فرهنگ مصادیق:ایمان به خدا
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | کتاب توحید دفتر اول |
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | ايمان – مرکز فرهنگ قرآن |
| ۲ | ايمان چيست؟ مؤمن كيست؟ - استاد محدثی |
| ۳ | ايمان در قرآن - مرکز فرهنگ قرآن |
| ۴ | ماهیت ایمان از دیدگاه علامه طباطبائی – مرکز فرهنگ قرآن |
موضوعات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
پایگاههای اینترنتی مرتبط
نویسنده:رسول محمدی
تهیه وتدوین:پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-۲۶/۱۲/۹۴
محتویات
تعریف:
معنای {ایمان} بدان جهت برای متکلمان مسلمان اهمیت دارد که در قرآن مجید همه خواسته های خداوند از انسان [۱] بر محور ایمان آوردن دور می زند. صدها آیه با تعبیرهای مؤکد و گوناگون از مردم می خواهد با ایمان آوردن به نجات و رستگاری برسند.
ایمان از ماده «امن»است و برای «امن» در لغت دو معنا ذکر شده است: یکی «امانت» که مقابل«خیانت» است و معنای آن آرامش دل است و دیگری «تصدیق». ایمان در مقابل کفر و به معنای تصدیق در مقابل تکذیب است.[۲]
در این مقاله معنای دوم ایمان، مورد بحث قرار می گیرد.
دیدگاه های موجود در مورد معنای ایمان
ایمان یعنی معرفت خدا(علم به خدا)
ایمان عبارت است ازمعرفت خدا به ضمیمه شناخت همه آنچه علم ضروری داریم که از دین محمد(صلی الله علیه وآله)است. [۳]
ایمان یعنی اقرار زبانی فقط:
شهرستانی در نقل این قول می گوید: کرامیه گفته اند که ایمان فقط اقرار به زبان است نه تصدیق به قلب و نه سائر اعمال، وبین احکام ظاهر و تکالیف و بین احکام آخرت فرق گذاشته اند؛از این رو منافق نزد آنان در دنیا حقیقتا مؤمن و در آخرت مستحق عقاب ابدی است. [۴]
عمل زبان مثل نطق به شهادتین، تسبیح، استغفار ودعوت به خدا
ایمان یعنی عمل به اعضاء وجوارح فقط
این گروه به دو دسته تقسیم شده اند، برخی قائل هستند که ایمان عبارت است از انجام واجبات و ترک محرمات و انجام مستحبات و برخی دیگر قائل اند به اینکه ایمان یعنی انجام واجبات و ترک محرمات. ؛ عمل به جوارح مثل نماز، زکات، روزه و. . . . [۵]
ایمان یعنی اعتقاد قلبی با تصدیق قلبی
توضیح این نظر را از زبان صاحبش الزندانی بشنویم: خدا حقیقت ایمان را بیان کرده است ؛ایمانی که اعمال را با آن قبول می کند عبارت است از اعتقاد وعمل. خدا فرموده است «اِنَما المُومِنُونَ ا لَذیِنَ آمَنُوا بِاللهِ وَرَسُولِهِ ثُمَ لَم یَرتابوُا وَ جاهَدوُا بِاَموالِهِم وَاَنفُسِهِم فِی سَبیِلِ اللهِ اُولئِکَ هُمُ الصادِقُون» [۶]؛همانا مؤمنانی که به خدا و رسولش ایمان آورده اند سپس شک نکرده وبا اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد کردند، آنها صادقانند.
اعتقاد در قلب در قبولی ایمان کافی نیست ؛ابلیس در قلب معتقد بود و چون از عمل تکبر کرد کافر شد؛ پس ایمان حق مشتمل است بر:
۱-عقیده ثابت که شک مخلوطش نباشد.
۲-عملی که تصدیق کننده ان عقیده باشد که آن عمل ثمره آن عقیده است؛ اگر بخواهیم به تحقق ایمان نائل آییم باید اولا از طریق علم تصدیق را در قلب تثبیت کنیم، ثانیادر قلب از راه تفکر وتذکر عمل کنیم، ثالثا با کثرت ذکر وسخن حق، دعوت به خدا، امر به معروف، و نهی از منکرکنیم، رابعا با جوارح عمل کنیم. : عمل قلب مثل خوف خدا، توبه، توکل بر خدا. . . [۷]
ایمان یعنی اعتقاد به قلب واقرار به زبان
شیخ طوسی می فرماید: ا قرار به زبان اعتباری ندارد: «اَلاِیمانُ هُوَ التَصدیِقُ بِالقَلبِ وَلا اِعتِبارَ بِما یَجرِی عَلَی اللِسانِ»
ایمان همان تصدیق است و آنچه بر زبان جاری می شود اعتباری ندارد. [۸]
ایمان یعنی تصدیق به قلب
ابن نوبخت، میثم، فاضل مقداد، شیخ طوسی قائلند به اینکه ایمان تصدیق به دل است و اقرار به زبان و عمل به جوارح جزو ایمان نیست. فاضل مقداد می فرماید: «ایمان در لغت همان تصدیق است ودر شرع نیز همان تصدیق است ؛ در ایمان تصدیق قلبی کافی است ؛ زیرا خداوند می فرماید: «اوُلئِکَ کَتَبَ فِی قُلوُبِهِم الاِیمان» [۹] آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته و«اِلا مَن اُکرِهَ وَقَلبُهُ مُطمَئِنٌ بِالِایمانِ» [۱۰] مگر آنها که تحت فشار واقع شده اند در حالی که قلبشان آرام وبا ایمان است. » که تصدیق را به قلب نسبت می دهد ولی نه هر تصدیقی بلکه مراد تصدیق رسول است درهمه آنچه که آوردنش بالضروره معلوم باشد. اقرار به زبان کاشف از تصدیق قلبی است واعمال ثمرات مؤکده آن.
