فرهنگ مصادیق:اجاره ، در قرآن و حديث

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
اجاره، در قرآن و حدیث

محتویات

درآمد

اجاره، در لغت

اجاره، از ریشه «أجر» به معنای «مزدی که در برابر کاری پرداخت می‌شود» [۱] است.
راغب، در معنای «اجیر» و «مستأجر» می‌گوید:
وَ الأَجیرُ، فَعیلٌ بِمَعنی فاعِل أو مُفاعِلَ، وَ الاِستِئجارُ، طَلَبُ الشَّیءِ بِالاُجرَةِ، ثُمَّ یُعَبَّرُ بِهِ عَن تَناوُلِهِ بِالاُجرَةِ نَحوَ الاِستیجابِ فِی استِعارَتِهِ الإِیجاب وَ عَلی هَذا قَولُهُ تَعالی: «اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ»[۲][۳] اجیر بر وزن «فعیل» به معنای اسم فاعلی، یعنی: «واگذار کننده نیروی کار خود به دیگری، در برابر مزد» است. و استئجار، [ابتدا،] «درخواست چیزی برای مزد» بوده و سپس برای «دریافت مزد» به کار رفته است، مانند واژه استیجاب (درخواست موافقت) که برای ایجاب (موافقت) به کار می‌رود. بر همین اساس است این سخن خداوند: «او را استخدام کن؛ چرا که بهترین کسی است که استخدام می‌کنی: نیرومند امانتدار است».

اجاره، در قرآن و حدیث

کلمه اجاره و مشتقّات آن در متون (نصوص) اسلامی، کاربردهای مختلفی دارد که در این جا تنها دو کاربرد آن، مورد توجّه است:
۱. قرارداد میان کارگر و کارفرما، که به آن، «اجاره نفْس» [۴] گفته می‌شود.
۲. انـتقال منافع چیزی بـه دیگری در بـرابر عوض، که «اجاره عـین» نامیده می‌شود.
گفتنی است که آنچه در راستای اهداف این دانش نامه قرار دارد، مباحث مربوط به «حکمت اجاره» و مباحث اخلاقی و اجتماعیِ مربوط به «اجاره نفْس» است؛ امّا مباحث فقهی مربوط به این موضوع، به طور کامل، در دانش نامه احادیث فقهی، خواهد آمد، إن شاء اللّه !
احادیثی که در این بخش، جمع آوری و تنظیم گردیده، به چند نکته مهمّ اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی اشاره دارند:

حکمت اجاره

انسان، موجودی اجتماعی است و زندگی اجتماعی و پیشرفت و تکامل جامعه، جز از طریق همکاری انسان‌ها با یکدیگر امکان پذیر نیست و هر چه جامعه بیشتر پیشرفت کند، نیاز مردم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
از این رو، آفریدگار حکیم جهان، انسان‌ها را از نظر استعداد و توانایی‌های جسم و جان و اندیشه، متفاوت آفریده تا هر فرد یا گروهی بتواند بخشی از نیازهای جامعه را تأمین نماید و این سخن خداوند بزرگ، اشاره به همین نکته اساسی در تبیین حکمت اجاره است:
«نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا. [۵] ما وسیله زندگانی آنان را در دنیا، در میانشان تقسیم کردیم».

تقویت فرهنگ کار

پیامِ فصل دوم این بخش، این است که خدمت به دیگران برای تأمین هزینه زندگی، نه تنها ننگ نیست، بلکه یک ارزش محسوب می‌شود. تأمّل در سرگذشت اجیر شدن انسان‌های بزرگوار و باکرامتی مانند: موسی علیه السلام (پیامبر اولو العزم الهی)، خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام (خاتم اوصیا)، برای همه، بخصوص نسل جوان، بسیار آموزنده است تا برای تأمین هزینه زندگی، هیچ کار مشروعی را ننگ ندانند و از انجام دادن آن سر باز نزنند. گسترش این اندیشه در جامعه، بی تردید به تقویت و ترویج فرهنگ کار می‌انجامد.

کار آزاد، بهتر از اجیر شدن است

پیام فصل سوم، این است که بازدهی کار آزاد، بیش از اجیری (کارگر شدن برای دیگران) است. بنا بر این، انتخاب اجیر شدن برای تأمین هزینه زندگی، برای کسانی مناسب است که داشتن کار آزاد برای آنان میسّر نیست و یا خدمت به دیگران را به عنوان یک وظیفه انتخاب کرده‌اند؛ امّا کسانی که کار برای آنان انجام دادن مسئولیت نیست و توانِ انجام دادن کار آزاد، مانند: تولید، زراعت و تجارت را دارند، از این راه، بهتر می‌توانند نیازهای اقتصادی خود را تأمین کنند. از این رو، امام صادق علیه السلام در باره این گونه افراد می‌فرماید:
مَن آجَرَ نَفسَهُ فَقَد حَظَرَ عَلی نَفسِهِ الرِّزقَ. [۶]
هر کس خود را اجیر دیگری نماید، مانع روزی خود شده است.

معیار حلال و حرام بودن اجاره

از منظر اسلام، به طور کلّی، هر کاری که به مصلحت انسان باشد و برای آینده نزدیک و یا دور او زیانبار نباشد، حلال، و هر کاری که مفسده داشته باشد، حرام است. از این رو، امام علی علیه السلام می‌فرماید:
إنَّهُ لَم یَأمُرکَ إلّا بِحَسَنٍ، وَ لَم یَنهَکَ إلّا عَن قَبیحٍ. [۷] او تو را جز به کار خوب، فرمان نداده و جز از کار زشت، باز نداشته است.
و نیز می‌فرماید:
لَو لَم یَنهَ اللّهُ عَن مَحارِمِهِ لَوَجَبَ أن یَجتَنِبَهَا العاقِلُ. [۸]
اگر خداوند از حرام‌هایش نهی نمی‌کرد، باز هم واجب بود که خردمند از آنها دوری کند.
اجاره نیز از این قانون کلّی مستثنا نیست. از این رو، از انواع اجاره ـ که در فصل چهارم به تفصیل آمده ـ تنها مواردی تحریم شده‌اند که به فساد می‌انجامند و برای جامعه انسانی، زیانبارند.

آداب انتخاب کردن اجیر

در فصل پنجم، نصوص مربوط به مهم‌ترین آداب انتخاب اجیر، آمده است. بدیهی است هر چه کار، اهمّیت بیشتری داشته باشد، رعایت این آداب، ضرورت افزون تری خواهد داشت. این آداب، عبارت اند از:

تخصّص

نخستین شرط در انتخاب کارگزار، تخصّص و توانمندی او در انجام دادن کاری است که به او واگذار می‌شود. در قرآن، این شرط با این تعبیر آمده است:
«إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ.[۹] [او] بهترین کسی است که استخدام می‌کنی. نیرومند و امانتدار است».
با هیچ عذری نمی‌توان این شرط اساسی را بویژه در واگذاری کارهای مربوط به عامّه مردم، نادیده گرفت؛ چرا که به فرموده امام علی علیه السلام:
آفَةُ الأَعمالِ عَجزُ العُمّالِ. [۱۰] آفت کارها، ناتوانی کارگزاران است.

تعهّد

تخصّص بدون «تعهّد»، کارساز نیست. در قرآن، این شرط با تعبیر امانتداریِ اجیر، ذکر شده است:
«إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَئجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ.
[او] بهترین کسی است که استخدام می‌کنی، نیرومند و امانتدار است».
متخصّص، اگر امانتدار نباشد، نه تنها به کارفرما خیانت می‌کند، بلکه در پُست‌های حسّاس، چه بسا کشوری را بر باد می‌دهد.

تعیین اُجرت

در احادیث بسیاری، تأکید شده که بدون تعیین اجرت، اجیری به کار گمارده نشود تا علاوه بر پیشگیری از اختلاف و مشاجره میان کارگر و کارفرما، زمینه برای تقویت رابطه میان آنان در صورت پرداخت چیزی اضافه بر مبلغِ تعیین شده، فراهم گردد.

رعایت حقوق اجیر

پرداخت کامل حقوق کارگر، از مسائلی است که اسلام فوق العاده بر آن تأکید کرده است، تا آن جا که تجاوز به حقوق اجیر را از گناهان کبیره‌ای شمرده که مورد بخشش الهی قرار نخواهند گرفت.

عدم تأخیر در پرداخت حقوق اجیر

یکی از آداب اجاره، این است که کارفرما پس از انجام شدن کار، بدون تأخیر، مزد کارگر را پرداخت کند.
البتّه این ادب در شرایط مختلف، متفاوت است: در مورد کارگر روزمزد، همان طور که در احادیث توصیه شده، باید اجرت او قبل از خشک شدن عرقش پرداخت شود؛ امّا در مورد کارگرانی که حقوق آنان ماهیانه پرداخته می‌شود، باید کارفرمایان، ترتیبی دهند که در پایان هر ماه، کارگران، بدون تأخیر، حقوق خود را دریافت کنند و همان طور که در برخی از مراکز خدماتی مرسوم است، در وسط ماه نیز در صورت نیاز کارگران، به آنان «مساعده» داده شود.

جلوگیری نکردن از رفتن اجیر به نماز جمعه

در احادیث اسلامی، توصیه شده که مسلمانان در روز جمعه کارهای روزمره را تعطیل کنند تا برای کسب معارف دینی و بهره گیری بیشتر از عبادات و نیز رسیدگی به امور شخصی، فراغت داشته باشند؛ امّا در صورتی که ضرورتْ ایجاب کند و شخصی برای تأمین هزینه زندگی و یا به دلیل دیگر نتواند روز جمعه از کار دست بکشد ـ طبق احادیثی که در متن آمده ـ، کارفرما موظّف است به او اجازه دهد که به نماز جمعه برود، و اگر اجازه ندهد، در صورتی که نماز جمعه وجوب عینی داشته باشد، کارفرما مرتکب گناه شده است.

