کتابخانه:اوضاع طبیعی و انسانی قیامت از دیدگاه قرآن و حدیث

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
اوضاع طبیعی و انسانی قیامت از دیدگاه قرآن و حدیث
مشخصات کتاب
Ozaye tabii va ensaniye qiyamat-amin.jpg
نویسنده مهدی امین
زبان فارسی
ناشر موسسه نشر شهر
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر ۱۳۸۷
شابک ۹۷۸-۶۰۰-۵۲۲۱-۱۴-۵
دانلود PDF

مقاله

فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه تأییدیه آیةاللّه محمد یزدی رئیس شورایعالی مدیریت حوزه علمیه••• ۵ تأییدیه آیةاللّه مرتضــی مقتدائـی مدیریــت حــوزه علمیــه قــم••• ۶ تأییدیه آیةاللّه سیدعلی اصغر دستغیــب نماینـده خبرگان رهبری••• ۷ مقــدمــه نـاشــــر••• ۸ مقـدمــه مــؤلـــف••• ۱۲ فصل اول: وضعیت انسانی در روز محشر ••• ۱۷ ۳ ـ تاریکی زمیـن زایـــل می‌گردد••• ۲۹

قسمت اول: کیفیــت زنده کـردن مردگان••• ۱7

(408)
نمونــه عملی از نحــوه زنده کردن مــردگــان••• ۱۷

قسمت دوم: کلیاتی از آغاز و انجام قیامت••• ۲۶

الف: قیـــامـــت چگـــونـه آغـاز می‌شــــود••• ۲۶

۱ ـ با نفخــــه اول همــه می‌میرنـــد••• ۲۷ فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه ۲ ـ با نفخه دوم همه زنده می‌شوند••• ۲۸ ۳ ـ تاریکی زمیـن زایـــل می‌گردد••• ۲۹ ۴ ـ نامه‌های اعمال گشوده می‌شوند••• ۳۰ ۵ ـ گواهـــان احضــار می‌شونـــد••• ۳1 (409)
۶ ـ داوری‌واقعــی آغـاز می‌شــود••• ۳۱ ۷ ـ اعمال به صاحبانش رد می‌شود••• ۳۲

ب: احکــــام کیفــر اجـــرا مــی‌شـــــود ••• ۳۳

۱ ـ رانده‌شدن کفار بصورت گروهی به جهنم••• ۳۴ ۲ ـ اولیــــن سئــوال خـازنــــان جهنــــم••• ۳۴ فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه ۳ ـ دستــور دخـول از ابـواب جهنم••• ۳۵

ج: احکـــام پــــــاداش اجـــرا می‌شـــــود ••• ۳۶

۱ ـ ســوق داده شدن متقین بصورت گروهی به بهشت••• ۳7 (410)
۲ ـ صــــــدق وعـــده پروردگـــار••• ۳۸ ۳ ـ وراثــــــت زمیـــــن بهشــــت••• ۳۹ ۴ ـ اقامت و استفاده دلخواه ازبهشت••• ۴۰ ۵ ـ داوری‌بحق‌و حمد خدای سبحان••• ۴۱ اعــاده انســان بـه قبــــر و اخــراج از قبــر••• ۴۳

قسمت سوم : مشخصه‌هــای قیامـــت••• ۴۵

فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه مشخصه‌ها و معرفه‌های قیامت و روز حشر••• ۴۵ معرفه اول قیامت: روز جمع شدن تمام مردم (از اولین تا آخرین)••• ۴6 (411)
تفــاوت حساب روز قیامت با بازجوئی‌هــای بــرزخ یـا قبـــر••• ۴۹ معــرفــه دوم قیــامـــت : روز مشهـــــود••• ۵۲ نـــــوع دیــــــدن در روز قیــــامــــــت••• ۵۳ ظهــــور و بــروز اســـرار بــاطــن‌هـــا••• ۵۶ معــرفــه سـوم قیـامـــت : زمـان وقـــوع••• ۵۷ معرفــه چهـارم قیامـت: تکلم در روز قیامت••• ۵۷ چگـونگــــی تکلــم در روز قیــــامــــــت••• ۵۹ فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه ظهــور ملکات نفسانــی به جای تکلـم در قیامــت••• ۶2 (412)
روز شهادت گواهان (تکلم اضطراری و بی اختیار)••• ۶۶ معرفه پنجم قیامت: ظهور نتیجه اعمال انسان (پایان اختیار و عمل)••• ۶۷ روز قیــامـت، ظــرف جـزا(نــه ظــرف عمـــــل)••• ۶۹ معرفــه ششــم قیامــــت: سعــادت و شقـــاوت••• ۷۲ بهشـــت یا آتش در قیامــت (انتهای سیر انسانی)••• ۷۳ تــــدارک بـرای سفــر بــا سعـــادت آخـــــرت••• ۷۵ صــدای نفــس بـدبختــــان در آتــــش جـهنـم••• ۷۶ از معرفه‌های قیامـت: برطــرف شــدن تردیدهـــا••• ۷۷ فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه (413)
هرکــس آنچـه کـــرده می‌دانــد!••• ۷۹ کورشدگــــان و فراموش‌شدگـــان روز محشـــر••• ۸۲ اصنــاف ســـه گــانـــه مـــردم در روز محشـر••• ۸۷ خـــروج از قبـــر و فـــاش شدن نهــان انســان••• ۸۹ حــال فــزع کــل مـــوجــــودات••• ۹۰ موقفی از پنجاه مواقف روز قیامت••• ۹۴ قیــامـــت در ســـوره قیامــــت••• ۹۷ روزی که مؤمنیــن، استهزاگـران را نظاره می‌کنند!••• ۱۰۲ قطع ارتباط افراد و خانواده و نسب در روز قیامت••• ۱۰۴ فهــرسـت مطـالـب (414)
موضـوع صفحـه روزی که بت و بت پرست با هم محشور می‌شوند••• ۱۰۷ حشــر جمعـی مشـرکیـن و خـدایــان دروغیـــن••• ۱۱۱ روز بــی یـــار و بـــی یـــــاور••• ۱۱۳ حشر و ظهور مالکیت حقیقی الهی••• ۱۱۵ خلق‌قیامت ونفخ‌صور و کیفیت‌احضار و حشرعام••• ۱۱۷ نشــر و بازشدن طومــار مردگـان در پیشگاه‌الهی••• ۱۱۹

قسمـت چهارم: وضعیـت زنـــده‌شـدگـان••• ۱۲۱

بــازگشــت خــاک هر قالبــی به قالــب روح خود••• ۱۲۱ ورود بــه قیــامــت بـــا ســائـــق و شـاهـــــد••• ۱۲4 (415)
فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه کنــار رفتن پـرده غفلــت و تیزبیــن شدن دیدگان••• ۱۲۷ فرشتــه موکل تحویلش می‌دهـد!••• ۱۳۱ شــرح روزی کـه در صـــور دمیــــده می‌شــود!••• ۱۳۳ پـایـان سـرنـوشـــت انســانهـا••• ۱۴۳ فَتَعــالَــی اللّــهُ الْمَلِـــکُ الْحَــقُّ!••• ۱۴۵ رستاخیــز همه مردگان با آخریـــن نفخــه صور••• ۱۴۶ حال مردم در نفخه اول صور و در نفخه دوم صور••• ۱۴۸ کیفیت نـفـخ و دمیـدن در صــور••• ۱۵0 (416)
از قبرها با سرعت بیرون می‌آیند!••• ۱۵۳ فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه تلاطم انسانــی قبل از قیامت و نفــخ صور برای جمع شدن••• ۱۵۴ صحرای محشـر••• ۱۵۶ سؤال یوم حشر••• ۱۵۷ هــلاک شدگان در پیشگـاه خدا حاضر خواهند شد!••• ۱۶۰ ظهور دهشــت و اهوال غیر قابـل تصور در قیامت••• ۱۶۱ روز آزفـه، دلها از شدت ترس به گلوگاه می‌رســد!••• ۱۶۴ یَومَ‌التَّناد، روز فریادهای بلند و فرارهای بی‌فایده••• ۱۶6 (417)
شدت روز قیامت و ناتوانی مستکبریـن از سجده••• ۱۶۸ تـوصیــف روز قیامـــت و عـــذاب کفـــار در آن••• ۱۷۱ فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه روزی سخــت بــر کـافـران، روز نقــــر ناقـــور••• ۱۷۶ بطشه کبری! انتقام الهی••• ۱۷۷ حال انسان در روز قیامت••• ۱۸۰ حــــال جمعـــی مـــــردم در روز قیـــامـــــت••• ۱۸۵ احـوال متفـاوت انسـانها در وقوع صیحه آسمانی••• ۱۹۲ طامّه کبری - ضابطه‌سکونت در جهنم و سکونت در بهشت••• ۱۹5 (418)
مقــام پــــروردگــار و کســـی کــــه از آن بتــرســــد!••• ۱۹۹ روزی که چشم‌هــا خیره می‌شــود و عقل‌هـا زایل می‌گردد!••• ۲۰۰

قســمت پنجـم: رستـاخیـز ســایـر مـوجــودات••• ۲۰۲

فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه حشـر تمامـــی جنبندگــان روی زمیــن و پرندگـــان هوا••• ۲۰۲ ســؤالات و ابهامــات در حشر حیوانات••• ۲۰۷ اثبــات حشــر بــــرای حیـــوانــــات••• ۲۰۸ شباهت حشر حیوانات به حشر انسـان••• ۲۰۹ حشر آسمانها و زمین و آفتاب و مــاه و سنگهــا و غیـر آن••• ۲۰9 (419)
عــدم اثبـــات پیامبــر بـر غیـر انسان••• ۲۱۲ فصل دوم: تغییرات طبیعی و نشانه‌های ۵۸ گانه قیامت ••• ۲۱۴نشانه ۱۱ ـ بی‌صــاحـــب مانـــدن امـــوال••• ۲۲۴ سقــوط نظــــام دنیـا و نشانه‌های آن••• ۲۱۴ نشانه ۱ ـ محو شــدن نـور ستارگـــان••• ۲۱۶ فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه نشـانه ۲ ـ شکافته شدن آسمان••• ۲۱۶ نشانه ۳ ـ ریشه‌کن شدن کوه‌ها••• ۲۱۷ نشانه ۴ ـ حاضرشــدن انبیــاء••• ۲۱۷ زلزله عظیم - اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَیْ‌ءٌ عَظیمٌ••• ۲۱8 (420)
نشانه ۵ ـ وقــــــوع زلـــزلــه عظیـــــم••• ۲۲۰ نشانه ۶ - رهــــا کــــردن عـــزیـــــزان••• ۲۲۰ نشـانه ۷ ـ گیـج و دهشت زده شدن آدمهـا••• ۲۲۰ سقوط و انهدام و تلاطم در آسمانها و زمین••• ۲۲۲ نشانه ۸ ـ پیچیده و تاریک‌شدن خورشیــد••• ۲۲۳ فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه نشانه ۹ ـ سقـوط و تیـره‌شـدن ستارگـــان••• ۲۲۳ نشــانــه ۱۰ ـ راه افتــــادن کــــوههــــــا••• ۲۲۴ نشانه ۱۱ ـ بی‌صــاحـــب مانـــدن امـــوال••• ۲۲4 (421)
نشانه ۱۲ ـ محشـــور شـــدن وحــــــوش••• ۲۲۵ نشانه ۱۳ ـ آتـــــش شــــدن دریــــاهــــا••• ۲۲۶ نشانه ۱۴ ـ رسیدن نفــوس بــه زوج خــود••• ۲۲۷ نشانه ۱۵ ـ سؤال از دختران زنده بگـور شده••• ۲۲۸ نشانه ۱۶ ـ بــاز شــدن نامـه‌هـای اعمـــال••• ۲۲۹ نشانه ۱۷ ـ کنده‌شدن و پیچیده‌شدن آسمانها••• ۲۲۹ فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه نشــــانــــه ۱۸ ـ افـــروختـــه شـــــدن دوزخ••• ۲۳۰ نشانه ۱۹ ـ نــزدیــک شـدن بهشــت به اهــل آن••• ۲۳0 (422)
نشانه ۲۰ ـ پی بردن فرد به اعمال خود••• ۲۳۰ تغییرات شروع قیامت و نشانه‌های آن••• ۲۳۱ نشانه ۲۱ ـ منشق و منقاد شدن آسمان••• ۲۳۳ نشانه ۲۲ ـ گشادشدن‌زمین‌وبیرون‌ریختن‌مردگان••• ۲۳۴ بــه راه افتــادن کوههــا و نمــودار شدن زمیــن••• ۲۳۵ نشانه ۲۳ ـ برکنده‌شدن کوه‌ها و ظهـور افق زمین••• ۲۳۵ باز شــدن درهای آسمــان وسراب شدن کوههــا••• ۲۳۷ فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه نشانه ۲۴ ـ بـــازشـدن درهـــای آسمــــان••• ۲۳7 (423)
نشـانه ۲۵ ـ تلاشی و تبدیل کوه‌ها به سراب••• ۲۳۷ شـــرحــــی از تبـــدلات روز قیــامـــــت••• ۲۳۹ نشانه ۲۶ ـ تغییریافتن زمین و آسمان به‌شکل دیگر••• ۲۴۰ تخــــــت و همـــــوار شـــدن زمیـــــــن ••• ۲۴۳ نشانه ۲۷ ـ ذره ذره شدن کوه‌ها و تخت شدن زمیـن••• ۲۴۳ درهــم پیچیــده شــدن طومــار آسمانهــا••• ۲۴۴ نشانه ۲۸ ـ پیچیده‌شدن آسمان مانند طومار••• ۲۴۵ حــرکــت کـــوه‌هــــا مـاننــــد ابـــرهــا••• ۲۴۸ فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه (424)
نشانه ۲۹ ـ حرکت کوه‌ها چــون ابـرها••• ۲۴۹ آسمان چون مس گداخته، کوه‌ها چون پشم حلاجی شده!••• ۲۵۱ نشـانه ۳۰ ـ آسمان مثـل مس ذوب‌شده••• ۲۵۱ نشانه ۳۱ ـ کوه‌هامثل پشم حلاجی‌شده••• ۲۵۲ نشانه ۳۲ ـ خسـوف و تاریـک‌شدن ماه••• ۲۵۳ نشانه ۳۳ ـ جمــع‌شـــدن مــاه و خورشیـــد بــا هــم••• ۲۵۴ روزی که آسمــان دودی آشکار بیاورد!••• ۲۵۵ نشــانــه ۳۴ ـ دود آوردن آسمــــــان••• ۲۵۵ فهــرسـت مطـالـب (425)
موضـوع صفحـه تاریکــــی زمــیــن زایــــل گــــردد!••• ۲۵۶ نشـانـه ۳۵ ـ روشن شـدن زمین با نـور پروردگـار••• ۲۵۶ در چنین روزی قیامــت بپــا می‌شـود!••• ۲۵۸ نشانه ۳۶ ـ دمیـده شـــدن در صـــور••• ۲۶۰ نشانه ۳۷ ـ کوبیده‌شدن زمین و کوه‌ها••• ۲۶۰ نشانه ۳۸ ـ منشق و واهی شدن آسمان••• ۲۶۱ نشانه ۳۹ ـ ظاهر شدن ملائکه و عرش برای انسانها••• ۲۶۱ نشانه ۴۰ ـ فاش‌شدن عقاید و اعمال انسان برای خدا••• ۲۶۲ زمیـــن همـوار قیامت، محل استقرار همــه مردگـان••• ۲۶3 (426)
فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه نشانه ۴۱ ـ قرارگرفتــن همه مردگــان در روی زمیــن••• ۲۶۴ حــــــوادث آغـــــــاز واقعــــــــه••• ۲۶۵ نشانه ۴۲ ـ زیرو رو شدن نظام عالـم••• ۲۶۸ نشانه ۴۳ ـ تکــان خــوردن زمیــن بــا زلزله عظیــم••• ۲۶۹ نشانه ۴۴ ـ آرد شدن کوه‌ها و پراکنده شدن آنها در هوا••• ۲۷۰ وقتــی که آسمـان بشکافـد و ستارگان فـرو ریزنـــد!••• ۲۷۰ نشانه ۴۵ ـ انفطار و پاره‌شدن آسمان••• ۲۷۱ نشانه ۴۶ ـ درهم شــدن ستارگان و خروج آنها از مدار••• ۲۷2 (427)
نشانه ۴۷ ـ متصل و مخلــوط شدن دریـاهــا بـا هــم••• ۲۷۲ فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه نشانه ۴۸ ـ منقلب‌شــدن خاک قبرهــا و ظاهرشدن مردگان••• ۲۷۳ زمین‌را چه رخ‌داده‌که چنین می‌لرزد؟••• ۲۷۴ نشانه ۴۹ ـ زلزله‌هــای پی‌درپی زمیــن و خروج اثقــال آن••• ۲۷۵ نشانه ۵۰ ـ سخــن گفتن زمین از حوادث واقــع در روی آن••• ۲۷۶ نشانه ۵۱ ـ متمایز شــدن افراد برای دیــدن اعمــال خـــود••• ۲۷۷ حادثــه کوبنــده و میــزان اعمــال••• ۲۷۸ نشانه ۵۲ ـ پراکنــده شدن مـردم ماننــد ملـــخ روی زمین••• ۲۸1 (428)
نشانه ۵۳ ـ متلاشی‌شدن کوه‌ها چون پشم رنگارنگ حلاجی••• ۲۸۲ روزی که جــوان را پیــر مــی‌کنــد!••• ۲۸۶ فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه نشانه ۵۴ ـ تبدیل‌شدن کوه‌ها به تل ماسه••• ۲۸۶ نشانه ۵۵ ـ انفطار و شکافته شدن آسمان••• ۲۸۷ بطشــــــه کــبـــــری••• ۲۸۸ شکافته شــدن آسمــان و آمـدن ملائکــه••• ۲۸۹ نشانه ۵۶ ـ شکـافتــه شــدن آسمــان با ابرهــا و نزول ملائکــه••• ۲۹۰ صیحه شدید روز قیامت••• ۲۹2 (429)
نشانه ۵۷ ـ آمــدن صیحــه شدید و فــرار انسان از اقربــای خود••• ۲۹۲ وقوع راجفه و رادفــــه••• ۲۹۴ نشانه ۵۸ ـ وقوع راجفه و رادفه - زلزله وحشتناک و صیحه عظیم••• ۲۹۴ فهــرسـت مطـالـب موضـوع صفحـه فصل سوم: یَــوْمُ الْفِصْـــل، روز میقات جمعــی ••• ۲۹۶ یَوْمُ الْفَصْل،روز میقات انسانها از اولین تا آخـرین••• ۲۹۶ یَـــوْمُ الْــفَصْــل، میـقات و وعــده گـــاه خــلـق••• ۲۹۸ یَوْمُ الْفَصْل و کمینگـاه بـودن جهنـم••• ۳۰۰ یَـوْمُ الْفَصْـل و بهشــت‌رستـگــاران••• ۳۰5 (430)
یَوْمُ الْفَصْل و ربوبیت عمومی رحمان••• ۳۰۷ یَوْمُ الْفَصْل، خیزش و صـف بنــدی روح و ملائکه••• ۳۱۱ یَـــوْمُ الْــفَصـْل، ذلِـــکَ الْــیَـــــوْمُ الْـــحَـــــقُّ••• ۳۱۳ تمتع مجرمین در دنیا و عذابشــان در یَوْمُ الْفَصْل••• ۳۱۶ مجموعه تفسیر المیزان با حمایت مؤسسه عترت فاطمی چاپ و منتشر شده است که بدین وسیله از مدیران و کارکنان مؤسسه یاد شده تشکر و قدردانی می‌شود.
مؤسسه قرآنی تفسیر جوان (۴۳ تقدیم به اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ رَسُـولِ اللّـهِ وَ خاتَـمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاْئِمَّةِ التِّسْعَةِ الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْ‌وُلْدِ الْحُسَیْنِ لاسِیَّما بَقِیَّـــةِ‌اللّهِ فِی‌الاْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ الاْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ ، الْحُجَّةِ‌بْنِ‌الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ الاْوْلِیاءِوَیامُذِلَ‌الاْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُ‌الْمُتَّصِلُ‌بَیْنَ‌الاْرْضِ‌وَالسَّماءِقَدْمَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّـــرَّ فی غَیْبَتِـــکَ وَ فِراقِـــکَ وَ جِئْنـا بِبِضاعَـةٍ (6)
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ متن تأئیدیه حضرت آیةاللّه محمد یزدی رییس دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری و رییس شورایعالی مدیریت حوزه علمیه بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم قرآن کریم این بزرگ‌ترین هدیه آسمانی و عالی‌ترین چراغ هدایت که خداوند عالم به وسیله آخرین پیامبرش برای بشریت فروفرستاده است؛ همواره انسان‌ها را دستگیری و راهنمایی نموده و می‌نماید. این انسان‌ها هستند که به هر مقدار بیشتر با این نور و رحمت ارتباط برقرار کنند بیشتر بهره می‌گیرند. ارتباط انسان‌ها با قرآن کریم با خواندن، اندیشیدن، (7)
فهمیدن، شناختن اهداف آن شکل می‌گیرد. تلاوت، تفکر، دریافت و عمل انسان‌ها به دستورالعمل‌های آن، سطوح مختلف دارد. کارهایی که برای تسهیل و روان و آسان کردن این ارتباط انجام می‌گیرد هرکدام به نوبه خود ارزشمند است. کارهای گوناگونی که دانشمند محترم جناب آقای دکتر بیستونی برای نسل جوان در جهت این خدمت بزرگ و امکان ارتباط بهتر نسل‌جوان با قرآن انجام‌داده‌اند؛ همگی قابل تقدیر و تشکر و احترام است. به علاقه‌مندان بخصوص جوانان توصیه می‌کنم که از این آثار بهره‌مند شوند.
توفیقات بیش از پیش ایشان را از خداوند متعال خواهانم.
محمد یزدی رییس دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری ۱/۲/۱۳۸۸ متن تائیدیه حضرت آیةاللّه مرتضی مقتدایی
بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم توفیق نصیب گردید از مؤسسه قــرآنی تفسیر جوان بازدید داشته باشم و مواجه شدم با یک باغستان گسترده پرگل و متنوع که به‌طور یقین از معجزات قرآن است که این ابتکارات و روش‌های نو و جالب را به ذهن یک نفر که باید مورد عنایت ویژه قرار گرفته باشد القاء نماید تا بتواند در سطح گسترده کودکان و جوانان و نوجوانان و غیرهم را با قرآن‌مجید مأنوس به‌طوری‌که مفاهیم بلند و باارزش قرآن در وجود آنها نقش بسته و روش آنها را الهی و قرآنی نماید و آن برادر بزرگوار جناب آقای دکتر محمد بیستونی است که این توفیق نصیب ایشان گردیده و ذخیره عظیم و باقیات الصالحات جاری برای آخرت ایشان هست. به امید این که همه اقدامات با خلوص قرین و مورد توجه ویژه حضرت بقیت‌اللّه‌الاعظم ارواحنافداه باشد.
مرتضی مقتدایی به تاریخ یوم شنبه پنجم ماه مبارک رمضان‌المبارک ۱۴۲7
متن‌تأییدیه حضرت آیةاللّه‌سیدعلی‌اصغردستغیبنماینده محترم‌خبرگان‌رهبری‌دراستان‌فارس بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم «وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیانا لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ» [۱]
تفسیر المیزان گنجینه گرانبهائی است که به مقتضای این کریمه قرآنی حاوی جمیع موضوعات و عناوین مطرح در زندگی انسان‌ها می‌باشد. تنظیم موضوعی این مجموعه نفیس اولاً موجب آن است که هرکس عنوان و موضوع مدّنظر خویش را به سادگی پیدا کند و ثانیا زمینه مناسبی در راستای تحقیقات موضوعی برای پژوهشگران و اندیشمندان جوان حوزه و دانشگاه خواهد بود.
این توفیق نیز در ادامه برنامه‌های مؤسسه قرآنی تفسیر جوان در تنظیم و نشر آثار
قرآنی مفسّرین بزرگ و نامی در طول تاریخ اسلام، نصیب برادر ارزشمندم جناب آقای دکتر محمد بیستونی و گروهی از همکاران قرآن‌پژوه ایشان گردیده است. امیدوارم همچنــان از توفیقــات و تأییــدات الهی برخــوردار باشنـد.
سیدعلی اصغر دستغیب ۲۸/۹/۸۶ مقدمه ناشر براساس پژوهشی که در مؤسسه قرآنی تفسیر جوان انجام شده، از صدر اسلام تاکنون حدود ۰۰۰/۱۰ نوع تفسیر قرآن کریم منتشر گردیده است که بیش از ۹۰٪ آنها به دلیل پرحجم بودن صفحات، عدم اعرابگذاری کامل آیات و روایات و کلمات عربی، نثر و نگارش تخصصی و پیچیده، قطع بزرگ کتاب و... صرفا برای «متخصصین و علاقمندان حرفه‌ای»


