکند، ولی همین قدر که در واقـع آن مـظـلوم ، مظلوم باشد که این ظلم سد و مانعی برای سعادت او به وجود آورده است و نـمـی گـذارد از دعوتی که سعادت آن مردم در آن دعوت است آگاه شوند و اگر بشنوند و آگاه شـونـد خـواهـنـد پـذیـرفـت ، اسـلام مـی گـویـد ایـن مـانـعـی را کـه بـه صـورت دولت در مقابل توده مردم وجود دارد میتوانید بزنید و بردارید.
سپس استاد شهید به جنگهای صدر اسلام اشاره کرده ، میفرماید:
((بـسـیـاری از جـنـگـهایی که در صدر اسلام واقع شد، تحت همین عنوان بود. مسلمین که میآمدند بـجـنـگند، میگفتند: ما باید تودههای مردم جنگی نداریم ، با حکومتها میجنگم . برای این که تودهها را از ذلت و بردگی این حکومتها نجات دهیم . رستم فرخ زاد از آن عرب مسلمان پرسید کـه هـدفـتـان چـیست ؟ او گفت : ((لِنُخْرِجَ الْعِبادَ مِنْ عَبادَةِ الْعِبادَ اِلی عِبادَةِ اللّه )) هدفمان این اسـت کـه بـنـدگـان خـدا را، ایـن مـردمـی کـه شـمـا بـه لطـائف الحـیـل و بـه زور در زیـر یـوغ بـار بـردگـی و بـنـدگـی خـودتـان کـشیدهاید، از بندگی و بردگی شما خارج کنیم و بیرون بیاوریم و آزارشان کنیم و بنده خدای متعالی و بنده خالقشان بکنیم نه بنده بشری مثل خودشان .))[۲۵]
امام خمینی (ره ) نیز در مورد این قسم از جهاد میفرماید:
انـبیاء که جنگ میکردند با مخالفین توحید، مقصدشان این نبود که جنگ بکنند و طرف را از بین ببرند. مقصد اصلی این بود که توحید را در عالم منتشر کنند، دین حق را در عالم منتشر کنند؛ آنها مـانـع بـودنـد. ایـنـهـا مـی دیـدنـد کـه ایـن مـانـع را بـایـد بـرداشـت و بـه مـقـصـد رسـیـد. رسـول اکـرم (ص ) مـقـصـدشـان ایـن نـبـوده که مشرکین مکّه را از بین ببرند و با مشرکین جزیره العرب را از بین ببرند؛ مقصد این بود که دین اسلام را منتشر کنند و حکومت ، حکومت قرآن باشد؛ حکومت اسلام باشد. آنها چون مانع بودند از اینکه حکومت اسلامی تحقق پیدا بکند، منتهی به جنگ مـی شـد و مـعـارضـه ، آنـهـا مـعـارضـه مـی کـردنـد بـا حـکـومـت اسـلامـی ، ایـنـهـا مـقـابـله مـی کردند.[۲۶]
تشریع جهاد نظامی
وضعیت مسلمان در مکه (دوران جهاد فرهنگی و تحمّل)
بـنـابـر نـقـل مـعـتـبـر اهـل بـیـت (:) رسـول خـدا(ص ) در بـیـسـت و هـفـتـم رجـب سـال چـهـلم بـعـد از عالم الفیل به رسالت برانگیخته شد.[۲۷] از ابتدای بعثت ، به مـدت سـه سـال دعـوت مـخـفـی بـود و فـقـط افـرادی مـورد دعـوت قـرار مـی گـرفـتـنـد کـه قـبـل از آن شناسایی شده و زمینه لازم در آنها، به وجود آمده بود. در این مدت پیامبر آشکارا به دعـوت توحید و نفی شرک اقدام نکرد؛ چون میدانست که در افتادن با دیانت رسمی جامعه ، به طـور طـبـیـعـی با عکس العمل سردمداران جامعه ، که نفع خود را در این اعتقادات خرافی میبینند، مـواجـه خـواهـد شـد و چـه بـسـا آنـان ایـن حـرکـت دیـنـی را در نـطـفـه خـفـه کـنـنـد. در ایـن سـه سـال پـیـامـبـر کـوشـش و تـلاش فـوق العـادهای بـه خـرج داد و تـوانـسـت بـیـش از چهل نفر را به توحید و یکتاپرستی جذب کند.
دیـانت جدید پس از سه سال ، اینکه یک جمعه چهل نفری مؤ من و مدافع دارد و زمینه برای بروز و ظـهور دعوت تقریباً مناسب است . پیامبر موظف میشود در اولین گام به سوی آشکار و عمومی کردن دعوت ، خویشاوندانش را به پذیرش اسلام و ترک بت پرستی فرا بخواند و مدت کمی بعد از آن دستور، دعوت عمومی و آشکار صادر میگردید:
((فَاصْدِعْ بِما تُؤْمِرُ وَ اعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ))[۲۸]
بدانچه ماءموری قیام کن و از مشرکان روگردان باش .
دعـوت آشکار پیامبر به توحید، پرستش خدای یگانه قادر عالم ، نق خدایی بنهای ساخته دست بشر بود، و هیچ نفع و ضرری نداشتند، برابری و برادری انسانها و... موجب گرویدن گروه بـسـیـاری بـه خـصـوص از افراد محروم و بندگان و ضعیفان به اسلام شد و منافع بزرگان قـوم بـه شـدت در خـطـر افـتـاد. آنـان که فرهنگ جاهلی و پوشالی خود را در مصاف با فرهنگ تـوحـیـدی پـیـامـبـر شـکـسـت خـورده و نـاتـوان مـی دیدند، با تمام توان و با استفاده از راههای گـوناگون به مبارزه و دفاع برخاستند. مسلمانان در این دوران در تنگنای سختی قرار داشتند و گـاه و بـیـگـاه از پـیـامـبـر مـی خـواسـتـنـد بـه آنـان اجـازه دفـاع داده شـود، ولی رسـول خـدا(ص ) آنـان را بـه جـهـاد فـرهـنـگـی و نـیـز تـحمل آزارها و اذیتها تشویق میفرمود. رسول خدا(ص ) دو جبهه فرهنگی و نظامی را بررسی کـرد؛ از طـرفـی مـی دید که فرهنگ جاهلی دشمن به هیچ وجه تاب مقاومت در برابر فرهنگ ناب تـوحـید را ندارد و با اولین هجوم بنیان آن در هم میریزد و دشمن در این جبهه شکست میخورد و از طـرف دیـگر میدید که جبهه نظامی دشمن قوی است و امکانات فراوان دارد و مسلمانان اندک ، نـاتوان و بدون امکانات هستند؛ از توجه به این شرایط حضرت در آن مقطع تنها راه را جهاد در جـبـهـه فـرهـنـگ و تـحـمـل آزار و اذیـتـهـا مـی دیـد. لذا تـوانـسـت بـا تـحـمّل و مقاومت بسیاری از نقشههای دشمن را منجر به شکست بنماید، از آن پس ، با زیاد شدن تـعـداد مـسـلمـانـهـا، بـرخـوردهای قهرآمیز قریش نیز شدیدتر میشد. پیامبر(ص ) در این زمان تـاکـتـیـک هـجـرت را از دو جـهـت مناسب یافت : از جهتی مسلمانان میتوانستند، هجرت ، از آزارها و شـکـنـجـه هـای قـریـش رهـایـی یـابـنـد و آزادانـه بـه دیـن ، خـود عـمـل کـنند و از طرف دیگر، پیام فرهنگی رسول خدا(ص ) به خارج از مکه راه مییافت . بدین سان روش جدیدی برای مقابله با دشمن پیش کشیده شد و آثار بسیار ارزشمند و فراگیری به جـای گـذاشـت . شـخـص پـیـامـبـر(ص ) و مـؤ مـنـان مـقاومی که در مکه بودند، از ایّام حج ، برای رسـانـدن پـیـام فـرهـنـگـی خـویـش نـهـایـت اسـتفاده را میبردند و علی رغم اقدامات مشرکان در هـراسـانـدن حـاجـیـان و مـنـع شـدید آنان از برقراری ارتباط ما پیامبر مسلمان بدان مراسم پیام تـوحـیـد بـه گـوش تـعـدادی از حـاجـیـان مـی رسـیـد و آنان خبر این پیام را با خود به شه رو سـرزمـینشان میبرد و کنجکاوی گروهی را برای جویا شدن از محتوای این پیام بر میانگیخت بـدن سـان بـذر تـوحـیـد در خـارج از مـکـه پـاشـیـده مـی شـد. سال یازدهم بعثت در مدینه - بزرگترین شهر حجاز بعد از مکه که در ان زمان یثرب خوانده می شـد ـ خـبـر پـیـام جـدیـد گوش به گوش میچرخید و سؤ الها پیرامون این دین در ذهن نقش می بسد. گروهی که در مراسم حج آن سال پیامبر را دیده و به ایشان ایمان آورده بودند، پیام وی را بـرای مـردم نـقـل مـی کـردنـد و پـیـام نـاب تـوحـیـد قـلبـهـای مـسـتـعـدّ اهـل مـدیـنه را تسخیر میکرد . در مراسم حج سال دوازدهم ، تعدادی از مسلمانان مدینه با پیامبر بـیـعـت کردند و نماینده رسول خدا(ص ) به مدینه آمد و زمینههای گسترش دعوت را مهیّا ساخت . در سـال سـیـزدهم جمع نسبتاً زیادی ـ ۷۵ نفر ـ[۲۹] با حضرت بیعت کردند که او را در مـدیـنـه بـپـذیـرنـد و تـحـت فـرمـان او از دیـن اسـلام دفـاع نـمـایـنـد و مـدتـی بـعـد از آن رسـول خدا(ص ) به مدینه هجرت کرد.[۳۰] و اولین حکومت اسلامی را در آن شهر بنیان نهاد.
مدینه قبل از بدر
بـا تشکیل حکومت اسلامی در مدینه ، اوضاع در آن شهر تغییر کرد. مسلمانان دیگر اقلیت ضعیفی نـبـودنـد. تـعـدادی از مسلمانان مکه به مدینه هجرت کرده و بیشتر افرادِ دو قبیله بزرگ اوست و خـزرج نـیـز بـه اسـلام گـرویـده بـودنـد. تـعـداد کـمـی نیز که ب دین یهود گردید بودند و یـهـودیـانـی نـیـز کـه در مـدیـنـه بـودنـد بـا پـیـامـبـر عـهـد و پـیـمـان صـلح و یـاری بستند و رسول خدا(ص ) همه آنان را تحت رهبری سیاسی خویش یکپارچه و متحد کرد.[۳۱]
قـریـش نـیـز بـا تـوجـه به تغییر شرایط خطر را جدی تر احساس کردند و چارهای جز مقابله راءی شدیدتر با مسلمانان نداشتند.
مهاجران که در مکه ظلم و ستم قریش را تحمل میکردند و حالا خانه و کاشانه خود را رها کرده و به مدینه پناه آورده بودند، همچنان بر تقاضای خود اصرار داشتند و از پیامبر میخواستند تا در مـقـابـل قـریـش کـه آنان را مجبور به ترک دیار، خانه و کاشانه خویش کرده بود و هنوز هم تعدادی از هم کیشان آنان را در بند و شکنجه داشت ، به آنان اجازه دفاع بدهد. در چنین اوضاع و احـوالی آیـات زیـر نـازل شـد[۳۲] و تـقـاضـای مـهـاجـران مـسـلمـان را پـاسـخ گـفـت :[۳۳]
((اَذِنَ لِلَّذیـنَ یـُقـاتـِلوُنَ بـِاَنَّهُمْ ظَلَموُا وَ اِنَّ اللّهَ عَلی نَصْرِهِمْ تَقْدیرَ الَّذینَ اَخْرِجوُا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حِقِّ اِلاّ اَنْ یَقوُلوُا رَبُّنَا اللّه ....))
بـه کـسـانـی کـه با آنان جنگ میشود، اجازه (پیکار) داده شد؛ زیرا مورد ستم قرار گرفتند و خداوند بر یاری آنان تواناست . آن مؤ منانی که از دیار خویش به ناحق رانده شدند؛ فقط به این جهت که میگویند: پروردگار ما خداست .
بـا صدور اذن دفاع ، رسول خدا(ص ) دست به تحرکات نظامی زد و گروههایی از مهاجران را بـه مـاءمـوریتهای نظامی فرستاد که در بعضی از ماءموریتها شخص ایشان فرماندهی را عهده دار بـود و در بـعـضـی ، افـرادی دیـگـر از جـانـب ایـشـان فـرماندهی را به عهده میگرفتند . رسـول خـدا(ص ) بـا اعـزام ایـن گـروهـهـای نـظـامـی اهـدافـی را دنبال میکرد از جمله :
۱- کسب اطلاعات از قریش که دشمن سرسخت مسلمان بودند.
۲- ایـجـاد جـراءت بـیـشـتر در مسلمان تا به نیروی خود اطمینان یابند و بدانند در مواقف نظامی آینده با ثبات و اطمینان از کیان اسلام دفاع کنند.
۳- مقابله با غارتگرانی که گاه و بیگاه به اطراف مدینه میتاختند و اموالی را به غارت میبردند.
۴- بـسـتـن قـرار دادهـا و پـیـمـانـهـای نـظـامـی بـا قـبـایـل اطـراف مـدیـنه و ایجاد سدّ دفاعی در مقابل هجوم قریش .
۵- هـشـدار به قریش مبنی بر اینکه دوران تحمل مسلمانان به سر آمده و چنانچه قریش بخواهند روش ظالمانه خود را ادامه دهند، با مقابله نظامی مسلمانان مواجه خواهند شد.
۶- ایـجـاد فشار اقتصادی بر قریش با ناامن ساختن مسیر کاروانهای تجاری آنان ، تا شاید در برخورد با مسلمانان تجدید نظر کنند و ...[۳۴]
سـرانـجـام در رمـضـان سال دوم هجری مسلمانان برای حمله به کاروان تجاری قریش که از شام برمی گشت ، از مدینه خارج شدند ولی به جای کاروان با مبارزان قریش روبرو شدند و بعد از مـشـاهـده و اعـلام همراهی از جانب انصار، اولین جنگ بین مسلمانان و قریش درگرفت و مسلمانان اعـم از مـهـاجـر و انـصـار بـرای دفـاع از دیـن خـویـش در مـقـابـل هـجـوم دشـمـن قـرار گـرفـتـنـد و بـا یـاری خـدا نـصـرت و پـیـروزی نـصـیـب آنـان گردید.[۳۵]
فلسفه اهداف جهاد
از اولیـن و مـهـمترین سؤ الاتی که به ذهن هر شخصی نسبت به امر جهاد خطور میکند، این است کـه هدف از تشریع حکم مهار چیست ؟ آیا اسلام نیز در پی کشورگشایی و تصاحب سرزمینهاست ؟ آیا هدف جمع آوری غنایم است ؟ آیا اهداف مادی است که مسلمانان را به سوی جهاد جذب میکند؟ و....
در پـاسـخ بـایـد گـفـت : هـیچ یک از موارد یاد شده اهداف جهاد نبوده و جهاد اسلامی مانند جنگها و لشـکـرکـشـیـهـا سـتـمـگـران تـاریـخ نـیـسـت ؛ بـلکـه آنـچه سبب تشریع این حکم شده عبارت از عوامل زیر است :
دفاع از کیان اسلام و مسلمانان
هـر مـوجـود زنـدهای اعـم از، انـسـان و غـیـر انـسـان ، دفـاع در مـقـابـل دشـمـن را حـق طـبـیـعـی خـود مـی دانـد و خـالق جـهـان نـیـز وسـایـل بـسـتـاندن و برخورداری از این حق را در همه موجودات به ودیعه نهاده است . حق فطری دفـاع ، حـق اسـت کـه حـتـی زورمـداران و ظـالمـان نـیـز بـرای صـحـیـح نـمـایـانـدن عـمـلکـرد باطل خود به ناحق به آن متوسل میشوند. پس در اصلِ استفاده از این حق ، جای هیچ شک و شبههای نیست و اسلام نیز چنین حقی را در چهارچوب ((جهاد)) تشریع کرده است .
در اولیـن آیـهای کـه پـیـرامون جهاد و دفاع نازل شد، تصریح گردیده که به مسلمانان چون مورد ظلم قرار گرفتهاند، اجازه دفاع داده میشود. آنان تا به امروز برای بقای خویش چارهای جـز تـحمل و چشم پوشی از حق فطری دفاع نداشته ولی امروز میتوانند از این حق فطری استفاده کرده و در دفع و رفع ستم دشمنان بکوشند.
مقابله با ظلم و فساد
راءی مبارزه با فساد همیشه بشارت ، انذار، موعظه و نصیحت نیست ؛ بعضی مواقع حتی از داروی تلخ کاری ساخته نیست .
و طبیب ناگزیر است چاقوی جراحی برده ماده فساد را ریشه کن کند. در جامعه نیز بعضی مواقع باید مجاهدان سلاح برگیزند و ماده سرطانی فساد را از ریشه برکنند.
(( وَلَوْلا دَفَعَ اللّهُ الّناسَ بَعْضُهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الارْضِ))[۳۶]
اگـر خـداونـد بـعضی از مردم (مفسدان ) را بوسیله بعضی دیگر (مجاهدان ) دفع نمیکرد، زمین فاسد میشد.
حفظ پایگاههای خداپرستی و توحید
((وَ لَوْلا دَفـَعَ اللّهُ النـّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهَدَّمَتْ صَوامِعُ وَ بَیِعُ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فیها اِسْمٌ اللّهِ کَثیراً))[۳۷]
اگـر خداوند بعضی مردم (مهاجمان مشرک ) را به وسیله بعضی دیگر (مجاهدان مؤ من ) دفع نمی کـرد، حتما" صومعهها، کنیسهها، کلیساها و مساجدی که در آن خدا بسیار یاد میشود، ویران میگردید.
دفاع از مسلمانان و مستضعفان (مؤمن و غیر مؤمن)
(( وَ مـا لَکـُمْ لاتـُقـاتـِلوُنَ فـی سـَبـیـلِ اللّهِ وَ الْمـُسـْتـَضـْعـَفـیـنَ مـِنَ الرِّجـالِ وَ النِّسـاءَ وَ الْوِلْدانِ...))[۳۸]
شـما را چه میشود که در راه خدا برای نجات مستضعفانِ (مؤ من ) جهاد نمیکنید، زنان و مردان و کودکانی که ...
همچنین رسول خدا(ص ) فرمود :
((مَنْ یَسْمَعُ رَجُلاً یُنادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یَجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ))[۳۹]
هـر کـس بـشـنود که کسی (چه مؤ من و چه غیرمؤ من ) فریاد میزند : ای مسلمانان (یاریم کنید) و وی را اجابت نکند، مسلمان نیست .
آیت الله خامنهای مدظله العالی در تشریح اهداف جهاد اسلامی میفرماید:
مـسـاءله جـنـگ در اسـلام یـکی از مسائل اساسی و اصولی است . جنگ حکومت اسلامی ، جنگی برای کـشـورگـشـایـی نـیـسـت ، بـلکـه حـکـومـت اسـامـی در دو مـورد و بـرای دو مـنـظـور مـی جـنـگـنـد، اول بـرای دفـاع از حـیـثـیـت اسـلام و حاکمیت قرآن ، یعنی وقتی که بر اثر مجاهدتهای پیاپی عـناصر سلحشور و مسلمان ، حکومت اسلامی برپا شد، اگر دشمنان بخواهند بر علیه این حکومت قـیـام بـکـنـنـد و ایـن گـلی را کـه بـا خـون شهیدان آبیاری شده است پژمرده و پرپر کند، دست توانای حکومت اسلامی از آستین بیرون میآید و دست گلچین غارتگر را قطع میکند... مورد دوم ، بـرای ایـن است که اسلام و حقایق قرآن مانند خورشیدی که نورش را به همه جا میگستراند و میتاباند، بر همه ملتهای مستضعف ، اضافه و نورافشانی میکند، اگر ابرهای ظلمت طواغیت و جـهـانـخواران بخواهند از اشاعه نوراسلام مانع بشوند، آخر وقت است که دست قدرتمند اسلام بـاز از آسـتـیـن بـیـرون خـواهـد آمـد و جـلوی موانع را خواهد گرفت . در هر دو مورد، اسلام برای معنویت شمشیر میکشد، از اصالت و از حقیقت دفاع میکند.[۴۰]
مرحوم کاشف الغطا در تشریح اهداف اسلام در جنگ مینویسد : وسایلی که اسلام برای اصلاح جـامـعـه ، تـحـقـق سـاخـتـن عـدالت و از بـیـن بردن ستم به کاربرده ، منحصر در سه نوع است : وسـایـل دعـوت و ارشـاد نـظـیـر مـوعـظـه حـسـنـه و دعـوت بـه دلیل و برهان ، وسایل مقاومت مسالمت آمیز و سلبی همچون متحد شدن در برابر ستمکاران ، قطع رابـطـه و قهر و همکاری نکردن با دشمنان ، و وسیله سوم قیام مسلحانه و جنگ است ، و اسلام تا آنـجـا کـه تـوانـسـتـه از دو راه نـخـسـت بـه اهـداف خـود بـرسـد، بـه راه سـوم مـتـوسـل شـده ؛ اما جایی که دست به شمشیر زده ، تنها مواردی بوده است که دشمنان با آیات و ابـراهـیـم قـانـع نـشـده و پیوسته سنگ بر سر راه دعوت به حق انداختهاند. ایشان در ادامه میافزاید:
بنابراین ، اگر اسلام را به حال خود گذاشته بودند، هرگز فرمان جنگی را صادر نمیکرد و ایـن هـمـه جـنـگـهـایـی کـه در اسـلام واقـع شـد، هـمـه اش بـه اسـلام تـحـمیل شد.[۴۱] نکته دیگری که در مورد لزوم تشریع حکم جهاد، باید گفت ، این است کـه بـه راسـتـی اگـر دیـنـی در هـمـه ابـعـاد فردی ، اجتماعی فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی ، آمـوزشـی ، تـربـیـتـی و عـبـادی بـرای پـیـروان خـود بـرنـامـه ارائه کرده باشد، وی در مورد مـسـائل مربوط به جهاد و دفاع از ان جامعه برنامه نداشته باشد، آیا آن دین ناقض نیست ؟ آیا بـرنـامـه نـداشـتـن و در ایـن زمـیـنه سبب از هم پاشیدن تمام ارگانهای یک جامعه که با دشمنان فـراوانـی رو بـه روست ، نمیگردد؟ و ایا نداشتن برنامه در این مورد، سبب تعطیلی برنامههای دیگر نمیگردد؟ و...
از ایـنـجـا سـسـتـی دلیـل بـرخـی از مـدعیان مسیحیّت که بر وجود قانون جهاد در اسلام ایراد می گـیـرنـد، روشـن مـی شـود. هـمـچـنین تبیین میگردد که جهاد، سبب عزت یافتن جامعه اسلامی در بـرابـر دیـگر جوامع است ؛ زیرا جامعهای که توان دفاع از خود و مظلومان و توان تبلیغ آیین خود را نداشته باشد، جامعهای مرده و بی تحرک است .
جهاد و آزادی عقیده
برخی از دشمنان اسلام که دیدی مغرضانه نسبت به احکام اسلام دارند؛ اسلام را دین شمشیر میدانند که عقاید خود را با زور شمشیر بر مردم تحمیل کرده است و گذشته از باور غلط خود، این امر را در جوامع بشری تبلیغ میکند . او حکم جهاد ابتدایی را در این جهت قلمداد میکنند.
با دقت در فلسفه جهاد، پوچی این پندار مشخص میگردد، زیرا در آغاز یادآور شدیم که اسلام هـیـچ گاه برای تحمیل عقیده به جنگی دست نزده و در آیین خویش نیز به صراحت این امر را نفی کرده است .
خداوند در قرآن در این زمینه میفرماید :
((لا اِکْراهَ فِی الدّینَ قَدْ تَبَیَّینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ))[۴۲]
پذیرش دین اجباری نیست ؛ (زیرا) راه راست از گمراهی ممتاز شده است .
و نیز میفرماید
((قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ))[۴۳]
بـگـو ایـن حـق اسـت از سـوی پـروردگارتان ! هر کس میخواهد ایمان بیاورد و هر کس میخواهد کافر گردد!
اسلام اساس دعوت خود را بر حکمت و برهان و موعظه قار داده و مخالفتش را به آوردن برهان و دلیـل دعـوت نـمـوده اسـت و جـهـاد، تـنـهـا بـرای رفـع مـوانـع تـبـلیغ دین الهی است . در شاءن نزول آیه نفی اکراه آمده است که دو نفر از اهالی مدینه بر اثر تماس با تجار مسیحی به دین آنان گرویدند.
پدرشان ، ابوالحِصن این موضوع را به پیامبر(ص ) خبر داد (و میخواست آنان را به زور به مـذهـب اسـلام بـرگـردانـد) در ایـن هـنـگـام ، آیـه مـزبـور نـازل گـردیـد و وی را از چـنـیـن عـمـلی مـنـع کـرد.[۴۴] در نـقـل دیـگری نیز آمده است که یکی از انصار میخواست غلامش را به زور و اکراه مسلمان کند، که آیه فوق نازل شده .[۴۵]
اسـتـاد شـهـیـد، مـرتضی مطهری با تشریع این مطلب که ایمان به هیچ وجه زوربردار نیست و نـمـی شـود بـا اکـراه آن را تـحـمـیـل کـرد؛ زیـرا انـسـان بـا فـکـر و عـقـل بـایـد آن را بـپـذیـرد و سپس دلش به آن گرایش یابد، خاطرنشان میسازد که در اسلام ایـمـان بـه اصـول اعـتـقادات باید از راه تحقیق حاصل شود و اسلام تقلید در این زمینه را جایز نمیداند، تا چه رسد به اکراه ، سپس جنگ و جهاد را تنها برای رفع موانع توحید ذکر میکند و مینویسد :
اگـر مـصـلحت انسانیت ایجاب کند و اگر مصلحت توحید ایجاب کند، ما با قومی مشرک میتوانیم بـجـنـگـیـم نـه بـه خـاطـر ایـنـکـه تـوحـیـد را بـه آنـهـا تـحـمـیـل کـنـیـم و ایـمـان را بـه آنـهـا تـحـمیل کنیم ، چون توحید و ایمان تحمیل شدنی نیست . با مشرکین میتوانیم بجنگیم به خاطر ایـنـکـه ریـشه فساد را اساسا" بکنیم . ریشه کن کردن مبداء عقیده شرک با زور یک مطلب است و تحمیل عقیده توحید، مطلب دیگر.[۴۶]
البـتـه گـفـتنی است که اگر سخن از آزادی عقیده مطرح است در جایی است که واقعا" عیقدهای در کـار بـاشـد و اصـل تـوحـیـد را کـه نـخـسـتـیـن و اسـاسـی تـریـن اصـول ادیـان اسـت ، پـذیـرفته باشند، مانند اهل کتاب که حتی در جنگهای اسلامی نیز هیچ گاه آنـان را بـه زور بـه گـرویـیـدن اسـلام وادار نکردند. بلکه آنان را بین پذیرش اسلام و دادن جزیه مخیّر نمودند؛ امّا در جایی که سخن از عقیدهای نیست ، بلکه خزانه محض حاکم است ، همانند افـکـار مـشـرکـان در این جا دیگر آزادی عقیده مطرح نیست و چنین افرادی یا باید به دین حق روی آورند و یا باید وجودشان را که مزاحم بسط حق و حقیقت است از میان برداشت .
پیشینه جهاد و قتال در حرکت انبیاء
قـتـال و دفـاع بـه مقتضای طبع فطرت بشر، از همان ابتدای خلقت بوده و تا پایان خلقت ادامه خواهد داشت . از آنجا که بشر یک موجود مادی است در فطرت او قوای شهوی و غضبی تعبیه شده و بـه مـقـتـضـای نفس حیوانی خویش استعلا طلب است . تا زمانی که تربیت نشده باشد، برای رسیدن به هواهای خویش از هیچ اقدامی از جمله جنگ و خونریزی دست خواهد کشید از این رو ملائکه وقتی خبر خلقت انسان را شنیدند، سؤ ال کردند :
((اَتَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدَ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ))[۴۷]
آیا در زمین موجدی را (خلیفه ) قرار میدهی که در آن فساد و خونریزی کند.
خـداونـد بـرای تربیت بشر و رام کردن خوی حیوانی و طبع وحشی او، پیامبران را فرستاد. با تـوجـه بـه تـقـدّم جهاد فرهنگی ، پیامبران سعی داشته با تبلیغ ، تبیین ، موعظه ، بشارت و تـهـدیـد انـسـانـها را هدایت کرده و تربیت نماید و تا ممکن است دست به شمشیر نزنند. از طرف دیـگـر، قـتـال و جهاد نظامی احتیاج به شرایط و مقدماتی داشت که برای همه آنان فراهم نیامد. بـا تـوجه به این دو مطلب است که در سیره بعضی پیامبران اقدام نظامی مشاهده نمیشود؛ با این وجود، بسیاری از آنان با دشمنان قتال کرده و رزم نمودهاند. خداوند میفرماید :
((وَ کَاَیِّنْ مَنَ نَّبی قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیّوُنَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما اَصابُهُمْ فی سَبیلِ اللّهِ وَ ما ضَعَفوُا وَ ما اسْتَکانُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الصّابِرینَ.))[۴۸]
چـه بـسـیـار پـیـامـبـرانـی کـه مـردان الهـی در کـاتـبـان (بـا دشـمـنـان ) قـتـال کـردنـد و آنـچـه در مـیـدان جـهاد برای خدا، بدانان رسید آنان را به ضعف نینداخت و سست نشدند و خداوند مقاومت کنندگان را دوست دارد.
بـنـابـر روایـات ، اولیـن کـسـی کـه در راه خـدا جـنـگ کـرد، حـضـرت ابـراهـیـم (ع ) و پـیامبران قبل از ایشان موفق به انجام این واجب الهی نشدند و شرایط لازم برای آنان مهیا نشد.
((اِنَّ اَوَّلَ مـَنْ قـاتـَلَ فـی سَبیلِ اللّهِ اِبْراهیمُالْخَلیلُ حَیْث اَسِرَتِ الرّوُمُ لوُطاً فَنَفَرَ اِبْراهیمُ وَ اسْتَنْقَذْه مِنْ اَیْدیهِمْ))[۴۹]
نـخـسـتـیـن کـسـی کـه در راه خـدا جـنـگـیـد، حـضـرت ابـراهـیـم خـلیـل (ع ) بـود. آنـگـاه کـه رومـیـان لوط(ع ) را بـه اسـارت گرفتند، او حرکت کرد و (با آنان جنگید) و لوط را از دستشان نجات داد.
مـوسـی (ع ) بـعـد از آنـکه بنی اسرائیل را از ظلم و ستم فرعونیان نجات داد، آنان را به وارد شـدن بـه سـرزمـیـن مـقـدّس فـلسـطـیـن دعوت کرد ولی قوم او که از ساکنان قدرتمند و ستمگر فـلسطین وحشت داشتند، اظهار سستی کردند و حاضر به همراهی و مبارزه نشدند و خداوند هم به کیفر این سستی ، چهل سال آنان را در بیابانهای سینا آواره نمود....[۵۰] بعد از وفات حـضرت موسی (ع ) بنی اسرائیل به فرماندهی جانشین وی ـ یوشع بن نون (ع ) ـ با ساکنان فلسطین جهاد کردند و بر آنان پیروز شدند.
بـعـد از حـضـرت مـوسـی (ع ) در عـهـد ارمـیـای پـیـامـبـر(ع ) ، بـنـی اسـرائیـل مـورد سـتـم و ظـلم قـسـطـیـان بـه سرگروهی جالوت قرار گرفتند و به فرماندهی طـالوت بـرای مـبـارزه با قسطیان قیام کردند که در آن جنگ فتح و پیروزی نصیب آنان گردید جـالوت بـه دسـت حـضـرت داود(ع ) ـ کـه در آن زمـان جـوانـی بـود ـ بـه قتل رسید.
داود(ع ) اولیـن پـیـامـبـر بـنـی اسـرائیـل بـود کـه آنـان را مـتـحـد سـاخـت و بـرای اقـامه قسط و عدل حکومت تشکیل داد.
