فرهنگ مصادیق:شناخت منافق
محتویات
- ۱ وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیَوِمِ الاَخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِینَ
- ۲ یُخَدِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ وَمَا یَخْدَعُونَ إِلّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ
- ۳ فِی قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ فَزَادَهُمْ اللَّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُواْ یَکْذِبُونَ
- ۴ وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُواْ فِی الْأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ
- ۵ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمِفْسِدُونَ وَلَکِن لَّا یَشْعُرُونَ
- ۶ وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ ءَامِنُواْ کَمَآ ءَامَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ کَمَآ ءَامَنَ السُّفَهَآءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهآءُ وَلَکِن لَّا یَعْلَمُونَ
- ۷ وَإِذَا لَقُواْ الَّذِینَ ءَامَنُواْ قَالُواْ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَی شَیَطِینِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِءُونَ
- ۸ اللَّهُ یَسْتَهْزِیءُ بِهِمْ وَیَمُدُّهُمْ فِی طُغْینِهِمْ یَعْمَهُونَ
- ۹ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُاْ الضَّلَلَةَ بِالْهُدَی فَمَا رَبِحَت تِّجرَتُهُمْ وَمَا کَانُواْ مُهْتَدِینَ
- ۱۰ مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّآ أَضَآءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَکَهُمْ فِی ظُلُمَتٍ لَّا یُبْصِرُونَ
- ۱۱ صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَرْجِعُونَ
- ۱۲ أَوْ کَصَیّبٍ مِّنَ السَّمَآءِ فِیهِ ظُلُمَتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصَبِعَهُمْ فِی ءَاذَانِهِم مِّنَ الصَّو عِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَاللَّهُ مُحِیطٌ بِالْکَفِرِینَ
- ۱۳ یَکَادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصَرَهُمْ کُلَّمَآ أَضَآءَ لَهُم مَّشَوْاْ فِیهِ وَإِذَآ أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَآءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَرِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ
- ۱۴ پانویس
وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیَوِمِ الاَخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِینَ
ترجمه
گروهی از مردم میگویند: «ما به خدا و روز قیامت ایمان آوردهایم»، در حالیکه ایمان ندارند.
قرآن، که کتاب هدایت است، ویژگیهای مؤمنان، کافران و منافقان را برای ما بیان میدارد، تا هم خود را بشناسیم که از کدام گروه هستیم، و هم دیگران را بشناسیم تا برخورد مناسبی با افراد جامعه داشته باشیم.
از آغاز سوره بقره تا اینجا، چهار آیه، مؤمنان را و دو آیه کافران را معرفی کرده است. این آیه و آیات بعد که سیزده آیه میشود، گروه سومی را مطرح میکند که نه نورانیت گروه اول را دارند، و نه جسارت و صراحت گروه دوم را. نه در دل ایمان دارند و نه به زبان، اظهار کفر. اینان، منافقان ترسویی هستند که کفر درونی خود را پنهان میکنند و در ظاهر ادعای اسلام دارند.
پس از آنکه پیامبر اسلام از مکهّ به مدینه، هچرت نمود و مشرکان در جنگ بدر شکستِ سختی از مسلمانان خوردند، برخی از مردم مکّه و مدینه، با آنکه در دل به اسلام، اعتقادی نداشتند اما برای حفظ جان و مال خود و یا رسیدن به موقعیت و مقامی در میان مسلمانان، به ظاهر ادعای اسلام کردند و خود را همرنگ دیگران ساختند. روشن است که آنها، افرادی ترسو بودند که این شهامت و صراحت را نداشتند همانند دیگر کفّار، کفر خود را اظهار دارند تا صفوف آنها از مؤمنان جدا گردد.
البته نفاق و دورویی، پدیدهای است که همه انقلابها با آن روبرو هستند و نباید تصور کرد همه کسانی که اظهار ایمان و همراهی و همگامی میکنند، در دل نیز چنین تعهدی دارند. چه بسا افرادی که ظاهری اسلامی دارند اما در باطن به اسلام ضربه میزنند.
از این آیه میآموزیم که:
ایمان، امری قلبی است، نه زبانی. پس برای شناخت افراد، تنها به اظهارات آنها اکتفا نکنیم.
یُخَدِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ وَمَا یَخْدَعُونَ إِلّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ
ترجمه
آنان با خدا و مؤمنان، نیرنگ میکنند. در حالیکه جز خودشان، کسی را فریب نمیدهند، ولی نمیفهمند.