کاربرد داشته و افراد عادی جامعه به ویژه «جوانان عزیز» آنچنان که شــایستــه است نمی‌تـوانند از این قبیل تفاسیر به راحتی استفاده کنند.
مؤسسه قرآنی تفسیر جوان ۱۵ سال برای ساده‌سازی و ارائه تفسیر موضوعی و کاربردی در کنار تفسیرترتیبی تلاش‌های گسترده‌ای را آغاز نموده است که چاپ و انتشار تفسیر جوان (خلاصه ۳۰ جلدی تفسیر نمونه، قطع جیبی) و تفسیر نوجوان (۳۰ جلدی، قطع جیبی کوچک) و بیش از یکصد تفسیر موضوعی دیگر نظیر باستان‌شناسی قرآن کریم، رنگ‌شناسی، شیطان‌شناسی، هنرهای دستی، ملکه گمشده و شیطانی همراه، موسیقی، تفاسیـر گرافیکی و... بخشــی از خروجی‌هــای منتشــر شده در همیــن راستــا می‌باشــد.
کتابی که ما و شما اکنون در محـضر نـورانی آن هستیـم حـاصـل تــلاش ۳۰ ســاله «استادارجمند جناب آقای‌سیدمهدی‌امین» می‌باشد.ایشان تمامی مجلدات تفسیرالمیزان را به مقدمه ناشر (13)
دقــت مطــالعه کــرده و پس از فیش برداری، مطالب را «بدون هیچ گونه دخل و تصرف در متن تفسیر» در هفتاد عنوان موضوعی تفکیک و برای نخستین بار «مجموعه ۷۰ جلدی تفسیر موضوعی المیزان» را تــدویــن نمــوده کــه هـم به صورت تک موضوعی و هم به شکل دوره‌ای برای جـوانـان عزیز قـابــل استفاده کاربردی‌است.
«تفسیر المیزان» به گفته شهید آیة اللّه مطهری (ره) «بهترین تفسیری است که در میان شیعه و سنی از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است». «المیزان» یکی از بزرگ‌ترین آثار علمی علامه طباطبائی (ره)، و از مهم‌ترین تفاسیر جهان اسلام و به حق در نوع خود کم‌نظیر و مایه مباهات و افتخار شیعه است. پس از تفسیر تبیان شیخ طوسی (م ۴۶۰ ه) و مجمع‌البیان شیخ طبرسی (م ۵۴۸ ه) بزرگ‌ترین و جامع‌ترین تفسیر شیعی و از نظر قوّت علمی و مطلوبیت روش تفسیری، بی‌نظیر است. ویژگی مهم این تفسیر به‌کارگیری تفسیر قرآن به (۱۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت قرآن و روش عقلــی و استــدلالی اســت. ایــن روش در کــار مفسّــر تنها در کنار هم‌گذاشتن آیات برای درک معنای واژه خلاصه نمی‌شود، بلکه موضوعات مشابه و مشتــرک در سوره‌های مختلف را کنار یکدیگر قرار می‌دهد، تحلیل و مقایسه می‌کند و برای درک پیام آیه به شیوه تدبّری و اجتهادی تـوسل می‌جوید.
یکی از ابعاد چشمگیر المیزان، جامعه‌گرایی تفسیر است. بی‌گمان این خصیصه از اندیشه و گرایش‌های اجتماعی علامه طباطبائی (ره) برخاسته است و لذا به مباحثی چون حکومت، آزادی، عدالت اجتماعی، نظم اجتماعی، مشکلات امّت اسلامی، علل عقب ماندگی مسلمانان، حقوق زن و پاسخ به شبهات مارکسیسم و ده‌ها موضوع روز، روی آورده و به‌طورعمیـق مورد بحث و بررسی قرارداده است.
شیوه مرحوم علاّمه به‌این شرح است که در آغاز، چندآیه از یک‌سوره را می‌آورد و آیه، آیه، مقدمه ناشر (15)
نکات لُغوی و بیانی‌آن‌را شرح می‌دهد و پس از آن، تحت عنوان بیان آیات که شامل مباحث موضوعی است به تشریح آن می‌پردازد.
ولــی متــأسفــانه قــدر و ارزش این تفسیر در میان نسل جوان ناشناخته مانده است و بنده در جلسات فــراوانــی که با دانشجـویان یا دانش‌آموزان داشته‌ام همواره نیاز فراوان آنها را به این تفسیر دریــافتــه‌ام و به همین دلیل نسبت به همکاری با جنــاب آقــای سیدمهدی امیــن اقــدام نمــــــوده‌ام.
امیــدوارم ایـــن قبیــل تــلاش‌هــای قــرآنــی مــا و شمــا بــرای روزی ذخیــره شــود کــه بــه جــز اعمــال و نیــات خـالصـانه، هیـچ چیـز دیگـری کـارسـاز نخواهد بود.
دکتر محمد بیستونی (۱۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت رئیس مؤسسه قرآنی تفسیر جوان تهران ـ تابستان ۱۳۸۸ مقدمه ناشر (17)
مقـدمـه مـؤلـف اِنَّـــهُ لَقُـــــرْآنٌ کَـــریــمٌ فـــی کِتــــابٍ مَکْنُـــــونٍ لا یَمَسُّـــهُ اِلاَّ الْمُطَهَّـــروُنَ این قـرآنـی اســت کــریــم در کتـــــابـــی مکنــــــون که جز دست پــاکــان و فهـم خاصان بدان نرسد!
(۷۷ ـ ۷۹/ واقعه)
این کتاب به منزله یک «کتاب مرجع» یافرهنگ معارف قرآن است که از «تفسیر المیزان» انتخـاب و تلخیــص، و بر حسب موضوع طبقه‌بندی شده است.
(18)
در تقسیم‌بندی به عمل آمده از موضوعات قرآن کریم قریب ۷۰ عنوان مستقل به دست آمد. هر یک از این موضوعات اصلی، عنوان مستقلی برای تهیه یک کتاب در نظر گرفته شد. هر کتاب در داخل خود به چندین فصل یا عنوان فرعی تقسیم گردید. هر فصل نیز به سرفصل‌هایی تقسیم شد. در این سرفصل‌ها آیات و مفاهیم قرآنی از متن تفسیـر المیــزان انتخــاب و پس از تلخیص، به روال منطقی، طبقه‌بندی و درج گردید، به طوری که خواننده جوان و محقق ما با مطالعه این مطالب کوتاه وارد جهان شگفت‌انگیز آیات و معارف قرآن عظیم گردد. در پایان کار، مجموع این معارف به قریب ۵ هزار عنوان یا سرفصل بالغ گردید.
از لحــاظ زمــانی: کار انتخاب مطالب و فیش‌برداری و تلخیص و نگارش، از مقدمه مؤلف (19)
اواخــر ســال ۱۳۵۷ شــروع و حــدود ۳۰ ســال دوام داشتــه، و با توفیق الهی در لیالی مبــارکه قدر سال ۱۳۸۵پایان پذیرفتــه و آمــاده چــاپ و نشــر گـردیـده است.
هــدف از تهیه این مجموعــه و نوع طبقه‌بندی مطالب در آن، تسهیل مراجعه به شرح و تفسیر آیات و معارف قرآن شریف، از جانب علاقمندان علوم قرآنی، مخصوصا محققین جوان است که بتوانند اطلاعات خود را از طریق بیان مفسری بزرگ چون علامه فقید آیة اللّه طباطبایی دریافت کنند، و برای هر سؤال پاسخی مشخص و روشــن داشتـــه باشنــد.
سال‌های طولانی، مطالب متعدد و متنوع دربارهٔ مفاهیم قرآن شریف می‌آموختیم اما وقتی در مقابل یک سؤال دربارهٔ معارف و شرایع دین‌مان قرار می‌گرفتیم، یک جواب مدون و مشخص نداشتیم بلکه به اندازه مطالب متعدد و متنوعی که شنیده بودیم باید (۲۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت جواب می‌دادیم. زمانی که تفسیر المیزان علامه طباطبایی، قدس‌اللّه سرّه الشریف، ترجمه شد و در دسترس جامعه مسلمان ایرانی قرار گرفت، این مشکل حل شد و جوابی را که لازم بود می‌توانستیم از متن خود قرآن، با تفسیر روشن و قابل اعتمادِ فردی که به اسرار مکنون دست یافته بود، بدهیم. اما آنچه مشکل می‌نمود گشتن و پیدا کردن آن جواب از لابلای چهل (یا بیست) جلد ترجمه فارسی این تفسیر گرانمایه بود. لذا این ضرورت احساس شد که مطالب به صورت موضوعی طبقه‌بندی و خلاصه شود و در قالب یک دائرةالمعــارف در دستــرس همه دین‌دوستان قرارگیرد. این همان انگیزه‌ای بـود کـه مـوجب تهیه این مجلــدات گــردید.
بدیهی است این مجلدات شامل تمامی جزئیات سوره‌ها و آیات الهی قرآن نمی‌شود، بلکه سعی شده مطالبی انتخاب شود که در تفسیر آیات و مفاهیم قرآنی، علامه بزرگوار به شرح و بسط و تفهیم مطلب پرداخته است.
مقدمه مؤلف (21)
اصــول این مطالب باتوضیح و تفصیل در «تفسیر المیزان» موجود است که خواننده می‌تواند برای پی‌گیــری آن‌ها به خود المیــزان مراجعه نماید. برای این منظور مستنــد هر مطلب با ذکــر شماره مجلــد و شماره صفحــه مربوطــه و آیه مورد استنــاد در هر مطلب قید گردیده است.
ذکراین‌نکته لازم‌است که چون‌ترجمه‌تفسیرالمیزان به‌صورت دومجموعه ۲۰ جلدی و ۴۰جلدی منتشرشده بهتراست درصورت نیازبه‌مراجعه به‌ترجمه المیزان، بر اساس ترتیب عددی آیات قرآن به سراغ جلد موردنظر خود، صرف‌نظراز تعداد مجلدات بروید.
و مقدر بود که کار نشر چنین مجموعه آسمانی در مؤسسه‌ای انجام گیرد که با هــدف نشــر معــارف قــرآن شــریـف، به صورت تفسیر، مختص نسل جوان، (۲۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت تأسیس شده باشد، و استاد مسلّم، جنــاب آقـای دکتـر محمــد بیستونی، اصلاح و تنقیــح و نظــارت همــه‌جــانبـه بر این مجمــوعه قـرآنی شریف را به عهــده گیــرد.
مؤسسه قرآنی تفسیر جوان با ابتکار و سلیقه نوین، و به منظور تسهیل در رساندن پیام آسمانی قرآن مجید به نسل جوان، مطالب قرآنی را به صورت کتاب‌هایی در قطع جیبــی منتشــر می‌کنــد. ایــن ابتکــار در نشــر همیــن مجلــدات نیــز به کار رفته، تــا مطــالعــه آن در هــر شــرایــط زمــانــی و مکــانی، برای جــوانان مشتاق فرهنگ الهی قرآن شریف، ساده و آسان گردد...
و ما همه بندگانی هستیم هر یک حامل وظیفه تعیین شده از جانب دوست، و آنچه انجــام شــده و می‌شـود، همه از جانب اوست !
و صلوات خدا بر محمّد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وآله و خاندان جلیلش باد که نخستین حاملان این مقدمه مؤلف (23)
وظیفه الهی بودند، و بر علامه فقید آیةاللّه طباطبایی و اجداد او، و بر همه وظیفه‌داران این مجموعه شریف و آباء و اجدادشان باد، که مسلمان شایسته‌ای بودند و ما را نیز در مسیــر شنــاخت اسـلام واقعی پرورش دادنـد!
لیله قدر سال ۱۳۸۵ سید مهدی حبیبی امین (۲۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت فصل اول:وضعیت انسانی در روز محشر قسمـت اول: کیفیت زنده کردن مردگان نمونه عملی از نحوه زنده کردن مردگان «وَ اِذْ قالَ اِبْراهیـمُ رَبِّ اَرِنی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتی قالَ اَوَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی قالَ فَخُـذْ اَرْبَعَـةً مِـنَ الطَّیْـرِ فَصُـرْهُـنَّ اِلَیْکَ ثُـمَّ اجْعَلْ (25)
عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتینَکَ سَعْیا وَ اعْلَمْ اَنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ،» «و بیاد آور آن زمان را که ابراهیم گفت: پروردگارا نشانم بده که چگونه مردگان را زنده می‌کنی؟ فرمود مگر ایمان نداری؟ عرض کرد، چرا! ولی می‌خواهم قلبم آرامش یابد، فرمود: پس چهار مرغ بگیر و قطعه قطعه کن و هر قسمتی از آن را برسرکوهی بگذار آن‌گاه یک‌یک آن‌ها را صدا بزن، خواهی دید که با شتاب نزد تو می‌آیند و بدان که خدا مقتدری شکست‌ناپذیر و محکم‌کار است!» (۲۶۰ / بقره)
آیه شریفه دلالت می‌کند بر اینکه ابراهیم علیه‌السلام درخواست کرده بود که خدا کیفیت احیا و زنده کردن را به او نشان دهد، نه اصل احیا را .
یعنــی، سئوال از کیفیــت افاضه(۱) حیــات بر مردگــان کرده و این که خدا با ۱- فیض رسانیده، بهره‌برداری. فرهنگ فارسی معین (۲۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت اجزای آن مرده چه می‌کنــد که زنده می‌شونــد؟ و این به عبارتی همان است که خدای سبحــان آن را ملکــوت اشیاء خوانـده و فــرمــوده:
«اِنَّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَشَیْئا اَنْ‌یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ فَسُبْحانَ الَّذی بِیَدِه مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ!» «امر او هر گاه چیزی را بخواهد ایجاد کند تنها به این است که به آن بگوید: باش و او موجودشود، پس منزه‌است خدائی که ملکوت هر چیزی به‌دست‌اوست!» (۸۲و۸۳/یس)
ابراهیم علیه‌السلام تقاضا نکرد که می‌خواهم ببینم اجزای مردگان چگونه حیات را می‌پذیرنــد و دوباره زنــده می‌شوند، بلکه تقاضای ایــن را کرد که می‌خواهم فعل تو کیفیت زنده کردن مردگان (27)
را ببینم که چگونه مردگــان را زنده می‌کنی و این تقاضا، تقاضای امر محسوس نیست، هر چنــد که منفــک و جدا از محســوس هم نمی‌باشــد، چون اجزائی که حیات را می‌پذیرنــد مادی و محسوسند و لیکن همانطور که گفتیم تقاضــای آنجناب تقاضای مشاهده فعل خدا است که امری است نامحسوس، پس در حقیقت ابراهیم علیه‌السلام درخــواســت حـــق‌الیقیــــن کــرده‌اســـت .
خدای تعالی در جواب آن حضرت فرمود:
«قــالَ فَخُــذْ اَرْبَعَــةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ اِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَــلٍ مِنْهُّـنَّ جُـزْءا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتینَکَ سَعْیـا...،» «گفت: چهار پرنده برگیر و نزد خویش پاره پاره کن، سپس بر هر کوهی پاره‌ای از (۲۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت آنها بگــذار و نــدایشــان کــن، کــه دوان سـوی تـو آینـد...!» (۲۶۰ / بقره)
این قصه آنطور که در ابتداء به نظر می‌رسد، یک داستان ساده نیست، اگر به این سادگی‌ها بود، کافی بود که خود خدای تعالی مرده‌ای را (هر چه باشد، چه مرغ و چه حیوانی دیگر،) پیش روی ابراهیم علیه‌السلام زنده کند و زائد بر این، کار لغو بیهوده‌ای باشد، در حـالـی کـه قطعـا چنیـن نیسـت و مـا مـی‌بینیـم قیـودی و خصـوصیــاتـی زائــد بر اصل معنا در ایـن کـلام اخــذ شـده است،مثـلاً قیـد شـده :
۱ ـ آن مرده‌ای که می‌خواهد زنده‌اش کند مرغ باشـد.
۲ ـ مــرغ خـاصـی و بـه عــدد خــاصـی بـاشـــــد.
۳ ـ مرغها زنده‌باشند و خودابراهیم علیه‌السلام آنهارابکشد.
۴ ـ باید آنهارابه‌هم مخلوط کند، بطوریکه اجـزای بدن آنها به‌هم‌آمیخته گردنـد.
کیفیت زنده کردن مردگان (29)
۵ ـ بــایــد گــوشتهـای درهـم شـده را چهــار قسمت کنــد و هر قسمتــی را در محلــی دور از قسمت‌هــای دیگر بگذارد، مثـلاً هـر یـک را بـر قلـه کـوهـی بگــذارد .
۶ ـ عمــل زنــده کــردن بــه دســت خــود ابراهیــم انجــام شــود، ابراهیمــی کـه خــودش درخــواسـت کـرده بـــود .
۷ ـ با دعا و صدا کردن آن جناب زنده شوند.
۸ ـ هــر چهـار مـرغ نـزدش حـاضر گردند .
این خصوصیات زائد بر اصل قصه، بطـور مسلـم در معنـائی کـه مـورد نظـر بـوده و خــدای تعـالی مـی‌خواستــه بـه ابـراهیم علیه‌السلام بفهمـانـد، دخـالت داشتـه است.
نکته اول : گفتار ابراهیم علیه‌السلام اقتضا می‌کرد که خدای تعالی عمل احیا را به دست (۳۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت خود آن جناب اجرا کند، لذا می‌فرماید: چهار مرغ بگیر و سپس آنها را به دست خود ذبح کن و بعد بر سر هر کوهی قسمتی از آن بگذار، که در این سه جمله و در جمله «سپس آنها را بخوان» مطلب به صیغه امر آمده و در آیه «یَأْتینَکَ سَعْیا» خدای تعالی دویدن مرغان، به سوی ابراهیم علیه‌السلام را که همان زنده شدن‌مرغان است مرتبط و متفرع بر دعوت او کرده، پس معلوم می‌شود آن سببی که حیات را به مـرده‌ای کـه قرار است زنده شود، افاضه می‌کند، همان دعوت ابراهیم علیه‌السلام است، با اینکه ما می‌دانیم که هیچ زنده شدن و احیائی بـدون امر خدای تعالی نیست، پس معلوم می‌شود که دعوت ابراهیم علیه‌السلام به امر خدا، به نحوی متصل به امر خدا بوده که گوئی زنده شدن مرغان هم از ناحیه امر خدا بــوده و هم از ناحیه دعــوت او و اینجا بود که ابراهیم علیه‌السلام کیفیت زنده شدن مرغان یعنی افــاضه حیـــات از طرف خــدا بـه آن مردگان را مشاهده کرد.
کیفیت زنده کردن مردگان (31)
اما نکته دوم، در کلمه «مَوْتی» است، از این کلمه فهمیده می‌شود که کثرت مردگان دخالتی در سئوال آن جناب داشته و این دخالت لابد از این جهت است که وقتی جسدهای متعددی بپوسند و اجزای آنها متلاشی شده وصورتها دگرگون گردد، حالت تمیز و شناخت فرد فرد آنها از بین می‌رود و کسی نمی‌فهمد مثلاً این مشت خاک، خاک کدام مرده است و همچنین دیگر ارتباطی میان اجزای آنها باقی نمی‌ماند و همه در ظلمت فنا گم شده و چون داستانهای فراموش شده از یاد می‌روند، نه در خارج خبری از آن‌ها باقی می‌ماند و نه در ذهن و با چنین وضعی، چگونه قدرت زنده کننده به همه آن‌ها و یا به یکی از آن‌ها احاطه پیدا می‌کند؟ در حالی که محاطی(۱) در واقع نمانده، ۱- احـاطـه شـده، چیــزی که گــرد آن را فــراگــرفتــه بــاشنــد. فرهنگ فارسی معین.
(۳۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت تا محیطی به آن احاطه یابـد !
سخن کوتاه این‌که: خدای تعالی در پاسخ ابراهیم علیه‌السلام به او دستور داد تا چهار عدد مرغ بگیرد، آنگاه زنده شدن آن‌ها را مشاهده کند، یعنی نخست آن مرغ‌ها و اختلاف اشخاص و اشکال آن‌ها را ببیند و کاملاً بشناسد و سپس هر چهار مرغ را کشته و اجزای همه را در هم بیامیزد، آن‌طور که حتی یک جزء مشخص در میان آنها یافت نشود و سپس گوشت کوبیده شده را چهار قسمت نموده و بر سر هر کوهی قسمتی از آنرا بگذارد، تا بطور کلی تمیز و تشخیص آن‌ها از میان برود و آنگاه یک یک را صدا بزند و ببیند چگونه با شتاب پیش او حاضر می‌شوند، در حالی که تمامی خصوصیات قبل از مرگ را دارا می‌باشند.
کیفیت زنده کردن مردگان (33)
همه اینها تابع دعوت آن جناب بود و دعوت آن جناب متوجه روح و نفس آن حیوان شد، نه جسدش، چون جسدها تابع نفس‌ها هستند و بدنها فرع و تابع روح هستند. و وقتی ابراهیم علیه‌السلام مثلاً روح خروس را صدا زد و زنده شد، قهرا بدن خروس نیز به تبع روحش زنده می‌شود، بلکه تقریبا نسبت بدن به روح (به عنایتی دیگر) همان نسبتی است که سایه با شاخص دارد، اگر شاخص باشد سایه‌اش هم هست و اگر شاخص یا اجزای آن به طرفی متمایل شود، سایه آن نیز به آن طرف متمایل می‌گردد و همینکه شاخص معدوم شد، سایه هم معدوم می‌شود.
خدای سبحان هم وقتی موجودی از موجودات جاندار را ایجاد می‌کند و یا زندگی را دوباره به اجزای ماده مرده آن بر می‌گرداند، این ایجاد نخست به روح آن موجود تعلق می‌گیرد و آنگاه به تبع آن، اجزای مادی نیز موجود می‌شود و همان روابط خاصی که (۳۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت قبلاً بین این اجزا بود مجددا برقرار می‌گردد و چون این روابط نزد خدا محفوظ است و مــائیـم کــه احـاطه‌ای بــه آن روابـط نداریم.
پس تعین و تشخیص جسد به‌وسیله تعین روح است و جسد بلافاصله بدون هیچ مانعــی بعــد از تعیــن روح متعیــن مــی‌شــود و بــه همیــن مطلــب اشــــاره می‌کند آنجا که می‌فرماید:
«وَاعْلَمْ اَنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ» یعنی بدان که خدا عزیز است و هیچ چیزی نمی‌تواند از تحت قدرت او بگریزد و از قلم او بیفتد و خدا حکیم است و هیچ عملی را به جز از راهی که لایق آن است انجام نمی‌دهد، به همین جهت بدن و جسدها را با احضار و ایجادارواح ایجاد می‌کند، نه به عکس .
و اگر فرمود: بدان که خدا عزیز و حکیم است برای این بود که بفهماند خطور قلبی کیفیت زنده کردن مردگان (35)
ابراهیم علیه‌السلام که او را وادار کرد چنین مشاهده‌ای را درخواست کند، خطوری مربوط به معنــای دو اســم خــدای تعالــی یعنی عزیــز و حکیــم بــوده اســت، لــذا در پاســخ او عملـی انجـام داد تـا علــم بـه حقیقــت عـزت و حکمــت خدا برای او حاصل شود.(1)
۱-المیزان ج: ۲ ص: 531 .
(۳۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت قسمت دوم: کلیـاتی از آغاز و انجـام قیامت کلیـاتی از آغاز و انجـام قیامت مطالبی که در این مقدمه می‌آید یک دوره کامل از وقایعی است که در قیامت از اولین دمیدن صور تا آخرین استقرار انسانها در بهشت یا دوزخ اتفاق می‌افتد. تفصیل این مطالب شامل تمامی مباحث این کتاب در فصلهای مختلف آن است که در بقیه فصل‌ها مشروحا آمـده است و در اینجا به‌طور خلاصه به عنوان آغاز قیامت بیــان می‌شــود:
الف: قیـامت چگـونــه آغــــاز مــی‌شــود؟
قیـامت چگـونــه آغــــاز مــی‌شــود؟
«وَ نُفِخَ فِی‌الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی‌السَّمواتِ وَ مَنْ‌فِی‌الاْرْضِ اِلاّ مَنْ شاءَاللّهُ ثُمَّ کلیاتی از آغاز و انجام قیامت (37)
نُفِخَ فیهِ اُخْری فَاِذاهُمْ قیامٌ یَنْظُروُنَ،» «و در صور دمیده می‌شود، که ناگهان آنچه جنبنده‌ای در آسمانها و هر کس که در زمین است می‌میرند، مگر کسی‌که خدا خواسته باشد! سپس نفخه‌ای دیگر در آن دمیده می‌شود، که ناگهان همه به‌حالت قیام درآمده خیره‌نگاه می‌کنند!» (۶۸/زمر)
«وَ اَشْــرَقَــتِ الاْرْضُ بِنُــورِ رَبِّهــا وَ وُضِــعَ الْکِتــابُ وَ جــیءَ بِالنَّبِیّیــنَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لایُظْلَمُــونَ،» «و زمین به نور پروردگارش روشن می‌شود و کتاب را پیش رو می‌گذارند و پیامبــران و شاهدان را می‌آورنــد و بین آنها به حق داوری می‌شود و به کسی ظلــم نمی‌شـود!» (۶۹ / زمر)
«وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَ هُوَ اَعْلَمُ بِما یَفْعَلُونَ!» (۳۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «و هرکســی عمــل خــود را به تمــام و کمال دریافــت می‌کند و چیــزی از عمل کسی کم نمی‌گذارند و او داناتـر است به آنچه مردم می‌کردند.» (۷۰ / زمر)
۱ ـ با نفخه اول همه می‌میرند!
ظاهر آنچه در کلام خدای تعالی در معنای نفخ صور آمده این است که این نفخه دوبار صورت می‌گیرد، یک بار برای این‌کـه همه جانداران با هم بمیرند و یک بار هم برای این‌کـه همه مردگــان زنــده شوند.
جملـه «مگـر کسـی کـه خـدا خـواسته بـاشد،» استثنایی است از اهل آسمان‌ها و زمین.
کلیاتی از آغاز و انجام قیامت (39)
۲ ـ با نفخه دوم همه زنده می‌شوند!
در صور نفخه دیگری دمیده می‌شود که ناگهان همه از قبرها برمی خیزند و منتظر می‌ایستنــد تـا چــه دستــوری بـرسد و یا چه رفتــاری با ایشــان می‌شــود و یا برمی‌خیزند و مبهـوت و متحیّـر نگاه می‌کننـد.
و این‌که در این آیه آمده که بعد از نفخه دوم بر می‌خیزند و نظر می‌کنند، منافاتی با مضمون آیه «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَاِذا هُمْ مِنَ الاْجْداثِ اِلی رَبِّهِمْ یَنْسِلُــونَ،» (۵۱ / یس) و آیه «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ اَفْـواجـا،» (۱۸ / نبأ) و آیه «وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی‌الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی‌السَّمواتِ وَ مَنْ‌فِی‌الاْرْضِ،» (۸۷ / نمل) ندارد، برای این‌که فزعشان و دویدنشــان به سوی عرصه محشر و آمدن آنان فوج فوج بدان‌جا، مانند بپاخاستن و (۴۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت نظر کردنشان حوادثــی نزدیک بهمنـد و چنان نیست کـه بـا هـم‌منافات داشتـه باشند.
۳ ـ تاریکی زمین زایل مــی‌گــردد!
«وَ اَشْــرَقَتِ الاْرْضُ بِنُورِ رَبِّها...،» «اِشْراقُ الاْرْض» به معنای نورانی شدن زمین است. بعید نیست مراد از اشراق زمین به نور پروردگارش آن حالتی باشد که از خصایص روز قیامت است، از قبیل کنار رفتن پرده‌ها و ظهور حقیقت اشیا و بروز و ظهور واقعیت اعمال، از خیر یا شر، اطاعت یا معصیت، حق یا باطل، به طوری که ناظران حقیقت هر عملی را ببینند، چون اشراق هر چیزی عبارت است از ظهور آن به وسیله نور و این هم جـای شـک نیست، کـه ظهـور دهنـده آن روز خدای سبحـان است، چـون غیـر از خـدا هـر سبب دیگری در آن روز از سببیت ساقط است. پس اشیا در آن روز با نوری که از خدای تعالی کسب کرده روشن می‌شوند.
کلیاتی از آغاز و انجام قیامت (41)
و این اشراق هر چند عمومی است و شامل تمامی موجودات می‌شود و اختصاصی به زمیــن ندارد، ولیکــن از آنجا که غرض بیــان حالت آن روز زمیــن و اهل زمین است، لذا تنهــا از اشراق زمیــن سخن گفتــه و فرمـوده: «وَ اَشْرَقَتِ الارْضُ بِنُورِ رَبِّها.» و اگــر بــه جــای کلمــه اللّه کلمــه رب را آورده بــرای تعریــض بر مشرکیــن است، که منکر ربوبیــت خــدای تعالــی بــرای زمیــن و موجــودات زمینــی هستنـد.
و مراد از زمین در عین حال زمین و موجودات در آن و متعلقات آن است، همچنانکه درجمله «وَالاْرْضُ‌جَمیعاقَبْضَتُهُ،»(۲۷/زمر) نیزمنظور زمین‌وآنچه‌درآن‌است،می‌باشد.
۴ ـ نامه‌های اعمال گشوده می‌شوند!
(۴۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «وَ وُضِعَ الْکِتابَ...» بعضی از مفسرین گفته‌اند: مراد از کتاب، همان نامه‌های اعمال است، که حساب بر طبق آن‌ها صورت می‌گیرد و بر طبق آن حکم می‌کنند. و بعضی دیگر گفته‌انــد: مراد از کتــاب لوح محفــوظ است. مؤیــد این وجه آیه «هذا کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُـمْ بِالْحَقِّ اِنّا کُنّـا نَسْتَنْسِــخُ مــا کُنْتُــمْ تَعْمَلُــونَ،» (۲۹ / جاثیه) اســــت .
۵ ـ گواهــان احضار می‌شوند!
«وَ جیءَ بِالنَّبِیّیـنَ وَ الشُّهَداءِ...» آوردن انبیا به طوری که از سیاق بر می‌آید برای این است که از ایشان بپرسند آیا رسالت خدا را انجام دادید یا نه؟ و آیه شریفه: «فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذینَ اُرْسِلَ اِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلینَ،» (۶ / اعراف) هم مؤید این معنا است.
کلیاتی از آغاز و انجام قیامت (43)
و اما آوردن شهدا که عبارتند از گواهان اعمال، آن نیز برای این است که آنچه از اعمال قوم خود دیده‌اند و تحمل کرده‌اند، اداء کنند که در جای دیگر در این باره فرموده: «فَکَیْــفَ اِذا جِئْنا مِـنْ کُـلِّ اُمَّـةٍ بِشَهیـدٍ وَ جِئْنـا بِـکَ عَلـی هـؤُلاءِ شَهیـــدا.» (۴۱ / نساء)
۶ ـ داوری واقعی آغاز می‌شود!
«وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَـقِّ وَ هُـمْ لایُظْلَمـُونَ...» قضای بین مردم، عبارت است از داوری بین آنان در آنچه که در آن اختلاف می‌کردند. این معنا مکرر در کلام خدای تعالی آمده، ماننــد: «اِنَّ رَبَّـکَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقـِیامَــةِ فیما کــانُوا فیهِ یَخْتَلِفُـونَ.» (۱۷ / جاثیه)
۷ ـ اعمال به صاحبانش رد می‌شود!
(۴۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَ هُوَ اَعْلَمُ بِما یَفْعَلُونَ!» (۲۵ / آل عمران) «وُفِّیَتْ» به معنای دادن و پرداختن چیزی است به حد کمال و تمام. و در جمله مورد بحث به خود عمل متعلق شده، یعنی فرموده: در قیامت خود اعمال را به صاحبانشان می‌دهیم، نه جزا و پاداش آن‌را و این بدان جهت است که دیگر جای شکی در عادلانه بودن جزای آن روز باقی نگذارد و درنتیجه آیه‌مزبور به‌منزله بیان برای‌جمله «وَ هُمْ لایُظْلَمُونَ،» است.
«وَ هُوَ اَعْلَمُ بِما یَفْعَلُونَ،» یعنی حکم خدا بدین منوال که کتاب را بگذارند و از روی آن به حســاب خلایق برسنــد و همچنین آوردن انبیــاء و شهداء بدیــن جهت نیست که خــدا از اعمال بندگــان بی‌اطلاع اســت و محتاج اســت تا آگاهان و گواهــان بیایند و شهادت دهند، بلکه بدین منظور است که حکمش بر اساس عدالت اجرا گردد و گرنه او کلیاتی از آغاز و انجام قیامت (45)
به هـر چه که خلایـــق مـی‌کننــد آگـاه است .
ب: احکام کیفراجرامی‌شود !
احکام کیفراجرامی‌شود !
«وَ سیقَ الَّذینَ کَفَروُا اِلی جَهَنَّمَ زُمَرا حَتّی اِذا جاءوُها فُتِحَتْ اَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها اَلَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ ایاتِ رَبِّکُمْ وَ یُنْذِروُنَکُمْ لِقاءَ یَوْمِکُــمْ هـذا قالُــوا بَلــی وَ لکِــنْ حَقَّــتْ کَلِمَــةُ الْعَــذابِ عَلَی الْکافِـرینَ،» «و کسانی که کافر شدند دسته دسته به سوی جهنم رانده می‌شوند، تا آنجا که به کنار جهنم برسند درها به رویشان باز می‌شود... و خازنان دوزخ به ایشـان مـی‌گـوینـد: آیـا رســولانـی از جنـس خـــود شمــا بـه ســوی شمـا نیامـدند، که آیات پروردگـارتـان را بـر شما بخوانند و شما را از لقای امروزتان بترسـاننــد ؟
(۴۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت می‌گویند: بله، آمدند ولیکن کلمه عذاب علیه کفار محقق شـده بود!» (۷۱ / زمـر)
«قیــلَ ادْخُلُــوا اَبْــوابَ جَهَنَّــمَ خالِدیــنَ فیهـا فَبِئْــسَ مَثْـوَی الْمُتَکَبِّرینَ!» «آنگـــاه گفتــه مــی‌شــود: از هــر در بــه دوزخ داخــل شــویــد، در حالــی‌کــه در آن، کـه جــای متکبـریــن اسـت، جــاودان باشیــد!» (۷۲ / زمر)
۱ ـ رانده‌شدن کفار بصورت گروهی به جهنم «وَ سیقَ الَّذینَ کَفَروُا اِلی جَهَنَّمَ زُمَرا...» کلمه «سیقَ» به معنای به حرکت واداشتن است. کلمه «زُمَر» به معنای جماعتی از مردم است.
در قیامت کفار را دسته دسته از پشت سر به سوی جهنم می‌رانند. و چون به جهنم می‌رسند درهای آن بازمی‌شود، تا داخل‌آن شوند.
کلیاتی از آغاز و انجام قیامت (47)
از اینکــه در اینجا فرمود درهای آن باز می‌شود معلوم می‌شود درهای متعددی دارد و آیــه: «لَهـا سَبْعَـةُ اَبْــوابٍ» (۴۴ / حجــر) بــه ایــن معنــا تصریــح مــی‌کنــد.
۲ ـ اولیــــن سئــوال خـازنـان جهنـــم «وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها...» خازنان دوزخ یعنی ملائکه‌ای که موکل برآنند، از در ملامت و انکار برایشان می‌گویند: آیا رسولانی از خود شما یعنی از نوع خود شما انسانها به سویتان نیامدند تا بخوانند بر شما آیات پروردگارتان را و آن حجت‌ها و براهینی که بر وحدانیت خدا در ربوبیت و وجوب پـرستــش او دلالت می‌کنـد، برایتان اقــامــه کنند؟
گفتند: چرا چنین رسولانی برای ما آمدند، آن‌آیات را برای ما خواندند، ولکن زیر بار (۴۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت نرفتیم و آنان را تکذیب کردیم و در نتیجه «حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذابِ عَلَی‌الْکافِرینَ: فرمان خدا و حکــم ازلی‌اش دربـاره کفار به کرسی نشست!» منظــــور از کلمـه عـذاب هـمــان اسـت کـه در هنگـامــی کـه بـه آدم فـرمان مــی‌داد بـه زمـیـن فـرود آیــد، فــرمـــود :
«وَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا اُولئِـکَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ.» (۳۹ / بقـره)
۳ ـ دستور دخـول‌از ابـواب جهنم «قیلَ ادْخُلُوا اَبْوابَ جَهَنَّــمَ خالِــدینَ فیها فَبِئْسَ مَثْـوَی الْمُتَکَبِّـــریــنَ!» (۷۲ / زمر) گــوینــده ایـن‌فـرمـان خـازنــان دوزخنـد .
کلیاتی از آغاز و انجام قیامت (49)
از جمله «فَبِئْسَ مَثْوَی‌الْمُتَکَبِّرینَ،» بر می‌آید که این فرمان در باره کفاری صادر می‌شـود کــه از در تکبــر آیــات خـدا را تکذیـب کــرده و با حــق عنـــاد ورزیـده‌اند .
ج : احکــام پاداش اجــرا می‌شود!
احکــام پاداش اجــرا می‌شود!
«وَ سیــقَ الَّذینَ اتَّقَــوْا رَبَّهُــمْ اِلَی الْجَنَّــةِ زُمَرا حَتّــی اِذا جاءوُهــا وَ فُتِحَتْ اَبْـوابُها وَ قــالَ لَهُمْ خَزَنَتُهــا سَلامٌ عَلَیْکُـمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدینَ،» «و کسانی‌که ازپروردگارشان می‌ترسند، دسته دسته به سوی بهشت رانده می‌شوند، تا وقتی که نزدیک آن شوند درهایش گشوده می‌شود و خازنانش به ایشان گویند ســلام بر شما که پاک بودید، پس برای همیشه داخل بهشت شویـد!» (۷۳ / زمر)
(۵۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ اَوْرَثَنَاالاْرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ‌الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ اَجْرُ الْعامِلینَ،» «و گفتند حمد خدا را که به وعده خود وفا کرد و زمین را به ارث در اختیار ما قرار داد، تا در هر جای بهشت که بخواهیم منزل کنیم و چه خوب است اجر عاملین!» (۷۴ / زمــر)
«وَ تَرَی‌الْمَلائِکَةَ حافّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قیلَ الْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ!» «و ملائکه را بینی‌که پیرامون عرش می‌چرخند و به حمد خدا تسبیح می‌کنند و بین‌ایشان به‌حق‌داوری‌می‌شود وگفته‌می‌شود:الحمدللّه رب‌العالمین!» (۷۵/زمر).
کلیاتی از آغاز و انجام قیامت (51)
۱ ـ سوق داده شدن متقین بصورت گروهی به بهشت «وَ سیــــقَ الَّــذیــــنَ اتَّقَــــوْا رَبَّهُــمْ اِلَــــی الْجَنَّــــةِ زُمَــــرا حَتّــــی اِذا جــاءوُهــا وَ فُتِحَــتْ اَبْوابُــها....» و کسانی که از انتقام پروردگار خود پرهیز داشتند دسته دسته به سوی بهشت، حرکت داده می‌شوند، تا آنکه بدانجا برسند، درهای آن برویشان باز می‌شود و موکلین بهشت در حــالی کـه بهشتیان را استقبــال مـی‌کنند، به ایشان می‌گویند: سلام بر شما! که پــاک بودیــد، پس بــرای همیشــه داخــل بهشــت شوید، شما همگــی در سلامــت مطلــق خواهیــد بــود و جز آنچــه مایــه خشنــودی اســت نخواهیــد دید !
در این آیه برخلاف آیه قبلی جواب اذا ذکر نشده و این خود اشاره به آن است که (۵۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت امــر بهشــت مافــوق آن است که با زبــان گفتــه شود و مــاورای هـر مقیاســی است کــه انـدازه‌اش را معین کنــد .
جمله «وَ فُتِحَتْ اَبْوابُها،» یعنی تا آنکه به بهشت می‌رسند، در حالی که درها برایشان بـاز شده است. و منظور از جمله «خَزَنَتُها» ملائکه‌ای هستند کـه مـــوکل بــر بــهشتند.
«فَادْخُلُوهــا خــالِدیــنَ!» اینـک داخــل شـویــد کـه اثـر پـاکـی شمـا ایـن اسـت کـه جـاودان در آن زنــدگی کنیـد !
۲ ـ صدق وعده پروردگار «وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ اَوْرَثَنَا الاْرْضَ...» گویندگان این سخن مردم کلیاتی از آغاز و انجام قیامت (53)
پرهیزگارند و مرادشان‌از وعده‌ای‌که خدا به‌آنان داده‌بود، آن وعده‌ای است که در قرآن و در سایر وحی‌هاکه به‌انبیای دیگر کرده بود، مکرر آمده و متقین را وعده بهشت داده، از آن جمله در قرآن عزیزش فرموده: «لِلَّذینَ اتَّقَوْا عِنْـدَ رَبِّهِمْ جَنّاتٌ،» (۱۵ / آل عمران) و نیـــز فــــرمــــوده: «اِنَّ لِلْمُتَّقیــــنَ عِنْــــدَ رَبِّهِـــمْ جَنّـــاتِ النَّعیـــمِ.» (۳۴ / قلم)
بعیدنیست‌که‌مرادازاین‌وعده،وعده‌به‌ارث‌دادن‌بهشت‌باشد،همچنانکه‌درقرآن‌فرموده: «اُولئِـکَ هُـمُ الْوارِثُــونَ، اَلَّذینَ یَرِثُونَ‌الْفِرْدَوْسَ هُمْ فیها خالِدوُنَ،» (۱۰ و ۱۱ / مؤمنون) و بنابراین احتمال جمله «وَ اَوْرَثَنَا الاْرْضَ،» چنین معنا می‌دهد: گفتند حمد آن خدایی را سزد که به وعده خود وفا کرد و بهشت دیگران راهم به ما ارث داد!
۳ ـ وراثت زمین بهشت (۵۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «وَ اَوْرَثَنَا الاْرْضَ،» مراد از کلمه «أَرْض» به طوری که گفته‌اند زمین بهشت است، یعنی همانجایی که بهشتیان در آنجا مستقر می‌شوند. و در اول سوره مؤمنون هم هست که مراد از ارث دادن بهشت، این است که : بهشت را برایشان باقی گذاشت، با اینکه در معرض آن بود کـه دیگران آن را ببرند و یا حداقل شریک ایشان شوند، ولی آن دیگران (در اثر گناه و شـرک) سهم بهشت خود را از دست دادند و به اینان منتقل گردید .
۴ ـ اقامت و استفاده دلخواه از بهشت «نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ،» این جمله بیانگر ارث دادن زمین به ایشان است و اگر با اینکه جا داشت بفرماید «نَتَبَوَّأُ مِنْها،» فرمود: «نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ،» و خلاصه با اینکه جا کلیاتی از آغاز و انجام قیامت (55)
داشــت ضمیر کلمــه «أَرْض» را به کار ببــرد کلمه جنــت را آورد بـرای ایـن اسـت کـه کلمه ارض را معنـا کنــد و بفـهمـانـــد کـه منظــور مــا از أرض همـان بهشـت اسـت.
و معنای آیه این است که: پرهیزکاران بعد از داخل شدن در بهشت، می‌گویند: حمد خدایی را که به وعده خود وفا کرد، آن وعده‌ای که می‌داد که به زودی ما را داخل بهشت می‌کند. و یا آن وعده‌ای که می‌داد که به زودی بهشت را به ما به ارث می‌دهد و ما در بهشت هر جایش که دلمان بخواهد مسکن خواهیم کرد. از جمله اخیر به دست می‌آید که بهشتیــان هر چه بخـواهنــد در بهشت دارنــد.
«فَنِعْمَ اَجْرُ الْعامِلینَ!» یعنی چه خوب است اجر آنهایی که برای خدا عمل کـردنـد و ایــن جملــه - بــه طــوری کـــه از سیـاق بـرمــی‌آیـد - سخـن اهـــل بهشـــت (۵۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت اسـت، احتمـال هم دارد تتمه کلام خدای تعالی باشد.
۵ ـ داوری بحــق و حمـد خدای سبحان «وَ تَرَی الْمَلائِکَةَ حافّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ....» تو در آن روز ملائکه را می‌بینی در حالی که گرداگرد عرشند و پیرامون آن طواف می‌کنند، تا اوامر صــادره را اجــرا کننــد و نیز می‌بینــی کــه سرگــرم تسبیـح خــدا بــا حمــد اویند.
کلمــه «حافّیــن» به معنــای احاطه کــردن و حلقه زدن دور چیزی است. و کلمه عرش عبارت است از آن مقامــی که فرامیــن و اوامر الهــی از آن مقــام صادر می‌شــود، فــرامینــی کــه بــا آن امــر عــالــم را تدبیــر می‌کنــد. و مــلائکــه کلیاتی از آغاز و انجام قیامت (57)
عبارتنداز: مجریان مشیت خدا و عاملان به اوامر او.
و دیدن ملائکه به این حال کنایه است از اینکه بعد از درهم پیچیده شدن آسمانها، مــلائکـه را به‌ایـن صــورت و حــال مــی‌بینـــی.
«وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ،» ممکن است مراد از کلمه قضا در آیه قبل، خود حکم الهی باشد و مراد از قضا در این جمله مجموع جزئیات باشد، جزئیاتی که از ساعت مبعوث شدن تا آخرین لحظه، یعنی لحظه داخل شدن دوزخیان در دوزخ و استقرار در آن و در آمدن بهشتیـان در بهشت و استقرار در آن، پیش می‌آید.
«وَ قیـــلَ الْحَمْدُلِلّـــهِ رَبِّ الْعالَمیــنَ!» (۵۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت این جمله خاتمــه آغاز و انجام خلقــت است و هم ثنایــی است عمومی برای خدای تعالی، که هیچ کاری نکرده و نمی‌کنــد، مگر آنکــه آن کار جمیــل و زیبــا است.
بعضی از مفسرین گفته‌اند: گوینده این حمد همان متقین هستند، چون حمد اولشان برای داخــل شدن در بهشــت بوده و حمــد دومشــان برای ایــن بــوده که خدا حکــم را به نفــع آنان صــادر فرمــود و به حق بیــن ایشان و غیـر ایشان داوری کرد.
مؤیــد این وجــه آیــه شریفــه زیــر اســت کــه در صفــت اهل بهشت می‌فرماید: «وَ اخِــــرُ دَعْــویهُــــمْ اَنِ الْحَمْــــدُلِلّــــــهِ رَبِّ الْعـــــالَمیــــــنَ!» (۱۰ / یــونــس)
و ایــن خــــود حمـــدی اســت عــام کـــه حمــد آخــریـن روز خـلقت اســت.(1)
۱- المیزان ج: ۱۷ ص: ۴۴۴ کلیاتی از آغاز و انجام قیامت (59)
اعـــاده انســان بــه قبــر و اخـراج از قبـر «وَ اللّــهُ اَنْبَتَکُـمْ مِنَ الاْرْضِ نَبــاتا،» «و خدا بود که شما را چون گیاه از زمین به نحوی ناگفتنی رویانیـد،» (۱۷ / نوح)
«ثُمَّ یُعیدُکُمْ فیها وَ یُخْرِجُکُمْ اِخْراجا،» «و سپــس او است که شما را بــه زمیــن برگردانیــده و بــاز بــه نحــوی ناگفتنی از زمیــن خارج می‌کنــد.» (۱۸/ نوح)
(۶۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت منظور از برگرداندن به زمین این است که شما را می‌میراند و در قبر می‌کند. و منظــور از اخــراج این اســت کــه روز قیامــت برای جـزا از قبـر بیرونتـان مـی‌آورد.
آیه مورد بحث با آیه قبلیش مجموعا همان را می‌خواهند افاده کنند که آیه زیر در مقـام افـاده آن اسـت: «فیها تَحْیَوْنَ وَ فیها تَمُوتُـونَ وَ مِنْها تُخْــرَجُــونَ.»(۲۵ / اعراف)
و در اینکه فرمود: «شما را خارج می‌کند،» و نفرمود: «سپس شما را خارج می‌کند،» اشــاره است به اینکه اعاده شما به زمیــن و بیرون آوردنتان در حقیقت یک عمل است و اعــاده جنبــه مقدمــه را بــرای اخــراج دارد و انسـان در دو حــال اعــاده و اخـراج در یک عالــم است، آن هم عالــم حــق است، همچنــان که در دنیا در عالم غرور بود.(1)
۱-المیزان ج: ۲۰ ص: ۵۰ اعاده انسان به قبر و اخراج از قبر (61)
قســمت ســوم : مشخصــه‌هــای قیامـت مشخصه‌ها و معرفه‌های قیامت و روز حشر «اِنَّ فــی ذلِــکَ لاَیَــةً لِمَــنْ خافَ عَــذابَ الاْخِــرَةِ ذلِــکَ یَــوْمٌ مَجْمُــوعٌ لَــهُ النّاسُ وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُـــودٌ،» «و دراین برای کسی‌که از عذاب قیامت بترسد آیتی است و قیامت روزی است که همه‌مردم یک‌جا جمع می‌شوند و این، روز حضور یافتن همه است،» (۱۰۳/هود)
«وَ مــــا نُـــؤَخِّــــــرُهُ اِلاّ لاِجَــــــلٍ مَعْــــــــدُودٍ،» (۶۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «و آنــرا جـــز بــرای مـــدتــی معیــــن مـؤخــر نمـی‌داریـم،» (۱۰۴ / هــود)
«یَوْمَ یَأْتِ لاتَکَلَّمُ نَفْسٌ اِلاّ بِاِذْنِه فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعیدٌ،» «روزی بیـایـد کـه هیچ کس جـز به اذن او سخن نگـوید و بـرخی از آنـان بـدبخت باشــد و بــرخـــی نیکبخــت،» ( ۱۰۵ / هود)
«فَاَمَّا الَّذینَ شَقُــوا فَفِی النّارِ لَهُمْ فیها زَفیرٌ وَ شَهیقٌ،» «امـا کسانی که بدبختند در آتشند و برای آنها زفیـر و شهیق است،» (۱۰۶ / هود)
«خلِدینَ فیها مادامَتِ‌السَّمواتُ‌وَالاْرْضُ اِلاّ ماشآءَرَبُّکَ اِنَّ رَبَّکَ فَعّالٌ لِمایُریدُ،» «و تـا آسمـانهـا و زمین هسـت در آن جـاوداننـد مگـر آنچـه پروردگـار تـو بخـواهـد کـه پــروردگـارت هـر چــه بـخــواهــد مــی‌کنـــد،» (۱۰۷ / هـــود)
«وَ اَمَّا الَّذینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خلِدینَ فیها مادامَتِ السَّمواتُ وَالاْرْضُ اِلاّ ما شآءَ رَبُّکَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ.» مشخصه‌های قیامت (63)
«امــا کسانــی که نیکبختند در بهشتند و تا آسمانها و زمین هست در آن جاودانند مگــر آنچه خدای تو بخواهــد که این بخششی قطع‌نشدنـی است.» (۱۰۸ / هود)
معرفه اول قیامت: روز جمع شدن تمام مردم (از اولین تا آخرین)
«ذلِــکَ یَوْمٌ مَجْمُــوعٌ لَهُ النّاسُ،» یعنــی آن روزی که عــذاب آخرت، در آن بــه وقـوع مـی‌پیـونـدد روزی اســت کـه همـه مـردم بــرای دیــدنــش جمــع مـی‌شـونـد.
و روزقیامت را به روزی توصیف کرده که مردم برای آن مجموعند و نفرموده: بزودی جمع می‌شوند و یا جمع می‌شوند برای آن مردم تا دلالت کند بر اینکه جمع شدن (۶۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت مردم برای آن، از اوصاف لازم و لاینفک آن است و حاجتی نیست به اینکه از آن خبــر داده شــود .
پس این روز شأنی دارد که هیچ روز دیگر ندارد و آن شأن صورت نمی‌گیرد مگر به اینکــه همه مردم بــدون استثنــاء جمع شونــد و احدی از حضـور در آن تخلف نکنـد.
روز قیامت مردم نیز شأنــی دارند که با آن تمامی افراد بشر به همدیگر ارتباط یافتــه، اولی با آخــری و آخــری بااولی در آن مختلــط می‌شود و بعــض با کل مربوط می‌شود. و آن شأن عبارت است از رسیدگــی به حساب اعمالشــان، از نظر ایمــان و کفــر و اطـاعت و معصیــت. و کوتـاه سخـــن از نظــر سعـادت و شقــاوت .
پر واضح است که یک عمل واحد از یک انسان از تمامی اعمال گذشته‌اش که با اصول باطنیش ارتباط دارد سرچشمه گرفته و اعمال آینده‌اش که آنها نیز با احوال قلبیش مرتبط است از آن یک عمل منشأ می‌گیرد.
روز جمع شدن تمام مردم (از اولین تا آخرین) (65)
و همچنین عمل یک انسان با اعمال هر کس که با او ارتباط دارد مرتبط می‌شود، یعنــی اعمال آنهــا از عمل این متأثر گشتــه و یا اعمــال ایشان در عمــل وی مؤثر بوده اســت و همچنین اعمال انسان‌های گذشته با انسان‌هـای آینده و اعمال انسان‌های آینــده با انسـان‌های گـذشتـــه ارتبــــاط دارد.
در بین گذشتگان، پیشوایانی بودند که مردم را هدایت می‌کردند و یا گمراه می‌ساختند و اعمال آنان در اعمال آیندگان اثر داشته و ایشان مسؤول آنند، همچنانکه در متأخرین اتباع و دنباله‌روهایی هستند که از غرور و فریب پیشوایان گذشته‌شان پرسش می‌شوند. و جزاء و کیفــر هــم از حکــم فصــل و داوری کــه حــق را از بــاطــل جـدا می‌ســازد تخلـف‌پـذیـر نیســـت.
(۶۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت و مطلبــی کــه وضعـش چنیــن بـاشـد و آن داوری کـه دامنــه‌اش از ابتــدا تــا انتهای بشریت گسترش داشته باشد، جز در روزی که اولین و آخرین بشر یکجا جمع باشند و احدی غایـب نباشـد صــورت نمـی‌گیــرد.
تفاوت حساب روز قیامت با بازجوئی‌های برزخ یا قبر از همین جا می‌توان فهمید که بازجویی از تک تک مردم در قبر و اجرای پاره‌ای از ثوابها و عقابها در آن، بطوری که آیات راجع به عالم برزخ بدان اشاره نموده و روایات وارده‌از پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و امامان اهل بیت علیه‌السلام بطور تفصیل از آن خبر می‌دهد، غیر از مسأله حساب‌روزقیامت و بهشت و دوزخ جاودانه‌ای‌است‌که‌خداوند ازآن‌خبرداده‌است.
تفاوت‌حساب روزقیامت با بازجوئی‌های‌برزخ یا قبر (67)
چون باز جویی و سؤالی که افراد در قبر دارند، برای تکمیل پرونده اعمال است، تا برای فرا رسیدن قیامت بایگانی شود و بهشت و دوزخ برزخی هم منزلگاه موقتی است، ماننــد منزلگاههــای موقتــی کـه برای مسافریــن در وســط راه آمــاده می‌سازنــد.
آری، در عالم برزخ بطور کامل به حساب کسی نمی‌رسند و در آنچه کرده حکم فصل و جزای قطعی صادر نمی‌کنند، هم‌چنان‌که آیه: «اَلنّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوّا وَ عَشِیّــا وَ یَــوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ اَدْخِلُوا الَ فِـرْعَـوْنَ اَشَــدَّ الْعَـذابِ،» (۴۶ / غافر) و آیــه «... یُسْحَبُونَ فِی الْحَمیمِ ثُمَّ فِی‌النّارِ یُسْجَـروُنَ،» (۷۱و۷۲/غافر)بدان اشاره دارند، چه از عذاب برزخیان تعبیر کرده به عرضه بر آتش و از عذاب قیامتیان به داخل شدن در آن، که عذابی است شدیدتر و در دومی از عذاب برزخیان تعبیر کرده است بــه «سحب در حمیم - کشیدن در آب جوشان،» و از قیامتیان به «سجــر در نار - سوختـن در آتش.» (۶۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت و نیز آیه شریفه:«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ اَمْواتا بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ، فَرِحینَ بِما اتیهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ اَلاّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ،» (۱۶۹ و ۱۷۰ / آل عمران) که صراحت دارد در این‌که مربوط است به عالم قبر و گفتگویی از حساب و بهشت خلد در آن بـه میـان نیـامـده، تنهـا به‌طـور اجمـال پاره‌ای از تنعم‌ها را ذکر کـرده است.
