حقوق از دیدگاه نهج البلاغه

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۵ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۴۷ توسط Razavi (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح ارقام)

پرش به: ناوبری، جستجو
حقوق از ديدگاه نهج البلاغه
مشخصات کتاب
Hoghgh dar nahjolbalaghe-gorbani.jpg
نویسنده زين‏ العابدين قرباني
زبان فارسی
ناشر بنياد نهج البلاغه
محل انتشارات تهران
شماره کتابشناسی ملی ۶۸۵۲۳
دانلود PDF

مقدمه بسم الله الرحمن الرحيم بخش مهمي از «نهج‌البلاغه» را حقوق و وظائفي را كه افراد جامعه نسبت به يكديگر دارند، تشكيل مي‌دهد، و ما براي بررسي اين بخش از كتاب، مباحث آينده را مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌دهيم: حقوق و رمز پيدايش آن انسان طبعا اجتماعي و به اصطلاح «مدني بالطلبع» است، او بر خلاف اكثر حيوانات، به تنهائي قادر به رفع نيازمنديهاي همه جانبه‌اش نيست و چنانچه بخواهد يك زندگي سعادتمندانه داشته باشد، بايد با همنوعانش گرد هم آمده هر كدام بار مسئوليت گوشه‌اي از اجتماع را بعهده بگيرند، يكي كشاورزي كند، ديگري نساجي، آن يكي خياطي كند و آن ديگري كفاشي و … بديهي است كه در چنين زندگي تعاوني اجتماعي، مقرراتي لازم است تا وظائف و تكاليف افراد را تعيين كند و حدود روابط و پيوستگيهاي آنان را مشخص نمايد و در صورت اصطكاك منافع، جلو تجاوز و تعديات آنان را بگيرد، و اين همان رمز پيدايش حقوق است و از همين جا تعريف «حقوق اصطلاحي» نيز معلوم مي‌گردد كه: «مجموع قواعد و قوانين لازم الاجرائي است كه به منظور حفظ نظام جامعه و تنظيم روابط افراد و ملل و بهبود وضعيت جامعه وضع گرديده است». [۱]. البته حقوق، يك معني جامعتر و شاملتري نيز دارد و آن «سلطنت و اقتدار خاصي است كه فرد نسبت به اشخاص و اشياء دارد» [۲] خواه قانون آن را به رسميت شناخته باشد كه از آن تعبير به «حقوق قانوني» مي‌شود، و خواه اخلاق پشتوانه‌ي آن باشد كه از آن تعبير به «حقوق اخلاقي» مي‌شود، و خواه مذهب مويد آن باشد كه همان «حقوق مذهبي» است. منظور ما در اين بررسي، نشان دادن مسائل مربوط به اين معني جامع حقوق است، نه تنها حقوق اصطلاحي. گسترش دامنه حقوق از همان زماني كه بشر از غار نشيني بيرون آمد و تشكيل اجتماع و «مدينه» داد، داراي [صفحه ۲] حقوق و مقرراتي اگر چه ابتدائي، بوده كه با تكامل جامعه گسترده‌تر و كاملتر گرديد. تا جائي كه در عصر ما «علم حقوق» يك فن بسيار مهم و داراي شعبه‌هاي گوناگون مي‌باشد. حقوق اساسي، حقوق سياسي، حقوق مدني، حقوق جزا، حقوق بين الملل خصوصي، حقوق بين الملل عمومي و حقوق بشر و … در ميان اقسام حقوق، حقوق بشر، زير بناي ديگر حقوق‌ها است و به همه‌ي انسانها تعلق دارد و نمي‌شود آن را به طائفه‌اي دون طائفه‌اي و يا به منطقه‌اي دون منطقه‌اي اختصاص داد. اين نوع حقوق كه مربوطه به احترام و حيثيت ذاتي انسان، و اصول كلي حقوق بشري است، با آنكه زير بنائي آفرينشي و فطري دارد، همواره مورد بي مهري و تجاوز قرار داشته است، تا آنكه پس از جنگ جهاني دوم در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ مطابق با ۱۹ آذر ۱۳۲۷ اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر كه شامل يك مقدمه و سي ماده است از طرف مجمع عمومي سازمان ملل به تصويب رسيد و از ۵۸ دولت عضو ۴۸ دولت به آن راي موافق دادند و هم اكنون تا حدود زيادي مورد احترام همه‌ي دولتهاي عضو سازمان ملل متحد مي‌باشد. اقسام حقوق در نهج‌البلاغه اشاره در كتاب شريف نهج‌البلاغه اقسام مختلف حقوق، مورد توجه امام عليه‌السلام قرار گرفته و به مناسبتهائي از همه‌ي آنها بحث فرموده است: گاهي سخن از حقوق اخلاقي و مدني، و زماني بحث از حقوق سياسي و بين المللي و وقتي هم فرمايشي در مورد حقوق بشر و … دارد. پيش از آنكه بشريت پس از گذشت قرنها و تحمل مشكلات و تشكيل كنفرانسها به اين اقسام حقوق مخصوصا «حقوق بشر» دست يابد، امام عليه‌السلام آن را بطرز بسيار جالب و دور از اشتباهات و تكرار مكررهائي كه احيانا در اين اعلاميه‌ها ديده مي‌شود، مورد توجه قرار داده و در بكار بستن آنها پيشگام بوده است. و ما براي آگاهي بيشتر خوانندگان محترم، روس مسائل مربوط به حقوق را از ديدگاه نهج‌البلاغه مورد بررسي قرار مي‌دهيم و تفصيل آن را به كتب مربوطه و فرصت مناسب موكول مي‌نمائيم. [۳]. حقوق متقابل اشاره اصولا حق دو طرفه است اگر بنفع كسي عليه ديگري بهره‌اي قرار داده شده عليه او و بنفع [صفحه ۳] ديگري نيز نصيبي در نظر گرفته شده است. مثلا اگر كوچكتر موظف است بزرگتر را مورد احترام قرار دهد، بزرگتر نيز وظيفه دارد كوچكتر را مورد مرحمت قرار دهد. اگر ملت وظيفه دارد از زمامدار اطاعت كند، زمامدار نيز موظف است صلاح و مصلحت او را بر همه چيز حتي منافع شخصيتش مقدم بدارد و همچنين … در كتاب شريف نهج‌البلاغه در اين باره چنين آمده است: «والحق اوسع الاشياء في التواصف و اضيقها في التناصف، لا يجري لاحد الاجري عليه، و لا يجري عليه الاجري له، و لو كان لاحد ان يجري له و لا يجري عليه، لكان ذالك خالصا لقد سبحانه دون خلقه، لقدرته علي عباده، و لعدله في كل ماجرت عليه صروف قضائه، و لكنه جعل حقه علي العبادان يطيعوه، و جعل جزائهم علي مضاعفه الثواب، تفضلا منه و توسعا بها هو من المزيد اهله». [۴]. «حق، هنگام توصيف و در مقام گفتار، فراخترين چيزها است، ولي هنگام عمل و رعايت انصاف، از همه چيز تنگتر است، بنفع كسي عليه ديگري حقي قرار داده نشده، مگر آنكه عليه او بنفع ديگري نظير همان حق قرار داده شد، و اگر بنا بود براي كسي حقي قرار داده شود بدون آنكه ديگري بر او حقي داشته باشد، چنين كسي بي شك آفريدگار متعال است نه آفريده‌ها زيرا تنها او بر بندگانش قدرت مطلقه دارد و هر چه بكند، بر اساس عدل است، وليكن او هم حق خود را بر بندگانش بخاطر وجود و بخشش بسياري كه دارد چنين قرار داده كه اطاعتش كنند و پاداششان را عليه خود دو برابر بودن ثوابشان مقرر فرموده است». [۵]. [صفحه ۴] حقوق پدر و فرزند بر يكديگر هر كدام از والدين و اولاد از نظر اسلام، بر ديگري حقوقي دارند كه در كتب اخلاق، بطور تفصيل آمده است، امام عليه‌السلام درباره‌ي حقوق متقابل پدر و فرزند چنين مي‌فرمايد: «ان للولد علي الوالد حقا، و ان للوالد علي الولد حقا، فحق الوالد علي الولد ان يطيعه في كل شيي الا في معصيته اله سبحانه، و حق الولد علي الوالد ان يحسن اسمه و يحسن ادبه ويعلمه القرآن» «هر كدام از پدر و فرزند بر يكديگر حقي دارند، حق پدر بر فرزند آنست كه پدر را جز در نافرماني و معصيت خدا اطاعت نمايد، و حق فرزند بر پدر آنست كه نام نيكو برايش بگذارد، و او را با ادب و آراسته بار آورد، و قرآن را به او بياموزد». [۶]. حقوق برادران ديني و دوستان درباره‌ي حقوق برادران ديني و دوستان نيز، مطالب فراواني در كتب احاديث و اخلاق موجود است كه از باب نمونه به جلات زير اكتفاء مي‌شود: «لا يكون الصديق صديقا حتي بحفظ اخاه في ثلاث»: «في نكبته، و غيبته، و وفاته» [۷]. «تنها كسي را مي‌توان دوست دانست كه در سه مورد حساس زير به دوستش وفادار باشد: در گرفتاريش و غيبتش و مرگش». و در مقام راهنمائي و چگونگي رفتار با او چنين دستور مي‌دهد: «عاتب اخاك بالاحسان اليه واردد شره بالانعام [صفحه ۵] عليه». [۸]. «برادر و دوستت را با نيكي سرزنش كن و شرش ر با بخشش بر او