کتابخانه:ارزش ها و ضد ارزش ها در قرآن
ارزشها و ضدارزشها (معروفات و منکرات) از دیدگاه قرآن کریم
پدیدآورندگان : نویسنده: سیدمحمود شفیعی , نویسنده: سیدعبدالمجید نبوی موضوع : ارزشها (اسلام) - جنبههای قرآنی , حق و باطل - جنبههای قرآنی , قرآن - اخلاق ناشر : ناجی جزایری محل نشر : قم قطع : وزیری نوع کتاب : تالیف زبان اصلی : فارسی قیمت : 80000 نوع جلد : شومیز قطع : وزیری تیراژ : 2000 تعداد صفحات : 260 تاریخ نشر : 1391/8/10 رده دیویی : 02907159 شابک : 978-964-2682-50-8
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ ارزشها در قرآن
- ۲.۱ اقسام غیر مؤمن
- ۲.۲ احسان
- ۲.۳ خدمت و سودرسانی به عموم
- ۲.۴ اکرام یتیمان
- ۲.۵ انفاق در راه خدا
- ۲.۶ اتحاد و دوری از تفرقه
- ۲.۷ انابه
- ۲.۸ استقامت در دینداری
- ۲.۹ امیدواری به رحمت خدا
- ۲.۱۰ استعاذه
- ۲.۱۱ اطاعت اولی الامر
- ۲.۱۲ آباد کردن مساجد
- ۲.۱۳ امر به معروف و نهی از منکر
- ۲.۱۴ بهره برداری از مال دنیا برای آخرت
- ۲.۱۵ برخورد بزرگوارانه با بیهوده گویان
- ۲.۱۶ پاسخ به سلام و تحیت
- ۲.۱۷ تسبیح
- ۲.۱۸ تهلیل
- ۲.۱۹ تکبیر
- ۲.۲۰ تزکیه و تعلیم
- ۲.۲۱ تفکر
- ۲.۲۲ تهجد
- ۲.۲۳ توبه
- ۲.۲۴ تضرع به خدا
- ۲.۲۵ تقوا
- ۲.۲۶ تعاون و همیاری در خیر
- ۲.۲۷ توکل
- ۲.۲۸ ترویج و متاءهل کردن مردان و زنان مجرد
- ۲.۲۹ تواضع به مؤمنان
- ۲.۳۰ جهاد
- ۲.۳۱ فضیلت جهاد
- ۲.۳۱.۱ فضیلت شهادت
- ۲.۳۱.۲ امداد خدا به مسلمانان در جنگ با کفار
- ۲.۳۱.۳ عشق به جهاد
- ۲.۳۱.۴ نیروی ایمان در جنگ
- ۲.۳۱.۵ مرزبانی و تحکیم مرزهای اسلام
- ۲.۳۱.۶ سخن با اسیران
- ۲.۳۱.۷ پذیرفتن پناهندگی کافران
- ۲.۳۱.۸ کمک به رزمندگان
- ۲.۳۱.۹ وظیفه مسلمانان هنگام قتال دو گروه از آنان
- ۲.۳۱.۱۰ توصیف رفتار یاران پیامبر در رابطه با دشمنان اسلام
- ۲.۳۱.۱۱ نهی از دوستی با دشمنان اسلام
- ۲.۳۱.۱۲ کیفر محاربه با خدا و رسول
- ۲.۳۱.۱۳ فی و غنائم بدست آمده از کفار بدون جنگ
- ۲.۳۲ حب الله
- ۲.۳۳ حج
- ۲.۳۴ خشیت
- ۲.۳۵ خشوع
- ۲.۳۶ خمس
- ۲.۳۷ استجابت دعا
- ۲.۳۸ دعاهای قرآن کریم
- ۲.۳۹ ذکر
- ۲.۴۰ شکر
- ۲.۴۱ صبر
- ۲.۴۲ انواع صبر
- ۲.۴۲.۱ نوع اول
- ۲.۴۲.۲ نوع دوم
- ۲.۴۲.۲.۱ صبر بر مبارزه با ترس و سائر عوامل سستی اراده
- ۲.۴۲.۲.۲ صبر بر مبارزه با کاهلی و تنبلی و راحت طلبی
- ۲.۴۲.۲.۳ صبر بر مشقتها و سختی ها و خستگی ها
- ۲.۴۲.۲.۴ صبر بر فداکاری بر صرف مال و کاهش دارائی در مورد واجبات مالی
- ۲.۴۲.۲.۵ صبر بر فداکاری با جان
- ۲.۴۲.۲.۶ صبر بر سختی ها
- ۲.۴۲.۲.۷ صبر بر لطمه دیدن حیثیت
- ۲.۴۲.۲.۸ صبر و فشار بر نفس
- ۲.۴۲.۲.۹ صبر و فشار بر نفس
- ۲.۴۳ صوم (روزه )
- ۲.۴۴ صدقه
- ۲.۴۵ صله رحم
- ۲.۴۶ طلب مغفرت برای مؤمنین و مؤمنات
- ۲.۴۷ عدالت
- ۲.۴۸ علم و دانش اندوزی
- ۲.۴۹ عفت
- ۲.۵۰ عفو
- ۲.۵۱ عقل
- ۳ =عمل به عهد خدا
- ۴ ضد ارزشها در قرآن
- ۴.۱ افتراء به خدا
- ۴.۲ التقاطی بودن در دین
- ۴.۳ ایذاء
- ۴.۴ استکبار و تکبر
- ۴.۵ استهزاء و تمسخر
- ۴.۶ اتکا و میل به ستمگران
- ۴.۷ اسراف
- ۴.۸ اصرار بر گناه
- ۴.۹ انتحار و خودکشی
- ۴.۱۰ آمیزش با زنان در حال حیض
- ۴.۱۱ اتراف و یا زیاده روی در تنعم ، و دلبخواهی بودن در زندگی
- ۴.۱۲ باز داشتن از یاد خدا
- ۴.۱۳ باز داشتن از راه خدا
- ۴.۱۴ بهتان و افترا
- ۴.۱۵ بدگمانی
- ۴.۱۶ بخل
- ۴.۱۷ امر به بخل کردن دیگران
- ۴.۱۸ پیمان شکنی و نقض عهد
- ۴.۱۹ تغییر حال از طاعت به معصیت
- ۴.۲۰ تجاوز به حقوق دیگران
- ۴.۲۱ تعدی بر یتیمان
- ۴.۲۲ تعاون بر گناه و دشمنی
- ۴.۲۳ تبذیر
- ۴.۲۴ تجسس در عیوب مردم
- ۴.۲۵ ترک عمل به قسم
- ۴.۲۶ تشویق نکردن همدیگر به اطعام مسکینان
- ۴.۲۷ تصدیق خبر فاسق
- ۴.۲۸ ترس از مردم
- ۴.۲۹ جمع مال به خیال همیشه زنده بودن
- ۴.۳۰ حکم بغیر ما انزل الله
- ۴.۳۱ حب و دوست داشتن دنیا
- ۴.۳۲ حسد
- ۴.۳۳ خوردن مال حرام
- ۴.۳۴ خوردن خون =
- ۴.۳۵ خواندن همدیگر به لقب زشت
- ۴.۳۶ دروغ گفتن
- ۴.۳۷ دوست گزیدن کافران
- ۴.۳۸ درشتی کردن در دعوت به دین
- ۴.۳۹ موعظه
- ۴.۴۰ جدال
- ۴.۴۱ ربا خواری
- ۴.۴۲ ریاء
- ۴.۴۳ سرقت و دزدی
- ۴.۴۴ حد
- ۴.۴۵ سوگند به خدا خوردن
- ۴.۴۶ سخن چینی
- ۴.۴۷ سب و دشنام به کافران
- ۴.۴۸ شرک به خدا
- ۴.۴۹ شرابخواری
- ۴.۵۰ صیحه بر سائل زدن
- ۴.۵۱ طعنه زدن
- ۴.۵۲ طمع و چشم به مال مردم داشتن
- ۴.۵۳ ظلم
- ۴.۵۴ علوطلبی و برتری جوئی
- ۴.۵۵ غفلت از نماز
- ۴.۵۶ غفلت از خدا هنگام فرا رسیدن نعمت
- ۴.۵۷ غلفت از آخرت
- ۴.۵۸ غلو و دیگران را به حد خدائی رساندن
- ۴.۵۹ غیبت کردن
- ۴.۶۰ فجور
- ۴.۶۱ فسق و نافرمانی خداوند متعال
- ۴.۶۲ فتنه انگیزی
- ۴.۶۳ فساد کردن در زمین
- ۴.۶۴ فخر فروشی
- ۴.۶۵ فریب و گول دنیا را خوردن
- ۴.۶۶ فرح و شادمانی به تعلقات دنیا
- ۴.۶۷ کفران نعمت
- ۴.۶۸ کم فروشی
- ۴.۶۹ کتمان
- ۴.۷۰ کینه جوئی
- ۴.۷۱ کتمان شهادت
- ۴.۷۲ گنج نمودن طلا و نقره
- ۴.۷۳ گمان بد به کسی بردن
- ۴.۷۴ لهو
- ۴.۷۵ متابعت پدر و مادر در دین ناحق
- ۴.۷۶ متابعت غیر علم
- ۴.۷۷ منع زکات و قرض
- ۴.۷۸ مکر و نیرنگ
- ۴.۷۹ نسیان آیات خدا
- ۴.۸۰ نژادپرستی
- ۴.۸۱ نگاه به نامحرم
- ۴.۸۲ نجوی و سخن گناه و دشمنی برانگیز در گوش هم گفتن
- ۴.۸۳ همنشینی با انکار کنندگان آیات خدا
- ۵ پانویس
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و الصلواة علی اشرف الانبیاء و المرسلین و علی اهل بیته الاطیبین و الائمة الهداة المهدیین المعصومین
قرآن کریم دریای بی پایان معارف الهیه است ، و هرگز وسع و توان فکری ما نمی تواند بر آن احاطه کند.
دعوی اینکه ما بتوانیم همه ارزشها و ضد ارزشهای انسانی را از قرآن کریم استنباط و استخراج کنیم به هیچوجه صحیح نیست . آنچه در این مجموعه گرد آمده نتیجه تحمل رنج فراوان در تتبع و تاءمل و جستجو در سرتاسر قرآن کریم است که با بهره گیری از تفاسیر و احادیث تفسیریه به فارسی ترجمه و تبیین شده است .
اگر چه در برخی از موارد به نقل حدیث نیز مبادرت شده ، ولی بطور کلی برای احادیث وارده در ارزشها و ضد ارزشهای انسانی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و ائمه معصومین (علیه السلام ) که((ثقل))دیگر است کتاب مستقل دیگری در نظر گرفته ایم که متمم همین کتاب است .
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود:
انی تارک فیکم الثقلین ، کتاب الله و عترتی ، لن تضلوا ما ان تمسکتم بهما
من((دو ثقل))، دو چیز سنگین در میان شما می گذارم که کتاب خدا، و عترت من است ، اگر به آن دو تمسک جوئید هرگز گمراه نشوید)
اکنون به فضل الهی کتاب جامع کبیر احادیث وارده در فضائل و رذائل انسانی در دست تاءلیف است ، و اگر خدا بخواهد بحول و قوه الهی با تتبع کامل حاوی همه احادیث اخلاقیه خواهد بود، و با ارائه متون و اسانید احادیث ماءثوره از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و ائمه طاهرین (علیهم السلام ) در کنار آیات قرآنیه زمینه تحقیق در مسائل اخلاقیه را یکجا آماده خواهد کرد.
ان شاء الله تعالی پس از تکمیل ، برگزیده ای از آنها را نیز به فارسی به عنوان متمم و مکمل کتاب حاضر تنظیم و در دسترس عموم قرار خواهیم داد.
این کتاب دارای دو بخش است
بخش اول : ارزشها
بخش دوم : ضد ارزش ها، که به ترتیب حروف تهجی قرار داده شده است .
در خاتمه از درگاه خداوند سبحان برای مرحوم دانشمند ارجمند الهی قمشه ای ، که از تعبیرات رسا و لطیف ایشان در ترجمه برخی از آیات شریفه که در مواردی از این کتاب استفاده شده طلب مغفرت و علو درجات نموده و برای فاضل محترم آقای سید ابو محمد مرتضوی که در تصحیح آن مساعدت نموده اند خواستار مزید توفیقات می باشم . و نیز از کسانی که آیات الهیه را که در این مجموعه آمده است در جان و دل خود جای داده و روح خود را در معرض تجلی آنها قرار می دهند. تقاضا دارم از درگاه الهی مسئلت نمایند توفیق خدمت بیشتر ارزانی فرماید، و از عمل به آنچه بر قلم جاری می گردد بی نصیب نسازد.
ابوطالب تجلیل التبریزی حوزه علمیه قم - ١١ رجب ١٤٠٥ هجری قمری ١٣/١/٦٤
ارزشها در قرآن
اسلام عبارت است از اقرار به وحدانیت خدای تبارک و تعالی ، و به نبوت خاتم الانبیاء محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) و به حقانیت آنچه از ناحیه خدا برای مردم آورده است . با اقرار شخص به زبان که به آن اسلام تحقیق می یابد تمام احکام مسلم ، در همه ابواب فقه بر او مترتب می گردد، اگر چه در باطن ، شخص فاقد ایمان باشد.
در((اصول کافی))حدیث شماره ١٤٩٨ به سندی که علی التحقیق صحیح است از قاسم صیرفی روایت کرده که از امام صادق (علیه السلام ) شنیدم که می فرمود:((با اسلام خون حفظ می شود و نکاح زنان مسلمان جائز می گردد (ولی ) ثواب در برابر ایمان است)).
همچنین در((اصول کافی))حدیث شماره ١٥٠٣ با سند صحیح از حضرت صادق (علیه السلام ) روایت می کند که فرمود: ((اسلام شهادت لا اله الا الله و تصدیق پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) است ، و با آن خونها حفظ می شود و ازدواجها و میراثها جریان می یابد، و انبوه مردم بر ظاهر اسلام هستند)).
ایمان هدایت واقعی است ، و ثبات حقیقتی که اسلام اقرار به آنست در دلها می باشد، حقیقتی که عمل نیز از آن حکایت می کند. اسلام دین فطرت و خلقت است ، و تمام موجودات عالم به خدا اسلام دارند.
افغیر دین الله یبغون و له اسلم من فی السماوات و الارض طوعا و کرها و الیه یرجعون (١) ((آیا غیر دین خدا را می جویند در حالی که به او اسلام آورده هر آنچه که در آسمانها و زمین است به اختیار یا به اجبار، و به سوی او بر می گردند)).
تفسیر: اسلام در این آیه به معنی شهادت به وحدانیت خداست که به ارتکاز و فطرت همه کس دارای آن می باشند، ولی در حالت اختیار برخی معترف و برخی منکر آن می باشند، آن کس هم که منکر است به حسب فطرت و ارتکاز که به اجبار در خلقت او نهاده شده به آن معترف است ، اگر چه در زبان منکر آن باشد.
و به همین جهت است که به انکار وحدانیت خدا کفر گفته می شود، زیرا کفر به معنی ستر و پوشانیدن است ، و کافر کسی است که آنچه را که غریزه و فطرت او بر آن شهادت دارد پنهان کند و مستور نماید و از اقرار به آن سر باز زند.
دین اسلام متضمن سعادت انسانها در همه شؤ ون زندگی و محتوی تعیین خط مشی در همه ابعاد گوناگون زندگی انفرادی و اجتماعی انسانهاست و انسانها را بسوی کمالات نفسانی و اجتماعی رهبری نموده و آنها را به عالیترین قله درجات انسانیت ارتقاء می بخشد.
دین اسلام دینی است که بر خاتم الانبیاء محمد المصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم ) نازل شده و ناسخ تمام ادیان گذشته است که خدا بعد از نزول آن هیچ دین دیگری را از کسی نمی پذیرد.
قرآن می فرماید:
ان ادین عندالله الاسلام (٢) ((به تحقیق دین پیش خدا اسلام است)).
و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخرة من الخاسرین (٣) ((هر کس دین دیگری جز اسلام طلب کند و هرگز از او پذیرفته نمی شود و در آخرت از زیانکاران است)).
دین اسلام همانا دین کامل الهی است که سلسله ادیان الهیه که به سیر زمان در تاریخ بشر به تدریج نازل شده به آن منتهی شده است .
قرآن می فرماید:
الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا (٤) ((امروز دین خود را بر شما کامل کردم ، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم ، و دین اسلام را برای شما پسندیدم)) (٥) .
ایمان ایمان در قرآن کریم و احادیث اسلامیه اعم از سنی و شیعه به معنی :((اعتقاد قلبی به وحدانیت خدا، و نبوت پیامبر اسلام ، و حقانیت آنچه از ناحیه خدا به رسالت آورده است))، می باشد. فرق بین ایمان و اسلام آن است که اسلام گفتار و اقرار به زبان است ولی ایمان اعتقاد درونی می باشد.
قرآن می فرماید:
قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا ولکن قولوا اسلمنا ولما یدخل الایمان فی قلوبکم (٦) .
((اعراب گفتند ما ایمان آوردیم ، بگو! ایمان نیاورید ولی بگوئید: اسلام آوردیم ، و هنوز ایمان در دلهای شما داخل نشده است)). هر کدام از اسلام و ایمان اثر خاصی دارد، اسلام معیار ترتب احکامی است که با آنها مسلمان از کافر در تمام ابواب فقه امتیاز می یابد، اسلام مناط نفی کفر از شخص و الحاق او به ملت قرآن و امت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله ) است .
ایمان منفک از عمل نبوده بلکه عمل جزء آن است در اصول کافی از امام صادق (علیه السلام ) روایت کرده است که فرمود: الایمان هوالا قرار باللسان و عقد فی القلب و عمل بالارکان (٧) .
((ایمان عبارت است از اقرار به زبان و اعتقاد در قلب و عمل به ارکان)).
لذا این سؤ ال برای ما مطرح می شود که : آیا عمل جزو ایمان است یا نه ؟
جواب : از احادیث شریفه((چهار))پاسخ برای این سؤ ال استفاده می شود:
١ - ایمان عمل است طبق حدیث شماره ١٥١٢، اصول کافی .
٢ - ایمان اعتقاد به قلب و اقرار به زبان و عمل است .
(مرکب از سه جزء طبق حدیث شماره ١٥٠٨، اصول کافی .
٣ - ایمان در قلب است و عمل مصدق آنست طبق حدیث شماره ١٥٠٧، اصول کافی که به سند صحیح از حضرت ابی جعفر الباقر (علیه السلام ) نقل نموده که فرمود:((ایمان آنست که در قلب مستقر شود و انسان را بسوی خدای عزوجل بکشاند، و عمل به طاعت خدا و تسلیم به امر او آن را تصدیق کند)).
حاصل جمع بین احادیث آنست که ایمان مانند خون است که از قلب سرچشمه گرفته و در تمام عروق و شرائین اعضای بدن جریان می یابد.
ایمان حیات معنوی انسان است و حیات هرگاه در قلب داخل شد به همه اعضاء جریان می یابد و حیات اعضاء از حیات قلب منفک نبوده بلکه منتشر به اعضاء شده و بر آنها تقسیم می شود هرگاه قلب به خدا و عذاب و ثواب او و بهشت و آتش ، مؤمن و معتقد باشد هر عضوی از اعضای بدن را به سوی طاعت خدا و اجتناب از معصیت می خواند.
بسیاری از آیات قرآنی که ایمان را ستوده و مدح کرده است تواءم با آن ، عمل را هم ذکر کرده است .
در سوره محمد آیه ، ١١ و ١٢ می فرماید:
ذلک بان الله مولی الذین امنوا و ان الکافرین لا مولی لهم ان الله یدخل الذین امنوا و عملوا الصالحات جنات تجری من تحتها الانهار
((آن به این جهت است که خدا مولای کسانی است که ایمان دارند، و کافران مولی ندارند، همانا خدا کسانی را که ایمان داشته و به اعمال صالحه عمل کرده اند در بهشت هائی وارد می کند، که نهرها از زیر آنها جاری است)).
آری اگر کسی ایمان نداشت از ولایت الهیه خارج ، و از نعیم آخرت محروم است .
در تحقیق ایمان به عقیده ما اعتقاد به امامت و وصایت ائمه معصومین (علیهم السلام ) شرط است ، اگر چه در تحقیق اسلام حب و ولاء اهل بیت عصمت و طهارت که از ضروریات اسلام است ، و تمام فرق اسلامی جز خوارج به آن اعتقاد دارند کافی است ، و همه فرق اسلامی جز خوارج و نواصب و مجسمه محکوم به اسلام هستند.
در اصول کافی باب((دعائم الاسلام))روایات متعددی نقل نموده که یکی از ارکان اسلام ولایت است .
از جمله صحیحه فضیل بن یسار از حضرت باقر (علیه السلام ) است که فرمود:
بنی الاسلام علی خمس علی الصلاة و الزکاة والصوم و الحج و الولایة و لم یناد بشی ء کما نودی بالولایة فاخذ الناس باربع و ترکوا هذه
((اسلام بر پنج اصل بنا گذاشته شده ، نماز و زکات و روزه و حج و ولایت ، و به هیچکدام به قدر ولایت دعوت نشده ، پس مردم چهار اصل را گرفتند و اصل ولایت را ترک کردند
فضیلت ایمان والذین امنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و اجر کبیر (٨) ((برای کسانی که ایمان آورده ، و اعمال صالحه بجای آورده اند آمرزش و پاداش بزرگ است)).
ان الذین امنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غیر ممنون (٩) ((برای کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه بجای آورده اند پاداش بی پایان (یا بی منت ) است)).
و نجینا الذین امنوا و کانوا یتقون (١٠) ((نجات دادیم آنان را که ایمان آورده و تقوا می ورزند)).
فاما الذین امنوا و عملوا الصالحات فیدخلهم ربهم فی رحمته
((اما کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالحه به جای آورده اند پروردگارشان آنان را در رحمت خود وارد می سازد)).
ان الله یدخل الذین امنوا و عملوا الصالحات جنات تجری من تحتها الانهار (١١) ((خدا کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام داده اند در بهشت ها که نهرها از زیر آنها جاری است وارد می سازد)).
وعد الله الذین امنوا و عملوا الصالحات منهم مغفرة و اجرا عظیما (١٢) ((خدا کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالحه بجای آرند، آمرزش و پاداش بزرگ وعده داده است)).
فالذین امنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و رزق کریم (١٣) ((برای کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام داده اند آمرزش و روزی با کرامت است)).
و ان الله لهاد الذین امنوا الی صراط مستقیم (١٤) ((خدا کسانی را که ایمان آورده اند به سوی راه راست هدایت کننده است)).
فالذین امنوا و عملوا الصالحات فی جنات النعیم (١٥) ((کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام داده اند، در بهشت های نعمت خواهند بود)).
وعد الله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض (١٦) ((خدا وعده داده است ، کسانی از شما را که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام دهند بطور حتم در زمین (هنگام ظهور مهدی (ع )) جایگزین (قدرتمندان )، خواهد ساخت)).
ان الذین امنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الی ربهم اولئک اصحاب الجنة هم فیها خالدون (١٧) ((همانا کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه بجای آرند و به پروردگار خود تواضع کرده اند اهل بهشتند، و همیشه در آن جایگزین خواهند بود)).
و لاجر الاخرة خیر للذین امنوا و کانوا یتقون (١٨) ((پاداش آخرت بهتر است برای کسانی که ایمان آورده و تقوا می ورزند)).
ان الله یدافع عن الذین امنوا (١٩) ((خدا از کسانی که ایمان آورده اند دفاع می کند)).
ان الله یدخل الذین امنوا و عملوا الصالحات جنات تجری من تحتها الانهار یحلون فیها من اساور من ذهب ولولوء او لباسهم فیها حریر وهدوا الی الطیب من القول وهدوا الی صراط الحمید (٢٠) ((خدا کسانی را که ایمان آورند و اعمال صالحه انجام دهند در بهشت ها که نهرها از زیر آنها جریان دارد وارد خواهد ساخت ، با دستبندهائی از طلا و لؤ لؤ تزیین شوند، و جامه های حریر بپوشند، و به گفتار پاکیزه و راه پسندیده هدایت شوند)).
الذین امنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غیر ممنون (٢١) الذین امنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غیر ممنون (٢٢) ((برای کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دهند پاداش بی پایان (یا بی منت ) است)).
ان الذین امنوا و عملوا الصالحات لهم جنات النعیم (٢٣) ((برای کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند بهشت های نعمت خواهد بود)).
اما الذین امنوا و عملوا الصالحات فلهم جنات الماءوی
((برای کسانی که ایمان آورده اند و اعمال صالح بجای آورده اند بهشت هاست که در آنها ماءوی گزینند)).
الذین امنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن (٢٤) ((کسانی که ایمان آورده و ایمان خود را به ظلم نپوشانند (از عذاب الهی ) برای آنها ایمنی خواهد بود)).
و من یائه مومنا قد عمل الصالحات فاءولئک لهم الدرجات العلی (٢٥) ((کسانی که با ایمان و اعمال شایسته بسوی پروردگار خود درآیند درجات عالیه خواهند داشت)).
افمن کان مومنا کمن فاسقا لا یستؤ ون (٢٦) ((آیا کسی که مؤمن باشد مانند کسی است که فاسق باشد؟! آنها مساوی نیستند)).
والمؤمنون بالله و الیوم الاخر اولئک سنوتیهم اجرا عظیما (٢٧) ((مؤمنان به خدا و روز قیامت را به زودی پاداش بزرگ خواهیم داد)).
والذین امنوا و عملوا الصالحات فی روضات الجنات لهم ما یشاؤ ن عند ربهم ذلک هو الفضل الکبیر (٢٨) ((کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح بجای آرند در باغهای بهشت خواهند بود، برای آنان است پیش پروردگار خود آنچه بخواهند، همانا آن فضل بزرگ است)).
ان الذین امنوا و عملوا الصالحات لهم جنات تجری من تحتها الانهار ذلک الفوز الکبیر (٢٩) ((برای کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام دهند بهشت ها است که نهرها از زیر آنها جریان دارد، همانست سعادت بزرگ)).
ان الذین امنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة (٣٠) ((کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح بجای آورند آنان بهترین خلق هستند)).
و من یومن بالله و یعمل صالحا یدخله جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا قد احسن الله له رزقا (٣١) ((هر کس به خدا ایمان داشته و عمل صالح بجای آورد او را در بهشت ها که نهرها از زیر آنها جریان دارد در می آورد، و بطور ابدی و جاویدان در آنها جایگزین خواهد بود، همانا خدا روزی او را نیکو ساخته است)).
فمن یومن بربه فلا یخاف بخسا ولا رهقا (٣٢) ((هر کس به پروردگار خود ایمان آورد نه از کاهش می ترسد و نه از ستم)).
و من یکفر بالایمان فقد حبط عمله و هو فی الاخرة من الخاسرین (٣٣) ((هر کس به ایمان کافر شود عمل او تباه شده ، و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود)).
فمن یکفر بالطاغوت و یؤ من بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی (٣٤) ((هر کس به طاغوت کفر ورزیده و به خدا ایمان آورد به تحقیق به ریسمان محکم چنگ زده است)).
و من یؤ من بالله و یعمل صالحا یکفر عنه سیئاته و یدخله جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا ذلک الفوز العظیم (٣٥) ((هر کس به خدا ایمان آورده و عمل صالح انجام دهد، گناهان او را می زداید، و او را در بهشت هائی وارد می سازد، که نهرها از زیر آنها جاری است ، همیشه در آنها خواهد بود، همانست سعادت بزرگ)).
و من یؤ من بالله یهد قلبه و الله بکل شی ء علیم (٣٦) ((هر کس به خدا ایمان آورد قلب او را هدایت می کند، خدا به هر چیز داناست)).
من امن بالله والیوم الاخر و عمل صالحا فلا علیهم و لا هم یحزنون (٣٧) ((آنانکه به خدا و روز قیامت ایمان آوردند، و عمل صالح انجام دهند بر آنها ترسی نبوده و محزون نخواهند شد)).
ان الذین امنوا و عملوا الصالحات و اقامواالصلوة و اتواالزکوة لهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون (٣٨) ((پاداش کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه بجای آرند و نماز را برپا دارند و زکات بدهند پیش پروردگار آنهاست ، ترسی بر آنها نبوده و محزون نمی شوند)).
فاما الذین امنوا و عملواالصالحات فیوفیهم اجورهم (٣٩) و اما الذین امنوا و عملواالصالحات فیوفیهم اجورهم (٤٠) ((کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه بجای آرند خدا مزد آنها را خواهد داد)).
والذین امنوا و عملواالصالحات سندخلهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا لهم فیها ازواج مطهرة و ندخلهم ظلا ظلیلا (٤١) ((بزودی کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام دهند، در بهشت ها درآوریم که نهرها از زیر آنها جریان دارد، همیشه در آنها جایگزین خواهند بود. همسران پاکیزه برای آنهاست ، و آنها را در سایه (رحمت ) پایدار در آوریم)).
فاما الذین امنوا و اعتصموا به فسیدخلهم فی رحمة منه (٤٢) ((خدا کسانی را که به خدا ایمان آورده و به او پناه برند، به زودی در رحمت خود وارد خواهد ساخت)).
الذین امنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن وهم مهتدون (٤٣) ((کسانی که ایمان آورده و ایمان خود را با ظلم نپوشانند برای آنها ایمنی خواهد بود، و آنها هدایت یافتگانند)).
ان الذین امنوا و عملوا الصالحات یهدیهم ربهم (٤٤) ((کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه بجای آرند پروردگارشان آنها را هدایت می کند)).
انما یعمر مساجد الله من امن بالله و الیوم الاخر و اقام الصلوة و اتی الزکاة ولم یخش الا الله (٤٥) ((به تحقیق مساجد خدا را کسانی آباد می کنند که به خدا و روز قیامت ایمان داشته نماز بپا دارند، و زکات دهند، و جز از خدای نترسند)).
الا من تاب و امن و عمل صالحا فاولئک یدخلون الجنة (٤٦) ((کسانی که توبه کرده و ایمان آورند و عمل صالح بجای آرند داخل بهشت می شوند)).
و انی لغفار لمن تاب و امن و عمل صالحا ثم اهتدی (٤٧) ((من بسیار آمرزشگرم برای کسی که توبه کند، و ایمان آورده و عمل صالح نماید سپس هدایت یابد)).
فاما من تاب و امن و عمل صالحا فعسی ان یکون من المفلحین (٤٨) ((هرکس که توبه کند و ایمان آورده و عمل صالح انجام دهد، امید است که از رستگاران باشد)).
ثواب الله خیر لمن امن و عمل صالحا (٤٩) ((ثواب خدا بهتر است برای کسی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهد)).
الا من امن و عمل صالحا فاولئک لهم جزاء الضعف بما عملوا و هم فی العرفات امنون (٥٠) ((کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند، در برابر عملکرد خویش پاداش دو برابر دریافت خواهند کرد، و در منازل بهشتی خواهند آرمید)).
لیدخل المؤمنین و المؤمنات جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و یکفر عنهم سیاتهم و کان ذلک عندالله فوزا عظیما (٥١) ((تا خدا مردان و زنان مؤمن را در بهشت ها در آورد که نهرها از زیر آنها در جریان است ، و بطور ابد در آنها جایگزین باشند و آن نزد خدا سعادت بزرگ است)).
ثم ننجی رسلنا والذین امنوا کذلک حقا علینا ننج المؤمنین (٥٢) ((سپس نجات می دهیم پیامبران خود و کسانی را که ایمان آورده اند، چنانکه حق است بر ما که مؤمنان را نجات دهیم)).
ان الذین امنوا و عملواالصالحات کانت لهم جنات الفردوس نزلا (٥٣) (٥٤) ((برای کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام داده اند، باغهای بهشت مهیا شده است)).
ان الذین امنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا (٥٥) ((کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام داده اند، به زودی خدای مهربان برای آنها مهر و محبت قرار خواهد داد)).
تفسیر: یعنی خدا محبت آنها را به دلها می اندازد، دلهای مؤمنان ، یا همه مردم ، در دنیا، یا آخرت ، یا هر دو، وجوهی ذکر شده است .
فاما الذین امنوا و عملوا الصالحات فهم فی روضة یحبرون (٥٦) ((اما کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام داده اند در باغستانی در تنعم و خوشی خواهند بود)).
لیجزی الذین امنوا و عملواالصالحات طوبی لهم و حسن ماب (٥٧) ((کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام دهند (حالت خوش تر، و) پاکیزه تر، و جایگاه نیکو برای آنها باد)).
توضیح و تفسیر: کلمه((طوبی))همانطور که در ترجمه آیه آوردیم به معنی پاکیزه تر است و صیغه تفضیل از طیب است ، ولی در اینکه مراد از آن در آیات قرآن چیست .
ده وجه گفته شده است .
در روایات شریفه آمده است که طوبی نام درختی است در بهشت که ریشه آن در خانه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و علی (علیه السلام ) و شاخه های آن بر اهل بهشت اشراف دارد. (٥٨) والذین امنوا و عملوا الصالحات لنکفرن عنهم سیئاتهم (٥٩) ((بطور حتم گناهان کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالحه بجای آرند خواهیم زدود)).
والذین امنوا و عملوا الصالحات لندخلنهم فی الصالحین (٦٠) ((البته کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالحه بجای آرند در میان صالحان وارد می سازیم)).
والذین امنوا و عملواالصالحات لنبوئنهم من الجنة عرفا (٦١) ((برای کسانی که ایمان آورده و اعمال صالحه بجای آورند غرفه هائی از بهشت مهیا می سازیم)).
ما یفعل الله بعدا بکم ان شکرتم و امنتم (٦٢) ((اگر به خدا شکر گزار باشید و به او ایمان آرید خدا چه غرضی دارد که شما را عذاب کند)).
یرفع الله الذین امنوا منکم والذین اوتواالعلم درجات (٦٣) ((خدا آن گروه از شما را که ایمان آورده اند و آنان را که علم به آنها عطاء شده به درجات عالیه بالا می برد)).
لیخرج الذین امنوا و عملوا الصالحات من الظلمات الی النور (٦٤)
((تا خدا کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالحه انجام داده اند از تاریکی ها بسوی نور بیرون برد)).
و کان حقا علینا نصر المؤمنین (٦٥) ((حق است بر ما یاری مؤمنان)).
و ما کان الله لیضیع ایمانکم ان الله بالناس لرؤ ف رحیم (٦٦) ((خدا تضییع نمی کند ایمان شما را، خدا به مردم مهربان و رحم کننده است)).
و ما عند الله خیر و ابقی للذین امنوا و علی ربهم یتوکلون (٦٧) ((آنچه پیش خداست بهتر است برای کسانی که ایمان آورده و بر پروردگار خود توکل کنند)).
علائم ایمان ذکر شده در قرآن انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم ایاته زادتهم ایمانا و علی ربهم بتوکلون الذین یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفقون اولئک هم المؤمنون حقا لهم درجات عند ربهم و مغفرة و رزق کریم (٦٨) ((مؤمنان کسانی هستند که هرگاه خدا نزد آنها یاد شود دلهای آنها می ترسد و هرگاه آیات خدا بر آنها تلاوت شود ایمانشان بیشتر می گردد و بر پروردگار خود توکل می کنند، آنانکه نماز را بپا می دارند و از آنچه به آنها داده ایم انفاق می کنند.
مؤمنان حقا آنها هستند. و برای آنها پیش پروردگارشان درجه ها و مغفرت خدا و رزق گرانقدر است)).
انما یؤ من بایاتنا الذین اذا ذکروا بها خروا سجدا و سبحوا بحمد ربهم و هم لا یستکبرون تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ینفقون فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین جزاء بماکانوا یعملون (٦٩) ((جز این نیست که ایمان دارد به آیات ما کسانی که هرگاه آیات ما را یادآوری می شوند به حالت سجده برو افتاده و به سپاس پروردگار خود تسبیح می کنند و تکبر نمی ورزند، پهلوهای آنها از بسترها دور شده و به خوف و امید پروردگار خود را می خوانند و از آنچه به آنها داده ایم انفاق می کنند کسی نمی داند در برابر عملکرد آنها چه پاداشی که دیدگان را روشنی می بخشد در نهان برای آنها فراهم شده است)).
والذین امنوا وهاجروا و جاهدوا فی سبیل الله والذین اوو او نصروا اولئک هم المؤمنون حقا (٧٠) ((کسانی که ایمان آورده اند و مهاجرت نموده اند و در راه خدا جهاد کرده اند، و کسانی که مؤمنان را پناه داده و یاری کرده اند، مؤمنان به حق آنانند)).
تفسیر: این آیه در مورد مهاجرین و انصار از اصحاب رسول الله نازل شده است .
انما المؤمنون الذین امنوا بالله و رسوله و اذا کانوا معه علی امر جامع لم یذهبوا حتی یستاذنوه (٧١) ((مومنان کسانی هستند که به خدا و پیامبر او ایمان آورده اند و هنگامی که همراه پیامبر باید کاری به اجتماع و تعاون انجام گیرد (کنار) نمی روند مگر اینکه از پیامبر اذن بگیرند)).
انما کان قول المؤمنین اذا دعوا الی الله و رسوله لیحکم بینهم ان یقولوا سمعنا و اطعنا و اولئک هم المفلحون (٧٢) ((سخن مؤمنان آنگاه که فرا خوانده می شوند تا پیامبر میان آنان حکم کند، این است که شنیدیم و اطاعت کردیم ، آنها هستند که رستگارند)).
انما المؤمنون الذین امنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون (٧٣) ((مؤمنان کسانی هستند که به خدا و پیامبر او ایمان آورده و پس از آن نیز به خود تردید راه ندهند و با مال و جان در راه خدا جهاد کنند، آنان راستگویانند)).
انما یعمر مساجد الله من امن بالله و الیوم الاخر (٧٤) ((جز این نیست که آباد می کند مسجدهای خدا را کسی که به خدا و روز قیامت ایمان آورده است)).
و ان الذین امنوااتبعوا الحق من ربهم (٧٥) ((آنانکه ایمان دارند حق را از پروردگار خود (پذیرفته و) پیروی می کنند)).
قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلوتهم خاشعون والذین هم عن اللغو معرضون والذین هم للزکوة فاعلون والذین هم لفروجهم حافظون (٧٦) ((همان مؤمنان رستگار شدند آنان که در نماز حالت خشوع دارند و از بیهودگی روگردانند، و زکات می دهند و از عفت خود پاسداری می کنند)).
و ذکر فان الذکری تنفع المؤمنین (٧٧) ((تذکر ده زیرا تذکر مؤمنان را نفع می دهد)).
اقسام غیر مؤمن
کافر
کافر کسی است که منکر وحدانیت پروردگار متعال یا رسالت و پیامبری نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) باشد، یا منکر یکی از ضروریات دین اسلام گردد، بطوریکه انکار آن به انکار پیامبر نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بیانجامد، و آن در صورتی است که به ضروری بودن آن توجه داشته باشد.
ضروری به مطلبی گفته می شود که اگر کسی وارد محیط اسلام شود بدون نیاز به دلیل بفهمد که آن در اسلام هست .
خدای متعال می فرماید:
و من لم یؤ من بالله و رسوله فانا اعتدنا للکافرین سعیرا (٧٨) ((هر کس به خدا و رسول او ایمان نیاورد همانا ما برای کافران شعله آتش مهیا ساخته ایم)).
توضیح : فرقه خوارج و همچنین دشمنان اهل بیت عصمت محکوم به کفر هستند زیرا حب و ولاء اهل بیت عصمت و طهارت از ضروریات اسلام است ولی انکار امامت و وصایت بلافصل امیرالمؤمنین (علیه السلام ) موجب کفر نیست .
اثر کفر اثر کفر بی بهره شدن از مزایای اسلام در دنیا و خلود در آتش جهنم در آخرت است .
قال الله تبارک و تعالی :ان الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین فی نار جهنم خالدین فیها (٧٩) ((به تحقیق کسانی که کافر شدند از اهل کتاب و مشرکان برای همیشه در آتش جهنم خواهند بود))
اقسام کافر کافر به دو قسم ، کافر اصلی ، و مرتد، تقسیم می شود.
مرتد کسی است که بعد از اسلام کافر شود.
مرتد نیز بر دو قسم است : مرتد فطری ، مرتد ملی .
١ - مرتد فطری به کسی گفته می شود که در اسلام متولد شده باشد و بعد کافر شود.
٢ - مرتد ملی کسی را می گویند که در اسلام متولد نشده ولی خود او اسلام آورده و بعد کافر شده است .
مضار کفر ان الله لا یهدی القوم الکافرین (٨٠) ((به تحقیق خداوند گروه کافران را هدایت نمی کند)).
و الله لا یهدی القوم الکافرین (٨١) ((همانا خدا گروه کافران را هدایت نمی کند)).
کذالک زین للکافرین ما کانوا یعملون (٨٢) ((آنگونه برای کافران عملی که انجام می دهند زینت داده شده است که بدان خرسندند و به آن دل بسته اند)).
زین للذین کفروا الحیاة الدنیا و یسخرون من الذین امنوا (٨٣) ((تزیین شده برای کسانی که کافر شده اند زندگی دنیا (یعنی زندگی دنیا را زیبا می بینند) و کسانی را که ایمان آورده اند مسخره می کنند)).
ان الذین کفروا لن تغنی عنهم اموالهم ولا اولادهم من الله شیئا (٨٤) ((کسانی که کافر شده اند اموال و اولادشان آنها را از خدا هیچ بی نیاز نمی کند)).
ان الذین کفروا و ماتوا وهم کفار فلن یقبل من احدهم مل الارض ذهبا ولو افتدی به اولئک لهم عذاب الیم و ما لهم من ناصرین (٨٥) ((کسانی که کافر شدند، و در حالت کفر مردند از یک فرد آنها به قدر گنجایش سرتاسر زمین طلا به عوض پذیرفته نمی شود، و از یاوران برخوردار نخواهند بود)).
الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله اضل اعمالهم (٨٦) ((کسانی که کفر ورزیدند و از راه خدا باز داشتند خدا اعمال آنها را تباه و از رسیدن به نتیجه منحرف خواهد ساخت)).
والذین کفروا فتعسالهم و اضل اعمالهم (٨٧) ((کسانی که کفر ورزیده اند بدا به حال آنها و خدا اعمال آنها را تباه کرده است)). کذلک یضل الله الکافرین (٨٨) ((آنچنان خدا کافران را گمراه می کند)).
تفسیر: به قرینه آیات دیگر قرآن گمراه کردن در این آیه و آیات دیگر مشابه آن به معنی هدایت نکردن است .
توضیح : ظاهر آنست که اضلال یعنی گمراه کردن عمل چنانکه گذشت به معنی آنست که به نتیجه نمی رسد و به نفع عامل چنانکه گذشت به معنی آنست که به نتیجه نمی رسد و به نفع عامل آن تمام نمی شود. یعنی اگر در این جهان زود گذر نیز به حال او ظاهرا نفعی داشته باشد در آخرت به نفع او نخواهد بود و پاداشی برای آن عائد او نخواهد شد.
ذلک بان الله مولی الذین امنوا و ان الکافرین لا مولی لهم (٨٩) ((آن به این جهت است که خدا مولای کسانی است که ایمان آورده اند و کافران مولا ندارند)).
سالقی فی قلوب الذین کفروا الرعب فاضربوا فوق الاعناق (٩٠) ((به زودی در دلهای کافران رعب می اندازیم پس بزنید گردنهای آنها را)).
منافق
منافق کسی است که در دل منکر وحدانیت خدا و یا نبوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) می باشد و اعتقاد به حقانیت اسلام ندارد، ولی کفر خود را در دل پنهان داشته و در زبان برای اغراض دنیوی اظهار اسلام می کند.
قرآن می فرماید:
اذا جاءک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله و الله یعلم انک لرسوله و الله یشهد ان المنافقین لکاذبون (٩١) ((هرگاه منافقان پیش تو آیند و بگویند ما شهادت می دهیم که تو پیامبر خدائی خدا می داند که تو پیامبر اوئی ، و خدا می داند که منافقان دروغگویند)).
ان المنافقین یخادعون الله و هو خادعهم و اذا قاموا الی الصلوة قاموا کسالی یراؤ ن الناس ولا یذکرون الله الا قلیلا مذبذبین بین ذلک لا الی هؤ لاء و لا الی هؤ لاء و من یضلل الله فلن تجد له سبیلا (٩٢) ((منافقان می خواهند خدا را فریب دهند، خدا آنان را فریب می دهد.
هرگاه به نماز می ایستند به کسالت می ایستند و برای ریاء (و خوشایند مردم ) نماز می گزارند، و نه به سوی آنان ، هر کس را خدا گمراه کند برای او راهی نخواهی یافت)).
و اذا جاءوکم قالوا امنا وقد دخلوا بالکفر و هم قد خرجوا به والله اعلم بما کانوا یکتمون و تری کثیرا منهم یسارعون فی الا ثم و العدوان و اکلهم السحت لبئس ما کانوا یعملون لولا ینهیهم الربانیون والاحبار عن قولهم الاثم و اکلهم السحت لبئس ما کانوا یصنعون (٩٣) ((هرگاه پیش شما می آیند می گویند ما ایمان آورده ایم و حال آنکه با کفر وارد شده و با کفر خارج شده اند خدا به آنچه کتمان می کنند داناتر است بسیاری از آنان را می بینی که به گناه و دشمنی و خوردن مال حرام مبادرت می ورزند چه بد می کنند. چرا روحانیون و علماء یهود آنان را از گفتن سخن گناه و خوردن مال حرام نهی نمی کنند! چه نکوهیده است آنچه آنها می کنند)).
اثر نفاق منافق اگر در زبان منکر اسلام یا ضروریات آن نباشد محکوم به اسلام است ، ولی در آخرانند کافر مخلد در آتش خواهد بود. قرآن می فرماید:
وعد الله المنافقین و المنافقات و الکفار نار جهنم خالدین فیها (٩٤) ((خدا مردان و زنان منافق و کافران را به آتش جهنم و به خلود در آتش جهنم وعده داده است)).
ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار ولن تجد لهم نصیرا
((همانا منافقان در طبقه زیرین آتش هستند و هرگز برای آنها یاوری نخواهی یافت)).
المرجی لامر الله
مرجی لامر الله که در قرآن به این تعبیر آمده ، کسی است که در اسلام وارد شده و به آن اقرار کرده ، ولی در قلب نه به اسلام معتقد است و نه منکر آن است ، و فرق آن با منافق اینست که منافق در دل منکر اسلام است ، اگر چه در زبان اقرار دارد.
امام باقر (علیه السلام ) در تفسیر المرجون لامرالله فرمود:((آنان گروهی هستند که اسلام آورده و شرک را ترک کردند ولی در دل ایمان ندارند تا مؤمن بوده و بهشت بر آنان واجب گردد و نه اسلام را انکار نمودند تا آتش بر آنان واجب گردد، در این حال یا خدا آنها را معذب می کند یا عفو می فرماید (٩٥) )).
مستضعف
مستضعف در اینجا به کسی گفته می شود که از تشخیص حق قاصر و ناتوان بوده و فاقد هر گونه وسیله تشخیص باشد که او را به ایمان یا کفر برساند.
این گروه را اطفال و آن مردان و زنان که در عقل همانند اطفالند تشکیل می دهند.
خدای تبارک و تعالی می فرماید:
الا المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان لا یستطیعون حیلة ولا یهتدون سبیلا فاولئک عسی الله ان یعفو عنهم و کان الله عفوا غفورا (٩٦) ((مستضعفان از مردان و زنان و اطفال که توان و قدرت چاره جوئی ندارند و راه هدایت را نمی یابند، امید است که خدا آنان را عفو کند، خدا عفو کننده و آمرزشگر است)).
در((اصول کافی))باب المستضعف با سه سند که یکی از آنها علی التحقیق صحیح است از زراره نقل می کند:
قال سئلت ابا جعفر(ع ) عن المستضعف فقال : هوالذی لا یستطیع حیلة یدفع بها عنه الکفر و لا یهتدی بها الی سبیل الایمان ، لا یستطیع ان یؤ من ولا یکفر، قال و الصبیان و من کان من الرجال و النساء علی مثل قول الصبیان
((زراره می گوید از حضرت ابی جعفر الباقر(علیه السلام ) درباره مستضعف پرسیدم فرمود: آن کسی است که نمی تواند چاره ای بکند که به آن کفر را از خود دور سازد و به راه ایمان هدایت یابد، نه می تواند ایمان آورد و نه کفر ورزد، همچنین کودکان و آن گروه مردان و زنان که در عقل همانند کودکان هستند))
تبصره : مستضعف در قرآن کریم به دو معنی استعمال شده :
١ - مستضعف عقیدتی که گفته شد.
٢ - مستضعف حقوقی که مقابل مستکبر است یعنی کسی که بر او ستم رفته و به حق او تجاوز شده است که در آیه ذیل به این معنی آمده است :
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین (٩٧) ((اراده می کنیم که منت نهیم بر کسانی که در روی زمین ضعیف شمرده شده اند (یا به ضعف کشانده شده اند) و آنان را پیشوا سازیم و وارث (زمین ) گردانیم)).
کلمه((استضعاف))و مشتقات آن مانند((مستضعف))و((استضعفوا))که در این آیه آمده در کتب لغت به ضعیف یافتن و ضعیف شمردن معنی شده است ، ولی طبق قاعده نحوی که هیاءت استفعال برای طلب است ، استضعاف به معنی طلب ضعف و خواستار ضعیف شدن کسی است که منطبق بر ضعف کشاندن و تجاوز به حق دیگری می باشد.
این آیه به آل محمد(ع ) تفسیر شده که با ظهور قائم آل محمد حضرت مهدی (ع ) حقوق حقه آنها استرداد خواهد شد.
نکته ای که چنین تفسیر را تاءیید می کند آنست که آل محمد (علیه السلام ) سر آمد مظلومان جهان هستند، زیرا با اینکه آنها حجت خدا بر خلق و پرچمدار هدایت الهی هستند همواره در طول تاریخ شدیدا مورد ستم قرار گرفته و به استضعاف کشیده شده اند.
با ظهور حضرت مهدی (ع ) این استضعاف پایان یافته ، و اداره جامعه بشری در کف با کفایت او قرار خواهد گرفت ، و بدینگونه او وارث ملک شاهان و ملوک و زمامداران ستمگر تاریخ خواهد شد و حقوق همه مظلومان را به آنان مسترد خواهد نمود.
اخلاص اخلاص یعنی دین خود را به خدا خالص ساختن ، و او را به یگانگی شناختن ، و او را یگانه منبع قدرت و حول و قوه دانسته و توان و قدرت را جز آنچه او عطا کند از هر موجود دیگری سلب کردن ، و جز او دیگری را نپرستیدن و تنها او را عبادت کردن است .
قرآن کریم در مورد اخلاص چنین می فرماید:
انا انزلنا الیک الکتاب بالحق فاعدالله مخلصا له الدین الا لله الدین الخالص (٩٨) ((ما کتاب را به حق بر تو نازل کردیم پس خدا را بگونه ای که دین خود را به او خالص ساخته ای عبادت کن ، آگاه باش دین خالص از آن خداست)).
قل انی امرت ان اعبدالله مخلصا له الدین (٩٩) ((بگو به من امر شده است که خدا را بگونه ای عبادت کنم که دین خود را به او خالص ساخته ام)).
و ادعوه مخلصین له الدین (١٠٠) ((خدا را بگونه ای که دین خود را به او خالص ساخته اید عبادت کنید)).
و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین (١٠١) ((انسانها جز به اینکه خدا را با اخلاص در دین عبادت کنند امر نشده اند)).
و اقیموا وجوهکم عند کل مسجد و ادعوه مخلصین له الدین (١٠٢) ((در هر مسجد (پرستشگاه ) روی خود را به سوی خدا کنید و او را بگونه ای بخوانید که دین خود را به او خالص سازید)).
فادعوا الله مخلصین له الدین و لوکره الکافرون (١٠٣) ((خدا را به گونه ای که دین خود را خالص او ساخته اید بخوانید، اگر چه کافران از آن خرسند نباشند)).
هو الحی لا اله الا هو فادعوه مخلصین له الدین (١٠٤) ((اوست زنده ، جز او خدائی نیست پس او را بگونه ای که دین خود را خالص او ساخته اید بخوانید)).
ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار ولن تجد لهم نصیرا الا الذین تابوا و اصلحوا و اعتصموا بالله و اخلصوا دینهم لله فاولئک مع المؤمنین (١٠٥) ((منافقان در پائین ترین طبقه آتش خواهند بود و برای آنان ابدا یاوری نخواهی یافت ، مگر آنانکه توبه نموده و کار خویش اصلاح نمایند و به خدا تمسک جویند و دین خود را به خدا خالص سازند که آنان با مؤمنان خواهند بود)).
قل انی امرت ان اعبدالله مخلصا له الدین (١٠٦) ((بگو به من امر شده است که خدا را بگونه ای که دین خود را به او خالص کنم عبادت نمایم)).
قل الله اعبد مخلصا له دینی (١٠٧) ((بگو خدا را بگونه ای عبادت می کنم که دین خود را به او خالص ساخته ام)).
قل اتحاجوننا فی الله و هو ربنا و ربکم ولنا اعمالناولکم اعمالکم و نحن له مخلصون (١٠٨) ((بگو با ما در مورد خدا محاجه می کنید؟!، او پروردگار ما و شماست ، برای ماست اعمال ما، و برای شماست اعمال شما، ما به او اخلاص می ورزیم)).
قل افغیر الله تامرونی اعبد ایها الجاهلون (١٠٩) ((ای جاهلان آیا به من امر می کنید که غیر خدا را عبادت کنم ؟)).
در آیات ذکر شده((مخلص))بکسر لازم است که به حسب قاعده ادبی به صیغه فاعل است ، یعنی خالص کننده ، که مفعول آن هم چنانکه در آیات فوق تبین شده دین است ، یعنی : آن کس که دین خود را به خدا خالص ساخته و جز او را نمی پرستد و دیگری را در پرستش همباز و شریک او نمی سازد.
این آیات نیز بیانگر حقیقت اخلاص است اگر چه لفظ اخلاص در آنها به کار نرفته است :
و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه (١١٠) ((حکم کرده پروردگار تو که جز او را عبادت نکنید)).
و ما امروا الا لیعبدوا الها واحدا (١١١) ((آنها امر نشده اند جز به اینکه خدای یگانه را ستایش و پرستش کنند)).
قل انی نهیت ان اعبد الذین تدعون من دون الله (١١٢) ((بگو من از عبارت آنهائی که غیر از خدا می خوانید نهی شده ام)).
قل انما امرت ان اعبدالله ولا اشرک به (١١٣) ((بگو به من امر شده است که خدا را عبادت کنم ، و برای او شریک قرار ندهم)).
الا تعبدوا الا الله اننی لکم منه نذیر و بشیر (١١٤) ((جز خدا را نپرستید من از سوی او (برانگیخته شده ام ) که شما را (از عذاب ) ترسانده و (به ثواب او) نوید دهم)).
ان لا تعبدوا الا الله انی اخاف علیکم عذاب یوم الیوم (١١٥) ((رسالت نوح این بود که جز خدا را نپرستید همانا من از عذاب روزی دردناک بر شما بیمناکم)).
ان الحکم الا الله امر ان لا تعبدوا الا ایاه (١١٦) ((حکم فقط از آن خداست امر کرده که جز او را پرستش نکنید)).
وسئل من ارسلنا من قبلک من رسلنا اجعلنا من دون الرحمن الهة یعبدون (١١٧) ((بپرس از پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم ، آیا جز خدا خدایان دیگری قرار داده ایم که ستایش شوند)).
اذ جائتهم الرسل من بین ایدیهم و من خلفهم الا تعبدوا الا الله (١١٨) ((پیامبران بر آنها از پیش روی و پشت سر آمدند که جز خدا را عبادت نکنید)).
و قد خلت النذر من بین یدیه و من خلفه الا تعبدوا الا الله (١١٩) ((بیم دهندگان (پیامبران ) پیش از وی و پس از وی و (همگان گفته اند) جز خدا را نپرستید)).
و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لا تعبدون الا الله (١٢٠) و یوم یحشر هم و ما یعبدون من دون الله (١٢١) ((روزی که خدا آنان را آنچه را که جز خدا پرستش می کنند محشور سازد)).
انکم وما تعبدون من دون الله حصب جهنم انتم لها واردون (١٢٢) ((شما و آنچه جز خدا می پرستید سوخت جهنم هستید، و در آن وارد خواهید شد)).
و من احسن دینا ممن اسلم وجهه لله و هو محسن و اتبع ملة ابراهیم حنیفا (١٢٣) ((دین چه کسی بهتر از آنست که روی خود را به سوی خدا نموده (یا برای خدا خالص نموده ) و نیکوکاری پیشه کند و متابعت دین ابراهیم نماید)).
انی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الارض حنیفا وما انا من المشرکین (١٢٤) (ابراهیم ):((من مخلصانه روی خود را بر گردانیدم به سوی آن کس که آسمانها و زمین را آفرید، و از مشرکان نیستم)).
قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک امرت و انا اول المسلمین (١٢٥) ((بگو: همانا نماز و قربانی (یا عبادت ) و زندگی و مرگ من از آن خدا پروردگار عالمیان است ، شریکی برای او نیست و به همین ماءموریت یافته ام ، و من نخستین مسلم هستم)).
والذین صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقاموا الصلواة و انفقوا مما رزقنا هم سرا وعلانیة ویدرون بالحسنة السیئة اولئک لهم عقبی الدار (١٢٦) ((آنانکه برای رضای پروردگار خود صبر کردند و نماز بپا داشتند و از آنچه به آنان دادیم در آشکار و پنهان انفاق نمودند و بدی را با نیکی دفع می کنند، خانه آخرت از آن آنها خواهد بود)).
فلا و ربک لا یؤ منون حتی یحکموک فیما شجربینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما (١٢٧) ((نه به پروردگارت سوگند آنان ایمان ندارند تا تو را در آنچه میان آنها مشاجره واقع شده حکم سازند.
سپس در نفس خود از آنچه تو حکم کرده ای تنگدل نشوند و جدا به آن تسلیم شوند)).
و لما را المؤمنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله و ما زادهم الا ایمانا و تسلیما (١٢٨) ((هنگامی که مؤمنان اجزاب را (گروه ها را) دیدند، گفتند: اینست آنچه خدا و پیامبرش وعده داده اند خدا و پیامبرش راست گفته اند، و جز ایمان و تسلیم بر آنان نیفزود)).
تفسیر: این آیه در مورد گروه هائی که با نفرات زیاد برای جنگ با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) گرد آمده بودند نازل شده ، مؤمنان با اینکه کثرت نفرات آنان را دیدند به وعده پیروزی که پیامبر داده بود اعتماد نموده و به جای خوف و هراس از دشمن ایمان و تسلیم آنها بیشتر گشت .
و به قول برخی از مفسران مراد از وعده وعده بهشت است که به مفاد آیه :ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یاءتکم مثل الذین خلوا من قبلکم (١٢٩) به مسلمانان وعده بهشت داده شد که شرط آن صبر و شکیبائی و تحمل مشقات است .
یعنی مسلمانان با دیدن اجزاب دریافتند که موعد انجام آنچه به آن وعده بهشت داده شده فرا رسید و هنگام تحمل شدائد و پیکار با دشمنان اسلام است که با آنهمه نفرات بهم پیوسته و برای پیکار با مسلمانان همدست شده اند.
اخلاص مراتب گوناگون دارد، همانگونه که شرک (که ضد آنست ) دارای مراتب جلی ، و خفی ، و اخفی می باشد.
اخلاص در کمال به حدی می رسد که در حدیث آمده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود:
من اخلص لله اربعین یوما فجر الله ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه (١٣٠) ((هر کس چهل روز به خدا اخلاص ورزد چشمه های حکمت از قلب او به زبانش جاری می گردد)).
در دسته دیگری از آیات((مخلص))به فتح لام آمده که به حسب قاعده ادبی به صیغه مفعول است .
اخلاص در این آیات فعل خدا است که بنده ای را ویژه خود و به خود خالص ساخته است . وصول به این مرتبه بالاترین مقام انسانی است ، ابلیس با آنهمه کینه که با نژاد انسان دارد که به عزت خدا قسم یاد می کند همه انسانها را به گمراهی خواهد کشانید، بناچار مخلصین را استثناء می کند که کمند، کید و وسوسه او به آنها نتواند رسید، و چنانچه در قرآن آمده است چنین می فرماید:
فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین (١٣١) ((به عزت تو سوگند همه انسانها را جز بندگان مخلص (به فتح لام ) تو گمراه خواهم کرد)).
و لا غوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین (١٣٢) ((به عزت تو سوگند همه انسانها را جز بندگان مخلص (به فتح لام ) تو گمراه خواهم کرد)).
در آیات زیر نیز مخلصین (بفتح لام ) آمده است .
واذکر عبادنا ابراهیم و اسحاق و یعقوب اولی الایدی و الابصار انا اخلصناهم بخالصة ذکری الدار (١٣٣) ((یاد کن بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را که صاحبان دستها و دیده ها (دارای قدرت و علم ) بودند، خالص گردانیدیم آنها را به یک خالص شدنی که یاد کردن آخرت است)).
و اذکر فی الکتاب موسی انه کان مخلصا و کان رسولا نبیا (١٣٤) ((یاد کن در کتاب موسی را او خالص شده بود و رسول و نبی بود)).
لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصین (١٣٥) ((برای اینکه از او (یوسف صدیق ) بدی و فحشاء را بگردانیم ، به یقین او از بندگان خالص شده ماست)).
فانظر کیف کان عاقبة المنذرین الا عبادالله المخلصین (١٣٦) ((بنگر چگونه شد عاقبت بیم داده شدگان مگر بندگان خالص شده خدا)).
فکذبوه فانهم لمحضرون الا عباد الله المخلصین (١٣٧) ((الیاس را تکذیب کردند، به یقین آنها (برای بازخواست ) احضار می شوند، جز بندگان خالص شده خدا که چنین نیستند)).
انهم لمحضرون ... الا عبادالله المخلصین (١٣٨) ((آنان (برای کیفر) احضار خواهند شد،... جز بندگان خالص شده خدا که کیفری ندارند)).
و ما تجزون الا ماکنتم تعملون الا عباد الله المخلصین (١٣٩) ((جزا داده نمی شوید جز به آنچه عمل کرده اید مگر بندگان خالص شده خدا)).
استقلال لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا (١٤٠) ((هرگز خدا برای کافران بر مؤمنین راهی قرار نمی دهد)).
تفسیر: با این آیه شریفه بر بطلان و حرمت هر قراردادی که موجب تسلط سیاسی یا نظامی یا اقتصادی یا فرهنگی کافران بر ملت مسلمان گردد استدلال شده ، و نتیجه همانست که در((تحریرالوسیله))ج ٢ ص ٤٨٦ مساءله ٥ آمده است :
((اگر در روابط تجاری و غیر تجاری ترس تسلط سیاسی و غیر سیاسی اجانب بر اسلام و سرزمینهای مسلمین باشد که موجب استعمار آنها و استعمار کشورهایشان شود هر چند این استعمار معنوی باشد بر تمامی مسلمانان واجب است از آن دوری کنند و این روابط حرام است)).
احسان
احسان یعنی نیکی کردن به دیگران که در آیات زیر به آن امر شده است :
ان الله باءمر بالعدل و الاحسان (١٤١) ((خدا به عدل و نیکی کردن امر می کند)).
و احسن کما احسن الله الیک (١٤٢) ((نیکی کن همانطور که خدا به تو نیکی کرده است)).
انسان اگر امکاناتی بیشتر از دیگران در اختیار دارد، نباید خود را بر دیگران برتری داده و تفوق و استکبار کند، بلکه باید صادقانه و بی هیچ منت تا توان دارد به مردم سود رسانی و خدمت کند.
باید توجه داشت ما هر چه توان داریم و هر چه در اختیار ماست از آن خداست ، این مردم آفریدگان خدا هستند، اگر از توان خود و آنچه خدای بزرگ در اختیار ما نهاده است به امر خدا و در راه خدا برای آنان صرف کنیم ، ما یک وسیله بیش نیستیم ، از خدا گرفته و در راه خدا داده ایم .
خدمت و سودرسانی به عموم
اسلام انسانها را اعم از مسلمان و غیر مسلمان اکیدا توصیه می کند، و کسی را که برای خدا خدمت به خلق کند بهترین و محبوبترین مردم در پیشگاه الهی می شناسد، چنانچه دو حدیث زیر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بیانگر آن است :
١ - قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ):الخلق عیال الله فاحب الخلق الی الله من نفع عیان الله و ادخل اهل بیت سرورا (١٤٣) ((پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: مردم عائله خدا هستند محبوبترین مردم به خدا کسی است که به عائله او سود برساند و خانواده ای را شاد کند)).
٢سئل رسول الله من احب الخلق الی الله ؟ قال : انفع الناس للناس (١٤٤) ((از پیامبر اکرم پرسیده شد، چه کسی را خدا بیشتر دوست دارد؟ فرمود: آن کس را خدا بیشتر از دیگران دوست می دارد که برای مردم از همه سودمندتر باشد)).
عطوفت و خدمت به مردم و سود رسانی به انسانها در جان و روان انسانی ریشه دارد و مقتضای طبیعت انسانیت است ، گذشته از اینکه فطرت اجتماعی بودن انسان نیز آن را ایجاب می کند.
زیرا زندگی اجتماعی انسان بسته و پیوسته به زندگی انسانهای دیگر است .
هر انسانی در تاءمین لوازم زندگی به بهره گیری از سائر انسانها نیازمند است غذائی که می خورد، لباسی که می پوشد، مسکن و سائر وسائل که از آنها بهره برداری می کند هزاران انسان در تهیه آنها دست داشته اند، پس هر انسان مدیون فعالیت سائر انسانهاست و متقابلا باید در این همکاری و همیاری سهیم بوده و به اجتماع خدمت کند.
علاوه بر وظیفه ای که هر انسانی در برابر انسانهای دیگر دارد وظیفه ویژه ای هم در کمک به مستضعفان و محرومین جامعه بعهده دارد که سنگینی بار زندگی را از دوش آنها بردارند.
کمک به مستضعفان در اسلام دارای بالاترین درجه اهمیت است .
اسلام گذشته از کاربرد عطوفت انسانی به همه انسانها، مسؤ ولیت بزرگتری هم در برابر مسلمانان بر عهده هر فرد مسلمانی گذاشته است .
پیامبر اسلام این مسؤ ولیت را چنان عظیم شمرده است که هر کسی را که از تعهد به آن شانه خالی کند از دائره اسلام خارج دانسته و از وی نفی مسلمانی نموده است چنانچه می فرماید:
من اصبح لا یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم (١٤٥) ((هر کس در زندگی روزانه خود به امور مسلمانان اهتمام نداشته است مسلمان نیست)).
انسانهائی که ایمان در دل آنها تجلی کرده ، در شعاع نور ایمان با همدیگر پیوند ویژه ای دارند که محکم و استوار و ناگسستنی است ، رشته ارتباطی که آنها را به خدا پیوند داده دلهای آنان را بهم پیوسته است .
قرآن کریم آنها را برادر هم دانسته و میان آنها اعلام اخوت نموده است .
انما المؤمنون اخوة (١٤٦) ((اخوت ایمانی حقوق فراوانی را به دنبال دارد، که ساده ترین آنها در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) که روابط سالم میان افراد مسلمان را توصیف می کند چنین آمده است :
((مسلمان برادر مسلمان است ، او چشم بینا و آئینه نمایانگر و راهنمای اوست ، به او خیانت نمی کند و او را گول نمی زند و به او ستم نمی کند و دروغ نمی گوید و غیبت او را نمی نماید (١٤٧) شاخه های احسان و خدمت به خلق خدمت به خلق دارای شاخه های بسیاری است که ما برخی از آنها را یادآوری و نمونه ای از آنچه در ارج و فضیلت آنها در قرآن و حدیث آمده است ذکر می نمائیم :
١- احسان و نیکی به پدر و مادر قرآن در این مورد می فرماید:
و وصینا الانسان بوالدیه حسنا (١٤٨) ((انسان را توصیه کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند)).
و اعبدوالله ولا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا (١٤٩) ((خدا را بپرستید و به او شریک قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید)).
قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم الا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا (١٥٠) ((بگو بیائید آنچه را که پروردگارتان به شما حرام ساخته بر شما را خوانم اینکه چیزی را به او شریک نسازید و به پدر و مادرتان نیکی کنید)).
(( و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لا تعبدون الا الله و بالوالدین احسانا (١٥١) ((آنگاه که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدای را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید)).
در آیات فوق و همچنین در آیه ای دیگر که ذیلا می آوریم احسان و نیکی به پدر و مادر مقارن ستایش خدای یگانه و ترک احسان و نیکی به آنان مقارن شرک به خدا قرار داده شده ، و این نهایت اهتمام قرآن کریم را به نیکی به پدر و مادر می رساند.
در آیه زیر بیشترین اهتمام را به آن مبذول داشته و کوچکترین ایذاء را به آنان روا نمی دارد.
وقضی ربک ان لا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف ولا تنهر هما و قل لهما قولا کریما و اخفض لهما جناح الذل من الرحمة و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا (١٥٢) ((پروردگار تو حکم کرده است که جز او را نپرستید و به پدر و مادرتان نیکی کنید هرگاه یکی از آنها یا هر دو نزد تو به سن پیری برسند به آنها اف مگو و به آنها درشتی مکن و با آنها سخن به احترام گوی ، و پر و بال تواضع از راه مهربانی برای آنان بگستران ، و بگو: پروردگارا به آنان رحم کن همانگونه که آنها مرا در کودکی پروراندند)).
در وسائل الشیعة (حدیث شماره ٢٧٦٧٨) از امام باقر (علیه السلام ) آمده است که فرمود:
ثلاث لا یجعل الله لاحد فیهن رخصة اداء الامانة الی البر والفاجر و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر و برالوالدین برین کانا او فاجرین
((سه چیز است که خدا برای کسی رخصت (رخصت سهل انگاری ) نداده است ، ادای امانت به نیکوکار، وفاء به عهد به نیکوکار و بدکار، و به پدر و مادر نیکوئی کردن چه نیکوکار باشند چه بدکار)).
٢- احسان و خوبی کردن و دلسوزی نمودن مرد به همسر خود از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) است که :
(( خیرکم خیرکم لاهله و انا خیرکم لاهلی (١٥٣) ((بهترین شما کسی است که به خانواده خود بهتر باشد، و من بهترین شما به خانواده خود می باشم)).
٣- احسان و خوبی و احترام کردن زن به همسر خود امام موسی بن جعفر (علیه السلام ) فرمودند:
جهاد المراة حسن التبعل (١٥٤) ((جهاد زن خوب شوهرداری کردن است)).
٤- احسان و نیکی به فرزندان و تربیت آنها از امیرالمؤمنین (علیه السلام ) نقل شده است که :
اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم یغفر لکم (١٥٥) ((فرزندان خود را گرامی دارید و به آداب نیکو آنها را تربیت کنید تا امرزیده شوید)).
پیامبر اکرم با اینکه نسبت به تربیت انسانها مسؤ ولیت و ماءموریت همگانی دارد در مورد تربیت اهل و فرزندان بالخصوص مورد خطاب قرار گرفته قرآن می فرماید:
و اءمر اهلک بالصلوة واصطبر علیها (١٥٦) ((اهل خود را به نماز امر کن و خود نیز به آن پافشاری نما)).
گذشته از تربیت ، گرامی داشت فرزندان و عفو و اغماض از لغزش آنها و پرده دری نکردن ، و بدین ترتیب او را به بر والدین کمک کردن نیز باید مورد توجه پدران و مادران قرار گیرد چنانچه در حدیث دیگری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) آمده است :
رحم الله من اعان ولده علی بره قال (الراوی ) کیف یعینه علی بره قال : یقبل میسورة و یتجاوز عن معسوره ولا یرهقه ولا یخرق به (١٥٧) ((خدا رحمت کند آن کس را که فرزندش را بر((بر))(نیکی کردن به والدین ) یاری کند، راوی پرسید چگونه او را بر((بر))یاری کند؟ فرمود: از فرزندش آنچه را که بر وی آسان است بپذیرد، و از آنچه بر وی سخت است صرف نظر نماید، و او را به رنج و سختی نیندازد و بر وی پرده دری نکند)).
٥- صله رحم و نیکی به خویشاوندان و اعبدوا الله ولا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا و بذی القربی و الیتامی والمساکین و الجار ذی القربی والجار الجنب والصاحب بالجنب و ابن السبیل و ما ملکت ایمانکم ان الله لا یحب من کان مختالا فخورا (١٥٨) ((خدا را ستایش کنید و چیزی را به او شریک نسازید و به پدر و مادر نیکی کنید و همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه خویش و بیگانه و همسر (یا مطلق همنشین ) و در راه ماندگان و بندگانتان ، به یقین خدا دوست نمی دارد آن کس را که خودخواه و خودستا باشد)).
تفسیر: منظور از((والصاحب بالجنب))را گفته شده همسر شخص است و گفته شده همراه در سفر یا خدمتکار یا کسی که به تو پیوسته و از تو توقع دارد می باشد ولی چنانچه مفسر معروف صاحب مجمع البیان می گوید اولی آنست که شامل همه آنان می گردد.
آن الله یاءمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون (١٥٩) ((خدا امر می فرماید به عدل و نیکی کردن و عطا نمودن به خویشان و نهی می کند از فحشاء و منکر و ظلم ، خدا شما را پند می دهد شاید متوجه شوید)).
تفسیر: برخی از مفسران گفته اند مراد از((ذی القربی))که به معنی خویشاوند است ، خویشاوندان پیامبر بزرگوار می باشد.
چنانچه مراد از ذی القربی در آیه خمس نیز آنان می باشند.
و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لا تعبدون الا الله و بالوالدین احسانا و ذی القربی و الیتامی و المساکین و قولوا للناس حسنا (١٦٠) ((آنگاه که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدای را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید و همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان ، و به مردم سخن نیکو بگوئید)).
در اصول کافی (حدیث شماره ٢٧٠٦) از امام باقر (علیه السلام ) آمده است که فرمود:
ان اعجل الطاعة ثوابا لصلة الرحیم
((به تحقیق طاعتی که ثواب آن سریعتر از هر طاعت به شخص عائد می گردد صله رحم است)).
٦- احسان با سیر کردن گرسنگان امام سجاد (علیه السلام ) فرمود:
و من اطعم جائعا اطعمه الله من ثمار الجنة (١٦١) ((هر کس گرسنه ای را اطعام کند خدا او را از میوه های بهشت بخوراند)).
٧- سیراب کردن تشنه از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) است که فرمود:
من افضل الاعمال عندالله ابراد الاکباد الحارة و اشباع الاکباد الجائعة والذی نفس محمد بیده لا یؤ من بی عبد یبیت شبعانا و اخوه - او قال جاره المسلم - جائع (١٦٢) ((از با فضیلت ترین اعمال پیش خدا خنک نمودن جگرهای سوخته (تشنه ) و سیر کردن جگرهای گرسنه است ، سوگند به خدائی که جان محمد در دست اوست به من ایمان ندارد آنکس که شب را سیر بخوابد و برادرش (یا فرمود: همسایه مسلمانش ) گرسنه باشد)).
٨- احسان با رسیدن به فریاد بیچارگان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود:
من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم (١٦٣) ((هرکس صدای مردی را بشنود که مسلمانان را به فریاد می طلبد، پس او را اجابت نکند مسلمان نیست)).
٩- هدایت و ارشاد مردم من علم باب هدی فله مثل اجر من عمل به ولا ینقص اولئک من اجورهم شیئا و من علم باب ضلال کان علیه مثل اوزار من عمل به ولا ینقص اولئک من اوزارهم شیئا (١٦٤) ((هر کس باب هدایتی را تعلیم کند برای او خواهد بود پاداش هر شخسی که به آن عمل کند، و از پاداش آنها نیز کاسته نخواهد شد، و هرکس بابی از گمراهی را تعلیم نماید بر او خواهد بود و زر هر شخصی که به آن عمل نماید و از وزر آنها نیز کاسته نمی شود)).
١٠- کمک به مستمندان هو یقبل التوبة عن عباده و یاءخذ الصدقات (١٦٥) ((خدا توبه را از بندگان می پذیرد و صدقات را دریافت می دارد)).
خیر مال المرء و ذخائره الصدقه (١٦٦) ((بهترین ثروت و اندوخته های مرد صدقه است)).
١١- احسان با یاری کردن به ناتوانان از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) است که :
عونک الضعیف من افضل الصدقة (١٦٧) ((یاری نمودن توبه ناتوان از بهترین صدقه هاست)).
١٢- احسان با کوشش در تاءمین نیازمندیهای انسانها امام رضا(علیه السلام ) فرمودند:
ان لله عبادا فی الارض یسعون فی حوائج الناس هم الامنون یوم القیامة (١٦٨) ((خدا در روی زمین بندگانی دارد که در حوائج مردم سعی می کنند، آنانند که روز قیامت در ایمنی هستند)).
١٣- احسان با دادن وام از حضرت صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود:
مکتوب علی باب الجنة الصدقة بعشرة و الفرض بثمانیة عشر (١٦٩) ((بر در بهشت نوشته شده : صدقه ده برابر پاداش دارد و وام دادن هجده برابر)).
١٤- سختگیری نکردن در مطالبه دین و نیز از حضرت صادق (علیه السلام ) است که :
من اراد ان یظله الله یوم لا ظل الا ظله فلینظر معسرا اولیدع له من حقه (١٧٠) ((هر کس بخواهد که خدا او را در سایه قرار دهد روزی که جز سایه او سایه ای نیست دست تنگی را مهلت دهد، یا از حق خویش نسبت به او بگذرد)).
١٥- به سهولت پرداختن دین رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) می فرماید:
ان الله تبارک و تعالی یحب العبد یکون سهل البیع ، سهل الشراء، سهل القضاء، سهل الاقتضاء (١٧١) ((خدا دوست دارد بنده ای را که آسان بفروشد و آسان بخرد، و آسان بدهد و آسان مطالبه کند)).
١٦- حفظ مسلمانان از خطر طغیان آب و آتش سوزی و مانند آنها امیرالمؤمنین (علیه السلام ) می فرماید:
من رد عن قوم من المسلمین عادیة ماء او نار وجبت له الجنة (١٧٢) ((هر کس از گروهی از مسلمانان طغیان آب یا آتش را برگرداند بهشت بر وی واجب گردد)).
١٧- احسان و نیکی کردن به همسایگان امام صادق (علیه السلام ) می فرماید:
صلة الرحم و حسن الجوار یعمران الدیار و یزیدان فی الاعمار (١٧٣) ((صله رحم و خوبی به همسایگان موجب آبادی دیار و طول عمر می گردد)).
١٨- احسان با احترام به سالمندان حضرت صادق (علیه السلام ) فرمود:
من عرف فضل کبیر لسنة ، فوفره امنه الله من فزع یوم القیامة (١٧٤) ((هر کس فضل و برتری سالمندی را بخاطر سن او بشناسد، و او را احترام کند خدا او را در روز قیامت از فزع ایمن سازد)).
١٩- احسان با شاد کردن بردران ایمانی امام باقر (علیه السلام ) فرمود:
ما عبدالله بشی ء احب الی الله من اذخال السرور علی المؤمن (١٧٥) ((خدا به کاری بهتر از شاد کردن مؤمن عبادت نشده است)).
٢٠- احسان با گشاده روئی کردن به برادران ایمانی تبسم الرجل فی وجه اخیه حسنة (١٧٦) ((تبسم مرد به روی برادر (مؤمن ) خود حسنه است)).
٢١- احسان با پاک کردن دل با مسلمانان از حضرت صادق (علیه السلام ) است که :
انسک الناس نسکا حبا و اسلمهم قلبا لجمیع المسلمین (١٧٧) ((عابدترین مردم کسی است که بیشتر از همه به مسلمانان محبت خالصانه داشته و دل پاکتر باشد)).
٢٢- خیرخواهی در مقام مشورت و از امام صادق (علیه السلام ) است که فرمود:
من استشار اخاه المؤمن فلم یمحضه محض الرای سلبه الله عزوجل راءیه (١٧٨) ((هر کس با برادر مؤمن خود مشورت کند و او راءی بی شائبه خود را بر اختیار او قرار ندهد خدا از روی راءی (نیروی تشخیص ) را برگیرد)).
٢٣- احسان با تواضع و فروتنی به افراد با ایمان و اخفض جناحک للمؤمنین (١٧٩) ((پر خویش را برای مؤمنین فروانداز یعنی به آنها تواضع و فروتنی کن -)).
٢٤- احسان با رعایت احترام در سخن گفتن به ویژه با مستمندان قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها اذی (١٨٠) ((سخن نیکو (با زبان خویش سخن گفتن ) و عفو بهتر از صدقه ای است که آزاری به دنبال داشته باشد)).
٢٥- احسان با اظهار دوستی و محبت به برادران ایمانی اتقوالله و کونوا اخوة بررة متحابین فی الله متواصلین متراحمین ، تزاورواو تلاقوا و تذاکروا امرنا و احیوه (١٨١) ((از خدا پروا کنید و برادران خوش رفتار باشید، در راه خدا باهم دوستی و پیوستگی داشته و بهم مهربان باشید، به دیدار همدیگر بروید و امر ما را (ولایت را) مذاکره کنید و آن را زنده نگهدارید)).
٢٦- احسان با ایجاد اتحاد میان مسلمانان و دوری از تفرقه و اختلاف و اعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا و اذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علی شفا حفرة من النار فانقذکم منها کذلک یبین الله لکم ایاته لعلکم تهتدون (١٨٢) ((همگی به ریسمان خدا (رشته ارتباط به خدا) چنگ زنید و متفرق نشوید، و به یاد آرید نعمت خدا را که با همدیگر دشمن بودید میان دلهای شما ایجاد الفت کرد و به نعمت (و لطف ) خدا برادر هم شدید، و در پرتگاه آتش بودید که شما را نجات داد.
اینچنین خدا آیات خود را برای شما بیان می دارد که هدایت یابید)).
٢٧- احسان با تعاون و همیاری در خیر و تقوا تعاوتوا علی البر و التقوی ولا تعاوتوا علی الاثم و العدوان (١٨٣) احترام به والدین قرآن در مورد احترام به والدین می فرماید:
واخفض لهما جناح الذل من الرحمة و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا (١٨٤) ((و همیشه پروبال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزد پدر و مادرت بگستران ، و بگو پروردگارا به آنان رحم کن همانگونه که آنها مرا در کودکی پرورانیدند)).
(به ماده احسان به پدر و مادر و ایذاء پدر و مادر مراجعه شود)
ادب و خوشرفتاری قرآن می فرماید:
وقل لعبادی یقولوا التی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا (١٨٥) ((بگو به بندگان من بهترین سخن را بگویند، شیطان در میان آنها افساد می کند، شیطان برای انسان دشمن آشکار است)).
ادفع بالتی هی احسن السیئة نحن اعلم بما یصفون و قل اعودبک من همزات الشیاطین و اعدوذبک رب ان یحضرون (١٨٦) ((دفع کن بدی را به آنچه بهترین است ، ما داناتریم به آنچه می گویند، و بگو پناه می برم به تو (پروردگارا) از وسوسه های شیاطین ، و به تو پناه می برم از آنکه نزد من حضور یابند)).
و لا تستوی الحسنة ولا السیئة ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوة کانه ولی حمیم و ما یلقیها الا الذین صبروا و ما یلقیها الا ذوحظ عظیم و اما ینزغنک من الشیطان نزع فاستعذ بالله انه هو السمیع العلیم (١٨٧) ((نیکی و بدی (در اثر) یکسان نیستند (ای رسول ما) در برابر بدی بیشترین نیکی را بکار گیر، آن کس که با تو دشمنی دارد همانند دوست و خویشاوند خواهد شد.
توفیق چنین رفتار نصیب کسی نمی شود جز آنکس که صبر پیشه کند که دارای بهره عظیم است ، و اگر تو را وسوسه ای از شیطان درگیرد از خدا پناه خواه همانا او شنوا و داناست)).
و عباد الرحمن الذی یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما (١٨٨) ((بندگان خدا آنانند که بر زمین متواضعانه (یا به حالت طبیعی چنانکه در حدیث به آن تفسیر شده ) راه می روند، هرگاه جاهلان به آنان خطاب کنند (در پاسخ ) سخن سالم می گویند)).
و اذا سمعوا اللغو عرضوا عنه لنا اعمالنا و لکم اعمالکم سلام علیکم لا نبتغی الجاهلین (١٨٩) ((هرگاه سخن لغو شنیدند از آن روگردان شده و می گویند اعمال شما از آن شما و اعمال ما از آن ما باشد، سلامتی بر شما باد ما طالب (همنشینی و همکاری با) جاهلان نیستیم)).
اداء امانت قرآن می فرماید:
ان الله یامر کم ان تؤ دوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل ان الله نعما یعظکم به ان الله سمیعا بصیرا (١٩٠) ((خدا امر می کند که امانتها را به صاحبان آنها بازگردانید، و هنگامی که میان مردم حکم می کنید، به عدالت حکم کنید، چه خوب خدا شما را موعظه می کند، حقا خدا بینا و شنواست)).
فان امن بعضکم بعضا فلیود الذی اؤ تمن امانته ولیتق الله ربه (١٩١) ((اگر برخی از شما برخی دیگر را امین قرار دهد آن کس که امین گشته امانت او را رد کند و از خدای متعال ، پروردگار خود بترسد)).
یا ایها الذین امنوا لا تخونواالله و الرسول و تخونوا اماناتکم و انتم تعلمون (١٩٢) ((ای مردم با ایمان به خدا و پیامبر خیانت نکنید و به امانتهای خود دانسته خیانت ننمائید)).
قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلوتهم خاشعون ... و الذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون (١٩٣) ((به تحقیق رستگار گشتند افراد با ایمان آنانکه در نماز حالت خشوع دارند... و آنانکه امانتها و پیمانهای خود را رعایت می کنند)). و الذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون ... اولئک فی جنات مکرمون (١٩٤) ((آنانکه امانت و عهد و پیمانشان را رعایت کنند (و واجد صفات دیگر ذکر شده و قبل از آن باشند) در باغهائی (بهشت اند) با عزت و احترام متنعمند )). و من اهل الکتاب من ان تاءمنه بقنطار یودة الیک و منهم من ان تاءمنه بدینار لا یودة الیک الا ما دمت علیه قائما ذالک بانهم قالوا لیس علینا فی الامیین سبیل و یقولون علی الله الکذب و هم یعلمون بلی من اوفی بعهده و اتقی فان الله یحب المتقین (١٩٥) ((بعضی از اهل کتاب (از نصاری ) تا به آن حد درستکارند که اگر مال بسیاری به آنها به امانت بسپاری رد امانت کنند، و برخی دیگر (یهود) تا آن اندازه نادرستند که اگر یک دینار به امانت دهی رد نمی کنند، مگر آنکه بر مطالبه آن سختگیری کنی ، ازین رو که گویند برای ما پیروان کتاب تورات به هر وسیله خوردن مال غیر اهل تورات گناهی ندارد، و این سخن را به (کتاب ) خدا نسبت دهند، در صورتی که می دانند که به خدا نسبت دروغ می دهند.
آری هرکس به عهد خود وفا کند و خدا ترس و پرهیزکار شود (محبوب خدا شود) که خداوند پرهیزکاران را دوست می دارد)).
آرام سخن گفتن واقصد فی مشیک واغضض من صوتک ان انکر الاصوات لصوت الحمیر (١٩٦) ((در راه رفتن خود میانه رو باش ، و از صدای خود بکاه ، که بدترین صداها صدای الاغ است)).
آرام راه رفتن و اقصد فی مشیک و اغضض من صوتک (١٩٧) ((در راه رفتن خود میانه رو باش و از صدای خود بکاه)).
استیذان و اجازه خواستن هنگام ورود و اذا بلغ الاطفال منکم الحلم فلیستاذنوا کما استاءذن الذین من قبلهم کذالک یبین الله لکم ایاته و الله علیم حکیم (١٩٨) ((آنگاه که اطفال شما به حد بلوغ و احتلام رسیدند باید مانند سایر بالغان البته با اجازه وارد شوند، خدا آیات خود را برای شما بدین روشنی بیان می کند او دانا و صاحب حکمت است)).
اکرام یتیمان
و اما اذا ما ابتلیه فقدر علیه رزقه فیقول ربی اهانن کلا بل لا تکرمون الیتیم ولا تحاضون علی طعام المسکین (١٩٩) ((انسان را هرگاه خدا بیازماید (به فقر و نیازمندی ) و روزی او را تنگ کند می گوید: پروردگارم مرا خوار ساخت ، نه چنین است ، بلکه اکرام نمی کنید یتیم را و (همدیگر را) بر اطعام مسکین و تحریص نمی کنید)).
ارایت الذی یکذب بالدین فذلک الذی یدع الیتیم (٢٠٠) ((آیا دیدی آن کس را که دین را تکذیب می کند همان کس که یتیم را از خود می راند)).
و یسئلونک عن الیتامی قل اصلاح لهم خیر و ان تخالطوهم فاخوانکم والله یعلم المفسد من المصلح (٢٠١) ((از تو می پرسند که با یتیمان چگونه رفتار کنند، بگو اصلاح حال آنان بهتر است ، و اگر با آنان شرکت برقرار کنید نیز برادران شما هستند، خدا اصلاح کننده را از مفسده جو باز می شناسد)).
تفسیر: اصلاح در این آیه به رسیدگی به کارهای مالی یتیمان بدون اجرت و مزد تفسیر شده است .
به ماده انفاق احسان صدقه وصیت نیز مراجعه شود.
اطعام یتیمان و مسکینان و اسیران
و یطعمون الطعام علی حبة مسکینا و یتیما و اسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء ولا شکورا انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا (٢٠٢) - در وصف نیکان بندگان خدا -((به جهت دوستی خدا به مسکین و یتیم و اسیر اطعام می کنند، ما شما را برای خدا اطعام می کنیم نه از شما پاداش می خواهیم ، و نه تشکر، ما از پرودگار خود می ترسیم ، در روزی که آن روز چهره عبوس دارد و به شدت سخت است)).
تفسیر: این سوره چنانچه در تفاسیر سنی و شیعه آمده در فضیلت اهل بیت نبوت امیرالمؤمنین((علی))، و صدیقه طاهره حضرت فاطمه ، و سرور جوانان بهشت حسن و حسین ، (علیهم السلام )، نازل شده .
آنگاه که سه روز متوالی به علت نذر روزه گرفتند، و شبانگاه طعام خود را هر سه شب به ترتیب به مسکین و یتیم و اسیر دادند، و آنها را که برای اظهار حاجت به در خانه آن بزرگوار آمده بودند اطعام کردند، و خود به آب افطار نمودند.
و ما ادریک ما العقبة فک رقبة او اطعام فی یوم ذی مسغبة یتیما ذا مقربة او مسکینا ذامتربة ثم کان من الذین امنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالرحمة اولئک اصحاب المیمنة (٢٠٣) ((چگونه توان دانست که آن عقبه چیست ، آن بنده آزاد کردن (در راه خدا) است و طعام دادن در روز قحطی و گرسنگی است یا به یتیم خویشاوند خود (احسان کردن )، یا به فقیر مضطر خاک نشین (دستگیری کردن ) و از کسانی باشد که به خدا ایمان آورده و یکدیگر را به صبر و مهربانی با خلق سفارش می کنند. آنان اصحاب میمنه هستند)).
یتسائلون عن المجرمین ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین ولم نک نطعم المسکین (٢٠٤) ((از اهل جهنم سؤ ال کنند چه کار شما را به جهنم کشانید، (از جمله کارها که گویند این است ) گویند ما از نمازگزاران نبودیم و مسکینان را اطعام نمی کردیم)).
ارایت الذی یکذب بالدین فذلک الذی یدع الیتیم ولا یحض علی طعام المسکین (٢٠٥) ((آیا دیدی آن را که جزاء عمل را تکذیب می کرد همانا کسی بود که یتیم را می راند و بر اطعام مسکین تحریص نمی کرد)).
و اما اذا ماابتلیه فقدر علیه رزقه فیقول ربی اهانن کلا بل لا تکرمون الیتیم ولا تحاضون علی طعام المسکین و تاءکلون التراث اکلا لما و تحبون المال حبا جما (٢٠٦) ((هرگاه که خدا او را به فقر مبتلا ساخته و رزق او را تنگ گرداند می گوید: خدا مرا خوار ساخته ، ابدا چنین نیست بلکه شما یتیم را نوازش نمی کنید و همدیگر را به طعام دادن به مسکین ترغیب نمی کنید، و اموال یتیمان را بی ملاحظه می خورید، و شدیدا به مال علاقمندید)).
به ماده های انفاق - احسان - وصیت - صدقه مراجعه شود.
انفاق در راه خدا
انفاق از ماده((نفق))بمعنی از بین رفتن و نابودی است ، و مراد از آن در اینجا صرف مال و خرج نمودن آن است .
پاداش انفاق و صرف مال در راه خدا و ما تنفقوا من شی ء فان الله به علیم (٢٠٧) ((هر مالی که انفاق کنید خدا به آن داناست)). و نما انفقتم من نفقة او نذرتم من نذر فان الله یعلمه (٢٠٨) ((هر چه انفاق کنید یا نذر کنید خدا آن را می داند)).
واسمعوا و اطیعوا و انفقوا خیرا لانفسکم و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون (٢٠٩) ((بشنوید و اطاعت کنید و انفاق کنید که به سود خودتان خواهد بود، کسانی که از بخل نفس خود را نگهداری کنند رستگارانند)).
و ما تنفقوا من شی ء فی سبیل الله یوف الیکم (٢١٠) ((هر مالی که در راه خدا انفاق کنید به شما باز گردانده می شود)).
و ما تنفقوا من خیر فلانفسکم و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله و ماتنفقوا من خیر یوف الیکم و انتم لا تظلمون (٢١١) ((هر چه انفاق کنید به سود خود شماست شما جز برای خدا انفاق نمی کنید، هر چه انفاق کنید به خود شما باز گردانده می شود و بر شما ستم نمی رود)).
و ما انفقتم من شی ء فهو یخلفه و هو خیر الرازقین (٢١٢) ((هر چه انفاق کنید خدا جای آن را پر می سازد و او بهترین رازق است)).
ولا ینفقون نفقة صغیرة ولا کبیره ولا یقطعون وادیا الا کتب لهم لیجزیهم الله احسن ما کانوا یعملون (٢١٣) ((هیچ چیز کوچک یا بزرگی را انفاق نمی کنند و هیچ (در راه خدا) بیابانی را در نمی نوردند مگر اینکه برای آنان نوشته می شود تا خدا آنان را به بهتر از آنچه عمل می کنند پاداش دهد)).
و مثل الذین ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله و تثبیتا من انفسهم کمثل جنة بربوة اصابها وابل فاتت اکلها ضعفین (٢١٤) ((مثل آنانکه اموال خود را برای طلب رضای خدا و به علت استقامت و استحکام که (در اثر قوت ایمان و بصیرت در دین ) دارند مانند باغی است که در جای بلندی قرار گرفته و باران شدیدی آنرا فرا گرفته که میوه و محصول آن دو برابر می گردد)).
مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة والله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم (٢١٥) ((مثل آنانکه اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند مثل دانه ای است (که در زمین کاشته شده ) که در آن هفت سنبل و در هر سنبلی صد دانه ببار آورده خدا برای هر کس بخواهد (نعمت خود را) بیشتر می سازد خدا دارای وسعت است و دانا است)).
ان الذین یتلون کتاب الله و اقامواالصلوة و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیة یرجون تجارة لن تبور لیوفیهم اجورهم ویزیدهم من فضله انه غفور شکور (٢١٦) ((کسانی که کتاب خدا را می خوانند و نماز بپا می دارند و از آنچه به آنان داده ایم در آشکار و نهان انفاق می کنند امیدوارند به تجارتی که هرگز از بین نمی رود تا خدا پاداش آنان را عطا فرماید و از فضل خود به آنان زیادتی دهد همانا اوست آمرزنده و سپاسگزار)).
و سیجنبها الاتقی الذی یؤ تی مالة یتزکی و ما لاحد عنده من نعمة تجزی الا ابتغاء وجه ربه الاعلی و لسوف یرضی (٢١٧) ((به زودی از آتش دوزخ برکنار می گردد آن کس که از تقوای بیشتری برخوردار بوده و مالش را برای تزکیه نفس خویش (و ارتقاء مقام معنوی آن ) بذل می کند، آنجا که هیچ پاداشی جز طلب رضای پروردگار بزرگ برای او منظور نیست . چنین کسی (به دریافت پاداشی از ناحیه پروردگار خود نائل خواهد شد که ) راضی و خشنود گردد)).
الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون (٢١٨) ((آنانکه اموال خود را در آشکار و نهان انفاق می کنند پیش پروردگار خود پاداش دارند ترسی بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد)).
و انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه فالذین امنوا منکم و انفقوا لهم اجر کبیر (٢١٩) ((از آنچه خدا شما را وارث آن ساخته انفاق کنید، برای آن گروه از شما که ایمان آورده و انفاق می کنند پاداش بزرگ است)).
والذین صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقامواالصلوة و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیة ویدرون بالحسنة السیئة اولئک لهم عقبی الدار (٢٢٠) ((کسانی که برای رضای خدا صبر می کنند و نماز بپا داشته و از آنچه به آنان داده ایم در آشکار و نهان انفاق می کنند و با عمل نیک از عمل بد جلوگیری می کنند خانه آخرت به آنها تعلق دارد)).
و من الاعراب من یتخذ ما ینفق مغرما و یتربص بکم الدوائر علیهم دائرة السوء والله سمیع علیم و من الاعراب من یؤ من بالله و الیوم الاخر و یتخذ ما ینفق قربات عندالله و صلوات الرسول الا انها قربة لهم سید خلهم الله فی رحمته ان الله غفور رحیم (٢٢١) ((برخی از اعراب آنچه را که انفاق کنند خسارت می شمارند، و برای شما حوادث بدی را انتظار می برند، حادثه بد بر آنها فرود خواهد آمد خدا شنوا و داناست .
برخی دیگر از اعراب به خدا و روز قیامت ایمان داشته و آنچه را انفاق کنند وسیله تقرب به خدا دانسته ، و موجب دعای پیامبر درباره آنان به خیر و برکت می شمارند.
آگاه باشید که دعاء پیامبر سبب تقرب آنها به خداست و به زودی خدا آنها را در رحمت خود وارد خواهد کرد خدا آمرزنده و مهربان است)).
به ماده های اطعام صدقه وصیت احسان مراجعه شود.
توصیف بندگان خدا به انفاق (در راه او)
الصابرین و الصادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار (٢٢٢) - در وصف بندگان خدا((صبر کنندگان و راستگویان و قنوت کنندگان و انفاق کنندگان و در سحرها استغفار کنندگانند)).
تفسیر: برخی از مفسرین قنوت را بمعنی اطاعت گرفته اند برخی دیگر نیز به معنی مداومت بر طاعت و عبادت دانسته اند. و سارعوا الی مغفرة من ربکم وجنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقین الذین ینفقون فی السراء و الضراء و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس (٢٢٣) ((بشتابید بسوی آمرزش پروردگار خود، و بهشتی که به پهنای زمین و آسمانها برای متقین آماده شده آنانکه اموال خود را در حال وسعت و تنگدستی انفاق می کنند و خشم خود را فرو می برند و از مردم می گذرند)).
الذین یؤ منون بالغیب و یقیمون الصلوة و مما رزقنا هم ینفقون (٢٢٤) - در وصف متقین((آنانکه به غیب ایمان آورده و نماز بپا می دارند و از آنچه به ایشان داده ایم انفاق می کنند)).
و بشر المخبتین الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم والصابرین علی ما اصابهم والمقیمی الصلواة و مما رزقنا هم ینفقون (٢٢٥) ((مژده ده مخبتان را آنانکه هرگاه یاد خدا شود، دلهای آنان به ترس می آید بر مصیبت صبر می کنند، و نماز بپا می دارند، و از آنچه به آنان داده ایم انفاق می کنند)).
تفسیر: مخبت اسم فاعل است از اخبات که بمعنی تواضع و اطمینان آمده منظور از آن در آیه تواضع به خدا و اطمینان به او می باشد.
و مما رزقناهم ینفقون (٢٢٦) - در وصف مؤمنین((از آنچه به آنان داده ایم انفاق می کنند)).
والذین استجابوا لربهم و اقاموا الصلوة و امرهم شوری بینهم و مما رزقنا هم ینفقون (٢٢٧) ((آنانکه دعوت پرودگار خود را اجابت کرده و نماز بپا داشته اند کار آنها با مشورت در میان آنان انجام می یابد و از آنچه به آنان داده ایم انفاق می کنند)).
الذین یؤ منون بالغیب و یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفقون (٢٢٨) - در وصف متقین((آنانکه به غیب ایمان دارند و نماز بپا می دارند و از آنچه به آنان داده ایم انفاق می کنند)).
والذین یکنزون الذهب و الفضة ولا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم (٢٢٩) ((آنانکه طلا و نقره را پنهان می کنند و در راه خدا انفاق نمی کنند آنان را به عذاب دردناک بشارت ده)).
و اذا قیل لهم انفقوا مما رزقکم الله قال الذین کفروا للذین امنوا انطعم من لویشاء الله اطعمه (٢٣٠) ((هرگاه به آنان گفته شد از آنچه خدا به شما داده انفاق کنید گفتند آیا ما اطعام کنیم کسی را که اگر خدا می خواست اطعام می کرد)).
وماذا علیهم لو امنوا بالله و الیوم الاخر و انفقوا مما رزقهم الله و کان الله بهم علیما (٢٣١) ((چه می شود بر آنان اگر به خدا و روز قیامت ایمان آورند و از آنچه خدا به آنان داده انفاق کنند خدا به حال آنان داناست)).
و ما لکم الا تنفقوا فی سبیل الله ولله میراث السموات و الارض (٢٣٢) ((چه عائد شما می گردد از اینکه انفاق در راه خدا را ترک کنید، میراث آسمانها و زمین از آن خداست)).
و انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یاءتی احدکم الموت فیقول رب لولا اخرتنی الی اجل قریب فاصدق و اکن من الصالحین ولن یؤ خرالله نفسا اذا جاء اجلها و الله خبیر بما تعملون (٢٣٣) ((از آنچه به شما داده ایم انفاق کنید پیش از آنکه مرگ یکی از شما را دریابد آنگاه بگوید پروردگار من اگر مرگ مرا تا زمان کوتاهی به تاءخیر اندازی در راه تو انفاق کنم و از صالحان باشم هرگز خدا مرگ را هنگامی که اجل او فرا رسد به تاءخیر نیندازد خدا از آنچه می کنید با اطلاع است)).
امر به انفاق در راه خدا و توبیخ بر ترک آن یا ایها الذین امنوا انفقوا مما رزقناکم (٢٣٤) ((ای مردمانی که ایمان آورده اید از آنچه به شما داده ایم انفاق کنید)).
و انفقوا فی سبیل الله (٢٣٥) ها انتم هؤ لاء تدعون لتنفقوا فی سبیل الله (٢٣٦) ((آگاه باشید شما آنانید که دعوت شده اید تا در راه خدا انفاق کنید))
قل لعبادی الذین امنوا یقیموا الصلوة و ینفقوا مما رزقناهم سرا و علانیة (٢٣٧) ((بگو به آن بندگان من که ایمان آورده اند نماز را بپا دارند و از آنچه به آنان داده ایم در آشکار و پنهان انفاق کنند)).
انفاق به خویشان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان و سائلان
لیس البران تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب ولکن البر من امن بالله و الیوم الاخر و الملائکة و الکتاب و النبین و اتی المال علی حبه ذوی القربی والیتامی والمساکین وابن السبیل والسائلین و فی الرقاب و اقام الصلوة و اتی الزکوة و المؤفون بعهدهم اذا عاهدوا والصابرین فی الباءساء والضراء و حین الباس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون (٢٣٨) ((خوبی آن نیست که روی خود بسوی مشرق و مغرب کنید خوبی از آن کسی است که به خدا و روز قیامت و ملائکه و قرآن و پیامبران ایمان داشته و در راه محبت خدا به خویشان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان و سائلان و برای آزادی بندگان بذل مال کند و نماز بپا داشته و زکات دهد، و همچنین آنانکه هرگاه عهد کنند به آن وفا می کنند و همانها که در حال فقر و مرض و هنگام جهاد صبر می کنند آنانند که (در ایمان ) صادق و پرهیزکارند)).
تفسیر: به نظر می رسد که منظور از رو بسوی مشرق و مغرب کرد عبادت بی مغز و محتوی به این قبله و آن قبله (مانند قبله یهود و قبله نصاری ) کردن بدون داشتن ایمان به خدا و انبیا و آراستگی به صفاتی است که در آیه از آنها یاد شده است .
در برخی از روایات آمده که مراد از ذی القربی خویشاوندان پیامبر می باشند.
ولا یاءتل اولواافضل منکم والسعة ان یؤ توا اولی القربی و المساکین و المهاجرین فی سبیل الله و لیعفوا ولیصفحوا الا تحبون ان یغفرالله لکم والله غفور رحیم (٢٣٩) ((کسانی از شما که دارای مال بیشتر از نیاز و (دارای ) وسعت هستند در بخشش به خویشاوندان و مسکینان و به هجرت کنندگان در راه خدا کوتاهی نکنند، و عفو و اغماض (در مورد آنها) بکار گیرند آیا دوست ندارید که خدا شما را بیامرزد، خدا مهربان و رحیم است)).
و ما تنفقو من خیر فلانفسکم ... للفقراء الذین احصروا فی سبیل الله لا یستطیعون ضربا فی الارض (٢٤٠) ((و شما هر انفاق و احسانی کنید درباره خویش کرده اید... صدقات مخصوص فقیرانی است که در راه خدا، ناتوان و بیچاره اند و توانایی آنکه کاری پیش گیرند ندارند)).
قل ما انفقتم من خیر فللوالدین و الاقربین و الیتامی و المساکین وابن السبیل و ما تفعلوا من خیر فان الله به علیم (٢٤١) ((بگو (ای پیامبر) آنچه از خیر انفاق می کنید به والدین و خویشاوندان و مسکینان و ابن السبیل بدهید هر چه کار خیر کنید خدا به آن داناست .
تفسیر: ابن السبیل در لغت بمعنی فرزند راه است و به کسی گفته می شود که در شهر و دیار خود دارا بوده ولی در غربت تنگدست شده و به آنچه در دیار خود دارد دسترسی نداشته باشد)).
و اذا حضر القسمة اولواالقربی و الیتامی و المساکین فارزقوهم منه (٢٤٢) ((وقتی که خویشان و یتیمان و مسکینان در تقسیم ترکه حاضر می شوند چیزی از آن را به آنان دهید)).
به ماده های صدقه اطعام احسان وصیت نیز مراجعه شود.
