فرهنگ مصادیق:اجاره ، در قرآن و حديث

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۹ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۲۷ توسط User1 (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «<div class="head1">اجاره ، در قرآن و حديث</div> == درآمد == === اجاره ، در لغت === اجاره ، از ر...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
اجاره ، در قرآن و حديث

محتویات

درآمد

اجاره ، در لغت

اجاره ، از ریشه «أجر» به معناى «مزدى که در برابر کارى پرداخت مى شود» [۱] است.
راغب ، در معناى «اجیر» و «مستأجر» مى گوید:
وَ الأَجیرُ ، فَعیلٌ بِمَعنى فاعِل أو مُفاعِلَ ، وَ الاِستِئجارُ ، طَلَبُ الشَّى ءِ بِالاُجرَةِ ، ثُمَّ یُعَبَّرُ بِهِ عَن تَناوُلِهِ بِالاُجرَةِ نَحوَ الاِستیجابِ فِى استِعارَتِهِ الإِیجاب وَ عَلى هَذا قَولُهُ تَعالى : «اسْتَئجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَئجَرْتَ الْقَوِىُّ الْأَمِینُ »[۲][۳] اجیر بر وزن «فعیل» به معناى اسم فاعلى ، یعنى : «واگذار کننده نیروى کار خود به دیگرى ، در برابر مزد» است . و استئجار ، [ابتدا ،] «درخواست چیزى براى مزد» بوده و سپس براى «دریافت مزد» به کار رفته است ، مانند واژه استیجاب (درخواست موافقت) که براى ایجاب (موافقت) به کار مى رود . بر همین اساس است این سخن خداوند : «او را استخدام کن ؛ چرا که بهترین کسى است که استخدام مى کنى : نیرومند امانتدار است» .

اجاره ، در قرآن و حدیث

کلمه اجاره و مشتقّات آن در متون (نصوص) اسلامى ، کاربردهاى مختلفى دارد که در این جا تنها دو کاربرد آن ، مورد توجّه است:
۱ . قرارداد میان کارگر و کارفرما ، که به آن ، «اجاره نفْس» [۴] گفته مى شود.
۲ . انـتقال منافع چیزى بـه دیگرى در بـرابر عوض ، که «اجاره عـین» نامیده مى شود.
گفتنى است که آنچه در راستاى اهداف این دانش نامه قرار دارد ، مباحث مربوط به «حکمت اجاره» و مباحث اخلاقى و اجتماعىِ مربوط به «اجاره نفْس» است ؛ امّا مباحث فقهى مربوط به این موضوع ، به طور کامل ، در دانش نامه احادیث فقهى ، خواهد آمد ، إن شاء اللّه !
احادیثى که در این بخش ، جمع آورى و تنظیم گردیده ، به چند نکته مهمّ اجتماعى ، اقتصادى و اخلاقى اشاره دارند:

حکمت اجاره

انسان ، موجودى اجتماعى است و زندگى اجتماعى و پیشرفت و تکامل جامعه ، جز از طریق همکارى انسان ها با یکدیگر امکان پذیر نیست و هر چه جامعه بیشتر پیشرفت کند ، نیاز مردم به یکدیگر بیشتر مى شود.
از این رو ، آفریدگار حکیم جهان ، انسان ها را از نظر استعداد و توانایى هاى جسم و جان و اندیشه ، متفاوت آفریده تا هر فرد یا گروهى بتواند بخشى از نیازهاى جامعه را تأمین نماید و این سخن خداوند بزرگ ، اشاره به همین نکته اساسى در تبیین حکمت اجاره است :
«نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُم مَّعِیشَتَهُمْ فِى الْحَیَاةِ الدُّنْیَا . [۵] ما وسیله زندگانى آنان را در دنیا ، در میانشان تقسیم کردیم» .

تقویت فرهنگ کار

پیامِ فصل دوم این بخش ، این است که خدمت به دیگران براى تأمین هزینه زندگى ، نه تنها ننگ نیست ، بلکه یک ارزش محسوب مى شود . تأمّل در سرگذشت اجیر شدن انسان هاى بزرگوار و باکرامتى مانند : موسى علیه السلام (پیامبر اولو العزم الهى) ، خاتم انبیا صلى الله علیه و آله و على علیه السلام (خاتم اوصیا) ، براى همه ، بخصوص نسل جوان ، بسیار آموزنده است تا براى تأمین هزینه زندگى ، هیچ کار مشروعى را ننگ ندانند و از انجام دادن آن سر باز نزنند. گسترش این اندیشه در جامعه ، بى تردید به تقویت و ترویج فرهنگ کار مى انجامد.

کار آزاد ، بهتر از اجیر شدن است

پیام فصل سوم ، این است که بازدهى کار آزاد ، بیش از اجیرى (کارگر شدن براى دیگران) است . بنا بر این ، انتخاب اجیر شدن براى تأمین هزینه زندگى ، براى کسانى مناسب است که داشتن کار آزاد براى آنان میسّر نیست و یا خدمت به دیگران را به عنوان یک وظیفه انتخاب کرده اند ؛ امّا کسانى که کار براى آنان انجام دادن مسئولیت نیست و توانِ انجام دادن کار آزاد ، مانند : تولید ، زراعت و تجارت را دارند ، از این راه ، بهتر مى توانند نیازهاى اقتصادى خود را تأمین کنند . از این رو ، امام صادق علیه السلام در باره این گونه افراد مى فرماید:
مَن آجَرَ نَفسَهُ فَقَد حَظَرَ عَلى نَفسِهِ الرِّزقَ . [۶]
هر کس خود را اجیر دیگرى نماید ، مانع روزى خود شده است .

معیار حلال و حرام بودن اجاره

از منظر اسلام ، به طور کلّى ، هر کارى که به مصلحت انسان باشد و براى آینده نزدیک و یا دور او زیانبار نباشد ، حلال ، و هر کارى که مفسده داشته باشد ، حرام است . از این رو ، امام على علیه السلام مى فرماید:
إنَّهُ لَم یَأمُرکَ إلّا بِحَسَنٍ ، وَ لَم یَنهَکَ إلّا عَن قَبیحٍ . [۷] او تو را جز به کار خوب ، فرمان نداده و جز از کار زشت ، باز نداشته است.
و نیز مى فرماید:
لَو لَم یَنهَ اللّهُ عَن مَحارِمِهِ لَوَجَبَ أن یَجتَنِبَهَا العاقِلُ . [۸]
اگر خداوند از حرام هایش نهى نمى کرد ، باز هم واجب بود که خردمند از آنها دورى کند.
اجاره نیز از این قانون کلّى مستثنا نیست . از این رو ، از انواع اجاره ـ که در فصل چهارم به تفصیل آمده ـ تنها مواردى تحریم شده اند که به فساد مى انجامند و براى جامعه انسانى ، زیانبارند.

آداب انتخاب کردن اجیر

در فصل پنجم ، نصوص مربوط به مهم ترین آداب انتخاب اجیر ، آمده است . بدیهى است هر چه کار ، اهمّیت بیشترى داشته باشد ، رعایت این آداب ، ضرورت افزون ترى خواهد داشت . این آداب ، عبارت اند از:

تخصّص

نخستین شرط در انتخاب کارگزار ، تخصّص و توانمندى او در انجام دادن کارى است که به او واگذار مى شود . در قرآن ، این شرط با این تعبیر آمده است:
«إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَئجَرْتَ الْقَوِىُّ الْأَمِینُ.[۹] [او] بهترین کسى است که استخدام مى کنى . نیرومند و امانتدار است» .
با هیچ عذرى نمى توان این شرط اساسى را بویژه در واگذارى کارهاى مربوط به عامّه مردم ، نادیده گرفت ؛ چرا که به فرموده امام على علیه السلام :
آفَةُ الأَعمالِ عَجزُ العُمّالِ . [۱۰] آفت کارها ، ناتوانى کارگزاران است .

تعهّد

تخصّص بدون «تعهّد» ، کارساز نیست . در قرآن ، این شرط با تعبیر امانتدارىِ اجیر ، ذکر شده است:
«إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَئجَرْتَ الْقَوِىُّ الْأَمِینُ .
[او] بهترین کسى است که استخدام مى کنى ، نیرومند و امانتدار است» .
متخصّص ، اگر امانتدار نباشد ، نه تنها به کارفرما خیانت مى کند ، بلکه در پُست هاى حسّاس ، چه بسا کشورى را بر باد مى دهد.

تعیین اُجرت

در احادیث بسیارى ، تأکید شده که بدون تعیین اجرت ، اجیرى به کار گمارده نشود تا علاوه بر پیشگیرى از اختلاف و مشاجره میان کارگر و کارفرما ، زمینه براى تقویت رابطه میان آنان در صورت پرداخت چیزى اضافه بر مبلغِ تعیین شده ، فراهم گردد.

رعایت حقوق اجیر

پرداخت کامل حقوق کارگر ، از مسائلى است که اسلام فوق العاده بر آن تأکید کرده است ، تا آن جا که تجاوز به حقوق اجیر را از گناهان کبیره اى شمرده که مورد بخشش الهى قرار نخواهند گرفت.

عدم تأخیر در پرداخت حقوق اجیر

یکى از آداب اجاره ، این است که کارفرما پس از انجام شدن کار ، بدون تأخیر ، مزد کارگر را پرداخت کند .
البتّه این ادب در شرایط مختلف ، متفاوت است : در مورد کارگر روزمزد ، همان طور که در احادیث توصیه شده ، باید اجرت او قبل از خشک شدن عرقش پرداخت شود ؛ امّا در مورد کارگرانى که حقوق آنان ماهیانه پرداخته مى شود ، باید کارفرمایان ، ترتیبى دهند که در پایان هر ماه ، کارگران ، بدون تأخیر ، حقوق خود را دریافت کنند و همان طور که در برخى از مراکز خدماتى مرسوم است ، در وسط ماه نیز در صورت نیاز کارگران ، به آنان «مساعده» داده شود.