الفصل الأوّل: حکمة الإجارة

الکتاب

«نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ». [۱۱]

الحدیث

۱.الإمام علیّ علیه السلامـ فی بَیانِ أصنافِ آیاتِ القُرآنِ ـ:وأمّا ما جاءَ فی القُرآنِ مِن ذِکرِ مَعایِشِ الخَلقِ وأسبابِها فَقَد أعلَمَنا سُبحانَهُ ذلِکَ مِن خَمسَةِ أوجُهٍ: وَجهِ الإِمارَةِ، ووَجهِ العِمارَةِ، ووَجهِ الإِجارَةِ، ووَجهِ التِّجارَةِ، ووَجهِ الصَّدَقاتِ... وأمّا وَجهُ الإِجارَةِ فَقَولُهُ عز و جل: «نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُم مَّعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ رَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّیَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ »فَأَخبَرَنا سُبحانَهُ أنَّ الإِجارَةَ أحَدُ مَعایِشِ الخَلقِ، إذ خالَفَ بِحِکمَتِهِ بَینَ هِمَمِهِم وإرادَتِهِم وسائِرِ حالاتِهِم، وجَعَلَ ذلِکَ قِواما لِمَعایِشِ الخَلقِ، وهُوَ الرَّجُلُ یَستَأجِرُ الرَّجُلَ فی ضَیعَتِهِ وأعمالِهِ وأحکامِهِ وتَصَرُّفاتِهِ وأملاکِهِ.
ولَو کانَ الرَّجُلُ مِنّا یُضطَرُّ إلی أن یَکونَ بَنّاءً لِنَفسِهِ أو نَجّارا أو صانِعا فی شَیءٍ مِن جَمیعِ أنواعِ الصَّنائِعِ لِنَفسِهِ، ویَتَوَلّی جَمیعَ ما یَحتاجُ إلیهِ مِن إصلاحِ الثِّیابِ وما یَحتاجُ إلَیهِ مِنَ المَلِکِ فَمَن دونَهُ، مَا استَقامَت أحوالُ العالَمِ بِتِلکَ، ولَا اتَّسَعوا لَهُ، ولَعَجَزوا عَنهُ. ولکِنَّهُ أتقَنَ تَدبیرَهُ لِمُخالَفَتِهِ بَینَ هِمَمِهِم، وکُلَّ ما یَطلُبُ مِمّا تَنصَرِفُ إلَیهِ هِمَّتُهُ مِمّا یَقومُ بِهِ بَعضُهُم لِبَعضٍ، ولِیَستَغنِیَ بَعضُهُم بِبَعضٍ فی أبوابِ المَعایِشِ الَّتی بِها صَلاحُ أحوالِهِم.
[۱۲]

فصل یکم: حکمت اجاره

قرآن

«ما معیشت آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کرده‌ایم و برخی از آنان را از نظر درجات، بالاتر از بعضی [دیگر] قرار داده‌ایم تا بعضی از آنان بعضی [دیگر ]را در خدمت بگیرند، و رحمت پروردگار تو، از آنچه آنان می‌اندوزند، بهتر است».

حدیث

۱.امام علی علیه السلامـ در توضیح انواع آیات قرآن ـ:و امّا آنچه در قرآن در باره بیان معیشت‌های خَلق و اسباب آنها آمده است: خداوند سبحان به ما خبر داده است که آن از پنج راه است: حکومت، آبادانی (ساخت و ساز)، اجاره، بازرگانی، و صدقات.
... و امّا راه اجاره، [دلیلش] این سخن خدای عز و جل است که: «ما معیشت آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کرده‌ایم و برخی از آنان را از نظر درجات، بالاتر از بعضی [دیگر] قرار داده‌ایم تا بعضی از آنان بعضی [دیگر] را در خدمت بگیرند، و رحمت پروردگار تو، از آنچه آنان می‌اندوزند، بهتر است».
پس [در این آیه] خداوند سبحان به ما خبر داد که اجاره، یکی از راه‌های گذران زندگی مردمان است؛ زیرا او، از روی حکمت خویش، خواست‌ها و اراده و سایر حالات [و خصوصیات] آدمیان را متفاوت آفرید و این [تفاوت‌ها ]را مایه امرار معاش خَلق قرار داد.
و اجاره، آن است که یک فرد، فرد دیگری را برای [اداره کردن] مِلک خود و معاملاتش و کارها و اعمال و دارایی‌هایش اجیر کند.
اگر هر فردی از ما، خواه پادشاه باشد یا غیر او، ناچار بود که بنّای خودش یا نجّار خودش باشد و یا در انواع صنایع، خود، صنعتگر خویش باشد و تمام نیازهای خود را (از قبیل تعمیر لباس و دیگر نیازهایش) خود به عهده بگیرد، امور عالم سامان نمی‌گرفت و مردم از عهده این کار بر نمی‌آمدند و در انجام دادن آن، در می‌ماندند؛ امّا خداوند، با تدبیر استوار خویش، میان خواست‌ها و توانایی‌های آدمیان، تفاوت نهاد تا هر یک به کاری بپردازد و [به کمک هم ]نیازهای خویش را بر آورند و به وسیله یکدیگر، امور معاش خود را که مایه صلاح حالشان است، بچرخانند و هر یک به وسیله دیگری رفع نیاز کند.

الفصل الثانی: لا عار فی إجارة النفس

الکتاب

«قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِكَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ». [۱۳]

الحدیث

۲.رسول اللّه صلی الله علیه و آله:إنَّ موسی علیه السلام آجَرَ نَفسَهُ ثَمانِیَ سِنینَ أو عَشرا، عَلی عِفَّةِ فَرجِهِ وطَعامِ بَطنِهِ. [۱۴] ۳.الإمام الکاظم علیه السلامـ لَمّا سَأَلَهُ مُحَمَّدُ بنُ سِنانٍ عَنِ الإِجارَةِ ـ:صالِحٌ لا بَأسَ بِهِ إذا نَصَحَ قَدرَ طاقَتِهِ، قَد آجَرَ موسی علیه السلام نَفسَهُ وَاشتَرَطَ فَقالَ: إن شِئتَ ثَمانِیَ وإن شِئتَ عَشرا، فَأَنزَلَ اللّهُ عز و جل فیهِ: «أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِكَ». [۱۵]

فصل دوم: اجیر شدن، ننگ نیست

قرآن

«[شعیب] گفت: من می‌خواهم یکی از این دو دختر خود را به همسریِ تو در آورم، به این [شرط] که هشت سال برای من کار کنی، و اگر ده سال را تمام گردانی، اختیار با توست. و نمی‌خواهم بر تو سخت بگیرم. إن شاء اللّه، مرا از درستکاران خواهی یافت».