برطرف گردان». امام عليه‌السلام وصيت نامه‌اي كه براي فرزند برومندش امام حسن عليه‌السلام مرقوم فرموده ضمن آن درباره‌ي حقوق برادران ديني و دوستان چنين توصيه مي‌فرمايد: «احمل نفسك من اخيك عند صرمه علي الصله، و عند صدوده علي اللطف و المقاربته، و عند جموده علي البذل، و عند تباعده علي الدنو، و عند شدته علي اللين، و عند جرمه علي العذر، حتي كانك له عبد، و كانه ذو نعمته عليك، و اياك ان تضع ذالك في غير موضعه، او ان تفعله بغير اهله، لا تتخذن عدو صديقك صديقا فتعادي صديقك، و امحض اخاك النصيحته حسنته كانت او قبيحه، و تجرع الغيظ فاني لم ارجرعه احلي منها عاقبته و لا الذمغبته، ول لمن غالظك فانه يوشك ان يلين لك، و خذ علي عدوك بالفضل فانه احلي الظفرين، وان اردت قطيقه اخيك فاستبق له من نفسك تقيه ترجع اليها ان بداله ذالك يوما ما، و من ظن بك خيرا فصدقظنه، ولا تضيعن حق اخيك اتكالا علي ما بينك و بينه، فانه ليس لك باخ من اضعت حقه، و لا يكن اهلك اشقي الخلق بك، و لا ترغبن فيمن زهد عنك، و لا يكونن اخوك علي مقاطعتك اقوي منك علي صلته، و لا يكونن علي الاسائه اقوي منك علي الاحسان، و لا يكبرن عليك ظلم من ظلمك، فانه يسعي في مضرته و نفعك، وليس جزاء من مسرك ان تسوئه» [۹]. «در مورد برادر دينيت چنان باش كه هر گاه او قطع رابطه مي‌كند تو با او رابطه برقرار كن، [صفحه ۶] وقتي كه او دوري مي‌كند تو با او مهرباني كن، هنگامي كه او بخل مي‌ورزد تو بخشش كن، زماني كه او فاصله مي‌گيرد تو نزديك شو، وقتي كه او درشتي مي‌كند تو نرمي كن. زماني كه او مرتكب جرمي مي‌شود برايش عذري بتراش كه گويا تو بنده‌ي او و او ولي نعم تو است، اما توجه داشته باش كه اينگونه اعمال را نسبت به افراد نااهل و در غير موردش انجام ندهي، دشمن دوستت را دوست مگير كه در آن صورت با دوستت دشمني كرده‌اي، در اندرز برادرت چه به ذائقه‌اش خوشايند باشد و چه بدآيند بي‌شائبه و خالص باش، و در مورد او خشمت را به آهستگي فروبرد كه من نوشيدني اي شيرين و گواراتر از آن در پايان نديدم، و در برابر كسي كه نسبت به تو درشتي مي‌كند، نرمش داشته باش كه به زودي نرم خواهد شد، و نسبت به دشمنت گذشت داشته باش كه از انتقام شيرين‌تر است، و هرگاه خواستي كه با برادرت قطع رابطه كني جاي آشتي را باقي بگذار، و كسي كه به تو گمان نيكو دارد، گمانش را راست قرار دبده، و حق برادرت را به اتكاء خصوصياتي كه ميان تو و اوست ضايع مگردان، زيرا كسي كه حقش را ضايع كني ديگر برادر تو نيست، و مبادا كه نزديكانت بدبخت ترين مردم نسبت به تو باشند، و كسي كه از تو دوري مي‌كند و ميل به دوستي با تو را ندارد رغبت نداشته باش، مبادا كه برادرت در قطع رابطه كردن با تو نيرومندتر از ارتباط برقرار كردنت باشد، و مبادا او در بدي كردن، از تو به نيكي كردن تواناتر باشد، و نبايد ستم ستمگر بر تو [صفحه ۷] بزرگ آيد، زيرا او به زيان خود و سود تو كوشش مي‌نمايد، و پاداش كسي كه ترا مسرور كرده اين نيست كه اندوهگينش سازي». حق همسايه داشتن همسايه خوب در مكتب امام تا بدانجا اهميت دارد كه به فرزند برومندش سفارش مي‌كند: پيش از راه از همراه و پيش از خانه از همسايه بپرس. «سل عن الرفيق قبل الطريق، وعن الجار قبل الدار» [۱۰] و در خطبه‌ي «همام» ضمن شمردن صفات پرهيزگاران، موضع زيان نرساندن به همسايه را خاطر نشان مي‌كند: «و لا يضار بالجار». [۱۱] ولي در آخرين وصيتي كه به فرزندان و جميع بستگان و ارادتمندانش فرمود، حق همسايه را به قدري بزرگ و محترم شمرد كه بالاتر از آن تصور نمي‌رود. امام در ضمن آن سفارش فرمود: «الله الله في جيرانكم، فانهم صويته نبيكم، ما زال يوصي بهم حتي ظننا انه سيورثهم» [۱۲]. «خدا را درباره همسايگانتان در نظر داشته باشيد كه آنان مورد وصيت پيامبر شما است كه همواره درباره‌ي آنان سفارش مي‌فرمود تا جائي كه گمان مي‌كرديم كه او همسايگان را جزء خانواده وارث برندگان قرار خواهد داد». بسيار روشن است كه دنيا دار حوادث و گرفتاريها است، چه بسا آدمي در زندگي نيازمند به كمك و محبت همسايه است و بدون عنايت و مهرباني او قادر بر رفع مشكلات فردي و اجتماعيش نخواهد بود و همين احترام متقابلها و رعايت حقوق دو جانبه‌ي همسايگي است كه موجب مي‌شود آدمي در موار بحراني و گرفتاريهاي از ناحيه‌ي همسايه احساس امنيت كند و مشكلاتش را از رهگذر او رفع نمايد. حقوق متقابل زمامدار و ملت امام عليه‌السلام رابطه‌ي ميان زمامدار و ملت را همانند رابطه‌ي ارباب و برده نمي‌داند كه خود را مالك الرقاب ملت بداند و هر كاري كه دلش مي‌خواهد انجام دهد و كسي هم حق نداشته باشد [صفحه ۸] در برابر نظرات او اظهار نظر كند و كردار و گفتارش را مورد انتقاد قرار دهد خير، امام عليه‌السلام اين رابطه را بر اساس دو نوع مسئوليت كه بخاطر برقراري عدالت اجتماعي و مصالح عمومي، بعهده‌ي آنها گذاشته شده، مي‌شناسد و براي هر كدام در دائره خير خواهي و حفظ مصالح ملي حقوق و وظائفي مقرر فرموده است. امام عليه‌السلام در خطبه ۳۳ نهج‌البلاغه اين حقوق را اينطور بيان مي‌فرمايد: «اي مردم، من كه زمامدار شمايم به گردن شما حقي دارم و شما نيز به گردن من حقي، اما حق شما بر من اين است كه خير خواه شما باشم و با افزايش درآمد ملي، مواجب و حقوق شما را زيادتر كنم و براي آنان كه نادان و بي ادب نمايند، سطح آموزش و پرورشتان را بالا ببرم. در مقابل حقي كه من بر شما دارم اينست: بيعتي كه با من كرده‌ايد به آن وفادار باشيد، در حضور و غياب، خير خواهم باشيد، هر گاه كه شما را براي كاري دعوت مي‌كنم پاسخ مثبت دهيد و از فرمانم سرپيچي ننمائيد». [۱۳] و در خطبه ۲۰۷ آنجا كه يكي از يارانش را كه او را چنان ستوده بود كه بوي تملق و ثنا خواني و تظاهر از آن مي‌آمد. ادب مي‌كند، تعليم مي‌دهد، زمامدار نبايد در برابر وظائفي كه انجام مي‌دهد، انتظار تكريم و تملق از ملت داشته باشد و ملت نيز نبايد با اينگونه اعمال، حقائق و شخصيت واقعي او را بر او و ديگران مشتبه كند و روح دو روئي و تملق را كه هزاران عواقب سوء بدنبال دارد، در جامعه رواج دهد، بلكه امام عليه‌السلام تعليم مي‌دهد كه: زمامدار ينز مانند ملت انسانست و از خطا و اشتباه در امان نيست، بنابر اين هر عملي كه او انجام مي‌دهد، اگر ملت تسليم بلا قيد و شرط باشد، چه بسا عواقب خطرناك بدنبال داشته باشد، از اينرو وظيفه ملت است كه در صورت احساس اشتباه و خطا، حقيقت را بدون ترس و دلهره با او در ميان بنهد و از كردار و گفتارش انتقاد نمايد و هيچگاه چنين عمل انساني نبايد بر او گران ايد و خشم و كينه‌اش را نسبت به ملت برانگيزاند بلكه بالاتر از اين، وظيفه زمامدار است كه پيش از عمل با ملت مشورت كند و وظيفه ملت نيز هست كه خير خواه و ناصح او باشد. و اينك به ترجمه گفتار امام عليه‌السلام توجه فرمائيد: «و از پست‌ترين حالات زمامداران نزد مردم شايسته اين است كه درباره‌ي آنها گمان رود كه افتخار كردن و خود ستائي را دوست دارند، و كردارشان حمل به كبر و خود خواهي گردد، و من كراهت دارم كه به گمان شما راه يابد كه من مبالغه‌ي در تعريف و استماع ثنا گوئي شما را دوست دارم، در صورتي كه خدا را سپاس گذارم كه چنين نيستم، و اگر هم دوست مي‌داشتم كه چنين عملي درباره‌ام انجام گيرد، آن را به خاطر فروتني براي خدا كه به عمظت و كبريائي سزاوارتر است ترك كرده‌ام. و اگر مردمي بخاطر انجام كار مهمي دوست مي‌دارند كه آنها را