و نیزآیه‌شریفه: «حَتّی اِذا جاءَاَحَدَهُمُ‌الْمَوْتُ قالَ رَبِ‌ارْجِعُونِ لَعَلّی اَعْمَلُ صالِحا فیما تَرَکْتُ کَلاّ اِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ اِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ،»(۹۹ و ۱۰۰/مؤمنون) که خاطر نشان می‌سازد مردم بعد از مردن در برزخی زندگی می‌کنند که متوسط است میــان حیات دنیــوی - که بازیچــه‌ای بیش نیســت - و میان حیات اخروی - که حقیقت زندگــی اســت - همچنــانکــه فرمــوده: «وَ ما هــذِهِ الْحَیــوةُ الدُّنْیــا اِلاّ لَهْــوٌ تفاوت‌حساب روزقیامت با بازجوئی‌های‌برزخ یا قبر (69)
وَ لَعِبٌ وَ اِنَّ الــدّارَ الاْخِـــرَةَ لَهِـیَ الْحَیَـــوانُ لَــوْ کـانُـــوا یَعْلَمُــونَ.» (۶۴ / عنکبوت)
کوتاه سخن، دنیادار عمل و برزخ دار آماده شدن برای حساب و جزاء و آخرت دار حساب و جزاء است.
و آیه‌شریفه: «یَوْمَ لا یُخْزِی‌اللّهُ‌النَّبِیَّ وَالَّذینَ امَنُوا مَعَهُ نـُورُهُمْ یَسْعی بَیْنَ اَیْدیهِمْ وَ بِاَیْمانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنا اَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَاغْفِرْ لَنا،»(۸/تحریم)که‌می‌رساند رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و مؤمنینی که با اویند با نوری که در دنیا کسب نموده و در برزخ فراهم کرده‌اند به عرصه قیامت در آمـده، آنگـاه در خـواست می‌کنند که خدا نـورشـان را تکمیل نمـایـد و بقایای عالم لهو و لعب را از آنان بزداید.
معــرفــه دوم قیـامت : روز مشهــود (۷۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ،» این جمله به منزله نتیجه و تفریعی است که به ظاهرش بر جمله قبلی «ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النّاسُ،» مترتب شده است، چون جمع شدن مردم مستلزم مشاهــده نیز هست، چیــزی که هست لفظ جمله مورد بحث مقید به ناس - مــردم نشــده و اطــلاقش اشعــار دارد بر اینکــه آن روز بــرای هــر کســی که بتوانــد مشــاهــده کنــد مشهــود اســت، چــه مــردم، چــه مــلائکــه و چــه جــن .
و آیــات بسیــــاری کــــه دلالــــت مــی‌کننــد بــه محشــــور شــــدن جــــن و شیاطیــن و حاضــر شـدن ملائکـه در قیامــت همــه ایــن اطــلاق را تأییــد می‌کنند.
نوع دیدن در روز قیامت نوع دیدن در روز قیامت (71)
دقت و تدبر در امثال آیه: «لَقَدْ کُنْتَ فی غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطائَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدیدٌ،»(۲۲ / ق) وآیه:«رَبَّنا اَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحا اِنّا مُوقِنُونَ،» (۱۲ / سجده) که حکایت کلام گنهکاران است و آیه: «وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمیعا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذینَ اَشْرَکُوا مَکانَکُمْ اَنْتُمْ وَ شُرَکآؤُکُمْ فَزَیَّلْنا بَیْنَهُم...» (۲۸ / یونس) «هُنالِکَ تَبْلُــوا کُـلُّ نَفْـسٍ مـآ اَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا اِلَی اللّهِ مَوْلیهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ‌ما کانُوا یَفْتَروُنَ،» (۳۰ / یونس) این معنا را به دست می‌دهد که روز قیامت روزی است که خداوند بندگان را جمع نموده، حجاب و پرده‌ها را از جلو دیدگان و حواسشان بر می‌دارد در نتیجه حقایق به‌طور تام و کامل برایشان ظاهر می‌گردد و آن‌چه در ایــن نشاه دنیا بر ایشان مستور و در پس پرده غیب بود، در آن‌جا برایشان مشهودمی‌شود.
در این موقع است که دیگر شک و تردیدی بر دلی راه نیافته و دلی را به وسوسه (۷۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت نمی‌اندازد و همه به معاینه درک می‌کنند که خدا حق مبین است و مشاهده می‌کنند که تمام قدرتها برای او و ملک و عصمت و امر و قهر، تنها شایسته اوست و شـــریکی بــرای او نیسـت.
و آن استقلالی که در دنیا برای اسباب پنداشته می‌شد از بین رفته و روابط تأثیری که میان اشیاء بود زایل می‌گردد، در این هنگام است که ستارگان اسباب فرو ریخته، اخترانی که اوهام را در ظلمات راهنمایی می‌کردند خاموش می‌شوند و دیگر برای هیچ دارنده‌ای ملکی بطور استقلال نمی‌ماند، دیگر برای هیچ قدرتمندی قدرتی که با آن، عزت به خرج دهد نمانده، برای هیچ چیز ملجا و پناهگاهی که بدان پناهنده شود و به وسیله عصمتش خود را حفظ نماید باقی نمی‌ماند و دیگر پرده‌ای نخواهد ماند که چیزی را از چیز دیگری محجوب و پوشیده بدارد و امر همه‌اش برای خدای واحد قهار است و جز او نوع دیدن در روز قیامت (73)
کســی مالــک چیــزی نیســت و در این اوصــاف که برشمردیــم آیات بسیــاری در قــرآن کریـم اسـت که بر کسـی که در کــلام خدای تعالی تـدبـر کنـد مخفی نمی‌مـاند.
و این‌است معنای جمله: «یَوْمَ هُمْ‌بارِزُونَ لایَخْفی عَلَی‌اللّهِ‌مِنْهُمْ‌شَیْ‌ءٌ...،» (۱۶/مؤمن) و جمله: «... ما لَکُـمْ مِنَ اللّهِ مِنْ عاصِمٍ...،» (۳۳ / مؤمن) و جمله: «یَوْمَ لا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئـا وَ الاْمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلّهِ،» (۱۹ / انفطار) و همچنین آیات و جملات بسیار دیگری‌که همه‌در این صدد هستند، که نفی کنندآنچه‌را که اوهام‌دراین نشأه‌دنیوی - که‌جز لهو و لعب‌چیز دیگری‌نیست - می‌آراید.
و چنین وانمود می‌کند که این اسباب ظاهری هر یک برای خود سببی است مستقل در تأثیر و هر کدام به صفتی از اوصاف ملک، سلطنت، قوّت، عزّت و کرامت متّصف است و اتّصافش هم به‌طور حقیقت است و این خود این‌هایندکه یکی‌می‌دهد و آن دیگری منع (۷۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت می‌کند یکی نافع است و دیگــری مضرّ و در غیر این اسبــاب ظاهـری سود و زیانی نیست.
ازهمین‌جامی‌توان‌به‌معنای‌آیه:«یَوْمَ‌یَأْتِ‌لاتَکَلَّمُ‌نَفْسٌ‌اِلاّ بِاِذْنِه...،»(۱۰۵/هود)مأنوس شد و این معنا در آیات دیگری قریب به همین عبارت تکرارشده، مانندآیه: «...لایَتَکَلَّمُونَ اِلاّ مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَوابا» (۳۸/نبأ) و آیه «هذا یَوْمُ لا یَنْطِقُونَ.» (۳۵/مرسلات)
ظهـور و بــروز اسرار باطن‌ها خدای تعالی در مواردی که روز قیامت را توصیف می‌کند می‌فرماید: «یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِر،»(۹/طارق) و نیز می‌فرماید: «...اِنْ تُبْدُوا ما فی اَنْفُسِکُمْ اَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللّهُ...،» (۲۸۴ / بقره) و با این کلمات خود روشن می‌سازد که حساب در روز قیامت به ظهور و بروز اسرار باطن‌ها (75)
آن صفات و نیّات و احوال خوب و بدی است که در دل‌ها است، نه به ظواهر اعمال که در این نشأه یعنی در دنیا کاشف آن احوال است.
پس آن‌چــه که از احــوال قلــب و زوایــای دل در دنیــا مستــور و پنهــان بــوده در آخــرت ظــاهــر و عریــان جلــوه‌گــر می‌شــود و آن‌چــه کــه امروز غیبــت اســت در آن روز شهــادت خــواهــد بـــود.
معرفــه ســوّم قیامـت : زمـان وقوع «وَ مـــا نُـــؤَخِّـــرُهُ اِلاّ لاِجَـــلٍ مَعْــــدُودٍ،» «و آن را جــز بــرای مــدّتـی معیــن مــؤخــر نمــی‌داریــــم،» (۱۰۴ / هــود)
یعنی برای این روز «أَجَل» و سررسیدی است، که قبل از رسیدن آن واقع نخواهد شد (۷۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت و کسی نیست که حکم خدا را عقب بیندازد و قضای او را لغو کند، خود او هم آن روز را تــأخیــر نمــی‌انــدازد، مگـر تـا همــان سررسیــدی که خـودش بــرشمــرده اسـت .
وقتـی آن عــدد تمـام شـد، سرآمـد مـزبـور فـرا مـی‌رسـد و قیـامت قیـام می‌کند.
معرفه چهارم قیامت: تکلّم در روز قیامت «یَــوْمَ یَــأْتِ لا تَکَلَّــمُ نَفْــــسٌ اِلاّ بِــاِذْنِــــه فَمِنْهُــــمْ شَقِـــیٌّ وَ سَعیــدٌ،» «روزی‌بیایدکه هیچ‌کس جز به‌اذن او سخن نگوید و برخی از آنان بدبخت باشند و برخی نیک‌بخت.» (۱۰۵/هود)
«یَوْمَ یَأْتِ لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ اِلاّ بِاِذْنِه...،» روزی که می‌آید آن اجلی که قیامت تا آن‌روز به تکلم در روز قیامت (77)
تأخیر می‌افتد، هیچ‌کس تکلم نمی‌کند مگر به اذن او، در جای دیگر فرموده: «مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ اللّهِ فَاِنَّ اَجَـلَ اللّهِ لاَتٍ.» (۵/عنکبوت)
و معنای آیه مورد بحث این است که: هیچ نفسی به کلامی تکلّم نمی‌کند مگر به آن کلامــی که به اذن خــدا همراه باشد، نه ماننــد دنیا که هر حرفــی بخواهد بزنــد، چه خدا اجازه تشریعی داده باشــد و چه نداده باشد.
و این صفت را که کسی تکلّم نمی‌کند، مگر به اذن او از خواص معرّف روز قیامت شمــرده و حال آن‌که اختصــاص به آن نــدارد، هیچ نفســی از نفــوس تکلّــم نمی‌کند و هیـچ حادثـی از حــوادث در هیــچ وقتــی از اوقات اتّفــاق نمی‌افتــد مگــر به اذن او.
در پــاره‌ای از بحث‌های گذشتــه هم گفتیم که غالب معرفه‌هایــی که خداوند در قرآن برای روز قیامــت ذکر کرده، با این‌کــه در سیاق اوصــاف خاصّه به آن آورده (۷۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت است، معذلــک شامل غیر آن هم می‌شــود، ماننــد آیــه: «یَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا یَخْفــی عَلَی‌اللّهِ مِنْهُمْ شَیْ‌ءٌ...،» (۱۶/غافر) و آیه: «یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرینَ ما لَکُمْ مِنَ‌اللّهِ‌مِنْ عاصِمٍ...،» (۳۳ / غافر) و آیه: «یَوْمَ لا تَمْلِــکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئا وَالاْمْــرُ یَوْمَئِذٍ لِلّــهِ،» (۱۹/انفطار) و همچنین آیاتی دیگر .
و بـه خـوبـی واضـح است که این اوصاف مختص به روز قیامت نیست، چون هیچ وقت چیزی بر خدا پوشیده نیست و هیچ وقت چیزی، کسی را از غضب او نگاه نمی‌دارد و هیچ وقت کسی قدرتی ندارد تا برای کسی کاری صورت دهد، مگر به اذن او و خلق و امـر هــم همیشــه از آن اوســــت .
چگونگی تکلم در روز قیامت چگونگی تکلم در روز قیامت (79)
اما این‌که تکلّم در قیامت به چه‌معناست می‌گوییم: تکلّمی‌که در میان ما مردم متداول اسـت عبـارت اسـت از استخـدام صـوت‌ها و ترکیـب آن بـه نحـوی از وضـع و اعتبـار، کـه دلالـت کنـد بـر آن معـانی کـه در ضمایر و دل‌ها نهفته است و این معنا را احتیاج اجتماعی به تبادل اغــراض و منـویـات متداول کــرده، چون نه می‌تــوان از تفاهــم افراد با یکدیگر و تبـادل اغـراض صـرفنظـر کـرد و نـه راهـی غیــر استخــدام اصوات بــه درون دلــهـا وجـــود دارد .
آری، سخن گفتن، از اسباب و وسایل اجتماعی است که مابه وسیله آن به معانی و اغراض نهفته در دلها پی می‌بریم.
پس قوام آن و علت پیدایشش این بوده که انسان از احاطه به آنچه که در اذهان و (۸۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت دلهاست عاجز مانده و قطعا اگر حسی می‌داشته که به وسیله آن، معانی ذهنی یکدیگر را درمی‌یافت، همانطور که مثلاً چشم نورها و رنگها و لامسه حرارت و بـرودت و نـرمـی و زبری را درمی‌یابد، احتیاجـی بـه وضـع واژه‌هـا و سپس تکـلم بـا آنهـا پیـدا نمی‌کرد و آنچـه امروز در میـان مـا بـه نـام کلمـه و یـا کـلام نـامیـده مـی‌شود وجـود نمی‌یافت و همچـنین اگـر نـوع بشـر مـاننـد سـایـر انـواع حیـوانات می‌توانست بطـور انفرادی زندگی کنـد بـاز از تکلـم و سخـن گفتن خبـری نبـود و نطق بشر باز نمـی‌شـد.
آری، نشأه دنیا، مثل اینکه از دو عالـم غیب و شهـود یعنـی محسـوس و بیرون از حس تـرکیب شـده و مـردم احتیـاج مبـرم دارنـد بـه اینکه ضمایر یکدیگر را کشف نمــوده و بدان اطلاع یابند.
حال اگر عالمی را فرض کنیم که شهادت صرف باشد و در آن غیب و نامحسوسی چگونگی تکلم در روز قیامت (81)
نباشد، احتیاجی به‌تکلم و نطق پیدانمی‌شود و اگر هم درپاره‌ای از حالات آن عالم اطلاق کـلام بکنیم، مصــداق و معنایـش ظهـور پاره‌ای از ضمایر اشخاص است برای یکدیگر.
و نشأه‌ای که دارای چنین وضعی باشد همان نشاه قیامت است، چه خدای تعالی آن را به‌امثال: «یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِر ـ روزی که ضمایر آشکار می‌شود،» توصیف کرده و همین معنا از آیه: «فَیَوْمَئِذٍ لا یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ اِنْسٌ وَ لا جانٌّ» (۳۹ / رحمن) «یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیمـاهُــمْ فَیُؤْخَــذُ بِالنَّواصــی وَالاْقْــدامِ،» (۴۱ / رحمن) نیــز استفــاده می‌شــود.
ظهور ملکات نفسانی به جای تکلم در قیامت حال اگر بگویی: بنابر این نباید در قیامت دروغی یافت شود و حال آن‌که قرآن تصریح دارد بر این‌که در آن‌جا نیز دروغ هست و می‌فرماید: «وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمیعا ثُمَّ (۸۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت نَقُولُ لِلَّذینَ اَشْرَکُوآا اَیْنَ شُرَکآؤُکُمُ الَّذینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ، ثُمَّ لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ اِلاّ اَنْ قالُوا وَاللّهِ رَبِّنا ماکُنّامُشْرِکینَ»(۲۲و۲۳/انعام)، «اُنْظُرْ کَیْفَ کَذَبُوا عَلیآاَنْفُسِهِمْ...،»(۲۴/انعام) ونیزمی‌فرماید:«یَوْمَ‌یَبْعَثُهُمُ‌اللّهُ جَمیعا فَیَحْلِفُونَ لَهُ کَمایَحْلِفُونَ‌لَکُمْ وَیَحْسَبُونَ‌اَنَّهُمْ عَلی شَیْ‌ءٍ اَلااِنَّهُمْ‌هُمُ‌الْکاذِبُونَ،»(۱۸/مجادله) در جواب‌می‌گوییم: این‌ازباب‌ظهورملکات است.
توضیح‌این‌که انسان وقتی دربارهٔ نفسانیّات خود فکر می‌کند، در نفس خود اسراری نهانی مشاهده می‌کند، بدون این‌که در این‌مشاهده احتیاج پیداکند،به این‌که به‌خودبگوید در درون دل من چه چیزهایی است، چون باطن هر کسی برای خودش مشهود است نه غیب و در درک آن، زبان و تکلّم هیچ دخالتی ندارد و لیکن با این‌که دخالت ندارد می‌بینیــم، کـه در حیــن تفکــر صورت کلامی را در دل تصور می‌کنیم و در دل با خود حرف می‌زنیم و چـه بسـا مـی‌شود که زبــان را هم به کار بسته آنچه که به فکر ما می‌گـذرد به زبان جاری می‌سازیم.
ظهور ملکات نفسانی به جای تکلم در قیامت (83)
ایــن استخدام زبان در اینگونــه مواقع، که هیــچ دخالتی برای زبــان نیست، از باب عادت اسـت، چون ما عـادت کرده‌ایــم همواره نیــت خود را به وسیلــه زبــان با دیگـران در میـان بگـذاریـم، لـذا در اینگـونـه مـواقــع نیــز زبــان را بــه کــار می‌بریـم و با خــود حـرف می‌زنیم.
مشرکین و منافقین هم از آنجایی که در دنیا به دروغ عادت کرده بودند، در روز قیامت هم که روز ظهور ملکات و عادات نفسانی است خود به خود حرف می‌زنند و دروغ‌های دنیایی خود را تکرار می‌کنند، وگرنه محال است که انسان با توجه به اینکه در مقابل پروردگار خود قرار گرفته دروغ بگوید و حال آنکه او به ظاهر و باطنش واقف است و اعمالش نیز حاضر است، نامه عملش گسترده و گواهان ایستاده‌اند و جوارح و (۸۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت اعضای بدنش همه به زبان آمده‌اند و همه اسباب و از آن جمله دروغ دیگر رونقی ندارد، چون همه اسرار علنی و همه غیب‌ها شهود می‌شود، با این‌حال دروغ می‌گوید به امید اینکه خدای خود را گول بزند و حجت قلابی خود را به کرسی بنشاند و بخواهد بدین وسیله نجات بیابد؟!
و این نظیر دعوت شدنشان به سجود است در روز قیامت که نمی‌توانند سجده کنند: «یَــوْمَ یُکْشَــفُ عَنْ ساقٍ وَ یُدْعَوْنَ اِلَی‌السُّجُودِ فَلا یَسْتَطیعُونَ، خاشِعَــةً اَبْصارُهُــمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّـةٌ وَ قَــدْ کانُـوا یُـدْعَـوْنَ اِلَــی السُّجُــودِ وَ هُــمْ سالِمُـونَ،» (۴۲ و ۴۳ / قلم)
چه، نداشتن قدرت بر سجده جز بدین جهت نیست که ملکه استکبار بر نفوسشان راســخ شده وگرنه اگر خدا قــدرت را از ایشــان گرفته باشد حق به جانب ایشان خواهـد بود، نه خدا.
ظهور ملکات نفسانی به جای تکلم در قیامت (85)
و اگر بگویی: در صورتی که مطلب بدین قرار است که تو گفتی و در قیامت نه حاجتی به تکلم هست و نه از عمل تکلم در آنجا مصداقی یافت می‌شود، پس استثنائی کــه در جمله موردبحث آمده و فرموده: «... لاتَکَلَّمُ نَفْسٌ اِلاّ بِاِذْنِه،...» (۱۰۵ / هود) و همچنین در آیاتی نظیر آن و نیز آیاتی که کلام و اقوال قیامتیان را حکایت می‌کند چه معنا دارد؟ در پاسخ می‌گوییم: هیچ تردیدی نیست در اینکه انسان مادام که در این نشاه یعنی در دنیا است، نسبت به اعمال خود که یکی از آنها سخن گفتن است مختار است، یعنی نسبت انجام هر عمل و ترک آن برایش مساوی است، همچنانکه او نسبت به انجام و ترک هر عمل نسبت مساوی دارد، اما این تساوی نسبت مادامی است که عملی را انجام نداده باشد، چون وقتی انجام داد دیگر نسبت به آن اختیار ندارد و آثار لا ینفک آن عمل که یکــی از آنها پــاداش و کیفر است قهــرا مترتب می‌شــود، زیرا آثار فعل هم ماننــد فعــل پس از انجام، از اختیار آدمی بیــرون است.
(۸۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت روز شهــادت گواهان (تکلم اضطراری و بی اختیار)
و کوتاه سخن، اگر در باره درخواستی تکلم کند، تکلمش اضطراری و بی‌اختیار است و مطابق با عملی است که در برابرش مجسم شده و با این وضع اگر به دروغ تکلم کند معنای دروغش همان بروز و هویدا شدن ملکات است و خود عملی است از اعمالش که ظهور می‌کند،نه اینکه کلامی باشد جواب از سئوال، پس خدا بر دهانش مهر زده، گــوش و چشــم و پوســت و دســت و پایــش را به زبــان در می‌آورد و عملــی را کــه کرده حاضر می‌ســازد و گواهـان را می‌آورد و خدا خودش بر هر چیز گواه است.
پس، خلاصه همه حرفهایی که زده شد، این شد :
روز شهادت گواهان (تکلم اضطراری و بی اختیار) (87)
معنای جمله: «لا تَکَلَّـمُ نَفْسٌ اِلاّ بِـاِذْنِـه،» این است که تکلم در آن روز به طریق تکلم دنیوی نیست، که عبارت باشد از کشف اختیاری از نهانیها و فرض صدق و کذب در آن راه داشته باشد، چون مالک اختیار بودن از لوازم عمل است که جای آن دنیا است و در نشــاه آخــرت خبــری از آن نیســت و لــذا هیــچ انسانــی دارای اختیــار نیست تا بــه اختیــار خود تکلـم کنــد، بلکــه آنجا همــه چیــز به اذن خــدا و مشیــت اوســت.
و اگر خواننده محترم خوب دقت کند خواهد دید که برگشت این وجه، یعنی برداشته شدن اختیار از تکلم انسان و سایر افعالش، به همان مطلبی است که ما با آن بحث را شروع کردیم و گفتیم که یکی از مشخصات روز قیامت انکشاف حـقیقـت اشیـاء و شـهـود شدن همــه غیبهــا اســت .
(۸۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت معرفه پنجم قیامت: ظهور نتیجه اعمال انسان (پایان اختیار و عمل)
نشـأه آخـرت نشـأه جـزا و اثـر اعمال است. در آنجـا دیگر خبری از اختیـار نیست، آنجا انسان است و عملش، انسان است و لوازم ضروری اعمالش، انسان است و نـامـه عمل و گواهان اعمالش، انسان است و پروردگاری که به سوی او بازگشت می‌کند و حکم فصل و داوری به دست اوست.
درآن‌جااگر دعوت‌به‌چیزی شودبه‌طور قهر و اضطرار استجابت می‌کند، هم‌چنان‌که فرموده: «یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدّاعِیَ لا عِوَجَ لَهُ...،» (۱۰۸ / طه) در حالی که وقتی در دنیا بودند به حق دعوت می‌شدند ولی استجابت نمی‌کردند.
و اگر به درخواستی تکلّم کند، کلامش از سنخ سخن گفتن در دنیا اختیاری و کاشف ظهور نتیجه اعمال انسان (پایان اختیار و عمل) (89)
از نهانی‌های درون نیست، چه خدا در آن روز بر دهان او مهـر نهـاده، نمی‌تواند به هرچه که دلش خواست و هر جور که می‌خواهد تکلّم کند، هم چنان‌که فرموده: «اَلْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلیآ اَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنآ اَیْدیهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ،»(۶۵/یس) و نیز فرموده: «هذا یَوْمٌ لا ینَطِقُونَ وَ لا یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِروُنَ،» (۳۵ و ۳۶ / مرسلات) چون عذرخواهی‌در جزایی‌است‌که درآن‌بویی‌ازاختیارباشد،یعنی‌صرف‌نظرکردن‌ازآن‌ممکن باشد و اما گناهی که شده واینک کیفر ضروری و بی چون و چرایش فرا می‌رسد عذربردار نیسـت، هم‌چنان‌کـه فرمـوده: «یـا اَیُّهَــا الَّذیــنَ کَفَـروُا لا تَعْتَذِروُا الْیَوْمَ اِنَّمـا تُجْـزَوْنَ ما کُنْتُـمْ تَعْمَلـُونَ،» (۷ / تحریم) یعنی کیفر شما خــود آن اعمــالی است کــه مـی‌کردیـد و آن اعمـال بـا عـذر خـواهـی و تعلـل از آنچــه هســت تغییــر نمــی‌کنــد.
آری، اگر این داوری در دنیا و حکومت به دست حکام مجازی بود که هر چه (۹۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت می‌کردنــد به رأی و اراده خــود می‌کردنــد ممکن بود یک عمــل به ضمیمه تعلــل و عذرخواهی از آنچه بود تغییر بپذیرد.
روز قیامت، ظرف جزا (نه ظرف عمل)
آن‌روز اصلاً روزعمل نیست تا به پاره‌ای اعمال اذن بدهند و به پاره‌ای دیگر ندهند و اجباری که گفته‌اند منشأ آن همین است که ظرف قیامت ظرف جزاء است، نه ظرف عمل.
و وقتــی ظــرف، ظــرف عمــل نباشــد ظــرف هیــچ عمــل اختیــاری نیســت نـه نیـک و نـه بـد، چــون عمــل وقتــی نیــک و بــد می‌شــود کـه اختیــاری بــاشـد .
علاوه بر اینکه خدای تعالی می‌فرماید: «هذا یَوْمُ لا یَنْطِقُونَ وَ لا یُؤْذَنُ لَهُمْ روز قیامت، ظرف جزا (نه ظرف عمل) (91)
فَیَعْتَذِروُنَ،» (۳۵ و ۳۶ / مرسلات) و معلــوم است که عـذرخواهی، عمــل قبیحی نیست.
از آنچه گذشت وجه جمع میان آیاتی که تکلم را در روز قیامت اثبات می‌کنــد و میــان آیـاتی کـه آن را انکار و نفی می‌کند معلـوم گـــردیــد.
توضیحش اینکه: آیاتی که متعرض مسأله تکلم در قیامت است، دو دسته است، یک دسته تکلـم را بدون استثناء نفی و یا اثبات می‌کنــد ماننــد: «...لا یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ اِنْسٌ وَ لا جانٌّ،» (۳۹ / رحمن) و نیز مانند: «یَوْمَ تَأْتی کُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها،» (۱۱۱ / نحل) دستــه دیگر کلام را چه راست و چه دروغ نفـی مـی‌کنـد، مـاننــد آیــه: «هذا یَــوْمُ لا یَنْطِقُونَ،» و آیه: «فَما لَنا مِنْ شافِعیــنَ، وَ لا صَـدیـــقٍ حَمیـــمٍ.» (۱۰۰ و ۱۰۱ / شعراء)
صنف اول که گفتیــم دو طرف دارد یکی نفــی و یکی اثبــات، می‌شود به امثال آیه: «لا یَتَکَلَّمُونَ اِلاّ مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ،» (۳۸ / نبأ) میان دو طرفش جمع نمود. یعنی معلوم (۹۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت می‌شود نفــی کــلام دربــاره چــه کسانــی و اثبات آن در خصوص چه کسانـی است.
و صنف دوم که کلام را بطور مطلق نفی می‌کند هم دروغ آن را و هم راستش را، تنافی میان دو طرفش به امثال آیه مورد بحث یعنی آیه: «یَوْمَ یَأْتِ لا تَکَلَّـمُ نَفْسٌ اِلاّ بِاِذْنِه،» (۱۰۵ / هود) برداشته می‌شود.
البته بنابرآن معنایی که ما برای اذن در تکلم کردیم توضیحش گذشت، که بنا بر آن این دسته از آیات و آیه مورد بحث این معنا را افاده می‌کنند، که هر که در قیامت تکلم می‌کند، در تکلم کردنش مضطر و بی اختیار است و به اذن خدا تکلم می‌کند، نه به اختیار و اراده خود، آنطور که در دنیا بوده است، در نتیجه مطلب از مختصات قیامت می‌شود.
گفتیم تکلم ممنوع آن تکلمی است که مانند تکلم در دنیا اختیاری باشد و تکلم جایز، آن تکلمــی است که تنهــا مستنـد به یک سببـی الهی باشد و آن اذن خدا و اراده اوست.
روز قیامت، ظرف جزا (نه ظرف عمل) (93)
گو اینکه ظرف قیامت ظرف اضطرار و بیچارگی است، لیکن مفسرین گمان کرده‌اند که سبب این اضطرار مشاهده مواقف هول‌انگیز قیامت است که مردم با دیدن آن چاره‌ای جز اعتراف و اقرار ندارند و جز از در صدق و پیروی حق سخن گفتن نتوانند. ولی ما در سابق گفتیم که سبب اضطرار این است که ظرف قیامت ظرف جزاء است نه ظرف عمــل و در چنیـن ظرفــی بروز حقایق قهری است.
معرفه ششم قیامت : سعادت و شقاوت «فَمِنْهُـــمْ شَقِــــیٌّ وَ سَـــعیــدٌ» سعادت و شقاوت مقابل همند، چه سعادت هر چیزی عبارت است از رسیدنش به (۹۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت خیر وجودش، تا به وسیله آن، کمال خود را دریافته و در نتیجه متلذذ شود و سعادت در انسان که موجــودی است مرکــب از روح و بدن عبــارت است از رسیــدن به خیـرات جسمانــی و روحانی‌اش و متنعــم شدن بــه آن.
و شقاوتش عبارت است از نداشتن و محرومیت از آن.
پس سعادت و شقاوت به حسب اصطلاح علمی از قبیل عدم و ملکه است و فرق میان سعادت و خیر این‌است که سعادت مخصوص نوع و یا شخص است، ولی خیر عام است.
و ظاهر جمله مورد بحث این است که مردم در قیامت منحصر به این دو طایفه نیستنــد، چون فرمــوده: بعضی از ایشــان سعیدند و بعضی شقی و همین معنا با آیات دیگــری که مــردم را به مؤمن و کافر و مستضعــف تقسیم می‌کنــد مناسب اســت، چیزی که هست چون سیاق کــلام سیاق بیــان اصناف از نظر عمــل و استحقاق نبوده لذا وضع مستضعفین یعنـی اطفـال و دیـوانگـان و کسـانی را کـه حجــت بـر آنـان تمـام‌نشده بیان نکرده است.
سعادت و شقاوت (95)
بهشت یا آتش در قیامت (انتهای سیر انسانی)
سیاق کلام، سیاق بیان این جهت است که روز قیامت روزی است که مردم از اولین تا آخـرین، یـک جـا جمـع می‌شـوند و همـه مشهـودنــد و احــدی از آن تخلـف نمی‌کند و کـار مردم در آن روز منتهـی به یکی از دو چیــز می‌شـود: بهشت یــا آتش .
و گو اینکه مستضعفین نسبت به کسانی که به خاطر عملشان مستحق بهشت شده‌اند و کسانی که به خاطر کردارشان مستحق آتش گشته‌اند صنف سومی هستند (۹۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت ولیکن این معنا مسلم و بدیهی است که ایشان هم سرانجامی دارند و چنان نیست که به وضعشان رسیدگی نشود و دائما به حالت بلا تکلیفی و انتظار بمانند، بلکه بالاخره به یکی از دو طایفه بهشتیان و دوزخیان ملحق می‌شوند، همچنانکه فرموده: «وَ اخَروُنَ مُرْجَوْنَ لاِمْرِ اللّهِ اِمّا یُعَذِّبُهُمْ وَ اِمّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ اللّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ،» (۱۰۶ / توبه)
و لازمه این سیاق این است که اهل محشر را منحصر در دو فریق کند: سعداء و اشقیــاء و بفرمایــد: احدی از ایشــان نیست مگـر اینکـه یا سعیــد اســت و یـا شقـی.
پس آیه مــورد بحث نظیــر آن آیه دیگــری است که می‌فرماید: «وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعُ لارَیْبُ‌فیهِ‌فَریقٌ‌فِی‌الْجَنَّةِ وَ فَریقٌ فِی‌السَّعیرِ وَ لَوْشاءَاللّهُ لَجَعَلَهُمْ اُمَّةً واحِدَةً‌وَ لکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشاءُ فی رَحْمَتِه وَ الظّالِمُونَ ما لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ،» (۷ و ۸ / شوری) چه جمله: «فریــقٌ فِــی الْجَنَّــةِ وَ فَریــقٌ فِــی السَّعیــرِ،» نظیــر جملــه مورد بحــث هرچنــد بهشت یا آتش در قیامت (انتهای سیر انسانی) (97)
به تنهایـی دلالتــی بر حصــر ندارد، ولیکـن با کمــک سیــاق حصــر را افـاده می‌کنـد.
تــدارک بـرای سفـر بـا سعـادت آخــرت حال باید دید آیه شریفه چه دلالتی دارد :
آنچه از آیه استفاده می‌شود تنها این معنا است که هر که در عرصه قیامت باشد یا شقی است و متصف به شقاوت و یا سعید است و دارای سعادت و اما اینکه این دو صفت به چه چیز برای موضوع ثابت می‌شود و آیا دو صفت ذاتی هستند برای موصوفشان و یا اینکه ثبوتشان به اراده ازلیه است و به هیچ وجه قابل تخلف نیست و یا اینکه به اکتساب و عمل حاصل می‌شود، آیه شریفه از آن ساکت است و بر هیچ یک از آنها دلالتی (۹۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت ندارد، چیزی که هست قرار داشتن آن در سیاق دعوت به ایمان و عمل صالح و تحریک به اینکه در میان اطاعت و معصیت، اطاعــت را اختیــار کنیــد، دلالت می‌کنـد بر اینکــه ایمـــان و عمـــل صالــح در حصــول سعــادت مــؤثــر است و راه رسیدن به آن آســان است هم چنــان کــه در جای دیگـر فـرمـوده: «ثُمَّ السَّبیلَ یَسَّرَهُ!» (۲۰ / عبس)
صدای نفس بدبختان در آتش جهنم «فَــاَمَّـــا الَّــذیــنَ شَقُـــوا فَفِــی النّارِ لَـــهُمْ فیـــها زَفیـــرٌ وَ شَــهیــقٌ،» «اما کسانی که بدبختند در آتشند و برای آنها زفیـر و شهیـق است،» (۱۰۶ / هود)
صدای نفس بدبختان در آتش جهنم (99)
«زفَیر،» به معنی ابتدای عرعر خران و «شَهیق» به معنای آخر آن است، یا «زَفیر» به معنای کشیدن نفس و «شَهیق» به معنای برگرداندن آن است، یا «زفَیر،» به معنای نفس کشیدن پی در پی است، به نحوی که قفسه سینه بالا بیاید و «شَهیق» هم به معنای طول «زفَیر،»است و هم‌به‌معنای برگرداندن نفس است، همچنانکه«زفَیر،»به‌معنای فروبردن نفس نیـز هست و اصــل آن از جبل شاهق اســت که به معنای کوه طولانی و بلند است.
و این چند معنا بطوری که ملاحظه می‌فرمایید قریب به هم هستند و تو گویی در کلام استعــاره‌ای به کار رفته و منظــور این است که اهل جهنم (کسانی که شقی شدنـد) نفس‌هــای خود را بـه سینه‌هــا فروبــرده با بلندکــردن صدا به گریــه و ناله آن را برمی‌گرداننــد، همانطور که خـران صدا بلند می‌کنند و ناله‌شان از شدت حرارت آتــش و عظمــت مصیبــت و گرفتــاری است . (1)
(۱۰۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت از معرفه‌هــای قیامــت: برطرف شدن تردیدها «لِیُبَیِّــنَ لَهُمُ الَّـذی یَخْتَلِفُونَ فیهِ وَ لِیَعْلَمَ الَّذینَ کَفَــرُوا اَنَّهُـمْ کانُوا کاذِبینَ،» «تا چیزهایی را که در آن اختلاف دارند بر ایشان بیان کند و تا کسانی که کافرنــد بدانند که دروغگو بوده‌اند.» (۳۹ / نحل)
مسأله رفع اختلاف دینی و تبین آن در قیامت، در کلام خدای سبحان مکرر آمده و ۱-المیـــزان ج: ۱۱ ص: 7.
برطرف شدن تردیدها (101)
آنقدر تکرار شده که می‌توان مسأله «رفع اختلاف و تبین آن» را یکی از معرفه‌های روز قیامــت شمرد، روزی که سنگینــی‌اش نه تنهــا کمر بشر را خــم می‌کند بلکه بر آسمان و زمیـن هم سنگینی می‌کند از قبیل عبور از صراط و نظایر کتب و سنجش اعمال و حساب و فصل قضاء، همه از فروعـات ایـن معـرف است.
مقصود از اختلاف، اختلافی است که دربارهٔ دین حق از نظر اعتقاد و یا از لحاظ عمل داشتنـد و خدای تعالــی آن را در دنیا در کتابهایــی فرستاده بــود و در زبـان انبیایــش بهــر طریقــی که ممکـن بود بیان کــرده بود، همچنانکــه خــودش فرمــود:
«وَ ما اَنْزَلْنــا عَلَیْــکَ الْکِتـــابَ اِلاّ لِتُبَیِّــنَ لَهُــمُ‌الَّــذِی اخْتَلَفُــوا فیــهِ.» (۶۴ / نحل)
از همینجا برای روشنفکر متدبر روشن می‌شود که آن بیانی که خدا در قیامت دارد غیر بیان دنیایی او یعنی کتاب او و زبان انبیاء و حکمت و موعظه و جدال پسندیده (۱۰۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت ایشان است، بیانی است که ظهورش از همه اینها بیشتر است و بیانی که اینقدر روشن باشد جز عیان چیز دیگری نمی‌تواند باشد، عیانی که دیگر جایی بــرای شک و تردیــد و وسوسه درونی باقی نمی‌گذارد، همچنانکه در آیه: «...کُنْتَ فی غَفْلَـةٍ مِنْ هـذا فَکَشَفْنا عَنْـکَ غِطــاءَکَ فَبَصَــرُکَ الْیَـوْمَ حَـدیـدٌ،» (۲۲ / ق) و آیه: «یَــوْمَئِــذٍ یُــوَفّیهِـمُ اللّــهُ دینَهُمُ‌الْحَقَّ وَ یَعْلَمُونَ اَنَ‌اللّهَ هُوَالْحَقُّ الْمُبینُ،»(۲۵/نور) به‌این‌معنااشاره می‌فرماید:(1)
هر کس آنچه کرده می‌داند!
۱-المیــــزان ج: ۱۲ ص: 360.
هرکس آنچه کرده می‌داند! (103)
«وَ اِذَا الْقُبُــــورُ بُعْثِـــــــرَتْ،» «و زمانی که گورها زیرو رو شود و مردگان از آن بیــرون شـوند،» (۱۳ / تکویر)
«عَلِمَتْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ وَ اَخَّرَتْ،» در آن روز هــرکــس دانــد کـــه چـــه کــــرده و چــه نکــرده.» (۱۴ / تکویر)
سوره انفطار روز قیامت را با بعضی از علامت‌های متصل به آن تحدید می‌کند و خود آن روز را هم به بعضی از وقایعی که در آن روز واقع می‌شود معرفی می‌کند و آن این است که در آن روز تمامی اعمالی که انسان خودش کرده و همه آثاری که بر اعمالش مترتب شده و بوسیله ملائکه حفظه که موکل بر او بوده‌اند محفوظ مانده، در آن روز جزاء داده می‌شود.
اگر اعمال نیک بوده با نعیم آخرت و اگر زشت بوده و ناشی از تکذیب قیامت بوده، با (۱۰۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت دوزخ پاداش‌داده می‌شود، دوزخی‌که خوداوافروخته و جاودانه در آن خواهد زیست.
آنگــاه دوباره توصیف روز قیامــت را از سر می‌گیــرد که آن روزی اســت که هیچ کسی برای خـودش مالک چیــزی نیست و امــر در آن روز تنهــا برای خــداست.
«وَ اِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ،» کلمه «بُعْثِرَت» به معنای پشت و رو کردن و باطن چیزی را ظاهــر ساختــن اســت. معنــای آیــه این اســت که زمانــی که خــاک قبرها منقلــب و باطنــش به‌ظاهر برمی‌گــردد، باطنش که همان انسان‌های مرده باشــد ظاهر می‌شــود، تـا بــه جــزای اعمــالشـــان برسنــد.
«عَلِمَتْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ وَ اَخَّرَتْ،» مراد از علم نفس، علم تفصیلی است به آن اعمالی که در دنیا کرده و این غیر از آن علمی است، که بعد از منتشر شدن نامه اعمالش پیدا می‌کند، چون آیات زیر هم دلالت دارد بر این‌که انسان به اعمالی که کرده آگاه است:
هرکس آنچه کرده می‌داند! (105)
«بَــلِ‌الاْنْســانُ عَلــی نَفْسِــهِ بَصیــرَةٌ وَ لَــوْ اَلْقــی مَعــاذیــرَهُ،» (۱۴ و ۱۵ / قیامت)
«یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الاْنْسانُ ما سَعی،» (۳۵ / نازعات)
«یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرا وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ...» (۳۰/آل‌عمران)
مراد از نفس، جنس انسان‌ها است و عمومیت را افاده می‌کند. مراد از آن‌چه مقدّم و مؤخّر داشته، اعمالی است که خودش کرده و سنّت‌هایی است که برای بعد از مرگش باب کرده، حال چه سنّت خوب و چه سنّت زشت، که بعد از مردنش هر کس به آن سنت‌ها عمل کند ثواب و عقـاب را بــه حســاب او نیــز می‌نویسنــد، همچنان که فـرمــود: «وَ نَکْتُـبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ.» (۱۲ / یس) (1)
۱-المیــــــــــزان ج : ۲۰ ص : 365 .
(۱۰۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت کورشدگان و فراموش‌شدگان روز محشر «وَ مَنْ اَعْـرَضَ عَنْ ذِکْری فَاِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ اَعْمی،» «و هرکس از کتاب من روی بگرداند وی را روزگاری سخت خواهد بود و او را در روز قیامـت کور محشور کنیــم،» (۱۲۴ / طه)
«قالَ رَبِّ لِمَ‌حَشَرْتَنیاَعْمی وَ قَدْکُنْتُ‌بَصیرا،» «آن‌وقت‌گوید پروردگاراچرامراکه بینا بودم کور محشور کـرده‌ای؟» (۱۲۵ / طه)
«قـالَ کَــذَلِــکَ اَتَتْــکَ ءَایَتُنَــــا فَنَسِیتَهَــــا وَ کَــذلِــکَ الْیَـــوْمَ تُنسَــی،» کورشدگان و فراموش‌شدگان روز محشر (107)
«گـوید: همـانطور کـه تـو از دیـدن آیه‌هـای مـا خـود را بـه کـوری زدی وآن را فـرامــوش کــردی مــا نیــز امــروز تــو را فــرامـــوش کـردیـم.» (۱۲۶ / طه)
علت تنگی معیشت در دنیا و کوری در روز قیامت، فراموش کردن خدا و اعراض از یاد او است و هر که در دنیـا خدا را فراموش کند او هم در آخرت وی را فراموش می‌کند.
جای هیچ تردیدی نیست که مؤمن حیات حر و سعیدی دارد که در هر دو حال غنا و فقر، سعید است، هر چند که فقرش به حد عفاف و کفاف و کمتر از آن باشد، ولی کافر دارای چنین حیاتی نیست و زندگــی او در دو کلمــه خلاصــه می‌شود، نارضایتی نسبــت به آنچــه دارد و دلبستگــی به آنچــه ندارد، این اســت معنــای زندگــی تنگ.
عذاب قبر هم خود یکی از مصادیق آن است، چون آیه شریفه متعرض دو نشأه شده (۱۰۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت جملــه «فَاِنَّ لَهُ مَعیشَــةً ضَنْکا،» متعــرض بیان حال کفار در دنیا و جمله «وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیمَــةِ اَعْمــی،» متعــرض حـال آنــان در آخـرت اســت، پــس نـاگزیر بایـد گفــت زندگــی بــرزخ دنبالــه زندگــی دنیا است.
«وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ اَعْمی،» ـ یعنــی «او را طـوری زنـده مـی‌کنیـم کـه راهـی بـه سـوی سعـادتش کـه همــان بهشـت اســت نیـابـد.» «قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنی اَعْمی وَ قَدْکُنْتُ بَصیرا؟» چنین به نظر می‌آید که کوری روز قیامت همان کوری حس باصره باشد، چون اعراض کننده از یاد خدا وقتی کور محشور می‌شود می‌پرسد: چرا مرا کور محشور کردید با اینکــه در دنیا چشم داشتم و بینا بودم ؟
معلوم می‌شود در آخرت آن چیزی را ندارد که در دنیا داشته و آن حس باصره بود، کورشدگان و فراموش‌شدگان روز محشر (109)
نه بصیرت که بینایی قلب است، آن وقت بر این معنا اشکال می‌شود به ظاهر ادله‌ای که دلالت می‌کند بر اینکه مجرمین صحنه‌های هول‌انگیز قیامت وآیات عظیمه آن و قهر خدای را می‌بینند، مانند آیه «اِذِالْمُجْرِمُونَ ناکِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنا اَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا،» (۱۲ / سجده) و آیـــه: «اِقْــرَءَ کِتَــابِـکَ.» (۱۴ / اسراء)
آنچه از ظاهر مسلم قرآن و سنت استفاده می‌شود این است که نظام حاکم در آخرت غیر نظام حاکم در دنیا و غیر آن نظامی است که معهود ذهن ما از طبیعت است، آنچه ما از بصیر و اعمی به ذهن داریم این است که بصیر عبارت از کسی است که همه دیدنی‌ها را ببیند و کور آن کسی است که آنچه را که قابل رؤیت است نبیند. ولی هیچ دلیلی نداریم بر اینکه آنچه این کلمات در دنیا معنا می‌دهد در آخرت هم به همان معنا است، ممکن است معنای آخرتی آنها تبعیض شود، یعنی مجرم که کور محشور می‌شود، سعادت (۱۱۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت زندگی آخرتی و رستگاری به کرامت آخرت را نبیند، ولی نامه عمل خود را که حجت‌را بر او تمام‌می‌کند و نیز اوضاع هول‌انگیز و هرچه را که مایه شدت عذاب او است از آتش و غیر آتش را ببیند، همچنانکه قرآن آنان را از مشاهده پروردگار خود محجوب معرفــی نمـوده و فرمـوده است «کَلاّ اِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ!» (۱۵ / مطففین)
«قــالَ کَــذلِــکَ اَتَتْــکَ ایاتُنــا فَنَسیتَهــا وَ کَذلِــکَ الْیَــوْمَ تُنْســی ... .» (۱۲۶ / طه)
این آیه جواب از سئوالی است که کردند که: چرا مرا کور محشور کردی با اینکه بینا بــودم؟ خدای تعالی در جــواب فرمود: همانطــور که آیات ما برایت آمد و تو فراموشش کردی، امروز فراموشت کردیم و خلاصه معنا اینکه کور محشور شدنت در امروز که هیچ چیز را نبینی، به جای فراموش کردنت آیات ما را در دنیا است و هدایت‌نشدنت به هدایت ما در دنیا، مثل هدایت نشدنت به راه نجات در امروز است ،باز کورشدگان و فراموش‌شدگان روز محشر (111)
به‌عبارت‌دیگراگر امروز کور محشورت‌کردیم، عینا به‌مانندآنچه دردنیاکردی مجازاتت نمودیم و این همان معنایی است که آیه «وَ جَزاؤُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُها،» (۴۰ / شوری) ماننــد آن تذکــر می‌دهد. (1)
اصناف سه‌گانه مردم در روز محشر «وَ کُـنْتُمْ اَزْواجا ثَلَثَة،» «در آن روز شما اصنـــافـــی ســـه گـــانــــه خــواهیـــد بــــود.» (۷ / واقعه)
۱- المیـزان ج: ۱۴ ص: 314.
(۱۱۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت خطــاب در این جملــه که می‌فرمایــد: در آن روز شمـا اصنافــی سه گانــه خواهیــد بود به عمـوم بشر است.
«فَاَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما اَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ،» (۸ / واقعه) اصحاب میمنه اصحاب و دارندگان یمن و سعــادتنــــد و در مقــابــــل آنــان اصحــــاب مشئمـــه هستنــد، کــه اصحاب و دارنــدگان شقاوت و شئامتنــد.
«وَالسّــابِقُــونَ السّابِقُـــونَ» (۱۰ / واقعه)
در قرآن کریم آیه‌ای که صلاحیت تفسیر سابقون اول را داشته باشد آیـــه شریفــه «فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِه وَ مَنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِاِذْنِ اللّهِ،» (۳۲ / فاطر) و آیه شریفه «وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلّیها فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ،» (۱۴۸ / بقره) و آیه شریفه «اُولئِکَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ» (۶۱ / مؤمنون) است. که از این آیات اصناف سه‌گانه مردم در روز محشر (113)
به دست می‌آید مراد از سابقون، کسانی هستند که در خیرات سبقت می‌گیرند و قهرا وقتی به اعمال خیر سبقت می‌گیرند، به مغفرت و رحمتی هم که در ازای آن اعمال هست سبقت گرفته‌اند. و لذا در آیه «سابِقُوا اِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ،» (۲۱ / حدید) به جای امر به سبقت در اعمال خیر، دستور فرموده: به مغفرت و جنت سبقت گیرند، پس سابقون به خیرات، سابقون به رحمت و مغفرتند، در آیه مورد بحث هم که می‌فرماید: «اَلسّابِقُونَ السّابِقُونَ» مراد از سابقون اول، سابقین به خیرات و مراد از سابقــون دوم سـابقین بـه اثر خیرات یعنی مغفرت و رحمت است. (1)
خـروج از قبـر و فاش شدن نهان انسان ۱-المیــــــزان ج : ۱۹ ص: 195.
(۱۱۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «اِنَّ الاْنْسـانَ لِرَبِّــهِ لَکَنُـودٌ،» «انسـان نسبت به پروردگارش کافر نعمت و نــاسپــاس اســت،» (۶ / عادیات)
«وَ اِنَّـهُ عَـلی ذلِکَ لَشَهیـــدٌ،» «و خــود او نیـز بر ایـن ناسپاسی البتـــه گــواهــی خـواهـد داد،» (۷ / عادیات)
وَ اِنَّهُ لِحُـبِّ الْخَیْــرِ لَشَدیدٌ،» «و هم او بر حـب مــال دنیـا سخت فریفتـــه و بخیـــل اســـت،» (۸ / عادیات)
«اَفَـــلا یَعْلَــــمُ اِذا بُعْثِــــرَ مــا فِــــی الْقُبُــورِ، وَ حُصِّلَ ما فِـی‌الصُّـدوُرِ،» «آیا نمی‌داندکه روزی برای جزای نیک و بد اعمال از قبرها برانگیخته می‌شود؟ و آنچه‌در دلها از نیک و بد پنهان است همه را پدیدار می‌سازد،» (۹و۱۰ / عادیات)
خروج از قبر و فاش شدن نهان انسان (115)
«اِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبیرٌ،» «محققــا آن روز پــروردگــار بــر نیــــک و بــد کــردارشــــان کــامــلاً آگــاه هســت و بــه ثـــواب و عقـــابشــان مــی‌رســانــــد.» (۱۱ / عادیات)
وقتی آنچه بدن در قبرها هست از قبرها بیرون شود و نهفته‌های در باطن نفوس برمــلا گردد و معلوم شود در باطن کافرند یا مؤمن؟ مطیعند یا عاصی؟ در آن وقت خــدا به وضــع ایشان با خبـر است و بر معیــار باطــن نفــوس، جز ایشــان می‌دهد.
«حُصِّـلَ مـا فِی الصُّـدوُرِ،» منظور از تحصیل آنچه در سینه‌ها است، جدا سازی صفاتــی است که در باطــن نفــوس است، یعنی صفــات ایمان از کفر و رسم نیکـوکاری از بدکاری، همچنـان که در جای دیگــر فرموده: «یَـوْمَ تُبْـلَی السَّـرائِر.» (1)
۱-المیـــزان ج :۲۰ ص : 591 .
(۱۱۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت حــال فــزع کل موجــودات «وَ یَوْمَ‌یُنْفَخُ فِی‌الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی‌السَّمواتِ وَ مَنْ‌فِی‌الاْرْضِ اِلاّ مَنْ شاءَاللّهُ وَ کُلٌ اَتَوْهُ داخِرینَ،» «روزی کــه در صــور، دمنــد و هر که در آسمانهــا و در زمیــن است وحشــت کنـد جز آنکه خدا بخواهد و همگی بـا تذلل به پیشگاه وی رو کنند.» (۸۷ / نمل)
نفخ صور (دمیدن در بوق) کنایه است از اعلام به جمعیت انبوهی چون لشکر، مطلبی حال فزع کل موجودات (117)
را که باید همگی عملی کنند، مثل اینکه همگی در فلان روز و فلان ساعت حــاضر بـاشند و یـا حـرکت کنند و یا امثال ایـن و کلمه فـزع به معنـای آن گــرفتگـی و نفـرتی است که از منظـره‌ای نفرت آور به انســان دست می‌دهــد و فزع هــم از همـان جنس جزع است.
بعضی گفته‌اند: مراد از این نفخ صور، نفخه دومی است که با آن، روح به کالبدها دمیده می‌شود و همه برای فصل قضاء مبعوث می‌گردند، مؤید این، جمله ذیل آیه است که می‌فرماید: «وَ کُلٌ اَتَوْهُ داخِرینَ» ـ یعنی «همگی با ذلت و خواری بدانجا می‌آیند.» مراد حضورشان نزد خدای سبحان است.
و نیز مؤید دیگر آن استثنای «مَنْ شاءَاللّهُ» ـ «هر کس را که خدا بخواهد،» از حکم فزع است، که بعد از آن جمله «وَ هُمْ مِنْ فَزَعِ یَؤْمَئِذٍ امِنُونَ،» (۸۹ / نمل) را در باره نیکوکاران آورده و همین خــود دلالـت می‌کند بر اینکـه فزع مذکور همان فزع در نفخه دوم است.
