کتابخانه:عبادت روح بندگی
|
| |
| نویسنده | محمد شفیعی مازندرانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مسجد مقدس جمکران |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۸ |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۹۷۳-۱۹۷-۱ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ پیشگفتار
- ۲ بیماری قرن ما
- ۳ ضرورت دین و عبادت از دیدگاه اندیشمندان بزرگ جهان
- ۴ فصل اول: فلسفه عبادت
- ۵ فصل دوم: ارکان عبادت
- ۶ فصل سوم: عوامل ارتقای عبادت
- ۷ فصل چهارم: انگیزههای عبادت
پیشگفتار
عبادت، عیار زندگی و راز خلقت و فلسفه آفرینش است: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» و هریک از مخلوقات هستی برحسب توان، همت و با زبان خویش در میدان عبودیت و تسبیح خداوند، رقابت سر میدهند و از یکدیگر پیشی میگیرند. عبادت، نوش داروی زندگی و هدف اصلی خلقت و نردبان عروج انسان به معراج است. عبادت، وسیله ارتقا و بال پرواز عارف و سالک در سیر و سلوک الی اللَّه است. عبادت، نزدیکترین و بهترین راه وصال به قرب الهی است. عبادت، عامل تعالی و تکامل انسان است. عبادت، دوری از شیطان و انس و الفت با محبوب و خالق هستی است. عبادت، پیکار مدام با شیطان و پیروزی بر شیاطین ظاهری و باطنی است. آری؛ امیر مؤمنانعلیه السلام فرمود: «العبادة فوزٌ؛[۱] عبادت پیروزی و رستگاری است». در سخن دیگر فرمود: «غایة العبادة، الطاعة؛[۲] میوه عبادت، اطاعت است». با عبادت و پرستش است که روح صیقل و تجلّی پیدا میکند، زنگارها از دل و جان میرود، و لحظه به لحظه نورانی و نورانیتر میشود و حجابها را پاره میکند و به لقای دوست نایل میشود و بهترین و طبیعیترین سروده هستی، همین است که او خدایی کند و ما اطاعت و بندگی. صاحبنظران در حقیقت عبادت گفتهاند: «العبودیة إظهار التذلّل … ولا یستحقّها إلّا مَن کان له غایة الإفضال؛[۳] عبودیت، ابزار تذلل در پیشگاه خداوند متعال است و أحدی مستحق پرستش نیست، جز کسیکه نهایت درجه برتریرا داراست» و چنین کسی جز خداوند متعال نیست. شایان توجه است که: وقتی نفس آدمی بدین حقیقت دست یافت که چه کسی شایستگی پرستش و مصداق «غایة الإفضال» است، در برابر عظمت او سر به خاک میساید و پرستش و سرسپردگی خویش را در برابر او به نمایش میگذارد؛ از این رو، ریشه اصلی سرسپردگی در برابر خدا را، میتوان وجوب شکر در برابر منعم دانست، که عبادت، شیوه شکرگزاری و تجلّی این سرسپردگی است، که بالاترین تجلی و ظهور آن در عبادت الهی است؛ زیرا از این راه (عبادت) تقرّب، حاصل میگردد. امام صادقعلیه السلام فرمود: «أشرف الأعمال التقرّب بعبادة اللَّه؛[۴] ارزشمندترین اعمال، تقرّب جستن به خدا در پرتو عبادت است». از این حدیث دو نکته استنباط میشود: ۱. تقرّب به خدا از راه عبادت. ۲. تقرّب به خود عبادت.
بیماری قرن ما
عبادت، نوش داروی زندگی و یک معرفت ظریف و لطیف است که کوتاهی در آن و بیتوجهی به آن، نشان از عدم معرفت، تعهّد و ایمان به وظایفی است که پروردگار حکیم برای انسان مقرّر فرموده است. این کوتاهی در زندگی انسان بسی خسارت بار و ذلّت آفرین است. بدون مبالغه باید گفت: بیشتر بیماریها، دشواریها و عقب ماندگیهای ما، بر اثر همین بی معرفتی، بیدینی و عدم خودشناسی و خداشناسی است. پروفسور کارل یونگ، یکی از اساتید بزرگ روانشناسی - که در رشته طبابت و حقوق نیز سرآمد است - میگوید: بیماری قرن ما، بیماری مذهبی است؛ در اثر تکنولوژی و کوته نظری و تعصّب، بشر قرن بیستم بی دین شده و سرگشته در جست و جوی روح خود است و تا مذهبی نیابد آسایش ندارد. وی در ادامه میافزاید: فاصله گرفتن از دین، سبب احساس پوچی و بیمعنا بودن زندگی میشود. داشتن مذهب و آرمان، به زندگی مفهوم و معنا میبخشد؛ البته هر کس با شهامت در راه خودشناسی گام بردارد، به خداشناسی میرسد، و در مرحله آخر به تکامل نفس خود نایل میشود … [۵] در این باره، دکتر «گیلورد هاورز» در کتاب خود، «گذرنامه برای زندگی نوین» مینویسد: ما در این زندگی، به اعتدال و ایمان نیاز داریم. من با «ژ. ا. لیجان» بزرگترین فیلسوف عصر حاضر همعقیده هستم؛ آنجا که میگوید: دین و مذهب در زندگی به انسان اطمینان و تکیهگاه روحی میبخشد.[۶] ایمان به خدا، مؤثرترین دارو، در معالجه روحی و جسمی بیماران است؛ از این روست که دکتر «پول ارنست آدولف» متخصّص و جراح عمومی دانشگاه پنسیلوانیا مینویسد: مهمترین عامل شفای مریض؛ ویتامینها، داروها، معاینات و جراحی و … نیست؛ بلکه امید و ایمان است. من به این نکته پی بردم که در قدم نخست، باید روح بیمار را با تقویت ایمان (مذهبی) به خدا معالجه کرد. برای من ثابت شده که اگر ایمان و توسّل به خدا در معالجات منظور شود و از عوامل معالجه محسوب گردد، نتایج درخشانی بهدست میآید.[۷]
ضرورت دین و عبادت از دیدگاه اندیشمندان بزرگ جهان
بشر از سویی، در پرتو علم، روز به روز قویتر میشود؛ و از سوی دیگر، به سبب دارا نبودن عامل بازدارنده درونی (ایمان)، خطرناکتر میگردد؛ زیرا به انواع سلاحهای کشتار جمعی و فردی مجهز تر شده و اخلاق، تعهد و انضباط نفسانی خود را از دست میدهد. نگرانی، افسردگی و اضطراب در زندگی و پناهنده شدن به الکل، مواد مخدر و خودکشی روز به روز بیشتر میشود. بنابراین، ضرورت توجّه به مبانی ایمانی و اصول اعتقادی بر کسی پوشیده نیست و بدیهی است که فرهیختگان جامعه و جویندگان علم و دانش، اعم از حوزوی و دانشگاهی، باید بیش از دیگران در این راه گام بردارند. ضرورت وجود معرفت و ایمان به خدا در زندگی بشری؛ حتّی در اعتقادات مادی گرایان نیز وجود دارد. «راسل»، فیلسوف معروف مادّی معاصر، در کتاب معروف خود «چرا مسیحی نیستم؟» میگوید: … در جامعهای که قانون و اخلاق و مذهب نباشد، مشکل پیدا میشود؛ زیرا همیشه جنایتکاران دستگیر نمیشوند و پلیس ممکن است برخلاف وظیفه خود، نسبت به صاحبان قدرت سختگیر نباشد.[۸] وی همچنین در کتاب خود، «تاریخ فلسفه غرب» مینویسد: در عالم فکر و تمدن، علم خالص و بی عشق، کافی و رضایتبخش نیست. انسان به شور، هیجان، هنر و دین هم نیازمند است.[۹] به همین دلیل، «ویل دورانت»، اندیشمند معروف، در کتاب «لذّات فلسفه» به این حقیقت اشاره نموده و میگوید: فلاسفه پیروز شدند؛ ولی آنها در این پیروزی یک چیز را فراموش کردند؛ آنان توجّه نکردند که اخلاق منهای ضمانتهای دینی نمیتواند به جامعه، تسلّط بر نفس را، که یک ضرورت است، ببخشد.[۱۰] نه تنها نیازمندیهای اساسی روح، ما را به ایمان و پایبندی به مکتب آسمانی فرا میخواند؛ بلکه پیشرفت دانش نیز به گونهای، ضرورت وجود ایمان به خدا را اثبات میکند. «ماکسز پلانک»، دانشمندی که به اسرار اتم دست یافت، در کتاب معروف خود، «علم به کجا میرود» یادآور میشود: بر کتیبه ورودی معبد علم نوشته شده: باید به خدا ایمان داشته باشی.[۱۱] در ادامه میافزاید: دین و علوم طبیعی به صورت مشترک با الحاد و بیدینی میجنگند.[۱۲] «انیشتین»، بزرگترین متفکر قرن، در این باره میگوید: مهمترین وظیفه علم و هنر آن است که حسّ مذهبی را شکوفا نمایند.[۱۳] در مواقع خطیر، آنگاه که نگرانی و اضطراب به اوج خود میرسد، و هیجانهای درونی، طوفانی به پا میکنند و دانش روانشناسی از آرام کردن آن عاجز است، قدرت نیرومند ایمان به مدد میآید و روح را مطمئن و آرام میکند. ایمان است که به انسان نیروی اراده میدهد، تردید و دودلی را برطرف میکند و راه پایداری را به او نشان میدهد و زندگی را هدفمند میکند. «جان بی کایزل» میگوید: بیایمانی، به خصوص از این لحاظ رنج آور است که دنیا و هرچه را که در آن است، در نظر ما لغو و بیهوده و ناپایدار جلوه میدهد، در صورتی که صاحب ایمان در زندگی و آفرینش، منظور و مقصودی میبیند.[۱۴] «ویلیام جیمز» استاد فلسفه دانشگاه هاروارد و پدر روانشناسی جدید، میگوید: ایمان یکی از قوایی است که بشر به مدد آن زندگی میکند و فقدان کامل آن، در حکم سقوط بشر است.[۱۵] شخص باایمان، اگر روزی گرفتار درد و رنج شود، چون اضطراب درونی ندارد، همان اطمینان قلبی به بهبود او کمک میکند. «دکتر کارل یونگ»، یکی از روان کاوان نامی، که در شهر زوریخ به طبابت مشغول بود، در این باره میگوید: بین هزاران نفر از کسانی که پیش من آمدهاند و از من کمک میخواهند، آنهایی که به اصولی پایبند میباشند، یا به دین خود ایمان دارند، خیلی زود و سریع معالجه شده و شفا مییابند.[۱۶] «ویلیام جیمز» نیز همین نظر را دارد و میگوید: ایمان یکی از نیروهایی است که به انسان، امکان ادامه حیات میدهد و فقدان مطلق آن، موجب فروپاشی زندگی است.[۱۷] همچنین «الکسیس کارل»، برنده جایزه نوبل، در کتاب «نیایش» مینویسد: همانگونه که آدمی به آب و غذا احتیاج دارد، به دعا و نیایش نیز نیازمند است. باز «ویلیام جیمز» در این باره میگوید: ما و خدا معامله با یکدیگر داریم، ما اگر خود را تسلیم قدرت او کنیم، سرنوشت واقعی ما رقم خواهد خورد.[۱۸] در یکی از گزارشهای علمی از «جان کلن»، سناتور و فضانورد هفتاد و هفت ساله آمریکایی، که برای دومین بار در زندگی خود، آماده یک سفر فضایی شده بود، نقل شده که میگفت: با دیدن زمین از فاصله بسیار دور، اعتقادات مذهبی ام تقویت شده و امیدوارم سردمداران استعمارگر غرب، برای یک بار هم که شده، با سفر فضایی، قدری به خدا نزدیک شوند. وی که از فاصله هفتصد کیلومتری زمین در سفینه «دیسکاوری» با خبرنگاران مستقر در مرکز فضایی «جانسون» در شهر هوستون تگزاس، سخن میگفت، افزود: من هر روز در سفینه نیایش میکنم و عقیده دارم همه باید این کار را انجام دهند؛ چرا که جامعه امروزی ما برای رسیدن به تعالی، به ایمان نیاز دارد، نه به فنآوری و فن سالاری.[۱۹] ایمان به خدا و انجام عبادت، توجّه و چشم داشت به امدادهای غیبی را در پی دارد. اعتقاد به وجود امدادهای غیبی، در رفع نگرانی و کاهش اضطراب و دلهره آدمی نقش به سزایی دارد؛ وقتی کسی احساس کند که خدا، توانایی حل همهگونه مشکلات را دارد، در برابر مشکلات و سختیها مقاوم تر است. در قرآن کریم میخوانیم: «أَلَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ»؛[۲۰] آیا خدا به بنده خود کافی نیست؟ امیرمؤمنان علیعلیه السلام میفرماید: وأَکثر الاستعانةَ باللَّه، یکفک ما أهمّک ویُعِنْکَ علی ما یُنزّل بک، إن شاء اللَّه؛[۲۱] همواره به خدا روی بیاور و از او طلب یاری کن، که او مشکلات تو را حل کرده، و دست تو را میگیرد. به جز یاد رخش از دل به در، بی درین سامانه، مهرش شعلهور بی همی گرد و غبارغفلت ای دوست از این پایانه، محو و بیاثر بی سراسر شام کیشیها ز غفلت سیه روزی همه، زین بیهنر بی درون، گر زین هریمن پاک گردد جهان شاد و جنانها جلوهگر بی از این در، دردها درمان پذیرد دوا این سو، شفا زین بام و در بی خدایا ای تو مقصود دلِ دل حضور یاد رویت بیشتر بی نماز و روزه، مجلای حضورند عبادت را خلوص دل، به بر بی دل محروم ز لذات مناجات به دام غفلت استی، بیبصر بی عبادت روح و جان زندگانیست حیات طیبه از این گذر بی شفیعی انتظار یار غایب نسیمی از بهار آن ابر بی[۲۲] کتابی که در دست شماست؛ در ده فصل، به جویندگان زلال وصال و نوش داروی زندگی تقدیم میگردد. در خاتمه از برادر محقق و دانشمندم حجة الاسلام والمسلمین شیخ محمّد نجفی، که همکاری لازم را مبذول داشتهاند، صمیمانه سپاسگزارم، و السلام. حوزه علمیه قم / سید محمد شفیعی مازندرانی / ۲۸/۱۲/۸۵.
فصل اول: فلسفه عبادت
اهمیت عبادت
قرآن کریم، با عناوین گوناگون از اهمّیت عبادت سخن گفته، و در آیات مختلف به آن پرداخته است، که در زیر، به چند نمونه اشاره میکنیم:
الف) خطاب به مکلّفان
قرآن کریم، جنّ و انسان را مورد خطاب قرار داده و میفرماید: هیچگاه در دوران زندگی، عبادت را نادیده نگیرید و تا رسیدن به مرز کوچ از این عالم، به عبادت بپردازید: «وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ»؛[۲۳] پروردگارت را عبادت و پرستش کن، تا برایت یقین حاصل شود (با رسیدن مرگ، درباره همه چیز به یقین میرسیم).
ب) معراج
از میان همه خصلتها و رفتارهای پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله، عبودیت و بندگی خالصانه او، مورد توجّه خاص حق تعالی قرار گرفته و راز عروج حضرت به معراج نیز، عبودیت ذکر شده است: «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصی … »؛[۲۴] پاک و منزّه است خدایی که بندهاش را در یک شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصی - که گردا گردش را پربرکت ساختهایم - برد … کلمه «عبده» در این آیه، اهمیت عبادت را میرساند و نشان میدهد که از کانال عبودیت میتوان به نبوّت رسید و از نردبان بندگی به معراج رفت. در سلام نماز، که معراج مؤمن شمرده شده؛ «الصلاة معراج المؤمن»[۲۵] میگوییم: «أشهد أنّ محمداً عبده ورسوله» که باز «عبده» بر «رسوله» مقدم شده، چرا که راه رسیدن به رسالت، عبودیت خداست. پیامبر؛ نخست عبدِ اعظم خداست، سپس پیامبرِ اعظم او.
ج) اوّلین کلام حضرت مسیح علیه السلام
حضرت عیسیعلیه السلام در اولین کلام خود به مردم میگوید: «إِنِّی عَبُدْ اللَّهِ … » [۲۶]، این تعبیر نشان دهنده ارزش و عظمت عبودیت است.
د) رسالت حضرت موسی علیه السلام
در صدر رسالت حضرت موسیعلیه السلام به او ندا میرسد: «إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِالصَّلوةَ لِذِکْرِی»؛[۲۷] همانا منم خدایی که نیست خدایی جز من؛ پس بپرست مرا و برپا دار نماز را برای ذکر من. در این آیه شریفه، خداوند متعال اولین چیزی که از حضرت موسیعلیه السلام میخواهد، عبادت و بندگی اوست. در حدیثی آمده است: إذا أحبّ اللَّه عبداً، ألهمه حسن العبادة؛[۲۸] هنگامیکه خدا کسی را دوست بدارد، عبادت صحیح را به او الهام میکند. این رهنمود نیز به نوبه خود، اهمیت عبادت را بیان میکند؛ همانگونه که امیرمؤمنان علیعلیه السلام در سخنان خویش اشاره نموده و میفرماید: «خدا جهان را برای انسان آفرید و انسان را برای عبادت؛ بنابراین راز آفرینش جهان، عبادت است».