شروط انفاق
در آیات مختلفه قرآن کریم برای انفاق شروطی ذکر شده است :
١- برای رضای خدا و در راه حب و مهرورزی به او باشد ولکن البر من امن بالله والیوم الاخر و الملائکة و الکتاب والنبیین و اتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین (٢٤٣) ((خوبی آنست که کسی به خدا و روز قیامت و ملائکه و کتاب خدا و پیامبران ایمان آورد، و در راه محبت خدا به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان اعطاء مال کند)).
و مثل الذین ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله و تثبتا من انفسهم کمثل جنة بربوة اصابها وابل فاتت اکلها ضعفین فان لم یصبها وابل فطل والله بما تعملون بصیر (٢٤٤) ((مثل کسانی که اموال خویش را برای تحصیل رضای خدا با اطمینان خاطر (به شایستگی آن ) می بخشند، همانند باغی است که بر بالای بلندی قرار گرفته و باران شدید آن را فرا گرفته و محصول آن مضاعف شده است ، و اگر هم باران شدید فرا نگرفته باران ریز بر آن باریده است ، خدا به آنچه انجام می دهید بیناست)).
و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء ولا شکورا انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا (٢٤٥) ((برای حب و مهرورزی به خدا به مسکین و یتیم و اسیر اطعام می کنند (جز این نمی گویند - یا سخنشان اینست که ) تنها برای خدا شما را اطعام می کنیم نه از شما پاداش می خواهیم و نه تشکر، ما از پروردگار خود می ترسیم در روزی که آن روز چهره عبوس دارد و به شدت سخت است)).
٢- ریاء نباشد کالذی ینفق ماله رئاء الناس ولا یؤ من بالله والیوم الاخر فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا لا یقدرون علی شی ء مما کسبوا والله لا یهدی القوم الکافرین (٢٤٦) ((مانند کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می کند، و به خدا و روز قیامت ایمان ندارد مثل آن مثل سنگ صافی است که بر آن خاک نشسته سپس باران شدید آنرا شسته و صاف کرده است آنان دیگر به آنچه کسب کرده بودند دست نمی یابند، خدا قوم کافران را هدایت نمی کند)).
والذین ینفقون اموالهم رئاء الناس ولا یؤ منون بالله ولا بالیوم الاخر ومن یکن الشیطان له قرینا فساء قرینا و ماذا علیهم لوامنوا بالله و الیوم الاخر و انفقوا مما رزقهم الله و کان الله بهم علیما (٢٤٧) ((آنانکه اموال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می کنند، و به خدا و روز قیامت ایمان ندارند (شیطان همراه آنهاست ) و هر کس که شیطان همراه او بوده بد همراهی دارد، چه می شد بر آنان اگر به خدا و روز قیامت ایمان می آوردند و از آنچه خدا به آنان بخشیده انفاق می کردند، خدا همواره به (حال ) آنان داناست)).
٣- با کراهت نباشد. قل انفقوا طوعا او کرها لن یتقبل منکم انکم کنتم قوما فاسقین و ما منعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الا انهم کفروا بالله وبرسوله ولا یاءتون الصلوه الا و هم کسانی ولا ینفقون الا و هم کارهون فلا تعجبک اموالهم ولا اولادهم انما یرید الله لیعذبهم بها فی الحیوة الدنیا و تزهق انفسهم و هم کافرون (٢٤٨)
((بگو: انفاق کنید به میل یا کراهت ، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد، زیرا شما مردمان فاسق هستید. مانع از قبول شدن انفاق های آنان نبود، جز آنکه آنان به خدا و پیامبر او کافر شده و نماز را جز با کسالت بجای نمی آورند و انفاق نمی کنند جز با کراهت ، اموال و فرزندان آنان تو را به شگفتی وا ندارد، خداوند اراده فرموده آنها را در زندگی همین جهان عذاب کند و هنگام مرگ نیز کافر بمیرند)).
٤- برای خدا باشد نه برای بازداشتن از راه خدا ان الذین کفروا ینفقون اموالهم لیصدوا عن سبیل الله فسینفقونها ثم تکون علیهم حسرة ثم یغلبون (٢٤٩) ((مردمی که کفر می ورزند، اموال خویش را صرف می کنند که راه خدا را سد نمایند، در نهایت این عمل موجب حسرت آنان خواهد بود (پیروزی نیز به دست نیاورده ) و مغلوب خواهند شد)).
٥- از مال پاکیزه و حلال باشد انفقوا من طیبات ما کسبتم (٢٥٠) ((از پاکیزه های آنچه به دست آورده اید انفاق کنید)).
٦- حد وسط رعایت شود والذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما (٢٥١) - از صفات بندگان خدا((کسانی که هنگام انفاق نه اسراف و زیاده روی کنند و نه کم داده سختگیر باشند و بین آندو میانه روی کنند)).
ولا تجعل یدک مغلولة الی عنقک ولا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا ان ربک یبسط الرزق لمن یشاء و یقدرانه کان بعباده خبیرا بصیرا (٢٥٢) ((دست خود را بگردن مبند، و نه به تمامی بگشای ، تا بنشینی و مورد ملامت و دچار بی چیزی شوی . پروردگار تو روزی را بسط می نماید و اندازه می دهد خدا به بندگان خود بینا و با خبر است)).
قدر و تقدیر به معنی بیان اندازه و مقدار است ، در اینجا منظور از آیه آنست که خداوند عالم هرجا که مصلحت یک فرد اقتضاء کند به او ثروت و دارائی و امکانات فراوان می دهد، و اگر مصلحت فردی خلاف آن را اقتضاء کند او را به همان میزان مصلحت روزی می دهد.
در طبیعت هیچکس بمانند مادر مهربان نیست ، مادر دانائی که از طفل خود به مهربانی نگهداری می کند به او به همان اندازه خوراک می دهد موجب ناراحتی مزاج او نشود و او را رنجور و مریض و ناراحت نسازد، اگر به او عطوفت بیشتر از اندازه نموده و بیشتر از اندازه خوراک دهد، و او را مبتلا به مرض و ناراحتی سازد در عین عطوفت به او ستم کرده است .
خدا به پیامبر خود امر می کند، که او نیز در انفاق میانه رو باشد، نه از انفاق و بخشش به دیگران کوتاهی کند، و نه به کلی هر چه دارد به این و آن داده و خود نیازمند گردد.
٧- موجب ضیق معاش عائله نشود یسئلونک ماذا ینفقون قل العفو (٢٥٣) ((از تو می پرسند چه چیز انفاق کنند بگو عفو را)).
تفسیر: برخی از مفسران عفو را به معنی مازاد مخارج سالیانه عائله گرفته اند چنانچه از حضرت باقل (علیه السلام ) روایت شده .
برخی دیگر نیز بمعنی اندازه متوسط میان سختگیری و اسراف دانسته اند.
٨- از چیزی انفاق کند که دوست دارد لن تنالواالبر حتی تنفقوا مما تحبون (٢٥٤) ((به خوبی نمی رسید، تا اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید)).
فداکاری آنست که انسان از آنچه به آن علاقه و دلبستگی دارد صرف نظر کند و با فداکاری است که نفس انسان در برابر خدا از خود تاءثر نشان می دهد و با این تاءثر و اثر پذیری از جانب خداست که برای او کمال حاصل می شود.
٩- منت ننهد و آزار ننماید یا ایها الذین امنوا لا تبطلوا صدقاتکم (٢٥٥) بالمن و الاذی (٢٥٦) ((ای مردمی که ایمان دارید صدقه های خود را با منت گذاشتن و آزار رساندن باطل نکنید)).
قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها اذی والله غنی حلیم (٢٥٧) سخن نیکو و گذشت بهتر است از صدقه ای که آزاری به دنبال داشته باشد، خدا غنی و حلیم است .
ای مردم با ایمان صدقه های خود را با منت نهادن و آزار دادن باطل نسازید)).
الذین ینفقون (٢٥٨) اموالهم فی سبیل الله ثم لا یتبعون ما انفقوا منا ولا اذی لهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون (٢٥٩) ((آنانکه اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند، سپس به دنبال انفاق نه منت گذاشته و نه آزار می نمایند، پاداش خود را دریافت داشته ، ترسی متوجه آنان نبوده و غمگین نخواهند شد)).
اتحاد و دوری از تفرقه
و اعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا و اذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم باصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علی شفا حفرة من النار فانقذکم منها کذلک یبین الله لکم آیاته لعلکم تهتدون (٢٦٠) ((همگان به ریسمان (دستاویز) خدا چنگ زنید و متفرق نشوید، بیاد آورید نعمتی را که خدا به شما اعطاء فرمود، آنگاه که دشمن یکدیگر بودید در میان دلهای شما الفت ایجاد کرد، و در اثر این نعمت الهی با هم برادر شدید، و آنگاه که در پرتگاه حفره ای از آتش قرار گرفته بودید، شما را از آن نجات بخشید.
اینگونه خدا آیات خود را به شما تبیین می کند، تا شاید هدایت یابید)).
در حدیث معروف که سنی و شیعه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل کرده اند چنین آمده است :((ای مردم من در میان شما دو چیز سنگین می گذارم اگر به آن دو تمسک جوئید هرگز گمراه نشوید، یکی از آن دو کتاب خداست که ریسمانی است از آسمان به زمین کشیده شده ، و دیگری عترت و اهل بیت من ، آن دو تا روز قیامت از هم جدا نشوند)).
ان الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا لست منهم فی شی ء انما امرهم الی الله ثم ینبئهم بما کانوا یفعلون (٢٦١) ((آنانکه در دین تفرقه ایجاد کرده و گروه گروه شدند، تو از آنان بدوری ، کار آنها با خداست ، به دنبال این کردار خدا به آنان خواهد فهمانید که چه کرده اند)).
و اطیعوا الله و رسوله ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم (٢٦٢) ((خدا و پیامبر او را اطاعت کنید و با هم نزاع نکنید که در نتیجه بوی شما (خاصیت و نیروی شما) از بین برود)).
ولا تکونوا کالذین تفرقوا واختلفوا من بعد ما جاء هم البینات و اولئک لهم عذاب عظیم (٢٦٣) ((مانند مردمی که از هم جدا شدند و با هم اختلاف کردند بعد از آنکه دلائل روشنگر به آنان رسیده بود نباشید، آنان عذاب بزرگ دارند)).
ولا تکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا کل حزب بما لدیهم فرحون (٢٦٤) ((از مشرکان نباشید از کسانی که در دین خود تفرقه ایجاد کرده و گروه گروه شدند، هر گروه به آنچه گرویده اند دلشادند)).
ایثار یا در حال نیازمندی دیگران را بر خود مقدم
داشتن و یؤ ثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة ومن یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون (٢٦٥) ((بر خویشتن (سخت گرفته و) ایثار می کنند (دیگران را بر خود مقدم می دارند) اگر چه خویشتن نیازمند باشند، آنانکه از بخل نگهداشته شوند رستگارانند)).
انابه
انابه - بمعنی توبه است به (ماده توبه ) مراجعه شود.
استغفار
استغفار بمعنی طلب آمرزش است به (ماده توبه ) مراجعه شود.
اصلاح میان مردم ولا تجعلوا الله عرضة لایمانکم ان تبروا و تتقوا و تصلحوا بین الناس والله سمیع علیم (٢٦٦) ((سوگند به خدا شما را از آن باز ندارد که نیکی نموده و تقوا ورزید و میان مردم اصلاح نمائید خدا شنوا و داناست)).
و ان امراءة خافت من بعلها نشوزا او اعراضا فلا جناح علیهما ان یصلحا بینهما صلحا والصلح خیر (٢٦٧) ((اگر زنی از بی میلی و روگردانی شوهر خود بترسد مانعی ندارد که آن دو (از حقوقی که بهم دارند چشم پوشی نموده ) و صلح و سازش نمایند که صلح و سازش بهتر است)).
فاتقوا الله و اصلحوا ذات بینکم و اطیعواالله و رسوله ان کنتم مؤمنین (٢٦٨) ((از خدا بترسید و بین همدیگر اصلاح کنید و خدا و پیامبر او را اطاعت کنید اگر افراد با ایمانی هستید)).
و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما (٢٦٩) ((اگر دو طائفه از مؤمنان با همدیگر به کشتار پرداختند میان آنان اصلاح کنید)).
انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم و اتقواالله لعلکم ترحمون (٢٧٠) ((مؤمنان برادران همدیگرند میان دو برابر خود اصلاح کنید و از خدای بترسید امید است که مورد ترحم قرار گیرید)).
و ان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها ان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما ان الله کان علیما خبیرا (٢٧١) ((اگر بترسید که شکاف میان زوجین حاصل شود، دو نفر حکم یکی از خانواده مرد و دیگری از خانواده زن برانگیزید که اگر قصد اصلاح داشته باشند خدا میان آنها توافق را برقرار می سازد، خدا دانا و آگاه است)). در نهج البلاغه نامه شماره ٤٧ امیرالمؤمنین (علیه السلام ) در وصیت خود به امام حسن و امام حسین (علیه السلام ) می فرماید:صلاح ذات البین افضل من عامة الصلوة والصیام
((اصلاح میان مردم از همه نماز و روزه افضل است)).
استقامت در دینداری
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا ولا تحزنوا و ابشروا بالجنة التی کتنم توعدون (٢٧٢) ((همانا آنانکه می گویند پروردگار ما الله است سپس (بر آن ) استقامت (و پایداری ) می کنند فرشتگان بر ایشان فرود می آید که نترسید و غمگین نشوید و بشارت باد شما را به بهشتی که به شما وعده داده شده است)).
استقامت و پایداری بر خداشناسی و توحید آنست که همواره بر آن پایدار بوده و هیچگاه گرایش به کفر پیدا نکند.
و همچنین در تمام مراحل زندگی بر آن ثابت بوده و همه ابعاد وجودی وی بر آن گویا باشد، و دست و پا و چشم و گوش و دل آنچه را زبان می گوید تصدیق نموده و بر آن گواهی دهد)).
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون (٢٧٣) ((همانا کسانی که می گویند پروردگار ما الله است سپس استقامت می کنند بر آنان ترسی نیست و محزون نخواهند شد)).
یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین لله (٢٧٤) ((ای مردمی که ایمان آورده اید برای خدا بسیار قیام کننده باشید))
یعنی همواره برای خدا قیام کنید و اعمالی را که برای خداست بکار گیرید.
واستقم کما امرت ولا تتبع اهوائهم (٢٧٥) ((همانگونه که به تو امر شده مستقیم باش و از دلخواه آنان پیروی مکن)).
فاستقم کما امرت و من تاب معک ولا تطغوا انه بما تعملون بصیر (٢٧٦) ((همانگونه که به تو امر شده مستقیم باش ، و همچنین هر کس که با تو توبه نموده ، (و از آنچه به آن امر شده اید) سرپیچی نکنید، خدا به آنچه عمل می کنید بیناست)).
استقامت در این آیه به حسب ظاهر به معنی عدم تجاوز از خط الهی و عدم انحراف از آنست ، در آخر آیه تذکر می دهد که خدا بیناست و هر انحرافی را هر چند کوچک باشد او می بیند.
این آیه چنان سختگیر و کوبنده است که در مجمع البیان در ذیل این آیه از ابن عباس روایت می کند که هیچ آیه ای بر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) سخت تر و شاق تر از این آیه نازل نشد و بهمین علت بود وقتی اصحاب به او گفتند پیری (سفیدی مو) به تو شتاب کرده فرمود:((مرا (سوره ) هود و واقعه پیر کرد.
یوحی الی انما الهکم اله واحد فاستقیموا الیه (٢٧٧) ((به من وحی می شود: جز این نیست که خدای شما خدای یگانه است به سوی او مستقیم شوید (یعنی از راه او منحرف نشوید((- .
ان تنصرواالله ینصرکم و بثبت اقدامکم (٢٧٨) ((اگر خدا را یاری کنید شما را یاری می کند و قدمهای شما را پایدار می سازد)).
امیدواری به رحمت خدا
اولئک الذین یدعون یبتغون الی ربهم الوسیلة ایهم اقرب و یرجون رحمته و یخافون عذابه (٢٧٩) ((آنانکه کافران به خدائی می خوانند آنان خود به درگاه خدا به طاعت وسیله تقرب می جویند حتی آن کس که مقرب تر است رحمت خدا را امید می برند و از عذاب او می ترسند)).
امن هو قانت اناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الاخرة و یرجوا رحمة ربه قل هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون انما یتذکروا اولواالالباب (٢٨٠) ((کسی که ساعات شب را به حالت سجده و قیام در عبادت و طاعت بسر می برد، از آخرت می هراسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است (یا آنکس که کفر می ورزد یکسان است ؟) (هرگز چنین نیست ) آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند برابرند، همانا خردمندان تذکر می یابند)).
استعاذه
استعاذه یعنی از خدا خواستن که او را در پناه خود قرار دهد.
در این مورد آیات زیر آمده است :
و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه سمیع علیم ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذاهم مبصرون (٢٨١) ((اگر از ناحیه شیطان وسوسه و تحریک به فسادی متوجه تو شود از خدا طلب کن که تو را در پناه خود قرار دهد به تحقیق او شنوا و داناست .
کسانی که تقوا ورزیده اند هرگاه وسوسه شیطان آنها را فرا گیرد متذکر شوند، آنگاه آنها بینا خواهند بود)).
و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه هوالسمیع العلیم (٢٨٢) ((اگر از ناحیه شیطان وسوسه و تحریک به فسادی متوجه تو شود از خدا طلب کن که تو را در پناه خود قرار دهد، خدا شنوا و داناست)).
فاذا قراءت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم انه لیس له سلطان علی الذین امنوا و علی ربهم یتوکلون (٢٨٣) ((هرگاه قرآن خواندی از خدا بخواه که تو را از شیطان رانده شده در پناه خود قرار دهد، به یقین او بر کسانی که ایمان آورده اند و بر پروردگار خود توکل می کنند تسلط ندارد)).
اطاعت اولی الامر
اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم (٢٨٤) ((خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولی الامر را اطاعت کنید))
اولی الامر ائمه معصومین((سلام الله علیهم اجمعین))هستند که جانشینان پیامبر اکرم و اوصیاء او می باشند فخر رازی مفسر بزرگ اهل تسنن در تفسیر معروف خود((مفاتیح الغیب))در تفسیر این آیه گفته است که((مراد از اولی الامر غیر از معصومین که از گناه معصوم و مصون هستند نمی تواند باشد زیرا مستلزم تناقض صدر و ذیل آیه خواهد بود چون اگر اولی الامر معصوم نباشد ممکن است بر خلاف آنچه خدا و رسول به آن امر کرده اند امر کند در این صورت اطاعت از امر او با اطاعت از امر خدا و رسول متناقض خواهد بود)).
در زمان غیبت امام معصوم فقهاء عادل از جانب او در حکومت نیابت دارند و در مورد آنها آمده استالراد علیهم کالراد علینارد حکم آنها مانند رد حکم ائمه معصومین است . ولی چون این نیابت که از جانب امام((علیه السلام))به فقهاء اعطاء شده مشروط به عدالت است و اگر فقیه بر خلاف حکم خدا و رسول حکم کند از عدالت ساقط است در نتیجه از نیابت امام نیز ساقط می شود دیگر اشکال تناقض پیش نمی آید.
استثناء (ان شاء الله گفتن ) استثناء (٢٨٥) بمعنی آنست که انسان وقتی می خواهد از انجام کاری در آینده خبر دهد((ان شاء الله))بگوید، یعنی : اگر خدا بخواهد، و توجه داشته باشد که اگر خدا نخواهد هیچ کاری انجام نمی گیرد.
وجه تسمیه آن به استثناء اینست که در این آیه به نحو استثناء بیان شده است .
ولا تقولن لشی ء انی فاعل ذلک غدا الا ان یشاء الله (٢٨٦) ((البته مگو به چیزی که من آنرا فردا خواهم کرد مگر آنکه خدا بخواهد))یعنی : بگو خواهم کرد اگر خدا بخواهد.
قل لا املک لنفسی ضرا ولا نفعا الا ماشاءالله لکل امة اجل اذا جاء اجلهم فلا یستاءخرون ساعة ولا یستقدمون (٢٨٧) ((بگو من هیچگونه نفع و ضرر خویش را مالک نیستم جز آنچه خدا بخواهد. برای هر امتی اجل معینی است که چون فرا رسد ساعتی دیر و زود نگردد)).
قل لا املک لنفسی نفعا ولا ضرا الا ماشاءالله (٢٨٨) ((بگو من هیچگونه نفع و ضرر خویش را مالک نیستم جز آنچه خدا بخواهد)).
آباد کردن مساجد
انما یعمر مساجد الله من امن بالله والیوم الآخر و اقام الصلوة و اتی الزکاة و لم یخش الا الله فعسی اولئک ان یکونوا من المهتدین (٢٨٩) ((به یقین مساجد خدا را مردمانی آباد می کنند که به خدا و روز قیامت ایمان داشته و نماز بپا دارند و زکات دهند و جز خدای از کسی نهراسند، امید است که از هدایت یابندگان باشند))
اعراض از کسی که یاد خدا نمی کند و جز دنیا هدفی ندارد
ولا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا واتبع هواه وکان امره فرطا (٢٩٠) ((کسی را که دل او را از یاد خود غافل کرده ایم و به دنبال هوای نفس رفته است و تجاوزکار است اطاعت مکن)).
فاعرض عن من تولی عن ذکرنا ولم یرد الا الحیاة الدنیا (٢٩١) ((روی برتاب از کسی که از یاد ما روگردان شد و جز زندگی دنیا را نخواسته است)).
امر به معروف و نهی از منکر
معروف هر عملی است که به عقل یا شرع حسن آن شناخته شده ، و منکر هر عملی است که عقل یا شرع آن را انکار نماید. معروفی که امر به آن واجب است معروفی است که خود واجب باشد یعنی ترک آن نیز منکر شمرده شود.
در اسلام علاوه بر اینکه هر فرد مسئوول نیکو بد اعمال خویش است ، یک نوع مسئوولیت همگانی نیز بر عهده افراد گذاشته شده که بمانند اعضاء یک پیکر مسئوول اعمال نیک و بد همدیگر هستند. تکلیفی که در ارتباط با این مسئوولیت اسلام مقرر داشته وظیفه امر به معروف و نهی از منکر است ، که با شرائط مقرره از مسلمات فرائض اسلام است .
قرآن امت اسلامی را به داشتن این ویژگی بر تمام ملل جهان برتری می نهد، و آن را بهترین امتها اعلام کرده و می فرماید:
کنتم خیر امة اخرحت للناس تاءمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر (٢٩٢) ((شما بهترین امتی هستید که برای مردم بوجود آورده شده است ، که امر به معروف و نهی از منکر می کنید)).
آیات زیر را در سوره های مختلف قرآن در ستایش از امر به معروف و نهی از منکر می خوانیم :
خذالعفو واءمر بالمعروف و اعرض عن الجاهلین (٢٩٣) - خطاب به پیامبر اکرم((عفو را پیشه ساز، امر به معروف کن ، و از جاهلان روی برتاب)).
یاءمرهم بالمعروف و ینهیهم عن المنکر (٢٩٤) در وصف پیامبر اکرم -((آنها را به معروف امر می کند و از منکر نهی می نماید)).
والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر (٢٩٥) ((مردان و زنان مؤمن همگان اولیا (و پاسداران ) هم هستند (همدیگر را) امر به معروف و نهی از منکر می کنند)).
الامرون بالمعروف و الناهون عن المنکر (٢٩٦) - در وصف مؤمنان((امر کننده به معروف و نهی کننده از منکر هستند)).
الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلاة و اتواالزکاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر (٢٩٧) - در وصف مؤمنان((آنانکه هرگاه آنها را در روی زمین اقتدار و تمکین دهیم نماز بر پای دارند، و زکات دهند، و امر به معروف و نهی از منکر نمایند)).
لا خیر فی کثیر من نجویهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بین الناس و من یفعل ذلک ابتغاء مرضات الله فسوف نؤ تیه اجرا عظیما (٢٩٨) ((در بسیاری از سخنان سری آنها هیچ خیری نیست مگر آنکه کسی با آن به صدقه یا معروف یا اصلاح میان مردم امر کند، هر کس چنین کند به او پاداش بزرگی خواهیم داد)).
یا بنی اقم الصلاة و اءمر بالمعروف و انه عن المنکر (٢٩٩) لقمان :((فرزندم نماز را بپادار و امر به معروف و نهی از منکر کن))
و کان یاءمر اهله بالصلاة و الزکاة و کان عند ربه مرضیا (٣٠٠) - در وصف اسماعیل((خانواده خود را به نماز و زکات امر می کرد و مورد رضای پروردگار خود بود)).
ان الانسان لفی خسر الا الذین امنوا و عملواالصالحات و تواصوا بالحق و تواصعوا بالصبر (٣٠١) ((به یقین انسانها در زیانکاری هستند، جز آنکه ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادند، و همدیگر را به حق و صبر و پایداری (در راه خدا) توصیه نمودند)).
قرآن کریم به وظیفه عمومی امر به معروف و نهی از منکر اکتفا نکرده ، و دستور می دهد که گروهی بالخصوص در جامعه مسلمانان عهده دار این وظیفه خطیر باشند، چنانکه می فرماید:
ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون (٣٠٢) ((باید از شما گروهی باشد که (مردم را) به خیر و صلاح دعوت کند، و امر به معروف و نهی از منکر نماید، آنانند رستگاران)).
چون امر به معروف و نهی از منکر باید بر پایه اطلاعات کافی از معارف الهیه و احاطه بر احکام دینیه صورت گیرد، قرآن دستور می دهد که از هر شهر و دیار و جمعیتی گروهی برای تفقه و تعلم دین و معارف و احکام الهیه تن به سفر داده و به مراکز علمی عزیمت نمایند، تا پس از تحصیلات کافی به وطن خود مراجعت و با بهره گیری از تحصیلات خود دیگران را انذار و از ترک معروف و ارتکاب منکرات برحذر دارند چنانکه می فرماید:
فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین ولینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم بحذرون (٣٠٣) ((چرا کوچ نمی کند از هر جمعیت گروهی ، تا تحصیل علم در دین کنند، و آنگاه که مراجعت کردند قوم خود را بیم دهند، شاید که آنها (از نافرمانی ) حذر نمایند)).
امر به معروف و نهی از منکر بطور کلی شرائطی دارد که بقرار ذیل است :
١ - خویشتن به احکام اسلام آشنا بوده و واجبات و محرمات اسلامی و شرائط آن را به خوبی بشناسد تا بتواند دیگری را به آن امر یا از آن نهی نماید.
٢ - کسی که از بجای آوردن واجب کوتاهی می کند و یا حرامی را مرتکب می گردد، در صورتی می توان متعرض او شد که قصد ادامه آن را داشته باشد، و در صورتی که بدانیم از کرده خویش پشیمان شده و از ادامه جرم منصرف شده است تعرض به او ناروا بلکه حرام است .
٣ - احتمال بدهد که امر و نهی او در مرتکب جرم تاءثیر کند و او را از جرم باز دارد و در صورتی که بدانیم که بر آن ترتیب اثر نخواهد داد واجب نیست .
٤ - از امر به معروف و نهی از منکر هیچگونه ضرری متوجه جان و یا مال و یا حیثیت او یا کس دیگر نشود.
امر به معروف و نهی از منکر دارای مراتب زیادی است که به هر مرتبه از آن نتیجه حاصل شود، مرتبه بالاتر از آن جائز نیست .
از کار ناشایست او روگردان شدن ، به نرمی تذکر دادن سخن به درشتی گفتن ، سپس درشت تر گفتن ، تا آزردن با هر یک از اینها که مرتکب جرم از آن بازداشته شود نباید به مرتبه بعد از آن اقدام نمود، و همچنین در هر یک از آنها نیز باید مراعات شدت وضعف را نموده و اگر سهل تر مؤثر بود از شدیدتر آن خودداری شود.
بهره برداری از مال دنیا برای آخرت
وابتغ فیما اتاک الله الدار الاخرة ولا تنس نصیبک من الدنیا و احسن کما احسن الله الیک ولا تبغ الفساد فی الارض ان الله لا یحب المفسدین (٣٠٤) ((در آنچه خدا به تو داده خانه آخرت را طلب کن ، و بهره خود را از دنیا فراموش منما، (به دیگران ) خوبی کن همانطور که خدا به تو خوبی کرده است ، در زمین به دنبال فساد نباش که همانا خدا فساد کنندگان را دوست ندارد)).
بهره مند ساختن خویشاوندان فقیر از ارث و اذا حضرالقسمة اولواالقربی والیتامی و المساکین فارزقوهم منه (٣٠٥) ((هنگامی که به تقسیم میراث مردگان خود می پردازید اگر از خویشاوندان و یتیمان و مسکینان حضور داشتند به آنان نیز نصیبی بدهید)).
در تفسیر آمده است که منظور خویشاوندان یتیم و یا فقیر می باشند که از ارث به حسب طبقات ارث محروم شده باشند در این آیه خطاب به ورثه است که هنگام تقسیم میراث آنان را بی نصیب نسازند برخی از مفسران نیز احتمال داده اند که خطاب به خود مورث است که پیش از مرگ طی وصیت سهمی نیز برای آنان قرار دهد.
برخورد بزرگوارانه با بیهوده گویان
و اذا مروا باللغو مروا کراما (٣٠٦) ((هرگاه به لغو مرور کنند بزرگوارانه از آن می گذرند))
تفسیر: این جمله از آیه در ردیف جملات دیگر آیه است که در توصیف و ذکر اوصاف کسانی است که پاداش آنها بهشت است .
در معنی این جمله سه وجه در کتب تفسیر آمده است :
١ - هرگاه به سخن زشت و قبیح می رسند از آن با بزرگواری در گذشته و زبان به آن نمی آلایند.
٢ - هرگاه با عمل زشت و گناه برخورد می کنند خود را از آن پاک نگه می دارند، و شاید نیز منظور از لغو هر کار بیهوده و بی فائده ای باشد.
٣ - هرگاه کسی آنان را دشنام دهد با او به بزرگواری برخورد نموده از او اغماض می کنند.
برادری و اخوت با مؤمنان قرآن کریم مؤمنان را برادر همدیگر قرار داده و می فرماید:
انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم (٣٠٧) ((همانا مؤمنان برادران همدیگرند، در میان دو برادر خود اصلاح کنید))
در احادیث شریفه حقوق زیادی برای برادران دینی بیان شده ، در میان آنها مقدم بر همه همان است که در این آیه آمده است ، که امر شده میان آنها باید اصلاح کرده و صلح و صفا ایجاد نمود، تا همگی مانند برادران صلبی با همدیگر متحد شوند.
پاسخ به سلام و تحیت
و اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها اوردوها ان الله کان علی کل شی ء حسیبا (٣٠٨) ((هرگاه به شما سلام گفته شد در پاسخ بهتر از آن سلام بگوئید، یا همان را به او بازگردانید که خدا به حساب همه چیز می رسد)).
تحیت که در آیه آمده بمعنی خواستار زنده بودن و برای کسی زندگی خواستن است ، که همان معنی سلام و خواستار سلامت او بودن است .
پاسخ به جاهلان با زبان خوش و عبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هونا واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما (٣٠٩) ((بندگان خدا آنانند که بر زمین آسان (و بی تکبر) راه می روند و هرگاه جاهلان به آنها خطاب کردند پاسخ سالم (از سخن ناشایست ) بر زبان می آورند)).
تسبیح
تسبیح چیست ؟ تسبیح به معنی تقدیس و تنزیه است .
تسبیح خدا تنزیه او از نقائص ، تنزیه او از زوال و انعدام ، تنزیه از احتیاج ، تنزیه از ترکب و نیاز به اجزاء، تنزیه از نیاز به زمان و مکان ، تنزیه از جسمیت و لوازم آن ، تنزیه از شریک ، تنزیه از نقائص ذاتی و صفاتی و افعالی ، تنزیه از ظلم و ستم ، تنزیه از قبائح ، تنزیه از فعل خلاف حکمت ، و به قول مطلق تنزیه از همه جهات عدمیه است .
زیرا: همه آنچه باری تعالی از آن تنزیه و تقدیس می شود به عدمیات بر می گردد، و نفی آنها از ذات مقدس الهی بمعنی اثبات همه کمالات است ، واینکه ذات او وجود مطلق بسیط غیر متناهی است و به هیچ حدی محدود و منتهی نمی گردد، و در مرتبه ای متناهی نشده و پایان نمی یابد، و واجب الوجود بذاته واحد، احد، و مستجمع جمیع صفات کمالیه است ، و صفات سلبیه که بازگشت همه آنها به عدم کمال است از او منفی است .
تسبیح انشائی ، و تسبیح حقیقی ((تسبیح انشائی))همانست که به زبان گفته می شود، این قسم از تسبیح تسبیح انس و جن و ملائکه است .
وتری الملائکة حافین من حول العرش یسبحون بحمد ربهم (٣١٠) ((تو ملائکه را می بینی که از پیرامون عرش احاطه کرده اند و به سپاس پروردگار خویش تسبیح می کنند)).
الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم (٣١١) ((آنانکه (فرشتگانی که ) عرش را حمل می کنند و آنانکه (فرشتگانی که ) در پیرامون آن قرار دارند به سپاس پروردگار خویش او را تسبیح می گویند)).
فالذین عند ربک یسبحون له باللیل والنهار (٣١٢) ((آنانکه پیش پروردگار تو هستند او را شب و روز تسبیح می کنند)).
والملائکة یسبحون بحمد ربهم (٣١٣) ((فرشتگان به سپاس پروردگار خویش (او را) تسبیح می کنند)).
ان الذین عند ربک لا یستکبرون عن عبادته و یسبحونه وله یسجدون (٣١٤) ((آنانکه پیش پروردگار تو هستند از پرستش او تکبر نمی ورزند و او را تسبیح می کنند و به او سجده می نمایند)).
بعید نیست که حیوانات نیز در این قسم از تسبیح سهیم باشند، چنانچه از ظاهر آیه ذیل استفاده می شود که تسبیح مرغان به علم و شعور است .
الم تر ان الله یسبح له من فی السموات و الارض والطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه (٣١٥) ((آیا ندیده ای هر کس که در آسمانها و زمین است و همچنین پرندگان آنگاه که (در هوا) پر گشوده اند خدا را تسبیح می کنند، همگان به عبادت و تسبیح او آگاهی یافته اند)).
اشاره به همین آیه است که سعدی گوید:
تسبیح گوی او نه بنی آدمند و بس هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد باز می گوید:
دوش مرغی بصبح می نالید عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش یکی از دوستان مخلص را مگر آواز من رسید بگوش گفت باور نداشتم که تو را بانگ مرغی چنین کند مدهوش گفتم این شرط آدمیت نیست مرغ تسبیح خوان و من خاموش ((تسبیح حقیقی))آنست که به حقیقت و واقعیت حکایت از تنزه خداوند سبحان کند.
زیرا تسبیح گاه به زبان و سخنگوئی است و گاه به عینیت و وجود خارجی که دلالت آن از سخن گفتن بیشتر و مؤکدتر است .
به این معنی ذات تمام موجودات عالم خدا را تسبیح می کنند، نه به معنی سخن گوئی ، بلکه ذات آنها تسبیح و تقدیس می کند، زیرا: در ذات آنها که معلول و مخلوق او هستند نیاز به علت و علة العلل که باید واجب الوجود بی نیاز و وجود مطلق عاری از نقیصه باشد خوابیده است ، افتقار و احتیاج و نیاز به علت صفتی نیست که بر معلول عارض و اضافه شده باشد، بلکه نیاز و احتیاج در ذات اوست ، والا لازم می آید که ذات او مستغنی و بی نیاز از علت باشد که با فرض معلول و مخلوق و ممکن الوجود بودن منافات دارد، پس ذات همه موجودات عالم خدا را تسبیح می کند.
زیرا ذات موجودات و کیفیت وجود آنها دلالت دارد به وجود خدا و پاکی او از لوث عدم و همچنین از لوث متصف بودن به صفات حیوانی مانند خوردن و خوابیدن و زادن و زائیدن زیرا ذات موجودات دلالت دارد به وجود علت العلل که باید ازلی و ابدی باشد و زادن که مستلزم وجود بعد از عدم و همچنین زائیدن یعنی تولید مثلی که مانند خود ازلی باشد با آن ناسازگار است . و منزه بودن از صفات ناپسندیده مانند ظلم و عمل بیهوده .
زیرا ظلم یعنی تجاوز به آنچه از آن دیگران است ، موجودات جهان خود و هر چه دارند از آن خداست . و همه را خدا بوجود آورده و همه را او آفریده است ، دیگر ظلم و تجاوز در مورد او متصور نیست .
و از عمل بیهوده زیرا ذات موجودات دلالت دارد بر مطلق حکمت بودن آفرینش او و منزه بودن او از بیهوده کاری و خلقت بی مورد، و منزه بودن او از جهل ، زیرا موجودات و آفرینش آنها زیر پوشش میلیونها قانون که در ذات موجودات و تحرک و تحول آنها جریان دارد دلالت دارد بر منزه بودن خدا از جهل و نادانی .
اینست یک معنی برای تسبیح موجودات جهان که ما به عقل آن را می فهمیم .
معنای لطیف تر برای تسبیح بالاتر از فهم ما تسبیح آسمان و زمین چگونه تسبیحی است ؟
قرآن می فرماید:
و ان من شی ء الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم (٣١٦) ((همه موجودات بدون استثناء خدا را به حمد و سپاس تسبیح می کنند ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید)).
آری این تسبیح از مقوله سخن نیست که ما آن را بشنویم ، آیا مراد از نفهمیدن نشنیدن است که ما به گوش تسبیح موجودات را نمی شنویم و به عقل چنانچه بیان شد آن را درک می کنیم ؟
شاید این آیه دلیل آن باشد که مراد از تسبیح موجودات که آیات فوق آن را اعلام می کند معنای دیگری باشد لطیف تر از آنچه ما ادراک می کنیم که نه آنرا فهمیده ایم و نه خواهیم فهمید.
سبحان ربک رب العزة عما یصفون (٣١٧) ((نه تنها ذات او را نتوان درک کرد بلکه تسبیح او را نیز آنچنانکه موجودات می کنند نتوانیم درک کرد.
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم شاهد آن که تسبیح موجودات فقط دلالت ذاتی به تنزه خدای تبارک و تعالی نیست اینست : در آیه اضافه می کند که برای سپاس و حمد موجودات تسبیح می کنند آیا این تسبیح با شعور است که نعمت خدا را شناخته و به سپاس و حمد او تسبیح می کنند؟ چیزی است که خارج از قدرت درک ماست .
تسبیح همه موجودات به خدا یسبح له ما فی السموات و الارض و هوالعزیز الحکیم (٣١٨) ((تسبیح می کند به او هر چه در آسمانها و زمین است ، و اوست عزیز و حکیم)).
عزیز یعنی آنکه قاهر است و مقهور نمی شود.
یسبح له ما فی السماوات و ما فی الارض الملک القدوس العزیز الحکیم (٣١٩) ((تسبیح می کند او را هر آنچه در آسمانها و زمین است ، که سلطان پاک مقتدر حکیم است)).
یسبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض له الملک و له الحمد (٣٢٠) ((تسبیح می کند او را هر آنچه در آسمانها و زمین است ملک از آن اوست و سپاس او را سزاوار است)).
سبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض و هو العزیز الحکیم (٣٢١) ((تسبیح نمود خدا را هر چه در آسمانها و زمین است ، اوست عزیز و حکیم)).
تسبح له السماوات السبع والارض و من فیهن (٣٢٢) ((آسمانهای هفتگانه و زمین و هرکس در آنهاست خدا را تسبیح می کند)).
و یسبح الرعد بحمده والملائکة من خیفته (٣٢٣) ((رعد به شکرانه خدا و فرشتگان از بیم خدا او را تسبیح می کنند)).
الم تر ان الله یسبح له من فی السماوات والارض و الطیر صافات کل قد علم صلوته و تسبیحه والله علیم بما یفعلون (٣٢٤) ((آیا نمی بینی که تسبیح می کند خدا را هر کسی که در آسمانها و زمین است و مرغان در حالی که پر گشوده اند، همگان نماز به او و تسبیح او را دانسته اند، خدا به آنچه می کنند داناست)).
امر و ترغیب به تسبیح خدا
و توکل علی الحی الذی لا یموت و سبح بحمده (٣٢٥) ((توکل کن بر زنده ای که نمی میرد و به سپاس او را تسبیح کن))
و من اناء اللیل فسبح و اطراف النهار (٣٢٦) ((قسمتی از اوقات شب و اطراف روز را به تسبیح بپرداز)).
و سبح بحمد ربک بالعشی والابکار (٣٢٧) ((در شامگاه و بامدادان به حمد پروردگارت او را تسبیح کن)).
و سبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس و قبل الغروب (٣٢٨) ((پیش از طلوع خورشید و قبل از غروب آن به حمد پروردگارت او را تسبیح کن)).
و من اللیل فاسجد له و سبحه لیلا طویلا (٣٢٩) ((پاسی از شب به خدا سجده کن و در شب دراز او را تسبیح کن)).
و سبح بحمد ربک حین تقوم و من اللیل فسبحه و ادبار النجوم (٣٣٠) ((آنگاه که بر می خیزی پروردگارت را به ذکر اوصاف کمال او تسبیح کن ، و تسبیح کن او را آنگاه که ستارگان بر می گردند)).
یسبح له فیها بالغدو والاصال رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکرالله و اقام الصلوة و ایتاء الزکاة (٣٣١) ((هر سحرگاه و شامگاه تسبیح می کند خدا را مردانی که تجارت و فروشندگی آنان را از یاد خدا و بپاداشتن نماز و پرداخت زکات باز نمی دارد)).
فسبح باسم ربک العظیم (٣٣٢) ((تسبیح کن به نام پروردگار بزرگت)).
سبح اسم ربک الاعلی (٣٣٣) ((تسبیح کن نام پروردگار بس بلند پایه خود را))(یا تسبیح کن بلند پایه ترین نام پروردگارت را) فسبح بحمد ربک واستغفره انه کان توابا (٣٣٤) ((تسبیح کن به سپاس پروردگارت و از او طلب آمرزش کن ، همانا او بسیار توبه پذیر است)).
و من اللیل فسبحه و ادبار السجود (٣٣٥) ((برخی از شب را به خدا تسبیح گوی و همچنین به دنبال سجده ها)).
و من اللیل فسبحه و ادبار النجوم (٣٣٦) ((پاره ای از شب را به تسبیح خدا پرداز، و همچنین هنگام فرو رفتن ستارگان به نماز صبح)).
و سبحوه بکرة و اصیلا (٣٣٧) ((تسبیح کنید او را بامدادان و شامگاهان)).
یسبحون اللیل و النهار لا یفترون (٣٣٨) ((ملائکه تسبیح می کنند شب و روز و سستی نمی کنند)).
و سبح بالعشی والابکار (٣٣٩) ((تسبیح کن در شبانگاه و بامداد)).
فسبح بحمد ربک و کن من الساجدین (٣٤٠) ((به ذکر اوصاف کمال پرودگارت تسبیح گو و از سجده گزاران باش)).
فلولا انه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون (٣٤١) ((اگر نبود که او (یونس ع ) از تسبیح کنندگان است در شکم ماهی تا روزی که (مردم ) به قیامت مبعوث شوند همی می ماند)).
و تسبحوه بکرة و اصیلا (٣٤٢) ((تا خدا را بامدادان و شبانگاه تسبیح کنید)).
فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو و الاصال رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکر الله (٣٤٣) ((در خانه هائی که خدا را رخصت داده که رفعت یابد، و در آنها نام خدا برده شود.
هر سحرگاه و شامگاه مردانی در آنها خدا را تسبیح و تقدیس می کنند که هیچ تجارت و فروش آنها را از ذکر خدا باز نمی دارد)).
تسبیح صادقانه
تسبیح صادقانه آنست که از دل برآید و بر زبان جاری شود، ایمان به قدوسیت الهی باید در دل جایگزین گردد.
ایمان به قدوسیت الهی اگر در دل استقرار یافت در همه اندامها ظهور می کند، دست و پا و گوش و چشم و سائر اندامها و جوارح نیز به همراه زبان خدا را تسبیح و تقدیس می کنند.
ولی اگر اثر تسبیح در آنها ظاهر نشد معلوم می شود که دل ایمان به قدوسیت الهی ندارد، و آنچه زبان می گوید دروغ است .
تنزیه از شرک یکی از عمده ترین متعلقات تسبیح و تقدیس که ذات خداوند سبحان از آن تنزیه می شود شرک است شرک به خداوند متعال بالاترین گناه است ، و تنها گناهی است که قرآن کریم آن را قابل آمرزش نمی داند.
ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء (٣٤٤) ((خدا شرک را نمی آمرزد و (گناهان ) کمتر از آن را در مورد هر کس که خودش بخواهد می آمرزد)).
قرآن در مورد کسانی که به جهالت برای خدا فرزند خواندند چنین می فرماید:
کبرت کلمه تخرج من افواههم ان یقولون الا کذبا (٣٤٥) ((سخن بزرگی است که از دهان آنان بیرون می آید، جز دروغ نمی گویند)).
تکاد السموات یتفطرن منه و تنشق الارض و تخر الجبال هدا ان دعوا للرحمن ولدا (٣٤٦) ((نزدیک است آسمانها پاشیده شود، و زمین از هم بشکافد و کوهها متلاشی گردد از اینکه برای خدا فرزند خواندند)).
تهلیل
تهلیل گفتن((لا اله الا الله))است که کلمه توحید می باشد، یعنی خدائی جز خدای یگانه نیست .
تهلیل سه مرحله دارد: تهلیل تکوینی ، تهلیل اعتقادی ، تهلیل لفظی .
تهلیل لفظی یعنی گفتن((لا اله الا الله))و یا هر لفظ دیگری که به این معنی دلالت کند.
تهلیل اعتقادی ، ایمان و اعتقاد قلبی به وحدانیت خداوند متعال است .
تهلیل تکوینی ، دلالت ذات موجودات به وجود خدای یگانه و شهادت آنها به وحدانیت اوست .
و فی کل شی ء له ایة تدل علی انه واحد (٣٤٧) سرتاسر قرآن کریم دعوت به خدای یگانه است ، ولی سوره اخلاص سمبل توحید است .
خود تهلیل نیز در حدود هفتاد مورد با اسم جلاله و یا سائر اسماء الله ذکر شده است .
ضد تهلیل شرک است که انکار وحدانیت خداست بزرگترین گناه و یگانه گناه نابخشودنی در قرآن معرفی شد. تفاوت تهلیل با توحید به اصطلاح علمی تفاوت مقام اثبات با مقام ثبوت است ، و به عبارت روشنتر توحید معنی و محتوای تهلیل و حقیقتی است که تهلیل از آن حکایت می کند.
بنابراین دارای مراحلی است که برای توحید موجود است . برخی از مراحل توحید چنانچه از آیات قرآن کریم استفاده می شود بدینقرار است :
توحید در خالقیت
قل الله خالق کل شی ء (٣٤٨)
توحید در رازقیت
هل من خالق غیرالله یرزقکم من السماء و الارض (٣٤٩)
توحید در ربوبیت تکوینی (تدبیر)
و من یدبر الامر فسیقولون الله (٣٥٠)
توحید در ربوبیت تشریعی (قانونگزاری و حاکمیت )
ان الحکم الا الله (٣٥١)
توحید در مالکیت
الذی له ملک السماوات و الارض ولم یتخذ ولدا ولم یکن له شریک فی الملک (٣٥٢) توضیح : مالکیتی که به خدا اختصاص دارد مالکیت بالذات و بالاصاله است ، و مالکیت دیگران بالتبع و بالعرض است که خدا به آنها می دهد.
چنانچه می فرماید:والله یوتی ملکه من یشاء (٣٥٣)
توحید در استعانت
ایاک نعبد و ایاک نستعین (٣٥٤) توضیح : طبق قواعد عربی که تقدیم مفعول بر فعل افاده حصر می کند آیه استعانت و طلب یاری را به خدا منحصر کرده و جز ذات خداوند قادر را برای استعانت و طلب یاری بالاصالة صالح نمی داند.
توحید در توکل
قل حسبی الله علیه یتوکل المتوکلون (٣٥٥)
توحید در رجاء
بیدک الخیر انک علی کل شی ء قدیر (٣٥٦)
توحید در خوف
انما ذلکم الشیطان یخوف اولیائه فلا تخافوهم و خافون ان کنتم مؤمنین (٣٥٧) ((همانا شیطان از دوستان خود (مردم را) می ترساند شما از آنان نترسید از خدا بترسید اگر ایمان دارید)).
توحید در شدت محبت
و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله (٣٥٨) ((گروهی از مردم جز خدای (برای وی ) شرکاء اتخاذ می کنند که آنها را همانند خدا دوست دارند)).
الم ترکیف ضرب الله مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء توتی اکلها کل حین باذن ربها و یضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون و مثل کلمة خبیثة کشجرة خبیثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار (٣٥٩) ((آیا نمی بینی که خدا چگونه مثل زده کلمه پاک همانند درخت پاک است که ریشه آن استوار و شاخه آن در آسمان است و همیشه به اذن پروردگار خود میوه می دهد.
خدا به مردم مثل می زند شاید که تذکر یابند. و مثل کلمه ناپاک مانند درخت ناپاک است از روی زمین قطع شده و قرار ندارد)).
تفسیر: کلمه((طیبه))به کلمه توحید و کلمه((خبیثه))به کلمه شرک تفسیر شده . و اگر منحصر در آنها هم نباشد آندو برترین مصداق کلمه طیبه و کلمه خبیثه هستند.
تکبیر
تکبیر بمعنی الله اکبر گفتن است .
الله اکبر یعنی خدا بزرگتر است .
کلمه((اکبر))به اصطلاح ادبی افعل التفضیل است ، و در استعمال باید متعلقی داشته باشد که اصطلاحا آن را مفضل علیه گویند، که یا در لفظ مذکور است و یا مقدر است .
گفته شد مفضل علیه در الله اکبر (من کل شی ء) یا (من ان یوصف ) است .
یعنی خدا بزرگتر از هر چیز است یا خدا بزرگتر از آنست که توصیف شود. و ممکن است که مفضل علیهمن ان یدرک یامن کل حدباشد.
یعنی بزرگتر از آنکه ادراک شود یا بزرگتر از هر حد و مرز، و یا مطلقا از هر مفضل علیه که فرض شود بزرگتر است .
تکبیر اولین رکن هر نمازی است و با آن نماز شروع می شود.
قرآن کریم پیامبر گرامی را به تکبیر امر می کند و می فرماید:
یا ایها المدثر قم فانذرو ربک فکبر (٣٦٠) ((ای به لباس پیچیده برخیز (و مردم را از عذاب خدا بترسان و پروردگارت را بزرگ دار)).
و کبره تکبیرا (٣٦١) ((خدا را بزرگ دار بزرگداشت ویژه ای))
یعنی : خدا را بزرگ دار آنچنانکه برتر و بزرگتر از همه چیز است .
ولتکبروا الله علی ما هدیکم (٣٦٢) ((تا خدا را بزرگ دارید در برابر هدایتی که شما را کرده است)).
تاسی به پیغمبر اکرم (ص ) تاءسی یعنی متابعت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در شؤ ون حیات و ابعاد گوناگون زندگی قرآن می فرماید:
لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله والیوم الاخر و ذکر الله کثیرا (٣٦٣) ((برای شما در پیامبر خدا الگوی نیکوئی موجود است ، برای هر آن کس که خدا و روز قیامت را امید می دارد، و خدا را زیاد یاد می کند)).
تزکیه نفس تزکیه نفس پاک کردن از رذائل و پرورش آن به کمالات است .
قرآن کریم رستگاری را منوط به تزکیه نفس ساخته و می فرماید:
قد افلح من زکیها (٣٦٤) ((به تحقیق رستگار شد کسی که نفس را تزکیه کرد))
پیامبر بزرگوار خاتم الاءنبیاء (صلوات الله علیه ) برای تزکیه نفس مبعوث شده ، چنانچه آیات زیر بر آن شهادت می دهد.
کما ارسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم ایاتنا و یزکیکم (٣٦٥) ((همانگونه که پیامبری از خودتان به شما فرستادیم که آیات ما را بر شما فرا خوانده و شما را تزکیه می کند)).
یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة (٣٦٦) ((آیات او را (خدا را) بر آنها همی خواند و آنان را تزکیه نموده و کتاب و حکمت می آموزد)).
تزکیه و تعلیم
آیات کتاب و حکمت ، همان ویژگیها و خصیصه های پیامبر بزرگوار ماست ، که جدش ابراهیم (علیه السلام ) او را با این ویژگیها در دعای خود از درگاه خداوند متعال خواسته بود که در میان ذریه او مبعوث سازد، و چنانکه قرآن نقل می کند گفته بود:
ربنا وابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم ایاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم (٣٦٧) ((پروردگارا پیامبری در میان ذریه من برانگیز که از خود آنان بوده ، و آیات تو را بر آنان فراخواند، و آنان را کتاب و حکمت آموزد، و آنان را تزکیه نماید، به یقین تو عزیز و حکیم هستی)).
تفکر
تفکر کاربرد نیروی عاقله در بدست آوردن مجهولات از تجزیه و ترکیب معلومات است ، گذشته از آیات فراوانی که در فقه و فهم و علم و تاءکید بر بدست آوردن علم و ستایش علماء و نکوهش ترک علم در((١٧))موضع نیز از قرآن لفظ((تفکر))آمده ، که به آن امر و مردم را به آن دعوت و تحریص کرده است .
در مورد تفکر در((مبداء و معاد))می فرماید:
الذین یذکرون الله قیاما و فعودا و علی جنونهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار (٣٦٨) ((آنانکه یاد می کنند خدا را به حالت ایستاده و نشسته و بر پهلو خوابیده و تفکر می کنند در آفرینش آسمانها و زمین پروردگارا تو این (عالم ) را بیهوده نیافریدی منزهی تو پس ما را (به سبب کوتاهی در انجام وظیفه ) از عذاب آتش نگهدار)).
در طی آیاتی نیز از بکار نگرفتن نیروی تفکر و اندیشه و تعقل نکوهش کرده از جمله در این آیه می فرماید:
لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون (٣٦٩) ((آنان دل دارند ولی به آن نمی فهمند و آنان چشم دارند ولی به آن نمی بینند و آنان گوش دارند ولی به آن نمی شنوند، آنها مانند چهار پایانند بلکه گمراه تر آنانند غافلان)). (به ماده علم مراجعه شود).
تهجد
تهجد در لغت از خواب بیدار شدن است و در اصطلاح بیداری پس از نیمه شب به خواندن نماز نافله شب می باشد. و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا (٣٧٠) ((پاسی از شب را به خواندن نماز نافله بیدار باش ، امید است که پروردگارت تو را به مقام ستوده ای برساند)).
تفسیر: این آیه خطاب به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) است .
نافله شب به آن حضرت واجب بوده است ولی بر دیگران مستحب است .
مقام محمود (ستوده ) که خدا در این آیه به پیامبر وعده داده به اتفاق مفسران مقام((شفاعت))است .
از اینجا می توان به اهمیت نماز در دل شب پی برد که چگونه عطاء مقام شفاعت بر خاتم الانبیاء به بر پا داشتن نافله شب منوط شده است .
به ماده نماز مراجعه شود که بقیه آیات مربوط به نماز شب در آنجا ذکر خواهد شد.
توبه
توبه رجوع و برگشت از گناه و پشیمانی از آنست .
در آیات زیر خدا به توبه کنندگان وعده آمرزش می دهد:
والذین عملواالسیئات ثم من بعدها و امنوا ان ربک من بعدها لغفور رحیم (٣٧١) ((آنانکه کارهای زشت مرتکب شدند پس از آن توبه نموده و ایمان آوردند پروردگار تو پس از توبه آمرزنده و مهربان است))
ثم ان ربک للذین عملو السوء بجهالة ثم تابوا من بعد ذلک و اصلحوا ان ربک من بعدها لغفور رحیم (٣٧٢) ((پروردگار تو برای کسانی که به نادانی کار زشت نموده سپس توبه کردند و کار صالح انجام دادند به تحقیق پروردگار تو بعد از آن آمرزنده و مهربان است)).
فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله یتوب علیه (٣٧٣) ((هر کس بعد از ظلم خود (با گناه بر خویشتن کردن ) توبه کند و عمل صالح انجام دهد خدا توبه او را می پذیرد)).
و من تاب و عمل صالحا فانه الی الله متابا (٣٧٤) ((هر کس توبه نموده و عمل صالح کند او بر می گردد به سوی خدا بازگشتی (نیکو))
فانه کان للاوابین غفورا (٣٧٥) ((او بر بسیار توبه کنندگان آمرزشگر است)).
غافر الذنب و قابل التوب (٣٧٦) ((خدا آمرزنده گناه و پذیرنده توبه است)).
و هو الذی یقبل التوبة عن عباده و یعفوا عن السیئات (٣٧٧) ((اوست که از بندکان خود توبه را می پذیرد و از کارهای بد عفو می کند)).
ان الله کان توابا رحیما (٣٧٨) ((خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است)).
الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده و یاءخذ الصدقات و ان الله هو التواب الرحیم (٣٧٩) ((آیا نمی دانید که خدا از بندگان خود توبه را می پذیرد و صدقات را دریافت می دارد و او بسیار توبه پذیر و مهربان است)).
کتب ربکم علی نفسه الرحمة انه من عمل منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم (٣٨٠) ((پروردگار شما بر خویشتن رحمت نوشته ، هر کس از شما به نادانی کار بدی مرتکب شود پس از آن که توبه نموده و عمل صالحی بجای آورد خدای آمرزشگر و مهربان است)).
الا الذین تابوا و اصلحوا و بینوا فاولئک اتوب علیهم (٣٨١) ((مگر آنانکه توبه نموده و عمل صالح بجای آورند و بیان کنند (آنچه را که کتمان نموده اند) بر آنان می آمرزم)).
این آیه در مورد اهل کتاب نازل شده که آیات و بینات الهی را در مورد پیامبری خاتم الانبیاء (صلوات الله علیه ) کتمان کردند که در آیه قبل خدا بر آنان لعنت می کند و در این آیه توبه کنندگان را استثناء نموده و بر آنان وعده مغفرت می دهد.
و انی لغفار لمن تاب و امن و عمل صالحا اهتدی (٣٨٢) ((به تحقیق من بسیار آمرزنده ام بر کسی که توبه کند و ایمان آورد سپس به راه هدایت برود)).
کلمه((ثم اهتدی))به معنی آنست که از راه حق منحرف نشود و از احکام الهی تجاوز نکرده بدعتی نیاورد، یا به معنی آنست که بر ایمان باقی مانده و مرتد نگردد.
فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله یتوب علیه (٣٨٣) ((هر کس بعد از ارتکاب گناه و ستم بر نفس خویش توبه نموده و عمل صالح بجای آورد، خدا توبه او را می پذیرد)).
تحریص بر توبه و تحذیر از ترک آن
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین (٣٨٤) ((به تحقیق خدا دوست دارد بسیار توبه کنندگان و پاکی گزیدگان را))
یهتدی الیه من اناب (٣٨٥) ((خداوند کسی را که توبه کند به سوی خود هدایت می کند))
یهتدی الیه من ینیب (٣٨٦) ((خدا کسی را که به او توبه کند به سوی خود هدایت می کند)).
هذا ما توعدون لکل اواب حفیظ من خشی الرحمن بالغیب وجاء بقلب منیب (٣٨٧) ((این جایگزینی در بهشت همانست که به شما وعده داده می شود برای هر کسی که بسیار توبه کننده و نگهدار خویش (از تجاوز به حدود الهی و ارتکاب گناه ) باشد آن کس که از خدا به آنچه از دیده پنهان است بترسد و با دل پشیمان باز آید)).
والذین اجتتبوا الطاغوت ان یعبدوها و انابوا الی الله لهم البشری (٣٨٨) ((کسانی را که از عبادت طاغوت اجتناب ورزیده و به خدا توبه نمایند بشارت باد.
(که رحمت و کرامت الهی و رهائی از کیفر طاغوت پرستی و بهره مندی از الطاف خدا برای آنها خواهد بود.
و انیبوا الی ربکم و اسلموا له من قبل ان یاءتیکم العذاب (٣٨٩) ((بسوی خدا توبه کنید و به او تسلیم شوید (اطاعت کنید او را) پیش از آنکه بر شما عذاب فرا رسد)).
تفسیر: برخی از مفسران گفته اند که مراد از اسلام در آیه آن است که خویشتن را به خدا خالص گرداند.
نعم العبد انه اواب (٣٩٠) ((چه بنده نیکوئی است (سلیمان ) او بسیار توبه کننده است)).
نعم العبد انه اواب (٣٩١) ((چه بنده نیکوئی است (ایوب ) او بسیار توبه کننده است)).
خدا سیئات توبه کنندگان را به حسنات تبدیل می کند الا من تاب و امن و عمل عملا صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما (٣٩٢) ((کسی که توبه کند و ایمان آورده و عمل صالح کند خداوند بدی های آنان را به خوبی ها تبدیل می کند خدا آمرزنده و مهربان است)).
تفسیر: تبدیل بدی ها به خوبی ها به این است که خدا آنان را توفیق می دهد که بجای اعمال بد اعمال نیکو بجای آورند.
برخی از مفسران گفته اند که معنی آن این است که خدا بدیهای آنان را آمرزیده و ثوابی را که پاداش اعمال نیکو است به آنان نیز می دهد.
توسل به پیغمبر اکرم (ص ) برای طلب آمرزش گناه از خدا
ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤ ک فاستغفرواالله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما (٣٩٣) ((اگر آنها آنگاه که بر خویشتن ستم کردند به پیش تو می آمدند و از خدا طلب آمرزش می نمودند و پیامبر برای آنان طلب آمرزش می کرد، خدا را بسیار توبه پذیر و مهربان می یافتند.
(به ماده شفاعت مراجعه شود).
همه گناهان قابل آمرزش هستند قل یا عبادی الدین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هوالغفور الرحیم و اءنیبوا الی ربکم و اسلموا له من قبل ان یاتیکم العذاب ثم لا تنصرون (٣٩٤) ((ای بندگان من که بر جان خویش اسراف کردید، از رحمت خدا نومید نشوید، خدا همه گناهان را می آمرزد به یقین او آمرزنده و مهربان است ، به پروردگار خود توبه کنید، و به او تسلیم شوید پیش از آنکه عذاب بر شما فرا رسد و از شما قطع کمک گردد)).
تفسیر: مراد از اینکه همه گناهان را می آمرزد آن است که خدا همه گناهان را بر توبه کننده می آمرزد به قرینه اول آیه که امر به توبه می کند و از ناامیدی باز می دارد یعنی توبه کنید و ناامید از آمرزش هیچ گناهی نباشید بخیال آن که قابل آمرزش نبوده و توبه از آن بیهوده و بی فائده است .
توبه در هنگام مرگ قبول نمی شود
ولیست التوبة للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان (٣٩٥) ((توبه برای کسانی نیست که کارهای بد مرتکب می شوند تا آنگاه که مرگ یکی از آنان فرا رسید می گوید من اکنون توبه کردم)).
انما التوبة علی الله للدین یعملون السوء بجهالة ثم یتوبون من قریب فاءولئک یتوب الله علیهم و کان الله علیما حکیما (٣٩٦) ((این است و جز این نیست پذیرش توبه بر خداست برای کسانی که به نادانی کار بد می کنند سپس عنقریب توبه می کنند خدا توبه آنان را می پذیرد، خدا دانا و حکیم است)).
در تفسیر آمده است که توبه تا هنگام مرگ ، قریب و نزدیک به گناه است .
پیامبر بزرگوار چنانچه در من لایحضره الفقیه روایت کرده در آخرین خطبه که پیش از رحلت از این جهان ایراد کرد فرمود: هر کس یک سال پیش از مرگ خویش توبه کند خدا توبه او را می پذیرد، سپس فرمود یک سال زیاد است هر کس یک ماه پیش از مرگ خود توبه کند خدا توبه او را می پذیرد.
باز فرمود: یک ماه زیاد است ، هر کس یک روز پیش از مرگ خود توبه کند خدا توبه او را می پذیرد
باز فرمود یک ساعت زیاد است ، هر کس توبه کند پیش از آنکه جان او به اینجا برسد خدا توبه او را می پذیرد و با دست به گلوی خود اشاره کرد.
امید است که توبه کننده رستگار شود و توبوا الی الله جمیعا ایة المؤمنون لعلکم تفلحون (٣٩٧) ((همگی به سوی خدا توبه کنید ای مؤمنان امید است که رستگار شوید))
فاما من تاب و امن و عمل صالحا فعسی ان یکون من المفلحین (٣٩٨) ((کسی که توبه کند، و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، امید است که از رستگاران باشد)).
وعده مغفرت به کسانی که استغفار (طلب آمرزش ) کنند افلا یتوبون الی الله ویستغفرونه و الله غفور رحیم (٣٩٩) ((آیا بسوی خدا توبه نمی کنند و از او آمرزش نمی طلبند؟! خدا آمرزشگر و مهربان است)).
و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله غفورا رحیما (٤٠٠) ((هر کس کار بد نماید یا بر خویشتن ستم کند سپس از خدا طلب آمرزش کند خدا را آمرزنده و مهربان می یابد)).
فسبح بحمد ربک واستغفره انه کان توابا (٤٠١) ((بسپاس پروردگار خویش او را تسبیح کن و از او طلب آمرزش نما، او به یقین بسیار توبه پذیر است)).
والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکرواالله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله ولم یصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون (٤٠٢) در وصف متقین((آنانکه هرگاه کار بسیار زشتی مرتکب شوند یا بر خویشتن ستم کنند خدا را بیاد آرند و بر گناهان خود استغفار نمایند (که می دانند) جز خدا هیچکس (نمی تواند) گناهان را بیامرزد آنگاه (دیگر کرده خویش را تکرار و) بر آن اصرار نکنند چون به عاقبت معصیت آگاهند -)).
الصابرین و الصادقین والقانتین والمنفقین والمستغفرین بالاسحار (٤٠٣) - در وصف متقین((صبر کنندگان (بر رنج طاعت و ترک معصیت ) راستگویان (در ایمان ) اطاعت کنندگان (یا مداومت کنندگان بر طاعت ) و انفاق کنندگان (در راه خدا) و استغفار کنندگان در سحرها)
شرائط مرتبه کامله توبه
حقیقت توبه چنانکه گذشت پشیمانی از گناه و برگشت به سوی خداوند متعال است ، طبیعی است کسی که واقعا از گناهی پشیمان شده تصمیم می گیرد که دیگر آن را مرتکب نشود، و همچنین آنچه را که به سبب آن گناه به ذمه اش آمده اداء کند، مانند اداء حق مردم و قضاء واجب فوت شده .
ولی توبه کامل که به حد کمال برسد شرائط دیگری نیز دارد.
در نهج البلاغه (کلمات قصار، شماره ٤٠٩) چنین آمده است :
و قال علیه السلام لقائل قال بحضرته :((اءستغفرالله)): تکلتک امک اتدری ما الاستغفار؟ الاستغفار درجة العلیین ، وهو اسم واقع علی ستة معان : اولها الندم علی ما مضی ، و الثانی العزم علی ترک العود الیه ابدا، والثالث ان تودی الی المخلوقین حقوقهم حتی تلقی الله املس لیس علیک تبعة ، و الرابع ان تعمد الی کل فریضة علیک ضیعتها فتؤ دی حقها، والخامس ان تعمد الی اللحم الذی نبت علی السحت فتذبیه بالاحزان حتی تلصق الجلد باالعظم و ینشاء بینهما لحم جدید، والسادس ان تذیق الجسم الم الطاعة کما اذقته حلاوة المعصیة ، فعند ذلک تقول :((استغفرالله))
((امام به شخصی که در حضور او((استغفرالله))گفت فرمود: مادرت به عزایت بنشیند آیا می دانی استغفار چیست ؟ استغفار درجه علیین (بلند پایگان ) است ، و آن نامی است که بر شش چیز گفته می شود،
نخستین آنها پشیمانی بر گذشته است ،
دوم ، تصمیم بر اینکه هرگز به آن بازگشت نکند،
سوم ، حقوق مردم را اداء کنی تا خدا را پاک ملاقات کنی در حالی که پیامد حقوق مردم بر تو باقی نماند،
چهارم ، هر فریضه ای که از تو فوت شد. آن را قضا نمائی ،
پنجم ، آنچه بر تو از خوشگذرانی گناه گوشت روئیده است آب کرده لاغر شوی .
ششم ، بر جسم خویش رنج طاعت را بچشانی همانگونه که به آن شیرینی معصیت را چشانده بودی .
آنگاه می گوئی استغفرالله)).
رد مظلمه (اداء حق مردم ) گناه اگر ظلم به مردم باشد توبه از آن بدون رفع ظلم و اداء حق مردم تحقیق نمی یابد.
در نهج البلاغه (خطبه ١٧٥) آمده است که امیرالمؤمنین (علیه السلام ) فرمود:
الا و ان الظلم ثلاثه : فظلم لا یغفر، و ظلم لا یترک ، و ظلم مغفور لا یطلب . فاما الظلم الذی لا یغفر فالشرک بالله ، قال الله تعالی :((ان الله لا یغفر ان یشرک به)). و اما الظلم الذی یغفر فظلم العبد نفسه عند بعض الهنات و اما الظلم الذی لا یترک فظلم العباد بعضهم بعضا. القصاص هناک شدید، لیس هو جرحا بالمدی ولا ضربا بالسیاط، ولکنه ما یستصغر ذلک معه
((آگاه باش که ظلم بر سه گونه است ، ظلمی که بخشوده نمی شود، ظلمی که بازخواست می شود، ظلمی که آمرزیده است .
اما ظلمی که بخشوده نمی شود شرک به خداست ، که خدا فرموده :
ان الله لا یغفر ان یشرک به= خدای شرک به او را نمی آمرزد))
اما ظلمی که بخشوده می شود ظلم بنده بر خویشتن است با ارتکاب برخی گناهان کوچک .
اما ظلمی که بازخواست می شود ظلم بنده بر بنده دیگر است ، قصاص آنجا سخت است ، زخم با حربه و ضربه با تازیانه نیست ، چنان است که آنها پیش آن اندک شمرده می شود)).
تضرع به خدا
تضرع از ماده((ضرع))، و به معنی اظهار عجز و ذلت است . در فارسی مرادف با((زاری))است که به همین معنی آمده است
قرآن کریم مردم را به دعاء با تضرع به ساحت قدس الهی دعوت کرده و می فرماید:
قل من ینجیکم من ظلمات البر والبحر تدعونه تضرعا و خفیه (٤٠٤) ((بگو (ای پیامبر) کیست که شما را از ظلمات دریا و خشکی نجات می بخشد که او را به تضرع در پنهانی بخوانید)).
ادعوا ربکم تضرعا و خفیة انه لا یحب المعتدین (٤٠٥) ((خدای خود را به تضرع در پنهانی بخوانید به یقین خدا ستمکاران را دوست ندارد)).
و ما ارسلنا فی قریة من نبی الا اخذنا اهلها بالباساء والضراء لعلهم یضرعون (٤٠٦) ((ما هیچ پیامبری را به هیچ دیاری نفرستادیم مگر آنکه اهلش را به شدائد و مضار مبتلا ساختیم تا مگر (به درگاه خدا) تضرع کنند)).
ولقد ارسلنا الی امم من قبلک فاخذناهم بالباساء و الضراء لعلهم یتضرعون فلولا اذ جاءهم باسنا تضرعوا ولکن قست قلوبهم و زین لهم الشیطان ما کانوا یعملون (٤٠٧) ((ما پیامبرانی به سوی امتهای پیش از تو فرستادیم و به شدائد و مضار گرفتارشان کردیم که شاید (به درگاه خدا) تضرع کنند، چرا وقتی که بلای ما به آنها رسید تضرع و زاری نکردند بدین سبب نکردند که قساوت دلهای آنان را فرا گرفت و شیطان کردار زشت آنها را در نظرشان زیبا جلوه داد)).
تقوا
ستایش و مدح تقوا، و امر به آن و تحریص و ترغیب بر پیشه ساختن آن و اثر تقوا، و پاداش آن در قیامت و آنچه از شاءن و درجات پیش خدای تبارک و تعالی برای افراد با تقوا وجود دارد در آیات زیادی از قرآن کریم از آن سخن رفته است .
در((هشتاد))موضع از قرآن به تقوا امر شده ، و در((چهل و نه))موضع متقین را ستوده و در((هشتاد و سه))موضع از پاداشها و اثرات نیکوی تقوا یاد نموده است .
طی آیاتی ، قرآن کریم به تعاون و همکاری بر تقوا دستور داده (٤٠٨) و بیان داشته که بر و نیکوئی همانا تقوا می باشد (٤٠٩) و اینکه گرامی ترین مردم پیش او انسانهای با تقوا هستند (٤١٠) و اینکه قرآن را به زبان پیامبر گرامی آسان گردانید تا متقیان را بشارت دهد (٤١١) و اینکه بهترین توشه تقوا است (٤١٢) و لباس تقوا بهتر است (٤١٣) و عاقبت از آن تقوا است (٤١٤) و اینکه تقوا به خدا می رسد (٤١٥) و خدا اهل تقوا و آمرزش است (٤١٦) و نیز مسجدی را که اساس آن بر تقوا نهاده شده به عظمت یاد نموده و کسی را که بنیان نفس خود را بر تقوا نهاده تکریم کرده است . (٤١٧) و نیز می فرماید: آخرت از آن کسی است که تقوا ورزد (٤١٨) و پاداش آخرت برای متقیان بهتر است (٤١٩) و اینکه اهل بلاد اگر ایمان آورده و تقوا پیشه سازند خدا از آسمان و زمین درهای برکات را بر آنان می گشاید (٤٢٠) و هر کس که تقوا ورزد کار او را آسان سازد (٤٢١) و گناهان او را فرو ریزد و پاداش او را بزرگ فرماید (٤٢٢) و از جائی که گمان نمی برد او را روزی دهد. (٤٢٣) و اینکه خدا متقیان را دوست دارد (٤٢٤) و خدا با آنان است (٤٢٥) و اولیاء خدا جز آنان نیستند (٤٢٦) .
و اینکه خداوند از متقیان می پذیرد (٤٢٧) و عاقبت از آن آنهاست (٤٢٨) و خدا متقیان را مانند فاجران قرار نمی دهد (٤٢٩) و بهترین بازگشت برای آنان است (٤٣٠) و آنانند سعادتمندان (٤٣١) .
و اینکه برای متقیان بهشت هائی است که نهرها از زیر آنها جاری است (٤٣٢) و - برای آنان است پاداش بزرگ (٤٣٣) و خدا گناهان آنان زا فرو می ریزد (٤٣٤) و مردمی را که تقوا ورزیده اند از آتش جهنم نجات می بخشد (٤٣٥) و برای آنان است غرفه هائی بالای آنها نیز غرفه ها (٤٣٦) و بدی به آنان نمی رسد (٤٣٧) .
و اینکه متقیان در بهشت ها و چشمه هائی هستند و از آنچه خدا به آنان عطا فرموده متمتعند (٤٣٨) و اینکه متقیان در سایه ها و چشمه ها و میوه هائی از آنچه دوست دارند می باشند (٤٣٩) .
و اینکه برای متقیان باغها و درختان انگور است (٤٤٠) و برای آنها بهشتی است که پهنای آن آسمانها و زمین است (٤٤١) و اینکه متقیان در باغات و چشمه هائی در نشیمن صدق پیش ملک با قدرت خواهند بود (٤٤٢) و چه نیکوست خانه متقیان (٤٤٣) و برای متقیان است هر چه بخواهند و آنگونه خدا متقیان را پاداش می دهد. (٤٤٤) معنی تقوا تقوا خدا را پائیدن ، وصیانت نفس از نافرمانی خداست ، که او را اطاعت نموده و آنچه را که به آن امر الزامی نموده است انجام دهد، و از ارتکاب آنچه تحریم کرده خودداری نماید، به عبارت دیگر تقوا احساس مسؤ ولیت و تعهد در مقابل خدا، و جهت گیری به سوی خدا از درون وجود است که به دنبال آن حرکات و سکنات انسان در خط شرع قرار می گیرد.
هر مکتبی نظام ارزشی دارد و همه چیز را بر معیار آن می سنجد.
در زمانهای گذشته نیز معیارهای گوناگون وجود داشته که طاغوتهای معاصر انبیاء گذشته آنان را با آن معیارها سنجیده و مورد ارزیابی قرار داده اند.
مثلا فرعون برای ارزیابی شخصیت موسی می گوید:فلولا القی علیه اسورة من ذهب (٤٤٥) ((چرا برای او دستبندهای طلا نازل نشده))یا کفار زمان نوح او را به باد انتقاد گرفته و می گویند:و ما نراک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادی الراءی (٤٤٦) ((پیروان تو جز افرادی فرومایه و فقیر نیستند)).
مکتب الهی همه معیارها را در هم ریخته و تقوا را یگانه معیار تام و تمام ارزیابی انسانها قرار داده است .
در مکتب الهی هیچ چیز دیگر حتی علم بدون تقوا نیز معیار ارزش معرفی نشده است .
قرآن می فرماید:
ولکن البر من اتقی (٤٤٧) ((خوبی و نیکوئی از آن است که پای بند تقوا باشد)).
در آیه دیگر به روشنی ارزشمندترین انسانها کسی را معرفی می کند که بیشتر از همه تقوای الهی داشته باشد.
ان اکرمکم عندالله اتقیکم (٤٤٨) در شرائط مختلف و در صحنه های گوناگونی که در زندگی انسان پدیدار می گردد مواجه با انگیزه هائی می شویم که ما را به سوی گناه می کشاند، باید حرکت ها و فعالیت ها و گفتارها و معیشت و پیشه روزانه و وسیله ارتزاق و ماءکول و ملبوس و همه شؤ ؤ ن زندگی را دقیقا تحت کنترل قرار داد، به ویژه آنجا که مطامع مالی مطرح است .
در مواعظ ماثوره از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) چنین می خوانیم :
لا یکون الرجل من المتقین حتی یحاسب نفسه اشد من محاسبة الشریک شریکه فیعلم من این مطعمه و من این مشربه ؟ و من این ملبسه ؟ امن حل ذلک ؟ ام من حرام ؟ یا اباذر من لم یبال من این یکتسب المال لم یبال الله عزوجل من این ادخله النار (٤٤٩) ((مرد در زمره متقین قرار نمی گیرد تا خود را سخت تر از محاسبه شخص درباره شریک خود مورد محاسبه قرار دهد تا بداند خوراکش و آنچه می نوشد و آنچه می پوشد از چه راهی تهیه شده است ، هر آنکس که پروا ندارد که کسب او از چه راهی است خدا نیز درباره او پروا نمی کند که از چه ناحیه او را وارد آتش سازد)).
باز در طی همین سخنان چنین آمده :
کن بالعمل بالتقوی اشد اهتماما منک بالعمل فانه لا یقل لا یقل عمل بالتقوی ... یا اباذز اصل الدین الورع و راءسه الطاعة ... و اعلم انکم لو صلیتم حتی تکونوا کالحنایا و صمتم تکونوا کالاوتار ما ینفعکم الا بورع (٤٥٠) ((به با تقوا بودن عمل بیشتر از (خود) عمل اهتمام کن ... اصل دین ورع است و راءس آن اطاعت خداست ... بدان شماها اگر آنقدر به نماز بایستید که مانند کمان خمیده شوید، و آنقدر روزه بگیرید که مانند تیر لاغر گردید، جز با ورع به شما سود نخواهد داد)).
منشاء پیدایش تقوا
هسته اصلی و منشاء پیدایش تقوا ایمان به خدا و ترس از کیفر گناه و میل به رستگاری و کسب رضاء الهی است .
تقوا در دل پدید می آید و از دل به سائر اعضاء و جوارح جریان می یابد.
در((هفتاد))موضع از قرآن کریم به تقوا امر و به آن تاءکید شده ، و در آیات مختلف برای آن آثاری ذکر گردیده که ذیلا اشاره می شود.
آثار تقوا
در قرآن آثاری که برای تقوا در قرآن کریم آمده است به سه گروه تقسیم می گردد: آثار دنیوی ، آثار اخروی ، آثار مستمر.
الف - آثار دنیوی
خدا به کسی که تقوا داشته باشد، از راهی که به حساب نمی آورد روزی می دهد.
ومن یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب (٤٥١) ((هدایت قرآن نصیب افراد با تقوا می گردد)).
ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین (٤٥٢) مردمی که تقوا ورزند خدا درهای برکات آسمان و زمین را بر آنان باز می کند.
ولو ان اهل القری امنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض (٤٥٣)
ب - آثار اخروی
((متقین در بهشت جایگزین خواهند شد)).
ان المتقین فی جنات و نعیم (٤٥٤) ((تقوا بهترین زاد و توشه آخرت است)).
فان خیر الزاد التقوی (٤٥٥) ((اعمال انسانهای متقی مورد قبول درگاه الهی قرار می گیرد)).
انما یتقبل الله من المتقین (٤٥٦) ((هر کس تقوا پیشه کند، خدا گناهان او را محو نموده و پاداش عظیم به او می دهد)).
و من یتق الله یکفر عنه سیئاته و یعظم له اجرا (٤٥٧) ((خدا متقین را از دوزخ آزاد می سازد)).
ثم ننجی الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا (٤٥٨)
ج - آثار مستمر
((خوشبخت کسانی هستند که اطاعت خدا و رسول نمایند، و از خدا ترسیده تقوا پیشه کنند)).
و من یطع الله و رسوله و یخش الله و یتقه فاولئک هم الفائزون (٤٥٩) ((گرامی ترین انسانها پیش خدا متقی ترین آنها است)).
ان اکرمکم عندالله اتقیکم (٤٦٠) ((خدا متقین را دوست دارد)).
ان الله یحب المتقین (٤٦١) ((تنها متقین دوستان خدا هستند)).
ان اولیاه الا المتقون (٤٦٢) ((خدا ولی و سرپرست متقیان است)).
والله ولی المتقین (٤٦٣) ((خدا همواره با متقین است)).
ان الله لمع المتقین (٤٦٤) ارزش عمل با تقوا تقوا ارزش عمل را بالا برده و آن را به درجه قبول می رساند، چنانچه در آیه ای که سابقا گذشت به آن تصریح شده است .
در حدیث می خوانیم :
کان امیرالمؤمنین (علیه السلام ) یقول :لا یقل عمل مع التقوی ، و کیف یقل ما یتقبل (٤٦٥) ((امیرالمؤمنین (علیه السلام ) می فرمود: عملی که تواءم با تقوا است هر قدر هم که کم باشد کم نیست و چگونه عملی که مورد قبول الهی است کم خواهد بود)).
مراتب تقوا - تقوا مراتب مختلفه دارد، و درجات آن به حدی بالا می رود که همه کس تاب و توان بر آن را ندارد و جز اولیاء الله نمی توانند به آن دست یابند.
مولای متقیان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام ) در خطبه معروف (٤٦٦) خود که به همام اوصاف متقین را که به درجات کمال تقوا رسیده اند بیان فرموده است :
((همام))مردی که از یاران امیرالمؤمنین (علیه السلام ) بود به آن حضرت گفت :
یا امیرالمؤمنین متقین را چنان برایم توصیف کن که گوئی آنها را به چشم خود می بینم ، امام (علیه السلام ) که روح پاک و تشنه همام را سخت شیفته و آماده عروج و وصول به درجات والای پرهیزکاران یافته بود، بیم آن داشت که با شنیدن کلام نافذش که از دل بر می خواست و بر دل می نشست ، این روح پاک به پرواز در آید و قالب تهی کند اندکی در جواب درنگ کرد سپس خواست با پاسخی کوتاه در وصف پرهیزکاران ، همام را قانع کند، از این رو فرمود: ای همام در برابر خداوند، خویشتن را واپای و نیکوکار باش ، که خداوند با کسانی است که خویشتن را واپایند و نیکوکار باشند (و همین مقدار معرفت اجمالی در باب وصف پرهیزکاران تو را کافی است ).
اما همام با این سخن کوتاه قانع نشد و امام را قسم داد و اصرار ورزید، امام چون قسم و اصرار همام را دید، خدای را ستایش کرد و ثنا گفت و بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) درود فرستاد آنگاه با بیان شیوا در حد اعلای بلاغت و رسائی به ذکر اوصاف و ویژگیهای متقین را بر شمرد، تا بجائی رسید که همام دیگر طاقت نیاورد، ناگهان از هوش رفت ، و در همان بیهوشی درگذشت .
امیرالمؤمنین (علیه السلام ) فرمود: من از این سرانجام بر وی بیمناک بودم ، آری مواعظ بلیغ و رسا در کسی که اهل و شایسته آن باشد، این چنین کارگر می افتد.
تعاون و همیاری در خیر
و تقوا تعاونوا علی البر و التقوی ولا تعاونوا علی الاثم و العدوان (٤٦٧) ((بر خوبی و تقوا تعاون و همیاری کنید بر گناه و دشمنی تعاون و هم یاری نکنید)).
والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض (٤٦٨) ((مردان مؤمن و زنان مؤمن برخی مددکار برخی دیگرند)).
توکل
توکل آن است که به خدا اعتماد کرده ، و با وثوق به حسن تدبیر و تقدیر او، امور خویش را به او تفویض و واگذار نماید.
توکل پشتوانه محکمی برای فعالیت بوده و مشعل امید را در دل روشن و یاءس را از آن می زداید، در انسان ایجاد شهامت نموده ، و روح را تقویت و به آن حالت طماءنینه و آرامش می بخشد و ترس و بیم از ناکامی و شکست را از دل بیرون می راند، آنگاه که انسان کاربرد نیروی خویش را به اتمام رسانده ، و به مرزهای خارج از محدوده قدرت و توان خود رسید، با به کار گرفتن توکل در خارج از محدوده قدرتش نفوذ می کند.
انسان موجودی است که احساس می کند نیروی خودش به تنهائی کافی نیست و به همین دلیل تکیه گاه می جوید.
هر مکتب طبق جهان بینی خودش تکیه گاهی ارائه می دهد، اسلام طبق جهان بینی توحیدی خدا را تکیه گاه معرفی می کند، که قدرتش بی انتها و بر همه چیز تواناست و همه قدرتها از او پدید آمده و از او سرچشمه می گیرد، او از همه مهربانتر و ارحم الراحمین است ، و تمام صفاتی که در تکیه گاه تزلزل ناپذیر لازم است تنها در او موجود است .
اگر توکل به خدا در دل انسان عینیت پیدا کند، بدون شک خدای عالم او را مورد یاری و نصرت خود قرار می دهد.
قرآن اعلام می کند:و من یتوکل علی الله فهو حسبه (٤٦٩) ((هر کس به خدا توکل کند خدا او را کفایت می کند)).
اینجاست که چون متکی به خداست و نیروی لایزال الهی پشتوانه او می باشد، نیرومندترین مردم خواهد بود.
در حدیث از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) می خوانیم که فرمود:
ان شرک ان تکون اقوی الناس فتوکل علی الله (٤٧٠) ((اگر دوست داری که نیرومندترین مردم باشی به خدا توکل کن))
در حدیث از امام صادق (علیه السلام ) نیز آمده است .
ان الغنی والعزة تجولان فاذا ظفر بموضع التوکل اوطنا (٤٧١) ((بی نیازی و عزت می گردند هرگاه به جائی که توکل وجود دارد رسیدند متوطن می شوند)).
تاءکید می کنیم : توکل بدان معنی نیست که خود از کار و فعالیت و تدبیر باز ایستد، بلکه با بکار گرفتن نیروی فکری و جسمی خود و آنچه از نیروهای انسانی و غیرانسانی که بر حسب جریان کار مورد نیاز است اعتماد و اتکاء او تنها به خدا بوده ، و عامل اصلی موفقیت و پیروزی به هدف را خدا بداند.
و با ایمان به اینکه همه نیروها از اوست و اگر او نخواهد کاری انجام بگیرد، هیچ نیروئی کاربرد نخواهد داشت ، و اگر او بخواهد هیچ نیروی بازدارنده ای مانع روند کار نخواهد شد، از این رو نه به خود و نه به دیگران اعتماد ننموده و اعتماد او تنها به خدا باشد.
و با چنین اعتقادی به خدا اتکاء کرده و امور خویش را به او تفویض نماید.
در حدیث از حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام ) آمده است :
((توکل به خدا درجات مختلفی دارد، از جمله آنکه بر او توکل نموده ، و به هر چه در مورد تو انجام دهد راضی بوده ، و برای تو یقین حاصل شود که او در خیر تو قصور نمی ورزد، و فضل خود را از تو دریغ نمی دارد، و یقین نمائی که حکم و فرمان در آنها با اوست)) (٤٧٢) .
پروردگار متعال در آیات متعددی از قرآن کریم پیامبر خود را به توکل امر می کند، از جمله در سوره احزاب آیه ٣ و ٤٨ و سوره نساء آیه ٨١ می فرماید:
و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا
((به خدا توکل کن ، همین بس که خدا وکیل (٤٧٣) کسی باشد)).
و در سوره هود آیه ١٢٣ می فرماید:
الیه یرجع الامر کله فاعبده و توکل علیه
((همه امور به او باز می گردد، او را بندگی کن و بر او توکل نما)).
همه چیز تحت قدرت اوست ، و جز او هیچ کس شایسته اعتماد نیست .
و توکل علی الحی الذی لا یموت و سبح بحمده (٤٧٤) ((توکل کن بر زنده ای که نمی میرد و به سپاسش او را تسبیح و تنزیه کن)).
و توکل علی العزیز الرحیم (٤٧٥) ((توکل کن بر مقتدر رحم کننده)).
فان تولوا فقل حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلت (٤٧٦) ((اگر از تو روگردان شوند بگو کفایت می کند مرا الله ، خدائی جز او نیست بر او توکل کرده ام))
ان ربک یقضی بینهم بحکمه و هوالعزیز العلیم فتوکل علی الله انک علی الحق المبین (٤٧٧) ((به تحقیق پروردگار تو در میان آنان به حکم خویش قضاوت می کند، اوست توانا و دانا، پس بر خدا توکل کن تو آشکارا بر حق هستی))
ولله غیب السموات والارض و الیه یرجع الامر کله فاعبده و توکل علیه و ما ربک بغافل عما تعملون (٤٧٨) ((آنچه در آسمانها و زمین پنهان است از آن خداست و برگشت همه امور بسوی اوست ، پس او را عبادت کن و بر او توکل نما، پروردگار تو از آنچه می کنند غافل نیست)).
سایر آیات توکل در آیات زیر نیز مؤمنان به توکل بر خدا تحریص شده اند.
انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم ایاته زادتهم ایمانا و علی ربهم یتوکلون (٤٧٩) ((مؤمنان کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود دلهای آنان می ترسد و هرگاه آیات او بر آنها خوانده شود ایمانشان بیشتر شده و بر پروردگار خود توکل می کنند)).
و علی الله فلیتوکل المؤمنون (٤٨٠) ((مؤمنان بر خدا توکل کنند)).
قل حسبی الله علیه یتوکل المتوکلون (٤٨١) ((بگو کفایت می کند مرا خدا بر او توکل کنندگان)).
و من یتوکل علی الله فان الله عزیز حکیم (٤٨٢) ((هر کس بر خدا توکل کند به تحقیق خدا مقتدر است و به حکمت عمل می کند)).
قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا هو مولینا و علی الله فلیتوکل المؤمنون (٤٨٣) ((بگو هرگز بر ما نمی رسد جز آنچه خدا درباره ما نوشته است او مولای ماست ، و بر خدا مؤمنان توکل کنند)).
و قال موسی یا قوم ان کنتم امنتم بالله فعلیه توکلوا ان کنتم مسلمین (٤٨٤) ((موسی گفت : ای قوم من اگر به خدا ایمان آورده اید بر او توکل کنید، اگر مسلم هستید)).
ان عبادی لیس لک علیهم سلطان و کفی بربک وکیلا (٤٨٥) ((به تحقیق تو را ای ابلیس بر بندگان من تسلطی نیست کافی است که پروردگار تو وکیل آنها باشد)).
انه لیس له سلطان علی الذین امنوا و علی ربهم یتوکلون (٤٨٦) ((به تحقیق او را (ابلیس را) بر کسانی که ایمان آورده و بر پروردگار خود توکل کنند تسلطی نیست)).
الیس الله بکاف عبده (٤٨٧) ((آیا خدا بر بنده خود کفایت کننده نیست ؟!)).
و من یتوکل علی الله فهو حسبه (٤٨٨) ((هر کس بر خدا توکل کند او را کفایت می کند)).
قل لا املک لنفسی نفعا ولا ضرا الا ماشاء الله (٤٨٩) ((بگو من برای خود مالک نفع و ضرری نیستم جز آنچه خدا بخواهد)).
و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدینا سبلنا و لنصبرن علی ما اذیتمونا و علی الله فلیتوکل المتوکلون (٤٩٠) ((چه شده بر ما که بر خدای توکل نکنیم در صورتی که او ما را به راههای ما (راههائی که ما را به سعادت می رساند) هدایت نموده ، البته بر ایذاء و آزار شما صبر خواهیم کرد، و به خدا مؤمنان توکل کنند)).
الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل (٤٩١) (در وصف مؤمنان )((آنانکه مردم به ایشان گفتند به تحقیق برای (جنگ ) شما سرباز و اسلحه گرد آورده اند از آنها بترسید در نتیجه ایمانشان بیشتر شده گفتند خدا ما را کفایت می کند، و چه نیکو وکیلی است)).
و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد (٤٩٢) موسی (علیه السلام ):((تفویض می کنم کار خود را به خدا، همانا خدا بر بندگان بصیر است)).
ان الحکم الا لله علیه توکلت و علیه فلیتوکل المتوکلون (٤٩٣) یعقوب (علیه السلام ) گفت :((حکم نیست جز از آن خدا بر او توکل کردم و بر او توکل کنندگان توکل کنند)).
فعلی الله توکلت فاجمعوا امرکم و شرکاء کم ثم لا یکن امرکم علیکم عمة ثم افضوا الی ولا تنظرون (٤٩٤) نوح (علیه السلام ) به قوم خود گفت :((من تنها به خدا توکل می کنم شما هم به اتفاق بتان و خدایان باطل خود هر مکر و تدبیری دارید انجام دهید تا امر بر شما پوشیده نباشد و درباره من هر اندیشه باطل دارید بیدرنگ بکار گیرید)).
و من یتوکل علی الله فهو حسبه (٤٩٥) ((هر کس بر خدا توکل کند او را کفایت می کند)).
تفسیر: در تفسیر مجمع البیان گوید: یعنی او را کفایت می کند در کار دنیا و به او پاداش بهشت می دهد و در حدیث آمده هرکس دوست دارد که نیرومندترین مردم باشد بر خدا توکل کند.
موقعیت توکل در تصمیم گیریها
در مورد موقعیت توکل در تصمیم گیریها، قرآن توکل را در مرحله سوم و پس از طی دو مرحله مشورت و بینش فکری قرار می دهد و چنین می فرماید:
و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله (٤٩٦) ((از این آیه شریفه استفاده می شود پیش از انجام عمل ، سه مرحله به ترتیب وجود دارد:
١ - مشورت ٢ - اندیشه و تصمیم گیری ٣ - توکل .
پس از مشورت و اطلاع از نظریات دیگران باید با تفکر و اندیشه ، نظرات و صلاح و فسادی که از طرف آنان ارائه شده با جهات دیگر از صلاح و فساد که به نظر خودش می رسد، در کنار هم بررسی کرده و نتیجه گیری نماید.
آنگاه که تصمیم بر آن گرفت ، به پروردگار توانا که چیزی از حیطه قدرت او بیرون نیست توکل کند، و از او درخواست نماید کاری را که می خواهد انجام دهد در مسیر خیر و مصلحت قرار داده ، و او را در انجام آن یاری و مدد کند.
ترویج و متاءهل کردن مردان و زنان مجرد
در این مورد قرآن می فرماید:
و انکحوا الایامی منکم والصالحین من عبادکم و امانکم ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله والله واسع علیم (٤٩٧) ((مردان بی زن و زنان بی شوهر خود را تزویج کنند همچنین صالحان از بندگان و کنیزان خود را، اگر فقیر باشند خدا از فضل خود آنان را بی نیاز می کند، خدا وسعت دارد و (به صلاح حال آنان ) آگاه است)).
تفسیر: در این آیه وعده می دهد که خدای تبارک و تعالی پس از تزویج نیازمندان را بی نیاز می کند.
از حضرت صادق (علیه السلام ) روایت شده هر کس از ترس عیالمندی از تزویج سرباز زند به خدای تبارک و تعالی سوء ظن نموده است زیرا خداوند فرموده است :
یغنهم الله من فضله
((خداوند از فضل خودش بی نیازشان می کند)).
تواضع به مؤمنان
واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین (٤٩٨) ((برای هر کس که از مؤمنان تو را متابعت کند پر خویش بیفکن قرآن پیامبر را امر به تواضع به مؤمنین نموده و می فرماید: تواضع کن -)).
واحفض جناحک للمؤمنین (٤٩٩) ((برای مؤمنان خفض جناح (تواضع ) کن)).
تفسح و جا باز کردن در مجالس ذکر خدا یا ایها الذین آمنوا اذا قیل لکم تفسحوا فی المجالس فافسحوا یفسح الله لکم و اذا قیل انشزوا فالشزوا (٥٠٠) ((ای مردمی که ایمان دارید هرگاه به شما گفته شد در مجالس (برای دیگران ) جای باز کنید، چنان کنید، که خدا برای شما جای گشاید.
و هرگاه گفته شد از جای برخیزید چنان کنید)).
این آیه در مورد اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله ) که در پیش آنحضرت در مسجد حاضر می شدند نازل شده است .
جهاد
جهاد به معنی جنگ و پیکار در راه خداست ، و هنگامی که اسلام در مخاطره قرار گرفته و از طرف دشمنان مورد تجاوز و تهاجم قرار گیرد مصداق می یابد، و در صورتی که دفاع از حریم اسلام جز با عملیات نظامی امکان پذیر نباشد بر هر مسلمانی که قدرت بر آن داشته باشد واجب می گردد.
در تعداد زیادی از آیات قرآن کریم به جهاد امر شده است که از جمله این آیات است :
کتب علیکم القتال و هو کره لکم و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیرلکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم والله یعلم و انتم لا تعلمون (٥٠١) ((بر شما جنگ نوشته شده در حالی که شما آن را مکروه می دارید، احتمال دارد که شما چیزی را مکروه بدارید ولی برای شما خیر باشد و احتمال دارد که شما چیزی را دوست بدارید ولی به شما ضرر داشته باشد، خدا می داند و شما نمی دانید)).
تفسیر: جهاد بطور حتم به حال انسان بهتر است ، زیرا نتیجه آن یا غلبه و ظفر و سرفرازی است ، و یا شهادت و فوز به درجات بهشت است .
و مرگ در بستر برای کسی که ترک جهاد کند علاوه بر اینکه انباشته از حسرت و یاءس از رحمت خدای متعال است چه بسا تواءم با بیماریهای بسیار دردآور و شکنجه دهنده نیز هست .
و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم ولا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و اخرجوهم من حیث اخرجوکم (٥٠٢) ((جنگ بکنید در راه خدا با کسانی که با شما قتال می کنند و تجاوز (از حد) نکنید که خدا تجاوز کنندگان را دوست ندارد.
هرجا که آنان را یافتید بکشید و از آنجا که شما را بیرون رانده اند آنان را برانید)).
تفسیر: این آیه در مورد کفار مکه نازل شده که با مسلمانان به جنگ برخاسته و آنان را از مکه بیرون راندند.
و قاتلوا فی سبیل الله و اعلموا ان الله سمیع علیم (٥٠٣) ((در راه خدا قتال کنید و بدانید که خدا شنوا و بیناست)).
یا ایها الذین امنوا خذوا حذرکم فانفروا ثبات اوانفروا جمیعا (٥٠٤) ((ای مؤمنان اسلحه خود را بدست گرفته گروه گروه و یا همه با هم کوچ کنید)).
انفروا خفافا و ثقالا و جاهدوا باموالکم و انفسکم فی سبیل الله ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون (٥٠٥) ((کوچ کنید، سبک و سنگین ، با جان و مال در راه خدا جهاد کنید، همان برای شما بهتر است اگر بدانید)).
تفسیر: منظور از سبک و سنگین سبک و سنگین در حرکت از نظر جوانی و سالمندی یا ثروت و دارائی یا عائله مندی و تجرد یا سواره و پیاده است مطابق اقوال مختلفی که از مفسران در تفسیر آن نقل شده است ، و یا اعم از همه آنها بوده و شامل تمام وجوه می شود.
یا ایها الذین امنوا مالکم اذا قیل لکم انفروا فی سبیل الله اثاقلتم الی الارض ارضیتم بالحیوة الدنیا من الاخرة فما متاع الحیوة الدنیا فی الاخرة الا قیل الا تنفروا یعذبکم عذابا الیما و یستبدل قوما غیرکم ولا تضروه شیئا والله علی کل شی ء قدیر (٥٠٦) ((ای کسانی که ایمان آورده اید چه شده بر شما که هرگاه به شما گفته می شود که در راه خدا کوچ کنید سنگینی می کنید آیا عوض زندگی آخرت به زندگی دنیا راضی شده اید لذت زندگی دنیا جز چیز کمی نیست اگر کوچ نکنید خدا شما را به عذاب دردناک معذب می کند و به جای شما قوم دیگری را بر می گزیند و هیچ ضرری از شما به او متوجه نخواهد شد خدا به هر چیز تواناست)).
و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل اویغلب فسوف نؤ تیه اجرا عظیما و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال وانساء والولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القربة الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا واجعل لنا من لدنک نصیرا الذین امنوا یقاتلون فی سبیل الله والذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت فقاتلوا اولیاء الشیطان ان کید الشیطان کان ضعیفا (٥٠٧) ((هرکس در راه خدا جنگ کند کشته شود، یا پیروز گردد در آینده به او پاداش بزرگ خواهیم داد، چه شده بر شما که جنگ نمی کنید در راه خدا و در راه آنان که به ضعف و ناتوانی کشیده شده اند از مردان و زنان و کودکان که می گویند پروردگارا ما را از این دیار ستمگران بیرون بر و از پیش خود برای ما رهبر و یاوری قرار ده ، کسانی که ایمان دارند در راه خدا می جنگند و کسانی که کفر ورزیده اند در راه طاغوت (طغیانگر در ظلم و گناه ) می جنگند.
با دوستان شیطان جنگ کنید به درستی که مکر شیطان (در برابر نصرت و یاری خدا) ضعیف است)).
ولنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم والصابرین و نبلو اخبارکم (٥٠٨) ((البته شما را خواهیم آزمود، تا جهاد کنندگان (و به رنجها) صبر کنندگان را بشناسیم ، و همچنین اخبار و اظهارات شما را بیازمائیم)).
این آیه بازگو کننده فلسفه و رمز زندگی انسان ها در این جهان است ، که شیرینی های آن آمیخته به تلخی ها، و نعمت های آن تواءم با رنج ها و سختی هاست .
این آیه گوشزد می کند که زندگی انسان ها در هر شرائطی که باشد در برگیرنده امتحانات و آزمایش های گوناگون است ، تا در عمل شناخته شوند کدام یک در صحنه زندگی به جهاد و کوشش در راه خدا پرداخته ، و کدام یک راحت طلبی را ترجیح می دهد، و از جهاد و کوشش و تحمل رنجها در راه خدا سرباز می زند، تا پاداش و کیفر در برابر عمل باشد.
ولا تهنوا ولا تحزنوا وانتم الاعلون ان کنتم مؤمنین (٥٠٩) ((سست نشوید و غمگین نباشد شما برترید اگر مؤمن هستید)).
فلا تهنوا و تدعوا الی السلم و انتم الاعلون والله معکم ولن یترکم اعمالکم (٥١٠) ((سست نشوید که کافران را دعوت به صلح کنید شما از آنها برترید، و خدا با شماست و از (پاداش ) اعمال شما هیچ نمی کاهد)).
فضیلت جهاد
یا ایها الذین امنوا هل ادلکم علی تجارة تنجیکم من عذاب الیم تؤ منون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون ، یغفر لکم ذنوبکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار و مساکن طیبة فی جنات عدن ذلک الفوز العظیم و اخری تحبونها نصر من الله و فتح قریب و بشر المؤمنین (٥١١) ((ای مردمی که ایمان آورده اید آیا راهنائی کنم شما را بسوی تجارتی که شما را از عذاب دردناک رهائی بخشد (اینکه ) ایمان بیاورید به خدا و پیامبر او و در راه خدا با اموال و جانهای خود جهاد کنید، آن برای شما بهتر است اگر بدانید، (خدا) گناهانتان را می بخشد و شما را در بهشت ها که نهرها از زیر آنها جاری است وارد می سازد، و در اقامتگاه های پاکیزه در بهشت های عدن (وارد می سازد) آنست کامیابی بزرگ .
و خصلت دیگری نیز که آن را دوست دارید پیروزی از ناحیه خدا و فتح قریب است ، مؤمنان را بشارت ده)).
لا یستوی القاعدون من المؤمنین غیر اولی الضرر والمجاهدون فی سبیل الله باموالهم و انفسهم فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم علی القاعدین درجة و کلا وعدالله الحسنی و فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما درجات منه و مغفرة و رحمة و کان الله غفورا رحیما (٥١٢) ((برابر نیستند مؤمنانی که بر جای نشسته اند و ضرری بر آنان نرسیده با آنانکه در راه خدا جهاد می کنند.
خدای آنان را که با جان و مال جهاد می کنند بر آنانکه بر جای نشسته اند در درجه برتری داده ، همه را خدا وعده نیکو داده است (ولی ) جهاد کنندگان را بر برجای نشستگان با پاداش بزرگ که درجات (عطا شده ) از ناحیه خدا، و مغفرت و رحمت است ، خدای آمرزشگر و مهربان است)).
تفسیر: وعده نیکو در آیه را برخی از مفسران به وعده بهشت تفسیر کرده اند.
و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نؤ تیه اجرا عظیما (٥١٣) ((کسی که در راه خدا جنگ نموده کشته شود یا پیروز گردد در آینده به او پاداش بزرگ خواهیم داد)).
ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التورایة و الانجیل و القران (٥١٤) ((خدا از مؤمنین جان و مالشان را در برابر بهشت خریداری کرده است .
در راه خدا کارزار می کنند می کشتند و کشته می شوند و این وعده حقی است که در تورات و انجیل و قرآن داده شده است)).
فیقاتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیوة الدنیا بالاخرة و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نوتیه اجرا عظیما (٥١٥) ((کسانی که زندگی دنیا را به آخرت می فروشند در راه خدا جنگ کنند، هر کس در راه خدا جنگ کرده کشته شده یا پیروز شود به او در آینده پاداش بزرگ خواهیم داد)).
ان الذین امنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمت الله و الله غفور رحیم (٥١٦) ((کسانی که ایمان آوردند و کسانی که هجرت نموده و در راه خدا جهاد کردند آنان رحمت خدا را امید می برند و خدا آمرزنده و مهربان است)).
ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم ویعلم الصابرین (٥١٧) ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص (٥١٨) ((خدا دوست دارد کسانی را که در راه او در یک صف (محکم ) که گویا بنائی است که با سراب ساخته شده است پیکار می کنند)).