جلوگیرى نکردن از رفتن اجیر به نماز جمعه

در احادیث اسلامى ، توصیه شده که مسلمانان در روز جمعه کارهاى روزمره را تعطیل کنند تا براى کسب معارف دینى و بهره گیرى بیشتر از عبادات و نیز رسیدگى به امور شخصى ، فراغت داشته باشند ؛ امّا در صورتى که ضرورتْ ایجاب کند و شخصى براى تأمین هزینه زندگى و یا به دلیل دیگر نتواند روز جمعه از کار دست بکشد ـ طبق احادیثى که در متن آمده ـ ، کارفرما موظّف است به او اجازه دهد که به نماز جمعه برود ، و اگر اجازه ندهد ، در صورتى که نماز جمعه وجوب عینى داشته باشد ، کارفرما مرتکب گناه شده است.

الفصل الأوّل : حکمة الإجارة

الکتاب

«نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُم مَّعِیشَتَهُمْ فِى الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ رَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّیَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ » . [۱۱]

الحدیث

۱.الإمام علیّ علیه السلامـ فی بَیانِ أصنافِ آیاتِ القُرآنِ ـ :وأمّا ما جاءَ فی القُرآنِ مِن ذِکرِ مَعایِشِ الخَلقِ وأسبابِها فَقَد أعلَمَنا سُبحانَهُ ذلِکَ مِن خَمسَةِ أوجُهٍ : وَجهِ الإِمارَةِ ، ووَجهِ العِمارَةِ ، ووَجهِ الإِجارَةِ ، ووَجهِ التِّجارَةِ ، ووَجهِ الصَّدَقاتِ ... وأمّا وَجهُ الإِجارَةِ فَقَولُهُ عز و جل : «نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُم مَّعِیشَتَهُمْ فِى الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ رَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّیَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ »فَأَخبَرَنا سُبحانَهُ أنَّ الإِجارَةَ أحَدُ مَعایِشِ الخَلقِ ، إذ خالَفَ بِحِکمَتِهِ بَینَ هِمَمِهِم وإرادَتِهِم وسائِرِ حالاتِهِم ، وجَعَلَ ذلِکَ قِواما لِمَعایِشِ الخَلقِ ، وهُوَ الرَّجُلُ یَستَأجِرُ الرَّجُلَ فی ضَیعَتِهِ وأعمالِهِ وأحکامِهِ وتَصَرُّفاتِهِ وأملاکِهِ .
ولَو کانَ الرَّجُلُ مِنّا یُضطَرُّ إلى أن یَکونَ بَنّاءً لِنَفسِهِ أو نَجّارا أو صانِعا فی شَیءٍ مِن جَمیعِ أنواعِ الصَّنائِعِ لِنَفسِهِ ، ویَتَوَلّى جَمیعَ ما یَحتاجُ إلیهِ مِن إصلاحِ الثِّیابِ وما یَحتاجُ إلَیهِ مِنَ المَلِکِ فَمَن دونَهُ ، مَا استَقامَت أحوالُ العالَمِ بِتِلکَ ، ولَا اتَّسَعوا لَهُ ، ولَعَجَزوا عَنهُ . ولکِنَّهُ أتقَنَ تَدبیرَهُ لِمُخالَفَتِهِ بَینَ هِمَمِهِم ، وکُلَّ ما یَطلُبُ مِمّا تَنصَرِفُ إلَیهِ هِمَّتُهُ مِمّا یَقومُ بِهِ بَعضُهُم لِبَعضٍ ، ولِیَستَغنِیَ بَعضُهُم بِبَعضٍ فی أبوابِ المَعایِشِ الَّتی بِها صَلاحُ أحوالِهِم .
[۱۲]

فصل یکم : حکمت اجاره

قرآن

«ما معیشت آنان را در زندگى دنیا میانشان تقسیم کرده ایم و برخى از آنان را از نظر درجات ، بالاتر از بعضى [دیگر] قرار داده ایم تا بعضى از آنان بعضى [دیگر ]را در خدمت بگیرند ، و رحمت پروردگار تو ، از آنچه آنان مى اندوزند ، بهتر است» .

حدیث

۱.امام على علیه السلامـ در توضیح انواع آیات قرآن ـ :و امّا آنچه در قرآن در باره بیان معیشت هاى خَلق و اسباب آنها آمده است : خداوند سبحان به ما خبر داده است که آن از پنج راه است : حکومت ، آبادانى (ساخت و ساز) ، اجاره ، بازرگانى ، و صدقات .
... و امّا راه اجاره ، [دلیلش] این سخن خداى عز و جل است که : «ما معیشت آنان را در زندگى دنیا میانشان تقسیم کرده ایم و برخى از آنان را از نظر درجات ، بالاتر از بعضى [دیگر] قرار داده ایم تا بعضى از آنان بعضى [دیگر] را در خدمت بگیرند ، و رحمت پروردگار تو ، از آنچه آنان مى اندوزند ، بهتر است» .
پس [در این آیه] خداوند سبحان به ما خبر داد که اجاره ، یکى از راه هاى گذران زندگى مردمان است ؛ زیرا او ، از روى حکمت خویش ، خواست ها و اراده و سایر حالات [و خصوصیات] آدمیان را متفاوت آفرید و این [تفاوت ها ]را مایه امرار معاش خَلق قرار داد .
و اجاره ، آن است که یک فرد ، فرد دیگرى را براى [اداره کردن] مِلک خود و معاملاتش و کارها و اعمال و دارایى هایش اجیر کند.
اگر هر فردى از ما ، خواه پادشاه باشد یا غیر او ، ناچار بود که بنّاى خودش یا نجّار خودش باشد و یا در انواع صنایع ، خود ، صنعتگر خویش باشد و تمام نیازهاى خود را (از قبیل تعمیر لباس و دیگر نیازهایش) خود به عهده بگیرد ، امور عالم سامان نمى گرفت و مردم از عهده این کار بر نمى آمدند و در انجام دادن آن ، در مى ماندند ؛ امّا خداوند ، با تدبیر استوار خویش ، میان خواست ها و توانایى هاى آدمیان ، تفاوت نهاد تا هر یک به کارى بپردازد و [به کمک هم ]نیازهاى خویش را بر آورند و به وسیله یکدیگر ، امور معاش خود را که مایه صلاح حالشان است ، بچرخانند و هر یک به وسیله دیگرى رفع نیاز کند.

الفصل الثانی : لا عار فی إجارة النفس

الکتاب

«قَالَ إِنِّى أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَىَّ هَاتَیْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِى ثَمَـنِىَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِکَ وَ مَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِى إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ» . [۱۳]

الحدیث

۲.رسول اللّه صلى الله علیه و آله :إنَّ موسى علیه السلام آجَرَ نَفسَهُ ثَمانِیَ سِنینَ أو عَشرا ، عَلى عِفَّةِ فَرجِهِ وطَعامِ بَطنِهِ . [۱۴] ۳.الإمام الکاظم علیه السلامـ لَمّا سَأَلَهُ مُحَمَّدُ بنُ سِنانٍ عَنِ الإِجارَةِ ـ :صالِحٌ لا بَأسَ بِهِ إذا نَصَحَ قَدرَ طاقَتِهِ ، قَد آجَرَ موسى علیه السلام نَفسَهُ وَاشتَرَطَ فَقالَ : إن شِئتَ ثَمانِیَ وإن شِئتَ عَشرا ، فَأَنزَلَ اللّهُ عز و جل فیهِ : «أَن تَأْجُرَنِى ثَمَـنِىَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِکَ » . [۱۵]

فصل دوم : اجیر شدن ، ننگ نیست

قرآن

«[شعیب] گفت : من مى خواهم یکى از این دو دختر خود را به همسرىِ تو در آورم ، به این [شرط] که هشت سال براى من کار کنى ، و اگر ده سال را تمام گردانى ، اختیار با توست . و نمى خواهم بر تو سخت بگیرم . إن شاء اللّه ، مرا از درستکاران خواهى یافت» .