منافقان، گمان میکنند افرادی زرنگ و زیرک هستند و میتوانند خدایِ مؤمنان را فریب داده و از امتیازات مسلمانان برخوردار شوند، تا در وقت مناسب، ضربه خود را به اسلام بزنند.
در حالیکه خداوند از کفر باطن آنها آگاه است و نفاق و دورویی آنان را میداند و در مواقع حسّاس آنان را رسوا ساخته و چهره زشت آنها را برای مؤمنان افشا میکند.
آری بیماری که به پزشک مراجعه میکند، اگر به دستورات او عمل نکند، ولی به دروغ به پزشک بگوید داروهای شمارا مصرف کردهام، به گمانِ خودش پزشک را فریب داده، در حالیکه جز فریب خود، کار دیگری نکرده و فریبِ پزشک در واقع فریبِ خود است. این چند چهرگانِ بیمار نیز، که گمان میکنند خدا را فریب دادهاند، کسی جز خودشان را فریب نمیدهند.
از این آیه میآموزیم که:
۱- منافق فریبکار است. مراقب باشیم که فریب ظاهر افراد را نخوریم.
۲- خود بدنبال فریب دیگران نباشیم، زیرا قرآن میگوید، آثار نیرنگ به صاحب نیرنگ بازمیگردد.
۳- برخورد اسلام با منافق همانند برخورد منافق با اسلام است. او در ظاهر اسلام میآورد، اسلام نیز او را در ظاهر مسلمان میشناسد. او در دل ایمان ندارد، خداوند هم در قیامت او را همچون کفّار کیفر میدهد.
۴- منافق خود را زرنگ و باهوش میداند در حالیکه بسیار بیشعور است، زیرا نمیداند که طرف او خدایی است که از اسرار و درون همه آگاه است.
فِی قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ فَزَادَهُمْ اللَّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُواْ یَکْذِبُونَ
ترجمه
در دلهای آن منافقان، بیماری است که خداوند بیماری آنان را بیفزاید و برای آنها به خاطر دروغگوییشان، عذابی دردناک است.
از نظر قرآن، روح انسان همچون جسم او، گاه دچار بیماریهایی میگردد که اگر درمان نشود، گسترش یافته و رشد میکند تا جائی که انسانیتِ انسان را هلاک میسازد.
نفاق از خطرناکترین بیماریهای روحی است که زمینه را برای بروز بیماریهای دیگر روحی، همچون بخل، حسد و طمع فراهم میکند.
انسان سالم یک چهره بیشتر ندارد و میان فکر و عمل او هماهنگی کامل است. زبانش آنچه را در دل دارد میگوید و رفتارش با عقایدش مطابقت دارد. اما اگر غیر از این شد، روح بیمار شده و دچار انحراف گردیده است.
لاشه مرداری که در آب افتاده و بوی نامطبوع میدهد، هرچه بارانِ پاک برآن ببارد، به جای آنکه آلودگیاش برطرف شود، بیشتر میگردد.
آری، نفاق همچون مرداری است که اگر در روح و دل انسان باقی بماند، باعث میشود تا منافق به جای تسلیم شدن در برابر دستوراتی که از طرف خداوند نازل شده، دست به ریاکاری بزند و پلیدی نفاق او بیشتر آشکار گردد و بدین گونه بیماری نفاقش افزایش یابد.
«نفاق»، معنای وسیعی دارد، و هرگونه دوگانگی میان گفتار و عمل، و ظاهر و باطن را شامل میشود. لذا افراد مؤمن نیز ممکن است گاهی دچار آن شوند. چنانکه ریا و تظاهر در انجام عبادت، یعنی کار را برای غیر خدا انجام دادن، نوعی نفاق است.
پیامبر گرامی اسلام میفرماید: سه صفت است که در هرکس باشد منافق است، هرچند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند؛ کسی که در امانت خیانت کند، کسی که به هنگام سخن گفتن دروغ بگوید وکسی که وعده بدهد ولی عمل نکند.
از این آیه میآموزیم که:
۱- نفاق، بیماری روحی است و منافق همچون فرد بیمار، نه سالم است و نه مرده، نه مؤمن است و نه کافر.
۲- نفاق، رشدی سرطانی و فراگیر دارد که اگر درمان نشود همه ابعاد وجودی انسان را فرامیگیرد.