ه) غایت آفرینش
بیتردید، هدف اصلی آفرینش جهان، عبادت الهی است که انسان در پرتو آن، به تکامل بایسته خویش دست مییابد. در قرآن کریم میخوانیم: «وَماخَلَقْتُ الْجِنَوَالْإِنْسَ إِلّا لِیَعْبُدُونِ»؛ جنّ و انس را جز برای عبادت، نیافریدم. طریحی در ذیل آیه فوق میگوید: أی ماخلقتهم إلّا لأجلالعبادة، ولم أرِد مِن جمیعهم إلّا إیّاها؛ والغرض فی خلقهم تعریضهم للثواب، وذلک لا یحصل إلّا بأداءالعبادات؛[۲۹] آنها را جز برای انجام عبادت خلق نکردم و غرض از آفرینش همه آنها چیزی جز عبادت نیست، تا از این راه به ثواب دست یابند. این ثواب به دست نمیآید، مگر از راه عبادت. من نکردم خلق، تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم در رهنمودی از مولا علیعلیه السلام آمده است: لو طالبه بوفاء حقّ العبودیة، لعجز[۳۰]؛ آدمی - اگر دقّت کند - درمییابد از انجام عبادتی که وظیفه اوست، عاجز است. حضرت علیعلیه السلام عبادت فرشتگان را درخور شأن حق تعالی نمیداند، و میفرماید: … ولعرفوا أنّهم لم یعبدوک حقّ عبادتک ولم یطیعوک حق طاعتک[۳۱]؛ اگر فرشتگان آسمان خوب توجّه کنند، درمییابند که حق عبادت را به جای نیاوردند و اعتراف میکنند که حق اطاعت را رعایت نکردند. بیان این نکته ضروری است که: اهمیت عبودیت از این روست، که جز از راه عبادت، نمیتوان به خدا تقرّب جست؛ امام صادقعلیه السلام میفرماید: أشرف الأعمال التقرّب بعبادة اللَّه[۳۲]؛ برترین اعمال، تقرّب و نزدیکی به خدا از راه عبادت و بندگی خداست.
و) عامل برتری انسانها
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله درباره راز برتری انسانها نسبت به یکدیگر میفرماید: الناس سواء کأسنان المشط؛ وإنّما یتفاضلون بالعبادة[۳۳]؛ انسانها، همچون دندانههای شانه، با هم مساوی اند و فقط از راه عبادت از یکدیگر پیشی جسته و برتری میجویند.
راز وجوب عبادت
درک علت وجوب عبادت و فلسفه اصلی عبودیت و بندگی، از توان ما خارج است؛ همانگونه که از راز اصلی آفرینش خود بیخبریم؛ در این باره در حدّ توان و فهم خود، به برخی از نصوص توسل میجوییم: مفسر نامور، علّامه طبرسیرحمه الله در تفسیر آیه شریفه «وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلّا لِیَعْبُدُونِ» میفرماید: والغرض فی خلقهم، تعریضهم للثواب؛ وذلک لا یحصل إلّا بأداء العبادات؛[۳۴] هدف از آفرینش جن و انسان، دستیابی آنان به ثواب و پاداش الهی است و این مقصود، جز از راه عبادت و بندگی خدا حاصل نمیآید. علی بن ابراهیم قمیرحمه الله در تفسیر جمله «وَلِذلِکَ خَلَقَهُمْ»[۳۵] آورده است علیهم السلام خلقهم لیفعلوا ما یستوجبون به رحمته فیرحمهم؛[۳۶] آنان را آفرید تا اعمالی را انجام دهند که بر اثر آن، مستوجب رحمت الهی گردند. گرچه صاحبنظران معتقدند: انسان برای عبادت آفریده شده است؛ ولی به نظر میرسد مسئله کاملاً به عکس باشد و عبادت، برای تعالی، تکامل و تقرب آدمی منظور شده است. بعضی از مفسران نامدار، فلسفه حضور عبادت در عرصه زندگی مکلفان را امتحان الهی میدانند؛ چنانکه در تفسیر قمی، ذیل آیه فوق آمده است: خلقهم للأمروالنهی والتکلیف، ولیستخلقتهم جبراً أنیعبدوه؛ ولکن خلقتهم اختیاراً لیختبرهم بالأمر والنهی، ومن یطیعاللَّه ومن یعصی؛[۳۷] عبادت مقرر گشت تا معلوم گردد، چه کسی با اختیار و آزادی خود به اوامر و نواهی الهی گردن مینهد و چه کسی در برابر آن سرکشی میکند. مفسّر کبیر زمخشری، در تفسیر کشّاف تأکید میکند: راز آفرینش انسان و فلسفه خلقت آدمی، در عبادت آنان نهفته است. خدا جز عبادت، از آنان چیزی نمیخواهد. آنچه خدا از آنان انتظار دارد «عبادت آزادانه» است؛ عبادتی که براثر اراده و خواست و انتخاب خودِ مکلّف صورت پذیرد، نه «عبادت اجباری»؛ بنابراین، آنان را به گونهای آفرید که هم میتوانند به عبادت روی آورند و هم میتوانند از آن رویگردان باشند (عبادت آزادانه ارزشمند است). دقّت در مطالب فوق نشان میدهد که: پروردگار متعال، جهت «تجلّی رحمت» و لطف به «آفریدههای» خود، «عبادت» را مقرر داشت، تا از این راه، زمینه جلب رحمت الهی به سوی آنان فراهم شود. خدای متعال دوست دارد بستر را از طریق «عبادت آزادانه» و «آگاهانه» برای خود، فراهم آورند؛ البته «عبادت» نوعی امتحان و آزمایش بندگان نیز هست، تا خدای خویش را بهتر بشناسند و با صبر و بردباری در برابر سختیهای عبادت و طاعت الهی پخته تر و کاملتر شوند؛ چنانکه از بعضی نصوص نیز استفاده میشود، که عبادت برای «حصول معرفت و عرفان الهی» است. صاحبنظران، آیه مذکور را اینگونه تفسیر کردهاند: … لیعبدون، أی: لیعرفون»[۳۸]؛ خدای حکیم، جن و انس را آفرید تا او را بشناسند و به او معرفت و عرفان پیدا کنند. البته، مراد از معرفت، در شعاع بسیار وسیعی آن چنین است: معرفت به خواستههای خدا، معرفت جانشینان خدا، تعالیم خدا و چگونگی انجام وظیفه در برابر خدا و … امام حسینعلیه السلام در یکی از سخنان گهربار خود میفرماید: «ما خلق العباد إلّا لیعرفوه؛ خدا بندگان را نیافرید، مگر برای شناخت و معرفت خودش». وقتی که او را شناختند، به عبادتش بپردازند، تا از عبادت غیر خدا (معبودهای کاذب) بینیاز گردند. مردی که به سخنان حضرت گوش میداد، گفت: شعاع معرفت خدا تا کجاست؟ امامعلیه السلام پاسخ داد: معرفت امام زمان. هر کس باید امام زمان خود را بشناسد، امامی که فرمانبرداری از او واجب و لازم است.[۳۹] در حدیث قدسی آمده است: کنت کنزاً مخفیّاً، فأحببت أن أُعرَف، فخلقتُ الخلق لکی أُعرَف[۴۰]؛ من گنج ناشناختهای بودم، دوست داشتم تا شناسایی شوم، پس مخلوقات خود را آفریدم تا مرا بشناسند. این حدیث در تفسیر فخر رازی، اینگونه آمده است: «کنت کنزاً مخفیّاً، فأردت أن أُعرَف».[۴۱] جای بسی تأسف است که بندگان خدا، به جای عبادت خدا، به عنوان شکر و سپاس در برابر نعمتهای بیشمار الهی، به عبادت غیر خدا روی میآورند. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: قال اللَّه: أخلق ویُعبَدُ غیری، وأرزق ویُشکَرُ غیری[۴۲]؛ من جن و انسان را آفریدم؛ ولی آنان به عبادت غیر من (دیگران) میپردازند. من آنان را روزی میدهم (بر سر سفره من حاضرند)؛ ولی به سپاس و شکر غیر من همت میگمارند. عبادت در زندگی امروز ما، عامل وصال حق و نوش داروی دردها و در زندگی فردا، ثروت و آبروست. در ملک سعادتمندی، علة العلل حصول همهگونه تقرب به مقام قرب الهی است. در تفسیر فخر رازی آمده است: إنّ شغل الأنبیاء منحصر فی أمرین: عبادة اللَّه وهدایة الخلق؛[۴۳] انبیا دو وظیفه داشتند: عبادت خدا و هدایت مردم.
اهمّیت عبادت از منظر متفکران اسلامی
امام خمینی قدس سره
امام خمینی - رضوان اللَّه علیه - درباره اهمّیت عبادت و راز اصلی آفرینش، در وصیتنامه سیاسی الهی خود، مینویسد: در خاتمه این وصیتنامه، به ملّت شریف ایران وصیت میکنم که در جهان، حجم تحمّل زحمتها و رنجها و فداکاریها و جاننثاریها و محرومیتها، مناسب حجم بزرگی مقصود و ارزشمندی و علوّ رتبه آن است. آنچه که شما ملّت شریف و مجاهد برای آن به پا خاستید و دنبال میکنید و برای آن جان و مال نثار کرده و میکنید، والاترین و بالاترین و ارزشمندترین مقصد و مقصودی است که از صدر عالم در ازل و از پس این جهان تا ابد، عرضه شده است و خواهد شد، و آن مکتب اُلوهیت به معنای وسیع آن، و ایده توحید با ابعاد رفیع آن است، که اساس خلقت و غایت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غیب و شهود است؛ و آن در مکتب محمّدیصلی الله علیه وآله به تمام معنا و در درجات و ابعاد، متجلی شده است. کوشش تمام انبیای عظام و اولیای معظم علیهم السلام برای تحقّق آن بوده و راه یابی به کمال مطلق و جلال و جمال بینهایت جز با آن میسر نگردد، آن است که خاکیان را برای ملکوتیان و برتر از آنان شرافت داده و آنچه برای خاکیان از سیر در آن حاصل میشود، برای هیچ موجودی در سراسر خلقت، در سرّ و عَلن حاصل نشود.[۴۴] آن امام فرزانه در ادامه میفرماید: راز موفقیت سالک إلی اللَّه، یک چیز بیش نیست و آن عبارت است از «عبادت». سالک با قدم عبادت میتواند از بیت طبیعی به سوی عالم ملکوت، عروج و مهاجرت کند.[۴۵] عبادت برای همه عباد یک ضرورت است؛ زیرا همانگونه که بدن به آب، هوا و غذا نیازمند است، روح نیز به غذا احتیاج دارد، و غذای روح، عبارت است از «عبادت»؛ همانگونه که اثر غذا بر بدن؛ عبارت است از ادامه حیات و تأمین نشاط، اثر غذای روح (عبادت) نیز عبارت است از اوج و معراج.[۴۶] در عرفان امام راحل رحمه الله، طریقت و حقیقت، جز از راه شریعت حاصل نخواهد شد؛ زیرا ظاهر، طریق باطن است،[۴۷] و در واقع عبادتی که در ظاهر انجام میپذیرد، معمار باطن است و باطن را برای عروج مهیا میسازد. انفکاک و جدایی میان عبادت و تأثیر آن در نفس محال است. اگر عبادتی صورت پذیرفت؛ ولی تأثیر معنوی و عرفانی آن مشاهده نگشت، بدون تردید آن عبادت با همه ضوابط و شرایط لازم آن انجام نیافته است.[۴۸] توجه بدین حقیقت ضروری است که هیچ طایفه و دستهای، حتّی لحظهای از عبادت بینیاز نخواهند بود؛[۴۹] از این روست که برترین افتخار پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله، آن انسان کامل، عبودیت و بندگی درگاه باری تعالی است.[۵۰] به طور کلّی، اساس تکامل معنوی و ارتقای باطنی، عبودیت و پیمودن مدارج کمال است؛ بنابراین، هرگاه لحظهای این عامل در کار نباشد، سقوط حتمی است؛ فإنّ مقام العبد الکامل، هو التذلّلُ بین یدی سیّده؛[۵۱] همانا مقام عبد کمال، فروتنی و کوچکی در برابر سیّد و مولایش است.
فخر رازی
فخر رازی، در اهمیت عبادت، ذیل تفسیر آیه شریفه «إِیّاکَ نَعْبُدُ» مینویسد: … إنّ العبادة والعبودیة مقام عالٍ شریف … فثبت أنّ العبادة مفتاح الخیرات وعنوان السعادات ومطلع الدرجات وینبوع الکرامات؛[۵۲] عبادت و عبودیت مقام شرافتمند و گران سنگی است، کلید همه خیرات، تابلوی همه سعادتها، سرآغاز همه ترقّیات و سرچشمه همه کرامتها «عبادت» است.
سید بن طاووس
سید بن طاووس، عالم نامدار سده هفتم ه.ق، در کتاب پرارج خود «اقبال الأعمال» در فلسفه عبادت مینویسد: اعلم أنّ أصل علّة التکلیف أنّه تشریف لعبادة من یستحقّ العبادة؛ لأنّه جلّ جلاله أهلٌ لها؛ فهذه العلّة الأصلیة فی التکالیف الإلهیة[۵۳]؛ فلسفه اصلی تکالیف الهی، پرستش کسی است که سزاوار پرستش است، و بدیهی است که فقط خداوند متعال سزاوار پرستش است.
ملّاصدرا رحمه الله
صدر المتألّهین، در کتاب ارزشمند خود «المبدأ والمعاد»، آورده است: خشوع و خضوع اعضای بدن پس از تلطیف باطن و تنزیه و تطهیر ظاهر، همراه با ذکر خدا و ستایش و تمجید ازاو عبادت است. خودداری و پرهیز از کارهای دنیوی، یادآوری احوال عالم بالا و شبیه شدن به مقرّبان، باعث عروج روح آدمی به سوی پروردگار متعال میشود. توجّه به حق و دستیابی به معارف و حقایق و برخورداری از ملکوت آسمان و زمین از نتایج عبادت است؛ از این روست که عبادت، از سوی خدا برای بندگان مقرّر گشته است. عبادتی که جلوههایی از خضوع و خشوع و به زحمت افکندن نفس، همراه با شرایطی از تصفیه، طهارت ظاهری و باطنی، قصد قربت و نیّت خالص است، با اذکاری که یادآور نعمتهای الهی و ستایش پروردگار و ابراز تواضع کامل و فروتنی حکیمانه در پیشگاه خدا را شامل میگردد.[۵۴] به نظر صدر المتألّهین شیرازی؛ فلسفه اصلی عبادت، همان ارتقای آدمی به درجات معنوی و دستیابی او به عالم ملکوت است. بدیهی است که اگر عبادت مقرر نمیگشت و تعالیم آسمانی و «تکلیف» در زندگی ما نبود، زندگی ما جز در انحراف و ضلالت قرار نداشت. در قرآن کریم، خروج آدمعلیه السلام از بهشت همراه با این «ندای» آسمانی بوده است: «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِیعاً فَإِمّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً، فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ»؛[۵۵] گفتیم: همگی از آن فرود آیید! هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد، کسانی که از آن پیروی کنند، نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین شوند. «هُدی» در این آیه از نظر مفسران قرآن، عبارت است از: دین و تعالیم آسمانی. از این آیه به دست میآید که بشر در دنیا تکلیف دارد و «هُدی»، او را در عمل به تکلیف کمک میکند، تا به انحراف نگراید و اگر به «هدی» عمل کنند، به سعادت میرسند.
فلسفه تشریع نماز از منظر صدر المتألهین شیرازی
صدر الدین شیرازی، مشهور به ملاصدرا (صدرالمتألهین) فیلسوف نوپرداز جهان اسلام، در شرح اصول کافی میفرماید: ثمّ اعلم: إنّ الصلاة کاملة کشخص کامل انسانی، مشتمل علی روح و جسد؛ … فروح الصلاة؛ هی عرفان الحق الأوّل، والعبودیة له بالإخلاص والتوحید وأخلاقها وشمائلها الباطنة؛ هی المعانی الستّة المذکورة من حضورالقلب والفهم والتعظیم والهیبة والرجاء والحیاء؛ بدان که نماز همانند انسان کامل است؛ یعنی دارای روح و جسم میباشد. اما روح نماز، عبارت است از معرفت و خداشناسی همراه با تذلّل ویژه و اخلاص و توحید کامل (پرهیز از شرک) و البته اخلاق و سیمای باطنی نماز، در شش چیز نهفته است: حضور قلب، فهم، توجه به حقیقت نماز، تعظیم در پیشگاه پروردگار حکیم، قائل شدن هیبت برای خدا، امیدواری از درگاه خدا، و حیا در برابر عظمت او. ایشان درباره جسد و کالبد ظاهری نماز میفرماید: وأمّا أعضاؤها وأشکالها: فهی القیام والقرائة والرکوع والسجود؛ اعضای ظاهری نماز را عملیات داخلی آن از قیام، قرائت، رکوع، سجود و … تشکیل میدهند. همچنین در ادامه بحث راز وجوب عبادت و فلسفه تشریع نماز میفرماید: انسانها نمیتوانند از درجه پایین انسانیت به سطح بالای انسانیت ارتقا پیدا کنند. بنابراین لازم است از راه ریاضتهای آسمانی و طبیعی، هواهای نفسانی آنان تعدیل شود و تکالیف الهی بدین سبب منظور گردید که آدمی از مرتبه حیوانیت خارج گردد و البته هرگونه نمازی هم این مقصود را تأمین میکند. از این رو، پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «صلّوا کما رأیتمونی أصلّی».[۵۶]
نتیجه
دقّت در دیدگاههای مختلف اهل نظر در تبیین فلسفه عبادت نشان میدهد که: ۱. راز اصلی عبادت، حصول تقرب به خداست. ۲. انجام تکالیف، آدمی را در دستیابی به تقرّب و نزدیکی به خدا یاری میدهند. ۳. تقرّب، مایه رستگاری، سعادتمندی و خوشبختی انسان است. آری! گرچه فلسفه عبادت را تنها پروردگار حکیم میداند؛ ولی گوشههایی از آنچه از سوی خدا درباره فلسفه احکام در اختیار پیشوایان الهی قرار گرفته، به ما گوشزد فرمودهاند.