(۱۱۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت بعضی دیگر گفته‌اند: مراد از آن، نفخه اول است که با آن همه زندگان می‌میرند، به دلیل اینکه در جای دیگر فرموده: «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ مَنْ فِی‌الاْرْضِ اِلاّ مَنْ شاءَ اللّهُ ثُمَّ نُفِـخَ فیـهِ اُخْــری فَاِذاهُمْ قیامٌ یَنْظُروُنَ،» (۶۸ / زمر) چون صعقه، در این آیه همان فزع در آن آیه است، که در هر دو آیه، نتیجه نفخه اولی گرفته شده و بنابراین، مراد از جمله «وَ کُلٌ اَتَوْهُ داخِرینَ،» رجوعشان به سوی خدا به سبب مردن می‌باشد. و بعید نیست که مراد نفخ در صور، در این صورت مطلق نفخ باشد، چه آن نفخی که با آن می‌میرند و یا آن نفخی که با آن زنده می‌شوند، برای اینکه، نفخه هر چه باشد از مختصات قیامت است و اینکه بعضی در فزع و بعضی در ایمنی هستند و نیز کوه‌ها به راه می‌افتند، همه از خواص نفخه اول باشد و اینکه مردم با خواری نزد خدا می‌شوند، از خواص نفخه دوم باشد، که بنابراین احتمال، اشکالی که چه بسا ممکن است بر هر دو وجه سابق بشود دفع می‌گردد.
حال فزع کل موجودات (119)
خدای تعالی از حکم فزع عمومی که شامل همه موجودات آسمانها و زمین است جمعی از بندگــان خود را استثناء کـرده است.
و ظاهرا مرادازجمله «وَ کُلٌ اَتَوْهُ داخِرینَ،» رجوع تمامی موجودات عاقل در آسمانها و زمین است، حتی آنهایی که از حکم فزع استثناء شده‌اند، چه آنها و چه اینها، همه نزد پروردگار متعال حاضر می‌شوند. و آیه شریفه «... فَاِنَّهُمْ لَمُحْضَروُنَ، اِلاّ عِبادَ اللّهِ الْمُخْلَصینَ،» (۱۲۷ و ۱۲۸/صافات) هم با این‌گفتار ما منافات‌ندارد و نمی‌خواهدغیر این رابگوید، چون مراداز حضور درآن، مطلق حضور و رجوع به‌خدا نیست، بلکه مراد از آن حضور در موقف حساب و سؤال است، ممکن است همه به سوی خدا برگردند و حتی استثنا شدگان نیز برگردند و نیز بندگان مخلص خدا برگردند ولیکن بندگان مخلص در (۱۲۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت موطن جمع حاضر نشوند، نه اینکه بعث و رجوع نداشته باشند، پس آیات قیامت نص صریحنــد بر اینکه بعـث شامل همه خلائـق می‌شود و احــدی از آن مستثنــا نیســت.
و اگر دخور (۱) و لذت‌را به‌اولیای‌خدای‌تعالی هم‌نسبت‌داده، منافاتی‌باعزت آنان نزد خداندارد،چون‌عزت و غنای‌بنده‌نزدخداذلت‌وفقر اواست درنزدخودش، بله‌ذلت دشمنان خدا در قبال عزت‌کاذبه‌ای‌که برای خود قائل‌بودند، ذلت واقعی و خواری حقیقی‌است. (2)
موقفی‌ازپنجاه مواقف روزقیامت ۱- دخور به معنای خوار شدن است. فرهنگ لغت المنجد .
۲-المیـــــزان ج: ۱۵ ص: 573 .
موقفی از پنجاه مواقف روز قیامت (121)
«یُدَبِّرُ الاْمْرَ مِنَ السَّماءِ اِلَی الاْرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ اِلَیْهِ فی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ اَلْفَ سَنَةٍ مِمّــا تَعُــدُّونَ،» «ازآسمان‌گرفته تا زمین تدبیر هر کار را می‌کند، آنگاه در روزی که اندازه‌اش هزار سال از آنهاست که شما می‌شمارید، همه چیز به سوی او بالا می‌رود.» (۵ / سجده)
«فی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ اَلْفَ سَنَةٍ مِمّا تَعُـدُّونَ.» معنایش این است که خدای تعالی تدبیر مذکور را در ظرفی انجام می‌دهد که اگر با مقدار حرکت و حوادث زمینی تطبیق شود با هزار سال از سالهایی که شما ساکنان زمین می‌شمارید برابر می‌گردد، چون مسلم اســت که روز، شب، ماه و سالــی که ما می‌شماریــم بیشتر از عمــر خود زمین نیست.
(۱۲۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت و چون مراد از سمای عالم، قربب و حضور است و این عالم از حیطه زمان بیرون است، ناگزیر مراد از آن، ظرفی خواهد بود که اگر با مقدار حرکت و حوادث زمینی تطبیق شود هزار سال از سالهایی که ما می‌شماریم خواهد شد.
و اما اینکه این مقدار آیا مقدار نزول و مکث و عروج است یا مقدار نزول و عروج رویهم است، بدون مکث و یا مقدار هر یک از این دو است و یا تنها مقـدار خود عروج است، البته بنابر اینکه کلمه «فی یَوْم» قید باشد برای «یَعْرُجُ اِلَیْهِ» به تنهایی، احتمالاتی اســت که آیه «تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ اِلَیْهِ فی یَوْمٍ کَانِ مِقْدَارُهُ خَمْسینَ اَلْفَ سَنَةٍ،» مؤید احتمــال اخیر اســت، چون مدت مذکــور را تنهــا مدت عــروج معرفــی می‌کنـد.
آنگاه بنابر فرضی که ظرف هزار سال قید عروج باشد، آیا منظور از عروج، مطلق عروج حوادث به سوی خدا است، یا تنها عروج آنها در روز قیامت است و مقدار هزار موقفی از پنجاه مواقف روز قیامت (123)
سال هم طول مدت قیامت است و اگر در آیه سوره معارج مقدار آن را پنجاه هزار سال خوانده، چون مربوط به کفار است، تا به خاطر کفرشان مشقت بیشتری بکشند، ممکن هم هست بگوییم مقدار هزار سال مربوط به یکی از مواقف روز قیامت است و مقدار پنجاه هزار سال مقدار و طول مدت پنجاه موقف است.
ازاین‌هم‌که‌بگذریم احتمالات‌دیگری درخصوص هزارسال‌است،که آیاتحدیدی است حقیقی و یا مراد صرف زیادجلوه‌دادن مدت‌است، همچنان‌که درآیه «یَوَدُّاَحَدُهُمْ‌لَوْ یُعَمَّرُ اَلْفَ سَنَةٍ،» (۹۶ / بقره) نیز منظور همین است، یعنی می‌خواهد بفرماید دوست می‌دارند بسیار زیاد عمر کنند، نه خصوص عدد هزار، لیکن این احتمال از سیـاق آیـه بعید است.
به طوری که ملاحظه فرمودید آیه شریفه احتمالهای زیادی را تحمل می‌کند و با همه آنها می‌سازد و «لیکن از همه آنها نزدیک‌تر به ذهن این است که کلمه "فی یَوْمٍ" (۱۲۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت قید باشد برای "ثُمَّ یَعْرُجُ اِلَیْهِ" و مراد از روز عروج امر، یکی از پنجاه موقف از مواقف روز قیامــت باشــد و خــدا داناتـــر اســـت!» (1)
قیامت در سوره قیامت «لا اُقْسِـــمُ بِیَــــوْمِ الْقِیــامَــــةِ،» «قسم به روز قیامت،» (۱ / قیامت)
«وَ لا اُقْسِـمُ بِالنَّفْـسِ اللَّــوّامَـــةِ،» ۱-المیــزان ج: ۱۶ ص: 371 .
قیامت در سوره قیامت (125)
«و قسم به‌نفس بسیار ملامت‌کننده،» (۲/قیامت)
«اَیَحْسَــبُ الاْنْســانُ اَلَّــنْ نَجْمَــعَ عِظامَـــهُ،» «آیا آدمی پندارد که ما دیگر ابدا استخوانهای پـوسیده او را باز جمـع نمـی‌کنیم؟» (۳ / قیامت)
«بَلــی قادِریــنَ عَلـی اَنْ نُسَـــوِّیَ بَنـانَـــهُ،» «بلــی مـا قــادریـم کــه ســر انگشتـان او را هـم درست گردانیم.» (۴ / قیامت)
بیان این سوره پیرامون مسأله قیامت کبری دور می‌زند، نخست از وقوع روز قیامت خبر می‌دهد و در مرحله دوم آن روز را یکبار با ذکر چند نشانه و بار دیگر با اجمالی از سرگذشت انسان در آن روز توصیف می‌کند و خبر می‌دهد که اولین قدم در سیر به (۱۲۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت سوی قیامت مرگ است و در مرحله سوم سوره را با استدلال بر قدرت خدای تعالی بر اعــاده عالــم ختــم نموده، اثبــات می‌کند همانطــور که خدای تعالــی بر خلقت نخستین عالم قادر بود همچنیــن بر خلقـت بار دوم آن، که همان قیامت است قادر است.
«لا اُقْسِــمُ بِیَـــوْمِ الْقِیامَةِ،» سوگنــد در ایــن آیـه سـوگنــد بــه قیــامــت اســت.
«وَ لا اُقْسِمُ بِالنَّفْسِ‌اللَّوّامَةِ،» این جمله سوگند دوم است و منظور از نفس لوامه نفس مؤمن است، که همواره در دنیا او را به خاطر گناهانش و سرپیچی از اطاعت خدا ملامت می‌کند و در روز قیامت سودش می‌رساند.
بعضی گفته‌اند: منظور از نفس لوامه جان آدمی است، چه انسان مؤمن صالح و چه انسان کافر فاجر، برای اینکه هر دوی این جانها آدمی را در قیامت ملامت می‌کنند، نفس کافر، کافر را ملامت می‌کند، به خاطر کفر و فجورش و نفس مؤمن، مؤمن را ملامت قیامت در سوره قیامت (127)
می‌کنــد، به خاطر کمــی اطاعتش و اینکــه در صـدد بر نیامـد خیری بیشتر کسب کند.
بعضی گفته‌اند: مراد از نفس لوامه تنها نفس کافر است کــه در قیامت او را به خاطر کفر و معصیتی که در دنیا مرتکب شده ملامت می‌کند، همچنـان که فرمود: «وَ اَسَــرُّوا النَّـدامَــةَ لَمّــا رَأَوُا الْعَـــذابَ.» (۳۳ / سبأ)
در جای دیگـر در عظمــت بعــث فرمــوده: «... ثَقُلَتْ فِی‌السَّمواتِ وَالاْرْضِ لا تَأْتیکُمْ اِلاّ بَغْتَةً...،» (۱۸۷ / اعراف) و نیز فرموده: «إِنَّ السّاعَةَ اتِیَةٌ اَکادُ اُخْفیها لِتُجْزی کُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعــی،» (۱۵ / طه) و نیز فرموده: «عَـمَّ یَتَساءَلُـونَ عَنِ النَّبَأِ الْعَظیمِ.» (۱ و ۲ / نبأ)
«اَیَحْسَبُ الاْنْســانُ اَلَّنْ نَجْمَــعَ عِظامَــهُ،» یعنی انسان گمان کرده ما استخوان‌هایش را جمع نمی‌کنیـم؟
«بَلی قادِرینَ عَلی اَنْ نُسَوِّیَ بَنـانَهُ،» آری ما آن استخوان‌ها را جمع می‌کنیم، در (۱۲۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت حالــی کــه قادریــم حتــی انگشتــان او را بــه همــان صورتــی که بر حســب خلقــت اول داشـت دوبــاره صــورتگــری کنیــم. تسویــه بنــان صورتگــری آن به همیـن صورتی است که می‌بینیم.
اگر از بین اعضای بدن خصوص انگشتان را ذکر کرد - شاید - برای این بوده که به خلقــت عجیــب آن که به صورت‌های مختلـف و خصوصیات ترکیــب و عدد درآمــده و فــوایــد بسیــاری کــه بشمــار نمـی‌آیــد بر آن مترتــب می‌شــود، اشــاره کنــد.
می‌دهد، می‌ستاند، قبض و بسط می‌کند و سایر حرکات لطیف و اعمال دقیق و صنایعی ظریف دارد، که با همانها انسان از سایر حیوانات ممتاز می‌شود، علاوه بر شکلهــای گوناگون و خطوطــی که به طور دایــم اسرارش برای انسان کشف می‌شود.
«بَلْ یُریدُالاْنْسانُ لِیَفْجُرَ اَمامَهُ ـ بلکـه انسان می‌خواهد مادام‌العمر گناه کند،»(۵/قیامت)
قیامت در سوره قیامت (129)
منظــور از اینکــه فرمود: انسان، فجور امام خود را می‌خواهــد، این است که می‌خواهد در آینــده عمــرش جلوش شکافته و بــاز باشد و هر فجــوری خواسـت مرتکب شود.
می‌فرماید: نه، او گمان نمی‌کند که ما استخوانهایش را جمع نمی‌کنیم، بلکه می‌خواهد مسأله بعث را تکذیب کند تا به این وسیله پیش روی خود را در مدت عمرش باز کند، چون وقتی بعث و قیامتی نباشد، انسان چه داعی دارد با قید و بند تقوی و ایمان دست و پای خـود را ببندد.
روزی که مؤمنیــن، استهزاگران را نظــاره می‌کنند!
«اِنَّ الَّـذیــــنَ اَجْــرَمُـــوا کــانُــــوا مِــنَ الَّــذیــنَ امَنُــوا یَضْحَکُــــونَ،» «امروز مجرمین همواره به کسـانی که ایمان آورده‌اند می‌خندند،» (۲۹ / مطففین)
(۱۳۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «وَ اِذا مَــــــرُّوا بِهِــــمْ یَتَغــامَــــزوُنَ،» «و وقتـی به آنان برمی‌خورنــد با اشاره چشــم به استهزای ایشــان می‌پردازنــد،» (۳۰/مطففین)
«وَ اِذَا انْقَلَبـُوا اِلی اَهْلِهِمُ انْقَلَبـُوا فَکِهیـنَ،» «و چــون به همفکران خود مـی‌رسند خـوشحـالانه برمی‌خورند،» (۳۱ / مطففین)
«وَاِذا رَأَوْهُـمْ قـالُوا اِنَّ هـؤُلاءِ لَضـالُّون،» «و چــون به مؤمنیــن برمی‌خوردنــد به یکدیگـر می‌گـوینــد اینهـا گمـراهانند،» (۳۲ / مطففین)
«وَ مــا أُرْسِـلـُـوا عَلَیْــهِمْ حــافِـظیـــنَ،» «و خدای تعالی این مجرمین را نگهبان و مسؤول مؤمنین نکرده،»(۳۳ / مطففین)
روزی‌که مؤمنین، استهزاگران را نظاره می‌کنند! (131)
«فَالْیَوْمَ‌الَّذینَ امَنُوا مِنَ‌الْکُفّارِ یَضْحَکُونَ،» «و چون در دنیا چنین بودند امـروز مؤمنیـن به کفار می‌خندند،» (۳۴ / مطففین)
«عَلَــی الاْرائِــکِ یَنْظُــروُنَ، هَلْ ثُـوِّبَ الْکُفّــــارُ مــا کـانُـــوا یَفْعَلُــــونَ،» «و بر اریکه‌های خود تکیه زده تماشا می‌کنند، ببینند آیا کفار در برابر کرده‌هایشان چـه جزایـــی می‌بیننـــد!» (۳۵ / مطففین)
از سیاق آیات چنین به دست می‌آید که: مراد از جمله آنان که ایمان آوردند همان ابرار باشند، که در این آیات مورد گفتارند و اگر اینطور تعبیر کرد برای این بود که بفهماند علت خندیدن کفــار به ابــرار و استهــزاء کردن آنــان تنها ایمــان آنــان بود.
همچنان‌که تعبیرازکفار به‌جمله آنانکه جرم‌می‌کردند برای این بوده که بفهماند علت (۱۳۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت مسخره‌کردن‌کفارمسلمانان‌ابرار رااین‌بودکه‌مجرم‌بودند. «فَالْیَوْمَ‌الَّذینَ امَنُوا مِنَ‌الْکُفّارِ یَضْحَکُونَ،» منظور از یوم روز جزا است و می‌فرماید: امروز کسانی که ایمان آوردند به کفار می‌خندنــد، نه اینکه کفــار به مؤمنیـن بخندنـد همچنین که در دنیا می‌خندیدند.
«عَلَی الاْرائِکِ یَنْظُروُنَ هَـلْ ثُـوِّبَ الْکُفّـارُ مـا کـانُـوا یَفْعَلُــونَ،» آنهایی که ایمان آوردند بر بالای تخت‌هایی در حجله قرار دارند و به کیفر کفار تماشا می‌کنند، کیفــری که به جرم افعــال نکوهیده بدان مبتلا شدند، که یکی از آن افعال مسخره کردن و خندیدن به مؤمنیــن بود و به این اکتفاء ننموده وقتی نزد هم فکران خود بر می‌گشتند خوشحالی می‌کردند که من چنین و چنان کردم و تازه مؤمنین را گمراه می‌خواندند. (1)
۱-المیزان ج: ۲۰ ص: 395.
روزی‌که مؤمنین، استهزاگران را نظاره می‌کنند! (133)
قطع ارتباط افراد و خانواده و نسب در روز قیامت «فَـــاِذا نُفِخَ فِـی الصُّــورِ فَــلا اَنْسابَ بَیْنَــهُمْ یَـوْمَئِـذٍ وَ لا یَتَســاءَلُــونَ،» «پس آنگــاه کــه نفخــه صـور قیـامت دمیـد دیگـر نسبـت و خــویشــی در میــانشــان نمانـد و کسـی از کـس دیگـر حــال نپـرســـــد.» (۱۰۱ / مؤمنون)
مرادازاین نفخه، نفخه دوم صوراست که در آن همه مردگان زنده می‌شوند، نه نفخه اول که زندگان در آن می‌میرند، همچنان که بعضی پنداشته‌اند، چون نبودن انساب و پرســش و سنگینی میزان و سبکــی آن و سایر جزئیــات همه از آثـار نفخه دوم است.
(۱۳۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت و در جمله «فَلا اَنْسابَ بَیْنَهُمْ،» آثار انساب را با نفی اصل آن نفی کرده، نه اینکه واقعادر آن روز انساب نباشد، زیرا انساب چیزی نیست که به کلی از بین برود، بلکه مراد این است که در آن روز انساب خاصیتی ندارد، چون در دنیا که انساب محفوظ و معتبر است، به خاطر حوائج دنیوی است. و زندگی اجتماعی دنیا است که ما را ناگزیر می‌سازد تا خانواده و اجتماعی تأسیس کنیم. و وقتی این کار را کردیم، باز مجبور می‌شویم عواطف طرفینی و تعاون و تعاضد و سایر اسباب را که مایه دوام حیات دنیــوی است معتبر بشماریم آن که فرزنــد خانواده اســت به وظایفی ملتزم می‌شود و آن کــه پــدر و یـا مــادر خــانـواده اســت بــه وظـایفـی دیگــر ملتــزم می‌گــردد.
ولی روز قیامت ظرف پاداش عمل است، دیگر نه فعلی هست، نه التزام به فعلی. و در آن ظرف همه اسباب که یکی از آنها انساب است از کار می‌افتد و دیگر انساب اثر و قطع ارتباط افراد و خانواده و نسب در روز قیامت (135)
خاصیتی ندارد.
«وَ لا یَتَساءَلُونَ،» (۱۰۱ / مؤمنون) در این جمله روشن‌ترین آثار انساب را یادآور شده و آن احوال پرسی میان دو نفر است که با هم نسبت دارند، چون در دنیا به خاطر احتیاجی‌که در جلب‌منافع و رفع مضار به یکدیگر داشتند، وقتی به هم می‌رسیدند احوال یکدیگر رامی‌پرسیدند، ولی‌امروزکه روزقیامت‌است‌دیگرکسی‌احوال‌کسی‌را نمی‌پرسد.
خواهی‌گفت: این‌معنا با آیات‌دیگرکه‌تسائل (۱) را اثبات‌می‌کند منافات‌دارد،مانند: آیه «فَاَقْبَلَ‌بَعْضُهُمْ‌عَلیبَعْضٍ یَتَساءَلُونَ،»(۵۰/صافات)درپاسخ‌می‌گوییم:نه، منافات ندارد، زیرااین‌آیه‌مربوط‌به‌تسائل‌اهل‌بهشت‌بعدازورودبه‌بهشت وتسائل‌اهل‌جهنم‌بعداز ورود ۱- تسائل به معنای احوال‌پرسی میان دو نفر است.
(۱۳۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت به جهنم است و آیه مورد بحث مربوط به تسائل در پای حساب و حکم است و تسائل اهــل‌محشــر را در آن هنگــام نفی می‌کند. (1)
روزی که بت و بت‌پرست با هم محشور می‌شوند «وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ‌اللّهِ فَیَقُولُ ءَاَنْتُمْ اَضْلَلْتُمْ عِبادی هــؤُلاءِ اَمْ هُــمْ ضَلُّــواالسَّبیــلَ،» «و این وعده در روزی وفا می‌شود که مشرکین را با آنچه سوای خدا می‌پرستند ۱-المیزان ج: ۱۵ ص: 98.
روزی که بت و بت‌پرست با هم محشور می‌شوند (137)
محشورشــان کنــد و گویــد شمــا ایــن بندگــان را گمــراه کردید یا خودشان راه را گــم کــردند؟» (۱۷ / فرقان)
«قالُــوا سُبْحـانَـکَ مــا کــانَ یَنْبَــغی لَنــا اَنْ نَتَّخِــذَ مِــنْ دُونِــکَ‌مِــنْ اَوْلِیــاءَ وَ لکِـنْ مَتَّـعْتَـهُـمْ وَ اباءَهُـمْ حَتّی نَسُـوا الذِّکْـرَ وَ کانُـوا قَوْما بُورا،» «گویند تقدیس تو مــی‌کنیـم مـا را سـزاوار نبـود کـه جـز تـومعبود، اولیائی بگیریــم ولی تو ایشان و پدرانشان را نعمت دادی و در نتیجه مستی نعمت یاد تــو را فـرامـــوش کـردنـــد و گـروهــی هـلاکــت زده شـدنــد.» (۱۸ / فرقان)
مراد از آنچه می‌پرستند ملائکه و معبودهای بشری و بتها است و سؤال از این معبودهاست که گوید: آیا شما این بندگان را گمراه کردید یا خودشان راه را گم کردند؟
(۱۳۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت و این در حالی است که با پرستش کنندگان خود با هم درپیشگاه خدا محشور شده و برای پاسخگوئی در محشر ایستاده‌اند.
«قالُــوا سُبْحانَــکَ ما کــانَ یَنْبَغــی لَنا اَنْ نَتَّخِـذَ مِنْ دُونِکَ مِنْ اَوْلِیاءَ... قَوْما بُورا،» این پاسخ معبودهای کفار از سؤال خدای تعالی است، که فرمود: آیا شما این بندگان مرا گمراه‌کردید؟ و پاسخ خودرا با تسبیح‌خدا آغاز کردند و این از ادب عبودیت است که هرجا گفتگو از شرک و یا هر جا که به وجهی بویی از شرک می‌آید خدا از آن تنزیه شود.
و معنای اینکه گفتند: برای ما سزاوار نبود که غیر از تو اولیایی بگیریم این است که این کار صحیح و عقلایی نبود، که پرستش را از تو به غیر توتعدی دهیم و غیر از تو اولیایی بگیریم، چیزی که هست این مشرکین خودشان نام خدایی بر سر ما نهاده و پرستیدند.
روزی که بت و بت‌پرست با هم محشور می‌شوند (139)
بعد از آنکه معبودها که مورد سؤال از علت ضلالت مشرکین قرار گرفته بودند، این نسبت را از خود دفع کردند، در جمله مورد بحث شروع کردند به اسناد آن به خود کفار، البته با بیان سببی که باعث اضلال آنها شد و آن عبارت است از اینکه اصولاً مشرکین مردمی فاسد و هالک بودند و تو ای خدا ایشان و پدرانشان را از امتعه دنیا و نعمتهای آن برخوردار کردی و این امتحان و ابتلاء به درازا کشید، در نتیجه سرگرم به همان تمتعات شده یاد تو را که فرستادگانت همه دم از آن می‌زدند فراموش کردند و نتیجه‌اش این شد که از توحید به شرک گراییدند.
«فَقَدْ کَذَّبُوکُمْ بِما تَقُولُونَ فَما تَسْتَطیعُونَ صَرْفا وَ لا نَصْرا... .» (۱۹ / فرقان) کلامی است از خدای تعالی که به مشرکین که معبودهایتان شما را در آنچه به آنها نسبت می‌دادید تکذیب نموده و الوهیت و ولایت را از خود نفی کردند، دیگر شما ای بت‌پرستان چه می‌توانید بکنید و چگونه می‌توانید عذاب را از خود دور سازید؟ چون نه عبادت کردنتان معبودهارا، به‌دردتان‌می‌خورد و نه به‌وسیله‌آنها می‌توانید خود را یاری کنید.
(۱۴۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت و اینکه‌فرموده: «وَ مَنْ یَظْلِمْ مِنْکُمْ نُذِقْهُ عَذابا کَبیرا،» (۱۹/فرقان) مراد از ظلم، مطلق ظلم و معصیت‌است، هرچندکه موردآیات سابق‌خصوص‌ظلم‌به‌معنای‌شرک‌است. جمله «مَنْ یَظْلِمْ مِنْکُمْ...،» از قبیل وضع قانون عمومی در جای حکم خاص است و نکته آن، اشاره به این است که حکم الهی نافذ و جاری است و هیچ کس نیست که مانع آن باشد یا آن را تأخیر بیندازد، گویا فرموده: و چون معبودهایتان شما را تکذیب کنند و نتوانند بلاگردان و یا یار شماباشند، پس حکم عمومی با نفوذ و جریانی که دارد کسی نمی‌تواند جلوگیـر و تأخیراندازنـده آن شود، پس شما به طور قطع چشنده عذاب خواهید بود. (1)
۱-المیزان ج: ۱۵ ص: 262 .
روزی که بت و بت‌پرست با هم محشور می‌شوند (141)
حشر جمعی مشرکین و خدایان دروغین «وَ یَــوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمیعا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذینَ اَشْرَکُوآا اَیْنَ شُرَکآؤُکُـــمُ الَّذیــنَ کُنْتُـمْ تَـزْعُمُـونَ، ثُمَّ لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ اِلاّ اَنْ قالُـوا وَ اللّـهِ رَبِّنا ما کُنّا مُشْرِکینَ،» «و روزی که همگی آنها را محشور می‌کنیم، به کسانی که شرک ورزیدند می‌گوییم: کجایند آن شرکائی که برای ما می‌پنداشتید، آن وقت است که عذری ندارندمگر اینکه بگویند به خـدا، که پروردگار ما است سوگند، ما مشرک نبودیم،» (۲۲ / انعام)
(۱۴۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «اُنْظُـرْ کَیْـفَ کَذَبُــوا عَلــیآ اَنْفُسِهِــمْ وَ ضَــلَّ عَنْهُــمْ ما کانُــوا یَفْتَــرُونَ،» «ای محمد ببین چگونه به خود دروغ می‌بندند و چطور از شرکائی که برای خدا ساخته بودند، عین و اثری نمی‌یابند.» (۲۳ / انعام)
عنایــت کلام در این آیه تنهــا در کلمــه «جَمیعا» اســت، زیرا این کلمه است که دلالــت می‌کنــد بــر اینکــه علم و قــدرت پروردگــار از احــدی از آنــان تخلــف نکــرده و محیــط بر همــه آنــان اســت و به زودی همه‌شــان را به حســاب درآورده و محشــورشــان کــرده، احــدی را از قلــم نمـی‌انـــدازد.
خداوند بزودی آنان را محشور کرده و از شرکائی که برای خدا قائل بودند، سراغ می‌گیــرد و چــون شرکائــی بــرای پروردگــار نمی‌یابنــد تا حاضــر سازنــد، لذا شرک خودرا انکارکرده و به دروغ به خدا سوگند می‌خورند.
حشر جمعی مشرکین و خدایان دروغین (143)
و اما اینکه چطور در قیامت آلهه دروغی خود را نمی‌یابند؟ برای این است که روز قیامـت روزی است که بر هر کس عیــان می‌شود که امــر و ملک و قوت همگــی از آن خــدا اســت و بــس! (1)
روز بــی‌یــار و بـــی یــاور «یا اَیُّهَا النّاسُ اتَّقُـوا رَبَّکُمْ وَاخْشَوْا یَوْما لا یَجْزی والِدٌ عَنْ وَلَدِه وَ لا مَوْلُودٌ ۱-المیزان ج: ۷ ص: 68.
(۱۴۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت هُوَ جازٍ عَنْ والِـدِه شَیْئـا اِنَّ وَعْـدَ اللّهِ حَـقٌّ فَـلا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیوةُ الدُّنْیا وَ لا یَغُرَّنَّکُم بِاللّهِ الْغَرُورُ» «ای مردم! از پروردگارتان بترسید و از روزی که پدر برای فرزندش کاری نسازد و فرزند به هیچ وجه کار ساز پدر خود نشود، بیمناک باشید، که وعده خدا حق است، زندگی این دنیا فریبتان ندهد و شیطان فریبنده، در کار خدا به فریبتان نکشد.» (۳۳ / لقمان)
در این آیه شریفه در بیانی عمومی همه را مخاطب قرار داده و به سوی تقوی دعوت و از روز قیامت انذار می‌کند، قیامتی که هیچ بی نیاز کننده‌ای نیست، که آدمی را بی نیاز کند، مگر ایمان و تقوی:
- ای انسانها بپرهیزید از پروردگارتان و او خدای سبحان است و بترسید روزی را روز بی‌یار و یاور (145)
و آن روز قیامت است، که «لا یَجْزی» کفایت نمی‌کند پدری از فرزندش و نه مولودی کفایت کننده و بی نیاز کننده است چیزی را از والد خویش، که وعده خدا به آمدن قیامت حق است، یعنی ثابت است و تخلف‌ناپذیر، «فَـلا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیوةُ الدُّنْیا» پس زنهار، که زندگــی دنیــا بـا زینــت فریبنــده خــود شمــا را بفریبد، «وَ لا یَغُرَّنَّکُم بِاللّهِ الْغَرُورُ،» و بطــور کلی بهوش باشیــد، که هیچ فریبنده‌ای چه از شؤون زندگی باشد و چه خصوص شیطان شما را گول نزند. (1)
حشـر و ظهور مالکیت حقیقی الهی ۱-المیـــــــزان ج: ۱۶ ص: 356 .
(۱۴۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «.... وَاعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَـــرْءِ وَ قَلْبِــه وَ اَنَّــهُ اِلَیْــهِ تُحْشَــرُونَ،» «.... و بدانیــد که خدا حائل می‌شود میان مرد و دل او و اینکه به سوی او محشور می‌شوید!» (۲۴ / انفال)
در لســان قــرآن مجیــد قلــب همــان جــان آدمــی اســت کــه بــا قــوا و عــواطــف باطنیــه‌ای کــه مجهــز اســت بـه کارهــای حیاتــی خــود مــی‌پــردازد.
خدای تعالی میان انسان و جزء جزء وجودش و تمامی توابعش حائل است، بین او و قلبش، بین او و گوشش، بین او و چشمش، بین او و بدنش و بین او و جانش و در آنها هم بنحو ایجاد تصرف می‌کند و هم بنحو مالک قرار دادن انسان، که هر مقدار از آن را بهر حشر و ظهور مالکیت حقیقی الهی (147)
نحــوی که بخواهــد به سود انســان تملیـک می‌کند و هر مقدار را که نخواهد نمی‌کند.
به‌همین‌جهت‌درآیه‌موردبحث جمله‌بالا را باجمله:«وَ اَنَّهُ اِلَیْهِ تُحْشَرُونَ،»(۲۴/انفال) ختم کرده، چون حشر و بعث نشئه‌ای است که در آن نشئه برای هر کسی آشکار می‌شود که مالک حقیقی خدا است و حقیقت ملک تنها از آن او است و بس و شریکی برای او نیست و در آن نشئه ملک‌های صوری و سلطنت‌های پوچ ظاهری باطل می‌شود و تنها ملــک او بـاقـی می‌مـانـد، هم چنان کـه فرموده: «لِمَنِ‌الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ،» (۱۶ / مؤمن) و نیز فرموده: «یَوْمَ لا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئا وَ الاْمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلّهِ!» پس گویا آیه مورد بحث می‌خواهد بفرماید: بدانید کـه خـدا مـالک حقیقی شمـا و دلهـای شمـا است و او از هـر چیـز بـه شمـا نزدیک‌تـر است و شمـا بـه زودی بـه سـویـش بـاز می‌گـردیــد و بـرایتـان معلـوم می‌شــود که چگونــه مالــک حقیقی (۱۴۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت شمــا است و چطـور بر شما مسلط اسـت و هیچ چیز شمـا را از او بـی‌نیاز نمی‌کند. (1)
خلق قیامت و نفخ صور و کیفیت احضار و حشر عام «وَ اَنْ اَقیـمُـــوا الصَّلــوةَ وَ اتَّقُـــوهُ وَ هُـــوَ الَّـــذی اِلَیْـــهِ تُحْشَـــرُونَ،» «و که به پای دارید نماز را و از خدا بترسید و او خدائی است که به سویش محشور می‌شوید.» (۷۲ / انعام)
«وَ هُوَالَّذی خَلَقَ‌السَّمواتِ وَالاْرْضَ بِالْحَقِّ وَ یَوْمَ یَقُولُ کُنْ فَیَکُونُ قَوْلُهُ‌الْحَقُّ ۱-المیـــــــــــزان ج: ۹ ص: 58 .
خلق قیامت، نفخ صور، کیفیت احضار و حشر عام (149)
وَ لَهُ الْمُلْکُ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ علِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهدَةِ وَ هُوَ الْحَکیمُ الْخَبیرُ،» «و آن خدائی است که خلق کرد آسمانها و زمین را به حق و یاد کن روز قیامت را روزی که چون بخواهد ایجاد بفرماید می‌گوید باش پس می‌باشد، راست و درست گفتار خدا است و از بــرای خدا است پادشاهی، روزی که دمیده می‌شود در صور، او دانـای نهـان و آشکــار اسـت و او اسـت محکـــم کـار و آگـاه!» (۷۳ / انعام)
خدای تعالی اگر عالم را آفرید به خاطر منظوری است که داشت و آن منظور بازگشت مردم است به سوی او و به همین منظور روز بازگشت را به وجود خواهد آورد و خواهد فرمود: «کُن!» و چون قول او حق است پس چنین روزی خواهد آمد و در آن روز برای همه معلوم خواهد شد که ملک و سلطنت برای او است و غیر او هیچ کسی (۱۵۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت سلطنــت بـر چیـزی نـدارد.
اگر از میان همه اوصاف و خصوصیات قیامت تنها مسأله نفخ صور را ذکر کرد برای اشاره کردن به خصوصیتی بود که مناسب با مقام است و آن مسأله کیفیت احضار عام است که جمله: «وَ هُوَ الَّذی اِلَیْهِ‌تُحْشَرُونَ،» آن را بیان می‌کند، زیرا که حشر یعنی با اجبار مردم را اخراج کردن و در جائی جمع نمودن، که نفخ در صور هم همین معنا را می‌رساند، زیرا موقعی شیپور می‌زنند که بخواهند افراد لشکر را برای امر مهمی بسیج‌کنند، در قیامت نیز درصور دمیده‌می‌شود و مردم‌ازقبرها بیرون آمده برای حضور در محکمه الهی به عرصه محشر در می‌آیند:
«وَ نُفِـخَ فِی الصُّورِ فَاِذا هُمْ مِنَ الاْجْداثِ اِلی رَبِّهِمْ یَنْسِلــُونَ...،» (۵۱ / یس)
خلق قیامت، نفخ صور، کیفیت احضار و حشر عام (151)
«اِنْ کانَتْ اِلاّ صَیْحَــةً واحِدَةً فَاِذاهُــمْ جَمیـعٌ لَدَیْنا مُحْضَرُونْ،» (۵۳ / یس)
«فَالْیَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئا وَ لا تُجْزَوْنَ اِلاّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ،» (۵۴ / یس) (1)
نشر و بازشدن طومار مردگان در پیشگاه‌الهی «هُوَ الَّــذی جَعَلَ لَکُــمُ الاْرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فی مَناکِبِها وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ اِلَیْــهِ النُّشُورُ،» «اواست آن‌کسی‌که زمین‌را برای‌شما رام‌کرده پس در اقطار آن آمد و شد کنید و از ۱- المیزان ج: ۷ ص:208 .
(۱۵۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت رزق‌آن بخورید و بدانیدکه زنده شدن بار دیگر شما به‌سوی او است.» (۱۵/ملک)
کلمه نشور به معنای احیای مردگان بعد از مردن است و اصل این کلمه به معنای نشــر طومــار و جامــه، یعنی گشــودن آن بعد از جمــع کردن و پیچیــدن آن اســت.
می‌فرماید: خدای تعالی آن کسی است که زمین را منقاد و رام شما کرد، تا بتوانید بر پشت آن قراربگیرید و از این قطعه به آن قطعه‌اش بروید و از رزقش که او برایتان مقدر فرموده بخورید و به انواع مختلفی برای به دست آوردن آن رزق در زمین تصرف کنید.
«وَ اِلَیْهِ النُّشُـورُ،» یعنی طومار زندگی مردگان که با مرگ پیچیده شده، دوباره در قیامت در محضر او باز می‌شود. مردگان را از زمین در می‌آورد و برای حساب و سپس جزا زنده می‌کند، پس به همین دلیل رب و مدبر امر زندگی دنیایتان او است، که در زمین جـایگـزینتـان نمـود و بـه راه و روش زنـدگـی در آن هـدایتتـان کـرد و نیـز حکـومت نشر و بازشدن طومار مردگان در پیشگاه الهی (153)
بـــر شمــــا در میـرانـدن و زنـــده کـردن و حسـاب و جــزاء بـــرای او اســـت. (1)
۱-المیزان ج: ۱۹ ص: 598 .
(۱۵۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت قسمت چهــارم: وضعیـت زنــده شـدگـان بـازگشت خـاک هـر قالبی به قالب‌روح خود در روایــات اسلامــی، در کتاب احتجــاج، در ضمـن احتجـاج امـام صادق علیه‌السلام آمده کـه: سائــل پرسید: آیا روح آدمـی بعــد از بیــرون شدن از قالبش متلاشی می‌شــود و یـــا همچنــان بـاقـی مــی‌مـانـد؟
امام علیه‌السلام فرمود: نه، بلکه تا روزی که در صور دمیده شود باقی می‌ماند و بعد از آنکه در صور دمیده شد، همه چیز باطل و فانی می‌شود، دیگر نه حسی می‌ماند و نه محسوسی، آنگاه دوباره همه چیز به حال اول خود بر می‌گردد، همان طوری که مدبر وضعیت زنده‌شدگان (155)
آنهـا بـار اول ایجـاد کـرده بـود و ایـن بعـد از گـذشتن چـهـار صــد سـال سکـون و آرامش خلـق در فـاصلـه بیـن دونفخــه اسـت.
سائل پرسید: چگونه می‌تواند دوباره مبعوث شود با اینکه بدنش پوسیده و اعضای آن متفرق شده، یک عضوش در یک شهری طعمه درندگان شده و عضو دیگــرش در شهری دیگر مــورد حمله حشرات آنجا گشته و عضو دیگرش خــاک شــده با خـاک آن شهر به صــورت دیوار در آمده؟
امام صادق علیه‌السلام فرمود: آن خدایی که بار نخست او را از هیچ آفرید و بدون هیچ الگــویــی صـورتگـری کـرد، می‌تـوانـد دوبـاره بـه همـان وضـع اول اعـاده‌اش دهـد.
سـائــل عـرضــه داشــت : ایـــن معنـا را برایـــم بیشتـــر تــــوضیــــح بــــده!
فرمود: هر روحی در مکان مخصوص به خود مقیم است، روح نیکوکاران در مکانی (۱۵۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت روشن و فراخ و روح بدکاران در تنگنایی تاریک و اما بدن‌ها خاک می‌شود، همان طور که اول هم از خاک خلق شده بود و آنچه درندگان و حشرات از بدنها می‌خوردند و دوباره بیرون می‌اندازند، در خاک هست و در پیشگاه خدا که هیچ چیز حتی موجودی ریز به اندازه ذره در ظلمات زمین از او غایب نیست و عدد تمامی موجودات و وزن آنهــا را می‌داند، محفوظ است و خــاک روحـانیان بــه منــزلـه طــلا اسـت در خــاک.
پس چــون هنگــام بعــث می‌رســد بــاران نشوز به زمین می‌بارد و زمین ورم می‌کند، پس خاک بشر نسبت به خاکهای دیگر، چون خاک طلایی که با آب شسته شـود، مشخــص می‌گــردد و چــون کــره‌ای کـه از مـاســت بگــیـرنـد، جــدا مــی‌شـــود .
پس خاک هر قالبی به قالب خود در می‌آید و به اذن خدای قادر، بدانجا که روح او هست منتقل می‌شود، صــورتها به اذن صورتگر به شکل اول خود بر می‌گردد و روح در آن دمیده مـی‌شود.
وضعیت زنده‌شدگان (157)
و چون خلقــت هر کسی تمـام شد هیـچ کس از خودش چیزی را ناشناخته نمی‌یابد.
و در نهج البلاغه می‌فرماید: چون خدا اراده می‌کند او را دوباره خلق کند، می‌گوید: باش و او بی درنگ خلق می‌شود و این گفتن چون گفتن ما با صوت و آوازی که شنیده شود نیست، بلکــه کلام خــدای سبحان همــان فعل اوست، که آن را ایجاد کرده است در حالی که مثل آن قبلاً نبود. (1)
ورود به قیامت با سائـق و شاهد ۱- المیــزان ج : ۱۷ ص : 176 .
(۱۵۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «وَ نُـفِـخَ فِـی الصُّـورِ ذلِـــکَ یَــوْمُ الْـــوَعیـــدِ،» «و چون در صور دمیده می‌شود به او می‌گویند این است آن روزی که بدان تهدید می‌شدی.» (۲۰ / ق)
«وَ جــائَـتْ کُــلُّ نَــفْسٍ مَعَهــا ســائِـقٌ وَ شَهیدٌ،» «و هـر فـرد کـه بـه عـرصـه قیـامت مـی‌آیـد یـک نفـر از پشـت سـر او را مـی‌راند و یــک نفر هـم گواه بااو اسـت.» (۸ / فتح)
کلمه «سِیاقَة» به‌معنای وادارکردن حیوان به‌راه‌رفتن است،که در این صورت راننده در عقـب حیــوان قرار دارد و حیـوان را می‌راند.
ورود به قیامت با سائق و شاهد (159)
و این که فرموده: «وَ جائَتْ کُلُّ نَفْسٍ،» معنایش این است که هر نفسی به سوی خدا می‌آید و در محضــر او برای فصل قضاء و پــس دادن حساب حضور به هم می‌رساند، بــه دلیــل اینکــه در جــای دیگــر فـرمـوده: «اِلی رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَساقُ.» (۳۰ / قیامت)
و معنای آیه این است که: هر کسی در روز قیامت به محضر خدای تعالی حاضر می‌شــود، در حالــی که سائقــی بــا او اسـت کـه او را از پشت سر می‌رانــد و شاهدی همراه دارد که به آنچه وی کرده گواهی می‌دهد.
در آیــه شریفه تصریــح نشده که این سائق و شهید ملائکه‌اند یا همان نویسندگاننــد و یا از جنــس غیر ملائکه‌انــد، چیزی که هســت از سیــاق آیات چنین به ذهن می‌رســد که آن دو از جنـس ملائکه‌اند.
و نیز تصریح نشده به اینکه در آن روز شهادت منحصر به این یک شاهد است که در (۱۶۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت آیه آمده است. و لیکن آیات وارده در باره شهدای روز قیامت عدم انحصار آن را می‌رساند.
و نیز آیات بعدی هم که بگومگوی انسان را با قرین خود حکایت می‌کند دلالت دارد بــر اینکــه با انســان در آن روز غیــر از سائــق و شهیــد کسانی دیگــر نیــز هستنــد.
در روایات اسلامی، در جوامع الجامع از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت کرده که فرمود: نویسنده حسنات در طرف راست‌آدمی و نویسنده‌سیئات در طرف‌چپ آدمی‌قرار دارند و دسـت راستی بر دست چپی فرماندهی دارد و دست چپی به فرمان او کار مـی‌کنـــد.
بنابراین، اگر انسان عمل نیکی انجام دهد، دست راستی ده برابرش را می‌نویسد و اگر عمل زشتی مرتکب شود به دست چپی می‌گوید: هفت ساعت مهلتــش بده، شاید تسبیـحی گویــد و استغفـاری کنـد، (اگــر نکــرد آن وقـــت گنــاهــش را بنــویــس.)
ورود به قیامت با سائق و شاهد (161)
مؤلف: در نهــج‌البلاغـــه در معنــای آیــــه «وَ جائَــتْ کُــلُّ نَفْــسٍ مَعَهــا سائِــقٌ وَ شَهیدٌ،» فرمــوده: سائقــی که او را به سوی محشــر می‌برد و شاهــدی که علیه او بــه آنچــه کـرده است شهــادت مـی‌دهـد .
کنار رفتن پرده غفلت و تیزبین شدن دیدگان «لَقَدْ کُنْتَ فی غَفْلَـةٍ مِـنْ هـذا فَکَشَفْنا عَنْـکَ غِطـاءَکَ فَبَصَـرُکَ الْیَـوْمَ حَدیـدٌ،» «به او گفته می‌شود: این وضع که می‌بینی در دنیا هم بود امّا تو از آن در پرده‌ای از غفلت‌بودی ما امروز پرده‌ات‌را کنارزدیم اینک دیدگانت‌امروز تیزبین‌شده است!» (۲۲ / ق)
(۱۶۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت وقوع این آیه در سیاق آیات قیامت و قرائنی که پیرامون آن است، اقتضا دارد که این آیه نیز از خطابات روز قیامت و خطاب کننده در آن خدای سبحان و مورد خطاب در آن همان انسانی باشد که در جمله «وَ جائَتْ کُلُّ نَفْسٍ،» سخن از او به میان آمده و این معنا را دست می‌دهد که خطاب در آن خطابی است عمومی و متوجه به تمامی انسانها، الا اینکه توبیخ و عتابی(۱) که از آن استشمام می‌شود چه بسا اقتضا کند که بگوییم خطاب در آن تنها متوجه منکرین معاد باشد، علاوه بر این، سیاق این آیات اصلاً سیاق رد منکرین معـاد است که گفته بودند: «ءَاِذا مِتْنا وَ کُنّا تُرابـا ذلِــکَ رَجْــعٌ بَعیــدٌ.» (۳ / ق)
۱- به معنــای خشم گرفتــن، ملامــت کردن است (فرهنگ معین) .
کنار رفتن پرده غفلت و تیزبین شدن دیدگان (163)
و اشاره به کلمه هذا به آن حقایقی است که انسان در قیامت با چشم خود مشاهده می‌کند و می‌بیند که تمامی اسباب از کار افتاده و همه چیز ویران گشته و به سوی خداوند واحد قهار برگشته است و همه این حقایق در دنیا هم بود.
اما انسان به خاطر رکون و اعتمادی که به اسباب ظاهری داشت از این حقایق غافل شده بود و خیال می‌کرد سببیت آن اسباب از خود آنها است و نمی‌دانست که هر چه دارنــد از خداست و خــدا روزی سببیــت را از آنها خواهد گرفت، تا آنکه در قیامت خــدای تعالــی ایــن پــرده غفلــت را از جلــو چشـــم او کنـار زد، آن وقــت حقیقت امـر بـرایش روشن شده فهمید و به مشاهـده عیـان فهمیـد، نــه بــه استـدلال فکــری.
و به همین جهت این طور خطاب می‌شود: «لَقَـدْ کُنْـتَ فی غَفْلَـةٍ مِنْ هـذا،» تو در دنیا از اینهایی که فعلاً مشاهده می‌کنی و به معاینه می‌بینی در غفلت بودی، هر چند که در (۱۶۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت دنیا هم جلو چشمت بود و هرگز از تو غایب نمی‌شد، لیکن تعلق و دل بستگی‌ات به اسباب، تو را از درک آنها غافل ساخت و پرده و حائلی بین تو و این حقائق افکند، اینک ما آن پرده را از جلو درک و چشمت کنار زده‌ایم، «فَبَصَرُکَ» ـ در نتیجه بصیرت و چشم دلت - «اَلْیَوْمِ» ـ امروز که روز قیامت است ـ «حَدید» ـ تیزبین و نافذ شده، می‌بینی آنچه را که در دنیا نمی‌دیدی!
ازاین‌آیه دو نکته استفاده‌می‌شود: اول‌اینکه روزقیامت را به‌روزی معرفی می‌کند که در آن‌روز پرده‌غفلت از جلو چشم بصیرتش‌کنارمی‌رود در نتیجه‌حقیقت امر را مشاهده می‌کندو این‌نکته درآیاتی‌بسیاردیگرنیزآمده، مانندآیه: «وَالاْمْرُیَوْمَئِذٍلِلّهِ،» (۱۹/انفطار) و آیــه: «لِمَنِ الْمُلْــکُ الْیَوْمَ لِلّــهِ الْواحِدِالْقَهّــارِ،» (۱۶ / مؤمن) و آیاتی دیگر نظیر اینها.
و دوم اینکه آنچه خدا برای فردای قیامت انسان تهیه دیده، از همان روزی تهیه کنار رفتن پرده غفلت و تیزبین شدن دیدگان (165)
دیده که انسان در دنیا بوده، چیزی که هست از چشم بصیرت او پنهان بوده است و مخصوصا از همه بیشتر این حقیقت برای او پنهان بوده که روز قیامت روز کنار رفتن پــرده‌هــا و مشاهــده پشت پــرده اســت.
برای اینکه اولاً غفلت وقتی تصور دارد که در این میان چیزی باشد و ما از بودنش غافل باشیم. از سوی دیگر تعبیر به غطاء(پرده) کرده و این تعبیر در جائی صحیح است که پشــت پرده چیــزی باشد و پرده آن را پوشانده و بین بیننده و آن حائل شده باشـد.
و از سـوی ســوم تعبیـر بـه حـدت و تیـزبینـی در جـایی صحیـح است و چشــم تیـزبیـن در جـایی بـه درد می‌خـورد کـه بخواهـد یک دیـدنی بسیـار دقیقی را ببیند والا احتیاجی به چشم تیزبین پیدا نمی‌شود.
فـرشتـه مـوکـل تحـویلـش مـی‌دهــد!
(۱۶۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «وَ قالَ قَرینُهُ هذا ما لَدَیَّ عَتیدٌ،» «فرشتــه موکــل او می‌گویــد ایــن اســت آن انسانــی کــه همــواره بــا من بود و اینک حاضر است!» (۲۳ / ق)
سیاق آیه خالی از چنین ظهوری نیست که مراد از این قرین همان ملک موکلی باشد کــه در دنیــا بــا او بــود، حــال اگــر سائــق هـم همـان بـاشـد معنـا چنیـن مـی‌شـود: خـدایـا ایـن است آن انسانی که همـواره بـا مـن بـود و اینـک حـاضـر است!
و اگر مراد از کلمه قرین شهیــد می‌باشد که او نیز با آدمی است، معنا چنین می‌شــود: ایــن اســت - در حالــی کــه بــه نامــه اعمــال آن انســان اشــاره فرشته موکل تحویلش می‌دهد! (167)
می‌کنــد، اعمالــی کــه در دنیــا از او دیــده - آنچــه مـن از اعمـال او تهیــه کــرده‌ام!
در روایات‌اسلامی، در الدر المنثور است که ابن ابی الدنیا- در کتاب ذکر الموت - و ابن ابی حاتم و ابو نعیم - در کتاب حلیه - از جابر بن عبداللّه روایت کرده که گفت: من از رسول‌خداشنیدم‌که فرمود: فرزندآدم، ازآن‌آینده‌ای‌که برایش‌مقدرشده‌چقدرغافل‌است.
خدای تعالی وقتی می‌خواهد این بنده را بیافریند به فرشته می‌گوید: رزق او را بنویس،آثارش‌رابنویس، اجلش‌را هم بنویس، این‌را هم‌که آیا سعیداست یا شقی‌ثبت کن!
آنگاه این‌فرشته بالا می‌رود و خدای تعالی فرشته دیگری روانه می‌کند تا او را حفظ کنــد، آن فرشته نیز همـواره مراقب او است، تا وی به حد رشد برسد، اونیز بالا می‌رود.
و خدای تعالی دو فرشته دیگر را موکل بر او می‌کند، تا حسنات و گناهانش را ثبت کنند و این دو فرشته همچنان هستند تا آنکه مرگ آن بنده فرا رسد، آن وقت این دو (۱۶۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت فرشته نویسنده بالا می‌روند، فرشته موت می‌آید تا جان او را بگیرد و چون او را داخل قبر کنند، دوباره جانش را به کالبدش برگرداند و دو فــرشتـه قبـر آمـده او را امتحـان مـی‌کننـد سپس بـالا مـی‌روند.
و چــون روز قیامــت شــود، دو فرشتــه نویسنــده حسنات و گناهــان، دوباره بــه سراغــش می‌آینـد و نامه عمل او را باز کرده به گردنــش می‌افکننــد و همچنــان با او هستند، یکـی بــه عنـوان سـائق و دیگری به عنوان شهید تا به عرصه‌اش برسانند.
آنگاه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود به درستی در پیش رو، أمری عظیم دارید، امری مافوق قدرتتان، از خدای عظیم استقامت بجویید! (1)
۱-المیزان ج:۱۸ ص:522.
فرشته موکل تحویلش می‌دهد! (169)
شرح روزی که در صور دمیده مـی‌شـود!
«یَـــوْمَ یُنْفَـخُ فِــی‌الصُّــورِ وَ نَحْشُــرُ الْمُجْــرِمیــنَ یَـــوْمَئِــذٍ زُرْقـــا،» «روزی که در صور دمیده شود و در آن روز گناهکــاران را کـور محشـور کنیم.» (۱۰۲ / طه)
نفخ صور کنایه از احضار و دعوت است. کلمه زرق به معنای کبود است. مراد از کبود محشور شدن مجرمین، کور بودن ایشان است. و آیه «وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَلی وُجُوهِهِمْ عُمْیــا،» (۹۷ / اسراء) هم آن را تأیید می‌کند.
(۱۷۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «یَتَخافَتُونَ بَیْنَهُمْ اِنْ لَبِثْتُمْ اِلاّ عَشْرا» (۱۰۳ / طه)
کلمه «تَخافَتْ» به این معنا است که عده‌ای با یکدیگر آهسته صحبت کنند و این آهسته سخن گفتن در اهل محشر به خاطر هول مطلع و فزعی است که به ایشان دست می‌دهد و جمله «اِنْ لَبِثْتُمْ اِلاّ عَشْرا،» بیان همان کلامی است که بین خود،تخافت می‌کنند و معنای جمله به طوری‌که ازسیاق برمی‌آید این‌است‌که به‌صورت پچ‌پچ به یکدیگر می‌گویند قبل از قیامت در دنیا بیش از ده روز نماندید و منظورشان از این سخــن، انــدک شمــردن عمــری اســت که در دنیا کردنــد نسبــت به خلــود و ابدیتی که نشــانــه‌های آن بـرایشــان آشکــارا شــده اســت.
«نَحْنُ‌اَعْلَمُ بِمایَقُولُونَ اِذْ یَقُولُ اَمْثَلُهُمْ طَریقَةً اِنْ لَبِثْتُمْ اِلاّ یَوْما» ـ یعنی «ما به همه آنچه که دربارهٔ مکث دردنیامی‌گویند احاطه علمی داریم چون می‌دانیم که معتدل‌ترین آنان و آنهایی شرح روزی که در صور دمیده می‌شود! (171)
کـه گفتارشـان نزدیک‌تر به صدق است می‌گویند: در دنیا نماندید مگر یک روز.» (۱۰۴ / طه)
و اگر گوینده این حرف را معتدل و راستگوترین مردم دانسته، برای این است که ماندن محدود در دنیا و عمر ناچیز آن در قبال ماندن تا ابد و عمر جاودانه قابل مقایسه نیســت و اصــلاً قــدر و انــدازه‌ای ندارد، پس اگر کســی آن را یــک روز بدانــد نسبــت بــه کســانی کـه ده روز دانستـه‌انـد بـه واقـع نـزدیک‌تـر و راستگوتــر است.
و همین قول نیز نسبی و غیر حقیقی است، حقیقت قول همان است که خدای سبحان در آیــه: «وَ قالَ‌الَّذینَ اُوتُواالْعِلْمَ وَ الاْیمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فی کِتابِ‌اللّهِ اِلی یَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا یَوْمُ الْبَعْثِ وَ لکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ،» (۵۶ / روم) بیان کرده است.
«یَــوْمَئِــذٍ یَتَّبِعُــونَ الدّاعِــیَ لاعِــوَجَ لَــهُ وَ خَشَعَــتِ الاْصْــواتُ لِلرَّحْمــنِ فَلا تَسْمَعُ اِلاّ هَمْسا،» (۱۷۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «آن روز صدا زن حشر را که هیچ کجی و اعوجاجی در کارش نیست پیروی می‌کنند و همــه صـداها به احترام خــدای رحمان بیفتد و جز صدائی آهسته چیزی نمی‌شنـوی،» (۱۰۸ / طه)
«یَوْمَئِــذٍ لاتَنْفَــعُ الشَّفاعَــةُ اِلاّ مَــنْ اَذِنَ لَـهُ الرَّحْمــنُ وَ رَضِــیَ لَــهُ قَوْلاً،» «در آن روز شفاعت سودی ندارد مگراز کسی که خدای رحمان اجازه شفاعتش داده باشد و سخـن او را در شفاعت بپسندد،» (۱۰۹ / طه)
«یَعْلَمُ ما بَیْنَ اَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحیطُونَ بِه عِلْما،» «خــدا آنچه قبلاً فرستاده‌انــد و آنچه از آثــار که دنبال خود آنان می‌رسد می‌داند و اما ایشــان احاطه علمــی بـه او ندارنــد،» (۱۱۰ / طه)
«وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْما،» شرح روزی که در صور دمیده می‌شود! (173)
«و چهره‌ها در مقابل خدای زنده و قیوم متواضع شود و هر کس وزر ستمی به دوش دارد نومید گردد،» (۱۱۱ / طه)
«وَ مَــنْ یَعْمَــلْ مِنَ الصّالِحــاتِ وَ هُوَ مُؤْمِــنٌ فَلا یَخـافُ ظُلْمـا وَ لا هَضْما،» «و هر کس کارهــای شایسته و ایمــان داشتــه بـاشـد از ستــم کشیــدن و زبــون شــدن نترسد.» (۱۱۲ / طــه)
مردم در آن روز جز پیروی محض چاره‌ای ندارند، نه می‌توانند کمترین توقفی کنند و نه کمترین استنکاف و تنبلی و مسامحه‌ای، برای اینکه همه اینها فرع توانستن است و آن روز نه تنهامردم توانایی ندارند بلکه توهم آن را هم نمی‌کنند چون آن روز به عیان می‌بینند که ملک و قدرت تنها از خدای سبحان اســت و کسی شریک او نیست همچنانکه (۱۷۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت فرمــود: «لِمَــنِ الْمُلْــکُ الْیَــوْمَ لِلّــهِ الْــواحِــدِ الْقَهّارِ!» (۱۶ / مؤمن) و نیز فرمــوده: «وَ لَوْ یَرَی‌الَّــذیـنَ ظَلَمُـوا اِذْ یَرَوْنَ‌الْعَــذابَ اَنَّ الْقُــوَّةَ لِلّــــهِ جَمیعــــا!» (۱۶۵ / بقره)
آن روز صداها به خاطر استغراق در مـذلت و خواری در بـرابـر خـدای تعالی آنچنـان آهستــه مـی‌شـود کـه هیـچ شنـونــده‌ای جــز صــدایـی خفیـف نمـی‌شنود .
«یَوْمَئِذٍ لاتَنْفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ مَنْ‌اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً.» اینکه منفعت شفاعت را نفی می‌کند، کنایه از این است که قضاء به عدل و حکم فصل بر حسب وعده و وعید الهی جریان یافتنی است و هیچ عاملی جرم مجرمی را ساقط ننموده، گناهی را از گناهکاری صرفنظر نمی‌کند، پس معنای اینکه فرمود شفاعت نافع نیست، این است که شفاعت اثر ندارد. و جمله «اِلاّ مَنْ‌اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً،» استثنایی است که دلالت می‌کند بر اینکه در کلام سابق همه عنایت در این‌است‌که شفعاء شرح روزی که در صور دمیده می‌شود! (175)
را نفی کند نه تأثیر شفاعت را در شفاعت‌شدگان و مراد این است که به کسی اجازه نمی‌دهند که در مقام شفاعت کسی سخنی بگوید، همچنانکه جمله بعدی هم که می‌فرماید: «وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً،» اشاره به این معنا دارد و می‌فهماند که آن روز سخن گفتن منوط به‌اجازه است، همچنان‌که می‌فرماید: «یَوْمَ یَأْتِ لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ اِلاّبِاِذْنِه،»(۱۰۵/هود)
«لایَتَکَلَّمُــونَ اِلاّ مَــنْ اَذِنَ لَهُ‌الرَّحْمــنُ وَ قــالَ صَوابـا.» (۳۸ / نبأ)
و اما اینکه فرمود: «وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً،» معنایش این است که قول او آمیخته با چیزی که مایه سخط خدا است از قبیل خطا و خطیئه نباشد، چون اطلاق جمله اقتضا دارد به عموم حمل شود و چنین کلامی جز از کسی که خدا سریره‌اش را خالص از خطای در اعتقاد و خطیئه در عمل کرده باشد نمی‌تواند سر زند، تنها کسانی ممکن است چنین کلامی داشته باشند که خدا دلهاشان را در دنیا از رجس شرک و جهل پاک کرده باشد و (۱۷۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت یا کسانی که ملحق به ایشان شده باشند، چون روز قیامت همه بلاها و ابتلاآت از ناحیه دلها و باطن‌ها است، همچنانکه فرمود: «یَوْمَ تُبْلَی السَرائِر!» (۹/طارق)
«یَعْلَــمُ ما بَیْــنَ اَیْدیهِــمْ وَ ما خَلْفَهُــمْ وَ لا یُحیطُــونَ بِـه عِلْمـــا.» آیه شریفه احاطه علمی خدای را نسبت به مجرمین افاده می‌کند، احاطه نسبت به خلود ایشان که همان موقف جزاء باشد و نسبت به ما خلف(۱) ایشان که همان موقف دنیا و قبل از مردن و مبعوث‌شدنشان باشد، پس مجرمین از هر سو محاط علم خدا هستند و خود احاطه‌ای به علم خدا ندارند، پس خدا به آنچه کرده‌اند کیفرشان می‌کند و آن روز است که روی‌ها در برابر حی قیوم ذلیل گشته، نمی‌توانند حکم او را رد کنند، ۱- ما خلف به معنای پشت سر.
شرح روزی که در صور دمیده می‌شود! (177)
اینجا است که به تمام معنا خائب و خاسر می‌شوند.
«وَ عَنَــــتِ الْــوُجُــــوهُ لِلْحَــــیِّ الْقَیُّــــــومِ.» «عَنَت» به معنای ذلت در قبال قهر قاهر است و حالتی است که در قیامت هر موجــودی در بــرابــر خــدای سبحــان و در قبــال ظهــور سلطنــت الهــی او به خــود می‌گیــرد، هم‌چنان‌کــه فرمــود: «لِمَــنِ الْمُلْــکُ الْیَــوْمَ لِلّــهِ الْواحِــدِ الْقَهّــارِ!» و به حکم این آیه در آن روز هیچ چیز مالک چیزی نیست و مالک نبودنش به تمام معنای کلمه است و همین خود ذلت و مسکنت علی الاطلاق است و اگر عنت و ذلت را به وجوه نسبت‌داده از این‌باب بوده که وجوه اولین عضوی است که آثار ذلت در آن نمودار می‌شود و لازمه‌این عنت‌این‌است‌که نتواند مانع‌حکم‌خدا و نفوذآن در خلق گردد و میان اراده‌خدا و ایشان حائل شود، پس هر اراده‌ای که‌درباره‌ایشان‌بکندممضی(۱)ونافذاست!
(۱۷۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت و اگر در میان همه اسماء خدا دو اسم حَیّ و قَیُّوم انتخاب شد، بدین جهت بوده که مورد کلام مردگانی هستند که بار دوم زنده شدند و وقتی زنده شدند که تمامی آن اسبــاب و وسایــل که در دنیــا در اختیارشــان بــود از کــف داده‌اند و در چنیــن مــورد و ظرفــی، مناسـب همــان حیــات مطلقــه و قیمومت او نسبت به هرچیز است.
«وَ قَدْ خـابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْما،» «وَ مَـنْ یَعْمَـلْ مِـنَ الصّـالِحـاتِ وَ هُــوَ مُــؤْمِــنٌ فَــلا یَخــافُ ظُلْمــا وَ لا هَضْمــا.» این آیه بیان پاداش خلق است، اما در جمله «وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْما،» مراد مجرمینی‌هستندکه‌ایمان‌نیاوردند و آن‌روزخیبت(۱) را که بدترین‌جزاء است‌دارند،نه هر ۱- ممضــی به معنــای: امضاء شـده، درگذرانیده، به امضاء رسیده است (فرهنگ معین).
۲- خیبت به معنای: ناامیدی، زیانکاری، ناکامی است (فرهنگ معین).
شرح روزی که در صور دمیده می‌شود! (179)
کسی‌که مرتکب‌ظلم ولو مختصری‌ازآن‌شده‌باشد و یا هرظالمی که باشد چه مؤمن و چه‌کافر،نه،زیرامؤمن‌هرگزدرقیامت‌دچارخیبت‌نمی‌شود،چون‌شفاعت‌شامل‌اومی‌گردد.
و بــر فرض هــم که مراد عموم ظالمــان باشد و بخواهــد بفرمایــد هر کــس که وزر و وبال ظلــم را حمل کرده باشــد خائب(۱) است، ناگزیــر معنایــش خیبــت از آن قســم سعادتــی اســت که ظلــم بــا آن منافـات دارد، نـه خیبــت از مطلــق سعــادت.
و اما جمله «وَ مَـنْ یَعْمَـلْ مِــنَ الصّالِحــاتِ وَ هُــوَ مُــؤْمِنٌ...،» بیانی است طفیلی برای حال مؤمنین صالح، که به منظور تکمیل اقسام و تتمیم سخن در دو فریق صالحان ۱- خائب به معنـــای: ناامید، نومیــد، بی‌بهــره است (فرهنگ معین).
(۱۸۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت و مجرمین آمده است و اگر عمل صــالح را مقیـد بـه ایمـان کـرده، بـرای این است که عمـل صـالح بـه وسیلـه کفـــر حبـط مـی‌شـود و ایــن مقتضــای آیــات حبــط است .
پـایـان سرنوشـت انسانها با خاتمه یافتن این آیه بیان اجمالی سرنوشت ایشان در روز جزاء از ساعتی که مبعوث می‌شــونـد تـا وقتـی کــه بـه پاداش عمـل خــود مــی‌رسنـد، تمــام مـی‌شود.
اول مسأله احضارشان را با جمله «یَـوْمَ یُنْفَـخُ فِی الصُّورِ،» و سپس مسأله حشرشان را با جمله «یَتَخَافَتُونْ،» بیان نموده و آن را خیلی نزدیک معرفی کرده، به طوری که بعضی از افرادی که دربارهٔ آن اظهار نظر می‌کنند می‌گویند: یک روز میان مرگ و بعث ما فاصله شد.
پایان سرنوشت انسان‌ها (181)
در مرحلــه سوم مسأله گنجایــش زمین برای اجتمــاع همه مــردم را بیــان کــرد و با جملــه «وَ یَسْئَلُونَــکَ عَنِ الْجِبــال...» فهمانــد که در آن روز زمیــن همــوار و بدون پستـی و بلنــدی می‌شــود. (رجوع شود به فصــل: تغییــرات طبیعــی قیامــت.)
در مرحلــه چهارم اطاعت و پیروی مردم از داعی حضور را با جمله «یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُــونَ الدّاعِـیَ لاعِــوَجَ لَهُ،» بیــان کـــرد.
و در مرحله پنجم با جمله «یَوْمَئِذٍ لاتَنْفَعُ الشَّفاعَةُ،» خاطرنشان ساخت که شفاعت هیچ تأثیری در اسقاط جزاء ندارد مگر به اذن.
و در مرحله ششم با جمله «یَعْلَمُ مـا بَیْـنَ اَیْـدیهِـمْ وَ ما خَلْفَهُـمْ،» مسأله احاطه علمی خـدا را نسبت به حـال بندگان و احاطه نداشتن بندگان به علم او را خاطر نشان ساخت.
و در مرحله هفتم سلطنت خدای را بر کافران و ذلت ایشان را در برابر او و نفوذ (۱۸۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت حکـم او در میـان بندگــان را با جملــه «وَ عَنَــتِ الْوُجُــوهُ لِلْحَــیِّ الْقَیُّــومِ،» بیان کرد.
و در مرحلــه هشتــم با جمله «وَ قَدْ خابَ» کیفر کافران را معین نمود که چیست؟ با این بیــان وجـــه تــرتب آیـــات بـــه یکــدیگــر و تــرتب مطــالب آنها معلوم گردید.
فَتَعالَی اللّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ! (1)
این جمله تسبیح و تنزیه خدا است از هر چیزی کــه لایـق سـاحت قـدس او نیســت . خدای تعالی ملکی است که در ملک خود تصرف می‌کند یعنی مردم را به سوی راهی که صلاح ایشان است هدایت می‌کند و سپس احضارشان نموده جزایشان می‌دهد و ۱- ۱۱۶ / مؤمنون.
فتعالی اللّه الملک الحق! (183)
جزایشان بر طبق عمل آنان است، چه خیر و چه شر، پس چنین خدایی که مالک هر چیزی است و ملکش مطلق هم هست، متعالی است، هیچ مانعی از تصرفاتش منع نمی‌کند و کسی نیست که حکمش را تعقیب نماید، رسولانی می‌فرستد، کتابهایی برای هدایت مردم نازل می‌کند و همه اینها از شؤون سلطنت او است و سپس بعد از مردن مبعوثشان نموده، احضارشــان می‌کند، آنگــاه بر طبق آنچه کرده‌اند جزایشان می‌دهد، در حالی که همه برای حیّ قیوم، سر بزیر افکنــده، ذلیل شــده باشنــد و این نیز از شــؤون سلطنت او است، پس او است ملــک در اول و در آخــر و او اســت حقی کــه بر آن‌چـه ازل بــوده ثابــت خـواهد بـود. (1)
۱-المیزان ج: ۱۴ ص: 295 .
(۱۸۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت رستاخیز همه مردگان با آخریــن نفخه صور «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَــاِذا هُــمْ مِــنَ الاْجْـــداثِ اِلـــی رَبِّهِــــمْ یَنْسِلُـــونَ،» «بعد از آن صیحه بار دیگر در صور دمیده می‌شود، ناگهان همه از قبرها به سوی پروردگارشان می‌شتابند،»(۵۱/یس)
«قــالُـوا یــا وَیْلَنـا مَــنْ بَعَثَنــا مِــنْ مَرْقَــدِنــا هــذا مــا وَعَــدَالرَّحْمــنُ وَ صَــــــدَقَ الْمُــــرْسَلُـــــونَ،» «در حالی که می‌گویند: واویلا چه کسی ما را از این خوابگاهمان برانگیخت؟ این رستاخیز همه مردگان با آخرین نفخه صور (185)
همان وعده‌ای است که خدای مهربان بـه توسط انبیایش به ما می‌داد،» (۵۲/یس)
«اِنْ کانَــتْ اِلاّ صَیْحَــةً واحِــدَةً فَــاِذاهُــمْ جَمیــعٌ لَــدَیْنـــا مُحـْضَـرُونَ،» «و معلــوم شــد انبیــای او راســت می‌گفتــه‌انــد، آن نفخــه هـــم بــه جــز یک صیحــه نیســت کـه ناگهــان همگـی نــزد مــا حاضر می‌شوند.» (۵۳/یس)
این نفخه صور، نفخه دومی است که به وسیله آن همه مردگان زنده می‌شوند و قیامــت بر پــا می‌گــردد و مردم همگــی به سرعت به پیشگــاه پروردگارشــان شتــاب می‌کننــد.
«اِنْ کانَتْ اِلاّ صَیْحَةً واحِدَةً فَاِذاهُمْ جَمیعٌ لَدَیْنا مُحْضَرُونَ،» آن صیحه و نفخه‌ای کـه ایشان را ناگهانی رسید و بدون درنگ و مهلت همه را نزد ما حاضر ساخت، نبـود مگـر (۱۸۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت یک نفخه و صیحه.
تعبیربه «لَدَیْنا ـ نزد ما» بدین‌جهت‌است‌که روزقیامت روزحضور نزد خدا است برای فصل قضا و رسیدگی به حساب اعمال و حقوقی که مردم از یکدیگر ضایع کرده‌انـد. (1)
حال مردم در نفخه اول صور و در نفخه‌دوم صور «یَوْمَ تَرْجُفُ الرّاجِفَةُ،» «روزی که زلزله‌های وحشتناک همه چیـز را بـه لرزه درمـی‌آورد،» (۶ / نازعات)
۱- المیــزان ج : ۱۷ ص : 146 .
حال مردم در نفخه اول صور و در نفخه دوم صور (187)
«تَتْبَعُهَــا الــرّادِفَــةُ،» «و از پس آن، حادثه دومیـــن - صیحــه عظیــم - رخ می‌دهد.» (۷ / نـازعات)
«راجِفَة» به صیحه‌های (۱) عظیمی تفسیر شده که در آن تردد و اضطرابی باشد و «رادِفَة» به صیحه متأخر تابع تفسیر شــده، در نتیجه بنابرایــن تفسیــر، دو آیه مورد بحث با دو نفخــه صــور تطبیــق می‌شــود، کــه آیــه زیر هم بر آن‌ها دلالت دارد، می‌فرماید: «وَ نُفِــخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ مَنْ فِی‌الاْرْضِ اِلاّ مَنْ شاءَ اللّهُ ثُــمَّ نُفِــخَ فیــهِ اُخْــری فَاِذاهُـمْ قیــامٌ یَنْظُــروُنَ.» ۱- صیحه به معنای بانگ ـ فریاد (فرهنگ معین) .
(۱۸۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت مراد از «راجِفَة» نیز همان نفخه اولی است، کــه زمیـن و کـوههـا را تکـان مـی‌دهـد و مراد از «رادِفَة» نفخه دوم است، کـه متـأخـر و بعـد از نـفخـه اول صـورت مـی‌گیـرد .
«قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ، اَبْصارُها خاشِعَةٌ،» «دلهایی‌درآن‌روز سخت هراسان‌است دیدگان صاحب‌آن دلها از شرم‌افتاده باشد.» (۸ و ۹ / نـازعـات)
ایــن جملــه بیــانگــر صفــت آن روز اســــت. مــراد از قلــــوب در امثــــال ایــن مــوارد کــه صفــات ادراکــی از قبیـل علـم و خــوف و رجــاء و نظــائــر آن بــدان نسبــت داده می‌شود، نفــوس بشــری است.
حال مردم در نفخه اول صور و در نفخه دوم صور (189)
اگــر خشوع را به ابصــار نسبت داده با اینکــه خشــوع از احــوال قلب است، بخاطــر آن بــوده که اثر ظاهــری خشـوع در چشمها قوی‌تر از سایر اعضاء است. (1)
کیفیت نفخ و دمیدن در صور «وَاسْتَمِعْ یَوْمَ یُنادِالْمُنادِ مِنْ مَکانٍ قَریبٍ،» «و بگوش باش روزی که منادی از مکـانـی نـزدیک ندا بـر می‌آورد.» (۴۱ / ق)
۱-المیـزان ج: ۲۰ ص: 300 .
(۱۹۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت مــراد از نــدای منــادی همــان نفخــه صــور است که مسـؤول آن به طوری که از آیــه بعـــد استفـاده مــی‌شـــود در آن می‌دمــد .
و اینکــه فرمود: ندا از مکانــی نزدیک است بدین جهت است که ندا آن چنان به خلائق احاطه دارد که به نسبت مساوی بگــوش همه می‌رســد و افراد نسبت به آن دور و نـزدیــک نیستند، چـون ندا - همان طور که گفتیم - نفخه بعث و کلمـه حیات است.
«یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذلِکَ یَوْمُ‌الْخُرُوجِ،» «روزی کــه همــه آن صیحــه را کــه قضائــش حتمــی اســت مــی‌شنــونـــد کــه روز خــروج از قبــرهـــا اســت.» (۴۲ / ق)
این آیه بیان آن روزی است که منادی ندا می‌دهد. و اگر فرمود: صیحه‌ای است بــه کیفیت نفخ و دمیدن در صور (191)
حـق، برای این است که قضائی است حتمی .
و معنای این‌که فرمود: «ذلِـکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ،» این است که امروز روز خروج از قبرها است، همچنان‌که‌درجای‌دیگرفرموده:«یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ‌الاْجْداثِ سِراعا...»(۴۳/معارج)
«اِنّا نَحْنُ نُحْیی وَ نُمیتُ وَ اِلَیْنَاالْمَصیرُ،» «ایــن ماییم که زنده می‌کنیـم و مـی‌میـرانیـم و باز گشت بـه ســوی مـا است.» (۴۳ / ق)
مراداز احیاءافاضه(۱)، حیات‌بر جسدهایی‌است‌که‌در دنیامرده‌اند. و مراد از اماته(2)
۱- افاضه به معنای فیض رسانیدن ـ بهره دادن .
۲- اماته به معنای میراندن است (فرهنگ معین) .
(۱۹۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت همان میراندن در دنیا است، که عبارت است از منتقل شدن به عالم قبر. و مــراد از جمله «وَ اِلَیْنَا الْمَصیــرُ،» بـه طــوری کــه از سیــاق بر می‌آیــد احیـاء در روز قیامـت است.
«یَـــوْمَ تَشَقَّــــقُ الاْرْضُ عَنْهُــمْ سِـــراعــــا ذلِــکَ حَشْــــرٌ عَلَیْنــــا یَسیــــرٌ،» «بازگشت در روزی که زمیــن به زودی از روی آنــان می‌شکافد و آن حشری است که برای‌ما آسان است.» (۴۴ / ق)
یعنی، زمین از روی ایشان شکافته می‌شود و ایشان به سرعت بـه ســوی دعـوت‌کننده بیرون می‌شوند.
«ذلِــکَ حَشْــرٌ عَلَیْنــا یَسیــرٌ،» یعنــی آنچــه گفتیــم که از قبور شکافته شده به سـرعت بیـرون می‌شـونـد، حشـری اســت کـه انجـامــش بـرای مــا آسـان است. (1)
کیفیت نفخ و دمیدن در صور (193)
از قبرها با سرعت بیرون می‌آیند!
«یَــوْمَ یَخْرُجُـونَ مِنَ الاْجْداثِ سِــراعــا کَـــاَنَّهُـمْ اِلـی نُصُـبٍ یـُوفِضُونَ،» «روزی که به سرعت از قبرها در آیند و همه به سوی یک نقطه به سرعت به راه افتنــد، گویــی در آن‌جـا بــه ســوی علامتـی روان می‌شونــد!» (۴۳ / معــارج)
«خاشِعَةً اَبْصـارُهُـمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّـةٌ ذلِـکَ الْیَـــوْمُ الَّـــذی کــانُـوا یُوعَدوُنَ،» «چشم‌هایشان از شدت شرمندگی به پایین افتاده، ذلت از سراپـایشان می‌بارد، به ایشــان گفتــه می‌شــود، ایــن اسـت همـان روزی کـه وعــده‌اش را می‌دادنــد!» ۱-المیــزان ج: ۱۸ ص: 541 .
(۱۹۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت (۴۴ / معــارج)
می‌فرماید: روز قیامت از قبرها در می‌آیند، در حالی که سرگردان می‌دوند، گویا به سوی علامتی می‌دوند تا راه را پیدا کنند، در حالی که اثر خشوع قلبی در دیـدگـان ایشان هـویـدا بـاشـد، آری آن روزی کـه در دنیـاوعـده داده مـی‌شـدنـد، همیـن روز اسـت! «ذلِـــکَ الْیَـــوْمُ الَّــــذی کـانُـــوا یُــوعَــــدوُن.» (1)
تلاطم انسانی قبل از قیامت و نفخ صور برای جمع شدن ۱-المیــــــزان ج:۲۰ ص: 34 .
تلاطم‌انسانی قبل‌ازقیامت،نفخ صور برای‌جمع‌شدن (195)
«وَ تَــرَکْنــا بَعْضَهُـمْ یَــوْمَئِــذٍ یَمُــوجُ فــی بَعْــضٍ وَ نُفِــخَ فِــی‌الصُّــــورِ فَجَمَعْنــاهُـــمْ جَمْعــــا،» «در آن روز بگذاریـمشان که چون مــوج درهم شوند و در صور دمیده شود و جمعشــان کنیــم جمـع کامل.»(۹۹ / کهف)
در آن روز از شدت ترس و اضطراب آنچنان آشفته می‌شوند که دریا در هنگام طوفان آشفته می‌شود و مانند آب دریا به روی هم می‌ریزند و یکدیگر را از خود می‌رانند، در نتیجه نظم و آرامش جای خود را به هرج و مرج می‌دهد و پروردگارشان از ایشان اعراض نموده رحمتش شامل حالشان نمی‌شود و دیگر به اصــلاح وضعشان عنــایتــی نمــی‌کنــــد.
(۱۹۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت این آیه به منزله تفصیل همان اجمالی است که ذوالقرنین در کلام خود اشاره کرده و گفته بود: «فَاِذا جاءَ وَعْدُ رَبّی جَعَلَهُ دَکّاءَ،» (۹۸ / کهف) و نظیر تفصیلی است که در جای دیگرآمده‌که: «حَتّی اِذا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ» (۹۶ / انبیاء)
«وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَــاِذا هِـیَ شـاخِـصَةٌ اَبْصــارُ الَّــذیـنَ کَفَـرُوا یــا وَیْلَنـا قَـدْ کُنّـا فی غَفْلَةٍ مِنْ هـذابَلْ کُنّا ظالِمین،» (۹۷ / انبیاء) و بهر تقدیر این جمله از ملاحم یعنـی پیشگوییهای قرآن است .
مقصــود از: «وَ نُفِخَ فِی الصُّــورِ،» نفخــه دومــی قبــل از قیامــت اســت کــه با آن همه مردگــان زنده می‌شوند، به‌دلیــل اینکه دنبالــش می‌فرماید: «فَجَمَعْناهُمْ جَمْعا وَ عَــرَضْنــا جَهَنَّــــمَ یَــوْمَئِــذٍ لِلْکــافِـــریــنَ عَـــرْضـــــا.» (۹۹ و ۱۰۰ /کهف) (1)
تلاطم‌انسانی قبل‌ازقیامت،نفخ صور برای‌جمع‌شدن (197)
صحــرای محشـــر در تفسیــر قمــی در ذیــل جمله «وَ خَشَعَــتِ الاْصْــواتُ لِلرَّحْمــنِ فَلا تَسْمَــعُ اِلاّ هَمْسا،» (۱۰۸ / طه) از حضــرت ابـی جعفـــر علیه‌السلام روایـــت کــرده کـه فــــرمــــود :
چون روز قیامت شود خدای تعالی تمامی مردم را در یک سرزمین جمع می‌کند، در حالی که همه پابرهنه و لخت و عریان باشند، پس در موقف حشر می‌ایستند، آنقدر که عرق‌شدیدی‌از ایشان فروریزد، نفس‌ها به‌شماره‌افتد، در چنین‌حالی به‌مقدار پنجاه سال ۱- المیزان ج: ۱۳ ص: 507 .
(۱۹۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت خواهند ایستاد و این‌همان قول خدای عزوجل اسـت که می‌فرماید: «وَ خَشَعَتِ‌الاْصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلاتَسْمَعُ اِلاّ هَمْسا...» (1)
ســــؤال یـــوم حشـــر «وَ یَــوْمَ نَحْشُرُهُــمْ جَمیعــا ثُــمَّ نَقُــولُ لِلَّذیــنَ اَشْرَکُــوا مَکانَکُــمْ اَنْتُــمْ وَ شُرَکـآؤُکُــمْ، فَـزَیَّلْنا بَیْنَهُـمْ وَ قالَ شُــرَکآؤُهُـمْ ما کُنْتُــمْ اِیّانا تَعْبـدوُنَ،» «و روزی که همه خلایق را محشور می‌کنیم سپس به مشرکین گوئیم شما و ۱- المیـزان ج: ۱۴ ص: 302 .
سؤال یوم حشر (199)
خدایانتان بر جای خود باشید، آن روز رابطه‌ای را که بین آنان و خدایانشان برقرار بود (و جز خیال و توهم چیزی دیگر نبود) قطع خواهیم کرد و خدایانشان خواهند گفت: شما در حقیقت ما را نمــی‌پــرستیدیــد، (چــون معیـار پـرستش در ما وجود نداشت) و شمــا خیــال خــود را می‌پــرستیدیــد،» (۲۸ / یونس)
«فَکَفــی بِاللّــهِ شَهیــدا بَیْنَنــا وَ بَیْنَکُـمْ اِنْ کُنّــا عَــنْ عِبادَتِکُمْ لَغافِلیــنَ،» «خــدا کافــی اســت در اینکــه شاهــد گفتــار ما باشــد، که ما از پرستــش شمــا هیچ اطلاعی نداشتیم،» (۲۹ / یـونس)
«هُنــالِـــکَ تَبْـلُـوا کُـــلُّ نَفْــسٍ مــآ اَسْــلَفَتْ وَ رُدُّوا اِلَــی اللّــهِ مَــــــوْلیــهُــــمُ الْحَـــقِّ وَ ضَـــــلَّ عَنْهُـــــمْ مــا کـانُــــوا یَفْتَـــروُنَ،» «در آن صحنه است که اعمال یک یک انسانها که در دنیا برای آن روز خود از (۲۰۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت پیش فرستاده‌اند، با محک خدائی مورد بررسی قرار می‌گیرد، (تا حقیقت هر عملی برای صاحبش کشف شود و نیز معلوم شود) که مولای حقیقی ایشان خدا بــود و آنچــه به نام معبــود خیالــی به خدا نسبت می‌دادند وهــم و خیالــی بیش نبود.» (۳۰ / یونس)
منظور از «حشر جمیع» حشر همه آنهائی است که تاکنون ذکر شدند، چه مؤمنیــن و چــه مشــرکیـــن و چـــه شــرکــــای ایشــــان.
«ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذینَ اَشْرَکُوا مَکانَکُمْ اَنْتُمْ وَ شُرَکآؤُکُم.» در آن روز به مشرکین می‌گوئیم همانجا که هستید باشید، شرکای شما نیز در همــان دوزخ کــه هستنــد باشنـــد.
سؤال یوم حشر (201)
این فرمان که: شما و شرکائتان بر جای باشید برای این است که در آنجا که جای اختیار و امتحان است، امتحان شوند.
مشرکین و شرکاء و هر انسان دیگر آنچه را که در دنیا کرده امتحان شوند تا حقیقت کرده‌هایش برایش منکشف و روشن شود و حقیقت هر عملی را که کرده به عیان مشاهده کند، نه اینکه صرفا برایش بشمارند و بیان کنند که تو چنین و چنان کــرده‌ای، بلکــه عمل خود را مجســم می‌بیند و با مشاهــده حق از هر چیــزی، این معنا برایش منکشف می‌شــود کــه مــولای حقیقــی، تنها خــدای سبحــان است و همــه اوهــام ساقــط و منهدم می‌گــردد و اثری از آن دعوی‌ها که بشر به اوهــام و هــواهای خــود بــر حــق می‌بســت بــاقی نمی‌ماند.
در آن روز حقیقت ولایت الهی بطور عیان ظهور پیدا می‌کند و خلق به عیان لمس (۲۰۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت می‌کنند که غیر از خدای تعالی، به جز فقر و مملوکیت محض چیزی ندارند، در این هنگام است که هر دعوی باطلی باطل و بنیان هر موهومی منهدم می‌گردد: «هُنالِکَ‌الْوَلایَةُ لِلّهِ الْحَقِّ،» (۴۴ / کهف) و «یَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا یَخْفی عَلَی‌اللّهِ مِنْهُمْ شَیْ‌ءٌ لِمَنِ‌الْمُلْکُ‌الْیَوْمَ لِلّــهِ‌الْـواحِــدِ الْقَهّــارِ!» (۱۶ / مؤمــن) و «وَ الاْمْــرُ یَــوْمَئِــذٍ لِلّــهِ!» (۱۹ / انفطــار) (1)
هلاک‌شدگان در پیشگاه خدا حاضر خواهند شد!
«وَ اِنْ کُلٌّ لَمّا جَمیعٌ‌لَدَیْنامُحْضَرُونَ،» ۱- المیزان ج:۱۰ ص:۶۲ هلاک‌شدگان در پیشگاه خدا حاضر خواهند شد! (203)
«با اینکه هیــچ‌یک از آنان نیســت مگر آنکـه همگی نزد ما حاضر خواهند شد.» (۳۲ / یس)
آیا ندیدند چقدر از اقوام قبل از ایشان را هلاک کردیم و دیگر به سوی آنان برنمی‌گردند و بدون استثناء همه‌شان دسته جمعی در روز قیامت برای حسـاب و جـزا نزد مـا حـاضر خواهنـد شـد .
این آیه شریفه در معنای آیه: «ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ‌النّاسُ وَ ذلِکَ یَــوْمٌ مَشْهُودٌ.» (۱۰۳ / هود) مـی‌بــاشــد.(1)
۱- المیزان ج: ۱۷ ص: 119.
(۲۰۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت ظهور دهشت و اهوال غیر قابل تصور در قیامت «وَ لَــوْ اَنَّ لِلَّذیـنَ ظَلَمُـوا ما فِی الاْرْضِ جَمیعا وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَـدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذابِ یَـوْمَ‌الْقِیامَةِ وَ بَدالَهُــمْ مِنَ‌اللّــهِ مـا لَــمْ یَکُـونُـوا یَحْتَسِبُونَ،» «و اگر ستمگران دو برابر تمامی آنچه در زمین است مالک باشند همه را برای دفع عذاب روز قیامت می‌دهند آری در آن روز چیزهایی برایشان هویدا می‌شود که هرگز احتمالش را نمی‌دادند.» (۴۷ / زمر)
مشرکین به زودی در روز قیامت به اموری برخواهند خورد که وضع آن امور مافوق تصورشان و بزرگتر و هول انگیزتر از آن است که به ذهن آنان خطور کرده ظهور دهشت و اهوال غیرقابل تصور در قیامت (205)
باشد، «وَ بَدالَهُمْ مِنَ‌اللّهِ ما لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ،» یعنی در قیامت چیزهایی برایشان هویــدا می‌شــود که خیـالش را هـــم نمی‌کـردنــد.
اگــر ظالمیــن که منکــر معادنــد دو برابر آنچــه در زمیــن از امــوال و ذخائــر و گنجینه‌ها اسـت، می‌داشتند، همـانـا همـه آن را مـی‌دهنـد تـا از سـوء عـذاب بــرهند.
مشرکین از انبیا و مؤمنین می‌شنیدند که خدا حساب و میزانی برای اعمال دارد و قضا و آتش و الوانی از عذاب دارد، آنگاه شنیده‌های خود را ـ با انکاری که نسبت به آن داشتند ـ بر آنچه در ذهنشان بود یعنی آتش دنیا و عذاب دنیا و حساب و میزان دنیا مقایسه می‌کردند و چون در قیامت به آنها برخورند، خواهند دید که بزرگتر از آن است که در دنیا به خاطر کسی خطور کند.
ایــن آیــه در توصیــف عــذاب خــدا، نظیــر آیــه «فَلا تَعْلَــمُ نَفْسٌ ما اُخْفِیَ لَهُمْ (۲۰۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت مِــنْ قُــرَّةِ اَعْیُــــنٍ،» (۱۷ / سجــــده) اســـت در تــوصیـف نعیـــم اهـــل بهشــــت.
و نیز مقتضای سیاق آن است که ظهور مزبور از قبیل ظهور بعد از خفا و انکشاف بعد از استتار باشد، همچنان که آیه «لَقَدْ کُنْتَ فی غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطائَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدیدٌ،» (۲۲ / ق) نیز همین معنا را می‌رساند و می‌فهماند که عالـم آخرت در همین عالــم نیز بوده، ولیکــن پنهان و در پـرده و در قیامت این پرده‌ها کنار می‌رود.
«وَ بَــدا لَهُــمْ سَیِّئــاتُ مــا کَسَبُــوا...،» (۴۸ / زمر) یعنــی در آن روز کــارهــای زشتشان بعـد از آنکـه در دنیـا از نظـرشـان پنهـان بـود، بـرایشـان آشکار می‌شــود.
بنابراین، این جمله همان را می‌گوید که آیه «یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرا وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ،» آن‌را افاده‌می‌کند .
«وَ حـاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِـهِ یَسْتَهْزِؤُنَ،» (۳۴ / نحل) یعنی همان عذابهای گوناگون و ظهور دهشت و اهوال غیرقابل تصور در قیامت (207)
هولها و شدایدی که از اولیــای دیــن دربــاره قیــامت مــی‌شنیدنــد و آن را استهــزا می‌کردند، بر آنان نازل‌شد و به‌ایشان رسید. (1)
روز آزفه، دلها از شدت ترس به‌گلوگاه می‌رسد!
«وَ اَنْذِرْهُمْ یَوْمَ‌الاْزِفَةِ اِذِاالْقُلُوبُ لَدَی الْحَناجِرِ کاظِمینَ ما لِلظّالِمینَ مِنْ حَمیمٍ وَ لاشَفیعٍ یُطاعُ،» «ای پیامبر ایشان را از روز آزفه(۲) بترسان، از آن وقتی که دلها از شدت ترس به ۱-المیـــــــــــــــزان ج : ۱۷ ص : 412 .
۲- آزفه به معنای قیامت (فرهنگ المنجد) .
(۲۰۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت گلوگاه می‌رسد و دچار ترس و اندوه شدید می‌گردد روزی که برای ستمکاران هیچ دوســت و هیــچ شفیعـی کـه شفـاعتش پـذیـرفتـه شـود نیســت.» (۱۸ / غافر)
«وَاَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الاْزِفَةِ،» آزفه از اوصاف روز قیامت و به معنای نزدیک است. پس معنای این‌جمله آن‌است‌که مردم را از روز نزدیک انذارکن و این‌معنا یعنی نزدیک بودن قیامت در آیه «اِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیدا،» (۶/معارج) «وَ نَریهُ قَریبا،»(۷/معارج) نیز آمده‌است.
«اِذِاالْقُلُوبُ لَدَی الْحَناجِرِ،» این جمله کنایه است از نهایت درجه ترس، گویا کار مردم از شدت وحشت به جایی می‌رسد که گـویی دلهایشان از جای خود کنده مـی‌شود و تا روز آزفه، دلها از شدت ترس به‌گلوگاه می‌رسد! (209)
حنجره بالا می‌آید.
«ما لِلظّالِمینَ مِنْ حَمیمٍ وَ لاشَفیعٍ یُطاعُ،» کفارخویشاوند و نزدیکی‌ندارند که‌به‌یاری آنان‌بپاخیزد و حمیت(۱) قرابتش به‌هیجان آید. این‌معنا در جمله «...فَلا اَنْسابَ‌بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ...،» (۱۰۱/مؤمنون) نیز آمــده است و معنای جمله «وَ لا شَفیعٍ یُطاعُ،» این است که: کفار شفاعت پذیرفته ندارند! (2)
یَوْمَ التَّناد، روز فریادهای بلند و فرارهای بی فایده ۱- حمیّت به معنای مردانگی، مروّت و غیرت .
۲-المیزان ج:۱۷ ص:486.
(۲۱۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «وَ یـاقَوْمِ اِنّی اَخافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ التَّنادِ،» «و نیز من بر شما ای قوم می‌ترسم از روز قیامت ، روزی که بانگ و فریاد مردم از هــر ســو بلنـد مـی‌شــود،» (۳۲ / غافر)
«یَــوْمَ تُوَلُّــونَ مُدْبِریــنَ ما لَکُــمْ مِنَ اللّــهِ مِنْ عاصِمٍ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَما لَــهُ مِـنْ هادٍ،» «روزی که از عذاب پا به فرار می‌گذارید ولی از ناحیه خدا هیچ حافظی نداریـد و کسـی کــه خـدا گمراهش کنـد دیگر هیچ راهنمـانخـواهــد داشت.» (۳۳ / غافر)
منظور از «یَوْمَ التَّنادِ» روز قیامت است و تسمیه قیامت به این اسم، به خاطر این است که در آن روز ستمگران یکدیگر را با صدای بلند صدا می‌زنند و داد و فریادشان یوم التناد، روز فریادهای بلند و فرارهای بی فایده (211)
بــه واویلا بلنــد می‌شود، همانطــور که در دنیــا به داد و فریــاد عادت کــرده بودنـد.
«یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرینَ ما لَکُمْ مِنَ اللّهِ مِنْ عاصِمٍ،» منظور از این یوم باز همان روز قیامت است و شاید مراد این باشد که کفار در آن روز در دوزخ از شدت عذاب از این سو به آن سو فرار می‌کنند شاید که راه نجاتی پیدا کنند، ولی از هر طرف که می‌دوند بـرگردانده می‌شوند، همچنان که در جای دیگر قرآن کریم آمده «کُلَّما اَرادوُا اَنْ یَخـْرُجُوا مِنْهـا مِنْ غَمٍّ اُعیدوُا فیها وَ ذوُقُوا عَذابَ الْحَریقِ.» (۲۲ / حج)
«وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ،» شما پشت کرده و فرار می‌کنید و لیکن هیچ پناهی ندارید، چون اگــر پناهی باشد از ناحیه خداســت و از آن ناحیــه هم پناهی نیست، بــرای اینکه خدا شمــا را گمراه کرده و کسی که خدا گمراهش کرده باشد، دیگر راهنمایی نخواهد داشت! (1)
(۲۱۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت شدت روز قیامت و ناتوانی مستکبرین از سجده «یَــوْمَ یُکْشَــفُ عَـنْ ساقٍ وَ یُـدْعَـوْنَ اِلَـی السُّجُــودِ فَـــلا یَسْتَطیعُــونَ،» «روزی که شدت به نهایت می‌رسد و خلق به سجده دعوت می‌شوند ولی اینان نمـی‌توانند سجـده کنند، چون کبر و نخـوت مـلکـه ایشان شده است.» (۴۲/ قلم)
کشف از ساق مثلی است برای افاده نهایت درجه شدت، چون وقتی انسان به سختی ۱-المیـزان ج:۱۷ ص:501.
شدت روز قیامت و ناتوانی مستکبرین از سجده (213)
دچار زلزله یا سیل یا گرفتاری دیگر می‌شود، شلوار را بالا کشیده کمر را می‌بندد، تا بهتر و سریع‌تر به تلاش بپردازد و وسیله فرار از گرفتاری را فراهم سازد، زمخشری در کشاف گفته معنای «یَوْمَ یُکْشَــفُ عَـنْ ســاقٍ» روزی که شدت امر به نهایت می‌رسد اسـت، وگرنــه در آن روز نه سـاق پایی در بین است و نه شلواری که از آن بالا بکشند!
این آیه تا پنج آیه بعد، مطلب معترضه‌ای است که در بین واقع شده چون سخن از شرک مشرکین به میان آمده بود و اینکه آنها معتقد بودند شرکا در روز قیامت اگر قیامت و حسابی باشد ایشان را به سعادت می‌رسانند، لذا در این چند آیه معترضه فرمود نه خدای تعالی شریکی دارد و نه در آن روز این شرکای خیالی شفاعتی دارند و تنها راه احراز سعادت در آخرت سجود است، یعنی خاضع شدن برای خدای سبحان و یگانگی او در ربوبیت، در دنیا را پذیرفتن، آنهم آنچنان پذیرفتنی که آدمی را دارای صفت خضوع سازد و روز قیامت سعادتمند کند.
(۲۱۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت و اما این تکذیب‌گران مجرم که در دنیا برای خدا سجده نکردند، در آخرت هم نمی‌توانند برای او سجده کنند، در نتیجه سعادتمند نمی‌شوند پس حال آنان با حال مسلمانان به هیچ وجه نمی‌تواند یکسان باشد، بلکه خدای سبحان به خاطر استکباری که کردند در دنیا معامله استدراج(۱) و مماشات با ایشان می‌کند، تا شقاوتشان به حد نهایت برسد و مستحق عذاب الیم آخرت گردند.
پس معنای اینکه فرمود:«یَوْمَ یُکْشَفُ عَـنْ ساقٍ وَ یُدْعَـوْنَ اِلَـی السُّجُــودِ فَـلا یَسْتَطیعُون،» این شد که‌ای پیامبر به یاد آر روزی را که بر این کفار بسیار سخت ۱- استــدراج بـه معنــای انــدک انــدک و بــه تــدریــج خـواستــن (فرهنگ معیــن) .
شدت روز قیامت و ناتوانی مستکبرین از سجده (215)
خواهد شد و چون دعوت می‌شوند برای خدا سجده کنند نمی‌توانند بکنند، چون حالت خضــوع برای خدا در دل ندارند و در دنیا به خاطر تکبری که داشتند چنین ملکه‌ای کســب نکردنــد، روز قیامــت هم روز کشــف باطن آدمــی است، وقتــی باطــن در دنیا باطنی بوده که نگذاشتــه ایشــان خاضــع شونــد، در آخـرت هم نخواهد گذاشت.
«خاشِعَــةً اَبْصارُهُمْ تَرْهَقُهُــمْ ذِلَّــةٌ...،» (۴۳ / قلم) در حــالــی کــه چشمهایشـان از شــرم به زیر افتاده است و در حالی که ذلت قهری سراپای آنان را فـرا گـرفتـه است.
اگـر خشــوع را بــه چشـم‌هــا نسبــت داده بــرای ایـن است که اولیــن عضــوی که خشــوع قلبــی را حکایت می‌کند چشم است .
«...وَ قَدْ کانُوا یُدْعَوْنَ اِلَی السُّجُودِ وَ هُمْ سالِمُونَ،» (۴۳ / قلم) آن روز که دعوت می‌شدند در برابر خدای سبحان سجده کنند با اینکه سالم بودند و مــی‌تــوانستنـد (۲۱۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت سجده کنند و بهترین تمکـن را داشتند سجده نکردند و به دعوت انبیــا اعتنـا ننمــودند.
«فَذَرْنی وَ مَنْ یُکَذِّبُ بِهذَا الْحَدیثِ،» (۴۴ / قلم) منظور از کلمه «هذَا الْحَدیث» قرآن کریم است. و ایــن آیه کنایــه است از اینکــه خدای تعالــی به تنهایــی برای عذاب آنــان کافی است و دست از ایشـان بر نخواهد داشت. (1)
توصیف روز قیامت و عذاب کفار در آن «سَأَلَ سآئِلٌ بِعَذابٍ واقِـعٍ،» ۱-المیــــــــزان ج : ۱۹ ص : 643 .
توصیف روز قیامت و عذاب کفار در آن (217)
«ســائلــــی از کفـــار درخــــواســـت عــذابــــی کـــــرد،» (۱ / معـــــارج)
«لِلْکافِریـنَ لَیْـسَ لَهُ دافِعٌ،» «که لامحاله(۱) واقع می‌شد و کافران دافعـی بـــرای آن نــداشتند،» (۲ / معارج)
«مِـــــنَ اللّــــــهِ ذِی الْمَعــــــــــــارِجِ،» «ازسوی خداوند ذی‌المعارج‌است»(۳/معارج)
«تَعْـرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ اِلَیْهِ فی یَــوْمٍ کــانَ مِقْــدارُهُ خَـمْسینَ اَلْفَ سَنَةٍ،» «فــرشتگـــــان و روح (فــرشتـه مخصــوص) بـه ســـوی او عـــروج مـی‌کننــد، در آن روزی کــه مقـدارش پنجـاه هــزار ســال است.» (۴ / معارج)
۱- لامحاله به معنای ناگزیر .
(۲۱۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت آنچه سیاق سوره معارج دست‌می‌دهد این‌است که می‌خواهد روز قیامت را توصیف کنـد به آن عذاب‌هایی که در آن برای کفار آماده شده، از همان آغاز سخن از عذاب دارد.
سؤال سائلی را حکایت می‌کند که از عذاب الهی کفار پرسیده و اشاره می‌کند به اینکه این عذاب آمدنی است و هیچ مانعی نمی‌تواند از آمدنش جلوگیر شود و نیز عذابی است نزدیک، نه دور که کفار می‌پندارند، آنگاه به صفات آن روز و عذابی که برای آنان تهیه شده پرداخته، مؤمنین را کــه به انجام وظائف اعتقادی و عملی خود می‌پردازند استثنا می‌کند.
«اِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیدا وَ نَریهُ قَریبا،» (۶ و ۷ / معارج) اگر کفار عذاب قیامت را دور می‌بینند و به دوری آن معتقدند، این اعتقادشان ظنی است و امکان آن‌را بعید می‌پندارند، نه اینکه معتقد به معاد باشند ولی آن را دور بپندارند، چون کسی که معتقد به معاد است هرگز توصیف روز قیامت و عذاب کفار در آن (219)
درخواست عذاب آن را نمی‌کند و اگر هم بکند صرف لقلقه زبان(۱) است و اما رؤیت خدای‌تعالی به معنای علــم آن حضرت اســت به اینکه قیامــت محقق است و آنچه آمدنی است نزدیک هم هست.
«یَــوْمَ تَکُــونُ السَّمـــــاءُ کَـــالْمُهْــــــــلِ،» «روزی اســـت کــه آسمــان چــون مــس ذوب شــده می‌شــود.» (۸ / معارج)
«وَ تَکُــــــونُ الْجِبــــــــالُ کَــــالْعِهْـــــنِ،» «و کــوههـا چـــون پشـــم حــلاجـــی شـــده مـــی‌گـــردنــــد.» (۹ / معارج)
«وَ لا یَسْـئَـــلُ حَمیـــــــــمٌ حَمیمـــــــــا،» ۱- لقلقه زبان به معنای گرفتگی زبان ـ بیهوده‌گویی (فرهنگ معین) .
(۲۲۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «و هیـچ حـامــی و دوستــی ســـراغ دوستـــش را نمــی‌گیــرد.» (۱۰ / معارج)
کلمه «حَمیم» به معنای خویشاوند نزدیکی است که انسان اهتمام به امر او داشته و برایش دلسوزی بکند و این جمله اشاره است به سختی روزقیامت، به طوری که هر انسانی در آن روز آن‌قدر مشغول به خویشتن است که به کلی نزدیکان خود را از یاد می‌برد، به‌طوری‌که هیچ حمیمی از حال حمیــم خود نمی‌پرسد. معنای جمله مورد بحث این است که خویشاوند هر کسی را به او نشــان می‌دهنـد، ولــی او به خاطر گرفتاری‌هــای خودش احوالــی از آنــان نمی‌پرسد.
«یَـوَدُّالْمُجْـرِمُ لَوْ یَفْتَدی مِنْ عَذابِ یَوْمَئِذٍ بِبَنیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ اَخیهِ، وَ فَصیلَتِــهِ‌الَّتی تُؤْیــهِ وَ مَنْ فِــی‌الاْرْضِ جَمیعــا ثُمَّ یُنْجیـهِ،» (۱۱ / معارج)
توصیف روز قیامت و عذاب کفار در آن (221)
مجرم به خاطر جرمش آن قدر عذابش شدید می‌شود که آرزو می‌کند ای‌کاش می‌توانست نزدیک‌ترین اقارب و گرامی‌ترین عزیزان خود مثلاً فرزندان و برادران و فصیله(۱) خود را قربان خود می‌کرد و بلکه تمامی انسان‌های روی زمین را - اگر اختیارشان به‌دست‌او بود ـ می‌داد و عذاب‌را ازخود دور می‌کرد و معلوم است کسی که از شدت عذاب حاضر است عزیزان خودرا فدای‌خودکند،دیگرکی‌احوال‌آنان‌را می‌پرسد.
«کَلاّ اِنَّهــا لَظی،» «اما هیهات چـه آرزوی خامی کـه آتش دوزخ شعلــه‌ور است،» (۱۵ / معــارج)
۱- فصیله به معنای خویشان و قبیله .
(۲۲۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «نَزّاعَةً لِلشَّوی،» «و درهم شکننده اعضای بدن است،» (۱۶ / معارج)
«تَــــدْعُـــــوا مَــــــنْ اَدْبَـــــرَ وَ تَـــوَلّـــــی،» «او هر روگردان از حق و مستکبری را به سوی خود می‌خـوانــد،» (۱۷ / معارج)
«وَ جَـــمَـعَ فَــــــــاَوْعـــی،» «وهمه‌آنهایی‌راکه‌اموال‌راجمع‌وذخیره‌کردنددرخودجای‌می‌دهد.»(۱۸/معارج)(1)
۱-المیــــزان ج : ۲۰ ص : 5 .
توصیف روز قیامت و عذاب کفار در آن (223)
روزی سخت بــر کـافـران، روز نقـر ناقور «فَــاِذا نُقِــرَ فِـــی النّاقُـــــورِ،» «وقتی فرمان کوبنده حـــق صـــادر و در صـــور دمیـــده مـی‌شود،» (۸ / مدثر)
«فَذلِــکَ یَوْمَئِـذٍ یَـوْمٌ عَسیـــرٌ،» «آن روز، روزی اســت سخــت،» (۹ / مــدثـر)
«عَلَی الْکــافِرینَ غَیْـرُ یَسیـــرٍ،» «و بر کافران روزی ناهموار است.» (۱۰ / مدثر)
«نَقْــر» در «ناقُــور» نظیــر جملــه نَفْــخ در صــور کنایــه از زنــده کــردن (۲۲۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت مردگـان در قیامت و احضار آنان برای حساب‌رسی است.
«فَذلِکَ یَوْمَئِذٍ یَوْمٌ عَسیرٌ عَلَی الْکافِرینَ غَیْرُ یَسیرٍ،» (۹ و ۱۰ / مدثر) اشاره «ذلک» به زمان «نَقْر» در «ناقُور» است و بعید نیست که مراد از کلمه «یَوْمَئِذٍ» روزی باشــد که خلائق برای حساب و جـزا به سوی خدا بــرمــی‌گــردنـد.
یـا ممکـن اســت منظـور روزی بــاشـد کــه بـه سـوی خـــدا بـرمــی‌گــــردنــد.
می‌فـرمـاید: زمــان نقـر ناقـور کـه در روز رجوع خــــلائق بــــه خــدا واقــع مــی‌شــود، زمانــی بـس دشــوار بـر کافران است. (1)
۱-المیــــــزان ج:۲۰ ص:133.
روزی سخت بر کافران، روز نقر ناقور (225)
بطشه کبری! انتقام الهی «فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبینٍ،» «پس تو منتظــر آن روزی باش که آسمــان دودی آشکار بیاورد،» (۱۰ / دخان)
«یَغْشَـی النّــاسَ هــذا عَـذابٌ اَلیــــمٌ،» «دودی که چشم مردم را بـگیـرد و ایـن عـذابـی اسـت دردنــاک،» (۱۱ / دخان)
«رَبَّنَا اکْشِــفْ عَنَّاالْعَــذابَ اِنّا مُؤْمِنُونَ،» «آن وقــت است کـه مـی‌گـوینـد: پـروردگـارا ایـن عــذاب را از مـا بـردار کــه ایمان خواهیم آورد!» (۱۲/دخان)
(۲۲۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت می‌فرماید:منتظرروزی‌باش‌که‌آسمان‌دودی‌آشکاربیاورد.این‌تهدیدی‌است‌به عذابی که از هر سو مردم را فرامی‌گیرد. «یَغْشَی النّاس،» یعنی دودی که از هر طرف بر مردم احاطه می‌یابد.
«... هذا عَذابٌ اَلیمٌ رَبَّنَا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ اِنّا مُؤْمِنُونَ،» (۱۱ و ۱۲ / دخان) این جمله حکایت گفتار مردمی است که دچار عذاب دخان شدند و معنایش این است که در آن روز که آسمان دودی آشکارا مـی‌آورد، مـردم می‌گوینـــد: پــروردگــارا ایــن عــذاب را از مـا بــردار کــه ایمــان خــواهیــم آورد.
و در این گفتار خود، هم به ربوبیّت خدا اعتراف می‌کنند و هم اظهار ایمان می‌کنند که مــا به این دعــوت حقّت ایمــان می‌آوریــم.
«اَنّی لَهُمُ‌الذِّکْری وَ قَدْجاءَهُمْ رَسُولٌ مُبینٌ،»(۱۳/دخان)یعنی از کجا می‌توانند متذکر شوند و به‌حق اعتراف‌کنند، در حالی‌که این حق‌را رسولی آشکارا آورد و مع‌ذلک به آن بطشه کبری! انتقام الهی (227)
ایمان نمی‌آوردند، رسولی که رسالتش بسیار روشن بود و جای هیچ شکی در آن نبود.
«ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ،»(۱۴/دخان)سپس‌از رسول‌اعراض کرده گفتند: او «مُعَلَّم»است، یعنی دیگران یادش‌داده‌اند و مجنون‌است یعنی‌جن‌او را آسیب زده‌است.
«اِنّا کاشِفُواالْعَذابِ قَلیلاً اِنَّکُمْ‌عائِدوُنَ ـ مامقدارکمی‌ازعذاب‌راازشمابرمی‌داریم ولی شما بازبرخواهیدگشت.»(۱۵/دخان)اگرمنظورازدخان‌یکی‌ازعلامتهای‌نزدیکقیامت‌بودمعنایی که ازآیه نزدیک‌تر به ذهن باشد این است که: شما به سوی عذاب روز قیامت‌برمی‌گردید.
«یَـوْمَ نَبْطِشُ‌الْبَطْشَةَ‌الْکُبْری اِنّا مُنْتَقِمُونَ،» (۲۲۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «روزی که با گرفتنــی سخــت و بــزرگ می‌گیریــم که ما انتقـام گیرنده هستیم،» (۱۶ / دخان)
منظور از روزی که خدا کفار را به بطشی بزرگ بطش(۱) می‌کند روز قیامت است. توصیف بطشه با کلمه کبری مؤید همین تفسیر است، چون این توصیف، بطشه را بطشه‌ای معرفی می‌کند که بزرگ‌تراز آن تصور نمی‌شود و چنین بطشه‌ای همان بطشه روز قیامت است که عذابش از هر عذابی سخت‌تر است، همچنان که قرآن کریم فرموده «فَیُعَذِّبُهُ اللّهُ الْعَذابَ الاْکْبَــرَ،» (۲۴ / غاشیه) کمــا اینکه پــاداش قیامــت هم بزرگ‌ترین پـاداش اسـت و در آن بــاره می‌فرمایــد: «... وَ لاَجْرُالاْخِــرَةِ اَکْبَــرُ!...» (۴۰ / نحل) (2)
۱- بطــش بــه معنـای سخــت گرفتن ـ خشم رانــدن ـ غضب کــردن، فرهنــگ معیــن.
بطشه کبری! انتقام الهی (229)
حال انسان در روز قیامت «یَسْئَلُ اَیّـانَ یَــوْمُ الْقِیامَةِ،» «مـــی‌پــرســـد کـــی روز قیـــامــت و حسـاب خـواهـد بــود؟» (۶ / قیامت)
«فَــــاِذا بَــــرِقَ الْبَصَـــرُ،» «بگــو روزی کــه چشمهــا از وحشــت و هــول خیــره بمـانـــد،» (۷ / قیامت)
«وَ خَسَــــفَ‌الْقَمَـــــــرُ،» ۱- المیــــــــــــــزان ج: ۱۸ ص: 208.
(۲۳۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «و مـــاه تابـــان تاریــک شـــــود،» (۸ / قیامت)
«وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ،» «و میـــان خورشید و ماه جمع گردد.» (۹ / قیامت)