قالت الاعراب امنا قل لم تؤ منوا ولکن قولوا اسلمنا ولما یدخل الایمان فی قلوبکم و ان تطیعوا الله و رسوله لا یلتکم من اعمالکم شیئا ان الله غفور رحیم ، انما المؤمنون الذین امنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون (٥١٩) ((اعراب گفتند: ما ایمان آوردیم بگو شما ایمان نیاورده اید لکن بگوئید اسلام آوردیم ، هنوز ایمان در دلهای شما وارد نشده ، اگر خدا و پیامبر او را اطاعت کنید از پاداش اعمال شما چیزی نمی کاهد.
بدرستی که ایمان آورندگان کسانی هستند که به خدا و پیامبر او ایمان آورده سپس در آن شک و تردید نکرده و با جان و مال در راه خدا جهاد نمودند آنانند راستگویان)).
تفسیر: در تفسیر آمده است که مراد از اعراب در این آیه گروهی از بنی اسد است که در جنگ حدیبیه پیش پیامبر آمده اظهار اسلام کردند ولی در دل ایمان نداشتند.
لا یستاءذنک الذین یؤ منون بالله و الیوم الاخر ان یجاهدوا باموالهم و انفسهم والله علیم بالمتقین انما یستاءذنک الذین لا یؤ منون بالله و الیوم الاخر و ارتابت قلوبهم فهم فی ریبهم یترددون (٥٢٠) ((کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارند در مورد جهاد با مال و جان از تو طلب اذن نمی کنند آنان از تو طلب اذن می کنند که به خدا و روز قیامت ایمان ندارند و دلهای آنها شک ورزیده و در تردید هستند)).
تفسیر: منظور طلب اذن برای خودداری از بذل جان و مال وعذرخواهی از آن است ، و بقول برخی از مفسرین طلب اذن برای رفتن به جهاد پس از اعلام جهاد از طرف پیامبر دیگر موردی جز تعلل ورزی نخواهد داشت .
الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله و اولئک هم الفائزون یبشرهم ربهم برحمة منه و رضوان و جنات لهم فیها نعیم مقیم خالدین فیها ابدا ان الله عنده اجر عظیم (٥٢١) ((کسانی که ایمان آورده و هجرت نموده و در راه خدا با اموال و جانهای خود جهاد کرده اند پیش خدا دارای درجه بزرگتری هستند، آنان کامیابند، پروردگارشان آنان را به رحمت خویش و بهشت هائی که در آنها نعمت پایدار است و در آنها بطور همیشه خواهند بود مژده می دهد، به تحقیق پیش خدا پاداش بزرگ موجود است)).
و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر فما و هنوا لما اصابهم فی سبیل الله و ما ضعفوا و ما استکانوا والله یحب الصابرین (٥٢٢) ((چه بسا از پیامبران که به همراه آنان پیروان زیادی به جنگ پرداختند و به سبب مصائبی که به آنان در راه خدا رسید سست نشدند و به دشمن سر فرود نیاوردند، خدا شکیبایان را دوست دارد)).
جهاد چنانکه بیان شد به معنی پیکار و مبارزه است ، و به معنی وسیع آن مشتمل بر سه قسم است :
جهاد با دشمن ظاهری ، و جهاد با شیطان اغواگر و جهاد با نفس .
ولی معنی خاص آن مبارزه و پیکار با دشمن ظاهری است .
به این معنی نیز باز بر دو قسم است :
نخستین آنها همان معنای اصطلاحی است که در کتب فقهیه است و دارای شرائط خاصی است .
ولی به معنی دوم شامل دفاع نیز می شود.
دفاع در مواردی بر هر فرد مسلمان واجب است و در وجوب آن اذن امام یا نائب او شرط نیست و هنگام احساس خطر بر هر فرد مسلمانی واجب است که به دفاع بپردازد.
در مسالک شهید ثانی گفته است : قسم دوم جهاد با کافر دشمنی است ، که بخواهد بر بلاد مسلمین استیلا نماید یا آن را به اسارت در آورد و یا اموال مسلمانان را بگیرد و یا به ناموس آن تعدی کند، که در این صورت دفاع اگر نیاز به کمک باشد بر مرد و زن واجب است .
در((تحریر الوسیله))وجوب دفاع در موارد زیر را مشروحا بیان داشته است :
١ – دفاع از کیان اسلام و موجودیت آن .
٢ - دفاع از سلطه نظامی دشمنان که یکی از کشورهای اسلامی را مورد حمله نظامی قرار دهند.
٣ - دفاع از سلطه سیاسی و اقتصادی که منجر به اسارت سیاسی و اقتصادی مسلمانان و موجب ضعف اسلام و مسلمین گردد که در این صورت واجب است با وسائل مناسب و مقاومت های منفی مانند ترک خریداری و مصرف اجناس آنان و ترک مراوده و معامله باید از استیلاء و سلطه آنان جلوگیری شود.
٤ - دفاع از جان خود و متعلقین
٥ - دفاع از ناموس خود
٦ - دفاع از مال واجب نیست ولی جائز است .
فضیلت شهادت
ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لا تشعرون (٥٢٣) ((به کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده نگوئید بلکه زنده اند ولی شما درک نمی کنید)).
و لئن قتلتم فی سبیل الله اومتم لمغفرة من الله و رحمة خیر مما یجمعون (٥٢٤) ((اگر در راه خدا بمیرید یا کشته شوید به مغفرت و رحمت خدا نائل می شوید که بهتر از هر چیزی است که در دنیا گردآوری می کنند)).
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون فرحین بما اتیهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف علیهم ولا هم یحزنون (٥٢٥) ((گمان مبر آنان که در راه خدا کشته می شوند مردگانند بلکه آنان زنده اند و پیش پروردگار خود رزق دریافت می کنند، و به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده مسرورند، و مژده می دهند به آنان که بدیشان ملحق نشده اند که ترسی بر آنان نخواهد بود و محزون نخواهند شد)).
تفسیر: در معنی آنان که بدیشان ملحق نشده اند دو قول است یکی اینکه مراد برادران ایمانی آنان هستند که ترسی بر آنان نخواهد بود، زیرا اگر شهید شوند آنان نیز به مقام کرامت خواهند رسید.
دیگر اینکه مراد بازماندگان و فرزندان ایشان هستند که خدا آنان را تکفل خواهد فرمود.
امداد خدا به مسلمانان در جنگ با کفار
اذ تستغیثون فاستجاب لکم انی ممدکم بالف من الملائکة مردفین و ما جعله الله الا بشری و لتطمئن به قلوبکم و ما النصر الا من عندالله ان الله عزیز حکیم (٥٢٦) ((آنگاه که استغاثه می نمودید به پروردگار خود و او اجابت نمود که من شما را با هزار ملائکه به ردیف در آمده یاری می کنم .
خدا چنان کرد تا مژده باشد به شما، و دلهای شما آرام گیرد، یاریی نیست جز از ناحیه خدا، خداست عزیز و حکیم)).
تفسیر: گفته شده منظور از مردفین که به معنی به ردیف درآمدگان است آنست که هزار ملائکه دیگر در پشت هزار ملائکه که در پیش هستند قرار می گیرند و گفته شده که همان گروه هزار عددی پشت سر هم با صفوف متوالی قرار می گیرند.
عشق به جهاد
قل ان کان ابائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یاءتی الله بامره و الله لایهدی القوم الفاسقین (٥٢٧) ((بگو (ای پیامبر) اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خویشاوندان شما و اموالی که بدست آورده اید و تجارتی که می ترسید در آن کسادی پیدا شود و خانه های دلخواه شما برای شما محبوبتر از خدا و پیامبر او و جهاد در راه او می باشد منتظر حکم خدا (یا کیفر خدا) باشید خداوند فاسقان را هدایت نمی کند)).
تفسیر: امرالله در این آیه به عقیده برخی از مفسران به معنی حکم خدا و به عقیده برخی دیگر به معنی کیفر خدا می باشد.
وعده پیروزی به مؤمنان ولا تهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین (٥٢٨) ((سست نشوید و غمگین نباشید شماها برتر هستید اگر مؤمن باشید)).
تفسیر: یعنی اگر مؤمن هستید سست نباشید و غمگین نشوید زیرا شما بر دشمن به داشتن سلاح ایمان برتری دارید.
هو الذی انزل السکینة فی قلوب المؤمنین لیزداد و ایمانا مع ایمانهم ولله جنود السموات و الارض و کان الله علیما حکیما (٥٢٩) ((او است که بر دلهای مؤمنان آرامش نازل فرمود تا بر ایمانشان افزوده شود.
لشگرهای آسمان و زمین از آن خداست ، و خدا دانا و حکیم است)).
تفسیر: نازل نمودن آرامش به معنی نازل کردن براهین و دلائلی بر دل انسانی است که موجب فزونی بصیرت و بینائی و آشنائی با حق می گردد.
لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة و یوم حنین اذ اعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئا و ضاقت علیکم الارض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین ثم انزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین و انزل جنودا لم تروها و عذب الذین کفروا و ذلک جزاء الکافرین (٥٣٠) ((خدا شما را در موارد زیادی یاری فرمود (از جمله ) در روز حنین آنگاه که کثرت لشگریانتان شما را به شگفتی واداشته بود، ولی هیچ به درد شما نخورد، و زمین با همه وسعت بر شما تنگ شد، و پشت به دشمن نمودید سپس خدا آرامش و طماءنینه خاطر از ناحیه خود بر پیامبر و مؤمنان نازل فرمود و لشگرهائی نازل ساخت که شما آنها را نمی دیدید، کافران را معذب فرمود، همان است جزای کافران)).
قال الذین یظنون انهم ملاقوا الله کم من فئة قلیقة غلبت فئة کثیرة باذن الله و الله مع الصابرین (٥٣١) ((آنانکه می دانند به لقاء الله نائل خواهند آمد می گویند چه بسا گروه کم بر گروه زیاد به اذن خدا پیروز شده ، خدا با تحمل کنندگان است)).
و رد الله الذین کفروا بغیظهم لم ینالوا خیرا و کفی الله المؤمنین القتال و کان الله قویا عزیزا و انزل الذین ظاهروهم من اهل الکتاب من صیاصیهم و قذف فی قلوبهم الرعب فریقا تقتلون و تاءسرون فریقا و اورثکم ارضهم و دیارهم و اموالهم و ارضا لم تطؤ ها و کان الله علی کل شی ء قدیرا (٥٣٢) ((کافران را خدا با همان خشمشان (که با آن آمده بودند) برگردانید و به چیز مفیدی دست نیافتند، و مؤمنان را در قتال با آنان کفایت فرمود خدا نیرومند و عزیز است و کسانی را که مشرکین را یاری می کردند از حصارهای خود فرود آورد و در دل آنان ترس انداخت که گروهی را می کشید و گروهی را اسیر می کنید، شما را وارث زمین و دیار و اموال آنان ساخت زمینی که پای در آن ننهاده بودید خدا بر همه چیز تواناست)).
تفسیر: این آیه در مورد ابوسفیان و لشگر او و سایر قبائل عرب که به مدینه هجوم آوردند و یهودیان بنی قریظه که آنان را یاری نمودند نازل شده است .
ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیهااسم الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز (٥٣٣) ((اگر خدا برخی از مردم را با برخی دیگر دفع نمی کرد صوامع و بیع (معابد شریعت عیسی ) و صلوات (معابد شریعت موسی ) و مساجد که فراوان اسم خدا در آنها برده می شود ویران می گردید، البته خدا کسانی را که او را یاری کنند یاری می کند خدا نیرومند و پیروز است)).
قد کان لکم ایة فی فئتین التقتا فیة تقاتل فی سبیل الله و اخری کافرة یرونهم مثلیهم رای العین والله یؤ ید بنصره من یشاء ان فی ذلک لعبرة لاولی الابصار (٥٣٤) ((برای شما آیت و برهان خدا بود که دو گروه در کارزار با هم روبرو شدند که یکی از آن دو گروه در راه خدا کارزار می کرد و گروه دیگر کافران بودند که به چشم خویش آنان را دوبرابر خود می دیدند خدا به نصرت خود هر کس را بخواهد یاری می کند همان عبرت است برای آنان که بصیرت دارند)).
ولن تغنی عنکم فئتکم شیئا ولو کثرت و ان الله مع المؤمنین (٥٣٥) (خطاب به کافران )((جماعت شما هر چند زیاد باشد (در کارزار با مسلمانان ) بسنده نخواهد بود که قطعا خدا با مؤمنین است)).
هوالذی اخرج الذین کفروا من اهل الکتاب من دیارهم لاول الحشر ما ظننتم ان یخرجوا وظنوا انهم ما نعتهم حصونهم من الله فاتیهم الله من حیث لم یحتسبوا و قذف فی قلوبهم الرعب یخربون بیوتهم بایدیهم وایدی المؤمنین فاعتبروا یا اولی الابصار (٥٣٦) ((اوست که کافران اهل کتاب را از دیار خود برای نخستین بار بیرون راند، شما گمان نداشتید که آنان از دیار خود بیرون روند، آنها نیز گمان می کردند که حصارهای محکم ، آنان را از (تسلط) خدا نگهداری خواهد کرد.
از نقطه ای که به حساب نیاورده بودند (عذاب ) خدا به آنان رسید، خدا در دلهای آنان ترس انداخت ، بدانسان که به دست خود و مؤمنان خانه های خود را خراب می کنند، عبرت بگیرید ای صاحبان بصیرت)).
بنصر الله ینصر من یشاء و هوالعزیز الحکیم (٥٣٧) ((خدا با یاری خود هر کس را که بخواهد یاری می کند)).
و کان حقا علینا نصر المؤمنین (٥٣٨) ((یاری کردن مؤمنان حقی است بر ما))
نیروی ایمان در جنگ
یا ایها النبی حرض المؤمنین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا ماءتین و ان یکن منکم ماءة یغلبوا الفا من الذین کفروا بانهم قوم لایفقهون الان خفف الله عنکم و علم ان فیکم ضعفا فان یکن منکم ماة صابرة یغلبوا ماتین و ان یکن منکم الف یغلبوا الفین باذن الله و الله مع الصابرین (٥٣٩) ((ای پیامبر مؤمنین را بر قتال تشویق کن ، هرگاه بیست نفر با صبر (استقامت ) از شما باشند بر دویست نفر پیروز می شوند، و اگر صد نفر از شما باشند بر هزار نفر از مردمی که کفر ورزیده اند پیروز می گردند، به سبب اینکه آنان مردمی هستند که نمی فهمند الان خدا بر شما تخفیف داد و دانست که در شما ضعف است (با این وجود) اگر صد نفر با صبر از شما باشد بر دویست نفر، و اگر هزار نفر باشد بر دو هزار نفر به اذن خدا پیروز خواهد شد و خداوند با صابران است)).
تفسیر: در آیه سبب پیروزی مؤمن بر کافر را فهم و دانائی معرفی نموده است . پیروزی بر دشمن در شرائط مساوی به علت برتری قوت اراده و شدت پایداری و تحمل رنج میسر است . فهم و ادراک و علم و ایمان به خدا و پاداش الهی است که در انسان استقامت و پایداری در جهاد می آفریند در نتیجه فرد با ایمان متفاوت است در صورت قوت ایمان نیروی مقاومت در ایشان بیشتر و در صورت ضعف ایمان نیروی مقاومت کمتر است .
در معادله مبارزه مؤمن با کافر، نسبت معادله از یک در برابر ده تا یک در برابر دو کاهش می یابد.
در تفسیر آمده است که منظور از ضعف در این آیه ضعف نیروی ایمان است ، این احتمال نیز هست که منظور از ضعف ضعف نیروی بدنی و ضعف و کمبود تجهیزات نظامی باشد.
الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبناالله و نعم الوکیل فانقلبوا بنعمة من الله و فضل لم یمسسهم سوء واتبعوا رضوان الله و الله ذو فضل عظیم (٥٤٠) ((کسانی که به آنها گفته می شود مردم برای پیکار با شما (قشون و سلا.ح ) گرد آورده اند از آنان بترسید ایمانشان بیشتر شده (در پاسخ ) می گویند خدا ما را کفایت می کند او وکیل نیکوئی است.
با نعمت و فضل پروردگار مراجعت کردند، و ناملایمی به آنها رخ نداد، به دنبال خشنودی خدا رفتند، خدا دارای فضل بزرگ است)).
تفسیر: این آیه در مورد مسلمانان مدینه هنگامی که از طرف مشرکین مکه تهدید می شدند نازل شده است .
مرزبانی و تحکیم مرزهای اسلام
یا ایها الذین امنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقواالله لعلکم تفلحون (٥٤١) ((ای مردم با ایمان شکیبائی کنید و (در برابر دشمن ) تحمل رنج کنید و مرزداری کنید و از خدا بترسید امید است رستگار شوید)).
تفسیر: در تفسیر آمده که مراد از((اصبروا))دعوت به پایداری در دین است و برخی گفته اند مراد دعوت به پایداری در جهاد است .
دستور تهیه سلاح و لوازم جنگی ولا یحسبن الذین کفروا سبقوا انهم لا یعجزون و اعدوا لهم مااستطعتم من قوة و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوکم و اخرین من دونهم لا تعلمونهم الله یعلمهم و ما تنفقوا من شی ء فی سبیل الله یوف الیکم و انتم لا تظلمون و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله انه هوالسمیع العلیم (٥٤٢) ((گمان مبر آنان که کفر ورزیده اند پیشی جسته اند آنان خدا را ناتوان نکنند.
آماده کنید برای آنان هر چه می توانید از نیرو و مرکبهای مهیا شده ، تا به آن دشمن خدا و دشمنان خود را بترسانید و همچنین مردم دیگری غیر آنان را که شما (دشمنی ) آنانرا نمی دانید و خدا می داند (آنانکه اظهار اسلام می کنند و در دل اعتقاد به آن ندارند).
هر چه در راه خدا صرف کنید (پاداش آن ) به شما بطور کامل داده می شود و به شما ستم نخواهد رفت و اگر میل (٥٤٣) نه صلح کردند تو نیز میل کن و بر خدا توکل نما، او شنوا و داناست)).
لقد ارسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه باءس شدید و منافع للناس ولیعلم الله من ینصره و رسله بالغیب ان الله قوی عزیز (٥٤٤) ((پیامبران خود را همراه با دلائل فرستادیم و با آنان کتاب و میزان سنجنش نازل کردیم تا مردم به عدل عمل کنند و آهن را نازل کردیم که در آن سختی بسیار است و به مردم سودها دارد، برای اینکه خدا بداند چه کسی با ایمان به غیب ، او و پیامبران او را یاری می کند، به تحقیق خدا نیرومند تواناست)).
رویاروئی با دشمن دستورهای اسلام در رویاروئی با دشمن
١ – پایداری
٢ - زیاد یاد نمودن خدا
٣ - حفظ وحدت و پرهیز از اختلاف
یا ایها الذین امنوا اذا لقیتم فئة فاثبتوا و اذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون و اطیعوا الله و رسوله ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم واصبروا ان الله مع الصابرین (٥٤٥) ((ای مردمی که ایمان دارید هرگاه برخورد با گروهی (دشمن ) کردید استقامت داشته باشید، و خدا را زیاد یاد کنید، امید است که کامیاب شوید. خدا و پیامبر او را اطاعت کنید، و با همدیگر اختلاف نکنید که در نتیجه ضعیف شده بوی و خاصیت شما از بین برود، شکیبائی کنید که خدا با شکیبایان است)).
شایعه پراکنی میان مسلمانان لئن لم ینته المنافقون والذین فی قلوبهم مرض والمرجفون فی المدینة لنغرینک بهم ثم لا یجاورونک فیها الا قلیلا ملعونین این ما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتیلا سنة الله فی الذین خلوا من قبل ولن تجد لسنة الله تبدیلا (٥٤٦) ((اگر منافقان و کسانی که دلهای آنان مریض است و آنانکه در مدینه شایعه پراکنی می کنند دست بر ندارند به تو دستور می دهیم که متعرض آنان شوی ، دیگر با شما در یک محل زندگی نکنند.
ملعون هستند آنان ، هرجا پیدا شدند دستگیر شده و به سختی کشته می شوند. سنت خدا تبدیل پذیر نیست این سنت جاری خدا در گذشتگان است ، و تو هرگز تغییر و تبدیل در سنت خدا نخواهی یافت)).
یا ایها الذین امنوا ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین (٥٤٧) ((ای مردم با ایمان هرگاه فاسقی به شما خبر داد (در مورد آن ) تحقیق کنید، مبادا به نادانی با گروهی برخورد کنید سپس بر کرده خود پشیمان شوید)).
افشاء اسرار جنگی و اذا جائهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به (٥٤٨) ((هرگاه مطلبی به آنان رسید از قبیل امن (در مورد پیروزی بر دشمنان ) یا خوف (در مورد جریانی که مسلمانان را تهدید می کند) آن را منتشر می کنند)).
تفسیر: این آیه بنابر آنچه در تفسیر آمده است در مقام مذمت و نکوهش افشاء اسرار مربوط به جنگ نازل شده است .
سخن با اسیران
یا ایها النبی قل لمن فی ایدیکم من الاسری ان یعلم الله فی قلوبکم خیرا یؤ تکم خیرا مما اخذ منکم و یغفر لکم والله غفور رحیم (٥٤٩) ((ای پیامبر به اسیرانی که پیش شما هستند بگو: اگر خدا بداند که در دلهای شما خیر (اسلام یا میل به اسلام یا قصد نیکو) است از آنچه از شما گرفته شده بهتر از آن را به شما می دهد، خدا آمرزنده و مهربان است)).
نهی از تکذیب بدون تحقیق کسی که در معرکه جنگ اظهار سلام کند یا ایها الذین امنوا اذا ضربتم فی سبیل الله فتبینوا ولا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مؤمنا (٥٥٠) ((ای مردم با ایمان هرگاه در راه خدا (برای جهاد) راهی سفر شدید، تحقیق کنید، و به آن کس که اظهار اسلام کند و به شما سر تسلیم فرود آورد (بدون تحقیق ) نسبت کفر میدهد)).
پذیرفتن پناهندگی کافران
و ان احد من المشرکین استجارک فاجره حتی یسمع کلام الله ثم ابلغه ماءمنه ذلک بانهم قوم لا یعلمون (٥٥١) ((اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست او را پناه ده ، تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به پناهگاهش برسان ، زیرا آنان مردمی هستند که نمی دانند)).
صدقه و مساعده مالی به افراد کافر برای تاءلیف قلوب و جلب محبت آنان انما الصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المؤلفة قلوبهم (٥٥٢) ((به درستی که صدقات برای فقراء و مساکین و ماءموران وصول آن و کفاری است که بای جلب محبت آنها - به اسلام و مسلمین - از صدقات به آنها داده می شود)).
کمک به رزمندگان
ان الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله و الذین اووا و نصروا اولئک بعضهم اولیاء بعض (٥٥٣) ((به تحقیق آنانکه ایمان آورده و مهاجرت کردند و با جان و مال خود در راه خدا جهاد کردند، و آنانکه آنها را پناه داده و یاری کردند، همگی اولیای همدیگر (یاران هم ) هستند)).
تفسیر: اولیاء جمع((ولی))است ولی به معانی مختلفی آمده است یکی از معانی آن یار و یاور است که متناسب در این آیه همین معنی می باشد.
والذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله والذین اووا و نصروا اولئک هم المؤمنون حقا لهم مغفرة و رزق کریم (٥٥٤) ((کسانی که ایمان آورده و مهاجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده و یاری کرده اند، حقا که مؤمنان آنانند، و برای آنان است آمرزش و رزق گرامی)).
لا یستوی منکم من انفق من قبل الفتح و قاتل اولئک اعظم درجة من الذین انفقوا من بعد و قاتلوا و کلا وعدالله الحسنی والله بما تعملون خبیر (٥٥٥) ((کسی که از شما پیش از فتح بذل مال نموده و (با جان ) به قتال پرداخته است با کسی که بعد از فتح به آن اقدام نموده مساوی نیست ، درجه آنان بالاتر است از کسانی که بعد از فتح انفاق نموده و به قتال پرداخته اند.
همه را خدا پاداش نیکو (بهشت ) وعده داده است ، خدا به آنچه می کنید آگاه است)).
تفسیر: این آیه در مورد مسلمانان جهادگر اسلام قبل از فتح مکه و بعد از فتح آن نازل شده است .
اذن قتال برای گروهی که مورد تجاوز قرار گیرند اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله (٥٥٦) ((به کسانی که مورد ظلم قرار گرفته اند اذن داده شده که به پیکار بپردازند آنانکه به ناحق از دیار خود بیرون رانده شده اند، و جز این علتی نداشته است که می گویند پروردگار ما الله است خدا به یاری آنان قادر است)).
وظیفه مسلمانان هنگام قتال دو گروه از آنان
و ان طائفتان من المؤمنین اقتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احداهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفی ء امر الله فان فاءت فاصلحوا بینهما بالعدل واقسطوا ان الله یحب المقسطین (٥٥٧) ((اگر دو گروه از مؤمنان با هم به قتال پرداختند میان آنها را اصلاح کنید، اگر یکی از دو گروه به دیگری ستم نموده با آن گروه قتال کنید تا به امر خدا برگردد، اگر به آن برگشت در میان آنها به عدالت اصلاح کنید، عدالت کنید که خدا عدالت کنندگان را دوست دارد)).
توصیف رفتار یاران پیامبر در رابطه با دشمنان اسلام
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم تریهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فی التوریة و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطاءه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار (٥٥٨)
((محمد پیامبر خداست آنان که با او هستند بر کافران سختگیر و میان خود مهربانند، تو آنان را (همواره ) در حال رکوع و سجود می بینی که خواستار فضل و خشنودی خدا هستند، نشانه آنها اثر سجده در پیشانی آنهاست وصف آنها در تورات و انجیل چنان است همانند کشت که بوته خود بیرون دهد سپس آن را استوار سازد، تا تناور گشته و بر ساقه های خود بایستد چنانکه برزگران را به شگفت آورد، تا کفار را خشمگین سازد)).
نهی از دوستی با دشمنان اسلام
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزوا ولعبا من الذین اوتواالکتاب من قبلکم والکفار اولیاء واتقواالله ان کنتم مؤمنین (٥٥٩) ((ای مردمی که ایمان آورده اید، کسانی را که دین شما را به سخریه گرفته و بازیچه خود کرده اند چه از اهل کتاب و چه از کفار به دوستی نگزینید، از خدا بهراسید اگر ایمان دارید)).
تفسیر: این آیه تفسیر به منافقین شده که در ظاهر خود را مسلمان نشان می دهند، و در واقع ایمان ندارند.
چنانچه در آیه دیگری در وصف آنان آمده است که هنگام روبرو شدن با مسلمانان خود را مسلمان نشان می دهند و هنگامی که با خودی ها به رازگوئی می نشینند به همدیگر می گویند که به سخریه و استهزاء اظهار ایمان می کنیم .
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا عدوی وعدوکم اولیاء تلقون الیهم بالمودة وقد کفروا بما جاءکم من الحق یخرجون الرسول و ایاکم ان تؤ منوا بالله (٥٦٠) ((ای مردم با ایمان دشمن من و خود را بیاری نگزینید که دوستی خود را به آنان تقدیم کنید، در حالی که آنان به این حق که شما دارید کفر ورزیده اند پیامبر و شما را (از دیار خود) بیرون می کنند به جرم اینکه به خدا ایمان دارید)).
تفسیر: این آیه در مورد کفار مکه نازل شده است که به ایذاء پیامبر گرامی و مسلمانان پرداختند و موجب هجرت آنان از مکه شدند.
کیفر محاربه با خدا و رسول
انما جزاؤ االذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا ولهم فی الاخرة عذاب عظیم الا الذین تابوا من قبل ان تقدروا علیهم فاعلموا ان الله غفور رحیم (٥٦١) ((به تحقیق کیفر کسانی که با خدا و رسول او جنگ می کنند و در روی زمین برای فساد می کوشند، اینست که کشته شوند یا بدار آویخته شده یا دست و پای آنها بطور مخالف (یکی از چپ و دیگری از راست ) بریده شود، یا از زمین (شهر به شهر) تبعید شوند، این عمل برای آنان در این جهان رسوائی است و در آخرت برای آنان عذاب بزرگ است .
مگر آنانکه پیش از دست یافتن بر آنان توبه کنند (که دیگر کیفر نمی شوند) پس بدانید که خدا بخشایشگر و مهربان است)).
فی و غنائم بدست آمده از کفار بدون جنگ
ما افاءالله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول ولذی القربی والیتامی والمساکین و ابن السبیل کی لا یکون دولة بین الاغنیاء منکم (٥٦٢) ((آنچه فی (غنیمت بدون جنگ ) از (اموال ) اهل قری (شهرها و دهات ) به پیامبر خود اعطاء فرموده از آن خدا و پیامبر و ذی القربی (اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله ) و یتیمان و مسکینان و درماندگان در راه (از برای آنان ) است ، بدان سبب که میان ثروتمندان دست بدست نگردد)).
جهاد با نفس جهاد در اصل لغت یعنی مبارزه و کوشش برای غلبه بر دیگری است .
نفس انسانی چون او را به مهالک می کشاند، و از مقامات عالیه انسانی به پرتگاه سقوط سوق می دهد، دشمن داخلی انسان نامیده شده است .
اینست که مقاومت در برابر نفس ، و کوشش برای غلبه بر هواهای نفسانی ، جهاد شمرده شده است .
در حدیث آمده : پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) لشگری را برای جنگ با کفار اعزام نموده بود پس از مراجعت خطاب به آنها فرمود:
مرحبا بقوم قضواالجهاد الاصغر و بقی علیهم الجهاد الاکبر؛ فقیل : یا رسول الله ما الجهاد الاکبر؟ قال : جهاد النفس (٥٦٣) ((مرحبا به گروهی که جهاد کوچکتر را انجام دادند، و جهاد بزرگتر هنوز بعهده آنها باقی است . پرسیده شد که ای رسول خدا جهاد اکبر چیست ؟ فرمود: جهاد بزرگتر جهاد با نفس است)).
و در وصایای پیامبر بزرگوار به امیرالمؤمنین آمده است که فرمود:
یا علی افضل الجهاد من اصبح لایهم بظلم احد (٥٦٤) ((یا علی با فضیلت ترین جهاد آنست که انسان شب را روز کند و قصد ظلم و ستم به کسی نداشته باشد)).
حب الله
حب الله و عشق به خدا عالیترین احساسی است که دل انسانی با آن آشنائی دارد.
عشق به خدا همچون سد فولادین جلو تسویلات شیطانی را می گیرد و انسان را از دام هوی و هوسهای ناپایدار می رهاند.
کمال دوستی در انسان فطری است ، و هر انسان به فطرت اولیه خود کمال دوست است .
خداوند سبحان یگانه موجودی است که کمال مطلق است و همه نیکوئی ها و کمالات در ذات او گرد آمده ، و از همه بدیها و از هر آنچه نکوهیده است بری ء است .
او خوب محض است ، و هیچ موجودی در خوبی به او نرسد او منبع خوبیهاست و هر موجود خوب و نیکو، خوبی و نیکوئی را از او دارد، و هیچ موجود دیگری به قدر او سزاوار دوست داشتن نیست جز او هیچ محبوب دیگر دوام و بقاء ندارد و هیچ موجود دیگری حب و دوستی را نشاید.
تو ای خدا! به هر خوبی آراسته ای و از هر زشتی پیراسته ای ، عزت و جمال و قدرت و کمال و ملک و جلال از آن توست تو عزیزتر از هر عزیز و عادلتر از هر عادل و مهربانتر از هر مهربانی .
ای خدای هستی بخش ! من چگونه به تو عشق نورزم ، تو چندان مرا دوست داری که میان این همه جمادات و نباتات و حیوانات و سنگها و درختان و جانداران گوناگون ، به من انسانیت بخشیدی .
مرا به صورت زیبای انسانی آفریدی ، به من روح انسانی دادی ، و به عقل و هوش و عواطف انسانی آراستی ، در دامان مادری مهربان بپروردی ، به پستان مادرم شیر آفریدی و در آغوش او جایم دادی .
همواره مرا به لطف خویش بنواختی ، و انواع نعمتها به من ارزانی داشتی ، تو همواره پناهگاه و امید بخش و یاور من در مراحل زندگی هستی .
دوست و مونس من به تنهائی ، و مایه سرور دلم به وقت غم و اندوه توئی ، جز تو ای خدای من ! کسی شایسته آن نیست که به او مهر ورزم و عشق او را به دل پذیرا باشم ، به دوستی تو ای سرور من ! می بالم ، و به عبودیت تو می نازم .
آری آنانکه خدای خود را شناخته اند او را از همه چیز دوست تر دارند.
والذین امنوا اشد حبا لله (٥٦٥) ((آنانکه به خدا ایمان دارند محبت و دلدادگی آنها به خدا بیشتر است))
انسان طبیعتا کمال دوست است . آنگاه که حقیقت ایمان در دل او تجلی یافت ، و خدا را آنگونه که باید، شناخت ، و یقین کرد که منبع همه کمالات خداست ، و دیگران هیچ کمالی از خود ندارند، و هر چه دارند از ناحیه اوست ، طبعا حب و عشق او به ساحت ربوبی بیشتر از هر چیز دیگر خواهد بود.
اینست که اولیاء الله و آنها که به مقام یقین رسیده اند نظیر پیامبران ، ائمه (علیه السلام ) و دیگر بندگان مخلص خدا دلباخته ذات ربوبی هستند و دلهای آنها انباشته از حب الله و محبت خداست و جز محبت او چیزی در دل ندارند.
قل ان کان اباءکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال افترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یاتی الله بامره والله لایهدی القوم الفاسقین (٥٦٦) ((بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و فامیل شما و اموالی که بدست آورده اید و تجارتی که از کساد آن می ترسید و خانه هائی که خوش دارید محبوبتر است برای شما از خدا و پیامبر او و جهاد در راه خدا منتظر باشید تا خدا بیاورد امر خویش را خدا گروه فاسقان را هدایت نمی کند)).
یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاءتی الله بقوم یحبهم و یحبونه (٥٦٧) ((ای مردمی که ایمان آورده اید هر کس از شما از دین خود مرتد شود خدا خواهد آورد گروهی را که خدا آنها را دوست دارد و آنها (نیز) خدا را دوست می دارند)).
پیامبر بزرگوار چنان به خدا مهر می ورزید که نماز در محضر الهی قرة العین او بود.
در کلمات آن حضرت می خوانیم :
جعل الله جل ثناوه قرة عینی فی الصلوة وحبب الی الصلوة کما حبب الی الجائع الطعام و الی الظمان الماء و ان الجائع اذا اکل شبع ، و ان الظمان اذا شرب روی و انا لا اشبع من الصلوة (٥٦٨) ((خدای عزوجل ، نماز را نوردیده من قرار داده ، و آن را چنان محبوب من ساخته است که گرسنه غذا را و تشنه آب را چنان دوست دارد.
گرسنه مقداری که غذا خورد سیر می شود، تشنه نیز قدری که آب نوشید سیراب می گردد، ولی من هرگز از نماز سیر نمی شوم)).
در دعای کمیل مروی از امیرالمؤمنین (علیه السلام ) می خوانیم :
هبنی صبرت علی حرنارک فکیف اصبر علی فراقک ... ولابکین علیک بکاء الفاقدین ولا نادینک این کنت یا ولی المؤمنین
((اگر به دوزخم بری ، گیرم بر حرارت آتش توانستم تحمل کرد، بر فراق تو چگونه صبر کنم . (تو را چنان دوست دارم که مفارقت تو بر من از سوختن در آتش دوزخ سخت تر است ).
تا آنجا که می گوید:
(در میان آتش سوزان ) به از دست دادن تو (محبوب من ) البته می گریم ، و فریاد سر می دهم : کجائی ای دوست مؤمنان)).
در دعای مروی از امام سجاد (علیه السلام ) نیز می خوانیم :
الهی من الذی ذاق حلاوة محبتک فرام منک بدلا، و من الذی انس بقربک فابتغی عنک حولا (٥٦٩) ((پروردگارا کیست که شیرینی محبت تو را چشیده باشد، و به جای تو خواهان دیگری گردد، و کیست به قرب تو انس بگیرد و از تو کناره جوئی کند)).
یا منی قلوب المشتاقین و یا غایة امال المحبین اسئلک حبک و حب من یحبک
((ای مقصود دلهای مشتاقان ! ای منتهای آرزوهای محبان ! از تو محبت تو را و محبت دوستدارانت را خواستارم)).
باز در همان دعا می خوانیم :
اللهم انی اسئلک ان تملاء قلبی حبا لک و خشیة منک ، حبب الی لقائک و احبب لقائی
((پروردگارا دل مرا از محبت به تو و ترس از تو مملو ساز، لقاء خود را به من محبوب گردان تو نیز لقاء مرا دوست بدار)). باز عرض می کند:
لا تحرقنی بالنار فانت موضع املی ولا تسکنی الهاویة فانک قرة عینی
((به آتشم مسوزان که تو مرکز امید منی مرا به دوزخ جای مده تو نور دیدگان منی)).
چه کسانی را خدا دوست دارد
گروههائی که به شهادت قرآن کریم خدا آنها را دوست دارد از این قرار است :
١ - متابعت کنندگان از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) که خدا آنان را دوست دارد، و مشمول رحمت و مغفرت خویش می سازد:
قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفرلکم ذنوبکم والله غفور رحیم (٥٧٠) ٢ - نیکوکارانان الله یحب المحسنین (٥٧١) و همچنین آیات ١٣٤ و ١٤٨ آل عمران و آیه ٩٣ مائده .
٣ - توابین و مطهرین (از قذارت جسمی یا روحی )ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین (٥٧٢) و همچنین آیه ١٠٨ سوره توبه
٤ - متقینفان الله یحب المتقین (٥٧٣) و همچنین آیات ٤ و ٧ سوره توبه .
٥ - صابرانوالله یحب الصابرین (٥٧٤) ٦ - توکل کنندگانان الله یحب المتوکلین (٥٧٥) ٧ - عدالت پیشه گانان الله یحب المقسطین (٥٧٦) ٨ - رزمندگان در راه خدا که در برابر دشمنان اسلام همانند بنیان استواری هستند که با قلع ساخته شده باشد:
ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص (٥٧٧) گروههائی که به شهادت قرآن کریم خدا آنها را دوست نمی دارد
١ - تجاوزکارانان الله لا یحب المعتدین (٥٧٨) و همچنین آیه ٥٥ سوره اعراف .
٢ - کافرانفان الله لا یحب الکافرین (٥٧٩) و همچنین آیه ٤٥ سوره روم .
٣ - کفران کنندگان گناهکاروالله لا یحب کل کفار اثیم (٥٨٠) ٤ - ظالمانوالله لا یحب الظالمین (٥٨١) و همچنین آیه ٤٠ سوره شوری .
٥ - متکبران فخر فروشان الله لا یحب من کان مختالا فخورا (٥٨٢) و همچنین آیه ١٠١ سوره لقمان و ٢٣ سوره حدید.
٦ - خیانت پیشه گان گناهکاران الله لا یحب من کان خوانا اثیما (٥٨٣)
٧ – مفسدان والله لا یحب المفسدین (٥٨٤) و همچنین آیه ٧٧ سوره قصص .
٨ - خائنانان الله لا یحب الخائنین (٥٨٥) ٩ - اسراف کنندگانانه لا یحب المسرفین (٥٨٦)
١٠ - مستکبرانانه لا یحب المستکبرین (٥٨٧)
١١ - دلبستگان (به دنیا) به حدی که موجب غفلت از خدا شودان الله لا یحب الفرحین (٥٨٨) حجاب حجاب و تستر و پوشش تن و موی سر زنان از دیدگاه مرد نامحرم از واجبات مسلمه در اسلام است قرآن می فرماید:
یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن (٥٨٩) ((ای پیغمبر گرامی به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که سرپوش خویش پائین تر آورند)).
رعایت حجاب در صیانت عفت در جامعه ضرورت دارد.
محدودیتی که اسلام برای بانوان و دوشیزگان با تشریع حکم حجاب قائل شده موجب تحقیر شخصیت آنان نیست ، بلکه برای حفظ احترام و مصونیت آنان از تعدیات جنس مرد که احیانا به زورگوئی و تعدی و اعمال قدرت متصف است می باشد.
گوهرهای گرانمایه را که در میان جعبه می گذارند و در کوی و برزن در دسترس مردم همگانی قرار نمی دهند به علت قیمت و ارزندگی آنست ، نه حقارت و بی ارزش بودن آنها، چیزهای بی ارزش در زیر دست و پای مردم به رایگان ریخته ، و بدون مصونیت در دسترس همه موجود است .
حج
حج یک سلسله اعمالی است که در مکه معظمه در کنار بیت الله الحرام در ماه ذی الحجة انجام می یابد در موسم حج کنگره عظیم و اجتماع بزرگی از ملل اسلامی در مکه تشکیل می گردد، و از تمام نقاط عالم هر مسلمانی که دارای توانائی مالی و جانی باشد مکلف است که در عمر خویش یک بار در آن شرکت جوید.
اسلام کعبه را مظهر توحید و یگانه پرستی قرار داده ، و دستور داده است که از تمام نقاط جهان در هر شبانه روز لااقل پنج بار نماز خوانده ، و به آن نقطه متوجه شوند.
و همانطور که در دل ، همه به خدای یگانه ستایش می کنند در ظاهر نیز همگی به سوی یک نقطه محوری توجه نمایند.
اینک دستور دیگر اسلام در این رابطه آنست ، که سالی یک بار از سرتاسر جهان نزد کعبه محور عبادت خدای یگانه حضور یابند، هماهنگ و همه با هم به عبادت خداوند متعال بپردازند.
آنان که همواره بطور متفرق در نقاط جهان همگی به سوی کعبه نماز می خواندند، و نماز آنان به سوی یک قبله نمایشگر توحید و ستایش خدای یگانه بود اینک بطور مجتمع و فشرده به دور کعبه گرد آمده و به عبادت خدا بپردازند، تا توحید و یگانه پرستی آنها مشهودتر، و یگانگی و هماهنگی آنها در ستایش خدای یگانه بارزتر گردد.
آری سفر حج مظهر کوچ به سوی خداست .
حج در((دوازده))موضع از قرآن کریم ذکر شده ، و در سوره آل عمران ، آیه ٩٧ می فرماید:
ولله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا
((خدا راست بر مردم حج خانه خدا، هر آن کس که بتواند به سوی آن راه یابد)).
امید است که مسلمانان از این اجتماع و گردهمائی سالانه عمومی مسلمانان جهان ، برای پیشرفت اسلام و تقویت کشورهای اسلامی و قطع ایادی استعمار و دشمنان اسلام و چپاولگران مال و حیثیت و شرف مسلمانان بهره برداری کنند.
نخستین عمل حج احرام است احرام آنست که دوپارچه ندوخته مانند کفن به تن پوشیده و بگوید:
لبیک اللهم لبیک ، لبیک لا شریک لک لبیک ، ان الحمد و النعمة لک والملک ، لا شریک لک لبیک (٥٩٠) ((پروردگارا! تو را که از من دعوت کرده ای اجابت می کنم تو یگانه خدائی ، تو را اجابت می کنم ، ثناگوئی و نعمت و ملک همه از آن توست . تو شریک و همتا نداری ، تو را اجابت می کنم)).
آنگاه که در حال احرام است ٢٤ چیز بر او حرام می گردد، سپس وارد مکه شده و در میان مسجدالحرام هفت بار پروانه وار به دور کعبه می گردد، بعد در پشت مقام ابراهیم دو رکعت نماز می گزارد، سپس میان دو کوه کم ارتفاع که در کنار مسجدالحرام است و صفا و مروه نامیده می شود سعی می کند، یعنی : چهار بار از صفا به سوی مروه و سه بار از مروه به سوی صفا می رود.
همه هستند سرگردان چو پرگار پدید آرنده خود را طلبکار سپس تقصیر می نماید، یعنی : مو یا ناخن خود را کوتاه می کند، و از احرام بیرون می رود.
آنگاه دوباره احرام می بندد و دو پارچه احرام کفن وار می پوشد، و به سوی صحرای عرفات بیرون می رود، آنجا مظهر روز قیامت است ، آن روز از تمام نقاط جهان مردم مسلمان ، کفن پوش در صحرای عرفات گرد آمده و خواستار رحمت پروردگار عالم هستند.
شامگاه جملگی به صحرای مجاور که مشعر نامیده می شود به همان حالت کوچ می نمایند، روز دهم ذی الحجة به صحرای دیگری که((منی))نامیده می شود منتقل می شوند.
در منی اعمال بخصوصی تعیین شده که هر کدام مظهر یکی از حقائق ایمان است .
١ - رمی جمره سنگ انداختن بسوی ستونهای سه گانه که مظهر راندن و دور کردن شیطان از خویش است .
٢ - ذبح قربانی که برای متابعت از روش ابراهیم (علیه السلام ) پیغمبر بنیانگزار حج است ، او ماءمور گشت که فرزند دلبند خود اسماعیل را به دست خود ذبح و قربانی کند، پیغمبر خداپرست و فرمانگذار اطاعت کرد، حربه تیز بر گلوی نازنین فرزند همی مالید.
غرض از این فرمان که آزمودن فداکاری و ایثار ابراهیم بود حاصل شده بود، به قدرت خدا، حربه آهنین از بریدن گلوی نازک طفل بازماند، گوسفندی حاضر گشت و دستور رسید بجای نور دیده خود آن گوسفند را ذبح کند.
می توان گفت : دستور ذبح قربانی در منی مظهر در گذشتن از فرزند در راه خدا است آری در راه خدا باید مهر فرزندی را نیز فدا کرد.
پس از آن موی سر خود را زدوده و از احرام بیرون می رود، سه روز باید در آن صحرا توقف کرد، سپس به سوی مکه عودت نموده ، و طواف کعبه ، و نماز طواف ، و سعی بین صفا و مروه را بطوری که قبلا انجام داده بود تکرار نمود، پس از آن با انجام دادن یک طواف دیگر (که طواف نساء نامیده می شود) و دو رکعت نماز آن عمل حج خاتمه می یابد.
فوائد حج گذشته از آنچه گفتیم که حج مظهر توحید و یگانه پرستی است و گرد آمدن انسانهای نقاط مختلف جهان و شرکت آنان در مراسم حج نمایشگر عظمت اسلام و خداپرستی می باشد، از نظر اجتماعی نیز حج سمبل اتحاد و همبستگی ملل متنوع مسلمانان جهان است .
نژادهای گوناگون از کشورهای دور و نزدیک جهان ، در راه تعقیب هدف مقدس خود با هم تماس می گیرند، و در نتیجه آن حس محبت و برادری میان آنان پدید می آید، و از وضع زندگی و ترقیات و دردها و گرفتاریهای ملتهای مختلف مسلمانان در سراسر جهان مطلع می گردند، رشته الفت میان آنان محکمتر می گردد، و حس تعاون و همکاری در آنان تقویت می یابد، و پیشرفتهای مادی و معنوی هر یک از آنان سرمشق ملتهای دیگر می گردد.
حمد در((مفردات راغب))آمده است حمد، ثنا گفتن به ذکر فضیلتی است که اختیاری باشد، مدح ذکر فضیلت است چه اختیاری باشد، چه خارج از اختیار.
شکر حمدی است که در برابر اعطاء نعمتی انجام گیرد.
پس به ترتیب شکر اخص از حمد و حمد اخص از مدح است .
سوره فاتحة الکتاب که در رکعت اول و دوم هر نمازی باید خوانده شود به جمله((الحمدلله))شروع شده ، یعنی : حمد از آن خداست .
((الف ولام)) در ((الحمد))چنانچه در کتب ادبی و تفاسیر گفته شده ، الف و لام استغراق است یعنی : همه حمدها از آن خداست ، یا الف و لام جنس است یعنی : جنس و طبیعت حمد از آن خداست .
بالاخره هر دو معنی چنین نتیجه می دهد که حمد اختصاص به خدا دارد و همه حمدها از آن اوست .
زیرا همه خوبی ها و فضیلت ها هر جا و در هر کس که پیدا شود از خداست ، اوست منبع خیرات ، و جامع همه صفات کمالیه ، و بوجود آورنده همه چیز و اعطاء کننده همه کمالات ، و جز او هیچکس از خود خیر و فضیلت ندارد.
قرآن کریم در آیات زیر برای تحقق بخشیدن به حمد خدا امر به تسبیح و تقدیس او می کند، زیرا تسبیح و تقدیس ذات خداوند سبحان از نقائص مصداق حمد و ستایش او به کمال علی الاطلاق است .
فسبح بحمد ربک (٥٩١) ((تسبیح کن به حمد پروردگارت))
و سبح بحمده (٥٩٢) ((تسبیح کن به حمد او خدا -))
و سبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس و قبل غروبها (٥٩٣) ((تسبیح کن به حمد و سپاس پروردگارت ، پیش از طلوع آفتاب ، و پیش از غروب آن)).
و سبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس و قبل الغروب (٥٩٤) ((تسبیح کن به سپاس پروردگارت ، پیش از طلوع آفتاب ، و پیش از غروب آن)).
و سبحوا بحمد ربهم و هم لا یستکبرون (٥٩٥) ((تسبیح می کنند به حمد پروردگارشان و تکبر نمی ورزند)).
و سبح بحمد ربک بالعشی و الابکار (٥٩٦) ((تسبیح کن به حمد پروردگارت ، در شامگاه و بامدادان)).
و سبح بحمد ربک حین تقوم (٥٩٧) ((تسبیح کن به سپاس پروردگارت آنگاه که می ایستی)).
فسبح بحمد ربک و استغفره انه کان توابا (٥٩٨) ((تسبیح کن به سپاس پروردگارت و از او طلب آمرزش کن همانا او بسیار توبه پذیر است)).
و ان من شی ء الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم (٥٩٩) ((نیست چیزی جز آنکه به سپاس او تسبیح می کند، ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید)).
حمل امانت الهیه قرآن می فرماید:
انا عرضنا الامانة علی السموات والارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا (٦٠٠) ((ما عرضه کردیم امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها، پس امتناع کردند که آن را حمل کنند و از آن هراسیدند پس آن را انسان حمل کرد، او ستمکار (بر خویش ) و نادان است)).
تفسیر: امانتی که جز انسان هیچ موجود دیگری از آسمان و زمین و اهل آنها آنرا نپذیرفته و تنها انسان است که آن را بر دوش کشیده است چه امانتی است ؟
آیا امانت اطاعت خدا؟ نه زیرا فرشتگان و ملائکه الله همواره به طاعت خدا اشتغال دارند بلکه تمام موجودات خدا را تسبیح می گویند.
و ان من شی ء الا یسبح بحمده (٦٠١) این چه امانتی است که بر دوش کشیدن آن احیانا موجب ستم بر خود و نادانی است ؟
آیا علم است که هنگام آفرینش انسان به او همه اسماء را تعلیم فرمود، و ملائکه را امر به سجده بر آدم نمود؟!
علم که مستلزم ستم نیست ، و با جهالت و نادانی سازگار نمی باشد.
به نظر می رسد آن امانت سنگین که در عالم معنی آسمانها و زمین و کوهها از حمل آن امتناع کردند و انسان پذیرای آن شد و آن را بر دوش خویش کشید امانت بزرگ و سنگین((اختیار))است ، اختیار اطاعت یا معصیت ، که به اختیار خود می تواند خدا را اطاعت کند، و می تواند او را معصیت نماید. ولی در مورد فرشتگان برخی را عقیده اینست :
فرشتگان اختیار معصیت و نافرمانی خدا را ندارند آنها فطرتا مطیع الهی و به عبادت و فرمانبرداری او اشتغال دارند، و قدرت معصیت و نافرمانی خدا را ندارند و یا موجبات معصیت و نفسانیات و ملکات شهواتی در آنها نیست ، تا کوچکترین تمایل به معصیت در آنها پدید آید، و اختیار طاعت در آنها قهری است .
سایر جانداران و حیوانات در آنها شهوت و غضب که موجب تعدی می باشد هست ، و از این حیت با انسان مشترک اند ولی تکلیف خدا به آنها متوجه نشده ، و به همین علت نافرمانی و معصیت در مورد آنها معقول و متصور نیست ، بلکه آنها نیز بمانند سایر موجودات مشمول آیه شریفه :و ان من شی ء الا یسبح بحمدهبوده ، و به حسب ذات و حقیقت وجودی خود خدا را تسبیح و تقدیس می کنند.
در حیوانات ملاک و مناط تکلیف که تمییز و تشخیص و نیروی عقل و درک خوب و بد و کار زشت و کار شایسته باشد نیست ، این انسان است که در او هم قوا و ملکات شهوانی و غضب و طغیان ، و هم قوای ملکوتی و ملکات رحمانی گرد آمده ، و مجمع اضداد را تشکیل داده ، و به او قدرت تمیز و تشخیص بد، و خوب ، و نیروی عقل و اندیشه ، داده شده ، و اختیار آن را دارد که به دنبال ملکات شهوانی و طغیان و غضب ، یا به دنبال ملکات رحمانی ، و گزینش کارهای نیکو و شایسته و طی سبیل الله و راه خدائی برود.
تکوینا انسان چنین آفریده شده و در جهت اینگونه آفرینش تشریعا نیز مورد تکلیف قرار گرفته . خداوند تبارک و تعالی او را مورد امر و نهی قرار داده و تکلیف متوجه او ساخته ، و به او اختیار داده است که به اراده خود خدا را اطاعت یا معصیت کند.
این داشتن اختیار طاعت یا معصیت ویژه انسان است ، و این همان امانت بزرگ الهی است ، که با داشتن آن ، انسان می تواند، به اختیار خود و به میل خویش خدا را اطاعت کند، و با وجود داشتن ملکات شهوانی و غضب و طغیان ، معصیت خدا را ترک نموده ، و به اختیار خود او را فرمانبرداری کند، و این عالی ترین کمالی است که در آفرینش متصور است .
چرا داشتن آن احیانا تواءم با ستم و ظلم بر خویشتن است ؟
چرا داشتن آن احیانا تواءم با نادانی و جهالت است ؟ زیرا: گاهی انسان از داشتن این اختیار بهره برداری نمی کند و به جای طاعت خدا به معصیت و نافرمانی اقدام می کند.
آری تنها موجودی که می تواند خدا را معصیت کند انسان است ، جا دارد که گفته شودانه کان ظلوما جهولا((او ستمگر بر خویش و نادان است)).
اینجا پاسخ اشکالی که در این مورد احیانا طرح می شود ضمنا روشن می گردد که چرا خدا کافران را آفریده است .
پاسخ اشکال بطور مشروح اینست که :
خدا همه انسانها را آزاد آفریده ، کافران و گناهکاران از آزادی سوء استفاده کرده راه کفر و گناه را برگزیده اند، خدا هیچ کس را گناهکار نیافریده ، صالحان و نیکوکاران را نیز به اطاعت و نیکوکاری مجبور ساخته است .
آری اگر خدا انسانها را آزاد نیافریده بود کسی نمی توانست گناه بکند و از فرمان الهی سرپیچی نماید، ولی حکمت خدا ایجاب می کرد آنها را آزاد بیافریند زیرا:
هدف خدا از آفرینش انسان بوجود آوردن اشراف موجودات است ، اشراف موجودات موجودی است ، که دارای علم و قدرت و عقل و اراده و اختیار بوده ، و به اختیار خود نیرو و قوای روحی و جسمی خود را به کارهای شایسته و فرمانبرداری از مبداء آفرینش بکار گیرد. و با اینکه دارای شهوت و غضب است از لجام گسیختگی آنها جلوگیری نماید.
اگر اجبار در کار باشد و خدا افراد انسان را به انجام اعمال شایسته و اجتناب از گناهان و کارهای ناشایست مجبور نماید، دیگر اشرف موجودات که در شرافت و کمالات بر قله عالم آفرینش قرار دارد، و تمام موجودات بخاطر او و برای او آفریده شده است موجود نمی آید، و عالی ترین هدف آفرینش که آفریدن موجودی است که به اختیار و اراده خود خویشتن را به کمالات بیاراید، محقق نمی گردد.
زیرا: انسانی که در انجام نیکیها و دوری از بدیها مجبور باشد هرگز آن ارزش را ندارد.
بدیهی است پس از آنکه به انسان اختیار داده شد که هر چه اراده نمود بتواند بر طبق تصمیم خود رفتار نماید، عده ای از افراد انسانها به جانب فساد و معصیت تمایل نموده ، و به عبارت دیگر از این موهبت الهی یعنی اختیار سوء استفاده خواهند نمود.
حکمت حکمت به لحاظ ماده و هیاءت (که بر وزن فعله به کسر فاء، بناء نوع است ) به معنی نوعی از محکم بودن است ، و مراد از آن در انسان محکم بودن در رابطه با حقایق ، و اصابت به حق با علم و عقل است بطوری که جهل و فتور در آن راه نیابد.
قرآن کریم در (٩٧) موضع خداوند عالم را به حکمت و حکیم بودن توصیف نموده .
حکمت در خدا علم به حقایق اشیاء و ایجاد آنها بر غایت اتقان و احکام به نحوی که نظام اتم جهان آفرینش اقتضاء می کند معنی شد است .
حکمت در انسان به معنی علم و شناخت موجودات ، و فعل آنچه شایسته است که حکمت عملی نامیده شده می باشد.
این تفاوت معنی حکمت در خدا و خلق به جهات زیر است .
الف - علم خداوند عالم در مرتبه مقدم بر آفرینش جهان است و وجود موجودات جهان معلول اوست .
ب - علم خدا ذاتی او و عین خالقیت اوست .
ج - علم خدا به موجودات حضوری است نه مانند علم ما که به معنی حصول صورت شی ء نزد نفس ماست ، که از آن شی ء حکایت می کند.
در علم خدا، خود شی ء پیش خدا حاضر است همانطور که صورت شی ء پیش نفس ما بلاواسطه حاضر است ، پس حضور شی ء پیش خدا عین وجود آن شی ء است و علم فعلی خدا به آن به اصطلاح ، اشراقی بوده و عین خلق و ایجاد اوست .
در قرآن کریم حکمت را خیر کثیر شمرده و آن را موهبتی دانسته است که خدا به هر کس که بخواهد عطا می فرماید، آنجا که می گوید:
یؤ تی الحکمة من یشاء و من یؤ ت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا (٦٠٢) ((حکمت را (خدا) به هر کس بخواهد عطا می کند و هر کس که به او حکمت عطا شد خیر کثیر عطا شده است)).
در مواردی از قرآن کریم نام برخی از پیامبران را که می برد می فرماید به او حکمت عطا کردیم ، و در مورد خاتم پیامبران چنانچه در آیات زیر می خوانیم او را معلم حکمت معرفی نموده و بر ملت اسلام به تعلیم حکمت توسط آن بزرگوار منت نهاده است .
هوالذی بعث فی الاءمیین رسولا منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة (٦٠٣) ((اوست آنکه برانگیخت در میان امیین پیامبری از آنان ، که آیات خدا را بر آنان فرا می خواند و آنان را تزکیه نموده و آنان را کتاب و حکمت می آموزد)).
یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة (٦٠٤) ((بر آنان آیات خدا را فرا می خواند، و آنها را تزکیه نموده و آنان را کتاب و حکمت می آموزد)).
ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة (٦٠٥) ((به راه پروردگارت دعوت کن با حکمت و موعظه نیکو)). حکمت در انسان همانطور که گفته شد به معنی علم و شناخت حقایق عالم ، و عمل به آنچه شایسته است که حکمت عملی می باشد.
بزرگترین حقیقت در عالم که شناخت آن بزرگترین حکمت جهان است رابطه موجودات جهان با خداست که این رابطه حقیقت موجودات جهان را تشکیل می دهد.
و اما آنچه را که در عالم وجود، انسان می آفریند که اعمال خود اوست ، اگر با اتقان و محکم بدون راه یافتن خلل بر طبق مصالح و احکام الهیه ، و بر منوال حق ، و دور از بیهودگی و باطل ، انجام گیرد همان حکمت عملی است .
نتیجه می گیریم که آنچه پیامبر اسلام آموخته حکمت عقلی و حکمت عملی هر دو را دربر می گیرد و دین اسلام که او آورنده آنست متضمن حکمت عقلی و حکمت عملی ، و در برگیرنده قوانین فردی و اجتماعی ، که با رعایت کلیه مصالح انسانها تشریع شده است .
علم فلسفه که علم حکمت نیز نامیده می شود به فارسی چنین تعریف می شود.
علم فلسفه شناخت حقایق موجودات است ، به همانگونه که هست به قدری که در توان و طاقت بشر است .
علم فلسفه به سه بخش تقسیم شده :
١ -((امور عامه))، که متضمن قواعد کلیه است و پایه همه علوم را تشکیل می دهد.
٢ -((الهیات))، که بحث در آن پیرامون مبداء جهان هستی و سایر مسائل ماوراء الطبیعه است .
٣ -((طبیعیات))، که بحث در آن پیرامون اشیاء موجود در عالم طبیعت است که همه علوم طبیعی را در بر می گیرد.
بنابراین هر یک از علوم طبیعی با گسترشی که تا کنون پیدا کرده بخشی از فلسفه است .
خوف الهی خوف از خدا و رجاء فضل و رحمت او ملاک سنجش عبودیت و رسیدن به مراحل کمال انسانی است .
خوف و رجاء، بیم و امید مانند الکتریسته منفی و مثبت هرگاه تواءم باهم به دل انسان راه یابند در آن نور و تابندگی می آفرینند و روح را روشنی و تجلی می بخشند، و موجب پیدایش ملکات فاضله انسانی می گردند.
فرآورده خوف و رجاء در عمل پیدایش تحرک و بکار افتادن نیروی فعالیت است .
انسان به نیروی حرکت آفرین نیازمند است ، خوف از خدا احساس مسؤ ولیت و تعهد بوجود می آورد، که در انسان تولید حرکت می کند، ولی گاه هست که در اثر خوف به یاءس می رسد که خاموشی است ، آنچه ثمر بخش است خوف و بیم تواءم با رجاء و امید است ، که هرگز به خاموشی نمی گراید.
اینست که خداوند سبحان برای ایجاد بیم و امید با هم در دل انسانها خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) چنین می فرماید:
نبی عبادی انی انا الغفور الرحیم و ان عذابی هوالعذاب الالیم (٦٠٦) ((بندگان مرا خبر ده من بخشیده و مهربانم و عذاب من همانا عذاب دردناک است)).
در مورد دیگر بندگان تقرب جوی خود را چنین می ستاید:
و یرجون رحمته و یخافون عذابه (٦٠٧) ((رحمت او را امید می برند و از عذاب او می هراسند)).
در وصف شب زنده داران که در دل شب آسایش خود را در بستر راحت بهم زده ، و به عبادت خداوند قیام می کنند، و با دل آگاه و پر معرفت به راز و نیاز با او می پردازند، چنین می فرماید:
امن هو قانت اناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الاخرة و یرجوا رحمة ربه قل هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون انما یتذکروا الولواالالباب (٦٠٨) ((کسی که در ساعات شب به حالت سجده و قیام به عبادت خداوند متعال پرداخته ، از آخرت بیم دارد و به رحمت پروردگار خود امیدوار است ، بگو مساوی هستند (اینچنین انسانها) که می دانند با آنان که نمی دانند، همانا عاقلان تذکر می یابند)).
منشاء خوف با اینکه خداوند سبحان از تعدی و تجاوز و ستم منزه و مبرا است دو منشاء اساسی خوف الهی را ایجاب می کند:
١ - ملاحظه جلال و عظمت خدا: جلال و عظمت خدا از حد تصور بیرون است ، هر چه ما از عظمت جهان توانسته ایم به نیروی علم دریابیم همه معلول او و چکیده ای از عظمت اوست .
درباره عظمت جهان ، علم به ما می گوید: برخی از کهکشانها چنان بزرگ هستند که کره زمین با اینهمه بزرگی در برابر آنها مانند یک ذره ناچیز در برابر خود کره زمین است .
البته خداوند سبحان جسم نیست که با اجسام بتوان مقایسه کرد، زیرا چنانچه در مبحث صفات بیان گردید جسم تواءم با نیاز است ، و آنچه نیازمند است آفریده و مخلوق است نه خالق و آفریدگار جلت عظمته و عظمت قدرته .
انسان که خود را در محضر خدا می یابد که حتی بهم زدنهای دیدگان ، و تپیدنهای دلها، و تصورات ذهنی و هرچه از خاطر ما می گذرد بر او پنهان نیست در خود احساس خشوع و خوف و هراس می کند، از چنین خوف و هراسی که در برابر عظمت خداست به خشیت تعبیر می شود.
قرآن می فرماید:
انما یخشی الله من عباده العلماء (٦٠٩) ((آنانکه خدا را می شناسند در دل آنها حالت خشیبت بوجود می آید)).
٢ - ترس از کیفر، که بازتاب اعمال زشت و گناه به درگاه الهی است .
عامل ترس و بیم اعمال زشت و ناهنجار ماست . آتش دوزخ از اعمال ناشایست ما زبانه می کشد و شعله آن وجود ما را در خود جای می دهد.
این ترس نه به معنای آنست که العیاذ بالله ، خدا به کسی ستم روا دارد یا تعدی کند، منزه است ذات خدای سبحان از اینکه به کسی ستم و تعدی نماید.
ان الله لا یظلم مثقال ذرة (٦١٠) و ما ظلمهم الله ولکن انفسهم یظلمون (٦١١) ((خدا بر آنها ظلم نکرده خود آنها بر نفس خویش ظلم می کنند)).
و در حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) خطاب به ابوذر چنین آمده :
یا اباذر انکم فی ممر اللیل و النهار فی اجال منقوضة و اعمال محفوظة والموت یاءتی بغتة و من یزرع خیرا یوشک ان یحصد خیرا و من یزرع شرا یوشک ان یحصد ندامة ولکل زارع ما زرع (٦١٢) ((ای ابوذر تو در گذرگاه شب و روز قرار داری باعمر کوتاه و اعمالی که محفوظ است (و گم و نابود و فراموش نمی شود) هرکس نیکی کاشت به زودی از آن نیکی درو خواهد کرد، و هرکس شر و بدی بکارد جز ندامت از آن درو نخواهد نمود، هر برزگر آن را درو خواهد کرد که کاشته است)).
در احادیث شریفه ، خوف از خدا چنین ارزیابی می شود.
راءس الحکمة مخافة الله (٦١٣) ((راءس همه حکمتها و سر سلسله محتوای همه سخنان حکیمانه خوف از خداست)).
در حدیث دیگر امام صادق (علیه السلام ) به مقایسه شخصیت اجتماعی انسانهای خدا ترس با انسانهای خدا نترس پرداخته چنین می فرماید:
من خاف الله اخاف الله منه کل شی ء و من لم یخف الله اخافه الله من کل شی ء (٦١٤) ((هر کس از خدا بترسد خدا ترس (و احترام ) او را به همه دلها القاء می کند، و هر کس از خدا نترسد خدا، ترس از همه چیز را در دل او می اندازد)).
در رابطه با اهوال و ترس های روز قیامت نیز، ترس از خدا اثر معکوس می بخشد.
ترس از خدا موجب ایمنی در قیامت ، و نترسیدن از خدا موجب ترس و بیم در روز قیامت است .
در حدیث است :یقول الله تبارک و تعالی : لا اجمع علی عبد خوفین ولا اجمع له امنین فاذا امننی فی الدنیا اخفته یوم القیمة ، و اذا خافنی فی الدنیا امنته یوم القیمة (٦١٥) ((خداوند تبارک و تعالی می فرماید: من بر بنده ای دو ترس را جمع نمی کنم و نه دو ایمنی را، اگر در دنیا از من نترسد، در روز قیامت او را ایمن خواهم ساخت)).
قرآن کریم در سوره اعراف آیه ٢٠٥، پیامبر گرامی را خطاب نموده و می فرماید:
و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال ولا تکن من الغافلین ((پروردگارت را در دل خود به تضرع و خوف هر صبحگاه و شامگاه یاد کن و از غافلان مباش)).
و در سوره دهر آیه ١٠ آمده است که ابرار و نیکان چنین می گویند:
انا تخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا
((ما از ناحیه پروردگار خود از روز سختی که چهره عبوس دارد بیم داریم)).
در سوره نور آیه ٣٧ در وصف مردان خدا می فرماید:
یخافون یوما تتقلب فیه القلوب و الابصار
((از روزی (روز قیامت ) که دلها و دیده ها به اضطراب در می آید می ترسند)).
در سوره نازعات آیه ٤٠ اعلام می کند:
و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنة هی الماءوی
((اما آن کس که از ایستادن در پیشگاه الهی (برای باز پس دادن حساب ) بترسد، و نفس خویش را از هوا باز دارد، بهشت ماءوای اوست)).
و در وصف اهل جهنم در سوره مدثر آیه ٥٣ می فرماید:
کلا بل لا یخافون الاخرة
((هرگز چنین نیست بلکه آنان از آخرت نمی ترسند)).
در حدیث می خوانیم :المؤمن بین مخافتین ، ذنب قد مضی لا یدری ما صنع الله فیه و عمر قد بقی لا یدری ما یکتسب فیه من المهالک ، فلا یصبح الا خائقا ولا یصلحه الا الخوف (٦١٦) ((انسان مؤمن همواره میان دو ترس و بیم بسر می برد ترس از گناهی که در گذشته از او سر زده ، نمی داند که خدا در مورد آن چه خواهد کرد،((ما آیات را نمی فرستیم جز برای بیم دادن)).
ولنسکننکم الارض من بعدهم ذلک لمن خاف مقامی و خاف وعید (٦١٧) ((البته جایگزین سازیم شما را بعد از ایشان در زمین ، این برای کسی است که بترسد از موضع من و بهراسد از تهدید من)).
و لمن خاف مقام ربه جنتان (٦١٨) ((هر کس از موضع پروردگار خود بترسد برای اوست دو بهشت)).
انی اخاف ان عصیت ربی عذاب یوم عظیم (٦١٩) ((من اگر پروردگار خود را معصیت کنم از عذاب روز بزرگ می ترسم)).
کمثل الشیطان اذ قال للانسان اکفر فلما کفر قال انی بری ء منک انی اخاف الله رب العالمین (٦٢٠) ((بمانند شیطان که به انسان گفت : کافر شو، چون کافر شد گفت : من از تو بری هستم من از خدای پروردگار عالمیان همی ترسم)).
یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا (٦٢١) ((به نذر وفا می کنند و از روزی که سختی آن فراگیر است می ترسند)).
انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا (٦٢٢) ((ما از قهر پروردگار خود در روزی که سخت است و چهره عبوس ترس از آینده زندگی خود، که در چه مهالکی غوطه ور خواهد شد همواره با ترس صبح می کند و جز خوف چیزی او را اصلاح نمی نماید)).
قرآن کریم با بیانات گوناگون سختی روز حساب و کوبندگی آنرا گوشزد می سازد و در موارد زیادی از آتش سوزان دوزخ که سرمنزل کافران و بدکاران است یاد می کند.
برخی از آیات خوف وادعوه خوفا و طمعا (٦٢٣) ((او را (خدا را) بخوانید برای ترس (از عذاب او) و طمع در کرم او - در کرم او -))
و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة (٦٢٤) ((یاد کن پروردگار خود را در دل به تضرع و ترس)).
لانتم اشد رهبة فی صدورهم من الله ذلک بانهم قوم لا یفقهون (٦٢٥) (((در وصف منافقان ) ترس شما در دل آنها (منافقان ) بیشتر از ترس خداست ، به این جهت که آنها نمی فهمند)).
انی بری ء منکم انی اری مالا ترون انی اخاف الله (٦٢٦) ((من از شما بری هستم ، من آنچه را که شما نمی بینید می بینم ، من از خدا همی ترسم)).
و ما نرسل بالایات الا تخویفا (٦٢٧) لیعلم الله من یخافه بالغیب (٦٢٨) ((تا بداند چه کسی از او به غیب می ترسد)).
یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومة لائم (٦٢٩) ((در راه خدا جهاد می کنند، و از سرزنش کسی بیم ندارند)).
یخافون ربهم من فوقهم و یفعلون ما نؤ مرون (٦٣٠) ((تمام موجودات از خدا که فوق همه آنهاست می ترسند و به هر چه ماءمورند اطاعت می کنند)).
یخافون یوما تتقلب فیه القلوب والابصار (٦٣١) ((می ترسند از روزی که در آن روز دلها و چشمها به اضطراب در می آید)).
انما ذلکم الشیطان یخوف اولیاءه فلا تخافوهم و خافون ان کنتم مؤمنین (٦٣٢) ((همانا آن شیطان است که دوستان خود را می ترساند، از آنها نترسید و از من (خدا) بترسید اگر مؤمن هستید)).
ذلک یخوف الله به عباده یا عباد فاتقون (٦٣٣) ((بوسیله آن خدا بندگان خود را می ترساند ای بندگان من از من بهراسید)).
ان فی ذلک لایة لمن خاف عذاب الاخرة ذلک یوم مجموع له الناس (٦٣٤) ((همانا در آن (گرفتار شدن ظالمان در گذشته ) آیت و عبرتی است برای کسی که از عذاب آخرت بهراسد، آن روزی است که همه مردم در آن روز جمع شوند)).
و ترکنا فیها ایة للذین یخافون العذاب الالیم (٦٣٥) ((بجای گذاشتیم در آن علامتی برای آنان که از عذاب دردناک می ترسند)).
یاءس از رحمت خدا با اینهمه خدای تبارک و تعالی به کسی اجازه یاءس از رحمت او را نمی دهد و گنهکاران را به توبه دعوت می کند تا روح آنها را از آلودگیها پاک کند، و شایسته رحمت خود گرداند.
ناامیدی از رحمت خدا از گناهان کبیره است ، هرگز نباید خوف موجب یاءس از رحمت خدا شود.
در قرآن کریم به هیچیک از صفات خدا مانند رحمان و رحیم که وصف رحمت الهی است تکیه نشده ، و تمام سوره های قرآن جز یک سوره به نام خدای رحمان و رحیم آغاز شده است .
هر کدام از خوف و رجاء (بیم و امید) محدوده ای دارد که نباید از آن تعدی کند.
چنانچه در حدیث مروی از امام صادق (علیه السلام ) می خوانیم :
ارج الله رجاء لا یجرئک علی معصیة و خف الله خوفا لا یویسک من رحمته (٦٣٦) ((به خدا چنان امیدوار باش که تو را بر معصیت او جری نسازد، و از خدا چنان بترس که تو را از رحمت او ناامید نگرداند)).
نور بیم و امید هر دو باید در دل انسان تابش کند چنانچه در حدیث دیگر از امام صادق (علیه السلام ) آمده است که فرمود:
کان ابی یقول : انه لیس من عبد مؤمن الا و فی قلبه نوران نور خیفة و نور رجاء لو وزن هذا لم یزد علی هذا ولو وزن هذا لم یزد علی هذا (٦٣٧) ((پدرم امام باقر (علیه السلام ) می فرمود هیچ بنده با ایمانی نیست که در دل او دو نور، نور خوف و نور امید نباشد بطوریکه هر کدام از آنها اندازه گیری شود بر دیگری فزونی ندارد)).
بهترین دل دلی است که مانند سیب دوگونه ، نیمی زرد و نیمی دیگر گلگون باشد که نیمی رخ عشق است و نیم دیگر رخ بیم .
خشیت
خشیت که معنی عام آن مرادف با خوف است ولی معنی خاص آن چنانچه در((مفردات راغب))آمده است خوفی است که آمیخته با احترام باشد، بنابراین تنها در مواردی استعمال می شود که خوف تواءم با احساس احترام باشد.
بیم و هراس از کیفر اعمال خوف است و خشیت نیست ، ولی بیم و هراس در برابر عظمت پروردگار عالم خشیت است خشیت به این معنی مقام والاتری دارد، زیرا خوف از کیفر، از حب النفس سرچشمه می گیرد. بر خلاف خشیت که منشاء آن احساس احترام و ایمان به عظمت پروردگار عالم است .
بیانات قرآن کریم در معرفة الله چنان دقیق و رقیق است و در تبیین جلال الهی چنان بلیغ و متین است که خود قرآن درباره آن چنین می فرماید:
لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لراءیته خاشعا متصدعا من خشیة الله (٦٣٨) ((اگر قرآن را بر کوه نازل می کردیم مشاهده می کردی که از خشیت خدا به خشوع آمده و متلاشی می گشت)).
آیاتی که در آنها از خشیت الهی سخن رفته چنین است :
و ازلفت الجنة للمتقین غیر بعید هذا ما توعدون لکل اواب حفیظ من خشی الرحمن بالغیب وجاء بقلب منیب (٦٣٩) ((کسانی که ایمان آورده و عمل صالح بجای آورند خدا از آنان راضی ، و آنان از خدا راضی شده اند، این برای کسی است که از پروردگار خود بهراسد)).
انما تنذر من اتبع الذکر و خشی الرحمن بالغیب (٦٤٠) ((جز این نیست تو بیم می دهی آن کس را که پیروی ذکر (قرآن ) کند و از خدا، به غیبت بهراسد)).
الله نزل احسن الحدیث کتابا متشابها تقشعر منه جلود الذین یخشون ربهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکر الله (٦٤١) ((خدا کتاب (قرآن ) را که بهترین سخن است فرو فرستاد، کتابی است که آیاتش متشابه و دارای مثانی است ، کسانی که از پروردگار خود می ترسند از شنیدن آن پوست بدنشان منقبض می شود، سپس پوست و دل آنها بیاد خدا نرم می گردد)).
تفسیر: متشابه یعنی شبیه بهم و یکنواخت با همدیگر.
آیات قرآن با اینکه در عرض ٢٣ سال به تدریج نازل شد همه آیات با همدیگر یکنواخت و بهیچوجه اختلافی در میان آنها دیده نمی شود قرآن خود در این خصوص می فرماید:
لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا
((یعنی : اگر (این قرآن ) از ناحیه خدا نبود در آن اختلاف بسیار می یافتند)).
مثانی یا مشتق از مثنی با تشدید و الف به معنی دوباره یا از مثنی با تخفیف که به معنی ممدوح و ثنا گفته شده می باشد.
وجه معنی اول آنست که برخی از مطالب قرآن با دو گونه مختلف تکرار شده که هرگونه آن دارای فوائد دیگری است .
وجه معنی دوم آنست که قرآن چنان شیوا و فصیح و لطیف است که هر خواننده را به ثناء و تحسین بر آن وا می دارد.
و یریکم ایاته لعلکم تعقلون ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجارة او اشد قسوة و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار و ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء و ان منها لما یهبط من خشیة الله و ما الله بغافل عما تعملون (٦٤٢) ((آیات خود را بر شما نشان می دهد، باشد که تعقل کنید، از پس آن دلهای شما سخت شد، بمانند سنگها از آنهم سختتر، از برخی از سنگها نهرها می جوشد، و برخی از آنها شکافته شده و از میان آن آب بیرون می آید، و برخی از آنها از ترس خدا فرو می افتد، خدا از آنچه می کنید غافل نیست)).
الا تذکرة لمن یخشی (٦٤٣) ((ما قرآن را نازل نکردیم جز برای تذکر دادن به کسانی که از خدا بترسند)).
کاربرد نیروی عقل خود، انسان را به سوی آفریننده او رهبری نموده ، و او را به کیفر اعمال نکوهیده خویش ، از ناحیه خدا، بیمناک می سازد.
تنها انسانهائی که نیروی عقل خود را در این راه به کار گیرند هستند که از تذکرات قرآن بهره مند می شوند.
فلما کتب علهیم القتال اذا فریق منهم یخشون الناس کخشیة (٦٤٤) الله او اشد خشیة (٦٤٥)
((وقتی که بر آنها قتال نوشته شد ناگهان گروهی از آنها از مردم چنان می ترسند که از خدا می ترسند، یا سختتر از آن)).
و تخشی الناس والله احق ان تخشاه (٦٤٦) ((از مردم همی ترسی ، خدا سزاوارتر است که از او بترسی)).
فالله احق ان تخشوه ان کنتم مؤمنین (٦٤٧) ((اگر ایمان دارید، خدا سزاوارتر است که از او بهراسید)).
الا الذین ظلموا منهم فلا تخشوهم و اخشونی (٦٤٨) ((کسانی که از آنان ظلم کردند از آنها نترسید و از من بترسید)).
الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه ولا یخشون احدا الا الله (٦٤٩) ((آنانکه رسالتهای خدا را تبلیغ می کنند و از خدا می ترسند و جز خدا از کسی نمی ترسند)).
اتقوا ربکم واخشوا یوما لا یجزی والد عن ولده (٦٥٠) ((بپرهیزید از پروردگار خود و بترسید از روزی که پدری از فرزندش کفایت نمی کند)).
انما تنذر الذین یخشون ربهم بالغیب و اقامواالصلاة (٦٥١) ((جز این نیست که تو بیم می دهی آنان را که از پروردگار خود به غیبت می ترسند و نماز بپا می دارند)).
الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون (٦٥٢) ((امروز کفار از دین شما ناامید شدند پس ، از آنان نترسید و از من (خدا) بترسید)).
انما یعمر مساجدالله من امن بالله والیوم الاخر و اقام الصلاة و اتی الزکاة ولم یخش الا الله (٦٥٣) ((تنها کسی مساجد خدا را آباد می کند که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و نماز بپا داشته و زکات دهد، و جز از خدای نهراسد)).
و من یطع الله و رسوله و یخش الله و یتقه فاولئک هم الفائزون (٦٥٤) ((هر کس خدا و پیامبر او را اطاعت کند و از خدا بترسد و از او بپرهیزد آنانند که به خیر دست می یابند)).
فقولا له قولا لینا لعله یتذکر اویخشی (٦٥٥) ((- خطاب به موسی و هارون - به او (فرعون ) سخن نرم بگوئید شاید تذکر یابد یا بترسد)).
انما یخشی الله من عباده العلماء (٦٥٦) ((همانا به یقین از بندگان خدا آنان می ترسند که (به خدا) علم دارند)).
والذین یصلون ما امر الله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب (٦٥٧) ((در وصف کسانی که دار عاقبت از آن ایشان است آنانکه می پیوندند آنچه را که به پیوستن آن خدا امر فرموده و از پروردگار خود می ترسند و از بدی حساب می هراسند)).
الذین یخشون ربهم بالغیب و هم من الساعة مشفقون (٦٥٨) ((آنکه از خشیت پروردگارشان در هراسند)).
و لا یشفعون الا لمن ارتضی و هم من خشیته مشفقون (٦٥٩) ((آنان جز برای کسی که خدا راضی باشد شفاعت نمی کنند، و آنها از خشیت پروردگار خود در هراسند)).
ان الذین یخشون ربهم بالغیب لهم مغفرة و اجر کبیر (٦٦٠) ((برای کسانی که به غیب از پروردگار خود می هراسند آمرزش و پاداش بزرگ است)).
فلا تخشواالناس واخشون ولا تشتروا بآیاتی ثمنا قلیلا (٦٦١) ((از مردم نترسید، از من بترسید، و آیات مرا به قیمت کم نفروشید)).
ان فی ذلک لعبرة لمن یخشی (٦٦٢) ((به تحقیق در آن عذاب فرعون در دنیا و آخرت عبرتی است برای کسی که بترسد)).
سیذکر من یخشی (٦٦٣) ((به زودی کسی که بترسد تذکر می یابد)).
انما انت منذر من بخشیها (٦٦٤) ((تو بیم دهنده هستی کسی را که از قیامت بترسد)).
خشوع
خشوع به معنی فروتنی و تذلل است (به خوف و خشیت مراجعه شود) آیات زیر در مورد خشوع به خدا آمده است :
لو انزلنا هذاالقرآن علی جبل لراءیته خاشعا متصدعا من خشیة الله (٦٦٥) ((اگر این قرآن را بر کوهی نازل می کردیم همانا آن را می دیدی فروتن گردیده و از ترس خدا از هم متلاشی می شد)).
الم یاءن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله (٦٦٦) ((آیا هنگام آن نشده است که دلهای آنان به یاد خدا خاشع گردد)).
قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون (٦٦٧) ((به تحقیق رستگار شدند مؤمنانی که در نماز خود خاشع هستند)).
ان الذین اوتواالعلم من قبله اذا یتلی علیهم یخرجون للاذقان سجدا و یقولون سبحان ربنا ان کان وعد ربنا لمفعولا و یخرون للاذقان یبکون و یزیدهم خشوعا (٦٦٨) ((همان کسانی که پیش از وی قبل از زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) - علم به آنها داده شده بود هرگاه (قرآن ) بر آنها تلاوت شود به حالت سجده به روی افتاده و می گویند: پروردگار ما پاک است و وعده او انجام یافته ، آنها بر روی افتاده و خشوع آنها به خدا بیشتر می گردد)).
ولیعلم الذین اوتواالعلم انه الحق من ربک فیؤ منوا به فتخبت له قلوبهم (٦٦٩) ((تا بدانند آنانکه علم به آنها داده شده ، حق همان است که از جانب پروردگارشان بر او نازل شده ، پس ایمان آورده و دلهایشان نرم گردد)).
یخرون للاءذقان یبکون و یزیدهم خشوعا (٦٧٠) ((آنها بر روی افتاده و می گریند، و بر خشوعشان افزوده می گردد)).
انهم کانوا یسارعون فی الخیرات و یدعوننا رغبا و رهبا و کانوا لنا خاشعین (٦٧١) ((آنها در کارهای خیر شتاب می کردند و ما را (خدا را) به امید و بیم می خواندند و به ما خاشع بودند)).
و ان من اهل الکتاب لمن یؤ من بالله و ما انزل الیکم و ما انزل الیهم خاشعین لله لا یشترون بایات الله ثمنا قلیلا اولئک لهم اجرهم عند ربهم (٦٧٢) ((همانا از اهل کتاب کسانی هستند که به خدا و کتاب آسمانی شما و هم کتاب آسمانی خودشان ایمان آوردند در حالی که به خدا خاشع بوده و آیات خدا را به بهائی اندک نفروشند، پاداش آنها پیش پروردگارشان است)).
واستعینوا بالصبر و الصلاة و انها لکبیرة الا علی الخاشعین الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم الیه راجعون (٦٧٣) ((از صبر و نماز کمک بگیرید، نماز بزرگ (سنگین و سخت ) است مگر بر خاشعان ، آنانکه یقین دارند که به لقاء الله پیوسته و به سوی وی باز خواهند گشت)).
و بشر المخبتین الذین اذا ذکرالله وجلت قلوبهم (٦٧٤) ((مژده ده فروتنی کنندگان (به خدا) را، آنانکه هرگاه یاد خدا شود دلهایشان می ترسد)).
والخاشعین والخاشعات ... اعدالله لهم مغفرة و اجرا عظیما (٦٧٥) ((مردان خاشع (به خدا) و زنان خاشع ... خدا برای آنان آمرزش و پاداش بردگی را مهیا کرده است)).
والذین یؤ تون ما آتوا و قلوبهم وجلة انهم الی ربهم راجعون اولئک یسارعون فی الخیرات وهم لها سابقون (٦٧٦) ((آنانکه هر چه از طاعات و صدقات انجام می دهند در حالی صورت می گیرد که دلهایشان ترسان است از اینکه بازگشتشان به سوی خدا خواهد بود. آنان در کارهای خیر شتاب نموده و در انجام آنها (بر دیگران ) پیشی می گیرند)).
ان الذین آمنوا و عملواالصالحات و اخبتوا الی ربهم اولئک اصحاب الجنة هم فیها خالدون (٦٧٧) ((همانا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده و به خدا فروتنی نموده اند اهل بهشت جاویدند، و در آن متنعم ابدی خواهند بود)).
ان الذین عند ربک لا یستکبرون عن عبادته و یسبحونه و له یسجدون (٦٧٨) ((آنانکه پیش پروردگار تو هستند از عبادت او تکبر نمی ورزند، و او را تسبیح می نمایند، و به او سجده می کنند)).
توضیح : گفته شده که مراد، فرشتگان هستند، لازم به تذکر است که پیش خدا بودن آنان قرب مکانی نیست بلکه قرب درجه و تقرب معنوی است .
خمس
خمس یعنی((یک پنجم))قرآن کریم می فرماید:
واعلموا انما غنمتم من شی ء فان لله خمسه و للرسول ولذی القربی والیتامی والمساکین وابن السبیل (٦٧٩) ((بدانید هر چه به دست آوردید، یک پنجم آن از آن خدا و رسول و ذی القربی و مساکین و ابن سبیل است)).
این آیه اساس حکم خمس در اسلام است ، خمس مطابق فقه ما به هفت چیز تعلق می گیرد، که از آن جمله این دو مورد است :
١ - منابع زیرزمینی (که مهمترین ثروت بشر است )
٢ - مازاد بر درآمد هر شخص از هزینه زندگی خود و کسانی که در تکفل او هستند.
مصرف خمس در مرحله اول دو مورد زیر است :
١ - مستمندان وفقراء سادات به مقداری که هزینه زندگی یک ساله آنها تاءمین شود. زیرا آنها از صرف زکات که به مصرف مستمندان می رسد محروم هستند.
٢ - هزینه ترویج شرع و مصارف مالی آن که باید با نظر فقیه جامع الشرائط صرف شود.
و در مرحله دوم نیز دو مورد است :
١ - تأمین کسر هزینه مستمندان غیر سادات که از محل زکات و کفارات و خراج و غیره باید تاءمین شود و کمبود آن با نظر فقیه جامع الشرائط از محل سهم امام که بخشی از خمس است پرداخته می شود.
٢ - سائر مصارف مورد نیاز جامعه مسلمانان .
در آمد خمس با پیشرفت تمدن و ازدیاد منابع در آمد از قبیل معادن و صنایع و کارهای تولیدی دیگر دائما در مصرف (مرحله اول ) در مقایسه با آن بسیار ناچیز است ، و طبعا صرف مصارف عمومی مسلمانان خواهد شد، و هر قدر تمدن پیش برود مصارف عمومی جامعه مسلمانان نیز به همان نسبت زیاد خواهد بود.
با این بودجه هنگفت ، افراد جامعه عموما بی نیاز و هر کدام از وسائل زندگی مطابق شاءن خود بهره مند می گردند و برای نمونه یک فرد نیز در میان میلیونها افراد جامعه پیدا نمی شود که از وسائل زندگی برخوردار نباشد.
در اثر این معاونت و همیاری طبقات مختلف جامعه ، عدالت اجتماعی حکمفرما و تعاون و همزیستی و همگامی میان افراد اجتماع پدید می آید و زندگی سعادتمندانه بی دریغ در اختیار عموم طبقات قرار می گیرد.
ولی متاءسفانه در کشورهای اسلامی جز مقدار بسیار کم ، خمس پرداخت نمی شود و آنچه پرداخت می شود بسیار ناچیز است .
خوش سخنی با مردم بویژه با سائلان و مسکینان و قولوا للناس حسنا (٦٨٠) ((با مردم به زبان خوش سخن بگوئید)).
و قل لعبادی یقولواالتی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا (٦٨١) ((ای رسول من به بندگانم بگو که همیشه سخن بهتر را (در مقام تکلم ) بر زبان آرید (و هرگز حرف زشت نگوئید) که شیطان چه بسیار میان شما دشمنی و فساد بر می انگیزد زیرا دشمنی او با آدمیان واضح و آشکار است)).
و اما تعرضن عنهم ابتغاء رحمة من ربک ترجوها فقل لهم قولا میسورا (٦٨٢) ((چنانچه از آنان (ارحام و مسکینان و در راه ماندگان ) اعراض کرده (و به آنها چیزی عطاء نمی کنی ) و از رحمت پروردگار خود که به آن امیدواری می خواهی ، (که به تو مالی عنایت کند و به آنها بدهی ) برای آنان سخن نرم بگوی)).
قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها اذی (٦٨٣) ((سخن نیکو و اغماض ، بهتر از صدقه ای است که آزاری به دنبال داشته باشد)).
توضیح : ظاهرا مراد از((مغفرة))، اغماض و گذشت از درشت گوئی سائل می باشد که احیانا ممکن است در اثر فقر یا علل دیگر از او سر زند.
درستی در کیل و وزن کردن و اوفواالکیل والمیزان بالقسط (٦٨٤) ((و به درستی کیل و وزن را تمام انجام بدهید)).
و اقیموا الوزن بالقسط ولا تخسروا المیزان (٦٨٥) ((در وزن کردن ، رعایت عدل کنید و از ترازو کم نکنید)).
و اوفوا الکیل اذا کلتم وزنوا بالقسطاس المستقیم ذلک خیر و احسن تاءویلا (٦٨٦) ((هرگاه کیل می کنید پیمانه را پر کنید و با ترازوی درست ، وزن کنید آن بهتر بوده و عاقبتش نیکوتر است)).
ویل للمطففین الذین اذا اکتالوا علی الناس یستوفون و اذا کالوهم او وزنوهم یخسرون الا یظن اولئک انهم مبعوثون لیوم عظیم (٦٨٧) ((وای به حال کم فروشان ، آنانکه چون به کیل (یا وزن )، چیزی از مردم بستانند تمام بستانند و چون چیزی بدهند در کیل و وزن به مردم کم دهند آیا آنها نمی دانند که (پس از مرگ روزی برای مجازات ) برانگیخته می شوند که آن ، روز بزرگی است)).
دعا با اینکه وکل و تفویض امور به خدا یکی از اصول مسلم اخلاق قرآن است ،((دعاء))و درخواست از خدا نیز یکی دیگر از همان اصول مسلم در قرآن است .
((دعا))به مقام عجز و ناتوانی در برابر قدرت مطلقه الهی در آمدن ، و درخواست از ذات مقدس خداوند سبحان است ، که خود بالطبع عبودیت و بندگی است .
خواسته های خود را با خدا در میان نهادن ، و از او خواستن ، نه تنها منافاتی با توکل ندارد بلکه خود مبین و مؤکد آن است ، زیرا: بیشتر اعتماد خود را به خدا تثبیت و در برابر اراده الهی از خود و دیگران سلب استقلال می کند.
با سیر و حرکت انسان در مراحل زندگی که گام به گام با پیش آمدها و حوادث گوناگون برخورد می کند، در هر پیش آمد جدیدی نیاز دیگری به یاری و مدد الهی را احساس و خواسته نوینی برای او مطرح می شود که طلبیدن آن از درگاه خداوند متعال ارتباط و پیوند دیگری میان او و خدا بوجود می آورد.
این ارتباط خود مظهر عبودیت و بندگی است که روح انسان را تعالی و ترقی می بخشد و به حد و مرزی می رساند که خدای متعال او را دوست دارد.
در حدیث آمده است :((محبوبترین اعمال به خدا در روی زمین دعاست (٦٨٨) و در حدیث دیگر آمده است :((دعا، افضل و برترین عبادتها است)) (٦٨٩) گذشته از آنکه در اثر دعا درهای رحمت الهی به روی انسان باز می شود بطور مستقیم نیز دعا در انسان ایجاد امید و تسلی خاطر و صفای دل و قوت روح و نیروی ایستادگی و مقاومت می نماید.
چنانچه در بحث توکل نیز اشاره کردیم نیروی انسان هر چه باشد محدود است و بعد از صرف نیروی خود، آنگاه که بر سر دو راهی قرار گرفت اگر معتقد به مدد غیبی نباشد همانجا شکست خورده و بر می گردد ولی اگر معتقد به دعا بود استقامت نموده و به سراغ دعا می رود.
این دعا درهای رحمت الهی را به روی او می گشاید و همچنین به او امید و توان ایستادگی می دهد که خود عامل پیروزی است.
اهمیت دعا و نقش آن را از وضع جنگ رزمنده های اسلام می توان دریافت ، این نیروی دعاست که به آنها توان می دهد که در برابر ابرقدرتها بایستند.
خدای تبارک و تعالی با لحن پر مهر و عطوفت نسبت به بندگان خود، پیامبر گرامی را چنین خطاب می کند:
و اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی ولیؤ منوا بی لعلهم یرشدون (٦٩٠) ((هرگاه بندگان من ، مرا از تو پرسیدند (آنان را آگاه ساز) که من به آنان نزدیکم و دعای آن کس را که مرا بخواند، اجابت می کنم)).
قرآن انسانهای با فضیلت را چنین می ستاید:
تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا (٦٩١) ((آنان از بستر استراحت پهلو بر می گیرند و خدا را با ترس (از عذاب او) و طمع (در رحمت او) می خوانند)).
در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) می خوانیم :
دعا، مخزن اجابت است چنانچه ابر، مخزن باران است (٦٩٢) آنگاه که راه چاره از هر طرف بسته گردد، و امید از هر جا بریده شود، یگانه دستی که گره را باز گشاید و گرفتاری را برکنار سازد دست غیب الهی است .
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء (٦٩٣) ((آیا چه کسی درمانده را آنگاه که او را بخواند اجابت می کند و بد حالی او را بر طرف می سازد)).
در حدیثی می خوانیم که پیامبر اکرم فرمود:
((دعا سلاح مؤمن ، ستون دین ، و نور آسمانها و زمین است)) (٦٩٤) و در حدیث دیگری از حضرتش می خوانیم :((شب و روز خدای را خواندن ، سلاحی است که از دشمنان ، نجات می بخشد، و ارزاق را فراوان می سازد)) (٦٩٥) .
از این حدیث به خوبی فهمیده می شود که از عوامل پیروزی در صحنه های نبرد و میدانهای جنگ با دشمنان ، و همچنین در محاصره های اقتصادی ، دعا و ارتباط با خداوند عالم و دست یازیدن به درگاه الهی است این نیروی عظیم و توان بی پایان الهی است که هر دشمنی را به زانو در می آورد و هر مشکلی را از میان بر می دارد.
برای رویاروئی با دشمن باید از سلاحهای لازم و تاکتیکهای نظامی تا آنجا که امکان پذیر است بهره گرفت ولی کلیه لوازم جنگی و ابزارهای مبارزه همانند جسمی است که روح آنها دعا به درگاه الهی و اتکاء به نیروی لایزال خداست ، که انسانها را مانند فولاد آب دیده مقاوم تر و دشمنان را زبون تر و کمک و یاری خدا را به دنبال می آورد.
استجابت دعا
و قال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سید خلون جهنم داخرین (٦٩٦) ((پروردگار شما فرموده است مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را، آنانکه از عبادت من تکبر ورزند به زودی با خواری به جهنم در می آیند)).
در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) آمده است که فرمود:
((منظور از عبادت در این آیه ، دعاست که هر کس از آن سرباززند به دوزخ تهدید می شود)) (٦٩٧) واذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اءجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی (٦٩٨) ((آنگاه که بندگانم مرا از تو بپرسند به تحقیق من به آنان نزدیکم و اجابت می کنم دعوت دعا کننده ام را، آنگاه که مرا بخواند، پس از من طلب اجابت بکنند)).
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض ءاله مع الله قلیلا ماتذکرون (٦٩٩) ((چه کسی اجابت می کند (در می یابد) مضطر را آنگاه که او را بخواند و از وی بدحالی را برطرف می کند، و شما را جانشینان (کفار) در زمین قرار می دهد، آیا جز خدای یکتا خدائی هست ، لیکن کمتر متذکر می شوید)).
انک سمیع الدعاء (٧٠٠) ((پروردگارا تو شنونده دعا هستی)).
ان ربی لسمیع الدعاء (٧٠١) ((به تحقیق پروردگار من شنونده دعا است)).
استجابت دعا که خداوند سبحان وعده داده است آن است که در برابر دعا کرامت فرموده و بذل لطف نماید.
اگر خواسته انسان منافات با لطف داشته و بر خلاف مصلحت و حکمت باشد، که بنده از آن آگاهی ندارد، طبعا بذل لطف باید بگونه ای دیگر انجام گیرد.
ولی انسان ناآگاه چنان تصور می کند که دعای او مستجاب نشده ، و با دعا جلب لطف خدا نگردیده است ؛ در به صورتی که چنان نیست ، بلکه دعای او بهترین وجه به استجابت رسیده ، و همانند کسی است که چیز اندکی خواسته و در برابر این درخواست ، مواهب عظیمی به او اعطا کرده اند.
اینگونه عکس المعل را نمی توان به رد و استجابت نکردن خواسته تعبیر و توجیه نمود، و همچنین اگر خواسته او حاصلی جز زیان و ضرر ندارد، نه تنها بر آوردن آن لطف و کرامت نیست ، بلکه نقطه مقابل آن است ، همانند پدری که کودکش از او شیرینی زهرآلودی را مطالبه می کند که از کشنده بودن آن آگاهی ندارد، پدر دلسوز اگر آن را در اختیارش بگذارد، نه تنها به او مهربانی نکرده ، بلکه بدترین دشمنی ها را نسبت به فرزندش مرتکب شده است .
گاهی نیز هست که به تاءخیر افتادن خواسته به علت آن است که انسان بیشتر در دعا الحاح کند، زیرا خود دعا چنانچه گذشت بهترین عبادت می باشد، و از دیدگاه واقعیت ، چه بسا از خود مطلوب ، که به خاطر آن به دعا پرداخته ارزشمندتر است .
به عبارت دیگر انسان با دعا، خواهان مطلوب خیالی خویش است ، ولی خدا خواهان خود دعاست . زیرا آنچه بیشترین سود را برای بنده در بردارد همان دعاست ، بدانگونه که ارزش آن مطلوب که بنده با دعا خواهان آنست ، نسبت به ارزش دعا بسیار ناچیز است .
نکته دیگر اینکه : دعا اگر به زبان بوده و دل با آن همراه نباشد، واقعیت ندارد، و فاقد حقیقت دعاست .
آنگاه دعا واقعیت پیدا می کند که دل انسانی توجه به خدا داشته ، و او را مؤثر تام در تحقیق خواسته خویش بداند، و از اسباب و وسائل ظاهری بریده ، و دل او خواستار تحقق مطلوب خود از خدا باشد.
اینست که می گوئیم آنگاه که انسان تمام نیروی خود را بکار گرفت و به تعبیر قرآن مضطر شد، دعای او حقیقت می یابد.
اگر چه حقیقت دعا برای آنان که شناخت کامل دارند همواره حاصل است ، و قدرت و توان و زور بازو و نیروی فکر و تصمیم حتی وجود خود و ابزارهای کار و فعالیت و وسائل پیروزی و موفقیت همه را فیض خدا می دانند، که لحظه به لحظه از ناحیه او افاضه می شود.
دعا با اسمای مختلف خدا
ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها (٧٠٢) ((برای خدا نامهای نیکو است ؛ او را با آن نامها بخوانید)).
قل ادعواالله اوادعوا الرحمن ایاما تدعوا فله الاسماء الحسنی ولا تجهر بصلونک ولا تخافت بها والتغ بین ذلک سبیلا (٧٠٣) ((خدا را (به اسم ) الله یا (به اسم ) رحمان بخوانید، به هر اسمی که خدا را بخوانید اسمای نیکو از آن اوست ، نماز را با صدای بسیار بلند و بسیار آهسته مخوان ، بلکه حد وسط را اختیار کن)).
دعا با حالت تضرع در پنهانی
ادعوا ربکم تضرعا و خفیة (٧٠٤) ((پروردگار خود را با (حالت ) تضرع و در پنهانی بخوانید)).
و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو والاصال ولا تکن من الغافلین (٧٠٥) ((پروردگار خود را در نفس خود با تضرع و هراس ، در سحرگاهان و شامگاهان ، یاد کن ، و از غافلان نباش)).
قل من ینجیکم من ظلمات البر و البحر تدعونه تضرعا و خفیة لئن انجینا من هذه لنکونن من الشاکرین قل الله ینجیکم منها و من کل کرب ثم انتم تشرکون (٧٠٦) ((بگو چه کسی شما را از تاریکیهای خشکی و دریا نجات می دهد، که او را با تضرع و زاری و از باطن قلب بخوانید، که اگر ما را از این مهلکه نجات بخشد از شکرگزاران باشیم ، بگو خداست که شما را از آن ، و از هر اندوه دیگری رهاند، و از آن پس شما شرک می ورزید)).
ملازمت با کسانی که خدا را صبح و شام دعا می کنند
واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدوة والعشی یریدون وجهه ولا تعد عیناک عنهم ترید زینة الحیاة الدنیا (٧٠٧) ((نفس خویش را برای با هم بودن با کسانی که پروردگار خود را به خاطر تحصیل رضای او صبح و شام همی خوانند شکیباساز، و به خواهش زینت دنیا، دیده خود از آنان متاب)).
تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا (٧٠٨) ((پهلوی خویش را از بستر جدا ساخته ، خدا را به ترس (از عذاب او) و طمع (در رحمت او) همی خوانند)).
و ادعوه خوفا و طمعا (٧٠٩) ((خدا را، هم از راه خوف و هم از راه امید بخوانید)).
ولقد ارسلنا الی امم من قبلک فاخذناهم بالباءساء والضراء لعلهم یتضرعون (٧١٠) ((پیامبرانی به سوی امتهای پیش از تو فرستادیم (چون با آنها مخالفت کردند) پس به سختی و زیان گرفتارشان کردیم ، تا شاید با تضرع و زاری به خدا پردازند)).
اخلاص در دعا هوالحی لا اله الا هو فادعوه مخلصین له الدین (٧١١) ((زنده اوست ، جز او خدائی نیست او را چنان بخوانید که دین خود را ویژه او سازید)).
فادعوا الله مخلصین له الدین (٧١٢) ((خدا را چنان بخوانید که دین خود را ویژه او سازید)).
و ادعوه مخلصین له الدین (٧١٣) ((او را چنان بخوانید که دین خود را ویژه او سازید)).
و ادعوا ربی عسی الا اکون بدعاء ربی شقیا (٧١٤) ((می خوانم پروردگار خود را؛ و امیدوارم که چون او را بخوانم ، مرا از درگاه لطفش محروم نگرداند)).
دعاهای قرآن کریم
قرآن کریم با اینکه خط کلی دعا را با این گفته :
و سئلوا الله من فضله (٧١٥) مشخص می کند، برخی از دعاهای موجز و پرمحتوا را از زبان انبیاء و بندگان صالح خود، ارائه می کند که بدینقرار است :
ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی اللایمان ان امنوا بربکم فامنا ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار، ربنا و اتنا ما وعدتنا علی رسلک ولا تخزنا یوم القیمة انک لا تخلف المیعاد (٧١٦) ((ای پروردگار ما، ما شنیدیم ندا کننده ای را که به ایمان ندا می داد، که ایمان آورید، پس ما ایمان آوردیم . پس بیامرز بر ما گناهان ما را، و بدیهای ما را نابود کن و ما را با خوبان بمیران ، ای پروردگار ما، آنچه بر (زبان ) پیامبرانت (نسبت به ما) وعده کرده ای عطا فرما، و روز قیامت ما را خوار منما، به تحقیق تو خلاف وعده نمی کنی)).
و منهم من یقول ربنا اتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة وقنا عذاب النار (٧١٧) ((و برخی از آنان می گویند: ای پروردگار ما، به ما در دنیا نیکی عطا کن ، و در آخرت نیکی عطا کن ؛ و ما را از عذاب آتش نگهدار)).