سـلیـمـان پـیـامـبـر(ع ) ، فـرزنـد و جـانـشـیـن داود(ع ) قـدرتـمـنـدتـریـن پـادشـاه بـنـی اسـرائیـل بـود و در زمان او قدرت و سلطنت بنی اسرائیل در اوج شکوه و اقتدار بود. این پیامبر عـظـیـم الشـاءن نـیـروی نـظامی کافی رزم دیده و آماده برای جهاد داشت و وقتی فهمید که ملکه سباء در یمن حکومت میکند و پیرو کیش شرک و آفتاب پرستی است ، او را به اسلام دعوت کرد و تـهـدیـد نـمـود کـه در صـورت شـیعه نشدن ، با سپاهی عظیم بر آن جا خواهد تاخت و آنان را ذلیل و خوار خواهد کرد.[۵۱]
اهمیّت و فضیلت جهاد اصغر
هـمـان طـور کـه قـبـلا" ذکـر شد در قرآن کریم نسبت به امر جهاد آیات زیادی وارد شده است به طـوری کـه در کـمـتـر مـوردی از فـروع اسـلامـی بـه انـدازه جـهـاد آیـه نـازل شـده اسـت . بـرخـی از آیـات بـه طـور مـسـتـقـیـم و بـا بـه کـار بـردن واژه هـای جـهـاد و قـتـال و بـرخـی دیـگـر بـه طـور غـیـر مـسـتـقـیـم و بـه مـنـظـور تـشـریـح مسائل جانبی آن نازل شده است .
قـرآن مـجـیـد بـرای نـشـان دادن اهـمـیّت جهاد، آن را با خدمتگزاری به حجاج و تعمیر مسجدالحرام مقایسه کرده و به این ترتیب به فضیلت جهاد تصریح نموده است .[۵۲]
تـمـام آیاتی که به برتری جهادگران راه خدا اشاره دارد، نیز حاکی از اهمیّت و فضیلت جهاد اسـت . خـداونـد خـود را خـریـدار جـان و مـال مـؤ مـنـان مـی داند که جهاد میکنند.[۵۳] اجر بزرگی به آنان وعده داده است .[۵۴]
هـمـچـنین مجاهدان را رستگاران عالم معرفی نموده و رحمت و رضوان و بهشت خود را مخصوص آنها دانسته است .[۵۵]
دربـاره اهـمـیـّت جـهـاد همین بس که قرآن از راههای گوناگون به آن دعوت فرموده است ، نظیر توجه دادن به پاداش جهاد، با بیانی ملایم و آرام ، با تحریک عواطف انسانی ، با زبان امر و دستور، با توبیخ و سرزنش و تهدید و بیان مجازات ترک آن .[۵۶]
سوگند قرآن به نفس زدن اسبهای مجاهدان ، جرقههای سم ستوران و گرد و غبار برخاسته از حرکت سریع آنان ، همگی نشان دهنده عظمت جهاد است .[۵۷]
دربـاره اهـمـیـت و فـضـیـلت جـهـاد روایـات فـراوانـی نـیـز نقل شده است :
ابـوذر غـفـاری از پـیـامـبـر اکـرم (ص ) پـرسـیـد: کـدام یـک از اعـمـال نزد خداوند محبوبتر است ؟ آن حضرت فرمود: ایمان به خدا و جهاد در راه او، سپس ابوذر سؤ ال کرد، کدامین جهاد از همه جهادها بهتر است ؟ پیامبر اکرم (ص ) فرمود: جهاد کسی که اسبش پی شده و خونش در راه خدا ریخته شود.[۵۸]
حضرت رسول (ص ) در حدیثی دیگر چنین میفرماید:
((اَلْخَیْرُکُلُّهُ فِی السِّیْفُ وَ تَحْتَ ظِلِّ السَّیْفِ))[۵۹]
همه خوبیها در شمشیر و زیر سایه شمشیر است .
نـبـی اکرم (ص ) لشکری را برای نبرد گسیل داشت که این رواحه نیز در آن حضور داشت ، سپاه بـامـدادان ، بـه سوی منطقه مورد نظر غریمت کرده ، ولی ابن رواحه ماند که نماز را با پیامبر اکرم (ص ) به جا آورد.پس از نماز، پیامبر او را دید و فرمود: مگر در سپاه نبودی ؟ عرض کرد: بـلی ؛ دوسـت داشـتـم در نـمـاز جـمـاعـت بـا شـمـا حـاضـر شـوم و سـپـس بـه مـجـاهـدان بـپـیوندم رسول خدا(ص فرمود:
((وَالَّذی نـَفـْسُ مـُحـَمَّدِ بـِیـَدِهِ لَوُ انـْفـَعـَتَ مـا فـِی الارْضِ جـَمـیـعـًا مـا اَدْرَکـْتَ فـَضـْلَ غُذْوَتِهِمْ))[۶۰]
سـوگـنـد بـه خـدایـی کـه جـان مـحـمـد در دسـت اوسـت ، اگـر آنـچـه را در زمـیـن اسـت انفال کنی ، فضیلت حرکت بامدادی آنان را نخواهی یافت !
امیرمؤ منان علی (ع ) در خطبهای که اواخر خود ایراد نمود، فرمود:
((اِنَّ الْجَهادَ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّهُ لِخاصَّةِ اَوْلِیاءِهِ وَ هُوَ لِباسُ التَّقْوی وَ دِرْعُ اللّهِ الْحَصینَةُ وَ جُنَّتهُ الْوَثیقَةُ))[۶۱]
جـهـاد دری اسـت کـه درهای بهشت که خداوند آن را به روی خواص دوستان خود گشوده ، چنان که لباس تقوا و زره محکم الهی و سپر قویِ اوست .
از امـام بـاقـر(ع ) نـیـز دربـاره اهـمـیـت جـهـاد ایـن گـونـه نقل شده است :
اصل اسلام ، نماز و فرع آن زکات و قلّه و اوج عظمت آن ، جهاد است .[۶۲]
عـلاوه بـر آیـات و روایـاتـی که بر اهمیّت جهاد دلالت دارند، دقّت در نقش جایگاه جهاد اسلامی نسبت به سایر واجبات دینی ، ما را به اهمیّت و عظمت آن آگاه میسازد. جهاد دفاعی سبب تاءمین امنیت است که در سایه آن اقامه سایر واجبات و حدود الهی امکان پذیر میگردد.
رفـع مـانع از تبلیغ دین الهی ، در جهاد ابتدایی ، سبب گرایش عدهّای از جامعه بشری به دین حـق مـی شـود. در سـایـه ایـن گـرایـش و افـزونـی مـسـلمـانـان ، امـکـان بـرقـرار حـکـومـت عـدل الهـی و اقـامـه احکام اسلامی در سطح گسترده ممکن میگردد. خلاصه اینکه در بسیاری از مـوارد، تبلیغ اصول دین و عمل به فروع دین ، مدیون انجام این فریضه بزرگ الهی است که خود نشان دهنده عظمت آن نیز میباشد.
دشمن شناسی و دشمن ستیزی
دشمن شناسی
انـسـان دارای دشـمـن هـای مختلفی است . در وجود خود انسان بعضی از قوای او دشمن انسانیّت او هـسـتـنـد و از آن حـدیـث که اشرف مخلوقات است ، مورد بغض و حسد بعضی دیگر از موجودات می بـاشـد. از آن حـیـث کـه مـسـلمـان است مورد کینه و عداوت بعضی انسانهای غیر مسلمان است که هم عـلیـه شـخص او هستند و هم علیه فکر، عقیده و مملکت او میباشند. حیث این دشمنان ، اولین لازمه مبارزه با آنان است .
دشمن درونی
نفس و قوای نفسانی
انـسـان حـیـوانـی اسـت که به هنگام خلقت در او روحی و نفحه الهی دمیده شد و غالب و قریب به انـفـاق انـسانها در ابتدای ولایت با تمایلات نفسانی و شهوانی و حیوانی نشد و نما میکنند و فقط قابلیت انسانیت در آنها است .[۶۳] به عبارت دیگر، انسان موجودی است مادی که در او روح الهـی ـ عـقـل ـ دمـیـده شـده اسـت و نـیـز قـابـلیـت کـمـال یـافـتـن و از مـادیت جدا شدن و به خدا پیوستن را به او عنایت کردهاند در وجود انسان دو دسته از قوای رحمانی و نفسانی تعبیه شده است[۶۴] و این دو قوا در در روان و ضمیر انسان با هم جنگ دارند تا اینکه کدام غالب گردد و مملکت وجود را تحت سیطره خود بگیرد.
شیطان (ابلیس)
خـداونـد عـالم بـرای اجزای سنّت امتحان به موجود شر بر و گمراه کنندهای به نام ابلیس با شیطان اجازه داده تا به درون و ضمیر انسانها نفوذ کرده و آنها را وسوسه نماید و بدیها را بـرایشان زیبا جلوه داده و ارتکاب زشتیها دعوت کند تا معلوم شود که چه افرادی به اوامر و دسـتـورات الهی پایبند مانده و با شیطان و نفس مبارزه میکنند و چه کسانی خداوند و دستورات او را بـه کـناری نهاد، تسلیم شیطان و نفس میگردد و تا در این میدان مبارزه ، انسانهای مؤ من تـربـیـت شـونـد و رشـد و تـعـالی بـیـابـنـد و بـه مـقـام قـریـب الهـی نـائل شـونـد. شیطان و نفس دو دشمن خطرناک درونی اند که با فرماندهی شیطان و فرمانبری نفس و یاری قوای نفسانی علیه عقل و قوای رحمانی شورش کرده و در صورت توان مملکت وجود را مـسخّر مینمایند و حیوانیت انسان را حفظ کرده و بلکه شدید کنند و او را به حدی از پستی و رذالت مـی رسانند که هیچ حیوانی نرسیده است . از آنجا این دو دشمن ، ((دشمنترین دشمنان )) نـام گـرفتهاند، که خانگی بوده ، از راههای نادیدنی حمله مینمایند، شب و روز و وقت و بی وقـت را نـمـی شـناسند و راههای نفوذ و تسلط را به خوبی و واقفند، جهاد و مبارزه با آن دو نیز ((جهاد اکبر)) خوانده شده است . رسول خدا(ص ) فرمود:
((اَعْدی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتی بَیْنَ جَنْبَیْکَ))[۶۵]
دشمنترین دشمن تو، نفس تو است که تمام وجودت را فراگرفته است .
امام علی (ع )، فرمود :
((لا عَدُوَّ یُحارِبُهُ اَعْدی مِنْ اِبْلیسَ))[۶۶]
انسان با دشمن تراز شیطان نمیجنگد.
مـبـارزه با نفس و شیطان مبارزهای مستمر و دائمی است و تا آخرین لحظه عمر دوام دارد. در حالی کـه مـبـارزه هـای دیـگـر مـقـطـعـی اسـت و بـا شـکـسـت یـا تـسـلیـم کـامـل دشـمـن پـایـان مـی پـذیرد. رسول خدا(ص ) به مجاهدانی که از میدان جهاد اصغر باز میگشتند، فرمود:
آفرین بر قومی که جهاد اصغر را تمام کردند ولی جهاد اکبر همچنان بر عهده آنان باقی است .[۶۷]
آنـان از هـمـان زمان که خود را شناختند، به میدان مبارزه با نفس و شیطان و قدم گذاردند و رفتن آنان به میدان جهاد و فی سبیل الله و استقامت آنان علامت پیروزی مقطعی آنان در جهاد اکبر بود. با شکست دشمن بیرونی ، جهاد اصغر تمام شد ولی دشمن درونی همچنان زخم دید و شکست خورده در انـتـظـار اسـت و کـمـیـن گـرفـتـه تـا لحـظـهای مـجـاهـد پـیـروز جـبـهـه جـهـاد اصـغـر و اکبر غـافـل شـود و بـر او هجوم برد و همه افتخارات گذشته اش را نابود سازد و او را به اسارت بـگـیرد. بنابراین ، باید در همه لحظههای زندگی هوشیار بوده و از مبارزه با دشمن درونی غـافل نشده و پیروزیهای مقطعی را غایت ندانست و این جهاد مقدس را تا رسیدن به شهادت ادامه داد.
دشمن بیرونی
دشـمـنـان بـیـرونـی انـسـانهایی هستند که با موجودیت ، اعتقاد یا روش ما مخالف بوده و برای نـابود ساختن موجودیت ما و یا ایجاد او انحراف در اعتقاد و رویش ما سعی و تلاش میکنند. دشمن بیرونی را به دو دسته میتوان تقسیم کرد:
دشمن داخلی
منظور از دشمن داخلی افرادی هستند، که عضو جامعه بوده و از درون جامعه به صورت آشکار یا پـنـهـان برای براندازی و ضربه زدن به کیان اسلامی یا ایجاد انحراف در نظام سیاسی یا فرهنگ اعتقادی و اخلاقی مسلمانان تلاش و کوشش میکنند که عبارتند از:
۱ـ مـنـافـقـان : آنـان کـه خـود را در صف اهل ایمان جازده ولی در باطن کافر بوده و بغض و کینه مـسـلمـانـان را در دل دارنـد: ایـمـان هـمـدست دشمن بوده و از پشت خنجر میزنند. قرآن اینان را از دشـمـنـان سـر سـخـت شـمـرده و دسـتـور مراقبت و سختگیری نسبت به این گونه افراد را صادر فرموده است ، در مؤ زه منافقون بعد از معرفی آنها میفرماید:
((هُمُالْعَدُوُّ فَاحْذَرَهُمْ قاتَلْهُمْ اللّهُ))[۶۸]
خدا بکشد آن را، دشمن هستند، پس از آنان بر حذر باش !
و در سوره توبه میفرماید:
((جاهِدِا الْکُفّارَ وَ الْمُنافِقینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ))
با کفار و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر!
علامه طباطبایی ذیل آیه مزبور میفرماید:
جـهـاد بـا منافقان به معنای قتال نیست ، بلکه به معنای نثار نهایت کوشش و توان در مقابله با آنـان از راهـهـای مـنـاسـب شیون کوتاه است ؛ بدین معنا که در صورت مصلحت از آنان کناره گیرد مـعـاشرت هم نشینی با آنان را ترک کند و یا آنان را نصیحت کند یا اخراج و تبعیدشان کند و یا به برخوردهای دیگری که مصلحت اقتضا دارد، رو آورد.[۶۹]
مـنـافـقان همیشه بیشترین ضربهها را به مسلمانان زد. توطئههای گوناگون ، خویش آب به آسـیـاب دشـمـن خـارجی ریختهاند مؤ منان باید منافق شناس بوده و حیلههای آنان را شناخته با اقـدامـهـای مـتـنـاسـب و بـه مـوقـع رشـتـه هـای آنـان را پـنـبـه کـنـنـد و امـیـدشـان را بـه یـاءس مـبـّدل سـاخـتـه تـا دسـت از نـفـاق برداشته ایمان آوردند و یا به طور علنی در صف مخالفان و کافران جای بگیرند.
۲ـ شـورشـیـان : کـسـانـی کـه در جـامـعـه اسـلامـی ، عـلیـه امـام و حـاکـم عادل به توطئه چینی بپردازد و یا اقدام مسلمانان کنند. واقعه اسلامی چنین کسانی را ((باغی )) مـی خـوانـنـد.[۷۰] البـتـه تـا زمـانـی کـه آنـهـا اقـدام مـسـلّحـانـه نـکـردهاند، باید با اسـتـدلال و کـلام مـتـین و قوی به مبارزه با آنان شناخته و هرگاه دست به اسلحه بردند. باید علیه آنان جنگید و آنان را سرکوب کرد.
خـوارج گـروه شـورشی علیه اما عادل بودند که در صفین از امام علی (ع ) جدا شدند و به صف مـخـالفـان امام پیوستند. تا زمانی که این گروه شورشی دست به اسلحه نبرده بود، امام (ع ) با آنان مدارا کرد و وقتی متوسل به سلاح شدند، امام (ع ) نیز آنان را سرکوب کرد.
۳ـ مـجـرمـان و مـفـسـدان : کسانی که در جامعه اسلامی پرده وری کرده و به طور علنی به گناه دسـت مـی آلایـنـد و بـا عـمـل و کـلام دیـگـران را بـه انـحـراف مـی کـشـانـنـد و امـنـیـت عـرض ، مـال و نـامـوس مـسـلمـانـان را تـهدید میکنند. چنین کسانی دشمن بوده و باید آنان را با امر به معروف و نهی از منکر متنبّه کرده و در صورت این متنبّه نشدن ، حکومت اسلامی باید آنها را مجازات و تاءدیب کند.
در سوره احزاب میفرماید:
((لَئِنْ لَمْ یـَنـْتـَهِ الْمـُنافِقوُنَ وَالذَّینَ فی قُلوُبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفوُنَ فِی الْمَدینَهِ لَنُغْرِبَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِروُنَکَ اِلاّ قَلیلاً))[۷۱]
اگر منافقان ، افراد سست ایمان و شایعه پراکنان مدینه دست از کارهای زشت خویش برندارند، تو را علیه آنان میشورانیم در آن صورت جز مدتی کم در مجاورت تو نمانند.
اِنَّمـا جـَزاءُ الَّذیـنَ یـُحـارِبـُونَ اللّهَ وَ رَسـوُلَهُ وَ یـَسـْعـوُنَ فـِی الارْضِ فـَسـاداً اِنْ یـَقـْتـُلوُا اَوْ یَصْلِبوُا...))[۷۲]
هـمـان جـزای کـسـانی که با خدا و رسول ستیز میکنند و سعی در ایجاد فساد در زمین دارند این است که کشته شوند یا به دار آویخته گردند.
در روایـات و تفاسیر این محاربان و مفسدان به راهزنان و از بین برندگان امنیت عمومی تفسیر شده است .[۷۳]
((اَلَّذینَ فی قُلوُبِهِمْ مَرَضٌ))به شهوترانان ، چشم چرانها، تعرض کنندگان به نوامیس مسلمان و فـاسـقـان فـاجر و ((مُرْجِغُونَ)) به شایعه پراکنان و ایجاد کنندگان جوّ ناامنی و رُعب تفسیر شده است .[۷۴]
از جمله کسانی که در قرآن و روایات ، دشمن خدا و مسلمان شمرده شدهاند افراد زیر میباشند:
۱ـ کـسانی که با دشمنان اسلامی صمیمی دارند؛ در ادامه بحث خواهد آمد که یهود و فضا را به خـاطـر حـسـادت ، تـکبّر و تعصّب به دشمن با مسلمانان برخاستهاند و جبهه دشمنان خارجی را تـشـکـیـل داده انـد. هر کسی از مسلمانان که با این دشمنان دوست باشد، از آنها شده و دشمن بقیه مسلمانان شمرده میرود:
((یـا اَیُّهـَا الَّذیـنَ امـَنـوُا لا تَتَّخِذوُا الْیَهوُدَ وَ النَّصاری اَوْلِیاءُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍوَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَاِنَّهُ مَنْهُمْ))[۷۵]
ای مـؤ مـنـان از یـهـود و نـاصـری ولیّ، سـرپـرسـت و دوسـت صـمـیـمـی نگیرید، آنهای اولیای یکدیگرند و هر کس ولایت آنها را بپذیرد، از آنهاست .
امام علی (ع ) فرمود:
دشـمـنان تو سه نفرند: آن کس که دشمن توست ، آن که دوست دشمن توست و آن که دشمن دوست توست .[۷۶]
امام صادق (ع ) میفرماید:
دوست دشمن خدا، دشمن خداست .[۷۷]
۲ـ کسانی که از روش و فرهنگ دشمن پیروی میکنند و مبلّغ فرهنگ آنها میباشند؛ امام علی (ع ) فرمود: خداوند به یکی از پیامبرانش وحی کرد که به قومت بگو:
((لا یَلْبِسوُا لِباسَ اَعْدائی وَ لا یَطْعَموُا مَطاعِمَ اَعْدائی وَ لا یَتَشَکَّلوُا مَشاکِلَاَعْدانی فَیَکوُنُوا اَعْدائی کَما هُمْ اَعْدائی ))[۷۸]
در لبـاس ، طـعـام ، شـکـل و شـیـوه مـقـلّد دشـمـنـان مـن نـبـاشـیـد، مـثـل آنـان نـخـوریـد و نـپـوشید و زندگی نکنید که در آن صورت شما هم مانند آنان دشمن من میباشند.
۳ـ فاسقان فاجر: امام رضا(ع ۹ در این باره فرمود:
((خُصَماءُ اللّهِ وَ اَعْداؤُهُ فی اَرْضِهِ شَرابُ الْخَمْرِ وَالزّناةِ))[۷۹]
دشمنان خدا در زمینش ، شرابخواران و زناکارانند.
در روایـات نـیـز ظـالم و دزد کـه امـنـیـت جانی و مالی مسلمانان را از بین میبرند، تجاوزگر و دشمن خدا معرّفی شدهاند.[۸۰]
با دقت و روایات مزبور روشن میشود افرادی که امنیت جامعه را بر هم زنده اشاعه فحشاء مینمایند، دشمن خدا و مسلمانان بوده و باید در صورت متنبّه نشدن ، ریشه کن شوند.
دشمن خارجی
از آنـجـا کـه جامعه اسلامی در پی تحقق بخشیدن به حاکمیت توحید و ارزشهای اسلامی انسانی است ، به طور طبیعی مورد بغض و کینه دشمنان انسانیّت ، توحید و ارزشها قرار میگیرد که آنان عبارتند از:
۱ـ مـشـرکـان : کـسـانـی کـه حـاکـمـیت جهل را پذیرفته و با تراشیدن خدایان دروغین در کنار حق تـعـالی ، انـسـان هـا را بـه وادی شـرک ، حـیـرانـی ، ضـلالت و حـیوانیت سوق میدهند؛ آنان از سرسختترین دشمنان مسلمانان میباشند.
آنها منافع دنیایی خویش را در جهل و خرافه پرستی انسانها میبینند و برای حفظ این منافع ، تیغ دشمنی علیه هدایت یافتگان هدایتگر برکشیدهاند.
فطرت انسان بر توحید و خداشناسی استوار است و شرک یعنی هلاک انسانیّت و مرگ فطرت ؛ پـس شـرک و مـظاهر آن دشمن انسانیّت و مشرک یعنی کسی که انسانیت خود را کشته و در صدد از بـیـن بـردن انـسـانـیـت دیـگران است ؛ بنابراین مشرکان از بدترین دشمنان موحدان میباشند. البته لازم است توجه شود که بسیاری از مشرکان به گمراهی خود توجه نداشته و با هشدار و تـذکـر مـتـنبّه شدند به جبهه ایمان و توحید میآیند ولی سردمداران شرک ، آگاهانه از مسیر انـسـانـیّت خارج شدهاند و دشمن انسانیت این گونه افراد میباشند. آنان علاوه بر آن که خود حـق را نـمـی پذیرند، با دسیسه ، شبهه پراکنی ، توطئه و هجوم نظامی مانع گسترش توحید هـم میگردند و حکم قتال در مورد این گونه مشرکان است . بنابراین بر مسلمانان لازم است که بـا تـبـیـیـن تـوحـیـد و تبلیغ صحیح ، مشرکان را هدایت کنند و با آن گروه از مشرکان که حق را نـپذیرفته یا برای جلوگیری از رسیدن حیات توحیدی به دیگران تلاش میکنند، به مبارزه برخیزند و تا ریشه کن کردند شرک و چندگانه پرستی به این مبارزه الهی ادامه دهند.
۲ـ اهـل کتاب : یهود، نصارا و دیگر پیروان ادیان آسمانی که خود را موحّد میدانند ولی تحریف ، جـعـل و خـرافـه در دیـانـت آنـان نـفـوذ کـرده و گـمـراهـشـان سـاخـتـه اسـت . آنـان نـیـز در اثـر جـهـل ، تـعـصـّب ، دنـیـاگـرایـی و عوامل دیگر در مقابل مسلمانان موضع گرفته و نه تنها خود اسـلام را نـمـی پـذیـرنـد کـه حتی نمیگذارند سخن حق مسلمان به گوش جهانیان هم برسد و برای ریشه کن کردن مسلمانان و حکومتهای اسلامی به هر توطئهای است میسازند.
در بـیـن اله کتاب یهودیان گوی سبقت در دشمنی با مسلمانانِ موحد را از دیگران ربودهاند و از این نظر در ردیف مشرکان معاند، بلکه جلوتر از آنهایند. قرآن میفرماید:
((لِتَجِدَنَّ اَشَدَّ الّناسِ عَداوَةً لِلَّذینَ امَنوُا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ اَشْرَکوُا))[۸۱]
هر آینه شدیدترین مردم در دشمنی با مؤ منان ، یهود و مشرکان هستند.
یـهـود دارای ویـژگـی هـا و پـندارهایی است که شناختن آنها سبب آشکار شدن راز دشمن و عداوت شدیدشان با مسلمان موحد میگردد. اجمالی از این ویژگیها و روحیات به شرح زیر است :
الف ـ تـاءکـیـد بـر خدای محسوس و دیدنی : اصولاً عامه یهودیان به خدای محسوس و نادیدنی ایـمـان نـیـاورنـد و بـا وجـود هـمـه آیـات و مـعجزات بی شماری که از موسای پیامبر(ع ) مشاهده کـردنـد، بـه پـروردگـار ایـمـان نـیـاوردنـد. هـنـگـامـی کـه بـعـد از سـال هـا اسـارت بـا اعـجـاز موسی (ع ) از دریا گذشتند و غرق شدن فرعونیان را با چشم خود دیدند، به قومی برخوردند که خدایان و بتهای مادی را سجده میکردند. با دیدن خدایان آنها، وقیحانه از موسی (ع ) خواستند:
((اِجْعَلْ لَنا اِلهاً کَمالَهُمْ اِلهَةٌ))؛[۸۲]
برای ما نیز مانند آنان خدایی محسوس قرار بده .
وقـتـی حـضرت موسی (ع ) به میعاد رفت و به امر خدا ده روز بیشتر توقف کرد، آنان گوساله طلایی سامری را به خدایی پذیرفتند، زیرا دلشان از محبت بت پرستی و گوساله پرستی سیراب شده بود.[۸۳]
وقتی هم به میقات رفتند به صراحت گفتند:
((لَنْ تُؤْمِنَ لَکَ حَتّی نَرَی اللّهَ جَهْرَةً))[۸۴]
(ای موسی ) ما به تو ایمان نمیآوریم تا زمانی که خدا را آشکارا ببینم .
هـمـه فـرازهـا نـشان از علاقه وصف ناشدنی آنان به خدای محسوس دارد. عشق و محبت به خدایی دیـدنـی مـثـلاً گـوسـاله طـلایـی کـه تـلاءلؤ طـلای آن چـشـم را خـیـره کـنـد، دل آنها را سیراب کرده و واله و شیدا ساخته بود و هیچ گاه حاضر نبودند به خدایی غیر مادی و محیط بر جهان ماده و نادیدنی ایمان بیاورند.
ب ـ دنـیـا طـلبـی و دنیا خواهی زاید الوصف : یهود حرص و ولع بسیاری نسبت به دنیا و مطامع دنیایی دارد:
((لَتـَجـِدَنَّهـُمْ اَحـْرَصَ النـّاسَ عـَلی حـَیـوةٍ وَ مـِنَ الَّذیـنَ اَشـْرَکـوُا یـَوَدُّ اَحـَدُهـُمْ لَمْ یـُعـَمِّرَاَلْفـِ سِنَةٍ))[۸۵]
و آنها را حریصترین مردم و حتی حریص تر از مشرکان بر دنیا خواهی یافت . هر یکی از آنها دوست دارد که هزار ساس عمر کند.
هـمـیـن عـلاقـه بـسـیـار، آنـهـا را نـسـبـت بـه جـمـع آوری مـال ، حـریـص و نـسـبـت بـه بخشش آن ، بـخـیـل کـرده و بـه حـرام خواری و رباخواری کشانده است : قرآن کریم در مورد این خصلت زشت یهود چنین میفرماید:
((فـَبـِظـُلْمٍ مـِنَ الَّذیـنَ هـادوُا حـَرَّمـْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ اُحِلَّتْ لَهُمْ... وَ اَخْذِهِمْ الرّبوا وَ قَدْ نَهوُا عَنْهُ وَاَکْلِهِمْ اَمْوالُ النّاسِ بِالْباطِلِ))[۸۶]
بـه خـاطـر ظـلم یـهـودیـان و ربـا خـواری آنـان بـا ایـنـکـه از آن نـهـی شـده بـودنـد و خـوردن اموال مردم به باطل ، طیباتی که برای آنان حلال بود، بر آنان حرام کردیم .
هـمـیـن دنـیـاطـلبـی ، شـهـوت پـرسـتـی ، مـال دوسـتـی ، حـرام خـواری ، بـخـل و خـسـّت آنـان را بـه دشـمنی با پیامبران رهنمون شد به تکذیب و کشتن آنان و آزار نمود زیرا پیامبران الهی آنان را از این اعمال زشت باز میداشتند و مانع هواپرستی آنان میشدند:
((کـُلَّمـا جـاءَکـُمْ رَسـوُلٌ بـِمـا لا تـَهـْوی اَنـْفـُسـَکـُمْ اِسـْتـَکـْبـَرْتـُمْ فَفَریقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَریقاً تَقْتُلوُنَ))[۸۷]
هرگاه پیامبری با دستوراتی مخالف هوای نفس شما آمد، استکبار ورزیدید و گروهی را تکذیب کردید و گروهی را کشتید.
ج ـ جـعـل ، تـحریف و کتمان : یهودیان برای رسیدن به اهداف پلید و توجیه اقدامات ناصحیح خود در طول تاریخ به جعل ، تحریف و کتمان متوسل شدهاند، قرآن به مسلمانان آگاهی میدهد که به ایمان آوردن یهودیان امیدوار نباشید؛ زیرا اینان کتاب و کلام خدا را بعد از فهمیدن آن ، تحریف میکنند. تورات را ورق ورق کرده و قسمتهایی از آن را که نه نفعشان است یا برایشان ضـرری نـدارد. آشـکار میکنند و بقیه را پنهان میسازند. حقایق ، پیشگوییها و بشارتهای تـورات و پـیـامـبـران را کـتـمـان مـی کـنـنـد و عـامـّه یـهـود نـیـز بـا ایـنـکـه مـی دانـنـد عـالمـشـان اهل فساد، خلاف ، جعل و تحریف اند از آنان پیروی میکنند.[۸۸]
د ـ پـندارهای باطل : دست است که در برههای از زمان ، یهود به خاطر این که به موسی ایمان آوردند و در دوران اسارت فرعونیان بر تعالیم اجدادشان ابراهیم ، اسماق و یعقوب (:) استقامت ورزیدند و... مورد عنایت خدا قرار گرفتند و خداوند آنان را به عنوان قوم برگزیده . انتخاب کـرد و وارث زمـین ساخت و...؛ ولی آنها به ملاک این عنایت خداوندی توجه نکردند و آن را تفسیر قـومی و نژادی کردند و خود را به طور مطلق و در هر صورت قوم برتر پنداشتند و هنوز نیز این پندار باطل را در سبرص پرورانند نژاد یهود را نمونه انسان و انسانهای نمونه دانسته و بـقـیـه نـژادهـا را پـست تر از حدّ انسانیّت میدانند و معتقدند که آنان برای خدمت به نژاد یهود آفـریـده شـدهاند و یهود در مقابل ظلم و ستم بر آنان به هیچ وجه بدهکار نمیگردد و مؤ اخذه نمیشود.[۸۹]
هـ ـ دشمنی با مبلغان توحید و عدالت و فضیلت : ویژگیهایی که بر شمردیم از یهود، قوی لجـوج ، طـغـیـانـگـر، دنـیـا طـلب و خـشـن سـاخـتـه اسـت کـه در طول تاریخ ، با پیامبران ، مصلحان و موحدان در افتادهاند؛ زیرا آنان را سدی در برابر هوا و هوس خود دیدهاند و این دشمنی و عداوت با وارثان پیامبران ادامه یافته است . از پیامبر در این باره نقل شده است که فرمود:
هـیـچ فـرد یـهـودی بـا مـسـلمـانـی خـلوت نـکـرد، مـگـر ایـنـکـه تـصـمـیـم بـه قتل آن مسلمان گرفت ))[۹۰]
دشـمـنـی یـهـود با مسلمانان از صدر اسلام تا کنون باشدتی رو به تزاید ادامه یافته و کم بـوده انـد یـهـودیـانـی کـه در این مدت طولانی از عدوات و تعصب است داشته باشند و اسلام را پـذیـرفـتـه بـاشـنـد و امـر دره نیز صهیونیستها و یهودیان نژادپرست و افراطی بزرگترین دشمن مسلمانان به شما میروند.