حدیث

۲.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :موسى علیه السلام هشت یا ده سال ، خود را اجیر کرد ، براى پاک دامنى (ازدواج با دختر شعیب) و سیر کردن شکمش.
۳.امام کاظم علیه السلامـ در پاسخ سؤال محمّد بن سنان در باره اجیر شدن ـ :خوب است . عیبى ندارد ، اگر اندازه توانش را در نظر بگیرد . موسى علیه السلام خودش را اجیر کرد و با او شرط شد و [شعیب] گفت : «اگر خواستى ، هشت [سال ]و اگر خواستى ، ده [سال برایم کار کن]» . خداوند عز و جل در این باره فرموده است : «[به این شرط] که هشت سال براى من کار کنى ، و اگر ده سال را تمام گردانى ، اختیار با توست» .
.رسول اللّه صلى الله علیه و آله :آجَرتُ نَفسی مِن خَدیجَةَ سَفرَتَینِ بِقَلوصٍ [۱۶][۱۷] ۵.الإمام علیّ علیه السلام :خَرَجتُ فی یَومٍ شاتٍ مِن بَیتِ رَسولِ اللّهِ صلى الله علیه و آله ، وَقَد أخَذتُ إهاباً [۱۸] مَعطونا [۱۹]، فَحَوَّلتُ وَسَطَهُ فَأَدخَلتُهُ عُنُقی ، وشَدَدتُ وَسَطی فَحَزَمتُهُ بِخوصِ النَّخلِ ، وإنّی لَشَدیدُ الجوعِ ، وَلَو کانَ فی بَیتِ رَسولِ اللّهِ صلى الله علیه و آله طَعامٌ لطَعِمتُ مِنهُ .
فَخَرَجتُ ألتَمِسُ شَیئاً ، فَمَرَرتُ بِیَهودِیٍّ فی مالٍ لَهُ وهُوَ یَسقی بِبَکرَةٍ [۲۰]لَهُ ، فَاطَّلَعتُ عَلَیهِ مِن ثُلمَةٍ فِی الحائِطِ ، فَقالَ : ما لَکَ یا أعرابِیُّ؟ هَل لَکَ فی کُلِّ دَلوٍ بِتَمرَةٍ؟
قُلتُ : نَعَم ، فَافتَحِ البابَ حَتّى أدخُلَ ، فَفَتَحَ فَدَخَلتُ فَأَعطانی دَلوَهُ ، فَکُلَّما نَزَعتُ دَلواً أعطانی تَمرَةً حَتّى إذَا امتَلَأت کَفّی أرسَلتُ دَلوَهُ وقُلتُ : حَسبی .
فَأَکَلتُها ، ثُمَّ جَرَعتُ مِنَ الماءِ فَشَرِبتُ ، ثُمَّ جِئتُ المَسجِدَ فَوَجَدتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله علیه و آله فیهِ . [۲۱] ۶.سنن ابن ماجة عن ابن عبّاس :أصابَ نَبِیَّ اللّهِ صلى الله علیه و آله خَصاصَةٌ [۲۲]فَبَلَغَ ذلِکَ عَلِیّا علیه السلام ، فَخَرَجَ یَلتَمِسُ عَمَلاً یُصیبُ فیهِ شَیئا لِیُقیتَ [۲۳]بِهِ رَسولَ اللّهِ صلى الله علیه و آله ، فَأَتى بُستانا لِرَجُلٍ مِنَ الیَهودِ فَاستَقى لَهُ سَبعَةَ عَشَرَ دَلوا ؛ کُلَّ دَلوٍ بِتَمرَةٍ ، فَخَیَّرَهُ الیَهودِیُّ مِن تَمرِهِ سَبعَ عَشَرَةَ عَجوَةً [۲۴]، فَجاءَ بِها إلى نَبِیِّ اللّهِ صلى الله علیه و آله . [۲۵] .پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :من در دو سفر ، خود را در مقابل دریافت یک ماده شتر جوان ، اجیر خدیجه کردم [و براى او به سفر تجارت رفتم].
۵.امام على علیه السلام :در یک روز زمستانى ، از خانه پیامبر خدا خارج شدم و پوست فرسوده اى با خود برداشتم و وسط آن را شکافتم و از گردنم رد کردم و میان آن را با برگ درخت خرما به کمرم بستم . سخت گرسنه بودم و اگر در خانه پیامبر خدا غذایى بود ، حتما از آن مى خوردم [ ؛ امّا چیزى نبود که با آن ، سدّ جوع کنم] .
پس در پى به دست آوردن چیزى بیرون رفتم . در راه ، از مِلک یک یهودى گذشتم که با ماده اشتر جوانش آب مى کشید . از شکاف دیوار نگاهش کردم . گفت : چه مى خواهى ، اى اعرابى؟ آیا حاضرى در مقابلِ [کشیدن ]هر دلو آب ، یک دانه خرما بگیرى؟
گفتم : آرى . در را باز کن تا داخل شوم .
او در را باز کرد و من داخل شدم . دلوَش را به من داد . هر یک دلو آبى که مى کشیدم ، یک دانه خرما به من مى داد ، تا وقتى که مُشتم پر شد . دلوش را گذاشتم و گفتم : مرا بس است . خرماها را خوردم و سپس قدرى آب نوشیدم و آن گاه به مسجد آمدم . دیدم پیامبر خدا در مسجد است.
۶.سنن ابن ماجةـ به نقل از ابن عبّاس ـ :پیامبر خدا را گرسنگى و ضعف گرفت . خبر به على علیه السلام رسید . پس در جستجوى کارى بیرون رفت تا چیزى به کف آورد و به پیامبر خدا بخوراند .
او به باغ مردى یهودى آمد و هفده دلو آب برایش کشید ، به ازاى هر دلو آب ، یک دانه خرما . مرد یهودى به وى اختیار داد که هفده دانه از خرماى عَجْوه ۱ بردارد . على علیه السلام خرماها را گرفت و براى پیامبر خدا برد.
7.الإمام الصادق علیه السلام :ذَهَبَ عَلِیٌّ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام فَآجَرَ نَفسَهُ عَلى أن یَستَقِیَ کُلَّ دَلوٍ بِتَمرَةٍ یَختارُها ، فَجَمَعَ تَمرا فَأَتى بِهِ النَّبِیَّ صلى الله علیه و آله وعَبدُ الرَّحمنِ بنِ عَوفٍ عَلَى البابِ ، فَلَمَزَهُ ـ أی وَقَعَ فیهِ ـ فَاُنزِلَت هذِهِ الآیَةُ : «الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِى الصَّدَقَاتِ» إلى قَولِهِ : «اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ » [۲۶][۲۷] ۸.عوالی اللآلی :فِی الحَدیثِ أنَّ عَلِیّا علیه السلام آجَرَ نَفسَهُ مِن یَهودِیٍّ لِیَستَقِیَ الماءَ کُلَّ دَلوٍ بِتَمرَةٍ ، وجَمَعَ التَّمَراتِ وحَمَلَهُ إلَى النَّبِیِّ صلى الله علیه و آله فَأَکَلَ مِنهُ . [۲۸] .امام صادق علیه السلام :امیر مؤمنان على علیه السلام رفت و خودش را اجیر کرد که در مقابل کشیدن هر سطل آب ، یک دانه خرما بگیرد و نوع خرما را خودش انتخاب کند . پس بدین وسیله مقدارى خرما فراهم آورد و آنها را براى پیامبر صلى الله علیه و آله برد .
عبد الرحمان بن عوف که جلوى در [ ـِ خانه پیامبر خدا] ایستاده بود ، بر وى خرده گرفت . پس این آیات ، نازل شد : «آنان که بر مؤمنانى که صدقه داوطلبانه مى دهند ، خرده مى گیرند» تا «براى آنان ، آمرزش بخواهى یا برایِشان آمرزش نخواهى ، [یکسان است ، و حتّى] اگر هفتاد بار برایِشان آمرزش بخواهى ، هرگز خدا آنان را نخواهد آمرزید» . [۲۹] ۸.عوالى اللآلى :در حدیث آمده است که على علیه السلام خود را اجیر یک نفر یهودى کرد که برایش آب بکشد و در مقابل هر دلو آب ، یک دانه خرما بستاند . او خرماها را جمع کرد و براى پیامبر صلى الله علیه و آله برد و پیامبر صلى الله علیه و آله از آن خرماها تناول نمود.

الفصل الثالث : الاستقلال فی العمل أفضل من الإجارة

۹.الکافی عن عمّار الساباطی :قُلتُ لِأَبی عَبدِ اللّهِ علیه السلام : الرَّجُلُ یَتَّجِرُ فَإِن هُوَ آجَرَ نَفسَهُ اُعطِیَ ما یُصیبُ فی تِجارَتِهِ؟
فَقالَ : لا یُؤاجِرُ نَفسَهُ ولکِن یَستَرزِقُ اللّهَ عز و جل ویَتَّجِرُ ؛ فَإِنَّهُ إذا آجَرَ نَفسَهُ حَظَرَ [۳۰]عَلى نَفسِهِ الرِّزقَ . [۳۱] ۱۰.الکافی عن المفضّل بن عمر :سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّهِ علیه السلام یَقولُ : مَن آجَرَ نَفسَهُ فَقَد حَظَرَ عَلى نَفسِهِ الرِّزقَ .
وفی روایة اُخرى : وکَیفَ لا یَحظُرُهُ وما أصابَ فیهِ فَهُوَ لِرَبِّهِ الّذی آجَرَهُ؟! [۳۲]

فصل سوم : کار آزاد ، بهتر از اجیر شدن است

۹.الکافىـ به نقل از عمّار ساباطى ـ :به امام صادق علیه السلام گفتم : انسان [مى تواند خودش ]تجارت کند ، و اگر خودش را اجیر کند (براى دیگرى کارگرى نماید) نیز همان مقدارى که از تجارت خودش به دست مى آورد ، به او داده مى شود [ . آیا خودش تجارت کند یا اجیر دیگرى شود؟] .
امام علیه السلام فرمود : «خودش را اجیر نکند ؛ بلکه از خداوند عز و جل طلب روزى کند و به تجارتْ دست بزند ؛ زیرا هر گاه خودش را اجیر کند ، مانع روزىِ [بیشتر] خود شده است» .
۱۰.الکافىـ به نقل از مفضّل بن عمر ـ :از امام صادق علیه السلام شنیدم که مى فرماید : «هر کس خود را اجیر کند ، روزى را از خویشتن باز داشته است» .
در روایت دیگرى آمده است : «[انسان ،] چگونه آن (روزى) را باز نمى دارد ، در حالى که آنچه [از سود تجارت] به او مى رسد ، از آنِ کارفرماى اوست که وى را اجیر کرده است؟!» .