۳- سرچشمه نفاق، دروغ است و دروغگویی شیوه معمول منافقان میباشد.
وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُواْ فِی الْأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ
أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمِفْسِدُونَ وَلَکِن لَّا یَشْعُرُونَ
هرگاه به منافقان گفته شود: «در زمین فساد نکنید»، میگویند: «همانا ما فقط اصلاحگریم»
آگاه باشید که آنان اهل فسادند ولی نمیفهمند.
نفاق، یک بیماری مُسری و واگیردار است که اگر جلوی آن گرفته نشود، افراد زیادی از جامعه را مبتلا ساخته و تملّق و چاپلوسی، و ریاکاری و دورویی، جامعه را به فساد میکشاند.
از آنجا که منافق، خود اهل عمل به دستورات دینی نیست، میخواهد که دیگر مؤمنان نیز مثل او باشند، لذا دائماً با مسخره کردنِ دستورات خدا، مردم را نسبت به انجام وظایفشان، سست و بیاعتنا میسازد.
قرآن نمونههایی از این رفتار زشت منافقان را در سورههای توبه و منافقین بیان میدارد که چگونه به هنگام جهاد با دشمنان اسلام، از جنگ فرار میکردند و باعث تضعیف روحیه مجاهدان میشدند، و یا در هنگام انفاق و کمکهای مالی، مؤمنان را مسخره میکردند که این مقدارِ کم، چه ارزشی دارد؟
با آنکه نفاق منشأ همه گونه فساد در جامعه است، اما منافق که از دیدن حقایق کور شده، فسادِ خود را، اصلاح میداند. زیرا درنظر او امری چون سازش با دشمن و جلوگیری از خونریزی به صلاح جامعه است، پس باید جلوی جنگ و پیامدهای آن گرفته شود، گرچه این کار سبب تضعیف دین و مؤمنان گردد!
از این آیه میآموزیم که:
۱- آثار نفاق، تنها فردی نیست، بلکه جامعه را نیز به فساد میکشاند.
۲- از نشانههای نفاق، خودستایی و خودبرتربینی است، آنها میگویند: فقط ما اهل صلاح و اصلاح هستیم، نه دیگران.
۳- نفاق، اگر در دل رسوخ کند، جلوی درک و شعور صحیح انسان را میگیرد و حقایق را وارونه میبیند.
۴- مؤمنان باید به شعارهای زیبا، اما توخالیِ منافقان، آشنا و آگاه باشند تا فریب آنها را نخورند.
۵- آن زرنگی و زیرکی که در مسیر حق و صلاح جامعه نباشد، بی شعوری و نفهمی است.
وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ ءَامِنُواْ کَمَآ ءَامَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ کَمَآ ءَامَنَ السُّفَهَآءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهآءُ وَلَکِن لَّا یَعْلَمُونَ
ترجمه
و هرگاه به منافقان گفته شود: «شما نیز همانند مردم، ایمان بیاورید»، (با حالتی از تکبر و غرور) میگویند: «آیا ما نیز همانند ساده اندیشان و کوته فکران ایمان بیاوریم؟»، آگاه باشید که آنان خودشان کوته فکر و سبک مغزند، ولی نمیدانند.
منافقان، خود را افرادی عاقل، هوشیار و زیرک میپندارند و مؤمنان را افرادی زودباور، سفیه و سادهلوح میشمرند.
لذا وقتی به آنها گفته میشود چرا همچون توده مردم ایمان نمیآورید، در پاسخ، مردم را که در تمام صحنهها و سختیها، یار و یاور رهبرشان بودهاند، به سفاهت متهم میکنند.
قرآن در پاسخ آنها میگوید: شما که مؤمنان را سفیه میشمرید، خود در سفاهت واقعی هستید، ولی مشکل آنجاست که از سفاهت خود، بیخبرید و بدتر از نادانی، بی خبری از نادانی است، که انسان گمان کند خودش همه چیز را میفهمد و دیگران هیچ نمیفهمند.
از این آیه میآموزیم که:
۱- تحقیر مؤمنان، از شیوههای منافقان است که خود را بهتر و برتر از دیگران میدانند.
۲- با متکبر باید مثل خودش رفتار کرد. آن کس که توده مردم مؤمن را تحقیر میکند، باید در جامعه تحقیر شود تا غرور و تکبّر او شکسته شود.