در این آیه چند نشانه از نشانه‌های قیامت ذکر شده است.
منظور از برق بصر، تحیـر چشم در دیدن و دهشت زدگی آن است و منظور از خســوف قمر، بی نور شـدن آن است.
«یَقُولُ‌الاْنْسانُ یوْمَئِذٍ اَیْنَ‌الْمَفَرُّ،» ـ یعنی کجاست‌گریزگاه؟
«کَلاّ لاوَزَرْ - هرگزمفری‌نیست!»(۱۱/قیامت) این جمله ردّ آنان در سؤال از مفر است و کلمــه وزر بــه معنــای پناه‌گاهــی چون کــوه و قلعــه و امثــال آن اســت و این کلام خداســت نه تتمه گفتــار انسان.
حال انسان در روز قیامت (231)
«اِلــی رَبِّـکَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ،»(۱۲ / قیامت) به سوی کسی جز خدا مستقری نیست، پس وزر و پناهگاهـی هم که به آن پناهنــده شوند و آن از ایشان دفاع کند وجود ندارد.
توضیح اینکه انسان به سوی خدای تعالی سیر می‌کند و خواه ناخواه خدای خود را دیدار می‌کند و سیرش به سوی او می‌انجامد و هیچ حاجبی که او را از وی بپوشاند و یا از عذاب وی مانع شود وجود ندارد و اما حجابی که در آیه قرآن یاد شده و فرموده: «کَــلاّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِــمْ مـا کانُوا یَکْسِبُونَ کَلاّ اِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ،» (۱۴و۱۵/مطففین)ازسیاق‌دوآیه‌استفاده‌می‌شودمنظور محرومیت‌ازکرامت‌خدای تعالی است نه اینکه خدا از حالشان بی خبر باشد و یا ایشان از خدا غایب و پنهان باشند.
ممکن هم هست بگوییم مراد از جمله، مستقر انسان به سوی اوست، این باشد که (۲۳۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت زمام امر در سعادت و شقاوت و بهشت و دوزخ بودن مستقر آدمی به دست خداست و به مشیت او وابسته است، هر کس را بخواهـد در بهشت منزل می‌دهد که جای متقین است و هر کس را بخواهد در دوزخ که جای مجرمین است، همچنان که خــودش در جای دیگر فرمود «... یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَــنْ یَشــاءُ...» (۴۰ / مائده)
و ممکن است منظور این باشد که استقرار مردم در روز قیامت به حکم خدای تعالی است، تنها اوست که در بین بشر نفوذ دارد نه غیر او، هم‌چنان که باز خود خدای تعالی فرموده «کُلُّ شَیْ‌ءٍ هالِکٌ اِلاّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ اِلَیْهِ تُرْجَعُونَ!» (۸۸ / قصص)
«یُنَبَّؤُا الاْنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَـــدَّمَ وَ اَخَّــــرَ،» (۱۳ / قیامت) منظــور از «ما قَـــدَّمَ» خــوبــی و بـدی‌هــایی اسـت کــه انســان در اول عمـرش کـرده اســـت.
منظور از «وَ اَخَّر،» کارهای نیک و بد آخر عمر است و یا منظور از اولی نیک و حال انسان در روز قیامت (233)
بدهایی است که خودش در همه عمر کرده و منظور از دومی آثار خیر و شری است که او منشأش را در بین مردم باب نموده و اگر سنت حسنه‌ای برای بعد از خودش باب کــرده پــاداش مــی‌بینــد و اگــر سنــت سیئــه‌ای بــاب کــرده عقــاب مــی‌بینــــد.
«بَلِ الاْنْسانُ عَلی نَفْسِــهِ بَصیـرَةٌ وَ لَـوْ اَلْقــی مَعاذیــرَهُ ـ انسان صاحب بصیرت بر نفس خویش است و خود را بهتر از هر کس می‌شناسد و اگر با ذکر عذرها از خود دفاع می‌کند، صرفا برای این است که عذاب را از خود برگرداند.» (۱۴ و ۱۵ / قیامت)
بصیرت به‌معنای رؤیت‌قلبی و ادراک‌باطنی‌است. بعضی‌از مفسرین گفته‌اند: مراد از بصیرت‌حجت‌است، هم‌چنان‌که‌در آیه «ما اَنْزَلَ هؤُلاءِ اِلاّ رَبُ‌السَّمواتِ وَالاْرْضِ بَصائِرَ،» (۱۰۲/اسراء) به این معنا آمده و انسان هم خودش حجتی است علیه خودش، در آن روز وقتی‌بازجویی‌می‌شود و ازچشم‌و گوش و دلش‌سؤال‌می‌شود،همان‌چشم‌وگوش‌و حتی (۲۳۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت پوست بدنش و دو دست و دو پایش به سخن آمده، علیه او شهادت می‌دهند، همچنان‌که دربارهٔ موردسؤال قرارگرفتن‌گوش و چشم و دل فرمود:«اِنَ‌السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ کُلُّ اُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً،» (۳۶ / اسراء) و در مورد شهادت دادن گوش و چشم و پوست فرموده:«...شَهِدَعَلَیْهِمْ‌سَمْعُهُمْ‌وَاَبْصارُهُمْ‌وَجُلُودُهُمْ...،»(۲۰/فصلت)ودرباره‌سخن‌گفتن دست‌ها و شهادت دادن پاها فرموده: «... وَ تُکَلِّمُنا اَیْدیهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ...» (۶۵ / یس)
حال جمعی مـردم در روز قیـامـت «کَلاّ بَلْ تُحِبُّونَ‌الْعاجِلَةَ،» «هــرگــز چنیــن نیست که شمــا می‌پنداریــد و دلایــل معــاد را مخفــی حال جمعی مردم در روز قیامت (235)
شمــاریــد بلکــه شمــا دنیــای زودگـــذر را دوســت داریــد،» (۲۰ / قیامت)
«وَ تَــــذَروُنَ الاْخِـــرَةَ،» «و به‌کلــی کار آخــرت و نشــانـه قیــامــت را رهــا می‌کنیــد،» (۲۱ / قیامت)
«وُجُــوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ،» «آن روز رخســار طایفه‌ای از شــادی برافروخته و نورانی است،» (۲۲ / قیامت)
«اِلـــی رَبِّهـــا ناظِــرَةٌ،» «و بــا چشــم قلــب جمــــال حــــق را مشـاهــده می‌کننـــد،» (۲۳ / قیامت)
«وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ،» «و رخســــار گـروهـــی دیگــر عبــوس و غمگیـــن اســــت،» (۲۴ / قیامت)
«تَظُـنُّ اَنْ یُفْعَـلَ بِها فاقِـــرَةٌ،» (۲۳۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «که‌می‌دانند حادثه‌ناگواری در پیش‌است که پشت آنهارا می‌شکند.» (۲۵/قیامت)
این آیات صفات روز قیامت است، البته از این نظرکه مردم در آن روز چه حالی دارند و اینکه مردم در آن روز دو طایفه‌اند، طایفه‌ای که چهره‌ای شکفته و دلی شاد دارند و طایفــه‌ای دیگــر کــه چهــره‌ای درهــم کشیــده و دلــی نــومیـد از نجات دارنــد و اشـاره می‌کنـد بـه اینکـه آغـاز ایـن تقسیـم از زمان احتضار شروع می‌شود.
«وُجُـــوهٌ یَـــوْمَئِـذٍ ناضِـرَةٌ اِلـی رَبِّهـا ناظِـرَةٌ،» نظارت چهره و درخت و امثال آن به‌معنای‌خرمی و زیبایی و بهجت‌آنهاست. وجوهی‌درآن روز که قیامت بپا می‌شود زیبا و خرم است و مسرت و بشاشت درونی از چهره‌ها نمایان است، همچنان که در جای دیگر دربارهٔ این‌وجوه فرموده:«تَعْرِفُ فی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعیمِ،» (۲۴/مطففین) و نیز حال جمعی مردم در روز قیامت (237)
فرموده: «وَ لَقّیهُمْ نَضْرَةً وَ سُروُرا.» (۱۱ / انسان)
مراد از نظرکردن به خدای تعالی نظر کردن حسی که با چشم سرانجام می‌شود نیست، چون برهان قاطع قائم است بر محال بودن دیده شدن خدای تعالی، بلکه مراد نظر قلبی و دیدن قلب به وسیله حقیقت ایمان است، همانطور که براهین عقلی هم همین را می‌گویــد و اخبــار رسیــده از اهــل بیــت عصمــت علیه‌السلام هــم بر همیــن دلالــت دارد.
پس این طایفه دلهایشان متوجه پروردگارشان است و هیچ سببی از اسباب دلهایشان را از یاد خدا به خود مشغول نمی‌کند، چون آن روز همه سبب‌ها از سببیت ساقطند و در هیچ موقفی از مواقف آن روز نمی‌ایستند و هیچ مرحله‌ای از مراحل آنجا را طی نمی‌کنند، مگر آنکه رحمت الهــی شامل حالشان اســت و از فزع آن روز ایمنند: «وَ هُمْ مِنْ فَزَعِ یَؤْمَئِذٍ امِنُونَ،» و هیچ مشهدی از مشاهد جنت را شهود نمی‌کنند و به هیچ (۲۳۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت نعمتی از نعمت‌هایش متنعم نمی‌شوند، مگر آنکه در همان حال پروردگار خود را مشاهده می‌کنند، چون نظر به هیچ چیز نمی‌کنند و هیچ چیزی را نمی‌بینند، مگر از این دریچــه کــه آیــت خــدای سبحــان است و معلــوم است که نظــر کردن به آیــت از آن جهت که آیت است عینــا نظر کــردن به صاحــب آیت یعنــی خدای سبحــان است.
«وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ تَظُنُّ اَنْ یُفْعَلَ بِهــا فاقِرَةٌ،» وجوهی در آن روز به سختی عبوس است، می‌داند که با آنان رفتاری می‌شود که پشتشان شکسته شود و یا دماغشان به آتش داغ شود.
«کَلاّ اِذابَلَغَتِ‌التَّراقِیَ ـ باش تا جانشان به‌گلورسد،»(۲۶/قیامت)این‌جمله رد ازاین عمل ایشان است که زندگی دنیای عاجله را دوست می‌دارند و آن را مقدم بر زندگی آخرت می‌دارند،گویافرموده:ازاین‌رفتارتان‌دست‌برداریدکه این‌زندگی و این‌طرزفکربرای شما حال جمعی مردم در روز قیامت (239)
دوام ندارد و به زودی مرگ بر شما نازل گشته، به سوی پروردگارتان روانه می‌شوید.
«وَ قیلَ مَنْ راقٍ ـ گویند کیست که درد این بیمار را علاج کند؟» (۲۷ / قیامت) چه کسی از اهــل و عیــال و دوستانــش در آن‌چــه کــه پیرامــون اویند می‌توانـد او را شفا دهد و دردش را دوا کنــد؟
«وَ ظَنَّ اَنَّهُ الْفِراقُ،» (۲۸ / قیامت) یعنی انسان محتضر وقتی این احوال را مشاهده می‌کند، یقین می‌کند که دیگر باید از زندگی عاجله دنیا که علاقمند بدان بود و بر آخرت ترجیحش می‌داد جدا شود.
«وَالْتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاقِ ـ و ساقهای پا به هم در پیچد،» (۲۹ / قیامت) ظاهر این عبارت این‌است‌که مراد از آن پیچیدن ساقهای پای محتضر در یکدیگر است، چون وقتی روح به گلوگاه‌می‌رسد حیات ساری دراطراف بدن‌باطل گشته، دیگر تعادلی بین اعضا نمی‌ماند.
(۲۴۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت آیه می‌خواهد با تعبیر پیچیدن ساق به ساق از احاطه شدائد و ورود پی در پی آنها خبــر دهد، چون از دم مــرگ تا روز قیامــت شدائد یکی پس از دیگــری روی می‌آورد .
«اِلی رَبِّکَ یَوْمَئِذٍالْمَساقُ ـ درآن‌روز خلق‌را به‌سوی‌خداخواهندکشید،» (۳۰/قیامت)مراد از اینکه در قیامت یا در روز مرگ سوق به سوی خدای تعالی است، این است که بازگشت به سوی اوست و اگر از باز گشت، به «مَساق» تعبیر آورد، برای اشاره به این بود که آدمی در این بازگشت، اختیاری از خود ندارد، مانند حیوانی که دیگری او را می‌راند، آدمی را هم دیگــری به سوی این سرنوشت می‌برد و او خود هیچ چاره‌ای از آن ندارد، پس او به حکم «اِلی رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَساقُ ـ از روز مرگش به سوی پروردگارش رانده‌می‌شود،»تابه‌حکم«اِلی رَبَّکَ یَوْمَئِذٍالْمُسْتَقَرْ، ـ در قیامت بر او واردشود». (۱۲/قیامت)
حال جمعی مردم در روز قیامت (241)
آیه شریفــه می‌فهماند که غایـت و نقطه نهایی هستی برگشتن به خدای تعالی است.
«اَیَحْسَبُ الاْنْسانُ اَنْ یُتْرَکَ سُدًی» (۳۶ / قیامت) آیا انسان چنین می‌پندارد که ما او را مهمل (۱) رها می‌کنیم و اعتنایی به او نداریم و چون نداریم بعث وقیامتی هم نیست و بعــد از مردن دیگر زنــده‌اش نمی‌کنیــم و در نتیجــه تکلیف و جزایــی در کار نیست؟
«اَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی، ـ مگر اونطفه‌ای نبود از منی‌ای که در رحمش می‌ریزند،» (۳۷ / قیامت) «ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَویّ،» (۳۸ / قیامت) آری او همین نطفه بود و سپس آن انسان و یا آن منی قطعه‌ای لخته خون بود که خدای تعالی با تعدیل و تکمیل اندازه‌گیری و سپس صورتگریش‌کرد.«فَجَعَلَ مِنْهُ‌الزَّوْجَیْنِ‌الذَّکَرَ وَالاْنْثی،»(۳۹/قیامت)
۱- مُهمَل به معنای بی‌معنی، شخص بیکار گذاشته است (فرهنگ معین).
(۲۴۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت یعنی از انسان دو صنف درست کرد، یکی نر و دیگری ماده!
«اَلَیْـسَ ذلِکَ بِقـادِرٍ عَلی اَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتی؟» (۴۰ / قیامت) در این آیه بر مسأله بعث که مورد انکار کفار است و آن را بعید می‌شمارند استدلال شده و دلیل آن را عموم قدرت خدای تعالی و ثبوتش در خلقت ابتدایی دانسته، فرموده خدای تعالی قادر بر خلقــت بار دوم انسان است، به دلیل اینکه بر خلقت نخستین او قادر بود وخلقت دوم اگــر آســان‌تــر از خلقـــت اول نبـاشــد دشوارتــر نیسـت. (1)
احـوال متفاوت انسـانها در وقوع صیحه آسمانی ۱-المیـــــــزان ج : ۲۰ ص : 173.
احوال متفاوت انسانها در وقوع صیحه آسمانی (243)
«فَــــأِذا جـــــاءَتِ الصّـــاخَّـــــةُ،» «پـــس وقتــی آن صیحـــــه شــدیـــد آسمــانـــی بیــایــــد!» ( ۳۳ / عبس)
کلمه «صـاخّـه» بــه معنــای صیحـه شدیـدی اسـت، کـه از شدتش گوشها کـر شـــود و منظــــور از آن نفخـــه صـــور است.
«یَــوْمَ یَفِــرُّ الْمَـــرْءُ مِــــنْ اَخیــهِ،» «و روزی رسد که هـر کــس از بــرادرش هــم فــرار مــی‌کنــد،» (۳۴ / عبس)
«وَ اُمِّـــهِ وَ اَبیــهِ،» «و از مادر و پــدرش،» (۳۵ / عبس)
(۲۴۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «وَ صــــاحِبَتِـــــــهِ وَ بَنیــــــــهِ،» «و ازهمسر و فرزندانش،» (۳۶/عبس)
«لِکُلِ‌امْرِی‌ءٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنیهِ،» «درآن‌روز هرکس آنقدر گرفتاراست‌که به یاد غیرخودش نمی‌افتد.» (۳۷/عبس).
این آیه به شدت روز قیامت اشاره می‌کند، شدت آن روز به حدی است که انسان از أقربا و نزدیکانش می‌گریزد، برای اینکه شدت آن‌چنان احاطه‌می‌کند که نمی‌گذارد آدمی به یاد چیزی و کسی بیفتد و اعتنایی بغیر خود کند، حال غیر خودش هر که می‌خواهد باشد، آری بلا و مصیبت وقتی عظیم باشد وشدت یابد و بر آدمی چیره گــردد، آنــچنان آدمی را به خـود جــذب می‌کنــد کـه از هر فکر و تلاشی منصرفش می‌سازد.
احوال متفاوت انسانها در وقوع صیحه آسمانی (245)
«وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ،» «در آن روز چهـــره‌هــا دو جورنــــد،» (۳۷ / عبس)
«ضاحِکَــةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ،» «چهره‌هایی نورانی، خندان و خوشحال،» (۳۸ / عبس)
این آیه بیان می‌کند که در آن روز مردم به دو قسم منقسم می‌شوند، قسمی اهل سعادت و قسمی دیگر اهل شقاوت و اشاره می‌کند به اینکه هر یک از این دو طایفه با سیما و قیافه‌اش شناخته می‌شود، اهل سعادت چهره‌هایی نورانی و درخشنده دارند، که فرح و سرور و انتظار آینده‌ای خوش از آن چهره‌ها هویداست، پس معنای مستبشره (۲۴۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت همین است کـه از دیدن منزلگاه خود که به زودی بدان‌جا منتقل می‌شوند خوشحال‌انـد.
«وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ،» «و چهره‌هــایـی غبــارآلود و اندوهبــار، که ظلمــت و کــدورت از آن می‌بارد.» (۴۰و۴۱/عبس)
در این چهار آیه حال دو طایفه را، با بیان حال چهره‌هایشان بیان کرده، چون چهره و قیــافـه آینه دل است، هم مســرت درونـی در آن جلوه می‌کند و هم اندوه و گرفتاری.
«اُولئِـکَ هُـــــمُ الْکَفَـرَةُ الْفَجَـــــــرَة،» «آنان همیـن کافـران فــاجـرنـد.»(۴۲ / عبس) (1)
احوال متفاوت انسانها در وقوع صیحه آسمانی (247)
طامّه کبری - ضابطه سکونت در جهنم و سکونت در بهشت «فَـــاِذا جـــاءَتِ الطّامَّـــةُ الْکُبْـــری،» «پــــس وقتــــی آن حـــادثـــــه بــــــزرگ رخ دهــــــــد،» (۳۴ / نازعات)
«یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الاْنْســـانُ مـــا سَعـــی،» «در آن روزی که انســان هر چــه کــرده بـــه یــاد مـــی‌آورد،» (۳۵ / نازعات)
«وَ بُـــرِّزَتِ الْجَحیـــمُ لِمَــــنْ یَـری،» ۱- المیزان ج:۲۰ ص:۳۴۳ (۲۴۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «و جهنــم بــرای هــر صاحــب چشمــی ظاهـــر مــی‌شـــود،» (۳۶ / نازعات)
«فَـــــاَمّــــــا مَــــــنْ طَغـــــــــی،» «کسی که طغیان کرده،» (۳۷ / نازعات)
«وَ اثَــرَ الْحَیــوةَ الــدُّنْیــا،» «و زندگی دنیــا را ترجیــــح داد،» (۳۸ / نازعات)
«فَـاِنَ‌الْجَحیـمَ هِـیَ الْمَـأْوی!» «دوزخ جـایـش اســت،» (۳۹ / نازعات)
«وَ اَمّا مَنْ‌خافَ مقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی‌النَّفْسَ عَنِ‌الْهَوی،» «و اما کسی که از موقعیت پروردگارش ترسیده و از هوای نفس جلوگیری کـرده،» (۴۰ / نازعات)
طامّه کبری - ضابطه سکونت در جهنم و بهشت (249)
«فَــاِنَّ الْجَنَّـةَ هِــیَ‌الْمَــأْوی» «بهشـــت جــایگـــاه او اســـت.» (۴۱ / نازعات)
«طامَّه کُبْری» همان قیامت است، چون قیامت داهیه‌ای(۱) است، که از هر داهیه دیگری عالی‌تر است و بر هر داهیه‌ای غالب است، این است معنای کبری بودن طامّه قیامت و چون نفرموده قیامت از هر داهیه‌ای بزرگتر است، بطور مطلق فرموده داهیه بزرگتر، معلوم می‌شود هیچ داهیه و واقعه‌ای بزرگتر از آن نیست.
«یَــوْمَ یَتَذَکَّــرُ الاْنْســانُ ما سَعی ـ در آن روزی که انسان هر چه کرده به یاد می‌آورد.» ۱- داهیه به معنای کار بزرگ ـ امر عظیم ـ مصیبت (فرهنگ معین).
(۲۵۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «وَ بُرِّزَتِ الْجَحیـمُ لِمَنْ یَـری» در آن روز، دوزخ ظاهر می‌شود و پرده از روی آن بر می‌دارنــد، تا هر صاحب چشــم و بینایــی آن را به عیــان ببینــد.
آیه شریفه در معنای آیه زیر است که می‌فرماید: «لَقَـدْ کُنْـتَ فی غَفْلَـةٍ مِنْ هـذا فَکَشَفْنا عَنْـکَ غِطـاءَکَ فَبَصَـرُکَ الْیَـوْمَ حَدیـدٌ،» (۲۲ / ق) چیزی که هست آیه سوره ق مفصل‌تر اســت، می‌فــرمــایــد: تو از ایــن در غفلــت بــودی، پـس مـا پــرده‌ات را کنــار زدیــم، اینـــک امــروز چشمـت تیــزبیــن شــده اســــت!
و از ظاهــر آیــه مــورد بحث بـر می‌آید که جهنــم قبــل از روز قیامــت خلق شـده، تنها در روز قیــامـت بــا کشـف غطـاء ظـاهـر مـی‌شــود و مـردم آن را می‌بینند.
«فَـاَمّا مَنْ طَغی ، وَ اثَـرَ الْحَیوةَ الدُّنْیـا فَاِنَّ الْجَحیمَ هِیَ الْمَأْوی، وَ اَمّا مَنْ خافَ مقامَ رَبِّهِ وَ نَهَــی النَّفْسَ عَــنِ الْهَوی فَاِنَّ الْجَنَّـةَ هِـیَ الْمَــأْوی.» طامّه کبری - ضابطه سکونت در جهنم و بهشت (251)
در ایــن آیــات حــال مردم در آن روز به تفصیــل بیــان شــده، می‌فرمایــد: مــردم دو قسـم می‌شــونــد، یعنــی وقتــی طـامّـه (۱) کبــری بیــایــد مــردم دو دستــه می‌شــوند، طاغیـان و ترسنــدگان از خـــداونـــد.
خدای تعالی در این آیات سه گانه، مردم را به دو دسته تقسیم فرموده، اهل جهنم و اهل بهشت، ـ و اگر صفت اهل جهنم را جلوتر ذکر کرد برای این بود که روی سخن با مشرکین بود ـ و اهل جهنم را به همان اوصافی توصیف کرد، که در آیه « مَنْ طَغی ، وَ اثَـرَ الْحَیـــوةَ الدُّنْیـا،» به آن توصیف کرده و تعریف آنان را مقابل تعریف اهل بهشت قــرار داده، کــه در آن فــرمــوده «مَــنْ خافَ مَقــامَ رَبِّــهِ وَ نَهَـی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی،» ۱- طامّه به معنای بلای بزرگ ـ حادثه عظیم (فرهنگ معین) .
(۲۵۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت و بــه هــر حــال تــوصیفــی کــه از دو طــائفــه کــرده جنبــه بیــان ضابطــه دارد.
معنای آیات سه گانه در دادن ضابطه کلی برای صفت اهل دوزخ و اهل بهشت در این خلاصه می‌شود که: اهل جهنم اهل کفر و فسوق و اهل بهشت اهل ایمان و تقوایند و در این میان طوائف دیگری غیر آن دو طائفه هستند، که از مستضعفین می‌باشند، کسانی که به گناهان خود اعتراف داشته، اعمالی صالح را با اعمــالـی زشـت مخلـوط می‌کنند و نیـز طوائف دیگری که امرشـان بـه دست خدای سبحان اسـت و چـه بسا با شفاعت و وسائـل دیگر مشمول مغفرت خدا بشوند.
مقــام پروردگار و کسی که از آن بترسد!
مقام پروردگار و کسی که از آن بترسد! (253)
«وَاَمّا مَنْ‌خافَ‌مَقامَ‌رَبِّهِ...»درآیه موردبحث صفت‌ربوبیت و سایرصفات‌کریمه خدای تعالی چون‌علم و قدرت‌مطلقه‌اش و قهر و غلبه‌اش و رحمت و غضبش‌که‌از لوازم ربوبیت او است، مقام او است، که در آیه «وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی فَقَدْ هَوی، وَ اِنّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ امَنَ وَ عَمِلَ صالِحا ثُمَّ اهْتَدی،» (۸۱ و ۸۲ / طه)
وآیه«نَبِّی‌ءْعِبادیاَنّی اَنَاالْغَفُورُالرَّحیمُ‌وَاَنَّ عَذابی هُوَالْعَذابُ‌الاْلیمُ،»(۴۹و۵۰/حجر) مقــام خــود را بــه بنـــدگانـــش اعـــلام مـــی‌دارد.
پس مقام خدای تعالی که بندگان خود را از آن می‌ترساند، همان مرحله ربوبیت او است که مبدأ رحمت و مغفرت او نسبت به کسانی است که ایمان آورده و تقوی پیشه کنند و نیز مبــدأ عــذاب سخـت و عقــاب شــدیــد او اسـت، نسبت بــه کســانــی کــه آیـات او را تکذیب نمـوده و نـافـرمـانی‌اش کننـــد. (1)
(۲۵۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت روزی که چشم‌ها خیره می‌شود و عقل‌ها زایل می‌گردد!
«وَ لا تَحْسَبَــنَّ اللّهَ غفِــلاً عَمّا یَعْمَلُ الظّلِمُونَ اِنَّما یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فیــهِ الاْبْصــرُ،» «و مپندار که خدا از اعمالی که ستمگران می‌کنند غافل است، بلکه کیفر آنها را تأخیر انداخته برای روزی که چشمهـا در آن روز خیـره مـی‌شود،» (۴۲ / ابراهیم)
«مُهْطِعیــنَ مُقْنِعـــی رُؤُسِــهِــمْ لا یَرْتَــدُّ اِلَیْهِـمْ طَرْفُهُمْ وَ اَفْئِدَتُهُمْ هَــواءٌ،» ۱- المیزان ج: ۲۰ ص: 310.
روزی‌که چشم‌هاخیره‌می‌شود و عقل‌ها زایل‌می‌گردد! (255)
«و مردم در حالی که گردن‌ها برافراشته دیدگان به یک سو می‌دوزند چنان‌کــه پلکشــان به‌هـم نمــی‌خـــورد و دل‌هـایشان خالــی می‌گــردد.» (۴۳ / ابراهیم)
معنــای این‌کــه فرمــود: «لا یَرْتَــدُّ اِلَیْهِــمْ طَرْفُهُــمْ،» این اســت که از شــدت هــــول و تــرس از آنچــه مــی‌بیننــد قـادر نیستنــد چشــم خــود را بگـــرداننـــد .
معنــای: «اَفْئِدَتُهُــمْ هَــواءٌ،» ایــن اســت کــه از شـدت و وحشــت قیامت دل‌هایشـان از تعقــل و تـدبیــر خـالـی می‌شود و یا بـه کلی عقلشان را زایل می‌سـازد.
و معنای آیه این است که:
«تو از این‌که می‌بینی ستمکاران غرق در عیش و هوسرانی و سرگرم فساد انگیختن در زمینند مپندار که خدا از آنچه می‌کنند غافل است، بلکه ایشان را مهلت داده و (۲۵۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت عذابشان را تأخیر انداخته برای فرا رسیدن روزی که چشم‌ها در حدقه از حرکت باز می‌ایستد، در حالی که همینها گــردن مـی‌کشنـد و چشمهـا خیـره می‌کننـد و دلهایشان دهشـت زده می‌شـود و از شـدت موقــف، حیلــه و تـدبیـر را از یـاد مــی‌بــرنـــد.» (1)
قسـمت پنجـم: رستــاخیـز سـایـر مــوجــودات حشـر تمامی جنبندگــان روی زمین و پرندگان هوا ۱-المیزان ج:۱۲ ص:۱۲۰ رستاخیز سایر موجودات (257)
«وَ ما مِــنْ دآبَّةٍ فِی‌الاْرْضِ وَ لا طئِآرٍ یَطیرُ بِجَناحَیْهِ اِلاّ اُمَمٌ اَمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا فِی‌الْکِتبِ مِنْ شَیْ‌ءٍ ثُمَّ اِلی رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ،» «و هیچ جنبنده‌ای در زمین و پرنده‌ای که با دو بال خود می‌پرد نیست مگر اینکه آنها نیز مانند شما گروه‌هائی هستند و همه به سوی پروردگـار خـود محشــور خــواهنـد شــد، مــا در کتـاب از بیـان چیــزی فـروگذار نکردیم.» (۳۸ / انعام)
می‌فرماید: حیوانات زمینی و هوائی همه امت‌هائی هستند مثل شما مردم و همه به سوی پروردگار خود محشور خواهند شد.
باید دید کدام جهت اشتراک است، که حیوانات را در مسأله بـازگشت بــه ســوی خــدا شبیــه بــه انســان کـــرده اســـت و آن چیـزی کـه در انســان مـلاک حشــر و بــازگشـت به سـوی خداســت چیســـت ؟
(۲۵۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت معلوم است که آن ملاک در انسان جز نوعی از زندگی ارادی و شعوری که راهی به ســوی سعـادت و راهی به سوی بدبختــی، نشانــش می‌دهــد، چیز دیگــری نیســت!
پس ملاک تنها همان داشتن شعور و یا به عبارت دیگر، فطرت انسانیت است که به کمک دعوت انبیا راه مشروعی از اعتقاد و عمل به رویش باز می‌کند، که اگر آن راه را سلوک نماید و مجتمع هم با او و راه و روش او موافقت کند در دنیا و آخرت سعادتمند می‌شود و اگر خودش به تنهائی و بدون همراهی و موافقت مجتمع آن راه را سلوک کند در آخرت سعادتمند می‌شود، یا در دنیا و آخرت هر دو و اگر آن راه را سلوک نکند بلکه از مقداری از آن و یا از همه آن تخلف نماید، در دنیا و آخرت بدبخت می‌شود.
تفکر عمیق در اطوار زندگی حیواناتی که ما در بسیاری از شؤون حیاتی خود، با رستاخیز سایر موجودات (259)
آنها سرو کار داریم و در نظر گرفتن حالات مختلفی که هر نوع از انواع این حیوانات در مسیر زندگی به خود می‌گیرند، ما را به این نکته واقف می‌سازد که حیوانات هم مانند انسان دارای آراء و عقاید فردی و اجتماعی هستند و حرکات و سکناتی که در راه بقاء و جلوگیری از نابود شدن از خود نشان می‌دهند، همه بر مبنای آن عقاید است، مانند انسان که در اطوار مختلف زندگی مادی، آنچه تلاش می‌کند، همه بر مبنای یک سلسله آراء و عقائد می‌باشد و چنانکه یک انسان وقتی احساس میل به غذا و یا نکاح و داشتن فرزند و یا چیز دیگر می‌کند بی‌درنگ حکم می‌کند، به این‌که باید به‌طلب آن غذا برخاسته یــا اگر حاضر است بخــورد و اگـر زیـاد اسـت ذخیـره نمـایـد و هـمچنین بــایـد ازدواج و تولیـد نســل کنــد.
و نیز وقتی از ظلم و فقر و امثال آن احساس کراهت می‌نماید، حکم می‌کند به اینکه (۲۶۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت تن به ظلم دادن و تحمل فقر حرام است، آنگاه پس از صدور چنین احکامی، تمامی حرکت و سکون خود را بر طبق این احکام انجام داده و از راهی که احکام و آرای مزبور برایش تعیین نموده، تخطی نمی‌کند.
همین طور یک فرد حیوان هم - به طوری که می‌بینیم - در راه رسیدن به هدفهای زندگی و به منظور تأمین حوائج خود از سیر کردن شکم و قانع ساختن شهوت و تحصیل مسکن، حرکات و سکناتی از خود نشان می‌دهد، که برای انسان، شکی باقی نمی‌ماند، در اینکه این حیوان نسبت به حوائجش و اینکه چگونه می‌تواند آنرا برآورده سازد، دارای شعور و آراء و عقایدی است که همان آراء و عقاید او را مانند انسان به جلب منافع و دفع ضرر، وامی‌دارد.
زیست‌شناسان در بسیاری از انواع حیوانات، مانند: مورچه، زنبور عسل و موریانه رستاخیز سایر موجودات (261)
به آثار عجیبی از تمدن و ظرافتکاریهائی در صنعت و لطائفی در طرز اداره مملکت، برخورده‌انــد که هرگز نظیــر آن جز در بعضــی از ملــل متمــدن دیــده نشـده است.
قرآن کریــم هم در امثال آیه: «وَ فی خَلْقِکُمْ وَ ما یَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ آیاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ،» (۴ / جاثیه) مردم را به شناختن عموم حیوانات و تفکر در کیفیت خلقت آنها و کارهائی که می‌کنند، ترغیب نموده و در آیات دیگری به عبــرت گرفتــن از خصــوص بعضــی از آنهـا، مانند: چهارپایان، پرندگـان، مورچگان و زنبــور عسل دعــوت کـرده اســت.
انسان وقتی این آراء و عقاید را در حیوانات مشاهده کرده و می‌بیند که حیوانات نیز با همه اختلافی که انواع آن در شؤون و هدفهای زندگی دارند، با اینهمه، همه آنها اعمال خود را بر اساس عقاید و آرائی انجام می‌دهند، به خود می‌گوید: لابد حیوانات هم احکام باعثه (اوامر) و زاجره (نواهی) دارند و اگر چنین احکامی داشته باشند، لابد مثل ما (۲۶۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت آدمیـان خوب و بد را هم تشخیــص می‌دهند و اگر تشخیــص می‌دهنــد ناچــار، مانند مــا عدالت و ظلم هم سرشـان می‌شود.
چــون ملاک خوبــی و بدی در قیامت و حسـاب اعمــال و استحقــاق کیفــر و پــاداش همیــن عدالـت و ظلــم است، پس حیوانــات هم ماننــد انسان حشــری دارند.
سؤالات و ابهامات در حشر حیوانات ۱ ـ آیا به راستی حیوانات هم قیامتی دارند؟ آیا حیوانات در پیشگاه خدای سبحــان، محشــور مـی‌شـــونـد بـه همـان نحــوی کـه انسـان محشـور مـی‌شــود؟
۲ ـ آیا اگر محشور می‌شوند، حشر آنها هم مانند حشر انسان است؟ اعمال آنها رستاخیز سایر موجودات (263)
هم به حساب درآمده و در میزانی سنجیده شده آنگــاه بــر حســب تـکالیفـی کـه در دنیـا داشتند، بـا دخــول در بـهشـت پـاداش یــا بـا ورود در آتــش کیـفـر می‌بیننـــد؟
۳ ـ آیا آنها نیز برای خود انبیائی دارند و در دنیا تکالیفشان به وسیله بعثت انبیائــی به گوششــان می‌رسد؟ و اگر چنیــن است آیا انبیــای آنها از جنــس خود آنها است و یا از جنس بشر است؟
اینها همه سؤالاتی‌است‌که در این بحث به‌ذهن خواننده می‌رسد و جواب یک یک آنها از آیــات قرآنـی استفاده می‌شود :
اثبات حشــر بــرای حیـوانــات (۲۶۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت آیه: «ثُمَّ اِلی رَبِّهِمْ یُحْشَــرُونَ،» متکفــل جواب از این ســؤال اسـت، همچنــانکــه آیــه: «وَاِذا الْوُحُــوشُ حُشِـرَتْ،» (۵ / تکویر) قریب به آن مضمون را افـاده مــی‌کنــد.
از آیات بسیار دیگری استفاده می‌شود که نه تنها انسان و حیوانات محشور می‌شونــد، بلکه آسمان‌هــا و زمین و آفتــاب و ماه و ستارگــان و جن و سنگها و بت‌ها سایــر شرکائــی که مــردم آنهــا را پرستــش می‌کنند و حتــی طلا و نقــره‌ای کــه اندوختـه شــده و در راه خــدا انفــاق نگردیــده همــه محشــور خواهنــد شــد.
شباهت حشر حیوانات به حشر انسان آیــا حیوانات هم مبعوث شــده و اعمالشــان حاضر گشتــه و بر طبــق آن پاداش اثبات حشر برای حیوانات (265)
و یــا کیفــر می‌بیننــد؟ بلی، معنــای حشر همین اســت، زیرا حشــر به معنــای جمــع کــردن افــراد و آنهــا را از جــای کندن و به ســوی کاری بسیــج دادن اســت.
حشر آسمانها و زمین و آفتاب و ماه و سنگها و غیر آن قرآن کریم در خصوص اینگونه موجودات تعبیر به حشر نفرموده و لیکن چنین فـرمــوده اســت:
«یَوْمَ تُبَدَّلُ الاْرْضُ غَیْرَ الاْرْضِ وَ السَّمواتُ وَ بَرَزُوا لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّار،» (۴۸/ابراهیم)
و نیز فرموده:
«وَالاْرْضُ جَمیعا قَبْضَتُهُ یَــوْمَ‌الْقِیامَةِ وَالسَّمــواتُ مَطْوِیّاتٌ بِیَمینِــهِ.» (۶۷ / زمر)
(۲۶۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت و نیـز فــرمـــوده:
«وَ جُمِعَ‌الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ.» و نیز فرموده:
«اِنَّکُــمْ وَ ما تَعْبُــدُونَ مِــنْ دُونِ اللّـهِ حَصَبُ جَهَنَّــمَ اَنْتُمْ لَها وارِدُونَ، لَوْ کــانَ هــؤُلاءِ الِهَــةً مــا وَرَدُوهــا.» (۹۸ / انبیــاء) عــلاوه بــر اینکـــه از آیــه شــریفـــه:
«اِنَّ رَبَّــکَ یَقْضی بَیْنَهُـمْ یَوْمَ الْقِیامَـةِ فیما کانُــوا فیهِ یَخْتَلِفُــون.» و آیــه: «ثُــمَّ اِلَــیَّ مَــرْجِعُکُــمْ فَـاَحْکُــمُ بَیْنَکُــمْ فیمــا کُنْتُــمْ فیــهِ تَخْتَلِفُــون.» (۵۵ / آل عمــران)
و همچنیـن از آیـات دیگـری استفـاده می‌شود کـه: تنهـا مـلاک حشـر مسألـه فصـل خصـومــت در بیــن آنــان و احقــاق حــق اســت کــه در آن اختــلاف دارنــد.
مؤید این معنا ظاهر آیه: «وَ لَوْ یُؤاخِذُ اللّهُ النّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَکَ عَلَیْها مِنْ دابَّةٍ‌وَ لکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ اِلی اَجَلٍ مُسَمّیً،» (۶۱ / نحل) است، زیرا که این آیه ظهور در این دارد که اگر حشرآسمانها و زمین و آفتاب و ماه و سنگهاوغیرآن (267)
ظلم مردم مستوجب مؤاخذه الهی است تنها به خاطر این است که ظلم است و صدورش از مردم دخالتی در مؤاخذه ندارد، بنابراین هر جنبنده ظالمی، چه انسان و چه حیوان، باید انتقام دیــده و هلاک شود - دقت بفرمائیـد!
خدای تعالی از پاره‌ای از حیوانات لطائفی از فهم و دقائقی از هوشیاری حکایت کرده کــه هیچ دست کمــی از فهــم و هوش انسان متوسط الحال در فهم و تعقــل ندارد، ماننـد داستانــی که از مورچــه و سلیمــان حکــایت کــرده و فـرمــوده اسـت:
«حَتّـی اِذا اَتَوْا عَلی وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ یا اَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمنُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ.» (۱۸ / نمل)
و نیزمانندمطلبی‌که‌ازقول هدهد در داستان غیب‌شدنش‌حکایت‌کرده و فرموده‌است.
«فَقالَ اَحَطْـتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِه وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَأٍ بِنَبَأٍ یَقینٍ اِنّی وَجَدْتُ امْرَاَةً تَمْلِکُهُــمْ وَ (۲۶۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت اُوتِیَـتْ مِنْ کُلِّ شَــیْ‌ءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظیمٌ وَجَدْتُها وَ قَوْمَها یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ‌اللّهِ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ اَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبیلِ فَهُمْ لا یَهْتَدُونَ... .» (۲۲ تا ۲۴ / نمل)
خواننده هوشیار اگر در این آیات و مطالب آن دقت نموده و آن مقدار فهم و شعوری را که از این حیوانات استفاده می‌کند وزن کرده و بسنجد، تردید برایش باقی نمی‌ماند که تحقق این مقدار از فهم و شعور موقوف به داشتن معارف بسیاری دیگر و ادراکات گوناگونی است از معانی بسیط و مرکب.
عــدم اثبــات پیامبـر بـر غیـر انسـان آیا حیوانات تکالیف خود را در دنیا از پیغمبری که وحی بر او نازل می‌شود عدم اثبات پیامبر بر غیر انسان (269)
می‌گیرند یا نه؟ و آیا پیغمبرانی که فرضا هر کدام به یک نوع از انواع حیوانات مبعوث می‌شوند، از افراد همان نوعند یا نه؟ جوابش این است که: تاکنون بشر نتوانسته از عالم حیوانات سر در آورده و حجابهائی که بین او و بین حیوانات وجود دارد، پس بزند، لذا بحث کردن ما پیرامون این سؤال، فائده‌ای نداشته و جز سنگ به تاریکی انداختن چیز دیگری نیست، کلام الهی نیز، تا آنجاکه ما از ظواهر آن می‌فهمیم، کوچکتریــن اشاره‌ای به این مطلــب نداشته و در روایات وارده از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و ائمــه اهـل بیــت علیه‌السلام هم چیــزی که بتــوان اعتمــاد بــر آن نمــود دیــده نمی‌شــود.
از آنچه که گفتیم به خوبی معلوم شد که اجتماعات حیوانی هم مانند اجتماعات بشری، ماده و استعداد پذیرفتن دین الهی در فطرتشان وجود دارد، همان فطریاتی که در بشر سرچشمه دین الهی است و وی را برای حشر و بازگشت به سوی خدا، قابل و (۲۷۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت مستعــد می‌ســازد، در حیوانات نیـز هست.
گو اینکه حیوانات بطوری که مشاهده می‌کنیم، جزئیات و تفاصیل معارف انسانی را نداشته و مکلف به دقائق تکالیفی که انسان از ناحیه خداوند مکلف به آن است، نیستند، چنانکه آیات قرآنی نیز این مشاهده را تأیید می‌نماند، زیرا جمیع اشیاء عالم را مسخر انسان می‌داند و او را از سایر حیوانات افضل می‌شمارد. این منتها چیزی است که دربارهٔ حیوانات می‌توان اظهار داشت. (1)
۱-المیزان ج:۷ ص:130 .
عدم اثبات پیامبر بر غیر انسان (271)
فصل دوم:تغییرات طبیعی و نشانه‌های ۵۸ گانه قیامت سقـــوط نظــام دنیـــا و نشـــانه‌هــای آن سقـــوط نظــام دنیـــا و نشـــانه‌هــای آن «اِنَّمـا تُوعَدوُنَ لَواقِعٌ:» (۷ / مرسلات)
«فَاِذَا النُّجُـومُ طُمِسَتْ،» (۸ / مرسلات)
«وَ اِذَا السَّماءُ فُرِجَـتْ،» (۹ / مرسلات)
«وَ اِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ،» (۱۰ / مرسلات)
(272)
«وَ اِذَا الرُّسُلُ اُقِّتَتْ...» (۱۱ / مرسلات)
ایــن آیــات بیــانگــر روز مــوعــودی اســت کــه از وقــوع آن خبــر داده و فرمـوده: «اِنَّما تُوعَدوُنَ لَواقِعٌ!» خدای سبحان روز موعود را با ذکر حوادثی که در آن واقع می‌شود و مستلزم انقراض عالم انسانی و انقطاع نظام دنیوی است، معرفی می‌کند، نظیر تیره شدن ستارگــان، شکافتــن زمیــن، متلاشـی شدن کوه‌ها و تحول نظام دنیا به نظامی دیگر.
و این نشانیها در بسیاری از سوره‌های قرآنی و مخصوصا سوره‌های کوچک قرآن از قبیل سوره نبأ، نازعات، تکویر، انفطار، انشقاق، فجر، زلزال، قارعه و غیر آن مکرر آمده است و در روایاتی هم که در مورد مقدمات قیامت و نشانیهای آن وارد شده، نشانه‌های قیامت (273)
ایـن امـــور ذکـر شــده اســت.
اینکه خدای تعالی نشأه قیامت و جزا را به وسیله مقدمات آن تعریف می‌کند و خاطرنشان می‌سازد که نشانی آن برچیده شدن بساط دنیا و خراب شدن بنیان زمین آن و متلاشی شدن کوه‌های آن و پاره پاره شدن آسمان آن و محو و بی نور شدن ستارگان آن و غیر اینهــا، در حقیقـت از قبیــل تحدیــد حدود یک نشأه به سقوط نظام حاکـم بر نشــأای دیگر است: « وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الاْولی فَلَوْلا تَذَکَّروُنَ.» (۶۲ / واقعه)
نشانه ۱ ـ محوشدن نور ستارگان پس معنای اینکه فرمود: «فاِذَاالنُّجُومُ طُمِسَتْ،» این است که در آن روز اثر ستارگان، نور و سایر آثار آن محو می‌شود، چــون کلمه طمــس به معنای زایـل کردن (۲۷۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت اثر و محو آن اســت ، همچنان که در جــای دیگر این طمــس را معنا کــرده و فرموده: «وَ اِذَا النُّجُومُ‌انْکَدَرَتْ.»(۲ / تکویر)
نشـانه ۲ ـ شکافته شدن آسمان «وَ اِذَاالسَّماءُفُرِجَتْ» ـ یعنی«روزی‌که‌آسمان‌پاره‌می‌شود،»و درجای‌دیگراین‌فرج‌را معنا کرده فرموده: «اِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ.» نشانه ۳ ـ ریشه‌کن شدن کوه‌ها «وَ اِذَا الْـجِبالُ نُسِفَـتْ ـ یعنی روزی که کوه‌ها از ریشه کنده می‌شوند و از بین می‌روند.» در جای دیگر فرموده: «وَ یَسْئَلُونَکَ عَـنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُـها رَبّـی نَسْفــا.» (۱۰۵ / طه)
نشانه‌های قیامت (275)
نشانه ۴ ـ حاضرشــدن انبیــاء «وَ اِذَا الرُّسُـلُ اُقِّتَــتْ ـ و روزی که زمــان حضور انبیــاء برای شهــادت علیه امت‌ها معیــن می‌شــود،» و یا آن زمانــی کــه منتظر رسیدنش هستیــم تا رسولان علیــه امت‌هــا شهادت دهند، فرا می‌رسد.
«لاِیِّ یَـــوْمٍ‌اُجِّــلَـتْ،» (۱۲ / مرسلات)
«لِیَــوْمِ الْـفَـصْـــلِ،» (۱۳ / مرسلات)
«وَ مـا اَدْریـکَ مـا یَــوْمُ الْفَصْــلِ،» (۱۴ / مرسلات)
«وَیْـــلٌ یَوْمَئِــــذٍ لِلْمُکَـــذِّبیــنَ!» (۱۵ / مرسلات)
(۲۷۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت می‌فرماید: این امور برای چـه روزی تأخیر داده شده و خلاصه چه روزی صورت می‌گیرد؟
ایــن ســـؤال و جـــواب عظمـــت و هـــول انگیـــزی آن روز را مـی‌رســـانــــد.
منظــور از روز فصــل روز جــزا اســت کــه در آن خــدای تعــالــی بیــن خلائق فصل قضــا می‌کنـد، همچنان که فرمـود: «اِنَّ اللّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ.»(۱۷ / حج)
«وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبینَ!» وای در آن روز به حال منکــران خدا و قیامت و تکذیـب‌کنندگــان کتــاب و رسالــت ! (1)
زلزله عظیم - اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَیْ‌ءٌ عَظیمٌ ۱-المیزان ج:۲۰ ص:237.
نشانه‌های قیامت (277)
«یا اَیُّهَـا النّاسُ اتَّــقُوا رَبَّکُــمْ اِنَّ زَلْـــزَلَــةَ السّاعَـــــةِ شَــــیْ‌ءٌ عَظیــمٌ،» «ای‌مردم‌ازپروردگارتان‌بترسیدکه‌زلزله رستاخیز چیزی‌است هول‌انگیز،»(۱/حج)
«یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّا اَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَــرَی النّاسَ سُکـاری وَ مـا هُـمْ بِسُکــاری وَ لــکِنَّ عَــذابَ اللّـه شَـدیــدٌ،» «روزی که آن را ببینید زنان شیرده از شدت هول آن، شیرخوار خویش را از یاد ببرند و زنان باردار بار خویش بیندازند و مردمان بــه نظــرت مسـت آینـد ولـی مســت نیستند بلکه سختـــی عذاب خدا ایشان را بی‌خود کرده است.» (۲ / حج)
خطاب در آیه شریفه که فرمود: « یا اَیُّهَـا النّاسُ،» شامل جمیع مردم، از کافر و (۲۷۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت مؤمن، مــرد و زن، حــاضـــر و غــایب و موجودین در عصر نزول آیه و آنهــایی که بعـدا به‌وجود می‌آیند، مـی‌شود.
و حاضرین در عصر خطاب و در مجلس خطاب وسیله پیوستگی با همه است، چون همه در نوع انسانیـت مشتـرکند.
در این خطاب مردم را امر کرده که از پروردگارشان بپرهیزند، کافر بپرهیزد، ایمان آورد، مؤمن بپرهیزد از کیفر مخالفت اوامر و نواهی او در فروع اندیشه کند. و آنگــاه امـر مـزبـور را تعلیل کــرده بــه اینکــه چــون زلــزلــه قیــامت امــر عظیمــی است.
نشانه ۵ ـ وقــــــوع زلـــزلـــه عظیـــــم و اگــر زلزله را اضافــه به ساعــت کرد و فرمــود: «زَلْـزَلَـةَ السّاعَـةِ» بدین جهت است کـــه زلـزلـــه از عـلامتهـای قیامت اســت .
نشانه‌های قیامت (279)
نشانه ۶ - رهــــا کــــردن عـــزیـــــزان «یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّا اَرْضَعَتْ.» در آیــه شریفــه کلمه «مُرْضِعَة» را به کار بــرده تا دلالت کنــد، بر اینکــه دهشــت و هــول قیـامـت، آن چنـان سـخـت اســت کـه وقتـی نـاگــهـانـی مـی‌رســـد، مـادری کـــه پستــان در دهــان بچـــه‌اش گـــذاشتـه، آن را از دهـــان او بیـــرون مــی‌کشــد.
نشـانه ۷ ـ گیـج و دهشت زده شــدن آدمهـا در جمله: «وَ تَرَی النّاسَ سُکاری وَ ما هُمْ بِسُکاری،» می‌فرماید مست نیستند، در حالی که خودش قبلاً فرموده بود که ایشان را مست می‌بینی و این بدان منظور است که (۲۸۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت دلالت کند بر اینکه مستی ایشان و اینکه عقلهایشان را از دست داده و دچار دهشت و حیرت شده‌اند، از شراب نیست، بلکه از شدت عذاب خدا است که ایشان را به آن حالت افکنده، همچنانکه خدای عز و جل فرموده: «اِنَّ اَخْذَهُ اَلیمٌ شَدیدٌ!» (۱۰۲ / هود)
و ظاهر آیه این است که این زلزله قبــل از نفخه اولــی صور که خــدا از آن در آیه: «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ مَنْ فِی‌الاْرْضِ اِلاّ مَنْ شاءَ اللّهُ ثُمَّ نُفِخَ فیهِ اُخْری فَاِذاهُمْ قِیامٌ یَنْظُروُنَ،» (۶۸ / زمر) خبر داده، واقع می‌شود، چون آیه مورد بحث مردم‌را در حال‌عادی فرض‌کرده که ناگهانی و بی مقدمه زلزله ساعت رخ می‌دهد و حال ایشان از مشاهده آن دگرگون گشته، به آن صورت که آیه شریفه شرح داده، در می‌آیند.
و ایــن قبــل از نفخــه اولـــی اســت، کــه مــردم بــا آن مــی‌میـرنــد، نــه نفخــه دوم، چون قبــل از نفخـه دوم، مـردم زنـده‌ای در روی زمیـن وجـود نـدارد . (1)
نشانه‌های قیامت (281)
سقوط و انهدام و تلاطم در آسمانها و زمین «اِذَا الشَّمْـسُ کُوِّرَتْ،» «زمانی‌که آفتاب درهم پیچیده‌می‌شود،» (۱ / تکویر)
«وَ اِذَاالنُّجُومُ‌انْکَدَرَتْ،» «و آن‌روز که ستارگان سقوط می‌کنند،» (۲ / تکویر)
«وَ اِذَا الْجِبالُ سُیِّرَتْ،» ۱- المیــزان ج : ۱۴ ص : 477 .
(۲۸۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «و وقتــی کـه کوههــا از شـــدت زلـزلــه بـــه راه مــی‌افتنــد... .» (۳ / تکویر)
سوره‌تکویر روزقیامت را با ذکرپاره‌ای ازمقدمات و نشانیهای آن و پاره‌ای از آنچه در آن روز واقــع می‌شود متذکـر و یادآور می‌شود و آن روز را چنین توصیف می‌کند :
نشانه ۸ ـ پیچیده و تاریک‌شدن خورشید «اِذَاالشَّمْـسُ کُوِّرَتْ،» کلمه تکویر به‌معنای پیچیدن‌چیزی و به‌شکل‌مدور در آوردن آن است، نظیر پیچیدن عمامه بر سر و شاید تکویر خورشید استعاره باشد از اینکه تاریکی بر جرم خورشید احاطـه پیدا می‌کند.
نشانه‌های قیامت (283)
نشانه ۹ ـ سقـوط و تیـره‌شـدن ستارگان «وَ اِذَا النُّجُومُ انْکَـدَرَتْ،» انکدار به معنای سقوط است و انکدار مرغ از هوا، به معنای آمدنش به طرف زمین است و بنابراین مراد از این جمله این است که در آن روز ستارگان می‌ریزند، همچنان که آیه «وَ اِذَا الْکَواکِبُ انْتَثَرَتْ،» (۲ / انفطار) نیز همین را می‌رساند، البتـه ممکن هم هسـت از بـاب کدورت و تیـرگی باشد و مراد ایــن بـاشد که در آن روز ستارگــان بی‌نــور می‌شونـــد.
نشــانــه ۱۰ ـ راه افتـادن کوه‌ها «وَ اِذَا الْجِبـالُ سُیِّـرَتْ،» روزی که از شدت زلزله آن کوه‌ها به راه می‌افتند، مندک و متلاشی و غباری پراکنده می‌شوند و سرابی خالی از حقیقت کوهی می‌گردند، همه اینها تعبیـرهـایــی اسـت کــه در قــرآن دربــاره وضــع کـوههـا در آن روز آمـده اســت .
(۲۸۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت نشانه ۱۱ ـ بی‌صاحب ماندن اموال «وَ اِذَا الْعِشـارُ عُطِّلَــتْ،» «و هنگامــی کــه نفیس‌تـریــن امـوال بـی صـاحــب مـی‌مـانـــد.» (۴ / تکویر)
معنای تعطیل شدن عشراء این است که در آن روز عرب شتر عشراء را که مال نفیسی است، رها می‌کند و هیچ چوپان و دشتبانی که آن را حفظ کند بر آن نمی‌گمارد و گویا در این جمله اشاره‌ای بطور کنایه به این معنا باشد که همین اموال نفیسی که مردم در دنیا بر سر آن پنجه به روی هم می‌کشند، آن روز بی صاحب می‌ماند، کسی نیست نشانه‌های قیامت (285)
که از آنها استفاده کند، برای اینکه مردم آن روز آنقدر به خود مشغولند که از هیچ چیــز دیگــری یاد نمی‌کنند، همچنان که در جای دیگر فرمود: «لِکُــلِّ امْرِی‌ءٍ مِنْهُمْ یَـوْمَئِــذٍ شَــــــأْنٌ یُــــغْنیــــــهِ!» نشانه ۱۲ ـ محشور شدن وحوش «وَاِذَا الْـوُحُـــوشُ حُشِــــرَتْ،» «و روزگــاری کــه وحشــی‌هـــا هــم مـاننــد انسـانهـا زنـده مـی‌شـونـد.» (۴ / تکویر)