فصل دوم: ارکان عبادت
تعریف عبادت
در فصل گذشته اشاره شد، که میان عبادت و عبودیت تفاوتهایی است؛ ولی عدهای در به کارگیری این دو واژه، دقت لازم را به عمل نیاورده و هر کدام را به جای دیگری به کار میبرند. عبادت، واژه آشنایی است و نیازی به تعریف ندارد؛ ولی از آنجا که این کلمه دارای مراتب و کاربردهای مختلفی است؛ صاحبنظران اسلامی به تعریف آن همّت گماردهاند. زمخشری در تفسیر خود، ذیل آیه «إِیّاکَ نَعْبُدُ» مینویسد: العبادة أقصی غایة الخضوع والتذلّل؛ درجه نهایی خضوع و تذلّل و فروتنی در برابر معبود، عبادت است. در اینجا بیان دو مطلب، خالی از لطف نیست: ۱. عبادت در تجلّی عملی و تحقّق عینی خود در حوزه زندگی عابد، مصادیق و موارد مختلف و گوناگونی دارد، که بخشی از آن را در بحث مصادیق ملاحظه خواهید کرد. ۲. عبادت ضدّ استکبار است؛ زیرا با خشوع، خضوع و تواضع عابد، همراه است. در کلام برخی از اهل نظر، واژه عبودیت و عبادت به گونهای مساوی به کار گرفته شدهاند، گویا درصدد نبودند که از حالت ویژه قلبی و خاکساری و فروتنی راستین، فقط با واژه عبودیت یاد کنند و در مورد عملیات عملی عبادی، واژه عبادت را به کار گیرند؛ بلکه آنان این دو واژه را به جای یکدیگر به کار بردهاند؛ مثلاً علّامه طباطباییقدس سره در معنای عبادت میفرماید: عبادت آن است که آدمی وجود خود را مملوک خدا بداند و در این باره خود را وابسته و فرمانبردار محض او به حساب آورد؛ بنابراین، هرگونه استکبار درونی از شخص عابد به دور است؛ زیرا عبادت، ضد استکبار درونی است.[۵۷] آری، عبادت؛ یعنی انسان با کمال تواضع و فروتنی، نفس خویش را بنده معبود حقیقی (خدا) قرار دهد؛ بنابراین، استکبار پیشگی برخلاف شرک با عبادت قابل جمع نیست. مفسر کبیر علّامه طبرسی قدس سره (صاحب مجمع البیان) در تفسیر دیگر خود جوامع الجامع، ذیل آیه «إِیّاکَ نَعْبُدُ» مینویسد: والعبادة ضرب من الشکر وغایة فیه وکیفیته؛ وهی أفضل غایة الخضوع والتذلّل؛ ولذلک لا تحسن إلّا للَّه سبحانه الذی هو مولی أعظم النعم، فهو حقیق بغایة الشکر؛ فهی أنّ المعبود الحقیق بالحمد والثناء؛ عبادت، برترین شکل شکر و سپاس در پیشگاه خداست و بالاترین درجه اظهار خضوع و خاکساری ملکوتی است و جز در برابر معبود راستین سزاوار نیست. پس اولین رکن عبادت، حالت ویژه درونی عابد است، که به آن عبودیت میگوییم.
عبادت و طاعت
در کاربردهای ما، غالباً این دو واژه مترادف هم هستند؛ ولی برخی معتقدند عبادت، نوعی اظهار فروتنی و خاکساری عابدانهای است که در پیشگاه خدا صورت میگیرد؛ ولی اطاعت، عامتر از آن است؛ وانگهی عبادت همواره با معرفت همراه است؛ ولی اطاعت کورکورانه نیز به عمل میآید.[۵۸]
حقیقت عبودیت
برخی از اندیشمندان، عبودیت را به سه قسمِ «قلبی، فعلی و لفظی» تقسیم کردهاند. در تعریف این سه قسم میگویند: عبودیت قلبی؛ همان حضور قلب و ذهن، هنگام انجام عمل است. عبودیت فعلی؛ اعمال عبادت، مثل رکوع، سجود و … در نماز است. و عبودیت لفظی؛ سخن گفتن با معبود و راز و نیاز با خداست. در حالی که اگر خوب بیندیشیم؛ عبودیت فقط یک مسئله قلبی است و چیزی جز همان خضوع کامل و افتادگی و فروتنی مخلصانه قلبی در پیشگاه حضرت حق نیست. آنچه در کردار و گفتار عابد، به عنوان تجلّی عبودیت به چشم میخورد، «عبادت» گویند، نه عبودیت؛ زیرا «عبودیت» یک امر قلبی است و «عبادت» تجلّی آن در ظاهر زندگی عابد است، که در افعال عبادی خودنمایی میکند و یک امر کرداری برخاسته از امر قلبی است؛ پس، «عبادت» برخاسته از عبودیت راستین است و گرنه نمیتوان آن را عبادت نامید. طریحی، حقیقت عبودیت را در سه جلوه خلاصه میکند: [۵۹] ۱. اوّلین جلوه عبودیت آن است که؛ آدمی در آنچه خدا به او داده، خود را مالک نداند؛ او امانتدار است. (در این صورت طبق خواست خدا، درباره انفاقها و پرداخت صدقات و … عمل میکند و هرگز احساس خسران نمیکند)؛ «أن لایری العبد لنفسه فیما خوّله اللَّه ملکاً». ۲. برای خود تدبیری نداشته باشد؛ او میداند که خدا وی را زیر نظر دارد. «ولا یدبّر العبد لنفسه تدبیراً». ۳- همواره سرگرم پرداختن به اوامر و نواهی الهی باشد: «وجملة اشتغاله فیما أمره اللَّه تعالی ونهاه عنه». صرف باطل نکند عمر گرامی، عاقل آنکه چون پیر خرد راهنمایی دارد
اقسام عبودیت
عبودیت و خاکساری (پرستش راستین) از حیث تحقّق و تجلّی، بر دو گونه است: ۱. عبودیت تسخیری. ۲. عبودیت اختیاری . علّامه راغب اصفهانی، در مفردات، ذیل کلمه «عبد» مینویسد: عبادت تسخیری همان است که از آن، به عبادت «بالتسخیر» یاد میشود: عابد در این عرصه، موجودی است که به ظاهر، بدون هیچگونه اختیار و آزادی انتخاب، فقط فرمان میبرد؛ مثلاً: گردش زمین، یک فرمانپذیری است؛ ولی این فرمانبر، در کارِ خود، غیر از آنچه انجام میدهد، نمیداند و نمیتواند کار دیگری صورت دهد؛ زیرا خالق او، آن را اینگونه در مدارش قرار داده است. همه موجودات هستی، جز اهل اراده، این چنین هستند و آیه: «وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»[۶۰] و «وَللَّهِِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ»[۶۱]، از آن حکایت دارند. عبادت اختیاری، عبارت است از انجام عبادت که مکلّفان، اعم از انسان و جن، طبق اراده و انتخاب و اختیار خود، بدان روی میآورند.[۶۲] طریحی نیز، در مجمع البحرین، در ذیل آیه «لا یُشْرِکُ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أحَداً» مینویسد: «العبادة؛ هی غایة الخضوع والتذلّل». علّامه طباطباییقدس سره، عبادت را به «عبودیت عامّه» و «عبودیت خاصّه» تقسیم میکند. عبادت عامّه را، همان عبادت غیر اختیاری موجودات و عبادت خاصّه را، عبادت اختیاری مکلّفان میداند.[۶۳] بنابراین، مفسر کبیر طبرسی در مجمع البیان، بر این مسئله تأکید دارد، که مقصود از آیه «اِهْدِنَا الصِّرطَ الْمُسْتَقِیمَ» آن است که: خدایا! در برابر عبادت ما ثواب و پاداشی مقرر بدار. وی، سپس یاد آور میشود که: ما عبادت را به عنوان اظهار سپاس در برابر نعمتهای بیکران الهی ابراز میداریم؛ پس دارای پاداش نیست؛ اما ما از خدا میخواهیم که پاداشی در ازای عبادت مقرر بفرماید.
ارکان عبادت
عبادت راستین، دارای ارکانی است که با تحقّق آنها، تجلّی لازم را پیدا میکند. صرف انجام عمل عبادی را، نمیتوان عبادت راستین نامید؛ عبادت و انجام دهنده آن نیز، باید واجد شرایط لازم باشد؛ البته صرف تحقق این دو رکن نیز، در حصول عبادت راستین کفایت نمیکند. باید دید در مقابل کدام معبودی، شخص عابد به عبادت پرداخته است. با تحقّق این سه رکن است که میتوان به تحقق عبادت راستین امیدوار بود. امت اسلامی، باید در انجام عبادت و کیفیت آن، اسوه سایر امّتها باشد و در این مورد از هیچ تلاشی فروگذاری نکنند؛ از این رو، باید به قیود و شروط و ارکان عبادت دست یافته و با آگاهی به آن عمل نماییم. علّامه طبرسی در مجمع البیان در ذیل آیه: «وَکَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدآءَ عَلَی النّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً … »؛[۶۴] همانگونه (که قبله شما، یک قبله میانه است) شما را نیز، امّت میانهای قرار دادیم (در حد اعتدال)، تا بر مردم گواه باشید؛ و پیامبر هم بر شما گواه است … مینویسد: منظور از امّت وسط آن است که: الف) در قیامت، امّت پیامبرصلی الله علیه وآله، شاهد بر اعمال امّتها هستند. سپس از یکی از صاحبنظران نقل میکند: الأشهادأربعة: الملائکةوالأنبیاء وأمّةمحمّد والجوارح؛ در روز قیامت، شاهدان و گواهان بر اعمال امّتها، چهار دستهاند: ملائکه و فرشتگان، پیامبران، امّت رسول خداصلی الله علیه وآله و اعضا و جوارح انسان. در سوره یس میخوانیم: «اَلْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَتُکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ»؛[۶۵] امروز بر دهانشان مُهر مینهیم، و دستهایشان با ما سخن میگویند و پاهایشان کارهایی را که انجام میدادند، شهادت میدهند. ب) امّت اسلامی، شاهد و گواه انبیا، در تبلیغ حق بر امّت آنان هستند. إنّهم یشهدونللأنبیاء علیأممهم المکذّبین لهم بأنّهم قدبلّغوا …؛[۶۶] همانا امّت برای پیامبران شهادت میدهند که امت شان، آنها را در تبلیغ حقّ تکذیب کردند … ج) امّت پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله، شاهد بر مردم هستند و مردم باید آنان را الگو قرار دهند و دینداری و حقباوری را از آنان فرا گیرند. لتکونوا حجّة علی الناس، فتبیّنوا لهم الحقّ والدین، ویکون الرسول علیکم شهیداً؛ امّت پیامبرصلی الله علیه وآله بر مردم حجّت هستند، پس کلام حقّ و پیام دین را بر مردم تبیین کنند و بفهمانند، و پیامبرصلی الله علیه وآله نیز بر آنها شاهد است و گواهی میدهد. دو دیدگاه از سه نظریه فوق، مربوط به روز قیامت است، که امّت اسلامی در آنجا به عنوان شاهدان اعمال سایر امّتها حضور دارند. دیگری مربوط به دنیاست: در این دنیا، امّت اسلامی بر سایر امّتها حجّت اند و سایر امّتها در عمل به حق، باید به آنان اقتدا کنند. پس از مقدمه بالا، میتوان ارکان عبادت را در محورهای زیر توضیح داد:
همسویی ظاهر و باطن
فخر رازی، در تعریف «عبادت» میگوید: العبادة؛ عبارة عن الفعل الذی یؤتی به لغرض تعظیم الغیر؛[۶۷] عبادت، عبارت از انجام کاری است که به وسیله آن، غرض تعظیم غیر (معبود) برآورده میشود. ایشان سپس میگوید: این حقیقت که خدا، اله ماست و ما عبد او هستیم، همان عبودیت است و این عبودیت همان خضوع و فروتنی عاشقانه است: والعبودیه توجب الخضوع والذلّة.[۶۸] زبیدی در تاج العروس، کلمه «عبودیت» را در کنار کلمه «عبادت» قرار داده و به یک معنا دانسته و خاطرنشان میکند: عبادت اختصاص به این عالم دارد؛ ولی عبودیت در آخرت نیز حضور دارد. وقال أئمّة الاشتقاق: أصل العبودیة؛ الذلّ والخشوع. وقال: العبودیة، الرضا بما یفعل الربّ … تسقط العبادة فی الآخرة لا العبودیة …؛[۶۹] عبودیت، همان فروتنی زاید الوصف عاشقانه است، (ولی عبادت، عمل ظاهری را گویند) و عبادت در ظرف زندگی دنیوی قرار دارد؛ ولی عبودیت حتی در آخرت نیز حضور دارد. درباره تفاوت عبادت و عبودیت، میتوان چنین گفت: عبادت، تجلّی ظاهری عبودیت است و عبودیت، تجلّی باطنی عبادت. این دو، ظاهر و باطن یک حقیقتاند؛ در واقع، عبودیت، همان خاکساری و فروتنی قلب در برابر خالق قلب است؛ ولی عبادت، عبارت است از آنچه که به عنوان اعمال عبادی، در کردار و رفتار و گفتار شخص عابد به چشم میخورد، گرچه بعضی عبادت را رساتر از عبودیت میدانند. لغت شناس معروف راغب اصفهانی، در مفردات میگوید: بندگی و پرستش، همان اظهار فروتنی عاشقانه، و ذلّت نفسانی و فرمان برداری درونی در برابر معبود است. عبادت، نهایت درجه خاکساری است. کسی شایستگی و لیاقت معبود واقع شدن را ندارد، مگر آنکه نهایت درجه برتری و فضل را دارا باشد.[۷۰]
عابد راستین
دومین رکن عبادت، وجود عابد راستین است. عابد، با انجام افعال و اعمال عبادی، باعث تحقّق عبادت میگردد. عابد اگر واجد شرایط لازم نباشد، عبادت راستین صورت نمیگیرد؛ حالت ربّانی و عرفانی روح عابد میتواند مایه پیشرفت و فزونی درجه عبادت گردد؛ بنابراین، راز پیشرفت و اعجاز عبادت را میتوان در حالات درونی عابد جست. احکام و آداب بیشماری در اسلام برای شخص عابد مقرر شده، که برخی از آنها واجب و برخی مستحب است؛ حتی رعایت برخی از آداب در جهت سلبی آن لحاظ است. از این رو، برخی از آنها مورد نهی قرار گرفتهاند، که در گروهی، نهی به واسطه حرمت و در بعضی، نهی به دلیل کراهت آنهاست.