۳- تحقیر و تمسخر دیگران، کاری سفیهانه است. خردمند با منطق سخن میگوید و سفیه با تمسخر و استهزاء.
وَإِذَا لَقُواْ الَّذِینَ ءَامَنُواْ قَالُواْ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَی شَیَطِینِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِءُونَ
ترجمه
منافقان، هرگاه با اهل ایمان ملاقات کنند، میگویند: «ما (نیز همانند شما) ایمان داریم»، ولی هرگاه با شیطانصفتانِ (همفکرِ) خود خلوت کنند، میگویند: «ما با شما هستیم، ما فقط مسخره کننده (اهل ایمان) هستیم»
از دیگر آثار و نشانههای نفاق آن است که منافق، یک شخصیتِ مستقل و پایدار ندارد. در هر محیطی، رنگ آن محیط را به خود گرفته و همرنگ آنان میگردد. وقتی در جمع مؤمنان قرار میگیرد اظهار ایمان میکند، اما وقتی در میان دشمنان قرار میگیرد با آنان همصدا شده و علیه مؤمنان سخن میگوید و آنان را مسخره میکند.
این آیات به ما هشدار میدهد که فریب ظاهر افراد را نخورید و هرکس را که ادعای ایمان کرد، مؤمن نپندارید، بلکه ببینید با چه کسانی رفت و آمد میکند و دوستان او چه کسانی هستند. نمیتوان پذیرفت کسی مؤمن باشد ولی با دشمنان دین و رهبر، دوست و رفیق باشد. ایمان، با سازش با دشمنان دین نمیسازد. لازمه ایمان، دشمنی با دشمنان خداست.
از این آیه میآموزیم که:
۱- انسانهایی که سبب انحراف دیگران میگردند، شیطان هستند، از آنان دوری کنیم.
۲- مخفی کاری و دورویی، نشانه نفاق و ترس است.
۳- منافقان، بازوهای دشمنان در جامعهاند و همگام با خواستههای آنان حرکت میکنند.
اللَّهُ یَسْتَهْزِیءُ بِهِمْ وَیَمُدُّهُمْ فِی طُغْینِهِمْ یَعْمَهُونَ
ترجمه
خداوند نیز آنان را به استهزاء میگیرد و به آنان در سرکشی و طغیانشان مهلت میدهد تا سرگردان شوند.
امام رضا علیه السلام میفرماید: مراد از مکر و حیله خداوند، کیفر دادن به استهزاء کنندگان است، وگرنه خداوند اهل مکر و مسخره نیست.
چه کیفری بالاتر از سرگردانی و کوردلی، که منافقان به آن دچار میشوند. برنامه خداوند این است که به گنهکاران و ستمکاران مهلت دهد، اما این مهلت در صورتی رحمت است که سبب توبه آنان گردد، وگرنه موجب فرورفتن بیشتر در گرداب گناه، و سرانجام غرق شدن و هلاکت انسان میگردد.
از این آیه میآموزیم که:
۱- کیفرهای خداوند متناسب با گناهان بشر است. کیفر تمسخر و استهزا، استهزا است.
۲- به مهلتهایِ الهی مغرور نشویم که شاید نشانه رحمت نباشد.
۳- خداوند حامی مؤمنان است، اگر منافقان، آنها را به تمسخر میگیرند، خداوند نیز منافقان را به استهزا میگیرد.
أُوْلَئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُاْ الضَّلَلَةَ بِالْهُدَی فَمَا رَبِحَت تِّجرَتُهُمْ وَمَا کَانُواْ مُهْتَدِینَ
ترجمه
آنان کسانی هستند که ضلالت و گمراهی را به بهایِ (از دست دادن) هدایت خریدند، ولی در این تجارت و داد و ستد، سود نبردند و آنان هدایت نیافتهاند.
دنیا، همچون یک بازار است، و همه ما فروشندگانی که به ناچار باید سرمایههای خود را به فروش برسانیم، سرمایه عمر و جوانی، سرمایه عقل و فطرت، علم و قدرت و همه استعدادهای خدادادی.
در این بازار، گروهی سود میبرند و به سعادت میرسند و گروهی نه تنها سودی نمیبرند، بلکه اصل سرمایه را نیز از دست میدهند. همچون یخ فروشی که اگر جنس خود را نفروشد، نه تنها سود نمیبرد بلکه اصل سرمایهاش نیز آب میشود و از دست میرود.