حدیث

۲.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:موسی علیه السلام هشت یا ده سال، خود را اجیر کرد، برای پاک دامنی (ازدواج با دختر شعیب) و سیر کردن شکمش.
۳.امام کاظم علیه السلام_ در پاسخ سؤال محمّد بن سنان در باره اجیر شدن ـ:خوب است. عیبی ندارد، اگر اندازه توانش را در نظر بگیرد. موسی علیه السلام خودش را اجیر کرد و با او شرط شد و [شعیب] گفت: «اگر خواستی، هشت [سال ]و اگر خواستی، ده [سال برایم کار کن]». خداوند عز و جل در این باره فرموده است: «[به این شرط] که هشت سال برای من کار کنی، و اگر ده سال را تمام گردانی، اختیار با توست».
.رسول اللّه صلی الله علیه و آله:آجَرتُ نَفسی مِن خَدیجَةَ سَفرَتَینِ بِقَلوصٍ [۱۶][۱۷] ۵.الإمام علیّ علیه السلام:خَرَجتُ فی یَومٍ شاتٍ مِن بَیتِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله، وَقَد أخَذتُ إهاباً [۱۸] مَعطونا [۱۹]، فَحَوَّلتُ وَسَطَهُ فَأَدخَلتُهُ عُنُقی، وشَدَدتُ وَسَطی فَحَزَمتُهُ بِخوصِ النَّخلِ، وإنّی لَشَدیدُ الجوعِ، وَلَو کانَ فی بَیتِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله طَعامٌ لطَعِمتُ مِنهُ.
فَخَرَجتُ ألتَمِسُ شَیئاً، فَمَرَرتُ بِیَهودِیٍّ فی مالٍ لَهُ وهُوَ یَسقی بِبَکرَةٍ [۲۰]لَهُ، فَاطَّلَعتُ عَلَیهِ مِن ثُلمَةٍ فِی الحائِطِ، فَقالَ: ما لَکَ یا أعرابِیُّ؟ هَل لَکَ فی کُلِّ دَلوٍ بِتَمرَةٍ؟
قُلتُ: نَعَم، فَافتَحِ البابَ حَتّی أدخُلَ، فَفَتَحَ فَدَخَلتُ فَأَعطانی دَلوَهُ، فَکُلَّما نَزَعتُ دَلواً أعطانی تَمرَةً حَتّی إذَا امتَلَأت کَفّی أرسَلتُ دَلوَهُ وقُلتُ: حَسبی.
فَأَکَلتُها، ثُمَّ جَرَعتُ مِنَ الماءِ فَشَرِبتُ، ثُمَّ جِئتُ المَسجِدَ فَوَجَدتُ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله فیهِ. [۲۱] ۶.سنن ابن ماجة عن ابن عبّاس:أصابَ نَبِیَّ اللّهِ صلی الله علیه و آله خَصاصَةٌ [۲۲]فَبَلَغَ ذلِکَ عَلِیّا علیه السلام، فَخَرَجَ یَلتَمِسُ عَمَلاً یُصیبُ فیهِ شَیئا لِیُقیتَ [۲۳]بِهِ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله، فَأَتی بُستانا لِرَجُلٍ مِنَ الیَهودِ فَاستَقی لَهُ سَبعَةَ عَشَرَ دَلوا؛ کُلَّ دَلوٍ بِتَمرَةٍ، فَخَیَّرَهُ الیَهودِیُّ مِن تَمرِهِ سَبعَ عَشَرَةَ عَجوَةً [۲۴]، فَجاءَ بِها إلی نَبِیِّ اللّهِ صلی الله علیه و آله. [۲۵] .پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:من در دو سفر، خود را در مقابل دریافت یک ماده شتر جوان، اجیر خدیجه کردم [و برای او به سفر تجارت رفتم].
۵.امام علی علیه السلام:در یک روز زمستانی، از خانه پیامبر خدا خارج شدم و پوست فرسوده‌ای با خود برداشتم و وسط آن را شکافتم و از گردنم رد کردم و میان آن را با برگ درخت خرما به کمرم بستم. سخت گرسنه بودم و اگر در خانه پیامبر خدا غذایی بود، حتما از آن می‌خوردم [؛ امّا چیزی نبود که با آن، سدّ جوع کنم].
پس در پی به دست آوردن چیزی بیرون رفتم. در راه، از مِلک یک یهودی گذشتم که با ماده اشتر جوانش آب می‌کشید. از شکاف دیوار نگاهش کردم. گفت: چه می‌خواهی، ای اعرابی؟ آیا حاضری در مقابلِ [کشیدن ]هر دلو آب، یک دانه خرما بگیری؟
گفتم: آری. در را باز کن تا داخل شوم.
او در را باز کرد و من داخل شدم. دلوَش را به من داد. هر یک دلو آبی که می‌کشیدم، یک دانه خرما به من می‌داد، تا وقتی که مُشتم پر شد. دلوش را گذاشتم و گفتم: مرا بس است. خرماها را خوردم و سپس قدری آب نوشیدم و آن گاه به مسجد آمدم. دیدم پیامبر خدا در مسجد است.
۶.سنن ابن ماجةـ به نقل از ابن عبّاس ـ:پیامبر خدا را گرسنگی و ضعف گرفت. خبر به علی علیه السلام رسید. پس در جستجوی کاری بیرون رفت تا چیزی به کف آورد و به پیامبر خدا بخوراند.
او به باغ مردی یهودی آمد و هفده دلو آب برایش کشید، به ازای هر دلو آب، یک دانه خرما. مرد یهودی به وی اختیار داد که هفده دانه از خرمای عَجْوه ۱ بردارد. علی علیه السلام خرماها را گرفت و برای پیامبر خدا برد.
۷.الإمام الصادق علیه السلام:ذَهَبَ عَلِیٌّ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام فَآجَرَ نَفسَهُ عَلی أن یَستَقِیَ کُلَّ دَلوٍ بِتَمرَةٍ یَختارُها، فَجَمَعَ تَمرا فَأَتی بِهِ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله وعَبدُ الرَّحمنِ بنِ عَوفٍ عَلَی البابِ، فَلَمَزَهُ ـ أی وَقَعَ فیهِ ـ فَاُنزِلَت هذِهِ الآیَةُ: «الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقَاتِ» إلی قَولِهِ: «اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ » [۲۶][۲۷] ۸.عوالی اللآلی:فِی الحَدیثِ أنَّ عَلِیّا علیه السلام آجَرَ نَفسَهُ مِن یَهودِیٍّ لِیَستَقِیَ الماءَ کُلَّ دَلوٍ بِتَمرَةٍ، وجَمَعَ التَّمَراتِ وحَمَلَهُ إلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَأَکَلَ مِنهُ. [۲۸] .امام صادق علیه السلام:امیر مؤمنان علی علیه السلام رفت و خودش را اجیر کرد که در مقابل کشیدن هر سطل آب، یک دانه خرما بگیرد و نوع خرما را خودش انتخاب کند. پس بدین وسیله مقداری خرما فراهم آورد و آنها را برای پیامبر صلی الله علیه و آله برد.
عبد الرحمان بن عوف که جلوی در [ ـِ خانه پیامبر خدا] ایستاده بود، بر وی خرده گرفت. پس این آیات، نازل شد: «آنان که بر مؤمنانی که صدقه داوطلبانه می‌دهند، خرده می‌گیرند» تا «برای آنان، آمرزش بخواهی یا برایِشان آمرزش نخواهی، [یکسان است، و حتّی] اگر هفتاد بار برایِشان آمرزش بخواهی، هرگز خدا آنان را نخواهد آمرزید». [۲۹] ۸.عوالی اللآلی:در حدیث آمده است که علی علیه السلام خود را اجیر یک نفر یهودی کرد که برایش آب بکشد و در مقابل هر دلو آب، یک دانه خرما بستاند. او خرماها را جمع کرد و برای پیامبر صلی الله علیه و آله برد و پیامبر صلی الله علیه و آله از آن خرماها تناول نمود.

الفصل الثالث: الاستقلال فی العمل أفضل من الإجارة

۹.الکافی عن عمّار الساباطی: قُلتُ لِأَبی عَبدِ اللّهِ علیه السلام: الرَّجُلُ یَتَّجِرُ فَإِن هُوَ آجَرَ نَفسَهُ اُعطِیَ ما یُصیبُ فی تِجارَتِهِ؟
فَقالَ: لا یُؤاجِرُ نَفسَهُ ولکِن یَستَرزِقُ اللّهَ عز و جل ویَتَّجِرُ؛ فَإِنَّهُ إذا آجَرَ نَفسَهُ حَظَرَ [۳۰]عَلی نَفسِهِ الرِّزقَ. [۳۱] ۱۰.الکافی عن المفضّل بن عمر:سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّهِ علیه السلام یَقولُ: مَن آجَرَ نَفسَهُ فَقَد حَظَرَ عَلی نَفسِهِ الرِّزقَ.
وفی روایة اُخری: وکَیفَ لا یَحظُرُهُ وما أصابَ فیهِ فَهُوَ لِرَبِّهِ الّذی آجَرَهُ؟! [۳۲]

فصل سوم: کار آزاد، بهتر از اجیر شدن است

۹.الکافی ـ به نقل از عمّار ساباطی ـ: به امام صادق علیه السلام گفتم: انسان [می‌تواند خودش ]تجارت کند، و اگر خودش را اجیر کند (برای دیگری کارگری نماید) نیز همان مقداری که از تجارت خودش به دست می‌آورد، به او داده می‌شود [. آیا خودش تجارت کند یا اجیر دیگری شود؟].
امام علیه السلام فرمود: «خودش را اجیر نکند؛ بلکه از خداوند عز و جل طلب روزی کند و به تجارتْ دست بزند؛ زیرا هر گاه خودش را اجیر کند، مانع روزیِ [بیشتر] خود شده است».
۱۰.الکافیـ به نقل از مفضّل بن عمر ـ:از امام صادق علیه السلام شنیدم که می‌فرماید: «هر کس خود را اجیر کند، روزی را از خویشتن باز داشته است».
در روایت دیگری آمده است: «[انسان،] چگونه آن (روزی) را باز نمی‌دارد، در حالی که آنچه [از سود تجارت] به او می‌رسد، از آنِ کارفرمای اوست که وی را اجیر کرده است؟!».