نیاز به ایمان
از نظر قرآن، انسان در این عالم در وضعیتی نامطلوب و منتهی به تباهی و گرفتاری در زندان هوای نفس و کوتاه دستی از نعمت ها و لذت های ناب و محرومیت از زندگانی ابدی به سر می برد و نجات وی از این وضعیت رنج آور، با ایمان میسر است.
بحث درباره ایمان منشأ حوادث و رخدادهایی نیز شده است که ناشی از تفسیرهای نادرست از نصوص دینی و آیات قران بوده است. خوارج با تفسیر نادرست آیه«اِنِ الحُکمُ اِلا لِله»(۱)حکم را با حاکم و برنامه حکومت را با خود حکومت اشتباه کردند وبر اساس آن حکمیت را در جریان جنگ صفین کاری مخالف قران و به عنوان گناهی بزرگ تلقی کردند. آنان بر اساس همین برداشت ارتکاب هر گونه معصیت و گناه را مایه کفر دانستند و حضرت علی (علیه السلام) و کسانی که حکمیت را پذیرفتند را کافر شمردند. این انحراف نه تنها در همین جا متوقف نگردید؛ بلکه باب اتهام به کفر را در میان مسلمانان گشود و از آن پس تاریخ اسلام شاهد نمونه های بسیاری از این اتهامات بود. در آیات ۵۲-۶۷ سوره مبارکه انبیاء«اذ قال لابیه و قومه ما هذه التماثیل التی انتم لها عاکفون. . . زمانی که ابراهیم به پدر و قومش گفت این مجسمه های بی روح چیست که شما همواره آنها را پرستش می کنید. . . » [۱۱]که اشاره به داستان حضرت ابراهیم علیه السلام وشکستن بت ها توسط آن حضرت و اعتراف آنان به عدم نطق آنها دارد، دلالت روشنی وجود دارد بر اینکه یکی از اسباب ایمان نداشتن به خدا، تفکر و اندیشه نکردن و تقلید کور کورانه از پدرانشان می باشد.
تفکر و اندیشه منشأ ایمان
در متون دینی از تفکر واندیشه به عنوان یکی از بهترین و مهمترین اسباب ایمان و باورهای دینی یاد شده است چون تفکر واندیشه موجب افزایش علم و معرفت انسان می شود و علم ومعرفت همچناتکه به عنوان شرط ضروری پیدایش ایمان، در تحقق اصل ایمان نقش دارد، در تکامل آن نیز نقش تعیین کننده ای دارد. به عنوان نمونه، قرآن کریم در ایات ۱۹۰-۱۹۴ سوره آل عمران می فرماید«اِنَ فِی خَلقِ السَمواتِ وَالاَرضِ وَاِختِلافِ الَیلِ وَالنَهارِ لَایاتٍ لِاوُلِی الَالبابِ الَذیِنَ یَذکُرونَ اللَه قِیاماً وَ قُعوُداً وَعَلی جُنوُبِهِم وَیَتَفَکَروُنَ فِی خَلقِ السَماواتِ وَالاَرضِ رَبنَا ما خَلَقتَ هذا باطِلاً سُبحانَکَ فَقِنا عَذابَ النارِ رَبَنا اِنَکَ مَن تُدخِلَ النارِ َفقَد اَخزَیتَهُ وَما لِلظالِمینَ مِن اَنصارٍ رَبَنا اِنَنا سَمِعنا مُنادِیاً یُنادِی لِلاِیمانِ اَن امِنوُا بِرَبِکُم فَامَنا رَبَنا فَاَغفِرلَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِر عَنا سَیِئاتَناوَ تَوَفَنا مَعَ الاَبرارِ رَبَنا وَ آتِنا ما وَعَدتَنا عَلی رُسُلِک وَ لا تُخزِنا یَومَ القِیامَهِ اِنَکَ لا تُخلِفُ المیِعاد»[۱۲] تفکر و اندیشه را راه گشای خردمندان به سوی حق و حقیقت دانسته و تصریح کرده در پرتو اندیشه و تفکر به ایمان راستین به خدا و سرای آخرت دست میابید. خداوند در آیات بسیاری سفارش به تفکر در آثار الهی کرده است که این خود گواه بر ارزش تفکر دارد، از جمله می فرماید: «وَ هُوَ الَذِی مَدَ الاَرضَ وَجَعَلَ فِیها رَواسِیَ وَ اَنهارَاً وَ مِن کُلِ الثَمَراتِ جَعَلَ فیِها زَوجَینِ اثنَینِ یُغشِی الَیلَ النَهارَ اِنَ فی ذلِکَ لَایاتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَرونَ. او کسی است که زمین را گسترد ودر آن کوه ها و نهر هایی قرار داد و در آن از تمام میوه ها دو جفت آفرید، شب را بر روز می پوشاند؛ در اینها آیاتی است برای گروهی که تفکر می کنند. [۱۳]
عوامل تقویت ایمان
ذکر و یاد خدا
علامه طباطبایی می فر ماید: «در اثر ذکر و یاد خدا، نور ایمان به تدریج در دل تابیده می شود و شروع به ریشه د واندن در دل می کند و هر قدر مؤمن بیش تر به ذکر و یاد خدا بپردازد و در آیات الهی سیر کند، ایمانش قوی تر و زیاد تر می گردد». [۱۴]
انجام عمل صالح
علامه طباطبایی می فرماید: «قوی شدن ایمان در اثر مداومت در اطاعت و ضعیف شدن آن در اثر ارتکاب گناهان، چیزی نیست که کسی در آن تردید کند». [۱۵]
دعا و نیایش
دعا و نیایش، پر است از مضامین عالی معرفتی که باعث پیدایش ایمان و افزایش آن می شود ؛ چنانچه در بعضی از آیات به دعا و خواندن خداوند، بسار تأکید شده است. « قُل ما یَعبُوا بِکُم رَبیِ لَولا دُعاؤُکُم» [۱۶] بگو پروردگارم برای شما ارجی قائل نیست اگر دعای شما نبود.