این آیه، منافقان را فروشندگانی معرفی کرده، که هدایت فطری خود را فروخته و گمراهی خریدهاند. آنان فطرت پاک الهی را که زمینه هدایت است، با عادت کردن به گناه و نفاق، از دست داده، و در این تجارت، نه تنها سودی کسب نکردهاند، بلکه به اهداف شوم خود هم نرسیده، و اسلام روز به روز پیشرفت کرده و آنان رسواتر شدهاند.
از این آیه میآموزیم که:
۱- فقط به فکر کسبِ سود در تجارتِ اموال نباشیم، بلکه ببینیم جان و دلمان را به چه میفروشیم؟، چه بدست میآوریم؟ و حاصل این کسب و تجارت، هدایت و سعادت است، یا گمراهی و شقاوت؟
۲- نفاق، سرانجامی جز گمراهی و زیانکاری ندارد، برخلاف ایمان که انسان را به سعادت میرساند.
مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّآ أَضَآءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَکَهُمْ فِی ظُلُمَتٍ لَّا یُبْصِرُونَ
ترجمه
مثال این منافقان، مثال کسانی است که آتشی افروختند، پس چون آتش پیرامون آنان را روشن کرد، خداوند نورشان را بُرد و آنان را در میان تاریکیهایی که نمیبینند رها ساخت.
آیات گذشته نمونههایی از رفتار و گفتار منافقان را بیان نمود، این آیه با تشبیه آنان به کسی که در بیابانی تاریک، آتش افروخته، میفرماید: نورِ ایمانِ منافقان، همچون نور آتش، ضعیف و بیدوام و همراه با دود و خاکستر و سوزندگی است. آری منافق، نورِ ایمان را بروز میدهد، امّا باطن او، آتشِ کفر است.
این نور ضعیف نیز، به تدریج در اثر تعصّبها و لجاجتها، ضعیفتر میشود تا آنکه تاریکیها، سراسر وجود آنها را فراگیرد.
منافقان با انتخاب راه نفاق، چنین میپندارند که میتوانند هم کفّارِ اهل «نار» را از خود راضی نگهدارند و هم مؤمنانِ اهلِ «نور» را.هم از دنیایِ کفّار بهره گیرند و هم از آخرت مؤمنان بیبهره نباشند. لذا قرآن، آنان را به کسی تشبیه نمود که با افروختنِ آتش، «نار» و «نور» را یکجا جمع کرده، تا از هر دو بهره ببرد.
اما میدان زندگی، همچون بیابانِ تاریکی است که برای عبور از آن، نوری پرفروغ و بادوام لازم است. و ایمانِ منافقان نور ضعیفی است که در طوفان حوادث خاموش و آنان را سردرگم رها میکند از این آیه میآموزیم که:
۱- منافق، به جای استفاده از نور قوی ایمان، از نار ضعیف حیله استفاده میکند.
۲- منافق، برای رسیدن به نور، از نار استفاده میکند که خاکستر و دود و سوزندگی بدنبال دارد.
۳- سرانجام، خداوند منافق را رسوا میسازد و همان نور ظاهری او را نیز میگیرد.
۴- آینده منافق، تاریک و مبهم است و امیدی به نجات او نیست.
۵- نفاق و دورویی، آنهم در برابر خدا، نشانه زیرکی و هوشمندی نیست بلکه مایه ظلمت و هلاکت است.
صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَرْجِعُونَ
ترجمه
از کفر آنان (از شنیدن حق) کر و (از گفتن حق) گُنگ و (از دیدن حقیقت) کورند، پس (دست از کفر برنداشته و به سوی حق) باز نمیگردند.
گرچه منافق مانند دیگر انسانها، دارای چشم و گوش و زبان است، اما چون چشم او حاضر به دیدن حقایق، و گوش او حاضر به شنیدنِ کلام حق نیست، و زبان او نیز از اقرار به حقیقت سرباز میزند؛ لذا قرآن او را به کسانی تشبیه نموده که گویا این ابزار شناخت و بیان را در اختیار ندارند.
آیه قبل، بیان نمود که با رفتنِ نور ایمان، تاریکیِ کفر چنان وجود آنان را فرامیگیرد که دیگر قدرت دیدن ندارند. اما این آیه میفرماید، نه فقط قدرت دیدن ندارند، بلکه قدرت شنیدن و گفتن حق را هم از دست میدهند، و نتیجه حرکت در پرتگاه و تاریکی، چیزی جز سقوط و هلاکت نیست، راهی که امکانِ بازگشت و نجات ندارد.