نصارا دیگر گروههای اهل کتاب نیز گر چه در دشمنی با مسلمانان به پایه یهود نمیرسند، ولی آنـهـا نـیـز بـه خـاطـر پـنـدارهـای غـلط، حـسـادت و دیـگـر عـوامـل ، عـلم دشـمـنـی بـا مـسـلمـان را بـر افـراشـتـه در طـول تـاریخ اسلام بارها و بارها با مسلمانان در افتادهاند. بر مسلمانان لازم است که در مرحله اول بـا تـبـلیـغ و تـبـیـیـن صـحـیـح دیـن خـود و تـشـریـح مـواضـع جـعـل و خـرافـه در آن مـذاهب ، آنان را هدایت کرده و به جبهه ایمان . رهنمون شوند و در صورتی کـه عـنـاد و سـرکـشـی آنان را به افطار، معاندت ، توطئه و هجوم واداشت علیه آنان به مبارزه برخیزند و تا تسلیم شدن یا ایمان آوردن آنها به این مبارزه ادامه دهند.
۳ـ دشـمـنـان دیـگـر جـوامـع اسـلامـی : در صـدر اسـلام فـقـط یک حکومت اسلامی وجود داشت و همه مـسـلمـانـان تـحت لوای آن حکومت بودند و دشمنان در جبهه مخالف این حکومت قرار داشتند: ولی در قـرنـهـای بـعـد بـه دلایل مختلف حکومت اسلامی از قالب وحدت بیرون شد و متعدد گشت و امروز کـشـورهای مختلفی وجود دارند که غالب مردم آنها مسلمان بوده و حکومتهای این کشورها نیز داعیه اسلامی بودن دارند ـ گر چه میزان صداقت این ادعاها مورد بحث است ـ همچنان که اقلیتهای مسلمان در کشورهای غیر اسلامی نیز وجود دارد. از آن جا که مسلمان در حکم پیکر واحد میباشند و همگی بـرادرنـد،[۹۱] اگر گروهی از مسلمانان ـ چه یک کشور اسلامی و چه یک اقلیت مسلمان ـ مـورد ظـلم و سـتم مشرکان و کافران قرار گرفت ، بر دیگر مسلمانان واجب است در حد توان به کـمـک بـرادران مـسـلمـان خـود شـتـافـتـه و آنـان را یـاری دهـنـد هـمـچـنـان کـه از امـام عـلی (ع ) نـقـل شـد، دشمن دوست انسان ، دشمن انسان است و مسلمان برادران دین ، هستند و دشمن آنها دشمن ما هم هست . در حقیقت آنچه کنیه و عداوت دشمنان را علیه مسلمان برانگیخته ، داعیه اسلام خواهی ، حق طـلبـی ، عـدالت گـسـتـری مـسـلمـانـان است و اگر فعلاً با ما اعلام دشمنی نکردند و با گروه دیـگـری از مـسـلمـانان سر عداوت دارند، از این جهت امت که توان بیشتری ندارند، آنها با از میان برداشتن آن اقلیت مسلمان یا آن کشور مسلمان ، به سراغ دیگری میروند و همین طور سرستیز را دنـبـال مـی کنند تا نوبت به ما برسد پس نباید گمان کنیم که دشمنی آنان با گروه دیگری است با ما عداوت نداند لذا ما هم با آنها دشمنی نداشته باشیم ! آنها با اسلام و تعالیم انسان ساز، عدالت گستر و ظلم ستیز آن دشمن دارند نه با گروهی خاص از مسلمانان .
۴ـ مسلمان تجاوزگر گروهی از مسلمانان که برای منافع دنیوی و دشمنیهای نشاءت گرفته از انـگـیزههای غیر الهی از گروه دیگر را مورد تجاوز قرار دادهاند. بر همه مسلمانان لازم است آنان را از تجاوز و سرکشی بازداشته و بین دو گروه متحاصم صلح و دوستی برقرار سازند و اگـر گروه تجاوزگر حاضر به پذیرش صلح و دست کشیدن از تجاوز نشد، باید با آنها مبارزه کرد و آنها را به پذیرش صلح وادار نمود.
((وَ اِنَّ طـائِفـَتـانِ مـِنَ الْمـُؤْمـِنـیـنَ اقـْتَتَلوُا فَاَصْلِحوُا بَیْنَهُما فَاِنْ بَغَتْ اَحَدَهُما عَلَی الاخْری فـَقـاتـَلوُا الَّتـی تـَبـْغـی حـَتـّی تـَفـی ءَ اِلی اَمـْرِ اللّهِ فـَاِنْ فـاءَتْ فـَاَصـْلِحـوُا بـَیْنَهُما بِاالْعَدْلِ))[۹۲]
اگـر دو طـایـفهاند از مؤ منان با هم بجنگند، میان آن دو را اصلاح دهید و اگر یکی از آن دو بر دیـگـری تـعـدّی کـرد، بـا آن کـه تعدّی میکند بجنگید تا به فرمان خدا باز گردد پس اگر بازگشت ، میان آن دو را به عدالت سازش دهید.
تبیین و توضیح
در بـحث دشمن شناسی ، علاوه بر دسته بندی دشمنان ، نه عداوت و کینه آنان بخصوص یهود مـشـرکـان نسبت به مسلمانان نیز اشاره شد. به نظر میرسد نگاه تفصیلی به دشمن مشرکان و اهل کتاب و کنکاش پیرامون آن ، ما را در دشمن شناسی هوشیارتر و بیناتر گرداند.
دشمن مشرکان
آنـان کـه اولیـن و از سـرسـخـت تـریـن دشـمـنـان مـسـلمـان مـی بـاشـنـد. در حـقـیـقـت دشـمـن قـبل ، انسانیت ، فضیلت و کرامتند آنان بدون هیچ اوّله عقلی و بنیه روشنی برای خداوند شریک تـراشـیـده و بـه جـهـالت و خـرافـه بافی خوش ، دل خوش و کردهاند و از توحید، پرستی و یکتاپرستان بپردازند و این بغض و کینه آنان را به هر اقدامی علیه مسلمانان مبلّغ توحید وا میدارد.
((اَشرَکوُا بِاللّهِ ما لِمْ یُنِزِّلْ بِهِ سُلْطاناً))[۹۳]
بـرای خـداونـد شـریـک قـرار داده انـد چـیـزیـهـایـی را کـه هـیـچ دلیل آشکاری جز (خدایی آنها) نازل نشده است .
((اِذا ذُکـِرَ اللّهَ وَحـدَهُ اشـْمـَاءَزَّتْ قـُلُوبُ الَّذیـنَ لا یـُؤْمـِنوُنَ بِالاخِرَةَ وِ اِذا ذُکِرَ الَّذینَ مِنْ دوُنِهِ اِذا هُمْ یَسْتَبْشِروُنَ))[۹۴]
و چـون خدا به یگانگی یاد شود، دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند، منزجر میگردد و چون خدایان (دوربین ) غیر از او یاد گردند، بناگاه شادمان گردند.
((اِذا ذَکَرْتَ رَبِّکَ فِی الْقُرآنِ وَحْدَهُ وَ لّوُا عَلی اَدْبارِهِمْ نُفُوراً))[۹۵]
و چـون در قـرآن پـروردگـار خـود را بـه یـگـانـگـی یـاد کـنـی ، با نفرت از تو روی بر میگردانند!
((لا یَاءْلُوَنَّکُمْ خَبالاً وَدّوُا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ اَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفی صُدُوُرهُمْ اَکْبَرُ... اِذا خَلَوْا عَضّوُا عَلَیْکُمْ الانامِلَ مِنَ الْغَیْظِ))[۹۶]
از هـیـچ نـابکاری در حق شما کوتاهی نمیکنند. آرزو دارند که در رنج بیفتید. دشمنی از لحن و سـخـنشان آشکار است و آنچه سینه یشان پنهان میدارد. بزرگتر است ... چون خلوت میکنند از شدت خشم بر شما، سرانگشتان خود را میگزند.
((کَیْفَ وَ اِنْ یَظْهَروُا عَلَیْکُمْ لا یَرْقَبوُا فیکُمْ اِلاّ وَ لا ذِمَّةُ))[۹۷]
چـگـونـه (بـرای آنـهـا رعـایـت عـهـد و پـیـمـان لازم بـاشـد) و حـال آنـکـه کـه اگـر بـر شما دست یابند، دربارهٔ شما نه خویشاوندی را مراعات میکنند و نه پیمان را.
((تَکَثوُا اَیْمانَهُمْ وَ هَمّوُا بِاِخْراجِ الرَّسوُلِ وَ هُمْ بَدَءوُکُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ))[۹۸]
قسم خود را شکستند و برای بیرون راندن رسول خدا همّت کردند و آغازگر جنگ با شما بودند
((وَ لا یَزالوُنَیُقاتِلوُنَکُمْ حَتّی یَرِدّوُکُمْ عَنْ دینِکُمْ اِنِ اسْتَطاعوُا))[۹۹]
اگر بتوانند پیوسته با شما میجنگند تا اینکه شما را از دینتان برگردانند.
آیـات دیـگـری نـیـز حـاکـی از ایـن دشـمنی سیری ناپذیر مشرکان با خداپرستان است و ثمره ناباک شرک جهل و خرافه پرستی نیز جز این نمیتواند باشد.
اهل کتاب
از نگاه قرآن اهل کتاب را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
الف ـ اهـل کتاب مؤ من : گروهی از اهل کتاب که به تعالیم فطری و تعالیم آسمانی مطابق با فطرت و عقل پایبند بوده و در مقابل حق تسلیم میباشند و اگر حقیقت اسلام برای ایشان تبیین شـود و جهالت آنان برطرف گردد، بدون شک بدان ایمان میآورند، خداوند در قرآن شریف از این گروه به خوبی یاد و تجلیل نموده است :
((مـِنْ اَهـْلِ الْکـِتـابِ اُمَّةٌ قـائِمـَةُ یَتْلوُنَ ایاتِ اللّهِ ءَاناءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجِدوُنَ یُؤْمِنوُنَ بِاللّهِ وَ الْیـَوْمِ الاخـِرِ وَ یـَاءْمِروُنَ بِالْمَعْروُفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُسارِعوُنَ فِی الْخَیْراتِ اُولئِکَ مِنَ الصّالِحینَ))[۱۰۰]
از اهـل کتاب گروهی هستند که (به حق و ایمان ) قیام میکنند و پیوسته در اوقات آیات الهی را مـی خـوانـند و سجده میکنند، به حذ او روز قیامت ایمان میآورند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند و در کارهای خیر سرعت میگیرند اینان از صالحان هستند.
((اِنَّ مـِنْ اَهـْلِ الْکـِتـابِ لِمـَنْ یـُؤْمـِنَ بـِاللّهِ وَ مـا اَنـْزَلَ اِلَیـْکـُمْ وَ مـا اَنـْزَلَ اِلَیـْهـِمْ خاشَعینَ لِلّهِ لا یَشْتَروُنَ بِایاتِ اللّهِ ثَمَناً قَلیلاً))[۱۰۱]
البـتـه از اهـل کـتـاب کـسـانـی هـسـتـنـد کـه بـه خـدا و بـدانـچـه بـه سـوی شـمـا نـازل شـده و بـه آنـچـه به سوی خودشان فرود آمده ، ایمان دارند در حالی که در برابر خدا خاشعند و آیات خدا را به بهای ناچیزی نمیفروشند.
گـروهـی کـه اهـل خـود بـزرگ بـیـنـی ، حـسـادت ، دنـیـاپـرسـتـی و رذایل اخلاقی نبوده بلکه فضایل اخلاقی در آنان نموده پیدا کرده است .
((وَ مِن اَهْلِ الکِتابِ مِنْ اِنْ تَاءْمِنْهُ بِقِنْطارِ یُؤِدِّهِ اِلَیْکَ))[۱۰۲]
کـسـانـی از اهـل کـتـاب هـسـتند که اگر او را بر مال فراوانی امین شمری ، آن را به تو بر میگرداند.
((لَتَجِدَنَّ اَقْرَبُهُمْ مَوَدّّةَ لِلَّذینَ امَنوُا الَّذینَ قالوُا اِنّا نَصاری ذلِکَ بِاَنَّ مِنْهُمْ قَسیسَیْنِ وَ رُهْباناً وَ اِنَّهـُمْ لا یـَسـْتـَکـْبـِروُنَ وَ اِذْا سـَمـِعـوُا مـا اَنـْزَلَ اِلَی الرَّسوُلِ تَرَی اَعْیُنَهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفوُا مِنَ الْحَقِّ یَقوُلوُنَ رَبَّنا امِنّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشّاهِدینَ وَ ما لَنا لا تُؤْمِن بِاللّهِ وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِّ وَ نَطْمَعَ اِنْ یَدْخِلْنا رَبَّنا مَعَالْقوُمِالصّالِحینَ))[۱۰۳]
قـطعاً کسانی را که گفتند: ما نصرانی هستیم ، نزدیکترین مردم در دعوتی به مؤ منان خواهی یا مـنـشـاء؛ زیـرا برخی از آنان دانشمندان و رهبانی هستند که تکبر نمیورزند و چون آنچه را به سـوی رسـول خدا(ص ) نازل شد، بشنوند، میبینی بر اثر آن حقیقتی که شناختهاند، اشک از چـشـمـهـایـشـان سـرازیـر مـی شود. میگویند: پروردگارا ما ایمان آوردهایم پس ما را در زمره گدایان بنویس و برای ما چه عذری است که به خدا و آنچه از حق به ما رسیده ، ایمان نیاوریم و حال آنکه طمع داریم ما را در زمره شایستگان داخل گرداند.
ایـن گـروه از اهـل کـتـاب کـه کم هم نیستند، نه تنها با مؤ منان و مسلمانان دشمنی ندارند، بلکه جویندگان حقیقت ، با آگاه شدن از تعالیم مترقی و متعالی اسلام ، عاشقانه آن را میپذیرند و در راه آن فداکاری میکنند و ما باید سعی و کوشش خود را در راه تبلیغ اعلام و رساندن پیام حیات بخش قرآن به این تشنگان حقیقت ، به کار بندیم .
ب ـ مـسـالمـت جـویـان : گروه دیگری از اهل کتاب که گر چه بر دین خود با فشاری دارند ولی طالب صلح و مسالمت بوده و علیه مسلمانان اعدامی نکرده و نمیکنند. بنابر تعلیم قرآن اینان نیز دشمن نبوده و باید با آنان روابط مسالمت آمیز و انسانی داشت .
((لا یـَنـْهـاکـُمُ اللّهَ عَنِ الَّذینَ لِمَ یُقاتِلوُکُمْ فِی الدّینَ وَ لَمْ یَخْرِجوُکُمْ مِنْ دِیارِکُم اَنْ تَبَروَّهُمْ وَ تُقْسِطوُا اِلَیْهِمْ اِنَّ اللّه یُحِبَّ الْمُقْسَطینَ))[۱۰۴]
خـدا شما را از کسانی که در دین با شما بجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نراندهاند، باز نمیدارد که با آنان نیکی کنید و با ایشان عدالت ورزید؛ زیرا خدا دادگران را دوست میدارد.
ج ـ سـتـیـزه جـویـان : آن گـروه از اهـل کـتـاب هـسـتـنـد کـه دچـار خـودبـیـنـی ، اسـتـکـبـار و عقاید باطل بوده و دشمنی آنان با مؤ منان و مسلمان پایان ناپذیر است . بنابر بیان قرآن ، ((یهود)) دشمنترین گروه اهل کتاب نسبت به مسلمانان میباشند.[۱۰۵]
و شـایـد بـتـوان گـفـت کـه آنـهـا در دشـمـنـی گـوی سـبـقت را از مشرکان هم ربودند و با اینکه اهـل کـتـاب بودند و پیامبر را میشناختند و... ولی ایمان نیاوردند و بیشترین ضربهها را به مـسـلمـانـان وارد آوردنـد. عـلت دشـمـنـی یـهـود و دیـگـر اهـل کـتـاب را بـاید در استکبار، حسادت ، غـل در دیـن و عـقـایـد خـرافـی و بـاطـل آنـهـا دانـسـت . قـرآن عـقـایـد باطل و خرافی اهل کتاب ستیزه جو را چنین یاد میکند:
((اَلَمْ تـَرَ اِلَی الَّذیـنَ اوُتـوُا نـَصـیـبـاً مـِنَ الْکـِتـابِ یـَدْعوُنَاِلی کِتابَ اللّهِ یَحْیکُمْ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یـَتَوَلیّ فَریقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مَعْرَضوُنَ ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قالوُا لَنْ تَمَسَّنَا النّارَ اِلاّ اَیّاماً مَعْدوُداتِ وَ غَرَّهُمْ فی دینِهِمْ ما کانوُا یَفْتَروُنَ))[۱۰۶]
آیـا نـدیـدی آن کـسـانـی را کـه بـهـرهای از کتاب داده شدهاند، آن هنگام که به سوی کتاب خدا خـوانـده شـونـد تـا مـیـانـشـان حـکـم کـنـد، گـروهـی از آنـان بـه حال اعراض باز میگردند.این بدان سبب است که (به پندار خود) گفتند: ((هرگز آتش جز چند روزی به ما نخواهد رسید)) و افتراها و دروغهایشان این چنین آنان را در دینشان مغرور کرده است .
((وَ قالوُا لَنْ یُدْخِلَ الْجَنَّةَ اِلاّ مَنْ کانَ هوُداً اَوْ نَصاری تِلْکَ اِمانِیُّهُمْ قُلْ هاتوُا بُرْهانَکُمْ اِنْ کُنْتُم صادِقینَ))[۱۰۷]
گفتند: هرگز به بهشت در نیاید جز کسی که یهودی یا نصارا باشد، این آرزوهای واهی ایشان است بگو اگر راست میگویید دلیل خود را بیاورید.
آنـان خـود را تـنـهـا دوسـتـان و اولیـای خـداونـد میدانستند[۱۰۸] و بلکه گروهی ـبنی اسـرائیل ـ تنها خود را انسانهای شایسته میپنداشتند و بقیه انسانها را در مرتبه انسانی به حساب نمیآورند.
((وَ مِنْهُمْ مِنْ اَنْ تَاءْمِنْهُ بِدینارٍ لا یُؤَدِّهِ اِلَیْکَ اِلاّ مادُمْتُ عَلَیْهِ قائِماً ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قالوُا لَیْسَ عَلَیْنا فِی الامّیّینَ سَبیلٌ وَ یَقوُلوُنَ عَلَی اللّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَموُنَ))[۱۰۹]
و بـعـضـی از اهـل کـتاب را اگر بر دیناری امین گردانی ، آن را به تو برنگرداند مگر اینکه پیوسته (برای پس گرفتن آن ) علیه وی قیام کنی ، این خوی از آن روست که گفتند: ((در مورد کـسـانـی که دین آسمانی ندارند. علیه ما راهی نیست )) بر خدا دروغ میبندند در حلای که خود میدانند.
نـمـونـه بـارز ایـن گروه از اهل کتاب ، یهود بنی اسرائیل ـ صهیونیزم امروز ـ هستند که خود را بـنـدگـان بـرگـزیـده خـود دانـسـتـه و بـرای غـیـر بـنـی اسـرائیـل حـقـوق انـسـانـی قـائل نـیـسـتـنـد. ایـن گـروه از ابـتـدای شکل گیری تا به امروز مظهر جنایتگری ، فساد انگیزی و حق کشی بودهاند.
دشمن ستیزی
قـرآن ضـمـن مـعـرفـی دشـمـنـان و افـشای شدت بغضش و کینه آنان ، مسلمانان را نیز به دشمن سـتـیـزی عـلیـه آنـان فـرا میخواند. در مورد بزرگترین دشمن یعنی شیطان که با کمک نفس و نیروهای نفسانی انسان را گمراه ساخته به بندگی میگیرد، میفرماید:
((اِنَّ الشِّیْطانَ لَکُمْ عَدُوُّ فَاتَّخِذوُهُ عَدُوّاً))[۱۱۰]
به درستی که شیطان دشمن شماست . پس شما (نیز) او را دشمن بگیرید.
در آیـات دیگر انسان را از همراهی ، پیروی و گوش فرادادن به وسوسههای شیطان بر حذر داشته به ستیز با شیطان و نفس دعوت میکند.
در مـورد بـزرگـتـریـن شـد من داخلی یعنی منافقان نیز هشداریهای فراوان داده و با افشا کردن توطئهها و برشمردن نشانههای منافقان ، بصیرت مؤ منان را نسبت به این دشمن خطرناک بالا برده و کینه و نفرت از منافقان را در قلب آنها تشدید میکند.
((هُمُ الْعَدُوَّ فَاْحَذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللّهَ))[۱۱۱]
آنان دشمنند، خدا بکشدشان ! از آنان پرهیز داشته باش .
((جاهِدالْکُفّارَ وَ الْمُنافِقینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ))[۱۱۲]
با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت گیرد!
((لا تَصِلَ عَلی اَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ اَبَداً وَ لا نَقِمَ عَلی قَبْرِهِ))[۱۱۳]
هرگز بر هیچ مردهای از آنان نماز مگزار و بر سر قبرش نایست !
نـسـبـت بـه مـجرمان و مفسدان که بر گناه اصرار دارند و امنیت روحی و روانی جامعه را به خطر انـداخـتـه و زمـیـنه سازان فساد و تباهی اند نیز به مؤ منان دستور میدهد که آنان را طرد کنند، تـنـبـیـه نـمـایـنـد و بـا آنـان تـرشـرویـی کـنـنـد تـا آنـان از رویـه زشـت خـود دسـت بردارند.[۱۱۴]
و امـا نـسـبت به مشرکان و اهل کتاب ستیزه جو که دشمنان سرسخت خارجی هستند نیز دستور جهاد، قـتـال و ترک رابطههای دوستانه داده و بدین صورت روحیه دشمن ستیزی را در مسلمانان مؤ من تقویت نموده است :
((لا تَنْکَحوُا الْمُشْرِکاتِ حَتَّی یُؤْمِنَ ... وَ لاْتَنْکَحوُاالْمُشْرِکینَ حَتّی یُؤْمِنوُا))[۱۱۵]
با زنان مشرک ازدواج نکنید تا زمانی که ایمان بیاورند.... و به مردان مشرک تا ایمان نیاوردهاند زن ندهید.
((لا تـَتَّخـِذوُا عـَدُوّی وَ عـَدُوَّکـُمْ اَوْلِیـاءَ تـَلْقـوُنَ اِلَیـْهـِمْ بـِالْمـَوَدَّةِ وَ قـَدْ کـَفـَروُا بـِمـا جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ))[۱۱۶]
دشـمـن مـن و دشـمـن خـودتان را به دوستی نگیرید(به طوری ) که با آنان اظهار دوستی کنید و حال آنکه به تعیین به حقی که بر شما نازل شده ، کافرند.
((لا تَتَّخِذوُا بِطانَةً مِنْ دوُنِکُمْ))[۱۱۷]
از غیر خودتان همراز مگیرید.
((لِمَ یَتَّخِذوُا مِنْ دوُنِ اللّهِ وَ لا رَسوُلِهِ وِ لا الْمُؤْمِنینَ وَلیجَةً))[۱۱۸]
(مؤ منان مجاهد) از غیر خدا و رسول و مؤ منان ، محرم اسرار نگرفتند.
((یا اَیُّهَاالَّذینَ آمَنوُا لا تَتَوَلّوُا قَوْماً غَضِبَ اللّهَ عَلَیْهِمْ))[۱۱۹]
ای مؤ منان مردمی را که خدا بر آنان غضب کرده ، به دوستی مگیرید.
((وَ قاتِلوُا فی سَبیلِ اللّهِ الَّذینَ یُقاتِلوُنَکُمْ))[۱۲۰]
از راه خدا با کسانی که با شما میجنگند مبارزه کنید.
((وَ قاتِلوُا الْمُشْرِکینَ کَما یُقاتِلوُنِکُمْ کافَّةً))[۱۲۱]
همگی با مشرکان مبارزه کنید چنانکه آنان همگی با شما میجنگند.
در خاتمه این بحث لازم به تذکر است که تا زمانی که دشمن و ستیزه جویی فردی ، چه مسلمان و چه غیرمسلمان ، محرز نشده و به طور قطعی در زمره یک گروه از دشمنان قرار نگرفته است ، نباید با او سر ستیزه داشت ، بلکه باید مهربانی ، احسان و مسالمت با او برخورد کرد و زمینه جـذب و اصـلاح او را مـهـیـات سـاخـت و هـر گاه ستیز و طغیان گری او قطعی و یقینی شد، باید مـطـابـق بـا دسـتور اسلام با او برخورد کرد و روحیه دشمن ستیزی را در برخورد با او بروز داد.
((فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ اِنَّهُ عَدُوُّ لِلّهِ تَبَرَّاَ مِنْهُ))[۱۲۲]
هنگامی که برای ابراهیم (ع ) روشن شد که پدرخوانده اش دشمن خداست ، از او بیزاری جست .
هـر گـاه بـرای جهاد از خانه خارج میشوید، تحقیق و بررسی کنید (تا برایتان کافر بودن طرف مقابل قطعی شود.)
بـنـابـرایـن بـایـد بـا مـسلمانانی که آگاهانه و علنی به گناه دست میسازند و امنیت روحی ، روانـی و نـامـوسـی جـامـعـه را بـه خـطـر مـی اندازند و زمینه انحراف دیگران را مهیّا مینمایند بـرخـورد قـهرآمیز مناسب داشت و در صورت اصرار، به کمک حکومت اسلامی آنان را تنبیه کرد و زمـیـنـه هـای فـسـاد را از بـیـن بـرد و بـا دشـمـنـان اسـلام اعـم از مـشـرکـان و اهـل کـتـاب کـه بغض و کینه مسلمانان را به دل داشته و از هیچ اقدامی علیه مسلمانان فروگزار نمیکند، ستیز کرد و تا قلع و قمع یا تسلیم آنان ، دست از این ستیز برنداشت .
ستیز تا کجا
تـا اینجا معلوم شد که مسلمانان باید مبلّغ آزادی ، کرامت ، ایمان ، اخلاق و انسانیّت باشند و با کـسـانـی کـه ایـن ارزشـهـای مـتـعالی را نمیپذیرند و سدّ راه تبلیغ میشوند و مانع رسیدن پیامبر حیاتبخش اسلام و پذیرفتن آن توسط تشنگان حقایق میگردند، مبارزه کنند و باید این مـبـارزه را تـا دفـع و رفـع مـوانـع ادامـه دهـند. برای تبیین بیشتر این مطلب نگاهی دربارهٔ به دشـمـنـان ضـروری اسـت . مـنـظـور از دشـمنان در این بحث ، دشمنان بیرونی است اعم از داخلی و خـارجی مبارزه با بعضی از دشمنان ، مبارزه فرهنگی و منفی است که نمونه با نه آن مبارزه با مـنـافـقان است . باید توطئههای آنها را افشا کرد؛ آنها را طرد نمود و با هشیار کردن و آگاهی دادن بـه افـراد جـامعه منافقان را ماءویس کرد. قتال و جنگ رو در رد و مواجه با این گروه معمولاً پیش نمیآید، چون آنان هیچ گاه به طور آشکار و علی علیه مسلمانان جبهه نمیگیرند.
مـجـرمـان و مـفـسـدان نیز باید متناسب با جرمشان تنبیه و مجازات گردند و مجازات اعلام سزاوار کسانی است که امنیت جامعه را به هم زده و در پی فساد جامعه هستند.
از بین دشمنان داخلی ، تنها آشوبگردان شورشی که علیه حکومت به مبارزه آشکار شمشیر کشدهاند و باید تا تسلیم شدن کامل آنها، با آنان جنگید. اما دشمنان خارجی در حقیقت سه گروهند:
۱ـ مـسـلمـانـان تـجـاوزگـر: مـبـارزه بـا آنـان تـا تـسـلیـم شـدن کـامـل آنـهـا و گـردن نهادنشان به حکم دین و پذیرش صلح عادلانه و دادگرانه از طرف ایشان ضروری است .
۲ـ مـشـرکـان : کسانی که به خدای یگانه و پیامبران آسمانی اعتقاد نداشته و دهری یا مشرکند. در صـورتی که مانع تبلیغ و تبیین اسلام نباشید، باید با جهاد فرهنگی ، آنان را به سوی هدایت سوق داد و مبانی فرهنگ شرک را نابود کرد و فرهنگ ناب اسلامی را بر جامعه آنان حاکم سـاخـتـه و چنانچه در مقابل تعالیم اسلام و پیام حیاتبخش توحید، راه افکار، عناد و ستیز را در پـیـش گـرفتند، باید با آنان جنگید و تا ریشه کن کردن شرک و چند گانه پرستی مبارزه را ادامه داد.
۳ـ اهل کتاب ستیزه جو: گروهی از اهل کتاب که بر خلاف تعالیم آسمانی و بشارتهای پیامبران پـیشین ، حاضر نیستند اسلام را به عنوان دین خاتم بپذیرند و برای به شکست کشاندن اسلام بـه تـوطـئه هـای مـخـتـلف دسـت میزنند و سدّ راه پیشرفت اسلام میگردند و برای ریشه کن کـردن اسـلام شـمـشیر میکشند؛ مبارزه با آنان نیز تا تسلیم شدن به پذیرفتن حاکمیت اسلام ادامـه دارد و در صـورتـی کـه تـسلیم گردند، در امان بوده میتوانند بر دیانت خویش باقی بمانند و آزادانه مراسم دینی و عبادیت خویش را به جا آورند.
جهاد تا حاکمیت کامل اسلام و محو کامل شرک
از آنـچـه تـا به حال گذشت معلوم میشود که ((توحید)) اقتضای فطرت انسانی است و شرک نیز حاکمیت جهل ، خرافه و خود خواهی است و حکم دفاع از فطرتِ توحیدی و مبارزه علیه شرک ، حـکـمـی فـطـری اسـت کـه اسـلام بـر آن تـاءکـیـد وزیـده اسـت و قتال و دفاع در اسلام یا برای مبارزه با ظلم است و یا برای دفاع از فطرت توحیدی .
از طـرف دیـگـر، اسـلام دیـنـی اسـت کـه تـمـام مـعـارف و احـکـام آن مطابق فطرت است و در تمام دستورهایش فطرت لحاظ شده و همه احکام و مقرراتش برای دفاع از آن و اعتلای آن است ؛ همچنان کـه دیـگـر ادیـان آسـمـانـی در هـمـین راستا و برای تحقق همین هدف تلاش نمودهاند و بین ادیان آسمانی هیچ گونه منافات و تضادی وجود ندارد.[۱۲۳]
مـتـاءسـفـانـه کـتـب آسـمـانـی پـیـشـیـن ، از بـیـن رفـتـه و دسـتـخـوش جـعـل و تـحـریف گشتهاند و بسیاری از مطالب و برداشتهای بشری در قالب مقدّس دین ریخته شـده و بـه جـامـعـه بـشـری ارائه گـردیـده اسـت . کـتـاب مـقـدّس تـورات و انـجـیـل کـه امـروز در دسـت بـشـر است ، به اعتراف معتقدان و عالمان خود این ادیان ، دست نوشته بـشـر اسـت و اصـل ایـن دو کـتـاب در گـذر زمان و در اثر حوادث ناگوار از بین رفته است . با تـوجـه بـه این که قسمتهایی از این دو کتاب ، غیر آسمانی و از جانب غیر خداست ، پس تعبّد در برابر کل این کتابها، یعنی تعبّد در برابر خدا و غیر خدا، یعنی شرک و چندگانه پرستی .
از طرف دیگر، کتابهای آسمانی تورات و انجیل حـاوی بـشـارت ظـهـور رسـول خـاتـم (ص ) بـود و اهـل کـتـاب در زمـان رسـول خـدا(ص ) ایـن بـشـارتـهـا را مـی دیـدنـد و بـه تـطـبـیـق آن بـر رسـول خـدا(ص ) متوجه بودند ولی در برای هوای نفس خود تسلیم شده پیامبر موعود تورات و انجیل [حضرت محمد(ص )] را انکار کردند و بدین صورت شرک عملی خویش را آشکار کردند، از ایـن رو قـرآن ، اهـل کـتاب را مشرک میداند گر چه عنوان ((شرک )) را برای آنان به کار نبرده است ، در سوره نساء میفرماید:
((یا اَیُّهَا الَّذینَ اوُتوُا الْکِتابَ امَنوُا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ... اِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ اِنْ یُشْرِکْ بِهِ))[۱۲۴]
ای کسانی که کتاب داده شدهاید، بدانچه تصدیق کننده کتاب شماست ایمان آورید. بدانید همانا خداوند از این که به او شرک ورزید، شود چشم پوشی و گذشت نمیکند.
