کتابخانه:بغات و محاربان

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۵ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۳۵ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (ارکان تعریف بغی)

پرش به: ناوبری، جستجو
بغات و محاربان
مشخصات کتاب
Boqat va moharebat-ahmandvand.jpg
نویسنده محمدطاهر احمدوند
زبان فارسی
ناشر آل طاهر
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر ۸۴/۱۰/۲۸
قطع وزیری

محتویات

باغیان

مفاهیم

بغی در لغت

لغـت شـنـاسـان بـرای بـغـی مـعـانـی مـتـعـددی ذکـر نـمـوده انـد؛ از آن جـمـله طـلب ، عـدول از حـق ، تـجـاوز،^[۱] و فـسـاد؛ نـیـز گـفـتـه انـد کـه اصـل مـعـنـی ((بـغـی )) حـسـد ورزیـدن اسـت و ستمگر را از این رو باغی نامیده‌اند که سرانجام حسادت ورزیدن ستمگری و ظلم است .^[۲] بـغـی را بـه مـعـنـی تـکـبـر،^[۳] دروغ ، ظـلم ، زنـا و عمل منافی باعفت نیز آورده‌اند.^[۴] آنـچـه در تـمـام ایـن مـعـانـی مـشـتـرک اسـت مـعـنـی خـروج از حـالت اعتدال و تجاوز از حدّ مقرر می‌باشد.

بغی در اصطلاح

در اصـطـلاح فـقـیـهـان ، ((بـغـی )) بـه مـعـنی ظلم و تجاوزی است که علیه امام و حاکم اسلامی صورت گیرد. علمای شیعه و سنی هر کدام طبق عقیده خود نکاتی را در این مورد مدّ نظر قرار داده‌اند که جهت بررسی بیشتر تعریف‌های هر کدام را جداگانه می‌آوریم .

تعریف بغی در فقه امامیّه

فـقـهـای شـیـعـه یـکی از اقسام جهاد را ((جهاد علیه باغیان بر امام )) دانسته و در مورد آن درآخر کـتـاب جـهـاد به بحث و بررسی پرداخته‌اند، هر چند که تعبیر جهاد در مورد جنگ با این گروه که بیشتر جنبه دفاعی دارد تعبیری مسامحه آمیز است .
شـیـخ طـوسـی بـاغـی را ایـن گـونـه تـعـریـف مـی کـنـد: بـاغـی کـسـی اسـت کـه بـر امـام عـادل خـروج کند و با او به جنگ بپردازد و از تسلیم حق به او خودداری نماید.^[۵] وی در کتاب دیگر خود، شکستن بیعت و مخالفت با دستورات امام را بغی می‌داند.^[۶] مـرحـوم ابـن ادریـس حـلّی نـیـز مـی گـویـد: هـر کـس کـه بـر امـام عـادل خـروج کـنـد و بیعت او را بشکند و در احکام با او مخالت کند باغی است .^[۷] از آن جا کـه گـروهـی از فـقـیـهـان ، بغی را شورش بر ضد امام معصوم می‌دانند^[۸] و از شورش عـلیـه نـائب امـام سـخـنـی بـه مـیـان نـمـی آورنـد و لفـظ ((امـام )) نـیـز کـه در تـعـریـف هـای قـبـل آمـده بود، بدون قرینه برای ائمه دوازده گانه استفاده می‌شود، این پرسش اساسی به مـیـان مـی آمـد کـه آیـا بـغـی انـحـصـارا در زمـان حـکـومـت امـام مـعـصـوم قابل تحقق است یا این که در زمان غیبت امام معصوم و دوران زعامت فقیه جامع الشرائط و نائب عام نیز امکان وقوع دارد؟ بـرای رسـیـدن بـه پـاسـخ ایـن سـؤ ال نـکـات زیـر قابل تاءمل است :
نـخـسـت ایـن کـه ، عـده‌ای از فقها در تعریف خود از بغی ، شورش علیه نائب امام را هم بغی می‌دانند از جمله ایشان ، علامه شیخ جعفر کاشف الغطا است که باغی را چنین تعریف می‌کند:
((هر کس علیه امام معصوم یا نائب خاص و یا نائب عام امام خروج کند (بر او بشورد) و از فرمان او سـرپـیـچـی نـمـاید امر او را اطاعت نکند و نهی او را ترک ننماید و یا از راه ترک زکات و یا ندادن خمس مخالفت ورزد، باغی است و باید با او جنگید.^[۹] صاحب کتاب فقه الصادق می‌گوید: ظاهر آن است که خروج بر نائب عام در زمان غیبت نیز بغی است .^[۱۰] امـام خـمـیـنـی (ره ) نـیـز بـا طـرح مـسـئله ولایـت فـقـیـه و اثـبـات آن بـه وسـیـله دلائل عـقـلی و نـقـلی ، تـمـام شـئون حـکـومـت امـام معصوم را برای حکومت فقیه ثابت می‌داند و می گـویـد:
((مـا اصـول موضوع را که عبارت از ولایت فقیه می‌باشد مورد بررسی قرار دادیم و عـرض کـردیم ولایتی که برای پیغمبر اکرم (ص ) و ائمه (ع ) می‌باشد برای فقیه هم ثابت اسـت . در ایـن مـطـلب هـیـچ شـکـی نـیـسـت مـگـر مـوردی کـه دلیل بر خلاف باشد و البته ما هم آن مورد را خارج می‌کنیم )).^[۱۱] و در ادامـه ، حـکـم تـحـریم تنباکو توسط میرزای شیرازی و حکم جهاد و یا دفاع از سوی میرزا محمد تقی شیرازی را احکامی حکومتی بر می‌شمارد که حاکی از اعتقاد آنها به ولایت فقیه بوده است و از صاحب نظران دیگر، مرحوم کاشف الغطاء و مرحوم نراقی را جزء طرفداران این نظریه می‌داند.^[۱۲] بـا پـذیـرش حـکـومـت اسـلامـی و ولایـت فـقـیه جامع الشرائط امکان تحقق بغی در زمان غیبت نیز قـابـل انـکـار نـخـواهـد بـود عـلاوه بـر آن ، ذکـر نـکـردن ((نـائب امـام )) در تـعـریـف بـغـی دلیـل بر عدم قبول تحقق بغی در زمان غیبت نمی‌باشد چون تعاریف ، بیشتر شرح اسم هستند و بـرای آشـنـایی اجمالی خواننده با عنوان و یا کلمه مورد نظر بیان می‌شوند و تشریح تمامی جـوانـب در تـعـریـف ، ضـروری و گـاه مـمـکـن نـیـسـت و تـوضـیـح کـامل و عمیق تر در مباحث دیگر مثل احکام و شرایط و... انجام می‌پذیرد و برای دانستن نظر فقیه ، باید به این مباحث که پس از تعریف آمده‌اند رجوع کرد. لذا با مراجعه به مباحث مطرح شده در بـاب اقـسـام جـهـاد و یـا اقامه حدود در زمان غیبت در می‌یابیم که اگر چه در تعریف باغی قیام علیه امام معصوم ذکر شده است ، اما در تحقق جرم بغی ، حضور امام معصوم ضروری شمرده نشده است .
شهید ثانی در ابتدای کتاب جهاد پس از اشاره به اقسام جهاد در مورد شرایط آن می‌گوید:
جـهـاد نوع اوّل (که جهاد ابتدائی است ) مشروط به حضور امام معصوم است ، ولی در سایر اقسام جـهـاد کـه از آن جـمـله جـهـاد عـلیـه باغیان است ، نیازی به حضور امام معصوم نیست و مشروط به تولیت امام معصوم نمی‌باشد.^[۱۳] ایشان در بحث اقامه حدود نیز چنین آورده است ((فقیه می‌تواند در زمان غیبت حدود را اقامه نماید و مـخـالفـت بـا فـقـیـه و بـرگـشـت از فـقـیـه مـانـنـد بـرگـشـتن بر پیامبر و تا سرحدّ کفر است )).^[۱۴] زمـانی که مخالفت با ((حکم فقیه )) مخالفت با پیامبر و برگشتن بر او برگشتن بر پیامبر بـاشـد، بـه آسـانـی مـی توان نتیجه گرفت که قیام بر ضد حکومت عادله و نظام مشروعی که فقیه در راءس آن قرار گرفته است نیز مساوی با شورش بر امام معصوم است .
نتیجه :
نتیجه این که بغی ، خروج بر امام عادل و رهبر جامعه اسلامی است و باغی به کسانی گفته می‌شود که علیه پیشوای عادل سرکشی و طغیان کنند، ضمن اینکه این موضوع اختصاصی به زمان حـضـور امـام مـعـصـوم نـدارد و بـر اسـاس دلایـل مـتـعـدد عـقـلی و نـقـلی تـشـکـیـل حـکـومت اسلامی ضروری است و در نتیجه سرکشی علیه حاکم اسلامی بغی محسوب می شـود حتی اگر معتقد به ولایت فقیه نیز نباشیم نیز حفظ کیان اسلام لازم و واجب است و این مسئله ربطی به پذیرفتن و یا نپذیرفتن ولایت فقیه به آن معنی معهود ندارد.^[۱۵]

تعریف بغی در مذهب عامه

فـقـهـای عـامـه بـحـث مـربـوط بـه بـغـات را غـالبـا بـه عـنـوان بـحـثـی مستقل و یا در ضمن بحث مربوط به خوارج مطرح نموده‌اند:

الف ـ مذهب مالکی

فقهای مذهب مالکی بغی را این گونه تعریف کرده‌اند. بغی امتناع از اطاعت آن کس است که امامتش ثابت شده است که این امتناع در معصیت نباشد و همراه با قیام علیه او ولو قیام با توجیه فقهی صورت گیرد.^[۱۶] و بـاغـیان را نیز این گونه تعریف می‌نماید؛ بغات گروهی از مسلمانان هستند که با امام اعظم جـامـعـه یـا نـائب او بـخاطر سرپیچی از ادای حقی که بر آنها دادن آن حق لازم است ، مخالفت می‌کنند.^[۱۷] آنچه از این تعاریف فهمیده می‌شود:
۱ ـ خـروج بـر حاکم ستمگر را از مصادیق بغی نمی‌دانند و جنگ با این گروه را برای مسلمانان جائز نمی‌شمارند.
۲ ـ در فـقـه مـالکی خروج بر امامی که امامتش ثابت شده بغی است که سه طریق شرعی برای اثبات امام تصور کرده‌اند که مذاهب دیگر اهل سنت این سه طریق را پذیرفته‌اند:
۱ ـ بـیـعـت اهـل حل و عقد که در ابوبکر چنین بود.
۲ ـ ولایـت عـهـدی : کـه باید ولی عهد نیز اهلیّت داشته باشد آنچنان که در مورد عمر این اهلیّت بود اما در مورد یزید نبود.
۳ ـ قـدرت و غلبه : که شرط آن قبولی عموم مردم است ،^[۱۸] که طبق نظر فقهای مالکی اطـاعـت چنین فردی بر همگان واجب می‌شود؛ زیرا به عقیده آنها ((من اشتدّت وطائته وجبت طاعته )) یعنی هر کس قدرتش زیاد باشد اطاعتش واجب است .
اگر کسی از این سه راه به امامت نرسید امامتش را ثابت نمی‌دانند، مانند یزید (لعنة اللّه علیه ) که اهل حجاز به خاطر ظلمش او را نپذیرفتند لذا امام حسین (ع ) را باغی نمی‌دانند.
(ج ) تأ ویل : یعنی دارای توجیه فقهی برای خود باشند که این توجیه باعث می‌شود که آنها را گناهکار ندانیم .^[۱۹]

ب ـ مذهب حنفی

در اصطلاح فقهای مذهب حنفی ، بغی این گونه تعریف گردیده است :
((بـغـی خـروج از اطـاعـت امـام حـق بـدون حـق اسـت ، پـس در صـورتـی کـه بـر حق باشند بغات نـیـسـتند)).^[۲۰] در فقه حنفی کسانی که بر امام خروج می‌کنند به چهار دسته تقسیم می‌شوند.^[۲۱] ۱ ـ کـسـانـی کـه خـروج مـی کـنـنـد ولی تـاءویـل و تـوجیهی برای خود ندارند و دارای قدرت و امـکـانـات کـافـی نـیـز نـیـسـتـنـد و هـدف آنـهـا قـتـل و غـارت اموال مسلمانان است اینها قطّاع طریقند.
۲ ـ کسانی که دارای توجیه و تاءویل هستند ولی قدرت کافی ندارند، این دسته ملحق به قطاع طریقند.
۳ ـ کـسـانـی که بر امام خروج می‌کنند و دارای تاءویل و توجیه و همچنین قدرت و شوکت کافی هم می‌باشند ولی خون مسلمانان را مباح می‌شمارند و صحابه پیامبر را کافر می‌دانند و اسیر گرفتن زن‌های آنها را نیز جائز می‌شمارند اینها نیز در حکم بغاتند.
۴ ـ کـسـانـی کـه عـلیـه امـام خروج می‌کنند و دارای توجیه شرعی نیز هستند و قدرت وشوکت هم دارند ولی خون مسلمانان را مباح و اسیر گرفتن آنها را نیز جائز نمی‌دانند اینها بغاتند.

ج ـ مذهب شافعی

بـغـات در مـذهـب شـافـعـی ایـن گونه تعریف شده . بغات گروهی از مسلمانان هستند که با امام مـخـالفـت مـی نـمایند که این مخالفت به وسیله شورش علیه او و عدم فرمانبرداری یا نپرداختن حقوقی که لازم است بپردازند محقق می‌شود.^[۲۲] فقهای شافعی مذهب اطاعت امام را ولو این کـه ظالم و جائر باشد نیز واجب می‌دانند.^[۲۳] و خروج بر او را ـ بر خلاف مذاهب مالکی و حـنفی ـ جزء مصادیق بغی می‌شمارند. و از جهتی با سایر مذاهب در این که باغیان باید دارای تاءویل باشند هم داستانند، هر چند تاءویل باغیان تاءویلی فاسد باشد.
همچنین داشتن شوکت و قدرت را در تحقق بغی لازم می‌شمارند که وجود فرمانده برای باغیان را جـزء شـرائط حـصـول شـوکـت مـی دانـنـدکـه بـدون آن شـوکـت وقـدرت حاصل نمی‌گردد.^[۲۴]

د ـ مذهب حنبلی

فقهای مذهب حنبلی نیز کسانی را که بر امام خروج کرده‌اند به چهار طایفه تقسیم می‌نمایند:
۱ ـ کـسـانی که از اطاعت امام خارج شده‌اند و خود را از حکومت او خارج می‌دانند و تاءویلی برای خود ندارند که این دسته قطّاع طریقند.
۲ ـ کـسـانـی کـه از اطـاعت امام خارج شده‌اند و تاءویل نیز دارند ولی قدرت کافی ندارند، این دسته در حکم قطاع طریقند.
۳ ـ کـسـانـی کـه جـزء گروه خوارج هستند و مسلمانان را کافر می‌شمارند و خون و اموالشان را برای خود مباح می‌دانند، این دسته کافر و مرتدّند.
۴ ـ گـروهـی کـه از اهـل حـقـنـد و از امـام جـدا گـردیـده انـد کـه بـرای خـود تـاءویل و توجیهی هر چند اشتباه دارند و همچنین دارای قدرت و شوکتند که برای دفع آنها نیاز به تدارک سپاه است این گروه بغاتند.
و هـمـچـنـیـن از دیـدگـاه فـقـهـای حـنـبـلی مـذهـب ، خـروج بـر امـام ولو عادل هم نباشند بغی محسوب می‌گردد.^[۲۵]

ارکان تعریف بغی

ارکان تعریف بغی از این قرار است :

الف ـ خروج از اطاعت امام

خـروج ، چـنـان کـه در کـلمـات فـقها آمده است ، گاهی با سلاح برگرفتن و جنگیدن با امام است ^[۲۶] و گـاهـی بـا امتناع از اطاعت و ندادن خمس و زکاة ((مالیات ))^[۲۷] و در مجموع اگـر شـخص حقوقی را که امام به عنوان حاکم جامعه اسلامی داراست استیفاء نکند باغی است که ایـن امـتـنـاع از اطـاعـت و نـدادن مـالیـات بـایـد بـه قـصـد خـروج بـر امـام عادل باشد، آیة ا... مرعشی در مورد شرط بودن ((قصد خروج )) نوشته است :
((از ظـاهـر تعریفی که فقهای شیعه و سنی در باره بغی کرده و آن را به معنی خروج بر امام عـادل گرفته‌اند استفاده می‌شود که باید قصد خروج وجود داشته باشد. زیرا خروج بر امام عـادل مـوضـوعـا تـحـقـق پیدا نمی‌کند مگر آنکه شخصی که خروج می‌کند قصد صاحب جواهر در مورد خروج از حکم امام می‌نویسد:
شیخ طوسی و ابن حمزه و ابن ادریس معتقدند که در بغی ، خارج شدن از تحت قدرت و سیطره و قـبـضـه امـام شرط است به نحوی که در شهر یا بیابانی جمع و اعلام جدایی کنند، اما اگر در تـحـت حـکومت و قبضه و اطاعت امام باشند اهل بغی محسوب نمی‌شوند.^[۲۸] از این مباحث می‌توان چنین نتیجه گرفت :
بـا تـوجـه به عنایتی مانند (نپرداختن مالیات ) عدم شرکت در جنگ با دستور عینی امام ، مخالفت بـا اوامـر و احـکـام او، شـورش ‍ مسلحانه بر علیه امام ، خروج از سیطره حکومت و رفتن به محلّی مـانند بیابان و یا شهر دیگر، روشن می‌شود که خروج از اطاعت امام و شورش علیه او تا حدی بـسـتـه بـه عـرف زمـان دارد و تـمـام ایـن مـوارد از بـاب مثال و مصادیق شرعی و عرفی برای خروج ذکر گردیده است .

ب ـ خروج از اطاعت امام ((عادل ))

فـقـهای امامیّه عدالت امام را شرط غیرقابل تغییر در پیشوایان غیر معصوم می‌دانند و معتقدند که اگـر عـدالت از امام زائل گردد، منعزل خواهد شد و در مورد امامت پیشوایان معصوم به عصمت آنها معتقدند که حد اعلای عدالت است که هیچ گاه زائل نمی‌گردد.^[۲۹] امـا در مـیـان فـقـهـای اهـل سنت برخی معتقدند که عزل امام پس از بیعت با او حرام است ، لذا خروج علیه او جایز نیست هر چند امام جائر و ستمگر باشد.
آیـة ا... سـیـد اسـماعیل صدر در این رابطه می‌گوید: عقیده اکثر فقهای مذاهب اربعه این است که امـام بـه سـبـب ظـلم و فـسـق و تـعـطـیـل حـقـوق ، مـنـعـزل نـمـی شـود و بـه هـمـیـن سـبـب بـرای عـزل او از مـقام امامت و نصب دیگری نمی‌توان علیه او شورش کرد، زیرا جایز بودن چنین امری مـنـجـر بـه بـی ثـبـاتـی ، افـزایـش آشـوب ، انـقـلاب و تـزلزل در امـور مـردم مـی شـود. راءی اقـلیّت فقهای مذکور این است که مردم حق دارند امام را در اثـر امـری کـه از مـوجـبـات عـزل امـام اسـت بـرکـنـار کـنـنـد و امـام در اثـر ظـلم و تـعـطـیـل حـقـوق خـود بـه خـود بـرکـنـار مـی شـود. دیـن شـود مـردم حـق دارنـد او را عـزل کـنـنـد هـمـان طـور کـه بـرای تـنـظـیـم و پـیـشـرفـت خـود حـق دارنـد او را نـصـب کنند. اگر عـزل امـام مـوجـب فـتـنـه و آشـوب شـود بـایـد سـبـک تـریـن زیـان تـحـمـل گـردد. بـنـا بـه عـقـیـده بـعـضـی از فـقـهـای گـروه اقـلیـت ، عـزل امـام در صـورتـی جـایـز اسـت کـه مـسـتـلزم فـتـنـه و آشـوب نـبـاشـد. از مـالک نـقـل شـده اسـت کـه هـر کـس بـه قصد گرفتن قدرت از دست حاکمی بر او بشورد چنانچه حاکم مـثـل عـمـروبـن عـبـدالعـزیـز بـاشـد بـایـد مـردم به کمک او برخیزند و از او دفاع کنند امّا اگر مـثـل او نـبـاشـد دفـاع از او واجـب نـیـسـت .
هـر دو گـروه را بـه حال خود وا گذارد که خداوند از ستمگری به دست ستمگر دیگر انتقام می‌گیرد.^[۳۰]

ج ـ خروج از اطاعت امام عادل یا نائب او

در بـحـث هـای پـیش گذشت که بعضی از فقیهان در تعریف خود قیام برعلیه امام معصوم را به عـنـوان بغی معرفی و دلایل را صرفا ناظر بر امام معصوم دانسته‌اند و معتقدند که تنها خروج از اطاعت درامام ((معصوم )) بغی شمرده می‌شود،و برخی دیگر نیز مانند کاشف الغطاء در تعریف خـود تـصـریـح کـرده بـود کـه بـا خـروج بـر نـائب عـام امـام ، ایـن جـرم قابل تحقّق است .
امـا حـقیقت مطلب این نیست که ادلّه و اخبار عام می‌باشد و هرگز قید ((عصمت )) در احادیث به چشم نـمی خورد و تنها بین امام عادل و جائر تفکیک قائل شده‌اند^[۳۱] و از اطلاق ادلّه می‌توان بـر شـمـول حـکـم بـه خـروج به نائب امام نیز استفاده کرد، و اگر اطلاقات را منصرف به امام مصعوم بدانیم از وحدت ملاک ^[۳۲] نیز می‌توان در تسرّی حکم بغی استفاده نمود: آیه ا... مرعشی در این زمینه می‌نویسد:
((اگـر بـپـذیـریـم اطـلاقـات انصراف به امام معصوم دارند، می‌توان از باب عموم ملاک ،احکام بـغـات را نـسـبـت بـه کـسـانـی کـه بر نایب امام (ع ) خروج می‌نمایند نیز جاری دانست : موازین اسلامی مجازات کند اساس نظام عدل اسلامی را متزلزل می‌سازند و هرج و مرج در جامعه اسلامی پا می‌گیرد و این قطعا با خواست شارع مقدس مغایرت دارد)).

ریشه قرآنی

بحث در مورد ریشه قرآنی ((بغی )) است که آن را در چند گفتار مطرح می‌کنیم :
موارد استعمال واژه بغی :
واژه بـغـی و مـشـتـقـات آن در آیـات قـرآن حـدود نـودو پـنـج مـورد استعمال گردیده است که حاصل و نتیجه موارد استعمال ، به چند معنی خلاصه می‌شود.
۱ ـ طلب ظلم و تجاوز ناروا:
بـه عـنـوان نـمـونه در آیه ۹ سوره حجرات که بحث اصلی ما در مورد آن است کلمه ((بغی )) در مـفـهـوم خـاصـی اسـتعمال شده که آن ستم طایفه‌ای از مؤ منان به طایفه دیگر است و به مؤ منین سـفـارش شـده اسـت کـه اگـر در مـیـان دو گـروه از مـومـنـان جـنـگ و قتال شد میان آنان صلح برقرار کنید و اگر یکی بر دیگری ظلم و ستم کرد با گروه متجاوز نـبـرد کـنـیـد تـا به فرمان خداوند درآید. علامه طباطبایی ((بغی )) را در این آیه ظلم و تجاوز ناروا معنی کرده است .^[۳۳]
۲ ـ افزون طلبی بجا (طلب بحق ):
یکی از مشتقات کلمه ((بغی )) واژه ((ابتغاء)) می‌باشد که در آیات قرآن کریم این کلمه بیشتر در مـعـنـی طـلب و درخـواسـت بـجا و بحق استعمال شده است ، مانند ((وَ تَری الفُلْکَ مَوَاخِرَ فیِه وَ لِتـَبْتَغُوا منْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون )) (نحل آیه ۱۴) ((وَابْتَغِ فَیِما ءَاَتک للّه الدارَ الا خرة )) (قصص آیه 77)
۳ ـ عمل منافی با عفّت :
یـکـی از مـوارد اسـتعمال کلمه بغی در معنی عمل منافی با عفّت (زنا) است که در آیات ۳۳ سوره نـور و ۲۸ مـریـم در ایـن مـعنی استعمال گردیده است ((یا اُخْتَ هارون ما کانَ اءبوک امرءَ سوءٍ و کانَتْ اُمُّکِ بَغیّا)).
گفتار دوم : شاءن نزول آیه ۹ سوره حجرات
از آنـجـا کـه مـوضـوع بـحـث ما ((بغی )) و احکام آن است و یکی از مستندات این بحث آیه ۹ سوره حـجـرات مـی بـاشـد در مـورد ایـن آیـه از سـوی مـفـسـریـن شـیـعـه و سـنـی شـاءن نزول‌های متفاوتی نقل گردیده است که در ادامه به تعدادی از آنها اشاره می‌نماییم :
عـلت نـزول آن اسـت کـه روزی پـیـامـبـر سـوار بر چهارپای خود، از کنار گروهی از انصار می‌گذشت که الاغ او بول کرد. عبداللّه بن اُبَی بینی خود را گرفت و گفت این حیوان را از پیش ما بـبـر کـه رنـجـیـده شـدیـم . عـبـداللّه بـن رواحـه بـه او گـفـت : حـیـوان رسـول خـدا از تـو و پدرت خوشبوتر است ! میان ابن اُبی و ابن رواحه و افراد قبیله آنها نزاع واقع شد و در هم افتادند و این آیه نازل گردید^[۳۴] و چگونگی برخورد مسلمانان را در این نوع اختلافات بیان کرد.
مـردی از انـصـار مانع از آن می‌شد که همسر او با اقوام خود دیدار کند اقوام زن به کمکش آمده و اقـوام مـرد نـیـز بـه حـمـایـتـش ‍ شـتـافـتـنـد و مـیـان آنـهـا نـزاع درگـرفـت و ایـن آیـه نـازل شـد.^[۳۵] بـدیـنـسـان شـیـوه انـجـام وظـیـفـه دیـگـران در قبال این حوادث یادآوری گردید.
مـردی از انـصـار، دیـنی بر گردن یکی از انصار داشت و او دینش را ادا نمی‌کرد آن مرد گفت از قـبـیـله خـود یـاری جـسـتـه دیـن خـویـش را بـه زور مـی گـیرم ، مرد بدهکار پیشنهاد کرد تا نزد رسـول خـدا بـرونـد امـا وی امـتـنـاع ورزیـد، و کـارشـان بـه نـزاع کـشـیـد و ایـن آیـه نازل شد^[۳۶] و وظیفه مسلمانان را در برابر این گونه اختلافات روشن ساخت .
کلمات و نظرات مفسرین پیرامون آیه ۹ سوره حجرات
آیـات مـتـعـددی مـورد اسـتـشـهـاد و اسـتـنـاد فـقـهـا در مـسـئله اهل بَغی قرار گرفته است :
یکی از آیات و یا به عبارتی عمده‌ترین دلیل قرآنی که فقها و مفسرین شیعه و سنی در مورد بـحـث ((بغی )) مصطلح به آن استناد نموده‌اند آیه ۹ سوره حجرات می‌باشد که در این گفتار به برخی از کلمات مفسرین اشاره می‌شود.
وان طـائفـتـان مـن المـؤ مـنـیـن اقتتلوا فاصلحوابینهما فان بغت احداهما علی الاخری فقاتلوا التی تـبـغـی حـتـی تـفـئ الی امـراللّه فـان فـائت فـاصـلحـوابـیـنـهـمـا بالعدل واقسطوا،إ نَّ اللّه یحبّ المقسطین .
اگـر دو دسـتـه از مؤ منان با یکدیگر جنگ نمودند میانشان صلح و آشتی برقرار کنید پس اگر یـکـی بـر دیـگـری تجاوز کرد، با دسته تجاوز کار بجنگید تا به قانون خدا باز آید وقتی بـه حـکم خداوند میان آن دو دسته با عدالت ایجاد آتشی کنید و روابط عادلانه برقرار نمایید، زیرا خدا دادگران عدالت پیشه را دوست می‌دارد.
مـرحـوم طـبـری در تـفسیر آیه ، پس از توضیح کوتاهی پیرامون آیه و مفردات آن ،در موردجمله ((حتی تفی ء الی امر اللّه )) (تا به قانون خدا باز آید) می‌گوید: یعنی زمانی که مخاصمه را تـرک کـرد و بـه طـاعـت و نـمـاز رجـوع نـمـود: و جـمـله ((فـاءصـلحـوا بـیـنـهـمـا بالعدل )) را به معنی صلح همراه با جبران خسارت دانسته است .^[۳۷] عـلامـه طـبـاطـبـائی در تـفـسـیـر خـود در مـورد ایـن آیـه بـحـث مـفـصـل و قـابـل تـوجـهـی نـدارد، تـنـهـا در ذیـل جـمـله ((فـاءصـلحـوا بـیـنـهـمـا بـالعـدل ))، صـلح عـادلانـه را صـلح هـمـراه بـا اجـرای عـدل مـی دانـد، کـه لازمـه آن اجـرای احـکـام اللّه در مـورد تـجـاوزگـر و تـجـاوزات او مـانـنـد قـتـل و غـارت هـا اسـت و هـمـچـنین اجرای حدود و حقوق دیگری که با ظلم و تجاوز طائفه ستمگر و باغی از بین رفته است .^[۳۸] را لازمه چنین صلحی می‌داند.
محقق اردبیلی در ذیل این آیه می‌فرماید:
ایـن آیـه دلالت دارد بـر ایـنـکـه اگـر بـیـن دو طـایـفـه از مـؤ مـنـان جـنـگ و نـزاع واقـع شـد اوّل بـر دیگر مسلمانان واجب است که بینشان صلح برقرار سازند و در مرحله بعد چنانچه یکی حاضر به صلح نمی‌شود: با طایفه ظالم و تجاوزگر جنگ واجب می‌شود.^[۳۹] عـلامـه حـلّی ،^[۴۰] صـاحـب ریـاض ^[۴۱] صـاحب جواهر^[۴۲] و تقریبا تمامی فـقـهـائی کـه در مـورد بـغات بحث کرده‌اند و سخن از وجوب مقابله با بغات گفته‌اند یکی از دلائل خود را آیه ۹ سوره حجرات دانسته‌اند.
بـا ایـن هـمـه فـاضـل مـقـداد این آیه را تنها ناظر به درگیری دو طائفه مؤ منین دانسته و برای وجـوب جـنـگ بـا بـاغـیانی که علیه امام جامعه خروج کرده‌اند به آیات دیگری تمسک کرده است ^[۴۳] که در ادامه بحث به آنها اشاره خواهیم کرد.
قـرطـبـی از عـلمـای اهـل سـنـت مـی نـویـسـد: ((ایـن آیـه مـتـضـمـن دلیـل وجـوب جـنـگـیـدن بـا تـجـاوزکـاران صـلح داخـلی است و آنها کسانی هستند که تجاوز نظم شکنانه شان نسبت به امام یا یک تن از مسلمانان محرز شده باشد)).^[۴۴] شـیـخ مـحـمـدعـلی السـایـس از مـحـقـقـان اهـل سـنـت در کـتـاب خـود، آیـه را ریـشـه قـرآنـی قتال با اهل بغی دانسته و در ذیل آن نکاتی بیان داشته است .^[۴۵] ۱ ـ خطاب آیه را متوجه به امرا و حاکمان می‌داند؛ ۲ ـ امری که در آیه آمده دلالت بر وجوب جنگ با باغیان دارد؛ ۳ ـ جـنـگ تـا رسـیـدن بـه هـدف واجـب است یعنی ؛ تسلیم به امر خدا یا نابودی و متلاشی شدن اهل بغی ؛ ۴ ـ عـده‌ای بـر ایـن بـاورنـد کـه آیـه دربـاره اهـل بـغـی اسـت ، امـا دلالت بـر مـرحـله قـبـل از جـنگ مسلحانه می‌کند و برخورد مسلحانه با آنها جایز نیست ؛ اما این نظریه صحیح نیست زیـرا خـداونـد صـریـحـا امـر بـه مـقـاتله یعنی جنگ کرده است و صحابه نیز با بغات به جنگ مسلحانه پرداخته‌اند و این برای ما کافی است و سیره عملی آنها به عنوان سرمشق برای ما بس است ؛ ۵ ـ نـکـتـه دیـگری که از آیه استفاده می‌شود این است که صلح عادلانه و حقیقی برقرار کنید و ایـن در صـورتـی تـحـقـّق مـی یـابـد کـه گـروه مـتـجـاوز حـقـوق گـروه عـادل و مـورد تـجـاوز را بـپـردازد و مـسـئله ریـشـه‌ای حـل شـود و تـنها ترک مخاصمه کافی نیست ، زیرا امکان تجاوزمجدد می‌رود و یا گروه مظلوم و عادل ، چنانچه بدون احقاق حقوق خود تن به صلح بدهد، این زمینه وجود دارد که هر گاه بتواند و فـرصـت یـابـد بـرای احـقـاق حـق خـود اقـدام نـظـامـی کـنـد و یـا حداقل از روی میل باطنی صلح نکرده و در درون خود را ملامت کند، که در این صورت احساس اخوت دیـنـی و بـرادری وجـود نـخـواهـد داشـت و هـمـواره کـیـنـه گـروه مقابل را در دل خواهد گرفت اما در صورت صلح عادلانه و همراه با قسط ریشه همه بدی‌ها کنده خواهد شد.
۶ ـ شاءن نزول آیه که در گفتار قبل ذکر گردید.
۷ ـ چنانچه بدون جنگ و با نصیحت دست از بغی بر داشتند، آن تقدم دارد.^[۴۶]
نتیجه : این آیه متضمن یک قانون کلی و عمومی برای همیشه و همه جا است و وظیفه مسلمانان را در بـرابـر اخـتـلافات مؤ منان و ظلم و تجاوزی که از سوی طایفه‌ای از مسلمانان بر طایفه دیگر صـورت مـی گـیـرد بـیان می‌کند و برقراری صلحی عادلانه را که در آن حقّی از کسی ضایع نـگـردد، اوّلیـن وظـیـفـه ، و در صـورت تـجـاوز گـروهـی بـر گـروه دیـگر، حمایت از مظلوم در مقابل متجاوز را وظیفه دیگر آنها می‌داند.
گـرچه در آیه کلمه ((اقتتلوا)) که از ماده قتل و قتال (به معنی جنگ ) آمده ولی قرائنی وجود دارد کـه گـواهـی مـی دهـد هـر گـونـه نـزاع و درگـیـری را شـامـل مـی شود هر چند به مرحله جنگ مسلحانه و نبرد نیز نرسد و از جمله شواهد این مطلب شاءن نزول‌های نقل شده می‌باشد.^[۴۷] هـر چـنـد بـعـضـی از مفسران مانند فاضل مقداد آیه را مربوط به بغی مصطلح که در کتاب جهاد بحث شده نمی‌دانند. و معتقدند که آیه مربوط به درگیری دو طایفه از مؤ منان می‌باشد، امّا با مـراجـعـه بـه روایـات که ناظر به همین آیه می‌باشند.^[۴۸] روشن می‌گردد که تجاوز عـلیـه امـام المـسـلمـین نیز به عنوان تجاوز علیه طایفه‌ای از مسلمانان است که در راءس آنها امام قرار دارد.
بـرخـی از مفسران ،خروج علیه امام را موجب کفر دانسته‌اند و به همین جهت این آیه را مربوط به بـغـی عـلیـه امـام نـدانـسـتـه انـد و گـفـتـه انـد کـه قـرآن ایـن دو گـروه را مـؤ مـن خطاب کرده و حـال آنکه تجاوز کننده بر امام معصوم کافر است ^[۴۹] در حالی که اولا این آیه اگر به دو طـایفه مؤ من خطاب کرده مربوط به قبل از درگیری و تجاوز است و ثانیا سیره علی (ع ) در مـورد مـخـالفـیـن خـود (اهل جمل و نهروان و صفین ) این بود که در مورد هیچ یک حکم کفر بار نکرد بلکه آنها مانند سایر مسلمانان زندگی می‌کردند و احکام مسلمان‌ها را بر آنها جاری کرد؟
آیاتی دیگر:
بـرای وجوب مقابله با باغیان آیات دیگری مورد استشهاد قرار گرفته است که به برخی از آنها پرداخته می‌شود.
آیـه ۷۳ سـوره تـوبـه : ((یـا ایـها النبی جاهد الکفار والمنافقین واغلظ علیهم )) ای پیامبر! با کافران و منافقان نبرد کن و بر آنها سخت بگیر!
فاضل مقداد^[۵۰] و ملا فتح الله کاشانی ^[۵۱] این آیه را در مورد وجوب مقابله با بـغـات دانـسـتـه انـد.
آیـه ۵۹ سـوره نـسـاء: ((یـا ایـهـا الذیـن امـنـوا اطـیـعـوا الله و اطـیـعـوا الرسـول و اولی الامـر مـنـکـم )) گـروهـی از مـفـسـران آیـه مـزبـور را نیز در مورد جرم بغی می‌دانند.^[۵۲] آیـه ۴۱ سـوره توبه : ((انفرو خفافا و ثقالا و جاهدوا باموالکم و انفسکم )) سبک و سنگین کوچ کـنـیـد و بـا مـال هـا و جان‌های تان جهاد نمایید. راوندی گفته است که جنگ با باغیان مانند کفار واجب می‌باشد و مستند آن هم آیه فوق است .^[۵۳] آیـه ۲۱ سـوره تـوبـه : ((و ان نـکـثـوا اءیمانهم من بعد عهدهم و طعنوا فی دینکم فقاتلوا ائمه الکـفـر...)) و اگـر سـوگـنـدهـایـشـان را شکستند بعد از آن که پیمان بستند و طعنه در دین شما زدنـد، بـا پـیـشـوایـان کـفـر بـجـنـگـیـد. و ایـن آیـه از آیـاتـی اسـت کـه عـلی (ع ) در جـنـگ بـا اهـل بـغـی بـرای تـحـریـض مـؤ مـنـیـن بـر جـهـاد بـه آن اسـتـشـهـاد مـی نـمـود فـاضـل مـقـداد در تـفـسـیـر خـود ایـن آیـه را نـیـز در مـورد اهل بغی تفسیر کرده است .^[۵۴]

ریشه روایی

پـیرامون ریشه روایی ((بغی )) می‌توان به روایاتی که در کتب شیعه و سنّی آمده و فقها در کـتـب خـود بـه آنـهـا تـمـسـّک نـمـوده انـد، پـرداخـت کـه بـرخـی از ایـن احـادیـث مـتـواتـر و غیرقابل خدشه و مورد اتفاق شیعه و سنی می‌باشند.
۱ ـ ۴ ـ احادیث مورد اتفاق شیعه و سنی
اهـل سـنـّت در مـورد بـغـی و بـاغـی احـادیـثـی را از پـیـامـبـر نقل نموده‌اند.
۱ ـ فـئه بـاغـیـه (گروه متجاوز و ستمگر) از کلماتی است که برای نخستین بار از زبان مبارک پیامبر(ص ) در مورد قاتلان عمّار، به کار برده شده است که به عمّار فرمود:
((إ نـّک لن تـمـوت حتّی تَقتلک الفئة الباغیه التاکبة عن الحقّ یکون آخر زادک من الدنیا شربة لبن ))^[۵۵] ((تـو نـمـی میری تا وقتی که گروه ستمگر و منحرف از حق تو را بکشد. آخرین توشه تو از دنـیـا جـرعـه‌ای شـیـر اسـت )). ایـن حـدیث را که یکی از اخبار غیبی پیامبر(ص ) است ، محدّثان و تاریخنگاران نقل کرده‌اند و سیوطی در کتاب ((خصایص )) بر تواتر آن تصریح کرده است و مرحوم علاّمه امینی در ((الغدیر))^[۵۶] مدارک آن را یادآور شده است .^[۵۷] ۲ ـ پیامبر فرمود:
((هر کس به امامی دست بیعت داد و پیوند قلبی ببست تا آنجا که می‌تواند باید در اطاعت از او بکوشد و اگر کسی با او به جنگ برخاست گردنش را بزنید.))^(58)
احادیثی که شیعه نقل کرده است
در میان کتاب‌های حدیثی شیعه احادیث زیادی در این مورد به چشم می‌خورد که از جمله آن روایات روایـتـی اسـت کـه صـاحـب جـواهـر در آخـر کـتـاب الجـهـاد از جـواهـر آن را نـقـل نـمـوده و در مورد آن می‌گوید این روایت را در آخر کتاب خود می‌آورم تا از باب خِتامُهُ مسک کتابم را به آن ختم نمایم .
حـفـض بن غیاث از امام صادق (ع ) نقل می‌کند که شخصی از پدرم در مورد جنگ‌های علی (ع ) سؤ ال کـرد و سـؤ ال کـنـنـده از دوسـتـداران مـا بـود، اءبـو جـعـفر(ع ) به او گفت : خداوند پیامبرش محمد(ص ) را با پنج شمشیر مبعوث کرد؛ سه شمشیر از آنها آخته‌اند که هرگز در نیام نخواهند شـد تـا جـنـگ فـروکش کند و هرگز جنگ فروکش نخواهد کرد تا خورشید از مغرب طلوع کند... و شمشیری از این شمشیرها باز داشته شده و شمشیری دیگر در غلاف است و کشیدنش بر غیر ماست و حکمش با ماست و اما شمشیرهای آخته بر....
و امـا شـمـشـیـر بـاز داشـتـه شـده ، شـمـشـیـری اسـت کـه بـر اهل بغی و تاءویل کشیده شده . خداوند متعال فرمود:
((و ان طـائفـتـان مـن المـؤ مـنـیـن اقـتـتـلوا فـاءصـلحـوا بـیـنـهـمـا)) زمـانـی کـه ایـن آیـه نـازل گـردیـد، پـیـامـبـر فـرمـود از شـمـا کـسـانـی هـسـتـنـد کـه بـعـد از مـن بـرای تـاءویـل قـرآن مـی جـنـگند همان گونه که من بر تنزیل قرآن جنگیدم ، از او پرسیده شد که آن شـخـص کـیـسـت ؟ حـضـرت فـرمـود: آن کـس کـه کـفـشـش را مـی دوزد در آن هـنـگـام عـلی (ع ) مشغول پینه کردن کفش خود بود...^[۵۸]

اقسام باغیان در احادیث

در کـتـاب ((وسـائل الشـیـعـه )) احـادیـثـی در ایـن بـاره نـقـل گـردیـده اسـت کـه بـه بـیـان احـکـام و اقـسـام بـاغـیـان پـرداخـتـه شـده کـه در ذیل به تعدادی از آنها اشاره می‌گردد.

باغیان و محاربان

۱ ـ حـفـض بـن غـیـاث می‌گوید: از امام صادق (ع ) در مورد دو گروه از مؤ منین پرسیدم که یکی بـاغـی و دیـگـری عـادل اسـت و (در درگـیـری و جـنـگ ) گـروه عـادل طـایـفه باغی را در تعقیب و مجروحان و اسیران آنها را بکشند. این در صورتی است که از بـاغـیان کسی باقی نماند و سازمان و تشکیلاتی نداشته باشند که به سوی آن برگردند، که در آن صورت ، اءسیر آنها کشته و فراری آنها تعقیب می‌گردد و مجروحشان نیز کشته خواهد شد)).^[۵۹] ۲ ـ سـکـونـی از امـام صـادق (ع )نـقل می‌کند که حضرت فرمود:نزد امام علی (ع ) سخن از خوارج پـیـش آمـد.
امـام (ع ) فـرمـود، اگـر بـر امـام عـادل و یـا جـمـاعـتـی از اهل عدل شورش کردند با آنها بجنگید و اگر بر پیشوایی ستمگر قیام نمودند، با آنها نجنگید که در این مورد حق دارند.^[۶۰]۳ ـ عـلی (ع ) از پـیـامـبـر(ص ) نـقـل مـی کـنـد کـه حـضـرت فـرمـود: خـدای متعال بر مؤ منین نوشته (لازم و واجب ساخته ) که با فتنه بعد از من بجنگند همانطوری که جهاد بـا مـشـرکـیـن ، هـمـراه مـن بـر آنـهـا واجـب اسـت . عـرض کـردم ای رسول خدا فتنه‌ای که بعد از شما باید با آن بجنگیم چیست ؟ فرمود فتنه گروهی که شهادت می‌دهند خدایی جز خدا نیست و مرا رسول خدا می‌دانند، در حالی که مخالف سنّت من و طعنه زننده در دین من هستند. عرض کردم چگونه با آنها بجنگیم در حالی که شهادت بر وحدانیت خدا و نبوّت شـمـا مـی دهند، فرمود: ((برای بدعت‌هایی که در دین می‌گذارند و جدا شدن از فرمان من و مباح شمردن خون خاندان من )).

باغیان در نهج البلاغه

نـهـج البـلاغـه ، در مـوارد ارزیـابی به موضوع بغی و گروه‌های باغی می‌پردازد: که به برخی از اینموارد اشاره می‌گردد:
۱ ـ هر کس که شمشیر ((بغی )) را برهنه کند با همان شمشیر کشته می‌شود.^[۶۱] ۲ ـ (در مـورد طلحه و زبیر و بیعت شکنی آنها) اینها گروه باغی و فئه باغیه هستند که پیامبر خبر داده بود.^[۶۲] ۳ ـ امام (ع ) در زمان حرکت به سمت بصره به اهل کوفه نامه نوشت و در آن نامه چنین آمده :
من از جای خود بیرون آمدم در حالی که (از این چند حالت خارج نیستم ) یا ستمگرم و یا ستم دیده و یـا باغی و تجاوز کارم و یا مورد تجاوز واقع شده و من خدا را به یاد کسی که این نامه به او می‌رسد می آورم که نزد من بیاید. اگر روشم درست بود کمک نماید، و اگر کردارم را درست ندانست مرا به کار درست دعوت کند.^[۶۳] ۴ ـ در مورد لزوم مبارزه با این گروه می‌فرماید:
((قـد قـامت الفئة الباغیة ، فاءین المحتسبون ؟)) گروه نافرمان به پا خاست ! کجایند آنهایی که برای خدا می‌کوشند.^[۶۴] ۵ ـ جنگ با این گروه را بر اساس فرمان خداوند می‌داند:
آگـاه بـاشـیـد کـه خـداونـد مـرا فـرمان داده که با اهل بغی و پیمان شکنی و فساد مبارزه نمایم .^[۶۵] ۵ ـ وجوه افتراق و اشتراک بغی و محاربه نـزدیـک بودن مفهوم این دو عنوان در بعضی جهات ، باعث گردیده که عده‌ای در مورد آنها اشتباه کرده و آن دو را به جای یک دیگر به کار برند لذا اشاره‌ای به وجوه افتراق و اشتراک این دو عنوان ضروری به نظر می‌رسد:

وجوه افتراق

۱ ـ از نـظـر تـعـریـف :
در تـعـریـف مـحـاربـه ، تـجـهـیـز بـه سـلاح و یـا حمل و یا کشیدن آن به منظور ایجاد رعب و وحشت آمده است ولی در تعریف بغی چنین نیست .
۲ ـ از نـظـر هـدف :
هـدف مـحـارب سـلب امـنـیـت عـمـومـی اسـت و یـا عمل او منجر به آن می‌شود و یا قصدش براندازی حکومت اسلامی است . امّا هدف باغی برکناری و سرنگونی حاکم اسلامی می‌باشد.
موضوع بغی امنیت حاکم اسلامی است .
۴ ـ از نظر شرائط:
الف : در محاربه ، مسلمان بودن یا غیرمسلمان بودن تاءثیری در تحقق جرم ندارد ولی در باغی مرتکب باید مسلمان باشد.
ب : در محاربه داشتن تاءویل و یا توجیه شرط نیست ولی در بغی جزء ارکان اصلی می‌باشد.
ج : همه متفقند که محاربه به صورت فردی قابل تحقق است امّا در مورد بغی اختلاف نظر وجود دارد.
د: در مـحـاربـه ، محارب باید همراه با سلاح و یا هر وسیله‌ای باشد که نشان دهنده قدرت است ولی در بغی چنین نیست .
۵ ـ از نظر احکام :
الف : در بـرخورد با محارب سخنی از ارشاد و نصیحت و حلّ مسالمت آمیز و گفت وگو مطرح نیست ، اما در بغی باید راه‌های مسالمت آمیز قبل از جنگ طی شود.
ب : در مـورد امـوال بـاغـیـان کـه هـمـراهـشـان در جـنـگ بـوده بعضی از فقها قائلند که به غنیمت گرفته می‌شود اما در مورد اموال محارب چنین نیست .
۶ ـ از نظر مجازات :
الف : تـوبـه مـحارب بعد از دستگیری قبول نیست ، اما توبه باغی در هر صورت پذیرفته می‌شود.
ب : مـجـازات مـحـارب در زمـره حـدود الهـی اسـت کـه در قـرآن مشخص گردیده ولی باغی مستوجب تعزیرات و در صورت حرکت نظامی دستور قتال و مبارزه با آنها صادر شده است .
ج : مـجـازات محارب سخت‌ترین مجازاتی است که در اسلام معین گردیده ولی مجازات باغی چنین نیست .
۷ ـ از نظر ماهیت :
بغی از نظر حقوقدانان جرم سیاسی است ، ولی محاربه از جرائم عادی است .
مستوجب ارفاق و تخفیف است ولی در مورد محارب این نگرش وجود ندارد.

وجوه اشتراک

۱ ـ از نظر آثار: هر دو امنیت جامعه را به خطر می‌اندازند.
۲ ـ از نظر مجازات : هر دو جرم و مستوجب مجازات هستند.
۳ ـ از نظر نوع جرم : الف : هر دو از جرائم داخلی حکومت اسلامی است .
ب : هر دو جرم علیه حکومت اسلامی و حاکمیت اسلام است .
۴ ـ از نظر احکام : الف : در هر دو، مجرم دارای مسئولیت کیفری است .
ب : درصورت مسلمان بودن مجرم آثار اسلام بر هر دو بعداز ارتکاب جرم نیز باقی است .
۶ ـ قوانین موضوعه :
در قانون مجازات اسلامی سخنی از بغی مطرح نشده است و هیچ جرمی با عنوان مجرمانه ((بغی )) نـامیده نشده و ماده قانونی که منطبق بر عمل باغیان مذکور در فقه اسلامی باشد وجود ندارد. تـنـهـا ماده‌ای که به عقیده برخی از محققان شباهت زیادی با تعریف بغی دارد، ماده ۱۸۶ قانون مـجـازات اسلامی است که باید عنوان مجرمانه آن را بغی بنامیم نه محاربه .^[۶۶]در این قانون مقرر گردیده :
((هـر گـروه یا جمعیت متشکّل که در برابر حکومت اسلامی قیام مسلّحانه کند مادامی که مرکزیت آن بـاقـی اسـت تـمـام اعـضا و هواداران آن که موضع آن گروه یا جمعیت را می‌دانند و به نحوی در پـیـشـبـرد اهـداف آن فـعـالیـّت و تـلاش مـؤ ثر دارند محاربند؛ اگرچه در شاخه نظامی شرکت نداشته باشند)).
گـرچـه تـعـریـف مـاده مـزبـور شباهت زیادی با ((بغی )) دارد، اما تغییر عنوان ((محاربه )) به بـرکـنـار کـردن حـاکـم است و آنچه از این ماده به ذهن می‌رسد، قیام در برابر حکومت به منظور مـخـالفـت بـا اصـل حـکـومـت اسـلامـی و بـرانـدازی آن اسـت کـه ایـن عمل در فقه اسلامی در حکم محاربه می‌باشد.
ثـانـیـا: هـر قـیـامـی عـلیـه حـکـومـت را نـمـی تـوان بغی دانست و تنها در صورتی که همراه با تاءویل باشد و مرتکبین آن مسلمان باشند و با شروط دیگر، بغی نامیده می‌شود. و این ماده به صـورت عـام هر قیامی را محاربه می‌داند و با تغییر عنوان به بغی باید به شرائط آن نیز اشاره گردد. و فقط صرف عوض کردن عنوان برای ارائه تعریفی از بغی کافی نیست .
ثالثا: اگر عنوان عوض شود، تنها به یک قسم از بغی اشاره گردیده و آن بغی به صورت مسلحانه است در حالی که بغی گاهی بدون استفاده از سلاح است .
رابـعـا: بـغـی مسلحانه نیز در فقه به دو صورت است یا سازمان یافته و یا بدون سازمان و تشکیلات ، که این ماده فقط به قسم اوّل آن اشاره کرده است .
گرچه غیر از اشکال اوّل ، سـایر اشکالات به جنبه تعریفی بودن ماده بر می‌گردد و در تعریف اشاره به یکی از اقـسـام عنوان کافی است و برای شرح آن اسم توضیحی بیش از این لازم به نظر نمی‌رسد و سایر موارد در بحث شروط بررسی می‌شود.

پیشینه تاریخی (بغی)

نگاهی به پیشینه تاریخی بغی از دوران رسول خدا(ص ) تا عصر حاضر، مؤ یّد این نظریه اسـت کـه شـریـعـت اسلامی در برخورد با مخالفان ، شیوه خاصی را ارائه و بر اساس نیّت و نـوع جـرم هـمـواره بـین حرکت‌های مخالفان تفکیک قائل بوده است . به گفته یکی از محققان ، در زمـانـی کـه در جـهـان مـجـرم سـیـاسـی خـطـرنـاک تـریـن مـجـرم ، و مـجـازات او تـا اوایـل قـرن نـوزدهـم ، مـرگ ، سـوزانـدن ، و مـصـادره امـوال بـود و حـتـّی خـانواده وی نیز مجازات می‌شدند، شریعت مقدس اسلام در چهارده قرن پیش ، بـیـن جـرم سـیـاسـی (بـا عـنـوان بـغـی ) و عـادی تـفـکـیـک قائل شد.^[۶۷] جـهـت اطـلاع بـیشتر خوانندگان در فصل حاضر اشاره‌ای به روند تاریخی جرم بغی گردیده است .

عصر رسول خدا(ص)

بـارهـا رسـول خـدا(ص ) بـه عـلی (ع ) فـرمـوده بـود کـه پـس از من حوادث ناگواری رخ خواهد داد^[۶۸] و ناکثین و قاسطین و مارقین با تو به جنگ بر می‌خیزند و شورش و بغی خواهند کـرد. حـضـرت علی (ع ) نیز در نهج البلاغه می‌فرماید: ((من بین دو امر قرار گرفتم : یا با اهل بغی نبرد کنم و یا به آنچه پیامبر آورده کفر ورزم ))!^[۶۹] ابـو ایـوب انـصـاری ، صـحـابـی بـلنـد پـایـه رسـول خـدا(ص )، بـعـد از جـنـگ بـصـره و قبل از ((چرا با گروه‌های مسلمان می‌جنگید)) گفت :
((رسـول خـدا(ص ) مـا را مـوظف کرده همراه علی (ع ) با پیمان شکنان بجنگیم که جنگیدیم ؛ موظف کـرده هـمـراه او بـا بیدادگران منحرف بجنگیم که اینک به کارزار معاویه و طرفدارانش روانه ایـم ، و مـاءمـور فـرمـوده همراه علی (ع ) با از دین برگشتگان بجنگیم ، که هنوز آنان را ندیده‌ایم )).^[۷۰] ((عبدالله بن بدیل ))، معاویه و همدستانش را اهل بغی در گروه و تجاوزکاران داخلی می‌خواند و هـمـرزمـانـش را تشویق می‌کرد با آنها که بر سر خلافت با خلیفه صالح و حقیقی (امیرمؤ منان علی (ع )) به جنگ برخاسته‌اند، پیکار کنند.
اسـنـاد تـاریـخـی مـشـابـهـی نـشـان مـی دهـد کـه ایـن حـقـیـقـت ، عـلاوه بـر اصـحـاب و اهـل بـصـیـرت ، بـر افـکار عمومی هم مسلّم بوده است . فقهای ادوار بعد، همین نظر را داشته‌اند.
((مـحـمـدبـن حـسـن شـیـبـانـی حـنـفی )) متوفای ۱۸۷ هجری و ((امام الحرمین )) در کتاب ((ارشاد))، ((قـاضـی ابـوبـکـر بـن العـربـی )) در تفسیر آیه نُه (۹) سوره حجرات ، امام علی (ع ) را امام عـادل و حـکـومـتـش را قـانـونـی و مـشـروع مـی دانـنـد و اصـحـاب جـنـگ هـای سـه گـانـه را اهل بغی دانسته‌اند و معاویه ، اصحاب جمل و نهروان را شورشی و باغی شمرده‌اند.^[۷۱] ایـن گـروه‌های سه گانه در تاریخ اسلام به نام‌های ((ناکثین )) (پیمان شکنان ) و ((قاسطین )) (سـتمگران و متجاوزان از خط حق ) و ((مارقین )) (گمراهان و از دین بیرون رفتگان ) معروفند. سـابـقـه ایـن نامگذاری مربوط به عصر پیامبر گرامی است . آن حضرت خود از این سه گروه چـنـیـن توصیفی کرده و به علی (ع ) و دیگران یادآور شده بود که علی (ع ) با این سه گروه نـبـرد خـواهـد کـرد.^[۷۲] ایـن سـخـن پـیـامبر(ص ) یکی از خبرهای غیبی او است که محدثان اسلامی در کتاب‌های حدیث به مناسبت‌های گوناگون از آن یاد کرده‌اند. به عنوان نمونه یکی از آنها را یادآور می‌شویم :
((امرنی رسول اللّه (ص ) بقتال الناکثین والقاسطین والمارقین )).^[۷۳] پیامبر خدا(ص ) به من امر فرمود که با ناکثان و قاسطان و مارقان نبرد کنم .
ابـن کـثـیـر، در تـاریـخ خـود قـسـمـتـی از ایـن احادیث را گرد آورده است . از جمله یادآور شده که پیامبر(ص ) وارد خانه امّ سلمه شد، سپس علی (ع ) نیز آمد. پیامبر(ص ) رو به همسر خود کرد و گفت :
(( یا ام سلمه، هذا واللّه قاتل الناکثین والقاسطین والمارقین من بعدی )).^[۷۴] ((ای امّ سلمه، این (علی ) نبرد کننده با ناکثان و قاسطان و مارقان بعد از من است )).
مراجعه به کتاب‌های حدیث و تاریخ صحّت و استواری حدیث فوق را ثابت می‌کند. علاّمه امینی در کتاب ((الغدیر)) قسمتی از صور حدیث و مدارک آن را جمع کرده است .^[۷۵] تـاریـخ مارقین گواهی می‌دهد که آنان پیوسته پرخاشگران بر حکومت‌های زمان بودند و زیر بـار هـیـچ حـکـومـتـی نـمـی رفـتـنـد. نـه حاکمی را به رسمیت می‌شناختند و نه حکومتی را. حاکم عـادل مـانـنـد عـلی (ع ) و مـنـحـرف مانند معاویه ، در نظر آنان فرقی نمی‌کرد و رفتار آنان با مـروان و یـزیـد، بـا رفـتـار آنـان بـا عـمربن عبدالعزیز یکسان بود. در اینجا به بحث مستقلی دربارهٔ خوارج می‌پردازیم .
سابقه تفکّر خارجیگری به عصر رسول خدا بر می‌گردد. گروهی در عصر پیامبر(ص ) فکر و ایـده خـود را بـه نـحوی اظهار می‌کردند و سخنانی می‌گفتند که روحیه پرخاشگری در آنها نمایان بود. مورد زیر از نمونه‌های بارز این موضوع است : پیامبر(ص ) غنایم ((حنین )) را بنا بـر مـصـالحـی تـقسیم کرد و برای تاءلیف قلوب مشرکانِ تازه مسلمان ، که سالیان درازی با اسـلام در حـال جـنـگ بودند، به آنان سهم بیشتری داد.
در این موقع ((حرقوص بن زهیر)) زبان بـه اعـتـراض گـشـود و بـی ادبـانه رو به پیامبر(ص ) کرد و گفت : تو، اگر عدالت نزد من نـبـاشـد، در کـجـا خـواهـد بـود؟!)) عـمـر در ایـن هـنگام پیشنهاد کرد که گردن او را بزنند، ولی پیامبر(ص ) نپذیرفت و از آینده خطرناک او گزارش داد و فرمود: ((او را رها کنید که پیروانی خـواهد داشت که در امر دین بیش از حد کنجاوی خواهند کرد و همچون پرتاب تیر از کمان ، از دین بیرون خواهند رفت !)).^[۷۶] بـخـاری در کـتـاب ((المـؤ لفـة القـلوب ))، ایـن حـادثـه را بـه طـور گـسـتـرده نـقـل کـرده اسـت و می‌گوید: ((پیامبر(ص ) دربارهٔ او و یارانش ‍ فرمود: ((((یمرقون من الدّین ما یمرق السهم من الرّمیة )) پیامبر(ص ) لفظ ((مرق )) را که به معنی پرتاب شدن است به کار مـی بـرد، زیـرا ایـن گروه به سبب اعوجاج و کجی در فهم دین ، به جایی رسیدند که از حقیقت دین دور ماندند و در میان مسلمانان ((مارقین )) لقب گرفتند.^[۷۷] در ذیـل آیـه مـبـارکـه ((طـائفـتـان مـن المـؤ مـنـیـن )) (حـجـرات ۹) ایـن روایـت نقل شده است .^[۷۸] روزی رسـول خـدا(ص ) مـالی را بـیـن مـردم تـقسیم نمود، مردی با ویژگی‌های مخصوص ، به رسـول خـدا عـرض کـرد: ((در تـقـسیم بیت المال عدالت را مراعات نفرمودی !)) و سپس برگشت . صـورت پـیـغـمـبـر از شنیدن این سخن تغییر کرد و فرمود: ((اگر من عدالت را رعایت نکنم ، چه کـسـی رعـایـت خـواهـد کـرد!)) رسـول خدا به اطرافیان خود فرمودند: چه کسی حاضر است او را بـکـشـد؟)) ابـوبـکـر بـرخـاسـت و بـه دنـبـال او رفـت او را دیـد کـه در مـسـجـد مـشـغـول نـمـاز اسـت . او را نـکـشـت و بـه نـزد رسـول خـدا بـرگـشـت و عـرض کـرد: یـا رسـول اللّه ، در حـال نـمـاز بود. رسول خدا(ص ) بار دیگر فرمود: ((کیست او را بکشد؟)) عمر بـرخـاسـت و بـه طـرف او رفـت . امـّا بـرگـشـت و عـرض کـرد: یـا رسـول اللّه در حـال خـوانـدن نـمـاز بـود. بـرای بـار سوّم پیامبر فرمود: ((کیست که او را به قـتـل رسـانـد؟)) عـلی (ع ) بـرخـاسـت و رفـت و دیـد آن مـرد رفـتـه اسـت و نـیست ، لذا بر گشت . رسول خدا فرمودند: ((اگر او را می‌کشتید، بعد از من میان دو نفر از شما اختلاف و تفرقه پیدا نمی‌شد)).^[۷۹] رسـول خـدا(ص ) در ادامه فرمود: ((از این طرز فکر قومی پیدا خواهد شد که قرآن می‌خوانند و از حـلقـومـشـان تـجـاوز نـخـواهـد کـرد و از دیـن بیرون می‌روند مانند بیرون رفتن تیر از کمان )).^[۸۰] و از تـمـام ایـن اخـبـار و روایـات مـشـهـورتـر و مـعـروف تـر، سـخـن رسـول خـدا(ص ) بـه عـمـّار یـاسر بود که فرمود: ((یا عمّار انّک لن تموت حتّی تقتلک الفئة الباغیة الناکبة عن الحق یکون آخر زادک من الدّنیا شربة لبن ))؛^[۸۱] ای عمار تو نخواهی مـرد تـا ایـنـکـه گروه تجاوزگرِ رویگردان از حق تو را می‌کشند و آخرین بهره تو از این دنیا جرعه‌ای شیر است .
و ایـن سـخـن پـیـامـبـر در جـنـگ صفین نشانه حقانیّت و ملاک تشخیص ظالم و باغی از مظلوم قرار گـرفـت و گـروهـی کـه روایـت پـیـامـبـر در مـورد عمار را شنیده بودند با شهادت عمار در همان عـرصـه پیکار موضع خود را عوض کرده و از اردوگاه معاویه خارج شدند و به سپاه علی (ع ) پـیـوسـتـنـد^[۸۲] بـه عـنـوان نـمـونـه ، زبـیـدبن عبد جولانی که از فرماندهان معاویه و پـرچـمـدار او در جـنـگ صـفـیـن بـود و از سوابق درخشانی نیز برخوردار بود، با عده‌ای خود را تسلیم علی بن ابیطالب (ع ) نمود.^[۸۳] ((هـنـی )) غـلام عـمـر بـن خـطـاب در بـاره خـودش گـفـتـه اسـت کـه ((در اوائل جـنـگ مـن بـا اردوی مـعـاویـه بـودم . سـپـاهـیان می‌گفتند به خدا قسم هرگز عمار یاسر را نـخـواهـیـم کـشـت ، زیـرا اگـر عـمـار را بـکـشـیـم ، هـمـانـطـور کـه شـایـع اسـت ، مشمول عنوان اهل بغی ((فئه باغیه )) خواهیم شد، در پایان روزی که عمار یاسر کشته شد من در مـیـان اجـسـاد کشتگان می‌گشتم . دیدم جسد عمار یاسر روی زمین افتاده است . با شتاب نزد عمرو عـاص رفـتـم . او روی تـخـتـش آرمـیـده بود. پرسیدم در باره عمار یاسر چه شنیده‌ای ؟ گفت از پیغمبر خدا شنیده‌ام که عمار را فئه باغیه (تجاوزکاران داخلی ) خواهند کشت . به او خبر دادم که عـمـار یـاسـر کشته شده است ؛ گفت : حرف پوچی می‌زنی ! گفتم به چشم خود دیدم که جسدش دهـم . تـا نـعـش را دیـد، چهره اش دگرگون شد، رو برگرداند و به راه افتاد و گفت : عمار را کسی کشته که او را به میدان کارزار آورده است !^[۸۴] پـس از ذکـر مـواردی کـه حـکـایـت از پـیـش گـویـی هـای رسول خدا(ص ) می‌کند، مانند داستان ابوایوب انصاری و عمار یاسر و نیز روایات دیگری که حـضرت خبر وقوع جنگ میان علی (ص ) با تجاوزکاران و باغیان از مواردی که ذکر شد، فهمیده مـی شـود کـه تـاریـخـچـه واژه ((بـغـی )) و ((بـغـات )) و ((فـئه بـاغـیـه )) بـه زمـان رسول خدا(ص ) باز می‌گردد.

