حقوق از دیدگاه نهج البلاغه
|
| |
| نویسنده | زین العابدین قربانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | بنیاد نهج البلاغه |
| محل انتشارات | تهران |
| شماره کتابشناسی ملی | ۶۸۵۲۳ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ حقوق و رمز پیدایش آن
- ۳ گسترش دامنه حقوق
- ۴ اقسام حقوق در نهجالبلاغه
- ۵ حقوق متقابل
- ۶ حقوق پدر و فرزند بر یکدیگر
- ۷ حقوق برادران دینی و دوستان
- ۸ حق همسایه
- ۹ حقوق متقابل زمامدار و ملت
- ۱۰ بزرگترین حق
- ۱۱ نهجالبلاغه و حقوق بشر
- ۱۲ حق آزادی
- ۱۳ آزادی شخصی
- ۱۴ آزادی فکری
- ۱۵ آزادی سیاسی
- ۱۶ آزادی مدنی
- ۱۷ پانویس
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحیم
بخش مهمی از «نهجالبلاغه» را حقوق و وظائفی را که افراد جامعه نسبت به یکدیگر دارند، تشکیل میدهد، و ما برای بررسی این بخش از کتاب، مباحث آینده را مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهیم.
حقوق و رمز پیدایش آن
انسان طبعا اجتماعی و به اصطلاح «مدنی بالطلبع» است، او بر خلاف اکثر حیوانات، به تنهائی قادر به رفع نیازمندیهای همه جانبهاش نیست و چنانچه بخواهد یک زندگی سعادتمندانه داشته باشد، باید با همنوعانش گرد هم آمده هر کدام بار مسئولیت گوشهای از اجتماع را بعهده بگیرند، یکی کشاورزی کند، دیگری نساجی، آن یکی خیاطی کند و آن دیگری کفاشی و …
بدیهی است که در چنین زندگی تعاونی اجتماعی، مقرراتی لازم است تا وظائف و تکالیف افراد را تعیین کند و حدود روابط و پیوستگیهای آنان را مشخص نماید و در صورت اصطکاک منافع، جلو تجاوز و تعدیات آنان را بگیرد، و این همان رمز پیدایش حقوق است و از همین جا تعریف «حقوق اصطلاحی» نیز معلوم میگردد که: «مجموع قواعد و قوانین لازم الاجرائی است که به منظور حفظ نظام جامعه و تنظیم روابط افراد و ملل و بهبود وضعیت جامعه وضع گردیده است».[۱]
البته حقوق، یک معنی جامعتر و شاملتری نیز دارد و آن «سلطنت و اقتدار خاصی است که فرد نسبت به اشخاص و اشیاء دارد» [۲]خواه قانون آن را به رسمیت شناخته باشد که از آن تعبیر به «حقوق قانونی» میشود، و خواه اخلاق پشتوانهٔ آن باشد که از آن تعبیر به «حقوق اخلاقی» میشود، و خواه مذهب موید آن باشد که همان «حقوق مذهبی» است. منظور ما در این بررسی، نشان دادن مسائل مربوط به این معنی جامع حقوق است، نه تنها حقوق اصطلاحی.
گسترش دامنه حقوق
از همان زمانی که بشر از غار نشینی بیرون آمد و تشکیل اجتماع و «مدینه» داد، دارای[صفحه ۲]حقوق و مقرراتی اگر چه ابتدائی، بوده که با تکامل جامعه گستردهتر و کاملتر گردید. تا جائی که در عصر ما «علم حقوق» یک فن بسیار مهم و دارای شعبههای گوناگون میباشد. حقوق اساسی، حقوق سیاسی، حقوق مدنی، حقوق جزا، حقوق بین الملل خصوصی، حقوق بین الملل عمومی و حقوق بشر و …
در میان اقسام حقوق، حقوق بشر، زیر بنای دیگر حقوقها است و به همهٔ انسانها تعلق دارد و نمیشود آن را به طائفهای دون طائفهای و یا به منطقهای دون منطقهای اختصاص داد.
این نوع حقوق که مربوطه به احترام و حیثیت ذاتی انسان، و اصول کلی حقوق بشری است، با آنکه زیر بنائی آفرینشی و فطری دارد، همواره مورد بی مهری و تجاوز قرار داشته است، تا آنکه پس از جنگ جهانی دوم در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ مطابق با ۱۹ آذر ۱۳۲۷ اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر که شامل یک مقدمه و سی ماده است از طرف مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید و از ۵۸ دولت عضو ۴۸ دولت به آن رای موافق دادند و هم اکنون تا حدود زیادی مورد احترام همهٔ دولتهای عضو سازمان ملل متحد میباشد.
اقسام حقوق در نهجالبلاغه
اشاره
در کتاب شریف نهجالبلاغه اقسام مختلف حقوق، مورد توجه امام علیهالسلام قرار گرفته و به مناسبتهائی از همهٔ آنها بحث فرموده است:
گاهی سخن از حقوق اخلاقی و مدنی، و زمانی بحث از حقوق سیاسی و بین المللی و وقتی هم فرمایشی در مورد حقوق بشر و … دارد.
پیش از آنکه بشریت پس از گذشت قرنها و تحمل مشکلات و تشکیل کنفرانسها به این اقسام حقوق مخصوصا «حقوق بشر» دست یابد، امام علیهالسلام آن را بطرز بسیار جالب و دور از اشتباهات و تکرار مکررهائی که احیانا در این اعلامیهها دیده میشود، مورد توجه قرار داده و در بکار بستن آنها پیشگام بوده است.
و ما برای آگاهی بیشتر خوانندگان محترم، روس مسائل مربوط به حقوق را از دیدگاه نهجالبلاغه مورد بررسی قرار میدهیم و تفصیل آن را به کتب مربوطه و فرصت مناسب موکول مینمائیم. [۳]
حقوق متقابل
اشاره
اصولا حق دو طرفه است اگر بنفع کسی علیه دیگری بهرهای قرار داده شده علیه او و بنفع[صفحه ۳]دیگری نیز نصیبی در نظر گرفته شده است.
مثلا اگر کوچکتر موظف است بزرگتر را مورد احترام قرار دهد، بزرگتر نیز وظیفه دارد کوچکتر را مورد مرحمت قرار دهد.
اگر ملت وظیفه دارد از زمامدار اطاعت کند، زمامدار نیز موظف است صلاح و مصلحت او را بر همه چیز حتی منافع شخصیتش مقدم بدارد و همچنین …
در کتاب شریف نهجالبلاغه در این باره چنین آمده است:
«والحق اوسع الاشیاء فی التواصف و اضیقها فی التناصف، لا یجری لاحد الاجری علیه، و لا یجری علیه الاجری له، و لو کان لاحد ان یجری له و لا یجری علیه، لکان ذالک خالصا لقد سبحانه دون خلقه، لقدرته علی عباده، و لعدله فی کل ماجرت علیه صروف قضائه، و لکنه جعل حقه علی العبادان یطیعوه، و جعل جزائهم علی مضاعفه الثواب، تفضلا منه و توسعا بها هو من المزید اهله». [۴]
«حق، هنگام توصیف و در مقام گفتار، فراخترین چیزها است، ولی هنگام عمل و رعایت انصاف، از همه چیز تنگتر است، بنفع کسی علیه دیگری حقی قرار داده نشده، مگر آنکه علیه او بنفع دیگری نظیر همان حق قرار داده شد، و اگر بنا بود برای کسی حقی قرار داده شود بدون آنکه دیگری بر او حقی داشته باشد، چنین کسی بی شک آفریدگار متعال است نه آفریدهها زیرا تنها او بر بندگانش قدرت مطلقه دارد و هر چه بکند، بر اساس عدل است، ولیکن او هم حق خود را بر بندگانش بخاطر وجود و بخشش بسیاری که دارد چنین قرار داده که اطاعتش کنند و پاداششان را علیه خود دو برابر بودن ثوابشان مقرر فرموده است». [۵]
حقوق پدر و فرزند بر یکدیگر
هر کدام از والدین و اولاد از نظر اسلام، بر دیگری حقوقی دارند که در کتب اخلاق، بطور تفصیل آمده است، امام علیهالسلام دربارهٔ حقوق متقابل پدر و فرزند چنین میفرماید:
«ان للولد علی الوالد حقا، و ان للوالد علی الولد حقا، فحق الوالد علی الولد ان یطیعه فی کل شیی الا فی معصیته اله سبحانه، و حق الولد علی الوالد ان یحسن اسمه و یحسن ادبه ویعلمه القرآن»
«هر کدام از پدر و فرزند بر یکدیگر حقی دارند، حق پدر بر فرزند آنست که پدر را جز در نافرمانی و معصیت خدا اطاعت نماید، و حق فرزند بر پدر آنست که نام نیکو برایش بگذارد، و او را با ادب و آراسته بار آورد، و قرآن را به او بیاموزد».[۶]
حقوق برادران دینی و دوستان
دربارهٔ حقوق برادران دینی و دوستان نیز، مطالب فراوانی در کتب احادیث و اخلاق موجود است که از باب نمونه به جلات زیر اکتفاء میشود:
«لا یکون الصدیق صدیقا حتی بحفظ اخاه فی ثلاث»: «فی نکبته، و غیبته، و وفاته» [۷].
«تنها کسی را میتوان دوست دانست که در سه مورد حساس زیر به دوستش وفادار باشد: در گرفتاریش و غیبتش و مرگش».