ربنا اغفرلنا ولا خواننا الذین سبقونا بالایمان ولا تجعل فی قلوبنا غلا للذین امنوا ربنا انک رؤ ف رحیم (٧١٨) ((پروردگارا، ببخش بر ما و بر برادران ما که در ایمان بر ما سبقت جستند، و در دلهای ما به کسانی که ایمان آورده اند دشمنی قرار مده ، پروردگارا، همانا تو مهربان و رحم کننده ای)).
ربنا لا تزع قلوبنا بعد اذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب (٧١٩) ((بار پروردگارا دلهای ما را، بعد از آنکه ما را هدایت کردی ، (از ایمان و اعتقاد به حق و حقیقت ) بر کنار و منحرف مفرما، و از پیش خود به ما رحمت عطا کن ، که همانا تو بسیار عطا کننده ای .
توضیح : این آیه و آنچه از این قبیل در قرآن آمده ، بدین معنی است که توفیق به ایمان ، که از ناحیه پروردگار است ، و جز از او هرگز حاصل نمی شود آن را از ما سلب نکن ، زیرا خدا هرگز به کسی ستم نمی کند، و او را به راه ضلالت نمی کشاند.
این نفس انسان است که او را به ضلالت می کشاند؛ مگر آنکه خدا از آن جلوگیری کند، همانطور که یوسف فرمود:و ما ابری نفسی ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی یعنی : من نفس خود را تبرئه نمی کنم که همانا نفس ، بسیار بسوی بدی امر می کند، مگر آنکه پروردگارم رحم کند.
ربنا لا تؤ اخذنا ان نسینا او اخطانا ربنا ولا تحمل علینا اصرا کما حملته علی الذین من قبلنا ربنا ولا تحملنا مالا طاقة لا به واعف عنا و اغفرلنا و ارحمنا انت مولانا فانصرنا علی القوم الکافرین (٧٢٠) ((بار پروردگارا ما را مؤاخذه نکن اگر فراموش کردیم یا خطا کردیم ، و بر عهده ما وظیفه سنگین قرار مده ، آنچنانکه بر گذشتگان قرار داده بودی ، و بر ما آنچه ما را به آن طاقت نیست حمل مکن ، بر ما عفو کن ، و ما را بیامرز، و بر ما رحم نما، تو مولای مائی ، ما را بر گروه کافران نصرت ده)).
تفسیر: مراد از آیه شریفه ، این نیست که : اگر به علت نسیان و فراموشی ، یا به علت حطا و سهو مرتکب خلاف شدیم ما را بیامرز، ولی اگر دانسته و عمدا بود ما را نیامرز، زیرا چنین دعائی متعرض عذاب الهی بودن است ، و هرگز صحیح نیست .
گذشته از آنکه در صورت نسیان و نبودن عمد اصلا مؤاخذه در کار نیست ، و خداوند عالم هرگز بر آن عمل که از روی نسیان و عمد نبوده ، مؤاخذه نمی کند؛ بلکه بنظر می رسد که : مراد از نسیان ، همان باشد که در آیهنسوا الله فنسیهمآمده است یعنی خدا را فراموش کردند، خدا هم آنان را فراموش کرد. و مراد از خطا مقابل صواب ، یعنی عمل ناشایست است نه خطاب مقابل عمل.
بنابراین معنی آیه چنین است : پروردگارا اگر از یاد تو غفلت ورزیدیم ، و تو را از خاطر به دور داشته و گناه کردیم و خطا کار شدیم ، ما را مؤ اخذه مکن .
ربنا لا تجعلنا فتنة للذین کفروا و اغفرلنا ربنا انک انت العزیز الحکیم (٧٢١) ((پروردگارا، ما را مایه امتحان برای کافران قرار مده ، و ما را بیاموز پروردگارا به تحقیق تو، توانا و به حکمت عمل کننده ای)).
تفسیر: مایه امتحان برای کفار قرار گرفتن ، گاه به این است که مورد ایذا و آزار کفار قرار گیرند، و گاه به این است که کفار بر آنها تسلط یافته ، و از عمل به دین حق ، آنها را باز دارند، چنانکه در تفاسیر آمده است .
الذین یقولون ربنا اننا آمنا فاغفرلنا ذنوبنا وقنا عذاب النار (٧٢٢) ((آنانکه می گویند پروردگارا ما ایمان آوردیم ، گناهان ما را بر ما بیامرز و ما را از عذاب آتش نگهدار)).
ربنا آمنا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خیر الراحیمن (٧٢٣) ((پروردگارا ما ایمان آوردیم ، پس بیامرز ما را، و به ما رحم کن ، و تو بهترین رحم کنندگانی)).
و قل رب اغفر و ارحم و انت خیرالراحمین (٧٢٤) ((بگو: پروردگار من ، ببخش و رحم کن و تو بهترین رحم کنندگانی)).
ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین واجعلنا للمتقین اماما (٧٢٥) ((پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان نور چشمانی عطا کن ، و ما را پیشوای پرهیزکاران گردان)).
ربنا اتمم لنا نورنا و اغفرلنا انک علی کل شی ء قدیر (٧٢٦) ((پروردگارا، نور ما را بر ما تمام کن ، و ببخش بر ما که همانا تو بر همه چیز توانائی)).
دعای آدم و حوا(ع )
قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین (٧٢٧) ((گفتند بار پروردگارا، ما بر خویشتن ستم کردیم ، اگر تو بر ما نیامرزی بطور حتم ، ما از زیانکاران خواهیم بود)).
ادعیه نوح (علیه السلام ) فدعا ربه انی مغلوب فانتصر (٧٢٨) ((پروردگار خود را خواند، (و گفت ) من مغلوب شده ام یاری کن)).
نجنی و من معی من المؤمنین (٧٢٩) ((پروردگارا مرا و هرکس را که از مؤمنان با من است نجات ده)).
و قل رب انزلنی منزلا مبارکا و انت خیرالمنزلین (٧٣٠) خطاب به نوح :((بگو پروردگارا مرا به منزلگاه مبارکی فرود آور، که تو بهترین منزل دهنده ای)).
رب اغفرلی ولوالدی و لمن دخل بیتی مؤمنا و للمؤمنین والمؤمنات ولا تزد الظالمین الاتبارا (٧٣١) ((پروردگارا مرا، پدر و مادرم ، و کسی را که با ایمان به خانه من در آید بیامرز و بر ستمکاران جز هلاکت میفزا)).
ادعیه ابراهیم (علیه السلام ) رب اجعلنی مقیم الصلوة و من ذریتی ربنا و تقبل دعاء ربنا اغفرلی ولوالدی و للمؤمنین یوم یقوم الحساب (٧٣٢) ((ای پروردگار من ، مرا بر پا دارنده نماز کن ، و از ذریه من نیز نماز گزار قرار ده .
پروردگارا روزی که حساب بر پا شود مرا و پدر و مادرم را بیامرز)).
رب هب لی حکما والحقنی بالصالحین واجعل لی لسان صدق فی الاخرین واجعلنی من ورثة جنة النعیم ، و اغفر لابی انه کان من الضالین ولا تخزنی یوم یبعثون یوم لا ینفع مال ولا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم (٧٣٣) ((پروردگارا، به من حکم عطا کن ، و مرا به صالحان ملحق نما، و برای من در میان آیندگان زبان صدق (گویا به خوبی و نیکوئی ) قرار ده ، و مرا از وارثان بهشت نعمتها فرما، و روزی که مردم مبعوث نمی شوند مرا مفتضح منما، روزی که مال و فرزندان سود ندهد جز آنکس که بر خدا با دل سالم در آید)).
تفسیر: حکم در آیه به معنی سخن بر طبق حکمت گفتن یا به معنی علم و دانش است چنانکه در تفسیر آمده است .
و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امة مسلمة لک و ارنا مناسکنا وتب علینا انک انت التواب الرحیم ربنا وابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم (٧٣٤) ((آنگاه که ابراهیم و اسماعیل ، پایه های بیت (خانه کعبه ) را بلند کردند (گفتند) ای پروردگار ما، از ما قبول کن ، به تحقیق تو دانا و شنوائی ، و ما را مسلم به خودت گردان و از ذریه ما امت مسلم به خودت قرار ده و مناسک (راههای عبادت ) ما را به ما ارائه ده و توبه ما را بپذیر، تو بسیار توبه پذیر و مهربانی .
پروردگارا در میان آنان پیامبری برانگیز که آیات تو را بر آنان فرا خواند و آنان را کتاب و حکمت آموخته ، پاکشان سازد. تو به تحقیق نیرومند و به حکمت عمل کننده ای)).
ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلواة فاجعل افئدة من الناس تهوی الیهم وارزقهم من الثمرات لعلهم یشکرون (٧٣٥) ((پروردگارا، من از ذریه خود در بیابان کشتزاری نزد خانه با احترام تو (کعبه ) اسکان دادم برای اینکه نماز بخوانند، پس دلهای مردم را به آنها مایل گردان و از میوه ها، آنها را روزی ده شاید که شکرگزاری کنند)).
ادعیه موسی (علیه السلام ) رب نجنی من القوم الظالمین (٧٣٦) ((پروردگارا مرا از قوم ستمکاران نجات بخش)).
قال رب انی ظلمت نفسی فاغفرلی (٧٣٧) ((پروردگارا بر خویشتن ستم کردم ، پس مرا بیامرز)).
انت ولینا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خیرالغافرین (٧٣٨) ((تو ولی مائی پس بیامرز ما را، و بر ما رحم کن ، تو بهترین آمرزنده ای)).
دعای طالوت ، و انصارش و لما برزوالجالوت و جنوده قالوا ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین (٧٣٩) ((چون (طالوت و مؤمنان با او) به مبارزه با جالوت و لشگریانش درآمدند، گفتند: پروردگارا بر ما صبر عطا کن و قدمهای ما را ثابت گردان و ما را بر گروه کافران پیروزی ده)).
دعای سلیمان (ع )
رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی و علی والدی و ان اعمل صالحا ترضیه و ادخلنی برحمتک فی عبادک الصالحین (٧٤٠) ((پروردگارا به من الهام کن نعمتی را که بر من و بر پدر و مادرم عطا فرموده ای شکرگزار باشم ، و عمل صالحی را که تو از آن خشنود باشی بکار گیرم ، و مرا به رحمت خود در بندگان صالح خود وارد ساز)).
دعای لوط (ع )
رب نجنی و اهلی مما یعملون (٧٤١) ((پروردگارا مرا و اهل مرا از (کیفر) آنچه می کنند نجات ده)).
دعای اصحاب کهف
ربنا آتنا من لدنک رحمة و هیی ء لنا من امرنا رشدا (٧٤٢) ((بار پروردگارا، به ما از پیش خود رحمتی عطا فرما و برای ما وسیله رشد و هدایت را مهیا ساز)).
دعای حواریون
ربنا آمنا بما انزلت و اتبعنا الرسول فاکتبنا مع الشاهدین (٧٤٣) ((ای پروردگار ما، به آنچه نازل فرمودی ایمان آوردیم و پیامبر تو را متابعت کردیم ، پس ما را در ردیف شهادت دهندگان (به رسالت پیامبر) ثبت فرما.
دعای ربیون
و ما کان قولهم الا ان قالوا ربنا اغفر لنا ذنوبنا و اسرافنا فی امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین (٧٤٤) ((سخن آنان جز این نبود که گفتند پروردگارا گناهان ما را و اینکه در کار خود اسراف ورزیدیم بیامرز، و قدمهای ما را ثابت گردان ، و ما را بر گروه کافران پیروز ساز)).
دوستی با کافران
لا یتخذ المؤمنون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین ومن یفعل ذلک فلیس من الله فی شی ء الا ان تتقلوا منهم تقیة (٧٤٥) ((مؤمنان کافران را به جای مؤمنان ، به دوستی نگزینند؛ هر کس چنان کند از (ولایت و دوستی ) خدا بهره ای ندارد، مگر اینکه از آنها تقیه کنید)).
لا تتخذوا ابائکم و اخوانکم اولیاء ان استحبوا الکفر علی الایمان (٧٤٦) ((پدران و برادران خود را به دوستی نگزینید؛ اگر آنان کفر را بر ایمان ترجیح دادند)).
الذین یتخذون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین ایبتغون عندهم العزة فان العزة لله جمیعا (٧٤٧) ((آیا کسانی که کافران را به جای مؤمنان به دوستی می گزینند، عزت را پیش آنها می جویند؟ همانا عزت همه اش از آن خداست)).
یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزوا و لعبا من الذین اوتواالکتاب من قبلکم والکفار اولیاء و اتقواالله ان کنتم مؤمنین (٧٤٨) ((ای کسانی که ایمان آورده اید، کسانی را که دین شما را به استهزا و ملعبه گرفته اند، چه از آنان که پیش از شما کتاب به آنها داده شده بود و چه از کافران ، به دوستی نگزینید و خدا را بپائید اگر مؤمن هستید)).
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الیهود والنصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فانه منهم ان الله لا یهدی القوم الظالمین فتری الذین فی قلوبهم مرض یسارعون فیهم یقولون نخشی ان تصیبنا دائرة فعسی الله ان یاءتی بالفتح او امر من عنده فیصبحوا علی ما اسروا فی انفسهم نادمین (٧٤٩) ((ای کسانی که ایمان دارید یهود و نصارا به دوستی بر نگزینید، آنان دوست همدیگرند و هر کس ایشان را به دوستی بگزیند، خود از آنان است . خدا گروه ستمکاران را هدایت نمی کند.
تو آنان را که بیماری در دل دارند، خواهی دید که به سوی ایشان (یهود و نصارا) می شتابند و می گویند ما می ترسیم که حادثه ای برای ما پیش آید.
امید است که خدا پیروزی یا حادثه ای (برای گرامیداشت مؤمنان و خوار ساختن کافران ) پیش بیاورد آنگاه بر آنچه در دل پنهان داشته اند پشیمان گردند)).
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الکافرین اولیاء من دون المؤمنین اتریدون ان تجعلوالله علیکم سلطانا مبینا (٧٥٠) ((ای مردمی که ایمان دارید؛ کافران را به جای مؤمنان به دوستی نگزینید.
آیا می خواهید که برای خدا بر علیه خود تسلط آشکاری قرار دهید؟)).
تفسیر: منظور از سلطان که به معنی تسلط و توانائی است ، چنانچه در تفسیر آمده اتمام حجت می باشد؛ یعنی با این کار حجتی آشکار برای استحقاق عذاب ، فراهم می کنید.
یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوی وعدوکم اولیاء تلقون الیهم بالمودة وقد کفروا بما جاءکم من الحق (٧٥١) ((ای مردمی که ایمان دارید، دشمن من و خود را به دوستی نگزیده و به آنها اظهار دوستی نکنید؛ در صورتی که آنها به آنچه از حق ، بر شما نازل شده (قرآن ) کفر ورزیده اند)).
عدم رضایت یهود و نصارا از مسلمین ، مگر به متابعت از آنها
ولن ترضی عنک الیهود ولا النصاری حتی تتبع ملتهم (٧٥٢) ((هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد تا پیروی ملت آنان را بنمائی)).
دفع بدی با نیکی کردن ادفع بالتی هی احسن السیئة (٧٥٣) ((به آنچه نیکوتر است بدی را دفع کن)).
ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک وبینه عدواة کانه ولی حمیم وما یلقیها الا الذین صبروا و ما یلقیها الا ذو حظ عظیم (٧٥٤) ((به آنچه نیکوتر است مدافعه نمای ، ناگهان آن کس که با تو دشمنی دارد، مانند دوست ، نزدیک می گردد، این خصلت را جز کسانی که صبر ورزند، و جز کسی که دارنده بهره بزرگ است در نمی یابند)).
والذین صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقاموا الصلواة و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیة و یدرؤ ن بالحسنة السیئة اولئک لهم عقبی الدار (٧٥٥) ((آنانکه برای رضای خدای خود صبر کرده و نماز بپا دارند، و از آنچه به آنها داده ایم در آشکار و نهان بخشش کنند، و با نیکی بدی را دفع کنند، دار آخرت از آن ایشان است)).
اولئک یؤ تون اجرهم مرتین بما صبروا و یدرون بالحسنة السیئة و مما رزقنا هم ینفقون (٧٥٦) ((اینان را دوبار پاداش نیکو دهند زیرا صبر و ثبات (در دین خود و دین اسلام هر دو) ورزیدند؛ و بدی را به نیکی دفع کرده و از آنچه روزی آنها کردیم انفاق می کنند)).
ذکر
ذکر، بر یاد کردن در قلب و یاد کردن به زبان ، هر دو اطلاق شده .
بدیهی است که حقیقت آن توجه قلبی به خداوند متعال است و همانست که قرآن کریم آن را برتر و بزرگتر شمرده و گفته است :
ولذکرالله اکبر (٧٥٧) ((بالاترین و عالی ترین مقام انسانی آنست که روح او یاد خدا کرده و متوجه خدا گردد و نور الهی در دل او تجلی کند ذکر در زبان نیز برای آنست که انسان خود و دیگران را متوجه کند. و در دل آنها حالت توجه به خدا و نعمتهای او بوجود آید پس می توان گفت : مراد از ذکر، در این آیات بناچار، معنی اول یعنی توجه با قلب است یا اعم از آن و ذکر زبانی است و به عبارت علمی ، اعم از حقیقی و انشائی می باشد.
١ - چنانچه اشاره شد قرآن ذکر الله را اکبر و بزرگتر شمرده و می گوید:
ولذکر الله اکبر
آن دلگشاده تر از هر دل است که یاد خدا که اکبر و بزرگتر است در آن جای گیرد. امیرالمؤمنین (علیه السلام ) می فرماید:
ان هذه القلوب اوعیة فخیرها اوعاها (٧٥٨) ((این دلها ظرف است ، بهترین ظرف آنست که گنجایش آن بیشتر و جاگیرتر باشد)).
٢ - آسایش خاطری که محور سعادت زندگی است به ذکرالله و با یاد خدا تاءمین می گردد.
در برابر ناملایمات ، گرفتاریهای گوناگون ، بیماریها، نگرانیها، کمبودها، تهدید میکروبها و درندگان و انسانهای درنده خوی ، و سایر حوادثی که هستی انسان را تهدید می کند تنها یاد خداست که به دل انسان آرامش بخشیده و مانند تکیه گاهی برای آن محسوب می شود و آن را استوار و محکم می سازد.
الا بذکر الله تطمئن القلوب (٧٥٩) ٣ - کسی که دل او تهی از یاد خدا باشد زندگی بر وی فشار می آورد، زیرا هیچ قدرتی جز قدرت خدا نمی تواند او را در برابر همه حوادث ناگوار حفاظت کند.
هر چند در میان ناز و نعمت بوده و در رفاه باشد باز نگرانی بر او چیره شده ، و دل او را می فشارد و در تنگنا قرارش می دهد.
و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا و نحشره یوم القیامة اعمی (٧٦٠) ((هر کس از یاد من (خدا) روگردان شود، زندگی او تنگ خواهد بود و (در) روز قیامت او را نابینا محشور خواهیم کرد)).
آری روز قیامت که باطنها ظاهر می گردد، آن کس که یاد خدا نکرده کوردل است ، باید در قیامت کور محشور شود.
حضرت سیدالشهداء (ارواح العالمین له الفداء) در دعای عرفه (٧٦١) به خدا عرض می کند:
عمیت عین لا تراک علیها رقیبا
((کور باد چشمی که تو را مراقب خود نبیند)).
٤ - قرآن کریم در سوره های متعددی به بسیار یاد کردن خدا امر می کند، مردان و زنانی را که بسیار یاد خدا می کنند ستوده و به آنها وعده آمرزش و پاداش بزرگ می دهد.
والذاکرین الله کثیرا والذاکرات اعدالله لهم مغفرة و اجرا عظیما (٧٦٢) در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) می خوانیم که فرمود:
ان من اشد فرض الله علی خلقه ذکرالله کثیرا، ثم قال لا اعنی سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر و ان کان منه ولکن ذکر الله عند ما احل و حرم فان کان طاعة عمل بها و ان کان معصیة ترکها (٧٦٣) از سخت ترین چیزها که خدا بر خلق خود واجب ساخته بسیار یاد کردن خداست .
سپس فرمود:
منظورم سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر گفتن نیست ، اگر چه آن نیز از ذکر است ، ولی منظور آن ذکر خداست که وقتی حلال و حرام برای او پیش می آید اگر طاعت خدا باشد به آن اقدام کند، و اگر معصیت و گناه باشد از ارتکاب به آن خودداری نماید.
قرآن خطاب به پیامبر اکرم می فرماید:
واذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو والاصال ولا تکن من الغافلین (٧٦٤) ((هر صبحگاهان و شامگاهان ، در درون خود بی آنکه صدایت را بلند کنی و آواز برکشی ، با زاری و بیم ، پروردگار خویش را یاد کن ؛ و از غافلان مباش)).
در سوره آل عمران آیه ١٩١، آفرینش زمین و آسمانها را که آیات الهی هستند به اندیشمندان تذکر داده ، و آنان را چنین توصیف می کند:
الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار
((آنانکه یاد می کنند خدا را در حالت ایستاده و نشسته و به پهلو خوابیده و در آفرینش آسمانها و زمین تفکر می کنند (و می گویند) پروردگارا این (دستگاه آفرینش ) را بیهوده نیافریدی تو منزهی ، ما را (که در طاعت تو کوتاهی کرده ایم ) از عذاب آتش نگهدار)).
٥ - دلبستگی های زندگی دنیا که عمده آن علاقه آن علاقه به مال و فرزندان است ، انسان را در زندگی سرگرم ، و دل او را مسخر می سازد.
اینجاست که قرآن کریم هشدار می دهد:
یا ایها الذین امنوا لا تلهکم اموالکم ولا اولادکم عن ذکر الله و من یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون (٧٦٥) ((ای مردمی که ایمان دارید اموال و فرزندان ، شما را سرگرم نسازد که از یاد خدا باز دارد، آنانکه چنینند زیانکارند)).
و آنها را که قساوت بر دلشان چیره شده نکوهش کرده و می فرماید:
فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر الله (٧٦٦) ((وای بر کسانی که قساوت دل ، آنها را از یاد خدا باز داشته است)).
و در سوره حدید آیه ١٦ می فرماید:
الم یاءن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله
((آیا وقت آن نرسیده است تا دلهای کسانی که ایمان دارند با یاد خدا خاشع گردد)).
در سوره انبیاء، آیه ١، نزدیکی وقت حسابرسی و روز محاسبه را اعلام نموده و مردم در غفلت را مورد توبیخ قرار می دهد. اقترب للناس حسابهم و هم فی غفلة معرضون
٦ - همنشینی با کسانی که جز دنیا مطلوبی ندارند، انسان را از یاد خدا باز می دارد؛ و از بهره گیری از ارزشمندترین دستاورد زندگی که یاد خداست محروم می سازد.
قرآن می فرماید:
فاعرض عن من تولی عن ذکرنا ولم یرد الا الحیوة الدنیا (٧٦٧) ((از کسی که از یاد ما اعراض کرده و جز زندگی دنیا خواسته ای ندارد، روی برگردان)).
٧ - بزرگترین مژده ای که قرآن به کسانی که خدا را یاد کنند، به آن نوید می دهد، ذکر و یاد متقابل اوست که می فرماید:
فاذکرونی اذکرکم (٧٦٨) ((یاد کنید مرا تا من هم شما را یاد کنم)).
خداست که شب و روز در برابر حوادث ناگوار حافظ و نگهبان ماست ، نباید از او غفلت ورزیده و به غیر او پناه بریم)).
قل من یکلؤ کم باللیل و النهار من الرحمن بل هم عن ذکر ربهم معرضون (٧٦٩) ((بگو کیست (بجز خدای مهربان ) که شما را در شب و روز نگهداری می کند ولی آنان از یاد خدا روگردانند)).
٨ - ذکر خدا منبع و کانون ملکات و صفات فاضله انسانی است .
ذکر خدا انسان ساز است و استعداد تکامل را در بشر، بیدار و روح او را به سوی کمال سوق می دهد، و در او شجاعت و سخاوت و زهد و ایثار و فداکاری و استقامت و تعهد و احساس مسؤ ولیت و سایر ملکات فاضله را بوجود می آورد.
٩ - فراموش کردن و از یاد بردن خدا مستلزم فراموش کردن ذات خویش ، و از یاد بردن گوهر پر ارزش انسانیت و استعدادهای نهفته در آن است که با شکوفائی آنها انسان به اوج کمال پر می کشد و حتی از فرشتگان نیز بالاتر می رود.
با فراموش کردن خدا، استعدادهای کمال در روح او خفه شده و در سیاهچال حیوانیت محبوس می گردد.
در این مورد قرآن می گوید:
ولا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم (٧٧٠)
١٠ - بسیار یاد کردن خدا، انسان را از ظلمات به سوی نور برده ، موجب تابش انوار هدایت الهی بر تار و پود وجود او می گردد.
قرآن می فرماید:
یا ایها الذین امنوا اذکروالله کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هوالذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور و کان بالمؤمنین رحیما (٧٧١) ((ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را بسیار ذکر کنید و صبح و شام او را تسبیح و تقدیس نمائید، اوست خدائی که او و فرشتگانش بر شما رحمت می فرستند تا شما را از ظلمات بسوی نور بیرون برند، خدا به مؤمنان مهربان است)).
از مجموعه این آیات به خوبی استفاده می شود، که ماهیت ذکر، با آن همه برکات و آثار، گردش زبان نیست ، بلکه بیداری دل و توجه به خداست که در اعمال انسان پرتو افکن باشد.
ناگفته نماند، نماز که اهمیت آن برتر و بیشتر از سایر اعمال و وظائف شرعی است برای آن است که حقیقت آن حضور با خضوع و خشوع در درگاه الهی و اظهار بندگی و عبودیت به اوست ، و بیشتر از هر عمل دیگر مظهر ذکر الهی است .
برخی دیگر از آیات ذکر ١- ترغیب به ذکر خدا و تعریف ذکر کنندگان ان الصلوة تنهی عن الفحشاء والمنکر و لذکر الله اکبر (٧٧٢) ((همانا نماز از فحشاء و منکر باز می دارد، و یاد خدا بزرگتر است)).
رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکرالله و اقام الصلوة و ایتاء الزکوة یخافون یوما تتقلب فیه القلوب والابصار (٧٧٣) ((مردانی که تجارت و بیع ، (کسب ) آنها را از یاد خدا و بر پا داشتن نماز و دادن زکات باز نمی دارد، از روزی که دلها و دیده ها در آن مضطرب می گردد همی ترسند)).
انما المؤمنون الذین اذا ذکرالله وجلت قلوبهم (٧٧٤) ((مؤمنان ، کسانی هستند که هرگاه یاد خدا شود دلهای آنان می ترسد)).
الذین اذا ذکرالله وجلت قلوبهم (٧٧٥) در وصف مخبتین :((کسانی هستند که هرگاه یاد خدا شود دلهای آنان می ترسد)).
انما یؤ من بایاتنا الذین اذا ذکروا بها خروا سجدا (٧٧٦) ((همانا کسانی به آیات ما ایمان دارند که هرگاه به آیات خدا تذکر داده شوند به حالت سجده به رو می افتند)).
امر به زیاد یاد کردن خدا (کثرت ذکرالله )
لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجواالله والیوم الاخر و ذکر الله کثیرا (٧٧٧) ((به تحقیق برای شما هست در پیامبر خدا قدوه ای (الگوئی ) نیکو، برای هر کسی که به خدا و روز قیامت امید بسته است ، و خدا را بسیار یاد می کند)).
توضیح : لغت ((اسوه)) مثل ((قدوه)) است هم لفظا و هم معنا یعنی حالتی است که در انسان که دیگران در اتخاذ آن حالت از او متابعت کنند. و ما به جهت نداشتن لفظ مشابهی با آن در فارسی ، به الگو ترجمه کردیم .
واذکر ربک کثیرا و سبح بالعشی والابکار (٧٧٨) ((پروردگار خود را بسیار یاد کن ، و در بامداد و شبانگاه او را تسبیح گوی)).
اءاله مع الله قلیلا ما تذکرون (٧٧٩) ((آیا با خدا خدائی هست ؟! لیکن کمتر متذکر می شوید)).
وابتغوا من فضل الله و اذکروالله کثیرا لعلکم تفلحون (٧٨٠) ((از فضل خدا طلب کنید، و خدا را زیاد یاد کنید، تا شاید رستگار شوید)).
الا الذین آمنوا و عملواالصالحات و ذکروا الله کثیرا (٧٨١) این آیه شعراء یاوه گوی زمان جاهلیت را مورد مذمت قرار داده و همه آنها را نکوهش می کند، در آن میان تنها گروهی را استثنا می کند، که ایمان آورده و همواره به یاد خدا باشند.
((مگر آنانکه ایمان آورده و کارهای صالح انجام داده اند و خدا را زیاد یاد نموده اند)).
ولا یذکرون الله الا قلیلا (٧٨٢) ((خدا را یاد نمی کنند جز اندک)).
واذکر اسم ربک بکرة و اصیلا و من اللیل فاسجد له و سبحه لیلا طویلا، ان هؤ لاء یحبون العاجلة و یذرون و رائهم یوما ثقیلا (٧٨٣) ((نام پروردگار خود را در بامداد و شامگاه یاد کن ؛ و پاره ای از شب را به سجده بپرداز؛ و در شب دراز او را تسبیح گوی .
اینان دنیای عاجل را دوست دارند و روز سختی را در دنبال خود بجای می گذارند)).
یا ایها الذین امنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا (٧٨٤) ((ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را زیاد یاد کنید؛ و او را در بامدادان و شب هنگام تسبیح کنید)).
اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوة لذکری (٧٨٥) ((همانا منم الله ، جز من خدائی نیست ، پس مرا پرستش کن ، و نماز را بیاد من بپا دار)).
فاذا قضیتم الصلاة فاذکروا الله قیاما و فعودا و علی جنوبکم فاذا اطماءننتم فاقیموا الصلاة ان الصلاة کانت علی المؤمینین کتابا موقوتا (٧٨٦) ((پس آنگاه که نماز را (در حال جنگ بطور قصر) بجای آوردید (باز) خدا را در حالت ایستاده و نشسته و به پهلو خوابیده ، یاد کنید.
پس از آنکه آرامش حاصل کردید نماز را (بطور تمام ) بر پا دارید، که نماز در اوقات معین بر مؤمنان نوشته شده است)).
والذاکرین الله کثیرا والذاکرات اعدالله لهم مغفرة و اجرا عظیما (٧٨٧) ((برای مردانی که خدا را بسیار یاد کنند و زنانی که خدا را بسیار یاد کنند، خدا آمرزش و پاداشی بزرگ مهیا ساخته است)).
کی نسبحک کثیرا و نذکرک کثیرا (٧٨٨) موسی (علیه السلام ) هنگامی که از خدا درخواست می کرد که هارون برادر او را وزیرش سازد و با او پشتش را نیرومند سازد گفت :((تا تو را زیاد تسبیح کنیم و تو را زیاد ذکر کنیم)).
ذکر خدا در مواقع گوناگون ذکر خدا در همه حال
الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار (٧٨٩) - در وصف عاقلان((آنانکه خدا را به حالت ایستاده ، و نشسته و به پهلو خوابیده ، یاد می کنند و در آفرینش آسمانها و زمین تفکر می کنند (و می گویند) پروردگارا این (جهان ) را بیهوده نیافریدی ، تو منزهی ، پس ما را از عذاب آتش نگهدار)).
واذکر ربک اذا نسیت (٧٩٠) ((یاد کن پروردگار خود را هرگاه فراموش کردی)).
والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله (٧٩١) ((آنانکه هرگاه عمل بسیار قبیحی را مرتکب شده یا بر خویشتن ظلم کردند خدا را یاد می کنند)).
تفسیر: کلمه فاحشه را که در این آیه آمده ، مطابق لغت ، عمل بسیار قبیح ترجمه کردیم ، ولی برخی از مفسران به زنا، و برخی دیگر به گناه بزرگ تفسیر نموده اند.
یا ایها الذین آمنوا اذا نودی للصلاة من یوم الجمعة فاسعوا الی ذکرالله و ذرواالبیع ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون (٧٩٢) ((ای کسانی که ایمان آورده اید، هرگاه ندا شد برای نماز روز جمعه ، بشتابید به سوی یاد خدا، و رها کنید بیع و کسب را که آن برای شما بهتر است اگر بدانید)).
یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم فئة افثبتوا و اذکرواالله کثیرا لعلکم تفلحون (٧٩٣) ((ای کسانی که ایمان آورده اید هرگاه با گروهی (در پیکار) روبرو شدید پایداری کرده و خدا را زیاد یاد کنید؛ شاید رستگار شوید)).
٤- یاد خدا در مواقف حج فاذا اءفضتم من عرفات فاذکروا الله عندالمشعر الحرام واذکروه کما هدیکم (٧٩٤) ((هرگاه که از عرفات متفرق شدید خدا را در نزد مشعرالحرام یاد کنید؛ و او را یاد کنید همانطور که شما را هدایت کرد)).
والبدن جعلناها لکم من شعائر الله لکم فیها خیر فاذکروا اسم الله علیها صواف (٧٩٥) ((شتران قربانی را (در مناسک حج ) برای شما را از شعائر خدا قرار دادیم ، برای شما در آنها خیر است ، در حال صف (کیفیت خاص کشتن شتر) اسم خدا را ببرید)).
فاذا قضیتم مناسککم فاذکرواالله کذکرکم آبادئکم او اشد ذکرا (٧٩٦) ((آنگاه که مناسک خود را بجای آوردید خدا را یاد کنید بمانند یاد کردن پدران خود یا یادی که شدیدتر از آن باشد)).
و اذکروا الله فی ایام معدودات (٧٩٧) ((خدا را یاد کنید در روزهای شمرده شده)).
و یذکروا اسم الله فی ایام معلومات (٧٩٨) ((یاد کنند نام خدا را در روزهای معلوم)).
ولکل امة جعلنا منسکا لیذکروا اسم الله (٧٩٩) ((برای هر امتی گونه ای از عبادت (یا پرستشگاه و مرکز عبادت ) قرار دادیم تا نام خدا را یاد کنند)).
توبیخ بر ترک ذکر خدا
ولا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم اولئک هم الفاسقون (٨٠٠) ((نباشید مانند کسانی که خدا را فراموش کردند پس خدا، خودشان را از یادشان برد، فاسقان همانانند)).
اقترب للناس حسابهم وهم فی غفلة معرضون (٨٠١) ((به مردم حسابشان نزدیک شد، در حالی که در غفلت بوده (و از یاد روز کیفر) رو گردانند)).
والذین کفروا عما انذروا معرضون (٨٠٢) ((آنانکه کافر شدند از آنچه ترسانده شدند روگردانند)).
فما لهم عن الذکرة معرضین (٨٠٣) ((چه شده بر آنان که از آنکه ترسانده شده اند روگردانند)).
فان اعرضوا فقل انذرتکم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود (٨٠٤) ((اگر اعراض کنند بگو شما را به مانند صاعقه عاد و ثمود می ترسانم)).
و عرضنا جهنم یؤ مئذ للکافرین عرضا الذین کانت اعینهم فی غطاء عن ذکری (٨٠٥) ((در روز قیامت دوزخ را به کافران عرضه می کنیم عرضه کردنی ، آنانکه دیدگانشان از یاد من در پرده است)).
یعنی : دیده حق بین ندارند، و با دیدن موجودات عالم آفرینش ، خدای آفریدگار جهان را به یاد نمی آوردند)).
والذین اذا ذکروا بایات ربهم لم یخروا علیها صما و عمیانا (٨٠٦) (((در وصف مردمان صالح ) آنانکه هرگاه آیات خدا به آنها تذکر داده شود کور کورانه در آن آیات ننگرند)).
و اذا ذکرالله وحده اشماءزت قلوب الذین لا یؤ منون بالاخرة و اذا ذکرالذین من دونه اذا هم یستبشرون (٨٠٧) ((چون نزد مردم بی ایمان به آخرت ، خدا را به یکتائی یاد کنند از ذکر حق سخت ملول و دلتنگ می شوند، و هرگاه ذکر غیر خدا کنند خرم و دلشاد می گردند)).
و من یعرض عن ذکر ربه یسلکه عذابا صعدا (٨٠٨) ((و هرکس از یاد خدای خود اعراض کند خدا به عذابی سخت معذبش گرداند)).
و من اظلم ممن منع مساجدالله ان یذکر فیها اسمه (٨٠٩) ((چه کسی ستمکارتر است از آن کس که از بردن نام خدا در مساجد جلوگیری کند)).
و اذا ذکروا لا یذکرون (٨١٠) ((هنگامی که تذکر داده شوند متذکر نمی شوند)).
وهم بذکر الرحمن هم کافرون (٨١١) ((آنان به یاد خدای مهربان کافر هستند)).
قل من یکلؤ کم باللیل والنهار من الرحمن بل هم عن ذکر ربهم معرضون (٨١٢) ((بگو کیست به جز خدای مهربان که شما را در شب و روز نگهداری می کند، ولی آنان از یاد خدا روگردانند)).
و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین (٨١٣) ((هر کس از یاد خدا اعراض کند شیطانی به سوی او می فرستیم ؛ پس همواره آن شیطان قرین او خواهد بود)).
من اءعرض عنه فانه یحمل یوم القیمة وزرا خالدین فیه و ساء لهم یوم القیمة حملا (٨١٤) ((هر کس از قرآن روگردان شود روز قیامت بار سنگینی از گناه را حمل خواهند کرد؛ و در (عذاب ) آن جاویدان خواهند بود و برای آنان روز قیامت محموله بدی خواهد شد)).
و من اظلم ممن ذکربایات ربه ثم اعرض عنها (٨١٥) و من اظلم ممن ذکر بایات ربه فاعرض عنها (٨١٦) ((چه کسی ستمکارتر است از کسی که به آیات خدا تذکر داده شده و سپس از آنها روگردان شود؟!))
و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا (٨١٧) ((هر کس از یاد من روگردان شود برای اوست زندگانی تنگ)).
استحوذ علیهم الشیطان فانسیهم ذکر الله (٨١٨) ((شیطان بر آنان چیره شده و یاد خدا را فراموش کرد)).
یا ایها الذین امنوا لا تلهکم اموالکم ولا اولادکم عن ذکرالله و من یعفل ذلک فاولئک هم الخاسرون (٨١٩) ((ای کسانی که ایمان آورده اید اموال و اولادتان شما را از یاد خدا سرگرم نسازد، آنانکه چنان کنند زیانکارانند)).
٥- نهی از قساوت دل به ترک یاد خدا
فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر الله (٨٢٠) ((وای بر سنگدلان از یاد خدا)).
ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجارة اواشد قسوة و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار و ان منها لما یشفق فیخرج منه الماء و ان منها لما یهبط من خشیة الله و ماالله بغافل عما تعملون (٨٢١) ((دلهای شما بعد از آن ، سخت شد آنها مانند سنگ است یا سخت تر از آن ، همانا از برخی از سنگها نهرها می جوشد، و برخی از آنها شکافته شده و از آن آب بیرون می آید، و برخی از آنها از ترس خدا فرود می آید. خدا از آنچه می کنید غافل نیست)).
فبما نقضهم میثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسیة (٨٢٢) ((به سبب آنکه آنان عهد خود را شکستند، آنها را لعنت کردیم و دلهایشان را سخت نمودیم)).
لیجعل ما یلقی الشیطان فتنة للذین فی قلوبهم مرض والقاسیة قلوبهم (٨٢٣) ((تا خدا به آن القائات شیطانی ، کسانی را که دلهاشان مبتلا به مرض (مانند نفاق و غیره ) و قساوت است بیازماید)).
الم یاءن للذین امنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله و ما نزل من الحق ولا یکونوا کالذین اءوتوالکتاب من قبل فطال علیهم الامد فقست قلوبهم و کثیر منهم فاسقون (٨٢٤) ((آیا وقت آن نشده است تا دلهای کسانی که ایمان آورده اند، به نام خدا و آنچه از حق بر آنها نازل شده خاشع گردد، و همانند کسانی نباشند که از پیش بر آنها کتاب نازل شده بود، پس روزگار طولانی بر آنان نگذشت که دلهایشان قساوت پیدا کرده و بسیاری از آنان فاسق شدند)).
٦- ذکر: (یاد آوری ) نعمتهای خدا
و اذکروا نعمت الله علیکم (٨٢٥) ((نعمت خدا را که بر شما ارزانی داشته یاد کنید)).
یا ایها الناس اذکروا نعمت الله علیکم (٨٢٦) ((ای مردمی که ایمان دارید نعمت خدا را که به شما داده یاد کنید)).
فاذکروا الاء الله لعلکم تفلحون (٨٢٧) ((نعمتهای خدا را یاد کنید تا باشد که رستگار شوید)).
واذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم (٨٢٨) ((نعمت خدا را که بر شما (ارزانی داشته ) یاد کنید، آنگاه که دشمن (همدیگر) بودید، پس بین دلهای شما الفت ایجاد کرد)).
و اذکروا نعمة الله علیکم و میثاقه الذی و اثقکم به (٨٢٩) ((نعمت خدا را که بر شما (داده ) و پیمان او را که با شما بسته یاد کنید)).
یا ایها الذین آمنوا اذکروا نعمة الله علیکم اذ جائتکم جنود فارسلنا علیهم ریحا و جنودا لم تروها (٨٣٠) ((ای کسانی که ایمان آورده اید یاد کنید نعمت خدا را آنگاه که لشکرهائی به سوی شما آمد پس فرستادیم بر آنها باد و لشکرهائی که آنها را نمی دیدید)).
و اما بنعمة ربک فحدث (٨٣١) ((اما نعمت پروردگار خود را بیان کن)).
و اذکروا اذ انتم قلیل مستضعفون فی الارض تخافون ان یتخطفکم الناس فاواکم و ایدکم بنصره ورزقکم من الطیبات لعلکم تشکرون (٨٣٢) ((بیاد آورید هنگامی را که (تعداد) شما کم ، و در زمین مستضعف بودید، و می ترسیدید که مردم شما را بربایند، پس شما را (خدا) پناه داد و به یاری خود کمک کرد، و از چیزهای پاکیزه شما را رزق داد، تا باشد که شکرگزاری کنید)).
خذوا ما اتیناکم بقوة واذکروا ما فیه لعلکم تتقون (٨٣٣) ((آنچه را که برای شما آورده ایم محکم بگیرید، و به آنچه در آنست متذکر باشید، باشد که پرهیزکار گردید)).
و من کل شی ء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون (٨٣٤) ((از هر چیز دو جفت آفریدیم تا شاید شما تذکر یابید)).
یا ایها الناس اذکروا نعمت الله علیکم (٨٣٥) ((ای مردم ، یاد کنید نعمتهای خدا را که بر شما عطا کرده)).
اولا یذکر الانسان انا خلقناه من قبل ولم یک شیئا (٨٣٦) ((آیا انسان متذکر نمی شود که ما او را از هیچ آفریدیم)).
اذ قال الله یا عیسی ابن مریم اذکر نعمتی علیک و علی والدتک (٨٣٧) ((آنگاه که خدا به عیسی فرمود: نعمتی را که به تو و مادرت ارزانی داشته ام بیاد آر)).
واذکروا نعمت الله علیکم و ما انزل علیکم من الکتاب والحکمة (٨٣٨) ((بیاد آرید نعمت خدا را که به شما ارزانی داشته و آنچه از کتاب و حکمت بر شما نازل نموده است)).
یا ایها الذین امنوا اذکروا نعمت الله علیکم اذ هم قوم ان یبسطوا الیکم ایدیهم (٨٣٩) ((ای کسانی که ایمان آورده اید، نعمت خدا را که بر شما عطا فرموده بیاد آورید؛ آنگاه که گروهی قصد کردند که به شما دست بگشایند)).
یا قوم اذکروا نعمة الله علیکم اذ جعل فیکم انبیاء (٨٤٠) ((ای قوم ، یاد کنید نعمت خدا را؛ آنگاه که پیامبران را در میان شما قرار داد)).
و اذکروا اذ کنتم قلیلا فکثرکم (٨٤١) ((یاد کنید هنگامی را که اندک بودید پس (خداوند تعداد) شما را زیاد کرد)).
واذکروا اذ جعلکم خلفاء من بعد عاد (٨٤٢) ((یاد کنید هنگامی را که (خدا) شما را جانشینان بعد از (قوم ) عاد قرار داد)).
و اذکروا اذ جعلکم خلفاء من بعد قوم نوح (٨٤٣) ((یاد کنید هنگامی را که خدا شما را جانشینان بعد از قوم نوح قرار داد)).
ثم تذکروا نعمة ربکم اذااستویتم علیه و تقولوا سبحان الذی سخر لنا هذا و ما کنا له مقرنین (٨٤٤) ((آنگاه که بر پشت مرکب استوار شدید، نعمت پروردگار خود را یاد کنید، و بگوئید: پاک است آنکه این مرکب را بر ما مسخر ساخت در حالی که ما بر آن توانائی نداشتیم)).
٧- ذکر نام خدا واذکر اسم ربک و تبتل الیه تبتیلا (٨٤٥) ((نام پروردگار خود را یاد کن ، و از دیگران انقطاع حاصل نموده ، عبادت خود را برای او خالص گردان)).
توضیح :((تبتل))به معنی انقطاع به خدا و خالص ساختن عبادت برای اوست .
و اذکر اسم ربک بکرة و اصیلا (٨٤٦) ((بامدادان و شامگاهان نام پروردگارت را یاد کن)).
رو به سوی خدا کردن (یا توجه خود را ویژه خدا ساختن ) و من یسلم وجهه الی الله و هو محسن فقد استمسک بالعروة الوثقی و الی الله عاقبة الامور (٨٤٧) ((هر کس به خدا روی برگرداند (یا توجه خود را ویژه خدا سازد) و نیکوکار باشد، همانا به دستاویز محکم چنگ زده است ، که فرجام کارها به سوی خداست)).
بلی من اسلم وجهة لله و هو محسن فله اجره عند ربه ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون (٨٤٨) ((آری هر کس به خدا روی کند (یا توجه خدا را ویژه خدا سازد) و نیکوکار باشد، پاداشش پیش پروردگارش می باشد (اینچنین افراد) بیمی بر آنها نبوده و اندوهگین نمی شوند)).
تفسیر: چنانچه اشاره شد((اسلم))در آیه به دو معنی تفسیر شده یکی روی به خدا کردن ، و دیگری خالص ساختن توجه برای خدا، که هر دو معنی صحیح و شاید هم ملازم همدیگر باشند.
رکوع در ١٣ آیه از قرآن کریم به رکوع امر یا مدح و یا تارک آن ذم شده ، و در برخی از آنها به صورتوارکعوا مع الراکعینآمده است که در آن امر شده که با رکوع کنندگان رکوع کنید. که احیانا به نماز جماعت تفسیر شده است .
راه رفتن بدون تکبر و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما (٨٤٩) ((بندگان خدا آنانند که بر زمین ، آسان (و بدون تکبر) راه می روند؛ و هرگاه جاهلان به آنها خطابی کردند پاسخ سالم می دهند)).
تفسیر:((هون))در لغت به معنی سهولت آمده و منظور از آن در این آیه طبق حدیثی (٨٥٠) که از حضرت صادق (علیه السلام ) نقل شده ، راه رفتن طبیعی است که شخص طبیعتا آنگونه بدون تکلف و تبختر راه می رود.
برخی نیز آن را به راه رفتن با وقار و بدون شتاب و عجله و بدون تکبر و رفتار ناپسند تفسیر نموده اند.
زکات اصل زکات به معنی نمو است که از برکت الهی حاصل گردد، چه در امور دنیوی و چه در امور اخروی .
زکات مال ، به دادن مقداری از آن در راه خداست .
و در فقه و احادیث شریفه ، آن مقدار از واجب مالی که به موارد نه گانه با شرائط کمی و کیفی خاصی تعلق می گیرد زکات گفته می شود.
بعید نیست که مراد از آن در قرآن کریم مطلق واجب مالی باشد که حتی شامل خمس نیز بوده باشد.
در ٣٢ آیه از قرآن ، به زکات امر و یا ترغیب شده است ؛ زکات در عده ای از آیات در ردیف نماز قرار داده شده ، و با هم ، چنان ذکر شده اند که به نظر می رسد آن دو از سائر اعمال شرعی در اسلام بلکه در سائر شرایع ، مهمتر هستند.
در سوره مریم آیه ٣١ گفته عیسی را چنین نقل می فرماید:
اوصینی بالصلاة والزکاة ما دمت حیا
((خدا مرا به نماز و زکات سفارش نموده تا آنگاه که زنده باشم)).
و ویل للمشرکین الذین لا یؤ تون الزکاة و هم بالاخرة هم کافرون (٨٥١) ((ولی بر مشرکان ، که زکات نمی دهند و به آخرت کافرند)).
سجده سجده و سجود یعنی سر بر زمین نهادن ، با نهایت درجه تعظیم .
خم کردن قامت و سر به پائین آوردن در برابر کسی ، برای اظهار عظمت او، تعظیم است ، و هر چه بیشتر قامت خمیده تر شود بیشتر تعظیم شده تا برسد به حد رکوع که قامت دو نیم شود.
آن مرتبه تعظیم که بیشتر از آن متصور نیست آنست که برای اظهار عظمت آن کس ، سر به زمین نهاده شود.
سر اینکه سجده جز به خدا جائز نیست همین است که نهایت درجه تعظیم ، از آن خداست ، زیرا هیچ موجودی در عظمت به خدا نمی رسد.
در قرآن کریم امر به سجود و تحریص بر آن و مدح سجده کنندگان و ذم تارک سجود در حدود ٣٧ آیه آمده است .
در برخی از آیات قرآن آمده است که هر ذی شعوری در آسمانها و زمین ، به خدا سجده می کند مانند:
الم تر ان الله یسبح له من فی السموات و من فی الارض (٨٥٢) ((آیا نمی بینی که هر ذی شعوری در آسمانها و زمین به خدا تسبیح می کند؟)).
ولله یسجد من فی السموات و الارض طوعا و کرها و ظلالهم بالغدو و الاصال (٨٥٣) ((هر موجود ذی شعوری که در آسمانها و زمین است با اختیار یا با اکراه به خدا سجده می کند. و همچنین سایه آنها در هر بامداد و شامگاهان به خدا سجده می کنند)).
یک نکته ادبی : کلمه((من))به هر موجودی ذی شعور گفته می شود، و در مقابل آن کلمه((ما))(چنانچه در آیه دیگری که ذکر خواهد شد آمده ) به هر موجودی اعم از ذی شعور و غیر ذی شعور اطلاق می شود.
سجود تمام موجودات به خدا والنجم و الشجر یسجدان (٨٥٤) ((ستاره و درخت ، سجده می کنند)).
الم تر ان الله یسجد له من فی السموات و من فی الارض و الشمس و القمر والنجوم و الجبال و الشجر والدواب و کثیر من الناس (٨٥٥) ((آیا نمی بینی که خدا را سجده می کند هر کس که در آسمانها و زمین است و همچنین خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درخت و چهار پایان و بسیاری از مردم ؟)).
ولله یسجد ما فی السموات والارض (٨٥٦) ((هر چه در آسمانها و زمین است به خدا سجده می کند)).
توضیح : کلمه((ما))چنانکه قبلا نیز گفته شد به هر موجودی اعم از ذی شعور یا غیر ذی شعور اطلاق می شود، لذا این آیه دلالت دارد که سجده به خدا، مخصوص موجودات ذی شعور نیست بلکه همه موجودات ، حتی به موجودات غیر ذی شعور، خدا را سجده می کنند.
مراد از سجده در اینجا نهایت خضوع است .
چگونگی سجود موجودات به خدا شاید همان باشد که در تسبیح موجودات بیان شد و شاید نیز معنی دقیق تر و ظریف تری دارد که ما از آن ناآگاهیم .
البته این غیر از آن سجده است که منوط به علم است چنانچه در سوره اسراء می فرماید:
ان الذین اوتوا العلم من قبله اذا یتلی علیهم یخرون للاذقان سجدا و یقولون سبحان ربنا ان کان وعد ربنا لمفعولا (٨٥٧) ((آنانکه پیش از (نزول ) قرآن به آنها علم داده شده بود هرگاه (قرآن ) بر آنها خوانده می شود به حالت سجده به روی افتاده و می گویند پروردگار ما منزه است ، وعده پروردگار ما محقق الوقوع است)).
سخن نیکو گفتن و قولوا للناس حسنا (٨٥٨) ((با مردم نیکو سخن بگوئید)).
تفسیر: در تفسیر ((سخن نیکو)) چند وجه گفته شده :
١ - سخن خوش و پسندیده که موجب خوشنودی شنونده گردد.
٢ - امر به معروف و نهی از منکر.
٣ - سخن گفتن بدانگونه که خود دوست دارد دیگران با او چنان سخن گویند، این وجه را در مجمع البیان از امام باقر (علیه السلام ) نقل کرده است .
برگشت وجه سوم به همان وجه اول است که ظاهر آیه است . و آنچه از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده راه شناخت آن است .
و قل لعبادی یقولوا التی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا (٨٥٩) ((به بندگان من بگو بهترین سخن را بگویند که همانا شیطان در میان آنان فساد می کند، و او برای انسان دشمنی آشکار است)).
و من احسن قولا ممن دعا الی الله و عمل صالحا و قال اننی من المسلمین (٨٦٠) ((چه کسی در سخن گفتن بهتر از کسی است که به سوی خدا دعوت کند و به عمل صالح اقدام کرده و بگوید: من از آنانم که در برابر خدا تسلیم هستند)).
و عباد الرحمان الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما (٨٦١) ((بندگان خدا آنانند که روی زمین متواضعانه راه می روند و هرگاه جاهلان به آنان خطاب کنند، (در پاسخ ) سخن سالم می گویند)).
تفسیر: کلمه((هون))در لغت به معنی تذلل و تواضع آمده است .
و در((مجمع البیان))از ابن عباس و مجاهد نقل کرده که : در آیه به این معنی است که (انسان ) با وقار و طاعت خدا، و بدون تکبر و سرمستی راه رود.
و اضافه می کند که حضرت صادق (علیه السلام ) فرمود:
مراد آنست که انسان به آن سجیه و رفتاری که طبیعی اوست راه رود و تکلیف و تبختر نکند.
ادفع بالتی هی احسن السیئة (٨٦٢) ((بدی را به آنچه بهترین است دفع کن)).
ادفع بالتی هی احسن فاذاالذی بینک وبینه عداوة کانه ولی حمیم و ما یلقیها الا الذین صبروا و ما یلقیها الا ذو حظ عظیم و اما ینزعنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه هوالسمیع العلیم (٨٦٣) ((با بهترین عمل دشمن را بازدار، بناگاه آنکس که با تو دشمنی دارد بگونه ای می شود که گویا دوست و خویشاوند است این رفتار داده نمی شود جز به کسانی که صبر نموده اند، و داده نمی شود مگر به صاحب بهره بزرگ ، و اگر تو را وسوسه ای از شیطان درگیرد از خدا پناه بخواه ، همانا او شنوا و داناست)).
سعی و کوشش در اعمال صالح و من اراد الاخرة وسعی لها سعیها وهو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکورا (٨٦٤) ((هرکس خواهان آخرت بوده و کوشش خود را برای آن بکار برد کوشش این چنین افرادی مورد تقدیر خواهد بود)).
یوم یتذکر الانسان ما سعی (٨٦٥) (در وصف روز قیامت ):((روزی که انسان سعی خود را بیاد می آورد)).
تفسیر: یعنی در آن روز، نامه اعمال هر کس به او داده می شود، و تلاشی که در زندگی ، در راه خیر یا شر کرده بیاد می آورد، و پاداش آنها را دریافت می دارد.
و ان لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری ثم یجزیه الجزاء الاوفی (٨٦٦) ((نیست برای انسان جز سعی و کوششی که نموده ، کوشش او در آینده به وی نمایانده خواهد شد، و کاملترین پاداش را (در برابر آن ) دریافت خواهد کرد)).
ان الساعة اتیة اکاد اخفیها لتجزی کل نفس بما تسعی (٨٦٧) ((روز قیامت خواهد آمد، اراده کرده ام که آن را پنهان دارم تا هر کسی به جزای سعی و کوشش خود برسد)).
وجوه یومئذ ناعمة لسعیها راضیة فی جنة عالیة (٨٦٨) ((چهره هائی در آن روز (روز قیامت ) متنعم خواهند بود و از سعی و کوشش خود (که در دنیا در راه خدا مبذول داشته اند) راضی خواهند شد)).
فمن یعمل من الصالحات و هو مؤمن فلا کفران لسعیه (٨٦٩) ((هر فرد با ایمان که اعمال صالحی انجام دهد در برابر کوشش او ناسپاسی نخواهد شد)).
سرعت و شتاب در کارهای خیر یؤ منون بالله والیوم الاخر و یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات و اولئک من الصالحین (٨٧٠) ((به خدا و روز قیامت ایمان می آورند، و به کارهای نیک امر کرده ، و از کارهای زشت نهی می کنند و در کارهای خیر از هم سبقت می جویند، آنان از صالحانند)).
و سارعوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقین (٨٧١) ((بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و بهشتی که پهنای آن همه آسمانها و زمین را فرا گرفته و برای پرهیزکاران آماده شده است)).
انهم کانوا یسارعون فی الخیرات (٨٧٢) ((آنان در کارهای خیر سرعت به خرج می دهند)).
اولئک یسارعون فی الخیرات و هم لها سابقون (٨٧٣) ((آنان در کارهای خیر شتاب کرده و در آن سبقت می جویند)).
سبقت بر دیگران در کاری خیر و منهم سابق بالخیرات باذن الله ذلک هوالفضل الکبیر
((برخی از آنان به اذن خدا در کارهای خیر سبقت می جویند، آنست فضل بزرگ)).
والسابقون السابقون اولئک المقربون (٨٧٤) ((سبقت جویندگان ، که پیشی گرفته اند به (متابعت پیامبران ) آنان در بهشت نعمتها به خدا مقربند)).
فاستبقوا الخیرات (٨٧٥) ((در کارهای خیر سبقت جوئید)).
سلام گفتن هنگام ورود فاذا دخلتم بیوتا فسلموا علی انفسکم تحیة من عندالله مبارکة طیبة (٨٧٦) ((هرگاه به خانه ها (ی همدیگر) وارد شدید به همدیگر سلام کنید که تحیتی است از جانب خدا، با برکت (و خیر زیاد) و پاکیزه)).
یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستاءنسوا و تسلموا علی اهلها ذلکم خیر لکم لعلکم تذکرون ، فان لم تجدوا فیها احدا فلا تدخلوها حتی یؤ ذن لکم و ان قیل لکم ارجعوا فارجعوا هوازکی لکم والله بما تعملون علیم (٨٧٧) ((ای مردم با ایمان به خانه های دیگران تا اذن نگرفته و به اهل آن سلام نداده اید وارد نشوید؛ که همان برای شما بهتر است . شاید که متذکر شوید، و اگر کسی در آنها نیابید بدون اذن وارد نشوید، و اگر از شما خواستند که برگردید بپذیرید، که با آن پاکتر خواهید شد، و خدا به آنچه می کنید داناست)).
شکر
شکر و سپاسگزاری ، بازتاب نعمت در زبان ، و دل و عمل دریافت کننده نعمت نسبت به بخشنده آن است . (مراجعه شود به عنوان حمد، در همین کتاب )
شکر به حکم عقل
یک وظیفه الزامی است ؛ عقل ما را به شکر خداوند سبحان ملزم می سازد، زیرا هر نعمتی که عائد ما شده از ناحیه خداست .
و ما بکم من نعمة فمن الله (٨٧٨) و بالاتر از همه نعمتها اصل هستی و وجود ما است که آن نیز از خداست ، و اوست که ما را از عدم بوجود آورده و به ما هستی بخشیده است .
و هوالذی انشاءلکم السمع و الابصار و الافئدة قلیلا ما تشکرون (٨٧٩) ((و او همان آفریدگاری است که شما را پدید آورده و به شما چشم و گوش و دل داد (ولی شما) کمتر شکر می کنید)):
در حدیث می خوانیم : امیرالمؤمنین علی (علیه السلام ) در پاسخ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) که از او خواسته بود نعمتهای خدا را (به ترتیب اهمیت آنها) برشمارد چنین گفت :
نخست نعمت ایجاد، که از کتم عدم بوجود آورد.
دوم - حیات و زندگی
سوم - صورت وارسته انسانی .
چهارم - حواس و ادراکات بیرونی و درونی .
پنجم - نیروی عقل و تفکر و اندیشه
ششم - هدایت به دین الهی
هفتم - ادامه زندگی در جهان پایدار آخرت .
هشتم - حریت و آزادی
تنها در مرحله نهم از نعمتهای بی کران طبیعت یادآور شده فرمود: جهان را برای انتفاع و سود بردن انسانها آفریده است .
برخی از آیات شکر ولقد اتینا لقمان الحکمة ان اشکرلله (٨٨٠) ((به تحقیق به لقمان حکمت دادیم که به خدا شکر کن)).
ان اشکرلی و لوالدیک (٨٨١) ((شرک کن برای من و برای پدر و مادرت)).
واشکروا لی ولا تکفرون (٨٨٢) ((به من شکر کنید و کفران نکنید)).
کلوا من طیبات ما رزقنا کم و اشکروا لله ان کنتم ایاه تعبدون (٨٨٣) ((بخورید از پاکیزه های آنچه به شما رزق داده ایم ، و برای خدا شکر کنید اگر او را عبادت می کنید)).
فکلوا مما رزقکم الله حلالا طیبا واشکروا نعمت الله ان کنتم ایاه تعبدون (٨٨٤) ((بخورید از آنچه خدا به شما از حلال و پاکیزه روزی داده ، و شکر کنید نعمت خدا را، اگر او را عبادت می کنید)).
فابتغوا عندالله الرزق و اعبدوه و اشکروا له (٨٨٥) ((روزی را پیش خدا بطلبید و او را عبادت کرده و برای او شکرگزار باشید)).
کلوا من رزق ربکم واشکروا له بلدة طیبة و رب غفور (٨٨٦) ((از روزی پروردگار خود بخورید، و برای او شکر کنید، (که مسکنتان ) دیار پاکیزه ای است و پروردگار آمرزشگر)).
فخذ ما اتیتک وکن من الشاکرین (٨٨٧) ((آنچه به تو داده ایم بگیر و از شاکران باش)).
بل الله فاعبد وکن من الشاکرین (٨٨٨) ((خدا را عبادت کن و از شاکران باش)).
اعملوا آل داود شکرا و قلیل من عبادی الشکور (٨٨٩) ((ای خاندان داود عمل کنید برای شکرگزاری که کمی از بندگان من شکرگزارند)).
یا ایها الذین آمنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم واشکروا لله (٨٩٠) ((ای مردمی که ایمان دارید بخورید از پاکیزه های آنچه به شما روزی کرده ایم ، و به خدا شکر کنید)).
فائده شکر به خود شکرگزار بر می گردد و من شکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان ربی غنی کریم (٨٩١) ((هر کس شکر کند به نفع خود شکر کرده ، و هر کس کفران کند همانا پروردگار من بی نیاز و کریم است)).
و من یشکر فانما یشکر لنفسه (٨٩٢) ((هر کس شکر می کند به نفع خود شکر می کند)).
و سیجزی الله الشاکرین (٨٩٣) ((به زودی خدا شکرگزاران را پاداش می دهد)).
و من یرد ثواب الدنیا نؤ ته منها و من یرد ثواب الاخرة نؤ ته منها و سنجزی الشاکرین (٨٩٤) ((هر کس پاداش دنیا را بخواهد از آن به او می دهیم و هر کس پاداش آخرت را بخواهد، به او از آن می دهیم و به زودی شکر کنندگان را پاداش خواهیم داد)).
اعطاء نعمت برای شکر
قال هذا من فضل ربی لیبلونی اءاشکرام اکفر (٨٩٥) ((سلیمان گفت : این از فضل پروردگار من است که مرا بیازماید، آیا شکر می کنم یا کفران می ورزم)).
ولکن یرید لیطهرکم ولیتم نعمته علیکم لعلکم تشکرون (٨٩٦) ((ولی (خدا) اراده می نماید شما را پاک سازد و نعمت خود را بر شما تمام کند، باشد که شکر نمائید)).
کذلک سخرناها لکم لعلکم تشکرون (٨٩٧) ((همچنان آنها را (شتران را) برای شما مسخر ساختیم ، شاید شکر نمائید)).
وتری الفلک فیه مواخر لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون (٨٩٨) ((کشتیها را می بینی که آب را می شکافند برای آنست که (در آنها سوار شده ) از فضل خدا بطلبید، باشد که شکر کنید)).
وایدکم بنصره ورزقکم من الطیبات لعلکم تشکرون (٨٩٩) ((شما را به نصرت خود یاری داد و از چیزهای پاکیزه روزی داد، باشد که شکر کنید)).
وجعل لکم السمع و الابصار و الافئدة لعلکم تشکرون (٩٠٠) ((برای شما گوش و دیدگان و دلها قرار داد، باشد که شکر نمائید)).
نکوهش کمی شکر الذی احسن کل شی ء خلقه وبداء خلق الانسان من طین ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین ثم سویه و نفخ فیه من روحه و جعل لکم السمع و الابصار و الافئدة قلیلا ما تشکرون (٩٠١) ((پروردگاری که هر چیزی را نیکو آفرید، و آفرینش انسان را از گل آغاز نمود، سپس نژاد او را از چکیده ای از آب بی ارزش مقرر کرد، سپس او را بیاراست و از روح خود در آن بدمید، و شما را گوش و چشم و قلب داد (با این همه احسان ) کمتر شکر می کنید)).
و هو الذی انشاءلکم السمع و الابصار و الافئدة قلیلا ما تشکرون (٩٠٢) ((اوست که برای شما گوش و چشم و دل پدید آورد (ولیکن ) شما کمتر شکر می کنید)).
قل هوالذی انشاءکم وجعل لکم السمع والابصار و الاءفئدة قلیلا ما تشکرون (٩٠٣) ((بگو: اوست آن کسی که شما را پدید آورد و برای شما گوش و دیده و دل قرار داد (ولی شما) کمتر شکر می کنید)).
ولقد مکنا کم فی الارض و جعلنالکم فیها معایش قلیلا ما تشکرون (٩٠٤) ((همانا شما را در زمین جایگزین ساختیم و رسائل معیشت را برای شما در آن فراهم ساختیم (ولی ) شما کمتر شکر می کنید)).
الف - مراحل شکر شکر در سه مرحله تحقق و عینیت پیدا می کند.
١ - در دل تحقق شکر و سپاس در دل به رضایت و خشنودی از خداست .
در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) چنین آمده :
من انعم الله علیه بنعمة فعرفها بقلبه فقد ادی شکرها (٩٠٥) ((آن کس که خدا نعمتی به او داده اگر در دل خویش آن را بشناسد همانا شکر آن را بجای آورده است)).
٢ - در زبان اینکه زبان شکرگزار و ثناگوی خداوند سبحان باشد.
رساترین گفتارالحمدلله رب العالمیناست که در سوره حمد آمده است :((همه سپاس از آن خداست زیرا همه نعمتها از اوست -)).
٣ - در عمل - شکر و سپاس در عمل نسبت به انسانی که نیکی کرده ، آن است که متقابلا به او نیکی شود.
ولی شکر در مورد خدا که غنی بالذات و بی نیاز علی الاطلاق است رنگ دیگری پیدا می کند.
قرار گرفتن در خط مشی تعیین شده از طرف خدا برای تکامل یافتن انسان ، و تحقق بخشیدن به هدف او که همان تکامل انسانهاست ، شکر عملی به خداوند سبحان است .
البته رضای باطن و حمد و سپاس در زبان نیز حلقه دیگری برای تکامل است .
پس اجتناب از محارم و عمل به فرائض ، مصداق شکر به خداوند در مرحله عمل است . قرآن خطاب خدا به آل داود را چنین نقل می کند:
اعملواآل داود شکرا و قلیل من عبادی الشکور
((ای آل داود عمل کنید (به طاعت خدا) برای شکر (نعمتهای او) و اندکی از بندگان من شکر گزارند)).
در حدیث امام صادق (علیه السلام ) می خوانیم :
شکر النعمة اجتناب المحارم و تمام الشکر قول الرجل الحمدلله رب العالمین (٩٠٦) ((شکر نعمت اجتناب از محرمات است و اتمام آن به اینست که در زبان (نیز) الحمدلله رب العالمین بگوید)).
ب - شکر موجب زیادی نعمت شکر به درگاه خداوند عالم جلت عظمته موجب فزونی نعمت می گردد چنانچه می فرماید:
و اذ تاءذن ربکم لئن شکرتم لا زیدنکم ولئن کفرتم ان عذابی لشدید (٩٠٧) ((آنگاه که پروردگار شما اعلام کرد اگر شکر کنید البته من بر شما زیاد می کنم و اگر کفران کنید همانا عذاب من سخت است)).
نجیناهم بسحر نعمة من عندنا کذلک نجزی من شکر (٩٠٨) ((سحرگاهان آنان را نجات دادیم نعمتی است از ناحیه ما، آنگونه پاداشی می دهیم کسی را که شکر کند)).
در حدیث می خوانیم که امام صادق (علیه السلام ) فرمود:
من اعطی الشکر اعطی الزیادة (٩٠٩) ((به هر کس شکر عطا شود، بر نعمت او افزوده می گردد)).
سپس به همین آیه استشهاد فرمود.
در حدیث دیگری می خوانیم :
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله ):اربع من کن فیه و کان من قرنه الی قدمه ذنوبا بدلها الله حسنات الصدق والحیاء و حسن الخلق ، والشکر (٩١٠) ((چهار صفت است که اگر هر کس سر تاپا گناه باشد ولی دارای آنها باشد خداوند گناهان او را به حسنات تبدیل می کند که آن چهار صفت عبارتند از: صدق و حیاء و حسن خلق و شکر)).
ج - منشاء نعمتها خداست چنانچه اشاره شد منشاء همه نعمتهای گوناگون که ما را فرا گرفته خداوند جهان آفرین است ، و هر موهبتی که دریافت می داریم مستوجب حمد و ثنا به درگاه اوست .
این بدان معنی نیست که انسانی را که توسط او نعمتی عائد ما گردیده به هیچ شمرده و نسبت به او بی اعتنائی کنیم ، بلکه در اسلام به قدردانی و سپاسگزاری از چنین کسی امر شده و در حدیث آمده است :
اشکرکم لله اشکرکم للناس (٩١١) ((شکر گزارترین شما برای خدا کسی است که شکرگزارترین فرد برای مردم باشد)).
در حدیث دیگری می خوانیم :
از ویژگیهای انسان با ایمان اینست که در برابر نیکی برادران ایمانی نسبت به او هر چند که کم باشد قدردانی کند که نیکی کردن به زیادی نیست . (٩١٢) د - کفران نعمت مبغوض خداوند است در حدیث آمده
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله ):اسرع الذنوب عقوبة کفران النعمة
((عقوبت و کیفر کفران نعمت از کیفر همه گناهان زودتر تحقق می پذیرد)) (٩١٣) .
آنگاه که حادثه ناگواری برای انسان پیش آمد نباید از سپاسگزاری به درگاه الهی روگردان شد، در حدیث می خوانیم :
کان رسول الله (صلی الله علیه و آله ): اذا ورود علیه امر یسره قال : الحمدلله علی هذه النعمة و اذا ورد علیه امر یغتم به ، قال الحمدلله علی کل حال
((هرگاه به رسول گرامی اسلام امری وارد می شد که ایشان را خوشحال می کرد، می فرمود: الحمدلله بر این نعمت ؛ و هرگاه امری بر ایشان وارد می شد که بوسیله آن غمگین می گردید می فرمود الحمدلله در هر حال)) (٩١٤) .
شفاعت خواستن استشفاع شفاعت در درگاه خداوند متعال نسبت به کسی ، به معنی یاری کردن او با درخواست از خداست که از گناه و لغزش او در گذرد.
قرآن کریم در مورد شفاعت ، بدان معنی که شفیع از خود استقلال اراده داشته و در برابر اراده پروردگار عالم قد علم نموده و بخواهد که اراده خدا را تغییر دهد، صریحا آنرا نفی نموده و مردود می داند، چنانچه در سوره بقره ، آیه ٤٨ و سوره انعام ، آیه ٧٠ و سوره سجده ، آیه ٤ و سوره زمر، آیه ٤٣، آمده است .
ولی به معنی آنکه خدا به کسی راضی باشد که شفاعت شود و به کسی از اولیای خود، اذن دهد که از او شفاعت کند طی آیات زیر آن را صحیح اعلام می کند:
من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه (٩١٥) ((کیست که پیش خدا جز به اذن او شفاعت کند؟)).
ولا یشفعون الا لمن ارتضی (٩١٦) (((بندگان گرامی خدا) شفاعت نمی کنند جز برای کسی که خدا راضی باشد)).
ما من شفیع الا من بعد اذنه (٩١٧) ((شفیعی نیست جز بعد از اذن او)).
لا یملکون الشفاعة الا من اتخذ عندالرحمن عهدا (٩١٨) ((دارنده شفاعت نیستند جز کسی که پیش خدا عهد گرفته باشد)).
یومئذ لا تنفع الشفاعة الا من اذن له الرحمن (٩١٩) ((آن روز کسی را شفاعت سود نمی دهد جز آن کس که خداوند رحمان به او اذن دهد)).
ولا تنفع الشفاعة عنده الا لمن اذن له (٩٢٠) ((سود نمی دهد شفاعت پیش خدا جز برای کسی که اذن دهد)).
لا تغنی شفاعتهم شیئا الا من بعد ان یاءذن الله لمن یشاء (٩٢١) ((شفاعت آنها سود نمی بخشد مگر بعد از آنکه خدا به هر کس که بخواهد اذن دهد)).
بدیهی است که شفاعت به معنی اول منافی با اصل توحید و وحدانیت خداوند متعال ، و اینکه او یگانه منشاء هستی است می باشد، زیرا هیچ موجودی در ذات و در افعال ، از خود استقلال ندارد و از خداوند منبع هستی ، بی نیاز نیست و قوه و قدرتی جز از ناحیه خدا نیستولا حول ولا قوة الا بالله
ولی شفاعت به معنی دوم منافاتی با مقام کبریائی الهی ندارد، و ممکن است خدا خود به اولیای خود امر یا الهام کند که از کسی شفاعت کنند، آری خدا می تواند بدون شفاعت نیز از کسی درگذرد و او را بیامرزد و هر چه خواست به او عطا، کند، ولی ثمره شفاعت و قبول آن عزیز شمردن و گرامی داشتن شفیع ، و ترفیع او به مقام والای شفاعت است ، البته خدا هر چه مصلحت و مقتضای حکمت است آنچنان می کند.
البته اینکه اگر عفو و آمرزش مذنب و خطاکاری مصلحت و مقتضای حکمت است او را عفو می کند چه شفاعتی در کار باشد چه نباشد، و اگر مقتضای حکمت نیست که با شفاعت نیز او را عفو نخواهد کرد جای سؤ ال است .
پاسخ اینست که ممکن است بدون شفاعت ، عفو و آمرزش او مصلحت و مقتضای حکمت نباشد ولی عفو او با شفاعت طبق مصلحت و مقتضای حکمت باشد.
قرآن در مورد توسل به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) برای آمرزش گناهان ، چنانکه در فصل توبه گذشت قبول شفاعت او را اعلام داشته و می گوید:
ولوانهم اذ ظلموا انفسهم جاؤ ک فاستغفرواالله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما (٩٢٢) ((اگر آنها آنگاه که بر خویشتن ستم کردند به پیش تو می آمدند و از خدا طلب آمرزش می نمودند و پیامبر برای آنها طلب آمرزش می کرد، خدا را بسیار توبه پذیر و مهربان می یافتند)).
صبر صبر یعنی شکیبائی و تحمل در برابر مشکلات ، و استقامت و پایداری در راه انجام وظائف ، وهمچنین کنترل و نگهداری نفس از تمایلات ، آنجا که می خواهد به خارج از مرزهای اخلاقی و انسانی نفوذ کند.
صبر جنبه سازندگی دارد، صبری که اساس آن بر ایمان استوار شده نیروی یک مسلمان را در نبرد با دشمنان اسلام تا ده برابر بالا می برد.
قرآن می گوید:
ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا ماءتین (٩٢٣) اگر می بینید مسلمانان در میدانهای جهاد در صدر اسلام همیشه پیش می رفتند علت آن وجود این نوع تعلیمات بود؛ آنها پرورش یافته مکتب صبر بودند، نه کشته شدن فرزندان و نه کمبود مواد غذائی و نه مشکلات میدان جهاد آنها را از پای در نمی آورد.
با این معنی که گفته شد، برداشت سوئی که بعضی از معنی صبر کرده ، و آنرا به معنی تسلیم گرفته اند، کاملا ابطال می شود.
و بالعکس روشن می گردد که مقاومت و عدم تسلیم در برابر مشکلات و حوادث و هجوم دشمنان ، خود مصداق صبر است ، چنانچه امیرالمؤمنین (علیه السلام ) در نهج البلاغه می فرماید:
الصبر شجاعة (٩٢٤) صبر چنانچه اشاره شد سه شاخه اساسی دارد که هرکدام از آنها نیز به شاخه های فرعی تقسیم می شود.
١ - صبر و خویشتن داری در میدان تمایلات نفسانی ، و استقامت در کنترل نفس از تجاوز به مرزهای نامشروع و ارتکاب معاصی و محرمات .
٢ - صبر بر سختی های انجام وظائف الهی و واجبات شرعی .
٣ - صبر و تحمل در برابر مصائب و ناملایمات .
در آیات زیادی از قرآن کریم به صبر امر شده ، و از مقام ارجمند صابران تجلیل و تکریم شده است .
قرآن برای صبر، پاداش بی شماری تعیین نموده و می گوید:
انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب (٩٢٥) ((همانا صابران ، اجری بی شمار داده خواهند شد)).
در نهج البلاغه آمده است :
علیکم بالصبر فان الصبر من الایمان کالراءس من الجسد ولا خیر فی جسد لا راءس معه ولا فی ایمان لا صبر معه (٩٢٦) ((بر شما باد صبر نمودن ، که همانا نسبت صبر به ایمان مانند نسبت سر به جسد است و همانطور که اگر جسدی سر نداشته باشد، خیری در آن نیست ، در ایمانی هم که صبر نداشته باشد، خیری نیست)).
از این تشبیه به خوبی می توان موقعیت صبر را ارزیابی کرد، زیرا تمام حواس در سر است ، و یگانه وسیله تعلیم و تعلم ، و فرمانده کل اندامهای بدن که مغز است در سر قرار دارد.
صبر
مطلق اینک آیاتی که بر فضیلت مطلق صبر که شامل همه اقسام آنست دلالت دارد.
ولربک فاصبر (٩٢٧) ((برای پروردگار خود صبر کن)).
و تمت کلمت ربک الحسنی علی بنی اسرائیل بما صبروا (٩٢٨) ((سخن نیکوی پروردگارت بر بنی اسرائیل در برابر صبر و شکیبائی به درجه تمام رسید)).
و ان تصبروا و تتقوا فان ذلک من عزم الامور (٩٢٩) ((اگر صبر نموده و تقوا بکار برید، از کارهای متقن خواهد بود)).
انی جزیتهم الیوم بما صبروا انهم هم الفائزون (٩٣٠) ((من امروز (روز قیامت ) به آنها در برابر صبر، پاداش دادم و آنها سعادتمندان و رستگارانند)).
والصابرین و الصابرات ... اعد الله لهم مغفرة و اجرا عظیما (٩٣١)
((مردان و زنانی که (دارای صفاتی می باشند که از جمله ) صبر کننده هستند... خدا برای آنها آمرزش و پاداشی بزرگ آماده کرده است)).
توضیح : در این آیه عده ای از صفات شایسته مردان و زنان را یاد نموده و در آن میان ، از صبر هم نام می برد، و در مجموع ، آنان را به مغفرت و پاداش عظیمی وعده می دهد.
للذین اتقوا عند ربهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و ازواج مطهرة و رضوان من الله والله بصیر بالعباد الذین یقولون ربنا اننا آمنا فاغفرلنا ذنوبنا وقنا عذاب النار الصابرین والصادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار (٩٣٢) ((برای کسانی که تقوا ورزند، پیش خدا بهشت ها مهیاست که از زیر آنها نهرها در جریان است ، و همچنین (برای آنها در بهشت ) همسران پاکیزه خواهد بود، و خشنودی خدا از آن ایشان است ، خدا به حال بندگان آگاه است ، آنان که می گویند، ایمان آوردیم گناهان ما را بیامرز، و ما را از عذاب آتش نگهدار.
اینان صبر کنندگان و راستگویان و اطاعت ورزان و انفاق کنندگان و در سحرها استغفار کنندگانند)).
سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار (٩٣٣) ((سلام بر شما که صبر نمودید، چه نیکوست جایگاه شما در آخرت)).
و جزاهم بما صبروا جنة و حریرا (٩٣٤) ((در برابر صبر، آنان را بهشت و حریر پاداش داد)).
اولئک یجزون الغرفة بما صبروا و یلقون فیها تحیة و سلاما (٩٣٥) ((آنانند که در برابر صبر غرفه به ایشان پاداش داده می شود و با تحیت و سلام مواجه می گردند)).
اولئک یؤ تون اجرهم مرتین بما صبروا (٩٣٦) ((آنانند که در برابر صبر، پاداش خود را دو بار دریافت می دارند)).
و اصبر فان الله لا یضیع اجرالمحسنین (٩٣٧) ((صبر کن که همانا خداوند اجر نیکوکاران را ضایع نمی کند)).
و اصبر و ما صبرک الا بالله (٩٣٨) ((صبر کن ، که صبر تو نیست جز به کمک خدا)).
انه من یتق و یصبر فان الله لا یضیع اجرالمحسنین (٩٣٩) ((هر کس تقوا ورزیده و صبر کند خدا اجر و مزد نیکوکاران را تباه نمی سازد)).
الذین صبروا و علی ربهم یتوکلون (٩٤٠) (در وصف مؤمنان عامل به اعمال شایسته((آنانکه صبر کرده و بر پروردگار خود توکل نمودند)).
نعم اجر العاملین الذین صبروا و علی ربهم یتوکلون (٩٤١) ((چه نیکو است پاداش عمل کنندگان ، آنانکه صبر کرده و بر پروردگار خود توکل نمودند)).
والله مع الصابرین (٩٤٢) ((خدا با صبر کنندگان است)).
واصبروا ان الله مع الصابرین (٩٤٣) ((صبر کنید، که همانا خدا با صبر کنندگان است)).
والله یحب الصابرین (٩٤٤) ((خدا صبر کنندگان را دوست دارد)).
و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ولئن صبرتم لهو خیر للصابرین (٩٤٥) ((اگر خواستید (از کسی که بر شما ستم و ظلم کرده ) انتقام بگیرید، باید به همان اندازه باشد که او بر شما ظلم کرده ، و اگر صبر کرده (و از انتقام ) چشم پوشی کنید، همان برای صبر کنندگان بهتر (از انتقام ) است)).
و ان تصبروا خیر لکم والله غفور رحیم (٩٤٦) ((اگر صبر کنید برای شما بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است)).
والذین صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقامواالصلاة و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیة و یدرؤ ن بالحسنة اولئک لهم عقبی الدار جنات عدن یدخلونها و من صلح من ابائهم و ازواجهم و ذریاتهم و الملائکة یدخلون علیهم من کل باب سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار (٩٤٧) ((آنانکه برای تحصیل رضای پروردگار خود صبر کرده و نماز بپا داشته اند و از آنچه به آنان داده ایم در آشکار و پنهان انفاق نموده و بدی را با خوبی دفع کردند، برای آنان است دار آخرت ، بهشت های عدن که آنها و صالحان از پدران و فرزندانشان به آنها داخل می شوند.
فرشتگان از هر در بر آنان وارد شوند (و به آنان می گویند) سلام بر شما باد در برابر آنکه صبر کردید، چه خوب است جایگاه شما در آخرت)).
انواع صبر
نوع اول
صبر بر اجتناب و دوری گزیدن از معاصی و محرماتی است که نفس ،تمایل به آنها دارد.
قرآن می گوید:
انه من یتق و یصبرفان الله لا یضیع اجر المحسنین (٩٤٨) صبر در این مرحله مبارزه درونی با ریشه های گناه ، و عوامل آن در روحانیت انسان است که بدینقرار می باشد:
صبر بر جلوگیری از امیال جسمانی
در حدیث می خوانیم :
ان رسول الله (صلی الله علیه و آله ) کان یقول : حفت الجنة بالمکاره و حفت النار بالشهوات (٩٤٩) ((پیامبر گرامی اسلام می فرمود: بهشت آمیخته شده است با ناخواستنی ها و ناملایمات یعنی کارهائی که انسان باید انجام دهد تا به بهشت برود معمولا با طبع انسان سازگار نیست و جهنم و آتش با ملایمات و شهوات آمیخته شده است)).
صبر بر مبارزه با امیال قلبی
قرآن می فرماید:
و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوای فان الجنة هی الماوی (٩٥٠) ((هر کس از حضور در پیشگاه الهی بترسد و از هوای نفس ، خویشتن را باز دارد همانا بهشت جایگاه اوست)).
صبر بر خودداری از غضب
در حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) می خوانیم :
من کف غضبه عن الناس کف الله عنه عذابه (٩٥١) ((هر کس جلو غضبش را در مقابل مردم بگیرد، خداوند جلو عذابش را نسبت به او می گیرد)).
و در حدیث دیگری از امام صادق (علیه السلام ) آمده است :
((الغضب مفتاح کل شر)) (٩٥٢) ((غضب کلید هر بدی است)).
منشاء غضب چنانکه در برخی از احادیث نیز تذکر داده شده ، خود بزرگ بینی و زورگوئی به دیگران ، و به حساب نیاوردن و کوچک شمردن مردم است .
صبر بر کمبود مالی و مبارزه با طمع
حتی در شرائطی که شخص فاقد ساده ترین لوازم زندگی باشد نباید دست به حرام بیالاید، و به جای آن به تلاش در کار و فعالیت برای بدست آوردن منافع بیشتر از راههای حلال و مشروع بیفزاید.
قرآن از چشم دوختن به زندگی تجملاتی طبقه غرق در رفاه نهی کرده و چنین می فرماید:
((ولا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحیوة الدنیا لنفتنهم فیه و رزق ربک خیر و ابقی (٩٥٣) ((به متاع ناچیزی که به گروهی در دنیای فانی برای امتحان داده ایم ، چشم مگشا که رزق خدای تو بسیار بهتر و پاینده تر است)).
و نیز می فرماید:
وجعلنا بعضکم فتنة اتصبرون و کان ربک بصیرا (٩٥٤) ((برخی از شما را برای برخی دیگر مایه امتحان قرار دادیم که صبر می کنید یا نه ؟ پروردگار تو بیناست)).
این آیه بیانگر آن است که انسان در رابطه با انسانهای دیگر، با توجه به اختلافاتی که از نظر ثروت و فقر و بهبودی و بیماری و داشتن مزایای گوناگون طبیعی یا اجتماعی و فقدان آنها، با دیگران دارد، مورد آزمایش و امتحان قرار می گیرد، که آیا در این شرائط، با نفس طغیانگر خود چگونه کنار می آید، و آیا در اثر کمبودی که در خود احساس می کند به حقوق دیگران تجاوز می کند، یا خویشتن داری نموده و صبر می ورزد؟ و آیا در اثر دارا بودن امکانات بیشتر از دیگران از توانائی خود سوء استفاده نموده ، بیچارگان را پایمال می کند؟ یا به آنان با بهره گیری از آنچه خدا به او ارزانی داشته یاری و کمک می نماید.
در حدیثی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله ) نیز آمده است که فرمود:
طوبی للمساکین بالصبر وهم الذین یرون ملکوت السموات و الارض (٩٥٥) ((خوشا بر مساکینی که صبر کنند؛ آنهائی که ملکوت آسمانها و زمین را می بینند یعنی می دانند که فقیر بودن یا غنی بودن کسی بر اساس مشیت الهی است -)).
و در حدیث دیگری از امام سجاد (علیه السلام ) چنین می خوانیم :
رایت الخیر کله قد اجتمع فی قطع الطمع عما فی ایدی الناس (٩٥٦) ((همه خیر را دیدم که در قطع طمع ا زآنچه در دست مردم است اجتماع کرده است)).
صبر بر خودداری از تعصبات
تعصبات قومی ، ملی ، نژادی ، فامیلی ، گروهی ، اختلاف زبان و رنگ و غیره ، که موجب تبعیضات جاهلانه است از نظر اسلام به کلی مطرود و محکوم است .
قرآن کریم بطور کلی همه تبعیضات را لغو و تنها ملاک فضیلت و برتری انسانها را بر یکدیگر، تقوا اعلام نموده و فرموده است .
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر وانثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر (٩٥٧) ((ای مردم ما شما را از یک مرد و یک زن آفریده و به شعبه ها و فرقه های مختلفی تقسیم کردیم تا همدیگر را بشناسید؛ که همانا گرامی ترین شما نزد خدا، با تقواترین شما است و خدا از حال شما کاملا آگاه است)).
و در حدیثی از امام صادق (علیه السلام ) چنین آمده : پیامبر اکرم فرمود:
من کان فی قلبه حبة من خردل من عصبیة بعثه الله یوم القیامة مع اعراب الجاهلیة (٩٥٨) ((هر کس به قدر دانه خردلی در دل او عصبیت باشد، خدا او را در روز قیامت با اعراب جاهلیت محشور می سازد)).
اساس سیاست استکباری قدرتهای جهانخوار، که اسلام را دشمن شماره یک خود می دانند، بر این نهاده شده ، که از قومیت و ملیت و اختلاف زبان و نژاد و غیره ، به عنوان نیرومندترین ابزار برای ایجاد تفرقه میان مسلمانان جهان استفاده کنند.
سرفرازی و اعتلای مسلمانان جهان ، و برخورداری آنها از استقلال ، و آزادی از بندهای استعمار و استثمار، و رهائی از چنگال استکبار جهانخواران ، تنها در سایه وحدت کامل میان آنها، و خط بطلان کشیدن بر هر گونه تعصبات قومی و ملی و نژادی و غیره ، امکان پذیر است .
آیه فوق الذکر منشور رسمی اسلام در برابر تبعیضات گوناگون است که همه انسانها را اعم از سیاه و سپید وغیره در کنار هم از حقوق مساوی بهره مند ساخته و امتیازات واهی را الغاء و همه را در برابر قانون یکنواخت قرار داده است .
صبر بر حق ، آنجا که حق بر زیان انسان باشد
در حدیثی از امام باقر (علیه السلام ) می خوانیم که فرمود:
((آنگاه که مرگ پدرم علی بن الحسین (علیه السلام ) فرا رسید، مرا به آغوش گرفته گفت : فرزندم تو را وصیت می کنم به آنچه پدرم مرا به آن وصیت کرد و گفت : که پدرش نیز ائو را بدان وصیت نموده بود: فرزندم بر حق صبر کن اگر چه تلخ است)) (٩٥٩) .
نوع دوم
صبر بر رنج و تلخی عمل به وظائف و ادای واجبات ، آنجا که بر خلاف میل نفس بوده و نفس گریز پا و راحت طلب ، از آن احساس تلخی کند
قرآن به پیامبر گرامی چنین خطاب می کند:
رب السموات والارض و ما بینهما فاعبده و اصطبر لعبادته (٩٦٠) ((پروردگار آسمانها و زمین و آنچه را که د رمیان آنهاست عبادت کن ، و در عبادت او صبر و شکیبائی نما)).
توضیح : اصطبار بر حسب قواعد ادبی از باب افتعال است ، و در آن معنی پذیرش مندرج است که دلالت بر تحمل نموده و تاءکید بر صبر و شکیبائی است .
ولنجزین الذین صبروا اجرهم باحسن ما کانوا یعملون (٩٦١) ((آنان را که صبر نمایند بطور حتم بهتر از آنچه انجام دادند پاداش خواهیم داد)).
والذین امنوا و عملوا الصالحات لنبوئنهم من الجنة عرفا تجری من تحتها الانهار خالدین فیها نعم اجر العاملین الذین صبروا و علی ربهم یتوکلون (٩٦٢) ((کسانی را که ایمان آورده و اعمال شایسته انجام دهند، در غرفه هائی از بهشت که نهرها از زیر آنها جاری است برای همیشه جایگزین خواهیم ساخت ، آنانکه صبر نموده و بر پروردگار خود توکل نمایند)).
الذین صبروا و عملوا الصالحات اولئک لهم مغفرة و اجر کبیر (٩٦٣) ((آنانکه صبر و شکیبائی ورزیده و اعمال صالح انجام دادند، برای آنانست آمرزش و پاداشی بزرگ)).
فاصبر لحکم ربک ولا تطع منهم اثما او کفورا (٩٦٤) ((بر طاعت فرمان پرودگارت صبر کن و گناهکاران و کافران از آنان را اطاعت مکن)).
تفسیر: خطاب به پیامبر گرامی است که در ایفای وظیفه سنگین رسالت بر رنجهائی که از ناحیه کفار و مشرکین به آن حضرت می رسد صبر و تحمل کند و گفته شده که مراد از((آثم))، عتبة بن ربیعه و مراد از((کفور))ولید بن مغیره بوده است .
وجعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون (٩٦٥) ((چون صبر کرده و به آیات ما باور داشتند از میان آنان پیشوایانی قرار دادیم که به دین ما هدایت و رهبری می نمایند)).
این نوع از صبر، که صبر بر مبارزه با عوامل باز دارنده از اطاعت الهی است اقسام گوناگونی دارد:
صبر بر مبارزه با ترس و سائر عوامل سستی اراده
صبر بر مبارزه با کاهلی و تنبلی و راحت طلبی
در دعای ابوحمزه ثمالی که از حضرت سجاد (علیه السلام ) نقل می کند چنین آمده :
اللهم انی اعوذبک من الکسل والفشل والهم والجبن
((پروردگارا به تو از تنبلی و سستی و غم و ترس پناه می برم)).
صبر بر مشقتها و سختی ها و خستگی ها
آیات زیر نیز در مورد صبر بر مشقت بجای آوردن دعا و نماز به درگاه الهی آمده است :
واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدوة والعشی یریدون وجهه (٩٦٦) ((خویشتن را بر صبر و شکیبائی (به رنج طاعت خدا) وادار، به همراه مردمی که در سحرگاه و شامگاه خدا را می خوانند و رضای او را می طلبند)).
و امر اهلک بالصلاة و اصطبر علیها (٩٦٧) ((اهل خود را به نماز امر کن و بر ادای نماز صبر کن و تحمل نما)).
توضیح : چنانچه گفتیم کلمه((اصطبر))به معنی تحمل و صبر آورده شده و بر حسب هیاءت و ماده هر دو بر آن دلالت دارد.
صبر در آیه ذیل هم به روزه تفسیر شده است :
((یا ایها الذین امنوا استعینوا بالصبر والصلوة ان الله مع الصابرین (٩٦٨) ((ای مردم با ایمان از صبر و نماز یاری جوئید، همانا خدا با صابران است .))
صبر بر فداکاری بر صرف مال و کاهش دارائی در مورد واجبات مالی
صبر بر فداکاری با جان
ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة (٩٦٩) ((خدا از مؤمنان ، جان و مال آنها را در برابر بهشت خریداری کرده است)).
یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا ورابطو واتقوا الله لعلکم تفلحون (٩٧٠) ((ای مردم با ایمان ، صبر کنید و در مبارزه با دشمنان دین صابر بوده و از مرزها نگهبانی کنید و از خدا بترسید امید است که رستگار شوید)).
توضیح :((صابروا))از باب مفاعله است که طبق قواعد در جائی به کار می رود که عملی میان دو فرد انجام گیرد، از این نکته استفاده می شود، که مراد از آن صبر بر رنجهائی است که در برخورد میان دو فرد بوجود می آید، و هر کدام از سوی دیگری مورد تهدید و هدف حمله های او قرار می گیرد.
((اربطوا))نیز از مرابطه به معنی پاسداری و نگهبانی از مرزها است که در این آیه ، مراد نگهبانی از مرزهای مسلمانان ، با کفار است .
ام حسبتم ان تدخلوا الجنة ولما یعلم الله الذین جاهدوا منکم و یعلم الصابرین (٩٧١) ((آیا گمان می کنید که به بهشت وارد می شوید، ولی هنوز خدا جهادگران و صبر کنندگان از شما را نشناخته است ؟)).
تفسیر: منظور از شناخت ، شناخته شدن در عمل است ، والا، علم خدا بر همه چیز احاطه دارد)).
قال الذین یظنون انهم ملاقواالله کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله والله مع الصابرین (٩٧٢) ((آنانکه ایمان به لقاء رحمت خدا و ثواب آخرت داشتند گفتند چه بسا گروه کمی که بر گروه انبوهی پیروزی یافتند و خدا با صبرکنندگان است)).
ثم جاهدوا و صبروا ان ربک من بعدها لغفور رحیم (٩٧٣) ((جهاد نمودند و صبر کردند که همانا پروردگار تو بعد از آن ، آمرزنده و مهربان است)).
و ان تصبروا و تتقوا لا یضرکم کیدهم شیئا (٩٧٤) ((اگر صبر نموده و تقوا پیشه ساختید، حیله آنان هیچ ضرری به شما نمی رساند)).
بلی ان تصبروا و تتقوا و یاءتوکم من فورهم هذا یمددکم ربکم بخمسة الاف من الملائکة مسومین (٩٧٥) ((آری اگر مشرکان به همین زودی بر شما یورش آوردند و شما صبر نموده و تقوا را پیشه خود ساختید پروردگارتان شما را به پنج هزار ملک مدد می کند که نشان (پیروزی ) بر خویشتن دارند)).
صبر بر سختی ها
مانند گرسنگی ، تشنگی ، بی خوابی ، سردی ، گرمی و سایر سختی ها که احیانا در انجام فرائض مواجه با آنها می گردد.
صبر بر لطمه دیدن حیثیت
و وجهه مردمی در راه خدا، آنجا که رضای خدا با رضای مردم تعارض کند. باید توجه داشت که عزت و ذلت بدست خداست .
قرآن می فرماید:
و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شی ء قدیر (٩٧٦) ((پروردگارا هر کس را بخواهی عزیز می داری ، و هر کس را بخواهی ذلیل و خوار می سازی خیر بدست توست و تو بر همه چیز توانائی)).
صبر و فشار بر نفس
به دوست داشتن اولیای خدا، آنجا که هوای نفس مقتضی عداوت با آنان باشد.
صبر و فشار بر نفس
به دشمن داشتن دشمنان خدا، آنجا که نفس اقتضای دوستی دارد.
امام صادق (علیه السلام ) فرمود:
ان من اوثق عری الایمان ان تحب فی الله و تبغض فی الله و تعطی فی الله و تمتع فی الله (٩٧٧) ((از استوارترین دستاویزهای ایمان ، آنست که برای خدا دوست بداری و برای خدا دشمن بداری ، و برای خدا عطا کنی ، و برای خدا از عطا خودداری نمائی)).
نوع سوم : صبر بر مصائب انسان در مراحل زندگی با رنج و تعب فراوانی روبرو می گردد و آماج مصائب گوناگونی واقع می شود، که این خود، آزمونی است که نیروی ایمان انسانها را اندازه گیری کرده ، و تاب و توان و استقامت روحی افراد با ایمان را که صبر نامیده می شود در معرض نمایش در می آورد)).
قرآن به تاءکید اعلام می کند که هر انسانی با گرفتاری به برخی از آنها به آزمایش کشیده خواهد شد.
صبر مانند بوته زرگری ناخالصیها را جدا می سازد، انسانهای با ایمان را محکمتر و مقاومتر می کند، اما انسانهای فاقد ایمان که خود را محصور در زندگی مادی می بینند و به ماوراء زندگی دنیوی نمی اندیشند آنگاه که به پرتگاه رسیدند سقوط می کنند، قرآن می گوید:
ولنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقس من الاموال والانفس والثمرات و بشرالصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اءولئک هم المهتدون (٩٧٨) ((البته شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کمبود در اموال و جانها و میوه ها خواهیم آزمود (تو ای پیامبر) صبرکنندگان را بشارت ده ، آنانکه هنگام روی آوردن مصیبت می گویند ما از آن خدا هستیم و بازگشت ما به سوی اوست .
بر آنان است صلوات (توجهات الهی ) و رحمت از ناحیه پروردگار، و آنانند هدایت یابندگان)).
تفسیر: در تفسیر این آیه ناچاریم دو مطلب را گوشزد کنیم .
١ - اگر چه گفته شده است که روی سخن در این آیه با اصحاب پیامبر است که در یاری او با حوادث نامبرده در آیه مواجه شدند. ولی طبرسی مفسر بزرگ در مجمع البیان در تفسیر این آیه گوید اگر گفته شود که روی سخن در این آیه با همه انسانها است نیز صحیح است .
در اصول کافی باب صبر حدیث((٢١))با سند صحیح از حضرت صادق (علیه السلام ) روایت می کند که :الذین اذا اصابتهم مصیبةرا تلاوت نموده و فرمود: این آیه در مورد هر کسی است که خداوند تبارک و تعالی نعمتی را از او باز پس گرفته باشد.
٢ - صلوات ، جمع صلات به معنی درود و در اصل به معنی توجه به انعطاف است که از ناحیه خدا به معنی عنایت و لطف و برکت می باشد.
لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب ولکن البر من امن بالله والیوم الاخر والملائکة والکتاب والنبیین واتی المال علی حبه ذوی القربی والیتامی والمساکین وابن السبیل والسائلین و فی الرقاب و اقام الصلوة واتی الزکوة والموفون بعهدهم اذا عاهدوا والصابرین فی الباءساء والضراء و حین الباءس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون (٩٧٩) ((خوبی این نیست که روی خود را به سوی شرق و غرب کنید، خوبی از آن است که به خدا و روز قیامت و ملائکه و قرآن و پیامبران ایمان داشته و در راه محبت خدا، به خویشان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان و سائلان و برای آزادی بندگان ، بذل مال کند، و نماز بپا داشته و زکات دهد و آنانکه هرگاه عهد کنند به آن وفا کنند و در حال فقر و مرض و هنگام جهاد صبر می کنند. آنانند راستگویان و پرهیزکاران)).
تفسیر: به نظر می رسد که منظور از رو به سوی مشرق و مغرب کردن عبادت بی مغز و محتوی است که به این قبله و آن قبله (مانند قبله یهود و قبله نصارا) بدون داشتن ایمان به خدا و انبیاء و آراستگی به صفاتی است که در آیه از آنها یاد شده است ، روی آورند.
ما اصاب من مصیبة الا باذن الله ومن یؤ من بالله یهد قلبه والله لکل شی ء علیم (٩٨٠) ((هیچ مصیبتی جز به اذن خدا نمی رسد. هر کس به خدا ایمان آورد دل او را هدایت کند، خدا به هر چیز داناست)).
ولربک فاصبر (٩٨١) ((برای پروردگار خود صبر کن)).
تفسیر: خطاب به پیامبر عظیم الشاءن است که بر اذیت و آزارهائی که از ناحیه مشرکین به آن حضرت می رسید صبور و شکیبا باشد.
فاصبر کما صبر اولواالعزم من الرسل ولا تستعجل لهم (٩٨٢) ((صبر کن (ای پیامبر) همانگونه که پیامبران اولواالعزم صبر کردند و برای (مجازات ) آنان (که به تو ستم روا می دارند) شتاب مکن)).
فاصبر علی ما یقولون و سبح بحمد ربک (٩٨٣) ((بر آنچه می گویند صبر کن و به حمد و ثنای پروردگار خود تسبیح و تقدیس کن)).
فاصبر علی ما یقولون و سبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس و قبل غروبها و من انای اللیل فسبح و اطراف النهار لعلک ترضی (٩٨٤) ((بر آنچه می گویند صبر کن و تسبیح و تقدیس نما به حمد و ثنای پروردگارت پیش از طلوع آفتاب و غروب آن و در اوقات شب و حوالی روز نیز تسبیح کن امید است که خشنود گردی)).
واصبر علی ما یقولون واهجرهم هجرا جمیلا (٩٨٥) ((بر آنچه می گویند صبر کن و آنان را به طرز نیکوئی ترک نما)).
تفسیر:((هجر جمیل))یعنی ترک نیکو، خطاب به پیامبر گرامی است که بر آزار مشرکان که از جهت تبلیغ دین خدا به او متوجه می گشت صبر کند، و با آنان هجر جمیل نماید،((هجر جمیل))آن است که در عین متارکه ، از نصیحت و خیرخواهی کوتاهی نکند.
و لمن صبرو غفر ان ذلک لمن عزم الامور (٩٨٦) ((هر کس صبر کرده (و از آزادی که به او رسیده ) گذشت کند این کردار او از اموری است که باید انجام گیرد)).
و اصبر علی ما اصابک ان ذلک من عزم الامور (٩٨٧) ((صبر کن بر مصیبتی که به تو رسد زیرا صبر از اموری است که باید انجام گیرد)).
تفسیر: در معنیان ذلک من عزم الاموروجوه مختلفی گفته شده ، بهترین وجه آن است که ما ذکر کردیم .
و لنصبرن علی ما اذیتمونا و علی الله فلیتوکل المتوکلون (٩٨٨) ((ما حتما بر آزاری که به ما نمودید صبر می کنیم ، و بر خدا توکل کنندگان توکل کنند)).
انا وجدناه صابرا نعم العبد انه اواب (٩٨٩) ((ما او را صابر یافتیم چه بنده خوبی بود، او بسیار توبه کننده بود)).
تفسیر: این آیه درباره حضرت ایوب پیامبر است که به بلای دردناکی گرفتار شد، و بر آن صبر و شکیب ورزید. در حدیثی می خوانیم :
امام صادق (علیه السلام ) به اسحاق بن عمار فرمود:
مصیبتی را که صبر بر آن به تو عطا شده و مستوجب ثواب آن شده ای مصیبت مشمار، مصیبت آن است که شخص از ثواب آن به علت جزع و بی صبری محروم گردد (٩٩٠) .
بی تابی در مواجهه با ناملایمات و از دست دادن صبر و شکیبائی گذشته از آنکه شخص را از مائده و نعمت بزرگ و بسیار ارزشمند صبر بی بهره می سازد، دو پی آمد منفی هم به دنبال دارد:
نخست در اثر بی تابی نیروی بازداری و کنترل از گناه کم شده و در معرض مخاطره تمرد و معصیت الهی قرار می گیرد.
دوم اسیر غم و اندوه شده و نا امیدی در جان او ریشه می دواند، و سرانجام به انسانی سرخورده و نگران و وحشت زده مبدل می شود، و گرفتار عذاب روحی مداوم می گردد.
اینک شاخه هائی از این نوع صبر:
١ - صبر بر بیماری :
هنگامی که انسان دوران بیماری را طی کرده و مشغول درمان است ، گاه دردهای جانکاهی می کشد که شکیبائی در برابر آنها هم جنبه اخلاقی دارد و هم جنبه کمک به بهبودی ، زیرا چنانچه ثابت شده شکیبائی و قدرت روحی بیمار در بهبودی او تاءثیر بسزائی دارد.
٢ - صبر و شکیبائی در برابر دشمن و سائر عوامل ترس و وحشت .