دوران خلفای سه گانه

خلیفه اوّل

در زمـان خـلیـفـه اوّل ، حـوادثـی تـحت عنوان بغی دیده نمی‌شود و تنها داستان مالک بن نویره نـقـل گـردیـده کـه پـس از رحـلت رسـول خـدا(ص ) و خـلافـت ابـوبـکـر، مـدتـی از دادن زکـات مـال خـود امـتناع کرده بود و استدلال و توجیه شرعی خود را در آیه قرآن می‌دانست که در سوره تـوبـه آیـه ۱۰۳ آمـده اسـت : ((خـُذْ مـِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَة تُطَهِّرُهُمْ بِها وَ تُزَکّیهِمْ وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ اِنَّ صـَلَوتـُکَ سـَکـَنٌ لَّهـُمْ)) یعنی ای رسول ، از اموال آنها صدقه بگیر تا آنها را پاک و پاکیزه نـمـائی و بـرای ایـشـان دعـا کـن کـه دعـای تو مایه آرامش آنهاست . مالک می‌گفت دعای ابن ابی قحافه (ابوبکر) برای ما آرامش خاطر نمی‌آورد. خلیفه دستور داد که زکات را از آنها بستانند و خالدبن ولید، سردار جاهلی را برای سرکوبی وی اعزام نمود. خالدبن ولید با قساوت تمام او و قـیـبـله اش را قـتل عام کرد و توبه ایشان را نپذیرفت و همسر او را در همان شب مورد تجاوز قـرار داد. بـا شـنـیـدن ایـن خـبـر، مـوجـی از اعـتـراض مـیـان مـؤ مـنـان ایـجـاد شـد و هـمـه مـردم عمل او را محکوم کردند و قصاص خالد را خواستار شدند. خلیفه برای تبرئه او گفت خالد اجتهاد کـرده و بـه خطا رفته است ! علمای اهل سنت عمل مالک را بغی دانسته‌اند و برخورد حکومت را نیز سرکوب باغیان شمرده‌اند.^[۸۵]

خلیفه دوّم

در زمـان خـلیـفـه دوّم خـبـری بـه عـنـوان بـحـث بـاغـیـان مـطرح نیست و حادثه‌ای در این خصوص نقل نگردیده است .

خلیفه سوّم

یکی از محققان می‌نویسد که عثمان ، دست به کشتار مسلمانان زد و خون مسلمانان ریخت و او اولین کـسـی است که در میان مسلمانان سلاح کشید و باغی است .^[۸۶] موارد زیر، مؤ ید این نظر است :
ضرب و جرح صحابه بزرگ پیامبر همچون عبدا... بن مسعود، تبعید شخصیت‌های بزرگی چون ابـوذر، بـذل و بـخـشش‌های بی حدّ و حساب بیت المال به خویشاوندان ، و از همه آنها خطرناک تـر مستولی کردن بنی امیّه بر مردم که رسول خدا(ص ) بارها از دادن منصب به آنها نهی کرده بـود.^[۸۷] و فـرمـوده بـود کـه اگـر آنـهـا را بـر مـنـبـر من دیدید گردن آنها را بزنید! خلفایی چون عثمان ، نه تنها در راه پیشرفت فرهنگ اسلامی قدمی بر نداشتند، بلکه با روش و منش خود سدّی بزرگ در مقابل جریان تبلیغی صحابه پیامبر(ص ) گردیدند. آن‌ها با هدایت جـامعه به سوی ارزش‌های دوران جاهلی ، مشکل بزرگی به نام ((اسلام جاهلی )) فراروی حکومت علی (ع ) قرار دادند. حضرت در همان ابتدای خلافت به آن اشاره کرد که زمان شما مانند زمانی گردیده که پیامبر(ص ) به رسالت مبعوث گردید.
در این نوع جاهلیت ، ثروت‌ها در قالب حق و حقوق و صله رحم ، و پست و مقام در قالب شایستگی هـا، تـنـهـا بـه هـم فـکـران و هـم پیالگان داده می‌شد. حدود الهی در پوشش عفو و بخشش حاکم اسلامی ، تعطیل شده بود.
تعصب فامیلی در خلیفه سوم به قدری شدّت داشت که تمام معیارهای اصولی که یک حاکم حتی بـرای حـفـظ حـکـومـت خویش نیز باید به آن پایبند باشد تحت شعاع این تعصب قرار گرفته بـود. عـاطـفه بیش از حدّ خلیفه نسبت به خاندان ((بنی ابی معیط)) به قدری بر همگان واضح بود که حتی خلیفه دوم نیز این مساءله را درک کرده بود و به این جهت به ابن عباس گفته بود.
((لو ولیـّهـا عـثـمـان لحمّل بنی اءبی معیط علی رقاب الناس ولو فعلها لقتلوه ))؛^[۸۸] اگـر عـثـمان زمام خلافت را دست گیرد فرزندان ((ابی معیط)) را بر مردم مسلّط می‌سازد و اگر چـنـیـن کند او را می‌کشند.^[۸۹] زمانی هم که عثمان ولید بن عتبه را به استانداری کوفه گماشت ، امیرمؤ منان و طلحه و زبیر به گفتار عمر استناد جستند و به عثمان گفتند مگر عمر به تو سفارش ‍ نکرد که آل بنی معیط و بنی امیّه را برگردن مردم مسلّط نکنی ؟!^[۹۰] عثمان در حقیقت گفتار پیر خاندان بنی امیّه ، ابوسفیان را نصب العین قرار داده بود^[۹۱] و گـویـا قـسـم یـاد کـرده بـود کـه جـز بـنـی امـیـّه کـس دیـگـری را بـه حـکـومـت نـرسـانـد، در مـقـابـل شـخصیت‌هایی مانند ابوذر را به ربذه و مالک اشتر و یارانش را از کوفه به شام و از شـام بـه حمص تبعید کرد، هر کس کوچک‌ترین مخالفت با او می‌کرد مورد اهانت و ضرب و شتم واقـع مـی شد زمانی که دستگاه خلافت مصدر چنین ظلم‌هایی باشد، رفته رفته بدبینی تواءم بـا قـصـد انـتقام در اندیشه‌ها پدید می‌آید. با تکرار این موارد، تکرار انقلاب و قیام بر ضد حـکـومـت وقـت در خـاطـره هـا جـوانـه زد و سـرانـجـام شـورش مردم علیه حکومت و خلیفه ، منجر به قتل خلیفه و زمینه ساز مشکلات بعدی در راه حکومت علوی گردید.
۳ ـ دوران امیرالمؤ منین علی (ع ) حـوادثـی کـه در زمان عثمان اتفاق افتاد زمینه‌های خلافت علی (ع ) و بیعت مردم با آن حضرت را فـراهـم سـاخـت . نحوه عملکرد عثمان عقده‌ای در دل‌ها ایجاد کرده بود که تنها به دست علی (ع ) گشوده می‌شد و تنها عدالت علی (ع ) تسکین دردها و زخم‌های به وجود آمده از دوران حکومت بنی ابی معیط و بنی امیّه بود.

دموکراسی‌ترین حکومت

در تـاریـخ خـلافـت اسـلامـی هـیـچ خـلیـفـه‌ای مـانـنـد عـلی (ع ) بـا اکثریت قریب به اتفاق آراء بـرگـزیـده نـشـد و گـزیـنـش او ایـن چنین به آراء صحابه و نیکان از مهاجر و انصار و فقها و قـراء، مـتـّکـی نـبـوده اسـت . و ایـن تـنـهـا عـلی (ع ) اسـت کـه خـلافـت را بـه ایـن شکل و به دموکراسی‌ترین شیوه آن به عهده گرفت .^[۹۲]
۱ ـ ۳ ـ مشکلات حکومت علی (ع )
عـلی (ع ) بـا اعـلام بـرنـامـه کـار خـود، لزوم بـر هـم زدن وضـع مـوجود را جزء اساسی‌ترین نیازهای اصلاح جامعه و اصلاحات مورد نظر خود می‌دانست . هر انسان آگاه اگر به اوضاع به وجـود آمـده در دوران سـیـزده سـاله حـکـومـت عـثـمـان بـنـگـرد لزوم ایـن عـمل را به خوبی درک می‌نماید که حضرت خود با جمله ((الا و انّ بلیّـتکم قد عادت کهیئتها یوم بـعـث اللّه نـبـیـّکـم (ص )))^[۹۳] زمـان آغـازیـن خلافت خویش را به زمان آغاز بعثت پیامبر تشبیه می‌کند که جامعه در رسوم جاهلی و در کفر آشکار غرق بود.
ولی جـاهـلیـّت زمـان حـضرت ، جاهلیّت اسلامی بود و کفر این زمان نیز، کفر پنهان شده در پس چـهـره هـای نـفـاق و همین موضوع ، کار را سخت تر و زحمت هدایت جامعه را دو چندان می‌کرد. وجود افـرادی کـه با چهره حق به جانب و با سوابقی درخشان مانند طلحه و زبیر که با خلافت چهره‌هایی مانند عثمان ، خود را مستحق خلافت می‌دانستند. و از به هم خوردن اوضاع موجود سودی نمی بـردنـد از یـک سو، و چهره‌های پر ادّعا امّا بدون هیچ گونه سابقه خدمت و یا مجاهدت در اسلام مانند معاویه ، از دیگر سو حکومت نوپای علی (ع ) را در امواجی پرتلاطم انداخته بود.
عـلی (ع ) در دوران خـلافتش با سه دسته دشمن رو به رو بود و با آنان به پیکار برخاست و در مدّت پنج ساله خلافت ، لحظه‌ای از خطر آنان ایمنی نیافت . این سه دسته عبارت بودند از اصحاب جمل که آنان را ناکثین نامید و اصحاب صفین که آنها را قاسطین خواند واصحاب نهروان یعنی خوارج که آنها را مارقین می‌خواند.
سابقه این نامگذاری به دوران پیامبر اکرم (ص ) باز مـی گـشـت کـه بـه او فـرمـوده بـود پـس از مـن بـا نـاکـثـیـن و مـارقـیـن و قـاسـطـیـن جـنگ خواهی کرد؟^[۹۴] در نـهـج البلاغه در مورد این سه گروه چنین می‌فرماید: ((پس چون به امر خلافت قیام کردم ، طـائفـه‌ای نـقـض بـیـعـت کـردنـد (نـاکـثـین ) و جمعیتی از دین بیرون رفتند (مارقین ) و جمعیتی از اوّل سرکشی و طغیان کردند (قاسطین ).^[۹۵] شهید مطهری در مورد ویژگی هر یک از این سه گروه می‌گوید:^[۹۶] ۱ ـ نـاکـثـیـن از لحـاظ روحیه ، پول پرستان بودند، صاحبان مطامع و طرفدار تبعیض . سخنان حضرت در مورد عدل و مساوات ، بیشتر متوجه این جمعیّت است .
۲ ـ روح قـاسـطین ، روح سیاست و تقلب و نفاق بود. آنها می‌کوشیدند تا زمام حکومت را در دست گـیـرنـد و بـنـیان حکومت و زمامداری علی (ع ) را در هم فرو ریزند. عده‌ای به امام (ع ) پیشنهاد کـردند که تا حدودی مطامعشان را تاءمین کند. اما امام (ع ) نپذیرفت ، زیرا که او آمده بود تا با ظلم مبارزه کند، نه آنکه ظلم را امضاء نماید! و از طرفی معاویه و طرفدارانش با اساس ‍ حکومت عـلی (ع ) مـخـالف بـودنـد، آنـهـا مـی خـواسـتـنـد کـه خـود مـسـنـد خـلافـت اسـلامـی را اشغال کنند و درحقیقت جنگ علی (ع ) با آنها جنگ با نفاق و دورویی بود.
۳ ـ دسته سوّم که مارقین بودند، روحشان روح عصبیّت‌های ناروا و خشکه مقدسی‌ها و جهالت‌های خـطـرنـاک بـود، عـلی (ع ) نـسـبت به همه اینها دافعه‌ای نیرومند و حالتی آشتی ناپذیر داشت .^[۹۷]
دسـتـه اوّل افـرادی مانند طلحه و زبیر و دسته دوّم به سرکردگی معاویه و دسته سوّم خوارج بـودنـد.
دشـمـنـان دانـا امـثـال مـعـاویه ، افرادی کار آزموده و دارای طرز تفکر بودند که برای رسـیـدن بـه اهـداف دنـیایی خود، از انواع خدعه‌ها و نیرنگ‌ها بهره می‌جستند. این گروه بیشتر چـهـره هـای سـیـاسـی بـودنـد نـه مـذهـبـی و در دیـن سـابـقه مجاهدتی و یا همراهی و مصاحبت با پیامبر(ص ) را نداشتند.
گـروه دیـگـر، یـعـنـی افرادی مانند طلحه و زبیر، هم دارای وجهه مذهبی بودند و هم خود را به سـیاست می‌زدند. امّا در هیچ قسمت پیروز میدان نبودند. این عده اولین کسانی بودند که بر ضد امام (ع ) حرکت کردند.ولی به علّت همین ضعف دید سیاسی از معاویه و همفکرانش فریب خوردند. و گروه خوارج ، افراد مقدس ماءب کج فهم که غالبا ابزار دست و وسیله پیشبرد افکار سیاست مـداران بـودنـد ایـن گـروه نـه از دیـن فـهـمـی درسـت داشـتـنـد و نـه از سـیـاسـت بهره‌ای برده بودند.دوستی شان بیش از دشمنی شان خطر داشت ، پیشانی‌های پینه بسته ، نمازهای طولانی و زبـان هـای دائم الذکـرشـان ، شـمـشـیـر هـر جنگجویی را کند می‌کرد و پای هر جنگاور را می لرزانـد. ایـن دسـتـه کاستی سابقه امثال معاویه را جبران می‌کردند و به خاطر جهالتشان به عـنـوان ابـزار و آلت دسـت او قـرار گـرفـتـه و سدّ راه مصالح عالیه اسلامی واقع گردیدند. البـتـه هـمـیـشـه مـنـافقان بدبین ، مقدّسان احمق را علیه مصالح اسلامی بر می‌انگیزند که به فرمایش علی (ع )، این افراد تیرهای شیطانند که باعث تردید و گمراهی مردم می‌شوند.
۲ ـ ۳ ـ طلحه و زبیر و عایشه و (جنگ جمل )
طلحه و زبیر از جمله کسانی بودند که با عنایات خلیفه دوّم به شورای خلافت راه یافتند و در زمان حکومت خلیفه سوّم ، ثروت قابل ملاحظه‌ای گرد آوردند.امّا پس از رشد افکار مخالف علیه عثمان ، به قصد فرصت طلبی شدیدترین دشمنی‌ها را در حق عثمان به جای آوردند تا این که عـثـمـان بـه قـتـل رسید اما اقبال عمومی به علی (ع ) آن چنان بود که ایشان نیز در زمره مبایعان درآمـدنـد و از نخستین بیعت کنندگان با حضرت شدند، به این امید که جایگاه خود را تثبیت کنند. آنان اندکی پس از خلافت حضرت امیر(ع )، سهم خود را طلب کردند و پیشنهادشان منصوب شدن به ولایت بصره و کوفه و یا شام بود. حضرت نیز که خود را وامدار هیچ شخص و یا گروهی نـمـی دانـسـت و خـلافـت را خشنودی عده‌ای زیاده طلب ، پیمانی را که با خدای خویش بسته بود زیر پا بگذارد و با آنان از در سازش برآید.
بـدیـن تـرتـیـب آنها با ناامیدی محضر علی (ع ) را ترک کرده و در صدد کارشکنی و نقض بیعت بـرآمـدنـد و بـه بـهـانـه عـمـره ، راهـی مـکـّه شـدنـد در هـمـیـن حـال ، امـام آنـان را از کـارشـکنی برحذر داشت .^[۹۸] آن‌ها به محض خروج از مدینه بنای مـخـالفـت گـذاشـتـنـد و در برخورد با دیگران بیعت خود را نفی و یا آن را از روی اجبار و اکراه اعلام می‌نمودند.
دیـگـر دشـمن حضرت ، عایشه دختر خلیفه اوّل و همسر پیامبر(ص ) بود.عایشه با عنوان ام المؤ مـنـیـن ، روایـاتـی جـعـل کـرد کـه در آن هـا، عـلاقـه خـاص حـضـرت رسـول بـه وی ، بـیـان شـده بـود؛ روایـاتـی کـه گـاه ، عـدالت پـیـامـبـر را زیـر سـؤ ال می‌برد.^[۹۹] این زن ، جایگاه ویژه‌ای در بین مسلمان‌ها پیدا کرده بود و توجّه خاص خـلیـفـه دوم بـه او نـیـز در ایـجـاد ایـن جـایـگـاه مـمـتـاز در بـیـن هـمـسـران پـیـامـبر بی تاءثیر نبود.^[۱۰۰] عـایـشـه خـود از دشـمـنـان شـمـاره یـک عـثـمـان بـود و مـردم را بر ضد او تحریک می‌کرد و لقب ((نـعـثـل )) را کـه نـام یـک یهودی بدطینت بود به او می‌داد و در اوج مخالفت مردم با عثمان ، با زیرکی به مکّه رفت تا در صورتی که اتفاقی افتاد چندان مقصّر جلوه نکند!
مـخالفت‌های عایشه با عثمان ، با خیال به قدرت رسیدن طلحه صورت می‌گرفت . بنابراین بـعد از به حکومت رسیدن امیرالمؤ منین ، چون به مقصود نرسیده بود، مخالفت‌های خود را با آن حـضـرت شـروع کـرد و نـقـش اوّل را تـشـجـیع مردم برای جنگ با علی (ع ) به عهده گرفت ، در زمـانـی کـوتـاه طـلحـه و زبـیـر، عـایـشـه و اسـتـانـداران مـعـزول عـثـمـان کـه غـالبا از بنی امیّه بودند، و دیگر مخالفان آن حضرت (ع )، خود را به مکّه رسـانـیـدنـد. در ایـن مـیـان مـعـاویـه نـیـز کـه در شـام بـرای بـهـره بـرداری سـیـاسـی از قـتـل عـثـمان لحظه شماری می‌کرد پس را آماده می‌دید. امّا می‌دانست که اگر در آن زمان دست به عـمـلی بزند راه را برای خلافت طلحه و زبیر باز می‌کند. از این رو تنها به تحریک آنها جهت تـصـرف بـصـره و جـنـگ بـا حـضـرت اکـتـفـا نـمـود و بـا ارسـال نـامـه و نـامـیـدن زیـبـر بـا عـنـوان ((امـیـرالمـؤ مـنـیـن )) نـوشـت کـه از اهل شام برای او بیعت گرفته است و او باید قبل از علی (ع ) عراق را بگیرد که شام نیز برای او آمـاده شـده :^[۱۰۱] زبـیـر نـیـز بـا رسـیـدن نـامـه خـوشـحال و مسرور و با آرزوی خلافتی که در حکومت علی (ع ) حتی به امارت بر استانی از آن نـرسـیـده بود در تدارک حمله به بصره برآمد. و با تاءکیدات عبداللّه بن عامر والی عثمان در بـصـره کـه وعـده صـد هـزار شـمـشـیـر آمـاده بـه او داده بـود^[۱۰۲] اصـحـاب جمل به سوی بصره رفتند. عایشه رهبری معنوی را به عهده گرفته بود و تا هنگامی که شتر عـایـشـه پـی نـشده بود، جنگ جمل ادامه یافت .^[۱۰۳] حفصه همسر دیگر پیامبر نیز برای حـرکـت بـه بـصـره اعـلام آمـادگـی و همراهی نمود، ولی برادرش ، عبداللّه بن عمر، از رفتن او جلوگیری کرد.^[۱۰۴] همچنین عمّال عثمان مثل یعلی بن امیه و عبداللّه بن عامر و دیگران با مبالغی که از محل خدمت خود سرقت کرده بودند، (یعلی بن امیه به تنهایی ششصد شتر خرید و در اخـتـیار سپاه گذاشت و ده هزار دینار نقدا پرداخت )^[۱۰۵] تجهیزات و ساز و برگ جنگ آماده گردید.
اصـحـاب جـمـل روانـه بـصـره شـدنـد و در بـیـن راه هـر جـا بـه طرفداران علی (ع ) برخوردند قـتـل عـام مـی نـمودند تا اینکه وارد بصره شدند.عثمان بن حنیف استاندار منصوب علی (ع ) را در بـصـره دسـتـگـیـر کـرده و به دستور عایشه تمامی موهای سر و صورت او را کندند و از شهر اخـراجـش نـمـودنـد^[۱۰۶] و بـه نقل مورخین اهل سنت هفتاد نفر را بدون هیچ جرمی کشتند. ابن جـوزی مـی نـویـسـد ((و نـهـبـوا بـیـت مـال البـصره وقتلوا سبعین رجلا من المسلمین بغیر جرم فهم اوّل من قتل فی الاسلام ظلما)) بیت المال بصره را غارت کرده و هفتاد مرد را از مسلمانان بدون هیچ جرمی کشتند که این اوّلین کشتگان هستند که در اسلام از روی ظلم کشته شدند.^[۱۰۷] زمـانـی کـه خـبـر تـصرّف بصره به حضرت رسید و وضعیّت عثمان بن حنیف را مشاهده کرد: با فـرسـتـادن امـام حـسـیـن (ع ) و عـمار به کوفه سپاهی ۹ هزار نفری تجهیز و به بصره عزیمت نمودند.
امـام سـعـی فـراوان کـرد تـا کـار به جنگ مسلحانه نینجامد و به صورت مسالمت آمیز به پایان رسد. امام علی (ع ) در بین راه نامه‌هایی به عایشه و طلحه و زبیر نوشت که در یکی از نامه‌ها چنین آمده است :^[۱۰۸] به نام خداوند بخشنده مهربان از بنده خدا علی امیرالمؤ منین به طلحه و زیبر و عایشه :
سلام علیکم ای طـلحـه و زبـیـر، شـمـا مـی دانـیـد مـن بـیـعـت (حـکـومـت ) را نـمـی خـواسـتـم تـا آنـکـه بـر مـن تـحـمـیـل شـد و شـمـا از کـسـانـی بـودیـد کـه بـه آن رضـایـت دادیـد. اگـر بـا مـیـل خـود بـیـعـت کـردیـد پـس تـوبـه کـنـیـد و دسـت از ایـن عـمـل بردارید و اگر با اکراه بیعت کردید به خاطر اظهار طاعت و کتمان معصیت باز بر شما حق دارم : و تو ای طلحه ، شیخ مهاجرین هستی و تو ای زبیر تک سوار قریشی ترک این کار برای شما آسان تر است از واقع شدن در آن و خروج از آن !
و تـو ای عـایـشـه از خـانـه خـود خـارج شـدی در حـالی کـه نـافـرمـانـی خـدا و رسول (ص ) کردی .
و دنـبـال کـاری آمـدی و طـلبش می‌کنی که از تو خواسته نشده است و گمان می‌کنی که اصلاح طلبی !
بـه مـن بـگـو: زنان را چه به سپاه و میان مردان ظاهر شدن ! تو را چه به خون عثمان در حالی که او از قبلیه ((بنی امیه )) است و تو از ((تیم))!
تـو تا دیروز می‌گفتی که ((نعثل )) (لقبی که عایشه به عثمان داده بود) را بکشید که کافر شـده ! و امـروز آمـدی و خونخواهی می‌کنی !؟ از خدا بترس و به خانه خود باز گرد و حجاب و پوشش خود را مراعات کن والسلام .^[۱۰۹]
قـبل از درگیری ، امام (ع ) قرآنی را به دست گرفت و آن را به دست یکی از اصحاب خود داد و او را نـزد سـپـاهـیـان جـمل فرستاد امّا هیچ کدام از راه‌ها و پیشنهادها کارگر نیفتاد و گروه باغی هـمـچـنـان بـر جـنـگ اصـرار مـی کـردنـد، و فـرسـتـاده امـام (ع ) را کـه بـا خـود قرآن آورده بود کـشـتـنـد.^[۱۱۰] با این حال امام (ع ) صبر کرد که دشمن آغازگر جنگ باشد درگیری آغاز شـد و سـپاه دشمن شکست سختی خورد و با ((پی )) شدن شتر عایشه جنگ خاتمه یافت و پس از پـایـان جـنـگ امـام (ع ) دسـتـور داد تـا مـجـروحـی را نـکـشـنـد، اسـیـری را دنبال نکنند و هر کس را که سلاح بر زمین نهد امان دهند.^[۱۱۱] یـکـی از نـکـات قـابـل تـوجـه‌ای کـه از ((سـعـیـد بـن جـبـیـر)) نـقـل شـده اسـت در ایـن جـنـگ ۸۰۰ نـفـر از انـصـار کـنار علی (ع ) بودند که ۷۰۰ نفر از آنها از حـاضـریـن در بـیـعـت رضـوان بـودنـد.
((سـدی )) نـیـز نـقـل کـرده کـه در روز جـمـل هـمـراه عـلی (ع ) ۱۳۰ نـفـر بـدری و ۷۰ نـفـر از اصـحـاب رسول (ص ) حضور داشتند.^[۱۱۲] جنگ جمل در نهایت با پیروزی علی (ع ) به پایان رسید، امّا این جنگ نتایج بسیار سوئی برای اسـلام و جـامـعـه اسـلامی در بر داشت : تحلیل توان رزمی و دفاعی مسلمانان و سپاهی که باید عـلیـه مـعـاویـه بـه کـارگیری می‌شد؛ ایجاد جوّ دودلی و دشمنی بین مردم بصره و کوفه ، و آثار زیان بار دیگر، همه و همه از نتایج اوّلین جنگ داخلی در تاریخ اسلام بود.
۳ ـ ۳ ـ معاویه و جنگ صفین
بـا روی کـار آمـدن خـلیـفـه اوّل ، دسـت علی (ع ) و یاران و صحابه پاک پیامبر بسته شد و راه بـرای عـنـاصـری مانند معاویه باز شد. خلیفه دوّم معاویه را به عنوان استاندار شام منصوب و خلیفه سوّم نیز او را در همان مقام ابقا نمود. مردم شام نیز در دوران خلیفه دوم اسلام آورده بودند و پـس از آزاد شدن از چنگال خونین حکّام روم ، فقط چند روزی مزه عدالت و رحمت اسلام را چشیدند ولی هـیـچ اطـلاعـی از احـکـام و مـعـارف آن نـداشـتـنـد. آنـان عـلی (ع ) و اهل بیت پیامبر را نمی‌شناختند و تنها از اسلام معاویه را دیده بودند و از اسلام ، تنها گفته‌های او را شـنـیـده بـودنـد. از ایـن رو نـمـاز جمعه را به دستور معاویه روز شنبه و یا چهارشنبه می‌خواندند.^[۱۱۳] پـس از مـحـاصـره و کـشـتـه شـدن خـلیـفـه سـوم ، مـعـاویـه کـه خـود از عـوامـل مـؤ ثـر قـتـل خـلیـفـه بـود مـوقـعـیـّت را بـرای سـوء اسـتـفـاده از قـتـل عـثـمـان و عـَلَمْ کـردن پـیراهن او مناسب دیده و به بهانه خونخواهی خلیفه دست به شورش عـلیـه امـام (ع ) زد. امـام (ع ) پـرده از پـنـهـان کـاری بـرمـی دارد و دسـت داشـتـن او در قـتـل خـلیـفـه را مشخص می‌کند: ((کدام یک از من و تو بیشتر با او ((عثمان )) دشمنی کردیم و راه هـایی را که به قتل او منتهی می‌شد بیشتر نشان دادیم ؟ آن کس که بی دریغ در صدد یاری او بر آمد، اما عثمان به موجب یک سوء ظن بیجا خود طالب سکوت او شد و کناره گیری او را خواست ، یا آن کس که عثمان از او یاری خواست و او وقت را گذراند و با وقت گذرانی ، موجبات مرگ او را بـرانـگیخت تا مرگش فرا رسید؟^[۱۱۴] و در نامه دیگر خطاب به معاویه می‌گوید: امـا این که تو فراوان مساءله عثمان و کشتگان او را طرح می‌کنی ، تو آنجا که یاری عثمان به سـودت بـود او را یـاری کـردی و آنـجـا کـه یـاری او بـه سـود خـود او بـود او را وا گـذاشتی .^علامه حلّی ، تذکره الفقها، ج ۹، ص ۳۹۱ فـراریـان و مـجـرمـان و افـرادی که از ترس اجرای حد شرعی گریخته و به شام آمده بودند، فـرمـانـداران و اسـتـانـداران مـعـزول که از عدالت علی (ع ) بیم داشتند و دربار معاویه را پناه گـاهـی مـطـمئن برای خود می‌دیدند، و امثال این افرادِ دنیاپرست و مقام طلب ، سپاه شام را حرکت دادنـد و سـرکـردگـی آنـهـا را خـود مـعـاویـه بـه عـهـده گـرفـت . امـام با دیدن پرچم معاویه و اهـل شـام ، فـرمـود: قـسـم بـه خـدایـی کـه دانـه را شکافت و انسان‌ها را آفرید، این مردم اسلام نـیـاوردند بلکه تسلیم شدند و کفرشان را پنهان کردند تا اعوان و انصار پیدا کنند، آنگاه آن را آشکار سازند، و دشمنی و خصومت خود را علیه ما اظهار خواهند نمود.^[۱۱۵] بـعـد از طـیّ مـقـدمات ، جنگ شروع شد^[۱۱۶] و سپاه معاویه در آستانه شکست قطعی قرار گـرفـت . کـشـته شدن عمّار که از علائم متجاوز و ستمگر بودن سپاه شام بود شکافی در سپاه مـعـاویـه ایـجـاد کـرد کـه با سرعت به وسیله شایعه و دروغ بزرگ مبنی بر آنکه ((آن کس که عـمـّار را بـه جـنگ آورده قاتل اوست ))
خنثی شد سپاه معاویه در آستانه نابودی قرار گرفت امّا تـوطـئه بـر نـیزه کردن قرآن‌ها بوسیله عمروعاص ، آن شیطان مجسم ، سپاه امام (ع ) را به دو دسته تقسیم کرد: دسته‌ای که حدود دوازده هزار نفر بودند، امام (ع ) را احاطه کرده و امام (ع ) را مـجـبـور بـه قـبـول حـکـمـیـّت کـردنـد و بـعـدهـا خـوارج را تـشکیل دادند. دسته دیگر مانند مالک اشتر که با اعتقاد راسخ به امام (ع ) برای هر گونه جان فشانی آماده بودند ولی شمشیر آنها بر جهل خوارج کارگر نیفتاد و عاقبت امام (ع ) برای رعایت مصالح مسلمانان حاضر به قبول حکمیت شد و همین گروه در انتخاب حکم نیز راءی خود را بر امام تحمیل کردند، و ابوموسی اشعری را که مردی بی تدبیر و ساده لوح و دارای عقیده خارجیگری بود به عنوان حَکَم از طرف امام (ع ) برگزیدند و معاویه نیز عمروعاص را حَکَم خود قرار داد. عـاقـبـت آن نـیـز بـر هـمـگـان مـشـخـص گـردیـد. با توجّه به نتیجه حکمیّت ، همین گروه که خود عامل این وضع شده بودند، امام (ع ) را مقصّر دانسته و بر امام (ع ) خروج کردند.
۴ ـ ۳ ـ خوارج و جنگ نهروان
خـوارج یـعنی شورشیان این واژه از خروج به معنی سرکشی و طغیان گرفته شده است . اولین بـار گـروهـی بـه نـام خـوارج در جـریـان حکمیت پیدا شدند، در جنگ صفین ، در آخرین روزی که نـزدیـک بـود جـنـگ بـه نـفـع عـلی (ع ) خاتمه یابد، معاویه با مشورت عمرو عاص دست به یک نیرنگ ماهرانه‌ای زده او دید تمام فعالیّت و رنجهایش بی نتیجه مانده است و با شکست یک قدم بیشتر فاصله ندارد فکر کرد که جز با اشتباهکاری راه به نجات نمی‌یابد. دستور داد قرآن هـا را بـر سـر نـیـزه هـا بـلنـد کـنـنـد و بـگـویـنـد کـه ((مـردم ! مـا اهـل قـبـله و قرآنیم ، بیایید آن را در بین خویش حَکَم قرار دهیم )) این سخن تازه‌ای نبود که آنها ابـداع تـسـلیـم نـشـده انـد بـهـانـه‌ای بـود تـا نـجـات یـابـنـد و خـود را از شـکـسـت قـطـعـی برهانند.^[۱۱۷] علی فریاد برآورد: بزنید آنها را! این‌ها صفحه و کاغذ قرآن را بهانه کرده می‌خواهند در پناه لفـظ و کـتـابـت قـرآن ، خـودشـان را حـفـظ کـنـنـد و بـعـد بـه هـمان روش ضد قرآنی خود ادامه دهند.^[۱۱۸] کـاغـذ و جـلد قرآن در مقابل حقیقت آن ، ارزش و احترامی ندارد. حقیقت و جلوه راستین قرآن منم ، اینها کاغذ و خط را دستاویز کرده‌اند تا حقیقت و معنی را نابود سازند! اما نادانی و بی خبری همچون پـرده‌ای سـیاه جلو چشم عقلشان را گرفت و از حقیقت بازشان داشت . گفتند علاوه بر این که با قـرآن نـمی جنگیم ، جنگ با قرآن خود منکری است و باید برای نهی از آن بکوشیم و با کسانی کـه بـا قـرآن مـی جـنـگـند بجنگیم تا پیروزی نهایی ساعتی بیش نمانده بود. مالک اشتر، این افسر رشید و فداکار و از جان گذشته ، نزدیک بود خیمه فرماندهی معاویه را سرنگون کند و راه اسـلام را از خارها پاک نماید. درست در همین زمان ، این گروه به علی (ع ) فشار آوردند و او را تـهـدید کردند که اگر به جنگ ادامه دهد با خود او خواهد جنگید هر چه علی (ع ) اصرار کرد، آنـهـا بـر ایـن کـارشـان افـزودنـد بـیـش از پـیـش لجاجت می‌کردند: علی (ع ) برای مالک پیغام فـرسـتـاد جنگ را متوقف کن و خود از صحنه برگرد. او به پیام علی (ع ) جواب داد که اگر چند لحظه‌ای اجازتم دهی جنگ به پایان می‌رسد و دشمن نیز نابود خواهد گشت . دوباره این گروه لجـوج شـمـشـیرها را کشیدند و خطاب به امام (ع ) گفتند: قطعه قطعه ات می‌کنیم یا بگو مالک برگردد!
حـضرت باز به دنبالش فرستاد که اگر می‌خواهی علی را زنده ببینی جنگ را متوقف کن و خود برگرد.^[۱۱۹] جـنـگ مـتـوقـف شـد تـا قـرآن را حـاکـم قـرار دهـنـد، و مـجـلس حـکـمـیـّت تـشـکـیـل شـود. و آنـها با علی (ع ) میانه خوبی نداشت انتخاب کردند.^[۱۲۰] و شد آنچه نـبـایـد بـشـود. خـوارج کـه خـود بـه وجود آورنده این حوادث بودند، رسوایی حکمیت را با چشم دیدند، و به اشتباه خود پی بردند. امّا نمی‌فهمیدند اشتباه در کجا بوده است . لذا به نزد علی (ع ) آمدند، عرض کردند که نفهمیدیم و تن به حکمیت دادیم ؛ هم تو کافر گشتی و هم ما توبه کـردیـم تـو هـم تـوبه کن امّا خواسته آنها از جانب حضرت پذیرفته نشده در این زمان آنها به عنوان یک فرقه مذهبی فعالیت خود را شروع کردند.
در ابتدا به عنوان یک فرقه یاغی و سرکش بودند و به همین جهت ((خوارج )) نامیده شدند ولی کـم کـم بـرای خـود اصـول عـقـائدی تـنظیم کردند شهید مطهری در مورد ریشه حرکت خوارج می‌گوید:
حـزبـی کـه در ابـتدا فقط رنگ سیاست داشت تدریجا به صورت یک فرقه مذهبی در آمد و رنگ مـذهـب به خود گرفت . خوارج بعدها تحت عنوان یک مذهب دست به فعالیت‌های حادّی زدند. کم کم بـه فـکـر افـتـادنـد کـه بـه خـیـال خـود ریـشه مفاسد دنیای اسلام را کشف کنند و به این نتیجه رسـیـدنـد کـه عـلی (ع ) و مـعاویه بر خطا و گناه کارند و ما باید با مفاسدی که به وجود آمده مبارزه کنیم امر به معروف و نهی از منکر نماییم لذا مذهب خوارج تحت عنوان وظیفه امر به معروف و نهی از منکر به وجود آمد.^[۱۲۱] آیة ا... سبحانی اقدامات خوارج برای رسیدن به مقاصد شوم خود را بر می‌شمارد:
۱ ـ انجام ملاقات‌های خصوصی با امام (ع ) تا بتوانند او را به نقض پیمان وادار سازند؛
۲ ـ سرپیچی از حضور در نماز جماعت ؛
۳ ـ سر دادن شعارهای تند و زننده در مسجد بر ضدّ امام (ع )؛
۴ ـ تکفیر علی (ع ) و کلیّه کسانی که پیمان صفین را محترم بشمارند؛
۵ ـ ترور شخصیت‌ها و ایجاد ناامنی در عراق ؛
۶ ـ قیام مسلحانه و رو دررویی با حکومت امام (ع ).
۱ ـ روشـن کردن موضع خویش در صفین نسبت به مساءله حکمیت و این که او از لحظه نخست با آن مخالفت کرد و جز جبر و فشار چیزی او را به امضای آن وادار نساخت ؛
۲ ـ پـاسـخگویی به همه ایرادها و اشکالات آنان در گفت و گوها و سخنرانی‌های متین و استوار خود؛
۳ ـ اعزام اشخاصی مانند ابن عباس برای هدایت و روشن کردن اذهان آنان ؛
۴ ـ دادن وعـده و نـوید به عموم آنان که اگر سکوت پیشه سازند ـ هر چند از نظر فکر و نظر تـغـیـیـر نـکـنـنـد بـا دیـگـر مـسـلمـانـان تـفـاوتـی نخواهند داشت . از این رو، سهم آنان را از بیت المال می‌پرداخت و مستمری آنان را قطع نکرد؛
۵ ـ تعقیب خوارج جنایتکار که خون عبدا... خبّاب و همسر باردار او را ریخته بودند.
۶ ـ و سرانجام مقابله با قیام مسلحانه آنان و قطع ریشه فساد.
نمونه‌ای از منطق خوارج :
روزی دو نفر از سران خوارج به نام‌های زرعه طائی و حرقوص به حضور امام (ع ) رسیدند و بـه تـنـدی بـا امـام سـخـن گـفـتـنـد. در ایـنـجـا آن گـفـت وگـو را نقل می‌کنیم تا با منطق خوارج آشنا شویم :
زرعة و حرقوص : ((لاحکم إ لاّ لِلّه ))^[۱۲۲] امام (ع ): من نیز می‌گویم لا حکم إ لاّ لِلّه .
حـرقـوص : از خـطـای خـود تـوبـه کـن و از مساءله تحکیم باز گرد و ما را به نبرد با معاویه گـسـیـل ده تـا بـا او نـبـرد کـنـیـم و بـه لقـای پـروردگـار خـود نایل آییم !
امـام (ع ): مـن ایـن کـار را می‌خواستم ولی شما در صفین بر من شوریدید و تحکیم را شما بر من تـحـمـیـل کـردیـد اکـنـون مـا میان خود و آنان پیمانی را معنا کرده و شرایطی را پذیرفته‌ایم و مواثیق به آن داده‌ایم و خدا می‌فرماید: ((اءوفو بعهداللّه اذا عاهَدْتُمْ...)).
حرقوص : این گناهی بود که شایسته است از آن توبه کنی .
را از این کار مطّلع کردم و از آن باز داشتم .
زرعـه : بـه خدا سوگند اگر حاکمیت مردان را در کتاب خدا ترک نکنی با تو برای رضای خدا نبرد می‌کنیم !
امـام (ع ) بـا چـهـره‌ای برافروخته : ای بدبخت چه بد مردی هستی ! به همین زودی تو را کشته می‌بینم و باد بر بدنت می‌وزد.
زرعه : آرزو می‌کنم چنین باشد!
امام (ع ): شیطان عقل شما دو تن را ربوده است ، از عذاب خدا بپرهیزید! در این دنیایی که برای آن نبرد می‌کنید، سودی نیست !
در ایـن مـوقـع هـر دو نـفـر بـا دادن شـعـار ((لا حـکـم الاّ للّه )) مـحـضـر امـام (ع ) را تـرک گفتند.^[۱۲۳] زمـانـی کـه خـوارج از تـوبـه عـلی (ع ) مـاءیـوس شـدنـد، روشـشـان را عوض کردند و تصمیم گرفتند دست به قیام بزنند. در منزل یکی از هم مسلکان خود گرد هم آمدند و او خطابه کوبنده و مـهـیـّجـی ایـراد کرد و دوستان خویش را تحت عنوان ((امر به معروف و نهی از منکر)) دعوت به قیام و شورش نمود و خطاب به آنان گفت :
پـس از حـمـد و ثـنـا، سـوگند به خدا که سزاوار نیست گروهی که به خدای بخشایشگر ایمان دارند و به حکم قرآن می‌گروند دنیا در نظرشان از امر به معروف و نهی از منکر و گفته به حـق مـحـبـوب تـر بـاشد، اگر چه اینها زیان آور و خطرزا باشد. چرا که هر کس ‍ در این دنیا در خـطر و زیان افتاد پاداشش در قیامت خشنودی حق و جاودانی بهشت است . برادارن ، بیرون برید مـا را از ایـن شـهـر سـتـمـگـرنـشـیـن بـه نـقـاط کـوهستانی یا بعضی از این شهرستان‌ها، تا در مقابل این بدعت‌های گمراه کننده قیام کنیم و از آن‌ها جلوگیری نماییم .
با این سخنان روحیه آنها آتشین تر شد. از آنجا حرکت کردند. دست به طغیان و انقلاب زدند امنیت راه هـا را سـلب کـردنـد، غـارتـگـری و آشـوب را پیشه ساختند^[۱۲۴] می‌خواستند با این وضـع دولت را تـضـعـیـف کـنـنـد و حکومت وقت را از پای در آوردند.اینجا دیگر جای گذشت و آزاد گـذاشـتـن نـبـود زیـرا مـسـئله اظـهـار عـقـیـده نـیـسـت ، بـلکـه اخـلال به امنیت اجتماعی و قیام مسلحانه علیه حکومت شرعی است . لذا علی (ع ) آنان را تعقیب کرد و در کـنـار نـهـروان بـا آنان رودررو قرار گرفت . امام علی (ع ) خطابه خواند و نصیحت کرد و اتمام حجت نمود. آنگاه پرچم امان را به دست ابوایوب انصاری داد که هر کس در سایه آن قرار گـرفـت در امـان اسـت . از دوازده هزار نفر، هشت هزار نفرشان برگشتند و بقیه سرسختی نشان دادند و به سختی شکست خوردند و جز معدودی از آنان باقی نماند.
اهـمیّت عمل فوق العاده علی (ع ) در نبرد با این گروه ، در بیانات نورانی حضرت پیداست که بـعـد از تـار و مار کردن آنها فرمود: چشم فتنه را در آوردم ! غیر از من احدی جرئت چنین کاری را نـداشـت ، پـس از آنـکـه مـوج دریای تاریکی و شبهه ناکی آن بالا گرفته بود و ((هاری )) آن فزونی یافته بود.
عـلی بـه عـنـوان یـک افـتـخـار بـزرگ برای خود می‌گوید: این من بودم و تنها من بودم که خط بـزرگی که از ناحیه این خشکه مقدسان به اسلام متوجه می‌شد درک کردم . پیشانی‌های پینه بـسته و جامه‌های زاهد مآبانه و زبان‌های دائم الذکرشان و حتی اعتقاد پابرجای شان نتوانست مـانـع بـصـیـرت مـن گـردد! مـن بودم که فهمیدم اگر اینها پا بگیرند همه را به درد خود مبتلا خـواهند کرد و جهان اسلام را به جمود و ظاهر گرایی و تقشّر و تحجری خواهند کشانید که کمر اسلام خم شود.^[۱۲۵] ایـن گـونه کسان را تنها افراد معتقد به خدا و اسلام جرئت می‌کنند بکشند و در میان معتقدین غیر از علی (ع ) و بصیرت علی (ع ) و ایمان نافذ علی (ع ) احدی از مسلمانان به خود جرئت نمی‌داد کـه بـر روی ایـنـهـا شـمـشیر بکشد. از این رو، عمل علی (ع ) راه حکام بعدی را هموار کرد که با خـوارج بـجـنـگـنـد و در حـقـیـقـت سـیره علی (ع ) راه را برای دیگران نیز باز کرد که بی پروا بتوانند با یک جمعیت ظاهر الصلاح و مقدس مآب دیندار ولی احمق پیکار کنند.

عصر اما حسن مجتبی (ع)

پس از شهادت امام علی (ع )، بار امامت و رهبری بر دوش امام حسن (ع ) قرار گرفت ، امام حسن (ع ) کـه خـود در صـحـنـه هـای نـبـرد عـلیـه بـغـات و آشـوبـگـران جـبـهـه هـای جـمـل و نـهروان و صفین به نبردپرداخته بود از توطئه فتنه جویان بی اطلاع نبود. باغیان و شـورشـیـان مـوقـعـیـت را مناسب دیده و بر شرارت خویش افزودند و چراغ سبزهایی به معاویه نـشـان دادنـد و مـعـاویـه نـیـز فـرصـت را مـنـاسـب دیـد، بـا وعـده و وعـیـد مـزدورانـی را در قـابـل جـاسـوس ، بـه کـار گرفت تا دست به شایعه افکنی و فتنه انگیزی و تضعیف روحیه بـزنـنـد و جـنـگ روانـی را به راه بیندازند و زمینه را برای شورش‌های پراکنده فراهم آورند. بـقـایـای جـمـل و نـهـروان و صـفین نیز به گرد هم جمع شده و در جهت زمین گیر ساختن نیروهای وفادار به امام حسن (ع ) تلاش گسترده‌ای کردند.
امام حسن (ع ) در آغاز امامت خود، سیره پدر را درپیش گرفت و با گردآوری نیروهای با صلاحیت وفـادار، تـصمیم بر ادامه پیکار با معاویه گرفت .^[۱۲۶] اما پس از گذشت شش ماه به ایـن نـتـیـجـه رسـیـد که با این نیروها توان مقابله نظامی وجود ندارد و در صورت ادامه جنگ با مـعـاویـه ، هـمـه نـیـروهای مؤ من و وفادار و نیرومند کشته خواهند شد و نتیجه به نفع دشمن تمام خـواهـد شـد عالمان دین دار و یارانی که بتوانند معارف دین و سیره و سنت پیغمبر و پدرش علی (ع ) را مـنـتـشر سازند نابود می‌گردند. در آن صورت باغیان خواهند توانست حتی آثار جزئی اسـلام را نـابـود سـازنـد و بـا عقاید اسلام آشکارا به مخالفت بپردازند. امام مصلحت را در جهاد غـیـرمـسـلحانه به جای جهاد مسلحانه و تقویت جنبه فکری فرهنگی و سیاسی جامعه دید. راهکار جـدیـد، در بستن پیمان آتش بس با معاویه بود که طی آن ، او را متعهد به شرائط سخت کرد و خود نیز پرهیز از تعرض مسلحانه را متعهد شد.
داده رویـه او را در بـوتـه آزمـون نـهـاده بود که بر سنّت و رویه مشروع استوار است ، یا بر نقش و انحراف آن . طولی نکشید^[۱۲۷] که اقدام امام حسن (ع ) در رسوا کردن چهره منافق و پـیـمـان شکن معاویه مؤ ثر افتاد و معاویه در میان مردم عراق رسما اعلام کرد که شرایط پیمان صـلح بـا حـسـن بـن عـلی را زیـر دو پـایـش قـرار داده و لگـدمـال نـمـوده است ! با این کار غافل‌ترین افراد آگاه شدند که معاویه حرمت پیمان را نگاه نـمـی دارد و او ایـمـان و اعـتـقـادی بـه اصـول آشکار اسلام ندارد و کافر و یا فاسق و باغی و متجاوز است .
البـتـه هـمـان گـونـه کـه بـیـان شـد، امـام حـسـن مـجـتـبـی (ع ) بـه دلیل نداشتن نیروی مورد اعتماد و کافی ، اعلام ترک مخاصمه با معاویه کرد.^[۱۲۸]

عصر امام حسین (ع)

۱ ـ ۵ ـ قیام امام حسین (ع ) علیه اهل بغی
حـضـرت سـیـدالشهدا^[۱۲۹] در شرایط ویژه و منحصر به خود امامت را بر عهده گرفت . بامردن معاویه ، مردم به اجبار و ارعاب ، و بر خلاف تعهدات معاویه در صلح نامه با امام حسن (ع )، بـا فـردی بـیـعـت کـردنـد کـه مـشهور به فساد بود و همه دین داران و مؤ منان او را فاقد شـرایط خلافت می‌دانستند.^[۱۳۰] در این شرایط امام سوم تصمیم به بیدار کردن جامعه اسـلام گـرفـت تا برای دفاع از اسلام بپا خیزند. برای این امر مهم ، از مدینه خارج شد و راه مـکه را پیش گرفت و در زمان بسیار حساس ، یعنی روز هشتم ذی حجّه ـ روز ترویه ، مکه را نیز بـه قـصـد عـراق تـرک گـفـت . در طـول راه نـامـه هـایـی بـرای شـخـصیت‌های سیاسی و در طی سـخـنـرانی‌های در مسیر هدف خود را برای مردم روشن می‌ساخت . در یکی از سخنرانی‌های خود، چنین بیان داشت :
خدایا تو می دانی که من از روی سرکشی و طغیان و فساد خارج نشده‌ام ، بلکه من در پی احیا و اجرای سیره رسول خدا(ص )، جدم و امیرمؤ منان ، پدرم برای امر به معروف و نهی از منکر حرکت نـمـوده‌ام ، چـرا کـه دیـن در مـعـرض نـابـودی کـامـل قـرار گـرفـته است ، چه آنکه اگر فردی مثل یزید حاکم شود نامی از اسلام باقی نخواهد ماند.
جـهـاد ائمـه (ع ) تـابـع دو عـامـل اسـت :^[۱۳۱]
۱)وظـیـفـه امـامـت (عامل پابرجا و ثابت
۲) نیروی اجتماعی (عامل قابل تغییر)
در جـهـاد داخـلیِ سـالار شـهـیـدان ، هـر دو عـامـل مورد نظر و دقت بود. ایشان برای بیداری مردم و افشای ماهیت ضد اسلامی حاکمان وقت از همه امکانات استفاده کرد.

عصر حاضر

مـبـارزه عـلیـه دسـتـگـاه ظـلم و جـور، کـه بـا عـنـوان ((طـاغـوت )) از آن تـعـبـیـر شـده ، و تـشـکـیـل حـکـومـت اسـلامی در عصر غیبت ، از ضروریّات فقه اسلامی است که از ادلّه عقلی و نقلی اسـتفاده می‌شود. به طور طبیعی ، محوریّت چنین حکومتی فقیه عادلی خواهد بود که مصالح امّت اسـلامـی را تـشـخـیـص داده و مـتـعهّد به حفظ آن باشد. امام خمینی (ره ) در کتاب ((ولایت فقیه ))، اظـهـار مـخـالفـت و مـبـارزه بـا حـکـومـت هـای فـاسـد را کـه بـه اسـم عدل اسلامی احکام خلاف اسلام را جاری می‌سازند وظیفه همه علما می‌داند:
نـهـی از مـنـکـر عـلمـا، زمینه نهضت وسیع نهی از منکر است که اگر حکام ستمکار و منحرف به آن تسلیم نشوند و به صراط مستقیم رویه اسلامی و تبعیت از احکام الهی باز نیایند و بخواهند با قـدرت اسـلحـه آن را خاموش کنند، در حقیقت به تجاوز مسلحانه دست زده و ((فئه باغیه )) خواهند بـود و بـر مـسـلمـانـان اسـت کـه بـه جـهـاد مـسـلحـانـه با ((فئه باغیه )) یعنی حکام تجاوزکار بـپـردازنـد تـا سـیـاسـت جـامـعـه و رویـه حـکـومـت کـنـنـدگـان مـطـابـق بـا اصول و احکام اسلام باشد.^[۱۳۲] ایـشـان در بـخـش دیـگـری از ایـن کـتـاب ، بـه ضـرورت تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت اشاره کرده می‌فرماید:
اکـنـون کـه شـخص معیّن از طرف خدای تبارک و تعالی برای احراز امر حکومت در دوره غیبت تعیین نـشـده اسـت ، تـکـلیـف چـیـسـت ؟ آیـا بـایـد اسـلام را رهـا کـنـیـد؟ اسـلام فـقـط بـرای دویـسـت سال بود؟ با این که اسلام تکلیف را معیّن کرده است ولی تکلیف حکومتی نداریم ؟ معنای نداشتن حکومت این است که تمام حدود و ثغور مسلمین از دست برود، کارهای آنها را امضا نکنیم رد نمی‌کنیم ؟!
آیـا بـایـد این طور باشد؛ یا این که حکومت لازم است و اگر خدا شخص معیّنی را برای حکومت در دوره غیبت تعیین نکرده است و لکن آن خاصیت حکومتی را که از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (ع ) مـوجـود بـود برای بعد از غیبت هم قرار داده است . این خاصیت که عبارت از علم به قانون و عدالت باشد در عده بیشماری از فقهای عصر ما موجود است . اگر با هم اجتماع کنند، می‌توانند حکومت عدل عمومی در عالم تشکیل دهند.^[۱۳۳]

نتیجه

در صـورت فـراهـم آوردن زمـیـنـه تـشـکـیـل حـکـومـت اسـلامـی بـا مـحـوریـت فـقـیـه عادل ، هر گروه یا جمعیتی که برای جلوگیری از استقرار حکومت اسلامی تلاش کند و مانع به وجـود آمـدن آن بـشود، ((محارب )) و ((مفسد)) است و اگر برای براندازی حکومت اقدام نمایند، هر نـوع اقـدامـی ، اعـم از نـظـامـی و یـا غـیـرنـظـامـی ، مانند اقدام سیاسی و فرهنگی و اقتصادی ، ((مـحـارب )) و ((مـفـسـد))نـد و چـنـانـچـه بـرای سـرنـگـونـی مـحـوریـت حـکـومـت یـعـنـی فـقـیـه عـادل اقدام نمایند، عملشان ((بغی )) می‌باشد و واجب است با ایشان پیکار شود تا تسلیم حکم خدا شوند و یا به کلّی نابود گردند.
بـنـابـرایـن در زمان غیبت و حال حاضر و در آینده‌های دور و نزدیک ، حکم اسلام یکی است و رهبر جامعه اسلامی ، با توجه به شرائط خاص زمان و مکان و یا سایر ملاحظات ، تصمیم مقتضی را خواهد گرفت .
انـقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره )، از همان آغاز با مخالفت اشخاص و گروه‌های مـختلف ، با نیّات و اهداف متفاوتی روبه رو شد گروهی با اقدامات تبلیغی و برپایی میتینگ هـا و مـجـامع عمومی و سخنرانی‌ها و در نهایت اقدامات مسلحانه سعی در و خزنده اکتفا نموده و در پی فرصت مناسب می‌گردند. و گروه سومی هم هستند که داعیه خلافت را در سر می‌پرورانند ولی حـتـی به اعتقاد دو گروه دیگر، لیاقت آن را ندارند. هر چند به نظر صحیح و دقیق ، تنها ایـن دسـتـه از مـیـان این سه گروه باغی و نیز سایر گروه‌هایی که با قصد براندازی نظام اسلامی علیه آن تلاش می‌کنند محارب اند.
اگـر درگـیـری دو طـایـفـه از مـسـلمـانـان را بـا تـوجه به آیه ۹ سوره حجرات بغی بدانیم ، آشـکـارتـریـن مـصـداق آن جـنـگ ایران و عراق بود که تجاوزکار و باغی بودن عراق بر همگان روشـن گـردیـد و بـا هـمـت امـّت اسـلامـی تـمـام تـوطـئه هـای داخـل و خـارج و پـیـدا و نـاپـیـدا نـقـش بـرآب گـردیـد و با عنایت خداوند، این امّت ، با صلابت کامل در برابر همه طوفان‌ها و امواج فتنه و آشوب ایستاده و خواهد ایستاد.

شرایط تحقّق جرم بغی

جـرم بـغـی نـیز مانند سایر جرائم ، در شرایط معینی تحقق می‌یابد. این شرایط به دو دسته شرایط عام و شرائط خاص تقسیم می‌شود:

شرایط عام

به شرایطی گفته می‌شود که در تمام جرائم برای تعقیب مجرم لازم است و در صورت نبود آن نمی‌توان شخص فاعل را تحت تعقیب قرار داد. در ((فقه )) به این دسته شرایط، تکلیف گفته مـی شـود؛ مـانند بلوغ ، عقل ، اختیار. بعضی از فقها شرط رشد^[۱۳۴] را نیز در زمره این شرایط می‌دانند.

