فرهنگ مصادیق:ايمان در قرآن - مرکز فرهنگ قرآن
نویسنده : یعقوب جعفرى
مقدمه
بحثى فشرده و علمى پیرامون حقیقت ایمان، و نقد و بررسى آراء و نظریات مختلف پیرامون آن با استناد به آیات قرآن مجید و روایات.
در قرآن کریم واژه ایمان و مشتقات آن حدود 480 بار تکرار شده است و این، بیانگر اهتمام خاص قرآن به مفهوم این واژه است و نشان مى دهد که قرآن در جهت تعیین مرزهاى ایمان وکفر چگونه بسط کلام داده است.
ایمان در لغت به معناى تصدیق و آرامش و سکون قلب است و کفر در لغت به معناى پوشاندن آمده و به زارعان و برزگران از آن جهت که دانه ها را زیرخاک مى پوشانند، کفّار گفته مى شود. اما در تعیین معناى اصطلاحى و شرعى ایمان و کفر، اقوال، بلکه مذاهب مختلف وجود دارد. اکنون ما بعضى از آن اقوال را به طور خلاصه ذکر مى کنیم و در آخر نظر خود را درباره معنائى که براى ایمان و کفر از مجموع آیات قرآنى به دست مى آید، ذکر خواهیم کرد. البته در اینجا بحث روى ایمان است و به تبع آن معانى کفر هم روشن خواهد شد:
1. ایمان تنها یک نوع اعتقاد و تصدیق است و جایگاه آن قلب است و اقرار به زبان و عمل کردن، مربوط به حقیقت ایمان نیست.
متکلمین شیعه و همینطور اشاعره و اهل سنت قائل به این قول هستند همچنین مرجئه نیز همین عقیده را دارند با تفاوتى که به زودى خواهیم گفت.
2. ایمان عبارت است از تصدیق قلبى به اضافه اقرار به زبان و عمل کردن به دستورات شرع.
این قول مربوط به خوارج و معتزله و بعضى از اهل حدیث است و هر سه گروه، عمل را جزء حقیقت ایمان مى دانند با این تفاوت که خوارج معتقدند: هرکس عمل به دستورات شرع نکرد و مرتکب گناه کبیره شد هرچند که در قلب و زبان هم معتقد باشد، کافر است و مرحله اى میان ایمان و کفر وجود ندارد. اما معتزله مى گویند با این که عمل جزء حقیقت ایمان است ولى کسى که عمل نکرد و مرتکب کبیره شد، کافر نمى شود بلکه فاسق مى شود و آن، مرحله و منزله اى است میان دو منزله ایمان و کفر.
3. ایمان عبارت است از تصدیق به قلب و اقرار به زبان. گوینده این قول خواجه نصیر طوسى است.
4. ایمان تنها اقرار به زبان است. دیگر اعتقاد قلبى و عمل ظاهرى در حقیقت ایمان اخذ نشده است و این قول کرامیه است.
در میان این چهار نظریه آنچه با مجموع آیات قرآنى سازگار است، همان نظریه نخست است که ایمان را فقط اعتقاد و تصدیق قلبى مى داند. بر اساس این نظریه، شواهد و قرائنى از قرآن داریم که به قرار زیر است:
1. در مواردى از قرآن کریم، جایگاه ایمان، قلب معرفى شده و این مى رساند که عمل، جزء حقیقت ایمان نیست. اکنون به چند آیه در این زمینه توجه فرمائید:
«...أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ....»[۱]
در دل اينهاست كه [خدا] ايمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تاييد كرده است.
قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ...[۲]
[برخى از] باديه نشينان گفتند ايمان آورديم بگو ايمان نياورده ايد ليكن بگوييد اسلام آورديم و هنوز در دلهاى شما ايمان داخل نشده است .
....وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ... [۳]
ليكن خدا ايمان را براى شما دوست داشتنى گردانيد و آن را در دلهاى شما بياراست.