و در مقام راهنمائی و چگونگی رفتار با او چنین دستور میدهد:
«عاتب اخاک بالاحسان الیه واردد شره بالانعام علیه». [۸]
«برادر و دوستت را با نیکی سرزنش کن و شرش ر با بخشش بر او برطرف گردان».
امام علیهالسلام وصیت نامهای که برای فرزند برومندش امام حسن علیهالسلام مرقوم فرموده ضمن آن دربارهٔ حقوق برادران دینی و دوستان چنین توصیه میفرماید:
«احمل نفسک من اخیک عند صرمه علی الصله، و عند صدوده علی اللطف و المقاربته، و عند جموده علی البذل، و عند تباعده علی الدنو، و عند شدته علی اللین، و عند جرمه علی العذر، حتی کانک له عبد، و کانه ذو نعمته علیک، و ایاک ان تضع ذالک فی غیر موضعه، او ان تفعله بغیر اهله، لا تتخذن عدو صدیقک صدیقا فتعادی صدیقک، و امحض اخاک النصیحته حسنته کانت او قبیحه، و تجرع الغیظ فانی لم ارجرعه احلی منها عاقبته و لا الذمغبته، ول لمن غالظک فانه یوشک ان یلین لک، و خذ علی عدوک بالفضل فانه احلی الظفرین، وان اردت قطیقه اخیک فاستبق له من نفسک تقیه ترجع الیها ان بداله ذالک یوما ما، و من ظن بک خیرا فصدقظنه، ولا تضیعن حق اخیک اتکالا علی ما بینک و بینه، فانه لیس لک باخ من اضعت حقه، و لا یکن اهلک اشقی الخلق بک، و لا ترغبن فیمن زهد عنک، و لا یکونن اخوک علی مقاطعتک اقوی منک علی صلته، و لا یکونن علی الاسائه اقوی منک علی الاحسان، و لا یکبرن علیک ظلم من ظلمک، فانه یسعی فی مضرته و نفعک، ولیس جزاء من مسرک ان تسوئه» [۹]
«در مورد برادر دینیت چنان باش که هر گاه او قطع رابطه میکند تو با او رابطه برقرار کن، وقتی که او دوری میکند تو با او مهربانی کن، هنگامی که او بخل میورزد تو بخشش کن، زمانی که او فاصله میگیرد تو نزدیک شو، وقتی که او درشتی میکند تو نرمی کن. زمانی که او مرتکب جرمی میشود برایش عذری بتراش که گویا تو بندهٔ او و او ولی نعم تو است، اما توجه داشته باش که اینگونه اعمال را نسبت به افراد نااهل و در غیر موردش انجام ندهی، دشمن دوستت را دوست مگیر که در آن صورت با دوستت دشمنی کردهای، در اندرز برادرت چه به ذائقهاش خوشایند باشد و چه بدآیند بیشائبه و خالص باش، و در مورد او خشمت را به آهستگی فروبرد که من نوشیدنی ای شیرین و گواراتر از آن در پایان ندیدم، و در برابر کسی که نسبت به تو درشتی میکند، نرمش داشته باش که به زودی نرم خواهد شد، و نسبت به دشمنت گذشت داشته باش که از انتقام شیرینتر است، و هرگاه خواستی که با برادرت قطع رابطه کنی جای آشتی را باقی بگذار، و کسی که به تو گمان نیکو دارد، گمانش را راست قرار دبده، و حق برادرت را به اتکاء خصوصیاتی که میان تو و اوست ضایع مگردان، زیرا کسی که حقش را ضایع کنی دیگر برادر تو نیست، و مبادا که نزدیکانت بدبختترین مردم نسبت به تو باشند، و کسی که از تو دوری میکند و میل به دوستی با تو را ندارد رغبت نداشته باش، مبادا که برادرت در قطع رابطه کردن با تو نیرومندتر از ارتباط برقرار کردنت باشد، و مبادا او در بدی کردن، از تو به نیکی کردن تواناتر باشد، و نباید ستم ستمگر بر تو بزرگ آید، زیرا او به زیان خود و سود تو کوشش مینماید، و پاداش کسی که ترا مسرور کرده این نیست که اندوهگینش سازی».
حق همسایه
داشتن همسایه خوب در مکتب امام تا بدانجا اهمیت دارد که به فرزند برومندش سفارش میکند: پیش از راه از همراه و پیش از خانه از همسایه بپرس. «سل عن الرفیق قبل الطریق، وعن الجار قبل الدار» [۱۰]و در خطبهٔ «همام» ضمن شمردن صفات پرهیزگاران، موضع زیان نرساندن به همسایه را خاطر نشان میکند: «و لا یضار بالجار».[۱۱] ولی در آخرین وصیتی که به فرزندان و جمیع بستگان و ارادتمندانش فرمود، حق همسایه را به قدری بزرگ و محترم شمرد که بالاتر از آن تصور نمیرود. امام در ضمن آن سفارش فرمود:
«الله الله فی جیرانکم، فانهم صویته نبیکم، ما زال یوصی بهم حتی ظننا انه سیورثهم» [۱۲]
«خدا را دربارهٔ همسایگانتان در نظر داشته باشید که آنان مورد وصیت پیامبر شما است که همواره دربارهٔ آنان سفارش میفرمود تا جائی که گمان میکردیم که او همسایگان را جزء خانواده وارث برندگان قرار خواهد داد».
بسیار روشن است که دنیا دار حوادث و گرفتاریها است، چه بسا آدمی در زندگی نیازمند به کمک و محبت همسایه است و بدون عنایت و مهربانی او قادر بر رفع مشکلات فردی و اجتماعیش نخواهد بود و همین احترام متقابلها و رعایت حقوق دو جانبهٔ همسایگی است که موجب میشود آدمی در موار بحرانی و گرفتاریهای از ناحیهٔ همسایه احساس امنیت کند و مشکلاتش را از رهگذر او رفع نماید.
حقوق متقابل زمامدار و ملت
امام علیهالسلام رابطهٔ میان زمامدار و ملت را همانند رابطهٔ ارباب و برده نمیداند که خود را مالک الرقاب ملت بداند و هر کاری که دلش میخواهد انجام دهد و کسی هم حق نداشته باشد در برابر نظرات او اظهار نظر کند و کردار و گفتارش را مورد انتقاد قرار دهد خیر، امام علیهالسلام این رابطه را بر اساس دو نوع مسئولیت که بخاطر برقراری عدالت اجتماعی و مصالح عمومی، بعهدهٔ آنها گذاشته شده، میشناسد و برای هر کدام در دائره خیر خواهی و حفظ مصالح ملی حقوق و وظائفی مقرر فرموده است.
امام علیهالسلام در خطبه ۳۳ نهجالبلاغه این حقوق را اینطور بیان میفرماید: «ای مردم، من که زمامدار شمایم به گردن شما حقی دارم و شما نیز به گردن من حقی، اما حق شما بر من این است که خیر خواه شما باشم و با افزایش درآمد ملی، مواجب و حقوق شما را زیادتر کنم و برای آنان که نادان و بی ادب نمایند، سطح آموزش و پرورشتان را بالا ببرم.
در مقابل حقی که من بر شما دارم اینست: بیعتی که با من کردهاید به آن وفادار باشید، در حضور و غیاب، خیر خواهم باشید، هر گاه که شما را برای کاری دعوت میکنم پاسخ مثبت دهید و از فرمانم سرپیچی ننمائید».[۱۳]و در خطبه ۲۰۷ آنجا که یکی از یارانش را که او را چنان ستوده بود که بوی تملق و ثنا خوانی و تظاهر از آن میآمد. ادب میکند، تعلیم میدهد، زمامدار نباید در برابر وظائفی که انجام میدهد، انتظار تکریم و تملق از ملت داشته باشد و ملت نیز نباید با اینگونه اعمال، حقائق و شخصیت واقعی او را بر او و دیگران مشتبه کند و روح دو روئی و تملق را که هزاران عواقب سوء بدنبال دارد، در جامعه رواج دهد، بلکه امام علیهالسلام تعلیم میدهد که: زمامدار ینز مانند ملت انسانست و از خطا و اشتباه در امان نیست، بنابر این هر عملی که او انجام میدهد، اگر ملت تسلیم بلا قید و شرط باشد، چه بسا عواقب خطرناک بدنبال داشته باشد، از اینرو وظیفه ملت است که در صورت احساس اشتباه و خطا، حقیقت را بدون ترس و دلهره با او در میان بنهد و از کردار و گفتارش انتقاد نماید و هیچگاه چنین عمل انسانی نباید بر او گران اید و خشم و کینهاش را نسبت به ملت برانگیزاند بلکه بالاتر از این، وظیفه زمامدار است که پیش از عمل با ملت مشورت کند و وظیفه ملت نیز هست که خیر خواه و ناصح او باشد.
و اینک به ترجمه گفتار امام علیهالسلام توجه فرمائید: «و از پستترین حالات زمامداران نزد مردم شایسته این است که دربارهٔ آنها گمان رود که افتخار کردن و خود ستائی را دوست دارند، و کردارشان حمل به کبر و خود خواهی گردد، و من کراهت دارم که به گمان شما راه یابد که من مبالغهٔ در تعریف و استماع ثنا گوئی شما را دوست دارم، در صورتی که خدا را سپاس گذارم که چنین نیستم، و اگر هم دوست میداشتم که چنین عملی دربارهام انجام گیرد، آن را به خاطر فروتنی برای خدا که به عمظت و کبریائی سزاوارتر است ترک کردهام. و اگر مردمی بخاطر انجام کار مهمی دوست میدارند که آنها را مدح کنند، چنین کاری دربارهٔ من انجام ندهید زیرا کارهایم تنها روی[صفحه ۹]وظیفه و مسئولیتی است که از ناحیه خدا و شما بعهدهام گذارده شده و هنوز آن را بطور کامل انجام ندادهام و انجام وظیفه که اینهمه سر و صدا ندارد.