شرایط خاص

بـه شـرایـطـی گـفـته می‌شود که علاوه بر شرایط عام در مورد هر جرمی ، قانون گذار و یا شـارع ، آن را نـیز معتبر می‌داند و در صورت نبود آنها نیز کیفر مقرّر نسبت به مجرم انجام نمی‌شود. این شرایط عبارتند از:

مسلمان بودن

در صـورت فـقـد ایـن شـرط و اقـدام عـلیـه حـکـومـت و حـاکـم اسـلامـی ، مـرتـکـب ، مشمول حکم محارب و یا کافر حربی می‌گردد.
یکی از دلائلی که مسلمان بودن باغی را جزو شروط می‌آورد، آیه ۹ سوره حجرات است . در این آیـه ، خـداونـد آنها را دو طایفه مؤ من خطاب کرده که علیه یکدیگر به مخاصمه و جنگ پرداخته انـد در روایـتـی از امـام عـلی (ع ) نـقـل گـردیـده کـه حـضـرت در جـواب سـؤ ال کـنـنـده‌ای کـه در مـورد اسـلام و کـفـر اهـل جـمـل و نـهـروان سـؤ ال کرد، ایشان را ((برادرانی که بر ما ستم کردند)) خطاب نمود^[۱۳۵]. علما در مورد این کـه بـغی کفرآور است یا خیر، اختلاف نظر دارند. علامه حلّی در مورد اینکه در آیه شریفه کلمه ((مـؤ مـنـیـن )) در مـورد بـغـات اسـتـعـمال شده است می‌گوید: مؤ من نامیده شدن آنها؛ مجازی است ، هـمـانـگـونـه کـه در آیه شریفه (آیه ۵ سوره انفال ) به کسانی که با پیامبر مجادله می‌کنند کلمه ((مؤ من )) اطلاق گردیده ، با این که چنین اشخاصی قطعا منافق هستند.^[۱۳۶]

قصد براندازی داشتن

یکی از شرایطی که در جرم بغی معتبر است ، هدف آن است : زیرا در آن شرط شده است که هدف باید عزل رئیس کشور و یا هیاءت حاکم و یا مخالفت با آنها باشد، امّا اگر هدف از جرم ، ایجاد تـغییری مخالف با نصوص شریعت باشد، مثل وارد کردن مقررات مخالف با مقررات اسلامی یا تـمـکـیـن در بـرابـر دولت بـیـگـانـه و مـانـنـد آن (قـدرت طـلبـی ، شـهـوت ، مـسـائل خـطـی و جـنـاحـی ) ایـن جـرم ایـجـاد فـسـاد در زمـیـن و مـحـاربـه بـا خـدا و رسـول اسـت کـه از جرائم عادی است نه سیاسی و مجازات سختی برای آن در شریعت مقرر شده است . برخی از پژوهشگران جرم محاربه را نیز بغی دانسته که با توجه به شرایط خاصی که در آن واقع شده ، مجازات آن تشدید گردیده است .^[۱۳۷]

دارای قدرت بودن (المنعة)

علامه حلّی شرط داشتن قدرت مادی را اوّلین شرط برای تحقق جرم بغی می‌شمارد و می‌گوید: ((باغیان باید دارای قوّت و قدرت مادی باشند، به شکلی که بدون تجهیز سپاه نتوان آنها را سرکوب نمود)). و در ادامه می‌گوید: ((اگر افراد باغی تعدادشان کم باشد، درزمره محاربین و قـطّاع طریق قرار می‌گیرند)).^[۱۳۸] و همچنین شیخ طوسی ^[۱۳۹] و ابن ادریس ^[۱۴۰] شـرط فـوق را بـرای تـحـقـق بـغـی لازم مـی دانـنـد بـرخـی از فـقـهـای اهل سنت نیز معتقدند زمانی که اهل بغی از قدرت مادی برخوردار نباشند و یک یا دو نفر با داشتن مجوز و توجیه شرعی که قیام کنند در زمره باغیان به حساب نمی‌آیند.^[۱۴۱] غالب فقهای شیعه این شرط را در بحث شرایط وجوب جنگ با بغات ذکر کرده‌اند. به نظر می رسـد اگـر این شرط را در زمره شرایط برخورد نظامی بدانیم به واقع نزدیک تر است ، کما ایـنـکه بعضی از فقها، جبهه گیری یک یا چند نفر علیه امام و خروج از تحت قبضه او را برای تـحـقـق بـغـی کـافـی دانـسـتـه و وجود عِدّه و عُدّه را لازم نمی‌دانند علاّمه حلّی در این خصوص می‌گوید: بعضی از علما گفته‌اند که عده کمی که از قبضه امام و از سیطره او خارج شده‌اند حکم بغات در مورد آنها ثابت است و این نظر در نزد من قوی است .^[۱۴۲]

گروهی بودن

در مورد این شرط فقهای شیعه اختلاف نظر دارند:
بـرخـی مـانند شهید اوّل و شهید ثانی ^[۱۴۳] بر این عقیده‌اند که ((بغی )) به صورت انفرادی نیز قابل تحقق است . مرحوم علاّمه حلّی نیز می‌فرماید ((اگر از قبضه و دسترسی امام خارج شدند، فرق نمی‌کند که کم باشند یا زیاد؛ حکم بغات در مورد آنها ثابت است و این نظر در نزد من قوی است )).^[۱۴۴] امـّا اکـثـریـت فـقـهـای امـامـیـه و اهل سنت ، قائل به گروهی بودن جرم بغی هستند^[۱۴۵] و دلیـل خـود را تـعـبـیـر ((طـایـفـه )) و یـا ((فـئه )) کـه در مـورد بـاغـیـان اسـتـعمال شده می‌دانند: و معتقدند که و از مجموع کلمات فقها و روایات و اطلاق آنها می‌توان در تاءئید این نظر استفاده نمود. تعبیر ((فئه )) و یا طایفه گرچه در مورد فرد و یا حتی تعدادی غـیـرمنسجم به کار برده نمی‌شود امّا این دلیل آن نیست که در مورد عده‌ای که فاقد تشکیلات و گروه هستند این احکام اجرا نشود و نیز در روایات به تقسیم باغیان به ذوالفئه و غیرذوالفئه اشاره شده است :

عادل بودن حاکم جامعه

بنا بر عقیده امامیه ، اگر حاکم یکی از ائمه دوازده گانه باشد، ممکن نیست از او ستم سر زند، زیـرا آنـان بـه دلایـل عـقـلی و نـقـلی کـه در عـلم کـلام از آن سـخن رفته معصومند، امّا اگر حاکم غـیـر مـعـصـوم و در زمان غیبت باشد شرط عدالت لازمه حکومت اوست . یکی از فقها و صاحب نظران چـنـیـن مـی نـویـسـد: ((در ایـن کـه ایـن حـاکـم در اثـر سـتـم مـنـعـزل مـی شـود، بـیـن فـقهای امامیه اتفاق نظر وجود دارد، زیرا در این صورت فاسق و فاقدِ وصـف عـدالت مـی شـود کـه از نـظـر آنـان یـکـی از شرایط حاکم (ولی ) است . فقهای ظاهری و بـرخـی از فـقـهـای مـالکـی بـا فـقـهـای جـعـفـری در ایـن بـاره هـم عـقـیـده انـد، و دلیـل آنـهـا مـجـمـوعـه‌ای از روایـات اسـت کـه راویـان اهـل سـنـت و جـمـاعـت نـقـل کـرده انـد. از جـمـله در جـلد سـوّم ((کـنـزالعـمـال )) بـه نـقـل از عـبدالله بن مسعود آمده است که پیامبر(ص ) به او فرمود ((ای اباعبدالله چگونه خواهی بود اگر حاکمانی بر تو حکومت کنند که سنّت خدا را فراموش کنند و نماز را در وقت آن به پا نـدارنـد؟ عبدالله پرسید: ای رسول خدا چه دستور می‌دهید؟ پیامبر(ص ) فرمود: ((ابن ام عبد از مـن مـی پـرسـد کـه چـه کـار بـایـد بـکند [بدانید که ] در معصیت خدا از هیچ مخلوقی نباید اطاعت کرد)).
در صـفـحـه ۱۷۰ همان کتاب از حذیفه نقل شده است که پیامبر(ص ) فرمود: ((بر شما حاکمانی دروغـگـو و ستمگر حکومت خواهند کرد، هر کس به خدمت آنان در آید و دروغ ایشان را تاءئید کند و در ستمکاری به آنان یاری رساند از من نیست و من از او نیستم و هرگز در کنار حوض بر من وارد نخواهد شد و هر کس از آنان دوری جوید و ایشان را روایات دیگری نیز به همین مضمون از جناب ، ابـن عـبـاس ، ابـوسـعـیـد، ابـن عـمـروکـعـب روایت شده است . بدیهی است دستور دوری کردن از فـرمـانـروایـان سـتمگر از نظر عرف بر این امر دلالت می‌کند که چنین فرمانروایانی از نظر شارع مردودند)).^[۱۴۶] چنانکه در عبارات قبل گذشت و در بحث تعریف اصطلاحی بغی بدان اشاره گردید:
در مـیـان مـذاهـب اسـلامـی ، بعضی مانند شافعی و حنبلی ، عدالت امام جامعه را شرط تحقّق بغی نمی‌دانند و خروج بر امام جامعه را ولو جائر و ستمگر باشد، از مصادیق جرم بغی می‌شمارند.
امـا فـقـهـای شـیـعـه بـر خـلاف ایـن عـقـیـده ، خـروج بـر امـام عادل را شرط تحقق این جرم می‌شمارند امّا نبرد با خروج کنندگان علیه امام جائر را جایز نمی‌شمارند، شیخ طوسی در این باره می‌نویسد جنگ با کسی که بر امام جائر خروج می‌کند، جائز نیست )).^[۱۴۷]

داشتن تاءویل و توجیه

یـکـی از دلائلی کـه بـاعث ایجاد یک نظام ارفاقی در مورد این دسته از مخالفان شده است ، همین تـوجـیـه و شـبـهـه شرعی است ، زیرا گرچه حرکت آنها از نظر آثار سوء و تضعیف نظام مانند حرکت دیگر مخالفان و عاملان ناامنی است ، امّا در مورد این گروه به ((تفریق جمع )) و ((حرکتی تـدافـعـی )) اکتفاء گردیده است و به همین دلیل نیز عده‌ای از فقها که حکم به کفر آنها نموده انـد، تـوبه آنها را پذیرفته‌اند و وجه قبول توبه آنها از جانب علی (ع ) را در جریان جنگ‌ها همین علّت دانسته‌اند.^[۱۴۸] فـقـهـای شـیـعـه غـالبـا ایـن شـرط را در تـحقق بغی مؤ ثر دانسته و کسانی را که بدون وجود تـاءویـل و تـوجـیـه دسـت ، به شورش علیه حکومت زده‌اند در حکم محارب و قُطّاع طریق محسوب کرده‌اند.^[۱۴۹] هر چند برخی از فقها نیز در مورد تاءثیر این شرط تردید کرده‌اند.^[۱۵۰] فـقـهـای عـامـه ایـن شـرط را در بـاغـی مـعـتـبـر شـمـرده انـد، و قـائلنـد کـه بـاغـیـان بـایـد عـمـل خـود را تـوجـیـه و تـاءویـل نمایند، یعنی امری را علّت مخالفت خود بدانند و برای صحّت ادعـای خـود دلیـل آورنـد هـر چـنـد کـه دلیـل آنـهـا در اصـل ضـعـیـف بـاشـد؛ مـثـل کـسـانی که با علی (ع ) مخالفت کردند با این توجیه که او قاتلان عثمان را می‌شناسد و بر آنان تسلط دارد ولی چون با آنان همدست است ، آنان را قصاص نمی‌کند.^[۱۵۱] نـکـتـه : یـکـی از نـکـاتـی کـه تـوجه به آن در مورد این شرط و نیز سایر احکامی که در مورد بـاغـیـان بـیان خواهد شد ضروری است ، و شاید همین امر باعث اشتباه بعضی از بزرگان مانند صـاحـب جـواهـر شـده اسـت ، عدم تفکیک بین توده مردمی که به عنوان شورشی علیه امام المسلمین خـروج کـرده انـد بـا کـسـانـی اسـت کـه بـه عـنـوان سـران و رؤ سـای شـورشیان نقشه حرکت و سازماندهی شورش را طرح ریزی نموده‌اند.
تـوضـیـح ایـن کـه احـکـامـی کـه در مـورد بـاغـیـان بـیـان خـواهـد شـد و نـیـز شـرط داشـتـن تـاءویـل و تـوجـیـه ، در مورد توده شورشیانی است که تحت فرمان سران شورشی هستند و از مـسـائل پـشـت پـرده بـی خـبـرنـد و تـوسـط سـران خـود اغـفـال شـده و در حـقـیـقـت پـلی بـرای رسـیـدن آنـهـا بـه آمال و آرزوها و جاه طلبی‌ها قرار گرفته‌اند.
چنان که در جریان صفین و جنگ جمل چنین بود، توده مردم به خاطر خونخواهی خلیفه شورش کرده بـودنـد و خـبـر نـداشـتـنـد کـه ایـن مـسـئله بـهـانـه‌ای بـیـش نـیـسـت و پـیـراهـن عـثـمـان وسـیـله اغفال آنهاست !
امـّا سـران فـتـنه مانند طلحه و زبیر و عایشه و معاویه خوب می‌دانستند که علی (ع ) امام بر حق اسـت و خـود عـامل قتل خلیفه‌اند. از این رو حکم آنها با احکام توده فریب خورده تفاوت دارد. اینها به عنوان مفسدفی الارض و محارب سزاوار مجازات شدیدند.^[۱۵۲] و توده مردم به عنوان باغی و فریب خورده مشمول مجازات ارفاق آمیز می‌شوند.

مشروعیّت نظام

جـرم بغی زمانی محقق می‌شود که نظام سیاسی حاکم ، دارای مشروعیت باشد که این مشروعیت در فقه شیعه به یک معنی و در فقه اهل سنت ، ملاک و معیارهای دیگری دارد؛ مانند اجماع ، ولایت عهدی و یا قدرت و غلبه .
بـی شـک بـر اسـاس مـشـروعـیـّت امـامت نیابی در دوران غیبت امام معصوم (ع ) و تفویض اختیارات حـکومتی امام معصوم (ع ) به فقیه عادل ،دولت اسلامی در چهارچوب حکومت فقیه جامع شرایط از صلاحیّتی مشابه صلاحیت دولت ماءذون و منصوب از طرف امام معصوم (ع ) برخوردار خواهد بود ومـقـتضای مشروعیّت حکومتِ مبتنی بر ولایت فقیه آن است که اطاعت از حکومت بر همگان واجب بوده و نافرمانی از آن نامشروع خواهد بود و به همان ملاکی که خروج و قیام برعلیه امام معصوم (ع ) مستوجب مجازات و سرکوبی است دولت اسلامی بر نیابت عامه نیز حکم مشابه خواهد داشت . و این استنتاج نه از طریق قیاس ‍ بلکه از راه تنقیح مناط^(۱۵۶) و یا به وسیله تعمیم مفهوم امام توسط ادلّه ولایت فقیه است .^[۱۵۳]

جدا شدن از حکومت

یـکـی از ارکان اختصاصی جرم بغی آن است که مجرمان با جدا شدن از حکومت دست به شورش و طـغـیـان بـزنـنـد.یعنی تا هنگامی که آنها جدایی خود را از حکومت اعلام نکرده وعملا نیز از آن جدا نشده باشند باغی محسوب نمی‌شوند و عمل آنها نیز بغی نامیده نمی‌شود.^[۱۵۴] علامه حلّی می‌گوید: دومین شرط از شرایط ثبوت حکم بغی این است که مخالفان از سیطره امام خارج و در شهر و یا بیابانی منزل گزینند، بنابراین در صورتی که همراه امام و در دسترس امام باشند اهل بغی نیستند.^[۱۵۵] اظـهـار تـجـزیـه طـلبـی اسـت کـه در مـیـان بـاغـیـان وجـود دارد. در صـورتـی کـه بـه شـکـل آشـکـار آن را در غـالب مـوضـع گیری رسمی و عملی ، نپرداختن حقوق دولت اسلامی اعلام نـمـودنـد، بـغـی مـحـقّق شده و در صورتی که از حکومت جدا شده و در شهر و یا بیابان موضع بـگـیـرند، زمینه برخورد مسلحانه حکومت با آنها فراهم می‌شود و آغازی برای برخورد نظامی حکومت با باغیان است .

داشتن مکان و تشکیلات

بـعـضـی از نـویسندگان در تحقق بغی ، وجود مکان و تشکیلات را برای باغیان شرط می‌دانند چون معتقدند برای داشتن قدرت مادی کافی ، داشتن مکانی لازم است .^[۱۵۶] ولی بـا توجه به نظر برخی از فقهای شیعه مبنی بر تحقق جرم بغی به صورت فردی و هـمـچـنـیـن تقسیم بغات به باغیان دارای تشکیلات و باغیان بدون تشکیلات عدم لزوم این شرط واضح می‌گردد:

داشتن رهبر و فرمانده

در فـقـه شـافـعـی وجـود یـک فـرمـانـده و رهـبـر بـرای گـروه بـاغـی را لازم مـی دانـنـد، و دلیل این شرط را نیز عدم قدرت کافی در صورت نبود فرمانده (مطاع ) در میان باغیان دانسته‌اند^[۱۵۷] ولی علامه حلّی در مورد این شرط می‌گوید:
((شرط تحقق بغی آن نیست که اهل بغی برای خودشان فرماندهی قرار دهند، بلکه هر کسی که بـر امـام عـادل خـروج کـند و بیعت او را بشکند و در احکام و فرامینش با او مخالفت کند باغی است )).^[۱۵۸]

اقسام بغی

حـرکـت هـایـی که علیه نظام حکومتی صورت می‌گیرد بر اساس انگیزه آن به دو دسته تقسیم می‌شود:
الف : حرکت‌هایی که هدف آن براندازی حکومت است ؛ ب : حرکت‌هایی که هدف آن سرنگون کردن حاکم و یا مخالفت با اوست .
و هر کدام از این دو دسته نیز بر اساس شکل و نحوه انجام آن ممکن است به دو صورت مسلحانه و غیرمسلحانه ، یعنی ؛ در مجموع به چهار صورت انجام شود:
۱ ـ حرکت‌های مسلحانه با هدف سرنگونی حکومت ؛ ۲ ـ حرکت‌های غیرمسلحانه به منظور سرنگونی حکومت ؛ ۳ ـ حرکت مسلحانه به منظور سرنگونی حاکم یا مخالفت با او؛ ۴ ـ حرکت غیرمسلحانه به منظور سرنگونی حاکم و مخالفت با او؛ در ادامه به هر کدام از این اقسام با رعایت اختصار می‌پردازیم :
۱ ـ حرکت‌های غیرمسلحانه به منظور سرنگونی حکومت اسلامی حـرکـت هـایـی کـه از سـوی مـخـالفان داخلی حکومت اسلامی به منظور سرنگونی حکومت اسلامی صورت می‌گیرد گاهی به شکل خزنده و مخفی با استفاده از سلاح‌های تبلیغاتی و ایجاد جنگ روانـی صـورت مـی گـیـرد و تـاءثـیـر ایـن شـیـوه بـرای براندازی حکومت به مراتب بیشتر و بـرخـورد بـا آن از رویـارویـی مـسـلحـانـه بـدون شـک مشکل تر است : یکی از محققان و صاحب نظران این گروه را به چند دسته تقسیم کرده است .

منافقین (توطئه گران)

گـروهـی که از روی عناد و یا سوء نیّت ، جریان انحرافی در جامعه اسلامی به وجودآورده ، و زمـیـنـه سـاز شـورش و نـافـرمانی ـ به طور خزنده و مستتر می‌شوند. آنان در ظاهر خود را با جـریانِ قانونی و عادی دولت اسلامی هماهنگ می‌کنند و از پوشش‌های به ظاهر اسلامی در مخفی نـگـهـداشتن مقاصد خود استفاده می‌نمایند. مشابه آن را در جریان ((مسجد ضرار)) مشاهده می‌کنیم کـه پـیـامبر(ص ) با شدّت و قاطعیت با آن برخورد نمود و حتی به قیمت تخریب مسجد (ضرار) تـوطـئه خـزنـده بـانـیـان مـسـجد ضرار را سرکوب کرد. کیفیت برخورد با این نوع جریان‌های سـیـاسـی نـفـاق را مـی تـوان از آیـات مـتـعـدد قـرآن کـه در ایـن زمـیـنـه نازل شده به ویژه در سوره‌های مبارکه بقره و منافقین به دست آورد. گرچه دولت اسلامی با ایـن گـروه قـاطـعـانـه بـرخـورد مـی کـنـد، ولی از نـظـر فـقـهـی از بـغـات مـحـسـوب نـمـی شـونـد،^[۱۵۹] (و مـی تـوان آنـهـا را مـحـارب و عمل آنها را به نظر رهبر انقلاب شروع به محاربه ^[۱۶۰] دانست ).

مفسدین (اخلالگران)

گـروهـی کـه از روی عـنـاد و بـه خـاطـره اغـراض مـادّی و تـمـایـلات قـدرت طلبی از اطاعت امام سـرپـیچی نموده و دست به شورش ‍ می‌زنند و مردم را به طغیان و آشوب و سرکشی دعوت می‌کنند:
قـیـام و شـورش ایـن گـروه اگر غیرمسلحانه باشد از مصادیق ((افساد در زمین )) محسوب شده و رفـتـار دولت اسـلامـی بـا عـوامـل آن بر اساس حکم مفسدین خواهد بود به این گروه نیز باغی گفته نمی‌شود.^[۱۶۱]

مبطلین (ستیزه گران گمراه)

گـروهـی کـه در جـسـت و جـوی یافتن حق نبوده و از روی تمایلات غیرمنطقی و برای رسیدن به اهـداف مـادی و دنـیـوی سـیـاسـت و شـیـوه‌ای را در مـخالفت با دولت اسلامی مطرح می‌کنند و با تـبـلیـغـات گـمـراه کننده مردم را به شورش و قیام وا می‌دارند. برخی از فقها این گروه را از بغات شمرده و تحت عنوان مبطلین (ستیزه گران گمراه ) آورده‌اند.^[۱۶۲]
۲ ـ حرکت‌های مسلحانه به منظور سرنگونی حکومت اسلامی
هـر گـاه مـبـطـلیـن (سـتـیـزه گـران گمراه ) و یا مفسدین اخلالگر، و یا منافقین چه به صورت گـروهـی و چـه فـردی دست به قیام مسلحانه علیه دولت اسلامی بزنند، محارب محسوب شده و طبق دستور صریح قرآن .^[۱۶۳] محکوم به احکام محارب خواهند بود.
۳ ـ حرکت مسلحانه به منظور سرنگونی حاکم اسلامی
یـکـی از مـشخصه‌های جرم بغی هدف آن است که عبارت است از خروج علیه امام جامعه اسلامی ، و به منظور سرنگونی او یا مخالفت با او.
در ایـن حـرکـت ، قـصـد و نـیت شورشیان براندازی حکومت اسلامی نیست بلکه هدف حاکم و یا هیئت حـاکـمـه مـی بـاشـد؛ یـعـنـی شـخـص ، اسـاس اسـلام و حـکـومـت اسـلامـی را قبول دارد ولی به دلائلی که به نظر خود او شرعی است و یا توجیه منطقی برایش ‍ دارد حاکم را قبول ندارد و او را لایق حکومت نمی‌داند.
شورش مسلحانه علیه حاکم اسلامی اگر با وجود جمیع شرایط ((بغی )) صورت گیرد ((بغی )) نامیده می‌شود و در صورت فقدان جمیع شرائط و یا بعض آنها، در حکم محارب خواهد بود. در یـک تـقـسیم بندی کلی بر اساس بررسی و تعیین کیفیّت و کمیّت قوا و توان مادی و معنوی این گـروه بـه دو دسـته تقسیم می‌شوند که اکثر فقهای امامیّه به این دو دسته اشاره کرده و نحوه بـرخـورد بـا آنـها را بر شمرده‌اند و آن دو دسته عبارتند از: باغیان دارای تشکیلات و باغیان فاقد تشکیلات .
۱/۳ ـ باغیان دارای تشکلات
این دسته از بغات گروه متمرّدی هستند که از آغاز امر یک هسته مرکزی داشته و توسط عده‌ای از سـرکـردگـان بـاغـیـان ایجاد و فرماندهی شده‌اند. به عبارت دیگر این دسته از باغیان دارای سازماندهی وتشکیلات پشت جبهه ـ و به اصطلاح نظامی ،عقبه ـ هستند؛اکثریت قریب به اتفاق و شاید اجماع فقهای شیعه و سنی قائل به مقاتله و جنگ با این گروه هستند،^[۱۶۴] البته بـرای آنـکـه بـتـوان بـا آنـهـا جـنـگ کـرد فـقـهـا شـرایـطـی را قائل شده‌اند که در بحث شرایط گذشت .
مرحوم کاشف الغطاء^[۱۶۵] شرایط جنگ با بغات را این چنین بیان می‌دارد:
۱ ـ گروه بغات از امام و رهبر جامعه جدا گردیده ، از اطاعت وی خودداری نمایند؛ ۲ ـ گـروه بـغـات دارای قـدرت و قـوّتـی بـاشـنـد کـه حـاکـم نتواند بدون جنگ و مبارزه آنها را سـرکوب کند؛ لذا اگر از راه آسان تری امکان جلوگیری از تمرد و سرپیچی آنها وجود داشته باشد، از همان طریق باید برخورد شود، و مجوزی برای جنگ و درگیری با آنها وجود ندارد.
۳ ـ گروه متمرد در تشخیص خود نسبت به حقانیت حکومت حاکم ، دچار اشتباه شده باشند که در اثر شبهه نادرست از فرمان حاکم خارج شده باشند؛ ۴ ـ ارشـاد و هـدایـت آنـهـا از راه بـحـث و اقـامـه حـجـّت و دلیل امکان پذیر نباشد؛ ۵ ـ از طریق ایجاد فتنه و اختلاف بین آنها جلوگیری از تمردشان ممکن نباشد.
جنگ با این گروه تا از بین رفتن هسته مرکزی و مرکز فرماندهی این گروه ادامه دارد و کار جنگ تـا زمـان وجـود تـشـکـیـلات و عـقـبـه دشـمـن پـایـان نـیـافته محسوب می‌گردد، لذا اسیر آنها و مـجـروحـشـان ـ درصـورتـی کـه تـوبـه نـکـنـنـد ـ کشته می‌شوند و فراریان آنهانیز تعقیب می‌گردند؛^[۱۶۶]
۲/۳ ـ باغیان فاقد تشکیلات
یـکـی دیگر از اقسام بغاتی که قیام مسلحانه کرده‌اند آن گروه از باغیان هستند که دارای هسته مـرکـزی و تـشـکـیـلات پـشـت جـبـهـه نـیـسـتند و تمام امکاناتشان همان امکاناتی است که ترمیم و بـازسـازی نـیـروها باشد. به نظر تمام فقهای شیعه ^[۱۶۷] و سنی حکم این با گروه قـبـل فـرق مـی کـنـد و احـادیـثـی از شـیـعـه در ایـن بـاره نقل شده است .^[۱۶۸] ما نیز در این قسمت تنها به ذکر اقسام آنها پرداخته و احکام هر یک را در بخش احکام ذکر خواهیم نمود.
۴ ـ حرکت غیرمسلحانه به منظور سرنگونی حاکم (شورش‌های عقیدتی ):
این دسته از باغیان کسانی هستند که از اطاعت امام خارج شده و بیعت خود را نادیده گرفته‌اند و بـا رفـتـار و گـفـتـارشـان اعـلام مـوضـع نـمـوده انـد و یـا پـس از عـکـس العمل دولت اسلامی مجبور به زمین گذاشتن سلاح گردیده‌اند. بعضی از نویسندگان به این قـسم اشاره نموده‌اند و آن را مجرمان عقیدتی و جرم آنها را جرم عقیده نامیده‌اند.^[۱۶۹] آیة ا... مرعشی این قبیل مخالفان را به دو گروه خطرناک و غیرخطرناک تقسیم کرده ، می‌گوید:
((حـاکـم بـایـد در ابـتـدا کـسـانـی را کـه قـیـام مـسلحانه نکرده‌اند ارشاد و هدایت نماید اما اگر قـابل هدایت و ارشاد نباشند ولی خطری هم برای نظام ندارند نباید متعرض آنان گردد. و اگر برای نظام خطرناک باشند و فعّالیّت‌های تبلیغاتی علیه نظام نمایند تا نظام را سرنگون سازند، لازم است حاکم شدیدا با آنان برخورد نماید و تحت تعقیب قرار دهد و حسب مورد، مجازات حبس ‍ برای آنان در نظر گیرد)).^[۱۷۰] امام علی (ع ) در دوران حکومت خویش با این گروه بیش از دیگران درگیربود؛چون عده‌ای از آنها در مـیـان سـپـاه امـام (ع ) و به عنوان طرفداران او بودند که بعدها در غالب خوارج نهروان دست به شورش مسلحانه زدند. هنگامی که امام مشغول خطابه بود، یکی از آنان فریاد زد ((لاحکم الاّ للّه لا لک یـا عـلی )) (حـکـومـت از آن خـداسـت نه برای تو) امام (ع ) با آرامی پاسخ داد((کلمة حقٍّ یـُرادُ بـِهـا الْبـاطـِل )).^[۱۷۱] (سـخـن حـقـی اسـت کـه گـویـنـده از آن قـصـد باطل و فریب دارد).^[۱۷۲] شـعار ((تفرقه )) و ایجاد دو دستگی ، از شعارهایی است که توسط این گروه سر داده می‌شد و امام (ع ) خطر این عمل و شعار را در خطبه‌ای به جامعه مسلمان اعلام کرد و با بیان این جمله که ((هـر کـس مـردم را دعوت به این شعار می‌کند او را بکشید هر چند اگر من باشم )).^[۱۷۳] جدیّت خود را به مبارزه با این گروه بیان داشت .
قاضی ابی یعلی از فقهای اهل سنت با اشاره به این گروه می‌گوید: ((جاز للا مام ان بعزز من تـظاهر بالعناد ادبا و تعزیرا)) امام می‌تواند کسانی که تظاهر به دشمنی با او می‌کنند را از باب اءدَب تعزیر نماید.^[۱۷۴]
۵ ـ شورش‌های سیاسی :
یـکـی از ارکـان جـرم بـغـی ، داشـتـن توجیه شرعی انگیزه اصلاح طلبی است که این جرم را از سـایـر جرم‌هایی که بر ضد امنیّت داخلی حکومت اسلامی انجام می‌پذیرد جدا ساخته ، نسبت به این مجرمان با دید ارفاق نگریسته می‌شود در بخش‌های بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت .
امـّا در صـورتـی کـه ایـن انگیزه ، هواپرستی و مقام خواهی باشد، مجرم در ردیف مجرمی عادی و مجازات او به عنوان حدّ محاربه قرار داده می‌شود.
از این رو شورش‌هایی که هدف آن سرنگونی حاکم و یا هیئت حاکمه است ، در صورتی که به مـنـظـور رسـیـدن بـه قدرت و حکومت و پست و مقام و انگیزه‌های شهوانی باشد ((بغی )) نیست و اگر به شکل مسلّحانه باشد محاربه است .^[۱۷۵] و در صورتی که غیر مسلحانه باشد، شروع به محاربه و افساد می‌باشد.^[۱۷۶] یـکـی از صاحب نظران ، با بیان تعدادی از مصادیق بغی ، به این گروه نیز اشاره کرده و می‌گوید:
جمعیتی که با تشکیلات سازمان یافته ، اعمال فشار سیاسی و تبلیغاتی و راه اندازی توطئه هـا از خـارج دارالاسـلام و با نفوذ در داخل بخواهند به صورت یک حرکت خزنده مردم را علیه امام بشورانند و حاکمیت دولت اسلامی را نقض و حکومت را ساقط کنند.^[۱۷۷] البـته با توجه به شروطی که در مورد جرم بغی ذکر گردید، واضح است که حرکتی را می تـوان بـغی نام نهاد که دارای انگیزه دینی و شعار اصلاح طلبی باشد وهمچنین علیه حاکمیت و یا هیئت حاکمه صورت گیرد و هدفِ گروه ، برکناری و سرنگونی حاکم باشد امّا در صورتی که هدف ساقط کردن حکومت اسلامی باشد، عنوان محارب با آن سازگارتر است .
۶ ـ شورش‌های قومی یا طایفه‌ای علیه یکدیگر:
یکی از مصادیق بارز بغی که در آیه ۹ سوره حجرات به صراحت بغی دانسته شده ، درگیری دو طـائفـه از مـسـلمـانـان است که علیه یکدیگر وارد جنگ شده باشند. وظیفه حکومت اسلامی ایجاد آرامـش و صـلح بین آنها است و اگر بعد از اصلاح ، یکی از آن دو، به طایفه دیگر تعدی نمود بـاغـی اسـت کـه در ایـن صـورت مـسـلمـانـان و حـکـومـت اسـلامـی مـوظـف بـه حـمـایـت مـظـلوم در مـقـابـل ظـالم اسـت تـا آنـکه متجاوز دست از تعدی بر دارد و به حکم خداوند تن در دهد و خسارات گروه دیگر را جبران نماید. قاضی ابن براج در این باره چنین می‌گوید:
((فـرقی در واجب بودن جنگ با گروه متجاوز و باغی در این معنی نیست که متجاوز به طایفه‌ای از مسلمانان باشند یا بر امام )).^[۱۷۸] یکی از محققان نیز این گروه را داخل در اقسام باغیان می‌داند: ((گروهی که پس از درگیری با گـروه دیـگـر و ایـجاد صلح عادلانه بین آن دو توسط گروه سوم ، دست به تجاوز علیه رقیب خود بزند)).^[۱۷۹] آنچه بیان شد تنها در مورد ((جرم بغی )) این گروه است ، اما ممکن است با توجه به کار بردن سـلاح و اسـتـفـاده از قـدرت و ایـجـاد رعـب و وحـشـت در جـامـعـه ، ایـن عـمـل مـشـمـول دو عنوان بغی و محاربه شود که در این صورت هر دو مجازات در انتظار عاملین آن خواهد بود:
آیة ا... مکارم در مورد این نوع بغی می‌گوید:^[۱۸۰] ((حـکـم ایـن بـاغـیـان از کـسـانـی کـه قـیـام بـر ضـد امـام مـعـصـوم و یـا حـکـومـت عـادل اسـلامـی مـی کـنـنـد جـداسـت و گـروه اخیر احکام سخت تر و شدیدتر می‌دارند که در فقه اسـلامی در کتاب جهاد آمده است )). ایشان در ادامه ، بر مواردی از تفاوت‌های احکام این نوع بغی را با شورش علیه امام معصوم اشاره می‌نماید:
۱ ـ چـون هـدف از ایـن پـیـکـار و جـنـگ وادار کـردن طـایـفـه ظـالم بـه قـبـول حـق اسـت ؛ بـنـابـرایـن در ایـن جنگ مساءله اسیران جنگی و غنائم مطرح نخواهد بود، زیرا فرض این است که هر دو گروه مسلمان اند، ولی اسیر کردن موقت برای خاموش ساختن آتشِ نزاع مـانـعـی ندارد، اما بعد از صلح بلافاصله اسیران باید آزاد شوند. ۲ ـ گاه می‌شود که هر دو طـرفِ نزاع ، باغی ظالم اند. اینها گروهی از قبیله دیگر را کشته و اموالی را برده‌اند. و آنها نـیـز همین کار را در مورد قبیله اوّل انجام داده‌اند، بی آنکه به مقدار لازم برای دفاع قناعت کنند؛ خواه هر دو به یک مقدار بغی و ستم کنند یا یکی بیشتر و دیگری کمتر.
البـتـه حـکـم ایـن مورد در قرآن مجید به صراحت نیامده ، ولی حکم آن را می‌توان از طریق الغاء خـصـوصـیـت از آیـه مورد بحث دریافت و آن اینکه وظیفه مسلمین این است که هر دو را صلح دهند، و اگـر تن به صلح ندادند با هر دو پیکار کنند تا به فرمان الهی گردن نهند و احکامی که در باره باغی و متجاوز گفته شد در مورد هر دو جاری است .
۷ ـ شورش اقلیت‌های مذهبی :
بـا توجه به آنچه تا اینجا در مورد بغی گفته شد روشن است که این جرم مختص به مسلمانان اسـت و غـیـرمـسـلمـانـی کـه در پـنـاه حـکـومـت اسـلامـی زنـدگـی مـی نـمـایـنـد یـا بـه صـورت اهـل ذمّه و یا مستاءمن که در پناه حکومت اسلامی و یا امنیّت حاصله از آن به سر می‌برند و یا به صـورت شـهـرونـدی عـادی و بدون هیچ قراردادی در کشور اسلامی مانند سایر مسلمانان سکونت دارند. ((اگر مرتکب جرمی شوند که حدّ و یا تعزیر دارد مانند سرقت و زنا و یا جاسوسی و یا افـساد و محاربه و یا قیام علیه حکومت اسلامی ، احکام اسلام مانند مسلمان‌های دیگر در باره آنها جاری است و محقون الدم بوده و مالشان نیز محترم است )).^[۱۸۱] امّا آیا در جرم بغی نیز مانند مسلمانان هستند یا خیر؟ شـیـخ طـوسـی در مـورد حـالتـی کـه اهـل ذمـّه بـه هـمـراه اهـل بـغـی بـا مـسـلمـانـان و حـکـومـت اسـلامـی درگـیـر شـونـد مـی گوید از پیمان ذمّه خارج شده ^[۱۸۲] و کافر حربی گردیده‌اند.
علامه حلّی در مورد صورتی که باغیان از اهل ذمّه و مستاءمین کمک گرفته‌اند می‌گوید:
اگـر بـدون شـبـهـه بـا حـکـومـت درگـیـر شـده و بـه یـاری اهـل بـغـی آمـده انـد از ذمـّه و امـان خود خارج شده و حکم محارب را دارند ولی در صورتی که عذر آوردنـد مـانند این که ما نمی‌دانستیم ، آنها از ما کمک خواستند و ما نیز گمان کردیم چون مسلمانند می‌توان به کمک آنها شتافت ، قول آنها مورد قبول است و ذمّه و امانشان نیز باقی است و در جنگ نیز حکم باغیان را دارند.^[۱۸۳] در قـانـون اسـاسـی (اصـل سـیزدهم ) در مورد اقلیت‌های دینی که مورد احترام قانون اند چنین می‌گوید:
ایـرانـیـانِ زرتـشـتـی ، کـلیـمـی و مـسیحی تنها اقلیت‌هایی دینی شناخته می‌شوند که در حدود قـانـون در انـجـام مـراسـم دیـنـی آزادنـد و در احـوال شخصیّه و تعلیمات دینی بر طبق آیین خود عمل می‌کنند.
و در اصل چهاردهم می‌گوید:
((بـه حـکـم آیـه شریفه : ((ولا ینهاکم اللّه عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیـارکـم اءن تـبـروهـم و تقسطوا الیهم ان اللّه یحب المقسطین )) دولت جمهوری اسلامی ایران و عـمـل نـمـایـنـد و حـقـوق انـسـانـی آنـان را رعـایـت کـنـنـد، ایـن اصل در حق کسانی اعتبار دارد که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی توطئه و اقدام نکنند.
آنـچـه کـه بـه ذهـن می‌رسد شورش اقلیت‌های مذهبی علیه حاکم اسلامی به خاطر نداشتن شرط اسـلام و هـمـچـنـیـن تـاءویـل و تـوجـیه شرعی فاقد ارکان جرم بغی بوده و مانند مسلمانانی که عـمـل آنـهـا فـاقـد شـرط بـغـی بـود و در حـکـم محاربه قلمداد می‌شد محکوم به احکام محارب می‌باشند.
۸ ـ شورش فرق ضالّه :
فـرق ضـالّه‌ای مـانـنـد بـهـائیـت کـه اصـل تـاءسـیـس آن بـه شـکـل یـک تـوئطـه عـلیـه مـمالک اسلامی طرح گردیده است ، و در قانون نیز موجودیّت آن به رسـمـیـّت شـناخته نشده ، اگر دست به قیام علیه حاکم بزنند شورش آنها در حقیقت علیه حکومت اسـلامـی اسـت و مشمول احکام محارب می‌باشند. آیة ا...
مکارم شیرازی در این باره می‌گوید: می دانـیـم مـسـاءله بـهـائیـگـری در شـرایـط کـنـونی تنها یک مساءله مذهبی نیست بلکه بیشتر جنبه سـیـاسـی دارد و قـرایـن فـراوانـی در دست است که آنها به نفع بیگانگان فعالیّت می‌کنند و دفـاع شـدیـد مـجـالس قانونگذاری بعضی از کشورهای غربی از آنها، از جمله این قراین است ، بـنـابـرایـن در چـنـین شرایطی نمی‌توان با آنها به عنوان گروهی که می‌خواهند در این مملکت زندگی مسالمت آمیز داشته باشند نگاه کرد و در واقع آنها محارب هستند.^[۱۸۴] بـا تـوجـه بـه ایـن نـظـر کـه در مـورد بـهـائی هـایـی کـه احـتـمـال جاسوسی در مورد آنها داده می‌شود بیان گردیده ، حکم شورشیان آنها نیاز به بحث و بررسی بیشتر ندارد.

احکام

دلایل وجوب مقابله با بغات

دلایل وجوب مقابله و برخورد با باغیان را می‌توان در چند بخش دسته بندی نمود:
۱ ـ دلایل قرآنی ۲ ـ دلایل روایی ۳ ـ دلایل عقلی و اعتباری ۴ ـ دلیل اجماع.

دلایل قرآنی

برای وجوب مقابله با بغات به آیات متعددی تمسک شده است از آن جمله :
یـکـم ـ آیـه مـبـارکـه ۹ سـوره حجرات که مفسران شیعه و سنی در این که این آیه در مورد بغات نـازل شده است متفق و هم قول اند. در بعضی از روایات مانند خبر و حفض بن غیاث نیز تصریح شـده کـه ایـن آیـه در مـورد بـغـات نـازل شـده اسـت و نـیـز در نـهـج البـلاغـه از امـام عـلی (ع ) نقل گردیده که آن حضرت بر باغی بودن معاویه به این آیه استشهاد نموده است ^[۱۸۵] این آیه ، با عنایت به این که حکومت اسلامی که زیر نظر امام معصوم و یا نائب خاص و یا عامش (ولی فـقـیـه ) قـرار دارد. اگر مورد تجاوز گروه قرار گرفت ، با متجاوز به عنوان ((طائفه باغیه )) باید مبارزه نمود تا به اطاعت امام برگردند.
قاضی ابن برّاج در این باره گفته است :
((فـرقی در واجب بودن جنگ با گروه متجاوز و باغی در این معنی نیست که متجاوز بر طایفه‌ای از مسلمانان باشند یا بر امام )).
تـوضـیـح ایـن کـه : اگـر حـکـومـت فـقـیـه جـامـع الشـرائط بـه عنوان حکومت امام معصوم نباشد، لااقـل بـه عـنـوان طـایـفـه‌ای از مـؤ منان که در راءس آن انسان مؤ منی به عنوان ولی فقیه قرار گرفته دفاع از آن در مقابل تجاوزگر به نصّ صریح این آیه واجب است .
دوم ـ آیه (۷۳) سوره توبه : ((یا اَیُّهَا النَّبِیُ جَاهِدِ الکُفّارَ والمُنافِقِینَ واغْلُظ عَلَیهِمْ)).
فاضل مقداد با تمسک به این آیه دلیل وجوب برخورد با ((بغات )) را این آیه می‌داند و کیفیت استدلال خود را این گونه بیان نموده است :
مـنـافق کسی است که در ظاهر مسلمان است و باغی نیز در ظاهر مسلمان می‌باشد، ولی با شورش عـلیـه امـام ، خـود را از ایـن ظـاهـر خـارج سـاخـته ، پس حقیقتا او منافق است ؛ و این که بعضی می گـویـنـد پـیـامبر(ص ) با منافقین نجنگید پس ما نیز جایز نیست بعد از او با آنها بجنگیم حرف صـحـیـحـی نـیـسـت و بـه هـمـیـن جـهـت عـلی (ع ) روز جـنـگ جـمـل مـی فـرمـود: ((واللّه مـا قـُتـل اهـل هذه الا یة الاّ الیوم )) (به خدا قسم اءهل این آیه تا امروز با آنها جنگ نشده بود) و مراد ایشان آیه ((و ان نکثوا اءیمانهم من بعد عهدهم ))^[۱۸۶] بود.
سـوم ـ آیـه ۴۱ سـوره تـوبـه ((اِنْفِرُوا خِفَافاً وَ ثِقَالا و جاهِدُوا بِاءَمْوالِکُم وَ اءَنْفُسِکُمْ فِی سـَبـِیـلِاللّهِ)) قـطـب الدیـن راونـدی بـه ایـن آیـه در مـورد وجـوب جـهـاد عـلیـه بغات (باغیان ) اسـتدلال نموده است و چنین گفته : ظاهر آیه ، وجوب جهاد علیه باغیان را ـ همان گونه که علیه کفار جهاد واجب است اقتضا دارد، چون این نیز جهادی است در راه خدا.^[۱۸۷] چهارم ـ آیاتی که به طور مطلق امر به جهادِ در راه خداوند نموده و آن را مقیّد به زمان و یا مکان خـاصـی نـنـمـوده اسـت ؛ مـانـنـد آیه ۷۷ سوره حج و آیه ۷۴ سوره نساء؛ که صاحب کتاب ((فقه الصادق )) به آن استدلال نموده است .^[۱۸۸]

دلایل روایی

به روایات زیادی در مورد وجوب جهاد علیه بغات می‌توان استناد نمود، به برخی از آنها که ((بغی در زمان غیبت امام معصوم )) را نیز شامل می‌گردد اشاره می‌نماییم :
یکم ـ روایت عبدالرحمن بن الحجاج که در بحث ریشه روائی نیز گذشت :
عبدالرحمن می‌گوید: شنیدم که امام صادق (ع ) می‌فرماید: در جنگ علی (ع ) با مسلمان ، برکتی بود که اگر با آنها نمی‌جنگید، بعد از ایشان کسی نمی‌دانست چگونه با آنها برخورد نماید.
ایـن کـلام حـضـرت (ع ) بـه صـراحـت ایـن مـعـنـی را بـیـان مـی دارد کـه عـمـل حـضـرت مـی تواند سیره و الگوی مناسبی در همه زمان‌ها برای کسانی باشد که با این گروه می‌جنگند.
دوم ـ سـکـونـی از امام صادق (ع ) نقل می‌کند که حضرت فرمود: در مورد خوارج از علی (ع ) سؤ ال شـد و ایـشـان در جـواب فـرمـود: اگـر بـر امـام عـادل و یـا جـمـاعـت عادل شورش کردند با آنها بجنگید و اگر بر امام جائر و ستمگر خروج کردند با آنها نجنگید که در این مورد حق دارند.^[۱۸۹] ایـن روایـت نـیـز بـسـیـار روشن و واضح قاعده و حکم برخورد با بغات را برای همیشه تاریخ بـیـان مـی نماید. این حکم به زمان خود او یا زمان حضور امام معصوم (ع ) اختصاص ندارد. بلکه بـیـانـی کـلّی و هـمـیـشـگـی اسـت ؛ زیـرا درگـیـری حـق و بـاطـل و تـجـاوز ظـالم بـر عـادل هـمـیـشه هست و طرفداری از حق و دشمنی با ظالم و ناحق وظیفه جاودانه‌ای است که بر دوش ما نهاده شده است .
سوم ـ علی (ع ) در خطبه‌های نهج البلاغه در موارد زیادی به بغی و باغیان اشاره کرده و آنها را مـورد مـذمـّت قـرار می‌دهد که در این میان می‌توان به خطبه‌های ۱۷۲ و ۱۹۲ اشاره نمود که حـضـرت عـمـل آنـهـا را فـسـاد در زمـیـن و محاربه با مؤ منین می‌داند و نیز خطبه ۱۷۳ و ۱۲۷ که حـضـرت در سـخـنـی بـا خـوارج آنـهـا را مـورد سـرزش قـرار مـی دهـد و عـمـل و شـعـار آنـهـا را تـفـرقـه مـی شمارد و از تفرقه و ایجاد دو دستگی در بین امّت اسلام با بیانی تند و لحنی شدید نهی نموده ، می‌فرماید:
((از تـفـرقـه بپرهیزید که موجب آفت است . آن که از جمع مسلمانان به یکسو شود بهره شیطان است چنان که گوسفند چون از گله دور ماند، نصیب گرگ بیابان است .
آگاه باشید هر که مردم را بدین شعار بخواند (شعار تفرقه و دودستگی ) او را بکشید هر چند زیر عمامه من باشد.
یکی از پیامدهای حتمی و مفاسد حرکت باغیان و شورشیان علیه حکومت اسلامی ، ایجاد تفرقه در بین جامعه مسلمانان است که وحدت ملّی جامعه اسلامی را بر هم می‌زند و بر هم خوردن وحدت یک جـامـعـه مـهـم تـریـن خـطری است که آن جامعه را تهدید می‌کند و از نخستین پیامدهای آن ، بر هم خـوردن امـنـیـت مـلّی آن جـامـعـه اسـت . عـلی (ع ) بـا ایـن بـیـان نـورانـی یـکـی از مـفـاسـدی را که عـمـل بـاغـیـان در پـی دارد بـه آنان گوشزد می‌نماید و جوامع اسلامی را از خطر آنها آگاه می‌سازد و ((اءلا و من دعا الی هذا الشعار فَاقْتُلُوهُ ولو کان تحت عمامتی هذا))!
هر کس که مردم را به سوی این شعار دعوت می‌کند او را بکشید اگر چه زیر عمامه من باشد!

دلایل عقلی و اعتباری

یکم ـ در صورتی که برخورد و سرکوب باغیان جایز نباشد، جامعه دچار هرج و مرج می‌شود، لذا امروزه در تمام جوامع بشری با آن به شدت مقابله می‌شود و وجدان عمومی نیز علیه هرج و مرج طلبی و عوامل آن حکم می‌نماید و با دیده انزجار و تنفر به آن نگاه می‌کند.^[۱۹۰] علاوه بر دلیل عقل ، روح شریعت و مذاق شرع نیز به دوری از هرج و مرج دلالت می‌نماید.
دوم ـ وقتی که حفظ حکومت اسلامی واجب است ، بلکه به گفته امام خمینی (ره ) از اوجب واجبات است ، و حـفـظ آن مـتـوقـف بـر بـاز داشـتـن و جـلوگـیری از عوامل نابودی و تضعیف آن است ، سرکوب شـورشـیـان از بـاب مـقـدمـه واجـب ، واجـب مـی گـردد، و ایـن وجـوب از احـکـام عقل می‌باشد.
سـوم ـ امـنـیت از نیازهای اساسی بشر است و تمام حکومت‌ها برای حفظ اقتدار خود می‌دانند. حکومت اسـلامی نیز خود را از این قاعده مستثنی ندانسته به حفظ آن سفارش و از برهم زدن آن با عنوان جـنـگ بـا خـدا و رسـول (ص ) یـاد نـمـوده اسـت ^[۱۹۱] و این امنیت خواسته یا ناخواسته با عمل شورشیان بر هم می‌خورد و برای حفظ آن و مسلمانان ناگزیر از مبارزه با آنها می‌باشند.
چهارم ـ باغیان متجاوزند، و دفع تجاوز لازم است . شروع به مخالفت با حکومت از طرف باغیان و توجه نکردن به نصایح و هشدارهای حکومت اسلامی و بر هم زدن صلح و امنیت و آرامش جامعه و نیز شروط دیگری که در تحقق بغی ذکر گردیده این مطلب را روشن ساخت که باغیان متجاوزند و برخورد با متجاوز از حقوق اوّلیه هر انسان و یا جامعه انسانی و حکومت شناخته شده است .
از ایـن رو در تـمـام دنـیـا، بـا اقـدام مسلّحانه علیه حکومت در غالب تروریسم ^[۱۹۲] و یا عناوین دیگر برخورد می‌شود و هیچ حکومتی نیست که خود را مشروع بداند و حق دفاع در برابر مخالفان خود را به خود ندهد.
پـنجم ـ دفع ظالم لازم است زمانی که باغی بیعت خود را با امام شکست و از اطاعت او سر باز زد و عـلیـه او اعـلام مـوضـع نـمـود، ظـالم می‌شود و دفع ظلم و ایستادگی در برابر ظالم از جمله حـقـوق هـر انسان است که دین نیز آن را تاءیید کرده و واجب دانسته است . و دفاع از مظلوم نیز از جمله واجبات دینی است .
مـرحـوم کـاشـف الغـطاء، اوّلین دلیل برای دفع باغیان و یاری امام را ((وجوب کمک به مظلوم )) دانـسته است و می‌گوید: ((بغی ، ظلم است و هر ظالمی تجاوزگر است ، و یاری رساندن مظلوم بـرای دفـع ظـلم از او بـر مکلفین واجب کفایی است ))،^[۱۹۳] یکی از صاحب نظران در این خـصـوص مـی گـویـد: ((جـنگ با بغات در زمان غیبت را می‌توان دفاع از حریم اسلام و مجتمع و دولت آن دانست و دفاع بر همه مسلمانان واجب است )).^[۱۹۴] می‌شمارد و می‌گوید: ((روشن است که [بر] فقها خواه معتقد به ولایت فقیه باشند و خواه معتقد بـه ولایـت فقیه نباشند، در زمان غیبت واجب است از کیان اسلام و مسلمین دفاع کنند و حکومت اسلامی را نـیـز حـفـظ نـمـایـنـد و ایـنـکـه بـعضی فکر می‌کنند فقهایی که معتقد به ولایت فقیه نیستند تـشـکیل و یا حفظ حکومت اسلامی را لازم و یا جایز نمی‌دانند و معتقد به حکومت طاغوت می‌باشند سـخـت دچار اشتباه شده و محل نزاع در مساءله ولایت فقیه برای آنان روشن نگردیده است ! بلکه اصـولا مـی تـوان گـفـت از نـظـر اسـلام اگـر شـخـص عـادل و بـاایـمـان و آشـنـای بـا مـسـائل شـرعی و سیاسی متصدی امر حکومت گردد و در مقام تقویت اسلام و مسلمین بر آید همکاری بـا او لازم اسـت . هـمان طور که فقهای بزرگی مثل علامه مجلسی ، محقق کرکی ، شیخ بهایی و بـسـیـاری از بـزرگان حکومت‌های زمان خود را تاءیید می‌کردند؛ زیرا آنچه از نظر فقها اهمّیت داشـتـه حـفـظ اسـلام و تـرویـج و تـبـلیـغ آن اسـت ، خـواه ولایـت ثـابـت بـاشـد و خـواه نباشد)).^[۱۹۵] عـلامـه حـلّی کـشـتـن زن و فـرزنـد بـاغـی را کـه در جـنـگ عـلیـه عـادل شـرکـت کـرده انـد جـایـز مـی دانـد و دلیـل آن را دفـاعـی بـودن جـنـگ بـا بـاغـیـان مـی دانـد.^[۱۹۶] هـمـچـنـیـن صـاحب جواهر ((دفع فساد)) را غرض از جنگ با باغیان معرفی می‌کند.^[۱۹۷]

دلیل اجماع

اجماع یکی از ادله دیگری است که در فقه شیعه برای وجوب مقابله با بغات به آن استناد شده است .
از بـیـن فقهای شیعه ، شیخ طوسی ، علامه حلّی ^[۱۹۸] و ابن زهره ،^[۱۹۹] از جمله فقهایی هستند که در وجوب برخورد با بغات ادعای اجماع کرده‌اند.^[۲۰۰]