تزکیه نفس
در آیات بسیاری از تزکیه نفس به عنوان زمینه و تقویت کننده ایمان یاد شده است. «مَن یَاتِهِ مُؤمِنَاً قَد عَمِلَ الصالِحات فَاُولئِکَ َلهُم الدَرَجاتُ العُلی. . . ذلِکَ جَزاءُ مَن تَزَکی» [۱۷]هر کس با ایمان نزد او آید و اعمال صالح انجام داده باشد، چنین کسانی درجات عالی دارند. . . این است پاداش کسانی که خود را پاک نمایند.
صبر در برابر بلایا و امتحانات
مقاومت در برابر حوادث و بلایا موجب ایمان به خدا و ازدیاد آن می شود. «وَ لَنَبلُوَنَکُم حَتی نَعلَمُ المُجاهِدیِنَ مِنکُم وَ المُجاهِدیِنَ مِنکُم وَ الصابِریِن وَ نَبلوُا اَخبارَکُم» [۱۸] ما همه شما را قطعا می آزماییم تا معلوم شود مجاهدان واقعی و صابران از میان شما کیانند؛ و اخبار شما را هم می آزماییم.
آفات ایمان
جهل و نا آگاهی
نخستین مانع تحقق اصل ایمان در انسان جهل و نادانی است. کسی که خرد واندیشه اش را، در جهت شناخت هستی آفرین و هستی بخش به کار نمی گیرد، آگاهی و شناخت کافی را برای ایمان آوردن به دست نخواهد آورد و چه بسا که خود، سد راه دیگران شود و آنها را نیز از ایمان آوردن باز دارد.
«وَ لو اَنَنا نَزَلنا اِلَیهِمُ المَلائِکَهِ وَ کَلَمَهُم المَوتی وَ حَشَرنا عَلَیهِم کُلُ شَی ءٍ قُبُلاً ما کانُوا لِیُومِنُوا اِلا اَن یشاء للهُ وَ لکِن اَکثَرُهُم یَجهَلُون» [۱۹] حتی اگر فرشتگان را بر آنها نازل می کردیم و مردگان با آنها سخن می گفتند و همه موجودات را بر آنان بر انگیزیم؛ باز ایمان نخواهند آورد مگر اینکه خدا بخواهد ؛ ولی بیشتر آنان جاهل اند. در این آیه جهل مشرکین به عنوان آفتی برای ایمان آوردن انها ذکر شده است. علامه طباطبایی می فرماید: تقدیر آیه این است که: اگر ما پیشنهاد مشرکین را می پذیرفتیم و آیات عجیب و غریب برای آنان نازل می کردیم، حتی اگر ملائکه را به چشم آنان در می آوردیم ویا مرده ها را برایشان زنده می کردیم وآنان با مرده های خود حرف می زدندو مرده ها به صدق دعوت ما شهادت می دادندو یا تمام موجودات را طائفه طائفه جمع نموده و یا مواجه با انان می کردیم وهمه به زبان حال یا به زبان قال شهادت می دادند، باز ایشان ایمان آور نبودند وهیچ یک از این کارهادر آنان تاثیر نمی کرد، مگر اینکه خدا خواسته باشد. پس این مردم جزبه مشیت خدا ایمان نمی آورند. آری، گرچه نطام عالم خلقت با همه عرض و عریضی که داردمحکوم به قانون علت ومعلول است و بر طبق این قانون جریان دارد لیکن این علل و اسباب خود محتاج به خدای تعالی هستند واز ناحیه خود استقلال ندارند. وخلاصه خداوند با اجرای این نظام دست بند به دست خود نزده، علل و اسباب وقتی موثرند که خداوند خواسته و اذن داده باشد. اما چه باید کردکه بیشتر مشرکین به مقام پروردگار خود جاهلند و همه علل و اسباب را مستقل در تأثیر می پندارند وخیال می کنند اگر خداوند معجزه را که سبب ایمان است برایشان بیاورد ایمان می آورندوحق را پیرو می شوند هر چند خداوند نخواسته باشد. » [۲۰]
غفلت
از عوامل و موانع دیگر ایمان در قران کریم، غفلت از خدا، اخرت و آیات الهی اعلام شده است. آیه زیر از مهمترین آنان است. «وَ َلقَد ذَرَانا لِجَهَنَمَ کَثیِراً مِنَ الجِنِ وَ الاِنسِ لَهُم قُلُوبٌ لا یَفقَهُونَ بِها وَ لَهُم اَعیُنٌ لا یُبصِروُنَ بِها وَ لَهُم آذانٌ لا یَسمَعُونَ بِها اُولئِکَ کَالاَنعامِ بَل هُم اَضلُ اوُلئِکَ هُم الغافِلُون» [۲۱] به یقین بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم، آنها دلهایی دارند که با آن اندیشه نمی کنند و چشمهایی که با آن نمی بینند و گوششهایی که با آن نمی شنوند ؛ آنها همچون چارپایانند بلکه گمراه تر اینان همان غافلانند.