معبود راستین
سومین رکن عبادت، وجود معبود راستین است؛ زیرا اگر دو رکن فوق در برابر معبود دروغین حاصل گردد، عبادت راستین صورت نگرفته است. تردیدی نیست که معبود و کشش وجود اوست که باعث جوشش درون عابد گشته و وی را پروانه شمع وجود خود ساخته و به پرستش و کرنش وا میدارد. معبود به نوبه خود میتواند به معبود اصیل و راستین و معبود کاذب و دروغین تقسیم گردد، که در این باره، پرستش خدا را نمیتوان با پرستش معبودهای دروغین یکسان دانست. اگر انسان عابد، رکن اول عبادت را به گونهای کامل انجام دهد؛ یعنی تقارن میان عبودیت و عبادت را به بهترین صورت عملی سازد و رکن دوم را (آنچه مربوط به عابد و عبادت گر میشود) کاملاً رعایت کند؛ اما اگر رکن سوم را دارا نباشد، عبادت راستین تحقق نیافته است. این مسئله بسیار اهمیت دارد، که عبادت در برابر کدام معبود صورت پذیرد: در مقابل خدا یا هوای نفسانی؟! آنچه غیر خداست را در اینجا «هوا» لقب میدهیم؛ اعم از بتهای جاندار، یا بیجان، زمینی یا کیهانی، موهوم یا محقق. شناخت و تشخیص معبود راستین و تمیز آن از معبود دروغین، مسئله بسیار مهمی است. کنار کعبه به خدای کعبه توجّه داشتن، با کنار کعبه قرار داشتن و به خود کعبه، به عنوان معبود نگریستن، قابل مقایسه نیست و میان این دو نوع عبادت، فرسنگها راه است؛ بنابراین، در قرآن، آیات فراوانی درباره معبودها به چشم میخورد که به اختصار، به دو دسته از آیات اشاره میکنیم:
الف) معبود در قرآن کریم
قرآن کریم را میتوان «عبادت نامه» لقب داد؛ قرآن کریم، قدم به قدم درباره ارکان عبادت، تشخیص معبود حق و باطل، بریدن از معبود باطل و گرویدن به معبود حق، با عناوین مختلف راهنمایی میکند: «إِیّاکَ نَعْبُدُ وَإِیّاکَ نَسْتَعِینُ»؛[۷۱] تنها تو را میپرستیم؛ و تنها از تو یاری میجوییم. « … قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَإِلهَ آبآئِکَ إِبْراهِیمَوَإِسْماعِیلَ وَإِسْحاقَ … »؛[۷۲] … گفتند: خدای تو، و خدای پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، خداوند یکتا را … «تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَوآءٍ بَیْنَنا وَبَیْنَکُمْ أَلّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ … »؛[۷۳] بگو: «ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم … « … وَما أُمِرُوا إِلّا لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً … »؛[۷۴] … در حالی که دستور نداشتند جز خداوند یکتایی را که معبودی جز او نیست، بپرستند … «وَما أُمِرُوا إِلّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ … »؛[۷۵] و به آنها دستوری داده نشده بود، جز اینکه خدا را بپرستند، در حالی که دین خود را برای او خالص کنند … «إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ»؛[۷۶] هنگامیکه به پدر و قومش گفت: اینها چیست که میپرستید؟! «قالَ أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ»؛[۷۷] گفت: آیا چیزی را میپرستید که با دست خود میتراشید؟! «قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرّاً وَلا نَفْعاً … »؛[۷۸] بگو: آیا جز خدا چیزی را میپرستید که مالک سود و زیان شما نیست؟! … «ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلّا أَسْمآءً سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَآبآؤُکُمْ … »؛[۷۹] این معبودهایی که غیر از خدا میپرستید، چیزی نیست جز اسمهایی (بیمسمّا) که شما و پدرانتان آنها را خدا نامیدهاید … «قالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنفَعُکُمْ شَیْئاً وَلا یَضُرُّکُمْ»؛[۸۰] (ابراهیم) گفت: «آیا جز خدا چیزی را میپرستید که نه کمترین سودی برای شما دارد، و نه زیانی به شما میرساند. (نه امیدی به سود شان دارید، و نه ترسی از زیان شان!) «أُفٍّ لَکُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ»؛[۸۱] اف بر شما و بر آنچه جز خدا میپرستید! آیا اندیشه نمیکنید (و عقل ندارید)؟! ائمه معصومینعلیهم السلام تلاش میکردند تا جامعه را از هرگونه «غلو» بازدارند؛ زیرا این مسأله موجب انحراف در سطح جامعه میگردد. خداپرست، (عابد) فقط باید خدا را بپرستد و اگر به سوی حتّی برترین بندگان خدا به عنوان پرستش تمایل نشان دهد، منحرف است. امیر مؤمنان علیعلیه السلام در این باره میفرماید: لا تجاوزوا بنا العبودیة، ثمّ قولوا ما شئتم ولا تغلوا؛[۸۲] ما را معبود خود ندانید و در مقام عبودیت و پرستش ننگرید (از حدّ تجاوز نکنید)؛ سپس درباره ما هرچه بگویید اشکال ندارد؛ البته غلوّ و زیادهروی نکنید. در بیانی دیگر از امام رضاعلیه السلام نقل شده که فرمود: من تجاوز بأمیر المؤمنینعلیه السلام الحدّ العبودیة، فهو من المغضوبین علیهم ومن الضآلّین؛[۸۳] کسی که در حقّ امیر المؤمنینعلیه السلام از حد تجاوز کند و او را در حدّ الوهیت قرار دهد، از مصادیق مغضوب علیهم و ضالّین میباشد. (خداوند برآنان خشم گرفته، مانند کفار و مشرکین و گمراهانند)
ب) کاربردهای واژه عبد
کلمه «عبد» مصادیق و معانی مختلفی دارد که معانی مشهور آن را ذکر میکنیم: ۱. برده. حضرت علیعلیه السلام میفرماید: لا تکن عبد غیرک، وقدجعلک اللَّه حرّاً؛[۸۴] برده کسی نباش، که خدا تو را آزاد آفرید. ۲. ایجاد شده و آفریده. آنچه خداوند آفریده را، «عبد» گویند: اعم از انسان، حیوان، نبات، جماد و … در قرآن کریم نیز به این معنا اشاره گردیده است. «إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ إِلّا آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً»؛[۸۵] نیست آنچه در آسمانها و زمین است، مگر بنده و فرمانبردار خدای رحمان. ۳. انسانها، اعم از فرمانبردار و متمرّد. در استجابت دعا و نزدیک بودن خدا به بندگان میفرماید: «وَإِذا سَأَلَکَ عِبادِیَ عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ … »؛[۸۶] وقتی بندگانم از تو، درباره من میپرسند، بگو من نزدیکم … همانگونه که در زیارت اربعین امام حسینعلیه السلام (در فلسفه قیام تاریخ ساز آن حضرت) آمده است: وبذل مهجته فیک، لیستنقذ عبادک من الجهالة وحیرة الضلالة؛ و خون (دل و قلبش) را در راه تو نثار کرد، تا بندگانت را از جهالت و سرگردانی گمراهی نجات دهد و رهایی بخشد. خداپرستی و بتپرستی (اعم از بت جاندار و بیجان، بت بیرونی و بت درونی) قابل جمع نیست. با دو کعبه در ره مقصود نتوان رفت راست یا رضای دوست باید، یا هوای خویشتن ۴. حزب الهی (حزب ویژه). «عبد» به معنای حزب ویژه معنوی نیز آمده است. طریحی، در مجمع البحرین، آیه «یاأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِی إِلیرَبِّکِ راضِیَّةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلِی فِی عِبادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی» را به «وادخلی فی حزبی» تفسیر نموده است.[۸۷] ۵. انکار. «عبد» به معنای انکار امر غیر قابل قبول است. طریحی در ذیل آیه «إِنْ کانَ لِلرَّحْمنِ وَلَداً، فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِینَ»[۸۸] میگوید علیهم السلام اوّل العابدین رحمه الله یعنی اوّل الجاحدین رحمه الله «من اوّلین انکار کنندگانم).[۸۹] ۶. دلبستگی به دنیا. دنیا گرایان را «عبد الدنیا» گویند، که مصادیق گوناگونی دارد. آنچه به عنوان مصادیق عبادت در بخشهای آینده ذکر میکنیم، میتواند از موارد کاربرد کلمه «عبد» به حساب آیند.
نتیجه
الف) ابراز خاکساری و کرنش خالصانه و عاشقانه در پیشگاه خدا، طبق دستور او را عبادت گویند. ب) با تحقّق ارکان سهگانه، عبادت راستین حاصل میشود. ج) واژه «عبد» کاربردهای مختلفی دارد، که به شش مورد آن اشاره شده است. د) دیدگاههای صاحبنظران به نوبه خود، میتواند از حقیقت و ارکان عبادت پرده بردارد و راهنمای ما در طی طریق إلی اللَّه باشد.
فصل سوم: عوامل ارتقای عبادت
ملاکهای ارزش و ارتقای عبادتها
معرفت، تواضع، تفکّر، اخلاص، حبّ و عشق، فرمانبرداری و فرمانپذیری، خشوع و پارسایی، از عوامل بالا رفتن ارزش عبادتند و جمع شدن این ویژگیها میتواند عامل امتیاز عبادت محسوب شود، که در زیر به اختصار اشاره میکنیم:
معرفت
معرفت، حقیقتی است که بها و ارزش عبادت بدان بستگی دارد. فخر رازی در ذیل سوره حمد، این حدیث را از امیرمؤمنان علیعلیه السلام نقل میکند که: کفی بی فخراً أن أکون لک عبداً، وکفی بی شرفاً أن تکون لی ربّاً. اللّهمّ إنّی وجدتک إلهاً کما أردت، فاجعلنی عبداً کما أردت؛[۹۰] همین افتخار مرا بس که عبد تو هستم، و همین شرافت برایم بس که تو پروردگار منی. خدایا! من تو را یافتم، آنگونه که میخواستم؛ پس مرا عبد خود قرار ده، آنگونه که میخواهی. امام صادقعلیه السلام میفرماید: أفضل العبادة، العلم باللَّه والتواضع له؛[۹۱]برترین عبادت، شناخت خدا و تواضع و فروتنی برای اوست. امیر مؤمنان علیعلیه السلام در سخن گهربار دیگری فرمود: «المتعبّد علی غیر فقهٍ، کحمار الطاحونة یدور ولا یبرح؛ عبادت بدون علم و شناخت، مانند الاغ آبکشی است که به دور خود میچرخد و نمیداند چه میکند. رکعتان من عالم خیر من سبعین رکعة من جاهل؛ دو رکعت نماز عالم، از هفتاد رکعت نماز جاهل بهتر و باارزشتر است. وقلیل العمل مع کثیر العلم، خیر من کثیر العمل مع قلیل العلم والشکّ والشبهة؛ آنکه کم عمل میکند؛ ولی دارای شناخت بیشتر است، بهتر از کسی است که عملش بیشتر؛ ولی علم او کمتر و دارای شک و شبهه است.[۹۲] آری، هر چه درجه معرفت عابد بیشتر باشد، ارزش عبادتش بیشتر است. معرفت دارای مراتب است و هر عابدی به قدر توان خود، موظّف است در خداشناسی، دینشناسی و کیفیت عبادتش تلاش کند. دوست نزدیکتر ازمن به من است وین عجبتر که من از او دورم چهتوان باکه توان گفت؟ کهدوست در کنار من، و من مهجورم
عرفان از دیدگاه شیخ بهایی رحمه الله
عرفان از دیدگاه شیخ بهایی، از معرفت و اطّلاع از صفات الهی (اعم از صفات ثبوتیه و صفات سلبیه) به قدر توانایی درک بشری است؛ ولی معرفت و اطّلاع از چگونگی ذات پروردگار حکیم، از مسائلی است که حتّی فرشتگان مقرّب و پیامبران بزرگ نیز، اطّلاع کامل از آن ندارند. سیّد البشر پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله فرمود: ما عرفناک حق معرفتک؛ ما تو را آنگونه که شایسته توست، نشناختیم. حضرت در رهنمود آسمانی دیگر فرمود: إنّ اللَّه احتجب عن العقول کما احتجب عن الأبصار، وإنّ الملأ الأعلی یطلبونه کما تطلبونه أنتم؛[۹۳] خدا از عقول ما دور است؛ همچنان که از محدوده حواس ما به دور است؛ حتی فرشتگان مقرّب درصدد شناسایی خدایند؛ همچنان که شما در پی آن هستید. بدیهی است که ما از راه اثر، پی به مؤثّر؛ و از راه نظر به مخلوق، پی به وجود خالق میبریم؛ ولی علم و معرفت به چگونگی ذات آن بزرگ، مسئله دیگر است. ذات الهی بالاتر از این است که اسیر افکار و اوهام ما گشته و در حیطه تیر رس «عقول» و ادراکات ما قرار گیرد. به فرموده امام باقرعلیه السلام: آنچه از ذات خدا در ذهن خود تصور میکنیم و آنچه از تصوّر ما در ذهن ما پدید میآید، «ساختن» ذهن ماست و هرگز با واقعیت بیرون، شباهت چندانی ندارد. ما آنچه را که کمال میپنداریم، برای خدا اثبات میکنیم؛ چنانکه مورچه گمان میکند که خدا دو تا شاخک دارد؛ زیرا او شاخک را برای خود کمال دانسته، و نداشتن آن را نقص میشمارد. بشر نیز به قدر وسعت و توانایی قوای ادراکی خود «مکلّف» است و در این باره بیش از این تکلیفی ندارد. کسی که از دور، اطّلاعی از وجود آتش دارد و یا کسی که در کنار آتش قرار داشته و گرمای آن را لمس میکند، و با کسی که در دل آتش قرار گرفته است، یکسان نیستند؛ بنابراین، راز وجوب عبادت و فلسفه آن، به درجه عرفان و معرفت هر شخص بستگی دارد.
عرفان از دیدگاه امام خمینیقدس سره
در اینجا، بار دیگر نظر امام خمینیرحمه الله را به اختصار یادآور میشویم: الف) جسم در خدمت روح است و در پرتو آن کامل میگردد: الجسد لا یتمّ کماله إلّا بروحه التی تدبّره وتحفظه من الآفات.[۹۴] ب) طی نمودن مراحل معنوی، جز از راه عبودیّت، میسّر نیست؛ اعلم أنّ العبد السالک إلی اللَّه بقدم العبودیة إذا خرج من بیت الطبیعة خرج مهاجراً إلی اللَّه.[۹۵] ج) توان مشاهده امور غیبی آدمی، به قدر رها شدن و جدایی او از بدن است؛ اعلم أنّ المیزان فی مشاهد الصور الغیبیة، هو انسلاخ النفس عن الطبیعة والرجوع إلی عالمها الغیبیة … والانسلاخ قد یکون فی النوم.[۹۶] د) مشاهدات انسان، محدود به غیر خداست و ذات خدا، غیب الغیوب میباشد و هرگز نمیتوان به مشاهده آن پرداخت. آنچه از او مشاهده میشود، جز اسماء؛ یعنی نشانههای وجود او نیست؛ وأمّا الذات من حیث هی، فلا تتجلّی فی مرآة من المرایا، ولا یشاهدها سالک من أهل اللَّه، ولا مشاهد من أصحاب القلوب والأولیاء، فهی غیب.[۹۷] مراد از سخن امام صادقعلیه السلام که فرمود: «ما رأیت شیئاً إلّا ورأیت اللَّه فیه»، جز دیدن اسمای الهی نیست و از راه معارف نفسانی آدمی فقط به مشاهده حقیقت نفس خویش میرسد. «شهودنا للحقّ شهود أنفسها … فلایدرک الحقّ إدراکنفسه»،[۹۸] و انسان کامل که مرآت شهود حق است، جز ذات خویش را مشاهده نمیکند، (فالأنسان الکامل کما انه مرآة شهود الحق، ذات مرآة شهود الأشیاء کلها).[۹۹]
تفکّر
عبادت همراه با اندیشه و تفکّر درباره معبود، ارزشمند است و آنکه عبادت میکند، باید درباره آنچه که به وسیله آن، به خدا تقرب میجوید و وظایفی که انجام میدهد، اندیشه کند؛ که مثلاً هنگام نماز در برابر چه عظمتی ایستاده و چگونه ایستاده و کجا ایستاده و چه میگوید؟ چنین عبادتی با آن عبادت به دور از تفکر، یکسان نیست.
اخلاص
اخلاص چیست؟ اخلاص همان حضور خدا در دل، و بیگانگی از غیر به هنگام انجام اعمال و افعال است؛ به این معنا که، عمل خود را به خدا تقدیم بدارد و برای خدا انجام دهد و باید بداند اگر عمل خود را برای غیر خدا انجام دهد (با انگیزه غیر الهی عملی را انجام دهد) و یا اینکه خدا را نیز در عمل شریک نماید، عمل خالص به حساب نمیآید و مورد توجّه خدا واقع نمیشود. امیر مؤمنان علیعلیه السلام در این باره فرمود: فاز بالسعادة من أخلص العبادة؛[۱۰۰] سعادت قابل قبول، از آن کسی است که اهل اخلاص در عبادت باشد. بعضی عیار عبادت را در اخلاص خلاصه میکنند؛ از این رو عبادت، به اخلاص وابسته است و عبادت بدون اخلاص عبادت نیست. علّامه طباطباییرحمه الله در ذیل آیه «إِیّاکَ نَعْبُد»، در تبیین ماهیت و حقیقت اخلاص چنین میفرماید: فالعبادة إنّما تکون عبادة حقیقة، إذا کانت علی خلوص من العبد؛ وهو الحضور الذی ذکرناه؛[۱۰۱] خلوص، حضور خدا در دل عابد، هنگام عبادت است. حضور خدا در قلب عابد به گونهای نباشد که به شرکت و شریک قرار دادن غیر، با خدا منجر گردد. دل او وابسته به غیر خدا نباشد و امید یا خوفی از غیر نداشته باشد، که عبادت او برای آن انجام گیرد؛ همانگونه که آدمی به خاطر آن و دستیابی به بهشت، برای خدا عبادت میکند و غایت عبادت او، دستیابی به آن است، اگر عنایت عبادت او، خوف یا امید از غیر خدا باشد، شرک است و خودنمایی کرده است؛ پس، حقیقت اخلاص، حضور خدا در دل و بریدن از غیر خدا به طور مطلق است. در حدیث شریف آمده است: وأدنی حدّ الإخلاص، بذل العبد طاعته؛ ثمّ لا یجعل لعمله عند اللَّه قدراً، فیوجب به علی ربّه مکافأة، لعلمه أنّه لو طالبه بوفاء حقّ العبودیة لعجز. وأدنی مقام المخلص فی الدنیا؛ السلامة من جمیع الآثام، وفی الآخرة؛ النجاة من النار والفوز بالجنّة.[۱۰۲] پایینترین درجه اخلاص، آن است که بنده طاعت و عبادتش را (به خداوند) ببخشد؛ سپس برای عملش نزد خداوند، مقدار و ارزشی قرار ندهد، در این صورت، خداوند بر خود لازم میداند که جبران نماید؛ زیرا میداند که اگر بخواهد حقّ عبودیتش را از بنده مطالبه کند، بنده در وفا به حقّ عبودیت پروردگارش عاجز و ناتوان است. و پایینترین مقام بنده مخلص این است که در دنیا، از جمیع گناهان در امان باشد، و در آخرت، از آتش جهنم رهایی یافته و به سوی بهشت رستگار شود. حذیفه از رسول خداصلی الله علیه وآله پرسید؛ اخلاص چیست؟ پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله پاسخ داد: من از جبرئیل همین سؤال را کردم، جبرئیل به من گفت: من نیز از خدا پرسیدم و پاسخ داده شد: الإخلاص سرّ مِن سرّی اُودعه فی قلب من أحببته؛[۱۰۳] اخلاص، سرّی از اسرار من است که در قلب هر کس که دوست دارم، قرار میدهم. امام صادقعلیه السلام در این باره فرمود: ما أنعم اللَّه عزّوجلّ علی عبدٍ أجلّ من أن لا یکون فی قلبه مع اللَّه غیره؛[۱۰۴] خداوند برای بنده، نعمتی بالاتر از این قرار نداده، که؛ در قلبش جز خدا کسی را پناه نباشد.