به گونه اى که ملاحظه مى فرمائید، در این آیات و چند آیه دیگر، قلب محل و جایگاه ایمان معرفى شده است و این بهترین شاهد این مدعاست که ایمان یک امر قلبى است و اقرار به زبان و عمل کردن، جزء حقیقت ایمان نیست هرچند که سعادت و نجات انسان به عمل بستگى دارد.
2. گذشته از این آیات، در آیات دیگر هم ایمان و عمل صالح در کنار هم و به عنوان دو حقیقت ذکر شده:
....مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ..[۴]
هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان داشت و كار شايسته كرد پس اجرشان را پيش پروردگارشان خواهند داشت.
وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ[۵]
و كسانى را كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته انجام داده اند مژده ده كه ايشان را باغهايى خواهد بود.
از این نوع آیات که عمل صالح عطف بر ایمان شده، بسیار داریم و عطف میان دو مطلب، دلیل بر تغایر آنهاست یعنى نشان مى دهد که مطلب اول غیر از مطلب دوم است و آن دو نمى تواند یکى باشد. بنابر این نمى توان عمل صالح را جزء حقیقت ایمان دانست.
3. همچنین در بعضى از آیات قرآنى مؤمن را با وصف ایمان مورد خطاب قرار مى دهد و از عمل بد او انتقاد مى کند و یا او را به سوى عمل نیکى دعوت مى نماید و یا مؤمن را با وصف ایمان مورد عفو قرار مى دهد و روشن است که عفو درصورتى است که گناهى کرده باشند. اینهمه دلالت دارد که عمل جزء ایمان نیست.
اینک آیات مربوط به این قسمت را مى خوانیم:
لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ...[۶]
مؤمنان نبايد كافران را به جاى مؤمنان به دوستى بگيرند.
...وَلَقَدْ عَفَا عَنْكُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ[۷]
و از شما درگذشت و خدا نسبت به مؤمنان با تفضل است.
...وَإِنَّ فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ، يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنْظُرُونَref>سوره انفال؛ آیات 5 - 6</ref>
همان گونه كه پروردگارت تو را از خانه ات به حق بيرون آورد و حال آنكه دسته اى از مؤمنان سخت كراهت داشتند، با تو در باره حق بعد از آنكه روشن گرديد مجادله مى كنند گويى كه آنان را به سوى مرگ مى رانند و ايشان [بدان] مى نگرند.
وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا...[۸]
و اگر دو طايفه از مؤمنان با هم بجنگند ميان آن دو را اصلاح دهيد.
با توجه به این آیات، به خوبى روشن مى شود که عمل، جزء ایمان نیست وگرنه مؤمنان بدینگونه به علت عمل ناشایست مورد انتقاد نمى شدند و یا مورد عفو قرار نمى گرفتند و یا مأمور به عملى نمى شدند.
کسانى که قائلند عمل جزء حقیقت ایمان است مانند خوارج و معتزله و جمعى از اهل حدیث، به آیات و روایاتى استناد کرده اند که مهمترین آنها عبارتند از:
1- ....وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ[۹]
و براى خدا حج آن خانه بر عهده مردم است [البته بر] كسى كه بتواند به سوى آن راه يابد و هر كه كفر ورزد يقينا خداوند از جهانيان بى نياز است.
مى گویند در این آیه شریفه انجام ندادن حج، کفر معرفى شده است. بنابر این اگر کسى اعتقاد قلبى داشته باشد ولى عمل واجبى را مانند حج انجام ندهد، مؤمن نیست، بلکه کافر است. البته این استدلال از طرف خوارج عنوان شده و عقیده معتزله را نیز که به منزله بین المنزلتین قائل هستند، نفى مى کند.
از این استدلال، پاسخهاى گوناگونى داده شده از جمله اینکه کفر در اینجا به معنى ترک است یا بگوئیم هدف آیه تغلیظ و تشدید در امر حج مى باشد که ترک آن به منزله کفر است یا بگوئیم اساساً جمله «و من کفر» جمله مستقلى است و ربطى به حج ندارد و از این قبیل.