خوی استکبار طلبی و برتری طلبی
قران کریم در باره علت کفر و گمراهی شیطان می فرماید: «فَسَجَدَ المَلائِکَهِ کُلُهُم اَجمَعُونَ اِلا اِبلیِسَ استَکبَرَ وَ کانَ مِنَ الکافِرینَ قالَ یا اِبلیسُ ما مَنَعَکَ اَن تَسجُدَ لِما خَلَقتُ بِیَدیَ اَم کُنتَ مِنَ العالیِن قالَ اَنا خَیرٌ مِنهُ خَلَقتَنی مین نارٍ وَ خَلَقتُهُ مِن طیِنٍ».[۲۲]
در نهج البلاغه آمده که حضرت علی علیه السلام فرمود: حمد آن خدایی را سزد که عزت و کبریا جامه اوست و آن دو را به شخص خوداختصاص دادونه به مخلوقاتش و نیز آن دو را قرقگاه خویش کردوبر غیر از خودش حرام کرد و آن دو را از بین سایر اوصاف برای جلال خود انتخاب نمودو لعنت را برای هر کسی که بخواهد خود را در آن دو شریک خدا کند قرار داد. آن گاه با همین عزت وکبریای خودملائکه مقرب خود را بیازمودتا مشخص کند کدام یک متواضع وکدام یک مستکبرند؟لذا با اینکه او عالم به سویدای دلها ونهان های غیب است، مع ذلک فرمود: من بشری از گل خواهم آفریدپس همین که خلقتش را به کمال و تمام رساندم واز روح خود در او دمیدم، همه برایش به سجده بیفتید، پس ملائکه همه و همه به سجده افتادندمگر ابلیس که غیرتش مانع شدو به خلقت خود که از آتش بود بر او افتخار نمود وبه اصل وریشه اش بر او تعصب کرد. حال ببینید که خدای متعال این دشمن خود را که پیشوای متعصبین وسلف مستکبرین است، وهمین ابلیس را که اساس عصبیت راپی ریزی کرد وبا خدا در ردای جبروتیش هماوردی نمود ودر لباس تعززش هماهنگی کرده، زی تذلل و جامه عبودیت را کنار گذاشت، چگونه به جرم وتکبرش خوار و کوچک کرد، وبه جرم بلند پروازیش بی مقدار ساخت. اورادر دنیا طرد کرد و در آخرت هم آتش افروخته نصیبش ساخت. » [۲۳]
هوا پرستی
قران کریم یکی دیگر موانع مهم ایمان را هوی نفس اعلام می کند، چنانچه می فرماید: «فَاِن لَم یَستَجیبِوُا لَک فَاعلَم اَنَما یَتَبِعوُنَ اَهواءَ هُم وَ مَن اَضَلُ مِمَن اتَبَعَ هَواهُ بِغَیرِ هُدیً مِنَ اللهِ اِنَ اللهَ لا یَهدِی القَومَ الضالِمین»[۲۴] اگر پیشنهاد تو را نپذیرند، بدان که آنان تنها از هوسهای خود پیروی می کنند ؛ آیا گمراه تر از آن کسی که پیروی هوای نفس خویش کرده و هیچ هدایت الهی را نپذیرفته، کسی پیدا می شود ؟ مسلما خدا قوم ستمگر را هدایت نمی کند.