احکام برخورد با باغیان

احـکـام بـرخـورد بـا بـاغیان در فقه اسلامی ، متناسب با این که باغی جزو کدام دسته از بغات قرار می‌گیرد، فرق می‌کند. قبل از شروع بحث توجه به چند مقدمه ضروری است :
اوّل ـ فـرق مـاهوی جدّی جزای اسلام با همه حقوق جزایی دیگر، نگاه به آخرت و کیفر و پاداش الهـی اسـت کـه نـیـت و قـصـد جـزء ارکـان اصـلی آن اسـت مـجـازات در ایـن دیـن بـر اسـاس اِعـمـال و اَعـمـال بـر مـبـنـای نیّات سنجیده می‌شود، این جمله معروف از علی (ع ) در مورد خطرناک‌ترین دشمنانش ، حاکی از روح بلند بالاترین و والاترین حاکم صالح اسلامی ـ بعد از پیامبر اکرم (ص ) ـ است :
((لاتـقـتـلوا الخـوارج مـن بـعـدی فـانـّه لیـس مـن طـلب الحـقّ فـاءخـطـاء کـمـن طـلب الباطل فاءدرکه )) پـس از مـن خـوارج را نکشید، زیرا آن کس که جویای حق است ولی بیراهه می‌رود مانند آن کس که به دنبال باطل می‌رود و به آن می‌رسد نیست .
باغی که بر اساس تاءویلی اشتباه و نادرست است از دین و یا واقعیت‌های پنهان از نظر و دید سـطـحـی نـگـر و یـا شـعـارهـای دروغـیـن اصـلاح طـلبـیِ عـده‌ای دنـیـا پـرسـت اغـفـال شـده و عـلیه حکومت اسلامی و حاکم آن دست به نافرمانی و طغیان و یا شورش زده است ، مـسـتـوجـب مـجـازات مـی شـود؛ زیرا بر اساس شرع حق چنین عملی را نداشته و دعوت به صلح و آرامش را اجابت نکرده و در عوض بیانِ نظرات از طریق روش صحیح و نصیحت و خیرخواهی ، عَلَم مـخـالفـت بـرافـراشـتـه و زمـینه را برای دشمنان حاکمیّت اسلام فراهم ساخته است ، امّا مسلمان بـودنـش از یـک سـو، و جـاهـل و یـا غـافـل بـودنـش و انـگـیـزه اصلاح طلبی ـ و به تعبیر روز، شـرافـتـمـنـدانه اش ـ سبب می‌شود که در برخورد با او ارفاقی را در نظر بگیرند. این نحوه بـرخورد، از امتیازات دین مبین اسلام است که به حکومت‌هایی که با نام او در زمین ایجاد گردیده تـوصیه می‌کند که در برخورد با مخالفان از طریق انصاف و عدالت و در برخی موارد امتنان و کرامت و بزرگواری خارج نشود.
دوّم ـ جـاری کـردن حـکـم بـاغی در مورد وی به عنوان جرم بغی ، در حقیقت ارفاقی به وی است ؛ چرا که در غیر این صورت ، به عنوان مفسد فی الارض و یا به عنوان محارب مؤ اخذه خواهند شد و در مـیـان مجازات‌های اسلامی ، سخت‌ترین مجازات ، حدّ محارب می‌باشد. با توجه به این دو مقدّمه احکام برخورد باغیان را بیان می‌کنیم :
احکام باغیان به دو دسته تقسیم می‌شود:
۱ ـ قبل از شورش مسلحانه و اقدام به جنگ .
۲ ـ بعد از شورش مسلحانه و اقدام به جنگ .
۱ ـ قبل از اقدام به جنگ.
اول :تجمع وبیان عقاید خود وتبلیغ اهداف ونظراتی که دارند،برای آنها جایزاست .
مرحوم کاشف الغطاء می‌گوید: ((نباید بر کسی که در ضمیر و درون خود بغی را پنهان داشته و چـیـزی اظـهـار نـمـی دارد و یـا فـقـط اظـهار عدم اطاعت و بغی به صورت زبانی می‌کند مورد تعرض قرار گیرد)).^[۲۰۱] البـتـه اگـر این عمل تحت عنوان دیگری جرم باشد، حکومت اسلامی با او مقابله خواهد کرد؛ چنان کـه سـایـر دولت‌ها چنین فردی را با عنوان مجرم سیاسی تحت تعقیب قرار می‌دهند. همچنین اگر تـبـلیغات خطرناک بوده و برای نظام اسلامی در حدّ براندازی و سرنگونی باشد، به عنوان شـروع بـه مـحـاربـه ^[۲۰۲] و یـا بـغـی مـی تـوان او را مـشـمـول مـجـازات مـحـاربـه و یـا مـجـازات تـعـزیـری ^[۲۰۳] مثل حبس و توقیف و یا مجازات‌های دیگر دانست :
آیـة ا... سـیـد اسـمـاعیل صدر می‌گوید: آزادی اجتماع و تبلیغ و نرمش تا زمانی است که خطری بـرای نـظـام اسـلامـی و مـسـلمـانـان در بـر نـداشـتـه بـاشـد، امـّا در صـورتـی کـه نـرمـش در مـقـابـل بـاغـیـان مـوجـب تـقـویـت اهـل بـغـی و تـضـعـیـف اهـل حـق شـود، نـرمـش در مقابل آنان جایز نیست ^[۲۰۴]و از نظر حقوق اجتماعی تا زمانی که دست به شورش نزده انـد، مـانـنـد سـایـر شهروندان از حقوق و آزادی برخوردار هستند. سیره علی (ع ) در برخورد با مخالفان این گونه بوده است .
دوم ـ دارای مسئولیت جنایی و مدنی است :
عـلامـه حـلّی پـس از ذکـر مـسـئولیـت بـاغـی ، در مـورد ضـمـان اموال و یا نفوسی که قبل از جنگ تلف نموده است ادعای اجماع می‌نماید.^[۲۰۵] عبدالقادر عوده ، یکی از صاحب نظران در این مورد، چنین می‌گوید:
اگـر شـخـص (مـنـظـور بـاغـی اسـت ) در گـفـتـار و یـا دعـوت خـود قـبـل از شـورش مـسلحانه اقدام به جنگ ، با نصوص شرعی مخالفت کند، نسبت به جرم خود به عـنـوان جـرم عـادی مـجـازات مـی شـود: اگـر قـذف کـنـد حد می‌خورد و اگر دشنام دهد تعزیر می‌شود.^[۲۰۶] سوم ـ دارای حق استفاده از مجامع عمومی است :
هـنـگـامـی کـه خـوارج زبـان به اعتراض علیه امام علی (ع ) گشودند، با قراردادن این حق حقوق مخالفان خود را بر شمرد و فرمود ((لانمنعکم مساجد اللّه ان تذکرو فیها اسم اللّه )) ما شما را از حـضـور در مساجد منع نمی‌کنیم . مسجد در دین اسلام مظهر مجامع عمومی است و علی (ع ) با این جمله ، حق استفاده از مجامع عمومی را جزو حقوق آنها اعلام نمود.^[۲۰۷] چهارم ـ حق استفاده از درآمدهای عمومی :
((لانـمـنـعـکـم الفـی ءَ مـا دامـت ایـدیـکـم مـعـنـا)) شـمـا را از بـیـت المال محروم نمی‌کنیم تا زمانی که دستتان با ماست (یعنی تا زمانی که دست شما علیه ما نیست و از دسـت کـه مـظـهر قدرت است علیه ما استفاده نکرده‌اید) می‌توانید از درآمدهای عمومی استفاده نمایید.
بـا ایـن بـیـان یـکـی دیـگـر از حقوقی که علی (ع ) به عنوان حاکم اسلامی برای مخالفان می‌شمارد، حق استفاده از درآمدهای عمومی است .^[۲۰۸] پنجم ـ عدم شروع به جنگ از طرف ما:
((لانبدئکم بالقتال ))؛^[۲۰۹] ما شروع به جنگ نمی‌کنیم : و آغازگر جنگ نخواهیم بود از جـمـله حـقـوقـی که علی (ع ) آن را بر خود و حکومت‌های اسلامی لازم می‌داند، شروع سامان ندادن اقـدامـات تـاءمـیـنی و بازدارنده برای حکومت نیست . پس زمانی که علائم و نشانه‌هایی از حرمت مـسـلّحـانـه دیـده شـد، مـی تـوان بـا اسـتفاده از این حق و برای غافلگیر نشدن در برابر دشمن مسائل لازم را رعایت نمود که در غزوات و سرایای پیامبر این جنبه به خوبی مشاهده می‌شود.
ششم ـ لزوم حل مسالمت آمیز اختلاف :
بـا تـوجـه بـه آیـه شـریـفـه ۹ سـوره حـجـرات کـه در آن قـبـل از امـر به جنگ ، دستور به صلح داده شده است ، حکومت اسلامی وظیفه دارد برای حلّ اختلاف به صورت مسالمت آمیز اقدام نماید، سیره علی (ع ) در جنگ با باغیان نیز اینگونه بوده است .
شافعی ، یکی از ائمه مذاهب چهارگانه اهل سنت ، می‌گوید:
پـیـش از جـنـگ بـا بـاغـیـان ، از عـلت قـیـامشان سؤ ال می‌کنیم : اگر گفتند بر آنها ظلم شده در صـورتـی کـه بـرای این گفتار دلیل و شاهدی داشتند از آنان رفع ظلم می‌شود وگرنه ، به اطـاعـت از امـام عـادل اتـحاد، و جلوگیری نکردن از اجرای احکام حکومت فرا خوانده می‌شوند. اگر چـنـیـن کـردنـد از آن هـا پـذیـرفـته می‌شود و در صورت امتناع ، تهدید به جنگ می‌شوند و در صـورت پـافـشـاری بـر امتناع ، با آنها جنگیده می‌شود. و اگر مناظره را نپذیرفتند این شرط ساقط می‌گردد و بدون مناظره ، جنگ با آنان شروع می‌شود.^[۲۱۰] شیخ طوسی در این خصوص می‌گوید:
جنگ با بغات جایز نیست تا این که امام کسی را برای مناظره و جست وجوی علت مخالفت نزد آنان بفرستد. تا اگر حقشان تضییع شده بود آن را ترمیم کند و چنان چه شبهه‌ای داشتند، برطرف نـمـایـد، پـس از ایـن اگـر دسـت از قـیـام بـرداشـتـنـد کـه مـطـلوب حـاصـل شـده ، وگـرنـه بـا آنـان مـی جـنـگـد؛ زیـرا خـداونـد قـبـل از امـر بـه جنگ امر به صلح نموده است : ((فاءصلحوا بینهما فإ ن بغت ... فقاتلوا)) و از سیره علی (ع ) نیز ثابت می‌شود که قبل از این مرحله با آنان جنگ نمی‌شود)).^[۲۱۱]مذاکره و گفت وگویی نبود این وظیفه و شرط ساقط می‌شود)).^[۲۱۲] هفتم ـ موافقت با تقاضای مهلت :
در صـورتـی کـه بـغـات از حـاکـم اسـلامـی درخـواسـت مهلت کنند تا دربارهٔ اقداماتشان بیشتر بیندیشند، پس از تاءیید شدن این ادعا، این زمان در اختیار آنها قرار داده می‌شود.
شیخ طوسی (ره ) می‌گوید:
((اگـر زمـان درخـواسـتـی کـوتاه باشد، به آنان فرصت داده می‌شود؛ زیرا در آن مصلحت وجود دارد امـّا در صـورتـی کـه زمان طولانی را درخواست کنند، امام در باره این تقاضا تحقیق می‌کند کـه اگـر بـرای حیله ، و سازماندهی و تکمیل نیروست . این مهلت به آنها داده نمی‌شود، و اگر قصدشان اندیشیدن است و چنین امیدی وجود داشت به آنان مهلت می‌دهد)).^[۲۱۳]
۲ ـ بعد از اقدام به جنگ (شورش مسلحانه )
اگـر بـعـد از دعـوت بـه صـلح و آرامـش و گـفـت وگـو بـرای حـل مـسـالمـت آمـیـزِ اخـتـلاف ، برقصدِ خود پافشاری نمودند و به اطاعت از حکومت اسلامی گردن نـنـهـادنـد، دولت اسـلامـی بـه عـنـوان آخـریـن راه بـرای حل این مشکل با تمام قدرت شورشیان را سرکوب خواهد کرد و در این راه از تمام قوای خود بهره خـواهـد گـرفـت و بـا تـوجه به صریح آیه قرآن و روایات و کلمات فقها برخورد نظامی با بغات واجب می‌گردد.
الف : انواع برخورد نظامی :
چـون هـدف از مـقـابـله بـا بـاغـیـان ، دفـاع از حـریـم و کـیـان حـکـومـت اسـلامـی اسـت نـه قـتـل و کـشـتـار مـسـلمـانـان ؛ اسـتـفـاده از سـلاح هـای کـشـتـار جـمـعـی مـثـل آتـش و مـنـجنیق جایز نیست به دلیل اینکه این سلاح‌ها باعث کشته شدن کسانی که جنگ نمی کـنند نیز می‌شود اما در صورت احتیاج و اضطرار مانند آنکه در محاصره آنها قرار گرفته‌اند و نـمـی تـوانـنـد خـود را بـدون اسـتـفاده از این سلاح‌ها از دست باغیان خلاص نمایند، جایز می‌گردد.^[۲۱۴] در صـورت اسـتـفـاده بـاغـیـان از ایـن سـلاح هـا، مـی تـوان مـقـابـله بـه مـثـل نمود.^[۲۱۵] و مسائل دیگری که در ادامه بحث احکام برخورد نظامی با باغیان به آن خواهیم پرداخت .
ب : احکام برخورد نظامی :
فـقها مسائل مربوط به برخورد نظامی و احکام آن را با توجه به تقسیم باغیان به دو گروه سـازمـان یـافـتـه و دارای تـشـکـیـلات و بـاغـیـان بـدون سـازمـان و تشکیلات بیان کرده‌اند. امّا قبل از شروع بحث ، توجه به نکاتی لازم است .
یکم : هدف از جنگ تعیین کننده نوع برخورد است :
مـحـقـقّ حـلّی بـعـد از بـیـان دو اصـطـلاح بـاغـیـان سـازمـان یـافـته (ذوالفئه ) و بدون سازمان (غیرذوالفئه ) می‌گوید: هدف از جنگ با هر یک متفاوت و در نتیجه احکام هر کدام نیز با دیگری فرق دارد:
هـدف از جـنـگ بـا بـاغـیـان بـدون تـشـکـیـلات مـتـفـرق نـمـودن ایـشـان اسـت و شاهد این مطلب جنگ جـمـل اسـت کـه پـس از قـتـل طـلحـه و زبـیـر وقـتـی کـه سـازمـان اصـحـاب جـمـل بـه هـم خـورد و مـتـفـرق و پـراکنده شدند امام (ع ) دستور داد که فراریان را تعقیب نکنند و مجروحشان را مداوا و اسرای آنها را آزاد نمایند.^[۲۱۶] و هـدف از جنگ با شورشیان دارای سازمان و فرماندهی ، از بین بردن مرکز فرماندهی و برهم زدن قـدرت آنـهـا اسـت لذا در ایـن مورد حضرت تا مرکز فرماندهی و سازمان باقی است ، و به جـنـگ ادامـه مـی دهـد، فـراریـان را تـعـقـیـب مـی نـمـایـد و احـکـامـی غـیـر از احـکـام گـروه اوّل در مورد ایشان اجرا می‌نماید.
دوم : عینی یا کفایی بودن وجوب :
((جنگ با باغیان بر کسی که امام او را دعوت به جنگ نماید واجب می‌گردد و تاءخیر جایز نیست )).^[۲۱۷] ایـن عـبـارت از شیخ طوسی در ((نهایه )) حاکی از وجوب عینی جنگ بر کسی است که کفایی می شـود؛ یـعـنـی در صورتی که عده‌ای که نیاز جنگ را برطرف می‌کنند به جبهه جنگ با باغیان رفتند تکلیف از دیگران ساقط می‌شود. شهید ثانی می‌گوید: در صورتی که امام دعوت به جنگ با باغیان نماید بر همگان واجب می‌گردد و در صورتی که عده‌ای که کفایت می‌کنند اقدام نـمـودنـد، از دیـگـران تـکـلیـف سـاقط می‌شود مگر در صورتی که امام او را تعیّنا دعوت کرده باشد.^[۲۱۸] ۱ ـ حـکـم اسیران : وجود سازمان و تشکیلات و امکان شورش مجدد، سبب شده تا عده‌ای از فقها در مـورد اسـرا نـیز به کشته شدن حکم دهند. ابن ادریس ،^[۲۱۹] صاحب جواهر^[۲۲۰] و محقق صاحب شرایع ^[۲۲۱] از جمله کسانی هستند که معتقد به این نظریه می‌باشند.
عـده دیـگری از فقها در مورد اسیرانی که در حال جنگ به دست مؤ منان به اسارت در آمده‌اند می گـویـنـد:
به اسیران جوان و قوی پیشنهاد توبه می‌شود، اگر پذیرفتند آزاد می‌گردند، و اگـر نـپـذیرفتند زندانی می‌شوند و پس از پایان جنگ چنانچه بغات توبه کردند و تسلیم شـدنـد یـا سـلاح را بـر زمـیـن گـذاشـتـنـد و از جـنـگ دسـت کـشـیدند و یا در حالی که مرکزیت و تـشـکـیـلانـی نـدارنـد فـرار کردند، اسیران شان آزاد می‌شوند لیکن اگر مرکزیت و تشکیلات داشـتـنـد و بـه سـوی آن هـا فـرار کرده باشند اسیرانی که توبه نکرده‌اند کشته می‌گردند شیخ طوسی ^[۲۲۲]، علامه حلّی ^[۲۲۳] و کاشف الغطاء^[۲۲۴] از پیروان این نظریه هستند.
آیة ا... صدر در مورد حکم اسیران چنین می‌گوید:
فقهای اسلام در باره عدم جواز کشتن کسی که سلاح خود را بر زمین نهاده (و تسلیم شده ) اتفاق نـظـر دارند. و در مورد اسیران نیز اگر قادر به جنگ نباشد، کشتن او را جایز جعفری کشتن او را جـایـز دانـسـتـه و بـرخـی نـیـز جـایـز نـمـی دانـنـد و گـروه سـوّم بـیـن حالتی که گروهی از اهـل بغی باقی مانده باشند و اسیر بتواند به آنها پناه برد و حالتی که چنین نباشد تفاوت قـائل شـده و در حـالت اوّل کشتن او را جایز می‌دانند و در حالت دوم جایز نمی‌دانند. هر چند به اتـفـاق ، حـبس او را در طول مدت جنگ واجب می‌دانند.^[۲۲۵] مبادله اسیران با یکدیگر جایز است . در صورتی که آنها حاضر به مقابله نشدند می‌توان اسیر آنها را حبس ‍ کرد تا حاضر بـه مـقـابـله شـونـد، اگـر آنـهـا اسـیـران را مـی کـشـنـد جـایـز اسـت اسـیـر آنـهـا نـیـز کـشـتـه شود.^[۲۲۶] ۲ ـ حکم فراریان و مجروحان : با توجه به تقسیم بغات به دو دسته دارای تشکیلات و بدون تـشـکـیـلات ، حـکـم هـر کـدام در نـظـر فـقـهـای شیعه فرق می‌کند: اگر باغیان دارای سازمان و مـرکـزیـّت بـاشـنـد، فـراریـان آنـها مورد تعقیب قرار می‌گیرند و مجروحان آنان نیز کشته می‌شوند تا نتوانند با بهبودی حال دوباره فتنه و آشوب کنند.
اگـر بـاغـیـان دارای سـازمـان و مـرکـزیّت نباشند، با پراکنده کردن جمع آنها فتنه خاموش می‌شود.
لذا فراری مورد تعقیب قرار نمی‌گیرد و مجروح نیز کشته نمی‌شود.
فقهای شیعه غالبا به این دو دسته اشاره کرده و نظر فوق را تاءئید کرده‌اند.^[۲۲۷] مـرحـوم کـاشـف الغـطـاء بـا اشـاره بـه تـقـسـیم باغیان دارای تشکیلات و بدون تشکیلات و حکم فـراریـان و مـجـروحـان آنـهـا مـی فـرمـایـد: ((و اذا تابوا و انابوا رفع عنهم الحرب و صار و کـحـال بـاقی الرّعیه )) (زمانی که توبه کرده و پشیمان شدند تیغ جنگ از آنان برداشته می‌شود و به وضعیت قبل و حال سایر شهروندان باز می‌گردند).^[۲۲۸] بـا تـوجـه به قید داشتن سازمان و تشکیلات و رفع آن با توبه و انابه واضح است که حکم کشتن مجروح و تعقیب فراری در صورت احتمال شورش مجدد و استفاده دوباره از آنها در قیام‌های بعدی حکمی عام است که در غیر صورت وجود سازمان و تشکیلات نیز ممکن است آن را جاری دانست . و هـمـچـنـیـن در صورت خطرناک نبودن آنها حتی با وجود سازمان و تشکیلات این حکم برداشته شـود. یـکـی از فـقـهـای مـعـاصـر، پـس از تـقـسیم فراریان و مجروحان به دو دسته خطرناک و غـیـرخـطـرنـاک مـی گـویـد: ((مـجـروحـیـن در صـورتـی کـه حـکـومـتـی مـسـتـقـل داشـتـه بـاشـنـد بـه قـتـل مـی رسند و این حکم وقتی است که توبه نکرده باشند زیرا قـتـل آنان به این جهت است که برای حکومت اسلامی خطرناک می‌باشند و لیکن اگر توبه کنند دیـگـر خـطـری نـخـواهـنـد داشـت و همچنین است اگر توبه نکنند امّا از همراهی و همکاری با بغات خـودداری نـمـایـنـد یـا آن که باغیان قبل از کشتن مجروحان تسلیم شده دست از بغی و یا جنگ با حکومت اسلامی بردارند. افراد فراری نیز همین حکم را دارند، اما چون امکان دارد برگردند و به دشـمـن کـمـک کنند، لازم است تعقیب و دستگیر شوند و پس از آن اگر توبه کنند و یا حاضر به توبه شوند و یا دست از کمک با باغیان بردارند و یا قادر به کمک کردن نباشند، از قتلشان خـودداری مـی شـود. هـر چـنـد کـلمـات اصحاب و فقها در این جا مطلق می‌باشد، اما با توجه به مشروط دانستن قتل آنان به داشتن حکومت معلوم می‌گردد این نظر اختصاص به صورتی دارد که وجـودشـان خـطـرنـاک بـاشـد و اگـر وجـود آنـان خـطـرنـاک نـبـاشـد نـبـایـد آنـان را بـه قتل برسانند.^[۲۲۹] عـبـدالقادر ((عوده )) می‌گوید احمدبن حنبل معتقد است که به هیچ عنوان فراری مورد تعقیب قرار نمی‌گیرد و کشته نمی‌شود هر چند که به سوی مرکزیت و تشکیلات فرار کند.^[۲۳۰]علامه حلّی نیز نظری شبیه به نظر احمدبن حنبل را به شافعی نسبت داده است .^[۲۳۱] فـراریـان خـودی : شـیـخ طـوسی در نهایه ^[۲۳۲] و علاّمه حلّی ^[۲۳۳] و محققّ حلّی ^[۲۳۴] و صاحب جواهر^[۲۳۵] و دیگر علما و دانشمندان شیعه ، استقامت و ثبات قدم را در جـنـگ بـا اهـل بـغی بر مسلمانان واجب و فرار از آن را گناهی بزرگ و مانند فرار از جهاد با کفّار و مشرکین می‌دانند و این حکم تا حصول نتیجه باقی است .
۳ ـ حـکـم امـوال : از جـمـله مـسـائلی کـه در جـنـگ بـا بـاغـیـان مـورد بـحـث قـرار گـرفـتـه مـسـئله اموال است نوعا در هر درگیری و نبردی ، اموالی از دو طرف درگیر از بین می‌رود و اموالی نیز بـه غـنـیـمـت گـرفـتـه مـی شـود. امـوالی را کـه بـاغـیـان در خلال شورش از بین برده‌اند باید جبران شود و به تعبیر فقها ((ضامن )) می‌باشند و در این مـیـان فـرقـی بـیـن امـوالی کـه مـتـعـلق بـه مـسـلمـانـان اسـت و یـا اموال متعلق به اهل ذمّه که در پناه اسلام دارای حرّمت و احترام هستند وجود ندارد.^[۲۳۶] امـّا امـوالی کـه از بـاغـیـان تـلف شـده اسـت : در صـورتـی کـه قـبـل از شروع و یا بعد از اتمام جنگ ، اهل عدل ، اموال باغیان را از بین ببرند و یا در صورتی که بدون اذن امام شروع به جنگ کنند و اموال را تلف نمایند ((ضامن )) هستند اما در صورتی که در خلال جنگ و با اجازه امام این کار را بکنند ضامن نخواهند بود.^[۲۳۷] بـاغـیـان بـا اقـدامـات خـود، حـرمـت جـان خـویـش را از بـیـن بـرده انـد لیـکـن حـرمـت امـوال آنـهـا ـ در صـورتـی کـه در جـنـگ بـه کـار برده نشده باشد ـ همچنان باقی است و این از امـتـیـازاتـی اسـت کـه بـه خـاطـر مـسـلمـان بـودن بـاغـیـان بـه آنـهـا داده شـده اسـت و فـقـهـا این اموال را به دو دسته تقسیم کرده‌اند:
۱ ـ اموالی که در صحنه نبرد نیست (منقول و غیرمنقول ).^[۲۳۸] ۲ ـ امـوالی کـه در صـحـنـه نـبـرد وجـود دارد (مـنـقـول و غیرمنقول ).^[۲۳۹] در مـورد امـوال بـخـش نـخـسـت فـقـهـای شـیـعـه و سـنـی اتـفـاق نـظر دارند.^[۲۴۰] که این امـوال مـحـتـرم اسـت و در مـالکـیـّت صـاحـبـان آن بـاقـی مـی مـانـد، امـّا در مـورد اموال منقولی که بغات سه نظریه وجود دارد:
نـظـریـه اوّل : عـده‌ای از فـقـهـا مـعـتـقـدنـد کـه ایـن قـسـم از اموال بغات نیز دارای احترام است و کسی نمی‌تواند آنها را به غنیمت گیرد و تصرف نماید. از طـرفـداران ایـن نـظـریـه ، سـیـد مـرتـضـی ،^[۲۴۱] ابـن ادریـس ،^[۲۴۲] شـهـیـد اول ،^[۲۴۳] ابـن زهـره مـی بـاشند.^[۲۴۴] یکی از دلایلی که این گروه اقامه کرده انـد، سـیـره امـام عـلی (ع ) در جـنـگ جـمـل اسـت . ابـوقـبـیـس نـقـل مـی کـنـد کـه در روز جنگ جمل علی (ع ) فرمود، هر کس مالش را هر جا یافت بر دارد یکی از بـغات از کنارِ ما عبور کرد و ظرفش را که ما در آن غذا طبخ می‌کردیم شناخت . از او خواستیم که کـمی صبر کند تا غذا پخته شود، آنگاه ظرف را پس گیرد. اما او درنگ نکرد و با پایش زد غذا را ریخت و ظرفش را برداشت .^[۲۴۵] دلیـل دیـگـر ایـن گـروه ، اجـمـاع هـمـه مـسـلمـانـان و اجـمـاع علما شیعه می‌باشد،^[۲۴۶] و دلیـل سـومـی کـه فـقـهـا بـه آن بـرای جـایـز نـبـودن تـصـرف مـال بـه غـنـیـمـت گـرفـتـه شـده از بـاغـیـان ذکـر کـرده انـد، ((اصـل مالکیت است ))؛ به این معنی که مال افراد تحت ملکیّت آنها باقی است مگر این که دلیلی مـحـکم بر خلاف آن داشته باشیم که بتوان به آن برای نفی مالکیت آنها استناد کرد که در این مورد دلیلی محکم نداریم .^[۲۴۷] نـظـریـه دوّم : اکـثـر فـقـهـای شـیـعه همانند محقق در شرایع ^[۲۴۸] و علامّه حلی در مختلف الشـیـعه ^[۲۴۹] می‌گویند: تصرف چنین اموالی جایز است ، و برای اثبات نظریه خود بـه سـیـره عـلی (ع ) در خـصـوص جـنـگ جـمـل اسـتـنـاد مـی کـنـنـد کـه حـضـرت (ع ) امـوال بـه دسـت آمـده را طـوسـی نـیـز ادعـای اجـمـاع بـر جـواز غـنـیـمـت گـرفـتـن امـوال ایـشـان نـمـوده اسـت .^[۲۵۰] و اصـلی نیز که به آن استناد شده است با توجه به سـیـره عـلی (ع ) در تـقـسـیـیم اموال باغیان جنگ جمل ، اعتبار خود را از دست می‌دهد؛ زیرا به عقیده تـمـام فـقـهـا جـایـی کـه دلیـل وجـود دارد نـمـی تـوان بـه اصل استناد نمود.
نظریه سوّم : صاحب جواهر در مورد اموالی که در لشکرگاه نبوده و در جنگ به کار برده نشده مـانـنـد دیـگـران قـائل بـه عـدم جـواز غـنـیـمـت گـرفـتـن آنـهـا مـی شـود. و عـمـده دلیـل خـود را روایاتی می‌داند که در مورد اسیر نکردن زن و فرزند باغیان و علّت این حکم که در بـیـانـات ائمـه معصوم آمده است که همان جهت تقیه و رعایت مصالح شیعیان در آینده می‌باشد، رعـایـت ایـن مـصـالح تـا زمان ظهور امام زمان (ع ) بر جمیع شیعیان لازم است ، به تعدادی از این روایات در ذیل اشاره می‌شود:
۱) عـبـدالله بن سلیمان می‌گوید: ((خدمت امام صادق (ع ) عرض کردم : مردم عقیده دارند که علی (ع ) بـا اهل بصره جنگ نمود و آنها را کشت ولی اءموال ایشان را غنیمت نگرفت و فرمود ((سرزمین شـرک و آنـچـه در اوسـت ، حـلال اسـت (یـعـنـی غـنـیـمـت گـرفـتـن مـال مـشـرکـیـن کـه در جـنـگ از آنهابه دست می‌آید حلال است ) و سرزمین اسلام این حکم را ندارد و حـلال نـیـسـت )). امـام فـرمـود: عـلی (ع ) بـه آنـهـا مـنـّت نـهـاد هـمـانـگـونـه کـه رسول خدا(ص ) بر اهل مکه منت نهاد. اگر علی (ع ) این کار را کرد چون می‌دانست که پس از خود شـیـعـیـانـی دارد که حکومت باطل بر آنها مسلط خواهد شد. خواست که آن حکومت‌ها به او اقتدا کنند کـمـا ایـن کـه مـی بـیـنـیـد آنـهـا نـیـز سـیـره عـلی (ع ) را مـلاک قـرار داده انـد.
اگـر عـلی (ع ) اهـل بـصـره را مـی کـشـت و امـوال آنـهـا را مـی گـرفـت بـرای او حـلال بـود ولی بـر آنـهـا مـنـت نـهـاد تـا آنـهـا نـیـز کـه به قدرت می‌رسند بر شیعیانش سخت نگیرند.^[۲۵۱] ۲) در روایـتـی از زراره نـقـل گـردیـده کـه امام باقر(ع ) فرمود: اگر نبود این که علی (ع ) از دشـمـنـانـش غـنیمتی نگرفت و اسیری نبرد شیعیانش از آنها بلای عظیمی می‌دیدند و۳) معلّی بن حسین از امام صادق (ع ) پرسید آیا امام (منظور امام قائم (عج )) بر خلاف سیره علی (ع ) رفتار مـی کـنـد امـام فـرمـود بـلی ، بـه خـاطـر آنکه علی (ع ) بر دشمنانش منت نهاد چون می‌دانست بر شـیـعـیـانـش مسلط خواهند شد، ولی قائم (ع ) وقتی قیام کند با شمشیر قیام می‌کند و آنها را به اسـارت خـواهـد گـرفـت ، چـون او مـی دانـد کـه بـعـد از او بـر شـیـعـیـانـش کـسـی مـسلط نخواهد شد.^[۲۵۲] صـاحـب جـواهـر بـعـد از بـیـان ایـن احـادیـث مـی گـویـد: تـکـلیـف اصـلی ، عـمـل بـه ایـن اخـتـیـارات (و رعـایت مصلحت ) که قطعا اجر و پاداش تعبّد به این تکلیف بیشتر از عمل به نظری است که قائل به جواز غنیمت گرفتن در حالت عدم تقیّه می‌باشد.^[۲۵۳] بـا تـوجـه به این نظریّه نمی‌توان از آنها غنیمت گرفت ولی دلیلش رعایت مصالح شیعیان و مـسـلمـانـان سـراسـر جـهـان اسـت کـه تـحـت سـلطـه حـکومت‌ها هستند و در صورت جایز دانستن این عـمـل مـشـکـلات و مـصـائب سـخـتـی را خـواهـنـد کـشـیـد و ایـن مـعـنـی در روایـاتـی کـه نقل شده واضح است .
نظریه چهارم : این نظریه را شیخ طوسی در مبسوط به بعضی از اصحاب نسبت می‌دهد:
در ایـن نـظـر بـیـن بـغـات فـرق قـائل شـده و مـی گـویـد: امـوال گـروهـی کـه بـه سـوی حـق بـاز گـردنـد غـنـیـمـت گـرفـتـه نـمـی شـود و امـوال گـروهـی از بـاغـیـان کـه بـر عقیده خود پافشاری می‌کنند (و امکان دارد دوباره بر علیه حکومت دست به قیام مسلحانه بزنند). به عنوان غنیمت گرفته می‌شود.^[۲۵۴] فـقـهـای اهـل سـنـت ، اسـتـیـلاء و تـصـرف بـر امـوال بـاغـیـان را چـه در مـعـرکـه قـتـال و چه در مکان دیگر حرام می‌دانند حتی مذهب شافعی می‌گوید: اگر مسلمانان در اثناء جنگ از فـقـهـای حـنـفـی ، مـالکـی ، حـنـبـلی مـی گـویـند در صورت ضرورت استفاده از آنها اشکالی ندارد.^[۲۵۵] نظرات امام خمینی (ره ) در خصوص اموال باغیان را می‌توان در استفتائاتی که در این خصوص در زمان جنگ ایران و عراق ، از ایشان شده ، یافت .
نـتـیـجـه : بـا تـوجـه بـه مـجـمـوع نـظـرات فـقـهـا عـده‌ای قـائل بـه جـواز و عـده‌ای قـائل بـه عـدم جـواز بـودنـد، کـه عـمـل بـر طـبـق هـر کدام از این نظرها دارای مرجّحاتی است امّا آنچه به ذهن می‌رسد این که رعایت مـصـالح و مـفـاسـدی کـه در ایـن میان وجود دارد از وظایف ولی فقیه است و از اموری است که ولی فـقـیـه بـر اسـاس وظـایـف نـیـابـت بـر عـهـده گـرفـتـه اسـت و حـکـم او فصل الخطاب این گونه اختلافات می‌باشد.
البـتـه آنـچه که گفته شد حکم اموال از حیث غنیمت گرفتن یا نگرفتن آن بود امّا این که باغیان ضامن اموال غارت شده و از بین رفته مسلمانان اهل عـدل مـی بـاشـنـد دلیـلی اسـت کـه گـاهـی مـمـکـن اسـت از هـمـیـن بـاب اموال آنها برای جبران خسارت مصادره شود.
نکته : در مورد جرایمی که باغیان در موقع درگیری و جنگ مرتکب می‌شوند، مانند کشتن ، از بین بـردن امـوال ، تـخـریـب امـاکـن دو دیـدگـاه وجـود دارد: در دیـدگـاه اوّل کـه بـیـشـتـر فـقـهـای شـیـعـه بـه آن مـعـتـقـدنـد، شـورشـیـان در مـقـابـل اتـلاف امـوال و نـفـوس و تـمـام جـرایـمـی کـه مـرتـکـب شـده انـد مـسـؤ ول خـواهـنـد بـود.^[۲۵۶] در دیـدگـاه دوم در صـورتـی که تمام شرایط لازم برای تحقق بغی و خروج بر حاکم جامعه فراهم باشد و در حین درگیری ، شخصی توسط آنان کشته شود یا مکانی تخریب گردد مسؤ ولیتی متوجه آنها نخواهد بود.^[۲۵۷] آنـچـه بـاعث گردیده که دیدگاه دوّم به نظر صحیح تر بیاید سیره حضرت علی (ع ) در جنگ جـمـل اسـت کـه هـیـچ کـس را به خاطر قتل و... مجازات نکرد با توجه به این که حق قصاص حقی خـصـوصـی اسـت و یـا اتـلاف امـوال و ضـمـان در مـقـابـل آن از حـقـوق صـاحـبـان اموال است که اگر بنا بر عفو و بخشش باشد می‌بایست از اولیای دم کسب تکلیف می‌شد، مگر ایـن کـه ایـن مـسئله را از راه ولایت امام بر جامعه اسلامی حلّ کنیم و شرایط جنگ را شرایطی ویژه بـدانـیـم بـلکـه در آن هـمـانـطـور کـه اخـتـیـار شـروع و خـتـم جـنـگ بـر امـام اسـت ، مسائل ضمان نفس و مال در حال جنگ را هم از اختیارات امام المسلمین بدانیم .
۴ ـ ذراری بـاغـیـان (زن و فـرزنـد آنها): در جنگ با باغیان ، تعرض به زنان و بچه‌های آنان جایز نیست ، مگر آن که بغات از آن‌ها در جنگ کمک بگیرند و آن‌ها نیز در جنگ شرکت کنند.
علامه حلّی در این باره می‌گوید:
((اگر اهل بغی در جنگ از زنان و بچه‌ها و بردگانشان کمک خواستند و آنان نیز پذیرفتند و در نبرد شرکت کردند با آنان نیز جنگ می‌شود هر چند منجر به قتلشان شود)).^[۲۵۸] صـاحـب جـواهـر در مـورد صـورتـی کـه از زن و فرزند به عنوان سپر استفاده کنند و آنها را در مقابل خویش قرار دهند می‌گوید: در این صورت نیز کشته می‌شوند.^[۲۵۹] و در مورد زن و فـرزنـد بـاغـیـان می‌گوید:
در هر صورت نمی‌توان آنها را به کنیزی گرفت و به عنوان اسـیـر آنـهـا را نـگـهـداری کـرد و این مطلب مورد اتفاق همگان است ؛^[۲۶۰] هر چند شیخ در ((خـلاف )) و شـهـیـد در ((دروس )) بـه نـقـل از ابـن جـنـیـد مـی گـویـنـد کـه می‌شود آنها را حبس نمود.^[۲۶۱] ۵ ـ کشته شدگان : علمای شیعه در مورد باغیان که کشته شده‌اند احکام سایر مسلمانان را جاری نـمـوده انـد و مـعـتـقـدنـد کـه بـاغـی اگـر کـشـتـه شـد بـایـد او را غسل داد و بر او نماز خواند و دلیل خود را مسلمان بودن باغی و همچنین احتیاط در مسئله ذکر نموده‌اند.^[۲۶۲] کـسـانـی را کـه همراه امام و یا نائب امام در جنگ شرکت داشته و کشته شده‌اند شهید می‌دانند و در صـورتـی کـه شـخـص در مـعـرکـه شـهـیـد شـده اسـت نـیـاز بـه غسل ندارد و تنها بر او نماز خوانده می‌شود.^[۲۶۳] ۶ ـ هـمـدسـتان : باتوجه به بررسی‌های فراوان درفقه شیعه معلوم گردید عنوان ((همدستان باغی )) به عنوان یک عنوان مستقل شبیه آنچه در مورد همدستان محارب گفته شده مورد بحث قرار نگرفته است ، امّا با توجه به قواعد فقهی می‌توان حکم آن را استخراج نمود:
تعاون بر اثم یکی از عناوین محرّمات است که فرد با یاری رساندن به باغی و ظالم او را در تحقق گناه و جرم بغی معاونت کرده و از این باب حاکم اسلامی می‌تواند او را تعزیر نماید:
هـر چـند گاهی عوامل و افرادی که در طرح ریزی و سازماندهی و تجهیز و شجیع باغیان مؤ ثر بوده‌اند نقش اصلی ایجاد بحران را به عهده داشته و کسانی که به عنوان باغی عملا دست به اقـداماتی علیه حکومت و حاکم اسلامی زده‌اند آلت دست آنها قرار گرفته‌اند و اگر نتوان آنها را بـه عـنـوان بـاغـی مـورد مـؤ اخذه قرار داد ولی به عنوان مُفْسِد که با تحریک افراد برای درگیری با حکومت زمینه ساز فساد در جامعه گردیده می‌توان تحت تعقیب قرار داد. قانونگذار در مـاده ۱۰ جـرائم بـر ضـد امـنـیـت داخـلی : بـا اشـاره بـه عوامل تحریک مردم علیه یکدیگر آنها را در حکم محارب قلمداد نموده است :
((هر کس مردم را به قصد بر هم زدن امنیّت ، به جنگ و کشتار با یکدیگر اغوا و تحریک کند که موجب قتل ولو در بعضی نواحی گردد یا باعث نهب و غارت شود، در حکم محارب است )).
هـر چـنـد قـانونگذار در موارد دیگری از قانون مجازات اسلامی ، کلیه هواداران اقدامات مسلحانه عـلیـه حـکـومـت اسـلامـی را، هـر چـنـد در شـاخـه نـظـامـی هـم نـبـاشـنـد، بـه دلیـل هـدف قـرار دادن اصـل حـکـومـت اسـلامـی و خـطـرنـاک بـودن عمل آنان از مصادیق محارب قرار داده است :
در مـاده ۱۸۶ ایـن قـانـون آمـده اسـت : ((هـر گـروه یـا جـمـعـیـتـی مـتـشـکـل کـه در بـرابـر حـکـومت اسلامی قیام مسلّحانه کنند تمام افراد و هوادارانی که موضع آن گـروه یـا جـمـعـیـّت را مـی دانند و به نحوی در پیشبرد اهداف سازمان فعالیّت و تلاش مؤ ثر دارند محارب هستند؛ اگرچه در شاخه نظامی شرکت نداشته باشند)).
در روایـت نیز آمده است : ((سه نفر را خدمت علی (ع ) آوردند که در کشتن نفر چهارمی همکاری کرده بـودنـد، بـه ایـن شـکل که یکی از آنها دستان شخص را گرفته و دیگری دیدبانی داده و نفر سوم اقدام به قتل کرده بود. حضرت دستور داد، آن که دیدبانی کرده کور نمایند و آن که دست مـقـتـول را گـرفـتـه تـا قـاتـل کـار را بـه پـایـان رسـانـد، حـبـس ابـد شـود و قاتل نیز قصاص گردد)).
بـا تـوجـه بـه مـوارد فـوق مـی تـوان بـه ایـن نـتـیـجـه رسـیـد کـه کـسـانی که باغیان را در عـمـل خـود یـاری رسـانـده انـد، از بـاب مـعـاونـت بـر اثـم و عـدوان ، مـشـمـول مـجـازات تـعـزیـری خـواهـنـد شـد کـه بـا تـوجـه بـه مـیـزان تـاءثـیـرشـان در عمل ، مجازاتی توسط حاکم برای آنها در نظر گرفته می‌شود.
۷ ـ تـوبـه بـاغـیـان : نظر به اینکه هدف از جنگ با بغات ، صرفا جلوگیری از ظلم و تعدّی آنـان اسـت ، در صورت بازگشت آنان به اطاعت امام یا تسلیم و زمین گذاشتن سلاح و توبه از عـمـل خـود، جـنـگ بـا آنان قطع می‌شود و هیچ کس حق تعرض به آنان را ندارد و مانند دیگران از حقوق اجتماعی بهره مند می‌شوند. علامه حلی در این باره می‌گوید:
جنگ با بغات تا زمانی که به سوی حق و اطاعت از امام باز گردند یا این که کشته شوند واجب اسـت و هـیـچ نـظـریـه مـخـالفـی در ایـن مـسـئله وجـود نـدارد، لیـکن آنگاه که بغات به سوی حق بازگشتند، جنگ با آنها حرام است ، زیرا خداوند فرمود ((حَتَّی تَفِیَّء اِلَیَّ اَمْرِ اللّهَ)) [۴۹ / ۹] و اجـازه جـنـگ بـا آنـهـا تـا ایـن زمـان اسـت . و هـمـچـنـین دلیل جنگ با آنها خروج از اطاعت امام بوده حـال اگـر بـه اطـاعـت امام برگردند، دلیل جنگ از بین می‌رود. همین طور اگر سلاح خود را بر زمین بگذارند و جنگ را ترک کنند.^[۲۶۴] شافعی از اهل سنت نیز عبارتی شبیه همین عبارت دارد.^[۲۶۵] ابـن بـرّاج ، از عـلمـای شـیعه ، معتقد است : حتی در زمانی که مؤ من بر باغی مسلط شده و باغی تـقـاضـای امـان نـمـوده و اظـهـار تـوبـه کـرده و یـا کـلامـی کـه دلیـل بـرگـشـت او دارد بـر زبـان جـاری سـاخـته ، این حکم ثابت است و مؤ من مجاز به کشتن یا مجروح کردن او نیست .^[۲۶۶]

نتایج

۱ ـ اصـطـلاح ((بـغـی )) بـه مـعـنـی عـصـیـان و طغیان علیه رهبر مسلمانان است و ((باغی )) به کـسـانـی گـفـتـه مـی شـود کـه در جـامـعـه اسـلامـی عـلیـه رهـبـر و پـیـشـوای عـادل سرکشی و تجاوز می‌کنند.
ضمن این که این موضوع اختصاص به زمان حضور امام معصوم (ع ) نـدارد و خـواه مـلتـزم بـه ولایـت فـقـیـه بـاشـیـم و یـا نـبـاشـیـم ، خـروج بـر امـام عـادل بـغـی و حـفـظ کـیـان اسـلام و مـقـابـله بـا بـاغـیـان ، لازم اسـت . در اصـطـلاح اهـل سـنـت نـیـز بغی عبارت است از قیام و خروج گروهی از مسلمانان علیه رهبر حق جامعه اسلامی همراه با تاءویل و قدرت و شوکت .
۲ ـ ریشه قرآنی ((بغی )) آیات متعددی است که در قرآن کریم آمده است و فقها و مفسرین نیز آن آیـات را مـسـتند قرآنی خود قرار داده و به تفسیر و توضیح آن پرداخته‌اند که به نظر اکثر مفسرین و فقها آیه ۳۳ سوره مائده اصل در این مسئله می‌باشد.
۳ ـ در مورد بغی احادیثی از شیعه و سنی نقل گردید که به بغی و احکام آن اشاره دارد.
۴ ـ در قـوانـیـن موضوعه سخنی از ((بغی )) به میان نیامده است ؛ تنها به نظر برخی محققین ، مـاده ۱۸۶ قـانـون مـجـازات اسـلامـی تـا حـدّ زیـادی شباهت به تعریف بغی دارد که باید عنوان مجرمانه ((محاربه )) به ((بغی )) تبدیل گردد که این کلام نیز دارای اشکالاتی بود. در پیش نـویـس لوایـح ارائه شـده در مـورد مـجـرمـیـن سـیـاسی به بعضی از اقسام بغی به عنوان جرم سیاسی اشاره گردیده است .
۵ ـ در فـصـل دوم ، تاریخچه این گروه مطرح گردید و بیان شد که ریشه این حرکت به زمان پـیـامـبـر اکـرم (ص ) بـاز مـی گـردد و حـضـرت بـارهـا بـه تـشـکـیـل ایـن گـروه بـعـد از خـود اشـاره مـی نـمـودند و در زمان خلفا، تنها موردی که به عقیده اهـل سـنـت بـغـی دانـسـتـه شـده جـریـان مـالک بـن نـویـره اسـت کـه از دادن زکـات بـه خـلیـفـه اوّل سـربـاز زد. امـا در زمـان عـلی (ع ) قیام ناکثین و مارقین و قاسطین به عنوان بغی و شورش بـر حـکـومـت امـام عـادل و تـجـاوز بر حکومت مشروع انجام شده است نبرد علی (ع ) با آنها و روش بـرخـورد آن حـضـرت ، مـنـبـع امـام صـادق (ع ) مـی فـرمـایـد: ((در نـبـرد عـلی (ع ) بـا اهل قبله ((ناکثین ، قاسطین و مارقین )) برکتی بود و اگر نبرد علی (ع ) با آنان نبود بعد از او کسی نمی‌دانست که با باغیان چگونه رفتار کند.
بعد از دوران حکومت علی (ع ) و در زمان امام حسن (ع )، هجوم شورشیان و نفوذ آنها به قدری زیاد بود که منجر به قبول صلح از طرف امام مجتبی شد و مبارزه با این گروه به صورت دیگری ادامـه یافت . در زمان امام حسین (ص ) نبرد طف و حادثه کربلا نمونه بارزی از نقض قوانین جنگ از طـرف حـکـومـت بـه ظـاهـر اسـلامـی اسـت کـه بـه عـقـیـده تـمـام اهـل سـنت ، قیام حسین (ع ) ((بغی )) نبوده است ، زیرا حکومت یزید حکومت نامشروع بوده و شورش عـلیـه حـکـومـت نـامـشـروع و ظـالم ((بـغـی )) نـیـسـت ، هـمـچـنـیـن بـه گـروه هـا و تـشکل‌هایی که در دوران معاصر تفکراتی شبیه به تفکر باغیان دوران حکومت علی (ع ) دارند، اشاره گردید.
۶ ـ در فـصـل سـوّم ، شـروط مـعـتـبر در باغی ذکر گردید که از آن جمله ، هدف ، مسلمان بودن ، داشـتن تاءویل و توجیه مشروعیت حکومت و عدالت حاکم بود و شروط دیگری مانند داشتن قدرت و شوکت ، جدایی از حکومت و مانند آن که از شروط وجوب مقابله نظامی هستند، نام برده شد و بیان گردید که بعضی از شرائط نیز مانند داشتن رهبر و فرمانده ، در تحقق جرم بغی لازم نیست .
۷ ـ در فصل چهارم ، حرکت‌ها علیه حکومت اسلامی به چهار دسته تقسیم شد. و از آن میان حرکتی بغی شمرده شـد کـه عـلیـه حـاکـم اسـلامی برای برکناری او صورت گیرد که خود به دو نوع مسلحانه و غـیـرمـسـلحـانـه تقسیم می‌گردید. حرکت مسلحانه نیز به حرکت سازمان یافته و بدون سازمان تـقـسـیـم شـد. همچنین به برخی حرکت‌های طایفه‌ای علیه یکدیگر اشاره شد و جزو اقسام بغی قـرار گـرفـت و شورش‌های اقلیت‌های مذهبی با توجه به شرایط معتبر در بغی ، از تحت این عـنـوان خـارج گـردیـد، نـیـز بـیـان شـد کـه شـورش هـایِ فـرق ضـالّه کـه اصـل تـاءسـیـس آنـهـا سـیـاسـی و عـلیـه اسـلام اسـت بـه عـنـوان جـرم مـحـاربـه مشمول مجازات محارب خواهد بود.
۸ ـ در فـصـل پـنـجـم ، به دلیل‌های وجوب برخورد با شورشیان پرداختیم و مقابله با آنها را به چهار دلیل کتاب و سنت و عقل و اجماع واجب دانستیم و در بخش دیگر،احکام و نحوه برخورد با آنها در حالتِ قبل از اقدام نظامی و حالت بعد از اقدام نظامی تبیین گردید.
۹ ـ بـا بـررسـی ((جـرم سـیـاسی )) (بعدا خواهد آمد) که در اکثر نظام‌های حقوقی معاصر پیش بـیـنـی شـده و دیـدگـاه‌های ارفاق آمیزی که در رفتار با آنها حاکم گردید، به مقایسه آن با جرم بغی از دیدگاه اسلام پرداختیم و گفتیم که اگر بنا باشد در اسلام جرمی به عنوان جرم سیاسی مطرح شود، ((بغی )) نزدیک‌ترین جرم به جرائمی است که امروزه در دنیا تحت عنوان جرم سیاسی مطرح گردیده‌اند.

رابطه جرم سیاسی با جرم بغی در فقه و قوانین موضوعه

قـبـل از انقلاب فرانسه ، قوانین عُرفی جرم سیاسی را خطرناک تر از جرم عادی می‌شمردند و بـا مـجـرم سـیـاسـی بـه گـونـه‌ای رفـتـار مـی کـردنـد کـه بـا ابـتـدایـی تـریـن اصـول عدالت منافات داشت و او را به سخت‌ترین مجازات‌ها می‌رساندند، و اموالش را مصادره مـی کـردنـد و خـانواده اش را به گناه او مورد مؤ اخذه قرار می‌دادند. همچنین او را حتی از حقوقی کـه مـجـرمـان عـادی بـرخـوردار بـودنـد مـحـروم می‌کردند.^[۲۶۷] پس از انقلاب فرانسه دیـدگـاه قـوانـین عرفی نسبت به جرم سیاسی تغییر کرد و پس از آن که انقلاب‌های زیادی در کـشـورهـای اروپـایی رخ داد و در نظام‌های سیاسی دگرگونی‌های متعددی پیدا شد، به مجرم سـیـاسـی به دید دلسوزی و مهربانی نگریسته شد و برای جرایم سیاسی مجازات‌هایی که در مجموع سبک تر از مجازات‌های عادی است وضع شد.
شـارحـان قـوانـیـن دربـاره مـشـخـصـه‌ای که جرم عادی و سیاسی را از یکدیگر متمایز می‌سازد اخـتـلاف نـظـر دارند، در ادامه ، به برخی از این ضوابط و نقد و بررسی آنها خواهیم پرداخت .^[۲۶۸] همچنین رابطه بین جرم سیاسی ، و جرم بغی ـ که به نظر بعضی از حقوقدانان اسلامی ، جرم سـیـاسـی در اسلام ، با عنوان جرم بغی از آن تعبیر شده و سابقه ۱۴ قرنه دارد ـ بیان خواهد شد.
قـبـل از آن کـه بـه رابـطـه جـرم بـغـی و ((جـرم سـیـاسـی )) کـه امـروزه در مـحـافـل قـانـونـی کـشـور مورد توجه قرار گرفته بپردازیم ، لازم است در مورد کلماتی مانند ((جرم )) ((سیاست )) و ((جرم سیاسی )) توضیحی هر چند مختصر ارائه دهیم .

تعریف جرم

الف ـ جرم از دیدگاه شریعت اسلامی :
جـرم از دیـدگـاه شـریـعـت اسلامی ، عبارت است از محظور (بهتر است بگوئیم گناه )شرعی که خداوند به وسیله کیفر حد یا تعزیر از آن منع کرده است .
((گناه )) (محظور شرعی )، یا از طریق انجام عملی که از آن نهی شده تحقّق می‌پذیرد و یا از طـریـق تـرک عـملی که به انجام آن امر شده است . وصف محظور به صفت ((شرعی )) اشاره به این نکته است که جرم باید از طرف شارع معیّن شود.
بنابراین ، جرم انجامِ حرام یا ترک واجبی است که دارای مجازات باشد. به عبارت بهتر، جرم ، فـعـل یـا تـرک فـعـلی اسـت کـه شـریـعـت آن را تـرسـیـم و بـرای آن مـجـازات تـعـیـن کرده است .^[۲۶۹]
ب ـ جرم در قوانین عرفی :
تـعـریـف جرم آن گونه که مورد پذیرش اکثر حقوقدانان بوده و در قواینن جزایی آمده است به شرح زیر است :
جرم عبارت است از عملی که قانون آن را ممنوع کرده یا ترک فعلی که قانون آن را لازم دانـسـتـه اسـت و بـر آن رفـتـار، کـیـفـری بـه عـنوان ضمانت اجرای آن تعیین کرده است .^[۲۷۰] هـمـانـطـور کـه مـلاحـظـه نـمـودیـد، تـعـریـف جـرم در شـریـعـت اسـلام بـا قوانین عرفی توافق کامل دارد. تنها اختلاف در منشاء قانون است : در اسلام منشاء قانون شریعت و شارع است در حقوق عرفی منشاء قانون ضوابط قانونی کشور است .

سیاست

سیاست در لغت به معنی قیام کردن به آنچه که مصلحت آن چیز است .^[۲۷۱] تعریف شده و در اصطلاح تعاریف متعددی برای آن ارائه گردیده است . یکی از محققان ، سیاست را این گونه تعریف می‌کند:
((سـیـاسـت به هر گونه افعال و فعّالیّت‌هایی اطلاق می‌شود که انسان به واسطه آن ، به اصلاح نزدیک می‌شود و از تباهی و فساد دور می‌گردد)).^[۲۷۲] و در تـعـریـفـی دیـگـر، سـیـاسـت ((تـدبـیـر و اداره کـردنـی کـه از نـاحـیـه حـکـومـت نـاشـی شود)).^[۲۷۳] معنی گردیده است .

جرم سیاسی

۱/۳ ـ از دیدگاه حقوقدانان :
در تـعـریـف جـرم سـیـاسـی گـرایـش‌های مختلفی وجود دارد؛ به عقیده گروهی ، در تعریف جرم سیاسی هدف و انگیزه مجرم باید ملاک و معیار باشد یعنی ؛ اگر هدف و انگیزه سیاسی باشند، جرم سیاسی است . پروفسور بلانش در تعریف جرم سیاسی می‌گوید:
((جرایمی را باید سیاسی شناخت که انگیزه و هدف آنها سیاسی است )).^[۲۷۴] به عقیده گروه دیگر، ملاکِ جرم سیاسی ، طبیعت حق مورد تجاوز است ؛ یعنی اگر اقدام مجرمانه به دولت و تشکیلات آن صدمه بزند جرم سیاسی است .
پـروفـسـور گـارو مـی گـوید: ((جرم سیاسی جرمی است که موضوع منحصر آن ، تخریب و یا تغییر و یا تزلزل یک یا چند عنصر از عناصر نظام سیاسی می‌باشد)).^[۲۷۵] و به عقیده برخی حقوقدانان هر دو ملاک می‌تواند در تعریف جرم سیاسی لحاظ گردد:
سـیـاسـی و اجـتـمـاعـی و اخـتـلال در مـدیـریت سیاسی و صدمه به زمامداری کشور بوده و یا هر عـمل مجرمانه‌ای که نتیجه آن سرنگونی نظام سیاسی و اجتماعی و صدمه به مقامات سیاسی و رئیس کشور باشد)).^[۲۷۶]
۲/۳ ـ تعریف جرم سیاسی در قانون کشورها:
قانونگذاران کشورهای مختلف از راه‌های زیر برای تعیین و یا تعریف جرم سیاسی استفاده کرده‌اند:
گاهی جرم سیاسی را بوسیله تعریف قانونی مستقیما مشخص می‌کنند و گاهی قسمتی از جرایم را تـحـت عـنوان جرایم سیاسی ذکر می‌کنند و گاهی نیز به طور غیرمستقیم بدون تعریف کردن یـا مـشـخـص کـردن جـرم سیاسی ، به وضع مجرمان سیاسی از نظر مجازات و طرز دادرسی می‌پردازند.
قانون ۱۹۲۹ آلمان در تعریف جرم سیاسی می‌گوید:
((جـرم سـیـاسـی عـبـارت اسـت از هـر گـونه حمله و تعرض مجرمانه بر ضد وجود یا حق حاکمیت دولت یـا بر ضد رئیس دولت یا یکی از اعضای حکومت ، از آن جهت که عضو حکومت است ، یا بر ضـد قـانـون اسـاسـی کـشور، یا بر ضد حقوق سیاسی یا انتخاباتی مردم ، یا بر ضد حسن روابـط با کشورهای خارجی )). قانون فرانسه ، هر چند مبادرت به تعریف جرم سیاسی نکرده و فـقـط به احصای این دسته از جرایم پرداخته است ، ولی با این وجود در مقدمه قانون ۱۹۲۷ راجع به استرداد مجرمان در تعریف مجرم سیاسی چنین می‌گوید:
مـجـرمان سیاسی کسانی هستند که فقط عوامل سیاسی آنان را وادار به نقص ((قانون )) می‌کند. در قانون مجازات سوریه نیز آمده :
۱ ـ جـرم سـیـاسـی عـبـارت از جـرایمی است که فاعل آن با انگیزه سیاسی مرتکب آن گردد..
۲ ـ هـمـچـنـیـن جـرایـم عـلیـه حـقـوق سـیـاسـی فـردی و عـمـومـی نـیـز جـرم سـیـاسـی است مادامی که فاعل آن به خاطر انگیزه شخصی و پست مرتکب آن جرم نشده باشد)).
تعریف جرم سیاسی در پیش نویس پیشنهادی لایحه جرم سیاسی در ایران قـانـونـگـذار در ایـران نـسـبـت بـه تـعریف جرم سیاسی اقدامی صورت نداده است هر چند که در اصـل یـکـصـد و شـصـت و هـشـتـم نحوه رسیدگی به آن و همچنین تعریف جرم سیاسی بر اساس موازین اسلامی را از وظایف قانونگذار عادی شمرده است .
در سـال‌های اخیر اقدامات جدی از سوی مراجع ذی صلاح نسبت به تدوین قانونی جامع در مورد جرم سیاسی و نحوه رسیدگی به آن در محاکم دادگستری صورت گرفته است که ما به آنها اشاره می‌نماییم .
تـعـریـف اوّل : در مـاده ۱ پـیـش نـویـس پـیـشنهادی تهیه شده توسط معاونت حقوقی و امور مجلس وزارت دادگـسـتـری چـنـیـن آمـده : ((جـرم سـیـاسـی عـبـارت اسـت از افـعـال و اقـدامـات گـروه هـای سـیـاسـی قـانـونـی کـه بـدون اعمال خشونت و درگیری به منظور مقابله با سیاست‌های داخلی و خارجی دولت جمهوری اسلامی ایران انجام گیرد)).
تعریف دوم :
((فـعـل یـا تـرک فـعـلی کـه مـطـابـق قـوانـیـن مـوضـوعـه قـابـل مـجـازات اسـت ، هـر گـاه بـا انـگـیزه سیاسی علیه نظام سیاسی مستقر و حاکمیت دولت و مـدیریت سیاسی کشور و مصالح نظام جمهوری اسلامی و یا حقوق سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی شهروندان و آزادی‌های قانونی آنان ارتکاب یابد، جرم سیاسی به شمار می‌آید، مشروط بر آن که مقصود از ارتکاب آن ، نفع شخصی نباشد)).^[۲۷۷] در تعریف دوم : جرم سیاسی را هـم فـردی مـی دانـد و هـم او را قـابـل تـعـقـیب و پیگرد معرفی می‌کند، یعنی (بر خلاف تعریف اوّل ) عـلاوه بـر گروه ، فرد نیز می‌تواند مرتکب جرم سیاسی شود. همچنین در هر دو تعریف ، هم انگیزه مجرم و هم فعل و عملِ خارجی او ملاک و معیار دانسته شده است .

ضوابط تعریف جرم سیاسی

هـمـانـطـور کـه قـبـلا گـذشـت برای تعریف جرم سیاسی معیار و ملاک‌های مختلفی مدّ نظر قرار گرفته که قـابـل پـیـگـیـری نـیـسـت و تـنـهـا در مـورد بـرخـی از جـرایـم عـلیـه امـنـیـت کـشـور بـه دلیـل اهـمـیـت آنـهـا صـِرف تـبـانـی بـرای ارتـکـاب جـرم علیه امنیت کشور جرم محسوب شده است .^[۲۷۸] عـنـصـر معنوی : بر اساس این رکن ، جرم قابل مجازات جرمی است که مرتکب آن ، نتیجه مجرمانه آن را قـصـد کـرده بـاشـد. امـّا در مـورد جـرم سـیـاسـی ایـن سـؤ ال مـطـرح اسـت که آیا وجود این که مرتکبان این جرم ، با نیت خیر و برای نجات جامعه دست به این عمل می‌زنند، این عنصر در عمل آنها وجود دارد یا خیر؟ در جـواب بـایـد گفت که آنچه در عنصر روانی و اخلاقی یک جرم مطرح است این نکته می‌باشد که فردی اراده انجام عملی را بنماید که قانونگذار آن را ممنوع کرده است . لذا اگر فردی اراده عملی بنماید که قانونگذار آن را ممنوع نموده ، سوءنیّت عام محقّق گردیده است .^[۲۷۹] این مشکل در مورد حکومت‌های نامشروع وجود دارد، امّا در مورد حکومت‌های دارای مشروعیت مخالفت نمی‌تواند با انگیزه شرافتمندانه باشد.^[۲۸۰]

استثنائات جرم سیاسی

بـا تـوجـه به آنچه در مورد جرم سیاسی گفته شد، روشن می‌شود که انگیزه مجرم سیاسی ، نـفـع شـخصی نبوده و به نظر خود در جهت نفع و مصلحت عمومی ، عملی را مرتکب گردیده که از لحـاظ قـانـون جـرم و قـابل مجازات است . با این بیان بعضی از جرایم به خاطر ویژگی‌ها و خـصـوصـیـاتـی ، بـا ایـن هـدف و انـگـیـزه هـمـسـویـی نـدارنـد از ایـن رو قـوانـیـن سـیـاسـی شـامـل آن شـود از عـداد جـرایـم سیاسی استثناء کرده‌اند؛ برای این که مصالحی که در اثر این نـوع جـرایـم تهدید و مورد تجاوز قرار می‌گیرد اهمیّتش ‍ به مراتب بیشتر از اهدافی است که در جـرم سـیاسی آن دنبال می‌شود و آن نگرش و حسن ظنّی که جامعه به مجرمان سیاسی دارد در مورد کسانی که این اعمال را مرتکب می‌شوند از بین می‌رود، هر چند انگیزه عاملان این موارد نیز سـیـاسـی بـاشـد، جـرایـمـی مـثـل ، قـتـل ، ضـرب و جـرح شـدیـد، آتـش زدن و نـهـب و غـارت و امثال آن که خطر زیادی برای جوامع بشری دارد.
در قـرارداد صـادره تـوسـط مـحـکـمـه تـجـدیـد نـظـر فـرانـسـه در سـال ۱۹۳۲ تصریح گردید که قتل رئیس جمهور اگر چه با هدف و انگیزه سیاسی باشد در عداد جرایم عادی است و سیاسی محسوب نمی‌شود.
قانونگذار فرانسه نیز در سال ۱۹۶۰ این راءی را تاءئید کرد.^[۲۸۱] قـوانـیـن کـشـورهـای لبـنـان و سـوریـه نـیـز جـرایـمـی مـانـنـد قـتـل و ضـرب و جـرح شـدیـد، جـرایـم عـلیـه امـنـیـت خـارجـی مثل جاسوسی و خیانت و مانند آن را از عداد جرایم سیاسی استثنا کرده‌اند.^[۲۸۲] همچنین در لایحه پیشنهادی مربوط به مقررات جرایم سیاسی در ایران نیز تعدادی از جرایم را اسـتثنا نموده‌اند. ماده ۳ پیش نویس تهیه شده توسط معاونت پارلمانی وزارت دادگستری مقرر می‌دارد:
((هـیـچ یـک از جـرایم مشروحه ذیل همچنین سایر جرایم ضد امنیت داخلی و خارجی کشور، مذکور در قـوانین جزایی ، جرم سیاسی محسوب نمی‌گردد، هر چند با انگیره سیاسی و به قصد تدارک جرم سیاسی یا تضمین منافع آن و یا تسهیل وقوع آن تحقق یافته باشد.)) الف : سـوء قـصـد بـر جـان اشـخـاص ، ایـراد ضـرب و جـرح و قتل عمدی با مباشرت یاب : آدم ربایی ، گروگانگیری ، بازداشت غیر قانونی اشخاص ؛ ج : بمب گذاری و تهدید به آن ؛ د: سـرقـت و آتـش زدن ، تـخـریـب ، خـرابـکـاری و اتـلاف عـمـدی اموال ؛ ه‍ : غارت و تجاوز و تعدی به اموال عمومی ؛ و: تحریک مردم به درگیری و جنگ علیه یکدیگر؛ ز: قـاچـاق ، تـهـیـه و خـریـد و فـروش ، نـگـهـداری و حمل سلاح و مهمات ؛ ح : جاسوسی و افشای اسرار سیاسی و نظامی کشور به نفع بیگانه ؛ هـمـچـنـیـن لایحه پیشنهادی کمیسیون حقوق بشر اسلامی در مورد جرم سیاسی نیز شبیه ماده فوق مواردی را از عداد جرم سیاسی استثناء کرده است .
توضیحی کوتاه پیرامون جرایم علیه امنیت خارجی : دولت بـه عـنـوان شـخـصـی از اشـخـاص حـقـوق بـیـن المـللی در جـامـعـه بـیـن المـلل ، دارای حـقـوق و مـزایـایـی است . از این رو اعمالی که موجودیت یک کشور یا دولت را به عـنـوان شـخـصی از اشخاص حقوق بین الملل مورد تعرض قرار دهد، جرایم بر ضد امنیت خارجی نامیده می‌شود. و مهم‌ترین آنها جاسوسی و خیانت است .
عـلی رغـم انـطـبـاق تـعریف جرم سیاسی حداقل بر بعضی مصادیق جرایم بر ضد امنیت خارجی ، ولی بـه دلیـل انـگـیـزه پـست مرتکبان آن و تنفر و انزجار عمومی از آن ، امروزه قوانین اجرایی کـلیـه کـشـورهـا، ایـن قـبـیـل جـرایـم را از دایـره جـرایـم سـیـاسـی خـارج کـرده انـد یـا حـداقـل آن را از شـمـول رژیم ارفاقی بیرون می‌دانند و با آن به مثابه جرم عادی برخورد می‌کنند.^[۲۸۳] بـا تـوجـه بـه آنـچـه در مـورد جـرم سـیـاسـی بـیـان شـد ایـن سـؤ ال پـیش می‌آید که آیا در اسلام عملی به عنوان جرم سیاسی داریم یا خیر؟ همانگونه که بیان گردید، سابقه عنوان جرم سیاسی در حقوق موضوعه نیز به گذشته‌ای دور بر نمی‌گردد. در حـقـوق اسـلام نـیز عنوان براندازی حکومت ))، ((ومخالفت و ضدیّت با حاکمان )) وجود داشته اسـت و بـا تـوجه به بررسی جرم بغی در حقوق اسلام و وجود اشتراکات فراوان بغی و جرم سیاسی می‌توان به مبانی اسلام در این خصوص نزدیک شد.
بـه عـقـیـده بعضی از نویسندگان ، در زمانی که در جهان مجرم سیاسی خطرناک‌ترین مجرم و مـجـازات او تـا اوائل قـرن نـوزدهـم مـرگ ، سـوزانـدن و مـصـادره امـوال بـود و حـتی خانواده وی نیز مجازات می‌شد شریعت مقدس اسلام در ۱۴ قرن پیش بین جرم سیاسی و عادی تفاوت قائل شد و حاکمان اسلامی همانند علی (ع )، برخوردهای ارفاق آمیزی با مخالفان خود کردند.^[۲۸۴] عبدالقادر عوده ، یکی از محققان و نویسندگان که در این خصوص تحقیقات ارزشمندی کرده است ، مـی گـویـد:
جـرم سـیاسی در اصطلاح فقهی همان بغی است ، و نام مجرمان سیاسی در فقه ، بغات و یا گروه باغی می‌باشد، و بعد تصریح می‌کند که اسلام از ابتدا بین جرایم عادی و سیاسی (بغی ) تفاوت قائل شده است .^[۲۸۵] لذا بـررسـی تـطـبـیـقـی بـین این دو عنوان می‌تواند ما را در صحت این ادعا که جرم سیاسی در اصـطـلاح فقهی همان بغی است ، یاری دهد در اینجا عقیده تعدادی از صاحب نظران شیعه و سنی در این خصوص در معرض خوانندگان قرار می‌گیرد.

مقایسه‌ای بین جرم سیاسی و بغی

وجوه افتراق جرم سیاسی و بغی

الف ـ عامل مذهب :
از نـظـر حـقـوق اسـلام ، عـامل مذهب یکی از عوامل مهم در تحقق جرم بغی است . در نمی‌شود. و نیز اگـر غـیـر مـسـلمـان علیه حکومت اسلامی قیام کند، جرم بغی محقق نمی‌گردد در حالی که در جرم سیاسی از نظر حقوق چنین ویژگی لازم نیست .
ب ـ خروج علیه حکومت و نظام سیاسی
بـراسـاس نـظریه ذهنی و یا عینی ، داشتن انگیزه تنها و یا عملی که صدمه به حکومت بزند و بـر عـلیه حکومت باشد جرم سیاسی است ، در حالی که در جرم بغی ، علاوه بر انگیزه ، خروج کردن علیه نظام سیاسی و حاکمیت لازم است .
ج ـ انگیزه مذهبی یـکـی دیـگـر از وجـوه افتراق آن است که در بغی باید با انگیزه مذهبی قیام کنند؛ مانند این که قـیـام خـود را لازم بـدانـند و حاکم را صالح برای حکومت ندانند. اما در جرم سیاسی چنین مطلبی لازم نیست .
د ـ گروهی بودن :
بـه نظر عده‌ای از فقهای شیعه ، قیام مجرمان باید به صورت گروهی باشد، ولی در حقوق مـوضـوعـه ، جـرم سـیـاسـی بـه صـورت فـردی نـیـز قـابل تحقق است . لازم به ذکر است که این وجه افتراق براساس نظر عده‌ای از فقها است ولی عده دیگر بغی را به صورت فردی نیز قابل تحقق می‌دانند.
ه‍ ـ داشتن قدرت کافی برای مقابله :
از نـظـر فـقـه اسلامی گروه قیام کننده باید دارای قدرت کافی برای مقابله با حکومت باشند لکـن در جـرم سـیـاسی از نظر حقوق موضوعه این شرط لازم نیست ، هر چند که بیان گردید این شرط جزء شرایط وجوب برخورد نظامی است .
و ـ گـفت وگو و رفع شبهه : در قوانین کشورها، بحثی از مصالحه و گفت وگو بین متمردان با حـکـومت به میان نیامده است . ولی در حقوق اسلام ، حاکم و رهبر جامعه موظّف است برای اصلاح و رفع شبهه خروج کنندگان و مخالفان با آنها گفت وگو نماید؛ چه این که سیره امام علی (ع ) چنین بوده است .^[۲۸۶]
ز ـ حرکت مسلحانه و خشونت آمیز:
چـنـانـکـه در بـررسـی جـرم بـغـی مطرح گردید، یکی از اقسام جرم بغی ، خروج به صورت مـسـلحـانـه اسـت امـّا در تـعـریـف جـرم سـیاسی ، هرگونه حرکت خشونت آمیز خارج از تعریف جرم سیاسی دانسته شده است .

اشتراک جرم سیاسی و جرم بغی

الف ـ انگیزه شرافتمندانه :
وجـود انـگـیـزه شـرافـتـمـنـدانـه در جـرم سـیـاسـی از نـظـر حـقـوق مـوضـوعـه ، و داشـتـن تـاءویـل و تـوجـیـه شرعی در جرم بغی که تعبیر دیگری از انگیزه شرافمتندانه است یکی از وجوه اشتراک جرم سیاسی و جرم بغی می‌باشد.
ب ـ رژیم ارفاقی :
در حـقـوق مـوضـوعـه ، اکـثریت قوانین شیوه مدارا و ارفاق آمیزی را نسبت به مجرمان سیاسی در نـظـر گـرفـتـه و از مـجازات‌های شدید منع کرده‌اند. از نظر حقوق اسلام نیز احکامی خاص که نشان از برخورد ارفاق آمیز نسبت به باغیان است در مورد بغات پیش بینی گردیده است .
ج ـ موضوع جرم سیاسی :
در قوانین عموما جرم سیاسی متوجه حکومت ، نظام سیاسی و حاکمان (از آن جهت که حکومت می‌کنند) مـی شود.
در حقوق اسلامی نیز همین معنا وجود دارد و جرم بغی به آن دسته از جرایمی اطلاق می‌شود که علیه حاکم اسلامی از آن جهت که حاکم است ارتکاب می‌یابد.^[۲۸۷]
نتیجه :
بـا توجه به موارد اشتراک جرم سیاسی وجرم بغی نمی‌توان وجود جرم سیاسی را در قانون اسـلام نـفـی نـمـود، خـصـوصا با وجود بعضی از نظرات در خصوص اقسام جرم بغی که وجوه افـتـراق جـرم سـیـاسـی بـا ایـن اقـسـام بـسـیـار نـاچـیـز اسـت . ایـن اقـسـام در فصول قبلی کتاب بیان شدند.

