فرهنگ مصادیق:تحریف لفظی قرآن
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | تفکر |
موضوعات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
پایگاههای اینترنتی مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
محتویات
تحریف قرآن
کلید واژه:تحریف، قرآن، تحریف لفظی و معنوی، حدیث ثقلین
تحریف در لغت
«تحریف» مصدر باب تفعیل از ریشه «حـرف» است. معناى اصلى حرف را لبه، جانب، کناره و مرز دانسته اند. بر اساس این معنا، تحریف، به حاشیه بردن معناى لفظ و ایجاد نوعى دگرگونى و انحراف در مقصود گوینده است. دگرگونى یاد شده مى تواند از طریق جابه جا کردن واژه ها، اعراب آنها، تغییر ساختار جمله ها یا تفسیر نادرست آنها باشد.
برخى هم «تحریف» را به تغییر و تبدیل که جامع تر است، معنا کرده اند، با این تفاوت که در تحریف سعى بر القاى خلاف مقصود است. تحریف بر دگرگون ساختن سخنان شفاهى نیز اطلاق مى شود و اختصاص به سخنان مکتوب ندارد.
تحریف در اصطلاح
تحریف اصطلاحا از مباحث مهم کلامى است که به راهیابى تغییر در کتب آسمانى و عدم آن مى پردازد. این بحث در فرهنگ اسلامى به طور خاص درباره کتاب مقدس (عهد قدیم و جدید) و قرآن کریم مطرح مى شود.
همه اقسام تحریف را مى توان در دو دسته اصلى قرار داد: لفظى و معنوى.
تحریف لفظى، تصرّف در ساختار الفاظ و عبارات است.
تحریف معنوى، تفسیر و تأویل نادرست از لفظ و عبارت است، که برخلاف مقصود گوینده و اغلب بدون استناد به قواعد فهم درست کلام و بر اساس رأى شخصى و با انگیزه هاى خاص صورت مى پذیرد.
تحریف لفظى خود داراى اقسامى است
تحریف به فزونى؛ یعنى افزودن کلمه یا جمله اى به سخن و متن اصلى
تحریف به کاهش؛ یعنى حذف بخشى از حروف، واژه ها یا جملات متن
تحریف به تبدیل و جابه جایى که در آن کلماتى جایگزین واژه هاى مترادف یا غیر مترادف مى شود، به گونه اى که معنا را مخدوش کند.
تحریف در لحن و گویش که همان تغییر در حرکات و نحوه اداى واژگان است، به گونه اى که معناى اصلى کلمه فهمیده نشود.
واژه تحریف به شکل مصدر در قرآن نیامده است؛ ولى آیات متعددی به انواع تحریف در آموزه هاى دینى اهل کتاب ناظر است. از جمله این آیات، آیاتى هستند که با کاربرد واژگان هم خانواده با «تحریف»، نمونه هایى از تحریف گرى در آموزه ها و سخنان دینى و الهى، به ویژه از سوى یهود را گزارش مى کنند؛ مانند آیه «منَ الَّذِینَ هادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ...».(سوره نساء- 46)
بر اساس آنچه گفته شد بیشتر مفسّران و قرآن پژوهان نخستین، متأخر و معاصر، کتاب مقدس را تحریف شده و فاقد ساختار وحیانى دانسته و بر این باورند که افزون بر تحریف معنوى، انواع تحریف لفظى نیز در آن راه یافته است.
این گروه از صاحب نظران در اثبات ادعاى خویش افزون بر آیات بررسى شده، به مواردى همچون اختلاف نسخه هاى سه گانه عبرى، سُریانى و یونانى عهد قدیم، تاریخ تدوین، عدم تواتر و نگارش آن قرنها پس از حضرت موسى علیه السلام، نگارش اناجیل به دست 4 تن و اختلاف آنها با یکدیگر، نامعقول و توجیه ناپذیر بودن بخشى از آموزه هاى کتاب مقدس و... اشاره کرده اند.
اعتقاد مسلمانان در مورد عدم تحریف در قرآن
مسلمانان اعتقاد دارند که هیچ یک از انواع تحریف به ساحت قرآن راه نیافته است. تا جایی که عالم گرانقدر شیعه؛ علامه حسن زاده آملی در این مورد می گوید:
در قرآن کریم به هیچ وجه و هیچ نحو تحریفی نشده است. این قرآن بین دفّتین که اول آن فاتحه و آخر آن ناس است.همانی است که بر خاتم صلّی علیه وآله و سلم انزالاً و تنزیلاً وحی شده است ،و ترتیب سور و آیات،همه به فرمان حق،سبحانه است و اگر کسی خلاف این حکم را مدعی است . علاوه بر این که رساله ای در ردّ آن نوشته ام و براهین قاطعه آورده ام ، با چنان کس به مباهله حاضرم. (۱).