در روایات هم به چند مورد اشاره شده که عبارتند از: امام باقرعلیه السلام می فرماید: «إِنَّ الْکِذْبَ هُوَ خَرابُ الْایْمانِ»؛ دروغگویى خراب کننده ایمان است. [۲۵]امام علی علیه السلام: حسد ایمان را میخورد آنچنان که آتش هیزم را میخورد. [۲۶]
ابعاد ایمان
منظور از ابعاد ایمان همان چیزهایی است که ما به آن ایمان می آوریم و از اهمیت زیادی برخوردار است و بدون آن ساختمان ایمان فرو می ریزد. مهم ترین این ابعاد عبارت است از:
۱-ایمان به خدا
۲- ایمان به ملائکه
۳- ایمان به کتاب خدا
۴- ایمان به پیامبران
۵- ایمان به روز قیامت
این ابعاد در وصیت امام صادق (علیه السلام)چنین آمده است:
«جعفر بن محمد(علیه السلام) شهادت می دهد که خدایی جز خدای یکتا نیست که شریک ندارد ملک و پادشاهی، حمد وستایش مختص اوست. زنده می گرداند و می میراند و نیکی در اختیار اوست و او بر هر چیزی تواناست و شهادت می دهم به اینکه محمد(صلی الله علیه وآله) بنده و فرستاده اوست و قیامت بدون شک آمدنی است و خدا کسانی ر ا که در قبرهاست بر می انگیزاند. . . . » [۲۷]
آثار و نتایج ایمان
آرامش روحی
یکی از بالاترین لذت ها برای انسان سکینه و آرامش روانی است. اظطراب و نگرانی از بزرگ ترین دردهای بنی آدم و منشأ بسیاری از انحرافات و ناکامی هاست. خداوند رسیدن به ساحل آرامش و سکون را در سایه ایمان میسر می داند؛ در آنجا که می فرماید: «هُوَ الَذیِ اَنزَلَ السَکیِنَهَ فِی قُلوُبِ المُؤمِنیِنَ لِیَزدادوُا اِیماناً مَعَ اِیمانِهِم...» [۲۸] اوست آن کسی که در دلهای مؤمنان آرامش رافرو فرستاد تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند.
علامه طباطبایی در ذیل این آیه می فرمایند: ظاهرا مراد از سکینت، آرامش و سکون نفس و ثبات و اطمینان آن به عقایدی است که به آن ایمان آورده ولذا علت نزول سکینت را این دانسته که «لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم»تا ایمانی جدید به ایمان سابق خود بیفزایند. مراد از انزال سکینت در قلوب مومنین ایجاد آن است بعد از آن که فاقد آن بودند. در کافی به سند خود از جمیل روایت کرده که گفت: من از امام صادق علیه السلام از معنای آیه« هو الذی انزل السکینه فی قلوب المومنین» پرسیدم که این سکینت چیست؟ فرمود ایمان است هم چنان که دنبالش فرمود: «لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم» [۲۹]
روشن بینی
از نظر قران ایمان موجب روشن بینی و بصیرت انسان در مقام تشخیص حق از باطل می گردد آن جا که می فرماید: «یا اَیُهَا اَلذیِنَ آمَنوُا اِن تَتَقوُا اللهَ یَجعَل لَکُم فُرقاناً...» ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر از خدا پروا دارید، برای شما (نیروی)تشخیص(حق از باطل)قرار می دهد.[۳۰]فرقان" به معناى چیزى است که میان دو چیز فرق مىگذارد، و آن در آیه مورد بحث به قرینه سیاق و تفریعش بر تقوا فرقان میان حق و باطل است، چه در اعتقادات و چه در عمل، فرقان در اعتقادات جدا کردن ایمان و هدایت است از کفر و ضلالت، و در عمل جدا کردن اطاعت و هر عمل مورد
خشنودى خدا است از معصیت و هر عملى که موجب غضب او باشد، و فرقان در رأى و نظر جدا کردن فکر صحیح است از فکر باطل، همه اینها نتیجه و میوهاى است که از درخت تقوا به دست مىآید، در آیه شریفه هم فرقان مقید به یکى از این چند قسم تفرقه نگشته، و اطلاقش همه را شامل مىشود، علاوه بر اینکه در آیات قبلى تمامى خیرات و شرور را ذکر کرده بود، پس فرقان در آیه مورد بحث شامل همه انحاء خیر و شر مىشود، چون همه احتیاج به فرقان دارند.
و آیه شریفه در حقیقت به منزله خلاصهگیرى مطالب و اوامر و نواهیى است که آیات سابق متضمن آن بود. و معنایش این است که: اگر از خدا بترسید موجبات رضاى خدا براى شما مشتبه به موجبات سخطش نمىشود، و اوامر و نواهیى که بیان کردیم به یکدیگر مختلط نمىگردد، علاوه اگر از خدا بترسید خداوند گناهان شما را تکفیر نموده و شما را مىآمرزد و خداوند داراى فضل عظیم است. [۳۱]
از سوی دیگر افراد فاقد ایمان را کور و نابینا می داند. «اِنَ اَلذیِنَ لا یُؤمِنوُنَ بِالآخِرَهِ زَیَنا لَهُم اَعمالَهُم فَهُم یَعمَهُون» [۳۲]کسانی که به آخرت ایمان ندارندکردارهایشان را در نظرشان بیاراستیم تا سرگشته بمانند.
از مقایسه دو آیه بالا می توان فهمید که ایمان وتقوا از یک سو موجب زدودن خودپسندی ها و خودخواهی هاست و از سوی دیگر با اتصالی که به نور الهام و هدایت الهی دارد، به روشن بینی می انجامد.
برکات مادی ایمان
در قران کریم آمده است: «وَلَو اَنَ اَهلَ القُری آمَنوُا وَ اَتَقوُا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَماءِ وَ الاَرضِ. . . » [۳۳]واگر مردم شهرها ایمان آورده وبه تقوا گراییده بودند قطعا برکاتی از آسمان وزمین برایشان می گشودیم. برکات به معنای هر چیز کثیرى از قبیل امنیت، آسایش، سلامتى، مال و اولاد است که غالبا انسان به فقد آنها مورد آزمایش قرار مىگیرد.