الفصل الرابع : میزان حلّیّة الإجارة وحرمتها

۱۱.تحف العقولـ فی ذِکرِ ما وَرَدَ عَنِ الإِمامِ الصّادِقِ علیه السلام ـ :سَأَلَهُ سائِلٌ ، فَقالَ : کَم جِهاتُ مَعایِشِ العِبادِ الَّتی فیهَا الاِکتِسابُ أوِ التَّعامُلُ بَینَهُم ، ووُجوهُ النَّفَقاتِ ؟ فَقالَ علیه السلام :
جَمیعُ المَعایِشِ کُلِّها مِن وُجوهِ المُعامَلاتِ فیما بَینَهُم ممّا یَکونُ لَهُم فیهِ المَکاسِبُ أربَعُ جِهاتٍ مِنَ المُعامَلاتِ .
فَقالَ لَهُ : أ کُلُّ هؤُلاءِ الأَربَعَةِ الأَجناسِ حَلالٌ ، أو کُلُّها حَرامٌ ، أو بَعضُها حَلالٌ وبَعضُها حَرامٌ ؟
فَقالَ علیه السلام : قَد یَکونُ فی هؤلاءِ الأَجناسِ الأَربَعَةِ حَلالٌ مِن جِهَةٍ حَرامٌ مِن جِهَةٍ ، وهذِهِ الأَجناسُ مُسَمَّیاتٌ مَعروفاتُ الجِهاتِ .
فَأَوَّلُ هذِهِ الجِهاتِ الأَربَعَةِ الوِلایَةُ وتَولِیَةُ بَعضِهِم عَلى بَعضٍ ؛ فَالأَوَّلُ وِلایَةُ الوُلاةِ ، ووُلاةِ الوُلاةِ إلى أدناهُم بابا مِن أبوابِ الوِلایَةِ عَلى مَن هُوَ والٍ عَلَیهِ ، ثُمَّ التِّجارَةُ فی جَمیعِ البَیعِ والشِّراءِ بَعضُهُم مِن بَعضٍ ، ثُمَّ الصَّناعاتُ فی جَمیعِ صُنوفِها، ثُمَّ الإِجاراتُ فی کُلِّ ما یُحتاجُ إلَیهِ مِنَ الإِجاراتِ... وأمّا تَفسیرُ الإجاراتِ : فَإِجارَةُ الإِنسانِ نَفسَهُ أو ما یَملِکُ أو یَلی أمرَهُ مِن قَرابَتِهِ أو دابَّتِهِ أو ثَوبِهِ بِوَجهِ الحَلالِ مِن جِهاتِ الإِجاراتِ ، أن یُؤجِرَ نَفسَهُ أو دارَهُ أو أرضَهُ أو شَیئا یَملِکُهُ فیما یُنتَفَعُ بِهِ مِن وُجوهِ المَنافِعِ ، أوِ العَمَلِ بِنَفسِهِ ووَلَدِهِ ومَملوکِهِ أو أجیرِهِ مِن غَیرِ أن یَکونَ وَکیلاً لِلوالی أو والِیا لِلوالی ، فَلا بَأسَ أن یَکونَ أجیرا یُؤجِرَ نَفسَهُ أو وَلَدَهُ أو قَرابَتَهُ أو مِلکَهُ أو وَکیلَهُ فی إجارَتِهِ ؛ لِأَ نَّهُم وُکَلاءُ الأَجیرِ مِن عِندِهِ لَیسَ هُم بِوُلاةِ الوالی ، نَظیرُ الحَمّالِ الَّذی یَحمِلُ شَیئا بِشَیءٍ مَعلومٍ إلى مَوضِعٍ مَعلومٍ ، فَیَحمِلُ ذلِکَ الشَّیءَ الَّذی یَجوزُ لَهُ حَملُهُ بِنَفسِهِ أو بِمِلکِهِ أو دابَّتِهِ ، أو یُؤاجِرُ نَفسَهُ فی عَمَلٍ یَعمَلُ ذلِکَ العَمَلَ بِنَفسِهِ أو بِمَملوکِهِ أو قَرابَتِهِ أو بِأَجیرٍ مِن قِبَلِهِ . فَهذِهِ وُجوهٌ مِن وُجوهِ الإِجاراتِ حَلالٌ لِمَن کانَ مِنَ النّاسِ مَلِکا أو سوقَةً [۳۳] أو کافِرا أو مُؤمِنا ، فَحَلالٌ إجارَتُهُ وحَلالٌ کَسبُهُ مِن هذِهِ الوُجوهِ .
فَأَمّا وُجوهُ الحَرامِ مِن وُجوهِ الإِجارَةِ نَظیرُ أن یُؤاجِرَ نَفسَهُ عَلى حَملِ ما یَحرُمُ عَلَیهِ أکلُهُ أو شُربُهُ أو لُبسُهُ ، أو یُؤاجِرَ نَفسَهُ فی صَنعَةِ ذلِکَ الشَّیءِ أو حِفظِهِ أو لُبسِهِ ، أو یُؤاجِرَ نَفسَهُ فی هَدمِ المَساجِدِ ضِرارا أو قَتلِ النَّفسِ بِغَیرِ حِلٍّ ، أو حَملِ التَّصاویرِ وَالأَصنامِ وَالمَزامیرِ وَالبَرابِطِ [۳۴]وَالخَمرِ وَالخَنازیرِ وَالمَیتَةِ وَالدَّمِ ، أو شَیءٍ مِن وُجوهِ الفَسادِ الَّذی کانَ مُحَرَّما عَلَیهِ مِن غَیرِ جِهَةِ الإِجارَةِ فیهِ ، وکُلُّ أمرٍ مَنهِیٍّ عَنهُ مِن جِهَةٍ مِنَ الجِهاتِ فَمُحَرَّمٌ عَلَى الإِنسانِ إِجارَةُ نَفسِهِ فیهِ أو لَهُ أو شَیءٍ مِنهُ أو لَهُ إلّا لِمَنفَعَةِ مَنِ استَأجَرتَهُ ؛ کَالَّذی یَستَأجِرُ الأَجیرَ یَحمِلُ لَهُ المَیتَةَ یُنجیها [۳۵]عَن أذاهُ أو أذى غَیرِهِ وما أشبَهَ ذلِکَ .
وَالفَرقُ بَینَ مَعنَى الوِلایَةِ وَالإِجارَةِ ـ وإن کانَ کِلاهُما یَعمَلانِ بِأَجرٍ ـ أنَّ مَعنَى الوِلایَةِ أن یَلِیَ الإِنسانُ لِوالِی الوُلاةِ أو لِوُلاةِ الوُلاةِ فَیَلیَ أمرَ غَیرِهِ فِی التَّولِیَةِ عَلَیهِ وتَسلیطِهِ وجَوازِ أمرِهِ ونَهیِهِ وقِیامِهِ مَقامَ الوَلِیِّ إلَى الرَّئیسِ ، أو مَقامَ وُکَلائِهِ فی أمرِهِ وتَوکیدِهِ فی مَعونَتِهِ وتَسدیدِ وِلایَتِهِ وإن کانَ أدناهُم وِلایَةً ، فَهُوَ والٍ عَلى مَن هُوَ والٍ عَلَیهِ یَجری مَجرَى الوُلاةِ الکِبارِ الَّذینَ یَلونَ وِلایَةَ النّاسِ فی قَتلِهِم مَن قَتَلوا وإظهارِ الجَورِ وَالفَسادِ .
وأمّا مَعنَى الإِجارَةِ فَعَلى ما فَسَّرنا مِن إجارَةِ الإِنسانِ نَفسَهُ أو ما یَملِکُهُ مِن قَبلِ أن یُؤاجِرَ لِشَیءٍ مِن غَیرِهِ ، فَهُوَ یَملِکُ یَمینَهُ ؛ لِأَ نَّهُ [ لا] [۳۶]یَلی أمرَ نَفسِهِ وأمرَ ما یَملِکُ قَبلَ أن یُؤاجِرَهُ مِمَّن هُوَ آجَرَهُ . وَالوالی لا یَملِکُ مِن اُمورِ النّاسِ شَیئا إلّا بَعدَما یَلی اُمورَهُم ویَملِکُ تَولِیَتَهُم . وکُلُّ مَن آجَرَ نَفسَهُ أو آجَرَ ما یَملِکُ نَفسَهُ أو یَلی أمرَهُ مِن کافِرٍ أو مُؤمِنٍ أو مَلِکٍ أو سوقَةٍ عَلى ما فَسَّرنا مِمّا تَجوزُ الإِجارَةُ فیهِ فَحَلالٌ مُحَلَّلٌ فِعلُهُ وکَسبُهُ . [۳۷]