بـنابراین آیات ، ایمان نیاوردن به پیامبر اسلام (ص ) و تران که مصدّق موسی و عیسی (:) و تورات و انجیل است ، برابری با پیروی از نقش و خدا گرفتن نفس در کنار خدای جهان و شریک قـرار دادن برای او ((جلّ و علا)) میباشد گر چه مشرکی است پنهان در زیر لفّافه توحید و یکتاپرستی ، در مقابل شرک مشرکان که واضح و آشکار است .
کـسـانـی که آگاهانه و به عهد به خدا شرک میورزند و در برابر پیامبران الهی و کتابهای آسمانی تسلیم نمیشوند، اینان فطرت خویش را کشته و علیه فطرت انسانی قیام کردهاند و ویـروس خـطـرناک جامعه انسانی اند که باید نابود شوند. با توجه به این مطلب است که مـحـقـقـان از عـلمـای اسلام ، معتقدند که اسلام همچنان که ریشه کن کردن شرک آشکار را هدف خود قـرار داده ، مـبـارزه بـا شـرک پـنـهـان تـا از بـن بـرکـنـدن آن را نـیـز هـدف قرار داد. و جنگ با اهـل کـتـاب تـا ریـشـه کـن شـدن هـر نـوع شـرک و حـاکـمـیـت یـافـتـن تـوحـیـد کـامـل نـیز وضع شده است . این عالمان به آیاتی از قرآن که وعده حاکمیت توحید مطلق و ریشه کـن شـدن مـطـلق شـرک را داده ،[۱۲۵] اسـتـنـاد مـی کـنـنـد و عـمل به این حکم را در زمان ظهور امام غایب (ع ) دانند. آن امام بزرگوار(ره ) وقتی ظهور کند به کـمـک یـاران مـخـالف و فداکارش و از راه جدال نیکو و تبلیغ ، معارف اسلامی را، جوامع انسانی فـی تـبیین میکند و با معاندان و سرکشان مجاهد و مبارزه مینماید و آنها را سرکوب میکند و تجوید کامل را در سراسر جهان حاکم میگرداند.[۱۲۶]
((وَعـَدَاللّهُ الَّذیـنَ آمـَنـوُا مـِنـْکُمْ وَ عَمَلوُا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الارْضِ کَما اسْتَخْلِفَ الَّذیـنَ مـِنْ قـَبـْلِهـِمْ وَ لِیـُمَکَّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمْ الَّذینَ ارْتَضی لَهُمْ وَ لِیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفَهُمْ امِنّا یَعْبُدُ وِ تَنِیَ لا یُشْرِکوُنَ بی شَیْئاً))[۱۲۷]
خـداونـد به مؤ منان نیکوکار از شما وعده داده که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد، همان طور کـه گـذشـتـگـان را قـرار داد و دیـنـی را که برایشان پسندیده ، در زمین مستقر گرداند و خوف هراسشان را به امنیت مبدل کند تا مرا بپرستند و چیزی را شریک من قرار ندهند.
مـمکن است کسی این اقدام را خلاف آزادی عقیده بداند که نیست و این به تو هم توضیح زیر لازم است :
اول ایـنـکـه اعـتـقـاد امـری قـلبی و مخفی است و اسلام هم تفتیش عقاید را ممنوع شمرده و نیز اعلام نموده که شما قدرت تحمیل امری را بر قلبها ندارید و قلبها از حیطه قدرت شما خارج بوده و فـقـط تـحت تسلّط خداوند است .[۱۲۸] خداوند هم ایمان اجباری را نخواسته و گرنه میتوانست همه قلبها را در برابر خویش خاضع و خاشع گرداند.[۱۲۹]
دوم ایـنـکـه بـنـای اسـلام و امـام اسـلام و امـام اسـلام یـعنی حضرت حجت (عج ) بر شکوفا ساختن فـطـرت تـوحـیـدی انـسـانـهـاسـت . وقـتـی پـیـامـبـر در سـال نـهـم هـجـری ، بـعـد از ۲۲ سال تبلیغ ، ماءمور به اعلام جنگ با مشرکان جهت نابودی آنها یا پذیرش اسلام از مؤ منان شد و مؤ ظف گردید که باز هم چهار ماه به آنان مهلت دهد تا در روش جاهلانه ، استکباری و معاندانه خویش تجدید نظر کنند و به ندای فطرت خویش پاسخ گویند و بعد از اتمام مدت تعیین شد نیز اگر کسی از مشرکان امان میطلبید تا پیام اسلام را بشنود و بدر موضع خود نسبت به آن تـجـدیـد نظر کند، باز هم مسلمانان مؤ ظف بودند به وی امان بدهند و کلام خود را به وی تفهیم نـمـایـنـد و او را بـه محل امن خود باز گرداننده . تا دور از جوّ رعب و وحشت و در محیطی امن و آزاد تصمیم بگیرد.
((بَراءَةٌ مِنَ اللّهَ وَ رَسوُلَهُ اِلَی الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ فَسَیْحُوا فِی الارْضِ اَرْبَعَةِ اَشْهُرٍ وَ اعْلَموُا اِنَّکُمْ غَیْرَ مُعْجِزِی اللّهَ... وَ اِنَّ اَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اِسْتِجارَکَ فَاَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامُ اللّهَ ثُمَّ اَبْلِغَهُ مَاءْمَنَهُ))[۱۳۰]
(ایـن آیـات ) اعـلام بـیـزاری اسـت از طـرف خدا و پیامبرش نسبت به مشرکانی که با آنها پیمان بـسـتهاید. پس (از مشرکان ) چهار ماه در زمین بگردید و بدانید که شما نمیتوانید خدا را به سـتـوه آوردید... و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست پس پناهش ده تا کلام خدا را بشنود و سپس او را به مکان امنش برسان .
بـنـابراین اسلام نه تحمیل عقیده را ممکن میداند و نه خود در صدد آن است ، بلکه سعی دارد از هـمـه راهـهـای ممکن ، پیامبر حیات بخش خود را به گوش جان و فطرت انسانها برساند. طبیعی است که همیشه گروه اندکی هستند که فطرت انسانی خویش را کشته و مغلوب نموده و حیوانهای درنـدّه خـویـی شـده انـد کـه وجـود شـان بـرای جـامـعـه خـطـرنـاک است . آنان گمراهان و گمراه کـنـنـدگـانـی هـسـتند که چشم و گوش دیدن و شنیدنِ حق را ندارند و جز با نبود کردن آنها نمیتوان جامعه را از سرشان در امان نگاه داشت .
سوم اینکه انسانها غالباً حقجو و هدایت طلبند. اگر موانع هدایت را رفع کنیم و پیامبر حق را با بیان رسا به گوش آنان برسانیم و شبهه هایشان را به خوبی برطرف کنیم ، فطرت آنان شـکـوفـا شـده و حجابها را کنار زده به وادی ایمان قدم خواهند نهاد. امام زمان (ع ) هم از امکانات تـبـلیـغ فـراوانـی بـرای تـحـقـق ایـن اهـداف کـمـک خـواهـد بـسـت و بـا ارائه اصـل کـتـابهای آسمانی و آشکار کردن تحریفها و بدعتها و با کمک حضرت مسیح (ع )، پیروان ادیـان دیـگـر، بـه خـصـوص مـسـیـحـیـت را کـه اکثریت دارند، به اسلام جذب خواهد کرد. روایات فراوانی به این مطلب نظر دارند از جمله :
رسول خدا(ص ) میفرماید: هنگام طلوع فجر، عیسی بن مردم (ع ) (بر امام مهدی (عج ) و یارانش ) نـازل مـی شـود و در دسـتـش حـربـهای اسـت ، صـلیـب را مـی شـکـنـد، خـوک را مـی کـشـد، و رجال را هلاک میگرداند و...[۱۳۱]
در روایـت دیـگری آمده که امام (ع ) ((تابوت سکینه )) را که حاوی میراث خاندان موسی و هارون (:) است و برای یهودیان اطمینان آور میباشد.[۱۳۲] از دریا چه طبریّه بیرون میآورد و یـهـودیـان بـا دیـدن آن تـابـوت آرامـش مـی یـابـنـد و بـه حـقـانیت اسلام و امام زمان ایمان میآورند.[۱۳۳]
بنابر روایت دیگری آن بزرگوار تابوت سکینه را از غاری در انطاکیه و اسفار تورات را از کـوهـی در شـام بیرون میآورد و به یهود عرضه میدارد و کثیری از یهود با دیدن آنها ایمان میآورند.[۱۳۴]
امـام کـاظم (ع ) در تفسیر آیه شریفه ((هر کس در آسمانها و زمین است ، خواه ناخواه تسلیم او میشود))[۱۳۵] فرمود:
آیه یاد شده در شاءن قائم ما نازل گردیده است . چون ایشان ظهور کند اسلام را بر یهودیان ، مـسـیـحـیـان ، ستاره پرستان ، بی دینان ، مرتدان و کافران در شرق در غرب جهان عرضه می نـمـایـد. هـر کـس از روی تـمـایـل و داوطـلبـانـه اسلام را بپذیرد، او را به نماز، زکات و انجام دستوراتی که بر هر فرد مسلمان لازم است ، مکلّف میسازد و هر کس تن به پذیرش آیین اسلام ندهد، گردنش را میزند؛ به طوری که در سراسر جهان جز موحد و یکتاپرست کس باقی نمیماند.[۱۳۶]
البـتـه طـبـیـعـی ات کـه مـعـّرفـی کـامـل اسـلام و تـبـیـیـن آن بـرای اهـل کـتـاب در سـراسـر و نـیـامـدنـی بـه طـول مـی انـجـامـد، در ایـن مـدت اهـل کـتـابـی کـه در حـوزه حـکـومـت امـام (ع ) زنـدگـی مـی کـنـنـد، بـه دیـانـت خـود عـمـل کـرده و جـزیـه مـی دهـنـد و ظـاهـرهً روایـاتـی کـه دلالت بـر وجـود اهل کتاب در آن زمان دارد، ناظر به ابتدای حکومت امام (ع ) است .
بـعـضـی از بـزرگان از آیات ۵۵ آل عمران و ۱۴ و ۶۴ مائده برداشت کردهاند که دین یهود و نـصـارا تـا قـیـامـت دوام دارد از ایـن رو، بـیـن روایـات دسـتـه اول و روایـات اخـیـر (که حالی از نابودی یهود و نصارای منحرف است ) تنافی دیده و فرمودهاند:
چـنـان که ملاحظه فرمودید، احادیث دو دستهاند: دستهای موافق قرآن (و حاکی از وجود و جزیه دادن اهـل کـتـاب در زمـان حـضـرت ولی عـصـر(عـج ) و دسـتـهای مـخـالف قـرآن (و حـاکـی از اضـمـحـلال یـهـود و نـصـارا در آخـر الزمـان و حـاکـمـیـت مـطـالق اسـلام ؛ لیـکـن بـر اهـل نـظـر پـوشـیـده نـیـست که احادیث موافق قرآن بر احادیث مخالف مقدّم هستند و آنها را از اعتبار ساقط میکنند.
بعد ادامه میدهد:
بـنـابـرایـن یـهود و نصارا در عصر دولت مهدی (عج ) باقی خواهند ماند، لیکن از عقیده تثلیث و شرک دست بر میدارند و خدا پرست میشوند.[۱۳۷]
حـقـیـقـت دیـن یـهود و دین نصارا، جدای از تحریفها، چیزی جز اسلام نیست و اینانی که امروز به عـنـوان یـهـودی ((عـُزیـر)) را پـسـر خـدا مـی دانـنـد و یـا بـه عـنـوان نـصـارا قـائل بـه تثلیث و الوهیت مسیحند در حقیقت یهودی و مسیحی نیستند. در آخر الزمان ، امام عصر(عج ) تورات و انجیل واقعی را بر بشر عرضه میکند و با ارائه تابوت سکینه و با کمک گرفتن از حـضـرت مـسـیـح (ع ) یـهـودیـان و مـسـیـحـیـان را بـر یـهـودیـت و مـسـیـحـیـت اصیل که جز اسلام نیست و اسلام مؤّید و مصدّق آنها و آنها هم مصدّق و مبشّر اسلام هستند، راهنمایی مـی کـنـد و یـهـودیـان و مـسـیـحـیـان صـداق و حـق طـلب بـا آگـاه شـدن نـسـبـت بـه جعل و تحریفها، تسلیم امام زمان میشوند. اینانند پیروان واقعی حضرت عیسی (ع ) که در آیه ۵۵ سـوره مـائده وعـده پـیـروزی بدانان داده شده است و عدّه معدودی هم که حاضر به تسلیم حق نـیـسـتـنـد، از دم تـیـغ گزرانده میشوند و جهان از لوث شرک آشکار و پنهان پاک میگردد و خداوند به یگانگی پرستش میشود.
فصل سوم
آثار جهاد
جـهاد نیز همچون دیگر اعمال عبادی اگر با نیت خالص و جهت خشنودی خدا انجام شود، اثرات مثبت فـراوان دارد کـه بـرخـی از آنـهـا در همین جهان و برخی در جهان آخرت بروز خواهد کرد که با استفاده از آیات و روایات به تشریح آنها میپردازیم :
الف) دنیوی
عزّت و سرافرازی
قـدرتـمـنـدی حـیات یک جامعه ، افراد آن بستگی دارد. جامعهای که در آن انسانهای مجاهد حضور دارنـد، سـرزنده و پابرجا میماند و به حیات خود ادامه میدهد، در چنین جامعهای و ما وجود چنین افـرادی هـیـچ دشـمـنـی تـوان و جـراءت زورگـویـی و ضـربـه زدن تـعـدی بـه مال ، جان ، ناموس و حقوق این مردم را پیدا نمیکند.
قرآن کریم در این زمینه میفرماید:
((حَرّصِ الْمُؤْمِنینَ عَسَی اللّهَ اءَنْ یَکُفَّ بَاءْسَ الَّذینَ کَفَروُا...))[۱۳۸]
مؤ منان را (بر جهاد) تشویق کن ! امید است خداوند از قدرت کافران جلوگیری کند.
تاریخ صدر اسلام بهترین گواه بر این مدّعاست . تا زمانی که مسلمانان دست از جهاد و مجاهدت بـرنـداشـتـه و فـرصـت تـاخت و تاز را از دشمن گرفته بودند، پیروزمندانه و سرافراز می زیـستند. امام زمانی که از جهاد دست کشیده ، به سراغ دنیا رفتند و بر تخت حکومت تکیه کرده و بـه عـیـض و نـوش پـرداخـتـنـد، آوازه خـود را از دسـت دادنـد لذا دشمنان داخلی و خارجی بر آنان مستولی شدند و شکوه و عظمتشان را از بین بردند.
پیامبر(ص ) میفرماید:
((اُغْزوُا توُرِثوُا اَبْناءَکُمْ مَجْداً))[۱۳۹]
بجنگید تا مجد و عظمت را برای فرزندانشان به ارث بگذارید.
حیات و تحرّک
بروز جنگ مصائب و مشکلات پیامد آن ، انسانها را به تحرک واداشته و روحیه راحت طلبی و رفاه گرایی را به سخت کوشی و تلاش تبدیل میکند.
امـام خـمـیـنی (ره ) در مورد این که جنگ مردم را از حالت خودی خارج ساخته ، آنها را به تحرک وا میدارد می فرماید:
جـنـگ خیلی خوب است از یکی جهت ، و آن این است که شجاعتی را که در باطن انسان است بروز میدهد و تحرک برای انسان حاصل میشود؛ انسان از آن خروای بیرون میآید.[۱۴۰]
تقویت روحیه خودکفایی
یـکـی از علائم روشن و حتمی جنگ ، واقع شدن نیروهای جنگی در مضیغه و تنگناهای گوناگون اسـت . و گاهی سبب محاصره نیروهای رزمنده میشود و همین فشارها و سختیها ملت را مجبور می سـازد کـه از اتـکـای بـر بـیـگـانـگـان بـیـرن و بـه خـود مـتـکـی شـونـد. امـام امـت در طـول جـنـگ تـحـمیلی هشت ساله عراق بر ضد جمهوری اسلامی ایران به این نکته اشاره نموده و جنگ را عامل اتکای خود عرض کرده ، میفرماید: مهم این است که امروز همه ، همه چیز را بر روی مـا بـسـتهاند و این خود، نعمتی برای ما بوده است . وقتی همه درها بسته شد و فکرها باز، میبینید که فعالیت ما آغاز شد و همه جا کانون فعالیّت است .[۱۴۱]
جدا شدن حق از باطن
از دیـگـر آثـار پـربـرکـت جـهـاد، جـدا شدن خطوط نفاق از جامعه اسلامی است ، زیرا در یک ملت معمولاً، مؤ منان خالص ، مؤ منان سست ایمان و افراد منافق همه در کنار یکدیگر زندگی میکنند و در زمـان صـلح آرامـش آن جـامـعه تشخیص گروههای مختلف کار بسیار دشواری است ؛ چه بسا در گاهی از مواقع ، منافقان و سس ایمانها خود را بیشتر از مؤ منان حقیقی ، مدافع حق جلوه دهند؛ آمار در سـخـتیها به ویژه در مواقع بروز حوادثی چون جنگ و جهاد، جوهره حقیقی افراد مشخص شده ، صفوف حق از باطل جدا میگردد.
((وَلِنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّی نَعْلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنْکُمْ وَالصّابِرینَ وَ نَبْلُوَا اَخْبارَکُمْ))[۱۴۲]
ما همه شما را قطعاً میآزماییم تا معلوم شود که مجاهدان واقعی و صابران از از میان شما کیانند و اخبار شما را بیازماییم !
انسجام و وحدت ملی
مـلتـی کـه در زمـان صـلح و آرامـش دچـار گـرفـتـاری هـای داخـلی و مشغول اختلافات جزئی و درونی است ، پس از وقوع جنگ و پدیدار شدن دشمن ، با همدیگر یکی میشوند و در مقابل او قیام میکنند. جنگ همه نیروها را یکسو و یک جهت نموده و در لوای پرچمی واحـد قـرار میدهد؛ روحیه تعاون را در آنان تقویت مینماید و سبب بروز ایثار و گذشت و دهها صفات اخلاقی متعالی در بین یک امت میگردد.
شناخت دوست از دشمن
از دیـگـر آثـار جـنـگ و جهاد تشخیص و تمیز دوست از دشمن است ، در خارج از مرزهای یک سرزمین کـشـورهـای زیـادی بـه صـورت هـمسایه دور و نزدیک وجود دارند که تا زمانی که جنگی واقع نـشده است ، بیشتر این کشورها دم از دوستی و روابط صمیمانه میزنند، اما در بحبوحه مشکلات و جنگ ، دوستان واقعی از دشمنان شناخته شده و تمیز داده میشوند.
پیروزی
پیروزی ظاهری بر دشمن یکی از بهترین آثار جهاد است : زیرا بدون تلاش و مجاهدت در میدان نبرد، پیروزی حاصل نمیشود و ملتی که بدون زحمت و تلاش در راه خدا، به انتظار پیروزی نشستهاند، درخت امیدشان به ثمر نمینشیند.
قـرآن مـجـیـد در سوره مبارکه صف ، پس از بر شمردن آثار معنوی و اءفروی جهاد، به این اثر دنیوی آن اشاره کرده ، میفرماید:
((وَاِقْرَی تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللّهَ وَ فَتَحٌ قَریبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمُنینَ))[۱۴۳]
و (نعمت ) دیگری که آن را دوست دارید، به شما میبخشد. و آن یاری خداوند و پیروزی نزدیک است و مؤ منان را بشارت ده (به این پیروزی بزرگ )!
گـفـتنی است که مجاهدان راه خدا به طور یقین ، پیروز و سرافرازند؛ چه با پیروزی ظاهری و شـکـسـت دادن دشـمـن و چه با شهادت و قرار گرفتن در جوار رحمت الهی ، که قرآن شریف از هر دوی آنها به زیبایی تجلیل کرده است .[۱۴۴]
ب) معنوی و اُخروی
حیات معنوی
چـنـانـکه میدانیم حیات و زندگی مراتبی دارد که از حیات نباتی آغاز شده و به حیات حیوانی انـسـان و سـایـر مـوجـودات و سـپس حیات اخروی انسان ختم میشود. حیات دنیوی نسبت به حیات اخـروی ، در مـرتـبـه پـایـین تری ، قرار دارد، تا جایی که قرآن مجید، آن را در مقام مقایسه با حیات اخروی ، یکی بازی و سرگرمی دانسته ، حیات به طور مطلق راهمان حیات آن جهاد، علمدار میکند.
((وَ مـا هـذِهِ الْحـَیـاةَ الدُّنـْیـا اِلاّ لَهـْوٌ وَ لَعـِبٌ وَ اِنَّ الدّارَ الاخـِرَةِ لَهـِیَ الْحـَیـَوانَ لَوْ کـانـوُا یَعْلَموُنَ))[۱۴۵]
ایـن زنـدگـی دنـیـا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست و زندگی واقعی به سرای آخرت است ، اگر میدانید.
هـدف از ارسـال پیامبران و نزول کتب آسمانی نیز ارتقای سطح حیات انسان از حیات دنیوی به سطحی است که بتواند از حیات اخروی بهره برداری نموده و از برکات آن برخوردار شد.
((یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوُا اِسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسوُلِ اِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ))[۱۴۶]
ای کـسـانـی کـه ایـمـان آوردهاید، دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی میخواند که شما را حیات میبخشد!
ایـن آیـه هـر چـنـد کـلی و مـطـلق اسـت ، بـه طـوری کـه اجـابـت دعـوت خـدا و رسول و پذیرفتن دستورات و اوامر الهی سبب زنده شدن و برخورداری از حیات معنوی افراد و جـامـعه میشود، اما از سوی دیگر به دلیل واقع شدن آن در بین آیات جهاد، ناظر به این حقیقت است که مؤ منان در صورت پذیرش دعوت جهاد پیامبر اسلام (ص ) و دستورات پیرامون آن ، خود را بـه سـرچـشـمـه حـیـاتـی مـی رسـانـنـد کـه آنان را به راستی به زندگان حقیقی مربوط و متصل خواهد کرد و سطح حیاتشان را از حیات دنیوی ، ارتقا خواهد بخشید در این باره از امام علی (ع ) چنین نقل شده است :
((اَلْمُجاهِدوُنَ تَفْتَحَ لَهُمْ اَبْوابٌ السَّماء))[۱۴۷]
برای مجاهدان ، درهای آسمان گشوده میشود.
نجات از عذاب الهی
قرآن مجید از جهاد در راه خدا به عنوان تجارت نجات بخش یاد کرده میفرماید:
((یـا اَیُّهـَاالَّذیـنـَامـَنـوُا هـَلْ اَدُلَّکُمْ عَلی تِجارِةٍ تَنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ اَلیمَ تُؤْمِنوُنَ بِاللّهِوَ رَسوُلِهِ وَ تـُجـاهـِدوُنَ فـی سـَبـیـلِ اللّهِ بـِاَمـْوالِکـُمْ وَ اَنـْفـُسـِکـُمْ ذلِکـُمْ خـَیـْرٌ لَکـُمْ اِنْ کـُنـْتـُمـْ تَعْلَموُنَ))[۱۴۸]
ای کـسـانـی کـه ایـمـان آورده ایـد! آیـا شـمـا را بـه تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذاب دردنـاک رهـایـی مـی بـخـشـد؟! بـه خـدا و رسـولش ایـمـان بـیـاوریـد و بـا اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این برای شما بهتر است اگر بدانید!
بخشش گناهان
یـکـی از آثـار جـهـاد مـجـاهـدان در راه خـدا ایـن اسـت کـه آنـان مـشـمـول وعـده الهـی مـبـنـی بر بخشیده شدن گناهانشان شده از این تکریم الهی برخوردار میگردند. قرآن کریم بلافاصله پس از آیات مزبور میفرماید:
((یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبِکُمْ...))[۱۴۹]
(خداوند) گناهان شما را میآمرزد.
ورود به بهشت
بـهـشـت جـایـگـاه مـحـل اسـتـقـرار بـندگان صالح و محبوب خداوند است و دستهای از محبوبترین بندگان خدا، مجاهد این هستند که از جان و مال و هستی خود گذشته ، آن را نثار پروردگار نمودهاند و با هجرت و جهاد خویش ، دین خدا را یاری کردهاند و با جهاد و شمشیر خود، در واقع درهای بهشت را به روی خود گشودهاند، چنانکه رسول خدا(ص ) فرمود:
((اِلسُّیوُفُ مَفاتیحُ الْجَنَّه ))[۱۵۰]
شمشیرها کلید بهشتند.
و این تفسیر همان وعده الهی است که خداوند به مجاهدان راه خودش داده است :
((یـَغـْفـِرْ لَکُمْ ذُنُوبُکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّاتٍ تَجْری مَنْ تَحْتِهَا الاَنْهارَ وَ مَساکِنَ طَیِّبَةٍ فی جَناتِ عَدْنٍ ذلِکَ الْفُوُز الْعَظیم ))[۱۵۱]
گـنـاهـان شـمـا را مـی آمـرزد و شـمـا را در بـاغـهـایـی از بـهـشـت داخل میکند که نهرهای از زیر درختانشان جاری است و در مسکنهای پاکیزه در بهشت جاویدان جای میدهد؛ این پیروزی عظیم است !
قرب پروردگار
قـرآن مـجـیـد جـهـاد فـی سبیل ا... را وسیلهای برای تقرّب به خداوند معرّفی میکند و این خود عزّت و عظمت جهاد را یادآوری میشود:
((وَاتَّبِعوُا اِلَیْهِ الْوَسیلَه وَ جاهِدوُا فی سَبیلِهِ))[۱۵۲]
و وسیلهای برای تقرب به او بجویید و در راه او جهاد کنید.
امیرمؤ منان ، علی (ع )، نیز به همین موضوع اشاره کرده میفرماید:
((اَیُّهـَا النـّاسَ اسـْتـَعـِدّوُا لِقـِتـالِ عـَدُوٍّ؛ فـی جـِهـادِهِمُ الْقَرْیَةِ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلْ وَ دَرَکَ الْوسیلَةَ عِنْدَهُ))[۱۵۳]
ای مردم ! برای رویارویی با دشمنی آماده شوید که در جهاد با آنها نزدیکی به پروردگار و یافتن وسیله (تقرب به او) نهفته است .
پیامدهای ترک جهاد
سـسـتـی و مـسـامـحـه در جـهـاد، عـلاوه بر محرومیت از آثار پربار آن ، عواقب و نتایج نامطلوب و ناهنجاری را در پی خواهد داشت که آنها را مورد بحث قرار خواهیم داد.
انهدام پایگاههای خداپرستی
یـکـی از عـواقـب زیـانـبار ترک جهاد، از دست رفتن پایگاههای توحید و مراکز ارتباط انسان با خـداسـت . قـران مـجـیـد هـشدار میدهد که اگر مردم به دفاع از حریم الهی برنخیزند جایگاهی برای عبادت حق باقی نمیماند و به این ترتیب نه تنها مراکز دینی مسلمانان که باعث از بین رفتن تمام مراکز دینی موحدان خواهد شد.[۱۵۴]
خواری و گرفتاری
یکی از عواقب بسیار ملموس روی گردانی از جهاد، ذلّت و خواری است که گریبانگیر آن ملت می گـردد. حضرت علی (ع ) پس از تشویق مؤ منان به جهاد، عواقب سستی در امر جهاد را خاطرنشان ساخته میفرماید:
((فـَمـَنْ تـَرَکـَهُ رَغـْبـَةً عَنْهُ اَلْبِسَه اللّهَ ثَوْبُ الذُّلِّ وَ شَمَلَةُ الْبَلاءَ وَ دَیْثَ بِالصِّغارِ وِالْقَماءَه ))[۱۵۵]
هـر کـس از روی بـی اعـتـنـایـی ، جـهـاد را تـرک کـنـد، خـداونـد جامه ذلت و خواری و ردای بلا و گرفتاری به او میپوشاند و بر اثر این حقارت و پستی ، زبون و بیچاره میشود.
کاستی ایمان
دیـن خـدا، مـجـمـوعـه احـکـام و قـوانـیـنـی اسـت کـه هـر کـس بـیـشـتـر بـدانـهـا عـمـل کند، به درجه ایمانش افزوده میشود و به همان میزان که از آن روی بگرداند، از ایمانش کـاسته میشود. بر این اساس هر که جهاد در راه خدا را ترک کند، به طور یقین ایمانش نقصان مییابد.
رسول خدا(ص ) در این باره میفرماید:
((مَنْ لَمْ یَغُزْ وَ لَمْ یُحَدِّثْ نَفْسَهُ یَغْزِ وَ ماتَ عَلی شُعْبَةِ مِنَ النِّفاقَ))[۱۵۶]
هر کس بمیرد و (در راه خدا) جهاد نکند و در اندیشه جهاد هم نباشد، با نوعی نفاق مرده است .
محرومیت از معنویت
کـسانی که از انجام فریضه بزرگ جهاد سرباز زنند، منش صحیح را از دست داده و به تعبیر امیرمؤ منان (ع ) به بی فردی مبتلا میگردند:
((وَ ضَرَبَ عَلی قَلْبِهِ بِالاَشْهابَ))[۱۵۷]
و بر دل او مهر بی فردی میخورد.
استاد شهید مرتضی مطهری در تبیین این خشن نغز مینویسد:
این نکته عجیب است که علی (ع ) بصیرت دل و نورانیت قلب را موقوف به این امر میشمارد. در مـنـطـق اسـلام بـه صـراحـت گـفـتـه شـده کـه بـصـیـرت زاده عـمـل اسـت ؛ ولی هـیـچ جـا بـه ایـن صـراحـت ، عـمـلی اجـتـمـاعـی مـثل جهاد را یک رکن از ارکان معنویت و سلوک الی الله شمرده ، تا آنجا که ترک آن موجب پیدایش حجابها بر دل گردد.[۱۵۸]
گرایش به باطل
افـرادی کـه بـرای تقویت حق قیام نکنند و سهل انگاری و بی تفاوتی پیشه کند، بدون شک از راه حـق دور شـده ، بـه بـاطل میگرایند. اینان دیگر میقات پرچمداری اسلام را ندارند و دولت حـتی که به آنان سپرده شده ، از آنها باز پس گرفته میشود. حضرت علی (ع ) در این باره میفرماید:
((وَ اَدیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْییعَ الْجَهادَ))[۱۵۹]
با ضایع ساختن جهاد، حق از دستش میرود.
محرومیت از عدل و انصاف
تـرک جـهـاد مـوجـب حـرمـان از عـدالت و انصاف میشود: یعنی کسی که قدرت و توان انجام این فـریـضـه را داشته باشد و از آن کناره گیری کند، از عدالت و انصاف دیگران در حق خود باز میماند، علی (ع ) در این زمینه میفرماید:
((وَ مَنَعَ الْنِصْفِ))[۱۶۰]
از عدل و انصاف محروم میشود.
استاد شهید مطهری در تبیین این فراز میگوید: ((یعنی تا ملتی مجاهد است ، دیگران او را به حـساب میآورند و اجباراً رعایت انصاف را دربارهاش مینمایند، اما ملتی که این خصیصه را از دسـت داد، دیـگـران بـرای او شـخـصـیـتـی قـائل نـمی شوند و از هرگونه انصافی دربارهاش مضایقه میکنند.))[۱۶۱]
نـتـیـجـه آن مـی شـود کـه در مـحـافـل سـیـاسـی ، اقـتـصـادی و نـظـامـی بـیـن المللی ، حقوقش را پایمال میکنند و به خواستهها و نظراتش توجهی نمیکنند.
عذاب آخرت
عذاب اخروی ترک کنندگان جهاد، همان دوری از رحمت خدا و ابتلاء و آتش سوزان دوزخ است .
((اِلاّ تَنْفَروُا یُعَذِّبُکُمْ عَذاباً اَلیماً وَ یَسْتَبْدِلَ قَوْماً عِنْدَکُمْ...))[۱۶۲]
اگـر (بـه سوی میدان جن ) حرکت نکنید، شما را مجازات دردناکی میکند و گروه دیگری غیر از شما به جای شما قرار میدهد.
البته لفظ این آیه مطلق است و میتواند شامل عذابهای دنیوی نیز بشود، به خصوص که در ادامه آیه آنان را به هلاکت دنیوی و جایگزینی گروهی که از جهاد سرپیچی نمیکنند، تهدید کرده است .