نشان اخلاص پیشگان
بارزترین علامت و نشانه اخلاص در زندگی مخلصان، آن است که: دوست ندارند در مقابل کاری که (برای خدا) انجام میدهند، مورد تمجید و ستایش قرار گیرند؛ چنانکه دوست ندارند به عنوان عابد، انگشتنما باشند؛ چنانکه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: إنّ لکلّ حقّ حقیقة، وما بلغ عبد حقیقة الإخلاص، حتّی لا یحبّ أن یحمد علی شیء من عمل (منعمل للَّه)؛[۱۰۵] همانا برای هر حقّی حقیقتی وجود دارد، هرگز کسی به حقیقت اخلاص نمیرسد، مگر اینکه دوست نداشته باشد در مقابل کاری که (برای خدا) انجام میدهد، مورد تمجید و ستایش قرار گیرد. امام هشتمعلیه السلام نیز فرمود: من شهر نفسه بالعبادة، فاتّهموه علی دینه، فإنّ اللَّه عزّوجلّ یبغض شهرة العبادة وشهرة اللباس؛ کسی که خود را به عنوان عابد مطرح و انگشتنما سازد، او را [به ریا کاری] متهم کنید؛ زیرا پروردگار متعال انگشتنما شدن را در عبادت و نیز انگشتنما شدن در پوشش و لباس را دوست ندارد.[۱۰۶] امام صادقعلیه السلام در سخنان ارزشمند دیگری فرمود: ولابدّ للعبد من خالص النیّة فی کلّ حرکة وسکون؛ لأنّه إذا لم یکن هذا المعنی یکون غافلاً، والغافلون قد وصفهم اللَّه، فقال «إِنْ هُمْ إِلّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلَّ سَبِیلاً وَأُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ»[۱۰۷]رحمه الله[۱۰۸] آدمی باید در همه حرکات و سکنات خود، با نیّت خالص عمل کند؛ زیرا در غیر این صورت، غافل میباشد و خداوند متعال در قرآن کریم، غافلان را اینگونه توصیف کرده است: … آنها همچون چهارپایانند؛ بلکه گمراهتر! اینان همان غافلانند؛ (زیرا با داشتن همهگونه امکانات هدایت، باز گمراهند). در قرآن کریم، یهود و نصارا به جهت انجام عبادت بدون اخلاص، مورد نکوهش قرار گرفتند: « … وَما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ».[۱۰۹] در حدیث آمده است: دو شتر ماده گرانقیمتی برای پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله هدیه آوردند. آن حضرت فرمود: این دو شتر را به کسی پیشکش میکنم که دو رکعت نماز بخواند و در حال نماز به دنیا توجه نکند. از میان کسانی که به نماز برخاستند، فقط امیر مؤمنان علیعلیه السلام چنین نمازی خواند و پیامبر آن دو شتر را به او داد.[۱۱۰] از حدیث فوق به دست میآید: آنچه مهم است، انجام عبادت برای خدا و توجّه محض به خداست. این مسأله تضادّی با حضور عوامل شوق انگیز ندارد و انجام عبادت برای خدا، بر اساس تشویقها اشکال ندارد. شایان ذکر است که: اخلاص در عبادت، از راه تضعیف عشق به دنیا حاصل میشود؛[۱۱۱] بنابراین، هرچه قلب آدمی تعلق بیشتری به دنیا داشته باشد، اخلاص قلبی او در عبادت نیز ضعیفتر است. و کلام امیر المؤمنین علیعلیه السلام که فرمود: طوبی لمن أخلص للَّه العبادة والدعاء ولم یشغل قلبه بما تری عیناه؛[۱۱۲] خوشا بر کسی که عبادت و دعا را از روی اخلاص برای خداوند انجام دهد، و قلبش را (در هنگام دعا و عبادت) به آنچه با دو چشمش دیده، مشغول نکند. مؤید همین حقیقت است.
وصیت سید مرتضی رحمه الله
سیّد مرتضی[۱۱۳] در وصیّت خود چنین آورده است: تمام نمازهای واجب مرا که در طول عمرم خواندهام، به نیابت از من دوباره بخوانید. وقتی این سخنان از ایشان نقل شد، نزدیکان و اطرافیان شگفتزده شدند، و پرسیدند: چرا؟! شما که فردی وارسته بودید و اهمّیت فوق العادهای به نماز میدادید، علاقهمند و عاشق نماز بودید، و همیشه قبل از فرا رسیدن وقت نماز وضو گرفته و آماده میشدید تا وقت نماز فرا رسد؛ حال چه شده است که اینگونه وصیت میکنید؟ سیّد در پاسخ فرمود: آری، من علاقهمند به نماز؛ بلکه عاشق نماز و راز و نیاز با خالق خود بودم. از این راز و نیاز هم، لذّت فراوان میبردم و به دلیل همین علاقه شدید و لذّت از نماز؛ وصیت میکنم که تمام نمازهای مرا دوباره، به نیابت از من بخوانید؛ شاید نمازهای من صد در صد خالص برای خدا انجام نگرفته باشد؛ بلکه درصدی از آنها، به خاطر لذّت روحی و معنوی خودم بوده باشد؛ پس باید همه آنها را پس از مرگم قضا کنید؛ چون اگر یک درصد از نماز هم برای غیر خدا انجام گرفته باشد، شایسته درگاه الهی نیست. میترسم به همین سبب، اعمال و راز و نیازهای من مورد پذیرش خدای منّان قرار نگیرد.
عشق
درباره عبادت کامل، شیفتگی و وابستگی قلبی خاص به عبادت لازم است، و این حالت ارزشمند، مایه پیشگیری از احساس ملالت و خستگی در هنگام عبادت است، که از آن به عنوان «عشق» یاد میشود. عابد باید به عبادت عشق بورزد. عبادت باید با میل و رغبت و عشق و محبّت انجام گیرد. اینگونه عبادت با عبادت همراه با بیرغبتی تفاوت اساسی دارد. در رهنمودی از امیر مؤمنان علیعلیه السلام آمده است: أفضل الناس، من عشق العبادة؛[۱۱۴] برترین عابد کسی است، که به عبادت عشق بورزد. همچنین در ادامه کلام آن حضرت آمده است: فعانفها وأحبّها بقلبه؛ با آن (عبادت) مأنوس گردد (خود را در کنار عبادت احساس کند) و با دل خود، بدان محبت ویژه بورزد. وباشرها بجسده وتفرّغ لها؛ با بدن خود آن را لمس کند و خود را به آن اختصاص دهد (عاشقانه عبادت کند و دل و جان و تن خود را در اختیار عبادت قرار دهد). فهو لا یبالی علی ما أصبح من الدنیا علی عسرٍ أم علی یسر[۱۱۵]؛ این چنین کسی، باکی ندارد که روز او در سختی گذرد یا در خوشی. پروردگار حکیم میفرماید: « … وَلا تَقْرَبُوا الصَّلوةَ وَأَنْتُمْ سُکاری حَتّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ»؛[۱۱۶] … ای کسانی که ایمان آوردهاید! در حال مستی به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه میگویید … وجود عشق در عابد، نشانههایی دارد، که مهمترین آنها عبارت است از: سر باختن و ایثار جان در راه معشوق. امیر مؤمنان علیعلیه السلام هنگامی که در کربلا قدم نهاد، یادی از شهدای بلندآوازه [تاریخ عاشوراییان کرده و فرمود: … مناخ رکاب ومصارع عُشّاق؛[۱۱۷] اینجا آوردگاه سواران و قتلگاه عشاق است؛ که نتیجه آن، بیشتر در زندگی اخروی ظاهر میگردد. و عشق سلمان به دین و خط اهل بیتعلیهم السلام است که بهشت را عاشق او میگرداند. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: إنّ الجنّة لأعشق لسلمان من سلمان للجنّة؛[۱۱۸] بهشت عاشق تر است به سلمان، تا سلمان به بهشت. صدر المتألّهین شیرازی، درباره مبدأ عشق چنین میگوید: … ألا تری أنّ الإنسان ما لم یکن عارفاً بالحقّ، لا یمکن سلوکه إلیه؛ والعارف ما لم یکن محبّاً للحقّ، لا یمکن سلوکه إلیه؛ فالشوق والمحبّة ضرب من الوصول، وکماله هو الحشر مع المحبوب (المرء یحشر مع من أحبّ)؛[۱۱۹] … آیا نمیدانی که همانا انسان مادامی که معرفت به سوی حق پیدا نکند، نمیتواند به سوی حق رهنمون شود. و انسان عارف مادامی که حق را دوست نداشته باشد، نمیتواند به سوی حق رهنمون شود. پس شوق و اشتیاق و دوست داشتن حق مقدمهای است برای رسیدن به حق، و کمال حق، همانا محشور شدن با محبوب است (انسان با آنچه دوست دارد، محشور میگردد). از علّامه طباطباییرحمه الله پرسیدند: مراد از سخن حضرت علیعلیه السلام که فرمود: الهجران عقوبة العشق؛[۱۲۰] هجران و دوری عقوبت و مجازات عشق است. چیست؟ فرمود: آنچه در احادیث بسیار به چشم میخورد، حبّ است. لفظ عشق، پنج شش مورد بیشتر نداریم. معنای حدیث فوق آن است که: معشوق و حق تعالی، عاشق را به هجران و دوری مبتلا میسازد و این عقوبتی از سوی خدا نسبت به عاشق است.[۱۲۱] آیت اللَّه جوادی آملی - حفظه اللَّه - در کتاب اسرار عبادت مینویسد: در حیوانات، این جذب و دفع به صورت «شهوت» و «غضب» درمیآید؛ از این رقیق تر به صورت «محبّت» و «عداوت» است. از این مقدار بالاتر آمده و رقیق تر شده به صورت «ارادت» و «کراهت» ظهور میکند، و از همه اینها گذشته، اگر خیلی رقیق و لطیف شد، به صورت «تولّی» و «تبرّی» جلوه میکند، که این جزء خواص اولیای حق و مؤمنان الهی است. مؤمن باید دارای تولّی باشد؛ یعنی اسرار عبادت را دوست داشته باشد، نه فقط نمازخوان باشد؛ بلکه دوست نماز باشد. حضرت سیّد الشهداعلیه السلام به حضرت اباالفضلعلیه السلام فرمودند: ارجع إلیهم واستمهلهم هذه العشیّة إلی غدٍ؛ لعلّنا نصلّی لربّنا اللیلة وندعوه ونستغفره؛ فهو یعلم أنّی أحبّ الصلاة له وتلاوة کتابه وکثرة الدعاء والاستغفار؛[۱۲۲] به این قوم بگو امشب را که شب عاشوراست، به من مهلت بدهند؛ زیرا خدای سبحان میداند، که من نماز برای رضای او، و تلاوت کتاب اللَّه (قرآن) و زیادی دعا و استغفار را دوست دارم. اعمال ظاهری عبادات را همه دارند. آداب نماز هم که مقدور خیلی هاست. آن باطن و حقیقت نماز، محبوب من است. من نماز را دوست دارم، میخواهم از دوستم وداع کنم. از امام سجاد و دیگر معصومینعلیهم السلام نقل شده که فرمودند: إذا صلّیت، صلّ صلاة مودّع؛[۱۲۳] هنگامی که نماز میخوانید، مانند کسی باشید که میخواهد با نماز وداع کند؛ زیرا ممکن است اجل و مرگ نگذارد به نماز بعدی برسید.[۱۲۴]
تواضع
عبادتی که به منظور اطاعت از خدا و تواضع کامل و فروتنی عاشقانه در پیشگاه خدا انجام میگیرد، با عبادتی که به طور متکبّرانه و مستکبرانه انجام میگیرد، یکسان نیست. امیر مؤمنان علیعلیه السلام میفرماید: أفضل العبادة، العلم باللَّه والتواضع له؛[۱۲۵] برترین عبادت، معرفت و آگاهی به خدا و تواضع و فروتنی برای اوست. در رهنمودی دیگر از ائمه معصومینعلیهم السلام آمده است: فإنّ التواضع طبیعة العبودیة؛[۱۲۶] طبیعت عبودیت، تواضع و اظهار خاکساری در پیشگاه خداست.
خشوع و خضوع
خشوع، آن فروتنی و تواضعی است که در دل آدمی صورت میگیرد و در سایر اعضای بدن ظاهر میگردد؛ ولی خضوع، نوعی فروتنی است که در کردار آدمی، نمودار میگردد. خشوع با خوف و رجا و تسلیم قلبی ویژهای همراه است؛ ولی خضوع، اعم از خشوع است. از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله سؤال کردند، خشوع چیست؟ آن حضرت جواب دادند: التواضع فی الصلاة، وأن یقبل العبد بقلبه کلّه علی ربّه عزّوجلّ؛[۱۲۷] تواضع در نماز، و اینکه بنده از سُویدای دل و کل قلبش روی به سوی پروردگارش آورد.
اهمیت خشوع
امیر مؤمنان علیعلیه السلام درباره اهمّیت خشوع میفرماید: لا خیر فی قلب لا یخشع؛[۱۲۸] دلی که خشوع ندارد، خیری در آن نیست. و نیز آن بزرگوار فرمود: السجود الجسمانی مع خشوع القلب؛[۱۲۹] سجود واقعی آن است که همراه با خشوع باشد. حضرت در رهنمود دیگری میفرماید: زین العبادة الخشوع؛(۱۳۱) زینت عبادت، خشوع است. الخشوع: التذلّل؛(۱۳۲) خشوع را، تسلیم بودن دل، و خضوع بدنی معنا کردهاند. «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ» (۱۳۳) أی: خاضعة ذلیلة.(۱۳۴) غالباً خشوع و خضوع در جایگاه یکدیگر به کار میروند.
تفاوت خشوع و خضوع
۱. خشوع، غالباً در موردی به کار میرود که همواره با خوف باشد؛ ولی خضوع چنین نیست. ۲. خضوع، فروتنی بدنی و خشوع فروتنی قلبی است. ۳. خشوع، طمأنینه و تسلیم و فروتنی، همراه با احترام و پذیرش قلبی است؛ ولی خضوع اعم است از اینکه عشق و پذیرش قلبی در برابر کسی که خضوع صورت میگیرد، در کار باشد یا خیر. در تفسیر «لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُکاری آمده است: ۱. خشوع قلبی در نماز (عدم توجه به غیر) یکی از شروط نماز کامل است؛ أوحی اللَّه تعالی إلی بعض الأنبیاء، فقال: إذا دخلت الصلاة، فهب من قلبک الخشوع ومن دمک الخضوع ومنعینک الدموع، فإنّی قریب؛ ۲. خشوع راستین آن است که به کسانی که در اطرافت رفت و آمد دارند، توجه نکنی، به گونهای که ندانی که آنان کیستند؛ إنّ الخشوع فی الصلاة أن لا یعرف المصلّی من علی یمینه وشماله. در تفسیر «اَلَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ … » آمده است: کسانی که به طور مستمر، دل به نماز سپارند، و در حال نماز دارای آرامش و طمأنینه و سکونند؛ هو سکون الأطراف والطمأنینة. از سلطه شیطان باید دور ماند، که اگر شیطان از حوزه دل آدمی دور شود، چشم باطن انسان بازمیگردد. لولا أنّ الشیاطین یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا إلی ملکوت السماء.(۱۳۵)
خشیت و اخلاص در عبادت
امام صادقعلیه السلام در تبیین آیه «خَلَقَ المَوْتَ وَالْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (۱۳۶) فرمودند علیهم السلام مرگ و زندگی، هر دو وسیله آزمایشند؛ تا روشن شود کدامیک از شما در انجام اعمال، بهتر از دیگران هستید. سخن از کمّیت نیست. (سخن این نیست که معلوم شود چه کسی بیش از دیگران عبادت کرده است)؛ بلکه منظور آن است، که عمل چه کسی دارای خشیت و فروتنی بیشتری است. قال لیس. یعنی: أکثرکم عملاً، ولکن أصوبکم عملاً؛ وإنّما الإصابة خشیة اللَّه والنیّة أفضل من العمل.(۱۳۷) بنابراین، آفرینش و مرگ و زندگی برای آن است که روشن شود، چه کسی از دیگری عملش بهتر(۱۳۸) و دارای خشوع بیشتری است. عبادت را باید با جان و دل انجام داد و با حالت روحی خاص بدان روی آورد؛ حالتی که آیه «إِلّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» (۱۳۹) بیان میکند. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: اعملوا عمل من عاین؛(۱۴۰) عبادت را به گونهای انجام دهید که گویا خدا را مشاهده میکنید (در برابر او، در حالی که وی را تماشا میکنید و در حضور او هستید، عبادت کنید). امام سجادعلیه السلام از قول جدّ بزرگوارش امیرمؤمنان علیعلیه السلام نقل میکند، که آن حضرت از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل کرد که فرمود: اعمل عمل من یظنّ أنّه یموت غداً؛(۱۴۱) عبادت را به گونهای انجام بده که گویا این عمل، آخرین عمل توست و پس از آن خواهی مرد. هر کاری که در زندگی روزمرّه انجام میدهیم، باید همراه با محکم کاری باشد و از همه جانبه نگری و استحکام خاصی برخوردار باشد؛ زیرا آدمی وقتی خود را در آستانه مرگ میبیند، سعی میکند چیزی که از او به یادگار میماند، حکایت از درایت کامل و پیشرفت بینظیر او کند و کاری ناتمام و ناقص محسوب نگردد. (عمل عبادت را با حالت یقین ویژه انجام دهید)؛ حالتی که گویا شخص عابد حقیقت عبادت را مشاهده میکند، (عبادت از روی یقین، نه همراه با تردید).