ادله عدم تحریف قرآن
ادله عقلی
دلیل اول بر عدم وقوع تحریف در قرآن با عقل ثابت میشود که به دو بیان قابل طرح است:(۲).
الف. ضرورت اتمام حجّت
ضرورت ابلاغ احکام الهى و اتمام حجت بر مردم از برنامههاى رسالت پیامبران است که قرآن بر آن تأکید کرده است و خداوند بر اساس چنین حکمتى است که پیامبران را براى هدایت و ابلاغ پیام هاى الهى به سوى مردم گسیل داشته است و کتاب هاى آسمانى نیز چنین وظیفهاى را برعهده دارند؛ یعنى با ابلاغ اوامر و نواهى خداوند، حجت را بر مردم تمام مىکنند. از سوى دیگر، قرآن در مقایسه با سایر کتاب هاى آسمانى دو ویژگى منحصر به فرد دارد؛ یکى جهانى و همگانى بودن؛ و دیگرى جاودانگى و همیشگى بودن و خاتمیت رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و عدم امکان نسخ آن با دین یا کتاب آسمانى دیگر، همگی مبیّن جاودانگى قرآن است.
با چنین فرضى مىبایست قرآن، افزون بر عصر نزول تمام اعصار تا قیامت ابلاغگرى پیام هاى خداوند و حیثیّت حجت بودن خود را حفظ کند؛ زیرا تنها در این صورت است که وظیفه هدایتگرى را به انجام رسانده و حکمت رسالت جاوید پیامبر صلی الله علیه و آله که کامل شدن حجت بر جهانیان است، تحقق یافته است.
حال اگر کسى تحریف قرآن را هر چند به معناى کاستى در آیات قرآن، محتمل بداند و برایش دلیل اقامه کند، حجیت قرآن را مخدوش ساخته و حیثیت هدایتگرى آن را زیر سؤال برده است؛ چون قرآنى حجت کامل بر مردم است که به طور کامل به مردم رسیده باشد و با احتمال تحریف فى الجمله، بخشى از پیام هاى هدایتگر الهى از آن حذف مىشود و با سقوط بخشى از حجت، همه آن از اعتبار ساقط خواهد شد؛ زیرا فرض آن بود که حجت بدون نقص و کاستى به مردم رسیده است و تنها در این صورت است که امر تکلیف و نظام پاداش و کیفر به صورت جامع شکل گرفته است. بنابراین با احتمال تحریف، نه تنها حجیت قرآن و کامل بودن حجت خدا بر مردم زیر سؤال مىرود؛ بلکه دوام نبوت و استمرار رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله نیز مورد اشکال خواهد بود و در نتیجه براى تکمیل حجت بر مردم، بر خداوند لازم بود که همانند امت هاى پیشین پیامبرى جدید و کتابى نو، کامل و جامع حجیت براى مردم ارائه کند؛ در حالى که چنین امرى قطعاً پس از رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله منتفى است.
بر این اساس از نظر عقل برهانى، خاتمیت رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با عدم امکان راهیابى هر گونه تحریف در قرآن براى بقاء اصل اتمام حجت بر مردم و هدایتگرى آنان، ملازمه کامل دارد.
ب. رابطه ناگسست اعجاز با عدم تحریف قرآن
اعجاز قرآن با ادلّه خاص خودش نظیر هماوردطلبى قرآن اثبات مىگردد و امرى مسلم میان تمام مسلمانان است. رابطه اعجاز قرآن با تحریفناپذیرى آن با برهان عقلى اثباتپذیر است؛ یعنى عقل حکم مىکند که اگر اعجاز قرآن امرى مسلّم باشد که هست، این کتاب مىبایست ضرورتاً دچار هیچگونه تحریف به فزونى یا کاستى نشده باشد و پذیرش احتمال تحریف به معناى نفى اعجاز آن است.
تبیین این ملازمه چنین است: درستى تحریف به زیادى، معنایش آن است که اشخاصى توانستهاند سورهاى همسان با قرآن بیاورند و این همسانى به گونهاى است که نمىشود این بخش فزونى را از قرآن تشخیص داد. ارائه آیات و سورهها در این سطح از همسانى به معناى فروپاشى تحدّى و نتیجهاش ساقط شدن اعجاز قرآن است که قطعا محال است؛ زیرا هیچ کس در طول تاریخ نتواسته است کلامی همانند آیهای از آیات قرآن بیاورد.