لایحه قانونی تعریف جرم سیاسی و نحوه رسیدگی به آن در محاکم دادگستری

لایحه قانونی تعریف جرم سیاسی و نحوه رسیدگی به آن در محاکم دادگستری ^[۲۸۸]

فصل اول ـ تعاریف

مـاده ۱ ـ فـعـل یـا تـرک فـعـلی کـه مـطـابـق قـوانـیـن مـوضـوعـه قـابل مجازات است هرگاه با انگیزه سیاسی علیه نظام سیاسی مستقر و حاکمیت دولت و مدیریت سـیـاسـی کـشـور و مـصـالح نـظـام جـمـهـوری اسـلامـی و یا حقوق سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی شهروندان و آزادی‌های قانونی آنان ارتکاب یابد، جرم سیاسی به شمار می‌آید، مشروط بر آنکه مقصود از ارتکاب آن نفع شخصی نباشد.
ماده ۲ ـ جرایم زیر در صورت انطباق با تعریف فوق از جمله جرایم سیاسی محسوب می‌شوند:
۱ ـ تـشکیل یا اداره دسته یا جمعیت یا شعبه جمعیت با هدف بر هم زدن امنیت سیاسی کشور. (ماده ۴۹۸ ق . م . ا.) ۲ ـ عضویت در دسته یا جمعیت یا شعب جمعیتهای مذکور در بند ۱. (ماده ۴۹۹ ق .م .ا.).
۳ ـ فـعـالیـت تـبـلیـغـی بـه هـر نـحو علیه نظام جمهوری اسلامی ایران یا به نفع گروه‌ها و سازمانهای مخالف نظام . (ماده ۵۰۰ ق . م . ا.) ۴ ـ تـوهـین به رئیس کشور خارجی یا نماینده سیاسی آن که در قلمرو خاک ایران وارد شده است با رعایت شرط معامله متقابل . (ماده ۵۱۷ ق . م . ا.) ۵ ـ سـلب آزادی شـخـصـی افـراد مـلت بر خلاف قانون و یا محروم نمودن آنان از حقوق مقرر در قانون اساسی . (ماده ۵۷۰ ق . م . ا.) یا فراهم نمودن وسایل ارتکاب آن . (ماده ۶۱۰ ق . م . ا.) ۷ ـ کـلیـه جـرایـم انتخابی . (جرایم مندرج در قوانین انتخابات مجلس شورای اسلامی ، ریاست جمهوری ، مجلس خبرگان ) ۸ ـ جـرایـم مـندرج در قانون فعالیت احزاب ، جمعیت‌ها و انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمن‌های اسلامی یا اقلیت‌های دینی شناخته شده .
۹ ـ توهین به رؤ سای سه قوه ، معاونان رئیس جمهور، وزرا، نمایندگان مجلس شورای اسلامی ، نـمـایـنـدگـان مـجـلس خـبـرگـان و اعـضـای شـورای نـگـهـبـان در حال انجام وظیفه یا به سبب آن .
(ماده ۶۰۹ ق . م . ا.) ۱۰ ـ ایراد افترا و نشر اکاذیب به قصد اضرار یا تشویش اذهان عمومی نسبت به مقامات مذکور در بند ۸. (مواد ۶۹۷ و ۶۹۸ ق . م . ا.) ۱۱ ـ جـمـع آوری اطـلاعـات ، اسـنـاد طبقه بندی شده راجع به سیاست داخلی یا خارجی کشور با هـدف بـرهم زدن امنیت کشور و یا افشا و یا انتشار آنها و نیز قرار دادن اطلاعات مذکور در اختیار افـرادی کـه صـلاحـیـت دسـتـرسـی بـه آنها را ندارند، مشروط بر این که از مصادیق جاسوسی نباشد.
ماده ۳ ـ از نظر این قانون هیچ یک از جرایم زیر ولو با انگیزه سیاسی و به قصد تدارک جرم سـیـاسـی یـا تـضـمـین منافع آن و یا به طور کلی تسهیل وقوع آن ارتکاب یابد، جرم سیاسی تلقی نمی‌شود:
۱ ـ سـوء قـصـد بـه جـان افـراد، ایـراد ضـرب و جـرح و قتل عمدی به مباشرت یا معاونت و شروع به آن .
۲ ـ آدم ربایی ، گروگانگیری و بازداشت غیر قانونی اشخاص .
۳ ـ بمب گذاری و تهدید به آن .
۴ ـ سـرقـت و ایـجـاد حـریـق و تـخـریـب و خـرابـکـاری و اتـلاف عـمـدی اموال .
۵ ـ نهب و غارت و تعدی به اموال عمومی .
۶ ـ تحریک مردم به جنگ و کشتار یکدیگر.
۸ ـ جاسوسی و افشای اسرار سیاسی و نظامی کشور به نفع بیگانه .
مـاده ۴ ـ رسـیـدگـی به اتهام شرکت و معاونت در جرم سیاسی و شروع به آن مطابق این قانون خواهد بود.

فصل دوم ـ نحوه رسیدگی به جرایم سیاسی

الف ـ صلاحیت و تشکیلات
ماده ۵ ـ به جرایم سیاسی در دادگاه‌های عمومی مرکز هر استان با حضور هیاءت منصفه و علنی رسیدگی می‌شود.
مـاده ۶ ـ دادگـاه رسـیـدگـی بـه جـرایم سیاسی با عضویت رئیس دادگاه و دو دادرس دیگر به انـتـخـاب رئیـس کـل دادگـسـتـری اسـتـان یـا قـائم مـقـام قـانـونـی او از بـین قضات مرکز استان تشکیل می‌شود.
ماده ۷ ـ تشخیص سیاسی یا غیر سیاسی بودن اتهام با دادگاهی است که پرونده به او ارجاع شده است . متهم می‌تواند ظرف مدت ده روز پس از ابلاغ رای به نظر دادگاه اعتراض کند.
مـاده ۸ ـ مـرجع تجدید نظر از آرای دادگاه‌های رسیدگی به جرایم سیاسی دیوان عالی کشور خواهد بود.
ب ـ هیاءت منصفه ماده ۹ ـ هیاءت منصفه دادگاه رسیدگی به جرایم سیاسی هفت نفر خواهند بود که برای مدت سه سال انتخاب خواهند شد.
مـاده ۱۰ ـ بـرای انـتـخـاب اعـضـای هـیـاءت مـنـصـفـه ، هـر دو سـال یـکبار در مهر ماه رئیس کل دادگستری در استان از گروه‌های مختلف اجتماعی و مجامع صنفی (روحـانـیـون ، آمـوزگـاران ، دبـیران و استادان دانشگاه‌ها، پزشکان ، نویسندگان ، خبرنگار و جـمعیت‌های سیاسی و شوراهای محلی ) می‌خواهد که داوطلبان عضویت در هیاءت منصفه را معرفی کنند.
تـبـصـره ـ در مـواردی کـه گـروه هـای اجـتـمـاعـی مـذکـور تـشـکـل مـسـتـقـلی نـداشـتـه بـاشـنـد، افـراد واجـد شـرایـط مـی تـوانـنـد بـنـا بـه دعـوت رئیس کل دادگستری استان راءسا داوطلبی خود را اعلام نمایند.
مـاده ۱۱ ـ رئیـس کـل دادگستری استان از بین داوطلبان واجد شرایط عضویت در هیاءت منصفه نه نـفـر (هـفـت نفر عضو اصلی و دو نفر عضو علی البدل ) را به قید قرعه و با حضور داوطلبان انـتـخـاب خـواهـد نـمود، به نحوی که از هر یک از گروه‌های مذکور یک نفر در این هیاءت حضور داشته باشد.
مـاده ۱۲ ـ فـهرست نه نفره اعضای هیاءت‌های منصفه که برای رسیدگی به هر پرونده برای مدت سه سال انتخاب شده‌اند برای اطلاع عموم در نشریات و یا روزنامه‌های محلی منتشر خواهد شد.
مـاده ۱۳ ـ در هر دادگاه رسیدگی به جرم سیاسی ، از نه نفر اعضای هیاءت منصفه به ترتیب اولویت انتخاب ، دعوت می‌شود که در جلسات دادگاه حضور بهم رسانند. در هر صورت دادگاه با حضور هفت نفر از اعضای هیاءت منصفه رسمیت خواهد داشت .
مـاده ۱۴ ـ اعـضـای هـیاءت منصفه موظف اند که در جلسات دادگاه تا ختم رسیدگی حضور یابند. چـنـانچه هر یک از اعضای هیاءت منصفه بدون عذر موجه در جلسات دادرسی حاضر نشود و یا از شـرکـت در اتخاذ تصمیم خودداری کند به حکم دادگاهی که نسبت به موضوع رسیدگی می‌کند به دو سال محرومیت از عضویت در هیاءت منصفه محکوم خواهد شد.
ماده ۱۵ ـ موارد ردّ اعضای هیاءت منصفه همان موارد ردّ دادرس مطابق قانون خواهد بود.
ماده ۱۶ ـ داوطلبان عضویت در هیاءت منصفه باید دارای شرایط زیر باشند:
تابعیت ایران.
داشتن حداقل ۲۵ سال سن.
داشتن حداقل مدرک تحصیلی دیپلم.
معروف بودن به امانت و صداقت و حسن شهرت.
نداشتن پیشینه محکومیت کیفری که قانونا موجب سلب حقوق اجتماعی است .
مـاده ۱۷ ـ هـیـاءت مـنـصـفـه مـی تـوانـد در نـخـسـتـیـن جـلسـه دادگـاه در مـورد تکمیل تحقیقات یا ضرورت بررسی بیشتر اعلام نظر کند و یا در حین محاکمه اگر سؤ الاتی از شـاکـی یـا مـتـهـم و یـا شـهـود داشته باشد سؤ ال خود را کتبا به وسیله رئیس دادگاه مطرح نماید.
مـاده ۱۸ ـ پـس از پـایـان رسـیـدگی و اعلام ختم دادرسی ، بلافاصله اعضای هیاءت منصفه به شور می‌پردازد و در باره ۲ مطلب ذیل :
الف ـ آیا متهم بزهکار است ؟ ب ـ در صورت بزهکار بودن آیا مستحق تخفیف است یا خیر؟ تصمیم می‌گیرند و راءی اکثریت اعضا را کتبا به دادگاه اعلام می‌نمایند.
مـاده ۱۹ ـ چـنـانـچـه تـصـمـیـم هـیـاءت مـنـصـفـه مـبـنـی بر بزهکاری باشد دادگاه پس از تطبیق عـمـل انـتـسـابـی بـا قانون و تعیین میزان مجازات و توجه به سایر جهات قانونی ، براساس تصمیم مذکور راءی صادر خواهد کرد.
مـاده ۲۰ ـ هـرگـاه راءی دادگـاه بـر مـحـکـومـیـت مـتـهـم بـاشـد در حـدود مـقـررات قـانـونـی قـابـل تـجـدیـد نـظـر اسـت و چـنـانـچـه بـر بـرائت مـتـهـم بـاشـد قابل درخواست تجدیدنظر نخواهد بود.
ج ـ اجرای مجازات مـاده ۲۱ ـ مـجـرمـان سیاسی حسب مورد به حداقل مجازات مقرر در قانون برای همان جرم محکوم می‌شوند. این امر مانع استفاده محکوم علیه از سایر تخفیف‌های قانونی نخواهد بود.
ماده ۲۲ ـ در جرایم سیاسی صدور حکم محکومیت به مجازات‌های تتمیمی و بدنی جایز نیست .
مـاده ۲۳ ـ احـکام تکرار جرم دربارهٔ اشخاصی که به اتهام جرایم سیاسی محکوم شده‌اند جاری نخواهد بود.
ماده ۲۴ ـ محکومیت به جرایم سیاسی متضمن هیچ گونه محرومیت از حقوق اجتماعی نیست .
مـاده ۲۵ ـ محل نگهداری متهمان و محکومان سیاسی از مجرمان عادی مجزا خواهد بود و نگهداری آنها در زندانهای انفرادی مطلقا ممنوع است .
مـاده ۲۶ ـ زنـدانـیـان سـیـاسـی را نـمـی تـوان بـه هـیـچ وجـه در طول مدت محکومیت به کار وادار و یا به پوشیدن لباس زندان موظف نمود.
ماده ۲۷ ـ زندانیان سیاسی می‌توانند در چند نوبت در هفته خویشان و بستگان و آشنایان خود را بدون حضور نگهبان ملاقات و یا با آنها مکاتبه کنند.
ماده ۲۸ ـ دستبند زدن به متهمان و محکومان سیاسی ممنوع است .
مـاده ۲۹ ـ امتیازهای مندرج در مواد مذکور مانع از آن نیست که زندانی سیاسی از سایر امتیازهایی کـه بـرای مـحـکـومـان عـادی بـه موجب مقررات و آیین نامه‌های مصوب پیش بینی شده برخوردار گردد.

محاربان

مفاهیم

((مـحاربه )) که گاهی در متون اسلامی با عناوین ((حرابه ))، ((قطع الطریق )) و یا، ((سرقت کبری )) از آن یاد می‌شود از جمله جرایمی است که سبب سلب امنیت و آسایش عمومی شده و مجازات آن در زمـره حـدود است ، و حد آن مورد اتفاق کلیه مذاهب اسلامی است ، اما با وجود این اتفاق نظر، در جـزئیـات مـسـاءله دیـدگـاهـای مـخـتـلفـی وجـود دارد کـه بـه هـمـیـن دلیل به بحث و بررسی نیاز است .
محارب در لغت و اصطلاح
۱ ـ در مـفـردات راغـب آمـده اسـت کـه :((حـَرب ))بـه مـعنی گرفتن و سلب چیزی در حالت جنگ است ^[۲۸۹]. و ((مـحـاربـه )) مـصـدر بـاب مـفـاعـله مـی بـاشـد.((خـلیـل الجـُر)) در مـورد ایـن کـلمـه مـی گوید:
((حَرب )) با حرکت راء به معنی سلب و گـرفـتن چیزی و با سکون راء به معنی جنگ و نزاع ^[۲۹۰] و محارب به معنی جنگجو می‌باشد.
کلمه محارب از جمله اصطلاحاتی است که بیشتر در کتاب حدود فقه به چشم می‌خورد.
ایـن اصـطلاح از نظر لغت شناسان به جنگجو اطلاق گردیده ،اما فقهای اسلام برای آن تعریف خـاصـی دارنـد کـه دایره معنای لغوی آن را تنگ تر می‌نماید و آن شیوه خاصی از جنگ است : از ایـن رو بـه تـعـریـف ایـن اصـطـلاح در فـقـه شـیـعـه و اهل سنت می‌پردازیم :
الف ـ تعریف محارب در فقه شیعه :
امام خمینی (ره ) در تعریف محارب چنین می‌فرماید: ((محارب کسی است که سلاح خود را برهنه یا آماده می‌کند و هدف او ترساندن مردم و ایجاد فساد در زمین باشد^[۲۹۱].)) در این تعریف ، سه رکن برای تحقق محاربه ذکر شده است :
۱ ـ سلاحی که شخص آنرا برهنه و یا آماده کرده باشد.
۲ ـ ترساندن و ایجاد رعب و وحشت .
۳ ـ قصد ایجاد فساد.
صاحب جواهر تعریف خود را از محارب به این شکل بیان نموده است :
((مـحـارب کـسـی اسـت کـه سـلاح خـود را بـرای تـرسـانـدن مـردم بـیـرون کـشـد و یـا آنـرا حمل نماید^[۲۹۲].)) در ایـن تـعـریـف علاوه بر تجهیز، قید حمل سلاح به انگیزه ایجاد رعب و وحشت مردم نیز اضافه شـده اسـت .بـرخی از فقها گاه با ذکر قیودی دایره مفهوم محارب را تنگ تر و برخی دیگر با حذف بعضی از قیود، مفهوم آن را وسعت بخشیده‌اند.
امـا نـقـطـه اشـتراک در همه این تعریف‌ها استفاده از قدرت و زور به صورت آشکار برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه می‌باشد.
ب ـ تعریف محارب در فقه اهل سنت :
فـقـهـای اهل سنت ، محاربه را با عناوینی همچون ((حرابه ))، ((قطع الطریق )) و ((سرقت کبری ))مـطـرح و در مـورد آن بـه بـحـث پـرداخـتـه انـد. آنـچـه در تـعـریـف اصـطـلاحـی اهـل سـنـت مـشهود است ، قصد تصاحب مال است که آن را با سرقت عادی تا حد زیادی شبیه ساخته است .
یـکـی از مـحـقـقـان در ایـن خـصـوص مـی گوید: ((تشابه تعریف حرابه با سرقت از نظر فقه اهـل سنت به گونه‌ای است که حقوقدانان عرب در باب حرابه گفته‌اند: ((تعبیر سرقت کبری (دزدی بـزرگ ) در مـورد ((حرابه )) به منظور تمیز این جرم از سرقت عادی به کار برده شده است ^[۲۹۳].)) در ایـن مـیـان مـذهـب مـالکـی ،تـعریف محارب را تا حد زیادی شبیه به تعریف فقهای شیعه بیان نـمـوده و می‌گوید: ((محارب نزد ما به کسی (یا به راهزنی ) گفته می‌شود که سلاح خود را برای ترساندن مردم در شهر یا روستا حمل نماید^[۲۹۴]و در جای دیگر معتقداست : ((اخذ مال با خدعه و فریب ، اگر چه با استفاده از زور نباشد، محاربه است ^[۲۹۵].)) شـافـعـیـان و حـنـبـلیـان در تـعـریـف مـحـاربـه چـنـیـن گـفـتـه انـد: راهـزنـی هـمـراه بـا اءخـذ مـال یـا قتل یا ارعاب ؛ در صورتی که با توسل به قدرت و قهر باشد و فریادرسی برای کـمـک به کسی که جرم علیه او صورت گرفته ، نباشد. اینان همچنین برای اجرای حد محاربه مـعـتـقدند که باید مال ماءخوذه به اندازه نصاب حد سرقت که یک دینار یا ده درهم و یا قیمت آنها است ، برسد^[۲۹۶].
یـکـی از صـاحـب نـظـران اهـل سـنـت مـحـارب را تـعـریـف نـمـوده و آن را مـورد اتـفـاق هـمـه مـذاهـب اهـل سـنـت دانـسـتـه و چـنـیـن آورده اسـت : تـمـام ائمـه مـذاهـب اهـل سـنت متفق اند که هر کسی در راه عمومی خارج از شهر، سلاح برکشد و رهگذران را بترساند این عمل محاربه و قطع طریق بوده و همه احکام محاربه بر آن بار خواهد شد^[۲۹۷].
۲ ـ محاربه و افساد فی الارض
مـاده ۱۸۳ ـ هـر کـس کـه بـرای ایـجـاد رعـب و هـراس و سـلب آزادی و امـنـیـت مـردم دست به اسلحه ببرد،محارب و مفسد فی الارض می‌باشد.
تـبـصره ۱۰ ـ کسی که به روی مردم سلاح بکشد ولی در اثر ناتوانی موجب هراس هیچ فردی نشود محارب نیست ^[۲۹۸].
تـبـصـره ۲۵ ـ اگـر کـسـی سـلاح خـود را بـا انـگـیـزه عداوت شخصی به سوی یک یا چند نفر مخصوص بکشد و عمل او جنبه عمومی نداشته باشد محارب محسوب نمی‌شود.
تبصره ۳ ـ میان سلاح سرد و سلاح گرم فرقی نیست .
مـاده ۱۸۴ ـ هـر فـرد یا گروهی که برای مبارزه با محاربان و از بین بردن فساد در زمین دست به اسلحه برند محارب نیستند.
۳ ـ ریشه قرآنی محارب
بـحـث پـیـرامـون ریـشـه قـرآنـی مـحـارب را در سـه بـخـش بـه شـرح ذیل بیان می‌نماییم :
الف : موارد استعمال واژه حرب .
ب : شاءن نزول آیه ۳۳ سوره مائده .
ج : تفسیر آیه ۳۳ سوره مائده .
الف ـ موارد استعمال واژه حَرب :
واژه حرب و مشتقات آن در قرآن کریم شش بار استعمال شده است .
(آیـات ۱۰۷ تـوبـه ، ۶۴ و ۳۳ مـائده و ۲۷۹ بـقـره ، ۵۷ انفال و آیه ۴ سوره محمد(ص )).
در آیـه ۲۷۹ سـوره بـقـره عـمـل ربـاخـوران را اعـلان جـنـگ بـا خـدا و رسول می‌داند.
آیـه ۱۰۷ سـوره تـوبه پیرامون مسجد ضرار نازل گردید و نقشه منافقین را که با همکاری و هـمدستی سران یهود و بزرگان شرک و کفر و بت پرستی مسجدی را برای براندازی دین خدا سـاخـتـه بـودنـد نـقـش بـر آب کـرد.در آیـه ۳۳ سوره مائده مجازات بر هم زنندگان امنیت جامعه اسلامی را بیان می‌نماید و سخت‌ترین مجازات را در انتظار آنها می‌داند.
چند نکته در مورد این آیات :
نـکـتـه اول : در آیـه ۲۷۹ بـقـره ((ربـاخـواری )) جـنـگ بـا خـدا و رسـول شـمرده شده و در آیه ۱۰۷ سوره توبه در مورد ساخت مسجد به دست منافقان برای دین زدایـی ، کـه از مـصـادیق ناامنی فرهنگی است ، هشدار داده و آن را ساخت سنگر برای دشمنان خدا مـعـرفـی مـی کـند. و در آیه ۳۳ سوره مائده ، استفاده از زور و قدرت و اسلحه برای ترساندن مردم را که از مصادیق بر هم زدن امنیت اجتماعی است بازگو می‌نماید.
نـکـتـه دوم : در هـر سـه آیـه راه مـقـابله و یا پیشگیری از بروز این مشکلات اجتماعی را در آیات قـبـل و یـا بـعد آن توضیح می‌دهد: راه پیش گیری از رباخواری را لزوم روی آوردن اجتماع به انـفـاق و صـدقه می‌داند و بازگشت منافع آن را به جامعه ، چند برابر آنچه پرداخت کرده‌اند وعـده مـی دهـد.و بـرای جـلوگـیـری از ساخت مسجد ضرار و ایجاد پایگاه فرهنگی برای دشمنان اسـلام ،تـقـویـت مـسـاجدی را توصیه می‌کند که بنیان آن‌ها بر اساس تقوی و همدلی و پاکی نهاده شده است .همچنین فرمان به تخریب مسجد ضرار داده تا تکلیف مسلمانان و حکومت اسلامی در بـرخـورد بـا اماکنی که بنیان آن برای مقابله با دین و حکومت صالح و اشاعه فحشا و تفرقه بین مسلمانان است مشخص می‌نماید.
کـیـفـر و مـجـازات مـحـاربـیـن و نـااءمـن کـنـنـدگـان اجـتـمـاع را نـیـز، درمـان زخـم به وجود آمده از عـمـل زشت آنها و ریشه کنی آنها از صحنه اجتماع را هم درمان درد و هم هشداری پیشگیرانه برای دیگران می‌داند.
نـکـتـه سـوم : در بـیـن ایـن سـه عـمـل ،سـخـت تـریـن مـجـازات شـامـل گروهی گردیده که امنیت و نظم به وجود آمده از دین خدا و هدایت و حکومت پیامبر را به هم می‌زنند به این شکل که :
اول ایـن که : در صدر آیه با جمله ((انّما)) که مفید حصر است مجازات‌ها را منحصر در این مجازات‌ها می‌کند و این مجازات را نیز منحصراً برای این جرم در نظر می‌گیرد.
دوم آن که : عمل آنها را دشمنی با خدا و رسول او معرفی می‌کند.
سـوم : قـتـل و سـایـر مـجـازات هـا را از بـاب ((تـفـعـیـل ))کـه ظـهـور درقتل شدید و فجیع است آورده .
چـهـارم : ایـن مجازات را تنها مجازات دنیوی آنها دانسته و مجازات آخرت را که عذاب عظیم است در انتظار آنها می‌داند.
پنجم : مجازات سخت و شدید دنیا را ناچیز و مجازات آخرت را عظیم توصیف می‌کند که این وصف کنایه از کوچکی مجازات دنیوی است .
شـشـم : در تـمـام حـدود، قـبل از اقامه دلیل و اثبات ، توبه مجرم پذیرفته است ؛ در حالی که زمان توبه این جرم محدود به قبل از دستگیری است .
بـه جـهـت آنـکه مصدر اصلی تشریع مجازات محارب ، آیه شریفه ۳۳ سوره مائده است لازم است پیرامون این آیه ،بحث بیشتری صورت گیرد.
خداوند در آیه ۳۳ و ۳۴ سوره مائده چنین می‌فرماید:
((انـّمـَا جـَزاؤُا الَّذیـنَ یـُحـَاربـُونَ اللَّهَ و رَسُوَلَهُ و یَسْعَونَ فی الا رضِ فَسَاداً اءنْ یُقَتَّلُوا اءوْ یـُصـَلَّبـُوااءوْ تـُقـَطَّعَ اءیـدِیـهـِمْ و اءرجُلُهُم مِّنْ خِلفٍ اءَو یُنفَواْ مِنَ الاءَرضِ ذَلِکَ لَهُم خِزیٌ فِی الدُّنیَا و لَهُمْ فِی الا خِرةِ عَذابٌ عَظِیمٌ)) ((الا الَّذِینَ تَابُوا مِنْ قَبلِ اَنْ تَقدِرُوا عَلَیهِمْ فاعْلَمُوا اءنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحیِمٌ)) همانا کیفر آنان که با خدا و رسول او به جنگ برخیزند و در روی زمین به فساد کوشند جز این نـبـاشـد کـه آنـهـا را کشته یا به دار کشند و یا دست و پایشان را به خلاف ببرند (یعنی دست راسـت را با پای چپ و برعکس ) یا با نفی بلد و تبعید، از سرزمین صالحان دور کنند. این ذلّت و خـواری عـذاب دنـیـوی آنـهـا است و امّا در آخرت باز (در دوزخ ) به عذابی بزرگ معذّب خواهند بود.
مگر آنان که پیش از آنکه بر آنها دست یابند توبه کنند پس بدانید که خدا بخشنده و مهربان است . (و تائبان را عذاب نخواهد کرد)^[۲۹۹]
ب ـ شاءن نزول آیه ۳۳ سوره مائده :
مـفـسـریـن شـاءن نـزول هـای مـخـتـلفـی در مـورد ایـن آیـه بـیـان داشـتـه انـد کـه در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود.
در مجمع البیان در مورد شاءن نزول آیه آمده است :
((در سـبـب نـزول آیـه ، اخـتـلاف هـسـت ، گـفـتـه شـده کـه ایـن آیـه در مـورد قـومـی نـازل شـده اسـت کـه مـیـان آنـهـا و پیامبر پیمانی بوده است و آنها پیمان را شکستند و به فساد پـرداخـتـنـد.
ابـن عـبـاس و ضـحـّاک بـر ایـن نـظـرنـد.بـه نـظـر حـسـن و عکرمه ،این آیه در مورد اهـل شـرک نـازل شـده اسـت ،و نـیـز گـفـتـه شـده کـه آیـه در مـورد عـُرَیـنـیـّن نـازل شـده اسـت ، آن هـا بـرای اظـهـار اسـلام خـود بـه مـدیـنـه آمـدنـد،آب و هـوای مـدینه با آنها نـاسـازگـار بـود و رنـگ ایـشـان زرد شـد پیامبر بدانها فرمود که از مدینه بیرون شده و به مـحّل نگهداری شتران زکاتی بروند...
تا آخر قتّادة و سعید بن جبیر وسدی بر این نظرند، امّا بـه نـظـر بـیـشـتـر مـفـسـران آیـه در مـورد قـُطـّاع الطـریـق نازل شده است و تمام فقهاء همین قول را پذیرفته‌اند))^[۳۰۰] علامه طباطبایی در مورد شاءن نزول آیه چنین می‌فرماید.
در کتاب کافی از امام صادق (ع )نقل شده که حضرت فرمود:
گـروهـی از قـوم بـنـی ضـبـّه خدمت پیامبر اکرم رسیدند در حالی که مریض بودند. پیامبر آنها گـفـتـنـد کـه مـا را از مـدینه خارج کن (به علّت اینکه آب و هوای مدینه با آنها سازگار نبود از پیامبر خواستند که آنها را به نقطه دیگری بفرستد) پیامبر اکرم نیز آنها را به محلی خارج از مـدیـنـه کـه مـحل نگهداری شترهای زکاتی بود فرستاد تا از شیر و ادرار شترها برای مداوای خـود اسـتـفـاده نـمـایند. زمانی که از مرض نجات پیدا کردند سه نفر از آنها ماءمورین نگهداری شـتـرهـا را کـشـتـنـد و امـوال را بـه غـارت بـردنـد چون این خبر به پیامبر رسید حضرت برای دسـتـگـیـری آنـهـا عـلی (ع ) را روانـه کـرد. علی (ع ) آنها را در حالی که متحیّر و سرگردان در بـیـابـانـی در نزدیکی یمن مانده بودند و قدرت خارج شدن از آنجا را نداشتند، دستگیر کرد و به خدمت پیامبر آورد که در این هنگام این آیه نازل شد^[۳۰۱] ((انّما جزاء الذین ....)).
واقدی از علماء اهل سنت در مورد شاءن نزول آیه بیان می‌دارد:
هـشـت نـفـر از اهالی عُرینَه به مدینه آمدند و اسلام آوردند. چون هوای مدینه به آنها نمی‌ساخت ، پیامبر آنها را به ذی الجَدْر فرستاد تا عهده دار مواظبت از گله شتر مسلمانان شدند.
امـا ایـشـان پـس از مـدتـی بـه پـیـامـبـر خیانت کرده گله رابه غارت بردند، پیامبر یسار را با گروهی به تعقیب آنها فرستاد و او نیز با آنان جنگید امّا به اسارت درآمد و ایشان دست و پای وی را بـریـدند و خار در چشم و زبانش فرو کردند تا کشته شد. پیامبر کُرز بن جابر فِهری را به نبرد با ایشان فرستاد کُرز همه آنان را دستگیر کرده نزد پیامبر آورد پیامبر دستور داد تـا دسـت و پـای ایـشـان را بـریـدنـد و بـر چـشـم هـایـشـان میل کشیدند و در آنجا به دارشان زدند.
گفته شده است که آیه محاربه در این هنگام نازل شد^[۳۰۲].
ج ـ تفسیر آیه ۳۳ مائده :
مـی تـوان گـفـت کـه هـمـه فـقـهـایـی که متعرض احکام محاربه شده‌اند،به تفسیر آیه شریفه پرداخته‌اند که به برخی از آنها اشاره می‌شود.
((یـحـاربـون اللّه )) یعنی کسانی که با اولیای خدا و پیامبر او محاربه می‌کنند و می‌کوشند بـر روی زمـیـن فـسـاد بـرپا نمایند.همان گونه که گفتیم معنای محاربه عبارت است از شمشیر کـشـیـدن و در راه هـا ایـجـاد تـرس کـردن ، مـجـازات چـنـیـن کـسـانی به اندازه استحقاق آنان است ^[۳۰۳].)) علامه طباطبایی در ذیل آیه ،چنین می‌فرماید:
در ایـنـجـا ((فساداً)) مصدری است که به جای حال نشسته است ، اگر چه پس از آن که معلوم شد اراده مـعـنـای حـقـیقیِ محاربه در اینجا محال است و به ناچار باید معنای مجازی آن مراد باشد این کـلمـه مـعـنـای گـسـتـرده‌ای پـیدا خواهد کرد... و مخالفت با هر حکمی از احکام شرعی و اقدام به هرگونه ظلمی و اسرافی مصداق آن خواهد بود.
ولی ضـمیمه شدن رسول به آن (یحاربون اللّه و رسوله )ما را به این نکته راهنمایی می‌کند کـه بـایـد مـعـنـایـی از مـحاربة اللّه اراده شود که با پیامبر نیز ربطی داشته باشد. بر این اسـاس تـقـریـبـاً مـتـعـیـّن اسـت کـه مـراد از مـحـاربـة اللّه آن عـمـلی اسـت کـه نـتـیـجـه آن بـاطـل شـدن یـکـی از اموری باشد که پیامبر از جانب خداوند بر آنها ولایت دارد: همانند محاربه کافران با پیامبر و اخلال در امنیت عمومی که پیامبر با ولایت خود آن را در زمین گسترش داد.
((چرا آیه ، جنگ کفار با مسلمانان را شامل نمی‌شود؟)) دنـبـال شـدن جـمله ((انَّما جزاءُ الّذین یُحاربون اللّه )) با جمله ((و یَسعون فی الا رضَ فساداً)) مـشـخـص مـی کـنـد کـه مـراد از مـحـاربـه هـمـانـا فـسـاد در زمـیـن از طـریـق اخـلال در امـنـیـت عـمـومـی و رهـزنـی اسـت ، نـه مـطـلق مـحـاربه با مسلمانان . علاوه بر این ، به ضرورت معلوم است که پیامبر با محاربان کافر پس از پیروزی بر آنها چنین رفتاری نکرده و به کشتن یا دار زدن یا مثله کردن و یا تبعید آنها فرمان نداده است .
بـاز عـلاوه بـر ایـن ، اسـتثنای موجود در آیه بعد، خود قرینه‌ای است بر اینکه مراد از محاربه همان افساد مذکور است ، استثنای آیه بعد ظهور دارد، در اینکه توبه ، توبه از محارب است نه توبه از شرک و مانند آن .
عـمـومـی فـقـط بـا ایـجـاد تـرس عـمـومـی و قـرار گـرفـتـن تـرس بـه جـای امـنـیـت مـخـتـل مـی شـود؛ تـرس عـمـومـی نـیـز طـبـعـاً فـقـط از طـریق به کارگیری سلاح و تهدید به قتل ، ایجاد می‌شود.
از این روست که فساد در زمین در روایات به کشیدن شمشیر و سلاح‌های کشنده دیگر تفسیر شده است ^[۳۰۴].
((اءن یـُقـَتَّلوا اءو یـُصـَلَّبـوا)) تـقـتـیـل و تـصـلیـب از بـاب تـفـعیل معنی شدت قتل یا یک نحوه زیادی در آن است . و لفظ ((اءو)) (که به معنی یا است ) به مـعـنی تردید که نقطه مقابل جمع است . اما آیا این تردید به نحو تخیرات (یعنی امام ، یکی از آنها را به اختیار خود انتخاب می‌کند) و یا به نحو ترتیب (که با ملاحظه شرایط و اندازه جرم مـجـازاتـی بـرای مجرم در نظر گرفته می‌شود) از آیه فهمیده نمی‌شود و باید به روایات رجوع کرد^[۳۰۵].
جـَصـّاص از مـفـسـریـن اهل سنت نیز آیه ۳۳ سوره مائده را بیانگر حد محاربین دانسته است ؛ و در تفسیر آیه بیان داشته است که :
(یـحـاربـون اللّه ) یـعـنـی کـسـانـی کـه بـا خـدا مـی جـنـگـنـد و چـون جـنـگ بـا خـدا محال است ، پس معنای مجازی آن اراده شده است و این مجاز به دو صورت تصور می‌شود: یا مجاز در کـلمـه اسـت ، یـعـنـی ((مـحـاربه )) به معنی مخالفت با دستورات خدا و شکستن حریم و اظهار سـلاح آمـده اسـت بـه جـنگ حقیقی و اینچنین مخالفتی را اگر محاربه و جنگ با خدا گفته‌اند چون گـنـاهـی بـسـیـار بزرگ است . و یا مجاز در اسناد: یعنی محاربه به همان معنی جنگ است ، ولی مـنـظور محاربه با خدا نیست بلکه محاربه با اولیاء خداست . مانند آنکه از زید بن ارقم روایت شده است که پیامبر(ص ) به علی (ع ) و فاطمه (س ) و حسن و حسین (ع ) فرمود: ((انا حربٌ لمن حـاربـکم و سلمٌ لمن سالکم )) (من دشمن دشمنان شما و دوستم با دوستان شما) یعنی ، با هر که شـمـا در جـنـگـیـد من هم در جنگم و با هر که شما در صلح هستید من نیز در صلحم . پیامبر جنگ با ایشان را جنگ با خود و صلح با آنها را صلح با خود شمارده است ^[۳۰۶].))از مجموع آنچه که در کلمات مفسرین یافته می‌شود می‌توان چنین نتیجه گرفت :
۱ ـ آیه در مورد حد محارب تفسیر شده است .
۲ ـ محارب چون بر هم زننده امنیت جامعه و اخلالگر در نظم عمومی است و این امنیت در سایه حکومت اسـلامـی بـه وجـود آمـده کـه مـؤ سـس آن پـیـامـبـر اکـرم مـی بـاشـد در حـقـیـقـت دشـمـن خـدا و رسول است و عمل او جنگ با خدا و رسول تفسیر شده است .
۳ ـ بـا تـوجـه بـه قـرائنـی هـمـچـون ((تـوبـه از مـحـاربـه )) و شـاءن نزول آیه ، و سیره پیامبر اکرم در برخورد با کفار محارب ، این آیه مطلق محاربه با مسلمانان را شـامـل نمی‌گردد، بلکه تنها صورتی را در بر می‌گیرد که با استفاده از قدرت و زور و اسـلحـه ، امـنیت جامعه مختل شود و رعب و وحشت در جامعه به وجود آید و این نوع مجازات مختص به همین صورت از محاربه می‌باشد.
۴ ـ کـیـفـر مـحارب در این آیه مشخص شده و در زمره حدود است و حاکم تنها می‌تواند یکی از این مجازات‌ها را برای عمل محارب در نظر بگیرد.
۵ ـ مـجـازات محارب سخت‌ترین کیفر در اسلام است و نشان دهنده اهمیّت امنیّت در جامعه اسلامی می بـاشـد. هـمـچـنـیـن ایـن مـجـازات ، بـر خـلاف سـایـر حـدود کـه بـا اجـرای حـدّ، عـقـاب اخـروی از فـاعـل بـرداشـته می‌شود، تنها مجازات دنیوی محارب قرار داده شده و مجازات آخرتی که سخت تر از این مجازات است در انتظار مجرمین خواهد بود.
۴ ـ ریشه روائی محارب
در کـتـاب وسـائل الشـیـعـه ، در بـخـشـی بـه عـنـوان ((ابـواب حـدّ مـحـارب )) بـه نـقـل روایـاتـی در ایـن زمـیـنـه پـرداخـته است که ما به بعضی از این روایات اشاره می‌نماییم ^[۳۰۷]:
۱ ـ امـام بـاقـر(ع ) مـی فـرمـایـد: کـسـی کـه در هـنـگـام شـب سـلاح حـمـل نـمـایـد مـحـارب اسـت ، مـگـر ایـنـکـه حـمـل کـنـنـده سـلاح از اهل ریبه ^[۳۰۸] نباشد.
۲ ـ سـورة بـن کـلیـب مـی گـویـد: از امـام صـادق (ع ) دربـاره فـردی سـؤ ال کردم که به قصد مسجد یا به قصد حاجتی دیگر از منزلش ‍ بیرون می‌رود. در بین راه مردی او را مـی گـیـرد و مـی زند و لباسهایش را می‌برد. امام فرمود در زمان‌های سابق به این نوع جرم چه می‌گفتند؟ در جواب عرض کردم می‌گفتند قاپیدن آشکار یا دزدی آشکار و محارب ، (که مـورد اخـیـر) در روستای مشرکین قابل تحقق است . امام فرمود: عظمت سرزمین اسلام بیشتر است یا عـظـمـت سـرزمـیـن شـرک ؟ گـفـتـم البـتـه حـُرمـت عـظـمـت سـرزمـیـن اسـلام . فـرمـود آن شـخـص مشمول آیه ((انما جزاءُ الذین یُحاربون اللّه و رسوله ...)) است .
۳ ـ امـام بـاقـر(ع ) فـرمود: اگر کسی با آهنی به سوی شخصی در یک شهر اشاره کند (یعنی به روی او اسلحه بکشد) دستش قطع می‌شود، و اگر بزند کشته می‌شود.
۴ ـ از امـام کـاظـم (ع ) سـؤ ال شـد: اگـر کسی به سوی رفیقش تیر و یا چاقو بکشد چه حکمی دارد؟ امام فرمود اگر جنبه شوخی داشته باشد مانعی ندارد.
کـه مـفهوم جواب دلالت تمام نیست زیرا مفهوم روایت بالا این است که اگر از روی شوخی نباشد مانع و اشکال دارد به قرینه روایات دیگر این مورد از موارد محاربه محسوب می‌گردد.
۵ ـ علی (ع ) فرمود: هر کس به روی کسی شمشیر بکشد خونش هدر است ^[۳۰۹].
در مورد چهار روایت اول ، هر چند از نظر مضمون با یکدیگر اختلاف دارند ولی در مجموع به این نـکـتـه اشـاره دارنـد کـه کـسانی که در جامعه سلاح به دست می‌گیرند و هیچ مجوزی هم برای حـمـل سـلاح نـدارنـد و مـردم را بـا آن بـه وحـشـت مـی اندازند، محارب هستند. و در حدیث پنجم با کـمـال صـراحت می‌فرماید کسی که اسلحه خودش را ظاهر کند و از غلاف بیرون کشد خونش هدر اسـت ؛ یـعـنـی بـه عـنـوان مـحارب خونش برای دیگران مباح می‌باشد ولی آیا در هر مورد باید مـحـارب را کـشـت و یـا مـجـازات هـای دیـگـری نـیـز مـنـاسـب بـا قـصـد و عمل شخص در انتظار اوست ؟ در آینده به این بحث خواهیم پرداخت .

شرایط معتبر در محارب

بـدیـهـی اسـت که در جرم محاربه همانند سایر جرایم ،تعقیب مرتکب زمانی امکان پذیر است که شـرایـط عـمـومی مسؤ لیت کیفری را دارا باشد. در فقه از آن شرایط به شرایط تکلیف تعبیر مـی شـود، از قـبـیـل بـلوغ ، عـقـل ، عـلم و اخـتـیـار. مـرتـکـب عـمـل در صـورت فـقـدان هـر یـک از ایـن شـرایـط قـابـل مـؤ اخـذه و از لحـاظ کـیـفـری قـابـل تـعـقـیب نخواهد بود. علاوه بر اینکه مساءله رشد و اعتبار آن ، به نظربرخی از فقها در حقوق جزائی و کیفری قابل توجه و بررسی است ^[۳۱۰].
در عین حال در مورد وجود بعضی شرایط خاص در مورد تحقق جرم محاربه و در پی آن اجرای حد مـحـارب نـقـطـه نـظـراتـی وجـود دارد،هـر چـنـد در مـورد شـرایـط اصـلی آن اخـتـلاف قابل ملاحظه‌ای نیست .
۱ ـ جنسیت
اکثر علما اهل سنت مانند مالکیه ، شافعیه و حنبلیه جنسیت را در این جرم مؤ ثر نمی‌دانند، تنها در مـیـان اهـل سنت گروهی از حنفیه به علت وجود یک روایت از ابوحنیفه معتقدند که جنسیت دارای اثر اسـت و زن هـا مـسـتـوجـب این حد نمی‌گردند^[۳۱۱]اما در میان فقهای شیعه ، تنها تاءثیر جـنـسـیـت در ایـن جـرم بـه ابـن جنید نسبت داده شده که ایشان فرموده است : با توجه به آیه ۳۳ سـوره مـائده کـه لفـظ ((الذیـن )) و ضمیر مذکر در آن بکار آیات فراوانی که در قرآن کریم لفظ ((الذین )) برای مرد و زن به طور مشترک آمده واضح است همچنین ملاک و مناط حکم که ایجاد رعب و وحشت در جامعه است به طور یکسان در زن و مرد وجود دارد.
۲ ـ علنی بودن
عـلامـه حـلی مـی گـویـد: ((انـّمـا یـتـحـقـق لو قـصـد و اخـذ المـال قـهـراً و مـجـاهرةً)) یعنی محاربه زمانی تحقق پیدا می‌کند که شخص قصد داشته باشد و مال دیگری را به زور و به صورت آشکارا از او بستاند^[۳۱۲].
و در میان فقهای اهل سنت نیز غالباً علنی بودن جزء شرایط تحقق این جرم ذکر گردیده است .
ابن قدامه در میان شرائط تحقق محاربه گفته است : ((محارب در صورتی است که به طور قهر و غلبه وارد شود و اخذ مال کند. لذا اگر مخفیانه باشد، سرقت محسوب می‌شود^[۳۱۳].))
۳ ـ عدم نیاز به همراهی جرم غصب اموال فـقـهـای اهـل سـنـت مـعـتـقـدنـد بـرای ایـنـکـه حـد قـطـع طـریـق جـاری شـود، لازم اسـت کـه عمل محارب واجد ارکان جرم سرقت باشد^[۳۱۴].
امـا در مـیان فقهای شیعه کسی که دارای چنین عقیده باشد دیده نشده است . تنها در عبارت بعضی از فـقـهـا دیـده شـده است که ((قصد گرفتن مال را در تعریف محارب ذکر کرده‌اند.)) مانند، ابن ادریس که در تعریف محارب می‌نویسد:
((مـحارب کسی است که قصد گرفتن مال انسان را داشته باشد و برای این کار سلاح به دست گیرد.)) آمده بود.
ایـن عـبـارت هـا هـر چـنـد بـه نـظـر مـی آیـد بـرای مـقـیـد نـمـودن مـحـاربـه بـه قـصـد گـرفتن مـال آمـده اسـت ، اما با مراجعه به کلمات دیگر این فقها که در بخش‌های دیگر کتاب خود در مورد شـروط تـحـقـق محاربه ذکر نموده‌اند و محارب را به کسی که به قصد ترساندن مردم سلاح بـکـشد اطلاق کرده‌اند.^[۳۱۵] مراد آنها از این قید روشن می‌گردد: قصد آنها نه تنها مقید کردن محارب به کسی است که قصد گرفتن مال دیگری را دارد، بلکه با این وجود جمله در مقام تـوسـعـه و تـعـمـیـم حـکـم مـحـارب بـه کـسـانـی هـسـتـنـد کـه مـال مـردم را بـا اسـلحه و زور از آنها بگیرند، به عبارت بهتر مقصود آنها از این قید بیان این نـکـتـه اسـت کـه هـمـانـطـوری کـه اگـر کـسـی بـه قـصـد قـتـل و یـا ارعـاب مـردم اسـلحـه بـکـشـد مـحـارب اسـت و مـی تـوان او را بـه خـاطـر ایـن عمل مجازات نمود، اگر کسی نه به قصد قتل ، بلکه به قصد عملی کمتر و سبک تر مانند قصد گرفتن مال دیگری سلاح بکشد او نیز در حکم محارب است .
صاحب جواهر بعد از بیان نظر محقق حلّی مبنی بر اینکه ((در قطع دست محارب لازم نیست شرائط حد سرقت مراعات شود))، و در تاءئید این نظر می‌گوید: تمام این بحث‌ها در صورتی است که حـکـم مـحـارب تـرتـیـبـی بـاشـد و به اندازه جرمش ‍ مجازات شود امّا اگر مجازات او را تخییری بـدانـیـم ایـن بـحـث هـا بـی فـایـده اسـت ، چـون اصـلاً اءخـذ مـال دیـگـر لازم نـیـسـت ^[۳۱۶])) تـا نصاب آن و یا شرایط دیگر حد سرقت در آن ملاحظه گردد.
در نـتـیـجـه لازم نـیـسـت کـه غـرض نـهـایـی و یـا یـکـی از اغـراض مـرتـکـبـیـن ، گـرفـتـن امـوال کـسـانـی بـاشـد که مورد ارعاب قرار گرفته‌اند، بلکه حتی اگر ارعاب ، مقدمه و پلی بـاشـد بـرای رسـیـدن بـه هـدف دیـگـری غـیـر از غـصـب امـوال ، بـاز هـم بـر چـنـیـن شـخـص عـنـوان مـحـارب و بـر عـمـل او عـنـوان مـحـاربـه و سـعـی در فـسـاد صـدق مـی کـنـد و بـنـابـرایـن مـشـمـول آیـه مـحـاربـه و بـلکـه روایـات واقـع مـی شـود؛ مـانـنـد روایـت صـحـیـحـه فـریـس از قول امام باقر(ع ) که حضرت می‌فرماید:
((مـَنْ حـَمـَل السـَلاحَ بـاللّیـل فـَهـو مـُحـاربٌ الّا اءن یـکـونَ رجـلاً مـِن اءهل الرّیبه ))^[۳۱۷] یـعـنـی هـر کـس سـلاح در شـب حـمـل نـمـایـد، مـحـارب اسـت ، مـگـر ایـن کـه از اهل فساد نباشد.
امـام در ایـن روایـت حـمـل سـلاح را در شـب تـوسـط افـراد تـبـهـکـار، مـحـاربـه مـی دانـد و شامل صورتی که شخص قصد گرفتن مال مردم را ندارد نیز می‌شود.و ظهور روایت دلالت دارد بر اینکه ملاکِ محارب بودن ارعاب مردم است نه دزدی ^[۳۱۸].
۴ ـ تاءثیر دین :
هـر چـنـد دیـنِ ((مـجـنـی علیه ))، یعنی آن کسی که ارعاب نسبت به او صورت گرفته به نظر بـعـضی از فقها در وقوع این جرم تاءثیر دارد^[۳۱۹]،امّا بنابر نظر اکثر فقها،این جرم بـا کـشـیـدن سلاح و ترساندن هر کس که ترساندنش در دین حرام است محقّق می‌شود و فرقی بین مسلمان و غیر مسلمان در این جهت نیست .
صـاحـب جـواهر در این خصوص می‌گوید شاید این نظر موافق با عموم کتاب و سنت و اجماع علما باشد^[۳۲۰]. امام راحل (ره ) نیز با این نظر موافق است ^[۳۲۱].
امـّا در صـورتـی کـه مـحارب مسلمان نباشد:شیخ طوسی می‌فرماید:کفّار ذمی به محض ارتکاب سـرقـت مـسـلحـانـه و راهـزنـی و ایـجـاد رعـب و وحـشـت از ذمـه خـارج شـده و مشمول احکام کفّار حربی می‌شوند^[۳۲۲].
امـام خـمـیـنـی (ره ) در ایـن خـصـوص بـنـابـر احـتـیـاط واجـب ، حـد شـرعـی را بـر آنـهـا جاری می دانـد^[۳۲۳]. یـکـی از صـاحـبـنـظران و نویسندگان در این رابطه می‌گوید: ((اقلیت‌های مـذهـبـی در صـورتـی کـه در قلمرو حکومت اسلامی مرتکب عملی شوند که از نظر اسلام جرم به شمار رفته و بر آن مجازاتی مقرر شده باشد،طبق مقررات اسلامی مجازات خواهند شد مگر در یک مـورد و عـایـد دیـگـران نـشـود و نـیـز در ایـن مـورد تـصـریـحـی در مـتـن قـرار دارد ذّمه قید نشده باشد^[۳۲۴].
از نظر دلیل نیز عموم آیه شریفه با اصل عدم تخصیص و عدم تقیید هم موافق است و ترساندن مـردم از هـر کـس انـجـام شـود،مـشـمـول عـنـوان محاربه می‌شود و می‌توان گفت که اساساً عنوان مـحـاربـه بـا خـدا و رسـول قـابـل تـخـصـیـص نـیـسـت و بـه اصـطـلاح اهل فن ((اِبا از تخصیص است .))
۵ ـ زمان
فـقـهـای امامیه با استناد به عموم و اطلاق آیه و روایات باب محاربه ، معتقدند که فرقی بین شـب و روز در تـحـقق محاربه نیست و فرموده‌اند: ((در هرگاه کسی که به قصد ترساندن مردم سلاح بکشد خواه در شب باشد و خواه در روز، محارب است ^[۳۲۵].)) در مـیان فقهای اهل سنت نیز افرادی مانند ابن حزم و ابوحنیفه ، مانند فقهای شیعه بین شب و روز فـرقـی قائل نشده‌اند. و معتقدند که زمان در تحقق این جرم تاءثیری ندارد؛ ولی بعضی دیگر از آنـهـا مـانـنـد شـافعی و ابو سلیمان و ابی یوسف بر این قولند که شرط تحقق محاربه آن است که سلاح در شب کشیده شود^[۳۲۶].))
۶ ـ مکان
بـعـضـی از فـقـهای اهل سنت تحقق محاربه را مبتنی بر وقوع آن در جایی می‌دانند که امکان کمک طـلبـیـدن از جـانـب مـجـنی علیه نباشد، چنان که ابو حنیفه می‌گوید: ((محاربی که احکام قطاع الطـریـق بـر آنـهـا بـار مـی شـود کـسـی اسـت کـه سـلاح در صـحـرا و بـیـابـان حـمـل کـنـد، امـا اگـر در شـهـر ایـن کـار را بـکـنـد قاطع الطریق نیست چون مجنی علیه می‌تواند تـقـاضـای کـمـک کـنـد. امـا عـده زیادی از جمله آنها شافعی می‌گوید: ((در شهر نیز امکان دارد و مـنـازل و راه هـا نـیـز بـرای مـدرم نـسبت به اموال و جانهایشان بیشتر از قطع الطریق در صحرا خطرناک باشد^[۳۲۷].)) فـقـهـای مـذهـب شـیـعـه هـمـان گـونـه کـه زمـان را در تـحـقـق مـحـاربـه شـرط نـمـی دانـنـد داخـل و یـا خـارج شهربودن و یا در دریا و یا صحرا بودن آن را نیز در تحقق عنوان محاربه مؤ ثر نمی‌دانند.
مـحـقق صاحب شرایع چنین می‌گوید: ((محارب هر آن کسی را گویند که سلاح خود را برهنه کند بـرای تـرساندن مردم ، در خشکی یا دریا، در شب و یا روز، در شهر و یا غیر آن ، فرقی نمی‌کند^[۳۲۸].)) امام راحل نیز با عبارتی شبیه به عبارت محقق همین نظر را تاءیید کرده است ^[۳۲۹].
۷ ـ اهل ریبه
((ریـبـه )) در لغـت بـه مـعـنـای شـک و تـهـمـت ^[۳۳۰] اسـت و اهـل ریبه کسی را گویند که سزاوار و شایسته بدگمانی است و در عرف ما تعبیر ((شرور)) و ((سـابـقـه دار)) و ((تـبـهـکـار)) در مـورد آنـها به کار برده می‌شود، در مجموع کسی که وضع ظـاهـری او و یـا سـابـقـه سـوء او مـردم را بـه بـدگـمـانـی نـسـبـت بـه او وامـی دارد ((اهل ریبه )) می‌باشد.
شـیـخ طـوسـی مـی فـرمـایـد: ((مـحـارب کـسـی اسـت کـه از اهـل ریـبـه بـاشـد و سـلاح بکشد ... هر کس در هر وقت و در هرجا چنین کاری انجام دهد محارب است ^[۳۳۱].)) راوندی در ذیل آیه شریفه محاربه آورده است :
((هـر کـس از اهـل فـسـاد کـه در شـهـر و یـا غـیـر شـهـر سـلاح بـکـشـد، در هـر حال محارب است ^[۳۳۲].)) و در بـرخـی عـبـارات دیـگـر تـعـبـیـر ((اهـل الدغـاره )) آمـده کـه بـه مـعـنـی اهـل فساد و غارت و دزدی است ^[۳۳۳] و در میان روایات تنها روایتی از امام صادق (ع ) این قید را آورده است که اهل ریبه نباشد^[۳۳۴]) بـا تـوجـه بـه بـررسـی مجموع روایات و کلمات فقها که با استناد به عموم آیه و روایات ، شـرط و قـیـد ((اهـل ریبه )) بودن را در تعریف خود ذکر نکرده‌اند، وجود این شرط لازم به نظر نـمـی رسـد؛ زیرا محاربه بر عمل هرکس که با قصد ایجاد رعب و وحشت دست به سلاح می‌برد صدق می‌کند^[۳۳۵].
امام خمینی (ره ) از جمله کسانی است که وجود این شرط را در تحقق محاربه شرط نمی‌داند و به آن تصریح می‌کند^[۳۳۶].
اما در مورد روایتی که از امام صادق (ع ) نقل شد یکی از فقها چنین بیان می‌دارد که :
((ایـن روایـت ، چـنـان کـه بـرخـی پـنـداشـتـه انـد، در مـقـام تـضـیـیـق مـعـنـای مـحـارب و ایـنـکـه حامل سلاح باید از اهل ریبه باشد تا معنای محارب بر او صدق کند، نیست ، بلکه برعکس روایت در مـقـام تـوسـعـه اسـت و مـراد آن ایـن اسـت کـه اگـر حـامـل سـلاح از اهل ریبه باشد، مجرد حمل سلاح در شب کافی است برای اینکه حکم شود او محارب بوده و راه را نـاامـن کرده است ؛ اگر چه هرگز سلاح خود را به کار نبرده و به هیچ کس برای دزدی و غارت حمله نکرده باشد^[۳۳۷].)) در قـانون مجازات اسلامی نیز این شرط و قید آورده نشده است که با توجه به بحث گذشته و بیان وجه آن مشخص شد که نظر صحیح نیز همین است ^[۳۳۸].
۸ ـ قصد ارعاب :
از شـروط اصـلی و ارکـان جـرم مـحـاربه ، قصد ایجاد رعب و وحشت در جامعه می‌باشد که غالب فـقـهـا حـتـی در تـعـریـف خـود بـه آن تـصـریـح نـمـوده انـد. بـه بـرخـی از آنـهـا در ذیل اشاره می‌نماییم .
برهنه کند^[۳۳۹].)) شـهـیـد ثـانـی در تـعریف خود به این شرط اشاره می‌کند و می‌گوید ((محاربه عبارت است از برهنه کردن سلاح برای ترساندن مردم ^[۳۴۰] .)) و همچنین فقهای دیگری که در تعریف خود شرط ((لاِخافة الناس )) (برای ترساندن مردم ) را آورده‌اند.
اگر مجموع روایات را در کنار هم بگذاریم ، آنچه در همه آنها به وضوح دیده می‌شود (چه آن روایـتـی کـه بـرکشیدن سلاح را محاربه می‌داند^[۳۴۱] و چه روایتی که آتش زدن خانه افـراد را مـحـاربـه و مـرتـکـب آن را مـسـتـحـق قـتـل مـی شـمـارد^[۳۴۲] و چـه روایـتـی کـه حـمـل سـلاح تـوسـط شـخـص شـرور و بـدسـابـقـه را جـزء مـصـادیـق مـحـارب مـعـرفـی مـی نـمـایـد^[۳۴۳] و یـا روایـتـی کـه تـعـقـیـت و گـرفـتـن مال افراد را با زور و قهر مشمول مجازات ذکر شده در آیه می‌داند،^[۳۴۴] قصد ایجاد رعب و وحـشـت در جـامـعـه ،قـدر مـشـتـرک هـمـه ایـن مـوارد مـی بـاشـد و بـه اصـطـلاح اهل فن ، روایات در این خصوص تواتر اجمالی دارند.
و نـیـز در روایـتـی از احـمـد بـن فـضـل خـاقـانـی در تـفـسـیـر عـیـاشـی نـقـل شـده ، امـام بـاقـر(ع ) در مـورد کـسـانـی کـه (بـه تـعـبـیـر امـام ) ((اخـافـوا السـبیل ))، یعنی تنها راه را ناامن ساخته‌اند، حکم محارب مذکور در آیه محاربه را بیان می‌دارد و در مـورد بـقـیـه شـقـوق ، جـرم آنـهـا و ایـجـاد نـاامـنـی در کـنـار جـرائم دیـگـر ذکـر مـی نماید^[۳۴۵].
لذا قـصـد ارعـاب و یـا عـمـلی کـه از لوازم لا یـنـفـک آن ایـجـاد رعـب و وحـشـت اسـت ، هـر چـنـد فاعل این قصد را اولاًو بالذت نداشته باشد محاربه است زیرا عملی که باعث ایجاد رعب و وحشت عمومی می‌شود هر چند مقصود اصلی فاعل آن چیز دیگری است ، مصداق اِفساد در زمین و سلب امنیت و مـحـاربـه بـا خـدا و رسـول اسـت ، مـانـنـد آن کـه شـخص وحشت عمومی در پی دارد و با ترور شخصیتی که نحوه ترور او، باعث رعب و وحشت عمومی می‌گردد. و چنین شخصی ولو اجمالاً دارای ایـن قـصـداسـت امـّا هـمـیـن انـدازه بـرای صـدق عـنـوان مـحـارب کـافـی اسـت و دلیل بر شرطیت قصدی بیش از این اندازه نداریم .
بعداز بحث در مورد شرطیت ایجاد رعب و وحشت ،توجه به مسائلی ضروری است :
الف ـ جنبه عمومی داشتن ارعاب :
یکی از خصوصیات که در تحقق جرم محاربه لحاظ گردیده ، جنبه عمومی بودن ارعاب و افساد اسـت ؛ بـدیـن مـعـنـی کـه اگـر کـسی به قصد جنگیدن با شخصی معین برروی او سلاح بکشد، بـدون ایـنـکـه ایـن کار او ملازمه‌ای با ارعاب دیگر مردم داشته باشد، بدون هیچ اشکالی ، این عـمـل مـصـداق مـحـاربـه و افـسـاد در زمـیـن نـیـسـت : چـرا کـه در غـیـر ایـن صـورت ، بیشتر موارد قـتـل عـمد باید محاربه به شمار آیند در حالی که چنین نیست . مراد از محاربه در آیه شریفه و در روایـات ، مـطـلق جـنـگ و زد و خـورد نـیـسـت ، بـلکـه مـراد، هـر عـمـلی اسـت کـه بـه خـاطـر اخلال در امنیت و ایجاد فساد در زمین صورت گرفته باشد و این فقط در صورتی محقق می‌شود که جنگ و دشمنی متوجه نوع باشد نه شخص معین .
عـبـارت ((و یـَسـعونَ فی الاءرض فَساداً)) نیز ظهور در فساد زمین و نا امن کردن آن دارد که با توجه به این قید محاربه باید جنبه شیوع و عمومیت پیدا کند.
گـرچـه طبق تعبیرهایی که در روایات آمده ، از قبیل ((شهر السلاح فی مصر اءو فی غیر مصر مـن الاءمـصـار)) و ((اخـافـة السـبـیـل )) یـا ((قـطـع الطـریـق )) یـا ((حـمـل السـلاح فـی اللیـل مع کونه من اءهل الریبه )) لازم نیست که محاربه با همه مردم باشد بلکه کافی است که با اهل یک محله یا عابران یک راه باشد.
حـاصل سخن آن که هرگاه محاربه و سلاح کشیدن و ارعاب جنبه نوعی (عمومی ) نداشته باشد، بـلکـه مـتـوجـه شـخـص یـا گـروه معینی و به جهت دشمنی و انتقام گیری شخصی میان دو طرف باشد، و قصد اخلال در زندگی مدنی و امنیت یک منطقه در میان نباشد،صاحب جواهر معتقد است که اگر محارب از طریق ترساندن یک نفر امنیت جامعه را به هم بزند، یعنی به گونه‌ای امنیت یک نـفـر تـهـدیـد شـود کـه مـنـتـهـی بـه سـلب امـنـیـت اجـتماع گردد، این نیز از مصادیق محاربه می‌باشد^[۳۴۶]. قانونگذار جمهوری اسلامی نیز به لزوم وجود این قصد و همچنین لزوم خبر عمومی آن در ماده ۱۹۶ قانون مجازات اسلامی و تبصره ۳ همین ماده تصریح می‌کند.
مـاده ۱۹۶: ((هـر کـس بـرای ایـجـاد رعـب و هـراس و سـلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد محارب و مفسد فی الا رض ‍ می‌باشد.)) تـبـصـره ۳ ـ اگـر کـسـی سـلاح خـود را بـا انـگـیـزه عـداوت شـخصی به سوی یک یا چند نفر مخصوص بکشد و عمل او جنبه عمومی نداشته باشد محارب محسوب نمی‌شود^[۳۴۷].
ب ـ توانایی ایجاد ارعاب :
یکی از مسائلی که فقهاء در مورد آن بحث نموده‌اند و در قانون نیز به آن اشاره شده است .
تـوان مـحـارب در ایـجـاد رعب و وحشت است ،به این معنی که هرگاه شخصی به قصد ترساندن مـردم بـا گـرفـتـن امـوالشـان سـلاح بـکـشـد،ولی بـه واسـطـه ضـعـف خـود یا نیرومندی طرف مـقـابـل مـوفـق بـه ایـجـاد تـرس و ارعـاب در خـارج نـشـود،آیـا مشمول حکم محارب خواهد شد؟ صـاحـب جـواهـر مـی گـویـد: ((بـه هـر صـورت در ایـنـکـه آیـا حـکـم مـحـارب شـامـل کـسـی مـی شود که به قصد ارعاب سلاح خود را برهنه کند ولی از ایجاد ترس ناتوان اسـت یـا خیر؟ تردید وجود دارد. بر اساس عمومات ، حکم محارب در حق چنین کسی به واقع شبیه تـر و ـ یـا چـنان که در قواعد آمده ـ به واقع نزدیک تر است . بنابراین او به جهت اینکه قصد ارعـاب داشته مجازات می‌شود، ولی با فرض ناتوانی از ایجاد هرگونه ارعابی نسبت اینکه در کتاب ((قواعد)) داشتن شوکت و قدرت نیز شرط شده است در حالی که در فرض مذکور شوکت و قدرت قطعاً منفی است .
و در ادامـه مـی فـرمـایـد: ((و در متن کتاب ((شرائع )) خواهد آمد که دزد محارب نیست ولی در مورد بـرخی از افراد که به قصد ترساندن مردم دست به سلاح می‌برند، اما از افرادی قوی تر از خـود نـیـز مـی تـرسند مناقشه شده است ، زیرا ضعیف بودن این گونه افراد و ترس آنها از افـراد قـوی تر، منافاتی ندارد که خود نسبت به کسانی که برای ترساندن و کشتن و زخمی کردن و گرفتن اموال آنها دست به سلاح می‌برند،محارب شمرده شوند^[۳۴۸].)) امام خمینی (ره ) نیز در این مورد گفته است :
((ثـبـوت حـکـم بـرای کـسـی که به قصد ارعاب دست به سلاح ببرد ولی ناتوان باشد، به طوری که هیچ کس از ارعاب او نترسد، محل اشکال بوده بلکه ممنوع می‌باشد، آری اگر ناتوان باشد ولی نه به اندازه‌ای که هیچ کس از ارعاب او نترسد، بلکه در بعضی وقت‌ها و نسبت به بـرخـی از اشـخـاص ارعـاب او تـحـقـق خـارجـی پـیـدا کـنـد، ظـاهـر آن اسـت کـه چـنـیـن کـسـی مشمول حکم محارب است ^[۳۴۹].)) حـاصـل کـلام آنـکه ، برای صدق عنوان محاربه وسعی در فساد بر روی زمین ، به ناچار باید درجـه‌ای از شـوکـت و قـدرت فـرض ‍ شـود ولو ایـنکه شوکت و قدرت نسبی باشد؛ یعنی فقط نسبت به برخی از اشخاص و اوقات فرض وجود داشته باشد.
قانونگذار جمهوری اسلامی نیز در تبصره ۲ ماده ۱۹۶ قانون مجازات اسلامی با توجه به این نـظـرات چـنـین آورده است : ((کسی که بروی مردم سلاح بکشد ولی در اثر ناتوانی موجب هراس هیچ فردی نشود محارب نیست .))
۹ ـ مسلح بودن
از جمله اموری که در روایات به آن تصریح گردیده کلمه ((شهر السیف )) ((شمشیر نموده و آن را جزء ارکان تحقق جرم محاربه دانسته‌اند.
امام راحل (ره ) در این خصوص می‌فرماید: ((هر کس که سلاحش را بکشد یا برای ترساندن مردم آماده سازد و قصدش فساد در زمین باشد، محارب است .)) از جـمـله مـسـائلی کـه بـایـد مورد بررسی قرار گیرد تحقیق در این معنی است که مراد از سلاح چـیـسـت ؟ و آیـا ذکـر سـلاح در روایـات خـصـوصـیـتـی را مـی رسـانـد و یـا مـنـظـور استعمال قدرت و ایجاد رعب و وحشت در جامعه است ؟
الف : مراد از سلاح چیست ؟
در کتاب جواهر الکلام چنین آمده است :
((عـده‌ای از فـقـهـا بـه این نکته تصریح کرده‌اند که فرقی نیست در اینکه سلاح محارب عصا باشد یا سنگ و یا غیر اینها.
و در کـتـاب کـشف اللثام چنین آمده : این کلام بعضی که سلاح را فقط در سلاح‌هایی که از جنس آهـن درسـت شـده مـنحصر کرده‌اند، کلام صحیح نیست و حق این است که سلاح بر هر آنچه که به وسیله آن می‌جنگد اطلاق می‌شود^[۳۵۰].
ب : وجود سلاح لازم است یا خیر؟
علامه حلی وجود سلاح را در تحقق محاربه شرط ندانسته و می‌فرماید:
((وجـود سـلاح شـرط نـیست بلکه اگر با عصا و سنگ نیز مردم را بترساند محارب است و آنچه لازم اسـت تـوسـل به زور و قدرت به صورت آشکارا است ^[۳۵۱].)) نظیر همین عبارت را صاحب جواهر از کتاب ((الروضه البهیّه )) نقل نموده و با جمله ((و هو لا یخلو من وجه )) یعنی این کلام ، سخنی بی اساس و بدون دلیل نیست ، آن را تاءیید می‌نماید^[۳۵۲].
بـعـضـی از فـقهای معاصر نیز وجود سلاح را شرط تحقق محاربه نمی‌دانند و کلام خود کافی دانست ^[۳۵۳].
با توجه به اینکه سلاح در هر زمان و یا مکان فرق می‌کند: زمانی شمشیر سلاح متعارف بود و در ایـن زمـان سـلاح هـای دیـگـر. در هـر صـورت وقـتـی مـلاک را مـخـتـل کـردن نـظـم اجـتـماعی و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم و نا اءمن کردن محیط آسایش ‍ اجتماع دانـسـتـیـم ـ کـه عرف نیز همین را می‌فهمد ـ بحث کردن از سلاح و نوع آن که آهنی باشد یا غیر آهـنـی ، سـلاح شیمیایی باشد یا اتمی ، واقعی باشد و یا دروغین و یا استفاده کردن از اسید و غـیـر آن ، بحثی بدون فائده است ؛ زیرا مهم قصد اخافه و ایجاد ناامنی است و فرقی نمی‌کند کـه وسـیـله آن چـه بـاشـد^[۳۵۴]. و در اصـطـلاح فـقـهـا و اهـل فـن ، به این گونه روش استدلال تنقیح مناط و القاء خصوصیت می‌گویند^[۳۵۵] در نتیجه همه موارد فوق را شامل می‌شود.
در قانون مجازات اسلامی ، قانون گذار وجود اسلحه را برای صدق عنوان محارب به فرد و یا افراد لازم دانسته است ^[۳۵۶]. با بحث‌هایی که در این خصوص صورت گرفته به این نـتـیـجـه رسیدیم که اگر کلمه اسلحه حذف و به جای آن ((استفاده از زور و قدرت به صورت آشکارا)) آورده شود، صحیح تر می‌باشد: ((هر کس که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم با استفاده از زور و قدرت به صورت آشکارا اقدام کند محارب می‌باشد.)) جـهـت اسـتـحـکام مطلب در ذیل ، عبارت برخی از فقهای شیعه که از فتوای آنها اطلاق (استفاده از سـلاح ) اسـتـفـاده مـی شـود و بـرخـی دیـگـر کـه صـریـحـاً فـتـوی بـه اطـلاق داده انـد (حـمـل سـلاح را در تـحـقـق مـحـاربـه شـرط نـمـی دانـنـد بـلکـه صـرف اعمال زور را اگر چه به وسیله سلاح نباشد کافی می‌دانند) می‌آوریم :
علاءالدین حلبی (ابوالحسن ) در بحث جهاد کتاب خود می‌گوید:
((مـفـسـدیـن فـی الا رض ، از قـبـیـل رهـزنـان و غـارتـگـران ،اگـر مـرتـکـب قـتـل شدند مجازات پس از کشته شدن مصلوب نیز شوند...^[۳۵۷])) این تعبیر مطلق است و فرض محاربه غیر مسلحانه را نیز در بر می‌گیرد.
علامه در کتاب ارشاد در بحث حدود می‌گوید:
((مـقـصـد هـفـتـم دربـاره مـحـارب اسـت و در آن دو بـحـث اسـت بـحـث اول در مـاهـیـت مـحـارب اسـت :
محارب کسی است که برای ترساندن مردم سلاح برهنه کند چه در خـشـکـی چـه در دریـا... و اگـر کـسـی در شهر مال دیگری را به زور از او بستاند، محارب است ^[۳۵۸].)) و در کتاب قواعد می‌گوید:
((حمل سلاح شرط نیست ، بلکه اگر کسی برای ارعاب مردم فقط از سنگ و عصا استفاده کند باز هـم قـاطـع الطـریـق اسـت . مـحـاربـه در صـورتـی مـحـقـق مـی شـود کـه کـسـانـی بـخـواهـنـد اموال دیگران را آشکارا از آنان بستانند^[۳۵۹].)) آیة الله سید محمود شاهرودی نیز در این رابطه می‌گوید:
((چـه بـسـا مـی تـوان ادعـا کـرد کـه اطـمـیـنـان فـقـهـی وجـود دارد کـه هـر کـسـی با ابزارهایی مـثل چوبدستی و عصا و یا پرتاب سنگ و یا هر ابزار کشنده دیگری رهزنی کرده و راه را ناامن کند و عابران را بکشد یا اموالشان را بستاند حکم مجازات او عین همین مجازات (حد محارب ) است ، زیرا با تصریح آیه مبارکه به اینکه موضوع حد مذکور عبارت است از محاربه و ایجاد فساد در زمـیـن ، از نـظـر فـقـهـی بـسـیـار بـعـیـد اسـت کـه در تـرتـب ایـن مـجـازات ، حمل آهن خصوصیتی داشته باشد^[۳۶۰].))
۱۰ ـ افساد در زمین
یـکـی از واژه هـایـی کـه در آیـه شـریـفـه ۳۳ مـائده و بـه تبع آن در کلمات فقها ذکر گردیده نـمـودیـم مـی فـرمـایـنـد: ((مـحـارب هـر کـسـی اسـت که سلاحش را برکشد و یا آماده سازد برای ترساندن مردم و به قصد فساد در زمین ^[۳۶۱].)) در اینجا چند سؤ ال مطرح می‌شود: اول اینکه مراد از ((افساد در زمین )) چیست ؟ دوم : آیا محاربه و افساد فی الاءرض دو جرم مستقل اند یا هر دو یک جرمند؟ الف : مراد از ((افساد در زمین )) چیست ؟
واژه ((فساد)) و مشتقات آن که حدود ۵۰ مرتبه در قرآن به کار رفته ، در لغت به معنی بیرون رفـتـن از اعـتـدال و در مـقـابـل صـلاح آمـده اسـت ، هـمـچـنـیـن بـه مـعـانـی گـنـاه ، فـتنه انگیزی ، قـتـل و غـارت ، نفاق ، کم فروشی ، تباهی نیز استعمال شده ^[۳۶۲] فخر رازی فساد را به معنای تباه کردن دانسته که در هر جا معنی مناسب باخودش را می‌رساند:
۱ ـ تباهی نفوس : کشتن یا قطع اعضای بدن ؛ ۲ ـ تباهی اموال : غصب و دزدی اموال ؛ ۳ ـ تباهی ادیان : شیوع کفر و بدعت ؛ ۴ ـ تباهی نسل : شیوع زنا و لواط و قذف ؛ ۵ ـ تباهی عقل‌ها: می خوارگی و...^[۳۶۳].
شیخ طوسی در ذیل آیه ((و اذا قِیل لهم لاتفسدوا فی الا رض ))^[۳۶۴] می‌فرماید: منظور از افساد در زمین هر کاری است که خدا از آن نهی فرموده است ^[۳۶۵]:
مرحوم طبرسی در ذیل آیه ((لاتُفسِدوا فِی الا رضِ بعد اِصلاحها...^[۳۶۶])) ((آن را کشتار مؤ منان و گمراه کردن آنان و گناه و معصیت می‌داند.^[۳۶۷])) جـنـبـه هـای زنـدگی او، اما همانگونه که یکی از فقها می‌فرماید،عنوان ((فساد و افساد)) چون بـه ((الا رض )) (زمـیـن ) اضافه می‌شود معنای آن به فسادی که در زمین واقع می‌شود مقید می گـردد. دربـاره تـقـیـد فـسـاد بـه فـسـادی کـه در زمـیـن واقـع مـی شـود سـه احتمال وجود دارد:
احـتـمـال اول : زمـیـن ظـرف و مـحـل فـسـاد بـاشـد، بـر ایـن اسـاس هـمـه فـسـادهـا را شـامـل می‌شود چون بسیار روشن است که زمین محل زندگی انسان است و به ناچارهر فسادی که از انـسـان سـرزنـد بـر روی زمـیـن خـواهـد بـود. لذا ایـن احتمال مردود است چون بر این اساس قید ((فی الا رض )) لغو می‌گردد.
احـتـمـال دوم : تـقـیـد بـرای دلالت بـرگستردگی و فراوانی و شیوع فساد در میان مردم است و نقطه مقابل فسادهای فردی و جزئی است .
احـتـمـال سـوم : بـه معنی آن است که فساد در زمین حلول می‌کند و زمین را فاسد می‌سازد، اما نه بـدان مـعـنـی کـه ذات زمین تباه شود چون ذات زمین سنگ و خاک است بلکه به معنی به هم خوردن حالت اصلاح و سامانی که لازمه زندگی مطلوب برای انسان است . این معنی را با مراجعه به موارد استعمال آن در قرآن می‌توان یافت ^[۳۶۸].
احـتـمـال دوم و سـوم را شـایـد بـتـوان یـک احـتـمـال دانـسـت و احتمال صحیح نیز همین ست .
ب ـ جمع میان دو عنوان ((محارب )) و ((مفسد فی الاءرض )) در آیه برای چیست ؟ در ایـن مـورد مـیـان صـاحـب نـظـران اخـتلاف وجود دارد که ما به جهت طولانی نشدن بحث به طور خلاصه به آن می‌پردازیم .
عـده‌ای از فـقـهـا ایـن دو را بـه صـورت عـموم و خصوص می‌دانند یعنی ((افساد فی الا رض )) عـنـوان عـامـی اسـت کـه دارای مـصادیق متعددی می‌باشد و یکی از مصادیق بارز آن محاربه است : یعنی ممکن است جرمی اِفساد فی الا رض باشد ولی محاربه نباشد ولی هر محاربه‌ای ، افساد فی الارض است ^[۳۶۹].
ظـاهـراً قول اول در وجه اشتراک عام و خاص با قول دوم که محارب و مفسد را موضوع یک حکم می دانـنـد، یـکـی هـسـتند و یک مطلب را می‌گویند و (و یسعون فی الارض فساداً) واو بیانیه برای محارب است .
طبعاً آن نتیجه گیری که بنابر قول اول ـ حد محارب را می‌شود به مفسد فی الارض تعمیم داد ـ قابل بررسی است .
و عده دیگری از فقها، هر دو عنوان ((محارب )) و ((مفسد)) را با هم ، موضوعِ حکم در آیه می‌دانند نـه بـه آن مـعـنـی کـه بـرای تـحـقـق مـوضـوع آیـه ،وقـوع دو عمل و صدور دو جرم در خارج شرط باشد:
یـکـی مـحـاربـه بـا خدا و پیامبر و دیگری سعی در ایجاد فساد در زمین ، بلکه موضوع حکم یک عـمـل اسـت کـه مـصداق هر دو عنوان مذکور می‌باشد. به عبارت بهتر، همان گونه که در آیه دو فـاعـل مـسـتـقـل وجـود نـدارد، دو فـعـل مـسـتـقـل نـیـز وجـود نـدارد، بـلکـه یـک فـعـل هـسـت با این صفت که همزمان هم محاربه است و هم سعی در ایجاد فساد^[۳۷۰]. شبیه بـه هـمـیـن نـظـر را مـی تـوان در تـعـریـف صـاحـب جـواهـر در خـصوص محارب و نیز تعریف امام راحل (ره ) مشاهده نمود^[۳۷۱].
قـانـون گـذار جـمـهـوری اسـلامـی ایـران بـا تـوجـه بـه وجـود نـظـریـه اول و طـرفـداری عـدّه زیـادی از فـقـها از این راءی و تاءکید شورای نگهبان بر حذف این شرط (بـه قـصـد افـسـاد در زمـیـن ) ایـن قـیـد را از تـعـریف خود حذف و در ماده ۱۸۳ محارب را به این شکل تعریف نموده است :
مـاده ۱۸۳ (ق ، م ، ا) ـ هـر کـس کـه بـرای ایـجـاد رعـب و هـراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد، محارب و مفسد فی الارض می‌باشد^[۳۷۲].
ج ـ مصادیقی از افساد فی الارض و کلمات فقها
۱ ـ سرقت انسان آزاد و فروش او یا فروش زن آزاد؛ چـون انـسـان مـال مـحـسـوب نـمـی شـود، ربـودن او مـوضـوعـاً سـرقـت نـیـسـت و در آن نـصـاب هم قابل تصور نیست ، که بتوان حد سرقت را بر سارق او جاری کرد، اما فقها گفته‌اند کسی که انـسـان آزادی را بـربـایـد و بـفـروشـد، دسـتـش قـطـع مـی شـود، بـه دلیـل مـفـسـد فـی الارض بـودن ^[۳۷۳] نـه بـه دلیل سرقت مال .
۲ ـ کسی که عمداً منزل دیگری را آتش بزند؛علامه حلی پس از طرح این مسئله می‌فرماید:
این شخص از مفسدین فی الارض است ^[۳۷۴].
۳ ـ کفن دزدی و نبش قبر؛ ابن ادریس در مورد سرقت کفن ـ هر چند به حد نصاب که در دزدی برای اجرای حد لازم است نرسد ـ می‌گوید: قطع دست او به خاطر آن است که او مفسد فی الارض است ^[۳۷۵].
امـام خـمـیـنی در مورد مواد مخدر می‌فرماید: فساد در صورتی است که مواد مخدر پخش شود، به طـوری کـه مـوجـب ابـتـلای بـسـیـاری شـود یـا بـه تـصـدیـق عمل یا با علم به این اثر^[۳۷۶].
در قـانـون قـسمت اخیر ماده ۶ قانون مبازره مواد مخدر مصوب ۳ / ۸ / ۱۳۶۷ مجمع تشخیص مصلحت نظام آمده است :
((... در موارد مذکور فوق چنانچه در نتیجه تکرار جرم مجموع مواد مخدر به بیش از پنج کیلوگرم برسد مرتکب در حکم مفسد فی الارض است و به مجازات اعدام محکوم می‌شود.)) و در مـاده واحده تشدید مجازات جاعلین اسکناس و... (مصوب ۲۹ / ۱ / ۱۳۶۸ همان مجمع ) نیز آمده اسـت : ((...
هـمـچـنـیـن عـامـل عـامـد و عـالم بـه ورود اسـکـنـاس مجعول به کشور، به عنوان مفسد به اعدام محکوم می‌گردد.)) نـیـز برای عنوان مفسد فی الارض ، مجازات اعدام تعیین شده است . مصوبات مذکور نشان می‌دهد که مقنن جمهوری اسلامی در پذیرش عنوان ((مفسد فی الارض )) شکی به خود راه نداده است .