کلمه وحوش جمع وحش است و این کلمه به معنای حیوانی است که هرگز با انسانها (۲۸۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت انــس نمی‌گیرد، مانند درندگان و امثال آن. ظاهر آیه از این جهت که در سیاق آیاتی قرار دارد که روز قیامت را توصیف می‌کند، این است که وحشی‌ها هم در روز قیامت مانند انسانها محشور می‌شوند، آیه شریفه «وَ ما مِنْ دابَّةٍ فِی الاْرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطیرُ بِجَناحَیْهِ اِلاّ اُمَمٌ اَمْثالُکُمْ مافَرَّطْنا فِی‌الْکِتابِ مِنْ شَیْ‌ءٍ ثُمَِّ الی رَبِّهِمْ یُحْشَروُنَ،»(۳۸/انعام) نیـــز ایــــن احتمــال را تــأییــد مــــی‌کنـــد.
و اما اینکه وحشیان بعد از محشور شدن چه وضعی دارند و سرانجام کارشان چه می‌شود؟ در کلام خدای تعالی و در اخباری که قابل اعتماد باشد چیزی که از این اسرار پرده بردارد نیامده، بله چه بسا بتوان از آیه ۳۸ سوره انعام آنجا که می‌فرماید «اُمَمٌ اَمْثالُکُمْ،»و نیزآنجاکه‌می‌فرماید:«ما فَرَّطْنافِی‌الْکِتبِ‌مِنْ‌شَیْ‌ءٍ،»(۳۸/انعام) پاره‌ای رمزها که‌فی‌الجمله‌وضع‌را روشن‌کنداستفاده‌نمودوآن‌رموزبر اهل دقت و تدبر پوشیده‌نیست.
نشانه‌های قیامت (287)
و چه بسا بعضی گفته باشند که: محشور شدن وحشی‌ها مربوط به روز قیامت نیســت، بلکه از نشانه‌های قبل از قیامت است و منظور از آن این است که قبل از قیامت (در اثــر زلــزلــه‌هــای پی در پی) همه وحشی‌ها از بیشـــه خــود بیــرون بجــهنــد .
نشانه ۱۳ ـ آتـــش شــــدن دریــاهــــا «وَ اِذَا الْبِحــارُ سُجِّــرَتْ،» «و زمانی‌که دریاها افروخته‌گردند.»(۶/تکویر)
تسجیر و افروختن دریاها، به دو معنا تفسیر شده، یکی افروختن دریایی از آتش و دوم پر شدن دریاها از آتش و معنای آیه بنا به تفسیر اول این است که روز قیامت (۲۸۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت دریاها آتشی افروخته می‌شود و بنا بر دوم این می‌شود که دریاها پر از آتـش می‌شود.
نشانه ۱۴ ـ رسیدن نفوس به زوج خود «وَ اِذَا النُّفُـــــوسُ زُوِّجَــتْ،» «و آن وقت که نفوس هر یک به جفت مناسب و لایق خود می‌رسد.» (۷ / تکویر)
اما نفوس سعیده با زنان بهشت تزویج می‌شوند، همچنان که فرمود: «لَهُمْ فیها اَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ ،» (۲۵ / بقره) و نیز فرمود: «وَ زَوَّجْنـاهُـمْ بِحُــورٍ عیـنٍ ،» (۵۴ / دخان) و اما نفوس اشقیاء با قرین‌های شیطانیشــان ازدواج می‌کننــد، همچنــان که فرمــود:
نشانه‌های قیامت (289)
«اُحْشُروُا الَّذینَ ظَلَمُوا وَ اَزْواجَهُمْ وَ ما کانُوا یَعْبُدوُنَ ،» (۲۲ / صافات) و نیــز فرموده: «وَ مَنْ یَعْشُ عَــنْ ذِکْــرِ الــرَّحْمــنِ نُقَیِّضْ لَــهُ شَیْطــانـا فَهُوَ لَهُ قَرینٌ.» (۳۶ / زخرف)
نشانه ۱۵ ـ سؤال از دختــران زنده بگـور شده «وَاِذَاالْمَوْءوُدَةُ سُئِلَتْ بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ،» «و روزی کــه از دختــران زنــده بــه گــور شده سؤال شــود که به کدامیــن گنــاه کشته شدنــد؟» (۸ و ۹ / تکویر)
کلمــه «مَــوْؤُدَة» بــه معنــای آن دختــری اســت که زنــده زنــده در گور شــده و ایــن مربــوط بــه رســم عــرب اســت، کــه دختــران را از تــرس اینکــه ننگ به (۲۹۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت بــار آوردنــد زنـده زنــده در گــور می‌کـردنـــد.
در حقیقت مسؤول قتل این دختر پدر او است، تا انتقام وی را از او بگیرند، لیکن در آیه، مسؤول را خود آن دختر دانسته و می‌فرماید از خود او می‌پرسند، به چه جرمی کشته شد؟ این هم نوعی تعریض و توبیخی است از قاتل آن دختر و هم زمینه چینی است برای اینکه آن دختر جرأت کند و از خدای تعالی بخواهد که انتقــام خـون او را بگیرد و آنگاه خدای تعالی از قاتل او سبب قتل او را بپرسد و سپس انتقامش را بگیـرد.
نشانه ۱۶ ـ بــاز شــدن نامه‌هـای اعمـــال «وَ اِذَا الصُّحُـفُ نُشِــرَتْ،» نشانه‌های قیامت (291)
«روزی کـه نــامــه‌هــای اعمــال بـرای حسـاب بـاز مـی‌شـــود.» (۹ / تکویر)
نشانه ۱۷ ـ کنده‌شدن و پیچیده‌شدن آسمانها «وَ اِذَا السَّمــــــاءُ کُشِـــــــطَـــتْ،» «و روزی کـــه آسمــان چــون طومــار پیچیــده مـی‌شـــود... .» (۱۰ / تکویر)
کلمه «کَشْـط» بـه معنای قلع و کندن چیزی است، که سخت به چیز دیگـر چسبیــده و قهـرا کندنــش نیـز بـه شـدت انجام مـی‌شـود.
کَشْط آسمان‌قهرا باآیه «وَالسَّمواتُ مَطْوِیّاتٌ‌بِیَمینِهِ،»(۶۷/زمر) و آیه«وَیَوْمَ‌تَشَقَّقُ (۲۹۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت السَّماءُ بِالْغَمامِ وَ نُزِّلَ الْمَلائِکَةُ تَنْزیلاً،» (۲۵ / فرقان)و سایر آیات مربوطه به این معنا منطبق می‌شود .
نشــــانــــه ۱۸ ـ افـــروختـــه شـــــدن دوزخ «وَ اِذَا الْجَحیــــمُ سُعِّــــرَتْ،» «و روزی که دوزخ را می‌افروزند.» (۱۲/تکویر)
«سُعِّــرَت» شعلــه‌ور ســاختــن آتــش اســـت ، بطــوری کــه زبــانــه بکشـــد.
نشانه ۱۹ ـ نــزدیــک شــدن بهشــت به اهــل آن نشانه‌های قیامت (293)
«وَ اِذَا الْجَنَّـــــةُ اُزْلِــفَــــتْ،» «و زمانــی که بهشــت را بــه اهـلـش نــزدیـک مــی‌سـازنــــد.» (۱۳ / تکویر)
در قیامت بـهشت را بــه اهـــل آن نـــزدیـک مـــی‌کننــد تــــا داخلـش شـونـــد .
نشانه ۲۰ ـ پی بردن فرد به اعمال خود «عَلِمَـتْ نَفْـــسٌ مااَحْضَـرَتْ،» «در چنیــن روزی هــر کـــس می‌فهمــد کــه چــه کــرده است.» (۱۴ / تکویر)
(۲۹۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت مــراد از جملــه «ما اَحْضَــرَت» اعمالی است کـه هر فردی در دنیـا انجام داده است.
آیه مورد بحث در معنای آیه زیر است که می‌فرماید: «یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْــرٍ مُحْضَــرا وَ مـا عَمِلَــتْ مِــنْ سُــوءٍ.» (1)
تغییرات شروع قیامـت و نشانه‌های آن «اِذَا السَّمــــــاءُ انْشَقَّــــــــــتْ،» «وقتی آسمان بشکافد،» (۱/انشقاق)
۱-المیزان ج:۲۰ ص:348.
نشانه‌های قیامت (295)
«وَ اَذِنَـــتْ لِــــرَبِّهــا وَ حُقَّــــتْ،» «و فرمان پروردگارش را گــوش می‌دهد و ســزاوار شنیــدن و امیــن پروردگارش می‌شود،» (۲ / انشقاق)
«وَ اِذَا الاْرْضُ مُـــــدَّتْ،» «و زمانی که زمین با از بین رفتن پستی و بلندی‌ها فراخ می‌گردد،» (۳ / انشقاق)
«وَ اَلْقَتْ ما فیها وَ تَخَلَّتْ،» «و آنچه در جوف دارد بیـرون انداختــه، خود را تهــی می‌ســازد،» (۴ / انشقاق)
«وَ اَذِنَـتْ لِرَبِّها وَ حُـقَّتْ،» «و تسلیــم فرمان پروردگــارش می‌گــردد و سزاوار خطـاب و امین او می‌گردد.» (۵/انشقاق)
(۲۹۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت این سوره به قیام قیامت اشاره نموده، بیان می‌کند که برای انسان سیری است به ســوی پروردگارش، او در این مسیــر هست تا پروردگــارش را دیــدار کند و خدای تعالــی به مقتضــای نامــه عملــش به حسابش برســد و در این آیــات این مطالــب را تـأکیـد می‌کنـد و آیــات مربــوط بــه تهدیـدش از آیــات بشـارتش بیشتـر اســت.
نشانه ۲۱ ـ منشق و منقاد شدن آسمان «اِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ،» وقتی آسمان شکافته شد انسان پروردگارش را ملاقات می‌کنــد و پروردگــارش طبـق اعمالــی که کرده به حســاب و جــزای او می‌پــردازد.
انشقاق آسمان به معنای از هم گسیختن و متلاشی شدن آن است و این خود یکی از مقدمات قیامت است و همچنین «مَدّ أَرْض» که در آیه سوم آمده و همچنین سایر نشانه‌های قیامت (297)
علامتهایــی که ذکــر شــده، چــه در این ســوره و چــه در سایــر کلمات قــرآن از قبیــل تکویــر، شمــس، اجتمــاع شمــس و قمـر، فــرو ریختن کــواکــب و امثـال آن.
«وَ اَذِنَتْ لِـرَبِّهـا وَ حُقَّـتْ،» کلمه اذن در اصل لغت به معنای اجازه دادن نیست، بلکه به معنای گوش دادن است و گوش دادن را هم که اذن نامیده‌اند تعبیری است مجازی از انقیاد و اطاعت و کلمه حقـت به معنای آن اسـت کـه آسمـان در شنیــدن و اطـاعت فرمـانهای خـدا حقیـق و سزاوار می‌شود.
معنــای آیه این است کــه آسمــان مطیــع و منقــاد پروردگــارش گشتــه، حقیق و سـزاوار شنیدن و اطاعت فرامین پروردگارش می‌گردد.
نشانه ۲۲ ـ گشاد شدن زمین و بیرون ریختن مردگان (۲۹۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «وَ اِذَا الاْرْضُ مُــــــدَّتْ،» ظاهــرا منظــور از کشیــده شدن زمین، گشــاد شدن آن اســت، همچنـان کــه در جـــای دیگــر فـرمــود: «یَــوْمَ تُبَــدَّلُ الاْرْضُ غَیْـرَ الاْرْض.» «وَ اَلْقَتْ ما فیها وَ تَخَلَّتْ،»یعنی زمین آنچه از مردگان در جوف دارد بیرون مــی‌انــدازد و خــود را از آنچـــه دارد تهـی مـی‌سـازد.
«وَ اَذِنَــتْ لِرَبِّهــا وَ حُقَّــتْ ـ و تسلیم فرمان پروردگارش می‌گردد و سزاوار خطاب و امیـن او مـــی‌گــــردد.» (1)
به راه‌افتادن کوه‌ها و نمودار شدن زمین ۱- المیزان ج:۲۰ ص:400.
به راه‌افتادن کوه‌ها و نمودارشدن زمین (299)
«وَ یَـــوْمَ نُسَیِّــرُ الْجِبـــالَ وَ تَـــرَی الاْرْضَ بـــارِزَةً وَ حَشَـرْنـاهُـــمْ فَلَـمْ نُغـادِرْ مِنْهُــمْ اَحَــدا،» «روزی کــه کـوههــا را بـــه راه انـــدازیـــم و زمیـــن را نــمــودار بینــــی و محـشــورشـــان کنیــــم و یکـــی از آنهــا را وا نگـــذاریـــم.» (۴۷ / کهــف)
در این آیات ابتداء مسأله قیام قیامت مطرح شده و بیان می‌فرماید که هر انسانی تک و تنهــا بـدون اینکــه کســی بــه غیــر از عملش همـراه او بـاشـد محشـور می‌گــردد.
نشانه ۲۳ ـ برکنده‌شدن کوه‌ها و ظهور افق زمین به راه انداختن کوه‌ها به این است، که آنها را از جای خود برکند. و خدای تعالی این (۳۰۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت معنا را در چند جا با تعبیراتی مختلـف بیان فرمــوده، یک جا فرمــوده: «وَ کانَتِ الْجِبالُ کَثیبــا مَهیــلاً،» (۱۴ / مزمل)جـایـــی دیگــر فرمــوده: «وَ تَکُــونُ الْجِبــالُ کَالْعِهْــنِ الْمَنْفُــوشِ،» (۹ / قارعه) و در جایی دیگر فرموده: «فَکانَــتْ هَباءً مُنْبَثــا،» (۶ / واقعه) و جایــی دیگــر چنیــن تعبیـر کـرده کــه «وَ سُیِّـرَتِ الْجِبالُ فَکانَتْ سَرابا.» (۲۰ / نبأ)
و آنچه از سیاق بر می‌آید این است که مسأله بروز زمین، مترتب بر به راه انداختن کوه‌ها است، یعنی وقتی کوه‌ها و تلها تکان می‌خورند و فرو می‌ریزند زمین همه جایش بروز و ظهور می‌کند و دیگر چیزی حائل از دیدن کرانه افق نیست و یک ناحیه زمین حائل از ناحیه دیگرش نمی‌شود.
و معنای «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ اَحَدا،» این است که ما احدی از بشر را ترک نمی‌کنیـم و همه را زنده می‌کنیم.(1)
به راه‌افتادن کوه‌ها و نمودارشدن زمین (301)
بــاز شدن درهــای آسمان و سـراب شدن کوه‌ها «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ اَفْواجا،» «آن‌روزی‌که در صوردمیده می‌شود تا شما فوج‌فوج به‌محشرواردشوید،»(۱۷/نبأ)
« فُتِحَــتِ السَّمـاءُ فَکانَــتْ اَبْـوابــــا،» «وآسمان‌گشوده‌شودپس‌درهای‌متعددی‌ازآن‌بازشود تا هر فوجی از دری شتابند.» (۱۸ / نبأ)
۱- المیــــزان ج: ۱۳ ص: 446.
(۳۰۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت نشانه ۲۴ ـ بـــازشـدن درهـــای آسمــــان و وقتی درب‌های آسمان باز شد قهرا عالم انسانی‌به عالم فرشتگان متصل می‌شود.
نشـانه ۲۵ ـ تلاشی و تبـدیل کوه‌ها به ســراب «وَ سُیِّــرَتِ الْجِبـــالُ فَکانَتْ سَرابــا،» «و کوههــا بــه حــرکــت در آینــد و مــاننــد ســراب گــردنــــد.» (۱۹ / نبأ)
به‌راه انداختن کوه‌ها و متلاشی کردنشان، بالاخره طبعا به این‌جا منتهی می‌شودکه شکل‌کوهی‌خودراازدست‌داده‌اجزایش‌متفرق‌شود، همچنان‌که‌درچندجا ازکلام مجیدش وقتی سخن از زلزله قیامت دارد و آثار آن را بیان می‌کند، از کوه‌ها هم خبر داده باز شدن درهای آسمان و سراب شدن کوه‌ها (303)
می‌فرماید: «وَ تَسیرُالْجِبالُ سَیْرا،»(۱۰/طور)و نیزمی‌فرماید: «وَ حُمِلَتِ‌الاْرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُکَّتا دَکَّةً واحِدَةً،» (۱۴/حاقّه) و نیز می‌فرماید: «وَ کانَتِ‌الْجِبالُ‌کَثیبا مَهیلاً،»(۱۴/مزّمّل) و نیــز می‌فرمایــد: «وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ،» (۹ / قارعه) و نیز می‌فرماید: «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسّا،» (۵ / واقعه) و نیـز فرموده: «وَ اِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ.» (۱۰ / مرسلات)
پس به راه انداختن کوه‌ها و خرد کردن آنها بالاخره منتهی می‌شود به پراکنده شدن و پــاره پاره شدن آنهــا و به صورت تپه‌هــای پراکنده درآمدنشــان و در نتیجــه چون پشم حلاجــی شده ساختنشــان.
و اما سراب شدنشان به چه معنااست؟ و چه نسبتی با به راه انداختن آن دارد، به‌طور مسلم سراب به آن معنا که به نظر آبی درخشنده برسد نسبتی با به راه انداختن کوه‌ها ندارد، بله این را می‌توان گفت که وقتی کوه‌ها به راه افتادند و در آخر حقیقتشان (۳۰۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت باطل‌شد و دیگرچیزی به‌صورت جبال باقی‌نماند، در حقیقت‌آن جبال‌راسیات‌که حقایقی دارای جرمی بس بزرگ و نیرومندبود و هیچ‌چیز آن‌را تکان‌نمی‌داد با به حرکت درآمدن و باطل شدن، سرابی می‌شود خالی از حقیقت، پس به این اعتبار می‌توان گفت: «وَ سُیِّرَتِ‌الْجِبالُ فَکانَتْ سَرابا،» (۱۹/نبأ) (1)
شــرحـی از تبــدلات روز قیـامـت «یَوْمَ تُبَـدَّلُ الاْرْضُ غَیْرَ الاْرْضِ وَ السَّمواتُ وَ بَرَزُوا لِلّهِ الْـــواحِــدِ الْقَهّارِ،» ۱-المیزان ج:۲۰ ص:268.
شرحی از تبدلات روز قیامت (305)
«روزی کــه زمین بـه زمینـی دیگـر و آسمـانهـا نیـز بـه آسمـانهـای دیگر مبـدل شود و مردم در پیشگـاه خــدای یگــانــه مقتــدر حـاضر شوند.» (۴۸ / ابراهیم)
نشانه ۲۶ ـ تغییریافتن زمین و آسمان به‌شکل دیگر دقت کافی در آیاتی که پیرامون تبدیل آسمانها و زمین بحث می‌کند این معنا را می‌رسانــد که این مسأله در عظمت به مثابه‌ای نیست که در تصور بگنجد و هر چه در آن باره فکــر کنیــم - مثلاً تصور کنیم زمین نقــره و آسمان طــلا می‌شود و یا بلندیهــا و پستی‌های زمیــن یکسان گردد و یا کــره زمیــن یک پارچــه نان پخته گــردد بــاز آنچــه را کـه هســت تصـور نکــرده‌ایــم.
و این‌گونه تعبیرها تنها در روایات نیست، بلکه در آیات کریمه قرآن نیز آمده است، مانند آیه: «وَاَشْرَقَتِ‌الاْرْضُ‌بِنُورِرَبِّها...،»(۶۹/زمر)وآیه: «وَ سُیِّرَتِ‌الْجِبالُ فَکانَتْ‌سَرابا،»(۲۰/نبأ)
(۳۰۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت و آیه: «وَ تَرَی‌الْجِبالُ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّالسَّحابِ...،» (۸۸ / نمل) ـ البته در صورتی که مربوط به قیامت باشد ـ و همچنین آیاتی دیگر، که مانند روایات از نظامی خبر می‌دهد که ربط و شباهتی به نظام معهود دنیوی ندارد، چون پر واضح است که روشن شدن زمیـن به نور پــروردگارش غیر از روشـن شــدن بـه نـور آفتـاب و ستارگــان اسـت.
و همچنین سیر و به راه افتادن کوه‌ها در آن روز غیر از سیر در این نشأه است، زیرا سیر کوه در این نشأه، نتیجه‌اش متلاشی شدن و از بین رفتن آنست، نه سراب شدن آن، همچنین، بقیه آیات وارده در باب قیامت.
و معنای بروزشان برای واحد قهار، با اینکه تمامی موجودات همیشه برای خدای تعالی ظاهر و غیر مخفی است، این است که آن روز تمامی علل و اسبابی که آنها را از خدایشان محجوب می‌کرد از کار افتاده، دیگر آن روز، با دید دنیائیشان هیچ یک از آن شرحی از تبدلات روز قیامت (307)
اسباب را که در دنیا اختیار و سرپرستی آنان را در دست داشتند نمی‌بینند، تنها و تنها سبب مستقلی که مؤثر در ایشان باشد خدای را خواهند یافت، همچنان که آیات بسیاری بر این معنا دلالت دارد و می‌رساند که در قیامت مردم به هیچ جا ملتفت نشده و به هیچ جهتی روی نمی‌آورند، نه با بدنهایشان نه با دلهایشان و نیز به احوال آن روزشان و به احوال و اعمال گذشته شان توجه نمی‌کنند، الا اینکه خدای سبحان را حاضر و شاهد و مهیمن(۱) و محیط بر آن می‌یابند.
دلیل بر این معانــی که گفتیم توصیف خدای سبحان است در آیه موردبحث به «واحِدِ قَهّار» که این توصیف به نوعی غلبه و تسلط اشعار دارد، پس بروز مردم برای ۱- مهیمن به معنای ایمن‌کننده ـ گواه صادق (فرهنگ عمید).
(۳۰۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت خدا در آن‌روز ناشی از این است که خدا یکتاست و تنها اوست که وجود هر چیز قائم به او است و تنها اوست‌که هر مؤثری غیرخودش را خرد می‌کند، پس چیزی میان خدا و ایشان حائل‌نیست و چون حائل‌نیست پس ایشان برای خدا بارزند، آنهم بارز مطلق. (1)
تخت و هموار شدن زمین «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبّی نَسْفا،» «تــرا از کــوههــا پـرسنـد بگـو پــروردگــارم آن را پــراکنــده کنــد آنچنــان کــه جـز خــودش کــس نمـی‌دانـد،» (۱۰۵ / طه)
۱- المیـــــزان ج : ۱۲ ص : 129.
تخت و هموار شدن زمین (309)
«فَیَـذَرُهـا قــاعــا صَـفْصَفـــــا،» «و زمین‌را پهن‌نموده هموار واگذارد،» (۱۰۶ / طه)
«لا تَـری فیهــا عِـوَجــا وَ لا اَمْتـــا،» «که درآن‌برجستگی و انحرافی نبینی.» (۱۰۷ / طه)
ایـن آیـــه دلالـت دارد بـر اینکـه مـردم از رسـول خـدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از وضـــع کــوههـا در روز قیــامـــت پرسیـده بـودنــد، کـــه در ایــن آیـــات از آن جـــواب مــی‌دهـــد.
نشانه ۲۷ ـ ذره ذره شدن کوههــا و تخت شدن زمیــن «فَقُلْ یَنْسِفُها رَبّی نَسْفا ـ یعنی بگو پروردگارم آنها را ذره ذره نموده و ذره‌هایش را (۳۱۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت منتشر می‌کند، به طوری که در جای آن چیزی باقــی نمی‌ماند.» «فَیَـذَرُهــا قـاعـا صَفْصَفـــا.» کلمه«قاع»به‌معنای‌زمین‌صاف و تخت‌است وکلمه‌صفصف‌نیزبه‌معنای‌زمین تختی است‌که لیز و صاف باشد. و معنای جمله این‌است که پس از خرد کردن کوه‌ها و پاشیدن ذرات آن، زمین را تخت و هموار می‌کند، به طوری که هیــچ چیز روی آن دیده نمی‌شود.
«لا تَری فیها عِوَجا وَ لا اَمْتا ـ هیچ بیننــده‌ای نقطــه پستــی مــاننــد دره و نقطه بلندی مانند تل و کوه در آن نمی‌بیند.» (1)
۱- المیــــزان ج: ۱۴ ص: 294 .
تخت و هموار شدن زمین (311)
درهم پیچیده شدن طومار آسمانها «یَـوْمَ نَطْـوِی السَّماءَ کَطَیِ‌السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَما بَــدَأْنــا اَوَّلَ خَلْقٍ نُعیدُهُ وَعْدا عَلَیْنــا اِنّا کُنّا فاعِلینَ،» «روزی که آسمانها را درهم پیچیم چون در هم پیچیدن طومار برای نوشتن، چنانکه‌خلقت را از اول پدید آوردیم دوباره آن‌را اعاده‌کنیم‌که کار ما چنین است،» (۱۰۴ / انبیاء)
نشانه ۲۸ ـ پیچیده‌شدن آسمان مانند طومار سجل ـ که همان صحیفه نوشته شده است ـ وقتی که پیچیده می‌شود نوشته هم (۳۱۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت پیچیده می‌شود، یعنی الفاظ و یا معانیی که خود نوعی تحقق و ثبوت دارد و به صورت خــط و نقش در سجل نوشتــه شده، پیچیــده می‌شود و با پیچیــده شدنش دیگر چیزی از آنها ظاهــر نمی‌ماند، همچنیــن آسمان با قــدرت الهی روزی پیچیده می‌شود، همچنانکه فرموده: «... وَالسَّمواتُ مَطْوِیّاتٌ بِیَمینِهِ...،» (۶۷ / زمر) در نتیجه، غایب گشته چیزی از آن ظاهر نمی‌ماند، نه عینی و نه اثری.
چیزی که هست از دانای به غیب پنهان نمی‌شود هر چند که از دیگران پنهان می‌گردد، همچنانکه نوشتـه از سجل پنهـان نیســت هر چند که از دیگــران پنهان است.
پس طی و پیچیدن آسمان براین‌حساب به‌معنای برگشت‌آن به خزائن غیب است بعد از آنکه از خزائن نازل و اندازه‌گیری شده بود، همچنانکه دربارهٔ آن و تمامی موجودات فرموده: «وَ اِنْ مِنْ‌شَیْ‌ءٍ اِلاّ عِنْدَناخَزائِنُهُ وَ مانُنَزِّلُهُ اِلاّبِقَدَرٍمَعْلُومٍ،»(۲۱/حجر) و نیز درهم پیچیده‌شدن طومار آسمانها (313)
به‌طورمطلق فرموده: «...وَ اِلَی‌اللّهِ‌الْمَصیرُ،»(۴۲/نور) و «اِنَّ اِلی‌رَبّکَ الْرَجْعی!»(۸/علق)
و شاید به خاطر این معنا بوده که بعضی گفته‌اند: جمله «کَمــا بَــدَأْنــا اَوَّلَ خَلْقٍ نُعیدُهُ،» ناظر به رجوع تمامی موجودات به حالتی است که قبلاً یعنی قبل از آغاز خلقت داشته‌اند و آن حالت این بوده که هیچ بوده‌اند، همچنانکه فرموده: «... وَ قَـدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَکُ شَیْئا،» (۹ / مریم) و نیز فرموده: «... هَلْ اَتی عَلَی الاْنْسـانِ حیـنٌ مِــنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُـنْ شَیْئا مَذْکـُورا،» (۱ / انسان) و این معنا همان مطلبی است که به ابن عباس نسبت می‌دهند که گفته معنای آیه این است که هر چیزی نابود می‌شود آن چنان که قبل از خلقت بود و این قول هر چند با اتصال آیه به جمله «یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ...» مناسبت دارد و برای آن جنبه تعلیل دارد ولیکن آنچه بیشتر به سیاق آیات قبل می‌خورد بیان (۳۱۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت اعاده به معنای ارجاع موجودات و ایجاد آنها بعد از فناء است، نه اعاده به معنای افناء و برگرداندن به حالت قبـل از وجود.
پس ظاهر سیاق آیات می‌رساند که مراد این است که ما خلق را مبعوث می‌کنیم همــان طوری که قبــلاً ایجاد کرده بودیــم. و مراد این است: ما خلایق را به همان آسانی بر می‌گردانیم که خلقشان کردیم بدون اینکــه برای ما دشــواری داشتــه باشد.
و معنــای این‌کــه فرمــود: «وَعْدا عَلَیْنــا اِنّا کُنّــا فاعِلیــنَ،» ایــن اســت کــه: ما به او وعـده‌ای دادیم کــه وفایــش بر مــا واجــب شده و ما آنچـه وعـده داده‌ایـم عملی خواهیم نمود و این اسـت سنت ما. (1)
۱-المیزان ج:۱۴ ص:464.
درهم پیچیده‌شدن طومار آسمانها (315)
حرکت کوه‌ها مانند ابرها «وَ تَریَ الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّالسَّحابِ صُنْعَ اللّهِ الَّذی اَتْقَنَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ اِنَّهُ خَبیرٌ بِما تَفْعَلُونَ» «و کوه‌ها را بینی و پنداری که بی حرکتند ولی مانند ابر در حرکتند، صنع خدای یکتاست که همه چیز را به کمال آورده که وی از کارهایی که می‌کنید آگـاه است.» (۸۸ / نمل)
ایــن آیــه شریفــه از آن جهــت که در سیــاق آیات قیامــت قــرار گرفتــه، آنچــه (۳۱۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت می‌گوید دربــاره همان قیامــت است و پــاره‌ای از وقایــع آن روز را توصیف می‌کند، کــه عبــارت اســت از بــه راه افتــادن کــوههــا، کــه دربــاره ایــن قضیــه در جای دیگــر قــرآن فــرمـــوده: «وَ سُیِّـــرَتِ‌الْجِبــــالُ فَکــانَــتْ سَـرابــا،» (۲۰ / نبأ)و نیز در مواردی دیگر از آن خبر داده اسـت .
نشانه ۲۹ ـ حرکت کوه‌ها چون ابرها پس اینکه می‌فرماید: «وَ تَریَ الْجِبالَ ـ و می‌بینی کوه‌ها را،» خطاب در آن به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله است و مراد از آن مجسم کردن واقعه است، همچنان که در آیه «وَ تَرَی النّاسَ سُکاری،» حــال مردم را در آن روز مجســم می‌کند، نه اینکــه تو الان ایشان را می‌بینی، بلکه اگــر می‌دیــدی حال ایشــان را آنچه از وضعشــان که دیدنی است اینطور به نظرت می‌رسید که‌مست‌اند.
حرکت کوه‌ها مانند ابرها (317)
«تَحْسَبُها جامِدَةً» یعنی کوه‌ها را می‌بینی و آنها را جامد گمان می‌کنی. معنای هر دو جمله این است که: تو در آن روز کوه‌ها را - که امروز جامد گمان می‌کنی ـ می‌بینی چون ابــر به حرکــت درمی‌آینــد، و یــا معنایــش ایــن می‌شــود: تو در آن روز کوههــا را ـ در حالـی که جامــد گمانــش می‌کنــی ـ می‌بینــی چون ابــر به حرکــت در می‌آینـد .
و جمله «وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّالسَّحابِ،» معنایش این است که: تو کوه‌ها را وقتی در صــور دمیــده می‌شــود، در حالــی می‌بینــی که سیــر می‌کننـد مانند سیر ابرها در آسمان.
«صُنْعَ‌اللّهِ‌الَّذی اَتْقَنَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ: آن‌را آفرید آفریدنی!» در این جمله تلویح و اشاره‌ای است، به اینکه این صنع و این عمل از خدای تعالی تخریب و ویرانی عالم است، لیکن چون تکمیل آن را در پی دارد و مستلزم اتقان(۱) نظام ۱- اتقان: محکم کاری ـ استواری.
(۳۱۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت آن است، نظامی که در آن هر چیزی به منتها درجه کمال خود می‌رسد، آن کمالی که اگر کمال سعادت باشد و اگر کمال شقاوت، زمینه‌اش را قبلاً فراهم کرده بود، از این رو این ویرانی را صنع و آفرینش نامیــد، چون این خود صنــع خداست، آن صنعی که هر چیزی را متقن کرده ،پس خدای سبحــان اتقــان را از هر چــه که متقــن کرده سلب نمی‌کنــد و فساد را بر آنچــه اصــلاح فرمــوده مسلــط نمی‌سازد، پس اگر دنیا را خــراب می‌کند بـرای این است که آخرت را تعمیر نماید.
«اِنَّهُ خَبیرٌ بِما تَفْعَلُونَ.» خدا به آنچه اهل آسمانها و زمین می‌کنند در روزی که در صــور دمیــده می‌شود و همــه با خواری نــزدش می‌آینــد، دانا و با خبر است، حرکت کوه‌ها مانند ابرها (319)
هرکس حسنــه آورده باشــد، به بهتر از آن پاداش می‌شود و هر کس سیئــه آورده باشـد با صورت به جهنم انداختــه می‌شــود و همــه جزای عمــل خود را می‌بینند. (1)
آسمان چون مس گداخته، کوه‌ها چون پشم حلاجی شده!
نشـانه ۳۰ ـ آسمان مثل مس ذوب‌شده «یَــوْمَ تَکُـونُ السَّمـاءُ کَالْمُهْلِ» ۱-المیــزان ج:۱۵ ص:574.
(۳۲۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «روزی اسـت که آسمان چــون مـس ذوب شـــــده مـــی‌شـــود،» (۱ / معارج)
کلمه «مُهْل» بـه معنـای فلـزات ذوب شـده‌است، مـس ذوب شده و یا طلا و یا غیر آن.
نشانه ۳۱ ـ کوه‌هامثل پشم‌حلاجی‌شده «وَ تَکُــونُ الْجِبالُ کَــالْعِهْــنِ» «و کــوههــا چــون پشــم حــلاجــی شــــده مــی‌گــردنــــد.» (۲ / معـــارج)
کلمــه «عِهْن» به معنای مطلــق پشم است و شاید مراد از آن پشم حلاجی شده(1)
۱-المیزان ج:۲۰ ص:5.
آسمان‌چون‌مس‌گداخته،کوه‌هاچون‌پشم‌حلاجی‌شده! (321)
بــاشــد، همچنــان کــه در آیــــه‌ای دیگــر فــرمـــوده: «وَ تَکُــونُ الْجِبـــالُ کَـالْعِهْــنِ الْمَنْفُــوشِ.» (۳۲۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت نشانه ۳۲ ـ خسوف و تاریک شدن ماه «فَــاِذا بَـــــرِقَ‌الْبَصَـــرُ،» «بگــو روزی کـــــه چشمهـــا از وحشـــــــت و هـــول خیـــره بمـــانــــــد،» (۷ / قیامت)
وَ خَسَــــــفَ الْقَمَـــــــرُ» «و مـاه تابان تاریک شـود.» (۸ / قیامت)
آسمان‌چون‌مس‌گداخته،کوه‌هاچون‌پشم‌حلاجی‌شده! (323)
نشانه ۳۳ ـ جمع‌شدن ماه و خورشید با هم «وَ جُمِــــــعَ الشَّمْـــــسُ وَ الْقَمَـــــــرُ» «و میــان خورشیــد و مـاه جمــع گـــردد.» در ایــن آیـــه یــک نشانـه دیگــر از نشانـه‌هــای قیامـــت ذکـــر شـــده اســـت.
منظــور از بــرق بصــر، تحیــر چشــم در دیــدن و دهشــت زدگــی آن اســــت و منظــور از خســوف قمر، بی‌نــور شــدن آن است.
«یَقُــولُ الاْنْسانُ اَیْنَ الْمَفَرُّ،» یعنی کجاست گریزگاه؟ در اینجا این سؤال پیش می‌آید، که با اینکه روز قیامــت روز ظهور سلطنــت الهی است و هر انسانــی می‌داند (۳۲۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت مفـر و فراری نیست، چطور می‌پرسد «اَیْنَ الْمَفَرُّ؟» (1)
روزی که آسمان دودی آشکار بیاورد!
«فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبینٍ،» «پــس تو منتظر آن روزی باش که آسمان دودی آشکار بیــاورد،» (۱۰ / دخان)
«یَغْشَـــی النّــاسَ هذا عَذابٌ اَلیــــــمٌ،» «دودی کـه چشــم مـردم را بگیرد و این عذابــی است دردنــاک!» (۱۱ / دخان)
۱-المیزان ج:۲۰ ص:5 .
روزی که آسمان دودی آشکار بیاورد! (325)
نشــانــه ۳۴ ـ دود آوردن آسمـان می‌فرماید: منتظر روزی باش که آسمان دودی آشکار بیاورد. این تهدیدی است به عذابــی که از هــر ســو مــردم را فرا می‌گیــرد، «یَغْشَـی النّــاسَ،» یعنــی دودی که از هر طرف بر مــردم احاطـه می‌یابد.
بعضــی از مفسریــن گفته‌انــد: دُخان مذکــور در این آیــه از علامتهــای قیامت اســت کــه هنــوز محقــق نشــده و قبــل از قیــام قیــامــت محقــــق مــی‌شــــود.
دود در گوشهای مردم داخل می‌شود، به طوری که سرهایشان مانند سر گوسفند بریان می‌گردد، اما مؤمنین تنها دچار زکام می‌شوند و زمین تمامیش مانند خانه‌ای بدون روزنه می‌شود، که در آن آتش افروخته و دود به راه انداخته باشند. زمین چهل روز چنین حالتی به خود می‌گیرد.(1)
(۳۲۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت تاریکی زمین زایـــل گـــردد!
«وَ اَشْـــرَقَـــتِ الاْرْضُ بِنُــــورِ رَبِّــها...» «و زمین به‌نور پروردگارش روشن می‌شود!» (۶۹ / زمر)
نشـانـه ۳۵ ـ روشن شـدن زمین با نـور پروردگار «وَ اَشْرَقَتِ الاْرْضُ بِنُورِ رَبِّها...،» اشراق الارض به معنای نورانی شدن زمین است.
۱-المیــــــــزان ج:۱۸ ص:208 .
تاریکی زمین زایل گردد (327)
بعید نیست مراد از اشراق زمین به نور پروردگارش آن حالتی باشد، که از خصایص روز قیامت است، از قبیل کنار رفتن پرده‌ها و ظهور حقیقت اشیاء و بروز و ظهور واقعیت اعمال، از خیر یا شر، اطاعت یا معصیت، حق یا باطل، به طوری که ناظران حقیقت هر عملی را ببینند، چون اشراق هر چیزی عبارت است از ظهور آن به وسیله نور و این هم جای شک نیست، که ظهور دهنده آن روز خدای سبحان است، چون غیر از خدا هر سبب دیگری در آن روز از سببیت ساقط است. پس اشیاء در آن روز با نوری که از خدای تعالی کسب کرده روشن می‌شوند.
و این اشراق هر چند عمومی است و شامل تمامی موجودات می‌شود و اختصاصی به زمین ندارد، ولیکن از آنجا که غرض بیان حالــت آن روز زمین و اهل زمین است، لذا تنهــا از اشـراق زمیـن سخــن گفتــه و فـرمــوده: «وَ اَشْرَقَــتِ الاْرْضُ بِنُــورِ رَبِّها...» (۳۲۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت و مـراد از زمیـن در عیـن حـال زمیـن و مـوجـودات در آن و متعلقـات آن اسـت. (1)
در چنین روزی قیامت بپا می‌شود!
«فَــاِذا نُفِـــخَ فِــی‌الصُّـورِ نَفْخَـةٌ واحِــدَةٌ،» «پــس زمانــی که نفخـــه واحــــده‌ای در صــور دمیــده شــود،» (۱۳ / الحاقه)
«وَ حُمِلَتِ‌الاْرْضُ وَالْجِبالُ فَدُکَّتا دَکَّةً واحِدَةً،» «و قــدرت الهی بر زمیــن و کوههــا احاطــه یافتــه آن را در یــک لحظه ۱-المیزان ج:۱۷ ص:444 .
نشانه‌های قیامت (329)
متلاشــی و زیـــرورو کنـــد،» (۱۴ / الحاقه )
«فَیَـــــوْمَـئِــــذٍ وَقَعَــــتِ الْـواقِعَـــــــةُ،» «آن وقــــت اســت کــه واقعــــه قیــامــت رخ مـی‌دهــــــد!» ( ۱۵ / الحاقه)
«وَانْشَقَّتِ‌السَّماءُ فَهِیَ یَوْمَئِذٍ واهِیَةٌ،» «وآسمان‌می‌شکافد که درچنین روزی صولت و رفعتش مبدل به ضعف می‌گردد،» (۱۶ / الحاقه)
«وَ الْمَلَکُ عَلی اَرْجائِهـا وَ یَحْمِـلُ عَــرْشَ رَبِّــکَ فَـوْقَهُــمْ یَـوْمَئِـذٍ ثَمـانِیَــةٌ،» «و فرشتگان در پیرامون آن ایستاده و عــرش پروردگارت را آن روز هشت نفر حمـــل مـــی‌کننــد،» (۱۷ / الحاقــه)
«یَــوْمَئِــــــذٍ تُــعْــــرَضُـــــونَ لا تَــخْفــــی مِـنْــکُـــــمْ خـــافِیَــــةٌ،» (۳۳۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «آن روز همگــی شمــا بر خدا عرضــه می‌شوید و از شمــا هیچ سر پنهانــی بر خــدا مخفی نمی‌ماند!» (۱۸ / الحاقه)
ایــن آیات حاقــه را با پــاره‌ای از نشانیها و مقــدمــاتش و شمــه‌ای از وقـایعی که در آن روز رخ مـی‌دهــد معـرفی مــی‌کنـــد.
نشانه ۳۶ ـ دمیـده شـدن در صـــور «فَاِذا نُفِـخَ فِــی الصُّورِ نَفْخَـةٌ واحِـدَةٌ،» منظور از این نفخه واحده، نفخه دوم است که در آن مردگان زنده می‌شوند. اگر آن را به صفت «واحِـدَة» توصیف کرده، برای اشاره به این معنا بوده که مسأله حتمی است و قضائش رانده شده و امر معلقی نیست که احتیاج بـه تکرار نفخه داشته بـاشــد.
نشانه‌های قیامت (331)
نشانه ۳۷ ـ کوبیده‌شدن زمین و کوه‌ها «وَ حُمِلَـتِ الاْرْضُ وَالْجِبـالُ فَدُکَّتــا دَکَّـةً واحِــدَةً،» «دُکَّتا» معنایش کوبیدن سخت است به طوری که آنچه کوبیده می‌شود، خرد گشته به صورت اجزایی ریز در آید و منظور از حمل شدن زمین و جبال این است که قدرت الهی بر آنها احاطه می‌یابد و توصیف آن به «دَکَّـةً واحِــدَةً» برای این است که به سرعت خرد شدن آنها اشاره کند و بفهماند خــرد شــدن کــوههــا و زمیــن احتیــاج بــه کــوبیــدن بــار دوم نــــدارد.
«فَیَـــوْمَـئِــذٍ وَقَعَــــتِ الْــواقِـــعَــةُ: در چنیــن روزی قیـامـــت بپـــا مــی‌شــود!» نشانه ۳۸ ـ منشق و واهی شدن آسمان (۳۳۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «وَ انْشَقَّــتِ السَّمـاءُ فَهِـیَ یَـوْمَئِـذٍ واهِیَــةٌ،» انشقــاق به معنای جدا شدن قسمتی از یک چیز است و کلمه واهیه به معنای ضعف است. آیه شریفه در معنای آیه زیر است که می‌فرماید: «وَ یَوْمَ تَشَقَّــقُ السَّماءُ بِالْغَمامِ وَ نُــزِّلَ الْمَــلائِکَةُ تَنْزیلاً.» (۲۵ / فرقان)
نشانه ۳۹ ـ ظاهر شدن ملائکه و عرش برای انسانها «وَ الْمَلَکُ عَلی اَرْجائِها وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَــوْقَـهُــمْ یَــوْمَئِـذٍ ثَمـانِیَــةٌ،» عرش در آن‌روز حاملینی‌از ملائکه‌دارد، که آیه‌زیر نیز بدان‌اشاره‌می‌کند: «اَلَّذینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِه وَ یَسْتَغْفرُونَ لِلَّذینَ امَنُوا...» (۷ / غافر)
حاملان عرش در آن روز هشــت نفرند و اما اینکــه این هشت نفــر از جنس ملائکه هستنــد و یا غیرایشان؟ آیه شریفه ساکت است، هرچند که سیاق آن از اشعار به اینکه نشانه‌های قیامت (333)
از جنس ملــک می‌باشند، خالی نیست.
ممکن هم هست غرض از ذکر انشقاق آسمان و بودن ملائکه در اطراف آن و اینکه حاملین عرش در آن‌روز هشت نفرند، این‌باشدکه بفرماید، در آن‌روز ملائکه و آسمان و عرش‌برای‌انسانها ظاهرمی‌شوند، همچنان‌که قرآن در این‌باره‌فرموده:«وَ تَرَی الْمَلائِکَةَ حافّیـنَ مِنْ حَوْلِ‌الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ.» (۷۵ / زمر)
نشانه ۴۰ ـ فاش شدن عقاید و اعمال انسان برای خدا «یَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لا تَخْفی مِنْکُمْ خافِیَةٌ،» (۱۸ / الحاقه) معنای عرض بر خدای تعالی در روز قیامت که روز جدایی حق از باطل و روز داوری است این است که: آنچه نزد هر انسان از عقیده و عمل هست برای خدای تعالـی فاش می‌گردد، به طــوری که هیچ عقیده (۳۳۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت و هیچ‌فعلی از او برای خدا پنهان نماند.
این از خصائص قیامت است، قیامت « یَوْمَ تُبْلَی‌السَّرائِر» (۹ / طارق) است و « یَوْمَ هُمْ‌بارِزُونَ لا یَخْفی عَلَی‌اللّهِ مِنْهُمْ شَیْ‌ءٌ...،»(۱۶/غافر) است، روزی‌است‌که سریره‌ها (۱) آشکــار و همه مردم برای خدا ظاهر می‌شوند. البته این صفات در دنیا هم دائما برای خدا هســت، ولی مردم آن روز فاش و هویدا می‌بینند که خدای تعالی چنیــن خدایی است! در آن روز برای انســان آشکار می‌شود که در دنیــا هم، در معــرض علم خدا بود و آن روز همــه فعل‌هایش ظاهــر می‌گــردد و هیچ یـک از آنها پنهان نمـی‌ماند. (2)
۱- سریره به معنای باطن ـ راز ـ آن‌چه که مخفی کنند (فرهنگ معین) .
۲-المیزان ج:۱۹ ص:663 .
نشانه‌های قیامت (335)
زمین هموار قیامت، محــل استقرار همه مردگان «یَقُولُونَ ءَاِنّا لَمَرْدوُدوُنَ فِی‌الْحافِرَةِ،» «گوینـد چگونــه مـا را بـه حـال اول بـــازمــان مـــی‌آورنـد؟» (۱۰ / نازعات)
«ءَاِذا کُنّـــــا عِظــامـــا نَخِــــــرَةً،» «بــعـد از آنکــه استخـــوانهـایـی پــوسیــــده شــــدیــــم،» (۱۱ / نـازعـات)
«قالُوا تِلْکَ اِذا کَـرَّةٌ خـاسِرَةٌ،» «و نیــــز گــوینــد حقــا ایــن بــازگشتی زیــان‌آمیــز است،» (۱۲ / نازعات)
(۳۳۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «فَاِنَّمـا هِیَ زَجْــرَةٌ واحِـدَةٌ،» «آری این بــازگشت تنهـا با یک صیحـه عظیـم واقع مـی‌شـود،» (۱۳ / نازعات)
«فَــاِذا هُـــمْ بِـالسّـاهِـــرَةِ،» «که نــاگهــان همـه مـردگـان، روی زمیــن قـرار مـی‌گیــرنـد.» (۱۴ / نازعات)
نشانه ۴۱ ـ قرارگرفتن همه مردگان در روی زمین اگــر نفخه دوم را «زَجْـرَة» خوانــده، از این جهــت بوده که انسان با این نهیب از نشــأه مرگ به نشــأه حیات و از باطن زمین به روی زمین منتقل می‌شــود و کلمه «اِذا» فُجائیــه اســت و معنــای «ناگهان» را می‌دهــد و کلمــه «ساهِرَة» به معنــای زمین همــوار و یا زمیـن خــالـی از گیاه است.
زمین هموار قیامت، محل استقرار همه مردگان (337)
می‌فرماید: برای ما دشوار نیست که ایشان را بعد از مردن زنده کنیم و دوباره به زندگی برگردانیم، برای اینکه برگشتن آنان بیش از زجرة واحدة مؤونه ندارد، به محضی که آن زجره محقق شود، ناگهان همه زنده گشته و روی زمینی تخت و یا بی آب و علـف قرار خواهند گرفت، بـا اینکـه لحظـه قبل از آن مرده و در شکم زمیـن بـودند. (1)
حوادث آغاز واقعه «اِذا وَقَــعَــــتِ الْــــواقِعَـــــــــةُ،» ۱-المیزان ج:۲۰ ص:301 .
(۳۳۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «وقتی قیامت واقع‌شود... .» (۱/واقعه)
سوره واقعه، قیامت کبری را که در آن مردم دوباره زنده می‌شوند و به حسابشان رسیدگی شده جزا داده می‌شوند شرح می‌دهد، نخست مقداری از حوادث هول‌انگیز آن را ذکر می‌کند، حوادث نزدیک‌تر به زندگی دنیایی انسان و نزدیک‌تر به زمینی که در آن زندگی می‌کرده، می‌فرماید: اوضاع و احوال زمین دگرگون می‌شود و زمین بالا و پایین و زیر و رو می‌گردد، زلزله بسیار سهمگین زمین کوه‌ها را متلاشی و چون غبار می‌سازد، آنگاه مردم را به طور فهرست وار به سه دسته سابقین و اصحاب یمین و اصحاب شمال، تقسیم نموده، سرانجام کار هر یک را بیان می‌کنـد.
آنگاه علیه اصحاب شمال که منکر ربوبیت خدای تعالی و مسأله معاد و تکذیب‌کننده نشانه‌های قیامت (339)
قرآنند که بشر را به توحید و ایمان به معاد دعوت می‌کند استدلال نموده، در آخر گفتار را با یاد آوری حالت احتضار و فرا رسیدن مرگ و سه دسته شدن مردم خاتمه می‌دهد :
«اِذا وَقَعَتِ‌الْواقِعَةُ،» وقوع حادثه عبارت است از حدوث و پدید آمدن آن و کلمه واقعه صفتی است که هر حادثه‌ای را با آن توصیف می‌کنند و می‌گویند: واقعه‌ای رخ داده، یعنی حادثه‌ای پدید شده و مراد از واقعه در آیه مورد بحث واقعه قیامت است و اگر در اینجا به طور مطلق و بدون بیان آمده و نفرموده آن واقعه چیست، تنها فرموده: چون واقعه رخ می‌دهد، بدین جهت بوده که بفهماند واقعه قیامت بقدر کافی معروف است و به همین جهت است که گفته‌اند: اصلاً کلمه واقعه یکی از نامهای قیامت است، که قرآن این نامگذاری را کرده، همچنان که نام‌های دیگری چون «حاقَّة،» «قارِعَة،» و «غاشِیَة» بر آن نهاده است.
(۳۴۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت و جمله «اِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ،» به طور ضمنی بر معنای شرط هم دلالت دارد و جا داشت جزای آن شرط را بیان کند و بفرماید: چون قیامت بپا می‌شود چه می‌شود، ولی جزا را نیاورد، تا بفهماند آنچه می‌شود آنقدر عظیم و مهم است که به بیان نمی‌گنجد، ولی به هر حال از سیاق آیاتی که در این سوره اوصاف قیامت را ذکر کرده فهمیده می‌شــود که آن جــزا چــه چیــز اســت و مــردم در آن روز چه وضعــی دارنــد، پس می‌شود گفت که مثلاً تقدیر کلام این اســت: چون قیامــت بپا شود مؤمنیــن رستگــار و کفــار زیانکــار می‌شوند.
«لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ، ـ در وقوع و تحقیق قیامت هیچ دروغی نیست.»(۲ / واقعه)برای وقوع‌قیامت‌هیچ‌عملی‌که‌اقتضای‌دروغ‌شدنش‌راداشته‌باشد و آن‌رادروغ‌کندوجود ندارد.
نشانه‌های قیامت (341)
نشانه ۴۲ ـ زیرو رو شدن نظام عالم «خافِضَـــةٌ رافِعَــــةٌ،» (۳ / واقعه) یعنی قیامت خافض و رافع یا پائین آورنده و بالا برنده است. اما اینکه به چه حساب قیامت پایین آورنده و بالا برنده است باید گفت که: این تعبیر کنایه است از اینکه قیامت نظام عالم را زیرو رو می‌کند، مثلاً باطن دلها را که در دنیا پنهان بود ظاهر می‌کند و آثار اسباب که در دنیا ظاهر بود، همه می‌دانستند آب چه اثری و آتش چه اثری دارد، در قیامت پنهان می‌شود، یعنی اسباب به کلی از اثر می‌افتد و روابط جاری میان اسباب و مسببات به‌کلی قطع می‌گردد، در دنیا جمعی دارای عزت بودند و آنان اهل کفر و فسق بودند، که عزتشان همه‌جا ظاهر بود و همچنین جمعی دیگر یعنــی اهل تقوا ذلتشــان هویدا بود، ولــی در قیامــت اثر از عزت کفار و فســاق و نشــانه‌ای از ذلــت متقیــن نمی‌ماند.
(۳۴۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت نشانه ۴۳ ـ تکان‌خوردن زمین با زلزله عظیم «اِذا رُجَّـــــتِ الاْرْضُ رَجّـــــــــا،» «وقتــی زلزلــه‌ای زمیــن را بــــه شــــدت تکــــان مــی‌دهــــد،» (۴ / واقعه)
کلمه «رَجّ» به معنای تکان دادن به شدت چیزی است و در این آیه منظور از آن زلزله قیامت است، که خــدای سبحــان در آیــه «...اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَیْ‌ءٌ عَظیمٌ،» آن را بس عظیــم توصیــف کــرده، در خــود آیــه مــورد بحـث نیــز بــا آوردن کلمــه «رَجّــا» همیــن عظمــــت را فهمانـــده اســـت.
نشانه‌های قیامت (343)
نشانه ۴۴ ـ آرد شدن کوه‌ها و پراکنده شدن آنها در هوا می‌فرماید: چون زمین زلزله می‌شود زلزله‌ای که شدتش قابل وصف نیست. این جملـه در مقام تــوضیـح «اِذا وَقَــعَـــتِ الْواقِعَـــةُ،» است.
«وَ بُسَّـتِ الْجِبالُ بَسّـا،» «بــــه روزی کــــه کــــوههــــا چــــون آرد خـــرد شـــونــــد،» (۵ / واقعه)
«فَکـانَـتْ هَبـاءً مُنْبَثّـا،» «و سپــس بـه صورت غبــاری در فضــا پـراکنـــده گــردنــد.» (۶ / واقعه) (1)
۱- المیـــــــزان ج : ۱۹ ص : 195 .
(۳۴۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت وقتــی کـه آسمان بشکافــد و ستارگان فــرو ریزنــد!
«اِذَا السَّماءُ انْفَطَـــرَتْ،» «وقتــی کــه آسمــان بشکــافــد،» (۱ / انفطار)
«وَ اِذَا الْکَواکِبُ انْتَثَرَتْ،» «و وقتی‌که ستارگــان پراکنــده شود،» (۲/انفطار)
«وَ اِذَا الْبِحــارُ فُجِّـــرَتْ،» «و وقتی‌که دریاها به‌هم متصل گردد،» (۳/انفطار)
نشانه‌های قیامت (345)
«وَ اِذَا الْقُبُـورُ بُعْثِـــرَتْ،» «و زمانی که گورها زیرو رو شود و مــردگان از آن بیرون شوند،» (۴ / انفطــار)
«عَلِمَــــتْ نَفْــــسٌ مــــا قَدَّمَــتْ وَ اَخَّــــرَتْ،» «در آن روز هــر کــس دانــد کــه چــه کــرده و چــه نکـــرده!» (۵ / انفطــار)
نشانه ۴۵ ـ انفطــار و پـــاره‌شــدن آسمــان «اِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ،» کلمه انفطار به‌معنای شکافته‌شدن است و آیه‌شریفه‌نظیر آیه زیر است، که آن نیز سخن از شکافته شدن آسمان دارد و می‌فرماید: «وَانْشَقَّتِ السَّماءُ فَهِــیَ یَوْمَئِــذٍ واهِیَـةٌ.» (۱۶ / الحاقه)
نشانه ۴۶ ـ درهم شدن ستارگان و خروج آنها از مدار (۳۴۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «وَ اِذَا الْکَــواکِـبُ انْتَثَــرَتْ،» یعنــی روزی کــه ستــارگــان هــریــک مــــدار خــود را رهــا کــرده، درهــم و برهــم مـــی‌شــونـــد.
در حقیقت در این آیه ستارگان را به گردن‌بندی از مروارید تشبیه کرده که دانه‌هـای ریز و درشتش را بـا نظمی معین چیده و به نخ کشیـــده باشنــد نـاگهـان رشتــه‌اش پــاره شــود و دانـه‌ها درهــم و بـرهـم و متفرق شوند .
نشانه ۴۷ ـ متصل و مخلوط شدن دریـاهــا بـا هــم «وَ اِذَا الْبِحـارُ فُجِّـرَتْ،» «تَفْجیــر» به معنــای آن اسـت که آب نهــر را بــه خاطــر زیاد شــدن بشکند و بنــد را آب ببرد و گناه را هم اگر فجور می‌گویند ،برای این است که گناهکار، پرده حیا را پاره می‌کند و از صراط مستقیم خارج گشته، به بسیاری از گناهان نشانه‌های قیامت (347)
مبتــلا می‌شــود و اگر صبــح را فجر می‌گوینـد، باز بــرای این اســت که روشنی پرده ظلمــت را پــاره کــرده به همــه جــا منتشــر می‌شـود.
و اینکه مفسرین تَفْجیر بِحار را تفسیر کرده‌اند به این که دریاها به هم متصل می‌شوند و حائل از میان برداشته شده، شورش با شیرینش مخلوط می‌شود، برگشتنــش باز به همین معنایی است که گفته شد و این معنا با تفسیری که برای آیه «وَ اِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ،» (۶/تکویر) کردند، که دریاها پر از آتش می‌شوند نیز مناسبت دارد.
نشانه ۴۸ ـ منقلب‌شدن خاک قبرها و ظاهرشدن مردگان «وَ اِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ،» کلمــه «بُعْثِرَت» به‌معنــای پشت و روکردن و باطن چیزی را ظاهــر ساختــن اســت. معنــای آیــه این است که زمانی که خاک قبرها منقلب و (۳۴۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت باطنش بظاهـر برمی‌گــردد، باطنــش که همــان انسانهــای مــرده باشــد ظاهــر می‌شود، تا به جـزای اعمالشان برسند.
«عَلِمَتْ نَفْسٌ ما قَدَّمَــتْ وَاَخَّــرَتْ،» (1)
زمین را چه رخ داده که چنیـن مـی‌لــرزد؟
«اِذا زُلْــزِلـَتِ الاْرْضُ زِلْــزالَهــا،» «وقتـــی کــه زمیـن آن زلـزلـه مخصـوصش را آغــاز مـی‌کنـــد،» (۱ / زلـزال)