ادله نقلی
ادله نقلی یکی دیگر از مستندات قائلین به عدم تحریف است که در آیات و روایات مختلف بیان شده است که از باب نمونه به برخی از آنها اشاره میکنیم:(۳).
آیات دالّ بر عدم تحریف قرآن
آیه اول: «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ».(۴). همانا ما ذکر (قرآن) را فرو فرستادیم و به یقین آن را حفظ خواهیم نمود.
این آیه به صراحت دلالت دارد که قرآن از تحریف محفوظ مانده و تا ابد نیز مصون خواهد ماند و خداوند در برابر تحریفکنندگان از کتاب خود دفاع خواهد کرد. جباران و ستمگران نخواهند توانست، دست خیانت به سوى قرآن ببرند و آن را بازیچه قرار دهند و به دلخواه خود در آن تغییر و تبدیل به وجود بیاورند.
آیه دوم: «وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ. لایَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ»(۵). و این قرآن، کتابى است قطعاً شکست ناپذیر است و هیچ گونه باطلى نه از پیشرو و نه از پشت سر به سراغ آن نمىآید؛ چرا که از سوى خداوند حکیم و شایستهی ستایش، نازل شده است.
این آیه شریفه، قرآن مجید را از انواع و اقسام باطل، پاک و آن را از ساحت مقدس قرآن، دور معرفى مىکند؛ زیرا اگر در کلامى، نفى متوجه طبیعت و موجودیت چیزى گردد، تمام افراد و مصادیق آن را نفى خواهد کرد و این آیه هم نیز طبیعت بطلان را از دامن مقدس قرآن زدوده و نفى کرده است. بنابراین هیچ گونه بطلان که تحریف نیز یکى از مصادیق آن است، نمىتواند به ساحت قدس قرآن راه یابد.
آیه سوم: «یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَاللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ»(۶).؛ مىخواهند نور خدا را با دهانشان (سخنان خویش) خاموش کنند، ولى خداوند نمىگذارد تا این که نور خود را کامل کند هر چند کافران را خوش نیاید.
از این آیه مىتوان براى اثبات پیراستگى قرآن از تحریف بهره گرفت؛ زیرا خداى سبحان قرآن را نور معرفى کردهاست؛ «قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ»(۷). و آیه مزبور از اراده بدخواهان نسبت به قرآن حکایت دارد و یکى از برجستهترین نمونه اراده بدخواهان، از بین بردن قرآن است که با شیوههاى مختلف دنبال شده است.
نابود کردن اساس قرآن و تحریف آن به منظور بر جاى گذاشتن کتابى تحریف شده و نامعتبر، یکى از این شیوههاست. آنان همان گونه که به حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله پیشنهاد کردند که قرآن را تغییر دهد، خود نیز تلاش مىکردند که قرآن را تغییر دهند یا با آوردن کتابى همسان با آن معارضه کنند و همه این ها مصادیق اطفاء نور الهى است.
بر اساس این آیه، دشمنان قرآن مىخواهند نور خداوند را خاموش کنند، خداوند در پاسخ آنان مىتوانست بگوید که قرآن بسان نور خورشید است که انسان قادر به خاموش کردن آن نمىباشد لیکن چنین تعبیرى را روا ندانست؛ زیرا نور خورشید نیز یک روز خاموش مىشود؛ «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ».(۸).، اما نور قرآن هرگز خاموش نخواهد شد؛ از این رو از قرآن به نور خداوند یاد نمود و این همان نورى است که حتى پس از خاموش شدن نور خورشید، منور خواهد ماند. بنابراین با بکار بردن تعبیر نور خداوند درباره قرآن خواست به کافران تفهیم کند که آنان هرگز قادر به تحقق آرمان خود نخواهند بود.(۹).
روایات
روایات مشهور ثقلین که از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است، از دیگر ادله نقلی است که بر عدم تحریف قرآن دلالت دارد. منظور از اخبار ثقلین، گروه احادیثى است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در این احادیث، عترت یعنى اهل بیت علیهم السلام و قرآن را جانشین خود معرفى فرموده و این که این دو ثقل، غیرقابل انفکاک از یکدیگرند و بر مسلمانان فرض و واجب است که از آن دو پیروى کنند و آنها را از هم جدا نسازند. این گونه روایات از طریق شیعه و سنى به طور فراوان نقل شده است لذا با مضمون این احادیث به دو شکل و طریق مىتوان بر عدم تحریف قرآن استدلال نمود:(۱۰).