در جمله" لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ" استعاره به کنایه به کار رفته، براى اینکه برکات را به مجرایى تشبیه کرده که نعمتهاى الهى از آن مجرا بر آدمیان جریان مىیابد، باران و برف هر کدام در موقع مناسب و به مقدار نافع مىبارد، هوا در موقعش گرم و در موقعش سرد شده، و در نتیجه غلات و میوهها فراوان مىشود، البته این در موقعى است که مردم به خداى خود ایمان آورده و تقوا پیشه کنند و گر نه این مجرا بسته شده و جریانش قطع می گردد. جمله" وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا. . . " دلالت دارد بر اینکه افتتاح ابواب برکتها مسبب از ایمان و تقواى جمعیتها است، نه ایمان یک نفر و دو نفر از آنها، چون کفر و فسق جمعیت، با ایمان و تقواى چند نفر، باز کار خود را می کند [۳۴]
محبوبیت در بین مردم
یکی دیگر از فواید دنیوی ایمان محبوب دل های مردم شدن است. لذتی که انسان ها از اظهار محبت دیگران به خود می برندآن قدر شیرین است که هرگز حاظر نیستندآن را با چیز دیگر عوض کنند لذا خداوند می فرماید اگر جویای محبت بی شائبه هستید، درکوی مومنان در آیید. «اِنَ الَذیِنَ آمَنوُا وَ عَمِلوُا الصالِحاتِ سَیَجعَلُ لَهُمُ الرَحمنُ وُداً» [۳۵]کسانی که ایمان آورده وکارهای شایسته کرده اند، به زودی خدای رحمان برای آنان محبتی در دل ها قرار می دهد.
راهکارهای ترویج وتقویت ایمان
تقویت آگاهی
ریشه ایمان در معرفت و اندیشه قرار دارد، آگاهی و تفکر بیدار کننده قلب از خواب غفلت وزنده کننده دل انسان است. ایمان راه انسان شدن است و تفکر رکن اصلی وصول به این هدف ی باشد. لذا در روایات وارد شده«تَفَکُرُ ساعَهٍ اَفضَل مِن عِبادَهِ سَبعیِن سَنَه» [۳۶]یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بهتر است.
تقویت اراده
پس از تقویت شناخت و آگاهی نوبت تقویت عمل است. منظور از عمل در این مسیر، رفع موانع وایجاد شرایط ارتباط و توجه عملی به خداوند است. رسیدن به این مهم در گرو مبارزه با ریشه های گناه است و می دانیم منشأ آن، خود خواهی و خود پرستی انسان است. ریشه ای ترین کار برای پیشگیری از گناه، مبارزه با خود خواهی و خود پرستی است.
شناخت درست دین
یک راه دیگر برای تقویت ایمان، شناخت درست دین است. زیرا هر اندازه انسان دین را درست تر وبهتر بشناسد وباورهای دینی و مذهبی بر اساس شناخت درست از دین شکل بگیردو پدید آید بهتر و بیشتر می توانددر برابر تبلیغات دین زدایی جهان معاصر، مقاومت کندو اگر پایه های معرفت دینی انسان قوی نبوده وباورهای دینی انسان، مستندو محکم نباشدو هر باور واعتقاد دینی تکیه گاهی در قران وروایات صحیح و مبانی کلامی و فلسفی به همراه نداشته باشد، در برابر هجمه تندباد حوادث وتبلیغات دین زدایی عصر جدید، تاب مقاومت نخواهد داشت.
انس با قرآن
راه دیگر برای تقویت وترویج ایمان، انس با قران است. لذا در قران کریم فرمود«اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا» [۳۷] هنگامی که آیات قران برآنها تلاوت می گردد، ایمان آنها افزایش می یابد. انس و تلاوت قران چون انسان را زیر پوشش ولایت الهی می برد، وسوسه های تبلیغات سوءبر باورهای دینی او اثر نمی گذارد.
مباحث کلامی ایمان
آیا ایمان شدت وضعف و زیاده ونقصان می پذیرد؟
کسانی که معتقدند ایمان اقرار به زبان است طبعا نمی توانند به زیاده و نقصان ایمان قائل باشند ؛زیرا اقرار قابلیت زیاده و نقصان و شدت وضعف را ندارد. ولی کسانی که معتقدند ایمان همان عمل است یا عمل جزو ایمان است طبعا پاسخ شان مثبت است زیرا عمل و معرفت قابل کم و زیاد شدن است. علامه طباطبایی می فرماید: «به دلیل اینکه ایمان، علم به چیزی با التزام به آن است، به گونه ای که آثار عملی بر آن مترتب شود؛و هر کدام از علم و التزام از چیزهایی است که زیاده و نقصان و شدت وضعف دارد ؛پس ایمان مؤلف از آن دو نیز دارای زیاده و نقصان وشدت و ضعف خواهد بود؛بنابراین اختلاف مرتبه وتفاوت درجات در ایمان از ضروریاتی است که شک در آن راه ندارد. » [۳۸]
آیا ایمان با شک وشکاکیت جمع می شود؟
علم و معرفت مقدمه ایمان است، اگر مقدمه معرفت باشد معنا ندارد ذی المقدمه با شمک همراه باشد. انسان ایمان می آورد تا از سقوط در دنیا و آخرت در امان باشد و در آرامش به سر ببرد وخطر بدبختی او را تهدید نکند، حال اگر او در ایمان خود شک داشته باشد همان اضطراب و دلهره و احساس خطر هر لحظه او را تهدید می کند پس ایمان آوردن او نفعی به حال او ندارد. آیات قران نیز شک و دو دلی را می کوبد مانند این آیه شریفه: «اِنَما یَستَأذِنُکَ اَلذیِنَ لایُؤمِنوُنَ بِاللهِ وَالیَومِ الآخِرِ وَارتابَت قُلُوبُهُم فَهُم فِی رَیبِهِم یَتَرَدَدوُن» [۳۹] تنها آنهایی که ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده اند ودلهایشان در شک وریب است از تو اجازه معاف شدن از جهاد می خواهند و آن مناقان پیوسته در تیرگی شک و تردید خواهند ماند.