فصل چهارم : معیار حلال و حرام بودن اجاره

۱۱.تحف العقولـ در بیان حدیثى از امام صادق علیه السلام ـ :پرسنده اى از ایشان پرسید و گفت : راه هاى کسب و کار بندگان [خدا] ـ که در آنها درآمدى به دست بیاورند یا با یکدیگر داد و ستد کنند ـ و راه هاى هزینه کردن ، چند تاست؟
امام علیه السلام فرمود : «تمام راه هاى کسب و کار ، کلّاً ، از انواع داد و ستدها میان آنان که با آنها کسب و کار کنند ، چهار گونه داد و ستد است» .
پرسنده گفت : آیا همه این چهار گونه [طریق معیشت] ، حلال است ، یا تمام آنها حرام است و یا برخى شان حلال و برخى شان حرام است؟
امام علیه السلام فرمود : «بسا که در این چهار گونه ، از جهتى حلال و از جهتى دیگر حرام باشد . این چهار گونه ، نام گذارى شده و جهات شناخته شده اى دارند.
نخستینِ این راه هاى چهارگانه ، حکمرانى و کارگزارى براى یکدیگر است که در رأس آن ، کارگزارىِ حکمرانان است و سپس کارگزارى کارگزاران ، تا برسد به پایین ترین آنان ، که همگى نوعى تصدّى بر کسى است که بر او ریاست است .
دوم ، بازرگانى است در همه انواع داد و ستد [مردم] با یکدیگر .
سوم ، صنعت هاست در تمام گونه هاى آن .
و چهارم ، اجاره ها [و کارمُزدها] است ، از هر گونه اجاره اى که بدان نیاز باشد .
... امّا توضیح اجاره ها [و کارمُزدها] : انسان ، [نیروى کار] خودش را ، یا آنچه را که مِلک اوست و یا چیزهایى را که سرپرستى آنها به عهده اوست (مانند : خویشاوند و چارپا و جامه) ، به صورتى حلال از انواع اجاره ها اجاره مى دهد ، به این صورت که [شخص ،] خودش را یا خانه و زمینش را و یا آنچه را که مِلک اوست ، به کارى که به نوعى براى او سودمند است ، اجاره دهد ، یا خودش [شخصا ]کار را انجام دهد یا فرزندش و غلامش و یا مزدورش را به کار گمارد ، بدون آن که وکیل حاکم یا کارگزار حاکم شده باشد .
پس اشکالى ندارد که کسى اجیر شود و خودش را ، یا فرزندش را ، یا خویشاوندش را ، یا مِلکش را و یا کسى را که وى وکیل در اجاره دادن اوست ، اجاره دهد ؛ زیرا آنان وکلاى اجیر از نزد او هستند و کارگزاران کارگزار نیستند ، مانند باربرى که بار معیّنى را در ازاى مزد معیّنى تا جاى معیّنى مى برد ، و آن بار را که مُجاز به حمل آن است ، خودش شخصا ، یا به واسطه مملوکش و یا چارپایش حمل مى کند ، یا کارى را اجاره مى کند و آن کار را خودش شخصا ، یا به وسیله مملوکش ، یا خویشاوندش و یا مزدور دیگرى که قبلاً اجیرش کرده است ، انجام مى دهد .
اینها گونه هایى از انواع اجاره ها هستند که براى هر فردى از مردمْ حلال است ، شاه باشد یا رعیّت ، کافر باشد یا مؤمن . پس اجاره اش (مزدورى اش) ، حلال و درآمدش از این راه ها حلال است.
امّا گونه هاى حرام از انواع اجاره (مزدورى/ کارگرى) ، نظیر این که شخص ، خود را براى حمل چیزى که خوردن یا نوشیدن و یا پوشیدنش بر او حرام است ، اجیر کند ، یا این که براى ساختن یا نگه داشتن و یا پوشیدن چنان چیزى ، خود را اجیر نماید ، یا این که خود را براى خراب کردن مساجد به قصد ضرر زدن ، یا کُشتنِ به ناحقّ کسى ، یا حمل تصاویر و بت ها و نى و تار و مى و خوک و مردار و خون و یا هر چیز دیگرى از انواع فساد که غیر از جهت اجاره هم بر او حرام است ، اجیر کند .
[به طور کلّى ،] هر چیزى که به نحوى از انحا از آن نهى شده ، حرام است که انسان خودش را در آن ، یا براى آن ، یا در بخشى از آن و یا براى بخشى از آن ، اجیر کند ، مگر این که براى کسى که او را اجیر مى کنى ، نفعى داشته باشد ، مانند این که کسى دیگرى را اجیر کند تا مردارى را ببرد تا او یا دیگرى را از گزند آن برهاند و آنچه شبیه این است.
تفاوت میان معناى ولایت (کارگزارى/ کارمندى) و اجاره (مزدورى/ کارگرى) ، با این که هر دو در برابر مزد انجام مى گیرند ، این است که در کارگزارى ، انسان ، متصدّى کارى براى کارگزارِ کارگزاران یا براى کارگزارانِ کارگزاران مى شود . پس کارِ دیگرى را به عهده مى گیرد و در سرپرستى و تسلّط و اجراى امر و نهى او ، جانشین وى مى گردد تا به رئیس برسد ، یا جانشین وکیلان (مأموران) او مى شود در کار او و تقویت کردن وى با کمک کردن به او و تحکیم ولایت او ، هرچند دون پایه ترین کارمند باشد .
پس ، او کارگزار [و حکمران] بر کسى است که متصدّى کار اوست و به منزله کارگزاران بزرگ [و عالى رتبه] است که متصدّى حکمرانى بر مردم اند و هر که را بخواهند ، مى کشند و ستم و تباهى پدید مى آورند.
امّا معناى اجاره ـ چنان که توضیح دادیم ـ عبارت از این است که انسان ، خود را یا آنچه را پیش از اجاره دادنش به دیگرى ، مالک آن بوده است ، به اجیرى بدهد . پس ، او مالکِ ما یملکِ خود است ؛ چرا که او بر کار خود و بر کار مملوک خود ، پیش از آن که آن را به اجاره کننده اجاره دهد ، ولایت دارد ، در حالى که والى ، مالک چیزى از امور مردم نیست ، مگر پس از آن که متصدّى کارشان شود و سرپرستى بر آنان را در اختیار گیرد . و هر که خود را ، یا ما یملکِ خود را و یا کسى را که تحت سرپرستى اوست ، به شرحى که گفتیم که اجاره در آنها جایز است ، اجاره دهد ، کافر باشد یا مؤمن ، شاه باشد یا رعیّت ، عملش حلال و درآمدش رواست» .

الفصل الخامس : آداب انتخاب الأجیر

اِنتِخابُ الأَجیرِ القَوِیِّ الأَمینِ

الکتاب

«قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَاأَبَتِ اسْتَئجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَئجَرْتَ الْقَوِىُّ الْأَمِینُ» .[۳۸]

الحدیث

۱۲.الإمام الکاظم علیه السلامـ فی قَضِیَّةِ موسى علیه السلام وبِنتِ شُعَیبٍ ـ :قالَ لَها شُعَیبٌ علیه السلام : یا بُنَیَّةُ ، هذا قَوِیٌّ قَد عَرَفتِهِ بِرَفعِ الصَّخرَةِ ، الأَمینُ مِن أینَ عَرَفتِهِ؟!
قالَت : یا أبَةِ ، إنّی مَشَیتُ قُدّامَهُ ، فَقالَ : اِمشی مِن خَلفی فَإِن ضَلَلتُ فَأَرشِدینی إلَى الطَّریقِ ، فَإِنّا قَومٌ لا نَنظُرُ فی أدبارِ النِّساءِ . [۳۹] ۱۳.الإمام علیّ علیه السلام :آفَةُ الأَعمالِ عَجزُ العُمّالِ . [۴۰] راجع : موسوعة الإمام علیّ بن أبی طالب علیه السلام : ج ۲ ص ۳۹۵ (القسم الخامس / الفصل الثالث : سیاسة الإمام علیّ علیه السلام / السیاسة الإداریة / انتخاب العمّال الصالحین) .

فصل پنجم : آداب انتخاب اجیر

انتخاب اجیر نیرومند و امانتدار

قرآن

«یکى از آن دو دختر [به شعیب] گفت : اى پدر! او را استخدام کن ، [که ]بهترین کسى که استخدام مى کنى ، نیرومند و امانتدار است» .

حدیث

۱۲.امام کاظم علیه السلامـ در باره ماجراى موسى علیه السلام و دختر شعیب ـ :شعیب علیه السلام به دخترش گفت : دخترم! نیرومند بودن او را از بلند کردن تخته سنگ فهمیدى . امانتدار بودنش را از کجا دانستى؟
دختر گفت : پدر جان! من جلوتر از او راه مى رفتم . او به من گفت : «از پشت سرم بیا و چنانچه راه را اشتباه رفتم ، راه نمایى ام کن ؛ زیرا ما جماعتى هستیم که به پشت زنان نمى نگریم» .
۱۳.امام على علیه السلام :آفت کارها ، ناتوانى کارگران (/کارگزاران) است.
ر . ک : دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام : ج ۴ ص ۱۹ (بخش پنجم / فصل سوم :
سیاست هاى ادارى / گزینش کارگزاران شایسته) .