فصل چهارم
آمادگی دفاعی
عـقـل انـسـان هـمـچون فطرت و غریزه او حکم میکند که در زمان صلح و آرامش از آمادگی دفاعی بـرخـوردار بـاشد تا اگر دشمن یکباره و ناگهانی حمله کرد، بتواند در برابر او ایستادگی نماید تجربه نشان داده که ملتهای هوشیار و آماده توانستهاند حمله ناگهانی دشمنان را دفع نـمـوده مـوجـودیـت خویش را حفظ کنند. بر عکس ، آنهایی که در غفلت و بی خیالی به سر بردهاند. همواره غافلگیر شده و منهدم گشتهاند.
دیـن اسـلام نـیـز بـه پـیـروان خـود دسـتـور مـی دهـنـد کـه قـبـل از وقـوع جـنـگ و نـیـاز دفاع ، به فکر آمادگی دفاعی خویش باشند و با تقویت نیروهای خـود، بـه دشـمـن اجـازه ندهند که به فکر حمله و هجوم بر جامعه اسلامی بیفتند. به این ترتیب اگر چنانچه حملهای صورت گرفت مسلمانان با تدابیر و تدارک از پیش سازماندهی شده به راحتی میتوانند به مقابله با تجاوزگر برخیزند.
صریحترین دستور در زمینه آمادگی دفاعی ، این آیه مشهور قرآن است :
((وَ اَعـِدّوُا لَهـُمْ مَاسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهَبوُنَ بِهِ عَدُوَّاللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرینَ مِنْ دوُنِهِمْ لا تَعْلَموُنَهُمُ اللّهَ یَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَی ءٍ فی سَبیلِ اللّهِ یُوَفِّ اِلَیْکُمْ وَ اَنْتُمْ لا تُظْلِموُنَ))[۱۶۳]
هـر نـیـرویـی در تـوان داریـد ، بـرای مـقـابـله بـا آنـها( دشمنان ) آماده سازید! (همچنین اسبهای ورزیده ، تـا بـه وسیله آن دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید! و (همچنین ) گروه دیگری غـیـر از ایـنـهـا را ، کــه شـمـا نـمی شناسید و خدا آنها را میشناسد! و هر چه در راه خدا (و تـقـویـت بـنـیـه دفـاعـی اسـلام ) انـفـاق کـنـیـد، بـه طـور کامل به شما بازگردانده میشود و به شما ستم نخواهد شد!
ایـن آیـه هـشـداری بـلیـغ بـه جـوامـع اسلامی است که از دشمنان شناخته شده و ناشناخته غفلت نـورزنـد و آنـی از فـکـر رویـارویـی بـا دشـمـن غـافـل نـشـونـد، چـرا کـه غـفـلت و سـهـل انـگـاری یـک طـرف مـوجـب غـفلت دیگری نخواهد شد بلکه نیروهای دشمن از غفلت نیروهای مـسـلمـان اسـتفاده کرده در موقعیت مقتضی به نیروهای مزبور حمله ور خواهد شد. حضرت علی (ع ) به این موضوع اشاره نموده و میفرماید :
(( وَ مَنْ نامَ لَمْ یَنُمْ عَنْهُ))[۱۶۴]
و هر که بخوابد ( و غفلت ورزد، دشمن ) از او غافل نخواهد شد.
اکـنـون بـا اسـتـفـاده از آیـه فـوق و دیگر مدارک اسلامی به جنبههایی از بحث آمادگی دفاعی اشاره میکنیم :
تهیه تجهیزات دفاعی
دولت اسـلامـی و مردم مسلمان ، هر دو وظیفه دارند که تجهیزات دفاعی خویش را تاءمین کنند به عـنـوان مـثـال ، دولت اسـلامی وظیفه دارد که امکانات آموزشی انواع گوناگون رزم را آماده کند. هـمـچـنـیـن تـهـیه انواع سلاحهای سبک و تدارکات جنگ نیز به عهده دولت اسلامی است . از سوی دیـگـر مـردم نـیـز مـوظفند فنون جنگی مورد نیاز را فراگیرند و در قالب گردانهای بسیجی ، همیشه از شکل و آمادگی رزمی برخوردار باشند.
شـایـد بـه هـمـیـن سـبـب بـاشـد کـه خـداونـد مـتـعـال در آیـه آمـادگـی دفـاعـی بـر خـلاف آیـات قـبـل و بـعد از آن ، که خطاب به پیامبر اکرم (ص ) است عموم مردم را مخاطب قرار داده و بیانگر ایـن مـطـلب اسـت کـه ایـن دسـتـور شـامـل تـک تـک افـراد و نـیـز شامل حکومت اسلامی و کارگزاران آن است . یعنی هر کدام باید با توجه به توان خود در اجرای این دستور الهی تلاش نمایند و در حد توان ، تجهیزات فراهم سازند. در آیه مزبور در عبارت ((قـوّه )) و ((رباط الخیل )) را به کار برده است . منظور از قوّه هر چیزی است که مایه تقویت و نـیـرو گـرفتن لشکر اسلام است و شامل کلیه نیروها و قدرتهای مادی و معنوی میشود. و از ان جـا کـه مـطلق است ، هیچ گونه محدودیتی در تعیین نوع و مقدار آن وجود ندارد. به عبارت دیگر، این تعبیر قدر جامعی است که در هر زمان مصادیق متنوع و متناسب همان زمان را در برمی گیرد.
روایـاتـی نـیـز کـه در این باب (قوه ) وارد شده ، همه برای تعیین مصداق و نشان دهنده گستره معنای آن است . در برخی روایات از آن به ((تیراندازی )) تعبیر شده و نیز گفته شده که مراد از آن ، وحدت کلمه و اطمینان به خداوند متعال و رجاء به ثواب الهی است . گاهی نیز به ((دره )) تـفـسـیر گردیده (۱۶۵) است . در برخی از روایات نیز به سلاح ، شمشیر، سپر و حتی رنگ گرد موهای (سفید) مجاهدان تفسیر شده است .[۱۶۵]
پیامبر اکرم (ص ) برای تحقق عملی این نوع آمادگی و تهیه قوّه ، مسلمانان را به مسابقات اسب دوانی و تیراندازی تشویق نموده خود نیز با آنان همراهی میکرد و در برخی از موارد حضرت شخصاً شرکت میجست .[۱۶۶]
هـمـچـنـیـن به استمرار و مداومت در این رقم آموزشها توجهی ویژه نشان میداد و از یاران خود میخواست که از این امور غفلت نکنند. چنانکه فرمود :
((مَنْ تَعْلَمَ الرَّمی ثُمَّ تَرَکَهُ فَقَدْ عَصانی ))[۱۶۷]
کسی که تیراندازی را یاد بگیرد. سپس آن را ترک کند، از من نافرمانی کرده است .
در خـبـر آمـده اسـت کـه در ایـام جـنگ حنین ، به پیامبر(ص ) اطلاع دادند که سلاح تازهای در یمن اخـتـراع شـده اسـت . پـیـامـبـر(ص ) بـی درنگ افرادی را به یمن فرستاد تا آن سلاح را برای ارتش اسلام تهیه کنند.[۱۶۸]
بـنـابـرایـن ، میتوان مصادیق قوّه را در زمان حاضر تهیه تجهیزات پیشرفته نظامی ، نظیر انواع تانکها، هواپیماها، کشتیهای جنگی و آموزش نیروهای نظامی و تداوم آن دانست .
واژه دوم در آیه مزبور رباط الخیل (اسبهای بسته و آماده ) است که از مصادیق همان ، ((قوّه )) میباشد، چون در عصر پیامبر(ص ) بهترین وسیله سواره نظام اسبان چابک و سریع بوده ، آنان را بـه عـنـوان بـهـتـریـن نمونه ذکر کرده است . این مصداق میتابند ما را به تهیه پیشرفتهترین و بهترین تجهیزات جنگی رهنون کند.
هدف از آمادگی دفاعی
هدف از فرمان آمادگی و تهیه سلاح و افزایش قدرت جنگی ، شرارت و ظلم و تجاوز به حقوق دیـگـران نـیـسـت ، بـلکـه هـدف بـازدارنـگـی و پـیشگیری دشمنان طمعکار، از اقدام به تجاوز و لشکری به مملکت اسلامی است . و از ((تُرْهَبوُنَ بِهِ عَدُوَّبِاللّهِ وَ عَدُوَّکُم )) امید این هدف را اشاره دارد.
هـمـچـنین در آیه بعد، بلافاصله به تاءخیر شرکت این آمادگی دفاعی در روحیه دشمنان اشاره کـرده میفرماید : ((اگر دشمنان آمادگی خود را جهت صلح واقعی با تو اعلام داشتند، تو نیز اسـتقبال نما)) و این میرساند که چنین اقدامی از سوی مسلمانان به تنها فکر تجاوز را از سر دشـمـن بـیـرون آنـان را ، فـکـر برقراری صلح و صفا با مسلمانان ترغیب میکند. بنابراین ، آمـادگـی نـظـامـی دفـاعـی اسـت ، جـنـبـه صـلح طـالبـی دارد نـه جـنـگ افـروزی نـکـتـه قـابـل تـوجـه دیـگـر ایـنـکـه قـرآن آمـادگـی آن را در جـهـت هـدف کـلی جـهـاد (فـی سـبـیـل الله بـودن ) مطرح میکند؛ زیرا قرار گرفتن ((عدو الله )) بیانگر این امر است که در اجرای این فرمان ، اغراض شخصی مطرح نیست . بلکه هدف ، حفظ مکتب اسلامی است .
جهاد مالی در راه آموزش
هـمـان گـونـه کـه لازمـه دفـاع و جـهـاد در راه دیـن خـدا هـزیـنـه و مـصـرف امـوال فراوانی در این راه است ، داشتن آمادگی دفاعی برای پاسخگویی به حملات ناگهانی دشـمـن نیز مستلزم بذل اموال است . بر آوردن این نیاز میباشد به طوری که بر ملت لازم است ملت نیز که در میدهد.
توان خویش برای تاءمین مخارج تنگ و دفاع انفاق کنند.
خداوند متعال برای تشویق مردم به انفاق و بذل امـوال چـنـیـن گـوشـزد کرده است که آنچه را شما در راه آمادگی رزمی هزینه کنید. به شما به طور کامل باز خواهد گشت [۱۶۹] این وعده الهی ، مؤ منان را دلگرم میکند که با خیالی آسـوده بـه انـفـاق در راه جـهـاد بـپـردازنـد و یـقـیـن داشـتـه بـاشـنـد کـه ایـن عـمـل مـعـامـله بـا خـداسـت و خـداونـد در ایـن جـهـان و یـا در جـهـان آخـرت عمل خیر آنان را پاداش و ثواب میدهد.
مرز داری
علاوه بر جهاد و آمادگی رزمی ، مرزداری کشور اسلامی نیز نقش اساسی و تعیین کننده در دفاع و حـفـاظ از کـیـان اسـلام و مـسـلمـانـان ، بـه طـوری کـه دارد هـرگـز نـبـایـد از ان غافل شد. خوشبختانه اسلام به این امر حیاتی توجه ویـژه نـمـوده و بـا تشویق و ترغیب مؤ منان به مرابطه (مرزبانی ) و تعیین ثوابهای فراوان برای آن ، حدود و ثغور کشورهای اسلامی را از خطر تجاوز بیگانگان مصون داشته است .
سلمان فارسی از پیامبر اکرم (ص ) چنین نقل میکند.
((رِباطِ یَومٍ فی سَبیلِ اللّهِ خَیْرٌ مِنْ قِیامِ شَهْرٍ وَ صِیامَهُ وَ مَنْ ماتَ مَرابِطاً فی سَبیلِ اللّهِ کانَ لَهُ اَجْرٌ مُجاهِدٌ اِلی یَوْمَ الْقِیامَهُ))[۱۷۰]
یـک روز مـرزداری در راه خـدا بـهـتـر از یـک مـاه نـمـاز و روزه اسـت و هـر کـس در حال مرزداری در راه خدا بمیرد . ثواب او ثواب مجاهدی است که تا روز قیامت جهاد کند.
در حـدیـث دیـگـری یـک روز مرزداری در راه خدا از دنیا و آنچه در آن است ، بهتر دانسته شده است [۱۷۱]
بـنـابـر اهـمـّیـّت ایـن عـمـل خـدا پـسـندانه است که امام سجاد(ع ) در یکی از دعاهای خود نسبت به مرزداران کشور اسلامی توجه ویژهای قائل شده و به پیشگاه الهی عرضه میدارد:
((پـروردگـارا بـر مـحـمـد و آل درود فـرسـت و مـرزهـای مـسـلمـانـان را بـه عـزّت و جـلال خـود حـفـظ فـرمـا و سپاهیان اسلام را که به حمایت و نگهبانی از مرزهای بلاد اسلامی همت گـمـاشـتـه انـد ، به قوت و قدرت کامل خود ، آنها را یاری فرما و انعامشان را از خزینه جود و کـرمـت ،فـراوان گـردان . خداوند بر محمد و آل درود فرست وعده سپاهیان مرزها را زیاد و اسلحه آنها را مجهز و برّان ساز و حدود و جوانب لشکر گاهان را حفظ و مستحکم نما و دلهای آنان را با هم جم و هماهنگ ساز$[۱۷۲]
فصل پنجم
عوامل پیروزی و شکست
عوامل پیروزی
عوامل پیروزی در جنگ رامی توان به دو نوع مادی و معنوی تقسیم کرد .
عوامل مادی
از عـوامـل مـادی مـؤ ثر در پیروزی یک نیروی نظامی رامی توان آمادگی رزمی ، امکانات و ادوات جـنـگـی و تـداوم آمـوزشـهـای رزمـی و تـخـصـصـی دانـسـت در تـهـیـه و تـکـمـیـل ایـن مـوارد مـی تـوان از دسـتور قرآنی ((وَ اَعِدوُّا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وط مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ)) بهره گرفت .
هـمـچـنـیـن مـی نـتـوان یـقـیـن دانـسـت کـه قـرآن بـا بـیـانـی ایـن دسـتـور ، تـدارک هـمـه عوامل مادی در جنگ را در نظر داشته است .
مسلمانان برای به دست آوردن عوامل مادی پیروزی و برای انجام وظیفهای که بر دوش آنان است ، از یـک سـو بـایـد هـمه علوم و فنون جنگی را بیاموزند و ورزیدگی نظامی خویش را روز به روز افـزایـش دهـنـد . از سـوی دیگر ، باید پیشرفتهترین سلاحها رانیز در حد و سخت خویش تـهـیـه کـنـنـد ، چـنـانـکـه رسول اکرم (ص ) نیز چین سیرهای داشت [۱۷۳] و خردمندان و کـارشـنـاسـان امـور نـظـامـی نـیز نظری جز این نخواهند داشت . همین طور نیرو انسانی کافی از ارکـان نـخـسـتـیـن جـنـگ اسـت کـه هـیـچ گـونـه شبههای در تهیه و تربیت آنان وجود این ندارد و مـتـصـدیـان امـور نـظـامـی نـیـز بـطـور دقـیـق چـه از لحـاظ کـمـّی و کـیـفـی بـه ایـن عـوامـل تـوجـه دارنـد و بـرای پـیـشـبـرد و ظـفـر مـنـدی خـود از تـمـام عوامل مؤ ثر بهره میگیرند.
عوامل معنوی
آنـچـه در ایـنـجـا بـایـد بـیـشـتـر بـه آن پـرداخـتـه شـود ، عوامل معنوی پیروزی است که با استعانت از خدا، به شرح آنها میپردازیم :
۱- فـهـم و بـیـنـش عـمـیـق [۱۷۴]: رزمندهای که با داشتن اعتقادات صحیح و اصولی به مـصاف دشمن میرود ، خداوند را تنها خالق جهان هستی میشناسد که بر همه موجودات و آشکار و نـهـان جـهـان خـلقـت احـاطـه دارد و خـود را یاور مؤ منان و دشمن کافران معرفی کرده است . چنین شـخـصـی ، دنـیا را متر لگه موقّت و آخرت را سرای جاویدان میداند ، شهادت را فوز عظیم و جهاد را در راه خدا را عملی محبوب حضرت حق تلقی میکند ، پیروزی را در انحصار خدای متعالی دانـسـته و نتیجه ظاهری جنگ اعم از پیروزی و شکست ، او را به غرور و یاءس نکشاند و از انجام وظـیـفـه بـاز نـمـی دارد. انـسـانـی بـا ایـن تفکر ، چون کوهی میگردد که در برابر حوادث و نـامـلایـمـاتـی جـنـگ ، بـثات قدم را از دست نداده و تا پایان کار در را هدف ، استقامت میورزد . واضح است که چنین اشخاصی در مقایسه با افرادی که نابودی خود را در دنیا ، بر باد رفتن همه هستی خود میدانند بسیار مقاومتر و در نتیجه به پیروزی نزدیکترند.
قرآن مجید نیز علت شکست نیروهای کافر در برابر مؤ منان صابر را همین عدم درک صحیح آنان از مسائل مربوط به جهان خلقت میداند و میفرماید:
((... بِاَنَّهُمْ قَومٌ لا یَفْقَهوُنَ))[۱۷۵]
(علت پیروزی مؤ منان بر کافران ) به این سبب است که آنان (کافران ) گروهی هستند که نمیفهمند!
بـا مـقـایـسـه صـفـات مـؤ مـنـان بـا صـفـات کـافـران مـی تـوان دریـافـتـنـد کـه عامل پیروزی مؤ منان بینش و فهم صحیح و عمیق از جهان هستی و واقعیتهای آن است .
۲ـ صـبـر و پـایـداری : خـداونـد مـتعال ضمن دستوراتی که به مبارزان جنگ بدر میدهد، به دو دستور در زمینه صبر اشاره کرده میفرماید:
((یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنوُا اِذا لَقَیْتُمْ فِئَةٍ فَاثْبَتوُا...))[۱۷۶]
ای کـسـانـی کـه ایـمـان آورده ایـد! هنگامی که (در میدان نبرد) با گروهی رو به رو میشوید، ثابت قدم باشید
و در آیه بعد نیز چنین توصیه میکند که ((وَاصْبِروُا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرینَ.))
ثـبـات از نـطـر لغـوی مـعـنایی وسیعتر از معنای صبر دارد. اما در این جا، منظور فرار نکردن از مقابل دشمن است ، یعنی تاءکید بر همان مطلبی که در آیه دیگر این سوره آمد است :
((یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوُا اِذا لَقَیْتُمْ الَّذینَ کَفَروُا زَحْفاً فَلا تَوَلُّوهُمُ الاَدْبارَ))[۱۷۷]
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که با انبوه کافران در میدان نبرد رو به رو شوید، به آنها پشت نکنید (و فرار ننمایید)!
عـلت پـیـروزی نیروی اندک مسلمانان بر نیروهای بسیار مشرکان و کفار نیز همین صبر مسلمانان عنوان شده است :
((یـا اَیُّهـَا النَّبـِیُّ حـَرِضَ الْمـُؤْمـِنـیـنَ عَلَی الْقِتالَ اَیْنَ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشروُنَ صابِروُنَ یِغْلِبوُا مـِائَتـَیـْنِ وَ اِنْ یـَکـُنْ مـِنـْکـُمْ مـِائَةٍ یـَغـْلِبـوُا اَلْفـاً مـِنَ الَّذیـنَ کـَفـَروُا بـِاَنَّهـُمْ قـَوْمـٌ لایَفْقَهوُنَ))[۱۷۸]
ای پـیـامـبـر! مـؤ مـنـان را بـه جـنـگ (بـا دشمن ) تشویق کن ! هرگاه بیست نفر با استقامت از شما بـاشـنـد، بـر دویـسـت نـفـر غلبه میکنند؛ و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند، پیروز میگردند؛ چرا که آنها گروهی هستند که نمیفهمند.
البـتـه صـبـری کـه در این جا عامل پیروزی قلمداد میشود همان صبری است که ناشی از بینش عمیق رزمندگان باشد و مراقبت این پیروزی بستگی به مراتب ایمان و صبر دارد، چنانکه بعد از هـمـین آیات ، گوشزد میکند که به دلیل تنزّل روحیه قوی رزمندگان ، پیروزی یک بر ده مؤ منان بر کافران به پیروزی یک بر دو تنزّل پیدا کرده است . و علت این امر را ضعف ایمان می دانـد کـه بـدان دچـار گـشـتـه انـد[۱۷۹] وگرنه روز به روز بر جمعیت ظاهری لشکر اسلام افزوده میشد و با به دست آوردن غنایم ، دارای تسلیحات بیشتری میشدند.
هـمراه بودن دو عنصر صبر و پیروزی یکی از سنتهای الهی است که در مورد اقوام گذشته نیز جـاری بـوده اسـت ؛ بـه طـوری کـه پـیـروزی قـوم بـنـی اسرائیل بر فرعونیان به خاطر صبر و استقامت آنان بوده است :
((وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنی اِسْرائیلَ بِما صَبِروُا))[۱۸۰]
و وعده نیک پرودگارت بر بنی اسرائیل ، به خاطر صبر و استقامتی که به نوح دادند، تحقّق یافت .
و ایـن سـنـّت دائمـی اسـت کـه قـرآن از زبـان مـؤ مـنـان لشـکـر طـالوت نقل میکند:
((قـالَ الَّذیـنَ یَظُنُّونَ اِنَّهُمْ مُلاقوُا اللّهَ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلِبَتْ فِئَةٍ کَثیرَةٍ بِاَذْنِ اللّهَ وَ اللّهُ مَعَ الصّابِرینَ))[۱۸۱]
آنـهـا کـه مـی دانـسـتند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به روز رستاخیز ایمان داشتند) گفتند: ((چه بسیار گروههای کوچکی که به فرمان خدا، بر گروههای عظیمی پیروز شدند)) و خداوند، با صابران است .
۳ـ یـاد خـدا: ذکـر و یـاد خـدا دسـتـور دیـگـری اسـت کـه قـرآن مجید به مؤ منان مجاهد در میدان جنگ تـوصـیـه نـمـوده اسـت تـا جـهـت رسـتـگـاری خـود ذکـر خـدا را هـمـواره بـر بـر دل و زبان بگذرانند:
((... وَاذْکُروُا اللّهَ کَثیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحوُنْ))[۱۸۲]
و خدا را فراوان یاد کنید، تا رستگار شوید!
ذکـر خـدا، مـؤ مـنان را به قدرت بی نهایت الهی متوجه میگرداند و توجه به این منبع پایان ناپذیر، بس تقویت روحیه و ثبات قدم بیشتر مؤ منان و در نتیجه پیروزی آنان میگردد.
مـمـکـن اسـت مراد از یاد خدا در میدان جنگ ، به یاد آوردن معارف الهی باشد که با روح کم طلبی یک مجاهد در میدان نبرد سازگار است . علامه طباطبایی (ره ) در این باره مینویسد:
... مـنـظور از ((اُذْکُروُاللّهَ کَثیراً)) این است که مؤ من متذکر آن معارفی باشد که مربوط به این شاءن و این حالت است و آن این است که خدای تعالی معبود و پروردگار اوست و آن کسی است که مـرگ و حـیـات بـه دسـت اوسـت و مـی تـوانـد مـؤ مـن را در ایـن حـال یـاری کـنـد و سـرپـرسـت اوسـت و چه سرپرست و یاور خوبی است . چنین کسی با این که پروردگارش وعده نصرت داده و فرموده : ((اِنْ تَنْصُروُا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ)) و مـی دانـد کـه خـداونـد اجـر کـسـی را کـه عـمـل نیکی انجام دهد ضایع نمیکند، یقیناً به نصرت پـروردگـارش اطـمـینان داشته و میداند که سرانجام کارش به یکی از دو وجه است که هر دو نـیـکـی اسـت ، چـون یـا بر دشمن غلبه پیدا میکند که در این صورت رایت دین را بلند کرده و مـحـیـط را بـرای سـعـادتـمـند شدن خود و دیگران مساعد کرده است و یا کشته میشود که در این فـرض بـه جـوار اولیـای مـقربین درگاه پروردگارش شتافته است . این گونه معارف حقیقی است که مربوط به حالت یکی نفر مجاهد است و سرانجامش را به سعادت واقعی و کرامت دائمی منتهی میکند.[۱۸۳]
از دیگر نتایج مفید و مؤ ثر یاد خدا در جنگ ، از یاد بردن مظاهر دنیا و جلوههای رنگارنگ آن است ؛ مظاهری که سبب سست شدن مبارزان در جنگ میشود.
۴ـ اطـاعـت از فـرمـانـدهـی : قـرآن مـجـیـد یـکـی دیـگـر از عـوامـل مـؤ ثـر در پـیـروزی بـه هـنـگـام را اطـاعـت از خـدا و رسـول مـعـرفـی کـرده و بـارها به این عامل مهم تاءکید ورزیده است [۱۸۴] و از مؤ منان مجاهد خواسته که گوش به فرامین الهی داشته باشند و از دستورات پیامبر گرامی اسلام که فرماندهی جنگ را نیز به عهده داشت ، متابعت و پیروی نمایند. اهمیت این موضوع زمانی آشکارتر مـی شـود کـه تـوجـه کـنـیـم کـه ایـن دسـتـور در طـی یـک سـوره (انفال که دربارهٔ جنگ بدر نازل گشت ) سه مرتبه تکرار شده است .[۱۸۵]
۵ـ اتـحـاد و وحـدت کـلمه : اتحاد و وحدت بین نیرهای نظامی ، سبب تقویت روحیه آنها و هماهنگی بـیـشـتـر آنـان مـی شـود. ایـن عوامل همچنین سبب ایجاد وحشت در بین دشمن خواهد گردید. یکدلی و صـمـیـمـت بـیـن نـیـروهـای نـظـامـی کـار فـرمـانـده را آسـانـتـر نـمـوده ، مـوجـب تسهیل در اجرای امور دشوار و سخت میگردد.
قـرآن مجید در توصیف مجاهدان مؤ من به ویژگی انضباط و اتحاد آنان اشاره نموده آنان را چون بنیانی محکم در برابر دشمن دانسته است :
((اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلوُنَ فی سَبیلِهِ صَفًّا کَاءَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصوُص ))[۱۸۶]
خداوند کسانی را دوست میدارد که در راه او پیکار میکنند، گویی بنایی آهنین هستند.
قرآن باز هم در همین زمینه آنان را از تفره و اختلاف بر حذر داشته میفرماید:
((وَ لا تَنازَعوُا فَتَشِلوُا وَ تَذْهَبَریحَکُمْ))[۱۸۷]
و نزاع نکنید تا سس نشوید و قدرت (و شوکت ) شما از میان نرود.
کلمه ریح به طوری که گفته شده ، به معنای عزّت و دولت است ؛ راغب اصفهانی نیز گفته که : کـلمـه ((ریح )) در آیه به معنای غلبه است [۱۸۸] و وجه این استعاره و تشبیه آن است کـه یـاد بـه هر چه بوزد آن را به حرکت درآورده و از جای میکند و با خود میبرد؛ غلبه بر دشمن نیز همین خاصیت را دارد))[۱۸۹]
پـیـامـبر اکرم (ص ) برای تقویت اتحاد روحی بین رزمندگان ، خواستار اتحاد ظاهری آنان نیز بـود و آنـان را از تـفـرقـه مـمـانـعـت مـی فـرمـود: در یـک از سـفـرهـا، آن حـضـرت در بـیـن راه مـنـزل کـرد. مـسـلمـانـان در درهـّهـا و شـکـاف کـوهـهـا پـراکـنده شدند. پیامبر فرمود: ((اِنَّما ذلِکُمْ مِنَ الشِّیْطانِ)) این تفرقه و پراکندگی شما از شیطان است .[۱۹۰]
امدادهای غیبی در جنگ
امـداد بـه معنای یاری رسانی است و معنای این ترکیب ، یاری رساندن پنهانی است که از سوی خدا صورت میگیرد و یکی از عوامل مهم در پیروزی مسلمانان محسوب میگردد.
در آیـاتـی از قـرآن مـجـیـد، نـمـونـه هـایـی از امـدادهـای غـیـبـی الهـی کـه در طول تاریخ ، به ویژه تاریخ صدر اسلام متوجه مجاهدان شده ، بیان گردیده است .
امدادهای الهی در شکلهای گوناگون برای مجاهدان محقق شده و میشود که مهمترین آنها عبارتند از:
۱ـ ایجاد ترس در دل دشمن : کسانی که با صحنه و میدان نبرد آشنایی داشته باشند، میدانند کـه بـرخـورداری جـنـگـجـویـان از روحـیـهای جـسـور و بـی بـاک ، یـکـی از مـهـمـتـریـن عـوامـل پـیـروزی اسـت . خـداونـد بـه مـنـظـور یـاری رسـانـدن بـه مـؤ مـنـان خـود عـامل تهوّر و بی باکی را از دست دشمنان گرفته ، به جای آن ترس و رعب از قدرت مسلمانان را در دل آنـان مـی افـکـنـد؛ آن طـور کـه در جنگهای گوناگون صدر اسلام چنین بود. خداوند در آیات مربوط به اولین جنگ اسلام و کفر یعنی جنگ بدر میفرماید:
((سَاُلْقی فی قُلوُبِ الَّذینَ کَفَروُا الرُّعْب ...))[۱۹۱]
به زودی ترس و هراس در دلهای کافران میاندازم .
پیروزی مسلمانان به واسطه القای ترس در دل دشمنان به قدری زیاد و حائز اهمیّت بود که پـیـامـبـر گـرامـی اسـلام (ص ) آن را، یـکـی از امتیازات الهی منحصر به خویشتن میدانست و میفرمود:
((اَعْطَیْتَ فَمَسَّا لَمْ یُعْطِها اَحَدٌ قَبْلی ... وَ نَصَرْتُ بِالرُّعْبِ...))[۱۹۲]
پنج چیز به من داده شده که به هیچ کس قبل از من داده نشده است ...(یکی از آنها اینکه ) به وسیله رعب یاری شدهام .
۲ـ یـاری فـرشـتگان : نوع دیگر امداد الهی ، توسط فرشتگان انجام میگیرد؛ بدین معنا که خـداونـد ملائکه را برای امداد مسلمانان میفرستد تا با تقویت روحیه مؤ منان و زیاد نشان دادن آنـان در چـشـم دشمنان ، پیروزی آنان بر مشرکان را سرعت بخشند. قرآن مجید پیرامون این امداد غیبی در جنگ بدر میفرماید:
((اِذْ تـَقـوُلُ لِلْمـُؤْمـِنـیـنَ اَلَنْ یـَکـْفـِیـَکـُمْ اِنْ یـَمـُدُّکـُمْ رِبُّکـُمْ بـِثـَلاثـَةٍ الافِ مـِنَ الْمـَلائِکـَةِ مُنْزَلینَ))[۱۹۳]
در آن هنگام که توبه مؤ منان میگفتی : ((آیا کافی نیست که پروردگارتان ، شما را به سه هزار نفر از فرشتگان ، که (از آسمان ) فرود میآیند، یاری کند؟!
۳ـ ایـجـاد آرامـش در دل مـجاهدان : از آنجا که عواملی چون ترس و تردید در هدف ، موجب تضعیف و تـخـریـب روحـیـه مـجـاهـدان اسـت ، خـداونـد مـتـعـال نـه تـنـهـا ایـن عوامل را از دل رزمندگان خارج میسازد، بلکه سکینه و آرامش خویش را جایگزین آن میکند.
در جـریـان ((صـلح حدیبیّه )) مسلمانان در شرایط دشواری قرار داشتند که این شرایط که موجب ایجاد تزلزل در دلهای افراد سست ایمان میشد. از طرفی پیامبر(ص ) ورود به مسجد الحرام را بـشـارت داده بـود کـه آنان وارد نشدند. و از طرف دیگر، محرم به مناسک عمره شده بودند و دشـمـن مـانـع انجام مناسک آنان شد و مجبور شدند با ذبح قربانی از احرام خارج شوند. همچنین پـذیرفتن پارهای مفاد صلحنامه برای آنان سنگین بود. این جا بود که خداوند سکینه خویش را بر دلهای آنان نازل کرد و فرمود:
((هُوَ الَّذی اَنْزَلَ السَّکینَةَ فی قُلوُبِ الْمُؤْمِنینَ...))[۱۹۴]
او کسی است که آرامش را بر دلهای مؤ منان نازل کرد.
سـکـینه از ماده سکون و به معنای آرامش و اطمینانی است که هر گونه شک و تردید و وحشت را از انسان میزداید و او را در طوفان حوادث ثابت قدم میدارد.