و با من چنانکه با ستمگران گفته میشود، سخن بگوئید، و آنطور که پیش مردم خشمگین از ابراز حقیقت خود داری میشود، خود داری نکنید، و با من با تملق و چاپلوسی و ظاهر سازی آمیزش ننمائید، و دربارهام گمان مبرید که گفتار حق بر من گران خواهد آمد و یا از شما انتظار بزرگ شمردن خود را دارم، خیر، زیرا کسی که گفتار حق بر او گران میآید و از پیشنهاد دادگری ناراحت میشود، قطعا عمل به آنها بر او گرانتر و دشواتر خواهد بود.
علیهذا از گفتار حق و مشورت بعدل خود داری نکنید زیرا گر لطف خدا نباشد من از خطا و اشتباه در امان نخواهم بود و بدانید: من و شما بندهٔ پروردگاری هستیم که جز او خدائی نیست و از ما آنچه را که خودمان مالک آن نیستیم، مالک و صاحب اختیار است». [۱۴]
بزرگترین حق
بنظر امام علیهالسلام، حقوق متقابل زمامدار و ملت، از همهٔ حقها برتر و بالاتر است زیرا بقاء و شایستگی هر جامعه و قوام دین و عزت دنیا و آخرت هر ملت و جمعیتی به آن وابستگی دارد و عدم رعایت همین حق است که جامعه را به سراشیب سقوط میکشاند.
امام علیهالسلام، این واقعیت را ضمن یکی از خطبههای نهجالبلاغه چنین شرح میدهد: «و بزرگترین حقها که خداوند واجب گردانیده حق والی بر رعیت و حق رعیت بر والی است».
و این حقوق را خداوند برای هر یک از والی و رعیت نسبت بدیگری واجب فرموده و آن را سبب الفتشان و عزت دینشان قرار داده است.
علیهذا وضع رعیت نیکو نمیشود مگر با شایستگی زمامدارن، و حال حکمرانان نیز نیکو نمیگردد مگر با فرمانبرداری ملت در دائره تکلیف، پس هر گاه ملت وظیفهاش را نسبت به زمامدار، و زمامدار نیز وظیفهاش را نسبت به ملت انجام دهد، در آنوقت، حق در میانشان عزیز میشود و راههای دین استوار میگرد و نشانههای عدالت پا بر جا میشود و سنتها در جای خود جریان مییابد، آنوقت است که روزگار شایسته میگردد، و مردم به بقاء دولت علاقمند میشوند، و طمعهای دشمنان از بین میرود.
ولی اگر ملت از فرمان زمامدار سرپیچی کند، و یا حاکم بر ملت ستم نماید، در آن وقت است که اختلاف و دوئیت پدید آید، و نشانههای ستم آشکار گردد، و نادرستی و فساد در دین زیاد شود، و به سنتها عمل نشود، نتیجه آن خواهد شد که هر کس به هوی و هوس خود عمل خواهد کرد، و احکام الهی تعطیل خواهد شد، و امراض روحی زیاد خواهد گردید، و کسی برای تعطیل حق بزرگ و انجام اعمال زشت و ناپسند ناراحت نخواه شد، در این وقت است که نیکان ذلیل، و بدان عزیز میشوند، و عقوبات خدا در مورد بندگان، بزرگ میگردد، پس بر شما باد در بکار بستن حق به نصیحت و خیر خواهی کردن و نیکو همکاری نمودن.»[۱۵]
نهجالبلاغه و حقوق بشر
اشاره
همانطور که در گذشته تذکر دادیم، حقوق بشر که یک سلسله حقهای طبیعی فطریای است که هر انسانی که در هر نقطهای از جهان قرار دارد، آن را حقوق مسلم خود میداند، و پدید آورندگان «اعلامیه جهانی حقوق بشر» برای حفظ آن، مواد این اعلامیه را تنظیم و به تصویب اعضاء مجمع عمومی سازمان ملل متحد رساندهاند، و هم اکنون ۱۴۳ کشور جهان که عضو این سازمان هستند، مواد این اعلامیه را قبول دارند، در کتاب شریف نهجالبلاغه مورد توجه خاص امام علیهالسلام قرار داشته به مناسبتهائی از این حقوق، سخن به میان آورده است که ذیلا رئوس مواد اعلامیهٔ حقوق بشر و گفتار امام مورد مقایسه قرار میگیرد.
حق آزادی
اشاره
دربارهٔ حق آزادی رئوس مسائل مربوط به ماده ۲۱ -۲۰ -۱۹ -۱۸ -۱۳ -۴ -۳ -۱- اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر مورد مقایسه قرار گرفته است.
آزادی که هان «نبودن مانع در سر راه اندیشهٔ درست و اعمال شایسته است» طبیعیترین حق آدمی است. با آنکه این حق همواره با بیرحمانهترین وجه مورد تجاوز صاحبان «زور و زر و تزویر» قرار داشته در عین حال در همهٔ اعصار، انساندوستانی بودهاند که از آن حمایت جدی بعمل میآوردهاند.
این حق که دارای مصادیق فراوانی است و از آن جمله است: آزادی شخصی- آزادی فکری- آزادی مدنی- آزادی سیاسی- آزادی مذهبی و … و در کتاب شریف نهجالبلاغه مورد حمایت همه جانبه امام علیهالسلام قرار گرفته است که ذیلا ببرسی آن میپردازیم.
آزادی شخصی
منظور از آزادی شخصی اینست که آدمی مالک اراده و اختیار و سرنوشتش باشد و کسی حق نداشته باشد جان و مال و ارادهاش را تملک کند و صاحب اختیارش گردد.
امام علیهالسلام در تایید این حق تصریح میکند:
«لا تکن عبد غیرک وقد جعلک اله حرا»
«خود را بردهٔ دیگران مساز که خدا ترا آزاد آفریده است.»[۱۶]
و در جای دیگر فرموده است:
«الناس کلهم احرار الامن اقر علی نفسه بالعبودته»
«تمام مردم آزاد آفریده شدهاند، مگر کسانی که از روی اختیار بردگی را برای خود پذیرفتهاند.» [۱۷]
امام علیهالسلام در این دو عبارت کوتاه در عین آنکه به آزادی شخصی تمام افراد بشر اعتراف میکند به این حقیقت نیز تصریح میکند که بردگی فردی و اجتماعی افراد و ذلت و توسری خوری مردم مربوط به خود آنهاست اگر آنان مردمی بی عرضه و بی لیاقت نبودند، وظائف فردی و اجتماعیشان را خوب انجام میدادند و از حقوقشان دفاع میکردند، هیچگاه دیگران نمیتوانستند آنان را ببردگی بکشند، جان و مال و وطنشان را استثمار نمایند.
و اما مساله جواز بردگی در اسلام علل و عوامل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و اخلاقی موسمی خاصی داشته که به یکباره نمیشد همهٔ آنها را نادیده گرفت و بکلی بردگی را از بین برد، ولی راههای زیادی برای استخلاص بردگان قرار داده شده که با رعایت آنها تدریجا بردگی از بین خواهد رفت و اثری از آن باقی نخواهد ماند.[۱۸]
آزادی فکری
قرنها بر بشریت گذشت که حق نداشت دربارهٔ حقائق آفرینش و مکاتیب و مسائلی که در دور و اطرافش جریان داشته آزادانه فکر کند و در سبک و سنگین کردن آنها آزاد باشد. همواره گروهی صاحبان «زور و زر و تزویر» کوشش میکردند، مردم را در جهالت و نا آگاهی بگذارند، افکار و عقایدشان را سانسور کنند، مغزهایشان را با مسائل پوچ و بی اساس پر نمایند، و چقدر انسانها جان خود را در این راه گذاشتند و طبق رای دادگاهها و «محاکم تفتیش عقاید» در آتش سوخته و نابود شدهاند. امام علیهالسلام برای تحکیم این نوع آزادی مردم را به دعوت به تفکر آزاد میکند [۱۹]و معتقد است: تا آراء و عقاید گونه گون در برابر آدمی قرار نگیرد و بطور آزاد آنها را سبک وسنگین نکند نخواهد توانست نظرات درست را از نادرست باز شناسد و یک روشنگر واقعی باشد.
«من استقبل وجوه الاراء عرف مواقع الخطاء»[۲۰]امام علیهالسلام هیچگاه جهالت و نادانی ملت را نمیپسندد بلکه چنانکه دیدیم، با سواد کردن و رشد فکری جامعه را از وظائف خویش میداند «و تعلیمکم کیلا نجهلوا» [۲۱] و از افکار پوچ و بی اساس شدیدا جلوگیری مینماید.
هنگامی که امام علیهالسلام عازم حرکت بسوی خوارج بود، یکی از یارانش عرض کرد: یا امیرالمومنین من از طریق علم نجوم بدست آوردهام که، اگر در اینوقت بسوی خوارج حرکت کنیم، بیم آن میرود که به مرادت نرسی و پیروز نگردی!!