مدح كنند، چنين كاري درباره‌ي من انجام ندهيد زيرا كارهايم تنها روي [صفحه ۹] وظيفه و مسئوليتي است كه از ناحيه خدا و شما بعهده‌ام گذارده شده و هنوز آن را بطور كامل انجام نداده‌ام و انجام وظيفه كه اينهمه سر و صدا ندارد. و با من چنانكه با ستمگران گفته مي‌شود، سخن بگوئيد، و آنطور كه پيش مردم خشمگين از ابراز حقيقت خود داري مي‌شود، خود داري نكنيد، و با من با تملق و چاپلوسي و ظاهر سازي آميزش ننمائيد، و درباره‌ام گمان مبريد كه گفتار حق بر من گران خواهد آمد و يا از شما انتظار بزرگ شمردن خود را دارم، خير، زيرا كسي كه گفتار حق بر او گران مي‌آيد و از پيشنهاد دادگري ناراحت مي‌شود، قطعا عمل به آنها بر او گرانتر و دشواتر خواهد بود. عليهذا از گفتار حق و مشورت بعدل خود داري نكنيد زيرا گر لطف خدا نباشد من از خطا و اشتباه در امان نخواهم بود و بدانيد: من و شما بنده‌ي پروردگاري هستيم كه جز او خدائي نيست و از ما آنچه را كه خودمان مالك آن نيستيم، مالك و صاحب اختيار است». [۱۴]. بزرگترين حق بنظر امام عليه‌السلام، حقوق متقابل زمامدار و ملت، از همه‌ي حقها برتر و بالاتر است زيرا بقاء و شايستگي هر جامعه و قوام دين و عزت دنيا و آخرت هر ملت و جمعيتي به آن وابستگي دارد و عدم رعايت همين حق است كه جامعه را به سراشيب سقوط مي‌كشاند. امام عليه‌السلام، اين واقعيت را ضمن يكي از خطبه‌هاي نهج‌البلاغه چنين شرح مي‌دهد: «و بزرگترين حقها كه خداوند واجب گردانيده حق والي بر رعيت و حق رعيت بر والي است». و اين حقوق را خداوند براي هر يك از والي و رعيت نسبت بديگري واجب فرموده و آن را سبب الفتشان و عزت دينشان قرار داده است. عليهذا وضع رعيت نيكو نمي‌شود مگر با شايستگي زمامدارن، و حال حكمرانان نيز نيكو نمي‌گردد مگر با فرمانبرداري ملت در دائره تكليف، پس هر گاه ملت وظيفه‌اش را نسبت به زمامدار، و زمامدار نيز وظيفه‌اش را نسبت به ملت انجام دهد، در آنوقت، حق در ميانشان عزيز مي‌شود و راههاي دين استوار مي‌گرد و نشانه‌هاي عدالت پا بر جا مي‌شود و سنتها در جاي خود جريان مي‌يابد، آنوقت است كه روزگار شايسته مي‌گردد، و مردم به بقاء دولت علاقمند مي‌شوند، و طمعهاي دشمنان از بين مي‌رود. ولي اگر ملت از فرمان زمامدار سرپيچي كند، و يا حاكم بر ملت ستم نمايد، در آن وقت است كه اختلاف و دوئيت پديد آيد، و نشانه‌هاي ستم آشكار گردد، و نادرستي و فساد در دين زياد شود، و به سنتها عمل نشود، نتيجه آن خواهد شد كه هر كس به هوي و هوس خود عمل خواهد [صفحه ۱۰] كرد، و احكام الهي تعطيل خواهد شد، و امراض روحي زياد خواهد گرديد، و كسي براي تعطيل حق بزرگ و انجام اعمال زشت و ناپسند ناراحت نخواه شد، در اين وقت است كه نيكان ذليل، و بدان عزيز مي‌شوند، و عقوبات خدا در مورد بندگان، بزرگ مي‌گردد، پس بر شما باد در بكار بستن حق به نصيحت و خير خواهي كردن و نيكو همكاري نمودن.» [۱۵]. نهج‌البلاغه و حقوق بشر اشاره همانطور كه در گذشته تذكر داديم، حقوق بشر كه يك سلسله حقهاي طبيعي فطري‌اي است كه هر انساني كه در هر نقطه‌اي از جهان قرار دارد، آن را حقوق مسلم خود مي‌داند، و پديد آورندگان «اعلاميه جهاني حقوق بشر» براي حفظ آن، مواد اين اعلاميه را تنظيم و به تصويب اعضاء مجمع عمومي سازمان ملل متحد رسانده‌اند، و هم اكنون ۱۴۳ كشور جهان كه عضو اين سازمان هستند، مواد اين اعلاميه را قبول دارند، در كتاب شريف نهج‌البلاغه مورد توجه خاص امام عليه‌السلام قرار داشته به مناسبتهائي از اين حقوق، سخن به ميان آورده است كه ذيلا رئوس مواد اعلاميه‌ي حقوق بشر و گفتار امام مورد مقايسه قرار مي‌گيرد. حق آزادي اشاره درباره‌ي حق آزادي رئوس مسائل مربوط به ماده ۲۱ -۲۰ -۱۹ -۱۸ -۱۳ -۴ -۳ -۱- اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر مورد مقايسه قرار گرفته است. آزادي كه هان «نبودن مانع در سر راه انديشه‌ي درست و اعمال شايسته است» طبيعي‌ترين حق آدمي است. با آنكه اين حق همواره با بيرحمانه ترين وجه مورد تجاوز صاحبان «زور و زر و تزوير» قرار داشته در عين حال در همه‌ي اعصار، انساندوستاني بوده‌اند كه از آن حمايت جدي بعمل مي‌آورده‌اند. اين حق كه داراي مصاديق فراواني است و از آن جمله است: آزادي شخصي- آزادي فكري- آزادي مدني- آزادي سياسي- آزادي مذهبي و … و در كتاب شريف نهج‌البلاغه مورد حمايت همه جانبه امام عليه‌السلام قرار گرفته است كه ذيلا ببرسي آن مي‌پردازيم. آزادي شخصي‌ منظور از آزادي شخصي اينست كه آدمي مالك اراده و اختيار و سرنوشتش باشد و كسي حق نداشته باشد جان و مال و اراده‌اش را تملك كند و صاحب اختيارش گردد. [صفحه ۱۱] امام عليه‌السلام در تاييد اين حق تصريح مي‌كند: «لا تكن عبد غيرك وقد جعلك اله حرا» «خود را برده‌ي ديگران مساز كه خدا ترا آزاد آفريده است.» [۱۶]. و در جاي ديگر فرموده است: «الناس كلهم احرار الامن اقر علي نفسه بالعبودته» «تمام مردم آزاد آفريده شده‌اند، مگر كساني كه از روي اختيار بردگي را براي خود پذيرفته‌اند.» [۱۷]. امام عليه‌السلام در اين دو عبارت كوتاه در عين آنكه به آزادي شخصي تمام افراد بشر اعتراف مي‌كند به اين حقيقت نيز تصريح مي‌كند كه بردگي فردي و اجتماعي افراد و ذلت و توسري خوري مردم مربوط به خود آنهاست اگر آنان مردمي بي عرضه و بي لياقت نبودند، وظائف فردي و اجتماعيشان را خوب انجام مي‌دادند و از حقوقشان دفاع مي‌كردند، هيچگاه ديگران نمي‌توانستند آنان را ببردگي بكشند، جان و مال و وطنشان را استثمار نمايند. و اما مساله جواز بردگي در اسلام علل و عوامل اقتصادي، سياسي، اجتماعي و اخلاقي موسمي خاصي داشته كه به يكباره نمي‌شد همه‌ي آنها را ناديده گرفت و بكلي بردگي را از بين برد، ولي راههاي زيادي براي استخلاص بردگان قرار داده شده كه با رعايت آنها تدريجا بردگي از بين خواهد رفت و اثري از آن باقي نخواهد ماند. [۱۸]. آزادي فكري قرنها بر بشريت گذشت كه حق نداشت درباره‌ي حقائق آفرينش و مكاتيب و مسائلي كه در دور و اطرافش جريان داشته آزادانه فكر كند و در سبك و سنگين كردن آنها آزاد باشد. همواره گروهي صاحبان «زور و زر و تزوير» كوشش مي‌كردند، مردم را در جهالت و نا آگاهي بگذارند، افكار و عقايدشان را سانسور كنند، مغزهايشان را با مسائل پوچ و بي اساس پر نمايند، و چقدر انسانها جان خود را در اين راه گذاشتند و طبق راي دادگاهها و «محاكم تفتيش عقايد» در آتش سوخته و نابود شده‌اند. امام عليه‌السلام براي تحكيم اين نوع آزادي مردم را به دعوت به تفكر آزاد مي‌كند [۱۹] و معتقد است: تا آراء و عقايد گونه گون در برابر آدمي قرار نگيرد و بطور آزاد آنها را سبك وسنگين نكند نخواهد توانست نظرات درست را از نادرست باز شناسد و يك روشنگر [صفحه ۱۲] واقعي باشد. «من استقبل وجوه الاراء عرف مواقع الخطاء» [۲۰] امام عليه‌السلام هيچگاه جهالت و ناداني ملت را نمي‌پسندد بلكه چنانكه ديديم، با سواد كردن و رشد فكري جامعه را از وظائف خويش مي‌داند «و تعليمكم كيلا نجهلوا» [۲۱] و از افكار پوچ و بي اساس شديدا جلوگيري مي‌نمايد. هنگامي كه امام عليه‌السلام عازم حركت بسوي خوارج بود، يكي از يارانش عرض كرد: يا اميرالمومنين من از طريق علم نجوم بدست آورده‌ام كه، اگر در اينوقت بسوي خوارج حركت كنيم، بيم آن مي‌رود كه به مرادت نرسي و پيروز نگردي!! امام عليه‌السلام در پاسخ او فرمود: آيا تو مي‌پنداري ساعتي را نشان مي‌دهي كه هر كه در آن ساعت سفر كند، بلا و بدي از او دور خواهد بود؟ و از وقتي برحذر مي‌داري كه هر كه در آن وقت سفر كند گرفتار و بدبختي گريبانش را خواهد گرفت؟ پس هر كس ترا تصديق كند قطعا قرآن را تكذيب كرده و در نيل به خوبي و دفع بدي خود را از كمك پروردگار بي نياز دانسته است، و سزاوار است كسي كه طبق گفته‌ات عمل مي‌كند ترا سپاسگزارد نه پروردگارش را زيرا طبق پندارت تنها تو او را به وقتي كه در آن سودي برده و از زيان در امان مانده راهنمائي كرده‌اي!! آنگاه امام عليه‌السلام رو بمردم كرد و فرمود: اي مردم از آموختن علم نجوم مگر به آن اندازه كه در پيدا كردن راهها در خشكي و دريا بكار آيد، خود داري نمائيد، زيرا علم نجوم بتدريج انسان را به كهانت و فالگيري و ادعاي غيبگوئي وا مي‌دارد، و منجم همانند كاهن و كاهن مانند ساحر و جادوگر مانند كافر است و جايگاه كافر هم آتش دوزخ است. آنگاه امام عليه‌السلام رو به يارانش كرد و فرمود: به سخنان پوچ و بي اساس اين مرد گوش نكنيد و به نام خدا حركت نمائيد. [۲۲] اين جريان مانند ده‌ها موارد ديگر از زندگاني امام عليه‌السلام نشان مي‌دهد كه، امام در عين آن كه افكار مردم را در دريافت حقائق امور آزاد مي‌گذارد، هيچگاه اجازه نمي‌دهد مردم در سايه آزاد فكري مغزهايشان را با خرافات و مطالب پوچ و بي اساس پر نمايند. آزادي سياسي آزادي سياسي روي دو پايه استوار است: ۱- هر فردي از افراد ملت حق دارد هر منصبي از مناصب اداري مملكت را كه شايستگي تصدي آن را داراست اشغال نمايد و در پي ريزي تشكيلات سياسي و اجتماعي مملكت [صفحه ۱۳] خود سهيم باشد. ۲- هر فردي از افراد مملكت حق دارد نظرات اصلاحي و انتقادي خود را بطور آزاد و بدون هيچگونه بيم و هراسي ابراز نمايد. اين حق شامل آزادي بيان و قلم و تشكيل احزاب و اجتماعات و انجمنها خواهد بود. امام عليه‌السلام درباره‌ي پايه اول اين حق سياسي چنين فرمان مي‌دهد: «و لا تقبلن في استعمال عمالك و امرائك شفاعه الا شفاعه الكفائيه و الامانيه». [۲۳]. «در استخدام كارمندان و فرمانروايان شفاعت و وساطت كسي را مپذير، مگر شفاعت شايستگي و امانت داري خود آنها را.» مقصود از اين فرمان اينست كه كارمندي دولت، شايستگي ذاتي مي‌خواهد نه آنكه حكومت اسلامي تحت تاثير عواطف و احساسات قرار گيرد و نتواند در مقابل توصيه‌ها و وساطت‌هاي افراد ذي نفوذ، مقاومت كند، در نتيجه با استخدام افراد بي كفايت مصالح عمومي را در معرض خطر قرار دهد. فرمان تاريخي‌اي كه امام عليه‌السلام براي مالك اشتر نامزد استانداري مصر صادر فرموده در اين باره چنين تاكيد مي‌فرمايد: «در امور مربوط به كارمندان و حكام خويش، بيانديش تا ايشان را پس از آزمايش و توجه به سوابقشان انتخاب كني نه بعلت تمايل شخصي و آئين استبدادي و خود سراي زيرا اين دو صفت معجوني از اقسام جور و خيانت است. توجه داشته باش كه مردم كار آزموده و با آزرم از خاندانهاي صالح و داراي نيكنامي و حسن سابقه در اسلام را به حكومت برگزيني زيرا ايشان خوش خوي‌تر و آبرو خواه ترند و تسليم آنها در مقابل طغيان مطامع كمتر و راي آنها نسبت به عواقب امور، عميقتر است. [۲۴]. و در مورد انتخاب افراد نظامي و سران ارتش اينطور تصريح مي‌كند: «افسران سپاه تو بايد كساني باشند كه براي خوشنودي خدا و رسول او، و براي پيروي از امام و پيشواي مسلمين پند پذيرنده و پاكدل‌تر و خردمندتر و بردبارتر باشند از كساني كه دير به خشم آيند و زود عذر افراد را بپذيرند و به زير دستان مهربان بوده و در برابر زورمندان سختگير باشند كه نه چنان خشن باشند كه از جا در روند و نه چنان نرم كه از انجام وظيفه باز مانند». [۲۵] و در مورد انتخاب قضات چنين تاكيد مي‌فرمايند: «براي قضاوت و داوري بين مردم، بهترين افراد ملت را انتخاب كن، كسي كه كارها به او سخت نيايد و نزاع كنندگان در ستيزه، و لجاج، راي خود را بر او تحميل ننمايند.» [۲۶]. [صفحه ۱۴] امام عليه‌السلام در تمام دوران حكومت چند ساله‌اش از اين سياست عاقلانه و دنيا پسند پيروي مي‌نمود. «دينوري» در جلد اول تاريخ الخلفا، مي‌نويسد: «بعد از آن كه براي طلحه و زبير مسلم شد كه علي بن ابيطالب آنها را بهيچوجه بعنوان فرمانروا انتخاب نخواهد كرد در گوشه و كنار از آن حضرت گله و شكايت را آغاز كردند، سخنان آنان به علي (ع) رسيد آن حضرت عبدالله بن عباس را فرا خواند و با او در اين باره به مشورت پرداخت، ابن عباس به او گفت: نظر من اينست كه چون آنها علاقمند به فرمانروائي هستند، زبير را در بصره و طلحه را در كوفه فرمانروا ساز، آنها كه نسبت به تو از وليد و ابن عامر نسبت به عثمان نزديكتر نيستند! علي عليه‌السلام خنديد و گفت: واي بر تو، آخر در بصره و كوفه مردمي زندگي مي‌كنند، مال و ثروتي وجود درد، هر گاه آنها (طلحه و زبير) زمام امور را در دست بگيرند، افراد نادان را با طمع به خود متوجه خواهند كرد و بينوايان را تحت شكنجه قرار خواهند داد و توانگران با نيرو و قدرت پيروز خواهند شد، چنانچه من كسي را بخاطر نفع و ضررش استخدام مي‌كردم، هر آينه مي‌بايست معاويه را براي اينكار بر مي‌گزيدم و اگر علاقه شديد آنها را نسبت به فرمانروائي بر مردم احساس نمي‌كردم، چه بسا ممكن بود آنها را استخدام نمايم. [۲۷] و اگر در مكتب امام بعضي از مهام امور مانند رياست حكومت اسلامي- منصب فتوي و قضا و … كه نيازمندي بيشتري به امانت، صدقت و اصالت دارد، به افراد غير مسلمان، فرزندان نامشروع و طائفه گناهكاران و … سپرده نمي‌شود، صرفا بخاطر حفظ مصالح عمومي است كه در جاي خود مورد بررسي قرار گرفته است. [۲۸] حق آزادي بيان و قلم و … پايه دوم آزادي سياسي همان حق آزادي بيان و قلم است كه به همه‌ي آحاد ملت اجازه مي‌دهد ديگران را از نظرات اصلاحي خود به هر طريقي كه ممكن است (بيان- قلم- تشكيل احزاب- جمعيتها و … ) محروم نسازند و از دعوت به حق و مبارزه با فساد دريغ ننمايند و دامنه‌ي اين حق چنان گسترده است كه شامل حال زمامدار نيز مي‌شود. امام عليه‌السلام در آنجا كه حقوق والي را بر ملت و حقوق ملت را بر والي بيان مي‌كند، در اين باره چنين مي‌فرمايد: «با من آنطور كه با جباران سخن گفته مي‌شود، سخن نگوئيد، و چنان كه در برابر مردمان بي باك و متكبر، از گفتن حق، خود داري مي‌شود، از من [صفحه ۱۵] خودداري نكنيد، با من با ظاهر سازي رفتار ننمائيد، درباره‌ي من اين چنين گمان مبريد كه گفتن حق، بر من سنگين خواهد بود، و يا از شما درخواست تعظيم خود را دارم، زيرا كسي كه گفتن حق يا پيشنهاد عدل بر او سنگين باشد عمل به آن دو، بر او سنگين‌تر خواهد بود، بنابراين از سخن حق يا مشورت بعدل به هيچوجه خود داري نكنيد.» [۲۹] و در جاي ديگر از همان خطابه كه قبلا هم قسمتي از آن را بمناسبتي نقل كرديم، مي‌فرمايد: «از حقوق واجب خدا بر بندگان اينست كه نهايت كوشش را در راه نصيحت و خير خواهي مردم مبذل دارند و در اقامه حق و عدالت، تعاون و همكاري نمايند.» [۳۰]. امام عليه‌السلام در خطبه‌ي ديگر رمز مشاركت مردم را در دعوت به حق و مبارزه با فساد اينطور بيان مي‌كند كه با ترك اين كار نا اهلان مصدر امور مي‌شوند، آنگاه هر چه دعا كنيد دعايتان مستجاب نخواهد شد. «لا تتركوا الامر بالمعروف و النهي عن المنكر فيولي عليكم اشراركم ثم تدعون فلا يستجاب لكم» [۳۱] و در مورد ديگر بالاترين مرحله امر بمعروف و نهي از منكر را گفتن سخن بجا و درست در برابر پيشواي خود كامه و ستمگر