تقدّم واجبات
اعمالی که آدمی به عنوان عبادت انجام میدهد، بر دو گونهاند: بعضی واجب و برخی مستحبّ اند. بدیهی است که وضعیت اعمال استحبابی، هرگز تزاحمی با واجبات ندارند؛ زیرا واجبات در هر حال مقدّمند. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: ما تحبّب إلیّ عبدی بأحبّ ممّا افترضت علیه؛ هیچ کس، به قدر کسی که واجبی را انجام میدهد پیش من محبوبتر نیست. و در بیانی دیگر فرمود: اعمل بفرائض اللَّه تکن أتقی الناس؛(۱۴۲) به انجام واجبات اهمیت بده تا در شمار با تقواترین مردم قرار گیری. امام سجادعلیه السلام نیز در این باره میفرماید: من عمل بما افترض اللَّه علیه، فهو من خیر الناس؛(۱۴۳) هر کس به آنچه خدا برای او مقرر داشته اهمیت دهد، بهترین انسان به حساب میآید. بعضی از افراد، مثلاً شب عاشورا را تا صبح به عزاداری میپردازند؛ ولی صبح هنگام انجام نماز واجب، به خواب اهمیت بیشتری میدهند تا کسب نیرو و توان نموده، فردا به عزاداری بهتری همّت گمارند؛ اینان بدون تردید، از غافلانند؛ زیرا اگر «مستحب» تا این حدّ، دارای اهمّیت بود، خدا آن را در شمار واجب قرار میداد. (ترک واجب کردهای، سنت بهجا آوردهای!)
ورع و پارسایی
وَرَع و پارسایی باعث ارتقای درجه عبادت است. در رهنمودی آمده است: الورع یفتح علی العبد ابواب الرحمة؛(۱۴۴) ورع و پاکی، درهای رحمت الهی را به سوی بنده میگشاید. ورع، پارسایی و تقوا، همانگونه که معیار برتری آدمها نسبت به یکدیگر است: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقیکُمْ»، میتواند معیار برتری عبادتها نیز گردد. باید توجّه داشت که عبادتها یکسان نیستند. و در اینجا میتوان پرهیزگاران و تقواپیشگان را به سه دسته زیر تقسیم کرد: ۱. تقوای خاص الخاص؛ که صاحب آن، حتی از برخی موارد حلال نیز دوری میکند، تا نکند به حرام افتد. ۲. تقوای خاص، که فقط پرهیز میکند. ۳. تقوای عام، که فقط از حرام دوری میگزیند. این حدیث، بر این نکته تأکید دارد که تقوای عام (تقوای نوع سوم)، گرچه با قسم اوّل فاصلهها دارد؛ ولی نباید صاحب آن را از مدار تقوا خارج دانست: قال الصادقعلیه السلام: التقوی علی ثلاثةأوجه: تقوی باللَّه فیاللَّه؛ وهو ترک الحلال فضلاً عن الشبهة، وهو تقوی خاص الخاص؛ وتقوی من اللَّه، وهو ترک الشبهات فضلاً عن الحرام، وهو تقوی الخاصّ؛ وتقوی من خوف النار والعقاب، وهو ترکالحرام، وهو تقوی العام. ومثل التقوی کماء یجری فی نهر؛ ومثل هذه الطبقات الثلاث فی معنی التقوی کأشجار مغروسة علی حافة ذلک النهر من کلّلون وجنس، کلّ شجرة منها تمصّ الماء من ذلک علی قدر جوهره وطعمه ولطافته وکثافته؛ ثمّ منافع الخلق من تلک الأشجار والثمار علی قدرها وقیمتها.(۱۴۵)
رعایت ادب
ادب را باید بیش از هر زمان، در عبادت رعایت کرد. رعایت ادب در نماز، از اهمیت و ارج و بهای بیشتری برخوردار است. آیت اللَّه جوادی آملی، درباره راز تفاوت آداب و اسرار نماز، ضمن حدیث شریفی که از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده است: مَن اتّقی علی ثوبه فی صلاته، فلیس للَّه اکتسی (۱۴۶) چنین مینویسد: اگر کسی دو لباس دارد، یکی تمیز و نو، و دیگری مندرس و کهنه؛ و سعی میکند هنگام نماز از لباسهای کهنه و مندرس استفاده کند. این شخص برای خدا نمیخواهد لباس بپوشد، برای خلق خدا میپوشد. یا اگر کسی لباس تمیز دربر کرده و در جایی که تمیز نبود، نماز را به جا آورد و یا اینکه نمازش را تأخیر بیندازد، یا معاذ اللَّه نمازش قضا بشود، معلوم میشود که لباسش را برای خدا نمیخواهد و برای خدا لباس نپوشیده است. این دستور و آنچه که به این سلسله از مسایل برمیگردد، به عنوان آداب نماز است، نه اسرار نماز؛ و اما آنچه باطن نماز را بیان میکند، جزء اسرار نماز است.(۱۴۷) پرسش: چرا عبادتها از جهت منزلت و تأثیر بخشی یکسان نیستند؟ در پاسخ به پرسش فوق باید گفت: عبادت، عملی است که از عابد سر میزند، و کاملاً تابع روحیات و فضای حاکم بر کیفیت و درجه معنویت حاکم بر درون شخص عابد است.
خوف و رجا
یکی از نشانههای عبادت راستین، مغرور نگشتن به عبادت است. امام باقرعلیه السلام فرمود: بندهای نیست جز آنکه در دل او دو گونه نور است: نور خوف و نور امید.(۱۴۸) در رهنمودی دیگر از امام صادقعلیه السلام نقل شده است که فرمود: زیباترین وصیت لقمان به پسرش است: از خدا به گونهای خوفناک باش، که اگر به قدر تمام جنّ و انس، در نامه اعمالت عبادت داشته باشی، چنان باش که چه بسا مورد کیفر قرار میگیری، و چنان باش، که اگر به قدر گناهان جنّ و انس معصیت داشته باشی، امید مغفرت از او داشته باش.(۱۴۹)
پرهیز از غرور در عبادت
انسانهای باایمان هنگامی که به عبادت میپردازند، هرچند عبادت خود را با شروط لازم انجام میدهند، عبادتشان دارای خوف است؛ خوف از اینکه نکند عبادت آنان مورد پذیرش درگاه الهی قرار نگیرد. (آری، انسانهای خالص، نه تنها از هرگونه غرور به دورند؛ بلکه دارای خوف و خشیت ویژهای به هنگام عبادت هستند). در سوره مؤمنون، خداوند متعال به این موضوع اشاره نموده و میفرماید: «قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ … »؛(۱۵۰) با این حال، دلهایشان هراسناک است … عایشه از رسول خداصلی الله علیه وآله، درباره این آیه سؤال کرد، که: آیا نمازگزار به خاطر وجود گناهان، از خدا بیمناک و حیران است؟ آن حضرت پاسخ داد: لا، ولکنّ الرجل یصوم ویتصدّق ویصلّی؛ وهو مع ذلک یخاف اللَّه أن لا یتقبّل منه؛(۱۵۱) نه! و لیکن، چه بسا مرد روزه میگیرد، صدقه و زکات میپردازد و نماز میگزارد؛ ولی با این حال، از خدا بیمناک و حیران است به اینکه مبادا عبادات او را نپذیرد و قبول نکند. و امام صادقعلیه السلام در تفسیر آیه «قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ … » میفرماید: واللَّه معالطاعة والمحبّة والولایة، وهم فیذلک خائفون؛ لیس خوفهم خوف شکّ، ولکنّهم خافوا أن یکونوا مقصّرین فی محبّتنا وطاعتنا …؛ خائفة أن لا یقبل منهم؛(۱۵۲) و با خدا هستند در عبادت و محبّت و اطاعت و فرمانبرداری، و با این حال بیمناک و ترسان هستند؛ البته خوف و ترس آنها، از روی شک نیست؛ لیکن خوف و ترس از این دارند که در محبّت و عبادت کوتاهی کرده باشند …؛ خوف و ترس از این دارند که عبادت و محبت و فرمانبرداری آنها مورد پذیرش و قبول واقع نشود.
تولّی و تبری
عشق و محبت قلبی به اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام و نیز بیزاری از دشمنان آنان، از عوامل ارتقای درجات عبادت است. باید توجه داشت که دو اصل «تولّی و «تبرّی - که از فروع دین ماست - از اصول اساسی است که بدون آنها، عبادت فاقد ارزش خواهد بود. امام باقرعلیه السلام میفرماید: کُلّ من دان لعبادة اللَّه، یجهد فیها نفسه ولا إمام له من اللَّه تعالی؛ فسعیه غیر مقبول، وهو ضالّ متحیّر؛(۱۵۳) هر کس در عبادت خدا تلاش کند؛ ولی به وجود امام معصوم الهی اعتقاد نداشته باشد و در زندگی روزمره خود از او فرمانبرداری نکند، عبادت او در پیشگاه خدا پذیرفته نیست؛ او آدم گمراه و متحیّری به حساب میآید. احادیث اسلامی فراوان در این باره از ائمّه معصومینعلیهم السلام نقل شده است، که در مجموع، به دو نکته اساسی تأکید دارند: ۱. عشق و اطاعت از اهل بیتعلیهم السلام. ۲. نفرت و بیزاری از دشمنان آنان. این دو نکته شرط قبولی عبادتند؛ خلاصه تولّی و تبرّی دو اصلی هستند که نمیتوان میان آن دو تفکیک قائل شد.
نقش اعتقادات در عبادت
تأثیر اعتقاد به امامت در پذیرفته شدن عبادت در پیشگاه خدا، مسئله پذیرفته شدهای است، که در این باره احادیث فراوانی نقل شده است: امام باقرعلیه السلام فرمود: إنّ الجنّة لتشتاق ویشتدّ ضوؤها بمجیء آل محمّدعلیهم السلام وشیعتهم، و[لو] أنّ عبداً عبد اللَّه بین الرکن والمقام حتی تتقطع أوصاله، وهو لا یدین اللَّه بحبّنا وولایتنا أهل البیت، ما قبل اللَّه منه؛ همانا بهشت بسیار اشتیاق دارد و نورافشانی میکند به قدوم و آمدن آل محمدعلیهم السلام و شیعیانشان؛ پس اگر بندهای خداوند متعال را بین رکن و مقام عبادت کند تا حدّی که بند بند استخوانهایش از هم جدا شوند؛ ولی در حالی باشد که در راه محبّت و ولایت ما اهل بیتعلیهم السلام تلاش نکند، خداوند عبادت را از او نمیپذیرد.
اسباب قبولی عبادت از دیدگاه امام صادق علیه السلام
ابوبصیر میگوید: روزی امام صادقعلیه السلام به ما فرمود: آیا میخواهید آنچه را که باعث پذیرفته شدن اعمال است، به شما تذکر دهم؟ گفتیم: بسیار مایلیم. آن حضرت فرمود: اسباب قبولی اعمال نیک عبارتند از: شهادة أن لا إله إلّا اللَّه وأنّ محمّداً عبده ورسوله؛ والإقرار بما أمر اللَّه؛ والولایة لنا والبراءة من أعدائنا، یعنی أئمّة خاصّة والتسلیم لهم؛ والورع والاجتهاد؛ والطمأنینة؛ والانتظار للقائم؛ ثمَّ قال: إنَّ لنا دولة یَجِیءُ اللَّه بها إذا شاء؛ ۱. اعتقاد و گواهی به یگانگی خدا و رسالت محمّدصلی الله علیه وآله. ۲. اقرار به حقانیت آنچه حضرت از سوی خدا، به ما ابلاغ کرده است. ۳. پذیرفتن ولایت ما و بیزاری از مخالفان ما. ۴. ورع و پارسایی. ۵. تلاش و کوشش در راه شناخت دستورات خدا و عمل به آنها. ۶. در انتظار قائم آل محمدصلی الله علیه وآله به سر بردن؛ همانا برای ما دولتی است که هر وقت خدا بخواهد، با ظهور قائمعلیه السلام، آن دولت فرا میرسد. سپس افزود: من سرّه أن یکون من أصحاب القائمعلیه السلام، فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الأخلاق، وهو منتظر؛ فإن مات وقام القائم بعده، کان له من الأجر مثل أجر من أدرکه، فجدّوا وانتظروا، هنیئاً لکم أیتّها العصابة المرحومة؛(۱۵۴) هر کس دوست دارد در شمار یاران و یاوران موعود آل محمّدعلیهم السلام قرار گیرد، باید اهل ورع و عمل و اخلاق نیک و همواره منتظر ظهورش باشد. او اگر با چنین حالتی از دنیا برود، از حیث پاداش، همانند کسانی است که در رکاب موعود ما شمشیر میزنند؛ پس تلاش کنید و انتظار بکشید، که گوارا باشد بر شما ای گروهی که مورد رحمت خدا قرار گرفتهاید.
انتظار فرج و آثار آن
توجّه به وجود امام و پیشوای برتر؛ یعنی امام زمان عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف، چند مسئله اساسی را به همراه دارد، که عبارتند از: الف) اعتقاد به مسئله امامت؛ آنگونه که شیعیان امامیه بدان اعتقاد دارند. ب) اعتقاد به حضور و ناظر بودن آن حضرت بر اعمال و رفتار و کردار ما. ج) اعتقاد به این حقیقت، که عبادت فقط پس از عرضه بر آن حضرت و تأیید آن امام همام، لیاقت و شایستگی آن را دارد که به سوی آسمان «صعود» کند. د) اعتقاد به انتظار و امکان درک آن حضرت در دوران انتظار و برخوردار شدن از آن وجود مبارک. از مراتب فوق، این نتایج به دست میآید: ۱. باید دستوران دین را از آن حضرت دریافت نمود؛ زیرا تنها او دینشناس و کارشناس راستین دین است. ۲. شیوههای عملی و کاربردی عبادت را، باید از آن حضرت آموخت؛ زیرا فقط او آگاه به احکام دین است. ۳. مسئله نیابت و ولایت دین شناسان واجد شرایط (ولی فقیه) از همین دیدگاه قابل توجیه است. آیه «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» (۱۵۵) گویای همین حقیقت است که، هر گروه و دستهای در هر زمانی دسترسی به امام زمان خود دارند و در دوران غیبت، باید به راه دسترسی به آن حضرت، که از سوی خود آن حضرت معرفی میگردد، امید بست؛ وأمّا الحوادث الواقعة، فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا … این عامل (مسئله انتظار و توجه به امام زمانعلیه السلام) از همه آنچه به عنوان عوامل ارتقای عبادت مطرح شد، مهمتر است و در رأس قرار میگیرد؛ بدین سبب، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله تأکید دارد امّت او همواره امام زمان خود را بشناسند و از او دستورالعمل زندگی بگیرند، فرمان ببرند و به سعادت و تکامل لازم دست یابند و کوتاهی در این مسئله را؛ مانند مرگ و زندگی در دوران جاهلیت میشمرد. من مات ولم یعرف إمام زمانه، مات میتة الجاهلیة.