الفصل الرابع: میزان حلّیّة الإجارة وحرمتها

۱۱.تحف العقول ـ فی ذِکرِ ما وَرَدَ عَنِ الإِمامِ الصّادِقِ علیه السلام ـ:سَأَلَهُ سائِلٌ، فَقالَ: کَم جِهاتُ مَعایِشِ العِبادِ الَّتی فیهَا الاِکتِسابُ أوِ التَّعامُلُ بَینَهُم، ووُجوهُ النَّفَقاتِ ؟ فَقالَ علیه السلام:
جَمیعُ المَعایِشِ کُلِّها مِن وُجوهِ المُعامَلاتِ فیما بَینَهُم ممّا یَکونُ لَهُم فیهِ المَکاسِبُ أربَعُ جِهاتٍ مِنَ المُعامَلاتِ.
فَقالَ لَهُ: أ کُلُّ هؤُلاءِ الأَربَعَةِ الأَجناسِ حَلالٌ، أو کُلُّها حَرامٌ، أو بَعضُها حَلالٌ وبَعضُها حَرامٌ ؟
فَقالَ علیه السلام: قَد یَکونُ فی هؤلاءِ الأَجناسِ الأَربَعَةِ حَلالٌ مِن جِهَةٍ حَرامٌ مِن جِهَةٍ، وهذِهِ الأَجناسُ مُسَمَّیاتٌ مَعروفاتُ الجِهاتِ.
فَأَوَّلُ هذِهِ الجِهاتِ الأَربَعَةِ الوِلایَةُ وتَولِیَةُ بَعضِهِم عَلی بَعضٍ؛ فَالأَوَّلُ وِلایَةُ الوُلاةِ، ووُلاةِ الوُلاةِ إلی أدناهُم بابا مِن أبوابِ الوِلایَةِ عَلی مَن هُوَ والٍ عَلَیهِ، ثُمَّ التِّجارَةُ فی جَمیعِ البَیعِ والشِّراءِ بَعضُهُم مِن بَعضٍ، ثُمَّ الصَّناعاتُ فی جَمیعِ صُنوفِها، ثُمَّ الإِجاراتُ فی کُلِّ ما یُحتاجُ إلَیهِ مِنَ الإِجاراتِ... وأمّا تَفسیرُ الإجاراتِ: فَإِجارَةُ الإِنسانِ نَفسَهُ أو ما یَملِکُ أو یَلی أمرَهُ مِن قَرابَتِهِ أو دابَّتِهِ أو ثَوبِهِ بِوَجهِ الحَلالِ مِن جِهاتِ الإِجاراتِ، أن یُؤجِرَ نَفسَهُ أو دارَهُ أو أرضَهُ أو شَیئا یَملِکُهُ فیما یُنتَفَعُ بِهِ مِن وُجوهِ المَنافِعِ، أوِ العَمَلِ بِنَفسِهِ ووَلَدِهِ ومَملوکِهِ أو أجیرِهِ مِن غَیرِ أن یَکونَ وَکیلاً لِلوالی أو والِیا لِلوالی، فَلا بَأسَ أن یَکونَ أجیرا یُؤجِرَ نَفسَهُ أو وَلَدَهُ أو قَرابَتَهُ أو مِلکَهُ أو وَکیلَهُ فی إجارَتِهِ؛ لِأَ نَّهُم وُکَلاءُ الأَجیرِ مِن عِندِهِ لَیسَ هُم بِوُلاةِ الوالی، نَظیرُ الحَمّالِ الَّذی یَحمِلُ شَیئا بِشَیءٍ مَعلومٍ إلی مَوضِعٍ مَعلومٍ، فَیَحمِلُ ذلِکَ الشَّیءَ الَّذی یَجوزُ لَهُ حَملُهُ بِنَفسِهِ أو بِمِلکِهِ أو دابَّتِهِ، أو یُؤاجِرُ نَفسَهُ فی عَمَلٍ یَعمَلُ ذلِکَ العَمَلَ بِنَفسِهِ أو بِمَملوکِهِ أو قَرابَتِهِ أو بِأَجیرٍ مِن قِبَلِهِ. فَهذِهِ وُجوهٌ مِن وُجوهِ الإِجاراتِ حَلالٌ لِمَن کانَ مِنَ النّاسِ مَلِکا أو سوقَةً [۳۳] أو کافِرا أو مُؤمِنا، فَحَلالٌ إجارَتُهُ وحَلالٌ کَسبُهُ مِن هذِهِ الوُجوهِ.
فَأَمّا وُجوهُ الحَرامِ مِن وُجوهِ الإِجارَةِ نَظیرُ أن یُؤاجِرَ نَفسَهُ عَلی حَملِ ما یَحرُمُ عَلَیهِ أکلُهُ أو شُربُهُ أو لُبسُهُ، أو یُؤاجِرَ نَفسَهُ فی صَنعَةِ ذلِکَ الشَّیءِ أو حِفظِهِ أو لُبسِهِ، أو یُؤاجِرَ نَفسَهُ فی هَدمِ المَساجِدِ ضِرارا أو قَتلِ النَّفسِ بِغَیرِ حِلٍّ، أو حَملِ التَّصاویرِ وَالأَصنامِ وَالمَزامیرِ وَالبَرابِطِ [۳۴]وَالخَمرِ وَالخَنازیرِ وَالمَیتَةِ وَالدَّمِ، أو شَیءٍ مِن وُجوهِ الفَسادِ الَّذی کانَ مُحَرَّما عَلَیهِ مِن غَیرِ جِهَةِ الإِجارَةِ فیهِ، وکُلُّ أمرٍ مَنهِیٍّ عَنهُ مِن جِهَةٍ مِنَ الجِهاتِ فَمُحَرَّمٌ عَلَی الإِنسانِ إِجارَةُ نَفسِهِ فیهِ أو لَهُ أو شَیءٍ مِنهُ أو لَهُ إلّا لِمَنفَعَةِ مَنِ استَأجَرتَهُ؛ کَالَّذی یَستَأجِرُ الأَجیرَ یَحمِلُ لَهُ المَیتَةَ یُنجیها [۳۵]عَن أذاهُ أو أذی غَیرِهِ وما أشبَهَ ذلِکَ.
وَالفَرقُ بَینَ مَعنَی الوِلایَةِ وَالإِجارَةِ ـ وإن کانَ کِلاهُما یَعمَلانِ بِأَجرٍ ـ أنَّ مَعنَی الوِلایَةِ أن یَلِیَ الإِنسانُ لِوالِی الوُلاةِ أو لِوُلاةِ الوُلاةِ فَیَلیَ أمرَ غَیرِهِ فِی التَّولِیَةِ عَلَیهِ وتَسلیطِهِ وجَوازِ أمرِهِ ونَهیِهِ وقِیامِهِ مَقامَ الوَلِیِّ إلَی الرَّئیسِ، أو مَقامَ وُکَلائِهِ فی أمرِهِ وتَوکیدِهِ فی مَعونَتِهِ وتَسدیدِ وِلایَتِهِ وإن کانَ أدناهُم وِلایَةً، فَهُوَ والٍ عَلی مَن هُوَ والٍ عَلَیهِ یَجری مَجرَی الوُلاةِ الکِبارِ الَّذینَ یَلونَ وِلایَةَ النّاسِ فی قَتلِهِم مَن قَتَلوا وإظهارِ الجَورِ وَالفَسادِ.
وأمّا مَعنَی الإِجارَةِ فَعَلی ما فَسَّرنا مِن إجارَةِ الإِنسانِ نَفسَهُ أو ما یَملِکُهُ مِن قَبلِ أن یُؤاجِرَ لِشَیءٍ مِن غَیرِهِ، فَهُوَ یَملِکُ یَمینَهُ؛ لِأَ نَّهُ [ لا] [۳۶]یَلی أمرَ نَفسِهِ وأمرَ ما یَملِکُ قَبلَ أن یُؤاجِرَهُ مِمَّن هُوَ آجَرَهُ. وَالوالی لا یَملِکُ مِن اُمورِ النّاسِ شَیئا إلّا بَعدَما یَلی اُمورَهُم ویَملِکُ تَولِیَتَهُم. وکُلُّ مَن آجَرَ نَفسَهُ أو آجَرَ ما یَملِکُ نَفسَهُ أو یَلی أمرَهُ مِن کافِرٍ أو مُؤمِنٍ أو مَلِکٍ أو سوقَةٍ عَلی ما فَسَّرنا مِمّا تَجوزُ الإِجارَةُ فیهِ فَحَلالٌ مُحَلَّلٌ فِعلُهُ وکَسبُهُ. [۳۷]

فصل چهارم: معیار حلال و حرام بودن اجاره

۱۱.تحف العقولـ در بیان حدیثی از امام صادق علیه السلام ـ:پرسنده‌ای از ایشان پرسید و گفت: راه‌های کسب و کار بندگان [خدا] ـ که در آنها درآمدی به دست بیاورند یا با یکدیگر داد و ستد کنند ـ و راه‌های هزینه کردن، چند تاست؟
امام علیه السلام فرمود: «تمام راه‌های کسب و کار، کلّاً، از انواع داد و ستدها میان آنان که با آنها کسب و کار کنند، چهار گونه داد و ستد است».
پرسنده گفت: آیا همه این چهار گونه [طریق معیشت]، حلال است، یا تمام آنها حرام است و یا برخی شان حلال و برخی شان حرام است؟
امام علیه السلام فرمود: «بسا که در این چهار گونه، از جهتی حلال و از جهتی دیگر حرام باشد. این چهار گونه، نام گذاری شده و جهات شناخته شده‌ای دارند.
نخستینِ این راه‌های چهارگانه، حکمرانی و کارگزاری برای یکدیگر است که در رأس آن، کارگزاریِ حکمرانان است و سپس کارگزاری کارگزاران، تا برسد به پایین‌ترین آنان، که همگی نوعی تصدّی بر کسی است که بر او ریاست است.
دوم، بازرگانی است در همه انواع داد و ستد [مردم] با یکدیگر.
سوم، صنعت هاست در تمام گونه‌های آن.
و چهارم، اجاره‌ها [و کارمُزدها] است، از هر گونه اجاره‌ای که بدان نیاز باشد.
... امّا توضیح اجاره‌ها [و کارمُزدها]: انسان، [نیروی کار] خودش را، یا آنچه را که مِلک اوست و یا چیزهایی را که سرپرستی آنها به عهده اوست (مانند: خویشاوند و چارپا و جامه)، به صورتی حلال از انواع اجاره‌ها اجاره می‌دهد، به این صورت که [شخص،] خودش را یا خانه و زمینش را و یا آنچه را که مِلک اوست، به کاری که به نوعی برای او سودمند است، اجاره دهد، یا خودش [شخصا ]کار را انجام دهد یا فرزندش و غلامش و یا مزدورش را به کار گمارد، بدون آن که وکیل حاکم یا کارگزار حاکم شده باشد.
پس اشکالی ندارد که کسی اجیر شود و خودش را، یا فرزندش را، یا خویشاوندش را، یا مِلکش را و یا کسی را که وی وکیل در اجاره دادن اوست، اجاره دهد؛ زیرا آنان وکلای اجیر از نزد او هستند و کارگزاران کارگزار نیستند، مانند باربری که بار معیّنی را در ازای مزد معیّنی تا جای معیّنی می‌برد، و آن بار را که مُجاز به حمل آن است، خودش شخصا، یا به واسطه مملوکش و یا چارپایش حمل می‌کند، یا کاری را اجاره می‌کند و آن کار را خودش شخصا، یا به وسیله مملوکش، یا خویشاوندش و یا مزدور دیگری که قبلاً اجیرش کرده است، انجام می‌دهد.
اینها گونه‌هایی از انواع اجاره‌ها هستند که برای هر فردی از مردمْ حلال است، شاه باشد یا رعیّت، کافر باشد یا مؤمن. پس اجاره اش (مزدوری اش)، حلال و درآمدش از این راه‌ها حلال است.
امّا گونه‌های حرام از انواع اجاره (مزدوری/ کارگری)، نظیر این که شخص، خود را برای حمل چیزی که خوردن یا نوشیدن و یا پوشیدنش بر او حرام است، اجیر کند، یا این که برای ساختن یا نگه داشتن و یا پوشیدن چنان چیزی، خود را اجیر نماید، یا این که خود را برای خراب کردن مساجد به قصد ضرر زدن، یا کُشتنِ به ناحقّ کسی، یا حمل تصاویر و بت‌ها و نی و تار و می و خوک و مردار و خون و یا هر چیز دیگری از انواع فساد که غیر از جهت اجاره هم بر او حرام است، اجیر کند.
[به طور کلّی،] هر چیزی که به نحوی از انحا از آن نهی شده، حرام است که انسان خودش را در آن، یا برای آن، یا در بخشی از آن و یا برای بخشی از آن، اجیر کند، مگر این که برای کسی که او را اجیر می‌کنی، نفعی داشته باشد، مانند این که کسی دیگری را اجیر کند تا مرداری را ببرد تا او یا دیگری را از گزند آن برهاند و آنچه شبیه این است.
تفاوت میان معنای ولایت (کارگزاری/ کارمندی) و اجاره (مزدوری/ کارگری)، با این که هر دو در برابر مزد انجام می‌گیرند، این است که در کارگزاری، انسان، متصدّی کاری برای کارگزارِ کارگزاران یا برای کارگزارانِ کارگزاران می‌شود. پس کارِ دیگری را به عهده می‌گیرد و در سرپرستی و تسلّط و اجرای امر و نهی او، جانشین وی می‌گردد تا به رئیس برسد، یا جانشین وکیلان (مأموران) او می‌شود در کار او و تقویت کردن وی با کمک کردن به او و تحکیم ولایت او، هرچند دون پایه‌ترین کارمند باشد.
پس، او کارگزار [و حکمران] بر کسی است که متصدّی کار اوست و به منزله کارگزاران بزرگ [و عالی رتبه] است که متصدّی حکمرانی بر مردم اند و هر که را بخواهند، می‌کشند و ستم و تباهی پدید می‌آورند.
امّا معنای اجاره ـ چنان که توضیح دادیم ـ عبارت از این است که انسان، خود را یا آنچه را پیش از اجاره دادنش به دیگری، مالک آن بوده است، به اجیری بدهد. پس، او مالکِ ما یملکِ خود است؛ چرا که او بر کار خود و بر کار مملوک خود، پیش از آن که آن را به اجاره کننده اجاره دهد، ولایت دارد، در حالی که والی، مالک چیزی از امور مردم نیست، مگر پس از آن که متصدّی کارشان شود و سرپرستی بر آنان را در اختیار گیرد. و هر که خود را، یا ما یملکِ خود را و یا کسی را که تحت سرپرستی اوست، به شرحی که گفتیم که اجاره در آنها جایز است، اجاره دهد، کافر باشد یا مؤمن، شاه باشد یا رعیّت، عملش حلال و درآمدش رواست».