اما بررسى لحن آیه و جمله بندى خاصى که در آن به کار رفته، بخوبى نشان مى دهد که آیه در مقام تشریع است آنهم تشریع چیزى که در شریعت انبیاى گذشته از ابراهیم به بعد موجود بوده است. اینکه بلافاصله پس از تشریع حج و اعلام وجوب آن، جمله «و من کفر» وارد شده، واضح است که منظور، کفر به تشریع حج و انکار آن مى باشد و آیه ناظر به کسى است که اصل وجوب حج را انکار نماید و واضح است که چنین شخصى کافر است زیرا انکار وجوب حج به انکار رسالت منجر مى شود.
2- هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ..[۱۰]
اوست آن كس كه در دلهاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ايمانى بر ايمان خود بيفزايند.
گفته شده که طبق این آیه، ایمان، قابل افزایش است و این، دلیل بر این است که عمل جزء حقیقت ایمان است زیرا اگر ایمان تنها اعتقاد قلبى بود، قابل کم و زیاد شدن نبود براى اینکه انسان یا به چیزى اعتقاد دارد و یا ندارد و دیگر افزایش و کاهش ایمان معنى نخواهد داشت. درحالى که قابل افزایش بودن ایمان تنها از طریق کم و زیاد شدن عمل قابل تصور است بنابر این عمل، جزء ایمان است.
در پاسخ مى گوئیم: بلى ایمان قابل افزایش و کاهش است و به اصطلاح، ایمان مقول به تشکیک مى باشد ولى این دلیل نمى شود که عمل را جزء ایمان بگیریم زیرا اعتقاد هم قابل افزایش و کاهش است زیرا اعتقاد ممکن است از روى یقین باشد و یا از روى ظن و وهم باشد حتى اگر از روى یقین هم باشد، خود آن داراى مراتب است. یقینى که به وجود آتش از طریق لمس آن پیدا مى کنیم با یقینى که به وجود آتش از طریق دیدن دود آن از پشت دیوار به دست مى آوریم، بسیار فرق دارد. آن گونه که از قرآن استفاده مى شود، یقین سه مرحله دارد:
علم الیقین، حق الیقین و عین الیقین؛ (مستفاد ازسوره واقعه آیه 95، و سوره تکاثر آیه 5 و 7)
بنابراین حتى اگر اعتقاد کسى بر مبناى یقین باشد، باز داراى مراتب و قابل کمى و زیادى است و مسلم است که ایمان یک فرد عادى و معمولى به وجود خداوند نمى تواند مانند ایمان امیرالمؤمنین على علیه السلام باشد که فرمود: لو کُشِف الغطاء ما ازددتُ یقیناً: اگر پرده ها برداشته شود، بر یقین من افزوده نخواهدشد.
البته بسیارى از فرقه هاى مرجئه که ایمان را یک امر قلبى مى دانند، گفته اند که الایمان لایزید ولا ینقص: ایمان کم و زیاد نمى شود. اما علما و متکلمین شیعه که ایمان را تنها اعتقاد قلبى مى دانند، معتقدند که ایمان کم و زیاد مى شود و این کمى و زیادى مربوط به مراتب اعتقاد است و ضمناً عمل صالح نیز ایمان را بالا مى برد همانگونه که در قرآن کریم آمده است:
...إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ...[۱۱]
سخنان پاكيزه به سوى او بالا مى رود و كار شايسته به آن رفعت مى بخشد.
در همینجا تذکر مى دهیم که میان شیعه و مرجئه در بیان حقیقت ایمان تفاوتهائى وجود دارد یکى اینکه آنها ایمان را یک حقیقت بسیط مى دانند که قابل افزایش و کاهش نیست و حتى بعضى از فِرَق آنها ایمان را نه یک اعتقاد و تصدیق، بلکه تنها معرفت و شناخت مى دانند اگرچه تصدیقى هم در کار نباشد.
دیگر اینکه مرجئه ایمان قلبى را در سعادت و نجات انسان کافى مى دانند و ارزش و بهائى به اعمال نمى دهند ولى به نظر شیعه درست است که ایمان یک امر قلبى است ولى ایمان به تنهائى باعث نجات نیست، بلکه ایمان در صورتى فائده دارد که همراه با عمل صالح باشد و منظور از عمل صالح انجام فرائض و ترک محرمات است.