مي‌داند: «و افضل من ذالك كلمه عدل عند اما جائر» [۳۲] خود امام عليه‌السلام در دوران چند ساله‌ي حكومتش كه (باعتراف دوست و دشمن عادلانه ترين حكومتها بوده) بارها در برابر انتقادهاي تند خوارج و ديگران قرار گرفت ولي هيچگاه آنان را از اين حق قانوني محروم نكرد و حتي مجالس و محافل آنان را تعطيل نفرمود و تنها در صورت قيام مسلحانه‌ي آنان در «نهروان» با آنان جنگيد و در غير اين صورت نه قلم آنان را شكست و نه زبانشان را بست و نه تبعيد و خانه نشينشان كرد و نه انجمنها و محافلشان را تعطيل كرد و … آزادي مدني اشاره آزادي مدني مصاديق فراواني دارد كه اهم آنها عبارتست از: آزادي در مسكن منظور از آزادي در مسكن اينست كه دهر فردي حق دارد در داخله كشور، هر كجا كه دلش [صفحه ۱۶] خواست سكونت كند و هيچكس بدون اجازه‌ي او و يا بدون اجازه‌ي قانون، حق ندارد، وارد منزل ويژه او شود. و يا او را از محل سكونتش تبعيد نمايد. اين نوع آزادي نيز در مكتب امام عليه‌السلام از حقوق مسلم همه‌ي افراد بشر بشمار مي‌رود زيرا آن حضرت نيز مانند پيامبر اسلام (ص) معتقد است: «همه‌ي سرزمينها متعلق به خداست و مردم نيز بندگان خدايند، و هر جا كه موجب خير و سعادت آنهاست مي‌تواند بدون هيچ مانع و رادعي اقامت نمايند.» [۳۳] و بسيار روشن است كه جلوگيري از اين آزادي و تبعيد افراد از نقطه‌اي به نقطه ديگر بدون دليل شرعي ناديده گرفتن اين حق مسلم الهي است. و اما در مورد مصونيت در منزل نيز امام عليه‌السلام نص جالبي دارد، در يكجا در فرماني كه براي عامل خود در موضوع جمع آوري زكوه صادر فرموده چنين دستور مي‌دهد: «البته مسلماني را مترسان، چنان كه كسي مايل نباشد بر او گذر مكن و بيشتر از حقي كه خدا در مالش دارد از او مگير، و اگر به قبيله‌اي رسيدي، بر لب آن قبيله فرود آي، بدون آنكه به منزلشان وارد شوي، و در درود و تحيت بر آنان دريغ منما، آنگاه به آنها بگو: اي بندگان خدا دوست و خليفه‌ي خدا مرا بسوي شما فرستاده كه هر گاه حق خدا در مالهاي شما باشد، از شما بستانم، آيا در اموال شما خداوند را حقي هست كه به ولي او بپردازيد [۳۴] و در مورد ديگر، كساني را كه از غير طريق معمولي وارد خانه كسي مي‌شوند، دزد مي‌خواند. «داخل خانه‌هاي ديگران نشويد مگر از درهاي آنها، و هر كسي كه از غير درها وارد شود دزد ناميده مي‌شود.» [۳۵]. از اين دو بيان امام عليه‌السلام نتيجه گرفته مي‌شودكه هر فردي در محيط و خانه‌هاي خود مصونيت دارد و نمي‌شود اين حق قانوني را از او سلب كرد. البته در هر دو قسمت، اسلام به حاكم اسلامي اختيار داده كه در صورت ضرورت بطور موقت اين حق را ناديده بگيرد كه تفصيل آن را بايد در كتب فقهي جستجو كرد. آزادي كار و.. بيگاري و كار اجباري يكي از سنتهاي معمول دوران فئوداليته و تيولداري بوده است. اسلام چنين كاري را مخالف با شرف و عزت انساني مي‌داند امام علي عليه‌السلام بطرز بسيار جالبي از اين حق انساني حمايت مي‌كند. در زمان خلافت آن حضرت، مردم يكي از مناطق اسلامي خدمت امام شرفياب شدند و چنين عرضه داشتند: در سرزمين ما نهري است كه گذشت زمان و حوادث روزگار آن را خراب كرده و [صفحه ۱۷] ما را از فوائد آن محروم نموده است، هر گاه دوباره آن نهر كنده و تعمير شود در آبادي سرزمين و رونق زندگي ما تاثير بسزائي خواهد داشت، آنگاه از حضرت تقاضا كردند كه به حاكم خود كه در آن ناحيه فرمانروائي داشت، فرمان دهد تا از راه بيگاري گرفتن مردم و تحميل كار اجباري اقدام به حفر مجدد آن نهر خراب شده بنمايد. امام عليه‌السلام چون درخواست ايشان را شنيد، كمي فكر كرد و سپس نسبت به تجديد حفر نهر ابراز علاقه نمود ولي با موضوع بيگاري و كار اجباري با آنكه مورد علاقه‌ي درخواست كنندگان بود، موافقت نفرمود و نامه‌اي به اين مضمون براي «قرطبه بن كعب» حاكم آن ناحيه نوشت: «گروهي از حوزه ماموريت تو نزد من آمدند و گفتند كه ايشان را نهري است كه متروك شده و اگر آن را حفر و استخراج نمايند، سرزمينهايشان آباد خواهد شد و به پرداخت تمام ماليات و خراجشان قدرت خواهند يافت و درآمد بيت المال مسلمانها از ناخحيه ايشان فزوني خواهد گرفت، آنها از من درخواست كردند كه نامه‌اي براي تو بنويسم تا آنان را به كار بگماري و به كندن نهر و تامين هزينه آن مجبور سازي. ليكن «لست اري ان اجبر احدا علي عمل يكرهه»: «من صحيح نمي‌دانم كسي را به كاري كه دوست ندارد وادارم و به بيگاري و كار اجباري تحميل نمايم.» بنابر اين مردم آنجا را نزد خود بطلب تا اگر كار نهر بر آنگونه باشد كه وصف كرده‌اند هر كدام از آنان را كه به طيب خاطر مايل به كار باشند، به كار بگمار، ولي چون نهر ساخته و پرداخته شود، متعلق به كساني خواهد بود كه در تجديد آن كار كرده و زحمت كشيده‌اند، نه آن كسان كه از كار خود داري كرده و علاقه‌اي به آن نشان نداده‌اند، و در هر حال، رونق داشتن زندگي و نيرومندي آنان نزد من، بهتر از ضعف و ناتواني آنان است.» [۳۶]. دقت در اين فرمان، دو اصل مهم مربوط به آزادي كار و نتيجه‌ي تلاش و فعاليت را براي ما روشن مي‌كند. يعني: از طرفي بيگاري و تحميل كار اجباري را نادرست اعلام مي‌كند و از طرفي ديگر، درآمد و منفعت كار را به طبقه‌ي زحمتكش و مولد ثروت اختصاص مي‌دهد. امام عليه‌السلام نه تنها مردم را در انجام كارهاي مشروع، آزاد مي‌گذارد بلكه حكومت اسلامي را موظف مي‌داند كه در پيشرفت امور كارگران و بهبود شرايط كار و پيشه اقدامات لازم را به عمل آورد. در فرمان تاريخي كه براي مالك اشتر نامزد استانداري مصر صادر مي‌كند در اين باره چنين مي‌فرمايد: «در باره‌ي بازرگانان و صنعتگران، سفارش مرا بپذير و عمال خود را درباره‌ي ايشان سفاش كن، چه آنهائي كه در جائي اقامت دارند، و چه آنهائي كه با سرمايه و دارائي خود، در رفت و آمدند، و چه كساني كه به صنايع دستي، روزگار مي‌گذرانند، زيرا اينان، سرچشمه‌هاي منافع [صفحه ۱۸] كشورند، همين‌ها هستند كه سودها را از نقاط دور دست، از خشكي و دريا، جلگه و كوه، و جاهائي كه مردم نمي‌تواند در آن گرد آيند و جرات رفتن به آنجاها را ندارند، بسوي تو جلب مي‌كنند، ديگر آنكه اين گروه مردمي آرام و صلح طلبند هيچ عصيان و خوف طغياني از جانب ايشان متصور نيست، از اين امور، ايشان را چه در مركز فرمانروائي تو باشند و چه در شهرهاي اطراف بدقت مورد رسيدگي قرار ده و به آنان توجه داشته باش.» [۳۷]. و درباره‌ي كشاورزان نيز توصيه مي‌كند: «در جمع آوري ماليات، راه و رسمي پيش گير كه كار ماليات دهندگان را به اصلاح آرد، زيرا با اصلاح امر خراج و خراج گذار، كار ساير مردم نيز، روبراه مي‌شود، اصلاح كار ديگر مردم، بستگي به اصلاح كار آنها دارد، چه همه‌ي مردم جيره خوار خراج و اهل خراجند. و البته بايد توجه تو به آباداني اراضي بيشتر از توجه تو بدريافت خارج باشد، زيرا خراج جز با آباد كردن زمين، بدست نمي‌آيد، و هر كسي از زمين آباد نشده خراج طلب كند، كشور را ويران كرده و بندگان خدا را هلاك مي‌سازد و جز مدت كوتاهي كار حكومتش استقرار نخواهد يافت. و هر گاه خراج دهندگان و زحمت كشان از گراني بار ماليات، يا از آفت زدگي محصول، يا كمي آب در نيامدن باران، يا افتادن سيل در مزارع، يا خشكي زمين، شكايت كردند، آنقدر بايستي به آنان تخفيف بدهي كه اميدوار شوي به آن مقدار، كارشان درست و اصلاح مي‌شود. و البته نبايد اين كار بر تو گران آيد زيرا تخفيفي كه به آنها مي‌دهي ذخيره‌اي