امام علیهالسلام در پاسخ او فرمود: آیا تو میپنداری ساعتی را نشان میدهی که هر که در آن ساعت سفر کند، بلا و بدی از او دور خواهد بود؟ و از وقتی برحذر میداری که هر که در آن وقت سفر کند گرفتار و بدبختی گریبانش را خواهد گرفت؟ پس هر کس ترا تصدیق کند قطعا قرآن را تکذیب کرده و در نیل به خوبی و دفع بدی خود را از کمک پروردگار بی نیاز دانسته است، و سزاوار است کسی که طبق گفتهات عمل میکند ترا سپاسگزارد نه پروردگارش را زیرا طبق پندارت تنها تو او را به وقتی که در آن سودی برده و از زیان در امان مانده راهنمائی کردهای!!
آنگاه امام علیهالسلام رو بمردم کرد و فرمود: ای مردم از آموختن علم نجوم مگر به آن اندازه که در پیدا کردن راهها در خشکی و دریا بکار آید، خود داری نمائید، زیرا علم نجوم بتدریج انسان را به کهانت و فالگیری و ادعای غیبگوئی وا میدارد، و منجم همانند کاهن و کاهن مانند ساحر و جادوگر مانند کافر است و جایگاه کافر هم آتش دوزخ است.
آنگاه امام علیهالسلام رو به یارانش کرد و فرمود: به سخنان پوچ و بی اساس این مرد گوش نکنید و به نام خدا حرکت نمائید. [۲۲] این جریان مانند دهها موارد دیگر از زندگانی امام علیهالسلام نشان میدهد که، امام در عین آن که افکار مردم را در دریافت حقائق امور آزاد میگذارد، هیچگاه اجازه نمیدهد مردم در سایه آزاد فکری مغزهایشان را با خرافات و مطالب پوچ و بی اساس پر نمایند.
آزادی سیاسی
آزادی سیاسی روی دو پایه استوار است:
۱- هر فردی از افراد ملت حق دارد هر منصبی از مناصب اداری مملکت را که شایستگی تصدی آن را داراست اشغال نماید و در پی ریزی تشکیلات سیاسی و اجتماعی مملکت خود سهیم باشد.
۲- هر فردی از افراد مملکت حق دارد نظرات اصلاحی و انتقادی خود را بطور آزاد و بدون هیچگونه بیم و هراسی ابراز نماید. این حق شامل آزادی بیان و قلم و تشکیل احزاب و اجتماعات و انجمنها خواهد بود.
امام علیهالسلام دربارهٔ پایه اول این حق سیاسی چنین فرمان میدهد:
«و لا تقبلن فی استعمال عمالک و امرائک شفاعه الا شفاعه الکفائیه و الامانیه». [۲۳]
«در استخدام کارمندان و فرمانروایان شفاعت و وساطت کسی را مپذیر، مگر شفاعت شایستگی و امانت داری خود آنها را.»
مقصود از این فرمان اینست که کارمندی دولت، شایستگی ذاتی میخواهد نه آنکه حکومت اسلامی تحت تاثیر عواطف و احساسات قرار گیرد و نتواند در مقابل توصیهها و وساطتهای افراد ذی نفوذ، مقاومت کند، در نتیجه با استخدام افراد بی کفایت مصالح عمومی را در معرض خطر قرار دهد.
فرمان تاریخیای که امام علیهالسلام برای مالک اشتر نامزد استانداری مصر صادر فرموده در این باره چنین تاکید میفرماید: «در امور مربوط به کارمندان و حکام خویش، بیاندیش تا ایشان را پس از آزمایش و توجه به سوابقشان انتخاب کنی نه بعلت تمایل شخصی و آئین استبدادی و خود سرای زیرا این دو صفت معجونی از اقسام جور و خیانت است.
توجه داشته باش که مردم کار آزموده و با آزرم از خاندانهای صالح و دارای نیکنامی و حسن سابقه در اسلام را به حکومت برگزینی زیرا ایشان خوش خویتر و آبرو خواه ترند و تسلیم آنها در مقابل طغیان مطامع کمتر و رای آنها نسبت به عواقب امور، عمیقتر است.[۲۴]
و در مورد انتخاب افراد نظامی و سران ارتش اینطور تصریح میکند: «افسران سپاه تو باید کسانی باشند که برای خوشنودی خدا و رسول او، و برای پیروی از امام و پیشوای مسلمین پند پذیرنده و پاکدلتر و خردمندتر و بردبارتر باشند از کسانی که دیر به خشم آیند و زود عذر افراد را بپذیرند و به زیر دستان مهربان بوده و در برابر زورمندان سختگیر باشند که نه چنان خشن باشند که از جا در روند و نه چنان نرم که از انجام وظیفه باز مانند».[۲۵]و در مورد انتخاب قضات چنین تاکید میفرمایند: «برای قضاوت و داوری بین مردم، بهترین افراد ملت را انتخاب کن، کسی که کارها به او سخت نیاید و نزاع کنندگان در ستیزه، و لجاج، رای خود را بر او تحمیل ننمایند.»[۲۶]
امام علیهالسلام در تمام دوران حکومت چند سالهاش از این سیاست عاقلانه و دنیا پسند پیروی مینمود. «دینوری» در جلد اول تاریخ الخلفا، مینویسد: «بعد از آن که برای طلحه و زبیر مسلم شد که علی بن ابیطالب آنها را بهیچوجه بعنوان فرمانروا انتخاب نخواهد کرد در گوشه و کنار از آن حضرت گله و شکایت را آغاز کردند، سخنان آنان به علی (ع) رسید آن حضرت عبدالله بن عباس را فرا خواند و با او در این باره به مشورت پرداخت، ابن عباس به او گفت: نظر من اینست که چون آنها علاقمند به فرمانروائی هستند، زبیر را در بصره و طلحه را در کوفه فرمانروا ساز، آنها که نسبت به تو از ولید و ابن عامر نسبت به عثمان نزدیکتر نیستند! علی علیهالسلام خندید و گفت: وای بر تو، آخر در بصره و کوفه مردمی زندگی میکنند، مال و ثروتی وجود درد، هر گاه آنها (طلحه و زبیر) زمام امور را در دست بگیرند، افراد نادان را با طمع به خود متوجه خواهند کرد و بینوایان را تحت شکنجه قرار خواهند داد و توانگران با نیرو و قدرت پیروز خواهند شد، چنانچه من کسی را بخاطر نفع و ضررش استخدام میکردم، هر آینه میبایست معاویه را برای اینکار بر میگزیدم و اگر علاقه شدید آنها را نسبت به فرمانروائی بر مردم احساس نمیکردم، چه بسا ممکن بود آنها را استخدام نمایم[۲۷] و اگر در مکتب امام بعضی از مهام امور مانند ریاست حکومت اسلامی- منصب فتوی و قضا و … که نیازمندی بیشتری به امانت، صدقت و اصالت دارد، به افراد غیر مسلمان، فرزندان نامشروع و طائفه گناهکاران و … سپرده نمیشود، صرفا بخاطر حفظ مصالح عمومی است که در جای خود مورد بررسی قرار گرفته است.[۲۸] حق آزادی بیان و قلم و …
پایه دوم آزادی سیاسی همان حق آزادی بیان و قلم است که به همهٔ آحاد ملت اجازه میدهد دیگران را از نظرات اصلاحی خود به هر طریقی که ممکن است (بیان- قلم- تشکیل احزاب- جمعیتها و … ) محروم نسازند و از دعوت به حق و مبارزه با فساد دریغ ننمایند و دامنهٔ این حق چنان گسترده است که شامل حال زمامدار نیز میشود.
امام علیهالسلام در آنجا که حقوق والی را بر ملت و حقوق ملت را بر والی بیان میکند، در این باره چنین میفرماید:
«با من آنطور که با جباران سخن گفته میشود، سخن نگوئید، و چنان که در برابر مردمان بی باک و متکبر، از گفتن حق، خود داری میشود، از من خودداری نکنید، با من با ظاهر سازی رفتار ننمائید، دربارهٔ من این چنین گمان مبرید که گفتن حق، بر من سنگین خواهد بود، و یا از شما درخواست تعظیم خود را دارم، زیرا کسی که گفتن حق یا پیشنهاد عدل بر او سنگین باشد عمل به آن دو، بر او سنگینتر خواهد بود، بنابراین از سخن حق یا مشورت بعدل به هیچوجه خود داری نکنید.» [۲۹] و در جای دیگر از همان خطابه که قبلا هم قسمتی از آن را بمناسبتی نقل کردیم، میفرماید: «از حقوق واجب خدا بر بندگان اینست که نهایت کوشش را در راه نصیحت و خیر خواهی مردم مبذل دارند و در اقامه حق و عدالت، تعاون و همکاری نمایند.» [۳۰].
امام علیهالسلام در خطبهٔ دیگر رمز مشارکت مردم را در دعوت به حق و مبارزه با فساد اینطور بیان میکند که با ترک این کار نا اهلان مصدر امور میشوند، آنگاه هر چه دعا کنید دعایتان مستجاب نخواهد شد. «لا تترکوا الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فیولی علیکم اشرارکم ثم تدعون فلا یستجاب لکم» [۳۱]و در مورد دیگر بالاترین مرحله امر بمعروف و نهی از منکر را گفتن سخن بجا و درست در برابر پیشوای خود کامه و ستمگر میداند: «و افضل من ذالک کلمه عدل عند اما جائر» [۳۲] خود امام علیهالسلام در دوران چند سالهٔ حکومتش که (باعتراف دوست و دشمن عادلانهترین حکومتها بوده) بارها در برابر انتقادهای تند خوارج و دیگران قرار گرفت ولی هیچگاه آنان را از این حق قانونی محروم نکرد و حتی مجالس و محافل آنان را تعطیل نفرمود و تنها در صورت قیام مسلحانهٔ آنان در «نهروان» با آنان جنگید و در غیر این صورت نه قلم آنان را شکست و نه زبانشان را بست و نه تبعید و خانه نشینشان کرد و نه انجمنها و محافلشان را تعطیل کرد و …
آزادی مدنی
اشاره
آزادی مدنی مصادیق فراوانی دارد که اهم آنها عبارتست از:
آزادی در مسکن
منظور از آزادی در مسکن اینست که دهر فردی حق دارد در داخله کشور، هر کجا که دلش خواست سکونت کند و هیچکس بدون اجازهٔ او و یا بدون اجازهٔ قانون، حق ندارد، وارد منزل ویژه او شود. و یا او را از محل سکونتش تبعید نماید.