٣ - صبر بر صدمات بدنی و مشکلات جسمی
عالی ترین مرتبه این نوع صبر نصیب شیر مردانی است که در نبردهای اسلام دچار نقص عضو شده و برای رضای خدا درد و رنج آن را بجان خریده اند.
٤ - صبر بر از دست دادن فرزند در میدان جهاد و غیر آن .
چنین پدر و مادری که بر از دست دادن فرزند خود صبر و تحمل نمایند پیش خداوند متعال پاداش بزرگی دارند، مقام والاتر را پدر و مادری دارند که فرزند عزیز و نور دیده گرانمایه خود را در راه اسلام تقدیم کرده اند.
٥ - صبر بر مشکلات رفاهی .
٦ - صبر بر فشار مادی و کمبود مالی ، و خودداری از آلودگی به حرام و افزودن بر تلاش و فعالیت برای بی نیازی از مردم .
٧ - صبر بر سائر انواع گوناگون تلخی ها در زندگی اجتماعی و خانوادگی .
٨ - صبر بر نداشتن آنچه دیگران دارند
وجعلنا بعضکم لبعض فتنة اتصبرون و کان ربک بصیرا (٩٩١) ((برخی از شما را برای برخی دیگر مایه امتحان قرار دادیم که آیا صبر می کنید یا نه پروردگار تو (ای پیامبر) بیناست)).
تفسیر: این آیه بیانگر آن است که انسان در رابطه با انسانهای دیگر، با توجه به اختلافاتی که از نظر ثروت و فقر و بهبودی و بیماری و داشتن مزایای گوناگون طبیعی یا اجتماعی و فقدان آنها با دیگران دارد، مورد آزمایش و امتحان قرار می گیرد، که آیا در این شرائط با نفس طغیانگر خود چگونه کنار می آید، و آیا در اثر کمبودی که در خود احساس می کند، به حقوق دیگران تجاوز می کند، یا خویشتن داری نموده و صبر می ورزد.
و آیا در اثر دارا بودن امتیاز بر دیگران ، از توانائی خود سوء استفاده نموده ، بیچارگان را پایمال می کند، یا به آنان با بهره گیری از آنچه خدا به او ارزانی داشته یاری و کمک می کند.
توصیه همدیگر به صبر والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر (٩٩٢) ((سوگند به عصر، که حقا انسان در زیانکاری است ؛ جز آنان که ایمان آورند و همدیگر را به حق و صبر توصیه کنند)).
ثم کان من الذین امنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمة اولئک اصحاب المیمنة (٩٩٣) ((آنان که ایمان آوردند، و همدیگر را به صبر و شکیبائی ، و رحم و دلسوزی سفارش نمودند، آنان اصحاب یمین هستند)).
تفسیر: اصحاب یمین کسانی هستند که در سوره واقعه ، قرآن خبر می دهد که به نعمتهای بهشتی متنعم خواهند بود.
صلح والصلح خیر واحضرت الانفس الشح و ان تحسنوا و تتقوا فان الله کان بما تعملون خبیرا (٩٩٤) ((صلح بهتر است ، نفوس آدمیان را بخل (و خودداری از عفو و اغماض ) فرا گرفته (ولی ) اگر احسان نموده و تقوا ورزید خدا به آنچه می کنید آگاه است و پاداش آن را خواهد داد -)).
این فقره بخشی از آیه است که در مورد صلح میان زن و شوهر آمده است ، ولی عموم آن شامل صلح در غیر مورد زن و شوهر را هم فرا می گیرد.
بطور کلی صلح و صفا میان برادران ایمانی در اسلام بسیار اهمیت دارد، و باید پایه های آن را با عدل و احسان و عفو و اغماض از حقوق شخصی تحکیم بخشید، ولی در مورد دفاع از دین و ناموس و در برخی از مراحل نهی از منکر، موضوع صلح منتفی می گردد، مگر آنکه مصلحت مسلمین به علت ضعف و ناتوانی در صلح و سازش باشد به عناوین اصلاح ، مسالمت ، احسان ، اتحاد، عفو، تکبر، ظلم ، تجاوز به حقوق دیگران و جهاد مراجعه شود.
صوم (روزه )
روزه در دین اسلام همانند سائر ادیان گذشته واجب است .
در سوره بقره آیه((١٨٣))می فرماید:
کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم تتقون
((نوشته شده بر شما روزه همانگونه که بر کسانی که پیش از شما بودند نوشته شده بود، باشد که پرهیزکار شوید)).
در مدح مردان و زنان روزه دار در سوره احزاب ، آیه((٣٥))می فرماید:
ان المسلمین و المسلمات ... و الصائمین و الصائمات ... اعدالله لهم مغفره و اجرا عظیما
((همانا خدا برای مردان مسلمان و زنان مسلمان .... و مردان روزه دار و زنان روزه دار.... آمرزش و پاداش بزرگ مهیا ساخته است)).
روزه در اسلام
اجتناب از ده چیز است که عمده شهوات جسمانی را در بر می گیرد و از هنگامی که سپیده صبح می دمد تا شامگاه که نیمه شرقی آسمان نیلگون گردد ادامه می یابد.
به موجب نص قرآن کریم ، روزه در ماه رمضان واجب است .
ماه رمضان که از ماههای قمری است بطور متناسب در عرض ٣٦ سال با تمام فصلهای سال از بهار و تابستان و پائیز و زمستان منطبق می گردد.
هر فرد مسلمان هنگامی که به سن بلوغ می رسد ماه رمضان به هر فصلی مصادف باشد تا ٣٦ سال که روزه بگیرد، به ترتیب در همه فصول سال ماه رمضان را درک کرده و روزه دار خواهد بود.
روزه ، دارای فوائد است که از جمله دو فائده زیر است :
١ - فائده بهداشتی - استراحت دستگاه گوارش در اثر تعطیل آن .
٢ - فائده اجتماعی - آشنا ساختن انسان جسم و جان خود را با گرسنگی و احساس سختی و مرارتی که گریبانگیر بی نوایان است.
در نتیجه روزه ، عاطفه و حس ترحم در انسان زنده شده ، و یک نوع احساس همدردی در او پدید می آید، که او را به کمک کردن به بینوایان و رهانیدن آنها از رنج و گرسنگی وا می دارد.
فلسفه روزه گذشته از فوائد بهداشتی و اجتماعی و سایر فوائد روزه ، مهمترین فائده آن که فلسفه روزه را تشکیل می دهد، فائده روانی آن است که قرآن به آن اشاره نموده و تشریع حکم روزه را به آن تعلیل نموده است .
برای توضیح فائده روانی روزه و بیان مراد قرآن ، باید به این مقدمه توجه داشت :
انسان طبیعتا خوپذیر است ، و طبعا به چیزی که عادت نموده میل دارد و می خواهد بر طبق عادت خود رفتار نماید، و در نتیجه عادت به عملی ، از آن لذت می برد، و تلخی آن در ذائقه اش ناچیز می گردد، و به همین جهت رنج و زحمت آن برای وی کمتر، و انجام آن آسان می گردد.
ما اشخاص معتاد به اعمال زشت را عملا می بینیم با اینکه در نخست از آن متنفر بودند، ولی بعد از عادت به آن ، تنفر از بین رفته و به سوی آن کشیده می شوند، تلخی و بدبوئی افیون مثلا که برای دیگران منفور است برای معتاد موجب لذت می گردد.
مثال دیگر سحرخیزی برای کسی که به آن عادت کرده آسان و لذت بخش است ، ولی کسی که عادت کرده سحرگاهان بخوابد، بستر خواب را ترک کردن برای وی مشکل و مستلزم رنج و مشقت است ، به همین منوال هر عمل نیک یا بدی را که انسان به آن عادت نموده حساب کنیم ، برای وی لذت بخش و ترک آن مستلزم رنج و زحمت است .
دستور روزه در اسلام برای آن است که انسان را به کنترل نفس در برابر تمایلات و شهوات عادت دهد، و تسلط بر نفس را در انسان تقویت نموده و در موارد نامشروع از طغیان آن جلوگیری نماید.
کسی که یک ماه متوالی روزه گرفته ، به کنترل نفس در برابر خواهشها و هواهای نفسانی عادت می کند، و رنج آن بر وی کمتر می گردد. به عبارت دیگر روزه ، انسان را به تقوا و پرهیزکاری عادت می دهد.
انسانی که تقوا و پرهیزکاری برای او عادت گشت ، تحمل تلخی ، ترک حرام و رنج بازداشتن نفس را ارتکاب آن بر وی آسان می گردد، و این عالی ترین هدف روزه است که اسلام در روزه منظور داشته است .
بدیهی است که تقوا و پرهیزکاری سرچشمه تمام خوشبختیهای دنیوی و اخروی است .
این است که قرآن می فرماید:
کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون (٩٩٥) یعنی :((بر شما روزه نوشته شد همانطوری که بر گذشتگان نوشته شد تا شاید شما متقی و پرهیزکار شوید)).
صدقه
((صدقه))آنست که مالی صرفا برای رضای خدا داده شود، و فرق آن با((هبه))که ترجمه فارسی آن((بخشش))است ، این است که هبه برای اکرام کسی است که به او می دهد، اگر چه خود اکرام هم برای خدا باشد.
خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها وصل علیهم ان صلاتک سکن لهم والله سمیع علیم الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده و باءخذ الصدقات و ان الله هوالتواب الرحیم (٩٩٦) ((از اموال آنان صدقه بگیر تا آنان را پاکیزه سازی و به آنان برکت بخشی و از خدای برای آنان طلب رحمت کن ، طلب رحمت تو موجب آرامش جان آنهاست ، خدا شنوا و داناست ،
آیا نمی دانند خداست که توبه را از بندگان خود می پذیرد و صدقات را دریافت می دارد و او بسیار توبه پذیر و مهربان است)).
تفسیر: اصل((زکات))به معنی نموی است که از برکت خدای تعالی حاصل شود، چه در امور دنیوی و چه در امور اخروی .
صدقه به شهادت این آیه موجب تزکیه نفس است . تزکیه نفس ، پاک شدن آن از صفات نکوهیده و آراستن آن به صفات پسندیده می باشد که موجب برکت یافتن نفس و شایستگی آن برای ارتقاء به مدارج عالی انسانی و تقرب به سوی خدای تبارک و تعالی می گردد.
زکات که به صدقه واجب گفته می شود و یا نوعی از آن است موجب تزکیه مال یعنی موجب برکت یافتن آن نیز می گردد، بنابراین در تسمیه آن به زکات دو مناسبت موجود است .
یمحق الله الربوا و یربی الصدقات والله لا یحب کل کفار اءثیم (٩٩٧) ((خدا ربا را رو به نابودی می برد و صدقه ها را نمو داده و برکت می بخشد خدا هیچ کفران نعمت کننده گناهکار را دوست ندارد)).
تفسیر:((محق))به معنی به تدریج کم شدن تا به حد نابودی می باشد، و مراد از آن در آیه یا به تدریج از بین رفتن مالی است که از ربا بدست آمده و بی برکت شدن آن است ، و یا همانطور که در روایت وارد شده ربا تواءم با نقصان دین است ، و این مصداق همان از بین رفتن برکت و موجب خسران بودن آن است .
ان المتقین فی جنات و عیون آخذین ما اتیهم ربهم انهم کانوا قبل ذلک محسنین کانوا قلیلا من اللیل ما یهجعون و بالاسحار هم یستغفرون و فی اموالهم حق للسائل و المحروم (٩٩٨) ((پرهیزکاران در باغها و چشمه ها هستند آنچه را که پروردگارشان به آنان اعطاء فرموده دریافت می دارند، آنان پیش از آن نیکوکار بودند که کمی از شب را می خفتند و در سحرها استغفار می کردند و در اموال و دارائی آنها حقی برای سائل و محروم بود)).
الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده و یاءخذ الصدقات و ان الله هوالتواب الرحیم (٩٩٩) ((آیا نمی دانند که خدا توبه را از بندگان خود قبول فرموده و صدقه ها را دریافت می دارد و اینکه ، خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است ؟)).
تفسیر: منظور از اینکه خدا صدقه را دریافت می دارد، آن است که صدقه برای خداست و خدا آن را قبول می کند.
و در حدیث آمده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) فرمود: صدقه پیش از آنکه بدست سائل برسد در دست خدا قرار می گیرد (١٠٠٠) .
الذین یلمزون المطوعین من المؤمنین فی الصدقات والذین لا یجدون الا جهدهم فیسخرون منهم سخرالله منهم و لهم عذاب الیم (١٠٠١) ((کسانی که به مؤمنان صدقه دهنده که جز آنچه به زحمت بدست آورده اند نمی یابند، ایراد می کنند و آنان را استهزاء می نمایند، خدا آنان را استهزاء می نماید، و برای آنان عذاب دردناک است)).
تفسیر: این آیه در مورد کسانی است که به صدقه افراد کم مایه ، که جز چیز کمی را به زحمت بدست آورده اند نمی توانند صدقه دهند اهانت نموده و به آن ایراد می کنند.
لا خیر فی کثیر من نجویهم الا من امر بصدقة او معروف (١٠٠٢) ((در بسیاری از سخنهای سری آنها فائده نیست جز آنکس که به صدقه دادن یا کار خیری دعوت کند)).
فائده اخفاء صدقه
ان تبدوا الصدقات فنعما هی و ان تخفوها و تؤ توها الفقراء فهو خیر لکم و یکفر عنکم من سیئاتکم والله بما تعملون خبیر (١٠٠٣) ((اگر آشکارا به دادن صدقات اقدام کنید چه نیکوست آن ، ولی اگر پنهانی صدقات خود را به نیازمندان دهید برای شما بهتر است ، و کفاره برخی از گناهان شما می گردد خدا از آنچه می کنید با اطلاع است)).
به عناوین انفاق ، نیکی کردن ، وصیت و اطعام مراجعه شود.
صدق و راستگوئی
یا ایها الذین امنوا اتقوالله و قولوا قولا سدیدا (١٠٠٤) ((ای اهل ایمان از خدا بترسید و سخن حق و صواب بگوئید)).
الصابرین والصادقین والقانتین والمنفقین والمستغفرین بالاسحار (١٠٠٥) (در وصف بندگان خدا)((صبر کنندگان و راستگویان مطیعان و انفاق کنندگان و در سحرها استغفار کننده گانند)).
یا ایها الذین امنوا اتقواالله و کونوا مع الصادقین (١٠٠٦) ((ای مردم با ایمان از خدا بترسید، و با راستگویان همراهی کنید)).
لیجزی الله الصادقین بصدقهم و یعذب المنافقین ان شاء اویتوب علیهم (١٠٠٧) ((تا جزا دهد خدا راستگویان را به سبب راستگوئی آنان ، و منافقان را عذاب کند یا بیامرزد)).
ان المسلمین و المسلمات ... والصادقین و الصادقات ... اعد الله لهم مغفرة و اجرا عظیما (١٠٠٨) ((خداوند برای مردان و زنان مسلمان و... و مردان و زنان راستگو و... بخشش و پاداش بزرگی مهیا فرموده است)).
فلو صدقواالله لکان خیرا لهم (١٠٠٩) ((اگر به خدا راست گویند برای آنان بهتر خواهد بود)).
قال الله هذا یوم ینفع الصادقین صدقهم لهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا رضی الله عنهم و رضوا عنه ذلک الفوز العظیم (١٠١٠) ((خدای تعالی می فرماید: این است روزی که راستگوئی به راستگویان سود می بخشد، برای آنان است باغهائی ، که نهرها از زیر آنها جریان دارد، و بطور همیشه در آنها مخلد خواهند بود. خدا از آنان خشنود و آنان از خدا خشنود گشته اند، این است بهره بزرگ)).
صله رحم
والذین یصلون ما امرالله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب (١٠١١) (در وصف عاقلان )((آنان کسانی هستند که آنچه را خدا امر به پیوند آن نموده اطاعت کنند و از خدای بترسند و از سختی روز قیامت بهراسند)).
تفسیر: ظاهر آیه آن است که منظور صله رحم و پیوند با خویشاوندان و قطع رابطه نکردن با آل محمد تفسیر شده است و شاید مراد هر دو است چنانکه برخی از مفسرین گفته اند.
حدود((صله رحم))
در کتب مشروحا بیان نشده بلکه به عرف واگذار گردیده است .
مثلا اگر برادر یک فرد ثروتمند، فقیر باشد باید به او رسیدگی بنماید و الا قطع رحم کرده است .
گاهی صله رحم به این است که از او یاد کرده و به دیدن او برود، و یا به او نامه بنویسد و احوالپرسی نماید. و گاهی به این است که هنگام ملاقات از سلام و اظهار آشنائی ، سرباز نزند، هنگامی که احتیاج به کمک دارد از یاری او تا حدی که از او انتظار می رود کوتاهی ننماید.
البته حدود خویشاوندی نیز بر حسب درجات آن فرق می کند آنچه درباره برادر و خواهر صدق می کند، درباره خویشاوندان دور صدق نمی کند. بالاخره باید درباره آنها از نیکوئی کردن به هر نحوی که مقتضی است کوتاهی نشود.
طلب مغفرت برای مؤمنین و مؤمنات
واستغفر لذنبک وللمؤمنین و المؤمنات (١٠١٢) ((برای گناه خود و برای مردان مؤمن و زنان مؤمنه طلب مغفرت کن)).
عبادت چنانکه در مفردات راغب آمده است((عبودیت))به معنی اظهار تذلل است و((عبادت))، از آن بالاتر است ، زیرا آن به معنی غایت تذلل است و تنها کسی سزاوار آن است که در نهایت درجه افضال و انعام باشد و آن خدای یگانه است که آفریننده عالم و هستی بخش همه موجودات است و لذا قرآن می فرماید:
امر الا تعبدوا الا ایاه (١٠١٣) ((خدای امر فرموده که جز او را عبادت نکنید)).
در آیات زیادی از قرآن کریم به عبادت خدا امر شده است .
در سوره ذاریات آیه ٥٧ می فرماید:
و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون
((جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه مرا عبادت کنند)).
از این آیه شریفه استفاده می شود که((عبادت))، هدف آفرینش انسان است .
نه بدان معنی که خدا نیازی به عبادت انسانها دارد بلکه بدان معنی که کمال انسان بدان حاصل می شود.
در تفسیر آمده است که مراد از عبادت در این آیه((معرفت))است ، شاید مراد آنست که معرفت ، روح عبادت است ، و معرفت و خداشناسی ، عبادت دل است که منشاء و سرچشمه عبادت در سایر اعضاء و جوارح مس باشد.
عدالت
عدالت در اصل لغت به معنی مساوات است ، و به معنی مصطلح آن ، مساوات در ادای حقوق مردم است . قسط نیز به همین معنی است .
فرق عدالت با احسان که در آیه ذیل با هم ذکر شده چنانچه در((مفردات راغب))آمده این است که در احسان ، مساوات نیست ، زیرا احسان آن است که نیکی را به بیشتر از آن و بدی را به کمتر از آن پاداش دهد.
ولی تحقیق آن است که احسان آنگاه که در مقابل عدالت استعمال می شود به معنی خوبی کردن به کسی است بدون داشتن حق ، در مقابل عدالت که تاءدیه حق است .
قرآن می فرماید:
ان الله باءمر بالعدل و الاحسان (١٠١٤) ((خدا به عدالت و نیکوکاری امر می فرماید)).
قل امر ربی بالقسط (١٠١٥) ((بگو پروردگار من به عدالت امر نموده است)).
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط (١٠١٦) ((پیامبران خود را با دلائل فرستادیم و با آنان کتاب و میزان سنجش (حق ) نازل کردیم تا مردم عدل را بر پا دارند)).
لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین (١٠١٧) ((خدا شما را از اینکه خوبی کنید و به عدالت رفتار کنید با کسانی که در دین با شما قتال ننموده و شما را از دیار خود اخراج نکرده اند نهی نمی کند خدا عدالت کنندگان را دوست دارد)).
واقسطوا ان الله یحب المقسطین (١٠١٨) ((عدالت نمائید که خدا عدالت کنندگان را دوست دارد)).
و یقتلون الذین یاءمرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم (١٠١٩) ((آنان را که امر کنندگان به عدالت را می کشند به عذاب دردناک بشارت ده)).
عدالت در وزن کردن
و اوفواالکیل و المیزان بالقسط (١٠٢٠) ((ترازو و پیمانه را به عدالت پر کنید)).
و یا قوم اوفوا المکیال و المیزان بالقسط (١٠٢١) ((شعیب خطاب به قوم خود:((ای قوم من ترازو و پیمانه را به عدالت پر کنید)).
و اوفواالکیل اذا کلتم وزنوا بالقسطاس المستقیم ذلک خیر و احسن تاءویلا (١٠٢٢) ((پیمانه را پر کنید و با ترازوی درست وزن کنید، که همان بهتر و عاقبت آن نیکوتر است)).
و اقیمواالوزن بالقسط ولا تخسرواالمیزان (١٠٢٣) ((هر چیز را به ترازوی عدل و انصاف بسنجید و از ترازو کم نکنید)).
عدالت در حکم و ان حکمت فاحکم بیهم بالقسط ان الله یحب المقسطین (١٠٢٤) ((اگر حکم کردی میان آنها به عدالت حکم کن ، خدا عادلان را دوست دارد)).
و قل امنت بما انزل الله من کتاب و امرت لا عدل بینکم (١٠٢٥) ((بگو: ایمان آورده ام به آنچه خدا نازل فرموده ، و ماءموریت یافته ام که میان شما عدالت کنم)).
ان الله یاءمر کم ان تؤ دوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل ان الله نعما یعظکم به ان الله کان سمیعا بصیرا (١٠٢٦) ((خدا امر می کند که امانتها را به صاحبان آن باز گردانید و هنگامی که میان مردم حکم می کنید به عدالت حکم کنید.
خدا چه خوب شما را موعظه می کند که خدا بینا و شنواست)).
و ان احکم بینهم بما انزل الله ولا تتبع اهوائهم و احذرهم ان یفتنوک عن بعض ما انزل الله الیک (١٠٢٧) ((حکم کن بر طبق آنچه خدا نازل فرموده ، و از امیال آنها متابعت نکن ، و بترس از اینکه آنان تو را در برخی از آنچه خدا بر تو نازل فرموده گمراه کنند)).
و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون (١٠٢٨) ((آنان که بر طبق((ما انزل الله))حکم نکنند کافرند)).
و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون (١٠٢٩) ((آنان که بر طبق((ما انزل الله))حکم نکنند ظالمند)).
عدالت در شهادت یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط، ولا یجرمنکم شنان قوم علی ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی و اتقواالله ان الله خبیر بما تعملون (١٠٣٠) ((ای افراد با ایمان ، بر پا دارنده مداوم عدل باشید و برای خدا شهادت دهید (اگر چه بر ضرر خود یا پدر و مادر یا خویشاوندان شما باشد).
دشمنیگروهی ، شما را به گناه نکشاند که بر آنان ستم کنید به عدل عمل کنید که آن به تقوا نزدیک تر است ، و خدا به آنچه کنید مطلع می باشد)).
تفسیر:((قوام))، صیغه مبالغه است یعنی زیاد قیام کننده ، قیام برای خدا در مورد خود انسان با پیروی از احکام خدا و در مورد دیگران با امر به معروف و نهی از منکر و واداشتن آنها به پیروی آن است .
ولیکتب بینکم کاتب بالعدل ... ولیتق الله ربه ولا یبخس منه شیئا (١٠٣١) ((میان آن دو (وام دهنده و وام گیرنده ) نویسنده ، به عدالت بنویسد... و از خدا بترسد و چیزی از آن نکاهد)).
عدالت در سخن گفتن و اذ قلتم فاعدلوا ولو کان ذا قربی (١٠٣٢) ((هرگاه سخن گفتید به عدالت سخن بگوئید اگر چه در مورد خویشاوندان باشد)).
یعنی : هنگام سخن گفتن ، عدالت را نصب العین خود قرار دهید، و سخن به ناحق نگوئید، اگر چه به ضرر کسی باشد که با شما خویشاوندی دارد.
عدالت در اصطلاح میان متخاصمین
و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدیهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفی ء الی امر الله ، فان فاءت فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا (١٠٣٣) ((و اگر دو طایفه از اهل ایمان با هم به قتال و دشمنی برخیزند، البته شما مؤمنان ، بین آنها صلح برقرار دارید، و اگر یک قوم بر دیگری ظلم کرد با آن طایفه ظالم قتال کنید تا به فرمان خدا باز آید (و ترک ظلم کند) پس هرگاه به حکم حق برگشت با حفظ عدالت ، میان آنها را صلح دهید، و همیشه عدالت کنید)).
عدل الهی
و نضع الموازین القسط لیوم القیمة فلا تظلم نفس شیئا و ان کان مثقال حبة من خردل اتینابها و کفی بنا حاسبین (١٠٣٤) ((میزانهای عدل را در روز قیامت همی نهیم هیچ کس کمترین ستمی نمی بیند و اگر (عمل کسی ) به قدر سنگینی دانه ای باشد آن را می آوریم و کفایت می کند که حسابگر مائیم)).
علم و دانش اندوزی
عشق به علم و دانش اندوزی ، در فطرت انسان نهاده شده ، اگر چه رشد و اوج گیری آن نیاز به پرورش و تربیت دارد.
علم کاربرد نیروی ناطقه است که ذاتی انسان است .
در فلسفه ، آنجا که بحث از ماهیت انسان به میان آمده ثابت و مبرهن است که فصل ، و ما به امتیاز انسان از سایر جانداران نیروی علم و ادراک کلیات است که از آن به قوه ناطقه تعبیر شده .
اینجا((نطق))، به معنی سخن گفتن نیست . بلکه به معنی نیروی ادراک مفاهیم کلی است ، که تجزیه و ترکیب اصوات و صداها، و در برابر هر مفهومی ترکیب بخصوصی از اصوات را بکار بردن و آنها را که نطق و تکلم و جمله بندی نمودن نامیده می شود نیز از آن مایه می گیرد.
کلمه((علم))و مشتقات آن در ٧٨٥ موضع از قرآن کریم آمده است .
در فضیلت علم همان کافی است که در قرآن ، آنجا که از سؤ ال فرشتگان در مورد آفرینش آدم سخن به میان آمده ، در پاسخ ، علم آدم و دانائی او به آنچه فرشتگان نمی دانند تذکر داده شده ، و به دنبال این ماجرا از امر فرشتگان به سجده کردن برای آدم سخن می گوید.
قرآن بالا رفتن درجات انسانها را منوط به علم و ایمان دانسته و می فرماید:
یرفع الله الذین امنوا منکم والذین اوتواالعلم درجات (١٠٣٥) ((خدا درجات آنان را که از شما ایمان دارند و آنان را که علم به آنها داده شده اند، بالا می برد)).
بلکه از آیات ٧ و ١٨ سوره آل عمران و ٦ سوره نباء و ٦٢ سوره نساء، و ٧٦ سوره یوسف استفاده می شود که ایمان نیز از علم ناشی می شود.
بالاخره می فرماید:
نرفع درجات من نشاء و فوق کل ذی علم علیم (١٠٣٦) ((درجات هر کس را که بخواهیم بالا می بریم و بالاتر از هر صاحب علمی عالم تر هست)).
در آیات ذیل ، صاحبان علم را چنین توصیف می کند:
ان الذین اوتواالعلم من قبله اذا یتلی علیهم یخرون للاذقان سجدا و یقولون سبحان ربنا ان کان وعد ربنا لمفعولا (١٠٣٧) ((آنانکه پیش از قرآن به آنان علم داده شده ، هنگامی که قرآن بر آنان خوانده می شود سجده کنان به رو افتاده و می گویند: پاک است پروردگار ما، وعده او به عمل خواهد آمد)).
انما یخشی الله من عباده العلماء (١٠٣٨) ((به تحقیق از بندگان خدا فقط عالمان ، از او می ترسند)).
در آیات ذیل ، خداوند بر انبیاء به اعطاء علم منت نهاده و مزیت آنها را به داشتن این موهبت الهی تمجید نموده است :
((سوره دخان آیه ٣٣، سوره اعراف آیه ٥٢ و ٩١، سوره بقره آیه ٢٣٩ و ٢٤٧ و سوره آل عمران آیه ٤٨ و ١٦٤)).
و در مورد پیامبر خاتم الانبیاء (صلوات الله علیه و آله ) دعای جدش حضرت ابراهیم را چنین نقل می کند:
ربنا وابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم ایاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم (١٠٣٩) ((ای پروردگار ما، در میان آنان (ذریه من ) پیامبری برانگیز که آیات تو را بر آنان فرا خوانده و آنان را کتاب و حکمت تعلیم کند و تزکیه نماید، که حقا تو عزیز و حکیم هستی)).
آنگاه قرآن پیامبر گرامی را، چنین توصیف می کند:
و انزل الله علیک الکتاب والحکمة و علمک ما لم تکن تعلم (١٠٤٠) ((بر تو کتاب و حکمت نازل کرده و تو را تعلیم نمود آنچه را که نمی دانستی)).
لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة (١٠٤١) ((به تحقیق منت گزارد (انعام فرمود) بر مؤمنین آنگاه که در میان آنان پیامبری از خودشان برانگیخت ، که آیات خدا را بر آنها می خواند و آنها را تزکیه نموده و کتاب و حکمت تعلیم می کند)).
هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة (١٠٤٢) ((اوست آنکه در میان درس نخوانده ها پیامبری از خودشان برانگیخت ، که آیات او را بر آنها همی خواند و آنها را تزکیه نموده و کتاب و حکمت تعلیم کند)).
با اینکه خداوند عالم به آن بزرگوار، علم لدنی اعطاء فرموده بود به علت اهمیت فراوانی که به علم می دهد او را به دعاء و درخواست فزونی علم امر می کند و می فرماید:
و قل رب زدنی علما (١٠٤٣) ((پروردگارا علم مرا فزونی ده)).
خداوند تبارک و تعالی در قرآن تنها به علم احتجاج فرموده ، مانند آیه ١٠٦ و ١٠٧ سوره بقره و آیه ٧٠ سوره حج و غیر آن ، وهیچگاه به غیر علم تمسک نجسته است .
قرآن کریم به برهان و علم و سلوک راه حق و حقیقت اهتمام فرموده و می فرماید:
قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین (١٠٤٤) ((بگو برهان خود را بیاورید اگر راستگو هستید)).
فسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون (١٠٤٥) ((پس بپرسید از اهل علم اگر علم ندارید)).
فقلنا هاتوا برهانکم فعلموا ان الحق لله (١٠٤٦) ((گفتیم برهان خود را بیاورید، پس دانستند که حق از آن خداست)).
خدای تبارک وتعالی امر فرموده که برای تعلم دین ، از هر گروهی عده ای به سفر تن دهند و می فرماید:
فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم (١٠٤٧) ((چرا از هر گروهی عده ای کوچ نمی کنند که علم دین را یاد گرفته و آنگاه که پیش قوم خود برگشتند آنها را انذار کنند)).
انظر کیف نصرف اءلایات لعلهم یفقهون (١٠٤٨) ((بنگر چگونه آیات را بر می گردانیم تا شاید علم فقه حاصل کنند)).
در((دوازده))آیه ، قرآن ترک فقه و فهم را سرزنش نموده ، و در((هجده))آیه ، به تفکر تحریص و تشویق نموده ، و در((بیست))آیه به تعقل مردم اظهار امیدواری می کند، و در((بیست و هشت))آیه به ترک تعقل ، آنان رانکوهش می کند.
قرآن از متابعت غیر علم نهی نموده و می فرماید:
ولا تقف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر والفؤ اد کل اولئک کان عنه مسؤ لا (١٠٤٩) ((آنچه را که به آن علم نداری پیروی نکن ، به تحقیق در مورد گوش و چشم و دل همه آنها بازپرسی خواهد شد)).
و ان کثیرا لیضلون باهوائهم بغیر علم (١٠٥٠) ((کسان زیادی با هوسهای خود با غیر علم (مردم را) گمراه می کنند)).
ولئن اتبعت اهواء هم بعد الذی جائک من العلم مالک من الله من ولی ولا نصیر (١٠٥١) ((اگر هوسهای آنها را پیروی کنی پس از آنکه علم به تو آمده است از ناحیه خدا یار و یاوری نخواهی داشت)).
و لئن اتبعت اهواءهم من بعد ما جائک من العلم انک اذا لمن الظالمین (١٠٥٢) ((اگر بعد از آنکه علم به تو آمده هوسهای آنها را پیروی کنی ، تو در آن وقت از ظالمان خواهی بود)).
ولئن اتبعت اهواءهم بعد ما جائک من العلم مالک من الله من ولی ولاواق (١٠٥٣) ((اگر بعد از آنکه علم به تو آمده ، هوسهای آنها را پیروی کنی برای تو از ناحیه خدا یار و نگهدارنده ای نخواهد بود)).
علم ، یگانه حجت پیش خداوند تبارک و تعالی است که کمتر از آن را نمی پذیرد زیرا می فرماید:
ان الظن لا یغنی من الحق شیئا
((ظن و گمان به هیچوجه از حق مغنی و بسنده نیست)).
و ما لهم بذلک من علم ان هم الا یظنون (١٠٥٤) ((برای آنها به آن علم نیست ، و آنها جز گمان نمی کنند)).
و ما لهم به من علم ان یتبعون الاالظن (١٠٥٥) ((برای آنها به آن علم نیست و متابعت نمی کنند جز ظن را)).
خدای تعالی در آیات زیر از سخن گفتن بدون علم نهی فرموده است :
اذ تلقونه بالسنتکم و تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم و تحسبونه هینا و هو عند الله عظیم (١٠٥٦) ((آنگاه که آن را به زبان می آورید و به ذهن می گوئید آنچه به آن علم ندارید، و آن را سبک می شمارید در حالی که پیش خدا بزرگ است)).
ام تقولون علی الله مالا تعلمون (١٠٥٧) ((آیا به خدا می گوئید آنچه را که نمی دانید؟!))
قل انما حرم ربی الفواحش ما ظهرمنها و ما بطن والاثم والبغی بغیر الحق و ان تشرکوا بالله ما لم ینزل به سلطانا و ان تقولوا علی الله مالا تعلمون (١٠٥٨) ((بگو پروردگار من حرام کرده فواحش را، آنچه از آن آشکار و آنچه پنهان است و گناه و ظلم بدون حق را و اینکه به خدا شرک ورزید که خدا به آن اذن نداده است ، و اینکه بر خدا بگوئید آنچه به آن علم ندارید)).
انما یاءمرکم بالسوء و الفحشاء و ان تقولوا علی الله مالا تعلمون (١٠٥٩) ((همانا (شیطان ) شما را به بدی و فحشاء امر می کند، و اینکه بر خدا بگوئید آنچه را که به آن علم ندارید)).
اتقولون علی الله مالا تعلمون (١٠٦٠) ((آیا به خدا می گوئید آنچه را که بدان علم ندارید؟!)).
خداوند تبارک و تعالی با وجود امر اکید که به خوبی کردن به پدر و مادر فرموده ، اگر با فرزند خود با غیر علم مجاهده کنند که به خدا شرک ورزد از اطاعت آنها نهی نموده و می گوید:
و ان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما (١٠٦١) ((اگر با تو (پدر و مادر) مجاهده نمایند که به خدا شریک قرار دهی آنچه را که به آن علم نداری اطاعت آنان را منما)).
قرآن شدیدا تساوی عالم و جاهل را در آیات زیر انکار و نفی کرده و می فرماید:
قل هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون (١٠٦٢) ((بگو: آیا کسانی که می دانند، با کسانی که نمی دانند مساوی هستند؟!)).
افمن یعلم انما انزل الیک من ربک الحق کمن هو اعمی (١٠٦٣) ((آیا کسی که آنچه بر تو از ناحیه پروردگارت نازل شده می داند حق است ، مانند کسی است که نابینا می باشد؟!)).
قل هل یستوی الاعمی والبصیر افلا تتفکرون (١٠٦٤) ((بگو آیا بینا، با نابینا برابر است آیا فکر نمی کنید؟!)).
و ما یستوی الاعمی والبصیر ولاالظلمات ولا النور ولا الظل ولا الحرور و ما یستوی الاحیاء ولا الاموات ان الله یسمع من یشاء و ما انت بمسمع من فی القبور (١٠٦٥) ((نابینا و بینا با هم برابر نیستند و نه ظلمات و نور با هم برابرند، و نه سایه با حرارت و آفتاب ، و نه زندگان با مردگان ، که همانا خدا هرکس را که بخواهد شنوا می سازد و تو قادر نیستی کسانی را که در گورها هستند شنوا سازی)).
و ما یستوی الاعمی والبصیر (١٠٦٦) ((کور و بینا برابر نیستند)).
مثل الفریقین کالاعمی والاصم والبصیر والسمیع هل یستویان مثلا (١٠٦٧) ((مثل دو گروه ، مثل کر و کور با بینا و شنواست ، آیا آن دو برابرند؟!)).
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) چنانچه در حدیث آمده است فرمود:
طلب العلم فریضة علی کل مسلم (١٠٦٨) ((منظور از علم ، که این همه در آیات قرآن به آن اهتمام شده ، و پیامبر اکرم آن را واجب شمرده ، علم الهی است که انسان را به خدا نزدیک ، و خوف الهی را در دل او پدید می آورد، و نیز هر علم دیگری است که در تحقق این هدف مؤثر است .
اینست که قرآن اعلام می کند:
انما یخشی الله من عباده العلماء (١٠٦٩) ((تنها آنان که علم دارند از خدا می ترسند)).
علوم طبیعی هم اگر تواءم با بصیرت بوده ، و فراگیری آنها به دنبال غایت نهائی آنها باشد، که آن کشف قوانین جهان هستی و دست یافتن به راههای منتهی به منشاء هستی است ، خود بخشی از علوم الهی خواهد بود.
زیرا هر قانونی در طبیعت راهی است به سوی قانونگذار و پدید آورنده آن نظم و قانون .
سرتاسر علوم طبیعی شناسائی قوانینی است که در طبیعت ایجاد شده ، و هر اکتشاف تازه ای که بشر به آن دست می یابد کشف یک راه تازه ای به سوی خداست .
چنانچه دکتر((وینچستر))رئیس سابق آکادمی علوم فلوریدا گفته است : هر کشف تازه ای که در دنیای علم به وقوع می پیوندد، صدها مرتبه بر استواری ایمان می افزاید، و آثار شرک و وسوسه های نهانی را از بین می برد، و جای آن را به افکار عالی خداشناسی و توحید می بخشد.
قرآن به هیچ چیز به قدر تعقل و تفکر اهمیت نمی دهد، در((٣٨))موضع به آن تحریص و در((٤٨))موضع به ترک فهم و تعقل و تفقه و تدبر توبیخ می کند.
در حدیث می خوانیم ؛ امام صادق (علیه السلام ) فرمود:
افضل العبادة ادمان التفکر فی الله و فی قدرته (١٠٧٠) ((افضل عبادت ، ادامه دادن به تفکر در خدا و قدرت اوست))
از نظر قرآن ، تدبر و تفکر در معارف الهی باید در دو میدان جولان و جریان یابد:
١ - آیات کتاب تشریعی ٢ - آیات کتاب تکوینی
در مورد تفکر و تدبر در آیات کتاب تشریعی چنین می گوید:
افلا یتدبرون القران ام علی قلوب اقفالها (١٠٧١) قرآن کتاب وحی است ، و احادیث ماءثوره از پیامبر اکرم و ائمه طاهرین (علیه السلام ) شارح آنند.
و در مورد تفکر و تدبر در آیات تکوینی که کتاب آفرینش است می گوید:
و یتفکرون فی خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار (١٠٧٢) ((و در مورد آسمانها و زمین فکر کرده می گویند: پروردگارا این دستگاه عظیم را بیهوده نیافریده ای و منزهی ، ما را به لطف خود از عذاب دوزخ نگهدار)).
سرتاسر جهان - چنانچه اشاره شد - یک کتابخانه عظیم بی پایانی را تشکیل می دهد، مملو از کتابهای گوناگون که قوانین بی شمار طبیعت در آنها درج شده است .
مطالعه در هر یک از آن کتابها ما را به یک سلسله از قوانین طبیعت آشنا می سازد و به سوی قانونگذار عالم و پدید آورنده نظام آن ، راهنمائی و ارشاد می کند.
آنچه دانشمندان توانسته اند تا کنون در اثر مطالعه در طبیعت از قوانین آن کشف و در پیشبرد تمدن بکار برده ، و به صورت اختراعات مختلف وارد زندگانی بشر نمایند، نسبت به آنچه هنوز از قوانین طبیعت کشف نشده و دست بشر نتوانسته است گره آن را بگشاید، به اعتراف بزرگترین دانشمندان ، بسیار ناچیز بوده ، و مانند آن است که چراغهای کوچک کم سوئی در گوشه و کنار صحرای تاریک بی پایانی به چشم بخورد که در شعاع بسیار محدودی روشنی می دهند.
بطور کلی معلومات بشری و دانش اندوزی انسانها از نظر اسلام با دو میزان سنجش مورد ارزیابی قرار می گیرد.
به عبارت دیگر فرهنگ اسلامی در آموزش ، آن است که آن را به دو هدف اصلی هدایت کند:
١ - در مسیر خدا بودن : یعنی همان هدفهائی که نیروی فکر و اندیشه و استعداد فرا گرفتن دانش در انسانها برای آن آفریده شده ، و آن خداشناسی و سیر فکر و اندیشه به سوی محور هستی یعنی خدای یگانه است .
و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون (١٠٧٣) که در تفسیر آمده :((ای لیعرفون = تا بشناسند.))
٢ - در مسیر خلق بودن : یعنی برای خدمت به خلق ، و بهره گیری مردم بوده ، و صرفا برای منافع شخصی نباشد.
و همین اصل است که آموزش را در کانال نیازهای جامعه قرار داده و بیشترین نیروی آموزشی دانشجویان را در چیزهایی که مورد نیاز جامعه است متمرکز می کند.
این هدف نیز مانند هدف نخستین به آموزش و دانش اندوزی ، رنگ خدائی می دهد، زیرا خدمت به خلق ، خود عبادت برای خداست .
در اسلام هر کس باید بگونه ای بار جامعه را به دوش گرفته ، و به خلق خدا خدمت کند.
اینست که می گوئیم : اسلام دین زندگی و فعالیت است ، نه دین اعتزال و گوشه گیری ، اسلام در همه صحنه های زندگی وارد شده ، و به همه آنها جنبه الهیت و خدائی داده و با صفای معنوی می آمیزد.
عفت
((عفت))، پدید آمدن حالتی برای نفس انسانی است که با آن از غلبه شهوت جلوگیری نماید.
تعفف ، بدست آوردن عفت با تحمل رنج و ممارست بر آنست .
استعفاف ، به معنی طلب عفت و کوشش در بدست آوردن آنست .
قرآن می گوید:
ولیستعفف الذین لا یجدون نکاحا یغنیهم الله من فضله (١٠٧٤) ((کسانی که امکان ازدواج ندارند، عفت بگزینند تا خدا آنان را به فضل خود بی نیاز سازد)).
تفسیر: بعید نیست که منظور از آیه این باشد که عفت موجب می گردد که خداوند تعالی تفضل فرموده آنان را متمکن و غنی سازد تا بتواند ازدواج کنند.
و احتمال می رود که منظور، آن باشد که تا هنگامی که خدا به فضل خود آنان را بی نیاز کند به عفت ادامه دهند.
و ان یستعففن خیر لهن (١٠٧٥) ((زنانی که به سبب سالخوردگی امید ازدواج ندارند، اگر (حجاب گزیده ) عفت ورزند برای آنان بهتر است)).
عفت از سؤال
یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف تعرفهم بسیماهم لا یسئلون الناس الحافا (١٠٧٦) ((به علت عفت (از اظهار نیازمندی )، جاهل آنان را بی نیاز می پندارد (ولی ) فقر و نیازمندی از چهره های آنان پیداست ، از مردم سؤ ال نمی کنند و به مردم اصرار نمی ورزند)).
عفو
خذالعفو و اءمر بالعرف واعرض عن الجاهلین (١٠٧٧) ((عفو و بخشش پیش گیر و به نیکی امر کرده و از جاهلان روگردان باش)).
فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم و شاورهم فی الامر (١٠٧٨) ((به سبب رحمت خدا بود که با آنان به نرمی رفتار نمودی ، اگر به درشتی سخن می گفتی ، و سخت دل بودی از پیرامون تو پراکنده می شدند، پس آنان را عفو کرده و بر آنها استغفار نما، و با آنان در کارها مشورت کن)).
فاعف عنهم واصفح ان الله یحب المحسنین (١٠٧٩) ((آنها راعفو کن و از آنان درگذر، خدا نیکوکاران را دوست دارد)).
و لمن صبرو غفر ان ذلک لمن عزم الامور (١٠٨٠) ((هر کس صبر کرده و (بر مردم ) ببخشد، همانا آن از کارهای پا برجا و محکم است)).
((و جزاؤ ا سیئة مثلها فمن عفا و اصلح فاجره علی الله (١٠٨١) ((جزای بدی ، بدی است (با وجود این ) هر کس عفو و اصلاح کند پاداش او بر خداست)).
ان تبدوا خیرا او تخفوه اوتعفوا عن سوء فان الله کان عفوا قدیرا (١٠٨٢) ((اگر کار خیری را آشکار کنید یا پنهان سازید یا از بدی عفو کنید، همانا خدا عفو کننده و تواناست)).
عفو در مورد همسر و فرزندان
یا ایها الذین امنوا ان من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم فاحذروهم و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان الله غفور رحیم (١٠٨٣) ((ای افراد با ایمان برخی از همسران و فرزندان شما دشمن شما هستند، از آنان بپرهیزید و اگر عفو نموده و از لغزش آنان چشم پوشی کنید و عفو نمائید به تحقیق خدا آمرزنده و مهربان است)).
تفسیر: در تفسیر این آیه دو نکته قابل ذکر است :
١ - گاهی زن و فرزند به خاطر منافع خود، و یا تاءمین وسائل هوس ، شخص را به معصیت وا می دارند، و اگر آنها را محدود ساخته و سختگیری کند ممکن است حتی برای بیرون آمدن از تنگنا و گشوده شدن دستشان نسبت به اموال پدر، مرگ او را آرزو کنند.
پس زن و فرزند نه تنها ممکن است دین انسان را تهدید کنند بلکه ممکن است دشمن جان او هم بوده باشند، خداوند تبارک و تعالی ضمن هشدار دادن به خطراتی که از ناحیه زن و فرزندان متوجه پدر می باشد او را دعوت به عفو آنان نموده و با تکرار عفو و پرده پوشی و آمرزش ، به آن تاءکید می کند، و در آخر از آمرزش و مهربانی خدا که هر انسانی در هر دو جهان سخت به آن نیازمند است یاد کرده ، گویا می خواهد توجه دهد، که اگر چشم امید به رحم و آمرزش خدا دارید، شما نیز از زن و فرزندان خود که زیر دست شما بوده و چشم انتظار به شما دارند، گذشت نموده و مهربان باشید.
٢ - از این آیه می توان استفاده کرد، که عفو و اغماض شخص از خطاهای زن و فرزند خود، موجب عفو و اغماض خدا از خطاهای اوست .
برخی از مفسران گفته اند مفاد آیه مبنی بر آن است که هر کس که از دیگران گذشت کند خدا از او می گذرد ولی ممکن است که این ویژگی از آن گذشت و عفو پدر از افراد خانواده خود که سرپرست آنان است باشد.
و ان تعفوا اقرب للتقوی و لا تنسواالفضلل بینکم ان الله بما تعملون بصیر (١٠٨٤) ((اگر عفو کنید به تقوا و پرهیزکاری نزدیکتر است و فضل و احسان در میان خود را فراموش نکنید خدا به آنچه انجام دهید بیناست)).
تفسیر: در تفسیر آمده که این آیه در مورد طلاق و جدائی میان زوجین قبل از عروسی است که به علل مختلف گاهی رخ می دهد این آیه خطاب به مرد یا به زن هر دو می باشد.
عفو در مورد خویشاوندان و غیر آنها
ولا یاءتل اولواالفضل منکم والسعة ان یؤ توا اولی القربی والمساکین والمهاجرین فی سبیل الله ولیعفوا ولیصفحوا الا تحبون ان یغفرالله لکم والله غفور رحیم (١٠٨٥) ((صاحبان ثروت و نعمت درباره خویشاوندان خود و مسکینان و مهاجران راه خدا (از بخشش و انفاق ) کوتاهی نکرده ، (بلکه ) عفو و چشم پوشی کنند، آیا دوست ندارید که خدا شما را عفو کند، خدا آمرزشگر و مهربان است)).
عفو در مورد سائلان قول معروف
و مغفرة خیر من صدقة یتبعها اذی (١٠٨٦) ((سخن نیکو و بخشش ، بهتر از صدقه ای است که آزاری به دنبال داشته باشد)).
عفو بدون عتاب
و ان الساعة لاتیة فاصفح الصفح الجمیل (١٠٨٧) ((روز قیامت خواهد آمد، به طریق نیکو از مجازات درگذر)).
تفسیر: احتمال می رود منظور آن باشد که روز مجازات خواهد آمد، در این جهان از مجازات کسانی که به تو بدی می کنند در گذر و یا منظور آن باشد که تو دیگران را عفو کن تا خدا هم روز مجازات از تو در گذرد.
از امیرالمؤمنین (علیه السلام ) روایت شده که((صفح جمیل))عفو بدون عتاب است)) (١٠٨٨) عفو در مورد کافران قل للذین امنوا یغفروا للذین لا یرجون ایام الله لیجزی قوما بما کانوا یکسبون من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها ثم الی ربکم ترجعون (١٠٨٩) ((بگو آنان را که ایمان دارند، کسانی را که روزهای (بازپسین ) خدا را امید ندارند عفو کنند تا خدا مردمان را به نیکوکاری پاداش دهد هر کس کار نیکو کند به خود نیکی کرده ، و هر کس بدی کند به خود بدی کرده است سپس به سوی پروردگار خود باز گردانده می شوید)).
فاعفوا واصفحوا حتی یاءتی الله بامره (١٠٩٠) ((عفو کنید و در گذرید (و مدارا کنید) تا هنگامی که فرمان خدا (به جنگ یا صلح ) برسد)).
عفو هنگام خشم
و ما عندالله خیر وابقی للذین امنوا و علی ربهم یتوکلون والذین یجتنبون کبائر الا ثم والفواحش و اذا ما غضبوا هم یغفرون (١٠٩١) ((آنچه پیش خداست بهتر است برای کسانی که ایمان آورده و بر پروردگار خود توکل می کنند و کسانی که از گناهان بزرگ و کارهای زشت اجتناب می کنند، و هرگاه خشم کنند می بخشند)).
و سارعوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات والارض اعدت للمتقین الذین ینفقون فی السراء والضراء والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس والله یحب المحسنین (١٠٩٢) ((به سوی آمرزش خدای خود بشتابید و به سوی بهشتی که به پهنای زمین و آسمانها برای پرهیزکاران مهیا گشته است آنانکه در آشکار و نهان انفاق می کنند و خشم خود را فرو برده و از مردم گذشت می کنند. خدا نیکوکاران را دوست دارد)).
عقل
عقل ، به دو معنی آمده است :
١ - قوه ادراک و تشخیص که انسان با آن می اندیشد و تفکر می کند و می فهمد.
٢ - ادراک و فهمیدن و دانستن آنچه انسان را به سعادت می رساند و آنچه انسان را از شقاوت می رهاند، چنانچه در حدیث وارد شده : عقل آن است که با آن خدا عبادت می شود و به وسیله آن بهشت کسب می گردد.
راوی پرسید: پس آنچه در معاویه بود چه بود؟ فرمود: آن شیطنت است که شبیه عقل است ولی عقل نیست . (١٠٩٣) در قرآن کریم تحریص بر عقل و تعقل ، یا نکوهش و مذمت عدم تعقل در((٤٨))موضع آمده است .
اولواالالباب که در((١٦))موضع قرآن ذکر شده به معنی صاحبان عقل است که از جمله این آیه است :
ان فی خلق السماوات والارض واختلاف اللیل والنهار لایات لاولی الالباب الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار (١٠٩٤) ((همانا در آفرینش آسمانها و زمین و پشت سر هم آمدن شب و روز نشانه هائی است برای صاحبان عقل (اولی الالباب )، آنانکه یاد می کنند خدا را به حالت ایستاده و نشسته و بر پهلو آرمیده ، و در آفرینش آسمانها و زمین تفکر می کنند، پروردگارا این (دستگاه عظیم آفرینش ) را بیهوده نیافریدی پس ما را از عذاب آتش (به سبب کوتاهی در تفکر در آنچه برای آن جهان آفریده شده و انجام وظیفه در برابر آن ) نگهداری کن)).
(به عنوان علم و تفکر و حکمت در همین کتاب مراجعه شود).
=عمل به عهد خدا
و من اوفی بما عاهد علیه الله فسیؤ تیه اجرا عظیما)) (١٠٩٥) ((هر کس به آنچه با خدا عهد کرده وفا کند به زودی به او پاداش بزرگ خواهد داد)).
و اوفوا بعهد الله اذا عاهدتم)) (١٠٩٦) ((هرگاه عهد کردید به عهد خدا وفا کنید)).
والذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعون ما امرالله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنة ولهم سوء الدار (١٠٩٧) ((آنانکه عهد خدا را می شکنند بعد از آنکه با او عهد بسته اند، و قطع می کنند آنچه را که خدا به وصل آن امر فرموده ، و در زمین فساد می کنند برای آنان است لعنت و جایگاه بد)).
ولا تشتروالله ثمنا قلیلا)) (١٠٩٨) ((عهد خدا را به قیمت کم نفروشید)).
و کان عهد الله مسئولا)) (١٠٩٩) ((در مورد عهد خدا بازپرسی خواهد شد)).
یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و اوفوا بعهدی اوف بعهدکم و ایای فارهبون (١١٠٠) ((ای بنی اسرائیل ، بیاد آورید نعمتی را که بر شما عطا کرده ام ، و به عهد من وفا کنید تا من به عهد شما وفا کنم ، و از من بهراسید)).
و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به وذلک هو الفوز العظیم (١١٠١) ((هر کس به عهد خود با خدا وفا کند (به او چنین خطاب می شود) به معامله ای که انجام داده اید شادمان باشید که آن کامیابی بزرگ است)).
ان الذین یشترون بعهدالله و ایمانهم ثمنا قلیلا اولئک لا خلاق لهم فی الاخرة ولا یکلمهم الله ولا ینظر الیهم یوم القیامة ولا یزکیهم ولهم عذاب الیم (١١٠٢) ((همانا آنانکه عهد خدا و قسم های خود را به بهای کم می فروشند، در آخرت بهره ای ندارند خدا در روز قیامت با آنان سخن نمی گوید و (به نظر رحمت ) در آنان نمی نگرد، و (از آلودگی گناه ) آنها را پاک نمی سازد، و برای آنها عذابی دردناک خواهد بود)).
عتق ، یا بنده آزاد کردن
قرآن کریم یکی از مصارف((زکات))را که مالیات رسمی اسلامی بر غلات و انواع دامها و طلا و نقره است ، خریداری بنده برای آزاد کردن ، و استخلاص آنها از ملکیت انسانها قرار داده و می گوید:
انما الصدقات للفقراء والمساکین والعاملین علیها والمؤلفة قلوبهم و فی الرقاب والغارمین و فی سبیل الله وابن السبیل فریضة من الله والله علیم حکیم (١١٠٣) ((صدقات ویژه فقرا، مساکین ، عملین صدقات ، تاءلیف قلوب ، آزاد کردن بندگان ، قرض داران ، راه خدا، و درماندگان در سفر می باشد، که از جانب خدا واجب شده ، و خدا دانا و حکیم است)).
گذشته از مصرف زکات ، در شرع اسلام در موارد گوناگونی ، آزاد کردن بنده کفاره گناه قرار داده شده که از جمله در سوره نساء آیه ٢))، سوره مجادله ، آیه ٣، کفاره ظهار با همسر، تعیین شده است .
در اهمیت آزاد کردن بنده ، قرآن می فرماید:
فلا اقتحم العقبة و ما ادریک ماالعقبة فک رقبة او اطعام فی یوم ذی مسغبة یتیما ذامقربة او مسکینا ذا متربة (١١٠٤) (در ذم انسان مغرور)((او از عقبه (گردنه بالای کوه ) نگذشت ، تو چه می دانی که عقبه چیست ، آزاد کردن بنده است یا طعام دادن در روز سختی به خویشاوند یتیم یا مسکین خاک نشین است ؟))
برده در اسلام
پیش از اسلام بردگی در تمام قوانین روی زمین رسمیت داشت . اسلام برای آن محدودیتهائی پیش آورد که نتیجه آن انقراض بردگی است .
اولا بردگی را به کلی ممنوع ساخته و تنها در مورد جنگ با کفار که طبعا موجب خونریزی می شد اجازه داده است که مسلمانان به جای کشتن افراد می توانند از آنها به عنوان بردگی استفاده نمایند، این یک دستور مفیدی است که به توسط آن تا حد امکان از ریختن خون انسانها جلوگیری می نماید.
و ثانیا مقرراتی جعل نمود که به تدریج بردگان آزاد شوند. و اینک ما تعدادی از آنها را در ذیل می شماریم :
١ - برای آزاد کردن بنده ثواب بزرگی قرار داده است ، پیغمبر اکرم فرمود: هر کس بنده ای آزاد کند خداوند عالم به جای هر عضو برده ، عضوی از او را از آتش جهنم آزاد گرداند. (١١٠٥) ٢ - زن برده اگر از آقای خود دارای اولاد شد با مرگ او آزاد می شود و به وارث منتقل نمی گردد.
٣ - اگر پدر و مادر، به فرزند ارث برسند به خودی خود آزاد می شوند.
٤ - اگر پسر، پدر یا مادر خود را خریداری نماید قهرا آزاد می شوند، و همچنین اگر دختر یکی از پدر و مادر و یا یکی از خویشان خود را خریداری نماید.
٥ - اگر بنده پیش از آقای خود مسلمان شود آزاد می گردد.
٦ - اگر بنده مبتلا به جذام و یا کوری و یا زمین گیری شود آزاد می شود.
٧ - اگر یکی از پدر و مادر برده نباشد فرزند نیز در قید ملکیت کسی نخواهد بود.
٨ - اگر از کسی به بنده ارث برسد از بابت آن طبعا آزاد شده و بقیه ارث را تملک می نماید.
٩- هر کس در ماه رمضان بدون عذر عمدا روزه خود را بخورد یکی از کفاراتی که برای او قرار داده شده آنست که در برابر هر روز یک برده آزاد کند.
١٠ - یکی از کفاراتی که برای مخالفت عهد با خدا قرار داده شده آنست که بنده ای آزاد کند.
١١ - یکی از کفاراتی که برای مخالفت نذر قرار داده شده آنست که بنده ای آزاد کند.
١٢ - یکی از کفاراتی که برای مخالفت قسم قرار داده شده آنست که بنده ای آزاد کند.
١٣ - یکی از کفاراتی که برای مو کندن و صورت خراشیدن زن در مصیبت فرزند و همچنین گریبان پاره کردن مرد در مصیبت زن یا فرزند، قرار داده شده آنست که بنده ای آزاد کند.
١٤ - کفاره زدن بیش از حد یک بنده آزاد کردن اوست با اختلاف در وجوب و یا استحباب آن .
١٥ - گذشته از اینها یکی از مصارف زکات (مالیات اسلامی ) خریدن بندگان با آن و آزاد کردن آنان به این وسیله است .
به این ترتیب بردگان به تدریج آزاد و بساط بردگی جمع می شود، متاءسفانه در اثر عمل نکردن به احکام شرع اسلام بردگی تا قرون اخیر در میان مسلمانان نیز مانند سائر ملل دیده می شد.
فداکاری برای خدا
و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة الله (١١٠٦) از مردم هست کسی که جان خود را در برابر بدست آوردن خشنودی خدا می فروشد)).
یا ایها الذین امنوا هل ادلکم علی تجارة نتجیکم من عذاب الیم تؤ منون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم کنتم تعلمون یغفر لکم ذنوبکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار و مساکن طیبة فی جنات عدن ذلک الفوز العظیم (١١٠٧) ((ای کسانی که ایمان آورده اید آیا شما را راهنمائی بکنم به تجارتی که شما را از عذاب دردناک نجات بخشد (و آن اینست ) که به خدا و رسول او ایمان آورده و در راه خدا با جان و مال جهاد کنید، که همان بهتر است برای شما اگر بدانید، گناهان شما را می آمرزد و شما را به بهشتهائی در می آورد که از زیر آنها نهرها جریان دارد و مسکنهای پاکیزه در بهشت های عدن ، که همانست سعادت بزرگ)).
قنوت در مفردات راغب گوید: قنوت به معنی ملازم طاعت بودن با خضوع و خشوع است ، و به هر یک از ملازم طاعت بودن و خضوع داشتن نیز تفسیر شده است . در تعدادی از آیات ، قنوت مدح شده ، و در آیه ای نیز به آن امر شده است که می فرماید:
((و قوموا لله قانتین)) (١١٠٨) ((در پیشگاه خدا) به حالت خضوع بایستید)).
از صادقین (ع ) در تفسیر مجمع البیان در ذیل این آیه نقل کرده که مراد از قنوت در این آیه((دعا))است .
امن هو فانت اناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الاخرة و یرجوا رحمة ربه (١١٠٩) ((آیا آن کسی که آنات شب را با حالت خضوع به سجده و قیام بسر می برد، و از آخرت ترسان و رحمت پروردگار خود را امید می برد با دیگران برابر است ؟!)).
الصابرین و الصادقین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار (١١١٠) (در وصف بندگان خدا)((صبر کنندگان ، و راستگویان ، و قنوت کنندگان ، و انفاق کنندگان ، و در هر بامداد استغفار کنندگانند)).
گریه از ترس خدا
و ممن هدینا فاجتبینا اذا تتلی علیهم ایات الرحمان خروا سجدا و بکیا (١١١١) ((از کسانی که هدایت کردیم و برگزیدیم (گروهی هستند که ) هرگاه آیات خدا بر آنان خوانده شود به حالت سجده و گریه به روی می افتند)).
ان الذین اوتواالعلم من قبله اذا یتلی علیهم یخرون للاذقان سجدا و یقولون سبحان ربنا ان کان وعد ربنا لمفعولا و یخرون للاذقلان یبکون و یزیدهم خشوعا (١١١٢) ((کسانی که پیش از وی به آنان علم داده شده هرگاه قرآن برآنها خوانده می شود با حالت گریه به رو می افتند و می گویند: پاک است پروردگار ما، به درستی که وعده پروردگار ما انجام شدنی است .
به روی افتاده و گریه می کنند و (شنیدن آیات قرآن ) فروتنی آنها را بیشتر می سازد)).
گوش دادن به سخن و متابعت از بهترین آن
و الذین اجتنبوا الطاغوت ان یعبدوها و انابوا الی الله لهم البشری فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوا الالباب (١١١٣) کسانی را که از عبادت طاغوت اجتناب کرده و به خدا توبه نمودند مژده باد.
پس تو (ای پیامبر) آن بندگان مرا مژده ده آنها که به سخن گوش فرا داده و از بهترین آن پیروی می کنند، آنها هستند که خدا هدایتشان کرده ، و آنها هستند که صاحبان عقلند)).
مسالمت یا ایها الذین امنوا ادخلوا فی السلم کافة (١١١٤) ((ای کسانی که ایمان آورده اید، همگی در مسالمت در آئید)).
و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله (١١١٥) ((اگر به مسالمت میل کردند تو نیز به آن میل کن و بر خدا توکل نمای)).
این آیه در مورد اهل کتاب (یهود، نصارا، مجوس ) است ، که اگر خواستند صلح کنند و از مسلمین رفع تعدی نمایند، و حقوق مسلمین را پامال نکنند پیشوای مسلمین با آنها صلح می کند و جنگ را متوقف می سازد.
میانه روی در صدای نماز و لا تجهر بصلوتک و لا تخافت بها و ابتغ بین ذلک سبیلا (١١١٦) ((صدای خود را در نماز بلند نکن ، و پنهان نیز نکن ، بین آن دو میانه رو باش)).
مشورت در کارها
و امر هم شوری بینهم (١١١٧) (در وصف مؤمنان )((کارشان را مورد مشورت قرار می دهند، یا کارشان مشورت با همدیگر است)).
توضیح : شوری در لغت بطوری که در((مفردات راغب))گفته است به معنی کاری است که مورد مشورت قرار گیرد، و به معنی مصدری یعنی شور و مشورت نیز آمده است به این جهت آیه را به دو گونه معنی کردیم .
اصل شور و مشورت در لغت عرب به معنی بیرون آوردن عسل از کندو است .
به همین مناسبت در معنی استخراج شهد راءی و نتیجه فکر دیگران استعمال شده است .
در نهج البلاغه آمده است هر کس با مردان مشورت کند در عقل آنها شرکت جسته است (١١١٨) پیامبر گرامی اسلام با اینکه عاقل ترین مردم ، و مؤید به وحی الهی بود، به مقتضای آیه ذیل به مشورت امر شده است .
مشورت علاوه بر فائده ای که ذکر شد، این فائده را نیز دارد، که موجب جلب محبت می شود، و حاکی از ارزش قائل شدن و ارج نهادن به افکار شخص مورد مشورت است .
و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله (١١١٩) ((در امور با آنان مشورت کن پس آنگاه که تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن))
تفسیر: امر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) به مشورت با یاران و اصحاب علل گوناگون دارد که شاید از جمله آنها تعلیم عملی طرز حکومت و پایه گذاری حکومت اسلامی بر مبنای مشورت و اجتناب از استبداد است .
مراحل تصمیم گیری از این آیه شریفه استفاده می شود که پیش از انجام عمل سه مرحله به ترتیب وجود دارد:
مشورت ، اندیشه ، توکل
پس از مشورت و اطلاع از نظریات دیگران باید با تفکر و اندیشه نظریات و صلاح و فسادی که از طرف آنان ارائه شده با جهات دیگر از صلاح و فساد که به نظر خود انسان می رسد در کنار هم مورد بررسی قرار داده و نتیجه گیری نمود آنگاه که تصمیم بر آن قرار گرفت به پروردگار توانا که چیزی از حیطه قدرت او بیرون نیست توکل نماید، و از او بخواهد کاری را که می خواهد انجام دهد در مسیر خیر و مصلحت قرار دهد، و به او در انجام آن یاری و مدد کند.
ناگفته نماند استخاره نیز که هنگام اقدام به کاری مستحب است به همین معنی یعنی به معنی طلب خیر از خداوند متعال است .
نه آنچه معمول است که با قرآن یا تسبیح استخاره شود اگر چه در برخی از روایات آمده است که هنگام تحیر می توان با قرآن و تسبیح استخاره کرد ولی آنچه از روایات صحیحه وارد شده و مورد تاءیید قاطع علم فقه است استحباب استخاره به معنی دعا و طلب خیر از درگاه خداست .
مرابطه یا مرزبانی
مرابطه یعنی محافظت از مرزهای اسلام که وظیفه دیده بانی و تحصیل آگاهی از تحرکات کفار برای هجوم به داخل مرزهای اسلامی را بعهده دارد، یکی از عبادات ارزشمند است .
قرآن می فرماید:
یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقواالله لعکم تفلحون (١١٢٠) ((ای کسانی که ایمان دارید صبر (و مقاومت ) کنید، و همدیگر را به صبر (و مقاومت ) وا دارید و مرابطه انجام دهید و از خدای بترسید، باشد که رستگار شوید)).
در((تیسیرالوصل))(ج ١ ص ٢٢٣) از ابن عباس روایت کرده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) فرمود:
((بر دیده دو کس آتش نمی رسد، دیده ای که از ترس خدای به گریه در آید، و دیده ای که در راه خدا حراست و دیده بانی نماید)).
مواظبت از مال یتیم و لا تقربوا مال الیتیم الا بالتی هی احسن حتی یبلغ اشده (١١٢١) ((به مال یتیم تا آنگاه که بالغ شود نزدیک نشوید جز به نیکوترین طریقه)).
نماز
نماز ترجمه فارسی((صلات))است
صلات قرار گرفتن در محضر خدای تبارک و تعالی با خضوع و خشوع است ، و به عبارت دیگر کرنش و تواضع ویژه مخلوق به خالق ، در برابر خداست و به عبارت سوم آداب مخصوصه حضور در پیشگاه خدا می باشد.
در قرآن کریم طی آیاتی به((صلات))امر و بر آن تحریص ، و نمازگزار ستوده شده و پاداش بزرگ بر آن یاد شده است ، که بدین قرار است :
سوره مزمل آیه ٢٠ و مجادله ١٣ و جمعه ٩ و شوری ٣٨ و فاطر ١٨ و احزاب ٣٣ و لقمان ٤ و ١٧ و عنکبوت ٤٥ و نحل ٣ و نور ٣٧ و ٥٦ و حج ٣٥ و ٤١ و ٧٨ و انبیاء ٧٣ و طه ١٤ و ١٣٢ و مریم ٣١ و ٥٥ و ٥٦ و اسراء ٧٨ و ابراهیم ٣٧ و ٤٠ و رعد ٢٢ و هود ١١٤ و یونس ٨٧ و توبه ٥ و ١١ و ١٨ و ٧١ و انفال ٣ و اعراف ١٧٠ و انعام ٧٢ و مائده ١٢ و ٥٥ و ٩١ و نساء ١٢ و ٧٧ و ١٠٢ و ١٠٣ و ١٦٢ و بقره ٢٧٧ و ٢٣٨ و ١٧٧ و ١٥٣ و ١١٠ و ٨٣ و ٤٥ و ٤٣ و آل عمران ٣٩ و قیامت ٣١ واعلی ١٥ و علق ٣١.
اینک برخی از آیات نماز: و انا اخترتک فاستمع لما یوحی اننی انا الله اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلاة لذکری ان الساعة اتیة اکاد اخفیها لتجزی کل نفس بما تسعی فلا یصدنک عنها من لا یؤ من بها و اتبع هویه فتردی (١١٢٢) من تو را برگزیدم پس به آنچه به تو وحی می شود گوش فرا ده ، به درستی که منم الله ، و جز من خدائی نیست .
مرا ستایش کن ، و بیاد من نماز بپادار، روز قیامت خواهد آمد اراده کرده ام که (وقت ) آن را پنهان دارم تا هر کس به جزای سعی و کوشش خود برسد، ترا از آن باز ندارد کسی که ایمان نیاورده و هوای نفس خود را متابعت نموده است)).
در سوره بقره آیه ٤٥ و ٤٦ می فرماید:
و استعینوا بالصبر الصلاة و انها لکبیرة الا علی الخاشعین الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم الیه راجعون (١١٢٣) ((از صبر و نماز کمک بگیرید. نماز سنگین است جز بر خاشعان ، آنانکه (لااقل ) گمان دارند که در پیشگاه الهی حاضر خواهند شده و به سوی او رجوع خواهند کرد)).
تفسیر: حقیقت صبر جلوگیری کردن نفس از خواسته های آن ، و کف از هوای نفس است ، نماز نیز ایستادن در محضر خدای تبارک و تعالی و اظهار عجز و فروتنی و تذلل و عبودیت در برابر اوست ، این دو با هم انسان را برای انجام وظائف و بجای آوردن واجبات و ترک محرمات و منهیات یاری می کند.
از ائمه طاهرین (سلام الله علیهم اجمعین ) روایت شده که مراد از صبر روزه است . (١١٢٤) بطور مسلم روزه از مصادیق صبر است و اطلاق صبر بر آن از باب اطلاق مفهوم بر مصداق است .
چنانچه گفته شد استعانت به صبر و نماز و کمک گیری از آنها در امور اخروی می باشد که به انسان در انجام آنها نیرو می دهد. ولی از برخی از روایات استفاده می شود که نماز یا نماز و صبر هر دو در انجام امور دنیویه و وصول به آرمانهای دنیوی نیز مؤثر است ، و در آیه نیز اعم از امور اخروی و دنیوی هر دو ملحوظ شده است .
از حضرت صادق (علیه السلام ) مروی است که فرمود: چه باز می دارد یکی از شما را آنگاه که اندوهی بر او وارد شود وضو بسازد و به مسجد در آمده دو رکعت نماز بخواند، و در آن خدا را بخواند آیا نشنیدی سخن خدا را که می فرماید:
واستعینوا بالصبر و الصلاة
در سوره عنکبوت آیه ٤٥ می فرماید:
ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر
((نماز از فحشاء و منکر باز می دارد)).
و در سوره بقره ، آیه ٢٣٨ به محافظت بر آن امر فرموده((حافظوا علی الصلوات))
((بر نمازها محافظت کنید)).
و در سوره معارج آیه ٢٣ و ٢٤ مداومت کنندگان بر نماز را می ستاید:
الا المصلین الذین هم علی صلاتهم دائمون
و در سوره مؤمنون آیه ١ کسانی را که در نماز خشوع داشته باشند سعادتمند می شمارد:
قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون
و در سوره ماعون آیه ٥ کسانی را که در نماز حالت غفلت دارند مذمت می کند:
فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون
و در سوره نساء آیه ١٤٢ و سوره توبه آیه ٥٤ حالت کسالت در نماز را تقبیح نموده و منافقان را به آن توصیف می کند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام در نهج البلاغه (خطبه ١٩٠) به نماز تاءکید نموده و در ضمن بیاناتی برخی از آیات نماز را تذکر داده و می فرماید:
امر نماز را مراعات کنید و بر آن محافظت نمائید و بیشتر بجای آرید، و با آن به خدا تقرب جوئید:
ان الصلوة کانت علی المؤمنین کتابا موقوتا (١١٢٥) ((نماز بر مؤمنین نوشته شده و وقت آن تعیین گردیده است)).
آیا توجه نمی کنید به پاسخ اهل آتش آنگاه که از آنها پرسیده می شود:
ماسلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین (١١٢٦) ((چه چیز شما را به دوزخ کشانید؟ گفتند از نمازگزاران نبودیم)).
نماز گناهان را مانند برگ درخت می ریزد و آنها را رها می کند مانند رها کردن بندها، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله ) نماز را به چشمه آب گرم تشبیه نمود که بر در خانه مردی باشد که روزی پنج بار با آن شستشو کند، دیگر بر او چرکی باقی نمی ماند.
حق نماز را مردانی از مؤمنان می شناسند که زینت دنیا و روشنی چشم از فرزند و دارائی آنها را از نماز باز ندارد.
خدای تبارک و تعالی می فرماید:
رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکرالله و اقام الصلاة و ایتاء الزکاة (١١٢٧) ((مردانی هستند که تجارت و فروش کالا آنها را از یاد خدا و بجای آوردن نماز باز نمی دارد)).
پیامبر خدا با اینکه به بهشت مژده داده شده بود برای نماز خود را به رنج می افکند برای آنکه خدا فرموده :
و اءمر اهلک بالصلاة و اصطبر علیها (١١٢٨) ((اهل خود را به خواندن نماز امر کن و بر ادای آن شکیبا باش))
پس اهل خود را به آن امر می کرد و خود نیز بر (رنج ) آن صبر می نمود.
نمازهای پنجگانه
و اقم الصلاة طرفی النهار و زلفا من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات (١١٢٩) ((بر پا دار نماز را در اول و آخر روز و اول ساعات شب ، همانا حسنات سیئات را (از بین ) می برد)).
تفسیر: مراد از نماز اول روز نماز صبح ، و نماز آخر روز نماز مغرب ، و از نماز اول ساعات شب نماز عشا، است .
در این آیه نماز ظهر ذکر نشده و در آیهاقم الصلاة لدلوک الشمس((به جهت زوال آفتاب نماز بخوان))از نماز ظهر یاد شده است .
نماز شب
یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلا نصفه اوانقص منه قلیلا اوزد علیه و ربل القرآن ترتیلا، انا سلقی علیک قولا ثقیلا، ان ناشئة اللیل هی اشد وطا و اقوم قیلا (١١٣٠) ((ای به جامه پیچیده جز اندکی شب را بپا خیز، نصف آن را یا کمی از آن بکاه یا بر آن بیفزا و قرآن را به ترتیل بخوان .
ما به زودی بر تو القاء خواهیم کرد گفتاری سنگین ، همانا پدیده شب و بپا خاستن برای نماز شب پا بر جاتر و گفتارش استوارتر است)).
تفسیر: ترتیل آنست که حروف کلمات خوب آشکار شود، و معنای دیگری هم برای آن ذکر شده است .
((ناشئة اللیل))یعنی پدیده شب که بپا خاستن برای نماز شب تفسیر شده که با استناد حدیث مروی از حضرت باقر و حضرت صادق (علیهماالسلام ) می باشد.
و من اللیل فسبحه و ادبار السجود (١١٣١) ((پاسی از شب خدا را تسبیح کن و آنگاه که ستارگان بر می گردند)).
تفسیر: این آیه به نماز مغرب و عشاء و در وجه دیگر به نافله شب تفسیر شده است .
کانو قلیلا من اللیل ما یهجعون و بالاسحارهم یستغفرون (١١٣٢) ( در وصف متقین )((کمی از شب را می خوابیدند و در سحرها استغفار می نمودند)).
ان ربک یعلم انک تقوم ادنی من ثلثی اللیل و نصفه و ثلثه و طائفه من الذین معک (١١٣٣) ((پروردگار تو می داند که تو مقداری کمتر از دو ثلث شب را کمتر از (مجموع ) نصف و ثلث آن را بپا می خیزی و گروهی از کسانی که با تو هستند))
و من اللیل فاسجد له و سبحه لیلا طویلا (١١٣٤) ((پاسی از شب را به او (به خدا) سجده کن ، و در شب دراز او را تسبیح کن))
و عباد الرحمان الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما (١١٣٥) ((بندگان خدا آنانند... که شب را به حال سجده و ایستاده برای پروردگار خود بیتوته می کنند)).
من اهل الکتاب امه قائمه یتلون ایات الله اناء الیل و هم یسجدون یومنون بالله و الیوم الاخر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات و اولئک من الصالحین (١١٣٦) ((از اهل کتاب گروهی است بپاخاسته تلاوت می کنند آیات خدا را در ساعات شب و سجده می کنند. ایمان دارند بر خدا و روز قیامت و امر به معروف می کنند و از منکر نهی می کنند و در کارهای خیر سبقت می گیرند آنان از صالحانند)).
امن هو قانت اناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الاخره و یرجوا رحمه ربه قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون انما یتذکر اولواالالباب (١١٣٧) ((آیا کسی که خاضع است (به خدا) در ساعت های شب در حالت سجده و بپا خاسته ، از آخرت می ترسد و رحمت پروردگار خود را امید می برد، بگو آیا مساوی است کسانی که می دانند و کسانی که نمی دانند؟! به درستی که تذکر می یابند دارندگان عقل)).
(به ماده تهجد مراجعه شود)
نیکی کردن به والدین
و اعبدواالله و لا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا (١١٣٨) ((خدا را بپرستید و چیزی را انباز او نسازید، و به پدر و مادر نیکی کنید)).
و وصینا الانسان بوالدیه احسانا (١١٣٩) ((انسان را توصیه کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند)).
و اذا اخذنا میثاق بنی اسرائیل لا تعبدون الا الله و بالوالدین احسانا (١١٤٠) ((آنگاه که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدا چیزی را پرستش نکنند، و به پدر و مادر نیکی نمایند)).
و وصینا الانسان بوالدیه حسنا و ان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما (١١٤١) ((به انسان سفارش نمودیم که به پدر و مادر خود نیکی کند (ولی ) اگر آنان بکوشند که تو را به شرک به خدا وادار کنند در حالی که تو اعتقاد به آن نداری از آنان فرمان مبر)).
قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم الا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا (١١٤٢) بگو: بیائید بر شما بخوانم آنچه را که پروردگارتان بر شما قدغن کرده اینکه به او شرک نیاورید و به پدر و مادرتان نیکی کنید)).
و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف ولا تنهرهما و قل لهما قولا کریما و اخفض لهما جناح الذل من الرحمة و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا (١١٤٣) ((پروردگار تو حکم نموده که هیچ چیز دیگر را جز او نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید.
هرگاه یکی از آنان یا هر دو پیش توبه کبرسن برسند به آنان اف مگو، و با سخن درشت آنان را مرنجان ، و به احترام با آنان سخن گوی ، و در برابر آنان به مهربانی پر ذلت بگستر، و بگو: پروردگارا آنان را رحم کن ، همانگونه که آنان در خردی مرا تربیت کردند)).
(به ماده انفاق و وصیت نیز مراجعه شود)
نرمی و سخت دل نبودن
فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر (١١٤٤) ((به سبب رحمت خدا بود که به آنان نرمی کردی اگر بدخلق و سخت دل بودی از پیرامون تو پراکنده می شدند، پس آنان را عفو کن و بر آنان استغفار نما و در کارها با آنها مشورت کن)).
وصیت هنگام مرگ به سود پدر و مادر و خویشان کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خیرا الوصیة للوالدین و الاقربین بالمعروف حقا علی المتقین (١١٤٥) ((نوشته شده بر شما هنگامی که مرگ یکی از شما می رسد اگر مالی بجای می گذارد به سود والدین و خویشاوندان وصیت انجام دهد که حقی است بر عهده پرهیزکاران)).
(به ماده های انفاق ، صدقه ، احسان ، اطعام ، اکرام یتیم مراجعه شود)
وفا به نذر
یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا (١١٤٦) (در وصف بندگان خدا)((وفا به نذر کرده و می ترسند از روزی که شر آن گسترده است)).
تفسیر: این آیه به نقل مفسران شیعه و سنی در مورد خانواده عصمت و طهارت ، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام )، و صدیقه طاهره حضرت زهرا (علیهاالسلام ) و دو فرزند گرامی آنان حسن و حسین (علیهماالسلام )، نازل شده ، آنگاه که حسن و حسین دو نور دیده گرامی مریض شده بودند همگی نذر نمودند که اگر خداوند عالم به آنان شفا کرامت فرمود سه روز روزه بگیرند، پس از آنکه حاجتشان مستجاب شد سه روز متوالی روزه گرفتند.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام ) به مزد کارگری یک من جو فراهم کرده بود و به روایتی قرض نموده بود، در روز نخست یک سوم آن را آرد کرده و با آن غذا تهیه کردند، شامگاه سائل مسکینی بر در خانه پیدا شد همگی سهم خود را به او بخشیدند، و روز دوم را بی غذا روزه گرفته و یک ثلث دیگر جو را آرد کرده برای غذای افطار فراهم کردند که هنگام افطار مصادف با یتیمی شد که بر در خانه آمده و اظهار نیازمندی می نمود باز همگی غذای خود را به او داده خود بی غذا آن شب را سحر نمودند، و فردا را نیز طبق نذر خود روزه گرفتند، برای افطار روز سوم از ثلث باقی جو استفاده کرده و به آن تهیه غذا نمودند که باز هنگام افطار سائلی که از اسیران بود بر در خانه پیدا شد، و اظهار نیازمندی کرد، این بار نیز پس از سه روز گرسنگی غذای خود را به او دادند.
خداوند تبارک و تعالی این سوره را در ستایش این افراد پاک و معصوم ، و انباشته دل از ایمان ، و آراسته به عالی ترین مقام از خود گذشتگی در راه خدا نازل فرمود، که در آن وعده بهشت می دهد، و نعمتهای بهشتی را بیان می دارد.
وفای به عهد
و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا (١١٤٧) ((به عهد وفا کنید که البته عهد مورد بازخواست قرار خواهد گرفت)).
بلی من اوفی بعهده واتقی فان الله یحب المتقین)) (١١٤٨) ((آری هر کس به عهد خود وفا نموده و تقوا ورزد، خدا پرهیزکاران را دوست دارد)).
قد افلح المومنون الذین هم فی صلوتهم خاشعون ... و الذین هم لا ماناتهم و عهدهم راعون (١١٤٩) ((به تحقیق رستگار گشتند افراد با ایمان که در نماز حالت خشوع دارند... و امانتها و پیمانهای خود را رعایت می کنند)).
و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا... اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون)) (١١٥٠) در این آیه در بیان معرفی کار نیکو چند چیز را شمرده و در میان آنها وفای به عهد را نیز ذکر می نماید و در آخر آیه می فرماید:((آنانند که راست گفتند و آنانند پرهیزکاران)).
و الذین هم لا ماناتهم و عهدهم راعون (١١٥١) (در شما را اوصاف مؤمنین )((آنانکه امانتها و عهد خود را رعایت می کنند)).
لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من امن بالله و الیوم الاخر و الملائکة و الکتاب و النبیین و اتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل والسائلین و فی الرقاب و اقام الصلاة واتی الزکاة والموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرین فی الباءساء و الضراء وحین الباءس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون (١١٥٢) ((خوبی آن نیست که روی خود به سوی مشرق و مغرب کنید، خوبی از آن کسی است که به خدا و روز قیامت و ملائکه و قرآن و پیامبران ایمان داشته و در راه محبت خدا به خویشان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان و سائلان و برای آزادی بندگان بذل مال کند و نماز بپا داشته و زکات دهد و آنانکه هرگاه عهد کنند به آن وفا می نمایند و همانها که در حال فقر و مرض و هنگام جهاد صبر می کنند آنانند پرهیزکاران)).
تفسیر: به نظر می رسد که منظور از رو به سوی مشرق و مغرب کردن عبادت بی مغز و محتوی به سمت این قبله و آن قبله (مانند یهود و نصارا) کردن بدون داشتن ایمان به خدا و انبیاء و آراستگی به صفاتی است که در آیه از آنها یاد شده است .
بطوری که در آیه ملاحظه می شود افعال بریه و کارهای خیر که در آیه نام برده شده ، وفای به عهد هم در میان آنها مذکور است .
ولایت
ولایت در اصل لغت به معنی قربت و نزدیکی است بدان درجه که هیچ چیزی میان آن دو حائل و فاصل نباشد، ولی عرفا بطور غالب در نزدیکی معنوی استعمال می شود.
این نزدیکی به مهر و علقه معنوی بوده و روح ولایت همانا وجود جاذبه محبت و نزدیکی آنها به همدیگر با پیوند محبت است . مظهر این قرب و نزدیکی در عمل مختلف است .
نزدیکی بندگان به خدا به اطاعت او، نزدیکی خدا به بندگان با تولی امور آنانست ، ولایت پدر و جد نسبت به طفل با نصرت و یاری ، و نزدیکی پیامبر یا امام نیز به تولی امور مردم اعم از دنیوی و اخروی می باشد.
ولایت خدا بر بندگان
ولایت خدا بر بندگان بر دوگونه است :
((نخست))ولایت به خالقیت و رازقیت و سائر شؤ ون طبیعی که نسبت به مؤمن و کافر یکسان است .
((دوم))ولایت ناشی از اطاعت و بندگی بنده نسبت به خدا که به معنی سرپرستی به هدایت تشریعی و تکوینی و فراهم آوردن اسباب خیر و توفیق به انجام خیر و اجتناب از شرور است و در آخرت به روح و ریحان و بهشت نعیم و رضوان الهی می باشد. ولایت به این معنی مخصوص مؤمن است .
چنانچه در آیات زیر آمده است :
والله ولی المتقین (١١٥٣) ((خدا ولی پرهیزکاران است)).
ذلک بان الله مولی الذین امنوا (١١٥٤) ((آن به سبب اینست که خدا ولی کسانی است که ایمان آورده اند)).
کافر به سبب کفر از ولایت الهیه خارج و تحت ولایت طاغوت یا طاغوتها قرار می گیرد، بدینگونه انسانها در ولایت دو مولای مختلف در می آیند، ولایت الله و ولایت طاغوت ، چانچه در قرآن می فرماید:
الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات (١١٥٥) ((خدا ولی کسانی است که ایمان آورده اند آنها را از تاریکیها به سوی نور بیرون می برد، و کسانی که کافر شده اند اولیائشان طاغوت است که آنها را از نور به سوی تاریکیها بیرون می برند)).
در برخی از آیات قرآن ولایت را بکلی از کافران نفی می کند.
ان الکافرین لا مولی لهم)) (١١٥٦) ((کافران مولی ندارند)).
والظالمون ما لهم من ولی ولا نصیر)) (١١٥٧) ((ستمکاران نه ولی دارند و نه یاور)).
نفی ولایت از کافران بدان معنی است که ولایت طاغوت بر آنها که خود برگزیده اند پوچ است چنانچه در این آیه می فرماید:
مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون (١١٥٨) ((مثل کسانی که به جز خدا برای خود اولیاء اتخاذ کرده اند، مانند عنکبوت است ، که برای خود اتخاذ خانه کرده است ، همانا سست ترین خانه ها خانه عنکبوت است ، اگر می دانستند))
در ٢١ آیه از قرآن کریم بکلی از غیر خدا نفی ولایت شده است که مراد یا نفی ولایت تکوینی یا ولایت در آخرت و یا همان معنی است در آیه قبل توضیح داده شده است .
ولایت بندگان نسبت به خدا
ولایت بندگان نسبت به خدا، یعنی نزدیکی آنان به خدا همچنانکه اشاره شد به طاعت و مقدم داشتن او بر چیزهای دیگر است ، بطوریکه هیچ فاصلی میان او و خدا نباشد و هیچ چیز را بر خدا مقدم نکنند.
در آیات زیر ولایت بندگان نسبت به خدا را یاد نموده و اولیاء خدا را تعیین می کند:
ان اولیاؤ ه الا المتقون)) (١١٥٩) ((اولیاء خدا جز پرهیزکاران نیست)).
الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون (١١٦٠) ((آگاه باش همانا بر اولیاء خدا ترسی نیست و نه غمگین می شوند)).
مهر و محبت برترین ناموس الهی است که دلها به آن با خدا پیوند می یابد، و انسانها به آن پیوند در رشته اولیاء الله قرار می گیرند، آری دل اگر مهر خدا را در خود جای دهد، و دل را چنان آکنده سازد که از آن بر اعضاء و جوارح دیگر سرازیر شود، همگی یکسان و یکنواخت در طاعت خدا در آیند.
ولایت الله و محبت به خدا چنان شیرین است که در((دعاء خمسة عشر))عرض می کند:
الهی من ذاالذی ذاق حلاوة محبتک فرام منک بدلا و من ذاالذی انس بقربک فابتغی عنک حولا
یعنی :((کیست که شیرینی محبت تو را چشیده باشد پس از آن به جای تو خواهان دیگری گردد و کیست که به قرب تو انس گیرد و سپس از تو دوری گزیند)).
و در((دعای کمیل))عرض می کند:
((گیرم که ای خدای من ، و ای آقا و مولای من ، و ای پروردگار من ، بر عذاب تو صبر کردم چگونه بر فراق تو صبر نمایم ؟)).
ولایت پیامبر و امام
ولایت پیامبر و امام در طول ولایت الله بوده ، رشحه و تراوشی از آنست .
وجوب اطاعت از پیامبر و امام به علت امر خدا به آن ، یعنی وجوب اطاعت خداست ، چنانچه این آیه شریفه متضمن آنست .
اطیعواالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم (١١٦١) ((اطاعت کنید خدا را و پیامبر را و اولی الامر خود را)).
اولی الامر ائمه معصومین دوازده گانه است ، که به حضرت مهدی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف منتهی می شود.
ولایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بر مردم ولایت مطلقه است و تا پای جان شمول دارد.
النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم (١١٦٢) ((پیامبر بر مؤمنان از جانهای آنها مقدم است)).
ولایت پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام ) منتقل شده است .
پیامبر اکرم چنانچه در کتابهای سنی و شیعه فراوان نقل شده و عده زیادی از اصحاب پیامبر نقل کرده اند (١١٦٣) - در اجتماع بزرگ سرتاسر مسلمانان ولایت مطلقه خود را به مردم تذکر داده و فرمود:الست اولی بکم من انفسکم
یعنی : (طبق صریح قرآن کریم ) آیا من بر شما از جان شما اولی تر نیستم ؟ آنگاه فرمود:
من کنت مولاه فهذا علی مولاه
((یعنی من بر هر کس ولایت دارم علی بر او ولایت دارد)).
یکی از معانی کلمه مولی((اولی))است ، و با مقدمه ای که پیامبر قبلا بیان فرمود روشن می شود که مراد از((مولی))در اینجا بطور معین همان((اولی))است و چنین معنی می دهد: آیا من بر شما از جان شما اولی تر نیستم ؟ هر کس من بر او اولی تر (از جان او) هستم علی بر او (از جان او) اولی تر است .
آیه ٥٥ سوره مائده نیز پس از اینکه ولایت خدا و پیامبر را بر مؤمنان بیان می کند به کنایه و به اشاره ولایت علی (علیه السلام ) را نیز بیان می نماید که به اتفاق مفسران سنی و شیعه مراد از ذیل این آیه علی (علیه السلام ) است .
ولایت بندگان نسبت به همدیگر
ولایت بندگان نسبت به همدیگر که به معنی دوست و یار و یاور هم بودن است در مورد مؤمنان نسبت به همدیگر تحریص و نسبت به کفار از آن نهی شده است .
چنانچه در آیات زیر بیان می فرماید:
والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیاء بعض (١١٦٤) ((مردان مؤمن و زنان مؤمنه اولیاء همدیگر هستند)).
لا یتخذ المؤمنون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین (١١٦٥) ((مؤمنان کافران را به جای مؤمنان به دوستی نگزینند)).
ایبتغون عندهم العزة فان العزة لله جمیعا (١١٦٦) ((آیا در پیش کفار عزت می جویند، همانا عزت هر چه هست از آن خداست)).
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا عدوی وعدوکم اولیاء (١١٦٧) ((ای مردمی که ایمان دارید، دشمن من و خودتان را به دوستی نگزینید)). یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا لکافرین اولیاء من دون المؤمنین (١١٦٨) ((ای مردمی که ایمان دارید، کافران را بجای مؤمنان به دوستی نگزینید)).
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الیهود والنصاری اولیاء (١١٦٩) ((ای مردمی که ایمان دارید یهود و نصارا را به دوستی نگزینید)).
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزوا ولعبا من الذین اوتواالکتاب من قبلکم والکفار اولیاء (١١٧٠) ((ای کسانی که ایمان دارید، به دوستی نگزینید آنان را که دین شما را به استهزاء و بازی گرفته اند، چه از آن مردم که پیش از شما کتاب داده شده بودند و چه از کافران)).
لا تتخذوا اباءکم و اخوانکم اولیاء ان استحبوا الکفر علی الایمان (١١٧١) ((پدران و برادران خود را به دوستی نگزینید اگر کفر را بر ایمان ترجیح دهند)).
ولایت فقیه
ولایت فقیه رشحه و تراوشی از ولایت امام است که در زمان غیبت از طرف امام (علیه السلام ) به فقیه جامع الشرائط که جامع علم و عمل باشد عطا شده ، مردم موظفند که به حکم فقیه جامع الشرائط که دو شرط اساسی آن ذیلا ذکر می شود عمل کنند:
١ - دارا بودن فقاهت مطلقه و اجتهاد حائز مقام مرجعیت .
٢ - دارا بودن درجه عالیه عدالت (نگهداری نفس از معاصی ، حافظ دین خود بودن ، مخالفت هوای نفس نمودن ، مطیع مولای علی الاطلاق (خداوند تبارک و تعالی ) بودن ).
کسی که می خواهد حدود جاری کند یعنی قوانین جزائی اسلام را به مرحله اجراء بگذارد و متصدی بیت المال و خرج و دخل مملکت شود، و خداوند اختیار بندگانش را به او بدهد، باید معصیت کار نباشدلا ینال عهدی الظالمین (١١٧٢) خداوند تبارک و تعالی به ستمکار آلوده به گناه چنین اختیار نمی دهد.
با توجه به این امر ملت در کشور اسلامی از فردی که با احراز دو شرط مذکور به مرجعیت شناخته و پذیرفته شده باشد اطاعت می کند، و هر مقام دیگری را اعم از رئیس جمهور و غیر او را که انتخاب می کند جز با نصب و تاءیید صریح او جائز التصرف در بیت المال و اموال عمومی کشور اسلامی ندانسته و خود را موظف به اطافت از او نمی داند.
فقیه نیز وظیفه دارد که در این صورت به وظائف ولایت و رهبری قیام نماید چنانچه در نهج البلاغه (خطبه ٣) امیرالمؤمنین (علیه السلام ) می فرماید:
اما والذی خلق الحبة وبرء النسمة لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر وما اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظة ظالم ولا سغب مظلوم لا لقیت حبلها علی غاربها
((قسم به شکافنده دانه و آفریننده انسان اگر نبود حضور حاضرین (برای بیعت ) و اتمام حجت با بودن یاری دهندگان ، و اینکه خدا بر علما پیمان گرفته که موافقت بر پرخوری ستمکاری و گرسنگی ستمدیده ای نکنند، ریسمان خلافت را بر دوش خودش می انداختم (و زمامداری را به عهده نمی گرفتم((- .
خداوند عالم همه ملل اسلامی را به تشکیل حکومت اسلامی موفق بدارد و به استقلال و سرفرازی و قطع وابستگی به بیگانگان و دشمنان اسلام و مسلمین نائل آرد، تا پرچم عدل اسلامی در سرتاسر جهان به اهتزاز در آید، و به برکت آن مستکبرین جهان سرکوب و مستضعفین جهان از یوغ استعمار و استثمار آنان رهائی یابند.
هجرت در راه خدا بر هر فرد مسلمانی که در بلاد شرک بسر می برد، اگر توانائی آن را نداشته باشد که شعائر اسلام را مانند اذان و نماز و روزه و غیره اظهار نماید واجب است که از آن دیار هجرت و کوچ کند.
بدیهی است وجوب هجرت در صورتی است که قدرت و توان جانی و مالی برای هجرت داشته باشد.
قرآن می فرماید:
ان الذین توفیهم الملائکة ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتها جروا فیها جروا فیها فاولئک ماءواهم جهنم وساءت مصیرا (١١٧٣) ((آنانکه در حال ستم بر خویشتن ملائکه جان آنها را می گیرند، به آنها می گویند: در چه وضعی بودید (که بر خویشتن ستم کردید) می گویند ما در زمین مستضعف بودیم (در محیطی بودیم که توان اظهار اسلام و بندگی خدا را نداشتیم )
می گویند: آیا زمین خدا پهناور نبود که (به دیار دیگری ) مهاجرت کنید؟!
جایگاه آنها جهنم است و چه بد جایگاهی است)).
ان الذین امنوا والذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمت الله (١١٧٤) ((به تحقیق کسانی که ایمان آوردند و کسانی که مهاجرت کرده و در راه خدا جهاد کردند آنان امید می برند رحمت خدا را)).
والذین هاجروا فی سبیل الله ثم قتلوا اوماتوا لیرزقنهم الله رزقا حسنا (١١٧٥) ((آنانکه در راه خدا مهاجرت کردند سپس کشته شده یا مردند البته خدا آنان را رزق نیکو خواهد داد)).
و من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا وسعة ومن یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله و کان الله غفورا رحمیا (١١٧٦) ((هر کس در راه خدا مهاجرت کند می یابد در زمین هجرتگاه زیاد و می یابد گشایش و هر کس از خانه خود به قصد مهاجرت به خدا و پیامبر او بیرون آید سپس مرگ او را در یابد پاداش او بر خداست و خدا همواره بخشنده و مهربان است)).
ان الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله والذین اووا و تصروا اولئک بعضهم اولیاء بعض (١١٧٧) ((به تحقیق آنانکه ایمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا با مال و جان جهاد کردند و کسانی که پناه دادند و یاری نمودند، آنان اولیاء (دوستان ) همدیگرند)).
الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله (١١٧٨) ((کسانی که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا با اموال و جانهای خود جهاد کردند درجه آنها پیش خدا بزرگتر است)).
یقین به خدا و روز جزا
و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات والارض و لیکون من الموقنین (١١٧٩) ((همچنان نشان می دهیم به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را و برای اینکه از یقین کنندگان باشد)).
تفسیر: ملک خدا را که از آسمانها تا زمین گسترش دارد ملکوت گویند، و به ملک غیر خدا ملکوت گفته نمی شود.
و فی الارض ایات للموقنین (١١٨٠) ((در زمین آیاتی هست برای یقین کنندگان)).
هذا بصائر للناس و هدی و رحمة لقوم یوقنون (١١٨١) ((این (قرآن ) بینائی هاست برای مردم و هدایت و رحمت است برای گروهی که یقین کنند)).
یفصل الایات لعلکم بلقاء ربکم توقنون (١١٨٢) ((آیات را از هم جدا می سازد (جدا از هم بیان می کند) شاید شما به ملاقات پروردگار خود یقین کنید)).
و بالاخرة هم یوقنون (١١٨٣) (در وصف مؤمنان )((و آنان به آخرت یقین دارند)).
و هم بالاخرة هم یوقنون (١١٨٤) (در وصف نیکوکاران )((آنان به آخرت یقین می کنند)).
وفی خلقکم وما یبث من دابة ایات لقوم یوقنون (١١٨٥) ((در آفرینش شما و آنچه پخش می کند (بر روی زمین ) از حیوانات آیاتی است برای مردمی که یقین می کنند)).
و جعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون (١١٨٦) ((قرار دادیم از آنان پیشوایان که به فرمان ما هدایت می کنند چون شکیبائی کردند و به آیات ما یقین نمودند)).
یقین کاملترین مرتبه ایمان است ، و ایمان دارای سه مرتبه است ، مرتبه نخست تنها وجود آنست ، مرتبه دوم شدت ایمان است بطوریکه بر اعضاء و جوارح پخش شود و انسان را به طاعت خدا بر انگیخته و از معصیت او باز دارد، مرتبه سوم آنست که به مرحله قطع و یقین برسد.
در اصول کافی حدیث ١٥٤١ به سند صحیح از حضرت رضا (علیه السلام ) روایت کرده که فرمود ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است و تقوا یک درجه از ایمان بالاتر و یقین یک درجه از تقوا بالاتر است و هیچ چیز به قدر یقین در میان بندگان کم تقسیم نشده است .
امیرالمؤمنین (علیه السلام ) در نهج البلاغه در وصف صاحبان یقین می فرماید: آنها مانند آنست که بهشت را دیده اند و در میان آن منعم هستند و آتش را دیده اند که در میان آن معذب هستند.
حد یقین آنست که از هیچ جز خدا نترسد.
چنانچه در اصول کافی حدیث ١٥٥٩، از ابوبصیر نقل کرده که حضرت صادق (علیه السلام ) فرمود: برای هر چیز حدی است ، پرسیدم حد توکل چیست ؟ فرمود: یقین است ، پرسیدم حد یقین چیست ؟ فرمود: آنست که جز خدا از هیچ چیز نترسد.
یقین در دل انسان سه حالت بوجود می آورد و یا به عبارت دیگر آن سه حالت مظهر یقین است و یقین در آنها تبلور می کند، چنانچه در اصول کافی حدیث ١٥٤١ یقین را به آنها تفسیر نموده است ، و آن سه چیز، توکل به خدا، تسلیم به خدا، و تفویض و واگذاری امور به خداست .
ضد ارزشها در قرآن
افتراء به خدا
افتراء، به دروغ نسبت ناروا به کسی دادن است .
افتراء به خدا، نسبت ناروا به ذات خداوند سبحان است که منزه از همه نقائص ، و صفات متضمن نقیصه و قادح در کمال ، و همه لوازم بشریت و عالم جسمانیت است .
و من اظلم ممن افتری علی الله کذبا)). (١١٨٧) فمن اظلم ممن افتری علی الله کذبا)). (١١٨٨)
فمن اظلم ممن کذب علی الله (١١٨٩) ((کیست ظالم تر از آنکس که بر خدا دروغ ببندد)).
و من اظلم ممن افتری علی الله الکذب و هویدعی الی الاسلام والله لایهدی القوم الظالمین (١١٩٠) ((کیست ظالمتر از آنکس که بر خدا دروغ ببندد در حالی که او دعوت به اسلام شده است ، خدا مردمان ظالم را هدایت نمی کند)).
و یلکم لا تفتروا علی الله کذبا فیسحتکم بعذاب (١١٩١) ((وای بر شما، دروغ بر خدا نبندید که خدا شما را به عذاب گرفتار سازد)).
انظر کیف یفترون علی الله الکذب و کفی به اثما مبینا (١١٩٢) ((بنگر، چگونه بر خدا دروغ می بندند، همان کافی است که گناه آشکاری است)).
و ما ظن الدین یفترون علی الله الکذب یوم القیمة (١١٩٣) ((چیست در روز قیامت گمان کسانی که بر خدا دروغ می بندند؟)).
ان الذین یفترون علی الله الکذب لا یفلحون (١١٩٤) ((کسانی که بر خدا دروغ می بندند رستگار نمی شوند)).
التقاطی بودن در دین
الذین جعلوا القران عضین فوربک لنسئلنهم اءجمعین عما کانوا یعملون (١١٩٥) ((آنانکه قرآن را قطعه قطعه کردند، یعنی برخی را پذیرفته و برخی دیگر را نپذیرفتند.
سوگند به پروردگارت ، بطور حتم همه آنان را از آنچه می کنند مورد بازجوئی قرار خواهیم داد)).
توضیح : این آیه صریح در ذم و نکوهش گروههای التقاطی است که برخی از آیات قرآن را که ظاهر آن با مرام آنها وفق می دهد مستمسک قرار داده و از پذیرفتن آیات دیگر که آنرا تفسیر می کند سرباز می زنند.
قرآن در مورد این گروهها می فرماید:
فاما الدین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه (١١٩٦) ((کسانی که در دلهایشان کجی و انحراف است از آنچه متشابه است و معنی آن روشن نیست متابعت می کنند)). در صورتی که در فهمیدن مراد از چنین آیاتی باید از آیات محکم دیگر که صراحت داشته و مراد از آنها روشن است ، استمداد نمود.
ایذاء
والدین فلا تقل لهما اف ولا تنهر هما و قل لهما قولا کریما)) (١١٩٧) ((به پدر و مادر، اف نگو و آنها را آزرده نساز و با اکرام و احترام با آنان سخن گوی)).
در اصول کافی از حضرت صادق علیه السلام آمده است که فرمود:
ادنی العقوق اف ، ولو علم الله عزوجل شیئا اهون منه لنهی عنه (١١٩٨) ((کمترین مرتبه عاق والدین شدن اف گفتن به آنها است ، زیرا اگر خداوند چیزی را کمتر از((اف گفتن))می دانست از آن نهی می کرد)).
و در جای دیگر همین کتاب آمده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) فرمود:
((خود را از عاق والدین شدن دور کنید، زیرا بوی بهشت را که از فاصله راه هزار ساله به مشام می رسد عاق والدین ، قطع کننده رحم ، پیرمرد زناکار و کسی که دامن خود را به تکبر بر زمین کشد، در نمی یابد، چون کبریائی و عظمت از آن پروردگار عالمیان است)) (١١٩٩) ایذاء و آزار دادن به مردم قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها اذی (١٢٠٠) ((سخن نیکو و گذشت کردن ، بهتر از صدقه ایست که آزادی به دنبال داشته باشد)).
یا ایها الذین امنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی (١٢٠١) ((ای مردمی که ایمان آورده اید، صدقه های خود را با منت گزاری و آزار باطل نکنید)).
والذین یؤ ذون المؤمنین والمؤمنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبینا (١٢٠٢) ((آنانکه مردان و زنان با ایمان را بی تقصیر و گناه می آزارند (بترسند) که دانسته گناه و تهمت بزرگی را مرتکب شده اند)).