هـمـچـنـیـن در جـنـگ حـنـیـن کـه بـسـیـاری از مـسـلمـانـان پـا بـه فـرار گـذاشـتـنـد، نـزول سـکـیـنـه بـر پـیامبر(ص ) و مؤ منان حقیقی از امدادهای الهی و در کنار دیگر امدادهای غیبی عنوان شده است :
((ثُمَّ اُنْزِلَ اللّهُ سَکینَةٌ عَلی رَسوُلِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ...))[۱۹۵]
سـپـس خـداونـد سـکـیـنـه خـود را بـر پـیـامـبـرش و بـر مـؤ مـنـان نازل کرد.
۴ـ یـاری بـا عـوامـل طـبـیـعـی : از آنـجـا کـه عـمـلکـرد هـمـه چـیـزی از جـمـله عـوامـل طـبـیـعـی ، بـه دسـت قـدرت مـطـلقـه الهـی اسـت ، خـداونـد در بـرخـی مـواقـع عـملکرد این عـوامـل را بـه نـفـع مـسـلمـانـان و عـلیـه کـفـار بـه کـار مـی گـیـرد. بـای مـثـال ، در جنگ بدر با فرو رستاد باران برای مسلمانان و خواب آرام بخش ، موجب تقویت مادّی و معنوی و طهارت جسمی آنان شد. قرآن در این باره میفرماید:
((اِذْ یـَغْشِیَکُمُ النُّعاسَ امِنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلْ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماَء ماءٌ لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزُ الشِّیْطانَ وَ لِیَرْبِطَ عَلی قُلوُبِکُمْ وَ یُثَبِّتْ بِهِ الاَقْدام ))[۱۹۶]
و (یـاد آورید) هنگامی را که خواب سبکی که مایه آرامش از سوی خدا بود، شما را فرا گرفت ؛ و آبـی از آسـمان برایتان فرستاد، تا شما را با آن پاک کند؛ و پلیدی شیطان را از شما دور سازد؛ و دلهایتان را محکم ، و گامها را با آن استوار دارد!
در جنگ احزاب نیز یکی از عوامل پیروزی ، طوفانی بود که به سوی دشمن وزیدن گرفت :
((فَاَرْسَلْنا عَلَیْهِمَ ریحاً وَ...))[۱۹۷]
ولی ما باد و طوفان سختی بر آنان فرستادیم .
فلسفه امدادهای غیبی
۱ـ بشارت و تشویق مجاهدان .
۲ـ ایجاد اطمینان خاطر و تقویت روحیه مجاهدان . قرآن مجید دربارهٔ موارد مزبور میفرماید:
((وَ ما جَعَلَهُ اللّهَ اِلاّ بُشْری لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلوُبُکُمْ بِهِ...))[۱۹۸]
اینها (امدادهای غیبی ) را خداوند فقط برای بشارت و برای اطمینان خاطر شما قرار داده است .
۳ـ انهدام و شکست دشمن . قرآن در این مورد نیز میفرماید:
((لِیَقْطِعَ طَرْفاً مِنَ الَّذینَ کَفَروُا اَوْ یَکْتُبَهُمْ فَیَنْقَلِبوُا خائِبینَ))[۱۹۹]
(ایـن وعـده را کـه خـدا به شما داده ،) برای این است که قسمتی از پیکر لشکر کافران را قطع کند؛ یا آنها را با ذلّت برگرداند، تا ماءیوس و ناامید (به وطن خود) باز گردند.
۴ـ افزودن به ایمان مؤ منان .
((...لِیَزْدادوُا ایماناً مَعَ ایمانِهِم ))[۲۰۰]
تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند.
قانونمندی امدادهای غیبی
نـزول امـدادهـای غـیـبـی از طـرف پـروردگار جهانیان همچون دیگر سنن الهی ، تابع شرایط و روابـط خـاصی است که قابل تخلف نیستند؛ بدین معنا که این امدادهای ، ویژه گروه خاص و یا مـسـلمـانـان صـدر اسـلام نـبـوده اسـت ، بـلکـه هـر گـروه از مـؤ مـنـان (حـتـی مـسـلمـانـان در حال حاضر) که شرایط آن را در خود به وجود آورند، استحقاق دریافت آن را خواهند یافت .
آیـاتـی از قـرآن مـجید این قانونمندی را به صورت کلی مورد اشاره قرار داده است . به عنوان نمونه ، یاری دین الهی را سبب یاری مؤ منان معرفی کرده است :
((یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوُا اِنْ تَنْصُروُا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ))[۲۰۱]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر (آیین ) خدا را یاری کنید، شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد!
و در آیه دیگر همین معنا را با تاءکید بیشتر آورده است :
((وَ لِیَنْصِروُنَ اللّهَ مِنْ یَنْصُرُه ))[۲۰۲]
و خداوند حتماً کسانی را که یاریِ او کنند (و از آیین او دفاع نمایند) یاری میکند.
گاهی نیز توکل را شرط حمایت و کفایت خداوند از مؤ منان دانسته است :
((وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُه ))[۲۰۳]
و هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را کفایت میکند.
ایـن توکل میتواند مربوط به فرد یا اجتماع باشد؛ به طوری که اگر همه مجاهد این که در راه خدا جهاد میکنند، بر او توکل نمایند، از راههای عادی و غیبی مورد عنایت الهی قرار میگیرد و بدین وسیله آنان را از شرّ دشمنان در امان نگه میدارد.
در بعضی از آیات نیز به صراحت نقش عواملی دیگری را در قانونمندی امدادهای الهی یادآور می شـود. بـرای مـثـال در آیـه ۱۲۵ سـوره آل عـمـران ، صـبـر و تـقـوا را شـرط نزول امدادهای الهی ذکر کرده است .
از آیـه دیـگـری نـیـز بـر مـی آیـد کـه دعـا و اسـتـغـاثـه در درگـاه خـداونـد نـیـز سـبـب نزول امدادهای غیبی میگردد:
((اِذْ تَسْتَغیثوُنَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْ اِنّی مُمِدُّکُمْ بِاَلْفِ مِنَ الْمَلائِکَةُ مُرْدِفینَ))[۲۰۴]
(بـه خـاطـر بـیـاورید) زمانی را که (از شدت ناراحتی در میدان بدر) از پروردگارتان کم می خـواستید؛ و او خواسته شما را پذیرفت و (گفت ): من شما را با یکهزار از فرشتگان ، که پشت سر هم فرود میآیند، یاری میکنم .
در تـفـسـیـر ایـن آیـه آمـده اسـت کـه پـیـامـبـر اکـرم (ص ) قـبـل از وقـوع درگیری در جنگ بدر به درگاه الهی استغاثه فراوانی کرد؛ جمع مسلمانان نیز به راز و نیاز پرداختند.[۲۰۵]
حضرت علی (ع )، ضمن تشویق لشکریانش به جهاد، به مساءله امدادهای الهی اشاره نموده رمز آن را چنین بیان میدارد:
((وَ لَقَدْ کُنّا مَعَ رَسوُلُ اللّهَ(ص )... فَلَمّا رَاءَی اللّهُ صَدَّقْنا اَنْزَلَ بَعْدَوَناالْکتَبَ وَاَنْزَلَ عَلَیْنَا النَّصْر...))[۲۰۶]
در رکـاب پـیـامـبر خدا بودیم ... هنگامی که خداوند راستی و اخلاص ما را دید، خواری و ذلّت را بر دشمنان ما نازل ساخت و نصرت و پیروزی را به ما عنایت کرد.
تـعـبـیـر بـه ((صـدق )) در ایـن عـبـارت مـی تـوانـد حـاکـی از ایـمـان ، پـایـمـردی ، تـوکـل ، صبر و همه صفات شایسته و شرایط لازم برای مجاهدان راه خدا باشد. اگر مجاهدان ، بـا صـداقـت بـاشـنـد، مـورد تـکـریم الهی قرار میگیرند و اگر در امر دینشان سست شوند و صـداقـت در گـفـتـار و راسـتـی در رفـتـار را از دست بدهند، نباید انتظار امدادهای غیبی را داشته باشند، چنانکه حضرت در جای دیگر هشدار دارد میفرماید:
و این را مسلم بدانید که اگر جز اسلام به چیزی پناه برید، کافران با شما پیکار خواهد کرد و دیـگـر از نـصـرت جـبـرائیـل و مـیـکـایـیـل و مهاجران و انصار خیری نخواهد بود و تنها شما می فرمائید و شمشیرها؛ تا آن که خداوند در کارتان داوری کند.[۲۰۷]
از مـجـمـوع آیـات و روایـات یـاد شـده به سر میآید، که اخلاص در فیّت ، و عملکرد صحیح و اصـولی مـؤ مـنـان راه خـدا، زمینه نزول امدادهای غیبی را فراهم میآورد و روشن است و هر چه این عـلل و زمـیـنـه هـا قـوی تر و آماده تر باشد، کمکهای غیبی نیز وسیعتر و کار آمدتر خواهد بود؛ چنانکه ملّت مسلمان و انقلابی ایران نیز در طول مبارزات ، دوران انقلاب و دوران دفاع مقدس به طـور مـکـرّر مـشـمـول ایـن قـانـون الهـی و الطـاف ربـوبـی گشته و از امدادهای پیدا و پنهان او برخوردار شدهاند.
عوامل شکست
از مـنـطـق قـران مـجـیـد بـه سـر مـی آیـد کـه عـوامـل شـکـسـت ، ریـشـه در اعمال و رفتار خود انسانها دارد.
((ما اَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهَ وَ ما اَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ))[۲۰۸]
آنـچـه نـیـکـی بـه تـو مـی رسـد، از طرف خداست ؛ و آنچه بدی به تو میرسد، از سوی خود توست .
مـراد از حـسـنـه و سـیـّئه در آیـه فوق ، پیروزی و شکست است و آیه در صدر پاسخگویی به کـسـانـی اسـت کـه شـکـسـت را بـه غـیـر خـود نـسـبـت داده و منشاء آن را در جای دیگر جست و جو میکنند.[۲۰۹]
بنابراین ، بر مجاهدان مسلمان لازم است است که پس از هر شکست و ناکامی به ارزیابی عملکرد خـویـش بـپـردازنـد و بـا بـه دسـت آوردن نـقـاط ضـعـف و نـارساییهای خویش ، به جبران آن همت گـمـارنـد، نـه ایـنـکـه بـا نـسـبـت دادن شـکـسـت بـه خـدا یـا دیـگـران از اصـلاح عـیـوب خـویـش غافل شده و باز در همان طریق دچار ضربه و شکست شدند.
عـوامـل شـکـسـت نـیـز در دو بـُعـد مـادی و مـعـنـوی ، قـابـل بـررسـی اسـت . از عـوامـل مـادی شـکـسـت هـمانند عوامل مادی پیروزی در بخش نظامی بحث میشود. در این جا مهمترین عوامل معنوی شکست اشاره میکنیم :
عدم بینش صحیح
نـداشـتـن شـنـاخـت صـحـیـح و اصـولی از مـبـداء قـدرت در جـهـان هـسـتـی و عـدم تـوکـل بـر آن لایـزال منبع ، سبب تزلزل در روحیه و اضطراب نفس و... میشود. همچنین زمانی که انسان مخیّر است از بین دنیا و آخرت ، یکی از انتخاب کند، در تردید و دودلی باقی میماند و در نـتـیجه باعث میشود تا تصمیمات سست و بی پایهای اتخّاذ کند از سوی دیگر، پس از پیروزیهای ظاهری نیز همین نداشتن بینش صحیح سبب غرور و عجب میگردد و پیروزی را به شـکـسـت تـبـدیـل کـرده و یـا بهره برداری صحیح از آن را به انحراف میکشاند و نمیگذارد نتایجی که باید بر آن پیروزی مترتب گردد، نصیب مبارزان شود. شرح بیشتر در مورد داشتن بـیـنـش صـحـیـح و عـدم آن را بـه بـحـث ویـژگـی هـای مـجـاهـدان موکول میکنیم .
تفرقه
قـرآن مـجید، مجاهدان را از تفرقه و اختلاف نهی کرده است . به طوری که وجود تفرقه را باعث از بین رفتن قدرت و شوکت نیروهای رزمنده میداند.[۲۱۰]
امـیـرمـؤ مـنـان ، عـلی (ع )، نـیـز بـیـان مـی دارد که شکست از آن کسانی است که از اتحاد و یاری یکدیگر دست برداشتهاند.
((غَلِبَ وَ اللّهُ الْمُتَخاذِلوُنَ))[۲۱۱]
سـوگند به خدا، مغلوبند کسانی که (برای جلوگیری از پیشروی دشمن ) با یکدیگر همراهی نکردند.
نافرمانی
هـمـان گـونـه کـه اطـاعـت و پـیـروی از فـرمـانـدهـی در جـنـگ از عـوامـل پیروزی محسوب میشود، تمّرد و نافرمانی از دستور رهبران و فرماندهان جنگ نیز سبب شکست نیروهای رزمنده میگردد.
از امام علی (ع ) چنین نقل شده است :
((آفَةُ الْجُنْدِ مُخالِفَةُ الْقادَةِ))[۲۱۲]
آفت لشکر، مخالفت با فرمانده است .
بـیـشـتـریـن گلایه و شکایت حضرت علی (ع ) از لشکریانش ، عدم فرمانبرداری آنان است . به هـمـین دلیل ، آن حضرت آرزو میکرد که ده نفر از لشکر خود را با یک نفر از نیروهای فرمانبر لشـکـر مـعـاویـه مـعـاوضـه کـنـد؛[۲۱۳] زیـرا آنـان در مـیـسـر باطل خود فرمانبردار، ولی اینان در عین حق بودنشان متمّرد بودند.
مفاسد اخلاقی
شیوع مفاسد اخلاقی در بین نیروهای رزمنده نیز سبب تضعیف قوای معنوی و در نتیجه شکست آنان میگردد. یکی از این مفاسد که نقش بارزی دارد و قرآن مجید نیز به آن تصریح نموده ، عجب و غرور است .
عجب و غرور آدمی را چنان میکند که او از دیدن واقعیتها محروم میگردد و گمان میکند که همه شـرایـط و عـوامـل در اخـتـیـار او و بـه نـفـع اوسـت . انـسـان مـغـرور و خـود پسند از دقت در جوانب گـونـاگـون یـک مـسـاءله غـافـل شـده هـمـیـن امـر سـبـب وارد آمـدن ضـربـه بـه اعمال او میگردد. همچنین عجب باعث میشود تا شخص به جای تکیه بر خدا، بر خود تکیه کند و با از دست دادن تکیه گاه محکمی چون پروردگار، سقوط و انحطاط برای فرد حتمی و اجتناب ناپذیر است .
بـرای مثال واقعه جنگ حنین شاهدی بر دین مدعاست ؛ مسلمانان با دیدن لشکریان زیاد خود، دچار غرور شدند و پیروزی نهایی را از آن خود دیدند.
قرآن مجید در این باره میفرماید:
((لَقـَدْ نـَصـَرَکُمُ اللّهُ فی مَواطِنَ کَثیرَةٌ وَ یَوْمَ حُنَیْنِ اِذْ اَعْجَبَتْکُمْ کَثَّرْتَکُمْ فَلَنْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضاقَتِ عَلَیْکُمْ وَالارْضِ بِما رَحِبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرینَ))[۲۱۴]
خـداونـد شـمـا را در جـاهـای مـتـعـدد از جـمـله روز (جنگ ) صفین یاری کرد؛ در آن هنگام که فزونی افـرادتان شما را مغرور ساخت ، ولی (این فزونی جمعیت ) هیچ به کارتان نباید و زمین با همه وسعتش بر شما تنگ شد؛ سپس پشت (به دشمن ) کرده فرار نمودید!
پـیـامبر اکرم (ص ) پس از پیروزیهای جنگ بدر، فتح مکه و... سر بر سجده شکر میرسید و بـا ایـن عـمـل خـویـش ، عـلاوه بـر شـکـر بـه درگـاه الهـی ، در عـمـل نـیـز بـه رزمندگان اسلام میآموزد که از عجب و غرور بپرهیزند و پیروزیها را از ناحیه خداوند بدانند.
فصل ششم
بینش رزمندگان
در فـرهـنـگ اسـلامـی ، برای رزمنده مسلمان علاوه بر صفات اخلاقی و جسمی ، بینش صحیح نیز ضـروری اسـت تـا بـدان وسـیـله ، بـه جـهان هستی ، امور زندگی و وظایف فردی و اجتماعی با دیـدی مـسـؤ ولانـه بـنـگرد و همه اعمال و از جمله جهادش نیز متکی بر آن و بر آن مبنا باشد. این بـیـنـش هـمـان دیـد آگـاهـانـهای اسـت کـه دیـن الهـی مـتـضـّمـن آن اسـت و دعـوت رسول گرامی اسلام (ص ) نیز مبتنی و بر پایه آن بوده است :
((قُلْ هذِهِ سَبیلی اُدْعوُا اِلَی اللّهَ عَلی بَصیرَةٍ اِنّا وَ مَنْ اتَّبَعْنی ))[۲۱۵]
بگو: این راه من است ! من و پیروانم با بصیرت کامل ، همه مردم را به سوی خدا دعوت میکنیم .
امـیـرمـؤ مـنـان عـلی (ع )، در خـطـبـهای کـه بـه تـوصیف مجاهدان زمان پیامبر(ص ) پرداخته ، از بصیرت و بینش آنان چنین یاد میکند:
... حَمَلوُا بَصائِرِهُمْ عَلَی اَسْیافَهُمْ وَ دانوُا لِرَبِّهِمْ بِاَمْرٍ وَ اَعِظُهُمْ))[۲۱۶]
شـمـشیر زدنشان از روی بینایی بود و بر اثر راهنما و پند دهنده شان [پیامبر اکرم (ص )] به فرمان پروردگارشان گردن نهادند.
حضرت در جای دیگر میفرماید:
((اِنّی وَاللّهِ لَوْ لَقَیْتُهُمْ واحِداً وَ هُمْ طَلاعُ الارْضِ کُلُّها ما بِالیت وَ لااسْتَوْحَشَتْ وَ اِنّی مِنْ ظَلالِهِمْ الَّذی هـُمْ فـیـهِ وَ الْهـَدْیِ الَّذیـنَ اِنـّا عـَلَیـْهِ لَعـَلی بـَصـیـرَةٍ مـِنْ نـَفـْسـی وَ یـَقـیـنَ مـِنْ رَبـّی ...))[۲۱۷]
بـه خـدا سـوگـنـد، اگـر مـن تـنـهـا بـا ایـشان رو به رو شوم و آنها همه روی زمین را پر کرده باشند، باک نداشته و نمیهراسم ! و من دربارهٔ گمراهی آنان که در آن گرفتارند، و هدایت و رستگاری که خود بر آن هستم ، از جانب خویش ، بینا و از جانب پروردگارم یقین دارم .
نقش بینش صحیح اعتقادی
بـینش صحیح اعتقادی ، نقش اساسی در بالا بردن نیروی مقاومت رزمندگان دارد. قرآن مجید ضعف بـیـشـت را عامل پدیدار شدن ضعف نظامی دانسته است ؛ زیرا در ابتدا خاطرنشان میسازد که هر رزمـنـده مـؤ مـن قـدرت بـرابـری بـا ده تـن را دارد، ولی بـعـد مـتـذکـر مـی شـود کـه اکـنون به دلیـل راه یـافـتـن ضـعـف بـه جـبـهـه مـؤ مـنـان ، ایـن قـدرت بـرابـری بـه یـک پـنـجـم قـدرت قبل تقلیل یافته است ؛[۲۱۸] معلوم است که این ضعف همان ضعف ناشی از بینش و ایمان اسـت و گـرنـه مـسـلمـانـان صـدر اسـلام بـا گـذشـت چـنـد سال بر بنیه نظامی شان افزوده شده و جمعیت و سلاح آنها بیشتر گشته بود.
انسان بصیر در مسیر حرکت خود، هر چند کند حرکت کند، جهتش به سوی راه راست و صحیح است . امـا انـسـان بـی بـصـیـرت هـر چـه بـر حرکت و سرعت خود بیفزاید، تنها بر دوری خود از هدف افزوده است .
امـام عـلی (ع ) در بـیـان تـفـاوت بـی عـمـل کـنـنـده بـا بـصـیـرت و عـالم و عمل کننده بی بصیرت میفرماید:
((فَاِنَّ الْعامِلُ بِغَیْرَ عِلْمٍ کطالسّائِرِ عَلی غَیْرِ طَریقٍ فَلا یَزیدُهُ بُعْدُهُ عَنِ الطَّریقِ الْواضِحِ اِلاّ بَعْداً مِنْ حاجَتِهِ، وَالْعامِلُ بِالْعِلْمِ کَالسّائِرِ عَلَی الطَّریقِ الْواضِحِ، فَلْیَنْظُرْ ناظِرٌ اءَسائِرٌ هُوَ اَمْ راجِعٌ؟))[۲۱۹]
کـسـی کـه از روی نـادانـی کاری انجام دهد، مانند کسی است که در غیر راه سیر میکند. پس دور شـدن او از راه روشـن ، چـیـزی جـز دور شـدن از مـطـلوب بـه او نمیافزاید و کسی که از روی دانایی بدکاری اقدام نماید، مانند کسی است که در راه روشن راه میرود. پس شخص بینا باید بنگرد که به پیش میرود یا به عقب بر میگردد؟
تحمّل سختیهای میدان کارزار تنها از عهده کسانی بر میآید که ابتدا به تصریح عقاید خود پرداختهاند و در میدان جنگ ، جز برایمان و مقاومت ناشی از بینش نمیتوان تکیه کرد. به همین جـهـت بـایـد گـفـت رکن اصلی جهاد را افرادی تشکیل میدهند که با داشتن بصیرت به مؤ منانی تبدیل گشتهاند که گویی پارههای آهن هستند و یا از آهن نیز محکمترند؛ چنانکه امام صادق (ع ) میفرماید:
((اِنَّ الْمـُؤْمـِنَ اَشـَدُّ مِنْ زُبُرِ الْحَدیدِ اِنَّ الْحَدیدَ اِذا دَخَلَ النّاَر لانَ وَ اِنَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ وَ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ لَمْ یَتَغَیَّرْ قَلْبُهُ))[۲۲۰]
بـه درسـتـی کـه مـؤ من از آهن محکمتر است ؛ زیرا آهن با حرارت آتش نرم میگردد؛ در حالی که اگر مؤ من کشته شود و زنده گردد و دوباره کشته شود، قلب (عقیده ) او تغییر نمیکند.
در مـقـابـل بـی بـصـیـرتـانـی نـیـز وجود دارند که هر چند در میخانه حضور مییابند ، امّا به دلیل ظاهر بینی و نداشتن شناخت ، دست به اعتراض برداشته تنها در فکر خویشند. قرآن مجید در توصیف این گروه میفرماید :
((وَ طائِفَةٌ قَدْ اَهَمَّتْهُمْ اَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الاْمْرِ مـِنْ شـَیْءٍ قُلْ اِنَّ الاْمْرَ کُلَّهُ یُخْفُونَ فی اَنْفُسِهِمْ ما لایُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ ک انَ لَنا مِنَ الاْمْرِ شَیْءٌ ما قُتِلْنا هیهُنا))[۲۲۱]
امـا گروه دیگری در فکر جان خویش بودند ، آنان گمانهای نادرستی - همچون گمانهای دوران جاهلیت -دربارهٔ خدا داشتند و میگفتند : آیا چیزی از پیروزی نصیب ما میشود؟ بگو : همه کارها و پیروزیها به دست خداست ! آنها در دل خود ، چیزی را پنهان میکنند که برای تو آشکار نمیسازد ، میگویند: اگر ما سهمی از پیروزی داشتیم ، داشتیم این جا کشته نمیشدیم
رزمندگان بصیر
روشن است که آگاهی بینش ، امری فکری و قلبی است و از راه آثار و نمودهایش ظهور یافته و شـنـاسـایی میشود . آنچه در پی میآید ، نمودهای بینش صحیح اسلامی است که در جبهههای حق علیه باطل بروز نموده است
توحید ناب
رزمـنـدهای کـه بـه بـه جـهـان بـه دیـد یـک مـخـلوق مـی نـگـرد و بـرای آن خـالقـی قائل است ، آن هم خالقی که نه تنها موجود شدن این جهان ، که لحظه لحظه تداوم حیات آن نیز وابـسـتـه و مـشـروطـه بـه لطـف و فـیـض اوسـت ، خـالقـی کـه جـز او مـنـبـع قـدرت و کمال در جهان یافت نمیشود و نقطه اتکای دیگری جز او وجود ندارد ۷ خدایی که خود را یاور مـؤ مـنـان و مجاهدان در راه خود معرفی نموده و خود را دشمن ستمکاران و مشرکان دانسته و در کمین آنهاست .
رزمندهای که دارای چنین اعتقاداتی است ، همّ و غمّش تقّرب به درگاه خداوند و جلب رضایت اوست . ایـمـان آوردن ، انـجـام اعـمـال صـالح و از جمله رفتن به سیلان رزم و جنگیدن او همه به خاطر تـقرب به درگاه الهی است . او در این حرکت ۷ برای اهداف مادی تلاش نمیکند و همان گونه کـه قـرآن مـجـیـد نـیز متذکر شده تنها برای طی کردن راه خدا اقدام میکند و انگیزه او نیز همان خشنودی پروردگارش میباشد.
((اَلَّذینَ امَنُوا یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ ))[۲۲۲]
کسانی که ایمان آوردهاند ، در راه خود جهاد میکنند.
چـنـیـن رزمـنـدهای بـه قـضـا و قـدر الهی راضی بوده و در سختیهای نبرد نیز تنها امیدش به خداست فقط به او توکل میکند و از کسی جزءات مقدس او مدد نمیجوید و معتقد است که آنچه در پهنه هستی رخ میدهد جز خواست و اراده خداوند نیست :
((قـُلْ لَنْ یـُصـیـبـَنـا اِلاّ مـا کـَتـَبَ اللّهُ لَنـا هـُوَ مـَوْلیـنـا وَ عـَلَی اللّهِ فـَلْیـَتـَوَکَّلِ الْمُوْمَنُونَ))[۲۲۳]
بگو : هیچ حادثهای برای ما رخ نمیدهد مگر آنچه خداوند برای ما نوشته و مقرّر داشته است . او مولای ماست و مومنان تنها بر خدا باید توکل کنند!
شما دشمن و هیاهوی تبلیغاتی آنان نیز نمیتواند مؤ من را بترساند و او را از هدف باز دارد ، او سـبـب میشود در انگیزه و هدفش استوار تر گردد قرآن دربارهٔ رزمندگان اولیه اسلام میفرماید :
((اَلَّذیـنَ قالَ لَهُمُ النّاُس اِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ ایماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ))[۲۲۴]
اینها کسانی بودند که (بعضی از ) مردم ، به آنان گفتند: مردم (لشکر دشمن ) برای (حمله به ) شـمـا اجـتـمـاع کرده انند ، از آنها بترسید اما این سخن ، بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا ما را کافی است ، و او بهترین حامی ماست .
چنین رزمنده گانی اگر به پیروزی دست یابند ، آن را تنها از ناحیه خداوند دانسته و او را سبب راز پـیـروزی مـی دانـنـد کـه جـز از نـاحیه او یاری و پیروزی میسر نیست . ((وَ ما النَّصَرُ اِلاّ مِنْ عِنْدَاللّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ ))[۲۲۵]
و اگـر بـه سـخـتـیها و شکست ظاهری و مصیبتهای دنیا نیز گرفتار آیند ، باز دیدگاه توحیدی آنـان ، تـسـلی دهـنـد ایـشـان اسـت و نـمـی گـذارد یـاءس و نـومـیـدی و نـدامـت از عـمـل بـه ایـشان روی آورد ، چنانکه امام حسین (ع ) با دیدن آن همه مصیبت و رنج و بلا ، صبوری نشان داد و فرمود :
((هَوْنَ عَلَیَّ ما نَزَلَ بی ، اِنَّهُ بِعَیْنِ اللّهِ))[۲۲۶]
آنچه این مصیبتهای نازل شده را بر من آسان و هموار میکند، ناظر بودن خداست .
بینش رزمندگان مسلمان ، آنان را به درجهای از شناخت رسانده است که هرگز دچار غرور، عجب و مفسدهای دیگر نمیگردند؛ زیرا آنان با توجه به توحید افعالی ، همه اسباب و مسیّات جهان را زیـر نـظـر و سـلطـه حـق مـی دانـنـد و معتقدند که تمام امور در دست توانای اوست و آنان تنها اسـبـابـی بیش نیستند و اگر اینان در جنگ ، دشمن را شکست دادهاند، مجریان و اوامر و اراده الهی بودهاند.
((فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمیتَ اِذْ رَمیتَ وَ لَکِنَّ اللّهَ رَمی ))[۲۲۷]
ایـن شـمـا نـبـودید که آنها را کشتید، بلکه خداوند آنها را کشت ! و این تو نبودی (ای پیامبر که خاک و سنگ به صورت آنها) انداختی ، بلکه خدا انداخت !
ادای تکلیف
رزمـنـده بـا بـصیرت چون خود را بنده خدا و مخلوقی می دانی که وجودش در این دنیا نیز برای امتحان و آزمایش است ، تنها به ادای تکلیف میاندیشد و دیگر پیروزی یا شکست و زنده ماندن و یا رفتن برایش مطرح نیست و اگر در جهت پیروز نمودن قوای اسلام و یا در مواردی برای حفظ جان خود میکوشد، در جهت ادای تکلیف است ، نه برای تاءمین اهداف شخصی خود.
چـنـیـن رزمـنـدهای تنها به مکتب اسلام میاندیشد و برای اعتلای آزمانهای این مکتب از هیچ تلاشی فروگزار نمیکند، شهادت همرزمان و دوستانش نیز خللی در روحیه و انگیزه او وارد نمیکند، حـتـی کـشـتـه شدن و از میان رفتن فرمانده اش نیز سبب نمیشود که میدان جنگ را ترک گوید، زیرا او از قرآن درس گرفته که هدف باقی و جاودانه است ، گر چه رهبر یا رهبرانی نیز در این راه فدا شوند :
((وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اءَفَاِئنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیْ اَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزی اللّهُ الشّاکِرینَ))[۲۲۸]
مـحـمـد(ص ) فـقط فرستاده خداست ؛ و پیش از او ، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بـمیرد و یا کشت شود، شما به عقب برمی گردید؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیت و کفر بازگشت خواهید نمود؟) و هر کس به عقب بازگردد ، هرگز به خدا ضرری نمیزند. و خداوند به زودی شاکران را پاداش خواهد داد.
جنگ روانی و تبلیغاتی دشمن نیز ، چنین افرادی را از صحنه بیرون نخواهد کرد، به طوری که در جـنـگ احـد پـس از شـایـعـه قـتـل پـیـامبر(ص ) و فرار بسیاری از افراد ، یکی از اصحاب آن حـضـرت بـه نـام ((انـس بن نضر)) که رزمندهای با بینش بود ، به میان فراریان آمد و گفت : ((ای مـردم ! اگر محمد(ص ) کشته شود خدای محمد که کشته نشده ، بروید و پیکار کنید و در راه هـمـان هـدفـی که پیامبر کشته شد،شربت شهادت بنوشید. او پس از ایراد این سخنان به دشمن حمله برد و جنگید تا به شهادت رسید.[۲۲۹]
مـصـداق ایـن گـونـه رزمـنـدگـان کـه جـز بـه ادای تـکـلیـف الهـی نـمـی انـدیـشـنـد، در طـول جـنـگ تحمیلی عراق بر ضد جمهوری اسلامی ایران ، در میان نیروهای اسلام فراوان مشاهده میشد که با وجود قابل قیاس نبودن تجهیزات دو طرف محاصره شدن نیروهای مسلمان توسط دشـمـن ، هـرگـز تـن بـه ذلت و خـواری نـمـی دادنـد و تـا پـایـان ایـسـتـادگـی کـرده و نائل شدن به فیض شهادت را بر ماندن در این جهان مشتاقانه ترجیح میدادند تا بدین وسیله به تکلیف الهی خود عمل نموده باشند.
آگاهی به زمان
بینش صحیح سیاسی ، لازمه عقیده صحیح است که انسان مؤ من را از گرفتار شدن در دام توطئه هـا مـصـون مـی داد. شـنـاخت زمان و شرایط مخصوص هر دوران ، شناخت دوستان و دشمنان و شناخت نقشههای شیطانی دشمنان جزو برنامههای اصلی چنین مؤ منی است .