است كه از راه آبادي شهرها و آراستن حكومت، به تو باز خواهد گشت». [۳۸]. امام عليه‌السلام در عين آنكه مردم را در اشتغال به هر نوع كاري كه دلشان خواست آزاد مي‌گذارد و از آنان حمايت مي‌كند، در صورتي كه آزادي آنان مضر به مصالح عمومي باشد اين حق مسلم را محدود مي‌نمايد. امام عليه‌السلام در همان فرمان تاريخي به برخي از اين محدوديتها چنين تصريح مي‌فرمايد: «با همه‌ي اين سفارشها كه در حق بازرگانان كرديم و صفات نيكي كه براي آنان برشمرديم، بدان برخي از آنان در داد و ستد، سختگير و بخيل هستند و احتياجات و مواد خوراكي مردم را احتكار مي‌كنند، و در خريد و فروش، زور گو هستند و اين اعمال براي عامه‌ي مردم زيان آور و براي فرمانروايان عيب بزرگي است. بنابر اين از احتكار جلوگيري كن كه رسول خدا از آن جلوگيري فرموده است، و بايد خريد و فروش، آسان و از روي عدالت و انصاف، انجام گيرد، و قيمت اجناس، بايد طوري باشد كه به هيچيك از فروشنده و خريدار، زياني وارد نيايد. و هر گاه پس از اينكه از احتكار نهي كردي، باز كسي مرتكب آن شد، او را عقوبت كن و به كيفر عملش برسان، بدون آنكه در مجازات او كوتاهي كني.» [۳۹]. [صفحه ۱۹] حق آزادي در داشتن مال از جمله‌ي مصاديق آزادي مدني حق آزادي در داشتن مال است. امام عليه‌السلام به هر انساني اجازه مي‌دهد از راه مشروع تحصيل مال و ثروت كند و به احدي هم اجازه نمي‌دهد به مال او دست تعدي دراز نمايد: «و لا تمسن مال احد من الناس» - «به مال هيچكس دست درازي نكنيد.» [۴۰] ولي در صورتي كه مصالح عمومي ايجاب كند، به حكومت اسلامي اختيار مي‌دهد از اموال مردم كه درحقيقت مال خداست و مردم مستمند با آنان شريكند، تا مرز مصلحت بهره برداري كند و آزاديشان را محدود نمايد. [۴۱]. حق آزادي مذهبي در طول تاريخ، پيروان مذاهب، در نيل به اين حق انساني شكنجه‌ها، زندانها، اعدامها و … ديده‌اند ولي امام عليه‌السلام در ضمن فرماني كه براي مالك اشتر نامزد استانداري مصر صادر فرمودند، درباره‌ي مردم آن سامان كه در حدود پانزده ميليونشان مسيحي و غير مسلمان بودند، چنين تصريح مي‌كند: «و لا تكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم فانهم صنفان اما اخ لك في الدين او نظير لك في الخلق فاعطهم من عفوك و صفحك مثل الذي تحت ان يعطك الله من عفوه و صفحه.» «نسب به مردم قلمرو و حكومت خود، همچون درنده‌اي خونخوار مباش كه خوردن ايشان را غنيمت شماري زيرا آنان دو دسته‌اند، يا برادر ديني تواند، و يا در آفرينش همانند تو، بنابر اين از عفو و گذشت خود، آنچنان، آنان را بهرمند ساز كه دوست داري خدا از عفو و اغماض خود، به تو ارزاني دارد». [۴۲]. حق برابري در اين بحث رئوس مواد ۱۰/۷/۶/۲/۱ اعلاميه‌ي حقوق بر مورد مقايسه قرار گرفته است. از ديرباز بسياري از مردم بخاطر اختلاف در رنگ، نژاد، زبان، قبيله، منطقه‌ي جغرافيائي، [صفحه ۲۰] ثروت و … مشمول اصل غلط و منفور «اختلاف طبقاتي» بوده، از بسياري از حقوق و تكاليف محروم و در مقام اجراء قوانين، نا برابري و تبعيض درباره‌ي آنان اعمال مي‌گرديد. ولي امام عليه‌السلام كه پايه‌هاي حكومتش روي اصل برابري استوار بوده هيچگاه اجازه نمي‌داد كسي بخاطر عوامل ياد شده از حقوق انساني محروم گردد و يا در مقام اجراء قانون مشمول تبعيض و بي عدالتي واقع شود، او به پيروي از رسول‌الله كه مردم را همانند دندانه‌هاي شانه برابر مي‌دانست [۴۳] صريحا اعلام مي‌كند: «و اعلموا ان الناس عندنا و سوه» [۴۴]. - «بدانيد كه مردم در نزد ما يكسان و برابر هستند.» - «و احياي اين حق (برابري) همواره مورد توجه امام عليه‌السلام بوده تا جائي كه همه چيزش را در اين راه گذاشت.» - «قتل في محراب عبادته شده عدله.» امام عليه‌السلام در فرمان تاريخي اي كه براي مالك اشتر صادر فرموده در مورد برابري مردم در حقوق و تكاليف و بهرمندي از مزاياي كشور چنين مي‌فرمايد: قسمتي از بيت المال و قسمتي هم از محصول زمينهاي اسلامي را به نيازمندان و بينوايان و افراد محروم، اختصاص بده زيرا براي دور همان حقي است كه براي نزديك است.» [۴۵] و هنگامي كه غنيمت را ميان مسلمين بالسويه تقسيم فرمود، زن عربي زبان به اعتراض گشود كه چرا او را با مرد عجمي برابر قرار داده است؟! امام عليه‌السلام در پاسخ او فرمود: «من در اين مال براي عرب بر غير عرب برتري و ترجيح نمي‌بينم.» [۴۶] و در مورد برابر مردم در مقام داروي و اجراء قانون، نيز در فرمان تاريخيش براي مالك اشتر چنين مي‌فرمايد: «هرگز ملتي كه حق ناتوانهايش از توانگرانش بدون ترس و نگراني گرفته نشود، رنگ سعادت و خوشبختي را نخواهد ديد.» آنگاه در تاييد همين اصل در همان فرمان تاريخي چنين تاكيد مي‌كند: «چيزي را كه بيش از همه بايد دوست داشته باشي، ميانه روي در حق و همگاني كردن آن در برابري و دادگري است كه بيشتر سبب خوشنودي رعيت مي‌گردد. در هر كاري صلاح همگان را رعايت كن نه خواص و حاشيه نشينان را، زيرا خشم عمومي رضا و خشنودي چند تن اطرافي خاص را پايمال مي‌سازد و خشم چند تن در برابر خشنودي عمومي اهميت ندارد … حكمرانان را نزديكان و خويشاونداني است كه به خود سري و گردن كشي و دست درازي به مال مردم و كمي انصاف، خو گرفته‌اند، ريشه و اساس شر ايشان را با جدا كردن و دور ساختن موجبات آن صفات از بين ببر … و حق را براي آنكه شايسته است درباره‌ي نزديك و دور، خويش و بيگانه اجراء كن و در آن كار شكيبا و از خدا پاداش خواه باش، گرچه از بكار بردن حق به خويشان و نزديكانت برسد، هر چه برسد، و پايان حق را با آنچه كه بر تو گران و دشوار است بنگر كه پسنديده و فرخنده [صفحه ۲۱] است … » [۴۷]. امام عليه‌السلام در راه برقراري مساوات، هيچگاه به صدور فرمان، اكتفا نمي‌كرد بلكه چنان كه از دوران چند ساله‌ي حكومتش آشكار مي‌گردد حتي دخترش را كه از گردن بند بيت المال استفاده كرده بود، مورد باز خواست قرار مي‌دهد، دوستش «نجاشي» را تازيانه مي‌زند، و با مردي نصراني به محكمه قضا مي‌رود و همانند يك فرد عادي عليه او و بنفع نصراني قضاوت مي‌شود … [۴۸]. حق حيات و امنيت شخصي ماده سوم اعلاميه. امام عليه‌السلام جامعه‌اي مي‌خواهد كه در آن جان و مال و عرض و آبروي همه‌ي افراد محفوظ بوده هر كسي در كمال آرامش و امنيت به انجام وظائف فردي و اجتماعي مشغول باشد، از اين رو در فرمان تاريخيش كه براي مالك اشتر صادر فرموده رابطه‌ي ميان زمامدار و ملت را رابطه‌ي پدر فرزندي بشمار آورده كه طبعا افراد جامعه نيز با هم برادر وار زندگي خواهند كرد و بديهي است كه برادر نسبت به برادر بهترين روابط انساني را خواهد داشت، به جان و مال و عرض و حيثيتش تجاوز نخواهد كرد: «ثم تفقد من امورهم ما تيفقد الوالدان من لودهما» [۴۹]. - «امور مردم را همانند پدر و مادري كه وضع فرزندانشان را رسيدگي مي‌كنند رسيدگي نما.» و در مورد احترام به خون و حق حيات مردم نيز در همان فرمان تاريخي چنين تصريح مي‌كند. «بترس از اين كه خون بي گناهي را بريزي زيرا كه ريختن خون ناحق موحب كيفر الهي و زوال نعمت و كوتاهي عمر و سقوط حكومت مي‌شود، و نخستين چيزي را كه خداوند سبحان روز قيامت ميان بندگانش حكم مي‌فرمايد، خونهاي ناحقي است كه ريخته‌اند، بنابر اين برقراري حكومت را از ريختن خون بيگناهان مخواه زيرا چنين كاري نه تنها پايه‌هاي حكومت را سست مي‌كند بلكه آن را از بين مي‌برد و به ديگران انتقال مي‌دهد، و بدان كه ترا نزد خدا و نزد