در اصول کافی آمده است که امام صادق علیه السلام فرمود:
قال الله عزوجل لیاءذن بحرب منی من اذی عبدی المؤمن ولیاءمن غضبی من اکرم عبدی المؤمن (١٢٠٣) ((خدای عزوجل فرمود: به من اعلان جنگ کند آن کس که بنده مؤمن مرا بیازارد و از غضب من آسوده خاطر بشود آن کس که بنده مؤمن مرا گرامی دارد)).
استکبار و تکبر
در((مفردات راغب))آمده است که((کبر و استکبار و تکبر))در معنی بهم نزدیکند و آن حالت خود بزرگ بینی در انسان است به طوری که خود را از دیگران بزرگتر و برتر می بیند، بزرگترین نوع تکبر آن است که بر خدا تکبر کند، یعنی از گرفتن حق امتناع ورزد.
تحقیق مطلب مستلزم بحث در ٣ مورد است :
١ - تکبر و استکبار از بندگی و عبادت خدای متعال .
٢ - تکبر و استکبار نسبت به سائر انسانها.
٣ - خود بزرگ بینی و اعجاب بنفس فی حد ذاته .
نوع اول : تکبر و استکبار از عبادات خدای متعال است به این صورت که خود را برتر از آن به حساب آورد که به خدا عبادت و در مقابل او کرنش کند، تکبر به این معنی کفر است .
ولی اینطور نیست که بطور کلی نافرمانی و ترک عبادت خدا، استکبار به خدا باشد، زیرا معصیت و نافرمانی و ترک عبادت ممکن است در اثر تمایل به شهوات نفسانی باشد نه به علت برتر دانستن خود از انجام عبادت خداوند.
چنانچه در دعای ابوحمزه ثمالی که از حضرت سجاد علیه السلام روایت کرده آمده است :
((خدای من آنگاه که ترا نافرمانی کردم نه از آن جهت نافرمانی کردم که منکر خدائی تو بودم ، و نه فرمان ترا سبک می شمردم ، و نه می خواستم در برابر عقوبت تو قرار گیرم ، و نه وعده عذاب ترا سست می دانستم ، ولی خطائی بود بر من عارض شد و نفس من مرا گول زد، و هوای نفس بر من غالب آمد، و بدبختی من نیز بر آن کمک کرد، و پرده پوشی تو مرا مغرور ساخت)).
تکبر و استکبار از بندگی خدای متعال در آیات زیر، یاد و شدیدا تقبیح شده است :
ان الذین یستکبرون عن عبادتی سید خلون جهنم داخرین (١٢٠٤) ((آنانکه از دعا و عبادت من اعراض و سرکشی کنند، به زودی با ذلت و خواری داخل در دوزخ خواهند شد)).
و من یستنکف عن عبادته و یستکبر فسیحشرهم الیه جمیعا (١٢٠٥) ((هر کس از عبادت او (خدا) سرپیچی کند و استکبار نماید، به زودی همه آنان را خدا بسوی خود محشور خواهد ساخت)).
و اما الدین استنکفوا واستکبروا فیعذبهم عذابا الیما ولا یجدون لهم من دون الله ولیا ولا نصیرا (١٢٠٦) ((اما آنانکه سرپیچی کردند (از عبادت خدا) و استکبار نمودند، (خدا) آنها را با عذاب دردناکی معذب خواهد ساخت و کسی دیگر غیر خدا را یار و یاور نخواهند یافت)).
ان الذین کذبوا بایاتنا واستکبروا عنها لا تفتح لهم ابواب اسماء ولا یدخلون الجنة حتی یلج الجمل فی سم الخیاط و کذلک نجزی المجرمین (١٢٠٧) ((آنانکه آیات ما را تکذیب کرده و از آنها استکبار نمودند، درهای آسمان بر آنها گشوده نخواهد شد، و در بهشت داخل نمی شوند، مگر اینکه شتر از سوراخ سوزن رد شود، آنچنان گناهکاران را کیفر خواهیم داد)).
فاستکبروا و کانوا قوما مجرمین (١٢٠٨) ((آنانکه استکبار کردند، و گروهی مجرم گردیدند)).
والذین کذبوا بایاتنا و استکبروا عنها اولئک اصحاب النارهم فیها خالدون (١٢٠٩) ((آنانکه آیات ما را تکذیب کردند و از (قبول ) آنها استکبار نمودند اهل آتش هستند و در آن مخلد خواهند بود)).
ان الدین عند ربک لا یستکبرون عن عبادته و یسبحونه وله یسجدون (١٢١٠) ((آنانکه پیش پروردگار تو هستند (فرشتگان ) از عبادت او استنکاف نمی کنند، و او را تسبیح نموده و به او سجده می کنند)).
فلبئس مثوی المتکبرین (١٢١١) ((چه ناپسندیده است جایگاه متکبران)).
لقد استکبروا فی انفسهم وعتوا عتوا کبیرا (١٢١٢) ((آنها در دل خود استکبار کردند و سرکشی بزرگی نمودند)).
انما یؤ من بایاتنا الذین اذا ذکروا بها خرواسجدا وسبحوا بحمد ربهم وهم لا یستکبرون (١٢١٣) ((همانا کسانی به آیات ما ایمان دارند، که هرگاه به آیات ما تذکر داده شدند، سجده کنان به رو افتاده ، و به حمد پروردگار خود تسبیح می کنند و استکبار نمی نمایند.))
ساصرف عن ایاتی الذین یتکبرون فی الارض بغیر التحق (١٢١٤) ((بزودی کسانی را که در زمین بناحق تکبر می ورزند از آیات خود باز می دارم)).
توضیح - با توجه به دنباله آیه نتیجه بازداشتن آیات الهیه نابودی ایمان و از دست دادن آنست .
انه لا یحب المستکبرین (١٢١٥) ((به درستی که خدا مستکبران را دوست ندارد)).
بلی قد جاءتک ایاتی فکذبت بها و استکبرت و کنت من الکافرین و یوم القیمة تری الذین کذبوا علی الله وجوههم مسودة الیس فی جهنم مثوی للمتکبرین (١٢١٦) ((آری ، آیات من بسوی تو آمد و تو آنها را تکذیب کردی و استکبار نمودی و از کافران شدی .
روز قیامت (ای رسول الله ) تو آنان را که بر خدا تکذیب کردند همی بینی که روی آنها سیاه گشته است ، آیا جایگاه متکبران در دوزخ نیست ؟!)).
فالیوم تجزون عذاب الهون بما کنتم تستکبرون فی الارض بغیر الحق و بما کنتم تفسقون (١٢١٧) ((پس امروز به عذاب ذلت و خواری مجازات می شوید، چون در زمین به ناحق تکبر کردید و راه فسق و تبه کاری پیش گرفتید)).
قیل ادخولا ابواب جهنم خالدین فیها فبئس مثوی المتکبرین (١٢١٨) ((گفته می شود: از درهای جهنم برای همیشه ماندن در آئید، پس چه ناپسند است جایگاه متکبران)).
کذلک یطبع الله علی کل قلب متکبر جبار (١٢١٩) ((آنچنان خدا بر دل هر متکبر جبار مهر می زند)).
تفسیر: جبار در اینجا بمعنی کسی که از قبول حق تکبر ورزیده و سرباز می زند تفسیر شده است)).
دل در اصطلاح بمعنی مرکز آگاهی انسان است .
بنظر می آید که مراد از مهر زدن بر دل ، آن است که دریچه دل به سوی هدایت بسته می شود، و هدایت به آن راه نمی یابد. در این حال انسان شعور خود را از دست می دهد و راه هدایت را از غیر آن تشخیص نمی دهد.
و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین (١٢٢٠) ((آنگاه که به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنید، سجده کردند بجز شیطان ، که امتناع ورزیده و استکبار نمود و از کافران گردید)).
فسجد الملائکة کلهم اجمعون الا ابلیس استکبر وکان من الکافرین قال یا ابلیس ما منعک ان تسجد لما خلقت بیدی استکبرت ام کنت من العالین (١٢٢١) ((فرشتگان همگی سجده کردند بجز ابلیس که تکبر نمود و از کافران گردید.
فرمود: ای ابلیس چه چیز تو را از سجده به آنچه من بدست خود آفریده ام بازداشت ، آیا تکبر نمودی یا از بلند پایگان بودی)).
نوع دوم : تکبر و استکبار نسبت به سایر انسانها و برتری جوئی بر آنان ، و به ضعف کشاندن و تحت ستم قرار دادن و تجاوز به حقوق مادی یا معنوی ایشان می باشد.
استکبار به این معنی را تمام آیاتی که ظلم را تقبیح و از آن به شدت منع کرده و مستلزم عذاب الهی قرار داده است ، محکوم می کند.
در برخی از آیات هم استکبار به همین معنی آمده است که از جمله این آیه است .
ولوتری اذ الظالمون موقوفون عند ربهم یرجع بعضهم الی بعض القول یقول الذین استضعفوا للذین استکبروا لولا انتم لکنا مؤمنین ، قال الذین استکبروا للذین استضعفوا اءنحن صددناکم عن الهدی بعد اذ جاء کم بل کنتم مجرمین ، و قال الذین استضعفوا للذین استکبروابل مکراللیل و النهار اذ تاءمروننا ان نکفر بالله و نجعل له اندادا و اسروا الندامة لما راءوا العذاب وجعلنا الاغلال فی اعناق الذین کفروا هل یجزون الا ما کانوا یعملون (١٢٢٢) ((اگر ستمگران را آنگاه که پیش پروردگار خود نگهداشته شده اند ببینی که به همدیگر خطاب می کنند.
مستضعفان به مستکبران می گویند: اگر شما نبودید ما ایمان آورده بودیم .
مستکبران (در پاسخ ) به مستضعفان می گویند: آیا ما شما را از هدایت یافتن آنگاه که به شما روی آورد باز داشتیم بلکه خود شما مجرم بودید.
مستضعفان به مستکبران می گویند: بلکه مکر و حیله های شبانه روزی (شما) بود، که ما را امر می کردید به خدا کفر ورزیم ، و همباز برای او قرار دهیم ، در دل نادم شدند چون عذاب را (به چشم ) دیدند.
در گردن آنان که کفر ورزیدند زنجیرهائی قرار دادیم ، آیا جز آنچه خود کردند پاداش می یابند)).
توضیح مستضعف کسی است که به ضعف و ناتوانی کشیده شده ، و مستکبر کسی است که جویای کبر و برتری بر دیگران باشد.
فلما جاءهم نذیر مازادهم الا نفورا، استکبارا فی الارض ومکر السیی ولا یحیق المکر السیی الا باءهله (١٢٢٣) ((آنگاه که ترساننده ای از عذاب خدا (یعنی پیامبر بزرگوار) برای آنها آمد. (به جای پذیرفتن گفتار او) بیشتر از حق دور شدند، زیرا در زمین استکبار نمودند، حیله و بداندیشی جز بصاحبانش فرود نمی آید)).
نوع سوم : خود بزرگ بینی و اعجاب به نفس است . (حتی بدون ایذا و آزار و بدون تجاوز به حقوق دیگران)).
این حالت در انسان مذموم است ، اگر چه تواءم با تجاوز به حقوق دیگران و یا تحقیر و اهانت آنان نباشد زیرا اولا: این حالت در انسان ناشی از عدم توجه به رابطه بین خالق و مخلوق است .
با تحلیل این رابطه انسان در می یابد که مخلوق هیچ از خود ندارد و هر چه خیر و نیکوئی و عظمت در او باشد مستند به خدا است .
پیامبر اکرم چنانچه از عائشه همسر آن حضرت نقل شده در دل شبی که نیمه شعبان بود چنان خویشتن را به حالت سجده بر زمین افکنده بود که عائشه پنداشت جامه ای بر زمین افتاده ، می گوید:((الهی سجد لک سوادی : پروردگارا سیاهی من به تو سجده کرده)).
آن حضرت با آنکه اشرف و اکمل مخلوقات است در برابر خدا، خود را سیاهی و سایه می نامد و خویشتن را مانند سایه که در برابر خدای هیچ است می شمارد (١٢٢٤) .
و ثانیا: ظواهر را نباید مقیاس برتری دانست ، شاید دیگری پیش خدا امتیازی دارد که از آن بی اطلاعیم .
گویند، به موسی علیه السلام وحی شد که : یک فرد بدتر از خود را پیش ما آر. موسی به سگ منفوری برخورد، با خویشتن خیال کرد، که این بدتر از من است بعد پشیمان شده ، و با خود گفت شاید آن از من بهتر باشد، آنگاه به درگاه الهی عرض کرد: پروردگار بدتر از خود نیافتم . خطاب رسید که : اگر آن سگ را به عنوان بدتر از خود معرفی می کردی ترا از پیامبری ساقط می کردیم .
و ثالثا: کسی دارای سعادت و بزرگی و برتری است که خوبی ها و زشتی ها و خطاهای او جمع بندی شده باشد و آن در پایان عمر و خاتمه زندگیست ، کسی چه می داند که فردا چه خطائی از او سر می زند یا آن کس که خطا کار است شاید فردا از خطای خود توبه نموده و عبد صالح و بنده نیکوکاری شود.
آیات ذیل راجع به این معنی است :
ولا تصعر خدک للناس ولا تمش فی الارض مرحا ان الله لا یحب کل مختال فخور و اقصد فی مشیک و اغضض من صوتک ان اءنکر الاصوات لصوت الحمیر (١٢٢٥) ((رویت را از مردم به تکبر بر مگردان و در زمین به شادمانی (به خودبینی و تکبر) راه مرو، خدا هیچ متکبر فخر فروش را دوست ندارد، از راه رفتن (تند) بکاه (میانه رو باش ) و صدای خود را، آهسته کن ، بدرستی که زشت ترین صداها صدای خرانست)).
ان الله لا یحب من کان مختالا فخورا (١٢٢٦) ((خدا آن کس را که متکبر و فخرفروش باشد دوست ندارد)).
ارجاف یا شایعه پراکنی ارجاف یا شایعه پراکنی برای فتنه انگیزی و ایجاد اضطراب در مردم .
لئن لم ینته المنافقون والذین فی قلوبهم مرض والمرجفون فی المدینة لنغرینک بهم ثم لایجاورونک فیها الا قلیلا ملعونین اینما ثقفوا اخذوا او قتلوا تقتیلا سنة الله التی فی الذین خلوا من قبل ولن تجد لسنة الله تبدیلا (١٢٢٧) ((اگر منافقان و آنان که مرض در دل دارند. و آنان که (با شایعه پراکنی های دروغ ) در (اهل ) مدینه تولید اضطراب می کنند خودداری نکنند، تو را بر آنان مسلط سازیم ، سپس دیگر با تو جز کمی سکونت ننمایند.
آنان از رحمت خدا به دور بوده ، و هرجا پیدا شوند گرفتار شده و به شدت کشته می شوند، همین سنت جاری خدا در گذشتگانست ، و تو هرگز در سنت خدا تغییر و تبدیل نخواهی یافت)).
ولا تقعدوا بکل صراط توعدون و تصدون عن سبیل الله من امن به وتبغونها عوجا و اذکروا اذ کنتم قلیلا فکثرکم وانظروا کیف کان عاقبة المفسدین (١٢٢٨) ((بر سر هر راهی ننشینید که مردم با ایمان را بترسانید، و از راه خدا باز دارید، و راه را به آنان کج و منحرف معرفی کنید)).
تفسیر: این آیه در مورد قوم شعیب پیامبر نازل شده است .
گفته شده که منظور ترسانیدن به قتل و غارت است و گفته شده منظور ایجاد شبهه و نسبت دروغ به آن حضرت دادن و او را دروغگو معرفی نمودن می باشد.
استهزاء و تمسخر
لا یسخر قوم عسی ان تکونوا خیرا منهم ولا نساء عسی ان یکن خیرا منهن (١٢٢٩) ((گروهی گروه دیگر را تمسخر نکنند چه بسا آنها بهتر از آنان باشند، زنها نیز زنان دیگر را مسخره نکنند چه بسا آنان بهتر باشند)).
زین للذین کفروا الحیاة الدنیا و یسخرون من الذین امنوا (١٢٣٠) ((برای کافران زندگی دنیوی زینت داده شده (به نظرشان بسیار دوست داشتنی می آید) تمسخر می کنند آنان را که ایمان آورده اند)).
اتکا و میل به ستمگران
ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار (١٢٣١) ((به کسانی که ستم نموده اند تکیه نکنید زیرا که در نتیجه آن آتش شما را در می یابد)).
تفسیر: در مجمع البیان ذیل این آیه می گوید: از ائمه علیهم السلام روایت شده است ، که رکون ، مودت و نصیحت و طاعت کردن به ظالمان است .
استعانت و یاری طلبیدن از غیر خدا در سوره حمد آیه ٤ خطاب به خدا می گوید:
ایاک نعبد و ایاک نستعین (١٢٣٢) ((فقط ترا می پرستیم و فقط از تو یاری می جوئیم)).
تفسیر: طبق قاعده ادبی تقدیم مفعول بر فعل دلالت بر حصر می کند، و به مقتضای آن در آیه همانگونه که ستایش و عبادت را به خدا منحصر کرده ، استعانت و طلب یاری را هم به خدا منحصر نموده است .
انحصار عبادت به خدا مقتضای توحید و همان توحید عملی است ؛ اگر دقت کنیم انحصار استعانت به خدا نیز مقتضای توحید است . زیرا به مقتضای توحید، همه قدرت ها حدوثا و بقاء مستند به خدا است ، و اگر خدا نخواهد هیچ موجودی را یارای حرکت نخواهد بود.
اگر از کس دیگری غیر خدا، طلب یاری شود بدین معنی باید باشد، که اگر خدا خواست او یاری کند و اگر خدا نخواست ، نه او می خواهد و نه می تواند یاری کند، و اگر یاری کرد، خدا یاری کرده است ، زیرا او منشاء هیچ عمل مثبتی از خود نیست .
اسراف
در((مفردات راغب))گوید: اسراف ، تجاوز از حد در هر کاری است که انسان انجام دهد اگر چه غالبا در تجاوز از حد در مصرف مال استعمال می شود.
تجاوز از حد گاهی ، به ملاحظه کمیت و مقدار است ، و گاهی به ملاحظه کیفیت و چگونگی آن ، و بهمین جهت سفیان گفته است : (١٢٣٣) هر چه در غیر طاعت خدا صرف شود اسراف است .
در((مجمع البیان))در تفسیر سوره فرقان گوید:
در معنی اسراف اختلاف است .
گفته شده ، که اسراف صرف مال در معصیت ، و اقتار که مقابل آنست خودداری از ادای حق خداست . آنگاه از معاذ روایت می کند که گوید از پیامبر صلی الله علیه و آله در این مورد پرسیدم فرمود هر کس در غیر حق ، چیزی بدهد اسراف کرده ، و هر کس از ادای حق امتناع کند اقتار کرده است .
اینک آیات اسراف :
ولا تسرفوا انه لایحب المسرقین (١٢٣٤) ((اسراف مکنید که خدا مسرفان را دوست نمی دارد)).
ان الله لایهدی من هو مسرف کذاب (١٢٣٥) ((خدا هر کسی را که اسراف کننده و دروغ پیشه باشد هدایت نمی کند)).
و ان مردنا الی الله و ان المسرفین هم اصحاب النار (١٢٣٦) ((و محققا (بدانید که در قیامت ) بازگشت ما بسوی خداست و مسرفان همانا اهل آتشند)).
ولا تطیعوا امر المسرفین الذین یفسدون فی الارض ولا یصلحون (١٢٣٧) ((از امر اسراف کنندگان اطاعت نکنید، آنان که در زمین افساد می کنند، و اصلاح نمی کنند)).
ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین (١٢٣٨) ((تبذیر کنندگان ، برادران شیاطین هستند)).
توضیح : لغت تبذیر به معنی تضییع مال می باشد، ماده آن از بذر به معنی تخم است ، و تبذیر در اصل به معنی تخم افشانی است که بر حسب ظاهر تضییع دانه ها است .
کذلک زین للمسرفین ما کانوا یعملون (١٢٣٩) ((آنچنان اعمال (زشت ) مسرفان در نظرشان زینت داده شده ، و زیبا نمودار گردیده است)).
ربنا اغفرلنا ذنوبنا واسرافنا فی امرنا و ثبت اقدامنا (١٢٤٠) ((بار پروردگارا به کرم خود، از گناه و ستمی که ما درباره خود کرده ایم درگذر و ما را ثابت قدم بدار)).
اسراف در خوردن و نوشیدن
کلوا و اشربوا ولا تسرفوا (١٢٤١) ((بخورید و بنوشید، و اسراف نکنید)).
معنی اسراف در خوردن و نوشیدن : منظور از اسراف در خوردن و نوشیدن ، زیاده روی در مقدار آن است ؛ و اما در کیفیت و انتخاب بهترین خوراک ، چنانچه در حدیث آمده اسراف نیست .
در مسائل ج ١٦ ص ٥٤٠ به سند صحیح از حضرت صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود:
در طعام اسراف نیست .
کلوا من ثمره اذا اثمر واتوا حقه یوم حصاده ولا تسرفوا انه لا یحب المسرفین (١٢٤٢) ((بخورید از میوه آن (درختان )، و حقی را که به آن تعلق گرفته ، در روز چیدن آن بدهید، و اسراف نکنید، خدا اسراف کنندگان را دوست نمی دارد)).
اسراف در انفاق
والذین اذا انفقوا لم یسرفوا ولم یقتروا و کان بین ذلک قواما (١٢٤٣) ((آنانکه هرگاه انفاق می کنند اسراف نمی کنند و (از حد لازم نیز) کمتر انفاق نمی کنند و انفاقشان حد وسط آندوست)).
وات ذاالقربی حقه و المسکین و ابن السبیل ولا تبذر تبذیرا ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین و کان الشیطان لربه کفورا (١٢٤٤) ((حق((ذی القربی))و((مسکین))و((ابن سبیل))را بده ، و اسراف نکن ، همانا اسراف کنندگان برادران شیاطین هستند، و شیطان به پروردگار خود بسیار کفران کننده (یا کفر ورزنده ) است)).
تفسیر: ذی القربی ، یعنی خویشاوند، در برخی از روایات آمده است که : مراد از آن خویشاوند پیامبر اکرم ، یعنی اهل بیت عصمت سلام الله علیهم اجمعین است .
مسکین ، به معنی فقیر است ولی اگر فقیر و مسکین هر دو با هم گفته شود مراد از مسکین به حالتی از فقرا خواهد بود.
ابن السبیل ، کسی است که در سفر به نیازمندی دچار شده است ، و به دارائی خود در وطن دسترسی ندارد.
اصرار بر گناه
اصرار بر گناه به معنی ملازمت و مواظبت بر آن است .
در معیار تحقق اصرار میان فقهاء اختلاف است که آیا اصرار تکرار معصیت است ، و یا در نخستین بار که مرتکب معصیت می شود اگر عزم و قصد تکرار و مداومت دارد تحقق می یابد.
قرآن در وصف متقین می فرماید:
و الذین اذا فعلوا فاحشة اوظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله و لم یصروا علی مافعلوا و هم یعملون (١٢٤٥) ((کسانی که هرگاه مرتکب عمل بسیار زشت شده یا بر خویشتن ظلم کنند، خدا را یاد کنند و بر گناهان خود (از خدا) طلب آمرزش کنند جز خدا چه کسی گناه را می آمرزد و بر آنچه کرده اند اصرار نکنند در حالی که می دانند)).
اصرار (بر صغیره )
از گناهان کبیره است بطوری که در حدیث آمده است پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) فرمود:
لا صغیرة مع الاصرار ولا کبیرة مع الاستغفار (١٢٤٦) ((با اصرار هیچ گناهی صغیره ، و با استغفار هیچ گناهی کبیره نیست)).
تفسیر: در آیه شریفه فاحشه با ظلم بر نفس دو عنوان قرار داده شده ، مفسران سه نوع فرق میان آنها گذاشته اند.
(١) مراد از فاحشه زنا، و مراد از ظلم بر نفس سایر گناهان است .
(٢) مراد از فاحشه گناه کبیره ، و مراد از ظلم بر نفس گناه صغیره است .
(٣) مراد از فاحشه گناهی است که با عمل انجام گیرد، و مراد از ظلم بر نفس گناهی است که با زبان انجام یابد.
انتحار و خودکشی
ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکة (١٢٤٧) ((با دست خود، خویشتن را در هلاکت نیندازید)).
ولا تقتلوا انفسکم (١٢٤٨) .
((خویشتن را نکشید)).
آمیزش با زنان در حال حیض
و یسئلونک عن المحیض قل هو اذی فاعتزلوا النساء فی المحیض ولا تقربو هن حتی یطهرن (١٢٤٩) ((ترا از حیض می پرسند، بگو آن ، آزاری است ؛ پس در حال حیض از زنان دوری جوئید و با آنان تا پاک نشوند نزدیکی نکنید)).
انحراف جنسی
انکم لتاءتون الرجال شهوة من دون النساء... و امطرنا علیهم مطرا فانظر کیف کان عاقبة المجرمین (١٢٥٠) ((سخن لوط، به قوم خود (شما) به جای زنان (به سوی ) مردان می روید... و بارانی (از سنگ های ریز) بر آنها فرود آوریم پس بنگر، عاقبت گناهکاران چگونه شد)).
ازدواج با زنان مشرک
ولا تنکحوا المشرکات حتی یؤ من (١٢٥١) ((با زنهای مشرک نکاح (و ازدواج ) نکنید تا (آنگاه ) که ایمان آورند)).
اخراج زنان از خانه های خود
لا تخرجوهن من بیوتهن ولا یخرجن الا ان یاءتین بفاحشة مبینة (١٢٥٢) ((زنان را از خانه هایشان بیرون مکنید، مگر آنکه به عمل فحشا، بطور آشکار مرتکب شوند)).
مرد حق ندارد زنش را بعد از طلاق هم از خانه ای که هنگام طلاق در آن خانه ساکن است بیرون نماید مگر اینکه طلاق ، بائن باشد که احکام آن در کتب فقهیه موجود است .
اتراف و یا زیاده روی در تنعم ، و دلبخواهی بودن در زندگی
مترف در لغت چنانچه در((المنجد))گوید به معانی : ستمگر، متنعم ، و کسی که هر کاری را دلش خواست می کند و از او ممانعت نمی شود، آمده است .
راغب در((مفردات القرآن))این کلمه را در قرآن کریم به توسع در نعمت معنی کرده است .
در تفسیر مجمع البیان در تفسیر سوره((اسراء))از ابن عرفه نقل می کند که مترف به معنی کسی است که به حال خود گذاشته شده و هر چه خواست می کند و ممانعتی از او به عمل نمی آید. سپس در تفسیر آیه امرنا مترفیها می گوید مراد، رؤ سا و زمامداران بلد هستند، و نیز در تفسیر((سوره مؤمنون))آنرا به معنی متنعم و رئیس و زمامدار گرفته است .
حتی اذا اخذنا مترفیهم بالعذاب اذاهم تجئروا لایجئرون الیوم انکم منا لا تنصرون (١٢٥٣) ((تا آنگاه که مترفین آنان را به عذاب گرفتار کردیم ، ناگهان تضرع می کنند، امروز (روز قیامت ) تضرع نکنید، شما از ما یاری نخواهید یافت)).
وکذلک ما ارسلنا من قبلک فی قریة من نذیر الا قال مترفوها انا وجدنا ابائنا علی امة و انا علی اثارهم مقتدون (١٢٥٤) ((همچنان پیش از تو ترساننده ای در دیاری نفرستادیم جز آنکه مترفان آن دیار گفتند: ما پدران خود را از امتی یافتیم ، و ما از آنان پیروی می کنیم)).
و ما ارسلنا فی قریة من نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون (١٢٥٥) ((در هیچ دیاری ترساننده ای نفرستادیم ، جز آنکه مترفان آن دیار گفتند ما به آنچه شما پیام آورده اید کافریم)).
و اذا اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا (١٢٥٦) ((هرگاه بخواهیم که (اهل ) دیاری را به هلاکت رسانیم مترفان آنان را امر کنیم در آن دیار فسق نمایند آنگاه سخن (وعده عذاب ) بر آن دیار حتمی شده ، پس آنرا هلاک سازیم هلاک ساختنی)).
توضیح : قریه ، در عربی به هر محل اجتماع انسان ها اعم از شهر و ده اطلاق می شود.
انهم کانوا قبل ذلک مترفین و کانوا یصرون علی الحنث العظیم (١٢٥٧) (((اصحاب شمال که در جهنم خواهند بود) آنان قبل از آن مترف بودند، و بر گناه بزرگ اصرار می ورزیدند)).
باز داشتن از یاد خدا
و من اظلم ممن منع مساجدالله ان یذکر فیها اسمه وسعی فی خرابها (١٢٥٨) ((کیست ظالمتر از آن کس که از بردن نام خدا در مسجدها جلوگیری کند، و کوشش در خرابی آنها بنماید)).
اراءیت الذی ینهی عبدا اذا صلی ... کلا لئن لم ینته لنسفعا بالناصیة ناصیة کاذبة خاطئة (١٢٥٩) ((آیا تو دیدی آن کس را که از نمازگزاران بنده ای نهی می کرد... اگر از این عمل خودداری نکند پیشانی او را گرفته ، بسوی آتش می کشیم پیشانی که کاذب و خطاکار است)).
تفسیر: این آیه در مورد ابوجهل نازل شده که پیامبر گرامی را از نماز خواندن منع می کرد.
باز داشتن از راه خدا
الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا و هم بالاخره هم کافرون اولئک لم یکونوا معجزین فی الارض و ما کان من دون الله من اولیاء یضاعف لهم العذاب ما کانوا یستطیعون السمع وما کانوا یبصرون اولئک الذین خسروا انفسهم و ضل عنهم ما کانوا یفترون الجرم انهم فی الاخرة هم الاء خسرون (١٢٦٠) ((کسانی که از راه خدا باز می دارند، و به دنبال منحرف ساختن آن بوده و خود به روز قیامت ایمان ندارند، آنان در زمین (خدای را) ناتوان نتوانند ساخت ، و در برابر خدا برای آنان یاورانی نیست ؛ عذاب آنها مضاعف خواهد بود، که آنها نمی توانستند (حق را) بشنوند و ببینند آنان خویشتن را به خسارت انداخته ، از دست دادند، و آنچه به افترا می گفتند به نتیجه نرسید، به ناچار آنها در آخرت ، شدیدا زیانکارند)).
الذین کفروا وصدوا عن سبیل الله اضل اعمالهم)) (١٢٦١) ((آنان که کافر شدند و (دیگران را) از راه خدا باز داشتند، (خدا) اعمال (نیکوی ) آنها را بی فایده می سازد)).
ان الذین کفروا وصدوا (١٢٦٢) عن سبیل الله ثم ماتواوهم کفار فلن یغفر الله لهم (١٢٦٣) ((کسانی که کافر شده و (دیگران را) از راه خدا باز داشتند، سپس در حال کفر مردند، هرگز خدا آنان را نمی آمرزد)).
و تذوقوا السوء بما صددتم عن سبیل الله (١٢٦٤) ((تا بچشید بدی (عذاب ) را بسبب آنکه از راه خدا باز داشتید)).
ان الذین کفروا وصدوا عن سبیل الله قد ضلوا ضلالا بعیدا (١٢٦٥) ((آنان که کفر ورزیده و (مردم را) از راه خدا باز داشتند به گمراهی سختی دچار شده اند)).
الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله زدناهم عذابا فوق العذاب (١٢٦٦) ((کسانی که کافر شدند، و از (پیمودن ) راه خدا امتناع کردند (یا دیگران را از راه خدا باز داشتند)، عذابی بر عذاب آنها افزودیم)).
تفسیر: در تفسیر((صد عن سبیل الله))در این آیه چنانچه اشاره کردیم دو معنی گفته شده ، زیرا کلمه((صد))بمعنی منع و امتناع ، هر دو آمده است .
اتخذوا ایمانهم جنة فصدوا عن سبیل الله انهم ساء ما کانوا یعملون (١٢٦٧) ((منافقان سوگندهای خود را سپر قرار داده و (دیگران را) از راه خدا باز داشتند (یا خود از قبول اسلام امتناع نمودند) چه کار زشتی مرتکب شدند)).
تفسیر: در این آیه هم برخی از مفسران ، معنی آیه را باز داشتن دیگران از راه خدا و برخی امتناع خود، از قبول اسلام دانسته اند.
اتخذوا ایمانهم جنة فصدوا عن سبیل الله فلهم عذاب مهین (١٢٦٨) ((منافقان))سوگندهای خود را سپر قرار داده (و به آن از خود دفع تهمت می کنند) خود و دیگران را از راه خدا باز می دارند، برای آنان عذاب خوار کننده خواهد بود)).
بهتان و افترا
((بهتان و افتراء بدروغ نسبت ناروا به کسی دادن است ، افتراء مشتمل بر دو جهت محرمه ، دروغ و تجاوز به عرض و آبروی مردم است .
ومن یکسب خطیئة اواثما ثم یرم به بریئا فقد احتمل بهتانا و اثما مبینا (١٢٦٩) ((هر کس خطا یا گناهی مرتکب شده سپس آن را به بی گناهی نسبت دهد بهتان و گناه آشکاری را بر دوش کشیده است)).
والذین یؤ ذون المؤمنین و المؤمنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبینا (١٢٧٠) ((کسانی که مردان مؤمن و زنان مؤمنه را بغیر چیزی که مرتکب شده اند آزار کنند، بهتان ، و گناه آشکاری را بر دوش کشیده اند)).
در اصول کافی از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود:
اذا اتهم المؤمن اخاه انماث الایمان من قلبه کما ینماث الملح فی الماء (١٢٧١) ((هرگاه مؤمن به برادر خود تهمت زند، ایمان در دل او همانند نمک در آب ذوب شده و از بین می رود.
بدگمانی
یا ایها الذین امنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم (١٢٧٢) ((ای کسانی که ایمان آورده اید، از بسیاری از گمانها، در حق همدیگر اجتناب کنید، که برخی از گمانها گناه است)).
بخل
و اما من بخل واستغنی و کذب بالحسنی فسنیسره للعسری و ما یغنی عنه ماله اذا تردی (١٢٧٣) ((اما کسی که بخل ورزیده و بخواهد (با نگهداشتن آنچه در انفاق آن بخل نموده ) غنی شود و ثواب آخرت را تکذیب کند، برای او سختی را (یعنی اعمالی را که موجب عذاب و کیفر خواهد شد)، فراهم می سازیم)).
تفسیر: مراد آن است که از او سلب توفیق نموده ، او را به حال خود، رها می کنیم تا اعمالی را که موجب عذاب و کیفر خواهد شد مرتکب شود.
ولا یحسبن الذین یبخلون (١٢٧٤) بما اتاهم الله من فضله هو خیرا لهم بل هو شر لهم سیطوقون ما بخلوا به یوم القیمة ، ولله میراث السموات والارض والله بما تعملون خبیر (١٢٧٥) ((کسانی که به آنچه خدا از فضل خود به آنها داده بخل می ورزند، گمان نکنند که آن (کار) برای آنها خیر است ، بلکه شر است ، و به زودی آنچه از دادن آن بخل ورزیده اند طوق شده و در روز قیامت بگردنشان آویخته شد.
و میراث آسمانها و زمین از آن خدا بوده و به آنچه می کنید آگاه است .
تفسیر: این آیه به کسانی تفسیر شده که از دادن زکات ، امتناع نمایند، ولی به احتمال زیاد شامل همه حقوق واجب مالی می باشد که عمده آن زکات و خمس است .
کلا انها لظی نزاعه للشوی تدعوا من ادبر و تولی و جمع فاوعی ، ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا.)) (١٢٧٦) ((همانا (دوزخ ) آتش مشتعل است ، که پوست و گوشت را می کند، به خود می طلبد آن کس را که در آن پشت (به ایمان ) کرده و (از طاعت خدا و رسول ) سرباز زده ، و گردآوری ثروت نموده و نگهداری کرده است .
به تحقیق انسان آزمند آفریده شده ، و هرگاه به او شر (فقر) برسد بی تابی می کند؛ و هرگاه خیر (غنی و ثروت ) به او برسد منع می کند (و از صرف مال در مصارف خیر، خودداری می کند)).
فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون ... و یمنعون الماعون .)) (١٢٧٧) ((وای بر آن نمازگزاران که از نماز خود غافلند... (یا آنانکه ریا می کنند) و((ماعون))شی ء مورد انتفاع را منع می کنند)).
توضیح : ابوبصیر گوید:
امام صادق علیه السلام فرمود: قرض و کار خیر و اثاث البیت که بعاریت داده شود ماعون است ، زکات نیز، ماعون است .
و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون (١٢٧٨) ((کسانی که از بخل بازداشته شوند رستگارانند)).
ها انتم هؤ لاء تدعون لتنفقوا فی سبیل الله فمنکم من یبخل و من یبخل فانما یبخل عن نفسه (١٢٧٩) ((شما دعوت شده اید که در راه خدا انفاق کنید؛ اما برخی از شما بخل می ورزید، هر کس در انفاق بخل کند بر ضرر خود اوست)).
القیا فی جهنم کل کفار عنید مناع للخیر معتد مریب (١٢٨٠) ((هر بسیار کفران کننده و از حق کنار رونده و بسیار منع کننده از خیر (صرف مال در راه خیر) تجاوزگر شک کننده را در جهنم بیندازید)).
متاع للخیر معتد اثیم (١٢٨١) ((در وصف (کسانی که پیامبر از متابعت آنان نهی شده ) بسیار منع کننده از خیر (صرف مال در راه خیر) تجاوزگر گناهکار)).
امر به بخل کردن دیگران
والله لا یحب کل مختال فخور الذین یبخلون و یاءمرون الناس بالبخل و من یتول فان الله هو الغنی الحمید (١٢٨٢) ((خدا متکبران فخر فروش را دوست ندارد، آنان که بخل می ورزند و مردم را به بخل امر می کنند، هر کس (از آنچه خدا به آن می خواند) روگردان شود بی نیاز نمی گردد، خدا است که بی نیاز است و (به همه صفات حمیده ) ستوده است)).
پیمان شکنی و نقض عهد
الذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعون ما امرالله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک هم الخاسرون (١٢٨٣) ((کسانی که عهد خدا را پس از آن که محکم بستند، می شکنند و آنچه را که خدا امر به پیوند آن کرده است (مانند صله رحم و دوستی علی (ع ) و مؤ منان و اولیای خدا) قطع کرده و در زمین فساد می کنند، آنها هستند که زیانکارانند)).
ولا تنقضوا الایمان بعد توکیدها (١٢٨٤) ((هرگز سوگند و پیمان را که مؤکد و استوار گردید مشکنید)).
والذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعون ما امرالله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنة و لهم سوء الدار (١٢٨٥) ((کسانی که عهد خدا را پس از آنکه محکم بستند می شکنند و آنچه را که خدا امر به پیوند آن کرده است (مانند صله رحم و دوستی علی (ع ) و مؤمنان و اولیاء خدا) قطع می کنند و در زمین فساد می کنند، لعنت خدا و منزلگاه عذاب دوزخ ، نصیب اینان است)).
و من یتعد حدودالله فاولئک هم الضالمون (١٢٨٦) ((کسانی که از حدود خدا تجاوز کنند، همانا آنان ستمکارانند)).
توضیح : حدود خدا همان احکام الهیه است که حدود و مرزهای حلال و حرام را مشخص ساخته است .
تغییر حال از طاعت به معصیت
ذلک باءن الله لم یک مغیرا نعمة انعمها علی قوم حتی یغیروا ما باءنفسهم و ان الله سمیع علیم (١٢٨٧) ((خدا نعمتی را که به گروهی ارزانی داشته سلب نمی کند، جز آنکه خود آنها در حالت خویش تغییری به وجود آورند. همانا خدا شنوای دانا است)).
توضیح : از این آیه استفاده می شود که سلب نعمت از ناحیه خداوند متعال ، تنها در صورتی رخ می دهد که انسان در خود حالتی به وجود آورد که کیفر آن نعمتی را که خدا به او عطا فرموده ، باز ستاند.
ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما باءنفسهم (١٢٨٨) ((همانا خدا تغییر نمی دهد آنچه در گروهی هست مگر آنکه خود آنان آنچه را که در خودشان است تغییر دهند)).
تجاوز به حقوق دیگران
یا ایهاالناس انما بغیکم علی انفسکم متاع الحیوة الدنیا ثم الینا مرجعکم فننبئکم بما کنتم تعملون (١٢٨٩) ((ای مردم تجاوز شما به همدیگر در متاع زندگی دنیا است ، از آن پس بازگشت شما بسوی ما است ، پس شما را خبر خواهیم داد به آنچه می کردید)).
وینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون (١٢٩٠) ((خدا نهی فرموده است شما را از فحشاء و منکر و تجاوز (به حقوق دیگران ) و پند می دهد شما را باشد که متذکر شوید)).
قل انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن والاثم والبغی بغیر الحق وان تشرکوا بالله ما لم ینزل به سلطانا و ان تقولوا علی الله ما لا تعلمون (١٢٩١) ((بگو پروردگار من اعمال قبیح را چه آشکار و چه پنهان حرام نموده است ، و همچنین تجاوز بدون داشتن ، حق ، و همچنین شریک قرار دادن به خدا که توانائی اقامه دلیل بر آن را بشما نداده ، و همچنین نسبت دادن چیزی را به خدا که آن را نمی دانید حرام نموده است)).
تعدی بر یتیمان
فاما الیتیم فلا تقهر (١٢٩٢) ((بر یتیم غلبه نکن)).
یعنی : بر او غلبه نکرده ، مال یا حق او را پامال نکن و به قول برخی از مفسران یعنی او را حقیر و پست مشمار.
به عناوین اکرام یتیم و احسان به یتیم و تجاوز به مال یتیم نیز مراجعه شود.
تجاوز به مال یتیم
قل الله یفتیکم فیهن و ما یتلی علیکم فی الکتاب فی یتامی النساء اللاتی لا تؤ تونهن ما کتب لهن و ترغبون ان تنکحوهن و المستضعفین من الولدان و ان تقوموا للیتامی بالقسط (١٢٩٣) ((بگو خدا و آنچه از آیات کتاب خدا برای شما تلاوت شود فتوا خواهد داد هم در حق زنان و دختران یتیمشان که مهر و حقوق آنان را نداده خواهید به نکاح در آورید و هم در حق فرزندان ناتوان ، و در مورد یتیمان عدالت پیشه گیرید)).
ان الذین یاکلون اموال الیتامی ظلما انما یاکلون فی بطونهم نارا وسیصلون سعیرا (١٢٩٤) ((کسانی که به ظلم اموال یتیمان را می خورند، آنان آتش به شکمهای خود فرو می ریزند و به زودی در آتش خواهند سوخت)).
تفسیر: از حضرت باقر علیه السلام روایت شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
در روز قیامت مردمانی از گور بلند می شوند که آتش از دهن آنان زبانه می کشد. عرض شد آنان چه کسانی هستند؟ این آیه را تلاوت فرمود (١٢٩٥) .
به فصل((اکرام یتیم))هم مراجعه شود.
واتوا الیتامی اموالهم ولا تتبدلوا الخبیث بالطیب (١٢٩٦) ((اموال یتیمان را به خودشان دهید و پلید را به جای پاکیزه نگزینید)). تفسیر: منظور از پلید، مال حرام ، و منظور از پاکیزه ، مال حلال است . ممکن است از این آیه آنچه را که در برخی از روایات وارد شده که هر کس رزق معینی دارد اگر از حرام آن را کسب کند از حلال او کسر خواهد شد، استفاده نمود.
ولا تقربوا مال الیتیم الا بالتی هی احسن (١٢٩٧) ((به مال یتیم جز به طریقه نیکوتر نزدیک نشوید)).
اءراءیت الذی یکذب بالدین فذلک الذی یدع الیتیم (١٢٩٨) ((آیا تو دیدی آنان را که دین را تکذیب می نمود، او همان است که یتیم را بدرشتی از خود می راند.))و به قول بعضی از مفسران او را از حق خود باز می داشت . (١٢٩٩) تحریم حلال خدا یا ایها الذین امنوا لا تحرموا طیبات ما احل الله لکم ولا تعتدوا ان الله لایحب المعتدین (١٣٠٠) ((ای مردم که ایمان دارید چیزهای پاکیزه ای را که خدا بر شما حلال کرده بر خود حرام ننموده و تجاوز نکنید، که خدا تجاوز کنندگان را دوست ندارد)).
قد خسرالدین قتلوا اولادهم سفها بغیر علم وحرموا ما رزقهم الله افتراء علی الله قد ضلوا وما کانوا مهتدین (١٣٠١) ((زیانکار شدند کسانی که فرزندان خود را به سفاهت و نادانی کشتند. و آنچه را که خدا به آنان رزق داده بود، حرام کرده و به خدا دروغ بستند)).
یعنی : چیزی را که خدا حرام ننموده ، گفتند خدا حرام کرده است .
تعاون بر گناه و دشمنی
تعاون یعنی همیاری ، تعاون بر گناه به معنی کمک کردن به همدیگر در انجام معصیت و عمل حرام است . قرآن در این باره می فرماید:
ولا تعاونوا علی الاثم والعدوان (١٣٠٢) ((بر گناه و دشمنی همیاری نکنید)).
ترک نهی از منکر منکر عملی است که عقل یا شرع آن را انکار نموده و ممنوع کرده اند. طبق قاعده ملازمه ، عقل سلیم و شرع همواره با هم مطابقت دارند، قرآن در مذمت کفار بنی اسرائیل می گوید:
کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا یفعلون (١٣٠٣) ((از ارتکاب منکر همدیگر را نهی نمی کنند، چه زشت است آنچه (این چنین رفتار) که انجام می دهند)).
تفرقه افکنی والذین اتخذوا مسجدا ضرارا وکفرا و تفریقا بین المومنین وارصادا لمن حارب الله ورسوله من قبل ولیحلفن ان اردنا الا الحسنی والله یشهد انهم لکاذبون لا تقم فیه ابدا لمسجد اسس علی التقوی من اول یوم احق ان تقوم فیه فیه رجال یحبون ان یتطهروا والله یحب المطهرین (١٣٠٤) ((کسانی که مسجد گرفتند (ساختند) برای ضرر زدن (کم کردن جمعیت مسجد قبا یا مسجد پیامبر) و برای (بپاداشتن ) کفر و برای تفرقه افکنی . میان مؤمنان و پایگاه برای کسی که با خدا و پیامبر او پیکار کرده است ، و سوگند یاد می کنند که ، ما جز نیت نیکو نداشتیم ، خدا شهادت می دهد که آنان دروغ می گویند.
تو (ای پیامبر) هرگز در آن مسجد نماز نخوان .
مسجدی که از نخستین روز، اساس آن بر تقوی گذاشته شده سزاوارتر است که در آن نماز بخوانی ، در آن مردانی هستند که دوست دارند پاک باشند، و خدا پاکان را دوست می دارد)).
والله لایحب مختال فخور الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل و من یتول فان الله هو الغنی الحمید (١٣٠٥) ((خدا دوست ندارد هر کسی را که متکبر و فخر فروش می باشد؛ آنان که بخل می ورزند و به بخل امر می کنند. هر کس (از آنچه خدا به آن دعوت کرده ) روگردان شود خدا بی نیاز و نیکوکار است)).
ان الله لایحب من کان مختالا فخورا الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل و یکتمون ما اتاهم الله من فضله و اعتدنا للکافرین عذابا مهینا (١٣٠٦) ((به تحقیق خدا دوست ندارد کسی را که متکبر و فخر فروش باشد آنان که بخل می ورزند و امر به بخل می کنند، و آنچه را که خدا از فضل خود به آنها داده کتمان می کنند، مهیا کردیم ای کافران عذاب خوارساز)).
تبذیر
تبذیر به معنی اتلاف مال است ، و فرق آن با اسراف این است که اسراف به معنی زیاده روی در مصرف است قرآن از تبذیر نهی کرده چنین می گوید:
ولا تبذر تبذیرا ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین (١٣٠٧) ((تبذیر نکن تبذیر کنندگان ، برادران شیاطین هستند)).
به عنوان اسراف مراجعه شود.
تکبر در راه رفتن قرآن می فرماید:
ولا تصعر خدک للناس ولا تمش فی الارض مرحا ان الله لا یحب کل مختال فخور واقصد فی مشیک واعضضن من صوتک ان انکر الاصوات لصوت الحمیر (١٣٠٨) .
((روی از مردم به تکبر بر مگردان و در زمین بشادمانی (بخودبینی و تکبر) راه مرو، خدا هیچ فخر فروش را دوست ندارد، و از راه رفتن (تند) بکاه (میانه رو باش ) و صدای خود را آهسته کن به درستی که زشت ترین صداها صدای خران است)).
ولا تمش فی الارض مرحا انک لن تخرق الارض ولن تبلغ الجبال طولا (١٣٠٩) ((در زمین بشادمانی (با خودبینی و تکبر) راه مرو، تو هرگز زمین را (از زیر پای خود با راه رفتن متکبرانه ) نخواهی شکافت ، و نه در بلندی به کوهها خواهی رسید)).
تجسس در عیوب مردم
ولا تجسسوا ولا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا (١٣١٠) ((تجسس نکنید، برخی از شما غیبت برخی دیگر را نکنند آیا کسی را شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟!)).
ترک عمل به قسم
ولکن یواخذ کم بما عقدتم الایمان (١٣١١) ((خدا شما را به قسمهائی که بسته اید (سوگندهائی که خورده اید اگر مخالفت کنید) مؤاخذه می نماید)).
ولا تنقضوا الایمان بعد توکیدها (١٣١٢) ((قسمها را بعد از آنکه محکم کرده اید نشکنید)).
واحفظوا ایمانکم کذلک یبین الله لکم ایاته (١٣١٣) ((قسمهای خود را حفظ کنید همچنان خدا آیات خود را برای شما بیان می نماید)).
عمل به سوگند نکردن ان الذین یشترون بعهد الله و ایمانهم ثمنا قلیلا اولئک لا خلاق لهم فی الاخرة ولا یکلمهم الله ولا ینظر الیهم یوم القیمة ولا یزکیهم ولهم عذاب الیم (١٣١٤) ((آنانکه عهد خدا (ایمان به خدا و رسول ) و سوگندهای خود را به قیمت کمی می فروشند، آنان در آخرت بی بهره اند؛ خدا با آنان سخن نمی گوید، در روز قیامت خدا به آنان نظر نمی کند، و آنها را تزکیه نمی نماید، و برای آنها عذاب دردناک است)).
مخالفت با((قسم))که بنام خداوند سبحان انجام گیرد موجب کفاره است ، که باید ده نفر مستمند را خوراک یا پوشاک بدهد، و اگر توان مالی نداشت سه روز باید روزه بگیرد.
قسم چند شرط دارد:
١- کسی که قسم می خورد باید بالغ و عاقل باشد و اگر می خواهد راجع به مال خودش قسم بخورد باید در حال بالغ شدن سفیه نباشد و حاکم شرع او را از تصرف در اموالش منع نکرده باشد و از روی قصد و اختیار قسم بخورد. پس قسم خوردن بچه و دیوانه و مست و کسی که مجبورش کرده اند، درست نیست و همچنین است اگر در حال عصبانی بودن بدون قصد قسم بخورد.
٢- کاری را که قسم می خورد انجام دهد، باید حرام و مکروه نباشد و کاری را که قسم می خورد ترک کند باید واجب و مستحب نباشد و اگر قسم بخورد که کار مباحی را بجا آورد، باید ترک آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد و نیز اگر قسم بخورد کار مباحی را ترک کند باید انجام آن در نظر مردم بهتر از ترکش نباشد.
٣- به یکی از اسمهای خداوند عالم قسم بخورد (که به غیر ذات مقدس او گفته نمی شود) مانند((خدا))و((الله))و نیز اگر به اسمی قسم بخورد که به غیر خدا هم می گویند ولی بقدری به خدا گفته می شود که هر وقت کسی آن اسم را بگوید، ذات مقدس حق در نظر می آید، مثل آنکه به خالق و رازق قسم بخورد صحیح است ، بلکه اگر به لفظی قسم بخورد که بدون قرینه ، خدا به نظر نمی آید ولی او قصد خدا را کند بنابر احتیاط باید به آن قسم عمل نماید.
٤- قسم را زبان بیاورد و اگر بنویسد یا در قلبش آن را قصد کند صحیح نیست ولی آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحیح است.
٥- عمل کردن به قسم برای او ممکن باشد و اگر موقعی که قسم می خورد ممکن باشد و بعد تا آخر وقتی که برای قسم معین کرده عاجز شود یا برایش مشقت داشته باشد قسم او از وقتی که عاجز شده بهم می خورد.
٦- اگر پدر از قسم خوردن فرزند جلوگیری کند، یا شوهر از قسم خوردن زن جلوگیری نماید. قسم آنان صحیح نیست .
تشویق نکردن همدیگر به اطعام مسکینان
واما اذا ما ابتلیه علیه رزقه فیقول ربی اهانن کلا بل لا تکرمون الیتیم ولا تحاضون علی طعام المسکین (١٣١٥) ((آنگاه که خدا انسان را بیازماید و روزی را بر او تنگ سازد می گوید پروردگارم مرا خوار ساخته ، نه بلکه شما یتیم را گرامی نمی دارید و بر غذا دادن به مسکین همدیگر را تحریص نمی کنید)).
به عنوان((اطعام یتیمان و مسکینان و اسیران))مراجعه شود.
ولا یحض علی طعام المسکین (١٣١٦) ((و ترغیب نمی کند به اطعام مسکین)).
ولا یحض علی طعام المسکین (١٣١٧) ((و هرگز مسکین را به رغبت بر سفره طعام خود نخوانده است)).
به عنوان انفاق و اطعام مراجعه شود.
تصدیق خبر فاسق
یا ایها الذین امنوا ان جاء کن فاسق بنباء فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین (١٣١٨) ((ای مردمی که ایمان دارید هرگاه فاسقی به شما خبری داد (درباره آن ) تحقیق کنید (مبادا) با گروهی به جهالت برخورد کنید (وصدمه بر جان یا مال یا آبروی آنان زده ) سپس پشیمان شوید)).
ترس از مردم
فلا تخشوا الناس واخشون ولا تشتروا بایاتی ثمنا قلیلا (١٣١٩) ((از مردم نترسید و از من (خدا) بترسید و آیات مرا به قیمت اندک نفروشید)).
الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون (١٣٢٠) ((امروز کافران از دین شما ناامید شدند، از آنان نترسید و از من (خدا) بترسید)).
انما یعمر مساجد الله من امن بالله والیوم الاخر واقام الصلواة واتی الزکوة ولم یخش الا الله فعسی اولئک ان یکونوا من المهتدین (١٣٢١) ((تنها کسی مساجد خدا را آباد می کند که به خدا و روز قیامت ایمان داشته و نماز بپا دارد و زکات دهد و جز از خدا نترسد امید است که آنان از هدایت یافتگان باشند)).
انما ذلکم الشیطان یخوف اولیاء فلا تخافوهم (١٣٢٢) ((همانا شیطان است که دوستان خود را می ترساند پس از آنها نترسید)).
فلما کتب علیهم القتال اذا فریق منهم یخشون الناس کخشیة الله اواشد خشیة (١٣٢٣) (((در وصف گروهی از فاسقان ) آنگاه که پیکار بر آنان نوشته شد، گروهی از آنان ، از مردم چنان می ترسند که از خدا، یا بیشتر از آنچه از خدا می ترسند، هراس دارند)).
الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا (١٣٢٤) (((در وصف گروهی از مؤمنان ) کسانی که به آنان گفتند که مردم برای شما (نیرو) گرد آورده اند از آنان بترسید ایمانشان بیشتر گردید)).
و تخشی الناس والله احق ان تخشیه (١٣٢٥) ((از مردم همی ترسی ، خدا سزاوارتر است که از او بترسی)).
اتخشونهم فالله احق ان تخشوه ان کنتم مؤمنین (١٣٢٦) ((آیا از آنان می ترسید؟! خدا سزاوارتر است که از او بترسید اگر با ایمان هستید)).
الا الذین ظلموا منهم فلا تخشوهم و اخشونی (١٣٢٧) ((مگر آنان که ستم کردند، از آنان نترسید از من (خدا) بترسید)).
الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه ولا یخشون احدا الا الله)) (١٣٢٨) (((در وصف انبیاء) آنان که رسالتهای خدا را تبلیغ می کنند و جز خدا از کسی نمی ترسند)).
یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذلة علی المومنین اعزة علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم فضل الله یوتیه من یشاء والله واسع علیم (١٣٢٩) ((ای مردمی که ایمان دارید هر کس از شما از دین خود مرتد شود، خدا گروهی خواهد آورد که آنها را دوست می دارد، و آنان نیز خدا را دوست دارند، خویشتن را بر مؤمنان ذلیل و بر کافران عزیز (پیروزمند شکست ناپذیر) می دارند، در راه خدا جهاد می کنند، و از ملامت سرزنش کننده ای نمی هراسند.
همان فضل خدا است به هر کس که می خواهد عطا می کند خدا توانا و دانا است)).
ویخوفونک بالذین من دونه (١٣٣٠) ((ترا از کسان دیگر غیر خدا می ترسانند)).
فلا تخشوهم واخشونی (١٣٣١) ((از آنان (ستمگران ) نترسید و از من بترسید)).
فلا تخافوهم و خافون ان کنتم مؤمنین (١٣٣٢) ((از آنان نترسید از من (خدا) بترسید اگر مؤمن هستید)).
جمع مال به خیال همیشه زنده بودن
ویل لکل همزة لمزة الذی جمع مالا وعددة یحسب ان ماله اخلده کلا لینبذن فی الحطمة وما ادریک ما الحطمة نارالله الموقدة التی تطلع علی الافئدة (١٣٣٣) ((وای بر هر طعن کننده (رو در روی مردم ) و غیبت کننده (در پشت سر آنان ) آن کس که مال گرد آورده و اندوخته کرده است ، گمان می کند مالش او را عمر ابدی بخشیده (و از چنگال مرگ نجات خواهد داد).
هرگز، او در((حطمه))انداخته می شود، تو چه می دانی((حطمه))چیست ؟ آن آتش خدا است که بر دلها زبانه می کشد)).
توضیح : همه کس می داند که خواهد مرد، ولی به فکر مرگ نبودن و همیشه به فکر زندگی بودن ، مانند آن است که گمان برد که نخواهد مرد.
جباری و زورگوئی قرآن در مذمت طاغوت ها و طاغوتیان که کاخهائی بر افراشته و با مردم جابرانه رفتار می کردند خطاب نموده و می گوید:
اتبنون بکل ریع ایة تعبثون و نتخذون مصانع لعلکم تخلدون و اذا بطشتم بطشتم جبارین (١٣٣٤) ((آیا بهر جای بلندی به عبث و هوس بناء هائی می سازید و حصارهائی برای خود قرار می دهید که شاید همیشه بمانید، و هر گاه (کسی را) می گیرید جبارانه رفتار می کنید)).
حکم بغیر ما انزل الله
و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون (١٣٣٥) ((هر کس به آنچه خدا نازل فرموده حکم نکند، همانا چنین افراد ظالمانند)).
ومن لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون (١٣٣٦) ((هر کس به آنچه خدا نازل کرده حکم نکند، همانا چنین افراد فاسقانند)).
حکم نکردن به آنچه خدا نازل فرموده و کتمان حکم خدا اگر در مورد اصول ، مانند نبوت خاتم الانبیاء صلوات الله علیه باشد چنانچه آیه اول در آن مورد است ، کفر است .
و همچنین اگر تواءم با حکم بر خلاف((ما انزل الله))باشد، که اگر با قصد تشریع یعنی وارد کردن چیزی در دین خدا بود نیز کفر است .
حب و دوست داشتن دنیا
آنچه خدا در زمین آفریده برای استفاده انسانها است چنانچه قرآن می فرماید:
خلق لکم ما فی الارض جمیعا (١٣٣٧) ((هر چه در زمین است همگی برای شما آفریده شده)).
در منطق قرآن نعمت های خدا نکوهش نشده ، و استفاده از آنها هم مذموم نیست ، تا آنجا که می فرماید:
قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق (١٣٣٨) ((بگو چه کسی زینتی را که خدا برای بندگان خود بدر آورده و پاکیزه های از روزی را حرام کرد)).
آنچه در لسان قرآن مذموم است و قرآن از آن نکوهش کرده ، محبت دنیاست ، که انسان هر چه می تواند باید از آن بکاهد.
آیات زیر بیانگر این حقیقت است .
من کان یرید العاجله عجلناله فیها مانشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلیها مذموما مدحورا (١٣٣٩) ((هر کس خواهان متاع این جهان است (و دل به دنیا باخته و در گرو محبت آن است ، و به آخرت توجه ندارد) از چنین افراد، به هر کدام که بخواهیم از متاع این جهان می دهیم ، پس از آن دوزخ را نصیب او سازیم ، که با حالت بد و رانده شده در آن در آید)).
من کان یرید حرث الاخرة نزدله فی حرثه و من کان حرث الدنیا نوته وماله فی الاخرة من نصیب (١٣٤٠) ((هر کس حاصل مزرعه ، آخرت را بخواهد ما بر تخمی که کاشته است می افزائیم ، هر کس تنها حاصل کشت دنیا را بخواهد او را هم ، از آن نصیب می دهیم ، ولی در آخرت (از نعمت ابدی آن ) نصیبی نخواهد یافت)).
ان هولاء یحبون العاجلة و یذرون ورائهم یوما ثقیلا (١٣٤١) ((همانا اینان (منافع ) زودرس (یا زندگی دنیا) را دوست می دارند و پشت سر خود روز سنگینی را بجای می گذارند)).
زین للناس حب الشهوات من النساء والبنین و القناطیر المقنطرة من الذهب والفضة (١٣٤٢) ((زینت داده شده برای مردم محبت شهوات ، از زنان و فرزندان و اموال فراوان زیاد از طلا و نقره)).
ولا تفرحوا بما ایتکم (١٣٤٣) ((به آنچه خدا به شما داده شادمانی نکنید)).
و تحبون المال حبا جما (١٣٤٤) (((در مقام مذمت ) مال را بسیار دوست می دارید)).
الذین یستحبون الحیواة الدنیا فی الاخرة و یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا اولئک فی ضلال بعید (١٣٤٥) ((آنان که زندگی دنیا را بیشتر دوست دارند و بر آخرت ترجیح می دهند، و مردم را از راه خدا باز می دارند، و راه خدا را منحرف می سازند این چنین افراد در گمراهی دور هستند)).
ذلک بانهم استحبواالحیواة الدنیا علی الاخرة (١٣٤٦) ((آن به این جهت است که آنها دنیا را بیشتر دوست داشته و بر آخرت ترجیح دادند)).
وانه لحب الخیر لشدید (١٣٤٧) (در مقام مذمت ) انسان در محبت مال سخت گیر است)).
والرجز فاهجر (١٣٤٨) ((بت را ترک کن)).
تفسیر: مراد، ترک ستایش بت است یا به گفته برخی از مفسران ، مراد ترک معصیت و هر آنچه موجب عقوبت گردد می باشد و گفته شده که مراد از ترک بت ، بیرون راندن علاقه و حب دنیا از دل می باشد که بت دلهای دنیا پرستان است (١٣٤٩) .
حسد
قل اعوذ برب الفلق ... و من شر حاسد اذا حسد (١٣٥٠) ((بگو (ای پیامبر) من پناه می برم به خدای شکافنده صبح روشن ،...از شر حسود، آنگاه که حسادت کند)).
ام یحسدون الناس علی ما اتیهم الله من فضله (١٣٥١) ((آیا به مردم حسد می برند برای آنچه خدا از فضل خود به آنها داده است ؟!)).
ولا تتمنوا ما فضل الله له بعضکم علی بعض للرجال نصیب مما اکتسبوا وللنساء نصیب مما اکتسبن ، واسالوا الله من فضله ، ان الله کان بکل شی ء علیما (١٣٥٢) ((آرزو نکنید آنچه را که خدا به برخی از مردم داده و به آن او را بر برخی دیگر برتری نهاده است ای کاش از آن من می بودی (که این حسد است ).
هر کس از مرد و زن از آنچه اکتساب کنند بهره می برد (فضلیت را با عمل بطلبید نه با حسد و آرزو)).
حسد به معنی آرزوی زوال نعمت از کسی است که سزاوار آن است چنانچه در((مفردات راغب))آمده است .
و فرق آن با غبطه این است که غبطه آرزوی تحقق آن برای خویش است ، بدون آنکه زوال آن را از دیگری آرزو کند، و به همین جهت غبطه مذموم نیست .
ولی حسد چنان مذموم است که در مورد آن آمده است :
الحسد لیاءکل الایمان کما تاءکل النار الحطب (١٣٥٣) ((حسد چنان ایمان را می خورد و نابود می سازد که آتش هیزم را می خورد و نابود می کند)).
آتش حسد که در دل شعله ور می گردد ایمان را در آن می سوزاند و انسان را در کام گناه فرو برده و به ظلم و ستم آلوده می سازد.
در حدیث آمده است که پیامبر فرمود:
وضع عن امتی الحسد مالم یظهره بلسان اوید (١٣٥٤) ((گناه حسد مادامی که به زبان یا دست ظاهر نشود از امت من برداشته شده است)).
یعنی تا ترتیب اثر به آنچه در دل او پدید آمده ندهد، و به ضرر محسود حتی در زبان اقدام نکند گناهی بر او نوشته نمی شود.
درمان این درد جانسوز آن است که از نعمتها ریشه یابی شود پس از آنکه دریافت ، منشاء اصلی همه نعمتها و مواهب خداوند عالم است ، و او است که هرگز ظلم روا نمی دارد، و به هر کس آنچه می دهد بر طبق حکمت است و اگر به کسی نداده به مقتضای مصلحت است ، ایمان به عدل و حکمت الهی آتش حسد را در دل او فرو می نشاند.
خوردن مال حرام
ولا تاءکلوا اموالکم بینکم بالباطل وتدلوا بها الی الحکام لتاکلوا فریقا من اموال الناس بالا ثم وانتم تعملون (١٣٥٥) ((اموال همدیگر را در میان خود به باطل نخورید و به حاکمان رشوه ندهید تا برخی از مال مردم را به گناه بخورید، در حالی که شما می دانید)).
یا ایها الذین امنوا لا تاءکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجارة عن تراض منکم (١٣٥٦) ((ای مردمی که ایمان دارید اموال همدیگر را در میان خود به باطل نخورید، مگر تجارتی واقع شود که به رضایت طرفین انجام یابد)).
فبظلم من الذین هادوا حرمنا علیهم طیبات احلت لهم و بصدهم عن سبیل الله کثیرا واخذهم الربوا وقد نهوا عنه واکلهم اموال الناس بالباطل واعتدنا للکافرین منهم عذابا الیما (١٣٥٧) ((به سبب ظلمی که یهودیان کردند بر آنها چیزهای پاکیزه ای که بر آنها حلال بود حرام کردیم ، و به سبب آن که از راه خدا (مردم را) باز داشتند و به باطل (حرام ) اموال مردم را خوردند، و برای کافران آنان عذاب دردناک مهیا کرده ایم)).
یا ایها الذین امنوا ان کثیرا من الاحبار و الرهبان لیاءکلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله (١٣٥٨) ((ای مردمی که ایمان دارید بسیاری از علماء نصاری و راهب ها، اومال مردم را به باطل می خورند و از راه خدا باز می دارند)).
سماعون للکذب اکالون للسحت (١٣٥٩) ((در وصف گروهی از یهودیان بسیار گوش دهنده به دروغ (یا پذیرنده دروغ ) و بسیار خورنده مال حرام هستند)).
وتری کثیرا منهم یسارعون فی الاثم والعدوان و اکلهم السحت لبئس ما کانوا یعملون (١٣٦٠) ((تو بسیاری را آنان (منافقان ) را می بینی که در گناه و خوردن حرام به همدیگر سبقت می گیرند، چه کار زشتی که انجام می دهند)). =
خوردن خون =
قل لا اجد فیما اوحی الی محرما علی طاعم یطعمه الا ان یکون میتة اودما مسفوحا اولحم خنزیر (١٣٦١) ((بگو در آنچه به من وحی شده چیزی را بر کسی که آن را بخورد حرام نمی یابم ، جز آنکه میته ، یا خون ریخته شده ، یا گوشت خوک باشد)).
انما حرم علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیر (١٣٦٢) ((به درستی که (خدا) میته و خون و گوشت خوک را بر شما حرام کرده است)).
حرمت علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیر (١٣٦٣) ((میته و خون و گوشت خوک بر شما حرام شده)).
خوردن مال یتیم
ان الذین یاءکلون اموال الیتامی ظلما انما یاءکلون فی بطونهم نارا وسیصلون سعیرا (١٣٦٤) ((کسانی که مال یتیمان را به ظلم می خورند در شکم خود آتش می ریزند و به زودی به دوزخ انداخته می شوند)).
(به تجاوز به مال یتیم مراجعه شود).
خوردن میته
ولا تاءکلوا مما لم یذکر اسم الله علیه (١٣٦٥) ((از آنچه اسم خدا بر آن برده نشده نخورید)).
انما حرم علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیر و ما اهل لغیر الله به (١٣٦٦) میته حرام بودن میته و آنچه به نام غیر خدا ذبح شده
انما حرم علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیر و ما اهل لغیر الله به (١٣٦٧) ((به تحقیق حرام کرده بر شما میته و خون و گوشت خوک و آنچه بنام غیر خدا ذبح شده)).
حرمت علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیر و ما اهل لغیر الله به والمنخنقة والموقوذة والمتردیة والنطیحة وما اکل السبع الا ماذ کیتم (١٣٦٨) ((میته و خون و گوشت خوک و آنچه بنام غیر خدا ذبح شده ، و حیوانی که خفه شود، و حیوانی که با زدن کشته شود، و حیوانی که از جائی افتاده و بمیرد، و حیوانی که ، حیوان دیگر او را با شاخ زده و بکشد، و حیوانی که درنده او را بخورد جز حیوانی که آن را تذکیه کرده اید برای شما حرام شده است)).
قل لا اجد فی ما اوحی الی محرما علی طاعم یطعمه الا ان یکون میتة اودما مسفوحا اولحم خنزیر فانه رجس (١٣٦٩) ((بگو در آنچه به من وحی شده چیزی را بر کسی که آن را بخورد حرام نمی یابم ، جز آنکه میته یا خون ریخته شده یا گوشت خوک باشد که آن پلید است)).
خوردن گوشت خوک
حرمت علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیر (١٣٧٠) ((حرام شده بر شما میته و خون و گوشت خوک)).
انما حرم علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیر (١٣٧١) ((به درستی که حرام کرده بر شما (خدا) میته و خون و گوشت خوک را)).
خوردن خبائث (خوراکیهای پلید) و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث (١٣٧٢) ((پیامبر پاکیزه ها را بر آنها حلال و پلیدی ها را حرام می سازد)).
خیانت ان الله لا یحب الخائنین (١٣٧٣) ((به تحقیق خدا خیانت کنندگان را دوست ندارد)).
ان الله لا یحب من کان خوانا اثیما (١٣٧٤) ((همانا خدا آن را که بسی خیانتکار و بد عمل است دوست نمی دارد)).
و ان الله لایهدی کید الخائنین (١٣٧٥) ((همانا خدا خیانت کنندگان را با مکر و خدعه به مقصود نمی رساند)).
ولا تکن للخائنین خصیما (١٣٧٦) ((به نفع خائنان (با دشمن آنان ) خصومت مکن)).
یا ایها الذین امنوا لا تخونوا الله والرسول و تخونوا اماناتکم وانتم تعلمون (١٣٧٧) ((ای مردمی که ایمان دارید خدا و پیامبر او، و امانتهای خود را خیانت نکنید در حالی که شما می دانید یعنی می دانید که آن امانت است یا می دانید کیفر خیانت در امانت سخت است -)).
ولا تکونوا کالتی نقضت غزلها من بعد قوة انکاثا تتخذون ایمانکم دخلا بینکم ان تکون امة هی اربی من امة انما یبلوکم الله به ولیبینن لکم یوم القیمة ما کنتم فیه تختلفون (١٣٧٨) (((در مثل ) مانند زنی نباشید که رشته خویش را بعد از آنکه محکم تابیده بود واتابید (و رشته خویش را پنبه کرد) نباشید که قسمهای خود را مایه خیانت میان خود قرار دهید (و قسم محکم و استوار شده را سست کرده و به آن عمل نکنید) تا گروهی بر گروه دیگر برتری یابند.
خدا شما را با آن می آزماید و در روز قیامت آنچه را که در آن اختلاف می نمودید و به همدیگر تقلب می کردید آشکار خواهد ساخت)).
ولا تجادل عن الذین یختانون انفسهم ان الله لا یحب من کان خوانا اثیما (١٣٧٩) (برای دفاع ) از کسانی که به خویشتن خیانت می کنند جدال مکن به تحقیق خدا کسی را که همواره خیانت پیشه و گناهکار است دوست ندارد)).
تفسیر: منظور از((خیانت به خویشتن))آن است که خیانت به دیگری نتیجه اش به خود انسان باز می گردد.
و من یغلل یاءت بما غل یوم القیمة (١٣٨٠) ((هر کس خیانت کند، روز قیامت آنچه را که خیانت کرده می آورد)).
تفسیر: در حدیث آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: کسی شتری را بخیانت نبرد مگر آنکه در روز قیامت باید بر دوش گرفته آنرا حمل کند.
کسی اسبی را بخیانت نگیرد مگر آنکه روز قیامت آن را نیز باید بر دوش خویش حمل نماید، آنگاه مرا بیاری می طلبد، و پاسخ من این است که در دنیا آنچه لازم بود به تو ابلاغ کردم ، اکنون چیزی از من ساخته نیست .
به عنوان ادای امانت مراجعه شود.
خواندن همدیگر به لقب زشت
ولا نتابزوا بالاءلقاب بئس الاسم الفسوق بعد الایمان (١٣٨١) ((به لقبهای زشت همدیگر را نخوانید که پس از ایمان آوردن ، نام فسق (بر مؤمن نهان ) بسیار زشت است)).
به عنوان((ایذاء و آزار دادن مردم))مراجعه شود.
دروغ گفتن
فاجتنبوا الرجس من لاءوثان واجتنبوا قول الزور (١٣٨٢) ((بپرهیزید از بتهای ناپاک و بپرهیزید از سخن دروغ (باطل((- .
حدیث : در مجمع البیان در ذیل این آیه از ایمن بن جزیم روایت می کند که پیامبر اکرم به خطبه ایستاد و فرمود: ای مردم شهادت دروغ معادل شرکت به خدا قرار داده است .
یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و قولوا قولا سدیدا (١٣٨٣) ((ای مردمی که ایمان آورده اید از خدا بپرهیزید و سخن سدید (غیر قابل نفوذ) بگوئید)).
تفسیر و توضیح :((سدید))از سد است . سخن سدید یعنی سخنی که نتوان بر آن راه یافت یعنی دروغ و باطل نباشد.
ویل لکل افاک اثیم (١٣٨٤) ((وای بر هر بسیار دروغگوی گناهکار)).
هل انتبئکم علی من تنزل الشیاطین تنزل علی کل افاک اثیم (١٣٨٥) ((آیا خبر دهم که بر چه کسی شیاطین نازل می شوند؟، نازل می شوند بر هر بسیار دروغگوی گناهکار)).
انما یفتری الکذب الذین لا یؤ منون بایات الله و اولئک هم الکاذبون (١٣٨٦) ((منحصرا آنان که ایمان به آیات خدا ندارند دروغ می سازند، و دروغگویان آنانند)).
شرح و بیان : حصر در این آیه چنانچه گفته شده ممکن است حصر اضافی باشد یعنی دروغگو آنانند نه تو (ای پیامبر) که بتو نسبت دروغ می دهند و ممکن است حصر مطلق باشد به معنی آن که مؤمن هیچگاه دروغ نمی گوید، و دروغ منحصر به کافران است .
و من الناس من یقول امنا بالله و بالیوم الاخرو ماهم بمؤمنین ... و لهم عذاب الیم بما کانوا یکذبون (١٣٨٧) ((برخی از مردم می گویند ما به خدا و روز قیامت ایمان داریم ، آنان ایمان ندارند و به سبب دروغی که می گویند عذاب دردناکی خواهند داشت)).
فاعقبهم نفاقا فی قلوبهم الی یوم یلقونه بما اخلفوا الله ما وعدوه و بما کانوا یکذبون (١٣٨٨) ((خدا در دلهای آنان تا روز لقای او نفاق بجای می گذارد به سبب مخالفت با وعده ای که با خدا کرده بودند، و به سبب آنکه دروغ می گفتند)).
ان الله لا یهدی من هو کاذب کفار (١٣٨٩) ((به درستی که خدا کسی را که دروغگو و بسیار کفران کننده (به نعمت های خدا) باشد هدایت نمی کند)).
یا ایها الذین امنوا لم تقولون مالا تفعلون کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون (١٣٩٠) ((ای مردمی که ایمان آورده اید چرا می گوئید چیزی را که نمی کنید بزرگ است از لحاظ مبغوضیت پیش خدا کم بگوئید چیزی را که نمی کنید)).
توضیح : از این آیه شریفه استفاده می شود که وعده به دروغ حرام است البته اگر هنگام وعده تصمیم داشت به آن عمل کند سپس بدون اختیار از او سلب قدرت شد مورد مؤاخذه نخواهد بود.
والذین لا یشهدون الزور واذا مروا باللغو مروا کراما (١٣٩١)
(((در وصف بندگان خدا) آنانکه در (مجالس ) باطل (غنا و فحش و ناروا) حضور نمی یابند و هرگاه به لغو (کار بیهوده و ناروا) می گذرند (از کنار آن ) بزرگوارانه می گذرند (و خود را به آن آلوده نمی کنند((- .
معنی دیگر: از برخی از مفسران نقل شده ، که مراد از جملهلا یشهدون الزورشهادت به دروغ است .
و از برخی دیگر نقل شده که مراد سخن کفر و شرک به خدا است .
و از برخی دیگر نقل شده که مراد از زور مجالس فحاشی و غنا و امثال آن است و گفته شده مراد جشنهای یهود و نصاری است و منظور از((آیه))نهی از حضور در آنها می باشد (١٣٩٢) .
دروغ بطور کلی حرام و ممنوع است ، ولی در دو صورت تجویز شده است ،
١ - برای دفع ضرر از خود و یا یک فرد دیگر هم دین خود.
٢ - برای اصلاح و رفع کدورت ما بین دو یا چند نفر مانند اینکه از زبان یکی به دیگری سخنی برای رفع کدورت و اصلاح نقل نماید.
دوست گزیدن کافران
قرآن می فرماید:
تری کثیرا منهم یتولون الذین کفروا لبئس ما قدمت لهم انفسهم ان سخط الله علیهم و فی العذاب هم خالدون ، ولو کانوا یؤ منون بالله والنبی و ما انزل الیه ما اتخذوهم اولیاء ولکن کثیرا منهم فاسقون (١٣٩٣) ((تو بسیاری از آنان را می بینی که کفار را دوست می دارند چه ناپسند است آنچه برای خویش پیش آوردند (به سر خود آوردند) که خدا بر آنان خشم کرد و برای همیشه در عذاب خواهند بود.
اگر به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده ایمان می آوردند آنان (کافران ) را به دوستی نمی گزیدند ولی بسیاری از ایشان فاسقند)).
ام حسبتم ان تترکوا ولما یعلم الله الذین جاهدوا منکم ولم یتخذوا من دون الله ولا رسوله ولا المؤمنین ولیجة (١٣٩٤) ((چنین می پندارید که به حال خود رها خواهید شد؟ در صورتی که هنوز خدا معلوم نکرده است که چه افرادی از شما جهاد کرده ، و جز خدا و رسول و مؤمنان دیگری را دوست و همراز خود نگزیده است . خدا به آنچه می کنید آگاه هست)).
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا ابائکم و اخوانکم اولیاء ان استحبوا الکفر علی الایمان و من یتولهم منکم فاولئک هم الظالمون (١٣٩٥) ((ای کسانی که ایمان دارید، پدران و مادران خود را که کفر را بر ایمان ترجیح داده اند به دوستی نگزینید، هر کس از شما با آنان دوستی کند ستمکار است .))
در تفسیر آمده است که مراد از دوستی با پدر و مادر کافر که از آن نهی شده ، دوستی در دین است ، زیرا خدا در آیه دیگری از قرآن می فرماید:
و صاحبهما فی الدنیا معروفا (١٣٩٦) ((با پدر و مادرت در دنیا نیکی کن)).
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الکافرین اولیاء من دون المؤمنین ، اتریدون ان تجعلوا الله علیکم سلطانا مبینا (١٣٩٧) ((ای اهل ایمان مبادا کافران را به دوستی گرفته و مؤمنان را رها کنید آیا می خواهید برای خدا بر (عقاب کفر و عصیان ) خود حجت آشکاری قرار دهید.))
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا بطانة من دونکم لا یاءلونکم خبالا و دوا ماعنتم قد بدت البغضاء من اقواههم و ما تخفی صدورهم اکبر (١٣٩٨) ((ای مردمی که ایمان دارید کسانی را که از شما نیستند (کافران را) به رازداری و محرم اسرار بودن نگزینید.
آنان در به فساد کشیدن شما کوتاهی نمی کنند.
دوست می دارند که شما به رنج در افتید دشمنی از دهنهای آنان (از سخنانی که می گویند) آشکار است و آنچه سینه های آنان پنهان داشته بزرگتر است)).
یا ایها الذین امنوا ان تطیعوا الذین کفروا یردوکم علی اعقابکم فتنقلبوا خاسرین بل الله مولیکم و هو خیر الناصرین (١٣٩٩) ((ای مردمی که ایمان دارید اگر از کسانی که کافر شده اند اطاعت کنید شما را به عقب بر می گردانند (در نتیجه ) زیان می برید همانا خدا مولای شماست و او بهترین کمک کنندگان است)).
الذین یتخذون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین ایبتغون عندهم العزة فان العزة لله جمیعا (١٤٠٠) ((کسانی که کافران را به دوستی می گزینند آیا پیش کافران عزت می طلبند؟! همه عزتها از آن خداست)).
لا یتخذ المؤمنون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین و من یفعل ذلک فلیس من الله فی شی ء الا ان تتقوا منهم تقیة (١٤٠١) ((مؤمنان کافران را به جای مؤمنان به دوستی نگیرند هر کس چنان کند بهره ای از دوستی خدا ندارد.
مگر اینکه (به دوستی گزیدن آنان به ظاهر) بای آن باشد که خود را از گزند آنان حفاظت کنند.))
تفسیر:((ولی))که به معنی دوست ترجمه شده ، در این آیه به یاور و کمک و پناهگاه تفسیر شده است ، و همچنین در آیات دیگری که از ولی قرار دادن کافران نهی شده است .
لا یرقبون فی مؤمن الا و لا ذمة اولئک هم المعتدون (١٤٠٢) ((مشرکان اگر بر شما پیروزی یافتند درباره هیچ مؤمنی نه رعایت قرابت را می کنند و نه عهد و پیمان را، همانا آنان تجاوز گرانند.))
قابل توجه است که : خداوند کافران را دشمن خود معرفی می کند و این به خاطر نشان دادن اهمیت موضوع است .
یا ایهاالذین امنوا لا تتخذوا عدوی وعدوکم اولیاء تلقون الیهم بالمودة و قد کفروا بما جاءکم من الحق یخرجون الرسول و ایاکم ان تؤ منوا بالله ربکم ان کنتم خرجتم جهادا فی سبیلی و ابتغاء مرضاتی تسرون الیهم بالمودة و انا اعلم بما اخفیتم و ما اعلنتم و من یفعله منکم فقد ضل سواء السبیل (١٤٠٣) ((ای کسانی که به خدا ایمان آورده اید هرگز نباید کافران را که دشمن من و شمایند (به عنوان ) یاران خود برگزینید. در صورتی که آنان بر کتابی که بر شما آمده کافر شده اند و رسول و شما و مؤمنان را به جرم ایمان به خدا از وطن خود آواره کرده اند. پس نباید اگر شما برای جهاد در راه من و طلب رضا و خشنودی من بیرون آمده اید پنهانی با آنها دوستی کنید، و من به اسرار نهان و اعمال آشکار شما از هر کس داناترم ، و هر که از شما چنین کند به راه ضلالت شتافته است)).
یا ایهاالذین امنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فانه منهم ان الله لا یهدی القوم الظالمین (١٤٠٤) ((ای اهل ایمان یهود و نصاری را (که دشمن اسلامند) به دوستی مگیرید، آنان بعضی دوستدار بعضی دیگرند، و هر که از شما مؤمنان با آنها دوستی کند (در کفر و ستمگری ) به حقیقت از آنها خواهد بود، و همانا خدا ستمکاران را هدایت نخواهد کرد)).
یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزوا ولعبا من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم والکفار اولیاء واتقواالله ان کنتم مؤمنین (١٤٠٥) ((ای اهل ایمان با آن گروه از اهل کتاب و کافران که دین شما را به بازیچه گرفتند دوستی مکنید و از خدا بترسید اگر به او ایمان آورده اید)).
درشتی کردن در دعوت به دین
ولا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هی احسن الا الذین ظلموا منهم و قولوا امنا بالذی انزل الینا وانزل الیکم والنها و الهکم واحد و نحن له مسلمون (١٤٠٦) ((با اهل کتاب جز به طریقه نیکوتر جدال نکنید، مگر آن گروه که ظلم کرده اند و (به آنان ) بگوئید ما ایمان داریم به آنچه بر شما و به آنچه بر ما نازل شده است ، و خدای ما و شما یکی است ، و ما به او تسلیم هستیم)).
ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین (١٤٠٧) ((دعوت کن به راه خدایت با حکمت و موعظه نیکو، و جدال کن با آنان به بهترین طریقه ، پروردگار تو به کسی که از راه او گمراه شده داناتر است ، و او داناتر است به کسانی که هدایت یابندگانند)).
حکمت : در((مفردات))آمده که((حکمت))به معنی رسیدن به حقیقت با دانش و اندیشه است .
موعظه
چنانچه از خلیل لغوی معروف ، نقل شده ، و مفهوم از لفظ آن نیز پیش عرف همان است : تذکر دادن به راه خیر است به طرزی که موجب رقت قلب و تاءثر شخص گردد و بسوی آن انعطاف پیدا کند.
جدال
در((مفرادات))گفته است : به معنی گفتگو برای غلبه جستن به همدیگر است .
نکات آیه : نکته نخستین آیه شریفه راه دعوت به خدا را دو چیز معرفی می نماید:
١ - بیان حقایق ، و گفتار حکیمانه ، و تجزیه و تحلیل علمی .
٢ - تذکر دادن به عواقب وخیم گمراهی از راه حق ، و تحریک عواطف انسانی ، و جلب توجه به فوائد نیکوکاری و ضررهای تبهکاری و انحراف از راه خدا.
نکته دوم - از آیه استفاده می شود که موعظه بر دو گونه است ، موعظه نیکو - و موعظه ناپسندیده .
موعظه از دو نقطه نظر، نیکو، یا ناپسند می شود.
نخست : از نقطه نظر تاءثیر در جهتی که هدف موعظه است ، و گرایش شخص به عمل یا ترک عملی که موعظه برای انجام دادن آن و یا ترک آن صورت می گیرد.
دوم : از نقطه نظر به وجود آمدن اثر نامطلوب دیگری غیر از، از دست رفتن هدف موعظه ، مانند تولید دشمنی و لجاجت و دریدگی و غیره ، که به علت خشونت و گاهی به علت تواءم بودن موعظه با ویژگیهای خاص زمانی و مکانی پیش می آید.
از جمله این علل چه بسا آن است که خود شخص موعظه کننده به آنچه می گوید عمل نکند، که گاهی موجب عدم تاءثیر و یا احیانا سبب اثر معکوس می گردد.
نکته سوم - آیه شریفه دلالت دارد که جدال از طریقه های دعوت به راه خدا نیست زیرا خدا و دین او حقیقت است ، و آشنائی با حقیقت جز با ارائه منطق و برهانی که نمایانگر حقیقت باشد، ممکن نیست .
و در مواردی که انسانها به علت شهوات و تمایلات شیطانی از فطرت خود غفلت ورزیده و از راه خدا انحراف پیدا می کنند، موعظه و تذکر دادن عواقب وخیم آن ، و موقت بودن شهوات ، و پی آمدهای پشیمانی بخش آن مورد پیدا می کند.
نکته چهارم - از آیه شریفه استفاده می شود که جدال بر سه گونه است : جدال ناپسندیده ، جدال نیکو و جدال نیکوتر.
آنچه در آیه شریفه ، پیامبر به آن خوانده شده تنها قسم سوم یعنی جدال نیکوتر است
جای تردید نیست که جدال نیکوتر آن است که غلبه جستن در سخن (همانند غلبه جوئی و تسلط در حکومت و غیره ) باید صرفا برای پی گیری از حق ، و دور از هوای نفس و ارضای حس خودپسندی و ایجاد عقده حقارت در افراد، و بدون آلوده شدن به دروغ و گفتار زشت ، و دور از تعدی و تجاوز به حقوق دیگران ، و هتک حرمت آنان ، صورت گیرد.
و اما کدام جدال نیکو، و کدام جدال نیکوتر است ؟ باید گفت : نیکوتر همان است که جهات ذکر شده ، در آن دقیق تر رعایت شود، و باز هم هر چه بیشتر با بکارگیری اخلاق اسلامی آراسته تر گردد.
ربا خواری
ربا: در اصل لغت به معنی زیاده است ، ولی اصطلاحا به معنی زیاده گرفتن است .
ربا در دو مورد حرام است .
١ - در مورد قرض که شرط نمایند در باز پرداخت آن مقداری اضافه داده شود.
٢ - در مورد معامله و خرید و فروش که جنسی را بهم جنس خود به کمتر یا بیشتر، نقد یا نسیه ، بفروشند، که اگر از قبیل مکیل یا موزون (موادی که با پیمانه یا وزن فروخته می شود) باشد.
بر حرمت ربا شدیدا تاءکید شده و در برخی از آیات با به مقام محاربه در آمدن با خدا و رسول تهدید شده است .
واحل الله البیع و حرم الربوا (١٤٠٨) ((خدا خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است)).
یا ایها الذین امنوا اتقوا الله وذروا ما بقی من الربوا ان کنتم مؤمنین فان لم تفعلوا فاءذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلکم رءوس اموالکم لا تظلمون ولا تظلمون (١٤٠٩) ((ای مردمی که ایمان دارید از خدا بپرهیزید و آنچه از ربا (پس از دریافت اصل مال خود) باقی بماند فرو گذارید اگر ایمان دارید.
اگر چنین نکنید به خدا و رسول او اعلان جنگ نمائید.
و اگر توبه کنید (تنها) اصل مال از آن شما است نه ستم کنید و نه بر شما ستم رود)).
یا ایها الذین امنوا لا تاءکلوا الربوا اضعافا مضاعفة واتقواالله لعلکم تفلحون (١٤١٠) ((ای مردمی که ایمان دارید اضعاف ربا نخورید و از خدا بپرهیزید شاید رستگار شوید)).
تفسیر: گفته شده که مراد از اضعاف مضاعف در ربا که در آیه ذکر شده آن است که در اثر عدم پرداخت در سر مدت اصل و فرع بهم ضمیمه شده و به مجموع آن ، دو فرع تعلق گیرد که به این ترتیب ، ربا اضعاف و چندین برابر می شود.
و ما اتیتم من ربا لیربوا فی اموال الناس فلا یربوا عند الله (١٤١١) ((آنچه (برای ) ربا می دهید تا در اموال مردم نمو کند و زیاد شود، پیش خدا زیاد نمی شود)).
فبظلم من الذین هادوا حرمنا علیهم طیبات احلت لهم و بصدهم عن سبیل الله کثیرا و اخذهم الربوا و قد نهوا عنه و اکلهم اموال الناس بالباطل واعتدنا للکافرین منهم عذابا الیما (١٤١٢) ((به سبب ظلمی که یهودیان مرتکب شدند، بر آنان چیزهای پاکیزه را حرام ساختیم ، (و بهمین سبب ) و به سبب آن که از راه خدا (مردم را) باز داشتند و ربا گرفتند که از آن نهی شده بودند، و مال مردم را به باطل خوردند.
به تحقیق ما برای کافران عذاب دردناک مهیا ساخته ایم)).
رشوه خواری سماعون للکذب اکالون للسحت
تفسیر: در مجمع البیان در ذیل این آیه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود مراد از((سحت))رشوه گرفتن برای حکم و قضاوت است .
وتری کثیرا یسارعون فی الاثم والعدوان و اکلهم السحت لبئس ماکانوا یعملون (١٤١٣) ((تو بسیاری از آنان (منافقان ) را می بینی که به گناه و دشمنی و خوردن مال حرام مبادرت می ورزند چه نکوهیده است آنچه می کنند)).
ریاء
ریاء آن است که عبادتی را برای نشان دادن به مردم نه برای خدا انجام دهد، و در احادیث آمده است که ریاء شرک خفی است .
اینک آیات مربوط به ریاء:
ان المنافقین یخادعون الله وهو خادعهم و اذا قاموا الی الصلوة قاموا کسالی یراؤن الناس ولا یذکرون الله الا قلیلا (١٤١٤)
((منافقان می خواهند خدا را فریب دهند خدا آنها را فریب می دهد، و هرگاه برای نماز ایستادند با حالت کسالت می ایستند؛ ریاء برای مردم می کنند، و خدا را جز اندکی یاد نمی کنند)).
وزن مفاعله که((یخادعون))از مشتقات((مخادعه))بهمان وزن است ، گاهی به معنی در مقام انجام کاری بر آمدن می باشد اگر چه از انجام آن ناتوان باشد.
در این آیه نیز همین معنی مقصود است ، زیرا کسی نمی تواند خدا را فریب دهد؛ و خدا به همه چیز آگاه هست .
اگر چه مراد همانطور که مفسران نوشته اند خدعه و فریب پیامبر می باشد مسلم است که در اثر تاءیید و وحی الهی به آن نیز موفق نشدند.
کالذی ینفق ماله رئاء الناس ولا یؤ من بالله والیوم الاخر فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا لایقدرون علی شی ء مما کسبوا والله لا یهدی القوم الکافرین (١٤١٥) ((مانند کسی که مال خود را برای ریاء و نشان دادن به مردم انفاق می کند، مثل او مثل سنگ صافی است که بر آن خاک (نشسته ) است و باران با قطرات درشت بر آن ببارد، و سنگ سخت را (پاک و شسته ) بر جای گذارد.
(اینان ) به چیزی از آنچه کسب کرده اند دست نخواهند یافت (سودی برای آنان نخواهد داشت ) خدا گروه کافران را هدایت نمی کند)).
والذین ینفقون اموالهم رئاء الناس ولا یؤ منون بالله ولا بالیوم الاخر و من یکن الشیطان له قرینا فساء قرینا (١٤١٦) ((کسانی که اموال خود را برای ریاء (و نشان دادن ) به مردم انفاق می کنند، و ایمان به خدا و روز قیامت ندارند (شیطان مصاحب آنها است )
و هر کس شیطان مصاب او باشد بد مصاحبی دارد)).
ولا تکونوا کالذین خرجوا من دیارهم بطرا ورئاء الناس و یصدون عن سبیل الله والله بما یعملون محیط (١٤١٧) ((مانند کسانی نباشید که از دیار خود با عیش و عشرت و برای ریاء (و نشان دادن عبادت به مردم ) بیرون آمدند، (اینان ) از راه خدا جلوگیری می کنند، خدا به آنچه می کنند احاطه و اطلاع کامل دارد)).
رخ تافتن از مردم به تکبر ولا تصعر خدک للناس (١٤١٨) ((و هرگز به تکبر و ناز از مردم رخ متاب)).
راه رفتن به تکبر ولا تمش فی الاءرض مرحا (١٤١٩) ((در زمین با غرور و تبختر قدم برمدار)).
به عنوانهای((استکبار و تکبر))و((تکبر و فخرفروشی))مراجعه شود.
سرقت و دزدی
یا ایها النبی اذا جاءک المؤمنات یبایعنک علی ان لا یشرکن بالله شیئا ولا یسرفن ... فبا یعهن واستغفر لهن الله (١٤٢٠) ((ای پیامبر، هرگاه زنهای با ایمان پیش تو آمده و با تو بیعت کردند (و پیمان بستند) که به خدا شرک نورزند و دزدی نکنند... با آنان پیمان ببند، و برای آنان از خدا طلب مغفرت کن)).
والسارق والسارقة فاقطعوا ایدیهما جزاء بما کسبا نکالا من الله والله عزیز حکیم (١٤٢١) ((دست های مرد و زن دزد را به کیفر آنچه مرتکب شده اند ببرید که از ناحیه خدا عقوبت شوند، که خدا عزیز و حکیم است)).
این آیه بیانگر حد سرقت است .
حد
کیفری است که برای مجرمین در شرع معین شده .
حد در اصل لغت به معنای منع و جلوگیری می باشد، و این خود روشنگر نکته ای است که وضع حدود در قوانین اسلام به علت پیشگیری از شیوع جنایات و تبهکاری ها است ، و برای انتقام و کینه جوئی نیست ، همانطور که در مورد قصاص ، قرآن می فرماید:
((قصاص برای شما زندگی می آورد)).
اینجا نیز هدف پاک ساختن جامعه از فساد است . اسلام برای پاکسازی جامعه از انواع فساد و تبهکاری ها و خلاصی بخشیدن آن از شیوع فساد و ریشه کن ساختن آن از وسائل گوناگون استفاده کرده و همه آنها را برای این پیکار پی گیر بسیج کرده و با بهره گیری از کلیه امکانات ، وارد عمل شده است که برخی از آنها از این قرار است .
الف - اعلام مقررات منع فساد از ناحیه خدا و پیوند دادن آنها با اراده الهی و قرار گرفتن آنها زیر پوشش فرمان خدا که سرپیچی از آن موجب گرفتاری در غضب الهی و دامن گیر شدن عذاب او می باشد، خدائی که تمام پیچ و مهره های زندگی ما بدست او است و همه فراز و نشیبها در جهان به اختیار او می باشد.
ب - طرح برنامه های تربیتی که از دامن مادر و محیط خانواده گرفته تا محیطهای اجتماعی و مراحل پی در پی زندگی را در بر می گیرد.
ج - تهدید تبهکاران به عذابهای هولناک آخرت و سوختن در آتش دوزخ ، این عامل و همچنین عامل نخستین هر کدام یک دستگاه پلیس نیرومند می باشد که در درون جان انسانها گمارده شده ، و در همه نهانگاه ها نیز مراقب کردار و رفتار آنان می باشد و هیچ عمل ناچیزی را نمی توان از دیدگاه آنها دور ساخت .
د - ایجاد مسئولیت مشترک برای افراد جامعه ، وضع مقررات امر به معروف و نهی از منکر که هیچ کس تنها مسؤ ول خود نبوده و مسؤ ول اعمال دیگران نیز می باشد، و تا حدود توانائی باید از لغزشهای دیگران نیز جلوگیری و مردم را به انجام وظائف وادار نماید.
ه - وضع قوانین کیفری که حکومت اسلامی باید آنها را دقیقا بدون هیچگونه تبعیض و تفاوت میان افراد طبقات گوناگون از شخص اول مملکت تا پائین ترین فرد جامعه ، با مساوات کامل که نمونه های تکان دهنده آن در تاریخ صدر اسلام ثبت است ، باید اجراء کند.
اجرای حد سرقت ٣١ شرط دارد:
١ - بلوغ .
٢ - عقل .
٣ - اختیار بدون آنکه کسی با تهدید به صدمه جانی یا مالی یا بردن آبرو او را به سرقت وادار کند.
٤ - نبودن اضطرار: و اگر از راه ناچاری و اضطرار مرتکب سرقت شود حد ندارد.
٥ - قیمت مال مسروق به یک ربع ١٤ دینار طلای خالص مسکوک برسد.
٦ - مال مورد سرقت در محل محفوظ باشد مانند اینکه در محلی باشد که درب آن بسته و قفل شده یا در زیر خاک یا در زیر فرش یا میان کتاب و یا بطور دیگر آن را پنهان کرده باشند، اگر از جیب سرگشاده کسی چیزی را بدزدد حد ندارد، ولی اگر در جیب داخلی لباس پنهان نموده حد دارد.
٧ - مقدار نصاب باید از یک حفاظگاه سرقت شود و اگر برخی از آن را از یک محل و برخی دیگر از محل دیگر سرقت نماید موجب حد نمی شود اگر چه هر دو سرقت از مال یک نفر باشد.
٨ - سرقت مواد خوراکی در سالهای قحطی حد ندارد.
٩ - انسان آزاد را دزدیدن حد سرقت ندارد، اگر چه به نحو دیگر کیفر می شود.
١٠ - مال مورد سرقت را از محل محفوظ آن بیرون آوردن .
١١ - برداشتن حفاظ، مانند شکستن قفل و باز کردن در و غیره .
١٢ - سارق پدر صاحب مال مسروق نباشد.
١٣ - سرقت در پنهانی انجام گیرد، اگر علنی مال مردم را بردارد سرقت حساب نمی شود.
١٤ - ملک کسی باشد.
١٥ - سارق دوبار اقرار کند و یا دو شاهد مرد عادل بر آن شهادت دهند.
١٦ - اقرار در حال عقل و اختیار و با قصد انجام گیرد.
١٧ - شبهه حکمیه در میان نباشد، مانند اینکه شریک ، مال مشترک را به خیال اینکه بدون اذن شریک برداشتن آن جائز است بر دارد.
١٨ - شبهه موضوعی در میان نباشد مانند اینکه مال دیگری را به خیال اینکه مال خودش است بردارد.
١٩ - به قصد سرقت باشد مثلا اگر مال مشترک را به قصد تقسیم بردارد که بعد از آن از شریک اذن بگیرد موجب حد نیست .
٢٠ - مالک او را بر مال مسروقه امین نکرده باشد.
٢١ - برداشتن مال در عوض طلب خود نباشد، مانند اینکه زن از مال شوهر خود برای نفقه اش که او از دادن آن خودداری می کند بردارد.
٢٢ - سارق مدعی اذن صاحب مال نباشد.
٢٣ - از قبیل زکات و اوقاف عامه که ملک کسی نیست نباشد.
٢٤ - از غنائم جنگی نباشد در مورد کسی که خود در جنگ شرکت کرده باشد.
٢٥ - اگر دست راست سارق شل باشد و در قطع آن احتمال عقلائی برود که موجب مرگ گردد به فتوای جمعی از فقهاء به قطع دست اقدام نمی شود.
٢٦ - اگر موقع سرقت ، دست راست او صحیح باشد بعد به سبب حادثه ای دست او قطع شود حد از او ساقط می شود. و اگر سارق دست راست ندارد از قطع دست چپ او خودداری می شود.
٢٧ - اگر صاحب مال تقاضا نکند حد اجرا نمی گردد.
٢٨ - اگر بعد از دو بار اقرار به سرقت ، آن را انکار کند بنا به احتیاط حد ندارد.
٢٩ - اگر قبل از قیام بینه و قبل از اقرار، توبه کند حد اجرا نمی شود.
٣٠ - اگر با اقرار ثابت شود نه با بینه مسؤ ول حکومت شرعیه می تواند او را عفو کند.
٣١ - در صورت تکرر سرقت اگر میان آنها مرافعه انجام بگیرد فقط یک حد اجرا می شود و بقیه ساقط می گردد.
سوگند به خدا خوردن
ولا تجعلوا الله عرضة لایمانکم ان تبروا و تصلحوا بین الناس والله سمیع علیم لایؤ اخذکم الله باللغو فی ایمانکم (١٤٢٢) ((خدا را به جهت سوگندهای خود در برابر اینکه خوبی کنید و تقوی بورزید و در میان مردم اصلاح نمائید قرار ندهید؛ خدا شنوا و دانا است خدا شما را با سوگندهای لغو (که عمل به آنها لازم نیست ) مؤاخذه نمی کند)).
این معنی یکی از دو معنی است که برای آیه شریفه ذکر شده است .
آیه شریفه چند قسم معنی شده که در دو معنی خلاصه می شود.
١ - اینکه قسم به خدا را مانع خوبی کردن و تقوی و اصلاح میان مردم قرار ندهید، و به عذر قسم به خدا، از عمل به آنها خودداری نکنید.
مؤید این معنی این است که می گوید:
لایؤ اخذکم الله باللغو فی اءیمانکم (١٤٢٣) ((خدا شما را با قسمهای لغو مؤاخذه نمی کند)).
یعنی قسم برای ترک خوبی کردن و تقوی و اصلاح میان مردم لغو است ، و خدا به مخالفت چنین قسم مؤاخذه نیم کند.
٢ - اینکه حتی برای بر و تقوی و خوبی کردن و اصلاح میان مردم به خدا قسم نخورید.
نتیجه این معنی آن است که : قسم خوردن به خدا بکلی مذموم است ، چه در کار شر و چه در کار خیر، چه دروغ و چه راست ، مؤید این معنی روایتی است که در((تفسیر مجمع البیان))ذیل آیه از عثمان بن عیسی از ابوایوب خزاز روایت کرده که گوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم می فرمود: به خدا قسم نخورید، چه راست چه دروغ ، زیرا خداوند سبحان می فرماید:
ولا تجعلوا الله عرضة لایمانکم.
ولا تکونوا کالتی نقضت غزلها من بعد قوة انکاثا تتخذون ایمانکم دخلا بینکم ان تکون امة هی اربی من امة انما یبلوکم الله به ولیبینن لکم یوم القیمة ما کنتم فیه تختلفون (١٤٢٤) ((در مثل ، مانند زنی که رشته خود را پس از تابیدن محکم ، واتابید نباشید، که عهد و قسمهای استوار و محکم خود را برای فریب یکدیگر و فسادکاری بکار برید، تا آنکه قومی بر قوم دیگر تفوق یابید، زیرا خدای شما بندگان را به این عهد و قسمها می آزماید، و در روز قیامت همه تقلبها و اختلافات شما را بر شما آشکار خواهد ساخت)).
ولا تتخذوا ایمانکم دخلا بینکم فتزل قدم بعد ثبوتها و تذوقوا السوء بما صددتم عن سبیل الله ولکم عذاب عظیم (١٤٢٥) ((و عهد و سوگندهای خود را برای فریب میان خود بکار مبرید، تا آن که ثابت قدم است نیز (به فریب و سوگند دروغ ) بلغزد، و از اینکه راه خدا را بستید همه به سختی مبتلا شوید و به عذاب سخت گرفتار گردید)).
سوگند اگر راست هم باشد مذموم است به عنوان((ترک عمل به قسم))نیز مراجعه شود مناسب است .
سخن چینی
ولا تطع کل حلاف مهین هماز مشاء بنمیم مناع للخیر معتد اثیم عتل بعد ذلک زنیم اءن کان ذا مال و بنین (١٤٢٦) ((اطاعت مکن هیچ فردی را که بسیار سوگند (بناحق ) می خورد و پست و خوار است بسیار عیب مردم را می گوید و بسیار سخن چینی می کند، بسیار از خیر باز می دارد، تجاوزگر گناهکار جفاگر درشتخوی ، و منتسب کننده خود به دروغ به دیگران است (اطاعت چنین کسی را منما) برای اینکه صاحب مال و فرزندان است)).