أَوْ کَصَیّبٍ مِّنَ السَّمَآءِ فِیهِ ظُلُمَتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصَبِعَهُمْ فِی ءَاذَانِهِم مِّنَ الصَّو عِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَاللَّهُ مُحِیطٌ بِالْکَفِرِینَ
===ترجمه===
یا همچون کسانی هستند که بهنگام ریزش بارانی تند از آسمان، در میان تاریکیها و رعد و برق گرفتار آمدهاند. از ترسِ صاعقههایِ مرگآور، سرانگشتانِ خود را در گوشهایشان قرار میدهند. اما خداوند بر کافران احاطه دارد.
در آیه هفدهم، خداوند منافق را به در راه ماندهای تشبیه نمود که نور و روشنایی خود را از دست داده، در میان تاریکیها حیران و سرگردان گشته، و راه بازگشتی ندارد. اما این آیه میفرماید: او همچون در گِل ماندهای است که رگبار باران، تاریکی شب، غرشِ گوشخراشِ رعد، نورِ خیره کننده برق و ترس و هراسِ مرگ، او را احاطه کرده است، اما او نه برای حفظ خود از باران، پناهگاهی دارد و نه در برابر تاریکی، نوری و نه در برابر صاعقه مرگآور، گوشی آسوده و یا روحی آرام.
از این آیه میآموزیم که:
۱- منافق، غرق در مشکلات و نگرانیهاست. در همین دنیا نیز، دلهره و اضطراب دامنگیرش میشود.
۲- ترس از مرگ، همواره در گوش منافقان نواخته میشود و آرامش روحی را از آنها میگیرد.
۳- خداوند بر حیله منافقان احاطه دارد و اسرار و توطئههای آنان را افشا مینماید.
۴- نفاق سرانجام به کفر منتهی میشود، زیرا این آیه بجای آنکه بفرماید «وَاللَّهُ مُحیطٌ بِالْمُنافِقین» میفرماید «وَاللَّهُ مُحیطٌ بِالْکافِرین».
۵- نصیبِ منافق از بارانِ آسمان، غرشِ رعد و صاعقههای مرگ آفرین است. آری قرآن، که مایه نزول رحمت الهی بر بشر است، برای منافق زنگ خطر و مایه رسوایی و ذلّت است.
یَکَادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصَرَهُمْ کُلَّمَآ أَضَآءَ لَهُم مَّشَوْاْ فِیهِ وَإِذَآ أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَآءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَرِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ
ترجمه
نزدیک است که روشنیِ برقِ آسمان، نور چشم آنان را برباید. هرگاه که برق آسمان در آن صحرای تاریک، برای آنان روشنی بخشد، چند قدمی در آن حرکت میکنند، اما چون راهشان را تاریک کند از حرکت بازایستند. اگر خدا میخواست شنوایی و بیناییشان را برمیگرفت که همانا خدا بر همه چیز تواناست.
رعد و برق آسمان، که معمولا نشانه نزول باران و رحمت است، برای بعضی سبب وحشت و دلهره است.
نورِ ضعیف آتشی که منافقان، خود برافروختند و نور خیره کننده برقِ آسمان، هیچیک نتوانست راهنمای آنان در مسیر زندگی گردد. زیرا اوّلی را دوام و بقایی نبود، و دوّمی تنها بشارتگر نزول بارانی بود که برای او جز مصیبت چیزی را بدنبال نداشت.
آری وحیِ الهی، برق خیرهکننده آسمان است که منافقان، با اظهار ایمان میخواهند از پرتو این نور استفاده کنند، اما قرآن به گونهای آنان را رسوا میسازد که بناچار از ادامه راه با مؤمنان باز میایستند و این سردرگمی، کیفر دنیویِ نفاق با خدا و مؤمنان است.
از این آیه میآموزیم که:
۱- منافق، از خود نوری ندارد و بدنبال حرکت در پرتو نور مؤمنان است.
۲- گرچه منافق، گاهی چند قدمی به جلو برمیدارد، امّا پیشرفتی ندارد و از حرکت باز میایست.
۳- منافق نمیتواند خدا را فریب دهد و از قهر و کیفر او بگریزد.