عـوض شـدن تـاکتیکهای دشمن رزمنده مؤ من را غافلگیر نمیسازد. تبلیغات دشمن در او مؤ ثر نـمـی افـتـد و تـداوم و پـیـوستگی جنگ او را بی تاب نمیکند. چنین رزمندهای از حوادث تلخ و شـیـرین جهانی درس عبرت گرفته و در کسب تجارت کوشیده است . او در برابر وسوسههای دلسرد کننده ، متزلزل نشده و پایمردی مینماید. نمونه تاریخی این گونه رزمندگان را در صـحـنـه جـنـگ جـمل میبینیم : کسانی که در مقابل توطئه طلحه و زبیر و عایشه قرار گرفتند وجـهـه سـابـقـه گـذشته این افراد نتوانست مسلمانان آگاه را بفریبد و این کار بسیار دشواری بود؛ حضرت علی (ع ) در مورد آن جنگ میفرماید :
((وَ لا یَحْمِلُ هذَا الْعَلَمَ اِلاّ اَهْلَ الْبَصْرِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ بِمَواقِعِ الْحَقِّ))[۲۳۰]
کـسـی بـیـرق ایـن جـنـگ را بـر دوش نـمـی کـنـد مـگـر آن کـه اهل بصیرت و صبر باشد و به آنچه حق و درست است ، دانا باشد.
نمود و تجلّی این نیروهای آگاه زمانی بهر هویدا میشود که با افراد سست عنصر در همان جنگ مقایسه شوند؛ افراد تا آگاهی که دچار شبهه شده و نمیتوانستند حق را در آن موقعیت تشخیص دهـنـد. یـکـی از ایـن افـراد به خدمت حضرت امیر(ع ) رسید و با تعجب پرسید: آیا امکان دارد که طلحه ، زبیر و عایشه ناحق باشند؟ آن حضرت با یک بیان کلی ، ضمن اینکه به او پاسخ داد، راه کسب بینش صحیح را نیز برایش ترسیم کرد:
((اِنَّکَ لَمَلْبُوسٌ عَلَیْکَ، اِنَّ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ لا یُعْرَفاَن بِاَقْدارِ الرِّجالِ، اِعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ اَهْلَهُ وَ اَعْرِفِ الْباطِلَ تَعْرِفْ اَهْلَهُ))[۲۳۱]
امر بر تو مشتبه شده است ، حق و باطل با میعاد شخصیت افراد شناخته نمیشود، (بلکه حق خود مـیـزان اسـت حـق را بـشـنـاس تـا اهـل حـق را بـشـنـاس و بـاطـل را بـشـنـاس تـا اهل باطل را بشناسی .
پـس مـلاک حقیقی ، شناخت حق است ؛ سپس مقایسه افراد با آن ، نهادن که شخصیتها چشم انسان را پر کنند و با آنها حق سنجیده شود.
نـمـونـه دیـگـرِ افرادِ بی بصیرت ، خوارج بودند. اینان که در معرض حیله گریها و توطئه هـای مـعـاویه و عمر و عاص قرار گرفتند، به دلیل نشناختن شرایط موجود زمان و نشناختن حق و بـاطـل بـه کـثـیـری گـرایـیده ، از راه هدایت خارج شدند. تا جایی که ناخواسته آب به آسیاب دشمن ریختند و به نفع معاویه با حضرت علی (ع ) وارد جنگ شدند.
شـنـاخـت زمـان و حـوادث آن در جـهـان کـنـونـی و مـوقعیت فعلی انقلاب اسلامی نیز با توجه به تـرفـنـدهای پیچیده استکبار جهانی و دیگر دشمنان داخلی و خارجی ، بینش دقیق و حسّاسی را در مورد زمان و مسائل سیاسی ، ضروری نموده است .
رهبر معظم انقلاب اسلامی ، حضرت آیت الله العظمی خامنهای در مورد این ضرورت میفرماید:
دو چـیـز اسـت کـه بـیـش از هـمـه بـایـد مـورد تـوجـه قـرار گـیـرد: یـکـی کـامـل کـردن آگـاهـی از شـرایـط و مـعـرفـت بـه زمـان و تـحـلیـل صـحـیـح حوادث ؛ که اگر این تحلیل صحیح نباشد، مشکلات به وجود خواهد آمد و حتی ایـمـانـهـای مـحـکـم هـم بـه خـاطـر نـبـودن آگـاهـی و روشـن بـیـنـی و نـداشـتـن تـحلیل درست از وقایع ، ممکن است در جهت خلاف قرار بگیرد؛ همچنان که در قضیه خوارج اتفاق افـتـاد. اکـثـر خـوارج دارای ایـمـانـهـای مـحـکمی بودند، لکن از آگاهی و نورانیت و معرفت بهره نـداشـتـند و لذا در مقابل امیرالمؤ منین (ع ) قرار گرفتند. یا در همین جریان امام حسین (ع )... و در قـضـایـا بـعـد از آن ، در دوران ائمـه (:) تـا سـال ۲۶۰ هـجـری ، یـعـنـی سال رحلت امام حسن عسکری (ع )، همه آنه که اتفاق افتاد از بی ایمانی نبود، بلکه بخش مهمی ناشی از ناآگاهی و نفهمیدن درست حوادث بود...))[۲۳۲]
د ـ نگرش به مرگ و شهادت
بـا تـوجه به دیدگاه الهی یکی رزمنده مؤ من دربارهٔ این جهان و جهان آخرت و عقیده او نسبت به مـرگ کـه آن را انتقال از این سرا به سرای دیگر میداند، نه تنها از مرگ و مردن نمیهراسد کـه در مـواردی خـود بـه اسـتـقـبال آن میشتابد. او مرگ را پایان رنجها و دروازه را یافتن به درگـاه الهـی مـی بـیـنـد. بـنـا بـه ایـن فـلسـفـه اسـت کـه مـسـاءله مـرگ بـرای او تـسـهـیـل قـابـل تحلیل است و بر خلاف مفکران قیامت هیچ گونه اضطراب و دلهرهای در مورد آن ندارد.
امیرمؤ منان علی (ع )، که در سختترین میدانها به نبرد با دشمن میشتابند، در پاسخ کسانی کـه گـمـان مـی کـردنـد آن حـضـرت بـه سـبـب تـرس از مـرگ در رویـارویی با اصحاب صفین تعلّل میورزد، فرمود:
((اَمـّا قـَوْلُکـُمْ: اءَکـُلَّ ذلِکَ کـِراهـِیَةَ الْمَوْتِ؟ فَوَاللّهِ ما اَبالی دَخَتْلتُ اِلَی الْمَوْتِ اَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ اِلیَّ))[۲۳۳]
اما اینکه میگویید: آیا (مسامحه در جنگ ) از ترس مرگ است ؟ به خدا سوگند! باک ندارم که من به سوی مرگ بشتابیم یا او به سوی من آید.
مـسـلمانان صدر اسلام نیز با همین دیدگاه به استقبال مرگ میرفتند و به همین سبب هراسی از دشمن به دل راه نمیدادند. یکی از سردمداران کفر، پس از شکست در جنگ بدر، وقتی از افرادش مـی پـسند که چرا با این تجهیزات فراوان از نیرهای اسلام شکست خورید، در شخصی در جواب بـه او مـی گـویـد: سرّش این بود که هر یک از ما دوست میداشت که رفیقش زودتر از او کشته شـود، در حـالی کـه هـر یـک از نـیـروهـای اسـلامـی دوسـت مـی داشـت کـه قبل از همرزم خود کشته شود.[۲۳۴]
هر چند رزمندگان اسلام خود، برای هر مرگی که برایشان مقدر شده ، آمادهاند و بدان راضی ، امـا دوسـت مـی دارنـد کـه رفـتـنـشـان از ایـن جـهان به وسیله شهادت باشد و با درک این افتخار بزرگ به حیات این جهانی خود پایان دهند.
امام علی (ع ) که مشتاقانه در آرزوی شهادت روز شماری میکرد، در این باره میفرماید:
((اِنَّ اَکـْرَمَ الْمـَوْتِ الْقـَتـْلُ وَالَّذیـنَ نـَفْسُ اِبْنِ اَبی طالِبٍ بِیدِهِ لاَلْفُ ضَرْبَةً بِالسَّیْفِ اَهْوَنُ عَلَیَّ مِنْ میتَةٍ عَلیَ الْفِراشِ فی غَیْرِ طاعةِ اللّهِ))[۲۳۵]
بهترین مرگها کشته شدن (در راه خدا) است ؛ سوگند به آن کسی که جان فرزند ابوطالب در دسـت اوسـت . دریـافـت هـزار ضـربـه شـمـشـیـر بـر مـن آسـانـتـر از مـرگ در بستر در غیر طاعت پروردگار است .
همچنین در آخر عهدنامه مالک اشتر، برای خود و آن یار باوفایش آرزوی شهادت میکند.
سـیـره امـامـان مـعـصـوم (ع ) در اسـتـقـبال از شهادت با آغوش باز، حاکی از اوج مقام و منزلت در دیدگاه آنان است .
دربارهٔ امام حسین (ع ) نقل شده است که در روز عاشورا با نزدیک شدن به زمان شهادت ، وقارش بیشتر، اطمینانش زیادتر و رنگ چهره اش بر افروخته تر میشد.[۲۳۶]
سـبـقـت در شـهـادت در بـیـن سـربـازان فـداکـار در صدر اسلام و یا اصحاب امام حسین (ع ) و یا رزمـنـدگـان اسـلام در طـول جـنگ تحمیلی ، ناشی از درک همین واقعیت بود که آنان از آیات قرآن کـریـم و سـیـره مـعـصومان (:) الهام گرفته بودند و دریافته بودند که شهادت بهترین نوع مرگ در نزد خداوند متعال است . نمونهای در تاریخ صدر اسلام نزاع خیثمه و فرزندش برای شـرکـت در جـنـگ بـدر و درک شـهـادت بـود. سـرانـجـام پس از قرعه کشی شرکت در جنگ به نام فـرزنـدش درآمـد. فرزند خیثمه در نبرد به شهادت رسید. پس از آن واقعه ، پدر نیز به خدمت پـیـامـبر اکرم (ص ) شرفیاب شد و برای شهادت خود طلب دعا نمود؛ پس از دعای پیامبر در حق او، وی نـیـز در جـنـگ احـد بـه شـهـادت رسـیـد و بـه آرزویـش نایل شد.[۲۳۷]
یـکـی از بـهـتـریـن سخنان در بیان دیدگاه مؤ منان در نگرش به مساءله شهادت ، سخن حضرت زیـنـب (س ) در مجلس ابن زیاد است . آن حضرت پس از سخن ابن زیاد که پرسید: رفتار خدا با برادر و خاندانت را چگونه ارزیابی میکنی ؟ فرمود: ((ما رَاَیْتُ اِلاّ جَمیلاً))[۲۳۸]؛ (جز زیبایی چیزی ندیدم ) یعنی در دیدگاه آن حضرت ، شهادت همه شهیدان کربلا و اسارت خاندان آن حـضـرت و... هـمـه از مـواردی اسـت کـه اگـر بـرای مـؤ مـنـی پـیـش آیـد، بـایـد از آنـهـا اسـتـقـبـال کـنـد و بـا آغـوش بـاز بـپـذیـرد و با بصیرت الهی خویش ، آنها را زیبا و پسندیده ارزیابی کند.
نگرش به پیروزی
یـک رزمـنـده مـؤ مـن ، پـیـروزی را در عـمـل بـه تـکـلیـف میبیند؛ یعنی اگر به تکلیف الهی اش عـمـل کـرد، چـه بـه نـتیجه ظاهری برسد چه نرسد، خود را موفق و پیروز میداند و اگر خدای ناخواسته در انجام وظیفه کوتاهی نمود، هر چند به ظاهر برد دشمن نیز غلبه پیدا کند، خود را شکست خورده میداند.
مـؤ مـنـان ایـن دیـدگاه را از قرآن مجید فرا گرفتهاند؛ زیرا قرآن به آنان تعلیم میدهد که شـمـا کـه بـه وظـیـفـه الهـی ایمان و جهاد عمل کردهاید؛ در پاسخ بی ایمانان و منافقان که در انتظار پایان کار شما نشستهاند، بگویید که سرانجام ما یکی از دو سرنوشت نیکوست :
((قُلْ هَلْ تَرْبَّصُونَ بِنا اِلاّ اَحْدَی الْحُسْنَیْنِ))[۲۳۹]
بگو: آیا دربارهٔ ما، جز یکی از دو نیکی (پیروزی یا شهادت ) را انتظار دارید؟!
پـیـامـبـر اکـرم (ص ) نـیز در توصیه به شخصی که مشتاق شرکت در جهاد بود، به همین حقیقت اشـاره مـی نـمـایـد کـه یـک مـجاهد چه در میدان رزم به شهادت برسد و چه سالم برگردد، به نتایج بسیار سودمندی دست یافته است . آن حضرت در این باره میفرماید:
در راه خـدا جهاد کن . اگر کشته شدی نزد خداوند زندهای و روزی میخوری و اگر (در این راه ) مردی ، پس اجر تو بر خداست . و اگر (سالم ) برگشتی ، از گناهانت به سوی خدا خارج شدهای .[۲۴۰]
پـس از دیـدگـاه ، دیـگـر شـکـسـت برای یک رزمنده معنا ندارد و او به دستیِ وعده الهی مبنی بر پـیـروزی و بـرتـری خـود و یـارانش مطمئن گردیده و باورش شده که هرگز ناکامی برای او مفهومی ندارد، زیرا قرآن مجید به مؤ منان وعده داده است که :
((وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُ الاْعْلَوْنَ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ))[۲۴۱]
و سست نشوید و غمگین نگردید و شما برترید، اگر ایمان داشته باشید!
و این برتری در هر دو صورت برای آنان محقّق شده و بر دشمنان پیروز گشتهاند.
فصل هفتم
ویژگیهای رزمندگان
رزمـنـده مـسـلمان از دیدگاه قرآن ، واجد ویژگیهای است که او راز دیگران ممتاز میگرداند در ایـن فـصـل ، ایـن ویـژگیهای را در سه بخش ، ویژگیهای عمومی ، فرماندهان و فرمانبران ارائه میدهیم .
ویژگیهای عمومی
قرآن مجید به رزمندگان که با جان و مال با دشمنان حق نبرد میکنند و آنان را میکشند و یا در ایـن راه بـه شـهـادت مـی رسـنـد، بـشـارت داده کـه خـداونـد خـریـدار جـان و مـال آنـان اسـت و بـه بـهـای آن ، بـهـشت جاودان را میدهد.[۲۴۲] از امام صادق (ع ) سؤ ال شـد کـه آیـا ایـن وعـده قـرآن یـک وعـده عـمـومـی اسـت و هـر رزمـنـدهای را شـامـل مـی شـود یـا وعدهای است برای رزمندگانی با ویژگیهای شخص ؟ امام (ع ) در پاسخ فرمود:
وقـتـی ایـن آیـه نـازل شـده ، عـدهـّای از اصـحـاب پـیـامـبـر(ص ) هـمـیـن سـؤ ال را از آن حـضـرت کـردنـد و ایـشـان جـوابـی بـه آنـان نـداد تـا ایـنـکـه خـداونـد بـه دنبال آن ، این آیه شریفه را نازل فرمود:
((اَلتّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السّائِحُونَ الرّاکِعُونَ السّاجِدُونَ الاَّْمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودَ اللّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ))[۲۴۳]
خـداونـد (بـا ایـن آیـه ) صـفـات مـؤ مـنـانـی را کـه جـان و مـالشـان را (در قبال بهشت ) خریدار است ، آشکار ساخت . پس هر کس طالب بهشت است ، باید (با اتصاف ) به ایـن شـرایـط در راه خدا جهاد کند و گرنه از جمله کسانی خواهد بود که پیامبر(ص ) در حق آنان فـرمـود: ((خـداونـد ایـن دیـن را بـه وسیله کسانی یاری میکند که خود، هیچ بهرهای از کوشش خویش ندارند.))
ایـنـک بـا تـوجـه به آیه مزبور و آیاتی از این قبیل به توضیح مختصر ویژگیهای عمومی مجاهدان مسلمان میپردازیم :
۱ـ تـوبـه : بازگشت از هر چه غیر خداست . به پیشگاه حق تعالی ، و طلب آمرزش پی در پی بـرای لغـزشـها، خطاها و ندانم کاریها و سعی و کوشش در جبران وظایفی که از او فوت شده است .
۲ـ عـبـادت : تـنـهـا خـداوند را معبود گرفتن و با همه وجود به عبادت و بندگی او روی آوردن و اطاعت محض از خدا و سر بر تافتن از غیر خدا.
۳ـ ستایش خدا: خداوند را با اسمای حسنی او اوصاف جمیلش خواندن و ستودن .
۴ـ آمد و شد به مساجد: رفتن به عبادتگاهها و پرستش نمودن خداوند در آنها.
۵ـ خضوع و رکوع : در برابر اوامر الهی خاضع بودن و سر تسلیم فرود آوردن .
۶ـ سـجـده و اظـهـار ذلّت : در پـیشگاه حق پیشانی بندگی را بر خاک ساییدن و اظهار خاکساری کردن .
۷ـ امر به معروف : ایجاد زمینه و ترویج خوبیها و آگاه نمودن بندگان ناآگاه خدا.
۸ـ نهی از منکر: از بین بدن زمینه و ریشه کن کردن بدیها و باز داشتن از آنها.
۹ـ حفظ حدود الهی : جلوگیری از تعدی و تجاوز به حریم حق .
عـلاّمـه طـبـاطـبـایـی (ره ) شـش ویژگی اول را خصوصیات فردی مجاهدان و دو ویژگی امر به مـعـروف و نـهـی از مـنـکـر را خـصـوصـیت جمعی آنان و حفاظت از حدود الهی را مشترکاً مربوط به خـصـوصـیات فردی و جمعی مجاهدان میداند؛ یعنی هم در مورد خویش و هم در مورد اجتماع توجه دارند که حدود الهی رعایت گردد.[۲۴۴]
۱۰ـ توکل و تضرّع : مجاهدان مسلمان برای رضای خدا و ریشه کن کردن ظلم و شرک میجنگند و در ایـن نـبـرد تنها تکیه گاه گاهشان خداست و به نصرت و یاری خدا باور دارند و معتقدند که خـداونـد از آنـجا که مولای مؤ منان است ، از یاوران دین خود دفاع میکند.[۲۴۵] به همین جـهـت مـجـاهـدان ، بـر خـداوند توکل میکنند[۲۴۶] و با توجه به همین اعتقاد، در تمامی صـحـنـه هـای زنـدگـی و از جـمـله در مـیـدان هـای نـبـرد ، خـاضـعـانـه و مـتـواضـعـانـه بـه خـدا متوسل شده به قوت ، قدرت ، نصرت و غلبه را از او میخواهند:
((رَبَّنـا اَفـْرِغْ عـَلَیـْنـا صـَبـْرا وَ ثـَبِّتْ اَقـْدامـَنـا وَ انـْصـُرْنـا عـَلَی الْقـَوْمـِ الْکافِرینَ))[۲۴۷]
پـروردگـارا! پیمانه شکیبایی و استقامت را بر ما بریز و قدمهای ما را ثابت بدار و ما را بر جمعیت کافران ، پیروز بگردان !
۱۱ـ ترجیح آخرت بر دنیا: از دیگر ویژگهای رزمندگان اسلام ، برگزیدن آخرت بر دنیاست . قرآن مجید در این باره میفرماید:
((فَلْیُقاتِلْ فی سَبیلِ اللّهِ الَّذینَ یَشْرُونَ الْحَیوةَ الدُّنْیا بِالاْخِرَةِ...))[۲۴۸]
کسانی که زندگی دنیا را به آخرت فروختهاند، باید در راه خدا پیکار کنند!
ایـن آیـه شـریـفـه دلالت دارد بـر ایـنـکـه تـا انـسـان در انـتـخـاب دنـیا و آخرت ، سرای دنیا را بـرگـزیـند و به دنیا و آنچه در او هست تعلق داشته باشد، نمیتواند در جرگه مجاهدان راه خـدا قـرار گـیـرد. البـتـه روشـن اسـت کـه مـراد از ایـن سـخـن ، دل کـنـدن از دنـیـاسـت ، نـه تـرک ظـاهـری آن و تـرک اسـتـفـاده از وسایل مورد نیاز زندگی .
۱۲ـ تـحـمـل سـخـتـی هـای مـبـارزه : از ویـژگـی هـای بـارز مـجـاهـدان ، تـحـمـل و بـردبـاری سـرشـار آنـان در قـبـال سـخـتـی هـای جـهـاد اسـت در قـرآن بـه تـفـصـیـل آمـده اسـت کـه طـالوت بـرای امـتـحـان نـیـروهـایـش بـه مـنـظـور تحمل سختیها چنین اعلام داشت.
((اِنَّ اللّهَ مُبْتَلیکُمْ بَنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمَهُ فَاِنَّهُ مِنی اِلاّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ))[۲۴۹]
خـداونـد، شـمـا را بـه وسـیـله یـک نـهـرِ آب ، آزمـایش میکند؛ آنها (که به هنگام تشنگی ) از آن بنوشند، از من نیستند؛ و آنها که از آن نخورند، از من هستند؛ مگر کسی که تنها کف دستی بردارد.
طـالوت مـطـرح مـی کند که شما در مسیر جهاد به یک رود برخورد میکنید؛ گر چه سختی راه و سـنـگـینی سلاح و گرمی آفتاب شما را سخت تشنه میکند، ولی باید مقاومت کنید. هر کس مقاومت نـورزد و از آن بـنـوشـد، تـا سـیـراب شـود، نـمـی تـوانـد بـه عـنـوان یـک مـجـاهـد قابل مطرح باشد و هر کس طعم آن آب را نچشد، این مجاهد واقعی و از یاوران من است . و اما طایفه سـومـی کـه نـمـی نـوشـنـد، بلکه با برداشتن کفی از آن آب ، شدت تشنگی خود را از بین میبرند، این اگر چه مجاهد واقعی محسوب نمیشوند، اما مردود هم نیستند.[۲۵۰]
مـجـاهـدان صـدر اسـلام نـیـز بـه شـهـادت تـاریـخ ، صـبـر و تـحـمـل ورزیـده در بـسـیـاری از مـوارد دشـواری هـای نـبرد را بر خود هموار میساختند. یکی از بـارزتـریـن ایـن گـونـه تـحـمّلها، در جنگ تبوک بود. زمان حرکت به سوی جبهه در این جنگ ، فصل تابستان و شدت گرما بود و مسلمانان امکانات و تجهیزات کافی در اختیار نداشتند و بنا بـر روایـات ، تـعـداد دشـمـن بـسـیـار زیـاد و قـدرت و شوکت آنان فراوان بود. راه نیز بسیار طـولانـی و بیابانهای وسیع و بدون آب و آبادی نیز زیاد بود... با این وجود، مؤ منان مجاهد از انـصـار و مـهـاجـر بـه فـرمـان پـیـامـبـر(ص ) عـلائم بـسـیـج شـدنـد و بـا تـحـمـّل سـخـت تـریـن شـرایـط بـه دسـت دشـمـن حـرکـت کـردنـد. بـه هـمـیـن سـبـب خـداونـد متعال رحمت خود را مشمول آنان گردانید و دربارهٔ ایشان فرمود :
((لَقـَدْ تـابَ اللّهُ عـَلَی النَّبـِیَّ وَ الْمـُهـاجـِریـنَ وَ الاْنـْصـارِ الَّذیـنَ اتَّبـَعُوهُ فی ساعَةِ الْعُسْرَةِ ...))[۲۵۱]
بـدون شـک ، خداوند رحمت خود را شامل حال پیامبر و مهاجران و انصار نمود، که در زمان عسرت و شدت ( در جنگ تبوک ) از او پیروی کردند.
۱۳- شجاعت : از ویژگیهای بارز رزمندگان اسلام ، شجاعت کم نظیر یا بی نظیر آنان است . آنان صفات زشت بیم و هراس ، تردید و دودلی ، دلهره و اضطراب و سردرگمی و بی هدفی را از وجـود خـود دور کـرده و بـه اطـمـینان ، آرامش ، پایداری و وقار و در یک کلمه به صلابت و شـجـاعـت رسـیـده انـد. آنـهـا خـدا را تـنـهـا مـنـبـع قـدرت مـی دانـنـد و بـه قـدرت لایزال الهی تکیه میکنند از این رو، نیرو و قدرتی زاید الوصف رسیدهاند.
۱۴- تـواضـع در برابر مؤ منان و سرسختی در برابر کافران : مجاهدان در برابر یکدیگر مـتـواضـع و نـرمـخـو هـسـتـنـد و در بـرابر کافران سخت و استوارند. قرآن مجید در این باره میفرماید :
(( ... اَذِلَّهٍ عَلَی الْمُؤْمِنینَ اَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّهِ))[۲۵۲]
در بـرابـر مـؤ منان ، متواضع ، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند، آنها در راه خدا جهاد میکنند.
این ویژگی همان ویژگی پیامبراکرم (ص ) و یاران اوست که قرآن در وصف آنان فرموده است :
((مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ...))[۲۵۳]
مـحـمـد(ص ) فـرسـتاده خداست ؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.
مـؤ مـنـان در بـرابر یکدیگر با گذشت رفتار کنند؛ امّا در برابر دشمنان باید به گونهای رفـتـار کـنـنـد کـه نه تنها دشمنان بتوانند در آنها طمع کنند و از اخلاق نیکویشان سوء استفاده نـمـایند، بلکه حتی خشونتی در آنان ببینند که دشمنان را به ترس و هراس وادارد و به تعبیر آیه شریفه :
((وَلْیَجِدُوا فیکُمْ غِلْظَةً))[۲۵۴]
آنها باید در شما شدّت و خشونت احساس کنند.
بـرخـورد و راه رفـتـن مـتکبرانه که در برخورد با مؤ منان جایز نیست ، در مواقع رویارویی با دشـمـنـان جـایـز شـمـرده شـده اسـت ؛ چـنانکه وقتی یکی از سرداران اسلام به نام ابودجانه در برابر دشمن ، متکبرانه قدم میزد، پیامبر اکرم (ص ) فرمود : ((خداوند چنین راه رفتنی را دشمن میدارد، مگر در این موقعیت ))[۲۵۵]
ویژگیهای فرماندهان
فـرمـانـدهـان نـظـامـی لشـکـر اسلام نه تنها باید در ویژگیهای عمومی ذکر شده از دیگران افضل باشند، که حتی باید ویژگیهای دیگری نیز داشته باشند، از جمله :
۱- دانـش و تـوان کـافـی : بـه عهده گرفتن فرماندهی از دیدگاه رزمندگان اسلام ، یک وظیفه اسـت . نـه یـک مـقـام و منصب و فرماندهی به کسی پیشنهاد میشود که علم ، تدبر و توان لازم بـرای تـحـمـّل ایـن مـسـؤ ولیـت مـهـم را داشته باشد. البته برای هر مرحله از فرماندهی علم و تـدبـیـر مـتناسب با آن مرحله لازم است . ولی در هر حال این یک ضابطه کلی است . وقتی پیامبر بنی اسرائیل ، طاغوت را برای فرماندهان تعیین کرد، گروهی ظاهربین و سست ایمان ، صلاحیت طالوت را به خاطر نداشتن مال و مکنت زیر سؤ ال بردند. پیامبرشان در جواب فرمود :
((اِنَّ اللّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ))[۲۵۶]
خدا او را بر شما برگزیده و دانش و توان بدنی او را وسعت بخشیده است .
این بسط علمی و جسمی همان توان جسمی و تدبیر نظامی است که باید به عنوان یک ویژگی در فرماندهان سپاه توحید وجود داشته باشد.
۲- پیشگامی در میدان :فرمانده مسلمان در تحمل سختیها و مشکلات میدان نبرد پیشگام است . قرآن مـجـیـد شـخـص پیامبر را موظف میکند که اگر موقعیتی پیش آمد، حتی یک تنه با دشمن بجنگد و دیگران را به این اقدام خداپسندانه تشویق و ترغیب نماید:
((فَقاتِلْ فی سَبیلِ اللّهِ لا تُکَلَّفُ اِلاّ نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنینَ))[۲۵۷]
در راه خدا پیکار کن ! تنها مسؤ ول وظیفه خود هستی ! و مؤ منان را (بر این کار) تشویق کن .
وقـتـی مـیـدان نـبـرد گـرم و شـدیـد مـی شـد و دو گـروه بـا هـم درمـی آویـخـتـنـد، مـا بـه رسـول خـدا(ص ) پـنـاه مـی بـردیم و ایشان سپر ما بود و هیچ کس از ما به دشمن نزدیک تر از ایشان نبوده [۲۵۸]
فـرماندهان شجاع جبهه اسلام نیز این ویژگی را از پیامبر خویش به ارث برده خود پیشاپیش دیـگـر رزمـنـدگـان بـه اسـتـقـبـال خـطـر مـی رونـد و سـیـنـه را در مقابل تیرهای دشمن سپر میکنند.
۳- رحـمـت و عـطـوفـت : عطوفت ، رحمت و محبت به زیر دستان ، ویژگی لازم فرماندهی است . در جـبـهه اسلام این ویژگی نیز در فرماندهان بروز و ظهور دارد. فرمانده با داشتن این ویژگی در بین زیر دستان ، محبوب است و آنان با میل و رغبت ، دستورهایش را اجرا میکنند.
خداوند در ادامه آیات مربوط به جهاد به پیامبرش میفرماید:
((فـَبـِمـا رَحـْمـَةٍ مـِنَ اللّهِ لِنـْتَ لَهـُمْ وَ لَوْ کـُنـْتَ فـَظـاً غـَلیـظَ الْقـَلْبِ لاَنـْفـَضُّوا مـِنـْ حَوْلِکَ))[۲۵۹]
بـــه (بـــرکـت ) رحـمـت الهـی ، در بـرابـر آنـان ( مـردم ) نـرم ( و مهربان ) شدی ؛ و اگر خشن و سنگدل بودی ، از اطراف تو پراکنده میشدند.
۴- عـفو و گذشت :افراد زیر دست ممکن است در اثر جهالت یا غفلت ، مرتکب خطایی شوند؛ گر چه تذکر، توبیخ و تنبیه لازم است ولی ویژگی عفو و گذشت از ضروریات فرماندهی است .
یـک رزمـنده شجاع را نباید به خاطر یک تخلّف یا تخطّی از خود رانده و طرد نمود، بلکه باید بـعـد از تـوبـیـخ لازم ، چـشـم پـوشـی نـمـود و به او میدان داد که تواناییهایش را به ظهور برساند قرآن مجید به پیامبرش میفرماید :
((فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الاْمْرِ))[۲۶۰]
پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب و در کارها، با آنان مشورت کن !
ایـن آیـه نـاظـر بـه تـخـلّف رزمـنـدگـان اسلام در جنگ احد است . خداوند به پیامبرش به عنوان فرمانده نظامی خطاب میکند که از خطای آنان درگذر و برایشان طلب آمرزش کن و با مشورت طلبی از آنان ، به آنها بها بده و از توانایی شان بهره گیر!
فرمانده به طرف شور قرار دادن زیر دستان ، به خصوص بعد از عفو و گذشت از خطایشان ، آنـان را بـه فـداکـاری ، مـقاومت و جانبازی تشویق کرده و در پیروزیهای و شکست سهیم نموده و احساس تعهّد و مسؤ ولیتشان را زیادتر میکند.
۵- قـدرت تـصـمـیـم گـیـری :عزم و اراده تصمیم گیری به ویژه در میدان نبرد، باید به عهده فرمانده باشد.
((فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ))
امـّا هـنـگـامـی کـه تـصـمـیـم گـرفـتـی ، (قـاطـع بـاش و) بـر خـدا توکل کن !
بـنـابـرایـن ، فـرمـانده باید از قدرت و توان تصمیم گیری بالایی برخوردار باشد تا در مـواقـع لازم ، بـه خـصـوص در شرایط حساس و بحرانی ، بهترین تقسیم را بگیرد، نه اینکه تردید و دو دلی باعث از دست رفتن فرصت و موقعیت مناسب او شود.
ویژگیهای فرمانده از نگاه حضرت علی (ع)
در عهدنامه علی (ع ) به مالک اشتر شرایطی برای فرمانده مشخص شده است که عبارتند از :
الف ـ فرمانده باید نسبت به خدا، پیامبر و امام ، از همه خیرخواه تر باشد.
ب ـ قلبش پاکتر و سینه اش صافتر از همه باشد.
ج ـ بردبار تر از همه باشد.
د ـ دیر خشم باشد.
هـ ـ نسبت به ضعیفان رئوف باشد.
و ـ نسبت به زورمندان (و طغیانگران ) سختگیر و گردن فراز باشد.
ز ـ حوادث سخت و مشکل او را متزلزل نسازد.