تفسیر: برای((زنیم))معانی دیگر نیز روایت شده است .
سب و دشنام به کافران
ولا تسبواالذین یدعون من دون الله فیسبواالله عدوا بغیر علم (١٤٢٧) (((شما مؤمنان ) به آنان که غیر خدا را می خوانند دشنام مدهید تا آنان نیز خدا را بدون علم (و آگاهی ) دشنام دهند)).
فحش به مؤمن در شرع ، بیشتر از همه مورد توبیخ قرار گرفته .
در اصول کافی از حضرت صادق علیه السلام آمده است که فرمود:
قال رسول الله صلی الله علیه و اله : سباب المؤمن کالمشرف علی الهلکة (١٤٢٨) ((دشنام گوی مؤمن مانند کسی است که در پرتگاه هلاکت است)).
سوء ظن و بدگمانی یا ایها الذین امنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم (١٤٢٩) ((ای مردمی که ایمان دارید از بسیاری از گمانها دوری کنید، برخی از گمانها گناه است)).
ان الظن لایغنی من الحق شیئا (١٤٣٠) ((همانا گمان ، از حق بی نیاز نمی کند)).
شرک به خدا
شرک مقابل توحید و یگانه پرستی است ، شرک بزرگترین گناهی است که برای بشر متصور است اینک برخی از آیات مربوط به شرک :
و اذ قال لقمان لابنه و هو یعظه یا بنی لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم (١٤٣١) ((هنگامی که لقمان به فرزند خود به موعظه گفت ای پسرک من به خدا شریک قرار مده که شرک ، ظلم بزرگی است)).
ان الله لا یغفر یشرک به ویغفر مادون ذلک لمن یشاء (١٤٣٢) ((همانا خدا نمی آمرزد که به او شرک ورزیده شود، و می آمرزد غیر آن را برای هر کسی که بخواهد)).
انه من یشرک بالله فقد حرم الله علیه الجنة و ماءویه النار و ما للظالمین من انصار (١٤٣٣) ((همانا کسی که به خدا شریک قرار دهد، خدا بهشت را بر او حرام کرده و جایگاه او آتش است ، و برای ستمکاران یاورانی نخواهد بود)).
واتخذوا من دون الله الهة لیکونوا لهم عزا کلا سیکفرون بعبادتهم و یکونون علیهم ضدا (١٤٣٤) ((خدایان دیگری غیر از خدای یکتا بر گرفتند، تا برای آنها مایه عزت شود. هرگز چنان نیست ، به زودی به پرستش آنها کفر ورزیده و به خصومت آنها برخیزند)).
وقالوا اتخذ الرحمن ولدا لقد جئتم شیئا ادا، تکاد السموات یتفطرن منه و تنشق الارض و تخر الجبال هدا ان دعوا للرحمن ولدا، و ما ینبغی للرحمن ان یتخذ ولدا، ان کل من فی السموات والارض الا اتی الرحمن عبدا، لقد احصیهم وعدهم عدا وکلهم اتیه یوم القیمة فردا
(١٤٣٥) انواع شرک شرک مراتبی دارد که در شدت و ضعف متفاوت است :
١ - شرک جلی .
٢ - شرک خفی .
٣ - شرک اخفی .
همچنین اقسام دیگری نیز دارد ١- شرک ذاتی ٢- شرک صفاتی ٣- شرک عبادی .
شرک صفاتی نیز، خود دارای اقسامی است .
١- شرک در خالقیت .
هل من خالق غیر الله یرزقکم من السماء و الارض (١٤٣٦) ((آیا خالقی غیر از خدا هست که شما را از آسمان و زمین روزی دهد؟!))
٢- شرک در رازقیت .
قل من یرزقکم من السماء و الارض (١٤٣٧) ((بگو چه کسی شما را از آسمانها و زمین روزی می دهد)).
٣- شرک در ربوبیت تکوینی (تدبیر)
و من یدبر الامر فسیقولون الله)) (١٤٣٨) ((کیست که امور عالم را تدبیر می کند؟ (مشرکان ) خواهند گفت خدا)).
٤- شرک در ربوبیت تشریعی (مولویت و حاکمیت ).
ان الحکم الالله (١٤٣٩) ((حکم و فرمان نیست مگر برای خدا)).
توضیح : وجوب اطاعت پیامبر اکرم و اولوالامر به علت امر الهی است و رشحه ای از رشحات مولویت حق تعالی است .
((گفتند خدا فرزند اتخاذ کرده ، بکار بزرگی دست زدید، نزدیک است آسمانها شکافته شود و زمین منشق گردد و کوهها به سختی شکسته و سقوط کند از این سخن که برای خدا فرزند خواندند سزاوار نیست برای خدا که فرزند اتخاذ کند، بلکه کسی در آسمانها و زمین نیست جز آنکه خدا را بنده فرمانبردار است . او به شماره همه موجودات کاملا آگاه است و تمام آنها روز قیامت منفرد و تنها به پیشگاه حضرتش حضور می یابند)).
سنلقی فی قلوب الذین کفروا الرعب بما اشرکوا بالله ما لم ینزل به سلطانا و ما یهم النار و بئس مثوی الظالمین (١٤٤٠) ((دل کافران را بیمناک و هراسان کنیم زیرا که چیزی را برای خدا شریک قرار داده اند که اصلا بر آن حقیقت و دلیلی نبود و منزلگاه آنها آتش دوزخ است ، که بد آرامگاهی ستمکاران خواهند داشت)).
شرابخواری
انما الخمر والمیسر والاءنصاب والاءزلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء فی اخمر و المیسر و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلوة فهل انتم منتهون (١٤٤١) ((به درستی که شراب مست کننده و قمار بازی و انصاب و ازلام ، پلید و از عمل شیطان است . از آن دوری کزینید که امید است رستگار شوید، شیطان می خواهد بوسیله شراب و قمار در میان شما ایجاد عداوت و کینه نماید، و شما را از یاد خدا (و نماز) باز دارد، آیا نهی خدا را اطاعت می کنید))
تفسیر:((انصاب))سنگ هائی بوده است که در جاهلیت آنها را می پرستیدند و برای آنها قربانی می کردند.
((ازلام))نیز کاسه هائی بوده است که برخی از آنها را دلیل خیر بودن و برخی را دلیل شر بودن کارها می دانستند و یا با آنها نوعی قمار انجام می دادند.
یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما (١٤٤٢) ((از شراب مست کننده و از قمار از تو می پرسند بگو در آن دو گناهی است و منافعی نیز (در آنها) برای مردم هست و گناه و آنها بزرگتر از نفع آنهاست)).
صیحه بر سائل زدن
و اما السائل فلا تنهر (١٤٤٣) ((صیحه بر سائل نزدن))
قول معروف و مغفرة خیر من صدقه یتبعها اذی (١٤٤٤) ((سخن نیکو و گذشت بهتر از دصدقه ای است که به دنبال آن ایذاء و آزار باشد.)).
طعنه زدن
و لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الایمان و من لم یتب فالئک هم الظالمون (١٤٤٥)
((همدیگر را طعنه نزنید، و به همدیگر لقب بد ندهید زشت است کسی را بعد از ایمان آوردن با اسم فسق ذکر کنید، آنانکه توبه نکنند ستمکارانند)).
ویل لکل همزة لمزة (١٤٤٦) ((وای بر هر آن کس که در پشت سر، عیب مردم را می گوید و در حضورشان نیز به عیب آنان زبان می گشاید)).
طمع و چشم به مال مردم داشتن
لا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم . (١٤٤٧) ((به آنچه گروهی از مردم را (از جلوه زندگی دنیا) برای امتحان به آن بهره مند ساخته ایم چشم مدوز)).
مراد از کلمه ((ازواجا)) که به معنی چند جفت است شاید گروهی از مردم است ، و شاید نیز گروهی از همسران و زن و مردم های همسر یکدیگر است .
و لا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحیوة الدنیا لنفتنهم فیه ورزق ربک خیر و ابقی (١٤٤٨) ((به آنچه گروهی از مردم را (از جلوه زندگی دنیا) برای امتحان به آن بهره مند ساخته ایم چشم مدوز که رزق پروردگارت بهتر و پایدارتر است)).
و لا تتمنؤ ا ما فضل الله بعضکم علی بعض للرجال نصیب مما اکتسبوا وللنساء نصیب مما اکتسبن و اسئلوا الله من فضله ان الله کان بکل شی ء علیما (١٤٤٩) ((آرزو نکنید آنچه را که خدا به آن برخی از شما را بر برخی دیگر برتری داده ، برای مردان از آنچه بدست آورده اند بهره ای است ، و برای زنان نیز از آنچه بدست آورده اند بهره ای است .
از خدا بخواهید از فضلش (به شما عطاء کند) خدا به همه چیز دانا است)).
تفسیر: بهره همه کس از آنچه از مال دنیا بدست آورد همانقدر است که در چند روزه زندگی از آن ارتزاق می کند بیشتر از آن نصیب و بهره او نیست و با مرگ ، نصیب و بهره او پایان می یابد.
یا ایها الذین کلوا مما فی الارض حلالا طیبا و لا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین (١٤٥٠) ((ای مردم ، از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است بخورید و دنبال قدمهای شیطان نرود، او برای شما دشمن آشکار است)).
ظلم
عقوبت ظالمان در دنیا فکاین من قریة اهلکناها و هی ظالمة (١٤٥١) ((چه فراوان قریه هائی (محل اجتماع انسانها) که اهل آنها را نابود کردیم در حالی که ظلم می کردند)).
و تلک القری اهلکناهم لما ظلموا وجعلنا لمهلکهم موعدا (١٤٥٢) ((ما اهل آن قری را به علت آنکه ظلم کردند نابود کردیم ، و بر آن نابودی آنان وعده گاه معین ساختیم)). قری جمع قریه در زبان عرب به معنی محل اجتماع انسانها است که بر شهر و ده هر دو صدق می کند.
و کذالک اخذ ربک اذا اخذ القری وهی ظالمة (١٤٥٣) ((چنان است گرفتن پروردگار تو (عذاب او) آنگاه که اهل قری (مجتمع های انسانی ) را می گرفت در حالی که ظالم بودند)).
و اخذنا الذین ظلموا بعذاب بئیس بما کانوا یفسقون (١٤٥٤) ((آنان را که ظلم و ستمکاری کردند به کیفر فسقشان به بدترین عذاب گرفتار کردیم)).
هل یهلک الا القوم الظالمون (١٤٥٥) ((آیا به هلاکت می رسد جز گروه ظالمان ؟!
و اخذ الذین ظلموا الصیحة فاصبحوا فی دیارهم جاثمین (١٤٥٦) ((کسانی را که ظلم کردند صیحه فرا گرفت پس در میان منازل خود برو افتاده و جان دادند)).
فقالوا ارنا الله جهرة فاخذتهم الصاعقة بظلمهم (١٤٥٧) ((گفتند خدا را آشکارا در معرض دید ما قرار ده ، پس صاعقه به سبب ظلمشان آنان را فرا گرفت)).
فاخذتهم الصیحة بالحق فجعلنا هم غثاء فبعدا للقوم الضالمین (١٤٥٨) ((صیحه و بانگ عذاب به حق ، آنها را فرا گرفت پس آنان را خس و خاشاک نمودیم ، دور باد (به رحمت خدا) از گروه ظالمان)).
فارسلنا علیهم رجزا من السماء بما کانوا یظلمون (١٤٥٩) ((بر آنان از آسمان عذاب فرو فرستادیم به سبب آنکه ظلم کردند)).
فانزلنا علی الذین ظلموا رجزا من السماء (١٤٦٠) ((و کسانی که ظلم کردند از آسمان عذاب نازل کردیم)).
ولقد جاءهم رسول منهم و کذبوه فاخذهم العذاب و هم ظالمون (١٤٦١) ((پیامبری از خودشان به سوی آنان آمد او را تکذیب کردند پس عذاب (طوفان ) آنان را فرا گرفت در حالی که ظالم بودند)).
ولقد اهلکنا القرون من قلبکم لما ظلموا (١٤٦٢) ((ما اقوام و مللی را پیش از شما به کیفر ظلمشان سخت به هلاکت سپردیم)).پ
وما کنا مهلکی القری الا و اهلها ظالمون (١٤٦٣) ((ما قریه ها (مجتمع های انسانی ) را نابود نمی کنیم مگر در حالیکه اهل آنها ظالم باشند)).
ولا تخاطبنی فی الذین ظلموا انهم مغرقون (١٤٦٤) ((در مورد کسانی که ظلم کردند با من سخن مگو آنان غرق شده هستند)).
فنبذنا فی الیم فانظر کیف کانا عاقبة الظالمین (١٤٦٥) ((آنان را در دریا انداختیم بنگر که چگونه است عاقبت ظالمان)).
فاخذهم طوفان و هم ظالمون (١٤٦٦) ((طوفان آنان را فرا گرفت در حالی که ظالم بودند)).
والظالمون مالهم من ولی ولا نصیر (١٤٦٧) ((ظالمان هیچ یار و یاوری ندارند)).
فتلک بیوتهم خاویه ظلموا ان فی ذلک لایة لقوم یعلمون (١٤٦٨) ((همانا خانه های آنان به سبب آنکه ظلم کردند خالی مانده است حقا که در آن نشانه ای (عبرتی ) است ، برای گروهی که بدانند)).
ووقع القول علیهم بما ظلموا فهم لا ینطقون (١٤٦٩) ((فرمان (عذاب شدید) به کیفر (کفر و) ظلم بر آنها رسید، دیگر هیچ سخن نتوانند گفت)).
الا ان الظالمین و فی عذاب مقیم (١٤٧٠) ((ای مردم بدانید که ستمکاران عالم به عذاب دائمی گرفتارند)).
فبظلم من الذین هادو حرمنا علیهم طیبات احلت لهم (١٤٧١) ((به سبب ظلمی که یهودیان کردند نعمتهای پاکیزه ای را که بر آنان حلال بود حرام ساختیم)).
ولا تحسبن الله غافلا عما یعلم الضالمون (١٤٧٢) ((گمان مبر از آنچه ظالمان می کنند خدا غافل است)).
واتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة (١٤٧٣) ((بپرهیزید از فتنه ای که تنها به ظلم کنندگان شما نمی رسد)).
فقطع دابر القوم الذین ظلموا (١٤٧٤) ((پس بریده شد دنباله گروهی که ظلم کردند)).
کیفر ظالمان در آخرت
ولوتری اذ الظالمون فی غمرات الموت والملائکة باسطوا ایدیهم اخرجوا انفسکم الیوم تجزون عذاب الهون بما کنتم تقولون علی الله غیر الحق وکنتم عن ایاته تستکبرون (١٤٧٥) ((اگر تو ببینی ظالمان را در شدائد مرگ در حالی که فرشتگان دستهای خود را گشوده اند (و به آنها می گویند) جان از تن بدر کنید، امروز با عذاب ذلت بار کیفر می شوید، به سبب آنچه بر خدا سخن ناحق گفتید، و از آیات او به تکبر سرباز زدید)).
ولوتری اذ الظالمون موقوفون عند ربهم (١٤٧٦) ((اگر ببینی آنگاه را که ظالمان پیش پروردگار خود باز داشته شده اند)).
ولن ینفعکم الیوم اذ ظلمتم انکم فی العذاب مشترکون (١٤٧٧) ((هرگز در آن روز، به سبب ظلمی که کرده اید، با همدیگر شریک در عذاب بودن ، شما را سودی نمی دهد)).
توضیح : بلا و عذاب اگر در دیگران نیز بود موجب تسلی خاطر می گردد ولی روز قیامت این چنین تسلی نیز بر ظالمان نخواهد بود.
فویل للذین ظلموا من عذاب یوم الیم (١٤٧٨) ((وای از عذاب روز دردناک بر کسانی که ظلم کردند)).
فیومئذ لاینفع الذین ظلموا معذرتهم ولا هم یستعتبون (١٤٧٩) ((در آن روز عذر خواهی به کسانی که ظلم کرده اند سود نمی دهد، و نه از آنان خواسته می شود که توبه کنند)).
لکن الظالمون الیوم فی ظلال مبین (١٤٨٠) ((ولی ظالمان در آن روز در گمراهی آشکار خواهند بود)).
یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم ولهم اللعنة ولهم سوء الدار (١٤٨١) ((روزی که عذر خواهی ظالمان آنان را سود نمی دهد و برای آنان است لعنت و برای آنان است منزلگاه بد)).
ولویری الذین ظلموا اذیرون العذاب ان القوة لله جمیعا (١٤٨٢) ((اگر آنان که ظلم کردند آنگاه که عذاب را می بینند می دیدند که همه قدرت از آن خدا است (پی می بردند که ظلم چه فرجام بدی داشته است((- .
ثم قیل للذین ظلموا ذوقوا عذاب الخلد هل تجزون الا بما کنتم تکسبون (١٤٨٣) ((آنگاه به شما ستمکاران گویند: بچشید عذاب ابدی را آیا این عذاب جز نتیجه اعمال شما است)).
والذین ظلموا من هؤ لاء سیصیبهم سیئات ماکسبوا (١٤٨٤) ((آنان که از این مردم ستم کردند بزودی نتیجه بد عملکردشان به آنان خواهد رسید)).
ولو ان لکل نفس ظلمت ما فی الارض لافتدت به (١٤٨٥) اگر هر کسی که ظلم کرده همه آنچه را که در زمین است دارا بود (برای نجات خود) فدا می کرد)).
ولو ان للذین ظلموا ما فی الارض جمیعا ومثله معه لا فتدوا به (١٤٨٦) ((اگر آنان که ظلم کردند همه آنچه را که در زمین است دارا بودند و یک برابر دیگر را نیز دارا بودند (برای استخلاص از عذاب الهی ) همه را فدا می کردند)).
انما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الارض بغیر الحق اولئک لهم عذاب الیم (١٤٨٧) ((تنها راه (مؤاخذه ) بر آنهائی است که به مردم ظلم کنند، و در زمین به ناحق شرارت انگیزند بر آنها عذابی دردناک است)).
وان الظالمین لهم عذاب الیم (١٤٨٨) ((تری الظالمین مشفقین مما کسبوا وهو واقع بهم (١٤٨٩) ((ظالمان را خواهی دید از کیفر آنچه مرتکب شده اند ترسانند، در حالی که بر آنها فرود خواهد آمد)).
وتری الظالمین لماراوا العذاب یقولون هل الی مرد من سبیل (١٤٩٠) ((ظالمان را خواهی دید آنگاه که (بدیده خود) عذاب را دیدند می گویند: آیا راهی برای بازگشت (به دنیا) هست ؟!)).
الا ان الظالمین فی عذاب مقیم (١٤٩١) ((آگاه باش ظالمان در عذابی پایدار هستند)).
وان الظالمین بعضهم اولیاء بعض والله ولی المتقین (١٤٩٢) ((برخی از ظالمان دوستان برخی دیگر هستند، و خدا دوست پرهیزکاران است)).
فکان عاقبتهما انهما فی النار خالدین فیها وذلک جزاؤ الظالمین (١٤٩٣) ((عاقبت هر دو (شیطان گمراه کننده و انسان گمراه شده ) آن است که در آتش بطور دائم خواهند بود. همان است کیفر ظالمان)).
وقیل للظالمین ذوقوا ما کنتم تکسبون (١٤٩٤) ((به ظالمان گفته شد بچشید (کیفر) آنچه را که بدست آورده اید)).
ما للظالمین من حمیم ولا شفیع یطاع (١٤٩٥) ((ظالمان دوست و شفاعتگری که شفاعت او پذیرفته باشد ندارند)).
واعتدنا للظالمین عذابا الیما (١٤٩٦) ((برای ظالمان عذابی دردناک فراهم کردیم)).
و ما للظالمین من انصار (١٤٩٧) ((ظالمان یاور ندارند)).
وذلک جزاؤ الظالمین (١٤٩٨) ((آن (آتش ) پاداش ظالمان است)).
ثم ننجی الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا (١٤٩٩) ((سپس آنان را که تقوی ورزیده اند (از آتش ) نجات می دهیم و ظالمان را در آن (آتش ) بروی افتاده بر جای می گذاریم)). وما للظالمین من نصیر (١٥٠٠) ((ظالمان یاوری ندارند)).
فذلک تجزیه جهنم کذلک تجزی الظالمین (١٥٠١) ((ما او را به آتش دوزخ کیفر خواهیم کرد، که ستمکاران را البته چنین مجازات می کنیم)).
فیقول الذین ظلموا ربنا اخرنا الی اجل قریب (١٥٠٢) ((پس ستمکاران گویند پروردگارا عذاب ما را به تاءخیر افکن)).
والظالمون ما لهم من ولی ولا نصیر (١٥٠٣) ((ظالمان یار و یاوری ندارند)).
انا اعتدنا للظالمین نارا احاط بهم سرادقها (١٥٠٤) ((ما برای ستمکاران آتشی مهیا ساخته ایم که شعله های آن (مانند خیمه های بزرگ ) گرد آنها احاطه کند)).
وتقول للذین ظلموا ذوقوا عذاب النار التی کنتم بها تکذبون (١٥٠٥) ((به کسانی که ظلم کرده اند می گوئیم : بچشید عذاب آتش را که آن را تکذیب می نمودید)).
و اذا رای الذین ظلموا العذاب فلا یخفف عنهم (١٥٠٦) ((و روزی که ستمکاران عذاب خدا را به چشم ببینند دیگر هیچ تخفیفی داده نخواهند شد)).
ولا یزید الظالمین الا خسارا (١٥٠٧) ((کافران را به جز زیان چیزی نخواهد افزود)).
اثر معنوی ظلم که پاگیر ظالم می گردد ١ - خدا او را دوست ندارد.
والله لا یحب الظالمین (١٥٠٨) ((خدا ظالمان را دوست ندارد)).
انه لا یحب الظالمین (١٥٠٩) ((او (خدا) ظالمان را دوست ندارد)).
٢ - خدا او را هدایت نمی کند.
والله لا یهدی القوم الظالمین (١٥١٠) ان الله لایهدی القوم الظالمین (١٥١١) ((خدا گروه ظالمان را هدایت نمی کند)).
٣ - رستگار نمی شود.
انه لایفلح الظالمون (١٥١٢) ((همانا ظالمان رستگار نمی شوند)).
آنچه بر مظلومان جائز است
١ - پیکار برای رفع ظلم و دفاع از دین و جان و ناموس و مال .
اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا (١٥١٣) ((به کسانی که به سبب مورد ظلم قرار گرفتن ، پیکار می کنند اذن داده شده ، و خدا بر یاری آنها توانا است)).
٢ - کمک گرفتن برای رفع ظلم .
و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئک ما علیهم من سبیل (١٥١٤) ((کسانی که مورد ظلم قرار گرفته اند (اگر) طلب کمک کنند راهی (برای ایراد) بر آنها نیست)).
معنای لغوی ظلم : قرار دادن چیزی در غیر موضع خود است .
٣ - فاش ساختن مظلومیت مظلوم و ستم ظالم .
لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم (١٥١٥) ((خدا فاش ساختن بدی را دوست ندارد جز در مورد کسی که مظلوم شده)).
توضیح : طبق این آیه شریفه ، مظلوم می تواند ستم ظالم را بر او آشکارا بگوید ولی چنانچه برخی از فقهاء گفته اند شاید اختصاص به مورد تظلم و دادخواهی و یا موردی باشد که با فاش کردن ظلم ، ظالم متنبه شده دست از ظلم بر می دارد.
عبادت متزلزل و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطماءن به وان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا والاخرة ذلک هو الخسران المبین (١٥١٦) ((برخی از مردم خدا را بر کناره (بر پرتگاه سقوط) عبادت می کنند، اگر نفعی به آنها برسد بر عبادت خدا استقرار می یابند، و اگر بلائی به آنها رسید بهمان راه اولیه خود (راه کفر) بر می گردند (و سقوط می کنند) همان خسران آشکار است)).
عمل نکردن شخص به آنچه می گوید یا ایهاالذین امنوا لم تقولون مالا تفعلون کبر مقتا عند الله ان تقولوا مالا تفعلون (١٥١٧) ((ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا می گوئید چیزی را که انجام نمی دهید؛ بسیار مبغوض است پیش خدا که بگوئید چیزی را که نمی کنید)).
علوطلبی و برتری جوئی
تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض ولا فسادا والعاقبة للمتقین (١٥١٨) ((آن است خانه آخرت (بهشت ) که آن را قرار می دهیم برای کسانی که در زمین اراده برتری نداشته و قصد فساد نکنند. عاقبت از آن پرهیزکاران است)).
به عنوانهای((تکبر))و((استکبار))مراجعه شود.
غفلت از یاد خدا و آیات او و آخرت ((به عنوان ذکر مراجعه شود)).
افترب للناس حسابهم وهم فی غفلة معرضون (١٥١٩) (((وقت ) حساب مردم به ایشان نزدیک شده در حالی که آنان در غفلت بوده و از آن رو گردانند)).
و اذکر ربک فی نفسک تضرعا وخیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال ولا تکن من الغافلین (١٥٢٠) ((پروردگار خویش را در درون خود بازاری و ترس و با صدای آهسته در سحرگاهان و شامگاهان یاد کن ، و از غافلان نباش)).
یعلمون ظاهرا من الحیوة الدنیا وهم عن الاخرة هم غافلون (١٥٢١)
((ظاهری از زندگی دنیا را می دانند، و از آخرت غفلت دارند)).
فاغرقنا هم فی الیم بانهم کذبوا بایاتنا و کانوا عنها غافلین (١٥٢٢) ((آنان را به سبب آن که آیات ما را تکذیب کردند در دریا غرق ساختیم ، و از آنها غافل بودند)).
ان الذین لایرجون لقائنا ورضوا بالحیوة الدنیا واطمانوا بها والدین هم عن ایاتنا غافلون اولئک ماءویهم النار بما کانوا یکسبون (١٥٢٣) ((کسانی که لقاء ما را امید نمی برند، و به زندگی دنیا خشنود شده و به آن گرویده اند، و آنان را که از آیات (نشانه های ) ما غافلند جایگاه آنها آتش است به سبب پیآمد اعمالی که انجام می دادند)).
ذلک بانهم استحبوا الحیوة الدنیا علی الاخرة و ان الله لایهدی القوم الکافرین اولئک الذین طبع الله علی قلوبهم و سمعهم و ابصارهم و اولئک هم الغافلون لاجرم انهم فی الاخرة هم الخاسرون (١٥٢٤) ((آن به این سبب است که آنها زندگی دنیا را بر آخرت برگزیدند، خدا گروه کافران را هدایت نمی کند، آنانند که خدا بر دل و گوش و چشم آنها مهر نهاده ، و آنان غافلانند. ناگزیر در آخرت زیانکاران خواهند بود)).
وانذرهم یوم الحسرة اذ قضی الامروهم فی غفلة وهم لایؤ منون (١٥٢٥) ((بترسان آنها را از روز حسرت آنگاه که کار (از کار) گذشت ، در حالی که آنان در غفلت بودند، و ایمان نمی آوردند)).
و اقترب الوعد الحق فاذا هی شاخصة ابصار الذین کفروا یا ویلنا قد کنا فی غفلة من هذا بل کنا ظالمین (١٥٢٦) ((وعده حق نزدیک شده ، ناگهان دیدگان آنها که کفر ورزیدند خیره می شود، که وای بر ما، در غفلت بودیم از این (روز) (و اعتراف می کنند) که ما ظالم بودیم)).
ولقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن والانس لهم قلوب لایفقهون بها ولهم اعین لایبصرون بها ولهم اذان لایسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون (١٥٢٧) ((به تحقیق بسیاری از جن و انس را آفریدیم که (عاقبت آنها به سبب اینکه کفر و عصیان را اختیار نمودند) به جهنم خواهند رفت .
آنها دل دارند ولی بوسیله آن در نمی یابند، چشم دارند ولی با آن نمی بینند، گوش دارند ولی با آن نمی شنوند. آنها مانند چهار پایانند، بلکه گمراه تر، غافلان آنانند)).
غفلت از نماز
فویل للمصلین الذین هم عن صلوتهم ساهون (١٥٢٨) ((وای بر آن نمازگزاران که از نماز خود غفلت می ورزند)).
تفسیر: این آیه به کسانی تفسیر شده که نماز خود را تا آخر وقت به تاءخیر می اندازند تا قضا شود، و در روایتی آمده است : مراد کسانی هستند که از اول وقت آن را بدون عذر بتاءخیر می اندازند.
غفلت از خدا هنگام فرا رسیدن نعمت
فاذا مس الانسان ضر دعانا ثم اذا خولناه نعمة منا قال انما اوتیته علی علم بل هی فتنة ولکن اکثرهم لایعلمون (١٥٢٩) ((هرگاه به انسان زیانی (از مرض و بدحالی و غیره ) می رسد ما را می خواند پس آنگاه که او را نعمت بخشیدیم می گوید: من از روی علم به آن دست یافته ام بلکه آن (نعمت ) امتحان (برای او) است (تا چه عکس العمل درباره آن نشان می دهد، شکر می کند، یا با اشتغال به آن از خدا غافل می گردد) ولی اکثر مردم نمی دانند)).
به عنوان((شکر))مراجعه شود.
غلفت از آخرت
اقترب للناس حسابهم وهم غفله معرضون ما یاتیهم من ذکر من ربهم محدث الا استمعوه یلعبون (١٥٣٠) (((وقت ) حساب مردم نزدیک شد در حالی که در غفلت بوده و از آن روگردانند، هیچ آیه جدیدی از ناحیه پرودگارشان به آنها نمی رسد جز آنکه آن را شنیده و به بازیچه می گیرند (یا اینکه وقتی آن را می شنوند دست از لهو و لعب بر نمی دارند))).
غلو و دیگران را به حد خدائی رساندن
یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم و لا تقلوا علی الله الا الحق انما المسیح عیسی بن مریم رسول الله و کلمته القیها الی مریم و روح منه فامنوا بالله و رسله و لا تقولوا ثلثه انتهوا خیرا لکم انما الله اله واحد سبحانه ان یکون له ولد (١٥٣١) ((ای اهل کتاب در دین خود غلو نکنید، و بر خدا، غیر حق نگوئید.
جز این نیست که عیسای مسیح فرزند مریم ، رسول خدا و کلمه او است که به مریم عطا فرموده ، و روحی است که از جانب خدا است .
پس به خدای و پیامبران او ایمان آورید، و به تثلیث قائل نشوید، از خدای و پیامبران او ایمان آورید، و به تثلیث قائل نشوید، از این گفتار شرک باز ایستید که برای شما بهتر است . همانا الله خدای یگانه است ، پاک است از آنکه برای او فرزندی باشد)).
((غلو)): تجاوز از مرز حق و حقیقت است . بالا بردن رتبه بشر تا حد خدایی ، در اصطلاح احادیث و اهل کلام((غلو))نامیده می شود. این عقیده در مسیحی ها به این صورت بوده که عیسی را پسر خدا خوانده و قائل به تثلیث و اقانیم سه گانه شدند.
به عنوان((شرک))مراجعه شود.
غیبت کردن
غیبت آن است که در غیاب و پشت سر کسی عیب او را بگوید، قرآن شدیدا آن را مذمت نموده و چنین می گوید:
ولا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا فکرهتموه و اتقواالله ان الله تواب رحیم (١٥٣٢) ((برخی از شما غیبت برخی دیگر را نکنند. آیا کسی از شما دوست می دارد که گوشت مرده برادر خود را بخورد؟ (هرگز) این (عمل ) را دوست نمی دارید، از خدا بترسید، همانا خدا توبه پذیر و مهربان است)).
ولا تلمزوا انفسکم (١٥٣٣) ((بدگویی از (همدینان ) خود مکنید)).
ویل لکل همزة لمزة (١٥٣٤) ((وای بر هر بدگوی و هرزه زبان)).
ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فی الذین امنوا لهم عذاب الیم (١٥٣٥) ((برای کسانی که دوست دارند زنا (یا هر کار زشتی ) را در میان مومنان فاش سازند عذاب دردناکی است)).
لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم (١٥٣٦) ((خدا آشکار ساختن بدی را دوست ندارد جز از کسی که مورد ستم قرار گرفته است)).
تفسیر: کسی که مورد ستم قرار گرفته ، جائز است ستمی را که بر او رفته است بازگو کند.
برخی از فقها گفته اند در صورتی جائز است که در مقام تظلم و برای رفع ظلم باشد.
غیبت بطور استثناء در چند مورد است :
١ - در مورد فسق کسی که علنی و بی پروا به آن مرتکب می شود.
٢ - در مقام تظلم و دادخواهی .
٣ - در مقام پرسیدن حکم از فقیه .
٤ - در مورد شهادت کسی که به شهادت او اعتماد می شود.
٥ - در مقام دفع ضرر از کسی که جز با گفتن عیب وی از او دفع ضرر نمی شود.
٦ - نام بردن از عیبی که شخص جز با آن پیش مردم شناخته نمی شود.
٧ - در مقام نصیحت و خیر خواهی کسی که از وی مشورت کند.
٨ - عیب گوئی به قصد جلوگیری از فساد، مانند گفتن بدعت کسی که ممکن است مردم به نادانی از او متابعت نموده ، و گمراه شوند.
٩ - عیب گوئی به قصد باز داشتن از ادامه ارتکاب حرام .
١٠ - به زبان آوردن عیب شخص بدون قصد مذمت پیش کسی که از آن اطلاع دارد.
١١ - تکذیب کسی که به دروغ نژاد خود را به کسی منتسب می سازد.
١٢ - ایراد کردن به سخن باطل در امور دینی اگر حفظ حق بر ما متوقف باشد.
١٣ - بطور کلی عیب گوئی در هر موردی که مصلحت مهمی در کار باشد که در مفسده هتک احترام مسلمانان ترجیح داشته باشند.
فحشاء فحشا در لغت عمل یا سخنی است که قبح و زشتی آن زیاد باشد، و معنی دیگر آن زنا است ، و شاید اطلاق آن بر زنا به این مناسبت است که قبح و زشتی آن بسیار زیاد است .
و ینهی عن الفحشاء والمنکر والبغی یعظکم لعلکم تذکرون (١٥٣٧) (((خدا) شما را از فحشاء و منکر و تجاوز (به حقوق مردم ) نهی فرمود، و پند می دهد (خدا) شما را، شاید متذکر شوید)).
برخی از مفسران گفته اند مراد از فحشاء زنا است (١٥٣٨) .
قل انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها وما بطن (١٥٣٩) ((بگو ای پیغمبر که خدای من هرگونه اعمال زشت را، چه در آشکار و چه در پنهان حرام کرده است)).
ولا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن (١٥٤٠) ((به کارهای زشت آشکار و نهان ، نزدیک نشوید)).
و اذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا علیها اباءنا والله امرنا بها قل ان الله لایاءمر بالفحشاء اءتقولون علی الله مالا تعلمون (١٥٤١) ((آنها که چون کار زشتی کنند، گویند ما پدران خود را بر این کار یافته ایم و خدا ما را بر آن امر نموده . بگو ای پیغمبر هرگز خدا امر به اعمال زشت نکند.
آیا آنچه را که (از روی ) جهل و نادانی (شما خود می کنید و) نسبت به آن (جهل ) دارید (تشریع آن را) به خدا می بندید)).
فجور
فجور در لغت به معنی دریدن پرده دینداری است .
ان الفجار لفی جحیم (١٥٤٢) ((فجور کنندگان در آتش دوزخ خواهند بود)).
به عنوانهای((فسق))و((ظلم))و غیره نیز مراجعه شود.
فسق و نافرمانی خداوند متعال
کذلک حقت کلمه ربک علی الذین فسقوا انهم لایؤ منون
((همچنان بر کسانی که فسق نمودند سخن پروردگار حق است که آنان ایمان نخواهند آورد)).
واذا اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا (١٥٤٣) ((هرگاه ما خواستیم اهل دیاری را هلاک سازیم ، متنعمان آن دیار را امر کنیم که مرتکب فسق شوند و عقوبت بر آنها حق گردد، آنگاه آنها را به هلاکت رسانیم)).
واخذنا الذین ظلموا بعذاب بئیس بما کانوا یفسقون (١٥٤٤) ((کسانی را که ظلم نمودند، به عذابی سخت گرفتار ساختیم ، بعلت آنکه فسق نموده و نافرمانی کردند)).
انا منزلون علی اهل القریة رجزا من السماء بما کانوا یفسقون (١٥٤٥) ((ما بر اهل این دیار از آسمان عذاب نازل می کنیم به سبب آنکه فسق نمودند)).
والذین کذبوا بایاتنا یمسهم العذاب بما کانوا یفسقون (١٥٤٦) ((به کسانی که آیات ما را تکذیب کردند در برابر نافرمانی ، عذاب خواهد رسید)).
و اما الذین فسقوا فماءویهم النار (١٥٤٧) ((اما کسانی که فسق نمودند مکان آنها آتش است)).
فالیوم تجزون عذاب الهون بما کنتم تستکبرون فی الارض بغیر الحق و بما کنتم تفسقون (١٥٤٨) ((در آن روز، به عذاب ذلت بار دچار خواهید شد به کیفر آنکه در زمین بدون حق استکبار می کنید و فسق می نمائید)).
فانزلنا علی الذین ظلموا رجزا من السماء بما کانوا یفسقون (١٥٤٩) ((بر کسانی که ظلم نمودند، به سبب فسق نمودنشان از آسمان عذاب نازل کردیم)).
فسجد الملائکة کلهم اجمعون الا ابلیس استکبروکان من الکافرین (١٥٥٠) ((همه فرشتگان سجده کردند جز ابلیس که (نافرمانی کرده و) تکبر نمود، و از کافران گردید)).
فتنه انگیزی
والفتنة اکبر من القتل (١٥٥١) ((فتنه از قتل بزرگتر است)).
والفتنة اشد من القتل (١٥٥٢) ((فتنه از قتل سخت تر است)).
وقاتلوهم حتی لاتکون فتنة ویکون الدین لله (١٥٥٣) ((با آنان پیکار کنید تا فتنه از میان برود و دین (فقط) از آن خدا باشد)).
و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة و یکون الدین کله لله (١٥٥٤) ((با آنان پیکار کنید تا فتنه از میان برود و همه دین از آن خدا باشد)). تفسیر: مراد از فتنه در آیات فوق ، فتنه در دین است که به معنی شرک تفسیر شده است .
قتال و پیکار با مشرکین (یعنی کسانی که منکر وحدانیت و یگانگی خدا هستم و شامل پیروان ادیانی که اقرار به یگانگی خدا دارند نمی شود) برای ریشه کن ساختن شرک منطبق بر نوع اول جهاد است ، که ویژه امام معصوم است ، و باید به پیشوائی و فرماندهی او انجام گیرد، و هیچ فرد یا گروهی از مسلمانان نمی تواند خودسرانه به آن اقدام نماید. اما برخی از فقها، زعامت و زمامداری ولی فقیه را در زمان غیبت در صورت فراهم آمدن امکانات ، کافی دانسته اند.
فساد کردن در زمین
ومن الناس من یعجبک قوله فی الحیوة الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه وهو الدالخصام واذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث والنسل والله لایحب الفساد (١٥٥٥) ((سخن برخی از مردم تو را در زندگی دنیا به شگفتی وا می دارد.
او (به دروغ ) خدا را شاهد می گیرد که از ته دل ایمان دارد، ولی بدترین دشمنان (اسلام ) است چون اگر از پیش تو کنار رود با شتاب به فساد در زمین می پردازد و حاصل زراعت و نسل انسانها را نابود می سازد، و خدا فساد را دوست ندارد)).
انما جزاؤ ا الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم وارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا ولهم فی الاخرة عذاب عظیم (١٥٥٦) ((به درستی که کیفر کسانی که با خدا و پیامبر او محاربه می کنند و می کوشند در زمین فساد کنند، آن است که کشته شوند یا به دار آویخته شوند، یا دست و پای آنها بر خلاف هم (بطور چپ و راست ) بریده شود، یا از زمین (سرزمین خود) نفی بلد شوند، این کیفر برای ایشان ذلت در دنیا است و در آخرت (نیز) برای آنان عذاب سختی خواهد بود)).
فخر فروشی
ان الله لا یحب من کان مختالا فخورا (١٥٥٧) ((خدا مردم خود پسند متکبر را دوست ندارد)).
ان الله لا یحب کل مختال فخور (١٥٥٨) ((خدا هرگز مردم متکبر خودستا را دوست نمی دارد)).
والله لا یحب کل مختال فخور (١٥٥٩) ((خدا هیچ خودستا و فخرفروشی را دوست ندارد)).
به عناوین((استکبار))و((تکبر))مراجعه شود.
فریب و گول دنیا را خوردن
یا ایها الناس ان وعد الله حق فلا تغرنکم الحیوه الدنیا ولا یغرنکم بالله الغرور (١٥٦٠) ((ای مردم وعده خدا حق است ، زندگی دنیا شما را مغرور نسازد، و (شیطان ) فریبکار (با به رخ کشیدن حلم خدا) فریب ندهد)).
و ما یعدوهم الشیطان الا غرورا (١٥٦١) ((شیطان جز به فریبکاری آنان را وعده نمی دهد)).
یعدهم و یمنیهم وما یعدهم الشیطان الا غرورا (١٥٦٢) ((شیطان به آنان وعده می دهد و آنان را به آرزو وامیدارد. وعده نمی دهد شیطان آنان را جز به فریب)).
وما الحیاة الدنیا الا متاع الغرور (١٥٦٣) ((زندگی دنیا نیز جز متاع (و مایه ) فریبکاری)).
ان الکافرون الا فی غرور (١٥٦٤) ((کافران جز در فریب نیستند)).
یا ایها الناس اتقوا ربکم واخشوا یوما لا یجزی ان والد ولا مولود هو جازعن والده شیئا ان وعد الله حق فلا تغرنکم الحیوة الدنیا ولا یغرنکم بالله الغرور (١٥٦٥) ((ای مردم ، از پروردگار خود بترسید، و بهراسید از روزی که نه پدری از فرزند خود کفایت (و کارسازی ) می کند و نه فرزندی کفایت کننده است از پدر خود، وعده خدا حق است . زندگی دنیا شما را گول نزند، و فریبکار شما را نفریبد)).
تفسیر: برخی از مفسران گفته اند مراد از فریبکار، شیطان است . برخی نیز تعمیم داده و گفته اند: هر چیزی که انسان را بفریبد؛ چه شیطان و چه انسان و چه هر چیز فریبنده دیگر (١٥٦٦) .
وذر الذین اتخذوا دینهم لعبا ولهوا و غرتهم الحیوة الدنیا وذکر به ان تبسل نفس بما کسبت لیس لها من دون الله ولی ولا شفیع و ان تعدل کل عدل لایؤ خذ منها اولئک الذین ابسلوا بما کسبوا لهم شراب من حمیم و عذاب الیم بما کانوا یکفرون (١٥٦٧) ((رها کنید کسانی را که دین خود را بازیچه و لهو نموده اند و زندگی دنیا آنان را فریب داده است ، با این (قرآن ) آنها را متذکر ساز، مبادا کسی به کیفر آنچه نموده گرفتار شود و او را یار و شفاعتگری از ناحیه خدا نباشد، و در برابر آن هر چه فدیه دهد پذیرفته نگردد.
آنانند که به کیفر کرده خویش گرفتار شده اند، برای آنان است نوشابه پر حرارت و آتشین و عذاب دردناک ، به سبب آن که کفر ورزیده اند)).
الذین اتخذوا دینهم لهوا ولعبا و غرتهم الحیوة الدنیا فالیوم ننسیهم کما نسوا لقاء یومهم هذا وما کانوا بایاتنا یجحدون (١٥٦٨)
((کسانی که دین خود را بازی و لهو قرار دادند، و زندگی دنیا فریبشان داد، امروز ما آنان را فراموش می کنیم همانطور که آنان این روز خود را فراموش کردند و همانگونه که آیات ما را انکار می کردند)).
یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم (١٥٦٩) ((ای انسان ، چه چیز تو را به پروردگار کریمت مغرور کرد (که او را معصیت و نافرمانی کردی )؟!)).
ینادونهم الم نکن معکم قالوا بلی ولکنکم فتنتم انفسکم وتربصتم وارتبتم و غرتکم الامانی حتی جاء امرالله وغرکم بالله الغرور (١٥٧٠) ((منافقان ، مؤمنان را ندا کنند آیا ما با شما نبودیم (که در نماز و روزه و اعمال با شما شرکت می کردیم ).
مؤمنان می گویند: آری ولی شما خویشتن را به فتنه (کفر و نفاق ) افکندید، و شک ورزیدید، آرزوها شما را فریب داد تا امر خدا (مرگ ) در رسید و فریبکار شما را به (حلم ) خدا بفریفت)).
ما غرک بربک الکریم الذی خلقک فسویک فعدلک (١٥٧١) ((ای انسان چه باعث شد که به خدای کریم بزرگوار خود مغرور گشتی ، آن خدای که ترا از عدم به وجود آورد و به صورتی تمام و کامل و معتدل بیاراست)).
وقیل الیوم ننسیکم کما نسیتم لقاء یومکم هذا وماویکم النار و مالکم من ناصرین ذلکم بانکم اتخذتم ایات الله هزوا وغرتکم الحیوة الدنیا فالیوم لایخرجون منها ولا هم یستعتبون (١٥٧٢) (((به آنها) گفته شود امروز شما را به فراموشی می سپاریم ، همان سان که شما مواجه شدن با این روز را فراموش کردید، مکان شما آتش است و برای شما یاورانی نیست ، این (ماجرا) به سبب آن است که شما آیات خدا را به استهزاء گرفتید. امروز آنها از آتش اخراج نمی شوند و اعتذارشان پذیرفته نمی گردد)).
یا معشر الجن والانس الم یاءتکم رسل منکم یقصون علیکم ایاتی وینذرونکم لقاء یومکم هذا قالوا شهدنا علی انفسنا و غرتهم الحیوة الدنیا وشهدوا علی انفسهم انهم کانوا کافرین (١٥٧٣) ((ای گروه جن و انس آیا پیامبرانی از جنس خودتان نیامد که آیات مرا بر شما فرا خوانند، و شما را از مواجه شدن با این روز (روز قیامت ) بترسانند، گویند: ما بر علیه خود شهادت می دهیم .
زندگی دنیا آنها را فریفت (بناچار) امروز بر علیه خود شهادت دادند که کافر گشته بودند)).
قرآن دل بستن به اموال و اولاد را به گونه ای که انسان را از یاد خدا باز دارد تقبیح نموده و می گوید:
واعلموا انما اموالکم واولادکم فتنة وان الله عنده اجر عظیم (١٥٧٤) ((محققا بدانید اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و امتحان شما هستند (چندان به آنها دل نبندید) و (بدانید که ) پاداش بزرگ پیش خدا است)).
انما اموالکم واولادکم فتنة والله عنده اجر عظیم (١٥٧٥) ((به حقیقت ، اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و امتحان شما هستند (چندان به آنها دل نبندید) و (بدانید که ) پاداش بزرگ پیش خدا است)).
المال و المبنون زینة الحیوة الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر املا (١٥٧٦) ((مال و فرزندان زیب و زینت حیات دنیا است (لکن ) اعمال صالح که تا قیامت باقی است نزد پروردگار بسی بهتر و عاقبت آن نیکوتر است)).
قرآن کریم یادآوری می کند که زندگی دنیا فانی است و باید از آن به سود آخرت بهره برداری کرد که همان بهره انسان از این جهان است و چنین می گوید:
وابتغ فیما اتیک الله الدار الاخرة ولا تنس نصیبک من الدنیا واحسن کما احسن الله الیک ولا تبغ الفساد فی الارض ان الله لا یحب المفسدین (١٥٧٧) ((در آنچه خدا به تو عطا فرموده طلب آخرت کن و بهره خود را از دنیا فراموش مکن (یعنی برای زندگی بعد از دنیا از آن توشه اخذ کن ) و چنانکه خدا به تو احسان کرده تو نیز احسان کن و در زمین فتنه انگیزی منما خدا مفسدان را دوست ندارد)).
فرح و شادمانی به تعلقات دنیا
فرح و شادمانی از نظر قرآن بر چهار نوع است که سه نوع آن نکوهیده و تنها نوع چهارم پسندیده است .
نوع اول
فرح و شادی به دارائی و مقام و موقعیت اجتماعی و سائر تعلقات زندگی دنیوی است که موجب اشتغال خاطر روح انسانی به آنها و غفلت از توجه به سوی خدای تعالی و سیر بسوی کمالات مردمی و دوری از پیوستن به ساحت قدس الهی می گردد.
از این نوع فرح و سرور در قرآن کریم طی آیاتی نکوهش شده است .
الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر و فرحوا بالحیوة الدنیا و ما الحیوة الدنیا فی الاخرة الا متاع (١٥٧٨) ((خدا به هر کس که بخواهد رزق را توسعه می دهد (و به هر کس که بخواهد) آن را تنگ می سازد. به زندگی دنیا شادمانی نمودند در حالی که زندگی دنیا در آخرت جز متاعی (که وسیله ای برای بهره گیری ) نیست)).
شرح : منظور آن است که زندگی دنیا چیزی نیست که در برابر زندگی آخرت قرار گیرد، بلکه نسبت به آن وسیله ای است که باید برای زندگی آخرت بکار گرفته شود.
و انا اذا اذقنا الانسان منا رحمة فرح بها وان تصبهم سیئة بما قدمت ایدیهم فان الانسان کفور (١٥٧٩) ((ما هرگاه به انسان از رحمت خود چشاندیم به آن فرح و شادمانی می کند، و اگر به انسانها به کیفر آنچه مرتکب شدند رنج و عذاب و مکروهی رسید کفران می کنند (که انسان پیشه است ).
در مجمع البیان آمده است که مراد از شادی در این آیه ، عیاشی و بیهوده گری است .
ان قارون کان من قوم موسی فبغی علیهم و اتیناه من الکنوز ما ان مفاتحه لتنوء بالعصبة اولی القوة قال له قومه لا تفرح ان الله لا یحب الفرحین وابتغ فیما اتیک الله الدار الاخرة ولا تنس نصیبک من الدنیا (١٥٨٠) ((قارون از قوم موسی بود و بر آنها ستم کرد، به او گنجهائی دادیم که کلیدهای آنها با گروهی نیرومند برداشته می شد، (بیادآر) آنگاه را که قوم به او گفتند شادمانی مکن خدا فرح کنندگان را دوست ندارد و در آنچه خدا به تو داده طلب آخرت کن و بهره خود را از دنیا فراموش منما)).
شرح :((فرح))در این آیه نیز چنانچه گفته شده به معنی خوشگذرانی و بیهوده کاری و اشتغال به لغو و صرف مال به باطل است.
نکته : در این آیه تفهیم شده که انسان می تواند نصیب و سهمی از آنچه در دنیا در اختیار اوست برای زندگی دائمی خود در آخرت بهره گیری کند، و جز همان بهره و نصیب ، هر چه در دنیا است از آن دیگران است ، و به او سودی نخواهد داد.
ما اصاب من مصیبة فی الارض ولا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراءها ان ذلک علی الله یسیر لکیلا تاسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما اتیکم (١٥٨١) ((هیچ مصیبتی در زمین (مانند قحط و غلا و خشکی و کمی میوه جات ) و نه در خودتان (مانند مرض و مرگ فرزندان و متعلقان ) به شما نمی رسد نگر آن که در کتاب (لوح محفوظ) پیش از آن که شما آفریده شوید ثبت شده (این مطلب به شما اعلام می شود) تا بر آنچه از شما فوت شده محزون نشوید و بر آنچه (خدا) به شما داده شادمانی نکنید)).
حدیث : در مجمع البیان در تفسیر این آیه شریفه از حضرت علی بن الحسین (ع ) روایتی نقل کرده که در ذیل آن می فرماید: همه زهد در یک آیه از کتاب خدا جمع شده سپس آیه فوق را تلاوت فرمود.
دنبال این آیه چنین است :والله لا یحب کل مختال فخور الذین یبخلون و یاءمرون الناس بالبخل و من یتول فان الله هو الغنی (١٥٨٢) ((خدا هیچ فرد متکبر را که (به مردم به آنچه خدا در این جهان داده ) فخر می فروشد دوست ندارد، آنان که بخل می ورزند و مردم را امر به بخل می کنند)).
توضیح : در این آیه از شادمانی کردن به داشتن نعمتهای این جهان را که در اثر علاقه شدید در انسان خودبینی ایجاد نموده و حالت تکبر و فخرفروشی به وجود می آورد نکوهش نموده و یادآور می شود که بخل ورزیدن ، و دیگران را نیز بر آن واداشتن نمی تواند از گسترش نعمتهای الهی به دیگران جلوگیری کند.
زیرا یگانه بی نیاز خدا است یعنی او می تواند هر چه خواست به مستمندان بدهد، و شما از او بی نیاز نیستید زیرا او می تواند آنچه به شما داده از شما باز ستاند.
فلما نسوا ما ذکروا به فتحنا علیهم ابواب کل شی ء حتی اذا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغتة فاذا هم مبلسون (١٥٨٣) ((چون آنچه را که به آنها تذکر داده بودیم فراموش کردند، درهای هر نعمتی را به روی آنها گشودیم ، تا آنگاه که به آنچه دادیم شادمانی کردند ناگهان آنان را (به کیفر اعمال خویش ) گرفتار ساختیم که آن هنگام (از رحمت الهی ) ناامید گردیدند)).
هو الذی یسیرکم فی البر والبحر حتی اذا کنتم فی الفلک و جرین بهم بریح طیبة و فرحوا بها جائتها ریح عاصف و جاءهم الموج من کل مکان وظنوا انهم احیط بهم دعوا الله مخلصین له الدین لئن انجیتنا من هذه لنکونن من الشاکرین فلما انجیهم اذا هم یبغون فی الارض بغیر الحق ، یا ایها الناس انما بغیکم علی انفسکم متاع الحیوة الدنیا ثم الینا مرجعکم فینبئکم بما کنتم تعملون (١٥٨٤) ((اوست آنکه شما را در خشکی و دریا سیر می دهد تا آنگاه که در کشتی قرار گرفتید و به وسیله باد موافق که (به سوی مقصد) جریان یافت شادمان گشتند، باد تندی رسیده و موج از هر طرف کشتی را فرا گرفت گمان بردند که دیگر در محاصره (مرگ ) قرار گرفته اند، بدون شائبه شرک و ریا و به دعا پرداختند که (پروردگار) اگر ما را از این ورطه نجات بخشی یقینا از شکر گزاران خواهیم بود ولی پس از آنکه خدا آنان را نجات بخشید بناحق به ستمگری پردازند.
ای مردم ، تجاوز شما بر همدیگر در بهره مند شدن از زندگی دنیا است ، پس از آن بازگشت شما به سوی ما خواهد بود و (خدا) شما را از (زشتی ) آنچه می کنید آگاه خواهد کرد)).
نوع دوم
فرح و شادی به عملکرد خویش ، که از خودبینی سرچشمه می گیرد و به آن منتهی می گردد.
انسان باید اگر کار نیکوئی را دید که از او به عمل آمده آن را عنایت و لطف الهی بداند، و توجه داشته باشد که اگر مدد الهی نبود، و اگر خدا او را در تمام مراحل از مرحله تصمیم گیری و حرکت به سوی مقدمات آن تا مرحله اراده اقدام به عمل که پس از طی همه مراحل تحقق یافته و بوجود آمدن عمل را بدنبال دارد کمک نمی کرد، نفس لغزشگر و هوی پرست او هرگز نمی توانست پشت پا به هوی و هوس زده و به انجام هر عمل شایسته و کار نیکو که در مسیر میل و دلخواه او قرار نداشت موفق شود.
قرآن می گوید:
لا تحسبن الذین یفرحون بما اتوا و یحبون ان یحمدوا بمالم یفعلوا فلا تحسبنهم بمفازة من العذاب ولهم عذاب الیم (١٥٨٥) ((آنان که به عملکرد خود شادی می کنند و دوست می دارند به آنچه نکرده اند ستوده شوند، گمان مبر از عذاب در نجاتند، برای آنان است عذاب دردناک)).
نوع سوم
فرح به رفتن راه باطل به نادانی و جهالت به خیال آنکه راه خدا است ، که منشاء آن تعصب ، و یا تنبلی و کاهلی از دنبالگیری راه حق ، و سستی ، از تجسس از دین حق است .
انگیزه اصلی این نوع((فرح))نیز بطوری که می بیندی علاقه به تعلقات قومی یا شخصی که موجب پوشانیدن لباس حق بر پیکر ناموزون باطلها است .
فتقطعوا امرهم بینهم زبرا کل حزب بما لدیهم فرحون فذرهم فی غمرتهم حتی حین (١٥٨٦) ((دین خود را از هم جدا کرده و کتاب های مختلف (برای خود) قرار دادند هر گروهی به آنچه پیش آنها است مسرورند.
بگذار در جهالت خود تا زمانی (هنگام مرگ یا رسیدن عذاب ) بمانند)).
توضیح : هر کدام کتابی را مستمسک خود ساختند و از دیگر کتب روی برتافته و به آن کافر شدند؛ مانند یهودیان که به تورات پرداختند، و از انجیل روی برتافتند، و مانند نصاری که به انجیل پرداختند و از قرآن سرباز زدند.
هر گروهی به آنچه پیش آنها است شادند، بگذار تا در ظلالت خود تا زمانی (زمان مرگ یا عذاب ) بمانند.
ولا تکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا کل حزب بما لدیهم فرحون (١٥٨٧) ((از مشرکان نباشید، از کسانی که دین خود را از هم جدا کرده و گروه شدند.
هر گروهی به آنچه در پیش آنها است مسرورند)).
توضیح : گروهی آتش پرست و گروهی بت پرست ، و بت پرستان نیز هر گروهی بت خود را می پرستد.
ذلکم بما کنتم تفرحون فی الارض بغیر الحق و بما کنتم تمرحون ادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها فبئس مثوی المتکبرین (١٥٨٨) ((آن (عذابهای یاد شده در آیات سابق ) به سبب این است که در زمین از پی تفریح و هوسرانی باطل بودید و به نشاط و شهوت پرستی پرداختید اینک بر درهای دوزخ در آئید که در آن بطور دائم قرار خواهید داشت ، جایگاه متکبران چه نکوهیده است)).
نکته :((فرح و مرح))هر دو به یک معنی هستند، ولی مرح ، فرح ، شدید است و جز در سرور و شادی به باطل ، استعمال نمی شود، و به علت همین نکته است که فرح در آیه به قید((بغیر الحق))مقید گردیده ولی مرح مطلق و بدون قید ذکر شده است .
ولئن اذقنا الانسان منا رحمة ثم نزعناها منه انه لیؤ س کفور ولئن اذقناه نعماء بعد ضراء مسته لیقولن ذهب السیئات عنی انه لفرح فخور (١٥٨٩) ((اگر از پیش خود رحمتی به انسان چشاندیم سپس آن را از او گرفتیم او ناامید شده و کفران خواهد نمود.
و اگر او را بعد از مصیبتی که به او رسیده نعمت بخشیم بطور حتم خواهد گفت که : بدیها (از شدائد و امراض و ناخوشیها) از من رخت بر بسته ، او دیگر، فرحمند و افتخار کننده است)).
نوع چهارم
فرح و شادی به فضل الهی و لطف و کرم و عنایتی که بر او روا داشته است می باشد که از عشق به خدا و محبت او سرچشمه می گیرد، و به آن منتهی می گردد، این نوع از فرح در انسان حالت شکر و سپاسگزاری به وجود می آورد و موجب کشش بیشتر بسوی خدا شده و خود را بیش از پیش مدیون نعمتهای الهی و موظف به خضوع و عبودیت بیشتر در پیشگاه الهی می بیند.
به این قسم از فرح و سرور در قرآن امر شده آنجا که می فرماید:
قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون (١٥٩٠) ((بگو (یا رسول الله ) به فضل خدا و رحمت او فرح و شادی کنند، که آن بهتر است از آنچه گرد می آورند)).
یؤ مئذ یفرح المؤمنون بنصر الله ینصر من یشاء و هوالعزیز الرحیم (١٥٩١) ((در آن روز مؤمنان بیاری خدا فرح می کنند، خدا هر کس را که بخواهد یاری می کند، و او عزیز و رحیم است)).
فلما جاءتهم رسلهم بالبینات فرحوا بما عندهم من العلم وحاق بهم ماکانوا به یستهزؤ ن (١٥٩٢) ((آنگاه که پیامبران ما به سوی ایشان دلائل (خداوندی ) را آورده اند (و آنان دلائل ایشان را تکذیب کردند) پیامبران شاد گردیدند به آنچه پیش آنها از علم بود (که می دانستند خدا تکذیب کنندگان دلائل خدا را به هلاکت رسانده و مؤمنان را نجات خواهد بخشید) و رسید به آنها (کیفری ) که به آن استهزاء می کردند)).
به عنوان ((فریب دنیا)) و غیره نیز مراجعه شود.
قطع رحم
فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض وتقطعوا ارحامکم (١٥٩٣) ((اگر از فرمان خدا سرباززده و در زمین فساد کنید و با ارحام خود قطع رحم کنید باز هم امید (نجات ) دارید؟!)).
الذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعون ما امرالله به ان یوصل و یفسدون فی الارض ، اولئک هم الخاسرون (١٥٩٤) ((کسانی که عهد خدا را پس از محکم بستن می شکنند، و رشته ای که آنان را امر به پیوند آن کرده می گسلند، و در زمین و میان اهل آن فساد می کنند زیانکار هستند)).
به عنوان((صله رحم))و((احسان و نیکی به خویشاوندان))مراجعه شود.
قتل نفس ولا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق (١٥٩٥) ((جز بحق ، نفس انسانی را که خدا حرام فرموده نکشید)).
و من یقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤ ه خالدا فیها (١٥٩٦) ((هر کس مؤمنی را عمدا به قتل برساند کیفر او جهنم است ، که همواره در آن خواهد بود)).
ولا یقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق ولا یزنون (١٥٩٧) (((در وصف بندگان خدای رحمان ) نفس انسانی را که خدا حرام نموده جز بحق به قتل نمی رسانند و مرتکب زنا نمی شوند)).
ولا تقتلوا اولادکم من املاق نحن نرزقکم وایاهم (١٥٩٨) ((فرزندان خود را به علت فقر نکشید، که ما شما و آنان را روزی می دهیم)).
قد خسرالذین قتلوا اولادهم سفها بغیر علم (١٥٩٩) ((به تحقیق زیانکار شدند آنان که فرزندان خود را به سفاهت و بی دانشی کشتند)).
من اجل ذلک کتبنا علی بنی اسرائیل انه من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا (١٦٠٠) ((برای همان جهت بر بنی اسرائیل نوشتیم که هر کس انسانی را نه برای (قصاص ) انسانی و نه به جهت آنکه فساد در زمین می کند بکشد، همانند آن است که همه را کشته است .
و هر کس انسانی را زنده کند همانند آن است که همه مردم را زنده کرده است)).
اشکال و پاسخ : در این آیه کشتن یک فرد انسان را، معادل کشتن همه انسانها و نجات دادن یک انسان را از مرگ ، معادل نجات دادن همه انسانها از مرگ قرار داده است .
بدیهی است که این مطلب با عدل الهی به هیچوجه سازگار نیست .
در پاسخ این اشکال ، مفسران پاسخهای مختلفی داده اند آنچه همه در آن متفق القولند آن است که تشبیه کشتن یک فرد انسان به کشتن همه انسانها، در کیفر نیست بلکه بشبیه در جهت دیگری غیر از جهت کیفری می باشد.
در جهت تشبیه ، آنچه به نظر صحیح می آید این است که :
هر فرد انسان صلاحیت آن را دارد که در توالد و تناسل سر منشاء پیدایش همه انسانها باشد که به وجود می آیند البته این صلاحیت هنگامی ظهور می کند که هیچ فرد دیگری جز آنچه از نسل او به وجود آید توالد و تناسل نکنند.
در نتیجه می توان گفت که : کشتن یک فرد انسان و از بین بردن او از این نظر همانند کشتن و از بین بردن همه انسانها است ؛ زیرا خدا در خلقت هر انسانی پیدایش همه انسانها را از او بالقوه قرار داده است .
همچنین می توان گفت که رهانیدن و نجات بخشیدن یک فرد انسان از مرگ همانند نجات دادن همه انسانها است ، زیرا با نجات یک انسان از مرگ صلاحیت پیدایش همه انسانها از تهدید به نیستی نجات داده شده است .
نکته ای نیز در آیه هست که می توان آن را در تاءیید این مطلب یاد نمود:
در صدر آیه چنانچه ملاحظه می کنید اشاره به مطلب ذکر شده در آیه سابق نموده و می فرماید: برای همان جهت ما بر بنی اسرائیل چنین نوشتیم .
مطلب یاد شده در آیه سابق واقعه کشتن قابیل پسر آدم برادر خود هابیل است که در سر سلسله نژاد انسانی قرار داشتند و کشتن یکی از آنان ممکن بود بطور کلی نسل انسان را نابود ساخته و موجب نیستی همه انسانها گردد.
قساوت و سخت دل بودن ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجارة او اشد قسوة (١٦٠١) ((پس دلهای شما قساوت پیدا کرد، دلهای شما مانند سنگ شده یا در قساوت از سنگ هم سخت تر است)).
در اصول کافی چنین آمده است :
از جمله سخنانی که در مناجات موسی علیه السلام از جانب خداوند متعال به او خطاب شد این بود:
ای موسی آرزوی خود را در دنیا دراز مکن ، که قلب تو را قساوت می گیرد، و کسی که قساوت قلب داشته باشد از من بدور است . (١٦٠٢) قمار بازی یسئلونک عن الخمر والمیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس واثمهما اکبر من نفعهما (١٦٠٣) ((ترا از (خوردن )((می))و((قمار بازی))می پرسند بگو در آن دو گناه بزرگی است و منافعی نیز برای مردم هست (ولی ) گناهشان از سود آنها بزرگتر است .))
یا ایهاالذین امنوا انما الحمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء فی الخمر و المیسر و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلوة فهل انتم منتهون (١٦٠٤) ((ای کسانی که ایمان آورده اید به تحقیق((شراب و قمار و بت پرستی و ازلام))پلید بوده و از عمل شیطان می باشد؛ از آنها اجتناب کنید.
شیطان می خواهد به واسطه شراب و قمار در میان شما ایجاد عداوت و کینه نماید و شما را از یاد خدا و برگزاری نماز باز دارد آیا (پس از این تذکر) از نهی الهی اطاعت می کنید))؟.
کفران نعمت
کفر و کفران در اصل لغت به معنی ستر و پوشاندن است ، کفران نعمت به معنی پوشیده داشتن آن با ترک شکر است که در این رابطه خداوند در قرآن می فرماید:
و انا اذا اذقنا الانسان منا رحمة فرح بها و ان تصبهم سیئة بما قدمت ایدیهم فان الانسان کفور (١٦٠٥) ((هرگاه رحمتی از ناحیه خود به انسان چشاندیم به آن شادی می کند، و اگر به سبب عملکرد خود رنج و عقوبتی به آنان رسید کفران می کنند همانا انسان کفران کننده است)).
ان الانسان لربه لکنود و انه علی ذلک لشهید وانه لحب الخیر لشدید (١٦٠٦) ((به تحقیق انسان به (نعمتهای ) پروردگارش کفران کننده است ، او خود بر آن شاهد است ، سخت بر مال محبت دارد (دل بسته و شیفته آن است((- .
ثم اذا اذاقهم منه رحمة اذا فریق منهم بربهم یشرکون لیکفروا بما اتیناهم فتمتعوا فسوف تعلمون (١٦٠٧) ((آنگاه که خدا رحمتی به آنان از ناحیه خود چشانید، گروهی از آنها به پروردگار خود شرک می آورند، تا به آنچه (نعمتی ) که به آنها داده ایم کفران کنند اینک تمتع برید که در آینده خواهید دانست)).
ولئن ارسلنا ریحا فرا وه مصفرا لظلوا من بعده یکفرون (١٦٠٨) ((و اگر بادی فرستادیم که در اثر آن دیدند کشت خود را که زرد شده از آن پس کفران می کنند)).
توضیح : زردی اگر نشانه رسیدن کشت باشد نعمت است ، و اگر زردی نابهنگام و پیش از رسیدن باشد نقمت و موجب از بین رفتن کشت و ثمره آن است .
ثم اذا کشف الضر عنکم اذا فریق منکم یشرکون لیکفروا بما اتیناهم فتمتعوا فسوف تعلمون (١٦٠٩) ((پس از آنکه بد حالی را از شما بر طرف کرد، ناگاه گروهی از شما به پروردگار خود شرک می آورند تا به آنچه (نعمتی ) که به آنها داده ایم کفران کنند، تمتع کنید، در آینده (نتیجه اعمال خود را) خواهید دانست)).
فلما نجیکم الی البرا عرضتم و کان الانسان کفورا (١٦١٠) ((پس از آنکه شما را به سوی خشکی (رسانده ، و از غرق ) نجات بخشید، از خدای روگردان شدید، انسان کفران کننده نعمت است)).
فلما نجیهم الی البر اذاهم یشرکون ، لیکفروا بما اتیناهم ولیتمتعوا فسوف یعلمون (١٦١١) ((پس از آنکه آنها را به خشکی (رسانده و) نجات بخشید، ناگاه مشرک شدند، تا به آنچه به آنها داده ایم کفران نمایند و تلذذ و خوشگذرانی کنند، در آینده (نتیجه اعمال خود را) خواهند دانست)).
به عنوان((شکر))مراجعه شود.
کم فروشی
ویل للمطففین الذین اذا اکتالوا علی الناس یستوفون واذا کالوهم اووزنوهم یخسرون الا یظن اولئک انهم مبعوثون لیوم عظیم یوم یقوم الناس لرب العالمین (١٦١٢) ((وای بر کم کنندگان در وزن و پیمانه ، آنان که هنگام گرفتن جنس تمام می ستانند، و هنگام تحویل دادن جنس از آن می کاهند. آیا آنان گمان نمی برند که برای روز بزرگی مبعوث خواهند شد. روزی که مردم برای (حکم ) پروردگار عالمیان خواهند ایستاد)).
و یا قوم اوفوا المکیال والمیزان بالقسط ولا تبخسوا الناس اشیاء هم ولا تعثوا فی الارض مفسدین (١٦١٣) ((ای قوم در سنجش وزن و کیل عدالت کنید، و برای مردم کم وزن نکنید، و در زمین به خیانت و فساد برنخیزید.)).
و اوفوا الکیل والمیزان (١٦١٤) ((در سنجش وزن و کیل عدالت کنید)).
واوفواالکیل اذا کلتم وزنوا بالقسطاس المستقیم ذلک خیر واحسن تاویلا (١٦١٥) ((هر چه را پیمانه می کنید پر کنید و با ترازوی صحیح بسنجید که این کاری بهتر و عاقبتش نیکوتر است)).
اوفوا الکیل ولا تکونوا من المخسرین وزنوا بالقسطاس المستقیم ولا تبخسوا الناس اشیائهم ولا تعثوا فی الارض مفسدین واتقوا الذی خلقکم والجبلة الاولین (١٦١٦) ((پیمانه را در فروش پر کنید و از کم کنندگان (در کیل و وزن ) نباشید، و با ترازوی درست وزن کنید، و در زمین فساد نکنید و از مفسدان نباشید، بپرهیزید از آن کس که شما و مردمان گذشته را او آفریده است)).
واقیموا الوزن بالقسط ولا تخسروا المیزان (١٦١٧) ((و هر چیز را به ترازوی عدل بسنجید، و در میزان ، هیچ کم فروشی و نادرستی مکنید)).
کتمان
بینات و دلائل الهیه ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات والهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون (١٦١٨) ((کسانی که دلائل و (آیات ) هدایت ما را کتمان می کنند، پس از آنکه در کتاب خود برای مردم بیان داشته بودیم ، آنان را خدا و لعن کنندگان (از جن و انسان و ملک ) لعنت می کنند)).
مورد نزول : بسیاری از مفسران گفته اند این آیه در مورد علمای یهود و نصاری نازل شده که اخباری را که در تورات و انجیل از پیامبر ما حضرت خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله داده است از مردم پوشیده می داشتند.
نکته : ناگفته نماند که مورد نزول مخصص نیست و اطلاق آیه هر مورد دیگری را که آیات هدایتگر الهی از مردم پوشیده داشته شود نیز شامل می شود.
یا اهل الکتاب لم تلبسون الحق بالباطل و تکتمون الحق وانتم تعلمون (١٦١٩) ((ای اهل کتاب (یهود و نصاری و مللی که دارای کتاب آسمانی می باشند) چرا حق را با باطل می پوشنانید و حق را کتمان می کنید در حالی که شما (آن را) می دانید)).
ولا تلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق وانتم تعلمون (١٦٢٠) ((حق را با باطل نپوشانید و کتمان نکنید در حالی که می دانید)).
ان الذین یکتمون ما انزل الله من الکتاب و یشترون به ثمنا قلیلا اولئک مایاءکلون فی بطونهم الا النار (١٦٢١) ((آنان که کتاب خدا را که نازل فرموده در برابرش ثمن کمی کتمان می کنند، همانا آنچه در شکم خود می ریزند آتش است)).
به عنوانهای ((افتراء به خدا)) ((باز داشتن از یاد خدا)) ((ظلم)) ((فسق)) ((فتنه انگیزی)) و غیره مراجعه شود.
کینه جوئی
والذین جاوا من بعدهم یقولون ربنا اغفربنا ولا خواننا الذین سبقونا بالایمان ولا تجعل فی قلوبنا غلا للدین امنوا ربنا انک روف رحیم (١٦٢٢) ((آنان که پس از ایشان آمدند می گویند پروردگارا بیامرز ما را، و آن برادران ما را که در ایمان بر ما سبقت داشتند و در دلهای ما نسبت به آنان که ایمان آورده اند کینه قرار مده تو رؤ وف و رحم کننده ای)).
کتمان شهادت
کتمان شهادت آن است که از ادای شهادت پیش قاضی نسبت به وقوع حادثه یا عملی که او حاضر بوده و دیده است خودداری کند که موجب تضییع حق گردد.
قرآن می فرماید:
ولا تکتموا الشهادة و من یکتمها فانه اثم قلبه (١٦٢٣) ((کتمان شهادت نکنید هر کس کتمان شهادت کند دل او گناهکار است)).
تفسیر: نسبت دادن گناه به دل برای آن است که هر گناهی از دل سرچشمه می گیرد، شاید نیز نکته اش این است که در کتمان شهادت گناه و عمل ناپاک از او سر نمی زند و ناپاکی از آن دل است ، و این درون شخص کتمان کننده است که ناپاک است ، و ناپاکی آن او را از ادای شهادت بر حق باز می دارد.
ولا نکتم شهادة الله انا اذا لمن الاثمین (١٦٢٤) ((ما شهادت خدا را (مطلبی را که از طرف خدا پیش ما موجود است ) کتمان نمی کنیم ، که اگر چنان کنیم از گناهکارانیم)).
و من اظلم ممن کتم شهادة عنده من الله (١٦٢٥) ((چه کسی ستمکارتر از آن کس است که شهادت بر مطلبی را که از خدا پیش او است کتمان کند)).
والذین هم بشهاداتهم قائمون (١٦٢٦) (((از اوصاف نمازگزارانی که به بهشت می روند) آنان که به (ادای ) شهادت های خود قیام می کنند)).
ولا یاءب الشهداء اذا مادعوا (١٦٢٧) ((هر گاه شاهدان برای شهادت دعوت شدند امتناع نکنند)).
گنج نمودن طلا و نقره
والذین یکنزون الذهب والفضة ولا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم یوم یحمی علیها فی نار جهنم فتکوی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما کنزتم لانفسکم فذوقوا کنتم تکنزون (١٦٢٨) ((کسانی را که طلا و نقره را گنج نموده و در راه خدا انفاق نمی کنند به عذاب دردناک مژده ده ، در روزی که بر آن طلا و نقره آتش دمیده و بر پیشانی ، پشت و پهلوی آنان گذارده خواهد شد.
این همان است که برای خود گنج نموده بودید، بچشید (عذاب آنچه را که گنج ساختید)).
چگونگی گنج
در زمانهای گذشته که بانکهای عمومی برای سپردن پول نبود طلا و نقره را که در خاک نمی پوسد در زیر خاک پنهان می کردند. و چه بسا چندین نسل و شاید نیز برای همیشه در زیر خاک از دسترس انسانها پنهان می ماند، و ثروتی که باید برای بهبود زندگی انسانها بکار رود از محیط زندگی انسانها خارج و به کام زمین سپرده می شد.
معنی انفاق : انفاق به معنی مصرف کردن است چه برای خود باشد چه برای دیگران .
چنانچه در حدیث آمده است که امام صادق فرمود: انفاق پیامبر خدا در عطر بیشتر از انفاق حضرتش در طعام بوده است .
در روایت دیگر آمده است : آنچه از عطر انفاق کنی اسراف نیست . (١٦٢٩) پس مراد از انفاق طلا و نقره فی سبیل الله آن نیست که در راه خدا ببخشد، بلکه مراد مصرف کردن و بکار بردن آن در راه خدا است .
مرجوحیت بذل و بخشش همه دارائی ولا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا (١٦٣٠) ((دست خود را بکلی باز مکن (آنچه داری همه را نده ) که پس از آن مورد سرزنش قرار گرفته و حسرت زده بنشینی)).
بذل و بخشش همه دارائی مذموم و از آن نهی شده ، و در عین حال صرف مال در امور تزیینی تا جائی که به حد اسراف نرسد جائز است .
چنانچه در سوره اعراف آیه ٣٢ می فرماید:
قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق
((بگو چه کسی زینت و ارزاق پاکیزه ای که خدا برای بندگانش فراهم ساخته حرام نموده است ؟!)).
نتیجه : از آنچه گفته شد معلوم می شود مراد از انفاق فی سبیل الله ، یا تنها ادای زکات و سائر حقوق مالی است ، چنانچه در برخی از احادیث نیز چنین معنی شده ، و یا شامل صرف مال در هزینه بر پائی و اقامه اساس اسلام می باشد مانند جهاد فی سبیل الله و حفظ آنچه از مصالح دینی واجب شمرده شده است .
و همچنین آنچه از امور اجتماعی که بدون آن اجتماع از هم پاشیده می شود، و یا حفظ جان انسانها بر آن توقف دارد، و یا باید انفاق فی سبیل الله را به هرگونه انتفاع و استفاده ای که مورد رضای الهی باشد تعمیم داد چه از قبیل واجبات ، و چه از قبیل مستحبات ، حتی مباحات ، زیرا مباحات را نیز می شود به حساب خدا انجام داد، چنان که در روایت آمده است :
ان الله یحب ان یؤ خذ برخصه کما یحب ان یؤ خذ بعزائمه
((خدا همانگونه که دوست دارد در واجبات و محرمات به او اطاعت شود، چیزهائی را هم که مباح فرموده ، و ماءذون ساخته است دوست دارد به اذن او ترتیب اثر داده و عمل شود)).
گوش دادن به دروغ سماعون للکذب اکالون للسحت (١٦٣١) ((بسیار گوش دهنده به دروغ و بسیار حرام خوار هستند)).
گمان بد به کسی بردن
یا ایهاالذین امنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم (١٦٣٢) ((ای اهل ایمان از بسیاری از پندارها و گمانهای بد اجتناب کنید که برخی از ظن ها و پندارها (باطل و بی حقیقت و) معصیت است)).
گردن نهادن به حکم طاغوت یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت و قداءمروا ان یکفروا به (١٦٣٣) ((می خواهند داوری به سوی طاغوت برند (و حکم او را گردن نهند) در حالی که (از ناحیه خدا) امر شده اند که به آن کفر ورزند)).
لغت : طاغوت مبالغه است از طغیان ، به معنی بسیار طغیان کننده ، و هر کسی که بر خلاف حکم خدا حکم کند به عنوان طاغوت توصیف می گردد.
گاهی نیز از((بت))به طاغوت تعبیر می شود.
لهو
و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم (١٦٣٤) ((برخی از مردم سخن لهو را خریداری می کنند تا به بی دانشی (مردم را) از راه خدا گمراه سازند)).
تفسیر: سخن لهو یعنی سخن باطل . اکثر مفسرین بر آنند که مراد از آن غناست ، چنانچه در احادیث نیز آمده است و نیز در حدیث آمده است که مراد از آن طعنه زدن به حق و استهزاء کردن به آن است .
بعید نیست که مراد از آن هر سخن و هر گفتاری است که به شیوه ای (یا به طعنه و دروغ و یا به لحن و غنا) از یاد خدا و حقیقت باز دارد.
لهو در آیات ذیل نیز به معنی بازدارنده از ذکر خدا استعمال شده است .
ذرهم یاءکلوا و یتمتعوا ویلههم الامل فسوف یعلمون (١٦٣٥) ((بگذار آنان بخورند و تمتع کنند، و آرزو آنان را (از یاد خدا و طاعت او) باز دارد در آینده (پس از مرگ نتیجه آن را) خواهند دانست)).
لا تلهکم اموالکم ولا اولادکم عن ذکر الله (١٦٣٦) ((اموال و اولادتان شما را از یاد خدا باز ندارد)).
الهیکم التکاثر حتی زرتم المقابر (١٦٣٧) ((شما را تکاثر (از یاد و طاعت خدا) باز داشت تا گورها را دریافتید)).
تفسیر: تکاثر به معنی تفاخر به کثرت مناقب و مزایا می باشد، و ممکن است گفته شود که به معنی تفاخر و به همدیگر فخر کردن به کثرت و زیادی مال و فرزندان باشد.
لغو لغو هر سخنی است که بی فکر و تاءمل گفته شود یا سخنی که بیهوده و بی فائده باشد، به هر سخن زشت همچنین به هر کار بیهوده نیز لغو گفته می شود.
قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلوتهم خاشعون والذین هم عن اللغو معرضون (١٦٣٨) ((همانا مؤمنان رستگار شدند، آنان که در نماز خشوع دارند، و آنان که از لغو اعراض می کنند)).
واذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه (١٦٣٩) ((هرگاه سخن لغو شنیدند از آن اعراض می کنند)).
متابعت پدر و مادر در دین ناحق
وان جاهداک علی ان تشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما وصاحبهما فی الدنیا معروفا واتبع سبیل من اناب الی ثم الی مرجعکم فانبئکم بما کنتم تعملون یا بنی انها ان تک مثقال حبه من خردل فتکن فی صخرة او فی السموات فی الارض یاءت بها الله ان الله لطیف خبیر (١٦٤٠) ((اگر (پدر و مادر تو) کوشش کنند که به من شریک قرار دهی چیزی را که تو به آن علم نداری (نپذیرو) از آنان اطاعت نکن در دنیا به آنان نیکی کن (ولی ) راه کسی را متابعت کن که به من توبه نموده است ، بازگشت شما به سوی من خواهد داد.
ای پسرک من (عملکرد انسانها) اگر به وزن یک دانه خردل در میان سنگ سخت باشد، در آسمانها، یا در زمین ، خدا آنرا می آورد، او لطیف خبیر است)).
توضیح :((لطیف))به معنی محیط به اسرار پنهان ، و((خیبر))به معنی دانا بطور مطلق اعم از آشکار و نهان است .
و اذا قیل تعالوا الی ما انزل الله والی الرسول قالو حسبنا ماوجدنا علیه اباءنا اولوکان اباؤ هم لا یعلمون شیئا و لا یهتدون (١٦٤١) ((هر گاه به آنان گفته شد: به سوی آنچه خدا فرستاده و به سوی پیامبر خدا بیائید می گویند: آنچه پدران خود را بر آن (عقیده یا عمل ) یافتم ما را کفایت می کند (آیا این سخن را می گویند) اگر چه پدرانشان چیزی نمی دانستند و هدایت نیافته بودند؟!)).
یا ایها الذین امنوا لاتتخذوا اباءکم و اخوانکم اولیاء ان استحبوا الکفر علی الایمان و من یتولهم منکم فاولئک هم الظالمون (١٦٤٢) ((ای کسانی که ایمان آورده اید پدران و برادرانتان را، اگر کفر را بر ایمان ترجیح دهند بدوستی نگزینید. هر کس از شما که آنان را (در این حالت ) به دوستی برگزیند ظالم است .))
بل قالوا انا وجدنا اباءنا علی امة و انا علی اثارهم مهتدون وکذلک ما ارسلنا من قبلک فی قریة من نذیر الا قال مترفوها انا وجدنا اباءنا علی امة وانا علی اثارهم مقتدون (١٦٤٣) ((گفتند ما پدران خود را به آئینی یافتیم البته ما هم به دنبال آنها بر هدایت هستیم ، همچنان ما پیامبری به دیاری نفرستادیم ، جز آنکه متنعمان آن دیار گفتند ما پدران خود را به آئینی یافتیم ، و ما به دنبال آنها پیروی می کنیم .))
واذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما وجدنا علیه اباءنا اولو کان الشیطان یدعوهم الی عذاب السعیر (١٦٤٤) ((هرگاه به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل فرموده پیروی کنید می گویند بلکه از آنچه پدران خود را بر آن یافته ایم پیروی می کنیم بگو اگر چه شیطان شما را به عذاب شعله آتش دعوت کند؟!))
و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالو بل نتبع ما وجدنا علیه اباءنا ولو کان الشیطان یدعوهم الی عذاب السعیر (١٦٤٥) ((هرگاه به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل فرموده پیروی کنید می گویند بلکه از آنچه پدران خود را بر آن یافته ایم پیروی می کنیم بگو اگر چه شیطان شما را به عذاب شعله آتش دعوت کنند؟!)).
قالت رسلهم افی الله شک فاطر السموات و الارض یدعوکم لیغفر لکم من ذنوبکم و یؤ خرکم الی اجل مسمی قالوا انتم الا بشر مثلنا تریدون ان تصدونا عما کان یعبد اباؤ نا بسلطان مبین (١٦٤٦) ((پیامبران به آنها گفتند: آیا در خدا شکی هست که پدید آورنده آسمانها و زمین است ؟ او شما را دعوت می کند که بیامرزد و شما را (از گناهان ) پاک سازد، و تا وقت معین (هنگام مرگ ) به شما مهلت دهد.
گفتند شما همانند ما بشر هستید که می خواهید ما را از آنچه پدران ما عبادت می کردند باز دارید (اگر براستی پیامبر خدا هستید) برای ما حجتی غالب و آشکار بیاورید)).
توضیح : هر چه پیامبران از حجت و برهان برای کفار ارائه می کردند، بهانه گیری نموده و از آن شانه خالی می کردند، و برهان و حجت می خواستند.
تا آنجا که برخی از آنها قوم موسی به موسی گفتند خدا را آشکارا در معرض دید ما قرار بده .
اذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیة حمیة الجاهلیة (١٦٤٧) ((آنگاه که کافران در دل خود حمیت (و عصبیت ) جاهلیت را جایگزین کردند)).
پیش از این آیه به کافران وعده عذاب می دهد، و علت گرفتاری به عذاب را در طی این آیه عصبیت جاهلانه و تعصب در پیروی از طریقه ناحق گذشتگان و پدران اعلام می دارد.
قال ادخلوا فی امم قد خلت من قبلکم من الجن والانس فی النار کلما دخلت امة لعنت اختها حتی اذا ادارکوا فیها جمیعا قالت اخریهم لاولیهم ربنا هؤ لاء اضلونا فاتهم عذابا ضعفا من النار قال لکل ضعف ولکن لا تعلمون وقالت اولیهم لاخریهم فما کان لکم علینا من فضل فذوقوا العذاب بما کنتم تکسبون (١٦٤٨) ((در روز قیامت خداوند فرماید در آتش در آئید در میان امتهائی که از جن و انس پیش از شما بودند، هرگاه گروهی به آتش در آید به گروه دیگر (همسان خود) لعنت کند.
تا آنگاه که همگی در آتش گرد آمدند دنباله روهای آنان (در تعرض ) به پیشروها گویند (پروردگارا) اینان ما را گمراه کردند عذاب آنها را از آتش مضاعف ساز (در پاسخ ) می گوید برای همگی عذاب مضاعف است ولی نمی دانید.
پیشروها به دنباله روها گویند شما را بر ما برتری نیست (و در کفر با هم تفاوتی نداریم ) بچشید عذاب را در برابر آنچه (به اختیار خود) کسب کرده اید (و به اختیار خود کافر شده اید((- .
و ما کان استغفار ابراهیم لابیه الا عن موعدة وعدها ایاه فلما تبین له انه عدولله تبرا ان ابراهیم لاواه حلیم (١٦٤٩) ((استغفار ابراهیم برای پدر خود نبود جز بخاطر وعده ای که به او داده بود، پس از آنکه برای ابراهیم روشن شد که او دشمن خدا است از او تبری جست ، به درستی که ابراهیم بسیار تضرع کننده و حلیم است)).
تفسیر: گفته شده مراد آن است که ابراهیم به پدر، وعده داده بود که برای او استغفار کند و گفته شده که پدر ابراهیم به او وعده داده بود که اگر برای او استغفار کند ایمان می آورد.
منظور از پدر ابراهیم : در تفسیر آمده است کسی که در این آیه پدر ابراهیم نامیده شده ، پدر خوانده او بوده و پدر خود او کسی که در آن هنگام زنده نبوده است موحد بوده و جمله پدران او تا آدم علیه السلام موحدند و هرگز بت نپرستیده اند.
متابعت غیر علم
ولا تقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصر والفؤ اد کل اولئک کان عنه مسؤ لا (١٦٥٠) ((به دنبال آنچه به آن علم نداری مرو، به تحقیق گوش و چشم و دل همه آنها مورد سؤ ال قرار خواهند گرفت)).
ان الظن لایغنی من الحق شیئا (١٦٥١) ((همانا ظن و گمان هیچ از حق بی نیاز نمی سازد)).
توضیح : یعنی برای بدست آوردن حق باید به دنبال یقین رفت و نباید به ظن که احتمال مخالف واقع باشد اکتفا نمود.
منازعه واطیعو الله ورسوله ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم واصبروا ان الله مع الصابرین (١٦٥٢) ((خدا و پیامبر او را اطاعت کنید، و با همدیگر نزاع نکنید، که در نتیجه آن ضعیف گشته و ترسناک مشوید که (در برابر دشمنان اسلام ) بوی شما از میان برود، و شکیبائی کنید که خدا با شکیبایان است)).
لغت :((فشل))به معنی سستی تواءم با ضعف است .
تفسیر: در زبان عرب رفتن بوی ، در مقامی تعبیر می شود که کارهای کسی بر طبق مراد انجام نیابد.
و منظور از آن در آیه این است ، که در اثر نزاع با همدیگر نیروی شما به تحلیل رفته ، و در برابر دشمنان اسلام ناتوان می شوید.
منع زکات و قرض
ارایت الذی یکذب بالدین فذلک الذی یدع الیتیم ولا یحض علی طعام المسکین فویل للمصلین الذین هم عن صلوتهم ساهون ، الذین هم یراؤ ن و یمنعون الماعون (١٦٥٣) ((آیا دیدی آن را که جزای اعمال را تکذیب می کرد همانا کسی بود که یتیم را می راند و بر اطعام مسکین تشویق نمی کرد. پس وای بر نمازگزارانی که در نماز غفلت می ورزند، و در آن ریاء می کنند، و از چیز کم دریغ می نمایند)).
تفسیر: در معنی جملهولا یحض علی طعام المسکیندر تفسیر آمده است : مراد کسی است که اگر خود می داشت نمی داد، و اگر نداشت لااقل دیگران را تشویق به دادن نمی کرد.
سهو، به معنی غفلت است ؛ غفلت از نماز، یا به معنی غفلت از حقیقت نماز است که توجه به خداوند متعال می باشد، و یا غفلت از پیکره نماز به اینکه از بجای آوردن آن غفلت کند تا وقت آن سپری گردد.
ماعون ، در لغت به معنی چیز کم یا کم قیمت آمده .
و اما اینکه مراد از آن در آیه چیست اختلاف است ، در برخی از احادیث آمده مراد از آن زکات واجب است که ١٠/١ یا ٢٠/١ یا مانند آن است که اندکی از مال است که زکات به آن تعلق می گیرد.
و در معضی دیگر آمده مراد از آن قرض است ، و وجه اینکه اندک شمرده شده آن است که دوباره به صاحب مال باز می گردد، و در بعضی دیگر تعمیم شده که شامل هرگونه مساعدت کردن به مردم است حتی عاریه دادن اثاثیه را نیز که معمولا به همدیگر می دهند، در بر می گیرد.
به عنوان((زکات))مراجعه شود.
مکر و نیرنگ
قد مکرالذین من قبلهم فاتی الله بنیانهم من القواعد فخر علیهم السقف من فوقهم واتیهم العذاب من حیث لایشعرون (١٦٥٤) ((کافرانی که پیش از اینان بودند نیز برای فرار از حق مکرها اندیشیدند لکن خدا سقف بنای آنها را از پایه ویران کرد، و بر سرشان فرو ریخت ، و عذاب خدا از جائی که نمی فهمیدند بر آنها فرا رسید)).
افا منوا مکر الله فلایاءمن مکرالله الا القوم الخاسرون (١٦٥٥) ((آیا از مکر خدا آسوده خاطر شده اند؟ از مکر خدا آسوده خاطر نمی شود جز گروه زیانکاران)).
تفسیر: معنی مکر خدا در ذیل آیه اول گفته شد، بعید نیست در این آیه مراد از مکر خدا کیفر و عقوبتی باشد از راهی که انسان آن را درنیافته و پیش بینی نکرده است .
افاءمن الذین مکروا السیئات ان یخسف الله بهم الارض اویاتیهم العذاب من حیث لایشعرون او یاخذهم فی تقلبهم فماهم بمعجزین او یاءخذهم علی تخوف فان ربکم لرؤ ف رحیم (١٦٥٦) ((آنان که بر کردار زشت خود مکرها می اندیشند، آیا از این بلا ایمنند که خدا همه را به زمین فرو برد، یا از جائی که پی نبرند عذابی فرستد، یا آنکه در سفر که سرگرم رفت و آمدند ناگاه به مؤاخذه ، سخت بگیرد، بر قدرت حق غالب نتوانند شد، یا آنکه آنها را به حال ترس و اضطراب بگیرد که پروردگار تو بسیار به خلق مشفق و مهربان است)).
وقد مکروا مکرهم و عندالله مکرهم و ان کان مکرهم لتزول منه الجبال (١٦٥٧) ((مکر خود را کردند، کیفر مکر آنها پیش خدا است .
کوهها با مکر آنها از جای کنده نخواهد شد)).
تفسیر: جمله فوق کنایه از این است که دین الهی که از کوهها استوارتر است با کید و مکر آنها از بین نمی رود.
و مکروا و مکرالله و الله خیر الماکرین (١٦٥٨) ((آنان مکر کردند و خدا نیز مکر نمود ولی خدا بهترین مکر کنندگان است)).
تفسیر: مکر آن است که کسی را از آنچه قصد کرده است با حیله باز دارند اگر کسی قصد خیر داشته باشد بازداشتن وی از آن مذموم خواهد بود ولی اگر آنچه را که قصد کرده شر است بازداشتن از آن ممدوح است . که مکر خدا به معنی دوم می باشد.
و یمکرون و یمکرالله والله خیر الماکرین (١٦٥٩) ((ایشان مکر می کنند و خدا نیز مکر می کند، ولی خدا بهترین مکر کنندگان است)).
و ما یمکرون الا بانفسهم و ما یشعرون (١٦٦٠) ((آنها جز به خودشان مکر نمی کنند ولی نمی دانند)).
و مکروا مکرا و مکرنا وهم لایشعرون فانظر کیف کان عاقبة مکرهم انا دمرناهم وقومهم اجمعین (١٦٦١) ((آنها مکر می کردند، ما نیز مکر کردیم آنگونه که آنها نمی فهمیدند، بنگر عاقبت آنها چگونه شد، همه آنها و قومشان را به هلاکت رساندیم)).
و مکر اولئک هو یبور (١٦٦٢) ((نیرنگ آنان همانا نابود می شود)).
ولا یحیق المکر السیی ء الا باهله (١٦٦٣) ((فرود نمی آید نیرنگ بد جز به اهلش (به کسانی که مرتکب آن شده اند فرود می آید)).
قل الله اسرع مکرا (١٦٦٤) ((بگو مکر خدا سریعتر است)). و قد مکر الذین من قبلهم فلله المکر جمیعا، یعلم ما تکسب کل نفس وسیعلم الکفار لمن عقبی الدار (١٦٦٥) ((کسانی که پیش از آنها بودند (نیز) مکر کردند، همه مکر و تدبیرها پیش خدا است ، او می داند که هر انسانی چه خواهد کرد، به زودی کفار خواهند فهمید که خانه آخرت از آن کیست)).
نسیان آیات خدا
و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا ونحشره یوم القیمة اعمی قال رب لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا قال کذلک اتتک ایاتنا فنسیتها وکذلک الیوم تنسی (١٦٦٦) ((و هر کس از یاد من اعراض کند همانا (در دنیا) معیشتش تنگ شود، و روز قیامت نابینا محشورش گردانیم ، او گوید الها چرا مرا نابینا محشور کردی و حال آنکه من (در دنیا) بینا بودم ؟
آری چون آیات ما برای هدایت تو آمد همه را به طاق فراموشی و غفلت نهادی امروز هم ترا (ملائکه رحمت ) فراموش (و بی بهره ) خواهند کرد)).
نژادپرستی
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقیکم (١٦٦٧) ((ای مردم ، ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را گروه گروه و قبیله ها نمودیم تا از هم باز شناخته شوید، همانا گرامی ترین شما پیش خدا کسی است که بیشترین تقوا را داشته باشد)).
نسبت ناپاکی دادن به زنان عفیف ان الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فی الدنیا و الاخرة ولهم عذاب عظیم (١٦٦٨) ((کسانی که به زنان با ایمان عفیفه و بی خبر از کار بد، تهمت بستند، محققا در دنیا و آخرت ملعون (و محروم از رحمت حق ) شدند و هم آنان به عذاب سخت معذب خواهند شد)).
و الذین یرمون المحصنات ثم لم یاءتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانین جلدة ولا تقبلوا لهم شهادة ابدا واولئک هم الفاسقون (١٦٦٩) ((و آنان که به زنان با عفت نسبت زنا دهند آنگاه چهار شاهد (عادل ) بر ادعای خود نیاورند آنان را به هشتاد تازیانه کیفر دهید و دیگر هرگز شهادت آنها را نپذیرید که مردمی فاسق و نادرستند)).
به عنوان((بهتان))و((افتراء))مراجعه شود.
نگاه به نامحرم
قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم (١٦٧٠) ((ای رسول ما بر مردان مؤمن بگو تا چشمانشان را (از نگاه ناروا) بپوشانند...)).
و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن (١٦٧١) ای رسول ما بر زنان مؤمن بگو تا چشمانشان را (از نگاه ناروا) بپوشانند)).
نجوی و سخن گناه و دشمنی برانگیز در گوش هم گفتن
یا ایها الذین امنوا اذا تناجیتم فلا تتناجوا بالاثم و العدوان و معصیت الرسول و تناجوا بالبر و التقوی ، و اتقواالله الذی الیه تحشرون انما النجوی من الشیطان لیحزن الذین امنوا ولیس بضارهم شیئا الا باذن الله و علی الله فلیتوکل المؤمنون (١٦٧٢) ((ای مردمی که ایمان دارید هرگاه با همدیگر سخن سری گفتید به گناه و دشمنی و مخالفت پیامبر رازگوئی نکنید بلکه رازگوئی شما به خوبی و تقوا باشد و از خدائی که به سوی او محشور خواهید شد بپرهیزید)).
سخن به سری گفتن از شیطان است تا مؤمنان را با آن اندوهگین کند، ولی هیچ ضرری به آنان جز به اذن خدا نخواهد زد.
مؤمنان بر خدا توکل کنند)).
همنشینی با انکار کنندگان آیات خدا
واذا رایت الذین یخضون فی ایاتنا فاعرض عنهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره واما ینسینک الشیطان فلا تقعد بعد الذکری مع القوم الظالمین (١٦٧٣) ((هنگامی که دیدی کسانی را که آیات ما را تکذیب می کنند از آنان روگردان باش و اگر شیطان آن را از یاد تو برد بعد از متذکر شدن با گروه ستمکاران منشین)).
تفسیر:((خوض))یعنی وارد شد؛ و در اصطلاح قرآن وارد شدن در کار بد خوض نامیده شده است و منظور از((خوض در آیات خدا))انکار آن است .
و اعرض عن المشرکین (١٦٧٤) ((از مشرکان روی برگردان)).
و اعرض عن الجاهلین (١٦٧٥) ((از جاهلان روی برگردان))
ماءیوس و ناامید نشدن از رحمت خدا و اذا اذقنا الناس رحمة فرحوا بها و ان تصبهم سیئة بما قدمت ایدیهم اذا هم یقنطون (١٦٧٦) ((هرگاه رحمتی به مردم چشاندیم به آن شادمان می شوند و اگر به سبب عملکرد خود بدی (و عقوبتی ) به آنها رسید ناگهان ناامید می گردند)).
لا تایئسوا من روح الله انه لا یایئس من روح الله الا القوم الکافرون (١٦٧٧) ((از نسیم رحمت الهی ناامید نشوید، که از رحمت خدا جز کافران ناامید نمی شوند.))
و من یقنط من رحمة ربه الا الضالون (١٦٧٨) ((جز گمراهان چه کسی از رحمت پروردگار خود ناامید می شود؟))
لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا (١٦٧٩) ((از رحمت خدا ناامید نشوید خدا همه گناهکاران را می آمرزد))
قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا (١٦٨٠) ((ای بندگان من که بر جان خویش اسراف ورزیده اید از رحمت خدا ناامید نشوید به تحقیق خدا همه گناهکاران را می آمرزد)).
تفسیر: این آیه در مورد کسانی است که به گناه خود توجه دارند، و از بزرگی و زشتی آن چنان بیم دارند که از آمرزش خدا ناامید می شوند. بدیهی است چنین کسی از کرده خود پشیمان و نادم است ، اینجا است که خطاب به او می رسد که ناامید نشوند که گناه هرچه بزرگ باشد خدا آن را می آمرزد، زیرا: کرم الهی ، هر چند گناه بزرگ باشد از آن بزرگتر است ، قابل آمرزش بودن گناه هم با پشیمانی که توبه را دنبال دارد حاصل است .
پس چنین نتیجه می گیریم : کسانی که از گناه خود نادم و پشیمان نیستند، وعده آمرزش همه گناهان از هر قبیل که باشد شامل آنان نخواهد بود.
البته خدا هر کس را بخواهد می آمرزد، و هر کس را بخواهد عذاب می کند، هرگز جایز نیست کسی از عذاب خدا آسوده خاطر و از عفو او ناامید گردد.
شاهد اینکه مراد از آیه آن نیست که هر گناهی هر چند از آن توبه نمایند آمرزیده است ، بلکه مراد آن است که بزرگی هیچ گناهی موجب آن نتواند شد که مانع شمول مغفرت خدا گردد ذیل آیه است که می گوید:
و انیبوا الی ربکم و اسلموا له من قبل ان یاءتیکم العذاب ثم لاتنصرون (١٦٨١) ((توبه کنید به سوی پروردگار خود و تسلیم شوید پیش از آنکه عذاب بر شما بیاید سپس یاری نشوید)).
قال و من یقنط من رحمة ربه الا الضالون (١٦٨٢) ((چه کسی جز گمراهان از رحمت پروردگار خود ناامید می شود؟)).