الفصل الخامس: آداب انتخاب الأجیر

اِنتِخابُ الأَجیرِ القَوِیِّ الأَمینِ

الکتاب

«قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ».[۳۸]

الحدیث

۱۲.الإمام الکاظم علیه السلامـ فی قَضِیَّةِ موسی علیه السلام وبِنتِ شُعَیبٍ ـ:قالَ لَها شُعَیبٌ علیه السلام: یا بُنَیَّةُ، هذا قَوِیٌّ قَد عَرَفتِهِ بِرَفعِ الصَّخرَةِ، الأَمینُ مِن أینَ عَرَفتِهِ؟!
قالَت: یا أبَةِ، إنّی مَشَیتُ قُدّامَهُ، فَقالَ: اِمشی مِن خَلفی فَإِن ضَلَلتُ فَأَرشِدینی إلَی الطَّریقِ، فَإِنّا قَومٌ لا نَنظُرُ فی أدبارِ النِّساءِ. [۳۹] ۱۳.الإمام علیّ علیه السلام:آفَةُ الأَعمالِ عَجزُ العُمّالِ. [۴۰] راجع: موسوعة الإمام علیّ بن أبی طالب علیه السلام: ج ۲ ص ۳۹۵ (القسم الخامس / الفصل الثالث: سیاسة الإمام علیّ علیه السلام / السیاسة الإداریة / انتخاب العمّال الصالحین).

فصل پنجم: آداب انتخاب اجیر

انتخاب اجیر نیرومند و امانتدار

قرآن

«یکی از آن دو دختر [به شعیب] گفت: ای پدر! او را استخدام کن، [که ]بهترین کسی که استخدام می‌کنی، نیرومند و امانتدار است».

حدیث

۱۲.امام کاظم علیه السلامـ در باره ماجرای موسی علیه السلام و دختر شعیب ـ:شعیب علیه السلام به دخترش گفت: دخترم! نیرومند بودن او را از بلند کردن تخته سنگ فهمیدی. امانتدار بودنش را از کجا دانستی؟
دختر گفت: پدر جان! من جلوتر از او راه می‌رفتم. او به من گفت: «از پشت سرم بیا و چنانچه راه را اشتباه رفتم، راه نمایی ام کن؛ زیرا ما جماعتی هستیم که به پشت زنان نمی‌نگریم».
۱۳.امام علی علیه السلام:آفت کارها، ناتوانی کارگران (/کارگزاران) است.
ر. ک: دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام: ج ۴ ص ۱۹ (بخش پنجم / فصل سوم:
سیاست‌های اداری / گزینش کارگزاران شایسته).

تَعیینُ الاُجرَةِ

۱۴.رسول اللّه صلی الله علیه و آله:مَنِ استَأجَرَ أجیرا فَلیُعلِمهُ أجرَهُ. [۴۱] ۱۵.عنه صلی الله علیه و آله:مَنِ استَأجَرَ أجیرا فَلیُعلِمهُ بِأَجرِهِ، فَإِن شاءَ رَضِیَ وإن شاءَ تَرَکَ. [۴۲] ۱۶.عنه صلی الله علیه و آله:مَنِ استَأجَرَ أجیرا فَلیُسَمِّ لَهُ إجارَتَهُ. [۴۳] ۱۷.مسند ابن حنبل عن أبی سعید الخدریّ:إنَّ رَسولَ اللّه صلی الله علیه و آله نَهی عَنِ استِئجارِ الأَجیرِ حَتّی یُبَیَّنَ لَهُ أجرُهُ. [۴۴] ۱۸.الإمام علیّ علیه السلام:نَهی [ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله ] أن یُستَعمَلَ أجیرٌ حَتّی یُعلَمَ ما اُجرَتُهُ. [۴۵] ۱۹.الإمام الصادق علیه السلام:مَن کانَ یُؤمِنُ بِاللّهِ وَالیَومِ الآخِرِ فَلا یَستَعمِلَنَّ أجیرا حَتّی یُعلِمَهُ ما أجرُهُ. [۴۶] ۲۰.الکافی عن سلیمان بن جعفر الجعفری:کُنتُ مَعَ الرِّضا علیه السلام فی بَعضِ الحاجَةِ، فَأَرَدتُ أن أنصَرِفَ إلی مَنزِلی، فَقالَ لی: اِنصَرِف مَعی فَبِت عِندِی اللَّیلَةَ، فَانطَلَقتُ مَعَهُ، فَدَخَلَ إلی دارِهِ مَعَ المُعَتِّبِ فَنَظَرَ إلی غِلمانِهِ یَعمَلونَ بِالطّینِ أوارِیَ الدَّوابِّ [۴۷]وغَیرَ ذلِکَ، وإذا مَعَهُم أسوَدُ لَیسَ مِنهُم.
فَقالَ: ما هذَا الرَّجُلُ مَعَکُم؟
فَقالوا: یُعاوِنُنا ونُعطیهِ شَیئا.
قالَ: قاطَعتُموهُ عَلی اُجرَتِهِ؟
فَقالوا: لا، هُوَ یَرضی مِنّا بِما نُعطیهِ.
فَأَقبَلَ عَلَیهِم یَضرِبُهُم بِالسَّوطِ وغَضِبَ لِذلِکَ غَضَبا شَدیدا. فَقُلتُ: ـ جُعِلتُ فِداکَ! ـ لِمَ تُدخِلُ عَلی نَفسِکَ [۴۸]؟
فَقالَ: إنّی قَد نَهیتُهُم عَن مِثلِ هذا غَیرَ مَرَّةٍ أن یَعمَلَ مَعَهُم أحَدٌ حَتّی یُقاطِعوهُ اُجرَتَهُ. وَاعلَم أنَّهُ ما مِن أحَدٍ یَعمَلُ لَکَ شَیئا بِغَیرِ مُقاطَعَةٍ، ثُمَّ زِدتَهُ لِذلِکَ الشَّیءِ ثَلاثَةَ أضعافٍ عَلی اُجرَتِهِ إلّا ظَنَّ أنَّکَ قَد نَقَصتَهُ اُجرَتَهُ، وإذا قاطَعتَهُ ثُمَّ أعطَیتَهُ اُجرَتَهُ حَمِدَکَ عَلَی الوَفاءِ، فَإِن زِدتَهُ حَبَّةً عَرَفَ ذلِکَ لَکَ ورَأی أنَّکَ قَد زِدتَهُ.
[۴۹]

تعیین مزد

۱۴.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:هر کس اجیری می‌گیرد، باید [ابتدا] مزد او را به اطّلاعش برساند.
۱۵.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:هر کس اجیری می‌گیرد، مزدش را به او بگوید تا اگر خواست، رضایت بدهد و اگر نخواست، کار نکند.
۱۶.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:هر کس اجیری می‌گیرد، مزدش را برایش تعیین کند.
۱۷.مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو سعید خدری ـ:پیامبر خدا از گرفتن اجیر، بدون آن که مزدش تعیین شود، نهی فرمود.
۱۸.امام علی علیه السلام:[پیامبر خدا] از به کار گرفتن اجیر، پیش از آن که معلوم شود مزدش چیست، نهی فرمود.
۱۹.امام صادق علیه السلام:هر کس به خدا و روز واپسین ایمان دارد، نباید اجیری را به کار بگیرد، مگر آن که به او بگوید مزدش چیست.
۲۰.الکافیـ بـه نقل از سـلیمان بـن جعفر جعفری ـ:برای کاری همراه امام رضا علیه السلام بودم. من خواستم به منزلم برگردم که فرمود: «با من بیا و امشب را نزد من بمان».
با ایشان رفتم. با مُعتِّب، وارد خانه اش شد. دید غلامانش مشغول گِلکاری آخور و استطبل ستوران و غیر آن هستند و در میانشان، غلام سیاهی است که جزو غلامان ایشان نیست.
فرمود: «این مردی که با شماست، کیست؟».
گفتند: به ما کمک می‌کند و [در عوض،] چیزی به او می‌دهیم.
فرمود: «مزدش را تعیین کرده‌اید؟».
گفتند: خیر. هر چه به او بدهیم، راضی است.
در این هنگام، امام علیه السلام با تازیانه شروع به تأدیب آنها کرد و از این کارِ غلامان، به شدّت عصبانی شد.
من گفتم: فدایت شوم! چرا خودتان را ناراحت می‌کنید؟
فرمود: «من بارها اینها را از چنین کاری نهی کرده‌ام که کسی با آنها کار کند، مگر آن که مزدش را تعیین کنند. این را بدان که هر کس بدون آن که مزدش را تعیین کنی، برایت کاری انجام دهد و بعد، تو برای آن کار، سه برابر مزدش را هم بدهی، باز خیال می‌کند که مزدش را کم داده‌ای؛ ولی اگر با او طی کنی و سپس مزدش را به او بدهی، از این که مزد او را کامل داده‌ای، از تو سپاس گزاری می‌کند و اگر یک دانه بیشتر بدهی، قدرشناسی می‌کند و می‌داند که بیشتر به او داده‌ای».