این نوع آزادی نیز در مکتب امام علیهالسلام از حقوق مسلم همهٔ افراد بشر بشمار میرود زیرا آن حضرت نیز مانند پیامبر اسلام (ص) معتقد است: «همهٔ سرزمینها متعلق به خداست و مردم نیز بندگان خدایند، و هر جا که موجب خیر و سعادت آنهاست میتواند بدون هیچ مانع و رادعی اقامت نمایند.»[۳۳]و بسیار روشن است که جلوگیری از این آزادی و تبعید افراد از نقطهای به نقطه دیگر بدون دلیل شرعی نادیده گرفتن این حق مسلم الهی است.
و اما در مورد مصونیت در منزل نیز امام علیهالسلام نص جالبی دارد، در یکجا در فرمانی که برای عامل خود در موضوع جمع آوری زکوه صادر فرموده چنین دستور میدهد: «البته مسلمانی را مترسان، چنان که کسی مایل نباشد بر او گذر مکن و بیشتر از حقی که خدا در مالش دارد از او مگیر، و اگر به قبیلهای رسیدی، بر لب آن قبیله فرود آی، بدون آنکه به منزلشان وارد شوی، و در درود و تحیت بر آنان دریغ منما، آنگاه به آنها بگو: ای بندگان خدا دوست و خلیفهٔ خدا مرا بسوی شما فرستاده که هر گاه حق خدا در مالهای شما باشد، از شما بستانم، آیا در اموال شما خداوند را حقی هست که به ولی او بپردازید [۳۴] و در مورد دیگر، کسانی را که از غیر طریق معمولی وارد خانه کسی میشوند، دزد میخواند. «داخل خانههای دیگران نشوید مگر از درهای آنها، و هر کسی که از غیر درها وارد شود دزد نامیده میشود.»[۳۵]
از این دو بیان امام علیهالسلام نتیجه گرفته میشودکه هر فردی در محیط و خانههای خود مصونیت دارد و نمیشود این حق قانونی را از او سلب کرد. البته در هر دو قسمت، اسلام به حاکم اسلامی اختیار داده که در صورت ضرورت بطور موقت این حق را نادیده بگیرد که تفصیل آن را باید در کتب فقهی جستجو کرد.
آزادی کار و..
بیگاری و کار اجباری یکی از سنتهای معمول دوران فئودالیته و تیولداری بوده است. اسلام چنین کاری را مخالف با شرف و عزت انسانی میداند امام علی علیهالسلام بطرز بسیار جالبی از این حق انسانی حمایت میکند.
در زمان خلافت آن حضرت، مردم یکی از مناطق اسلامی خدمت امام شرفیاب شدند و چنین عرضه داشتند: در سرزمین ما نهری است که گذشت زمان و حوادث روزگار آن را خراب کرده و
ما را از فوائد آن محروم نموده است، هر گاه دوباره آن نهر کنده و تعمیر شود در آبادی سرزمین و رونق زندگی ما تاثیر بسزائی خواهد داشت، آنگاه از حضرت تقاضا کردند که به حاکم خود که در آن ناحیه فرمانروائی داشت، فرمان دهد تا از راه بیگاری گرفتن مردم و تحمیل کار اجباری اقدام به حفر مجدد آن نهر خراب شده بنماید.
امام علیهالسلام چون درخواست ایشان را شنید، کمی فکر کرد و سپس نسبت به تجدید حفر نهر ابراز علاقه نمود ولی با موضوع بیگاری و کار اجباری با آنکه مورد علاقهٔ درخواست کنندگان بود، موافقت نفرمود و نامهای به این مضمون برای «قرطبه بن کعب» حاکم آن ناحیه نوشت: «گروهی از حوزه ماموریت تو نزد من آمدند و گفتند که ایشان را نهری است که متروک شده و اگر آن را حفر و استخراج نمایند، سرزمینهایشان آباد خواهد شد و به پرداخت تمام مالیات و خراجشان قدرت خواهند یافت و درآمد بیت المال مسلمانها از ناخحیه ایشان فزونی خواهد گرفت، آنها از من درخواست کردند که نامهای برای تو بنویسم تا آنان را به کار بگماری و به کندن نهر و تامین هزینه آن مجبور سازی.
لیکن «لست اری ان اجبر احدا علی عمل یکرهه»: «من صحیح نمیدانم کسی را به کاری که دوست ندارد وادارم و به بیگاری و کار اجباری تحمیل نمایم.»
بنابر این مردم آنجا را نزد خود بطلب تا اگر کار نهر بر آنگونه باشد که وصف کردهاند هر کدام از آنان را که به طیب خاطر مایل به کار باشند، به کار بگمار، ولی چون نهر ساخته و پرداخته شود، متعلق به کسانی خواهد بود که در تجدید آن کار کرده و زحمت کشیدهاند، نه آن کسان که از کار خود داری کرده و علاقهای به آن نشان ندادهاند، و در هر حال، رونق داشتن زندگی و نیرومندی آنان نزد من، بهتر از ضعف و ناتوانی آنان است.»[۳۶]
دقت در این فرمان، دو اصل مهم مربوط به آزادی کار و نتیجهٔ تلاش و فعالیت را برای ما روشن میکند. یعنی: از طرفی بیگاری و تحمیل کار اجباری را نادرست اعلام میکند و از طرفی دیگر، درآمد و منفعت کار را به طبقهٔ زحمتکش و مولد ثروت اختصاص میدهد.
امام علیهالسلام نه تنها مردم را در انجام کارهای مشروع، آزاد میگذارد بلکه حکومت اسلامی را موظف میداند که در پیشرفت امور کارگران و بهبود شرایط کار و پیشه اقدامات لازم را به عمل آورد.
در فرمان تاریخی که برای مالک اشتر نامزد استانداری مصر صادر میکند در این باره چنین میفرماید: «در بارهٔ بازرگانان و صنعتگران، سفارش مرا بپذیر و عمال خود را دربارهٔ ایشان سفاش کن، چه آنهائی که در جائی اقامت دارند، و چه آنهائی که با سرمایه و دارائی خود، در رفت و آمدند، و چه کسانی که به صنایع دستی، روزگار میگذرانند، زیرا اینان، سرچشمههای منافع
کشورند، همینها هستند که سودها را از نقاط دور دست، از خشکی و دریا، جلگه و کوه، و جاهائی که مردم نمیتواند در آن گرد آیند و جرات رفتن به آنجاها را ندارند، بسوی تو جلب میکنند، دیگر آنکه این گروه مردمی آرام و صلح طلبند هیچ عصیان و خوف طغیانی از جانب ایشان متصور نیست، از این امور، ایشان را چه در مرکز فرمانروائی تو باشند و چه در شهرهای اطراف بدقت مورد رسیدگی قرار ده و به آنان توجه داشته باش.» [۳۷]
و دربارهٔ کشاورزان نیز توصیه میکند: «در جمع آوری مالیات، راه و رسمی پیش گیر که کار مالیات دهندگان را به اصلاح آرد، زیرا با اصلاح امر خراج و خراج گذار، کار سایر مردم نیز، روبراه میشود، اصلاح کار دیگر مردم، بستگی به اصلاح کار آنها دارد، چه همهٔ مردم جیره خوار خراج و اهل خراجند. و البته باید توجه تو به آبادانی اراضی بیشتر از توجه تو بدریافت خارج باشد، زیرا خراج جز با آباد کردن زمین، بدست نمیآید، و هر کسی از زمین آباد نشده خراج طلب کند، کشور را ویران کرده و بندگان خدا را هلاک میسازد و جز مدت کوتاهی کار حکومتش استقرار نخواهد یافت. و هر گاه خراج دهندگان و زحمت کشان از گرانی بار مالیات، یا از آفت زدگی محصول، یا کمی آب در نیامدن باران، یا افتادن سیل در مزارع، یا خشکی زمین، شکایت کردند، آنقدر بایستی به آنان تخفیف بدهی که امیدوار شوی به آن مقدار، کارشان درست و اصلاح میشود. و البته نباید این کار بر تو گران آید زیرا تخفیفی که به آنها میدهی ذخیرهای است که از راه آبادی شهرها و آراستن حکومت، به تو باز خواهد گشت».[۳۸]
امام علیهالسلام در عین آنکه مردم را در اشتغال به هر نوع کاری که دلشان خواست آزاد میگذارد و از آنان حمایت میکند، در صورتی که آزادی آنان مضر به مصالح عمومی باشد این حق مسلم را محدود مینماید.
امام علیهالسلام در همان فرمان تاریخی به برخی از این محدودیتها چنین تصریح میفرماید: «با همهٔ این سفارشها که در حق بازرگانان کردیم و صفات نیکی که برای آنان برشمردیم، بدان برخی از آنان در داد و ستد، سختگیر و بخیل هستند و احتیاجات و مواد خوراکی مردم را احتکار میکنند، و در خرید و فروش، زور گو هستند و این اعمال برای عامهٔ مردم زیان آور و برای فرمانروایان عیب بزرگی است. بنابر این از احتکار جلوگیری کن که رسول خدا از آن جلوگیری فرموده است، و باید خرید و فروش، آسان و از روی عدالت و انصاف، انجام گیرد، و قیمت اجناس، باید طوری باشد که به هیچیک از فروشنده و خریدار، زیانی وارد نیاید.