پانویس
١- ((سوره آل عمران ، آیه ٨٣)). ٢- سوره آل عمران ، آیه ١٩. ٣- سوره آل عمران ، آیه ٨٥. ٤- سوره مائده ، آیه ٣)). ٥- در روایات سنی و شیعه آمده است : این آیه هنگامی نازل شد که آخرین اصل اسلام یعنی امامت علی (علیه السلام ) بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نازل گردید، و آن حضرت در ملاء عام در میان انبوه مسلمانان که در حجة الوداع از تمام نقاط اسلامی گرد آمده بودند، به آنان ابلاغ نمود. ٦- سوره حجرات ، آیه ١٤. ٧- اصول کافی ، جلد ٣ طبع دفتر نشر فرهنگ . ٨- سوره فاطر، آیه ٧. ٩- سوره فصلت ، آیه ٨. ١٠- سوره فصلت ، آیه ١٨. ١١- سوره محمد، آیه ١٢. ١٢- سوره فتح ، آیه ٢٩. ١٣- سوره حج ، آیه ٥٠. ١٤- سوره حج ، آیه ٥٤. ١٥- سوره حج ، آیه ٥٦. ١٦- سوره نور، آیه ٥٥. ١٧- سوره نور، آیه ٥٥. ١٨- سوره یوسف ، آیه ٥٧. ١٩- سوره حج ، آیه ٣٨. ٢٠- سوره حج ، آیه ٢٤ و ٢٣. ٢١- سوره تین ، آیه ٦. ٢٢- سوره انشقاق ، آیه ٢٥. ٢٣- سوره لقمان ، آیه ٨. ٢٤- سوره انعام ، آیه ٨٢. ٢٥- سوره طه ، آیه ٧٥. ٢٦- سوره سجده ، آیه ١٨. ٢٧- سوره نساء، آیه ١٦٢. ٢٨- سوره شوری ، آیه ٢٢. ٢٩- سوره بروج ، آیه ١١. ٣٠- سوره بینه ، آیه ٧. ٣١- سوره طلاق ، آیه ١١. ٣٢- سوره جن ، آیه ١٣. ٣٣- سوره مائده ، آیه ٥. ٣٤- سوره بقره ، آیه ٢٥٦. ٣٥- سوره تغابن ، آیه ٩. ٣٦- سوره تغبن ، آیه ١١. ٣٧- سوره مائده ، آیه ٦٩. ٣٨- سوره بقره ، آیه ٢٧٧. ٣٩- سوره نساء، آیه ١٧٣. ٤٠- سوره آل عمران ، آیه ٥٧. ٤١- سوره نساء، آیه ٥٧. ٤٢- سوره نساء، آیه ١٧٥. ٤٣- سوره انعام ، آیه ٨٢. ٤٤- سوره یونس ، آیه ٩. ٤٥- سوره توبه ، آیه ١٨. ٤٦- سوره مریم ، آیه ٦٠. ٤٧- سوره طه ، آیه ٨٢. ٤٨- سوره قصص ، آیه ٦٧. ٤٩- سوره قصص ، آیه ٨٠. ٥٠- سوره سباء آیه ٣٧. ٥١- سوره فتح ، آیه ٥. ٥٢- سوره یونس ، آیه ١٠٣. ٥٣- ((نزل))در لغت به معنی توشه ای است که برای واردین مهیا می شود. ٥٤- سوره کهف ، آیه ١٠٧. ٥٥- سوره مریم ، آیه ٩٦. ٥٦- سوره روم ، آیه ١٥. ٥٧- سوره روم ، آیه ٤٥. ٥٨- مجمع البیان ، در ذیل همین آیه . ٥٩- سوره عنکبوت ، آیه ٧. ٦٠- سوره عنکبوت ، آیه ٩. ٦١- سوره عنکبوت ، آیه ٥٨. ٦٢- سوره نساء، آیه ١٤٧. ٦٣- سوره مجادله ، آیه ١١. ٦٤- سوره طلاق ، آیه ١١. ٦٥- سوره روم ، آیه ٤٧. ٦٦- سوره بقره ، آیه ١٤٣. ٦٧- سوره شوری ، آیه ٣٦. ٦٨- سوره انفال ، آیات ٢ و ٣ و ٤. ٦٩- سوره سجده ، آیه ١٥ تا ١٧. ٧٠- سوره انفال ، آیه ٧٤. ٧١- سوره نور، آیه ٦٢. ٧٢- سوره نور، آیه ٥١. ٧٣- سوره حجرات ، آیه ١٥. ٧٤- سوره توبه ، آیه ١٨. ٧٥- سوره محمد(ص )، آیه ٣. ٧٦- سوره مؤمنون ، آیات ١ تا ٥. ٧٧- سوره ذاریات ، آیه ٥٥. ٧٨- سوره فتح ، آیه ١٣. ٧٩- سوره بینه ، آیه ٦. ٨٠- سوره نحل ، آیه ١٠٧ و سوره مائده ، آیه ٦٧. ٨١- سوره توبه ، آیه ٣٧. ٨٢- سوره انعام ، آیه ١٢٢. ٨٣- سوره بقره ، آیه ٢١٢. ٨٤- سوره آل عمران ، آیه ١٠. ٨٥- سوره آل عمران ، آیه ٩١. ٨٦- سوره محمد(ص )، آیه ١. ٨٧- سوره محمد(ص )، آیه ٨. ٨٨- سوره غافر، آیه ٧٤. ٨٩- سوره محمد(ص )، آیه ١١. ٩٠- سوره انفال ، آیه ١٢. ٩١- سوره انفال ، آیه ١٢. ٩٢- سوره نساء، آیات ١٤٢ و ١٤٣. ٩٣- سوره مائده ، آیه ٦١ - ٦٣. ٩٤- سوره توبه ، آیه ٦٨. ٩٥- اصول کافی ، باب المرجون لامرالله صحیحه زراره از امام باقر(علیه السلام ). ٩٦- سوره نساء، آیات ٩٨ و ٩٩. ٩٧- سوره قصص ، آیه ٥. ٩٨- سوره زمر، آیه ٢ و ٣. ٩٩- سوره زمر، آیه ١١. ١٠٠- سوره اعراف ، آیه ٢٩. ١٠١- سوره بینه ، آیه ٥. ١٠٢- سوره اعراف ، آیه ٢٩. ١٠٣- سوره غافر، آیه ١٤. ١٠٤- سوره غافر، آیه ٦٥. ١٠٥- سوره نساء، آیه ١٤٦. ١٠٦- سوره زمر، آیه ١١. ١٠٧- سوره زمر، آیه ١٤. ١٠٨- سوره بقره ، آیه ١٣٩. ١٠٩- سوره زمر، آیه ٦٤. ١١٠- سوره اسراء، آیه ٢٣. ١١١- سوره توبه ، آیه ٣١. ١١٢- سوره انعام ، آیه ٥٦. ١١٣- سوره رعد، آیه ٣٦. ١١٤- سوره هود، آیه ٢. ١١٥- سوره هود، آیه ٢٦. ١١٦- سوره یوسف ، آیه ٤٠. ١١٧- سوره زخرف ، آیه ٤٥. ١١٨- سوره فصلت ، آیه ١٤. ١١٩- سوره احقاف ، آیه ٢١. ١٢٠- سوره بقره ، آیه ٨٣. ١٢١- سوره فرقان ، آیه ١٧. ١٢٢- سوره انبیاء، آیه ٩٨. ١٢٣- سوره نساء، آیه ١٢٥. ١٢٤- سوره انعام ، آیه ١٦٢ و ١٦٣. ١٢٥- سوره انعام ، آیه ١٦٢ و ١٦٣. ١٢٦- سوره رعد، آیه ٢٢. ١٢٧- سوره نساء، آیه ٦٥. ١٢٨- سوره اجزاب ، آیه ٢٢. ١٢٩- سوره بقره ، آیه ٢١٤. ١٣٠- سفینة البحار، ج ١ ص ٤٠٨. ١٣١- سوره صلی الله علیه وآله آیه ٨٢ و ٨٣. ١٣٢- سوره حجر، آیه ٣٩ و ٤٠. ١٣٣- سوره ص ، آیات ٤٥ و ٤٦. ١٣٤- سوره مریم ، آیه ٥١. ١٣٥- سوره یوسف ، آیه ٢٤. ١٣٦- سوره صافات ، آیه ٧٣ و ٧٤. ١٣٧- سوره صافات ، آیه ١٢٧ و ١٢٨. ١٣٨- سوره صافات ، آیه ١٥٩ - ١٦٠. ١٣٩- سوره صافات ، آیه ٣٩ و ٤٠. ١٤٠- سوره نساء، آیه ١٤١. ١٤١- سوره نحل ، آیه ٩٠. ١٤٢- سوره قصص ، آیه ٧٧. ١٤٣- اصول کافی ، حدیث شماره ٢٠٢٤. ١٤٤- اصول کافی ، حدیث شماره ٢٠٢٥. ١٤٥- اصول کافی ، حدیث شماره ٢٠٢٤. ١٤٦- سوره حجرات ، آیه ١٠. ١٤٧- اصول کافی حدیث شماره ٢٠٢٤. ١٤٨- سوره عنکبوت ، آیه ٨. ١٤٩- سوره نساء، آیه ٣٦. ١٥٠- سوره انعام ، آیه ١٥١. ١٥١- ((سوره بقره ، آیه ٨٣)). ١٥٢- سوره اسراء، آیه ٢٣ - ٢٤. ١٥٣- وسائل الشیعه ، حدیث شماره ٢٥٣٣٧. ١٥٤- وسائل الشیعه حدیث شماره ٢٥٣١٤. ١٥٥- مکارم الاخلاق ، ص ١١٥. ١٥٦- سوره طه ، آیه ١٣٢. ١٥٧- وسائل الشیعه ، حدیث شماره ٢٧٦٤٤. ١٥٨- سوره نساء، آیه ٣٦. ١٥٩- سوره نحل ، آیه ٩٠. ١٦٠- سوره بقره ، آیه ٨٣. ١٦١- وسائل الشیعه ، حدیث شماره ٣٠٥٨٩. ١٦٢- وسائل الشیعه ، حدیث شماره ٣٠٦٨١. ١٦٣- وسائل الشیعه ، حدیث شماره ٢٠١٢٠. ١٦٤- اصول کافی ، حدیث شماره ٦٠. ١٦٥- سوره توبه ، آیه ١٠٤. ١٦٦- وسائل الشیعه ، حدیث شماره ١٢٢٦٨. ١٦٧- وسائل الشیعه ، حدیث شماره ٢٠١٧١. ١٦٨- اصول کافی ، حدیث شماره ٢١٥٠. ١٦٩- وسائل الشیعه ، حدیث شماره ٢١٦٤٩. ١٧٠- وسائل ، حدیث شماره ٢٣٨٦١. ١٧١- وسائل ، حدیث شماره ٢٠١٧٣. ١٧٢- وسائل ، حدیث شماره ٢٠١٧٣. ١٧٣- اصول کافی ، حدیث شماره ١٩٧٨. ١٧٤- اصول کافی ، حدیث شماره ٣٦٩٢. ١٧٥- وسائل الشیعه ، حدیث شماره ٢١٧٣٢. ١٧٦- وسائل ، حدیث شماره ٢١٧٣٢. ١٧٧- وسائل ، حدیث شماره ٢١٧٠٧. ١٧٨- وسائل ، حدیث شماره ١٥٢١٢. ١٧٩- سوره حجر، آیه ٨٨. ١٨٠- سوره بقره ، آیه ٢٦٣. ١٨١- اصول کافی ، حدیث شماره ٢٠٦٧، از حضرت صادق (علیه السلام ) ١٨٢- سوره آل عمران ، آیه ١٠٣. ١٨٣- سوره مائده ، آیه ٢. ١٨٤- سوره اسراء، آیه ٢٤. ١٨٥- سوره اسراء، آیه ٥٣. ١٨٦- سوره مؤمنون ، آیه ٩٦ - ٩٨. ١٨٧- سوره فصلت ، آیه ٣٤ - ٣٦. ١٨٨- سوره فرقان ، آیه ٦٣. ١٨٩- سوره قصص ، آیه ٥٥. ١٩٠- سوره نساء، آیه ٥٨. ١٩١- سوره بقره ، آیه ٢٨٣. ١٩٢- سوره انفال ، آیه ٢٧. ١٩٣- سوره مؤمنون ، آیات ١ تا ٨. ١٩٤- سوره معارج ، آیه ٣٢ - ٣٥. ١٩٥- سوره آل عمران ، آیات ٧٥ و ٧٦. ١٩٦- سوره لقمان ، آیه ١٩. ١٩٧- سوره لقمان ، آیه ١٩. ١٩٨- سوره نور، آیه ٥٩. ١٩٩- سوره فجر، آیات ١٦ - ١٨. ٢٠٠- سوره ماعون ، آیه ١ و ٢. ٢٠١- سوره بقره ، آیه ٢٢٠. ٢٠٢- سوره دهر، آیه ٨ - ١٠. ٢٠٣- سوره بلد، آیه ١٢ تا ١٨. ٢٠٤- سوره مدثر آیات ٤٠ - ٤٤. ٢٠٥- سوره ماعون ، آیات ١ تا ٣. ٢٠٦- سوره فجر، آیه ١٦ - ٢٠. ٢٠٧- سوره آل عمران ، آیه ٩٢. ٢٠٨- سوره بقره ، آیه ٢٧٠. ٢٠٩- سوره تغابن ، آیه ١٦. ٢١٠- سوره انفال ، آیه ٦٠. ٢١١- سوره بقره ، آیه ٢٧٢. ٢١٢- سوره سباء، آیه ٣٩. ٢١٣- سوره توبه ، آیه ١٢١. ٢١٤- سوره بقره ، آیه ٢٦٥. ٢١٥- سوره بقره ، آیه ٢٦١. ٢١٦- سوره فاطر، آیه ٢٩ و ٣٠. ٢١٧- سوره لیل ، آیات ١٧ تا ٢١. ٢١٨- سوره بقره ، آیه ٢٧٤. ٢١٩- سوره حدید، آیه ٧. ٢٢٠- سوره رعد، آیه ٢٢. ٢٢١- سوره توبه ، آیه ٩٨ و ٩٩. ٢٢٢- سوره آل عمران ، آیه ١٧. ٢٢٣- سوره آل عمران ، آیات ١٣٣ و ١٣٤. ٢٢٤- سوره بقره ، آیه ٣. ٢٢٥- سوره حج ، آیه ٣٥. ٢٢٦- سوره قصص ، آیه ٥٤ و سوره سجده ، آیه ١٦. ٢٢٧- سوره شوری ، آیه ٣٨. ٢٢٨- سوره بقره ، آیه ٣. ٢٢٩- سوره توبه ، آیه ٣٤. ٢٣٠- سوره یس ، آیه ٤٧. ٢٣١- سوره نساء، آیه ٣٩. ٢٣٢- سوره حدید، آیه ١٠. ٢٣٣- سوره منافقون ، آیه ١٠ و ١١. ٢٣٤- سوره بقره ، آیه ٢٥٤. ٢٣٥- سوره بقره ، آیه ١٩٥. ٢٣٦- سوره محمد(ص )، آیه ٣٨. ٢٣٧- سوره ابراهیم ، آیه ٣١. ٢٣٨- سوره بقره ، آیه ١٧٧. ٢٣٩- سوره نور، آیه ٢٢. ٢٤٠- سوره بقره ، آیه ٢٧٢ و ٢٧٣. ٢٤١- سوره بقره ، آیه ٢١٥. ٢٤٢- سوره نساء، آیه ٨. ٢٤٣- سوره بقره ، آیه ١٧٧. ٢٤٤- سوره بقره ، آیه ٢٦٥. ٢٤٥- سوره دهر، آیه ٨ - ١٠. ٢٤٦- سوره بقره ، آیه ٢٦٤. ٢٤٧- سوره نساء، آیات ٣٨ و ٣٩. ٢٤٨- سوره توبه ، آیات ٥٣ - ٥٥. ٢٤٩- سوره انفال ، آیه ٣٦. ٢٥٠- سوره بقره ، آیه ٢٦٧. ٢٥١- سوره فرقان ، آیه ٦٧. ٢٥٢- سوره اسراء، آیه ٢٩ - ٣٠. ٢٥٣- سوره بقره ، آیه ٢١٩. ٢٥٤- سوره آل عمران ، آیه ٩٢. ٢٥٥- صدقه بر دو نوع است : ١ - واجب (نظیر آیه خذ من اموالهم صدقة تطهر هم ) ٢ - مستحب ؛ و در هر دو صورت باید به فقراء، مساکین و در راه خدا پرداخت گردد. و مسلم است که صدقه هنگامی مورد قبول واقع می شود که در راه خدا و با نیت خالص انجام گیرد. ٢٥٦- سوره بقره ، آیه ٢٦٤. ٢٥٧- سوره بقره ، آیه ٢٦٣. ٢٥٨- انفاق نیز بر دو نوع است : واجب و مستحب . شیئی که انفاق می شود((نفقه))نامیده می شود و جمع آن((نفقات))است . از همین ماده است((نفاق))که به معنای دخول در شرع از بابی و خارج شدن از آن باب دیگر است . ٢٥٩- سوره بقره ، آیه ٢٦٢. ٢٦٠- سوره آل عمران ، آیه ١٠٣. ٢٦١- سوره انعام ، آیه ١٥٩. ٢٦٢- سوره انفال ، آیه ٤٦. ٢٦٣- سوره آل عمران ، آیه ١٠٥. ٢٦٤- سوره روم ، آیه ٣٢. ٢٦٥- سوره حشر، آیه ٩. ٢٦٦- سوره بقره ، آیه ٢٢٤. ٢٦٧- سوره نساء، آیه ١٢٨. ٢٦٨- سوره انفال ، آیه ١. ٢٦٩- سوره حجرات ، آیه ٩. ٢٧٠- سوره حجرات ، آیه ١٠. ٢٧١- سوره نساء، آیه ٣٥. ٢٧٢- سوره فصلت ، آیه ٣٠. ٢٧٣- سوره احقاف ، آیه ١٣. ٢٧٤- سوره مائده ، آیه ٨. ٢٧٥- سوره شوری ، آیه ١٥. ٢٧٦- سوره هود، آیه ١١٢. ٢٧٧- سوره فصلت ، آیه ٦. ٢٧٨- سوره محمد (ص )، آیه ٧. ٢٧٩- سوره اسراء، آیه ٥٧. ٢٨٠- سوره زمر، آیه ٩. ٢٨١- سوره اعراف ، آیه ٢٠٠ - ٢٠١. ٢٨٢- سوره فصلت ، آیه ٣٦. ٢٨٣- سوره نحل ، آیه ٩٨ - ٩٩. ٢٨٤- سوره نساء، آیه ٥٩. ٢٨٥- استثناء بمعنی مذکور اصطلاح قرآن و حدیث است . ٢٨٦- سوره کهف ، آیه ٢٣. ٢٨٧- سوره یونس ، آیه ٤٩. ٢٨٨- سوره اعراف ، آیه ١٨٨. ٢٨٩- سوره توبه ، آیه ١٨. ٢٩٠- سوره کهف ، آیه ٢٨. ٢٩١- سوره نجم ، آیه ٢٩. ٢٩٢- سوره آل عمران ، آیه ١١٠. ٢٩٣- سوره اعراف ، آیه ١٩٩. ٢٩٤- سوره اعراف ، آیه ١٥٧. ٢٩٥- سوره توبه ، آیه ٧١. ٢٩٦- سوره توبه ، آیه ١١٢. ٢٩٧- سوره حج ، آیه ٤١. ٢٩٨- سوره نساء، آیه ١١٤. ٢٩٩- سوره لقمان ، آیه ١٧. ٣٠٠- سوره مریم ، آیه ٥٥. ٣٠١- سوره والعصر، آیات ٢ و ٣. ٣٠٢- سوره آل عمران ، آیه ١٠٤. ٣٠٣- سوره توبه ، آیه ١٢٢. ٣٠٤- سوره قصص ، آیه ٧٧. ٣٠٥- سوره نساء، آیه ٨. ٣٠٦- سوره فرقان ، آیه ٧٢. ٣٠٧- سوره حجرات ، آیه ١٠. ٣٠٨- سوره نساء، آیه ٨٦. ٣٠٩- سوره فرقان ، آیه ٦٣. ٣١٠- سوره زمر، آیه ٧٥. ٣١١- سوره غافر، آیه ٧. ٣١٢- سوره فصلت ، آیه ٣٨. ٣١٣- سوره شوری ، آیه ٥. ٣١٤- سوره اعراف ، آیه ٢٠٦. ٣١٥- سوره نور، آیه ٤١. ٣١٦- سوره اسراء، آیه ٤٤. ٣١٧- سوره صافات ، آیه ١٨٠. ٣١٨- سوره حشر، آیه ٢٤. ٣١٩- سوره جمعه ، آیه ١. ٣٢٠- سوره تغابن ، آیه ١. ٣٢١- سوره صف ، آیه ١. ٣٢٢- سوره اسراء، آیه ٤٤. ٣٢٣- سوره رعد، آیه ١٣. ٣٢٤- سوره نور، آیه ٤١. ٣٢٥- سوره فرقان ، آیه ٥٨. ٣٢٦- سوره طه ، آیه ١٣٠. ٣٢٧- سوره غافر، آیه ٥٥. ٣٢٨- سوره ق ، آیه ٣٩. ٣٢٩- سوره دهر، آیه ٢٦. ٣٣٠- سوره طور، آیه ٤٨ - ٤٩. ٣٣١- سوره نور، آیه ٣٦ و ٣٧. ٣٣٢- سوره واقعه ، آیات ٧٤ و ٩٦ و سوره حاقه ، آیه ٥٢. ٣٣٣- سوره اعلی ، آیه ١. ٣٣٤- سوره نصر، آیه ٣. ٣٣٥- سوره ق ، آیه ٤٠. ٣٣٦- سوره طور، آیه ٤٩. ٣٣٧- سوره احزاب ، آیه ٤٢. ٣٣٨- سوره انبیا، آیه ٢٠. ٣٣٩- سوره آل عمران ، آیه ٤١. ٣٤٠- سوره حجر، آیه ٩٨. ٣٤١- سوره صافات ، آیه ١٤٣. ٣٤٢- سوره فتح ، آیه ٩. ٣٤٣- سوره نور، آیه ٣٦ و ٣٧. ٣٤٤- سوره نساء، آیه ١١٦. ٣٤٥- سوره کهف ، آیه ٥. ٣٤٦- سوره مریم ، آیه ٩٠ - ٩١. ٣٤٧- یعنی در هر چیز از موجودات عالم آیتی است که دلالت بر وحدانیت خدا می کند. ٣٤٨- سوره رعد، آیه ١٧. ٣٤٩- سوره فاطر، آیه ٣. ٣٥٠- سوره یونس ، آیه ٣١. ٣٥١- سوره یوسف ، آیه ٤٠. ٣٥٢- سوره فرقان ، آیه ٢. ٣٥٣- سوره بقره ، آیه ٢٤٧. ٣٥٤- سوره حمد، آیه ٤. ٣٥٥- سوره زمر، آیه ٣٨. ٣٥٦- سوره آل عمران ، آیه ٢٦. ٣٥٧- سوره آل عمران ، آیه ١٧٥. ٣٥٨- سوره بقره ، آیه ١٦٥. ٣٥٩- سوره ابراهیم ، آیات ٢٤ تا ٢٦. ٣٦٠- سوره مدثر، آیه ٣. ٣٦١- سوره اسراء، آیه ١١١. ٣٦٢- سوره بقره ، آیه ١٨٥ و سوره حج ، آیه ٣٧. ٣٦٣- سوره احزاب ، آیه ٢١. ٣٦٤- سوره شمس ، آیه ٩. ٣٦٥- سوره بقره ، آیه ١٥١. ٣٦٦- سوره آل عمران ، آیه ١٦٤ و سوره جمعه ، آیه ٢. ٣٦٧- سوره بقره ، آیه ١٢٩. ٣٦٨- سوره آل عمران ، آیه ١٩١. ٣٦٩- سوره اعراف ، آیه ١٧٩. ٣٧٠- سوره اسراء، آیه ٧٩. ٣٧١- سوره اعراف ، آیه ١٥٣. ٣٧٢- سوره نحل ، آیه ١١٩. ٣٧٣- سوره مائده ، آیه ٣٩. ٣٧٤- سوره فرقان ، آیه ٧١. ٣٧٥- سوره اسراء، آیه ٢٥. ٣٧٦- سوره غافر، آیه ٣. ٣٧٧- سوره شوری ، آیه ٢٥. ٣٧٨- سوره نساء، آیه ١٦. ٣٧٩- سوره توبه ، آیه ١٠٤. ٣٨٠- سوره انعام ، آیه ٥٤. ٣٨١- سوره بقره ، آیه ١٦٠. ٣٨٢- سوره طه ، آیه ٨٢. ٣٨٣- سوره مائده ، آیه ٣٩. ٣٨٤- سوره بقره ، آیه ٢٢٢. ٣٨٥- سوره رعد، آیه ٢٧. ٣٨٦- سوره شوری ، آیه ١٣. ٣٨٧- سوره ق ، آیات ٣٢ و ٣٣. ٣٨٨- سوره زمر، آیه ١٧. ٣٨٩- سوره زمر، آیه ٥٤. ٣٩٠- سوره ص ، آیه ٣٠. ٣٩١- سوره ص ، آیه ٤٤. ٣٩٢- سوره فرقان ، آیه ٧٠. ٣٩٣- سوره نساء، آیه ٦٤. ٣٩٤- سوره زمر، آیه ٥٤. ٣٩٥- سوره نساء، آیه ١٨. ٣٩٦- سوره نساء، آیه ١٧. ٣٩٧- سوره نور، آیه ٣١. ٣٩٨- سوره قصص ، آیه ٦٧. ٣٩٩- سوره مائده ، آیه ٧٤. ٤٠٠- سوره نساء، آیه ١١٠. ٤٠١- سوره نصر، آیه ٣. ٤٠٢- سوره آل عمران ، آیه ١٣٥. ٤٠٣- سوره آل عمران ، آیه ١٧. ٤٠٤- سوره انعام ، آیه ٦٣. ٤٠٥- سوره اعزاف ، آیه ٥٥. ٤٠٦- سوره اعراف ، آیه ٩٤. ٤٠٧- سوره انعام ، آیه ٤٢ و ٤٣. ٤٠٨- سوره مانده ، آیه ٢. ٤٠٩- سوره بقره ، آیه ١٨٩. ٤١٠- سوره حجرات ، آیه ١٣. ٤١١- سوره مریم ، آیه ٩٧. ٤١٢- سوره بقره ، آیه ١٩٧. ٤١٣- سوره اعراف ، آیه ٢٦. ٤١٤- سوره قصص ، آیه ٨٣. ٤١٥- سوره مدثر، آیه ٥٦. ٤١٦- سوره مدثر، آیه ٥٦. ٤١٧- سوره توبه ، آیه ١٠٨ و ١٠٩. ٤١٨- سوره اعراف ، آیه ١٢٨. ٤١٩- سوره یوسف ، آیه ٥٧. ٤٢٠- سوره اعراف ، آیه ٩٦. ٤٢١- سوره طلاق ، آیه ٤. ٤٢٢- سوره طلاق ، آیه ٥. ٤٢٣- سوره طلاق ، آیه ٢. ٤٢٤- سوره آل عمران ، آیه ٧٦. ٤٢٥- سوره توبه ، آیه ٣٦. ٤٢٦- سوره انفال ، آیه ٣٤. ٤٢٧- سوره مائده ، آیه ٢٧. ٤٢٨- سوره اعراف ، آیه ١٢٨. ٤٢٩- سوره ص ، آیه ٢٨. ٤٣٠- سوره ص ، آیه ٤٩. ٤٣١- سوره بقره ، آیه ٥. ٤٣٢- سوره آل عمران ، آیه ١٥. ٤٣٣- سوره آل عمران ، آیه ١٧٢. ٤٣٤- سوره مائده ، آیه ٦٥. ٤٣٥- سوره مریم ، آیه ٧٢. ٤٣٦- سوره زمر، آیه ٢٠. ٤٣٧- سوره زمر، آیه ٦١. ٤٣٨- سوره طور، آیه ١٧. ٤٣٩- سوره مرسلات ، آیه ٤١. ٤٤٠- سوره نباء، آیه ٣١. ٤٤١- سوره آل عمران ، آیه ١٣٣. ٤٤٢- سوره قمر، آیه ٥٤. ٤٤٣- سوره نحل ، آیه ٣٠. ٤٤٤- سوره نحل ، آیه ٣١. ٤٤٥- سوره زخرف ، آیه ٥٣. ٤٤٦- سوره هود، آیه ٢٧. ٤٤٧- سوره بقره ، آیه ١٨٩. ٤٤٨- سوره حجرات ، آیه ١٣. ٤٤٩- پندهای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به ابوذر شماره ١٠٢ و مکارم الاخلاق ص ٤٦٨. ٤٥٠- پندهای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به ابوذر غفاری شماره ١٠١ و مکارم اخلاق ص ٤٦٨. ٤٥١- سوره طلاق ، آیه ٢. ٤٥٢- سوره بقره ، آیه ٢. ٤٥٣- سوره اعراف ، آیه ٩٦. ٤٥٤- سوره طور، آیه ١٧. ٤٥٥- سوره بقره ، آیه ١٩٧. ٤٥٦- سوره مائده ، آیه ٢٧. ٤٥٧- سوره طلاق ، آیه ٥. ٤٥٨- سوره مریم ، آیه ٧٢. ٤٥٩- سوره نور، آیه ٥٢. ٤٦٠- سوره حجرات ، آیه ١٣. ٤٦١- در سه موضع قرآن ٤٦٢- سوره انفال ، آیه ٣٤. ٤٦٣- سوره جاثیه ، آیه ١٩. ٤٦٤- چهار موضع قرآن . ٤٦٥- وسائل الشیعه ، ج ١١ حدیث شماره ٢٠٣٨٥. ٤٦٦- نهج البلاغه خطبه ١٨٤. ٤٦٧- سوره مائده ، آیه ٢. ٤٦٨- سوره توبه ، آیه ٧١. ٤٦٩- سوره طلاق ، آیه ٣. ٤٧٠- پندهای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )، به ابوذر غفاری شماره ١١٢ و مکارم الاخلاق ص ٤٦٨. ٤٧١- اصول کافی حدیث شماره ١٥٨٥. ٤٧٢- اصول کافی شماره ١٥٨٧. ٤٧٣- مراد از وکیل کسی است که انسان امور خود را به او تفویض کند. ٤٧٤- سوره فرقان ، آیه ٥٨. ٤٧٥- سوره شعراء، آیه ٢١٧. ٤٧٦- سوره توبه ، آیه ١٢٩. ٤٧٧- سوره نمل ، آیه ٧٨ و ٧٩. ٤٧٨- سوره هود، آیه ١٢٣. ٤٧٩- سوره انفال ، آیه ٢. ٤٨٠- سوره آل عمران ، آیه ١٦٠ - مائده ، آیه ١١ مجادله ، آیه ١٠ - توبه ، آیه ٥١ - ابراهیم ، آیه ١١ - تغابن ، آیه ١٣. ٤٨١- سوره زمر، آیه ٣٨. ٤٨٢- سوره انفال ، آیه ٤٩. ٤٨٣- سوره توبه ، آیه ٥١. ٤٨٤- سوره یونس ، آیه ٨٤. ٤٨٥- سوره اسراء، آیه ٦٥. ٤٨٦- سوره نحل ، آیه ٩٩. ٤٨٧- سوره زمر، آیه ٣٦. ٤٨٨- سوره طلاق ، آیه ٣. ٤٨٩- سوره اعراف ، آیه ١٨٨. ٤٩٠- سوره ابراهیم ، آیه ١٢. ٤٩١- سوره آل عمران ، آیه ١٧٣. ٤٩٢- سوره مؤمن ، آیه ٤٤. ٤٩٣- سوره یوسف ، آیه ٦٧. ٤٩٤- سوره یونس ، آیه ٧١. ٤٩٥- سوره طلاق ، آیه ٣. ٤٩٦- سوره آل عمران ، آیه ١٥٩. ٤٩٧- سوره نور، آیه ٣٢. ٤٩٨- سوره شعراء، آیه ٢١٥. ٤٩٩- سوره حجر، آیه ٨٨. ٥٠٠- سوره مجادله ، آیه ١١.
۲۹
٥٠١- سوره بقره ، آیه ٢١٦. ٥٠٢- سوره بقره ، آیه ١٩٠ و ١٩١. ٥٠٣- سوره بقره ، آیه ٢٤٤. ٥٠٤- سوره نساء، آیه ٧١. ٥٠٥- سوره توبه ، آیه ٤١. ٥٠٦- سوره توبه ، آیه ٣٨ و ٣٩. ٥٠٧- سوره نساء، آیات ٧٤ و ٧٥ و ٧٦. ٥٠٨- سوره محمد، آیه ٣١. ٥٠٩- سوره آل عمران ، آیه ١٣٩. ٥١٠- سوره محمد، آیه ٣٥. ٥١١- سوره صف ، آیات ١٠ و ١٣. ٥١٢- سوره نساء، آیات ٩٥ و٩٦. ٥١٣- سوره نساء، آیه ٧٤. ٥١٤- سوره توبه ، آیه ١١١. ٥١٥- سوره نساء، آیه ٧٤. ٥١٦- سوره بقره ، آیه ٢١٨. ٥١٧- سوره آل عمران ، آیه ١٤٢. ٥١٨- سوره صف ، آیه ٤. ٥١٩- سوره حجرات ، آیه ١٤ و ١٥. ٥٢٠- سوره توبه ، آیه ٤٤ و ٤٥. ٥٢١- سوره توبه ، آیه ١٩ و ٢٠ و ٢١. ٥٢٢- سوره آل عمران ، آیه ١٤٦. ٥٢٣- سوره بقره ، آیه ١٥٤. ٥٢٤- سوره آل عمران ، آیه ١٥٧. ٥٢٥- سوره آل عمران ، آیه ١٦٩ و ١٧٠. ٥٢٦- سوره انفال ، آیه ٩ و ١٠. ٥٢٧- سوره توبه ، آیه ٢٤. ٥٢٨- سوره آل عمران ، آیه ١٣٩. ٥٢٩- سوره فتح ، آیه ٤. ٥٣٠- سوره توبه ، آیات ٢٥ و ٢٦. ٥٣١- سوره بقره ، آیه ٢٤٩. ٥٣٢- سوره احزاب ، آیه ٢٥ ٢٧. ٥٣٣- سوره حج ، آیه ٤٠. ٥٣٤- سوره آل عمران ، آیه ١٣. ٥٣٥- سوره انفال ، آیه ١٩. ٥٣٦- سوره حشر، آیه ٢. ٥٣٧- سوره روم ، آیه ٥. ٥٣٨- سوره روم ، آیه ٤٧. ٥٣٩- سوره انفال ، آیه ٦٥ و ٦٦. ٥٤٠- سوره آل عمران ، آیات ١٧٣ و ١٧٤. ٥٤١- سوره آل عمران ، آیه ٢٠٠. ٥٤٢- سوره انفال ، آیات ٥٩ - ٦٠ - ٦١. ٥٤٣- بطوری که پیداست مراد آنست که واقعا قصد صلح داشته باشند ولی اگر خدعه نموده و از راه حیله و نیرنگ به صلح اظهار تمایل کنند مشمول آیه نخواهد بود. ٥٤٤- سوره حدید، آیه ٢٥. ٥٤٥- سوره انفال ، آیه ٤٥. ٥٤٦- سوره احزاب ، آیات ٦٠ و ٦١ و ٦٢. ٥٤٧- سوره حجرات ، آیه ٦. ٥٤٨- سوره نساء، آیه ٨٣. ٥٤٩- سوره انفال ، آیه ٧٠. ٥٥٠- سوره نساء، آیه ٩٤. ٥٥١- سوره برائة ، آیه ٦. ٥٥٢- سوره توبه ، آیه ٦٠. ٥٥٣- سوره انفال ، آیه ٧٢. ٥٥٤- سوره انفال ، آیه ٧٤. ٥٥٥- سوره حدید، آیه ١٠. ٥٥٦- سوره حج ، آیه ٣٩. ٥٥٧- سوره حجرات ، آیه ٩. ٥٥٨- سوره فتح ، آیه ٢٩. ٥٥٩- سوره مائده ، آیه ٥٧. ٥٦٠- سوره ممتحنه ، آیه ١. ٥٦١- سوره مائده ، آیه ٣٤. ٥٦٢- سوره حشر، آیه ٧. ٥٦٣- وسائل الشیعه ، حدیث شماره ٢٠٢١٠ و ٢٠٢١٩. ٥٦٤- وسائل الشیعه ، حدیث شماره ٢٠٢١٧. ٥٦٥- سوره بقره ، آیه ١٦٥. ٥٦٦- سوره توبه ، آیه ٢٤. ٥٦٧- سوره مائده ، آیه ٥٤. ٥٦٨- پندهای پیغمبر اکرم به ابوذر شماره ٢٦ و مکارم الاخلاق . ٥٦٩- صحیفه سجادیه دعای ابوحمزه ثمالی ٥٧٠- سوره آل عمران ، آیه ٣١. ٥٧١- سوره بقره ، آیه ١٩٥ و سوره مائده ، آیه ١٣. ٥٧٢- سوره بقره ، آیه ٢٢٢. ٥٧٣- سوره آل عمران ، آیه ٧٦. ٥٧٤- سوره آل عمران ، آیه ١٤٦. ٥٧٥- سوره آل عمران ، آیه ١٥٩. ٥٧٦- سوره مائده ، آیه ٤٢ و حجرات ، آیه ٩ و ممتحنه ، آیه ٨. ٥٧٧- سوره صف ، آیه ٤. ٥٧٨- سوره بقره ، آیه ١٩٠ و مائده ، ٨٧. ٥٧٩- سوره آل عمران ، آیه ٣٢. ٥٨٠- سوره بقره ، آیه ٢٧٦. ٥٨١- سوره آل عمران آیات ٥٧ و ١٤٠. ٥٨٢- سوره نساء، آیه ٣٦. ٥٨٣- سوره نساء، آیه ١٠٧. ٥٨٤- سوره مائده ، آیه ٦٤. ٥٨٥- سوره انفال ، آیه ٥٨. ٥٨٦- سوره اعراف ، آیه ٣١ و انعام ، آیه ١٤١. ٥٨٧- سوره نحل ، آیه ٢٣. ٥٨٨- سوره قصص ، آیه ٧٦. ٥٨٩- سوره احزاب ، آیه ٩٥. ٥٩٠- احرام شرایطی دارد که در کتب فقهیه مذکور است . ٥٩١- سوره حجر، آیه ٩٨. ٥٩٢- سوره فرقان ، آیه ٥٨. ٥٩٣- سوره طه ، آیه ١٣٠. ٥٩٤- سوره ق ، آیه ٣٩. ٥٩٥- سوره سجده ، آیه ١٥. ٥٩٦- سوره غافر، آیه ٥٥. ٥٩٧- سوره طور، آیه ٤٨. ٥٩٨- سوره نصر، آیه ٣. ٥٩٩- سوره اسراء، آیه ٤٤. ٦٠٠- سوره احزاب ، آیه ٧٢. ٦٠١- سوره اسراء، آیه ٤٤. ٦٠٢- سوره بقره ، آیه ٢٦٩. ٦٠٣- سوره جمعه ، آیه ٢. ٦٠٤- سوره آل عمران ، آیه ١٦٤. ٦٠٥- سوره نحل ، آیه ١٢٥. ٦٠٦- سوره حجر، آیه ٤٩. ٦٠٧- سوره اسراء، آیه ٥٧. ٦٠٨- سوره زمر، آیه ٩. ٦٠٩- سوره فاطر، آیه ٢٨. ٦١٠- سوره نساء، آیه ٤٠. ٦١١- سوره آل عمران ، آیه ١١٧. ٦١٢- پندهای پیغمبر اکرم به ابوذر غفاری شماره ١٦، و مجموعه ورام ص ٣٠٢ چاپ مکتبة الحیدریة - نجف اشرف . ٦١٣- وسائل الشیعه ج ١١ حدیث شماره ٢٠٣٢٩ از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله ). ٦١٤- وسائل الشیعه ، ج ١١ حدیث شماره ٢٠٣٢٤. ٦١٥- پندهای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) ص ٢٣ شماره ٣٨ و مکارم الاخلاق . ٦١٦- وسائل الشیعه ، ج ١١ ص ١٧٢ ط اسلامیه ، حدیث ٢٠٣٢٢. ٦١٧- سوره ابراهیم ، آیه ١٤. ٦١٨- سوره الرحمن ، آیه ٤٦. ٦١٩- سوره یونس ، آیه ١٥ و سوره زمر، آیه ١٣. ٦٢٠- سوره حشر، آیه ١٦. ٦٢١- سوره انسان ، آیه ٧. ٦٢٢- سوره انسان ، آیه ١٠. ٦٢٣- سوره اعراف ، آیه ٥٦. ٦٢٤- سوره اعراف ، آیه ٢٠٥. ٦٢٥- سوره حشر، آیه ١٣. ٦٢٦- سوره انفال ، آیه ٤٨. ٦٢٧- سوره اسراء، آیه ٥٩. ٦٢٨- سوره مائده ، آیه ٩٤. ٦٢٩- سوره مائده ، آیه ٥٤. ٦٣٠- سوره نحل ، آیه ٥٠. ٦٣١- سوره نور، آیه ٣٧. ٦٣٢- سوره آل عمران ، آیه ١٧٥. ٦٣٣- سوره زمر، آیه ١٦. ٦٣٤- سوره هود، آیه ١٠٣. ٦٣٥- سوره ذاریات ، آیه ٣٧. ٦٣٦- وسائل ، ج ١١، ص ١٧٠ حدیث شماره ٢٠٣١٩. ٦٣٧- وسائل ، ج ١١، حدیث شماره ٢٠٣١٦. ٦٣٨- سوره حشر، آیه ٢١. ٦٣٩- سوره ق ، آیه ٣١ - ٣٣. ٦٤٠- سوره یس ، آیه ١١. ٦٤١- سوره زمر، آیه ٢٣. ٦٤٢- سوره بقره ، آیه ٧٣ و ٧٤. ٦٤٣- سوره طه ، آیه ٣. ٦٤٤- خشیت خوفی است که آمیخته به احترام باشد و اصل در معنای این کلمه عبارت است از مراقبت و خود نگهداری همراه ترس بدینگونه که شخص مراقب اعمال خود باشد و تقوائی همراه ترس داشته باشد و مقابل این معنا اهمال و تغافل می باشد. ٦٤٥- سوره نساء، آیه ٧٧. ٦٤٦- سوره احزاب ، آیه ٣٧. ٦٤٧- سوره توبه ، آیه ١٣. ٦٤٨- سوره بقره ، آیه ١٥. ٦٤٩- سوره احزاب ، آیه ٣٩. ٦٥٠- سوره لقمان ، آیه ٣٣. ٦٥١- سوره فاطر، آیه ١٨. ٦٥٢- سوره مائده ، آیه ٣. ٦٥٣- سوره توبه ، آیه ١٨. ٦٥٤- سوره نور، آیه ٥٢. ٦٥٥- سوره طه ، آیه ٤٤. ٦٥٦- سوره فاطر، آیه ٢٨. ٦٥٧- سوره رعد، آیه ٢١. ٦٥٨- سوره انبیاء، آیه ٤٩. ٦٥٩- سوره انبیاء، آیه ٢٨. ٦٦٠- سوره ملک ، آیه ١٢. ٦٦١- سوره مائده ، آیه ٤٤. ٦٦٢- سوره نازعات ، آیه ٢٦. ٦٦٣- سوره اعلی ، آیه ١٠. ٦٦٤- سوره نازعات ، آیه ٤٥. ٦٦٥- سوره حشر، آیه ٢١. ٦٦٦- سوره حدید، آیه ١٦. ٦٦٧- سوره مؤمنون ، آیه ٢. ٦٦٨- سوره اسراء، آیه ١٠٧ - ١٠٩. ٦٦٩- سوره حج ، آیه ٥٤. ٦٧٠- سوره اسراء، آیه ١٠٩. ٦٧١- سوره انبیاء، آیه ٩٠. ٦٧٢- سوره آل عمران ، آیه ١٩٩. ٦٧٣- سوره بقره ، آیه ٤٥ و ٤٦. ٦٧٤- سوره حج ، آیه ٣٤ و ٣٥. ٦٧٥- سوره احزاب ، آیه ٣٥. ٦٧٦- سوره مؤمنون ، آیه ٦٠ و ٦١. ٦٧٧- سوره هود، آیه ٢٣. ٦٧٨- سوره اعراف ، آیه ٢٠٦. ٦٧٩- سوره انفال ، آیه ٤١. ٦٨٠- سوره بقره ، آیه ٨٣. ٦٨١- سوره اسراء، آیه ٥٣. ٦٨٢- سوره اسراء، آیه ٢٨. ٦٨٣- سوره بقره ، آیه ٢٦٣. ٦٨٤- سوره انعام ، آیه ١٥٢. ٦٨٥- سوره الرحمن ، آیه ٩. ٦٨٦- سوره اسراء، آیه ٣٥. ٦٨٧- سوره مطففین ، آیه ١ تا ٥. ٦٨٨- اصول کافی ، حدیث شماره ٣٠٥٧. ٦٨٩- اصول کافی ، حدیث شماره ٣٠٥٠ و ٣٠٥١. ٦٩٠- سوره بقره ، آیه ١٨٦. ٦٩١- سوره سجده ، آیه ١٦. ٦٩٢- سوره سجده ، آیه ١٦. ٦٩٣- سوره نمل ، آیه ٦٢. ٦٩٤- اصول کافی ، ج ٤ ص ٢١٣ حدیث شماره ٣٠٥٨. ٦٩٥- اصول کافی ، جلد ٤ ص ٢١٢ حدیث شماره ٣٠٦٠. ٦٩٦- سوره مؤمن ، آیه ٦٠. ٦٩٧- اصول کافی ، حدیث شماره ٣٠٥٠. ٦٩٨- سوره بقره ، آیه ١٨٦. ٦٩٩- سوره نمل ، آیه ٦٢. ٧٠٠- سوره آل عمران ، آیه ٣٨. ٧٠١- سوره ابراهیم ، آیه ٣٩. ٧٠٢- سوره اعراف ، آیه ١٨٠. ٧٠٣- سوره اسراء، آیه ١١٠. ٧٠٤- سوره اعراف ، آیه ٥٥. ٧٠٥- سوره اعراف ، آیه ٢٠٥. ٧٠٦- سوره انعام ، آیه ٦٣ و ٦٤. ٧٠٧- سوره کهف ، آیه ٢٨. ٧٠٨- سوره سجده ، آیه ١٦. ٧٠٩- سوره اعراف ، آیه ٥٦. ٧١٠- سوره انعام ، آیه ٤٢. ٧١١- سوره مؤمن ، آیه ١٤. ٧١٢- سوره مؤمن ، آیه ١٤. ٧١٣- سوره اعراف ، آیه ٢٩. ٧١٤- سوره مریم ، آیه ٤٨. ٧١٥- سوره نساء، آیه ٣٢. ٧١٦- سوره آل عمران ، آیه ١٩٣ و ١٩٤. ٧١٧- سوره بقره ، آیه ٢٠١. ٧١٨- سوره حشر، آیه ١٠. ٧١٩- سوره آل عمران ، آیه ٨. ٧٢٠- سوره بقره ، آیه ٢٨٦. ٧٢١- سوره ممتحنه ، آیه ٥. ٧٢٢- سوره آل عمران ، آیه ١٦. ٧٢٣- سوره مؤمنون ، آیه ١٠٩. ٧٢٤- سوره مؤمنون ، آیه ١١٨. ٧٢٥- سوره فرقان ، آیه ٧٤. ٧٢٦- سوره تحریم ، آیه ٨. ٧٢٧- سوره اعراف ، آیه ٢٣. ٧٢٨- سوره قمر، آیه ١٠. ٧٢٩- سوره شعراء، آیه ١١٨. ٧٣٠- سوره مؤمنون ، آیه ٢٩. ٧٣١- سوره نوح ، آیه ٢٨. ٧٣٢- سوره ابراهیم ، آیه ٤٠ و ٤١. ٧٣٣- سوره شعراء، آیات ٨٣ - ٨٩. ٧٣٤- سوره بقره ، آیات ١٢٧ - ١٢٩. ٧٣٥- سوره ابراهیم ، آیه ٣٧. ٧٣٦- سوره قصص ، آیه ٢١. ٧٣٧- سوره قصص ، آیه ١٦. ٧٣٨- سوره اعراف ، آیه ١٥٥. ٧٣٩- سوره بقره ، آیه ٢٥٠. ٧٤٠- سوره نمل ، آیه ١٩. ٧٤١- سوره شعراء، آیه ١٦٩. ٧٤٢- سوره کهف ، آیه ١٠. ٧٤٣- سوره آل عمران ، آیه ٥٣. ٧٤٤- سوره آل عمران ، آیه ١٤٧. ٧٤٥- سوره آل عمران ، آیه ٢٨. ٧٤٦- سوره توبه ، آیه ٢٣. ٧٤٧- سوره نساء ٧٤٨- سوره مائده ، آیه ٥٧. ٧٤٩- سوره مائده ، آیات ٥١ و ٥٢. ٧٥٠- سوره نساء، آیه ١٤٤. ٧٥١- سوره ممتحنه ، آیه ١. ٧٥٢- سوره بقره ، آیه ١٢٠. ٧٥٣- سوره مؤمنون ، آیه ٩٦. ٧٥٤- سوره فصلت ، آیه ٣٤ و ٣٥. ٧٥٥- سوره رعد، آیه ٢٢. ٧٥٦- سوره قصص ، آیه ٥٤. ٧٥٧- سوره عنکبوت ، آیه ٤٥. ٧٥٨- نهج البلاغه ، الحکم ، شماره ١٣٩. ٧٥٩- سوره رعد، آیه ٢٨. ٧٦٠- سوره طه ، آیه ١٢٤. ٧٦١- مفاتیح الجنان ، ص ٣٦٦ ط اسلامیه ٧٦٢- سوره احزاب ، آیه ٣٥. ٧٦٣- وسائل الشیعه ، کتاب الجهاد، ابواب جهاد النفس ، باب ٢٣ حدیث ٢. ٧٦٤- سوره اعراف ، آیه ٢٠٥. ٧٦٥- سوره منافقون ، آیه ٩. ٧٦٦- سوره زمر، آیه ٢٢. ٧٦٧- سوره نجم ، آیه ٢٩. ٧٦٨- سوره بقره ، آیه ١٥٢. ٧٦٩- سوره انبیاء، آیه ٤٢. ٧٧٠- سوره حشر، آیه ١٩. ٧٧١- سوره احزاب ، آیات ٤١ - ٤٣. ٧٧٢- سوره عنکبوت ، آیه ٤٥. ٧٧٣- سوره نور، آیه ٣٧. ٧٧٤- سوره انفال ، آیه ٢. ٧٧٥- سوره حج ، آیه ٣٥. ٧٧٦- سوره سجده ، آیه ١٥. ٧٧٧- سوره احزاب ، آیه ٢١. ٧٧٨- سوره آل عمران ، آیه ٤١. ٧٧٩- سوره نمل ، آیه ٦٢. ٧٨٠- سوره جمعه ، آیه ١٠. ٧٨١- سوره شعراء، آیه ٢٢٧. ٧٨٢- سوره نساء، آیه ١٤٢. ٧٨٣- سوره دهر، آیات ٢٥ ٢٧. ٧٨٤- سوره احزاب ، آیه ٤١ و ٤٢. ٧٨٥- سوره طه ، آیه ١٤. ٧٨٦- سوره طه ، آیه ١٤. ٧٨٧- سوره احزاب ، آیه ٣٥. ٧٨٨- سوره طه ، آیات ٣٣ و ٣٤. ٧٨٩- سوره آل عمران ، آیه ١٩١. ٧٩٠- سوره کهف ، آیه ٢٤. ٧٩١- سوره آل عمران ، آیه ١٣٥. ٧٩٢- سوره جمعه ، آیه ٩. ٧٩٣- سوره انفال ، آیه ٤٥. ٧٩٤- سوره بقره ، آیه ١٩٨. ٧٩٥- سوره حج ، آیه ٣٦. ٧٩٦- سوره بقره ، آیه ٢٠٠. ٧٩٧- سوره بقره ، آیه ٢٠٣. ٧٩٨- سوره حج ، آیه ٢٨. ٧٩٩- سوره حج ، آیه ٣٤. ٨٠٠- سوره حشر، آیه ١٩. ٨٠١- سوره انبیاء، آیه ١. ٨٠٢- سوره احقاف ، آیه ٣. ٨٠٣- مدثر، آیه ٤٩. ٨٠٤- سوره فصلت ، آیه ١٣. ٨٠٥- سوره کهف ، آیه ١٠١ و ١٠٠. ٨٠٦- سوره فرقان ، آیه ٧٣. ٨٠٧- سوره زمر، آیه ٤٥. ٨٠٨- سوره جن ، آیه ١٧. ٨٠٩- سوره بقره ، آیه ١١٤. ٨١٠- سوره صافات ، آیه ١٣. ٨١١- سوره انبیاء، آیه ٣٦ و ٤٢. ٨١٢- سوره انبیاء، آیه ٣٦ و ٤٢. ٨١٣- سوره زخرف ، آیه ٣٦. ٨١٤- سوره طه ، آیات ١٠١ و ١٠٠. ٨١٥- سوره سجده ، آیه ٢٢. ٨١٦- سوره کهف ، آیه ٥٧. ٨١٧- سوره طه ، آیه ١٢٤. ٨١٨- سوره مجادله ، آیه ١٩. ٨١٩- سوره منافقون ، آیه ٩. ٨٢٠- سوره زمر، آیه ٢٢. ٨٢١- سوره بقره ، آیه ٧٤. ٨٢٢- سوره مائده ، آیه ١٣. ٨٢٣- سوره حج ، آیه ٥٣. ٨٢٤- سوره حدید، آیه ١٦. ٨٢٥- سوره بقره ، آیه ٢٣١ - آل عمران ، آیه ١٠٣ - مائده ، آیه ٧ و مائده ، آیه ١١ و مائده آیه ٢٠. ٨٢٦- سوره فاطر، آیه ٣. ٨٢٧- سوره اعراف ، آیه ٦٩. ٨٢٨- سوره آل عمران ، آیه ١٠٣. ٨٢٩- سوره مائده ، آیه ٧. ٨٣٠- سوره احزاب ، آیه ٩. ٨٣١- سوره ضحی ، آیه ١١. ٨٣٢- سوره انفال ، آیه ٢٦. ٨٣٣- سوره اعراف ، آیه ١٧١. ٨٣٤- سوره ذاریات ، آیه ٤٩. ٨٣٥- سوره فاطر، آیه ٣. ٨٣٦- سوره مریم ، آیه ٦٧. ٨٣٧- سوره مائده ، آیه ١١٠. ٨٣٨- سوره بقره ، آیه ٢٣١. ٨٣٩- سوره مائده ، آیه ١١. ٨٤٠- سوره مائده ، آیه ٢٠. ٨٤١- سوره اعراف ، آیه ٨٦. ٨٤٢- سوره اعراف ، آیه ٧٤. ٨٤٣- سوره اعراف ، آیه ٦٩. ٨٤٤- سوره زخرف ، آیه ١٣. ٨٤٥- سوره مزمل ، آیه ٨. ٨٤٦- سوره انسان ، آیه ٢٥. ٨٤٧- سوره لقمان ، آیه ٢٢. ٨٤٨- سوره بقره ، آیه ١١٢. ٨٤٩- سوره فرقان ، آیه ٦٣. ٨٥٠- مجمع البیان ، ج ٧ ص ١٧٩. ٨٥١- سوره فصلت ، آیه ٦ و ٧. ٨٥٢- سوره نور، آیه ٤١. ٨٥٣- سوره رعد، آیه ١٥. ٨٥٤- سوره الرحمن ، آیه ٦. ٨٥٥- سوره حج آیه ١٨. ٨٥٦- سوره نحل ، آیه ٤٩. ٨٥٧- سوره اسراء، آیات ١٠٨ و ١٠٧. ٨٥٨- سوره بقره ، آیه ٨٣. ٨٥٩- سوره اسراء، آیه ٥٣. ٨٦٠- سوره فصلت ، آیه ٣٣. ٨٦١- سوره فرقان ، آیه ٦٣. ٨٦٢- سوره مؤمنون ، آیه ٩٦. ٨٦٣- سوره فصلت ، آیات ٣٦ - ٣٤. ٨٦٤- سوره اسراء، آیه ١٩. ٨٦٥- سوره نازعات ، آیه ٣٥. ٨٦٦- سوره نجم ، آیات ٤١ - ٣٩. ٨٦٧- سوره طه ، آیه ١٥. ٨٦٨- سوره غاشیه ، آیات ١٠ - ٨. ٨٦٩- سوره انبیاء، آیه ٩٤. ٨٧٠- سوره آل عمران ، آیه ١١٤. ٨٧١- سوره آل عمران ، آیه ١٣٣. ٨٧٢- سوره انبیاء، آیه ٩٠. ٨٧٣- سوره مؤمنون ، آیه ٦١. ٨٧٤- سوره واقعه ، آیه ١١ و ١٠. ٨٧٥- سوره مائده ، آیه ٤٨، و بقره ، آیه ١٤٨. ٨٧٦- سوره نور، آیه ٦١. ٨٧٧- سوره نور، آیه ٢٨ و ٢٧. ٨٧٨- سوره نحل ، آیه ٥٣. ٨٧٩- سوره مؤمنون ، آیه ٧٨. ٨٨٠- سوره لقمان ، آیه ١٢. ٨٨١- سوره لقمان ، آیه ١٤. ٨٨٢- سوره بقره ، آیه ١٥٢. ٨٨٣- سوره بقره ، آیه ١٧٢. ٨٨٤- سوره نحل ، آیه ١١٤. ٨٨٥- سوره عنکبوت ، آیه ١٧. ٨٨٦- سوره سباء، آیه ١٥. ٨٨٧- سوره اعراف ، آیه ١٤٤. ٨٨٨- سوره زمر، آیه ٦٦. ٨٨٩- سوره سباء، آیه ١٣. ٨٩٠- سوره بقره ، آیه ١٧٢. ٨٩١- سوره نمل ، آیه ٤٠. ٨٩٢- سوره لقمان ، آیه ١٢. ٨٩٣- سوره آل عمران ، آیه ١٤٤. ٨٩٤- سوره آل عمران ، آیه ١٤٥. ٨٩٥- سوره نمل ، آیه ٤٠. ٨٩٦- سوره مائده ، آیه ٦. ٨٩٧- سوره حج ، آیه ٣٦. ٨٩٨- سوره فاطر، آیه ١٢. ٨٩٩- سوره انفال ، آیه ٢٦. ٩٠٠- سوره نحل ، آیه ٧٨. ٩٠١- سوره سجده ، آیات ٩ - ٧. ٩٠٢- سوره مؤمنون ، آیه ٧٨. ٩٠٣- سوره ملک ، آیه ٢٣. ٩٠٤- سوره اعراف ، آیه ١٠. ٩٠٥- اصول کافی حدیث شماره ١٧٢. ٩٠٦- اصول کافی ، حدیث شماره ١٧١٦. ٩٠٧- سوره ابراهیم ، آیه ٧. ٩٠٨- سوره قمر، آیه ٣٤ و ٣٥. ٩٠٩- اصول کافی ، حدیث شماره ١٧١٤. ٩١٠- سفینة البحار، ص ٧١١. ٩١١- اصول کافی ، حدیث شماره ١٧٣٦. ٩١٢- وسائل ، جلد ١٨ حدیث شماره ٣٣٢٦٩. ٩١٣- سفینة البحار، ص ٧١٠. ٩١٤- اصول کافی ، حدیث شماره ١٧٢٥. ٩١٥- سوره بقره ، آیه ٢٥٥. ٩١٦- سوره انبیاء، آیه ٢٨. ٩١٧- سوره یونس ، آیه ٣. ٩١٨- سوره مریم ، آیه ٨٧. ٩١٩- سوره طه ، آیه ١٠٩. ٩٢٠- سوره سباء، آیه ٢٣. ٩٢١- سوره نجم ، آیه ٢٦. ٩٢٢- سوره نساء، آیه ٦٤. ٩٢٣- سوره انفال ، آیه ٦٥. ٩٢٤- نهج البلاغه ، باب المختار من کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام ) شماره ٣. ٩٢٥- سوره زمر، آیه ١٠. ٩٢٦- باب المختار من حکم امیرالمؤمنین (علیه السلام ) شماره ٧٩. ٩٢٧- سوره مدثر، آیه ٧. ٩٢٨- سوره اعراف ، آیه ١٣٧. ٩٢٩- سوره آل عمران ، آیه ١٨٦. ٩٣٠- سوره مؤمنون ، آیه ١١. ٩٣١- سوره احزاب ، آیه ٣٥. ٩٣٢- سوره آل عمران ، آیه ١٧ ١٥. ٩٣٣- سوره رعد، آیه ٢٤. ٩٣٤- سوره انسان ، آیه ١٢. ٩٣٥- سوره فرقان ، آیه ٧٥. ٩٣٦- سوره قصص ، آیه ٥٤. ٩٣٧- سوره هود، آیه ١١٥. ٩٣٨- سوره نحل ، آیه ١٢٧. ٩٣٩- سوره یوسف ، آیه ٩٠. ٩٤٠- سوره نحل ، آیه ٤٢. ٩٤١- سوره عنکبوت ، آیه ٥٨ و ٥٩. ٩٤٢- سوره انفال ، آیه ٦٦. ٩٤٣- سوره انفال ، آیه ٤٦. ٩٤٤- سوره آل عمران ، آیه ١٤٦. ٩٤٥- سوره نحل ، آیه ١٢٦. ٩٤٦- سوره نساء، آیه ٢٥. ٩٤٧- سوره رعد، آیه ٢٢ - ٢٤. ٩٤٨- سوره یوسف ، آیه ٩٠. ٩٤٩- سفینة البحار، ج ١ ص ٧٢٦. ٩٥٠- سوره نازعات ، آیه ٤٠ و ٤١. ٩٥١- سفینة البحار، ج ٢ ص ٣١٩. ٩٥٢- اصول کافی ، حدیث شماره ٢٥٢٣. ٩٥٣- سوره طه ، آیه ١٣١. ٩٥٤- سوره فرقان ، آیه ٢٠. ٩٥٥- اصول کافی ، حدیث شماره ٢٣٨٥. ٩٥٦- اصول کافی ، حدیث شماره ٢٥٩٤. ٩٥٧- سوره حجرات ، آیه ١٣. ٩٥٨- اصول کافی ، حدیث شماره ٢٥٤٥. ٩٥٩- سفیة البحار، ج ٢ ص ٥. ٩٦٠- سوره مریم ، آیه ٦٥. ٩٦١- سوره نحل ، آیه ٩٦. ٩٦٢- سوره عنکبوت ، آیه ٥٨ و ٥٩. ٩٦٣- سوره هود، آیه ١١. ٩٦٤- سوره انسان ، آیه ٢٤. ٩٦٥- سوره سجده ، آیه ٢٤. ٩٦٦- سوره کهف ، آیه ٢٨. ٩٦٧- سوره طه ، آیه ١٣٢. ٩٦٨- سوره بقره ، آیه ١٥٣. ٩٦٩- سوره توبه ، آیه ١١١. ٩٧٠- سوره آل عمران ، آیه ٢٠٠. ٩٧١- سوره آل عمران ، آیه ١٤٢. ٩٧٢- سوره بقره ، آیه ٢٤٩. ٩٧٣- سوره نحل ، آیه ١١٠. ٩٧٤- سوره آل عمران ، آیه ١٢٠. ٩٧٥- سوره آل عمران ، آیه ١٢٥. ٩٧٦- سوره آل عمران ، آیه ٢٦. ٩٧٧- اصول کافی ، ج ٣ حدیث شماره ١٨٦٩. ٩٧٨- سوره بقره ، آیه ١٥٧ - ١٥٥. ٩٧٩- سوره بقره ، آیه ١٧٧. ٩٨٠- سوره تغابن ، آیه ١١. ٩٨١- سوره مدثر، آیه ٧. ٩٨٢- سوره احقاف ، آیه ٣٥. ٩٨٣- سوره ق ، آیه ٣٩. ٩٨٤- سوره طه ، آیه ١٣٠. ٩٨٥- سوره مزمل ، آیه ١٠. ٩٨٦- سوره شوری ، آیه ٤٣. ٩٨٧- سوره لقمان ، آیه ١٧. ٩٨٨- سوره ابراهیم ، آیه ١٢. ٩٨٩- سوره ص ، آیه ٤٤. ٩٩٠- وسائل ، ج ٢ حدیث شماره ٣٦١٤. ٩٩١- سوره فرقان ، آیه ٢٠. ٩٩٢- سوره عصر ٩٩٣- سوره بلد، آیه ١٧ و ١٨. ٩٩٤- سوره نساء، آیه ١٢٨. ٩٩٥- سوره بقره ، آیه ١٨٣. ٩٩٦- سوره توبه ، آیه ١٠٣ و ١٠٤. ٩٩٧- سوره بقره ، آیه ٢٧٦. ٩٩٨- سوره ذاریات ، آیه ١٥ - ١٩. ٩٩٩- سوره توبه ، آیه ١٠٤. ١٠٠٠- مجمع البیان ، ج ٥، ص ٦٨ ط اسلامیه
۳۰
١٠٠١- سوره توبه ، آیه ٧٩. ١٠٠٢- سوره نساء، آیه ١١٤. ١٠٠٣- سوره بقره ، آیه ٢٧١. ١٠٠٤- سوره احزاب ، آیه ٧٠. ١٠٠٥- سوره آل عمران ، آیه ١٧. ١٠٠٦- سوره توبه ، آیه ١١٩. ١٠٠٧- سوره احزاب ، آیه ٢٤. ١٠٠٨- سوره احزاب ، آیه ٣٥. ١٠٠٩- سوره محمد(ص )، آیه ٢١. ١٠١٠- سوره مائده ، آیه ١١٩. ١٠١١- سوره رعد، آیه ٢١. ١٠١٢- سوره محمد(ص )، آیه ١٩. ١٠١٣- سوره یوسف ، آیه ٤٠. ١٠١٤- سوره نحل ، آیه ٩٠. ١٠١٥- سوره اعراف ، آیه ٢٩. ١٠١٦- سوره حدید، آیه ٢٥. ١٠١٧- سوره ممتحنه ، آیه ٨. ١٠١٨- سوره حجرات ، آیه ٩. ١٠١٩- سوره آل عمران ، آیه ٢١. ١٠٢٠- سوره انعام ، آیه ١٥٢. ١٠٢١- سوره هود، آیه ٨٥. ١٠٢٢- سوره اسراء، آیه ٣٥. ١٠٢٣- سوره الرحمن ، آیه ٩. ١٠٢٤- سوره مائده ، آیه ٤٢. ١٠٢٥- سوره شوری ، آیه ١٥. ١٠٢٦- سوره نساء، آیه ٥٨. ١٠٢٧- سوره مائده ، آیه ٤٩. ١٠٢٨- سوره مائده ، آیه ٤٤. ١٠٢٩- سوره مائده ، آیه ٤٥. ١٠٣٠- سوره مائده ، آیه ٨. ١٠٣١- سوره بقره ، آیه ٢٨٢. ١٠٣٢- سوره انعام ، آیه ١٥٢. ١٠٣٣- سوره حجرات ، آیه ٩. ١٠٣٤- سوره انبیاء، آیه ٤٧. ١٠٣٥- سوره مجادله ، آیه ١١. ١٠٣٦- سوره یوسف ، آیه ٧٦. ١٠٣٧- سوره اسراء، آیه ١٠٧ و ١٠٨. ١٠٣٨- سوره فاطر، آیه ٢٨. ١٠٣٩- سوره بقره ، آیه ١٢٩. ١٠٤٠- سوره نساء، آیه ١١٣. ١٠٤١- سوره آل عمران ، آیه ١٦٤. ١٠٤٢- سوره جمعه ، آیه ٢. ١٠٤٣- سوره طه ، آیه ١١٤. ١٠٤٤- سوره نمل ، آیه ٦٤ و سوره بقره ، آیه ١١١. ١٠٤٥- سوره انبیاء، آیه ٧. ١٠٤٦- سوره قصص ، آیه ٧٥. ١٠٤٧- سوره توبه ، آیه ١٢٢. ١٠٤٨- سوره انعام ، آیه ٦٥. ١٠٤٩- سوره اسراء، آیه ٣٦. ١٠٥٠- سوره انعام ، آیه ١١٩. ١٠٥١- سوره بقره ، آیه ١٢٠. ١٠٥٢- سوره بقره ، آیه ١٤٥. ١٠٥٣- سوره رعد، آیه ٣٧. ١٠٥٤- سوره جاثیه ، آیه ٢٤. ١٠٥٥- سوره نجم ، آیه ٢٨. ١٠٥٦- سوره نور، آیه ١٥. ١٠٥٧- سوره بقره ، آیه ٨٠. ١٠٥٨- سوره اعراف ، آیه ٣٣. ١٠٥٩- سوره بقره ، آیه ١٦٩. ١٠٦٠- سوره یونس ، آیه ٦٨. ١٠٦١- سوره عنکبوت ، آیه ٨. ١٠٦٢- سوره زمر، آیه ٩. ١٠٦٣- سوره رعد، آیه ١٩. ١٠٦٤- سوره انعام ، آیه ٥٠. ١٠٦٥- سوره فاطر، آیات ٢٢ - ١٩. ١٠٦٦- سوره غافر، آیه ٥٨. ١٠٦٧- سوره هود، آیه ٢٤. ١٠٦٨- اصول کافی ، ج ١ حدیث ٣٩ و غیر آن . ١٠٦٩- سوره فاطر، آیه ٢٨. ١٠٧٠- وسائل ، مجلد ١١ حدیث شماره ٢٠٢٦٣. ١٠٧١- سوره محمد(ص )، آیه ٢٤. ١٠٧٢- سوره آل عمران ، آیه ١٩١. ١٠٧٣- سوره ذاریات ، آیه ٥٦. ١٠٧٤- سوره نور، آیه ٣٣. ١٠٧٥- سوره نور، آیه ٦٠. ١٠٧٦- سوره بقره ، آیه ٢٧٣. ١٠٧٧- سوره اعراف ، آیه ١٩٩. ١٠٧٨- سوره آل عمران ، آیه ١٥٩. ١٠٧٩- سوره مائده ، آیه ١٣. ١٠٨٠- سوره شوری ، آیه ٤٣. ١٠٨١- سوره شوری ، آیه ٤٠. ١٠٨٢- سوره نساء، آیه ١٤٩. ١٠٨٣- سوره تغابن ، آیه ١٤. ١٠٨٤- سوره بقره ، آیه ٢٣٧. ١٠٨٥- سوره نور، آیه ٢٢. ١٠٨٦- سوره بقره ، آیه ٢٦٣. ١٠٨٧- سوره حجر، آیه ٨٥. ١٠٨٨- مجمع البیان ، ج ٣ ص ٣٤٤. ١٠٨٩- سوره جاثیه ، آیه ١٤ و ١٥. ١٠٩٠- سوره بقره ، آیه ١٠٩. ١٠٩١- سوره شوری ، آیه ٣٧ و ٣٦. ١٠٩٢- سوره آل عمران ، آیه ١٣٤ و ١٣٣. ١٠٩٣- اصول کافی ، کتاب العقل والجهل حدیث ٣. ١٠٩٤- سوره آل عمران ، آیه ١٩١، و ١٩٠. ١٠٩٥- سوره فتح ، آیه ١٠. ١٠٩٦- سوره نحل ، آیه ٩١. ١٠٩٧- سوره رعد، آیه ٢٥. ١٠٩٨- سوره نحل ، آیه ٩٥. ١٠٩٩- سوره احزاب ، آیه ١٥. ١١٠٠- سوره بقره ، آیه ٤٠. ١١٠١- سوره برائت ، آیه ١١١. ١١٠٢- سوره آل عمران ، آیه ٧٧. ١١٠٣- سوره توبه ، آیه ٦٠. ١١٠٤- سوره بلد، آیات ١٦ ١١. ١١٠٥- وسائل الشیعه ، کتاب العتق ، باب ١ حدیث ١. ١١٠٦- سوره بقره ، آیه ٢٠٧. ١١٠٧- سوره صف ، آیات ١٠ - ١٢. ١١٠٨- سوره بقره ، آیه ٢٣٨ ١١٠٩- سوره زمر، آیه ٩. ١١١٠- سوره آل عمران ، آیه ١٧. ١١١١- سوره مریم ، آیه ٥٨. ١١١٢- سوره اسراء، آیات ١٠٩ - ١٠٧. ١١١٣- سوره زمر، آیات ١٧ و ١٨. ١١١٤- سوره بقره ، آیه ٢٠٨. ١١١٥- سوره انفال ، آیه ٦١. ١١١٦- سوره اسراء، آیه ١١٠. ١١١٧- سوره شوری ، آیه ٣٨. ١١١٨- نهج البلاغه کلمات قصار شماره ١٥٢. ١١١٩- سوره آل عمران ، آیه ١٥٩. ١١٢٠- سوره آل عمران ، آیه ٢٠٠. ١١٢١- سوره اسراء، آیه ٣٤ و سوره انعام ، آیه ١٥٢. ١١٢٢- سوره طه ، آیات ١٣ و ١٤ و ١٥ و ١٦. ١١٢٣- سوره بقره ، آیه ٤٥ و ٤٦. ١١٢٤- مجمع البیان ، ج ١ ص ٩٩. ١١٢٥- سوره نساء، آیه ١٠٣. ١١٢٦- سوره مدثر، آیه ٤٣ و ٤٢. ١١٢٧- سوره نور، آیه ٣٧. ١١٢٨- سوره طه ، آیه ١٣٢. ١١٢٩- سوره هود، آیه ١١٤. ١١٣٠- سوره مزمل ، آیات ٦ - ١. ١١٣١- سوره ق ،آیه ٤٠. ١١٣٢- سوره ذاریات ، آیات ١٨ و ١٧. ١١٣٣- سوره مزمل ، آیه ٢٠. ١١٣٤- سوره دهر، آیه ٢٦. ١١٣٥- سوره فرقان ، آیات ٦٣، ٦٤. ١١٣٦- سوره آل عمران ، آیه ١١٣. ١١٣٧- سوره زمر، آیه ٩. ١١٣٨- سوره نساء، آیه ٣٦. ١١٣٩- سوره احقاف ، آیه ١٥. ١١٤٠- سوره بقره ، آیه ٨٣. ١١٤١- سوره عنکبوت ، آیه ٨. ١١٤٢- سوره انعام ، آیه ١٥١. ١١٤٣- سوره اسراء، آیات ٢٤ و ٢٣. ١١٤٤- سوره آل عمران ، آیه ١٥٩. ١١٤٥- سوره بقره ، آیه ١٨٠. ١١٤٦- سوره دهر، آیه ٧. ١١٤٧- سوره اسراء، آیه ٣٤. ١١٤٨- سوره آل عمران ، آیه ٧٦. ١١٤٩- سوره مؤمنون ، آیات ٨ - ١. ١١٥٠- سوره بقره ، آیه ١٧٧. ١١٥١- سوره مؤمنون ، آیه ٨ و سوره معارج ، آیه ٣٢. ١١٥٢- سوره بقره ، آیه ١٧٧. ١١٥٣- سوره جاثیه ، آیه ١٩. ١١٥٤- سوره محمد(ص )، آیه ١١. ١١٥٥- سوره بقره ، آیه ٢٥٧. ١١٥٦- سوره محمد(ص )، آیه ١١. ١١٥٧- سوره شوری ، آیه ٨. ١١٥٨- سوره عنکبوت ، آیه ٤١. ١١٥٩- سوره انفال ، آیه ٣٤. ١١٦٠- سوره یونس ، آیه ٦٢. ١١٦١- سوره نساء، آیه ٥٩. ١١٦٢- سوره احزاب ، آیه ٦. ١١٦٣- احقاق الحق ج ٢ ص ٤١٥ تا ص ٥٠١ و ج ٦ ص ٢٢٥ تا ٣٨٠. ١١٦٤- سوره توبه ، آیه ٧١. ١١٦٥- سوره آل عمران ، آیه ٢٨. ١١٦٦- سوره نساء، آیه ١٣٩. ١١٦٧- سوره ممتحنه ، آیه ١. ١١٦٨- سوره نساء، آیه ١٤٤. ١١٦٩- سوره مائده ، آیه ٥١. ١١٧٠- سوره مائده ، آیه ٥٧. ١١٧١- سوره توبه ، آیه ٢٣. ١١٧٢- سوره بقره ، آیه ١٢٤. ١١٧٣- سوره نساء، آیه ٩٧. ١١٧٤- سوره بقره ، آیه ٢١٨. ١١٧٥- سوره حج ، آیه ٥٨. ١١٧٦- سوره نساء، آیه ١٠٠. ١١٧٧- سوره انفال ، آیه ٧٢. ١١٧٨- سوره توبه ، آیه ٢٠. ١١٧٩- سوره انعام ، آیه ٧٥. ١١٨٠- سوره ذاریات ، آیه ٢٠. ١١٨١- سوره جاثیه ، آیه ٢٠. ١١٨٢- سوره رعد، آیه ٢. ١١٨٣- سوره بقره ، آیه ٤. ١١٨٤- سوره نمل ، آیه ٣. ١١٨٥- سوره جاثیه ، آیه ٤. ١١٨٦- سوره سجده ، آیه ٢٤. ١١٨٧- سورهای انعام آیه ٢١ و ٩٣، هود، آیه ١٨ و عنکبوت آیه ٦٧. ١١٨٨- سوره های انعام آیه ١٤٤، اعراف آیه ٣٧ یونس آیه ١٧ و کهف آیه ١٥. ١١٨٩- سوره زمر آیه ٧. ١١٩٠- سوره صف آیه ٧. ١١٩١- سوره طه آیه ٦١. ١١٩٢- سوره نساء آیه ٥٠. ١١٩٣- سوره یونس آیه ٦٠. ١١٩٤- سوره یونس آیه ٦٩ و سوره نحل آیه ١١٦. ١١٩٥- سوره حجر آیه ٩١ - ٩٣. ١١٩٦- سوره آل عمران آیه ٧. ١١٩٧- سوره اسراء آیه ٢٣. ١١٩٨- اصول کافی ج ٤ ص ٤٩ تا ٥١ باب العقوق ج ١ و ٧ و ٩. ١١٩٩- اصول کافی ج ٤ باب العقوق حدیث ٦. ١٢٠٠- سوره بقره ، آیه ٢٦٣. ١٢٠١- سوره بقره آیه ٢٦٤. ١٢٠٢- سوره احزاب آیه ٥٨. ١٢٠٣- اصول کافی ج ٤ ص ٥١ باب من آذی المسلمین حدیث ١. ١٢٠٤- سوره غافر آیه ٦٠. ١٢٠٥- سوره نساء آیه ١٧٢. ١٢٠٦- سوره نساء آیه ١٧٣. ١٢٠٧- سوره اعراف آیه ٤٠. ١٢٠٨- سوره اعراف آیه ١٣٣. ١٢٠٩- سوره اعراف آیه ٣٤. ١٢١٠- سوره اعراف آیه ٢٠٦. ١٢١١- سوره نحل آیه ٢٩. ١٢١٢- سوره فرقان آیه ٢١. ١٢١٣- سوره سجده آیه ١٥. ١٢١٤- سوره اعراف آیه ١٤٦. ١٢١٥- سوره نحل آیه ٢٣. ١٢١٦- سوره زمر آیه ٥٩ و ٦٠. ١٢١٧- سوره احقاف ، آیه ٢٠. ١٢١٨- سوره زمر آیه ٧٢. ١٢١٩- سوره مؤمن آیه ٣٥. ١٢٢٠- سوره بقره ، آیه ٣٤. ١٢٢١- سوره ، ص آیه ٧٣ - ٧٥. ١٢٢٢- سوره سباء آیه ٣١ - ٣٣. ١٢٢٣- سوره فاطر آیه ٤٢ و ٤٣. ١٢٢٤- مفاتیح الجنان ص ٢٢٨ ط اسلامیه تهران . ١٢٢٥- سوره لقمان آیه ١٨ و ١٩. ١٢٢٦- سوره نساء، آیه ٣٦. ١٢٢٧- سوره احزاب آیه ٦٠ - ٦٢. ١٢٢٨- سوره اعراف آیه ٨٦. ١٢٢٩- سوره حجرات آیه ١١. ١٢٣٠- سوره بقره آیه ٢١٢. ١٢٣١- سوره هود آیه ١١٣. ١٢٣٢- سوره حمد آیه ٤. ١٢٣٣- مجمع البیان تفسیر سوره فرقان . ١٢٣٤- سوره انعام آیه ١٤١ و سوره اعراف ، آیه ٣١. ١٢٣٥- سوره غافر آیه ٢٨. ١٢٣٦- سوره غافر آیه ٢٨. ١٢٣٧- سوره شعراء آیه ١٥١ و ١٥٢. ١٢٣٨- سوره شعراء آیه ١٥١ و ١٥٢. ١٢٣٩- سوره یونس ، آیه ١٢. ١٢٤٠- سوره آل عمران آیه ١٤٧. ١٢٤١- سوره اعراف ، آیه ٣١. ١٢٤٢- سوره انعام ، آیه ١٤١. ١٢٤٣- سوره فرقان آیه ٦٧. ١٢٤٤- سوره اسراء آیه ٢٦ و ٢٧. ١٢٤٥- سوره آل عمران ، آیه ١٣٥. ١٢٤٦- مجمع البیان ج ١ ص ٥٠٦. ١٢٤٧- سوره بقره آیه ١٩٥. ١٢٤٨- سوره نساء آیه ٢٩. ١٢٤٩- سوره بقره آیه ٢٢٢. ١٢٥٠- سوره اعراف آیه ٨١ - ٨٣. ١٢٥١- سوره بقره آیه ٢٢١. ١٢٥٢- سوره طلاق آیه ١. ١٢٥٣- سوره مؤمنون آیه ٦٤ و ٦٥. ١٢٥٤- سوره زخرف آیه ٢٣. ١٢٥٥- سوره سباء آیه ٣٤. ١٢٥٦- سوره اسراء آیه ١٦. ١٢٥٧- سوره واقعه آیه ٤٥ و ٤٦. ١٢٥٨- سوره بقره آیه ١١٤. ١٢٥٩- سوره علق ، آیه ٩ - ١٦. ١٢٦٠- سوره هود، آیه ١٩ - ٢٢. ١٢٦١- سوره محمد (ص )، آیه ١. ١٢٦٢- کلمه الصد هم به معنای انصراف از چیزی و هم به معنای منع است . ١٢٦٣- سوره محمد (ص )، آیه ٣٤. ١٢٦٤- سوره نحل ، آیه ٩٤. ١٢٦٥- سوره نساء، آیه ١٦٧. ١٢٦٦- سوره نحل ، آیه ٨٨. ١٢٦٧- سوره منافقون ، آیه ٢. ١٢٦٨- سوره مجادله ، آیه ١٦. ١٢٦٩- سوره نساء، آیه ١١٢. ١٢٧٠- احزاب آیه ٥٨. ١٢٧١- اصول کافی ج ٤ ص ٦٦، باب التهمة حدیث ١. ١٢٧٢- سوره حجرات ، آیه ١٢. ١٢٧٣- سوره لیل ، آیه ٨ - ١١. ١٢٧٤- بخل در شرع منع از پرداخت واجبات است . ١٢٧٥- سوره آل عمران ، آیه ١٨٠. ١٢٧٦- سوره معارج ، آیات ١٥ - ٢١. ١٢٧٧- سوره ماعون ، آیه ٤ - ٧. ١٢٧٨- سوره حشر، آیه ٩ و سوره تغابن آیه ١٦. ١٢٧٩- سوره محمد (ص )، آیه ٣٨. ١٢٨٠- سوره ق ، آیه ٢٤ و ٢٥. ١٢٨١- سوره قلم ، آیه ١٢. ١٢٨٢- سوره حدید، آیه ٢٣ و ٢٤. ١٢٨٣- سوره بقره ، آیه ٢٧. ١٢٨٤- سوره نحل ، آیه ٩١. ١٢٨٥- سوره رعد، آیه ٢٥. ١٢٨٦- سوره بقره ، آیه ٢٢٩. ١٢٨٧- سوره انفال ، آیه ٥٣. ١٢٨٨- سوره رعد آیه ١١. ١٢٨٩- سوره یونس ، آیه ٢٣. ١٢٩٠- سوره نحل ، آیه ٩٠. ١٢٩١- سوره اعراف ، آیه ٣٣. ١٢٩٢- سوره ضحی ، آیه ٩. ١٢٩٣- سوره نساء، آیه ١٢٧. ١٢٩٤- سوره نساء، آیه ١٠. ١٢٩٥- مجمع البیان ، ج ٣ ص ١٣ تفسیر نساء، آیه ١٠. ١٢٩٦- سوره نساء، آیه ٢. ١٢٩٧- سوره انعام آیه ١٥٢. ١٢٩٨- سوره ماعون ، آیه ١ و ٢. ١٢٩٩- ابن عباس و مجاهد (تفسیر مجمع البیان ). ١٣٠٠- سوره مائده ، آیه ٨٧.
۳۱
١٣٠١- سوره انعام ، آیه ١٤٠. ١٣٠٢- سوره مائده ، آیه ٢. ١٣٠٣- سوره مائده ، آیه ٧٩. ١٣٠٤- سوره توبه آیه ، ١٠٧ و ١٠٨. ١٣٠٥- سوره حدید، آیه ٢٤. ١٣٠٦- سوره نساء، آیه ٣٦ و ٣٧. ١٣٠٧- سوره اسراء، آیه ٢٥ و ٢٦. ١٣٠٨- سوره لقمان ، آیه ١٨ و ١٩. ١٣٠٩- سوره اسراء، آیه ٣٧. ١٣١٠- سوره حجرات ، آیه ١٢. ١٣١١- سوره مائده ، آیه ٨٩. ١٣١٢- سوره نحل ، آیه ٩١. ١٣١٣- سوره مائده ، آیه ٨٩. ١٣١٤- سوره آل عمران ، آیه ٧٧. ١٣١٥- سوره فجر، آیه ١٦ - ١٨. ١٣١٦- سوره ماعون ، آیه ٣. ١٣١٧- سوره الحاقه ، آیه ٣٤. ١٣١٨- سوره حجرات ، آیه ٦. ١٣١٩- سوره مائده ، آیه ٤٤. ١٣٢٠- سوره مائده ، آیه ٣. ١٣٢١- سوره توبه ، آیه ١٨. ١٣٢٢- سوره آل عمران ، آیه ١٧٥. ١٣٢٣- سوره نساء، آیه ٧٧. ١٣٢٤- سوره آل عمران ، آیه ١٧٣. ١٣٢٥- سوره احزاب ، آیه ٣٧. ١٣٢٦- سوره توبه ، آیه ١٣. ١٣٢٧- سوره بقره ، آیه ١٥٠. ١٣٢٨- سوره احزاب ، آیه ٣٩. ١٣٢٩- سوره مائده ، آیه ٥٤. ١٣٣٠- سوره زمر، آیه ٣٦. ١٣٣١- سوره بقره ، آیه ١٥٠. ١٣٣٢- سوره آل عمران ، آیه ١٧٥. ١٣٣٣- سوره همزه ، آیه ١، الی ٧. ١٣٣٤- سوره شعراء، آیه ١٢٨ - ١٣٠. ١٣٣٥- سوره مائده ، آیه ٤٥. ١٣٣٦- سوره مائده ، آیه ٤٧. ١٣٣٧- سوره بقره ، آیه ٢٩. ١٣٣٨- سوره اعراف ، آیه ٣٢. ١٣٣٩- سوره اسراء، آیه ١٨. ١٣٤٠- سوره شوری ، آیه ٢٠. ١٣٤١- سوره انسان ، آیه ٢٧. ١٣٤٢- سوره آل عمران ، آیه ١٤. ١٣٤٣- سوره حدید، آیه ٢٣. ١٣٤٤- سوره فجر، آیه ٢٠. ١٣٤٥- سوره ابراهیم ، آیه ٣. ١٣٤٦- سوره نحل ، آیه ١٠٧. ١٣٤٧- سوره عادیات ، آیه ٨. ١٣٤٨- سوره مدثر، آیه ٥. ١٣٤٩- تفسیر مجمع البیان . ١٣٥٠- سوره فلق . ١٣٥١- سوره نساء، آیه ٥٤. ١٣٥٢- سوره نساء، آیه ٣٢. ١٣٥٣- وسائل الشیعه ، کتاب الجهاد، باب ٥٥ حدیث ١ و ٢. ١٣٥٤- وسائل الشیعه ، کتاب الجهاد، باب ٥٦ حدیث ٣. ١٣٥٥- سوره بقره ، آیه ١٨٨. ١٣٥٦- سوره نساء، آیه ٢٩. ١٣٥٧- سوره نساء، آیه ١٦٠ و ١٦١. ١٣٥٨- سوره توبه ، آیه ٣٤. ١٣٥٩- سوره مائده ، آیه ٤٢. ١٣٦٠- سوره مائده ، آیه ٦٢. ١٣٦١- سوره انعام ، آیه ١٤٥. ١٣٦٢- سوره نحل ، آیه ١١٥ و سوره بقره ، آیه ١٧٣. ١٣٦٣- سوره مائده ، آیه ٣. ١٣٦٤- سوره نساء، آیه ١٠. ١٣٦٥- سوره انعام ، آیه ١٢١. ١٣٦٦- سوره نحل ، آیه ١١٥. ١٣٦٧- سوره بقره ، آیه ١٧٣. ١٣٦٨- سوره مائده ، آیه ٣. ١٣٦٩- سوره انعام ، آیه ١٤٥. ١٣٧٠- سوره مائده ، آیه ٣. ١٣٧١- سوره نحل ، آیه ١١٥ و سوره بقره ، آیه ١٧٣. ١٣٧٢- سوره اعراف ، آیه ١٥٧. ١٣٧٣- سوره انفال ، آیه ٥٨. ١٣٧٤- سوره نساء، آیه ١٠٧. ١٣٧٥- سوره یوسف ، آیه ٥٢. ١٣٧٦- سوره نساء، آیه ١٠٥. ١٣٧٧- سوره انفال ، آیه ٢٧. ١٣٧٨- سوره نحل آیه ٩٢. ١٣٧٩- سوره نساء، آیه ١٠٧. ١٣٨٠- سوره آل عمران ، آیه ١٦١. ١٣٨١- سوره حجرات ، آیه ١١. ١٣٨٢- سوره حج ، آیه ٣٠. ١٣٨٣- سوره احزاب ، آیه ٧٠. ١٣٨٤- سوره جاثیه ، آیه ٧. ١٣٨٥- سوره شعراء، آیه ٢٢١ و ٢٢٢. ١٣٨٦- سوره نحل ، آیه ١٠٥. ١٣٨٧- سوره بقره ، آیه ٨ - ١٠. ١٣٨٨- سوره توبه ، آیه ٧٧. ١٣٨٩- سوره زمر، آیه ٣. ١٣٩٠- سوره صف ، آیه ٢ و ٣. ١٣٩١- سوره فرقان ، آیه ٧٢. ١٣٩٢- تفسیر مجمع البیان جلد ٧ ص ١٨١ تفسیر سوره فرقان . ١٣٩٣- سوره مائده ، آیه ٨٠ و ٨١. ١٣٩٤- سوره توبه ، آیه ١٦. ١٣٩٥- سوره توبه ، آیه ٢٣. ١٣٩٦- سوره لقمان ، آیه ١٥. ١٣٩٧- سوره نساء، آیه ١٤٤. ١٣٩٨- سوره آل عمران ، آیه ١١٨. ١٣٩٩- سوره آل عمران ، آیه ١٤٩ و ١٥٠. ١٤٠٠- سوره نساء، آیه ١٣٩. ١٤٠١- سوره آل عمران ، آیه ٢٨. ١٤٠٢- سوره توبه ، آیه ١٠. ١٤٠٣- سوره ممتحنه ، آیه ١٠. ١٤٠٤- سوره مائده ، آیه ٥١. ١٤٠٥- سوره مائده ، آیه ٥٧. ١٤٠٦- سوره عنکبوت ، آیه ٤٦. ١٤٠٧- سوره نحل ، آیه ١٢٥. ١٤٠٨- سوره بقره ، آیه ، ٢٧٥. ١٤٠٩- سوره بقره ، آیه ٢٧٨ و ٢٧٩. ١٤١٠- سوره آل عمران ، آیه ١٣٠. ١٤١١- سوره روم ، آیه ٣٩. ١٤١٢- سوره نساء آیه ، ١٦١. ١٤١٣- سوره مائده ، آیه ٦٣. ١٤١٤- سوره نساء، آیه ١٤٢. ١٤١٥- سوره بقره ، آیه ٢٦٤. ١٤١٦- سوره نساء، آیه ٣٨. ١٤١٧- سوره انفال ، آیه ٤٧. ١٤١٨- سوره لقمان ، آیه ٨. ١٤١٩- سوره لقمان ، آیه ١٨. ١٤٢٠- سوره ممتحنه ، آیه ١٢. ١٤٢١- سوره مائده ، آیه ٣٨. ١٤٢٢- سوره بقره ، آیه ٢٢٤ و ٢٢٥. ١٤٢٣- سوره بقره آیه ٢٢٥. ١٤٢٤- سوره نحل ، آیه ٩٢. ١٤٢٥- سوره نحل ، آیه ٩٤. ١٤٢٦- سوره قلم ، آیات ١٠ - ١٤. ١٤٢٧- سوره انعام ، آیه ١٠٨. ١٤٢٨- اصول کافی ج ٤ ص ٦٣ باب السباب حدیث ١. ١٤٢٩- سوره حجرات ، آیه ١٢. ١٤٣٠- سوره نجم ، آیه ٢٨. ١٤٣١- سوره لقمان ، آیه ١٢. ١٤٣٢- سوره نساء، آیه ١١٦. ١٤٣٣- سوره مائده ، آیه ٧٢. ١٤٣٤- سوره مریم ، آیه ٨١ و ٨٢. ١٤٣٥- سوره مریم ، آیه ٨٩، الی ٩٥. ١٤٣٦- سوره فاطر، آیه ٣. ١٤٣٧- سوره یونس ، آیه ٣١. ١٤٣٨- سوره یوینس ، آیه ٣١. ١٤٣٩- سوره یوسف ، آیه ٤٠. ١٤٤٠- سوره آل عمران ، آیه ١٥١. ١٤٤١- سوره مائده ، آیه ٩٠ و ٩١. ١٤٤٢- سوره بقره ، آیه ٢١٩. ١٤٤٣- سوره ضحی ، آیه ١٠. ١٤٤٤- سوره بقره ، آیه ٢٦٣. ١٤٤٥- سوره حجرات ، آیه ١١. ١٤٤٦- سوره همزه ، آیه ١. ١٤٤٧- سوره حجر، آیه ٨٨. ١٤٤٨- سوره طه ، آیه ١٣١. ١٤٤٩- سوره نساء، آیه ٣٢. ١٤٥٠- سوره بقره ، آیه ١٦٨. ١٤٥١- سوره حج ، آیه ٤٥. ١٤٥٢- سوره کهف ، آیه ٥٩. ١٤٥٣- سوره هود، آیه ١٠٢. ١٤٥٤- سوره اعراف ، آیه ١٦٥. ١٤٥٥- سوره انعام ، آیه ٤٧. ١٤٥٦- سوره هود، آیه ٦٧. ١٤٥٧- سوره هود، آیه ٩٤. ١٤٥٨- سوره مومنون ، آیه ٤١. ١٤٥٩- سوره اعراف ، آیه ١٦٢. ١٤٦٠- سوره بقره ، آیه ٥٩. ١٤٦١- سوره نحل ، آیه ١١٣. ١٤٦٢- سوره یونس ، آیه ١٣. ١٤٦٣- سوره قصص ، آیه ٥٩. ١٤٦٤- سوره هود، آیه ٣٧ و سوره مومنون آیه ٢٧. ١٤٦٥- سوره قصص ، آیه ٤٠. ١٤٦٦- سوره عنکبوت ، آیه ١٤. ١٤٦٧- سوره شوری ، آیه ٨. ١٤٦٨- سوره نمل ، آیه ٥٢. ١٤٦٩- سوره نمل ، آیه ٨٥. ١٤٧٠- سوره شوری ، آیه ٤٥. ١٤٧١- سوره نساء، آیه ١٦٠. ١٤٧٢- سوره ابراهیم ، آیه ٤٢. ١٤٧٣- سوره انفال ، آیه ٢٥. ١٤٧٤- سوره انعام ، آیه ٤٥. ١٤٧٥- سوره انعام ، آیه ٩٣. ١٤٧٦- سوره سباء، آیه ٣١. ١٤٧٧- سوره زخرف ، آیه ٣٩. ١٤٧٨- سوره زخرف ، آیه ٦٥. ١٤٧٩- سوره روم ، آیه ٥٧. ١٤٨٠- سوره مریم ، آیه ٣٨. ١٤٨١- سوره غافر، آیه ٥٢. ١٤٨٢- سوره بقره ، آیه ١٦٥. ١٤٨٣- سوره یونس ، آیه ٥٢. ١٤٨٤- سوره زمر، آیه ٥١. ١٤٨٥- سوره یونس ،آیه ٥٤. ١٤٨٦- سوره زمر، آیه ٤٧. ١٤٨٧- سوره شوری ، آیه ٤٢. ١٤٨٨- سوره ابراهیم ، آیه ٢٢، و سوره شوری ، آیه ٢١. ١٤٨٩- سوره شوری ، آیه ٢٢. ١٤٩٠- سوره شوری ، آیه ٤٤. ١٤٩١- سوره شوری ، آیه ٤٥. ١٤٩٢- سوره جاثیه ، آیه ١٩. ١٤٩٣- سوره حشر، آیه ١٧. ١٤٩٤- سوره زمر، آیه ٢٤. ١٤٩٥- سوره غافر، آیه ١٨. ١٤٩٦- سوره فرقان ، آیه ٣٧. ١٤٩٧- سوره آل عمران ، آیه ١٩٢ و سوره مائده ، آیه ٧٢ و سوره بقره ، آیه ٢٧٠. ١٤٩٨- سوره مائده ، آیه ٢٩. ١٤٩٩- سوره مریم ، آیه ٧٢. ١٥٠٠- سوره حج ، آیه ٧١ و سوره فاطر، آیه ٣٧. ١٥٠١- سوره انبیاء، آیه ٢٩. ١٥٠٢- سوره ابراهیم ، آیه ٤٤. ١٥٠٣- سوره شوری ، آیه ٨. ١٥٠٤- سوره کهف ، آیه ٢٩. ١٥٠٥- سوره سباء، آیه ٤٢. ١٥٠٦- سوره نحل ، آیه ٨٢. ١٥٠٧- سوره اسراء، آیه ٨٢. ١٥٠٨- سوره آل عمران ، آیه ١٤٠ و ٥٧. ١٥٠٩- سوره شوری ، آیه ٤٠. ١٥١٠- سوره های بقره آیه ٢٥٨، توبه ، آیه ١٩ و ١٠٩، جمعه ، آیه ٥، صف ، آیه ٧. و آل عمران آیه ٨٦. ١٥١١- سوره های مائده ، آیه ٥١، انعام ، آیه ١٤٤، قصص ، آیه ٥٠ و احقاف ، آیه ١٠. ١٥١٢- سوره های انعام ، آیه ٢١، یوسف آیه ٢٣ و قصص ، آیه ٣٧. ١٥١٣- سوره حج ، آیه ٣٩. ١٥١٤- سوره شوری ، آیه ٤١. ١٥١٥- سوره نساء، آیه ١٤٨. ١٥١٦- سوره حج ، آیه ١١. ١٥١٧- سوره صف ، آیه ٢ و ٣. ١٥١٨- سوره قصص ، آیه ٨٣. ١٥١٩- سوره انبیاء، آیه ١. ١٥٢٠- سوره اعراف ، آیه ٢٠٥. ١٥٢١- سوره روم ، آیه ٧. ١٥٢٢- سوره روم ، آیه ٧. ١٥٢٣- سوره یونس ، آیه ٧ و ٨. ١٥٢٤- سوره نحل ، آیه ١٠٧ و ١٠٨ و ١٠٩. ١٥٢٥- سوره مریم ، آیه ٣٩. ١٥٢٦- سوره انبیاء، آیه ٩٧. ١٥٢٧- سوره اعراف ، آیه ١٧٩. ١٥٢٨- سوره ماعون ، آیه ٤ و ٥. ١٥٢٩- سوره زمر، آیه ٤٩. ١٥٣٠- سوره انبیاء، آیه ١ و ٢. ١٥٣١- سوره نساء، ١٧١. ١٥٣٢- سوره حجرات ، آیه ١٢. ١٥٣٣- سوره حجرات ، آیه ١١. ١٥٣٤- سوره حمزه ، آیه ١. ١٥٣٥- سوره نوح ، آیه ١٩. ١٥٣٦- سوره نساء، آیه ١٤٨. ١٥٣٧- سوره نحل ، آیه ٩٠. ١٥٣٨- مجمع البیان ذیل همین آیه ١٥٣٩- سوره اعراف ، آیه ٣٣. ١٥٤٠- سوره انعام ، آیه ١٥١. ١٥٤١- سوره اعراف ، آیه ٢٨. ١٥٤٢- سوره انفطار، آیه ١٤. ١٥٤٣- سوره اسراء، آیه ١٦. ١٥٤٤- سوره اعراف ، آیه ١٦٥. ١٥٤٥- سوره عنکبوت ، آیه ٣٤. ١٥٤٦- سوره انعام ، آیه ٤٩. ١٥٤٧- سوره سجده ، آیه ٢٠. ١٥٤٨- سوره احقاف ، آیه ٢٠. ١٥٤٩- سوره بقره ، آیه ٥٩. ١٥٥٠- سوره ص ، آیه ٧٣ و ٧٤. ١٥٥١- سوره بقره ، آیه ٢١٧. ١٥٥٢- سوره بقره ، آیه ١٩١. ١٥٥٣- سوره بقره ، آیه ١٩٣. ١٥٥٤- سوره انفال ، آیه ٣٩. ١٥٥٥- سوره بقره ، آیه ٢٠٤ و ٢٠٥. ١٥٥٦- سوره مائده ، آیه ٣٣. ١٥٥٧- سوره نساء، آیه ٣٦. ١٥٥٨- سوره لقمان ، آیه ١٨. ١٥٥٩- سوره حدید، آیه ٢٣. ١٥٦٠- سوره فاطر، آیه ٥. ١٥٦١- سوره اسراء، آیه ٦٤. ١٥٦٢- سوره نساء، آیه ١٢٠. ١٥٦٣- سوره آل عمران ، آیه ١٨٥ و سوره حدید آیه ٢٠. ١٥٦٤- سوره ملک آیه ٢٠. ١٥٦٥- سوره لقمان ، آیه ٣٣. ١٥٦٦- مجمع البیان ، تفسیر سوره لقمان . ١٥٦٧- سوره انعام ، آیه ٧٠. ١٥٦٨- سوره اعراف ، آیه ٥١. ١٥٦٩- سوره انفطار، آیه ٧٦. ١٥٧٠- سوره حدید، آیه ١٤. ١٥٧١- سوره انفطار، آیه ٧٦. ١٥٧٢- سوره جاثیه ، آیه ٣٤ و ٣٥. ١٥٧٣- سوره انعام ، آیه ١٣٠. ١٥٧٤- سوره انفال ، آیه ٢٨. ١٥٧٥- سوره تغابن ، آیه ١٥. ١٥٧٦- سوره کهف ، آیه ٤٦. ١٥٧٧- سوره قصص ، آیه ٧٨. ١٥٧٨- سوره رعد، آیه ٢٦. ١٥٧٩- سوره شوری ، آیه ٤٨. ١٥٨٠- سوره قصص ، آیه ٧٦ و ٧٧. ١٥٨١- سوره حدید، آیه ٢٢ و ٢٣. ١٥٨٢- سوره حدید، آیه ٢٣ و ٢٤. ١٥٨٣- سوره انعام ، آیه ٤٤. ١٥٨٤- سوره یونس ، آیه ٢٢ و ٢٣. ١٥٨٥- سوره آل عمران ، آیه ١٨٨. ١٥٨٦- سوره مؤمنون ، آیه ٥٣ و ٥٤. ١٥٨٧- سوره روم ، آیه ٣١ و ٣٢. ١٥٨٨- سوره مؤمن ، آیه ٧٥ و ٧٦. ١٥٨٩- سوره هود، آیه ٩ و ١٠. ١٥٩٠- سوره یونس ، آیه ٥٨. ١٥٩١- سوره روم ، آیه ٥٤. ١٥٩٢- سوره مؤمن ، آیه ٨٣. ١٥٩٣- سوره محمد(ص )، آیه ٢٢. ١٥٩٤- سوره بقره ، آیه ٢٧. ١٥٩٥- سوره های انعام آیه ١٥١ و اسراء، آیه ٣٣. ١٥٩٦- سوره نساء، آیه ٩٣. ١٥٩٧- سوره فرقان ، آیه ٦٨. ١٥٩٨- سوره انعام ، آیه ١٥١. ١٥٩٩- سوره انعام ، آیه ١٤٠. ١٦٠٠- سوره مائده ، آیه ٣٢. ١٦٠١- سوره بقره ، آیه ٧٤. ١٦٠٢- اصول کافی ، ج ٢ ص ٢٤٨ باب القسوة حدیث ١. ١٦٠٣- سوره بقره ، آیه ٢١٩. ١٦٠٤- سوره مائده ، آیه ٩٠ و ٩١. ١٦٠٥- سوره شوری ، آیه ٤٨. ١٦٠٦- سوره عادیات ، آیه ٦ الی ٤٨. ١٦٠٧- سوره روم ، آیه ٣٣، و ٣٤. ١٦٠٨- سوره روم ، آیه ٥١. ١٦٠٩- سوره نحل ، آیه ٥٥. ١٦١٠- سوره اسراء، آیه ٦٧. ١٦١١- سوره عنکبوت ، آیه ٦٥ و ٦٦. ١٦١٢- سوره مطففین ، آیه ١ تا ٦. ١٦١٣- سوره هود، آیه ٨٥. ١٦١٤- سوره انعام ، آیه ١٥٢. ١٦١٥- سوره اسراء، آیه ٣٥. ١٦١٦- سوره شعراء، آیه ١٨١، الی ١٨٣. ١٦١٧- سوره الرحمن ، آیه ٩. ١٦١٨- سوره بقره ، آیه ١٥٩. ١٦١٩- سوره آل عمران ، آیه ٧١. ١٦٢٠- سوره بقره ، آیه ٤٢. ١٦٢١- سوره بقره ، آیه ١٧٤. ١٦٢٢- سوره حشر، آیه ١٠. ١٦٢٣- سوره بقره ، آیه ٢٨٣. ١٦٢٤- سوره مائده ، آیه ١٠٦. ١٦٢٥- سوره بقره ، آیه ١٤٠. ١٦٢٦- سوره معارج ، آیه ٣٣. ١٦٢٧- سوره بقره ، آیه ٢٨٢. ١٦٢٨- سوره توبه ، آیه ٣٤ و ٣٥. ١٦٢٩- وسائل ج ١ ص ٤٤٣. ١٦٣٠- سوره اسراء، آیه ٢٩. ١٦٣١- سوره مائده ، آیه ٤٢. ١٦٣٢- سوره حجرات ، آیه ١٢. ١٦٣٣- سوره نساء،آیه ٦٠. ١٦٣٤- سوره لقمان ، آیه ٦. ١٦٣٥- سوره حجر، آیه ٣. ١٦٣٦- سوره منافقون ، آیه ٩. ١٦٣٧- سوره تکاثر، آیه ١ و ٢. ١٦٣٨- سوره مؤمنون ، آیه ١ و ٢ و ٣. ١٦٣٩- سوره قصص ، آیه ٥٥. ١٦٤٠- سوره لقمان ، آیه ١٥ و ١٦. ١٦٤١- سوره مائده ، آیه ١٠٣. ١٦٤٢- سوره توبه ، آیه ٢٣. ١٦٤٣- سوره زخرف ، آیه ٢٢ و ٢٣. ١٦٤٤- سوره لقمان ، آیه ٢١. ١٦٤٥- سوره لقمان ، آیه ٢١. ١٦٤٦- سوره ابراهیم ، آیه ١٠. ١٦٤٧- سوره فتح ، آیه ٢٦. ١٦٤٨- سوره اعراف ، آیه ٣٨ و ٣٩. ١٦٤٩- سوره توبه ، آیه ١١٤. ١٦٥٠- سوره اسراء، آیه ٣٦. ١٦٥١- سوره نجم ، آیه ٢٨. ١٦٥٢- سوره انفال ، آیه ٤٦. ١٦٥٣- سوره ماعون . ١٦٥٤- سوره نحل ، آیه ٢٦. ١٦٥٥- سوره اعراف ، آیه ٩٩. ١٦٥٦- سوره نحل ، آیات ٤٥ تا ٤٧. ١٦٥٧- سوره ابراهیم ، آیه ٤٦. ١٦٥٨- سوره آل عمران ، آیه ٥٤. ١٦٥٩- سوره انفال ، آیه ٣٠. ١٦٦٠- سوره انعام ، آیه ١٢٣. ١٦٦١- سوره نمل ، آیه ٥٠ و ٥١. ١٦٦٢- سوره فاطر، آیه ١٠. ١٦٦٣- سوره فاطر، آیه ٤٣. ١٦٦٤- سوره یونس ، آیه ٢١. ١٦٦٥- سوره رعد، آیه ٤٢. ١٦٦٦- سوره طه ، آیات ١٢٤ تا ١٢٦. ١٦٦٧- سوره حجرات ، آیه ١٣. ١٦٦٨- سوره نور، آیه ٢٣. ١٦٦٩- سوره نور، آیه ٤. ١٦٧٠- سوره نور، آیه ٣٠. ١٦٧١- سوره نور، آیه ٣١. ١٦٧٢- سوره مجادله ، آیه ٩ و ١٠. ١٦٧٣- سوره انعام ، آیه ٦٨. ١٦٧٤- سوره انعام ، آیه ١٠٦ و سوره حجر، آیه ٩٤. ١٦٧٥- سوره اعراف ، آیه ١٩٩. ١٦٧٦- سوره رم ، آیه ٣٦. ١٦٧٧- یوسف ، آیه ٨٧. ١٦٧٨- سوره حجر، آیه ٥٦. ١٦٧٩- سوره زمر، آیه ٥٣. ١٦٨٠- سوره زمر، آیه ٥٣. ١٦٨١- سوره زمر، آیه ٥٤. ١٦٨٢- سوره حجر، آیه ٥٦.