شکل اول استدلال
قائل شدن به تحریف قرآن مستلزم این است که امت اسلامى نتواند به قرآن تمسک جوید و از آن پیروى کند زیرا در صورت تحریف، قسمتى از قرآن از بین رفته و از حجیت و مدرک بودن ساقط شده است، در صورتى که وجوب تبعیت از قرآن و تمسک به آن - که صریح اخبار ثقلین است - تا روز قیامت باقى و پابرجاست.
از این مطلب نتیجه میگیریم که قول به تحریف، باطل و غیرقابل اعتبار مىباشد.
شکل دوم استدلال
شکل و راه دوم در استدلال با اخبار ثقلین بر عدم تحریف قرآن، این است که اعتقاد به تحریف قرآن موجب سقوط قرآن از حجیت و اعتبار است. لذا کسانى که به تحریف قائل هستند در تمسک نمودن به قرآن موجود باید به ائمه هدى علیه السلام مراجعه نموده، در صورت تأیید و امضاى آنان میتوانند از قرآن فعلى تبعیت کنند و به عبارت سادهتر: در صورت وقوع تحریف، حجیت و اعتبار قرآن موجود موقوف و منوط بر امضاى اهل بیت علیهم السلام خواهد بود ولى از اخبار متواتر «ثقلین» چنین برمىآید که خود قرآن یک حجت و مدرک مستقل و یکى از دو مرجع اصیل اسلامى است یکى قرآن و دیگرى اهل بیت علیهم السلام که از این دو مدرک باید مستقلاً پیروى شود و از آن روایت چنین استفاده مىشود که قرآن، ثقل اکبر و بزرگترین حجت است و اهلبیت علیهم السلام نیز ثقل اصغر میباشد؛ بنابراین چگونه ممکن است که قرآن را از حجیت استقلالى بیاندازیم و حجت بودن آن را به اهل بیت علیهم السلام، یعنى «ثقل اصغر» متوقف سازیم؟!
شواهد دال بر عدم تحریف قرآن
شواهد تاریخی و روائی حکایت از اهتمام مسلمین به حفظ و ضبط قرآن دارد که وقوع هر گونه تحریف را در قرآن نفی میکند لذا ما به ذکر چند نمونه از اهتمام مسلمین به حفظ قرآن میپردازیم:
الف. اهتمام پیامبر صلی الله علیه و آله و صحابه به قرآن:
قرآن، بزرگترین معجزه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بوده و از ابتداى نزول، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به آیات آن تحدّى مینمود و دلیل صدق دعوى خود قرار میداد و همان طور که میدانیم قرآن آیه آیه و سوره سوره نازل شده است و چون پایه و اساس دین، و وسیله دعوت پیغمبر صلی الله علیه و آله و مسلمین بود. از همان روز اول اهتمام بسیار به حفظ و ضبط آن داشتند و به محض نزول، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله براى مسلمانان قرائت میکردند و آنان ضبط و حفظ مینمودند و در مواقع لازم براى مشرکین و یهود و نصارى تلاوت و آنان را به دین مبین دعوت مینمودند و عدهای به نام کتاب وحى معروف بودند و آیاتى که نازل میشد، مینوشتند و هر چه تعداد مسلمین بیشتر میشد، اهتمامشان در این امر بیشتر مىشد و چه بسیار از آنها که تمام قرآن را ضبط و حفظ کرده بودند و هر چند مرتبه بر پیغمبر صلی الله علیه و آله تلاوت مینمود.(۱۱).
بنابراین جمع آورى قرآن در عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله با دستور مستقیم آن بزرگوار انجام گرفته است پس نتیجه میگیریم که قرآن در زمان خود رسول خدا صلی الله علیه و آله با دستور و نظارت مستقیم شخص آن حضرت جمع آورى شده بود و کوچکترین احتمال تحریف در آن وجود ندارد؛ زیرا بالاتفاق همان قرآن به ما رسیده است و ما در اینجا به روایاتی در این زمینه اشاره میکنیم:(۱۲).