«وَ اَخْــرَجَـتِ الاْرْضُ اَثْــقالَــها،» ۱-المیزان ج:۲۰ ص:365 .
نشانه‌های قیامت (349)
«وآنچـــه از مـــردگان در شکـــــم دارد بیـــرون مــی‌ریــــزد،» (۲ / زلــزال)
«وَ قـــــالَ الاْنْســانُ مــالَـهـــا،» «و انســانهــا از در تعجـب مـی‌پـرسنـد: زمین را چـه شـده اسـت؟» (۳ / زلزال)
«یَــوْمَئِـذٍ تُحَــدِّثُ اَخْـبـارَهـــا،» «در آن روز زمیـن اخبار و اســـرار خــــود را شــرح مـی‌دهـــد،» (۴ / زلزال)
بِـــاَنَّ رَبَّــــــکَ اَوْحــی لَـــهــا،» «آری پروردگار تو به‌وی وحی‌کرده که به زبان آید و اسرار را بگوید،» (۵/زلزال)
«یَـــــوْمَئِـــذٍ یَــصْـــــدُرُ النّـاسُ اَشْتـاتـــــا لِیُـــــرَوْا اَعْــمــالَهُــــمْ،» «در آن روز مــردم یــک جــور محشــور نمـی‌شـونــد بلکــه طایفــه‌هــایــی مختلفنــد تــا اعمــال هــر طــایفــه‌ای را بــه آنــان نشـان دهند.» (۶ / زلزال)
(۳۵۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت در ســوره «زِلْــزال» سخــن از قیامــت و زنــده شــدن مردم بــرای حســاب و اشــاره بــه بعضــی از علامتهـایش رفته، کـه یکـی زلـزلـه زمیـن و یکـی دیگــر سخـن گفتـن آن از حوادثی است کـه در آن رخ داده اسـت.
نشانه ۴۹ ـ زلزله‌های پی‌درپی زمین و خروج اثقال آن کلمه «زِلْزال» مانند کلمه زلزله به معنای نوسان و تکان خوردن پی در پی است و اینکه فرمود زمین زلزله‌اش را سر می‌دهد به ما می‌فهماند که زمین زلزله‌ای خاص به خود دارد و این می‌رســانــد که زلزله مذکور امری عظیم و مهـم است، زلـزلـه‌ای اسـت کـــه در شــدت و هــراسناکی به نهــایت رسیـده اســت.
نشانه‌های قیامت (351)
«وَ اَخْرَجَتِ الاْرْضُ اَثْقالَها،» مراد از «اَثْقال» زمین که در قیامت زمین آنها را بیرون می‌ریــزد مردگــان و یا گنجهــا و معـادنــی اســت کــه در شکــم خــود داشته است.
«وَ قالَ‌الاْنْسانُ مالَها،» یعنی انسانها بعداز بیرون شدن از خاک در حال دهشت‌زدگی و تعـجب از آن زلـزلــه شـدیـد و هـول‌انگیـز مـی‌گـوینـد: زمیـن را چـه می‌شود کــه ایــن طــور متــزلــزل اســت؟!
نشانه ۵۰ ـ سخن گفتن زمین از حوادث واقع در روی آن «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها، بِاَنَّ رَبَّکَ اَوْحی لَهـا،» آنگاه زمین به اعمالی که بنی آدم کردند شهادت می‌دهد، همانطور که اعضای بدن خود انسانها و نویسندگان اعمالش یعنی ملائکه رقیب و عتید و نیز شاهدان اعمال که از جنس بشر و یا غیر بشرند همه بر (۳۵۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت اعمال بنی آدم شهادت می‌دهند.
معنای جمله این است که: زمین به سبب اینکه پروردگار تو به آن وحی کرده و فرمان داده تا سخن بگوید از اخبار حوادثی که در آن رخ داده سخن می‌گوید، پس معلوم می‌شود زمین هم برای خود شعوری دارد و هر عملی که در آن واقع می‌شود می‌فهمد و خیر و شرش را تشخیص می‌دهد و آن را برای روز ادای شهادت تحمل می‌کند، تا روزی که به او اذن داده شود، یعنی روز قیامت شهادت خود را ادا کرده، اخبار حوادث واقعـــه در آن را بدهـــد.
در تفسیر آیه «...وَ اِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِه وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ...،» (۴۴/اسراء) و نیز در تفسیرآیه «...قالُوا اَنْطَقَنَا اللّهُ الَّذی اَنْطَقَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ...،»(۲۱/فصلت) گفتیم که از کلام خدای سبحان به دست می‌آید که حیات و شعور در تمامی موجودات نشانه‌های قیامت (353)
جاری است، هرچندکه ما از نحوه حیات آنها بی‌خبر باشیم.
نشانه ۵۱ ـ متمایز شـدن افراد بـرای دیدن اعمال خود «یَـوْمَئِـذٍ یَصْـدُرُ النّـاسُ اَشْتـاتـا لِیُــرَوْا اَعْمــالَهُــمْ،» مراد از صادر شدن مردم در قیامـت با حالـت تفرقـه، برگشتن آنان از موقـف حساب به سـوی منزلهاشان که یـا بهشـت اسـت و یـا آتـش می‌باشد، در آن روز اهـل سعادت و رستگـاری از اهل شقاوت و هلاکت متمایز می‌شوند، تا اعمال خــود را ببینند، جزای اعمالشان را نشـانشان دهند، آن هــم نــه از دور، بلکــه داخل در آن جزایشــان کنند و یــا به اینکــه خــود اعمالشان را بنابر تجسم اعمـال به ایشان نشــان دهنــد :(1)
۱-المیزان ج:۲۰ ص:581 .
(۳۵۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «فَمَنْ یَعْمَـلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْرا یَرَهُ!» (۷ / زلزال)
«وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّا یَرَهُ!» (۸ / زلزال)
حـادثه کوبنـــده و میـــزان اعمال «اَلْقـــــارِعَـــةُ،» «آن حادثــه کوبنده،» (۱ / القارعه)
«مَــا الْقـارِعَــــةُ،» حادثه کوبنده و میزان اعمال (355)
«و چه کوبنده عظیمی؟» (۲ / القــارعـه)
«وَ مـــا اَدْریـــکَ مَــــا الْقــارِعَــــةُ،» «و تــــو نمــی‌دانـــــی کـــــه کــــوبنـــــده چیســـــت؟» (۳ / القــارعـــه)
«یَوْمَ یَکوُنُ النّاسُ کَالْفَراشِ الْمَبْثوُثِ،» «روزی است که مـردم چون ملــخ فـــراری رویهــم مــی‌ریـزند،» (۴ / القارعه)
«وَ تَکوُنُ الْجِبـــالُ کَالْعِهْـنِ الْمَنْفوُشِ،» «و کـوه‌ها چون پشـــم رنگــارنــگ حــلاجـی شــده مــی‌گردد،» (۵ / القارعه)
«فَاَمّـــا مَــنْ ثَـقُلَـــــتْ مَـوازینُــــهُ،» «اما کسی کـه اعمالش نزد خـدا سنگین وزن و دارای ارزش باشد،» (۶ / القارعه)
«فَهُـــوَ فـــی عیشَـــــةٍ راضِیَـــــةٍ،» (۳۵۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «او در عیشـی رضـــــایــت بــــخــش خـــواهـــد بـــود،»(۷ / القـــارعـــه)
«وَ اَمّــا مــَنْ خَفَّــــتْ مَـــوازینُــــهُ،» «و امــــا آنکـه اعمــالــش وزن و ارزشـــی نــداشتـــه بــاشــد،» (۸ / القارعه)
«فَـــــاُمُّــــهُ هـــــاوِیَـةٌ،» «او در آغوش و دامن هاویه خواهد بود،» (۹ / القارعه)
«وَ مــا اَدْریــکَ مــاهِــیَهْ،» «و تـــو نمــی‌دانــی هــاویه چیست،» (۱۰ / القارعه)
«نـــــارٌ حـــــامِـــیَــــةٌ،» «آتشــی اســت ســــوزنــــــده،» (۱۱ / القــارعـــه)
حادثه کوبنده و میزان اعمال (357)
ایــن ســوره تـهــدیـد به عذاب قیامت و بشـارت بـه ثــواب آن اسـت، ولــی جـانب تهــدیـدش بـر بشـارتش مـی‌چـربــد.
«اَلْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ،» «قارِعَة» به معنای زدن بسیار سختی است، که احتیاج دارد زننده به جایی اعتماد کند و این کلمه در عــرف قــرآن از اسمــــای قیـــامـت اسـت .
سؤال از حقیقت «قارِعَة» در جمله «مَا الْقـارِعَـــــــةُ ـ قارعه چیست؟» با اینکه معلوم است که چیست، به منظور بزرگ نشان دادن امر قیامت است و اینکه بیست و هشت حرف الفبای گوینده و دو سوراخ گوش شنونده نمی‌تواند به کنه قیامت پی ببرد و به طور کلی عالم ماده گنجایش حتی معرفی آن را ندارد و به منظور تأکید این بزرگداشت مجددا جمله را به تعبیری دیگر تکرار کرد و فرمود: «وَ ما اَدْریکَ مَا الْقارِعَةُ.» (۳۵۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت نشانه ۵۲ ـ پراکنده شدن مـردم مانند ملخ روی زمین «یَوْمَ یَکُونُ النّاسُ کَالْفَراشِ الْمَبْثوُثِ،» کلمه یوم ظرفی است متعلق به مقدری از قبیـل بیاد آر، می‌کوبد می‌آیــد و از ایــن قبیـل و خــلاصــه معنـای آن ایـن اسـت کـه : بیـاد آر روزی را کـه و یـا مـی‌کـــوبــد در روزی کــه و یــا مــی‌آیــــد روزی کــه....
و کلمــه فَــراش بــه معنــای ملخــی اســت کــه زمین را فــرش کنــد، یعنـی روی گــرده هــم ســـوار شـده بـاشـند، پـس فــراش بـــه معنـای غـوغـای ملخ است.
بعضی از مفسرین در اینکه چرا مردم روز قیامت را به فراش تشبیه کرد؟ گفته‌اند: برای این‌است که فَراش وقتی جست و خیز می‌کند نقطه معلومی را در نظر نمی‌گیرد، ماننــد مرغان، به طرف معینــی نمی‌پرد، بلکه بدون جهت پرواز می‌کند، مردم نیز در روز قیامت چنین حالتی دارند، وقتی از قبورشــان سر بر می‌آورنــد آنچنان ترس و حادثه کوبنده و میزان اعمال (359)
فــزع از همه جهات احاطه‌شان می‌کند که بی اختیار و بی هدف به راه می‌افتند و در جستجــوی منزلها که یا سعــادت است و یا شقاوت سرگردانند.
نشانه ۵۳ ـ متلاشی شدن کوه‌ها چون پشم رنگارنگ حلاجی «وَ تَکوُنُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفوُشِ،» «عِهْنِ مَنْفُوش» به معنای پشم رنگ‌شده‌ای است که دارای رنگهای مختلف باشد و این تشبیه اشاره دارد به اینکه در آن روز کوه‌ها که رنگهــای مختلف دارنــد با زلزله قیامــت متلاشی و چون پشم حلاجی شده می‌گردند.
«فَاَمّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ، فَهُوَ فی عیشَـةٍ راضِیَـةٍ،» این آیه اشاره دارد به اینکه اعمال ـ هم مانند هر چیزی برای خود ـ وزن و ارزشی دارد و اینکه بعضی اعمال در ترازوی عمل سنج سنگین است و آن عملی است که نزد خدای تعالی قدر و منزلتی داشته باشد، (۳۶۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت مانند ایمان به خدا و انواع اطاعتها و بعضی دیگر اینطور نیستند، مانندکفر و انواع نافرمانیها و گناهان، که البته اثر هر یک از این دو نوع مختلف است، یکی سعادت را دنبال دارد و آن اعمالی است که در ترازو سنگین باشد و دیگری شقاوت.
«فَهُـوَ فی عیشَـةٍ راضِیَـةٍ،» «عیشَه» به معنای نوعی زندگی کردن است، مانند یک زندگی خوش و اگر راضیه و خوشی را به خود عیش نسبت داد، با اینکه صاحب عیش راضــی و خشنــود است، یا از باب مجــاز عقلــی است و یا کلمه راضیــه به معنای ذات رضی و تقدیـرش فی عیشـه ذات رضـی است، یعنــی در عیشــی رضایــت بخش.
«وَ اَمّا مَنْ خَفَّتْ مَـوازینُـهُ، فَاُمُّـهُ هاوِیَـةٌ،» ظاهرا مراد از هاویـه جهنـم است و نامگذاری جهنم به هاویه از این جهت است، که این کلمه از ماده هوی گرفته شده، که به معنای سقوط است، می‌فرماید: کسی که میزانش سبک باشد سرانجامش سقوط به حادثه کوبنده و میزان اعمال (361)
سوی اسفل سافلین است، همچنان که در جـای دیگـر فرمود: «ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلینَ اِلاَّ الَّذینَ امَنُوا... .» (۵ / تین)
پس اینکه آتش دوزخ را توصیف کرده به هاویه و حال آنکه آتش سقوط نمی‌کند آتشیــان سقوط می‌کننــد، از باب مجــاز عقلی اســت، همانطور که راضی دانستن عیـش نیز از این بــاب بــود.
اگــر هاویه را مــادر دوزخیــان خوانــده از این باب بــوده که مــادر، مأوای فرزند و مرجــع او است، به هــر طــرف کــه بــرود دوبــاره به دامــن مادر برمـی‌گــردد، جهنــم هــم بــرای دوزخیــان چنیــن مــرجع و ســرانجــامی اســت.
«وَ مــا اَدْریــکَ مــاهِیَــهْ،» ایــن جملــه عظمــت و فخــامــت امــر آن آتــش را بیــان می‌کنــد: «نــارٌ حامِیَــةٌ،» یعنــی آتشــی اسـت سـوزنــده و شدیــد الحــراره!
(۳۶۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت در روایات اسلامی در الدر المنثور است که ابن مردویه از ابو ایوب انصاری روایت کرده که گفت: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود وقتی جان مؤمن از کالبدش در می‌آید از بندگان خدا آنها که اهل رحمتند و قبل از وی مرده بودند به دیدنش می‌روند و بشیر که از دنیا با او آمــده به اهل رحمــت می‌گـوید: مهلت دهید تا خستگی در آورد، او تازه از حال سکـرات راحــت شده اسـت.
بعــد از رفع خستگــی از او می‌پرسنــد: فلانی چطــور شد، فلانی خانم چه کرد؟ آیا ازدواج کرد یا نه؟ به اینگونه احوالپرسی‌ها می‌پردازنــد وقتی احوال مردی را بپرسنــد که قبــل از تازه وارده مرده باشد، در پاسخ می‌گویــد هیهــات او خیلــی وقت اســت که مــرده، او قبــل از مــن مرد، می‌گویند: «اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُــون» به نظر ما او را به دوزخ نــزد مادرش هاویـه بردنــد، چه بد مــادری و چه بد مربیه‌ای .(1)
حادثه کوبنده و میزان اعمال (363)
روزی که جوان را پیر می‌کند!
«یَــوْمَ تَرْجُــفُ الاْرْضُ وَ الْجِبــالُ وَ کــانَــتِ الْجِبــالُ کَثیبـــا مَهیــــلاً» «در روزی که زمین و کوه‌ها به لرزه درآیند و کوه‌ها چـون تلی از ماســه شوند» (۱۴ / مــزمل)
«فَکَیْفَ تَتَّقُونَ اِنْ کَفَرْتُمْ یَوْما یَجْعَلُ‌الْوِلْدانَ شیبا،» «شمـا اگر کفــر بورزید چگونــه می‌توانید از عذاب قیامــت خود را کنار بکشید ۱-المیزان ج:۲۰ ص:595 .
(۳۶۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت روزی که کودکـــان را پیر می‌کنـــد،» (۱۷ / مزمل)
«اَلسَّمآءُ مُنْفَطِــرٌ بِـــهِ کــــانَ وَعْــدُهُ مَفْعُـــولاً!» «وآسمان‌بوسیله‌تحول‌آن‌روزی‌شکافته‌می‌شودووعده‌خداشدنی‌است!»(۱۸/مزمل)
نشانه ۵۴ ـ تبدیــل شـــدن کوههـــا به تــل ماســــه مَهیل شدن کوه‌ها به معنای آن است که وقتی ریشه‌اش تکــان بخــورد، از بــالا فـرو بــریــزد. کَثیــب رمـل بـه معنای توده‌ای‌از شـن اسـت .
«فَکَیْفَ تَتَّقُونَ اِنْ کَفَرْتُمْ یَـــوْمــا یَجْعَـلُ الْوِلْدانَ شیبا،» شمــا چگــونــه خـــود را از عذاب روزی که جوان راپیر می‌کنـدحفظ‌می‌کنید.
روزی که جوان را پیر می‌کند! (365)
ایــــن تعبیــر کــه آن روز کــودکــان را پیــر می‌کنــد، کنــایــه اســــت از شــدت عـــــذاب آن روز نـــه طولانـی بـودنــش.
نشانه ۵۵ ـ انفطار و شکافتــه شدن آسمـــان «اَلسَّمآءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ کانَ وَعْدُهُ مَفْعـُولاً،» این آیه برای بار دوم به شدت آن روز اشاره مــی‌کنــد و کلمــه انفطـار بــه معنــای شکــاف بــرداشتــن اسـت و معنــای آیــه ایـن اسـت کـه : آسـمـان در آن روز و یــا بــه سبـب شــدت آن روز شـکافـته می‌شود.
«کانَ وَعْدُهُ مَفْعُولاً ـ وعـده خدا شدنی است!» (1)
۱-المیزان ج:۲۰ ص:105 .
(۳۶۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت بطشه کبری «یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْری اِنّا مُنْتَقِمُونَ،» «روزی کــه با گرفتنـی سخت و بزرگ می‌گیریــم که ما انتقــام‌گیرنــده هستیم،» (۱۶/دخان)
منظور از روزی که خدا کفار را به بطشی بزرگ بطش می‌کند روز قیامت است. توصیف بطشه با کلمه کبری مؤید همین تفسیر است، چون این توصیف، بطشه را بطشه کبری (367)
بطشه‌ای معرفی می‌کند که بزرگتر از آن تصور نمی‌شود و چنین بطشه‌ای همان بطشه روز قیامت است که عذابش از هر عذابی سخت‌تر است، همچنان که قرآن کریم فرموده: «فَیُعَذِبَهُ اللّهُ الْعَــذَابَ الاَکْبَــرْ،» (۲۴ / غاشیه) کما اینکــه پاداش قیامــت هــم بزرگترین پاداش است و در آن‌باره می‌فرماید : «.. وَلاَجْرُ الاْخِرَةِ اَکْبَرُ...!» (۴۱ / نحل) (1)
شکافتـه شدن آسمان و آمدن ملائکه «وَ یَـــوْمَ تَشَقَّــقُ السَّمـــاءُ بِـالْغَمـــامِ وَ نُـــزِّلَ الْمَـلائِکَـــةُ تَنْـــزیـــلاً،» ۱-المیــــــــــــزان ج:۱۸ ص:208 .
(۳۶۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «روزی‌که آسمان با ابر شکافته شود و فرشتگان فراوان نازل شوند،» (۲۵/فرقان)
«اَلْمُلْکُ یَوْمِئِذٍ نِ‌الْحَـقُّ لِلرَّحْمــنِ وَ کــانَ یَوْمــا عَلَــی‌الْکافِریــنَ عَسیــرا،» «روزی که آسمان با ابر شکافته شود و فرشتگان فراوان نازل شوند، آن روز فرمانروایی خاص خدای رحمان است و برای کافران روزی بسیار دشوار می‌باشــد.» (۲۶ / فرقان)
نشانه ۵۶ ـ شکافته شدن آسمان با ابرها و نزول ملائکه روز قیامت آسمان شکافته می‌شود و ابرهایی هم که روی آن را پوشانده نیز باز می‌شــود و ملائکــه که ساکنــان آسماننــد نازل می‌شونـد و کفار ایشان را می‌بینند.
آیه قریب‌المعنــا با آیه: «وَانْشَقَّتِ‌السَّماءُ فَهِیَ یَوْمَئِذٍ واهِیَةٌ وَالْمَلَکُ عَلی اَرْجائِها...،» نشانه‌های قیامت (369)
(۱۶ و ۱۷ / حاقّــه) مـــی‌شــــود.
و بعید نیست که این طرز سخن کنایه باشد از پاره شدن پرده‌های جهل و بروز عالم آسمان - یعنی عالم‌غیب - و بروزسکان آن، که‌همان ملائکه هستند و نازل شدن ملائکه به زمین، که محل زندگی بشر است.
و اگر ازواقعه‌قیامت تعبیربه‌تشقق کرد، نه به‌تفتح(۱) و امثال‌آن،برای‌این‌بودکه دل‌ها رابیشتربترساندوهمچنین‌تنوین‌در کلمه«تَنْزیلاً»باز برای رساندن‌عظمت آن‌روز است.
«اَلْمُلْکُ یَوْمِئِذٍ نِ‌الْحَقُّ لِلرَّحْمنِ وَ کانَ یَوْما عَلَی‌الْکافِرینَ عَسیرا،» یعنی ملک مطلق آن روز حقی است ثابت برای رحمان، چون آن روز دیگر تمامی اسباب از کارافتاده و ۱- تفتـح به معنای از هم بـاز شدن ـ شکفتن (فرهنگ معین) .
(۳۷۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت روابطی که بین آنها و مسبباب بود گسیخته می‌گردد.
مراد از اینکه آن روز ملک برای رحمان می‌شود، این است که آن روز برای همه ظاهر می‌شود که ملک و حکم تنها از آن خدا بوده و بس و هیچ یک از اسباب بر خلاف آنچــه مردم می‌پنداشتنــد استقلالی از خود نداشتند.
«وَیَوْمَ یَعَضُ‌الظّالِمُ عَلییَدَیْهِ یَقُولُ یالَیْتَنِی‌اتَّخَذْتُ مَعَ‌الرَّسُولِ‌سَبیلاً،»(۲۷ /فرقان) معنای آیــه این است که: به یــاد آر روزی را که ستمگــر آن چنان پشیمــان می‌شود که از فرط و شــدت ندامتش می‌گویــد: ای کاش راهــی با رسول بــاز می‌کردم و در نتیجه راه باریکی به سوی هدایـت به‌دست می‌آوردم.
در ایــن سه آیــه اشعار بلکــه دلالت اســت که سبب عمــده در ضلالــت اهل ضــلال، سرپرستی هــواپرستــان و اولیــای شیطــان است، آنچــه هم که خــود ما نشانه‌های قیامت (371)
بــه چشــم می‌بینیم مؤید آن است.(1)
صیحـه شـدیـد روز قیـامـــــت «فَــأِذا جــاءَتِ الصّاخَّـةُ،» «پــس وقتــــی آن صیحـــــه شــدیــــد آسمــانــی بیــایـــد!» (۳۳ / عبس)
نشانه ۵۷ ـ آمدن صیحه شدید و فرار انسان از اقربای خود ۱- المیـــــــــزان ج: ۱۵ ص: 280 .
(۳۷۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت کلمه «صاخّه» به معنای صیحه شدیدی است که از شدتش گوشها کر شود و منظــور از آن نفخــه صـور اســــت.
«یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ،» «و روزی رســد که هــرکس از بــرادرش هــم فــرار مــی‌کنـــد،» (۳۴ / عبس)
«وَ اُمِّــــــــــــهِ وَ اَبیــــــــــــــهِ،» «و از مـــادر و پـدرش،» (۳۵ / عبس)
«وَ صــــاحِبَتِـــــــهِ وَ بَنیــــــــهِ،» «و ازهمسر و فرزندانش،»(۳۶ / عبس)
«لِکُلِّ امْرِی‌ءٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنیهِ،» «در آن‌روز هرکس آن‌قدر گرفتاراست‌که به‌یادغیرخودش نمی‌افتد.» (۳۷/عبس)
صیحه شدید روز قیامت (373)
این آیه به شدت روز قیامت اشاره می‌کند، شدت آن روز به حدی است که انسان از أقربا و نزدیکانش می‌گریزد، برای اینکه شدت آنچنان احاطه می‌کند که نمی‌گذارد آدمی به یاد چیزی و کسی بیفتد و اعتنایی بغیر خود کند، حال غیرخودش هرکه می‌خواهد باشد، آری بلا و مصیبت وقتی عظیم باشد و شدت یابد و بر آدمی چیره گردد،آنچنان‌آدمی‌رابه‌خودجذب‌می‌کندکه‌ازهرفکر وتلاشی‌منصرفش‌می‌سازد.(1)
وقــوع راجفه و رادفـــه «یَوْمَ تَرْجُفُ‌الرّاجِفَـةُ،» ۱-المیــــزان ج:۲۰ ص:343 .
(۳۷۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «روزی که زلزله‌های وحشتناک همه چیز را به لرزه درمــی‌آورد،» (۶ / نـازعات)
«تَتْبَعُهَـــا الــرّادِفَــةُ،» «و از پس آن، حادثــه دومیــن - صیحه عظیـم - رخ مــی‌دهـد.» (۷ / نـازعات)
«راجِفَه» به صیحه‌های عظیمی تفسیر شده که در آن تردد و اضطرابی باشد و رادفه به صیحه متأخر تابع تفسیر شده، در نتیجه بنابراین تفسیر، دو آیه مورد بحث با دو نفخـه صــور تطبیق می‌شود، که آیه زیر هم بر آنها دلالت دارد، می‌فرماید: «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ مَنْ فِی‌الاْرْضِ اِلاّ مَنْ شاءَ اللّهُ ثُــمَّ نُفِخَ فیـهِ اُخْـری فَاِذاهُمْ قِیامٌ یَنْظُروُنَ.» (۶۸ / زمر)
وقوع راجفه و رادفه (375)
نشانه ۵۸ ـ وقوع راجفه و رادفه - زلزله وحشتناک و صیحه عظیم مــراد از راجِفَــة نیز همــان نفخــه اولی اســت، که زمین و کوه‌ها را تکان می‌دهد و مـراد از رادِفَـة نفخـه دوم اسـت، کـه متـأخـر و بعـد از نفخــه اول صورت می‌گیــرد.
«قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ، اَبْصارُها خاشِعَةٌ،» «دلهایـی در آن روز سخــت هراسان است دیدگــان صاحــب آن دلهــا از شــرم‌افتــاده بـاشــد.» (۸ و ۹ / نازعات)
این‌جمله بیانگر صفت آن روز است. مراد از قلوب در امثال این موارد که صفات ادارکی ازقبیل‌علم‌و خوف و رجاء و نظائرآن‌بدان‌نسبت‌داده‌می‌شود،نفوس بشری است.
اگر خشــوع را به ابصــار نسبت داده با اینکــه خشوع از احــوال قلــب است، بخاطــر آن بــوده که اثـر ظاهــری خشـوع در چشمها قوی‌تر از سایر اعضاء است.(1)
(۳۷۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت ۱-المیــــــــزان ج: ۲۰ ص:300 .
وقوع راجفه و رادفه (377)
فصل سوم:یَوْمُ الْفَصْل، روز میقات جمعی یَوْمُ الْفَصْل، روز میقات انسانها از اولین تا آخرین «اِنَّ یَــــوْمَ الْفَصْــــلِ میقـــــاتُــهُــمْ اَجْــمَعیـــنَ،» «به‌یقین‌که روز فصل میعاد همه‌آنان است،» (۴۰/ دخان)
«یَوْمَ لایُغْنی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئا وَ لا هُمْ یُنْصَروُنَ،» «روزی که هیــچ دوستــی هیــچ بــاری از دوســت خود نمی‌کشــد و به (378)
هیــچ‌وجــه یــــاری نمــی‌شـــــونــــد،» (۴۱ / دخان)
«اِلاّ مَــنْ رَحِـمَ اللّـهُ اِنَّــهُ هُــوَ الْعَــزیــزُ الــرَّحیــمُ،» «مگر کسی که خدایش رحـم کنـد کــه او عـزیــز و رحیــم است.» (۴۲ / دخان)
این آیه شریفه خصوصیات و صفات روز قیامت را بیان می‌کند و می‌فرماید در روز قیــامـت تمامــی مـردم از اولیــن و آخـریــن بــرای رب العـالـمین بپـا می‌خیــزنـــد.
و اگــر آن را «یَــوْمُ الْفَصْلِ» خوانــده، بدین جهــت است که خدای تعالــی در آن روز بیــن حــق و باطـل جدایی می‌افکنــد و محــق را از مبطــل و متقــی را از مجــرم جدا می‌کند. ممکن هم هســت از این جهت باشـد که آن روز روز قضاء فصل الهی است.
«میقــاتُهُــمْ اَجْمَعیـنَ،» یعنــی روز فصــــل روز میقــــات همـــه آنــــان اســت.
«یَوْمَ لایُغْنی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئا وَ لاهُمْ یُنْصَروُنَ،» این آیه شریفه «یَوْمُ الْفَصْلِ» یَوْمُ الْفَصْل، روز میقات انسانها از اولین تا آخرین (379)
را بیــان می‌کنــد. و نخســت ایــن معنــا را نفــی می‌کند که در آن روز کســی بــه درد کس دیگربخورد. در ثانی خبرمی‌دهد ازاینکه در آن‌روز کفار یاری نخواهندشد. (1)
یَـوْمُ الْفَصْـل، میقات و وعـده‌گاه خلـق «اِنَّ یَوْمَ‌الْفَصْلِ کانَ میقاتا،» «همانــا روز فصــل یعنـی روز قیامت که در آن فصــل خصومتهــا شود وعده‌گاه خلـــق اســــت.» (۱۷ / نبأ)
۱- المیزان ج: ۱۸ ص: 224 .
(۳۸۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت میقــات به معنــای آخریــن لحظــه از مدتــی اســت کـــه بــرای حـــدوث امــری از امــور معیـن شـــده اســـت.
از این آیه شریفه شروع شده است به توصیف آن نبأ عظیمی که خبر از وقوع آن در آینده داده و فرمــود: «کَـلاّ سَیَعْلَمُونَ» و آن را «یَوْمُ الْفَصْل» خواند تا بفهماند در آن روز بیــن مردم فصــل قضا می‌شــود و هر طایفــه‌ای بدانچــه با عمل خود مستحق آن شــده می‌رســد، پــس «یَــوْمُ‌الْفَصْــلِ،» میقــات و آخریــن روزی اســت که بــرای فصــل قضا معیــن شــده بـود.
تعبیر به لفظ «کانَ» که مخصوص رساندن ثبوت است می‌فهماند «یَوْمُ الْفَصْلِ» از سابــق ثابت و در علم خدا معین شده بود.
و معنــای جملـــــه ایــن اســت کــه:
یَوْمُ الْفَصْل، میقات و وعده‌گاه خلق (381)
محققا «یَوْمُ الْفَصْلِ» که خبرش خبر عظیمی است در علم خدا معین شده بود و روزی که خدا آسمانها و زمین را می‌آفرید و نظام جاری در آن را بر آن حاکم می‌کرد از همان روز برای نظام مادی جهان مدتی معین کرد که با به سر رسیدن آن مدت عمر عالم مــاده هم تمام می‌شــود چون خدای تعالی می‌دانست که این نشأه جز با انتهایش به یَوْمُ الْفَصْل تمام نمی‌شــود، چون خودش نشــأه دنیا را آفریده بود می‌دانست که اگر آن را بخواهــد بیــافــرینـد لازمـه‌اش ایــن اسـت که نشــأه قیــامت را هـم بـه پـا کند.
«یَوْمَ یُنْفَخُ فِی‌الصُّورِ فَتَأْتُونَ اَفْواجا،» «آن روزی که در صور دمیده می‌شود تا شما فـوج فـوج به محشر وارد شوید،» (۱۸ / نبأ)
«وَ فُتِحَــتِ‌السَّمــاءُ فَکانَــتْ اَبْوابــا،» (۳۸۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «و آسمان گشوده شود پس درهای متعددی از آن بــاز شود تا هر فوجی از دری شتابند.» (۱۹ / نبأ)
«وَ سُیِّرَتِ الْجِبالُ فَکانَـتْ سَرابــا،» «و کوه‌ها به‌حرکت درآید و مانند سراب گردد.» (۲۰ / نبأ)
یَـوْمُ الْفَصْل و کـمینگـاه بـودن جهنـم «اِنَّ جَهَنَّـمَ کانَتْ مِرْصـادا،» «همانا دوزخ در انتظار بدکاران است!» (۲۱ / نبأ)
یَوْمُ الْفَصْل و کمینگاه بودن جهنم (383)
ایــن آیــه این نکته را می‌فهمانــد که جهنم محل عبور همه مردم است و از همین بــاب اســت آیــه زیــر که می‌فرمایــد «وَ اِنْ مِنْکُــمْ اِلاّ وارِدُهــا... ـ هیچ کس از شما نیســت مگر آنکه به‌جهنـم وارد خواهـد شد... .» (۷۱ / مریم)
«لِلطّـــــاغیــنَ مَــابـا،» (۲۲ / نبأ)
«آن دوزخ جایگــاه مــردم سـرکـــش و طاغــی اســـت.» طاغیــان کسانی هستند که متصــف به طغیان باشنــد و خروج از حد، کار همیشگــی آنــان باشــد. اگر جهنم را محــل برگشت طاغیــان خوانــده، به ایــن عنایــت بوده که خود طاغیــان در همان دنیــا، جهنم را مأوای خــود کردند، پس صحیــح است بگوییــم به جهنــم برمی‌گردند.
«لابِثیــــنَ فیهــــا اَحْقـــابــا،» (۲۳ / نبأ)
(۳۸۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «که در آن دوران‌های متمادی عذاب کشند.» کلمــه أحقــاب بــه معنــای زمانهــای بسیــار و روزگــاران طولانــی اســت کــه آغــاز و انجــام آن مشخــص نبــاشــد.
از ظاهــر آیــه برمی‌آیــد که مــراد از طاغیــان، معاندیــن از کفــار هستنــد، مؤید این ظهور ذیل سوره اسـت که می‌فرماید:
«اِنَّهُــمْ کانُوا لا یَرْجُونَ حِســابـا،» «زیـــــرا آنــهــــا بــــه روز حســـاب امیــــــد نـــداشتــنـــد.» (۲۷ / نبــأ)
«وَ کَــذَّبُـــوا بِایـاتِنا کِـــذّابـــا،» «و آیـات مــا را از فــرط جـهـالـت سخـــت تکــذیــب کــردنــد.» ( ۲۸ / نبأ)
یَوْمُ الْفَصْل و کمینگاه بودن جهنم (385)
«لا یَذوُقُونَ فیها بَرْدا وَ لا شَرابا،» «هـرگــز در آنجـا قطـره‌ای آب سـرد و شـراب طهـور نیــاشـامنــد.» (۲۴ / نبأ)
«ِلاّ حَمیمــــــا وَ غَسّـــــاقــــا،» «مگــر آبی پلیـد سوزان که از چرک و خون جهنم است به آنها دهند.» (۲۵ / نبأ)
«جَـــــــــــزاءً وِفــــاقــــــــا،» «کــــــه بـــا کیـفــــر اعــمـــال آنــهـــا مــــوافـــــق اســـــت!» (۲۶ / نبأ)
می‌فرماید: کفار امید حسابی ندارند و آیات ما را به طور عجیب تکذیب می‌کنند، چون بر تکذیب خود اصرار می‌ورزند. این آیه مطابقت جزا با اعمال ایشان را تعلیل می‌کند، به این بیان که کفار امید حساب در «یَوْمُ الْفَصْل» را ندارند، در نتیجه از حیات آخرت مأیوسند و به همین جهت آیات داله بر وجود چنین روزی را انکار می‌کنند و به (۳۸۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت دنبال آن آیات توحید و نبوت را هم انکار نموده، در اعمال خود از حدود عبودیت تجاوز می‌کنند و نتیجه همه اینها این شده که به کلی خدا را از یاد ببرند، خدا هم آنان را از یاد برد و سعادت خانه آخرت‌را برآنان تحریم کرد، در نتیجه برای آنان نماند مگر شقاوت و در آن عالم چیزی به جز مکروه نمی‌یابنــد و جز با صحنه‌های عذاب مواجه نمی‌شونـد و همیـن است معنای اینکه فرمود:
«فَذوُقُـوا فَلَنْ نَزیدَکُمْ اِلاّ عَذبا!» (۳۰ / نبأ)
«جَـزاءً وِفاقـــا» دلالت دارد بر مطابقت کامل بین جزا و عمل، پس انسان با عمل خود نمی‌جویــد مگر جزایی را که مو به مو مطابــق آن باشــد، پس رسیدن به جزا در حقیقــت رسیدن به عمل است، همچنان که فرمود: «یا اَیُّهَا الَّذینَ کَفَـروُا لاتَعْتَذِروُا الْیَوْمَ یَوْمُ الْفَصْل و کمینگاه بودن جهنم (387)
اِنَّمــا تُجْزَوْنَ ما کُنْتُــمْ تَعْمَلُونَ.» (۷ / تحریم)
«وَ کُــــلَّ شَــــیْ‌ءٍ اَحْصَیْنــــاهُ کِتــابــــا،» «و حــال آنکـه هر چیز را ما در کتـابی بــه احصــاء و شمــاره رقــم کرده‌ایم.» (۲۹ / نبأ)
یعنی هر چیزی را - که اعمال شما هم از آن جمله است - ضبط کرده و در کتابی جلیــل‌القدر بیان نموده‌ایــم، بنابرایــن آیه شریفــه مورد بحــث در معنای آیه زیر اســت کــه می‌فــرمــایــد: «وَ کُــلَّ شَــیْ‌ءٍ اَحْصَیْنــاهُ فـی اِمــامٌ مُبیــنْ.» (۱۲ / یس)
ممکــن هم هسـت مــراد این باشــد که هر چیــزی را ما با نوشتــن در لوح محفــوظ و یا در نامــه اعمال حفــظ کرده‌ایــم.
جــزای آنها موافق با اعمــال ایشان است، به علت اینکه چنین حال و وضعی داشتنــد، در حــالــی کــه مــا حــال و وضعشــــان را علیــه آنــان ضبــــط (۳۸۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت کـردیــم و جزایی موافق با آن به‌ایشان می‌دهیم.
«فَــذوُقُــوا فَلَــنْ نَــزیــدَکُـــمْ اِلاّ عَذابـــا،» «پس بچشید کیفر تکذیب و بدکاری را که هرگز بر شما چیزی جز رنج و عذاب دوزخ نیفزاییم چنـانکــه شمــا در دنیـــا هیـچ متنبـه نشـده و جــز بـر بــدی نیفزودید.» (۳۰ / نبأ)
می‌خواهد ایشان را از این امید مأیوس کند که روزی از شقاوت نجات یافته به راحتی برسند. مراداز جمله «... فَلَنْ نَزیدَکُمْ اِلاّ عَذابا،» این است که آنچه می‌چشید عذابی است بعد از عذابی که قبلاً چشیده بودید، پس آن عذاب عذابی است بعد از عذاب و عذابی است روی‌عذاب، همچنان‌عذابها دو چندان می‌شود و عذابی به عذابتان افزوده می‌گردد، یَوْمُ الْفَصْل و کمینگاه بودن جهنم (389)
پس‌ازاینکه‌به‌آرزوی‌خودبرسید مأیوس‌باشید و این آیه خالی‌ازاین‌ظهورنیست‌که مراد از جمله «لابِثینَ فیهـا اَحْقـابا،» خلود در آتش است، اینکه عذاب از شما قطع نخواهد شد!
یَوْمُ الْفَصْل و بهشت رستگـاران «اِنَّ لِلْمُتَّقینَ مَفـازا،» «بــرای متقیــــان در آن جهــان رستگــاری و آســایــش اســــت،» (۳۱ / نبأ)
«حَدائِقَ وَ اَعْنابــا،» «باغهایی سرسبز و انواعی از انگورها،» (۳۲ / نبأ)
«وَ کـــــواعِـــبَ اَتْـرابـــا،» (۳۹۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت «و دختــران زیبای دلربـا که همه در خوبی و جوانی مانند یکدیگرند.» (۳۳ / نبأ)
فــوز «مَفازا» به معنای ظفر یافتن به خیر بدون صدمه و با حفظ سلامت است، پس در این کلمه هــم معنای ظفر یافتن به خیــر هست و هم معنــای نجات و خلاصی از شر.
حَــدیقَــــــه «حَــدائِــــق» بــه معنــای بــوستـــــان دارای دیـــــوار اســـــت.
عِنَـــب (اَعْنـــاب) نـــام میـــوه درخـــت مــــو اسـت.
کاعِب (کواعِب) به معنای دختر نورسی است که پستانهایش رو به رشد نهاده و دائــره‌ای تشکیل داده و کمــی از اطرافش بلندتر شده است.
«کواعِبَ اَتْــراب» به معنـای دخترانـی هم ســن و ســال و شبیــه به هــم هستنـد.
«وَ کَـأْسـا دِهـاقـــا،» یعنــی قدحهایـی پــر از شـــراب.
یَوْمُ الْفَصْل و بهشت رستگاران (391)
«لا یَسْمَعـُونَ فیهـا لَغْوا وَ لا کِذّابا،» (۳۵ / نبأ) یعنی در بهشت سخن لغو نمی‌شنوند، سخنی کـه هیچ اثر مطلوب بر آن مترتب نمی‌شود و نیز یکدیگر را در آنچه می‌گویند تکذیب نمی‌کنند، پس سخنان بهشتیان هر چه هست حق است و اثر مطلوب دارد و صادق و مطابق باواقع است.
«جَزاءً مِنْ رَبِّکَ عَطاءً حِسابا،»(۳۶ / نبأ) یعنی رفتاری که با متقین می‌شود هر چه باشد در حالی است کـه جزایــی حســاب شده و عطیه‌ای از ناحیه پـروردگار تو است.
یَوْمُ الْفَصْل و ربوبیت عمومی رحمان «رَبِّ السَّمـواتِ وَ الاْرْضِ وَ مـا بَیْنَهُمَـا الـرَّحْمـنِ...،» (۳۷ / نبأ) این آیه کلمه «رَبِّکَ» (۳۹۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت را که در آیه قبل بود تفسیــر و بیان می‌کنــد، می‌خواهــد بفهماند ربوبیت خدای تعالی عمومی اســت و همه چیز را شامــل است و آن «ربّی» که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله رب خود اتخاذ کرده و او را می‌خواند رب اختصاصی نیست، بلکــه رب هــر موجــودی اســت.
توصیف رب به‌صفت «رَحمن» - با درنظر گرفتن اینکه این کلمه صیغه مبالغه است - اشاره دارد به سعه رحمت او و اینکه رحمت خدا نشانه ربوبیت او است، ممکن نیست موجودی‌ازآن محروم باشد، همچنان‌که ممکن نیست موجودی از تحت ربوبیت او خارج باشد، مگرآنکه مربوبی از مربوبهای او خودش به سوءاختیارش رحمت‌او را نپذیرد، که این‌شقاوت و بدبختی خود ایشان است، مانند طاغیان که مربوب خدا هستند، ولی رحمت او را نپذیرفته از زی عبــودیتش خــارج شدند.
«لا یَمْلِکُــــــونَ مِنْـــــــهُ خِطــــابـــــا،» یَوْمُ الْفَصْل و ربوبیت عمومی رحمان (393)
«خدایی‌که آسمانها و زمین و همه‌مخلوقاتی که در بین آسمان و زمین است بیافریده خدایی مهربان است که در عین مهربانی کسی از قهر و سطوتش(۱) بااو به‌گفتگو لب نتواند گشود.» ازاینکه اول این‌آیه دنبال آیه «رَبِ‌السَّمواتِ وَالاْرْضِ وَ مابَیْنَهُمَاالرَّحْمنِ...،»(۳۷/نبأ) واقــع شده، که از ربوبیــت و رحمانیــت خدا خبر می‌دهــد و شأن ربوبیت تدبیر و شــأن رحمانیــت بسط رحمــت است. جملــه «... لا یَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطابا،» در معنای آیه زیــر اســت کــه مـی‌فـرمــایــد: «لا یُسْئَــلُ عَمّا یَفْعَــلُ وَ هُمْ یُسْئَلُــونَ.» (۲۳ / انبیاء)
از نظر وقوع ذیل آن که می‌فرماید: «یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِکَةُ صَفّا،» (۳۸ / نبأ)
۱- سطوت به‌معنای ابهت ـ وقار (فرهنگ معین).
(۳۹۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت بعد از جمله «لا یَمْلِکُــونَ مِنْــهُ خِطابا،» که از ظاهـرش برمی‌آید این مالک نبودنشان مختص به «یَوْمُ الْفَصْل» است و نیز از نظر وقوع آن جمله در سیاق تفصیل جزای الهی طاغیان و متقیــن، بر می‌آید که مــراد این است که ایشــان مالکیت و اذن آن را ندارنــد که خدا را در حکمی که می‌رانــد و رفتاری که معمــول می‌دارد مورد خطاب و اعتراض قرار دهند و یا دست بـه شفاعت بـزنند.
سؤالی‌که‌دراینجاپیش‌می‌آیداین‌است‌که‌چراملائکه‌استثنانشدند و به‌طورکلی فرمود: «لا یَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطابا،» با اینکه ملائکه منزه از اینند که به خدای تعالی اعتراضی بکننــد و خدای تعالــی دربارهٔ آنــان فرمــوده: «... عِبادٌ مُکْرَمُــونَ، لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِاَمْرِهِ یَعْمَلُونَ،» (۲۶ و ۲۷ / انبیاء) و نیز در سوره نحل آیه ۴۰ بعضی از ایشان را روح و کلمه خود خوانده و در سوره انعام آیه ۷۳ کلام خود را حق خوانده و در یَوْمُ الْفَصْل و ربوبیت عمومی رحمان (395)
سوره نور آیه ۲۵ خود را حق مبین دانسته و حق، هیچ گاه معارض و مناقض حق واقع نمی‌شود. پس معلوم می‌شود مراد از خطابی که فرموده مالک آن نیستند اعتراض به حکم و رفتار او نیست، بلکه تنها همان مسأله شفاعت و سایر وسائل تخلص از شر است، نظیر عدل، بیع، دوستی، دعاء و درخواست،که در جای‌دیگر هم‌فرموده: «... مِنْ قَبْلِ اَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ...،» (۲۵۴ / بقره) و نیز فرموده: «... وَ لا یُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ،» (۱۲۳ / بقره) و نیز فرموده، «... یَوْمَ یَأْتِ لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ اِلاّ بِاِذْنِه... .» (۱۰۵ / هود)
و کوتاه سخن اینکه: ضمیر فاعل در «یَمْلِکُونَ» به تمامی حاضران در «یَوْمُ الْفَصْل» بر می‌گردد، چه ملائکه، چه روح، چه انس و چه جن، چون سیاق آیه سیاق حکایت از عظمــت و کبریایــی خدای تعالی است و در چنین سیاقی همـه مشمـولنـد نه خصوص (۳۹۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت مـلائکــه و روح و نه خصـــوص طاغیـــان.
یَوْمُ الْفَصْل، خیزش و صف‌بندی روح و ملائکه «یَــوْمَ یَقُــومُ الــرُّوحُ وَ الْمَــلائِکَــةُ صَفّــا لا یَتَکَلَّمُــــونَ اِلاّ مَــنْ اَذِنَ لَـــهُ الرَّحْمــنُ وَ قالَ صَـوابــا،» «روزی که آن فرشته بزرگ روح القدس با همه فرشتگان صف زده و به نظم برخیزند و هیچ کس سخن نگوید جز آن کس که خدای مهربانش اذن دهد و او سخن به صواب گوید.» (۳۸ / نبأ)
یَوْمُ الْفَصْل خیزش و صف‌بندی روح و ملائکه (397)
و مــراد از روح مخلوقــی امــری اســت کــه آیــه «... قُـلِ الرُّوحُ مِنْ اَمْــرِ رَبّــی...» (۸۵ / اســــــراء) بــــه آن اشــــــاره دارد.
و کلمه «صَفّا» حالی است از روح و ملائکه و حالت صافین را می‌رساند و چه بسا از مقابله‌ای که میان روح و ملائکه انداخته استفاده شود که روح به تنهایی یک صف را و مــلائکـه همگی یک صف را تشکیـل می‌دهند.
و جملــه «لا یَتَکَلَّمُــونَ» بیــان است برای جملــه «لا یَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطــابـا،» و ضمیر فاعل در آن به همه اهل محشــر بر می‌گردد، چه روح، چه ملائکه، چه انس و چه جــن و سیــاق بر این معنــا شاهــد است.
و جمله «اِلاّ مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ،» می‌خواهد بیان کند چه کسانی در آن روز با اذن خدا سخن می‌گویند، پس جمله مذکور به ظاهر اطلاقش در معنای آیه زیر است که (۳۹۸) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت می‌فرماید: «یَوْمَ یَأْتِ لاتَکَلَّمُ‌نَفْسٌ اِلاّ بِاِذْنِه.» «وَ قالَ صَــواباً،» یعنی کسانــی حق سخن گفتــن دارند که خــدا اذنشــان داده باشد و سخنــی صواب بگوینــد، سخنی که حق محــض باشد و آمیخته با باطل و خطــا نباشــد و ایــن جملــه در حقیقت قیــدی است برای اذن خــدا، گویــا فرمــوده و خــدا اذن نمی‌دهــد مگر به چنیــن کســی.
و در نتیجه آیه شریفه در معنای آیه زیر است که می‌فرماید: «وَ لا یَمْلِکُ الَّذینَ یَدْعُــونَ مِنْ دوُنِــهِ الشَّفاعَــةَ اِلاّ مَـنْ شَهِــدَ بِالْحَــقِّ وَ هُــمْ یَعْلَمُــونَ.» (۸۶ / زخرف)
عنایت کلامی در این مقام به نفی اصل خطاب و تکلم است، حال متکلم هر که می‌خواهد باشد و نمی‌خواهد تکلم دربارهٔ تمامی افراد را حتی آنهایی را که جواز تکلم در موردشان مسلم است نفی کنــد، پـس استثنـاشـدگان متکلمینی هستند، که در اصـل یَوْمُ الْفَصْل خیزش و صف‌بندی روح و ملائکه (399)
تکلم مأذونند و آیه متعرض این معنا که دربــاره چـه کسانـی تکـلـم مـی‌شـود نیسـت.
یَوْمُ الْفَصْل، ذلِکَ الْیَوْمُ الْحَقُّ «ذلِکَ الْیَوْمُ الْحَـقُّ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ اِلی رَبِّهِ مَـابا،» «چنیــن روز محقــق خــواهـد شــد پس هــر کـه می‌خـواهـد، نـزد خـدای خـود در آن روز مقــام و منزلتــی یـابـد در راه ایمـان و اطـاعت بکوشـد،» (۳۹ / نبأ)
«اِنّــا اَنْــذَرْنــاکُـــمْ عَذابـا قَریبـا یَــوْمَ یَنْظُــرُ الْمَــرْءُ مـا قَدَّمَــتْ یَــداهُ وَ یَقــُولُ الْکـافِــرُ یــا لَیْتَنــی کُنْــتُ تُـرابــا،» «ما شما را از روز عذاب که نزدیک است ترسانیده و آگاه ساختیم روزی که (۴۰۰) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت هرکس‌هرچه‌از نیک و بد کرده در پیش روی خود حاضر بیند و کافر در آن روز از فرط عذاب آرزو می‌کندکه ایکاش خاک‌بود تا چنین‌به‌آتش‌کفرخود نمی‌سوخت.» (۴۰ / نبأ)
«ذلِکَ الْیَوْمُ الْحَقُّ،» اشاره است به «یَوْمُ الْفَصْل» که در این سوره ذکر شد و در ضمــن آیاتی توصیــف گردیـد.
مــراد از حــق بــودن آن روز ثبــوت حتمــی و رانــده شــدن قضــای آن و تخلف‌ناپذیـری وقـــوع آن است.
«فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ اِلی رَبِّهِ مَــابــا،» یعنی هر کس بخواهد می‌تواند به سوی پروردگار خود مرجعی بگیرد، که به وسیله آن به ثواب متقین برسد و از عذاب طاغیان نجات یابد.
یَوْمُ الْفَصْل، ذلِکَ الْیَوْمُ الْحَقُّ (401)
«اِنّا اَنْذَرْناکُـمْ عَذابـا قَریبـا...،» مراد از این عذاب عذاب آخرت است و نزدیک بودن آن به اعتبار حق بودن و بدون شک حق بودن وقوع آن است، چون هر چه آمدنی باشد نزدیــک اســت.
علاوه بر این، وقتی قیامت عبارت باشد از تجسم اعمال آدمی و جزا دیدن انسان در بـرابـر اعمال، این اعمال همواره با آدمی هست و از هـر چیـز دیگـری به انسان نزدیک‌تـر است.
«یَــوْمَ یَنْظُــرُ الْمَــرْءُ مــا قَدَّمَــتْ یَــداهُ،» یعنــی روزی کــه انســان منتظــر دیدن جـزای اعمالی است که در زندگــی دنیا انجــام داده و از پیــش فرستـاده اســت.
بعضی گفته‌اند: معنایش این است که در آن روز انسان به اعمال خود نظر می‌کند، چون همه اعمال خود را نزد خود حاضر می‌بیند همچنان که در جای دیگر همین مطلب (۴۰۲) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت را خاطر نشان نموده، فرموده است: «یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرا وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٌ... .» (۳۰ / آل عمران)
«... وَ یَقُولُ الْکـافِرُ یا لَیْتَنی کُنْتُ تُرابا،» یعنی کافــر در آن روز از شــدت آن روز آرزو می‌کنــد ای کــاش خــاکــی بــود فــاقــد شعــور و اراده و در نتیجــه آنچــه کـــرده نکــرده بـود و جـزا داده نمـی‌شــد . (1)
تمتـع مجرمین در دنیا و عذابشان در یَوْمُ الْفَصْل ۱- المیزان ج:۲۰ ص:268 .
تمتع مجرمین در دنیا و عذابشان در یَوْمُ الْفَصْل (403)
«کُلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَلیلاً اِنَّکُمْ مُجْرِمُون،» «ای‌کافران شما هم بخورید و تمتع برید به عمر کوتاه دنیا که شما بسیار بدکارید،» (۳۷ / مرسلات)
«وَیْـــلٌ یَــوْمَئِــــذٍ لِلْمُکَــذِّبیــــنَ،» «وای در آن روز به حال آنانکه آیات خــدا را تکذیب کردند،» (۳۸ / مرسلات)
«وَ اِذا قیلَ لَهُمُ ارْکَعُوا لا یَرْکَعُـونَ،» «و هر گاه به آنها گفته شد که نماز و طاعت خدا را به جای آرید اطاعت نکردند،» (۳۹ / مرسلات)
«وَیْـــلٌ یَــوْمَئِـــذٍ لِلْمُکَــذِّبیـــنَ،» «وای در آن روز به حال آنانکه آیات خــدا را تکـذیب کردند!» (۴۰ / مرسلات)
(۴۰۴) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت خطاب در این آیه از قبیل خطابهای تهدیدآمیزی است که ما به دشمن خود می‌کنیم و می‌گوییم هر چه دلت می‌خواهد بکن و یا هر چه از دستت بر می‌آید کوتاهی مکن، که معنایش این است که هر کاری بکنی سودی به حالت ندارد و این نوع خطابها مخاطب را از اینکه از حیله‌های خود سود ببرد و در نتیجه به هدف خود برسد مأیوس می‌کند و نظیر آن در چندجای قرآن‌آمده، می‌فرماید:«...فَاقْضِ ما اَنْتَ قاضٍ اِنَّما تَقْضی هذِهِ‌الْحَیوةَ الدُّنْیا،» (۷۲ / طه) و نیز می‌فرمایــد: «... اِعْمَلُــوا ما شِئْتُـمْ اِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ.» (۴۰ / فصلت)
پس اینکه فرمود: بخورید و در اندک زمانی تمتع ببرید و یا تمتعی اندک ببرید، در حقیقــت می‌خواهد ایشــان را مأیوس کند از اینکه با خوردن و تمتع بردن بتوانند عذاب را از خــود دفع کنند، وقتی نمی‌تواننــد جلو عذاب را بگیرنــد، هر چه دلشــان تمتع مجرمین در دنیا و عذابشان در یَوْمُ الْفَصْل (405)
می‌خواهــد از متاع قلیــل دنیــا بخـورنــد.
و اگر در این زمینه خصوص خوردن و تمتع را یاد آور شد، برای این بود که منکرین معاد برای سعادت معنایی جز سعادت دنیا قائل نیستند و برای سعادت دنیا هم معنایی جز خوردن و شهوترانی کردن نمی‌فهمند، عینأ مانند یک حیوان بی زبان، که قرآن کریم ایشان را به آن تشبیه نموده می‌فرماید: «... وَالَّذینَ کَفَروُا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ‌الاْنْعامُ وَ النّارُ مَثْوًی لَهُمْ.» (۱۲/محمد)
و جمله«اِنَّکُمْ مُجْرِمُون،»علت مطالب ما قبل‌رابیان‌می‌کند، که‌درآن امرمی‌کردبه اینکه بخورید و تمتع ببریدکه‌ازآن سودی‌نخواهیدبرد،برای‌اینکه شما با تکذیب «یَوْمُ‌الْفَصْلِ،» و تکذیــب کیفر تکذیب گــران، مجرم شدیــد و جزای مجــرم خواه ناخـواه آتش است.
«وَ اِذا قیلَ لَهُمُ‌ارْکَعُوا لا یَرْکَعُونَ،» (۴۸/مرسلات) زمینه گفتار در سابق زمینه تهدید (۴۰۶) اوضاع طبیعی و انسانی قیامت تکذیب گران روزفصل بود و در این‌مقام‌بودکه آثارسوء این تکذبیشان را بیان‌کند، در آیه مورد بحث هم همین مطلب را تمام نموده، می‌فرماید اینان خدا را وقتی که ایشان را به عبادت خــود می‌خواند عبادت نمی‌کننـد، چون منکـر روز جزاینـد و با انکار روز جزا عبادت معنا ندارد.
«فَبِاَیِّ حَدیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ،» (۵۰ / مرسلات) وقتی به قرآن که معجزه و آیتی است الهی ایمان نمی‌آورند و وقتی این قرآن با کمال روشنی و با برهان قاطع برایشان بیان می‌کند که معبودی جز خدا ندارنــد و خدا شریکــی ندارد و در پیش رویشان یوم‌الفصلی چنین و چنان دارند، توجهی بدان نمی‌کنند، دیگر بعــد از ایــن قــرآن به چه سخنـی ایمــان می‌آورنـد؟! (1)
۱- المیــزان ج :۲۰ ص : 251 .
تمتع مجرمین در دنیا و عذابشان در یَوْمُ الْفَصْل (407)



پانویس

  1. ۸۹ / نحل