من براي چنين كاري عذري نخواهد بود و چنين عملي قصاص بدنبال خواهد داشت … » [۵۰]. آري امام عليه‌السلام نيز همانند رسول خدا معتقد است: مومن كسي است كه ديگران از او بر مال و جانشان ايمن باشد و از دست و زبانش در امان. [۵۱]. حق مبارزه با ستم و ستمكار ماده ۱۲/۸/۷. در مكتب امام عليه‌السلام، ظلم و ستم همانند ميكرب خانمان براندازي است كه همه افراد جامعه در نابودي آن مسئوليت دارند، در درجه‌ي اول شخص حاكم اسلامي و در مرحله‌ي بعد، همه‌ي [صفحه ۲۲] افراد ملت، موظفند در ريشه كن كردن آن كوشش نمايند. روي همين جهت بوده كه امام عليه‌السلام بعد از قتل عثمان حكومت اسلامي را پذيرفت [۵۲] و با همه‌ي اصراري كه امثال ابن عباس در ابقاء معاويه بر سمند استانداري شام نمودند، حضرت حتي راضي نشد يك لحظه او در سر كار باقي بماند. و ما در اكثر خطبه‌ها و كلمات امام عليه‌السلام مضوع بمبارزه با ظلم را آشكارا مي‌بينيم. در يكجا به والي خود «زياد بن ابيه» هنگامي كه او را به استانداري فارس مي‌گمارد، ضمن سفارشات طولاني چنين مي‌فرمايد: «عدل و داد را بكار ببر و از فشار و ظلم بپرهيز، زيرا كه اختناق و فشار موجب آوارگي مي‌گردد، و زورگوئي و ستم، كار را به شمشير مي‌كشاند». [۵۳] و در جاهاي ديگر به آحاد ملت دستور مي‌دهد كه: «دشمن ستمكار و يار و ياور ستمديده باشيد [۵۴] دست ستمكار نادان را كوتاه سازيد [۵۵] سنگ را از هر ناحيه‌اي كه بسوي شما آمد به همان نقطه برگردانيد، [۵۶] خداوند بيامرزد كسي را كه اگر ستمي ديد با آن مبارزه مي‌كند و آن ر از بين مي‌برد. [۵۷]. حق آموزش و پرورش مقايسه با ماده ۲۶ و ۲۷ اعلاميه‌ي حقوق بشر. در آن عصري كه در تمام شهر مكه بيش از ۱۷ نفر و در مدينه ۱۱ نفر قدرت خواندن و نوشتن نداشتند و در ايران و چين كه از كشورهاي متمدن آن زمان بشمار مي‌رفتند، سواد و دانش در انحصار گروهي خاص بود، فرزندان پيشه وران و دهقانان حق نداشتند از نعمت سواد و دانش بهره مند گردند، پيامبر اسلام، «طلب دانش را بر هر فرد مسلماني فرض و واجب شمرد» و از وظائف پدران دانست كه به فرزندانشان خواندن و نوشتن بياموزند «و يعلمه الكتابه» [۵۸] و امام عليه‌السلام نيز به پيروي ار رسول خدا (ص) نه تنها حق با سواد شدن به همه انسانها مي‌دهد و وظيفه مردم و پدر و مادرها مي‌داند كه فرزندانشان را با سواد كنند، بلكه وظيفه‌ي حكومت اسلامي مي‌داند كه بطور رايگان وسائل صحيح تعليم و تربيت را در اختيار مرم قرار دهد و آنان را اجبارا با سواد نمايد. چنان كه در سابق در بحث حقوق متقايل «زمامدار و ملت» ديديم، امام عليه‌السلام از جمله‌ي حقوقي را كه ملت بر گردن زمامدار دارد، همين تعليم و تربيت رايگان اجباري است. « … و تعليمكم كيلد تجهلوا و تاديبكم كيما تعلموا … » [۵۹]. همين طرز تعليم و تربيت علوي بود كه موجب گرديد، جنبش عظيم فرهنگي در جهان اسلام پديد آيد تنها در كتابخانه‌ي بيت الحكمه بغداد ۴۰۰۰۰۰۰ جلد كتاب گرد آيد و تنها در اسپانيا ساليانه [صفحه ۲۳] هفتاد تا هشتاد هزار جلد كتاب تهيه شود و شعبه‌هاي علوم تا ۵۰۰ شعبه گسترش يابد و فرزندان افراد گمنام و دزد مانند احمد، محمد و حسن معروف به «بنو موسي» جزء معروفترين دانشمندان اسلامي در رشته علوم رياضي و غيره جلوه كنند و بالاخره اروپاي از همه جا بي خبر با تمدن و فرهنگ انساني اسلام آشنا گردد. [۶۰]. حق بهره‌مندي از يك زندگي انساني ماده ۲۵ -۲۴ -۲۳. در مكتب امام علي عليه‌السلام، همه‌ي افراد بشر حق دارند كه از يك زندگي انساني بهره مند باشند. اينكه ديده مي‌شود گروهي در ناز و نعمتند، و گروهي ديگر با فقر و فاقه دست بگريبان، يا بخاطر اينست كه ثروتمندان به وظيفه‌ي خود عمل نمي‌كنند، «فقيري گرسنه نماند مگر آنكه ثروتمندي از حقش سوء استفاده كرد. [۶۱] هيچ نعمت فراواني را نديدم مگر آنكه در مقابل آن حقي ضايع گرديد.» [۶۲] و يا بجهت اينست كه فقرا، وظيفه‌ي انساني خود را در تحصيل يك زندگي آبرومندانه انجام نمي‌دهند: «آيا شايسته است كه شما از مورچه هم كمتر و ناتوان‌تر باشيد و حال آنكه اين حيوان حقير، در كمال جديت آذوقه‌ي خود را بطرف لانه‌ي خويش مي‌كشاند و روزي خود را از فعاليت بدست مي‌آورد.» [۶۳] و يا به اين علت است كه زمامداران مردم شايسته‌اي نيستند و در تدبير اداره‌ي امور و طرح پروژه‌هاي صحيح و برقراري عدالت اجتماعي عاجزند: «و نيكوترين چيزي كه مايه‌ي روشنائي چشم حكمرانان مي‌باشد، بر پا داشتن عدل در كشور و آشكار ساختن علاقه ملت است، و در بسيار بديهي است كه علاقه‌ي آنان آشكار نمي‌گردد مگر آنكه دلهايشان از خشم و كينه نسبت به آنان پاك باشد و اينكار حاصل نمي‌شود مگر آنكه حكومتشان را با جان و دل قبول داشته پايان آن را انتظار نكشند … » [۶۴]. در هر صورت اگر در جامعه اسلامي افرادي پيدا شدند كه از زندگي انساني بي بهره بودند، در مكتب امام عليه‌السلام تامين زندگي تنها بعهده‌ي حكومت اسلامي است چنانكه آن حضرت در فرمان تاريخيش كه براي مالك اشتر صادر فرموده در اين باره چنين تاكيد مي‌كند: «از خدا بترس درباره‌ي طبقه زير دست درمانده و نيازمند و بيچاره‌اي را كه چاره‌اي ندارند، زيرا در اين طبقه هم افرادي هستند كه بيچارگيشان را ابراز مي‌كنند و هم كساني كه با همه احتياجي كه دارند، اظهار نمي‌كنند، تو براي رضاي خدا فرمانش را در حق ايشان اجراء كن و قسمتي از بيت المالي كه در دست تو است و قسمتي از غلات و بهره‌هائي كه از زمينهاي غنيمت اسلام كه بدست آمده در هر [صفحه ۲۴] شهري، برايشان مقرر دار زيرا براي دورترين آنها همان حقي است كه براي نزديكترين آنها است، و رعايت هر يك از ايشان بر تو لازم است مبادا خوشگذراني ترا از حال آنان غافل سازد … سرپرستي يتيمان و سالخوردگاني كه راه چاره‌اي ندارند و نمي‌توانند خود را براي درخواست حاضر كنند، به عهده بگير كه اينان در ميان مردم بعدل و دادگري نيازمندترند.» [۶۵]. «امام عليه‌السلام نه تنها حق بهره مندي از يك زندگي انساني را براي همه‌ي افراد جامعه طبق اين فرمان ضروري مي‌داند، بلكه اين حق را شخصا حتي براي غير مسلمين نيز در دوران حكومت چند ساله‌اش پياده فرموده است، در كتب وسائل آمده كه روزي امام عليه‌السلام مرد كور پيري را ديد كه گدائي مي‌كرد، فرمود: اين چه كاري است كه او انجام مي‌دهد؟ گفتند: يا اميرالمومنين او مسيحي است، امام فرمود: آنوقت كه او قدرت بر كار داشت از او كار گرفتيد، حال كه عاجز و ناتوان شده رهايش نموديد؟! زندگيش را از بيت المال تامين نمايد.» [۶۶]. اين نصوص نشان مي‌دهد كه دنياي بشريت پيش از آنكه در فكر افراد بي نوا و درمانده بيافتد و زندگيشان را از راه آبرومندي تامين نمايد، در مكتب علوي اين گروه داراي زندگي انساني بوده‌اند. حق رجوع به محاكم صالحه ماده ۱۱ -۱۰ -۸. در مكتب علوي حق گرفتني است و تن به ظلم دادن همانند ظلم كردن گناه است و بايد انسان مظلوم در احقاق حق خود بكوشد ولو اينكه در اين راه تحمل رنج و شدائد نمايد: «براي ما حقي است، چنانچه آن را به آساني به ما دادند، چه بسيار خوب، و گرنه در راه بدست آوردند آن، هر گونه رنج و مشقت را تحمل خواهيم نمود و مانند كسي كه پشت سر ديگري سوار شتر مي‌شود و راه دوري را مي‌پيمايد چگونه براي رسيدن به مقصد، ناگزير از تحمل هر گونه مشقت و شكيبائي است ما هم براي استرداد حق خود هر اندازه كه ممكن باشد كوشش خواهيم كرد.» [۶۷]. امام عليه‌السلام نه تنها به شخص ستمديده