التَّجَنُّبُ عَن ظُلمِ الأَجیرِ

۲۱.رسول اللّه صلی الله علیه و آله:إنَّ اللّهَ عز و جل غافِرُ کُلِّ ذَنبٍ، إلّا مَن أحدَثَ دینا، أوِ اغتَصَبَ [۵۰]أجیرا أجرَهُ، أو رَجُلٌ باعَ حُرّا.
[۵۱]

پرهیز از ظلم کردن به اجیر

۲۱.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:خداوند عز و جل آمرزنده هر گناهی است، مگر [گناه] کسی که دینی را بدعت نهد، یا مزد کارگری را غصب کند، یا [گناه] مردی که [انسانِ] آزادی را بفروشد.
۲۲.عنه صلی الله علیه و آله:إنَّ اللّهَ یَغفِرُ کُلَّ ذَنبٍ یَومَ القِیامَةِ، إلّا مَهرَ امرَأَةٍ، ومَنِ اغتَصَبَ أجیرا أجرَهُ، ومَن باعَ حُرّا. [۵۲] ۲۳.عنه صلی الله علیه و آله:ظُلمُ الأَجیرِ أجرَهُ مِنَ الکَبائِرِ. [۵۳] ۲۴.عنه صلی الله علیه و آله:ثَلاثٌ مِن أکبَرِ الکَبائِرِ: مَن قَتَلَ بَهیمَةً بِغَیرِ حَقِّها، ومَنِ انتَقَصَ مِن مَهرِ امرَأَتِهِ، ومَن ظَلَمَ أجیرا أجرَهُ. [۵۴] ۲۵.الإمام الصادق علیه السلام:أقذَرُ الذُّنوبِ ثَلاثَةٌ: قَتلُ البَهیمَةِ، وحَبسُ مَهرِ المَرأَةِ، ومَنعُ الأَجیرِ أجرَهُ. [۵۵] ۲۶.رسول اللّه صلی الله علیه و آله:مَلعونٌ مَن ظَلَمَ أجیرا اُجرَتَهُ. [۵۶] ۲۷.عنه صلی الله علیه و آله ـ فی وَصِیَّتِهِ لِعَلِیٍّ علیه السلام ـ:یا عَلِیُّ، مَن مَنَعَ أجیرا أجرَهُ فَعَلَیهِ لَعنَةُ اللّهِ.
۲۲.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:خداوند در روز قیامت، هر گناهی را می‌آمرزد، مگر [گناه نپرداختن ]مهریه زن را، و [گناه] کسی را که مزد کارگری را غصب کند، و [گناه] کسی را که [انسانِ ]آزادی را بفروشد.
۲۳.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:ستم روا داشتن بر کارگر در دادن مزد او، از گناهان کبیره است.
۲۴.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:سه چیز، از بزرگ‌ترین گناهان کبیره است: کسی که حیوان بی زبانی را به ناحق بکشد، کسی که از مهریه زنش کم بگذارد، و کسی که بر کارگری در دادن مزد او ستم کند.
۲۵.امام صادق علیه السلام:کثیف‌ترین گناهان، سه چیز است: کشتن حیوان بی زبان، نپرداختن مهریه زن، و ندادن مزد اجیر.
۲۶.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:ملعون است کسی که مزد اجیری را پایمال کند.
۲۷.پیامبر خدا صلی الله علیه و آلهـ در سفارش به علی علیه السلام ـ:ای علی! هر کس مزد اجیری را نپردازد، در نزد خداوند، ملعون است.
۲۸.عنه صلی الله علیه و آله:قالَ اللّهُ: ثَلاثَةٌ أنَا خَصمُهُم یَومَ القِیامَةِ: رَجُلٌ أعطی بی ۱ ثُمَّ غَدَرَ، ورَجُلٌ باعَ حُرّا فَأَکَلَ ثَمَنَهُ، ورَجُلٌ استَأجَرَ أجیرا فَاستَوفی مِنهُ ولَم یُعطِ أجرَهُ. [۵۷] ۲۹.عنه صلی الله علیه و آله:مَن ظَلَمَ أجیرا أجرَهُ أحبَطَ اللّهُ عَمَلَهُ وحَرَّمَ عَلَیهِ ریحَ الجَنَّةِ، وإنَّ ریحَها لَیوجَدُ مِن مَسیرَةِ خَمسِمِئَةِ عامٍ. [۵۸] ۳۰.عنه صلی الله علیه و آلهـ لِعَلِیٍّ علیه السلام بَعدَما نَزَلَت عَلَیهِ: «قُل لَا أَسْئلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی » [۵۹]ـ:اِصعَدِ المِنبَرَ وَادعُ النّاسَ إلَیکَ، ثُمَّ قُل: أیُّهَا النّاسُ، مَنِ انتَقَصَ أجیرا أجرَهُ فَلیَتَبَوَّأ مَقعَدَهُ [ مِنَ ] [۶۰]النّارِ. [۶۱] راجع: الأمالیللمفید: ص ۳۵۱ ح ۳ و الأمالیللطوسی: ص ۱۲۲ ح ۱۹۱ وطُرَف من الأنباء والمناقب: ص ۱۸۵ الرقم ۲۵ و بحارالأنوار: ج ۲۲ ص ۴۸۹ ح ۳۴

عَدَمُ التَّأخیرِ فی دَفعِ الاُجرَةِ

۳۱.رسول اللّه صلی الله علیه و آله:أعطُوا الأَجیرَ أجرَهُ قَبلَ أن یَجِفَّ عَرَقُهُ.
[۶۲] ۲۸.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:خداوند فرمود: «سه کس است که در روز قیامت، من [، خود]، طرف دعوای آنان هستم: مردی که به نام من امانی بدهد و سپس آن را بشکند، مردی که [انسانِ] آزادی را بفروشد و بهای آن را بخورد، و مردی که اجیری را به خدمت بگیرد و از او کاملاً کار بکشد و مزدش را ندهد».
۲۹.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:هر کس در دادن مزد کارگر به او ستم روا دارد، خداوند، عمل او را باطل می‌سازد و بوی بهشت را ـ که از فاصله پانصد سال راه به مشام می‌رسد ـ، بر وی حرام می‌گرداند.
۳۰.پیامبر خدا صلی الله علیه و آلهـ خطاب به علی علیه السلام، پس از آن که این آیه بر ایشان نازل شد: «بگو: من برای این رسالت، از شما مزدی نمی‌خواهم، مگر دوستی در حقّ خویشاوندان» ـ:بر منبر برو و مردم را فرا بخوان و سپس بگو: ای مردم! هر کس مزد اجیری را کم بدهد، جایگاهش را آتش بداند.

تأخیر نکردن در پرداخت مزد

۳۱.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:مزد اجیر را پیش از آن که عرقش خشک شود، بپردازید.
۳۲.عنه صلی الله علیه و آله:أعطُوا الأَجیرَ أجرَهُ قَبلَ أن یَجِفَّ رَشحُهُ [۶۳][۶۴] ۳۳.عنه صلی الله علیه و آله:ثَلاثَةٌ لا یَنظُرُ اللّهُ إلَیهِم یَومَ القِیامَةِ: حُرٌّ باعَ حُرّا، وحُرٌّ باعَ نَفسَهُ، ورَجُلٌ أمطَلَ [۶۵]کِراءَ أجیرٍ حَتّی جَفَّ رَشحُهُ. [۶۶] ۳۴.الإمام الصادق علیه السلامـ فِی الحَمّالِ وَالأَجیرِ ـ:لا یَجِفُّ عَرَقُهُ حَتّی تُعطِیَهُ اُجرَتَهُ. [۶۷] ۳۵.الکافی عن شعیب:تَکارَینا لِأَبی عَبدِاللّهِ علیه السلام قَوما یَعمَلونَ فی بُستانٍ لَهُ وکانَ أجَلُهُم إلَی العَصرِ، فَلَمّا فَرَغوا، قالَ لِمُعَتِّبٍ: أعطِهِم اُجورَهُم قَبلَ أن یَجِفَّ عَرَقُهُم. [۶۸]

عَدَمُ حَبسِ الأَجیرِ عَنِ الجُمُعَةِ

۳۶.رسول اللّه صلی الله علیه و آله:مَنِ استَأجَرَ أجیرا فَلا یَحبِسهُ عَنِ الجُمُعَةِ فَیَأثَمَ، وإن لَم یَحبِسهُ عَنِ الجُمُعَةِ اشتَرَکا فِی الأَجرِ.[۶۹] ۳۲.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:مزد اجیر را پیش از آن که نَم عرقش خشک شود، پرداخت کنید.
۳۳.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:سه کس است که خداوند در روز قیامت به آنان نظر نمی‌کند: آزادی که [انسانِ] آزادی را بفروشد، آزادی که خودش را بفروشد، و مردی که در پرداخت مزد اجیر، چندان تأخیر کند که نَم عرق او خشک شود.
۳۴.امام صادق علیه السلامـ در باره باربَر و کارگر ـ:عرقش خشک نشده، مزدش را به او بده.
۳۵.الکافیـ به نقل از شعیب ـ:عدّه‌ای را برای کار کردن در یکی از باغ‌های امام رضا علیه السلام اجیر کردیم و مدّتشان تا عصر بود. چون کارشان تمام شد، امام علیه السلام به مُعتِّب فرمود: «پیش از آن که عرقشان خشک شود، مزدشان را پرداخت کن».