و هر گاه پس از اینکه از احتکار نهی کردی، باز کسی مرتکب آن شد، او را عقوبت کن و به کیفر عملش برسان، بدون آنکه در مجازات او کوتاهی کنی.» [۳۹]
حق آزادی در داشتن مال
از جملهٔ مصادیق آزادی مدنی حق آزادی در داشتن مال است.
امام علیهالسلام به هر انسانی اجازه میدهد از راه مشروع تحصیل مال و ثروت کند و به احدی هم اجازه نمیدهد به مال او دست تعدی دراز نماید: «و لا تمسن مال احد من الناس» - «به مال هیچکس دست درازی نکنید.» [۴۰] ولی در صورتی که مصالح عمومی ایجاب کند، به حکومت اسلامی اختیار میدهد از اموال مردم که درحقیقت مال خداست و مردم مستمند با آنان شریکند، تا مرز مصلحت بهره برداری کند و آزادیشان را محدود نماید. [۴۱].
حق آزادی مذهبی
در طول تاریخ، پیروان مذاهب، در نیل به این حق انسانی شکنجهها، زندانها، اعدامها و … دیدهاند ولی امام علیهالسلام در ضمن فرمانی که برای مالک اشتر نامزد استانداری مصر صادر فرمودند، دربارهٔ مردم آن سامان که در حدود پانزده میلیونشان مسیحی و غیر مسلمان بودند، چنین تصریح میکند:
«و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم فانهم صنفان اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق فاعطهم من عفوک و صفحک مثل الذی تحت ان یعطک الله من عفوه و صفحه.»
«نسب به مردم قلمرو و حکومت خود، همچون درندهای خونخوار مباش که خوردن ایشان را غنیمت شماری زیرا آنان دو دستهاند، یا برادر دینی تواند، و یا در آفرینش همانند تو، بنابر این از عفو و گذشت خود، آنچنان، آنان را بهرمند ساز که دوست داری خدا از عفو و اغماض خود، به تو ارزانی دارد». [۴۲]
حق برابری
در این بحث رئوس مواد ۱۰/۷/۶/۲/۱ اعلامیهٔ حقوق بر مورد مقایسه قرار گرفته است.
از دیرباز بسیاری از مردم بخاطر اختلاف در رنگ، نژاد، زبان، قبیله، منطقهٔ جغرافیائی،ثروت و … مشمول اصل غلط و منفور «اختلاف طبقاتی» بوده، از بسیاری از حقوق و تکالیف محروم و در مقام اجراء قوانین، نا برابری و تبعیض دربارهٔ آنان اعمال میگردید.
ولی امام علیهالسلام که پایههای حکومتش روی اصل برابری استوار بوده هیچگاه اجازه نمیداد کسی بخاطر عوامل یاد شده از حقوق انسانی محروم گردد و یا در مقام اجراء قانون مشمول تبعیض و بی عدالتی واقع شود، او به پیروی از رسولالله که مردم را همانند دندانههای شانه برابر میدانست[۴۳] صریحا اعلام میکند: «و اعلموا ان الناس عندنا و سوه» [۴۴]
- «بدانید که مردم در نزد ما یکسان و برابر هستند.» - «و احیای این حق (برابری) همواره مورد توجه امام علیهالسلام بوده تا جائی که همه چیزش را در این راه گذاشت.» - «قتل فی محراب عبادته شده عدله.»
امام علیهالسلام در فرمان تاریخی ای که برای مالک اشتر صادر فرموده در مورد برابری مردم در حقوق و تکالیف و بهرمندی از مزایای کشور چنین میفرماید: قسمتی از بیت المال و قسمتی هم از محصول زمینهای اسلامی را به نیازمندان و بینوایان و افراد محروم، اختصاص بده زیرا برای دور همان حقی است که برای نزدیک است.»[۴۵] و هنگامی که غنیمت را میان مسلمین بالسویه تقسیم فرمود، زن عربی زبان به اعتراض گشود که چرا او را با مرد عجمی برابر قرار داده است؟! امام علیهالسلام در پاسخ او فرمود: «من در این مال برای عرب بر غیر عرب برتری و ترجیح نمیبینم.»[۴۶]و در مورد برابر مردم در مقام داروی و اجراء قانون، نیز در فرمان تاریخیش برای مالک اشتر چنین میفرماید: «هرگز ملتی که حق ناتوانهایش از توانگرانش بدون ترس و نگرانی گرفته نشود، رنگ سعادت و خوشبختی را نخواهد دید.»
آنگاه در تایید همین اصل در همان فرمان تاریخی چنین تاکید میکند: «چیزی را که بیش از همه باید دوست داشته باشی، میانه روی در حق و همگانی کردن آن در برابری و دادگری است که بیشتر سبب خوشنودی رعیت میگردد. در هر کاری صلاح همگان را رعایت کن نه خواص و حاشیه نشینان را، زیرا خشم عمومی رضا و خشنودی چند تن اطرافی خاص را پایمال میسازد و خشم چند تن در برابر خشنودی عمومی اهمیت ندارد …
حکمرانان را نزدیکان و خویشاوندانی است که به خود سری و گردن کشی و دست درازی به مال مردم و کمی انصاف، خو گرفتهاند، ریشه و اساس شر ایشان را با جدا کردن و دور ساختن موجبات آن صفات از بین ببر …
و حق را برای آنکه شایسته است دربارهٔ نزدیک و دور، خویش و بیگانه اجراء کن و در آن کار شکیبا و از خدا پاداش خواه باش، گرچه از بکار بردن حق به خویشان و نزدیکانت برسد، هر چه برسد، و پایان حق را با آنچه که بر تو گران و دشوار است بنگر که پسندیده و فرخنده است … »[۴۷]
امام علیهالسلام در راه برقراری مساوات، هیچگاه به صدور فرمان، اکتفا نمیکرد بلکه چنان که از دوران چند سالهٔ حکومتش آشکار میگردد حتی دخترش را که از گردن بند بیت المال استفاده کرده بود، مورد باز خواست قرار میدهد، دوستش «نجاشی» را تازیانه میزند، و با مردی نصرانی به محکمه قضا میرود و همانند یک فرد عادی علیه او و بنفع نصرانی قضاوت میشود …[۴۸]
حق حیات و امنیت شخصی
ماده سوم اعلامیه.
امام علیهالسلام جامعهای میخواهد که در آن جان و مال و عرض و آبروی همهٔ افراد محفوظ بوده هر کسی در کمال آرامش و امنیت به انجام وظائف فردی و اجتماعی مشغول باشد، از این رو در فرمان تاریخیش که برای مالک اشتر صادر فرموده رابطهٔ میان زمامدار و ملت را رابطهٔ پدر فرزندی بشمار آورده که طبعا افراد جامعه نیز با هم برادر وار زندگی خواهند کرد و بدیهی است که برادر نسبت به برادر بهترین روابط انسانی را خواهد داشت، به جان و مال و عرض و حیثیتش تجاوز نخواهد کرد: «ثم تفقد من امورهم ما تیفقد الوالدان من لودهما»[۴۹]
«امور مردم را همانند پدر و مادری که وضع فرزندانشان را رسیدگی میکنند رسیدگی نما.»
و در مورد احترام به خون و حق حیات مردم نیز در همان فرمان تاریخی چنین تصریح میکند. «بترس از این که خون بی گناهی را بریزی زیرا که ریختن خون ناحق موحب کیفر الهی و زوال نعمت و کوتاهی عمر و سقوط حکومت میشود، و نخستین چیزی را که خداوند سبحان روز قیامت میان بندگانش حکم میفرماید، خونهای ناحقی است که ریختهاند، بنابر این برقراری حکومت را از ریختن خون بیگناهان مخواه زیرا چنین کاری نه تنها پایههای حکومت را سست میکند بلکه آن را از بین میبرد و به دیگران انتقال میدهد، و بدان که ترا نزد خدا و نزد من برای چنین کاری عذری نخواهد بود و چنین عملی قصاص بدنبال خواهد داشت … »[۵۰]
آری امام علیهالسلام نیز همانند رسول خدا معتقد است: مومن کسی است که دیگران از او بر مال و جانشان ایمن باشد و از دست و زبانش در امان. [۵۱]
حق مبارزه با ستم و ستمکار
ماده ۱۲/۸/۷.
در مکتب امام علیهالسلام، ظلم و ستم همانند میکرب خانمان براندازی است که همه افراد جامعه در نابودی آن مسئولیت دارند، در درجهٔ اول شخص حاکم اسلامی و در مرحلهٔ بعد، همهٔ
افراد ملت، موظفند در ریشه کن کردن آن کوشش نمایند.
روی همین جهت بوده که امام علیهالسلام بعد از قتل عثمان حکومت اسلامی را پذیرفت [۵۲] و با همهٔ اصراری که امثال ابن عباس در ابقاء معاویه بر سمند استانداری شام نمودند، حضرت حتی راضی نشد یک لحظه او در سر کار باقی بماند.