ح ـ ضعف (نیرو و پشتیبانی ) او را به زانو در نیاورد.[۲۶۱]
ایـنـهـا از مـهـمـتـریـن ویـژگـی هـای لازم بـرای فـرمـانـدهـان سـپـاه اسـلام اسـت و در طـول تـاریـخ اسلام ، فرماندهانی وجود داشتهاند که واجد این صفات متعالی بودهاند. از جمله در دوران دفـاع مقدس هشت ساله کشور نیز شاهد فرماندهان گرانقدری بودیم که ویژگیهای مزبور در آنان نمود فراوان داشت .
ویژگیهای فرمانبران
رزمـنـدگـان تـحـت امـر فـرماندهان ـ علاوه بر لزوم ویژگیهای عمومی ـ وظایفی نیز نسبت به فرماندهان خود بر عهده دارند که ایفای آن وظایف مستلزم داشتن ویژگیهای خاصی است . در این جا به تعدادی از آن ویژگیها اشاره میکنیم :
۱- اطـاعـت و فـرمـانـبـری : از آن جـا کـه در جـبـهـه اسـلام ، فـرمـانـدهـی کـل در اخـتـیـار پـیـامـبـر(ص ) یـا امـام مـعـصـوم (ع ) یا نائبان خاص یا عام ایشان میباشد، همه نیروهای تحت امر، اطاعت و فرمانبری از فرمانده را وظیفه شرعی خود دانسته و بدین منظور هیچ گـونـه کـوتـاهی روا نمیدارند. اینان اطاعت از فرماندهان را عبادت محسوب میکنند و به همین دلیل در فرمانبری بیشتر از هم سبقت میگیرند.
قرآن مجید، اطاعت از فرماندهی را از خصوصیات مؤ منان واقعی دانسته میفرماید :
((اِنَّمـَا الْمـُؤْمـِنـُونَ الَّذیـنَ امـَنـُوا بـِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اِذا کانُوا مَعَهُ عَلی اَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّی یَسْتَاءْذِنُوهُ...))[۲۶۲]
مـؤ منان واقعی کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آوردهاند و هنگامی که در کار مهّمی با او باشند، بی اجازه او جایی نمیروند.
ایـن آیـه شـریـفـه دربـاره جـنـگ نـازل شـده و مـنـظـور از ((امـر جـامـع )) نـیـز جـبـهـه و جـنگ است [۲۶۳] مـؤ مـنـان خـالص در صدر اسلام به این ویژگی آراسته شده و اطاعت بی قید و شرط خود را نسبت به پیامبر(ص ) ابراز میکردند. سعد بن معاذ پس از نظرخواهی پیامبر(ص ) از اصـحـاب در مـورد و یارویی با کفار در جنگ بدر، عرضه داشت : ((ای پیامبر خدا، قسم به خـدایـی کـه تو را مبعوث نموده است ، اگر به دریا وارد شوی ما نیز به همراه تو به آن وارد میشویم .))[۲۶۴]
نمونه دیگر از این مردان الهی ، حجر بن عدی بود که به فرمانده اش ، امیرمؤ منان (ع ) عرض کرد،
مـا فـرزنـدان جـنگیم . تجربه جنگی فراوان داریم و نیز قوم و عشیرهای داریم که همه گوش بـه فـرمـان شـمـا هـسـتـنـد. اگـر به شرق یا غرب بروی ، در پی تو میآییم و در اجرای هر دستور شما آمادهایم .))[۲۶۵]
هـر چـنـد در بـیـن نـیـروهای نظامی غیرمسلمان نیز اطاعت از فرماندهی وجود دارد، امّا تفاوت آن با نـیـروهـای اسـلام در ایـن اسـت کـه در ارتـش اسـلام ، ایـن عـمـل بـه قـصد عبادت و اخلاص انجام مگیرد، در حالی که در آن ارتشها، چنین انگیزه و نیّتی در کار نبوده و معمولا" انگیزه ملی یا شغلی و با جبر حاکم آنها را مجبور به اطاعت از فرماندهی میکند.
۲- عشق به فرمانده : نیروهای مسلمان ، علاوه بر اطاعت ، نسبت به فرماندهان خود عشق میورزند و ایـشـان را از صـمـیـم دل دوسـت مـی دارنـد. در مـسـائل فردی و آن جا که وظیفهای بر دوش این فـرمـانـبـران نیست ، باز ایثار نموده و علاقه و محبتشان سبب میشود که صحنههای زیبایی از صفا و صمیمیت و عشق به فرمانده از خود بر جای میگذارند. به عنوان نمونه :
هـنـگـامـی کـه لشـکـر اسـلام بـه سـوی مـنـطـقـه تبوک پیش میرفت ، ابوذر سه روز از یاران پیامبر(ص ) عقب ماند و در این سه روز، کسی از وی خبر نداشت ؛ تا اینکه روز سوم ، هنگام ظهر، لشـکـریـان اسـلام ، از دور مرد پیادهای را دیدند که با قامتی خمیده و خسته افتان و خیزان به سـوی آنـهـا مـی آیـد . پـیـامـبـر(ص ) فـرمـود : این باید ابوذر باشد. حدس پیامبر درست بود. لحـظاتی بعد ابوذر نمودار شد. پیامبر(ص ) فرمود: او را سیراب کنید که تشنه است . ابوذر مـشـک خـویـش را کـه آب زلال و گـوارایـی در آن بـود خدمت پیامبر آورد تا از آن بنوشد. حضرت پـرسـید : تو که آب داشتی ، چرا تشنه ماندی ؟ ابوذر پاسخ داد : وقتی از شما عقب ماندم ، در بیابان به سنگی رسیدم که آب خنگ و گوارایی در آن گرد آمده بود، آن را در مشک ریختم و با خـود عـهـد کـردم که از آن ننوشم تا محبوبم پیامبر خدا(ص ) از آن بنوشد. حضرت در حق او دعا کرد.[۲۶۶]
در صـحـنـه عـاشـورا نـیـز نـمـونـه بـارز آن ، نـخـوردن آب و تـحـمـل تـشـنـگـی حـضـرت ابـوالفـضـل (ع ) در کـنار شط فرات بود، به طوری که با وجود دسـتـرسـی بـه آب و عـطش فراوان به دلیل تشنگی امام و فرزندان آن حضرت از نوشیدن آب صرف نظر کرد.
نـمـونـه دیگری از حماسه عاشورا، سخنان یاران آن حضرت در وفا داری نسبت به ایشان بود. آنـان پـس از شـنیدن سخنان مقتدا و رهبر خویش که به ایشان اجازه رفتن از میداد کربلا را داد، سـخـنـان پرشوری که حکایت از عمق وفاداریشان نسبت به حضرت داشت ، بر زبان میراندند. به عنوان مثال مسلم بن عوسجه در بخشی از سخنانش اظهار داشت :
بـه خدا سوگند! اگر بدانم که کشته میشوم ، پس از آن زنده میشوم و سپس زنده سوزانده شـده و (خـاکـسترم ) پراکنده میشود. این عمل هفتاد بار با من انجام شود، از تو جدا نخواهم شد، تـا ایـنـکـه مـرگ را در راه مـلاقـات کـنـم و چـگـونـه ایـن گـونـه عمل نکنم ، در حالی که یک کشته شدن است و سپس کرامت ابدی در پی آن است .[۲۶۷]
زهیر بن قین نیز برخاست و گفت :
بـه خـدا قـسـم ! دوست داشتم کشته میشدم سپس زنده شده ، باز دیگر کشته میشوم ، تا هزار بـار و خـداونـد بـا کـشـتـه شـدن مـن ، کـشـتـه شـدن را از جـان تـو و جـوانـان اهل بیت تو دفع میکرد.[۲۶۸]
۳- نصیحت و خیرخواهی : فرمانبران ارتش اسلام ، در حضور و غیبت فرماندهان خود، خیرخواه آنان هـسـتـند و هیچ گاه مطلبی را که به صلاح جبهه اسلام است ، از فرمانده خود پنهان نمیکنند و اطـلاعـات و خـبـرهـای خـویـش را در اخـتـیـار او مـی گـذارنـد و از صـمـیـم دل و تا آخرین لحظه برای تقویت جبهه خودی میکوشند.
نـمـونه بارز این گونه افراد، سعد بن ربیع ، از یاران با وفای پیامبر بود او با اینکه در مـیـدان جـنـگ احـد با دوازده زخم بر روی زمین افتاده بود، دیگران را به جهاد در راه نشر آیین خدا تـرغـیب و تشویق میکرد. پس از خاموش شدن آتش جنگ ، زید بن ثابت به دستور پیامبر(ص ) ماءمور شد تا از سعد خبری بیاورد. او سعد را در میان کشتگان یافت که هنوز رمقی در بدن داشت . بدون گفت : پیامبر مرا به جست و جوی تو ماءمور کرده ، سعد گفت : سلام مرا به پیامبر(ص ) بـرسـان و بـگـو: چـنـد لحـظـه بـیـشتر از زندگی سعد باقی نمانده است و خداوند به تو ای پـیـامـبـر خـدا(ص ) بـهـترین پاداش را که سزاوار یک پیامبر است ، بدهد؛ و به انصار و یاران پـیامبر(ص ) نیز سلام مرا برسان و بگو : هر گاه به پیامبر(ص ) آسیبی برسد و شما زنده بـاشـید، هرگز در پیشگاه خداوند معذور نخواهید بود. هنوز فرستاده پیامبر(ص ) از کنار صعد دور نشده بود که روحش به ملکوت اعلی شتافت .[۲۶۹]
در حـمـاسـه عاشورا نی وقتی مسلم بن عوسجه با زخمهای فراوان بر زمین افتاده بود، حبیب بن مظاهر بر بالینش حاضر شد و اظهار علاقه نمود که اگر میتوانست دلش میخواست به همه وصـایـای او عـمل کند، مسلم گفت : تو را سفارش میکنم به (حمایت از) این شخص ؛ و اشاره به امـام حـسـیـن (ع ) نـمـود. (سـپـس گـفـت ) : در رکـاب او بـجـنـگ ، تـا ایـنـکـه بـه شـهـادت برسی .[۲۷۰]
گفتنی است که گذشته از رزمندگان ، خیرخواهی نسبت به فرمانده وظیفه تمام افراد است حتی کسانی که به هر دلیل در جبهه حضور نداشتند. قرآن مجید در این باره میفرماید :
((لَیـْسَ عـَلیَ الْضُّعـَفـاءِ وَ لا عـَلَی الْمـُرْضـی وَ لا عـَلَی الَّذیـنَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ حَرَجٌ اِذا نَصَحُوا لِلّهِ وَ رَسُولِهِ ما عَلَی الْمُحْسِنینَ مِنْ سَبیلٍ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ))[۲۷۱]
بـر ضـعیفان و بیماران و آنها که وسیلهای برای اتفاق (در راه جهاد) ندارند، ایرادی نیست (که در مـیـدان جنگ شرکت نجویند.) هر گاه برای خدا و رسولش خیرخواهی کنند ( و از آنچه در توان دارند، مضایقه ننمایند،) بر نیکوکاران راه مواخذه نیست ؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است !
۴- فـداکـاری : از دیـگـر ویـژگـی هـای مـجاهدان راه خدا، فداکاری نسبت به فرمانده و همرزمان خویش است . آنان به دلیل اخلاصی که بر اعمال و روحیاتشان حاکم است ، از فداکاری و ایثار کوتاهی ننموده توفیق انجام آن را فیضی بزرگ میشمارند.
سـرگـذشـتـهـای فـراوانـی در ایـن زمینه در تاریخ اسلام وجود دارد که حاکی از عظمت روحی و فداکاری و الای رزمندگان اسلام میباشند.
در جـنگ احد هنگامی که لشکر اسلام شکست خورد و گروهی پا به فرار گذاشتند، گروهی نیز بـا فـداکاری تمام در صحنه مانده و با ایثار جان ، از پیامبر(ص ) محافظت میکردند. حضرت عـلی (ع ) در راءس ایـن گـروه بـود کـه با وجود هفتاد زخم از پیامبر(ص ) دفاع میکرد. او به قـدری در فداکاری پافشاری نمود که شمشیرش شکست و پیامبر(ص ) شمشیر خود((ذوالفقار)) را به آن حضرت داد.[۲۷۲]
فداکاری چند شهید تشنه لب در جنگ احد، که هر یک با وجود عطش فراوان سفارش میکردند که آب را بـه دیـگـری بـدهـنـد. از نـمـونههای فداکاری و ایثار فراوان رزمندگان اسلام در صدر اسلام به شمار میرود.
در روز عاشورا نیز عدّهای از اصحاب فداکار امام حسین (ع ) سینه خود را سپر تیرها قرار دادند تا اینکه حضرت بتواند نماز ظهر و عصر را به جماعت بخواند.
نـمـونـه هـای ایـثـار و فـداکـاری رزمـنـدگـان اسـلام در طـول جـنـگ تـحـمـیـلی هـشـت سـاله عراق علیه ایران نیز بسیار زیاد است و هر رزمنده نمونههای فراوانی از آن را در خاطر دارد.
پانویس
- ↑ مقررات ، راغب اصفهانی ، ص 101، البته این واژه معنای کوشش و زحمت زیاد برای تحقق بـخـشـیـدن به هدف هم آمده است . مثلاً ((وَ اِنْ جاهِداکَ لَشُتْرِکَ بی ..)) یعنی اگر سعی و کوشش کردند تا تو بر من شرک بورزی ...)) (عنکبوت (16)، آیه 8)).
- ↑ نهج البلاغه ، صبحی صالح
- ↑ صحیفه سجادیه
- ↑ آیین انقلاب اسلام ، مؤ سسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره )
- ↑ ارشاد، شیخ مفید، انتشارات علمیه اسلامیه
- ↑ اعیان الشیعه ، محسن امین ، دارالتعارف للمطبوعات
- ↑ الانساب الاشراف ، بلاذری ، اعلمی بیروت
- ↑ بحارالانوار، علامه مجلسی ، بیروت
- ↑ بلاغ ، سخنان موضوعی امام خمینی (ره )، سازمان تبلیغات اسلامی
- ↑ تاریخ پیامبر اسلام ، عبدالحمید آیتی ، دانشگاه تهران
- ↑ تفسیر البصائر، رستگار جویباری ، انتشارات اسلامیه
- ↑ تفسیر عیاشی ، مسعود بن عیاش قندی ، انتشارات علمیه اسلامیه
- ↑ تفسیر کنز الدقایق ، میرزا محمد مشهدی قمی ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
- ↑ تفسیر المنار، محمد رشید رضا، دارالمعرفه
- ↑ تفسیر نمونه ، جمعی از نویسندگان ، دارالکتاب الاسلامیه
- ↑ تفسیر نورالثقلین ، حویزی ، انتشارات علمیه قم
- ↑ جواهر الکلام ، شیخ محمد حسن نجفی ، داراحیاء التراث العربی
- ↑ جهاد، آیت الله حسین نوری ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی
- ↑ جهاد، شهید مرتضی مطهری ، صدرا
- ↑ جهاد در قران ، طاهری خرم آبادی ، پیام آزادی
- ↑ الخصائص الحسینیه ، مرحوم شوشتری ، بیروت
- ↑ چهل حدیث ، امام خمینی (ره )، نشر فرهنگی رجاء
- ↑ دادگستر جهان ، ابراهیم امینی ، دارلفکر قم
- ↑ در مکتب جبهه ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
- ↑ سنن ترمذی ، ترمذی ، دارالاتحاد العربی
- ↑ السنن الکبری ، بیهقی ، بیروت
- ↑ سنن ابی داود، ابی داود، بیروت
- ↑ السیره النبویه ، ابن هشام ، بیروت
- ↑ شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، دار الحیاء التراث العربی
- ↑ - الصحیح من سیره النبی الاعظم (ص )، جعفر مرتضی عاملی ، دفتر انتشارات اسلامی
- ↑ عبرتهای عاشورا، مقام معظم رهبری
- ↑ قیام و انقلاب مهدی (عج )، شهید مرتضی مطهری (ره )، صدرا
- ↑ الکافی ، شیخ کلینی ، دارالتعاریف بیروت
- ↑ مجمع البیان ، شیخ طبرسی ، داراحیاء التراث العربی
- ↑ مستدرک الوسایل ، میرزا حسین نوری ، مؤ سسه آل البیت
- ↑ مغازی ، واقدی ، بیروت
- ↑ المغنی ، ابن قدامع ، دارالکتب العربی
- ↑ المفردات ، راغب اصفهانی ، دارالمعرفه بیروت
- ↑ المهدی ، آیت الله صدر، بیروت
- ↑ المهدی الموعود المنتظر، علامه عسکری ، مؤ سسه امام المهدی
- ↑ المیزان ، علامه طباطبایی (ره )، اعلمی بیروت
- ↑ میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، دفتر تبلیغات اسلامی
- ↑ المبسوط، سرخسی ، دارالمعرفه
- ↑ (44)وسایل الشیعه ، شیخ حر عاملی ، داراحیاء التراث العربی
- ↑ مقررات ، راغب اصفهانی ، ص 101، البته این واژه معنای کوشش و زحمت زیاد برای تحقق بـخـشـیـدن به هدف هم آمده است . مثلاً ((وَ اِنْ جاهِداکَ لَشُتْرِکَ بی ..)) یعنی اگر سعی و کوشش کردند تا تو بر من شرک بورزی ...)) (عنکبوت (16)، آیه 8))
- ↑ جواهر کلام ، ج 21، ص 3، دارالکتب الاسلامیه
- ↑ سخنرانی معظم له تحت عنوان ((عبرتهای عاشورا))
- ↑ توبه (9)، آیه 88
- ↑ نساء(4)، آیه 76
- ↑ وسایل الشیعه ، ج 11، ص 122
- ↑ حدید(57)، آیه 19
- ↑ المیزان ، ج 19، ص 169
- ↑ المیزان ، ج 4، ص 419
- ↑ ابراهیم (14) آیات 24-25
- ↑ المیزان ، ج 12، ص 50-52
- ↑ رعد(13)، آیه 11
- ↑ فرقان (25)، آیه 52
- ↑ بحارالانوار، ج 2، ص 14، میزان الحکمه ، ج 6، ص 457
- ↑ توبه (9)، آیه 123
- ↑ جـهـاد، آیـت الله حـسـیـن نـوری ، ص 317، بـه نقل از صحیح مسلم ، ج 1، ص 38
- ↑ ر.ک .، جـواهـر الکـلام ، ج 21، ص 11-10 و 49 و 51 و 81؛ شـرح لمـعـه ، ج 1، ص 257-258، قـطـع اصـلی ؛ المغنی ، ج 10، ص 367-385، ، درالکتاب العربی ، و المبسوط ، سرخسی ، ج 10، ص 30
- ↑ المیزان ، ج 2، ص 67-68
- ↑ نساء(4)، آیه 75
- ↑ الکافی ، ج 2، ص 164
- ↑ جهاد، شهید مطهری ، ص 27
- ↑ - بـایـد تـوجـه داشت که برخی از دول جهانی و سازمانهای بین المللی نیز به دروغ و برای به دست آوردن مطامع خود از این آزادیها در ظاهر حمایت میکنند که آن مورد نظر ما نیست
- ↑ ر . ک ، المـیـزان ، ج 2؛ بـحث اجتماعی ، ص 69 ـ 71؛ جهاد، مرتضی مطهری ، ص 39 ـ 44
- ↑ بقره (2)، آیه 193
- ↑ جهاد، ص 28 ـ 29
- ↑ صحیفه نور، ج 7، ص 44 ـ 45
- ↑ الصحیح من سیره النبی (ص )، جعفر مرتضی ، ج 1، ص 193
- ↑ حجر(15)، آیه 94
- ↑ تاریخ پیامبر اسلام ، آیت ، ص 173
- ↑ همان ، ص 164-167 ؛ الصحیح من سیره النبی ، ج 2، ص 190-210
- ↑ الصحیح ، ج 3، ص 69-74
- ↑ حـج (22)، آیـه 39 - بـنـابـر روایـات ایـن اولیـن آیـهای اسـت کـه در مـورد دفـاع نـازل شـده اسـت و بـه بیان علاّمه طباطبایی سیاق آیه نیز بر این مطلب گواهی می دهدچون هم صـریـحـا" در آن لفـظ ((اذن )) آمـده اسـت و هم زمینه چنین برای این حکم و تهییج و تقویت روحی مسلمانان برای جهاد در آن هست و قرائن دیگر نیز وجوددارد که نشان میدهد این اولین آیهای است که در موضوع جهاد و دفاع نازل شده است .(ر.ک . المیزان ، ج 14، ص 383)
- ↑ البـتـه حکم آیه عمومی است و دربارهٔ هر گروهی از مسلمانان که مورد هجوم و ظلم قرار گیند، صادق است و اختصاص به مهاجران درد ولی خطاب آیه به مهاجران است و شاید اینکه در بـعـضـی روایـات آمـده کـه ایـن آیـه در شـاءن مـهـاجـران نازل شده ، منظور همان مورد نزول باشد و پیامبر هم در ابتدا فقط از مهاجران در اعزام سریهها استفاده میکرد. ر.ک . المیزان ، ج 14، ص 395 ؛ الصحیح ، ج 3، ص 137-140
- ↑ الصحیح ، ج 3، ص 156-157
- ↑ همان ، ص 174
- ↑ بقره (2)، آیه 251
- ↑ حج (2)، آیه 251
- ↑ نسائ(4)، آیه 75
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 339
- ↑ در مکتب جمعه ، ج 2، ص 355-356
- ↑ تـرجـمـه المـیـزان ، ج 4، ص 260-261 بـه نقل از ((المثل الاعلی فی الاسلام لا فی بحمدون ))، کاشف الغطا
- ↑ بقره (2)، آیه 256
- ↑ کهف (18)، آیه 29
- ↑ مجمع البیان ، ج 1 و 2، ص 363
- ↑ همان
- ↑ جهاد، ص 49
- ↑ بقره (2)، 30
- ↑ آل عمران (3)، آیه 146
- ↑ بحار، ج 12، ص 10
- ↑ ر.ک . مائده (5)، آیات ، 21-26
- ↑ ر.ک . نمل (27)، آیات 20-44
- ↑ توبه (9) ، آیات 19-20
- ↑ توبه (9)، آیه 111
- ↑ صف (61)، آیه 2
- ↑ نساء(4)، آیه 74
- ↑ ر . ک ،(بـه تـرتـیـب )، نساء(4)، آیه 74؛ بقره (2)، آیه 216؛ توبه (9)، آیه 13؛ بقره (2)، آیه 244؛ توبه (9)، آیه 8
- ↑ عادیات (100)، آیه 1 ـ 4
- ↑ بحارالانوار، ج 100، ص 11
- ↑ همان ، ص 9
- ↑ سنن ترمذی ، ج 2، ص 20
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 27، صبحی صالح
- ↑ بحارالانوار، ج 64، ص 392
- ↑ چـهـل حـدیـث ، امام خمینی (ره )، ص 144. (امام (ره ) انبیاء و اولیاء را از این حکم غالبی استثناء میفرمود، زیرا آنان را دارای حافظ قدسی میشمرد.
- ↑ به تعبیر روایات ، لشکریان عقل و جهل ، ر . ک : بحارالانوار، ج 1، ص 110
- ↑ میزان الحکمه ، ج 6، ص 95
- ↑ مستدرک الوسایل ، ج 5، ص 340
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 122
- ↑ منافقون (62)، آیه 4
- ↑ تفسیر المیزان ، ج 9، ص 339
- ↑ جواهرالکلام ، ج 21، ص 322
- ↑ احزاب (33)، آیه 60
- ↑ مائده (5)، آیه 33
- ↑ المیزان ، ج 5، ص 327 و 331
- ↑ تفسیر کنزالدقائق ، ج 10، ص 444؛ تفسیر البصائر، ج 32، ص 241
- ↑ مائده (5)، آیه 51
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت ، 295
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 12، ص 236
- ↑ همان ، ج 11، ص 119
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 12، ص 236
- ↑ همان ، ج 6، ص 531 و ج 16، ص 200 و 201
- ↑ مـائده (5)، آیـه 82. ممکن است اینکه اول یهود ذکر شده و سپس مشرکان ، دلالت و اشاره بر این داشته باشد که یهود از مشرکان هم در دشمنی شدیدترند
- ↑ اعراف (7)، آیه 138
- ↑ بقره (2)، آیه 93
- ↑ بقره (2)، آیه 55
- ↑ بقره (2)، آیه 96
- ↑ نساء(4)، آیات 160 ـ 161
- ↑ بقره (2)، آیه 87
- ↑ بـقـره (2)، آیـه 75؛ انـعـام (6)، آیـه 91؛ آل عمران (3)، آیه 71
- ↑ ر . ک : آل عـمـران (3): آیه 75؛ مائده (5)، آیه 18؛ بقره (2)، آیه 80 و 111؛ ردّ علی التوراه ، ندره الیازجی ، ص 22؛ روح المعانی ، ج 7، ص 2
- ↑ اطیب البیان ، طیّب ، ج 4، ص 348
- ↑ اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ، مؤ منان برادر یکدیگرند. (حجرات (49)، آیه 10)
- ↑ حجرات (49)، آیه 9
- ↑ آل عمران (3)، آیه 151
- ↑ زمر(39)، آیه 45
- ↑ اسراء(7)، آیه 46
- ↑ آل عمران (3)، آیات 118 ـ 119
- ↑ توبه (9)، آیه 8
- ↑ همان ، آیه 13
- ↑ بقره (2)، آیه 217
- ↑ آل عمران (3)، آیات 113 ـ 114
- ↑ همان ، آیه 199
- ↑ همان ، آیه 75
- ↑ مائده (5)، آیات 82 ـ 84
- ↑ ممتحنه (60)، آیه 8
- ↑ مائده (4)، آیه 81
- ↑ آل عمران (3)، آیات 23 ـ 24
- ↑ بقره (2)، آیه 111
- ↑ جمعه (63)، آیه 6
- ↑ آل عمران (3) آیه 75
- ↑ فاطر(35)،آیه 6
- ↑ منافقون (63)، آیه 4
- ↑ توبه (9)، آیه 4
- ↑ همان ، آیه 84
- ↑ ر.ک . آیات 2،4،23 سوره نور و آیات و روایات دیگر
- ↑ بقره (2)، آیه 221
- ↑ ممتحنه (60)، آیه 1
- ↑ آل عمران (3)، آیه 118
- ↑ توبه (9)، آیه 16
- ↑ ممتحنه (60)، آیه 13
- ↑ بقره (2)، آیه 190
- ↑ توبه (9)، آیه 36
- ↑ همان ، آیه 114
- ↑ البـتـه بـعـضی از احکام در ادیان گوناگون به اقتضای شرایط زمانی وضع شدهاند و در شرایط دیگر به طور طبیعی احکام دیگر لازم بوده و اختلاف شرایع یعنی همین اختلاف احکام ، که لازمه رعایت اقتضای زمان است
- ↑ نساء(4)، آیات 47 ـ 48
- ↑ صف (61)، آیه 9؛ انبیاء(21)، آیه 105؛ نور(24)، آیه 55
- ↑ ر . ک : المیزان ، ج 2، ص 66 ـ 67
- ↑ نور(24)، آیه 55
- ↑ ر . ک : المیزان ، ج 2، ص 343
- ↑ شعراء(26)، آیه 4
- ↑ توبه (9)، آیات 1 ـ 6
- ↑ المهدی الموعود المنتظر، جعفر بن محمد العسکری ، ج 2، ص 220
- ↑ بقره (2)، آیه 248
- ↑ المهدی ، آیت الله صدر، ص 306
- ↑ همان
- ↑ آل عمران (3)، آیه 83
- ↑ تفسیر عیاشی ، ج 1، ص 183
- ↑ دادگستر جهان ، ابراهیم امینی ، ص 394 ـ 395
- ↑ نساء(4)، آیه 84
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 9
- ↑ بلاغ ، سخنان موضوعی امام خمینی (ره )، ج 3، ص 272
- ↑ آیین انقلاب اسلامی ، ص 453
- ↑ محمد(47)، آیه 31
- ↑ صف (61)، آیه 13
- ↑ ر . ک : توبه (9)، آیه 52
- ↑ عنکبوت (29)، آیه 64
- ↑ (191)میزان الحکمه ، ج 2، ص 126، به نقل از غررالحکم
- ↑ انفال (8)، آیه 24
- ↑ صف (61)، آیه 10 ـ 11
- ↑ همان ، آیه 12
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 13
- ↑ صف (61)، آیه 12
- ↑ مائده (5)، آیه 35
- ↑ شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 194
- ↑ با استفاده از آیه 40 سوره حج (22)
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 27
- ↑ السنن الکبری ، بیهقی ، ج 9، ص 48
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 27
- ↑ قیام و انقلاب مهدی (عج )، ص 92
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 27
- ↑ همان
- ↑ قیام و انقلاب مهدی (عج )، ص 92 ـ 93
- ↑ توبه (9)، آیه 39
- ↑ انفال (8)، آیه 60
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 62
- ↑ مجمع البیان ، ج 3-4، ص 555
- ↑ تفسیر نورالثقلین ، ج 2، ص 164-165
- ↑ ر.ک .، وسائل الشیعه ، ج 6، ص 345-351
- ↑ الدر المنثور، سیوطی ، ج 3، ص 193، دارالمعرفه
- ↑ تفسیر نمونه ، ج 7، ص 224
- ↑ با استفاده از آیه 60، سوره انفال
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 11،ص 28
- ↑ الدرالمنثور ،ج 2،ص 114
- ↑ صحیفه سجادیه ، دعای 27
- ↑ ر.ک بحارالانوار،ج 21،ص 169
- ↑ در آینده ،این عامل و عوامل بعدی از جنبه دیگری مورد بحث قرار خواهد گرفت
- ↑ انفال (8)، آیه 65
- ↑ انفال (8)، آیه 45
- ↑ انفال (8)، آیه 15
- ↑ همان ، آیه 65
- ↑ همان ، آیه 66
- ↑ اعراف (7)، آیه 137
- ↑ بقره (2)، آیه 249
- ↑ انفال (8)، آیه 45
- ↑ ترجمه المیزان ، ج 9، ص 125
- ↑ انفال (8)، آیه 46
- ↑ انفال (8)، آیات 1 و 20
- ↑ صف (61)، آیه 4
- ↑ انفال (8)، آیه 46
- ↑ مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه ((روح ))
- ↑ ترجمه المیزان ، ج 9، ص 124
- ↑ سـنن ابی داوود، ج 3، ص 41، البته گاهی پراکندگی خود شریک تاکتیک لازم است که از محل بحث خارج میباشد
- ↑ انفال (8)، آیه 12
- ↑ بحارالانوار، ج 8، ص 38
- ↑ آل عمران (3)، آیه 124
- ↑ فتح (48)، آیه 4
- ↑ تـوبـه (9)، آیـه 26. البـتـه بـرخـی از مـفـسـران ، نـزول سـکـیـنـه در جـنـگ حنین راه مختص کسانی میدانند که با پیامبر(ص ) استقامت کردند.(مجمع البیان ، ج 5، ص 28)
- ↑ انفال (8)، آیه 11
- ↑ احزاب (33)، آیه 9
- ↑ آل عمران (3)، آیه 126
- ↑ آل عمران (3)، آیه 127
- ↑ فتح (48)، آیه 4
- ↑ محمد(47)، آیه 7
- ↑ حج (22)، آیه 40
- ↑ طلاق (65)، آیه 3
- ↑ انفال (8)، آیه 9
- ↑ ر . ک : بحارالانوار، ج 19، ص 221
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 55
- ↑ نهج البلاغه ، صبحی صالح ، خطبه 192
- ↑ نساء(4)، آیه 79
- ↑ ر . ک : تفسیر نمونه ، ج 4، ص 20 ـ 21
- ↑ انفال (8)، آیه 46
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 34
- ↑ میزان الحکمه ، ج 1، ص 111
- ↑ همان ، ج 2، ص 87
- ↑ توبه (9)، آیه 25
- ↑ یوسف (12)، آیه 108
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 150
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 62
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 153، فیض الاسلام
- ↑ بحارالانوار، ج 70، ص 178
- ↑ آل عمران (3)،آیه 154
- ↑ نساء(4)، آیه 76
- ↑ توبه (9)، آیه 51
- ↑ آل عمران (3)، آیه 173
- ↑ آل عمران (3)، آیه 126
- ↑ بجارالانوار، ج 45، ص 46
- ↑ انفال (8)، آیه 17
- ↑ آل عمران (3)، آیه 144