جلوگیری نکردن از رفتن اجیر به نماز جمعه

۳۶.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:هر کس اجیری را به خدمت گرفت، او را از شرکت در نماز جمعه باز ندارد و [در غیر این صورت،] گناه کرده است. و اگر مانع او از شرکت در نماز جمعه نشد، هر دو در پاداش [آن]، شریک اند.
۳۷.الإمام الصادق علیه السلام:مَنِ استَأجَرَ أجیرا، ثُمَّ حَبَسَهُ عَنِ الجُمُعَةِ تَبَوَّأَ [۷۰]بِإِثمِهِ، وإن هُوَ لَم یَحبِسهُ اشتَرَکا فِی الأَجرِ. [۷۱] ۳۷.امام صادق علیه السلام:هر کس اجیری را استخدام کند و مانع او از شرکت در نماز جمعه شود، گناهش به گردن اوست، و اگر مانع او نشود، هر دو در پاداش [آن]، شریک اند.

پانویس

  1. العین: ص ۳۸.
  2. قصص: آیه ۲۶.
  3. مفردات ألفاظ القرآن: ص ۶۵.
  4. استخدام شدن و استخدام کردن.
  5. زخرف: آیه ۳۲.
  6. ر. ک: ص ۲۶۴ ح ۱۰
  7. نهج البلاغة: نامه ۳۱، تحف العقول: ص ۷۳؛ کنز العمّال: ج ۱۶ ص ۱۷۲ ح ۴۴۲۱۵.
  8. غرر الحکم: ج ۵ ص ۱۱۷ ح ۷۵۹۵، عیون الحکم و المواعظ: ص ۴۱۷ ح ۷۰۸۲
  9. قصص: آیه ۲۶
  10. ر. ک: ص ۲۷۲ ح ۱۳.
  11. الزخرف: ۳۲.
  12. وسائل الشیعة: ج ۶ ص ۳۴۱ ح ۱۲۵۶۰ و ج ۱۳ ص ۲۴۴ ح ۲۴۲۴۵ کلاهما نقلاً عن السید المرتضی فی رسالة المحکم والمتشابه عن تفسیر النعمانی، بحار الأنوار: ج ۹۳ ص ۴۶ نقلاً عن رسالة النعمانی.
  13. القصص: ۲۷.
  14. سنن ابن ماجة: ج ۲ ص ۸۱۷ ح ۲۴۴۴، المعجم الکبیر: ج ۱۷ ص ۱۳۵ ح ۳۳۳، البدایة والنهایة: ج ۱ ص۲۴۴ کلّها عن عتبة بن النُدَّر، الفردوس: ج ۱ ص ۲۲۷ ح ۸۷۲ عن عنبسة بن حصین نحوه، کنز العمّال: ج ۴ ص ۵ ح ۹۲۰۱.
  15. الکافی: ج ۵ ص ۹۰ ح ۲، تهذیب الأحکام: ج ۶ ص ۳۵۳ ح ۱۰۰۳، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج ۳ ص ۱۷۳ ح ۳۶۵۵، عوالی اللآلی: ج ۳ ص ۲۵۴ ح ۵ کلّها عن محمّد بن سنان، وسائل الشیعة: ج ۱۲ ص ۱۷۶ ح ۲۲۴۲۰.
  16. القَلُوص من الإبل: بمنزلة الجاریة من النساء، وهی الشابّة (المصباح المنیر: ص ۵۱۳ «قَلَصَ»).
  17. السنن الکبری: ج ۶ ص ۱۹۵ ح ۱۱۶۴۲ عن أبی محمّد، دلائل النبوّة للبیهقی: ج ۲ ص ۶۶، السیرة النبویّة لابن کثیر: ج ۱ ص ۲۶۶ کلاهما عن جابر بن عبد اللّه، کنز العمّال: ج ۳ ص ۹۰۶ ح ۹۱۲۳.
  18. الإهاب: الجِلد ما لم یُدبَغ (الصحاح: ج ۱ ص ۸۹ «أهب»).
  19. فی الطبعة المعتمدة: «معطوباً» وهو ضعیف، والصحیح من طبعة دار الفکر والمعطون: المنتن المتمزق الشعر، یقال عطن الجلد فهو عطن ومعطون إذا فرق شعره وانتن فی الدباغ (النهایة: ج ۳ ص ۲۵۹ «عطن»).
  20. البَکرُ: الفَتِیّ من الإبل، والبَکرَةُ الاُنثی (المصباح المنیر: ص ۵۹ «بکر»).
  21. سنن الترمذی: ج ۴ ص ۶۴۵ ح ۲۴۷۳ عن محمّد بن کعب القرظی، مسند أبی یعلی: ج ۱ ص ۲۶۲ ح ۴۹۸ عن زید بن رومان القرظی نحوه، کنز العمّال: ج ۶ ص ۶۱۶ ح ۱۷۱۱۰.
  22. لخَصاصَة: الجوع والضَّعف. وأصلها الفقر والحاجة إلی الشیء (النهایة: ج ۲ ص ۳۷ «خصص»).
  23. یقال: أقاتَه یُقِیته: إذا أعطاه قُوتَه (النهایة: ج ۴ ص ۱۱۸ «قوت»).
  24. العَجْوَة: هو نوع من تمر المدینة أکبر من الصَّیحانی، یضرب إلی السواد (النهایة: ج ۳ ص ۱۸۸ «عجا»).
  25. سنن ابن ماجة: ج ۲ ص ۸۱۸ ح ۲۴۴۶، السنن الکبری: ج ۶ ص ۱۹۷ ح ۱۱۶۴۹، تاریخ دمشق: ج ۶ ص ۳۸۵ ح ۱۵۶۵ نحوه، کنز العمّال: ج ۶ ص ۶۱۸ ح ۱۷۱۱۱؛ المناقب للکوفی: ج ۲ ص ۵۸۶ ح ۱۰۹۷ نحوه.
  26. التوبة: ۷۹ ـ ۸۰.
  27. تفسیر العیّاشی: ج ۲ ص ۱۰۱ ح ۹۳، مستدرک الوسائل: ج ۱۴ ص ۲۸ ح ۱۶۰۱۵ نقلاً عن أحمد بن محمّد السیاری فی کتاب التنزیل والتحریف نحوه وکلاهما عن أبی الجارود، بحار الأنوار: ج ۳۸ ص ۳۰۶ ح ۶.
  28. عوالی اللآلی: ج ۳ ص ۲۵۴ ح ۴، المناقب لابن شهرآشوب: ج ۲ ص ۱۲۵ عن محمّد بن کعب القرطبی نحوه، بحار الأنوار: ج ۴۱ ص ۳۹ ح ۱۷؛ سنن ابن ماجة: ج ۲ ص ۸۱۸ ح ۲۴۴۶ عن ابن عبّاس نحوه.
  29. ترجمه کامل این دو آیه چنین است: «آنان که بر مؤمنانی که صدقه داوطلبانه می‌دهند، خُرده می‌گیرند و [نیز] بر کسانی که [در انفاق،] جز به اندازه توانشان نمی‌یابند، برای آنان، آمرزش بخواهی یا برایشان آمرزش نخواهی، [یکسان است، و حتّی] اگر هفتاد بار برایِشان آمرزش بخواهی، هرگز خدا آنان را خواهد آمرزید».
  30. حَظَر الشیء وعَلَیه: مَنَعَه (القاموس المحیط: ج ۲ ص ۱۱ «حظر»).
  31. الکافی: ج ۵ ص ۹۰ ح ۳، تهذیب الأحکام: ج ۶ ص ۳۵۳ ح ۱۰۰۲، کتاب من لایحضره الفقیه: ج ۳ ص ۱۷۴ ح ۳۶۵۶، عوالی اللآلی: ج ۳ ص ۲۵۴ ح ۶ کلاهما بزیادة «أکثر من» بعد «اُعطِیَ»، وسائل الشیعة: ج ۱۲ ص ۱۷۶ ح ۲۲۴۲۱.
  32. الکافی: ج ۵ ص ۹۰ ح ۱، کتاب من لایحضره الفقیه: ج ۳ ص ۱۷۴ ح ۳۶۵۷ عن عبد اللّه بن محمّد الجعفی عن الإمام الباقر علیه السلام، وسائل الشیعة: ج ۱۲ ص ۱۷۶ ح ۲۲۴۲۲.
  33. .السُّوقة ـ بالضمّ ـ: الرعیّة ومَن دون الملک (النهایة: ج ۲ ص ۴۲۴ «سوق» ).
  34. البَرْبَط: مَلهاة تُشبه العُود، وهو فارسی معرّب (النهایة: ج ۱ ص ۱۱۲ «بربط» ).
  35. نَجَوتُ عنه کذا: ألقَیته (المحیط فی اللغة: ج ۷ ص ۱۸۹ «نجو» ).
  36. الظاهر أنّ «لا» هنا زائدة.
  37. تحف العقول: ص ۳۳۱ و۳۳۳، بحار الأنوار: ج ۱۰۳ ص ۴۶ ح ۱۱.
  38. القصص: ۲۶.
  39. کتاب من لا یحضره الفقیه: ج ۴ ص ۱۹ ح ۴۹۷۴ عن صفوان بن یحیی، فقه القرآن: ج ۲ ص ۱۴۵،بحار الأنوار: ج ۱۳ ص ۳۲ ح ۵ وراجع: تفسیر القمّی: ج ۲ ص ۱۳۸.
  40. غرر الحکم: ج ۳ ص ۱۰۹ ح ۳۹۵۸، عیون الحکم والمواعظ: ص ۱۸۱ ح ۳۷۱۱.