گروهى از محدثین مانند ابن ابى شیبه، احمد بن حنبل، ترمذى، نسائى، ابن حبان، حاتم، بیهقى و ضیاء مقدسى از ابن عباس نقل کردهاند که به عثمان گفتند: چه عاملى سبب شد که شما سوره انفال را که از مثانى بود و سوره برائت که از مئین بود، یک جا و پهلوى هم نوشتید و از میان آنها «بسم اللّه» را برداشتید و هر دو را در کنار سورههاى بزرگ «طوال» قرار دادید؟ عثمان گفت: در دوران پیغمبر صلی الله علیه و آله سورهاى که داراى آیات متعدد بود، نازل شد. آن بزرگوار نویسندگان وحى را مىخواست و دستور مىداد که این سوره را در کنار فلان سوره قرار دهید و گاهى نیز چند آیه نازل مىشد و دستور مىداد که این آیات را در فلان سورهاى که داراى فلان آیات است، قرار دهید. همه این ها به دستور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و با نظر وى انجام مىگرفت. عثمان اضافه کرد که سوره انفال اولین سورهاى است که در مدینه نازل شده و سوره برائت آخرین سوره قرآن است که فرود آمده است ولى داستان نزول هر دو سوره شبیه هم بود و دستورات و مضمون آیاتشان با هم سنخیت داشت. به این جهت من فکر کردم که هر دو سوره از یک باب و مقوله و از نوع واحد است و از طرف دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله که از دنیا رحلت نمود، بیان نکرد که آیا سوره برائت از انفال است یا نه؟ روى این اصل، من هم آنها را پهلوى هم و بدون این که «بسم اللّه» در میانشان فاصله باشد، نوشتم و در کنار سورههاى بزرگ قرار دادم.
طبرانى و ابن عساکر از شعبى نقل کردهاند که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله شش نفر از انصار، قرآن را جمع آورى کرده بودند: ابى بن کعب، زید بن ثابت، معاذ بن جبل، ابو درداء، سعد بن عبید و ابوزید و علاوه بر آنان مجمع بن جاریه نیز به جز دو یا سه سوره، همه قرآن را ضبط کرده بود.
قتاده نقل مىکند که از انس بن مالک پرسیدم در دوران رسول خدا صلی الله علیه و آله چه کسى قرآن را جمعآورى کرده بود؟ گفت: چهار تن که همه آنها از «انصار» بودند: ابى ابن کعب، معاذ بن جبل، زید بن ثابت و ابو زید.
مسروق مىگوید: روزى عبداللّه بن عمر از عبداللّه بن مسعود یاد کرد، سپس گفت: من تا زنده هستم او را دوست خواهم داشت؛ زیرا از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که مىفرمود: قرآن را از چهار نفر فراگیرد: عبداللّه بن مسعود، سالم بن معاذ و ابى بن کعب.
نسائى با سند صحیح از عبداللّه بن عمر نقل مىکند که گفت: من قرآن را جمع آورى کرده بودم و هر شب یک بار مىخواندم و چون این جریان به گوش پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، فرمود: آن را آرام و با حوصله و هر ماه یک بار بخوان!
ب.اهتمام مسلمین به قرآن:
اهتمام مسلمانان به حفظ و حراست قرآن به حدى بود که اگر جزئى از قرآن کم مىشد همه دانسته و به مقابله برمىخاستند(۱۳).، در تفسیر خازن تألیف محمد بن ابراهیم بغدادى صوفى مىخوانیم که کلمات فلان سوره هزار و هشتصد و سى و دو و حروف آن نه هزار و نود و نه است. این شمارش، اهتمام مسلمین را به قرآن مجید نشان مىدهد.(۱۴). فرید وجدى در دائره المعارف اهتمام مسلمین را در حفظ و تألیف و تعلیم قرآن دلیل عدم تحریف آن دانسته و گوید اهتمامی که مسلمین بر قرآن داشتند، احتمال نقصان آن را از میان برمیدارد.
این همان دلیل متقنى است که علمالهدى بنابر آنچه در مقدمه مجمع البیان است به آن تمسّک جسته و گفته: علم به صحت قرآن مانند علم به وجود شهرها و وقایع بزرگ است و علماء مسلمین در حفظ و حمایت آن کوشیدهاند چطور ممکن است که با آن عنایت صادقه و ضبط شدید تغییرى یا نقصانى در آن راه یابد؟ علامه طباطبائى در کتاب «قرآن در اسلام» در این زمینه فرموده: آیات قرآنى در دست عامه مسلمانان بود و براى نگهدارى آنچه داشتند کمال جدیت را به خرج میدادند، علاوه بر آن گروه زیادى از صحابه و تابعین قاری قرآن بودند و کارى جز آن نداشتند و جمع آورى قرآن در یک مصحف جلو چشم همه انجام میگرفت و همگان مصحفى را که آماده نموده در دسترسشان گذاشتند، پذیرفتند و نسخههائى از آن برداشتند و ردّ و اعتراض نکردند.
امام على علیه السلام با این که خودش قرآن مجید را به ترتیب نزول جمع آورى کرده بود و به مردم نشان داده بود، مصحف دائر را پذیرفت.(۱۵).
پا نویس