3. دلیل دیگر کسانى که عمل را جزء حقیقت ایمان مى دانند روایات متعددى است که در این زمینه وارد شده است. از جمله آنها حدیث معروفى است که ابو صلت هروى از امام رضا و او از پدرانش تا حضرت امیرالمؤمنین و او از پیامبر نقل کرده که پیامبر فرمود:
الْإِيمَانُ قَوْلٌ بِاللِّسَانِ وَ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَان. [۱۲]
ایمان، گفتارى است به زبان و معرفتى است با قلب و عملى است با اعضاى بدن.
این روایت از جمله معدود روایاتى است که با همین سند و با همین مضمون، هم در کتب شیعه آمده و هم در کتب اهل تسنن و از ابوحاتم (یکى از محدثین سنى) نقل شده که از ابوصلت حکایت مى کند که گفته: اسناد این روایت به قدرى عالى است که اگر آن را بر مجنون بخوانى شفا پیدا مى کند و هم ابوحاتم گفته است که ائمه حدیث بر این روایت اجماع کرده اند و با آن بر ضد مرجئه احتجاج نموده اند.
همچنین در حدیث دیگرى از پیامبر خدا نقل شده که فرمود:
لَا يَزْنِي الزَّانِي وَ هُوَ مُؤْمِنٌ وَ لَا يَسْرِقُ السَّارِقُ وَ هُوَ مُؤْمِن.
مؤمن در حالى که مؤمن است زنا نمى کند و در حالى که مؤمن است دزدى نمى کند. [۱۳]
و نیز در حدیث دیگر از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ قَالَ الْإِيمَانُ قَوْلٌ بِلَا عَمَل. [۱۴]
معلون است ملعون است کسى که بگوید ایمان، قول بدون عمل است.
شهید ثانى در پاسخ به این استدلال مطالبى مى گوید که خلاصه آن چنین است:
بعضى از روایاتِ باب از نظر سند مخدوش است و آنهائى هم که سند صحیح دارند، حمل بر بیان شروط ایمان مى شوند نه بیان حقیقت آن. [۱۵]
همانگونه که گفتیم متکلمان شیعه اعتقاد قلبىِ تنها را باعث نجات انسان نمى دانند، بلکه آن اعتقاد را مایه نجات مى دانند که توأم با عمل باشد بنابر این مى توان گفت که احادیث نیز ناظر به همین معنى است یعنى ایمانى که نجات دهنده است ایمانى است که همراه با عمل باشد.
به عبارت دیگر: روایات در معنىِ ایمانِ نجات دهنده این مطالب را مى گویند و آنها در صدد بیان حقیقت ایمان نیستند.
و نیز مى توانیم بگوییم که روایات، حدود و شرائط ایمان کامل و کمال ایمان را بیان مى کنند درحالى که بحث ما در بیان حقیقت ایمان صِرف است.
منابع
مکتب اسلام >> شماره ( 2 ) 1383
http://www.whc.ir/forms/articleview.php?id=4105
پانویس
- ↑ سوره مجادله؛ آیه 22
- ↑ سوره حجرات؛ آیه 14
- ↑ سوره حجرات؛ آیه 7
- ↑ سوره بقره؛ آیه 62
- ↑ سوره بقره؛ آیه 25
- ↑ سوره آل عمران؛ آیه 28
- ↑ سوره آل عمران؛ آیه 152
- ↑ سوره حجرات؛ آیه 9
- ↑ سوره آل عمران؛ آیه 97
- ↑ سوره فتح؛ آیه 4
- ↑ سوره فاطر؛ آیه 10
- ↑ بحارالانوار، ج 6، ص 68.
- ↑ بحارالانوار، ج 6، ص 68.
- ↑ بحارالانوار، ج 6، ص 68
- ↑ حقیقةالایمان، ص 140