  41. السنن الکبری: ج ۶ ص ۱۹۸ ح ۱۱۶۵۱ عن أبی هریرة، المصنّف لابن أبی شیبة: ج ۵ ص ۱۲۹ ح ۱ عن أبی هریرة وأبی سعید الخدری، نصب الرایة: ج ۴ ص ۱۳۱ ح ۲، کنز العمّال: ج ۴ ص ۵۷ ح ۹۴۸۷؛ عوالی اللآلی: ج ۳ ص ۲۵۳ ح ۲ عن أبی سعید الخدری و أبی هریرة.
  42. مسند زید: ص ۲۸۶ عن الإمام زین العابدین عن أبیه عن جدّه علیهم السلام.
  43. .المصنّف لعبد الرزّاق: ج ۸ ص ۲۳۵ ح ۱۵۰۲۴، نصب الرایة: ج ۴ ص ۱۳۱ ذیل ح ۲ وکلاهما عن أبی سعید الخدری، کنزالعمّال: ج ۳ ص ۹۰۸ ح ۹۱۳۳.
  44. مسند ابن حنبل: ج ۴ ص ۱۴۲ ح ۱۱۶۷۶، السنن الکبری: ج ۶ ص ۱۹۸ ح ۱۱۶۵۲ بزیادة «یعنی» بعد «الأجیر»، نصب الرایة: ج ۴ ص ۱۳۱ ذیل ح ۲، کنز العمّال: ج ۳ ص ۹۰۷ ح ۹۱۲۷.
  45. کتاب من لا یحضره الفقیه: ج ۴ ص ۱۰ ح ۴۹۶۸، الأمالی للصدوق: ص ۵۱۲ ح ۷۰۷ کلاهما عن الحسین بن زید عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام، بحار الأنوار: ج ۷۶ ص ۳۳۱ ح ۱.
  46. الکافی: ج ۵ ص ۲۸۹ ح ۴، تهذیب الأحکام: ج ۷ ص ۲۱۱ ح ۹۳۱ کلاهما عن مسعدة بن صدقة.
  47. ممّا یضعه الناس فی غیر موضعه قولهم للمِعلَف: آریٌّ، وإنّما الآریّ محبِس الدابّة، والجمع: الأواری یخفّف ویُشدّد (الصحاح: ج ۶ ص ۲۲۶۷ «أرا»).
  48. قال العلّامة المجلسی رحمه الله: أی الضرر أو الهمّ أو الغضب (مرآة العقول: ج ۱۹ ص ۳۸۷).
  49. الکافی: ج ۵ ص ۲۸۸ ح ۱، تهذیب الأحکام: ج ۷ ص ۲۱۲ ح ۹۳۲ وفیه «المغیّب» بدل «المعتّب»،بحار الأنوار: ج ۴۹ ص ۱۰۶ ح ۳۴.
  50. .فی المصدر: «أغصب»، والتصویب من بحار الأنوار.
  51. عیون أخبار الرضا علیه السلام: ج ۲ ص ۳۳ ح ۶۰ عن داوود بن سلیمان الفرّاء عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام،صحیفة الإمام الرضا علیه السلام: ص ۱۷۱ ح ۱۰۷ عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام عنه صلی الله علیه و آله، النوادر للراوندی: ص ۱۷۹ ح ۳۰۴ عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام عنه صلی الله علیه و آله، دعائم الإسلام: ج ۲ ص ۲۲۰ ح ۸۲۱ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام عنه صلی الله علیه و آله وکلّها نحوه، بحارالأنوار: ج ۷۲ ص ۲۱۹ ح ۱.
  52. الکافی: ج ۵ ص ۳۸۲ ح ۱۷ عن السکونی عن الإمام الصادق علیه السلام، الجعفریّات: ص ۹۸ عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام عنه صلی الله علیه و آله نحوه، وسائل الشیعة: ج ۱۵ ص ۲۲ ح ۲۷۰۵۷ نقلاً عن علیّ بن إبراهیم عن السکونی عن الإمام الصادق علیه السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج ۱۰۳ ص ۱۲۹ ح ۷.
  53. جامع الأحادیث للقمّی: ص ۹۸، بحار الأنوار: ج ۱۰۳ ص ۱۷۰ ح ۲۷ نقلاً عن الإمامة والتبصرة.
  54. الفردوس: ج ۲ ص ۸۸ ح ۲۴۷۳ عن عمر بن الخطّاب.
  55. مکارم الأخلاق: ج ۱ ص ۵۰۶ ح ۱۷۵۲، بحار الأنوار: ج ۶۴ ص ۲۶۸ ح ۲۹.
  56. دعائم الإسلام: ج ۲ ص ۷۴ ح ۲۰۶ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام، مستدرک الوسائل: ج ۱۴ ص ۲۹ ح ۱۶۰۱۸.
  57. صحیح البخاری: ج ۲ ص ۷۷۶ ح ۲۱۱۴، سنن ابن ماجة: ج ۲ ص ۸۱۶ ح ۲۴۴۲، مسند ابن حنبل: ج ۳ ص ۲۷۸ ح ۸۷۰۰ کلاهما نحوه و کلّها عن أبی هریرة، کنزالعمّال: ج ۱۶ ص ۳۶ ح ۴۳۸۲۶؛ عوالی اللآلی: ج ۳ ص ۲۵۳ ح ۳ عن ابن عمر نحوه.
  58. کتاب من لایحضره الفقیه: ج ۴ ص ۱۲ ح ۴۹۶۸، الأمالی للصدوق: ص ۵۱۳ ح ۷۰۷ کلاهما عن الحسین بن زید عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام، ثواب الأعمال: ص ۳۳۱ ح ۱ عن أبی هریرة وابن عبّاس، عوالی اللآلی: ج ۱ ص ۳۶۵ ح ۵۸، بحار الأنوار: ج ۷۶ ص ۳۳۲ ح ۱.
  59. الشوری: ۲۳.
  60. ما بین المعقوفین سقط من ح ۵۲۵ من المصدر وأثبتناه من ح ۶۹۹ منه.
  61. تفسیر فرات: ص ۳۹۳ ح ۵۲۵ و ص ۵۴۴ ح ۶۹۹ کلاهما عن فاطمة بنت الحسین عن أبیها علیه السلام،بحار الأنوار: ج ۲۳ ص ۲۴۳ ح ۱۴.
  62. سنن ابن ماجة: ج ۲ ص ۸۱۷ ح ۲۴۴۳ عن عبد اللّه بن عمر، السنن الکبری: ج ۶ ص ۲۰۰ ح ۱۱۶۵۹ عن أبی هریرة، المعجم الصغیر: ج ۱ ص ۲۱، کنز العمّال: ج ۳ ص ۹۰۶ ح ۹۱۲۵؛ صحیفة الإمام الرضا علیه السلام: ص ۲۷۵ ح ۱۹ عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم السلام، عوالی اللآلی: ج ۳ ص ۲۵۳ ح ۱ عن أبی هریرة، مستدرک الوسائل: ج ۱۴ ص ۲۹ ح ۱۶۰۱۷.
  63. الرَّشْح: ندی العَرَقِ علی الجسد (لسان العرب: ج ۲ ص ۴۴۹ «رشح»).
  64. مسند أبی یعلی: ج ۶ ص ۱۳۶ ح ۶۶۵۲ عن أبی هریرة، کنزالعمّال: ج ۳ ص ۹۰۷ ح ۹۱۳۱ نقلاً عن سنن سعید بن منصور عن ابن عمر وفیه «ما دام فی رشحه» بدل «قبل أن یجفّ رشحه».
  65. المَطْل: التسویف والمُدافعة بالعِدَة والدَّین (لسان العرب: ج ۱۱ ص ۶۲۴ «مطل»).
  66. .کنزالعمّال: ج ۱۶ ص ۳۵ ح ۴۳۸۲۳ نقلاً عن معجم الإسماعیلی: ج ۲ ص ۶۱۳ عن ابن عمر وفی الطبعة التی بأیدینا «أبطل» بدل «أمطل».
  67. الکافی: ج ۵ ص ۲۸۹ ح ۲، تهذیب الأحکام: ج ۷ ص ۲۱۱ ح ۹۲۹ کلاهما عن هشام بن الحکم، وسائل الشیعة: ج ۱۳ ص ۲۴۶ ح ۲۴۲۴۹.
  68. الکـافـی: ج ۵ ص ۲۸۹ ح ۳، تهـذیب الأحـکـام: ج ۷ ص ۲۱۱ ح ۹۳۰، بحـار الأنـوار: ج ۴۷ ص ۵۷ ح ۱۰۵.
  69. الجعفریّات: ص ۳۵، النوادر للراوندی: ص ۱۵۰ ح ۲۱۴ نحوه وکلاهما عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام، بحار الأنوار: ج ۸۹ ص ۱۹۷ ح ۴۴.
  70. باء: احتمل، یقال: قد بُؤتُ بهذا الذنب؛ أی احتمله (لسان العرب: ج ۱ ص ۳۷ «بوأ»).
  71. الکافی: ج ۵ ص ۲۸۹ ح ۴، تهذیب الأحکام: ج ۷ ص ۲۱۱ ح ۹۳۱ کلاهما عن مسعدة بن صدقة، وسائل الشیعة: ج ۱۳ ص ۲۴۵ ح ۲۴۲۴۷.
منبع: حدیث نت - تاریخ برداشت:95/04/08