و ما در اکثر خطبهها و کلمات امام علیهالسلام مضوع بمبارزه با ظلم را آشکارا میبینیم. در یکجا به والی خود «زیاد بن ابیه» هنگامی که او را به استانداری فارس میگمارد، ضمن سفارشات طولانی چنین میفرماید: «عدل و داد را بکار ببر و از فشار و ظلم بپرهیز، زیرا که اختناق و فشار موجب آوارگی میگردد، و زورگوئی و ستم، کار را به شمشیر میکشاند».[۵۳]و در جاهای دیگر به آحاد ملت دستور میدهد که: «دشمن ستمکار و یار و یاور ستمدیده باشید [۵۴]دست ستمکار نادان را کوتاه سازید [۵۵] سنگ را از هر ناحیهای که بسوی شما آمد به همان نقطه برگردانید،[۵۶] خداوند بیامرزد کسی را که اگر ستمی دید با آن مبارزه میکند و آن ر از بین میبرد.[۵۷].
حق آموزش و پرورش
مقایسه با ماده ۲۶ و ۲۷ اعلامیهٔ حقوق بشر.
در آن عصری که در تمام شهر مکه بیش از ۱۷ نفر و در مدینه ۱۱ نفر قدرت خواندن و نوشتن نداشتند و در ایران و چین که از کشورهای متمدن آن زمان بشمار میرفتند، سواد و دانش در انحصار گروهی خاص بود، فرزندان پیشه وران و دهقانان حق نداشتند از نعمت سواد و دانش بهره مند گردند، پیامبر اسلام، «طلب دانش را بر هر فرد مسلمانی فرض و واجب شمرد» و از وظائف پدران دانست که به فرزندانشان خواندن و نوشتن بیاموزند «و یعلمه الکتابه»[۵۸] و امام علیهالسلام نیز به پیروی ار رسول خدا (ص) نه تنها حق با سواد شدن به همه انسانها میدهد و وظیفه مردم و پدر و مادرها میداند که فرزندانشان را با سواد کنند، بلکه وظیفهٔ حکومت اسلامی میداند که بطور رایگان وسائل صحیح تعلیم و تربیت را در اختیار مرم قرار دهد و آنان را اجبارا با سواد نماید.
چنان که در سابق در بحث حقوق متقایل «زمامدار و ملت» دیدیم، امام علیهالسلام از جملهٔ حقوقی را که ملت بر گردن زمامدار دارد، همین تعلیم و تربیت رایگان اجباری است. « … و تعلیمکم کیلد تجهلوا و تادیبکم کیما تعلموا … » [۵۹]
همین طرز تعلیم و تربیت علوی بود که موجب گردید، جنبش عظیم فرهنگی در جهان اسلام پدید آید تنها در کتابخانهٔ بیت الحکمه بغداد ۴۰۰۰۰۰۰ جلد کتاب گرد آید و تنها در اسپانیا سالیانه
هفتاد تا هشتاد هزار جلد کتاب تهیه شود و شعبههای علوم تا ۵۰۰ شعبه گسترش یابد و فرزندان افراد گمنام و دزد مانند احمد، محمد و حسن معروف به «بنو موسی» جزء معروفترین دانشمندان اسلامی در رشته علوم ریاضی و غیره جلوه کنند و بالاخره اروپای از همه جا بی خبر با تمدن و فرهنگ انسانی اسلام آشنا گردد.[۶۰].
حق بهرهمندی از یک زندگی انسانی
ماده ۲۵ -۲۴ -۲۳.
در مکتب امام علی علیهالسلام، همهٔ افراد بشر حق دارند که از یک زندگی انسانی بهره مند باشند. اینکه دیده میشود گروهی در ناز و نعمتند، و گروهی دیگر با فقر و فاقه دست بگریبان، یا بخاطر اینست که ثروتمندان به وظیفهٔ خود عمل نمیکنند، «فقیری گرسنه نماند مگر آنکه ثروتمندی از حقش سوء استفاده کرد. [۶۱] هیچ نعمت فراوانی را ندیدم مگر آنکه در مقابل آن حقی ضایع گردید.»[۶۲]و یا بجهت اینست که فقرا، وظیفهٔ انسانی خود را در تحصیل یک زندگی آبرومندانه انجام نمیدهند: «آیا شایسته است که شما از مورچه هم کمتر و ناتوانتر باشید و حال آنکه این حیوان حقیر، در کمال جدیت آذوقهٔ خود را بطرف لانهٔ خویش میکشاند و روزی خود را از فعالیت بدست میآورد.»[۶۳] و یا به این علت است که زمامداران مردم شایستهای نیستند و در تدبیر ادارهٔ امور و طرح پروژههای صحیح و برقراری عدالت اجتماعی عاجزند: «و نیکوترین چیزی که مایهٔ روشنائی چشم حکمرانان میباشد، بر پا داشتن عدل در کشور و آشکار ساختن علاقه ملت است، و در بسیار بدیهی است که علاقهٔ آنان آشکار نمیگردد مگر آنکه دلهایشان از خشم و کینه نسبت به آنان پاک باشد و اینکار حاصل نمیشود مگر آنکه حکومتشان را با جان و دل قبول داشته پایان آن را انتظار نکشند … »[۶۴]
در هر صورت اگر در جامعه اسلامی افرادی پیدا شدند که از زندگی انسانی بی بهره بودند، در مکتب امام علیهالسلام تامین زندگی تنها بعهدهٔ حکومت اسلامی است چنانکه آن حضرت در فرمان تاریخیش که برای مالک اشتر صادر فرموده در این باره چنین تاکید میکند: «از خدا بترس دربارهٔ طبقه زیر دست درمانده و نیازمند و بیچارهای را که چارهای ندارند، زیرا در این طبقه هم افرادی هستند که بیچارگیشان را ابراز میکنند و هم کسانی که با همه احتیاجی که دارند، اظهار نمیکنند، تو برای رضای خدا فرمانش را در حق ایشان اجراء کن و قسمتی از بیت المالی که در دست تو است و قسمتی از غلات و بهرههائی که از زمینهای غنیمت اسلام که بدست آمده در هر[صفحه ۲۴]شهری، برایشان مقرر دار زیرا برای دورترین آنها همان حقی است که برای نزدیکترین آنها است، و رعایت هر یک از ایشان بر تو لازم است مبادا خوشگذرانی ترا از حال آنان غافل سازد … سرپرستی یتیمان و سالخوردگانی که راه چارهای ندارند و نمیتوانند خود را برای درخواست حاضر کنند، به عهده بگیر که اینان در میان مردم بعدل و دادگری نیازمندترند.»[۶۵].
«امام علیهالسلام نه تنها حق بهره مندی از یک زندگی انسانی را برای همهٔ افراد جامعه طبق این فرمان ضروری میداند، بلکه این حق را شخصا حتی برای غیر مسلمین نیز در دوران حکومت چند سالهاش پیاده فرموده است، در کتب وسائل آمده که روزی امام علیهالسلام مرد کور پیری را دید که گدائی میکرد، فرمود: این چه کاری است که او انجام میدهد؟ گفتند: یا امیرالمومنین او مسیحی است، امام فرمود: آنوقت که او قدرت بر کار داشت از او کار گرفتید، حال که عاجز و ناتوان شده رهایش نمودید؟! زندگیش را از بیت المال تامین نماید.»[۶۶]
این نصوص نشان میدهد که دنیای بشریت پیش از آنکه در فکر افراد بی نوا و درمانده بیافتد و زندگیشان را از راه آبرومندی تامین نماید، در مکتب علوی این گروه دارای زندگی انسانی بودهاند.
حق رجوع به محاکم صالحه
ماده ۱۱ -۱۰ -۸.
در مکتب علوی حق گرفتنی است و تن به ظلم دادن همانند ظلم کردن گناه است و باید انسان مظلوم در احقاق حق خود بکوشد ولو اینکه در این راه تحمل رنج و شدائد نماید: «برای ما حقی است، چنانچه آن را به آسانی به ما دادند، چه بسیار خوب، و گرنه در راه بدست آوردند آن، هر گونه رنج و مشقت را تحمل خواهیم نمود و مانند کسی که پشت سر دیگری سوار شتر میشود و راه دوری را میپیماید چگونه برای رسیدن به مقصد، ناگزیر از تحمل هر گونه مشقت و شکیبائی است ما هم برای استرداد حق خود هر اندازه که ممکن باشد کوشش خواهیم کرد.»[۶۷]
امام علیهالسلام نه تنها به شخص ستمدیده حق دفاع و احقاق حق میدهد بلکه به دولت اسلامی دستور میدهد: همه گونه وسائل آسان را برای داد خواهی و عرض حال او فراهم سازد. فرمانی که امام علیهالسلام برای مالک اشتر صادر کردند، در این باره چنین تاکید میفرمایند: «قسمتی از اوقات خود را برای کسانی که به تو نیازمندند، اختصاص ده و در مجلس عمومی بنشین و برای خدائی که ترا آفریده فروتنی نما، لشگریان و یاران از نگهبانان و پاسبانان خود را از آنها باز دار، تا سخنگوی ایشان بی ترس و واهمه با تو سخن بگوید، زیرا من بارها از پیغمبر شنیدم که میفرمود: هرگز امتی که حق ناتوان را بدون ترس و نگرانی از زورمندان نگیرد، رنگ سعادت نخواهد دید.»[۶۸]
و برای محاکم و قضات شرائط و مشخصاتی قائل شده که بالاتر از آن متصور نیست و نقل آنها از عهده این مقاله بیرونست. [۶۹].