اقسام محارب

بـرای مـحارب مصادیقی ذکر گردیده است که بعضی از آنها جزو مصادیق حقیقی و برخی دیگر در زمره مصادیق ادعایی یا در حکم محارب می‌باشند که لازم است به اقسام آن پرداخته شود:
۱ ـ سرقت مسلحانه (سارق مسلح ) بـه طور کلی سرقت مسلحانه سرقتی است که با تحدید به وسیله سلاح گرم یا سرد تواءم بـاشـد. در مـواردی هـم که سارق با خود اسلحه همراه داشته باشد، گر چه برای تحدید مورد اسـتـفاده قرار ندهد، ممکن است سرقت مسلحانه محسوب شود. بنابراین سرقت مسلحانه ((دستبردی اسـت کـه در آن سارق و یا سارقین با خود سلاح گرم یا سرد همراه داشته باشند و آن را ظاهر سازند.^[۳۷۷] این نوع سرقت در گذشته در ایران کمتر وجود داشت تنها در جاده‌ها، راهزنی‌هایی به صورت مسلحانه واقع می‌شد. ولی امروزه کم و بیش وجود دارد و متاءسفانه باید بگوییم سوغات فیلم‌ها و رمان‌های پلیسی است .
در سال ۱۳۶۴ طبق آمارهای موجود ۲۷/۰ درصد از سرقت‌ها، مسلحانه یـا در شـکـل شـبـیـه آن بـوده اسـت . در سـال ۱۳۶۵ ایـن نـسـبـت بـه ۲۹/۰ درصـد رسـیـده اسـت .^[۳۷۸] این آمار نشان دهنده رشد این نوع سرقت در کشور است .
در فـقه اسلامی از ابتدا بین این نوع سرقت و نوع دیگر آن که به صورت مخفیانه و همراه با تـرس سـارق و ربـاینده مال از صاحب مال انجام می‌گیرد،تفاوت گذاشته شده می‌طلبد که در ادامه به آن می‌پردازیم .
الف ـ رابطه سرقت مسلحانه و محاربه در فقه اسلامی
چـنـان کـه در خـلال مـبـاحـث گـذشـتـه روشـن گـردیـد، بـر خـلاف عـقـیـده عـلمـای اهـل سـنـت ، جـرم مـحـاربـه لازم نـیـسـت هـمـراه بـا بـردن مـال و یـا بـه قـصـد بـردن مـال دیـگـری بـاشـد، بلکه با حمل و یا کشیدن سلاح به منظور ایجاد رعب و وحشت با هر هدف و نـیـتـی کـه بـاشـد جـرم مـحـاربـه مـحقق خواهد شد. در این میان گاهی فرد برای آن که تصرف مـال از فـرد دیـگر را با اطمینان بیشتری انجام دهد، از سلاح و ایجاد رعب و وحشت استفاده می‌کند ایـن عـمـل را سـرقـت مسلّحانه می‌نامند. علماء اهل سنت از آن به ((سرقت کبری )) تعبیر می‌نمایند. سـرقـت در تـعـریـف فـقـهاء، ربودن مال دیگری به صورت مخفیانه است و از جمله شرایط آن ، مخفیانه بودن آن است .^[۳۷۹] در مـقـابـل ، سـرقـت مـسلحانه سرقتی است که به صورت علنی و با استفاده از سلاح انجام می پـذیـرد. در مـورد ایـنـکه چرا به این عمل سرقت اطلاق شده یکی از نویسندگان چنین می‌گوید: ((راهـزنـی و سـرقـت هـای مـسـلحـانـه نـیـز چـون بـا نـوعـی اعـمـال پـنـهـانی از قبیل اختفاء و دوری از چشم حکومت و ماءمورین مربوطه همراه می‌باشد، سرقت نامیده شده است .))^[۳۸۰] بنا بر آنچه از مفاد روایات بدست می‌آید و در کلمات فقها نیز تـصـریـحـاً و تـلویـحـاً بـه آن اشـاره گردیده می‌توان گفت که رابطه بین سرقت مسلحانه و مـحـاربـه ، عـمـوم و خـصـوص مـن وجـه اسـت ؛ یـعـنی گاهی سرقت مسلحانه ممکن است باشد ولی مـحـاربـه نـبـاشـد، مـانـنـد آنـکـه شـخـص در سـرقـت سـلاح حـمـل کـنـد ولی قـصـد ایـجـاد رعـب و وحـشـت نداشته باشد و کسی نیز از او نترسد و گاهی نیز مـحـاربـه محقق شود ولی سرقت مسلحانه نیست ، مانند جایی که شخص سلاح برکشد و با ایجاد رعـب و وحـشـت قـصـد کـشـتـن کـسـی را داشـتـه بـاشـد و یـا ایـنـکـه نـه قـصـد قـتـل دارد و نه قصد بردن مال ، و تنها هدفش ایجاد ناامنی و جوّ بیم و هراس است . و گاهی نیز عـمـلی اسـت کـه هر دو عنوان در او جمع شده‌اند: سرقت مسلحانه با ایجاد رعب و وحشت و به قصد بـرهـم زدن امـنـیـت ؛ کـه ایـن عـمـل از مـصـادیـق مـحـاربـه بـه شـمـار مـی آیـد و عـامـل آن مـحـکـوم بـه مـجازات می‌شود. قانون گذار نیز در ماده ۱۹۷ قانون مجازات‌های اسلامی سـال ۱۳۶۱ بـه هـمـیـن مـورد اشتراک اشاره کرده و آن را جزو مصادیق جرم محاربه شمرده است و مـقـرر مـی دارد، سـارق مسلح و قطاع الطریق هرگاه با اسلحه امنیت مردم و جاده را به هم بزند و رعب و وحشت ایجاد کند، محارب است .^[۳۸۱] امـّا در مورد سارق مسلحی که امنیت مردم را به هم نزند، تا پیش از تصویب قانون تعزیرات در سـال ۱۳۷۵ قـانـون شـخـصـی وجـود نـداشت . بعد از تصویب این قانون ، در بند ۳ ماده ۶۴۰، ۶۵۱ و ۶۵۴ از فـصـل بـیـسـت و یـکـم قـانـون تـعـزیـرات ، حـمـل سـلاح ، یـکی از شرایط و عوامل تشدید مجازات سارق محسوب گردید و قانون گذار به صـراحـت مـتـذکـر شـده کـه حـتـی اگـر اسـلحـه بـه طـور مـخـفـیـانـه حـمـل شـود، بـاز مـشـمـول تـشـدیـد مـجـازات خـواهـد بـود و طـبـق ایـن مـاده ، حـمـل سـلاح در دزدی و سـرقـت مـحـاربـه دانـسـتـه نـشـده و فـقـط از عوامل تشدید مجازات تلقی گردیده است .
یـکـی از مـواردی که در قوانین بعضی کشورها به چشم می‌خورد و تا حد زیادی از نظر تعریف شـبـیـه به محاربه است ، سرقت همراه با تهدید و آزار می‌باشد که در حقوق جزائی انگلستان به این صورت تعریف شده :
مـاده ۸: ((سـرقـت هـمـراه بـا تـهـدیـد و آزار، سـرقـتـی اسـت کـه قـبـل یـا هـمـزمان با آن نسبت به مال باخته اِعمال زور می‌شود و یا شخص ‍ در حالت خوف و ترسِ نـاشـی از اِعـمـال زور قـرار مـی گـیـرد و مـجـازات آن حـبـس ابـد اسـت . اگـر ربـودن مال واقع نشود راهزنی تحقق پیدا نمی‌کند.))^[۳۸۲]ایـن مـجـازات بـا تـوجـه بـه مجازاتی که برای سرقت عادی در نظر گرفته شده که حد اکثر فاعل این جرم می‌باشد.^[۳۸۳]
ب ـ لُصّ:
گـروهی از فقها ((اللص )) (راهزن کوچه و خیابان ) را ملحق به محارب نموده‌اند ودسته‌ای از آنها او را از افراد حقیقی محارب دانسته‌اند.آنان این نظر را بر اساس برخی روایات ارائه داده انـد؛ مـانـنـد ایـن روایت : امام صادق (ع ) فرمود: ((الُّلصُّ محاربٌ لِلّه و رسولهِ فاَقتُلُوهُ))؛ لص مـحـارب با خدا و رسول است پس او را بکشید. امّا بسیاری از فقها او (لص ) را در زمره محاربی کـه مـسـتـحـق جـریـمـه مـحـاربـیـن بـاشـد نـدانـسـتـه انـد و مـی گـویـنـد اگـر امـام بـه صـاحـب مـال ایـن حـق را داده کـه مـی تـوانـد او را بـکـشـد، بـه ایـن دلیـل اسـت کـه مـی تـوانـد از تـمـام امـکـانـات بـرای حـفـظ مال خود استفاده کند^[۳۸۴].
۲ ـ سلب کنندگان امنیت عمومی :
امـنـیـت واژه‌ای عـربـی اسـت کـه ریـشـه آن ((اءَمـْن )) و مـاضـی آن (اءَمـِنَ)) به معنی : ((نا ترس گردید))^[۳۸۵] می‌باشد.
یکی از نویسندگان در مورد تعریف امنیت چنین می‌گوید:
مـفـهـوم امـنـیّت ، مصونیّت از تعرّض و تصرّف اجباری بدون رضایت است ، و در مورد افراد به مـعـنی آن است که هراس و بیمی نسبت به حقوق و آزادی‌های مشروع نداشته باشد و به هیچ وجه حقوق آنان به مخاطره نیفتد و هیچ عاملی حقوق مشروع آنها را تهدید ننماید.^[۳۸۶] امـنیت در اسلام یکی از بزرگ‌ترین نیازها دانسته شده است . این معنی را می‌توان در حکومت خود را ـ که هدف تمام حکومت‌های صالح است ـ امنیت یافتن ستمدیدگان برمی شمرد.^[۳۸۷] در حـدیـثـی آمده ((مسلمان را نترسانید؛ زیرا ایجاد وحشت در مسلمانان ظلمی است بس بزرگ !)) از پـیـامـبـر اکـرم نـقـل گـردیـده اسـت کـه حـضـرت فـرمود ((هر کس به مسلمانی نگاه کند و هدفش تـرسـانـدن او بـاشـد روز قـیامت که هیچ پناهی غیر از پروردگار نیست خداوند نیز او را خواهد ترساند.))^[۳۸۸] موضوع امنیت را در دو بعد فردی و اجتماعی می‌توان بررسی کرد:
در مـقـوله امـنیت فردی ، اسلام تا آن جا پیش رفته که خون کسی که جان دیگری را تهدید کرده مـباح دانسته و تعرض به امنیت خانه همسایه را، حتی اگر با نگاه کردن باشد، مجوّز دفاع تا سر حدّ آسیب رساندن و حتّی قتل می‌داند.
ایـن قـسـم امـنـیـت در مـورد آبـروی افـراد، امـوال و حقوق فردی دیگر آنها نیز مورد تاءکید قرار گـرفـتـه و مـختل کننده آنها به مجازاتی همچون حدّ قذف ، حدّ سرقت و یا تعزیر در امور دیگر تحدید شده است .
امّا در جنبه امنیت اجتماعی که لازمه سعادت اجتماع است ، این اهمیت دو چندان شده و تا آنجا که برای مـخـتـل کـنـندگان آن سخت‌ترین مجازات در حدود اسلام تعیین شده است که در تفسیر آیه محاربه بـیـان شـد و بـنـابـر آیـه شـریـفـه عـمـل آنـهـا جـنـگ بـا خـدا و رسـول تـلقـی گـردیده و بر خلاف بقیّه حدود که بعد از اجرای حدّ مجازات اخروی از مرتکب آن عـمـل بـرداشـتـه مـی شـود اجـرای ایـن حـدّ را تـنـهـا مـجـازات دنـیـوی آن عـمـل دانـسـته و مجازات آخرت را نیز در انتظار این مجرمان می‌داند؛ ((ذلک لهم خزیٌ فی الدُّنیا و لَهم فی الا خرةِ عَذابٌ عَظیمٌ))^[۳۸۹] فـقها نیز موضوع اصلی برای حکم محاربه را سلب امنیت عمومی با استفاده از سلاح با استفاده از سـلاح و زور و قـدرت آرامـش جـامـعـه را بـه هـم مـی زنـنـد، از مـصـادیـق حـقـیـقـی مـحـارب مـی شـمـرنـد،^[۳۹۰] که بحث آن در فصل‌های گذشته بیان گردید و به جهت اختصار به آن نمی‌پردازیم .
قـانـونگذار در ماده ۱۹۶ و ۱۸۳ قانون مجازات‌های اسلامی به سلب امنیت و آزادی با استفاده از سلاح اشاره و آن را محاربه دانسته است و در تبصره ۲ جنبه عمومی آن را مورد تاءکید قرار داده اسـت : ((هـر کـس کـه بـرای ایـجـاد رعـب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد، مـحـارب مـی بـاشـد. و هـمـچـنـان کـه در تـبـصـره ۱ آمـده : مـیـان سلاح سرد و گرم فرقی نیست .))^[۳۹۱]
۳ ـ تاءمّلی در برخی از جرایم :
الف : تروریسم
از جـمـله جـرایـمـی کـه امـروزه در مـحـافل سیاسی مطرح است و نوعاً از سوی کشورهای غربی و آمـریـکـا بـه عـنـوان ابـزار و اهـرم فـشـاری عـلیـه کـشـورهـای دیگر از آن استفاده می‌شود، جرم ((تروریسم )) است که از نظر تعریف تا حد زیادی مشابه تعریف محاربه می‌باشد.
از زمـان قـتـل پـادشـاه یـوگـسـلاوی و رئیـس جـمـهـور فـرانـسـه بـه نـام ((بـارتـو)) در سال ۱۹۳۴، تروریسم مورد توجه قرار گرفت و دولت‌ها همکاری خود را برای مبارزه با چنین جـرایـمـی آغـاز نـمـودنـد^[۳۹۲]. در اصـطـلاح حـقـوق بـیـن المـلل ، تـروریـسـم دارای یـک مـفـهـوم و مـعـنـای خـاص حـقـوقـی نـیـسـت بـلکـه مـواردی از قـبـیـل جـرایـم عـلیـه اشـخـاص مـورد حـمـایت ، مثل شهروندان و نیز افراد در خدمت دولت‌ها، علیه هواپیماها و کشتی‌ها و... را شامل می‌شود.
عناصر تروریسم عبارتند از: ترور، خشونتی که باعث ایجاد رعب و وحشت در بین مردم می‌باشد و هـدف سـیـاسـی کـه مرتبط با قدرت است . تروریسم در قوانین اغلب کشورهای دنیا در شمار جرایم عمومی تلقی شده و مقررات سختی برای تروریست‌ها به موقع اجرا گذاشته می‌شود.
در قـطـعـنـامـه‌ای که در سال ۱۹۸۴ به تصویب رسید، مجمع عمومی سازمان بین المللی پلیس جنایی (انتر پُل ) قطعنامه‌ای را تصویب نمود که تروریسم در آن تعریف شده است :
((تـروریـسـم عـبـارت اسـت از فـعـالیت‌های مجرمانه خشونت آمیزی که گروه‌های سازمان یافته بـرای ایـجـاد رعـب و وحـشـت انـجـام مـی دهـنـد،تـا بـه ایـن تـرتـیـب نیل به اهداف به اصطلاح سیاسی را میسّر کنند.))^[۳۹۳]یکی از حقوق دانان در تعریف تروریسم می‌گوید:
((اسـتـعـمـال عـمـدی وسـایـل وحـشـتـنـاک و خـطـرنـاک بـه مـنـظـور ایـجـاد رعـب و وحـشـت جـهـت وصول به هدف‌ها و مقاصد خاص .))^[۳۹۴]

قلمرو فعالیت‌های مجرمانه

۱ ـ سوء قصد به حیات و امنیت اشخاص :
رؤ سـای دولت هـا از دیـربـاز هـدف افـرادی قـرار دارنـد کـه مـعـتـقـدنـد قـتـل نـمـاینده دولت وسیله‌ای برای تغییر خود نظام است ؛ این سوء قصدها نوعاً توسط گروه هـای کـوچـک و بـسـیـار پر جنب و جوش که در یک لحظه متفرق می‌شوند واقع می‌شود و با کمک اسـلحـه یـا نـارنـجـک و یـا سـلاح هـای دیگر به این عمل مبادرت می‌ورزند. گاهی نیز این سوء قـصـدهـا در پـی آدم ربـایـی و حـبـس ‍ ارتـکـاب مـی یـابـد. و از نـظـر مـرتـکـبـیـن ایـن گـونـه اعمال اجرای حکمی است که از سوی یک دادگاه مردمی صادر شده است .^[۳۹۵]
۲ ـ اعمال غیر قانونی علیه هواپیمایی کشوری :
ایـن نـوع از تـروریـسم موضوع چندین عهدنامه بین المللی قرار گرفته است مانند کنوانسیون شـیـکـاگـو مـورّخ ۷ دسـامـبر ۱۹۶۶ در مورد هواپیمایی کشوری بین المللی ، و کنوانسیون لاهه مورخ ۱۶ دسامبر 1970.^[۳۹۶]
۳ ـ گروگان گیری و آدم ربایی :
از جـمـله جـرایمی که به لحاظ شدت آسیب‌هایی که به آزادی‌های فردیِ اعضای جامعه و امنیت و آسـایـش عـمـومی و در سطح وسیع تر آن ،به مناسبات اجتماعی وارد می‌آورد و به همین لحاظ در چند دهه اخیر از جرگه جرایم سیاسی خارج شده است ، جرم گروگان گیری و آدم ربایی است .
ایـن اقـدام گـاهـی بـرای اغـراض سـیـاسـی اسـت و گـاهـی بـدون آن ،و شـکـل دوّم آن بـی هـیـچ گـونـه بـحث جزء منفورترین جرایم عادی محسوب می‌شود.^[۳۹۷] (یعنی هیچ گونه انفاق یا تخفیف مجازات شامل او نمی‌شود.) آیـة ا... سـیـد مـحمود شاهرودی در مورد این گونه اعمال که نوعاً به منظور رسیدن به یک هدف سیاسی انجام می‌گیرد، می‌گوید:
((هـر گـاه کسی سلاح بکشد و مردم را بترساند و قصد ارعاب هم داشته باشد، ولی این کار او بـه قصد قتل و یا بردن اموال مردم نباشد، بلکه برای رسیدن به هدف سیاسی و یا شخصی اسـت ـ چـنـان کـه امـروزه در ربـودن هـواپـیـمـاهـا و قـطـارهـا مـعمول است ـ آیا این عمل نیز نوعی محاربه و فساد در زمین به شمار می‌آید و همان مجازات مقرر برای محارب را دارد یا خیر؟ ظـاهـراً ایـن عـمـل ، یـکـی از مـصـادیـق مـحـاربـه و سعی در ایجاد فساد در زمین است ؛ زیرا در این عمل مسلحانه هم قصد ارعاب وجود داشته و هم ارعاب و سلب امنیّت در خارج محقّق شده است . برای صـدق مـحـاربـه ، شـرط نـیـسـت کـه غـرض نـهـایـی آن ، گـرفـتـن امـوال کـسـانـی بـاشد که مورد ارعاب قرار گرفته‌اند، بلکه اگر ارعاب مقدمه و پلی باشد بـرای رسـیـدن بـه سـعـی در فـسـاد صـدق مـی کـنـد و مشمول آیه محاربه و بلکه روایات واقع می‌شود)).^[۳۹۸] همانطور که در آغاز بحث اشاره شد،امروزه تروریسم از معنی حقیقی خود خارج شده و مانند دیگر عـنـاویـن همچون عنوان ((حقوق بشر))،در خدمت اهداف توسعه طلبانه استعمارگرها و ابر قدرت‌های تبلیغاتی در آمده است .تروریسم به شکل دولتی آن ، عنوان ((دفاع و حق مشروع دولت‌های غـاصـبـی چـون اسـرائیـل )) را گـرفـتـه و از سـوی آنـهـا حـمـایـت مـی گـردد و دفـاع در مقابل متجاوز و غاصب ، که حقّ مشروع هر حکومت و یا دولت و یا فردی است ، به عنوان تروریسم محکوم می‌گردد و حال آنکه در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است :
((اسـاساً حقوق انسانی را باید با اجرای قانون حمایت کرد تا بشر به عنوان آخرین علاج به قیام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد.)) ایـن در حـالی اسـت کـه حـقـوق مـلّت فلسطین بیش از نیم قرن است به طور کلی با بی رحمانه تـریـن شـکـل پـایـمـال شـده و مـدعـیـان دمـوکـراسـی در غـرب ،از اسـرائیـل حـمایت می‌کنند. تمام عناوین ارتکاب جرم و ترور،به غاصبان صهیونیست در فلسطین منطبق است ، اما مورد حمایت کامل مدعیان غربی و آمریکایی حقوق بشر و دموکراسی قرار دارند.
ب : آنارشیست‌ها (آشوب طلب‌ها)
ابـتـدا اعمال این دسته از مجرمین سیاسی محسوب می‌شد ولی بلافاصله افکار عمومی علیه این گـونـه مـجرمین برانگیخته شد و به علّت همین تنفر و انزجار عمومی ، مرتکبین آنها جزو مجرمین خطرناک عمومی محسوب و عکس العمل‌های اجتماعی شدیدی ضد آنها اتخاذ گردید، به طوری که حـتـی تـبـلیـغ آنـارشیسم می‌توانست مجازات‌های شدیدی از جمله تبعید به مستعمرات و حبس با اعـمـال شـاقـه کـه جـزء مـجـازات هـای عـمـومـی هـسـتـنـد بـه دنـبـال داشـتـه بـاشـد. مـؤ سـسـه حـقـوق بـیـن المـلل در سال ۱۸۹۲ در ژنو چنین اظهار نظر نمود:
یک کشور معین و یا شکل خاص حکومت نباشد،جرم سیاسی محسوب نمی‌شود.))^[۳۹۹]
ج : سلب کنندگان آزادی عمومی
برای روشن شدن این بحث در ابتدا باید کلمه آزادی را تعریف نمود.
آزادی بـه مـعـنی مطلق آن ، چیزی جز هرج و مرج نیست و کسی که زندگی اجتماعی را برگزیده مـحـال اسـت مـعـتـقـد بـه ایـن نـوع آزادی بـاشـد؛ چون محدودیت‌های اجتماعی لازمه اجتناب ناپذیر زنـدگـی اجـتـمـاعـی اسـت . لذا بـحـث از اصل آزادی ، مطرح نمی‌گردد، آنچه مورد اختلاف است ، مرزهای آزادی است ؛ یعنی آنجا که آزادی محدود می‌گردد. برخی میزان محدودیت آن را حقوق افراد دانسته‌اند.
اعـلامـیـه حـقوق بشر فرانسه (مصوبه ۱۷۸۹) آزادی را به معنی توانایی بر انجام کاری که بـه دیـگـران زیـان نـرساند تفسیر کرده است . منتسکیو، آزادی را به انجام هر چیزی که قانون اجازه داده تعریف می‌کند.
عمده بحث مربوط به آزادی این است که فرد تا چه حد در فکر و اعتقاد و بیان آن ، و در فعالیت هـای سـیـاسـی و اجـتـمـاعـی و اقـتـصـادی مـی تـوانـد از تـعـرض دولت و قـانـون مـصـون باشد.^[۴۰۰] در شریعت اسلامی آزادی از دو جنبه درونی و برونی مورد توجه قرار گرفته و از هر دو جنبه نیز برای آن حد و مرز قرار داده شده است .
در ایـن بخش از نوشته از این جهت به بحث دربارهٔ اهمیت آزادی می‌پردازیم که سلب آن خارج از محدوده‌ای که در شرع و به تبع آن در قوانین جمهوری اسلامی ایران آمده است توسط هیچ مقامی و تـحـت هـیـچ شـرطـی قـابـل پـذیـرش نـیـسـت و در ایـن مـورد در شـرع مـقـدس اصـل بـر آزادی انـسـان تـا آنـجـایـی است که محدودیت و مانعی تعیینی در برابر آن نباشد. در تـصـرّفـات نیز اصل بر ملّیت نهاده شده مادامی که خلاف آن ثابت نگردد. این معنی را در احادیث معتبر و به تبع آن در فقه می‌توان به خوبی مشاهده نمود؛ مانند: ((النّاس مسلّطون علی انفسهم و اموالهم )). در قانون و مقررات جمهوری اسلامی نیز قانون گذار به خاطر اهمیّت این موضوع ، در اصول متعددی از قانون اساسی به آن تصریح و یا اشاره کرده است که در ادامه به بیان آن می‌پردازیم .
در اصـل دوم قـانـون اسـاسـی جـمـهـوری اسـلامی ایران ، به کرامت و ارزش والای انسان و آزادی تواءم با مسؤ ولیت او در برابر خداوند تصریح شده است .
ایـن قـانون حاکمیت مطلق بر جهان و انسان را از آن خداوند می‌داند و تصریح می‌کند که خداوند انـسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است و هیچ کس نمی‌تواند این حق الهی را از انـسـان سـلب کـنـد، یـا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد. بر پایه همین نگرش‌ها حـقـوق مـلت طـی اصـولی از قـانـون اسـاسـی بـه تـفـکـیـک بـیـان گـردیـده و در اصول دیگری ، قواعد خاصی برای تحکیم این حقوق مقرر شده است .
اصـل سـوم قـانـون اسـاسـی نـیـز دولت را مـتـعـهـد بـه مـحـو هـر گـونه استبداد و خودکامگی و انـحـصـارطلبی ، تاءمین آزادی‌های سیاسی و اجتماعی ، رفع تبعیضات ناروا، تاءمین حقوق همه جـانـبـه افـراد از زن و مـرد و ایـجـاد امـنیت قضائی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون می‌باشد، می‌نماید.
در اصـل نـهـم بـیـان مـی دارد کـه : در جـمـهـوری اسـلامـی ایـران ، آزادی و استقلال و وحدت و تمامیّت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحـاد مـلت اسـت . هـیـچ فـرد یـا گـروه یـا مـقـامـی حـق نـدارد بـه نـام اسـتـفـاده از آزادی ، بـه اسـتـقـلال سـیاسی ، فرهنگی اقتصادی ، نظامی و تمامیت ارضی ایران خدشه‌ای وارد کند و هیچ مـقـامـی حـق نـدارد بـه نـام حـفظ استقلال و تمامیّت ارضی کشور آزادی‌های مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات سلب کند.
از جـمله حقوق ملت ، فعالیّت‌ها و آزادی‌های سیاسی ، اجتماعی مقرر در قانون اساسی است . با ایـن وجـود ممکن است در بعضی از موارد، عملکرد یک یا چند شهروند به طور فردی یا گروهی ، موضوع خلاف قانون و مقررات بودن را مطرح کند و از سوی حمایت از حقوق شهروندان تضمین‌هایی پیش بینی کرده است .
اصـل سـی و هفتم اصل را برائت افراد می‌داند و تصریح می‌کند که : ((هیچ کس از نظر قانون مـجـرم شـنـاخـتـه نـمـی شـود، مـگـر ایـن کـه جـرم او در دادگـاه صـالح ثابت گردد.)) همچنین در اصـل سی و دوم مقرر می‌دارد ((هیچ کس را نمی‌توان دستگیر کرد، مگر به ترتیبی که قانون مـعـیـن مـی کـنـد.)) و سـر انـجـام بـه شـکـلی خـاص و اسـتـثـنـائی در اصـل یـکـصد و شصت و هشتم (۱۶۸) می‌گوید رسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی علنی اسـت و بـا حـضـور هـیـئت مـنصفه در محاکم دادگستری صورت می‌گیرد. نحوه انتخاب ، شرائط، اخـتـیـارات هـیـئت مـنـصـفـه و تعریف جرم سیاسی را قانون بر اساس موازین اسلامی معین می‌کند. اصل اخیر از اصول بسیار مترقی و درخشان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است .
در قـانـون اسـاسـی جـمـهـوری اسـلامـی در جـهت حفظ آزادی فردی و عمومی و جلوگیری از سوء اسـتـفـاده از آزادی چه از ناحیه ملت و چه از ناحیه دولت و برای حفظ اعتماد عمومی ملت نسبت به دسـتـگـاه سـیـاسـی و امـنـیتی و قضائی کشور اصولی را مطرح نموده است که جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث و عدول از موضوع فقط به شماره آنها اشاره می‌کنیم :
اصول : ۲ و ۳ و ۱۹ الی ۴۲ و ۳۷ و ۳۶ و ۱۶۵ و ۱۱۰ و 168.
۴ ـ قیام بر ضد حکومت اسلامی و امام جامعه
قـیـام بـر ضـد امـام مـسـلمـیـن کـه قـلب حـکـومـت اسـلامـی اسـت بـا وجـود یک سری شرایط که در فـصـل آینده خواهد آمد ((بغی )) محسوب می‌شود. ازجمله آن شرایط، داشتن قدرت و شوکت کافی بـرای ایـن کـار، جـدا شـدن از حـکـومـت و بـیـرون رفـتـن از سـیـطـره امـام و نـیـز داشـتـن تـاءویـل و تـوجـیه شرعی برای این کار است . در صورتی که در هر یک از این شرایط خللی واقـع شـود و قـیـام کـنـنـده فـاقـد جـمـیـع ایـن شـریـط و یـا بـعـض آنـهـا بـاشـد. مشمول حکم در قانون مجازات اسلامی ماده ۱۹۸ چنین آمده :
((هـر گـروه و یـا جـمـعـیـتـی مـتشکّل که در برابر حکومت اسلامی قیام مسلّحانه کند تمام افراد و هـوادارانـی کـه مـوضـع آن گـروه یـا جـمعیت را می‌دانند و به نحوی در پیش برد اهداف سازمان فعالیت و تلاش مؤ ثر دارند محاربند، اگر چه در شاخه نظامی شرکت نداشته باشند.
تـبـصـره : جـبـهـه مـتـحـدی کـه از گـروه هـا و اشـخـاص مـخـتـلف تشکیل شود،در حکم یک واحد است .
نـاگـفـته نماند که در فقه اسلامی اگر فرد نیز اقدام به این حرکت کند و شرایط بغی در او جمع نباشد، در حکم محارب می‌باشد.^[۴۰۱]

احکام محارب

بعداز بحث در مورد شروط و اقسام محاربان ،نوبت به بررسی احکام مربوطبه آنها می‌رسد.
مـجازات و کیفری که در اسلام در غالب حدّ محارب معیّن گردیده ، طبق مفاد آیه شریفه ۳۳ سوره مائده ، چهار چیز می‌باشد:
۱ ـ قتل : که واژه ((أ ن یُقَتِّلوُا)) در آیه ، بر آن دلالت می‌کند؛ ۲ ـ به دار کشیدن : ((اءو یُصَلِّبوا)) به این معنی آمده است ؛ ۳ ـ بـریـدن دسـت و پـا بـه صورت مخالف (یعنی دست راست و پای چپ و بالعکس ): که منظور انگشتان دست و پا می‌باشد ((اءو تُقَطَّع اءَیدیِهِم و اءرجُلِهِم من خلافٍ))؛ ۴ ـ نفی بلد ((تبعید)): ((اءو یُنفوا من الا رض )).
در ادامـه ، در مورد نحوه اجرای این حدّ بحث خواهد شد که آیا حاکم اسلامی مخیّر در انتخاب هر یک از ایـن عـنـاویـن و مـجـازات‌های چهار گانه است و یا اینکه بر حسب جرم و میزان آن باید یکی از چهار کیفر را انتخاب نماید؟
۱ ـ ترتیبی یا تخییری ؟
در قـوانـیـن کـیـفـری اسـلام ، مـجـازات مـحـارب از جـمـله حـدودی اسـت کـه اصـل و انـدازه آن در کـتـاب مـعـیّن گردیده ولی نحوه اجرای آن مانند سایر حدود در سنت و کلمات معصومین بیان گشته است .
صاحب جواهر در مورد این حد می‌فرماید:
((حـد مـحـارب ، چـنـان کـه کـتـاب و سـنـت و اجـمـاع بـر آن دلالت مـی کـنـد، چـهـار چـیـز اسـت :
قتل ، صلب ، قطع دست و پا ـ به این شکل که دست راست با پای چپ و یا بالعکس ـ و یا اختلاف نظر وجود دارد.
عـده‌ای از عـلمـاء مـانـنـد شـیـخ مـفـیـد، صـدوق ، دیـلمـی و حـلّی قائل به تخییرند، و حتی بعضی گفته‌اند این نظر مورد تأ یید اکثر متاءخرین می‌باشد.
و دلیل این عده ، ظاهر کتاب است که در آن لفظ ((اءو)) آمده و لفظ ((اءو)) برای تخییر به کار برده می‌شود.^[۴۰۲] و هـمـچنین روایاتی که در این خصوص وارد شده و حاکی از مخیّر بودن حاکم و امام در انتخاب هر یک از مجازات‌های چهار گانه به صلاحدید خود می‌باشد.^[۴۰۳] و عـده دیـگـر مـانـنـد شـیـخ طـوسـی قائل به ترتیبی بودن این مجازات‌ها هستند و در کتاب نکت الارشاد بعد از آنکه این نظر را به عده‌ای از علماء نسبت داده چنین گفته است ؛ بر این نظر ادعای اجـمـاع شـده .^[۴۰۴] امـام ((ره )) نـیـز در ایـن خـصـوص ‍ مـی فـرمـایـد:((هـر چـنـد قول قوی تر،حاکی از مخیّر بودن حاکم است لکن بعید نیست که اولی برای حاکم این باشد که ترتیب را رعایت نماید.))^[۴۰۵] ماده ۲۰۲ قانون مجازات اسلامی نیز نظر تخییری بودن مجازات را پذیرفته و مقرر می‌دارد:
((انـتـخـاب هـر یـک از ایـن امـور چهارگانه به اختیار قاضی است ،خواه محارب کسی را کشته یا مـجـروح کـرده یـا مـال او را گـرفـتـه بـاشـد و خـواه هـیـچ یـک از ایـن کـارهـا را انـجـام نـداده باشد.))^[۴۰۶] امـا آنـچـه از بـررسـی ایـن نـظـرات بـه ذهـن مـی رسـد آن اسـت کـه قول به ترتیبی بودن مجازات ، علاوه بر ادله‌ای که قائلین به آن برای خود اقامه کرده‌اند با قرائن عقلی که حکم به تناسب جرم و جزا می‌کند، سازگارتر است .
ایـن اصـل کـه جرم و جزا باید متناسب با یکدیگر باشندو نمی‌توان جرم کوچک را با مجازاتی سخت و شدید پاسخ داد و در مقابل جزائی سبک و کم برای گناهی بزرگ و نابخشودنی قرار داد. از روح شـریـعت اسلامی فهمیده می‌شود؛ در قرآن کریم آمده است ((مَنْ عَملَ سیِّئةً فلا یجزی الاّ مـثـلهـا))^[۴۰۷] هـر کـس بـدی کـرد جـز به قدر آن کیفر نخواهد دید. و در آیه دیگر می فـرمـایـد ((مـَنْ إ عـْتَدی عَلیکمْ فَاْعتَدوُا عَلَیهِ بِمِثْلِ مَا اعْتدی عَلَیکُم ))^[۴۰۸] و یا آیه دیگر^[۴۰۹] که قصاص را در مورد کسی که کسی را کشته یا مجروح نموده بیان می‌دارد، جـان را در مـقـابـل جـان ، چـشـم را در مـقـابـل چـشـم و یـا گـوش را در مقابل گوش قرار داده است .
هـمـچـنـین از آیات دیگری که مضمونی شبیه به همین مضامین را در بر دارند ـ هر چند که مربوط بـه جـزای أ خـروی و یـا بـحـث قـصـاص و مـقـابـله بـه مـثـل هـسـتند ـ لازمه‌ای که در تمام این کلمات مشهود است و از همه آنها فهمیده می‌شود این است که مجازات باید به قدر جرم باشد.
هـمـچـنـیـن مـصـالح جـامعه و حقوق مجرمین نیز اقتضا دارد که حکم به ترتیبی بودن مجازات آنها بـنـمـایـیـم تـا از برخوردهای سلیقه‌ای و اعمال نظر در اجرای حدود جلوگیری گردد. چنان که مـقـدّس اردبـیـلی مـی گوید: ((تخییر مخصوص امام معصوم است و لذا فقط او می‌تواند هر یک از مـجـازات هـایی را که خواست اجرا کند، زیرا برای امام نمی‌توان تکلیف معین کرد (اضافه کنیم که امام بر مصالح و مفاسد امور آگاهی بیشتری دارد) ولی برای فقیه می‌توان تکلیف کرد که هر قدر جرم سبک تر باشد،مجازات را هم سبک تر تعیین کند.^[۴۱۰]
۲ ـ حکم اموال
در جـریـان مـحـاربـه و افـسـاد کـه مـعـمـولاً مـنـجـربـه ازبـیـن رفـتـن اموال و دارایی مردم و اموال عمومی می‌شود، محاربان و مفسدان فتنه انگیز موظف اند تمام خسارات مـالی وارده را جـبـران نـمـایـنـد، زیـرا جـنـبـه حق الناسی دارد. حتی در صورت اقدام به توبه قـبـل از دسـتـگـیـری ، بـایـد ضـایـعـات و خـسـارات مـالی و جـانـی اعـم از قتل و جرح را جبران کنند، مگر اینکه صاحبان حقّ، ایشان را عفو نمایند.^[۴۱۱] روایات نیز بر این مطلب دلالت دارند که به ذکر نمونه‌ای اشاره می‌کنیم :
در مرسله داود آمده است :حارثه فرزند زید دست به محاربه زد و توبه کرد و حضرت علی (ع ) تـوبه اش را قبول کرد ولی فرمود خسارات از او ساقط نمی‌شود و فقط حدّ محاربه ساقط می‌شود.^[۴۱۲] نـظر فقهای اهل سنت در خسارات مالی نیز مانند نظرات دانشمندان فقه شیعه است . آنان در کتاب هـای خـود چـنـیـن آورده انـد: ((مـحـاربـان ضـامـن خـسـاراتـی هـسـتـنـد کـه بـه امـوال وارد کـرده انـد و بـایـد آن را جـبـران کـنـنـد. ((هـر آنـچـه از اموال و خسارات وارده به دست محاربان رخ داد، ضامن هستند و باید پرداخت نمایند))^[۴۱۳] در قوانین موضوعه نیز قانونگذار آنها را ملزم به جبران و پرداخت خسارت کرده است .
و در ماده ۴۶ قانون مجازات اسلامی چنین آمده :
هر کس بدون اذن مراجع ذیصلاح نسبت به ابنیه و خطوط و نقوش و آثار مذهبی و تاریخی و ملی یـا بـه اشـیـایی که برای نفع عموم و یا تزئین اماکن مقدسه یا ملی نصب شده است ، خساراتی وارد آورد به حبس از یک تا ده سال و به پرداخت خسارات وارده محکوم خواهد شد.
۳ ـ ذراری محارب
توجه جدی دستورات اسلام حتی در قوانین جزایی و کیفری ، به تربیت انسان وجامعه است و در عمق همه این دستورات حفظ شخصیت و شرافت تمامی افراد جامعه در نظر گرفته شده است .
بـرای اعـتـمـاد سـازی عـمـومـی کـه لازمـه یـک جـامـعـه پـویـا و زنـده مـی بـاشـد اصـل را بـر پـاکـی مردم نهاده است در این جامعه هر فردی خود پاسخ گوی کردار خویش خواهد بـود و هـیـچ کـس بـه جـای دیـگـری مـجـازات نـخـواهـد شـد؛ایـن اصـل مـتـیـن و اسـاسـی در پـاره‌ای از آیـات قـرآن کـریـم آمده است : ((و لا تزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ اُخری ))^[۴۱۴](هـیـچ کـس بـار دیـگـری را بر نمی‌دارد) و در داستان حضرت یوسف هنگامی که بـرادران بـه او مـی گـویـنـد یکی از ما را به جای دیگری بگیر؛ می‌گوید: ((پناه بر خدا از اینکه من کسی را به جای دیگری بگیرم .))^[۴۱۵] لذا زن و فرزند محاربان و مفسدان به جای خود او و یا به جرم او مجازات نخواهند شد و ذراری محارب و مفسد در صورت عدم شرکت در محاربه بی گناهند، اما اگر در محاربه و افساد مشارکت داشـتـه بـاشـنـد بـه تـنـاسـب جـرمـشـان کـیفر خواهند شد. لذا بچه نابالغ تنبیه تعزیری می شـود،^[۴۱۶] امـا زنان همانند مردها کیفر می‌شوند و به تعبیر حضرت امام : (یستوی فیه الذَکَرُ و الاُنثی ).^[۴۱۷]
۴ ـ حکم همدستان
فـقـهـای حنفیه ، مالکیه و حنابله ، محاربه را اعم از مباشرت و یا معاونت (همدستی ) دانسته ولذا ((طـَلیـع )) (دیـده بـان ) و ((رِدَء)) (نـگـهـبـان و جـابـه جـا کـنـنـده امـوال ) را کـه در راهـزنـی و مـحـاربـه فـقـط جـنـبـه مـعـاونـت و هـمـدسـتـی دارنـد، مـشـمـول عـنـوان مـحـارب دانـسـته‌اند، اما شافعی فقط مباشرت در راهزنی را محاربه می‌داند و معاونان را مستحق تعزیر می‌شمرد.^[۴۱۸] محارب نمی‌شوند و به عنوان معاون بر حسب جرم ارتکابی و نقش و تأ ثیری که در همکاری با محاربان داشته‌اند تعزیر خواهند شد.^[۴۱۹]امـام راحـل (ره ) در مورد همدستان (طلیع ) و (رِدء) می‌فرماید:حکم محارب در مورد آنها ثابت نیست .^[۴۲۰] نـا گـفـتـه نـمـانـد کـه (طـلیـع و رِدَء)عـنـوان مثال است که خصوصیتی ندارد و می‌توان این حکم را به تمام کسانی که جنبه معاونت و همدستی دارند سرایت داد.
۵ ـ طریق ثبوت محاربه
محارب بودن شخص مانند سایر حدود از دو راه ثابت می‌شود:
الف : اقـرار و اعـتـراف مـتـهـم : کـه ایـن اعـتـراف و اقـرار بـایـد بـنـابـر احـتـیـاط واجـب دو بار باشد.^[۴۲۱] ب : شهادت دو نفر مرد عادل .^[۴۲۲] آنچه در مورد اقرار می‌توان گفت این است که اقراری مورد پذیرش است که شخص بدون اجبار و هـمـراه بـا اخـتـیار به گناه خود اعتراف نماید.نیز اقرارش تنها در مورد خود او پذیرفته می‌شود و در مورد دیگران هیچ ارزشی ندارد.
هـمـچـنـیـن شـهادت دو نفر مرد عادل در صورتی پذیرفته می شودکه با وجود شرایطی که در کـتـاب شـهـادت بـه آن اشـاره شـد،دو نفر عادل بگویند که ما شهادت می‌دهیم به این که فلان شخص محارب است .
در ایـن خـصـوص مـشـهـور بـیـن فـقـها آن است که شهادت زن به هیچ وجه پذیرفته نیست و نیز گـواهـی راهـزنـان و مـحـاربـان بـرضـد هـمـدیـگـر مـورد قبول نبوده و نمی‌تواند مبنای قضاوت قرار گیرد.^[۴۲۳]
۶ ـ توبه محارب
نـظـر بـه ایـن کـه احـکـام دیـن اسـلام بـر اسـاس مـصلحت مفسده است و در جهت رساندن انسان به کـمـال انسانی وضع گردیده ، چنانچه محارب و مفسد از کرده خویش نادم و پشیمان شوند و به راسـتـی تـوبـه کـنـنـد، رحـمـت الهـی و مـغـفـرت پـروردگار مهربان اقتضا دارد که توبه آنها قبول گردد، لذا توبه آنها نزد حکومت اسلامی پذیرفته می‌شود.
هـمـه فـقـهـا و مـفـسـریـن امـامـیـّه و عـامـه بـه ایـن امـر اذعـان دارنـد کـه اگـر مـحـارب ، قبل از دستگیری و تسلط بر او توبه کند، عفو می‌شود؛ مگر اینکه حقوق مردم (حق الناس ) بر گـردنـش بـاشـد کـه در ایـن صـورت حـد از او سـاقـط مـی شـود ولی حـقـوق مـردم مـانـنـد قتل ، ایراد جراحات و از بین بردن اموال از او ساقط نمی‌شود، و اگر بعد از دستگیری توبه کند، حد نیز ساقط نمی‌گردد.^[۴۲۴] در ماده ۲۱۱ مجازات‌های اسلامی در مورد توبه محارب آمده است که :
((هـر گاه محارب و مفسد فی الارض قبل از دستگیری توبه کند، حد ساقط می‌شود و اگر بعد از دستگیری توبه کند حد ساقط نمی‌شود.))^[۴۲۵]