مهمترین موانع قبولی عبادت
در کنار عوامل ارتقا، به عوامل دیگری نیز باید توجه داشت؛ عواملی که از آنها به عنوان موانع قبول شدن عبادت یاد میشود. موانع قبولی عبادت را میتوان در چند بند برشمرد: الف) عرصه عملیات اقتصادی (به دست آوردن اموال طبق موازین اسلامی)، که پرداختن مالیات اسلامی از آن جمله است؛ أیّها المسلمون! زکّوا أموالکم تقبل صلاتکم؛(۱۵۶) ای مسلمانان! زکات اموال خود را بپردازید تا نماز و عبادتتان پذیرفته شود. امام خمینیقدس سره میفرماید: … وینبغی أن یبدل جهده فی التحذّر عن موانع القبول؛ من العجب والحسد والکبر والغیبة وحبس الزکاة وسایر الحقوق؛(۱۵۷) و سزاوار است نمازگزار، در دوری از اموری که مانع قبولی نماز میشود، سعی و کوشش فراوان کند. چیزهایی که مانع قبولی نماز هستند، عبارتند از: خودبینی، حسادت، تکبّر، غیبت کردن، نپرداختن زکات و ادا نکردن سایر حقوق. آیت اللَّه سید محمّد کاظم یزدی رحمه الله، درباره موانع قبولی عبادت میفرماید: … بلکه لازم است نمازگزار از همه گناهان دوری کند؛ زیرا خداوند در قرآن میفرماید: «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ المُتَّقِینَ»؛(۱۵۸) همانا خداوند فقط از افراد پرهیزکار میپذیرد.(۱۵۹) ب) عرصه خصلتها و اخلاق، که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: أربعة تفسد الصوم وأعمال الخیر؛ الغیبة والنمیمة والکذب والنظر إلی الأجنبی؛(۱۶۰) چهار چیز است که روزه و اعمال خیر را تباه میسازد: غیبت، سخنچینی، دروغ و نگاه به نامحرم. ج) ولایت اهل بیتعلیهم السلام؛ پیامبرصلی الله علیه وآله در جمع یاران نشسته بود، یکی از حاضران اظهار داشت: «ما خدا و رسول او را دوست میداریم»؛ ولی از محبت به اهل بیت آن حضرت سخنی به میان نیاورد، پیامبرصلی الله علیه وآله ناراحت و غضبناک گشت و فرمود: ای مردم! خدا را به خاطر شکر بر نعمتهایش دوست بدارید و مرا به خاطر خدا، و اهل بیت مرا به خاطر من دوست بدارید.
نوجوان بیدار دل در کنار پیامبر صلی الله علیه وآله
محدّث خبیر دیلمی در کتاب ارشاد القلوب نقل میکند: ورویأنّه: سلمعلیه غلام دونالبلوغ وبشّله وتبسّم فرحاً بالنبیصلی الله علیه وآله فقال له: أتحبّنی یا فتی؟ فقال: أی واللَّه یا رسول اللَّه! فقال له: مثل عینیک؟ فقال: أکثر. فقال: مثل أبیک؟ فقال: أکثر. فقال: مثل أمّک؟ فقال: أکثر. فقال: مثل نفسک؟ فقال: أکثر، واللَّه یا رسول اللَّه! فقال: أ مثل ربّک؟ فقال: اللَّه! اللَّه! اللَّه! یا رسول اللَّه! لیس هذا لک ولا لأحد، فإنّما أحببتک لحبّ اللَّه. فالتفت النبیّ إلی من کان معه وقال: هکذا کونوا أحبّوا اللَّه لإحسانه إلیکم وإنعامه علیکم، وأحبّونی لحبّ اللَّه؛(۱۶۱) نوجوانی که هنوز به دوران بلوغ نرسیده بود، به رسول خداصلی الله علیه وآله سلام کرد و به آن حضرت محبت و ارادت خاصی نشان داد. پیامبر از او پرسید: آیا مرا دوست داری؟! او پاسخ داد: آری به خدا سوگند! پیامبر فرمود: آیا همانند دو چشمانت مرا دوست داری؟! پاسخ داد: بیش از آن، تو را دوست دارم. پیامبر فرمود: آیا به قدر پدرت مرا دوست داری؟! پاسخ داد: بیشتر از پدرم، تو را دوست دارم. پیامبر فرمود: آیا به قدر مادرت مرا دوست میداری؟! پاسخ داد: بیشتر از مادرم، تو را دوست دارم. پیامبر فرمود: آیا به قدر خودت مرا دوست داری؟! او جواب داد: بیشتر از خود، تو را دوست دارم. پیامبر پرسید: آیا مرا به قدر خدایت دوست داری، جوان پاسخ داد: خدا! خدا! خدا؛ یعنی هرگز چنین نیست که تو را همانند خدا دوست بدارم و هیچ کسی در این باره آزاد نیست؛ یعنی نباید کسی را به قدر خدا دوست بدارد و من تو را به خاطر خدا دوست دارم. در این هنگام پیامبر به حضار و اصحاب حاضر در جلسه نگریست و فرمود: همانند این جوان باشید و اینگونه خدا را دوست بدارید، به خاطر احسانی که در حقّ ما روا میدارد و نعمتهایی که برای ما مهیا ساخته است و مرا به خاطر دوستی خدا دوست بدارید. دقّت در موارد فوق نشان میدهد: ۱. توحید و خدا دوستی در مکتب اسلام و چگونه است. ۲. محبوبها در نظر انسان با ایمان بر حسب اهمیت مراتبند؟ ۳. هرگز محبوبی را نمیتوان هم سنگ خدا در عشق و ارادت دانست. ۴. جوان و نوجوان، قلبی صافتر و بی آلایش تر دارند و عشق و محبت پاک و خالص را در این گونه انسانها میتوان جست. ۵. مصدر و مبدأ آفرینش نعمتها، فقط خداست، بنابراین، کسی را نمیتوان در این باره شریک خدا دانست؛ زیرا هیچ کسی خالق و پدید آورنده نعمت نیست.
موانع قبولی طاعت در منابع اهل سنّت
اندیشمند معروف اهل سنّت، ابن عساکر، در کتاب تاریخ دمشق(۱۶۲)، این حدیث را از قول پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل میکند: … ولو أنّ عبداً عبد اللَّه بین الصفا والمروة ألف عام، ثمّ ألف عام، ثمّ ألف عام، ثمّ لم یدرک محبّتنا إلّا أکبّه اللَّه علی منخریه فی النار، ثمّ تلی: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّاالْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی (۱۶۳)رحمه الله(۱۶۴) اگر بندهای، در پیشگاه خدا بین صفا و مروه هزاران سال به عبادت بپردازد؛ ولی از نعمت عشق و محبت ما محروم باشد، جایش در آتش است. آن حضرت سپس این آیه را تلاوت کرد: «من از شما پاداشی مزد رسالت خویش نمیخواهم فقط به اهل بیت من عشق بورزید. شرط برخورداری از عبادت، (دستیابی به پاداش عبادت) برای دشمنان حضرت علیعلیه السلام میسّر نیست. جابر بن عبد اللَّه انصاری میگوید: در عرفات، من و علی در ناحیهای بودیم و پیامبرصلی الله علیه وآله با دست مبارک خود اشارهای کرد تا به محضر آن حضرت حاضر شویم. وقتی به محضر آن حضرت رسیدیم، فرمود: ای علی! به من نزدیکتر شو. و پنج انگشت خود را به پنج انگشت من داخل کن. (کف خود را در کف دست من بگذار). سپس فرمود: یا علی! خلقت أنا وأنت من شجرة؛ أنا أصلها وأنت فرعها والحسن والحسین أغصانها؛ فمن تعلّق بغصن منها، دخل الجنّة. یا علی! لو أنّ أمّتی صاموا حتی یکونوا کالحنایا، وصلّوا حتی یکونوا کالأوتار، ثمّ أبغضوک، لأکبّهم اللَّه فی النار؛(۱۶۵) یا علی! من و تو از یک «شجره» (یک حقیقت) خلق شدهایم؛ من ریشه آن و تو تنه آن و حسن و حسین شاخههای آنند؛ هر کس به هر یک از شاخههای آن متصل باشد، داخل بهشت میگردد. یا علی! اگر امّت من، آنقدر روزه بدارند تا اندامشان خمیده شود، و آنقدر نماز بخوانند تا بدنشان به صورت نی (چوب خشک) شود؛ ولی بغض و کینه تو را به دل داشته باشند (دشمن تو باشند)، خدا آنان را در آتش جهنم اندازد. (این همه عبادت برای آنان سودی نبخشد).
نتیجه
الف) عبادت، هنگامی سودمند است که با شرایط صحت همراه باشد، یکی از شرایط صحت عبادت و بندگی خدا، محبت و ولایت اهل بیتعلیهم السلام است؛ چنانکه امام رضاعلیه السلام فرمود: « … بشروطها، وأنا من شروطها».(۱۶۶) ب) یکی از شرایط پذیرفته شدن عبادت، خالی بودن سینه عبادت کننده از بغض و کینه اهل بیتعلیهم السلام است، که پیامبرصلی الله علیه وآله رسماً ما را بدان توجه داده است. ج) محبت به اهل بیتعلیهم السلام باید خالصانه و واقعی باشد، و گرنه سودمند نخواهد بود.
فصل چهارم: انگیزههای عبادت
عبادت آزادگان
عبادات از نظر شکل و شیوه یکسانند؛ ولی از لحاظ انگیزه و نیتها متفاوت. عبادتی که دور از هرگونه درخواست، ترس و طمع باشد و تنها بر اساس عشق و محبّت به خدا، یا شکر و سپاس در پیشگاه او، یا اطاعت از او انجام گیرد؛ عبادت عاشقانه است. این نوع عبادت، عبادت برتر و ویژه است. امیر مؤمنانعلیه السلام چه زیبا معنای عبادت را ترسیم نموده و میفرماید: ما عبدتک خوفاً من نارک، ولا طمعاً فی جنّتک؛ بل وجدتک أهلاً للعبادة، فعبدتک؛(۱۶۷) خدایا! من تو را به خاطر ترس از جهنم و یا به طمعِ بهشت و دریافت پاداش عبادت نکردم؛ بلکه تو را سزاوار عبادت یافتم و به عبادتت تو پرداختم. در غرر الحکم آمده است، که امیر مؤمنان علیعلیه السلام فرمود: العبادة الخالصة أن لایرجو الرجل إلّا ربّه ولایخاف إلّا ذنبه؛(۱۶۸) عبادت خالصانه آن است که عبادت کننده جز به خدا امید نبندد و جز از گناهان خود نهراسد. امام صادقعلیه السلام، از جدّ بزرگوارش امیرمؤمنان علیعلیه السلام نقل میکند که فرمود: إنّ قوماً عبدوا اللَّه سبحانه رغبةً، فتلک عبادة التجّار؛ وقوماً عبدوا اللَّه رهبة، فتلک عبادة العبید؛ وقوماً عبدوا اللَّه شکراً، فتلک عبادة الأحرار؛(۱۶۹) گروهی از مردم برای رسیدن به بهشت، خدا را عبادت میکنند، اینگونه عبادت، تجارت پیشگی است؛ و گروهی به خاطر ترس از جهنم، خدا را عبادت میکنند، اینگونه عبادت، عبادت بردگان است؛ و گروهی نیز به عنوان شکر و سپاس و عشق و محبت، خدا را عبادت میکنند، اینگونه عبادت، عبادت آزادگان است، که باارزشترین و بهترین نوع عبادت است. امامعلیه السلام در کلام گهربار دیگر میفرماید: غایة العبادة، الطاعة؛ آخر عبادت، اطاعت و فرمانبرداری است. بنابر آنچه گفته شد، میتوان چنین نتیجه گرفت که، مهمترین انگیزههای عبادت و خداپرستی عبارتند از: ۱. دفع ضرر و دوری از جهنم؛ ۲. جلب منفعت و دخول در بهشت و برخورداری از نعمتهای الهی؛ ۳. خدا را مستحقّ عبادت یافتن؛ شکراً، حبّاً وإطاعةً. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در پاسخ عایشه که پرسید: چرا اینقدر خود را در عبادت به زحمت میافکنی؟ فرمود: أفلا أکون عبداً شکوراً؛(۱۷۰) آیا بنده شکرگزاری نباشم؟!. امام صادقعلیه السلام در تبیین انواع عبادت فرمود: إنّالناس یعبدون اللَّه علی ثلاثة أوجه: فطبقة یعبدونه رغبةً فیثوابه، فتلک عبادة الحرصاء، وهو الطمع؛ وآخرون یعبدونه خوفاً من النار، فتلک عبادةالعبید، وهیرهبة؛ ولکنّیأعبده حبّاًله عزّوجلّ، فتلکعبادة الکرام، وهو الأمن، لقوله عزّوجلّ: «وَهُمْ مِنْ فَزَعِ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» (۱۷۱)، ولقوله عزّوجلّ: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ» (۱۷۲)رحمه الله(۱۷۳) همانا مردم در عبادت خداوند، بر سه گونهاند: پس گروهی به خاطر رغبت و شوق به ثواب عبادت، خدا را عبادت میکنند؛ اینگونه عبادت، عبادت حریصان است؛ یعنی طمع؛ و گروهی به خاطر ترس از جهنم، خدا را عبادت میکنند، اینگونه عبادت، عبادت بردگان است؛ یعنی ترس؛ ولی من به خاطر عشق و محبت، خدا را عبادت میکنم، اینگونه عبادت، عبادت بزرگان است؛ یعنی امن؛ زیرا خداوند عزّوجلّ میفرماید: … و آنان از وحشت آن روز درامانند. و نیز میفرماید: بگو: اگر خدا را دوست میدارید، از من پیروی کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است. علّامه طباطباییرحمه الله در تفسیر المیزان، ذیل «إِیّاکَ نَعْبُدُ»، بعد از نقل حدیث «عبادة الأحرار» چنین آورده است: عبادة الأحرار؛ بدان جهت است که به انگیزه شکر یا حبّ عشق به خدا صورت گیرد.(۱۷۴) آنچه درباره «عبادة الأحرار» شایان توجه است، دیدن خدا و ندیدن خویشتن و فنا شدن در معبود است؛ کسی که عبادت را برای دستیابی به بهشت انجام میدهد، در واقع مصلحت خویش را درنظر دارد و برای خوشی و لذت خود تلاش میکند؛ بنابراین، عبادت را وسیله رسیدن به هدف مادّی خود میبیند و به عبادت میپردازد. چنین عابدی، به قول علامه سیّد بن طاووسرحمه الله، خودپرست است، نه خداپرست. همچنین کسی که برای رهایی از کیفر و عقاب به عبادت روی میآورد، نیز عبادت را وسیله نجات خود و ابزاری در خدمت نفس خویش قرار میدهد، او نیز خودپرست است؛ ولی کسی که عبادت را به خاطر خدا و سپاس از خدا و به عشق او انجام میدهد، خداپرست است. شایان ذکر است که، خودپرستی در اینجا، در مقایسه با عرفان کامل مورد بررسی قرار گرفته؛ بنابراین، عبادت را به طمع بهشت و ترس از کیفر انجام دادن، در سطح پایینتری قرار دارد؛ امّا باز خداپرستی محسوب میشود. به قول استاد ارجمند و فرزانه، حضرت آیت اللَّه جوادی آملی: آنچه که به عنوان یک اصل مشترک در تمام عبادات مطرح است؛ آن است که وقتی انسان به سرّ عبادت میرسد، که معبود را مشاهده کند. سرّ؛ یعنی پرستش معبود. باطن پرستش معبود، مشاهده معبود است؛ بنابراین، هنگامی که عابد در شعاع عبادت خود، فقط به معبود میاندیشد و او را مینگرد و فقط او را مستحقّ عبادت دانسته؛ فقط در برابر او کرنش میکند، اینگونه عبادت، «عبادة الأحرار» میباشد.
رابطه عقل و عبادت
عقل آدمی، اگر از اسارت و جاذبههای کاذب آزاد گردد، او را به عبادت و کرنش و پرستش خدا وا میدارد. در کلامی از معصومعلیه السلام آمده است: أفضل طبائع العقل، العبادة؛(۱۷۵) برترین حالت طبیعت عقل، پرداختن به عبادت الهی است. در حدیث دیگری چنین آمده است: العقل ما عبد به الرحمن، واکتسب به الجنان؛(۱۷۶) خردمندی آن است که آدمی به عبادت خدا بپردازد و از این راه، به بهشت دست یابد. آری، اگر عقل آدمی از اسارت جاذبههای کاذب در امان باشد، صاحب خود را به عبادت و خداپرستی و تسلیم و تواضع در پیشگاه حق و حقیقت وا میدارد.