تَعیینُ الاُجرَةِ

۱۴.رسول اللّه صلى الله علیه و آله :مَنِ استَأجَرَ أجیرا فَلیُعلِمهُ أجرَهُ . [۴۱] ۱۵.عنه صلى الله علیه و آله :مَنِ استَأجَرَ أجیرا فَلیُعلِمهُ بِأَجرِهِ ، فَإِن شاءَ رَضِیَ وإن شاءَ تَرَکَ . [۴۲] ۱۶.عنه صلى الله علیه و آله :مَنِ استَأجَرَ أجیرا فَلیُسَمِّ لَهُ إجارَتَهُ . [۴۳] ۱۷.مسند ابن حنبل عن أبی سعید الخدریّ :إنَّ رَسولَ اللّه صلى الله علیه و آله نَهى عَنِ استِئجارِ الأَجیرِ حَتّى یُبَیَّنَ لَهُ أجرُهُ . [۴۴] ۱۸.الإمام علیّ علیه السلام :نَهى [ رَسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله ] أن یُستَعمَلَ أجیرٌ حَتّى یُعلَمَ ما اُجرَتُهُ . [۴۵] ۱۹.الإمام الصادق علیه السلام :مَن کانَ یُؤمِنُ بِاللّهِ وَالیَومِ الآخِرِ فَلا یَستَعمِلَنَّ أجیرا حَتّى یُعلِمَهُ ما أجرُهُ . [۴۶] ۲۰.الکافی عن سلیمان بن جعفر الجعفری :کُنتُ مَعَ الرِّضا علیه السلام فی بَعضِ الحاجَةِ ، فَأَرَدتُ أن أنصَرِفَ إلى مَنزِلی ، فَقالَ لی : اِنصَرِف مَعی فَبِت عِندِی اللَّیلَةَ ، فَانطَلَقتُ مَعَهُ ، فَدَخَلَ إلى دارِهِ مَعَ المُعَتِّبِ فَنَظَرَ إلى غِلمانِهِ یَعمَلونَ بِالطّینِ أوارِیَ الدَّوابِّ [۴۷]وغَیرَ ذلِکَ ، وإذا مَعَهُم أسوَدُ لَیسَ مِنهُم .
فَقالَ : ما هذَا الرَّجُلُ مَعَکُم؟
فَقالوا : یُعاوِنُنا ونُعطیهِ شَیئا .
قالَ : قاطَعتُموهُ عَلى اُجرَتِهِ؟
فَقالوا : لا ، هُوَ یَرضى مِنّا بِما نُعطیهِ .
فَأَقبَلَ عَلَیهِم یَضرِبُهُم بِالسَّوطِ وغَضِبَ لِذلِکَ غَضَبا شَدیدا . فَقُلتُ : ـ جُعِلتُ فِداکَ! ـ لِمَ تُدخِلُ عَلى نَفسِکَ [۴۸]؟
فَقالَ : إنّی قَد نَهیتُهُم عَن مِثلِ هذا غَیرَ مَرَّةٍ أن یَعمَلَ مَعَهُم أحَدٌ حَتّى یُقاطِعوهُ اُجرَتَهُ . وَاعلَم أنَّهُ ما مِن أحَدٍ یَعمَلُ لَکَ شَیئا بِغَیرِ مُقاطَعَةٍ ، ثُمَّ زِدتَهُ لِذلِکَ الشَّیءِ ثَلاثَةَ أضعافٍ عَلى اُجرَتِهِ إلّا ظَنَّ أنَّکَ قَد نَقَصتَهُ اُجرَتَهُ ، وإذا قاطَعتَهُ ثُمَّ أعطَیتَهُ اُجرَتَهُ حَمِدَکَ عَلَى الوَفاءِ ، فَإِن زِدتَهُ حَبَّةً عَرَفَ ذلِکَ لَکَ ورَأى أنَّکَ قَد زِدتَهُ .
[۴۹]

تعیین مزد

۱۴.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :هر کس اجیرى مى گیرد ، باید [ابتدا] مزد او را به اطّلاعش برساند .
۱۵.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :هر کس اجیرى مى گیرد ، مزدش را به او بگوید تا اگر خواست ، رضایت بدهد و اگر نخواست ، کار نکند.
۱۶.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :هر کس اجیرى مى گیرد ، مزدش را برایش تعیین کند.
۱۷.مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو سعید خدرى ـ :پیامبر خدا از گرفتن اجیر ، بدون آن که مزدش تعیین شود ، نهى فرمود.
۱۸.امام على علیه السلام :[پیامبر خدا] از به کار گرفتن اجیر ، پیش از آن که معلوم شود مزدش چیست ، نهى فرمود.
۱۹.امام صادق علیه السلام :هر کس به خدا و روز واپسین ایمان دارد ، نباید اجیرى را به کار بگیرد ، مگر آن که به او بگوید مزدش چیست.
۲۰.الکافىـ بـه نقل از سـلیمان بـن جعفر جعفرى ـ :براى کارى همراه امام رضا علیه السلام بودم . من خواستم به منزلم برگردم که فرمود : «با من بیا و امشب را نزد من بمان» .
با ایشان رفتم . با مُعتِّب ، وارد خانه اش شد . دید غلامانش مشغول گِلکارى آخور و استطبل ستوران و غیر آن هستند و در میانشان ، غلام سیاهى است که جزو غلامان ایشان نیست.
فرمود : «این مردى که با شماست ، کیست؟» .
گفتند : به ما کمک مى کند و [در عوض،] چیزى به او مى دهیم.
فرمود : «مزدش را تعیین کرده اید؟» .
گفتند : خیر . هر چه به او بدهیم ، راضى است .
در این هنگام ، امام علیه السلام با تازیانه شروع به تأدیب آنها کرد و از این کارِ غلامان ، به شدّت عصبانى شد .
من گفتم : فدایت شوم! چرا خودتان را ناراحت مى کنید؟
فرمود : «من بارها اینها را از چنین کارى نهى کرده ام که کسى با آنها کار کند ، مگر آن که مزدش را تعیین کنند . این را بدان که هر کس بدون آن که مزدش را تعیین کنى ، برایت کارى انجام دهد و بعد ، تو براى آن کار ، سه برابر مزدش را هم بدهى ، باز خیال مى کند که مزدش را کم داده اى ؛ ولى اگر با او طى کنى و سپس مزدش را به او بدهى ، از این که مزد او را کامل داده اى ، از تو سپاس گزارى مى کند و اگر یک دانه بیشتر بدهى ، قدرشناسى مى کند و مى داند که بیشتر به او داده اى» .

التَّجَنُّبُ عَن ظُلمِ الأَجیرِ

۲۱.رسول اللّه صلى الله علیه و آله :إنَّ اللّهَ عز و جل غافِرُ کُلِّ ذَنبٍ ، إلّا مَن أحدَثَ دینا ، أوِ اغتَصَبَ [۵۰]أجیرا أجرَهُ ، أو رَجُلٌ باعَ حُرّا .
[۵۱]

پرهیز از ظلم کردن به اجیر

۲۱.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :خداوند عز و جل آمرزنده هر گناهى است ، مگر [گناه] کسى که دینى را بدعت نهد ، یا مزد کارگرى را غصب کند ، یا [گناه] مردى که [انسانِ] آزادى را بفروشد.
۲۲.عنه صلى الله علیه و آله :إنَّ اللّهَ یَغفِرُ کُلَّ ذَنبٍ یَومَ القِیامَةِ ، إلّا مَهرَ امرَأَةٍ ، ومَنِ اغتَصَبَ أجیرا أجرَهُ ، ومَن باعَ حُرّا . [۵۲] ۲۳.عنه صلى الله علیه و آله :ظُلمُ الأَجیرِ أجرَهُ مِنَ الکَبائِرِ . [۵۳] ۲۴.عنه صلى الله علیه و آله :ثَلاثٌ مِن أکبَرِ الکَبائِرِ : مَن قَتَلَ بَهیمَةً بِغَیرِ حَقِّها ، ومَنِ انتَقَصَ مِن مَهرِ امرَأَتِهِ ، ومَن ظَلَمَ أجیرا أجرَهُ . [۵۴] ۲۵.الإمام الصادق علیه السلام :أقذَرُ الذُّنوبِ ثَلاثَةٌ : قَتلُ البَهیمَةِ ، وحَبسُ مَهرِ المَرأَةِ ، ومَنعُ الأَجیرِ أجرَهُ . [۵۵] ۲۶.رسول اللّه صلى الله علیه و آله :مَلعونٌ مَن ظَلَمَ أجیرا اُجرَتَهُ . [۵۶] ۲۷.عنه صلى الله علیه و آلهـ فی وَصِیَّتِهِ لِعَلِیٍّ علیه السلام ـ :یا عَلِیُّ ، مَن مَنَعَ أجیرا أجرَهُ فَعَلَیهِ لَعنَةُ اللّهِ .
۲۲.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :خداوند در روز قیامت ، هر گناهى را مى آمرزد ، مگر [گناه نپرداختن ]مهریه زن را ، و [گناه] کسى را که مزد کارگرى را غصب کند ، و [گناه] کسى را که [انسانِ ]آزادى را بفروشد.
۲۳.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :ستم روا داشتن بر کارگر در دادن مزد او ، از گناهان کبیره است.
۲۴.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :سه چیز ، از بزرگ ترین گناهان کبیره است : کسى که حیوان بى زبانى را به ناحق بکشد ، کسى که از مهریه زنش کم بگذارد ، و کسى که بر کارگرى در دادن مزد او ستم کند .
۲۵.امام صادق علیه السلام :کثیف ترین گناهان ، سه چیز است : کشتن حیوان بى زبان ، نپرداختن مهریه زن ، و ندادن مزد اجیر.
۲۶.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :ملعون است کسى که مزد اجیرى را پایمال کند.
۲۷.پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهـ در سفارش به على علیه السلام ـ :اى على! هر کس مزد اجیرى را نپردازد ، در نزد خداوند ، ملعون است .
۲۸.عنه صلى الله علیه و آله :قالَ اللّهُ : ثَلاثَةٌ أنَا خَصمُهُم یَومَ القِیامَةِ : رَجُلٌ أعطى بی ۱ ثُمَّ غَدَرَ ، ورَجُلٌ باعَ حُرّا فَأَکَلَ ثَمَنَهُ ، ورَجُلٌ استَأجَرَ أجیرا فَاستَوفى مِنهُ ولَم یُعطِ أجرَهُ . ۲ ۲۹.عنه صلى الله علیه و آله :مَن ظَلَمَ أجیرا أجرَهُ أحبَطَ اللّهُ عَمَلَهُ وحَرَّمَ عَلَیهِ ریحَ الجَنَّةِ ، وإنَّ ریحَها لَیوجَدُ مِن مَسیرَةِ خَمسِمِئَةِ عامٍ . ۳