حق دفاع و احقاق حق مي‌دهد بلكه به دولت اسلامي دستور مي‌دهد: همه گونه وسائل آسان را براي داد خواهي و عرض حال او فراهم سازد. فرماني كه امام عليه‌السلام براي مالك اشتر صادر كردند، در اين باره چنين تاكيد مي‌فرمايند: «قسمتي از اوقات خود را براي كساني كه به تو نيازمندند، اختصاص ده و در مجلس عمومي بنشين و براي خدائي كه ترا آفريده فروتني نما، لشگريان و ياران از نگهبانان و پاسبانان خود را از آنها باز دار، تا سخنگوي ايشان بي ترس و واهمه با تو سخن بگويد، زيرا من بارها از پيغمبر شنيدم كه مي‌فرمود: هرگز امتي كه حق ناتوان را بدون ترس و نگراني از زورمندان نگيرد، رنگ سعادت [صفحه ۲۵] نخواهد ديد.» [۶۸]. و براي محاكم و قضات شرائط و مشخصاتي قائل شده كه بالاتر از آن متصور نيست و نقل آنها از عهده اين مقاله بيرونست. [۶۹]. در پايان بحث، تذكر اين نكته را ضروري مي‌دانم كه: بررسي يكايك حقوق علوي و مقايسه آن با شعبه‌هاي مختلف حقوق بشر، كاري بس دامنه دار است و ضمن يك مقاله نمي‌شود همه‌ي جوانب آن را بررسي كرد، اميد است كه در فرصت مناسب در اين زمينه همانند مقايسه اسلام با اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر كه در چهار مجلد تاليف كرده‌ايم توفيق يابيم، آمين يا رب العالمين. پاورقي [۱] به كتاب «اسلام و حقوق بشر» نوشته‌ي نگارنده مراجعه شود. [۲] براي فهم اقسام حق و فرق آن با حكم مراجعه شود به «نيته المطالب» ج ۱ ص ۴۴ -۴۱- حاشيه سيد محمد كاظم طباطبائي بر مكاسب ص ۵۶ -۵۴- مكتبهاي حقوقي در حقوق اسلام ص ۱۳ -۴. [۳] در اين باره مراجعه شود به كتاب «الامام علي صوت العداله الانسانيته» تاليف جورج جرداق ج ۲ و كتاب «اسلام و حقوق بشر» نوشته نگارنده. [۴] شرح نهج‌البلاغه‌ي عبده خطبه ۲۱۱. [۵] از اين عبارت اخير، بعضي از شارحان نهج‌البلاغه استفاده كرده‌اند كه، تنها در مورد خداوند، حقوق، دو طرفه نيست، ولي ابن ابي الحديد مي‌گويد. در مورد خداوند نيز، حقوق دو طرفه است، نهايت آن كه اين حق را خود پروردگار، بنفع بندگان، بر خود فرض فرموده است. [۶] حكمت ۳۹۱. [۷] حكمت ۱۲۹. [۸] حكمت ۱۵۰. [۹] نهج‌البلاغه قسمت نامه‌ها نامه‌ي ۳۱. [۱۰] نهج‌البلاغه نامه‌ي ۳۱. [۱۱] نهج‌البلاغه خطبه‌ي ۱۸۸. [۱۲] نهج‌البلاغه نامه‌ي ۴۷. [۱۳] ايها الناس ان لي عليكم حقا و لكم علي حق. فاما حقكم علي فالنصيحه لكم و توفير فنئكم عليكم، و تعليمكم كيلا تجهلوا و تادييكم كيما تعلموا، و اما جقي عليكم فالوفاء بالسيعه و انصيحه في المشهد و المغيب، و الاجايته حين ادعوكم و الطاعه حين آمركم (نهج‌البلاغه ابن ميثم ج ۲ ص ۷۷). [۱۴] و ان من اسخف حالات الولاه عنده صالح الناس ان يظن بهم حب الفخر، و يوضع امرهم علي الكبر، و قد كرهت ان يكون جال في ظنكم اني احب الاطرا و استماع الثناء و لست بحمدالله كذالك و لو كنت احب ان يقال ذالك لتركته انحطاط الله سبحانه عن تناول ما هو احق به من العظمته و الكبريا، و ربما استحلي الناس الثناء بعد البلاء، فلا تثنوا علي بجميل سناء لا خراجي نفسي الي اله و اليكم من البغيه في حقوق لم افرغ من ادائها و فرائض لابد من امضائها، فلا تكلموني بما تكلم به الجباربره و لا تتحفظوا مني بما يتحفظ به عند اهل البادره، و لا تخالطوني بالمصانفه، و لا تظنوا بي استثقال حق قيل لي، و لا التماس اعظام لنفسي، فانه من استثقل الحق ان يقال له او العدل ان يعرض عليه كان العمل بهما عليه اثقل، فلا تكفوا عن مقاله بحق، امو مشوره بعدل، فاني لست في نفسي بفوق ان اخطي‌ء و لا آمن ذالك من فعلي الا ان يكفي اله من نفسي ما هو املك به مني، فانما انا و انتم عبيد مملوكون لرب لا رب غيره. يملك منا ما لا تملك من انفسنا (نهج‌البلاغه ابن ميثم بحراني ج ۴ ص ۴۱). [۱۵] نهج‌البلاغه قسمت خطبه‌ها خطبه‌ي ۲۰۷. [۱۶] نهج‌البلاغه نامه‌ي ۳۱. [۱۷] وسائل ج ۳ ص ۲۴۳. [۱۸] در اين باره بطور تفصيل در كتاب «اسلام و حقوق بشر» ص ۲۲۴ -۱۹۶ بحث كرده‌ايم به آنجا مراجعه شود. [۱۹] البصير من سمع فتفكر (خطبه‌ي ۱۵۲ نهج‌البلاغه). [۲۰] كسي كه با آراء گوناگون روبرو شود موارد نادرست آنها را از درست باز خواهد شناخت (الامام علي صوت العداله الانسانيه ج ۲ ص ۴۵۸). [۲۱] نهج‌البلاغه خطبه‌ي ۳۳. [۲۲] نهج‌البلاغه خطبه‌ي ۷۸. [۲۳] نظام الحكم و الاداره في الاسلام ص ۳۰۱. [۲۴] نامه ۵۳ از نهج‌البلاغه. [۲۵] نامه ۵۳ از نهج‌البلاغه. [۲۶] نامه ۵۳ از نهج‌البلاغه. [۲۷] الامامه و السياسه ج ۱ ص ۵۲. [۲۸] به كتاب اسلام و حقوق بشر ص ۲۷۹ -۲۷۷ مراجعه شود. [۲۹] خطبه‌ي ۲۱۱ از نهج‌البلاغه. [۳۰] خطبه‌ي ۲۱۱ از نهج‌البلاغه. [۳۱] نامه‌ي ۴۷ از نهج‌البلاغه. [۳۲] حكمت ۳۶۶ از نهج‌البلاغه. [۳۳] البلاد بلاد الله و العباد عباد الله فحيثها احبت خيرا فاقم (نهج‌الفصاحه ص ۲۲۳). [۳۴] نهج‌البلاغه قسمت نامه‌ها نامه‌ي ۲۵. [۳۵] و لا توتي البيوت الا من ابوابها فمن اتاها من غير ابوابها سمي سارقا.» (نهج‌البلاغه خطبه‌ي ۱۵۰). [۳۶] الامام علي صوت العداله الانسانيه ج ۱ ص ۲۰۸- عدالت و قضا در اسلام. [۳۷] نهج‌البلاغه قسمت نامه‌ها نامه‌ي ۵۳. [۳۸] نهج‌البلاغه قسمت نامه‌ها نامه‌ي ۵۳. [۳۹] نهج‌البلاغه قسمت نامه‌ها نامه‌ي ۵۳. [۴۰] قسمت نامه‌ها نامه‌ي ۵۱. [۴۱] در اين باره ما در كتاب «اسلام و صلح جهاني ص ۲۰۲ «و «اسلام و حقوق بشر ص ۳۱۷ -۳۱۵ «بحث كرده‌ايم. [۴۲] نهج‌البلاغه قسمت نامه‌ها نامه‌ي ۵۳. [۴۳] الناس كلهم سواء كاسنان المشط (من لا يحضره الفقيه ص ۵۷۹). [۴۴] الامام علي ج ۲ ص ۴۶۴. [۴۵] نهج‌البلاغه قسمت نامه‌ها نامه‌ي ۵۳. [۴۶] نهج‌البلاغه ابن ابي الحديد. [۴۷] نهج‌البلاغه قسمت نامه‌ها نامه‌ي ۵۳. [۴۸] مراجعه شود به كتاب اسلام و حقوق بشر ص ۱۷۷. [۴۹] نهج‌البلاغه قسمت نامه‌ها نامه‌ي ۵۳. [۵۰] نهج‌البلاغه قسمت نامه‌ها نامه‌ي ۵۳. [۵۱] جامع العادات ج ۲ ص ۲۱۱. [۵۲] و ما اخذال علي العلماء ان لا يقاروا علي كظه ظالم و لا سغب مظلوم لا لقيت جلها علي غاربها و لقيت آخرها بكاس اولها (خطبه ۳). [۵۳] حكمت ۴۶۸. [۵۴] نهج‌البلاغه به نقل از الامام علي ج ۲. [۵۵] نهج‌البلاغه به نقل از الامام علي ج ۲. [۵۶] نهج‌البلاغه به نقل از الامام علي ج ۲. [۵۷] نهج‌البلاغه به نقل از الامام علي ج ۲. [۵۸] مكارم الاخلاق ص ۲۵۳. [۵۹] نهج‌البلاغه خطبه‌ي ۳۳. [۶۰] در اين باره به جلد دوم اسلام و حقوق بشر تحت عنوان «نقش اسلام در پيشرفت فرهنگ و تمدن انساني» كه هم اكنون زير چاپ است مراجعه شود. [۶۱] امام عليه‌السلام فرمود: «ما جاع فقير الا بما متع به غني- ما رايت نعمته موفوره الا و الي جانبها حق مضيق» (الامام علي ج ۱ ص ۲۱۳). [۶۲] امام عليه‌السلام فرمود: «ما جاع فقير الا بما متع به غني- ما رايت نعمته موفوره الا و الي جانبها حق مضيق» (الامام علي ج ۱ ص ۲۱۳). [۶۳] كافي كتاب العيشه ج ۵ ص ۷۹. [۶۴] و ان افضل قره عين الولاه استقامه العدل في البلاد و ظهور موده الرعيه و انه لا تظهر مودتهم الا بسلامه صدورهم و لا تصح نصيحتهم الا بحيطتهم علي و الاه امورهم و قله اشتقال دولهم و ترك استبطام انقطاع مدتهم (نهج‌البلاغه خطبه‌ي ۵۳). [۶۵] خطبه‌ي ۵۳ از نهج‌البلاغه. [۶۶] وسائل الشيعه ج ۶ كتاب جهاد با ۱۹ روايت ۱ ص ۴۹. [۶۷] حكمت ۱۵۵ از نهج‌البلاغه. [۶۸] نهج‌البلاغه قسمت نامه‌ها نامه‌ي ۵۲. [۶۹] ما در جلد سوم كتاب اسلام و حقوق بشر تحت عنوان «اسلام و محاكم صالحه» شرائط و مشخصات محاكم و قضات را بطور تفصيل بيان كرده‌ايم.

پانویس