در پایان بحث، تذکر این نکته را ضروری میدانم که: بررسی یکایک حقوق علوی و مقایسه آن با شعبههای مختلف حقوق بشر، کاری بس دامنه دار است و ضمن یک مقاله نمیشود همهٔ جوانب آن را بررسی کرد، امید است که در فرصت مناسب در این زمینه همانند مقایسه اسلام با اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر که در چهار مجلد تالیف کردهایم توفیق یابیم، آمین یا رب العالمین.
پانویس
- ↑ به کتاب «اسلام و حقوق بشر» نوشتهٔ نگارنده مراجعه شود
- ↑ برای فهم اقسام حق و فرق آن با حکم مراجعه شود به «نیته المطالب» ج ۱ ص ۴۴ -۴۱- حاشیه سید محمد کاظم طباطبائی بر مکاسب ص ۵۶ -۵۴- مکتبهای حقوقی در حقوق اسلام ص ۱۳ -۴.
- ↑ در این باره مراجعه شود به کتاب «الامام علی صوت العداله الانسانیته» تالیف جورج جرداق ج ۲ و کتاب «اسلام و حقوق بشر» نوشته نگارنده
- ↑ شرح نهجالبلاغهٔ عبده خطبه ۲۱۱
- ↑ از این عبارت اخیر، بعضی از شارحان نهجالبلاغه استفاده کردهاند که، تنها در مورد خداوند، حقوق، دو طرفه نیست، ولی ابن ابی الحدید میگوید. در مورد خداوند نیز، حقوق دو طرفه است، نهایت آن که این حق را خود پروردگار، بنفع بندگان، بر خود فرض فرموده است.
- ↑ حکمت ۳۹۱
- ↑ حکمت ۱۲۹
- ↑ حکمت ۱۵۰
- ↑ نهجالبلاغه قسمت نامهها نامهٔ ۳۱
- ↑ نهجالبلاغه نامهٔ ۳۱
- ↑ نهجالبلاغه خطبهٔ ۱۸۸
- ↑ نهجالبلاغه نامهٔ ۴۷
- ↑ ایها الناس ان لی علیکم حقا و لکم علی حق. فاما حقکم علی فالنصیحه لکم و توفیر فنئکم علیکم، و تعلیمکم کیلا تجهلوا و تادییکم کیما تعلموا، و اما جقی علیکم فالوفاء بالسیعه و انصیحه فی المشهد و المغیب، و الاجایته حین ادعوکم و الطاعه حین آمرکم (نهجالبلاغه ابن میثم ج ۲ ص ۷۷).
- ↑ و ان من اسخف حالات الولاه عنده صالح الناس ان یظن بهم حب الفخر، و یوضع امرهم علی الکبر، و قد کرهت ان یکون جال فی ظنکم انی احب الاطرا و استماع الثناء و لست بحمدالله کذالک و لو کنت احب ان یقال ذالک لترکته انحطاط الله سبحانه عن تناول ما هو احق به من العظمته و الکبریا، و ربما استحلی الناس الثناء بعد البلاء، فلا تثنوا علی بجمیل سناء لا خراجی نفسی الی اله و الیکم من البغیه فی حقوق لم افرغ من ادائها و فرائض لابد من امضائها، فلا تکلمونی بما تکلم به الجباربره و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادره، و لا تخالطونی بالمصانفه، و لا تظنوا بی استثقال حق قیل لی، و لا التماس اعظام لنفسی، فانه من استثقل الحق ان یقال له او العدل ان یعرض علیه کان العمل بهما علیه اثقل، فلا تکفوا عن مقاله بحق، امو مشوره بعدل، فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطیء و لا آمن ذالک من فعلی الا ان یکفی اله من نفسی ما هو املک به منی، فانما انا و انتم عبید مملوکون لرب لا رب غیره. یملک منا ما لا تملک من انفسنا (نهجالبلاغه ابن میثم بحرانی ج ۴ ص ۴۱)
- ↑ نهجالبلاغه قسمت خطبهها خطبهٔ ۲۰۷
- ↑ نهجالبلاغه نامهٔ ۳۱.
- ↑ وسائل ج ۳ ص ۲۴۳
- ↑ در این باره بطور تفصیل در کتاب «اسلام و حقوق بشر» ص ۲۲۴ -۱۹۶ بحث کردهایم به آنجا مراجعه شود
- ↑ البصیر من سمع فتفکر (خطبهٔ ۱۵۲ نهجالبلاغه).
- ↑ ] کسی که با آراء گوناگون روبرو شود موارد نادرست آنها را از درست باز خواهد شناخت (الامام علی صوت العداله الانسانیه ج ۲ ص ۴۵۸).
- ↑ نهجالبلاغه خطبهٔ ۳۳
- ↑ نهجالبلاغه خطبهٔ ۷۸
- ↑ نظام الحکم و الاداره فی الاسلام ص ۳۰۱
- ↑ نامه ۵۳ از نهجالبلاغه
- ↑ نامه ۵۳ از نهجالبلاغه
- ↑ نامه ۵۳ از نهجالبلاغه
- ↑ الامامه و السیاسه ج ۱ ص ۵۲
- ↑ به کتاب اسلام و حقوق بشر ص ۲۷۹ -۲۷۷ مراجعه شود
- ↑ خطبهٔ ۲۱۱ از نهجالبلاغه
- ↑ خطبهٔ ۲۱۱ از نهجالبلاغه
- ↑ نامهٔ ۴۷ از نهجالبلاغه
- ↑ حکمت ۳۶۶ از نهجالبلاغه
- ↑ البلاد بلاد الله و العباد عباد الله فحیثها احبت خیرا فاقم (نهجالفصاحه ص ۲۲۳)
- ↑ نهجالبلاغه قسمت نامهها نامهٔ ۲۵
- ↑ و لا توتی البیوت الا من ابوابها فمن اتاها من غیر ابوابها سمی سارقا.» (نهجالبلاغه خطبهٔ ۱۵۰)
- ↑ الامام علی صوت العداله الانسانیه ج ۱ ص ۲۰۸- عدالت و قضا در اسلام.
- ↑ نهجالبلاغه قسمت نامهها نامهٔ ۵۳
- ↑ نهجالبلاغه قسمت نامهها نامهٔ ۵۳
- ↑ نهجالبلاغه قسمت نامهها نامهٔ ۵۳
- ↑ قسمت نامهها نامهٔ ۵۱
- ↑ در این باره ما در کتاب «اسلام و صلح جهانی ص ۲۰۲ «و «اسلام و حقوق بشر ص ۳۱۷ -۳۱۵ «بحث کردهایم
- ↑ نهجالبلاغه قسمت نامهها نامهٔ ۵۳
- ↑ الناس کلهم سواء کاسنان المشط (من لا یحضره الفقیه ص ۵۷۹).
- ↑ الامام علی ج ۲ ص ۴۶۴
- ↑ نهجالبلاغه قسمت نامهها نامهٔ ۵۳
- ↑ نهجالبلاغه ابن ابی الحدید
- ↑ نهجالبلاغه قسمت نامهها نامهٔ ۵۳
- ↑ مراجعه شود به کتاب اسلام و حقوق بشر ص ۱۷۷
- ↑ نهجالبلاغه قسمت نامهها نامهٔ ۵۳
- ↑ نهجالبلاغه قسمت نامهها نامهٔ ۵۳
- ↑ جامع العادات ج ۲ ص ۲۱۱
- ↑ و ما اخذال علی العلماء ان لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم لا لقیت جلها علی غاربها و لقیت آخرها بکاس اولها (خطبه ۳)
- ↑ حکمت ۴۶۸
- ↑ نهجالبلاغه به نقل از الامام علی ج ۲
- ↑ نهجالبلاغه به نقل از الامام علی ج ۲
- ↑ نهجالبلاغه به نقل از الامام علی ج ۲
- ↑ نهجالبلاغه به نقل از الامام علی ج ۲
- ↑ مکارم الاخلاق ص ۲۵۳
- ↑ نهجالبلاغه خطبهٔ ۳۳
- ↑ در این باره به جلد دوم اسلام و حقوق بشر تحت عنوان «نقش اسلام در پیشرفت فرهنگ و تمدن انسانی» که هم اکنون زیر چاپ است مراجعه شود.
- ↑ ] امام علیهالسلام فرمود: «ما جاع فقیر الا بما متع به غنی- ما رایت نعمته موفوره الا و الی جانبها حق مضیق» (الامام علی ج ۱ ص ۲۱۳)
- ↑ امام علیهالسلام فرمود: «ما جاع فقیر الا بما متع به غنی- ما رایت نعمته موفوره الا و الی جانبها حق مضیق» (الامام علی ج ۱ ص ۲۱۳).
- ↑ کافی کتاب العیشه ج ۵ ص ۷۹
- ↑ و ان افضل قره عین الولاه استقامه العدل فی البلاد و ظهور موده الرعیه و انه لا تظهر مودتهم الا بسلامه صدورهم و لا تصح نصیحتهم الا بحیطتهم علی و الاه امورهم و قله اشتقال دولهم و ترک استبطام انقطاع مدتهم (نهجالبلاغه خطبهٔ ۵۳)
- ↑ خطبهٔ ۵۳ از نهجالبلاغه
- ↑ وسائل الشیعه ج ۶ کتاب جهاد با ۱۹ روایت ۱ ص ۴۹
- ↑ حکمت ۱۵۵ از نهجالبلاغه
- ↑ نهجالبلاغه قسمت نامهها نامهٔ ۵۲
- ↑ ما در جلد سوم کتاب اسلام و حقوق بشر تحت عنوان «اسلام و محاکم صالحه» شرائط و مشخصات محاکم و قضات را بطور تفصیل بیان کردهایم