۳۰.عنه صلى الله علیه و آلهـ لِعَلِیٍّ علیه السلام بَعدَما نَزَلَت عَلَیهِ : «قُل لَا أَسْئلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى » ۴ ـ :اِصعَدِ المِنبَرَ وَادعُ النّاسَ إلَیکَ ، ثُمَّ قُل : أیُّهَا النّاسُ ، مَنِ انتَقَصَ أجیرا أجرَهُ فَلیَتَبَوَّأ مَقعَدَهُ [ مِنَ ] ۵ النّارِ . ۶

راجع : الأمالیللمفید : ص ۳۵۱ ح ۳ و الأمالیللطوسی : ص ۱۲۲ ح ۱۹۱ وطُرَف من الأنباء والمناقب : ص ۱۸۵ الرقم ۲۵ و بحارالأنوار : ج ۲۲ ص ۴۸۹ ح ۳۴ ۵ / ۴ عَدَمُ التَّأخیرِ فی دَفعِ الاُجرَةِ

۳۱.رسول اللّه صلى الله علیه و آله :أعطُوا الأَجیرَ أجرَهُ قَبلَ أن یَجِفَّ عَرَقُهُ .
۷ ۲۸.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :خداوند فرمود : «سه کس است که در روز قیامت ، من [ ، خود] ، طرف دعواى آنان هستم : مردى که به نام من امانى بدهد و سپس آن را بشکند ، مردى که [انسانِ] آزادى را بفروشد و بهاى آن را بخورد ، و مردى که اجیرى را به خدمت بگیرد و از او کاملاً کار بکشد و مزدش را ندهد» .

۲۹.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :هر کس در دادن مزد کارگر به او ستم روا دارد ، خداوند ، عمل او را باطل مى سازد و بوى بهشت را ـ که از فاصله پانصد سال راه به مشام مى رسد ـ ، بر وى حرام مى گرداند.

۳۰.پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهـ خطاب به على علیه السلام ، پس از آن که این آیه بر ایشان نازل شد : «بگو : من براى این رسالت ، از شما مزدى نمى خواهم ، مگر دوستى در حقّ خویشاوندان» ـ :بر منبر برو و مردم را فرا بخوان و سپس بگو : اى مردم! هر کس مزد اجیرى را کم بدهد ، جایگاهش را آتش بداند .
۵ / ۴ تأخیر نکردن در پرداخت مزد

۳۱.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :مزد اجیر را پیش از آن که عرقش خشک شود ، بپردازید.
۳۲.عنه صلى الله علیه و آله :أعطُوا الأَجیرَ أجرَهُ قَبلَ أن یَجِفَّ رَشحُهُ ۱ . ۲

۳۳.عنه صلى الله علیه و آله :ثَلاثَةٌ لا یَنظُرُ اللّهُ إلَیهِم یَومَ القِیامَةِ : حُرٌّ باعَ حُرّا ، وحُرٌّ باعَ نَفسَهُ ، ورَجُلٌ أمطَلَ ۳ کِراءَ أجیرٍ حَتّى جَفَّ رَشحُهُ . ۴

۳۴.الإمام الصادق علیه السلامـ فِی الحَمّالِ وَالأَجیرِ ـ :لا یَجِفُّ عَرَقُهُ حَتّى تُعطِیَهُ اُجرَتَهُ . ۵

۳۵.الکافی عن شعیب :تَکارَینا لِأَبی عَبدِاللّهِ علیه السلام قَوما یَعمَلونَ فی بُستانٍ لَهُ وکانَ أجَلُهُم إلَى العَصرِ ، فَلَمّا فَرَغوا ، قالَ لِمُعَتِّبٍ : أعطِهِم اُجورَهُم قَبلَ أن یَجِفَّ عَرَقُهُم . ۶ ۵ / ۵ عَدَمُ حَبسِ الأَجیرِ عَنِ الجُمُعَةِ

۳۶.رسول اللّه صلى الله علیه و آله :مَنِ استَأجَرَ أجیرا فَلا یَحبِسهُ عَنِ الجُمُعَةِ فَیَأثَمَ ، وإن لَم یَحبِسهُ عَنِ الجُمُعَةِ اشتَرَکا فِی الأَجرِ .۷ ۳۲.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :مزد اجیر را پیش از آن که نَم عرقش خشک شود ، پرداخت کنید.

۳۳.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :سه کس است که خداوند در روز قیامت به آنان نظر نمى کند : آزادى که [انسانِ] آزادى را بفروشد ، آزادى که خودش را بفروشد ، و مردى که در پرداخت مزد اجیر ، چندان تأخیر کند که نَم عرق او خشک شود.

۳۴.امام صادق علیه السلامـ در باره باربَر و کارگر ـ :عرقش خشک نشده ، مزدش را به او بده.

۳۵.الکافىـ به نقل از شعیب ـ :عدّه اى را براى کار کردن در یکى از باغ هاى امام رضا علیه السلام اجیر کردیم و مدّتشان تا عصر بود . چون کارشان تمام شد ، امام علیه السلام به مُعتِّب فرمود : «پیش از آن که عرقشان خشک شود ، مزدشان را پرداخت کن» .
۵ / ۵ جلوگیرى نکردن از رفتن اجیر به نماز جمعه ۳۶.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :هر کس اجیرى را به خدمت گرفت ، او را از شرکت در نماز جمعه باز ندارد و [در غیر این صورت،] گناه کرده است . و اگر مانع او از شرکت در نماز جمعه نشد ، هر دو در پاداش [آن] ، شریک اند.
۳۷.الإمام الصادق علیه السلام :مَنِ استَأجَرَ أجیرا ، ثُمَّ حَبَسَهُ عَنِ الجُمُعَةِ تَبَوَّأَ ۱ بِإِثمِهِ ، وإن هُوَ لَم یَحبِسهُ اشتَرَکا فِی الأَجرِ . ۲ ۳۷.امام صادق علیه السلام :هر کس اجیرى را استخدام کند و مانع او از شرکت در نماز جمعه شود ، گناهش به گردن اوست ، و اگر مانع او نشود ، هر دو در پاداش [آن] ، شریک اند .