آیا ایمان با آزادی و اختیار سازگار است ؟
این مسأله را می توان به چندین صورت مطرح کرد:
۱-آیا ایمان از روی جبر صورت می گیرد یا اختیار یعنی ایمان و انتخاب دین به دست خود انسان است یا از جانب خداوند برای انسان تعیین شده است ؟
۲-آیا در حکومت اسلامی می توان کسی را بر ایمان آوردن اجبار کرد؟
۳-اگر ایمان از روی اراده و اختیار است آیا هر راهی را که برگزیدیم در پیش گاه خدا پذیرفته است یا نه؟
در پاسخ صورت اول باید بگوییم که اسلام ایمان را مانند سایر افعال اختیاری از روی اراده و اختیار انسان می داند و وعده دادن پاداش و عقاب بر اساس اختیاری بودن آن است و آیات نیز به صراحت این مسأله را بیان می کنند«وَقُلِ الحَقُ مِن رَبِکُم فَمَن شاءَ فَلیُؤمِن وَ مَن شاءَ فَلیَکفُر» [۴۰] بگو دین حق همان است که از جانب پروردگار شما آمد، پس هر کس می خواهد ایمان بیاورد وهر که می خواهد کافر شود.
در پاسخ صورت دوم می گوییم: اسلام کسی را به زور و اجبار مؤمن نمی سازد بلکه از روی دلیل و برهان واستدلال این کار صورت می گیرد چنانچه خداوند می فرماید: «لا اِکراهَ فِی الدِینِ قَد تَبَیَنَ الرُشدُ مِنَ الغَیِ فَمَن یَکفُر بِالطاغُوتِ وَ یُؤمِنُ بِاللهِ. . . » [۴۱] کار دین به اجبار نیست، راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردید؛ پس هر کس که از راه کفر و سرکشی به راه ایمان و پرستش خدا گراید. . . .
در پاسخ صورت سوم می گوییم: درست است که در انتخاب دین و ایمان آوردن نه جبر است ونه اجبارو هر کس با اختیار خویش برای خود دینی را انتخاب می کند ولی این بدان معنا نیست که نتیجه و پیامد آن انتخاب نیز در اختیار خودش باشد بلکه هر دینی را انتخاب نمود پیامدش هر چه باشد به عنوان معلول بر آن انتخاب مترتب است؛ لذا اگر راه درست را انتخاب کرده بود خداوند از او می پذیرد والا از او پذیرفته نیست و وبال و پی آمد ناگوار آن انتخاب گریبان او را خواهد گرفت. خداوند می فرماید: «اَفَغَیرَ دیِنِ اللهِ یَبغُونَ وَ لَهُ اَسلَمَ مَن فیِ السَماواتِ وَالاَرضِ طُوعاً وَ کَرهاً وَاِلَیهِ یَرجِعوُن. وَمَن یَبتَغِ غَیرَ الاِسلامِ دِیناً فَلَن یَقبَلُ مِنهُ وَ هُوَ فیِ الآخِرَهِ مِنَ الخاسِرِین»[۴۲]
احکام فقهی ایمان
از نظر فقیهان اسلامی مرتد دو نوع است: ۱. فطری ۲. ملی.
مرتد فطری:
مرتد فطری کسی است که یکی از پدر یا مادرش درحال انعقاد نطفه او مسلمان باشد و این شخص بعد از بلوغش اظهار اسلام نماید و سپس از اسلام خارج شود.