قوانین و استفتائات

۱ ـ اصولی از قانون اساسی
اصـل سـی و سـوم : هـیـچ کـس را نـمـی تـوان از مـحـل اقـامـت خـود تـبـعـیـد کـرد یـا از اقـامـت در مـحـل مـورد عـلاقـه اش مـمنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت مگر در مواردی که قانون مقدر می‌دارد.
اصـل سـی و هـفـتم : اصل ، برائت است و هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی‌شود، مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.
اصـل چهلم : هیچ کس نمی‌تواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر و یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد.
اصـل پـنـجاه و ششم : حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است .هیچ کس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب کند.
اصـل یـکصد و شصت و هشتم : رسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و با حضور هـیاءت منصفه در محاکم دادگستری صورت می‌گیرد. نحوه انتخابات ، شرایط، اختیارات هیاءت منصفه و تعریف جرم سیاسی را قانون بر اساس موازین اسلامی معین می‌کند.
اصـل سـی و دوم : هیچ کس را نمی‌توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کـنـد. در صـورت بـازداشـت ، مـوضـوع اتـهـام بـایـد بـا ذکـر دلایـل بـلافـاصـله کـتـبـاً بـه مـتـهـم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پـرونـده مـقـدمـاتـی بـه مـراجـع صـالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه در اسرع وقت فراهم گردد، متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.
اصل پنجاه و هفتم : قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از:
قـوه مـقـنـنـه ، قـوه مـجـریـه ، قـوه قـضـایـیـه کـه زیـر ولایـت مـطـلقـه امـر و امـامـت امـت بـر طـبق اصول آینده این قانون اعمال می‌گردند این قوا مستقل از یکدیگرند.
۲ ـ موادی از قانون حقوق جزایی جمهوری اسلامی ایران ماده ۱۹۸ و ماده ۱۸۶ (صفحه 464):
هر گروه یا جمعیتی متشکل که در برابر حکومت اسلامی قیام مسلحانه کند تمام افراد و هوادارانی کـه مـوضـع آن گـروه یـا جـمـعیت را می‌دانند و به نحوی در پیش برد اهداف سازمان فعالیت و تلاش مؤ ثر دارند محارب هستند اگرچه در شاخه نظامی شرکت نداشته باشند.
تـبـصـره : جـبـهـه مـتـحـدی کـه از گـروه هـا و اشـخـاص مـخـتـلف تشکیل شود در حکم یک واحد است .
مـاده ۱۹۹ ـ ۱۸۷: هـر فـرد یـا گـروه کـه طـرح بـرانـدازی حکومت اسلام را بریزد و برای این مـنـظـور اسـلحـه و مـواد مـنـفـجـره تـهـیـه کـنـد و نـیـز کـسـانـی کـه بـا آگـاهـی و اخـتـیـار وسایل و اسباب کار و سلاح در اختیار آنها بگذارند محارب و مفسد فی الارض ‍ می‌باشند.
ماده ۱۸۸ و ۲۰۰ (صفحه ۴۶۴ جلد ((2))):
هـر کـس در طـرح بـرانـدازی حـکـومـت اسـلامی خود را نامزد یکی از پست‌های حساس حکومت کودتا نماید، و نامزدی او در تحقق کودتا به نحوی مؤ ثر باشد ((محارب )) و مفسد فی الارض است .
اقـدام عـلیـه حـکـومـت جـمـهـوری اسـلام ایـران و امـنـیـت داخـلی و خـارجـی و تـمـامـیـت ارضـی یـا اسـتـقـلال کـشور جمهوری اسلامی ایران (تبصرهٔ سوم ماده ۳ قانون راجع به مجازات اسلامی ^[۴۲۶]) [در حکم محاربه است .] ماده ۱۸۸ ـ عین عبارت فوق را نوشته است ^[۴۲۷].
ماده ۲۰۰ و ماده ۱۹۸ و ۱۹۹ و تبصره سوم ماده ۳ قانون مجازات اسلامی ، همگی حکم محاربه را بـیـان مـی دارد و محاربه داخل در تحت عنوان جرم و جرائم سیاسی نخواهد بود،[زیرا محاربان ] بـرای بـرانـدازی حـکـومت و یا تغییر نظام حکومتی و برهم زدن نظم اسلامی دست به توطئه و آشـوب و قـیـام مـسـلحـانـه و بـی نـظـمـی در کـشـور زده انـد جـرم اهـل بغی نیز از جرائم تعزیری است طبق مصالح حکومتی با آن برخورد می‌شود از مرحله تنبیه و تاءدیب تا مرحلهٔ اعدام بنابر اقتضا و موقعیت و شرایط زمانی و مکانی و بنابر صلاح دید قلب حکومت و امام اعظم جامعه اسلامی است .
الف ـ جرائم بر ضد امنیت داخلی :
مـاده ۱۰ ـ هـر کـس مـردم را بـه قصد بر هم زدن امنیت به جنگ و کشتار با یکدیگر اغوا و تحریک کـنـد کـه مـوجـب قـتل ولو در بعضی نواحی گردد،یا باعث نهب و غارت بشود در حکم محارب است ^[۴۲۸].
در قـوانـین کشورهای اسلامی نامی از بغی به میان نیامده است ،تنها در قانون جزای مصر لفظ بـغـی بـه کار برده شده و مقصود از بغات را اشخاص مجرمی می‌داند که مبارزه و مخالفت آنها بـا قـلب نـظـام و حکومت است و این همان چیزی است که در حقوق اسلام مطرح است . قانون مزبور مـواردی را بـه عـنـوان جـرم بـغـی بـرشـمـرده اسـت ، از قـبـیـل تـلاش بـرای مـبـارزه بـا حـکـومـت یـا نـظـام سیاسی کشور و همچنین تلاش برای تغییر و تبدیل شکل حکومت و نظام ^[۴۲۹].
مـاده ۱۹۶ ـ هـر کـس که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد، محارب می‌باشد^[۴۳۰].
تبصره ۱ ـ میان سلاح سرد و گرم فرقی نیست .
تـبـصـره ۲ ـ کـسـی که به روی مردم سلاح بکشد ولی در اثر ناتوانی موجب هراس هیچ فردی نشود، محارب نیست .
تـبـصـره ۳ ـ کـسـی کـه سـلاح خـود را به سوی یک یا چند نفر مخصوصی بکشد و جنبه عمومی نداشته باشد، محارب نیست .
دست به اسلحه برند،محارب نیستند.
ب ـ سارق مسلح :
ماده ۱۹۷ ـ سارق مسلح و قطاع الطریق هرگاه با اسلحه امنیت مردم و جاده را به هم بزند و رعب و وحشت ایجاد کند،محارب است .
ج ـ گروه‌ها و جمعیت‌ها:
ماده ۱۹۸ ـ هر گروه یا جمعیتی متشکل که در برابر حکومت اسلامی قیام مسلحانه کند تمام افراد و هـوادارانـی کـه مـوضـع آن گـروه یـا جـمـعـیـت را می‌دانند و به نحوی در پیشبرد اهداف سازمان فعّالیّت و تلاش مؤ ثر دارند، محاربند،اگرچه در شاخه نظامی شرکت نداشته باشند.
تـبـصـره : جـبـهـه مـتـحـدی کـه از گـروه هـا و اشـخـاص مـخـتـلف تشکیل شود،در حکم یک واحد است .
مـاده ۱۹۹ ـ هـر فـرد یـا گـروه کـه طرح براندازی حکومت اسلامی را بریزد و برای این منظور اسـلحـه و مـواد مـنـفـجـره تـهـیـه کـنـد و نـیـز کـسـانـی کـه بـا آگـاهـی و اخـتـیـار وسایل و اسباب کار و سلاح در اختیار آنها بگذارند،محارب و مفسد فی الارض ‍ می‌باشند.
مـاده ۲۰۰ ـ هـر کـس در طرح براندازی حکومت اسلامی خود را نامزد یکی از پست‌های حساس حکومت کـودتـا نـمـایـد، و نامزدی او در تحقق کودتا به نحوی مؤ ثر باشد محارب و مفسد فی الارض است .
د ـ راه‌های ثبوت محاربه و افساد فی الارض :
ماده ۲۰۱ ـ محاربه و افساد فی الارض از راه‌های زیر ثابت می‌شود:
الف ـ بـا یـک بـار اقـرار، بـه شـرط آن کـه اقـرار کـنـنـده بـالغ و عاقل و اقرار او با قصد و اختیار باشد.
ب ـ با شهادت فقط دو مرد عادل .
پذیرفته نیست .
تـبـصـره ۲ ـ هـرگـاه عـده‌ای مورد تهاجم محاربان قرار گرفته باشند، شهادت اشخاصی که بگویند به ما آسیبی نرسیده نسبت به دیگران پذیرفته است .
تـبـصـره ۳ ـ شـهـادت اشـخـاصـی که مورد تهاجم قرار گرفته‌اند اگر که به منظور اثبات محارب بودن مهاجمین باشد و شکایت شخصی نباشد، پذیرفته است .
ه‍ ـ حد محاربه و افساد فی الارض :
ماده ۲۰۲ ـ حد محاربه و افساد فی الارض یکی از چهار چیز است :
۱ ـ قتل .
۲ ـ آویختن بدار.
۳ ـ قطع دست راست و پای چپ .
۴ ـ تبعید انـتـخـاب هـر یـک از ایـن امـور چـهـارگـانه به اختیار قاضی است . ولی در صورتی که اجرای بـعـضی از مجازات‌ها دارای مفسده‌ای باشد، نمی‌تواند آن را انتخاب نماید. خواه کسی را کشته یا مجروح کرده یا مال او را گرفته باشد و خواه هیچ یک از این کارها را انجام نداده باشد.
ماده ۲۰۳ ـ حد محاربه و افساد فی الارض با عفو صاحب حق ساقط نمی‌شود.
مـاده ۲۰۴ ـ مـفـسـد و مـحـاربـی کـه تـبـعـیـد می‌شود باید تحت مراقبت قرار گیرد و با دیگران معاشرت و مراوده نداشته باشد.
ماده ۲۰۵ ـ مدت تبعید در هر حال کمتر از یکسال نیست ،اگر چه بعد از دستگیری توبه نماید و در صورتی که توبه ننماید همچنان در تبعید باقی خواهد ماند.
ماده ۲۰۶ ـ محارب و مفسد فی الارض در مدت تبعید، از رفتن به کشورهای غیر اسلامی ممنوع است .
ماده ۲۰۷ ـ مصلوب کردن مفسد و محارب با شرایط زیر انجام می‌گردد:
الف ـ نحوه بستن موجب مرگ او نگردد.
ب ـ بـیـش از سـه روز بر صلیب نماند، ولی اگر در اثنای سه روز بمیرد می‌توان او را پس از مرگ پایین آورد.
ج ـ اگر بعد از سه روز زنده بماند نباید او را کشت .
در حد سرقت عمل می‌شود.
مـاده ۲۰۹ ـ هـرگـاه مـحـارب کـسی را در حال محاربه کشته باشد و اولیاء دم خواهان قصاص او باشند، قاضی باید با اجتماع شرایط حکم به قصاص نماید.
ماده ۲۱۰ ـ محارب اگر در هنگام محاربه ،جرمی که موجب قصاص است بر کسی وارد آورد شخص مجنی علیه با حکم دادگاه می‌تواند او را قصاص نماید.
مـاده ۲۱۱ ـ هـرگـاه مـحـارب و مفسد فی الارض قبل از دستگیری توبه کند،حد ساقط می‌شود و اگر بعد از دستگیری توبه کند حد ساقط نمی‌شود.
مـاده ۱ ـ هـر کـس بـا دول خـارجـه یـا ماءمورین آنها برای عداوت و جنگ با دولت جمهوری اسلامی ایـران اسـباب چینی کند یا به اسباب چینی داخل شود که عادتاً منجر به جنگ با دولت جمهوری اسلامی ایران می‌گردد، محارب محسوب می‌شود. اما اگر اسباب چینی به صورتی باشد که عادتاً منجر به جنگ نشود ولی سبب زیان دولت جمهوری اسلامی ایران گردد، به عنوان تعزیر از یک تا ده سال زندان محکوم می‌شود.
مـاده ۲ ـ هـر کـس وسـایـل ورود دشـمـنـان مـمـلکـت را بـه داخـل خـاک ایـران یـا مـتصرفات آن فراهم کند و با آنها همکاری نماید، یا آنکه شهر یا قلعه یا استحکامات یا سربازخانه یا مواضع نظامی یا بندر یا مخزن یا قورخانه یا کشتی یا هواپیما و مـانـنـد آنـها را که متعلق به دولت باشد، به تصرف دشمن بدهد یا در آورد یا اینکه برای دشـمـن مـمـلکـت قشون یا امداد نقدی یا جنسی یا مهمات یا اسلحه یا موجبات موفقیت دشمن را اعم از اسـباب برّی یا بحری یا هوائی برای استعمال در داخله مملکت فراهم کند و یا به هر نحو حیله و دسیسه برای همراهی با دشمن نماید محارب محسوب می‌شود.
مـاده ۳ ـ هـرگـاه کـسـی بـا تبعه دولتی که طرف خصومت با دولت جمهوری اسلامی ایران است مکاتبه یا مخابره نماید و آن مکاتبه یا مخابره متضمن هیچ یک از جنایات مذکوره در ماده ۲، نبوده بـاشـد ولی مـی دانـد بـرای دشـمـن مـتـضـمن تعلیمات و فوائدی است که برای امور نظامی یا سـیـاسـی دولت جـمـهـوری اسـلامـی ایـران مـضـر اسـت ، جـزای او از یـک الی پـنـج سال حبس ‍ است .
مناسبت ماءموریت یا جهت رسمی دیگری از اسرار مذاکرات یا مراسلات سرّی دولتی مطلع شود و اسرار مزبور را بدون اجازه دولت عمداً به ماءمورین دولت متخاصم بلاواسطه یا مع الواسطه ابراز نماید،در حکم محارب است و در صورتی که به دولت غیر متخاصم بدهد به حبس از سه سال تا ده سال محکوم می‌شود.
مـاده ۵ ـ هـر کـس کـه بـرحـسـب وظـایـف رسـمـی خـود، مـاءمـور بـه حـفـظ نـقـشـه هـا از قـبـیـل نقشه و کروکی استحکامات یا اسلحه خانه و انبار مهمات یا بنادر و یا اسکله‌های دولتی یا پایگاه‌ها و سربازخانه‌ها یا نقشه حرکات جنگی بوده و آنها را کلاً یا بعضاً ـ بلاواسطه یـا مـع الواسـطـه بـه دولت مـتـخـاصـم تسلیم نماید در حکم محارب است و اگر به دولت غیر متخاصم بدهد به حبس از دو سال تا شش سال محکوم خواهد شد.
مـاده ۶ ـ هـر کـس در حـال جـنگ به قصد کمک به دشمن جاسوسان یا سربازان دولت خصم را که مـاءمـور تـفـتیش بوده‌اند شناخته و مخفی نماید یا سبب اخفای آنان بشود در حکم محارب است و در صـورتـی کـه جـاسـوس اجـنـبـی را شـنـاخـتـه و مـخـفـی نـمـایـد یـا سـبـب اخفای او شود ولی در حـال جـنـگ یـا بـه قـصـد کـمـک بـه دشـمـن نـبـاشـد بـه حـبـس از شـش مـاه تـا سـه سال محکوم خواهد شد.
مـاده ۷ ـ هر کس که نقشه‌ها و یا اسراری را که راجع به سیاست داخلی یا خارجی مملکت است به هـر نـحـوی به کسی که صلاحیت اطلاع به آن را ندارد بدهد، یا آنها را به نحوی از نقشه‌ها و اسـرار مـزبـور مـطـلع سـازد، یا به طور کلی مرتکب عملی شود که متضمن قسمتی از جاسوسی باشد نظر به کیفیات جرم به یک تا ده سال حبس محکوم خواهد شد.
مـاده ۸ ـ مـجـازات مـقـرر در مـاده قـبـل شـامـل کسانی نیز خواهد شد که جرم جاسوسی را به نفع یک دولت بیگانه و به ضرر دولت بیگانه دیگر در خاک ایران مرتکب شوند.
مـاده ۹ ـ هـر کـسـی کـه بـه قـصـد سـرقـت یا برداشتن نقشه یا کسب اطلاع از اسرار سیاسی یا نـظـامـی خـواه عـلنـاً خواه متنکراً به مواضع مربوط داخل شود و همچنین اشخاصی که بدون اجازه مـاءمورین نظامی در حال نقشه برداری یا عکس اندازی از قلاع نظامی دستگیر شوند، محکوم به شش ماه الی شش سال حبس خواهند بود.
((در جرائم بر ضد امنیت داخلی مملکت ))
ماده ۱۰ ـ هر کس مردم را به قصد برهم زدن امنیت به جنگ و کشتار با یکدیگر اغواو تحریک کند که موجب قتل ولو در بعضی از نواحی گردد، یا باعث نهب و غارت شود، در حکم محارب است .
مـاده ۱۱ ـ هـرگـاه ثـابـت شـود کـه گـروهـی در خـفـا برای برهم زدن امنیت کشور دسته بندی و سـازمـانـدهـی نـموده و تصمیم گرفته‌اند ولی قصد براندازی نداشته باشند،به حبس از یک سال تا ده سال محکوم خواهند شد.
مـاده ۱۲ ـ هـر کـس عـمـداً و بـا قـصـد سـوءِ و خـیـانت ، انبار مهمات و اسلحه یا کشتی و هواپیما و امـثـال آنـها یا مواضع و مراکز مهم نظامی و دولتی یا مراکز محتوی اسناد یا دفاتر دولتی را بـسوزاند یا خراب نماید، در صورتی که به قصد بر اندازی حکومت و ایجاد فساد باشد، در حـکـم مـحـارب اسـت ، و در غـیـر ایـن صـورت بـه حـبـس از سـه سـال تـا پـانـزده سـال مـحـکـوم مـی شـود و اگـر مـالی از امـوال دولتـی را غیر از آنچه که فوقاً ذکر شده است ، بسوزاند یا خراب نماید محکوم به سه سال تا ده سال حبس خواهد شد.
تبصره : در جمیع صور علاوه بر مجازات‌های مقرره ، متخلف محکوم به پرداخت خسارت وارده نیز می‌باشد.
مـاده ۱۳ ـ هـر کـس داخل دستجات مفسدین بوده بدون اینکه در آن دستجات ریاست یا شغلی داشته باشد به مجرد اخطار مقامات مسئول یا قبل از آن از دستجات مزبور خارج شود و یا اینکه بعد از اخـطـار حـکـومـت در خـارج از مـحل اجتماع مفسدین بدون مقاومت تسلیم شود مجازات مفسدین را نخواهد داشت و اگر شخصاً مرتکب جرم دیگری شده باشد، فقط مجازات آن جرم به او داده می‌شود.
ماده ۱۴ ـ هر کس با نیت فساد و مقابله با حکومت ، به جان رهبر یا رئیس جمهور سوء قصد نماید و پس از شروع ، به عللی که خارج از اراده مرتکب است ، بلا اثر بماند، در حکم محارب است .
مـاده ۱۵ ـ هـر کـس عـلناً نسبت به رئیس مملکت خارجی یا نماینده سیاسی یک مملکت خارج در ایران تـوهـیـن نـماید،به سه ماه تا دو سال حبس محکوم خواهد شد مشروط به اینکه در آن مملکت نیز در مـوارد مـذکـور نـسـبـت بـه ایـران مـعامله متقابله بشود. در مورد این فقره تعقیب منوط به تقاضای دولت خـارجـی یـا نـماینده سیاسی است و در صورت استرداد تقاضا تعقیب جزائی نیز موقوف خواهد شد^[۴۳۱].
۳ ـ استفتائات پیرامون احکام محاربان ، از دوازه تن از مراجع عظام تقلید:
آیـات عـظـام : امـام خـمـیـنـی (ره )، سـیـد مـحـمـدرضـا گـلپـایـگـانـی (ره ) فاضل لنکرانی ، سید علی خامنه‌ای ، سیستانی ، صافی گلپایگانی ، یوسف صانعی ، مکارم شیرازی ، نوری همدانی ، بهجت ، اراکی و موسوی اردبیلی .
۱ ـ تعریف محارب و شروط آن ۲ ـ احـکـام مـجـازات محارب (صلب ـ تبعید ـ قطع ید ـ عدم تاثیر رضایت مجنی علیه در مجازات ـ احـکـام دفـاع در بـرابر سارق ـ احکام ترتیب یا تخییر ـ احکام عدم شرطیت تکرار جرم ـ اکراه در جرم محاربه ـ عفو ـ تجهیز میّت محارب ) ۳ ـ شـروط مـحـارب (مـحـاربـی که به خانه خدا پناهنده شده ـ تاثیر دین در تحقق جرم محاربه (اقلیت‌های دینی ) ) ۴ ـ اقـسام محارب (سارق مسلح ـ هواپیماربایی ـ جاسوسی ـ قیام بر ضد حکومت اسلامی و مقاومت در برابر ماءمور حکومت اسلامی ).
۵ ـ توبه محارب ۶ ـ کافر و اقسام آن (فرقه‌های ضاله ، کافر و اقسام آن )

تعریف محارب و شروط آن

مـتـن سـؤ ال : چـنـد نـفـر بـا کـارد و چـاقـو و چـوب بـه مـغـازه و مـنـزل شـخـصـی حـمـله کـرده و مـغـازه رابـهـم زده انـد و اثـاث و وسـایـل آن را از بـیـن بـرده و شـکسته‌اند. زن و بچه او را ترسانده و تهدید به تکرار کرده‌اند، حکم این افراد چیست و مجازاتشان چگونه و تحت چه عنوانی است ؟ # آیـة اللّه فـاضـل لنکرانی : ج ((خداوند متعال می‌فرماید: (انما جزاءُ الذین یحاربون الله و رسـوله و یسعون فی الارض فساداً اءن یقتلوا اءن یصلبوا اءو تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف اءو یـنـفـوا مـن الارض ذلک لهـم خـزی فـی الدنـیا و لهم فی الاخرة عذاب عظیم ) و خلاصه ، این قـبـیـل افـراد ـ چـه دسـتـه جـمـعـی یـا بـه تـنـهـایـی ـ چـنـانـچـه بـالغ و عـاقـل و توانا باشند و با آلت کشنده ، ولو مثل چوبی که به آن صدق آلت کشنده بکند، و به قـصـد تـرسـاندن و به هم زدن نظم و افساد و اخلال اجتماع یا کشتن و ترور اشخاص یا غارت امـوال مـردم عـلنـاً بـه آنـان حـمله و یورش آورند، مفسد و محارب هستند و تحت عنوان محارب و مفسد مـجـازات مـی شـوند و فرقی نیست که مرد باشد یا زن ، در شب باشد یا روز، شهر یا روستا، خـشکی و بیابان و صحرا یا در دریا، و همچنین است اگر کسی بدین منظور به خانه و کاشانه و محل کسب و کار مردم هجوم آورد و خانه و زندگی آنها را به هم بزند، یا به آتش بکشد و آنان را بـتـرسـانـد، و حـکـم و مـجـازات چـنـیـن اشـخـاصـی ، طـبـق هـمـان آیـه شـریـفـه کـه نـقـل شـد و مطابق روایات معتبره ، این است که آنها را بکشند، یا به دار آویزند، یا دست راست و پـای چپ شان را قطع کنند، یا از وطنشان آواره و تبعید کنند و احتیاط این است که مجازات هر مفسد و مـحـاربـی مـتـنـاسـب بـا جرم او باشد، پس اگر با سلاح یورش آورده و کسی را کشته ، او را بـکـشـنـد یـا بـه دار آویـزنـد، اگـر مـال مـردم را غـارت کـرده ، مـال او را بـگـیـرنـد و دسـت و پـایـش را ببرند؛ و اگر کسی را مجروح کرده ، پس از قصاص ، تـبـعـیـدش کـنـنـد؛ و اگـر هـم مـال مـردم را غـارت کـرده و هـم کـشـتـه ، پـس از گـرفـتـن مال ، دست و پایش را ببرند، سپس او را بکشند و یا فقط بکشند؛ و اگر یورش آورده ولی موفق بـه کـاری نـشـده ، فـقـط تـبـعـیـدش کـنـنـد و حـداقـل تـبـعـیـد، یـکـسـال است و باید به مردم شهری که به آنجا تبعید می‌شود اعلام کرد که با او معاشرت و رفت و آمد نکنند و او را در تنگنای اقتصادی و اجتماعی قرار دهند^[۴۳۲].)) مـتـن سـؤ ال : کـسـی که تجرید کند سلاحش را یا مجهز کند سلاحش را برای ترسیدن فردی از مسلمانان که مهدورالدم نیست ، محارب محسوب می‌شود یا اینکه باید برای ترساندن جمعیتی از مسلمان‌ها باشد؟ # آیـة اللّه خـامـنـه‌ای : ج ((مـعـیار در محارب ، تجرید سلاح به ترساندن مردم است نه اخافه شخص خاص .))^[۴۳۳]مـتـن سـؤ ال : در نـوع کـتـب فـقـهـی تـعـریـف جـامـع و مـانـعـی کـه ارکـان و عـنـاصـر تشکیل دهنده موضوع را مشخص نماید در مورد جرم ((محاربه و افساد فی الارض )) ذکر نشده است و ابـهـام در ایـن مـورد بـه قـوانـیـن مـصـوب جـمـهـوری اسـلامـی نـیـز سـرایـت نـمـوده و شمول و عدم شمول این موضوع نسبت به برخی مصادیق ، مورد ابهام است .از طرفی بسیاری از فـقـهـا در مـورد تـعـریـف رایـج ((مـن شهر السیف لا خاف الناس )) در خصوص تشهیر سیف الغاء خـصـوصیت نموده و ملاک محارب را ((اخافة الناس )) یا ((سلب امنیت عمومی )) دانسته‌اند؛ توجه بـه ایـن نـکـتـه اسـتـدعـا مـی شـود، نـظـر مـبـارک را در مـورد شـمـول عـنـوان مـحـاربه و افساد فی الارض در خصوص اشخاص یا باندهایی که با ارتکاب اعـمـالی نـظـیـر هـواپـیـمـاربـایـی ، شـرارت ، دزدیـدن کـودکـان خـردسـال ، اسـیـد پـاشی ، و نظایر آن موجب ایجاد ناامنی و اضطراب در جامعه می‌شوند، بیان فـرمـایـیـد. بـه عـبـارت دیـگـر آیـا شـخـص یـا گـروهـی کـه بـا ارتـکـاب هـر یـک از اعـمـال فـوق الذکـر و نـظـایـر آن مـوجب اخافه و ناامنی عمومی می‌شوند، به عنوان ((محارب )) قابل مجازات می‌باشند یا خیر؟ # آیـة اللّه سیستانی : ج . ش ۱ ((تشهیر سلاح در صدق عنوان محاربه معتبر است ، لذا بعضی از موارد اعمال یاد شده خارج از عنوان محاربه است .))^[۴۳۴] # آیـة اللّه صـافـی گـلپـایـگـانـی : ج . ش ۲ ((الحـاق مثل هواپیماربایی و اسیدپاشی و دزدیدن کودکان ، اگر به قصد ایجاد ناامنی عمومی و خوف و اضـطـراب عـامـه و سـلب امـنـیـت جـامـعـه بـاشـد بـه مـحـاربـه و افـسـاد بـعـیـد نـیـسـت ولی شـمـول حـکـم نـسـبـت بـه سـایـر افـراد بـانـد و گـروه غـیـر از شـخـص مـبـاشـر در نـهـایـت اشکال است و از جهت این حکم مشمول قاعده دِراء است .واللّه العالم .))^[۴۳۵]

احکام مجازات محارب

۱ ـ ۲ ـ صلب
مـتـن سـؤ ال : چـنـانـچـه قـاضی در مجازات محارب صورت صلب را انتخاب کرد، با توجه به اینکه اگر بعد از سه روز زنده بماند، حق حیات دارد، بفرمایید: الف ـ در صورتی که بخواهد قبل از اجرای حکم از داروها و غذاهای مقاوم کننده بدن استفاده نماید، آیا می‌توان او را منع کرد یا خیر؟ ب ـ اگر کسی عصیاناً به او آب یا غذا برساند آیا باید جلوگیری کرد یا خیر؟ # آیـة اللّه فـاضـل لنـکـرانی : ج . ش ۱ ((الف : بله ـ بلکه باید او را از این کار بازداشت و بـه صـورت طبیعی حکم را اجراء نمود. ب : بله ـ باید جلوگیری کنند، اما اگر به هر نحو این عـمـل صـورت گـرفـت و بـعد از تمام شدن مدت صلب ، که سه روز است ، زنده ماند، حکم مجدداً اجرا نمی‌شود.))^[۴۳۶] # آیـة اللّه بـهـجـت : ج . ش ۲ ((اگـر مـحـارب بـدون قـتـل بـوده ، حـد او صـلب و قـتـل نـیـسـت و تـفـصـیـل آن در جـای خود مذکور است و اگر محارب با قـتـل بـوده ، پـس بـنـا بـر تـرتـیـب کـه مـخـتـار اسـت ، مـحـارب در حـالی کـه مـقـتـول شـده ، صـلب مـی شـود و بـنـابـر تـخـیـیـر، در حـال حـیات صلب می‌شود تا اینکه وفات نماید و اگر وفات نکرد، بعد از سه روز او را به قتل می‌رسانند.))^[۴۳۷] # آیـة اللّه نوری همدانی : ج . ش ۳ ((به طور کلی ، استفاده از چیزهایی که خلاف متعارف است باید به نظر ولی فقیه باشد.))^[۴۳۸] # آیة اللّه صانعی : ج . ش ۴ ((نباید گذاشت از داروهای مقاوم استفاده کند کما اینکه نباید آب و غـذا بـخـورد و بـایـد دیـگـران را هـم جـلوگـیـری نـمـود تـا صـلب کـه در کـنـار قـتـل و غـیـر آن از جـزاهـای مـحـارب آمـده ،مـحـقـق گـردد و الا صـلب حاصل نشده و حد جاری نگشته است .))^[۴۳۹] # آیة اللّه مکارم شیرازی : ج . ش ۵ ((خالی از اشکال نیست .))^[۴۴۰] دلیـلی بـر مـنـع نـداریـم و هـمـچـنـیـن نـسبت به غذا یا آب رساندن دیگری به او. واللّه العالم .))^[۴۴۱] # آیـة اللّه مـوسـوی اردبـیـلی : ج . ش ۷ ((اگـر مـجـازاتـش قتل باشد، باید کشته شود.))^[۴۴۲] # اداره حـقـوقـی قـوه قـضـائیـه : ج . ش ۸ ((نظریه شماره ۱۵۵۴ / ۷ تاریخ ۲۰ / ۲ / ۱۳۷۶ احکام موضوعات مندرج در سؤ ال ۶ ـ ۷ ـ ۸ در قانون مجازات اسلامی نیامده است .))^[۴۴۳]
۲ ـ ۲ ـ تبعید:
مـتـن سـؤ ال : در خـصوص نفی بلد بفرمایید الف : منظور از نفی چیست ؟ (از بین بردن ، تبعید، آواره نمودن دائمی ، یا...؟) ب : اگر نفی بلد به معنای تبعید باشد آیا مراد از تحت نظر قرار دادن در مـحـل تـبعید است یا زندانی نمودن او در محل . ج : اگر در منظور تحت نظر قرار گرفتن بـاشـد، در مـوارد خـاصـی که تبعید به مفاسد دیگری منجر می‌شود ـ مانند زنان ، قاچاقچیان و افـراد شـرور ـ آیـا مـی تـوان مـدت تـبـعـیـد را بـه حـبـس تـبـدیل نمود؟ د: اگر محارب از محل تبعید فرار کند، آیا حاکم شرع می‌تواند پس از دستگیری وی ، تـبـعـیـد را بـه یـکـی از مـجـازات هـای چـهـارگـانـه ، جـزای نـقـدی ، حـبـس یـا تـعـزیـر تـبـدیل نماید؟ ه‍ : آیا حکم عدم جواز نفی بلد زن در باب زنا را می‌توان به تبعید زن در باب محاربه تسرّی داد؟ # آیـة اللّه فـاضل لنکرانی : ج . ش ۱ ((الف : مراد تبعید است . ب : مراد زندانی نمودن بلکه آنـچـه مراد شرع است این است که به مردم ابلاغ شود که با فرد معامله و رفت و آمد نکنند و این در خصوص محارب است همانگونه که در جامع المسائل : ج ۲، ص ۱۱۶۴ بیان شده است .
ج : اگـر حـد بـاشد باید اجرا شود و تمهیداتی برای عدم مفسده اجراء شود و اگر امکان اجرای حـد نباشد، قاضی خود تصمیم لازم را بگیرد. د: همین که به وطن خود باز نگردد در اجرای حکم کافی است .))^[۴۴۴] # آیـة اللّه بـهـجـت : ج . ش ۲ ((الف : از شـهر خود طرف به شهر دور فرستادن ، نفی بلد را نـدارد. ج :
تـشـخـیـص بـا حـاکـم اسـت در تـبـعـیـد تـعـزیـری . د: آن هـم موکول به تشخیص حاکم شرع است در تبعید تعزیری . ه‍ : می‌توان تسرّی داد.))^[۴۴۵] # آیـة اللّه نـوری همدانی : ج . ش ۳ ((الف :منظور از نفی بلد،تبعید است و مدت آن بستگی به جرمی که مرتکب شده است و تشخیص ‍ آن با حاکم شرع است . ب : منظور زندانی کردن وی در آن نـیـسـت . ج : اگـر حـاکـم شـرع مـصلحت در زندانی کردن مجرم بداند، مانعی ندارد. د: اگر حاکم شـرع مـصـلحـت بـدانـد، اشـکـال نـدارد. ه‍ : خـیـر، بـه بـاب مـحـاربـه تـسـری داده نـمـی شود.))^[۴۴۶] # آیـة اللّه مـکـارم شـیـرازی : ج . ش ۴ ((الف : مـنظور از نفی بلد، همان تفسیر معروف آن یعنی تـبـعید کردن است . ب : کافی است در آن محل تحت نظر باشد و زندانی کردن دلیلی ندارد. ج : در مـواردی کـه تـبـعـیـد تـنـهـا مـجـازات مـجـرم اسـت ، اگـر راه حـل مـنـحصر به زندان باشد، می‌توان او را در محل تبعید زندانی کرد. د: در صورتی که بیم فرار باشد، در محل تبعید می‌توان او را زندانی کرد.
ه‍ : آری مـی تـوان تـسـری داد،زیـرا فـقـهـا بـه دلایـلی اسـتـنـاد جـسـتـه انـدکـه آن دلایل عمومیت دارد.))^[۴۴۷] # آیـة اللّه فـاضـل لنـکرانی : ج . ش ۵ ((الف : نفی بلد به معنی تبعید است . ب : تبعیدی را لازم نیست حبس کنند. ج : اگر تبعیدی مفاسدی داشته باشد، برداشته می‌شود و اگر حبس مفاسد نـداشـتـه بـاشد، محبوس می‌گردد. د: اگر محارب را نمی‌توانند در تبعید نگه دارند، مجازات هـای دیـگـر مـحـارب را جـاری می‌کنند.
ه‍ : حکم از موضوعی به موضوع دیگری تسرّی داده نمی‌شود.))^[۴۴۸] متن سؤ ال : اگر نفی بلد به معنای تبعید باشد، بفرمایید: الف ـ آیا می‌توان مدت محکومیت به تبعید را طی چند مرحله و به طور متناسب اجرا نمود؟ ب ـ مدت نفی بلد در مورد محارب زانی بکر چـقـدر اسـت ؟ (یـکسال ، تا زمان توبه ، تا زمان مرگ یا به طور کلی تعیین مدت با حاکم عهده کیست ؟)) # آیة اللّه فاضل لنکرانی : ج . ش ۱ ((الف : مدت محکومیت در نفی بلد محارب تا آخر عمر است و باید بلافاصله اجرا شود و وجهی برای آن در چند مرحله وجود ندارد. ب : در مورد محارب مدت نفی تا آخر عمر است و در زانی مدت نفی یکسال است . ج : به عهده خودش است و اگر معسر است مثل بقیه افراد که در وطن خود معسر باشند، است .))^[۴۴۹] # آیـة اللّه بـهـجـت : ج . ش ۲ ((الف : از مـسـاءله بـعـد مـعـلوم مـی شـود. ب : در مـفـروض سـؤ ال یـک سـال خـالی از رجـحـان نـیـسـت کـه مـسـتـمـر اسـت . ج : بـه عهده کسی نیست . واللّه العالم .))^[۴۵۰] # آیـة اللّه مـکـارم شـیـرازی : ج . ش ۳ ((الف : جـایـز نـیـسـت ب : حـد آن یـکـسـال اسـت . ج : اگـر مـؤ سـر بـاشـد بـر عـهـده خـود اوست و اگر معسر باشد بر عهده بیت المال اسلامی است .))^[۴۵۱] # آیـة اللّه صـافـی گلپایگانی : الف : بستگی به نظر حاکم شرع جامع الشرایط که حکم تـبـعـیـد را صـادر نـمـوده اسـت ، واللّه العـالم . ب : مـدت تـبـعـید در مورد زنائی که تبعید دارد یـکـسـال اسـت و در مـحارب موارد مختلف است و با نظر حاکم شرع معین می‌شود. ج : به عهده خود محکوم علیه است .واللّه العالم .))^[۴۵۲] # آیـة اللّه مـوسـوی اردبـیلی : ((الف : اگر حکم به استمرار باشد جایز نیست . ب : مدت نفی بلد یکسال متیقن است . ج : در صورت معسر بودن اگر حاکم یا ولی تشخیص داد، می‌شود از بیت المال مصرف شود.))^[۴۵۳] متن سؤ ال : برای اجرای تبعید در مجازات محارب حبس در تبعید را کافی می‌دانید؟ # آیـة اللّه اراکـی : ((حـبس در تبعید دلیلی ندارد و الف و لام در آیه ، عهد است ، یعنی از بلدی که محاربه نموده به بلد دیگر تبعید شود وضع از مؤ اکله و مبایعه و مشاوره به و احوط رعایت سند است ولو توبه کند و اگر توبه نکرد استمرار پیدا می‌کند.))^[۴۵۴] متن سؤ ال : در ادله نقلیه از کتاب و سنت ، نسبت به نفی بلد برای کیفر محارب اطلاق مشهود است و در نـتـیـجـه شـامـل مـرد و زن مـحـارب مـی شـود، مـورد سـئوال ایـن اسـت که آیا راهی جهت انصراف اطلاق اولیه در خصوص نفی بلد به عنوان یکی از اقسام کیفر محارب نسبت به زن محارب وجود دارد؟ و آیا می‌شود حکم عدم جواز نفی بلد زن را در باب حد زنا که بر آن ادعای اجماع شده ، به باب محاربه از باب وجود وحدت ملاک و موضوع زن بودن و رعایت مصالح تسری داد یا نه ؟ # آیـة اللّه صـانـعـی : ((عـمومیت احکام محارب که نفی بلد برای زن و مرد، از جمله اینهاست ، نه تنها مقتضای ظواهر ادله است و زن‌ها هم مانند مردها هستند و حکم مشترک است و آن که معیار محاربه اسـت و آن هـم نـسـبـت بـه هـر دو صـدق می‌کند،بلکه از معلومات و مسلم در فقه است و ((یرسلون الفـقـهـاء ارسـالاً مـسـلمـاً)) تـنـهـا خـلافـی کـه وجـود دارد نـسـبـت بـه اصـل جـزای مـحـاربـه اسـت کـه از ابـن ادریـس عـبـارات مـخـتـلفـه و مـضـطـربـه نـقـل شـده ، هـر چـنـد شـاذ و بـر خـلاف قـواعـد اسـت و مـسـاءله قـیـاسـی بـه بـاب زنـای رجـل بـکـر که دارای همسر است و دخول نکرده ، قطع نظر از قیاس بودن ، مع الفارق است و با مـعـیـارها مخالف ؛ چون نکته نبود نفی برای زن در آنجا به خاطر آنکه در خانه بودن زن و بین اقـوام و اقـارب و آشنایان ، مانع بهتر و رادعی نیکوتر برای جلوگیری از زنا است و آشنایی با افراد، در حیا تاءثیر بهتری دارد و این جهت در محارب کاملاً به عکس است ، چون با نفی بلد، قدرت او طبعاً کمتر و نفی بلد انسب به جلوگیری از فساد و محاربه است .))^[۴۵۵] مـتـن سـؤ ال : آیـا جـایـز اسـت محارب را به جایی تبعید، زندان کنند چون گاهی تبعیدِ مفسد خود مفاسدی دارد، خصوصاً اگر زن باشد؟ # آیـة اللّه فـاضـل لنـکـرانـی : ((اگـر حـاکـم شـرع مـصـلحـت را در حـبـس دانـسـت ، مـانـعـی ندارد.))^[۴۵۶] مـحـاربه و افساد فی الارض را نفی بلد ذکر کرده است ، گاهی قضات محترم در دادگاه انقلاب اسـلامـی در مـورد مـجـازات گروهک‌های تروریستی یا قاچاقچیان مواد مخدر مصلحت در تعیین نفی بـلد تـشـخیص می‌دهند. با توجه به اینکه اجرای این نحو مجازات با اوضاع و شرایط کنونی غیر ممکن می‌باشد، بلکه تبعید نمودن آنها به محلی ممکن است زمینه برای همکاری بهتر آنها با سـازمـان و تـشـکـیـلات مـنـافـقـین و با قاچاقچیان حرفه‌ای باشد. آیا می‌توانند مدت تبعید را تـبـدیـل بـه حـبـس نـمـایند؟ با توجه به اینکه بعضی از فقهاء و مفسرین نفی از ارض را حبس تفسیر نموده‌اند.
ج # آیـة اللّه خـامنه‌ای : اگر آزادی تبعیدی در تبیعدگاه مستلزم مراوده با دیگران موجب مفاسدی بـاشـد و تـحـت مـراقـبـت قـرار دادن وی جـهـت جـلوگـیری از معاشرت و مراوده وی با دیگران ممکن باشد،حبس او در تبعیدگاه به منظور پیشگیری از مفاسد و ممانعت وی از معاشرت و رفت و آمد با دیگران اشکال ندارد.))^[۴۵۷]
۳ ـ ۲ ـ قطع ید
متن سؤ ال :قطع یدو رجل در آیه محاربه مانند قطع ید در آیه سرقت است یا اطلاق دارد؟ # امـام خـمـیـنـی (ره ): ((مـقـدار قطع در هر دو یکی است ولی در محارب هر دو عضو یعنی یمینی و رجل یسری به ترتیبی که در تحریر الوسیله ذکر شده ، قطع ید می‌شود.))^[۴۵۸]
۴ ـ ۲ ـ احکام و عدم تاثیر رضایت مجنی علیه در مجازات
مـتـن سـؤ ال : اثـر رضایت مجنی علیه از وقوع جرائمی که تحت عناوینی چون حدود، تعزیرات دیات و قصاص می‌باشد، چگونه است ؟ # آیـة اللّه فـاضـل لنـکـرانـی : ((در مـورد حـق اللّه رضـایـت مـجـنـی عـلیـه اثـری نـدارد، مـثـل زنـا، لواط، مـسـاحـقـه ، مـحـاربـه ولی در مـورد حـق النـاس مثل قذف و مواردی که قصاص و دیه ثابت است رضایت مجنی علیه تاءثیر دارد.))^[۴۵۹]
۵ ـ ۲ ـ احکام دفاع در برابر سارق
مـتـن سـؤ ال : دربـاره مـقـاومـت در مـقابل جانی یا سارق برای جلوگیری از تجاوز هتک ناموس یا سرقت بفرمایید: الف : آن جا که احتمال آبروریزی مجنی علیه در کار باشد،تکلیف چیست ؟ ب : آنجاکه احتمال قتل یا ضرب و جرح شدید یا متوسط مجنی علیه باشد،تکلیف چیست ؟ ج : آنـجـا کـه مال زیاد، معمولی یا کم مورد اعتراض باشد، تکلیف چیست ؟ د: آنجا که مقاومت منجر بـه قـتـل جـانـی یـا سارق شود تکلیف چیست ؟ ه‍ : در موارد عدم جواز برخورد با جانی یا سارق تکلیف قاتل مدافع و دم متجاوز چیست ؟ # آیـة اللّه بـهـجـت : ((اگـر مـحـتـمـل شـد سلامت از تلف واقع ، لازم است دفاع از نفس ، اگر چه مـظـنـون بـاشـد اتـلاف نـفـس کـه مـقـصـود لص اسـت اگـرچـه مـنـتـهـی بـه اتـلاف و قـتـل لص بـاشـد و اگـر مـمـکـن شـد سـلامـت نـفـس بـا فـرار از لص نـوبـت بـه مـقـاتـله و قـتـل لص ‍ نـمـی رسـد، و اگـر قـصـد کـرد نـفـس یـا عـرض یـکـی از اهـل مـنـزل را بـه ضـعـف مـقصود از مقاومت و دفاع ، لازم است دفاع ؛ و جایز نیست تسلیم شدن ؛ و هـمـچـنـیـن واجب است دفاع از مالی که مضطر به آن باشد و واجب است حفظ آن ، اگر چه امانت غیر بـاشـد و تـسـلیـم جـایـز نـیـسـت و در غـیـر ایـن صـورت ، جـایـز اسـت اگـر اتـلاف نـفـس ، محتمل نباشد و مراتب در دفاع واجب یا جایز در غیر محارب رعایت آنها در سهولت و صعوبت لازم اسـت کـه هـمـان مـراتـب نـهـی از مـنـکـر اسـت ، و در صـورت مـکـابره نص بر مرد و یا زن برای عـمـل حـرام ، واجـب اسـت بـر مـتـمـکـن از اهـل ایـنـهـا دفـاع ، اگـر چـه مـنـتـهـی بـه قـتـل یـا جـرح داخل بشود با رعایت مراتب متقدمه و احوط اعتبار ظن به سلامت است در جواز دفع از مـال مـخـصـوص غیر مضطرالیه و امّا مضطر الیه پس دفاع از آن ، دفاع از نفس است در بعضی مـراتـب اضـطـرار، پس حاصل شد که دفاع از نفس و طرف و عرض یعنی حریم خود جایز بلکه واجـب اسـت بـا عـدم خـوف بـر نـفس و طرف ، و با ظن به خلاص عرض ، و در این صورت نفس و طرف در موضوع هدر است ، و با علم به هلاک طرف یا نفس در اطراف او به واسطه عدم اندفاع بـه غـیـر آن در مـال غـیـر مـضـطـر الیـه جـواز دفـاع خـالی از اشـکـال نـیـسـت ، اگـر چه جواز آن خالی از وجه نیست با مرتبه‌ای از مرجوحیت ، بله با جواز یا وجوب هدر است ، چنانکه ضامن هر چه مفقود شود، در طرف دفاع کننده می‌شود.))^[۴۶۰] # آیة اللّه نوری همدانی : ((اگر جنایت مانند قتل و زنا و لواط باشد،باید مقاومت کند و لازم است تـوضـیـح داده شـود تـا پـاسخ معین شود، موارد یاد شده از مصادیق اهم و مهم است که باید نوع جـنـایـت را بـا آنـچـه کـه بـر مـقاومت مترتب می‌شود، مقایسه کرد، بنابراین باید توضیح داده شود.))^[۴۶۱] # آیـة اللّه صـانعی : ((الف : احتمال آبروریزی در هتک ناموس و در جنایت بر نفس و یا جنایتی کـه سبب نابینایی و ناشنوایی و فلج شدن و قطع نخاع یا جنون و امثاله باشد موجب عدم جواز دفاع نمی‌شود، ((قضاءً لا طلاق اوله الدفاع و کون الهتک الناموس و الجنایات المذکور القوی و اهـم مـن تـضـیـیـع العـرض لا سـیـمـا الاحـتـمـالی مـنـه عـلی فـرض التـزاحـم و امـا فـی مـثـل المـال القـلیـل فـالظـاهـر اهـمـیـه العـرض مـنـه و عـدم جـواز الدفـاع و امـا المـال الکـثـیـر فـلابـد مـن مـلاحـظه اهمیه العرض فیه و عدمها بحسب الموارد و العرض المضیع احتمالاً فان حفظ العرض و المال کلاهما واجب .
ب : مـع احـتـمـال قـتـل المـدافـع الدفـاع غـیـر جـائز کـیـف و لا تـقـیـه مـع القـتـل و الدم و امـامـع احـتـمـال الضـرب و الجـرح فـالدفـاع له جـائز کـغـیـره مـن موارد الدفاع الشـخـصـی . ج :
لا فـرق فـی جـواز الدفـاع للمـال بـیـن القـلیـل و الکـثـیـر و الذی یـسـهـل الامـراءن الدفـاع فـی مـثـل المـال جائز و ذلک بخلاف النفس فان الدفاع عنها واجب حیث اءن للمجنی دفاع المجنی علیه عـن نـفـسـه لئلا یـقـتـل لازم من جهه حفظ النفس و لانه یصیر مقتولاً لولم یدافع قطعاً و ذلک حرام بخلاف حاله الدفاع ففیه احتمال الحیاه .
د: دمـهـمـا هـدر قـضـاءً لا وله الدفـاع ولعـدم کـون قـتـلهـمـا قـتـل المـظـلوم کـمـا هـو واضـح .
ه‍ : لا مـورد له اِلا عـلی القول بلزوم مراعات الاسهل والتخلف عنه وهو ممنوع فان المراعات کذلک مناف مع حاله الدفاع عـن النـامـوس و النـفس و کیف کان فالظاهر عدم جواز قصاص ‍ المدافع مع ترکه المراعاه الازمه لعـدم کـونـه ظلماً وعدواً نعم مع احراز قصدالعدوان بان کان له غرض شخصی و کان ملتفتاً الی امکان دفعه بغیر القتل و مع ذلک قتله به فعلیه القصاص قضاءً لادلتة .))^[۴۶۲] # آیـة اللّه مـکـارم شـیـرازی : ((الف : بـایـد مـقـاومـت کـرد، ب : در مـورد احـتـمـال عـقـلائی قـتـل ، حـفـظ نفس لازم است ، ج : در این گونه موارد می‌توان مقاومت کرد، د: هیچ اشـکـالی نـدارد،ه‍ :
در مـواردی که دفاع جایز است ولو بلغ ما بلغ ، خون جانی و سارق هدر می‌باشد و در غیر آن حکم سایر مسلمین را دارد.))^[۴۶۳] # آیـة اللّه صـافـی گـلپـایـگـانـی : ((الف و ب : اشـکـال نـدارد، ج : دفـاع جـایـز اسـت مـگر مـال بـقـدری کـم بـاشـد کـه قـابـل اعـتـنـا نـبـاشـد. د: دفـاع جـایـز اسـت ، هـر چـنـد مـنـتـهـی به قـتـل جـانـی یـا سـارق شـود و خـون آنـهـا هـدر اسـت ولی اگـر از مـوارد عـدم جـواز دفـاع بـاشد مـثـل ایـنـکـه در دفـاع مـراعـات الاسـهـل فالاسهل (۱ ـ تنبیه و اخطار ۲ ـ صیحه زدن و تهدید ۳ ـ ضـرب بـا دسـت ۴ ـ بـا عـصـا ۵ ـ بـا وسـیـله‌ای کـه مـجـروح کـنـد ۶ ـ قـتـل ) را نـکـنـد و از حد کافی و مجاز در دفاع تجاوز کند، مدافع ضامن است علی الاحوط، و اللّه العالم .))^[۴۶۴] # آیـة اللّه مـوسـوی اردبـیـلی : ((دفـاع در صـورت امـکـان واجـب اسـت ، ولی اگـر احتمال قابل توجه کشته شدن داده شود، دفاع واجب نیست .))^[۴۶۵] # اداره حـقـوقـی قوه قضائیه : ((نظریه شماره ۱۵۵۴ / ۷ تاریخ ۲۰ / ۶ / ۱۳۷۶: در ماده ۶۱ قانون مجازات اسلامی و تبصره ذیل آن و نیز ماده ۶۲ قانون مذکور حکم دفاع از نفس یا عرض و یـا نـامـوس و یـا مـال خـود یـا دیـگـری و یـا آزادی تـن خـود یـا دیـگـری در بـرابـر تـجاوزات بـالفـعل و یا خطرات قریب الوقوع با اجتماع شرایط سه گانه مذکور در ماده ۶۱ معین شده ، به عبارت دیگر مقاومت در برابر جانی یا سارق نوعی دفاع است که حکم آن به ترتیب مذکور در بـالا در قـانـون مـجـازات اسـلامـی آمـده اسـت .
بـنـابـرایـن بـا جـمـع بودن شرایط قانونی عـمـل دفـاع کـنـنـده جـرم نـیـسـت و الاّ مـسـؤ ول اسـت . نـتـیـجـه ایـنـکـه : اولاً: صـرف احـتـمـال بـه نـحـو مـذکـور در بند الف و ب سئوال ۹ نمی‌تواند مجوز دفاع باشد، ثانیاً: با تـوجـه بـه اطـلاق مـاده ۶۱ قـانـون مـجـازات اسـلامـی زیـادی یـا کـمـی مـال ، آن هـم با اجتماع شرایط دفاع مشروع نمی‌تواند مؤ ثر باشد ثالثاً: در صورت تطبیق مـورد بـا مـقـررات مـنـدرج در مـاده ۶۱ فـوق الذکر، نتیجه دفاع مشروع هرچه باشد، فاقد جنبه جـزایـی اسـت ، اعـم از ایـنـکـه نـتـیـجـه دفـاع قـتـل یـا ضـرب و جـرح جـانـی یـا سـارق باشد.))^[۴۶۶]
۶ ـ ۲ ـ احکام ترتیب یا تخییر
مـتـن سـؤ ال : قـاضـی در اجـرای حکم محارب مخیر است بین امور اربعه مذکوره در آیه شریفه یا ترتیب خاصی را معتبر می‌دانید؟ # آیـة اللّه اراکـی : ((ظاهر آیه تخییر است و آنچه در اخبار ذکر شده مرجح فردی است از افراد تخییر یعنی داعی برای قاضی انتخاب یکی از امور اربعه به وسیله آن مرجح پیدا می‌شود و ارشاد به مرجح است و انتخاب آن واجب نیست بلکه اولی است .))^[۴۶۷] متن سؤ ال : آیا در اجرای حکم محارب و صدق عنوان محارب تکرار جرم شرط است ؟ # آیة اللّه اراکی : ((خیر شرط نیست .))^[۴۶۸]
۷ ـ ۲ ـ احکام عدم تحقق اکراه در جرم محاربه
متن سؤ ال : آیا در حد قوادی و محاربه و افساد فی الارض اکراه محقق می‌شود؟ # آیة اللّه نوری همدانی : ((محقق نمی‌شود.))^[۴۶۹] متن سؤ ال : آیا در حد قوادی و محاربه و افساد فی الارض اکراه محقق می‌شود؟ # آیة اللّه موسوی اردبیلی : ((اگر واقعاً اکراه باشد در همه چیز حکم اولی برداشته می‌شود ولی باید اکراه شونده بفهمد اکراه چیست و آن را محقق ببیند.))^[۴۷۰]
۸ ـ ۲ ـ احکام عفو
مـتـن سؤ ال : آیا فقیه می‌تواند در صورت اثبات حکم محارب به واسطه علم یا بینه حد آن را عفو کند؟ # امـام خـمـیـنـی (ره ): ((عـفـو صـحـیـح نـیـسـت مـگـر در مـواردی کـه فـقـیه مصلحت اسلام را در عفو ببیند.))^[۴۷۱] متن سؤ ال : اگر کسی هم شرایط دزدی برایش صادق است و هم محارب ،حدش چیست ؟ # امـام خـمـیـنـی (ره ): ((اگـر سارق بوده ، اولاً حد سرقت و بعد از آن حد محارب بر او جاری می‌شود ولی در لص یعنی راهزن اگر محارب بوده فقط حد محارب دارد.))^[۴۷۲] مـتـن سـؤ ال : آیـا مـحـارب و مـفـسـد فـی الارض فـقـط کـسـانی هستندکه تهیه وتجهیز سلاح می کـنـندبرای افرادی و ایجاد فساد در زمین یا اگراشخاص هم بدون تجهیز سلاح کشور درکشور افـساد می‌کنند مثل قطاع الطریق و آنانی که سوء قصد نسبت به بعضی مقامات می‌نمایند و یا مردم را تحریک می‌کنند که بر ضد انقلاب اسلامی عملی انجام دهند، محارب محسوب می‌شوند؟ # امـام خـمـیـنـی (ره ): ((مـحـارب و مـفـسـد دو مـوضـوع اسـت و تـشـخیص آن با محاکم صالحه است .))^[۴۷۳]
۹ ـ ۲ ـ احکام تجهیز میت محارب
مـتـن سـؤ ال : اشـراری کـه در حـین درگیری کشته می‌شوند و یا دستگیر می‌شوند و به عنوان محارب کشته می‌شوند، آیا نماز و غسل دارند؟ # آیـة اللّه اراکـی : ((تـجـهیز میت مسلمان واجب است . مگر در دو مورد که استثناء شده یکی شهید و دیگری مقتول به رجم و قصاص .))^[۴۷۴]

شروط مکان

۱ ـ ۳ ـ محاربی که به خانه خدا پناهنده شده
مـتـن سـؤ ال : اگر مجرمی که قانوناً باید بازداشت شود در مکه دیده شود بفرمایید: الف : آیا ازنـظـر شـرعـی امکان بازداشت وی وجود دارد؟ب :آیا درفرض مذکور بین انواع جرایم (سرقت ، قتل ، بدهکاری ، جاسوسی ، مواد مخدر، محاربه و افساد فی الارض و...) تفاوتی هست ؟ ج : آیا بـیـن حـرم و بـیـت الحـرام تـفـاوتـی هـسـت ؟ د: آیـا بـیـن مـسـلمـان و کـافـر و اهـل کـتـاب تـفـاوتـی هـسـت ؟ ه‍ : آیـا بین کسانی که اتفاقاً به مکه رفته با کسی که به آن جا پناهنده شده ، تفاوتی هست ؟ به حرم مکی ، در آنجا قصاص نمی‌شود بلکه تضییق می‌شود در مطعم و مشرب و پس از خروج قـصاص می‌گردد، مگر آنکه جنایت را در حرم ایقاع کرده باشد که قصاص در حرم مانعی ندارد و الحـاق مـشـاهـد مشرفه نبی و ائمه صلوات اللّه علیه یعنی بلادی که قبر مقدس در آنها هست ، خالی از وجه نیست .))^[۴۷۵] # آیـة اللّه نـوری هـمدانی : ((الف : اگر به حرم پناهنده شده است ، خیر، ب : در صورتی که از مصادیق جنایت محسوب شوند فرقی بین آنها نمی‌باشد، ج : خیر بین این دو تفاوتی نیست ، د: این حکم مخصوص مسلمین است ، ه‍ : این حکم مربوط به کسی است که به آنجا پناهنده شده است .))^[۴۷۶] # آیـة اللّه صـانعی : ((در هیچ یک از موارد مذکوره که متهم یا مجرم پناهنده شده نمی‌توان او را بـازداشـت نـمود چون وقتی که قاتل ملتجی ء را نمی‌توان گرفت و قصاص نمود. بقیه موارد کـه یـا اتـهـام اسـت یـا حـق اللّه و یـا حـق النـاس کـمـتـر از قـتـل بـه طـریـق اولی جـایـز نـیـسـت بـه عـلاوه کـه عـلت در عـدم جـواز اخـذ قـاتـل مـلتـجـی ء بـه حـرم حـرمـت حـرم و امـنـیـت آن اسـت و ایـن عـلت هـمـه مـوارد را شامل می‌شود، آری اگر کسی پناهنده نشده دستگیری او مانعی ندارد.))^[۴۷۷] # آیـة اللّه مـکـارم شیرازی : ((مجرم‌هایی را که به حرم مکه پناهنده شوند نمی‌توان بازداشت کـرد و تـفـاوتی بین انواع جرم نیست ولی باید بر آنها سخت گرفت و آنها را محاصره غذایی کـرد تـا از حـرم خـارج شـونـد، بـه اسـتـثـنـای کـسـانـی کـه در خـود حـرم مـرتـکـب جـرمـی مـی شوند.))^[۴۷۸] # آیـة اللّه صـافی گلپایگانی : ((اگر مجرم درخود حرم چه مسجدالحرام و چه خارج آن مرتکب موجب حد شود در خود حرم حد بر او جاری می‌شود و اگر در خارج حرم او سخت گیرند تا مجبور بـه خـروج از حـرم شـود و حـد را بر او جاری کنند.این احکام در مورد جرائمی است که شرعاً جرم مـحـسـوب و بـرای آن حـد مـعـیـن شـده اسـت و در ایـن جـهـات بـیـن مـسـلمـان و اهـل کـتـاب و کـافر فرقی به نظر نرسیده است و کسی که پناهنده به حرم نشده ، این احکام را ندارد،و اللّه العالم .))^[۴۷۹] # آیة اللّه موسوی اردبیلی : ((الف ـ بازداشت کسی که خارج از منطقه حرم جرمی را مرتکب شده ، در حـرم جـایز نیست ولی سخت گیری بر او ازنظر مواد غذایی وآشامیدنی ، به گونه‌ای که به خروج او منتهی شود، جایز است .
ب ـ تـفـاوتـی بـیـن انواع جرایم نیست . ج : تفاوتی نیست . د: تفاوتی نیست . ه‍ : تفاوتی نیست .))^[۴۸۰] # اداره حـقـوقـی قـوه قـضـائیـه : ((چـون سـؤ ال از جـنـبـه شـرعـی می‌باشد اداره حقوقی مرجع پاسخگویی به آن نیست .))^[۴۸۱]
۲ ـ ۳ ـ تاءثیر دین در تحقق جرم محاربه اقلیت‌های مذهبی
مـتـن سـؤ ال : اگـر غـیـر مـسـلمـانـانـی کـه در ایـران زنـدگـی مـی نـمـایـد، از اهـل کتاب یا غیر آنها، مرتکب جرمی شوند که حد یا تعزیر دارد (مانند سرقت ، زنا، جاسوسی ، افـسـاد، مـحـاربـه ، قـیـام عـلیه حکومت یا همانند اینها) آیا مانند مسلمانان باید مجازات شوند یا مـجـازات آنـهـا در جـاسـوسـی بـه بـعـد، احـتـیـاج بـه اشـتـراط تـرک دارد و یـا چـون بـا مـثـل جـاسـوسـی حـربـی مـی شـونـد بـه مـانـنـد کـفـاری کـه بـه شـرایـط ذمـه عمل کنند با آنان معامله می‌گردد؟ (یـعـنـی بـرگـردانـدن بـه مـاءمـن و یـا تـخـیـیـر حـاکـم بـیـن قـتـل یـا فـدیـه یـا اسـتـرقـاق کـه حضرت عالی در تحریرالوسیله ج ۲، ص ۵۰۳ م ۸ تخییر اشکال فرمودید؟) # امـام خـمـیـنـی (ره ): ((کـفـار مـزبـور در پـنـاه اسلام هستند و احکام اسلام ، مانند مسلمانان دیگر، دربارهٔ آنها جاری است و محقون الدم بوده و مالشان محترم است .))^[۴۸۲]