پانویس

  1. العين : ص ۳۸ .
  2. قصص : آيه ۲۶ .
  3. مفردات ألفاظ القرآن : ص ۶۵ .
  4. استخدام شدن و استخدام كردن .
  5. زخرف : آيه ۳۲ .
  6. ر . ك : ص ۲۶۴ ح ۱۰
  7. نهج البلاغة : نامه ۳۱ ، تحف العقول : ص ۷۳ ؛ كنز العمّال : ج ۱۶ ص ۱۷۲ ح ۴۴۲۱۵ .
  8. غرر الحكم : ج ۵ ص ۱۱۷ ح ۷۵۹۵ ، عيون الحكم و المواعظ : ص ۴۱۷ ح ۷۰۸۲
  9. قصص : آيه ۲۶
  10. ر . ك : ص ۲۷۲ ح ۱۳ .
  11. الزخرف : ۳۲ .
  12. وسائل الشيعة : ج ۶ ص ۳۴۱ ح ۱۲۵۶۰ و ج ۱۳ ص ۲۴۴ ح ۲۴۲۴۵ كلاهما نقلاً عن السيد المرتضى في رسالة المحكم والمتشابه عن تفسير النعماني ، بحار الأنوار : ج ۹۳ ص ۴۶ نقلاً عن رسالة النعماني .
  13. القصص : ۲۷ .
  14. سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۸۱۷ ح ۲۴۴۴ ، المعجم الكبير : ج ۱۷ ص ۱۳۵ ح ۳۳۳ ، البداية والنهاية : ج ۱ ص۲۴۴ كلّها عن عتبة بن النُدَّر ، الفردوس : ج ۱ ص ۲۲۷ ح ۸۷۲ عن عنبسة بن حصين نحوه ، كنز العمّال : ج ۴ ص ۵ ح ۹۲۰۱ .
  15. الكافي : ج ۵ ص ۹۰ ح ۲ ، تهذيب الأحكام : ج ۶ ص ۳۵۳ ح ۱۰۰۳ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۳ ص ۱۷۳ ح ۳۶۵۵ ، عوالي اللآلي : ج ۳ ص ۲۵۴ ح ۵ كلّها عن محمّد بن سنان ، وسائل الشيعة : ج ۱۲ ص ۱۷۶ ح ۲۲۴۲۰ .
  16. القَلُوص من الإبل : بمنزلة الجارية من النساء ، وهي الشابّة (المصباح المنير : ص ۵۱۳ «قَلَصَ») .
  17. السنن الكبرى : ج ۶ ص ۱۹۵ ح ۱۱۶۴۲ عن أبي محمّد ، دلائل النبوّة للبيهقي : ج ۲ ص ۶۶ ، السيرة النبويّة لابن كثير : ج ۱ ص ۲۶۶ كلاهما عن جابر بن عبد اللّه ، كنز العمّال : ج ۳ ص ۹۰۶ ح ۹۱۲۳ .
  18. الإهاب: الجِلد ما لم يُدبَغ (الصحاح : ج ۱ ص ۸۹ «أهب») .
  19. في الطبعة المعتمدة : «معطوباً» وهو ضعيف ، والصحيح من طبعة دار الفكر والمعطون : المنتن المتمزق الشعر ، يقال عطن الجلد فهو عطن ومعطون إذا فرق شعره وانتن في الدباغ (النهاية : ج ۳ ص ۲۵۹ «عطن»).
  20. البَكرُ : الفَتِيّ من الإبل ، والبَكرَةُ الاُنثى (المصباح المنير : ص ۵۹ «بكر») .
  21. سنن الترمذي : ج ۴ ص ۶۴۵ ح ۲۴۷۳ عن محمّد بن كعب القرظي ، مسند أبي يعلى : ج ۱ ص ۲۶۲ ح ۴۹۸ عن زيد بن رومان القرظي نحوه ، كنز العمّال : ج ۶ ص ۶۱۶ ح ۱۷۱۱۰ .
  22. لخَصاصَة : الجوع والضَّعف. وأصلها الفقر والحاجة إلى الشيء (النهاية : ج ۲ ص ۳۷ «خصص»).
  23. يقال : أقاتَه يُقِيته : إذا أعطاه قُوتَه (النهاية : ج ۴ ص ۱۱۸ «قوت»).
  24. العَجْوَة : هو نوع من تمر المدينة أكبر من الصَّيحاني ، يضرب إلى السواد (النهاية : ج ۳ ص ۱۸۸ «عجا»).
  25. سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۸۱۸ ح ۲۴۴۶ ، السنن الكبرى : ج ۶ ص ۱۹۷ ح ۱۱۶۴۹ ، تاريخ دمشق : ج ۶ ص ۳۸۵ ح ۱۵۶۵ نحوه ، كنز العمّال : ج ۶ ص ۶۱۸ ح ۱۷۱۱۱ ؛ المناقب للكوفي : ج ۲ ص ۵۸۶ ح ۱۰۹۷ نحوه .
  26. التوبة : ۷۹ ـ ۸۰ .
  27. تفسير العيّاشي : ج ۲ ص ۱۰۱ ح ۹۳ ، مستدرك الوسائل : ج ۱۴ ص ۲۸ ح ۱۶۰۱۵ نقلاً عن أحمد بن محمّد السياري في كتاب التنزيل والتحريف نحوه وكلاهما عن أبي الجارود ، بحار الأنوار : ج ۳۸ ص ۳۰۶ ح ۶ .
  28. عوالي اللآلي : ج ۳ ص ۲۵۴ ح ۴ ، المناقب لابن شهرآشوب : ج ۲ ص ۱۲۵ عن محمّد بن كعب القرطبي نحوه ، بحار الأنوار : ج ۴۱ ص ۳۹ ح ۱۷ ؛ سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۸۱۸ ح ۲۴۴۶ عن ابن عبّاس نحوه .
  29. ترجمه كامل اين دو آيه چنين است : «آنان كه بر مؤمنانى كه صدقه داوطلبانه مى دهند ، خُرده مى گيرند و [نيز] بر كسانى كه [در انفاق،] جز به اندازه توانشان نمى يابند ، براى آنان ، آمرزش بخواهى يا برايشان آمرزش نخواهى ، [يكسان است ، و حتّى] اگر هفتاد بار برايِشان آمرزش بخواهى ، هرگز خدا آنان را خواهد آمرزيد» .
  30. حَظَر الشيء وعَلَيه : مَنَعَه (القاموس المحيط: ج ۲ ص ۱۱ «حظر») .
  31. الكافي : ج ۵ ص ۹۰ ح ۳ ، تهذيب الأحكام : ج ۶ ص ۳۵۳ ح ۱۰۰۲ ، كتاب من لايحضره الفقيه : ج ۳ ص ۱۷۴ ح ۳۶۵۶ ، عوالي اللآلي : ج ۳ ص ۲۵۴ ح ۶ كلاهما بزيادة «أكثر من» بعد «اُعطِيَ» ، وسائل الشيعة : ج ۱۲ ص ۱۷۶ ح ۲۲۴۲۱ .
  32. الكافي : ج ۵ ص ۹۰ ح ۱ ، كتاب من لايحضره الفقيه : ج ۳ ص ۱۷۴ ح ۳۶۵۷ عن عبد اللّه بن محمّد الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلام ، وسائل الشيعة : ج ۱۲ ص ۱۷۶ ح ۲۲۴۲۲ .
  33. .السُّوقة ـ بالضمّ ـ : الرعيّة ومَن دون الملك (النهاية : ج ۲ ص ۴۲۴ «سوق» ) .
  34. البَرْبَط : مَلهاة تُشبه العُود ، وهو فارسي معرّب (النهاية : ج ۱ ص ۱۱۲ «بربط» ).
  35. نَجَوتُ عنه كذا : ألقَيته (المحيط في اللغة : ج ۷ ص ۱۸۹ «نجو» ).
  36. الظاهر أنّ «لا» هنا زائدة .
  37. تحف العقول : ص ۳۳۱ و۳۳۳ ، بحار الأنوار : ج ۱۰۳ ص ۴۶ ح ۱۱ .
  38. القصص : ۲۶ .
  39. كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۱۹ ح ۴۹۷۴ عن صفوان بن يحيى ، فقه القرآن : ج ۲ ص ۱۴۵ ،بحار الأنوار : ج ۱۳ ص ۳۲ ح ۵ وراجع: تفسير القمّي : ج ۲ ص ۱۳۸ .
  40. غرر الحكم : ج ۳ ص ۱۰۹ ح ۳۹۵۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۸۱ ح ۳۷۱۱ .
  41. السنن الكبرى : ج ۶ ص ۱۹۸ ح ۱۱۶۵۱ عن أبي هريرة ، المصنّف لابن أبي شيبة : ج ۵ ص ۱۲۹ ح ۱ عن أبي هريرة وأبي سعيد الخدري ، نصب الراية : ج ۴ ص ۱۳۱ ح ۲ ، كنز العمّال : ج ۴ ص ۵۷ ح ۹۴۸۷ ؛ عوالي اللآلي : ج ۳ ص ۲۵۳ ح ۲ عن أبي سعيد الخدري و أبي هريرة.
  42. مسند زيد : ص ۲۸۶ عن الإمام زين العابدين عن أبيه عن جدّه عليهم السلام .
  43. .المصنّف لعبد الرزّاق : ج ۸ ص ۲۳۵ ح ۱۵۰۲۴ ، نصب الراية : ج ۴ ص ۱۳۱ ذيل ح ۲ وكلاهما عن أبي سعيد الخدري ، كنزالعمّال : ج ۳ ص ۹۰۸ ح ۹۱۳۳ .
  44. مسند ابن حنبل : ج ۴ ص ۱۴۲ ح ۱۱۶۷۶ ، السنن الكبرى : ج ۶ ص ۱۹۸ ح ۱۱۶۵۲ بزيادة «يعني» بعد «الأجير» ، نصب الراية : ج ۴ ص ۱۳۱ ذيل ح ۲ ، كنز العمّال : ج ۳ ص ۹۰۷ ح ۹۱۲۷ .
  45. كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۱۰ ح ۴۹۶۸ ، الأمالي للصدوق : ص ۵۱۲ ح ۷۰۷ كلاهما عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، بحار الأنوار : ج ۷۶ ص ۳۳۱ ح ۱ .
  46. الكافي : ج ۵ ص ۲۸۹ ح ۴ ، تهذيب الأحكام : ج ۷ ص ۲۱۱ ح ۹۳۱ كلاهما عن مسعدة بن صدقة .
  47. ممّا يضعه الناس في غير موضعه قولهم للمِعلَف : آريٌّ ، وإنّما الآريّ محبِس الدابّة ، والجمع : الأواري يخفّف ويُشدّد (الصحاح : ج ۶ ص ۲۲۶۷ «أرا»).
  48. قال العلّامة المجلسي رحمه الله : أي الضرر أو الهمّ أو الغضب (مرآة العقول : ج ۱۹ ص ۳۸۷) .
  49. الكافي : ج ۵ ص ۲۸۸ ح ۱ ، تهذيب الأحكام : ج ۷ ص ۲۱۲ ح ۹۳۲ وفيه «المغيّب» بدل «المعتّب» ،بحار الأنوار : ج ۴۹ ص ۱۰۶ ح ۳۴.
  50. .في المصدر : «أغصب» ، والتصويب من بحار الأنوار .
  51. عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۲ ص ۳۳ ح ۶۰ عن داوود بن سليمان الفرّاء عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام ،صحيفة الإمام الرضا عليه السلام : ص ۱۷۱ ح ۱۰۷ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله ، النوادر للراوندي : ص ۱۷۹ ح ۳۰۴ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله ، دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۲۲۰ ح ۸۲۱ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله وكلّها نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۲ ص ۲۱۹ ح ۱ .
  52. الكافي : ج ۵ ص ۳۸۲ ح ۱۷ عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام ، الجعفريّات : ص ۹۸ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله نحوه ، وسائل الشيعة : ج ۱۵ ص ۲۲ ح ۲۷۰۵۷ نقلاً عن عليّ بن إبراهيم عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله ، بحار الأنوار : ج ۱۰۳ ص ۱۲۹ ح ۷ .
  53. جامع الأحاديث للقمّي : ص ۹۸ ، بحار الأنوار : ج ۱۰۳ ص ۱۷۰ ح ۲۷ نقلاً عن الإمامة والتبصرة .
  54. الفردوس : ج ۲ ص ۸۸ ح ۲۴۷۳ عن عمر بن الخطّاب .
  55. مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۵۰۶ ح ۱۷۵۲ ، بحار الأنوار : ج ۶۴ ص ۲۶۸ ح ۲۹ .
  56. دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۷۴ ح ۲۰۶ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، مستدرك الوسائل : ج ۱۴ ص ۲۹ ح ۱۶۰۱۸ .
منبع: حدیث نت - تاریخ برداشت:95/04/08