دیدگاهها درباره انگیزه عبادت
سید بن طاووس رحمه الله
سید بن طاووسرحمه الله، یکی از علمای برجسته سده هفتم ه.ق است. او در کتاب اقبال الأعمال، که از شهرت خاصّی برخوردار است، درباره انگیزههای اصلی عابدان، به ویژه روزهداران، چنین آورده است: نیّتهای روزهداران (انگیزههای روی آوردن به روزه) دارای گونههای مختلفی است: بعضی از آنها باعث کاهش تمامیت روزه و برخی موجب تضعیف کمال روزه میشوند. بنابراین، روزهداران چند گروهند: ۱. بعضی از روزهداران، به انگیزه دریافت «ثواب» روزه میگیرند. اینان بردگان ناسازگار (عبید السوء) به حساب میآیند؛ زیرا در باطن، ثواب را میپرستند؛ اینان اگر به خاطر دریافت پاداش نباشد، روزه نمیگیرند؛ إنّما یعبدون الثواب المطلوب؛ در واقع خدا را نمیپرستند؛ ولیسوا فی الحقیقة عابدین لعلّام الغیوب. ۲. برخی دیگر به انگیزه نجات از کیفر و عقاب روزه دارند؛ اگر تهدید و وعید نباشد، روزه نمیگیرند. اینان از فرومایگانند؛ فهولاء من لئام العبید؛ اینان از راه کرامت، روزه نمیگیرند؛ بلکه در واقع لذّت پرستند. فکأنّهم فی الحقیقة عابدون لذّاتهم، لیخلصوها من خطر عقوباتهم. ۳. بعضی از روزهداران، به خاطر ترس از کفّارهها و جریمهها روزه میگیرند؛ اگر ترس از جریمهها نباشد، روزه نمیگیرند. اینان در واقع خدا را شایسته عبادت نمیدانند؛ ولولا ذلک ما رأوا مولاهم للطاعات أهلاً؛ اینان فراریان از روزهاند. ۴. گروهی براساس عادت روزه میگیرند، نه به منظور عبادت؛ صاموا عادة لا عبادة؛ اینان مانند فراموش کارانند؛ فحالهم کالساهی واللاهی. ۵. بعضی روزه میگیرند برای حفظ آبرو، یا تقرّب به روزهداران؛ اینان مردگانند، گرچه به ظاهر زندهاند؛ فهؤلآء أموات المعنی أحیاء الصورة. ۶. دستهای به خاطر عمل به واجب، روزه میگیرند؛ یعنی از آن جهت که روزه واجب است، آن را انجام میدهند. ۷. عدهای به منظور انجام عبادت خدا روزه میگیرند؛ اینان خدا را شایسته عبادت میدانند؛ لأنّه أهل للعبادة، فحالهم حال أهل السعادة. ۸. بعضی روزه میگیرند و بدین نکته توجّه دارند که خدا را بر آنان منّتی است؛ زیرا توفیق انجام چنین عبادتی را به آنان ارزانی داشته است؛ وصنف صاموا معتقدین أنّ المنّة للَّه جلّ جلاله علیهم فی صیامهم وثبوت أقدامهم، عارفین بما فی طاعته من إکرامهم وبلوغ مرامهم؛ فهؤلآء أهل الظفر بکمال العنایات وجلال السعادات.(۱۷۷)
فخر رازی
فخر رازی، در تفسیر کبیر خود، درباره انواع عبادت و عابد مینویسد: ۱. دستهای خدا را به طمع بهشت یا مبتلا نشدن به عقوبت، عبادت میکنند؛ این درجه از عبادت، درجهای پایین است؛ زیرا معبود قلبی عابد، «ثواب» مورد نظر اوست؛ لأنّ معبوده فی الحقیقة هو ذلک الثواب. ۲. گروهی خدا را به منظور تشرّف به عبادت و دستیابی به پذیرش تکالیف در پیشگاه خدا عبادت میکنند. این درجه از درجه فوق برتر است. ۳. عدهای خدا را عبادت میکنند برای آنکه او را خدای خود، و خود را بنده او یافتهاند، و این یافتن باعث هیبت عرفانی و عزّت معنوی و مایه حصول خضوع در پیشگاه معبود است، و این برترین مرتبه از مراتب عبادت است؛ … والإلهیّة توجب الهیبة والعزّة، والعبودیة توجب الخضوع والذلّة؛ وهذا أعلی المقامات وأشرف الدرجات، وهذا هو المسمّی بالعبودیة.(۱۷۸)
ابن سینا و خواجه نصیرالدین طوسی
خواجه نصیرالدین طوسی در شرح کتاب گرانسنگ الاشارات، در فصل «مقالات العارفین» آورده است: والعبادة ما کأنّه یعمل فی الدنیا لأجرة یأخذها فی الآخرة فی الأجر والثواب؛ وعند العارف، ریاضته ما لهممه وقوی نفسه؛ عبادت در نظر آدم غیر عارف، نوعی معامله است و به خاطر اجر و ثواب اخروی انجام میگیرد؛ لیکن عبادت انسان عارف، برای تقویت و تعالی باطن او انجام میگیرد.
نتیجه
«عبادة الأحرار» برترین نوع و انگیزه عبادت است؛ اما چنین نیست که سایر انگیزهها (طمع بهشت، ترس از جهنم) باعث بطلان عبادت باشند؛ بنابراین، انجام عبادت با انگیزههای این چنینی، خوب و پسندیده و دارای پاداش و اجر است و هر یک از این انگیزهها، نشان از درجه معرفت و عرفان قلبی صاحب خود است.- ↑ غررالحکم، ج ۱، ص ۲۵.
- ↑ غررالحکم، ج۴، ص ۳۷۱.
- ↑ مفردات راغب، مادّه عبد.
- ↑ مستدرک وسائل الشیعه، ج۱، ص۱۰۱، ح ۹۱.
- ↑ کیهان، «مصاحبه دکتر اردو بادی با پروفسور یونگ»، شماره ۸۱۹۲.
- ↑ اثبات وجود خدا، ص ۲۴۵.
- ↑ همان.
- ↑ چرا مسیحی نیستم؟، ص ۲۵۷.
- ↑ همان، ص ۱۵.
- ↑ لذات فلسفه، ص ۴۲۹.
- ↑ علم به کجا میرود، ص ۱۱.
- ↑ اثبات وجود خدا، ص۲۸۶.
- ↑ توضیح و بررسی مصاحبه راسل، ص۱۲۱.
- ↑ شادکامی، ص ۴۳.
- ↑ آیین زندگی، ص۱۵۵.
- ↑ گذرنامه، ص۲۴۳.
- ↑ آیین زندگی، ص ۱۰۰.
- ↑ همان.
- ↑ روزنامه رسالت، شماره ۳۷۲۲، تاریخ ۲۴/۸/۷۷.
- ↑ سوره زمر، آیه ۳۶.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۴.
- ↑ ر.ک: دیوان مائده آسمانی، باب گریز از غفلت.
- ↑ سوره حجر، آیه ۹۹.
- ↑ سوره اسراء، آیه ۱.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۱۰۸.
- ↑ سوره مریم، آیه ۳۱.
- ↑ سوره طه، آیه ۱۴.
- ↑ غررالحکم، ج۳، ص ۱۳۸.
- ↑ مجمع البحرین، (عبد) ج۳، ص۹۳.
- ↑ مستدرک وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۱۰۰، ح ۸۶.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹، فراز۱۵.
- ↑ مستدرک وسائل الشیعه، ج۱، ص۱۰۱، حدیث ۹۱.
- ↑ کنز العمال، ج ۹، حدیث ۲۴۸۲۲.
- ↑ جوامع الجامع، ج ۲، ص ۵۲۹، ذیل آیه ۵۶ سوره ذاریات.
- ↑ سوره هود، آیه ۱۱۹.
- ↑ تفسیر صافی، ج۵، ص۷۵.
- ↑ تفسیر قمی، ج۲، ص۳۳۱.
- ↑ تفسیر کبیر، ج۲۸، ص۲۳۴.
- ↑ تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۱۳۲.
- ↑ بحار الانوار، ج ۸۴، ص ۱۹۹؛ روح البیان، ج ۹، ص ۱۷۸، أی: وما خلقت الجن والإنس إلّا لأجلالعبادة، ولمأرد من جمیعهم إلّا إیّاها. فإنقلت: لوکان مریداً للعبادة منهم لکانوا کلّهم عبّاداً؟ قلت: إنّما أراد منهم أن یعبدوه مختارین للعبادة لا مضطرّین إلیها؛ لأنّه خلقهم ممکّنین، فاختار بعضهم ترک العبادة مع کونه مریداً لها، ولو أرادها علی القسر وإلالجاء لوجدت من جمیعهم.
- ↑ تفسیر فخر رازی، ج ۲۸، ص۲۳۴.
- ↑ تفسیر کبیر، ج۱، ص۲۵۴.
- ↑ تفسیر کبیر، ج ۲۸، ص ۲۳۱.
- ↑ تعلیقهها و سؤالهای اساسی وصیتنامه سیاسی - الهی حضرت امام خمینی قدس سره.
- ↑ تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص۳۹.
- ↑ آداب الصلاة، ص۲۰.
- ↑ تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص۲۰۱.
- ↑ همان، ص ۲۰۰ و ۲۰۱؛ الطریقة والحقیقة لا تحصلان إلّا من طریق الشریعة؛ فإنّ الظاهر طریق الباطن؛ بل یفهم (ولَو أنّهم أقاموا التوراة والإنجیل) أنّ الظاهر غیر منفکّ عن الباطن؛ فمن رأی أنّ الباطن لم یحصل له مع الأعمال الظاهرة واتباع التکالیف الإلهیة، فلیعلن أنّه لم یقم علی الظاهر علی ما هو علیه.
- ↑ سرالصلاة، ص۱۱ و ۸۳.
- ↑ تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص ۵۵؛ (فإنّ العبودیة من أعظم افتخارات النبی).
- ↑ همان، ص۱۷۹.
- ↑ تفسیر کبیر، ج ۱، ص ۲۵۴.
- ↑ اقبال الأعمال، ج۱، ص۲۹.(طبع جدید).
- ↑ المبدأ والمعاد، ص ۴۹۶؛ خشوع الجوارح وخضوع البدن بعد تلطیفه وتنزیهه وتطهیره مع ذکر اللَّه تعالی باللسان وتحمیده وتمجیده والإعراض عن الأعراض الحسّیة والامتناع عنها بکفّ الحواسّ، وذکر أحوال الملکوت والجبروت، والتشبّه بها وبالمقرّبین من عباد اللَّه المخلصین، یوجب عروج القلب والروح إلی الحضرة القدسیة، والإقبال علی الحقّ والاستفاضة عن الأنوار، وتلقّی المعارف والحقایق والاستمداد من ملکوت السماوات والأرض، فوضعت عبادة شاملة لهیئات الخضوع والخشوع وإتعاب الجوارح مع شرایط التنظیف والتنزیه وقصد القربة وصدق النیّة والأذکار المذکّرة لنعم اللَّه وثنائه بما یلیق بحضرته، وغایتها التذلّل لعظمته والإذعان لأمره وحکمته ….
- ↑ سوره بقره، آیه ۳۸.
- ↑ شرح اصول کافی، ج ۱، ص ۴۸۳؛ أنّ جمیع أفراد الانسان لا یرتقون من حضیض البشریة إلی مدارج العقل، فلا بدّ لهم من طاعة بدنیة وریاضة تکلیفیة وسیاسة یخالف أهوائهم الطبیعیة، فلم یدعهم برحمته الشاملة أن یسلّموا علی التکلیف والخطاب، ویرتعوا فی مراتع الدواب ولم یذرهم یأکلوا ویتمتّعوا ویلهوا، فحشروا مع الوحوش والبهائم یوم الحساب. فسلک بهم طریقاً ومهّد قاعدة وکلّفهم بهذه الأعداد والهیئات تنبیهاً، وعیّن علیهم هذه الأوقات تذکیراً وتکریراً لیرتبطوا بالانسانیة ویتشبّهوا بظواهر حقیقة الانسان ویمنعهم عن التشبّه بسائر الحیوان، فسهّل لهم وسامع معهم بالسهلة السمحاء، وأقرّ لهم بهذا الأمر الظاهر فقال: صلّوا کما رأیتمونی أصلّی.
- ↑ تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۳۸؛ وبالجملة فکأنّ العبادة هی نصب العبد نفسه فی مقام المملوکیة لربّه؛ ولذلک کانت العبادة منافیة للاستکبار وغیر منافیة للاشتراک. فمن الجائز، أن یشترک أزید من الواحد فی ملک رقبة أو فی عبادة. قال تعالی: «إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ» [سوره غافر، آیه ۶۰] وقال تعالی: «وَلا یُشْرِکُ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» [سوره کهف، آیه ۱۱۰]، فعدّ الاشتراک ممکناً؛ ولذلک نهی عنه، والنهی لا یکونه إلّا عن ممکن مقدور، بخلاف الاستکبار عن العبادة، فإنّه لا یجامعها.
- ↑ معجم الفروق اللغویه، ص ۱۹۳.
- ↑ مجمع البحرین، ماده عبد.
- ↑ سوره اسراء، آیه ۴۴.
- ↑ سوره نحل، آیه ۴۹.
- ↑ والعبادة ضربان: عبادة بالتسخیر، وهو کما ذکرناه فی السجود؛ السجود أصله التطامن والتذلّل. وجعل ذلک عبارة عن تذلّل للَّه وعبادته، وهو عام فی الإنسان والحیوانات والجمادات، بالاختیار وبالتسخیر؛ وَللَّهِِ یَسْجُدُ ما فِی السَّماواتِ وَما فِی الأَرْضِ؛ وَللَّهِِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَالأَرْضِ؛ وعبادة بالاختیار؛ وهی لذوی النطق، وهی المأمور بها فی نحو قول: اعْبُدُوا رَبَّکُمْ؛ وَاعْبُدُوا اللَّهَ.
- ↑ تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۴۱۵ و ج ۳، ص ۹۲؛ إنّ الخدمة والعبودیة أیضاً مثل الرحمة علی قسمین: عبودیة عامة؛ وهو الخضوع والانفعال الوجودی عن مبدأ الوجود، وعبودیة خاصة؛ وهو الخضوع والانقیاد فی صراط الهدایة إلی التوحید. ولکلّ من القسمین، جزاء یناسبه وأثر یترتّب علیه ویخصّه من الرحمة. فالعبودیة العامة فی نظام التکوین، جزاؤه الرحمة العامة، والنعمة الدائمة والعذاب الدائم کلاهما من الرحمة العامّة؛ والعبودیة الخاصّة، جزاؤه الرحمة الخاصّة؛ وهی النعمة والجنّة، وهو ظاهر، علی أنّ هذا الاشکال لو تمّ، لورد فی مورد العذاب المنقطع الأخروی؛ بل الدنیوی أیضاً.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۴۳.
- ↑ سوره یس، آیه ۶۵.
- ↑ مجمع البیان، ج ۱، ص ۲۲۴، ذیل آیه.
- ↑ تفسیر کبیر، ج۱، ص ۲۴۶ و ۲۵۴.
- ↑ تفسیر کبیر، ج۱، ص ۲۴۶ و ۲۵۴.
- ↑ تاج العروس، ج ۸، ص ۳۳۰، ماده «عبد».
- ↑ مفردات، ماده «عبد».
- ↑ سوره حمد، آیه ۵.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۳۳.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۶۴.
- ↑ سوره توبه، آیه ۳۱.
- ↑ سوره بینه، آیه ۵.
- ↑ سوره صافات، آیه ۸۵.
- ↑ سوره صافات، آیه ۹۵.
- ↑ سوره مائده، آیه ۷۶.
- ↑ سوره یوسف، آیه ۴۰.
- ↑ سوره انبیاء، آیه ۶۶.
- ↑ سوره انبیاء، آیه ۶۷.
- ↑ بحارالانوار، ج۴، ص ۳۰۳.
- ↑ بحار الانوار، ج ۲۵، ص ۲۷۴؛ مستدرک، ج ۷، ص ۵۲.
- ↑ نهج البلاغه، نامه۳۱، فراز۸۷، (ترجمه علامه دشتی).
- ↑ سوره مریم، آیه ۹۳.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۸۹.
- ↑ مجمع البحرین، ج۳، ص۹۴.
- ↑ زخرف، آیه ۸۱.
- ↑ مجمع البحرین، ج۳، ص۹۴.
- ↑ تفسیر کبیر، ج۱، ص ۲۵۴.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۸، ص۲۴۷.
- ↑ همان، ج ۲، ص ۲۰۸.
- ↑ اربعین، ص ۱۴ و ۱۵.
- ↑ تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص ۱۵.
- ↑ همان، ص ۳۶.
- ↑ همان، ص ۳۹.
- ↑ تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص ۶۱.
- ↑ همان، ص ۶۵.
- ↑ همان، ص ۷۰.
- ↑ غررالحکم، ج ۴، ص ۴۳۰.
- ↑ تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۲۶.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۱۰۰، ح ۸۶.
- ↑ همان، ج۱، ص۱۰۱، ح ۹۲.
- ↑ همان.
- ↑ مستدرک الوسایل، ج ۱، ص ۱۰۰، ح ۸۹.
- ↑ بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۲۵۷.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۱۷۹.
- ↑ مستدرک الوسایل، ج ۱، ص ۹۹، ح ۸۶.
- ↑ سوره بیّنه، آیه ۵.
- ↑ بحارالأنوار، ج ۴۱، ص ۱۸.
- ↑ بحار الانوار، ج ۶۷، ص ۲۲۹-۲۳۰.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۱۶.
- ↑ یکی از علمای طراز اول قرن پنجم و برادر سید رضی گردآورنده نهج البلاغه.
- ↑ بحار الأنوار، ج ۷۰، ص ۲۵۳، حدیث ۱۰.
- ↑ مشکاة الأنوار فی العبادة، ص ۲۰۳ و ۲۰۴.
- ↑ سوره نساء، آیه ۴۳.
- ↑ بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۲۸۵.
- ↑ همان، ج۲۲، ص ۳۴۱.
- ↑ المبدأ والمعاد، ص ۴۵۹.
- ↑ بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۱۱.
- ↑ در محضر علامه طباطبایی.
- ↑ بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۱۸۵، ح ۴۶.
- ↑ همان، ج ۷۳، ص ۱۶۸، ح ۴.
- ↑ اسرار عبادت، ص ۲۶۰.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۸، ص۲۴۷.
- ↑ مستدرک الوسایل، ج ۱۳، ص ۱۴۲.
- ↑ همان، ج ۱، ص ۹۸، ح ۸۴.
- ↑ غررالحکم، ج ۶، ص ۴۳۶.
- ↑ همان، ج ۲، ص ۱۶۵.