اقسام محارب مسلح

۱ ـ ۴ ـ سارق مسلح
مـتـن سؤ ال : افرادی که سارق هستند و وارد منزل مردم می‌شوند و مسلح به سلاح گرم یا سرد هـسـتـنـد و مـوجـب خـوف و وحـشـت مـردم مـی شـونـد (یـعـنـی صـاحـب خـانـه و اهل و عیال او) لیکن به عنوان ماءمور دولت وارد می‌شوند، آیا این امر موجب صدق محارب است که حکم محارب بر آنها اجرا شود؟ # آیـة اللّه اراکـی : ((صـدق عـنـوان مـحـارب در مـفـروض سـئوال مـحـل اشـکـال است چون به عنوان تعزیر است و عنوان اعلان محاربه در محارب معتبر است .))^[۴۸۳] متن سؤ ال : سارق مسلح که حکمش قتل است ،آیا باید محارب هم صدق کند یا خیر؟ آیة اللّه سید محمّد رضا گلپایگانی : ((اگر سارق برای ترساندن ، با حربه ، به شخص یـا اشخاصی حمله کند، چنین کسی محکوم به احکام محارب است ولی مجرد مسلح بودن سارق احکام محارب را ندارد))^[۴۸۴] متن سؤ ال : کسانی که اقدام به سرقت مسلحانه می‌نمایند، آیا مطلقاً عنوان محارب بر آنها منطبق است و یا این که در صورت تکرار سرقت مسلحانه ، محارب و مفسد فی الارض بر آنان منطبق می‌شود و به طور کلی میزان صدق محارب بر این گونه اشخاص چیست ؟ و در صورت صدق ، آیا فـرقـی مـیـان اسـلحـه گـرم و سرد هست ؟ و نیز آیا صدق عنوان محارب تنها نسبت به کسی که اسـلحـه در دست دارد و یا اگر چند نفر سارق بعضی از آنها مسلح بودند، عنوان محارب بر همه آنها صادق است ؟ # امـام خـمـیـنـی (ره ): آن کـسی که اسلحه دارد، چه سرد چه گرم ، اما کسانی که همراه او هستند، مـفـسـد نـیـسـتـنـد، اگـر دفـعـه اوّل بـاشـد، صـدق مـشـکـل اسـت در هـر حال احتیاط مراعات شود.))^[۴۸۵] مـتـن سـؤ ال : آیـا باندها یا اشخاصی که با ارتکاب اعمالی نظیر هواپیما ربایی ، شرارت ، دزدیـدن کودکان ، اسید پاشی و نظایر آن موجب نا امنی و اضطراب عمومی می‌شوند به عنوان ((محارب )) قابل مجازات می‌باشند یا خیر؟ # آیـة اللّه مـوسـوی اردبـیـلی : ((از ادله اسـتـفـاده می‌شود که در محارب ، ملاک ، ناامنی و در هم ریـخـتـگـی امـنـیـّت جـامـعـه اسـت ، تـشـهـیـر سـیـف بـه عـنـوان مثال گفته شده است و هر عملی که ناامنی ایجاد کند و موجب ترس و وحشت شده باشد محاربه به حـسـاب می‌آید، مثال‌های گفته شده اگر یکبار برای غرض سیاسی یا چیز دیگر اتفاقی واقع شده باشند محاربه نیستند و اگر مکرر باشند و ادامه داشته باشند به طوری که سلب امنیت از مردم بکنند مشمول حکم محاربه‌اند.))^[۴۸۶]
۳ ـ ۴ ـ جاسوسی
مـتـن سؤ ال : جاسوسانی که اطلاعات نظامی یا غیر نظامی کشور اسلامی را با علم و آگاهی در اخـتیار دشمن می‌گذارند و در این رابطه گاهی در کشورهای بیگانه آموزش‌هایی دیده‌اند و در مقابل آن مبلغی هم دریافت می‌کنند و یا بدون پاداش این کار را انجام می‌دهند چه حکمی دارند، آیا محارب اند؟ # آیـة اللّه مـکـارم شـیـرازی : ((اطـلاق عـنـوان مـحـارب بـر جـاسـوسـی مـشـکـل اسـت ، زیـرا در تـعریف آن ، اموری در فتاوی و روایات آمده است که بر جاسوسی تطبیق نـمـی کـنـد ولی مـواردی از جاسوسی پیدا می‌شود که از محاربه نیز شدیدتر است . به طور کـّلی جـاسـوسـی را باید مطابق محتوی آن تقسیم کرد، هر گاه مربوط به اخباری بوده باشد که پایه‌های احکام اسلامی یا حکومت اسلامی را متزلزل سازد و یا جان مسلمانان را به وسیله آن به خطر می‌اندازد، مسلماً محکوم به اعدام است . همچنین اگر اخبار او سبب گسترش فساد در مقیاس وسـیـعـی گـردد، بـه طوری که عنوان مفسد فی الارض به معنی قطعی اش بر او صادق شود، نـیـز مـحـکـوم بـه اعـدام اسـت ، ولی اگر در موضوعات خالی از خطر عمده ، در اختیار بیگانگان بـگـذارد در ایـن صـورت مـشـمـول قـانـون تعزیرات است و مقدار تعزیر متناسب با میزان ضرر جاسوسی او خواهد داشت .))^[۴۸۷]
۴ ـ ۴ ـ قیام بر ضد حکومت اسلامی و مقاومت در برابر ماءمور حکومت اسلامی
مـتـن سؤ ال : کسی که نوشته‌های بسیاری از او به دست آمده که در بازجویی به اینکه مقداری از آنـهـا را نـوشـتـه اعـتـراف کـرده و گـفـتـه شده بود: نوشته‌ها گزارش به رادیو بغداد که بـخـوانـد، صحبت بر علیه جمهوری اسلامی ، توهین و ناسزا به روحانیت و تکفیر بعض مراجع بـزرگ و تـکـفـیر به بعض یا همه طرفداران او، خلاصه تکرار این گزارشات که به خط او مـوجـود اسـت ، آیـا محارب و مهدور الدم می‌شود و می‌تواند حاکم شرع منصوب او را اعدام کند یا خیر؟ # ((امـام خـمـیـنـی (ره ):)) ((در صـورتـی کـه ثـابـت شـود ایـن عـمـل ، قـیـام بـر عـلیـه حـکـومـت اسـلامـی و اسـلام بـوده ، حاکم شرع می‌تواند حکم بر اعدام او کند.))^[۴۸۸] مـتـن سـؤ ال : هـر گـاه مـاءمـورین نظامی برای دستگیری متهمی بروند و او تسلیم نشود ومقاومت مسلحانه نماید، آیا صرف این مقاومت مسلحانه ، عنوان باغی یا محارب و یا مفسد فی الارض و یا همه اینها، کافی است یا نه ، و آیا بین اسلحه سرد و گرم فرق است ؟ # امام خمینی (ره ): ((اینها قیام بر ضد حکومت اسلام است ))^[۴۸۹]

توبه محارب

متن سؤ ال : در محاربه که توبه قبل از دستگیری موجب سقوط حد است آیا اگر بعد ازدستگیری توسط ماءمورین و قبل از محاکمه در دادگاه توبه کند،این هم موجب سقوط حد است ؟ # آیة اللّه اراکی : ((توبه بعد از دستگیری ، موجب سقوط حد نیست .))^[۴۹۰] # آیـة اللّه فـاضـل لنـکـرانـی : ((تـوبـه بـعـد از دسـتـگـیـری ، مـوجـب سـقـوط حـد نـمـی شود.))^[۴۹۱] متن سئوال : توبه محارب در مجازات چه تاءثیری دارد؟ # آیـة اللّه فاضل لنکرانی : ((اگر محارب قبل از دستگیری توبه کند، حد محاربه ساقط می‌شود ولی اگر محارب مرتکب قتل یا جرح یا دزدی شده باشد، حق الناس مربوط به آن بخشیده نمی‌شود و اگر بعد از دستگیری توبه کند، حد او ساقط نمی‌شود.))^[۴۹۲] # آیـة اللّه مـوسـوی اردبـیـلی : ((قـبـل از حـکـم حـاکـم و دسـتـگـیـر شـدن ، تـوبـه اش مـقـبـول و مـؤ ثـر در سـقـوط حـد اسـت ولی بعد از ظفر بر او توبه اش تاءثیری در سقوط حد ندارد.))^[۴۹۳]

کافر و اقسام آن

مـتـن سـؤ ال : آیـا در تـقـسـیم متعارف کافر به ذمی و حربی که غیر ذمّی را حربی می‌دانند،می تـوان بـه همه احکام آن ملتزم شد که کفاری که در حکومت جمهوری اسلامی هستند، ذمّی و بقیه در هـر کـجـای دنـیا که باشند، حربی هستند و همه اقدامات دربارهٔ کافر حربی ، دربارهٔ آنان نیز جایز باشد، یا حربی اختصاص دارد به حالت محاربه و در غیر حالت جنگ ، قسم سوّمی داریم که نه ذمّی و نه حربی است و جان و مال و عرض آنان که در جنگ نیستند محترم است ؟ # آیـة اللّه مـکـارم شـیـرازی : ((کـافـر، قـسـم سـوم و چـهـارمـی نیز دارد و قسم سوم آن ، کافر ((مـعـاهـد)) اسـت و بـسـیـاری از دول امـروز کـه بـا مـا روابـط سـیـاسـی دارنـد و بـا مـا در حال جنگ نیستند مصداق آن محسوب می‌شوند و مادام که به نحوی از انحاء با مسلمین وارد محاربه نشود، همه چیز آنها و جان و مال آنها محترم است ، زیرا طبق تعهداتی که از طریق روابط سیاسی و قـوانـیـن پـذیـرفـتـه شـده بـیـن المـللی بـا آنـان داریـم ، داخـل در مـعـاهد هستند، ضمناً باید توجه داشت که کافر معاهد بر خلاف آنچه بعضی گفته‌اند، زمـان مـحـدودی نـدارد و شـامـل اهـل کـتـاب و غـیـر اهـل کـتـاب نـیـز مـی شـود، ایـن نـکـتـه نـیـز قـابـل تـوجـه اسـت کـه اهـل کـتـاب در صـورتـی بـه عنوان کافر ذمّی شناخته می‌شوند که در داخـل کـشـورهـای اسـلامـی زنـدگـی مـی کـنـنـد ولی اهـل کـتـابـی کـه در داخل کشور خودشان زندگی می‌کنند، آنها خود را در پناه کشور اسلامی قرار دهد) زیرا در احکام ذمـه ، قـرائن زیـادی وجـود دارد کـه نـشـان مـی دهـد مـربـوط بـه اقـلیـت هـای داخل کشورهای اسلامی است .
قسم چهارم کفّاری هستند که نه جزء کافر ذمّی می‌باشند و نه جزءمعاهد و نه حربی و در واقع در بـی طـرفـی کامل نسبت به مسلمین به سر می‌برند که می‌توان آنها را ((کفار بی طرف )) نامید که در دو آیه از قرآن به وضع آنهااشاره شده است ،در یک جا می‌فرماید:
((لا ینهیکم اللّه عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیـهـم ان اللّه یـحـب المـقسطین )) (ممتحنه ، ۸) و در جای دیگر بعد از اشاره به کفّار حربی می فـرمـایـد: ((الا الذیـن یـصـلون الی قـوم بـیـنـکـم و بـیـنـهم میثاق او جاءُوکم حصرت صدورهم ان یـقـاتـلوکـم او یـقـاتـلوهـم قـومـهـم ... فـان اعـتزلوکم فلم یقاتلوکم و القوا الیکم السلم فما جعل اللّه لکم علیهم سبیلا)) (نساء، ۹۰)، بنابراین که مراد از ((القاء سلم )) پیش گرفتن راه مسالمت آمیز باشد نه برقراری پیمان صلح ،زیرا تعبیر به ((القاء سلم )) تناسب با همین معنا دارد و آیـه بـعـد نـیـز شـاهـد بـر ایـن مـطـلب اسـت ، بـه هـر حـال کـافـر بـی طـرف هـم جـان و هـم مال و هم ناموسش ‍ محفوظ است ،شرح بیشتر در مورد اقسام چهارگانه کافر نیاز به بحث مسبوطتری دارد.))^[۴۹۴]
۱ ـ ۶ ـ فرقه‌های ضاله
مـتـن سـؤ ال : بسیاری از بهایی‌های مقیم جمهوری اسلامی ایران ، اظهار می‌دارند که ((ما تابع قـوانـیـن عـمـومـی ایـران بـوده و هـیـچ تـخـلفـی را مـرتـکـب نـشـده ایـم ، لیـکـن مـتـحـمـّل تـضـیـیـع حـقـوق هـسـتـیـم )) آیـا اصـولاً بـهـایـی هـا، بالاخص بهایی‌های مقیم ایران ، اهل ذمه محسوب می‌شوند؟ # آیـة اللّه مـکـارم شـیرازی : ((می‌دانیم مسئله بهاییگری در شرایط کنونی تنها یک مسئله مذهبی نـیست بلکه بیشتر جنبه سیاسی دارد و قرائن فراوانی در دست است که آنها به نفع بیگانگان فـعالیت می‌کنند و دفاع شدید مجالس قانونگذاری بعضی از کشورهای غربی از آنها، از جمله قرائن است . بنابراین در چنین شرایطی نمی‌توان با آنها به عنوان گروهی که می‌خواهند در ایـن مـمـلکـت زنـدگـی مـسـالمـت آمـیـز داشـتـه بـاشـنـد، نـگـاه کـرد و آنـهـا در واقـع مـحـارب هستند.))^[۴۹۵] متن سؤ ال : عده‌ای از مسیحیان بعضی از کشورها، یا مستقیماً با مسلمانان در جنگ هستند و یا از نظر اقـتصادی به کسانی که با مسلمانان در جنگ هستند، کمک می‌کنند، آیا احکام محارب بر آنها جاری می‌شود و اساساً شرایط صدق محارب در این زمان چیست ؟ # آیـة اللّه مـکـارم شـیـرازی : ((آنـهـا جـزء مـحاربند ولی اگر اجرای احکام محارب بر آنها موجب تشدید کینه و فساد می‌شود، باید با آنها مدارا کرد.))^[۴۹۶]

پانویس

  1. امام خمینی ، روح اللّه : استفتائات ج 3، 1 / 1 / 67
  2. آیة اللّه اراکی : ماءخذ مجموعه استفتائات 4 / 8 / 72
  3. آیـة اللّه گـلپـایـگـانـی : مـجـمـع المـسـائل ، ج 3، 29 شوال 1413 ق
  4. آیة اللّه گلپایگانی و صافی : جزوه استفتائات ، 4 / 7 / 78
  5. آیة اللّه بهجت : ماءخذ تحقیقات فقهی امام خمینی (ره )، 22 / 8 / 78
  6. آیة اللّه خامنه‌ای : جزوه استفتائات در مسائل مختلف قضائی
  7. آیة اللّه فاضل لنکرانی : جامع المسائل ، ج 2، مطبوعاتی امیر، قم
  8. آیـة اللّه سـیـسـتـانـی : جـزوه اسـتـفـتـائات ، 27 رمـضـان ، سال 1418
  9. آیة اللّه مکارم شیرازی : ماءخذ استفتائات 9 / 11 / 75
  10. آیة اللّه مکارم شیرازی : تفسیر نمونه
  11. آیة اللّه صانعی : گروه تحقیقاتی استفتاء، 15 / 10 / 75
  12. آیة اللّه نوری همدانی : ماءخذ گروه تحقیقاتی فقهی امام خمینی (ره ) 20 / 6 / 78
  13. آیة اللّه موسوی اردبیلی : ماخذ گروه تحقیقاتی فقهی امام خمینی (ره ) 17 / 10 / 75
  14. ادراره حقوقی قوه قضائیه : 20 / 6 / 76.
  15. اصـغـری ،مـحـمـد: بـررسـی تـطـبـیـقـی جـرم سـیـاسـی ،انـتـشـارات اطـلاعـات ،تـهـران ، چاپ اول سال 1378.
  16. افراسیابی ، محمد اسماعیل : حقوق جزای عمومی ، انتشارات فردوسی ، تهران ، چاپ دوم ج 1، سال 1376
  17. جـعـفـریـان ، رسـول : تـاریـخ سـیـاسی اسلام ، سازمان چاپ انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، دفتر دوم ، چاپ دوم ، پائیز 1369
  18. حبیب زاده : بررسی جرم محاربه و افساد فی الارض ، انتشارات مؤ سسه کیهان ، تهران ، چاپ اول سال 1370.
  19. پیوندی ، غلامرضا: پایان نامه کارشناسی ارشد، جرم سیاسی
  20. زراعـت ، عـبـاس : جـرم سـیـاسـی ، انـتـشـارات قـقـنـوس ، تـهـران ، چـاپ اول سال 1377
  21. سبحانی جعفر: فروغ ولایت ، انتشارات صحیفه ، چاپ هفتم 1379
  22. صبری ، نور محمد: جرم سرقت در حقوق کیفری ایران و اسلام
  23. صدر، سید اسماعیل : حقوق جنائی اسلام ، ترجمه اکبر غفوری ، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی ، چاپ اول سال 1373، پاورقی
  24. عمید زنجانی ، عباسعلی : مبانی اندیشه سیاسی ، اسلام ، مؤ سسه فرهنگی اندیشه
  25. عمید زنجانی ، عباسعلی : فقه سیاسی ، انتشارات امیر کبیر، تهران ، چاپ سوم
  26. فـیـض ، عـلیـرضـا: مـقارنه و تطبیق در حقوق جزای عمومی اسلام ، انتشارات امیر کبیر، تهران چاپ سوم سال 1373.
  27. فـارسـی ، جـلال الدیـن : انـقـلاب تـکـامـلی اسـلام ، انـتـشـارات آسـیـا، سال 1349.
  28. مـحـسـنـی ، مـرتـضـی : دوره حـقـوق جـزای عـمـومـی ، انـتـشـارات گـنـج دانـش ، تـهـران ، چـاپ اول ، ج 2، سال 1375.
  29. مـحـمـدی گـیـلانـی ، مـحـمـد:حـقـوق کـیـفـری دراسـلام ،انـتـشـارات المـهـدی ،تـهـران ، چـاپ اول سال 1361.
  30. مـرعـشـی ، مـحـمـدحـسـن : دیـدگـاه هـای نـو در حـقـوق کـیـفـری اسـلام ، نشر میزان ، تهران چاپ اول سال 1373.
  31. مـدنـی ، جـلال الدیـن : حـقـوق اساسی در جمهوری اسلامی ایران ، انتشارات سروش ، تهران ، چاپ اول ، ج 6، سال 1369.
  32. هاشمی ، سید محمد: تحلیل جرایم سیاسی و مطبوعاتی ، مجله تحقیقات حقوقی شماره 10، ص 137. 33 ـ مطهری ، مرتضی : جاذبه و دافعه علی (ع )، چاپ دوم .
  33. امام خمینی (ره ): تحریر الوسیله ، مکتبه العلمیه الاسلامیه ، تهران .
  34. امام خمینی (ره ): تحریر الوسیله ، مکتبه العلمیه الاسلامیه ، تهران .
  35. ابن منظور، محمد بن مکرم : لسان العرب ، ماده بغی
  36. ابـن بـراج الطـرابـلسـی : قـاضـی عـبـد العـزیـز المـهـذب ، مـؤ سـسه النشر الاسلامی قم ، سال 1416 ق .
  37. ابـن حـمـزه ، ابـی جـعـفـر مـحـمـد بـن عـلی : الوسـیـله الی نـیـل الفـضـیـلة . الجـوامـع الفـقـهـیـه ، مـنـشـورات مـکتبه آیة العظمی المرعشی ، النجفی ، قم ، سال 1404 ه‍ .
  38. ابـن عابدین ، زر المختار: علی الدر المختار شرح تنویر الا بصار، چاپ انتشارات دارالفکر، ج 4.
  39. ابی داوود: سنن ابی داوود، چاپ دارالحیل ، سال 1412 ه‍ بیروت
  40. ابن قدامه ، موفق الدین : المغنی .
  41. ابـن جـوزی ، سـبـط: تـذکـره الخـواص ، مـؤ سـسـه اهـل البـیـت ، بـیـروت لبـنـان سال 1401 ه‍ ابـن جـوزی ، سـبـط: تـذکـره الخـواص ، مـؤ سـسـه اهـل البـیـت ، بـیـروت لبـنـان سال 1401 ه‍
  42. احمد بن حنبل : مسند الامام احمد بن حنبل ، دارالاحیاء التراث العربی ، بیروت
  43. امـام مـالک بـن انـس : المـدونـه الکـبـری ، مـطـبـعـه سـعـادت ، مـصـر چـاپ اول سال 1323 ق
  44. الجـزیـری ، عـبـدالرحـمن : الفقه علی مذهب الاربعه ، دارکتب العلمیه (طبع حدید) بیروت ، چاپ اول ، ج 5، سال 1990 م
  45. حـر عـامـلی ، مـحـمـد بـن حـسـن : وسـایـل الشـیـعـه الی تـحـصـیـل مـسـائل الشـریـعـه ، مـوسـسـه آل البـیـت عـلیـهـم السـلام لاحـیاء التراث ، قم ، چاپ اول ، ج 15، سال 1412
  46. حـسـیـنـی الروحـانـی ، مـحـمـد صـادق : فـقـه الصـادق ، مـؤ سـسـه دارالکـتـب ، چـاپ سـوم سال 1412.
  47. حلی ، ابن ادریس : السرائر، مؤ سسه النشر الاسلامی ، ج 2، قم
  48. الخطیب الشربینی ، محمد: مغنی المحتاج الی معرقه معانی الفاظ المنهاج ، دارالفکر للطباعة و النشر
  49. رشـیـد الجـمـیـلی ، خـالد: احـکـام البغات و المحاربین فی الشریعه و القانون ، دارالعربیه للطباعة ، بغداد، سال 1979.
  50. زالی صـافی ، طه : المبادی الامامیه لقانون العتویات اللبنانی ، مؤ سسه الحدیثة للکتاب ، چاپ دوم سال 1993.
  51. شـاهـرودی ، سـیـد مـحـمـود: مـجـله فـقـه اهـل بـیـت شـمـاره 13، سال چهارم
  52. شـرف الدیـن ، مـوسـی الحـجـاری المـقـدس : الاقـنـاع فـی فـقـه الامـام احـمـد بـن حنبل دارالمعرفة ، بیروت ، ج 14.
  53. الشافعی الصغیر: نهایة المحتاج الی شرح المنهاج ، چاپ دارالفکر
  54. طوسی ، ابی جعفر محمد بن حسن بن علی : التهذیب الاحکام ، دار الکتب الاسلامیه ، تهران ، چاپ سوم سال 1364
  55. طوسی ، ابی جعفر محمد بن حسن بن علی : المبسوط فی فقه الامامیه ،المکتبه المرتضویه ،ج 7.
  56. طـوسـی ، ابـی جـعـفـر مـحـمـد بـن حـسـن بـن علی : الخلاف مؤ سسه النشر الاسلامی قم ، چاپ اول سال 1416 ق
  57. طـوسـی ، ابـی جعفر محمد بن حسن بن علی : نهایه ، مؤ سسه النشر الاسلامی قم ، چاپ چهارم سال 1417 ق
  58. طـبـاطـبـایـی ، سـیـد عـلی : ریـاض المـسـائل فـی تـحـقـیـق الاحـکـام بالدلائل ، مؤ سسه آل البیت
  59. العـامـلی ، زیـن الدیـن بـن عـلی : (شهید ثانی ) مسالک الافهام الی تنقیح شرایع الاسلام ، مؤ سسه المعارف الاسلامیه ، قم ، چاپ اول سال 1414
  60. العـامـلی ، مـحـمـد بـن مـکی : (شهید اول ) الدروس الشریعه فی فقه الامامیه ، مؤ سسه النشر الاسلامیه ، قم ، چاپ اول
  61. العـاملی ، زین الدین بن علی (شهیدثانی ): الروضه البهیة فی شرح اللمعه الدمشقیه ، مکتب الاعلام الا سلامی ، چاپ دوم ، تابستان 1365
  62. علامه حلی : تذکرة الفقها، چاپ مؤ سسه آل البیت
  63. علامه حلی : منتهی المطلب چاپ سنگی
  64. عـلامـه حـلی : مـخـتـلف الشـیـعـه ، چـاپ دفـتـر تـبـلیـغـات حـوزه عـلمـیـه قـم ، سال 1415
  65. العـرجـی ، مـصـطـفـی : القـانـون الجـنـائی العـام . مـؤ سـسـه توفل ، بیروت ، چاپ دوم ، سال 1988
  66. عـودة ، عـبـد القـادر: التـشـریـع الجـنـائی ، مـؤ سـسـه الرسـاله ، بـیـروت چـاپ سـیـزدهـم ، سال 1994
  67. فتحی بهنسی احمد: الموسوعه الجنائیه فی الفقه الاسلامی ، دارالنهضه العربیه ، بیروت ، چاپ اول
  68. القـپـانـچـی ، صـدر الدیـن : عـلم السـیـاسـه ، الشـرکـه العـالمـیـه للکـتـاب بـیروت ، چاپ اول ، سال 1997
  69. کاشف الغطاء، جعفر: کشف الغطاء، چاپ سنگی
  70. الماوردی البصری ، ابی الحسن علی بن محمد بن حبیب : الاحکام السلطانیه
  71. محقق حلی : شرایع الاسلام فی مسائل الحـلال و الحـرام ، مـؤ سـسـه المـعـارف الاسـلامـیـه ، قـم ، چـاپ اول .
  72. مغنیه ، محمد جواد: فقه الامام جعفرالصادق ، انتشارات قدس محمدی ، قم
  73. مقدس اردبیلی ، احمد: مجمع الفائده و البرهان ، مؤ سسه النشر الاسلامی ، قم
  74. نـجـفـی ، مـحـمـدحـسـن : جـواهـر الکـلام فی شرح شرایع الاسلام ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت چاپ هفتم
  75. محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب ، ماده بغی
  76. فخرالدین ، طریحی ، مجمع البحرین ، ماده بغی
  77. راغب ، اصفهانی ، مفردات راغب ، ماده بغی
  78. ابن منظور، همان منبع
  79. ابن منظور، همان منبع
  80. محمدحسن ، طوسی ، خلاف ، ج 5، ص 335.
  81. محمدحسن ، طوسی ، نهایه ، ج 2، ص 11
  82. ابن ادریس ، حلی ، سرائر، ج 2، ص 15
  83. شهید ثانی ، شرح لمعه ، ج 1، ص 223
  84. کاشف الغطاء، کشف الغطاء، ص 404
  85. سید صادق ، روحانی ، فقه الصادق ، ج 13، ص 107
  86. امام خمینی ، ولایت فقیه (حکومت اسلامی )، ص 149 و 150
  87. همان
  88. شرح لمعه ، ج 1، ص 212
  89. شرح لمعه ، ج 1، ص 225
  90. محمدحسن ، مرعشی ، دیدگاه‌های نو در حقوق کیفری اسلام ، ص 66 و 67
  91. امام مالک بن انس ، المدونه الکبری ، ج 2، ص 47
  92. همان
  93. احمد، الصاوی ، بلغة السالک لا قرب المسالک ، ج 2، ص 384
  94. همان
  95. ابـن عـابـدیـن ، حـاشـیـه ردّ المختار علی الدّر المختار شرح تندیرالا بصار، ج 4، ص 448.
  96. احمد، فتحی بهمنی ، الموسوعة الجنائیه فی الفقه الاسلامی ، دارالنهضه العربیه للطباعه والنشر، ج 1، ص 252.
  97. عبدالقادر، عوده ، التشریع الجنائی ، ج 2، ص 673
  98. محمد، الخطیب الشربینی ، معنی المحتاج الی معرفه الفاظ المنهاج ، ج 4، ص 123
  99. نـهـایـه المحتاج الی شرح المنهاج ، تاءلیف ، شافعی الصغیر چاپ دارالفکر، ج 7، ص 402
  100. احمدبن حنبل ، الاقناع فی فقه الامام ، چاپ دارالمعرفه ، بیروت ـ لبنان
  101. محمدجواد، مغنیه ، فقه الامام الصادق ، ج 2، ص 278
  102. کاشف الغطاء، کشف الغطاء، ص 404
  103. جواهر الکلام ، ج 21 ص 332
  104. سـیـد اسـمـاعـیـل ، صـدر، حـقـوق جـنـائی اسـلام ، تـرجمه اکبر غفوری ، ج 1، ص 138 پاورقی
  105. سید اسماعیل ، صدر، حقوق جنائی اسلام ، ج 1، ص 138 پاورقی
  106. مـراجـعـه شود به روایاتی که در بحث ریشه روایی ذکر می‌شود. در همه آنها عدالت در مـقابل جور است و امام عادل در مقابل امام جائر؛ و در هیچ یک عدالت به معنی عصمت نیامده است و شـاهـد بر این مطلب روایت سکونی از امام صادق است که در مورد خوارج می‌فرماید: ((اگر بر امـام عـادل یا جماعتی از اهل عدل شورش ‍ کردند...)) که عدالت امام همانند عدالت جماعت و هم سیاق با اوست و به معنی عصمت نیامده است
  107. وحدت ملاک اصطلاحی فنی است که فقها از آن بسیار استفاده می‌کنند و به معنای ساده عـبارت است از این که تمام معیارهایی که باعث حکمی بر موضوعی شده در موضوعی مشابه آن نیز همان ملاک‌ها وجود داشته باشد
  108. تفسیر المیزان ، ذیل آیه
  109. سید ابراهیم بروجردی ، تفسیر جامع ، ج 6، ص 398؛ محمدعلی السایس ، آیات الاحکام ، ج 2، ص 82
  110. عـمـادالدیـن ابـوالفـراء، اسـمـاعـیـل ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم ، ج 4، ص 189؛ محمدعلی السایس ، آیات الاحکام ، ص 82
  111. مـلا فـتـح اللّه کاشانی ، تفسیر کبیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین ، ج 8، ص 415؛ تفسیر قرطبی ، ج 9، ص 6136
  112. مجمع البیان ، ج 9، ص 132 ـ 134
  113. تفسیر المیزان ، ج 18، ص 342.
  114. محقق اردبیلی ، زبده البیان فی براهین احکام القراَّن ، ج 1، ص 409
  115. سـیـد عـلی ، طـبـاطـبـایـی ، ریـاض المـسـائل فـی تـحـقـیـق الاحـکـام بالدلائل ، ج 8، ص 23.
  116. جواهر الکلام
  117. جواهر الکلام
  118. فاضل مقداد، کنزالعرفان ، ج 1، ص 386
  119. قرطبی ، تفسیر قرطبی ، ج 16، ص 317
  120. محمدعلی السایس ، تفسیر آیات الاحکام ، ج 2، ص 82
  121. محمدعلی السایس ، تفسیر آیات الاحکام ، ج 2، ص 82
  122. آیت ا... ناصر مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ، ج 22، ص 166
  123. مراجعه شود به بحث ریشه روایی که در ادامه می‌آید و از جمله روایات روایت حفض بن غیاث که معروف به خبر الاسیاف است
  124. ناصر، مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ، ج 22، ص 170
  125. فاضل مقداد، کنزالعرفان ، ج 1، ص 386 و 387
  126. فـتـح الله کـاشـانـی ، تـفـسـیـر کبیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین ، ج 8، ص 616
  127. فـتـح الله کـاشـانـی ، تـفـسـیـر کبیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین ، ج 8، ص 616
  128. همان ، ص 416
  129. ـ راوندی ، آیات الاحکام ، ج 1، ص 363.
  130. فـاضـل مـقـداد؛ کـنـز العرفان ، ج 1، ص 386؛ فتح الله کاشانی ، تفسیر کبیر منهج الصادقین ، ج 8، ص 416.
  131. احمدبن حنبل ، مسند الامام احمدبن حنبل ، ج 2، ص 161؛ جعفر سبحانی ، فروغی از ولایت ،ص 56 به نقل از فروع کافی ، ج 5، ص 11
  132. العلامه امینی ، الغدیر، ج 9، ص 21 ـ 22
  133. سبحانی ، جعفر، فروغی از ولایت ، ص 560
  134. احـمـدبـن حنبل ، مسند الامام احمدبن حنبل ، ج 2، ص 161؛ سنن ابی داوود، ج 4، ص 94 و 4248
  135. شیخ طوسی ، تهذیب ، ج 6، (باب اصناف من یحب جهاده ، ج 1)، ص 136
  136. وسائل الشیعه ، ج 15، باب 24 از ابواب جهاد العدو و ما یناسبه ، ح 1
  137. همان ، ج 15، باب 26، از ابواب جهاد العدو و ما یناسبه ، ح 3
  138. قصارالحکم ، شماره 349
  139. نهج البلاغه ، خطبه 137
  140. نهج البلاغه ، نامه 57
  141. همان ، خ 148
  142. همان ، ص 69
  143. مـحـمـدجـعـفر، حبیب زاده ، بررسی جرم محاربه و افساد فی الارض ، ص 181 و 182؛ پیوندی ، پایان نامه
  144. بررسی جرم سیاسی ، ص 122
  145. خـالد، رشـید الجمیلی ، احکام البغاة والمحاربین ، فی الشریعة والقانون ، ج 1، ص 15
  146. خـالد، رشـید الجمیلی ، احکام البغاة والمحاربین ، فی الشریعة والقانون ، ج 1، ص 15
  147. تاریخ بغداد، ج 8، ص 340؛ جعفر سبحانی ، فروغ ولایت ، ص 619
  148. تاریخ ابن عساکر، ج 5، ص 41؛ تاریخ ابن کثیر، ج 7، ص 307
  149. تاریخ ابن عساگر، ج 5، ص 41؛ تاریخ ابن کثیر، ج 7، ص 307
  150. تـاریـخ طـبری ، ج 6، ص 9؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید:، ج 1، ص 483؛ کتاب صفین ، ص 263
  151. تاریع بغداد، ج 8، ص 340
  152. فروغ ولایت ، ص 619
  153. عـبـاسـعـلی ، عـمید رنجانی ، فقه سیاسی ، جلد 3، ص 330، ابن قدامه ، المغنی ، ج 10، ص 49؛ العـزیـز شـرح الوجـیـز، ج 11، ص 72 و 73: بـه نقل از تذکرة الفقها
  154. علیرضا فیض ، مقارنه ، تطبیق در حقوق جزای عمومی اسلام ، ص 159)
  155. منتهی المطلب ، ص 983
  156. الموسوعه الجنائیه فی الفقه الاسلامی ، ج 1، ص 256
  157. التشریع الجنایی الاسلامی ، ج 2، ص 674
  158. تحریرالاحکام ، ص 155؛ منتهی المطلب ، ص 983
  159. فقه سیاسی اسلام ، جلد 3، ص 310
  160. آیـة اللّه سـید علی ، خامنه‌ای ، سخنرانی در جمع دانشجویان دانشگاه امیرکبیر، اسفند ماه سال 1379
  161. فقه سیاسی اسلام ، ج 3، ص 210
  162. فقه سیاسی اسلام ، ج 3، ص 210
  163. مائده (5)، آیه 33
  164. خلاف ، ج 5، ص 335؛ علامه حلّی ، المنتهی المطلب ، ج 2، ص 983؛ تذکره الفقها، ص 391
  165. کشف الغطاء، ص 404
  166. کتاب الخلاف ، ج 5، ص 339
  167. سرائر، ج 2، ص 16
  168. رسائل ، ج 11، ص 51، حدیث 3، باب 24 از ابواب جهاد العدو و مایناسبه
  169. سید محمد، اصغری ، بررسی تطبیقی جرم سیاسی ، ص 50، پاورقی
  170. سید محمدحسن ، مرعشی ، دیدگاهای نو در حقوق کیفری اسلام ، ص 70
  171. نهج البلاغه ، خطبه 40
  172. همان ، خطبه 127
  173. قاضی ابویعلی ، احکام السلطانیه ، ص 54
  174. تذکرة الفقها، ج 9، ص 406؛ علامه حلّی
  175. مسالک الا فهام ، ج 3، ص 92
  176. بـرای مـطـالعـه مـفـصـلّتـر مـراجـعـه نمایید به ((اقسام حرکت‌های غیرمسلحانه برای براندازی حکومت )) که در صفحات قبل گذشت ))
  177. فقه سیاسی اسلام ، ج 3، ص 317
  178. مهذب ، ج 1، ص 325
  179. فقه سیاسی اسلام ، ج 3، ص 317
  180. تفسیر نمونه ، ج 22، ص 171 و 172
  181. امام خمینی ، استفتائات قضائی ، ص 13
  182. خلاف ، ج 5، ص 341
  183. منتهی المطلب ، ج 2، ص 985
  184. ناصر، مکارم شیرازی ، مجموعه استفتائات جدید، مساءله 1171، ص 346
  185. نـهـج البلاغه ، صبحی صالح ، نامه 7، ص 367؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 13 و 14، ص 247
  186. فاضل مقداد، کنزالعرفان ، ج 1، ص 386 و 387
  187. قطب الدین راوندی ، آیات الاحکام ، ج 1، ص 363
  188. سید صادق روحانی ، فقه الصادق ، ج 13، ص 110
  189. وسایل الشیعه ، باب 26 از ابواب جهاد عدو، حدیث 3
  190. بـه هـرج و مـرج طـلبـی ((آنـارشـی )) گـفـتـه مـی شـود و یـکـی از عـوامـل بـرخـورد شـدیـد بـا ایـن گـروه و سـیـاسـی تـلقـی شـدن عـمـل آنـهـا هـمـیـن تـنـفـر عـمـومـی نـسـبـت بـه هـرج و مـرج اسـت . محمداسماعیل ، افراسیابی ، ص 345
  191. مـحـاربـه ، که جرم بر علیه امنیت جامعه می‌باشد، ((انما جزاء الذین یحاربون اللّه ))، آیه 33، سوره مائده
  192. رجوع شود به بحث محاربه در عنوان تروریسم
  193. کاشف الغطاء، ص 404
  194. محمدصالح ، جعفر الطالحی ، من الفقه السیاسی فی الاسلام ، ص 46
  195. محمدحسن ، مرعشی ، دیدگاهای نو در حقوق کیفری اسلام ، ص 67
  196. منتهی المطلب ، ج 2، ص 985
  197. جواهر الکلام ، ج 21، ص 46
  198. المنتهی المطلب ، ج 2، ص 983؛ تذکرة الفقهی ، ص 391
  199. ابن زهره ، غنیه النزوع الی علمی الاصول والفروع ، ص 200
  200. خلاف ، ج 5، ص 335
  201. کاشف الغطاء، کشف الغطاء، ص 404
  202. سـیـد عـلی ، خامنه‌ای ، سخنرانی در جمع دانشجویان دانشگاه امیرکبیر تهران ، اسفند ماه سال 1379
  203. بـر اسـاس نـظـر مـشـهـور فـقـهـا، حـاکـم مـی تـوانـد کـسـی را کـه بـا عـلم و عـمـد عمل حرامی انجام دهد و یا واجبی را ترک کند به مقدار مصلحت او را تعزیر کند
  204. حقوق جنائی اسلام ، ج 1 ص 141، پاورقی
  205. منتهی المطلب ، ج 2، ص 986
  206. عـلی اکـبـر غـفوری ، حقوق جزائی اسلام (ترجمه التشریع الجنائی الاسلامی )، ص 141
  207. المبسوط، ج 7، ص 269
  208. همان
  209. همان
  210. محمدابن ادریس ، الشافعی ، کتاب الا م ، ج 4، ص 218
  211. المبسوط، ج 7، ص 265
  212. تذکرة الفقها، ج 1، ص 254
  213. المبسوط، ص 271
  214. منتهی المطلب ، ج 2، ص 986
  215. منتهی المطلب ، ج 2، ص 986
  216. جواهر، ج 21، ص 328
  217. نهایه ، ص 296
  218. شهید ثانی ، مسالک الافهام ، ج 3، ص 92؛ شرح لمعه ، ج 1، ص 261
  219. ابن ادریس حلّی ، سرائر، ص 16
  220. جواهر، ج 21، ص 336
  221. محقق حلّی ، شرایع ، ج 1، ص 336
  222. المبسوط، ج 7، ص 271
  223. المنتهی المطلب ، ج 2، ص 987
  224. کشف الغطاء، ص 404
  225. حقوق جزایی اسلام ، ج 1، ص 142، پاورقی
  226. منتهی المطلب ، ج 2، ص 987 و 988
  227. تـذکـره الفـقـهـا، ج 1، ص 456؛ جـواهـر، ج 21، ص 328؛ سـرائر، ص 16؛ کـشـف الغطاء، ص 403
  228. کشف الغطاء، ص 404
  229. محمدحسن ، مرعشی ، دیدگاه‌های نو در حقوق کیفری اسلام ، ص 70 و 71
  230. التشریع الجنائی الاسلامی ، ج 2، ص 690
  231. تذکرة الفقها، ج 1، ص 456
  232. نهایه ، ص 296
  233. تحریر، ج 1، ص 155
  234. شرایع ، به نقل از جواهر، ج 21، ص 322
  235. جواهر، ج 21، ص 322
  236. جواهر الکلام ، ج 21، ص 347
  237. منتهی المطلب ، ج 2، ص 986
  238. تعبیر ((ما لم یحْوِها العسکر)) به همین معنی است که در کتب فقهای شیعه و سنی وارد شده است
  239. تعبیر ((ما حواها العسکر)) به این معنی است
  240. المـبسوط، ج 7، ص 266 و 267؛ سرائر، ص 16؛ التشریع الجنائی الاسلامی ، ج 2، ص 695؛ عبدالرحمن جزیری ، الفقه علی مذاهب الاربعه ، ج 5، ص 421
  241. سید مرتضی ، مسائل الناصریات ، الجوامع الفقیه ، ص 261
  242. سرائر، ج 2، ص 19
  243. شهید اوّل ، الدروس ، ص 164
  244. غنیه الزوع الجوامع الفقهیه ، ص 522
  245. سید مرتضی ، مسائل الناصریات ، ص 261
  246. سرائر، ج 2، ص 19
  247. همان
  248. شرایع ، ج 1، ص 385
  249. مختلف الشیعه ، ج 4، ص 462
  250. مختلف الشیعه ، ج 4، ص 462
  251. وسائل باب جهاد العدو و مایناسبه ، باب 25، حدیث 6 و 8
  252. وسائل ، باب 25 از ابواب جهاد العدو مایناسبه ، حدیث 3
  253. جواهر الکلام ، ج 21، ص 337
  254. مبسوط، ج 7، ص 266 و 267
  255. حـامد، رشید الجمیلی ، احکام البغات والمحاربین فی الشریعه والقانون ، ج 1، ص 271؛ عبدالقادر عوده ، حقوق جنائی اسلام ، ترجمه التشریع الجنائی ، ص ‍ 142
  256. مقدس اردبیلی ، مجمع الفائده والبرهان ، ج 7، ص 525 و 526
  257. خـالد، رشـید الجمیلی ، احکام البغاة والمحاربین فی الشریعه والقانون ، ج 1، ص 215 به بعد
  258. منتهی المطلب ، ج 2، ص 985
  259. جواهرالکلام ، ج 21، ص 342
  260. همان ، ص 334
  261. همان ، ص 342
  262. الخلاف ، ج 5، ص 344؛ تحریرالاحکام ، ج 1، ص 156
  263. همان
  264. منتهی المطلب ، ج 2، ص 984 و 985
  265. محمدبن ادریس ، شافعی ، کتاب الا م ، ج 4، ص 214
  266. قاضی ابن برّاج ، مهذّب ، ج 1، ص 326
  267. خالد، رشید الجمیلی ، احکام البغاة والمحاربین ، ج 1، ص 15 به بعد
  268. عبدالقادر، عوده ، التشریع الجنائی الاسلامی ، ج 1، ص 107 به بعد
  269. عبدالقادر، عوده ، التشریع الجنائی ، ج 1، ص 66
  270. حقوق جنائی اسلام ، ترجمه علی اکبر غفوری ، ص 92
  271. ابن منظور، لسان العرب ، ماده (ساس )
  272. مبانی اندیشه اسلامی ، مؤ سسه فرهنگی اندیشه ، ص 56
  273. سید صدرالدین ، القپانچی ، علم السیاسه ، ص 8
  274. سید محمد، اصغری ، بررسی تطبیقی جرم سیاسی ، ص 33
  275. سید جلال الدین ، مدنی ، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران ، ج 6، ص 332
  276. سـیـد محمد، هاشمی ، ((تحلیل جرایم سیاسی و مطبوعاتی ))، مجله تحقیقات حقوقی ، ش 10، ص 137
  277. مـاده 1 پـیش نویس پیشنهادی ، ((لایحه تعریف جرم سیاسی و نحوه رسیدگی به آن در محاکم دادگستری ))، تهیه شده توسط کمیسیون حقوق بشر اسلامی
  278. جرم سیاسی ، ص 27 (قانون مجازات اسلامی ماده 610)
  279. غلامرضا پیوندی ، پایان نامه کارشناسی ارشد، جرم سیاسی
  280. جرم سیاسی ، ص 27
  281. مصطفی ، العوجی ، القانون الجنائی العام ، ج 1، ص 233
  282. طه زاکی صافی ، المبادیه الاساسیه لقانون العقوبات اللبنانی ، ص 77 و 75، به نقل از پایان نامه جرم سیاسی ، نوشته غلامرضا پیوندی ، ص 91
  283. محمدصالح ولیدی ، حقوق جزای اختصاصی ، ج 3، ص 155
  284. خالد، رشید الجمیلی ، احکام البغاة و المحاربین ، دارالحریة للطباعة ، ج 1، ص 15، بغداد، سال 1977
  285. التشریع الجنائی الاسلامی ، ج 1، ص 100
  286. کشف الغطاء، ص 404، علامه حلی ، منتهی المطلب ، ج 2، ص 984
  287. جرم سیاسی ، پایان نامه کارشناسی ارشد، ص 126
  288. نظریه پیشنهادی کمیسیون حقوق بشر اسلامی
  289. راغب اصفهانی ، المفردات فی غریب القرآن ، ماده ((حرب ))
  290. الجُر، خلیل ، لاروس ، ماده ((حرب ))
  291. امام خمینی ، تحریر الوسیله کتاب الحدود، ج 2، ص 442
  292. محمد حسن نجفی ، جواهرالکلام ، ج 41، ص 564
  293. احمد فتحی بهسی ، الجرائم فی الفقه الاسلامی ، ص 67
  294. روائع البـیان ، ج 1، ص 551، عبدالرحمن الجزیری ، الفقه علی مذاهب الاربعه ، ج 5، ص 410
  295. عبد القادر عودة ، التشریع الجنائی الاسلامی ، ج 2، ص 640
  296. عبدالرحمن الجزیری ، الفقه علی المذاهب الاربعه ، ج 5، ص 411
  297. همان ، ص 409
  298. ناصر رسایی نیا، قانون مجازات اسلامی ، مجموعه قوانین و مقررات ، ص 94
  299. ترجمه مهدی الهی قمشه‌ای
  300. مجمع البیان ، ج 2، ص 291
  301. محمد حسین طباطبایی ، المیزان ، ج 5، ص 358
  302. (310)محمد بن عمر واقدی ، مغازی ، ترجمه مهدوی ، ج 2، ص 565
  303. محمد حسن طوسی ، تبیان ، ج 3، ص 504
  304. علامه محمدحسین طباطبایی ، المیزان ، ج 5، ص 354
  305. همان
  306. اءبـی بـکـر بـن احـمـد بـن علی الرازی ، الحیصاص الحنفی احکام القرآن ، ج 2، ص 406
  307. وسائل الشیعه ، ج 28، از وسائل 30 جلدی ، ابواب حد المحارب ، باب 2
  308. ((اهـل ریـبـه )) بـه معنی افراد شرور و سوء سابقه دار است که در بحث شروط به طور مفصل به آن اشاره خواهیم کرد
  309. وسائل الشیعه ، ج 28، ابواب حد المحارب باب 2
  310. یوسف صانعی ، تقریرات بحث
  311. عبدالقادر عوده ، التشریع الجنائی ، ج 2، ص 642
  312. علامه حلّی ، قواعدالاحکام ، ص 272
  313. فتحی بهنسی ، الجرائم فی الفقه الاسلامی ، ص 73
  314. الجرائم فی الفقه الاسلامی ، ص 71
  315. الجرائم فی الفقه الاسلامی ، ج 3، ص 505
  316. جواهرالکلام ، ج 41، ص 595
  317. وسائل الشیعه ، جلد 18، ص 534
  318. مجله فقه اهل بیت ، شماره 13، ص 76
  319. فاضل هندی ، کشف اللثام ، به نقل از جواهرالکلام ، ج 41، ص 564
  320. جواهرالکلام ، ج 41، ص 564
  321. تحریر الوسیله ، ج 2
  322. محمدحسن طوسی ، المبسوط، ج 8، ص 47
  323. تحریرالوسیله ، ج 2، ص 464
  324. عباسعلی عمید زنجانی ، حقوق اقلیتها، ص 188
  325. تحریر الاحکام ، ص 233، امام خمینی ، تحریرالوسیله ، ج 2، ص 492
  326. مـحـاربـه در حـقـوق کـیـفـری ایـران نـوشـتـه مـحـمـدجـعـفـر حـبـیـب زاده ، بـه نقل از المحلی ، ج 11، ص 303 و 307
  327. روائع البیان ، ج 1، ص 287
  328. جواهر الکلام ، ج 41، ص 564 و 565
  329. تحریر الوسیله ، ج 2، ص 442
  330. احمد سیاح ، فرهنگ بزرگ جامع‌ترین ، ماده ریب
  331. محمدحسن طوسی ، نهایة ، ص 720
  332. راوندی ، فقه القرآن ، ج 2، ص 387
  333. محمد بن نمعان ، مقنعه
  334. (342)وسائل الشیعه
  335. جواهر الکلام ، ج 41، ص 567
  336. تحریر الوسیله ، ج 2، ص 443
  337. فقه اهل بیت ، شماره 11 و 12، ص 19
  338. غـلامـعـلی امـیـری و غـلامـرضـا حـجـتـی اشـرفـی ، مـجـمـوعـه کامل قوانین و مقررات جزائی ، ماده 186 و 198، ص 464
  339. الارشاد، ج 27، ص 85
  340. الروضه البهیه ، ج 9، ص 290
  341. وسائل الشیعه ، ج 28، ابواب حد المحارب ، باب 2، ح 3 و 4
  342. همان ، باب 3، ح 1
  343. همان ، باب 2، ح 1
  344. همان ، ح 2
  345. وسائل الشیعه ، ج 18، ص 536، باب 1 از ابواب حد المحارب ح 9
  346. جواهر الکلام ، ج 41، ص 564
  347. مجموعه قوانین جزائی ، ج 2، ص 464
  348. جواهر الکلام ، ج 41، ص 570
  349. تحریر الوسیله ، ج 2، ص 492
  350. جواهر الکلام ، ج 41، ص 566
  351. قواعد الاحکام ، ج 1، ص 272
  352. جواهر الکلام ، ج 41، ص 566
  353. وسائل الشیعه ، باب 3، از اءبواب حد محارب ، حدیث 1
  354. یوسف صانعی ، تقریرات بحث
  355. از نویسنده کتاب
  356. قانون مجازات اسلامی ، ماده 183 و 184، مفهوم مخالف این ماده منظور است
  357. اشارة السبق ، ص 144
  358. ارشاد، ج 2، ص 185
  359. الینابیع الفقهیه ، ج 23، ص 431؛ قواعد الاحکام ، ج 1، ص 372.
  360. مجله فقه اهل بیت ، شماره 13، سال چهارم ، ص 65
  361. تحریر الوسیله ، ج 2، ص 443
  362. مفردات راغب ، ماده فسد
  363. تفسیر کبیر، ج 14، ص 133، ذیل آیه : ((لا تُفسِدوا فی الا رضَ بَعد اصلاحها))
  364. سوره بقره ، آیه 11
  365. تبیان ، ذیل همان آیه
  366. اعراف ، آیه 56
  367. مجمع البیان ، ذیل همان آیه
  368. مجله فقه اهل بیت ، شماره 12 ـ 11، سال چهارم ، ص 180 ـ 179
  369. محمد محمدی گیلانی ، حقوق کیفری در اسلام ، ص 229
  370. مجله فقه اهل بیت ، شماره 11 و 12 سال چهارم ، ص 195
  371. ر. ک ، فـصـل اول ، تعریف اصطلاحی محارب
  372. منبع مجموعه کامل قانون و مقررات جزائی
  373. علامه حلی مختلف الشیعه ، ج 9، ص 245 و 249
  374. همان
  375. ابن ادریس ، کتاب سرائر، ج 3، ص 512
  376. استفتای شماره 1633 (25 / 11 / 1362)
  377. نور محمّد صبری ، جرم سرقت در حقوق کیفری ایران و اسلام
  378. علی اصغر قربانی ، جرم شناسی و جرم یابی سرقت ، ص 51
  379. محمّد حسین نخعی ، جواهر الکلام ، ج 41، ص 488
  380. عبدالقادر عوده ، التشریع الجنائی ، جلد 2، صفحه 238
  381. غـلامـرضـا امـیـری ، مـجـازات هـای اسـلامـی ، مـجـمـوعـه کامل قوانین و مقررات جزائی جمهوری اسلامی ، چاپ 1368
  382. محمّد حبیب زاده ، محاربه در حقوق کیفری ایران ، ص 183
  383. نور محمّد صبری ، جرم سرقت در حقوق کیفری ایران و اسلام ، ص 223، پاورقی
  384. هاشم معروف الحسینی ، المسؤ لیت الجزائیه فی الفقه الجعفری
  385. سیاح فرهنگ بزرگ جامع نوین ، ماده اءمن
  386. عباس علی عمید زنجانی ، نقد سیاسی ، ج 3، از ص 428 به بعد
  387. نهج البلاغه ، خطبه 131، ص 189، ((صبحی صالح : فَیَاءمَنَ اَلمظلومون مِنْ عبادک ))
  388. اصول کافی ، ج 2، ص 273
  389. مائده (5)، آیه 33
  390. مـراجـعـه شـود بـه بـحـث ((شـرط قـصـد ارعـاب )) و ((شـرط مـسـلح بـودن )) کـه در فصل دوم گذشت
  391. غلامرضا امیری ، مجموعه کامل قوانین و مقررات جزائی جمهوری اسلامی و مجازات‌های اسلامی و منصور جهانگیر، مجموعه قوانین جزائی ماده 183، ج 2، ص 464، چاپ 1379
  392. مـحـمـّد اسماعیل افراسیابی ، حقوق جزای عمومی ، ج 1، ص 345 و علی محمدی ، ماهیت جرم سیاسی در حقوق موصوفه ، ص 76
  393. آندرو بوسار، بزهکاری بین المللی ، ترجمه نگار رخشانی ، ص 20
  394. مرتضی محسنی ، دوره حقوق جزای عمومی ، ج 2، ص 335
  395. آندرو بوسار، بزهکاری بین المللی ترجمه نگار رخشانی ، ص 22
  396. آندرو بوسار، بزهکاری بین المللی ترجمه نگار رخشانی ، ص 23
  397. محمدرضا زینلی ، جرم سیاسی و حقوق جزایی اسلام ، ص 161
  398. مجله فقه اهل بیت ، شماره 13 سال چهارم ، ص 71
  399. محمد اسمائیل افراسیابی ، حقوق جزای عمومی ، ج 1، ص 348
  400. عباسعلی عمید زنجانی ، فقه سیاسی ، ج 1، ص 575
  401. ـ مائده (5)، آیه 33: ((انما جزاء الذین یحاربون اللّه و رسوله و یسعون فی الا رض فساداً أ ن یُقَتِّلوا أ و یُصَلِّبوا))
  402. وسایل الشیعه ، ج 18، باب 1 از ابواب حد محارب
  403. وسایل الشیعه ، ج 18، باب 1 از ابواب حد محارب
  404. محمد حسن نجفی ، جواهر الکلام ، ج 41، ص 574
  405. امام خمینی ، تحریر الوسیله ، ج 2، مساءله 5، ص 493
  406. غلامرضا امیری ، مجموعه کامل قوانین و مقررات جزایی جمهوری اسلامی ، مجازات‌های اسلامی ، ص 34
  407. غافر 40، آیه 40
  408. بقره 2، آیه 194
  409. مائده 5، آیه 45
  410. محقق اردبیلی ، زبدة البیان ، ص 665
  411. محمد حسن نجفی ، جواهر الکلام ، ج 41، ص 581
  412. رسائل ، ج 18، باب 1، از ابواب حدّالمحارب ، ح 6
  413. ابن یعلی ، احکام السلطانیه ، ص 58
  414. انعام 5، آیه 164
  415. یوسف 12، آیه 79
  416. شیخ طوسی ، خلاف ، ج 2، کتاب قطاع الطریق الطریق ، مساءله 9
  417. امام خمینی ، تحریرالوسیله ، ج 2، ص 492
  418. عبدالقادر عوده ، التشریع الجنائی ، ج 2، ص 642 تا 640
  419. شیخ محمد رحمتی ، کتاب حدود و تعزیرات ، ج 2، ص 210
  420. امام خمینی ، تحریرالوسیله ، ج 2، ص 492
  421. همان ، مسئله 4
  422. غلامرضا امیری ، مجموعه کامل قوانین و مقررات جزایی ، مجازات اسلامی ، ص 34
  423. امام خمینی ، تحریر الوسیله ، ج 2، ص 492
  424. محمد حسن نجفی ، جواهر الکلام ، ج 41، ص 581؛ سید محمد موسوی بجنوردی ، فقه تطبیقی ، ج 1، ص 149
  425. غلامعلی امیری ، مجموعه قوانین و مقرارت جزایی
  426. غـلامـعـلی امـیـری و غـلامـرضـا حـجـتـی اشـرفـی ، مـجـازات اسـلامـی از مـجـمـوعـه کامل قوانین و مقررات جزائی ، ص 34
  427. مجموعه قوانین جزائی ، ج 2، ص 464
  428. غـلامـعـلی امـیـری و غـلامـرضـا حـجـتـی اشـرفـی ، مـجـازات اسـلامـی از مـجـمـوعـه کامل قوانین و مقررات جزایی
  429. تـوفـیـق عـلی وهـبـه ، جـرائم البـغـی فـی الشـریـفـه و القـانـون ، مـجـلة الازهـر، سال 45، ش 8، ص 714
  430. غلامرضا اشرفی ، مجموعه کامل قوانین و مقررات جزائی
  431. غـلامـعـلی امـیـری و غـلامـرضـا حـجـتـی اشـرفـی ، مـجـمـوعـه کـامـل قـوانـین و مقررات جزائی تا سال 1368، ص 67 و8 از ماده‌های 1 تا 15. قانون مجازات اسلامی ، تعزیرات
  432. جامع المسائل ، ج 2، ص 441، شماره 1164
  433. جزوه استفتائات در مسائل مختلف قضایی
  434. جزوه استفتائات ، 27 رمضان 1418
  435. جزوه استفتائات ، 4 / 7/ 78
  436. گروه استفتای مرکز تحقیقات فقهی امام خمینی (ره )، تاریخ 6 / 9 / 78
  437. همان ، 22 / 2 / 78
  438. همان ، 22 / 2 / 78
  439. همان ، 15 / 10 / 75
  440. همان ، 9 / 11 / 75
  441. گروه استفتای مرکز تحقیقات فقهی امام خمینی (ره )، تاریخ 17 / 10 / 75
  442. همان ، 17 / 10 / 75
  443. همان ، 20 / 6 / 76.
  444. همان ، 3 / 5 / 78
  445. گروه استفتای مرکز تحقیقات فقهی امام خمینی (ره )، تاریخ 15 / 7 / 78
  446. همان ، 20 / 6 / 78
  447. همان ، 27 / 6 / 78
  448. همان ، 31 / 4 / 78
  449. گروه استفتای مرکز تحقیقات فقهی امام خمینی (ره )، تاریخ 31 / 4 / 78
  450. همان ، 5 / 5 / 78
  451. همان ، 27 / 6 / 78
  452. همان ، 6 / 5 / 78
  453. همان ، 21 / 4 / 78
  454. جزوه مجموعه استفتائات ، ج 2، 4 / 8 / 72
  455. مجمع المسائل ، ج 3، ص 629، شماره 1849، 30 / 3 / 75
  456. همان ، ج 2، ص 443، مساءله 1166
  457. جزوه استفتائات ، 18 / 7 / 72، 23 ربیع الثانی ، 1414
  458. جزوه استفتائات در مسائل مختلف قضایی 7 / 6 / 58
  459. جامع المسائل ، ج 2، ص 454، مساءله 1187
  460. گـروه اسـتـفـتـای مـرکزتحقیقات فقهی امام خمینی (ره ) 30/8/78.[کتاب حدود معظم له ،مخطوط ص 60و61و79و80]
  461. گروه استفتای مرکز تحقیقات فقهی امام خمینی (ره )، مساءله 9.
  462. همان
  463. گروه استفتای مرکز تحقیقات فقهی امام خمینی (ره )، 9 / 11 / 75
  464. همان
  465. همان ، شماره 9، 17 / 10 / 75
  466. همان ، 20 / 6 / 76
  467. جزوه مجموعه استفتائات ، ج 2
  468. همان
  469. هزار و یک مساءله فقهی ، ص 271، شماره 850
  470. استفتائات ، ج 1، ص 346، مساءله 40
  471. استفتائات حضرت امام خمینی (ره )، ج 3، مساءله 973
  472. استفتائات حضرت امام خمینی (ره )، ج 3، مساءله 974
  473. رساله استفتائات ، ج 3، 1 / 1 / 67، 2 / شعبان / 1408
  474. استفتائات ملحق به رساله ، مساءله 16
  475. گروه استفتای مرکز تحقیقات فقهی امام خمینی (ره )، 30 / 8 / 78
  476. همان ، 7 / 7 / 78
  477. همان
  478. همان ، 18 / 12 / 75
  479. گروه استفتای مرکز تحقیقات فقهی امام خمینی (ره )، 26 / 12 / 77
  480. همان ، 16 / 4 /77
  481. همان
  482. موازین قضایی از دیدگاه امام خمینی (ره )، ص 166، مساءله 39
  483. مجموعه استفتائات (2)، 7 / 10 / 78
  484. مـجـمـع المـسـائل ، ج 3، ص 198، مـسـئله 36، 1 / 2 / 72، (29 شوال 1413)
  485. جزوه استفتائات در مسائل مختلف قضایی
  486. استفتائات ، ج 1، ص 346، مساءله 40، 27 ذیحجه 1419
  487. مجموعه استفتائات جدید، ص 360، ش م 1219، 78 / 8 / 26
  488. جزوه استفتائات در مسائل مختلف قضایی
  489. همان
  490. ماءخذ: جزوه مجموعه استفتائات 2، شماره مسئله 4، 7 / 10 / 78
  491. جامع المسائل ، ج 1، ص 533
  492. جامع المسائل ، ج 2، ص 443، شماره 1167
  493. استفتائات ، ج 1، ص 333، مساءله 6، 24 / 1 / 78
  494. مجموعه استفتائات جدید، ص 343، شماره 1161، 25 / 10 / 78
  495. مجموعه استفتائات جدید، ص 346، شماره مسأ له : 1171
  496. همان ، ص 359، شماره مساءله 1218.