مرتد ملی:
مرتد ملی کسی است که پدر و مادرش درحال انعقاد نطفه او کافر باشند و این شخص بعد از بلوغش اظهار کفر نماید و بعد اسلام بیاورد و سپس از اسلام برگردد و اظهار کفر نماید، مثل فرد مسیحی که اسلام بیاورد و سپس به دین مسیحی برگردد. [۴۳]
حکم مرتد:
شخص مرتد اگر مرد باشد، در صورتی که مرتد فطری باشد، اعدام میشود و عقد او یا زنش باطل است و اموال او نیز بعد از پرداخت بدهیهایش مانند اموال شخص مرده بین ورثهاش تقسیم میشود. اما اگر مرتد ملی باشد سه روز به او فرصت توبه داده میشود و اگر توبه نکرد اعدام میشود. این شخص در صورتی که توبه نکند و اعدام شود اموالش تقسیم میشود و عقدش باطل است. اگر شخص مرتد زن باشد- چه از نوع فطری و چه از نوع ملی -اعدام نمیشود، بلکه زندانی میشود تا زمانی که توبه کند و اموال او تا زمانی که زنده است تقسیم نمیشود و در صورتی که به خانه شوهر رفته باشد باید عده طلاق نگه دارد ولی اگر به خانه شوهر نرفته باشد بدون عده از شوهر جدا میشود. [۴۴]
اسباب ارتداد:
چند سبب موجب ارتداد یک مسلمان میگردد:
انکار یکی از اصول دین
انکار یکی از اصول و پایه های اساسی دین که یک مسلمان باید به آنها اعتقاد داشته باشد مثل توحید، نبوت و معاد.
انکار ضروری دین
انکار ضروری دین، یعنی چیزی که جزء دین بوده و به اقامه دلیل و برهان نیاز ندارد. مثل وجوب نماز و روزه در دین اسلام یا حرمت خوردن شراب از نظر اسلام. البته برخی از فقها معتقدند این قسم فقط در صورتی موجب ارتداد شخص میشود که به انکار اصل دین برگردد.
تمسخر و دشنام به مقدسات
۴. دشنام دادن و تمسخر کردن خدا، کتابهای آسمانی، ملائکه، یا هر یک از ضروریات دین، اگر چه مستلزم انکار هم نباشد. [۴۵]
پانویس
- ↑ یوسف/167.
- ↑ مقاییس اللغه، ابن فارس، ج 1، ص135.
- ↑ اللوامع الالهیه، فاضل مقداد، چ اول، ص468.
- ↑ الملل والنحل عبدالکریم شهرستانی چ دوم ص91.
- ↑ المنقذ من التقلید ج2ص163.
- ↑ حجرات/15.
- ↑ الایمان عبد المجید الزندانی چ چهارم ص11.
- ↑ الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد شیخ طوسی محمد چ دوم ص227.
- ↑ مجادله/22.
- ↑ نحل/106.
- ↑ انبیا/52.
- ↑ مسلما در آفرینش اسمان ها و زمین ورفت و آمد شب وروز نشانه های روشنی برای خردمندان است. آنان که خدا را در حال ایستاده و نشسته و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند یاد میکنند و در اسرار آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند و می گویند خدایا اینها را بیهوده نیافریدی منزهی تو مارا از عذاب آتش نگه دار. پروردگارا هر کس را به آتش افکنی او را خوار کرده ای وبرای افراد ستمگر هیچ یاوری نیست. پروردگارا ما صدای منادی تو را شنیدیم که به ایمان دعوت می کرد و ما ایمان آوردیم. پروردگارا گناهان ما را ببخش و بدیهای ما را بپوشان وما را با نیکان بمیران. خدایا آنچه را به وسیله پیامبرانت به ما وعده فرمودی به ما عطا کن ومارا در روز رستاخیز رسوا مگردان زیرا تو هیچ گاه از وعده خود تخلف نمی کنی.
- ↑ رعد/3.
- ↑ المیزان محمد حسین طباطبایی ج 9 ص11.
- ↑ همان ج18ص388.
- ↑ فرقان/77.
- ↑ طه/75-76.
- ↑ محمد/31.
- ↑ انعام/111.
- ↑ المیزان محمد حسین طباطبایی ج7ص442.
- ↑ اعراف/179.
- ↑ آن هنگام همه فرشتگان سجده کردند جز ابلیس که تکبر ورزید واز کافران بود. گفت: ای ابلیس چه چیز مانع تو شد که بر مخلوقی که با قدرت خود اورا آفریدم سجده کنی؟آیا تکبرکردی یا ازبرترین ها بودی؟گفت من از او بهترم، مرا از آتش آفریده ای و اورا از گل(ص/73-76).
- ↑ نهج البلاغه فیض الاسلام ص776 خ234.
- ↑ قصص/50.
- ↑ بحارالانوار ج72ص247.
- ↑ ارشاد القلوب الی الصواب ج1 ص130.
- ↑ همان ج7ص53.
- ↑ فتح/4.
- ↑ المیزان ج18ص405.
- ↑ انفال/29.
- ↑ ترجمه المیزان ج9ص71.
- ↑ نمل/4.
- ↑ اعراف/96.
- ↑ ترجمه المیزان ج8ص254.
- ↑ مریم/96.
- ↑ بحارالانوار مجلسی ج69ص293.
- ↑ انفال/2.
- ↑ المیزان ج18 ص264.
- ↑ توبه/45.
- ↑ کهف/29.
- ↑ بقره/256
- ↑ آیا آنها غیر از آیین خدا می طلبند؟ تمام کسانی که در آسمان ها و زمین هستند از روی اختیاریا از روی اجباردر برابر او تسلیمند و همه به سوی اوباز گردانده می شوند. . . . هر کس جز اسلام آیینی برای خود انتخاب کنداز او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیان کاران است. ( ال عمران/83-85)-
- ↑ تحریرالوسیله، امام خمینی، ج2ص366.
- ↑ همان ص494.
- ↑ همان ص495.







